ghaemiyeh.com
سرشناسه : ساکی، عبدالصمد، ۱۳۳۳ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر ولائی قرآن کریم در اثبات ولایت امیرالمومنین علیهالسلام از قرآن و سنت/ مولف عبدالصمد ساکی.
مشخصات نشر : قم: طوبای محبت،-۱۳۹۲
مشخصات ظاهری : ۴ج.
شابک : ۱۱۰۰۰۰۰ریال: دوره: 978-600-6085-88-3 ؛ ج.۱: 978-600-6085-84-5 ؛ ۱۱۰۰۰۰۰ ریال: ج.۲: 978-600-6085-85-2 ؛ ج. ۳: 978-600-6085-86-9
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(ج.۱)
یادداشت : ج.۱(چاپ اول: ۱۳۹۲).
یادداشت : ج.۲ (چاپ اول : ۱۳۹۲).
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت-۴۰ق -- اثبات خلافت -- جنبههای قرآنی
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- احادیث
موضوع : امامت -- جنبههای قرآنی
موضوع : امامت -- احادیث
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵/س۱۵ت۷ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۴۴۱۷۹۲
جلد یکم
مقدمهی محققین··· 27
مقدمه··· 29
ضرورت شناخت ولایت اهل بیت··· 31
دلائل نیاز به ولایت اهل بیت··· 32
کتاب حاضر··· 35
معجزات قرآن در خصوص ائمه اثناعشر··· 36
1 ـ سوره الفاتحه··· 41
بیان حکم شرعی··· 46
خواص و فوائد بسمله··· 48
شرط قبولی توبه··· 55
اعتراف علماء عامه به اینکه منظور از «صراط مستقیم» محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله به ویژه علی بن ابی طالب علیهالسلام است··· 58
2 ـ سوره البقره··· 65
اعتراف عامه به اینکه علی علیهالسلام و شیعیان او رستگارند··· 75
اعتراف عامه به اینکه هرکس حضرت علی علیهالسلام و زهرای اطهر علیهاالسلام را اذیت کند جایگاهش در جهنم است··· 79
معجزات حضرت علی علیهالسلام ··· 85
منافقین هنگام مرگ··· 94
زنان بهشتی··· 112
اقرار عامه به اینکه صفات انبیاء در حضرت علی علیهالسلام خلاصه شده است··· 130
افضلیت پیغمبر و آل او بر تمام خلایق··· 138
اعتراف عامه به مقام شامخ اهل بیت علیهمالسلام و اینکه توبه آدم علیهالسلام پس از توسل به آنها قبول شده است··· 139
لجاجت یهود··· 146
اقرار عامه به اینکه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نخسین کسی بود که به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در نماز اقتدا کرد··· 151
تفسیر آیه فوق در کتابهای عامه··· 157
آزمایش گوساله پرستان··· 170
پرسش مأمون از حضرت رضا علیهالسلام ··· 174
سایه انداختن ابر بر بنی اسرائیل··· 176
محمد و آل محمد علیهمالسلام باب حطه میباشند··· 178
عصای موسی··· 183
ذبح گاو و زنده کردن مقتول··· 192
قساوت یهودیان و معجزه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ··· 197
حیله و تزویر یهودیان··· 201
اعتراف عامه به شجاعت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 203
نکوهش یهودیان عوام··· 204
سبب نزول آیه··· 209
مسلمانانی که شباهت به یهود دارند··· 216
دلهای یهودیان در پرده است··· 219
انتظار یهودیان به ظهور حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ··· 220
توسل جستن یهودیان به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام ··· 221
توسل جستن به آل محمد صلیاللهعلیهوآله ··· 224
معامله زیان آور··· 226
توبیخ و سرزنش یهودیان··· 231
اعتراف علما عامه به اینکه هر کجا آیه «یا ایها الذین آمنوا» در قرآن آمده خطاب به حضرت علی علیهالسلام میباشد چون آن حضرت امیر و مولای مؤمنان است··· 241
دشمنی یهود با نزول آیات در شأن آل محمد علیهمالسلام ··· 242
نهی سؤال بیجا از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ··· 244
شهادت دادن سوسمار به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام ··· 246
اراده یهود و مسیح بر انحراف مسلمین از اسلام··· 248
اقرار مخالفین به فضائل علی بن ابی طالب علیهالسلام و اینکه محبت و دوستی آن حضرت باعث نجات از آتش جهنم میشود··· 265
اعتراف علماء عامه نسبت به ولایت حضرت علی علیهالسلام ··· 270
فرق بین رسالت و امامت··· 270
اعتراف مخالفین نسبت به اینکه دوستان حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بدون حساب وارد بهشت میشوند··· 281
اقرار مخالفین مذهب حقه تشیع به اینکه ملک الموت با دوستان حضرت علی علیهالسلام مدارا میکند··· 287
مؤمنین در عالم ذر رنگ ایمان به ولایت به خویش گرفتند··· 288
اعتراف مخالفین نسبت به مقام و منزلت والای امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهمالسلام ··· 293
بعضی از علائم ظهور حضرت امام زمان علیهالسلام ··· 296
تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام ذکر خداست··· 301
آزمایش مؤمنین پیش از ظهور حضرت قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)··· 306
جواز و استحباب صلوات بر آل محمد صلیاللهعلیهوآله ··· 309
اقرار عامه به اینکه رستگاری تنها در سایه ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام است··· 330
شرایط استجابت دعا··· 332
اقرار عامه به اینکه حضرت علی علیهالسلام بهترین یاران پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و دروازه شهر علم اوست··· 335
اتفاق نظر علمای عامه و شیعه بر سر آیه «ومن الناس من یشری نفسه» به اینکه در مورد حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است··· 347
اعتراف مخالفین مذهب به ولایت امیرالمؤمنین··· 354
اثبات فضیلت حضرت علی علیهالسلام بر تمام اصحاب پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله از زبان مخالفین··· 373
عروة الوثقی ـ امیرالمؤمنین و فرزندانش علیهمالسلام میباشند··· 377
اقرار عامه به اینکه حضرت علی علیهالسلام عروة الوثقی است··· 379
اقرار مخالفین به امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)··· 390
اعتراف مخالفین به اینکه آیه شریفه در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است··· 393
اقرار عامه در تفسیر حکمت··· 395
اقرار علماء عامه باینکه آیه انفاق در خصوص حضرت علی علیهالسلام نازل شده است··· 396
اقرار مخالفین به مقام شامخ و منزلت رفیع حضرت علی علیهالسلام ··· 403
3 ـ سوره آل عمران··· 405
دوستی با دوستان امیرالمؤمنین علیهالسلام و دشمنی با دشمنان حضرت··· 418
دین یعنی دوستی آل محمد علیهمالسلام ··· 420
اعتراف مخالفین به اینکه محبت و دوستی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله انسان را وارد بهشت میکند··· 423
ادعای علماء عامه به اینکه کلمه «آل محمد علیهمالسلام » در آیه فوق نازل شده اما حذف گردیده است··· 431
مقام و منزلت والای حضرت زهرا علیهاالسلام از زبان مخالفین··· 434
سید بودن ذریه حضرت زهرا علیهاالسلام از زبان مخالفین··· 436
اعتراف مخالفین به اینکه حضرت فاطمه علیهاالسلام سیده زنان عالم است··· 441
اعتراف مخالفین به اینکه آیه مباهله در مورد اصحاب کساء علیهمالسلام نازل شده است··· 452
فضیلت حضرت زهرا علیهاالسلام از زبان مخالفین··· 457
اعتراف مخالفین به اینکه مراد از انفسنا حضرت علی علیهالسلام است··· 458
پیمان گرفتن از شیعیان در خصوص ولایت اهل بیت علیهمالسلام و دوره رجعت··· 468
عالم ذر چیست؟··· 470
مناظره کعبه و کربلا··· 484
حبل اللّه امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 489
حدیث ثقلین در کتابهای مخالفین··· 492
کیفیت ورود مردم در قیامت حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ··· 496
اعتراف مخالفین به حقانیت خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 498
جنگ احد··· 504
مخالفین نیز قبول دارند که خداوند در دو جای از قرآن مجید از حضرت علی علیهالسلام قدردانی نموده است··· 530
اعتراف مخالفین به اینکه این آیه (خواب سبک) در خصوص حضرت علی علیهالسلام نازل شده است··· 532
عالم برزخ چیست؟··· 539
اقرار مخالفین به اینکه آیه فوق در مورد حضرت علی علیهالسلام نازل شده است··· 547
اعتراف مخالفین به اینکه تنها محبت و دوستی حضرت علی علیهالسلام موجب ورود به بهشت است··· 553
اقرار مخالفین به اینکه آیه فوق در مورد حضرت علی علیهالسلام و شیعیان او نازل شده است··· 563
4 ـ سوره نساء··· 566
ارث فاطمه زهرا علیهاالسلام ··· 568
اعتراف مخالفین مذهب تشیع به خطاها و اشتباهات احکام عمر··· 573
اقرار مخالفین به تحریم متعه در زمان عمر··· 575
ثواب متعه نمودن··· 576
نظر صاحب المیزان (علامه طباطبائی)··· 591
اعتراف مخالفین به اینکه منظور از محسودین در آیه، اهل بیت رسول اللّه علیهمالسلام به ویژه حضرت علی علیهالسلام است··· 605
اقرار مخالفین به اینکه مراد از آیه (وَآتَیْناهُمْ مُلْکا عَظِیما) ائمه اطهار علیهمالسلام هستند··· 606
اعتراف مخالفین به مقام و منزلت امام حسین علیهالسلام ··· 607
اعتراف مخالفین به اینکه آیه اولی الامر درباره حضرت علی و ائمه اطهار علیهمالسلام نازل شده است··· 619
اثبات امامت و خلافت اهل بیت علیهمالسلام از زبان مخالفین··· 620
اعتراف مخالفین به اینکه آیه فوق مربوط به اهل بیت علیهمالسلام میباشد··· 635
اقرار مخالفین به اینکه اطاعت از ائمه هدی علیهمالسلام اطاعت از خدا و رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است··· 640
گفتن لقب «امیرالمؤمنین» به کسی جز علی بن ابی طالب علیهالسلام جایز نیست··· 655
اقرار مخالفین به امامت و مقام و منزلت امام حسن علیهالسلام ··· 670
جلد دوم
5 ـ سوره المائده··· 673
روز اکمال دین چه روزی است؟··· 674
خطبه حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز غدیر··· 684
واقعه مهم غدیر خم از زبان مخالفین··· 701
پاسخ به شبهات··· 706
اعتراف مخالفین به اینکه ائمه اطهار علیهمالسلام به عنوان جانشینان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله دوازده نفرند··· 712
توسل به پیغمبر و ائمه اطهار صلوات اللّه علیهم اجمعین از دیدگاه مخالفین··· 729
حکم سرقت و تحریک کردن معتصم عباسی جهت قتل حضرت جواد علیهالسلام ··· 738
اقرار عامه به انحصاری بودن آیه شریفه در شأن امیرالموءمنین علیهالسلام ··· 748
اعتراف مخالفین به اینکه آیه انما ولیکم اللّه در شأن حضرت علی علیهالسلام نازل شده است··· 758
پاسخ به هشت ایراد مخالفان بر آیه ولایت··· 763
مخالفین مانند شیعیان معترفند که آیه «فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» در مورد حضرت علی و شیعیان او نازل شده است··· 772
غدیر خم··· 776
اعتراف مخالفین به اینکه آیه فوق در حق خلافت حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده است··· 784
اقدام مأمون برای تزویج دخترش ام الفضل به حضرت جواد علیهالسلام ··· 800
6 ـ سوره انعام··· 814
شرح صدر چیست؟··· 877
علائم ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف از زبان مخالفین··· 886
7 ـ سوره اعراف··· 892
نظر علامه طباطبائی··· 906
اعتراف مخالفین به اینکه با دوستی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام مؤمن از کافر شناخته میشوند··· 912
اقرار مخالفین به اینکه مراد از مؤذن در آیه فوق حضرت علی علیهالسلام میباشد··· 916
شفاعت حضرت علی علیهالسلام از شیعیان به اعتراف مخالفین··· 920
اعتراف مخالفین به خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 928
اعتراف مخالفین به امامت و مقام و منزلت امام سجاد علیهالسلام ··· 978
8 ـ سوره انفال··· 981
جنگ بدر··· 984
مخالفین در خصوص این آیه چه میگویند؟··· 994
اعتراف مخالفین به فداکاری حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در شب مبیت··· 1005
نظر مخالفین در خصوص خمس اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ··· 1011
اعتراف مخالفین به فضیلت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 1014
9 ـ سوره توبه··· 1027
20 حدیث از مخالفین در خصوص بازپس گیری سوره برائت از ابوبکر و سپردن آن به حضرت علی علیهالسلام به امر خداوند··· 1029
طی 25 حدیث مخالفین اقرار کردهاند که خداوند در آیه فوق حضرت علی علیهالسلام را بر دیگران برتری داده است··· 1039
اعتراف مخالفین به ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف··· 1047
روایات اسلامی پیرامون ظهور مهدی(عج)··· 1048
اثرات سازنده انتظار ظهور مهدی علیهالسلام ··· 1051
نخستین فلسفه··· 1055
فلسفه دوم··· 1056
فلسفه سوم··· 1057
داستان یار غار و ماجرای مصاحبت··· 1066
اعتراف مخالفین به اینکه حضرت علی علیهالسلام اولین کسی از مردان است که به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد··· 1085
نخستین مسلمان چه کسی بود؟··· 1086
حقانیت فضیلت امیرالمؤمنین علیهالسلام از زبان مخالفین و اینکه «کونوا مع الصادقین» حضرت محمد و علی صلوات اللّه علیهما هستند··· 1100
10 ـ سوره یونس··· 1107
اقرار مخالفین به اینکه هر که علی علیهالسلام مولایش نباشد مؤمن نیست··· 1116
اعتراف مخالفین به اینکه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در شب معراج به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ابلاغ شده است··· 1132
رؤیای عجیب در مسافرت غریب··· 1137
11 ـ سوره هود··· 1140
اعتراف آشکار مخالفین به اینکه شاهد در این آیه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است··· 1149
12 ـ سوره یوسف··· 1166
اعتراف مخالفین به امامت و منزلت امام محمد باقر علیهالسلام ··· 1175
13 ـ سوره رعد··· 1177
مخالفین نیز میگویند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله با حضرت علی علیهالسلام از یک شجره هستند··· 1178
اعتراف مخالفین به اینکه در قرآن حضرت علی علیهالسلام به عنوان هادی مردم معرفی شده است··· 1181
نظر مخالفین در مورد درخت طوبی که در خانه حضرت علی علیهالسلام است··· 1192
اعتراف مخالفین به اینکه این آیه در خصوص حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام
نازل شده است··· 1200
14 ـ سوره ابراهیم··· 1202
اقرار مخالفین به اینکه هرکه دشمن علی بن ابی طالب علیهالسلام باشد نطفهاش مشکوک است··· 1206
15 ـ سوره حجر··· 1222
اعتراف علماء عامه به اینکه جایگاه مخالفین اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام جهنم میباشد··· 1232
اعتراف مخالفین به اینکه آیه فوق در مورد ایجاد اخوت میان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام نازل شده است··· 1234
اقرار مخالفین به اینکه روز قیامت در مورد ولایت حضرت علی علیهالسلام سؤال میشود··· 1240
16 ـ سوره نحل··· 1241
اقرار مخالفین به اینکه اهل بیت علیهمالسلام امان زمین هستند··· 1245
اعتراف مخالفین به اینکه اهل الذکر ائمه معصومین علیهمالسلام هستند··· 1256
17 ـ سوره اسراء (سبحان)··· 1284
معراج پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ··· 1284
کیفیت معراج··· 1285
براق چیست؟··· 1299
اعتراف مخالفین به اینکه فدک متعلق به حضرت فاطمه علیهاالسلام است··· 1311
اعتراف مخالفین به اینکه آیه «وما جعلنا الرؤیا التی اریناک» در خصوص بنی امیه··· 1320
و غصب خلافت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نازل شده است··· 1320
سه نمونه از شرکت شیطان در نطفه انسان··· 1322
اقرار مخالفین به اینکه شیطان شریک در نطفه دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام
است··· 1324
نقش امامت در اسلام··· 1332
اعتراف مخالفین به اینکه روز قیامت هر کسی را با امام زمانش فرا میخوانند··· 1333
اعتراف مخالفین به شفاعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در روز قیامت··· 1343
فضیلت و منزلت والای امیرالمؤمنین علیهالسلام در کتابهای مخالفین··· 1345
18 ـ سوره کهف··· 1354
فضیلت حضرت علی علیهالسلام از زبان علمای مخالفین··· 1357
اعتراف مخالفین به اینکه دوستی و محبت حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام موجب نجات است··· 1369
اعتراف مخالفین به اینکه محبت و دوستی حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام مساوی با محبت و دوستی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است··· 1375
اعتراف مخالفین به اینکه شیرینی میوهها بستگی به قبول ولایت حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام دارد··· 1386
جلد سوم
19 ـ سوره مریم··· 1405
مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام به نقل از کتابهای مخالفین··· 1409
فضیلت والای حضرت فاطمه علیهاالسلام در کتابهای شیعه و سنی··· 1411
مخالفین هم میگویند اسم حضرت علی علیهالسلام در قرآن آمده است··· 1419
فضیلت و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در کتابهای مخالفین··· 1438
20 ـ سوره طه··· 1441
آثار عجیب و غریب عصای حضرت موسی··· 1447
اثبات ولایت و خلافت حضرت علی علیهالسلام از زبان مخالفین··· 1448
مخالفین هم معتقدند که خلافت و وزارت حضرت علی علیهالسلام از سوی خداوند به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ابلاغ شده است··· 1452
اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از زبان بزرگان عامه··· 1456
پاسخ به یک اشکال مفسر معروف اهل بدعت، فخر رازی··· 1457
مخالفین نیز میگویند دشمنان حضرت علی علیهالسلام روز قیامت کور محشور میشوند··· 1467
اعتراف مخالفین به امامت و مقام و منزلت امام جعفر صادق علیهالسلام ··· 1474
21 ـ سوره انبیاء··· 1477
22 ـ سوره حج··· 1503
مخالفین نیز میگویند که حضرت علی علیهالسلام نخستین کسی است که روز قیامت با دشمنان خدا و رسولش صلیاللهعلیهوآله مخاصمه میکند··· 1507
اقرار مخالفین به مقام شامخ حضرت علی علیهالسلام ··· 1513
اتفاق نظر شیعه و عامه به اینکه این آیه در مورد حضرت علی علیهالسلام است··· 1519
اقرار مخالفین به ظهور امام زمان (عج)··· 1525
23 ـ سوره مؤمنون··· 1540
اعتراف مخالفین به اینکه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده بعد از رحلتش بعضی از اصحابش مرتد میشوند··· 1564
24 ـ سوره نور··· 1582
اعتراف بزرگان عامه به اینکه آیه شریفه در مورد اهل بیت علیهمالسلام میباشد··· 1596
اقرار عامه به برتری منزل حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام بر سایر منازل اصحاب··· 1598
25 ـ سوره فرقان··· 1622
اعتراف مخالفین به اینکه عقد ازدواج حضرت علی علیهالسلام با فاطمه زهرا علیهاالسلام در آسمان بسته شده··· 1647
26 ـ سوره الشعراء··· 1663
شرایط استجابت دعا··· 1668
اقرار مخالفین به اینکه آیه فوق در مورد اهل بیت علیهمالسلام و شیعیان آنها نازل شده است··· 1673
اعتراف بزرگان مخالفین به اینکه حضرت علی علیهالسلام نخستین کسی بود که به پیامبری رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد··· 1680
27 ـ سوره نمل··· 1688
اعتراف علماء عامه به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 1717
28 ـ سوره قصص··· 1720
مخالفین نیز میگویند آیه «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا» در مورد اهل بیت علیهمالسلام است··· 1723
اقرار مخالفین به اینکه حضرت علی علیهالسلام برای رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله مانند هارون است برای موسی··· 1728
اعتراف مخالفین به اینکه حتی حیوانات مطیع امر علی بن ابیطالب علیهالسلام میباشند··· 1737
29 ـ سوره عنکبوت··· 1747
موضع عایشه از حضرت علی علیهالسلام از زبان مخالفین··· 1754
30 ـ سوره روم··· 1761
مخالفین نیز میگویند فدک متعلق به حضرت زهرای اطهر علیهاالسلام است··· 1774
31 ـ سوره لقمان··· 1776
32 ـ سوره سجده··· 1782
اعتراف بزرگان عامه به اینکه آیه «فَمَنْ کانَ مُؤْمِنا کَمَنْ کانَ فاسِقا، لا یَسْتَوُونَ» در مورد حضرت علی علیهالسلام نازل شده است··· 1787
33 ـ سوره احزاب··· 1792
مخالفین نیز میگویند آیه «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ» در مورد حضرت علی علیهالسلام نازل شده است··· 1803
شجاعت حضرت علی علیهالسلام نزد مخالفین و اقرار آنها به اینکه ضربه او در روز خندق بهتر از عبات تمام امت اسلامی تا روز قیامت است··· 1805
اقرار عامه به اینکه آیه تطهیر تنها در شأن پنج تن آل عبا علیهمالسلام نازل شده است··· 1813
فضیلت صلوات نزد اهل سنت··· 1831
34 ـ سوره سبأ··· 1843
از علائم ظهور ولی عصر علیهالسلام ··· 1853
نظر مخالفین در خصوص ظهور امام زمان علیهالسلام چیست؟··· 1854
35 ـ سوره فاطر··· 1856
اعتراف مخالفین به قرب و منزلت والای امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 1865
اقرار مخالفین به اینکه آیه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا» در مورد اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است··· 1873
36 ـ سوره یس··· 1882
37 ـ سوره صافات··· 1894
اتفاق نظر علمای عامه در خصوص اینکه آیه «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است··· 1897
در روز قیامت چه کسانی حق شفاعت دارند··· 1897
مخالفین نیز معتقدند که آل یاسین محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد علیهمالسلام است··· 1916
38 ـ سوره ص··· 1921
39 ـ سوره الزمر··· 1942
اقرار مخالفین به اینکه آیه «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ» در
مورد حضرت علی علیهالسلام و دشمنان او نازل شده است··· 1944
اقرار مخالفین به اینکه طبق آیات قرآن صدیق اکبر امیرالمؤمنین علیهالسلام است··· 1954
نخستین صدیق که بود؟··· 1956
اعتراف عامه به امامت و مقام و منزلت امام موسی کاظم علیهالسلام ··· 1971
40 ـ سوره غافر··· 1973
اقرار مخالفین به اینکه دو آیه «الَّذِینَ یحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ» در مورد اهل بیت علیهمالسلام نازل شده است··· 1977
اعتراف یکی از علمای عامه مصر به عظمت مقام امام حسین علیهالسلام و روز عاشورا ··· 1985
اعتراف مخالفین به امامت و مقام و منزلت امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام ··· 1993
41 ـ سوره فصلت··· 1995
42 ـ سوره شوری··· 2010
اعتراف بزرگان عامه به اینکه آیه «قل لا اسئلکم اجرا الا المودة فی القربی» در مورد دوست داشتن حضرت علی و فاطمه و حسنین علیهمالسلام است··· 2031
اقرار مخالفین به اینکه حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام از یک شجره هستند··· 2036
اعتراف مخالفین به امامت و مقام و منزلت امام جواد علیهالسلام ··· 2055
43 ـ سوره زخرف··· 2057
اعتراف مخالفین به خلافت علی بن ابیطالب علیهالسلام ··· 2070
اقرار مخالفین به اینکه حضرت علی علیهالسلام مانند عیسی علیهالسلام میباشد··· 2076
اعتراف مخالفین به وجود مقدس امام زمان علیهالسلام ··· 2079
44 ـ سوره دخان··· 2092
جلد چهارم
45 ـ سوره جاثیه··· 2105
اعتراف اهل سنت به ذکر نام مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام در قرآن··· 2106
46 ـ سوره الاحقاف··· 2111
47 ـ سوره محمد··· 2120
اقرار مخالفین به اینکه در قرآن ذکر اهل بیت علیهمالسلام آمده است··· 2122
اعتراف علمای عامه به اینکه هر که نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام خصومت و بغض داشته باشد منافق است··· 2135
اقرار مخالفین به فضیلت سلمان فارسی نزد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ··· 2140
48 ـ سوره فتح··· 2141
اقرار مخالفین به اینکه پیروزی جنگ خیبر به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام انجام گرفته است··· 2147
اعتراف مخالفین به اینکه علی بن ابیطالب علیهالسلام در روز قیامت شفیع و منجی مردم است··· 2162
49 ـ سوره حجرات··· 2164
تقوا و فضلیت و تفاوت امیرالمؤمنین علیهالسلام نسبت به خلفای دیگر از زبان مخالفین··· 2164
فضیلت سلمان فارسی از زبان مخالفین··· 2173
اعتراف اهل سنت به امامت و مقام و منزلت امام علی هادی النقی علیهالسلام ··· 2178
50 ـ سوره ق··· 2181
اعتراف مخالفین به اینکه حضرت علی علیهالسلام شاهد بر اعمال مردم در روز قیامت است··· 2184
مخالفین هم معتقدند که دشمنان حضرت علی علیهالسلام در جهنم خواهند بود··· 2191
51 ـ سوره الذاریات··· 2196
منزلت و فضلیت اهل بیت علیهمالسلام از زبان مخالفین··· 2197
52 ـ سوره طور··· 2204
53 ـ سوره نجم··· 2210
اعتراف مخالفین به اینکه خلافت و ولایت حضرت علی علیهالسلام از سوی خدا تعیین شده است··· 2212
هفت جائی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شب معراج حضرت علی علیهالسلام را دید··· 2220
هفت خصلتی که خداوند به حضرت علی علیهالسلام داده است··· 2222
54 ـ سوره قمر··· 2229
اعتراف اهل سنت به اینکه دوستدار حضرت علی علیهالسلام جایش در بهشت است··· 2235
55 ـ سوره الرحمن··· 2237
اعتراف مخالفین به اینکه آیه «مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» در مورد پنج تن آل عباست··· 2245
56 ـ سوره واقعه··· 2257
اعتراف مخالفین به اینکه آیه فوق در مورد حضرت علی علیهالسلام میباشد··· 2261
57 ـ سوره حدید··· 2275
استجابت دعا··· 2276
افراد گنهکاری که با شنیدن این آیه توبه کردند··· 2286
اقرار مخالفین به اینکه آیه «الذین آمنوا باللّه ورسله اولئک هم الصدیقون والشهداء عند ربهم» به حضرت علی علیهالسلام مربوط میشود··· 2294
اعتراف مخالفین به امامت و مقام و منزلت امام حسن عسکری علیهالسلام ··· 2308
58 ـ سوره مجادله··· 2310
شأن نزول این آیات··· 2313
اعتراف علمای عامه به اینکه امیرالمؤمنین علیهالسلام تنها کسی است که به این آیه شریفه عمل کرده است··· 2319
59 ـ سوره حشر··· 2333
اقرار مخالفین به ایثار و میهمان نوازی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 2336
مخالفین هم معترفند که آیه فوق در مورد حضرت علی علیهالسلام است··· 2340
اعتراف مخالفین به اینکه روز قیامت حضرت علی علیهالسلام و شیعیانش رستگارند··· 2341
60 ـ سوره ممتحنه··· 2343
61 ـ سوره صف··· 2348
62 ـ سوره جمعه··· 2361
اقرار مخالفین به علم و ایمان قوی ایرانیان··· 2363
فضیلت روز جمعه··· 2368
سنتهای روز جمعه··· 2369
63 ـ سوره منافقین··· 2374
64 ـ سوره تغابن··· 2378
تکذیب آیات الهی··· 2381
65 ـ سوره طلاق··· 2388
66 ـ سوره تحریم··· 2391
اعتراف مخالفین به اینکه صالح المؤمنین حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است··· 2394
67 ـ سوره ملک··· 2405
اعتراف مخالفین به اینکه این آیه در خصوص امیرالمؤمنین علیهالسلام است··· 2408
68 ـ سوره قلم··· 2413
اقرار مخالفین به اینکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیرالمؤمنین علیهالسلام را بر سایر اصحاب مقدم میداشت··· 2418
69 ـ سوره حاقه··· 2426
اعتراف مخالفین به اینکه آیه «وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ» در شأن حضرت علی علیهالسلام نازل شده است··· 2428
70 ـ سوره معارج··· 2440
اعتراف مخالفین به اینکه مخالف ولایت حضرت علی علیهالسلام همان لحظه مجازات شد··· 2441
71 ـ سوره نوح··· 2447
72 ـ سوره جن··· 2448
داستان ظریف و جالب··· 2452
73 ـ سوره مزمل··· 2461
74 ـ سوره مدثر··· 2464
اقرار عامه به اینکه اصحاب یمین حضرت علی علیهالسلام و شیعیانش می باشند··· 2472
75 ـ سوره قیامه··· 2478
76 ـ سوره انسان (الدهر ـ هل اتی)··· 2486
اعتراف مخالفین، به اینکه آیات سوره انسان «هل اتی» در مورد اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نازل شده است··· 2492
77 ـ سوره مرسلات··· 2495
78 ـ سوره نبأ··· 2500
79 ـ سوره النازعات··· 2509
عبرت آموز··· 2514
80 ـ سوره عبس··· 2517
اقرار مخالفین به اینکه چهره اهل بیت علیهمالسلام روز قیامت نورانی و درخشان است··· 2522
81 ـ سوره تکویر··· 2523
82 ـ سوره انفطار··· 2535
83 ـ سوره مطففین··· 2540
اعتراف مخالفین به مقام و منزلت رفیع حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ··· 2550
اقرار عامه به اینکه جایگاه دشمنان علی بن ابی طالب علیهالسلام در جهنم میباشد··· 2551
84 ـ سوره انشقاق··· 2553
85 ـ سوره البروج··· 2557
86 ـ سوره طارق··· 2561
87 ـ سوره اعلی··· 2563
88 ـ سوره غاشیه··· 2568
89 ـ سوره فجر··· 2576
90 ـ سوره بلد··· 2587
مخالفین نیز معتقدند که آیه «والد و ما ولد» در حق حضرت علی علیهالسلام و ائمه اطهار علیهمالسلام است··· 2589
اقرار مخالفین به اینکه هر که همراه اهل بیت علیهمالسلام باشد از گردنه های سخت عبور میکند··· 2592
91 ـ سوره شمس··· 2595
مخالفین نیز معترفند که آیه «والشمس وضحاها» در مورد اهل بیت علیهمالسلام است··· 2596
اقرار مخالفین به اینکه حضرت علی علیهالسلام به دست شقیترین افراد شهید میشود ··· 2599
92 ـ سوره لیل··· 2600
93 ـ سوره ضحی··· 2604
اعتراف مخالفین به شفاعت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ··· 2606
94 ـ سوره انشراح··· 2611
95 ـ سوره تین··· 2614
اعتراف مخالفین به اینکه سوره «والتین وزیتون» در مورد پنج تن آل عباست و جایگاه دشمنان حضرت علی علیهالسلام در دوزخ است··· 2616
96 ـ سوره علق··· 2618
97 ـ سوره قدر··· 2619
اقرار عامه به اینکه (لَیلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) مدت حکومت بنی امیه است··· 2626
98 ـ سوره بینه··· 2627
اعتراف صریح عامه به اینکه آیه خیر البریه مربوط به حضرت علی علیهالسلام و شیعیان او میباشد··· 2633
اعتراف عامه به امامت و مقام و منزلت امام صاحب الزمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)··· 2636
99 ـ سوره زلزله··· 2639
100 ـ سوره عادیات··· 2643
101 ـ سوره قارعه··· 2649
مخالفین هم معتقدند که آیه «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیةٍ» درباره حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است··· 2650
102 ـ سوره تکاثر··· 2651
اعتراف مخالفین به اینکه آیه «لتسئلن یومئذ عن النعیم» در خصوص ولایت حضرت علی علیهالسلام میباشد··· 2653
103 ـ سوره عصر··· 2654
مخالفین هم میگویند که آیه «والعصر» در مورد حضرت علی علیهالسلام است··· 2656
104 ـ سوره همزه··· 2657
107 ـ سوره ماعون··· 2660
108 ـ سوره کوثر··· 2662
ملاحظه مؤلف··· 2669
110 ـ سوره نصر··· 2671
112 ـ سوره اخلاص··· 2674
113 ـ سوره فلق··· 2698
خاتمه کتاب··· 2701
منابع و مآخذ شیعه··· 2705
منابع و مآخذ اهل سنت··· 2715
بسم اللّه الرحمن الرحیم
بررسی فضائل اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام از جمله معارفی است که شیعیان و دیگر دوستداران خاندان رسالت در طول تاریخ اهتمام ویژهای به آن داشتهاند.
نگارش مجموعههای ارزشمند، با نگاهی برون مذهبی و مورد اتفاق تمامی فرق اسلامی از جایگاه خاصی برخوردار بوده و دارای اثر تبلیغی فوق العادهای میباشند.
کتاب شریف «تفسیر ولایی قرآن کریم در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام » اثر استاد حاج عبدالصمد ساکی «حفظه اللّه» کوششی موفق در این زمینه میباشد.
اکنون که توفیق، رفیق راه گردیده و به تحقیق و ویراستاری این اثر ارزشمند مشغول هستیم، تذکر نکاتی را لازم میدانیم. باشد که مورد عنایت بانوی نمونه اسلام حضرت صدیقه طاهره فاطمة الزهراء سلام اللّه علیها واقع شده و توفیق ادامه این مسیر را برای ما از خدای متعال مسئلت دارند.
1 ـ مجموعه حاضر دومین تحقیق و ویراستاری کتاب میباشد. از آنجا که نگارش کتاب به سالها دور برمیگردد لذا بازنگری در برخی منابع آن امری ضروری بود. با آنکه سعی نویسنده محترم بر آن بوده است تا روایات از منابع معتبر عامه استخراج شود، با این حال گاه به روایاتی از مصادر شیعی نیز برمیخوریم به منظور
تصحیح این امر ـ علاوه بر آنچه در تحقیق اول صورت گرفته بود ـ دوباره بازنگری و از منابع عامّه استخراج شد.
2 ـ به منظور اتقان بیشتر، منابع عامّه بررسی و آدرسهای جدید به موارد قبلی افزوده شد.
3 ـ اتفاق فریقین (شیعه و سنی) موضوعی میباشد که تحقیق جدید به آن نظر داشته است. بنابراین افزون بر آدرسهای قبلی، آدرسهای روایات از مصادر معتبر شیعه نیز استخراج گردیده است.
4 ـ در مواردی هم، توضیحاتی در پاورقی اضافه گردیده است.
5 ـ با بررسی کتابهای زیاد از عامه و شیعه یکصد آیه مربوط به امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهمالسلام به آیات قبلی که 2025 آیه بوده است اضافه شده است که در مجموع 2125 آیه اختصاص یافته است.
در خاتمه از تمام کسانی که به کنترل ترجمه و ویرایش و ویراستاری و تحقیق کتاب همت گماشتند تشکر مینمایم و از برای آنها توفیق روزافزون از خداوند منّان خواهانم.
در اینجا، برای همه دست اندرکاران چاپ این مجموعه سلامت و توفیق روزافزون آرزو میکنم و از خداوند متعال برای مؤلف، طول عمر و برای خود و همهی مردم توفیق شناخت درست و کامل معصومان علیهمالسلام را مسئلت مینماییم.
امید است این تحقیق، مقبول درگاه ملکوتی حضرت زهرا سلام اللّه علیها قرار گیرد و نویسنده و ویراستاران و محققین را در شمار لبیک گویان ندای «أین الفاطمیون» در روز محشر بپذیرد.
به محشر از فراز چرخ گردون ندا خیزد که «أین الفاطمیون؟»
3 / جمادی الثانیه 1434 ه ق
شب شهادت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا علیهاالسلام
وِلایةُ عَلیُّ بَنُ أبِی طَالِب حِصْنِی فَمَن دَخَلَ حِصْنِی أمِنَ مِنْ عَذَابِی؛
ولایت علی بن ابی طالب حصار و قلعه من است هرکس وارد آن شود از عذاب من ایمن میشود.(1)
شاید بعضی چنین برداشت نمایند که هر نوع بحث درباره مسأله ولایت امیر مؤمنان و اهل بیت گرامش علیهمالسلام موجب بروز اختلاف میان شیعه و سنی شود. به نظر من این تصور غلط و غیرمنطقی است؛ زیرا که بحثهای مستند و مستدل وقتی دور از ناسزا و تهمت و دروغ و افترا و سوء ظن باشد نه تنها باعث اختلاف نمیشود، بلکه سبب تحکیم وحدت میگردد و همان طوری که بین خود فرقههای چهارگانه مخالفین مذهب اختلاف وجود دارد اختلاف میان شیعه و سنی در خصوص ولایت اهل بیت علیهمالسلام یک امر طبیعی است و به این معنا نیست که به روی همدیگر شمشیر بکشند، بلکه از طریق منطق و استدلال و ارجاع به قرآن و سنت و به دور از هرگونه تعصب میتوان به حقانیت ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهمالسلام به تفاهم
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ج1 ص147؛ مناقب ابن شهر آشوب: ج2 ص296؛ بحار الانوار: ج39 ص246؛ امالی شیخ صدوق: ص306 (با کمی تغییر).
رسید. چون ولایت و رهبری چیزی نیست که به دست فراموشی سپرده شود زیرا که سرنوشت جامعه و حکومت اسلامی وابسته به آن است.
چشم پوشی از گفتن یک سلسله حقایق در قرآن و گفتار اهل بیت علیهمالسلام چشم پوشی از سعادت کل مسلمین است و وحدت اسلامی این نیست که فرقههای اسلامی به خاطر وحدت از اصول اعتقادی خود صرف نظر نمایند.
اغلب احادیث و روایاتی که در اثبات حقانیت مکتب ماست از علماء و دانشمندان بزرگ عامه و در کتابهای معروف خودشان به دست ما رسیده است. به عنوان مثال: حدیث مشهور سفینه(1)نوح علیهالسلام از 9 نفر از علماء اسلامی که همگی از علمای معروف و بزرگ عامه بودهاند، نقل شده است. حدیث معروف ثقلین که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در روزهای آخر عمر شریف خود فرموده از حدود 200 نفر از علمای عامه نقل گردیده است. همچنین حدیث منزلت ـ که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند ـ از 100 سند که همگی از علمای عامه است روایت شده است.
در هر حال ما شیعه هستیم و افتخار پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام را داریم و از کوچکترین چیزی در خصوص آنها اغماض نخواهیم کرد. بنابراین اگر بحثها دور از هرگونه تعصب و متکی به مدارک مورد قبول طرفین باشد باعث پیشرفت فرهنگ اصیل اسلام و روشن شدن اذهان کسانی میشود که از فضائل و مناقب اهل بیت علیهمالسلام بیخبرند. چراکه افراد روشن فکر زیادی از عامه دیده شدهاند که پس از بررسی و مطالعه دقیق مکتب اهل بیت علیهمالسلام به حقانیت این مکتب روح بخش و با چشمه آب زلال و گوارای اهل بیت علیهمالسلام تشنگی خود را به سیرآبی همیشگی تبدیل نموده و پیرو واقعی اهل بیت علیهمالسلام شدند.
1) صحیح بخاری: ج4 ص210؛ فضائل الصحابه نسائی: ص78؛ فتح الباری ابن حجر: ج7 ص63 و...
آیه شریفه «اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(1)«خداوند و رسول و ولی امر خویش را اطاعت کنید» حداقل هر مسلمان این احتمال را میدهد که خداوند بعد از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای امت اسلامی سرپرست و رهبری معین نموده و اگر کسی در شناختن آن مسامحه نماید عذری در پیشگاه پروردگار نخواهد داشت. بنابراین وقتی خداوند اطاعت ولی امر را واجب میشمارد آیا این کار بدون شناخت امام ممکن است؟ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه»(2)هرکس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد با مرگ جاهلیت مرده است.
مکتب تشییع ولایت و امامت را یکی از اصول دین و امتداد توحید و نبوت میداند و بر هر مسلمانی تکلیف شرعی است که درباره این اصل مهم اعتقادی تحقیق کند و گمان نبرد که مسأله امامت یک حادثه تاریخی بوده که در گذشته اتفاق افتاده و اکنون اگر کسی هم از تاریخ و حوادث گذشته بیاطلاع باشد بجائی برخورد نمیکند، بلکه موضوع ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام چیزی است که همواره تا قیامت ادامه دارد و زمین بدون وجود آنها بر پا نخواهد بود «لو بقیت الارض بغیر امام لساخت»(3)اگر امام زمان بر روی زمین نبود زمین اهلش را به خود فرو میبرد. آیا قرآنی که «نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء»(4)«توضیح همه چیز
در قرآن است» میتوان باور کرد در خصوص مسأله ولایت که در درجه اولِ از اهمیت قرار دارد بیتفاوت و خاموش باشد؟
علمای عامه مانند «حافظ ابونعیم» و «احمد بن حنبل» (رهبر حنبلی ها) در کتاب مسند و «محمد بن طلحه شافعی» در مطالب السؤال، ابن عساکر و محدث شام در تاریخ خود، محمد بن یوسف گنجی شافعی در اول باب62 کفایت الطالب، خواجه کلان سلیمان بلخی در باب42 ینابیع الموده از طبرانی نقل میکنند که ابن عباس گفت: «نزلت فی علی علیهالسلام اکثر من ثلاثمائة آیة فی مدحه» در مدح حضرت علی علیهالسلام بیش از سیصد آیه نازل شده است.
ابن مغازلی یکی دیگر از علمای عامه در کتاب مناقب خود از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که فرمود: «انّ القرآن اربعة ارباع فربع فینا اهل البیت خاصة و ربع فی اعدائنا و ربع حلال و حرام و ربع فضائل و احکام و قصص و اللّه انزل فینا کرائم القرآن»(1)قرآن چهار بخش است: یک چهارم آن در خصوص ما اهل بیت میباشد، و یک بخش در مورد دشمنان ماست، و بخشی درباره حلال و حرام، و یک بخش در خصوص اخلاق و احکام و داستانهای پیامبران است، و خداوند کلمات و نامهای خوب و پاک در قرآن را در شأن ما نازل نموده است».
واسطه فیض
بزرگترین هدف انسان رسیدن به کمال و اتصال به عالم معنا است. مسلّما هیچ کس به تنهایی و بدون رابط و راهنما نمیتواند این راه مهم را طی کند.
نقش اهل بیت علیهمالسلام نقش وساطت و راهنما است و چون آنها از مقام عصمت برخوردارند و خود این مسیر را پیموده و به هدف نهایی و اصلی رسیدهاند بنابراین
1) مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام ابن مغازلی شافعی مخطوط به نقل از شرح احقاق الحق: ج14 ص701.
برای کسانی که لیاقت سیر الی اللّه را دارند واسطه فیض میگردند و به عنوان پیشرو قافله دست پیروان خود را گرفته از مهلکه ی هوسها و شهوات زمینی رهایی داده و به عالم ملکوت آسمانها سوق میدهند.
حضرت رضا علیهالسلام از پدران بزرگوارش روایت میکند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «الائمة من ولد الحسین من اطاعهم فقد اطاع اللّه و من عصاهم فقد عصی اللّه، هم العروة الوثقی و هم الوسیلة الی اللّه عزوجل» «ائمه اطهار علیهمالسلام از اولاد امام حسین علیهالسلام هستند، هرکس از آنها اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هرکس با آنها مخالفت و عصیان نماید خدا را معصیت کرده، آنها عروة الوثقی (دستگیره محکم) و وسیله برای سیر الی اللّه میباشند».(1)
خداوند میفرماید: «انا هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورا»(2)«ما راه را به انسان نشان دادهایم که یا سپاسگزار و یا کفران پیشه است». این راه همان شریعت آسمانی است که توسط راهنمایان و امامان به بشر نشان داده میشود.
قاعده لطف خداوندی و نقش امام در هدایت بشر
تمام موجودات در احاطه لطف و مهر وسیع پروردگار هستند.آیا خدایی که در آفرینش انسان، به تمام ریزه کاریهای خلقتش دقت کرده و آنچه را که استحقاقش را داشته به او داده چگونه ممکن است که پس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله او را رها کرده باشد؟ طبق قاعده لطف حتما خداوند بعد از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله برای امت سرپرست و رهبری را در نظر گرفته است، چرا که قرآن دارای محتوای بلند و آیات محکم و متشابه است، برای همه کس فهم و درک آن مقدور نیست و چه بسا افراد کم اطلاع با اکتفا به ظاهر بعضی آیات به انحراف و گمراهی کشیده شوند، بنابراین رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و
ائمه هدی علیهمالسلام که منصوب از جانب پروردگارند و از مبدأ وحی و الهام مدد میگیرند و از بطن و درون قرآن باخبرند باید در مقام تفسیر و تأویل قرآن برآیند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «برای قرآن ظاهری و باطنی است. ظاهرش حکم و باطنش علم است، ظاهری زیبا و باطنی ژرف و عمیق دارد».(1)
خلاصه آنکه تنها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام میتوانند همه ابعاد آیات قرآن را دریابند و چون معصومند از هر لغزش و خطایی در امان خواهند بود. «انما یعرف القرآن من خوطب به» «تنها پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او که مخاطب اصلی قرآنند میتوانند همه حقایق قرآن را درک کنند».(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض» «در میان شما دو امانت گرانبها، قرآن و عترت اهل بیت خود در میان شما میگذارم تا وقتی که به این دو تمسک میکنید گمراه نمیشوید.این دو یادگار من هیچ گاه از هم جدا نمیشوند تا بر من کنار حوض کوثر وارد گردند».(3)
با توجه به این حدیث شریف که ائمه معصومین علیهمالسلام واسطه فیض بین خالق و مخلوق هستند و تنها ایشانند که از ژرفای قرآن با خبرند این نتیجه به دست میآید که این بزرگواران غیر از آموزش احکام و هدایت ظاهری یک نوع هدایت باطنی نیز دارند. یعنی با نفوذ در باطن وجود اشخاصِ لایق و مستعد، آنها را به سوی کمال واقعی سوق میدهند.
در احوالات علماء برجسته شیعه عنایات سرّی و مخفیانه امامان معصوم علیهمالسلام
به خصوص در مواقع حساس و برخورد با دشمنان ـ مشاهده میشود، با این وجود بیتردید هر نوع توفیق و جذبهی روحانی که در دلهای دوستان اهل بیت علیهمالسلام به وجود آید همان تصرف امام معصوم علیهالسلام بر باطن آنهاست. شاهد این حقیقت: مردمی هستند که در عین بیخبری و عوامی بودن، گاهی به مناسبتهای مختلف ارتباط با ائمه علیهمالسلام برقرار میکنند و راهنماییهای لازم را از آنها فرا میگیرند و گاهی به صورت معجزه، گره از کارشان باز میکنند.
تهیه و چاپ این کتاب هشت سال طول کشید و با بررسی کتابهای فراوانی از سنی و شیعه آیات مربوط به امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهمالسلام از سوره حمد تا ناس ـ 2025آیه ـ جمع آوری گردید، البته سعی فراوان شد که آیهای در این زمینه از قلم نیفتد به همین جهت تکمیل آن زمان زیادی برد. ولی از آنجائیکه عظمت و فضائل و کرامات امیرالمؤمنین و چهارده معصوم علیهمالسلام آنقدر ژرف و عمیق و عظیم است ممکن است آیات دیگری در قرآن موجود باشد که از ذهن و چشم و فهم حقیر دور مانده باشد، لذا امیدوارم که حضرت امیرالمؤمنین و امام زمان علیهماالسلام به لطف و بزرگی خود مرا ببخشند.
چون این هشت سال تنها به عشق آنها نشستم و به بررسی و تفحص و تهیه مطالب کتاب پرداختم و بیشتر اوقات با مساعدت و کمک آنها به مطالب مورد نظر دسترسی پیدا نمودم، لذا این کتاب را به معشوقان حقیقی خود، یعنی به خداوند مهربان والرسول البشیر النذیر صلیاللهعلیهوآله و مولی الموحدین الغر المحجلین امیرالمؤمنین علیهالسلام و بیبی دو عالم فاطمه زهرا علیهاالسلام و امامی الهدی و مصابیح الدجی، سفینه النجات الحسن و الحسین علیهماالسلام و التسعه من ذریه الحسین علیهمالسلام و باب الحوائج حضرت ابوالفضل علیهالسلام و خصوصاً امام زمان روحی و روح العالمین لتراب مقدمه
الفداء تقدیم مینمایم و ثواب آنرا به والدین مرحومم اهداء مینمایم و از خوانندگان عزیز میخواهم که در آخرِ صلواتهای خود، عبارت «وعجل فرجهم» را اضافه نمایند تا در ثواب این کتاب شریک گردند.
به هر حال از خداوند منّان و چهارده معصوم علیهمالسلام به ویژه صاحب ولایت مطلقه و فرمانده کل دو عالم حضرت امیرالمؤمنین و امام زمان علیهماالسلام مسئلت دارم که این کتاب را مورد قبول قرار دهند و ما را در دنیا و آخرت از الطاف خود بینصیب ننمایند.
اگرچه قرآن از هر زاویه و مطلب که مورد بحث و بررسی قرار گیرد میتوان در موردش کتابها نوشت و ائمه معصومین علیهمالسلام فرمودهاند که اگر حروف مقطع قرآن را باهم جمع نمایند و حروف تکراری را حذف کنند این جمله بدست میآید: «صراط علی حق نمسکه»(1)«راه علی علیهالسلام حق است به آن چنگ میزنیم» لذا یکی از اندیشمندان یمنی نیز پس از تدبر و تفحص در قرآن در تحقیقی پیرامون معجزات این کتاب آسمانی به این نتیجه رسیده که یازده کلمه ذیل که نام یا در رابطه با اهل بیت عصمت وطهارت علیهمالسلام یا همردیف نامهای شریف آنها میباشد هر کدام دوازده بار به تعداد ائمه هدی علیهمالسلام در قرآن تکرار شده که این خود یکی از معجزات کتاب آسمانی و اثبات حقانیت ولایت بر حق و بلافصل آنها از سوی پروردگار بشمار میآید:
1 ـ «امام» این کلمه و مشتقات آن دوازده مرتبه به تعداد ائمه اثناعشر علیهمالسلام در سورهها و آیات ذیل تکرار شده است:
(الحجر 79، یس 12، البقره 124، هود 17، الفرقان 74، الاحقاف 12،
1) تفسیر صافی: ج1 ص91؛ بحار الانوار: ج88 ص11.
الاسراء 71، التوبه 12، الانبیاء 73، القصص 5 و 41، السجده 24).
2 ـ «خلیفه» این کلمه و مشتقات آن دوازده مرتبه تکرار شده است:
(البقره 3 و 26، الانعام 165، یونس 14 و 73، فاطر 39، الاعراف 69 و 74، النمل 62، الفرقان 62، التوبه 87 و 93).
3 ـ «اصطفی» این کلمه و مشتقات آن دوازده مرتبه به تعداد ائمه هدی علیهمالسلام آمده است:
(آل عمران 33 و 42 (دو بار)، النمل 59، الزمر 4، الصافات 153، البقره 247 و 130، الاعراف 144، فاطر 32، الحج 75 ص 47).
4 ـ «اجتبی» این کلمه و مشتقات آن به تعداد ائمه اثناعشر علیهمالسلام دوازده مرتبه تکرار شده است:
(القصص 57، الحج 78، النمل 121، طه 122، القلم 50، الاعراف 20، مریم 58، الانعام 87، آل عمران 179، الشوری 13، یوسف 6، التوبه 35).
5 ـ «یعصم» این کلمه و مشتقات آن دوازده مرتبه به تعداد ائمه معصومین علیهمالسلام ذکر شده: (المائده 67، الاحزاب 17، هود 43 (دو بار)، النساء 146 و 175، آل عمران 101 و 103، الحج 78، یوسف 32، یونس 28، غافر 43).
6 ـ «الوصیه» این کلمه دوازده مرتبه به تعداد ائمه اثناعشر علیهمالسلام آمده است:
(الشوری 12 و 13، الانعام 144 و 152 و 153، النساء 11 و 131، العنکبوت 8، لقمان 14، الاحقاف 15، النساء 12).
7 ـ «الشهداء» این کلمه دوازده مرتبه در قرآن ذکر شده است:
(غافر 51، النساء 41 و 69، النمل 84 و 89، الحج 78، القصص 75، البقره 143، المائده 44، آل عمران 140، الزمر 96، هود 18).
8 ـ «حنیف» این کلمه و مشتقات آن به تعداد ائمه هدی علیهمالسلام دوازده مرتبه آمده است:
(البقره 135، آل عمران 67 و 95، النساء 125، الانعام 79 و 161، یونس 105، النمل 120 و 123، الروم 30، الحج 31، البینه 5).
9 ـ «النجم» این کلمه (النجم و النجوم) به تعداد ائمه معصومین علیهمالسلام دوازده مرتبه تکرار شده. و لفظ «النجم» در آیه «النجم و الشجر یسجدان» مراد گیاه کوچک بدون ساقه است(1)به همین جهت این کلمه بعنوان ستاره منظور نشده است:
(النمل 16، النجم 1، الطارق 3، الانعام 97، الاعراف 54، النمل 12، الحج 18، الصافات 88، الطور 49، الواقعه 75، المرسلات 8، الکویر 2).
10 ـ «آل» این کلمه دوازده مرتبه ذکر شده است:
(البقره 248 (دو بار)، آل عمران 33 (دو بار)، النساء 54، یوسف 6، الحجر 59 و 62، مریم 6، النمل 56، سبأ 13، القمر 34).
11 ـ «القربی» این کلمه به تعداد ائمه اثناعشر علیهمالسلام دوازده مرتبه تکرار شده است:
(البقره 83 و 177، النساء 8 و 36 (دو بار)، الانفال 41، النمل 90، الاسراء 26، النور 22، الروم 38، الشوری 23، الحشر 7).
سؤالی که در پایان این مقدمه بنظر میآید این است که مخالفین مذهب حقه اثنی عشری در کتابهای خود به نقل از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نوشتهاند که آیه «یا ایها الذین آمنوا» سیصد مرتبه در قرآن ذکر شده که امیرالمؤمنین علیهالسلام مولی و امیر و سرور و اول مؤمنان میباشد و این سیصد آیه غیر از آیات فراوان دیگری است که در این کتاب آمده و آنرا به امیرالمؤمنین علیهالسلام مربوط و منتسب نمودهاند. آیا این همه دلایل و برهانها جهت اثبات حقانیت آن امام همام کافی نیست که آنان بخود آیند و با تفکر و تدبر طریق خود را جهت نجات در دو سرا تغییر داده و از دریای ژرف و گوارای ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام قطرهای بنوشند که مطمئناً اگر آزاده اندیش
1) لسان العرب: ج12 ص568.
باشند و عناد و تعصب جاهلیت را کنار بگذارند حتما حلاوت و شیرینی حقانیت این ولایت تا اعماق وجود آنها نفوذ خواهد نمود و برای همیشه آنها را سیراب خواهد کرد و نخواهد گذاشت که به عقب و قهقرا بر گردند و راه تعالی بسوی سر منزل مقصود زیر سایه اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام طی خواهند نمود.
ضمناً حقیر بالخصوص اسم این کتاب را «اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از قرآن و سنت» گذاشتهام، چون ولایت بر حق و بلافصل آن امام بزرگوار و ائمه هدی علیهمالسلام را از قرآن و کتابهای سنی و شیعه ثابت کردهام تا این کتاب بعنوان یک سند محکم بر سندهای محکم دیگر شیعه برای اثبات ولایت بر حق حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام باشد.
اللهم عجّل لولیک الفرج
عبدالصمد ساکی
بهار 1390
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
«به نام خداوند رحمتگر (بخشنده) مهربان»
«صفوان بن یحیی» از امام صادق علیهالسلام در خصوص تفسیر «بسم اللّه الرحمن الرحیم» سؤال کرد حضرت فرمود: «باء «بسم اللّه» به معنی «بهاء» یعنی شکوه و جلال پروردگار، سین به معنی «سناء» یعنی عظمت پروردگار. میم به معنی «ملک» و سلطنت پروردگار بر جهان. الف اللّه به معنی «آلاء» یعنی نعمت ولایت اهل بیت عصمت و طهارت که خداوند به مردم ارزانی نموده و لام به معنی «لزام» یعنی لزوم پیروی از ولایت اهل بیت علیهمالسلام است. هاء به معنی «هوان» یعنی ذلت و خواری دشمنان و منکران ولایت آن بزرگواران است».
حضرت امام صادق علیهالسلام سپس در مورد «الرحمن الرحیم» فرمود: «الرحمن» یعنی رحمانیت خدا نسبت به عموم مردم جهان و «الرحیم» رحمانیت خداوند فقط نسبت به شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد. چون خداوند روز قیامت تنها به شیعیان اجازه میدهد که برای بستگان و دوستان و همسایگان خود شفاعت کنند و آنان را با خود وارد بهشت نمایند.(1)
امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «هرکس پیرو و دوستدار محمد و آل محمد و مطیع امر آنها باشد و به ظاهر و باطن آنها اعتقاد و یقین داشته باشد به هریک از
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص37؛ بحارالانوار: ج89 ص250.
حروف «بسم اللّه الرحمن الرحیم» یک حسنه خواهند داد که آن حسنه بهتر از هرآنچه در دنیا از مال و منال میباشد. و هرکس به قاری آن گوش کند ثواب یک سوم پاداش قاری را میبرد. پس هریک از شما برای کسب اجر بیشتر از آن که به منزله بدست آوردن غنیمت است تلاش کنید و اگر نکنید پشیمان میشوید».(1)
«ابن عباس» روایت نموده از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمود: (لو لا کتبت معانی الفاتحه وقرت سبعین بعیرا). یعنی: اگر معانی و حقایق فاتحه را بنویسی، هفتاد شتر از شرح آن بار میشود.(2)
و نیز «ابن عباس» نقل نموده که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از اول شب تا صبح برای من تفسیر فاتحه الکتاب نقل نمود و هنوز از تفسیر «باء» نگذشته بود. بعد از آن فرمود: «انا نقطة تحت الباء: من نقطه زیر باء میباشم»(3)یعنی (من علی) نقطه و مرکز علوم اولین و آخرین هستم.
چنانچه اگر دیده بصیرت شخص باز شود و قرآن را بوجود نورانی مشاهده نماید تمام حقاق موجودات عالم با آن نور برایش مشهود میشود و در این مقام که قرآن نور محض و بیاض خالص است میبیند که تمام آن حقایق در سوره حمد جمع و تمام آن حقیقت و نورانیت در آیه مبارکه مکشوف و امیرالمؤمنین علیهالسلام نقطه زیر باء و امام مبین است و تمامی موجودات در آن نقطه جمعند و از شعاع آن خلعت هستی گرفته و در بارگاه انس جای گزیدند. امید است انشاء اللّه خداوند بما دیده بصیرت عنایت فرماید.
خداوند بر طبق روایات معصومین، صد جزء رحمت دارد که یک جزء آن را بر
تمام کائنات از اولین و آخرین قسمت نموده و از آن یک جزء است که رحمت و مهربانی انبیاء و اولیاء بر امم و شیعیان خودشان و محبت پدران و مادران و خویشاوندان بر اولاد و نزدیکان خود و عطوفت چرندگان و پرندگان بر فرزندانشان قسمت نموده است.(1)
(ای انسان) این جوهر قدسی که در وجود تو جای گزین شده امانت الهی است، هشیار باش و بیمصرف خرج مکن، در تهذیب اخلاق بکوش و لوح دل را از زنگار معاصی بشوی تا مظهر جلوه رحمانی و مظهر انوار قرآنی شود و به اسرار الهی واقف گردد تا مصداق آیه شریفه «ولکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا»(2)باشی و مقام مقدس علوی را مشاهده نمایی.
تو ملک بودی فردوس برین جایت بود آدم آورد درین دیر خراب آبادت
حضرت امام باقر علیهالسلام فرمودند: «هر کتابی را که خداوند از آسمان نازل فرموده ابتدای آن بسم اللّه الرحمن الرحیم(3)بود». پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «هر کاری که بنام خدا شروع نشود آن کار بپایان نرسد و ناقص میماند».(4)
و خداوند در چندین مورد ما را امر فرموده که هر کاری را با «بسم اللّه» شروع کنیم. در سوره علق فرموده «اقرأ باسم ربک»(5)«ای پیغمبر! قرآن را بنام پروردگارت بر خلق بخوان! و در سوره انعام فرمود «وکلوا مما ذکر اسم اللّه علیه ان کنتم بایاته مؤمنین»(6)«شما مؤمنان اگر به آیات خدا ایمان دارید از آنچه نام خدا بر
آن خوانده شده تناول کنید».... پس انسان هر کاری میکند باید بنام خدا شروع نماید.
روایات وارده در خواص قرائت «بسم اللّه» زیاد است اما ما بجهت تیمن و تبرک چند روایت را ذکر مینماییم.
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمودند: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» به اسم اعظم خدا نزدیکتر است از سیاهی چشم بسفیدی آن.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «هر کس بخواهد خداوند او را از زبانههای آتش جهنم نجات دهد، بسم اللّه الرحمن الرحیم را که نوزده حرف است قرائت کند و خداوند هر حرفی را در مقابل یکی از زبانهها قرار داده است».(2)
نیز حضرت فرمودند: «وقتی معلم بسم اللّه الرحمن الرحیم را به دانش آموز بیاموزد خداوند در نامه عمل طفل و پدر و مادر او و معلم رهائی از جهنم مینویسد(3)چنانچه پدر معذب باشد و کودک آنرا بر زبان راند خطاب میرسد: ای فرشتگان دست از این کس بردارید که روا نباشد پدر را عذاب کنند و پسرش در یاد ما باشد».
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمودند: «اگر شیعیان ما در شروع به کارهای خود گفتن بسم اللّه را ترک نمایند خداوند آنها را به مکروهی مبتلا نماید تا متنبه(متوجه) شده و شکر و ثنای او را بجا آورند».(4)و فرمودند: روزی «عبداللّه بن یحیی» بر امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شد و جلوی آن حضرت صندلی گذاشته بودند به عبداللّه امر فرمود که روی آن صندلی بنشیند، هنوز بر آن قرار نگرفته بود که بسختی بزمین افتاد
و استخوان سرش شکست و خون جاری شد و از شدت درد متألم گردید، حضرت آب طلبیده و او را پاکیزه نمود و دست مبارک بر سرش کشید چنان شد که اصلا اتفاقی روی نداده بود. فرمودند: ستایش میکنم خدای را که ابتلاآت دنیا را موجب خلاصی و نجات از گناه شیعیان ما قرار داده تا عبادات و طاعات آنها سالم مانده و مستحق ثواب شوند.
عبداللّه گفت: یا امیرالمؤمنین آیا کیفر و جزای گناهان ما فقط در دنیا داده میشود؟ فرمودند: بله. مگر فرمایش پیغمبر را که فرمودند دنیا زندان مؤمنان و بهشت کفار است نشنیدی ؟خداوند شیعیان ما را با ابتلا و محنت دادن، آنان را از لوث گناه پاک میفرماید. و خداوند در سوره شوری میفرماید: «وما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم ویعفو عن کثیر»(1)یعنی «آنچه از رنج و مصیبت بشما میرسد همه از نتیجه اعمال زشت خود شماست در صورتی که خدا بسیاری از اعمال زشت شما را عفو میکند» که در روز قیامت ثواب عبادات شما زیاد باشد و دشمنان ما در همین دنیا جزای عبادات خود را دریابند، چرا که عبادات آنها چون دارای خلوص نیست وزن و قیمتی ندارد و زمانی که به قیامت وارد میشوند گناهانشان را بر آنها وادارند و بعلت بغض و عداوتی که به آل محمد علیهمالسلام داشتهاند آنان را در آتش جهنم میافکنند.
عبداللّه گفت: یا امیرالمؤمنین فهمیدم لکن میخواهم گناهی که در این مجلس نمودم بدانم تا دیگر مرتکب آن نشوم. فرمودند وقتی خواستی بنشینی از گفتن «بسم اللّه» خودداری نمودی! آیا نمیدانی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده هر کاری که خواستی انجام دهی به نام خدا آغاز کن؟ عرض کرد: یا امیرالمؤمنین دیگر هرگز ترک نخواهم نمود.
1) سوره شوری: آیه 30.
عبداللّه عرض کرد: یا امیرالمؤمنین تفسیر «بسم اللّه الرحمن الرحیم» چیست؟ فرمود: هر گاه بنده بخواهد قرائت کند یا کاری انجام دهد بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» یعنی به این اسم خدا این عمل را انجام میدهم پس کاری را که با ذکر این جمله شروع میکنید مبارک میباشد.(1)
اخبار و روایات در تفسیر «بسم اللّه الرحمن الرحیم» زیاد است و اگر بخواهیم تمام آنها را بیان نماییم خود یک کتاب مفصل میشود، لذا بهمین مقدار اکتفا میشود.
از نظر حکم شرع میان فرقههای امامیه (اثناعشری) اختلافی نیست که بسماللّه آیهای از آیات قرآن است و هر کس عمدا در نماز آنرا ترک نماید نمازش باطل میشود.
حضرت امام صادق علیهالسلام روایت فرموده که به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کردند: «مردمی هستند که در نماز بسماللّه را نمیخوانند، فرمود: آن، یکی از آیات قرآن است و شیطان آن را از یاد آنها برده است».(2)
از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده که بعضی از مردم (منافقین) بزرگترین آیه قرآن را که بسم اللّه الرحمن الرحیم میباشد را (بخاطر نخواندن در نماز) سرقت و دزدی کردند.(3)
همچنین فرمود: «خدا بکشد بعضی از افرادی که عمدا بزرگترین آیه قرآن را که «بسم اللّه الرحمن الرحیم» است قرائت نمیکنند و گمان میکنند خواندن آن بدعت
است و حال آنکه کار خود آنها که ترک بسم اللّه است بدعت میباشد!»(1)
مستحب است در نمازهای ظهر و عصر که آهسته خوانده میشود «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را بلند قرائت کنند.
امام عسکری علیهالسلام فرمودند: «علامت مؤمن پنج چیز است: یکی از آنها بلند قرائت نمودن بسم اللّه در نمازهای آهسته است...»(2)و روایات در این باب زیاد است.
راوی از حضرت صادق علیهالسلام در خصوص آیه «ولقد آتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم» سؤال نمود. فرمودند: «مراد سوره حمد است که دارای هفت آیه از جمله «بسم اللّه الرحمن الرحیم» میباشد(3)و سبب نامیدن آن به «مثانی» بلحاظ آن است که در نماز دو مرتبه خوانده میشود. لذا محققین فرمودهاند رحمت الهی بر دو قسم است: رحمت رحمانیه که شامل مؤمن و کافر میشود، و رحمت رحیمیه که تنها اختصاص به مؤمن (شیعیان) دارد.
پبامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «امت مرا روز قیامت در موقف حساب نگه میدارند و عملهای ایشان را در ترازوی عمل نهند، حسنات ایشان بر سیئات بیفزاید، امتهای پیغمبران گذشته میگویند: امت محمد را با وجود کمی عمل چرا کفه حسنات ایشان افزون شد؟! پیغمبران ایشان میگویند: بجهت آنکه ابتدای کلام ایشان سه نام بود از نامهای الهی (بسم اللّه الرحمن الرحیم) که اگر همان سه نام در کفه نهند و همه حسنات و سیئات همه فرزندان آدم را در کفه دیگر نهند (بسم اللّه الرحمن الرحیم) بر همه بچربد».(4)
در روایت است که: «چون بنده مؤمن قدم بر صراط نهد آتش دوزخ در زیر قدم او چون یخ فشرده میشود، آتش میگوید: ای مؤمن زود بگذر که نور ایمان تو دارد شعله مرا فرو مینشاند».(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «برای خدا صد رحمت است که فقط یکی از آنها را به زمین فرستاده و بین مردم تقسیم نمود، و مهربانی مردم با هم و عواطفی که نسبت بهم نشان میدهند همه اثر همین یک رحمت است و نود و نه رحمت دیگر را برای خود قرار داده تا روز قیامت بندگان را مشمول آنها قرار دهد و روایت شده است که روز قیامت حتی این یک رحمت را هم ضمیمه آن نود و نه نموده و با همه آنها به بندگان خود مهر میورزد.(2)
برای آیه «بسم اللّه الرحمن الرحیم» خواص بسیاری در احادیث ذکر شده که به برخی از آنها اشاره میشود:
1 ـ طرد شیطان. گفتن «بسم اللّه الرحمن الرحمن» هنگام غذا خوردن موجب طرد شیطان میشود هر گاه سفره نهاده شود چهار هزار فرشته آنرا احاطه میکند وقتی که بنده «بسم اللّه» میگوید ملائکه میگویند: خداوند در غذایتان بشما برکت دهد سپس به شیطان میگویند: ای فاسق بیرون شو تسلطی برای تو بر ایشان نیست و اگر بسم اللّه نگوید شیطان با او هم غذا میشود.
2 ـ دفع ضرر غذا. از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده که فرمودند: من ضامن شدهام برای کسی که اسم خدا را بر غذا ببرد اینکه مریض و مبتلاء نشود.
3 ـ دفع دشمن. حضرت امام صادق علیهالسلام فرمودند: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هر گاه داخل
منزل میشد و قریش علیه او اجتماع کرده بودند بسم اللّه الرحمن الرحیم را با صدای بلند میگفت. قریش گریزان میگردیدند.
4 ـ بلند گفتن بسم اللّه در نماز موجب طرد شیطان میشود. چنانچه از امام زینالعابدین علیهالسلام نقل شده که به ابی حمزه ثمالی فرمودند: وقتی نماز بپا شد شیطان قرین امام جماعت میآید و میگوید: آیا پروردگار را یاد کرده؟ اگر بگوید: آری، میرود و اگر بگوید: نه، بر دو شانه امام سوار میشود و دو پایش را بر سینه امام آویزان میکند و (شیطان) امام جماعت مردم است تا از نماز برگردند، ثمالی میگوید، گفتم: فدای تو شوم مگر آنان قرآن نمیخوانند؟ فرمود، بله، ولی مقصود از ذکر پروردگار آنچه تو فکر کردی نیست همانا مراد از ذکر، جهر (بلند گفتن) بسم اللّه الرحمن الرحیم است.
5 ـ گفتن بسم اللّه در موقع جماع موجب دفع شیطان میشود و اگر بسم اللّه نگوید شیطان در جماع و نطفه شرکت میکند. چنانچه روایت شده که انسان هر گاه با همسر خویش نزدیکی کند شیطان حاضر میشود پس اگر اسم خدا را یاد کند، شیطان از او دور میگردد ولی اگر نبرد شیطان با او شرکت میکند، پس عمل بوسیله هر دو «انسان و شیطان» واقع میشود در حالی که نطفه یکی میباشد.
6 ـ گفتن بسماللّه در شروع به هر کاری موجب اتمام و اکمال آن میشود چنانچه از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است ـ فرمودند: «هر کار مهمی که با بسم اللّه الرحمن الرحیم آغاز نشود آن کار ناقص و ابتر میباشد(1)و از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده که فرمودند: خداوند میفرماید من سزاوارتر کسی هستم که از او سؤال و در خواست شود و شایستهترین کسی هستم که بسوی او تضرع و انابت شود پس در آغاز هر کار کوچک و بزرگی بسم اللّه الرحمن الرحیم بگویید، یعنی در این کار از
1) تفسیر صافی: ج1 ص83؛ بحار الانوار: ج73 ص305؛ مسند احمد: ج2 ص359.
خدا طلب یاری میکنم...
7 ـ در هر گرفتاری موجب وصول به مقصد است همانگونه که از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمودند: هر که کاری که مشغول به آن است او را محزون کند پس بسم اللّه الرحمن الرحیم بگوید و حال آنکه نسبت به خدا اخلاص داشته باشد و به دل متوجه او شود، از یکی از دو چیز جدا نشود؛ یا رسیدن بحاجتش در دنیا و یا اینکه مهیا و ذخیره میشود برای او نزد پروردگارش، و آنچه نزد خداست برای مؤمنین بهتر و پایدارتر است.
8 ـ موجب حفظ از بلاست. از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده که فرمودند: اول هر کتابی که از آسمان نازل شد بسماللّه الرحمن الرحیم بود پس هر گاه بسم اللّه را قرائت کردی باکی نیست از اینکه استعاذه نکنی پس هر گاه بسم اللّه را قرائت کنی مانع میشود ترا از بلایایی که بین آسمان و زمین است.
9 ـ هنگام بیرون آوردن لباس موجب میشود که شیاطین آنرا در بر نکنند. از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده که فرمود: هر گاه یکی از شما لباس خودش را جدا کند خدا را نام برد تا اینکه شیاطین و دیوها آنرا در بر نکنند (به عورت او نگاه نکنند).
10 ـ موقع کشف عورت باعث ستر آن از شیاطین میشود. از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده که فرمود: هر گاه یکی از شما عورت خود را برای بول کردن یا غیر آن کشف کند سپس بسم اللّه گوید بدرستیکه شیطان چشمش را از آن بپوشاند تا فارغ شود.
11 ـ نوشتن بسم اللّه بر در خانه موجب دفع بلا میشود. روایت است که فرعون پیش از آنکه کافر شود و دعوی خدایی کند بر بالای قصرش بسماللّه الرحمن الرحیم نوشته بود و تا این نوشته باقی بود عذاب بر او نازل نشد.
12 ـ در وقت سوار شدن موجب دفع شیطان میگردد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هر گاه انسان سوار شود و اسم خدا را ببرد ملکی ردیف او شود و او را
حفظ کند تا اینکه پیاده شود پس اگر سوار شود و نام خدا را نبرد شیطان ردیف او باشد.
13 ـ هنگام ورود به خانه یا اطاق موجب فرار شیطان و نزول برکت میشود. حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: هر گاه یکی از شما به درب اطاقش رسید و خدا را نام برد شیطان میگریزد و هر گاه داخل خانهاش شود خدا را نام ببرد تا محل نزول برکت و انس ملائکه شود.
14 ـ در ابتدای وضوء موجب طهارت همه بدن میگردد. چنانچه میفرماید: هر که در اول وضویش بسم اللّه بگوید همه بدنش طاهر میگردد و کسی که بسم اللّه نگوید بدنش طاهر نباشد مگر آن مقداری که آب رسیده است.
15 ـ منقول است که قیصر روم را درد سری عارض شد، اطبا از معالجه آن عاجز شدند، نامهای خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام برای رفعش عرضه داشت، حضرت کلاهی را فرستاد تا به سر نهاد، فورا شفا یافت. آن را شکافته «بسم اللّه» دید، دانست شفای او به سبب این کلمه مبارکه حاصل شده و فی الحال مسلمان شد.(1)
«بسم اللّه الرحمن الرحیم» آیهای از قرآن و جزء آن است: میان عامه (اهل سنت) اختلاف است که آیا بسماللّه جزو قرآن و آیه مستقلی است یا اینکه جزو قرآن نیست. بعضی از آنها مانند ابوحنیفه و تابعین او بسم اللّه را جزو قرآن نمیدانند، نه در سوره حمد و نه در سایر سوره ها، از این جهت آنرا در نماز نمیخوانند و فقط بسم اللّه وسط سوره توبه را جزو قرآن میدانند، و جماعتی از آنها بسم اللّه را در سوره حمد جزو دانسته و در سایر سورهها جزو نمیدانند و در نماز سوره حمد را با بسم اللّه میخوانند. و برخی از آنها مانند شافعی و پیروانش بسم اللّه را در سوره
1) روض الجنان: ج1 ص41؛ اطیب البیان: ج1 ص86؛ جامع: ج1 ص86؛ اثناعشر: ج1 ص30؛ خلاصة المنهج: ج1 ص10؛ گازر: ج1 ص15؛ انوار درخشان: ج1 ص8؛ مجمع البیان: ج1 ص37.
حمد و در سایر سورهها (غیر سوره برائت) جزو قرآن میدانند ولی شیعه امامیه متفقاً بسماللّه را در سوره حمد و سایر سورههای قرآن (غیر از سوره برائت) جزو قرآن و اعظم آیات آن میدانند و قرائت آنرا در نماز چه در حمد و چه در سوره، واجب و بلند خواندن آنرا در نمازهای جهریه واجب و در نمازهای اخفایه (ظهر و عصر) مستحب میدانند و پایه این اتفاق اخباری است که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام رسیده است.
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِین قدسسره
«ستایش خدایی را که پروردگار جهانیان است»
از حضرت امام رضا علیهالسلام روایت شده است: «مردی از آن حضرت تفسیر سوره حمد را پرسید، فرمودند: شخصی همین سؤال را از امیرالمؤمنین علیهالسلام نمود آن حضرت فرمودند: خداوند بعضی از نعمتهایی که به بندگان عطا فرموده به صورت اختصار آنها را شناسانید چون مردم قدرت و توانایی آنرا ندارند که تمام نعمتهای خداوند را بفهمند و بشناسند، و نعمتهای حضرت حق قابل شمارش نیست، لذا به مخلوقاتش فرمود بگوئید: (الحمد للّه علی ما انعم به علینا رب العالمین) یعنی سپاس و ستایش خداوندی که نعمت بما عطا فرموده همان خدایی که رب دو جهان است، و «عالمین» عبارت است از تمام موجودات از جماد و حیوان. اما حیوانات را خداوند بحرکت در آورده و بدست قدرت خود به آنان روزی میرساند و آنها را حفظ و حراست فرموده و بنا به مصلحت خود تدبیر امور آنها را مینماید و تربیت میکند؛ جمادات را به نگاه داشتن آنها از اینکه با یکدیگر تصادف کنند، و آسمانها را نگاه داشته که بدون اذن و اجازه خود به زمین فرو نریزند، و زمین را حفظ نموده از آنکه بشکافد و فرو رود. و خداوند به بندگان بسیار مهربان بوده و خالق و مالک آنان است و روزی ایشان را از هر جایی که گمان
دارند و یا نمیدانند میرساند و روزی آنها را قسمت فرموده و رزق مقسوم خلایق هر جا باشند خواهد رسید، نه به تقوای پرهیزکاران زیاد میشود و نه با فسق و فجور فاسقین کم میشود. و بر محمد صلیاللهعلیهوآله و بر شیعیان واجب فرمود که آنچه خداوند به ایشان تفضل و اکرام نموده و آنها را امت پیغمبر آخر زمان قرار داده شکر گذاری کنند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: وقتی موسی علیهالسلام به پیامبری مبعوث شد و اورا کلیم خود قرار داد و دریا را برای او شکافت و بنی اسرائیل نجات یافتند و تورات و الواح به او عطا نمود، موسی مقام و منزلت خود را در پیشگاه پروردگار دید لذا به خداوند عرض کرد: عزت و کرامتی دادی که به هیچکس قبل از من ندادی. خداوند به او فرمود: ای موسی! میدانی که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نزد من برتر از تمام ملائکه و مخلوقاتم میباشد. موسی علیهالسلام عرض کرد خدایا! اگر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نزد شما برتر از تمام مخلوقات است آیا در میان آل پیامبران برتر از آل من (ذریهام) وجود دارد؟
خداوند به او فرمود: آیا میدانی که آل محمد علیهمالسلام را بر تمام آل انبیاء ترجیح دادهام همچنانکه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را بر سایر پیغمبران برتر نمودهام؟
موسی عرض کرد: پروردگارا! اگر آل محمد علیهمالسلام اینطور هستند، آیا در میان امتهای پیامبران امتی برتر از امت من نزد شما هست؟ سایه را بعنوان سایهبان برایشان قرار دادی و «المن و السلوی» (گز و زنجبیل) برایشان نازل فرمودی و دریا را برایشان شکافتی.
خداوند به او فرمود: ای موسی! آیا میدانی که امت محمد صلیاللهعلیهوآله را بر تمام امتها برتری نمودهام همچنانکه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را بر سایر مخلوقاتم برتری نمودهام.
موسی عرض کرد: ای کاش آنها را میدیدم. خدوند به او وحی نمود که شما آنها را نمیبینی و زمان ظهور (تولد) آنها اکنون نیست. ولی آنان را در بهشت عدن
و فردوس خواهی دید که در معیّت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در مناطق آن میگردند و از نعمتهای آن تناول میکنند. آیا دوست داری صدای آنها را به تو برسانم؟ عرض کرد: بله. به او فرمود: در برابر پروردگار مانند یک بنده ذلیل بایست. موسی نیز همین کار را کرد. خداوند خطاب کرد: ای امت محمد!
تمام آنها که در صلب و رحمهای پدران و مادران خود هستند پاسخ دادند: «لبیک اللهُم لبیک، لبیک لا شریک لکَ لبیک، انّ الحمدَ والنعمةَ لکَ والمُلک لا شریک لک لبیک». خداوند این پاسخ را بعدا بعنوان شعار و تلبیه جهت مُحرِم شدن حجاج قرار داد.
خداوند سپس خطاب به امت محمد صلیاللهعلیهوآله (شیعیان) فرمود: حکم کردم که در معامله و رفتار با شما رحمتم بر غضبم، و بخششم بر عذابم پیشی بگیرد. لذا قبل از اینکه مرا بخوانید شما را اجابت میکنم. پس هرکس شهادتین را بگوید و در کردار و گفتار خود صادق باشد و حضرت علی علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام را بعنوان جانشینان بر حق پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اتخاذ نماید و مطیع و فرمانبردار آنان باشد من (خدا) چنین فردی را وارد بهشت خواهم کرد حتی اگر گناهانش به اندازه کف دریاها باشد. لذا خداوند وقتی که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را به پیامبری مبعوث نمود به او فرمود: «یا محمد ما کنت بجانب الطور اذ نادینا امتک بهذه الکرامة» یعنی ای محمد! آن هنگام که ما با امت شما در کوه طور صحبت کردیم شما تشریف نداشتی. پس خداوند به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: بگو: (الحمد للّه رب العالمین) بخاطر کرامتی که به ما بخشیده. و به امت محمد (شیعیان) فرمود: بگوئید: (الحمد للّه رب العالمین) بخاطر این فضائلی که به ما ارزانی نموده است.(1)
از حضرت امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام روایت شده است، فرمودند:
1) علل الشرایع صدوق: ج2 ص418.
«خداوند قرائت حمد را در نمازها به مردم امر فرموده تا قرآن ترک نشود و محفوظ بماند و بیکدیگر تعلیم نمایند و برای نماز حمد را از تمام سورههای قرآن اختیار فرمود چون در قرآن سورهای که مانند حمد جامع باشد نیست. زیرا حمد واجد تمام خیر و حکمت است. و گفتن «الحمدللّه» را در هنگام شکر گذاری بر مخلوقات واجب فرموده که آنها موفق به خیرات و عمل نیکو شدهاند و «رب العالمین» توحید و حمد است از برای خداوند و اقرار به اینکه او به تنهایی خالق مخلوقات و مالک بندگان است نه غیر او».(1)
الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ رضیاللهعنه مَـلِکِ یَوْمِ الدِّینِ علیهاالسلام
«رحمتگر (بخشنده) مهربان، [و] خداوند روز جزاست»
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «یوم الدین» روز حساب است، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را شنیدم که فرمود: با هوشترین افراد کسی است که نفس خود را هر شب محاسبه نماید و برای آخرت خود بکوشد و احمقترین افراد کسی است که مطیع هوای نفس خود باشد و دنبال آرزوهای بلند باشد، لذا در محاسبه اگر انسان در کارهای خوب و خیر در آن روز موفق بوده خدا را شکر نماید و چنانچه گناه کرده باشد استغفار و توبه نماید.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «برای آمرزش گناه و توبه ابتدا بر محمد و آل محمد علیهمالسلام صلوات بفرستد و با حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام تجدید بیعت نماید و از دشمنان و غاصبان حقش اظهار برائت نماید. اگر این کار را بکند اثر گناه او پاک
میگردد بطوریکه خداوند به او میفرماید: چون اولیای مرا دوست داری و با آنها تجدید بیعت نمودی و از دشمنانشان بیزاری جستی من هم از گناهان شما میگذرم».(1)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
«[بار الها] تنها تو را میپرستیم، و تنها از تو یاری میجوییم».
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: منظور از «ایاک نعبد و ایاک نستعین» یعنی: ای کسانی که نعمت ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام به شما ارزانی شده است بگوئید: ای پروردگاری که نعمت ولایت به ما بخشیدهای با خلوص و خشوع تمام و بدور از هرگونه ریا و تظاهر تنها تو را میپرستیم و برای انجام اطاعت تنها از تو از شر شیطان و سایر مرتدین و گمراهان و ظالمینِ به اهل بیت علیهمالسلام کمک و یاری میخواهیم.(2)
اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ قدسسرهم
«ما را به راه راست هدایت فرما»
مفضل بن عمر از حضرت امام صادق علیهالسلام معنای صراط را سؤال نمود فرمود: «صراط عبارت از راهی است بسوی معرفت پروردگار و این راه دوتاست؛ یکی راه دنیا و دیگری راه آخرت. اما راه دنیا شناختن و معرفت امام است که بر هر کس واجب است در دنیا امام خود را شناخته و اطاعت او را نماید و او را پیشوای خود دانسته و به راهنمایی آنها از صراطی که پل جهنم است به خوبی عبور کند و هر که در دنیا امام زمان خود را نشناسد قدمهایش در صراط بلغزد و به جهنم واصل گردد.
هر کس در دنیا از صراط دنیا بدرستی رد شود، یعنی امام خود را بشناسد، و او را اطاعت کند، در آخرت نیز از پل آخرت به آسانی میگذرد، و کسی که در دنیا امام خود را نشناسد، در آخرت هم قدمش بر پل آخرت میلغزد، و به درون جهنم سقوط میکند».(1)امام سجاد علیهالسلام فرمودند: «بین خدا، و بین حجت خدا حجابی نیست، و خدا از حجت خود در پس پرده و حجاب نیست، ماییم ابواب خدا، و ماییم صراط مستقیم، و ماییم مخزن علم او، و ماییم زبان و مترجمهای وحی او، و ماییم ارکان توحیدش، و ماییم گنجینه اسرارش»(2)
فضیل بن یسار میگوید: من از امام باقر علیهالسلام از این حدیث پرسیدم که فرمودهاند: «هیچ آیهای در قرآن نیست، مگر آنکه ظاهری دارد، و باطنی، و هیچ حرفی در قرآن نیست، مگر آنکه برای او حد و حسابی است، و برای هر حدی مطلعی است، منظورشان از این ظاهر و باطن چیست؟ فرمودند: «ظاهر قرآن تنزیل آن است، و باطنش تأویل (تفسیر) آن است».(3)
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمودند: «صراط مستقیم عبارت است از راهی که خداوند به محمد صلیاللهعلیهوآله و ذریه او عطا کرده است».
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «صراط مستقیم یعنی ما را هدایت فرما به راه کسانی که نعمت و توفیق عبادت در دین به آنها کرامت فرمودی و آنان اشخاصی هستند که خداوند حال آنها را چنین بیان میفرماید «ومن یطع اللّه والرسول فاولئک مع الذین انعم اللّه علیهم من النبین والصدیقین والشهداء والصالحین وحسن اولئک رفیقا».(4)«آنانکه اطاعت خداوند و رسولش را بنمایند البته با کسانی که
خداوند به ایشان عنایت و لطف کامل فرموده چون پیغمبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور میشوند و ایشان چه رفقای بسیار خوبی هستند».
سپس فرمود: نعمتی که خداوند به آنها لطف و کرامت نموده مال و اولاد و تندرستی نیست گرچه تمام اینها هم از نعمتهای خداوند میباشد ولی آیا نمیبینی این نعمتها را خداوند بکفار هم عطا میفرماید بلکه اینها چیزی نیست که از خداوند مسئلت نمایند و مراد از نعمت ایمان به خدا و تصدیق به رسول او و اقرار به ولایت آل محمد صلیاللهعلیهوآله و نگاه داشتن از شر دشمنان و از معصیت پروردگار و اذیت مؤمنین و رعایت حقوق برادران دینی است».(1)
در اخبار عامه نیز وارد شده که مراد از «صراط مستقیم»، محمد و آل محمد علیهمالسلام است. چنانکه در کتاب «فرائدالسمطین»، ابراهیم حموینی به مسند خود نقل میکند که حضرت امام باقر علیهالسلام ، فرمود: «نحن خیرة اللّه ونحن الطریق الواضح والصراط المستقیم» ماییم برگزیدگان خدا و ماییم راه آشکار و ماییم صراط مستقیم.(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «صراط مستقیم» راه محمد و آل محمد علیهمالسلام است.(3)
«سدی» از اسباط و «مجاهد» از عبداللّه بن عباس در خصوص آیه شریفه «اهدنا الصراط المستقیم» نقل میکند که گفت: «ای بندگان خدا بگوئید: پروردگارا! ما را بسوی محبت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت گرامش هدایت فرما».(4)
«ابن المغازلی الواسطی الشافعی» در مناقب خود از زید بن ارقم روایت نموده که نزد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نشسته بودیم حضرت فرمود: آیا شما را به چیزی راهنمائی کنم که اگر در پیش گیرید هرگز گمراه و هلاک نشوید؟ گفتند: بله یا رسول اللّه. فرمود: این آقا ـ و اشاره به علی بن ابی طالب علیهالسلام نمود و فرمود: ـ با او برادر شوید و اورا یاری نمائید و اورا تصدیق و تأیید کنید. چون آنچه به شما عرض کردم جبرئیل به من اطلاع داده که حضرت علی علیهالسلام صراط مستقیم است».(1)
از ابن عباس روایت شده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اگر پیرو علی علیهالسلام گردید گمراه و هلاک نمیشوید و چنانچه با او مخالفت نمائید گمراه میگردید و سر از بیراهه در خواهید آورد. تقوای خدا را پیشه کنید که علی بن ابی طالب علیهالسلام پناهگاه خدا و صراط مستقیم او است».(2)
از عمر بن خطاب روایت شده است که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کاسب کسب نکرد مثل فضلی که علی علیهالسلام کسب نمود؛ چرا که اعتقاد به آن حضرت باعث هدایت میشود و از سقوط در سراشیبی نجات میبخشد».(3)
«شراجیل بن مره» روایت نموده گفت: از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شنیدم که به حضرت علی علیهالسلام میفرمود: «بشارت باد تو را که زندگی و مرگ تو با من است و تو صراط مستقیم هستی».(4)
از عمر بن خطاب نیز روایت شده است که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: «روز قیامت در حالی که دست تو در دست من است وارد محشر میشویم».(5)این حدیث را البدخشی در مفتاح النجاء (ص (46و الخضرمی در
القول الفصل (ج 2ص 30حیدر آباد الرکن) و الآمرالتسری الحنفی در ارجح المطالب (ص 658چاپ لاهور) نقل کردهاند.
در این زمینه «حاکم الحسکانی الحنفی» در شواهد التنزیل 20 حدیث از شماره 86 تا 105 به اسناد مختلف آورده که «صراط مستقیم» علی و فرزندان او علیهمالسلام میباشند و در این زمینه احادیث مربوطه را نقل نموده که اهم آنها بشرح ذیل است:
الف ـ ابن عباس در مورد «اهدنا الصراط المستقیم» نقل میکند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمودند: ای بندگان! بگویید: خدایا ما را به سوی محبت و دوستی پیغمبر و اهل بیت او یعنی علی و فاطمه و الحسن و الحسین علیهمالسلام هدایت فرما».
ب ـ از ابن عباس روایت شده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به علی بن ابی طالب علیهالسلام فرمود: «تو راه روشن و صراط مستقیم و یعسوب الدین میباشی».
ج ـ از ابن عباس روایت شده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند علی و همسر و فرزندانش را بعنوان حجتهای او بر خلق خود قرار داده است. آنها دروازه علم امت من میباشند هرکه پیرو آنها شد به سوی صراط مستقیم، هدایت شده است».
د ـ از جابربن عبداللّه انصاری روایت شده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «به سوی آفتاب بگروید و در صورت غیاب آن به ماه بگروید و در صورت غیاب آن به زهره بگروید و در صورت غیاب آن به فرقدین بگروید. گفته شد یا رسول اللّه اینها کیستند؟ فرمود: خورشید من هستم و ماه علی علیهالسلام است و زهره فاطمه علیهاالسلام است و فرقدین، حسن و حسین علیهماالسلام هستند».
ه ـ از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مروی است که فرمود: «هرکه بخواهد مانند تند باد از پل صراط بگذرد و بدون حساب وارد بهشت گردد. پیرو ولیم و وصیم و صاحبم و خلیفه ام بر اهل و امتم علی بن ابی طالب گردد. و هرکه بخواهد وارد دوزخ شود ولایت او را ترک کند. به عزت و جلال پروردگارم قسم که او باب اللّه و صراط
مستقیم میباشد و خداوند روز قیامت در خصوص ولایت او سؤال میکند».
و ـ ابن کثیر الدمشقی در تفسیر خود از ابن ابی حسین روایت نموده: که علی بن ابی طالب علیهالسلام بلند شد و فرمود: کیست که از من در مورد قرآن سؤال نماید، به خدا قسم امروز کسی داناتر از من وجود ندارد اگرچه از پشت دریاها باشد پاسخ اورا میدهم». عبداللّه بن الکواء بر خاست و گفت منظور از آیه «الذین بدلوا نعمة اللّه کفرا واحلوا قومهم دار البوار» چیست؟ فرمود: «مشرکین قریش هستند که نعمت ایمان خدا برایشان آمد ولی آنها نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند».(1)
عثمان بن عیسی از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که آن حضرت در خصوص آیه «الم تر الی الذین بدلوا نعمة اللّه کفرا» فرمود: «این آیه در مورد دو فاسق از قریش و بنی امیه و بنی مغیره نازل شده است. بنی مغیره روز بدر پشتشان قطع گردید و بنی امیه چند صباحی بهره بردند». سپس فرمود: «بخدا قسم ما نعمت اللّه هستیم که خداوند به بندگانش ارزانی نموده است. ما صراط مستقیم هستیم. هرکه موفق و رستگار شد بوسیله ما رستگار گردید». آنگاه فرمود «تمتعوا فان مصیرکم الی النار».(2)
اخیرا مخالفین مذهب حقه اثنی عشری این روایت را از کتاب طبری حذف نموده و بسیاری از روایات مربوط به علی علیهالسلام و فرزندان بزرگوارش علیهمالسلام را از کتابهای جدید خود حذف نمودهاند ولی «حق یعلو ولا یعلی علیه» میباشد و ایمان و عبادت و ولایت توأم با هم هستند.
از ابی سعید الخدری روایت شده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «برای خدا سه حرمت است هرکه آنها را حفظ کند و نگهدارد خداوند امر دین و دنیای اورا حفظ میکند و هرکه آنها را نگه ندارد خداوند نیز چیزی برایش حفظ نمینماید. اول ـ
حرمت اسلام، دوم ـ حرمت من، سوم ـ حرمت رحم من که اهل بیت من هستند».(1)
ابوبکر بن مؤمن الشیرازی در کتاب رسالة الاعتقاد از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که فرمود: هرکه از شما بخواهد که بعد از من نجات پیدا نماید و از فتنهها در امان بماند پیرو ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام گردد چون آن صراط مستقیم است.
از عبداللّه بن عمر روایت شده است که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هرکه بخواهد توکل به خدا کند باید اهل بیت مرا دوست بدارد و هرکه بخواهد از عذاب قبر راحت گردد باید اهل بیت مرا دوست بدارد و هرکه حکمت بخواهد باید اهل بیت مرا دوست بدارد و هرکه طالب ورود به بهشت باشد باید اهل بیت مرا دوست بدارد. بخدا قسم هرکه آنها را دوست بدارد دنیا و آخرت را بدست آورده است».(2)
و از خاصه (شیعه) روایت شده که «صراط مستقیم» حضرت امیرالمؤمنین و ائمه هدی علیهمالسلام میباشند، و باطن صراط مستقیم، محمد و آل محمد علیهمالسلام است و شکی نیست که طریق اهل بیت علیهمالسلام صراط مستقیم است که تمسک به آن موجب نجات و رستگاری دنیا و آخرت میباشد و اختیار غیر آن سبب خسران و زیانکاری است. چنانکه حدیث مشهور نبوی صلیاللهعلیهوآله که فرمود: «مَثَل اهل بیت من مانند کشتی نوح علیهالسلام است، هر که سوار آن شود، نجات یابد و هر که تخلف ورزد هلاک گردد.(3)
و در حدیث نبوی وارد شده که «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه»(4)یعنی کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد در زمان جاهلیت یعنی
بیایمان مرده است.
علی بن ابراهیم قمی قدسسره از حضرت صادق آل محمد علیهمالسلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «واللّه نحن الصراط المستقیم».(1)
با توجه به این احادیث، معنی آیه چنین است: خدایا بشناسان به ما امام حق را تا اورا پیروی کنیم و در آخرت با او محشور شویم، و همچنین ما را بر معرفت و متابعت او ثابت قدم بدار.
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ صلیاللهعلیهوآلهوسلم غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ علیهالسلام
«راه آنان که گرامی شان داشتهای، نه [راه] مغضوبان، و نه [راه[ گمراهان».
از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که منظور از آیه فوق شیعیان علی علیهالسلام هستند که خداوند نعمت ولایت آن حضرت را به آنها عطا فرموده و بر ایشان غضب نمیکند و گمراه نمیشوند.(2)
حضرت امام حسن عسکری و حضرت امام باقر و امام صادق علیهمالسلام روایت کردهاند که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «خداوند بندگان را امر نمود که از او راه نعمت داده شدگان را سؤال نمایند و آنان صدیقین و شهیدان و نیکوکاران میباشند. و از او درخواست کنند که ایشان را از راه کسانی که به آنها غضب فرموده باز دارد و آنان یهودیانی هستند که خداوند درباره آنها میفرماید «قل هل انبئکم بشر من ذلک مثوبة عند اللّه من لعنه اللّه وغضب علیه وجعل منهم القردة والخنازیر».(3)یعنی «ای
پیغمبر بگو آیا شما را آگاه سازم که کدام قوم را در نزد خدا بدترین عقاب است، آن کسانی هستند که خداوند آنها را لعن و غضب کرده و بصورت بوزینه و خوک مسخ شدهاند». و نیز از خداوند درخواست مینمایند که آنان را از راه گمشدگان باز دارد که آنها مسیحیان هستند و خداوند در حق آنان میفرماید: «قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحق ولا تتبعوا اهواء قوم قد ضلوا من قبل واضلوا کثیرا وضلوا عن سواء السبیل».(1)«ای اهل کتاب در دین خود به ناحق غلو نکنید و از پی خواهشهای آن قومی که خود گمراه شده و بسیاری را هم گمراه کرده و از راه راست دور افتادند نروید». سپس آن حضرت فرمود: هر کس به خداوند کافر شد داخل در مغضوب و ضالین از راه خدا میباشد.(2)
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که مراد از «الذین انعمت علیهم» شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند که نعمت ولایت آن حضرت به آنها ارزانی شده، طوبی لهم و حسن مئاب.(3)
المْ قدسسره ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ رضیاللهعنه
«این است کتابی که در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست، [و[ مایه هدایت تقوا پیشگان است»
آیات سوره بقره اگرچه به ظاهر خطاب به حضرت موسی و بنی اسرائیل است ولی باطن و تأویل و تفسیر آن در خصوص پیامبر اکرم و اهل بیت طاهرین او علیهمالسلام میباشد.
مفسران اختلاف بسیار در خصوص حروف مقطعه قرآنی کردهاند و هر کس موافق رأی و میل خود تأویلی اظهار کرده است، ولی از احادیث اهل بیت سلام اللّه علیهم استفاده میشود که این حروف از اسرار مخفی الهی است که حق تعالی به علم کامل خود آنها را در اول سورهها اختیار کرده تا راز و سری باشد میان او و حبیبش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و به غیر از راسخین در علم که ذریه طیبین آن حضرتند احدی راه بحقیقت آنها نبرده و نمیبرد. پس در این مقام باید به کلام معجزه آسای ایشان اعتماد کرد، و اختلافی که در این باب از احادیث ایشان دیده میشود آنرا رجوع به علم تام ایشان باید نمود. در تفسیر مجمع البیان از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت نموده: «برای هر کتابی خلاصهای است و خلاصه قرآن کریم حروف مقطعه آن است».(1)
1) تفسیر مجمع البیان: ج1 ص75.
مرحوم فیض کاشانی مجموع آن حروف را بعد از حذف مکررات عبارت «صراطُ علی حق نمسکه» «راه علی حق است به آن تمسک میجوئیم» بدست آورده(1)که این حروف را حروف نورانی نام گذاشتهاند و گفتهاند که: این حروف دارای آثار و خواص بسیار است.
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده که معنای [الم] در سوره بقره «انا اللّه الملک» است.(2)
ابی بصیر از حضرت امام صادق علیهالسلام روایت نموده که: «(الم) حرفی است از حروف اسم اعظم آفریدگار که حروف آن جدا از یکدیگر در قرآن کریم ذکر شده و رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء او علیهمالسلام چنانچه آنرا ترکیب نموده و پروردگار را به آن نام بخوانند درخواست آنان را اجابت خواهد فرمود».(3)
بنابراین حروف مقطعه که در پارهای از سورههای قرآنی ذکر شده رموزی است از پروردگار که فهم آن به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء او علیهمالسلام اختصاص دارد؛ زیرا گفتگو با حروف مفرده از آداب دوستی است که بیگانگان از درک آن حقایق نهفته بیبهرهاند.
از دعاء امام زین العابدین علیهالسلام استفاده میشود که جمیع حروف مقطعات قرآنی در اول سورهها که همراه به لفظ کتاب و قرآن باشد نام نامی حضرت رسالتپناه محمد صلیاللهعلیهوآله است که حق تعالی قسم به آن میخورد.(4)بنابراین معنی «الم» چنین است: قسم به پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله ».
«ذلک الکتاب لا ریب فیه»
امیرالمؤمنین علیهالسلام در جنگ صفین به اصحاب معاویه فرمود: بدانید! قرآن و کتاب ناطق خدا من میباشم.(1)
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده است که مراد از کتاب، علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد.(2)چنانچه مؤید این کلام از آن حضرت مروی است که فرمودند «انا کتاب اللّه الناطق» من کتاب ناطق خدا هستم.(3)«بنابراین معنای آیه چنین خواهد بود: «که آن وصیِ رسولِ عربی که در کتب انبیاء سابق آمده علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد».
[لا ریب فیه] هیچ شکی در آن نیست یعنی سزاوار نیست که عقلا بعد از تفکر و تدبر شک کنند در اینکه قرآن وحی و نازل از جانب اللّه است، یا شک کنند در اینکه علی بن ابی طالب وصی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است.
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه: «ذلک الکتاب لا ریب فیه»، فرمود: «مراد از «الکتاب»، امیرالمؤمنین علیهالسلام است و «لا ریب فیه» یعنی شکی در او نیست که آن حضرت امام است.(4)
ابن بابویه و عیاشی در تفسیر خود از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کردهاند که فرمود: هدیً للمتقین، یعنی شیعیان پرهیزکار حقیقی یا شیعیان واقعی ما میباشند.(5)
از عامه نیز روایت شده که «هدیً للمتقین» علی بن ابی طالب علیهالسلام است که یک چشم به هم زدنی بسوی شرک و بت پرستی نرفته و خالصانه خدا را عبادت نموده و او و شیعیانش بدون حساب وارد بهشت میشوند. «علی بن أبی طالب الذی لم یشرک باللّه طرفة عین، اتقی الشرک وعبادة الأوثان وأخلص للّه العبادة، یبعث إلی الجنة بغیر حساب هو وشیعته».(1)
چنانچه در بسیاری از اخبار «متقین» به شیعیان آل محمد صلیاللهعلیهوآله تفسیر شده است؛ مثل روایتی که شیخ صدوق از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده که آیه شریفه «هدیً للمتقین» یعنی قرآن برای شیعیان ما بیان شده است.(2)
همچنین وی از یحیی بن ابوالقاسم روایت کرده که گفت: از حضرت صادق علیهالسلام در خصوص آیه «الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدیً للمتقین» سؤال کردم فرمود: «المتقون، شیعیان علی علیهالسلام هستند».(3)
و از حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام روایت شده که فرمود: «قرآن هدایت و بیان و شفاء است برای پرهیزکاران از شیعیان محمد و علی صلوات اللّه علیهما؛ برای اینکه اینان از انواع کفر اجتناب ورزیده و آنها را ترک نمودند و از گناهان هلاک کننده احتراز کرده و آنها را به جا نیاوردند، و از فاش کردن رازهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و بندگان پاک خدا که اوصیاء بعد از پیغمبرند خود داری کرده و آنها را کتمان نمودند، و از پنهان نمودن علوم نسبت به اهل آن و مستحقین آن اجتناب نموده و در میان آنها منتشر ساختند».(4)
بنابراین نتیجه مطالب بالا به شرح ذیل است:
از جمع حروف مقطع قرآنی و حذف کردن حروف تکراری جمله: «صراط علی حق نمسکه» «راه علی علیهالسلام حق است که به آن تمسک میکنیم» بدست میآید.
«ذلک الکتاب لاریب فیه» «الکتاب» یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام و «لاریب فیه» یعنی شکی در او نیست که آن حضرت امام برحق خدا بر مردم است.
و «هدیً للمتقین» شیعیان علی بن ابی طالب علیهالسلام هستند.
الَّذِینَ یُوءْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ علیهاالسلام
«آنان که به غیب ایمان میآورند، و نماز را بر پا میدارند، و از آنچه به ایشان روزی دادهایم انفاق میکنند»
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که در خصوص تفسیر«یؤمنون بالغیب» فرمود: «غیب قیام و ظهور حضرت حجت علیهالسلام است».(1)
و در روایت دیگر فرمود: «اعتقاد و اقرار بقیام قائم ماست و شاهد بر این گفتار این آیه است که میفرماید: «انما الغیب للّه فانتظروا انی معکم من المنتظرین»(2)یعنی بدانید غیب برای خداست منتظر آن باشید ما هم در انتظار یاری او میباشیم»(3)و آن حضرت فرمود: «خوشا به حال کسانی که در غیبت آن حضرت صبر میکنند و خوشا به حال آنهایی که بر محبت امام و ذریه پیغمبر و علی علیهما السلام صبر نموده و باقی میباشند، اینها اشخاصی هستند که خداوند بیان حال آنها را در آیه «الذین یؤمنون بالغیب» بیان فرموده است.(4)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «مراد از «الذین یؤمنون بالغیب» مؤمنان (شیعیان) هستند که به وجود مقدس امام زمان علیهالسلام معتقد بوده، منتظر ظهور او میباشند و به رجعت و روز قیامت ایمان دارند».
در تفسیر اهل البیت علیهمالسلام وارد شده که مراد از غیب، غیبت صاحب الزمان علیهالسلام است و وقت خروج او در اخبار و قرآن مقرر است، «وعد اللّه الذین آمنوا وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم».
و اما اخباری مانند حدیث مشهور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که موافق و مخالف روایت کردهاند آمده است که «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتی یخرج رجل من اهل بیتی اسمه اسمی وکنیته کنیتی یملاء الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا»(1)یعنی اگر تنها یک روز از دنیا باقی بماند، خدای تعالی آن روز را آنقدر دراز میکند تا آنکه مردی از اهل بیت من بیرون آید که اسم او اسم من و کنیه او کنیه من میباشد. او زمین را از پر از عدل و داد خواهد کرد بعد از اینکه پر از ظلم و جور شده باشد»
و گویند که مقصود از «الذین یؤمنون بالغیب» جماعتی هستند که بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تصدیق رسول خدا نمایند و معتقد به احادیث و اخبار آن حضرت بوده و بر طریق او عمل کنند بیآنکه با او مصاحبت داشته باشند و او را دیده و کلام او را شنیده باشند و مؤید این سخن آنکه در روایت آمده است: «روزی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به اصحاب آیا میدانید از میان خلق چه کسی برتر است؟ عرض کردند: فرشتگان، فرمود: نه. عرض کردند: پیغمبران، فرمود منظور من غیر از ایشان است.
گفتند: یا رسول اللّه پس چه کسانی هستند؟ فرمود: جماعتی که بعد از من میباشند و مرا ندیده و مصاحبت ننموده و گفتار مرا نشنیده و معجزات مرا مشاهده
1) مسند احمد: ج1 ص99؛ سنن ابی داوود: ج2 ص309.
نکرده، (ولی) بر طریق من عمل میکنند، ایشان برترین عالمیان هستند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «یؤمنون بالغیب» و بعد از آن فرمود: (اولئک اخوانی) ایشان برادران من میباشند. گفتند: یا رسول اللّه ما برادران تو نیستیم فرمود که (انتم اصحابی وهم اخوانی) شما اصحاب من هستید و ایشان برادران من هستند.(1)
چرا که: 1 ـ مؤمنین در دوره غیبت تمام ایمانشان ایمان به غیب است چون زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام را درک ننموده و امام آنها هم در پس پرده غیبت و نامشهود است.
2 ـ چون غیبت آن حضرت و طول عمر او و بودنش در میان مردم و عدم مشاهدهاش همه بر خلاف عادت است لذا ایمان به او بالاترین مراتب ایمان است.
3 ـ چون اعتراف به حضرت مهدی و غیبت او جزو عقائد حقه است پس کسانی که معترف به او باشند بجمیع عقائد حقه معترف و مؤمنند.
4 ـ در بیان اخباری که در مدح مؤمنین در دوره غیبت حضرت بقیة اللّه علیهالسلام وارد شده بسیار است: از آنجمله خبری است که از حضرت سجاد علیهالسلام روایت شده فرمودند: «من ثبت علی ولا یتنافی غیبة قائمنا اعطاه اللّه اجر الف شهید مثل شهداء بدر واُحد» (کسی که بر ولایت ما در زمان غیبت قائم ما ثابت قدم باشد، خداوند اجر هزار شهید مانند شهداء بدر و احد به او عطا فرماید)(2)و نیز از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که فرمودند: «من مات منکم علی هذا الامر منتظرا له کان کمن فی فسطاط القائم علیهالسلام » (کسی که از شما بمیرد بر این امر در حالیکه منتظر ظهور حضرت قائم علیهالسلام باشد مانند کسی است که در خیمه قائم با او باشد).(3)
و از حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام از پدران بزرگوار و طاهرین او از پیغمبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده که فرمود: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج» (بهترین اعمال امت من انتظار فرج است)(1)
و نیز از امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال شد «ایّ الاعمال احب الی اللّه عز وجل قال انتظار الفرج» (کدام کارها نزد خدای عز و جل محبوبتر است؟ فرمود انتظار فرج).(2)
و نیز از ابی حمزه از ابی خالد کابلی از علی بن الحسین علیهالسلام حدیثی روایت شده که در آن میفرماید: «بدرستی که اهل زمان غیبت حضرت مهدی که قائل به امامت او و منتظر ظهور او هستند بهترین اهل هر زمان میباشند برای اینکه خدای تعالی از عقل و فهم و معرفت به اندازهای به آنها عطا فرموده که غیبت نزد آنها بمنزله حضور و مشاهده شده است و آنان را در این زمان بمنزله مجاهدین باشمشیر در جلو رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قرار داده، اینان بندگان خالص خدا، و براستی شیعیان ما، و دعوت کننده گان بدین خدا در نهان و آشکارا هستند».(3)
«ویقیمون الصلاة»
اقامه صلاة یکی دیگر از صفات متقین (شیعیان) است و تنها آنها هستند که حقیقت نماز را بپا میدارند. و در اخبار به این جهت «قائم» اطلاق شده چون ایستاده و آماده برای ظهور و قیام به امر امامت هستند که در امر ایمان و اطاعت ثابت و پا برجا میباشند.
محمد بن مسلم از امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده که: «ومما رزقناهم ینفقون» مراد از رزق و انفاق، علم است، و معنای آیه این است که از آن علمی که به ایشان (شیعیان) تعلیم کردهایم آنرا منتشر میسازند و از آن امساک نمیکنند و تعلیم
به دیگران میکنند و از آنچه از قرآن به ایشان آموختیم، تلاوت میکنند».(1)
والَّذِینَ یُوءْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
«و آنان که بدانچه به سوی تو فرود آمده، و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان میآورند، و آنانند که به آخرت یقین دارند».
امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «هرکس فضل و برتری و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام راانکار نماید در حقیقت تورات و انجیل را انکار کرده است. بنابراین خداوند کتابی را نازل ننموده مگر اینکه در آن بعد از اشاره به توحید و نبوت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام تأکید کرده است».(2)
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روزی نماز صبح را خواندند. سپس نظر نمودند به جوانی در مسجد که لاغر و زرد رنگ و چشمهایش فرو رفته بود.
حضرت فرمود: چگونه صبح نمودی؟ عرض کرد: صبح نمودم به حالت یقین.
حضرت متعجب از گفتار او شد و فرمود: هر چیزی را حقیقتی است، حقیقت یقین تو چیست؟ عرض کرد: یقین من مرا محزون ساخته، و شب مرا بیدار داشته، و روز مرا تشنه ساخته، و چنان یقین دارم به امور آخرت که گویا در عرش الهی مینگرم و حشر خلایق را میبینم و اهل بهشت را نظر میکنم که متنعم هستند و اهل جهنم به خروش مشغول و معذبند و گویا الان زفیر آتش را میشنوم.
حضرت به اصحاب فرمود: این بندهای است که خدا قلب او را به نور ایمان
منور ساخته، و به جوان فرمود: بر آنچه هستی ملازم (مواظب) باش. پس جوان گفت: یا رسول اللّه دعا فرما که خدا مرا شهادت نصیب فرماید. حضرت دعا نمود، چیزی نگذشت که در یکی از جنگها شهید شد.(1)
أُوْلَـئِکَ عَلَی هُدًی مِّنْ رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ قدسسرهم
«آنان برخوردار از هدایتی از سوی پروردگار خویشند، و آنان همان رستگارانند».
آیه شریفه آگاهی است بر آنکه متقیان(شیعیان) رستگارند، یعنی غیر ایشان رستگار نخواهند بود.
از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ان علیا وشیعته هم الفائزون» «بدرستی که علی علیهالسلام و شیعیان او رستگارانند».(2)یعنی کمال رستگاری مخصوص به ایشان است، و غیر ایشان از رستگاری بیبهرهاند. و مراد از شیعه کسانی هستند که آن حضرت را در گفتار و رفتار و کردار پیروی نمودند.
(اولئک) آن متقیان که به این صفتها آراستهاند «علی هدی من ربهم» بر راه راستند و بر جاده صحیح و درست از جانب پروردگار خود هستند و این بدان معنی نیست که خدای تعالی ایمان را در ایشان به صورت جبر آفریده باشد چنانکه مذهب عامه بدان قائلند، چون این عمل موجب ظلم خداوند در عذاب کافران است به جهت عدم قدرت ایشان در کسب ایمان. زیرا که حق تعالی ایمان را در ایشان نیافریده پس اگر عذابشان کند ظلم کرده باشد «تعالی اللّه عن ذلک علوا کبیرا» بلکه مراد آن است که خداوند، وجود و عقل به ایشان داده و پیغمبران و کتابها فرستاده و به آن دعوت کرده و به عقل وعده ثواب داده و بر ترک آن هشدار نموده
است. اهل ایمان به اختیار خود اطاعت آن کردهاند و کفار به اختیار خود اطاعت نکردهاند وآن جماعتی که به اختیار خود گرویدهاند «اولئک هم المفلحون» ایشان رستگاران از عذاب و رسیدن به مرتبه ثواب هستند و نه غیر ایشان، یعنی رستگاری مخصوص متقیان (شیعیان) و گرفتاری مربوط به اهل کفر و طغیان است.
در کتاب «شواهد التنزیل» از سلمان فارسی روایت شده است که: به حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام گفتم: «یا ابا الحسن کمتر وقتی بود که من و تو به حضور پیامبر خدا مشرف شویم و پیغمبر خدا به من نفرماید: ای سلمان! این علی و حزب او رستگارند».(1)
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُوءْمِنُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«در حقیقت کسانی که کفر ورزیدند، چه بیمشان دهی، چه بیمشان ندهی، بر ایشان یکسان است، [آنها] نخواهند گروید».
امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «خداوند پس از اینکه مؤمنین (شیعیان) را به خاطر ایمان به نبوت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و (پیروی) از ولایت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام مورد مدح و وستایش قرار داده در خصوص کافران فرموده که آنها به آنچه مؤمنین بدان ایمان آوردهاند ایمان نمیآورند، لذا برای آنها یکسان است چه آنها را از عذاب الهی بترسانی یا نترسانی به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ایمان نمیآورند.(2)
خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ قدسسره
«خداوند بر دلهای آنان، و بر شنوایی ایشان مهر نهاده، و بر دیدگانشان پردهای است، و آنان را عذابی دردناک است».
از ابراهیم بن ابی محمود روایت شده که: از حضرت رضا علیهالسلام معنای آیه «ختم اللّه» را سؤال نمودم فرمودند: «خداوند بر دل کفار برای عقوبت کفرشان مهر نهاد چنانکه میفرماید: «بل طبع اللّه علیها بکفرهم فلا یؤمنون الا قلیلا» یعنی خدا به سبب کفرشان مهر بر دل آنها نهاده و بجز اندکی از آنها ایمان نمیآورند».(1)
امام سجاد علیهالسلام فرمودند: «بدرستی که برای بنده چهار چشم است، با دو چشم امور دین و دنیای خود را میبیند و با دو چشم امر آخرت را مشاهده میکند پس هر گاه خدا اراده خیر نسبت به بندهاش نماید دو چشم دلش را باز میکند پس امور غیبی و امر آخرت را بواسطه آن ببیند، و هر گاه «شر» نسبت به بنده اراده کند دلش را به آنچه در اوست واگذارد»(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام نیز فرمودند: «همانا شیعیان ما دارندگان چهار چشمند، دو چشم در سر و دو چشم در دل دارند، آگاه باشید که همه بندگان چنین هستند ولی خدای عز و جل چشمهای باطن شما شیعیان را باز کرده و چشمهای باطن آنان را کور نموده است».(3)
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُوءْمِنِینَ علیهماالسلام
«و برخی از مردم میگویند: «ما به خدا و روز بازپسین (رستاخیز) ایمان آوردهایم»، ولی ایمان آورندگان [راستین [نیستند».
در تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام است که حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در خصوص معنی آیه فوق «ومن الناس» فرمودند: «رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روز غدیر به امر خداوند امیرالمؤمنین علیهالسلام را به خلافت نصب نموده و به عمر فرمود: با علی علیهالسلام بیعت کن.
ابوبکر و عمر و هفت نفر دیگر از منافقین و رؤسای مهاجر و انصار با آن حضرت بیعت کردند. عمر گفت یا علی! خلافت و ولایت بر تو مبارک باد، صبح کردم در حالی که میبینم مولای من و مولای تمام مؤمنین میباشی.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این بیعت و عهد (و پیمان) را بر آنها محکم گردانید. سپس آنها مخفیانه با رفقای خود بنا گذاشتند که بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نگذارند امیرالمؤمنین علیهالسلام به منصب خلافت باقی بماند و حق او را غصب کنند، ولی همینکه به حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میرسیدند میگفتند: ای رسول خدا! محبوبترین و نزدیکترین اشخاص نزد خدا را بر ما ولایت و خلافت بخشیدی. علی علیهالسلام برای دفع ستمکاران و از لحاظ سیاست و دین از ما باکفایتتر بوده و مردی شایسته مقام خلافت میباشد.
خداوند میدانست که آنها آنچه در دل دارند غیر از آن است که بر زبان میآورند و بر دشمنی خود با علی علیهالسلام باقی هستند، پس پیغمبرش را از عقاید باطنی آنها خبر داد و فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله بعضی از مردم میگویند: ما به امر خداوند درباره نصب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به خلافت ایمان داریم اما آنها دروغ میگویند و ایمان ندارند و بر نابودی شما و علی علیهماالسلام با هم متحد شدهاند و اشخاص متمردی
هستند و طغیان و فساد زیادی خواهند نمود.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: پس از آنکه خداوند از نفاق و توطئه منافقین پیغمبرش را خبر داد آنها حضور پیغمبر شرفیاب شده و قسم دروغ خوردند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آنها را سرزنش و ملامت نمود.
ابو بکر گفت: ای رسول خدا! قسم بخدا! هیچ چیز در نظرم لذت بخشتر و بهتر از بیعت نمودن با علی علیهالسلام نبوده و امیدوارم بر اثر این بیعت خداوند درهای بهشت را به رویم باز کرده و مرا از ساکنین آن گرداند.
عمر گفت: فدایت شوم ای رسول خدا! من عملی که شایسته بهشت رفتن باشد ندارم جز همین بیعت با علی علیهالسلام ، بخدا قسم! هرگز خیال نکرده و خوش ندارم که نقض بیعت نمایم و اگر جواهراتی به اندازه ما بین زمین و آسمان به من بدهند که این بیعت را بشکنم قبول نخواهم کرد.
عثمان گفت: ای رسول خدا! من از این بیعت بحدی مسرور و دلشادم که تصور آن نمیشود و یقین دارم که اگر گناه انس و جن را نموده باشم خداوند بسبب این بیعت تمام گناهان مرا آمرزیده است و رفقای دیگر آنها هم مانند این سخنان گفتند و قسم خوردند ولی خداوند در آیات بعد مکر و نیرنگ آنها را به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله اطلاع داده است».(1)
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ثلاث خصال من کن فیه کان منافقا وان صام وصلی وزعم انه مسلم: من اذا ائتمن خان واذا حدث کذب واذا وعد اخلف» «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است اگر چه روزه بدارد و نماز بگزارد و گمان کند مسلمان است: کسی که هر گاه امانت به او سپرده شود خیانت کند و هر گاه تکلم کند دروغ گوید و هر گاه وعده
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص111؛ بحار الانوار: ج37 ص141؛ تفسیر صافی: ج1 ص94.
کند وفا ننماید)(1)
بنابراین نفاق امری است مقول بتشکیک و ذی مراتب و منافقین به تمام مراتبشان در هر عصر و زمانی بوده و هستند و آیات قرآن صریح است در اینکه در میان صحابه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نیز بودهاند مانند آیات سوره برائت و آیات سوره منافقین و غیر اینها ولی بعضی از عامه گفتهاند که اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله همه عدول (عادل و یکسان) بوده و بر طبق این ادعاء به دروغ خبری به آن حضرت نسبت دادهاند که فرمود «اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» «یعنی اصحاب من مانند ستارگان هستند پیرو هر کدام شدید هدایت یافتید». ولی این ادعاء و خبری که بر طبق آن نقل کردهاند بدلایل ذیل مردود است:
1 ـ اکثر آیاتی که درباره منافقین نازل شده بلکه شاید همه آنها در مدینه و در اواخر هجرت بوده و البته منافقینی در میان صحابه بوده و خود را جزو صحابه میشمردهاند که این آیات درباره آنها نازل شده و پیداست که با شهادت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از بین نرفتهاند.
2 ـ در صحیح بخاری (از کتب معروف عامه) طی حدیثی از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: فردای قیامت جماعتی را میآورند، من در پیشگاه احدیت عرض میکنم پروردگارا! اینان اصحاب من و از امت منند چرا آنان را از حوض من منع فرمودی؟ خطاب میرسد: «انک لا تدری ما احدثوا بعدک انهم ارتدوا علی ادبارهم القهقری فیقول النبی سحقا سحقا لمن غیر بعدی فیؤمر بهم الی
1) الکافی: ج2 ص90؛ بحار الانوار: ج69 ص108.
النار» «تو نمیدانی بعد از تو چه چیزها عمل کرده و چه بدعتها گزاردند، بدرستیکه اینان به قهقرا برگشتند و به همان کفر نخست مراجعت نمودند! پس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: مرگ بر کسی که بعد از من دین را تغییر داد، پس امر شود که ایشان را به طرف آتش برند».(1)
3 ـ از کتاب مسند احمد بن حنبل (پیشوای حنبلی ها) از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده که فرمود: «من آذی علیا فقد آذانی ایها الناس من آذی علیا بعث یوم القیامة یهودیا او نصرانیا» «هرکس حضرت علی علیهالسلام را برنجاند مرا رنجانده و روز قیامت بصورت یهودی یا مسیحی محشور میشود».
و مسلّم است که بسیاری از صحابه نسبت به علی علیهالسلام اذیت و آزار نمودند و با این وصف چگونه میتوان گفت آنها عدول (یکسان) و مانند نجوم (ستارگانند)؟!(2)
4 ـ حدیث متواتر ثقلین و حدیث متواتر سفینه و احادیث دیگری که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد شده. مانند: «الحق مع علی وعلی مع الحق یدور معه حیثما دار» حق با علی است وعلی با حق است هرجا که باشد.(3)
همچنین حدیثی که به عمار یاسر فرمود: «ان سلک الناس کلهم وادیا وسلک علی وادیا فاسلک وادیا سلکه علی وخل الناس طرا یا عمار ان علیا لا یزال علی هدی یا عمار ان طاعة علی من طاعتی وطاعتی من طاعة اللّه» «اگر همه مردم راهی را پیمودند و علی علیهالسلام راهی را پیمود، تو آن راهی را برو که علی علیهالسلام رفته و همه مردم را رها کن. ای عمار! بدرستی که علی همیشه بر طریق هدایت است، ای عمار! اطاعت علی اطاعت من است و اطاعت من اطاعت خدا است»(4)طبق این احادیث راه
غیر علی علیهالسلام راه هدایت نیست و اقتدای به غیر از علی علیهالسلام باعث هدایت نمیشود و حدیث اصحابی کالنجوم درست نمیباشد.
5 ـ از صحیح بخاری و در اغلب کتب عامه و خاصه (شیعه) نقل شده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «فاطمة بضعة منی فمن اغضبها فقد اغضبنی» «فاطمه پاره تن من است هرکس اورا ناراحت کند مرا ناراحت کرده است»(1)
و از صحیح مسلم نقل شده که فرمود: «یؤذینی ما آذاها» «یعنی هرکس فاطمه را اذیت کند مرا اذیت نموده است».(2)و از صحیح ترمذی نقل شده که فرمود: «یغضبنی ما اغضبها» «ناراحتی فاطمه ناراحتی من است»(3)
و این حدیث بضمیمه حدیث دیگری که بخاری از عایشه نقل نموده و گفته: «پس از آنکه ابوبکر فاطمه علیهاالسلام را از فدک منع نمود، فغضبت فاطمه علی ابی بکر ولم تتکلم معه الی ان ماتت فدفنها علی لیلا ولم یخبر ابابکر یعنی پس از اینکه ابوبکر فدک را از فاطمه علیهاالسلام گرفت فاطمه علیهاالسلام از ابوبکر ناراحت شد و با او صحبت ننمود تا اینکه فوت کرد و حضرت علی علیهالسلام شبانه اورا دفن کرد و ابوبکر در تشییع جنازهاش شرکت نکرد».(4)بنابراین حدیث اصحابی کالنجوم درست نمیباشد.
6 ـ بر فرض صحت حدیث، در مورد حدیث معروف ذیل در خصوص کسانی که مسلک (راه) علی علیهالسلام را نپیمودهاند چه میگویند؟ طبق حدیثی که از ام سلمه روایت شده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به عمار فرمود: «یا بن سمیه لا تقتلک اصحابی لکن تقتلک الفئة الباغیة» «ای پسر سمیه! اصحابم تو را نمیکشند بلکه اهل بغی و جور تو را بقتل میرسانند».(5)(این حدیث بقدری معروف بود که معاویه و عمرو عاص
نتوانستند انکار کنند) پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مخالفین علی علیهالسلام را از گروه اصحاب خود خارج نموده.
ثانیاً: نفاق از کذب ریشه میگیرد بلکه این دو صفت لازم و ملزوم یکدیگرند، و هر منافقی کاذب و هر دروغگویی منافق است، در قرآن مجید میفرماید: «واللّه یشهد ان المنافقین لکاذبون»(1)و کذب، خود یکی از معاصی بزرگ و جزو گناهان کبیره است که آیات و اخبار بسیار در مذمت آن وارد شده است: به عنوان نمونه: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت شده که فرمود: «المؤمن اذا کذب بغیر عذر لعنه سبعون الف ملک وخرج من قلبه نتن حتی یبلغ العرش وکتب اللّه علیه بتلک الکذبة سبعین زنیة اهوانها کمن یزنی مع اُمه» «مؤمن هر گاه بدون عذر دروغ گوید هفتاد هزار فرشته اورا لعنت کنند و از دهانش بوی گندی خارج شود و تاعرش برسد و بر او هفتاد زنا نوشته شود که آسانترین آنها زنای با مادر است»
و از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده که فرمود: «ان الکذب هو خراب الایمان» «دروغ ویرانی ایمان است»(2)
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: «الکذب شر من الشراب» «دروغ از شرب خمر بدتر است»(3)
از حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام روایت شده که فرمود «جعلت الخبائث کلها فی بیت وجعل مفتاحها الکذب» «پلیدیها در حجرهای قرار داده شده و کلید آن دروغ است»(4)
در قرآن مجید میفرماید: «انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون» (همانا دروغ
میبافند کسانی که ایمان ندارند)(1)و نیز میفرماید: «فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفوا اللّه ما وعدوه وبما کانوا یکذبون» (پس این منع الهی در دلهای آنان ایجاد نفاق نموده تا روزی که خدا را ملاقات کنند، بواسطه اینکه آنچه با خدا وعده نموده بودند وفا نکردند و برای اینکه دروغ میگفتند).(2)
یُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ صلیاللهعلیهوآله
«میخواهند خدا و مؤمنان را فریب دهند، در حالی که جز خودشان را فریب نمیدهند، (اما) نمیفهمند».
امام کاظم علیهالسلام فرمود: «وقتی غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام در حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را در غدیر خم قبول کردند و با او بیعت نمودند روی به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله کرده گفتند: ما تنها پس از این بیعت به بهشت و رهائی از دوزخ امیدوار شدیم. اما آنها در حقیقت بیعت نکردند بلکه خدعه و نیرنگی با حضرت علی علیهالسلام نمودند و بلافاصله پس از ارتحال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بیعت را نقض نمودند و خود بر مسند قدرت نشستند. خداوند پس از بیعت آنها طی آیه فوق ماجرا را به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله اطلاع داد و فرمود: که آنها گمان میکنند که خدا و رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام را فریب میدهند ولی آنها خویشتن را فریب و مکر میکنند و نمیدانند که خداوند نیرنگ آنها را از قبل به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله اطلاع داده است ولی خود نمیفهمند.(3)
سعد بن صدقه بن زیاد میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم که در روز
قیامت وسیله نجات از آتش جهنم چیست؟ فرمود: «خدعه نکردن با خداست، زیرا هر که با خدا خدعه کند خدا نیز با او خدعه نموده و ایمان را از دل او ببرد و چنین کسی در حقیقت با نفس خود خدعه نموده است. راوی میگوید حضورش عرض کردم: غرض از خدعه کردن با خدا چیست؟ فرمود در ظاهر اوامر خدا را قبول نموده ولی در باطن معتقد نبوده و ایمان نداشته باشد و یا آنکه بظاهر اوامر او را اجرا نموده و لکن برای غیر خدا باشد، (لذا) از ریا کردن بپرهیزید که این عمل شریک قرار دادن برای خداست. شخص ریاکار را در روز قیامت به چهار نام میخوانند و صدا میزنند و میگویند: ای کافر و ای فاجر و ای حیله گر و ای زیانکار اعمال و عباداتت از بین رفته پاداش خود را از کسی که برایش عبادت نمودهای بخواه».(1)
فِی قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ قدسسره
«در دلهایشان مرضی است، و خدا بر مرضشان افزود، و به [سزای[ آنچه به دروغ میگفتند، عذابی دردناک [در پیش] خواهند داشت».
امام حسن عسکری علیهالسلام به نقل از امام موسیبن جعفر علیهالسلام فرمود: «این آیه و دو آیه قبلی در مورد نقض کنندگان بیعت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. خداوند بخاطر سوء نیتی که این افراد (اصحاب سقیفه) جهت نقض بیعت داشتند لذا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را از ماجرا آگاه نمود. پس آنها نزد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمده اظهار پوزش و معذرت خواهی نمودند.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام سپس فرمود: چون منافقین از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عذر خواهی نمودند، خداوند وحی فرموده که آنها خدعه مینمایند و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هم بر
1) جامع: ج1 ص111 س20؛ تأویل الایات الظاهره: ص38.
حسب ظاهر عذر آنها را پذیرفت، جبرئیل نازل شد و فرمود: ای پیغمبر گرامی! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: به این منافقین که خدعه و حیله میکنند و در پنهانی برای نقض عهد و غصب ولایت و حقوق علی علیهالسلام با یکدیگر توافق نمودهاند امر کن که با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بیرون رفته و معجزات و امور خارق عادات و عجایبی که خداوند بدست علی علیهالسلام ظاهر میگرداند مشاهده نموده و بدانند که آسمانها و زمین و تمام موجودات عالم بالا و پایین تحت فرمان او بوده و خدا، امیرالمؤمنین علیهالسلام را از آنها بینیاز نموده است و مطمئن باشند خدا دست از انتقام و مجازات آنها نخواهد کشید ولی خداوند بنا بر مصلحت و تدبیر همانطوری که به فرعونیان و کسانی که ادعای خدایی مینمودند مهلت داده بود، ایشان را هم مهلت داده است.
آنگاه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به منافقین و به سایر مردم امر فرمود: که با علی علیهالسلام از شهر مدینه بیرون رفته و در کنار کوههای مدینه جمع شوند و به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: همین که به پای کوهها رسیدی بدان که خداوند به کوهها امر فرموده که در اختیارت بوده و تو را اطاعت و یاری کنند و هیچگونه از خدمتگزاری و مواظبت بر انجام دستورهایت دریغ نورزند و اگر منافقین با مشاهده آن آثار و امور خارق عادات و معجزاتی که ظهور میکند به ولایتت ایمان بیاورند و مطیع و فرمانبردارت باشند با عزت و احترام به بهشت خواهند رفت و هر گاه مخالفت نمایند معلوم میشود که شقیترین مردم هستند و در جهنم برای همیشه معذب خواهند شد و خداوند تو را بسبب معجزاتی که به دستت ظاهر خواهد ساخت از منافقین بینیاز خواهد نمود.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! از پروردگارت بخواه که بجاه و جلال و منزلت محمد و آل محمد علیهمالسلام آن کسانی که حضرتت پس از محمد صلیاللهعلیهوآله سید و بزرگ ایشان
هستی تا کوهها را بهر چه بخواهی تبدیل نماید و به جماعت منافقین فرمود: اگر علی علیهالسلام را پیروی کنید سعادتمند و نیکوکار میشوید و اگر مخالفت او نمایید شقی و بد عاقبت میباشید و خداوند علی علیهالسلام را از وجود شما به وسیله معجزاتی که بدست او ظاهر خواهد ساخت بینیاز مینماید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام با آن جماعت و عده زیادی از مردم بجانب کوهها تشریف برده از خداوند درخواست نمود که آن کوه را به نقره تبدیل نماید. یکدفعه تمام کوهها نقره شده و با صدای فصیح و رسا فریاد زدند: یا علی! ای وصی رسول خدا! پروردگار، ما را در تحت اختیار تو قرار داده، ما را در هر راهی که میخواهی خرج کن و هر زمان که ما را بخوانی به اطاعتت حاضر و آماده انجام اوامرت هستیم و اوامرت درباره ما نافذ و روا میباشد. مجددا کوهها به طلا تبدیل شدند و مانند بیاناتی که از کوههای نقره شده بود سخنانی اظهار نمودند و بعد کوهها به سنگ و مشک و عنبر و انواع جواهرات پر بها برگشته و هر یک از آنها با زبانی فصیح فریاد میکردند: یا اباالحسن! ای برادر رسول خدا! تمام ما مسخر فرمان تو هستیم و هر وقت اراده نمایی و ما را بخوانی در فرمانبرداری شما حاضریم.
سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام خداوند را به حق آبرو و منزلت آل محمد صلیاللهعلیهوآله خوانده و درخواست نمود که درختها به صورت مردان جنگی مسلح و سنگریزهها به شکل جانوران و درندگان چون افعی و پلنگ در آیند، فورا تمام درختان مبدل به مردان مسلحِ آماده به جنگ که هر یک از آنها مقابل ده هزار نفر از مردم بودند و سنگها بشکل افعیهای سیاه و شیر و پلنگ گردیدند و هر یک از آنها با زبان فصیح و صدای بلند گفتند: یا علی! ای وصی پیغمبر آخر زمان! خداوند ما را تحت فرمانت قرار داده و از جانب خداوند مأموریم که از وجود مقدست اطاعت و فرمانبرداری کنیم و هر وقت اراده فرمایی و ما را بخوانی تا بر دشمنانت مسلط شویم، آماده و حاضر هستیم. ای وصی رسول خدا! برای شما نزد خداوند چنان قدر و منزلت و
مقام و شأنی میباشد که اگر از خداوند بخواهی تمام زمین را به صورت گوسفندی قرار بدهد به همان صورت در میآید و اگر بخواهی آسمان به زمین و یا زمین به آسمان ملحق شود البته که خواهد شد، یا چنانچه اراده فرمایی تمام آبها تلخ و شور شود خواهد شد، یا کلیه آنها به جیوه مبدل گردند تبدیل میشوند و اگر بخواهی هر نوع روغن و شربت میگرداند، و یا بخواهی تمام زمینها دریا و یا دریاها خشک شوند، خواهد شد.
ای وصی پیغمبر خدا! از سرکشی و طغیان منافقین محزون مشو،خداوند مانند فرعون و نمرود آنها را نظر به مصالحی مهلت داده و مثل شیطان آنها را به خودشان وا گذاشته است خداوند وجود مقدس شما و آنها را برای دار دنیا نیافریده است بلکه برای بقا خلق کرده و مرگ، انتقال از خانه به خانه دیگر است و خداوند احتیاجی ندارد که منافقین ایمان بیاورند و یا نیاورند و اراده فرموده بود که شرافت و فضیلت مقامت را به آنها ثابت کند و بواسطه تقربی که در پیشگاه حضرت حق دارید اگر میخواست آنان را به اکراه وادار به ایمان به ولایت حضرتت میفرمود.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام سپس فرمود: منافقین بر اثر معجزات مشهوده آن حضرت علاوه بر آنکه مریض القلب بودند بلکه به واسطه نقض عهد خداوند و شکستن بیعت با امیرالمؤمنین علیهالسلام مرضی بر امراض قبلی ایشان افزوده شد و درباره علی علیهالسلام به حیرت (سرگردانی) افتادند و به مناسبت تکذیب امر خداوند و آنکه به دروغ مدعی بودند که ما بر بیعت خود استوار و پایدار هستیم، به کیفر شدید و عذابی سخت دچار خواهند شد.(1)
1) البرهان: ج1 ص135؛ الصافی: ج1 ص80؛ کنز الدقائق: ج1 ص157؛ بیان السعاده: ج1 ص56؛ تأویل الآیات الظاهره: ص39؛ جامع: ج1 ص111.
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الاْءَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ قدسسره قدسسره أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـکِن لاَّ یَشْعُرُونَ قدسسره رضیاللهعنه
«و چون به آنان گفته شود: «در زمین فساد مکنید»، میگویند: «ما خود اصلاحگریم» به هوش باشید که آنان فساد گرانند، لیکن نمیفهمند».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمودند: «وقتی به منافقین گفته میشد روی زمین فساد نکنید و با اظهار نقض بیعت خود به اشخاص ضعیف و سست عقیده رخنه در دین آنها نیفکنید، جواب میدادند: ما جزء اصلاح طلبان هستیم؛ زیرا به دین و مذهب اعتقاد نداریم و در دین متحیریم و به دین محمد صلیاللهعلیهوآله و اسلام از نظر صورت ظاهر راضی میباشیم و در باطن بر طبق دلخواه خود عمل کرده و از بندگی و فرمانبرداری محمد صلیاللهعلیهوآله خود را رهاندهایم. در برابر حضرت رسول گردن مینهیم ولی در برابر پسر عمویش علی بن ابی طالب علیهالسلام گردن کشی میکنیم تا بدین شکل بظاهر در دنیا خوار و ذلیل نشویم.
آنگاه خداوند فرمود: ای منافقین! بدانید و آگاه باشید که شما در حقیقت از مفسدین فی الارض هستید و خداوند شما را به پیغمبرش معرفی کرده و بخوبی شناسانده و به مسلمانان حقیقی امر فرموده که شما را لعنت نمایند».(1)
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُواْ کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُوءْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَـکِن لاَّ یَعْلَمُونَ قدسسره علیهاالسلام
«و چون به آنان گفته شود: «همان گونه که مردم ایمان آوردند، شما
1) البرهان: ج1 ص139 س21؛ جامع: ج1 ص116 س16؛ کنز الدقائق: ج1 ص183 س11؛ شواهد التنزیل: ج1 ص93؛ بیان السعاده: ج1 ص58 س14؛ تأویل الآیات الظاهره: ص42.
هم ایمان بیاورید»، میگویند: «آیا همان گونه که کم خردان ایمان آوردهاند، ایمان بیاوریم؟» هشدار که آنان همان کم خردانند، ولی نمیدانند».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: «هر وقت به منافقین بگویند شما هم مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمارکه در نصب خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام اطاعت اوامر خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله ایمان آورده ایمان بیاورید به هم مسلکان خود میگویند: آیا ما هم مانند سفیهانی (بیعقل) چون سلمان و مقداد و ابوذر و عمار ایمان بیاوریم؟!» چون آنها از دریچه چشمِ دل تسلیم شدن مؤمنین را به اوامر خدا و رسول مشاهده ننموده و بولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و دوستی ذریه گرامی آن حضرت تن در نداده و آن حضرت را ترک نموده و محبت یهود و مسیحیان را در دل خود جا دادند که بدین شکل دشمن خدا و رسول بودند و اگر در ظاهر از آنها تبری جسته ولی در باطن به آنها پیوستهاند.
آنها سلمان و ابوذر و و مقداد و عمار که به حضرت علی علیهالسلام ارادت خاص داشتند و مطیع بیچون و چرای او بودند را جاهل و بیعقل میدانستند در حالی که خداوند در این آیه ضمن تأیید سلمان و دوستان مذکورش و تقبیح نقض کنندگان بیعت میفرماید: «الا انهم هم السفهاء ولکن لایعلمون» خود، جاهل و نادان هستند ولی نمیدانند.
آنها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و عظمت نبوت او و لزوم اجرای فرامین او در خصوص ولایت و خلافت حضرت علی علیهالسلام و اهمیت منزلت آن حضرت برای دین و دنیا را نفهمیدند و نمیدانند که حقیقت امر همین است و بس.
و خداوند رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را از ماجرا مطلع کرده و آنها را مورد لعن و نفرین قرار داده است.
منافقین اهل ایمان را به سفاهت نسبت میدهند برای اینکه هر کس بر خلاف رویه
آنها عمل کند او را جاهل و نادان میپندارند و تنها هم فکران خود را عاقل میشمارند».(1)
از عامه روایت شده است که مراد از «آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ» «حضرت علی وحمزه و جعفر طیار، و سلمان و أبوذر، و عمار، و مقداد، و حذیفه [بن] الیمان و میباشد.(2)
امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: «مردی نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و گفت: اگر میتوانی مرا از ناس و اشباه ناس و نسناس آگاه کن؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام به حضرت امام حسین علیهالسلام فرمود: جواب این مرد را بده.
امام حسین علیهالسلام فرمود: اما اینکه از ناس پرسیدی ناس ماییم، و اشباه ناس شیعیان و دوستان مایند و آنان نیز از ما هستند، و اما نسناس، آنها سواد (زبالههای) اعظم مردمند با دست مبارک به جماعتی از مردم اشاره نمود و فرمود: اینان جز چهار پایان نیستند بلکه از آنها پستتر و گمراه ترند».(3)
در حدیث فوق شیعیان و موالیان اهل بیت را اشباه ناس نامیده و ممکن است مراد از ناس مؤمنین کامل باشند که شامل معصومین و مؤمنینی است که در درجات کمتر از آنان قرار گرفتهاند. مانند: سلمان و اباذر و مقداد و عمار و حذیفه و امثال اینها.
در روایتی راوی از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام پرسید: عقل چیست؟ حضرت فرمود: «ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان» چیزی است که به وسیله آن انسان پروردگارش را عبادت کند و بهشت را برای خود کسب نماید. راوی میگوید: گفتم پس آنچه در معاویه بود چه بود؟ فرمود: منکر و شیطنت بود که شبیه عقل است ولی عقل نیست.(4)
وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَی شَیَاطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِوءُونَ قدسسره اللّهُ یَسْتَهْزِیءُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ قدسسره قدسسرهم
«و چون با کسانی که ایمان آوردهاند برخورد کنند، میگویند: «ایمان آوردیم»، و چون با شیطانهای خود خلوت کنند، میگویند: «در حقیقت ما با شماییم، ما فقط [آنان را] ریشخند (تمسخر) میکنیم. خدا [است که] ریشخندشان میکند، و آنان را در طغیانشان فرو میگذارد تا سرگردان شوند».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: «هر گاه منافقین به سلمان و ابوذر و سایر مؤمنین میرسیدند میگفتند: ما به محمد صلیاللهعلیهوآله ایمان آورده و تسلیم بیعت علی علیهالسلام میباشیم و هر گاه غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام به هم مسلکان و رفقای خود برخورد مینمودند به آنها میگفتند: دیدید چگونه مؤمنین را تمسخر (استهزاء) میکردیم؟ خداوند فرمود: ای پیغمبر! ما آنها را استهزاء خواهیم نمود و در دنیا و آخرت به کیفر سرکشی خودشان خواهیم رسانید.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: اما استهزاء آنها در دنیا پذیرش اسلام ظاهری ایشان است و لعنت کردن آنان در حقیقت اجرای احکام اسلامی در مورد آنهاست تا وضع مسلمانی منافقین بر مسلمانان حقیقی و خالص مخفی و پنهان نماند و استهزاء اخروی به آنها، نشان دادن جایگاه مؤمنین در بهشت به منافقین و قرارگاه منافقین در جهنم به مؤمنین میباشد».(1)
از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمودند: «این آیات در حق غاصبان اصلی حق امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده که در ظاهر ایمان داشته و تسلیم
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص120؛ شواهد التنزیل: ج1 ص95 با اندک اختلاف.
ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بودند ولی چون در خلوت به دشمنان آن حضرت میرسیدند میگفتند: با شما همراه و هم مسلک هستیم و علی بن ابی طالب علیهالسلام را استهزاء میکنیم. پس خداوند فرمود: ما کیفر و سزای این عمل منافقین و استهزاء به امیرالمؤمنین علیهالسلام را در عالم آخرت خواهیم داد».
در کتاب مدینه المعاجز در باب معجزات حضرت قائم عجل اللّه تعالی فرجه الشریف از راوندی از سعد بن عبداللّه اشعری روایت میکند که گفت: مخالفی با من مناظره نمود و گفت: ابوبکر و عمر از روی میل اسلام آوردند یا از روی اجبار و اکراه؟
من در فکر فرو رفتم و پیش خود گفتم اگر بگویم از روی اجبار اسلام آوردند آن موقع شمشیر کشیدن نبود که بترسند و اسلام بیاورند و اگر بگویم از روی میل اسلام آوردند، مؤمن که پس از ایمانش کافر نمیشود، پس او را به گونه لطیفی از خود دفع نموده و همان ساعت به خانه احمد بن اسحاق رفتم که این سؤال را از وی بنمایم، گفتند او امروز به سامرا رفته است. تا اینکه میگوید: من هم عازم سامرا شده و با او خدمت حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام مشرف شده ـ و حدیث بسیار مفصل است تا آنجا که میگوید ـ حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام بمن فرمودند: چهل مسئله تو چیست؟ از این کودک (یعنی از حضرت امام زمان علیهالسلام ) بپرس تا جواب بدهد.
حضرت قائم علیهالسلام پیش از اینکه من شروع به صحبت کنم، فرمودند: «هلا قلت للسائل لا اسلما طوعا ولا کرها وانما اسلما طمعا فقد کانا یسمعان من اهل الکتاب منهم من یقول هو نبی یملک المشرق والمغرب وتبقی نبوته الی یوم القیامة ومنهم من یقول یملک الدنیا ملکا عظیما وتنقاد له الارض فدخلا کلاهما فی الاسلام طمعا فی ان یجعل محمد صلیاللهعلیهوآله کل واحد منهما والی ولایة فلما آیسا من ذلک دبرا مع جماعة فی قتل محمد صلیاللهعلیهوآله لیلة العقبة فکمنوا له وجاء جبرئیل فاخبر محمد صلیاللهعلیهوآله بذلک فوقف علی العقبه فقال یا فلان یا فلان یا فلان اخرجوا فانی لا امر حتی اراکم قد خرجتم، وقد سمع حذیفه ذلک، ومثالهما طلحه والزبیر فهما بایعا علیا علیهالسلام بعد قتل عثمان طمعا فی
ان یجعل کلیهما والیا علی ولایة لا طوعا ولا رغبة ولا کرها ولا اجبارا، فلما ایسا من ذلک من علی علیهالسلام نکثا العهد وخرجا علیه وفعلا ما فعلا» یعنی امام زمان علیهالسلام فرمود: «چرا به سؤال کننده نگفتی که آن دو نفر نه با میل خود اسلام آوردند و نه با اکراه بلکه به خاطر طمع و چشم داشت مسلمان شدند؟ چون از اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) میشنیدند که (آخرین) پیغمبر مشرق و مغرب زمین را فتح میکند و پیامبری او تا روز قیامت ادامه مییابد و بعضی میگفتند که در دنیا به عنوان ملک و سلطنت عظیم حکومت میکند و زمین تحت فرمان او در میآید، لذا آن دو نفر به خاطر طمع، اسلام آوردند به این امید که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله هر یک را بعنوان والی (بر منطقهای) تعیین نماید. پس زمانیکه نا امید شدند با گروهی در صدد قتل آن حضرت در شب عقبه بر آمدند و برای او کمین کردند ولی جبرئیل جریان را به آن حضرت اطلاع داد. لذا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله کنار (تپه) عقبه ایستاد و صدا زد ای فلانی و فلانی و فلانی خارج شوید و اگر بیرون نیایید از اینجا تکان نمیخورم. حذیفه که (حضور داشت) این موضوع را نیز شنید.
امام زمان علیهالسلام سپس فرمودند: ماجرای طلحه و زبیر نیز همینطور است؛ آن دو نفر پس از قتل عثمان با حضرت علی علیهالسلام بیعت نمودند به این امید که آن حضرت هر کدام را به عنوان والی (بر منطقهای) تعیین نماید و بیعت آنها نه با میل و رغبت بود و نه با اکراه و نه با اجبار، لذا وقتی که از حضرت علی علیهالسلام نا امید شدند بیعت خود را شکستند و علیه آن حضرت قیام نمودند و کردند آنچه کردند».(1)
و آیه شریفه «وهموا بما لم ینالوا»(2)درباره اینها نازل شده و ممکن است منشأ اظهار ایمان منافق هر سه جهت از جهات فوق یا دو جهت از آنها باشد، همچنانکه اشخاص سیاسی همیشه خود را به رنگ اجتماع در میآورند و پس از آن
بر خر مراد سوار میشوند و برای اینکه نیرویی هم پشتیبان آنها باشد با دشمنان و بیگانگان هم سری و سری دارند. امر سوم در بیان جمله «واذا خلوا الی شیاطینهم»: مراد از شیاطین در این آیه رؤساء و بزرگان کفار و منافقینند که در عقیده و صفات با هم موافق و در خلوت همدم و همراز یکدیگرند؛ یعنی وقتی با رؤساء و بزرگان خود خلوت میکنند، میگویند: ما با شما هستیم، و اضافه شیاطین به ضمیر جمع که مرجع آن منافقین است کمال دلالت را دارد بر اینکه از یک جنسند و در صفات و ملکات با هم مشترکند و چون دارای صفات شیطانی هستند از این جهت از آنها به شیاطین تعبیر شده است.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام میفرمایند: «تأویل آیه شریفه فوق در حق سه غاصب حق امیرالمؤمنین، نازل شده است. وقتی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به معرفی ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام اقدام نمود، آنها ایمان و خشنودی خود نسبت به آن را ظاهر کردند، و چون با دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام ، خلوت نمودند گفتند: ما با شما هستیم، به درستی که ما مؤمنین را استهزاء (تمسخر) میکنیم».(1)
أُوْلَـئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَی فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُواْ مُهْتَدِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«همین کسانند که گمراهی را به [بهای] هدایت خریدند، در نتیجه داد و ستدشان سود[ی به بار] نیاورد، و هدایت یافته نبودند».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: هیچ مرد و زنی نیست که در ظاهر اقرار بولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام نماید و در باطن نقض عهد کرده و منکر ولایت شود مگر آنکه هنگام مرگ فرشته موکل قبض ارواح برای گرفتن روح او حاضر میشود
1) البرهان: ج1 ص145.
شیطان و پیروان او نزد آن شخص مجسم شده انواع و اقسام عذابها را به چشم و دل مشاهده نموده و جایگاهی که اگر به عهد و بیعت خود باقی بود در بهشت میداشت نشانش داده و آن فرشته به او میگوید: به بهشت و قصرهایی که در این مکان برای تو آماده بود بنگر و چنانچه به دوستی و ولایت علی علیهالسلام استوار و ایمان داشته و نقض عهد نمیکردی متعلق به تو بود اینک که بر خلاف پیمان رفتار نموده و در باطن نفاق و عناد ورزیدهای و منکر ولایت و وصایت آن حضرت شدهای جایگاه همیشگی خود را در جهنم ببین! آنگاه انواع عذابها را در برابر چشم خود مشاهده نموده و میبیند که عقربها و افعیها برای حمله به او مهیا هستند و در آنحال منافقین با صدای رسا فریاد میزنند ای کاش بر آنچه پیغمبر امر فرموده بود میرفتیم و از ولایت امیرالمؤمنین تجاوز نمیکردیم».(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «کل مولود یولد علی الفطرة حتی یکون ابواه یهودانه او ینصرانه». سید مرتضی رحمهالله معنای حدیث را چنین ترسیم فرموده که: «هر مولودی متولد میشود بر خلقتی که دلالت بر وحدانیت الهی و بندگی او و ایمان به او دارد، اما این پدر و مادرش هستند که او را یهودی یا مسیحی مینمایند؛ زیرا اولاد بیشتر بر مذهب پدران خود نشو و نما میکنند و به دین و کیش آنان الفت مییابند.(2)
بنابراین آیه شریفه اشاره است به اینکه منافقین ایمان فطری خدایی را به کفر اکتسابی خود تبدیل نمودند.
«فما ربحت تجارتهم» پس تجارت ایشان، در تبدیل نمودن کفر به ایمان سود نکرد و در این معامله نفعی نبردند.
امام صادق علیهالسلام از پدران خویش علیهمالسلام از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که حضرت فرمودند: «ای علی علیهالسلام مؤمن را سه علامت است: نماز و روزه و زکات، و
منافق را سه علامت است، در سخن دروغ گوید، و چون وعده کند خلف وعده نماید، و چون امینش دارند خیانت کند».(1)
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود: «ایمان در دل، علامتی است سفید همچنانکه ایمان بر سفیدی دل میافزاید. و نفاق در دل، علامتی است سیاه همچنانکه نفاق بر سیاهی دل میافزاید تا همه دل سیاه شود، بطوریکه به خدا اگر دل مؤمن را بشکافند سفید مییابند و اگر دل منافق را بشکافند سیاه مییابند.(2)
مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لاَّ یُبْصِرُونَ
«مثل آنان، همچون مثل کسانی است که آتشی افروختند، و چون پیرامون آنان را روشنایی داد، خدا نورشان را برد، و در میان تاریکیهایی که نمیبینند رهایشان کرد».
از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه «کمثل الذی استوقد نارا» سؤال شد فرمودند: «زمین به روشنایی نور محمد صلیاللهعلیهوآله روشن میشود همانطوری که از نور آفتاب روشن میشود و به نور علی علیهالسلام روشن میشود مثل آنکه از نور ماه روشن میگردد و خداوند محمد صلیاللهعلیهوآله را به آفتاب و علی علیهالسلام را به ماه تشبیه نموده و میفرماید: «وهو الذی جعل الشمس ضیاء والقمر نورا»(3)«اوست خدایی که محمد را درخشان و علی را تابان فرموده» و نیز فرموده است: «وآیة لهم اللیل نسلخ منه النهار فاذا هم مظلمون»(4)و ما چون آفتاب جمال محمد صلیاللهعلیهوآله را از آن دنیا
برگیریم ناگهان همه منافقین را تاریکی فرا گیرد و همینکه روح مقدس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را قبض روح نموده تاریکی ظاهر شده در اثر آن تاریکی و کور دلی، منافقین فضیلت اهل بیت پیغمبر علیهمالسلام را ندیدند، چنانکه خداوند میفرماید: «وان تدعوهم الی الهدی لا یسمعوا وتریهم ینظرون الیک وهم لا یبصرون»(1)«اگر آنها را به راه هدایت بخوانید نخواهند شنید و آنها را میبینی که تو را مینگرند ولی نمیبینند».(2)
حضرت (شاه) عبدالعظیم و او از ابراهیم بن ابی محمود روایت نموده که گفت: از حضرت امام رضا علیهالسلام تفسیر آیه «وترکهم فی ظلمات لا یبصرون» را سؤال نمودم، فرمودند: لفظ «ترک» به خدا نسبت داده نشود و نگویند: خداوند منافقین را به حال خود واگذار نموده و تکلیفی به آنان نفرموده بلکه مراد از «تَرَکَ» این است که چون خداوند میدانست آن منافقین از کفر و عناد خود برنمی گردند لذا لطف و عنایت خود را از آنها دریغ فرموده و آنان را رها کرده است.(3)
صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ قدسسره علیهماالسلام
«کرند، لالند، کورند، بنابراین به راه نمیآیند».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مثل منافقین مثل کسانی است که برای استفاده از روشنایی آتشی بر افروزند خداوند با فرو فرستادن باران، آتش را خاموش و روشنایی آنرا زایل فرماید، یا بادی برانگیزد و آن آتش را از بین ببرد همینطور است حال منافقین که به ظاهر اقرار به شهادتین نموده و با علی علیهالسلام بیعت نمودند، در طول زندگانی احکام اسلام بر آنها جاری میشود و پس از آنکه مرگ آنها فرا رسد در
تحت فرمان خدا بر آیند و خداوند به کفر باطن آنان را عذاب میکند و در آخرت سرگردان مانده و راهی برای نجات از عذاب نداشته در آنجا لال و کور میگردند.(1)
أَوْ کَصَیِّبٍ مِّنَ السَّمَاء فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِی آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِیطٌ بِالْکافِرِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ کُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِیهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ رضیاللهعنه
«یا چون [کسانی که در معرض] رگباری از آسمان که در آن تاریکیها و رعد و برقی است [قرار گرفتهاند]، از [نهیب] آذرخش [و[ بیم مرگ، سر انگشتان خود را در گوشهایشان نهند، ولی خدا بر کافران احاطه دارد. نزدیک است که برق چشمانشان را برباید، هر گاه که بر آنان روشنی بخشد، در آن گام زنند، و چون راهشان را تاریک کند، [بر جای خود [بایستند، و اگر خدا میخواست شنوایی و بینایی شان را بر میگرفت، که خدا بر همه چیز تواناست».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمودند: «خداوند برای منافقین مثل دیگری زده و فرموده: آنها مانند کسانی هستند که گرفتار باران و رعد و برق شده باشند و میترسند برق چشمانشان را بزند و کور گرداند، همچنین منافقین میترسند که تو ای محمد صلیاللهعلیهوآله با اصحابت بر نفاق و کفر آنها مطلع شده و به سبب این اطلاع قتل و ذلت و خواری آنها بر تو لازم و واجب شود، لذا انگشتان خود را در گوش خویش میگذارند تا آنکه وقتی که شما بر کسانی که بیعت علی علیهالسلام را میشکنند لعنت
1) جامع: ج1 ص118 س11.
میکنید لعن را نشنوند و در این موقع از شدت ترس و نگرانی رنگ چهره آنها تغییر نموده و مؤمنین بر نفاق باطنی ایشان آگاه میشوند.
از طرفی ایمن نیستند (می ترسند) مبادا خداوند تو را به کشتن آنها امر فرماید. البته اگر خدا بخواهد اسرار درونی ایشان را فاش و ظاهر میگرداند و شما را مأمور قتل منافقین مینماید و آنها نمیتوانند تلالؤ نور شما و علی علیهالسلام را مشاهده نمایند همچنانکه مردم قادر بر نگاه کردن به نور برق و آفتاب نیستند توانایی آنرا ندارند که معجزاتی که به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام انجام شده را ببینند و نزدیک است عقلشان زایل شود. و اگر منافقین قبلا اعمالی انجام دهند نتیجه اعمالشان بخاطر انکار فضایل علی علیهالسلام باطل میباشد، زیرا هر کس انکار حقی را کند که سبب انکار تمام حقها گردد مانند کسی میماند که در اثر نظر کردن به آفتاب بینایی از چشمانش سلب گردد.
این منافقین هر وقت اسبهای ماده آنها کره نر بزاید و زنانشان پسر بوجود آورند و درختان خرما را پر ثمر ببینند و زراعتشان نیکو شود و تجارت پر سودی بکنند میگویند شاید این منافع و سعادت و خوشبختیها در اثر بیعت کردن با علی علیهالسلام پدیدار گشته و اگر بر عکس بوده و زیانی به آنها برسد میگویند اینها از شومی و بدی پیغمبر و علی علیهماالسلام است «ولو شاء اللّه لذهب بسمعهم» اگر خدا بخواهد مؤمنین را از کفر منافقین مطلع ساخته و آنان را برای جهاد با کفار آماده نموده و بکلی آنها را نابود و ذلیل و خوار میگرداند».(1)
می توان آیه مبارکه فوق را اینطور تشبیه کرد که مراد از «صیِّب» وجود مبارک پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است که از آسمان عظمت حق نازل گردیده و نور عظمت او بر جمیع مکلفین از جن و انس تا دامنه قیامت پرتو افکنده است تا نفوس مستعد
1) تفسیر صافی: ج1 ص99.
بواسطه این نور سعادتمند گردند و همانطور که معمولا همراه باران صدای رعد هست دعوت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نیز با صدای رسا بگوش عموم مردم میرسد و برق نور علم و معرفت او صفحه عالم هستی را منور گردانیده است ولی منافقین از آنجایی که خبث طینت آنان عاق و مانعی است که بتوانند نور حق را مشاهده کنند و گوش آنان نیز از شنیدن دستورات مقدس اسلام عاجز است، لذا در ظلمات جهل و نفاق خود غوطه ورند و برای اینکه با همان اخلاق زشت جاهلیت مأنوس میباشند انگشت در گوش خود گذارده تا آیات عذاب الهی و نویدهای بد فرجام را از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نشنوند غافل از اینکه خدای عالم به اعمال و رفتار آنان احاطه داشته و قادر است که همه آنان را به کیفر اعمالشان معذب نماید و همینطور که زمین شوره زار از باران سودی نمیبرد بلکه نتیجه نزول باران در آن زمینها سبب ازدیاد خار و خس میشود وجود مبارک پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و آیات بینات قرآن علاوه بر اینکه در دل منافقین تأثیری نمینماید بلکه بر کفر و الحاد ایشان میافزاید.
ملاحظه: از بیان مطالب بالا استفاده میشود که منافقین صدر اسلام چرا نتوانستند از کلمات حکمتآمیز پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در شئون مختلف و مخصوصاً در امر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام استفاده کنند و با اینکه به چشم مناقب و فضائل آن حضرت را دیده و عظمت مقام و علو جاه آنان را از زبان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میشنیدند باز هم از نور و ولایت آن امام همام و فرزندان بزرگوارش استفاده ننموده و در ظلمت جهل و بیایمانی ماندند تا جایی که بنی امیه و بنی عباس که مجسمه تمام نمای نفاق بودند با این آیات بزرگ خدا از در خصومت بر خاستند و کمر به قتل و نابودی آنان بستند ولی غافل بودند که وعده خدا حق است «واللّه متم نوره ولو کره الکافرون»(1)آری علاوه بر اینکه نتوانستند نور این چراغهای هدایت را خاموش
1) سوره توبه: آیه 32.
کنند نام خودشان را از صفحه عالم انسانیت زدودند و گذشته از عذابهای اخروی لعن و نفرین همه موجودات را تا ابد برای خود خریدند.(1)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ رضیاللهعنه قدسسره
«ای مردم، پروردگارتان را که شما، و کسانی را که پیش از شما بودهاند آفریده است، پرستش کنید، تا پرهیزگار شوید».
امام صادق علیهالسلام فرمود: «متقین کسانی هستند که ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهمالسلام را قبول کردند».(2)چرا که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بهترین فرد اهل بیت در میان پیغمبران است و حضرت علی علیهالسلام برترین فرد در بین اهل بیت علیهمالسلام است و اصحاب مؤمن پیغمبر، بهترین اصحاب پیغمبران و امت محمد صلیاللهعلیهوآله بهترین امت در میان انبیاء گذشته است.(3)
روایت شده که یکی از صحابه امیرالمؤمنین علیهالسلام به نام «همام» که مرد عابدی بود خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: یا امیر مؤمنان برای من متقین را توصیف فرما گویی آنان را مشاهده میکنم.
حضرت از جواب او خود داری فرمود و سپس گفت: ای همام! از خدا بپرهیز و نیکوکاری کن، زیرا خدا با کسانی است که پرهیزکار و نیکوکارند.
ولی همام به این مقدار قانع نشد تا اینکه حضرت تصمیم به جواب دادن به او گرفت و پس از حمد و ثنای پروردگار و درود بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «بدرستیکه خدای پاک و بزرگوار، مخلوقات را بیافرید در حالیکه از فرمانبرداری آنان بینیاز و از
نافرمانی آنان ایمن بود، زیرا معصیت گناهکار به او زیان نمیرساند و طاعت فرمانبردار برای او سودی ندارد. پس رزق و معیشت آنان را در میانشان تقسیم و موقعیت هر کدام را در دنیا مقرر فرمود، و در این میان پرهیز کاران صاحبان فضیلتند، گفتارشان درست و راست، میانه روی در زندگی برای آنان شعار و لباس، فروتنی روش و رفتار آنهاست، دیدگان خود را از آنچه خدا حرام فرموده فرو بستهاند و گوشهای خود را بر دانشی که بر ایشان سودمند است وقف نمودهاند، نفوس آنان هنگام بلا آن چنان است که در وقت آسایش و رفاه است، و اگر اجلی نبود که برای آنان مقدر شده است روحهای آنان، بواسطه اشتیاق به ثواب و رحمت الهی و ترس از عقاب و عذاب، در بدنهایشان چشم بهمزدنی نمیماند.
آفریدگار نزد آنان بزرگ، و غیر او در نظرشان کوچک است، اهل تقوی نسبت به بهشت مانند کسانی هستند که آنرا میبینند و در آن متنعم هستند، و نسبت به آتش نیز مانند کسانی هستند که آنرا میبینند و در آن معذبند، دلهایشان محزون است، و مردم از شر ایشان در امانند، بدنهایشان ضعیف، و حاجاتشان سبک، و نفسهایشان عفیف است، ایام کمی را در دنیا صبر نمودند و آسایش طولانی به دنبال خود بردند. این تجارت پرفایدهای بود که پروردگارشان برای آنان میسر فرمود. دنیا آنان را اراده نمود ولی ایشان نخواستند، و آنان را اسیر نمود پس نفوس خود را بفدیه (قربانی) داده و از اسارت دنیا رهایی یافتند.
و اما کار اهل تقوی در شب این است که قدمهای خود را بر روی زمین گسترده و اجزاء قرآن را با ترتیل و تأمل و اندیشه تلاوت میکنند، نفوس خود را بواسطه تلاوت و تدبر در قرآن محزون نموده و درمان و دوای دردشان را از آن میجویند پس هر گاه به آیهای میگذرند که در آن تشویق است از جهت امیدواری مایل و ساکن بجانب آن میشوند و نفوس آنان با شوق به آن نظر میکند گویا پاداشی که آیه از آن خبر میدهد در برابر چشم است، و هر گاه به آیهای میگذرند که در آن ترس و
تهدید است گوشهای دلشان را بجانب آن متوجه نموده و گمان میکنند زفیر و شهیق دوزخ (صدای توقد و تنفس آن) در بیخهای گوششان طنین انداز است، ایشان در پیشگاه الهی قدشان را برای رکوع خم نموده و پیشانیها و کفهای دست و زانوها و اطراف پاهایشان را بر زمین میگسترانند و از خدای تعالی آزادی خود را از آتش طلب میکنند.
و اما در روز، بردبار و دانا و نیکان و پرهیزکارانند، خوف از خدا اجسام آنان را لاغر نموده چنانچه تیر بواسطه تراشیدن باریک و لاغر میشود، هر که به آنها بنگرد گمان میکند بیمارند و حال آنکه ایشان مرضی ندارند و میگوید: خللی در عقل ایشان پیدا شده و حال آنکه امر بزرگی اینان را مضطرب ساخته، به عمل اندک خوشنود نشوند، و عمل بسیار را بسیار نشمارند، ایشان نسبت به خود متهم و بدبین و از کارهایشان بیمناکند که مبادا تقصیر و کوتاهی در آنها نموده باشند، هر گاه یکی از آنان ستوده شود، از آنچه درباره او گفته میشود میترسد و میگوید من بخودم از دیگران دانا ترم و خدا از من بمن داناتر است، پروردگارا مرا به آنچه میگویند مؤاخذه مکن و مرا بهتر از آنچه گمان میکنند قرارده و آنچه نمیدانند بر من ببخش.
باری! علامت شخص پرهیزکار این است که میبینی در امر دین دارای قوت و نیرو، در هنگام نرمی و مدارا دور اندیش، ایمان او توأم با یقین، در تحصیل دانش حریص، دانش او توأم با برد باری است، در هنگام توانگری میانه رو، عبادت او دارای خشوع و توجه دل، در هنگام فقر و تنگدستی توانگر نما، در هنگام شدت و سختی شکیبا، طالب مال حلال است و در هنگام هدایت و راه یافتن با نشاط و خرسند بوده و از طمع بر کنار است در حالیکه اعمال شایسته بجا میآورد بیمناک است.
روز را شام میکند در حالی که شکرگزار است و شب را صبح مینماید و اندیشه او به یاد خدا بودن است، شب ترسان است از اینکه در روز غفلتی عارض او
شده باشد و صبح شادمان است از اینکه فضل و رحمت حق شامل حال او شده و شب را به بندگی و شب بیداری به سر برده است، هر گاه نفس در سختیها و دشواریها از او پیروی نکند، خواهش او را در شهوات و امیال نفسانی عطا نکند.
روشنی چشم شخص پرهیز کار در چیزهایی است که زائل نشود و بیرغبتی و زهد او در چیزهایی است که بقا ندارد، علم را به حلم و گفتار را به کردار در آمیخته نموده، اورا میبینی که امید و آرزوی او نزدیک، و لغزش او کم، و دل او خاشع، نفس او قانع، خوراک او اندک، کار او آسان، دین او محفوظ، شهوت او مرده، خشم خود را فرو برده، مردم به خیر او امیدوار و از شر او ایمنند، اگر در میان غافلان باشد جزو ذاکران نوشته شود و اگر در میان ذاکران (کسانی که به یاد خدا هستند) باشد جزو غافلان نوشته نشود، از کسی که به او ستم کند عفو نماید، و به کسی که او را محروم کند عطا نماید و هر که با او قطع کند به او بپیوندد، گفتار زشت و دشنام از وی دور و سخن او با نرمی و ملایمت است.
منکر و کار زشت نزد او نبوده و معروف و فعل نیک پیش او حاضر است، خیر و خوبیهای او رو آورنده و شر و بدیهای او پشت نموده است. در شدائد و سختیها سنگین و غیر مضطرب، و در ناگواریها شکیبا، و در آسایش و نعمت سپاسگزار است، بر کسی که دشمن میدارد ظلم نمیکند و کسی را که دوست میدارد برای خاطر او گناه نمیکند، به حق اعتراف مینماید پیش از آنکه علیه او شهادت داده شود و آنچه به او سپرده شده ضایع نمیکند و آنچه به او تذکر داده شود فراموش نمینماید و به لقبهای بد کسی را نمیخواند و به همسایه زیان نمیرساند و در مصائب کسی را شماتت نمیکند و در باطل داخل نمیشود و از حق بیرون نمیرود.
اگر خاموش باشد خاموشی او را اندوهناک نکند و اگر بخندد صدای او بلند نشود و اگر بر او ستم شود صبر کند تا خدا منتقم او باشد.
نفس او از او در رنج است و مردم از او در راحت و آسایشند، نفس خود را برای آخرتش به رنج میاندازد و مردم را از ناحیه خودش در آسایش میگذارد، دوری او از آنچه دوری میکند پا کدامنی است و نزدیکی به آنچه نزدیک میشود نرمی و رحمت است، دوری او از روی کبر و خود خواهی نیست و نزدیکی او از روی مکر و خدعه نمیباشد.
راوی میگوید: «همام» از این سخنان امیرالمؤمنین علیهالسلام حالت اغما بر او عارض شد و جان خود را در آن اغما از دست داد، امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود آگاه باشید! قسم بخدا! بر او از این میترسیدم، سپس فرمود: اندرزهای رسا با اهلش چنین میکند. شخصی خدمتش عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! چرا با شما چنین نمیکند؟ فرمود: وای بر تو، برای هر اجلی وقتی است که از آن تجاوز نکند و سبب و علتی است که از آن تعدی ننماید، پس درنگ کن و ساکت باش و چنین سخنی را اعاده نکن همانا شیطان این سخن را بر زبان تو آورده است».(1)
الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الاْءَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الَّثمَرَاتِ رِزْقًا لَّکُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ للّهِِ أَندَاداً وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
«همان [خدایی] که زمین را برای شما فرشی [گسترده]، و آسمان را بنایی [افراشته] قرار داد، و از آسمان آبی فرود آورد، و بدان از میوهها رزقی برای شما بیرون آورد، پس برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالی که خود میدانید».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «از حافظان و نگهدارندگان آسمان تعجب نکنید که مانع سقوط آسمان به زمین هستند. خداوند حافظ چیزی بزرگتر از آسمان است.
1) نهج البلاغه: خطبه 193 ج2 ص160؛ الکافی: ج2 ص226.
اصحاب پرسیدند: یا رسول اللّه آن چیست؟ فرمود. حافظ اجر و ثواب عبادت دوستان (شیعیان) اهل بیت علیهمالسلام میباشد.
سپس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در خصوص «وانزل من السماء ماء» فرمود: با هر قطره باران یک فرشته نازل میشود که آن قطره را در جایی که خداوند دستور داده میگذارند. اصحاب از این سخن تعجب کردند. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا از تعداد زیاد فرشتگان نازل شده همراه باران شگفت زده شدهاید. بدانید تعداد فرشتگانی که برای دوستان (شیعیان) علی بن ابی طالب علیهالسلام استغفار میکنند و به دشمنانش لعنت میفرستند به مراتب بیشتر از این تعداد میباشد».(1)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در مورد «فاخرج به رزقا لکم» فرمود: «آیا کثرت برگ و تخم گیاهان را دیدهاید؟ اصحاب گفتند: بله یا رسول اللّه تعداد آنها خیلی زیاد است. فرمود: تعداد فرشتگانی که در خدمت اهل بیت علیهمالسلام هستند به مراتب بیشتر از این تعداد میباشد. این فرشتهها حامل طبقهایی از نور هستند که در داخل آن هدایایی از جانب پروردگار است. این فرشتهها اهل بیت علیهمالسلام را در رساندن این طبقهای نور به شیعیان و دوستانشان خدمت میکنند. هریک از این طبقها حاوی نعمت و خیراتی است که ارزش معنوی کمترین جزء آن از تمام اموال دنیا بیشتر است».(2)
وَإِنْ کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّنْ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ
«و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کردهایم شک دارید، پس، اگر راست میگویید سورهای مانند آن بیاورید، و گواهان خود را، غیر خدا، فرا خوانید».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: «چون خداوند برای منافقین مثل زد و مفید واقع نشد و به پیغمبر طغیان و عصیان و نافرمانی نمودند و منکر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام گشتند فرمود: اگر شک دارید که محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر و فرستاده ماست و این قرآنی که بر او نازل نمودهایم کلام خداست با اینکه معجزاتی که به دست پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام جاری نمودهایم را مشاهده نمودهاید، پس ای طایفه قریش و ای گروه منافقین که تظاهر به اسلام مینمایید و ای فضلای عرب سورهای مانند این قرآن بیاورید که محمد صلیاللهعلیهوآله آورده با آنکه او از لحاظ بشریت مثل شماست و درس نخوانده و به مکتبی نرفته و از کسی یاد نگرفته و او را به خوبی میشناسید و چهل سال در میان شما میزیسته و تمام علوم و دانش حتی وقایع گذشته و حوادث آینده را خداوند به او عطا فرموده است».(1)
فَإِنْ لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ رضیاللهعنه
«پس اگر نکردید و هرگز نمیتوانید کرد از آن آتشی که سوختش مردم و سنگها هستند، و برای کافران آماده شده، بپرهیزید».
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که خداوند فرمود: «فان لم تفعلوا» یعنی اگر به آنچه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به شما دستور داده عمل نکنید «ولن تفعلوا» و هرگز عمل نخواهید کرد پس بدانید که در بطلان هستید و حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله که از سوی جبرئیل و حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام حمایت میشود راست میگوید و او صادق امین است، لذا حرف اورا در خصوص فضائل وصی او حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و سایر احکام دینی و امر و نهی را باور کنید و از آتش جهنم که آنرا دروغ میپندارید
1) البرهان: ج1 ص157؛ نور الثقلین: ج1 ص43؛ جامع: ج1 ص157؛ لاهیجی: ج1 ص43؛ تأویل الآیات: ص47.
اجتناب کنید. آتشی که مردم و سنگها هیزم آتش افروز آن هستند و این آتش برای منکران رسالت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام آماده و مهیا شده است.
اگر نسبت به پیغمبر شک دارید، قرآنی بیاورید تا دروغ خودتان بر شما ظاهر شود چون هر چیزی که از طرف خدا نباشد نظیرش در میان مخلوقات زیاد است و حال که نمیتوانید بیاورید و البته ابدا نمیتوانید بیاورید پس بترسید و بپرهیزید از آتشی که هیزمش سنگهای گوگرد و مردم کافر است و از برای منافقین که به تو ایمان نداشته و حق برادرت علی علیهالسلام را غصب و انکار مینمایند آماده و مهیا فرموده است.(1)
طبرسی ذیل آیه «فاتقوا النار...» در کتاب احتجاج از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت نموده است که حضرت فرمود: «با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از کنار کوهی عبور کردیم، دیدیم کوه، مانند شخصی گریان است، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال فرمود: چرا گریان میباشی؟ عرض کرد: یا رسول اللّه روزی حضرت عیسی علیهالسلام از جلوی من عبور مینمود در حالیکه یاران خود را موعظه میفرمود و آنها را از آتشی میترسانید که هیزمش مردم و سنگها هستند و من میترسم که از جمله آن سنگها بوده باشم. فرمود: نترس آنها سنگهای گوگرد میباشند، لذا کوه قرار و آرام گرفت».(2)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «آتش این دنیا جزئی از هفتاد جزء آتش دوزخ است.(3)
و نیز از آن حضرت منقول است که آتش دوزخ را هفتاد بار شستهاند آنگاه به دنیا فرستادهاند.(4)
و روایت شده است که آن حضرت در اثناء خطبه میفرمود: «اگر در این مسجد صد هزار مرد باشد و در میان ایشان یکی از اهل دوزخ نفس زند همه هلاک شوند و این نوع آتش «اعدت للکافرین» برای کافران آماده و مهیا شده است».(1)گفتهاند که داود بسیار گریه میکرد. مردم گفتند: که ای داود گریه کمتر کن گفت: ای یاران بگذارید تا گریه کنم پیش از آنکه گریه سود نبخشد و استخوانها در دوزخ سوخته و گداخته گردد.(2)
وَبَشِّرِ الَّذِین آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ کُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُواْ هَـذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ رضیاللهعنه قدسسرهم
و کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، مژده ده که ایشان را باغهایی خواهد بود که از زیر [درختان] آنها جویها روان است. هر گاه میوهای از آن روزی ایشان شود، میگویند: "این همان است که پیش از این [نیز] روزی ما بوده." و مانند آن [نعمتها[ به ایشان داده شود، و در آنجا همسرانی پاکیزه خواهند داشت، و در آنجا جاودانه بمانند.
خداوند به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: به کسانی که نبوت تو را تصدیق و به ولایت علی علیهالسلام تسلیم و فرمانبردار شده و نماز و سایر واجبات را اداء و از محرمات دوری مینمایند بشارت بده که جایگاه آنها بهشتی است که زیر درختانش آبها جاری و از میوههای درختان آن روزی خورند و آن میوهها در لطافت و پاکیزگی همه به یکدیگر
شباهت دارند و برای آن مؤمنان در بهشت همسران پاکیزه است که حیض و نفاس نبینند و (شیعیان) با آنها انس میگیرند».
عامه از ابن عباس روایت کردهاند: «تنها آیاتی که در قرآن در شأن رسول اکرم و علی و اهل بیت علیهمالسلام او به تنهایی و بصورت ویژه نازل شده و سایر مردم در آن شریک نمیباشند آیه 25 سوره بقره یعنی همین آیه میباشد».(1)
فیض کاشانی در تفسیر صافی روایت نموده که آیه شریفه «وبشر الذین آمنوا» درباره علی بن ابی طالب و حمزه و جعفر علیهالسلام و عبیده نازل شده است.(2)این حدیث را اهل سنت نیز نقل کردهاند.(3)
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده است: «چون نیت اهل ایمان و تقوی آن بوده که هر چه در این جهان زندگی نمایند به اطاعت آفریدگار به سر برند پس به همان نیت در بهشت بطور جاوید متنعم خواهند بود و کافران چون قصد دارند که اگر تا ابد در دنیا باشند عصیان و سرکشی خدا را پیشه نمایند، پس (بخاطر این نیت) مستحق عذاب ابدی در جهنم شدهاند».(4)بنابراین شاخص اصلی ورود به بهشت و جهنم نیت قلبی فرد در دنیا بوده که در طول زندگی با چه نیتی (خیر یا شر) زندگی کرده و بدان عمل نموده است.
از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که اگر زنی از زنان اهل بهشت یک بار به دنیا نگاه کند، همه روی زمین پر از بوی مشک گردد و نور آفتاب و ماه را ببرد.
و نیز ابن عباس از آن حضرت روایت نموده که اگر یکی از حور العین آب دهن خود را در هفت دریای تلخ و شور اندازد، جمیع آنها مانند عسل،
شیرین میشود.(1)
«وهم فیها خالدون» و ایشان در آن بهشتها جاوید و همیشگی میباشند، و این کرامت و نعمت از ایشان منقطع نمیشود، همچنانکه عذاب و نکال از کفار و منافقین متوقف نمیگردد.
از حسن مروی است مؤمن در بهشت میوه که تناول میکند حق تعالی مثل آنرا بلافاصله به جای آن خلق میکند و چون مؤمن آنرا ببیند میگوید: «هذا الذی رزقنا من قبل» (این همان است که پیش از این روزی داده شدهایم).(2)
از مسروق روایت است: درختان بهشت ساقه ندارند بلکه اول و آخر آن مانند خوشه خرما بر هم چسبیده و چیده شدهاند هر گاه که میوه از آن بچینند حق تعالی مثل آن باز بیافریند.(3)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله راجع به حوض کوثر سؤال نمود، حضرت فرمود: «نهری است که از زیر عرش جاری است، آبش از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر و از کره نرم تر، ریگهای او از زبرجد و یاقوت و مرجان و چمن آن زعفران و خاکش از مشک ازفر و قاعدههای آن زیر عرش است پس دست مبارک به پهلوی علی علیهالسلام زد و فرمود: این نهر از برای من و تو و دوستان (شیعیان) تو بعد از من است «کلما رزقوا من ثمرة رزقا» در بهشت انواع و اقسام میوهها به هر اسم و رسمی که در دنیا دیده شده موجود است».(4)
در وصف درخت طوبی روایت شده است: «طوبی درختی است در بهشت که اصل آن در خانه امیرالمؤمنین علیهالسلام و شاخههای او در خانههای اهل بهشت
(شیعیان) کشیده شده و در آن جمیع اقسام میوهها موجود است».(1)
گفته میشود که نعمتهای بهشت صورت باطنی معارف و اخلاق و عبادات و اعمال صالحه است که مؤمنان در دنیا تحصیل کردهاند چون در آن عالم پرده باطن برداشته میشود اهل بهشت هر نعمتی که به آنها عطا میشود میبینند که این همان معارف و اخلاق و اعمال صالحه است که در دنیا خداوند توفیق به انجام آن داده و اهل دوزخ نیز هر عذابی را که میچشند میفهمند که آن میوه و نتیجه همان اعمال زشتی است که در دنیا مرتکب شدهاند.
«ولهم فیها ازواج مطهرة»: زنان بهشتی دو دستهاند: یک دسته حور العین بهشتی هستند که در بسیاری از آیات قرآن از آنان وصف شده است.
در سوره الرحمن میفرماید: «فیهن خیرات حسان فبای آلاء ربکما تکذبان حور مقصورات فی الخیام فبای آلاء ربکما تکذبان لم یطمثهن انس قبلهم ولا جان»(2)در آن بهشتها زنان نیکو خوی پاکیزه روی هستند، پس به کدام یک از نعمتهای پروردگارتان تکذیب میکنید، زنان حوری هستند که در خیمهها مستور و در حجلهها محجوبند. پس به کدام یک از نعمتهای پروردگارتان تکذیب میکنید، آنان را لمس نکرده پیش از اهل بهشت نه بشری و نه جنی).
و نیز میفرماید: «فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهم ولا جان فبای آلاء ربکما تکذبان کأنهن الیاقوت والمرجان»(3)(در آن بهشتها زنانی باشند که چشم خود بر شوهران خود دوخته و به دیگران ننگرند و جن و بشری قبل از اهل
بهشت آنانرا لمس نکرده و مانند یاقوت و مرجانند).
در سوره واقعه میفرماید: «وحور عین کامثال اللؤلؤ المکنون»(1)(و حور العین که مانند مروارید دست نخورده هستند)
و نیز میفرماید «انا انشأناهن انشاء فجعلناهن ابکارا»(2)(ما آنانرا بدون تولد آفریدیم و دوشیزگان بکر قرار دادیم).
روایت شده است که زندیقی از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کرد: «چگونه میشود حور العین بهشتی همیشه باکره باشند؟ حضرت فرمود آنان از طیب خلق شده و آفت و پلیدی به آنها نمیرسد و خون و غیر آن از محل آنها خارج نمیشود و جز عورت مردان خود بر آنها وارد نگردد».(3)
دسته دوم زنان مؤمنه صالحه (دنیا) هستند که بمراتب از حور العین زیباترند، خداوند در سوره زخرف میفرماید: «ادخلوا الجنة انتم وازواجکم تحبرون»(4)داخل بهشت شوید شما و همسرانتان در حالیکه مورد کرامت هستید).
و نیز میفرماید: «جنات عدن یدخلونها ومن صلح من آبائهم وازواجهم وذریاتهم)(5)داخل میشوند بهشتهایی را که محل اقامت جاودانی است خود آنها و کسانیکه شایستهاند از پدران و همسران و فرزندان آنها).
و نیز میفرماید: «ان اصحاب الجنة الیوم فی شغل فاکهون هم وازواجهم فی ظلال علی الارائک متکئون»(6)(یاران بهشت آنروز در نعمتها متلذذ هستند خود
ایشان و همسرانشان در سایبانها بر تختها تکیه دادهاند).
آری، هر دو دسته از زنان بهشتی پاکیزه و مطهره هستند هم از کثافات ظاهری مثل خون و بول و غایت و حیض و نفاس، و هم از کثافات باطنی از اخلاق رذیله و صفات خبیثه مانند حقد و حسد و امثال اینها و هم از اعمال زشت و نا پسندیده، و بالجمله جمیع مراتب طهارت را دارا هستند. «هم فیها خالدون» خلود و جاودانی اهل بهشت در بهشت و کفار و معاندین در دوزخ از ضروریات دین اسلام بوده و به نص آیات شریفه قرآن و اخبار بسیار ثابت و مسلم و حتمی است.
از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت است: «در بهشت مرغانی میباشند بر هر یکی هفتاد هزار پر. هر گاه بشقابی را به پیش مؤمن نهند مرغ از هوا بیاید و بر بشقاب افتد و پر را بیفشاند از هر پری نوعی خوراک بیرون آید از برف سفیدتر و از مشک نرمتر و از انگبین شیرینتر که همه در لطافت و لذت و بوی خوش مشابه یکدیگر میباشند و مؤمنان بر اتاقهای بلند تکیه زده خوشحال و فارغ البال بخوردن این نوع میوهها و اطعمهها مشغول میباشند و «لهم فیها» در آن بهشتها زنانیکه جفت ایشان باشند از حور و انسی مطهره که از عیبهایی که زنان دنیا دارند پاک گردانیده شده باشند».
در خبر آمده که اگر بنده مؤمن پیرزنی داشته باشد که به انواع عیبها و کدورتها مبتلا باشد حق تعالی آنرا در بهشت از جمیع آن عیبها پاکیزه سازد و جمال و صفاتی که حورالعین دارا باشد او را عطا فرماید و جفت شوهر خودش سازد.
چنانکه در اخبار صحیحه آمده که حق تعالی قدرت صد مرد به بنده مؤمن در خوراک و همبستری کردن میدهد.(1)حاصل آنکه حق تعالی جمیع این نعمتهای مذکور را به مؤمنان کرامت میفرماید «وهم فیها خالدون» و مؤمنان در بوستانهای بهشت که به انواع نعمتها آراسته است و در آن جاودان میباشند و هرگز این کرامت
1) مجمع البیان: ج9 ص275.
و نعمت از ایشان منقطع نمیشود همچنانکه هرگز عقاب و عذاب از کفار و منافقان مرتفع نمیگردد.(1)
إِنَّ اللّهَ لاَ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُواْ فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللّهُ بِهَـذَا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَیَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«خدای را از اینکه به پشهای یا [فراتر] از آن مثل زند، شرم نیاید. پس کسانی که ایمان آوردهاند میدانند که آن [مثل] از جانب پروردگارشان بجاست، ولی کسانی که به کفر گراییدهاند میگویند: «خدا از این مثال چه قصدی داشته است؟» [خدا] بسیاری را با آن گمراه، و بسیاری را با آن راهنمایی میکند، و [لی] جز نافرمانان را با آن گمراه نمیکند».
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمود: «مراد از «بعوضه» در این آیه امیرالمؤمنین علیهالسلام است و مراد از «فما فوقها» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد و شاهد بر این گفتار، ذیل آیه است که میفرماید: «واما الذین آمنوا فیعلمون انه الحق» یعنی آنان که ایمان آوردهاند میدانند که امیرالمؤمنین علیهالسلام بر حق است و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مردم برای ولایت آن حضرت عهد و پیمان گرفت».(2)
و نیز از حضرت امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمودند: «این آیه در رد گفتار اشخاصی میباشد که گمان کردند خداوند بندگان خود را گمراه مینماید و به
خاطر این آنان را نیز عذاب میکند».(1)
روزی مأمون خطبه میخواند، مگسی بر چشم او نشست، او را دور نمود، دو مرتبه برگشت، باز دور نمود، این جریان چندین مرتبه تکرار شد، به حدی که خطبه را قطع نمود، پس ابوهذیل، شیخ بصریین، را احضار کرد و پرسید: چرا خدا مگس را خلق نموده و حکمتش چیست؟ شیخ جواب داد: برای آنکه به وسیله آن جباران را ذلیل کند. مأمون گفت راست گفتی و به او هدیه داد.
شخصی به حضرت امام محمد باقر علیهالسلام عرض کرد: «بعضی ازآن جماعت که خود را به محبت شما نسبت میدهند گمان کردهاند که مراد از «بعوضه» در این آیه علی بن ابی طالب علیهالسلام است و مراد از «ما فوق» که ذباب (مگس و پشه بزرگ) باشد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است، حضرت فرمود: روزی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با مرتضی علی علیهالسلام در جایی نشسته بودند، در این وقت شنیدند یکی میگوید: «ما شاء اللّه وشاء محمد» و یکی دیگر میگوید: «ما شاء اللّه وشاء علی» پس حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله فرمود: در مقام مشیت و ارادت، محمد و علی را قرین حق تعالی مسازید که مشیت حق تعالی غالب و قاهر است و سایر مشیتها در جنب آن مغلوب و مقهور است، محمد در جنب قدرت خدای تعالی نیست مگر مانند مگسی که در این مملکت وسیع پرواز میکند و علی نیست مگر مانند پشه از جمله مخلوقات این ملک پهناور.(2)
امام صادق علیهالسلام درباره آفرینش این حیوان کوچک فرمود: «خداوند مثل به پشه میزند و با اینکه از نظر جسم بسیار کوچک است، از نظر ساختمان همان دستگاههایی را دارد که بزرگترین حیوانات (خشکی) یعنی «فیل» دارا است، بعلاوه دو عضو دیگر (شاخکها و بالها) در وجود پشه است که فیل فاقد آن هست.
خداوند میخواهد با این مثال ظرافت آفرینش را برای مؤمنان بیان کند، تدبر
در این موجود به ظاهر ضعیف، که خداوند آن را شبیه فیل آفریده انسان را متوجه آفریدگار آن میسازد. خرطومی همانند خرطوم فیل دارد که تو خالی است این خرطوم همانند سرنگ با نیروی مغناطیسی مخصوصی خون را به خود جذب میکند، نیروی جذب و دفع و هضم به آن عطا کرده. دست و پا و گوش مناسب به وی مرحمت فرموده، بال داده تا در طلب غذا پرواز نماید، به او الهام نموده که غذای مناسب خود را انتخاب کند به قدری حساس است که به صرف بالا رفتن دست احساس خطر مینماید و فرار میکند در عین ناتوانی بزرگترین حیوان را عاجز میکند.(1)از اینجا میتوانیم بفهمیم که افراد مؤمن و کسانی که به قرآن ایمان آوردهاند روی مثالهای آن نیز تدبر میکنند، و میدانند هر مثالی به جا و دارای اسرار مخصوصی است. ولی افراد لجوج حاضر نبودند در این مثالها تدبر کنند. لذا زبان به اعتراض میگشودند و میگفتند: این مثالها از جانب خدا نیست، زیرا در آن اسراری یافت نمیشود، و اساساً خدا برای چه این مثالها را میزند؟ مقصود از هدایت و ضلالت چیست؟ «یضل به کثیرا ویهدی به کثیرا وما یضل به الاّ الفاسقین».(2)
همواره اعمال و کردار اشخاص نتایج و ثمرات خاص بهمراه دارند، چنانچه اعمال نیک باشد نتایج آن روشن بینی و توفیق و هدایت بیشتر بسوی خدا و انجام اعمال نیک دیگر است. شاهد این گفته آیه شریفه قرآنی است که میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقانا»(3)«اگر پرهیزگاری پیشه کنید خداوند حس تشخیص حق از باطل را در شما زنده میکند و به شما روشن بینی خاصی عطا میفرماید». و اگر دنبال کردار بد و زشت بگردند بر تاریکی و تیرگی دلشان افزوده میشود و بسوی گناه بیشتری میروند و گاهی تا سر حد انکار خداوند میرسند.
شاهد این گفته این آیه است که میفرماید: «ثم کان عاقبة الذین اساؤا السوء ان کذبوا بایات اللّه وکانوا بها یستهزءون»(1)عاقبت افرادی که اعمال بد انجام میدهند به اینجا منتهی میشود که آیات خدا را تکذیب میکنند و مورد استهزاء قرار میدهند. و در آیه دیگر میخوانیم «فلما زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم»(2)«هنگامیکه از حق برگشتند خداوند هم دلهای آنها را برگردانید».
در آیه مورد بحث نیز شاهد این گفته آمده است آنجا که میفرماید: «وما یضل به الا الفاسقین»: «خداوند گمراه نمیکند جز افراد فاسق و بدکردار را»
آری طبع جهان آفرینش چنین است که هر کس به راه خوب برود و در مسیر صحیح قدم بردارد به مقصد خوب رهبری میشود و آنکه در راه بد قدم گذارد سرانجام به محیط ناگواری خواهد رسید. بنابراین انتخاب راه خوب یا بد از اول در اختیار خود ما است. این حقیقت را وجدان هر انسانی قبول دارد.
خلاصه: هدایت و ضلالت در قرآن به معنای اجبار بر انتخاب راه درست یا غلط نیست، بلکه به شهادت آیات متعددی از خود قرآن «هدایت» به معنای فراهم آوردن وسائل سعادت و اضلال به معنای از بین بردن زمینههای مساعد است، بدون اینکه جنبه اجبار به خود بگیرد. و این فراهم ساختن اسباب (که نام آنرا توفیق میگذارند) یا بر هم زدن اسباب (که نام آنرا سلب توفیق میگذارند) بیحساب و بیدلیل نیست بلکه نتیجه عادلانه اعمال خود انسانها است که این امور را در پی دارد. پس اگر خدا به کسانی توفیق هدایت میدهد و یا از کسانی توفیق را سلب میکند نتیجه مستقیم اعمال خود آنها است.
این حقیقت را در ضمن یک مثال ساده میشود مشخص ساخت، هنگامی که انسان از کنار یک پرتگاه یا یک رودخانه خطرناک میگذرد هر چه خود را به آن
نزدیکتر سازد جای پای او لغزندهتر و احتمال سقوط بیشتر و احتمال نجات کمتر میشود و هر قدر خود را از آن دور میسازد جای پای او محکمتر و مطمئنتر میگردد، و احتمال سقوط کمتر میشود، این یکی هدایت و آن دیگری ضلالت نام دارد، و از مجموع این سخن پاسخ گفته کسانی که به آیات هدایت و ضلالت خرده گرفتهاند به خوبی روشن میشود.
الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الاْءَرْضِ أُولَـئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ رضیاللهعنه علیهالسلام
«همانانی که پیمان خدا را پس از بستن آن میشکنند، و آنچه را خداوند به پیوستنش امر فرموده میگسلند، و در زمین به فساد میپردازند، آنانند که زیانکارانند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در رابطه با آیه «الذین ینقضون عهد اللّه» فرمود: عهدی که خداوند از مردم گرفت اقرار به پروردگاری و ربوبیت خود و اعتقاد به نبوت و پیغمبری محمد صلیاللهعلیهوآله و تسلیم به ولایت و امامت علی علیهالسلام بود و با اینکه این عهد را محکم نموده بود گروهی از منافقین نقض عهد نموده و رشته آن پیمان را بریدند و با دوری و بیزاری جستن از آل محمد صلیاللهعلیهوآله در روی زمین فساد نموده و با آنکه به آنها امر شده بود حقوق آل محمد صلیاللهعلیهوآله را ادا کنند و ذریه و رحم پیغمبر را بر رحمهای خود مقدم بدارند (اما) عصیان و عناد نمودند و پیرو دشمنان خدا و رسول و وصی او گشتند و از امامانی که خداوند برای آنان معین فرموده تجاوز نموده و برگشتند. پس هر کس با این صفات باشد به نفس و اهل خود زیان نموده است.(1)
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص206.
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: «ای مردم بدانید و آگاه باشید! هر یک از شما در آن چیزی که نمیفهمید و یا نمیدانید به ما اعتماد کنید که ما دانا و بر حق هستیم. هر گاه تسلیم امر ما بشوید و عقیده داشته باشید که ما هر چیزی را به بهترین دلیل و حجت خداوند میدانیم، در عوض این ایمان و اعتماد خداوند در بهشت قصرهایی به شما عطا میکند که مقدار و اندازه آنرا جز خدا کسی نمیداند.
و بدانید! هر کس در امور دین مجادله ننموده و برای خود عمل نکند و اکتفا نماید بر تسلیم شدن به ما و ترک کند مخالفت ما را، خداوند او را به روی صراط نگاه میدارد و همین که فرشتگان میآیند و درباره اعمالش با او مجادله و گفتگو نمایند و او را بر گناهانش واقف سازند ناگاه از مصدر پروردگار خطاب به فرشتگان میرسد که ای فرشتگان من! این بنده من برای خود عمل نکرده و جدال ننموده و تسلیم امر ائمه خود بوده، با او در خصوص اعمالش جدال نکنید و او را به بهشت نزد امامان خود هدایت نمایید زیرا او در امورات خود به ائمه خویش متوسل گشته و در دنیا به آنها نزدیک شده است، پس در این عالم آخرت نیز او را به قرب و جوار ائمه ببرید.
اما کسانی که میگفتند: برای چه واجب است و چرا باید ما به گفتار امامان تسلیم شویم و چرا به تنهایی مطیع امر آنها شویم و خود ما نیز دارای عقل و هوش هستیم، فرشتگان به آنها میگویند: اعمال و کردار خودتان را اطلاع بدهید و درباره آن اعمال بحث و مجادله ننمایید همانطور که در احکام خدا و اوامر ائمه هدی علیهمالسلام در دنیا مجادله مینمودید و هر چه از ائمه برای شما حدیث مینمودند اعتنا نکرده و برای خود عمل میکردید، ناگاه از مصدر پروردگار خطاب میرسد که ای ملائکه! شما راست میگویید. با اینها همان معامله را بکنید که انجام دادهاند و همانطور که آنها فرمایشات ائمه خود را اعتنا نکردند اینک شما حساب ایشان را دقیقا رسیدگی و سختگیری کنید. آن وقت است که منافقین پشیمانی بسیار حاصل و
حسرت زیاد میخورند و جز رحمت خدا هیچ وسیله نجاتی ندارند و اگر در تمام امور از پیروی ائمه سرباز زده و طاغی و یاغی بوده در وسط آتش جهنم قرار خواهند گرفت».(1)
در کتاب منهج الصادقین، از سعد ابن ابی وقاص نقل نموده که مراد از این فاسقان خوارجند که از عهده عهد (بیعت) خارج شده آن را شکستند، و فرمایشات حضرت نبوی صلیاللهعلیهوآله را در حق علی علیهالسلام فراموش نموده با آن حضرت در مقام محاربه و جنگ بر آمدند و آن حضرت هم در بصره با ناکثین و در صفین با قاسطین و در نهروان با مارقین جنگ نمود.(2)
کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَکُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«چگونه خدا را منکرید؟ با آنکه مردگانی بودید و شما را زنده کرد، باز شما را میمیراند [و] باز زنده میکند [و] آنگاه به سوی او بازگردانده میشوید».
آیه شریفه «ثم یحییکم» که بعد از «اماته» فرموده، دال بر زنده شدن در قبر و سؤال نکیر و منکر است؛ زیرا فرمایش «ثم الیه ترجعون» بازگشت قیامت را میفرماید.
بنابراین یکی از معتقدات حقه شیعه اثناعشری زنده شدن در قبر میباشد، بلکه از اجماع امم اسلامی در این مورد احادیث بسیار وارد شده، از جمله:
ابن بابویه از حضرت صادق علیهالسلام روایت نموده که آن حضرت فرمود: «لیس من شیعتنا من انکر ثلاثة: المعراج وسؤال القبر والشفاعه». «از شیعیان ما نیست هر که سه
چیز را انکار کند: معراج، سؤال قبر، و شفاعت».(1)
و حضرت (شاه) عبدالعظیم علیهالسلام در عرض دین خود خدمت حضرت امام علی النقی علیهالسلام میگوید: «اعتقاد دارم اینکه معراج حق و مسأله پرسش در قبر حق است».(2)
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده است فرمودند: «ملائکه، مؤمن را مشایعت میکنند با ازدحام تا قبرش. زمین میگوید: مرحبا به تو! آگاه باش، قسم به خدا دوست داشتم که بر من مثل تو راه رود. البته نشان دهم به تو آنچه خواهم نمود، پس تا چشم او بیند وسعت یابد. و بر او دو ملک نکیر و منکر داخل شوند و روح را به او برگردانند تا میان کمر، و او را مینشانند و سؤال میکنند: پروردگار تو کیست؟ میگوید: خدای تعالی. میپرسند: دین تو چیست؟ میگوید: اسلام. میپرسند: پیغمبر تو کیست؟ میگوید: حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله . میپرسند: امام تو کیست؟ جواب میدهد.
پس منادی از آسمان ندا میکند: بنده من راست میگوید، فرش کنید در قبرش از بهشت و دری از بهشت بر او باز کنید و او را لباس بهشتی بپوشانید تا بیاید نزد ما و ثواب ما بهتر باشد. آن وقت به او میگویند: بخواب، خوابی که خواب دیدن در آن نیست.
و اگر کافر باشد، ملائکه اورا تا قبرش لعنت میکنند، و زمین میگوید: خوش نباشد بر تو، آگاه باش قسم به خدا دشمن میداشتم راه رفتن تو را بر من. حالا نشان دهم به تو آنچه بنمایم، پس چنان بر او تنگ شود که پهلوهایش به هم آید. سپس نکیر و منکر بر او داخل شوند.
ابوبصیر پرسید: آیا بر مؤمن و کافر به یک صورت میآیند؟ فرمود: نه، پس او
را مینشانند و سؤال مینمایند پروردگار تو کیست؟ زبانش کند میشود، میگوید: شنیدم از مردم که او را خدا میگفتند. پس ملکین میگویند: ندانستی. میپرسند: دین تو چیست؟ زبانش سست میشود، میگویند: ندانستی. میپرسند: پیغمبر تو کیست؟ میگوید: شنیدم مردم (یک اسمی) میگفتند. میگویند: ندانستی. و سؤال مینمایند از امام زمانش.
پس منادی ندا میکند: بنده من دروغ میگوید، قبر او را از آتش فرش کنید و دری از جهنم بر او بگشایید تا بیاید ما را، و آنچه نزد ما باشد بدتر است. پس با عمودی سه ضربت بر او میزنند که قبرش پر از آتش شود، و اگر آن عمود را به کوهها بزنند تمام خاک پوسیده شوند. و خدا بر او مارها مسلط میگرداند تا او را بگزند و شیطان او را مغموم میکند و عذاب او را، غیر از جن و انس مخلوقات [دیگر] خدا میشنوند.
سپس حضرت فرمود: هر آینه میت صدای پای مردم و حرکت دست ایشان را میشنود».(1)
قضیه تکلم سلمان با میت قبل از فوتش، و فاطمه بنت اسد که حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به سر قبر با او تکلم نمودند و غیر آن نیز صحت این مطلب ثابت میکند.
چون فاطمه بنت اسد رضی اللّه عنها (مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام ) فوت کرد، حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله بنفس نفیس خود به کار او قیام نمود و عبای مبارک خود را کفن او کرد و پیش از آنکه او را در قبر نهند در قبر او خوابید و چون سر قبرِ او را پوشانیدند زمانی گوش بر قبر داشت و گفت «ابنک علی» یعنی پسر تو است علی. و این کلمه را سه بار تکرار کرد و چون از آنجا بازگشت اصحاب گفتند: یا رسول اللّه با هیچکس اینقدر لطف و ترحم نفرمودی که با این زن فرمودی؟ گفت او را بر من حق
1) الکافی: ج3 ص239.
تربیت مادرانه بود. ردای خود را کفن او کردم. به جهت حرمت او در قبر خوابیدم تا از جانوران زمینی ضرری نبیند. و اینکه سه بار این کلمه را تکرار کردم به جهت آن بود که چون سر قبر او را بپوشیدند نکیر و منکر آمدند و به او گفتند: خدای تو کیست؟ گفت: اللّه. گفتند: پیغمبر تو کیست؟ گفت: محمد صلیاللهعلیهوآله . گفتند امام تو کیست؟ فروماند من تلقین او کردم که پسر تو است علی، پسر تو است علی، پسر تو است علی. بعد از آن او را به حال خود گذاشتند و رفتند و دری از بهشت به روی او گشادند(1)و بدین جهت است که سنت است سه بار در تلقین بگویند: علی امام من است».
و ثابت شده که چون بنده را در قبر نهند حق تعالی روح را به بدن او بر میگرداند و تا سینه زنده میشود و همه حواس را به او میدهد و بعد از آن نکیر و منکر او را از خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام سؤال میکنند. اگر از عهده آن بیرون آید میگویند: بخواب چون خوابیدن عروسان در خوابگاه ناز پس فرشته پر بزند تا قبر او بر او گشاده شود و دری از بهشت به روی او گشایند تا نسیم بهشت بر او وزد و اگر از جواب عاجز شود گرزی آتشین بر او زنند که قبر او پر آتش شود و دری از دوزخ به روی او گشایند و از اینجاست که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده: «القبر روضة من ریاض الجنة او حفرة من حفر النیران» یعنی «قبر باغی است از باغهای بهشت یا گودالی است از گودالهای دوزخ».(2)
هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَّا فِی الاْءَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد، و
پس از آن به خلقت آسمانها نظر گماشت و هفت آسمان را بر فراز یکدیگر برافراشت و او به همه چیز داناست».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: خداوند عزوجل بهشت را پیش از دوزخ و فرمانبری را پیش از نافرمانی و رحمت را پیش از خشم و نیکی را پیش از بدی و زمین را پیش از آسمان و زندگی را پیش از مرگ و خورشید را پیش از ماه و نور را پیش از تاریکی آفرید.(1)
وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الاْءَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ علیهاالسلام
«و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینی خواهم گماشت»، [فرشتگان] گفتند: «آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد انگیزد، و خونها بریزد؟ و حال آنکه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه میکنیم، و به تقدیست میپردازیم». فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید».
حضرت امام زین العابدین علیهالسلام به ابن شاذان فرمود: «امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده: هر کس اعتقاد نداشته باشد که من خلیفه چهارم خداوند در روی زمین هستم لعنت خدا بر او باد!» راوی میگوید: حضورش عرض کردم: شما میفرمودید آن حضرت خلیفه اول پیغمبر است، فرمود: «راست است لکن مراد از چهارمین خلیفه خدا که آن حضرت فرموده آن است که خداوند در قرآن میفرماید: «انی جاعل فی الارض خلیفة» آدم اولین خلیفه خداوند در روی زمین بود. و باز میفرماید: «یا داود انا
1) الکافی: ج8 ص145؛ البرهان: ج1 ص163.
جعلناک خلیفة فی الارض»(1)داود خلیفه دوم در روی زمین بود و هارون خلیفه سوم و امیرالمؤمنین خلیفه چهارم خدا در روی زمین و اولین خلیفه (جانشین) محمد صلیاللهعلیهوآله است»(2)این بود معنای آنچه که آن حضرت فرموده است.
عامه در کتابهای خود از سلمان فارسی نقل میکنند که سلمان میگوید: روزی به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله گفتم هر پیامبری وصیی دارد، وصی شما کیست؟ پاسخ نداد. بعد که متوجه من شد فرمود: یا سلمان! به سرعت نزدیک او رفتم فرمود: تو وصی موسی را میدانی کیست؟ گفتم بله، یوشع بن نون، فرمود: نگفتی چرا او شده؟ سپس فرمود: چون داناترین فرد زمان خود بود.[بنابراین] وصی من و محرم اسرارم و وارث و تکمیل کننده دینم هم علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(3)
از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «چون خدای تعالی اراده فرمود خلقی را بیافریند، بعد از گذشتن از جن و نسناس در زمین هفتاد هزار سال، حجاب آسمانها را مرتفع و امر فرمود ملائکه را که به زمین نظر کنند. چون ملائکه گناه و فساد و خونریزی در زمین را دیدند، بر ایشان بزرگ آمد و غضب نمودند و به خداوند عرض کردند: پروردگارا! تو عزیز و قادر عظیم الشأنی و این خلق تو ذلیل حقیر متقلب به نعمت تو و متمتع به عافیت تو و در قبضه تصرف تو، به این گناهان بزرگ معصیت تو را مینمایند، با این حال غضب نفرمایی و انتقام نکشی، و تو میشنوی و میبینی و ما این گناهان را به ساحت کبریایی تو بزرگ میدانیم. خطاب شد: من در زمین خلیفهای قرار میدهم تا حجت من بر خلق باشد. عرض کردند: آیا کسانی را قرار میدهی که فساد و خونریزی نمایند؟ این خلیفه را از
ما مقرر فرما که حسد و بغض و خونریزی نداریم و تسبیح و تقدیس ذات یگانه تو را کنیم.
حق تعالی خطاب فرمود: من میدانم آنچه را که شما نمیدانید. به درستی که من اراده نمودهام خلیفهای به قدرت کامله خود، خلق کنم و از ذریه او انبیاء مرسلین و عباد صالحین و ائمه هدی قرار دهم، و ایشان را به عنوان خلفاء خود بر بندگان در زمین مقرر سازم که آنها را هدایت کنند و از معصیت نهی نمایند و حجت من بر خلق و ترساننده ایشان باشند.(1)
وَعَلَّمَ آدَمَ الاْءَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَـوءُلاء إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ علیهاالسلام قدسسره
«و [خدا] همه [معانی] نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: «اگر راست میگویید، از اسامی اینها به من خبر دهید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «مراد از اسماء که در آیه «وعلم آدم الاسماء» بیان شده است اسامی انبیاء و اسم محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام و نه نفر از ذریه و فرزندان حسین و شیعیان و دشمنان آنها بود.
سپس حضرت عرضه داشت: محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام را بر فرشتگان ـ یعنی انوار آن وجودهای مقدس را که در سایه عرش مشغول تسبیح و تقدیس ذات اقدس پروردگار بودند ـ عرضه نمود گفتند: خداوندا! ما این اسماء شریفه را نمیدانیم. در این هنگام خطاب رسید: که ای آدم به فرشتگان اسامی پیغمبران و ائمه را خبر بده. چون اسامی را خبر داد، از فرشتگان نسبت به ایمان آوردن به پیغمبران و ائمه و برتری دادن محمد صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام بر همه آنها عهد و
1) تفسیر قمی: ج1 ص36.
پیمان گرفت».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند به آدم اسامی حجتهای خود (چهارده معصوم) را تعلیم نمود و در حالی که آنها ارواحی بودند بر فرشتگان عرضه داشته و به آنها فرمود: اگر راست میگویید که شما به خلافت روی زمین سزاوارترید، اسماء این ارواح را بیان کنید.
فرشتگان گفتند: ما نمیدانیم و علم و دانش ما منحصر به همان علومی است که شما به ما یاد دادهاید. و چون آدم اسامی آنها را به فرشتگان اعلام کرد ملائکه به بزرگی و منزلت ائمه نزد پروردگار واقف شده و فهمیدند که آن پیغمبران و امامان حجتهای خدا در نزد خلایق بوده و سزاوار هستند که در روی زمین خلیفه خدا باشند. سپس ارواح طیبه معصومین را از نظر فرشتگان پنهان نموده و امر فرمود که محبت و ولایت ائمه را دارا باشند و بدانند که من بر هر پنهان و آشکاری آگاه میباشم.(2)
حضرت علی بن الحسین علیهالسلام از پدر بزرگوارش از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میفرماید که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «آدم نور درخشانی را در صلب خود دید. زیرا پروردگار ارواح ما را از عرش خود به صلب او (آدم) منتقل نموده بود ولی برای او آشکار نبود.
آدم عرضه داشت: بار الها! این چه نوری است؟ باری تعالی فرمود: نور ارواحی است که آنها را از بالاترین مقام عرش خود در صلب تو نهاده و بدان سبب است که فرشتگان را فرمان دادم که به تو سجده کنند.
آدم عرضه داشت: آن ارواح را ارائه فرما، فرمود: ای آدم نگاه کن به زاویه عرش و چون نور ارواح ما از صلب آدم به عرش تابش داشت ـ مانند صورت که در
آینه منعکس گردد ـ ارواح ما را دید. عرضه داشت: این ارواح کیانند؟ پروردگار فرمود اینها ارواح اشرف مخلوقات و بهترین جامعه بشر هستند، یعنی این محمد صلیاللهعلیهوآله است و من حمید و پسندیده در افعال خود میباشم. نام او را از نام خود گرفتهام، و نیز [دیگری] علی است و من علی عظیم هستم اسم او را از اسم خود گرفتهام، و این فاطمه علیهاالسلام است و من فاطر و آفریدگار آسمانها هستم که دشمنان را از رحمت در روز جزا برانم، نام او را از نام خود گرفتهام، و نیز حسن و حسین هستند من محسن و نام آنها را از نام خود گرفته ام و این ارواح گرامیترین بندگان من هستند و بوسیله آنها فضل خود را شامل موجودات مینمایم و به بندگان شایسته خود اجر و ثواب موهبت مینمایم. ای آدم! چنانچه بر تو مصیبتی روی آورد به آنها توسل نما و آنان را شفیع نزد من قرار بده، زیرا عهد نمودهام هر که به آنان توسل جوید مسأله (تقاضای) او را بپذیرم».(1)
حضرت رضا علیهالسلام در ضمن حدیثی فرمودند: «چون باری تعالی آدم را به سبب سجده ملائکه بر او گرامی داشت و نیز او را در بهشت جای داد، وی نزد خود گمان کرد که کسی به فضیلت او نبوده لذا خداوند به او وحی فرمود: به ساق عرش نظر کن! دید نوشته شده: «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه، علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین وزوجته فاطمه سیدة النساء والحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنة».
آدم عرضه داشت: اینها کیانند؟ پروردگار فرمود: اینها فرزندان تو هستند و بهتر از تو و همه مخلوقاتم میباشند، و اگر آنها نبودند نه تو را خلق میکردم و نه بهشت و نه دوزخ و نه آسمانها و نه زمین را».(2)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «بعضی از قریش به رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند: به چه سبب بر سایر پیغمبران فضیلت یافتی در صورتیکه پس از همه مبعوث
شدهای؟ حضرت فرمود: اولین کسی بودم که ایمان به پروردگار آورده و پاسخ او را با اقرار به عبودیت گفتم، هنگامیکه خداوند از انبیاء پیمان عبودیت میگرفت و آنان را به «الست بربکم» به ربوبیت خود گواه میخواست».(1)
ملاحظه: از روایات شریفه استفاده میشود که پروردگار از جامعه ممکنات ابتداء ائمه اطهار علیهمالسلام را آفریده؛ زیرا بهترین مسطوره کمالات واجبه و وسائط فیوضات الهیه هستند، به سبب شرافت ذاتی و فضیلت عبودیت که بدانها موهبت فرموده و از بین انبیاء نیز مقام شامخ رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء طاهرین او علیهمالسلام را پیشتر آفریده است، بواسطه فضیلت ذاتی و سبقت در عبودیت که بر انبیاء دارند.
ابی هریره و ابی حمراء و دیگران روایت میکنند که روزی همراه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودیم حضرت علی علیهالسلام تشریف آوردند. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر کس دوست دارد که آدم را در علمش و نوح را در فهمش و ابراهیم را در حلمش و یحیی را در زهدش و موسی را در قدرت و شجاعتش نظر کند پس به علی بن ابی طالب نظر نماید».(2)
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ علیهاالسلام
و چون فرشتگان را فرمودیم: «برای آدم سجده کنید»، پس بجز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد [همه] به سجده درافتادند.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمودند: «زمانی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در خواب دید تیم و عدی (دو غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و بنی امیه بر منبر آن حضرت بالا رفتند غمگین شده و بر آن حضرت گران آمد. خداوند [این آیه از] قرآن را نازل فرمود تا او تأسی به پروردگار خود نماید [یعنی] وقتی من امر به سجده نمودم شیطان مخالفت امر من نمود و اینکه منافقین معصیت من و نافرمانی تو را در مورد وصایت و ولایت علی علیهالسلام نمودهاند این اولین خلاف نیست پس غمگین مباش».(1)
از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمودند: «کفر، مقدمتر از شرک است و اولین کسی که کافر شد شیطان بود و کفر او غیر از شرک بود؛ زیرا پرستش غیر خدا را نکرد و دعوی ننمود و پس از کفرش ادعاء شرک کرد».(2)
ابن بابویه روایت نموده که مردی یهودی حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام رسید و عرض کرد: من چند مسأله دارم اگر جواب آنها را بفرمایی من اسلام اختیار مینمایم. فرمود: هر چه دلت میخواهد از من بپرس که داناتر از ما اهل بیت پیغمبر،کسی را نخواهی یافت. پرسید: برای چه آدم را آدم نام نهادهاند؟ فرمود: برای آنکه از خاک زمین خلق شده چون خداوند جبرئیل را به سوی زمین فرستاد و امر فرمود از محل سهل و سخت زمین و از خاک سفید و قرمز و گندم گون و سیاه بردارد و سپس امر فرمود: که از چهار آب شور و شیرین و تلخ و بدبو بیاورد و بر آن خاکهای چهارگانه بریزد آنگاه خداوند بدست قدرت خود گل آدم را سرشت و نه از خاک چیزی کم و زیاد شد و نه از آب که نیازی به آب و خاک تازه داشته باشد، و آب شیرین را در گلو و آب شور را درچشم و آب تلخ را در گوش و آب بدبو را در بینی آدم قرار داد».(3)
از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال نمودند: «آیا آدم از یک نوع خاک خلق شده یا از کلیه خاکها؟ فرمودند از تمام انواع خاکها گل آدم را سرشتند و اگر فقط از یکنوع ایجاد میشد افراد بشر از یکدیگر متمایز نبودند و به یک صورت بوده و از هم شناخته نمیشدند. از حضورش سؤال نمودند در دنیا نظیر هم دارد؟ فرمود بله. خاک هم بر آن صورت است: زیرا مردم مانند خاک به رنگهای سفید و سیاه و زرد و سرخ میباشند و نیز همانطور شیرین و شور و نرم و خشن مثل خاک هستند.
شیخ صدوق از «سالم» روایت نموده که گفت: سؤال نمودم از حضرت باقر علیهالسلام چرا حوا را حوا نام گذاشتهاند؟ فرمود: چون از زیادی طینت آدم خلق شده. گفتم: چرا شیطان را ابلیس نام نهادهاند؟ فرمود: چون از رحمت خداوند مأیوس است. عرض کردم: چرا اجنه را جن نامیدهاند؟ فرمود: برای آنکه آنها مستور و پنهان میباشند و در انظار بحقیقت اصلی خود دیده نشوند.(1)
و در اخبار متواتر از ائمه اهل البیت علیهمالسلام است که ابلیس از ملائکه نبوده بلکه از جن بوده است و آیه شریفه «کان من الجن ففسق عن امر ربه»(2)مبین این حقیقت است و ملائکه معصوم هستند و مطیع بیچون و چرای الهی هستند و از نور خلق شدهاند در حالی که ابلیس از آتش آفریده شده است. فرشتگان زاد و ولد نمیکنند ولی ابلیس طبق آیه شریفه «ا فتتخذونه وذریته اولیاء من دونی»(3)دارای نسل میباشد. و در این زمینه میتوان گفت که چون ابلیس در آسمانها مانند ملائکه اقرار به ملکوت حق سبحانه و تعالی داشت. ملائکه او را از شدت عبادت از جنس خود میدانستند بنابراین حق تعالی نیز او را داخل در ملائکه گردانیده امر بسجده آدم علیهالسلام نمود، ولی وقتی که استکبار نمود ملائکه فهمیدند که از جنس آنها نیست.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده است که: اولین مکانی که در آنجا خداوند پرستش شده پشت کوفه بود که خداوند به فرشتگان امر فرمود آدم را سجده نماید.
حضرت عسکری علیهالسلام فرمود: فرشتگان آدم را سجده نکردند بلکه بخاطر تعظیم انوار محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او که حامل آن انوار بود آدم را قبله سجده نمودن خدا قرار دادند.(1)
طبق آیه شریفه «وما ارسلناک الا رحمة للعالمین» وجود پیغمبر حتی برای ملائکه به عنوان رحمت بود و این هم مؤید اشرفیت آدم است. و پیغمبر و ائمه بارها فرمودهاند که فرشتگان خدام ما هستند و جبرئیل خادم پیغمبر بود.(2)
وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتَُما وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ علیهاالسلام قدسسرهم
«و گفتیم: ای آدم، خود و همسرت در این باغ سکونت گیر[ید]، و از هر کجای آن خواهید فراوان بخورید، و[لی] به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه «وقلنا یا آدم اسکن انت وزوجک الجنة» فرمود: «زمانی خداوند شیطان را بر اثر نافرمانی و تمرد لعنت
نمود که به آدم سجده نکرد، و سایر فرشتگان چون به آدم سجده کردند و اطاعت و فرمانبرداری نمودند مورد عنایت واقع شدند و آنها را گرامی داشت و به آدم و همسر او فرمود: در بهشت قرار گیرید و از میوههای فراوان آن تناول کنید ولی به این درخت علم و دانش که منحصر به محمد صلیاللهعلیهوآله وآل او است نزدیک نشوید و از میوه این درخت کسی تناول نمیکند مگر آل محمد صلیاللهعلیهوآله بعد از اطعام نمودن ایشان به یتیم و فقیر و اسیر و بعد از آن هرگز احساس تشنگی و گرسنگی و خستگی نمیکنند و آن درخت از سایر درختان بهشت تمیز داده شد به آنکه هر یک از درختان یک نوع میوه داشته و این درخت تمام اقسام میوهها را مانند انگور و انجیر و رطب و توت و عناب و زیتون و سایر میوهها و خوردنیهای دیگر دارا بود.
خداوند فرمود: به آن درخت نزدیک نشوید به خاطر مقام و درجات محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام ، چون خداوند آنان را به فضائل و درجاتی اختصاص داده که هیچیک از مخلوقات به آن مقامات نائل نمیشوند و آن درختی بود که هر کس به اذن پروردگار از آن تناول مینمود خداوند علوم اولین و آخرین را بدون آنکه از دیگری یاد بگیرد به او الهام میکرد و هر که بدون اذن پروردگار از آن درخت میخورد زیانکار و نافرمان محسوب میگردید.(1)
حضرت امام رضا علیهالسلام در ذیل حدیثی فرمود: «چون خدای تعالی آدم علیهالسلام را به سجود ملائکه تکریم فرمود و او را داخل بهشت نمود، آدم علیهالسلام با خود گفت: آیا خدا بشری برتر از من خلق فرموده است؟ خطاب رسید: سر بلند کن و به ساق عرش نظرنما. پس سر بلند و نظر نمود، دید نوشته: لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین وزوجته فاطمة سیدة نساء العالمین والحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنة.
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص221.
پس آدم علیهالسلام پرسید: اینها کیستند؟ خطاب شد: از ذریه تو، و ایشان بهتر از تو و تمام مخلوقات منند، و اگر ایشان نبودند تو را خلق نمیکردم و نه بهشت و نه جهنم و نه آسمان و نه زمین بود. پس بر تو است که نظر نکنی به آنان به حالت غبطه، که تو را از قرب خود خارج میکنم، پس آدم علیهالسلام غبطه برد و منزلت ایشان را تمنا نمود، تا آنکه از شجره ممنوعه خورد، و حوا به مقام حضرت فاطمه علیهاالسلام غبطه برد و از آن درخت خورد. پس خدا ایشان را از بهشت خود به زمین انتقال داد».(1)
بعضی از مفسرین معتقدند که حق تعالی حوا را از بقیه طینت آدم ایجاد فرمود.
از ابن عباس و ابن مسعود روایت است چون آدم به بهشت رفت بجهت تنهایی دلتنگ بود، حق تعالی خواب را بر او غلبه ساخت، تا خواب رفت حوا را بیافرید، با صورتی زیبا و تمام، و حلههای (جواهرات) بهشت به او پوشانید و او را به انواع زینت بیاراست، و وی را امر کرد تا بر سرین آدم بنشست.
آدم چون بیدار شد و نظرش بر آن صورت دلربا افتاد و آن جمال و زیبائی را مشاهده کرد، گفت: «من انت» تو کیستی؟ گفت من زنی هستم که از برای تو خلق شدهام (لتسکن بی) تا با من آرام گیری، و چون خواست که با او مقاربت کند ملائکه گفتند: حکم الهی چنان است که مهرش بدهی و بعد از آن با آن طرح مواصلت افکنی. گفت: مهر او چه باشد ؟ گفتند: اینکه سه بار بر پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او صلوات فرستی؛ زیرا که اگر غرض وجود با وجود او نمیبود ترا نمیآفرید. آدم سه بار صلوات فرستاد و با او همبستر شد».(2)
مروی است: ملائکه خواستند علم آدم علیهالسلام را امتحان کنند، گفتند: این زن چه نام دارد؟ گفت: حوا. گفتند: چرا به این اسم مسمی شده؟ گفت: «لانها خلقت من
حی» به جهت آنکه او را از زنده آفریدهاند.
گفتند او را برای چه خلق کرده؟ گفت: تا با او انس گیرم و وحشت و تنهائی من زایل شود».
و بعضی از اهل تحقیق گفتهاند که چون آدم از گل و آب خلق شده و حوا از آدم خلق شده به همین جهت است که همت مردان در آب و گل است و همت زنان در مردان است.
فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الاَْرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ
«پس شیطان آنها را به لغزش افکند (تا از آن درخت خوردند) و (بدین عصیان) آنان را از آن مقام بیرون آورد، و گفتیم که (از بهشت) فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید، و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: حضرت موسی علیهالسلام از پروردگارش خواست که او و حضرت آدم علیهالسلام را گرد هم آورد. موسی علیهالسلام به او گفت: ای پدر! آیا خداوند تو را به دست خود نیافرید و در تو از روح خود ندمید و فرشتگان را رو به تو به سجده درنیاورد و تو را فرمان نداد که از آن درخت نخوری، پس چرا فرمان نبردی؟
آدم علیهالسلام گفت: ای موسی! گناه من چند سال پیش از آفرینشم در تورات نوشته شده که تو آن را یافتی؟ موسی علیهالسلام گفت: سی هزار سال. آدم علیهالسلام گفت: آن به همین سبب بود.
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: و آدم با این حجت بر موسی چیره گشت.(1)
1) تفسیر قمی: ج1 ص44؛ بحار الانوار: ج5 ص81؛ البرهان: ج1 ص188.
فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ علیهاالسلام علیهالسلام
«سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود، و [خدا] بر او ببخشود، آری، او[ست که] توبه پذیر مهربان است».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در بیان آیه «فتلقی آدم من ربه کلمات» فرمود: «زمانی که آدم معصیت [ترک اُولی] خداوند را نمود و به معصیت خود اقرار کرد و گفت: خداوندا! توبه مرا قبول کن و عذر مرا بپذیر و مرا به مکان خود برگردان و درجه مرا بلند نما، خطاب به او رسید: ای آدم! آیا فراموش کردی که گفتم هر وقت بسختی و زحمتی رسیدی مرا به نام محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او بخوان تا از تو رفع آن زحمت و سختی بنمایم؟
آدم عرض کرد: اینک به یادم آمد، خداوند فرمود: به من به نام محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام متوسل شو و به اسامی آنها مرا بخوان تا دعای ترا اجابت نموده و توبه تو را قبول کنم.
عرض کرد: پروردگارا! به قرب و منزلتی که محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او در نزد تو دارند توبه مرا قبول کن و مرا بیامرز من همان کسی هستم که مرا در بهشت خود جای دادی و حوا را به ازدواج من در آوردی و به فرشتگان امر نمودی که به من سجده کنند و خدمت مرا به احترام انجام دهند.
خداوند فرمود: ای آدم! اینکه به فرشتگان امر نمودم بر تو سجده کنند نه فقط برای شخصیت خودت بود بلکه از آن جهت مسجود فرشتگان شدی که تو حامل نور محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او بودی و چنانچه قبل از نافرمانی و ارتکاب معصیت توسل به ذیل عنایت انوار طیبه مینمودی و مرا به حرمت و مقام آنها میخواندی که از خدعه و فریب شیطان محفوظت بدارم البته اجابت مینمودم، لکن معصیت شما در لوح محفوظ جاری شده بود و من به هر چه اتفاق بیفتد دانا هستم. الان مرا
بخوان و به محمد و آل او توسل بجو تا اجابت نمایم. در این هنگام آدم گفت: خدایا به آبروی محمد صلیاللهعلیهوآله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام و اولاد پاکش بر من تفضل نما و توبه مرا قبول کن و گناهان مرا بیامرز و مرا به همان مرتبه و کرامتی که عطا فرموده بودی برگردان.
خداوند فرمود: ای آدم! توبه تو را پذیرفتم و نعمتهای خود را بتو عطا نمایم و تو را به مرتبه اولیه برگردانم و کرامت بیشمار بر تو ببخشم. این بود کلماتی که خداوند به آدم تعلیم نمود و سبب قبولی توبه او شد».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «شخص یهودی خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمده در مقابل آن حضرت بایستاد و عمیقانه به آن وجود مقدس نظر مینمود، حضرت فرمود: ای یهودی! چه حاجت داری؟ عرض کرد: شما افضل هستید یا موسی بن عمران که خداوند با او تکلم نموده و تورات را بر او نازل فرمود و دریا را برایش شکافت و ابرها بر او سایه افکندند و عصا در دستش اژدها میشد؟
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای انسان خوب نیست که مدح خود گوید و صفات نیکوی خویشتن را بیان نماید لکن واجب است که تو پیغمبر آخر الزمان را بشناسی. بدان! زمانی که آدم معصیت خدا را بجا آورد به این کلمات توبه نمود که مقبول درگاه خدا واقع گردید: «اللهم انی اسألک بحق محمد وآل محمد لما غفرت لی» خدا او را آمرزید.
هنگامی که نوح نبی سوار کشتی شد و ترسید کشتی غرق شود گفت: «اللهم انی اسألک بحق محمد وآل محمد لما نجیتنی من الغرق» خداوند کشتی او را از غرق
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص225؛ تأویل الآیات: ج1 ص46؛ بحار الانوار: ج11 ص191.
شدن نجات بخشید.
حضرت ابراهیم را وقتی به آتش نمرودیان انداختند عرض کرد: «اللهم انی اسألک بحق محمد وآل محمد لما نجیتنی منها» خداوند آتش را بر او سرد و مایه رحمت قرار داد.
و حضرت موسی وقتی که عصای خود را انداخت و اژدها شد ترسید که آنرا بگیرد و گفت: «اللهم انی اسألک بحق محمد وآل محمد لما نجیتنی» خداوند فرمود: نترس ای موسی و تو بر حق میباشی.
ای یهودی! اگر موسی در زمان من بود و ایمان به نبوت من نمیآورد ایمان او بخدا سودی نداشت و پیغمبر بودنش برای او نفع نمیرساند.
ای یهودی! یکی از ذریههای من امام زمان مهدی علیهالسلام است زمانیکه ظاهر شود حضرت عیسی پشت سر او نماز میخواند و آن حضرت را یاری خواهد کرد.(1)
مردی از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام پرسید: مردی که گناه میکند چگونه باید توبه کند؟ فرمود: باید استغفار کند تا آنکه شیطان را غلبه کند و به استغفار عاجزش گرداند، پس توبه کند همچنانکه پدرش آدم کرد، تا توبه او را قبول کنند.
قاضی ابی عمر عثمان بن احمد که یکی از صاحبان صحاح سته کتاب اخبار عامه است به سند خود روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: زمانی که آدم معصیت خدا را بجا آورد به اطراف عرش الهی نظر کرد صورتهای نورانی در آنجا مشاهده نمود عرض کرد: خداوندا! صورتهای نورانی چندی میبینم که در
1) الامالی صدوق: ص287؛ الاحتجاج طبرسی: ج1 ص54؛ بحار الانوار: ج16 ص366.
خلقت به من شباهت دارند؟ فرمود: آنها انوار فرزندان تو میباشند، اول ایشان محمد صلیاللهعلیهوآله است که مقام پیغمبری و نبوت از تو شروع و به او ختم خواهد شد و دیگری علی علیهالسلام پسر عموی اوست که اورا کمک و یاری میکند و نورهای دیگر ذریه آن پیغمبر است که از نسل علی علیهالسلام بوجود میآیند و این پیغمبر دخترش را به ازدواج علی علیهالسلام در میآورد که ذریه او از آن دختر پدید میآید و آن دختر بزرگ زنان دو جهان است، ذریه خود را در روز قیامت از آتش جهنم جدا میکند و هر سبب و نسبی در آن روز قطع میشود مگر سبب و نسب محمد و علی و فاطمه علیهمالسلام .
آدم خدا را سجده کرد بخاطر آنکه آنها را از فرزندان او قرار داده و در قبال این مرحمت مسجود فرشتگان گردید.
در اکثر کتب اهل سنت نیز آمده است: «چون حق تعالی آدم را بعد از آفریدن به آسمان برد بر ساق عرش صورتی چند از نور به صورت خود دید و نام هر یک بر بالای سر او نوشته، گفت: خداوندا! پیش از من به صورت من خلقی آفریدهای؟ فرمود: نه. گفت: پس اینها کیستند؟ فرمود: که اینها فرزندان تو هستند و اگر غرض من از خلقت وجود ایشان نبود تو را هرگز نمیآفریدم. گفت: پس اینها گرامیترین بندگان تو هستند؟ فرمود: آری. این نامها را یادگیر که در وقت درماندگی به فریاد تو رسند.
آدم آن نامها را فرا گرفت چنانکه حق تعالی از این خبر میدهد: «فتلقی آدم من ربه کلمات» پس آدم تصمیم به فرا گرفتن و قبول نمودن کلمات با برکت و عظمت از پروردگار خود گرفت که آن نامهای آل عبا است، و چون وقت قبول توبه رسید جبرئیل گفت: ای آدم! مگر آن نامها را که بر ساق عرش دیدی فراموش کردی؟ چون این را بشنید دست برداشت و گفت: خدایا! بحق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام که توبه مرا قبول فرمایی «فتاب علیه» پس توبه او را پذیرفت.(1)
از ابن عباس روایت شده است که او گفت: من از حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله
1) شواهد التنزیل: ج1 ص101 به بعد؛ الیقین سیدبن طاووس: ص174 به نقل از عامه.
پرسیدم: یا رسول اللّه! آن کلماتی که آدم از پروردگار خود تلقی نمود و آن را وسیله قبول توبه خود گردانید کدام کلمات بود؟
حضرت فرمود: «آن اسم (من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام ) بود که از پروردگار خود تلقی نمود و آن را وسیله شفاعت خود ساخت و گفت خداوندا به حرمت این اسامی و قدر و مرتبه «محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام » که توبه مرا قبول کنی و از آنچه از من صادر شد درگذری، حق تعالی بخاطر برکات این اسماء از ذلت او درگذشت و او را برگزید و تاج اجتبا بر سر او نهاد.(1)
و بر اندیشمندان منصف و عارف آگاه مخفی نخواهد بود که آن کس (حضرت علی علیهالسلام ) را که آدم با وجود مرتبه نبوت شفیع خود سازد و بوسیله آن مکرم و مجتبی شود درجه او عند اللّه اعلی از درجه سایر اصحاب و مرتبه او ارفع از مراتب جمیع مهاجرین و انصار خواهد بود.
در کتاب الدر المنثور سیوطی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود: «وقتی آدم آن گناه را مرتکب شد، سر بسوی آسمان بلند کرده گفت: از تو بحق محمد مسئلت میکنم، که مرا بیامرزی، پس خدا به او وحی کرد: محمد کیست؟ گفت: ای خدا که نامت والا است، وقتی مرا آفریدی، سر بسوی عرش تو بلند کردم، دیدم در آنجا نوشته شده، لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، فهمیدم که در درگاه تو احدی عظیم المنزلتتر از او نیست که نامش را با نام خود قرار دادهای، پس خدای تعالی وحی کرد: که ای آدم، او آخرین پیامبران از ذریه تو است، و اگر او نبود، تو را خلق نمیکردم».(2)
در بسیاری از کتب عامه روایات بدین مضمون نقل گردیده که به جهت اختصار از ذکر آن صرف نظر میکنیم.
قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِّنِّی هُدًی فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ
«فرمودیم: جملگی از آن فرود آیید. پس اگر از جانب من شما را هدایتی رسد، آنان که هدایتم را پیروی کنند بر ایشان بیمی نیست و غمگین نخواهند شد».
جابر بن عبداللّه انصاری میگوید: از امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص تفسیر باطنی آیه «فاما یأتینکم منی هدی فمن تبع هدای فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون» سؤال نمودم، فرمود: «منظور از هدی، علی علیهالسلام میباشد چرا که در ادامهاش فرمود: هرکس پیرو او گردد «فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون» بر ایشان بیمی نیست و غمگین نخواهند شد».(1)
وَالَّذِینَ کَفَرواْ وَکَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُولَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«و[لی] کسانی که کفر ورزیدند و نشانههای ما را دروغ انگاشتند، آنانند که اهل آتشند، و در آن ماندگار خواهند بود».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در آیه «والذین کفروا» فرمودند: «آنان که پیغمبر را در آنچه در فضیلت امیرالمؤمنین و نصب خلافت و ولایت او و ائمه بعد از او تکذیب نمودند، همگی در آتش جهنم جاوید میباشند».(2)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهج البلاغه در وصف جهنم میفرماید: «نار قعرها بعید وحرها شدید وشرابها صدید وعذابها جدید ومقامعها حدید لا یفتر عذابها ولا یموت ساکنها». یعنی: آتشی که قعر آن دور، و حرارت آن سخت، و آب آن
صدید، و عذاب آن جدید، و گرز آن آهن است. عذاب آن سست نمیشود و ساکن آن نمیمیرد.(1)
وَأَوْفُواْ بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ
«و به پیمانم وفا کنید، تا به پیمانتان وفا کنم، و تنها از من بترسید».
از ابن عباس روایت شده است: هنگامی که آیه شریفه «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم» نازل شد رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «بخدا سوگند! آدم از دنیا رفت در حالی که برای فرزندش شیث عهد گرفته بود ولی مردم به پیمان خود عمل نکردند. همچنان نوح از دنیا رفت و برای وصایت فرزندش از مردم پیمان گرفت اما به آن نیز رفتار نکردند. موسی از مردم برای وصایت یوشع بن نون پیمان گرفت و عیسی، شمعون بن حمون الصفا را وصی خود قرار داد در حالیکه مردم از هیچ یک پیروی نکردند. و من نیز از میان شما خواهم رفت و پیمان وصایت علی بن ابی طالب علیهالسلام را از امت خود گرفته ولی مانند سایر امتها به پیمان خود وفا نخواهند نمود و من تجدید آن عهد را میکنم سپس فرمود: ای مردم علی امام و خلیفه من بر شما است. ای مردم در مورد علی علیهالسلام به عهد خود وفا کنید تا بهشت را برای شما تضمین نمایم و از نقض عهد و مخالفت با پیغمبر بترسید.(2)
شخصی از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام سؤال نمود: فدایت شوم! به درستی که خداوند میفرماید: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم» و ما میخوانیم، اما استجابتی برای ما نیست.
فرمود: «به جهت آن است که وفا به عهد خدا نمیکنید، اگر شما وفا مینمودید، خدا هم برای شما وفا میفرمود. و از جمله عهد الهی و مصادیق
فرمایش سبحانی، ولایت عهدی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در غدیر خم از امت اخذ فرمود».(1)
آیه ذیل نشان میدهد که خدوند از کلیه پیامبران در خصوص تصدیق و تأیید نبوت ختمی مرتبت و امامت ائمه اطهار علیهمالسلام عهد و میثاق گرفته است «واذ اخذ اللّه میثاق النبیین لما اتیتکم من کتاب وحکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به ولتنصرنه»(2)«و یاد کن زمانی را که خدا از پیغمبران پیمان گرفت که هرگاه به شما کتاب و حکمتی بخشیدم، پس برای شما رسولی [از جانب ما] آمد که گواهی به راستی کتاب و شریعت شما میداد البته به او ایمان آورید و او را یاری کنید». و آیه: «ومبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد»(3)و بشارت دهندهام به پیغمبری که بعد از من میآید که اسم او احمد صلیاللهعلیهوآله است».
وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُمْ وَلاَ تَکُونُواْ أَوَّلَ کَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلاً وَإِیَّایَ فَاتَّقُونِ قدسسره
«و بدانچه نازل کردهام که مؤید همان چیزی است که با شماست ایمان آرید، و نخستین منکر آن نباشید، و آیات مرا به بهایی ناچیز نفروشید، و تنها از من پروا کنید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص آیه «وآمنوا بما انزلت مصدقا» فرمود: خداوند فرمود: «ای یهودیان! آنچه بر محمد صلیاللهعلیهوآله در خصوص امامت علی و اولادش علیهمالسلام نازل نمودیم و در کتاب تورات شما هم بیان شده ایمان بیاورید چون کتاب تورات صحت این قرآن را تأیید، و گواهی مینماید به اینکه این پیغمبر،
آخرین پیغمبر و وصی او علی علیهالسلام فاروق این امت و دروازه شهر علم آن پیغمبر است، آثار و آیات نبوت و امامت را به قیمت اندک نفروشید و منکر نبوت و امامت به خاطر اهداف دنیوی نشوید و بترسید از اینکه امر نبوت و امامت (حضرت علی علیهالسلام ) را پنهان و مخفی کنید.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند به این دلیل به یهود مهلت داد تا اینکه نسلها و فرزندان مؤمن از صلب آنها متولد شوند.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در تفسیر آیه «ولا تکونوا اول کافر به» فرمود: «مراد از «اول کافر» دو غاصب اصلی حق امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشند. و هر که آنان را پیروی نماید، انکار ولایت و امامت علی علیهالسلام را نموده و کافر میباشد».(2)
بزرگان یهود دانستند که اگر تحریف تورات ننمایند همه نبوت پیغمبر آخر الزمان را مطابق فرموده تورات، تأیید خواهند کرد، پس نفعی که از زیر دستان به ایشان میرسید بر طرف خواهد شد، بنابراین شروع به تحریف تورات کردند، و هر جا که صفت پیغمبر آخر الزمان و بشارت بر وجود او بود تغییر دادند تا به اموال دو روزه دنیا متمتع و برخوردار گردند، به این جهت است که حق تعالی فرموده: «ولا تشتروا بایاتی ثمنا قلیلا وایای فاتقون» لذا در کتمان نمودن آیات من که پیغمبری محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت وصی او (علی علیهالسلام ) است بترسید.
نقل شده است که جمعی از یهود میگفتند: ما میدانیم محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر و علی علیهالسلام وصی او است، و از تورات و سایر کتب آسمانی بارها این معنی را دانستهایم اما این محمد و علی علیهماالسلام موجود در این زمان آن محمد و علی علیهماالسلام موعود نیستند، بلکه آنها بعد از پانصد سال دیگر خواهند آمد، پس حق تعالی اظهارات آنها را رد نمود.(3)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «من سن سنة سیئة فعلیه وزرها ووزر من عمل بها الی یوم القیامة، ومن سن سنة حسنة فله اجرها واجر من عمل بها الی یوم القیامة»، هر که سنتی بد بنا نهد وزر و بار گناه آن و گناه دیگران که به آن عمل میکنند تا قیامت بر دوش او میباشد، و هر که سنتی نیکو نهد مزد آن و مزد هر که بدان عمل کند تا روز قیامت برای او نوشته میشود.(1)
ملاحظه: خداوند به دنبال یادآوری نعمتها به قوم یهود و دستور وفای به پیمان و سفارشی که به آنها بوسیله حضرت موسی علیهالسلام شده بود، دستور ایمان به قرآن و پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را صادر نموده؛ زیرا قرآن مصدق و گواه تورات است که صفات پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و معتقدات صحیح را بیان میکند. چون اگر شما صفات پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را با آنچه در کتاب تورات مییابید تطبیق کنید خواهید یافت که قرآن از طرف خدا است و آورنده آن راستگو است. قرآن مصدق کتابی است که نزد خود شما است، همان بشارتهایی که تورات و پیامبران پیشین برای پیروان خود آوردهاند که: پیامبری با چنین اوصافی خواهد آمد، آن بشارتها را قرآن تصدیق میکند.
اصولا یهود مردمی لجوجند. این حقیقت را میتوان در تاریخ یافت و هم اکنون نیز مشاهده میکنیم، اینان که اوصاف پیامبر اسلام را در کتاب تورات خوانده بودند، سزاوار بود پیش از هر کس دیگر به او ایمان آورند؛ زیرا عربهای حجاز و مشرکین که اصلا با تورات و انجیل سروکاری نداشتند نمیتوانستند مانند آنها به زودی پی به حقانیت رسالت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اسلام ببرند، ولی برای آنانی که نشانههای او را میدانستند و صفات او را در تورات خوانده بودند، راستگویی او زودتر آشکار میگشت، و شاید روی همین جهت است که قرآن میفرماید: «شما در کفر ورزیدن
1) الکافی: ج5 ص9؛ تحف العقول: ص243؛ بحار الانوار: ج97 ص7.
به قرآن پیشرو نباشید».
دلیل این مطلب روشن است؛ زیرا اگر آنان که با تورات و صفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله آشنایی دارند به قرآن کفر ورزند افراد دیگر بطریق اولی به آن ایمان نخواهند آورد حتی علماء نصاری که قبل از بعثت اختلافی بر سر لفظ «فارقلیطا» بمعنی احمد و محمد نداشتند ولی بعد از ظهور محمد صلیاللهعلیهوآله برای بقای ریاست خود و استفاده مادی آن لفظ را تأویل کردند و معنی دیگری برای آن اختراع نمودند.(1)
وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ رضیاللهعنه
«و حق را به باطل درنیامیزید، و حقیقت را با آنکه خود میدانید، کتمان نکنید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمودند: آیه «ولا تلبسوا الحق بالباطل» خطاب به یهودیانی است که گمان میکردند محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر و علی علیهالسلام امام است ولکن پانصد سال دیگر میآیند. پیغمبر به آنها فرمود آیا حکمیت تورات خودتان را بین من و خودتان قبول دارید؟ عرض کردند: بله. تورات آوردند و بر خلاف آنچه که نازل شده بود قرائت کردند.
خداوند آن طوماری که تورات را بر خلاف نزول واقعی نوشته بودند بصورت اژدها گردانید که دارای دو سر بود هر یک از آن سرها شروع بجویدن دست راست کسی که طومار در دست او بود نمودند و آن مرد ناله و فریاد میزد. طومارهای موجود به سخن درآمده به آن دو نفر گفتند: شما در عذاب هستید تا اینکه تورات را همان طور که نازل شده بخوانید تا معلوم شود صفات محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام چگونه بیان شده است. آنها هم ناگزیر شدند تورات را به درستی و مطابق آنچه که نازل
1) تفسیر نمونه: ج1 ص145.
شده بود قرائت نمودند و بر نبوت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامت علی علیهالسلام ولی خدا و وصی رسول صلیاللهعلیهوآله ایمان آوردند و آنها بر این معنی واقف بوده و میدانستند پیغمبر همان است که در تورات نوشته شده و جانشین و وصی او را میشناختند ولی با گفتار باطل خود حق را پنهان میکردند و انکار مینمودند، و با اینکه خداوند اخبار خودشان را حجت قرار داده بود لکن همان اخبار را هم منکر میشدند اما توانایی نداشتند که بر قهر و سطوت خداوند غالب شوند.(1)
در روایات است از جمله خطابات خدا به موسی علیهالسلام این بود که فرمود: «ای موسی به درستی که فرستادم به تو حکمی ظاهر و برهانی روشن و نوری که سخنگو است به آنچه گذشته و آنچه در آخر الزمان خواهد آمد. تو را وصیت فرمایم ای موسی وصیت دوست مهربان به فرزند بتول، عیسی بن مریم که بر دراز گوش سوار و صاحب محراب است. و بعد از او وصیت کنم تو را به صاحب شتر سرخ، آن پاک طینت و پاکیزه اخلاق و مطهر از گناهان و بدیها، و صفت او در کتاب تو آن است که شهادت دهنده بر همه کتابهای آسمانی است و او ترساننده از عقاب است.
در زمان او شدتها و تنگیها و فتنهها و جنگ و کمی مال بوده باشد. اسم او احمد و محمد امین میباشد، و او باقیمانده گروه پیغمبران است و تصدیق همه را نماید...».(2)
و نیز در کتاب انجیل، از جمله خطابات خدا به عیسی علیهالسلام این بود: «ای پسر مریم! تو را وصیت مینمایم به سید پیغمبران و حبیب من از میان ایشان، احمد صلیاللهعلیهوآله که صاحب شتر سرخ و روی نورانی، که نورش جهان را منور خواهد کرد، پاک دل و شدید الغضب است برای من، و صاحب حیا میباشد.
به درستی که او رحمت عالمیان و بهترین فرزندان آدم نزد من است. از عرب
بهم خواهد رسید بیخط و سواد، اما با علوم اولین و آخرین مبعوث خواهد شد و دین مرا در میان مردم منتشر خواهد کرد، برای رضای من صبر در بلاها و آزارها نماید، و با مشرکان جنگ و جهاد نماید.
ای عیسی! تو را امر میکنم که بنی اسرائیل را به آمدن او خبر دهی و امر کن که تصدیق او کنند و ایمان به او آورند و یاری او کنند».
«ولا تکتموا الحق» یعنی حق را که نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و امامت علی مرتضی علیهالسلام است کتمان نکنید، و حال آنکه شما میدانید که این محمد صلیاللهعلیهوآله موجود همان پیغمبر موعود در تورات است و این علی علیهالسلام همان وصی معهود است.(1)
وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ وَارْکَعُواْ مَعَ الرَّاکِعِینَ علیهاالسلام
«و نماز را بر پا دارید، و زکات را بدهید، و با رکوع کنندگان رکوع کنید».
امام عسکری علیهالسلام فرمود: «منظور این آیه این است که ای مردم هم نماز را بر پا کنید و هم بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد علیهمالسلام صلوات بفرستید و از اموال خود زکات بدهید و برای عظمت پروردگار و اطاعت اولیای او که محمد و آل او علیهمالسلام هستند گردن نهید».(2)
«یحیی بن عفیف» از پدرش و او از جدش نقل نموده که: در اوایل اسلام به مکه آمدم، میخواستم از عطریات و لباس تجمل برای عیال و اطفالم تهیه کنم. پس در مسجد الحرام در مجلس عباس بن عبدالمطلب نشسته بودم، در خانه کعبه نظر میکردم، وقت زوال بود. ناگاه جوانی دیدم به آسمان نگاه کرد. پس برخاست روی به خانه کعبه آورد، آنگاه دیدم پسری نوجوان آمد و در جانب راست آن جوان
ایستاد. پس زنی آمد و در پشت آندو ایستاد. آن جوان به رکوع رفت و آن پسر نوجوان و آن زن به رکوع متابعت کردند. پس از رکوع به سجده رفتند.
من از عباس پرسیدم: عجب امری است که مشاهده میکنم.
عباس گفت: آن جوان برادر زاده من محمد صلیاللهعلیهوآله پسر عبداللّه بن عبدالمطلب است، و آن پسر نوجوان، علی بن ابی طالب علیهالسلام برادر زاده من، و آن زن خدیجه دختر خویلد همسر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله میباشد، و ادعا میکند که من پیغمبر خدایم و خدا یکی است و او پروردگار آسمان و زمین است. و آنچه مشاهده کردی دین و آئین او است، و میگوید من از جانب خدا مأمور به این عبادت هستم و از میان آدمیان خدا پرست منحصر به این سه نفر میباشد که میبینی».(1)
ملاحظه: آیه شریفه دلالت دارد بر فضیلت نماز به جماعت، چنانچه در حدیث نبوی وارد شده که نماز جماعت بیست و هفت درجه بر نماز فرادی فضیلت دارد.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اکرم فرمود: «من مشی الی مسجد یطلب فیه الجماعة کان له بکل خطوة سبعون الف حسنة ویرفع له من الدرجات مثل ذلک فان مات وهو علی ذلک وکل اللّه به سبعین الف ملک یعودونه فی قبره ویبشرونه ویونسونه فی وحدته ویستغفرونه حتی یبعث»؛ هر که به مسجد جهت ادای نماز جماعت برود برای او به هر قدمی هفتاد هزار حسنه ثبت میگردد و برای او از درجه مثل آن بلند شود. پس اگر بر این حال بمیرد و بر این حال باشد، خداوند موکل فرماید برای او هفتاد هزار ملک که در قبر او را دیدار کنند، و اورا بشارت دهند، و در تنهائی انیس او باشند، و برای او استغفار کنند تا برای قیامت مبعوث شود.(2)
منقول است: اولین کسی که در نماز اقتدا به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله کرد امیرالمؤمنین علیهالسلام بود.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ان اول الفرائض بعد المعرفة باللّه الصلوة واول ما یحاسب العبد علیها الصلوة فان قبلت قبل ما سواها وان ردت رد ما سواها» «اول فریضه بر بنده پس از شناخت خدای تعالی نماز است، و اولین چیزی که او را بر آن حساب میکنند نماز میباشد اگر نمازش قبول کنند دیگر عباداتش قبول میکنند و اگر نمازش رد کنند دیگر عباداتش رد میشود».(1)
اقرار عامه به اینکه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نخسین کسی بود که به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در نماز اقتدا کرد
از ابن عباس روایت شده است که: آیه شریفه مبنی بر ترغیب به پیروی و ملازمت با رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت او علیهمالسلام هنگام اداء نمازهای واجب میباشد. و نیز گفته شده که این آیه ترغیب به نماز جماعت میباشد.(2)
کلبی که از افراد معروف عامه است از ابن عباس نقل نموده که این آیه از جمله آیات واضح است که در شأن حضرت پیغمبر و اهل بیت علیهمالسلام نازل شده است.
ابن شهر آشوب از ابی عبیده و نیز از کتاب خصائص از حضرت باقر علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه شریفه فوق «وارکعوا مع الراکعین» روایت نموده که: «این آیه در شأن رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله و علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده؛ زیرا آن دو نخستین نماز گزار بودند.(3)
عده فراوانی از عامه نقل نمودهاند که آیه فوق در شأن رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و
امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده و امیرالمؤمنین نخستین کسی بود که به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله اقتدا نمود.(1)
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
«آیا مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید، با اینکه شما کتاب [خدا] را میخوانید؟ آیا [هیچ] نمیاندیشید؟»
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «این آیه نیز خطاب به یهودیان است، که به مردم امر میکردند به صدقه دادن و اداء امانت نمودن لکن خودشان بجا نمیآوردند و حال آنکه در تورات خوانده بودند و به عقابی که خداوند برای آنها معین نموده تعقل نمیکردند، و آنها جمعی از رؤساء و علمای یهود بودند که اموال صدقات را جمع مینمودند و خودشان خورده، به فقرا نمیدادند و با یک عده از عوامهای یهود قرار گذاشته بودند بر پیغمبر وارد شده و مشغول محاجه شوند و ناگهان با شمشیر حملهور شده و آن حضرت را از پای درآورند اگر چه اصحاب پیغمبر هم نزدش باشند.
علماء و رؤسای یهود بر پیغمبر وارد شده و گفتند: ای محمد! صلیاللهعلیهوآله تو خیال میکنی که مانند موسی پیغمبر خدا هستی؟
پیغمبر در جواب فرمود: من پیغمبرم لکن نمیگویم مانند موسی و یا پیغمبران دیگر هستم بلکه آنها نسبت به من شخصیت کوچکی میباشند. پروردگارم فرمود: فضیلت تو نسبت به تمام انبیاء گذشته مانند فضیلت و برتری من که پروردگار هستم
1) خصائص نسائی: ص44؛ لسان المیزان: ج1 ص395؛ الکامل ابن عدی: ج1 ص142؛ المعجم الصحابه: ص135؛ تاریخ طبری: ج2 ص312؛ مناقب خوارزمی: ص198؛ شواهد التنزیل: ج1 ص111 و...
نسبت به مخلوقات خود میباشد و این بیان را خداوند در آن هنگام که موسی خیال کرده بود بر جهانیان فضیلت دارد فرمود.
این فرمایش پیغمبر بر یهودیان گران آمد و تمام آنها مصمم به قتل آن حضرت شده همینکه خواستند شمشیرها را از غلاف بیرون آورند دیدند دستهایشان بعقب سرشان بسته شده و مانند چوب خشک گردیده و متحیر ماندند. پیغمبر فرمود:
فریاد نکنید خداوند برای حفظ پیغمبر خودش دستهای شما را بست که نتوانید او را بقتل برسانید و شما را به این حال نگاهداشته تا حجتها و دلایل پیغمبری محمد صلیاللهعلیهوآله و وصی او علی علیهالسلام را بشنوید. ای جماعت یهود! این رؤساء و علمای کافر شما اموال صدقات را که جمع آوری مینمایند به فقرا نمیدهند و خودشان استفاده مینمایند.
رؤسای یهود گفتند: ای محمد! این ادعای باطل را منما و ملت ما را فریب مده؟ اگر حجتی بر اثبات نبوت خود و امامت علی علیهالسلام داری بیاور.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند به من اجازه داده که اموال صدقاتی را گرفته و به فقیران ندادهاید پیش روی شما حاضر کنم، پس فرمود: ای فرشتگان! تمام اموالی را که اینها از عوام خود گرفتهاند و به آنها ستم نمودهاند نزد من بیاورید. ناگاه تمام درهم و دینار و حیوانات و سایر اموالی که گرفته بودند حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله حاضر شد.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای فرشتگان! زیر هر یک از اموال اسم کسی که سرقت کرده و با ستم گرفته است بنویسید.
نوشتند. فرمود: حق و نصیب هر کدام را جدا نمایید. فرشتگان اموال را از یکدیگر جدا نمودند و معلوم و ظاهر گردید که هر یک از رؤسا و علمای یهود چقدر از اموال مردم به زور گرفته بودند.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آن مالها را به فقیران یهود که حضور داشتند داد و اموال غائبین را برای آنها فرستاد و اموال کسانی را که مرده بودند به ورثه ایشان رسانید و به این ترتیب خداوند به دست رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله علما و رؤسای یهود را مفتضح و رسوا نمود. عدهای از رؤسا و بزرگان یهود اسلام اختیار کرده و گفتند: شهادت میدهیم که تو پیغمبر برتری و برادرت علی علیهالسلام بزرگ و اکمل است و خداوند ما را به سبب گناهانمان رسوا فرمود. آیا توبه ما در پیشگاه خداوند قبول خواهد شد؟
فرمود: اگر شما توبه کنید در بهشت رفقای ما میباشید و در دین خدا برادران مؤمنین و در دنیا خداوند به شما وسعت زیادی عطا میفرماید در مقابل اموالی که از شما گرفت و مردم فضاحت و رسوایی شما را فراموش کنند. گفتند: شهادت میدهیم که خدایی بجز خدای یگانه نیست و تو ای محمد صلیاللهعلیهوآله بنده و پیغمبر و برگزیده خدایی و علی علیهالسلام وصی و وزیر و قیم در دین تو بوده و به منزله هارون از موسی است جز آنکه بعد از شما پیغمبری نیست. و بعضی دیگر از رؤسا و علمای یهود که شقاوت بر ایشان مستولی شده بود در مذهب خود باقی ماندند و ایمان نیاوردند».(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «در شب معراج بر جمعی بگذشتم که لبهای ایشان را با قیچیهای آتشین میبریدند. به جبرئیل گفتم اینها کیستند؟ گفت: خطباء و واعظانند که در دنیا مردم را امر به نیکویی میکردند و نفس خود را فراموش میکردند».(2)
ابومسلم میگوید: «همین علماء یهود بودند که پیش از بعثت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله مردم عرب را به ایمان به او دعوت میکردند اما پس از ظهورش کافر
شده و نپذیرفتند».
همچنین در روایاتی منظور از «البر» یعنی دوستی و محبت نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و اعتراف به نبوت ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآله و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که یهودیان علیرغم اینکه آن در تورات آمده اما آن را کتمان میکردند.(1)
وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخَاشِعِینَ قدسسرهم
«از شکیبایی و نماز یاری جویید. و به راستی این [کار] گران است، مگر بر فروتنان.
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در آیه «واستعینوا بالصبر والصلاة»فرمود: «خداوند به مسلمانان و یهودیان و کافرین میفرماید: استقامت و بردباری کنید از فعل حرام، و امانات مردم را رد نمایید و از ریاستهای باطله دوری جویید و به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام اعتراف کنید و در خدمت آنها پایدار باشید تا خداوند را خشنود نموده و مستحق بهشت شوید و با نظر کردن بر عترت محمد صلیاللهعلیهوآله که بزرگترین مردم جهانند و ذریه علی علیهالسلام لذت برده و محفوظ شوید؛ زیرا نظر کردن به روی آنها روشنایی چشم شما را زیاد خواهد کرد و موجب خوشحالی و مسرت و مایه اکمال دین شماست، و نیز بر نمازهای پنج گانه پایداری کنید و بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او صلوات بفرستید. که همین نمازها و صلوات بر محمد و آل او و پیروی از اوامر آنها در ظاهر و باطن و ترک مخالفت ایشان سبب رسیدن شما به بهشت است و البته این کار بسیار دشوار و سخت است مگر بر خاضعین و فروتنان و کسانی که از
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص591.
جهت مخالفت اوامر الهی پیوسته ترسان میباشند».(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «مرد مؤمن همیشه از عاقبت خود در بیم و هراس است و نمیداند که در موقع جان دادن و حاضر شدن فرشته که موکل قبض روح اوست توفیق و سعادت شامل حال او میشود تا جلب رضایت و خشنودی خدا را بنماید یا خیر».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام به مسمع فرمود: «اگر یکی از شماها گرفتار حزن و اندوهی شد و هم و غم دنیا بر او چیره گردید وضو بگیرد و به مسجد رفته و دو رکعت نماز بجا آورده و دعا کند تا خدا آن غم را از او زایل فرماید؛ نمیبینید که خداوند میفرماید: «واستعینوا بالصبر والصلاة»(2)
از آن حضرت روایت شده است که فرمود: «هر گاه برای شما گرفتاری شدید و پیش آمدی رخ داد روزه بگیرید. آیا مشاهده نمیکنید که خداوند میفرماید «استعینوا بالصبر» یاری بجویید به روزه گرفتن(3)(چون باطن نماز و روزه، ائمه اطهار علیهمالسلام میباشد
شیخ طوسی به سند خود از داود بن فرقد روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم آیا مراد از نماز و زکات و حج در قرآن، شما ائمه میباشید؟ فرمود: «بله، ای داود! ماییم نماز و روزه و حج و کعبه و ماییم وجه اللّه و آیات اللّه»(4)
بنابراین هنگام بلاها و گرفتاریها به موجب آیه شریفه فوق باید به آن بزرگواران استعانت و توسل جست).
پس منظور از صبر یعنی اعتراف به نبوت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت
امیرالمؤمنین علیهالسلام و الصلاة یعنی نماز خواندن و صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد علیهمالسلام است که خداوند به یهودیان هم دستور داده است. و منظور از «انها لکبیره» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
علمای عامه در تفاسیر ذیل خود آوردهاند که مراد از خاشعین حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد و در بعضی از کتابهایشان حضرت خدیجه نیز همراه آن دو بزرگوار آمده است.(2)
یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ علیهالسلام
«ای فرزندان اسرائیل، از نعمتهایم که بر شما ارزانی داشتم، و [از[ اینکه من شما را بر جهانیان برتری دادم، یاد کنید».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگرچه سوره بقره در ظاهر در مورد بنی اسرائیل است ولی در باطن در مورد امت من میباشد و هرچه در زمان بنی اسرائیل برای موسی علیهالسلام اتفاق افتاد برای من نیز اتفاق افتاده است به همین جهت حضرت علی علیهالسلام برای من بمنزله هارون از موسی است.
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در آیه: «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی» فرمود: «ای بنی اسرائیل به یاد بیاورید زمانی که موسی و هارون را نزد پدران و پیشینیان شما فرستادیم که آنها را راهنمایی کنند و از آنها در خصوص نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و امامت علی علیهالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام عهد گرفتیم و گفتیم: اگر به عهد
خود وفا کنید در بهشت پادشاهانی هستید، و بر شما سایه افکندیم، و مرغ بریان و ترنجبین بر شما فرو فرستادیم، و شما را از دوازده چشمه (به تعداد دوازده امام) سیراب نمودیم، و شما را بر مردم زمان خودتان فضیلت و برتری دادیم، و به جهت قبول کردن نبوت و ولایت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و آل آنها علیهمالسلام شما را در بهشت و در دنیا هم برتری میدهیم، و برتری دنیای شما همین است که سنگی را شکافته سیراب کردیم و برای عبور شما و نجات از شر فرعونیان و دشمنانتان دریا را خشکانیدیم که شما سالم مانده و فرعونیان هلاک شدند و با این چیزها شما را از مردم زمان خودتان که طریقه آنها بر خلاف مذهب شما بود برتری دادیم. و این معامله و رفتاری که با پیشینیان شما شد برای آن بود که آنها نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام را قبول کرده بودند.
اینک که شما در عصر و زمان این بعثت و ظهور نبوت صلیاللهعلیهوآله میباشید سزاوارتر است که به عهد پدران خود وفا نموده و ایمان آورید تا نعمتهای بیشتری به شما عطا کنیم.بنابراین فضیلت و برتری بنی اسرائیل فقط در زمان خود بوده؛ چرا که مسلم است که پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله افضل انبیاء و اوصیاء او (ائمه اطهار) افضل اوصیاء و کتاب و دین او افضل کتب و دین و امت او افضل امتها میباشند.(1)
وَاتَّقُواْ یَوْمًا لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَّفْسٍ شَیْئًا وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ یُوءْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ علیهماالسلام
«و بترسید از روزی که هیچ کس چیزی [از عذاب خدا] را از کسی دفع نمیکند، و نه از او شفاعتی پذیرفته، و نه به جای وی بدلی (جایگزینی) گرفته میشود، و نه یاری خواهند شد».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «آن روز، روز مرگ است که فدیه و
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص240؛ تفسیر برهان: ج1 ص210.
شفاعت قبول نشود ولی در قیامت ما ائمه علیهمالسلام در اعراف ـ که مکانی است بین جهنم و بهشت ـ توقف مینماییم و شیعیان خود را از جهنم و عرصات آن نجات میدهیم و ناصبیها و دشمنان ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله را فداء دوستان ما قرار میدهند و آنها را به بهشت و دشمنان خود را به جهنم خواهیم فرستاد».(1)
و نیز آن حضرت فرمود: «به خدا قسم! اگر فرشتگان مقرب و پیغمبران مرسل در حق ناصبی شفاعت کنند پذیرفته نخواهد شد».(2)
ملاحظه: اجماع امت در شفاعت حضرت پیغمبر و ائمه معصومین علیهمالسلام و مؤمنین وجود دارد و احادیث بسیار در این باب وارد شده، از جمله: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من لم یؤمن بشفاعتی لا اناله اللّه شفاعتی». یعنی هر که به شفاعت من ایمان نداشته باشد، پس خدا او را به شفاعت من نائل نفرماید».(3)
و نیز فرمود: «ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی» شفاعت خود را برای اهل معاصی کبیره از امتم ذخیره نمودم».(4)
و نیز فرمود: «انی اشفع یوم القیامة فاشفع فیشفع علی فیشفع ویشفع اهل بیتی فیشفعون، وان ادنی المؤمنین شفاعة لیشفع فی اربعین من اخوانه کله قد استوجب النار» به درستی که من روز قیامت شفاعت میکنم و شفاعت من، و علی علیهالسلام قبول میشود. همچنین اهل بیت من شفاعت میکنند و قبول میشود، به درستی که مومن کمترین تعدادی که شفاعت میکند، در حق چهل نفر از برادران او است که تمام مستحق آتش باشند».(5)
در خبر است که رسول صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «یحشر الناس حفاة عراة غرلا»، مردم برهنه پای برهنه تن ختنه ناکرده محشور میگردند».(1)
نکته: شفاعت فقط در حق مرضی الدین است، زیرا خداوند فرموده: «ولا یشفعون الا لمن ارتضی».(2)پس مؤمن نباید به شفاعت مغرور شود و خود را از تدارک به عمل (خیر) باز دارد.
عایشه به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گفت: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله زنان هم برهنه میباشند؟ فرمود: بله.
عایشه گفت: وا سواتاه، وای بر فرج و دبر.
رسول صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت مردان از زنان بیخبر میباشند و زنان از مردان بیخبر و همه بخود مشغول میباشند(3)«لکل امریء منهم یومئذ شأن یغنیه»، سه جایگاه است که کسی، کس دیگری را یاد نکند.
1 ـ هنگام دادن کارنامه و نامه اعمال؛ یکی را نامه به دست راست میدهند و یکی را به دست چپ، در آن هنگام مردم متحیر میباشند.
2 ـ آنگاه که نزدیک ترازو (میزان) آیند و حق تعالی حساب مردم کند؛ یکی را حسنات ترجیح دارد و یکی را سیئات، در آن هنگام بنده متحیر میباشد، یک بار به حسنات خود مینگرد و یک بار به سیئات تا ببیند که کدام برتر است.
3 ـ نزدیک دو راهی صراط که برسند؛ گروهی را سمت راست به بهشت میبرند و گروهی را سمت چپ به دوزخ میبرند. افراد آنجا متحیر میباشند ندانند که به کدام سمت خواهند برد.
حضرت امام کاظم علیهالسلام ، فرمود: روز قیامت مردم همگی از شکم (دل) خاک بر
میخیزند، و به مدت چهل سال میایستند، و خدای تعالی آفتاب را دستور میدهد تا بر فرق سرشان آنچنان نزدیک شود، که از شدت گرما عرق بریزند، و به زمین دستور میرسد، که عرق آنان را در خود فرو نبرد، مردم به نزد آدم میروند، و از او میخواهند، تا شفاعتشان کند، آدم مردم را به نوح راهنمائی میکند، و نوح ایشان را به ابراهیم، و ابراهیم به موسی، و موسی به عیسی و عیسی به ایشان میگوید: بر شما باد به محمد صلیاللهعلیهوآله خاتم النبیین، پس محمد صلیاللهعلیهوآله میفرماید: آری من آماده اینکارم، پس به راه میافتد، تا دم در بهشت میرسد، و دق الباب میکند. از درون بهشت میپرسند: که هستی؟ و خدا داناتر است، پس محمد صلیاللهعلیهوآله میگوید: من محمدم.
از درون خطاب میرسد: در را به رویش باز کنید، چون در به رویش گشوده میشود، بسوی پروردگار خود روی میآورد، در حالیکه سر به سجده نهاده باشد، و سر از سجده بر نمیدارد، تا اجازه سخن به وی دهند، و بگویند حرف بزن، و درخواست کن، که هر چه بخواهی داده خواهی شد و هر که را شفاعت کنی پذیرفته خواهد شد. پس سر از سجده بر میدارد، دوباره رو به سوی پروردگارش نموده، از عظمت او به سجده میافتد، این بار هم همان خطابها به وی میشود، سپس سر از سجده برمی دارد، و آنقدر شفاعت میکند، که دامنه شفاعتش حتی به درون دوزخ رسیده، شامل حال کسانی که به آتش سوختهاند نیز میشود، پس در روز قیامت در میان تمام خلایق، هیچ کس آبروی محمد صلیاللهعلیهوآله را ندارد، این است آن مقامی که آیه شریفه «عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا»،(1)بدان اشاره دارد.(2)
شخصی از امام صادق علیهالسلام پرسید: «آیا مؤمن هم شفاعت میکند؟ فرمود: بله، فردی از حاضران پرسید: آیا مؤمن هم بشفاعت محمد صلیاللهعلیهوآله در آنروز محتاج
میشود؟ فرمود: بله، برای اینکه مؤمنین هم خطایا و گناهانی دارند، هیچ احدی نیست مگر آنکه محتاج شفاعت آنجناب میباشد.
یکی از آن حضرت پرسید: کدام یک از آیات قرآن امیدوار کنندهتر است؟ فرمود: قوم تو در این باره چه میگویند؟ عرضه میدارد: میگویند آیه: («قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم، لا تقنطوا من رحمة اللّه»،(1)بگو ای کسانیکه در حق خود زیاده روی و ستم کردید، از رحمت خدا ناامید مشوید)
فرمود: و لکن ما اهل بیت این را نمیگوئیم، پرسیدم: پس شما کدام آیه را امیدوار کنندهتر میدانید؟ فرمود: آیه «ولسوف یعطیک ربک فترضی»(2)بخدا سوگند شفاعت، و این عبارت را سه بار تکرار نمود».(3)
حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، روایت کرده که فرمود: «چون روز قیامت شود، خدای عز و جل برای بنده مؤمنش تجلی میکند، و او را به گناهانی که کرده یکی یکی واقف میسازد، و آنگاه او را میآمرزد، و این بدان جهت میکند، که تا هیچ ملک مقرب، و هیچ پیغمبر مرسل، از فضاحت و رسوایی بنده او خبر دار نشود، پرده پوشی میکند تا کسی از وضع او آگاه نگردد، آنگاه به گناهان او فرمان میدهد تا حسنه شوند».
در تفسیر امام عسکری از حضرت صادق علیهالسلام نقل نموده که تأویل آیه فوق روز مرگ است که در آن روز شفاعت و فدیه کفایت از شخص نمیکند، اما روز قیامت پس ما اهل بیت از شیعیان خودمان بنحو اکمل کفایت میکنیم. حضرت محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و آل اطهار علیهمالسلام در اعراف میان بهشت و جهنم میایستند، شیعیان خود را در آن عرصات میبینیم، شیعیان خوب خودمان را مانند
سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و امثال آنان را در هر عصری ازعصار تا روز قیامت به نزد کسانی که گرفتارند میفرستیم پس آنها با شتاب میروند و مانند بازهای شکاری آنان را صید نموده به سرعت وارد بهشت مینمایند.
سپس خوبان شیعیان خود را برای جمع نمودن مابقی دوستان میفرستیم، آنان به سرعت مانند کبوتر شتافته و دوستان گناهکار را از صحنه محشر برمیچینند مانند پرندهای که دانه را برچیند، و آنان را در حضور ما به بهشت منتقل میکنند بطوریکه در مقابل یک نفر از شیعیان گناهکار در صورتی که دارای ولایت ما باشد و مراعات تقیه و حقوق برادران خود را نموده باشد صد نفر تا صد هزار نفر از دشمنان ما میایستد، پس به فرد شیعه گفته میشود: همه اینها فدای تو از آتش هستند و این مؤمنان داخل بهشت میشوند و آن ناصبیها وارد در جهنم میگردند. و این است مراد خداوند که فرموده: «ربما یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین»(1)چه بسیار دوست میدارند آنانکه به ولایت ما کافر شدند که ای کاش در دنیا پیرو ولایت ما میشدند ولی افسوس که دیگر پشیمانی سودی ندارد.(2)
وَإِذْ نَجَّیْنَاکُمْ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءکُمْ وَفِی ذَلِکُم بَلاء مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ صلیاللهعلیهوآله
«و [به یاد آرید] آنگاه که شما را از [چنگ] فرعونیان رهانیدیم، [آنان] شما را سخت شکنجه میکردند، پسران شما را سر میبریدند، و زنهایتان را زنده میگذاشتند، و در آن [امر، بلا و[ آزمایش بزرگی از جانب پروردگارتان بود».
حضرت عسکری علیهالسلام در مورد تفسیر آیه: «واذ نجیناکم من آل فرعون»فرمود: «خداوند میفرماید: ای بنی اسرائیل به یاد آورید آن زمانی که شما را از عذاب فرعونیان نجات دادیم و عذاب آنها این بود که شما را وامیداشتند به ساختمان کردن و گل و آجر بردن به قصرهای بلند و از ترس آنکه مبادا فرار کنید شما را میبستند و چه بسا مردمی که در اثر بستن در حین گل و خاک کشیدن از قصرهای بلند به زمین میافتادند و هلاک میشدند. و خداوند بموسی وحی نمود که به آنها بگویید: شروع به کاری نکنند مگر آنکه بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او درود (صلوات) بفرستند تا آن کارها برایشان آسان و سبک شود و به آنها که به زمین میافتادند میفرمود: صلوات بفرستند تا سالم بمانند و همینکه صلوات میفرستادند سالم میماندند.
و زمانی که فرعون فرزندان آنها را میکشت امر کرد هنگام وضع حمل به جانب کوه و صحرا شتافته و فرزندان خود را آنجا وضع حمل کنند و ده مرتبه صلوات بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او بفرستند و بر طفل بدمند که خداوند فرشته را بفرستد و طفل را تربیت نماید و از انگشت او شیری جاری کند تا بیاشامد و از انگشت دیگری طعام نرم و لطیفی تراوش سازد که خورده و بزرگ شود و به این ترتیب عده کثیری از اطفال بنیاسرائیل رشد و نمو نمودند بطوریکه عدهای که سالم ماندند بیشتر از آنهایی بود که فرعونیان کشته بودند.
اما زنهای آنها را بیعصمت میکردند و کنیز خود مینمودند چون به موسی شکایت کردند خطاب رسید که به آنها بگویید: هرگاه فرعونیان بخواهند به آنان دست درازی کنند بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او صلوات بفرستند و در اثر فرستادن صلوات خداوند فرعونیان را به مرضی از امراض یا زمین گیری مبتلا ساخته و قدرت آنکه آنها را بیعصمت کنند از ایشان سلب میشد و این کار را مینمودند، و خداوند دفع شر مردان فرعون را از زنان بنی اسرائیل مینمود.
خداوند در پایان میفرماید: در این ابتلاءات و دفع کردن آنها بسبب صلوات فرستادن بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او برای شما عبرتی است و اگر با توجه به احوال پیشینیان خود به محمد و آل او صلیاللهعلیهوآله ایمان بیاورید به شما نعمتی بیشتر و فضیلتی بالاتر عطا میشود».(1)
وَإِذْ فَرَقْنَا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَیْنَاکُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ قدسسرهم
«و هنگامی که دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات بخشیدیم، و فرعونیان را در حالی که شما نظاره میکردید، غرق کردیم».
امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه: «واذ فرقنا بکم البحر»فرمود: «وقتی که موسی به لب دریا رسید از طرف خداوند به او وحی رسید که به بنیاسرائیل بگو: اقرار بوحدانیت و یگانگی مرا تجدید و تازه کنند و در قلب خود به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله ایمان بیاورند و بر نفس خود ولایت علی علیهالسلام و ائمه از اولاد او را تکرار کنند و بگویند: خداوندا به آبروی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله ما را از این دریا به سلامت عبور بده تا آب شکافته شده زمین نمایان گردد تا عبور نمایند.
موسی به آنها گفت: این ذکر را بگویید و از آب عبور کنید. گفتند: ما از مرگ و شر فرعونیان فرار نموده و به اینجا آمدهایم اینک میخواهی به این کلمات ما را فریب داده و در دریا غرق کنی و از مرگی که گریخته بودیم به دست مرگ دیگری بسپاری.
کالب بن یوحنا بر اسبی سوار بود گفت: ای موسی! آیا خدا تو را امر نموده که اینها را بما بگویی؟ اگر ما این کلمات را بگوییم از این دریا (که عرض آن دریا چهار فرسخ بوده) بسلامت عبور خواهیم نمود و تو ای پیغمبر خدا ما را به این کار امر
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص242؛ البرهان: ج1 ص212؛ تفسیر صافی: ج1 ص128.
میدهی؟ فرمود: آری. کالب ایستاد و توحید خداوند و نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام و ائمه را تجدید و تکرار نموده و گفت: خدایا به آبروی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله مرا از روی این آب عبور بده
وی اسب خود را به میان آب براند ناگاه دریا در زیر پایش مانند زمینی سفت شد و عبور نموده به خشکی رسید. سپس باز از آن طرف برگشت و رو به بنی اسرائیل نمود و گفت: امر خدا و امر موسی پیغمبر خدا را اطاعت کنید و بدانید این کلمات کلید بهشت و سپر جهنم و کلید رزق و روزی است. بنی اسرائیل قبول نکردند و گفتند: ما باید ببینیم که این دریا خشک شده باشد.
خطاب به موسی شد که با عصای خود به دریا بزن و بگو: خداوندا! به آبروی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله دریا را بشکاف و زمین را نمایان کن. پس از آنکه موسی آن کلمات را اداء نمود فورا زمین نمایان شد. بنی اسرائیل گفتند. تا زمین بکلی خشک نشود ما عبور نمینماییم. ممکن است گل زمین چسبنده باشد و مانع حرکت ما شود.
به موسی خطاب رسید که بگو: خدایا به آبروی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله گل این زمین را بخشکان. موسی این را گفت و خداوند بادی فرستاد و بر آن گلها بوزید و آنرا خشک نمود. باز هم داخل نشدند و گفتند: ای موسی! ما دوازده طایفه هستیم و باید ردیف و در عرض یکدیگر عبور نماییم. باز به موسی وحی شد آن کلمات را بگو و عصای خود را به دریا بزن. موسی آن کلمات را گفت و عصا را به دریا زد، دوازده راه نمایان شد و آنها عبور کردند.
همینکه آخرین نفر بنی اسرائیل از دریا خارج شد و همه فرعونیان داخل دریا شدند خداوند به دریا امر نمود که به هم آید و بنی اسرائیل مشاهده کردند که همه فرعونیان غرق شدند.
خداوند در زمان پیغمبر خاتم به بنی اسرائیل خطاب نموده میفرماید: نجات
پدران و پیشینیان شما از فرعون و عبور از دریا بواسطه کرامت محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد علیهمالسلام و توسل جستن موسی به آل محمد بود، پس شما چرا تعقل نمینمایید و در این موقع که درک محضر پیغمبر اکرم را نموده و حجتهای بالغه خدا را مشاهده میکنید چرا به محمد و آل محمد علیهمالسلام ایمان نمیآورید».(1)
وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ قدسسرهم قدسسره ثُمَّ عَفَوْنَا عَنکُمِ مِّنْ بَعْدِ ذَلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ قدسسرهم رضیاللهعنه
«و آنگاه که با موسی چهل شب قرار گذاشتیم، آنگاه در غیاب وی، شما گوساله را[به پرستش] گرفتید، در حالی که ستمکار بودید. پس از آن بر شما بخشودیم، باشد که شکرگزاری کنید».
امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «یهودیان به دلیل عدم توجه و اعتقاد به نبوت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و صلوات نفرستادن بر محمد و آل محمد علیهمالسلام گمراه شده گوساله پرست گردیدند. اما به مجرد اینکه خدا را به حق محمد و آل محمد علیهمالسلام قسم دادند و پیروی از آنها را تجدید نمودند خداوند آنها را بخشید و در دایره واسعه رحمت خود قرار داد «ثم عفونا عنکم من بعد ذلک لعلکم تشکرون»تا یهودیان زمان ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآله ، خدا را شکر نمایند که این نعمت را به گذشتگانشان و به خودشان در زمان آن حضرت ارزانی نموده است.
خدای تعالی فرعون را هلاک کرد و سلطنت او را به میراث به بنی اسرائیل داد، موسی را گفتند: ما را کتابی باید که در آن حرام و حلال باشد، تا ما بر آن کار کنیم، و ما را شرفی و ذکری باشد.
موسی علیهالسلام گفت: چون من به مناجات به میقات خدای تعالی بروم، از او
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص245؛ بحارالانوار: ج13 ص138؛ البرهان: ج1 ص213.
میخواهم تا اگر صلاح داند مرا کتابی دهد که در او احکام حلال و حرام باشد. چون حضرت موسی علیهالسلام برای آوردن تورات به میقات رفت، وعده سی روز تمام شد، حضرت برنگشت، شیطان به صورت پیر مردی آمد و به مردم گفت: موسی فرار کرده و نخواهد آمد، زیورهای خود را جمع کنید تا خدایی برای شما مهیا کنم، که اورا عبادت کنید.
چون سامری روز غرق شدن فرعون جلو «اصحاب موسی علیهالسلام بود، نگاه کرد به مرکب جبرئیل که به صورت قاطر (اسب) بود، هر جا سم (پا) میگذاشت متحرک میشد. سامری خاک زیر سم او را گرفته در کیسه گذارده به آن بر بنی اسرائیل افتخار مینمود. ابلیس گوسالهای ترتیب داد. به سامری گفت: خاکی را که نزد تو میباشد بیاور. آن خاک را در میان گوساله ریخت، پس متحرک شد و صدا نمود. هفتاد هزار نفر از بنی اسرائیل گوساله را سجده کردند و هارون علیهالسلام که جانشین موسی در زمان غیبت او بود هر چه نصیحت نمود برنگشتند.(1)
ملاحظه: خدای تعالی در مقام مذمت بنی اسرائیل فرمود: در مدت چهل روز که حضرت موسی علیهالسلام از میان قوم غایب شد و برای آوردن تورات به کوه طور رفت، ثبات قدم نورزیده به سبب فریب دادن سامری گوساله پرست و گمراه شدید. این اشارهای میباشد به امت مرحومه (شیعیان) که در زمان غیبت کبرای امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه استقامت داشته مبادا در طول غیبت آن سرور متزلزل شده به ادعای نیابت و مهدویت سامری از طریق حق الهی منحرف و گمراه شوند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «علی علیهالسلام امام امت من است، و از اولاد او قائم منتظری است که زمین را پر از قسط و عدل کند بعد از اینکه پر از ظلم و جور گردد. قسم به خدایی که مرا به حق، بشیر و نذیر فرستاده، به درستی که افراد ثابت بر امامت آن
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص250 به بعد.
حضرت در زمان غیبت او هر آینه کمیابتر از کیمیا میباشند».(1)
وَإِذْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ قدسسرهم علیهاالسلام
«و آنگاه که موسی را کتاب و فرقان [= جدا کننده حق از باطل[ دادیم، شاید هدایت یابید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه فوق فرمود: «همینکه خداوند کتاب تورات را به موسی نازل نمود و به او فرمود ایمان آورید و اطاعت پروردگار را نمایید به موسی وحی رسید که ای موسی! فرقان باقی مانده است که بر تو نازل نمایم تا مؤمن و کافر را از هم جدا کنی، زیرا به ذات خود قسم یاد کردیم که ایمان و عمل هیچکس را قبول نکنیم مگر آنکه به فرقان ایمان داشته باشد.
موسی عرض کرد: پروردگارا! فرقان چیست؟ خطاب رسید: فرقان آن است که از بنی اسرائیل عهد و میثاق بگیری تا بدانند محمد صلیاللهعلیهوآله بهترین و بالاترین و آخرین پیغمبران است و وصی او علی و اولاد او امامان و پیشوایان خلق بوده و شیعیان آنها که مطیع و پیرو و فرمانبردار ایشان میباشند پادشاهان بهشت هستند.
موسی از بنی اسرائیل بر نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی و فرزندانش عهد و پیمان گرفت، بعضی از ایشان از روی حقیقت و خلوص، عهد کرده و اعتقاد پیدا نمودند و گروهی فقط به زبان اقرار نموده ولی به دل عقیده نداشتند. کسانی که به دل و زبان اعتقاد داشتند از صورت (پیشانی) آنها نوری ظاهر شد و هرکس به زبان اظهار عقیده کرده بود فاقد آن نور شد و این همان فرقانی بود که خداوند به موسی وحی فرمود که بین مؤمن و منافق فرق پیدا شده و اهل حق از باطل جدا گردید.
سپس خداوند فرمود: «لعلکم تهتدون» تا شاید شما با پیروی از حضرت
1) ینابیع المودة: ج3 ص387؛ نمایة المرام: ج7 ص89 و از منابع شیعه: کمال الدین صدوق: ص287؛ بحارالانوار: ج38 ص126 و...
محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام هدایت و رستگار شوید و بدانید چیزی که موجب افتخار و سربلندی بنده در پیشگاه باری تعالی میشود اعتقاد و پیروی از ولایت (اهل بیت علیهمالسلام ) است که (پیامبران) و پیشینیان نیز افتخار پیروی آن را داشتند».(1)
وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَی بَارِئِکُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ عِندَ بَارِئِکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ قدسسرهم
«و چون موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من، شما با [به پرستش[ گرفتن گوساله، برخود ستم کردید، پس به درگاه آفریننده خود توبه کنید، و [خطاکاران] خودتان را به قتل برسانید، که این [کار] نزد آفریدگارتان برای شما بهتر است». پس [خدا] توبه شما را پذیرفت، که او توبه پذیر مهربان است».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد آیه: «واذ قال موسی لقومه» فرمودند: خداوند به یهودیان زمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: به یاد آورید زمانی که موسی به پیشینیان شما گفت: به نفس خودتان ستم کردید که گوساله پرست شدید توبه کنید به این ترتیب که بعضی از شما عده دیگری را بکشد و این کشته شدن و کشتن از زندگی کردن در دنیا برای شما بهتر است که اگر خدا شما را نیامرزد به جهنم میروید.
موسی به کسانی که خدای یکتا را پرستش کرده و گوساله پرست نشده بودند
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص252؛ بحارالانوار: ج13 ص233؛ تفسیر صافی: ج1 ص131؛ البرهان: ج1 ص216.
امر نمود که گوساله پرستان را بکشند. گفتند ما گوساله را عبادت نکردیم، خداوند به موسی فرمود: طلاهای گوساله را با سوهانی آهنین براده نموده و ریز ریز کرده بعد در آب بریزند و همه بنی اسرائیل از آن بیاشامند هر کس بر اثر شرب آن آب، لب و بینی او سیاه شود معلوم خواهد شد که گوساله پرستیده در نتیجه فقط دوازده هزار نفر از آنها گوساله نپرستیده بودند و به آنها امر شد که مابقی را بقتل برسانند. و منادی میان آنها صدا زد: خداوند لعنت کند کسی را که شمشیر بسوی او آید و با دست یا پا آنرا از خود رد کند و خداوند لعنت کند کسی را که در کشتن مسامحه و تأمل نماید و رعایت کند که مقتول او کیست؛ رحم (بستگان) اوست و یا غریب است و با او قرابتی ندارد.
مقتولین ناچار تسلیم شدند و قاتلین میگفتند: مصیبت ما از شما بزرگتر است، زیرا با دست خود پدر یا پسر و یا برادران خود را باید بکشیم و حال آنکه ما پرستش گوساله نکردهایم.
به موسی خطاب رسید: که به آنها بگویید: ما میخواهیم شما را امتحان کنیم چرا آن وقت که آنها گوساله پرستیدند از میانشان خارج نشدید و ایشان را ترک نکردید و به آنان بگو: هر کس به محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله خدا را بخواند و دعا کند آن قتل را بر او آسان نماید و احساس دردی نکند. و آنها دعا کردند، به همان ترتیب کشتن و کشته شدن بر ایشان آسان شد و آنان جمعا ششصد هزار نفر بودند و دوازده هزار نفر آنها گوساله نپرستیده بودند. و خداوند به بعضی توفیق داد که به بعضی دیگر گفتند: مگر خداوند توسل به محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله را وسیله نجات هر چیزی قرار نداده است پس چرا ما متوسل نمیشویم؟ لذا جمع شدند و ناله و فریاد کشیده گفتند: خداوندا! به آبروی محمد اکرم صلیاللهعلیهوآله و به آبروی علی افضل و اعظم و به آبروی فاطمه مکرم و به آبروی حسن و حسین بزرگان و آقایان جوانان اهل بهشت (سیدی شباب اهل الجنة) و به آبروی ذریه طیبین و طاهرین از آل طه و یس صلیاللهعلیهوآله ما را بیامرز و
گناهان ما را ببخش و این کشتار را از میان ما بردار.
ناگاه منادی از آسمان به موسی ندا درداد که کشتن ایشان کافی است چون آنها دعا نمودند و مرا به محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله قسم دادند که از آنها بگذرم و اگر آنان قبل از پرستش گوساله مرا به محمد و آلش میخواندند و قسم میدادند البته آنها را از معصیت و ارتکاب شرک حفظ مینمودم و اگر فرعون و نمرود هم مرا برای نجات از غرق شدن به محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله قسم میدادند آنها را نیز نجات میبخشیدم و اگر شیطان قبل از نافرمانی و معصیت مرا به آنها قسم میداد او را هدایت مینمودم.
پس بنی اسرائیل میگفتند: واحسرتا! ما کجا بودیم و توسل به محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله وجود داشت و اگر از اول توسل جسته بودیم خداوند ما را حفظ مینمود و از فتنه و شر و کشتار نگه میداشت.(1)
وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَی لَن نُّوءْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ قدسسرهم قدسسرهم ثُمَّ بَعَثْنَاکُم مِّنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و چون گفتید: «ای موسی، تا خدا را آشکارا نبینیم، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد». پس، در حالی که مینگریستید، صاعقه شما را فروگرفت. سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم، باشد که شکرگزاری کنید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد تفسیر آیه: «واذ قلتم یا موسی» فرمود: «زمانی که موسی از بنی اسرائیل به فرقان یعنی به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و امامت علی علیهالسلام عهد گرفت تا کافر از مؤمن ظاهر و جدا شود گفتند: ما به تو ایمان نیاوریم تا
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص254؛ البرهان: ج1 ص217.
آن خدایی را که به این فرقان تو را امر کرده آشکارا و به چشم مشاهده نموده و ما را به این امر خبر بدهد. ناگاه صاعقه آنها را فرا گرفت در حالیکه به چشم خود عذابی که نازل میشد را ملاحظه کردند.
خداوند به موسی فرمود: من دوستان خود و کسانی که به برگزیدگانم اعتقاد دارند را گرامی میدارم و دشمنان خود و مردمی را که حقوق برگزیدگانم را رعایت ننموده و آنها را تکذیب مینمایند عذاب مینمایم و از هیچ کس باک ندارم.
موسی به کسانی که تا آن وقت بر اثر صاعقه هلاک نشده بودند گفت: چه میگویید؛ اگر قبول ننموده و اعتقاد نکنید شما هم به هلاک شدگان ملحق خواهید شد و مشمول عذاب خدا میشوید؟ گفتند: ای موسی! ما نمیدانیم گروهی که گرفتار عذاب شدند برای چه بوده شاید از نکبات و حوادث روزگار دچار بلا و عذاب شدهاند، اگر بواسطه آن بوده که به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و ذریه او ایمان نیاورده و ولایت ایشان را رد کردهاند، خداوند را به آبروی محمد و آلش علیهمالسلام بخوان و از خدا بخواه که آنها را زنده گرداند تا از آنها سؤال کنیم که عذاب آنها برای چه بوده است؟
موسی دعا نمود و خداوند آنها را زنده کرد. موسی گفت: حال از ایشان بپرسید. آنها از چگونگی امر سؤال نمودند برای چه شما گرفتار عذاب شدید؟ گفتند: ای بنی اسرائیل چون ما پس از پذیرفتن نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله به امامت علی علیهالسلام تسلیم نشده و قبول ولایت او و اولاد او را ننمودیم هلاک شدیم، بعد از هلاکت مشاهده کردیم در ملکوت آسمان و عرش و کرسی و حجب و بهشت و جهنم کسی را ندیدیم که امرش نافذ و بزرگتر از محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام باشد. و همینکه بر اثر عذاب صاعقه مردیم ما را بردند که به جهنم برسانند ناگاه دیدیم محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام فرشتگان موکل ما را صدا زدند که دست از عذاب اینها بردارید باید ایشان مجددا زنده شوند؛ زیرا درخواست کننده
خداوند را بحق ما و آل ما قسم داد که آنها را زنده کنند و ما را زنده کردند و جهنم بردن ما را بتأخیر افکندند بخاطر دعایی که تو ای موسی با توسل به محمد و آل او کردی.
پس خداوند به یهودیان زمان پیغمبر میفرماید: دیدید که به دعای محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله تاریکی عذاب از پیشینیان شما مرتفع گردید؟ اینک بر شما لازم است که مرتکب همان معاصی که باعث هلاکت آنان شد و مجددا زنده شدند نشوید و بر خود ستم روا ندارید.
پس خداوند به امت محمد صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر بنی اسرائیل با واسطه قرار دادن محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله زنده شدند آیا شما که مقدمتر و آشناتر و دوستدار اهل بیت علیهمالسلام هستید آیا نمیتوانید برای نجات خود، خدا را به حق آنان قسم بدهید»؟(1)
«علی بن محمدبن جهم» میگوید: در مجلس مأمون بودم و حضرت رضا علیهالسلام در آنجا تشریف داشتند، مأمون به آن حضرت عرض کرد: آیا شما نمیفرمایید که پیغمبران معصوم میباشند؟ فرمود بله.
مأمون از آن جناب در مورد معنای چند آیه سؤال نمود، از آن جمله این آیه: «ولما جاء موسی لمیقاتنا وکلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی»(2)چگونه موسی نمیدانست که خداوند دیدنی نیست و نباید چنین تقاضایی از پیشگاه خداوند نماید؟
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: «میدانست خدا بزرگتر از آن است که به چشم دیده
شود و لکن چون مورد خطاب الهی واقع و با او تکلم فرمود و مورد تقرب حضرت حق گردید، موسی به سوی قوم خود برگشت و به آنها خبر داد که خداوند مرا مقرب درگاه خود نموده و با من سخن گفت. بنی اسرائیل گفتند: ما این بیان تو را تصدیق نمیکنیم و ایمان نمیآوریم مگر آنکه ما هم سخنان خدا را همانطوریکه تو شنیدهای بشنویم.
آنها هفتصد هزار نفر بودند. اول از میان آن جمعیت هفتصد نفر برگزید و از بین هفتصد نفر هفتاد نفر را انتخاب کرد و همراه خود به کوه طور سیناء برد و آنها را بالای کوه متوقف ساخته از خداوند درخواست نمود که با او تکلم نموده تا نمایندگان قومش بشنوند.
خداوند با موسی تکلم فرمود و آن هفتاد نفر کلام خدا را از بالای سر و پیش رو و زیر پا و عقب شنیدند. چون خداوند کلام خود را از جانب درخت منتشر فرمود و صدا از آن درخت متفرق میشد آن عده گفتند: ما تا خدا را آشکارا و به چشم مشاهده نکنیم ایمان نمیآوریم. همینکه این سخن را گفتند و طغیان و سرکشی کردند خداوند صاعقه بر آنها نازل ساخت و بواسطه ستم و عصیانی که نموده بودند همه هلاک شدند.
موسی عرض کرد: خدایا! چگونه به سوی قوم بروم و جواب آنها را چه بگویم که خواهند گفت: برگزیدگان ما را به کوه بردی و به قتل رسانیدی و تو راست نمیگویی؟
خداوند آن عده را زنده نمود. آنها به موسی گفتند: شما اگر از خدا میخواستی که جلوه گر شده و ما هم به سویش نظر کنیم البته خداوند اجابت مینمود و تو ای موسی! به ما خبر دادی که خدا چگونه است و ما هم بطوریکه شایسته و سزاوار بود خدا را شناختیم.
موسی گفت: خداوند به چشم دیده نشود و خدا دارای چگونگی نمیباشد و
باید خدا را به آیات او شناخت و از نشانیها پی به وجود ذات واجب الوجود برد.
آنها گفتند: ما ایمان نمیآوریم تا تو از خدا بخواهی که خود را بر ما نمایان کند و ما به چشم ببینیم. خطاب رسید: ای موسی! هرگز مرا به چشم نخواهید دید، لکن به کوه نظر کنید اگر در جای خود قرار بگیرد مرا مشاهده خواهید نمود.
خداوند با یکی از آیات با عظمت خود به کوه تجلی نمود که یک مرتبه کوه بر اثر آن تجلی متلاشی شده و موسی بیهوش بر زمین افتاد. پس از آنکه به حال آمد و از بیهوشی خوب شد گفت: پروردگارا! توبه کردم و از نادانی قوم خود پوزش میطلبم و به معرفت خود بازگشتم و من اول ایمان آورنده آنها هستم که میدانم با چشم دیده نمیشوی.
مأمون گفت: ای ابوالحسن خداوند ترا زنده بدارد.(1)
وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی کُلُواْ مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ قدسسرهم علیهالسلام
«و بر شما ابر را سایه گستر کردیم، و بر شما گز انگبین و بلدرچین فرو فرستادیم، [و گفتیم:] از خوراکیهای پاکیزهای که به شما روزی دادهایم، بخورید و[لی آنان] بر ما ستم نکردند، بلکه بر خویشتن ستم روا میداشتند».
امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه «وظللنا علیکم الغمام»فرمود: خداوند در این آیه میفرماید: ای بنی اسرائیل به یاد بیاورید هنگامی که در بیابان تیه (سرگردانی) ابر را بر سر شما گستردیم تا در روزها از حرارت آفتاب و شبها از
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ج1 ص177؛ الاحتجاج طبرسی: ج2 ص219.
سردی ماه شما را حفظ کند و بر درختان و گیاهان ترنجبین را فرود آوردیم و بهترین مرغ بریان برای شما فرستادیم که از آن تناول کنید. ما به شما ستم ننمودیم ولی خودتان بنفس خود ظلم روا داشته و نعمتها را تغییر دادید و به عهد و پیمانی که بسته بودید وفا ننمودید و اکنون کفر کافران در ملک و سلطنت ما زیانی نمیرساند همانطور که ایمان مؤمنین به عظمت ما نمیافزاید. لکن کافران بسبب کفرشان به نفس خود ستم میکنند و زیان میبینند.(1)
و نیز آن حضرت فرمود که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ای بندگان خدا! به ولایت ما اهل بیت ایمان بیاورید و بین ما فرق و تفاوت قائل نشوید و بنگرید که چگونه پروردگار بر شما وسعت و گشایش در روزی نموده است و حجت خود را (اهل بیت علیهمالسلام ) برای شما بیان و روشن نموده تا بدین شکل معرفت نسبت به اهل بیت علیهمالسلام برای شما سهل و آسان گردد. آنگاه تقیه را برایتان قرار دادیم تا از شر منافقین در امان بمانید و اگر تبدیل و تغییری در انجام فرایض دادید توبه را برای شما معین نمود که پس از پشیمانی توبه کنید و از راه غفران خود توبه شما را قبول میفرماید. پس در قبال این همه عطایا و لطف سپاسگزار بوده و شکر نعمتها را بجای آورید».(2)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در معنای «وما ظلمونا ولکن کانوا انفسهم یظلمون» فرمود: «خداوند بزرگتر از آن است که ستم نماید و یا نسبت ظلم و ستم به خود دهد، لکن ظلم کردن بما (اهل بیت عصمت و طهارت) را ظلم نمودن به خود قرار داده و دوستی ما را دوستی خود فرض کرده و در قرآن فرموده: «وما ظلموناهم».
راوی که محمد بن فضیل است میگوید: حضور آن حضرت عرض کردم. این
بیانی که فرمودید تنزیل این آیه است فرمود: بله».(1)
مانند این روایت از حضرت باقر علیهالسلام نیز نقل شده است و فرمودند: «خداوند ولایت ما را ولایت خود قرار داده و در قرآن فرموده: «انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا» که مراد، ما ائمه هستیم.(2)
ملاحظه: اگرچه این آیه دلیل بر توبیخ بنی اسرائیل است ولی سیاق آن بر حسب تفسیر روایات شریفه انطباق بر ستمکاران از جامعه اسلام دارد که بر رسول مکرم و اوصیاء او علیهمالسلام ستم روا داشتهاند. و چون ستم بر آنان بسبب انجام وظایف تبلیغی بوده از نظر تسلیم و رضا نسبت به پروردگار بر آنان گواراست. ولی ستمکاران و بسیاری از مردم خود را از فیوضات اوصیاء علیهمالسلام محروم داشته و خود نیز از سعادت بیبهره گشتهاند.
وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَـذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُواْ مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَکُمْ خَطَایَاکُمْ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ قدسسرهم علیهماالسلام
«و [نیز به یادآرید] هنگامی را که گفتیم: «بدین شهر درآیید، و از [نعمتهای] آن، هر گونه خواستید، فراوان بخورید، و سجدهکنان از در [بزرگ] درآیید، و بگویید: [خداوندا،] گناهان ما را بریز. تا خطاهای شما را ببخشاییم، و [پاداش [نیکوکاران را خواهیم افزود».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد تفسیر آیه: «واذ قلنا ادخلوا...»
فرمود: «خداوند به بنی اسرائیل زمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: به یاد آورید زمانی که به پیشینیان شما گفتیم داخل روستای اریحا (قدس) شوید ـ بعد از آنکه از بیابان تیه (سرگردانی) بیرون آمده بودند ـ و از نعمتهای او برخوردار شده و هر چه بخواهید بدون زحمت و مشقت تناول نموده و با حال خضوع و فروتنی داخل درگاه قرب خداوند شوید، و خداوند محمد و علی علیهماالسلام را به درب (دروازه حطه) مثل زده، و امر به سجده کردن بنی اسرائیل برای عظمت و احترام محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام بود. و به موسی فرمود: ولایت آنها را تذکر داده و از بنی اسرائیل برای محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام عهد و میثاق بگیر.
وقولوا حطة ای بنی اسرائیل! بگویید: سجده نمودن ما برای خدا تعظیم است مثل محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و اعتقاد ما به ولایت آندو سرور است و این تعظیم و اعتقاد گناهان ما را محو(پاک) میکند؛ چرا که خداوند فرمود: هر گاه متذکر به این کلام شوید ما هم بخاطر این عمل و گفتار گناهان گذشته شما را میآمرزیم و پاداش نیکوکاران که در نبوت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام تردید ننموده و مخالفت ایشان را نکردهاند زیاد میگردانیم.
سپس خداوند فرمود: بر آنچه به شما امر نمودم سجده نکردید و آنچه گفته بودم که بگویید: «قولوا حطة» نگفتید لکن گفتید، «حنطه یا هطا سمقانا» گندم قرمزی که قوت (غذا) ماست بهتر است از سجده نمودن و گفتن حطه.(1)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «برای بنی اسرائیل درب رحمت و آمرزش گناهان (باب حطه) قرار داده شد و شما ای امت محمد صلیاللهعلیهوآله (شیعیان) نیز برای شما درب آمرزش و رحمت الهی قرار داده شده که آن درب (در حقیقت) اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام هستند. به شما امر میکنم که دستورات آنها را پیروی کنید
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص259.
و به راه آنان بروید تا گناهان و لغزشهای شما بخشیده شود و بدانید که درب آمرزش شما ارزشمندتر (وسیعتر) از درب بنی اسرائیل است».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «ما اهل بیت رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله باب حطه شما (شیعیان) هستیم».(1)یعنی سبب آمرزش گناهان پیروان خود میباشیم و بوسیله توسل به ما خدا گناهان شما را پاک مینماید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «یا علی مثل شما در میان امت من مانند باب حطه در بنی اسرائیل میباشد. هرکه در ولایت شما داخل گردد در حقیقت همانطوری که خداوند فرموده وارد درب شده است».(2)
بنابراین کسی که محب و دوستدار اهل بیت علیهمالسلام نباشد، هر چند توبه و استغفار کند آمرزش او قبول نخواهد شد، و هر کس در ولایت حضرت علی علیهالسلام و اولاد طاهرین او داخل شد، در امنیت از عذاب دائم خواهد بود.
فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَاء بِمَا کَانُواْ یَفْسُقُونَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله
«اما کسانی که ستم کرده بودند، [آن سخن را] به سخن دیگری، غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود، تبدیل کردند. و ما [نیز] بر آنان که ستم کردند، به سزای اینکه نافرمانی پیشه کرده بودند، عذابی از آسمان فرو فرستادیم».
امام باقر علیهالسلام فرمود: «منظور از ظالمین همان کسانی هستند که نسبت به اهل بیت علیهمالسلام ظلم کردند».(3)
امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «بنی اسرائیل پس از اینکه امر الهی را اطاعت نکردند و نه سجده نمودند و نه قولوا حطه را گفتند و آنرا به حنطه یا هطاسمقا تبدیل نمودند و گفتند که گندم سرخ نزد ما دوستدارتر از دوستی و محبت و پیروی اهل بیت علیهمالسلام است خداوند نیز فرمود: ما هم به واسطه نافرمانی و عصیان و تغییر دادن آنچه را که امر کردیم که عبارت از: ایمان به خدا و نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و امامت علی علیهالسلام و ذریه آن بزرگوار است، مرض طاعون را بر آنها مسلط کردیم و در یک روز یکصد و بیست هزار نفر از آنها تلف شدند و چون خداوند میدانست که از صلب آنها کسی بوجود نخواهد آمد که به وحدانیت خدا و پیغمبری رسول اکرم و ولایت علی و اولادش علیهمالسلام اعتقاد داشته باشد لذا آنان را مبتلا به مرض طاعون نموده و یکدفعه هلاک شدند».(1)
از سوی دیگر در روایات «قولوا حطه» تفسیر به ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام شده است و تنزیل آیه شریفه به همان الفاظ مبارکه بوده و تأویل چنان است که مردم عقیده و رفتار و گفتار خود را تغییر داده و بر اوصیاء او علیهمالسلام ستم خواهند نمود.(2)
وَإِذِ اسْتَسْقَی مُوسَی لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ کُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِنْ رِّزْقِ اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الاَْرْضِ مُفْسِدِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و هنگامی که موسی برای قوم خود در پی آب برآمد، گفتیم: «با
عصایت بر آن تخته سنگ بزن». پس دوازده چشمه از آن جوشیدن گرفت، [به گونهای که] هر قبیلهای آبشخور خود را میدانست. [و گفتیم:] «از روزی خدا بخورید و بیاشامید و[لی] در زمین سر به فساد برمدارید».
خداوند به بنی اسرائیل فرمود: به یاد آورید زمانی که پیشینیان شما نزدیک بود از شدت تشنگی در بیابان تیه هلاک شوند و ناله و فریاد میکردند موسی دست به دعا برداشته و گفت: الهی به حق محمد صلیاللهعلیهوآله بزرگ پیغمبران (سید الانبیاء) و به حق علی بزرگ اوصیاء (سید الاوصیاء) و به آبروی فاطمه بزرگ زنان (سیدة النساء) و به مقام حسن بزرگ اولیاء (سید الاولیاء) و به حق حسین بزرگ شهیدان (سید الشهداء) و به حق ذریه او این بندگانت را سیراب نما. خطاب رسید: ای موسی! عصای خود را بر سنگ بزن تا دوازده چشمه (به تعداد دوازده امام) از آن جاری شود و هر یک از طوایف دوازده گانه چشمه انتخاب نموده و از آب آن بیاشامند، و خداوند به آنها فرمود: بنوشید و بخورید از روزی که به شما عطا گردیده و در روی زمین فساد و معصیت ننمایید. لکن آنها نافرمانی نموده و مرتکب گناه و معصیت شدند».(1)
آن حضرت همچنین فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«هر کس بولایت ما اهل بیت پایدار بماند، خداوند او را از جام محبت خود سیراب میکند و چنین کسی هرگز ستم نکند و غیر خدا را نخواهد و خداوند مهمات او را کفایت فرماید و حافظ و نگهبانش باشد و هر کس که بر مکروهات و ناملایماتی که از جهت دوستی ما بر او برسد صبر کند خداوند او را در روز قیامت در حمایت خود قرار داده و به درجات عالی میرساند که هیچ چشمی قدرت مشاهده
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص261؛ تاویل الآیات: ج1 ص64؛ مستدرک الوسائل: ج5 ص236.
مقام او را نداشته باشد و به او بگویند: به پاس پایداری در مقابل مکروهاتی که در راه دوستی محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او نموده امروز خداوند تو را از تمام سختیها و عقبهها و عرصاتی که به مردم میرسد خلاصی بخشید و اینک شفاعت کن از هر که بتو خدمتی نموده و داخل بهشت شو و در هر مقام که دلخواهت میباشد قرار بگیر و ببین کسانی که به تو رنج و سختی دادند و در راه دوستی و محبت محمد و آل محمد علیهمالسلام تو را بیازردند چگونه در قعر جهنم و در میان آتش معذب بوده و ناله و فریاد میکنند. و خداوند به باقی ماندگان بنی اسرائیل که معاصر با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودند فرمود: پیشینیان شما در شدائد و سختیها خداوند را به حق محمد و آل او علیهمالسلام قسم داده و خداوند آن شدائد را از آنها برطرف مینمود حال که شما محضر محمد صلیاللهعلیهوآله نائل شده و میدانید غرض اصلی و افضل عبادات موالات و پیروی از محمد صلیاللهعلیهوآله و آل اوست پس با تقرب جستن به محمد و آل او علیهمالسلام به خداوند تقرب جوئید و از غضب خداوند که تجاوز از رعایت حقوق محمد و آل محمد علیهمالسلام است احتراز کنید.(1)
این عصا از شعیب علیهالسلام به موسی رسید، و این همان عصایی است که مار (اژدها) گویند. این عصا از آس بهشت بود که آدم علیهالسلام از آنجا با خود آورده بود، و بطریق ارثی از انبیاء به حضرت موسی رسیده است.
امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «سه سنگ؛ یعنی سنگی که موسی عصا بر آن زد و حجر الاسود و مقام ابراهیم از بهشت نازل شدهاند».(2)
و فرمود: «این سنگ (موسی) با قائم آل محمد علیهمالسلام خواهد بود، و هر جا که
نزول اجلال میفرمایند از آن سنگ چشمه های آب و شیر روان خواهد شد که گرسنه از آن سیر و تشنه سیراب میگردد».(1)
امام باقر علیهالسلام فرمودند: «وقتی حضرت حجت علیهالسلام در مکه ظهور مینماید منادی او ندا میکند که احدی خوردنی و آشامیدنی همراه نیاورد؛ زیرا سنگ حضرت موسی که بار یک شتر است همراه امام زمان است و هر جا که منزل میفرمایند چشمههای آب از آن جاری میشود و اهل قافله هر کس گرسنه یا تشنه باشد از آن آب میخورد و سیر میشود و حیوانات را تا نجف هم آب میدهند».(2)
وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَی لَن نَّصْبِرَ عَلَیَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الاَْرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَی بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُواْ مِصْراً فَإِنَّ لَکُم مَّا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَآوءُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُواْ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَلِکَ بِمَا عَصَواْ وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«و چون گفتید: «ای موسی هرگز بر یک [نوع] خوراک تاب نیاوریم، از خدای خود برای ما بخواه تا از آنچه زمین میرویاند، از [قبیل[ سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز، برای ما برویاند «[موسی[ گفت:» آیا به جای چیز بهتر، خواهان چیز پست ترید؟ پس به شهر فرود آیید، که آنچه را خواستهاید برای شما [در آنجا مهیا] است». و [داغ] خواری و ناداری بر [پیشانی] آنان زده شد، و به خشم خدا
گرفتار آمدند، چرا که آنان به نشانههای خدا کفر ورزیده بودند، و پیامبران را به ناحق میکشتند، این، از آن روی بود که سرکشی نموده، و از حد درگذرانیده بودند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام میفرماید: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «ای مسلمانان! شما کارهایی را که یهودیان نمودند نکنید و بر نعمتهای خداوند ناسپاس نباشید و مخالفت با اوامر خدا ننموده و تجریء و تجاوز پیشه خود نسازید و اگر یکی از شما دچار عسرت (سختی) معیشت شدید ناله و فریاد نکنید شاید خداوند چنین مصلحت دانسته که مبتلا باشید لکن بگوئید پروردگارا به آبروی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله اگر آنچه من بدان دچار و مبتلا هستم برای من خیر است و به جهت حفظ دین من بهتر است قدرت صبر و تحمل آنرا به من عطا فرما و توانایی و بردباری عنایت کن و مرا از بلای بزرگتر و بیشتر از آن معاف دار و اگر خلاف این مصائب و شدائد خیر من است آنرا مرتفع نما و مرا خشنود گردان و در هر حال تو را ستایش میکنم. اگر به این ترتیب دعا کنید کارها آسان و سختیها و شداید رفع میگردد».(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام ، خطاب به معاویه فرمود: «بنی اسرائیل زکریای پیغمبر را با اره کشتند و نیز یحیی را به قتل رسانیدند در صورتیکه مردم را به راه توحید دعوت میکردند و همواره پیروان شیطان با دوستان پروردگار در جنگ و ستیز هستند».(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در معنای: «ذلک بانهم کانوا یکفرون بایات اللّه ویقتلون النبیین بغیر الحق» روایت کرده فرمود: «به خدا قسم بنی اسرائیل پیغمبران را به دستها و شمشیرهای خود نکشتند لکن احادیث و گفتار پیغمبران را ضایع کردند و تغییر دادند و این به معنای کشتن و ظلم و ستم نمودن به پیغمبران است.
بنی اسرائیل سخنان پیامبران را شنیدند و آن سخنان را افشا کردند، و جمعی که آن سخنان را شنیدند چون موافق دین و آئین ایشان نبود انبیاء را کشتند. چنانچه بعضی از اصحاب، اسرار ائمه هدی علیهمالسلام را میشنیدند و منتشر میساختند، و از این جهت غاصبین حق ایشان در مقام اذیت و قتل ایشان میشدند».(1)از این حدیث استفاده میشود هر گاه کسی گفتار و احادیث پیغمبر و امام را تغییر بدهد یا عمل به آن نکند مانند آن است که پیغمبر و امام را به قتل رسانیده باشد.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَی وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم رضیاللهعنه
«در حقیقت، کسانی که [به اسلام] ایمان آورده، و کسانی که یهودی شدهاند، و ترسایان و صابئان، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بیمی بر آنان است، و نه اندوهناک خواهند شد».
خداوند فرمود: آنانکه به خدا ایمان دارند و آنچه از ولایت امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام که خداوند بر مردم واجب فرموده اعتقاد داشته و یا اگر از نصاری و یهود و ستاره پرستان از کفر خود دست کشیده و به خدا ایمان بیاورند و به عهد و میثاقی که درباره نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و امامت علی علیهالسلام و اولاد او از آنها گرفته شده وفا کنند در نزد خدا دارای اجر و ثواب هستند و در روز قیامت ترسی ندارند.
علی بن فضال میگوید: که حضور حضرت رضا علیهالسلام عرض کردم: چرا عیسویان را نصاری نام گذاشتهاند فرمود: چون مریم حضرت عیسی را هنگام برگشت از مصر وارد قریه «ناصره» که از شهرستانهای شام است نمود از این جهت
1) الکافی: ج2 ص371.
آنها را نسبت به آن شهر دادند.(1)امیرالمؤمنین علیهالسلام مردی را دید که بر چهرهاش آثار ترس مشهود بود فرمود: تو را چه شده؟ عرض کرد: از خدا میترسم، فرمود: «ای بنده خدا! بترس از گناهان و از عدل خداوند در برابر ظلم نمودن به بندگان خدا و اطاعت اوامر خدا را بنما و از مناهی اجتناب کن دیگر از خدا نترس؛ زیرا خداوند به کسی ستم نمیکند و پیش از استحقاق کسی را عذاب نمیفرماید مگر آنکه از بدی عاقبت خود به علت آنکه اوامر خدا را تغییر و تبدیل داده و مرتکب معاصی شدهای نگران و بیمناک باشی و اگر خواهی ایمن شوی باید بدانی که هر چه خیر است از جانب خدا و بفضل اوست و هر چه شر است بواسطه مهلتی است که خداوند به تو داده و نظر لطفش برگشته است.(2)
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَیْنَاکُم بِقُوَّةٍ وَاذْکُرُواْ مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهاالسلام
«و چون از شما پیمان محکم گرفتیم، و [کوه] طور را برفراز شما افراشتیم، [و فرمودیم:] «آنچه را به شما دادهایم به جد و جهد بگیرید، و آنچه را در آن است به خاطر داشته باشید، باشد که به تقوا گرایید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه فوق فرمود: «ای بنی اسرائیل به یاد آورید زمانی که از شما عهد و پیمان گرفتیم که به تورات عمل کنید و به آنچه از فرقان برای اقرار به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام و اولادش به شما نازل کردیم ایمان آورده و شما به فرزندان خود و آنها به فرزندانشان و همینطور تا آخر دنیا برسانند که آل محمد صلیاللهعلیهوآله اشرف مخلوقات هستند و تسلیم امر ایشان شوند
و(لی) شما تکبر ورزیده و از قبول عهد و پیمان امتناع نمودید. آنگاه به جبرئیل امر نمودیم قطعهای از کوه فلسطین (طور) که مساحت آن از چهار جهت یکفرسخ در یکفرسخ بود بالای سر شما بلند گرداند و موسی گفت اگر ولایت و دوستی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله را قبول نکنید این کوه بر سرتان فرود خواهد آمد جز عدهای که خداوند آنان را مورد لطف و مرحمت خود قرار داد و با میل و رغبت خود پذیرفتند، مابقی با اکراه پذیرفتند، لذا وقتی که کوه را بالای سر خود دیدند سر به خاک نهادند نه به عنوان سجده جهت خضوع و تواضع برای خدا، بلکه نگران بودند که ببینند کوه بر سرشان میافتد یا نه.؟
سپس فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای مسلمانان و شیعیان سجده کردن شما مانند کفار بنی اسرائیل برای غیر خدا نباشد و خدا را شکر کنید که به شما توفیق داده که مانند بنی اسرائیل سجده اجباری نکنید بلکه سجده واقعی کردید. پس صمیمانه به وحدانیت حق ایمان داشته و به شکرانه الطاف الهی سجده کنید.
خداوند سپس فرمود: به آنچه در مورد حضرت محمد و علی و اهل بیت علیهمالسلام او به شما امر شده عمل کنید و با ایمان و عقیده استوار پیروی نمائید. چون عمل به این دستورات، ثواب و اجر شما را زیاد و مخالفت با آن مجازات و کیفر شدیدی بدنبال خواهد آورد. باشد تا از این طریق شاید رستگار و پرهیزگار شوید».(1)
امام باقر علیهالسلام فرمود: منظور از «و اذکروا ما فیه» فرقان است که در آن اقرار به نبوت ختمی مرتبت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام شده است.(2)
شیخ صدوق از عبداللّه بن سنان روایت نموده کوهی که موسی بر آن بالا میرفت بنام طور سینا بود که دارای درختهای زیتون بوده و هر کوهی که چنان باشد
طور سینا یا طور سینین گفته میشد و کوهی که درختان پر فائده نداشته باشد طور نامیده میشود.(1)
ثُمَّ تَوَلَّیْتُم مِّنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَکُنتُم مِّنَ الْخَاسِرِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«سپس شما بعد از آن [پیمان] رویگردان شدید، و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، مسلما از زیانکاران بودید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «اگر آنها (بعد از نقض عهد) از راه خلوص نیت و صحت عقیده خدا را به محمد و آل او علیهمالسلام میخواندند خداوند آنها را از لغزش حفظ میفرمود لکن کوتاهی نموده و به هوای نفس خود رفتار کرده و دنبال لذات دنیا رفتند».(2)
حضرت حسین بن علی علیهالسلام فرمودند: «چنانچه بنی اسرائیل از پروردگار به حق محمد و آل او علیهمالسلام مسألت میکردند که نیات آنان را ثابت و اعتقادات آنها را مصون فرماید و از عناد ایمن بدارد خداوند آنها را از نقض پیمان حفظ میکرد ولی کوتاهی نمودند و همواره راه لجاجت در پیش گرفتند».(3)
پس منظور از «فلولا فضل اللّه علیکم ورحمته» وجود مقدس حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله میباشد که مردم را به راه حق و هدایت دعوت نمود و اگر آن حضرت و فرزندان بزرگوارش نبودند «لکنتم من الخاسرین» از زیانکاران بودید.(4)
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَواْ مِنکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم فَجَعَلْنَاهَا نَکَالاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و کسانی از شما را که در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز کردند نیک شناختید، پس ایشان را گفتیم: «بوزینگانی طرد شده باشید».
و ما آن [عقوبت] را برای حاضران، و [نسلهای] پس از آن، عبرتی، و برای پرهیزگاران پندی قرار دادیم».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «طایفهای از بنی اسرائیل در کنار دریا سکونت داشتند و موسی ایشان را منع کرده بود که روزهای شنبه صید ماهی کنند، آنها حیله بکار میبردند و در کنار دریا حوضهایی درست کرده و راهی از دریا به آنها باز کرده بودند که ماهیان در آنجا داخل و محصور شده و روز شنبه از حوضها نمیتوانستند خارج شوند و فردای آنروز بدون زحمت صید آنها را میگرفتند و میگفتند ما روز شنبه صید نکردهایم ولی آن دشمنان خدا دروغ میگفتند روزهای شنبه به خدعه ماهیها را از دریا به حوضها رسانیده و روز بعد استفاده مینمودند و از این راه ثروت فراوانی بدست آوردند.
خداوند آنها را به شکل بوزینه مسخ نمود. سه روز به همین حال باقی ماندند. سپس خداوند باد و بارانی فرستاد و تمام آنها را به طرف دریا برده و غرق شدند و این بوزینههایی که مشاهده میکنید خداوند به شکل آنان خلق نموده و این بوزینگان از نسل آنان نیستند.
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «امام زین العابدین علیهالسلام فرموده است: خداوند تبارک و تعالی این طایفه را به خاطر مخالفت در صید ماهی به شکل بوزینه مسخ نمود پس چگونه است حال کسانی که هتک حرمت پیغمبر را نموده و اولاد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را به قتل رسانیدند اگرچه خداوند آنها را در دنیا مسخ ننموده لکن
در آخرت ایشان را چند هزار برابر مسخ شدگان عذاب میکند.
شخصی حضور آن حضرت عرض کرد: ای پسر رسول خدا! ناصبیها میگویند: اگر کشتن امام حسین علیهالسلام به باطل و غیر حق بود آن حضرت که مهمتر و بزرگتر از ماهی میباشد، چرا خداوند به قاتلین او غضب نفرمود و آنان را مسخ نکرد؟.
حضرت فرمود: به ناصبیها بگوئید: جای هیچ شکی نیست که شیطان با نافرمانی و معصیت خود کفرش از هر جهت مهمتر بوده و به سبب کفر او اقوام زیادی چون قوم نوح و فرعونیان با فریب شیطان کافر شدند پس چرا خداوند شیطان را هلاک ننمود ولی فرعونیان و قوم نوح را غرق و هلاک نمود و به شیطان مهلت داد؟ و حال آنکه قاتلین امام حسین علیهالسلام با توجه به بزرگی معصیت و کفرشان آنها را مانند شیطان مهلت داد ولی به صید کنندگان که معصیت آنها کوچکتر از قاتلین امام است مهلت نداد و هلاک نمود حکمت خداوند اینطور اقتضا میکند که آنها را هلاک و اینها را تا مرگ و یا روز قیامت مهلت بدهد».
حضرت فرمود: اگر صید کنندگان، خداوند را به محمد و آل او علیهمالسلام قسم میدادند که آنها را از نافرمانی و معصیت حفظ نماید البته حفظ میفرمود و همچنین آنهایی که پند و موعظه میکردند اگر خداوند را به آبروی محمد و آل او علیهمالسلام سؤال مینمودند آنان را از معصیت حفظ مینمود لکن هیچ یک از آنها متوجه نشدند و بر طبق لوح محفوظ سرنوشت ایشان جاری شد».(1)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: وقتی این حدیث را پدرم بیان فرمود شخصی حضور او عرض کرد: ای پسر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله چرا خداوند این مردم را به عمل پیشینیان و پدران آنان سرزنش مینماید و حال آنکه در قرآن میفرماید «ولا تزر وازرة وزر
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص270.
اخری»هیچ نفسی به گناه دیگری مؤاخذه نمیشود؟
آن حضرت در جواب فرمود: پدرم! مگر نمیدانی قرآن به زبان عربی نازل شده و خطاباتش به عربی است آیا نمیبینی؟ به مردم تمیمی گفته میشود: شما فلان شهر را غارت نمودید و اهل آن را به قتل رسانیدید با آنکه آن مرد این کار را نکرده، و قوم و عشیره او این عمل را انجام دادند و مرد دیگری میگوید: ما اینکار را انجام دادیم و حال آنکه خود او نکرده و پدرانش به جا آوردند. نکوهش اینان به خاطر عمل پیشینیان خود به این خاطر است که ایشان هم به عمل پدران و پیشینیان خود راضی بودند و هم عمل آنها را تصویب و تصدیق مینمایند پس مانند آن است که خود آنها مرتکب آن معاصی شدند؛ چرا که آنان راضی به آن عمل میباشند».(1)
وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً... صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام
«و هنگامی که موسی به قوم خود گفت: «خدا به شما فرمان میدهد که: ماده گاوی را سر ببرید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در رابطه با تفسیر این آیه فرمود: «خداوند خطاب به بنی اسرائیل میفرماید: به یاد آورید زمانی که ما به موسی وحی کردیم که از ما بخواه تا قاتل را معرفی نموده و او را به کیفر قتل بکشید و دیگران از تهمت و غرامت محفوظ و سالم بمانند و من میخواهم بدینوسیله به مرد نیکوکاری از امتت توسعه رزق بدهم که دین او صلوات فرستادن و برتری دادن محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و اولاد او علیهمالسلام بر تمام مخلوقات است و میخواهم به پاس این عمل او را بینیاز گردانم تا بداند که ثواب تعظیم و ولایت محمد و آل او صلیاللهعلیهوآله چه اندازه است.
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص273؛ بحارالانوار: ج13 ص266؛ البرهان: ج1 ص236.
موسی عرض کرد: بیان فرما. خطاب رسید: ای موسی! به بنی اسرائیل بگو گاوی به این صفت که نه پیر از کار افتاده و نه جوان کار نکرده. و دارای رنگ زردی باشد که ببندگان را فرح بخشد ذبح کنند و یکی از اجزاء گاو کشته شده را به مقتول بزنند زنده میشود و از او (نحوه) وفاتش را سؤال کنند. گفتند: ای موسی! چطور میشود از زدن عضو مرده به مردهی دیگر او زنده شود؟ آیا ما را مسخره میکنی؟ موسی گفت: پناه به خدا میبرم از مسخرگی و نسبت دادن به خدا چیزی را که نگفته باشد. شما با امر خدا مخالفت میکنید؟ آیا نمیبینید نطفه، آب مردهای بیش نیست؟ ولی همینکه نطفه مرد و زن که هر دو آب مرده هستند بیکدیگر تلاقی نمودند خداوند از آن بشری خلق میفرماید و این تخمهایی که در روی زمین میپاشید بر اثر رطوبت زمین باد میکند و متعفن شده و میمیرد سپس خداوند از آن گندمهای نیکو و درختان میوه ایجاد مینماید؟! گفتند: ای موسی! آیا خداوند ما را به ذبح چنین گاوی امر فرموده است؟ گفت: آری.
آنها گاوی بدان صفت ندیدند مگر نزد آن جوان که خداوند در شب و در عالم خواب نور محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام را به او نشان داده بود و فرموده بود: چون تو دوست با وفای ما هستی میخواهیم از اجر و پاداش محبت خودمان در دنیا به تو بدهیم. فردا برای خرید گاو تو خواهند آمد تو گاو را مفروش مگر به اذن مادرت که خداوند سخنی را به او تلقین فرموده که با بیان آن شما ثروتمند و بینیاز خواهید شد.
آن جوان بسیار خوشحال شد همینکه صبح شد برای خریداری گاو آمدند. گفت: میفروشم به چهار دینار لکن با رضایت و اجازه مادرم. قبول کردند. از مادرش سؤال کرد گفت: بگو هشت دینار ولی اختیار با مادرم است. آنها راضی شدند و از مادرش پرسیدند. مادر مرتبا قیمت را بالا میبرد و آنها به نصف راضی میشدند تا آنکه مادر گفت نمیفروشم مگر آنکه پوست گاوی بزرگتر از گاو خودم را از طلا و
مشک پر کنید. چون گاو دیگری به آن مشخصات نیافتند ناگزیر راضی شدند.
گاو را ذبح نموده و استخوان (ستون) فقرات پشت آنرا به مقتول زده و گفتند: پروردگارا! به آبروی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله این کشته را زنده نموده و به سخن درآور تا قاتل خود را معرفی نماید. فورا میت از زمین، صحیح و سالم برخاست و گفت: ای پیغمبر! خدا مرا پسر عمویم به خاطر دختر عمویم به قتل رسانید و مرا در فلان محله انداخت تا دیه قتل مرا از آن جماعت بگیرد.
موسی قاتل را گرفت و بقتل رسانید. (البته) پیش از آنکه زنده شود قطعه از آن گاو را به مقتول زدند و زنده نشد به موسی گفتند: مگر وعده نداده بودید که با این عمل مرده زنده خواهد شد پس چرا زنده نمیشود؟ به موسی خطاب رسید: ای موسی! من خلف وعده نمیکنم به آنها بگو اول قیمت گاو جوان را بدهید تا این کشته زنده شود. لذا اموال زیادی جمع کردند تا رسید به مقداری که پوست یک گاو پر شد و به آن جوان دادند سپس زنده شد.
بنی اسرائیل به موسی عرض کردند: نمیدانیم کدام یک از این دو امر عجیب تر است زنده شدن مرده یا ثروتمند شدن این جوان با این مالهای فراوان؟ به موسی وحی رسید: که به بنی اسرائیل بگو هر که از شما دوست دارد که در دنیا زندگانی خوش و خرم داشته و در آخرت هم به بهشت برود محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او را در درگاه ما شفیع خود قرار دهد، و همانطوریکه این جوان ذکر محمد و آل او علیهمالسلام را از موسی شنید و بر آنها صلوات فرستاد و آنان را بر تمام جن و انس مقدم داشت از این جهت خداوند این همه ثروت را به او عطا فرمود تا با آن مال از غذاهای پاکیزه لذت برد و به ارحام خود صله نماید و برای خود از مؤمنین دوست بگیرد و دفع شر دشمنان خود نماید.
سپس آن جوان به موسی عرض کرد: ای پیغمبر خدا! این اموال را چگونه حفظ نمایم؟ موسی فرمود: همانطور که پیش از این متذکر به ذکر صلوات بودی، به
این اموال هم صلوات بر محمد و آل او علیهمالسلام بخوان، همان کسی که با ذکر صلوات این اموال را روزی تو نموده است با اعتقاد داشتن تو آنها را هم حفظ میفرماید. جوان گفت: (بعد از آن) هرگز کسی به من حسد نبرد و از مال من چیزی دزدیده نشد و هر کس قصد دزدیدن مال من مینمود پیش از دستبرد مبتلا و گرفتار میشد و خداوند مرا از شر بد خواهان حفظ مینمود.
همینکه مقتول زنده شد و گفتگوی جوان و حضرت موسی را شنید گفت: خداوندا! تو را قسم میدهم به آنچه که این جوان قسم داد و صلوات میفرستم بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او و آنها را شفیع خود به درگاهت قرار میدهم مرا با دختر عمویم در دنیا باقی گذار که با خوشی و خرمی از زندگانی بهره مند شویم و جزاء و کیفر دشمنان و حسودان را بده و رزق پاکیزه و زیادی به من عطا فرما.
خطاب به موسی رسید: به او بگو پیش از کشته شدن او شصت سال از عمرش باقی بود هفتاد سال دیگر به آن افزودیم و یکصد و سی سال عمر با خوشی و سلامت به او عطا نمودیم که در این دنیا با دختر عمویش زندگی کرده باهم بمیرند ودر آخرت نیز باهم به بهشت بروند.ای موسی اگر آن شقی قاتل هم به محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او متوسل شده بود و از ما درخواست مینمود البته او را هم حفظ میکردیم و او را مفتضح نمینمودیم و از قصاصش صرفنظر میکردیم و آن جوان را از راه دیگری ـ به همین مالی که فعلا به او عطا کردهایم ـ بینیاز و ثروتمند مینمودیم.
سپس بنی اسرائیل خدمت موسی آمده گفتند: شما قبیله ما را مبتلا به فقر و درماندگی نمودی و به علت لجاجت خودمان اموال زیادی را از ما گرفتی، پس برای ما دعا کن تا خداوند روزی ما را زیاد کند، موسی به آنها گفت: چقدر دل شما تاریک است مگر دعای جوان صاحب گاو و یا دعای مقتول را نشنیدید و ندیدید خداوند از برکت دعای ایشان چه نعمت و مال و زندگی مجدد به آنها عطا فرمود؟ چرا خداوند را مانند آن جوان و شخص کشته نمیخوانید؟
همگی آنان جمع شده و گفتند: پروردگارا! ما به سوی شما توجه نموده، خداوندا به آبروی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله و به حق علی و فاطمه و حسن و حسین و اولاد حسین علیهمالسلام این فقر و بیچارگی را از ما دور کن و وسعت رزق به ما عطا فرما!
به موسی وحی رسید که به رؤسای آنها بگو: به طرف فلان خرابه روند در محل معین مقداری بشکافند و از آنجا میلیونها سکه طلا که چند هزار برابر مالی است که به بهای گاو دادهاند بیرون آورند و این ثروت بیکران را به خاطر توسلی که به محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله نمودند عطا کردیم. رؤسای بنی اسرائیل به محل مقرر رفته و آنرا شکافته و ذخایر بیشماری بدست آوردند و بینیاز شدند.(1)
فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذَلِکَ یُحْیِی اللّهُ الْمَوْتَی وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ علیهالسلام علیهاالسلام
«پس فرمودیم: «پارهای از آن [گاو سر بریده را] به آن [مقتول[ بزنید» [تا زنده شود]. این گونه خدا مردگان را زنده میکند، و آیات خود را به شما مینمایاند، باشد که بیندیشید».
ابی الحسن امام رضا علیهالسلام فرمود: «اگر بنی اسرائیل بعد از امر به ذبح گاو، هر گاوی را ذبح میکردند که برایشان جایز بود خداوند بر آنها سخت نمیگرفت ولی چون ایشان بر خود سخت گرفتند پس حق تعالی نیز بر ایشان سخت گرفت تا کار بجایی رسید از گرانی قیمت آن نمیخواستند ذبح کنند».
از تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام معلوم میشود که چون صاحب گاو در رؤیاء (خواب) صادقه، اقرار به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت اهل بیت طیبین او علیهمالسلام کرده بود حق تعالی او را در دنیا به وسیله این گاو ثروتمند نمود.
1) جامع: ج1 ص183؛ منهج الصادقین: ج1 ص226؛ گازر: ج1 ص103؛ القمی: ج1 ص49؛ الصافی: ج1 ص124؛ البرهان: ج1 ص236؛ نور الثقلین: ج1ص 87؛ تأویل الآیات الظاهره: ص72.
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الاْءَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ علیهالسلام
«سپس دلهای شما بعد از این [واقعه] سخت گردید، همانند سنگ، یا سختتر از آن، چرا که از برخی سنگها، جویهایی بیرون میزند، و پارهای از آنها میشکافد و آب از آن خارج میشود، و برخی از آنها از بیم خدا فرو میریزد، و خدا از آنچه میکنید غافل نیست».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه «ثم قست قلوبکم» فرمود: «این آیه خطاب به یهودیانی است که پس از آن همه معجزات که در زمان موسی دیدند و آیاتی که از توسل به نام محمد صلیاللهعلیهوآله مشاهده نمودند دلهای آنها تاریک شده و خشکید و از رحمت خدا دوری جستند مانند سنگهایی که بطور کلی خشک بوده و رطوبتی از آن ترشح نمیشود. گر چه بعضی از سنگها هستند که شکافته و چشمههای آب از آنها جاری میشود ولی دل این یهودیان سختتر از سنگ بوده و ابدا خیری از آنها حاصل نمیشود و بعضی از سنگها اگر به نام خدا و محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و فاطمه و حسن و حسین و ذریه او علیهمالسلام قسم دهند او را از ترس فرو ریخته و درهم میشکند ولی در دل یهودیان مؤثر واقع نشده و بیم و هراسی به خود راه نمیدهند و البته خدا به قلب آنها آگاه و داناست و کیفر آنها را خواهد داد.
جمعی از رؤسای یهود به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردند: شما ما را در قرآن سرزنش کرده و ادعا نمودید که در دلهای ما خیر و نیکویی وجود ندارد، و این خلاف است در دل ما خیر هست، ما روزه میگیریم و صدقه میدهیم و با
همکیشان خود مودت و همدردی مینماییم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خیر آن است که فقط برای رضای خدا باشد و بس و بر طبق امر خدا رفتار شود و آنچه که شما از روی ریا و برای دشمنی با رسول خدا و به منظور کسب افتخار و شهرت میکنید علاوه بر آنکه خیر نیست بلکه شر مطلق و سبب عذاب برای صاحبش میباشد.
گفتند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله شما این بیان را میکنی، و ما این اموال را برای از بین بردن حضرتت و باطل کردن ریاست و متفرق نمودن اصحابت که این کار جهاد اعظم است مصرف میکنیم، و اگر قبول نداری ما و شما در ادعا یکسان میباشیم ولی حق و باطل با حجت و اقامه دلیل ثابت میشود.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: الان برای شما دلیل و برهانی میآورم که نتوانید آنرا رد کنید چون پروردگارم به من وعده داده که مکنونات دل شما را به خودتان ظاهر و آشکار نماید تا سبب برطرف شدن عذر کافرین و زیادی بصیرت مؤمنین گردد. آنها گفتند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله انصاف داری و اول کسی هستی که از دعوی نبوت برگشتی و به علت عجز در اقامه دلیل و حجت دعوی خود را باطل نمودهای.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: گواهی (شهادت شهود)، راستی عمل است نه وعده نمودن. گفتند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله اگر شما راست میگویید که آنچه ما انفاق میکنیم سبب عذاب و گناه ما میشود از این کوه بخواه تا به صحت گفتار شما و کذب و دروغ ما شهادت بدهد. اگر سخنی گفت شما سزاوارید که از وجود مقدست پیروی نماییم و اگر سخنی نگوید معلوم میشود که دروغ میگویید. فرمود: کدام یک از این کوهها را میخواهید شهادت بدهد، کوه بزرگی را نشان دادند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله توجهی بجانب آن کوه نموده و فرمود: ای کوه! تو را قسم میدهم به آبروی محمد و آل او علیهمالسلام که با ذکر اسامی آنها خداوند (سنگینی) عرش را بر فرشتگان حامل آن سبک فرموده و اگر ذکر آن اسماء نمیبود حاملان عرش که
عده آنان را جز خدا کسی نمیداند تاب تحمل عرش را نداشتند و به حق محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله که با یاد نمودن اسامی ایشان خداوند توبه آدم را قبول نمود و به حق محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله که با ذکر اسامی آنها ادریس را خداوند در بهشت به مقام بلندی رسانید، ای کوه به درستی گفتار من شهادت بده و دروغگویی یهودیان را آشکار کن به آنچه خداوند در تو ودیعه گذاشته است.
فورا آن کوه متزلزل شد و آبی از آن جاری شد و صدایش بلند گردید که ای محمد صلیاللهعلیهوآله شهادت میدهم شما پیغمبر پروردگار عالمیانی، و بزرگ تمام مخلوقاتی، و شهادت میدهم که دلهای این یهودیان همانطوری است که فرمودی سختتر از سنگ میباشد، و ابدا خیری از آنها تراوش نمیکند، و گواهی میدهم که یهودیان دروغ میگویند.
حضرت فرمود: ای کوه! آیا خداوند به تو امر فرموده که فرمانبردار و مطیع من باشی؟ جواب داد: بله یا محمد صلیاللهعلیهوآله شهادت میدهم اگر از خدا بخواهی تمام مردم دنیا بوزینه یا خوک شوند هر آینه انجام خواهد شد و اگر اراده فرمایی آبها، آتش یا آتشها را تبدیل به آب نمایید و یا آسمان را به زمین و یا زمین را به آسمان بالا ببرید انجام میشود و چنانچه خواسته باشی مشرق و مغرب عالم را در کیسه قرار بدهید خواهید داد. تمام آسمان و زمین و کوهها و دریاها مطیع و فرمانبردار تو بوده و کلیه بادها و صاعقهها و اجزاء بدن انسان و حیوانات فرمانبردار شما هستند.
یهودیان گفتند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله بر ما اشتباه کاری میکنی. یکی از اصحابت راپشت این کوه نشانیدهای و این سخنان از اوست و بر ما معلوم نیست که گوینده این سخنان کوه هست یا انسان اگر راست میگویی از این مکان دور شو و امر کن قطعهای از این کوه جدا شده و بجانب شما بیاید و همینکه ما آنرا دیدیم امر کن آن قطعه از کوه بالا و پایین شده و دو تکه شود تا بدانیم شما با اصحابت تبانی ننموده و قراری نگذاشتهاید.
پیغمبر اشاره به یک قطعه از سنگ آن کوه نموده و فرمود: نزدیک بیا، سنگ غلطید تا نزدیک یهودی که مقابل آن حضرت بود توقف نمود به یهودی فرمود: این سنگ را بردار و نزدیک گوش خود ببر تا سخنانش را بشنوی، یهودی سنگ را برداشت و نزدیک گوش خود برد همان بیانات که از کوه شنیده بودند استماع نمود. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا پشت این سنگ هم کسی بود که حرف بزند؟ گفتند: امر کن دو قطعه شود پیغمبر به نقطه دوری از صحرا رفته فرمود: ای کوه به حق محمد و آل محمد علیهمالسلام که صالح پیغمبر به نام آنها از خدا خواست بر قوم عاد بادی بوزد تا هلاک شوند و خداوند به جبرئیل امر فرمود که صیحهای در میان قوم صالح بزن و آنان را مانند چوب خشکیده نمود، به اذن خداوند از جایت حرکت نما بسوی من بیا.
پیغمبر دست مبارک را به زمین نهاد ناگاه کوه از جا کنده شد و مانند اسبی شد و به سرعت در برابر پیغمبر قرار گرفته و گفت: ای رسول خدا! من مطیع و فرمانبردار تو هستم و به کوری چشم این یهودیان انکار کننده. به هر امری که بفرمایی حاضرم.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: این دشمنان من خواستند که تو از جای خود کنده شوی و دو قطعه گردی و بالایت پایین و پایین تو به بالا رود. کوه صدا زد ای یهودیان: این معجزاتی که از پیغمبر مشاهده میکنید مگر از معجزاتی که موسی آورد کوچکتر است؟ و آیا شما گمان دارید که به موسی ایمان دارید؟
یهودیان بیکدیگر نظاره کرده و عدهای به هم گفتند: چاره جز تصدیق نداریم. بعضی از آنها گفتند این مردی ساحر و جادوگر است و از شخص ساحر عملیات عجیب و غریب ظاهر میشود، به آنچه مشاهده مینمایید فریب نخورید. آن کوه صدا زد: ای دشمنان خدا!، پیشینیان شما هم به موسی همین سخن را میگفتند تا معجزات او را باطل نموده و نادیده بگیرند و آن کوه حجت خدا را به یهودیان با
سخنانی که بیان نمود تمام کرد».(1)
اخبار عرض ولایت بر کوهها و نهرها و آسمانها و حیوانات و اخبار تأثر و تألم آنها در شهادت حضرت سید الشهداء علیهالسلام و اخبار آمدن حیوانات و عرض حاجت آنها نزد ائمه علیهمالسلام و قصه هدهد و قضیه مورچه در سوره نمل و شهادت سوسمار به رسالت حضرت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله و تسبیح سنگ ریزه در دست مبارک آن حضرت فراوان است که در کتاب مدنیة المعاجز و غیر آن در باب معجزات نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام نقل شده است.
أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُوءْمِنُواْ لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ علیهالسلام قدسسرهم
«آیا طمع دارید که [اینان] به شما ایمان بیاورند؟ با آنکه گروهی از آنان سخنان خدا را میشنیدند، سپس آن را بعد از فهمیدنش تحریف میکردند، و خودشان هم میدانستند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد تفسیر آیه «ا فتطمعون ان یؤمنوا لکم» فرمود: «زمانی که با مشاهده معجزات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عذری برای یهودیها باقی نماند و دیگر نتوانستند در آن آیات ظاهرات و معجزات اشتباه کاری بکنند در ظاهر گفتند: ای پیغمبر ما به تو و علی علیهالسلام ایمان آوردیم لکن وقتی که هم مسلکان خود را میدیدند به آنها میگفتند: اظهار ایمان ما برای آن است که از شر مسلمانان و آزار محمد صلیاللهعلیهوآله ایمن باشیم! و علاوه بر این چون اصحاب پیغمبر خیال میکنند که ما ایمان آوردهایم اسرار خود را به ما اطلاع داده و دشمنان ایشان را شناخته و با
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص283.
آنها متحد شده و برای از بین بردن مسلمانان همگام میشویم.
با این افکار و خیالات معجزات پیغمبر را به یهودیان دیگر نمیگفتند. لذا خداوند پیغمبرش را از قصد سوء و افکار آنها مطلع و آگاه ساخت که یهودیها انکار میکنند که آن حضرت پیغمبر خدا است و آیه فوق را نازل فرمود: ای پیغمبر گرامی! آیا طمع داری خود و اصحابت این یهودیان را مسلمان نموده و ایمان بیاورند و حال آنکه بعضی از اینها کلمات خدا را در طور سینا میشنیدند و اوامر و نهیهای او را گوش میدادند سپس کلمات آنرا حذف نموده و چون میخواستند به عده دیگر بگویند احکام را تغییر میدادند با اینکه به خوبی فهمیده و دانسته بودند، و پیشینیان آنها میگفتند: خداوند: به ما امر و نهی نموده لکن اگر آن امور دشوار و سخت باشد نباید به آنها عمل نمود و اهمیت ندارد و بر ما باکی نیست و خود آنها میدانستند که این اظهارات دروغ بوده و صحت ندارد».(1)
بنابراین منظور آیه این است که این طایفه (یهودیان) عادت آنها از قدیم الایام این بوده که سر اطاعت نسبت به اوامر الهی فرود نیاورند و تسلیم پیغمبران او نشوند و شما مؤمنان هیچگاه توقع و انتظار ایمان آوردن اینان نداشته باشید.
وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَیَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَآجُّوکُم بِهِ عِندَ رَبِّکُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و [همین یهودیان] چون با کسانی که ایمان آوردهاند برخورد کنند، میگویند: «ما ایمان آوردهایم». و وقتی با همدیگر خلوت میکنند، میگویند: «چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است، برای آنان حکایت میکنید تا آنان به [استناد] آن، پیش پروردگارتان بر ضد شما استدلال کنند؟ آیا فکر نمیکنید؟»
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص291؛ بحارالانوار: ج9 ص216.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در مورد آیه فوق فرمود: «بعضی از یهود از معاندین نبودند و هر گاه با مسلمانان ملاقات مینمودند برای آنها آنچه را در تورات از صفت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله بود، برایشان تعریف میکردند. بزرگان ایشان آنان را از این عمل منع مینمودند و میگفتند: شما اخباری تعلیم مسلمانان میکنید که ایشان آنها را از زبان شما به عنوان حجت میآورند».(1)
مجاهد (از عامه) میگوید: سبب نزول آیه این است که چون رسول صلیاللهعلیهوآله از جنگ احزاب فارغ شد قصد قلعه بنی قریظه و بنی النضیر کرد، آمدند. لشکر، پیرامون قلعه خیمهها زدند، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام پرچم رسول صلیاللهعلیهوآله در دست داشت. پیامبر به وی فرمود: برو به برکت خدا، و یقین بدان که خدا یاور تو است و زمینها و سراهای ایشان مرا وعده داده است، آن خدایی که تو را بر عمرو بن عبدود پیروز نمود تو را رسوا نمیکند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام تا به زیر قلعه آمد، چون وی را دیدند خوفی عظیم در دلشان افتاد. یکی گفت: قاتل عمرو بن عبدود آمد، دیگری از کنار قلعه آواز داد:
قتل علی عمرا صاد علی صقرا
قصم علی ظهرا هتک علی سترا
ابرم علی امرا
علی عمرو بن عبدود را کشت علی عقابی را شکار کرد
علی کمر و پشتی را شکست علی قلعهای را از جا کند
علی تصمیم حمله به ما گرفت
1) مجمع البیان: ج2 ص272.
پس حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام متوجه گردید که ایشان ترسیدهاند.(1)
ابی الطفیل نقل کرده: «لقد کان لعلی بن ابی طالب من السوابق ما لو ان سابقه منها قسمت بین الخلائق لاوسعهم خیرا» برای علی بن ابی طالب علیهالسلام سوابق درخشانی است، اگر یکی از آنها بین خلایق تقسیم شود همه را خیر فرا خواهد گرفت».(2)
وَمِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاَ یَعْلَمُونَ الْکِتَابَ إِلاَّ أَمَانِیَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ علیهالسلام علیهماالسلام
«و [بعضی] از آنان بیسوادانی هستند که کتاب [خدا] را جز خیالات خامی نمیدانند، و فقط گمان میبرند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در رابطه با آیه فوق فرمود: «خداوند به پیغمبرش میفرماید: ای محمد صلیاللهعلیهوآله : بعضی از یهودیان خواندن و نوشتن را نمیدانند و راست و دروغ کتاب را تمیز نمیدهند و اگر کسی کتابی برای آنها بخواند و بگوید این کتاب خداست اگر چه بر خلاف هم باشد نمیفهمند، و اگر تکذیب نبوت شما و امامت علی علیهالسلام را مینمایند صرفا تقلید بزرگان خود را نموده و خودشان هم میدانند که این تقلید حرام است.
سپس حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: پروردگار به رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله اعلام نمود که بسیاری از یهودیان مانند کودکان نادانند یعنی نمیتوانند تورات را بخوانند بدین جهت هرچه پس از تحریف برای آنان خوانده شود نخواهند فهمید و آنچه در تکذیب رسالت رسول صلیاللهعلیهوآله و وصایت اوصیاء او (ائمه اطهار) گفته شود
جاهلان و عامیان از بنی اسرائیل آنرا خواهند پذیرفت».(1)
بعضی از مفسرین عامه گمان کردهاند پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را «امی» گفتهاند برای اینکه خواندن و نوشتن را نمیدانسته. اما اخبار اهل بیت علیهمالسلام این را تکذیب نموده و در بصائر الدرجات صفار بابی عنوان نموده که «انّ رسول اللّه یقرء ویکتب بکل لسان» رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به همه زبانها میخواند و مینوشت.
از امام جواد علیهالسلام پرسیدند: برای چه نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله را «امی» میگویند؟ فرمود: «مردم چه میگویند؟ عرض کردند: گمان میکنند که آن حضرت نمینوشته فرمود: «کذبوا علیه لعنهم اللّه» از کجا این را میگویند و حال آنکه خداوند در محکم کتابش میفرماید: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم ایاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة»(2)پس چگونه تعلیم میکند کسی که خودش نمیداند.
قسم به خدا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به هفتاد و دو زبان میخواند و مینوشت، (علم لدنی داشت) و از این جهت او را «امی» گفتند که از (اهل) مکه معظمه بوده و مکه از امهات قری است و همین است قول خدای تعالی «لتنذر ام القری ومن حولها»(3)
و اطلاق امیین بر اهل مکه برای این است که منسوب به ام القری میباشند و یا برای اینکه علم خواندن و نوشتن نداشتهاند. و اما «امیون» در آیه شریفه مراد عوام یهودند که سواد خواندن و نوشتن را نداشتند».(4)
فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِیَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتْ
أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا یَکْسِبُونَ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآله
«پس وای بر کسانی که کتاب [تحریف شدهای] با دستهای خود مینویسند، سپس میگویند: «این از جانب خداست»، تا بدان بهای ناچیزی به دست آرند، پس وای بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته، و وای بر ایشان از آنچه [از این راه] به دست میآورند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد تفسیر آیه: «فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم» فرمود: «قومی از یهودیان بودند که در تورات صفاتی برای پیغمبر مینوشتند بر خلاف آنچه که خداوند در تورات نازل فرموده بود و به جهال و ضعیفان یهود میگفتند پیغمبر آخر زمان دارای چنین مشخصات و صفات است. مرد بلند بالا و بزرگ جثه و شکم گنده و صاحب موهای بور میباشد و پس از پانصد سال دیگر مبعوث خواهد شد. در صورتی که مشخصات بدن و چهره پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر خلاف آن اوصاف بود و نظر رؤسای یهود این بود که ریاست خود را حفظ نموده و از زیر سیطره نبوت پیغمبر بیرون بروند و اموال ضعیفان را به حیله و تزویر بخورند. خداوند این آیه را درباره آنها نازل نموده و فرموده که چون آنها بر کفر و عناد خود باقی ماندند و منکر نبوت پیغمبر و ولایت علی علیهالسلام ولی خدا میباشند، لذا برای آنها عذاب سخت و دردناکی مهیاست».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «عبداللّه بن عمرو بن العاص هنگامی که از مجلس عثمان بیرون آمد در بین راه علی علیهالسلام را ملاقات نمود و گفت: یا علی دیشب بیتوته و شب زنده داری نمودیم و مشغول بکاری بودیم امیدواریم که خداوند آن کار را برای این امت ثابت و برقرار بدارد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در جواب سخنان او فرمود: بر من پوشیده نیست شب زنده
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص.302
داری دیشب شما، بیتوته کردید و نهصد حرف از قرآن و کتاب خدا را تغییر دادید و تبدیل کردید و تحریف نمودید! سیصد حرف را تغییر دادید و سیصد حرف دیگر را مبدل و عوض کردید و سیصد حرف را تحریف و اسقاط نمودید! سپس حضرت آیه: «فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند اللّه...» را تلاوت فرمود.(1)
آیه شریفه عام است نسبت به هر عصری و هر جماعتی که کتاب آسمانی و احکام الهی را تغییر و تبدیل دهند، یا بر خدا افترا و دروغ بندند.
آیه شریفه فوق بر حسب سیاق درباره علماء یهود نازل شده ولی با استناد به آیات و شهادت روایت این حقیقت بر گروهی از ستمکاران این امت منطبق است که خلافت علی علیهالسلام را پس از شهادت رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله غصب نمودند.(2)
وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّامًا مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ علیهماالسلام
«و گفتند: «جز روزهایی چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسید». بگو: «مگر پیمانی از خدا گرفتهاید، که خدا پیمان خود را هرگز خلاف نخواهد کرد یا آنچه را نمیدانید به دروغ به خدا نسبت میدهید؟»
امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد تفسیر آیه فوق فرمود: «یهودیانی بودند که در ظاهر ادعای مسلمانی مینمودند ولی در باطن به مذهب آباء و اجداد خود بوده و نفاق میورزیدند و برای هلاک پیغمبر تدبیر و توطئهها داشتند و بین مسلمانان
بستگانی از آنها وجود داشت که ایشان را ملامت نموده میگفتند: چرا شما نفاق مینمایید در حالی که میدانید این عمل شما مستوجب کیفر است و خداوند شما را عذاب خواهد فرمود؟
جواب میدادند: عذاب بر ما زودگذر بوده و چند روزی بیش نیست و پس از مدت کمی وارد بهشت خواهیم شد. برای عذاب کوتاه و تمام شدنی نباید در دنیا دچار ناملایمات شده و زیر بار حکم محمد صلیاللهعلیهوآله برویم و آرزوی خود را از دست بدهیم.
خداوند فرمود: ای پیغمبر! به آنها بگو: آیا با خدا عهد بستهاید که شما را عذاب نکند؟ بدانید انکار نبوت پیغمبر و ولایت و امامت علی علیهالسلام باعث عذاب جاوید و همیشگی است. پس شما جرأت بر مخالفت با ایشان ننموده و سبب اغوا و فریب مردم نشوید و بدانید که با این ادعا شما دروغ میگوئید.(1)
بَلَی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیـئَتُهُ فَأُوْلَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ علیهماالسلام قدسسره
«آری، کسی که بدی به دست آورد، و گناهش او را در میان گیرد، پس چنین کسانی اهل آتشند، و در آن ماندگار خواهند بود».
امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه فوق فرمود: «گناهی که انسان را احاطه میکند چیزی است که یا باعث خروج شخص از دین خدا میشود چون مخالفت با ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام مورد سخط و غضب الهی واقع میگردد؛ زیرا کفر به خدا و رسول و ائمه علیهمالسلام به شمار میآید و چنین شخصی داخل در جهنم میشود».(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «هر کس امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام را انکار نماید آن شخص در آتش جهنم جاوید میماند».(1)
از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال نمودند: اصحاب جهنم کیانند؟ فرمود: «هر کس بعد از من با علی جنگ کند کافر است و اهل جهنم میباشد. آگاه باشید ای مردم! علی پاره تن من است، هر کس با علی دشمنی کند دشمنی با من کرده و خدا را بغضب در آورده است. بعد به علی علیهالسلام خطاب کرده فرمود: «یا علی دشمنی با تو دشمنی با من است و دوستی با تو دوستی با من است و تو در میان امت من حجت خدا هستی».(2)
وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَـئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ علیهماالسلام رضیاللهعنه
«و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند آنان اهل بهشتند و در آن جاودان خواهند بود».
ابن عباس میگوید: از جمله آیات خصوصی که در شأن پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و اهل بیت علیهمالسلام آن حضرت نازل شده است همین آیه است.
وی میگوید: این آیه به حضرت علی علیهالسلام اختصاص دارد؛ زیرا بعد از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله اولین مؤمن و اولین نمازگذار بود. علی دارای چهار خصلت خصوصی بود:
1 ـ او اولین شخص عربی و عجمی بود که با پیامبر اسلام نماز خواند.
2 ـ در هر جنگی پرچمدار رسول خدا بود.
3 ـ در جنگ مهراس که همه شکست خوردند علی با پیامبر خدا بود.
4 ـ تنها کسی که پیغمبر عظیم الشأن اسلام را غسل داد و به خاک سپرد علی بود.(1)
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنکُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ علیهماالسلام علیهاالسلام
«و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید، و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زکات را بدهید»، آنگاه، جز اندکی از شما، [همگی] به حالت اعراض روی برتافتید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در رابطه با تفسیر آیه فوق میفرماید: «خداوند به یهودیان فرمود: به یاد آورید زمانی که از شما پیمان محکم گرفتیم که جز خدا را پرستش ننمایید و نسبت به پدر و مادر و بستگان خویش احسان کنید و از یتیمان دلجوئی و دستگیری کرده و با مردم خوشرفتاری نمایید و نماز را به پاداشته و بر محمد و آل او صلوات بفرستید ولی شما بر عکس از تعهدی که پیشینیان شما نموده بودند رو برگردانیده و اعراض از آن عهد و پیمان نموده و غافل شدهاید».(2)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: که از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمودند: من و
علی دو پدر این امت هستیم، حقوق ما بر گردن امت بیشتر از حقوقی است که پدر و مادرشان دارند. اگر امت دستورات من و علی را اطاعت کنند از آتش جهنم نجاتشان میدهیم و ایشان را به جمع بندگان آزاده و خوب وخدا ملحق خواهیم کرد».(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هرکس حق خویشاوندی خود را نسبت به پدر و مادر رعایت کند در بهشت دارای یک میلیون مقام و رتبه خواهد بود، سپس فرمود: هرکس حق خویشاوندی و قرابت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را رعایت نماید بقدر برتری فضیلت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام نسبت به پدر و مادرش در بهشت به او درجه و ثواب خواهند داد.
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: خداوند در قرآن کریم تأکید بر احسان نسبت به پدر و مادر نموده (در قولش که میفرماید:) «وبالوالدین احسانا» بدانید! بهترین والدین شما محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام است، حق ایشان را اداء نموده و شکر و سپاسگزاری کنید».(2)
حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمودند: «محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام والدین این امت هستند، خوشا به حال کسی که عارف به حق آنها بوده و مطیع و فرمانبردار آنان باشد، و به اوامر و نواهی (نهیهای) ایشان تمکین کند».(3)
حضرت امام حسین علیهالسلام فرمودند: «هر کس حق بهترین والدین خود یعنی محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را شناخته و اطاعت ایشان کند در روز قیامت به او گفته میشود ورود تو به بهشت حلال شد از هر دری که میل داری داخل شو».(4)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: هر که بخواهد بداند در پیشگاه پروردگار چه منزلت و مقامی دارد نظر کند و ببیند قدر و منزلت بهترین والدینش یعنی محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام در نزد او تا چه حد و پایه است».(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «هر کس رعایت حقوق برترین والدین خود محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را بنماید تضییع حق ابوین خود را نکرده است؛ زیرا پدر و مادرش به وسیله محمد و علی علیهماالسلام از آن فرزند راضی خواهند شد.(2)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمودند: «عظمت ثواب صلوات بر بهترین والدین حضرت محمد و علی علیهماالسلام برابر قدر و منزلت صلوات فرستنده است.(3)
نیز فرمودند: آیا میپسندید که از شما سِمَت فرزندی والدینتان نفی شود و بگویند: مثلا شما فرزند فلان و فلانه نیستید؟ عرض کردند: خیر، پس فرمود: سعی و کوشش نمایید که شما را از بهترین والدین خود حضرت محمد و علی علیهماالسلام نفی و سلب نکنند.(4)
حضرت امام جواد علیهالسلام فرمود: «هر کس والدین روحانی و حقیقی خود محمد و علی علیهماالسلام را گرامیتر از پدر و مادر نداند چنین شخصی در حلال و حرام و زیاد و کم احکام خدا وارد نبوده و چیزی نمیفهمد».(5)
حضرت امام زین العابدین علیهالسلام فرموده: «حق قرابت و خویشی پدری دینی و روحانی ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله سزاوارتر است از حق قرابت پدر و مادر صلبی؛ زیرا والدین روحانی و دینی؛ پدر و مادر نسبی را راضی میفرمایند: ولی پدر و مادر
نمیتوانند جلب رضایت ابوین دینی را بنمایند».
امام علی النقی علیهالسلام میفرماید: «اختیار نمودن و برتری دادن خویشان دینی خود ـ محمد و علی علیهماالسلام ـ موجب تعظیم حضرت حق میشود و هر که خویشان نسبی خود را بر خویشان محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام مقدم بدارد نسبت به مقام شامخ خداوندی اهانت روا خواهد داشت».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «مرد فقیری بود که با خانوادهاش در کمال سختی زندگی میکرد، روزی برای تلاش معاش و تهیه نان و غذا از منزلش خارج و به هر طرف سرگردان میگردید و با کوشش زیادی که به عمل آورد فقط یکدرهم فراهم نمود و خواست با آن وجه اندک، مختصر قوتی تهیه نموده به منزل برگردد. در بین راه ناگاه به زن و مردی از خاندان آل عصمت علیهمالسلام برخورد و آثار ناتوانی بر چهره ایشان بدید با خود اندیشید که خویشان محمد صلیاللهعلیهوآله بر خانوادهام برتری دارند گرچه عیال و اولادم گرسنه بوده و چشم به راهند که برای آنها نان ببرم ولی اینها سزاوارتر از عیالم میباشند، و آنچه از نان و غذا تهیه نموده بود به آنها تقدیم کرده و آهسته آهسته به طرف خانه رهسپار شد به فکر آن بود که به زن و بچه خود چه بگوید.
همینطور که مشغول تفکر بود و راه میرفت ناگاه چشمش به جمعیتی افتاد که در جستجوی او بوده و بطلب او میآمدند. به محض ملاقات، نامه و پانصد درهم به دست او دادند و گفتند: این بهای مال التجارهای است که در بین مکه و مدینه داشتی، بعلاوه قسمتی از درآمد تو را هم در مصر نگاهداشتهاند که بعدا برایت خواهند فرستاد.
آن مرد از آن پول زندگی خانواده خود را سر و سامان داده و به صرف نیازهای آنها رسانید و در همان شب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را در خواب دید که به او فرمودند: «دیدی چگونه بر اثر مقدم داشتن خویشان ما بر عیال و اولادت، تو را
ثروتمند و مال دار نمودیم؟ و دید آن دو بزرگوار به اشخاصی که آن مرد مطالباتی از آنها داشته و از تأدیه خودداری نموده بودند امر فرمودند که باید تا فردا طلب این شخص را بپردازید و گرنه هلاک خواهید شد. صبح روز بعد همه بدهکاران بدهی خود را به او پرداختند حتی سهم الارثی که سالها در نزد پسر عمویش داشته و نمیپرداخت. آن روز آورد و به او پرداخت و در حدود صد هزار دینار مال برایش جمع شده بود.
باز شب بعد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را در خواب دید که به او فرمودند: ما بدهکاران تو را تهدید و امر نمودیم که اموالت را به تو برسانند و به حاکم مصر هم دستور دادیم املاکت را فروخته و بهای آنرا برایت بفرستد.
و چند روز بعد سیصد هزار درهم پول اموالی که حاکم مصر فروخته بود رسید و آن مرد از ثروتمندترین افراد مدینه شد.
باز شب دیگری پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را در خواب دید و فرمود: ای بنده خدا! این پاداش عمل تو در این دنیا است؛ چرا که نسبت به فرزندان من محبت و نیکی نموده و آنها را بر بستگان خودت تقدم و برتری دادی. البته در آخرت چندین هزار برابر پاداش این نیکی را خداوند به تو عطا میفرماید».(1)
و نیز حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: بیچارهترین یتیمها کسی است که دسترسی به امام زمان خود نداشته و از احکام دین خود بیاطلاع باشد. هر کس از شیعیان آگاه به علوم ما، این قبیل یتیمهای جاهل را هدایت نماید، در بهشت همنشین ما خواهد بود».(2)
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: پدرانم از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل نمودهاند که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «هر یک از شیعیان ما که به شریعت ما دانا و
آگاه بوده و شیعیان ضعیف و جاهل را از تاریکی جهل و نادانی به سوی نور علم و دانشی که ما به او عطا کردهایم رهبری و هدایت نماید، روز قیامت میآید در حالی که تاجی از نور بر سر او میدرخشد و اهل محشر را روشنی میبخشد. پس، از جانب پروردگار منادی ندا میکند: این عالم از شاگردان مکتب آل محمد صلیاللهعلیهوآله است. ای مردم! هر کسی که در دنیا به واسطه علم او از وادی جهالت و نادانی نجات یافته به نور او چنگ بزند تا از حیرانی و تاریکی محشر بیرون آید. ناگاه کلیه کسانی که از آن عالم چیزی یاد گرفته و مشکلی از مسائل خود را روشن نموده و قلبش به نور معرفت آل محمد صلیاللهعلیهوآله منور و رفع اشتباه از او شده است به سوی بهشت رهبری میشوند».
و آن حضرت فرمود: «عالمی که به نور علم خویش متکفل ایتام مسلمانان شده و شیعیان آل محمد علیهمالسلام را از وادی جهالت و نادانی به شاهراه علم و دانش هدایت نماید فضیلتش به مراتب بالاتر از کسی است که تکفل یتیمی را به عهده گرفته و به او لباس و خوراک بدهد».(1)
بنابراین ذی القربای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که محبت آنها واجب و مزد رسالت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است از لوازم ایمان میباشد.
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لاَ تَسْفِکُونَ دِمَاءکُمْ وَلاَ تُخْرِجُونَ أَنفُسَکُم مِّنْ دِیَارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ علیهماالسلام ثُمَّ أَنتُمْ هَـوءُلاء تَقْتُلُونَ أَنفُسَکُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِیقًا مِّنکُم مِّنْ دِیَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَیْهِم بِالإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ یَأتُوکُمْ أُسَارَی تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُوءْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَنْ یَفْعَلُ ذَلِکَ
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص339.
مِنکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَی أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ علیهماالسلام قدسسرهم أُولَـئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالآَخِرَةِ فَلاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ وسلم
«و چون از شما پیمان محکم گرفتیم که: «خون همدیگر را مریزید، و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید»، سپس [به این پیمان[ اقرار کردید، و خود گواهید. [ولی] باز همین شما هستید که یکدیگر را میکشید، و گروهی از خودتان را از دیارشان بیرون میرانید، و به گناه و تجاوز، بر ضد آنان به یکدیگر کمک میکنید. و اگر به اسارت پیش شما آیند، به [دادن [فدیه، آنان را آزاد میکنید، با آنکه [نه تنها کشتن، بلکه] بیرون کردن آنان بر شما حرام شده است. آیا شما به پارهای از کتاب [تورات] ایمان میآورید، و به پارهای کفر میورزید؟ پس جزای هر کس از شما که چنین کند، جز خواری در زندگی دنیا چیزی نخواهد بود، و روز رستاخیز ایشان به سختترین عذابها باز برند، و خداوند از آنچه میکنید غافل نیست. همین کسانند که زندگی دنیا را به [بهای] جهان دیگر خریدند. پس نه عذاب آنان سبک گردد، و نه ایشان یاری شوند».
حضرت عسکری علیهالسلام در مورد تفسیر آیه «واذ اخذنا میثاقکم لا تسفکون دماءکم» فرمودند: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: وقتی که این آیه درباره یهودیان نازل شد آنها نقض عهد کرده پیغمبران خدا را تکذیب و آنان را به قتل میرسانیدند.
سپس فرمود: ای مسلمانان! آیا به شما خبر بدهم،کسانی که در امت من شباهت به یهودیان دارند؟ عرض کردند: بفرمایید آنها چه اشخاصی هستند؟
فرمود: عدهای از امت من ادعا میکنند که مسلمانند ولی بهترین فرزندان مرا به قتل میرسانند و شریعت مرا تغییر میدهند: آنها دو فرزندم حسن و حسین علیهماالسلام را میکشند همانطوری که پدران این یهودیان، زکریا و یحیی را کشتند. بدانید! خداوند آنها را لعنت میکند و پیش از آنکه قیامت فرا رسد قائم آل محمد (عجل اللّه تعالی فرجه) را میفرستد تا باقیمانده فرزندان آنها را به قتل برساند و آن قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) از اولاد فرزندم حسین علیهالسلام میباشد و آنان را با شمشیر، به جهنم میفرستد. خداوند لعنت کند قاتل و یاری کننده قاتل حسین علیهالسلام را یا آن کسی که ساکت ماند تا حسین علیهالسلام را بکشند.
بدانید! خداوند بر گریه کنندگان حسین علیهالسلام از روی ترحم و مهربانی درود میفرستد و بر کسانی که قاتلان حسین علیهالسلام را لعنت میکند نیز رحمت میفرستد و هر کس راضی به قتل حسین علیهالسلام باشد شریک در خون اوست و از قاتلین او محسوب میشود و آنان و یاری کنندگان آنها از دین خدا بیزارند و خدا هم از آنها بیزار است و خداوند به فرشتگان امر میکند که اشک چشم گریه کنندگان بر حسین علیهالسلام را گرفته و به خازن بهشت بسپارند تا آنرا با آب زندگانی مخلوط کنند و عطر و لذت آن چند هزار برابر زیاد شود و فرشتگانی را مأمور فرماید تا اشک شوق کسانی که از قتل حسین علیهالسلام مسرور میشوند را گرفته و به مالک جهنم بدهند تا به حمیم و غساق مخلوط کنند تا حرارت و عفونت آن برای دشمنان آل محمد صلیاللهعلیهوآله چند هزار برابر زیاد شود».(1)
ملاحظه: اگرچه این آیات درباره توبیخ بنیاسرائیل به سبب جنایاتی که بر نیکان و پیغمبران روا داشتند نازل شده، ولی قابل انطباق بر همه موارد میباشد از جمله قابل تطبیق است نسبت به ظلمهائی که سومی درباره اباذر معمول داشت، که او را در هنگام پیری و بیماری و فرسودگی از وطن خود در مدینه منوره تبعید و آواره
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص367.
نمود و در بیابان سوزان ربذه او را جای داد، که او پس از اندک زمانی به سبب بیماری از دنیا در گذشت. در صورتیکه ابا ذر ضمن اعتراضی سؤال نمود: چنانچه مرا در میان لشکریان به اسارت ببرند چه خواهی کرد؟ سومی گفت: فداء (عوض) خواهم داد و تو را رها خواهم نمود.(1)
...أَفَکُلَّمَا جَاءکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَی أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ علیهماالسلام علیهالسلام
«...پس چرا هر گاه پیامبری چیزی را که خوشایند شما نبود برایتان آورد، کبر ورزیدید؟گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در رابطه با تفسیر آیه فوق فرمود: «خداوند به یهودیان خطاب نموده و میفرماید: آیا مشاهده نمودید که از معجزه محمد صلیاللهعلیهوآله کوه به سخن درآمد و با آن حضرت تکلم نمود و بعد دو نیم شد؟ و سپس آنها را توبیخ و سرزنش مینماید و متذکر میشود که ما به موسی تورات را که مشتمل بر ذکر محمد صلیاللهعلیهوآله و امامت علی و ائمه طاهرین علیهمالسلام بود عطا کردیم، و حال مسلمانان را در آن بیان نموده و عاقبت مخالفین و منکرین را هم به خوبی شرح دادیم و بعد از موسی انبیایی از پی هم فرستادیم، و به عیسی بن مریم معجزاتی عطا نمودیم که مرده را زنده میکرد و کر و گنگ را شفا میداد و هر چه در خانههای خود خورده و یا ذخیره مینمودید به شما اطلاع میداد و او را به وسیله جبرئیل تقویت کردیم. وقتی که قصد کشتن او را داشتند از گوشه خانه او را به آسمان برده و امر را بر آنها مشتبه نمودیم و به جای عیسی شخص دیگری به نظر آنها جلوهگر ساختیم».(2)
همچنین حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «هیچ معجزهای برای پیغمبران پیشین نبوده که بزرگتر و کاملتر آن از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله ظاهر گردیده است.(1)
امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «منظور از «بما لا تهوی انفسکم» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله از جانب پروردگار ابلاغ نموده، اما چون بر خلاف میل شما بوده انکار کرده بر اثر تکبر گروهی از اهل بیت عصمت و طهارت را تکذیب و گروهی را بقتل رسانیدید.(2)
ملاحظه: کتاب تورات مشتمل بر احکام خدا و فضل محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او و امامت علی علیهالسلام و ائمه هدی علیهمالسلام است و مشتمل بر شرافت شیعیان و سوء عاقبت مخالفان است.
وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّه بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مَّا یُوءْمِنُونَ علیهماالسلام علیهماالسلام
«و گفتند: «دلهای ما در غلاف است». [نه، چنین نیست] بلکه خدا به سزای کفرشان، لعنتشان کرده است. پس آنان که ایمان میآورند چه اندک شمارهاند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه «وقالوا قلوبنا غلف» فرمود: یهودیان چون معجزات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را مشاهده کرده و دیدند که به آنها میفرماید: قلبهایشان چون سنگ سخت میباشد گفتند: دلهای ما مرکز خیرات و منبع دانش است، فرمود: با آنکه این ادعا را مینمایید باز او را نمیشناسید و
فضائل اهل بیت مرا که در کتب پیغمبران و به زبان آنها بیان شده باز هم منکرید. اما بدانید! خداوند شما را از خیر و دانش دور ساخته است و اندکی از شما ایمان مختصری آورده، و اگر تصدیق نبوت من نکنید به قسمتی از آیات تورات کافر میشوید. بنابراین ایمان و تصدیق به بعضی از آیات تورات برای شما سودمند نمیباشد.(1)
وَلَمَّا جَاءهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُواْ مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَی الْکَافِرِینَ
«و هنگامی که از جانب خداوند کتابی که مؤید آنچه نزد آنان است بر ایشان آمد، و از دیر باز [در انتظارش] بر کسانی که کافر شده بودند پیروزی میجستند، ولی همین که آنچه [که اوصافش] را میشناختند بر ایشان آمد، انکارش کردند. پس لعنت خدا بر کافران باد».
انتظار یهودیان به ظهور حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در مورد تفسیر آیه «وکانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا» فرمود: یهودیان علیرغم اینکه خبر از ظهور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را به نقل از تورات داشتند و جهت نصرت و یاری آن حضرت از دیار و شهرهای خود مهاجرت نمودند ولی چون پیغمبر مبعوث شد و به جانب مدینه هجرت فرمود آنان آن حضرت را مانند فرزندان خود شناختند اما به حضرت کافر شدند و اما اشخاصی که کافر بودند به پیغمبر ایمان آورده و از انصار او شدند، این
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص390؛ بحارالانوار: ج9 ص320؛ البرهان: ج1 ص271.
است معنای «فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به».(1)
جابر تفسیر آیه فوق را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال کردم نمود، حضرت فرمود: «ای جابر! باطن آیه این است که وقتی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آیاتی از طرف خداوند درباره ولایت و امامت علی علیهالسلام آورد، منافقین و بنی امیه علی علیهالسلام را به امامت و ولایت فهمیدند و شناختند و دریافتند که آن حضرت امیرالمؤمنین است، ولی پس از شناختن و اقرار نمودن به امامت و ولایت او کافر شدند. و مراد از کافرین که خداوند در این آیه به آنها لعنت نموده بنی امیه و هر که منکر و مخالف امیرالمؤمنین علیهالسلام است میباشد».(2)
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه «ولما جاءهم کتاب من عند اللّه» فرمود: «خداوند یهودیان را مذمت نموده؛ زیرا قرآن از نزد خداوند نازل شده و آن تصدیق کننده تورات بود و در تورات هم بیان شده بود که محمد صلیاللهعلیهوآله از نسل اسماعیل است و به بهترین خلایق [یعنی] علی ولی خدا علیهالسلام تقویت میشود. و آنها قبل از ظهور آن حضرت از خداوند مسئلت مینمودند که محمد صلیاللهعلیهوآله را بر کفار فتح و نصرت عطا کند. همینکه حضرتش مبعوث شد و بر کفار غلبه نمود یهودیان آنچه که از اوصاف پیغمبر در تورات خوانده و میشناختند انکار نموده و از راه بغض و حسد بر محمد و علی علیهماالسلام ستم نمودند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: خداوند به پیغمبرش خبر داد که چگونه یهودیان قبل از بعثت انتظار ظهور او را داشته و از خداوند نصرت حضرتش را بر دشمنان و کفار میخواستند و به محمد و آل او متوسل میشدند و در زمان حضرت موسی و بعد
از آن به یهودیان امر شده بود در شداید و مهماتی که بر آنها روی آور شود خداوند را به آبروی محمد و آلش علیهمالسلام قسم دهند تا رفع شداید و بلیات را از آنها بنماید و یهودیان این کار را مینمودند و حتی یهودیان مقیم یثرب و مدینه پیش از ظهور پیغمبر خاتم در هر کاری خدا را به مقام و منزلت محمد و آل محمد علیهمالسلام میخواندند و خداوند مهمات آنها را مرتفع میفرمود.
ده سال قبل از بعثت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دو طایفه اسد و غطفان که از مشرکین بودند با مرد یهودی دشمن بوده و قصد آزار او را داشتند، آن مرد با توسل به محمد و آل محمد علیهمالسلام دفع شر دشمنان خود را نمود و با آنکه عدد مشرکین سه هزار سوار بوده و دوستان مرد یهودی فقط سیصد نفر سوار بودند، همینکه روبروی هم رسیدند، یهودیان با ذکر نام محمد و آل محمد علیهمالسلام بر آنها حمله نموده مشرکین را شکست دادند، کفار از سایر طوایف عرب مدد طلبیده و سی هزار نفر شدند و به دنبال آن سیصد نفر یهودی رفتند و روستای آنها را محاصره کرده و جریان آب ایشان را قطع و نگذاشتند آذوقه به آنها برسد. یهودیان از مشرکین امان خواستند کفار به آنها امان نداده و گفتند: چارهای جز جنگ با شما نداریم! مردانتان را به قتل رسانیده و زنان و فرزندانتان را به اسیری میبریم.
یهود با یکدیگر مشورت نموده و چارهاندیشی کردند، عاقلان قوم به آنها گفتند: مگر موسی پیشینیان شما را امر نکرده است که در موقع سختی و اضطرار از محمد و آل محمد علیهمالسلام یاری بجویید؟ گفتند آری، گفتند: پس همه با هم متوسل شده و از پروردگار به مقام و منزلت محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله مسئلت نموده تا شر ستمکاران را از شما برگرداند.
پس گفتند: خداوندا!، ستمکاران آب را به روی ما بستهاند جوانان ما ناتوان و اطفال ما نزدیک است از شدت عطش و تشنگی هلاک شوند.
خداوند بر ایشان ترحم فرموده بارانی بر آنها ببارید که حوضها و ظرفهای
آنها پر گشت. گفتند: این احسانی است که خداوند از برکت محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله بر ما نموده است و برای مشاهده وضع مشرکین بالای حصارها و پشت بامها رفته دیدند چنان باران باعث اذیت و آزار کفار شده که غذاهای آنها فاسد و اسلحه ایشان از کار افتاده و آن باران بیموقع سبب شده که عده زیادی از آنها دست از محاصره برداشته و دنبال کار خود رفتند. عدهای هم که باقیمانده بودند به یهودیان گفتند: اگر چه از آب باران سیراب شده و دفع مضیقه شما شد اما غذا و طعام از کجا میآورید؟! اگر چه عدهای از ما رفتهاند ولی ما هرگز بر نمیگردیم تا شما را هلاک و اهل و عیالتان را اسیر و اموالتان را به غنیمت بریم تا دلمان خنک بشود!
یهودیان گفتند: خدایی که ما را با توسل به محمد و آل او علیهمالسلام از خطر تشنگی رهانیده و سیراب فرمود قادر است که خوراک ما را هم تأمین نماید و آن خداوند توانایی که وسیله فرار عدهای از شما را فراهم ساخت میتواند بقیه شما را هم متواری و شکست دهد، آن وقت از پروردگار قادر متعال درخواست نمودند که به حق محمد و آل محمد علیهمالسلام آنها را اطعام نموده و گرسنگی را از میانشان بردارد.
ناگاه قافلهای با دو هزار شتر آذوقه، به طرف روستا آمده و هیچ اطلاعی از موضوع محاصره و جدال مشرکین با مردم آن روستا نداشتند مشرکین هم در خواب بودند، خداوند خواب را بر آنها غلبه داده و سنگین نمود. قافله وارد روستا شدند خواربار و توشه خود را فروخته و برگشتند بدون آنکه سربازان مهاجم اطلاع پیدا کنند. صبح که از خواب گران برخاستند در صدد جنگ با یهودیان بر آمده بیکدیگر گفتند: باید هر چه زودتر و شدیدتر به حمله پرداخت چون آنها بر اثر گرسنگی کاملا ناتوان شدهاند و به زودی از بین خواهند رفت.
یهودیان به ایشان گفتند: چنین نیست که پنداشتهاید شما خواب بودید که خداوند از کرم خود خوراک به ما عطا فرمود و اگر ما میخواستیم میتوانستیم تمام شما را در حال خواب بقتل برسانیم و لکن دیدیم از جوانمردی دور است که بر شما
چنین ستم روا داریم و اکنون از پیشگاه پروردگار توانا میخواهیم به حرمت و جلال آن کسانی که با توسل بذیل عنایت آنها ما را سیراب نموده و از گرسنگی و خطر مرگ رهانیده یاری فرماید تا شر شما مشرکین از سرما دور و ما را با عده کم بر شما غلبه کند.
و یکباره آن سیصد یهودی بقلب لشکر مشرکین حمله نموده و آنها را شکست دادند و جمعی را هم به اسیری گرفتند و از طرف کفار هیچگونه آسیبی به یهودیان مهاجم نرسید. ولی همین یهودیها چون محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر خاتم ظهور نمود از روی حسد و کبر تکذیب نمودند.(1)
حضرت امیرالمؤمنین فرمود: ای امت محمد صلیاللهعلیهوآله فهمیدید خداوند یهود را با تمسک و توسل به نام محمد صلیاللهعلیهوآله چگونه یاری نمود و بر مشرکین غالب شدند، شما هم در تمام شدائد و سختیها با توسل به محمد و آل محمد علیهمالسلام از خداوند بخواهید که مدد و یاریتان فرماید و بوسیله فرشتگان، شیاطین که در صدد آزار و اذیت به شما هستند را مغلوب سازد؛ زیرا بر هر یک از شما دو فرشته رقیب و عتید موکل بوده؛ فرشته سمت راست اعمال نیک و فرشته طرف چپ بدیها را مینویسند و دو شیطان هم هستند که پیوسته شخص را وسوسه نموده و او را وادار به انحراف مینمایند. و باید در هنگام وسوسه آنها، متذکر بذکر «لا حول ولا قوة الا باللّه العلی العظیم وصلی اللّه علی محمد وآله الطیبین» شده که شیاطین دور شده و شما را رها نمایند».(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «مراد از «کافران» در «فلعنة اللّه علی
الکافرین» بحسب باطن قرآن «بنی امیه» هستند».(1)
پس ظاهر آیه در شأن پیغمبر است و باطن آن در شأن ولی و وصی او امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.
بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ اللّهُ بَغْیًا أَنْ یُنَزِّلُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَی مَنْ یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ فَبَآوءُواْ بِغَضَبٍ عَلَی غَضَبٍ وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُّهِینٌ صلیاللهعلیهوآله
«وه که به چه بد بهایی خود را فروختند که به آنچه خدا نازل کرده بود از سر رشک (به ناروا) انکار آوردند، که چرا خداوند از فضل خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد [آیاتی] فرو میفرستد. پس به خشمی بر خشم دیگر گرفتار آمدند. و برای کافران عذابی خفت آور است».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد آیه فوق فرمود: «خداوند قوم یهود را مذمت نموده که تکذیب محمد صلیاللهعلیهوآله کرده و کافر شدند و کفر را بر ایمان برای حفظ ریاست و نگاهداری اموال خود ترجیح داده تا از زیر بار احکام اسلام خارج و به محرمات رسیده و مال خود را در گمراهی و ضلالت و مطابق هوی و هوس خود به باطل صرف کنند. خداوند میفرماید: یهودیها به آنچه بر موسی نازل نموده بودیم درباره عهد و پیمان به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و امامت علی علیهالسلام کافر شدند و کفر ایشان به خاطر ظلم و حسد آنها است بر قرآنی که خداوند بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل فرموده و معجزات و آیاتی که از دست آن حضرت ظاهر گردیده است. و با این کفر از خدا برگشتند و غضب بر آنها مستولی گردید.
غضب اول که دچار شدند همان تکذیب نبوت عیسی بود و غضب دوم ایمان
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص50؛ تفسیر فرات کوفی: ص60 پاورقی؛ بحارالانوار: ج31 ص641.
نیاوردن و تکذیب محمد صلیاللهعلیهوآله خاتم الانبیاء بود و خداوند شمشیر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را بر آنها مسلط گردانید که یا اسلام را اختیار کرده و یا با کمال ذلت و خواری جزیه بپردازند.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: مراد از آیه فوق حسد نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام بود که آنچه را خداوند درباره او نازل فرمود انکار نمودند.(2)
در حقیقت یهود معامله زیان آوری انجام دادند، کسانی که برای تبعیت از پیامبر از سرزمینهای خویش کوچ کردند و با چنان مشکلاتی در سرزمین مدینه مسکن گزیدند تا به مقصود خویش برسند، سرانجام پس از بعثت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تنها به خاطر اینکه او از بنی اسرائیل نیست به او کافر شدند. این پرزیانترین معاملهای است که انسان پس از آن همه زحمت به نتیجه که نرسد سهل است خشم و غضب پروردگار را نیز برای خویش فراهم آورد.
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُوءْمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَیْنَا وَیَکْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِیَاء اللّهِ مِن قَبْلُ إِنْ کُنتُم مُّوءْمِنِینَ صلیاللهعلیهوآله قدسسره
«و چون به آنان گفته شود: «به آنچه خدا نازل کرده ایمان آورید»، میگویند: «ما به آنچه بر [پیامبر] خودمان نازل شده ایمان میآوریم. «و غیر آن را با آنکه [کاملا] حق و مؤید همان چیزی است که با آنان است، انکار میکنند. بگو: «اگر مؤمن بودید، پس چرا پیش از این، پیامبران خدا را میکشتید؟»
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه «واذا قیل لهم آمنوا بما انزل اللّه»فرمود: «هر گاه به آن یهودیان بگویند به قرآنی که بر محمد صلیاللهعلیهوآله نازل شده و مبین حلال و حرام و احکام و واجبات است ایمان بیاورید میگویند: چگونه ایمان بیاوریم به قرآنی که بعد از تورات نازل شده و حال آنکه قرآن بر حق است و یهودیان به تورات نیز قائل نیستند چون قرآن ناسخ تورات میباشد و خداوند میفرماید: اگر شما به تورات ایمان دارید چرا انبیاء سابق را بقتل رسانیدید؟ چون در تورات اجازه قتل پیغمبری داده نشده بود.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند در این آیه خبر داده است به اینکه هر یک از یهودیان که به قرآن ایمان نیاورد محققا به تورات نیز ایمان نداشته است؛ زیرا خداوند از پیشینیان آنها بر ایمان به قرآن عهد گرفته است و خداوند ایمان به ولایت علی علیهالسلام را واجب نموده چنانچه ایمان به محمد صلیاللهعلیهوآله را واجب کرده است و هر کس به او ایمان آورده و منکر ولایت علی علیهالسلام شد به محمد صلیاللهعلیهوآله نیز ایمان نیاورده است.
سپس حضرت فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: زمانیکه خلایق را به عرصه محشر حاضر کنند منادی از طرف پروردگار با صدای بلند میگوید: اللّه اکبر. منادی دیگر فریاد زند: ای اهل محشر! این گفتار را متابعت کنید.
هر کس قائل به خداوند است پاسخ میدهد و آنهایی که نیستند مانند طبیعیین و معطله زبانشان لال میشود و یارای گفتن نخواهد داشت پس خدا پرستان از کافران جدا میشوند و شناخته میگردند.
منادی دوم میگوید: اشهد ان لا اله الا اللّه. موحدین همه این شهادت را میگویند، و مشرکین مانند بت پرستان و مجوس و بعضی از یهود و مسیحیان لال میشوند. در اینجا موحدین از مشرکین امتیاز پیدا میکنند
منادی سوم میگوید: اشهد ان محمدا رسول اللّه همه مسلمانان در گفتار
متابعت میکنند، ولی یهود و مسیحیان لال میشوند.
صدای دیگر از عقب محشر بلند میشود، ای اقرار کنندگان به محمد صلیاللهعلیهوآله روانه بهشت شوید. همین که خواستند روانه شوند از مصدر جلالت پروردگار خطاب میرسد «وقفوهم انهم مسئولون» آنان را برای سؤال و جواب نگاه دارید، فرشتگان میگویند: پروردگارا! برای چه آنها را باز داریم و از چه بازپرسی و سؤال نماییم؟
خطاب میرسد: از ولایت علی و اولاد او علیهمالسلام پرسش کنید، من به تمام بندگان خود در هر کجا و در هر مکان امر نمودم که به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله که شهادت دادند باید به ولایت علی و اولاد او علیهمالسلام نیز شهادت بدهند.
ای فرشتگان بدانید! هر کس شهادت به ولایت نداد شهادت دادن او به ربوبیت من و به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله سودی برایش ندارد و نجاتش نمیدهد.
در آن وقت بعضی به دروغ اظهار ولایت مینمایند. خطاب میرسد: بدون شاهد از آنها نمیپذیریم.
[در ادامه] پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی تو را به شهادت میطلبند هر که اعتقاد به ولایت و محبتت داشته باشد نسیمی از بهشت به او میوزد و بوی بهشتی از آنها استشمام میگردد، اما آنهایی که اعتقاد نداشته یا به دروغ ادعا کنند نسیم جهنم به آنان ورزیده و بوی دوزخ از آنها شنیده میشود و تو یا علی قسمت کننده مردم به بهشت و دوزخ میباشی و به جهنم میگویی: این مرد برای تو و دیگری برای من است.(1)
از این حدیث بطور صریح و روشن ظاهر میشود که هر کجا شهادت بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله وارد شده شهادت به ولایت علی علیهالسلام نیز وارد است. پس آنچه بعضی
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص403؛ البرهان: ج1 ص278؛ بحارالانوار: ج7 ص186؛ تفسیر نورالثقلین: ج1 ص102.
میگویند که در اذان و اقامه شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بدعت است شاید منشاء اشتباه ایشان منحصر دانستن دلیل و مدرک اذان و اقامه را به حدیث معراج میباشد و حال آنکه دلیل اذان و اقامه بسیار است؛ چرا که در آن وقت هنوز پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مأمور به ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام به مردم نشده بود.
وَلَقَدْ جَاءکُمْ مُّوسَی بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ صلیاللهعلیهوآله رضیاللهعنه
«و قطعا موسی برای شما معجزات آشکاری آورد، سپس آن گوساله را در غیاب وی [به خدایی] گرفتید، و ستمکار شدید».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در رابطه با تفسیر آیه فوق فرمود: «خداوند به یهودیان سابق الذکرمی فرماید: موسی برای شما آیات و دلایلی بر شناسایی نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و فضیلت او بیان نمود و ولایت علی علیهالسلام و اولادش را برای شما ثابت نموده و شناسانید (ولی) پس از آنکه هارون را به جای خود گذاشت و به میقات رفت شما گوساله پرست شده و با این عمل به نفس خویش ستم کرده، کافر شدید.
حقیقتاً که (شما همان مردم بیبصیرت در دین و ضعیف الیقین هستید) که موسی علیهالسلام با (آن همه) معجزات آشکارا (مانند ید بیضاء و عصا و شکافتن دریا) بر شما مبعوث شد (و شما همه این آیات بینات را دیدید و ایمان آوردید ولی به محض اینکه از شما غایب شد و به میقات رفت پس از ایمان به خدا) گوساله پرست شدید (و آنرا بعنوان خدایی گرفتید و با خلیفه مخصوص موسی یعنی هارون مخالفت کردید و به دنبال سامری افتادید) و این معامله در این امت هم بعد از رحلت حضرت ختمی مرتبت جاری گردید و با این اعمال (انکار ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) به خویش ستم کردید».(1)
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص408؛ بحارالانوار: ج28 ص66؛ البرهان: ج1 ص281.
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَیْنَاکُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَأُشْرِبُواْ فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمَانُکُمْ إِنْ کُنتُمْ مُّوءْمِنِینَ صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام
«و آنگاه که از شما پیمان محکم گرفتیم، و [کوه] طور را برفراز شما برافراشتیم،[و گفتیم:] «آنچه را به شما دادهایم به جد و جهد بگیرید، و [به دستورهای آن] گوش فرا دهید. «گفتند:» شنیدیم و نافرمانی کردیم». و بر اثر کفرشان، [مهر] گوساله در دلشان سرشته شد. بگو: «اگر مؤمنید [بدانید که] ایمانتان شما را به بد چیزی وا میدارد».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در رابطه با تفسیر آیه: «واذ اخذنا میثاقکم ورفعنا فوقکم الطور» فرمود: «خداوند به یهودیان میفرماید: به یاد آورید زمانی که کوه طور را بالای سر شما بلند نمودیم چون آنچه را که موسی از احکام و فضائل محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام برای شما آورده بود قبول نمیکردید و بدان وسیله تهدید به مرگ شده بودید، به موسی از روی ترس و اکراه گفتید: اوامرت را اطاعت مینماییم و بعد از آن در باطن معصیت نموده و مخالفت با موسی کرده و از آبی که براده گوساله را در آن ریخته بودند تا آزمایش کنند کدام گوساله پرست شدهاید، آشامیدید و این حکایت وصف حال پیشینیان یهود است که خداوند برای یهودیان زمان محمد صلیاللهعلیهوآله بیان میفرماید».(1)
قُلْ إِنْ کَانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ صلیاللهعلیهوآله وَلَن یَتَمَنَّوْهُ
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص425؛ بحارالانوار: ج13 ص239؛ البرهان: ج1 ص282.
أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمینَ صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم
«بگو: «اگر در نزد خدا، سرای بازپسین یکسر به شما اختصاص دارد، نه دیگر مردم، پس اگر راست میگویید آرزوی مرگ کنید».
ولی به سبب کارهایی که از پیش کردهاند، هرگز آن را آرزو نخواهند کرد. و خدا به[حال] ستمگران داناست».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در رابطه با تفسیر این آیه فرمود: «خداوند وقتی که با زبان پیغمبرش یهودیان را توبیخ و سرزنش نمود و عذر آنها را برطرف نمود و برای آنها حجتها و دلایل واضح بیان کرد که محمد صلیاللهعلیهوآله بزرگ پیغمبران و علی علیهالسلام سید امامان و پاکان از اولاد او قوام دین و پیشوای مسلمین هستند، و آنها نتوانستند هیچگونه ایراد و دلیلی بر رد و تکذیب پیغمبر بیاورند، شروع به لجاجت و تکبر و زورگویی نموده گفتند: ای محمد! ما نمیدانیم چه میگویید؟ بهشت به تنهایی و منحصرا برای ماست، نه تو را در آن نصیبی هست و نه اهل بیت و امتت از بهشت بهره و نصیب دارند. دوست خالص و بندگان نیکوکار خدا ماییم که دعاهای ما مستجاب میشود و هیچیک از درخواستهای ما از پیشگاه خداوند رد نمیگردد.
چون این سخنان را گفتند خطاب رسید: ای محمد صلیاللهعلیهوآله به این یهودیها بگو اگر بهشت و نعیم آخرت منحصر به شما است و شما به محمد صلیاللهعلیهوآله و ذریه او امتحان شدهاید، و از طرفی مدعی هستید که به گفته خودتان دعای شما مستجاب شده و رد نمیشود پس از خداوند مرگ دروغگویان از شما و از مخالفینتان را آرزو کنید.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی از آنها آرزوی مرگ را نمیکند و درخواست از خدا نمینماید مگر آنکه فورا و در همانجایی که هست مرگ او را دریابد و خود یهودیها میدانستند که خودشان دروغ میگفتند و پیغمبر و علی علیهماالسلام راستگو بودند».(1)
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص442؛ بحارالانوار: ج9 ص321؛ البرهان: ج1 ص283.
وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَی حَیَاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و آنان را مسلما آزمندترین مردم به زندگی، و [حتی حریصتر] از کسانی که شرک میورزند خواهی یافت. هر یک از ایشان آرزو دارد که کاش هزار سال عمر کند با آنکه اگر چنین عمری هم به او داده شود، وی را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه میکنند بیناست».
یهودیان چون از محاجه (اثبات و دلیل) با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عاجز شدند گفتند: «ای محمد صلیاللهعلیهوآله آیا شما و علی علیهالسلام ادعا دارید که خداوند دعایتان را اجابت مینماید؟ فرمود بله. گفتند: فرزند رئیس ما مبتلا به مرض جذام و برص شده و همیشه تب مینماید دعا کنید که خداوند او را شفا دهد.
فرمود: بروید او را بیاورید، رفتند و آن جوان را آوردند، فرمود: یا علی تو دعا کن چون خداوند دعای تو را رد نمینماید. امیرالمؤمنین علیهالسلام دعا نمود و آن جوان فورا شفا یافت و از اول بهتر شد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: ایمان بیاور به آن خدایی که تو را شفا بخشید.
جوان ایمان آورد و مسلمان نیکوکاری شد، پدر آن جوان گفت: ای محمد! بر من ستم کردی که پسرم را مؤمن نموده از من جدا ساختی. ای کاش به همان مرض جذام و برص باقی بود و بدین شما داخل نمیشد.
پیغمبر به او فرمود: از خدا بترس و از خداوند طلب عافیت بنما و متعرض بلا و چیزی که طاقت آنرا نداری نشو و بر نعمتهای خداوند شکرگزار باش چون هر کس کفران نعمت نماید خداوند نعمت را از او میگیرد و هر کس شاکر باشد برکت و خیر و رحمت بیشتری نصیبش میکند.
یهودی گفت: شفای مرض فرزندم اتفاقی بود اگر براستی علی[ علیهالسلام ] مستجاب الدعوه است دعا کند و از خداوند بخواهد همان بیماری پسرم را به من مستولی نماید. پیغمبر فرمود: یا علی! کفر این یهودی به سرحد طغیان رسیده و از خدا بخواه که خداوند او را به همان مرض مبتلا فرماید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام دعا فرمود و فورا آن مرد مبتلا به جذام و برص گردید. فریاد و زاری کرد و گفت: ای پیغمبر خدا! دانستم که راست میگویی مرا شفا ده. فرمود: اگر به آنچه میگویی ایمان و یقین داری که خداوند به یقین تو عالم است و البته تو را شفا خواهد داد اما چون یقین نداری و دروغ میگویی انتظار شفا نداشته باش.
آن یهودی تا چهل سال با همان بیماری زنده بود و پسرش تا هشتاد سالگی صحیح و سالم زندگانی کرد تا عبرت مردم علامت و حجت بر پیغمبر باشد.
سپس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله توجهی به اصحاب خود نمود و فرمود: ای بندگان خدا بر شما باد به دوری از کفران نعمت، زیرا شوم و بد عاقبت میباشد، با عبادت و اطاعت اوامر خدا به او نزدیکی بجویید تا خداوند هم پاداش زیادی به شما عطا بفرماید، و با جهاد و کارزار با دشمنان خدا عمرهای خود را کوتاه کنید تا به نعمتهای همیشگی آخرت برسید، و با اموال خودتان بخشش کنید تا در بهشت ثروتمند گردید.
جمعی از اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا! ما بدنهایمان ضعیف است و اموالی نداریم چه عملی بجا آوریم که عوض جهاد رفتن و احسان نمودن باشد؟. فرمود: راستی و صداقت شما باید با زبان و هم از روی خلوص و پاکی دل باشد. عرض کردند: چگونه باشیم؟
فرمود: دلهای خود را از تعلق و پیوندهای دنیایی آزاد ساخته و منحصرا دوستی و محبت خدا و پیغمبر و علی و فرزندانش علیهمالسلام را در دل خود جای دهید و از دشمنی و بغض و کینه توزی با آل محمد صلیاللهعلیهوآله پرهیز کنید و زبان را به ذکر خدا و
صلوات بر محمد و آلش علیهمالسلام مشغول بدارید تا خداوند شما را به مقام ارجمند و ثواب بزرگ نائل فرماید.(1)
قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدًی وَبُشْرَی لِلْمُوءْمِنِینَ صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِّلّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِینَ صلیاللهعلیهوآله علیهماالسلام
«بگو: "کسی که دشمن جبرئیل است [در واقع دشمن خداست [چرا که او، به فرمان خدا، قرآن را بر قلبت نازل کرده است، در حالی که مؤید [کتابهای آسمانی] پیش از آن، و هدایت و بشارتی برای مؤمنان است". هر که دشمن خدا، و فرشتگان و فرستادگان او، و جبرئیل و میکائیل است [بداند که] خدا یقینا دشمن کافران است».
امام یازدهم علیهالسلام در رابطه با تفسیر آیه: «قل من کان عدوا لجبرئیل» فرمودند: «خداوند یهودیان را مذمت میکند به علت بغضی که آنها نسبت به جبرئیل یعنی فرشتهای که قضای خدا را نافذ مینماید دارند، و نیز ناصبیها را مذمت مینماید که نسبت به جبرئیل و میکائیل دشمنی میورزند که برای یاری و نصرت کردن امیرالمؤمنین علیهالسلام بر کفار نازل میشوند که آن حضرت با شمشیر و مدد فرشتگان کفار را ذلیل نماید.
خداوند به پیغمبرش فرمود: به آنها بگو: بیهوده با جبرئیل دشمنی دارید، چرا که جبرئیل همان فرشته رحمت ماست که دانیال نبی را از آسیب بخت النصر حفظ نمود. و سبب دیگر دشمنی یهود با جبرئیل آن است که جبرئیل علی علیهالسلام را مدد و یاری نمود تا بر دشمنان غالب سازد و جبرئیل امین وحی ما است که قرآن را
1) البرهان: ج1 ص283؛ امام حسن عسکری علیهالسلام : ص442.
به اذن ما به قلب تو جاری و نازل ساخت که آن قرآن تصدیق کننده تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و سایر کتب پیغمبران گذشته میباشد و با آن کتب موافق است».(1)
امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمودند: «منظور از «وبشری للمؤمنین»،نبوت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام میباشد.(2)
و در روایت دیگر: «وبشری للمؤمنین» مراد شیعیان حضرت محمد و علی علیهماالسلام میباشند».(3)
وَلَقَدْ أَنزَلْنَآ إِلَیْکَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ وَمَا یَکْفُرُ بِهَا إِلاَّ الْفَاسِقُونَ صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآله
«و همانا بر تو آیاتی روشن فرو فرستادیم، و جز فاسقان [کسی[ آنها را انکار نمیکند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در رابطه با تفسیر آیه فوق فرمود: «خداوند به محمد صلیاللهعلیهوآله میفرماید: ای پیغمبر! من علائم و دلایل نبوت تو و امامت علی علیهالسلام را بیان نمودم تا کسی در نبوت شما و امامت برادرت علی علیهالسلام شک ننماید یا یکی را بپذیرد و دیگری را قبول نداشته باشد و کسی منکر و کافر به این آیات نمیشود که دلالت بر پیغمبری شما و امامت علی علیهالسلام دارد مگر دستهای از زیانکاران و جمعی از یهودیهای دروغگو و ناصبیهایی که خود را به غلط مسلمان قلمداد مینمایند.(4)
أَوَکُلَّمَا عَاهَدُواْ عَهْداً نَّبَذَهُ فَرِیقٌ مِّنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاَ یُوءْمِنُونَ قدسسره
«و مگر نه این بود که [یهود] هر گاه پیمانی بستند، گروهی از ایشان آن را دور افکندند؟ بلکه [حقیقت این است که] بیشترشان ایمان نمیآوردند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد آیه: «او کلما عاهدوا» فرمود: «خداوند میفرماید: یهودیان و ناصبیانی که ذکرشان به عمل آمد بر عهدی که بر ایمان به محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام بسته بودند پایدار نمانده نقض عهد کرده و نافرمانی کردند بیشتر آنها در آینده هم توبه نمیکنند و ایمان نمیآورند».(1)
امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «این آیه در توبیخ یهود نازل شده، و همچنین ناصبیهای [به ظاهر]از اهل اسلام را توبیخ نموده به سبب اینکه التزامی که از آن گرفته شده مبنی بر اینکه از رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله و همچنان از علی ابی طالب علیهالسلام پیروی نمایند آن عهد را شکسته و بسیاری از آنان پیمان را نپذیرفتند».(2)
وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ کِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ قدسسره قدسسره
«و آنگاه که فرستادهای از جانب خداوند بر ایشان آمد که آنچه را با آنان بود تصدیق میداشت گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سر افکندند، چنانکه گویی [از آن هیچ] نمیدانند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد تفسیر این آیه فرمود: «امام صادق علیهالسلام فرمودند: وقتی خداوند پیغمبر را با قرآنی که تصدیق کننده تورات بود برای هدایت و ارشاد یهود فرستاد، گروهی از یهودیان کتاب تورات را که شرح فضائل آل محمد علیهمالسلام در آن بود پشت سر انداخته و گویا اصلا از تورات و مندرجاتش بیاطلاع بوده و هیچ نمیدانند».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «چون برای یهود و ناصبیها ـ که در حکم یهودند ـ کتابی از نزد خداوند آمد که قرآن است و مشتمل بر وصف محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و وجوب دوستی آن دو و دوستی دوستان آن دو و دشمنی دشمنان آن دو میباشد، گروهی از اهل کتاب، تورات و سایر کتب آسمانی را پشت سرشان انداختند یعنی از راه حسد بر نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام عمل به آنها را ترک کردند و منکر آنچه را از فضائل آن دو میدانستند شدند با وجودی که میدانستند آن حق است ولی کار کسی را به جا آوردند(پیروی کردند) که چیزی از آن کتابها را نمیدانسته است».(1)
وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَی مُلْکِ سُلَیَْمانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیَْمانُ وَلَـکِنَّ الشَّیْاطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ قدسسره رضیاللهعنه
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص471؛ بحارالانوار: ج9 ص330؛ البرهان: ج1 ص292.
«و آنچه را که شیطان [صفت]ها در سلطنت سلیمان خوانده [و درس گرفته [بودند، پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید، لیکن آن شیطان [صفت]ها به کفر گراییدند که به مردم سحر میآموختند. و [نیز از [آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروی کردند]، با اینکه آن دو [فرشته] هیچ کس را تعلیم [سحر [نمیکردند مگر آنکه [قبلا به او] میگفتند: «ما [وسیله[ آزمایشی [برای شما] هستیم، پس زنهار کافر نشوی». و[لی [آنها از آن دو [فرشته [چیزهایی میآموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند. هر چند بدون فرمان خدا نمیتوانستند به وسیله آن به احدی زیان برسانند. و[خلاصه] چیزی میآموختند که برایشان زیان داشت، و سودی بدیشان نمیرسانید. و قطعا [یهودیان] دریافته بودند که هر کس خریدار این [متاع] باشد، در آخرت بهرهای ندارد. وه که چه بد بود آنچه به جان خریدند، اگر میدانستند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر این آیه فرمود: آن یهودیها و ناصبیها از سحر و شعبده (بازی) که شیاطین میخواندند، پیروی کرده و گمان میکردند این امور از سلیمان پیغمبر بوده که با استفاده از آن به مقام سلطنت و پادشاهی رسید، و بواسطه آنها راه کتاب خدا را بر مردم بستند، و چون از پیغمبر فضائل علی علیهالسلام را شنیده و از هر دو بزرگوار معجزاتی و خارق العاداتی که خداوند به دست ایشان ظاهر فرموده دیده بودند، بعضیها به یکدیگر میگفتند: محمد صلیاللهعلیهوآله میخواهد با سحر و جادو مانند سلیمان بن داود دنیا را مسخر کند، ما هم اگر سحر و جادوگری بیاموزیم میتوانیم مانند محمد صلیاللهعلیهوآله ادعای معجزه نموده و از پیروی کردن محمد و علی علیهالسلام آسوده شویم.
خداوند ایشان را با این آیه مورد سرزنش قرار داده مذمت میکند و میفرماید: قرآن کتاب آسمانی، و محمد و علی علیهماالسلام را پشت سر گذاشته، و به دنبال تلاوت کفرهای شیاطین از قبیل سحر و جادو رفته و مدعی بودند سلیمان کافر و ساحر ماهری بود و اگر به سلطنت رسید و قدرت و توانایی بدست آورد بواسطه سحری بود که میدانست.
خداوند در این آیه میفرماید: همچنانکه این کافران میگویند، سلیمان کافر نشده و سحر نمیکرد، لکن شیاطین کافر شده و سحری را که به سلیمان نسبت میدادند به مردم یاد داده و هر چه به هاروت و ماروت ـ دو فرشته که در بابل بودند ـ نازل شده به اشخاص تعلیم میکردند».(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ قدسسره
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، نگویید: «راعنا»، و بگویید: «انظرنا» و [این توصیه را] بشنوید، و[گرنه] کافران را عذابی دردناک است».
آیه «یا ایها الذین آمنوا» اولین آیهای است که خطاب به این امت است و در قرآن هشتاد و پنج مورد به مؤمنین اینگونه خطاب شده است.
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود: «حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمودند: «وقتی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به مدینه تشریف آورده بودند مهاجرین و انصار در اطراف آن حضرت بودند و سؤالات زیادی مینمودند و با کمال ادب و احترام به آن حضرت خطاب میکردند؛ زیرا خداوند ابلاغ فرموده بود «یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی...» و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم به آنها بسیار مهربان بود و کوشش فراوان مینمود که آنها برای عدم رعایت ابلاغ خداوند
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص471؛ بحارالانوار: ج9 ص330؛ البرهان: ج1 ص293.
گناهی مرتکب نشوند. اگر کسی با صدای بلند آن حضرت را مخاطب قرار میداد حضرت عمدا صدای خود را رساتر و بلندتر از صدای آن شخص مینمود که عمل آنها ضایع نشود بر اثر آنکه خدا وعده فرموده بود که اگر در مکالمات خود صدایتان را بلندتر از صدای پیغمبر کنید حسنات خود را ضایع خواهید کرد.
روزی یک عرب بیابانی از پشت در خانه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با فریاد بلند صدا زد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله حضرت صدای مبارک را بلندتر از او فرمود و قصدش این بود که صدای عرب آهستهتر شده و ندانسته مرتکب گناهی نشود.
عرب سؤال نمود: ای پیغمبر خدا! بفرمایید مدت قبول توبه تا چه وقت است؟ رسول اکرم فرمود: ای برادر عرب! درِ توبه باز است و بسته نمیشود تا زمانی که آفتاب از مغرب طلوع کند چنانچه خداوند میفرماید: «هل ینظرون الا ان تأتیهم الملائکة او یأتی ربک او یاتی بعض آیات ربک» مراد از آیات طلوع کردن آفتاب از مغرب است «لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا».(1)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: کلمه «راعنا» از الفاظ متداول بین مسلمانان صدر اسلام بود که به پیغمبر خطاب مینمودند. یعنی: ای رسول خدا! مراعات احوال ما بفرما و از ما بشنو چنانچه ما از شما میشنویم. و در لغت و اصطلاح یهود معنایش این است که بشنو تا بشنوم و به سخنان ما گوش بده تا به سخنانت گوش دهم و چون یهودیها شنیدند مسلمانان به پیغمبر به این کلمه خطاب مینمایند گفتند: ما تا به حال در پنهانی به پیغمبر دشنام میدادیم الان با بکار بردن این کلمه آشکارا دشنام میدهیم. و به پیغمبر میگفتند: «راعنا» و شروع به هتاکی و یاوه سرایی مینمودند.
1) سوره انعام: آیه 158.
سعد بن معاذ انصاری متوجه این نکته شده گفت: ای دشمنان خدا! غضب و لعنت خدا بر شما باد. میبینم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را دشنام میدهید و مانند مسلمانان با گفتن کلمه «راعنا» قصد توهین او را دارید، بخدا قسم اگر بعد از این یکی از شما را ببینم دشنام دهد گردنش را میزنم و اگر کراهت نداشتم که پیش از اذن و اجازه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام که جانشین بر حق اوست دخالت در این قبیل امور کنم، همین الان گردنتان را جدا میکردم که دیگر اینگونه سخن نگویید. پس خداوند آیه فوق را نازل فرمود. زیرا یهودیان بعنوان دشمنان شما متمسک به این کلمه شده و پیغمبر را دشنام میدهند بگویید: سمعنا و اطعنا و از برای کافران که پیغمبر را دشنام میدهند عذابی دردناک فراهم میباشد».(1)
ابن عباس روایت نموده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «آیهای نازل نشد که در آن «یا ایها الذین آمنوا» باشد مگر آنکه علی علیهالسلام رئیس و امیر آن است».(2)
بنابراین وجدان منصف، حکم میکند که مقام ولایت و خلافت و امامت بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او اختصاص یابد.
مَّا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِّنْ خَیْرٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَاللّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ قدسسره قدسسرهم
«نه کسانی که از اهل کتاب کافر شدهاند، و نه مشرکان [هیچ کدام[ دوست نمیدارند خیری از جانب پروردگارتان بر شما فرود آید با آنکه خدا هر که را خواهد به رحمت خود اختصاص دهد، و خدا دارای فزون بخشی عظیم است».
امام رضا علیهالسلام در تفسیر: «یختص برحمته من یشاء» فرمودند: «پیغمبر اسلام و اوصیاء طاهرین او علیهمالسلام شایسته رحمت پروردگار هستند.
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه فوق میفرماید: حضرت رضا علیهالسلام فرمودند: «خداوند در این آیه یهودیان و مشرکین را مذمت مینماید که آنها دوست ندارند و مایل نیستند از جانب پروردگار خیری بر شما نازل شود که شامل آیاتی دال بر فضیلت آل محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام باشد. همچنین آنها دوست ندارند معجزاتی از دست محمد و علی علیهماالسلام سر بزند و بیم آن دارند که همکیشان آنها با مشاهده آن معجزات و کرامات به دین اسلام بگروند و یا مقام رؤسای ایشان متزلزل گردد. از این رو ملاقات با پیغمبر را ممنوع میکردند و در خارج تبلیغ میکردند که محمد صلیاللهعلیهوآله ساحر است و خداوند میفرماید: ما هر که را بخواهیم مشمول رحمت خود نموده و توفیق درک ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام به او عنایت مینماییم».(1)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: «مختصین به رحمت خداوند، پیغمبر و علی و عترت او علیهمالسلام میباشند. خداوند یکصد رحمت خلق فرموده که نود و نه رحمت آن به محمد و آل او علیهمالسلام اختصاص دارد و در یک رحمت دیگر نیز با تمام مردم شریک و سهیم میباشند».(2)
مَا نَنسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَیَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«هر حکمی را نسخ کنیم، یا آن را به [دست] فراموشی بسپاریم، بهتر از آن، یا مانندش را میآوریم، مگر ندانستی که خدا بر هر کاری تواناست؟»
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «نسخ شامل بداء نیز میشود «یمحو اللّه ما یشاء ویثبت وعنده ام الکتاب»(1).(2)
بنابراین اگر پیغمبری، شریعتی یا کتابی و یا وصیتی مدتش منقضی شد خداوند نبی دیگر یا شریعت و کتاب و وصی دیگری میگمارد تا حجت بر بندگان تمام شود. و از این آیه میتوان بقاء وجود حضرت بقیة اللّه علیهالسلام را استفاده نمود؛ زیرا به تصریح قرآن دین اسلام تا قیامت باقی است و به تصریح روایات وارده از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله اوصیاء او منحصر به دوازده نفر است و یازده نفر از آنها در دنیا به شهادت رسیدهاند لذا لازم است وصی دوازدهم باقی باشد وگر نه جمله «نأت بخیر منها او مثلها» تحقق نیافته است.
نسخ چیست؟ منظور از نسخ آیات قرآن نه این است که آیه منسوخه بکلی از بین رفته باشد و حتی قرائت آن نیز منسوخ شده باشد، چنانکه بعضی از مفسرین گفتهاند، بلکه مراد نسخ حکم مستفاد از آیه است و خود آیه از نظر قرائت و فصاحت و اینکه جزو آیات قرآنی است باقی بوده و از بین نرفته است. و همچنین باید دانسته شود که تغییر و تبدیل قوانین فقط به دست خود شارع انجام میگیرد و کس دیگر حتی امام که خلیفه و جانشین پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است نمیتواند در احکام و قوانین به سلیقه خود تصرف نموده و قانونی را به قانون دیگر یا حکمی را با حکم
دیگر عوض نماید چنانکه فرمودند: «حلال محمد صلیاللهعلیهوآله حلال الی یوم القیامة وحرام محمد صلیاللهعلیهوآله حرام الی یوم القیامة» حلال محمد صلیاللهعلیهوآله حلال است تا روز قیامت و حرم او حرام است تا روز قیامت.(1)
أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْأَلُواْ رَسُولَکُمْ کَمَا سُئِلَ مُوسَی مِنْ قَبْلُ وَمَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالإِیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ قدسسره علیهماالسلام
«آیا میخواهید از پیامبر خود همان را بخواهید که قبلا از موسی خواسته شد؟ و هر کس کفر را با ایمان عوض کند، مسلما از راه درست گمراه شده است».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد تفسیر آیه فوق فرمود: «پدرم امام علی النقی علیهالسلام فرمودند: خداوند در این آیه میفرماید: ای کفار قریش و یهود! شما قصد و اراده کردهاید که از پیغمبرتان چیزی که صلاح و فساد آن را نمیدانید بپرسید همانطوری که بنی اسرائیل به موسی گفتند: ما به تو ایمان نمیآوریم مگر آنکه خدا را به چشم خود مشاهده کنیم، و بر اثر این گستاخی صاعقه آنها را هلاک نمود. هر کس ایمان را به کفر تبدیل نماید و با مشاهده معجزات، ایمان به پیغمبر نیاورد گمراه میشود و کسی ایمان ندارد مگر آنکه بداند که سؤالهای بیمورد نباید بکند و به آنچه خداوند از آیات و معجزات به دست پیغمبرش جاری فرموده اکتفا نماید و عناد نکند که از راه راست دور افتد و گمراه شود و راه جهنم را در پیش بگیرد.
شأن نزول این آیه آن بود که: ده نفر از یهودیان قصد نمودند که از پیغمبر
1) لاهیجی: ج1 ص96؛ جامع: ج1 ص236؛ گازر: ج1 ص132؛ المیزان: ج1 ص381؛ مخزن العرفان: ج2 ص25 س11؛ احسن الحدیث: ج1 ص213 س5؛ اطیب البیان: ج2 ص138 س7؛ انوار العرفان: ج2 ص466 س1.
سؤالاتی نموده و مجادله و عناد کنند. درآن هنگام که آنها به حضور پیغمبر آمدند و میخواستند پرسش کنند، عرب بیابانی که سوسماری در عبای خود پنهان کرده بود رسیده و حضور پیغمبر اظهار داشت: که ای محمد صلیاللهعلیهوآله سؤالی دارم جواب آن را به من بازگوی.
آن حضرت فرمود: این یهودیان قبل از تو آمده و سؤالاتی دارند و بر تو مقدم هستند، عرب عرض کرد: من غریب و رهگذر هستم و آنها اهل شهر میباشند. فرمود: پس تو چون غریب هستی مقدم میباشی.
اعرابی گفت: این یهودیها کتابی دارند که مدعی هستند بر حق است ولی من به آن ایمان ندارم و میدانم آنها چیزی موافق گفتار شما نمیگویند و تصدیق گفتار شما را نمینمایند تا مردم را از دین خود منحرف بسازند و من به این سخنان قانع نمیشوم مگر آنکه دلیل روشنی برای من بیاورید.
پیغمبر فرمود: علی بن ابی طالب علیهالسلام کجاست؟ همینکه علی علیهالسلام شرفیاب شد عرب گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله ! من با علی علیهالسلام کاری ندارم و سؤالی از شخص شما داشتم.
حضرت فرمود سؤالت را بپرس، بین من و علی علیهالسلام جدایی نیست و علی علیهالسلام دارای بیان کافی است و من شهر علمم و علی علیهالسلام دروازه او است هر که بخواهد به شهری وارد شود باید از دروازه آن داخل گردد. آنگاه با صدای رسا فرمود: ای بنده خدا هر کس بخواهد نظر کند در جلالت آدم و به حکمت شیث و هیبت ادریس و به شکرگذاری نوح و به دوستی و وفای ابراهیم و در بغض موسی به دشمنان خدا و به محبت و دوستی و حسن معاشرت عیسی و معجزاتش، به علی بن ابی طالب علیهالسلام نظر کند، این فرمایش پیغمبر صلیاللهعلیهوآله باعث افزایش ایمان مؤمنین و بغض منافقین شد.
اعرابی گفت: با این مدحی که شما برای علی علیهالسلام فرمودید معلوم میشود شرف او شرف شما و عزت او عزت شماست. من این بیانات شما را تصدیق نمیکنم مگر به شهادت چیزی که یقین کنم شهادت او از روی غرض و فساد نیست و آن شهادت سوسماری است که میان عبای من پنهان است.
فرمود: آنرا بیرون بیاور تا بر نبوت من و ولایت و فضیلت علی علیهالسلام شهادت دهد. عرب گفت: با تلاش بسیار آنرا صید کردهام اگر از عبا خارج شود میترسم فرار نموده از دستم برود، پیغمبر فرمود: اگر فرار کند اولا تو مرا تکذیب نموده و در ثانی من در عوض، بهتر از آن به تو خواهم داد.
اعرابی سوسمار را از میان عبا بیرون آورد و بر زمین نهاد. سوسمار در برابر پیغمبر توقف نموده صورت خود را به خاک مالید سپس سرش را بلند کرد. خداوند او را به سخن درآورده گفت: شهادت میدهم بر آنکه نیست خدایی جز خدای یکتا و گواهی میدهم که محمد صلیاللهعلیهوآله بنده او و پیغمبر برگزیده خداست، و بهترین خلایق و بزرگ و خاتم پیغمبران است، و گواهی میدهم علی بن ابی طالب علیهالسلام امام است و همانطور است که پیغمبر او را وصف فرموده و دوستان علی علیهالسلام در بهشت و دشمنانش در جهنم خواهند بود.
اعرابی به گریه درآمد و گفت: من نیز شهادت میدهم به آن چیزیی که این سوسمار شهادت داد، من شنیدم و دیدم چیزی را که دیگر عذری برایم نیست که ایمان نیاورم و قبول نکنم، پس آن عرب رو به یهودیان نموده و گفت: وای بر شما! چه معجزهای بالاتر از این میخواهید؟ یا باید ایمان بیاورید و یا تن به هلاکت دهید، آن ده نفر یهودی ایمان آورده و قبول اسلام نموده گفتند: ایمان ما هم از برکت سوسمار تو بود.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به اعرابی فرمود: ای برادر عرب! سوسمار را آزاد کن من ضامن
میشوم که خداوند عوض آن را به تو بدهد، زیرا این سوسمار ایمان به خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام دارد و شهادت به حق داد همانطوری که شایسته و سزاوار بود، لذا خوب نیست این سوسمار اسیر باشد و چون خداوند به او تفضل فرموده و نعمت ایمان بخشیده امیر سوسمارها است.
سوسمار به سخن آمده گفت: ای رسول خدا! بفرمایید مرا رها و آزاد بسازد تا من عوض خود را به او بدهم، عرب به سوسمار گفت: تو از کجا میتوانی به من عوض بدهی؟ به او جواب داد به طرف سنگی که مرا از آنجا گرفتی برو زیر آن سنگ ده هزار دینار و هشتصد هزار درهم میباشد بیرون بیاور، گفت: چگونه ممکن است این مال نصیب من شود چرا که جمعی که اینجا حاضر و به موضوع پی بردهاند پیش از من به آنجا رفته و آن را برمی دارند؟
سوسمار گفت: آن نقدینه را خداوند عوض من برای تو مقرر و مخصوص فرموده و کسی نمیتواند آنرا تصاحب نماید، و اگر کسی سبقت گرفته و بخواهد آن درهم و دینار را بردارد خداوند او را هلاک مینماید.
منافقین که از چگونگی آگاه شده بودند به سرعت هر چه تمامتر به جانب آن سنگ روانه شده و همینکه خواستند آنها را بردارند افعی بزرگی نمایان شده ایشان را هلاک نمود و همانجا ایستاد تا عرب آمد و به او گفت: ای برادر عرب! نگاه کن بسوی اینها که قصد ربودن این مال را داشتند چگونه خداوند مرا مأمور قتل آنها نمود، و این مبلغ متعلق به تو میباشد که خداوند در عوض آن سوسمار به تو عطا فرمود، من به کناری میروم و تو آنها را بردار.
عرب مشغول جمع آوری آنها شد ولی متوجه گردید که نمیتواند آنها را حمل نموده و با خود ببرد، افعی گفت: درهم و دینار را به کیسه بریز و طنابی به آن کیسه محکم ببند و آن را به من بسته تا برایت حمل کنم و به سلامت به منزل تو برسانم، عرب هم مطابق آن دستور رفتار نموده و افعی کیسه و وجه را حمل و به
منزل او رسانید و برگشت و عرب با آن پولها ملک و باغی فراهم و زندگانی مرفه و با سعادتی را از پرتو ایمان برسول خدا و ولایت علی و ائمه اطهار علیهمالسلام شروع نمود).(1)
سیاق این آیه دلالت میکند که بعضی از مسلمانان سؤالات بیجایی مانند سؤالات یهود از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نمودند لذا خداوند آنها را در ضمن سرزنش یهود نکوهش میفرماید تا مسلمانان مثل یهود نباشند.
وَدَّ کَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِّن بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّی یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«بسیاری از اهل کتاب پس از اینکه حق بر ایشان آشکار شد از روی حسدی که در وجودشان بود، آرزو میکردند که شما را، بعد از ایمانتان، کافر گردانند. پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد، که خدا بر هر کاری تواناست».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه فوق فرمود: «مراد از اهل کتاب، یهود و مسحیان میباشند که میخواستند با القاء شبهات از روی حسد و بغضی که نسبت به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و آل او علیهمالسلام داشتند و پس از آنکه معجزات بسیاری را مشاهده کرده بودند، مؤمنین و مسلمین را از ایمان منحرف و به کفر برگردانند. خداوند خطاب به رسول خود میفرماید: «از ظلم و ستمی که به شما وارد مینمایند درگذرید و مدارا و مماشات نموده و با حجتهای خدا دفع باطل
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص496.
آنها را بنمایید تا فرمان الهی درباره جنگ یا صلح برسد و البته خداوند به همه چیزی تواناست».(1)
در هر حال مسلمانان چون به وجود مبارک پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و آل طاهرین او علیهمالسلام گرامی شده بودند مورد حسادت کفار و یهودیان قرار گرفتند و این بعد از آن بود که به سبب معجزات دال بر صدق نبوت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ولایت امیرالمؤمنین و اولاد طاهرین علیهمالسلام برایشان آشکار گردید و گفته شده است: به سبب اوصاف مذکور در تورات اهل ایمان باید یهودیان را عفو کنند و از نادانی آنها صرف نظر نمایند و در مقابل شبهات آنها حجتهای واضح الهی را اقامه نموده تا اشتباهات آنها را رفع و دفع نمایند».
وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِکُمْ مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ قدسسره قدسسره
«و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید، و هر گونه نیکی که برای خویش از پیش فرستید، آن را نزد خدا باز خواهید یافت، آری، خدا به آنچه میکنید بیناست».
اگرچه ظاهر آیه در مورد نماز و زکات است، اما باطن آن در خصوص اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشد.
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در تفسیر آیه فرمود: «نماز را با مراعات مقدمات صحیح از وضو و تکبیر و صحت قیام و رکوع و سجود و سایر حدود بپا دارید و زکات را به مستحق بدهید و دقت کنید به منافق و کافر داده نشود چرا که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر کس به دشمنان ما صدقه بدهد مانند کسی است که در خانه خدا دزدی کرده و هر مالی که در راه اطاعت اوامر خداوند انفاق شود برای
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص514.
شما مفید و موجب بلند شدن حسنات و درجات میشود. نماز شخص بیطهارت، و صدقه مردم خیانت کار قبول نمیشود و بزرگترین طهارت که نماز و سایر طاعات بدون آن مقبول درگاه ربوبی نیست موالات محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی و اولاد او علیهمالسلام و دشمنی کردن با دشمنان خاندان رسالت میباشد».(1)
در روایت است: چون «فاطمه زهرا» علیهاالسلام به شهادت رسیدند امیرالمؤمنین علیهالسلام بر سر قبر او رفت و این دو بیت در مرثیه او بر زبان راند:
لکل اجتماع من خلیلین فرقة و کل الذی دون الفراق قلیل
و ان افتقادی فاطما بعد احمد دلیل علی ان لا یدوم خلیل
یعنی: «آخر اجتماع هر دو نفر جدائی است و کم است چیزی که منجر به جدائی نگردد.
دوری و فقدان فاطمه علیهاالسلام از من بعد از احمد صلیاللهعلیهوآله دلیل بر آن است که محبت و دوستی پایدار نیست».
بعد از آن حضرت به بقیع رفته بر اهل قبور سلام کرد به این عبارت: «السلام علیکم یا اهل القبور اموالکم قسمت ودیارکم سکنت ونسائکم نکحت» ای اهل قبور مالهای شما را که گذاشته بودید (وارثان) قسمت کردند، و در خانههای شما نشستند و زنان شما را به نکاح درآوردند، (هذا ما عندنا فما عندکم) این خبری است که نزد ماست نزد شما چه خبر است؟
هاتفی ندا داد: (ما اکلنا ربحنا وما قدمنا وجدنا وما خلفنا خسرنا) آنچه خوردیم سود کردیم و آنچه از پیش فرستادیم یافتیم و آنچه گذاشتیم زیان کردیم.(2)و به روایتی دیگر آواز آمد: که (ان خیر الزاد التقوی) بدرستی که بهترین توشه برای
آخرت، پرهیزکاری در راه خدا است.(1)
پس عاقل آن است که بر جمع مال اهتمام ننماید، بلکه خود را از آن محفوظ ساخته حقوق آن را به مستحقان رساند، تا در قیامت تأسف و حسرت نخورد، و به جهت آن به درجه عظیم و مرتبه عالی رسد، وگر نه در دنیا موجب عدم آسایش و راحتی او خواهد بود و باعث انواع مشقت و زحمت، و در آخرت سبب حسرت و ندامت خواهد شد.
و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: (اشد ندامة من کان له مال ولم یخرج حقوقه ومات وانتقل الی وارثه واخرج حقوقه واذا کان یوم القیامة یوضع ماله علی المیزان ویؤمر الی جهنم بسبب ماله ویؤمر الوارث الی الجنة بسبب مال غیره): «سختترین ندامت و حسرت آن است که شخصی را مالی باشد، و اداء حقوق آن نکند، پس بمیرد و آن مال منتقل به وارث آن شود و آن وارث حقوق آن را ادا کند، و چون روز قیامت باشد مال او را در میزان عمل او نهند و چون اخراج حقوق آن نکرده باشد وی را به دوزخ امر کنند، و وارث او را که ادای حقوق آن مال کرده باشد به بهشت برند، به سبب مال غیر خودش».(2)
1 ـ پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «فاصله میان کفر و ایمان جز ترک نماز چیز دیگری نیست».(3)
2 ـ حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «بین مسلمان شدن و کافر شدن فاصلهای نیست مگر اینکه شخص نماز را عمدا ترک کرده، در انجام آن سهل انگار باشد».(4)
3 ـ امام جعفر صادق علیهالسلام به معاویه بن وهب فرمودند: «بالاترین چیز پس از معرفت و شناسایی حق تعالی نماز است».(1)
و نیز فرمودند: هر وقت در حال نماز باشی حتما با حالت خشوع باش و روی دل را به سوی نمازت بدار زیرا خداوند متعال میفرماید: «الذین هم فی صلاتهم خاشعون».(2)
4 ـ پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «اگر مردم از پرداخت زکات خود داری کنند زمین نیز از برکاتش خود داری میکند».(3)
5 ـ امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «علت اینکه خداوند متعال زکات را در قرآن مقرون به صلاة قرار داده و فرموده است: «اقیموا الصلوة وآتوا الزکاة». این است که اگر کسی نماز بخواند اما زکات ندهد اقامه نماز نکرده است».(4)
و فرمودند: کسی که زکات (خمس) مال خود را نپردازد روز قیامت به صورت مار بزرگی بر او مسلط شده و طوق گردن او میشود، چنانکه خداوند متعال میفرماید: «سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة».(5)
6 ـ امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «هر جزئی از اجزاء بدن تو زکات واجبی دارد که باید آن را به خداوند متعال ادا نمایی؛ زکات چشم آن است که به دنیا و پیش آمدهای دنیا با نظر عبرت نگاه کرده و از شهوات آن چشم بپوشی. زکات گوش آن است که با آن قوا علم و حکمت بشنوی. زکات دست آن است که بوسیله آن نعمتهایی که خداوند متعال به تو عنایت فرموده بذل و بخشش نموده و آن را برای
نوشتن کتب و احادیثی که به نفع جامعه مسلمین باشد وادار نمایی. زکات پا آن است که با آن در اموری که موجب اصلاح قلب و سلامت دین است قدم بردارد مانند صله رحم، جهاد در راه خدا، زیارت نیکوکاران و غیره».(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «هر چیزی زکاتی دارد و زکات بدن روزه گرفتن است».(2)
7 ـ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند: «انا صلوات المؤمنین وصیامهم» من نمازها و روزههای مؤمنین هستم».(3)
8 ـ امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «نحن الصلاة ونحن الزکاة ما نماز و روزه هستیم».(4)
چنانکه در تفسیر آیه «استعینوا بالصبر والصلوة» فرمودند: مراد از صبر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و صلاة امیرالمؤمنین صلیاللهعلیهوآله است».(5)
زیرا صلاة اگر مشتق از وصل باشد ائمه طاهرین علیهمالسلام کسانی هستند که در مقام قرب و وصال بجایی رسیدهاند که بر احدی امکان پذیر نیست، چنانکه امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «لنا مع اللّه حالات هو فیها نحن ونحن فیها هو الا انه هو هو ونحن نحن»(6)در نتیجه این قرب و وصال است که اطاعت آنان اطاعت حضرت حق و مخالفت آنان مخالفت اوست، چنانکه در زیارت جامعه میفرماید: «من والاکم فقد والی اللّه ومن عاداکم فقد عادی اللّه ومن احبکم فقد احب اللّه ومن ابغضکم فقد ابغض اللّه».
و یا اینکه ائمه طاهرین علیهمالسلام وسیله رسیدن سالکین به قرب الهی هستند و کسی نمیتواند بدون تمسک به ولایت ائمه اطهار علیهمالسلام پای به حرم قرب الهی بنهد چنانکه فرمودند: «من اراد اللّه بدأ بکم» و نیز فرمودند: «بنا عرف اللّه وبنا عبداللّه ولولانا ما عرف اللّه»(1)و همچنین در تفسیر آیه مبارکه «وللّه الاسماء الحسنی فادعوه بها»(2)فرمودند: «نحن الاسماء الحسنی»(3)
و اگر صلاه مشتق از «صله» بمعنی عطیه باشد باز ائمه طاهرین علیهمالسلام عطایای بزرگ خداوند متعال و فیض بیپایان اوست؛ زیرا همه جهان آفرینش از اشعه انوار ایشان بوجود آمده است. چنانکه میفرماید: «واسبغ علیکم نعمه ظاهرة وباطنة»(4)امام محمد باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمودند: «نعمت ظاهری رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است و آنچه جهت معرفت اللّه آورد و نعمت باطنی ولایت ما اهل بیت و دوستی و محبت نسبت به ما است».(5)و همچنین در تفسیر آیه «ولتسئلن یومئذ عن النعیم»(6)فرمودند: «مقصود از نعیم، نعمت ولایت ما است».(7)
و یا صلاة مشتق از تصلیه است که به معنای پیروزی و دنباله روی است و بر این معنی نیز انطباق صلاة به ائمه طاهرین علیهمالسلام واضح است؛ زیرا آنها هستند که در متابعت از حضرت حق به حدی رسیدهاند که در ملکوت عالم نامشان به دنبال نام حضرت حق ثبت و ضبط گردیده.
پس صلاة به هر معنا و از هر مبدا اشتقاق که باشد اولا و بالذات بر آن ذوات
مقدسه اطلاق خواهد شد چنانکه برای اثبات این موضوع دهها روایات هم همین موضوع را تأیید میکند.
وَقَالُواْ لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَی تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ قدسسره قدسسره قدسسره بَلَی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ للّهِِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ قدسسره قدسسره رضیاللهعنه
«و یهود گفتند: هرگز به بهشت نرود جز طایفه یهود، و نصاری گفتند: جز طایفه نصاری. این تنها آرزوی باطل آنهاست، بگو: بر این دعوی برهان آورید اگر راست میگویید. آری، هر که تسلیم حکم خدا گردید و نیکوکار گشت مسلّم اجرش نزد خدا خواهد بود و آنان را هیچ خوف و اندیشه و هیچ اندوهی نخواهد بود».
امام صادق علیهالسلام در روایتی فرمودند: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام از مجادله پیرامون دین نهی فرمودند: البته نه به طور مطلق بلکه از مجادله جز با بهترین طریق آن، منع نمودند، آیا به کلام خداوند گوش فرا نمیدهید که میفرماید: «ولا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن»(1)«و با اهل کتاب جز به شیوهای که بهتر است مجادله نکنید» و همچنین میفرماید: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی احسن»(2)«با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارتان دعوت کن و با آنان به شیوهای که نیکوتر است مجادله کن. پس علماء مجادله با بهترین طریق را قرین دین دانستند و خداوند متعال مجادله را جز از بهترین طریق آن، بر شیعیان ما حرام نموده است و چگونه خداوند تمام انواع مجادله را حرام
میکند در حالی که خود میفرماید: «وقالوا لن یدخل الجنة الا من کانه هوداً أو نصاری» و خداوند متعال فرمود: «تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین» پس خداوند، معیار علم به صداقت و ایمان افراد را برهان دانسته است [و آیا برهان میآوردند؟] آن هم در مجادلهای که به بهترین شکل صورت گیرد.
حضرت به سخنانش ادامه داد تا این که فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به اصحابش فرمودند: بگویید: «ایاک نعبد»(1)«بارالها! تنها تو را میپرستم» یعنی خدای واحد را میپرستیم و چنانکه ملحدین گفتند نمیگوییم که: همه کائنات بیآغاز و ازلی هستند، همچنین مانند بت پرستان نمیگوییم که تدبیرکنندگان جهان نور و ظلمت میباشند و همینطور مانند مشرکان عرب قائل به این نیستیم که بتهایمان همان خدایانند. پس ما هیچ چیزی را شریک تو قرار نداده و هیچ کس را به غیر از تو ـ چنانکه این کافران قائل به آن بودند ـ خدا نمیخوانیم و مانند یهود و مسیحیان برای تو فرزندی را قائل نمیشویم چرا که شأن تو از داشتن فرزند بسیار برتر است.
حضرت فرمود: منظور از آیه «قالوا لن یدخل الجنة الا من کان هوداً أو نصاری» نیز همین است. کافران دیگر نیز به چیزهایی قائل شدند و خداوند متعال فرمود: ای محمد! «تلک امانیم» که آن را بدون حجت و برهان آرزو میکنند.
«قل هاتو برهانکم» یعنی برهان و حجت ادعای خود را بیاورید «ان کنتم صادقین» چنانکه محمد صلیاللهعلیهوآله براهین خود را که شما آن را شنیدید آورده است.
سپس فرمود: «بلی من اسلم وجهه للّه» یعنی همانطور که کسانی که به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ایمان آوردند با شنیدن براهین و دلایل او چنین کردند «وهو محسن» یعنی در کارش برای خدا «فله اجره» یعنی ثوابش «عند ربه» یعنی در روز قیامت «ولا خوف علیهم» یعنی به هنگامی که کافران با مشاهده آن عذابها میترسند «ولا هم
1) سوره حمد: آیه 5.
یحزنون» یعنی به هنگام مرگ، چرا که در آن لحظه مژده بهشت برایشان آورده میشود انشاء اللّه...(1)
وَقَالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصَارَی عَلَیَ شَیْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَی لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلَی شَیْءٍ وَهُمْ یَتْلُونَ الْکِتَابَ کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُواْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ قدسسره قدسسره علیهاالسلام
«و یهودیان گفتند: «مسیحیان بر حق نیستند». و مسیحیان گفتند: «یهودیان بر حق نیستند» با آنکه آنان کتاب [آسمانی] را میخوانند. افراد نادان نیز [سخنی [همانند گفته ایشان گفتند. پس خداوند، روز رستاخیز در آنچه با هم اختلاف میکردند، میان آنان داوری خواهد کرد».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در خصوص آیه: «وقالت الیهود لیست النصاری علی شیء» فرمود: این آیه وقتی نازل شده که جمعی از یهود و مسیحیان حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده گفتند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله میان ما قضاوت و حکم فرمایید. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: قصه مورد اختلاف شما را بیان کنید تا پس از شنیدن و اطلاع بر چگونگی موضوع میان شما حکم کنم.
یهودیان گفتند: ما به خدای یگانه ایمان داشته و دوستان خدا را دوست داریم و مسیحیان بر دین حق نیستند.
مسیحیان نیز گفتند: ما به خدا ایمان داریم و یهودیان دین ندارند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر دوی شما فاسق و دارای عقیده باطل بوده و از دین خدا منحرف و خطاکار هستید.
1) بحار الانوار: ج2 ص125؛ البرهان: ج1 ص307.
یهودیان گفتند: چگونه ما کافریم و حال آنکه کتاب تورات در دست ما است و بر طبق آن عمل مینماییم؟ و مسیحیان هم گفتند: چطور ما کافریم که انجیل کتاب خدا در میان ما بوده و آنرا قرائت میکنیم؟ آنگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای یهود و مسیحیان! همه شما مخالفت با کتاب خدا نموده و بر خلاف آن عمل میکنید اگر به کتاب خدا عمل میکردید یکدیگر را تکفیر نمینمودید، زیرا خداوند کتب آسمانی را برای هدایت مردم و علاج نابینایی آنها و بیان احکام نازل فرموده و هر ملتی که به کتاب آسمانی پشت پا زده و بر خلاف احکام و موازین و حجت خدا رفتار نماید معصیت کار و مستوجب سخط و غضب پروردگار خواهد بود.
سپس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به یهودیان توجه و خطاب فرمود: از مخالفت با اوامر خداوند بپرهیزید و چون پیشینیان خود بر خلاف کتاب رفتار ننمایید که در حق آنها فرمود: «فبدل الذین ظلموا قولا غیر الذی قیل لهم»(1)و گرفتار عذابی شدند که خداوند میفرماید: «فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء»(2)یعنی بیماری طاعون را بر آنها فرستادیم که یکصد و بیست هزار نفر آنها هلاک شدند و بار دیگر عذابی به آنها نازل نمودیم که یکصد و بیست هزار نفر دیگر از آنها به علت مخالفت با امر پروردگار نابود شدند و زمانی که نزدیک آن شهر ـ که قبلا بیان آن گذشت ـ رسیدند و دروازه بسیار بلند آن را دیده گفتند: ما رکوع و خضوع نمیکنیم، و تصور میکردند که باید موقع ورود به شهر و گذشتن از دروازه خم شوند لذا میگفتند: ما محتاج به رکوع نیستیم و حرام است، و وصی او یوشع بن نون ما را در کارهای باطل تمسخر مینماید. و بجای آنکه امر شده بود در موقع عبور از دروازه کلمه «حطه» را بگویند، به آن اشاره نموده و میگفتند: «هطا سمقانا» یعنی گندم
سرخ، و تبدیل نمودند کلامی را به کلمه دیگر».(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: برای بنی اسرائیل باب حطه مقرر و نصب گردیده و برای شما امت محمد صلیاللهعلیهوآله باب حطه از آل محمد صلیاللهعلیهوآله نصب و مقرر شد که از آنها پیروی نموده و همراه آنها شوید تا هدایت یافته و بسبب اطاعت از ائمه معصومین علیهمالسلام گناهان شما آمرزیده و حسنات شما زیاد گردد و باید بدانند باب حطه شما از باب حطه یهودیان افضل است؛ زیرا باب حطه آنها از چوب بود و ما از جنس شماییم و به راستی سخن گفته و رهبر مؤمنین و برترین مردم عالم هستیم.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای مردم! اگر کسی بخواهد در دنیا مانند من زندگی کند و مثل من بمیرد و در آخرت در بهشتی که به فرمان پروردگار خلق و ایجاد شده جایگزین شود باید ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام را داشته و دوستان او را دوست و دشمنانش را دشمن بدارد و ذریه علی علیهالسلام را دوست بدارد چون آنها از خمیرمایه من خلق شدهاند و وارث علم و دانش من هستند و وای به حال کسی از امت من که تکذیب فضائل آنها را بنماید».(2)
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَی فِی خَرَابِهَا أُوْلَـئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِینَ لهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ قدسسره قدسسره
«کیست ستمکارتر از آن کس که از بردن نام خدا در مساجد او جلوگیری کرد و سعی در ویرانی آنها نمود؟ شایسته نیست آنان، جز با ترس و وحشت، وارد این (کانونهای عبادت) شوند. بهره آنها در
دنیا (فقط) رسوایی است و در سرای دیگر، عذاب عظیم الهی»
در بعضی روایات آمده که مراد از «مساجد» مساجد جمیع دنیا است، و منع از مساجد و سعی در خرابی آن یعنی قصد قتل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و وصی او امیرالمؤمنین علیهالسلام در غزوه تبوک میباشد [لهم فی الدنیا خزی] برای ایشان در دنیا رسوایی و خواری [ولهم فی الاخرة عذاب عظیم] و برای ایشان در آخرت عذابی بزرگ میباشد.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «منظور از آیه فوق مشرکان قریشند که رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله را در سال حدیبیه از دخول مکه و مسجد الحرام منع کردند».(2)
بنابراین مراد از خرابی آن، معطل ساختن آن از عبادت است چون عمارت مسجد نماز کردن در آن میباشد و خرابی آن به ترک عبادت در آن و بیرون کردن مؤمنان از آن میباشد و آن گروه که منع ذکر خدا کردند و در خرابی مسجدها کوشیدند «ما کان لهم ان یدخلوها الا خائفین» سزاوار نیست که آنها وارد مسجد شوند مگر با ترس و خوف عظیم و در آخرت عذابی بزرگ برای آنان است.(3)
مروی است که نهایت رسوایی ایشان در دنیا زمان خروج صاحب الامر علیهالسلام میباشد که قسطنطنیه را فتح مینماید و همه را به قتل میرساند.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «ان المسجد لیشکو الخراب الی ربه وانه لیتبشبش من عماره اذا غاب عنه ثم قدم کما یتبشبش احدکم بغائبه اذا قدم علیه»؛ «مسجد، خرابیاش را به پروردگارش شکایت میکند، و انس میگیرد از تعمیر کنندگان خود هرگاه از او غائب شوند و مجددا وارد شوند، همچنانکه یکی از شما به غائب خود هر گاه بر او وارد شود انس مییابد».(4)
وَللّهِِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ قدسسره قدسسره قدسسرهم
«و مشرق و مغرب از آن خداست، پس به هر سو رو کنید، آنجا روی [به] خداست. آری، خدا گشایشگر داناست».
حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام فرمودند: «مراد از وجه اللّه در آیه: «فاینما تولوا فثم وجه اللّه» ائمه معصومین علیهمالسلام است».(1)
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمودند: «مراد از وجه اللّه در این آیه علی بن ابی طالب علیهالسلام است».(2)
داود بن کثیر میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: راستی در قرآن منظور از صلاة و زکات و حج شما هستید؟
فرمود: «یا داود! در کتاب خدا (قرآن) صلاة مائیم، زکات مائیم، روزه مائیم، حج مائیم، بلد حرام مائیم، کعبة اللّه مائیم، قبلة اللّه مائیم، الآیات و البینات مائیم، وجه اللّه در آیه «فاینما تولوا فثم وجه اللّه» ما هستیم، و دشمن ما در کتاب خدا به صورت الفحشاء و المنکر و البغی و الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام و الاصنام و الاوثان و الجبت و الطاغوت و المیتة و الدم و لحم الخنزیر [ذکر گردیده و] میباشد.
یا داود! خداوند ما را خلق فرمود و ما را بر دیگران برتری داد و ما را به عنوان امین و حافظ سر او و خزانه دار بر زمین و آسمانها قرار داد، و برای ما مخالفان و دشمنانی قرار داد، و ما را در قرآن با اسامی و نامهایی نام برده، و دشمنان ما را در کتاب خود (قرآن) با کنیه و القابی نام برده و آنها را با مثالهایی ذکر کرده که بدترین نامها در نزد خود و نزد متقین میباشد».(3)
سلمان فارسی رضی اللّه عنه میگوید: امیرالمؤمنین علیهالسلام به من فرمود:ای سلمان! بدا به حال کسی که ما را آن طوری که سزاوار آن هستیم نشناسد و فضل و برتری ما را انکار کند.
ای سلمان! کدامیک از این دو بزرگوار افضل هستند، محمد صلیاللهعلیهوآله یا سلیمان؟ سلمان گفت: بلکه محمد صلیاللهعلیهوآله برتر و والاتر است. فرمود:ای سلمان! آصف بن برخیا توانست تخت بلقیس را به مملکت سبأ در یک چشم به هم زدن منتقل کند و علمی از کتاب نزد او بود و آیا من چندین برابر او قدرت ندارم که نزدم هزار کتاب است؟
خداوند بر شیث فرزند آدم علیهالسلام پنحاه صحیفه و بر ادریس علیهالسلام سی صحیفه و بر ابراهیم خلیل علیهالسلام بیست صحیفه، و تورات، انجیل، زبور و فرقان نازل نموده است. گفتم: ای سرور من، همین طور است که فرمودید. حضرت سپس فرمود:ای سلمان کسی که در شئون ما و علوم ما شک کند مثل کسی است که به معرفت ما شک بکند در حالی که خداوند ولایت ما را و آنچه عمل بدان واجب است را در قرآن بیان نموده است».(1)
یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند و میگوید سلمان رضی اللّه بر امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شد و از معرفت و شناسایی آن حضرت سؤال نمود.فرمود: ای سلمان! من کسی هستم که تمام امتها را به اطاعت خود خواندم،آنها که سرپیچی کردند در آتش افکندم و من خازن آتش بر آنها هستم.
ای سلمان! هر کسی آنگونه که سزاوارم مرا بشناسد در ملأ اعلی یعنی محل قرب پروردگار که جایگاه ملکوتیان است با من خواهد بود.
آنگاه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام وارد شدند و آن حضرت به سلمان
1) نوادر المعجزات طبری: ص18.
فرمود: این دو فرزند من، دو گوشواره عرش پروردگارند و به خاطر این دو بهشت درخشندگی دارد و روشن است، و مادر ایشان بهترین زنان عالمند، خداوند از مردم عهد و میثاق برای من گرفته است، عدهای آن را تصدیق کردند و گروهی تکذیب نمودند که در آتشاند.
من حجت بالغه یعنی تام و تمام، و کلمه همیشگی و دائمی پروردگارم و من نماینده ی رسولان هستم.
سلمان رضی اللّه عرض کرد:ای امیرالمؤمنان! اوصاف شما را در تورات و انجیل همین گونه یافتم، پدر و مادرم به فدایتای کسی که در مسجد کوفه کشته خواهی شد. به خدا قسم! اگر مردم نمیگفتند: وا شوقاه خدا قاتل سلمان را رحمت کند دربارهات مطالبی میگفتم که نفوس مردم تاب و تحمل پذیرش آن را نداشت، بخاطر اینکه تو همان حجت خدا هستی که آدم به سبب تو توبه اش پذیرفته گردید و یوسف از چاه خلاص شد و سرگذشت ایوب و اینکه نعمت درباره ی او تغییر کرد به شما مربوط است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آیا قصه ایوب و علت تغییر کردن نعمت خدا بر او را میدانی چیست؟عرض کرد:خدا بهتر میداند و شما ای امیرمؤمنان.
فرمود: آنگاه که خداوند میثاق میگرفت،ایوب در پادشاهی من شک کرد و گفت: این مطلب بزرگی است.خداوند تبارک و تعالی فرمود: ای ایوب! آیا شک میکنی در صورتی که من آن را اقامه کرده و برپا داشته ام؟
آدم علیهالسلام را که به بلا گرفتار کردم به خاطر او بخشیدم و چون به امیرمؤمنان بودن او تسلیم گردید از او و خطایش گذشتم. [خداوند به آدم خطاب فرمود:] به عزت خودم قسم! از عذابم بر تو میچشانم و یا اینکه با اعتراف به اطاعت امیرالمؤمنین توبه کنی. سپس سعادت نصیب او گشت، یعنی توبه کرد و به اطاعت امیرالمؤمنین
و ذریه طاهرین او علیهمالسلام اقرار کرد.(1)
بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ وَإِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ قدسسره
«او آفریننده آسمانها و زمین است و چون اراده آفریدن چیزی کند، به محض آنکه گوید: موجود باش، موجود خواهد شد».
صفوان بن یحیی به امام هادی علیهالسلام عرض کرد: مرا از معنای اراده خداوند و اراده مخلوقات آگاه کن. حضرت فرمود: اراده کردن مخلوق عبارت است از فکری که در ذهن صورت میگیرد و عملی است که پس از آن از او ظاهر میشود، ولی اراده خداوند به اتمام چیزی ایجاد کردن و نه چیز دیگر است چرا که او نیاز به اندیشیدن ندارد و بررسی و تفکر نمیکند و او از این صفات منزه است چرا که آنها از صفات مخلوقات میباشند. پس اراده خداوند همان فعل او است نه چیز دیگر و به آن چیز میگوید باش پس میباشد بدون آنکه کلمهای بگوید یا سخنی را به زبان بیاورد و یا بررسی و تفکر نماید، و چنانکه خداوند قابل توصیف نیست فعل او نیز قابل توصیف نمیباشد.(2)
الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُوْلَـئِکَ یُوءْمِنُونَ بِهِ وَمن یَکْفُرْ بِهِ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ قدسسره رضیاللهعنه قدسسره
«کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان دادهایم، [و] آن را چنانکه باید میخوانند، ایشانند که بدان ایمان دارند. و[لی] کسانی که بدان کفر ورزند، همانانند که زیانکارانند».
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه فوق فرموده: «اینان که قرآن را به حق تلاوت، تلاوت میکنند، امامان امت هستند».(1)
ابو ولاد میگوید: از امام جعفر صادق علیهالسلام راجع به آیه: «والذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته...» سوال کردم. فرمود: «منظور امامان علیهمالسلام میباشند و منظور از کلمه: (الکتاب) در این آیه شریفه، قرآن میباشد که بعد از نزول تلاوت میشد؛ زیرا این آیه شریفه در زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده است و با نازل شدن قرآن، تورات و انجیل منسوخ شده بودند. اضافه بر اینکه در زمان نزول قرآن تورات و انجیل اصلی در دست نبودند و از طرفی هم بعد از نزول قرآن کسی مأمور به تلاوت تورات و انجیل نبود».(2)
«احمد بن حنبل میگوید: «ما روی لاحد من اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله من الفضائل الصحاح ما روی لعلی بن ابی طالب»؛ برای هیچ یک از اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله از فضائل صحیح السند به مقدار آنچه برای علی بن ابی طالب علیهالسلام نقل شده، نرسیده است».(3)
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از طریق مخالفین از ابن عباس نقل نموده که گفت: به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: آیا گذشتن از آتش برگه عبور و مجوز لازم دارد؟ فرمود: بله، سؤال کردم آن چیست؟ فرمود: حب علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(4)
وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ قدسسره رضیاللهعنه
«و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود، و وی آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: «من تو را پیشوای مردم قرار دادم». [ابراهیم] پرسید: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران (ظالمان) نمیرسد».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه شریف فرمود: «مراد از کلمات همان چیزی است که خداوند به آدم تعلیم فرمود که با خواندنش توبه او قبول شد و آن عبارت است از: «اللهم انی اسئلک بحق محمد وعلی وفاطمة والحسن والحسین الا تبت علی» خدایا! تو را به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین سوگند میدهم که توبه مرا قبول فرمائی. پس توبه او قبول شد و خداوند توبه پذیر و مهربان است.
مفضل بن عمر که راوی خبر است گفت: حضورش عرض کردم: ای پسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! مراد از «فاتمهن» چیست؟ حضرت فرمود: یعنی آن کلمات را تمام نمود (نام ائمه را یکی یکی بر شمرد) تا حضرت حجت قائم علیهالسلام که نهمین فرزند امام حسین علیهالسلام است.
میگوید باز حضورش عرض کردم جمله: «جعلناها کلمة باقیة فی عقبه» یعنی چه؟ فرمود: امامت را در ذریه و نسل حسین علیهالسلام تا روز قیامت مستقر میداریم.
گفتم: چرا امامت فقط منحصربه ذریه امام حسین علیهالسلام شد و از فرزندان امام حسن علیهالسلام امام نشدند و حال آنکه هر دو فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودند؟ فرمود: موسی و هارون هم هر دو برادر و پیغمبر بودند ولی خداوند از صلب هارون انبیایی قرار داد و از اولاد موسی پیغمبری مبعوث نشد، و البته شایسته و جایز نیست که کسی
علت را تحقیق و بگوید: چرا از ذریه یکی، خداوند پیغمبری قرار داد و از دیگری قرار نداده است، همینطور امامت منصبی است که خداوند حکیم و دانا به مصالح دنیا به مقتضیاتی در ذریه امام حسین علیهالسلام مقرر داشته و کسی حق آن ندارد که از خداوند سؤالی بنماید و خداوند افعال بندگان را سؤال خواهد فرمود.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «حضرت ابراهیم پیغمبر بود لکن امام نبود تا آنکه خداوند فرمود: «انی جاعلک للناس اماما» خداوند ابراهیم را قبل از آنکه به پیغمبری منصوب فرماید بنده مخصوص خود گردانید و بعد او را پیغمبر نمود پیش از آنکه به مقام رسالت برساند و پیش از آنکه خلیلش گرداند رسولش کرد و پیش از آنکه به امامت برسد رتبه خلیلی به او عنایت کرده و پس از آنکه عطایای مشروحه را به او مرحمت نمود با بیان «انی جاعلک للناس اماما» منصب امامت را به او کرامت فرمود».(2)
امام جعفر صادق علیهالسلام در قول خداوند که میفرماید: «لا ینال عهدی الظالمین» فرمود: «امام از مردم ستمکار و اشخاص ظالم نمیباشد».(3)
هشام بن حکم از حضرت صادق علیهالسلام در رابطه با تفسیر: «انی جاعلک للناس اماما» روایت کرده که حضرت فرمود: «اگر اسمی بالاتر و افضلتر از امام بود خداوند ما را به آن اسم مینامید».(4)و در روایت سعد بن عبداللّه است که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «آیا این مردم منکر اطاعت امام هستند و نمیدانند که خداوند اطاعت امام را واجب فرموده است؟! به خدا قسم! در روی زمین مقام و منزلتی بالاتر از مقام و منزلت امام نیست.
زمانی حضرت ابراهیم پیغمبر بود و از طرف پروردگار به او وحی میرسید خداوند خواست او را گرامی بدارد و بزرگ بشمارد خطاب فرمود که تو را امام مردم نمودم. و همین که ابراهیم فضیلت و اهمیت مقام امامت را دانست از خداوند درخواست نمود که امامت را در ذریهام نیز قرار بده، خطاب رسید: ای ابراهیم! عهد من به ستمکاران نمیرسد. حضرت علیهالسلام سپس فرمود: امامت در نسل و ذریه ماست و در غیر ما نمیباشد».(1)
عبد العزیز بن مسلم میگوید: ما در طوس خدمت حضرت رضا علیهالسلام بودیم در یک روز جمعهای برای نماز جمعه در مسجد جامع جمع شدیم و بین ما گفتگو راجع به امامت شد و هر کسی برای خود اظهاراتی مینمود. از آنجا بیرون آمده خدمت حضرت شرفیاب و چگونگی را عرض کردم، حضرت تبسمی نموده و فرمودند: ای عبدالعزیز! جماعتی از مردم نادان فریب و گول خوردهاند، خداوند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را قبض روح نفرمود مگر آنکه دین را برای مردم کامل فرمود، قرآن را که کتاب آسمانی و حدود احکام و بیان حلال و حرام است و تمام چیزهایی که مردم به آن احتیاج دارند نازل کرده، و فرموده است «ما فرطنا فی الکتاب من شیء»(2)یعنی هیچ چیزی را در قرآن فروگذار نکردیم مگر آنکه آنرا بیان نمودیم. و در سال حجة الوداع که پایان عمر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود آیه «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا»(3)نازل شد که اتمام دین را با ابلاغ امر امامت ثابت میکند و میفهماند که با امامت کمال دین حاصل گردید. و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به رحمت ایزدی نپیوست مگر آنکه تمام دین را برای امت خود بیان فرمود و راه دین را روشن ساخت و آنان را بر راه حق و راستی رهبری کرده و
علی امیرالمؤمنین علیهالسلام را به امامت منصوب و نشانه مردم قرار داد و از چیزی که مورد احتیاج مردم بود فروگذار ننمود و برای آنها بیان کرد، و هر کس بگوید: خداوند دین را کامل و تمام ننموده، قرآن را رد نموده و هر که رد بر قرآن کند کافر است. آیا این مردم قدر و منزلت امام را میشناسند و موقعیت امام را در میان مردم تشخیص میدهند تا بتوانند خودشان امامی انتخاب کنند؟
ای عبدالعزیز بدان شأن امام اجل و مقامش بالاتر از آن است که مردم با عقل نارسای خود امام معین نمایند. امامت را خداوند پس از مقام پیغمبری و خلیلی و در مرتبه سوم شرافت و فضیلت به ابراهیم عطا فرموده و خداوند در قول خود «انی جاعلک للناس اماما» اشاره به همین فضیلت نموده و میفرماید: من که پروردگار جهانیان میباشم تو را ای ابراهیم امام مردم مینمایم و ابراهیم از این منصب خوشحال شد و از خداوند تقاضا نمود که آن منصب را به فرزندانش نیز عطا کند. خداوند فرمود: عهد من که منصب امامت است به اشخاص ظالم و ستمکار نمیرسد.
ای عبدالعزیز این آیه، امامت هر ظالمی را باطل میکند و امامت برگزیدگان خداوند را ثابت میکند.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من دعوت پدرم ابراهیم خلیل هستم. اصحاب عرض کردند: چطور ای رسول خدا؟ فرمود: به ابراهیم از جانب خداوند وحی رسید که من تو را برای مردم امام قرار دادم، ابراهیم را خوشحالی فرا گرفت، از پروردگار درخواست نمود که به فرزندان من هم منصب امامت عطا فرما، خطاب رسید که با تو عهدی نمیبندم که به آن وفا نکنم، عرض کرد: خدایا آن چه عهدی است که به آن وفا نمینمایی؟ فرمود: عهد من امامت است و آن را به فرزندان ستمکارت تفویض نخواهم کرد.
1) الامالی صدوق: ص773.
عرض کرد: فرزندان ستمکار من کیستند؟ فرمود: هر کس غیر از من به بت و یا چیزهای دیگری سجده کرده باشد هرگز او و یا ذریه او را امام مردم ننمایم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آن تقاضای ابراهیم منتهی شد به من و علی علیهماالسلام که هیچیک از ما هرگز به غیر از خدا سجده نکردهایم، لذا خدا مرا به پیغمبری مبعوث و علی علیهالسلام را امام و وصی من فرمود».(1)
عجیب این است که روایت فوق را عامه نیز نقل نمودهاند.(2)از این آیه هفت چیز استفاده میشود: اول، معصوم بودن امام علیهالسلام .
دوم: امام را خداوند باید معین بفرماید و مجعول است بجعل الهی.
سوم: زمین هرگز خالی از حجت خدا نیست.
چهارم: امام از جانب خداوند مورد تأیید است.
پنجم: اعمال بندگان بر امام پوشیده نیست.
ششم: امام واجب است دانا باشد به آنچه مردم از امور دین و دنیا محتاج هستند.
هفتم: محال است کسی از جهت فضیلت نفسانی بر امام برتری داشته باشد.
اگر چه رسالت و امامت هر دو در پیشوایی شرکت دارند لکن فرقی که هست اینکه که مقام رسالت فقط تبلیغ و رسانیدن احکام الهی به خلق است که وظیفه رسول از حیث رسالت همین ارائه طریق است که راه خیر و شر و آنچه سعادت و
فضیلت بشری به آن تأمین میگردد به مردم برساند. لکن امامت که فوق مرتبه رسالت به شمار میرود فقط مجرد تبلیغ و ارائه طریق نیست بلکه امام صاحب ولایتی است که علاوه بر تبلیغ و نشان دادن طریق هدایت، ایصال به مطلوب نیز مینماید، یعنی تابعین خود را به مقصود میرساند؛ زیرا که امام متصرف در ممکنات است و در آنجایی که حکمت اقتضا نماید مطابق مشیت الهی همه نوع تصرفی مینماید و درباره چنین اشخاص است که فرموده: «یهدون بامرنا» و چون عصمت یک امر باطنی و یک صفت نفسانی است و کسی را اطلاعی بر آن نیست مگر «علاّم الغیوب» این است که بایستی تعیین امام به اذن خداوند و به نص رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله باشد.
بنابراین انسان وقتی حائز مرتبه یقین میگردد که چشم ملکوتی وی باز گردد و عالم ملکوت و روح و سرّ و حقیقت هر چیزی برای وی مکشوف گردد و آنرا مشاهده نماید و به چشم دل که به مراتب بسیار روشنتر و نافذتر است از چشم سر، اسرار کاینات را معاینه نماید و علاوه بر شهود وجدانی، متصرف گردد در مواد موجودات و به اذن رب العالمین تا آنجایی که حکمت اقتضاء داشته در مواد عالم تصرف نماید؛ زیرا که به مقام امامت ـ به این معنی که لایق پیشوایی تمامی موجودات و افراد بشر باشد ـ نمیرسد مگر کسی که صاحب نفس قدسی الهی و مظهر و نماینده تمام اوصاف احدی گشته چنانچه درباره علی علیهالسلام گفته شده: «عین اللّه الواسعه واذن اللّه الناظره وید اللّه الباسطه» البته علی علیهالسلام چشم و گوش و دست خدا نگشته لکن از زیادتی قرب و نزدیکی بجایی رسیده که نماینده اوصاف الهی گردیده است.
بنابراین «لا ینال عهدی الظالمین» مراد از عهد خدا همان امامت است، و ظالم اعم است از ظلم به حق که شرک و کفر و ضلالت باشد یا ظلم به غیر که انواع آزار و تجاوزات را شامل میشود و ظلم به نفس که فسق و فجور و مطلق معاصی
باشد. لذا هر غیر معصومی ظالم است و عهد خدا و امامت تنها به معصومین میرسد و غیر معصوم از این فیض محروم است.
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الَّثمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَی عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ قدسسره رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و (به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا این سرزمین را شهر امنی قرار ده و اهل آن را ـ آنها که به خدا و روز بازپسین، ایمان آوردهاند ـ از ثمرات (گوناگون)، روزی ده «گفت:» (ما دعای تو را اجابت کردیم، و مؤمنان را از انواع برکات، بهرهمند ساختیم،) اما به آنها که کافر شدند، بهره کمی خواهیم داد، سپس آنها را به عذاب آتش میکشانیم، و چه بد سرانجامی دارند».
حضرت امام سجاد علیهالسلام فرمودند: «مراد از آیه شریفه «من آمن منهم باللّه» ما اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و نیز دوستان و شیعیان و پیروان ما میباشند. و مراد از آیه «ومن کفر» منکران وصایت (خلافت ائمه هدی علیهمالسلام ) یعنی کسانیکه از وصی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیروی نکردند میباشد».(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «بخدا سوگند! ما ذریه ابراهیم و بقیه ذریه او هستیم. بعد از این امام علیهالسلام فرمودند: این چنین است از امت پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله هر که از ایشان انکار حق وصی او کند و تابع وصی او نشود در آخرت به عذاب جهنم معذب خواهد بود».(2)
نیز فرمود: «وقتی حضرت ابراهیم دعا نمود و از خدا خواست: «وارزق اهله
من الثمرات» قطعهای از زمین (قدیم) اردن جدا شد و آمد و به دور خانه کعبه هفت شوط طواف نمود و بعد به محل خود مستقر گردید و از این جهت آن محل را طائف نام نهادهاند».(1)از حلبی روایت شده که گفت: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودند: آیا قبل از بعثت پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله کسی از پیغمبران در خانه کعبه حج بعمل آورده است؟ فرمود: بله مگر حکایت شعیب را در قرآن نمیدانی که به موسی گفت: من دخترم را به ازدواج تو درمی آورم «علی ان تأجرنی ثمانی حجج»: بشرط آنکه هشت حج از جانب من بجا آوری، و مراد از اجیر شدن موسی فقط هشت سال نبود، زیرا اگر مقصود آن بود میفرمود ثمانی سنین. آدم و نوح نیز حج کردند و سلیمان بن داود با تمام لشکر جن و انس و پرندگان حج بجا آورد و موسی با شتر قرمزی حج خانه کعبه نمود و آن خانه همان است که خداوند میفرماید: «انّ اول بیتٍ وُضِعَ للناس» و نیز میفرماید: «واذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت»(2)و خداوند حجر الاسود را برای آدم وقتی نازل کرد که خانه موجود بود.(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «سه سنگ از بهشت نازل شده؛ یکی سنگ حجر الاسود، که بسیار سفید بود و در اثر تماس با دستهای کفار سیاه گردید، دیگر سنگی است که در مقام حضرت ابراهیم است، سنگ سوم همان سنگی بود که موسی عصا به آن زد و دوازده چشمه آب از آن جوشید و بنی اسرائیل از آن آب نوشیدند».(4)
وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ قدسسره رضیاللهعنه علیهالسلام رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَتُبْ عَلَیْنَآ إِنَّکَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ قدسسره رضیاللهعنه علیهماالسلام
«و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه [کعبه] را بالا میبردند، [میگفتند:] ای پروردگار ما، از ما بپذیر که در حقیقت، تو شنوای دانایی. پروردگارا، ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده، و از نسل ما، امتی فرمانبردار خود [پدید آر]، و آداب دینی ما را به ما نشان ده، و بر ما ببخشای، که تویی توبه پذیر مهربان».
عیاشی در آیه: «ومن ذریتنا امة مسلمة» از ابی عمر زبیری روایت کرده، میگوید: به حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: مراد از کلمه «من ذریتنا» چیست؟ فرمود: «رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء طاهرین او علیهمالسلام میباشند که از فرزندان ابراهیم و اسماعیل هستند. و تعبیر «ذریتنا» نیز مشعر به افتخار به سمت ابوت (پدری) بر آنان میباشد و از فرزندان اسماعیل یعنی از نژاد عرب تنها رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله است که به رسالت مبعوث و برگزیده شده است؛ چرا که همه پیغمبران و رسولان که پس از ابراهیم بوده از نژاد اسحاق فرزند ابراهیم میباشند».(1)
از حضرت صادق علیهالسلام مروی است که مراد از «ذریه»، بنی هاشم هستند که آنان «اهل البیت الذین اذهب اللّه عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا»(2)می باشند.(3)
ابن عباس میگوید: حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد، به آن حضرت عرض کردند: امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ان علیا سمی بأمیرالمؤمنین علیهالسلام من قبلی» او قبل از من به نام امیرالمؤمنین نامیده شده است. عرض کردند: قبل از شما یا رسول اللّه؟ فرمود: پیش از عیسی و موسی. عرض کردند: پیش از عیسی و موسی یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ؟ فرمود: پیش از سلیمان بن داود. و هریک از پیامبران را تا حضرت آدم علیهالسلام نام برد؟ سپس فرمود: خداوند هنگامی که گل آدمی را سرشته نمود، در مقابل چشمان او مروارید درشتی را آویزان کرد که تسبیح و تقدیس خدا میکرد، فرمود: مردی را در تو ساکن میکنم که اورا امیر همه مؤمنان قرار میدهم و وقتی که علی بن ابی طالب علیهالسلام را آفرید اورا در آن مروارید قرار داد، پس قبل از آفرینش آدم، حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام امیرالمؤمنین نامیده شد.(1)
وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنتَ العَزِیزُ الحَکِیمُ قدسسره رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«پروردگارا، در میان آنان، فرستادهای از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزهشان کند، زیرا که تو خود، شکست ناپذیر حکیمی».
در این آیه تتمه دعای حضرت ابراهیم و اسماعیل را بیان فرموده: «ربنا وابعث فیهم رسولا منهم»: پروردگارا بر انگیز و مبعوث گردان در میان امت، پیغمبری از ایشان تا ذریه مرا عزتی و شرفی بدان پیغمبر باشد.
حق تعالی دعای او را اجابت فرمود و بعدا حضرت خاتم النبیین صلیاللهعلیهوآله را مبعوث ساخت. چون غیر از آن حضرت پیغمبری دیگر از ذریه حضرت ابراهیم علیهالسلام و اسمعیل علیهالسلام نبود، زیرا انبیای بنی اسرائیل از نسل اسحق بودند، لذا حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کنت نبیا وآدم بین الماء والطین وانا دعوة ابراهیم وبشری عیسی
1) الروضه: ص43؛ الفضائل ابن شاذان 104؛ حلیة الابرار: ج2 ص12؛ بحارالانوار: ج37 ص337.
ورؤیا امی» یعنی من پیغمبر بودم وحال آنکه آدم میان آب و خاک بود، و منم نتیجه دعای پدرم ابراهیم علیهالسلام که از خدا درخواست نمود، و منم بشارت عیسی به آمدن من، چنانچه فرمود: «ومبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد»(1)صلیاللهعلیهوآله و منم خواب مادرم در مکه که در خواب دیده بود نوری از او جدا شد که قصرهای شام به آن روشن گشت. سپس صفت رسول را بیان میفرماید: «یتلوا علیهم آیاتک ویعلمهم الکتاب والحکمه».(2)
از رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله به طریق عامه و خاصه روایت شده که فرمود: جد من ابراهیم از پروردگار بعثت مرا مسئلت نموده و نیز عیسی مسیح رسالت مرا بشارت داده است.(3)
وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِّلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ قدسسره علیهاالسلام
«جز افراد سفیه و نادان، چه کسی از آیین ابراهیم، (با آن پاکی و درخشندگی،) روی گردان خواهد شد؟ ما او را در این جهان برگزیدیم، و او در جهان دیگر، از صالحان است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در مورد آیه: «ومن یرغب عن ملة ابراهیم» فرمود: «در اینجا مراد از صالحین، پیغمبر و ائمه علیهمالسلام است که امر و نهی خدا را عمل مینمایند و مردم از حضور آنها برای صلاح امور خود مورد مشورت قرار
میگیرند، و آنان از اظهار نظر و رأی و قیاس در دین خدا دوری میجویند و همینکه خداوند امر فرمود که به پیروی از من فرمان بردارید، گفتند: مطیع و فرمانبرداریم، و پیغمبران دیگر به ایشان اقتدا نمودهاند چنانچه خداوند در آیههای بعد از این میفرماید: «ووصی بها ابراهیم بنیه ویعقوب یا بنی ان اللّه اصطفی لکم الدین فلا تموتن الاّ وانتم مسلمون» یعنی به ولایت امیرالمؤمنین راضی و تسلیم شوید».(1)
از طریق عامه و خاصه روایت شده: هنگامی که آیه «فان اللّه هو مولاه وجبرئیل وصالح المؤمنین»(2)نازل شد رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله بازوی علی بن ابی طالب علیهالسلام را گرفت و فرمود: «ای مؤمنان این یگانه صالح و شایسته از مؤمنان است».(3)
از این آیه استفاده میشود که رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله و علی بن ابی طالب علیهالسلام سبقت ذاتی و فضل و مرتبهای در مقام عبودیت بر ابراهیم دارند.
و نیز در آیه کریمه «ان ولیی اللّه الذی نزل الکتاب وهو یتولی الصالحین»(4)از رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله به عنوان صالح تعبیر فرموده به سبب سبقت مرتبهای که بر صالحان دارد.
از طرفی پیامبر اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز از نسل ابراهیم و تابع ملت آن حضرت است. بنابراین کسی که به پیامبر اسلام و ملت او کافر شود شکی نیست که به حضرت ابراهیم و ملت او کافر شده است. و تردیدی نیست در اینکه کسی که به مصدر و مایه افتخار خویشتن کافر شود دیوانه خواهد بود و عینا نظیر کسی است که درباره خود کاری انجام دهد که منجر به هلاکت وی گردد.
حضرت امام سجاد علیهالسلام فرمودند: «هیچکس بر ملت ابراهیم علیهالسلام ثابت نیست مگر ما و شیعیان ما و سایر مردم بری هستند».(1)
چنانکه خداوند، در دو آیه از قرآن کریم میفرماید: «وآتیناه فی الدنیا اجره وانه فی الاخرة لمن الصالحین × وآتیناه فی الدنیا حسنة وانه فی الاخرة لمن الصالحین».(2)دقت در این آیات با در نظر گرفتن مقام شامخ حضرت ابراهیم علیهالسلام نشان میدهد که صالح بودن دارای مراتبی است و ابراهیم بعضی از آن مراتب را دارا بوده و تقاضای بعضی دیگر را نموده است و آن مقام محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله است که خداوند متعال دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام را قبول و وعده داده است که او را در آخرت به آنان ملحق فرماید.
یوسف پسر ابوسعید میگوید: روزی نزد امام صادق علیهالسلام بودم، به من فرمود: «هنگامی که قیامت برپا شود و خداوند همه مردم را جمع کند اولین کسی را که بخوانند حضرت نوح علیهالسلام است. به او گفته میشود: آیا تبلیغ کردی و فرامین پروردگار را به قوم خود رساندی؟ میگوید: بله. به او گفته میشود: چه کسی به عمل تو شهادت میدهد؟ میگوید: محمد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله
سپس در طلب حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله به راه میافتد و مردم را کنار میزند و از آنها عبور میکند تا خود را به آن حضرت میرساند، واو بر روی تودهای از مشک کنار علی علیهالسلام نشسته است و این فرمایش پروردگار است: «فلما رأوه زلفه سیئت وجوه الذین کفروا»(3)و چون اورا (یعنی علی علیهالسلام ) مقرب درگاه خدا و رسول را ببینند چهره کافران زشت و درهم کشیده گردد.
نوح خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض میکند: خداوند از من سؤال کرده است که آیا
تبلیغ کردهای و پیام ما را ابلاغ نمودهای؟ گفتم: بله، فرموده است: چه کسی برای تو شهادت میدهد؟ گفتم: حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در این هنگام پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جعفر بن ابی طالب و حمزه را دستور میدهد که بروید و شهادت دهید که او وظیفه تبلیغ را انجام داده است.
امام صادق علیهالسلام سپس فرمود: پس جعفر و حمزه دو شاهدند برای پیامبران که ابلاغ رسالت نمودهاند. عرض کردم: فدای شما شوم، پس علی علیهالسلام کجاست و چه میکند؟ فرمود: هو «اعظم منزلة من ذلک» مقام و مرتبه او بالاتر از اینها است».(1)
وَوَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی لَکُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ قدسسره علیهاالسلام رضیاللهعنه
«و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان [آیین] سفارش کردند، [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:] «ای پسران من، خداوند برای شما این دین را برگزید، پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید».
امام باقر علیهالسلام در خصوص آیه فوق فرمود: راجع به ولایت علیهالسلام علی سفارش کردند».(2)
[به آنان] امام رضا علیهالسلام فرمود: «ولایت حضرت علی علیهالسلام در کلیه کتابهای پیامبران ذکر شده و خداوند هیچ پیغمبری را نفرستاد مگر به نبوت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت وصی او حضرت علی علیهالسلام ».(3)
جابر بن عبداللّه انصاری میگوید: در محضر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نشسته بودم که ناگاه علی بن ابی طالب علیهالسلام وارد شد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اورا نزدیک خود نشانید و با
جامهای که پوشیده بود بر چهره مبارک او کشید و فرمود:ای ابوالحسن! تو را به بشارتی که جبرئیل به من خبر داده بشارت و مژده دهم.
عرض کرد: بله یا رسول اللّه، فرمود: همانا در بهشت چشمهای است که «تسنیم» نامیده میشود و از آن، دو نهر خارج میگردد، آن قدر وسیع است که اگر همه کشتیهای دنیا در آن قرار گیرند میتوانند حرکت نمایند و در کنار تسنیم و ساحل آن درختهایی است که شاخه هایش از مروارید و مرجان تازه و برگهایش از زعفران است، و در کنار درختان آن تختهایی از نور است و بر آن مردمانی نشستهاند که بر پیشانی آنها با نور نوشته شده است: اینها دوستان علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشند».(1)
أَمْ کُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَـهَکَ وَإِلَـهَ آبَائِکَ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَقَ إِلَـهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ قدسسره علیهاالسلام علیهاالسلام
«آیا وقتی که یعقوب را مرگ فرا رسید، حاضر بودید؟ هنگامی که به پسران خود گفت: پس از من، چه را خواهید پرستید؟ «گفتند:» معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق ـ معبودی یگانه ـ را میپرستیم، و در برابر او تسلیم هستیم».
حضرت باقر علیهالسلام در خصوص آیه «ام کنتم شهداء» فرمود: «این آیه در حق امام زمان علیهالسلام جاری است و آن شعار قائم آل محمد علیهمالسلام است».(2)
فیض کاشانی فرموده: «شاید مراد روایت آن باشد که هر یک از اوصیاء طاهرین علیهمالسلام که قیام به وصایت داشتهاند پیش از شهادت این وصیت را به فرزندان
خود فرموده و چنان جواب شنیدهاند».(1)
ملاحظه: در آیه شریفه اشارتی است:
1 ـ دال است بر استحباب وصیت و ترغیب در آن، زیرا حق تعالی مدح فرموده حضرت ابراهیم و یعقوب علیهماالسلام را بر وصیت که به اولاد خود نمودند.
2 ـ حضرت ابراهیم و یعقوب علیهماالسلام با آنکه دانستند در عقب ایشان پیغمبرانی خواهند بود که هادی ذریه ایشان باشند و نگذارند مردم در ضلالت افتند، با وجود این اولاد خود را به دین اسلام و توحید و طریق حق وصیت نمودند و کار آنها را معطل نگذاشتند، پس چگونه میشود و معتقد بود که بدون وصیت، حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله از دنیا برود و کار امت را مهمل گذارد با آنکه میدانست که بعد از او پیغمبری مبعوث نخواهد بود، و از خداوند حکیم این امر محال است.
ابن عباس نقل نموده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هرکس با علی علیهالسلام مصافحه کند یعنی با او دست دهد گویا با من مصافحه کرده و کسی که با من مصافحه کند گویا با ارکان عرش مصافحه نموده است.
و هرکس با علی علیهالسلام معانقه کند یعنی اورا در بر بگیرد و دست در گردن او افکند گویا با من معانقه کرده است و کسی که با من معانقه کند گویا همه انبیاء را در بر گرفته است.
و کسی که به یکی از دوستان علی علیهالسلام از روی محبت و لطف دست دهد خداوند گناهان اورا بیامرزد و اورا بدون محاسبه وارد بهشت فرماید».(2)
تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُمْ مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ قدسسره علیهاالسلام
«آن جماعت را روزگار به سر آمد، دستاورد آنان برای آنان و دستاورد شما برای شماست، و از آنچه آنان میکردهاند، شما بازخواست نخواهید شد».
شما امت پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله نیز هر عملی از خوب و بد بکنید نتیجه اش عاید خودتان میگردد. «ولا تسئلون عما کانوا یعملون» شما مسئول کارهای آنان نمیباشید همانگونه که آنان مسئول کارهای شما نمیباشند بلکه هر کس مسئول کار خودش میباشد. چنانچه مفاد آیات شریفه بسیار است مانند: «ولا تزر وازرة وزر اخری»(1)و «ولا تکسب کل نفس الا علیها»(2)و «کل نفس بما کسبت رهینة»(3)و غیر اینها از آیات دیگر.
ولی با وجود آنها در اخباری چند از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و حضرت صادق علیهالسلام وارد شده که اهل کتاب و ناصبیها فدای شیعیان علی علیهالسلام شده و به ازاء آنها به جهنم میروند و حال آنکه صریح این آیات بلکه برهان عدل بر خلاف آن است (جواب):
برهان عدل اقتضاء میکند که حق مظلوم از ظالم گرفته شود؛ در مرحله اول اگر ظالم حسناتی دارد در عوض ظلمی که به مظلوم نموده حسنات وی را به او دهند و اگر حسناتی ندارد سیئات مظلوم را بر او بار میکنند، و اگر ظالم حسناتی ندارد و مظلوم نیز سیئاتی ندارد سیئات دوستان و بستگان مظلوم را بر ظالم حمل میکنند، و چون اهل کتاب و ناصبیها بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء طاهرین علیهمالسلام او ظلم
نموده و نه آنها حسناتی دارند و نه پیامبر و اهل بیت علیهمالسلام سیئاتی دارند، لذا خداوند عادل، سیئات دوستان و شیعیان این خاندان را بر آنان حمل نموده و آنان را معذب به عذاب مضاعف میگرداند.
نکته دیگر اینکه: این آیه رد بر یهودیان است زیرا آنان میگفتند: بیشتر انبیاء خدا از بنی اسرائیل بودهاند و از بنی اسمعیل کسی جز محمد صلیاللهعلیهوآله دعوت نبوت ننموده و این را باعث افتخار خود میشمردند.
آیه در جواب آنها میگوید که خوبی و صلاح آنان مربوط به خودشان بوده و برای شما باعث افتخار نمیشود و نتیجه آن عاید شما نمیگردد بلکه آنچه به شما میرسد نتیجه عمل خودتان میباشد و اگر عناد و لجاجت و عصبیت بورزید به عقوبت آن گرفتار میشوید چنانکه در سوره مریم بعد از ذکر مقام ابراهیم و اسحق و یعقوب و موسی و هارون و اسمعیل و ادریس و سایر انبیاء میفرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا».(1)
دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: از پدرم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: «هنگامی که در آسمان سیر داده شدم (شب معراج) داخل بهشت گردیدم، و در آنجا قصری دیدم از مرواریدهای سفید رنگ و توخالی، دری داشت که به تاجی از در و یاقوت مزین شده بود و بر آن پردهای آویزان بود، سرم را بلند کردم دیدم بر روی در نوشته شده «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، علی ولی القوم» و بر روی پرده نوشته شده بود: «بخ بخ من مثل شیعة علی؟» به به، آفرین، کیست مانند شیعیان علی» در آنجا وارد شدم قصری دیدم از عقیق سرخ رنگ میان تهی، و آن دری داشت از نقره که به تاجی از زبرجد سبز رنگ زینت داده شده بود، و بر آن پردهای آویزان بود، سر خود را که بلند کردم دیدم روی در نوشته شده است «محمد
1) سوره مریم: آیه 59.
رسول اللّه، علی وصی المصطفی» و بر روی پرده نوشته شده است «بشر شیعة علی بطیب المولد» شیعیان علی را به پاکی ولادت بشارت بده.
در آنجا وارد شدم قصر دیگری دیدم از زمرد سبز رنگ میان تهی که زیباتر از آن ندیدهام، دری داشت از یاقوت سرخ رنگ که با جواهرات زینت داده شده بود و بر آن پردهای آویزان بود، سر خود را بلند کردم دیدم بر آن نوشته شده است: «شیعة علی هم الفائزون» شیعیان علی علیهالسلام گروه رستگاران هستند».
به جبرئیل گفتم:ای حبیب من این قصر از کیست؟ عرض کرد: از پسر عمو و وصی تو علی بن ابی طالب علیهالسلام است، مردم همگی در قیامت با پای برهنه و بدن عریان محشور میشوند جز شیعیان علی بن ابی طالب علیهالسلام و همه را به نام مادرانشان میخوانند جز شیعیان علی علیهالسلام که آنها را به نام پدرانشان صدا میزنند. به جبرئیل گفتم: ای دوست من چرا اینگونه است؟ عرض کرد: چون شیعیان علی علیهالسلام اورا دوست دارند، حلال زادهاند و پاک به دنیا آمدهاند.(1)
وَقَالُواْ کُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قدسسره علیهاالسلام قدسسرهم
«یهود و نصاری گفتند که به آیین ما درآیید تا راه راست یافته و طریق حق پویید. (ای پیغمبر در جواب آنها) بگو: بلکه ما آیین ابراهیم را پیروی میکنیم که به راه راست توحید بود و از مشرکان نبود».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: منظور از آیین حنیف اسلام است.(2)
امام باقر علیهالسلام فرمودند: از آیین حنیف چیزی جز کوتاه کردن سبیل و چیدن ناخن و ختنه باقی نمانده است.(1)
قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَی وَعِیسَی وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ قدسسره
«بگویید: «ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل آمده، و به آنچه به موسی و عیسی داده شده، و به آنچه به همه پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده، ایمان آوردهایم، میان هیچ یک از ایشان فرق نمیگذاریم، و در برابر او تسلیم هستیم».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «مقصود آیه «قولوا آمنا باللّه» خطاب به حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین و سائر امامان علیهمالسلام است و این سنت بعد از ایشان در ائمه اطهار علیهمالسلام جاری گردید و در آیه بعد از این روی کلام خداوند رجوع به خلق شده است که باید مردم عقائد خودشان را بر اساس عقاید ائمه اطهار علیهمالسلام و قرآن تطبیق نمایند و آنچه به سوی ما فرستاده شده قرآن است. و منظور از سبط و اسباط نوه و نواده میباشد، و حسن و حسین علیهماالسلام را «سبطی رسول اللّه» میگویند».(2)
هنگامی که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام جنازه امیرالمؤمنین علیهالسلام را روی دوش داشتند و به طرف آن قبری که از پیش (در زمان حضرت آدم و نوح) آماده شده بود
در نجف میبردند ناگاه اسب سواری را دیدند که بوی عطر از او به شدت در فضا منتشر میشد و بر آن دو بزرگوار سلام کرد، سپس به امام حسن علیهالسلام فرمود: تو حسن بن علی علیهماالسلام هستی که از سرچشمه وحی و قرآن سیراب گشتهای و در دامان علم و شرف پرورش یافتهای، و جانشین امیرالمؤمنین و سرور اوصیاء هستی؟ عرض کرد: بله.
سپس فرمود: و این یکی حسین علیهالسلام نوه پیامبر رحمت است که از پستان عصمت آشامید، پدر ائمه طاهرین علیهمالسلام و جویبار دانش و حکمت است؟ عرض کرد: بله. فرمود: جنازه را به من واگذارید و در پناه خداوند بروید.
امام حسن علیهالسلام عرض کرد: پدرم وصیت فرموده است که جنازه را جز به یکی از این دو نفر واگذار نکنم، جبرئیل یا خضر، تو کدامیک از این دو هستی؟ او نقاب را از چهره کنار زد، دیدند امیرالمؤمنین علیهالسلام است. بعد به امام حسن علیهالسلام فرمود:ای ابا محمد! شخصی که هرکس بمیرد نزد او حاضر میشود چگونه کنار جسد خود حضور نداشته باشد.؟(1)
فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِنْ تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا هُمْ فِی شِقَاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللّهُ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ قدسسره علیهاالسلام علیهالسلام
«پس اگر آنان [هم] به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید، ایمان آوردند، قطعا هدایت شدهاند، ولی اگر روی برتافتند، جز این نیست که سر ستیز [و جدایی] دارند، و به زودی خداوند [شر] آنان را از تو کفایت خواهد کرد، که او شنوای داناست».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در مورد آیه: «فان آمنوا بمثل ما آمنتم به»فرمود: مراد از آن، ایمان به علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه علیهمالسلام میباشد که اگر
1) بحارالانوار: ج42 ص300؛ مدینة المعاجز: ج3 ص60.
(مردم) به آنها ایمان بیاورند هدایت میشوند و اگر از آنها دوری بجویند بر باطل خواهند بود».(1)
امام صادق علیهالسلام ذیل آیه «فان تولوا فانما هم فی شقاق» فرمودند: «فی شقاق یعنی در کفرند. یعنی اگر رو بر گردانند و اعراض نمایند در کفر قرار میگیرند»(2)و خداوند متعال شر آنها (یهودیان و مسیحیان) را از مسلمانان دفع کرده و فتح و ظفر را نصیب اهل ایمان خواهد فرمود و خداوند شنوا به اقرار زبانی و دانا به اعتقاد قلبی آنها است.
این موضوع دلالت روشنی بر نبوت و حقانیت پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله دارد: زیرا خداوند او را از آسیب آنها، ـ با اینکه آن همه جدیت که در این راه به خرج دادند، ـ حفظ کرد. و هو السمیع العلیم خداوند شنونده گفتار آنهاست و به اعمالی که علیه تو (پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ) انجام میدهند و نقشههایی که میکشند و توطئههایی که میچینند دانا است و همه آنها را عقیم و بینتیجه خواهد کرد.
ابن مسعود نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اولین کسی که از اهل آسمان علی علیهالسلام را برای خود برادر گرفت اسرافیل بود و بعد از او میکائیل و جبرئیل بودند و اولین کسی که از اهل آسمان به دوستی علی علیهالسلام مفتخر گردیدهاند فرشتگانی هستند که عرش الهی را به دوش دارند، بعد از آنها رضوان است که خزانه دار بهشت است و بعد از او فرشته قبض روح یعنی عزرائیل است. «وان ملک الموت یترحم علی محبی علی بن ابی طالب علیهالسلام کما یترحم علی الانبیاء» یعنی ملک
الموت به دوستان علی بن ابی طالب علیهالسلام رحم میکند همانطور که بر پیامبران ترحم مینماید».(1)
صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ قدسسره
«این است نگارگری الهی، و کیست خوش نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص آیه: «صبغة اللّه» فرمود: مؤمنین در عالم ذر رنگ فطرت ایمان و سیرت به ولایت گرفتند پس خداوند فرمود: اگر ایمان به محمد و علی و حسن و حسین و ائمه علیهمالسلام بیاورید هدایت خواهید شد».(2)
و در روایت دیگر آن حضرت فرمود: رنگ فطرت اسلام گرفتید.(3)
نیز حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در تفسیر که «صبغة اللّه» فرمودند: «شعار توحید امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد؛ زیرا اعتقاد به ولایت او جزء پیمان توحید و ایمان به آفریدگار است».
حضرت صادق علیهالسلام نیز فرمودند: «مراد از صبغة اللّه ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است».(4)
خداوند در روز ازل مؤمنین (شیعیان) را با ولایت آنها رنگ آمیزی نمود و آن علامتی است که بوسیله آن مؤمنین از دیگران تشخیص داده میشود و در حقیقت آن رنگ، ایمان واقعی است که مؤمنین (با پیروی از اهل بیت هدی علیهمالسلام ) بدست
آوردهاند. و اینکه اسلام و ایمان فطری به رنگ تعبیر شده است به خاطر آن است که اثر آن،که نور ایمان است در صورت ظاهر است و داخل در قلب است مانند اثر رنگ که در جامه ظاهر است و داخل در باطن آن است.
سَیَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُواْ عَلَیْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشَاء إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ قدسسره رضیاللهعنه
«مردم بیخرد خواهند گفت: چه موجب شد که مسلمین از قبلهای که بر آن بودند (از بیت المقدس) روی به کعبه آوردند؟ بگو: مشرق و مغرب برای خداست و هر که را خواهد به راه راست هدایت میکند».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: پس از آنکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله سیزده سال در مکه و هفت ماه پس از مهاجرت به مدینه، به سوی بیت المقدس نماز خواند، جهت قبله به سوی کعبه تغییر یافت. حضرت فرمود: سپس خداوند او را به سوی کعبه چرخاند و دلیل آن این بود که یهودیان، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نکوهش میکردند و به او میگفتند: تو پیرو ما هستی و به سوی قبله ما نماز میخوانی. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از این امر بسیار اندوهگین شد و در دل شب بیرون رفت و به افقهای آسمان مینگریست و منتظر دستوری از خداوند در مورد آن بود. پس چون شب را به صبح رساند و در وقت ظهر، برای نماز حاضر شد در مسجد بنی سالم دو رکعت از نماز ظهر را خواند و جبرئیل بر او نازل شد و بازوان او راگرفت و به سوی کعبه چرخاند و این آیه را بر او نازل کرد: «قد نری تقلب وجهک فی السماء فلنولینک قبلة ترضاها فول وجهک شطر المسجد الحرام»(1)«ما به هر سو گردانیدن رؤیت در آسمان را نیک میبینیم پس باش تا تو را
1) سوره بقره: آیه 144.
به قبلهای که بدان خشنود شوی برگردانیم؛ پس روی خود را به مسجد الحرام کن. پیامبر صلیاللهعلیهوآله دو رکعت از نماز را به سوی بیت المقدس و دو رکعت دیگر را به سوی کعبه خوانده بود. پس یهود و نادانان گفتند: «ما ولاهم عن قبلتهم التی کانوا علیها» «چه چیزی آنان را از قبلهای که بر آن بودند روی گردان کرد؟».(1)
وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنتَ عَلَیْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنقَلِبُ عَلَی عَقِبَیْهِ وَإِنْ کَانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاَّ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّهُ وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَوءُوفٌ رَّحِیمٌ قدسسره علیهاالسلام
«و بدین گونه شما را امتی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید، و پیامبر بر شما گواه باشد. و قبلهای را که[چندی] بر آن بودی، مقرر نکردیم جز برای آنکه کسی را که از پیامبر پیروی میکند، از آن کس که از عقیده خود برمیگردد بازشناسیم، هر چند [این کار] جز بر کسانی که خدا هدایت [شان] کرده، سخت گران و دشوار بود، و خدا بر آن نبود که ایمان شما را ضایع گرداند، زیرا خدا [نسبت] به مردم دلسوز و مهربان است».
برید عجلی میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام در رابطه با آیه «وکذلک جعلناکم امة وسطا» سؤال نمودم فرمود: «ما امت وسطی هستیم و خداوند ما ائمه علیهمالسلام را گواه بر مخلوقات خود گرفته و ما حجت او در روی زمین میباشیم».(2)
ابوعمرو زبیری میگوید: حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود: «ای عمرو اگر گمان
کنی مراد از این آیه تمام اهل قبله است بر خدا افترا و دروغ بستهای. آیا کسانیکه در دنیا شهادت آنها نسبت به یک صاع(پیمانه) از خرما پذیرفته نیست چگونه خداوند روز قیامت آنان را برای شهادت طلب مینماید و گواهی آنان را در حضور تمام امتهای پیغمبران گذشته قبول میفرماید؟ و مراد از امة ما ائمه علیهمالسلام میباشیم».(1)
همو میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: «آیا ایمان عمل است یا قول بدون عمل؟ فرمود: ایمان عمل است و قول بعضی از آن عمل است. خداوند آن را در قرآن واجب نموده و دلیل و برهان او روشن است و زمانیکه پروردگار قبله را از طرف بیت المقدس به جانب کعبه برگردانید، مسلمین حضور پیغمبر عرض کردند: پس نمازی که به جانب بیت المقدس بجا آوردیم و همچنین حال مردگان ما که به آن طرف نماز خواندند چطور میشود؟ خداوند این آیه را نازل فرمود».(2)
بنابراین بر اساس آیه «وکذلک جعلناکم امة وسطا» مقام وساطت مطلقا اختصاص به رسول اکرم و اوصیاء طاهرین او علیهمالسلام دارد.
یزید بن معاویه عجلی از حضرت سجاد و باقر علیهماالسلام روایت نموده که فرمودند: «ماییم امت وسط، و رسول خدا شاهد است بر ما، و ما شاهدان خداییم بر خلقش و حجتهای او در زمین هستیم».(3)
ملاحظه:
شعبی نقل نموده که در بصره، در مجلس حجاج بن یوسف ثقفی لعنه اللّه بودیم. امراء و اولاد مهاجر و انصار همه حاضر بودند، حسن بصری وارد شد، حجاج او را اکرام نمود.
در اثنای صحبت ذکر حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به میان آمد، حجاج جسارت کرد. ما نیز از ترس تابع او شدیم. و حسن بصری خاموش بود و هیچ سخن نمیگفت. حجاج روی به وی کرد و گفت: یا ابا سعید! در حق علی علیهالسلام چه میگویی؟ گفت: چه خواهی تا بگویم، گفت: رأی تو در مورد او چیست؟
گفت: حق تعالی میفرماید: «الا علی الذین هدی اللّه»، حضرت علی علیهالسلام از کسانی بود که خدا ثبات در ایمان به او ارزانی فرموده، و او اولین کسی بود که در تغییر جهت قبله اقتدا به پیغمبر نمود، و او پسر عموی رسول و داماد و دوستترین مردم به او است و او را نزد خدا سابقهای هست که نه تو و نه هیچکس از مردم دفع آن نتواند کرد، «ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء»، حجاج چون این را شنید ساکت شد.(1)
روزی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در مسجد کوفه نشسته بود عبداللّه التمیمی بگذشت زره و سپر پوشیده بود، علی علیهالسلام فرمود: این زره و سپر من است که روز کارزار بصره به زور و خیانت برگرفتهای، او منکر شد و گفت: بیا تا به این حاکم شویم، یعنی نزد شریح قاضی رفتند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام دادخواست خود را عرضه نمود، عبداللّه منکر شد حاکم گواه (شاهد) خواست. امیرالمؤمنین علیهالسلام امام حسن علیهالسلام را بیاورد تا گواهی داد. شریح گفت: به یک گواه حکم نکنم. امیرالمؤمنین علیهالسلام غلام خود قنبر را بیاورد تا گواهی داد. گفت: به گواهی بنده حکم نکنم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: قبحک اللّه یا شریح (ای شریح خدا خوارت کند)، در این حکم سه جور حکم کردی، گفت: چگونه؟ فرمود: نمیدانی که از امام گواه نمیخواهند چرا که امام در دین خدا مأمون میباشد و قول او حجت میباشد.
1) تفسیر منهج الصادقین: ج1 ص318.
دیگر آنکه گفتی: بگواهی حسن علیهالسلام حکم نکنم و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بگواهی من روز خیبر حکم کرد و گفت: گواهی قریشی گواهی هفت مرد میباشد نه از قریش، و گواهی تو ای علی علیهالسلام گواهی هفت قریشی میباشد. سوم گفتی: به گواهی بنده حکم نکنم نمیدانی که گواهی بنده برای خواجه مقبول میباشد و بر علیه خواجه مقبول نمیباشد پس از این نگر تا هیچ حکمی نکنی تا مرا از آن خبر ندهی».(1)
اعتراف مخالفین نسبت به مقام و منزلت والای امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهمالسلام
در کتاب شواهد التنزیل از سلیم بن قیس از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت نموده که فرمود: «[خداوند در] آیه «لتکونوا شهداء علی الناس» ما اوصیاء را اراده نموده، که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شاهد و گواه بر ما اهل بیت است و ما گواهان پروردگار و حجت او بر مردم هستیم».(2)
ابن ابی الحدید میگوید: «فاما فضائله فانها قد بلغت من العظم والجلالة والاشتهار مبلغا یسمح معه التعرض لذکرها والتصدی لتفصیلها» اما فضائلش (حضرت علی علیهالسلام ) در عظمت و روشنی و اشتهار به حدی است که نمیتوان متعرض آن شده و تفصیل آنرا بیان داشت.
او در ادامه میگوید: چه بگویم درباره شخصی که دشمنان و مخالفانش اقرار به فضیلت او نموده و نتوانستهاند مناقبش را انکار و فضائلش را کتمان کنند. چه بگویم درباره کسی که هر فضیلتی به او نسبت داده شود و هر فرقهای به او منتهی میگردد و هر طایفهای اورا به خود جذب میکند پس او رئیس و سرچشمه همه فضایل است».(3)
سید بن طاووس در کتاب «الیقین» از طریق مخالفین نقل میکند: «امیرالمؤمنین علیهالسلام در مکه در کوه صفا قدم میزد ناگهان پرندهای را که شبیه کبک بود دید روی زمین راه میرود، وقتی در مقابل امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار گرفت حضرت علی علیهالسلام به او سلام کرد، پرنده عرض کرد: سلام بر شما و رحمت خداوند بر شما باد ای امیر مؤمنان!
فرمود: ای پرنده! اینجا چه میکنی؟ عرض کرد: ای امیرمؤمنان! من چهار صد سال است در این مکان خدا را تسبیح میگویم و به تقدیس و تمجید او مشغولم و اورا به طور کامل عبادت میکنم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:ای پرنده! صفا سرزمینی است که در آن خوردنی و آشامیدنی نیست، برای تهیه آن چه میکنی؟ عرض کرد: به خویشاوندی شما با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قسم! هرگاه گرسنه میشوم برای شیعیان و دوستان شما دعا میکنم سیر میشوم، و هرگاه تشنه میشوم دشمنان شما و غاصبین حق شما را نفرین میکنم سیراب میشوم».(1)
الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِیقًا مِّنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«کسانی که به ایشان کتاب [آسمانی] دادهایم، همان گونه که پسران خود را میشناسند، او [= محمد صلیاللهعلیهوآله ] را میشناسند، و مسلما گروهی از ایشان حقیقت را نهفته میدارند، و خودشان [هم[ میدانند».
امیرالمؤمنین علیهالسلام در مورد آیه: «الذین آتیناهم الکتاب» فرمود: «مراد از کسانی که خداوند به آنان کتاب عطا فرموده اصحاب مشئمه از یهود و مسیحیان میباشند
1) فضائل ابن شاذان: ص162؛ الروضه: ص153؛ الیقین: ص266؛ بحارالانوار: ج41 ص235.
که همانطور که فرزندان خود را میشناسند بر طبق مندرجات و خبر تورات و انجیل، نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت مرا میشناسند، ولی عدهای از آنها کتمان حق نموده یا آنکه میدانند محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبری است که از جانب پروردگار به سوی آنها فرستاده شده است و خداوند میفرماید: ای محمد صلیاللهعلیهوآله چون آنها منکر پیغمبری تو شدند از انکار آنها غمی به دل راه مده، لذا روح ایمان از آنها سلب شده و فقط برای آنان روح قوه و روح شهوت و روح بدن باقیمانده و مانند چهارپایان شدند که آنها به توسط روح قوه بار میبرند و به روح شهوت علوفه میخورند و به روح بدن راه میروند».(1)
وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا إِنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ قدسسره علیهماالسلام
«و برای هر کسی قبلهای است که وی روی خود را به آن [سوی[ میگرداند، پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. هر کجا که باشید، خداوند همگی شما را [به سوی خود باز] میآورد، در حقیقت، خدا بر همه چیز تواناست».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «در آیه «فاستبقوا الخیرات»، مراد از خیرات ولایت میباشد، و مراد از آیه «اینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا» اصحاب حضرت قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) هستند که سیصد و سیزده نفرند، قسم به خدا! آنها جماعتی هستند شمرده شده، قسم به خدا در یک ساعت نزد آن حضرت جمع میشوند».(2)
امام رضا علیهالسلام فرمودند: «واللّه لو قام قائمنا لجمع الله الیه جمیع شیعتنا من جمیع
البلدان» به خدا سوگند! وقتی قائم ما (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) به امر دین قیام نماید حق تعالی همه شیعیان او را از جمیع شهرها نزدیک وی جمع میکند.(1)
از حضرت امام زین العابدین و حضرت باقر علیهماالسلام ذیل آیه: «فاستبقوا الخیرات اینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا» نقل شده است فرمودند: «مراد قومی میباشند که از بستر خود دور شده (طی الارض میکنند) و همینکه شب را به روز رسانند خود را در مکه مشاهده میکنند و آنها اصحاب حضرت حجة علیهالسلام میباشند.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام نیز فرمود: «شب از فراش و بستر خواب خود مفقود (پنهان) شده و همینکه صبح کنند در مکه معظمه باشند و بعضی از آنها را در روز ابر بلند نموده و در مکه فرود آورد. مفضل بن عمر که راوی حدیث است میگوید: حضورش عرض کردم: کدام یک از این دو دسته افضل و بهترند؟ فرمود: آنهایی که ابر حرکت میدهد و من آنها را به نام خود، و پدر و مادر و نسب ایشان را میشناسم».(3)
جابر جعفی میگوید: حضرت امام باقر علیهالسلام به من فرمود: «ای جابر! ثابت باش و حرکت نکن تا علائمی که برای تو بیان میکنم بفهمی و بخاطر بسپاری؛ اولین علامت اختلاف پسر فلان است گر چه تو آن زمان را درک نمیکنی ولی این حدیث را به اشخاص برسان که پس از تو بدیگران حدیث نمایند.
آنکه منادی از آسمان ندا کند و صدایی از طرف دمشق (خروج سفیانی) بلند شود و شهری از شهرهای شام (دمشق) را بگیرد که نامش خابه میباشد و قسمت
راست مسجد دمشق ساقط و خراب میشود و شخص خارج از دین، از ناحیه ترکستان خروج کند و طایفهای از رومیان در تعقیب او برآیند و از برادران ترک به یاری آن شخص هجوم آورند و بروند تا به جزیره برسند و طایفه دیگر از رومیان که خارج از دین میباشند نیز خروج کنند و بیایند تا به زمین رمله (مکانی است در مصر) برسند.
ای جابر در آن سال اختلاف در روی زمین زیاد میشود و اولین شهر مغرب خراب گردد و در شام سه پرچم بلند شود:
1 ـ پرچم سیاه و قرمز 2 ـ پرچم به رنگهای مختلف 3 ـ پرچم سفیانی که با صاحب پرچم مختلف ملاقات نماید و میان آنها کشتار و جنگ زیاد واقع شود، سپس با پرچم اولی روبرو میشوند، سفیانی خود را به عراق میرساند و لشکرش را از شهر قرقیسا که شهری است در کنار شط فرات، عبور مینماید، صد هزار نفر از مردان ستمکار کشته میشوند. از آنجا به طرف کوفه روانه شده و عده لشکریان سفیانی که هفتاد هزار نفر است در کوفه قتل و غارت بنمایند.
در آن هنگام پرچمی از ناحیه خراسان (سید حسنی) افراشته شده و به سرعت پیش آید. در زیر لوای پرچم مزبور جمعی از اصحاب حضرت حجة علیهالسلام میباشد و شخص بزرگی از کوفه خروج میکند که فرمانده لشکر سفیانی در بین حیره و کوفه او را به قتل میرساند، از آنجا سفیانی به طرف مدینه حرکت میکند و حضرت حجة علیهالسلام از مدینه خارج و در مکه ظاهر میشود و لشکر سفیانی به زمین بیداء میرسد.
منادی از آسمان صدا میزند ای زمین! این لشکر را گرفته و فرو ببر. تمام آنها جز سه نفر هلاک میشوند. خداوند صورت آن سه نفر را به عقب بر میگرداند که آیه «یا ایها الذین آمنوا آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل ان نطمس وجوها
فنردها علی ادبارها»(1)در خصوص آنها میباشد.
آن حضرت فرمود: در آن روز حضرت حجة علیهالسلام در مکه به خانه کعبه تکیه نموده و دعا میفرماید: پروردگارا! مرا یاری فرما به کسانی که دعوتم را اجابت و قبول نمایند. ای مردم! من از اهل بیت محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام هستم و من نزدیکتر به خدا و محمد صلیاللهعلیهوآله میباشم و هر کس با من در آدم محاجه کند من اولی هستم به آدم و هر کس با من در حق محمد صلیاللهعلیهوآله محاجه کند من سزاوارتر هستم به محمد صلیاللهعلیهوآله و هر کس با من در حق پیغمبران محاجه کند من سزاوارتر هستم به پیغمبران. آیا نمیبینید خداوند در قرآن میفرماید: «ان اللّه اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهیم وآل عمران علی العالمین ذریة بعضها من بعض واللّه سمیع علیم».(2)
من باقی مانده از آدم و برگزیده شده از نوح و ابراهیم و از آل پیغمبر خاتم، محمد صلیاللهعلیهوآله هستم، هر کس با من در قرآن محاجه نماید من سزاوارتر به قرآن هستم و هر که با من نسبت به پیغمبر و سیرت او محاجه کند، من سزاوارتر به سیرت و سنت پیغمبر هستم.
ای مردم سخنان مرا بشنوید و حاضرین به غائبین برسانند: شما را به حق خدا و رسول او و به حق خودم که به گردن شما دارم و آن حق ذوی القربی و امامت است چرا ما را مغموم نمودید؟! و چرا حق ما را از ما منع کردید و چرا به ما ظلم و ستم نموده و ما را از خانههای خود بیرون کردید و اشخاص باطل و فاسق را به جای ما برگزیده و تبعیت کردید؟! وای به حال شما! ای مردم دیگر ما را خوار نکنید و مرا یاری کنید تا خداوند شما را یاری فرماید.
در آن هنگام سیصد و سیزده نفر اصحاب مخصوص آن حضرت حضورش جمع میشوند. ای جابر! این است معنای «اینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا» که با آن
حضرت میان رکن و مقام بیعت میکند و با او عهدنامه است از طرف پیغمبر که [سلسله وار] پسر از پدر به ارث بردهاند.
ای جابر! قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) از نسل امام حسین علیهالسلام است و در یک شب خداوند امور او را اصلاح مینماید و چقدر از مردم، آنروز را سخت و دشوار میپندارند لکن ولادت و وراثت او از پیغمبر بر آنها مشکل نبوده و اگر همه اینها را مردم بعید و مشکل بدانند صدای آسمانی که آن حضرت را به اسم خود و پدر و مادرش صدا میزند رفع اشکال میکند و صیحه آسمانی را همه میشنوند».(1)
از حضرت (شاه) عبدالعظیم حسنی علیهالسلام روایت شده است: حضور حضرت جواد علیهالسلام عرض کردم: من امیدوارم که شما قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآله باشید که زمین را بعد از آنکه پر از ظلم و جور شد پر از عدل و داد کنید، فرمود ما ائمه همگی قائم به امر خدا هستیم ولی آن قائم که ظهور خواهد نمود کسی است که ولادتش پنهان و از نظر مردم غائب است و حرام است مردم او را به نام ذکر کنند، نامش نام پیغمبر و کنیهاش کنیه پیغمبر است و زمین برایش پیچیده میشود (طی الارض میکند) و تمام سختیها برای او آسان میگردد و نزد او اصحابش جمع میشوند که عده آنها مانند اصحاب بدر سیصد و سیزده نفر میباشند و از اکناف جهان خدمتش شرفیاب میشوند چنانچه خداوند میفرماید: «اینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا» و همینکه ده هزار نفر در رکاب آن حضرت جمع و حاضر شوند به اذن خدا ظهور و خروج کند و دشمنان خدا را میکشد تا خداوند راضی شود.
حضرت عبدالعظیم میگوید حضورش عرض کردم: چگونه میداند خداوند راضی شده؟ فرمود در قلب مبارکش رحمت بیاندازد و وقتی که داخل مدینه شد،
1) الاختصاص شیخ مفید: ص255.
(بتهای) لات و عزی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) را بیرون آورد. و بسوزاند».(1)
در تفسیر شریف برهان 14 حدیث از ائمه معصومین علیهمالسلام روایت نموده که، مراد از آیه شریفه «اینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا» اصحاب حضرت قائم علیهالسلام میباشند که از اطراف زمین خدمت آن حضرت جمع میشوند.(2)
در حقیقت این روایات اشاره به این است که «خدایی که قدرت دارد ذرات پراکنده انسانها را از نقاط مختلف جهان در قیامت جمع آوری کند، به آسانی میتواند یاران مهدی علیهالسلام را در گرد او جمع آوری نماید».
وَلأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ قدسسره قدسسرهم
«تا نعمت خود را بر شما کامل گردانم، و باشد که هدایت شوید».
ولایت و محبت امیرالمؤمنین و اولاد بزرگوار او علیهالسلام از تمام و کامل شدن نعمت به شمار میآید به دلیل آیه شریفه غدیر «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی».(3)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مرا در میان امتش جانشین خود ساخت، لذا من بعد از او حجت خدا بر آنها هستم و همانا ولایت من بر اهل آسمان واجب شده است و فرشتگان ذکر فضائل ما میکنند و این نزد خدا تسبیح آنها به حساب میآید.
ای مردم! از من پیروی کنید تا شما را به راهی که در آن رشد و کمال شما است راهنمائی کنم، به چپ و راست گرایش پیدا نکنید که باعث گمراهی شما میشود، من وصی پیغمبر شما و جانشین او هستم، پیشوای مؤمنین و فرمانروای ایشان و
اختیاردار آنها میباشم، من شیعیانم را به بهشت رهبری میکنم و دشمنانم را به سوی آتش میکشانم، من شمشیر انتقام خدا بر دشمنان اویم، و رحمت الهی بر دوستانش میباشم، من صاحب حوض رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و پرچم او هستم و مقام شفاعت اورا مالکم. من و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان او علیهمالسلام جانشینان خدا بر روی زمین و حجتهای الهی بر آفریدگان او هستیم».(1)
فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ قدسسره قدسسرهم رضیاللهعنه
«پس مرا یاد کنید، [تا] شما را یاد کنم، و شکرانهام را به جای آرید، و با من ناسپاسی نکنید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص آیه «فاذکرونی اذکرکم» فرمود: «تسبیح فاطمة الزهراء از ذکر کثیر خداست»(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در تفسیر آیه فوق فرمود: «پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به جابر فرمود: فرشتهای است که اول روز و اول شب نازل میشود و اعمال مردم را ثبت مینماید پس شما در اول و آخر روز عمل نیکویی انجام بدهید تا خداوند اعمال ما بین آنها را انشاء اللّه بیامرزد»(3)
سماعه بن مهران میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: آیا از برای شکر حدی است؟ فرمود بله، گفتن «الحمد للّه علی کل نعمة انعمها علی» شکر بر هر نعمتی که بر من ارزانی فرموده است».(4)
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: حق تعالی به من خطاب نمود: اگر بنده به ذکر من مشغول شود و نفس او اراده گناهی کند من نگذارم که آن گناه از او واقع شود و اگر مردم آن دیار مستوجب آن شده باشند که عذاب من بر ایشان نازل شود من به جهت میمنت و برکت آن ذکر، آن عذاب را از ایشان دور بگردانم.
نیز فرمودند: موسی علیهالسلام از خدای تعالی سؤال کرد که بار خدایا! تو نزدیکی به من تا با تو راز گویم یا دوری تا تو را به آواز بلند بخوانم؟
حق تعالی فرمود: یا موسی! «انا جلیس من ذکرنی» من همنشین کسی هستم که ذکر من کند.(1)و فرمود: که در هیچ مجلسی ذکر خدای نکنند مگر اینکه حق تعالی از آسمان به ایشان ندا کند که برخیزید سیئات شما را به حسنات مبدل کردم و شما را آمرزیدم و در هیچ مجلسی ذکر خدای نکنند مگر اینکه حق تعالی ملائکه را امر کند تا در آن ذکر شریک شوند و ثواب ذکر خود را به ایشان دهند.
و از ائمه هدی علیهمالسلام روایت است: در بهشت بیابانی وسیع است هر گاه که بنده به ذکر خدا مشغول شود فرشتگان در آن بیابان به درخت نشاندن برای او مشغول شوند و چون توقف نماید ایشان از درخت نشاندن باز ایستند. به آنان گویند: چرا توقف کردید؟ گویند: رفیق ما در ذکر خدا سست شد و اسباب درخت نشاندن ما ذکر است.
خداوند کسانی را که به یاد او باشند یاد میکند و بر نعمت افرادی که شکر نعمت او را به جا میآورند میافزاید و کسانی که کفران نعمت وی را میکنند عذاب مینماید.
«واشکروا لی...» یعنی شکر نعمتهای مرا به جا بیاورید و آنها را اظهار کنید
1) الکافی: ج2 ص496.
و به آنها اعتراف بنمائید.
«ولا تکفرون...» یعنی نعمتهای مرا بواسطه انکار آنها هرگز نپوشانید
نعمتی که مخصوصا مورد نظر است نعمتی است که از صدر آیه استفاده گردید و آن وجود با برکت پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است. امام باقر علیهالسلام فرمودند: در بلاء خدا، صبر لازم است و در قضا تسلیم، و در نعمت شکر واجب است».(1)
و حضرت امام سجاد علیهالسلام فرمودند: «کسی که الحمد للّه بگوید بتحقیق شکر هر نعمتی از نعمتهای الهی را ادا نموده است».(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «شکر هر نعمتی پرهیزکاری از محرمات الهی است».(3)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: کسی که خدا را اطاعت کند و گناه نکند به یاد خدا است.(4)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ قدسسره قدسسرهم علیهاالسلام
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از شکیبایی و نماز یاری جویید، زیرا خدا با شکیبایان است».
امام رضا علیهالسلام فرمودند: «در قرآن آیهای با لفظ «یا ایها الذین آمنوا» نیست مگر آنکه در حق ما ائمه علیهمالسلام نازل شده است».(5)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: (مراد از) صبر روزه است.(1)
و صبر بر سه گونه بود صبر بر طاعت و صبر از معصیت و صبر بر مصیبت.
امام حسن عسکری علیهالسلام از پدرانش علیهمالسلام نقل میکند که: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روزی به بعضی از اصحاب خود فرمود:ای بنده خدا! در راه خدا دوستی کن و در راه خدا دشمنی کن، علاقه و ارتباطت در راه خدا باشد، ترک رابطه و عداوتت در راه خدا باشد که از ولایت پروردگار جز از این راه و این عمل بهره مند نمیشوی و هیچکس طعم ایمان را نمیچشد گرچه نماز و روزه اش زیاد باشد تا اینگونه باشد. ولی امروز دوستیهای مردم و روابطی که با هم دارند بر محور دنیا است، به خاطر دنیا دوستی میکنند و به خاطر آن با هم دشمنی مینمایند و این عمل به آنها هیچ سودی نمیبخشد.
راوی عرض نمود: ای رسول خدا! چگونه میشود بفهمم که من در راه خدا دوستی و دشمنی کردهام؟ و ولی خدا کیست تا اورا دوست بدارم و دشمن خدا چه کسی است تا با او دشمنی کنم؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اشاره به امیرالمؤمنین علیهالسلام نمود و فرمود: دوست این شخص دوست خداست، اورا دوست بدار و دشمن او دشمن خداست با او دشمن باش، دوست اورا دوست داشته باش گرچه قاتل پدر یا فرزندت باشد و با دشمن او دشمنی کن گرچه پدر یا فرزندت باشد.(2)
وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ سوره قدسسره قدسسرهم
«و به آنان که در راه خدا کشته شوند مرده نگویید، بلکه زنده ابدی هستند ولیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت».
یونس بن ظبیان میگوید: نزد امام صادق علیهالسلام بودم که حضرت فرمود: مردم درباره ارواح مؤمنان چه میگویند: عرض کردم میگویند: ارواح آنان درون چینه دان پرندگان سبز در میان چراغهایی در زیر عرش است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: خداوند از آن منزه است. انسان مؤمن نزد خداوند گرامیتر از آن است که روح او را در چینهدان پرندگان قرار دهد. ای یونس! به هنگام قبض روح مؤمنان، محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین علیهماالسلام و ملائکه مقرب علیهمالسلام نزد آنان حاضر میشوند و هنگامی که خداوند آنان را قبض روح میکند آن روح در قالبی مانند قالب آنان در دنیا قرار میگیرد. آنان میخورند و میآشامند و اگر کسی نزدشان برود با آن شکلی که در دنیا داشتند آنان را میشناسد.(1)
وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الاْءَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ قدسسره قدسسرهم قدسسرهم الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا للّهِِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ قدسسره قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و قطعا شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جانها و محصولات میآزماییم، و بشارت ده به استقامت کنندگان. [همان [کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد، میگویند: «ما از آن خدا هستیم، و به سوی او باز میگردیم».
حضرت صادق آل محمد علیهمالسلام فرمودند: این آیه در باب علامات ظهور قائم آل محمد (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) نازل شده، و مراد از «وبشر الصابرین» این است که وقتی علائم ظهور ظاهر شود پس به صابرین در تعجیل ظهور حضرت قائم آل محمد (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) بشارت دهید.
1) الکافی: ج3 ص245.
محمد بن مسلم که راوی این حدیث است میگوید: چون حضرت این آیه را تفسیر به خروج قائم آل محمد (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) کرد فرمود: «یا محمد، هذا تأویله، ان اللّه عز وجل یقول: وما یعلم تأویله الا اللّه والراسخون فی العلم» این تفسیر باطنی آیه است و تفسیر آیات را تنها خدا و راسخون در علم (اهل بیت عصمت و طهارت) میدانند».(1)
آزمایش مؤمنین پیش از ظهور حضرت قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)
محمد بن مسلم درباره آیه: «ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع» روایت کرده که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «پیش از قیام قائم ما (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) برای مؤمنین علاماتی میباشد. عرض کردم: علائم مزبور چیست؟ فرمود: خداوند میفرماید: ما مؤمنین را به چیزی یا به ترس از پادشاهان یا به بالا بردن قیمت اجناس یا به کسادی تجارت آنها یا به مرگ متصل به هم و پی در پی و کمی میوجات و زراعات آزمایش میکنیم و به صبر کنندگان در آن هنگام بشارت بده که فرج قائم ما (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) به زودی حاصل شود.
ای محمد! اینها تأویل آیه بود که بیان کردم و خداوند فرمود: تأویل آیات را نمیدانند مگر راسخون در علم».(2)ابی حماد از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند که آن حضرت برای تعزیت و تسلیت اشعث بن قیس که برادرش فوت شده بود تشریف برد فرمود: ای اشعث! اگر زاری و بیتابی نمایی حق رحم را ادا نمودی و اگر صبر کنی حق خدا را ادا کنی چون قضاء خداوند بر تو جاری است و اگر صبر بر مصیبت نمایی تو نیکو میباشی و اگر زاری کردی باز قضاء خداوند جاری است و تو مذمومی. اشعث گفت انا للّه و انا الیه راجعون.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: تأویل این جمله را میدانی؟ عرض کرد: شما در منتهای علم و کمال دانش میباشید، فرمود: اینکه گفتی «انا للّه» اقراری است به پادشاهی خداوند و عبد و بنده بودن خود و «انا الیه راجعون» اعتراف تو به مرگ و هلاکت است.(1)حضرت صادق علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده خداوند میفرماید: من دنیا را میان بندگان قرضی قرار دادم پس هر یک از بندگانم وامی به من دهد به عوض هر یک ده برابر تا هفتصد برابر عطا میکنم و هر کس با طیب خاطر به من قرض ندهد از او به طور کراهت میگیرم و در عوض سه خصلت به او عطا میکنم که اگر یکی از آنها را به فرشتگان خود بدهم همانا خوشنود گردند.
سپس حضرت فرمود: آن سه خصلت در این آیه جمع است «الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا للّه وانا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم ورحمة واولئک هم المهتدون»
و فرمود: این سه خصلت را خداوند به آن کسی عطا میکند که چیزی را از او از روی بیمیلی و کراهت گرفته.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «هر که را مصیبتی پیش آید هر گاه متذکر آن مصیبت بشود بگوید «انا للّه و انا الیه راجعون» برای او اجر بسیاری میباشد.
و حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «چهار فرقه هستند که خداوند برای آنها بهشت را نوشته است؛ اول کسی که از راه خلوص شهادت «به لا اله الا اللّه» بدهد. دوم آنکه نعمتی که خداوند به او عطا بفرماید بگوید «الحمد للّه» سوم هر که گناهی کند بگوید «استغفر اللّه» چهارم کسی که مصیبت زده باشد بگوید «انا للّه و انا الیه راجعون».(3)
حضرت در تفسیر کلام خداوند که میفرماید (بشر الصابرین) فرمودند: «یعنی بشارت ده بردباران را به آمرزش و داخل شدن بهشت، یا صابرین را به تعجیل خروج حضرت قائم علیهالسلام بشارت بده».(1)
أُولَـئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّنْ رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ قدسسره قدسسرهم علیهالسلام
«بر ایشان درودها و رحمتی از پروردگارشان [باد] و راه یافتگان [هم] خود ایشان هستند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «چون آیه «ولنبلونکم» نازل شد، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیرالمؤمنین علیهالسلام را طلبید و فرمود: بدین آیه خدا تو را امتحان فرمود، خوف در وقت جنگ و جهاد با کفار که هیچ باک نداشتی و از قهرمانان و دلاوران ابدا واهمه ننمودی.
جوع: روزه داشتن آن حضرت و افطار به نان جو و ایثار دیگران بر خود معروف است.
نقص در اموال: بذل و بخشش آن حضرت که معروف عام و خاص است.
نقص در انفس: آن حضرت در منبر و غیر منبر، میفرمود: چه منع کند شقیترین امت محاسن مرا خضاب کند.
نقص ثمرات: حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله او را خبر داد که دو نور دیده او حضرت حسن علیهالسلام به زهر مسموم و حضرت حسین علیهالسلام را در کربلا شهید کنند.
اما بشارت صابرین: چون خبر شهادت برادرش حضرت جعفر طیار علیهالسلام را از مؤته آوردند، حضرت کلمه استرجاع بر زبان راند (انا للّه و انا الیه راجعون گفت).(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هیچکس قبل از آن حضرت این کلمات را نگفته بود، حق تعالی فرمود: من این را سنت قرار دادم تا بعد از او هر مصیبت زدهای اقتدا به او نماید، من صلوات و رحمت به او کرامت فرمایم.
علامه حلی رضوان اللّه علیه روزی در مجلس سلطان محمد خدا بنده به مناظره مخالفان مشغول بود، بعد از اتمام مطلب خود به رسم شکر گزاری خطبهای ایراد نمود که مشتمل بر حمد الهی و صلوات بر حضرت رسالت پناه و آل آن حضرت بود.
سید موصلی که سنی متعصب بود گفت: چه دلیل داری بر جایز بودن صلوات بر غیر انبیاء؟
علامه رضوان اللّه علیه در جواب فرمود: دلیل، این آیه شریفه است: «الذین اذا اصابتهم مصیبة تا اولئک علیهم صلوات من ربهم»
سید موصلی از شدت لجاجت و عناد و انکار گفت: علی بن ابی طالب و اولاد او را چه مصیبت رسیده است؟
علامه فرمود: مصیبت اهل بیت علیهمالسلام مشهور و معروف است و از جهت عکس العمل سید فرمود: چه مصیبت از این بدتر که مانند تو که فرزند ایشان هستی بعضی از منافقان را بر ایشان ترجیح میدهی و رجحان گروهی از جهال را بر ایشان روا میداری؟! حاضران از حاضر جوابی جناب علامه حلی رضوان اللّه علیه تعجب نموده و خندیدند.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «هر مصیبت زدهای که استرجاع نماید خداوند فرموده است من صلوات و رحمت نامتناهی به او کرامت مینمایم».
1) دلائل الصدق مقدمه مترجم: ص13.
إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ سوره بقره آیه قدسسره قدسسرهم علیهماالسلام
«سعی صفا و مروه از شعائر دین خداست، پس هر کس حجّ خانه کعبه یا اعمال مخصوص عمره به جای آورد باکی بر او نیست که سعی صفا و مروه نیز به جای آرد، و هر کس به راه خیر و نیکی شتابد (خدا پاداش وی خواهد داد که) خدا قدردان و (به همه امور خلق) عالم است».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: از این رو صفا به این نام نامیده شد که آن پیامبر صلیاللهعلیهوآله برگزیده یعنی آدم بر آن فرود آمد و یکی از نامهای حضرت آدم بر آن نهاده شد. خداوند عزوجل میفرماید: «ان اللّه اصطفی آدم ونوحاً وآل ابراهیم وآل عمران علی العالمین»(1)(2)و حواء بر مروه فرود آمد، و مروه از این رو مروه نامیده شد که مرأة [زن] بر آن فرود آمد پس نامی از لفظ «مرأة» بر آن نهاده شد.
حلبی میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم: چرا خداوند سعی را بین صفا و مروه قرار داد؟ حضرت فرمود: ابلیس در آن وادی بر ابراهیم علیهالسلام ظاهر شد و ابراهیم علیهالسلام به خاطر بیزاری از سخن گفتن با او سعی نمود و آن وادی محل اقامت شیاطین بود.(3)
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَی مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَـئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ
اللاَّعِنُونَ قدسسره قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله
«کسانی که نشانههای روشن، و رهنمودی را که فرو فرستادهایم، بعد از آنکه آن را برای مردم در کتاب توضیح دادهایم، نهفته میدارند، آنان را خدا لعنت میکند، و لعنت کنندگان لعنتشان میکنند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «مراد از البینات و الهدی امیرالمؤمنین علیهالسلام است».(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «خداوند در این آیه ما ائمه را قصد کرده».(2)
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کردند: بهترین مردم بعد از ائمه علیهمالسلام چه کسانی میباشند؟ فرمود: علماء هر گاه صالح باشند. باز حضورش عرض نمودند: بعد از شیطان چه اشخاصی بدتر هستند؟ فرمود علماء و دانشمندان هر گاه فاسد شوند و آنها میباشند که باطل را رواج میدهند و حق را کتمان و پوشیده میدارند. خداوند درباره آنان فرموده: «اولئک یلعنهم اللّه ویلعنهم اللاعنون».(3)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مورد آیه فوق فرمود: «هر گاه از دانشمندی مسئلهای سؤال نمایند و آن مسئله را بداند و کتمان کند و اظهار ننماید خداوند در روز قیامت با گردن بند آتش، او را به جهنم میفرستد».(4)
راوی از امام صادق علیهالسلام روایت کرده میگوید: به آن جناب عرضه داشتم: در
آیه «ان الذین یکتمون...» منظور چه کسانی هستند؟ فرمود: منظور ماییم که خدا یاریمان کند، چون اگر یکی از ما به امامت رسید نمیتواند و یا به عبارتی مجاز نیست مردم را از امام بعد از خود بیخبر بگذارد، باید امام بعد از خود را به مردم معرفی نماید.(1)
إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَیَّنُواْ فَأُوْلَـئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«مگر کسانی که توبه کردند، و [خود را] اصلاح نمودند، و [حقیقت را] آشکار کردند، پس بر آنان خواهم بخشود، و من توبه پذیر مهربانم».
این آیه راجع به اوصاف حمیده و صفات پسندیده حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و فضائل و مناقب حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و اقرار به ولایت او است که (در قرآن) منصوص است و آنها شرط قبول توبه و بازگشت خداوند به قبول توبه و مغفرت (گناهکاران) است و خداوند از قبول توبه و افاضه رحمت امساک نمیفرماید. [الا الذین تابوا] مگر آنانکه از کتمان حق رجوع کردند و به حق اقرار نمودند [و اصلحوا و بینوا] و آنچه که خداوند در خصوص صفات محمد صلیاللهعلیهوآله و فضائل حضرت علی علیهالسلام و ولایت او اظهار نموده را بیان نمایند [فاولئک اتوب علیهم] پس در اینصورت توبه آنها قبول مینمایم و من قبول کننده توبه و افاضه کننده رحمت هستم.(2)
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«کسانی که کافر شدند، و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد. در آن [لعنت] جاودانه بمانند، نه عذابشان کاسته گردد، و نه مهلت یابند».
باطن آیه: «ان الذین کفروا» آنهائی هستند که نبوت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام را رد و انکار کردند و بر کفر مردند، پس بر آن جماعت لعنت خدا و ملائکه و مردم است.(1)
امام سجاد علیهالسلام فرمود: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمودند: آنانی که صفات پسندیده حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را کتمان نمودهاند ملک الموت را با بدترین شکل و منظر هنگام قبض روح ملاقات میکنند و شیاطین مرتد دور آن کافر را احاطه میکنند سپس ملک الموت به کافر عرض میکند: ای روح خبیث و کافر که نبوت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و امامت وصی او حضرت علی علیهالسلام را انکار نمودهای سرت را بلند کن و بنگر، کافر میبیند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بر تختی در عرش پروردگار تکیه نموده و حضرت علی علیهالسلام و سایر ائمه هدی علیهمالسلام در محضر او شرفیابند. سپس بهشت را مشاهده میکند که درهای آن باز شده و کاخها و منازلی را میبیند که آرزومندان از توصیف آن عاجزند.
سپس ملک الموت به کافر میگوید: اگر پیرو آنها بودی روح تو به سوی آنها پرواز میکرد و در جوار آنها در بهشت مستقر میگردید و منزل تو در آنجا میشد اما چون مخالف آنها بودی از حضور در جوار آنها محروم و منع شدهای. سرت را بلند کن و اینجا را بنگر اینجا منزل توست. اینها همجوار تو هستند. در این لحظه جهنم و آنچه در آن از عذاب و بلا و انواع عقربها و مار و افعی و سایر عذابها را میبیند، به او گفته میشود: که اینجا منزل توست. سپس شیاطینی که اورا اغوا
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص572.
میکردند و او دستور و فرمانهای آنها را اجرا مینموده را در برابر خود میبیند که در غل و زنجیر میباشند پس با حالت پشیمانی شدید قبض روح میگردد».(1)
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ للّهِِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الاْءَسْبَابُ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و برخی از مردم، در برابر خدا، همانندهایی [برای او [برمیگزینند، و آنها را چون دوستی خدا، دوست میدارند، ولی کسانی که ایمان آوردهاند، به خدا محبت بیشتری دارند. کسانی که [با برگزیدن بتها، به خود] ستم نمودهاند اگر میدانستند هنگامی که عذاب را مشاهده کنند تمام نیرو[ها] از آن خداست، و خدا سخت کیفر است. آنگاه که پیشوایان از پیروان بیزاری جویند، و عذاب را مشاهده کنند، و میانشان پیوندها بریده گردد».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «روز قیامت منادی از وسط عرش صدا میزند: کجاست خلیفه خداوند در روی زمین؟ داود پیغمبر از جای خود بلند شود. خطاب میرسد: گرچه تو هم خلیفه خدایی ولی مقصود تو نبودی.
برای مرتبه دوم منادی صدا میزند! کجاست خلیفه خداوند در روی زمین؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام میایستد. صدایی از جانب پروردگار میآید: کهای مردم حاضر در محشر، این علی بن ابی طالب علیهالسلام خلیفه خدا در روی زمین و حجت او بر بندگان بود هر کس در دنیا به او توسل جسته امروز به دامن او چنگ بزند و از نور او استفاده
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص572.
کرده و تا درجات عالی بهشت از او پیروی نماید. بر اثر این ندا مردمی که در دنیا به او توسل جسته بودند بدنبال آن حضرت به بهشت میروند.
باز منادی حق ندا میدهد: ای مردم! آگاه باشید هر کس در دنیا از امام و پیشوایی تبعیت و پیروی نموده اینک هم باید به دنبال او رفته و هر کجا او میرود شما هم بروید. آن وقت مردم از پیشوایان و امامان (رهبران ظلم و جور)خود بیزاری میجویند و عذاب خدا را دیده و هرگز از عذاب خلاصی نخواهند یافت».(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «مراد از ناس در آیه «ومن الناس» پیروان فلانی و فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) هستند که آنها را به عنوان امام (رهبر) خود اتخاذ کردهاند و ائمهای غیر از ائمهای که خدا برای مردم قرار داده فرا گرفتند، پس بدین جهت فرموده: «ولو یری الذین ظلموا اذ یرون العذاب».
پس حضرت فرمود: ایشان به خدا قسم ای جابر! ائمه ظلم و تابعان آنها میباشند. و«الانداد» رهبران ظلم و پیروان آنها میباشد».(2)
و مراد از «الذین امنوا» آل محمد صلیاللهعلیهوآله میباشند. [و لو یری الذین ظلموا[ آنانکه با اتخاذ انداد و شبیه برای خدای تعالی، نسبت به محمد و علی علیهماالسلام ستم کردند.
کسی خدا را دوست دارد که نسبت به هوا و هوس خود مخالف و نسبت به امر خدای خود مطیع باشد. معنای محبت خدا به عبد این است که اجر و ثواب به وی عطا میفرماید. لذا پیامبر اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله در جنگ خیبر فرمود: «سأعطی الرایة غدا الی رجل یحب اللّه ورسوله، ویحبه اللّه ورسوله». من فردا پرچم اسلام را به دست شخصی میدهم که خدا و رسول را دوست داشته باشد و خدا و رسول هم او را
دوست داشته باشند.(1)آن شخصی که پیغمبر خدا پرچم اسلام را به دست او داد علی علیهالسلام بود که مطیع خدا بود و خدا بود که اجر و ثواب بزرگی به علی علیهالسلام داد.
در روایت است «هنگامی که ملک الموت برای قبض روح حضرت ابراهیم آمد آن بزرگوار به ملک الموت فرمود: آیا دیدهای که دوستی دوست خود را قبض روح کند؟ خدای علیم به آن حضرت وحی کرد: آیا دیدهای که دوستی ملاقات دوست خود را خوش نداشته باشد؟ لذا ابراهیم علیهالسلام به ملک الموت فرمود: الان مرا قبض روح کن».(2)
روزی یکی از اعراب به حضور پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله مشرف شد و گفت: یا رسول اللّه! قیامت چه هنگامی است؟ پیغمبر اکرم فرمود: چه چیزی برای قیامت آماده کردهای؟ گفت: من چندان نماز و روزه فراوانی (غیر از آنهایی که واجب بودهاند) ندارم. فقط خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله را خیلی دوست دارم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «المرء مع من احبه» یعنی مرد با آن کسی خواهد بود که او را دوست داشته باشد.(3)
وَقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُواْ لَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمَا تَبَرَّوءُواْ مِنَّا کَذَلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُم بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام
«و پیروان میگویند: «کاش برای ما بازگشتی بود تا همان گونه که [آنان] از ما بیزاری جستند [ما نیز] از آنان بیزاری میجستیم». این گونه خداوند، کارهایشان را که بر آنان مایه حسرتهاست به ایشان
مینمایاند، و از آتش بیرون آمدنی نیستند».
شیخ مفید در امالی از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام ذیل آیه: «کذلک یریهم اللّه اعمالهم» روایت کرده، فرمودند: شخصی مالی بدست میآورد و قبل از آنکه بهره از آن مال ببرد میمیرد و مال به ورثه منتقل گشته، ورثه از مال مزبور استفاده نموده و به اعمال خیر میپردازند. متوفی میبیند از مالی که او به دست آورده و کسب نموده دیگری بهره مند شده و حسناتش در میزان عمل دیگری است و حسرت بر آن مال میخورد.(1)
منصور بن حازم میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض نمودم «وما هم بخارجین من النار» چه اشخاصی هستند؟ فرمود: «دشمنان علی علیهالسلام میباشند که همیشه در آتش جاویدان بمانند».(2)
شیخ طوسی از شخصی نقل میکند که گفت: به حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام عرض کردم: شخصی از موالیان و دوستان شماست اما معصیت و نافرمانی میکند، شراب میآشامد و مرتکب گناهان هلاکت بار میشود، آیا از او بیزاری بجوئیم؟ فرمودند: از اعمال زشت او بیزاری بجوئید و از خوبی او بیزار نباشید، اورا دوست بدارید و با عمل او دشمن باشید.
عرض کردم: آیا جایز است بگوئیم: او فاسق و فاجر است؟ فرمود: نه، فاسق، فاجر و کافر کسی است که منکر ما و منکر ولایت ما میباشد، خداوند نمیپذیرد که ولی ما و دوستدار ما فاسق و فاجر باشد گرچه بعضی از اعمال ناروا مرتکب شود، ولی بگوئید آدم بد کردار و زشت رفتاری است نفس او مؤمن و کار او زشت است، روح و بدن پاک دارد.
به خدا قسم! دوست ما (شیعه) از دنیا خارج نمیشود مگر اینکه خدا و
رسول و ما اهل بیت علیهمالسلام از او خشنود هستیم. و با همه آن کارهایی که کرده خداوند او را روسفید محشور میگرداند، در حالیکه زشتیهای اورا پوشانده و اورا از ترس و وحشت ایمن ساخته و هیچگونه غم و غصهای ندارد و این به خاطر آن است که از دنیا خارج نمیشود تا اینکه از گناهان پاک شود و خالص گردد، و آن یا به خاطر حادثهای است که در مال و اولاد او پیش میآید و یا به خاطر بیماری و گرفتاری است.
و کمترین چیزی که ممکن است کفاره گناهان او و باعث آمرزش او گردد اینکه خواب وحشتناکی ببیند و وقتی بیدار شود غم و غصهای به او دست دهد، یا از ناحیه افراد حکومتی دچار ترس و اضطراب شود و یا جان کندن او سخت باشد. و اینها باعث میشود که خداوند را در حالی که از گناهان پاک شده ملاقات کند و ترس و دلهره او با دیدار حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام بر طرف میشود.
سپس یکی از این دو امر را پیش رو دارد: یا رحمت بیپایان الهی و یا شفاعت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و اگر به خاطر نداشتن لیاقت، رحمت خداوند باعث خلاصی او نشد؛ شفاعت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام اورا دستگیری میکند و در این هنگام به واسطه آن دو بزرگوار رحمت واسعه پروردگار شامل حال او میگردد، و او سزاوار این رحمت است و خداوند به او احسان و بخشش مینماید».(1)
إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَنْ تَقُولُواْ عَلَی اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«این دشمن است که به شما دستور زشتی و بدکاری میدهد و بر آن میگمارد که سخنانی از روی جهل و نادانی به خدا نسبت دهید».
امام حسن عسکری علیهالسلام فرمودند: «انما یأمرکم» یعنی شیطان «بالسواء»
1) تاویل الآیات: ج2 ص594؛ بحارالانوار: ج27 ص137.
یعنی به عدم برگزیدن این مذهب و باور نداشتن به برترین مخلوقات خداوند، محمد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و انکار ولایت برترین اولیای خداوند پس از محمد صلیاللهعلیهوآله میباشد. «وان تقولوا علی اللّه ما لا تعلمون» یعنی به امامت کسی که خداوند شایستگی را برای او در امامت قرار نداد و او را از شرورترین دشمنانش و کافرترین آنان به خود قرار داد.(1)
وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لاَ یَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ قدسسره
«و مثل کافران (در شنیدن سخن انبیاء و درک نکردن معنای آن) چون حیوانی است که آوازش کنند و او از آن آواز (معنایی درک نکرده و) جز صدایی نشنود، کفّار هم (از شنیدن و دیدن حق) کر و گنگ و کورند، زیرا تعقل نمیکنند».
علی بن ابراهیم قمی پیرامون تفسیر این آیه میگوید: زمانی که صاحب حیوانات، حیوانات خود را میراند آنها آن صدا را میشنوند ولی نمیدانند که او چه میخواهد. کفار نیز این چنین هستند؛ یعنی اگر برایشان قرآن بخوانی یا ایمان را بر آنان عرضه داری به مانند حیوانات نمیفهمند.(2)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُلُواْ مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَاشْکُرُواْ للّهِِ إِنْ کُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ رضیاللهعنه
«ای اهل ایمان، روزی حلال و پاکیزهای که ما نصیب شما کردهایم بخورید و شکر خدا به جای آرید اگر شما خالص خدا را میپرستید».
امام حسن عسکری علیهالسلام در تفسیر آیه شریفه فرمودند: «یا ایها الذین آمنوا» یعنی ای کسانی که به وحدانیت خداوند و به نبوت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و امامت علی ولی اللّه علیهالسلام ایمان آوردهاید «کلو من طیبات ما رزقناکم واشکروا للّه» یعنی بر آنچه که خداوند روزی شما قرار داده که از جمله آن، استوار ماندنتان بر ولایت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام است، تا بدین وسیله شما را از شرارتهای شیاطین که نسبت به پروردگار خود سرکشند باز دارد چرا که شما هر گاه با ولایت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام تجدید عهد نمایید آن امر بر شیاطین سرکش که مورد لعنت خداوند هستند نیز تجدید میشود و خداوند شما را از نفخات (دمیدن) و نفئات (فوت کردنها)ی آنان محالفظت میکند.
چون رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله این مطلب را ذکر نمود برخی از حضرت پرسیدند: ای رسول خدا! منظور از نفخات آنان چیست؟
حضرت فرمود: همان چیزی که هنگام خشم و غضب در انسان میدمند و موجب نابودی دین و دنیای او میشوند. گاه در حالتی غیر از خشم نیز میدمند و موجبات نابودی و هلاکت را فراهم میآورند. آیا میدانید شدیدترین چیزی که به وسیله آن در انسان میدمند چیست؟ این است که آنان به انسان چنین القاء میکنند که در میان این امت کسی هست که از ما با فضیلتتر و برتر و یا هم ردیف ما اهل بیت است. به خدا قسم! هرگز چنین نیست بلکه خداوند متعال محمد صلیاللهعلیهوآله و سپس آل او علیهمالسلام را برتر از تمامی این امت قرار داد، چنان که خداوند متعال آسمان را بالای زمین قرار داده است و چنان که نور خورشید و ماه را بر نور ستارهها افزونی بخشیده است.
همچنین رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: منظور از «نفئات شیاطین» این است که کسی از شما چنین معتقد باشد که پس از قرآن، چیزی وجود دارد که از ذکر ما اهل بیت و درود بر ماه، شفادهندهتر است.
خداوند متعال ذکر ما اهل بیت را شفایی برای دلها و صلوات فرستادن بر ما را عامل زدودن گناهان و پاک سازی عیوب و چند برابر شدن اعمال نیک قرار داده است.(1)
اما حسن عسکری علیهالسلام در تفسیر «ان کنتم ایاه تعبدون» فرمودند: یعنی اگر شما تنها او را میپرستید با پیروی کردن از کسانی که خداوند شما را به پیروی از آنان امر فرموده که همان محمد و علی علیهماالسلام و جانشینان مطهر او باشند، شکر نعمت خداوند را به جای آوردهاید.(2)
إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ علیهاالسلام
«[خداوند،] تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که [هنگام سر بریدن [نام غیر خدا بر آن برده شده، بر شما حرام گردانیده است. [ولی] کسی که [برای حفظ جان خود به خوردن آنها] ناچار شود، در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد بر او گناهی نیست، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه: «فمن اضطر غیر باغ ولا عاد» فرمودند: «باغی کسی است که بر علیه امام زمان خود خروج (قیام) نموده و عاد دزد و سارق (راهزن) است که راه را بر مردم قطع میکند و (به چپاول اموال آنها اقدام مینماید)».(3)
زنی نزد عمر آمد و گفت: من زناکارم حدود خدا را درباره من جاری کن، عمر خواست او را سنگسار کند. امیرالمؤمنین علیهالسلام به عمر فرمود: از آن زن سؤال کن چگونه مرتکب زنا شده است؟ پس از پرسش گفت: از بیابانی میگذشتم عطش بر من مستولی شد و از شدت تشنگی طاقت حرکت نداشتم، از دور خیمهای به نظرم رسید به جانب آن رفته عربی در آن منزل داشت از او تقاضای جرعه آب نمودم گفت آب نمیدهم مگر آنکه با تو درآمیزم! از کلام عرب متغیر شده مأیوس برگشتم. چون گامی چند طی طریق نمودم قدرت از من سلب گردید و مرگ را در پیش چشم خود دیدم و نزدیک بود چشمانم از حدقه خارج شود. مجددا به طرف خیمه برگشته و با آشامیدن آب ناچار تسلیم مرد اعرابی شدم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: این زن مصداق آیه «فمن اضطر غیر باغ ولا عاد» میباشد. ای عمر! او را رها کن و حدی بر او نیست.
عمر گفت: «لولا علی لهلک عمر» اگر علی علیهالسلام اینجا نبود من عمر هلاک میشدم».(1)
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلاً أُولَـئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلاَ یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
«کسانی که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده، پنهان میدارند و بدان بهای ناچیزی به دست میآورند، آنان جز آتش در شکمهای خویش فرو نبرند. و خدا روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت، و پاکشان نخواهد کرد، و عذابی دردناک خواهند داشت».
کسانی که احکام خدا را کتمان میکنند و حقایق را از مردم میپوشانند و این
1) من لایحضره الفقیه: ج4 ص35؛ تهذیب الاحکام: ج10 ص49؛ تفسیر عیاشی: ج1 ص74.
خیانت بزرگ را به خاطر به دست آوردن ثروت یا مقام مرتکب میشوند باید بدانند که حقیقت گرانبهایی را به بهای ناچیز عوض کردهاند.
آن افرادی که حقایق و فضائل علی بن ابی طالب علیهالسلام و حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام و سایر ائمه علیهمالسلام را که در قرآن صریحا یا تلویحا ذکر شده به هر نحوی کتمان کرده یا بکنند مشمول این آیه خواهند بود.
افرادی که حق را کتمان میکنند و در مقابل آن رشوه میگیرند پیامبر اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله درباره آنان میفرماید: «خدای توانا رشوه دهنده و رشوه گیرنده و آن شخصی را که واسطه بین آنان باشد لعنت کرده است».(1)
نیز میفرماید: «از رشوه در حذر باشید که کفر محض است و اهل رشوه بوی بهشت به شامهاش نخواهد رسید».(2)
ابن عباس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود: خداوند مردم را عذاب نمیکند مگر به خاطر گناه دانشمندان (علمای) ایشان که حق را کتمان کردند و فضائل علی علیهالسلام و عترت طاهرین او علیهمالسلام را بیان نکردند.
بدانید! راه نمیرود بر روی زمین بعد از پیغمبران و رسولان کسی که مقامش برتر از شیعیان و دوستان علی علیهالسلام باشد، آنهایی که امر ولایت آن حضرت را ظاهر و فضائل اورا منتشر میکنند، رحمت الهی، سر تا پای وجود آنها را فرا میگیرد و فرشتگان برای آنها استغفار میکنند. «والویل کل الویل لمن یکتم فضائله ویکتم امره، فما اصبرهم علی النار» و بدبختی به تمام معنا نصیب کسانی میشود که فضائل اورا کتمان میکنند و امر اورا پنهان میدارند، چگونه میخواهند در آتش، پایداری کنند».(3)
این حق است؛ زیرا کسی که فضائل اورا از روی جهل و نادانی پنهان نماید دچار هلاکت و نابودی است، چون امام زمانِ خود را نشناخته است و کسی که از روی آگاهی به خاطر دشمنی پنهان کند منافق است؛ زیرا طینت و سرشت او ناپاک است و با آن حضرت جز منافق گمراه دشمنی نمیکند.
ولایت آن حضرت بر طینت او عرضه شد و از پذیرش آن خودداری کرد، لذا مسخ گردید (یعنی تغییر ماهیت و حقیقت داد) و در عالم منسوخات بر او ندا داده شده که آنکه خبیث است به دیگر خبیثان ملحق گردد، پس او دین ندارد و عبادتهای او عبادت نیست، و مؤمنی که ولایت و معرفت امیرالمؤمنین علیهالسلام را دارد در حقیقت عابد است گرچه عبادت نکند، و محسن و نیکو کار است گرچه بدی کند و نجات پیدا میکند گرچه گناهکار باشد و این آیه شریفه به این گروه اشاره دارد: «لیکفر اللّه عنهم اسوا الذی عملوا ویجزیهم اجرهم باحسن الذی کانوا یعملون» خداوند (به فضل و کرم خود) کارهای زشت آنها را بخشیده و بپوشاند، و اجر و پاداش آنها را بهتر و نیکوتر از آنچه عمل کردهاند عطا کند. و این مخصوص شیعیان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
لَّیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَی الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ
1) مشارق انوار الیقین: ص239.
الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ علیهالسلام
«نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که کسی به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورد، و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در [راه آزاد کردن] بندگان بدهد، و نماز را بر پای دارد، و زکات را بدهد، و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند، و در سختی و زیان، و به هنگام جنگ شکیبایانند، آنانند کسانی که راست گفتهاند، و آنان همان پرهیزگارانند».
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در خصوص آیه «لیس البر ان تولوا» فرمودند: «مراد از ذوی القربی خویشان و بستگان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که سادات باشند».(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر که طبق این آیه شریفه رفتار کند دارای مرتبهای کامل از ایمان خواهد بود». بعضی از مفسرین عامه گفتهاند: آیه فوق در بیان اوصاف پیامبران است؛ زیرا تنها پیامبرانند که دارای این صفات پسندیده هستند. ولی جامعه صحابه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و همچنان علماء شیعه متفقاند که علی بن ابی طالب علیهالسلام فاضلتر و شایستهتر از همه اصحاب است و چون در آیه «ان الابرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا»(2)از اوصیاء رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تعبیر به «ابرار» شده و آیه «ولکن البر من آمن باللّه والیوم الاخر...» نیز ارکان بِرّ را بیان نموده بنابر این علی ابن ابی طالب علیهالسلام واجد تمام صفات و فضائل فوق میباشد.
مرحوم طبرسی در مجمع البیان میگوید: اصحاب ما امامیه معتقدند که مقصود از این آیه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است؛ زیرا در بین امت خلافی نیست که او
جامع این صفات بوده است و همه نیز گفتهاند: که این آیه مخصوص انبیاء و معصومین علیهمالسلام است؛ زیرا غیر از انبیاء و معصومین علیهمالسلام هیچکس نمیتواند از عهده اعمال و اوصافی را که در این آیه ذکر شده است به طور کامل برآیند.(1)
عامه نیز آیه فوق را به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نسبت داده و نوشتهاند که در ناسخ و منسوخ قرآن این آیه در شأن حضرت علی علیهالسلام نازل شده است.(2)
وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الاْءَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ صلیاللهعلیهوآله
«و ای خردمندان، شما را در قصاص زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید».
حضرت امام سجاد علیهالسلام در تفسیر آیه «ولکم فی القصاص حیاة» فرمودند: «ای اهل ایمان انتقام از جنایتکار پایه حیات جامعه بوده و آسایش همه طبقات بر آن استوار است؛ زیرا هر که بداند که اگر جنایتی بکند مورد انتقام و کیفر خواهد شد هرگز جنایت نخواهد کرد و سپس فرمودند: آیا به شما خبر بدهم از چیزی که بالاتر و بزرگتر از قتل نفس است و با قصاص هم جبران نمیشود؟ عرض کردند بفرمایید.
فرمود: هر کس دیگری را از راه نبوت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی و آل او علیهمالسلام گمراه کند و منکر فضیلتی از فضائل ائمه اطهار علیهمالسلام گردد چنین شخصی برای همیشه مخلد در آتش جهنم خواهد بود».(3)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند پایه و ستونی در بهشت قرار داده که برای اهل آن نور میدهد همانطور که خورشید برای اهل زمین نور افشانی میکند و به آن پایه جز علی علیهالسلام و شیعیان او دسترسی ندارند و همانا حلقه درب بهشت از یاقوت سرخ
است (طول آن مسافت پنجاه سال راه است) که بر روی پهنهای (صفحهای) از طلاست و وقتی بر آن کوبیده میشود آوازی دارد و میگوید: یا علی علیهالسلام ».(1)
یک حلقه به باب جنت آویزان است دائم به علی، علی علی گویان است
این شاهد آن است که دربست بهشت مختص علی و جمله یاران است
با دست ولا درب جنان کوبیدم از حلقه در نام علی بشنیدم
یعنی که خداوند جهان فرماید دربست جنان را به علی بخشیدم.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ قدسسره علیهماالسلام علیهاالسلام
«ای اهل ایمان، بر شما هم روزه واجب گردید چنانکه امم گذشته را فرض شده بود، و این دستور برای آن است که پاک و پرهیزکار شوید».
حفص بن غیاث نخعی روایت کرده که از امام صادق علیهالسلام شنیدم که فرمود: خداوند روزه ماه رمضان را بر هیچ یک از امتهای پیش از ما واجب نکرده است.
راوی میگوید: به حضرت عرض کردم پس آیه «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم» به چه معناست؟
حضرت فرمود: خداوند عزوجل روزه ماه رمضان را تنها بر انبیاء، نه بر امتهای آنان واجب کرده، و خداوند این امت را به روزه گرفتن و در آن ماه برتری داد و روزه آن را هم بر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و هم بر امت او واجب کرده است.(2)
... فَمَن کَانَ مِنکُمْ مَّرِیضًا أَوْ عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَعَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْکِینٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ وَأَنْ تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ قدسسره علیهماالسلام
«روزهایی به شماره معین روزه دارید (تمام ماه رمضان)، و هر کسی از شما مریض باشد یا مسافر، به شماره آن از روزهای غیر ماه رمضان روزه دارد، و کسانی که روزه را به زحمت توانند داشت عوض هر روز فدا دهند آن قدر که فقیر گرسنهای سیر شود، و هر کس بر نیکی بیفزاید آن برای او بهتر است. و (بیتعلّل) روزه داشتن برای شما بهتر خواهد بود اگر (فواید آن را) بدانید».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در سفر، روزه مستحبی یا واجب نمیگرفت، اینان [مخالفان شیعه] به دروغ میگویند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سفر روزه میگرفت. این آیه بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در کراع الغنیم(1)به هنگام نماز صبح نازل شد، پس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ظرف آبی خواستند و آب نوشیدند و به مردم نیز دستور دادند تا افطار کنند. گروهی گفتند: روز به نیمه رسیده و مایلیم امروز را روزه بگیریم و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آنان را عصاة (سرکشان) نامید و تا زمان رحلت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آنان به این نام نامیده میشدند.(2)
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًی لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَی وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَنْ کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللّهُ
بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُواْ اللّهَ عَلَی مَا هَدَاکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ قدسسره علیهماالسلام قدسسرهم
«ماه رمضان [همان ماه] است که در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [کتابی [که مردم را راهبر، و[متضمن] دلایل آشکار هدایت، و [میزان] تشخیص حق از باطل است. پس هر کس از شما این ماه را درک کند باید آن را روزه بدارد، و کسی که بیمار یا در سفر است [باید به شماره آن،] تعدادی از روزهای دیگر [را روزه بدارد]. خدا برای شما آسانی میخواهد و برای شما دشواری نمیخواهد، تا شماره [مقرر] را تکمیل کنید و خدا را به پاس آنکه هدایتتان کرده است به بزرگی بستایید، و باشد که شکرگزاری کنید».
حفص بن غیاث میگوید: از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در مورد نزول قرآن در ماه رمضان سوال نمودم فرمود: «قرآن تماما یک مرتبه در ماه رمضان به بیت المعمور نازل شد، پس از آن در مدت بیست و سه سال نزول یافته است، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: صحف حضرت ابراهیم علیهالسلام در اول ماه رمضان، و تورات در ششم آن، و انجیل در سیزدهم، و زبور در هیجدهم، و قرآن در بیست و سوم ماه رمضان نازل شد».(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص تفسیر «یرید اللّه بکم الیسر» فرمود: یسر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است و عسر دوست داشتن دشمنان آن حضرت است و مراد از تکبیر در این آیه تعظیم و راهنمایی به ولایت علی علیهالسلام است. «ولعلکم تشکرون» که مراد از شکر معرفت ائمه علیهمالسلام است یعنی تا آنکه شما امام واجب الطاعة را بشناسید.(2)
در روایت دیگر امام باقر علیهالسلام در رابطه با آیه شریفه: «یرید اللّه بکم الیسر ولا یرید بکم العسر»، فرمود: یسر علی است و عسر فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است، پس هرکس از فرزندان آدم بود پیرو ولایت فلانی و فلانی نمیگردد. «چون قبول روزه بلکه قبول جمیع عبادات مربوط به اقرار به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و تبری از غاصبین حق اوست».(1)
فخر رازی مینویسد: «من اقتدی فی دینه بعلی فقد اهتدی، لان النبی صلیاللهعلیهوآله قال : اللهم ادر الحق معه حیثما دار» هرکس در دین، علی بن ابی طالب علیهالسلام را پیشوای خود قرار دهد همانا رستگار شده است زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوندا! علی هرگونه باشد حق را بر محور وجودش بچرخان.(2)
از این روایت شریف استفاده میشود که بهشت مخصوص علی علیهالسلام و دوستان آن حضرت است و چنانکه که در روایت دیگر فرمودند: من اختیار دار بهشت و دوزخم، اهل بهشت را در بهشت و اهل آتش را در آتش مستقر میکنم.(3)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «شبی که مرا به آسمانها بالا بردند، دری و پردهای و درختی و برگی و میوهای را ندیدم مگر اینکه بر روی آن نوشته شده بود: علی علی، و همانا نام علی علیهالسلام بر هر چیزی نوشته شده است».(4)
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُوءْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ قدسسره وسلم
«و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم، و دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا بخواند، اجابت میکنم، پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند».
شخصی به حضرت صادق علیهالسلام عرضه داشت: که دو آیه از قرآن کریم را میخوانم ولی معنای آنها را نمیفهمم؛ یکی آیه شریفه «ادعونی استجب لکم»(1)است زیرا همواره حاجتهای خود را از پروردگار مسئلت میکنم ولی بر آورده نمیشود.
حضرت فرمود: پروردگار هرگز از وعده خود تخلف نخواهد فرمود، و هر که او را اطاعت کند و از نعمتهای او سپاسگزاری نماید و سپس به روش دعا حاجت خود را بخواهد مسلما خواسته او بر آورده خواهد شد.
راوی عرضه داشت: طریقه و روش دعاء چگونه است؟ حضرت فرمود: پس از حمد و ستایش پروردگار، نعمتهایی را که به تو داده به یادآور و سپاسگزاری کن و سپس بر محمد و اهلبیت علیهمالسلام او درود بفرست و نیز گناهان خود را به یاد آور و از آنها توبه بنما؛ زیرا دعا محجوب و محبوس نمیشود در حالی که دعا کننده صلوات بر محمد و آل محمد میفرستد.(2)
پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هیچ دعایی نیست مگر اینکه میان او و میان آسمان حجابی است، چون بنده دعا کند و در مقدمه دعا بر من صلوات نفرستد، آن دعا به حجاب رسد و بازگردد، و اگر صلوات فرستاده باشد آن صلوات پیش رود و
حجابهای آسمان را بدرد، و دعا بر اثر آن رود تا به زیر عرش رسد و سمت اجابت پذیرد».(1)
و امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «دعا مکنید مگر که در اول آن بگویید (اللهم صل علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا) زیرا که دعا همراه با صلوات البته مقرون به اجابت میشود، و حق تعالی شرم دارد که بنده از او دو حاجت بخواهد یکی را اجابت کند و دیگری را رد کند».(2)
بزرگان دستور فرموده: 1ـ اول و آخر آن صلوات. 2ـ رو به قبله نشستن. 3ـ طهارت از حدث و خبث. 4ـ استعمال طیب (عطر). 5ـ تجدید توبه و استغفار. 6ـ صدقه دادن. 7ـ در مسجد بودن. 8ـ خضوع و خشوع. 9ـ تضرع و زاری. 10ـ حسن ظن به خدا. 11ـ تسمیه. 12ـ اعتراف به گناه. 13ـ تقدیم برادران دینی. 14ـ بلند کردن دست. 15ـ توسل به وسیله آل محمد علیهمالسلام 16ـ پاک کردن شکم از حرام به روزه داشتن. 17ـ تمجید و ثناء الهی قبل از دعا.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «الا ادلکم علی سلاح ینجیکم من اعداءکم ویدر ارزاقکم» آیا شما را بر سلاحی راهنمائی کنم که شما را از ضرر دشمنان نجات دهد و از کید ایشان نگه دارد و روزی را بر شما زیاد سازد؟ گفتند: بله یا رسول اللّه، فرمود: (تدعون ربکم باللیل والنهار فان سلاح المؤمن الدعاء) در شب و روز دعا کنید که سلاح مؤمن دعا است.(3)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «که (الدعاء ترس المؤمن ومتی تکثر قرع الباب یفتح
لک) دعا سپر مؤمن از آفات و بلیات و عقوبات است، و هرگاه که در را بسیار زنی بر روی تو گشوده شود یعنی اگر دعا زیاد کنی البته حق تعالی آنرا اجابت میفرماید».(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هیچ مسلمانی نیست که از خدای تعالی حاجتی خواهد [البته، در صورتی] که در او قطع رحمی یا گناهی نباشد، مگر اینکه خدای تعالی از سه مصلحت یکی او را بدهد، تعجیل اجابت و یا ذخیره آخرت بهتر از آن یا صرف کند از بدی».(2)
وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوْاْ الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَـکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَی وَأْتُواْ الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ قدسسره
«و نیکی آن نیست که از پشت خانهها درآیید، بلکه نیکی آن است که کسی تقوا پیشه کند، و به خانهها از در [ورودی] آنها درآیید، و از خدا بترسید، باشد که رستگار گردید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «اِئمه و اوصیاء پیغمبر صلیاللهعلیهوآله درهای خدایند که باید از آنجا داخل شد چون اگر ایشان نبودند خداوند شناخته نمیشد و خداوند به وجود ائمه علیهمالسلام بر خلایق اتمام حجت فرموده».(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «ما ائمه حجت و باب خدا هستیم ما زبان خدا و چشم خدا و راه خدا و از طرف خدا بر مخلوقات ولایت داریم».(4)
اصبغ ابن نباته میگوید: حضور امیرالمؤمنین نشسته بودم «ابن کوا» بر آن حضرت وارد شد و گفت: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام معنای این آیه که میفرماید «لیس البر بأن تأتو البیوت من ظهورها...» چیست؟ فرمود: مائیم خانههایی که خداوند امر فرموده از درهای خانهها داخل شوید، مائیم درهای قرب خدا و خانههای او که به سوی آن خانه میرود. کسی که با ما بیعت کند و به ولایت و امامت ما اقرار نماید مثل آن است که چنین شخصی از در آن داخل خانه خدا شده باشد و هر کسی با ما مخالفت کند و دیگری را بر ما مقدم بدارد مثل آن است که میخواهد از عقب خانه داخل شود».(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: هر کس برود در خانه آل محمد صلیاللهعلیهوآله و دانش را از آنها یاد بگیرد، از چشمه صافی آن دانش را گرفته است که نیست برای آن چشمه انقطاعی، و خداوند قرار داده آل محمد علیهمالسلام را به عنوان راههایی که مردم را به سوی خدا میرسانند و این است معنای قول خداوند که میفرماید: «واتوا البیوت من ابوابها».(2)
در روایت دیگر حضرت فرمودند: «قد جعل اللّه للعلم اهلا وفرض علی العباد طاعتهم بقوله: واتوا البیوت من ابوابها، والبیوت هی بیوت العلم الذی استودعته الانبیاء وابوابها اوصیاءهم»(3)
نتیجه اینکه معنی آیه این است که نیکویی آن نیست که کسب معارف الهی از جمعی جاهل بیسعادت نمایند و به خسران ازل و ابد گرفتار شوند، بلکه نیکویی آن است که اخذ احکام دین و شرایع سید المرسلین از اوصیاء آن حضرت نمایند مانند امیرالمؤمنین و اولاد طیبین آن حضرت علیهمالسلام ، زیرا که ایشان ابواب مدینه علم
پیغمبرند، چنانچه پیغمبر در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام که در حقیقت در شأن تمام ائمه معصومین علیهمالسلام است فرموده: «انا مدینةُ العلم وعلی بابها ولا یأْتی المدینة الاّ من بابها».(1)
در تفاسیر اهل بیت علیهمالسلام در مورد این آیه نیز میخوانیم که: «ما ابواب خداوند و طریق وصول به او و داعیان به سوی بهشت خدا میباشیم» یعنی در تمام امور مذهبی خویش از طریق اصلی وارد شوید و برنامههای خود را از آنها بگیرید که وحی در خانه آنان نازل شده و پرورش یافتگان مکتب وحی الهی هستند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «أنا مدینة العلم وعلی بابها، فمن أراد العلم فلیأت باب المدینة» من شهر علمم و علی دروازه آن است پس هرکس خواستار شهر است از دروازه آن بیاید».(2)
اگرچه بعضی از علما عامه سعی در عدم ذکر بعضی از احادیث مربوط به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نمودهاند ولی ذکر درصدی از کل احادیث مربوط به ولایت مولی الموحدین از جمله حدیث فوق الذکر حقانیت یعسوب الدین علیهالسلام را ثابت میکند و عجیب این است که چگونه این احادیث را در کتابهای خود مینویسند ولی به حقانیت ولایت آن بزرگوار اعتراف نمیکنند.
محمد فرید وجدی دانشمند مشهور مصری میگوید: صفاتی در وجود علی علیهالسلام گرد آمده که در دیگر خلفا نبود. علی علیهالسلام را یارانی بود که از دوستی و
دلبستگی به دنیا خود را تهی کرده بودند. یارانی که از انصار پیغمبران کم نبودند و علی علیهالسلام را از جان شیرینی که کالبدشان را زنده نگه میداشت دوستتر داشتند.(1)
فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَی الظَّالِمِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام
«... تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص معنای «لا عدوان الاّ علی الظالمین» فرمود: «خداوند تعدی به کسی نمیکند مگر بر نسل قاتلین امام حسین علیهالسلام (چون) رضامندی به کاری مانند انجام دادن آن میباشد».(2)
عبد السلام بن صالح هروی میگوید: حضور امام رضا علیهالسلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا! چه میفرمایید در این حدیثی که از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که آن حضرت فرمودند: زمانی که قائم آل محمد علیهالسلام ظهور نماید آنچه از نسل قاتلین حضرت امام حسین علیهالسلام میباشد خواهد کشت به واسطه کارهای پدرانشان.
فرمود این حدیث صحیح و درست است. حضورش عرض کردم: خداوند میفرماید «ولا تزروا وازرةٌ وِزر اُخری» خداوند گناه کسی را بر دیگری بار نمیکند، پس مقصود و مراد این آیه چیست؟ فرمود: خداوند در تمام گفتارش راست فرموده لکن دودمان قاتلین امام حسین علیهالسلام از کارهای پدرانشان راضی و خوشنود بوده و به آنها افتخار میکنند و هر که به کار دیگری راضی باشد مانند همان کسی است که آن کار را انجام داده است، اگر مردی را در مشرق زمین به قتل برسانند و شخصی در مغرب زمین به آن قتل راضی باشد این شخص شریک با قاتل محسوب میشود، و حضرت قائم علیهالسلام آنها را از آن جهت میکشد که راضی به قتل امام حسین علیهالسلام بودند.
(برای آنکه آنها از سنخیت و حقیقت پدران خود هستند به طوری که اگر قدرت داشتند بر آنچه پدرانشان مرتکب شدند بجا میآوردند. از طرفی کسی که راضی به قتل امام باشد کافر و واجب القتل است پس کشته شدن آنها برای آن است که ناصب و کافرند)
حضورش عرض کردم وقتی حضرت قائم علیهالسلام ظهور کند ابتداء امر چه خواهد کرد؟ فرمودند: از طایفه بنی شیبه شروع میکند و دستهای آنها را قطع مینماید، زیرا آنان دزدان خانه کعبه میباشند.(1)
وَأَنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم
«و (از مال خود) در راه خدا انفاق کنید (لیکن نه به حد اسراف)، و خود را به مهلکه و خطر در نیفکنید، و نیکویی کنید که خدا نیکوکاران را دوست میدارد».
امام صادق علیهالسلام فرمود: اگر مردی تمام اموال خود را در راه خدا انفاق کند احسان نکرده و هیچ توفیقی به دست نیاورده است؛ چرا که خداوند میفرماید: «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه واحسنوا ان اللّه یحب المحسنین» و منظور از محسنین کسانی هستند که میانهرو میباشند و اعتدال میورزند.(2)
حذیفه از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پیرامون این آیه نقل میکند که فرمودند: این آیه در مورد نفقه است.(3)و در نسخه دیگری به جای نفقه، تقیه آمده است.(4)
وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ للّهِِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و برای خدا حج و عمره را به پایان رسانید».
در حدیث آمده که مراد از حج ملازمت امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) و زیارت اوست.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «اذا حج احدکم فلیختم حجه بزیارتنا لان ذلک تمام الحج»(1)یعنی چون یکی از شما حج کند پس باید حج خود را به زیارت ما ختم نماید چون این از تمامیت حج است.
امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «تمام الحج لقاء الامام»؛ حج تام و کامل و تمام حج دیدار علیهالسلام امام است».
فیض رحمهالله فرموده که در این زمان زیارت قبور ائمه قائم مقام (به منزله) زیارت و لقاء ایشان است.(2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر کس به حج موفق شود و به زیارت من نیاید در حق من جفا نموده است» بلکه ممکن است استفاده شود تاکید زیارت حضرت رضا علیهالسلام بعد از مراجعت از حج خواه موفق به زیارت سایر ائمه علیهمالسلام در سفر حج شده (یا نشده) باشد.
ثُمَّ أَفِیضُواْ مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ قدسسره صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآله
«سپس از همان جا که مردم کوچ میکنند، (به سوی سرزمین منی) کوچ کنید و از خداوند، آمرزش بطلبید، که خدا آمرزنده مهربان است»
زین العابدین علیهالسلام فرمود: که شخصی بر امیرالمؤمنین علیهالسلام شرفیاب شد و گفت
مرا از معنی ناس و اشباح الناس و نسناس آگاه فرمائید؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: حسین جان! پاسخ اورا بده. امام حسین علیهالسلام به او فرمود: مراد از ناس ما هستیم به همین جهت خداوند در این آیه شریفه فرمود: «ثم افیضوا من حیث افاض الناس» این رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بود که مردم را کوچ داد (سنت قریش این بوده که ایام حج از عرفات به مشعر الحرام کوچ نمیکردند). اما در خصوص اشباه الناس مراد شیعیان و پیروانان ما میباشند که از ما هستند به همین جهت است که ابراهیم علیهالسلام فرمود: «فمن تبعنی فانه منی»(1)اما در خصوص نسناس مراد حیوان (سیاهی) عظیم میباشد و به دست مبارکش اشاره به گروهی از مردم نمود و فرمود: «ان هم الاّ کالانعام بل هُم اضل سبیلا»(2)اینها نیستند مگر مانند حیوانات بلکه گمراهترند.(3)
وَاذْکُرُواْ اللّهَ فِی أَیَّامٍ مَّعْدُودَاتٍ فَمَن تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقَی وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
«و خدا را در روزهایی معین یاد کنید، پس هر کس شتاب کند [و اعمال را] در دو روز [انجام دهد]، گناهی بر او نیست، و هر که تأخیر کند [و اعمال را در سه روز انجام دهد] گناهی بر او نیست. [این اختیار] برای کسی است که [از محرمات [پرهیز کرده باشد. و از خدا پروا کنید و بدانید که شما را به سوی او گرد خواهد آورد».
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در مورد تفسیر آیه «فمن تعجل فی یومین فلا اثم علیه» سؤال شد، فرمود: مراد این نیست که حاجیان (شیعه) میتوانند در
بازگشت از منی عجله کنند و یا آن را به تأخیر اندازند بلکه منظور این است که خواه دو روز در منی بمانند و خواه سه روز، در هر صورت در بازگشت از منی به سوی مکه، گناهان آنان آمرزیده شده است».(1)
از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه شریفه «لمن اتقی» سؤال شد، حضرت فرمود: «به خدا سوگند! منظور شیعیان و پیروان ما اهل بیت طهارت علیهمالسلام میباشند؛ زیرا رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله فرمود: «تنها پرهیزکارانند که بر دوستی علی علیهالسلام پا بر جا میمانند». بنابر این منظور از جمله «لمن اتقی» ایمان و اعتقاد قلبی است که با پرهیز از گناه توأم باشد».(2)
در کتاب (صفوة الاخبار) از اعمش نقل میکند: کنیزی سیاه چهره و کوری را دیدم که به مردم آب میداد و میگفت: به دوستی و محبت علی بن ابی طالب علیهالسلام بیاشامید.
سپس اورا در مکه دیدم بینا گشته و به مردم آب میدهد و این بار میگوید: بیاشامید به محبت کسی که خدا به خاطر او بینائی را به من برگردانید.
اعمش میگوید: قضیه را از او پرسیدم و گفتم: تو را در مدینه نابینا دیدم که آب میدادی و میگفتی: به محبت حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام بیاشامید و اکنون میبینم بینا گشتهای، مرا از مطلب با خبر کن.
کنیز گفت: مردی را دیدم که به من فرمود:ای کنیز آیا تو اهل ولایت و محبت حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام هستی؟ گفتم: بله. آنگاه دعا کرد و گفت: خدایا اگر راست میگوید بینائی اش را به او برگردان، به خدا قسم!، به برکت دعای او فورا دیدگانم روشن و چشمانم بینا گردید.
به او گفتم: تو کیستی؟ گفت «انا الخضر وانا من شیعة علی بن ابی طالب علیهالسلام » من
خضر هستم و از شیعیان علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشم.(1)
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَی مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ رضیاللهعنه
«و از میان مردم کسی است که در زندگی این دنیا سخنش تو را به تعجب وامیدارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه میگیرد، و حال آنکه او سختترین دشمنان است».
در تفسیر قمی آمده است: «این آیه در مورد دومی یا معاویه و هر کس که موافق او میباشد نازل گردیده است».(2)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «این آیه در خصوص فلانی و فلانی (غاصبان حق امیر مؤمنان علیهالسلام ) نازل شده است».(3)
وَإِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الاَْرْضِ لِیُفْسِدَ فِیِهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَادَ رضیاللهعنه قدسسرهم
«و چون برگردد [یا ریاستی یابد] کوشش میکند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود سازد، و خداوند تباهکاری را دوست ندارد».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: این آیه درباره ریاکاران نازل شده، زیرا آنان بر خلاف آنچه که در باطن دارند تظاهر مینمایند.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: در اینجا مراد از حرث و نسل یعنی
دین و مردم است که دومی و معاویه هر دو را باطل و ضایع نمودند.(1)
ملاحظه: این مقدمه ثابت میکند که آیات شریفه عام است نسبت به عموم مکلفین، پس کسانی که متصف بدین صفات باشند مشمول آیه شریفه خواهند بود در هر عصر و زمانی تا قیامت، چرا که فساد در زمین دو قسم است:
1 ـ فساد به تعدی و ظلم و اتلاف اموال و اغنام و احشام و محصولات مردم. 2 ـ فساد در دین مانند گمراهی مردم و اشاعه و ترویج فحشا و منکرات و توهین به مقدسات مذهبی و چاپ و نشر کتب گمراه کننده و بر پایی مجالس نامشروع و غیر آن، و البته این گونه امورات خلاف رضای الهی و موجب سخط سبحانی خواهد بود.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در تفسیر «لیفسد فیها ویهلک الحرث» فرمودند: مقصود منافقینی هستند که به ستم و خباثت باطنِ خود، نسل و تخم را خراب میکنند.(2)
وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و چون او را (به نصیحت) گویند: از خدا بترس، خودپسندی او را به بدکاری برانگیزد (و پند نشنود). جهنّم او را کفایت کند که آرامگاه بدی است».
امام حسن عسکری علیهالسلام از امام حسین علیهالسلام روایت میکند که فرمودند: خداوند متعال این ظالم سرکش را که از مخالفین است نکوهش کرده است؛ چرا که او بر خلاف سخنانی که بر زبان میراند چیز دیگری را در دل خود میپروراند و آزار مؤمنان را در سینه دارد. بنابراین ای بندگان خدا که به دروغ خود را دوستدار ما
قلمداد میکنید! از خداوند بپرهیزید و دوری کنید از گناهانی که گاهی عامل آنها بر انجام آنها اصرار میورزد و چیزی جز ذلت و خواری دستگیر او نمیشود و همین ذلت و خواری باعث میشود از زمره ولایتمداران محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و خاندان مطهر آنان خارج شود و در زمره دشمنان آنان قرار گیرد.
پس هر کس بر آن گناهان اصرار ورزد، ذلت و خواری آن او را به بدترین شقاوت و بدبختی که همان جدایی از ولایت سرور خردمندان است میکشاند و از زیانکارترین زیانکاران است.
برخی به امام حسین علیهالسلام عرض کردند: یابن رسول اللّه! آن گناهانی که منجر به ذلت و خواری بزرگ میشود چیست؟
حضرت فرمودند: ذلت و خواری بزرگ این است که شما به برادرانتان که برای علی علیهالسلام فضل و برتری قائلند و به امامت او و امامت خاندان مطهر او که از سوی خداوند برگزیده شدهاند معتقد میباشند، ظلم روا دارید و دشمنان آنها را یاری دهید.
پس از صبر خداوند در عقابتان و طولانی بودن مهلت خداوند به شما مغرور نشوید تا عاقبتتان مانند کسی که خداوند در مورد او فرمود: «کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر فلما کفر قال انی بریء منک انی اخاف اللّه رب العالمین»(1)«چون حکایت شیطان که به انسان گفت: کافر شود و چون کافر شد گفت: من از تو بیزارم؛ زیرا من از خدای جهانیان میترسم» نباشد. آن مرد پیش از شما در عهد بنی اسرائیل زندگی میکرد و زهد و عبادت پیشه کرده بود و به او گفته شده بود: برترین زهد این است که از ظلم و ستم به برادرانت که مؤمن به محمد و علی علیهماالسلام و خاندان مطهر آن دو میباشند خودداری کنی و برترین عبادت این است که به برادران مؤمنت
1) سوره حشر: آیه 16.
خدمت کنی که همانند تو به سادات خلق خداوند، محمد مصطفی و علی مرتضی علیهماالسلام و خاندان برگزیده آن دو که برای حکومت بر مردم انتخاب شدهاند اعتقاد دارند.
آن مرد (بین مردم) به زهد و عبادت شهرت داشت و برادران مؤمن او، اموال خود را نزد او به امانت میسپرند و او ادعا میکرد آنها سرقت شده و آنها را برای خود برمیداشت و در مواقعی که نمیتوانست ادعای سرقت کند، امانت گرفتن آنها را انکار میکرد و خود مالک آنها میشد. او همین طور به اعمال خود ادامه داد و هیچ کس، دادخواهی در مورد او را نمیپذیرفت و هیچ کس به او گمان بد نمیبرد. (مردم) تنها به سوگندهای دروغین او بسنده میکردند تا این که خداوند متعال، او را ذلیل و خوار نمود.
(از قضا) کنیز زیبارویی که دیوانه شده بود، نزد او آورده شده تا برای او دعا کند و با آن بر او بدمد تا از جنون خلاصی یابد یا این که او را با دارویی درمان کند. این گونه بود که آن ذلت و خواری، او را واداشت که به هنگام غلبه جنون بر آن کنیز، با او زنا کرد، و بدین وسیله او را آبستن نمود. چون نزدیک وضع حمل آن کنیز شد، شیطان نزد آن مرد آمد و این فکر را به ذهن آن مرد انداخت که اگر آن کنیز، بچه خود را به دنیا آورد، بر همگان آشکار میشود که تو با او زنا کردهای و مردم تو را میکشند. پس او را بکش و زیر محراب عبادتت دفن کن. این گونه بود که آن مرد، کنیز را به قتل رساند و او را دفن نمود. چون کسان آن کنیز، به دنبال او آمدند، آن مرد به آنها گفت: جنون او شدت یافته و به همین دلیل مُرد. آنان سخن او را نپذیرفتند و او را متهم کردند و زیر محراب عبادت او را کندند و دیدند که آن کنیز به قتل رسیده و آن مرد، او را آبستن نموده و نزدیک وضع حمل او بوده است. پس آن مرد را گرفتند و دادخواهیهای مردم دیگر که به آنان ظلم کرده بود نیز بر گناه او افزوده شد و اتهام او قوت بیشتری پیدا کرد و در تنگنا قرار گرفت و به زنا کردن با آن کنیز و قتل
او اعتراف نمود.
این گونه بود که از جلو و عقب، زیر باد تازیانه قرار گرفت و بر درختی به صلیب کشیده شد. در این هنگام یکی از شیاطین انس، نزد او آمده و گفت: پرستش آن کسی که او را میپرستیدی و دوستی با محمد صلیاللهعلیهوآله و خاندان مطهر آن دو که ادعا میکردی آنان در سختیها و مصائب یاوران تو هستند، چه سودی برایت داشت؟! (حال) دیدی که امیدهایت بر باد رفت و بر تو آشکار گشته که سخنان آن که به تو امید میبخشید، یکی از بزرگترین فریبها و بیهودهترین بیهودهها بوده است و من، همان امامی هستم که باید از آن پیروی مینمودی و من، همان صاحب حقی هستم که باید به او رهنمون میشدی، ولی تو فریب خوردی و کس دیگری را به جای من، امام و پیشوای خود قرار دادی. پس اگر میخواهی که تو را از دست اینان، رهایی بخشم و تو را به سرزمین دوری ببرم و سرور و سیادت آن جا را به تو بدهم، در همان حال که بر چوبه دار هستی بر من سجده کن و با همین سجده، اعتراف کن که من، فرشته نجات تو هستم، تا من تو را نجات دهم.
شقاوت و ذلت و خواری بر آن مرد چیره شد و سخن آن شیطان را باور کرده و بر او سجده کرد؛ سپس گفت: مرا نجات بده. آن شیطان به او پاسخ داد: من از تو برائت میجویم؛ زیرا از خداوند که پروردگار جهانیان است؛ بیم دارم و آن گاه به مسخره کردن و به تمسخر گرفتن او پرداخت و آن مرد که به صلیب کشیده شده بود، حیرت زده شد و اعتقادش را به آن شیطان از دست داد و با بدترین فرجام درگذشت. بنابراین، همین باور او درباره آن شیطان، او را به این ذلت و خواری کشاند.(1)
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص627.
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَوءُوفٌ بِالْعِبَادِ رضیاللهعنه علیهالسلام
«بعضی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علی علیهالسلام در "لیلة المبیت" به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله )، جان خود را به خاطر خشنودی خدا میفروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».
در غایة المرام بیست حدیث که 9 حدیثش از طرق عامه و 11 حدیثش از طرق خاصه (شیعه) است روایت میکند که این آیه در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام در لیلة المبیت یعنی شبی که به جای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خوابید و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه هجرت فرمود، نازل شد.(1)
«ومن الناس» من برای تبعیض است و طبق اخبار وارده در ذیل آیه مراد از بعضی مردم یعنی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است.
حضرت امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: این آیه «ومن الناس من یشری نفسه»در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است هنگامیکه جای پیغمبر اکرم خوابید.(2)
ابن عباس روایت کرده میگوید: شبی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از ترس کفار و مشرکین از مکه معظمه بیرون رفت علی علیهالسلام در فراش (جای) آن حضرت خوابید تا قریش را از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله منصرف کند و این آیه در حق علی علیهالسلام نازل شد.(3)
این روایت را بیشتر مخالفین نقل نمودهاند و قصه آن از این قرار است که قریش هم قسم شدند که از هر قبیله یک نفر جمع شده و شبانه به منزل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ریخته و هر یک از آنها یک ضربه بزنند و پیغمبر را به قتل برسانند و به این ترتیب
خون آن حضرت میان قبیلههای عرب منتشر شده بنی هاشم توانایی انتقام و طلب خون او را نداشته باشند.
جبرئیل نازل شد و به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خبر داد و دستور داد علی علیهالسلام به جای او در فراش آن حضرت بخوابد و خود به سوی مدینه هجرت فرماید. همینکه کفار به خانه ریختند علی علیهالسلام را بجای آن حضرت خفته دیدند و برگشتند و خداوند پیغمبرش را از شر و مکر آنها نجات داد.
اتفاق نظر علمای خاصه و عامه است که این آیه شریفه در شأن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده، و اکثر علمای عامه به این مسئله اقرار نمودهاند(1): ابن عباس میگوید: در شب غار (المبیت)، چون حضرت سید ابرار صلیاللهعلیهوآله به امر پروردگار عزم هجرت را از مکه فرمود، علی بن ابی طالب علیهالسلام را خواند و عمر آن سرور بیست و یک سال بود. فرمود: یا علی قریش اتفاق نموده که امشب بسر من آیند و مرا هلاک کنند، حکم خدا آن است که تو در بستر من بخوابی و بُرد سبز مرا روی خود پوشانی تا من بیرون روم.
علی علیهالسلام عرض کرد: اگر من چنین کنم آسیبی به حضرتت نرسد؟ فرمود: بله. من در امان حضرت حق باشم.
حضرت چون این بشارت شنید، گفت: الان طاب الموت (الان مرگ گوارا شده) و فرمود: بعد از من در مکه توقف و اعلام کن هر که نزد پیغمبر امانتی یا دینی
1) از جمله فخر رازی در تفسیر کبیر، نیشابوری، حافظ ابونعیم در نزول آیات، احمد بن حنبل در مسند (ج 1 ص373 چاپ 1) سمعانی در فضایل، غزالی در احیاء العلوم، ثعلبی (تفسیر الکشف و البیان:1) در تفسیر خود از سدی.
دارد بیاید. پس از انجام آن با مادر خود به مدینه متوجه شو. امیرالمؤمنین علیهالسلام در رختخواب پیغمبر خوابید، قریش خانه را محاصره نمودند در آن شب سنگ بسیار از هر طرف به خوابگاه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله انداختند، و حضرت ابدا حرکت ننمود با کمال اطمینان خود را به پروردگار تسلیم نمود.
وقت صبح همه به یکبار با شمشیرهای برهنه به خوابگاه وارد، نزدیک که رسیدند حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نهیبی بر ایشان زد و با شمشیر حمله نمود، تمام قریش هراسان شدند. ابوجهل و خالد بن ولید و رؤسای قریش چون صلابت حضرت را دیدند، گفتند: یا علی! ما را با تو کاری نیست، مقصود ما پسر عموی تو میباشد، بگو کجا رفته؟ فرمود: هر جا تشریف برده در امان خدا و مأمون از کید و نیرنگ شما میباشد. پس نا امید برگشتند.(1)
ثعلبی نقل نموده: «چون این حال از علی بن ابیاطلب علیهالسلام صادر شد، ملائکه زمین و آسمان و جن و انس به تعجب افتادند، زیرا چنین همدردی و پایمردی و جانفشانی دور و از طبیعت بشری بعید است، و حق تعالی وحی فرمود به جبرئیل و میکائیل که من برادری میان شما قرار دادم و عمر یکی از شما را بیش از دیگری نمودم، اکنون کدام یک زیادتی را به دیگری میبخشد؟
عرض کردند: زیادتی را به دیگر ندهیم. خطاب رسید؛ چرا مثل علی بن ابی طالب علیهالسلام نباشید، من برادری میان او و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله قرار دادم، او نقدا حیات خود را نثار حبیب من نمود در فراش او با اطمینان و قوت قلب خوابیده، نازل شوید به زمین و او را از دشمن محافظت کنید.
هر دو نازل و جبرئیل بالای سر و میکائیل پائین پای حضرت ایستادند و (در حالیکه) جبرئیل میگفت: بشارت باد تو را ای پسر ابی طالب، کیست مثل تو و به
1) شواهد التنزیل: ج1 ص127؛ تاریخ مدینة دمشق: ج42 ص68؛ تاریخ یعقوبی: ج2 ص39 و...
مقام و مرتبه تو که حق تعالی به تو مباهات نمود بر ملائکه و حاملان عرش، و خطاب فرماید: کجاست چنین بنده مطیع».(1)
علماء عامه نقل نمودهاند: صبح شب غار، جبرئیل بر حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله نازل شد بسیار خوشحال و خرم. حضرت پرسید: تو را بسیار شادمان میبینم سبب چیست؟ گفت: یا رسول اللّه، چگونه خوشحال نباشم و حال آنکه حق تعالی برادر و پسر عمو و وصی تو را اکرام بزرگی فرموده است. حضرت پرسید: چه اکرام در حق برادرم فرموده؟ گفت: خدای تعالی به عبادت شب گذشته علی بن ابی طالب علیهالسلام مباهات فرمود بر ملائکه و حاملان عرش و ایشان را اعلام نمود که من چنین بنده مطیع دارم، نقدا جان خود را نثار حبیب من گردانید، و او را از شر دشمنان رهانید.(2)
منابع مختلف عامه همه و همه به موضوع فداکاری امیرالمؤمنین علیهالسلام و خوابیدن او در بستر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و مباهات پروردگار به این فداکاری اشاره نمودهاند که به جهت اختصار از نقل آن صرف نظر میشود.(3)
ملاحظه: شخص عاقل منصف و با بصیرت اگر این واقعه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را تأمل نماید، هر آینه درمییابد که اگر این عمل حضرت را با جمیع اعمال صالحه امت موازنه (مقایسه) کنند، هر آینه این عمل سنگین و برتر میشود، زیرا موجب نجات حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و سبب رستگاری امت گردید، و
1) تفسیر ثعلبی: ج2 ص125؛ اسد الغابه: ج4 ص25؛ ینابیع المودة: ج1 ص274؛ شرح احقاق الحق: ج6 ص479 و...
2) المناقب خوارزمی: ص319؛ ینابیع المودة: ج1 ص236؛ غایة المرام: ج1 ص162.
3) تفسیر رازی: ج5 ص223؛ روح المعانی آلوسی: ج2 ص97؛ جامع الاحکام القرآن قرطبی: ج3 ص21؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج13 ص304؛ جواهر المطالب ابن دمشقی: ج1 ص217 و...
البته چنین کسی با این قوت قلب و استواری و همت و فداکاری نسبت به حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله ، اولی و احق به خلافت و امامت بلا فصل بعد از حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میباشد و غیر از این، عرفا و عقلا و شرعا حق ناشناسی و بیانصافی خواهد بود.
و بر عارف آگاه و طالب قرب حضرت حق مخفی نیست که خوابیدن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در بستر سید المرسلین امر عظیم است، و به اجماع عقلا هیچ جودی در عالم بشریت عالی و افضل از جود علی بن ابی طالب علیهالسلام نتواند بود، و هیچ بشری را فوق این جود میسر نیست و این حالت و شرف مقدور کسی نباشد (والجود بالنفس اقصی غایة الجود).
بعضی از علما در بعضی از تعلیقات خود تصریح کردهاند که استسلام علی بن ابی طالب علیهالسلام در آن شب و رها نمودن نفس نفیس خود را بقتل، درخشان و عالی است و اتم از تسلیم و اطاعت اسماعیل علیهالسلام از برای ذبح در دست پدرش ابراهیم خلیل علیهالسلام است، زیرا که او امیدوار بود به شفقت پدری و مرحمتی که پدر را نسبت به فرزند میباشد و رقت قلبی که معصوم را میباشد با جانب و خویشان که از قتل فرزند خود درگذرد، یا آنکه حق سبحانه و تعالی به عین مرحمت و مکرمت در ابراهیم نگرد و او را از ذبح قرة العین او منع کند، چنانکه واقع شد. ولی علی بن ابی طالب علیهالسلام با وجود شدت خذلان و قلت اعوان و انصار و اعراض نزدیکان و اجانب از او تسلیم امر مصطفی صلیاللهعلیهوآله نموده به قوت جنان و کمال اطمینان (والان طاب الموت) گویان در مرقد سرور پیغمبران قرار گرفت و فرار ننمود، و بر منصف هوشمند مخفی نیست که این امری است عظیم، از طبیعت و خوی بشری و نفوس انسانی بعید است، و بیتأیید خالق البریه در هیچ فرد انسانی متحقق نشود، و این شجاعتی است که مقدور هیچکس نباشد، بلکه این فضیلتی است که عالیتر و افضلتر از این فضیلت در نهاد هیچ آدمی و جنی نگنجد، زیرا که این عمل علی بن ابی طالب علیهالسلام سبب نجات سید البریه و موجب سرور سید ابرار و حبیب
پروردگار گردید.
هر منصف با بصیرت که این حالت علی بن ابی طالب علیهالسلام را بخود عرض کند و اندیشه کامل و تأمل تام در این امر به جا آورد، هرآینه درمییابد که اگر این عمل علی بن ابی طالب علیهالسلام را در کفه نهند و اعمال صالحه خلایق را به کفه دیگر، هرآینه عمل آن سرور برتر و سنگینتر شود بر اعمال جمیع امت، زیرا که عمل آن حضرت سبب نجات خیر البشر و موجب رستگاری آن سرور گردیده است، به همین جهت است که در روز قیامت یک نفس آن امام همام در لیله المبیت تمام گناهکاران شیعه را نجات میدهد.
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: جبرئیل به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت که (بخ بخ لک یابن ابی طالب سبقت الملائکه المقربین) خوشا به حال تو ای پسر ابی طالب، که از مرتبه ملائکه مقربین سبقت کردی.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، همگی به اطاعت [خدا] درآیید، و گامهای شیطان را دنبال نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است».
حضرت امام باقر علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه شریفه «ادخلوا فی السلم کافة» فرمود: «از جمله وظایف مردم آن است که وصایت اهل بیت علیهمالسلام را از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بپذیرند».(2)
بسیاری از روایات دیگر نیز در این خصوص وارد شده که همگی آیه «ادخلوا
فی السلم کافة» را به مقام وصایت نسبت دادهاند، و در حقیقت اوصیاء علیهمالسلام که واقف به اسرار قرآن مجید و عارف به احکام الهی هستند، به منظور تعلیم و تربیت مسلمانان و روشن کردن وظایف آنان معرفی شدهاند، زیرا از هر فرد دیگری بهتر میتوانند از عهده وظیفه خطیر خود بر آمده، و متمم رسالت پیامبر اسلام باشند بدون پیروی از آنان مسلمانان چارهای جز اتکاء به قیاس و حدس ندارند، در حالیکه آیه شریفه «ولا تقف ما لیس لک به علم»(1)پیروی از خیالات واهی را که اساس علمی ندارند شدیدا منع کرده.
بنابراین مسلمانان ناچارند که در انجام وظایف خود تعلیمات اوصیاء علیهمالسلام را مستند خود قرار داده و از آنان پیروی کنند. و چنانکه میبینیم کسانیکه وصایت علی بن ابی طالب و فرزندانش علیهمالسلام را قبول ندارند ناچارند که در بیان احکام اسلامی به «ظن و استحسان و قیاس» استناد کنند و تصورات بیاساس خود را مبنی قرار دهند. در حالیکه آیه شریفه چنین افکاری را لغزشهای شیطانی معرفی نموده و پیروی از آنها را منع کرده و فرموده: (ولا تتبعوا خطوات الشیطان).
چنانکه آیات شریفه بسیار و روایات و احادیث چندی در خصوص وصایای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد شده است که سر پرستی و هدایت مسلمانان، و نیز نظارت بر احکام اسلامی را به علی بن ابی طالب علیهالسلام و فرزندانش علیهمالسلام واگذار کرده. حال اگر گروهی در اثر نیرنگهای شیطانی از پیروی اوصیاء سرباز زنند و با آنان مخالفت نمایند، در اینصورت فرقههای گوناگون در اجتماع اسلامی پدید میآید: گروهی امیرالمؤمنین علیهالسلام و یازده فرزندش علیهمالسلام را وصی پیامبر صلیاللهعلیهوآله میداند، گروه دیگر فقط شش امام را جانشین پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تصور میکند و دیگری...
در هر صورت هرج و مرج و تفرقه در جامعه حکمفرما میشود و این اختلاف
1) سوره اسراء: آیه 36.
عقیدتی سبب ضعف مسلمین، و تقویت و چیرگی دشمنان میگردد، به همین مناسبت روایات بسیاری آیه شریفه «ادخلوا فی السلم کافة» را به مقام وصایت اهل بیت علیهمالسلام تفسیر و تطبیق نمودهاند، که چنانچه کسی از این رکن تخلف ورزد، در حقیقت تمرد از دین کرده، اگر چه به ظاهر به ارکان دیگر معتقد باشد.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در تفسیر آیه شریفه فوق خطوات شیطان را به ولایت فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) معنی کردند.(1)
و در روایتی دیگر: به دوستی آنها تفسیر شده است.(2)
دخول در سلم ورود در مسالمت به قبول دین اسلام از برای تمامی مردم در تمامی احکام اصول و فروع است، پس نباید بعضی را قبول کرده و بعضی را رد نمود و ترک کرد و از این باب است دخول در قبول ولایت علی علیهالسلام زیرا مانند دخول در قبول نبوت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است. چرا که همانا مسلمان نیست کسی که اقرار به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله نموده و اقرار به وصایت و خلافت و افضلیت علی علیهالسلام ننموده باشد و گامهای شیطان قدمهایی است که انسان در راه باطل برمی دارد از ضلالت و شقاوت و عصیان و طغیان و کفران و دشمنی شیطان با انسان واضح و آشکار است.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام به ابابصیر در تفسیر این آیه فرمود: آیا میدانی مراد از (سلم) چیست؟ ابی بصیر میگوید: عرض کردم: تو دانایی. فرمود: ولایت علی علیهالسلام و ائمه و اوصیای بعد از او علیهمالسلام ، و خطوات شیطان قسم به خدا ولایت فلانی و فلانی است.(3)
عبدالفتاح عبدالمقصود استاد دانشگاه اسکندریه و نویسنده مشهور مصری میگوید: فما رأیت امراً بعد محمد صلیاللهعلیهوآله جدیراً ان یلق بذیله او کون ردیفه قبل ابی سلالته الخیره لامطهر ولست بهذا مدفوعا بحماس لمذهب او تشیع، ولکنه الرأی الذی تنطق به حقایق التاریخ... انما الامام هو الرجل الامثل... عقمت عن مثیله الحقب والعصور حتی آخر الزمان. وعندما تستروح النفوس المستهدیه ابناءه یشرق لها من کل نبأ شعاع، فان هو الا بشر صیغ او کاد ان یکون من کمال... از این رو بعد از محمد صلیاللهعلیهوآله کسی را ندیدهام که شایسته باشد از او قرار گیرد یا بتواند در ردیفش بیاید. جز پدر فرزندان پاک و برگزیده پیامبر صلیاللهعلیهوآله یعنی علی بن ابی طالب علیهالسلام و من در این سخن به طرفداری تشیع وارد نشدم بلکه این راهی است که حقایق تاریخ به آن گویا است.
امام، برترین مردی است که مادر روزگار تا پایان عمر خود نزاید و اوست که هرگاه هدایت طلبان به جست و جوی اخبار و گفتارش بر آیند از هر خبری برای آنان شعاعی میدرخشد. آری او مجسمهای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است.(1)
فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِّنْ بَعْدِ مَا جَاءتْکُمُ الْبَیِّنَاتُ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«پس اگر باز به راه خطا رفتید با وجود آنکه ادلّهی روشن از جانب خدا برای شما آمد، در این صورت بدانید که خدا (بر انتقام خطا کاران) توانا و دانا است».
امام حسن عسکری علیهالسلام در ضمن روایتی طولانی فرمودند: «فان زللتم» یعنی
1) به نقل از: ربع قرن مع العلامة الامینی: ص365؛ مع رجال الفکر: ج2 ص144.
از صلح و اسلامی که کامل شدن آن با باور داشتن به ولایت علی علیهالسلام میباشد به نبوت یا انکار امامت علی علیهالسلام سودی ندارد، چنانکه اذعان به توحید یا انکار نبوت بیفایده است اگر منحرف شوید.
«من بعد ما جاءتکم البینات» یعنی پس از آنکه سخن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و فضیلت او را [شنیدید] و دلایل واضح و آشکاری برای شما آورده شد که دلالت میکرد بر اینکه محمد صلیاللهعلیهوآله که شما را به امامت علی علیهالسلام رهنمون میکرد پیامبر راستی و دین او دین حق است «فاعلموا ان اللّه عزیز حکیم» خداوند قادر است بر اینکه مخالفین دین خود و تکذیب کنندگان پیامبرش را مجازات کند و هیچ کس توانایی آن را ندارد که او را از گرفتن انتقام از مخالفینش باز دارد...(1)
هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّهُ فِی ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِکَةُ وَقُضِیَ الاْءَمْرُ وَإِلَی اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ رضیاللهعنه قدسسره
«آیا کافران جز این انتظار دارند که خدا با ملائکه در پردههای ابر بر آنها در آید و حکم (قهر خدا به کیفر کافران) فرا رسد؟ و کارها همه به سوی خدا باز گردد».
ابوحمزه از امام باقر علیهالسلام روایت میکند فرمود: ای اباحمزه! گویی قائم اهل بیت خود را میبینم که بر فراز نجف شما میرود و چون بر فراز نجف رود پرچم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را به اهتزاز درمیآورد و زمانی که پرچم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را به اهتزاز درآورد ملائکه [روز] بدر بر او نازل میشوند. همچنین حضرت فرمود: حضرت قائم علیهالسلام هنگامی که میخواهد در کوفه و بر روی فاروق ظهور یابد در گنبدی از نور نازل میشود و آن، هنگامی است که نازل میشود و منظور از «وقضی الامر» داغی
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص623.
است بر روی بینی کافران در روزی که داغ زده میشوند.(1)
هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّهُ فِی ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِکَةُ وَقُضِیَ الاْءَمْرُ وَإِلَی اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ» رضیاللهعنه قدسسره
«مگر انتظار آنان غیر از این است که خدا و فرشتگان، در [زیر[ سایبانهایی از ابر سفید به سوی آنان بیایند و کار [داوری] یکسره شود؟ و کارها به سوی خدا بازگردانده میشود».
ابی حمزه میگوید: حضرت امام محمد باقر علیهالسلام به من فرمود: «ای ابی حمزه! مثل این است که (دارم) میبینم قائم آل محمد علیهالسلام را که پرچم رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را بالای نجف بلند نموده و همینکه پرچم برافراشته شد بر آن حضرت فرشتگانی که در جنات (جنگ) بدر بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده بودند در قبههایی از نور نازل میشوند».(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «مراد از «الا ان یأتیهم اللّه فی ظلل من الغمام» رجعت و خروج قائم آل محمد علیهالسلام در پشت کوفه است که آن نجف اشرف میباشد در میان هفت قبه از نور نازل میشود».(3)
نکته: باید دانست که در روایات ائمه اهل بیت علیهمالسلام این آیه شریفه به روز قیامت تفسیر شده، و به روز رجعت نیز تفسیر شده، همچنین به ظهور مهدی علیهالسلام نیز تفسیر شده است. و نظایر اینگونه روایات بسیار است، که اگر بخواهی کتب حدیث را ببینی، خواهی دید روایات بسیار زیادی از ائمه اهل بیت علیهمالسلام در تفسیر آیات آمده که یا فرمودهاند: مربوط به قیامت است، و یا فرمودهاند: مربوط به رجعت است، و یا
فرمودهاند: مربوط به ظهور مهدی علیهالسلام است و این نیست مگر به خاطر وحدت و سنخیتی که در این سه معنا.
فرقههای اسلامی غیر شیعه که عامه مسلمین را تشکیل میدهد، هر چند ظهور مهدی علیهالسلام را قبول دارند، و روایاتش را به طرق متواتر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند و لیکن مسأله رجعت را انکار نموده، آن را از مختصات شیعه دانستهاند، و چه بسا بعضی از کسانی که شیعه زادهاند، و اسماً خود را شیعه میشمارند، در این اعصار پیدا شدهاند که میگویند: روایات شیعه راجع به رجعت از احادیث دروغی است که دست یهود و یا کفاری که تظاهر به اسلام میکردند، مانند عبداللّه سبا و یارانش آنها را داخل در احادیث ما کردهاند. و بعضی دیگر در مقام ابطال رجعت از راه دلیل عقلی وارد شده و بطور خلاصه گفتهاند: مرگ امری است که با در نظر گرفتن عنایت پرورگار هرگز بر هیچ زندهای عارض نمیشود مگر بعد از آنکه آن موجود زنده به حد کمال رسیده باشد، و زندگیش کامل شده و آنچه در قوه داشته به فعلیت رسیده باشد، و چنین موجودی که تمامی کمالات بالقوهاش فعلیت یافته، اگر بعد از مردن به دنیا برگردد، در حقیقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است، و اینکه چیزی که فعلیت یافته برگردد و بالقوه شود امری است محال، مگر اینکه مخبری صادق که یا خود خداست و یا خلیفهای از خلفای او، از چنین برگشتی خبر دهند، همچنانکه در داستانهای موسی، و عیسی، و ابراهیم علیهالسلام و داستانهایی از دیگران چنین خبرهایی آمده.
اما نه از خدا، و نه از یکی از خلفای او خبر معتبری نیامده که دلالت بر رجعت داشته باشد، و روایاتی که قائلین به رجعت به آن تمسک میکنند تمام نیست، آنگاه شروع کردهاند به تضعیف روایات، و یکی یکی رد کردهاند، نه صحیحی باقی گذاشتند و نه سقیمی!
علاوه بر اینکه تعدادی از آیات قرآنی و روایات که در باب رجعت وارد شده
دلالتش تام و قابل اعتماد است، که ان شاء اللّه به زودی در موردی مناسب متعرض آنها میشویم، مانند آیه: «ویوم نحشر من کل امة فوجا ممن یکذب بایاتنا»(1)و آیات دیگر.
علاوه بر اینکه آیات دیگری از قرآن دلالت اجمالی بر وقوع رجعت دارد مانند آیه: «ام حسبتم ان تدخلوا الجنة ولما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم»(2)که میفهماند آنچه در امتهای گذشته رخ داده، در این امت نیز رخ خواهد داد، و یکی از آن وقایع مسأله رجعت و زنده شدن مردگانی است که در زمان ابراهیم و موسی و عیسی و عزیر و ارمیا و غیر ایشان اتفاق افتاده، و باید در این امت نیز اتفاق بیفتد. همچنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی بدین مضمون فرمودند: «آنچه در امتهای سابق اتفاق افتاده در این امت نیز اتفاق خواهد افتاد».
حضرت فرمود: «به آن خدایی که جانم به دست اوست! شما مسلمانان با هر سنتی که در امتهای گذشته جریان داشته روبرو خواهید شد، و آنچه در آن امتها جریان یافته مو به مو در این امت جریان خواهد یافت، به طوری که نه شما از آن سنتها منحرف میشوید، و نه آن سنتها که در بنی اسرائیل بود شما را نادیده میگیرد».(3)
از این هم که بگذریم، قضایایی که ائمه اهل بیت علیهمالسلام خبر دادهاند جزء ملاحم و اخبار غیبی مربوط به آخر الزمان است، و راویان آنها را آوردهاند که مربوطند به قرنها قبل از این، و کتبشان از زمان تألیف تا کنون محفوظ مانده، ونسخه آنها دست نخورده، و ما تا کنون به چشم خود دیدهایم پارهای از آنچه آن حضرات پیشگویی کردند بدون کم و زیاد به وقوع پیوست، قهرا باید نسبت به بقیه آنها نیز
اعتماد کنیم، و به صحت همه آنها ایمان داشته باشیم.
حال به آغاز سخن برگردیم، که گفتیم: یک آیه گاهی تفسیر میشود به روز قیامت، و گاهی به رجعت، و گاهی به روزگار ظهور مهدی علیهالسلام و از ائمه اهل بیت علیهمالسلام نیز روایت شده که فرمودهاند: «ایام خدا سه روز است، روز ظهور مهدی علیهالسلام و روز برگشت، و روز قیامت».(1)
و این معنا یعنی اتحاد این سه روز بر حسب حقیقت، و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور باعث شده که در تفسیر ائمه علیهمالسلام بعضی آیات گاهی به روز قیامت، و گاهی به روز رجعت، و گاهی به روز ظهور مهدی علیهالسلام تفسیر شود، و در سابق هم گذشت که گفتیم چنین روزی فی نفسه ممکن است، بلکه واقع هم هست، و منکر آن هیچ دلیلی بر نفی آن ندارد.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِنْ قَبْلِکُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَی نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِیبٌ رضیاللهعنه قدسسره
«آیا گمان کردهاید که به بهشت داخل شوید بدون امتحاناتی که پیش از شما بر گذشتگان آمد؟ که بر آنان رنج و سختیها رسید و همواره پریشان خاطر و هراسان بودند تا آن گاه که رسول و گروندگان با او (از خدا مدد خواستند و) گفتند: بار خدایا، کی ما را یاری کنی؟ (در آن حال خطاب شد: بشارت دهد که) هان! همانا یاری خدا نزدیک است».
معافی بن اسماعیل میگوید: چون ولید به قتل رسید جمعی از این گروه
1) تفسیر قمی: ج1 ص367؛ روضة الواعظین: ص392.
خارج شدند به طوری که بدعت نهادند. میگوید: [در چنین شرایطی] نزد امام صادق علیهالسلام رفتم حضرت فرمود: چه چیزی باعث شده تا در زمانی غیر از موسم حج و عمره [از وطن خویش] خارج شوید؟
راوی میگوید: یکی از آنان عرض کرد: همان چیزی که باعث شد خداوند اراده کند تا اهالی شام متفرق شوند و خلیفه آنان به قتل برسد و بین آنان اختلاف بیفتد. حضرت فرمود: شما درباره آن چیزی نمیدانید. سپس به ذکر حالات و شرایط آنان پرداخت. شما اکنون چنین هستید که از خانه خود خارج میشوید و به بازار میروید و نیازهای خود را برآورده کرده و باز میگردید در حالی که اگر یکی از کسانی که پیش شما بودند و عقاید شما را داشتند [از شیعیان بودند] میخواست کاری که شما میکنید را انجام بدهد او را میگرفتند و دست و پای او را قطع میکردند و بدنش را با اره قطعه قطعه میکردند و او را بر تنه درخت خرما میآویختند و اجازه نمیدادند بر مذهب خویش باقی بماند. سپس حضرت سخن خویش را در همین جا رها کرد و به یکی از آیات قرآن استشهاد نمود: «ام حسبتم ان تدخلوا الجنة ولما یأتکم مثل الذین خلو من قبلکم مستهم البأساء والضراء وزلزلوا حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصر اللّه الا ان نصر اللّه قریب».(1)
یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَکْبَرُ مِنْ نَّفْعِهِمَا وَیَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَلِکَ یُبیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ رضیاللهعنه قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«(ای پیغمبر) از تو از حکم شراب و قمار میپرسند، بگو: در این دو کار گناه بزرگی است و سودهایی برای مردم، ولی زیان گناه آن دو
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص124.
بیش از منفعت آنهاست. و نیز سؤال کنند تو را که چه در راه خدا انفاق کنند؟ جواب ده: آنچه زائد (بر ضروری زندگانی) است. خداوند بدین روشنی آیات خود را برای شما بیان کند، باشد که تفکر نموده و عقل خود به کار بندید».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: نرد [نوعی بازی قمار بر روی تخته] و شطرنج، از مصادیق میسر است.(1)
وَاذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَیْکُمْ مِّنَ الْکِتَابِ وَالْحِکْمَةِ یَعِظُکُم بِهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ قدسسره
«و نعمت خدا را بر خود و آنچه را که از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده و به [وسیله] آن به شما اندرز میدهد، به یاد آورید، و از خدا پروا داشته باشید، و بدانید که خدا به هر چیزی داناست».
ارسال رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام به ویژه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به عنوان بزرگترین نعمت الهی بر بشر قلمداد میشود که روز قیامت از آن سؤال میگردد «ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم».(2)
حَافِظُواْ عَلَی الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَی وَقُومُواْ للّهِِ قَانِتِینَ رضیاللهعنه
«در انجام همه نمازها، (به خصوص) نماز وسطی [نماز ظهر [کوشا
باشید و از روی خضوع و اطاعت، برای خدا بپاخیزید».
حضرت صادق آل محمد علیهالسلام در تأویل این آیه میفرماید: «منظور از کلمه (الصلاة): پیامبر اعظم اسلام، علی بن ابی طالب، فاطمه اطهر، امام حسن و امام حسین علیهمالسلام است و منظور از صلاة وسطا نیز علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد و منظور از کلمه قانتین: مطیع و فرمانبردار امامان علیهمالسلام باشید».(1)
در کتاب شریف وسائل الشیعه پنج روایت در این زمینه نقل کرده و در روایت ششم از علی علیهالسلام نقل نموده که فرمودند: «صلاة وسطی در روز جمعه نماز جمعه و در سایر ایام نماز ظهر است».(2)
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُواْ مِنْ دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَشْکُرُونَ رضیاللهعنه علیهاالسلام
«آیا از [حال] کسانی که از بیم مرگ از خانههای خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نیافتی؟ پس خداوند به آنان گفت: "تن به مرگ بسپارید" آنگاه آنان را زنده ساخت. آری، خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است، ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمیکنند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت نموده که فرمود: «پروردگار طایفهای از یهود را که گروه بسیاری بودند و از بیم سرایت طاعون از شهر و دیار خود خارج شده بودند را امر فرمود که جان بسپارند، سپس اعضاء بدن آنها از هم متلاشی شد و استخوانهای آنان پوسید و به صورت خاک در آمد. سپس پروردگار حزقیل پیامبر
را فرستاد که آن منظره را مشاهده نماید. او از پروردگار درخواست کرد که اعضاء پراکنده آن گروه را به هم پیوسته و ارواح آنها را به کالبدشان بدمد، این بود که آن عده زنده شدند و از جای برخاستند و مدتی نیز در این جهان زندگی کردند».(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام ذیل آیه شریفه «الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم...» فرمود: «پروردگار این عده را مجددا زنده کرد آنان به منازل و شهرهای خود برگشتند و مدتی نیز با همسران خود زندگی کردند و سپس هر یک به اجل خود مردند».(2)
ملاحظه: آیه شریفه وقوع و صحت رجعت ائمه هدی علیهمالسلام (امام حسین و امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و غیر ایشان به دنیا را ثابت میکند؛ زیرا بالاترین دلیلها برای امکان چیزی وقوع آنست و نص صریح آیه شریفه است که خدا این جماعت را میرانید و پس از آن زنده فرمود.
بنابراین رجعت حق، و اثبات آن، ادله سه گانه: قرآن، احادیث ائمه علیهمالسلام ، اجماع فرقه اثنی عشری میباشد و چنانچه این مسأله محال بود، باید واقع نمیشد.
جمیل بن دراج از حضرت صادق علیهالسلام در خصوص آیه شریفه «انا لننصر رسلنا والذین ءامنوا فی الحیاة الدنیا ویوم یقوم الاشهاد» سؤال نمود: فرمود: «خداوند میفرماید: بدرستی که ما هر آینه پیغمبران خود را و کسانی که ایمان آوردند در زندگانی دنیا و روز قیامت نصرت مینماییم. این نصرت به خدا قسم در رجعت است، آیا ندانستهای که انبیاء بسیاری از ایشان در دنیا نصرت نشدند و کشته شدند، و ائمه همانا کشته شدند و یاری نشدند، پس آن در رجعت خواهد بود».(3)
این حدیث و قصه از بزرگترین شواهد است که رجعت بر حق و درست است
و هر که منکر رجعت شود قرآن کریم را تکذیب نموده چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر واقعهای که در بنی اسرائیل رخ داده عینا بدون کم و زیاد در امت من هم خواهد بود(1)(و این حدیث و گفتار پیغمبر از متواترات است).
اشاره به رجعت و بازگشت به دنیا نکته دیگری است که باید در ذیل این آیه بدان توجه کرد و آن امکان موضوع رجعت است که از این آیه به دست میآید، در تاریخ گذشتگان کسانی را مییابیم که پس از مردن به این جهان بازگشتهاند، مانند جمعی از بنی اسرائیل که در آیه مورد بحث به آنها اشاره شده است. بنابراین چه مانعی دارد که این برنامه در آینده نیز تکرار شود.
دانشمند معروف شیعه، مرحوم «صدوق» نیز به همین آیه برای امکان مسأله «رجعت» استدلال کرده و میگوید: یکی از عقاید ما اعتقاد به رجعت است این آیه شریفه یکی از ادله قطعیه بر امکان رجعت است و اینکه پس از رجعت باز تکلیف متوجه انسان میشود اگر چه به مرگ تکلیف ساقط گردد.(2)
مَّنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً وَاللّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ رضیاللهعنه قدسسرهم
«کیست که خدا را قرضالحسنه دهد تا خدا بر او به چندین برابر بیفزاید؟ و خداست که میگیرد و میدهد، و همه به سوی او باز گردانده میشوید».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: چیزی نزد خدا دوست داشتنیتر از تقدیم اموال به امام نمیباشد و همانا خداوند که آن اموال و درهمها را در بهشت برای وی همچون کوه احد قرار خواهد داد. سپس در ادامه فرمود: خداوند باری تعالی در کتابش
میفرماید: «من ذا الذی یقرض اللّه قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافاً کثیره» ایشان فرمودند: به خدا سوگند که آن در حق امام میباشد.(1)
وَقَالَ لَهُمْ نِبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِّنْ رَّبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِّمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَی وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِکَةُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّوءْمِنِینَ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«و پیامبرشان بدیشان گفت: "در حقیقت، نشانه پادشاهی او این است که آن صندوق [عهد] که در آن آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازماندهای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن] بر جای نهادهاند، در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند، به سوی شما خواهد آمد. مسلما اگر مؤمن باشید، برای شما در این [رویداد] نشانهای است.
«وبقیة مما ترک آل موسی وآل هارون تحمله الملائکة» نزدیکترین و خصوصیترین فرد به شخص را آل او گویند و بعضی گویند: آل شخص، خود آن است زیرا که نزدیکترین به شخص و خصوصیترین او خودش نسبت به خودش میباشد و پس از آن اولاد و ذریه وی نزدیکترین و خصوصیترین نسبت به وی میباشند و شاید نظر به همین دو جهت دارد اینکه آل رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله را منحصر گردانیدهاند به علی و فاطمه و حسن و حسین و ذریه طاهرین او علیهمالسلام زیرا که به اتفاق شیعه و سنی علی علیهالسلام خصوصیترین مردم به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله از حیث حسب و نسب و مقام بود و فاطمه علیهاالسلام نزدیکترین مردم به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود؛ زیرا که حضرتش یگانه فرزندی بود که از او باقی مانده بود و نیز ذریه او نزدیکترین مردمند به
1) الکافی: ج1 ص451.
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله . بنابراین توسعه صلواتی که به رسول صلیاللهعلیهوآله و آل او فرستاده میشود شامل سادات هم میشود. «و هذا فوز عظیم». امیرالمؤمنین علیهالسلام در حدیث طولانی پس از تلاوت آیه «وبقیة مما ترک آل موسی وآل هارون» فرمود: «من به منزله هارون از موسی هستم و علم (لدنی) در ذریه ما تا روز قیامت باقی است».(1)
حضرت صادق آل محمد صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «مَثَل سلاحی که در خاندان ما آل محمد علیهمالسلام است مثل تابوت بنی اسرائیل میباشد. زیرا هر خاندانی که تابوت بنی اسرائیل بر در آن یافت میشد مقام نبوت نصیب آنان میگردید هر کسی هم که از ما دارای سلاح (و امانت نبوت) باشد مقام امامت شایسته وی خواهد شد».(2)
منظور از جمله: (وبقیة مما ترک آل موسی وآل هارون): عصای حضرت موسی علیهالسلام و شکستههای الواح و به قولی: تورات و لباسهایی از حضرت موسی علیهالسلام است که الان نزد امام زمان علیهالسلام میباشد.
و لابد باید چنین صندوقی در نزد نبی یا وصی وقت باشد که علامت ظاهری مقام او باشد چنانچه سلاح و انفاس ملکی و ملکوتی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در نزد امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام بود و گاه گاهی اظهار میفرمودند و استدلال به امامت برای عامه مینمودند و از این باب است اظهارات امام مظلوم در روز عاشورا و اتمام حجت بر آن قوم جفاکار.
نهایت آنکه چون در بنی اسرائیل گاهی سلطنت از نبوت تفکیک میشد هرگاه صندوق نزد پادشاه بود معلوم میشد سلطنت او به حق و منصوب از طرف خدا و پیغمبر است و در این امت چون امامت و امارت توأم است هر جا سلاح است علم هم آنجا است چنانچه از کلام امام صادق علیهالسلام استفاده میشود خواستهاند بفرمایند: اگر سلطنت ظاهری در این امت به حق بود باید سلاح در نزد سلطان وقت باشد و
چون نیست و در نزد ما است معلوم میشود باطل است و ما بر حقیم و دلالت دارد بر این امر ذیل آیه شریفه فوق که خداوند میفرماید: بدرستیکه در بودن تابوت علامت سلطنت حقه طالوت علامتی است برای حقانیت دین شما و امتیاز امام از غیر آن میباشد اگر دارای ایمان باشید. چنانکه علامت برای سلطنت حقه در میان بنی اسرائیل بود. بنابر آنکه این جمله خطاب الهی میباشد به این امت نه متمم کلام پیغمبر بنی اسرائیل است.
در هر حال دلالت آیه شریفه بر آنکه سلطنت حقه هم باید منصوب از طرف خداوند باشد واضح است لذا برای آن علامت حقانیت وضع نمودهاند.
بنابراین شبهه که عرفا عامه در غاصبیت خلفا نمودهاند که سلطنت منصب الهی نیست و از شأن امام خارج است لذا برای امیرالمؤمنین علیهالسلام قائل به مقام امامت و وصایت و ولایت شدهاند و برای خلفا قائل به مقام سلطنت حقه ظاهری بکلی بیوجه و دارای صورتی عوام فریب و سیرتی قابل تکذیب است، بلکه سلطنت هم شأن امام است یا کسی که منصوب از قبل امام باشد چگونه ممکن است عقلا امام و ولی و وصی موجود باشد و زمام امور ملک و مملکت به دست اشخاص ناقابل باشد که بر اعراض و نفوس مسلمانان مسلط شوند و مخالفت و امضای امام تأثیری در بطلان و حقانیت سلطنت آنها نداشته باشد؟! پناه میبریم به خداوند از شبهات شیطانی که چه اشخاصی را به چه وسوسههایی گمراه میکند.
فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَنْ لَّمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ کَم مِّنْ فِئَةٍ
قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«و چون طالوت با لشکریان [خود] بیرون شد، گفت: «خداوند شما را به وسیله رودخانهای خواهد آزمود». پس هر کس از آن بنوشد از [پیروان] من نیست، و هر کس از آن نخورد، قطعا او از [پیروان] من است، مگر کسی که با دستش کفی برگیرد. پس [همگی] جز اندکی از آنها، از آن نوشیدند. و هنگامی که [طالوت] با کسانی که همراه وی ایمان آورده بودند، از آن [نهر] گذشتند، گفتند: «امروز ما را یارای [مقابله با] جالوت و سپاهیانش نیست». «کسانی که به دیدار خداوند یقین داشتند، گفتند: بسا گروهی اندک که بر گروهی بسیار، به اذن خدا پیروز شدند، و خداوند با شکیبایان است».
ابن عباس میگوید: «در قرآن برای حضرت علی علیهالسلام نامهایی است که مردم آنها را نمیدانند. راوی میگوید: گفتم آن نامها کدامند؟ گفت: به نام نهر آمده است (ان اللّه مبتلیکم بنهر) همانگونه که خداوند بنی اسرائیل را هنگام خروج با طالوت و در جنگ با جالوت امتحان به نهر آب نمود شما را هم به ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام امتحان نموده است. کسی که ولایت اورا شناخت رستگار است و کسی که کوتاهی کرد گناهکار است و کسی که آنرا ترک و رها نمود در هلاک است.(1)
در روایات از طریق شیعه و سنی آمده است: آن عدهای که از سپاه طالوت آب نخوردند سیصد و سیزده نفر بودند.(2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روز بدر فرمود: امروز تعداد اصحاب ما تعداد اصحاب طالوت است. و تعداد اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در آن روز سیصد و سیزده نفر بودند.
و از آن جماعت بسیار که گویند: هفتاد هزار یا هشتاد هزار نفر مرد جنگی
بودند همه آب خوردند مگر اندکی و آنها کسانی بودند که یا اصلا از آن آب نخوردند یا بمشتی قناعت نمودند.
آری همیشه امتحان بین افراد بشر جریان داشته و دارد (تا سیه روی شود هر که در او غش باشد) و منافق و درغگو رسوا گردد. تعداد اصحاب امام زمان علیهالسلام موقع ظهور هم سیصد و سیزده نفر میباشد.(1)
...وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الاَْرْضُ وَلَـکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعَالَمِینَ رضیاللهعنه قدسسرهم قدسسره
«.........و اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمیکرد، قطعا زمین تباه میگردید. ولی خداوند نسبت به جهانیان تفضل دارد».
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در تفسیر آیه فوق فرمود: «یدفع اللّه بالبر عن الفاجر الهلاک» یعنی حق تعالی به میمنت و برکت مرد نیکوکار عذاب را از فاجر تبهکار دفع میکند.
جمیل از حضرت صادق علیهالسلام نقل میکند که حضرت فرمود: «ان اللّه یدفع بمن یصلی من شیعتنا عمن لا یصلی منهم ولو اجتمعوا علی ترک الصلوة لهلکوا وان اللّه یدفع بمن یزکی منهم عمن لا یزکی ولو اجتمعوا علی ترک الزکوة لهلکوا وان اللّه لیدفع بمن یحج من شیعتنا عمن لا یحج ولو اجتمعوا علی ترک الحج لهلکوا» یعنی «خداوند به برکت شیعیان ما که نماز میخوانند بلا را از شیعیان ما که نماز نمیخوانند دفع و دور میکند و اگر همه نماز را ترک کنند در آن وقت بلا و عذاب بر همه نازل خواهد شد. خداوند به برکت آن دسته از شیعیان که زکات میدهند بلا را از آن دسته که نمیدهند دفع میکند و اگر همه زکات ندهند بلا بر همه نازل خواهد
1) کمال الدین صدوق: ص268؛ الاحتجاج: ج2 ص250.
شد. و خداوند به برکت کسانیکه حج میروند از شیعیان، ما بلا را از کسانیکه نمیروند دور میکند و اگر همه به حج نروند آنگاه عذاب بر همه نازل میگردد».
و نزدیک به همین معنی و مضمون است آنچه از امام صادق علیهالسلام نقل شده است فرمود: «اگر نبودند بندگان رکوع کننده و کودکان شیرخوار و چارپایان چرنده هر آینه بر شما عذاب نازل میشد».(1)
جابر بن عبداللّه از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که آن حضرت فرمود: «خداوند به برکت یک مرد خوب مسلمان، فرزندان آن مرد، و فرزندان فرزندانش، و همه اهل خانه، و حتی خانههای مجاور و همسایگانش را حفظ میکند و نگه میدارد و تا وقتی آن مرد پاک زنده و در میان آنان است همه از سایه وجود او محفوظ هستند. بنابراین اگر جلوگیری مردم به وسیله خودشان نباشد زمین فاسد میگردد یعنی خود مردم بعضی جلو فساد بعضی دیگر را میگیرند».(2)
تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ مِّنْهُم مَّنْ کَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِم مِّنْ بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَـکِنِ اخْتَلَفُواْ فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن کَفَرَ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلُواْ وَلَـکِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ رضیاللهعنه قدسسرهم علیهاالسلام
«برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری بخشیدیم. از آنان کسی بود که خدا با او سخن گفت و درجات بعضی از آنان را بالا برد،
و به عیسی پسر مریم دلایل آشکار دادیم، و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم، و اگر خدا میخواست، کسانی که پس از آنان بودند، بعد از آن [همه] دلایل روشن که بر ایشان آمد، به کشتار یکدیگر نمیپرداختند، ولی با هم اختلاف کردند، پس، بعضی از آنان کسانی بودند که ایمان آوردند، و بعضی از آنان کسانی بودند که کفر ورزیدند، و اگر خدا میخواست با یکدیگر جنگ نمیکردند، ولی خداوند آنچه را میخواهد انجام میدهد».
امیرالمؤمنین علیهالسلام به نقل از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند فردی را برتر از من خلق ننموده و هیچ موجودی را همانند من کرامت نفرموده است.
عرض کردم: یا رسول اللّه آیا شما برترید یا جبرئیل؟ فرمود: خداوند پیغمبران مرسل را بر ملائکه مقربین برتری نموده و مرا بر تمام انبیاء مرسلین برتری داده و بعد از من برتری از آن شما یا علی و ائمه بعد از شما میباشند و ملائکه خادم ما و دوستان و شیعیان ما هستند».(1)
درجات پیغمبر معظم اسلام ارفع درجات میباشد لذا مصداق کامل جمله، (ورفع بعضهم درجات) پیامبر عالیقدر اسلام است. گر چه اخبار در این باره فراوان است ولی ما به نقل حدیث ذیل اکتفاء مینماییم:
حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام از دور نمایان شد، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: این علی سید عرب میباشد.
عایشه گفت: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله مگر تو سید عرب نیستی،؟ فرمود: من سید و سرور اهل عالم هستم و علی سید عرب میباشد.(2)
از بعضی عرفاء است که آخر درجه ایمان اول درجه ولایت است، و آخر درجه ولایت اول درجه نبوت است، و آخر درجه نبوت اول درجه رسالت است، و آخر درجه رسالت اول درجه اولوالعزمی است، و آخر درجه اولوالعزمی مرتبه خاتمیت است و بین هر مرتبه تا مرتبه دیگر مراتب بسیار است. و چون بعد بین ممکن و واجب غیر متناهی است هر قدر مرتبه بشر بالا رود چون ممکن الوجود است باز امکان صعود به بالاتر دارد و درجه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اگر چه بالاترین درجات به شمار میرود لکن چون ممکن به مرتبه واجب نخواهد رسید این است که هر قدر مقامش بالا رود باز قابل صعود به مرتبه بالاتری است، و شاید همین باشد سر اینکه ما مأموریم در نماز و غیر نماز به روح مبارکش سلام و درود بفرستیم و از خدا بخواهیم که درجه او را بلند گرداند اگر چه توجیه شده که فایده صلوات عاید خودمان میشود زیرا که به آن اندازهای که برای ممکن، ممکن باشد صعود نماید نسبت به حضرتش محقق گردیده زیرا که درجه و مقام آن بزرگوار به مقام (قاب قوسین) رسیده لکن چون رحمت الهی غیر متناهی و نیز علو مقام بشر محدود نیست به حدی که تجاوز از آن ممکن نباشد لذا هر قدر مقام انسان بالا رود باز موفقیت برای بالاتری دارد که مشمول رحمت غیر متناهی الهی گردد پس کلام را به ظاهرش گذاریم اولی به نظر میآید.
اصبغ بن نباته میگوید: در خدمت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام در روز جنگ جمل ایستاده بودم که مردی نزدش آمد، و پیش رویش ایستاده و عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین مردم (سپاه دشمن) تکبیر گفتند، ما هم گفتیم. مردم «لا اله الا اللّه» گفتند، ما نیز گفتیم. مردم نماز خواندند ما هم خواندیم، پس چرا با این مردم بجنگیم؟
حضرت فرمود: بر سر این آیه میجنگیم که خدای تعالی میفرماید: «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض، منهم من کلم اللّه، ورفع بعضهم درجات، واتینا
عیسی بن مریم البینات، وایدناه بروح القدس ولو شاء اللّه ما اقتتل الذین من بعدهم» (و مائیم آن مسلمانانی که بعد از انبیا قرار داریم) «ولکن اختلفوا فمنهم من آمن ومنهم من کفر ولو شاء اللّه ما اقتتلوا، ولکن اللّه یفعل ما یرید». پس به حکم این آیه، امت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هم بعد از آن جناب دو دسته شدند، کافر و مؤمن، دسته مؤمن، ما هستیم، و کفار اینها هستند.
آن مرد عرضه داشت: آری، به خدای کعبه سوگند که اینها کافر شدند! آنگاه به لشکر دشمن حمله کرد تا کشته شد، (خدایش رحمت کند).(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به اصحابش فرمود: یکی از شما کسی است که با مردم بر سر تأویل قرآن میجنگد، همانطور که من بر سر تنزیل آن جنگیدم. ابوبکر و عمر از جا برخاستند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: نه شما نیستید، پینه دوز است، و در همان حال علی علیهالسلام داشت کفش حضرت را پینه میزد.(2)
به نظر اینجانب ظاهر آیه شریفه فوق هم مساعد با این روایت است، و آیه نیز دلالت دارد بر اینکه آن بیناتی که رسولان خدا آوردند، در رفع اختلاف امتها مؤثر واقع نشده و بعد از رفتن هر پیامبری امتش اختلاف و جنگ کردند، و این به خاطر این است که اختلافشان مستند به خودشان بوده، و این چیزی نیست که آیات بینات رسولان جلوگیرش شود، بلکه خاصیت اجتماع انسانها که هیچگاه خالی از بغی و ظلم نیست، همین است. پس آیه شریفه هم میخواهد همان معنایی را بفهماند که آیات زیر در مقام بیان آن است: «وما کان الناس الا امة واحدة، فاختلفوا، ولو لا کلمة
سبقت من ربک لقضی بینهم فیما فیه یختلفون»(1)یعنی: مردم، همه یک امت بودند، بعدا مختلف شدند، و اگر این قضا از ناحیه پروردگارت بیان (مقدر) نشده بود که مردم تا مدتی معین زندگی کنند، هر آینه در هر اختلافی طومار هستی آنان را بر میچید. پس مسأله اختلاف امتها امری است اجتناب ناپذیر آزمایشی است که باید پیش بیاید، تا سیه روی شود آنکه دراو غش باشد.
دکتر محمد عبده یمانی درباره حضرت علی علیهالسلام میگوید: «هو الفتی الذی لم یفارق رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله منذ نشأ فی حجره صلیاللهعلیهوآله الی ان توفاه اللّه» او جوانمردی بود که از زمان کودکی اش در دامن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله پرورش یافت و تا آخر عمر، آن حضرت را رها نساخت.(2)
او همچنین میگوید: علی بن ابی طالب همسر فاطمه علیهاالسلام ، صاحب مجد و یقین، دختر بهترین فرستادگان، کسی که برای هیچ بتی تواضع و فروتنی نکرد.(3)
...مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ... رضیاللهعنه قدسسرهم قدسسرهم
«...کیست آن کس که جز به اذن او (خدا) در پیشگاهش شفاعت کند؟...».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: «وقتی روز قیامت رسد شما زهرا علیهاالسلام از زنان امت شفاعت میکنی و من مردان امت را شفاعت مینمایم».(4)
علی بن ابی طالب علیهالسلام فرمود: همانا که از برای بهشت هشت در است، از یک درش پیغمبران و صدیقان داخل میشوند و از یک در شهیدان و افراد شایسته
داخل میشوند و از پنج درش شیعیان و دوستان ما داخل میگردند و من همچنان بر پل صراط ایستادهام و درخواست میکنم و میگویم پروردگارا! شیعه من و دوست و یاران من و هرکه را که در دار دنیا مرا به ولایت پذیرفته است سالم بدار که ناگاه آوازی (ندائی) از مرکز عرش میرسد که درخواست تو به اجابت رسید و شفاعت تو درباره شیعیانت پذیرفته شد و از شیعیان من کسی که مرا به ولایت شناخته و یاری من نموده و با دشمنان من جنگیده چه با رفتار و چه با گفتار هریک نفراز آنان درباره هفتاد هزار نفر از همسایگان و خویشاوندان خود شفاعت میکند و از یک در (دیگر) سایر مسلمانان که شهادت بر یگانگی خدای یکتا بدهند و در دلشان ذرهای دشمنی ما خاندان نباشد داخل میشوند».(1)
در تفسیر قمی آمده است که منظور پروردگار از «لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن اذن له» آن است که شفاعت احدی از پیامبران الهی پذیرفته نیست مگر آنکه خداوند اذن شفاعت به آنها بدهد جز رسول مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله ؛ زیرا که خداوند قبل از قیامت اذن شفاعت را به وی و ائمه طاهرین علیهمالسلام از نسل او عنایت نموده و بعد از آن بزرگواران شفاعت برای انبیاء قرار داده است.(2)
معاویه بن عمار میگوید: به حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: مراد از «من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه» چه اشخاصی میباشند؟ فرمود: ما ائمه علیهمالسلام هستیم که شفاعت میکنیم.(3)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من روز قیامت شفاعت میکنم و شفاعتم پذیرفته میشود و اهل بیت من نیز شفاعت میکنند و شفاعت آنان هم پذیرفته میشود».(4)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «شفاعت ما بر (برای) مرتکبان گناهان کبیره از پیروان ما است و اما توبه کنندگان، خداوند درباره آنها میگوید: بر نیکوکاران راهی (برای مؤاخذه) نیست.(1)
آن حضرت همچنین فرمود: «ای شیعیان! به اتکا شفاعت ما گناه نکنید، به خدا سوگند! شفاعت ما به کسانی که مرتکب این گناه (زنا) شده باشند نمیرسد جز آنکه پس از مدتها عذابهای دردناک الهی را بچشد و هول و ترس جهنم را ببیند».
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت است که فرمودند: «به خدا سوگند! ما حتما شفاعت میکنیم، ما درباره گناهکاران از شیعیانمان شفاعت میکنیم به گونهای که دشمنان ما وقتی میبینند خواهند گفت، برای ما شفاعت کنندگان و دوست دلسوزی نیست،ای کاش برای ما بازگشتی (به دنیا) بود تا از مؤمنان (به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) باشیم».(2)
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر زنی که نمازهای پنجگانهاش را بجا آورد و ماه رمضان را روزه بگیرد وحج خانه خدا را انجام دهد و زکات (خمس) مالش را بپردازد و از شوهرش اطاعت نماید و پس از من علی علیهالسلام را به امامت بپذیرد به شفاعت دخترم حضرت فاطمه علیهاالسلام وارد بهشت میشود».(3)
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «برای فاطمه علیهاالسلام توقفی است بر در جهنم، پس هرگاه قیامت شود میان دو چشم (در پیشانی) هر کسی نوشته میشود مؤمن یا کافر.
پس دوستی که گناه فراوان داشته به آتش امرمیشود وبین دو چشم وی نوشته میشود «محب» پس فاطمه علیهاالسلام میفرماید: ای معبود و سید من، مرا فاطمه نامیدی و به واسطه من محبان من و ذریه ام را از آتش جدا ساختی و وعده تو حق
است و تو خلف وعده نمیکنی، پس خدای عزوجل میفرماید: ای فاطمه! راست میگویی، من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو دوستان و ذریهات را از آتش بریدم و وعده من حق است و من خلف وعده نمیکنم، ولی این بندهام را به آتش امر نمودم تا تو درباره اش شفاعت نمائی و شفاعت تو را بپذیرم تا فرشتگان و پیامبران و تمام اهل محشر از موقعیت و مقام تو نزد من آگاه گردند، پس هرکه بین دو چشمش نوشته باشند «مؤمن است» دست اورا گرفته داخل بهشت میکنم».(1)
لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُوءْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ رضیاللهعنه قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«در دین هیچ اجباری نیست. و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزی استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنوای داناست».
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر کس دوست داشته باشد که به ریسمان محکم خدا تمسک جوید که هرگز بریده نشود باید به ولایت برادرم و وصیم علی بن ابی طالب علیهالسلام توسل جوید؛ زیرا کسی که اورا دوست داشته باشد هلاک نمیشود و هر که علی علیهالسلام را دشمن بدارد نجات نمییابد»(2)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «عروة الوثقی علی و حسن و حسین و ائمه علیهمالسلام از فرزندان حسین علیهالسلام میباشند، هر کس اطاعت آنها کند خدا را اطاعت کرده و هر کس معصیت و نافرمانی آنها را بنماید
معصیت خدا را نموده است، آنها وسیله معرفت خدا میباشند».(1)
حذیفه بن اسید میگوید: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: «ای حذیفه! حجت خدا بر شما مسلمانان بعد از من علی بن ابی طالب علیهالسلام است. کافر به او کافر به خدا است، شریک قرار دادن برای علی علیهالسلام شریک قرار دادن برای خداست، ایمان به علی علیهالسلام ایمان به خداست، شک نمودن به علی علیهالسلام شک نمودن به خداست و انکار علی علیهالسلام مانند انکار خداست؛ چرا که علی علیهالسلام برادر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و وصی او و امام امت است.
علی علیهالسلام رشته محکم خدا و عروة الوثقی میباشد که هرگز گسستنی برای او نیست.
زود است که دو طایفه درباره علی علیهالسلام هلاک بشوند: طایفه اول، آنهایی که درباره او غلو کنند. طایفه دوم، کسانی میباشند که تقصیر(غصب حق) درباره علی علیهالسلام کردند.
ای حذیفه! از علی علیهالسلام جدا نشو که از من جدا شدهای. مخالفت با او نکن که مخالفت با من نمودی. علی از من و من از علی میباشم. هر کس او را به غضب آورد مرا به غضب آورده و آنکه علی علیهالسلام را خوشنود گرداند مرا خوشنود نموده است».(2)
ابن بابویه بسند خود از ابن شاذان روایت کرده که حضرت رضا علیهالسلام فرمود، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده زود باشد که بعد از من فتنه و فساد بر پا شود و عالم را تاریک گرداند هر که بخواهد از آن فتنه و فساد سالم و محفوظ بماند باید به رشته محکم خدا (عروة الوثقی) چنگ بزند،گفتم ای فرزند رسول خدا عروة الوثقی چیست؟ فرمود: ولایت سید الوصیین و امیرالمؤمنین و مولای مسلمین است.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: امام بعد از من در میان امت علی بن ابی طالب علیهالسلام است و او عروة الوثقی میباشد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «مراد از طاغوت در آیه فوق غاصبین حق آل محمد علیهمالسلام است که خلافت ایشان را غصب کردند.(2)
داود بن کثیر میگوید: به امام جعفر صادق علیهالسلام گفتم: راست است که نام شما (اهل بیت) در قرآن به عنوان زکات و حج ذکر شده است؟
فرمود: یا داود! ما در قرآن مجید به نام نماز و زکات و روزه و حج و شهر الحرام و البلد الحرام ذکر شدهایم، ما کعبه خدا و قبله خدا و وجه اللّه میباشیم آنجائی که فرمود «فأین تولوا فثم وجه اللّه»(3)ما آیات و بینات در قرآن هستیم. و دشمنان ما در قرآن به نامهای الفحشاء و المنکر و البغی و الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام و الاصنام و الاوثان و الجبت و الطاغوت و المیتة و الدم و لحم الخنزیر ذکر شده است.(4)
ابن شهر آشوب نیز در کتاب مناقب روایت کرده که مراد از «عروة الوثقی» محبت اهل بیت علیهمالسلام و قبول ولایت ایشان است.(5)
از طرق عامه روایات زیادی در این باره آمده است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی بن ابی طالب علیهالسلام فرمود: «شما عروة الوثقی و رشته محکم خدا میباشید».(6)
استاد احمد حسن باقوری وزیر اوقاف مصر میگوید: «اختصاص الامام من بین الصحابه بکلمة کرم اللّه وجهه لان الامام بحکم نشأته فی بیت النبوه لم یسجد لصنم قط» اختصاص امام علی علیهالسلام از بین صحابه به جمله «کرم اللّه وجهه» به این جهت است که او هرگز بر هیچ بتی سجده نکرده است.(1)
او همچنین میگوید: اگر کسی از تو سؤال کند به چه جهت مردم علی علیهالسلام را دوست میدارند؟ بر تو است که در جواب او بگویی بدان جهت که خدا علی علیهالسلام را دوست دارد.(2)
اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُمْ مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآوءُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ رضیاللهعنه قدسسرهم علیهالسلام
«خداوند سرور کسانی است که ایمان آوردهاند. آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی به در میبرد. و[لی] کسانی که کفر ورزیدهاند، سرورانشان [همان عصیانگران =] طاغوتند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکیها به در میبرند. آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند».
عبداللّه بن ابی یعفور میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: من با مردم معاشرت دارم گاهی با عدهای برخورد میکنم که ولایت مخالفین شما فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) را پذیرفتهاند و حال آنکه اهل امانت و صداقت و وفا هستند و در مقابل مردمی را مشاهده میکنم که ولایت شما اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام را پذیرفتهاند اما اهل امانت و وفا نیستند؟
ابن ابی یعفور میگوید: تا این سخن را گفتم امام صادق علیهالسلام روبروی من با چهرهای غضبناک نشستند و فرمودند: کسی که ولایت پیشوای فاسق و ستمگر را پذیرفته اصلا دین ندارد و کسی که پیرو ولایت امام عادلی که منصوب از جانب خدا است گله و سرزنش ندارد.
ابن یعفور میگوید: عرض کردم: این گروه دین ندارند و آن گروه گله و سرزنش ندارد؟ فرمود: بله.آن گروه دین ندارند و این گروه سرزنش ندارند.
سپس حضرت فرمود: مگر نشنیدهای که خداوند بزرگ میفرماید: «اللّه ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» یعنی به خاطر ولایتشان نسبت به امامان عادلی که خداوند آنها را تعیین فرمود از تاریکیهای گناهان به سوی نور توبه و مغفرت رهبری و هدایت فرموده و در آنجا که میفرماید: «والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات» آیا برای کفار چه نوری است که خداوند آنها را از آن نور خارج و به ظلمت و تاریکی سوق میدهد؟ ایشان بر نور اسلام بودند ولی به خاطر پذیرفتن ولایت پیشوایان ستمگر خداوند آنها را برای آن ولایت خطا و غلط از نور اسلام خارج و به سوی ظلمات کفر رها ساخت پس همانطور که آتش بر مشرکین و کفار واجب بود بر آنان نیز واجب گردید. «اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون» اینها اصحاب آتشند و در دوزخ جاوید بمانند.(1)
و در روایت دیگر آن حضرت فرمود: خداوند آنها را از نور آل محمد علیهمالسلام بیرون کرد و به سوی ظلمت و تاریکی که از برای دشمنان آل محمد علیهمالسلام میباشد داخل نمود.(2)
و فرمود: مراد کسانی هستند که به ولایت علی علیهالسلام کافر شدند و دوستدار
غاصبانش شدند و آنها را پیشوایان خود میدانند.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام از پدران گرامی خود علیهمالسلام از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: «المؤمن یتقلب فی خمسة من نور مدخله نور ومخرجه نور وعلمه نور وکلامه نور ومنظره یوم القیامة الی النور». «مؤمن در پنج نور میغلطد: در آمدنش نور است، بیرون شدنش نور است، علم و دانش او نور است، سخن او نور است، منظر او روز قیامت به نور است. این آثار اشعه نور ایمان است».(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «کل رایة ترفع قبل القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون اللّه عز وجل»: هر عَلَم و پرچم دعوتی که قبل از قیام قائم آل محمد علیهمالسلام بلند شود، صاحب آن عَلَم طاغوت (شیطان) است و غیر خدا را عبادت میکند».(3)
حضرت امام باقر علیهالسلام در خصوص آیه شریفه فوق فرمود: آنانکه به ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام کافر شدند، اولیای آنها طاغوت (شیطان) هستند. این آیه در حق دشمنان آن حضرت و تابعین آنها نازل شده است، آنان مردم را از نور ولایت علی علیهالسلام ، خارج میکنند و به سوی ظلمت که ولایت دشمنان آن حضرت است داخل مینمایند.(4)
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَآجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِـی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ
فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ رضیاللهعنه قدسسرهم علیهماالسلام
«آیا ندیدی که پادشاه زمان ابراهیم علیهالسلام به دلیل حکومتی که خدا به او داده بود درباره (یکتایی) خدا با ابراهیم به جدل برخاست؟ چون ابراهیم گفت: خدای من آن است که زنده گرداند و بمیراند، او گفت: من نیز زنده میکنم و میمیرانم. ابراهیم گفت که خداوند خورشید را از طرف مشرق برآورد، تو اگر توانی از مغرب بیرون آر؛ آن نادان کافر در جواب عاجز ماند؛ و خدا راهنمای ستمکاران نخواهد بود».
علی بن ابراهیم میفرماید: هنگامی که نمرود ابراهیم را در آتش افکند و خداوند آن را برای ابراهیم سرد و امن قرار داد، نمرود گفت: ای ابراهیم! پروردگار تو کیست؟ گفت: «ربی الذی یحیی ویمیت» نمرود به او گفت: «انا احیی وامیت» کسانی که محکوم به مرگ شدهام را میآورم، یکی را آزاد و دیگری را میکشم و اینگونه است که زنده و مرده گردانیدهام.
ابراهیم فرمود: اگر راست میگویی کسی را که کشتی زنده گردان. سپس فرمود: این را رها کن، پروردگار من خورشید را از مشرق بیرون میآورد پس [اگر میتوانی[ آن را از مغرب بیرون بیاور. همانگونه که خداوند عزوجل فرمود: «فبهت الذی کفر» ناامید گشت و آن بدین خاطر بود که دانست خورشید از او قدیمیتر است.(1)
أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّیَ یُحْیِـی هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَی
1) تفسیر قمی: ج1 ص94.
حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَی العِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ رضیاللهعنه قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله
«یا به مانند آن کس (عزیر) که به دهکدهای گذر کرد که خراب و ویران شده بود، گفت: (به حیرتم که) خدا چگونه باز این مردگان را زنده خواهد کرد! پس خداوند او را صد سال میراند سپس زنده کرد و برانگیخت و بدو فرمود که چند مدّت درنگ نمودی؟ جواب داد: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ نمودم، خداوند فرمود (نه چنین است) بلکه صد سال است که به خواب مرگ افتادهای، نظر در طعام و شراب خود بنما که هنوز تغییر ننموده، و الاغ خود را بنگر (که اکنون زندهاش کنیم تا احوال بر تو معلوم شود) و تا تو را حجت و نشانهای برای خلق قرار دهیم (که امر بعثت را انکار نکنند) و بنگر در استخوانهای آن که چگونه درهمش پیوسته و گوشت بر آن پوشانیم. چون این کار بر او روشن گردید، گفت: به یقین میدانم که خدا بر هر چیز قادر است».
ابن کواء به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: ای امیرالمؤمنین! آیا از اهل دنیا فرزندی هست که از پدرش بزرگتر باشد؟
فرمود: آری، آنان فرزندان عزیز هستند آن هنگامی که از روستای خود در حالی که روی الاغ بود و کوله باری به همراه داشت که درون آن انجیر و کوزهای از نوشیدنی بود، از روستای خرابهای گذشت و گفت: «انی یحیی هذه اللّه بعد موتها» چگونه خداوند میتواند این خرابه را پس از ویرانی آباد کند؟ پس خداوند یکصد سال او را میرانید، فرزندانش بچهدار شدند و ادامه نسل دادند، سپس خداوند او را در همان سن و سالی که میرانده بود زنده گردانید و آنان همان فرزندانی هستند که از
پدرشان بزرگتر میباشند.(1)
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِـی الْمَوْتَی قَالَ أَوَلَمْ تُوءْمِنْ قَالَ بَلَی وَلَـکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و [یاد کن] آنگاه که ابراهیم گفت: «پروردگارا، به من نشان ده، چگونه مردگان را زنده میکنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاوردهای؟» گفت: «چرا، ولی تا دلم آرامش یابد». فرمود: «پس، چهار پرنده برگیر، و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان، سپس بر هر کوهی پارهای از آنها را قرار ده، آنگاه آنها را فراخوان، شتابان به سوی تو میآیند، و بدان که خداوند توانا و حکیم است».
امام صادق علیهالسلام فرمود: ابوجعفر بن سلیمان خراسانی گفت: مردی از سفر حج برمی گشت بر ما وارد شد و ما مشغول مذاکره احادیث بودیم. آن مرد گفت: من در مرو برادری داشتم که صد هزار درهم ثروت داشت و به من وصیت نمود که جزئی از آن مال را به ابوحنیفه (رهبر حنفی ها) بدهم و ندانستم مرادش از جزء آن مال چقدر است، چون به کوفه رسیدم از ابوحنیفه سؤال کردم گفت: جزء، چهار یک (یک چهارم) مال است. در دل این بیان را قبول ننموده گفتم: برای فریضه حج میروم و از دیگران هم سؤال میکنم بعد به وصیت برادرم عمل خواهم کرد.
ضمنا از تمام علماء کوفه هم پرسیدم همه گفتند: مراد از جزء، چهار یک است. به ابوحنیفه گفتم: مانعی ندارد پس از برگشتن از حج طبق وصیت برادرم مال را به تو میدهم.
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص161.
ابو حنیفه گفت: من هم اراده حج دارم و به مکه رهسپار شدیم ضمن طواف ناگاه متوجه مرد بزرگواری شدیم که از طواف فارغ شده و مشغول دعا و تسبیح بود. ابو حنیفه اشاره به آن شخص نموده گفت: اگر حقیقت مسأله را میخواهی بدانی از این مرد سؤال کن که در عالم کسی داناتر از او نیست. گفتم: او کیست؟ جواب داد حضرت صادق علیهالسلام میباشد.
حضورش رفته نشستیم و مردم حلقه وار دور آن حضرت را گرفتند دیدم مردم چنان تعظیم و احترام به آن بزرگوار مینمایند که قابل وصف نیست. ابوحنیفه با چشم به من اشاره نمود که مسأله را سؤال کنم، به او گفتم: فدایت شوم مردی از اهل خراسانم برادری داشتم که فوت کرده و وصیت نموده جزئی از مالش را به کسی بدهم، جزء چقدر میباشد؟
آن حضرت رو به ابوحنیفه کرد و فرمود: آن شخص وصیت کرده که جزء مالش را به تو بدهند ای ابوحنیفه! جواب مسأله او را بگو.
ابو حنیفه گفت: باید چهار یک بدهد. رو کرد به ابن ابی لیلی فرمود: تو بگو، آن هم گفت: باید چهار یک بدهد. فرمود؟: روی چه مدرکی میگوئید؟ ابوحنیفه و ابن ابی لیلی گفتند به دلیل آیه «فخذ اربعة من الطیر ثم اجعل علی کل جبل منهن جزا»
حضرت فرمود: من میدانم که مرغها چهار عدد بودند بگوئید کوهها چند عدد بوده است؟ زیرا جزء مربوط به کوهها است نه برای طیور. گفتند: گمان میکنیم کوهها هم چهارتا بودند، فرمود گمان شما بیجاست کوهها ده تا بودند و مراد از جزء، ده یک (یکدهم) میباشد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: خداوند دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام را به اجابت رسانید هنگامی که گفت پروردگار من! بنمایان به من چگونه مرده گان را زنده
1) تفسیر عیاشی: ص145.
مینمایی؟ و فرمود: این آیه از متشابهات قرآن است، معنای آن این است که ابراهیم سؤال نمود از کیفیت، و کیفیت از کارهای خداست که هرگاه نداند او را عالمی عیبی به او نرسد و در توحید و اعتقادش نقصی حاصل نمیشود. پس خداوند به او فرمود: آیا ایمان نداری؟ عرض کرد: چرا ایمان دارم و فرمود: این معنی شرطی است که عمومیت دارد نسبت به تمام مردم که هر زمان سؤالی از آنها میشود آیا ایمان ندارید فورا لازم است پاسخ او گفته شود. بله. چنانچه خداوند به ارواح بنی آدم فرمود: «الست بربکم»(1)گفتند: بله و اولین کسانیکه بله گفتند محمد و آل او علیهمالسلام بودند و به همین جهت افضل از تمام پیغمبران شدند. پس هر کس جواب نداد، او از ملت ابراهیم اعراض نموده است چنانچه میفرماید: «ومن یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه»(2)و بعد از آن خداوند آل محمد صلیاللهعلیهوآله را در دنیا بر تمام مردم برگزید.(3)
مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«مثل [صدقات] کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند همانند دانهای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشهای صد دانه باشد، و خداوند برای هر کس که بخواهد [آن را] چند برابر میکند، و خداوند گشایشگر داناست».
روزی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به حجره فاطمه علیهاالسلام آمد او را دید که حضرت
امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را میخوابانید. ایشان از شدت گرسنگی نمیخوابیدند، فاطمه علیهاالسلام فرمود: ای پسر عمو اینها به جهت گرسنگی نمیخوابند چون سه روز است که چیزی نخوردهاند.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از خانه بیرون آمد و نزد عبداللّه عون رفت تا یک دینار قرض کند، عبداللّه عون کیسه پول که در او صد دینار طلای سرخ بود بیرون آورد و گفت: این را به رسم هبه و تصدق بلاعوض قبول فرمایید.
حضرت فرمود: و اللّه! که هرگز نستانم چون از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شنیدهام که فرمود: دست دهنده از دست گیرنده بهتر است، من نمیخواهم که کسی را بر من دست منتی باشد ولیکن یک دینار قرض به من ده که رسول صلیاللهعلیهوآله فرمود: ثواب صدقه ده است و ثواب قرض هجده. پس یک دینار از او قرض کرد و متوجه بازار شد تا برای فرزندان شریف خود چیزی بخرد.
مقداد اسود را دید بر سر راه نشسته بود گفت: ای مقداد! در هوای چنین گرم چرا بیرون آمده و به چنین جایی نشستهای؟ گفت:
چهار روز است که غذا در شکم من نرفته و نزدیک به هلاکت رسیدهام و بیطاقت از منزل بیرون آمدهام تا شاید چیزی به من رسد. حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام آن یک دینار را به او داد و فرمود: تو به این سزاوارتری؛ چرا که ما سه روز است که طعام نیافتهایم و تو چهار روز.
مقداد آن را گرفت و حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در مسجد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمد که این آیه در شأن عالی شأن او نازل شد «ویؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة»(1)یعنی با آنکه خود در نهایت احتیاج و نیازند اما غیر خود را بر خود اختیار میکنند.
1) سوره حشر: آیه 9.
روز دیگر حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بر در مسجد نشسته بود، اعرابی بر شتر نشسته نزد وی آمد و کیسه بزرگ به او داده و گفت: این را بستان که از آن تو است و بلافاصله نا پیدا شد. حضرت آن کیسه را برداشته نزد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آمد و کیسه را به نزد حضرت بنهاد و ماجرا را بیان فرمود، حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله سر کیسه را باز نمود در آن هفتصد دینار زر سرخ بود فرمود: یا علی! آن اعرابی را شناختی؟ فرمود: خدا و رسولش آگاهترند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: او جبرئیل بود حق تعالی او را امر کرد تا گنجی از گنجهای زمین برداشته به تو داد به عوض آن یک دینار که به مقداد دادی و در آخرت به عوض آن چندان نعمت به تو دهد که هیچ چشمی ندیده باشد و هیچ گوشی نشنیده باشد و در خاطر هیچکس نگذشته باشد.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: صدق اللّه جلت عظمته حیث قال: «مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل اللّه کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة واللّه یضاعف لمن یشاء واللّه وسع علیم» پس از آنجا دیناری به عبداللّه عوف داد و باقی بر اهل بیت و فقرای مهاجر و انصار نفقه فرمود.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام درباره تفسیر آیه: «واللّه یضاعف لمن یشاء» میفرماید: «هرگاه بنده مؤمن احسانی بکند خدای مهربان (ثواب) هر حسنهای را که انجام میدهد هفتصد برابر قرار خواهد داد».(2)
مفضل بن محمد جعفی میگوید: از امام صادق علیهالسلام در خصوص آیه «کمثل حبة انبتت سبع سنابل» سؤال نمودم فرمود: «مراد از حبه حضرت فاطمه علیهاالسلام است و سبع سنابل هفت نفر از فرزندانش میباشند که هفتمین آنها حضرت قائم آل محمد علیهمالسلام است.
گفتم: امام حسن علیهالسلام چه؟ فرمود: امام حسن علیهالسلام امام واجب الاطاعة است ولی
جزء هفت سنبله نیست. اولین آنها امام حسین علیهالسلام است و آخرین آنها حضرت قائم علیهالسلام است».(1)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام طی سخن طولانی و مشروحی در مورد وصف امام زمان علیهالسلام فرمود: حضرت مهدی علیهالسلام برای فرماندهان و رؤسای ایالتها و نمایندگان خود پیغام میفرستد که عدالت را صد در صد بین مردم پیاده نمائید. به دنبال آن ریشه ظلم و فساد برچیده میشود و خیر و برکت جایگزین آن میگردد و هنگام ظهور هر دانه هفتصد دانه محصول میدهد.(2)
علامه میرآخوند مینویسد: ولادت امام مهدی علیهالسلام که هم نام رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و هم کنیه با اوست در سامرا نیمه شعبان سال 255اتفاق افتاد. عمر او هنگام وفات پدرش پنج سال بود. خداوند متعال در آن سن به او حکمت داد همانگونه که در کودکی به حضرت یحیی عنایت فرمود و اورا امام قرار داد و حضرت عیسی را نیز به مقام نبوت برگزید.(3)
علی بن حسین مسعودی (ت 346 هـ ج) مینویسد: در سال 260هجری ابومحمد حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهمالسلام در عصر خلافت معتمد عباسی به شهادت رسید، در حالی که 29 سال داشت. او پدر مهدی منتظر علیهالسلام و امام دوازدهم امامیه است.
محمد فرید وجدی میگوید: ابوالقاسم محمد بن حسن عسکری فرزند علی
هادی... بنا بر اعتقاد امامیه، دوازدهمین امام از امامان معروف به حجت است. شیعه معتقد است که او داخل سرداب خانه پدرش شده در حالی که مادرش اورا نظاره میکرد و هنوز خارج نشده است.(1)
الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ یُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًی لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم رضیاللهعنه
«کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، سپس در پی آنچه انفاق کردهاند، منت و آزاری روا نمیدارند، پاداش آنان بر ایشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، و بیمی بر آنان نیست و اندوهگین نمیشوند».
این آیه در شأن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام در آن زمانی که به مسکین و یتیم و اسیر تصدق نمودند و خداوند در سوره انسان از قول ایشان فرموده: «انما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء ولا شکورا».(2)
پیغمبر اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز میفرماید: کسی که عطایی بکند و منت بگذارد خدا فردای قیامت با او تکلم نمیکند و نظر رحمت به وی نخواهد افکند و او را تزکیه نخواهد نمود و دچار عذاب بزرگی خواهد شد.(3)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَی کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ یُوءْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا لاَّ یَقْدِرُونَ عَلَی شَیْءٍ مِّمَّا کَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، صدقههای خود را با منت و آزار، باطل مکنید، مانند کسی که مالش را برای خودنمایی به مردم، انفاق میکند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مثل او همچون مثل سنگ خارایی است که بر روی آن، خاکی [نشسته [است، و رگباری به آن رسیده و آن [سنگ] را سخت و صاف بر جای نهاده است. آنان [= ریاکاران] نیز از آنچه به دست آوردهاند، بهرهای نمیبرند، و خداوند، گروه کافران را هدایت نمیکند».
از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «تأویل این آیه آن است که صدقات خود را به منت نهادن و آزار رسانیدن به محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله باطل نگردانید». و فرمودند: «این آیه در مورد سومی نازل شده و درباره معاویه و پیروان آن دو جاری شده» زیرا که این گروه بیت المال را صرف مردم مینمودند تا ایشان سرگرم جنگ با امیرالمؤمنین علیهالسلام و اذیت حسنین علیهماالسلام شوند چنانکه شدند.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: آیه «والذین ینفقون اموالهم رئاء الناس» از برای فلانی و فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و معاویه و اتباع و پیروانان آنها نازل شده است.(2)
وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم
«و مثل [صدقات] کسانی که اموال خویش را برای طلب خشنودی خدا و استواری روحشان انفاق میکنند، همچون مثل باغی است که بر فراز پشتهای (تپهای) قرار دارد [که اگر] رگباری بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگباری هم بر آن نرسد، باران ریزی - شبنم ـ [برای آن بس است]، و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «آیه «ومثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات اللّه» در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است».(1)
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل طی دو حدیث از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام اعلام کرده که آیه «وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» در مورد حضرت علی علیهالسلام نازل شده است.(2)
یُوءتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشَاء وَمَنْ یُوءْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الاْءَلْبَابِ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«(خدا) به هر کس که بخواهد حکمت میبخشد، و به هر کس
حکمت داده شود، به یقین، خیری فراوان داده شده است، و جز خردمندان، کسی پند نمیگیرد».
حضرت صادق علیهالسلام در خصوص آیه «یؤتی الحکمة من یشاء ومن یؤتی الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا» فرمود: «مراد از حکمت در این آیه اطاعت خداوند و معرفت و شناختن امام است».(1)
و نیز فرمود: «حکمت روشنی و چراغ معرفت و سبب پرهیزکاری و نتیجه درستی است و اگر بگویم خداوند نعمتی بزرگتر و بهتر و بالاتر از نعمت حکمت به بندگانش عطا نفرموده همانا راست گفتم».(2)
علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش مینویسد: «منظور از خیر کثیر معرفت امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام میباشند. چون اطاعت پروردگار اطاعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است (ومن یطع الرسول فقد اطاع اللّه) و اطاعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله اطاعت از امام است و معرفت امام در اطاعت از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نهفته است و شکی نیست که هرکس اطاعت خدا و رسول کند و نسبت به امام خود معرفت داشته باشد خیر کثیر به او داده شده و بهشت بر او واجب گردیده است».(3)
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام سؤال شد: عقل چیست؟ فرمود: «ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»، عقل آن چیزی است که به آن عبادت رحمان و کسب جنان شود.
راوی عرض کرد: پس آنچه در معاویه بود چیست؟ فرمود: «آن حیله و شیطنت بود، و آن شبیه عقل است و عقل نیست».(4)
علقمه عن عبداللّه میگوید: پیش رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بودم که سراغ علی علیهالسلام را گرفت، سپس فرمود: حکمت ده قسمت است که نه قسمت آن به حضرت علی علیهالسلام داده شده و بقیه مردم در یک جزء آن شریکند.(1)
الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُون رضیاللهعنه علیهالسلام
«کسانی که اموال خود را شب و روز، و نهان و آشکارا، انفاق میکنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند».
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: آیه «الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا وعلانیة» در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است.(2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی آیا دیشب عمل نیکویی از شما سر زده؟ گفت: یا رسول اللّه راجع به چه میفرمائید؟ فرمود: خداوند در حقت آیه نازل فرموده به چهار معنی.
علی علیهالسلام فرمود: ای پیغمبر گرامی! از ثروت موجود چهار درهم داشتم یک درهم در شب و یکی در روز و یک درهم از آن را به پنهانی و دیگری را آشکارا در راه خدا صدقه دادهام: پیغمبر فرمود: این آیه در شأن تو ای علی نازل شده است.(3)
علماء عامه از ابن عباس روایت کردهاند که حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از متاع دنیا بیش از چهار درهم نداشت. یک درهم را در شب انفاق نمود، یکی را در روز، یکی را پنهانی و یکی آشکارا، پس آیه شریفه فوق درباره آن حضرت نازل شد.(1)
یزید بن رومان میگوید: که آنچه در حق علی علیهالسلام در قرآن آمده در حق هیچکس نیامده و بدان منما که چهار درهم بود ولی چون از سر صفا و اخلاص بود چهار صد هزار و بهتر گردیده بطوریکه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «سبق درهم مائة الف درهم» یک درهم باشد که بر صد هزار درهم بیشتر باشد گفتند: چگونه یا رسول اللّه؟ فرمود: مردی دو درهم دارد بهترین بگزیند و برای خدای بدهد. دیگری مال بسیار دارد از آن مال صد هزار درهم بدهد، آن یک درهم او بهتر باشد از صد هزار این.(2)
ما عبدتک خوفا من نارک ولا طمعا لجنتک بل وجدتک اهلا للعبادة فعبدتک؟ خدایا تو را نپرستیدم به جهت ترس از آتش تو و نه طمع در بهشت تو بلکه تو را اهلیت پرستش یافتم پس پرستش کردم.(3)
ملاحظه: شخص بصیر و دانا پس از تأمل به دیده انصاف، دریابد و حکم نماید با وجود بودن چنین کسی یعنی حضرت علی علیهالسلام که نزول این آیه و سایر آیات در شأن آن بزرگوار باشد، مقدم شدن دیگران در خلافت و امامت بعد از حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تقدیم مفضول بر فاضل است، و آن عقلا و شرعا و عرفا قبیح و زشت خواهد بود.
الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا... رضیاللهعنه قدسسرهم علیهالسلام
«آن کسانی که ربا خورند (از قبر در قیامت) برنخیزند جز به مانند آن که به وسوسه شیطان مخبّط و دیوانه شده. و آنان بدین سبب در این عمل زشت افتند که گویند فرقی بین تجارت و ربا نیست؛ حال آنکه خدا تجارت را حلال و ربا را حرام کرده. پس هر کس که اندرز (کتاب) خدا بدو رسد و از این عمل دست کشد خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت کارش با خدا باشد، و کسانی که دست نکشند اهل جهنّمند و در آن جاوید معذّب خواهند بود».
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هنگامی که مرا به آسمان بردند جماعتی را دیدم که یکی از ایشان برخیزد ولی به خاطر بزرگی شکمش نمیتوانست برخیزد. گفتم: ای جبرئیل! اینان کیستند؟ گفت: اینان «الذین یأکلون الربا لایتومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس» و اینان بر راه آل فرعون هستند و صبح و شب در آتش فرومیروند و میگویند: پروردگارا! چه هنگام قیامت فراخواهد رسید.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: ربا خوار از این دنیا بیرون نمیرود مگر زمانی که شیطان آشفته سرش کند.(2)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنتُمْ مُّوءْمِنِینَ رضیاللهعنه علیهالسلام علیهماالسلام
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا بترسید و زیادی ربا را رها کنید
اگر به راستی اهل ایمانید».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: یک درهم ربا نزد خداوند بزرگتر از هفتاد زنای مَحرم در بیت اللّه الحرام میباشد، نیز فرمود: ربا هفتاد بخش است، سادهترین آن مثل این است که مردی در بیت اللّه الحرام با مادرش نزدیکی کند.(1)
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَّبِّهِ وَالْمُوءْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْ رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ رضیاللهعنه علیهماالسلام قدسسرهم
«پیامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است، و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آوردهاند [و گفتند:] «میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمیگذاریم» و گفتند: «شنیدیم و گردن نهادیم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاریم] و فرجام (عاقبت) به سوی تو است».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در مورد آیه فوق فرمود: «شخصی یهودی خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام رسیده فضائل پیغمبران گذشته، و آنچه از معجزات و خارق عادتهای انبیاء بنی اسرائیل میدانست بیان داشت، آن حضرت فرمود: آنچه از معجزات و خارق عادات که تمام پیغمبران گذشته داشتهاند پیغمبر اکرم، محمد صلیاللهعلیهوآله و من که وصی او میباشم بیشتر و بالاتر از آنها را دارا هستیم.
یهودی گفت: حضرت سلیمان به اراده خداوند باد را مسخر کرده بود که صبحگاه او را در یک شهر و عصر هنگام در شهر دیگر با تختش سیر میداد و نظیر این معجزات کجا برای محمد صلیاللهعلیهوآله بوده است؟
1) تفسیر قمی: ج1 ص101.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: برای پیغمبر ما از این معجزه بالاتر بود و آن رفتن به معراج و آسمانها است که از مکه به مسجد اقصی که مسافت یک ماه راه است تشریف برد و از آنجا به آسمان که مسافت پنجاه هزار سال راه میباشد عروج فرمود و در یک ثلث از شب به انتهای عرش پروردگار رسید و به مقام علم نزدیک شد و بسوی بهشت رفت و چشم مبارکش را نور پر عظمت پروردگار فرا گرفت و بزرگی و جلال خدا را با چشم دل مشاهده کرد و از حیث نزدیکی مانند دو سر کمان بلکه نزدیکتر شد و به او وحی رسید آنچه را باید وحی شود از آن جمله همین آیه «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه...» «فانصرنا علی القوم الکافرین»(1)و آیات الهی بر تمام پیغمبران از زمان آدم به بعد عرضه شده بود و هیچکدام قبول نکردند و از نظر سنگینی بار تکلیف، امتهای آنها هم قبول ننمودند ولی چون بر پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله عرضه شد قبول نمود و به امت خود هم عرضه داشت آنان نیز قبول نمودند و چون خداوند قبولی آنها را مشاهده فرمود دانست که آنها هم تاب و توانایی آنرا ندارند. همینکه پیغمبر به عرش رسید آیات مزبور بر آن حضرت تکرار شد تا بفهمد و از مصدر جلال خطاب رسید: «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از طرف خود و امت جواب فرمود: «والمؤمنون کل امن باللّه وملائکته وکتبه ورسله لا نفرق بین احد من رسله»
خداوند تبارک و تعالی فرمود: برای امتت اگر تکالیف خود را بجا بیاورند بهشت و مغفرت است. پیغمبر جواب داد: اما امتم همینکه اوامر صادره حضرتت را شنیدند از جان و دل اطاعت نموده و امید به رحمت و بخشایش و آمرزیدن پروردگار را داشته و میدانند که بازگشت آنها همه در آخرت به سویت میباشد. خداوند فرمود: من امتت را بیامرزم و داخل بهشت گردانم.
1) سوره بقره: آیه 286.
سپس فرمود: چون تو ای پیغمبر گرامی و امتت آیات مرا با همه عظمت و سختی و بزرگی که داشت قبول نمودید و حال آنکه بر تمام پیغمبران و امتهای گذشته عرضه شده و به علت دشواری امتناع از پذیرش آن کردند شایسته و سزاوار آن است که به تکالیف مقرر تخفیف داده و بر امتت بیشتر از طاقت و توانایی آنها تکلیفی تحمیل ننمایم و برای آنها هر عمل خیر که انجام دهند پاداش باشد و هر عمل بد که مرتکب شوند، بر زیان آنهاست و کیفر آن عمل به آنها برسد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درخواست نمود: که پروردگارا! به احسانت بیفزا، خطاب رسید بخواه هر چه میخواهی. از پروردگار خواست که بار تکلیف گران و طاقت فرسا که بر امت های پیشین نهادی از این امت بردار، خداوند فرمود: به خاطر گرامیت و شرافتی که تو داری از خطاها و فراموشیهای امتت مؤاخذه نمیکنم و حال آنکه امتهای گذشته اگر اوامر و تکالیف خود را فراموش مینمودند و یا بر اثر سهو و خطا مرتکب اعمال خلافی میشدند مشمول عذاب و مستوجب کیفر میشدند و این دو امر را از امتت برداشتم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مجددا عرض کرد: بار خدایا! احسان خود را بر امتم زیاد کن، خطاب شد: سؤال کن. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: پروردگارا! بار سخت و مشقتی که بر امتهای پیشین بود بر ما تحمیل نفرما که ما تاب تحمل سختیها را نداریم. فرمود: سختیها را از امتت برداشتم، من نمازهای امتهای گذشته را قبول نمیکردم مگر در جای معین و لو آنکه از آن مکان دور بودند، ولی تمام روی زمین را برای امتت مسجد و محل نماز قرار دادم و خاک را از مطهرات قرار دادم همانطور که آب را مطهر نجاسات نمودم و یکی از سختیهای امم سابقه این بود که اگر موضعی از بدن آنها نجس میشد باید آن موضع را قطع کنند و حکم قطع کردن را از امتت برداشتم.
یکی دیگر از مشقات و سختیها، حمل قربانی بود که باید آنرا پشت گردن
خود تا بیت المقدس برده و ذبح نمایند و قربانی هر کس که قبول میشد آتشی فرستاده و آنرا میسوزاند و صاحبش خوشحال میشد و قربانی آن کسی که قبول نمیشد اندوهناک برمی گشت ولی قربانی امت تو را صرف فقراء امتت نمودیم که به بذل آنها شکم فقرا سیر شود و قربانی هر کس که قبول شود پاداش و ثواب به او عطا شود و کسی را که قربانی او قبول نشده عقوبات دنیا را از او برداریم که این هم خود نوعی از دشواری و سختیها بود که از امتت برداشتیم.
دیگر آنکه آنها نماز را در نیمه شب و تاریکی بجا آوردند و بر آنها پنجاه نماز و در پنجاه موقع قرار دادیم که از امت تو برداشته و فقط پنج نماز و در پنج وقت واجب نمودیم و به امتهای گذشته در مقابل هر عمل خوب یک پاداش میدادیم ولی به امتت در برابر یک کار خیر ده اجر عطا کنیم و آنها را پاداش نمیدادیم مگر به عمل لکن به امت تو به نیت خیر هم پاداش دهیم آنها اگر نیت کار بدی میکردند و انجام نمیدادند چیزی بر آنها نبود ولی اگر امتت نیت عمل بدی کردند و بعد منصرف شده و مرتکب آن عمل بد نشوند ثواب و پاداش به آنها میدهیم.
امتهای سابقه اگر گناهی میکردند گناه را بر در خانه آنها مینوشتیم و توبه آنها قبول نمیشد مگر یکی از لذیذترین طعامها را ترک و بر خود حرام میکردند این را هم از امتت برداشته و بین آنها و گناهانشان پرده پوشی کرده و توبه آنها را بدون شرطی پذیرفته و عقوبتشان را به آخرت بیفکنیم.
توبه امتهای گذشته قبول نمیشد مگر بعد از صد و یا هشتاد و یا پنجاه سال ولی اگر امتت بیست یا سی و یا چهل سال گناه کنند سپس پشیمان شده توبه کنند به یک چشم به هم زدن توبه آنها را بپذیریم و تمام این سختیها را از امت تو ای محمد صلیاللهعلیهوآله برداشتیم.
پیغمبر فرمود: پروردگارا باز هم احسان خود را نسبت به ما زیادتر بفرما، خطاب رسید: مطلب خود را بخواه. عرض نمود: بار خدایا! آنچه را ما طاقت آنرا
نداریم به ما تکلیف نفرما. فرمود: تمام خواهشهایت را بجا آوردم و از امتت بلاها را برداشتم و تکلیف مافوق توانایی آنها ننمایم.
پیغمبر فرمود: پروردگارا! ما را عفو کن و بر ما ببخشای و ما را بیامرز و بر کفار نصرت و پیروزی ده تا بر آنها غالب شویم. خداوند فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله امت تو در روی زمین مانند موهای سفیدی است که بر پیشانی گاو سیاهی باشد، امت تو غالب بوده و بر تمام امم دیگر تسلط خواهند یافت و آنان را استخدام میکند و کسی آنها را مستخدم خود نکند مگر از امت تو خارج گردند، برای بزرگی و شرافتی که بر تمام مخلوقات عالم داری و بر من حتمی و لازم است که دین تو را که دین اسلام است (بر تمام ادیان) ظاهر گردانم و ناسخ تمام ادیان عالم میباشد، و در مغرب و مشرق دینی باقی نمیماند مگر دین تو و سایر امتها و صاحبان ادیان دیگر جزیه دهنده باشند به امت تو».(1)
البته این امر در زمان ظهور مولای ما حضرت ولی عصر روحی و ارواح العالمین له الفداء واقع خواهد شد و از خداوند تعجیل ظهور آن بزرگوار را خواستاریم به حرمت محمد رسول صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام .
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «پس از رحلت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله مردی یهودی وارد مدینه شد؛ مسائلی چند از امیرالمؤمنین علیهالسلام پرسید، از آن جمله این بود: زمانی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از معراج مراجعت کرد آیا فرمودهاند که اولین سخن او در حضور پروردگارش چه بوده است؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام جواب داد: اول سخن حضرت در محضر خداوندی تلاوت آیه «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه» بود.
یهودی گفت: مقصود و منظور من غیر از این است، فرمود: امری است پنهان و
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص158.
مستور؟ یهودی گفت: آیا شما نیستی که درباره تو سخن گفته شده؟ اگر چنین است مرا از آن سر پنهان مطلع گردان، فرمود: چون تو اصرار و جد نمودهای و اراده فهمیدن این موضوع را داری اینک بیان مینمایم.
بدان ای یهودی! همینکه پیغمبر به ساحت و پیشگاه قرب خداوندی رسید و حجاب و پرده برداشته شد و منادی صدا زد: ای احمد! عرض کرد: لبیک، منادی ندا داد: پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: سلام مرا بر ولی و سید ما برسان؟
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسید: سید و ولی کیست؟ خطاب رسید: علی بن ابی طالب علیهالسلام . یهودی گفت: ای علی! به خدا سوگند راست گفتی و من این معنی را در کتاب پدرم یافتم و آن یهودی از فرزندان حضرت داود بود».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در شب معراج بطور شفاهی (رو در رو) به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وحی و نازل گردیده و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر کس این دو آیه را که سوره بقره به آن ختم میشود در منزل قرائت کند شیطان داخل آن منزل نخواهد شد.(2)
اقرار مخالفین به مقام شامخ و منزلت رفیع حضرت علی علیهالسلام
مجاهد میگوید: «ان لعلی علیهالسلام سبعین منقبة ما کانت لاحد من اصحاب النبی مثلها وما من شی ء من مناقبهم الا وقد شرکهم فیها» برای علی علیهالسلام هفتاد منقبت است که هیچ یک از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله مثل آن نبوده است و هیچ یک از مناقب آنان نیست جز آنکه علی در آنها شریک است.(3)
به ابی عبدالرحمن غلام عایشه گفته شد: برای من از مناقب علی علیهالسلام نقل
حدیث کن. او گفت: من برای تو در این باره حدیث نمیگویم چون مناقب آن حضرت بیش از آن است که شمارش شود.(1)
ابن عباس میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لو ان الغیاض اقلام والبحر مداد والجن حساب والانس کتاب ما احصوا فضائل علی بن ابی طالب علیهالسلام » اگر درختان قلم و دریاها مرکب و جن حسابگر و انس نویسنده شوند نمیتوانند فضائل علی بن ابی طالب علیهالسلام را شمارش نمایند.(2)
او همچنین از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که فرمود: «ان اللّه جعل لاخی علی علیهالسلام فضائل لا تحصی کثرة» همانا خداوند برای برادرم علی علیهالسلام فضائلی را قرار داده که به خاطر کثرت شمارش نمیشود.(3)
خانم دکتر سعاد ماهر محمد مینویسد: امام علی علیهالسلام بینیاز از ترجمه و تعریف است و بس است ما را از تعریف، اینکه آن حضرت در کعبه متولد شده و در منزل وحی تربیت یافت و تحت تربیت قرآن کریم قرار گرفت.(4)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
إِنَّ اللّهَ لاَ یَخْفَیَ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الاَْرْضِ وَلاَ فِی السَّمَاء قدسسرهم
«همانا چیزی در آسمان و زمین از خدا پنهان نیست».
در مناظره امام صادق علیهالسلام با زندیقها آنان از حضرت پرسیدند: مگر اعمال وزن نمیشود؟
امام علیهالسلام فرمود: نه، اعمال جسم نیستند که وزن شوند، بلکه صفتی هستند برای کارهایی که [انسانها] انجام دادهاند. کسی به دانستن وزن اشیاء نیازمند است که مقدار اشیاء و سنگینی و سبکی آنها نداند و درباره خداوند باید گفت، «ان اللّه لا یخفی علیه شیء فی الارض ولا فی السماء»(1)
هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ علیهالسلام
اوست کسی که این کتاب [= قرآن] را بر تو فرو فرستاد. پارهای از
1) احتجاج طبرسی: ص351.
آن، آیات محکم [= صریح و روشن] است. آنها اصل و اساس کتابند، و [پارهای [دیگر متشابهاند [که تأویل پذیرند]. اما کسانی که در دلهایشان انحراف است برای فتنهجویی و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروی میکنند، با آنکه تأویلش را جز خدا و اهل علم و دانش کسی نمیداند. [آنان که] میگویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محکم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان کسی متذکر نمیشود.
آیات قرآن (از لحاظ ظاهر) بر دو دسته هستند، مفهوم قسمتی از آیات آنچنان روشن است که جای هیچ گونه انکار و توجیه و سوء استفاده در آن نیست، و آنها را «محکمات» گویند مثلا آیه «قل هو اللّه احد، لیس کمثله شیء، اللّه خالق کل شیء، للذکر مثل حظ الانثیین» و هزاران آیه مانند آنها درباره عقائد و احکام و مواعظ و تواریخ، همه از «محکمات» میباشند. این آیات (محکمات) در قرآن «ام الکتاب» نامیده میشود، یعنی اصل و مرجع و مفسر و توضیح دهنده آیات دیگر هستند و قسمتی به خاطر بالا بودن سطح مطلب یا گفتگو درباره عوالمی که از دسترس ما بیرون است مانند عالم غیب، و جهان رستاخیز و صفات خدا، چنان هستند که معنی نهایی و اسرار و کنه حقیقت آنها نیاز به سرمایه خاص علمی دارد که آنها را متشابهات گویند. مانند «ید اللّه فوق ایدیهم»: دست خدا بالای دستهای آنها است که درباره قدرت خداوند میباشد «واللّه سمیع علیم»: خداوند شنوا و دانا است.
در حقیقت «آیات محکم» از یک نظر همچون شاهراههای بزرگ و «آیات متشابه» همانند جادههای فرعی هستند، روشن است که اگر انسان در جادههای فرعی، احیانا سرگردان شود، سعی میکند خود را به نخستین شاهراه برساند و از آنجا مسیر خود را اصلاح کرده و راه را پیدا کند.
افراد منحرف معمولا میکوشند این آیات را دستاویز قرار داده و تفسیری بر
خلاف حق برای آنها درست کنند، تا در میان مردم، فتنه انگیزی نمایند، و آنها را از راه حق گمراه سازند، اما خداوند و راسخان در علم (ائمه هدی علیهمالسلام )، اسرار این آیات را میدانند و برای مردم تشریح میکنند، آنها در پر تو علم وسیعشان آیات متشابه را همانند آیات محکم درک میکنند و به همین دلیل در مقابل همه تسلیمند و میگویند: همه آیات از طرف پروردگار ما است، چرا که همه آنها اعم از محکم و متشابه در پرتو علم و دانش آنان روشن است.
سلیم بن قیس هلالی میگوید: امیرالمؤمنین علیهالسلام در حدیث مفصلی به معاویه فرمود: «ای معاویه قرآن بر حق است و نوری است برای راهنمایی مردم و شفاء است برای مؤمنان، و آنهایی که ایمان ندارند کرند و گوشهای آنان صدای قرآن را نمیشنود و قرآن بر ایشان سبب ضلالت و گمراهی است (یعنی هر چه از آیات قران بشنوند بیشتر طغیان و سرکشی و تمرد میکنند).
ای معاویه! خداوند هیچ طایفهای از گمراهان و خوانندگان (رهبران) به سوی جهنم را رها نکرده مگر آنکه گفتار و سخنان باطل آنها را رد نموده و قرآن را برای آنان حجت آورده و مردم را از پیروی کردن ایشان نهی نموده و آیهای از آیات قرآن را در حقشان نازل فرموده، هر که باید بداند آنرا میداند و کسی که نباید بداند و بفهمد آنرا نمیداند و نمیفهمد.
من از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمود: آیهای از آیات قرآن نیست جز آنکه برای او ظاهر و باطنی است و حرفی از حروف قرآن نیست مگر آنکه برایش حدی و مطلعی است. ظاهر قرآن حد اوست و مطلع قرآن باطن او است و تأویل و باطن قرآن را نمیداند مگر خداوند و راسخون در علم که ما ائمه علیهمالسلام میباشیم و خداوند به امت امر فرموده: که ایمان به ما آورند و بگویند: به آنچه از جانب پروردگار نازل شده ایمان آوردیم و نیز خداوند به امت امر نموده که تسلیم امر ما ائمه علیهمالسلام باشند و اینکه در آنچه در فهم قرآن اختلاف کردند در فهم آن به سوی من و ذریه من رجوع
کنند و و فرموده «ولو ردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم»(1)و باید از ما ائمه علیهمالسلام فهم قرآن را بخواهند.(2)
حضرت امام باقر علیهالسلام و حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: راسخون در علم ما ائمه علیهمالسلام هستیم و ما تأویلات متشابهات قرآن را میدانیم.(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در مورد معنای آیه «هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات» فرمود: «مردمی هستند که درباره قرآن اظهار عقیده مینمایند بدون آنکه علم و دانش قرآن را دریافته باشند. تأویل قرآن را جز راسخون در علم که ائمه علیهمالسلام میباشند نمیدانند».(4)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «مراد از ام الکتاب امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام بوده و منظور از متشابهات اولی و دومی، و غرض از «فاما الذین فی قلوبهم زیغ» اصحاب و دوستان منافقین میباشد» و نیز فرمود: راسخون در علم امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام هستند.(5)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شأن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «از شما مردی باشد که بر تأویل قرآن جنگ میکند همچنانکه من بر تنزیل قرآن جنگ میکنم و دست مبارک بر دوش مبارک حضرت شاه ولایت نهاده فرمود: آن مرد این شخص است».(6)
حضرت نیز فرمودند: افضل راسخان در علم کسی است که بر جمیع آنچه حق
تعالی از تنزیل و تأویل فرو فرستاده عالم باشد و آن نیز حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و سایر ائمه هدی علیهمالسلام است.(1)چرا که جمیع صحابه و تابعین در همه امور مشکل و احکام مشتبهه رجوع به ایشان میکردند و ایشان هرگز رجوع به غیر خود نکردند.
به نظر حقیر قرآن برای استفاده و هدایت عامه مردم نازل شده و ظاهر آن حجت است ولی باید از عترت طاهره علیهمالسلام جدا نشود چون آنها راسخان در علم هستند که خداوند به ایشان تأویل و تفسیر و ظاهر و باطن و حد و مطلع و ناسخ و منسوخ و رخص و عزائم و ابتداء و انتهاء آیات را تعلیم فرموده است و به نظر حقیر عمده حکمت در نزول آیات متشابهات همین است که احتیاج امت به ائمه معصومین علیهمالسلام و علماء عاملین که نواب آنها هستند در فهم معانی قرآن و تکالیف خودشان محفوظ باشد و فضیلت و حقانیت آنها بر امت ظاهر شود و قرآن از عترت تا روز قیامت جدا نشود چنانچه خدا شاهد است.
به نظر حقیر بهترین و واضحترین دلیل بر حقانیت دین اسلام اخبار ائمه معصومین علیهمالسلام است که تا کسی به دقت در علومی که از صادقین علیهماالسلام در دست شیعه است نظر ننماید این اعتقاد جزمی برای او حاصل نمیشود خصوصا اخباری که در تفسیر قرآن وارد شده است که پس از مدتها تأمل و تدبر و مراجعه به تفاسیر وقتی شخص به یک روایت برمی خورد و میبیند چنان پرده از چهره مطلب مطلوب برداشتهاند که عقل مبهوت میشود بیاختیار میگوید بابی انتم و امی یا آل محمد صلیاللهعلیهوآله انتم الراسخون فی العلم حقا.
و حقا بیانصافی است که شیعه در مقام تفسیر از ضحاک و سدی و مجاهد و امثال آنها اسم ببرد و قهرا از تمسک بعروة الوثقای ولایت بازبماند. «من تمسک بهم نجی ومن تخلف عنهم هلک».(2)
در هر حال در اینکه مراد از راسخان در علم خانواده عصمت و طهارتند شکی نیست. چنانچه علماء عامه در مقابل ائمه معصومین علیهمالسلام به نظر و استنباط حکم میکردند و اختلاف در آراء آنها پیدا میشد.
امام صادق علیهالسلام فرمود: خداوند علمی به حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیاموخت مگر آنکه دستور تعلیم آنرا به حضرت علی علیهالسلام داد. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله هزار باب که از هر باب هزار باب دیگر باز میشود را به حضرت علی علیهالسلام آموخت... ونزد ما علم جفر و مصحف فاطمه علیهاالسلام و علم ازل تا ابد هست.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من میزان (ترازوی) علم هستم و علی علیهالسلام دو کفه آن و حسن و حسین علیهماالسلام دو طناب آن و حضرت زهرا علیهاالسلام دستگیره یا شاهین آن است و ائمه معصومین علیهمالسلام ، دوستان و دشمنان خود را با این ترازو وزن میکنند.(2)
قَدْ کَانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَأُخْرَی کَافِرَةٌ یَرَوْنَهُم مِّثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَاللّهُ یُوءَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشَاء إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لاَّءُوْلِی الاْءَبْصَارِ قدسسره علیهاالسلام زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالاْءَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ قدسسره قُلْ أَوءُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِّنْ ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ قدسسره قدسسرهم الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ
النَّارِ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالاْءَسْحَارِ
«قطعا در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانهای [و درس عبرتی] بود. گروهی در راه خدا میجنگیدند، و دیگر [گروه] کافر بودند که آنان [= مؤمنان] را به چشم، دو برابر خود میدیدند، و خدا هر که را بخواهد به یاری خود تأیید میکند، یقینا در این [ماجرا[ برای صاحبان بینش عبرتی است. دوستی خواستنیها[ی گوناگون[ از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسبهای نشاندار و دامها و کشتزار[ها] برای مردم آراسته شده، [لیکن] این جمله، مایه تمتع زندگی دنیاست، و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست. بگو آیا شما را به بهتر از اینها خبر دهم؟ برای کسانی که تقوا پیشه کردهاند، نزد پروردگارشان باغهایی است که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است، در آن جاودانه بمانند و همسرانی پاکیزه و [نیز[ خشنودی خدا [را دارند]، و خداوند به [امور] بندگان [خود [بیناست. همان کسانی که میگویند: پروردگارا، ما ایمان آوردیم، پس گناهان ما را بر ما ببخش، و ما را از عذاب آتش نگاه دار. [اینانند] شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و آمرزش خواهان در سحرگاهان میباشد».
این آیات در مورد حضرت علی علیهالسلام و حمزه و عبیده بن حارث نازل شده که در جنگ بدر عتبه و شیبه و ولید را از پای در آوردند و با یاری ملائکه که خداوند به کمک سپاه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرستاد مسلمانان پیروز شدند و جریان جنگ بدین قرار بود.
تعداد مسلمین سیصد و سیزده (313) نفر مطابق عده لشکر طالوت و
اصحاب خاص حضرت بقیه اللّه علیهالسلام بود. هفتاد و هفت نفر از مهاجرین و 236 نفر از انصار و پرچمدار مهاجرین حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و پرچمدار انصار سعد بن عباده بود و تمام این عده هفتاد شتر و دو اسب داشتند. یکی اسب مقداد بن اسود و یکی اسب مرثد بن ابی مرثد بود.
تمام سپاه اسلام شش زره و هشت شمشیر داشتند. لشکر اسلام چهارده نفر شهید داشت. شش نفر از مهاجرین و هشت نفر از انصار بودند. ولی تعداد سپاه مشرکین بنا بر خبر مروی از امیرالمؤمنین علیهالسلام هزار نفر بودند که متجاوز از هفتاد نفر آنها کشته شدند و بهمین مقدار اسیر شدند و بقیه فرار کردند و شکست خوردند. و کیفیت آن این بود که در موقع برخورد دو لشکر، کفار قریش دیدند که مسلمین تعداد آنها بسیار کم است، ابوجهل گفت: اینها یک لقمه ما هستند، اگر غلامان خود را روانه کنیم کفایت آنها را میکنند. عتبه گفت: شاید اینها عدهای در کمین داشته باشند که در موقع جنگ حمله کنند. عمر بن وهب را که بسیار شجاع بود روانه کردند اطراف لشکر اسلام گردشی کرد و به آنها خبر داد که کسی در کمین نیست.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله کسی را فرستاد نزد کفار قریش که من دوست ندارم جنگ را من شروع نمایم، منصرف شوید. عتبه رو به قریش کرد و گفت: بیایید با پیغمبر جنگ نکنیم و او را رها کنیم، ابوجهل گفت: تو آدم ترسویی هستی ترسیدی که کشته شوی.
عتبه گفت: حال که چنین گفتی حالا بر تو معلوم میکنم که ترسو کیست و سوار شد و با برادرش شیبه و پسرش ولید مقابل لشکر اسلام آمدند و مبارز طلبیدند.
حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله سه نفر از انصار را روانه کردند مقابل آنها، آنها فریاد زدند که ما با هم کفؤ خود (جنگجوی مانند خود) از قریش جنگ میکنیم.
حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله پسر عموی خود عبیده بن حارث را فرمود برو مقابل عتبه
و عموی خود حمزه را روانه کرد مقابل شیبه و علی علیهالسلام را مقابل ولید. عبیده بن حارث ضربتی بر عتبه زد سر او شکافت و عتبه ضربتی بر عبیده زد پای او را قطع کرد و هر دو روی زمین افتادند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: عبیده اولین شهید در راه دین از اهل بیت من است، و اما حمزه و شیبه با هم آنقدر شمشیر رد و بدل کردند که هر دو شمشیر شکست و دست به گریبان یکدیگر شدند، واما علی علیهالسلام ضربتی بر ولید زد، دست اورا از کتف قطع نمود بادست دیگر دست قطع شده را برفرق علی علیهالسلام زد گویا آسمان بر سر علی علیهالسلام وارد شد ولی علی علیهالسلام او را به درک واصل نمود، و علی علیهالسلام چون دید عمویش حمزه با شیبه دست و بغل (گریبان) شدند به یاری عمویش آمد و فرمود: عمو سر خود را فرو (کنار) ببر و ضربتی بر شیبه زد او را دو قسمت کرد.
و چون مشرکین هر سه نفر از شجاعان خود را کشته دیدند یک مرتبه حمله به لشکر اسلام کردند، خداوند هزار فرشته به یاری مسلمین فرستاد همینطور دست و گردن کفار قطع میشد بدون اینکه قاتل دیده شود تا فتح و پیروزی نصیب مسلمین شد(1)چنانچه میفرماید: «اذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم انی ممدکم بالف من الملائکة مردفین وما جعله اللّه الا بشری ولتطمئن به قلوبکم وما النصر الا من عند اللّه ان اللّه عزیز حکیم».(2)
انواع بهشت ـ بهشت عدن از زبرجد است و بهشت فردوس از مروارید و بهشت المأوی از طلای سرخ و بهشت خلد از نقره سفید و بهشت النعیم از نور و دار السلام از یاقوت سرخ و دار الجلال از زمرد سبز است، و آنچه خداوند در هر یک از آنها خلق فرمود از قصرها و اشجار و حور العین و غیر اینها تمام از جنس همان بهشت است و اما نهرهای بهشت چهار نهر است: آب، عسل، شیر و خمر است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: در بهشت چند چیز بهتر از کل اینهاست یکی رضا و رضوان الهی و دیگری ابدی بودن نعمتهای بهشت، سوم در جوار محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله بودن است.(1)
شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًَا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ قدسسره علیهماالسلام
«خدا که همواره به عدل، قیام دارد، گواهی میدهد که جز او هیچ معبودی نیست، و فرشتگان [او] و دانشوران [نیز گواهی میدهند که] جز او، که توانا و حکیم است، هیچ معبودی نیست.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در مورد آیه «شهد اللّه» فرمود: واجباتی بر ائمه علیهمالسلام هست که بر شیعیان آنها واجب نیست و بر شیعیان اوامری است که بر ائمه علیهمالسلام واجب نیست مثلا بر شیعیان واجب است که از ما سؤال کنند و اولو العلم ما هستیم که قائم به عدل میباشیم.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند گواهی داده به نفس خویش و فرموده «شهد اللّه انه لا اله الا هو» و فرشتگان نیز به یگانگی او شهادت دادند همانطور که خداوند به ذات خود شهادت داد و مراد از «اولو العلم» پیغمبران و امامان میباشند که به عدل ظاهری و باطنی قیام نمودهاند.(3)
و نیز فرمود: صاحبان ذکر و صاحبان علم ما هستیم و علم حرام و حلال خدا نزد ما میباشد.(4)
مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «واللّه لوثنی لی الوسادة وجلست علیها لحکمت بین اهل التوریة بتوریتهم واهل الانجیل بانجیلهم واهل الزبور بزبورهم واهل القرآن بقرآنهم حتی یزهو کل کتاب من هذه الکتب ویقول یا رب ان علیا قد قضی بقضاک» اگر بالشی بگذارند و من بر آن تکیه کنم هر آینه حکم کنم میان اهل تورات به توراتشان و اهل انجیل به انجیلشان و اهل زبور به زبورشان و اهل قرآن به قرآنشان تا آنکه هر یک از این کتابها مباهات کند و گوید: بارخدایا! علی بن ابی طالب علیهالسلام به قضای تو حکم کرد.(1)
روایت شده که: امام زمان علیهالسلام هنگام تولد نوری از بالای سر او تابید و به آسمان سر کشید که امام به سجده افتاد بعد سر شریف خود را بلند کرد و آیه فوق (شهد اللّه انه لا اله الا هو و... را تلاوت فرمود.(2)
إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَنْ یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِیعُ الْحِسَابِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«در حقیقت، دین نزد خدا همان اسلام است. و کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان داده شده، با یکدیگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنکه علم برای آنان [حاصل] آمد، آن هم به سابقه حسدی که میان آنان وجود داشت. و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، پس [بداند] که خدا زود شمار است.
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام در یکی از خطبه هایش میفرماید: میخواهم اسلام را آن چنان تعریف کنم که احدی قبل و یا بعد از من توانایی آن را
نداشته باشد. بدانید اسلام همان تسلیم، و تسلیم عبارت از تعیین است و تعیین هم تصدیق است و تصدیق همان اقرار است و اقرار به دین هم اداء وظایف معین آن میباشد و اداء عمل برای خداست.(1)
ابن شهرآشوب به سند خود از امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: اسلام یعنی تسلیم شدن به ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(2)
باید گفت که اسلام قبل از ایمان و مؤمن شدن گفتن شهادتین است، چون در ایمان چند چیز معتبر است که در اسلام معتبر نیست و آن قبول ولایت ائمه هدی علیهمالسلام است که بعد از شهادت به خدای تعالی و به رسول او، شهادت به ائمه هدی علیهمالسلام نیز باید آورد.
إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الِّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ رضیاللهعنه قدسسره
«همانا آنان که به آیات خدا کافر شوند و انبیاء را بیجرم و به ناحق بکشند و آن مردمی را که (خلق را) به درستی و عدل خوانند به قتل رسانند، آنها را به عذاب دردناک بشارت ده».
سلیم بن قیس از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند که حضرت در گفتگویی که با معاویه داشت به او فرمود: ای معاویه! خداوند برای ما اهل بیت آخرت را به جای دنیا برگزیده است و در دنیا پاداشی برای ما قرار نداده است.
ای معاویه! پیامبر خدا، ذکریا، نجاری میکرد و یحیی، پسر زکریا به دست قومش کشته شد در حالی که مردمش را به پرستش خدای عزوجل دعوت میکرد،
دلیلش این است که خداوند دنیا را پست و بیارزش شمرده است.
یاران شیطان همواره با یاران خداوند در جنگ و جدال بودهاند، خداوند متعال در کتابش فرموده است: «ان الذین یکفرون بآیات اللّه و یقتلون النبیین بغیر حق و یقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم».(1)
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُوءْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاء وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاء وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَیَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«بگو: "بارخدایا، تویی که فرمانفرمایی، هر آن کس را که خواهی، فرمانروایی بخشی، و از هر که خواهی، فرمانروایی را بازستانی، و هر که را خواهی، عزت بخشی، و هر که را خواهی، خوار گردانی، همه خوبیها به دست توست، و تو بر هر چیز توانایی"».
امام صادق علیهالسلام ذیل آیه «قل اللهم مالک الملک» در جواب داود بن فرقد که حضور حضرتش عرض کرد: آیا این نیست که خداوند سلطنت را به بنی امیه عطا فرموده است؟ فرمود: خیر اینطور که شما خیال نمودهاید نیست. خداوند ملک و سلطنت را به آل محمد صلیاللهعلیهوآله عطا فرمود، بنی امیه آنرا غصب حق کرده و از ما به زور گرفتند مانند شخصی که به زور جامه شخص دیگری را بگیرد پس او مالک آن جامه نمیشود.(2)
لاَّ یَتَّخِذِ الْمُوءْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِنْ دُوْنِ الْمُوءْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُواْ مِنْهُمْ
تُقَاةً وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَی اللّهِ الْمَصِیرُ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند، و هر کس چنین کند، هیچ رابطهای با خدا ندارد (و پیوند او بکلی از خدا گسسته میشود)، مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدفهای مهمتری تقیه کنید). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، برحذر میدارد، و بازگشت (شما) به سوی خداست».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «ان من اوثق عری الایمان ان تحب فی اللّه وتبغض فی اللّه وتؤتی فی اللّه وتمنع فی اللّه» از نشانههای استوار ایمان دوستی و دشمنی به خاطر خداست.(1)
و نیز فرمود: (من احب کافرا فقد ابغض اللّه ومن ابغض کافرا فقد احب اللّه) دوستی با کافر موجب بغض خدا میگردد و دشمنی با کافر موجب محبت خدا میشود.(2)
و نیز فرمود (صدیق عدو اللّه عدو اللّه) دوستِ دشمن خدا، دشمن خدا است.(3)
و از آن حضرت سؤال شد: آیا حب و بغض هم جزء ایمان است؟ فرمود: (هل الایمان الا الحب والبعض) مگر ایمان غیر از دوستی و دشمنی است.(4)
خداوند در باب دوستی با دوستانش میفرماید: «انهم فی ظل عرشه یغبطهم
بمنزلتهم کل ملک مقرب وکل نبی مرسل وانهم یذهبون الی الجنة بغیر حساب وانهم یسمون فی القیامة جیران اللّه» یعنی آنان زیر عرش پروردگار میباشند که بخاطر این قرب و منزلت هر فرشته مقرب و هر پیغمبر مرسل بحال آنها غبطه میخورد.(1)
در باب محبت محمد صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام حضرت رضا علیهالسلام میفرماید: (کن محبا لال محمد علیهمالسلام وان کنت فاسقا وکن محبا لمحبیهم وان کانوا فاسقین) دوستدار آل محمد علیهمالسلام باش حتی اگر فاسق باشی و دوستدار دوستانشان باش حتی اگر فاسق باشند.(2)
مرحوم مجلسی رحمهالله میفرماید همین حدیث با دست خط امام رضا علیهالسلام در سرمند اصفهان موجود میباشد.(3)
محبت محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله علامت طیب ولادت، و عداوت و دشمنی با آنها علامت خباثت ولادت است چنانکه امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: (لا یحبنا مخنث ولا دیوث ولا ولد زنا ولا من حملته امه فی حیضها)(4)دیوث و زنازاده و کسی که مادرش در زمان حیض باردار شده دوستدار ما نیست.
دوستی و حب امیرالمؤمنین علیهالسلام علامت ایمان و بغض او علامت نفاق است پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: (وانه لو اجتمع الناس علی حبه ما خلق اللّه النار) اگر همه مردم دوستدار آن حضرت میشدند خداوند اصلا جهنم را خلق نمیکرد.(5)
قُلْ إِنْ کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ
ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ علیهاالسلام قدسسره
«بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است».
ابی عبیده در خصوص آیه «قل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه» میگوید: خدمت حضرت باقر علیهالسلام شرفیاب شده به آن حضرت عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! بعضی اوقات در مقام خلوت شیطان ما را وسوسه میکند و نفس ما آلودگی پیدا مینماید و همینکه متذکر وجود مقدس شما میشویم و به دوستی شما توجه مینماییم از خود بیخبر شده و آرامش خاطری به ما دست میدهد.
فرمود: ای ابی عبیده! دین جز دوستی و محبت ما نیست. آیا نمیبینی خداوند در قرآن میفرماید: «قل ان کنتم تحبون اللّه» تا آخر آیه را قرائت نمود. و فرمود: دوستی خداوند برای بندگان فرستادن رحمت و افاضه فیض به آنها است و دوستی بندگان نسبت به خدا عبارت از فرمانبرداری و اطاعت از اوامر خداست.(1)
برید بن معاویه عجلی میگوید: حضور حضرت باقر علیهالسلام بودم دیدم مردی از اهالی خراسان با پای پیاده وارد حضور آن حضرت شد پاهای او را مشاهده کردیم. دیدیم پینه بسته بود، گفت: بخدا قسم! از خراسان به مدینه نیامدم مگر به خاطر دوستی شما آل محمد صلیاللهعلیهوآله .
حضرت به آن مرد خراسانی فرمود: بخدا قسم! اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند آن سنگ را با آل محمد صلیاللهعلیهوآله محشور میگرداند. بخدا قسم دین نیست مگر دوستی با آل محمد صلیاللهعلیهوآله .
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص166.
ربعی بن عبداللّه میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم ما نام فرزندان خود را از نام شما و پدران شما نامگذاری میکنیم آیا از این کار به ما سودی عاید میشود؟ فرمود: آری بخدا قسم! نیست دین مگر محبت ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله و آیه «قل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه ویغفر لکم ذنوبکم واللّه غفور رحیم» را قرائت فرمود.(1)
بزرگان فرمودهاند محبت چهار قسم است:
1 ـ محبت سببی: آن است که حصول آن به اسباب باشد از نسب و قرابت و صداقت و طبیعت.
2 ـ محبت تکلیفی: آن است که خدای تعالی تمام امت را امر و تکلیف فرموده به اینکه محبت پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام در قلوب خود جای دهند، به مرتبهای که دوستی ایشان از محبت مال و جان و اولاد مقدم باشد، و لذا حضرت فرمود: «والذی نفسی بیده لا یؤمنن عبد حتی اکون احب الیه من نفسه وابویه واهله وولده والناس اجمعین»: قسم به آن ذاتی که جان من در تحت قدرت او است، البته بنده ایمان نیاورده تا آنکه من نزد او دوستدارتر از پدر و مادرش و اهل و اولادش و همه مردم بوده باشم.(2)
و نیز فرمود: «احبوا اهل بیتی لحبی»: اهل بیت مرا به خاطر محبت من دوست بدارید.(3)
3 ـ محبت خلقی: آن است که خداوند بعد از رسوخ ایمان در قلب مؤمنین آنان را کامل میکند، خداوند تعالی محبتی در قلب آنان میگذارد که از آن تعظیم و تکریم اولیاء و اصفیاء منبعث شود، چنانچه میفرماید: «ان الذین آمنوا وعلموا الصالحات
سیجعل لهم الرحمن ودا»(1): که به مودت آل محمد علیهمالسلام تفسیر شده است.
4 ـ محبت التزامی: آن است که مؤمن وقتی تمام مراتب ایمان و اعمال صالحه را دارا شد، خود را به مرتبهای میرساند که ذات یگانه الهی او را دوست دارد، یعنی لازمه دوستی که الطاف خاصه است درباره او منظور فرماید، این است که در آیه شریفه فرموده: «من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی اللّه بقوم یحبهم ویحبونه».(2)
نکته: از تفسیر آیه شریفه چنین استفاده میشود که بین دوستی خدا با متابعت حضرت رسالت و آل عصمت علیهمالسلام هماهنگی وجود دارد، و هر که ادعای محبت خدا نماید و در پیروی ایشان تکاهل ورزد، هر آینه در ادعای خود کاذب میباشد، و احادیث بسیار در آن باره وارد شده است از جمله:
امام صادق علیهالسلام در حدیثی فرمودند: «هرکس علاقمند است که بداند خدا او را دوست دارد باید عمل به دستورات الهی کند و از ما اهل بیت پیامبر پیروی نماید. آیا نشنیدهای کلام خدا را که خطاب به پیامبرش فرمود: «قل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه ویغفر لکم ذنوبکم».
به خدا سوگند! از ناحیه هیچ بندهای اطاعت خدا و عبادت او انجام نمیگیرد مگر آنکه پیروی از ما نیز به آن ضمیمه گردد. به خدا قسم! هیچ بندهای از ما پیروی نمیکند مگر آنکه خداوند اورا دوست میدارد. به خدا سوگند! هیچ کس نیست که بیاعتنا از پیروی ما باشد مگر آنکه بغض ما را در دل داشته باشد و هرکس که بغض به ما داشته باشد مرتکب عصیان بر خدا شده و هرکس در این حالت عصیان که معصیت بر خدا است بمیرد خداوند اورا زبون میکند و با صورت اورا در آتش خواهد انداخت.(3)
از طرفی هم اگر انسان خدا را دوست داشته باشد به دلیل عقل لازمه اش این است که هر کسی را خدا دوست دارد او نیز دوست داشته باشد. یقینا خدا پیامبر خود را دوست دارد، بدون شک پیامبر هم آل خود را یعنی دوازده امام علیهمالسلام را دوست دارد. پس تردیدی نیست که باید انسان دوازده امام علیهمالسلام را دوست داشته باشد. لذا اخبار فراوانی از خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام وارد شده و به این آیه استدلال نمودهاند که اطاعت ایشان اطاعت خدا است.
ابن عباس از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کرده که حضرت فرمود: هرکس با محبت آل محمد علیهمالسلام بمیرد شهید مرده است و هرکس با محبت آل محمد علیهمالسلام بمیرد آمرزیده شده مرده است.
آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد علیهمالسلام بمیرد توبه کننده مرده است و هرکس با محبت اهل بیت پیغمبر بمیرد مؤمن و با ایمان از دنیا رفته است.
آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد علیهمالسلام بمیرد ملک الموت (عزرائیل) در هنگام مرگ بشارت بهشت را به او خواهد داد و در قبر دو ملک منکر و نکیر همین بشارت را به او میدهند.
بدانید! هرکس با محبت آل محمد علیهمالسلام بمیرد اسکورت شده از سوی ملائکه به سوی بهشت روانه میگردد همچنانکه عروس به خانه شوهر میرود، و هرکس با مهر و محبت اهل بیت علیهمالسلام بمیرد دو درب در قبرش به سوی بهشت باز میگردد و نیز هرکس با محبت آل محمد بمیرد به ولای آل رسول در حال عمل به سنت و جماعت مرده است.
آگاه باشید! هرکس با بغض آل محمد علیهمالسلام بمیرد در حالی وارد صحنه قیامت
میشود که در پیشانی او محروم از رحمت پروردگار نوشته شده است. هرکس با بغض اهل بیت پیامبر بمیرد بوی بهشت هم به مشامش نخواهد رسید.(1)
قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْکَافِرِینَ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«بگو: فرمان خدا و رسول را اطاعت کنید و اگر (از آنان) روی گردانید (و کافر شوید) همانا خدا هرگز کافران را دوست ندارد».
در ضمن یکی از خطبات ـ که عدهای از مردم او را به تقسیم ناعادلانه غنایم متهم کردند ـ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: و اما بعد ای مردم: ما پروردگار و معبود و ولی نعمت خود را میستاییم. این نعمتهای ظاهری و باطنی را بدون استفاده از هیچ قوت و قدرتی از جانب ما به ما بخشیده است تا بر ما لطفی کند و منتی بگذارد و ما را بیازماید که آیا سپاسگذار خواهیم بود یا ناسپاس، هر کس شکرگذار باشد بر او میافزاید و هرکس ناسپاسی کند او را عذاب خواهد کرد. و من شهادت میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست، او یگانه است و شریکی ندارد. یگانه و بینیاز است و گواهی میدهم که محمد صلیاللهعلیهوآله بنده و فرستاده او است. او مایه رحمت بندگان و شهرها و کشورها و چهارپایان و جانوران است؛ نعمتی که به وسیله آنها بر ما لطف نموده و منت گذاشته است.
ای مردم! برتری مردمان نزد خداوند از نظر شأن و منزلت، و بزرگترین آنها در ارزش و مقام مطیعترین آنها به امر خداوند و عمل کنندهترین آنها به طاعت او و تابعترین آنها از سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و کوشاترین آنها در راه احیای کتاب خدا
1) تفسیر ثعلبی: ج8 ص314؛ تفسیر رازی: ج27 ص165؛ تفسیر ابن عربی: ج2 ص219؛ تفسیر قرطبی: ج16 ص23؛ تفسیر ثعلبی: ج5 ص157؛ الکشاف زمخشری: ج3 ص467؛ ینابیع الموده: ج2 ص333.
است. پس هیچ کس از بندگان جز با اطاعت از خدا و پیامبر او صلیاللهعلیهوآله و پیروی از کتاب خدا و سنت پیامبرش در نزد ما برتری ندارد.
این کتاب خدا و عهد و پیمان و سیرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است که در میان ما است. هیچ کس نیست که این موضوع را نداند مگر کسی که نادان و مخالف و کینه جو باشد.
خداوند میفرماید: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکرو انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند اللّه اتقاکم»(1)ای مردم! ما شما را از زن و مردی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است. هر کس پروا پیشه کند شریف و گرامی و اهل محبت است و چنین هستند کسانی که از خدا و رسول او اطاعت میکند. خداوند در کتابش میفرماید «ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه ویغفر لکم ذنوبکم واللّه غفور رحیم»(2)بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خداوند دوستتان دارد و گناهان شما را ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است. و فرموده است: «اطیعو اللّه والرسول فان تولوا فان اللّه لا یحب الکافرین».(3)
إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ علیهاالسلام علیهاالسلام
«به یقین، خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برتری داده است».
اباصلت میگوید: روزی حضرت رضا علیهالسلام در مجلس مأمون تشریف داشت. مأمون از آن حضرت سؤال نمود: آیا خداوند عترت پیغمبر اکرم را بر سایر مردم فضیلت داده است؟
حضرت فرمود: خداوند در آیات محکمات قرآن فضل عترت پیغمبرش را بیان فرموده است. مأمون گفت: در کجا؟ حضرت آیه فوق را تلاوت فرموده و سپس اضافه کرد: عترت پیغمبر داخل در آل ابراهیم میباشند، زیرا پیغمبر از فرزندان ابراهیم است و مراد از دعای حضرت ابراهیم چنانکه در سوره بقره بیان شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در تفسیر آیه «ان اللّه اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهیم» فرمود: اهل بیت من برگزیده از آدم و آل ابراهیم و آل عمران و نیز از فرزندان اسماعیل هستند و آنها رهبران بشر خواهند بود.(2)
مراد از آل عمران، اولاد حضرت ابوطالب هستند، زیرا نام آن حضرت در کتاب تورات به زبان عبری، عمران بوده و آل آن حضرت جعفر و عقیل و طالب و حضرت علی علیهالسلام و یازده فرزند معصومین ذریه ایشان از بتول، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام میباشند.
از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام روایت است که چون حق تعالی این آیه را فرستاد که «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم»(3)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خطبه خواند و فرمود: «ایها الناس ان اللّه امرکم ان تطیعوه فی نفسه وتطیعونی فی وصیتی ووزیری وخلیفتی فی حیوتی وولی الامر بعد وفاتی وخیر من اخلف بعدی علی بن ابی طالب الا ومن اطاع علیا فقد اطاعنی ومن اطاعنی فقد اطاع
اللّه ومن فارق علیا فقد فارقنی ومن فارقنی فقد فارق اللّه ومن فارق اللّه فعلیه لعنة اللّه» ای مردم! حق تعالی شما را امر کرده که فرمان او را بپذیرید، و فرمان مرا درباره وصی من و وزیر من و خلیفه من در حیات من و ولی امر من و صاحب تصرف بعد از فوت من و بهترین آن کسی که بعد از خود بگذارم را بپذیرید، و آن علی بن ابی طالب علیهالسلام است.
بدانید هر که فرمان علی علیهالسلام برد فرمان من برده و هر که اطاعت من کرده فرمان برداری خدا کرده و هر که از علی علیهالسلام مفارقت کند از من دوری کرده، و هر که از من دور شده از خدا دور گشته، و هر که از خدا دوری نموده پس لعنت خدا برو است.(1)
از علماء عامه، ابن ماجه و ابن حبان و حاکم از ابی رافع از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند که فرمود: مبادا یکی از شما را مسلط بر اریکه حکمرانی ببینم که وقتی دستوری از دستورات من از آنچه بدان امر و از آن نهی کردهام برایش پیش آید، بگوید: ما این حرفها سرمان نمیشود، ما تنها از آنچه در کتاب خدا است پیروی میکنیم.(2)
ملاحظه: ذریه ابراهیم علیهالسلام اسماعیل، اسحق، یعقوب، داود، سلیمان، یونس، زکریا، یحیی، عیسی، حضرت خاتم الانبیاء و ائمه هدی علیهمالسلام میباشند.
اسم عمران: این اسم، علم است برای سه نفر:
1 ـ عمران پدر حضرت موسی و هارون علیهماالسلام
2 ـ عمران جد حضرت عیسی علیهالسلام پدر مریم
3 ـ عمران پدر حضرت علی علیهالسلام یعنی ابوطالب علیهالسلام که به زبان عبری، در تورات نام او عمران بوده است، پس نسب آن حضرت از این قرار است:
عمران بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان بن الیسع بن الهمیسع بن یافث بن محل بن قیدار بن سلیمان بن حماد بن قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم خلیل الرحمن علیهالسلام . و کنیه این عمران، ابوطالب است، زیرا نزد علماء نسابه، اولاد ذکور آن حضرت چهار نفر بودهاند: طالب، عقیل، جعفر، حضرت علی علیهالسلام و عرب، پدر را به اسم پسر بزرگ، مکنی میکند.
بنابراین ثابت شد مراد از آل ابراهیم، حضرت امیرالمؤمنین و اولاد معصومین آن حضرت یعنی ائمه اثناعشر علیهمالسلام میباشند که خداوند سبحان ایشان را بر تمام عالمیان برگزید، و احادیث خاصه و عامه در این خصوص وارد میباشد.
در اخبار اهل البیت علیهمالسلام و تفاسیر ایشان آمده که آل عمران علی ابن ابی طالب علیهالسلام است و عمران نام ابوطالب در تورات است، و اولین کسی که خداوند از آل ابراهیم برگزیده است محمد صلیاللهعلیهوآله است چنانکه انس بن مالک روایت کرده که جمعی از بنی کنده ادعا کردند که سلسله نسب رسول صلیاللهعلیهوآله به ایشان میرسد، چون خبر به آن حضرت رسید فرمود: مردم بدو فرقه نشدند مگر که حق سبحان مرا بهترین ایشان گردانید.
بدانید که خدای تعالی از فرزندان ابراهیم اسمعیل را برگزید و از اولاد اسمعیل کنانه را و از بنی کنانه قریش را و از قریش بنی هاشم را و از بنی هاشم مرا «فانا خیرکم نفسا وخیرکم ابا واما».(1)
و بعد از آل ابراهیم ـ که محمد صلیاللهعلیهوآله است ـ آل عمران را ـ که علی بن ابی طالب علیهالسلام ـ است برگزید و اولاد بزرگوار ایشان را بر همه اهل عالم اختیار فرمود
1) الدر المنثور سیوطی: ج3 ص294.
تا همچنان که آدم را در ابتدای کار برای خلافت برگزید: «انی جاعل فی الارض خلیفة» و ملائکه را به سجود امر فرمود تا نیک از بد و مطیع از عاصی مشخص گردد، در آخر کار نیز علی بن ابی طالب علیهالسلام را برای خلافت اختیار کرد تا اهل نفاق که بحسب ظاهر دعوی اسلام میکردند از مؤمن خالص تمییز و مشخص شود.
حضرت ابوطالب علیهالسلام وصی دوازدهم حضرت عیسی بوده و ذکر مناقب و فضائلش از گنجایش این کتاب خارج است ولی ناچار به یک روایت اکتفا میکنم:
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: قسم به خداوندی که محمد صلیاللهعلیهوآله را به نبوت مبعوث فرمود، اگر پدرم شفاعت تمام گناهکاران زمین را بنماید خداوند همه را میآمرزد و قسم به خدایی که محمد صلیاللهعلیهوآله را به حق مبعوث فرمود نور پدرم روز قیامت نور همه خلایق را میپوشاند مگر پنج نور را، و آن نور محمد صلیاللهعلیهوآله و نور من و نور حسن و نور حسین و نور اولاد حسین که ائمهاند.
نور او از نور ماست. خداوند آن نور را دو هزار سال پیش از خلقت آدم خلق فرموده است.(1)
و در روایت دیگر به جای «نور من» «نور فاطمه علیهاالسلام » ذکر شده. در هر حال معلوم است که مراد نور پنج تن آل عبا است که از نور پنجم (امام حسین علیهالسلام ) نور ائمه طاهرین علیهمالسلام منشعب شده است.
ابی بصیر میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: آل محمد علیهمالسلام چه کسانی هستند؟ فرمود: ذریه او میباشند. گفتم اهل بیت پیامبر کدامند؟ فرمود: امامان و جانشینان آن حضرت.
عرض کردم منظور از عترت چه کسانی هستند؟ فرمود: پنج تن آل عباء.
گفتم امت پیامبر کدامند؟ فرمود: مؤمنینی که آنچه از جانب پروردگار آمده
1) مأه منقبه: ص174؛ کنز الفوائد: ص80؛ الامالی طوسی: ص305.
تصدیق کنند و به ثقلین که امر به تمسک جستن آنها شده بگروند، یعنی کتاب خدای بزرگ و عترت اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و البته همان اهل بیتی که آیه تطهیر در حقشان نازل شده است، آری قرآن و عترت دو جانشین رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بعد از او میباشند.(1)
عبداللّه بن میسره میگوید: به حضرت صادق علیهالسلام گفتم: ما میگوئیم «اللهم صلی علی محمد و آل محمد». عدهای میگویند: ما آل محمد علیهمالسلام هستیم.
حضرت فرمود: آل محمد علیهمالسلام کسانی هستند که خداوند ازدواج با آنها را برای حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله حرام کرد.(2)
در روایت دیگر است که: چون این را به گفت فرمود: ذریه از نوح است و آل از ابراهیم و سلاله از اسماعیل و عترت هدی و ذریه طاهره از محمد صلیاللهعلیهوآله و صدیق اکبر علی بن ابی طالب علیهالسلام است.
پس ای امت متحیر و سرگردان از پس پیغمبر! آنرا تقدیم کنید که خدا و رسول آنرا تقدیم کردهاند و تأخیر نمایید آنرا که خدا و رسول تأخیر کردهاند (یعنی هرچه پیغمبر و اهل بیت او میگویند بیچون و چرا باید قبول کنید)، امت هیچ پیغمبری پس از او اختلاف نکردند مگر اینکه تأویل آن را نزد اهل بیت یافتند، پس ای مسلمانان! چرا در میافتید و ضلالت را بر هدایت اختیار میکنید و اهل بیت سید مختار صلیاللهعلیهوآله را وا میگذارید؟! اگر به آنان اقتدا نکنید پس مژده آتش جهنم و بقاء در عذاب جاودان برای شما خواهد بود.(3)
علماء عامه تصریح کردهاند که در قرآن ابن مسعود کلمه آل محمد علیهمالسلام جزء آیه «إن اللّه اصطفی آدم ونوحا وآل إبراهیم وآل عمران وآل محمد علی العالمین» نازل شده بود ولی بعدا در قرآنهای دیگر حذف گردیده است.(1)
فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنثَی وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالاْءُنثَی وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا مَرْیَمَ وِإِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ
«پس چون فرزندش را بزاد، گفت: «پروردگارا، من دختر زادهام و خدا به آنچه او زایید داناتر بود و پسر چون دختر نیست، و من نامش را مریم نهادم، و او و فرزندانش را از شیطان رانده شده، به تو پناه میدهم»».
علمای شیعه و سنی از حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت نمودهاند که فرمود: بهترین زنان عالم چهار نفر میباشند: مریم بنت عمران، آسیه زن فرعون، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد صلیاللهعلیهوآله هر یک سیده زمان خود بودند، لکن حضرت فاطمه علیهاالسلام سیده زنان عالمیان است.(2)
اسماء دختر زید میگوید: چون خدیجه طاهره به حضرت فاطمه علیهاالسلام حامله شده، عرض کرد: خدایا تو دانی که من از زن عمران (پدر مریم) بهتر هستم و حضرت پیغمبر از عمران بهتر است، من این مولود را محرر (آزاده شده) کردم. وحی شد به حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که: خدیجه را بگو آزاد کردن قبل از ملک نباشد،
حمل خود را به من واگذار که او برگزیده من است و مادر امامان و آزاد شده از جهنم است. خدیجه گفت: اگر چه دختر است، لکن خوشحالم که او مادر امامان میباشد.(1)
... کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الِْمحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هَـذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ علیهاالسلام علیهالسلام
«... زکریا هر بار که در محراب بر او وارد میشد، نزد او [نوعی[ خوراکی مییافت. [می]گفت: «ای مریم، این از کجا برای تو [آمده است»؟ او در پاسخ می]گفت: «این از جانب خداست، که خدا به هر کس بخواهد، بیشمار روزی میدهد»».
اگرچه ظاهر این آیه در مورد حضرت مریم است ولی باطن آن در مورد حضرت فاطمه علیهاالسلام است.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: حضرت زهرا علیهاالسلام و حضرت امیر علیهالسلام با یکدیگر موافقت نمودند که سیده زنان عالم علیهاالسلام ، امورات خانه را از جارو و خمیر نمودن و نان پختن و غیره انجام دهد و امام متقیان علیهالسلام کارهای بیرون خانه مانند آوردن هیزم و تهیه خوراک و آب را به عهده داشته باشد.
یک روز حضرت امیر علیهالسلام وارد شد پرسید: آیا در خانه چیزی هست برای من بیاورید. حضرت زهرا علیهاالسلام عرض کرد: قسم بخدایی که حق تو را بزرگ فرموده است سه روز است چیزی در خانه ما بهم نمیرسد.
حضرت امیر علیهالسلام فرمود: پس چرا نفرمودی؟ عرض کرد: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مرا نهی فرمود از آنکه چیزی از شما بخواهم.
1) تفسیر منهج الصادقین: ج2 ص213.
حضرت از خانه بیرون رفت و یک دینار قرض نمود و به سمت خانه مراجعت نمود. در بین راه مقداد بن اسود را ملاقات فرمود در صورتی که شب شده بود فرمود: در این وقت چه شده که از خانه بیرون آمدی؟ عرض کرد: گرسنه ماندم، حضرت آن دینار را به او مرحمت فرمود و دست تهی به خانه آمد. دید پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نشسته و حضرت زهرا نماز علیهاالسلام میخواند و میان آن دو چیزی است که روپوش بر آن افکندهاند. چون حضرت زهرا علیهاالسلام از نماز فارغ شد روپوش را برداشت قدحی (ظرفی) هویدا شد از نان و گوشت. فرمود: ای فاطمه علیهاالسلام این از کجا است؟ عرض کرد: از نزد خداست، همانا خدا هرکس را که میخواهد روزی میدهد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آیا تو را خبر دهم به زنی مانند خودت، زهرا علیهاالسلام عرض کرد: بله، فرمود: زکریا وقتی بر مریم در محراب داخل میشد نزد او رزقی مییافت و تا آخر آیه را حضرت تلاوت فرمود. پس یک ماه از آن قدح خوردند.
امام محمد باقر علیهالسلام در ادامه فرمود: حضرت قائم علیهالسلام از آن قدح میخورد و آن نزد ما است.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود این غذا پاداش همان یک دیناری است که شما (حضرت علی علیهالسلام ) به مقداد بخشیدی. الحمدللّه خداوند با شما و حضرت زهرا در دنیا مانند حضرت زکریا و مریم معامله کرد سپس آیه شریفه «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یـا مریم انی لک هـذا قالت هو من عند اللّه ان اللّه یرزق من یشاء بغیر حساب» را تلاوت فرمود.
پس ای برادر عزیز ببین مقام توکل و صبر بر عبادت و انفاق در راه خدا را. باز ما تصور میکنیم که اگر یک ساعت دست از کسب و کار بکشیم و عبادت خدا را کنیم یا مقداری از مخارج یومیه خودمان را انفاق کنیم گرسنه میمانیم پس ما ایمان
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص171.
به قول خدا و روایات مسلم اهل بیت علیهمالسلام نداریم و از کتاب و سنت بدوریم لذا پناه میبریم به خداوند تعالی از وسوسههای شیطان که چگونه انسان را اغفال مینماید.
شیخ عزالدین عبدالسلام شافعی در رساله «مدح الخلفاء» گفته: بهتر از مریم، فاطمه زهراء علیهاالسلام میباشد که در شکم با مادر خود تکلم، و در موقع تنهایی با او مؤانست میکرد. خدیجه علیهاالسلام این را از حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مخفی داشت. روزی حضرت آن کلام را شنید، پرسید: با که تکلم مینمایی؟ گفت: با این جنین که در شکم من است و او با من انس میگیرد.
فرمود: ای خدیجه! تو را بشارت باد که او دختر است، از نسل طاهر با میمنت، و زود باشد که خدا از این نسل من، خلفاء (ائمه) در زمین بعد از انقضاء وحی قرار میدهد. پس این نور همیشه در علو و نشر در آفاق بود تا آنکه ملک (فرشته) برای عقد بستن نور با نور (حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام ) نازل شد.(1)
در اکثر تفاسیر عامه مانند: انوار التنزیل و کشاف و معالم التنزیل نیشابوری و افراد بارزی چون، بیضاوی، ثعلبی، سیوطی، زمخشری، و بسیاری از ایشان از «جابر بن عبداللّه انصاری» روایت نمودهاند که زمان قحط سالی، روزی حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام وارد شد، فرمود: از خوردنی در خانه چیزی هست که پدرت سه روز است طعام نخورده، عرض کرد: من و پسر عمویم و حسنین نیز سه روز است طعام نیافتهایم.
حضرت مراجعت کرد و فاطمه زهرا علیهاالسلام محزون شد. سجاده گسترده و دو رکعت نماز گزارد بعد از نماز دعا نمود: خدایا! طعامی برای ما برسان و قلب مرا از
1) به نقل از شرح احقاق الحق: ج3 ص277 و: ج10 ص12.
اندوه پدر و شوهر و فرزندان رها فرما. در همین حال، ظرف خالی که در آنجا بود، بخاری از آن بلند شد. نظر نمود، آن را مملو از غذا دید. حضرت زهرا علیهاالسلام ، امام حسن علیهالسلام را به دنبال پیامبر فرستاد. حضرت تشریف فرما شدند و فاطمه زهرا علیهاالسلام سر پوش برداشت، ظرفی بود پر از نان لطیف و گوشت پاک و نظیف و بوی مشک از آن میدمید.
حضرت فرمود: «انی لک هذا فاطمه»؟ فاطمه این غذا از کجا آوردی؟ فرمود: «هو من عند اللّه، ان اللّه یرزق من یشاء بغیر حساب». آن از نزد خداست به هرکه بخواهد روزی میدهد. حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خوشحال شد، فرمود: حمد خدای را که در فضیلت تو را شبیه سیده زنان بنی اسرائیل (مریم) قرار داد.
پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امر نمود: تا امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام را حاضر گردانیدند، و همه از آن تناول کردند، و سیر شدند، در حالی که هنوز آن ظرف پر از غذا بود. پس فاطمه علیهاالسلام همسایهها را نیز از آن بهرهمند نمود.(1)
فَنَادَتْهُ الْمَلآئِکَةُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الِْمحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَی مُصَدِّقًا بِکَلِمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«پس در حالی که وی ایستاده [و] در محراب [خود] دعا میکرد، فرشتگان، او را ندا دردادند که: خداوند تو را به [ولادت] یحیی که تصدیق کننده [حقانیت] کلمة اللّه [= عیسی] است، و بزرگوار و خویشتندار [= پرهیزنده از زنان] و پیامبری از شایستگان است مژده میدهد».
1) تفسیر ثعلبی: ج3 ص57؛ الکشاف زمخشری: ج1 ص427؛ تفسیر البیضاوی: ج2 ص35؛ تفسیر البحر المحیط: ج2 ص462؛ الدر المنثور سیوطی: ج2 ص20؛ تفسیر آلوسی: ج3 ص141.
علمای خاصه و عامه روایت نموده که حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: انا سید ولد آدم ولا فخر: من سید اولاد آدم هستم، و این را به جهت افتخار نمیگویم، بلکه به خاطر اطلاع مردم از فرمان خدا میگویم.(1)
علماء عامه در کتبشان نقل کردهاند: علی بن ابی طالب علیهالسلام از دور ظاهر شد، پس حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: این سید عرب است. عایشه گفت: (مگر) تو سید عرب نیستی؟ فرمود: من سید عالمین هستم و علی علیهالسلام سید عرب است.(2)
«بخاری» و «مسلم» از حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت نمودهاند که حضرت به فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «یا فاطمة اما ترضین ان تکون سیدة نساء المؤمنین»: ای فاطمه! آیا خشنود نیستی از اینکه سیده زنان مؤمنین باشی.(3)
مخالفین همچنین از ابوسعید خدری روایت نمودهاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: آیا نمیبینی این ملکی است که (تا حالا) هرگز بر زمین نازل نشده است، اجازه از خدا خواسته که بر من سلام کند و مرا بشارت دهد به اینکه حضرت حسن و حضرت حسین علیهماالسلام دو سید اهل بهشت هستند، و اینکه حضرت فاطمه علیهاالسلام سیده زنان اهل بهشت است.(4)
ام سلمه میگوید: روزی زنان حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به خانه من آمدند و هر کدام از ما، در مفاخرت خود چیزی میگفتند: فاطمه علیهاالسلام به گفتار آمد و زبان به افتخار حسب و نسب و فضایل اهل البیت گشوده بر همه ایشان فایق آمد.
عایشه به فاطمه علیهاالسلام گفت: ای بنی هاشم! سیادت را در خود جمع کردهاید، تو ای فاطمه! بهترین زنان عالمیانی و پدر تو سید ولد آدم است، و شوهر تو سید عربست، و هر دو پسرت سیدان جوانان بهشتند، و عموی تو (حمزه) سیدالشهدا است، پس از برای کسی بعد از خود سیادت را نگذاشتهاید.
فاطمه علیهاالسلام برخاست در حالی که میفرمود: «ام یحسدون الناس علی ما آتیهم اللّه من فضله» به خاطر فضلی که خداوند به مردم بخشیده حسادت میکنند.(1)
وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَی نِسَاء الْعَالَمِینَ رضیاللهعنه یَا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَاسْجُدِی وَارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ علیهاالسلام
«و [یاد کن] هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم، خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برتری داده است». ای مریم فرمان پروردگار خویش ببر و سجده کن و با راکعان رکوع کن».
همانگونه که قبلا بیان شد اگرچه این آیات ظاهرا در مورد مریم علیهاالسلام است ولی باطن آن در خصوص زهرای اطهر علیهاالسلام است.
ابن بابویه در آیه «واذ قالت الملائکة یا مریم...» از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: مرا از فرمایشات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود: فاطمه علیهاالسلام سیده زنان دو جهان است آگاه فرمایید تا بدانم آیا او سیده زنان زمان خود بوده است؟ آن حضرت فرمود: مریم سیده زنان زمان خود بود، اما فاطمه علیهاالسلام سیده زنان دو جهان از اولین و آخرین است.(2)
حذیفه یمانی نقل میکند: زمانی که جعفر (طیار) بن ابی طالب از حبشه وارد
مدینه شد پیغمبر در جنگ خیبر بود، ظرفی پر از غالیه (که عطر مخصوصی است) و قطیفهای (پارچه حریر) برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سوغات آورد.
پیغمبر فرمود: من این قطیفه را به کسی میدهم که خدا و رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد. اصحاب پیغمبر همه گردن کشیدند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: علی علیهالسلام کجاست؟
عمار یاسر به سرعت دنبال امیرالمؤمنین علیهالسلام رفت و او را به حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آورد، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله قطیفه را به او داد. آن حضرت گرفت و به طرف بقیع که بازار مدینه بود رفت و آنرا به هزار مثقال طلا فروخت و تمام آن وجه را میان فقرای مهاجر و انصار قسمت کرد و چیزی با خود به منزل نبرد.
فردای آنروز پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با جمعی از اصحاب به امیرالمؤمنین علیهالسلام رسید، فرمود: یا علی از هزار مثقال طلایی که گرفتی امروز غذایی برای من و این اصحاب فراهم کن.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در آنروز چیزی از طلا و نقره نداشت و از راه شرم و حیا عرض کرد: اطاعت میکنم بفرمایید ای رسول خدا، منزل متعلق به شما است. حذیفه گفت: ما پنج نفر از اصحاب، سلمان و ابا ذر و مقداد و عمار با آن حضرت وارد خانه علی علیهالسلام شدیم، امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد حجره حضرت فاطمه علیهاالسلام شد تا ببیند طعامی فراهم میشود. در وسط حجره ظرفی پر از طعام مشاهده نمود که بخار از آن بلند شده و بوی مطبوعی از آن به مشام میرسید که تمام حجره را پر کرده بود. آن ظرف طعام را حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آورد ما با آن حضرت تناول کرده همه سیر شدیم، نه کم بود و نه زیاد آمد.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از جای خود برخاست و به حجره دخترش فاطمه علیهاالسلام داخل شد و به او فرمود: ای دختر عزیزم این طعام را از کجا آوردی؟ به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: و ما همه صدایش را شنیدیم: ای پدر مهربان! این طعام از جانب پروردگار رسیده بود
خدا به هر کس بخواهد روزی بیحساب میدهد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: سپاس خدای را که من نمردم تا از دخترم دیدم آنچه را که زکریا در مورد مریم مشاهده کرد و آن مائده (سفره) بهشتی است.(1)
و از این قبیل روایتها در فضیلت حضرت فاطمه علیهاالسلام زیاد است.
حضرت مریم و آسیه و خدیجه هر کدام یک زمان و عالمی (برای خود) داشتند که موقت و محدود بود، و ایشان در آن زمان سیده و بزرگ زمانه خود به شمار میرفتند. ولی چون بعد از فاطمه اطهر علیهاالسلام بانویی نیامد که در ردیف آنان بشمار آید لذا فاطمه زهرا از نظر توسعه عالم خود که تا قیام قیامت توسعه و ادامه دارد و از آنان افضل و برتر خواهد بود.
صحابه گفتند: یا رسول اللّه مکرر فرمودی: به درستی که فاطمه دختر من حوریه انسیه است، و بدرستی که او و مریم، بتول میباشند، معنای بتول چیست؟
حضرت فرمود: همانا فاطمه حائض نمیشد و نفاس نداشت، مریم همینطور است، زیرا حیض و نفاس در دختران انبیاء ناپسند است.(2)
زراره میگوید: از حضرت باقر علیهالسلام شنیدم فرمود: دوازده نفر ائمه از آل محمد علیهمالسلام از اولاد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و اولاد علی علیهالسلام تماما محدث هستند، پس رسول خدا و علی علیهالسلام هر دو پدر (این امت) میباشند.(3)
ابن عباس از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت کرده فرمود: دختر من فاطمه سیده زنان عالمیان است از خلق اولین و آخرین، و او پاره تن من و نور چشم من و میوه دل من و روح در پهلوهای من است.
هر گاه که او در محراب خود در پیش خدای خود برای عبادت بایستد نور او
فرشتگان را روشنی میدهد همچنانکه ستارگان اهل زمین را روشنی میدهند. حق تعالی به فرشتگان خطاب میکند که پرستار من فاطمه علیهاالسلام را ببینید که سیده زنان و پرستاران من است و به جهت ترس من روی به محراب طاعت آورده، گریان و لرزان است، شما را گواه گرفتم که او و شیعیانش از آتش دوزخ ایمن گردانیدم.(1)
همچنانکه خداوند متعال در حق مریم گفت: «اصطفاک و طهرک» در حق اهل بیت رسول فرمود: «ویطهرکم تطهیرا».(2)
اخبار و روایاتی که راجع به سخن گفتن ملائکه با حضرت مریم و حضرت زهراء علیهاالسلام وارد شده این موضوع را تأیید میکنند.
از مطالبی که از این آیه برای حضرت مریم گفته شد کاملا ثابت میشود که هیچکدام از آنها برای حضرت زهرای اطهر علیهاالسلام کوچکترین ایراد و استبعادی ندارد، یعنی ملائکه با حضرت فاطمه علیهاالسلام هم به طور مستقیم سخن میگفتند. لذا حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام میفرماید: «فاطمه اطهر علیهاالسلام بدین جهت محدثه نامیده شد که ملائکه از آسمان بر آن بانو نازل میشدند و با آن حضرت به صورتی گفتگو مینمودند که با حضرت مریم دختر عمران سخن میگفتند.
ملائکه خطاب به فاطمه علیهاالسلام میگفتند: ای فاطمه! خداوند تو را برگزید و پاک نمود و بر زنان عالم برتری داده است. ای فاطمه فرمان پروردگار خویش را اجرا کن و سجده کن و با راکعان رکوع گزار. فاطمه علیهاالسلام برای ملائکه حدیث میگفت و آنها برای او حدیث میگفتند. در یکی از شبها حضرت زهرا علیهاالسلام به ملائکه فرمود: آیا مگر مریم دختر عمران افضل زنان عالم نیست؟ فرشتگان پاسخ دادند که مریم افضل زنان عالم زمان خود بود ولی خداوند بزرگ تو را افضل زنان زمان خودت و زمان
مریم و بلکه افضل زنان اولین و آخرین قرار داده است».(1)
حمران ابن اعین نقل میکند: امام باقر علیهالسلام مرا خبر داد که حضرت علی علیهالسلام محدث بود (این حدیث را برای اصحابمان نقل کردم) گفتند: کاری نکردی؟ چرا از حضرت نپرسیدی که چه شخصی علی علیهالسلام را حدیث میگفت؟ (حمران میگوید:) بعدا که آن حضرت را ملاقات نمودم عرض کردم، آیا چنین خبری به من ندادی که حضرت علی علیهالسلام محدث بود؟ فرمود چرا! عرض کردم: چه شخصی او را حدیث میگفت؟
فرمود: ملک (فرشته) با او حدیث میگفت. عرض کردم پس میشود اورا رسول یا نبی بگویم؟ فرمود: نه. بلکه بگو مثل او مثل صاحب سلیمان و صاحب موسی علیهالسلام است و مثل او مثل ذوالقرنین میباشد.آیا نشنیدی که از علی علیهالسلام پرسیدند: آیا ذوالقرنین پیغمبر بود؟ فرمود: نه ولی بندهای بود که خدا را دوست داشت، خدا هم اورا دوست میداشت. مودتش را برای خدا خالص نمود، خدا هم او را همان طور پاداش داد، آری علی علیهالسلام هم مانند ذوالقرنین است.(2)
ابونعیم و احمد ابن حنبل (رهبر حنبلیها) روایت نمودهاند: انما سمیت فاطمة بالبتول لانها تبتلت من الحیض والنفاس لان ذلک نقصان فی بنات الانبیاء: این است و جز این نیست که حضرت فاطمه علیهاالسلام به بتول نامیده شد، زیرا حیض و نفاس ندارد، به جهت آنکه آن به عنوان یک نقص در دختران پیغمبران است.(3)
ابن عباس نقل میکند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: بهترین و برگزیدگان زنان
جهان خدیجه و فاطمه علیهماالسلام و مریم و آسیه همسر فرعون است.(1)
ابن عباس نقل نموده که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «افضل رجال العالمین فی زمانی علی وافضل نساء الاولین والاخرین فاطمه»: فرمود: افضل مردان عالمین در زمان من علی علیهالسلام ، و افضل زنان اولین و آخرین فاطمه علیهاالسلام است.(2)
ابن ابی شیبه و ابن جریر، از فاطمه علیهاالسلام روایت کردهاند که فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: تویی سیده زنان اهل بهشت، نه مریم بتول.(3)
ابن عباس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود: چهار زن، سادات زنان دوران خود هستند:
1 ـ مریم دختر عمران 2 ـ آسیه دختر مزاحم 3 ـ خدیجه دختر خویلد 4 ـ فاطمه علیهاالسلام دختر محمد صلیاللهعلیهوآله که دوران فاطمه علیهاالسلام با فضیلتتر از دوران آن سه تن میباشد(4)(و معلوم است وقتی مردم دوران فاطمه علیهاالسلام برتر باشند از مردم دورانهای آن سه تن، قهرا فاطمه علیهاالسلام از تمامی زنان حتی از آن سه تن برتر خواهد بود).
عایشه میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آن مرضی که به وسیله آن از دنیا رحلت کرد به فاطمه علیهاالسلام فرمود: «یا فاطمة الا ترضین ان تکونی سیدة نساء العالمین؟ وسیدة نساء هذه الامة؟ وسیدة نساء المؤمنین»؟ ای فاطمه، آیا راضی نیستی که بزرگترین زنان اهل عالم باشی؟ آیا راضی نیستی که بزرگترین زنان این امت باشی؟ آیا راضی نیستی که بزرگترین زنان مؤمنین باشی؟(5)
اینکه پیغمبر معظم اسلام صلیاللهعلیهوآله از کلیه انبیاء افضل است شکی نیست و نیز در اینکه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله درباره فاطمهاش علیهاالسلام فرموده: فاطمة بضعة منی. فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است تردیدی نیست. پس همانطور که رسول خدا افضل پیامبران است پاره تنش یعنی فاطمه اطهر هم افضل زنان جهانیان است.(1)
إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ قدسسرهم
[یاد کن] هنگامی [را] که فرشتگان گفتند: "ای مریم، خداوند تو را به کلمهای از جانب خود، که نامش مسیح، عیسی بن مریم است مژده میدهد، در حالی که [او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: جبرئیل در پیراهن مریم دمید و او در همان شب حامله شد و اورا در روز نهاد و تمام مدت حمل مریم نه ساعت بود خداوند هر ساعت او را به جای هر ماه قرار داد.(2)
وقتی مریم را درد زایمان گرفت به مکانی دور از قوم خود رفت تا حمل خود را بنهد. به او خطاب شد: کنار درخت خشکیده خرما برو، آن درخت سبز و خرم میگردد و بار بیاورد. آن درخت را حرکت بده رطب تازه از آن ساقط شده تناول کن چون به درخت رسید فورا سبز و بارآور گشت.
حضرت امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: مکان دوری که مریم رفت کربلا بود، از
دمشق حرکت کرد و به کربلا رسید و عیسی را در محل قبر امام حسین علیهالسلام (گودال قتلگاه) بزائید سپس در شب به دمشق در طرف بیت لحم بازگشت.(1)
و در اخبار اهل البیت علیهمالسلام است که عیسی علیهالسلام قاتل دجال مهدی آل محمد علیهمالسلام میباشد و در نماز به صاحب الامر علیهالسلام اقتدا میکند به جهت منسوخ شدن دین و شریعت او. و چون او پدر نداشت از این جهت حق تعالی در کتاب کریم خود او را نسبت به مادر داد و او را از فرزندان ابراهیم خوانده است «ومن ذریته داود وسلیمان الی قوله یحیی وعیسی»(2)چرا که او از طرف مادر به ابراهیم میرسد و از عجایب است که عیسی را با وجود فاصله دور نسب او را به ابراهیم نسبت میتوان داد ولی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام با توجه به نزدیکی خویشاوندی آنان به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نمیتوان نسبت آنان را (فرزندان رسول اللّه) به پیغمبر نمود و این چیزی نیست جز عناد و خصومت محض و بغض و ناصبیت با اهل بیت علیهمالسلام .
از امتیازات خاصه دیگر مسیح این است که خداوند او را به آسمانها برد و در آنجا حفظ فرمود و هنگام ظهور حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه نزول میکند و مقام وزارت در خدمتش پیدا میکند و سفیانی در صخره بیت المقدس به دست او به درک و اصل میشود و با حضرت مهدی(عج) نماز میگذارد و همین امر سبب میشود که مسیحیان زودتر از سایر کفار به شرف اسلام مشرف شوند.
مؤلف ـ امام سجاد علیهالسلام فرمود حضرت مریم به امر پروردگار جهت پیدا کردن جای مناسب برای وضع حمل در بیابانها راه رفت تا آخر الامر به راهنمائی فرشته که همراه وی بود حضرت عیسی را در گودال قتلگاه امام حسین علیهالسلام وضع حمل نمود و از نخل درختان خرما تناول نمود که قرار است بعدا محل قطع دستان مبارک حضرت ابوالفضل العباس گردد. تا بدین شکل حضرت مریم و عیسی متبرک به
تربت کربلا و نخلستان آن گردند. البته باید همینطور هم باشد چرا که تمام انبیاء برای مصیبت امام حسین علیهالسلام در کربلا گریستند و خداوند به خاطر حکمت خاصه خود خواست که حضرت عیسی نیز از این توفیق بینصیب نماند چون قرار است ایشان یکی از یاران امام زمان(عج) گردد و در رکاب معظم له جهت انتقام خون امام حسین علیهالسلام قیام نماید.
وَیُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَمِنَ الصَّالِحِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و در گهواره [به اعجاز] و در میانسالی [به وحی] با مردم سخن میگوید و از شایستگان است».
از ابن عباس روایت شده که وقتی حضرت خدیجه بحضرت زهرا علیهاالسلام حامله شد، شبی حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله وارد خانه شد دید حضرت خدیجه مشغول به صحبت است فرمود: با که صحبت میکنی؟ عرض کرد با طفلی که در رحم دارم. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: که بشارت باد تو را ای خدیجه! که جبرئیل مرا مژده داده که این فرزند دختر میباشد و مادر امامان است و از نسل او ائمه دین علیهمالسلام پیدا میشوند که بندگان خالص به ایشان اقتدا میکنند.(1)چنانچه درباره حضرت مریم و عیسی علی نبینا آله و علیه السلام هم به همین نحو روایت شده که در شکم مادر با هم تکلم میفرمودند.
یزید کناسی میگوید: از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم: عیسی بن مریم هنگامی که در گهواره سخن گفت آیا حجت خدا بر مردم زمان خود بود یا نه؟ فرمود: حجت بود ولی هنوز پیغمبر مرسل نبود آیا نمیبینی میفرماید: «قال انی عبداللّه اتانی الکتاب وجعلنی نبیا»(2)عرض کردم: پس در آن وقت حجت بر زکریا
هم بود. فرمود: عیسی پس از آنکه سخن گفت ساکت بود تا دو سال و زکریا در آن وقت حجت خدا بر مردم بود سپس وفات نمود و یحیی حجت خدا و وارث زکریا گردید. آیا نمیشنوی قول خداوند را که میفرماید: «یا یحیی خذ الکتاب بقوة واتیناه الحکم صبیا»(1)و عیسی وقتی به هفت سالگی رسید پیغمبر مرسل شد و حجت خدا بر یحیی و تمام مردم گردید و از زمانیکه آدم را خلق فرمود و به زمین فرود آمد هیچوقت زمین خالی از حجت نبود.
عرض کردم: آیا امیرالمؤمنین علیهالسلام در زمان حیات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حجت بر این امت بود؟ فرمود: بله. حجت صامت بود. از آن روزی که آن حضرت را نصب فرمود و امر کرد که مردم اطاعت او را کنند. گفتم: پس اطاعت امیرالمؤمنین علیهالسلام در حال حیات و ممات رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بر تمام مردم واجب بود؟ فرمود بله. اما در زمان حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن حضرت حجت صامت بود و بعد از وفات آن حضرت حجت ناطق شد.(2)
مناظرات ـ حضرت امام حسین علیهالسلام میفرماید: یکی از یهودیان که از دانشمندان آنان بود در بین سخنان طولانی به حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام گفت: عیسی ابن مریم همان است که شما گمان میکنید در حال کودکی در میان گهواره سخن گفت؟ حضرت امیر علیهالسلام در جوابش فرمود: آری همینطور است. ولی هنگامی که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله متولد شد دست چپ خود را روی زمین نهاد و دست راست خود را به طرف آسمان بلند کرد، پس دو لب مبارکش را به توحید پروردگار حرکت میداد و یک نوری از دهان مبارکش ساطع شد که اهل مکه به وسیله آن نور، قصرهای بصری (شهری است در نزدیکی شام) و حوالی شام را دیدند و نیز قصرهای قرمز زمین: یمن و حوالی آن و قصرهای سفید اصطخر و حوالی آنرا
مشاهده کردند.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: نامهای عظیم الهی هفتاد و سه نام است، دو نام از آنها را به عیسی علیهالسلام داده بود که آن معجزات از او ظاهر شد و هفتاد و دو اسم را به ما عطا فرموده است، و یک نام مخصوص ذات سبحانی است، به کسی تعلیم نفرموده است.(2)
رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ قدسسرهم علیهاالسلام
«پروردگارا، به آنچه نازل کردی گرویدیم و فرستاده[ات] را پیروی کردیم، پس ما را در زمره گواهان بنویس».
ابن عباس نقل میکند: معنای آیه این است که ما را با محمد صلیاللهعلیهوآله و امت وی قرار داده زیرا که خداوند آنها را شاهد بر مردم قرار داده است. «کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس».(3)مراد از شاهدین امت حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله میباشند.(4)
پس معنی دعای حواریون آنکه: میان ما و امت حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله جمع فرما، که در برکت و شرافت از همه امتها افضلند، تا بدین سبب ما بر همه امتها افتخار کنیم.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: حواریون عیسی علیهالسلام شیعیان آن حضرت
بودند، و شیعیان ما، حواری ما اهل بیت هستند.
حواری عیسی علیهالسلام اطاعت آن حضرت نکردند آنقدر که حواری ما، اطاعت ما میکنند، زیرا عیسی علیهالسلام به حواریان فرمود: کیستند یاوران من به سوی خدا در اقامت دین خدا؟ حواریان گفتند: ما یاوران خدا هستیم. به خدا سوگند اورا از شر یهود یاری نکردند، و در رکاب آن حضرت با یهود جنگ نکردند: ولی شیعیان ما و اللّه از روزی که حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفته است، تا به حال یاری ما میکنند و از برای ما با دشمنان ما جنگ مینمایند، و ایشان را میسوزانند و آزارها میکنند و در شهرها آواره و تبعید میشوند، اما با این حال دست از محبت ما بر نمیدارند: خدا ایشان را جزای خیر دهد.(1)
فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل [آمده، با تو محاجه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فراخوانیم، سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».
این آیه معروف به آیه مباهله است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با نصارای (مسیحیان) نجران مباهله نمود. حضرت صادق علیهالسلام فرمود: وقتی که مسیحیان نجران خدمت پیغمبر رسیدند بزرگان آنها «اهتم و عاقب و سید بودند» برای نماز گذاردن میخواستند ناقوس بزنند. اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خدمتش عرض کردند مسیحیان
1) الکافی: ج8 ص268؛ بحارالانوار: ج14 ص274.
قصد دارند در مسجد شما برای انجام مراسم مذهبی خود ناقوس بنوازند.
فرمود: آنها را بخوانید. همینکه خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شدند سؤال کردند: منظور از احضار و دعوت ما چه بود؟ فرمود: برای آنکه شهادت بدهید به وحدانیت خدا و رسالت من و به اینکه عیسی یکی از بندگان آفریده خداست، مانند سایر افراد بشر میخورد و میآشامید و هم از او حدث صادر میشد.
گفتند: اگر او مانند یکی از افراد و مخلوقات بوده پس پدرش کیست؟ آیه «ان مثل عیسی عند اللّه کمثل آدم خلقه من تراب»(1)نازل شد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنها فرمود: نظر شما درباره آدم ابوالبشر چیست؟ آیا او مخلوق و بنده خدا بود و مثل سایر مردم میخورد و میآشامید و با زن همبستر میشد یا خیر؟ عرض کردند بله. فرمود: بگوئید پدر او که بوده؟ مسیحیان مبهوت شده و سخن نگفتند.
سپس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: بیایید با هم مباهله کنیم اگر من در ادعای خود صادق و راستگو باشم لعنت خدا بر شما باد و چنانچه دروغ میگویم بر من باد. گفتند: به انصاف سخن گفتی و حاضریم روز بعد را برای مباهله معین نمائیم و به منزل خود رفتند. بزرگان نجران گفتند: اگر فردا پیغمبر با اصحابش حضور یافت حتما او پیغمبر نیست و مباهله میکنیم و چنانچه با اهل بیت خود حاضر شد مباهله نخواهیم کرد، زیرا اهل بیت خودش را مقدم نمیدارد مگر آنکه راستگو باشد.
چون صبح شد برای مباهله آمدند، دیدند پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است و با او امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام هستند، مسیحیان از مسلمین سؤال کردند: همراهان پیغمبر چه اشخاصی هستند؟ به آنها گفته شد: این علی علیهالسلام پسر عمو و داماد و وصی اوست و آن زن دخترش و آن دو طفل فرزندان
1) سوره آل عمران: آیه 59.
دخترش میباشند.
همینکه دانستند آنها پیغمبر و خاندان گرامی او هستند به پیغمبر عرض کردند: ما مباهله نمیکنیم ولی حاضر به پرداخت جزیه به مقداری که راضی شوید هستیم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جزیه برای آنها مقرر فرمود و آنها مراجعت کردند.(1)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در خصوص آیه «تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم» فرمود: تمام فرق اسلامی از عامه و خاصه(سنی و شیعه) عادل و منافق اتفاق نظر دارند که در قضیه مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با مسیحیان نجران غیر از پیغمبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام کسی نبود و مراد از ابناءنا، حسن و حسین علیهماالسلام و نساءنا فاطمه علیهاالسلام و انفسنا علی بن ابی طالب علیهالسلام بوده است.(2)
در روایت است: «سید و اهتم و عاقب» بزرگان مسیحیان نجران پس از آنکه حقانیت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را درک کردند گفتند: ما تمام اوصاف و علائم این پیغمبر را در کتاب انجیل دیدهایم. به آنها گفته شد: پس چرا ایمان نمیآورید؟ گفتند آیا نمیبینید مسیحیان چگونه ما را تعظیم و تکریم مینمایند، برای ما کلیسا بنا نموده و با صدای بلند نام ما را به زبان جاری میکنند، چطور ممکن است از این ریاست و مقام دل بر کنیم و صرفنظر از بزرگی و تنعم کرده داخل در دین اسلام شویم که بزرگ و کوچک و شریف و پست همه یکسان باشند؟!
وقتی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیشنهاد مباهله داد فرمود: بیایید مباهله کنیم که با وجیهترین افراد خانوادهام علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام در درگاه خداوند که در روی زمین بیمانند هستند دست به دعا و نفرین برداریم تا حق آشکار شود و لعنت خداوند بر دروغگو باشد.
بزرگ مسیحیان از شنیدن این سخن چنان اندامش به لرزه افتاد که فورا گفت:
ای رسول گرامی! با ما مباهله مکن، ما همه ساله هزار شمشیر و هزار زره و هزار دینار به شما جزیه میدهیم.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: قبول کردم اما آگاه باشید به آن خدایی که مرا به پیغمبری برگزیده است اگر من با همین اهل بیتم که در زیر این عبا هستند با شما مباهله مینمودم خداوند تمام این بیابان را آتش نموده و به سر شما فرود میآورد و در یک چشم به هم زدن همه میسوختید.
در این هنگام جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد و عرض کرد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: به عزت و جلال خودم! اگر به توسط علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام با تمام اهل زمین و آسمان مباهله کنی همانا آسمانها را فرو میریزم و زمین قطعه قطعه چون پشم زده شده میگردانم که ابدا موجودی روی آن قرار نگیرد.
آنگاه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سر مبارک را به سوی آسمان بلند نمود و دو دست شریفش را چنان بلند کرد که سفیدی زیر بغل او نمایان شد و فرمود: خدایا! لعنت و نفرین تو باد بر آن کسانی که به علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام ظلم و ستم کنند و حق و اجر آنها را از آنچه واجب و لازم مقرر فرمودی تا روز قیامت کم و یا غصب نمایند.(1)خلاصه آنکه اخبار عامه و خاصه در موضوع مباهله زیاد است که تمام آنها به اتفاق، شأن و جلال انوار خمسه طیبه علیهمالسلام را به طور مفصل بیان نمودهاند و ما به همین مقدار اکتفا کردیم.
از جمله سؤالات مأمون از حضرت رضا علیهالسلام آن است که: چه دلیلی در قرآن دال بر خلافت علی بن ابی طالب علیهالسلام وجود دارد؟حضرت فرمود: آیه (مباهله) و انفسنا. و شاهد آن است که علی بن ابی طالب علیهالسلام به منزله شخص رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
1) الاختصاص مفید: ص114.
خوانده شده است.
در کتاب شریف عیون اخبار الرضا درباره مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود این چنین مینویسد: امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام فرمود: خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به پیامبرش چنین دستور داده: «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل...» و به دنبال نزول این آیه پیامبر «علی» و «فاطمه» و «حسن» و «حسین» علیهمالسلام را با خود به مباهله برد... این مزیتی است که هیچکس در آن بر اهل بیت پیشی نگرفته، و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده، و شرفی است که قبل از آن هیچکس از آن بر خوردار نبوده است.(1)
در کتاب صحیح مسلم از عامر بن سعد بن ابی وقاص، از پدرش سعد روایت کرده که گفت: معاویه بن ابی سفیان به سعد دستور داده بود: به ابوتراب علی بن ابی طالب علیهالسلام ناسزا بگوید و او امتناع میورزید، روزی معاویه از او پرسید: چه چیزی تو را از دشنام به علی باز میدارد؟
گفت: من تا زمانیکه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سه جمله را به یاد دارم، علی بن ابی طالب را دشنام نخواهم داد، سه کلمه است که اگر یکی از آنها را درباره من گفته بود از هر نعمت گرانبها محبوبتر میداشتم.
اول اینکه: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روزی که به بعضی از جنگهایش رفته بود و علی علیهالسلام را جانشین خود در مدینه کرده بود علی علیهالسلام (به خاطر پارهای زخم زبانهای دشمنان) عرضه داشت: مرا در میان زنان و کودکان جانشین کردی؟ شنیدم که
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ج2 ص209.
فرمود: آیا راضی نمیشوی به اینکه نسبت به من به منزله هارون از موسی باشی با این تفاوت که بعد از من دیگر هیچ پیغمبری نیاید و نبوتی نخواهد بود؟
دوم اینکه: در روز جنگ خیبر شنیدم میفرمود: «به زودی پرچم جنگ را به دست مردی میدهم که خدا و رسولش را دوست میدارد و خدا و رسولش نیز او را دوست میدارند، فردا همه گردن کشیدیم تا شاید آن شخص ما باشیم ولی به هیچ یک از ما نداد و فرمود: علی را برایم صدا بزنید. رفتند علی علیهالسلام را در حالی که درد چشم داشت آوردند، پس آب دهان [مبارک] در چشمهایش انداخت و پرچم جنگ را به دستش سپرد و خدای تعالی قلعه خیبر را به دست او فتح کرد.
سوم اینکه: وقتی آیه مباهله نازل شد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را احضار نموده، آنگاه فرمود: بار الها اینها اهل بیت من هستند.(1)
این روایت را ترمذی در صحیح خود نیز آورده.(2)
و در کتاب حلیة الاولیاء تألیف ابی نعیم آمده که وی به سند خود از عامر بن ابی وقاص از پدرش روایت آورده که گفت: وقتی آیه مباهله نازل شد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را نزد خود خواست، آنگاه فرمود: «بار الها اینان اهل بیت من هستند» و در همان کتاب به سند خود از شعبی از جابر روایت آورده که گفت: عاقب و طیب نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمدند، حضرت آن دو را به اسلام دعوت کرد، عرضه داشتند: ما اسلام آوردهایم ای محمد! فرمود: دروغ میگویید! و اگر مایل باشید به شما خبر دهم که چه چیزی نمیگذارد اسلام بیاورید، گفتند: بگو ببینیم چیست؟ فرمود: علاقهای است که به صلیب و به نوشیدن شراب و خوردن گوشت خوک دارید.
جابر میگوید: آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن دو را به لعن و نفرین (مباهله) دعوت نمود. آن دو نیز قبول کرده، قرار گذاشتند که صبح با آن جناب دیدار کنند.
صبح رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست علی و حسن و حسین و فاطمه علیهمالسلام را گرفت و آماده مباهله شد و کسی را به دنبال عاقب و طیب فرستاد که منتظر شما هستیم، آن دو مسیحی حاضر به مباهله نشدند و به حقانیت آن جناب اقرار نمودند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: به آن خدایی که مرا به حق مبعوث فرموده! اگر لعن و نفرین میکردند بیابانها بر سرشان آتش میبارید.
جابر میگوید: درباره همین مسیحیان بود که آیه مباهله نازل شد و میگوید: منظور از «انفسنا و انفسکم» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام است و منظور از «ابناءنا» حسن و حسین علیهماالسلام و منظور از «نساءنا» فاطمه علیهاالسلام است.(1)
هنگامی که آیه مباهله نازل شد، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله علی و فاطمه و دو فرزندان خود حسن و حسین علیهمالسلام را به همراه خود آورد، برای اینکه با نصارای نجران نفرین کنند. جوان یهودی به گروه نصارا گفت، در زمان گذشته گروهی از تبهکاران (یهودیان اصحاب شنبه) به صورت بوزینه در آمدند، از این جهت با این شخص احتجاج ننموده، حاضر به نفرین نشوید. مسیحیان گفتار او را پذیرفته منصرف شدند.(2)
بر اینکه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بر حسب دستور آیه، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را برای مباهله و نفرین نمودن با مسیحیان نجران به همراه خود آورد. بیشتر از پنجاه نفر از صحابه و تابعین مانند حسن بن علی علیهالسلام ، و سعد بن ابی وقاص و عثمان بن عفان و طلحه و زبیر و عبداللّه بن عباس و عبدالرحمن بن عوف و جابر بن عبداللّه و ابا رافع و انس بن مالک نقل نمودهاند.
همچنانکه محدثین و مفسرین متفقند بر این که، عایشه گفت: چون آیه مباهله نازل شد، حضرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را خواند، پس فرمود: خدایا! اینها اهل من میباشند.
نکته: مراد از «ابناءنا» حضرت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام است، زیرا در آن وقت آن حضرت را اولاد پسری بلا واسطه نبود مگر حسنین علیهماالسلام .
احادیث بسیار وارد شده که ایشان فرزندان رسولند، از جمله:
1 ـ ابن حجر و سیوطی و بغوی و عبدالغنی در ایضاح از سلمان (فارسی) رضوان اللّه علیه روایت نمودهاند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «سمی هارون ابنیه شبرا وشبیرا وانی سمیت ابنی الحسن والحسین بما سمی هارون ابنیه،» هارون برادر حضرت موسی علیهالسلام دو پسر خود را شبر و شبیر نام کرده بود، و من به عوض آن، دو پسر خود را به نام حسن و حسین علیهماالسلام نامیدم).(1)
قاموس گفته: در لغت عبری، شبر و شبیر و مشبر سه اسم پسر حضرت هارون پیغمبر میباشد، و حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله به اسمای آنها، به عربی نام نهاد حسن و حسین و محسن(2)
2 ـ قال النبی صلیاللهعلیهوآله : الحسن والحسین هذان ابنائی قاما اوقعدا، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «حسن و حسین علیهماالسلام ، دو پسر من میباشند، قائم باشند بر امامت یا قاعد».(3)
3 ـ ترمذی در صحیح خود، آوردهاست که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را دیدم که پتویی روی چیزی انداخته بود، عرض کردم: این چیست؟ یکدفعه آنرا برداشت بر دو زانوی مبارک او، حضرات حسنین علیهماالسلام را دیدم، فرمود: «هذان ابنائی وابناء ابنتی
اللهم انی احبهما فاحبهما واحب من یحبهما. این دو، دو پسر من، و دو پسر دختر من هستند، خدایا به درستی که من این دو را دوست دارم و تو هم آندو را دوست بدار و دوست بدار هر که را ایشان را دوست بدارد».(1)
4 ـ فخر رازی و نیشابوری و ابوبکر رازی در تفاسیر خود گفتهاند: آیه مباهله، دال است بر اینکه حضرت حسن و حسین علیهماالسلام ، دو پسران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میباشند، زیرا وعده در طلب اولاد، به مباهله نمود، پس حسنین علیهماالسلام را طلبید، ایشان، پسران رسول خدایند.(2)
5 ـ ابن طلحه شافعی حکایت مناظره شعبی با منصور دوانقی را چنین نقل نموده: شعبی حسنین علیهماالسلام را به ابناء الرسول میخواند لذا منصور در محفل و مجلسی که کثیری از علماء بودند شعبی را طلبید. خیلی سرزنش نمود و گفت: مثل تو آدمی، چنین کلام واهی میگوید، چگونه ایشان اولاد رسول صلیاللهعلیهوآله میباشند؟
شعبی گفت: چه جاهلانه یا متجاهلانه کلام میگویی، و حال آنکه قرآن و سنت ناطق صریحند بر این موضوع: پس دو آیه را خواند: یکی آیه مباهله، و دیگری آیه شریفه: «ومن ذریته داود وسلیمان وایوب ویوسف وموسی وهارون وکذلک نجزی المحسنین وزکریا ویحیی وعیسی والیاس کل من الصالحین»(3)و حضرت عیسی علیهالسلام که پدر نداشت، خداوند او را از ذریه حضرت ابراهیم علیهالسلام از جانب مادرش مریم محسوب فرموده است.
و اما از سنت: پس جملهای که امت بر آن متفق میباشند و آن اینکه حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خطاب به حضرت حسن علیهالسلام فرمود: «ان ابنی هذا سید: این پسر من سید
است» و نیز فرمود: «ان الحسن و الحسین ابنائی. حسن و حسین فرزندان من هستند» و امثال آن. پس منصور از گفتار شعبی خجل شد.(1)
اجماع امت است که مراد از «نساءنا» حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام است. که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله او را طلبید و با خود به مباهله برد.
پس لفظ، عام است، و مراد، خاص میباشد. و شیخ المشایخ در اینجا گفته: این دلیل بر کمال شرف و فضل حضرت فاطمه علیهاالسلام است، زیرا لفظ نساء عام، شامل جمیع زنان عشائر و ازواج و دختران بود، و هیچکس را به غیر از حضرت فاطمه علیهاالسلام داخل در آن نکرد، چون غیر او احدی از ایشان قابلیت و صلاحیت آن مقام را نداشتند.
احادیث در فضل آن حضرت بسیار است، از جمله:
1 ـ صحیح بخاری ـ از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت نقل میکند که فرمود: «فاطمه سیدة نساء اهل الجنة. فاطمه سیده اهل بهشت است».(2)
2 ـ ابن عباس روایت نموده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: افضل مردان عالمیان در زمان من علی علیهالسلام است، و افضل زنان اولین و آخرین فاطمه علیهاالسلام است.(3)
3 ـ پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ان فاطمة بضعة منی یوذینی من اذاها». به درستی که فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است. کسی که او را اذیت نماید مرا اذیت نموده.(4)
4 ـ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اذا کان یوم القیامة نادی مناد من بطنان العرش یا اهل
المحشر غضوا ابصارکم حتی تجوز فاطمة بنت محمد علی الصراط». زمانی که روز قیامت شود، منادی از باطن عرش الهی ندا نماید: چشم های خود را بپوشانید تا حضرت فاطمه دختر محمد صلیاللهعلیهوآله عبور کند.(1)
در خصوص «انفسنا» مراد حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام است، به چند دلیل:
1 ـ آنکه در این آیه که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله ، مأمور به مباهله شد، به موجب «ابناءنا» حسنین علیهما السلام را طلبید، و به موجب «نساءنا» حضرت فاطمه علیهاالسلام را. پس اگر مراد «انفسنا» نفس مبارک آن حضرت میبود، البته حضرت علی علیهالسلام را داخل نمینمود، و چون حضرت علی علیهالسلام را داخل نمود، پس به تقریر سابق، ثابت گردید مراد از «انفسنا» علی بن ابی طالب علیهالسلام است.
2 ـ اجماع امت است که حضرت علی علیهالسلام داخل در مباهله بود و به غیر پنج تن پاک، ششمی از نزدیکان و عشیره و اصحاب نبوده، پس لا محاله، حضرت علی علیهالسلام نفس حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله میباشد.
3 ـ احادیث بسیاری وارد شده که آن حضرت، نفس نفیس رسول اللّه است:
الف ـ حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله بعد از فتح مکه حمد الهی نموده، و فرمود: «اوصیکم بعترتی خیرا وموعدکم الحوض والذی نفسی بیده لتقیمن الصلاة ولتوتن الزکاة اولا بعثن الیکم رجلا منی او کنفسی یضرب اعناقکم، ثم اخذ بید علی ثم قال هو هذا شما را امر میکنم در حفظ عترت خودم به رساندن خیر به ایشان، و وعده شما در حصول جزای آن، حوض کوثر است. و قسم به خدا هر آینه اقامه نماز کنید و پرداخت زکات نمایید، و الا به سوی شما، مردی از خودم میفرستم که چون نفس و جان من میباشد، گردنهای شما را بزند. سپس دست علی علیهالسلام را گرفته
1) مجمع الزوائد هیثمی: ج9 ص212؛ مستدرک حاکم: ج3 ص153 و...
فرمود: او، این علی است».(1)
ب ـ حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به بنی ولیعه فرمود: «لتنتهن اولا بعثن رجلا نفسه کنفسی، طاعته طاعتی ومعصیته یفصلکم بالسیف غیری قالوا لا از گناه و تمرد باز ایستید، یا هرآینه مردی را میفرستم که مانند نفس من است. اطاعت او، اطاعت من و معصیت او، معصیت من است. شما را به شمشیر غیر من جدا سازد، همه گفتند نه».(2)
ج ـ جابر بن عبداللّه رضوان الله علیه روایت نموده که: هرآینه شنیدم که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله درباره حضرت علی علیهالسلام فضائلی را بیان فرموده که اگر یکی از آنها در کسی باشد، هرآینه او را در فضل و شرف کافی است، آن حضرت فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه، علی منی کهارون من موسی، علی منی وانا منه، علی منی کنفسی، طاعته طاعتی ومعصیته معصیتی، حرب علی حرب اللّه وسلم علی سلم اللّه، ولی علی ولی اللّه وعدو علی عدو اللّه، علی حجة اللّه وخلیفته علی عباده، حب علی ایمان وبغضه کفر، حزب علی حزب اللّه وحزب اعداه حزب الشیطان، علی مع الحق والحق معه لا یفترقان حتی یردا علی الحوض، علی قسیم الجنة والنار، من فارق علیا فقد فارقنی ومن فارقنی فقد فارق اللّه، شیعة علی هم الفائزون یوم القیامة».
هرکه من مولای اویم علی نیز مولای اوست، علی از من به منزله هارون از موسی است. اطاعت او اطاعت من و انکار او انکار من است. جنگ علی جنگ خداست و صلح او صلح خداست، دوست علی دوست خداست و دشمن او دشمن خداست.
علی حجت و خلیفه خدا بر بندگان است، حب علی ایمان و بغض بر او کفر
است، حزب علی حزب اللّه است و حزب دشمنان او حزب شیطانند.
علی همراه حق است و حق همراه اوست و آندو از یکدیگر جدا نمیشوند تا اینکه بر من کنار حوض کوثر وارد شوند، علی تقسیم کننده بهشت و جهنم است، هرکه از علی دور شود از من دور شده و هرکه از من دور شود از خدا دور شده است، روز قیامت شیعیان علی رستگارند.(1)
دـ یزید السلمی روایت کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: علی را دشمن مدارید و به او محبت بورزید که او از من است و من از اویم، همه مردمان از اشجار مختلف آفریده شدهاند و من و علی از یک درخت و یک شجرهایم.(2)
و نیز فرمود: که من و علی از یک نور خلق شدهایم.(3)
و به جهت علو و اختصاص و کمال و مرتبه و رفعت و درجه او نزد حق تعالی، حضرت رسالت در حق او فرمود: هر که خواهد که آدم صفی را ببیند با علم او، نوح نجی را با تقوی او و ابراهیم خلیل را با حلم او و موسی را با هیبت او و عیسی را با عبادت او، پس باید به جمال با کمال حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نظر کند(4)(آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری) پس از اینجا معلوم میشود که خلیفه رسول بعد از پیغمبر به غیر از علی علیهالسلام کسی دیگر نتواند بود و اینکه عامه مخالفان ثلاثه را ترجیح دادهاند محض عناد و عصبیت جاهلیت و شرک و نفاق است.
بنابراین مراد از «انفسنا» فقط علی علیهالسلام است؛ زیرا خود پیامبر که نمیتواند مراد باشد چرا که او دعوت کننده است و معنی ندارد که انسان خود را دعوت کند و همیشه داعی غیر از مدعو است و دعوت کننده نمیتواند دعوت شده باشد. پس
حتما مراد غیر از نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله شخص دیگری است و لذا حتما اشاره به علی علیهالسلام است؛ زیرا هیچ کس نگفته که غیر از علی و فاطمه و حسنین علیهمالسلام کسی در مباهله شرکت داشته است و این مطلب (که در آیه، علی علیهالسلام نفس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خوانده شده) دلالت دارد بر علو مکان وی و درجهای که هیچ کس به آن راه نیافته بلکه نزدیک آن هم نرسیده است.
قاضی نور اللّه شوشتری در کتاب نفیس احقاق الحق میگوید: مفسران در این مسأله اتفاق نظر دارند که «ابناءنا» در آیه فوق اشاره به حسن و حسین علیهماالسلام و «نساءنا» اشاره به فاطمه علیهاالسلام و «انفسنا» اشاره به علی علیهالسلام است.
وی در پاورقی کتاب مزبور حدود شصت نفر از بزرگان عامه را نقل میکند آنها تصریح کردهاند که آیه مباهله درباره اهل بیت علیهمالسلام نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را مشروحا آورده است که به جهت اختصار از نقل آن صرف نظر میشود(1)و چون نمیتوانیم تمام سی صفحه را در اینجا بیاوریم لذا تنها بذکر اسامی و کتابهای آنان اشاره میکنیم که این خود اثبات حقانیت حضرت علی علیهالسلام است که یکی از پنج تن آل عبا است:
نویسنده تفسیر «کشاف» که از بزرگان علماء عامه است در ذیل این آیه میگوید: «این آیه قویترین دلیلی است که فضیلت اهل کساء را ثابت میکند».(2)
مفسران و محدثان و مورخان شیعه نیز در نزول این آیه درباره اهل بیت علیهمالسلام اتفاق نظر دارند. در تفسیر «نور الثقلین» روایات فراوانی در این زمینه نقل شده است که بخاطر عدم اطاله کلام از بیان آنها خوداری میکنیم و به همین مقدار بسنده میکنیم.
حالا که از طریق این همه مراجع و منابع مخالفین مقام و منزلت والای اهل بیت علیهمالسلام به ویژه حضرت علی علیهالسلام مشخص گردید اکنون قضاوت و داوری را به عهده شما خوانندگان عزیز میگذاریم تا از خلال این آیه و روایات فوق آن را مقایسه کنید که کدام یک از صحابه سزاوارتر به خلافت بعد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد.
و چنانچه از عناد و انکار مبرا و منزهی باید که تو را در اشرفیت و افضلیت علی بن ابی طالب علیهالسلام همین آیه کافی باشد که خداوند تعالی او را در کلام مجید خود نفس حبیب لبیب خود خوانده است و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از او در وقت احتیاج استدعای آمین گفتن نموده است.
چون نفس مبارک پیامبر اسلام از عموم انبیاء افضل است پس نتیجه این که: نفس علی علیهالسلام هم از عموم پیامبران افضل است.
مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیًّا وَلاَ نَصْرَانِیًّا وَلَکِن کَانَ حَنِیفًا مُّسْلِمًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام
«ابراهیم به آیین یهود و نصاری نبود، لیکن به دین حنیف توحید و اسلام بود و هرگز از آنان که به خدا شرک آورند نبود».
امام صادق علیهالسلام از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند که حضرت فرمودند: «ما کان ابراهیم یهودیا ولا نصرانیا» یعنی نه یهودی بود که به سوی مغرب نماز بخواند و نه مسیحی بود که رو به سوی مشرق نماز بخواند «ولکن کان حنیفا مسلما» یعنی بردین محمد صلیاللهعلیهوآله بود.(1)
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص201.
إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَـذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُوءْمِنِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهماالسلام
«در حقیقت، نزدیکترین مردم به ابراهیم، همان کسانی هستند که او را پیروی کردهاند، و [نیز] این پیامبر و کسانی که [به آیین او[ ایمان آوردهاند، و خدا سرور مؤمنان است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: منظور از «الذین آمنوا» در این آیه ائمه علیهمالسلام و پیروان (شیعیان) آنان میباشند.(1)
از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده فرمود: سزاوارترین مردم به پیامبران آنهائی هستند که به دستورات آنها بیش از همه عمل میکنند.
سپس حضرت آیه فوق را تلاوت نمود و فرمود: دوست و پیرو محمد صلیاللهعلیهوآله کسی است که از او پیروی و اطاعت نماید اگرچه با او قرابت و خویشی نداشته باشد (مانند بلال حبشی)، و دشمن محمد صلیاللهعلیهوآله کسی است که معصیت خدا را کند اگر چه از نزدیکان آن سرور باشد (مانند ابوجهل و ابولهب).(2)
عمر بن یزید میگوید: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! شما از آل محمد علیهمالسلام هستید، گفتم از خود ایشان؟ فرمود: آری به خدا قسم! از خود آنان و این جمله را سه بار تکرار نمود. سپس نگاهی به من کرد و فرمود: ای عمر! خدا در قرآن میفرماید «ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه». در حقیقت، نزدیکترین مردم به ابراهیم، همان کسانی هستند که او را پیروی کردهاند، و [نیز] این پیامبر (حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) و کسانی که [به آیین او] ایمان آوردهاند.(3)
جابر جعفی میگوید: امام باقر علیهالسلام فرمود: ای جابر! سلام مرا به شیعیانم
برسان و به آنها تفهیم کن که ما خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله خویشاوندی با خدا نداریم، به تحقیق کسی به خدا نزدیک نمیشود مگر به اطاعت پروردگار، ای جابر! هرکس خدا را مطیع باشد و ما را دوست بدارد به راستی محب و دوستدار ما است ولی اگر کسی معصیت خدا را بکند دوستی ما برایش فایده و نفعی نخواهد داشت.(1)
وَلاَ تُوءْمِنُواْ إِلاَّ لِمَن تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَی هُدَی اللّهِ أَنْ یُوءْتَی أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحَآجُّوکُمْ عِندَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُوءْتِیهِ مَنْ یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ علیهالسلام علیهاالسلام یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ علیهالسلام
«و ایمان نیاورید مگر به آن کس که پیرو دین شما باشد ـ بگو: راه سعادت آن است که خدا بنماید ـ تا مبادا معلوم شود که به امتی دیگر نیز مانند شریعت شما عطا میگردد، یا بتوانند با شما نزد پروردگار احتجاج کنند. بگو: فضل و رحمت به دست خداست، به هر که خواهد عطا کند، و خدا را رحمت بیمنتهاست و به همه امور داناست. هر که را مشیت او تعلّق بگیرد مخصوص به فضل و رحمت خود گرداند، و خدا را فضل و رحمت بیمنتهاست».
کمیل بن زیاد نقل میکند که امیرالمؤمنین علیهالسلام در سخنی فرمود: ای کمیل! رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در یک روزی که مهاجران و انصار گرد هم جمع شده بودند در نمیه ماه رمضان آن گاه که بالای منبر خود سرپا ایستاده بود سخنی گفت. ایشان فرمود: علی علیهالسلام و دو فرزند او همگی آنان از نیکان میباشند، از من میباشند و من هم از آنها هستم. آنان در مرتبه بعد از مادرشان همگی پاک و مطهر هستند. آنها بسان کشتی هستند، هر کس سوار آن کشتی شود نجات پیدا میکند و هر کس جا بماند
1) صفات الشیعه صدوق: ص11؛ بحار الانوار: ج67 ص97.
سقوط میکند. نجات یافته در بهشت است و سقوط کرده در آتش «الفضل بید اللّه یوتیه من یشاء واللّه ذوالفضل العظیم».
ای کمیل! برای چه به ما حسادت میورزند، خداوند ما را به وجود آورده است قبل از اینکه آنها ما را بشناسند. آیا فکر میکنی با حسادتشان نسبت به ما، ما را از پروردگارمان باز میدارند.(1)
إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلاً أُوْلَـئِکَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلاَ یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ علیهالسلام علیهالسلام
«کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای ناچیزی میفروشند، آنان را در آخرت بهرهای نیست، و خدا روز قیامت با آنان سخن نمیگوید، و به ایشان نمینگرد، و پاکشان نمیگرداند، و عذابی دردناک خواهند داشت».
ابی حمزه ثمالی از امام سجاد علیهالسلام ـ و در روایت دیگر به نقل ـ از حضرت صادق علیهالسلام ذیل آیه «ان الذین یشترون بعهد اللّه وایمانهم ثمنا قلیلا» روایت کرده است فرمودند: سه طایفه هستند که خداوند در روز قیامت با آنها سخن نمیگوید و هرگز به ایشان نظر نمینماید و آنان را پاکیزه نمیگرداند و برای آنها عذابی دردناک خواهد بود:
اول ـ کسی که امام معصوم و منصوب از سوی خدا را انکار نماید.
دوم ـ کسی که به دروغ ادعای امامت کند.
سوم ـ شخصی که فکر کند برای فلانی و فلانی (غاصبین حق
1) بشارة المصطفی: ص30.
امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نصیبی از اسلام بوده است.(1)
وَلاَ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِکَةَ وَالنِّبِیِّیْنَ أَرْبَابًا أَیَأْمُرُکُم بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ علیهماالسلام
«و [نیز] شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی بگیرید. آیا پس از آنکه سر به فرمان [خدا] نهادهاید [باز[ شما را به کفر وامیدارد؟»
مولی علی موسی الرضا علیهالسلام فرمود: «فمن ادعا للانبیاء ربوبیة او ادعی للائمة ربوبیة او نبوة او لغیر الائمة الامامة، فنحن منه براء فی الدنیا والاخرة. هر که ادعا نماید برای پیغمبران ربوبیت را، یا ادعا نماید برای ائمه ربوبیت یا نبوت را، یا برای غیر ائمه امامت را، پس ما از او در دنیا و آخرت بیزار هستیم».(2)
همچنین حضرت فرمودند: «قال امیرالمؤمنین علیهالسلام لا تتجاوزا بنا العبودیة، ثم قولوا فینا ما شئتم ولن تبلغوا، وایاکم والغلو کغلو النصاری فانی بریء من الغالین. تجاوز نکنید نسبت به ما از عبودیت، (ما را عبادت نکنید ولی) بگویید در حق ما هر چه بخواهید و هرگز به کنه معرفت ما نمیرسید، و مبالغه نکنید تا به حد غلو رسید، و بپرهیزید از غلو مانند غلو نصاری، پس بدرستی که من بیزار هستم از غلو کنندگان. و مقام انبیاء و برگزیدگان الهی، منزه است از آنکه امت را دعوت به پرستش خود نمایند».(3)
نکته: حفظ احترامات مقدسین و مقربین درگاه رب العالمین به تعظیم و تکریم و زیارت قبور آنان، عبادت نخواهد بود، زیرا: اولا: این از قبیل اطاعت است نه
عبادت، زیرا شیعیان به جهت امتثال امر الهی آن را به جا میآورند، نه به رأی خود چنانکه کیش بت پرستان است.
ثانیا: استعانت بر دو وجه میباشد: یکی به وسائلی که خدای تعالی مقرر فرموده برای رسیدن به مقصود، مانند استشفاع سوی خدا در دعا و توسل به انبیاء و اوصیاء معصومین علیهمالسلام در حوائج و مطالب، چنانچه میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه وابتغوا الیه الوسیلة».(1)و در این قسم از تعظیم منعی وارد نیست.
وجه دوم ـ استعانت به ذات الهی جل جلاله به الهیت و قدرت ذاتیه مطلقه سبحانی، و این خاصه و منحصر است بر خدای تعالی، زیرا استعانت بدین طریق، اگر به غیر ذات سبحانی باشد، هر آینه شرک میباشد.
بنابراین توسل به آستان قدس آل عصمت علیهمالسلام و زیارت قبور ایشان، از قسم اول میباشد نه دوم.
وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُکُمْ مِّنْ کِتَابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُوءْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَی ذَلِکُمْ إِصْرِی قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَکُم مِّنَ الشَّاهِدِینَ علیهماالسلام قدسسره
«و [یاد کن] هنگامی را که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتی دادم، سپس شما را فرستادهای آمد که آنچه را با شماست تصدیق کرد، البته به او ایمان بیاورید و حتما یاریش کنید. آنگاه فرمود: "آیا اقرار کردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید؟" گفتند: "آری، اقرار کردیم." فرمود: "پس گواه باشید و من با شما از گواهانم."»
1) سوره مائده: آیه 35.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص معنای آیه «واذ اخذ اللّه میثاق النبیین» فرمود: خداوند از شیعیان عهد گرفته برای ولایت ما هنگامی که در عالم ذر آنها را حاضر فرمود و بعد از آنکه از آنها به ربوبیت خود و نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر خاتم عهد گرفت. خداوند ارواح شیعیان ما را دو هزار سال قبل از اجسادشان خلق فرموده و ما آنها را میشناسیم.(1)
زراره میگوید: حضور حضرت باقر علیهالسلام عرض کردم: آیا زمانی که خداوند در عالم ذر از مردم عهد و میثاق گرفت شفاهی بود؟ فرمود: بله ای زراره! تمام آنها در حضور خداوند قرار گرفته بودند که از آنها اقرار به وحدانیت و خدایی خود و نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت ما ائمه گرفت، آنگاه ضمانت روزی آنها را فرمود و این جلوه و شهود را از خاطر آنها محو نمود و معرفت و شناسایی خویش را در دل آنها ثابت و مستقر گردانید. پس باید خداوند آنها را به سوی دنیا بیاورد و هر کس انکار کند اقرار خود را در عالم ذر به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله اقرار نمودن او در این دنیا به پروردگار سودی ندارد، و هر کس انکار نکند اقرارش به خدا سودمند میباشد.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام نیز در تفسیر این آیه میفرماید: خدا هیچ پیامبری را از زمان حضرت آدم به بعد مبعوث ننموده مگر اینکه به دنیا باز خواهد گشت و علی بن ابی طالب علیهالسلام را یاری خواهد کرد و معنای کلمه: (لتؤمنن به) این است که به پیامبر اسلام ایمان بیاورند و معنای کلمه (ولتنصرنه) این است که علی بن ابی طالب علیهالسلام را یاری نمایند.(3)
از طرف دیگر هیچ پیامبری در این جهان نیامد مگر اینکه دارای وصی و خلیفه بلا فصل بوده است لذا این عهد و پیمان برای وصی پیامبر اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله از عموم انبیاء واوصیاء و امم آنان نیز گرفته شده است.
سلام بن مستنیر از امام صادق علیهالسلام نقل کرده که فرمود: اینان (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نام (امیرالمؤمنین) را بر خود نهادندکه خدای تعالی به جز علی بن ابی طالب علیهالسلام را به آن نام ننامیده و تأویلش نیز نیامده است، گفتم فدایت شوم! چه وقت تأویلش میآید؟ فرمود: وقتی خداوند پیغمبران و مؤمنین را در مقابل او گرد آورد تا یاریش نمایند، چنانکه خداوند میفرماید «واذ اخذ اللّه میثـاق النبیـن لما ءاتیتکم من کتـب وحکمه...».(1)
نصرت انبیاء از پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله با اینکه زمان آنها متقدم بوده مجرد بشارت به وجود او نیست؛ زیرا در جمله قبل اشاره شده بلکه مراد چنانچه از اخبار بسیاری استفاده میشود اشاره به دوره رجعت است و در روایات به نصرت امیرالمؤمنین علیهالسلام تفسیر کردهاند لکن نصرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بلکه نصرت حضرت بقیه اللّه عجل اللّه تعالی فرجه و هر یک از ائمه علیهمالسلام نصرت پیغمبر است چنانچه در زیارت وارث و زیارت اصحاب ابی عبداللّه علیهالسلام میگویی: السلام علیکم یا انصار رسول اللّه و امیرالمؤمنین و فاطمه و الحسن و الحسین علیهمالسلام و آیه فوق یکی از آیات دال بر رجعت است.
فَمَن تَوَلَّی بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ علیهماالسلام رضیاللهعنه
«پس، کسانی که بعد از این [پیمان] روی برتابند آنان، خود، نافرمانانند».
پس بعد از این عهد و تاکیدات محکم، هرکس خلف عهد نماید و ایمان به
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص181؛ الیقین سید بن طاووس: ص27؛ بحار الانوار: ج53 ص70.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نیاورد و نصرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را ننماید متمرد و کافر و جفاکار است و به نظر حقیر هر کس از عهد خود نسبت به پیمان به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تخلف نمود کافر است ظاهرا و واقعا و هر کس از عهد خود نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام تخلف نمود اگر چه ظاهرا مسلمان است ولی حتما کافر است.
در روایات اهل بیت طهارت علیهمالسلام از آن صحنه عهد و پیمان، به عالم ذر نامیده شده است، یعنی نشانه صفات پروردگار و قبل از خلقت جهان و آفرینش زمان و زمانیات است.
از این رو آیه فوق از جریان واقعهای که سابق بر زمان خطاب است حکایت مینماید، یعنی بر حسب رتبه و نیز به لحاظ زمان بر نزول آیه سبقت داشته است، و از نظر اینکه عالم ذر نخستین پرتوی از صفات ازلی است، همواره باقی و دائم است، و محکوم به حرکت و تبدل نخواهد بود.
در آن نشئه پروردگار هر یک از پیامبران را مورد خطاب قرار داده، (به تناسب همان عالم) و از آنان پیمان گرفته که به ربوبیت آفریدگار اقرار نمایند، نخستین بار رسول اکرم و اوصیاء او علیهمالسلام ، به یگانگی ذات و صفات او اقرار نموده، و بر سایر پیامبران سبقت جسته، و وظیفه رسالت خاتمی و وصایت او را تا پایان جهان به عهده گرفتهاند، که هیچ یک از پیامبران توانایی تحمل آنرا ندارند. و سپس پیامبران صاحب دین و کتاب به ساحت پروردگار انقیاد نموده، و رسالت محدود را به عهده گرفتهاند، و نیز سایر پیامبران بر حسب مقام خود اقرار نموده، و رهبری بشر به سوی خداپرستی را پذیرفتهاند. و سپس به واسطه پیامبران هر یک از افراد بشر (بدون استثناء) مورد خطاب و پیمان قرار گرفته، و با مشاهده آفرینش خود، به ربوبیت آفریدگار اقرار نمودهاند.
عهد و پیمان پیامبران و اقرار آنان در اثر علم شهودی است، و به طور تمثیل به محسوس مانند پرتویی است از اشعه آفتاب که رابطه آندو ناگسستنی است.
همچنین هر یک از افراد بشر به وسیله پیامبران به یگانگی پروردگار اقرار نموده، و گواهی آنان از نظر شهود و فطرت خدا داده است، یعنی بدون تصور و فکر و استدلال حقیقت را یافته، و آفرینش خود را مشاهده نمودهاند.
علم افراد بشر در این جهان درباره شناخت آفریدگار گرچه فطری و در نهاد آنان نهفته است، یعنی در آغاز، نیروی خداشناسی تنها به طور استعداد بوده، ولی برای انجام وظیفه یکتا پرستی کافی نیست، و باید از طریق تصور و فکر درباره آثار خلقت رشد نماید، و به صانع جهان پی ببرد، و تصدیق نماید.
و از نظر اینکه عالم ذر نخستین مثالی از ذات و صفات آفریدگار است، نور ازل از آغاز به پیامبران و قدسیان تابیده، و رسول خاتم در اثر صفاء و کانون آن صحنه قرار گرفته بود، و در اثر انعکاس از آن نور ربوبی بر سایر عوالم که مثال آنند تا ابد پرتو افکنده، از جمله آنها عالم اصلاب و ارحام و نظام طبع و برزخ و قیامت و بهشت و رضوان و دوزخ هستند. «قال فاشهدوا وانا معکم من الشاهدین».(1)از جمله آثار سبقت درباره اقرار به یگانگی آفریدگار در آن صحنه، موهبت دیگری نصیب پیامبران شده است، و آن منصب شهادت و احاطه بر اسرار و رازهای مردم است، هم چنانکه وظیفه رسالت را پذیرفته، شهادت و احاطه بر عقیده و کردار هر یک از افراد نیز به عهده آنان نهاده شده است.
از این رو شهادت رسول اکرم و اوصیاء علیهمالسلام بطور نامحدود، و گواهی پیامبران بر گروهی معدود میزان ارزش ایمان و کفر و قبول و رد اعمال مردم قرار داده شده است.
1) سوره آل عمران: آیه 81 .
کلمه «معکم» به این نکته تصریح نموده، که علم و احاطه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و سایر گواهان بر عقیده و کردار مردم شعاعی از احاطه پروردگار است، از این رو هرگز اکتسابی نبوده، و از سنخ علم حصولی نیست، و نیز اختصاص به زمان حیات آنان نخواهد داشت.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «پروردگار پیامبران و نیکان را از آب و گل بهشت، و اشرار و ناپاکان (کسانی که دشمن دارد) را از گل دوزخ آفرید، و همه را در ظلال واگذاشت. راوی عرض کرد: معنای ظلال چیست، فرمود: آیا در آفتاب سایه خود را دیدهای سایه گرچه چیزی است، ولی چیزی نیست...».(1)
مفسر میگوید: سایه انسان با اینکه تیرگی آمیخته با روشنایی است، از خصوصیات جسمانی و پارهای از صفات روانی آن شخص حکایت مینماید، هم چنانکه هر خط و انشائی از فکر و اندیشه نگارنده، و هر سخن از خرد گوینده تراوش دارد. این خلاصه و فشرده روایات بسیاری است، که از اهل بیت طهارت علیهمالسلام در این باره رسیده است.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده است که خداوند تعالی یک و یگانه است و در یگانگی خود متفرد شد پس تکلم فرمود به کلمهای (یک کلمه فرمود)، پس نوری شد. از این نور، محمد صلیاللهعلیهوآله و مرا و ذریه مرا خلق فرمود سپس (بار دیگر) تکلم فرمود به کلمهای پس روح شد. پس خداوند آن روح را در آن نور جای داد و آن نور را در بدنهای ما قرار داد پس ما روح خدا و کلمات او هستیم و خدا به نور ما بر خلق احتجاج فرمود و ما همیشه در آن سایه سبزرنگ بودیم جایی که نه آفتاب بوده و نه ماه و نه شب و نه روز و نه چشمی که به ما بنگرد.
ما خدا را عبادت میکردیم و او را تسبیح و تقدیس مینمودیم و این پیش از
1) الکافی: ج1 ص436.
آن بود که خلقی را خلق فرماید و میثاق انبیا را گرفت به ایمان و یاری به ما و اشاره به این است قول خداوند «واذ اخذ اللّه... ولتنصرنه»(1)و مراد ایمان به محمد صلیاللهعلیهوآله و نصرت وصی او است و زود است که همه اورا یاری میکنند و خدا از من و محمد صلیاللهعلیهوآله عهد گرفت حکمی که به یکدیگر کمک کنیم و من به عهد خود وفا نمودم و او را یاری کردم و در رکابش جهاد نمودم و دشمنانش را کشتم و هیچ یک از انبیاء تا کنون به من کمک نکردند ولی بعد از این مرا یاری میکنند و از مشرق تا مغرب به تصرف من درمیآید.
خداوند همه آنها را از آدم تا خاتم زنده میکند و تمام انبیاء مرسلین در رکاب من شمشیر میزنند بر فرق کفار و ظالمین اولین و آخرین که جمع شدهاند از مرده و زنده.
آن روز چه روز بسیار عجیبی است که همه آنها لبیک گویان داعی حق را اجابت میکنند و کوچههای کوفه پر میشود فوج فوج از آنها. همه شمشیر بدوش، رؤسای کفار و ظالمین و تابعین آنها از اول دنیا تا آن روز را میکشند تا وعده خدا ظاهر گردد و وعده الهی تحقق پیدا نماید که مؤمنان و صالحان وارث زمین گرداند، همچنانکه آنان را که پیش از آنها بودند جانشین نمود و متمکن کند برای آنها دینی را که پسندیده است و ترس ایشان را به امنیتی تغییر نماید که مرا (خدا) عبادت کنند و با من چیزی را شریک قرار ندهند تا بدون ترس مرا عبادت نمایند و در عبادت من تقیه در بین نباشد.
همانا حمله و رجعت برای من است و منم صاحب حملهها و رجعتها و من صاحب صولتها و انتقامها میباشم.(2)
به نظر حقیر مراد از نور حقیقت وجود است که ظاهر بالذات و مظهر غیر
است و مراد از روح حقیقت محمدیه صلیاللهعلیهوآله و علویه علیهالسلام است و به عبارت حکمی عقل کلی عالم است که قوام موجودات به اوست و مراد از ذریه همان ائمه اطهارند که همه از یک حقیقت کلیه به وجود آمدهاند و آنها کلمات خدایند.
برای آنکه کلمه، مظهر معنی است و اینها مظاهر انوار الهی هستند و به همین مناسبت انوار خدایند.
و مراد از ابدان عالم مثال این ذوات مقدسه است که اشباح ابدان است که مقدار و شکل دارند ولی سنگینی ندارند و مراد از سایه بان سبز، آسمان هفتم است که عرش الهی است و آنها قبل از همه موجودات در سایه عرش جای داشته و دارند و کسی همرتبه با آنها نیست و فیض همیشه به توسط آنها به خلق رسیده و میرسد، و جای عهد الهی عالم ذرات است که تمام ذوات و حقایق موجودات در آن عالم به تبع علم الهی موجودند و در این مقام ارواح انبیاء و اولیاء و نیکبختان و مؤمنین اولین و آخرین با یکدیگر مجتمعند و تمام ارواح کفار و فجار و اشقیاء و ظالمین هم با یکدیگر اجتماع دارند و این دو دسته در تمام عوالم ایمان به یکدیگر دارند و کمک بهم میکنند. نهایت آنکه ائتلاف آنها به امر الهی است و اختلاف اینها به امر شیطان است.
بنابراین صحیح است گفته شود: خداوند از امتهای انبیاء عهد گرفت که به آنها ایمان بیاورند و صحیح است گفته شود: از انبیاء عهد گرفت که به پیغمبر ما ایمان بیاورند و امتهای خودشان را مأمور به ایمان به پیغمبر ما و نصرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نمایند و نیز صحیح است گفته شود: همه نصرت امیرالمؤمنین را مینمایند.
حالا که دانستی این دو وجود از یک حقیقتند دوگانگی به هیچ وجه در بین آنها نیست. یاری هر کدام یاری دیگری است و ایمان به هر یک ایمان به دیگری است. بله نسبت ایمان به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مناسبتر است چون صاحب دعوت اوست و
نسبت نصرت به امیرالمؤمنین علیهالسلام ظاهرتر است چون مظهر اتم این اسم است.
و نیز صحیح است گفته شود: میثاق از انبیاء گرفته شد که به یکدیگر ایمان بیاورند و به یکدیگر کمک نمایند.
خلاصه آنکه تمام معانی صحیح و درست است و بر حسب اقتضاء مقامات اختلاف پیدا کرده است. نهایت آنکه چون سر سلسله انبیاء و اولیاء حقیقت محمدیه و علویه علیهماالسلام است و از آنها فیض شروع شده و به آنها ختم میشود خوب است گفته شود: اولا همه با این حقیقت عهد بستهاند چون اصل خیر و معدن و منتهای آن این خانواده و این ارواح و انوار الهیهاند و در رتبه بعد خودشان با یکدیگر و در رتبه بعد امت هایشان و شیعیانشان با آنها و در رتبه بعد از این علماء با یکدیگر و در رتبه اخیر عدول مؤمنین با یکدیگر و با علما و اولیا و انبیاء تا منتهی شود به حضرت ختمی مرتبت.
ای ختم پیغمبران مرسل حلوای پسین و ملح اول
به بیان واضحتر: طینت انبیا و اولیا و خوشبختان به مقتضای جذبههای روحی که بین آنها است در تمام مراحل وجود از مبدء تا معاد با یکدیگر معیت دارند و تصدیق و کمک به یکدیگر میکنند و این فطرت ودیعت و عهد الهی است و قابلیت آنها قبول عهد است و دعوت انبیاء و ارشاد اولیاء و ترویج علما مؤکد عهد الهی است و هر قدر جهت نورانیت و حقیقت قوت داشته باشد این عهد محکمتر است لهذا خداوند در قرآن تصریح فرموده به نام و نشان پنج پیغمبر اولوا العزم: حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و پیغمبر ما، که از اینها میثاق غلیظ گرفتم و گمان میکنم هیچ عهدی به استحکام عهد امیرالمؤمنین علیهالسلام و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نبوده و چون آنچه در عالم ذرات مقدر شده باید از غیب به شهود آید و دنیا و ما فیها سایه و تصویر و تجلی عالم غیب است.
هر تصدیق و نصرتی که تاکنون از انبیا و اولیا نسبت به حقیقت محمدیه صلیاللهعلیهوآله و
علویه علیهالسلام ظهور ننموده است باید در رجعت ظاهر شود و این خود برهانی است عقلی بر اثبات رجعت.(1)
أَفَغَیْرَ دِینِ اللّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ علیهماالسلام علیهاالسلام
«آیا جز دین خدا را میجویند؟ با آنکه هر که در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است، و به سوی او بازگردانیده میشوید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام ذیل آیه شریفه فرمود: خداوند در اول دو دریا ایجاد فرمود یکی آبش شیرین و گوارا و دیگری تلخ و شور، سپس خاک آدم را از آب شیرین خمیر کرد و بعد از آن آب تلخ و شور بر آن جاری ساخت و طینت آدم سرشته شد پس از آن مشتی از طرف راست آدم گرفت و ذراتی از آنرا در پشت آدم قرار داد و فرمود: این ذرات اصحاب راست و مردم اهل بهشت میباشند و ذراتی از طرف چپ آدم برداشت و در صلب او گذاشت و فرمود: اینها اصحاب شمال و اهل جهنم هستند.
اصحاب شمال در عالم ذر با خداوند محاجه نموده گفتند: پروردگارا! برای چه آتش جهنم را بر ما واجب فرمودی و حال آنکه دانا و توانا و عادلی و هنوز بر ما اتمام حجت نفرموده و پیغمبری به سوی ما نفرستاده و ما را امتحان ننموده تا معلوم شود که ما فرمانبردار و یا معصیت کاریم؟! خداوند فرمود: اکنون شما را مطلع میسازم و بعد از آنکه حجت بر شما تمام کنم که خودتان بدانید معصیت کارید و در طاعت و معصیت عذری نداشته باشید.
1) اطیب البیان: ج3 ص266؛ انوار العرفان: ج6 ص209؛ جوهر الثمین: ج1 ص341؛ بیان السعاده: ج1 ص278؛ انوار درخشان: ج3 ص126.
از جانب خداوند به مالک خازن جهنم وحی رسید که قطعهای از آتش جهنم برای این مردم بیرون بیاورد، مالک شعلهای از آتش جهنم را بیرون آورد. خداوند به آن مردم امر نمود که به میل و اختیار خود داخل آن آتش شوند. آنها گفتند: ما به میل خود داخل آتش نمیشویم. خطاب رسید: اگر به اختیار داخل نشوید به اکراه شما را به این آتش عذاب میکنم.
گفتند: پروردگارا! ما برای اتمام حجت آماده هستیم تا بدانیم چرا ما اصحاب شمال و اهل آتش باید باشیم و ما چگونه به اختیار خود داخل آتش شویم؟ ابتدا اصحاب یمین را به آتش داخل گردان تا بین ما و آنها عدالت اجرا شده باشد.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود خداوند به اصحاب یمین امر نمود که به اختیار داخل آتش شوند. به محض آنکه امر صادر شد آنها از یکدیگر پیشی میگرفتند و داخل آتش میشدند، خداوند هم آتش را بر آنان سرد و رحمت قرار داد و به سلامت آنها را از آتش بیرون آورد. سپس خداوند به اصحاب شمال و یمین فرمود: آیا (مگر) من پروردگار و آفریننده شما نیستم؟ اصحاب یمین عرض کردند: بله ای پروردگار! ما مخلوق و آفریده تو میباشیم و با کمال میل و رغبت اقرار و اعتراف میکنیم که مخلوقات مطیع و فرمانبردار تو هستیم.
اصحاب شمال هم گفتند: بله شما پروردگار ما هستید و ما را آفریدهاید، ما مخلوقات تو هستیم و به اکراه و بیمیلی اطاعت اوامر تو را میکنیم این است معنای آیه «وله اسلم من فی السموات والارض طوعا وکرها والیه ترجعون» یعنی اقرار نمودن به یگانگی خداوند خواه به اختیار و خواه به اکراه و اجبار.(1)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: زمانی که حضرت حجت علیهالسلام ظاهر شود دین اسلام را به تمام مردم روی زمین یهود و مسیحیان و زنادقه و اهل کفر عرضه
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص182.
میدارد هر کس که به اختیار قبول کند امر میفرماید احکام اسلام را به جا بیاورد و هر که قبول نکند گردنش را میزند بطوریکه در مشرق و مغرب زمین احدی باقی نمیماند مگر آنکه همه موحد و خدا پرست و مسلمان باشند و سرزمینی باقی نمیماند مگر آنکه بانگ لا اله الا اللّه و محمد رسول اللّه و علی ولی اللّه در آنجا طنین انداز گردد و مردم اسلام و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به میل و اختیار خود یا به زور شمشیر قبول خواهند کرد.(1)
وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ علیهماالسلام قدسسرهم
«و هر که جز اسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود، و وی در آخرت از زیانکاران است».
امام باقر علیهالسلام فرمود: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در حالی از مدینه عازم حج گردید که جمیع احکام و شرایع امت خود را غیر از حج و ولایت بیان کرده بود. جبرئیل خدمت رسول اللّه رسید و عرضه داشت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله پروردگار بزرگ به تو درود و سلام میفرستد و پیام میدهد که من هیچ پیامبری را قبض روح نکردم مگر بعد از تکمیل دینم و اتمام حجتم و از برای تو در این دین دو واجب باقی مانده است که باید ملت خود را به آنها آگاه کنی: یکی فریضه حج و دیگری فریضه ولایت و خلافت.
(پس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود): بعد از این علی بن ابی طالب علیهالسلام برادرم و وصیم و وارث علمم میباشد، او جانشین من بر امتم و بیان کننده کتاب خدا و دعوت کننده به سوی حق و مانع معصیت خدا است. علی علیهالسلام جانشین رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، امیر مؤمنان و رهبر هدایت خلق میباشد. علی علیهالسلام به امر پروردگار جنگ کننده با ناکثین و قاسطین و مارقین است.
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص183.
(سپس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود:) کلام خدا را بدون تغییر و با فرمان او میگویم: پروردگارا! دوست بدار دوستان علی و دشمن بدار دشمنان اورا. خداوندا! لعنت کن منکرین علی را و غضب کن بر کسی که حق او را انکار مینماید. پروردگارا! خودت به من فرمان دادی که بعد از خودم امانت را به دست ولیت علی بن ابی طالب علیهالسلام بسپارم، در هنگام نصب او به این مقام برای بندگانت دینشان را کامل و نعمتشان را تمام کردی و به دین اسلام رضایت دادی سپس فرمودی: «ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهو فی الاخره من الخاسرین» هرکه جز اسلام دینی جوید از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است، پروردگارا! من تو را گواه میگیرم که رسالتم را ابلاغ کردم و کافی است که تو تنها شاهد و گواه باشی.(1)
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الضَّآلُّونَ صلیاللهعلیهوآله إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ کُفَّارٌ فَلَن یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُ الأرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَی بِهِ أُوْلَـئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ وَمَا لَهُم مِّنْ نَّاصِرِینَ صلیاللهعلیهوآله قدسسره
«کسانی که پس از ایمان خود کافر شدند، سپس بر کفر [خود[ افزودند، هرگز توبه آنان پذیرفته نخواهد شد، و آنان خود گمراهانند. در حقیقت، کسانی که کافر شده و در حال کفر مردهاند، اگر چه [فراخنای] زمین را پر از طلا کنند و آن را [برای خود] فدیه دهند، هرگز از هیچ یک از آنان پذیرفته نگردد، آنان را عذابی دردناک خواهد بود، و یاورانی نخواهند داشت».
در منابع عامه آمده است که عمر هنگام جا دادن میگفت: «لو ان لی طلاع الارض ذهبا لافتدیت به من هول المطلع وقد جعلتها شوری» اگر همانا مرا زمین مملو
1) آیات الولایه: ص59؛ احتجاج: ج1 ص74.
از طلا میبود، هر آینه فدیه و بدل میدادم از هول آنچه میبینم و مطلع از احوال آخرت میشوم، در حالی که من خلافت را در شوری میان فلانی و فلانی انداختم.(1)
ابن ابی الحدید معتزلی در ادامه این نقل میگوید: پس او آهی بسیار بلند بدون اختیار کشید. ابن عباس میگوید: من گمان کردم که دندههای سینه او از هم پاشید، و آن آه و خوف، به جهت خلافت بود.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: آیه فوق «ان الذین کفروا... وما لهم من ناصرین» در حق دشمنان آل محمد صلیاللهعلیهوآله (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نازل شده است.(3)
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ صلیاللهعلیهوآله رضیاللهعنه
«نیابید هرگز نیکی را تا انفاق کنید از آنچه دوست میدارید و آنچه را که انفاق میکنید خدا به آن دانا است».
مفضل بن عمر میگوید: در رابطه با این آیه خدمت حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب شدم و چیزی همراه داشته حضورش تقدیم نمودم فرمود: این چیست؟ عرض کردم: ای مولای من! صله و هدیه ناقابلی است از طرف بنده خودت، آن حضرت فرمود: ای مفضل! به این صله احتیاج ندارم مگر آنکه با قبول این هدایا شما را پاکیزه کنیم و تزکیه شوید و فرمود: پدرم فرمودند: هر کس سال بر او بگذرد و از مال کم یا زیاد خود، ما را صله نرساند خدا روز قیامت به سوی او نظر نمیکند.
سپس فرمود: ای مفضل! صله بر شیعیان ما واجب است خداوند آنرا واجب فرموده و در قرآن میفرماید «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون وما تنفقوا من شیء فان اللّه به علیم» مراد از «البر» مائیم، و راه هدایت و تقوی در پرهیزکاری، ما هستیم و دعای ما از جانب خداوند برنمیگردد و به اجابت خواهد رسید، به مال حلال اکتفا کنید و همیشه از خدا بخواهید و از مردم چیزی سؤال نکنید که شما را بینیاز نخواهد نمود و چیزی که خداوند بر شما پوشیده از مردم نخواهید.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از «نفقه» در این آیه احسان بر والدین است اگر چه ایشان بینیاز باشند.(2)
و در روایت علی بن ابراهیم «لن تنالوا البر» این است که هرگز نیکویی و ثواب آخرت را در نیابید تا آنکه حق آل محمد علیهمالسلام را به ایشان رد نکنید. یعنی هرگز ائمه هدی علیهمالسلام و محبت ایشان را درک نمیکنید تا اینکه حق ایشان (خمس) را از بهترین اموال خود به ایشان نرسانید.(3)
یعنی تا خمس که حق امام زمان علیهالسلام است را ندهید نسبت به معظم له و مقام او معرفت پیدا نمیکنید و به قرب و عنایت او نائل نخواهید شد.
در مجمع البیان روایت نموده که امیرالمؤمنین علیهالسلام لباسی خرید و بسیار خوشش آمد و صدقه داد و فرمود: از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: کسی که ترجیح دهد غیر را بر خود یا حاجت خود، خدا در روز قیامت او را بر دیگران در بهشت ترجیح میدهد و کسی که چیزی را دوست داشته باشد و در راه خدا انفاق نماید خداوند در قیامت میفرماید که مردم روز قیامت احسان را با احسان بین خود
تلافی میکنند و من امروز احسان تو را در دنیا به بهشت تلافی میکنم.(1)
و از حضرت امام حسین و حضرت صادق علیهماالسلام روایت شده است که آن دو بزرگوار شکر را انفاق میکردند و میفرمودند: برای آن است که ما شکر را از همه چیز بیشتر دوست میداریم و این آیه را «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» تلاوت میفرمودند.
پس ای عزیز مواظب باش که مغبون نشوی هر وقت خواستی در راه خدا انفاق نمایی چیزی را که معیوب و نامطبوع باشد انفاق مکن و در نظر داشته باش که واقعا هدیه میخواهی برای خداوند بفرستی. لذا باید از بهترین و محبوبترین اشیاء نزد خودت باشد اگر چه کم باشد تا در پیشگاه احدیت شرمنده نباشی.
قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم
«بگو: "خدا راست گفت، پس، از آیین ابراهیم که حق گرا بود و از مشرکان نبود، پیروی کنید».
حضرت حسین بن علی علیهالسلام میفرمود: «ما اعلم احدا علی ملة ابراهیم الا نحن وشیعتنا». هیچ کس بر ملت حضرت ابراهیم نیست، مگر ما و شیعیان ما.(2)
«إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًی لِّلْعَالَمِینَ صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم فِیهِ آیَاتٌ بَیِّـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَللّهِِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ
سَبِیلاً وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللّه غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام
«نخستین خانهای که برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکه است، که پربرکت، و مایه هدایت جهانیان است. در آن، نشانههای روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است، و هر کس داخل آن [= خانه خدا] شود، در امان خواهد بود، و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بینیاز است».
آیات و علامات آشکاری که خداوند در کعبه قرار داده بسیار است از آن جمله حجر الاسود میباشد.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: علت آنکه مردم باید حجر را مس کنند و ببوسند آن است که خداوند عهد و میثاق بندگان را در او ودیعه گذاشته، هنگامیکه خداوند در عالم ذر از مردم به ربوبیت خود و نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت امیرالمؤمنین و اولادش علیهمالسلام عهد و پیمان گرفت تمام فرشتگان و موجودات ترسیدند که نتوانند وفای به عهد کنند. اولین موجودی که پیشی گرفت بر اقرار نمودن سنگ حجر الاسود بود، لذا خداوند اورا برگزید و میثاق مردم را به او سپرد. روز قیامت که میشود به سخن درآید و در محضر پروردگار گواهی میدهد برای آنانی که وفای به عهد خداوند نمودند و برای این جهت آن را در آن مکان قرار داده که در آنجا از مردم عهد گرفته شده است.
خداوند آن سنگ را از بهشت بیرون آورد و در کعبه نصب نمود تا آدم و ذریه او عهد و پیمانی که از آنها گرفته شده را فراموش نکنند و آنچه را که فراموش کردند به یاد آورند.
و این حدیث سبب بینایی آنهایی است که خداوند آنان را هدایت فرموده
است. و اما کسانی که در گمراهی و ضلالت باقی ماندند و چشم دل آنها نابینا گشته میگویند: حجر الاسود سنگی بیش نیست و سود و زیانی به انسان نمیرساند چنانچه فخر رازی (از علمای عامه) روایت کرده: روزی عمر بن خطاب به جانب حجر رفت و گفت: من تو را میبوسم و حال آنکه میدانم سنگی بیش نیستی و سود و زیانی به من نمیرسانی و اگر نمیدیدم که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تو را میبوسید همانا من نمیبوسیدم.(1)
این حدیث را غزالی (از عامه) در کتاب احیاء العلوم نیز ذکر نموده با زیادتی این جمله: (وقتی عمر این سخن را گفت متوجه شد که امیرالمؤمنین علیهالسلام در آنجا تشریف دارند گفت: یا ابا الحسن! اینجا محل گریه و زاری است و مکان استجابت دعا میباشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای عمر! چنین نیست که تو نسبت به حجر الاسود گمان کردی، هم سود دارد و هم زیان. عمر گفت: سود و زیان او چگونه میباشد؟ فرمود: خداوند در عالم ذر از مردم عهد و پیمان گرفت و او را نوشت در کتابی و آن کتاب را به حجر الاسود سپرد. او هم نامه را گرفت و بلعید پس گواهی میدهد برای مؤمنین به وفا کردن به عهد و شهادت میدهد برای کفار به انکار و نقض عهد آنها).(2)
احادیث بسیاری وارد شده در اینکه کربلا افضل و بالاتر از مکه میباشد چنانچه حضرت صادق علیهالسلام فرمود: زمین کعبه فخر و مباهات کرد و گفت: کیست مانند من و حال آنکه خانه خدا در پشت من قرار گرفته و مردم از اطراف عالم به
جانب من میآیند، خطاب شد: آرام بگیر! شرافت و فضیلت تو نسبت به زمین کربلا مانند سوزنی است که در دریا فرو برند و مقداری آب بخود بگیرد، و اگر خاک کربلا نبود همانا تو را خلق نمیکردم و فضیلت به تو نمیدادم. در جنب (جوار) زمین کربلا قرار بگیر و تکبر نکن و الا تو را مسخ میگردانم و در آتش جهنم میاندازم.(1)
حضرت امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: خداوند کربلا را بیست و چهار هزار سال پیش از مکه حرم قرار داد.(2)
صفوان جمال روایت کرده گفت: شنیدم حضرت صادق علیهالسلام میفرمود: «خداوند فضیلت و برتری داده زمین و آب را بعضی بر بعضی دیگر به خاطر تکبر بعضی و تواضع بعضی دیگر، و زمین و آبی نیست جز آنکه خداوند آنها را به خاطر ترک تواضع پروردگار عقاب میکند، و مشرکین را بر مکه مسلط کرد و آب شوری به چاه زمزم مخلوط گردانید به طوری که طعم او فاسد شد، ولی کربلا و آب فرات اولین زمین و آبی بود که خداوند آن را مبارک و مقدس قرار داد و فرمود: تکلم کن که چگونه تو را فضیلت و برتری داده است.
گفت: من زمین خدا هستم، مقدس و مبارک. شفاء بیماران در تربت و آب من میباشد، اما فخر و مباهات نمیکنم بلکه خاضع و ذلیل هستم به آن خدایی که مرا اینطور قرار داده است.
خداوند به زمین کربلا شرافت و کرامت عطا فرمود و در اثر تواضع و فروتنی آن، مقام آن را برای حضرت امام حسین علیهالسلام و اصحابش ارجمند فرمود. سپس حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «هر که به خاطر خدا تواضع نماید، پروردگار اورا بلند گرداند و هر کس تکبر نماید خداوند او را پست و ذلیل کند».(3)
احادیث به این مضمون بسیار است و ما به این مقدار اکتفا مینمائیم.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هر کس داخل مکه شد و حرمت و حق ما را چنانچه سزاوار و شایسته است بشناسد خداوند گناه او را میآمرزد و خداوند برای مهمات دنیا و آخرت او کفایت باشد (حاجت روا میگردد)(1)و هرکه بعد از ظهور امام زمان(عج) با آن حضرت در مکه بیعت نماید از کلیه بلایا و گرفتاریها در امان خواهد شد، این است معنی «ومن دخله کان آمنا».(2)
زراره نقل میکند: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: خداوند به مردم امر فرموده که بیایند و در خانه کعبه طواف کنند سپس به حضور ما امامان اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برسند و به ما اظهار ولایت و نصرت (بیعت) خودشان را بکنند.(3)
ابو حمزه ثمالی از حضرت علی بن الحسین علیهالسلام نقل میکند که حضرت به من فرمود: کدام بقعه افضل است؟ عرض کردم: خدا و رسول آگاه است. فرمود: «افضل البقاع ما بین الرکن والمقام، ولو ان رجلا عمر ما عمر نوح فی قومه الف سنه الا خمسین عاما یصوم النهار ویقوم اللیل فی ذلک المکان ثم لقی اللّه عز وجل بغیر ولایتنا لم ینفعه ذلک شیئا» بهترین جا (در بیت اللّه الحرام) میان رکن و مقام است. اگر مردی به اندازه عمر نوح در میان قوم خود عمر نماید که آن مدت نهصد و پنجاه سال است، در این مدت روزها روزه باشد و شبها قائم به نماز در این مکان باشد، اما بدون ولایت ما، بمیرد این عبادت به او هیچ نفع نمیرساند.(4)
... وَمَنْ یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ قدسسره قدسسره
«... و هر کس به خدا تمسک جوید، قطعا به راه راست هدایت شده است».
حسین اشقر میگوید: به هشام بن الحکم گفتم: معنای کلام شما که میگوئید امام حتما باید معصوم باشد کدام است؟ هشام در پاسخ گفت: از امام صادق علیهالسلام همین سؤال را کردم فرمود: معصوم کسی است که به کمک پروردگار از جمیع محارم اللّه برحذر است چنانکه خداوند بزرگ میفرماید: «من یعتصم باللّه فقد هدی الی صراط مستقیم» و هرکه به خدا تمسک نماید به راه راست هدایت شده است.(1)
در این آیه دو علامت روشن و حجت عظیم میباشد که موجب هدایت بندگان است. یکی کتاب خدا و دوم رسول او. حق تعالی اگر چه رسول را از دار فنا به دار بقا برده و به جایگاه صدق رسانید، اما قرآن را در میان بندگان گذاشته که محض رحمت و هدایت اوست و متضمن حلال و حرام و اوامر و نواهی و سایر احکام است.
پیغمبر نشانه خدا بود یعنی در وجود حضرتش معجزات بسیاری وجود داشت از آن جمله: 1 ـ از پشت مثل جلو میدید 2 ـ در موقع خواب چشمش خواب بود ولی دلش بیدار 3 ـ بر زمین سایه نداشت چون او نور بود و نور سایه ندارد 4 ـ مگس بر بدن اطهر او نمینشست 5 ـ زمین فضولات حضرتش را میبلعید که هرگز بول و غایط وی دیده نشده 6 ـ افراد بلند قد در کنارش کوتاتر از او نشان میشدند 7 ـ بین دو شانهاش مهر نبوت (لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه) نقش بود 8 ـ از هر راه که میگذشت از بوی خوش بدنش مردم عبور او را میفهمیدند 9 ـ در شب تار نوری از پیشانیش میدرخشید 10 ـ ختنه شده متولد گشت 11 ـ هر دو
1) معانی الاخبار صدوق: ص132؛ بحار الانوار: ج25 ص194.
گوش او در خواب صدا را میشنید 12 ـ زبان همه حیوانات و مردم را میفهمید همچنانکه از سوسمار پرسید که من کیستم؟ سوسمار گواهی داد که رسول خدا است. 13 ـ از میان انگشتان مبارکش آب جاری میشد. 14 ـ با اشاره انگشت شق القمر و رد الشمس نمود تا در یکی از جنگها حضرت علی علیهالسلام بتواند نماز عصرش را بخواند. 15 ـ آب دهان او شفابخش بود چنانکه درد چشم حضرت علی علیهالسلام را بدین طریق درمان نمود. 16 ـ آب ناشی از شستشوی دست و پای مبارکش چشمههای خشکیده را فورا فوران میکرد. 17 ـ موی شریفش در آتش نمیسوخت.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُمْ مُّسْلِمُونَ قدسسره رضیاللهعنه
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا آن گونه که حق پروا کردن از اوست، پروا کنید، و زینهار، جز مسلمان نمیرید».
ابن شهرآشوب از تفسیر وکیع از عبدخیر روایت آورده که گفت: من از علی بن ابی طالب علیهالسلام در خصوص کلام خدای عز و جل که فرموده: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه حق تقاته» پرسیدم، فرمود: به خدا سوگند جز اهل بیت رسول اللّه علیهمالسلام کسی به این دستور عمل نتواند کرد، این ما اهل بیت اوئیم که دائما به یاد خدائیم و هرگز فراموشش نمیکنیم، و این مائیم که شکرش را بجای آورده و کفرانش نمیکنیم، و این مائیم که او را اطاعت کرده و هرگز نافرمانیش نکردهایم. و وقتی این آیه نازل شد، اصحاب عرضه داشتند: ما طاقت این تکلیف را نداریم. لذا خدای تعالی این آیه را نازل کرد: «فاتقوا اللّه ما استطعتم».(2)
ابوبصیر میگوید: از امام جعفر صادق علیهالسلام راجع به آیه «اتقوا اللّه حق تقاته»
پرسیدم فرمود: این منسوخ است. گفتم ناسخ آن چیست؟ فرمود: قول خداوند متعال که میفرماید: «فاتقوا اللّه ما استطعتم».(1)
حضرت رسالت بعد از تلاوت این آیه فرمود: «اگر قطرهای از زقوم دوزخ بر زمین بچکد زندگی بر اهل آن تلخ میگردد پس چگونه است حال کسی که غذای او از زقوم باشد».(2)
اشاره است به اینکه هر کس به غیر اسلام (بدون ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) بمیرد، زقوم غذای او در جهنم میباشد.
وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ... قدسسره علیهاالسلام
«و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید...».
موسی بن جعفر علیهالسلام در خصوص آیه فوق فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مرض وفاتش، عمویش عباس و امیرالمؤمنین علیهالسلام را بخواند و به آنها تکیه نموده و به مسجد تشریف برد، نماز را با مردم نشسته به جا آورد سپس به منبر تشریف برده و تمام اهل مدینه از مهاجر و انصار حاضر بودند. بعضی گریه میکردند و عدهای ساکت بودند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ساعتی خطبه میخواند و ساعتی استراحت مینمود و از جمله فرمایشاتش این بود: ای کسانی که در این روز و این ساعت از جن و انس و مهاجر و انصار در اینجا حاضرید، حاضرین به غائبین برسانید من پس از خود در میان شما دو ثقل بزرگ به جای میگذارم: اول، قرآن خدا که کتاب هدایت و بیان احکام واجب الهی که حجت بالغه خدا و من بر شما است، دوم، نشانه بزرگ و علم
اکبر و مطهر و مظهر دین و نور راهنمایی و چراغ هدایت و حبل اللّه اعظم علی بن ابی طالب علیهالسلام که رشته محکم خداست «واعتصموا بحبل اللّه جمیعا» تمام شما باید به دامن علی علیهالسلام که رشته اتصال میان شما و خداست چنگ زده و از اطرافش متفرق نشوید که علی علیهالسلام از پرتگاه آتش جهنم شما را نجات میدهد و آیات خدا را برای شما بیان میکند تا هدایت یافته و رستگار شوید.
ای مردم! هر کس امروز و بعد از این روز علی علیهالسلام را دوست بدارد به عهد خداوند وفا نموده و هر کس امروز یا پس از این او را دشمن بدارد روز قیامت کور و کر به محشر بیاید و حجتی نزد پروردگار ندارد.(1)
ابن یزید میگوید: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای آیه «واعتصموا بحبل اللّه جمیعا» را سؤال کردم فرمود: علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیهالسلام حبل و رشته محکم خدا است.(2)
حضرت امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: روزی پیغمبر اکرم در مسجد نشسته بود و اصحاب دور آن حضرت را گرفته بودند فرمود: الان شخصی از درب مسجد وارد میشود که از اهل بهشت میباشد و از چیزی که اورا اعانت میکند سؤال مینماید.
ناگاه مرد بلند قامتی شبیه اهل مصر وارد شد. به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سلام کرد و ایستادو گفت: ای رسول خدا! شنیدم که خداوند میفرماید: در این آیه «واعتصموا بحبل اللّه جمیعا ولا تفرقوا» حضورت شرفیاب شوم تا سؤال کنم که ریسمان و رشته خدا چیست که پروردگار ما را امر نموده به آن توسل جسته و چنگ بزنیم و هرگز از آن جدا نشویم؟
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله سر مبارک را به زیر افکند سپس بلند نمود و اشاره به جانب امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرمود: حبل اللّه علی علیهالسلام میباشد هر کس در دنیا به او توسل و
تمسک جوید در دنیا سالم بماند و هرگز در آخرت گمراه نشود.
فورا آن مرد امیرالمؤمنین علیهالسلام را بغل کرد و گفت: تمسک جستم به حبل خدا و رسولش، سپس از مسجد خارج شد.
مردی از انصار عرض کرد: ای رسول خدا! اجازه میفرمائید بروم به دنبال آن مرد و از او درخواست کنم برای من طلب مغفرت کند؟ اجازه فرمود: آن مرد رفت و از او درخواست خود را نمود، او گفت: مگر نفهمیدی سؤال مرا از پیغمبر و جوابی که آن حضرت به من فرمود؟ گفت: چرا! آن شخص به آن مرد گفت: اگر به حبل خدا که امیرالمؤمنین علیهالسلام است متمسک و متوسل بشوی خداوند تو را بیامرزد و اگر توسل نجویی قطعا پروردگار تو را نخواهد آمرزید.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: ما ائمه حبل و رشته محکم خدا میباشیم.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: ای پیغمبر گرامی پدر و مادر و عترتم فدای تو باد! تعجب میکنم که چرا اعراب ما را به سر خودشان نمیگذارند در حالی که خداوند میفرماید «وکنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها»(3)شما در پرتگاه آتش جهنم بودید و این پیغمبر رحمت دست شما را گرفت و از آن پرتگاه بیرون کشیده و نجات بخشید.(4)
امام سجاد علیهالسلام فرمود: کسی از ما نمیتواند امام باشد مگر آنکه از مقام عصمت برخوردار باشد و عصمت چیزی نیست که از ظاهر خلقت اشخاص شناخت، بنابراین باید امام منصوب از جانب پروردگار باشد. به امام سجاد علیهالسلام
عرض شد: ای فرزند رسول اللّه! معنای معصوم چیست؟ فرمود: معصوم کسی است که به ریسمان خدا اعتصام جوید و حبل اللّه و ریسمان الهی همان قرآن است. امامان و قرآن تا روز قیامت از هم جدا نخواهند شد. امام مردم را به سوی قرآن هدایت میکند و قرآن نیز مردم را به سوی امام راهنمائی مینماید.(1)
امام باقر علیهالسلام فرمود: پروردگار تبارک و تعالی میدانست که مردم بعد از مرگ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله متفرق میشوند و گرفتار اختلافات خواهند شد. بنابراین آنها را از تفرقه و جدائی منع کرد همانطوریکه پیشینیان را نهی فرمود و آنگاه امت را امر فرمودکه همگی بر ولایت آل محمد صلیاللهعلیهوآله متحد شوند و تفرق را کنار بگذارند.(2)
از جعفر بن محمد امام صادق علیهالسلام از پدرش محمد بن علی (باقر) علیهالسلام از پدرش علی بن الحسین (السجاد) علیهالسلام از پدرش حسین بن علی علیهالسلام نقل شده که فرمود: از امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال شد: منظور رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله از این جمله «انی مخلف (تارک) فیکم الثقلین» چه بوده است؟ حضرت فرمود: کتاب خدا و عترت (بار دیگر سؤال شد) عترت کدامند؟ حضرت علی علیهالسلام فرمود: من و حسن و حسین و امامان نه گانهای که از نسل حسین هستند که نهمین فرزند حسین، مهدی و قائم آل محمد علیهالسلام است.آنها از کتاب خدا و کتاب خدا هم از آنها جدا نمیگردد تا در کنار حوض کوثر با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ملاقات کنند.(3)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به مسلمانان فرمود: من از میان شما میروم، و هنگام رستاخیز نزد حوض کوثر برمن وارد میشوید، در صورتیکه دو امانت بزرگ مرا رعایت نموده
باشید، سؤال شد: یا رسول اللّه! دو امانت بزرگ کدامند؟ فرمود: قرآن کریم، که از پروردگار نازل شده، و در دسترس مردم نهادهام، که به آن تمسک جویند، و امانت دیگر عترت من هستند، و آندو از یکدیگر هرگز جدا نخواهند شد، و نزد حوض بر من وارد میشوند، و از پروردگار درباره دو امانت خود، چنین مسئلت نمودهام، و بر آنها هرگز سبقت ننمائید، که گمراه و هلاک خواهید شد، و به آنان چیزی را نیاموزید که از همه داناتر هستند.(1)
ثعلبی از علماء عامه نقل میکند که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «نحن حبل اللّه الذی قال اللّه واعتصموا بحبل اللّه جمیعا ولا تفرقوا: ما حبل اللّه در این آیه میباشیم».(2)
حدیث مشهور متواتر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که «الحق مع علی وعلی مع الحق یدور حیثما دار»(3)تصدیق کننده این است که حق با علی است و علی با حق است، حق با علی میگردد هر جا که علی میگردد یعنی هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند و از هم جدا نمیشوند و دلالت میکند بر اینکه حق با شیعیان است و غیر ایشان باطلند و نیز فرموده که مثل اهل بیت من علیهمالسلام مثل کشتی نوح است هر که در آن نشست از غرق هلاک نجات یافت و هر که ننشست غرق شد.(4)پس هر که متمسک به اهل بیت من شود و محبت به ایشان ورزد و به طریق ایشان رود در آخرت از رستگاران است.
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: هرکس میخواهد در کشتی نجات بنشیند و دستگیره محکم را بگیرد و به ریسمان قوی چنگ بزند پیرو علی و فرزندانش علیهمالسلام گردد.(5)
در صحیح بخاری و صحیح مسلم از انس بن مالک روایت شده که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: به زودی مردانی از همینهایی که مصاحب (همراه) من هستند، در کنار حوض بر من وارد میشوند و همین که نزدیک میشوند، از ناحیه خدای تعالی دستگیرشان نموده و به سرعت میبرند. من در آن حال میگویم: ای پروردگار من! اینها اصحاب من هستند. بطور قطع جواب گفته میشود: مگر نمیدانی که اینها بعد از رحلت تو چه حادثهها پدید آوردند.(1)
این حدیث از احادیث مشهور است، و هر دو گروه شیعه و سنی آن را در صحاح و جوامع خود از عدهای از صحابه از قبیل ابن مسعود، و انس، و سهل بن ساعد و ابی سعید خدری و عایشه و ام سلمه، و اسماء دختر ابی بکر و غیر ایشان نقل کردهاند و شیعه هم آن را از بعضی از ائمه اهل بیت علیهمالسلام روایت کردهاند.
همچنین شیعه و سنی هر دو طایفه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند که فرمود: کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.(2)
وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ قدسسره
«باید از میان شما، گروهی، [مردم را] به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند، و آنان همان رستگارانند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه شریفه «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر» فرمود: این گروه آل محمد علیهمالسلام و تابعین (شیعیان) ایشان هستند که مردم را دعوت به خیر میکنند و امر
بمعروف و نهی از منکر مینمایند.(1)
و در لغت نیز «امة» بمعنی ائمه آمده است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: بهترین مردم آنانند که بیشتر از مردم امر بمعروف و نهی از منکر نمایند و پرهیزکارترین ایشان باشند.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: ترک امر بمعروف و نهی از منکر نکنید که اگر ترک کنید ظالمان بر شما حاکم شوند و هر چه شما دعا کنید و دفع شر ایشان را از خدا بخواهید اجابت شما نکند.(2)
حسن بصری میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که امر معروف و نهی منکر کند، او در زمین خلیفه خدا و خلیفه رسول و خلیفه کتاب او میباشد.(3)
راوی میگوید: مردی به نزدیک رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: یا رسول اللّه! بهترین مردم کیست؟ فرمود «من امر بالمعروف ونهی عن المنکر فهو خلیفة اللّه فی ارضه وخلیفة رسول اللّه وخلیفة کتابه هر کس امر بمعروف و نهی از منکر کند او جانشین خدا در زمین او و جانشین رسول خدا و جانشین کتاب اوست».(4)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: امر بمعروف و نهی از منکر دو خلقند از خلق خدا، کسی که خدا را یاری کند خدا به او عزت میدهد کسی که آن دو را وامیگذارد خدا او را واگذارد.(5)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: مردم همیشه محفوف به خیر و برکتند مادامی که امر بمعروف و نهی از منکر کنند و وقتی این کار را ترک کنند برکت از آنها برداشته
میشود و بعضی از آنها بر بعضی مسلط میشوند و یار و یاوری برای آنها در آسمان و زمین پیدا نمیشود.
در وصایای امیرالمؤمنین علیهالسلام است که فرمودند: وقتی مردم امر بمعروف و نهی از منکر را ترک کنند خداوند اشرار آنها را بر آنها مسلط مینماید و دعا میکنند ولی به اجابت نمیرسد.(1)
یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکْفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَأَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ
«[در آن] روزی که چهرههایی سفید، و چهرههایی سیاه گردد. اما سیاهرویان [به آنان گویند:] آیا بعد از ایمانتان کفر ورزیدید؟ پس به سزای آنکه کفر میورزیدید [این] عذاب را بچشید. و اما سفیدرویان همواره در رحمت خداوند جاویدانند».
کیفیت ورود مردم در قیامت حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
ابی ذر روایت کرده است که وقتی این آیه نازل شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت امتم بر من وارد میشوند با پنج پرچم، یکی از آنها با پرچم مردم گوساله پرست وارد میشوند. از آنها سؤال میکنم بعد از من با قرآن و عترتم چگونه رفتار نمودید؟ میگویند: قرآن را سوزانیدیم و احکام آن را پشت سر انداخته و با عترتت دشمنی کرده و به ایشان جور و ستم نموده بغض آنان را در دل گرفتیم. پس به آنان میگویم: بروید به سوی آتش دوزخ با لب تشنه و روی سیاه.
گروه دوم با پرچم فرعونیان امت وارد میشوند. از آنها میپرسم که با قرآن و
1) شرح نهج البلاغه ابن میثم: ج5 ص123؛ منهاج البراعه: ج30 ص132.
عترت بعد از من چطور رفتار نمودید؟ میگویند: با قرآن مخالفت کردیم و با عترتت دشمنی کرده آنها را به قتل رسانیدیم، به آنها نیز میگویم: بروید به سوی آتش در حالی که رو سیاه و تشنه باشید.
پرچم سوم با سامری این امت و تابعینش وارد میشوند. به آنها میگویم: شما با قرآن و عترت چگونه رفتار نمودید؟ میگویند: ما قرآن را ترک نموده و مخالفت و سرپیچی از آن کردیم و عترتت را خوار و ذلیل کرده و آنان و مقامشان را پست شمردیم و با آنها رفتاری ناهنجار و زشت نمودیم، پس به آنها هم میگویم: شما نیز به جهنم بروید با لبهای تشنه.
پرچم چهارم با طایفه «ذی الثدیه» (سینه شبیه زنان) به رهبری رئیس خوارج همراه با اولین و آخرین خوارج یعنی کسانیکه تابع خوارج نهروان میشوند تا زمان ظهور امام عصر علیهالسلام از حیث گفتار و کردار و توهین کنندگان به احادیث و اخبار و روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و بدعت گذاران به رأی و اجتهاد وارد میشوند. پس از آنها درباره رفتار با قرآن و عترت بعد از رحلتم پرسش میکنم در پاسخ میگویند: اما قرآن را جویده و بیزاری از آن جستیم و عترتت را به قتل رسانیدیم و با آنها و پیروانشان جنگ و جدال نمودیم. پس میگویم: شما هم با صورتهای سیاه و بدنهای خسته و لبهای تشنه به آن سه طایفه در آتش جهنم ملحق شوید.
آنگاه بر من وارد میشود پرچم (پنجم) به رهبری امام متقین و سید المسلمین و قائد الغر المحجلین و وصی رسول رب العالمین و پیشوای پرهیزکاران و بزرگ اوصیاء و جانشینان خدا در روی زمین و پیشرو سفید رویان و وصی بلا عزل من علی ابن ابی طالب علیهالسلام و پیروانش (شیعیان)، به آنها عرض میکنم: بعد از آنکه به رحمت ایزدی پیوستم و از بین شما رفتم با قرآن و عترتی که به جای خود گذاشتم و با سفارش آن دو بار سنگین (ثقلین) که به شما نمودم چگونه معامله کردید؟
میگویند: ای پیغمبر صدیق! از قرآن پیروی کردیم و دستورهای آن را اطاعت و به احکامش عمل نمودیم و نام عترتت را زنده و گرامی نموده و با آنها دوستی نموده و خود و قبورشان را زیارت مینمودیم و از آنها یاری میکردیم تا جایی که خونهای خود را در راه نصرت و احیا و زنده کردن طریق حق آنها، ایثار و جانفشانی نمودیم. میگویم وارد بهشت شوید با صورت و چهرههای سفید در حالی که سیراب هستید بدون غم و اندوه در آن جاویدان باشید، سپس آیه «یوم تبیض وجوه وتسود وجوه»روزی که بعضی از چهرهها سفیدرو و بعضی سیاه رو میگردند را تا آخر آیه تلاوت فرمود.(1)
ثعلبی یکی از علمای مشهور عامه در تفسیر خود از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که فرمود: قسم به خدایی که جان در دست قدرت او است! هر آینه بر من وارد میشوند کنار حوض، بعضی از کسانی که مصاحب (اصحاب) منند، چون آنها را ببینم، ایشان را از من برانند! من میگویم: اینها اصحاب منند. جواب گویند: نمیدانی بعد از تو چه چیزها بدعت گذاردند، به درستی که ایشان به قهقرا (عقب) برگشتند، یعنی مرتد شدند.(2)
مؤلف ـ طبق حدیث مشهور «انه ارتد الناس بعد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله الا ثلاثة، وقیل اربعة، وقیل سبعة» پس از ارتحال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله مردم مرتد شدند به جز سه نفر (سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد) یا چهار نفر یا هفت نفر صحت این حدیث را ثابت میکند.
بنابراین این آیه در مورد کسانی است که بعد از حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله کردند
آنچه کردند، و مراد از کفر بعد از ایمان همان انکار ولایت و بدعتی است که در دین گذاشتند و ظلمهایی که به عترت آل محمد صلیاللهعلیهوآله روا داشتند که عذاب آنها اشد از جمیع کفار است و لو اینکه اسم مسلمان و پاره ا ی از احکام اسلام را بر آنها گذاشتهاند ولی آنها از اسلام محمدی صلیاللهعلیهوآله بدورند.(1)
کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُوءْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُوءْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ قدسسره قدسسره
«شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید: به کار پسندیده فرمان میدهید، و از کار ناپسند بازمیدارید، و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند قطعا برایشان بهتر بود، برخی از آنان مؤمنند و[لی] بیشترشان نافرمانند».
ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که آن حضرت فرمود: به طور مسلم این آیه در شأن محمد صلیاللهعلیهوآله و جانشینان وی (ائمه هدی علیهمالسلام ) به صورت خاص نازل شده است. سپس فرمود: شما بهترین گروهی هستید که بر این مردم پدیدار شدهاید، شما هستید که به نیکی دعوت میکنید و از بدی باز میدارید و همچنین قسم به خدا این آیه را جبرئیل نازل کرد و مقصودی غیر از محمد و جانشینان او صلیاللهعلیهوآله نداشت.(2)
امام باقر علیهالسلام فرمود: «انتم خیر امة شما بهترین گروه هستید. اگر هزار بار جبرئیل بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل میشد منظوری جز آن نداشت که محمد و علی علیهماالسلام و جانشینان بعد از او را مطرح فرماید».(3)
سیوطی در کتاب الدر المنثور از علماء عامه از ابی جعفر علیهالسلام در خصوص آیه «کنتم خیر امة اخرجت للناس» روایت نموده که فرمود: مراد آیه، اهل بیت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هستند.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: به من چیزهایی دادهاند که به احدی از انبیا ندادهاند: یکی اینکه وحشتی از من، در دل دشمنانم انداختهاند و به این وسیله یاریم کردهاند، و دیگر اینکه: کلیدهای زمین را در اختیارم نهادهاند، و دیگر اینکه احمدم نام نهادند و خاک را برایم مایه طهارت قرار دادند، و امتم را بهترین امت کردند.(2)
پس آیه شریفه دلالت دارد بر وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر، و در هیچ زمانی و مکانی نباید ترک شود به مراتب سه گانه: دست، زبان، قلب.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «من رأی منکرا فلینکر بیده ان استطاع، فان لم یستطع فبلسانه فان لم یستطع فبقلبه فحسبه ان یعلم اللّه من قلبه انه لذلک کاره هر که منکری را ببیند، پس باید آنرا انکار نماید به دست خود که ماده فساد را محو نماید: و اگر نتواند، به زبان نهی کند: و اگر نتواند: پس به قلب آن را انکار کند. پس کفایت میکند اینکه خدا میداند که آن را انکار نموده است».(3)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «انما نزلت هذه الایة علی محمد صلیاللهعلیهوآله فیه وفی الاوصیاء من بعده. این است و جز این نیست، که این آیه بر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در حق آن حضرت و اوصیای بعد از او نازل شده است».(4)
بنابراین آیه خاص است نسبت به ائمه معصومین علیهمالسلام و به دلیل عقلی نیز این صفات به وجه اتم و اکمل، به ایشان اولی و احق میباشد، زیرا خیریت، فرع
ملازمت بر تقوی و طاعت و اقدام به هر چه خدای تعالی به آن امر فرموده میباشد و اجتناب از هر چه نهی نموده است و شبههای نیست در اینکه ایشان به جهت عصمت، متصف به این صفات بودهاند.
سلمان فارسی رضوان اللّه علیه روایت نموده: در زمان خلافت عمر، شخصی از احبار (اسقف) یهود به مدینه آمد، پرسید: خلیفه پیغمبر کیست؟ عمر را نشان دادند. گفت: تو خلیفه پیغمبری؟ گفت: بله،گفت: از تو مسائلی را میپرسم، اگر جواب دادی مسلمان میشوم. عمر گفت: آن مسائل چیست؟
حبر گفت: سه مسئله و سه مسئله و سه مسئله و یک مسئله: و اگر کسی از تو داناتر است او را معرفی کن. عمر گفت: بر تو باد به حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام .
چون خدمت حضرت آمد، فرمود: هر چه خواهی بپرس. «حبر» گفت: اول درختی که در زمین روئیده شده و اول سنگی که بر زمین وضع کردند و اول چشمهای که جاری شد کدام است؟ حضرت فرمود: گمان شما یهود آن است که اول درخت (سمره) است، لکن چنین نیست، اولین درخت عجوه (نوعی از خرما) میباشد. و اولین سنگ را سنگ بنای بیت المقدس میدانید و آن دروغ است، بلکه حجر الاسود میباشد و فردای قیامت، شهادت دهد بر آن کسی که نزد او آمده است. و اولین چشمه را چشمه بیت المقدس میدانید و آن خلاف است، بلکه آن چشمهای بود که صاحب و همراه حضرت موسی علیهالسلام ماهی مرده را در آن انداخت، فورا زنده شد.
یهودی گفت: این از جمله انشاء حضرت موسی و هارون علیهماالسلام است (یعنی درست و تائید شده در تورات است).
پرسید: مکان پیغمبر شما در بهشت کجا میباشد؟ فرمود: بهشت عدن. یهودی گفت: این املاء موسی و هارون است. پرسید: خلفاء پیغمبر شما چند نفرند؟ حضرت فرمود: اثنی عشر من اهل بیته یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر
ولا یخافون لومة لائم: دوازده نفرند از اهل بیت او، که امر به معروف و نهی از منکر مینمایند، و از ملامت کنندگان نمیترسند. یهودی گفت: این از انشاء (تائید شده از سوی) موسی و هارون است.
پرسید: وصی آن پیغمبر بعد از چند سال بماند؟ حضرت به انگشتان عدد سی را اشاره کرد: یعنی سی سال است.
گفت یک مسئله دارم، اگر جواب دهی ایمان میآورم. فرمود: بگو. گفت: وصی او بمیرد یا کشته شود؟ فرمود: رنگ (خضاب) کنند این را از این، و دست را بر محاسن و سر مبارک گذاشت. یهودی گفت: «اشهد ان لا اله الا اللّه وان محمدا رسول اللّه وانک وصی رسوله». و از جمله موالیان و شیعیان آن حضرت شد.(1)
«ولو امن اهل الکتاب»: و اگر اهل کتاب از یهود و مسیحیان به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و قرآن و آنچه آن حضرت از جانب خدا آورده ایمان آوردند، «لکان خیرا لهم»: برایشان در دنیا و آخرت بهتر بود.
انس میگوید: من با پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به شعبی رسیدم آوازی از آن بیرون میآمد من در آن نگاه کردم مردی را دیدم که در زیر درختی نماز میگذارد و دعا میکرد که خدایا مرا از امت مرحومه بگردان! یعنی امت محمد صلیاللهعلیهوآله که بر ایشان رحمت کرده و گناهشان آمرزیده و دعایشان در محل اجابت است و ضامن ثواب ایشان شده. من آمدم و رسول اللّه را از این ماجرا خبر دادم. فرمود: برو و او را بگو که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به تو سلام میرساند و میگوید: تو چه کسی هستی؟ من آمدم و او را گفتم، گفت: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را از طرف من سلام برسان و به او بگو که من برادر تو خضر هستم. خضر از خدا درخواست میکند که او را از امت تو بگرداند. انس بن مالک باز آمد و پیغام را به حضرت رسانید.(2)
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مَا ثُقِفُواْ إِلاَّ بِحَبْلٍ مِّنْ اللّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ وَبَآوءُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُواْ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ الاْءَنبِیَاء بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ قدسسره قدسسره رضیاللهعنه
«هر جا یافت شوند، مهر ذلت بر آنان خورده است، مگر اینکه تمسک جویند بوسیلهای از خدا و وسیلهای از خلق و به خشم خدا، گرفتار شدهاند، و مهر بیچارگی بر آنها زده شده، چرا که آنها به آیات خدا، کفر میورزیدند و پیامبران را بناحق میکشتند. اینها بخاطر آن است که نافرمانی کردند و (به حقوق دیگران) تجاوز مینمودند».
ظاهر این آیه در مورد یهودیان است ولی باطن آن در خصوص غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است، همانگونه که امام صادق علیهالسلام فرمودند: «مراد از حبل من اللّه کتاب خدا قرآن، و حبل من الناس علی بن ابی طالب علیهالسلام است».(1)
پس «ضربت علیهم الذلة اینما ثقفوا» غاصبان حق آن حضرت میباشد.
بر یهودیان ذلت فرض شد هر جا که یافت شوند مگر اینکه تمسک جویند به وسیلهای از خدا و وسیلهای از خلق خدا که وسیله خداوند قرآن است و وسیله خلق علی ابن ابی طالب علیهالسلام است.
همچنین امام باقر و امام صادق علیهماالسلام فرمودند: «مراد از «حبل من اللّه» قرآن مجید است و «حبل من الناس» حضرت علی علیهالسلام است».(2)
إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنکُمْ أَنْ تَفْشَلاَ وَاللّهُ وَلِیُّهُمَا وَعَلَی اللّهِ
فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوءْمِنُونَ قدسسره
«آن هنگام که دو گروه از شما بر آن شدند که سستی ورزند با آنکه خدا یاورشان بود. و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند».
امام صادق علیهالسلام فرمود: «حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در جنگ بدر آنقدر شمشیر زد تا هفتاد جراحت به او رسید بطوریکه جبرئیل به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فداکاری علی علیهالسلام به خاطر احساس همدردی با شما است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من از علی و علی از من است. جبرئیل گفت: من هم از شما هستم.
وقتی که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به جبرئیل نظر نمود دید که او بین زمین و آسمان بر تختی از طلا نشسته و شعار میداد «لا سیف الاّ ذوالفقار لا فتی الاّ علی» شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی علیهالسلام نیست».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: این آیه درباره عبداللّه بن ابی و اصحابش نازل شده که از او پیروی نموده و در خانه نشسته و برای یاری کردن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خارج نشدند شرح قضیه بدین قرار است: وقتیکه قریش از جنگ بدر به مکه برگشتند و از مسلمین شکست خوردند ابوسفیان گفت: ای طایفه قریش! آنها را برای سوگواری و عزای کشته شدگان نخوانید چون اشک ریختن و گریه و زاری ما موجب سرزنش و شماتت محمد صلیاللهعلیهوآله و اصحابش خواهد شد. ولی در جنگ احد به زنها اجازه دادند که گریه و نوحه کنند و برای این جنگ سه هزار سوار و دو هزار پیاده مسلح جمع آوری و با زنها از مکه خارج شدند و زنها را ترغیب و وادار به
1) علل الشرایع صدوق: ج1 ص7؛ لسان المیزان: ج4 ص406.
جنگ مینمودند.
ابوسفیان (زنش) هند را همراه خود آورده بود و با او عمره دختر علقمه حارثیه بود. چون خبر حرکت قریش به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رسید اصحابش را جمع کرد و به آنها گفت: خداوند مرا خبر داد که قریش قصد محاصره مدینه را دارند و به آنها امر فرمود که برای جهاد خارج شوند.
عبداللّه بن ابی سلول گفت: ای رسول خدا! از مدینه خارج نشوید تا که ما را در بین راه بکشند و مردان ضعیف و زنان و کنیزان و غلامان را در کوچهها و پشت بامها به قتل برسانند! ما حاضر نیستیم با طایفهای که از لحاظ کثرت جمعیت بر ما غلبه دارند و فتح و ظفر با آنهاست جهاد کنیم.
آنگاه معاذ و جمع دیگری غیر از قبیله اوس عرض کردند: ما عربها وقتی که مشرک بودیم و پرستش بت میکردیم به زندگانی و حیات خود طمعی نداشتیم چگونه اکنون که مسلمان هستیم طمع در زندگی داشته باشیم و پیغمبری چون شما در میان ما هست چرا برای جهاد خارج نشویم اگر کشته شویم شهیدیم و اگر فتح کنیم در راه خدا جهاد نمودهایم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گفتار آنان را پسندید و بطوریکه در آیه شریفه میفرماید، برای جهاد به جایگاه کارزار با اصحاب بیرون رفت و عبداللّه و پیروانش خارج نشدند.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله لشکر را که عده آنها هفتصد مرد بود به طرف عراق برد و عبداللّه بن جبیر را با پنجاه نفر بر دروازه (دره) الشعب که مکان معینی است گذاشت و سفارش فرمود که مراقبت نماید کفار از کمینگاه به آنجا حمله ننمایند، و به عبداللّه و اصحابش تأکید فرمود از این محل حرکت نکنید حتی اگر دیدید ما دشمن را شکست داده و تعقیب نمودیم تا مکه و یا آنکه آنها ما را تا مدینه دنبال کنند و مرکز (سنگر) خود را محکم نگاه دارید. و از آن طرف ابوسفیان دویست سوار را به ریاست خالد بن ولید مأمور نمود و به کمین آن عده گماشت و دستور داد همینکه ما
مشغول جنگ شدیم شما از عقب به این عده حملهور شوید.
چون طرفین آماده کارزار شدند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پرچم را به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام داد و با اصحاب چنان بر کفار قریش حمله کردند که آنها شکست خورده و پا به فرار گذاشتند. خالد که میخواست از پشت سر به عبداللّه حمله کند با تیراندازی شدید سواران عبداللّه مواجه شده و موفقیت به دست نیاورد اما همینکه یاران عبداللّه دیدند مسلمانان مشغول جمع آوری غنائم شدهاند، به عبداللّه گفتند: دیگر برای چه ما اینجا توقف کنیم و از غنیمت بیبهره شویم. عبداللّه گفت: بترسید از مخالفت با خدا و فرمان پیغمبر و از این مکان حرکت نکنید.
آنها اطاعت نکرده یکی یکی مرکز خود را رها کرده به تعقیب قریش و جمع آوری غنائم مشغول شدند بطوریکه با عبداللّه فقط دوازده نفر در باب الشعب باقی نماند. در ابتدای شروع به جنگ پرچم قریش در دست طلحه بن ابی طلحه عدوی از طایفه بنی عبدالدار بود که وارد میدان شده مبارز طلبید و فریاد زد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله گمان میکنید که با شمشیرهای خود ما را به سوی آتش جهنم میفرستید و اگر به دست ما کشته بشوید به سوی بهشت میروید. پس هر که میل دارد به بهشت برود به مبارزه با من بیاید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام جلوی او را گرفت و ابیاتی که ترجمه آن ذیلا درج میشود انشاء نمود و فرمود:
اگر همینطور است که تو میگویی برای شما سوارانی است که تیرهای بران برای ما مهیا کردند.
پس صبر کن و ببین کدام از ما کشته خواهد شد و کدام سزاوارتر هستیم به آنچه تو میگویی
آگاه باش در برابرت شیر ژیان ایستاده با شمشیری که هرگز نخواهد شکست
و آن شیر را خداوند مقتدر و رسولش یاری میکند
طلحه پرسید: ای جوان تو کیستی؟ فرمود منم علی بن ابی طالب علیهالسلام گفت: دانستم تویی ای قضیم (گزنده به دندان) زیرا غیر از تو کسی را یارای مقابله با من نبود و شمشیر را حواله آن حضرت کرد که فورا رد نموده و چنان ضربتی به او زد که بر زمین افتاد و پرچمش را از دست داد، همینکه خواست شمشیر دوم را به او بزند التماس کرد و حضرت از او صرفنظر نمود.
مسلمانها گفتند: یا علی! چرا او را به درک واصل نکردی؟ فرمود: چنان ضربتی به او زدهام که جان بسلامت نمیبرد.
پرچم طلحه را ابوسعید گرفت او نیز به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام کشته شد. بعد از او عثمان بن ابی طلحه پرچم را برداشت او را هم به درک واصل کرد و به ترتیب مسافع بن ابی طلحه و حرث بن ابی طلحه و ابوعزیز بن عثمان و عبداللّه بن جمیله و ارطاه بن شرحبیل پرچمدار شده و به حمله پرداختند و به دست توانای امیرالمؤمنین علیهالسلام کشته شدند.
از آن طرف خالد بن ولید دید یاران عبداللّه جبیر (پدر جابر بن عبداللّه انصاری) از دروازه الشعب رفته و با عبداللّه دوازده نفر بیشتر باقی نمانده است که مبادرت به حمله نموده او را کشت و مسلمانان را تعقیب کرد و جنگ به شدت درگرفت و مسلمانان به بالای کوه فرار کردند. چون پیغمبر آنها را دید فرمود: از خدا و پیغمبر به کجا فرار مینمائید؟(1)
هشام روایت کرده که از حضرت صادق علیهالسلام سؤال شد: اینکه در موقع مبارزه طلحه به امیرالمؤمنین گفت: یا قضیم (ای دندان گزان) مقصودش چه بود و معنای این حرف چیست؟ فرمود: وقتی پیغمبر در مکه تشریف داشت به خاطر ابی طالب
1) بحار الانوار: ج20 ص47.
کسی جرأت جسارت به آن حضرت را نداشت ولی بچهها را تحریک مینمودند که با سنگ ریزه و خاک ریختن مزاحم ایشان میشدند.
روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رفتار اطفال را به امیرالمؤمنین علیهالسلام که خود طفلی بود بیان فرمود: حضرت علی علیهالسلام عرض کرد: یا رسول اللّه! هر وقت اراده بیرون رفتن نمودید مرا همراه خود ببرید. روزی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را همراه برده بود بچهها به عادت سابق خود آمدند که به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سنگ بزنند. امیرالمؤمنین علیهالسلام به آنها حمله کرده صورت و گردن و گوش آنها را گاز گرفت. بچهها گریه کنان نزد اهل خود رفته و گفتند: «قضمنا علی» بر اثر این حادثه به آن حضرت قضیم لقب دادند.(1)
از ابی واثله شقیق بن سلمه روایت شده است که گفت: با عمر بن خطاب راه میرفتیم. شنیدم زمزمه میکند، گفتم: ساکت شو ای عمر! گفت وای بر تو مگر شیر درنده و زننده تند و حمله کننده با دو شمشیر و عَلَم (پرچم) را نمیبینی؟ برگشتم دیدم علی بن ابی طالب علیهالسلام است. گفتم: ای عمر! این علی علیهالسلام است؟ گفت: نزدیک بیا تا از شجاعت و بزرگی او در روز جنگ احد برایت بگویم. گفت: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در جنگ احد از همه ما بیعت و پیمان گرفت که از جنگ فرار نکنیم و فرمود: هر کس فرار کند گمراه شده و هر که شهید شود پیغمبر ضامن است که او به بهشت رود.
ناگاه قریش به ما حمله کردند، صد دسته که هر دسته صد نفر از شجاعان بودند و ما را از مکانی که داشتیم خارج کردند و ما پا به فرار گذاشتیم. در آن گیر و دار علی علیهالسلام را دیدیم مانند شیری که دنبال شکار خود میرود به تعقیب دشمن پرداخته و یک مشت سنگ ریزه که در دست داشت به طرف ما انداخت و فرمود: رو سیاه باشید ای مردم بیحمیت! فرار میکنید؟! چرا از حرکت بسوی آتش برنمیگردید؟!
1) تفسیر قمی: ج1 ص114.
و ما برنگشتیم. دو مرتبه فریاد زد و در دست او شمشیری بود که مرگ (خون) از آن میریخت و فرمود: شما بیعت کرده و بیعت خود را شکستید. بخدا قسم! شما سزاوارتر به کشته شدن هستید تا کفار.
به حضرت توجه کرده دیدم چشمهایش گویا دو خرمن آتش است که شعله میکشد و چون دو کاسه خون شده و گمان کردم میخواهد به ما حمله نماید. من از همراهانم پیشی گرفته گفتم: یا ابا الحسن! به خدا قسم! کفار قریش حمله کرده و مسلمین فرار میکنند. صورت مبارک را از ما برگرداند از آن روز تا کنون به خدا قسم! ترس او در دلم جای گرفته و ساعتی از من دور نمیشود. و در آن روز با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله باقی نماند مگر ابودجانه و سماک بن خرشه و امیرالمؤمنین علیهالسلام . و هر حمله که به پیغمبر میشد علی علیهالسلام دفع میکرد و تعدادی را از آنها میکشت تا اینکه شمشیرش شکست.
و در نزد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله جز نسیبه جراحه دختر کعب المازنیه که برای معالجه مجروحین همراه لشکر آمده، نبود و پسرش هم در جنگ بود و همینکه خواست فرار کند مادرش گفت: ای فرزند! از خدا و پیغمبر به کجا فرار میکنی؟ او را برگرداند. اتفاقا مورد حمله یکی از کفار قریش واقع و کشته شد. مادرش شمشیر او را برداشته و بر قاتل او حمله کرد و او را کشت. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: بارک اللّه ای نسیبه!
پیوسته از پیغمبر حمایت و حفاظت مینمود تا جراحات زیادی بر او وارد شد در این حال ابن قمیه به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حمله نمود و گفت: اگر محمد صلیاللهعلیهوآله را در این حال رها کنم نجات خواهد یافت و ضربتی به پشت گردن حضرت زده فریاد نمود: قسم به لات و عزی (دو بت بزرگ) که محمد صلیاللهعلیهوآله را کشتم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یکی از اصحابش را در حال فرار دید فرمود: اسلحه خود را به زمین بینداز و به سوی آتش جهنم فرار. کن آن مرد اسلحه خود را انداخت و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به نسیبه فرمود: اسلحه را بردار و به جهاد و دفاع بپرداز. و بر اثر فداکاریهای آن روز وی، پیغمبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: مقام نسیبه بالاتر از مقام فلانی و فلانی است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام هم خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده عرض کرد: مرد با شمشیر جنگ میکند و شمشیر من شکسته است. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ذو الفقار را به او مرحمت فرمود که با آن جنگ را ادامه دهد و چنان فداکاری و جان نثاری برای حفظ جان پیغمبر از خود بروز داد که کفار از دسترسی به پیغمبر مأیوس و متواری شده و پیغمبر توانست به گوشهای تشریف برده و استراحت نماید و آنقدر علی علیهالسلام به کشتار کفار ادامه داده و به تنهایی جنگ کرد تا اینکه نود زخم به سینه و سر و دست و پایش رسید و منادی از آسمان ندا در داد: «لا فتی الاّ علی لا سیف الاّ ذو الفقار» جوانمردی چون علی و شمشیری چون ذو الفقار نیست و جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده گفت: به خدا قسم! این است معنای همیاری و همدردی و همراهی. پیغمبر فرمود: من از علی هستم و علی از من است. جبرئیل گفت: و من هم از شما میباشم.(1)در جنگ احد هند دختر عتبه (زن ابی سفیان) در وسط لشکر قریش ایستاده بود و هر مردی از قریش قصد فرار میکرد میل و سرمه دانی به او داده میگفت: تو زن هستی سرمه بکش!.
حمزه (عموی پیامبر) پیوسته به لشکریان قریش حمله مینمود، هند با وحشی عهد کرد که اگر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله یا علی علیهالسلام و یا حمزه را بکشد مال بسیاری به او بدهد. وحشی گفت: قدرت برابری با محمد صلیاللهعلیهوآله را ندارم و علی علیهالسلام مردی است که در کارزار، تمام اطرافش را ملاحظه مینماید، ولی ممکن است بر حمزه ظفر یابم، زیرا که او بیباکانه حمله میکند. تصادفا حمزه در تعقیب گروهی بود که پای اسبش در گل فرو رفت وحشی از عقب نیزه خود را به پهلوی او به سختی و شدت هر چه تمامتر فرو کرد و چون بیرون کشید خون فوران نموده و حمزه در غلطید و بیدرنگ
1) بحارالانوار: ج20 ص52.
پهلویش را شکافته جگر آن دلاور را برای هند برد. هند جگر را گرفت و از شدت کینهای که داشت به دهان گذاشت خواست بجود و فرو برد که خداوند آن را مانند نقره سخت گرداند و هند آنرا از دهان بیرون آورد و به زمین انداخت. خداوند فرشته را فرستاد تا جگر حمزه را برداشته و به جایش بگذارد.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند نخواست جزئی از بدن حمزه داخل آتش شود (هند و وحشی هر دو در جهمند).
اما آتش حقد و کینه هند ننشست و بدن حمزه را مثله و قطعه قطعه نمود. مردم برگشتند و قریش بالای کوه رفتند. ابوسفیان فریاد زد: بزرگ است بت هبل. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: بگو خداوند با عظمت بزرگ است. گفتند: ای علی! آن بت به ما نعمت میدهد. آن حضرت فرمود: آنکه نعمت به ما میبخشد خداوند کریم و مهربان است.
ابوسفیان گفت: یا علی تو را قسم میدهم به دو بت لات و عزی آیا محمد صلیاللهعلیهوآله کشته شده است یا خیر؟ فرمود: لعنت خدا بر تو و بر لات و عزای تو! به خدا که کشته نشده و آن پیغمبر است و صدای تو را میشنود. گفت: تو راست میگویی، لعنت بر این قمیه که تصور کرد محمد صلیاللهعلیهوآله را کشته.
عمرو بن قیس از کسانی بود که در آخر عمر اسلام آورد، چون شنید که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مانند یک شخص عادی شمشیر برداشته و جنگ میکند اسلام اختیار و شهادتین بر زبان جاری کرده و جزء لشکر پیغمبر آمده جهاد کرد تا شهید شد. مردی او را در میان کشتگان دید که مشرف به موت است به او نزدیک شده گفت: ای عمرو! آیا تو بر دین سابقت هستی؟ گفت: نه به خدا! و شهادتین بر زبان جاری و به رحمت ایزدی پیوست.
یکی از اصحاب خدمت پیغمبر عرض کرد: عمرو که اسلام آورد و کشته شد آیا شهید محسوب میشود؟ فرمود: بله به خدا قسم او شهید مسلمان است که یک
رکعت نماز هم نخواند و داخل بهشت هم خواهد شد.
حنظله بن ابی عامر از طایفه خزرج بود که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درخواست کرد که چون با دختر عبداللّه بن ابی سلول ازدواج نموده و امشب شب زفاف و عروسی اوست در مدینه بماند و فردا به میدان کارزار حاضر شود که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اجازه فرمود و این آیه از سوره نور نازل شد که میفرماید: «انما المؤمنون الذین آمنوا باللّه ورسوله واذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستاذنوه ان الذین یستأذنونک اولئک الذین یؤمنون باللّه ورسوله فاذا استاذنوک لبعض شأنهم فاذن لمن شئت منهم واستغفر لهم اللّه ان اللّه غفور رحیم».(1)حنظله با اجازه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شب را در مدینه ماند و با عیالش هم بستر شد عیال حنظله صبح دنبال چهار نفر از مردان انصار فرستاد و پس از آمدن به آنها گفت: شما شاهد باشید که دیشب حنظله با من هم بستر شده آنگاه برای شرکت در جنگ از منزل خارج و روانه میدان کارزار شد. وقتی از عیالش پرسیدند: چرا شهادت گرفتی؟ گفت: دیشب در خواب دیدم که آسمان شکافته شد و حنظله افتاد و شکاف به هم آمد، دانستم که او شهید خواهد شد، کراهت داشتم که شاهد نگیرم و از او حامله شوم.
حنظله وقتی وارد میدان جنگ شد دید ابی سفیان سوار بر اسب و بین دو لشکر جولان میزند بر او حمله کرد و نهیبی بر اسب ابی سفیان زد که بر اثر آن از اسب به زمین افتاد ابی سفیان فریاد برکشید: ای طایفه قریش! من ابی سفیانم که مورد حمله حنظله قرار گرفتهام و میخواهد مرا بکشد و فرار نمود حنظله او را تعقیب میکرد که یکی از کفار او را از عقب سر با نیزه زد و کشت و بین حمزه و جماعتی از انصار به زمین افتاد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: فرشتگان را دیدم که بین زمین و آسمان با ظرفهای طلا و آب بهشتی حنظله را غسل میدهند و بدین سبب او را
1) سوره نور: آیه 63.
غسیل الملائکه نامیدند.(1)
مغیره بن العاص ملعون در بین راه که به احد میآمد سه سنگ برداشت و گفت: با این سه سنگ محمد صلیاللهعلیهوآله را خواهم کشت و چون به میدان کارزار رسید چشمش به پیغمبر افتاد که نیزه به دست مبارک داشت. یکی از آن سنگها را به طرف پیغمبر پرتاب نمود، نیزه از دست حضرت به زمین افتاد فریاد زد: به حق لات و عزی! محمد صلیاللهعلیهوآله را کشتم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: به خدا دروغ میگوید! خدا او را لعنت کند! آنگاه سنگ دیگری را انداخت و به پیشانی پیغمبر اصابت کرد. فرمود: خدایا او را حیران گردان! مردم او را دیدند که متحیر است. عمار به او رسید و به قتلش رسانید. و ابن قمیه به درختی تصادف نمود و سرش به سختی شکافت و مغزش متلاشی و به درک واصل گردید.
اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که فرار کرده بودند برگشتند و آیه «ثم انزل علیکم من بعد الغم امنة نعاسا» [که بعدا ذکر میشود] نازل شد و پیش پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمده و عذرخواهی نمودند.
خداوند فرمود: عدهای از آنها روی زمین به سهولت به خواب رفتند و منافقین که تکذیب میکردند به خواب نرفته و چون مرغ سر کنده پر میزدند و هذیان میگفتند و سخنانی که مفهومی نداشت به زبان میآوردند.
و چون جنگ تمام شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: از حال سعد بن ربیع که اطلاع دارد من او را در مکان معینی دیدم که دوازده نیزه به او زده بودند رفتند. در آن جایگاه دیدند سعد بین کشتگان افتاده او را صدا زدند جواب نداد. مجددا صدا زده گفتند: ای سعد! رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جویای حال تو است سرش را به سختی بلند کرد
1) بحارالانوار: ج20 ص54.
مانند جوجه که از تخم بیرون میآید گفت: آیا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زنده است؟ گفتند: آری به خدا و خبر داد که شما را در این مکان دیده و دوازده نیزه به پیکرت وارد شده. گفت: خدا را سپاس گزارم که پیغمبرش راست فرموده، دوازده نیزه به من زدهاند که تمام آنها به درون بدنم فرو رفته، از طرف من به طایفه انصار سلام برسانید و بگوئید: در پیشگاه خداوند عذری ندارید که رسولش را تنها گذارده و به او نگاه کنید سپس تنفسی نموده خون زیادی از بدنش خارج و به رحمت ایزدی پیوست.
خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رفتند و واقعه و ماجرای سعد را به عرض رسانیدند فرمود: خداوند سعد را رحمت کند که در حیاتش ما را یاری کرد و در هر حال ممات هم در حق ما سفارش و وصیت نمود. آنگاه فرمود: کسی از حال عمویم خبر دارد؟ حرث بن الصمه عرض کرد: من میدانم کجای زمین افتاده است و به آن طرف رفت تا به بالین حمزه رسید. همینکه او را دید خجالت کشید که برگردد و به پیغمبر خبر بدهد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد آن حضرت هم کراهت داشت که به پیغمبر خبر بدهد خود پیغمبر تشریف برد، همینکه چشم مبارک به بدن قطعه قطعه شده عمویش حمزه افتاد گریه زیادی نمود و فرمود: هیچ کجا به این اندازه به من سخت نگذشت اگر خداوند به من توانایی بدهد هفتاد نفر از آنها را مثله میکنم! جبرئیل نازل شد و این آیه را نازل نمود: «وان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خیر للصابرین».(1)
پیغمبر به جبرئیل فرمود: صبر میکنم و عبای مبارک را روی جسد حمزه کشید چون پایش بیرون مانده بود قدری از گیاه بیابان کنده روی پاهایش ریخت و
1) سوره نحل: آیه 126.
فرمود: اگر نمیترسیدم از زنان طایفه عبدالمطلب که بر کشته شدگان ضجه و شیون و بیقراری کنند اجساد را میگذاردیم تا مردم بیایند و به کشتگان نماز بخوانند بعد از آن همه را در یک جا دفن کنند. سپس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بر جنازه حمزه هفتاد تکبیر گفت. شیطان در مدینه فریاد زد که محمد صلیاللهعلیهوآله کشته شده است و بر اثر این صدا تمام زنهای مهاجر و انصار و حضرت فاطمه علیهاالسلام از شهر خارج و به سوی احد روانه شدند.
حضرت زهرا علیهاالسلام چنان مضطرب بود که در بین راه رفتن به زمین میافتاد تا به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسید و گریه بسیاری نمود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هم بگریه درآمد. در این هنگام ابوسفیان صدا زد: وعده ما برای جنگ سال آینده است. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: بگو موافقم و بعد از آن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به طرف مدینه حرکت نمود.
زنها از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله استقبال نمودند و پیوسته گریه و زاری میکردند. زینب دختر جحش آمد، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: سرت سلامت! عرض کرد: برای چه؟ فرمود: برادرت. گفت «انا للّه وانا الیه راجعون» شهادت بر او گوارا باد!
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند صبرت عطا نماید عرض کرد: درباره که؟ فرمود: حمزه. گفت گوارا باد شهادتش! باز فرمود: خداوند اجرت بدهد! گفت: در چه کسی؟ فرمود: شوهرت مصعب بن عمیر. گفت وا حزنا چقدر مصیبت است!
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای شوهر نزد عیالش حقی است که مثل آن حق برای دیگری نیست. مردم به زینب گفتند: برای چه در حق شوهرت صدا بلند کرده و وا حزنا گفتی؟ گفت: به یادم آمد که دیگر فرزند او تمام شد.
برای آنکه معلوم شود قریش به مکه برگشته و یا قصد آمدن به مدینه را دارند پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: کیست که برود و از کفار خبر بیاورد؟ کسی جواب نداد مگر امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرمود: من میروم و خبر میآورم. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: برو
ملاحظه کن اگر سوار بر اسبها شده و شترها را میرانند که خیال آمدن به مدینه را دارند و اگر سوار شتر شده و اسبها را میرانند معلوم میشود به مکه مراجعت میکنند. امیرالمؤمنین علیهالسلام با جراحاتی که بر بدن مبارکش بود به سمت احد روانه گردید و مشاهده نمود کفار قریش بر شترها سوار شده و اسبها را میرانند. برگشت و به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خبر داد.(1)
بَلَی إِنْ تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَیَأْتُوکُمْ مِّنْ فَوْرِهِمْ هَـذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِکَةِ مُسَوِّمِینَ .
«بلی اگر صبر و مقاومت پیشه کنید و پرهیزکار باشید، چون کافران بر سر شما شتابان بیایند خدا پنجهزار فرشته را با پرچمی که نشان مخصوص سپاه اسلام است به مدد شما میفرستد».
امام باقر علیهالسلام فرمودند: فرشتگان در جنگ بدر عمامههای سفید فروهشته بر سر داشتند.(2)
حضرت در روایت دیگر فرمودند: فرشتگانی که در جنگ بدر به محمد صلیاللهعلیهوآله در روی زمین کمک کردند، دیگر هرگز سعود نکردند و نخواهند کرد تا اینکه به صاحب این امر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف کمک کنند و تعداد آنها پنج هزار میباشد.(3)
لَیْسَ لَکَ مِنَ الاْءَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ قدسسره رضیاللهعنه علیهماالسلام
«هیچ یک از این کارها در اختیار تو نیست، یا [خدا] بر آنان
میبخشاید، یا عذابشان میکند، زیرا آنان ستمکارند».
جابر جعفی نقل میکند: حضور حضرت باقر علیهالسلام این آیه «لیس لک من الامر شیء» را قرائت نمودم فرمود به خدا قسم! برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله چیزها و اختیاراتی است و اینطور نیست که تو خیال میکنی معنای این آیه آنچه را که مردم میگویند نیست که به دست پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اختیاری در حلال و حرام و سایر امور نیست بلکه (اصل موضوع از این قرار است) که: خداوند به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله امر فرمود ولایت علی علیهالسلام را به مردم تبلیغ و اظهار نماید. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حیرت بود که با عداوت و دشمنی قریش با علی علیهالسلام چه باید کرد، چون خداوند علی علیهالسلام را بر تمام مخلوقات فضیلت و برتری داده و تقوی و دانش او را کسی ندارد و اولین کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورده و کسی نمیتواند اوصاف او را بشمارد.
فشار این افکار سینه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را خسته مینمود، لذا خداوند در ذیل این آیه به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خبر داد که امر ولایت و خلافت علی علیهالسلام از طرف تو نیست و این منصب و مقام از طرف خدا و مربوط به خداست که علی علیهالسلام را وصی و صاحب امر تو قرار داده است و این است معنای آیه «لیس لک من الامر شیء» و خداوند امر حلال و حرام را به پیغمبرش تفویض فرموده و در قرآن میفرماید: «ما اتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا».(1)
جابر میگوید: حضورش عرض کردم: آیا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اراده نکرده بود که علی علیهالسلام وصی او باشد فرمود: ای جابر! پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بیاندازه مشتاق و مایل بود که علی علیهالسلام جانشین او باشد آیا ممکن است پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ارادهاش بر خلاف اراده خداوند باشد و مفهوم آیه آن است که ولایت از طرف تو نیست که مردم حرفهایی بزنند. آیا در قرآن نگفتم من مردم را به صرف آنکه گویند مسلمان هستیم رها
1) سوره حشر: آیه 7.
نمیکنم تا مورد امتحان و آزمایش قرار ندهم.(1)
وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّنْ رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالاَْرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ قدسسره علیهاالسلام علیهاالسلام
«و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمانها و زمین را فرا گرفته و مهیا برای پرهیزکاران است».
سدی نقل کرده است که نزد عمربن خطاب بودم که کعب بن اشرف و مالک بن صیف و حی بن اخطب پیش او آمدند. حی بن اخطب به عمر گفت: در کتاب شما از بهشتی صحبت شده است که عرض آن به اندازه آسمانها و زمین است. اگر اندازه یک بهشت به اندازه هفت آسمان و زمین باشد، پس در روز قیامت، همه این بهشت در کجا خواهد بود؟
عمر گفت: نمیدانم. آنها در این باره صحبت میکردند که ناگهان علی علیهالسلام وارد شد. پرسید: درباره چه موضوعی صحبت میکنید؟ آن یهودی مسئله را برای حضرت مطرح کرد.
حضرت به آنها فرمود: به من بگوئید وقتی روز میشود، شب کجا میرود؟ و وقتی شب میشود روز کجا میرود؟ گفتند: این در علم خداوند میگنجد. حضرت فرمود: بهشت هم در علم خداوند میگنجد. آنگاه حضرت نزد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و موضوع را به او فرمود و آیه «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون»(2)نازل شد.(3)
الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ قدسسره علیهاالسلام
«آنهایی که از مال خود در حال وسعت و تنگدستی انفاق کنند و خشم خود فرونشانند و از (بدی) مردم درگذرند، و خدا دوستدار نکوکاران است».
در روایت است که یکی از کنیزان امام زین العابدین علیهالسلام در حال ریختن آب بر دستهای حضرت بود که وضو بگیرد و نماز بخواند. ناگهان چُرت زد و پارچ آب از دستش افتاد و امام را زخمی کرد.
امام سرش را بلند نمود و به او نگاه کرد. آن کنیز به امام گفت: خداوند میفرماید: «والکاظمین الغیظ» امام علیهالسلام به او فرمود، خشمم را فرو خوردم. آن کنیز گفت: «والعافین عن الناس» حضرت به او فرمود: خداوند از تو درگذشت. کنیز گفت: «واللّه یحب المحسنین» امام فرمود: برو به خاطر خدا آزاد هستی.(1)
هَذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًی وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ قدسسره
«این آیات حجت و بیانی است برای (عموم) مردم، و راهنما و پندی برای پرهیزکاران».
ابن شهر آشوب در مناقبش مینویسد: خدای تعالی علی علیهالسلام را مانند خودش نامگذاری کرده است، درباره قرآن فرموده: «هذا بیان للناس» و درباره علی علیهالسلام فرموده است: «افمن کان علی بینة من ربه»(2)آیا کسی که از جانب پروردگارش بر حجتی روشن است.(3)
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْکَ الأیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنکُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ قدسسره
«و ما این روزها[ی شکست و پیروزی] را میان مردم به نوبت میگردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند کسانی را که [واقعا] ایمان آوردهاند معلوم بدارد، و از میان شما گواهانی بگیرد، و خداوند ستمکاران را دوست نمیدارد».
حضرت صادق علیهالسلام در خصوص این آیه فرمود: از زمانیکه خداوند آدم را آفرید همیشه دولتی از برای خدا و دولت دیگر برای شیطان بوده و دولت از برای خدا نیست مگر یک دولت (در زمان امام زمان عج) که جهان صاحب یک حکومت عدل الهی خواهد شد.(1)
وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ قدسسره قدسسره
«و تا خدا کسانی را که ایمان آوردهاند خالص گرداند و کافران را [به تدریج] نابود سازد».
پیامبر اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «علی بن ابی طالب علیهالسلام امام امت من و خلیفه من بعد از من بر آنان است. یکی از فرزندان علی علیهالسلام قائم منتظر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) است که خدا بوسیله او زمین را پر از عدل و داد مینماید، بعد از اینکه پر از جور و ستم شده باشد.
به حق آن خدایی که مرا برای بشارت دادن و ترساندن بشر فرستاده است آن افرادی که در زمان غیبت حضرت قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) درباره
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص199؛ بحارالانوار: ج51 ص54؛ تفسیر نورالثقلین: ج1 ص395.
وجود او ثابت القول باشند از کبریت احمر کمیابترند».
جابر بن عبداللّه انصاری بر خاست و گفت: یا رسول اللّه! آیا برای فرزند تو حضرت قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) غیبتی خواهد بود؟ فرمود: «آری به خدا قسم که: «ولیمحص اللّه الذین آمنوا ویمحق الکافرین» (بدان) جابر! این امر از طرف خدا و یکی از اسرار پروردگار میباشد. مبادا درباره آن شک و تردیدی بکنی زیرا شک و تردید درباره امر پروردگار کفر خواهد بود».(1)
وَلَقَدْ کُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ قدسسره علیهاالسلام
«و شما مرگ را پیش از آنکه با آن روبرو شوید، سخت آرزو میکردید، پس، آن را دیدید و [همچنان] نگاه میکردید».
این آیه جنگ احد را بیان میکند که بعضی از اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بعد از جنگ بدر آرزوی شهادت میکردند ولی وقتی جنگ احد واقع شد بعضی از یاران معروف رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرار کردند و حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام همراه با ابودجانه یکه و تنها جنگیدند و از جان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله دفاع نمودند. حضرت علی علیهالسلام در این جنگ شصت زخم برداشت.
البته همه در زیارت ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام و شهداء عرض میکنند (فیا لیتنی کنت معکم فافوز معکم فوز عظیما) ای کاش من هم همراه شما بودم تا به این فیض عظیم نائل میشدم. و در بسیاری از ادعیه تمنای شهادت در رکاب حضرت بقیه اللّه(عج) میکنند لکن موقع امتحان گمان نمیرود جز قلیلی ثبات قدم پیدا کنند، لذا میفرماید: (ولقد کنتم تمنون الموت).
1) کمال الدین صدوق: ص287؛ بحارالانوار: ج38 ص127؛ تفسیر نورالثقلین: ج1 ص395.
ابن قمیه بعد از آنکه سنگ انداخت و دندان مبارک حضرت رسالت را شکست در کمین نشست تا فرصت یافته آن حضرت را به درجه شهادت رساند، مصعب بن عمیر او را دید و خیال کرد که وی حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله است لذا ضربتی به او زد و او را کشت، سپس بازگشت و در میان قوم فریاد زد: «قتلت محمدا» محمد را کشتم ابلیس علیه اللعنه آواز او را شنیده بر بالای کوه احد برآمد و صدای «الا ان محمدا قد قتل» در میان خاص و عام افکند، و قومی از ضعفای اسلام خواستند که رجوع به عبداللّه ابی نموده التماس کنند که از ابوسفیان برای ایشان امان بگیرد و قومی دیگر بگریختند و به مدینه بازگشتند، و پس از آنکه آن حضرت فراریان را ملامت کرد که چرا فرار را برقرار ترجیح دادید و پشت به میدان کارزار آوردید؟ ایشان زبان عذر گشوده گفتند: که ما آواز قتل تو را شنیدیم و ترسیدیم.(1)از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت است که فرمود: چون نداء «الا ان محمدا قد قتل» برآمد من یقین دانستم که آن حضرت مقتول نشده زیرا به رحمت و عهد خدا مطمئن بودم، و لکن چون باز آمدم و او را در جای خود ندیدم گمان بردم که فرشتگان وی را به آسمان بردند، و در این فکر بودم که آن حضرت پیدا شد، گفتم: یا رسول اللّه! کجا بودی که نزدیک بود روح ما به جهت نادیدن تو از تن مفارقت کند؟ در این سخن بودم که جمعی بر آن حضرت حمله کردند. فرمود: یا علی! شر ایشان را از من دفع کن.
از میان ایشان ابی بن خلف الجمحی نگاه کرد، رسول صلیاللهعلیهوآله را دید در میان جمعی اندک، قصد آن حضرت کرد. صحابه گفتند: یا رسول اللّه! دستوری فرما تا یکی از ما به مبارزه او رود. رسول صلیاللهعلیهوآله فرمود: بگذارید تا نزد من آید، و آن ملعون قبل از واقعه احد هر بار که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را میدید میگفت: مادیانی دارم و هر روز به
1) تفسیر منهج الصادقین: ج2 ص351.
او چند رطل ارزن میدهم تا بر پشت او سوار شده تو را به قتل برسانم. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به او میفرمود: که من تو را میکشم نه تو مرا. و چون روز احد برابر آن حضرت آمد و قصد او کرد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نیزه را از دست حارث بن الصمه گرفت و بر گردن او زد و اندک اثری مانند خراش در او پیدا شد و از اسب درافتاد و بانگ و فریاد بر آورد که «قتلنی محمد» محمد مرا کشت او را از آنجا جدا کردند و به او گفتند: این جراحت را چندان اثری نیست چرا فریاد میکنی؟ گفت: و اللّه! محمد صلیاللهعلیهوآله طعنه بر من زد که اگر بر همه قوم ربیعه و مضر میزد همه هلاک میشدند، و این به جهت آن است که او پیوسته به من میگفت که من کشنده توام، اگر هیچ بر من نزده بود بیم کشتن من بود چه برسد که حالا ضربتی به من زده است، پس آن روز زنده بود و در شب به دوزخ واصل شد.(1)
ملاحظه: مخالفین اقرار میکنند که آیه فوق در خصوص شجاعت و پایمردی حضرت علی علیهالسلام و ابودجانه در جنگ احد و فرار اصحاب دیگر میباشد که قبلا آرزوی شهادت میکردند.(2)
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنقَلِبْ عَلَیَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ قدسسره وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّه کِتَابًا مُّوءَجَّلاً وَمَنْ یُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْیَا نُوءْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ یُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُوءْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِی الشَّاکِرِینَ قدسسره قدسسرهم
«و محمد صلیاللهعلیهوآله ، جز فرستادهای که پیش از او [هم] پیامبرانی [آمده
و [گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیده خود بر میگردید؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد، هرگز هیچ زیانی به خدا نمیرساند، و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش میدهد».
«و هیچ نفسی جز به فرمان خدا نمیرد. [خداوند، مرگ را] به عنوان سرنوشتی معین [مقرر کرده است]. و هرکه پاداش این دنیا را بخواهد به او از آن میدهیم، و هر که پاداش آن سرای را بخواهد از آن به او میدهیم، و به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد».
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در خطبه غدیر خم فرمودند: «الا وان علیا هو الموصوف بالصبر والشکر ثم من بعده ولدی من صلبه» من پیغمبر خدایم به سوی شما و پیش از من پیغمبرانی آمدهاند و رفتهاند. اگر من بمیرم یا کشته شوم شما از دین خود برمیگردید و کسی که از دین خدا برگردد به خدا ضرری نمیرساند و خدا به شاکرین جزا خواهد داد.
آگاه باشید که علی بن ابی طالب علیهالسلام موصوف به صبر و شکر است (سیجزی اللّه الشاکرین). و بعد از او فرزندان من از صلب او به وجود خواهند آمد.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: هنگامیکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رحلت نمود تمام مردم به سوی جاهلیت اولای خودشان برگشتند مگر چهار نفر، امیرالمؤمنین علیهالسلام و مقداد و ابوذر و سلمان.
شخصی حضورش عرض کرد: عمار چرا داخل آنها نبود؟ فرمود: اگر اراده کنی از آنهایی که شک و شبههای برایشان واقع نشد فقد همین سه نفر سلمان مقداد ابوذر به تنهایی بودند(2)اصبغ بن نباته روایت کرده میگوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیهالسلام به اصحاب جمل میفرمود: ای مردم بدانید! خداوند تبارک و
تعالی هیچ پیغمبری را از دار دنیا نبرد مگر آنکه در میان امت او شخصی را به جای آن رسول نصب فرمود تا مردم را هدایت کند و سنت آن پیغمبر را میان مردم اجرا و برقرار نماید و آنها را به سوی حق دعوت کند سپس آیه «وما محمد الاّ رسول» را تلاوت فرمود.(1)
عمرو بن ابی المقدام میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض نمودم: عامه (اهل سنت) گمان میکنند که بیعت با ابوبکر چون بر اثر اجماع مردم بوده مورد رضایت خداوند بوده و خداوند امت محمد صلیاللهعلیهوآله را بعد از وفات آن حضرت امتحان نمیکند.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: آنها قرآن خدا را تلاوت نکردند؟ آیا خداوند نمیفرماید «وما محمد الا رسول قد خلت...».
به آن حضرت گفتم: آنها این آیه را به رأی خودشان تفسیر میکنند. فرمود: آیا خداوند خبر نداده است از امتهای پیشین که بعد از آنکه آیات و بینات و دلایل روشن برای آنها نازل شد باز هم اختلاف نمودند چنانکه میفرماید «واتینا عیسی بن مریم البینات وایدناه بروح القدس» تا آنجا که میفرماید «فمنهم من امن ومنهم من کفر» اصحاب محمد صلیاللهعلیهوآله هم بعد از آن حضرت اختلاف کردند بعضی کافر و مرتد شده و بعضی ایمان آوردند.(2)
ربعی بن عبداللّه میگوید: خدمت حضرت صادق علیهالسلام عرض شد: فدایت شوم! ما نام فرزندان خود را به نام مبارک شما و پدرانتان میگذاریم، آیا این به ما نفعی میرساند؟ حضرت فرمود: بله به خدا قسم! و نیست دین مگر حب: خدا میفرماید: «ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه»(3)اگر شما خدا را دوست
دارید، پس من رسول اللّه را پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد.(1)
گذشته از اینکه نام نامی حضرت پیغمبر و ائمه معصومین علیهمالسلام به تمام جهات موجب خیر و برکت و رحمت میباشد، وظیفه محبان و پیروان این خانواده زنده نمودن نام مبارک ایشان از طریق ترویج و انتشار نام آنها در فرزندان و نوهها میباشد.
آیا برای مدعیان محبت و مودت آل عصمت، سزاوار است به منظور جلب خرسندی اهل زمانه نامهای آباء و اجداد خود را به نامهای زردشتی و آتش پرستی تغییر دهند، تا آثار خدا پرستی محو و سنن بت پرستی زنده گردد؟ در خانه اگر کسی است یک حرف بس است.
بدانکه اسم حضرت رسالت محمد است و احمد و محمود، و محمد از محمود بلیغتر است و احمد از هر دو رساتر و لهذا او را حق تعالی به نام احمد و محمد در قرآن یاد فرموده و اسم آن حضرت از اسم حق مشتق شده است چنانکه در حدیث قدسی وارد شده: «انا المحمود وانت محمد».(2)
در حدیث حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام به صورت مستند از اجداد خود از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که: وقتی نام فرزندتان را محمد بگذارید او را گرامی بدارید و در مجالس جا برایش باز کنید و بر او اخم نکنید و هیچ مردمی نیستند که مجلس مشورتی تشکیل دهند که محمد نام یا احمد نام در میان ایشان باشد جز اینکه اگر او را طرف مشورت قرار دهند برایشان خیر پیش خواهد آمد و هیچ خانهای نباشد که در آن سفرهای نهند و بر آن سفره کسی باشد که او را محمد یا محمود یا احمد نام داشته باشد مگر اینکه هر روز صبح و شام برکت در آن خانه
نازل شود (فقیر نمیگردد).(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که او را حق تعالی چهار پسر کرامت فرماید که یکی از آنها نام من نباشد نسبت به من جفا کرده باشد.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: در هیچ خانه فقر و درویشی داخل نشود که در آن شخصی باشد که نام او محمد یا محمود یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبداللّه یا فاطمه باشد مگر اینکه برکت در آن خانه پدید آید.(3)
امام باقر علیهالسلام فرمودند: «شیطان هر گاه بشنود که کسی ندا میکند: یا محمد یا علی گداخته میشود مانند ارزیز که گداخته میشود».(4)
و نیز مروی است که چون روز قیامت شود حق تعالی فرشته را امر کند که ندا میکند: هر مؤمنی که نام او محمد است برخیزد و بجهت شرف و بزرگواری محمد صلیاللهعلیهوآله بدون حساب به بهشت رود.
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: چون در جنگ احد مردم از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرار نمودند و آن حضرت تنها ماند و متوجه به مردم شد و فرمود: من محمدم کشته نشدم، آن دو نفر (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) ملتفت شدند و گفتند: الان ما را تسخیر میکنند تازه ما از مهلکه نجات یافتیم و با رفقایشان فرار کردند.
با پیغمبر تنها علی علیهالسلام و ابودجانه بودند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رو به ابودجانه کرد و فرمود: من بیعت را از تو برداشتم برو. اما علی علیهالسلام پس او من است و من اویم. ابودجانه در حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به دو زانوی ادب نشست و گریان رو به آسمان نمود و عرض کرد: نه به خدا بیعت را از خود برنمیدارم. کجا بروم یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ؟!
برای محبت زن و فرزند و خانه و مال و جان که همه در معرض فنا است دست از دین خود برنمیدارم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حال او رقت کرد. و منقلب شد و از شدت دل سوختگی، بیعت را از ابودجانه برداشت.
او هم این معنی را احساس کرد که این اظهارات را نمود، و بعد از اظهارات او عقده دل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله باز شد. در هر حال امام علیهالسلام فرمود: ابودجانه مشغول جهاد شد و به قدری جنگ کرد که مجروح و خسته شد و از پا افتاد و امیرالمؤمنین علیهالسلام او را به حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله منتقل کرد.
او عرض کرد: آیا وفا به بیعت نمودم؟ پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: بله و او را تحسین کرد و امیرالمؤمنین علیهالسلام تنها ماند.
دشمنان از چپ و راست به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله حمله میکردند و امیرالمؤمنین علیهالسلام از دو طرف دفاع میکرد تا شمشیرش سه قسمت شد (شکست) و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شمشیر خودش (یعنی) ذو الفقار را به او عطا فرمود و همینطور امیرالمؤمنین علیهالسلام جنگ میکرد تا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دید دو پای او از شدت جنگ میلرزد، سر به آسمان بلند کرد و با گریه عرض نمود: الهی وعده فرمودی دین خود را غالب فرمایی.
در این موقع ملائکه از آسمان نازل شدند و به امیرالمؤمنین علیهالسلام کمک کردند به طوری که هنوز شمشیر آن حضرت به دشمن نمیرسید که طرف میافتاد میمرد تا آنکه یک تنه آن حضرت کفار را شکست داد به طوری که ابوسفیان به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: چه میخواهی؟ما به مکه مراجعت میکنیم.
آنها رفتند و تا مکه ملائکه آنها را تعقیب نمودند و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با امیرالمؤمنین علیهالسلام که پرچم اسلام در دستش بود به مدینه مراجعت نمود و ندا میکرد: ایها الناس! این پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که به سلامت مراجعت فرموده. و چون پرچم اسلام از دور نمایان شد آن شخص که آن کلمه کفر را گفته بود گفت: این
علی علیهالسلام است که پرچم اسلام را در دست دارد. و فراریان جمع شدند و توبه نمودند و معذرت خواستند. و زنها از خانه بیرون آمده بودند و ضجه و زاری مینمودند به گمان آنکه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله کشته شده است. حضرت آنها را منع فرمود و دلداری داد و امر فرمود که خود را بپوشانند و به منازل خودشان مراجعت نمایند و فرمود: «خداوند به من وعده فرموده که دین مرا بر سایر ادیان غالب فرماید و آیات فوق نازل شد».(1)
کسی که به تاریخ اسلام از شیعه و سنی مراجعه نموده باشد میداند که آن دو نفر در جنگها برای فرار پیش قدم بودند. حتی آنکه ابن ابی الحدید با آن همه تعصب در شعر خود میگوید: اگر همه چیز را بتوانم نادیده بگیرم ولی فرار فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) را نمیتوانم فراموش کنم.
خلاصه بعد از ارتحال پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مدتی نگذشت که مردم از دین خودشان برگشتند و کینه دیرینه خودشان را بروز دادند و ازدحام نمودند و درب علم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را بستند و دیار مسلمین را خراب کردند و احکام اسلام را تغییر دادند و سنت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را تبدیل نمودند و از انوار آن حضرت مستفید نشدند و به ظلمت جهل گرفتار گشتند و جانشینی را که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برای خود تعیین نموده بود از روی ظلم به کسی مبدل کردند که خودشان اختیار نمودند.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در جنگ احد شصت جراحت به بدن مبارکش رسید و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ام سلیم وام عطیه را مأمور به معالجه آن حضرت نمود و آنها عرض کردند: ما هر زخمی را که معالجه میکنیم جای دیگر سر باز میکند و ما بر او نگران شدهایم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عیادت امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و اصحاب هم آمدند و یکپارچه بدن حضرت مجروح بود.
1) الکافی: ج8 ص318؛ بحارالانوار: ج20 ص107.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست مبارک به جراحات میمالید و میفرمود: مردی که اینطور در راه خدا فداکاری کند از امتحان بیرون آمده و حق جدیت را ادا نموده و هر زخمی را که دست میکشید ملتئم میشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: الحمد للّه که فرار ننمودم و پشت کننده نبودم. پس او چون خداوند را به دو عنوان حمد نمود خداوند هم دو مرتبه از او قدردانی فرمود و در دو آیه فوق جزای شاکرین را (نسبت به وی) تصریح و تاکید فرمود.(1)
ابن عباس میگوید: خداوند سبحان در دو جا از قرآن کریم از کارهای حضرت علی مرتضی علیهالسلام تقدیر و تشکر کرده و عبارات «وسنجزی الشاکرین» «وسیجزی اللّه الشاکرین» در مورد ایشان میباشد.
وَکَأَیِّن مِّنْ نَّبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَکَانُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَمَا کَانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قَالُواْ ربَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وانصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ قدسسره علیهالسلام فَآتَاهُمُ اللّهُ ثَوَابَ الدُّنْیَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ قدسسره علیهماالسلام
«و چه بسیار پیامبرانی که همراه او تودههای انبوه، کارزار کردند، و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید، سستی نورزیدند و ناتوان نشدند، و تسلیم [دشمن] نگردیدند، و خداوند، شکیبایان را دوست
1) تفسیر مجمع البیان: ج2 ص409.
دارد. و سخن آنان جز این نبود که گفتند: "پروردگارا، گناهان ما و زیادهروی ما، در کارمان را بر ما ببخش، و گامهای ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران یاری ده". پس خداوند، پاداش این دنیا، و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا کرد، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد».
شیخ مفید در کتاب اختصاص ذیل آیه «وکأین من نبی قاتل معه ربیون» از ابن دأب روایت کرده: وقتی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از جنگ احد در حالیکه هشتاد زخم و جراحت به بدن مبارکش وارد شده بود آمد و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آن زخمها را مشاهده کرد گریه نمود. مردی از اصحاب عرض کرد: وی تمام این جراحات را به خاطر رضای خدا تحمل نموده و بر خدا است آنچه بخواهد به او کرامت نماید.
علی علیهالسلام فرمود: پدر و مادرم فدای تو باد ای پیغمبر گرامی! خدا را شکر میکنم که در جنگ احد فرار نکردم ولی تأسف میخورم چرا از فیض شهادت محروم ماندم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: انشاء اللّه شهادتت بعد از این خواهد بود.(1)
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «لئن یهدی اللّه بک رجلا خیر لک مما طلعت علیه الشمس». یا علی! اگر به سبب تو یک نفر هدایت شود، بهتر است از آنچه که خورشید به آن میتابد.(2)
ملاحظه: علماء عامه در کتبشان روایت نمودهاند که مراد از صابرین در آیه فوق حضرت علی علیهالسلام و ابودجانه است.(3)
ثُمَّ أَنزَلَ عَلَیْکُم مِّنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا یَغْشَی طَآئِفَةً مِّنکُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ قدسسره قدسسرهم
«سپس [خداوند] بعد از آن اندوه، آرامشی [به صورت] خواب سبکی، بر شما فرو فرستاد، که گروهی از شما را فرا گرفت، و گروهی [تنها] در فکر جان خود بودند، و درباره خدا، گمانهای ناروا، همچون گمانهای [دوران] جاهلیت میبردند».
در جنگ احد بعد از آنکه مسلمین شکست خورده و متفرق شدند و کسی جز امیرالمؤمنین علیهالسلام و ابودجانه با پیغمبر صلیاللهعلیهوآله باقی نماند، یک دسته که متشکل از مهاجر و انصار بودند بعد از آنکه امیرالمؤمنین علیهالسلام یک تنه با کفار مقاومت نمود و آنها را شکست داد کم کم دور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله جمع شدند و مختصر آرامش و امنیتی برای آنها حاصل شد ولی از شدت وحشت قبلی و خستگی به امر خداوند حالتی شبیه خواب سبکی به آنها دست داد.
در روایت صحیح ثابت شده که این خواب مخصوص بود به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ابودجانه و حارث بن صمه و سهل بن حنیف و بعضی دیگر از اتباع ایشان که ایمان کامل داشتند.(1)
ابن عباس میگوید: آیه فوق در مورد حضرت علی علیهالسلام نازل شده است.(2)
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْاْ مِنکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ قدسسره قدسسرهم قدسسرهم
«روزی که دو گروه [در احد] با هم رویاروی شدند، کسانی که از میان شما [به دشمن] پشت (فرار) کردند، در حقیقت جز این نبود که به سبب پارهای از آنچه [از گناه] حاصل کرده بودند، شیطان آنان را بلغزانید. و قطعا خدا از ایشان درگذشت (بخشید)، زیرا خدا آمرزنده بردبار است».
عیاشی ذیل آیه «ان الذین تولوا» از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: هنگامیکه لشکر اسلام روز جنگ احد فرار نمودند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنها فرمود: کجا فرار میکنید خداوند به من وعده فرموده دین اسلام را بر تمام ادیان غالب گرداند. بعضی از منافقین که از آنها فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) بودند گفتند: ما فرار کردیم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ما را مسخره و استهزاء میکند.(1)
عمر بن خطاب میگوید: من همچون قوچ و بز کوهی از کوه بالا میرفتم و فرار میکردم و سومی فرار کرد و برنگشت مگر پس از روز احد.(2)
مفسر بزرگ مرحوم طبرسی در ذیل این آیه از «ابوالقاسم بلخی» نقل میکند که در روز احد همه مهاجرین و انصار جز 13 نفر (که با پیامبر صلیاللهعلیهوآله 14 نفر میشدند) فرار کردند. از این 13 نفر 8 نفر از انصار و 5 نفر از مهاجرین بودند که در شخص (معرفی) این افراد اختلاف شده به جز علی علیهالسلام و طلحه که همه بالاتفاق گفتهاند آنها فرار نکردند.(3)
وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ قدسسره قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَلَئِن مُّتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لإِلَی اللّه تُحْشَرُونَ قدسسره قدسسرهم علیهالسلام
«و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، قطعا آمرزش خدا و رحمت او از [همه] آنچه [آنان] جمع میکنند بهتر است. و اگر [در راه جهاد[ بمیرید یا کشته شوید، قطعا به سوی خدا گرد آورده (محشور) خواهید شد».
جابر روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه «ولئن قتلتم فی سبیل اللّه او متم لمغفرة» را سؤال نمودم فرمود: میدانی سبیل اللّه چیست؟ عرض کردم خیر. فرمود: کشته شدن در راه خدا مراد راه ولایت علی علیهالسلام و ذریه او میباشد. چون هر کس در راه ولایت علی علیهالسلام کشته شود در راه خدا کشته شده و کسی (از شیعیان) نیست که به این آیه ایمان آورده باشد مگر آنکه برای او هم کشته شدن و هم مردن (دو دفعه مردن) است.(1)
یعنی اگر کسی کشته شود دوباره زنده میگردد و (به مرگ طبیعی) میمیرد و اگر (به مرگ طبیعی) مرده باشد زنده میشود تا او را بکشند.
زراره روایت کرده گفت: خجالت میکشیدم که مسأله رجعت را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمایم، مسأله لطیفی پرسیدم که در ضمن آن موضوع رجعت را هم بفهمم. حضورش عرض کردم: بفرمائید بدانم کسی که کشته شده مانند کسی است که مرده باشد؟
فرمود خیر، مردن غیر از کشته شدن است. گفتم آیا شاهدی بر این فرمایشتان از قرآن هست؟ فرمود: خداوند در قرآن میان مردن و کشته شدن فرق گذاشته
1) معانی الاخبار صدوق: ص167.
میفرماید «افان مات او قتل»(1)و نیز میفرماید «لئن متم او قتلتم لالی اللّه تحشرون» حضورش عرض کردم: خداوند میفرماید «کل نفس ذائقة الموت»(2)آیا (اگر) کسی کشته شد طعم مرگ را نمیچشد؟ فرمود: کسی که به شمشیر کشته شود مانند کسیکه در فراش (بستر) خود مرده نیست هر که کشته شد باید به سوی دنیا برگردد تا تلخی مرگ را بچشد.(3)
این آیه شریفه دلالت بر قوس صعودی میکند که کسی که در راه دین بمیرد یا کشته شود مقامش به حدی بالا میرود که از حشر با مؤمنین و ملائکه و انبیاء بالاتر میشود که حشر با خدا و در جوار رحمت او و پیشگاه عظمت او است چنانچه به کلمه «عند ربهم» تعبیر فرموده در این آیه شریفه «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللّه امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»(4)و این بیان باعث خوشحالی مؤمنین میشود که کسان آنها در جنگ کشته شده، و موجب شوق به جهاد میگردد و آرزوی شهادت و مورث حسرت مقام شهداء میشود، و حقیقت این معنا را اصحاب ابی عبداللّه علیهالسلام در روز عاشورا در کربلا درک کردند و بر یکدیگر سبقت میگرفتند حتی دارد که (لا یمسون الم الحدید)(5)درد شمشیر را احساس نمیکردند و هر چه امر سختتر میشد بر افروختهتر میشدند. به همین معنی است بیت شعر منسوب به امام حسین علیهالسلام :
فان تکن الابدان للموت انشأت فقتل امریء بالسیف فی اللّه افضل
یعنی اگر پیکرها برای مرگ خلق شدهاند پس کشته شدن مرد در راه خدا با
شمشیر بهتر است.(1)
سؤال: اگر بپرسید که چگونه خداوند رحمت بیپایان خود را با حطام و لذات ناچیز دنیا سنجیده و حال آنکه تفاوت این دو بیش از زمین تا آسمان است و آخرت جاوید هرگز با دنیای ناچیز قابل سنجش نیست که اولی را بهتر از دومی بدانیم و این دو را با هم نسنجد؟
جواب این است که مردم، دنیا را بر آخرت بر میگزینند به حدی که جهاد در راه خدا را بخاطر جمع ثروت دنیا و به دست آوردن مقام این جهان ترک میگویند و به این جهت خداوند این مطلب را فرمود.
أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللّهِ کَمَن بَاء بِسَخْطٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم رضیاللهعنه
«آیا کسی که خشنودی خدا را پیروی میکند، چون کسی است که به خشمی از خدا دچار گردیده و جایگاهش جهنم است؟ و چه بدبازگشتگاهی است. [هر یک از] ایشان را نزد خداوند درجاتی است، و خدا به آنچه میکنند بیناست».
عمار بن مروان روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام درباره آیه «افمن اتبع رضوان اللّه کمن باء بسخط من اللّه» سؤال نمودم فرمود: کسانیکه خشنودی خدا (رضوان اللّه) را پیروی میکنند ائمه علیهمالسلام هستند به خدا قسم ای عمار! برای مؤمنین نزد خدا درجاتی است که به خاطر دوستی و معرفت آنها نسبت به ما اعمال آنان را چند برابر میکند و آنان را به درجات عالی نائل میسازد و مراد از «کمن باء بسخط من اللّه» به خدا قسم! آنهائی هستند که منکر حق علی بن ابی طالب علیهالسلام و حق ما
1) مناقب ابن شهرآشوب: ج3 ص246.
اهل بیت علیهمالسلام میباشند و سخط و غضب الهی را برای خود اختیار و مهیا ساختند.(1)
لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُوءمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُواْ مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«خدا بر اهل ایمان منّت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات او را تلاوت میکند و آنان را پاک میگرداند و به آنها علم کتاب (احکام شریعت) و حقایق حکمت میآموزد، و همانا پیش از آن در گمراهی آشکار بودند».
علی بن ابراهیم قمی روایت میکند که آیه «لقد من اللّه علی المؤمنین...» در شأن آل محمد علیهمالسلام است.(2)
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند، مرده مپندار، بلکه زندهاند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند».
ظاهر این آیه در خصوص شهدای جنگ بدر و احد است ولی باطن آن در مورد حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعیان او میباشد.
علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه «ولا تحسبن الذین» از ابی بصیر روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! شیعیان هستند که هر وقت به کرامت
خدا رسیده و به بهشت داخل شوند به کسانیکه در دنیا هستند و فوت ننمودهاند بشارت میدهند و میگویند: خوشحال باشید و نترسید و این آیه رد گفتار آنهایی است که منکر ثواب و عقاب میباشند.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در رابطه با این آیه «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللّه» فرمود: روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام به ابوبکر فرمود: شهادت میدهم که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شهید شده و همانا زنده است و به سوی تو ای ابوبکر میآید و یقین بدان که او خود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است و هرگز شیطان به صورت پیغمبر و امام جلوه نمیکند و نمیآید، و دست ابوبکر را گرفت او را به مسجد قبا برد.
ابوبکر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را مشاهده کرد که به او فرمود: ای ابوفلان! به علی علیهالسلام و یازده فرزندش ایمان پیدا کن، اطاعت آنها چون اطاعت من واجب است. ایشان مثل منند در جمیع کمالات مگر در نبوت که آن مخصوص من است، ای ابوبکر! به سوی خدای تعالی توبه کن از خلافتی که غصب نمودهای؛ زیرا آن حق تو نمیباشد. و پس از آن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تشریف برد و از نظر ابوبکر پنهان شد.(2)
حضرت امیر علیهالسلام پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را در مسجد قبا به ابوبکر نشان داد و امر کرد که خود را از خلافت ناحق خلع نماید، اما دومی این مقدمه را به سحر آل ابی طالب تلقی نموده مانع خلع گردید.(3)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: مرد اعرابی خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: من بسیار مایلم که به جهاد رفته و در راه خدا کشته شوم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: برو به جهاد، اگر کشته شوی زنده میمانی و در نزد پروردگار روزی داده
میشوی و اگر در این راه بمیری اجر تو با خداست و اگر زنده برگردی از گناهان خود بیرون آمده و به خدا توجه پیدا نمودهای.(1)
برزخ عالم مثال است، یعنی ارواح اهل ایمان و نیکان، و همچنین روان پلید کافران به صورت مثال درخواهند آمد. به عالم برزخ نیز قیامت صغری گفته شده.
بر حسب روایتی که از امیرالمؤمنین علیهالسلام است، فرمود: «من مات قامت قیامته»، هر که بمیرد قیامت او بر پا خواهد شد.(2)
و مراد از صورت مثالی نشانهای است، از آنچه در عالم رستاخیز به ظهور میرسد، و از سیرت نیکو و نکوهیدهای که در قیامت به آن صورت درخواهند آمد.
از حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله مروی است که حق تعالی، شهداء را شش خصلت کرامت فرموده است:
1 ـ اولین قطره خون شهید که به زمین برسد، گناهان او را عفو میفرماید: 2 ـ منزلتی که در بهشت نامزد او باشد، بنماید. 3 ـ هفتاد و دو حور العین به او مرحمت فرماید. 4 ـ او را از عذاب قبر و فزع اکبر ایمن میسازد. 5 ـ تاج وقار که از یاقوت سرخ است به سر او مینهند. 6 ـ شفاعت او را در حق هفتاد نفر از خویشان او قبول فرماید.(3)
فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ
یَحْزَنُونَ یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُوءْمِنِینَ قدسسره
«به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوستهاند شادی میکنند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین میشوند. بر نعمت و فضل خدا و اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمیگرداند، شادی میکنند».
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود: این جماعت به خدا قسم! شیعیان و پیروان مایند، چون داخل بهشت شوند و دریابند کرامت الهی را، یقین بدانند که ایشان بر حق و بر دین حق بودهاند، پس بشارت مییابند به اینکه برادران مؤمن ایشان هنوز ملحق به ایشان نشدهاند و در قید حیات دنیا هستند. آنها را خوف و اندوهی در قیامت نخواهد بود.(1)
امام باقر علیهالسلام فرمود: به خدا سوگند! اینها شیعیان ما هستند. در آن هنگام که ارواحشان به سوی بهشت پرواز میکند از فضل و کرم پروردگار استقبال مینمایند و مطمئن میشوند که راهشان (در پیروی از امامان معصوم علیهالسلام ) بر حق بوده و بر دین خدا گام برداشتهاند و از سرنوشت کسانی که از پی آنها میرسند و هنوز به ایشان نپیوستهاند شادمانند.(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در فضیلت شهداء فرمود: وقتی شهید از اسب خود به سبب نیزه یا ضربه شمشیر به زیر بیفتد، هنوز به زمین نرسیده، مگر آنکه خداوند عز و جل زوجه او حور العین را میفرستد، پس اورا بشارت میدهد به آنچه خدا از کرامت برای او مهیا فرموده و وقتی به زمین میرسد، میگوید: مرحبا به روح طیب که
خارج شود از بدن طیب، تو را بشارت میدهم به آنچه نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور نموده است.(1)
علی بن موسی الرضا علیهالسلام از آبای گرامی خود علیهالسلام نقل فرموده که ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام فرمودند: روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام بر بالای منبر خطبه میفرمود و مردم را بر جهاد تشویق میکرد. جوانی برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام ثواب مجاهد و فضل او چه میباشد؟
فرمود: چون مرد رزمنده عازم جهاد شود حق تعالی براتی برای او (در خلاصی) از آتش دوزخ مینویسد و چون به تهیه اسباب اشتغال نماید پروردگار با فرشتگان به او مباهات کند و چون اهل و عشیره خود را وداع کند در و دیوار بر او گریه کنند و از گناه بیرون آید مانند مار از پوست، و حق تعالی بر هر مردی از رزمندگان چهل هزار فرشته موکل گرداند تا آنکه پس و پیش او فرا گیرند و او را محافظت کنند، و هیچ عمل نیکی انجام ندهد مگر اینکه مضاعف آنرا در نامه عمل او ثبت کنند، و هر روزی برای او عبادت هزار مرد بنویسند که هر مردی هزار سال عبادت کرده باشد، و هر سال سیصد و شصت روز و هر روز چند برابر مدت دنیا.
چون در مقابل اهل کفر بایستد علما و حساب اهل دنیا از حصر و شمارش ثواب او باز مانند، و چون به میدان جنگ درآید و نیزهها به هم راست کنند و تیرها پیوند نمایند و به یکدیگر اندازند فرشتگان بالهای خود را بر مجاهدان بگسترانند و ایشان را به ثبات قدم و نصرت دعا کنند و منادی ندا کند: «الجنة تحت ظلال السیوف» بهشت زیر سایه شمشیرهاست. و چون این آواز بگوش ایشان رسد هر طعنه و ضربت که بر ایشان واقع شود ایشان را خوشتر از آشامیدن شربت آب سرد در هوای گرم باشد، و چون شهید از پشت زین به جهت ضربت یا طعنه بیفتد هنوز
1) تفسیر مجمع البیان: ج2 ص445.
به زمین نرسیده باشد که از بهشت حور العین نزد او آیند و وی را بشارت دهند به آنچه حق تعالی برای او در بهشت آماده کرده باشد از کرامت عالیه و مرتبه بلند، و چون به زمین افتد زمین با او در سخن آید «مرحبا بالروح الطیب اخرجت من البدن الطیب» تو را بشارت باد که برای تو مهیا و آماده ساخته آنچه هیچ چشمی و هیچ گوشی مثل آنرا ندیده و نشنیده و به فکر هیچ بشری مثل آن خطور ننموده.
و حق تعالی فرماید: من خلیفه اویم بر اهل و عیالش، هر که رضای ایشان جوید رضای من جسته و هر که ایشان را به خشم آورد مرا به خشم آورده، و از میوهها و شربتهای بهشت میخورد و جایگاه شهدا در قنادیل زرین باشد که از زیر عرش آویخته.
هر مردی از ایشان را هفتاد غرفه از غرفههای فردوس بدهند که از یک غرفه تا غرفه دیگر چندان باشد که از ما بین صنعا و شام است، و نور آن غرفه درخشان و تابان باشد به گونهای که مابین مشرق و مغرب از آن پر شود، و بر هر غرفه از آن هفتاد در باشد و بر هر دری هفتاد مصرع از طلا باشد، و بر هر دری پرده از طلا آویخته و در هر غرفه هفتاد خیمه و در هر خیمه هفتاد تخت از طلا میباشد. پایه و ستونهای آن از طلا و زبرجد وصل شده به زمرد، بر هر تختی هفتاد بستر، پهنای هر بستری چهل گز، بر هر فراشی حور العین عرب و اتراب نشسته که همسر او باشد.
آن جوان گفت: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام عرب و اتراب به چه معنی است؟ فرمود: «الغنجات الرضیات الشهیات» یعنی زنان با ناز و کرشمه و پسندیده و خوش طبع و محبوب نفس هر یکی را هفتاد هزار کنیز باشد و هفتاد هزار غلام با رویهایی چون ماه و تاجها از زر و لؤلؤ بر گردنها و مندیلها فرو گذاشته و بر دوش افکنده، و کوزهها و ابریقها به دست گرفته شوند.
به خدایی که جان محمد صلیاللهعلیهوآله در قبضه اقتدار اوست! شهداء در قیامت به کوکبه و عظمت هر چه تمامتر به عرصات درآیند به شکلی که اگر پیغمبران در راه به
ایشان رسند همه از برای ایشان پیاده شوند پس بیایند و بر تختهایی از در و جواهر بنشینند، و هر یک از ایشان هفتاد هزار کس را از اهل بیت و همسایههای خود شفاعت کنند تا آنکه دو همسایه او با یکدیگر خصومت میکنند و هر یکی گوید که من اولی هستم به شفاعت او، زیرا که اقربم به جوار او، پس آن شهدا با من و با ابراهیم بر مائده (سفره) خلد نشینند و خدای تعالی به رحمت به ایشان بنگرد و ایشان. بامداد و شبانگاه به کرامت پروردگار مینگرند.(1)
الَّذِینَ اسْتَجَابُواْ للّهِِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِیمٌ رضیاللهعنه الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ علیهاالسلام فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ
«کسانی که (در نبرد احد) پس از اینکه زخم برداشته بودند دعوت خدا و پیامیر (او) را اجابت کردند، برای کسانی ازآنان که نیکی و پرهیزگاری کردند پاداشی بزرگ است. همان کسانی که [برخی از[ مردم به ایشان گفتند: "مردمان برای [جنگ با] شما گرد آمدهاند، پس، از آن بترسید. "و [لی این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند: "خدا ما را بس است و نیکو حمایتگری است." پس با نعمت و بخششی از جانب خدا، [از میدان نبرد] بازگشتند، در حالی که هیچ آسیبی به آنان نرسیده بود، و همچنان خشنودی خدا را پیروی کردند، و خداوند دارای بخششی عظیم است».
1) مجمع البیان: ج2 ص444؛ بحار الانوار: ج97 ص12.
عیاشی ذیل آیه «الذین استجابوا للّه والرسول» از جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: هنگامیکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خواست امیرالمؤمنین علیهالسلام و عمار بن یاسر را به جانب اهل مکه بفرستد منافقین گفتند: آیا مانند علی علیهالسلام ـ که طفل است ـ کسی نیست که به سوی بزرگان مکه بفرستی؟ سپس پیش خود گفتند: به خدا قسم! کافر بودن ما بهتر است از دین اسلام.
آنها با علی علیهالسلام و عمار ملاقات نمودند و گفتند: اباسفیان و عبداللّه بن عامر و اهل مکه جمع شدند شما را بقتل برسانند. این گفتار سبب ایمان زیاد علی علیهالسلام گردید. آن حضرت فرمود «حسبنا اللّه و نعم الوکیل» وقتی آن حضرت وارد مکه شد خداوند پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را از گفتار مذکور منافقین و پاسخ امیرالمؤمنین علیهالسلام به آنها را اطلاع داد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جنگ احد وارد مدینه شد جبرئیل نازل گردید و گفت: یا محمد صلیاللهعلیهوآله خداوند امر میکند که برای تعقیب کفار خارج شوید و به همراه خود فقط کسانی را که آسیب دیده و مجروح شدهاند ببر.(2)
از این آیه استفاده میشود که زخمی بودن در میدان جنگ مانع از ادامه جنگ نیست و مجاهدین اسلام دستور خدا و پیامبر را باید اجراء نمایند اگر چه زخمی یا مریض هم بوده باشند.
پس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: منادی ندا در داد که ای مهاجرین و ای انصار! هر کس به او جراحت و آسیبی وارد شده بیرون آید و هر کس سالم است بماند. پس مجروحین در حالیکه مشغول معالجه و زخمبندی خود بودند به پیروی از فرمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از شهر خارج شدند و با درد و جراحت حرکت کردند تا به (منطقه)
حمراء الاسد رسیدند.
سپس رو به یاران خود کرد و فرمود: آیا کسی هست که از دشمن خبری برای ما بیاورد.کسی جز علی بن ابی طالب علیهالسلام جواب نداد و علی علیهالسلام با وجود اینکه جراحتهای بدن وی خوب نشده بود حاضر شد که این مأموریت را انجام دهد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به وی فرمود: وقتیکه به نزدیکی آنها رسیدی نظاره کن اگر بر شترها سوار شده و اسبها را رها کردند قصد رفتن به مکه را دارند و اگر بر اسبها سوار گشته و شترها را رها کردند قصد مدینه را دارند.
علی علیهالسلام رفت و خبر آورد که سوار بر شترها بودند و اسبها را رها کرده بودند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: آنان ترسیده و قصد مکه را دارند لذا پس از یکی دو روز توقف، به سوی مدینه بازگشت، سپس این آیه نازل شد. همینکه پیغمبر به(منطقه) حمراء الاسد رسید قریش هم در نزدیکی همین مکان فرود آمده بودند بعضی از آنها از جمله بروحا و عکرمة ابن ابی جهل و حارث بن حشام و عمر بن عاص و خالد بن ولید میگفتند: برگردیم و به مدینه حمله کنیم. ما رؤسای مسلمین را کشتهایم (منظورشان قتل حمزه بود) شخصی که از مدینه آمده بود بر آنها گذشت، از او پرسیدند: چه خبر داری؟ گفت من محمد صلیاللهعلیهوآله و اصحابش را در حمراء الاسد دیدم که در صدد تعقیب شما بودند.
ابوسفیان گفت: این کمال خواری و ظلم است ما بر آنها غلبه و ظفر یافته و ظلم کردیم. به خدا قسم! قومی که ظلم کند هرگز رستگار نخواهد شد.
ابوسفیان نعیم بن مسعود اشجعی را دید که در حرکت است سؤال کرد: کجا میروی گفت: جویای آنم که برای اهل و عیالم طعامی فراهم آورم. ابوسفیان گفت: آیا حاضری در برابر دریافت کیلی پر از خرما و مویز به سمت حمراء الاسد حرکت نموده و به اصحاب پیغمبر بگویی: قریش در نظر دارند به طرف شما حرکت کنند. قبول کرد و فردای آن روز خود را به لشکرگاه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسانید و گفت: قریش
در طلب شما حرکت کردند و گمان میکنم همین ساعت پیدا شوند. گفتند: خدا ما را کفایت میکند و او بهترین یار است و باکی نداریم.
در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: ای پیغمبر! خداوند در دل قریش رعب و وحشت انداخت و آنها به مکه برگشتند و شما به مدینه برگردید. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و یارانش به مدینه برگشتند و آیه «ولا تهنوا فی ابتغاء القوم»... نازل شد.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: عجب دارم از کسی که از چهار چیز بترسد اما پناه به چهار چیز نبرد: یکی آنکه چون از دشمن ترسد چرا نگوید: حسبنا اللّه ونعم الوکیل و حال آنکه میشنود که خدای تعالی در عقب آن میفرماید «فانقلبوا بنعمة من اللّه وفضل».
دوم: چون از کید دشمن ترسد چرا پناه نبرد به کلمه «وافوض امری الی اللّه»(2)و حال آنکه خداوند پس از آن گفته که «فوقاه اللّه سیئات ما مکروا».(3)
سوم: آنکه چون او را غمی رسد بگوید «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین»(4)و حال آنکه میداند خداوند بعد از آن فرموده: «فاستبجنا له ونجیناه من الغم».(5)
چهارم: چون زیادی در مال طلبد بگوید: «ما شاء اللّه لا قوة الا باللّه» و میشنود که حق تعالی در عقب آن فرموده که «فعسی ربی ان یأْتین خیرا».(6)
حاکم حسکانی در کتابش تصریح میکند که آیه فوق در شأن امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نازل شده است.(1)
مَّا کَانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُوءْمِنِینَ عَلَی مَآ أَنتُمْ عَلَیْهِ حَتَّیَ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلَکِنَّ اللّهَ یَجْتَبِی مِن رُّسُلِهِ مَنْ یَشَاء فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُوءْمِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ صلیاللهعلیهوآله
«خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالی] که شما بر آن هستید، واگذارد، تا آنکه پلید را از پاک جدا کند. و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند، ولی خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد بر میگزیند. پس، به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید، و اگر بگروید و پرهیزگاری کنید، برای شما پاداشی بزرگ خواهد بود».
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: همچنانکه ذریه آدم را بر آدم عرضه کردند امت مرا به من نمودند و مرا به الهام معلوم شد که کدام از ایشان قبول اسلام میکند و کدام در وادی ضلالت سرگردان میماند، منافقان با یکدیگر گفتند: عجب است از امر محمد صلیاللهعلیهوآله که ادعا میکند آنچه در پنهان و عدم است میداند و میداند چه فردی از ایشان مؤمن باشد و کدام منافق، و از حالات دل ما که متزلزل است غافل است، اگر راست میگوید آشکارا به ما بگوید که کدام مخلص است و کدام منافق؟
چون این سخن به گوش شریف آن حضرت رسید به منبر رفت و خطبه رسائی ایراد نمود و بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: «ما بال قوم جهلونی» چرا مردم مقام و مرتبه مرا نمیشناسند و نسبت به علم من طعنه میزنند؟! اگر از من بپرسند آنچه
1) شواهد التنزیل: ج1 ص171.
امروز تا قیامت واقع خواهد شد ایشان را خبر دهم به طریقی که وقوع خواهد یافت.
عبداللّه بن حذافه برخاست و گفت پدر من کیست؟ فرمود: حذافه. عمر بن خطاب برخاست و گفت «رضیت باللّه ربا وبالاسلام دینا وبالقرآن اماما وبک نبیا فاعف عنا عفی اللّه عنک» رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «فهل انتم منتهون» دیگر این حرفها را تمام کنید! سپس از منبر پائین آمد که حق سبحانه آیه فوق را نازل نمود.(1)
از جمله علامات مشخص میان مؤمن و منافق نماز و زکات است چرا که «ولا یأتون الصلاة الاّ وهم کسالی ولا یأتون الزکاة الاّ وهم کارهون»(2)شخصی نزد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: یا رسول اللّه میترسم که منافق باشم. حضرت فرمود چون تنها باشی نماز میخوانی؟ گفت: بله، فرمود: برو که منافق نیستی. منافقان در نماز کاهل میباشند و در زکات دادن مترددند.
یکی دیگر از علائم مؤمن و منافق محبت و ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام است چنانکه در اخبار متواتر از موافق و مخالف ثابت شده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «یا علی لا یحبک الاّ مؤمن تقی ولا یبغضک الاّ منافق شقی» ای علی ترا دوست ندارد مگر مؤمن پرهیزکار و دشمن ندارد مگر منافق تیره روزگار.(3)
ائمه هدی علیهمالسلام از غیب خبر میدانند و تا روز قیامت جمیع شیعیان خود را میشناختند و از اسامی ایشان و آباء ایشان اطلاع داشتند، چرا که ایشان مخزن علوم نبویه بودند و کتابی که متضمن جمیع حوادث و وقایع تا روز قیامت است نزد ایشان بود، و به صورت ارث از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به فاطمه علیهاالسلام رسیده و از او به ایشان علیهمالسلام رسیده است.
امام جعفر صادق علیهالسلام ذیل آیه «ماکان اللّه لیذر المؤمنین» فرمود: روز و شب
نمیگذرد مگر از آسمان منادی صدا میزند: ای اهل باطل از اهل حق دور شوید. و آنها از مؤمنین جدا میشوند.
راوی میگوید: حضورش عرض کردم: آیا بعد از آن صدا دیگر حق و باطل باهم مخلوط نمیشوند؟ فرمود: خیر سپس آیه مذکور را تلاوت نمود.(1)
الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنَا أَلاَّ نُوءْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّیَ یَأْتِیَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءکُمْ رُسُلٌ مِّنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنَاتِ وَبِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ قدسسره علیهماالسلام علیهاالسلام
«همانان که گفتند: «خدا با ما پیمان بسته که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم تا برای ما قربانی بیاورد که آتش [آسمانی] آن را [به نشانه قبول] بسوزاند». بگو: «قطعا پیش از من، پیامبرانی بودند که دلایل آشکار را با آنچه گفتید، برای شما آوردند. اگر راست میگویید، پس چرا آنان را کشتید؟»
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در رابطه با آیه «قل قد جاءکم رسل من قبلی» فرمود: گر چه معلوم و معین است که یهودیان معاصر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قاتل پیغمبران بنیاسرائیل نبودهاند ولی چون آنها بعمل پیشینیان خود راضی بوده و هوای آنها را بر سر داشتند لذا خداوند آنها را قاتلین نامید و آنها را ملزم به عمل قتل نمود، چون از اعمال یهودیان گذشته خشنود بودند.(2)
محمد بن ارقط میگوید: حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود: آیا وارد شهر کوفه شدهای؟ عرض کردم: بله. فرمود: آیا قاتلین حضرت امام حسین علیهالسلام را مشاهده کردهای؟ عرض کردم: ابدا هیچ یکی از آنها را ندیدهام.
فرمود: چطور آنها را ندیدی آیا نشنیدی قول خداوند را که میفرماید: «قل قد جاءکم رسل من قبلی» پس در زمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله کجا بودند پیغمبرانی که نسبت قتل آنها به یهودیان زمان پیغمبر داده میشود و حال آنکه میان آخرین پیغمبر بنی اسرائیل تا پیغمبر ما پانصد سال فاصله بود؟ چون آنها راضی به قتل آن پیغمبران بودند خدا آنها را هم قاتل نامید و چون مردم کوفه راضی به قتل حضرت امام حسین علیهالسلام شدند لذا آنها را هم قاتل مینامند(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: خدا لعنت کند قدریه را و خدا لعنت کند طایفه خوارج را و لعنت کند طایفه مرجئه را! و تکرار فرمود لعن بر مرجئه را.
حضورش عرض کردم: آن دو طایفه اول را یک مرتبه لعن فرمودید ولی مرجئه را چندین مرتبه علت آن چیست؟ فرمود آنها خیال کردند کسانیکه ما ائمه را به قتل میرسانند مؤمن هستند. آنان بواسطه این سخنان دامنهایشان به خونهای ما تا روز قیامت آغشته و آلوده میباشد. آیا نمیشنوی قول خدا را که میفرماید: «قل قد جاءکم رسل من قبلی...» «ان کنتم صادقین» پس فاصله میان مخاطبین و قاتلین پانصد سال میباشد ولی خداوند آنان را قاتل نامیده به خاطر آنکه راضی به قتل (ائمه معصومین توسط) پدران خود بودند.(2)
کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَما الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ قدسسره علیهماالسلام قدسسرهم
«هر جانداری چشنده [طعم] مرگ است، و همانا روز رستاخیز پاداشهایتان به طور کامل به شما داده میشود. پس هر که را از
آتش به دور دارند و در بهشت درآورند قطعا کامیاب شده است، و زندگی دنیا جز مایه فریب نیست».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «روز قیامت که میشود پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را میخوانند و به او لباسی از لباسهای بهشتی میپوشانند و طرف راست عرش میایستد، آنگاه ابراهیم را میخوانند و او را نیز به لباس سفید رنگ بهشتی پوشانیده جانب چپ پیغمبر قرار میگیرد، پس از آن علی علیهالسلام را میخوانند و او را هم به لباسی ملبس نموده طرف راست پیغمبر میایستد، بعد اسماعیل را میخوانند و سمت چپ علی علیهالسلام میایستد. امام حسن علیهالسلام را میخوانند جانب راست علی علیهالسلام میایستد، امام حسین علیهالسلام را میخوانند در طرف راست امام حسن علیهالسلام قرار میگیرد و تمام ائمه علیهمالسلام را میخوانند و هر یک را به لباس بهشتی پوشانیده و طرف راست امام پیش ازخود میایستد.پس ازآن شیعیان رامیخوانند وآنهاجانب امامشان میایستند، سپس حضرت فاطمه علیهاالسلام و ذریه آن سیده عالمیان را میخوانند و بدون حساب داخل بهشت میگردانند. پس منادی از جانب عرش از طرف پروردگار صدا میزند: چقدر خوب است پدرت ابراهیم خلیل ای پیغمبر! و چه اندازه نیکوست برادرت علی بن ابی طالب علیهالسلام و چقدر زیبا هستند دو فرزندت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و چقدر خوب است فرزندت محسن علیهالسلام که از مادرش سقط شده و چه بسیار نیکو است ائمه اطهار علیهمالسلام ، پیشوایان و راهنمایان از ذریهات و چقدر خوب است شیعیانت ای پیغمبر.
آگاه باشید ای اهل محشر که محمد صلیاللهعلیهوآله و وصی او علی علیهالسلام و دو فرزندش حسن و حسین علیهماالسلام و ائمه علیهمالسلام که از ذریه امام حسین علیهالسلام است اینها رستگارانند.
سپس به آنها امر میشود که داخل بهشت شوند و این است مراد آیه شریفه «فمن زحزح عن النار» (پس هر که را از آتش به دور دارند)».(1)
1) تفسیر قمی: ج1 ص128؛ بحارالانوار: ج12 ص6.
جابر جعفی میگوید: حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: نیست مؤمنی مگر آنکه برای او کشتن و مردنی باشد پس هر که کشته شود زنده میگردد تا تلخی مرگ را بچشد و هر کس به صورت طبیعی وفات نموده زنده میگردد تا او را به قتل برسانند. آیا نمیشنوی قول خدا را که میفرماید: «ولنذیقنهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر»(1)و نیز میفرماید: «یا ایها المدثر قم فانذر»(2)و مراد از قیام آن حضرت رجعت او میباشد، و همچنین آیه«نذیرا للبشر»(3)مراد زمان رجعت آن حضرت است، و قول خداوند که میفرماید: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون»(4)و دین آن حضرت را در زمان رجعت غالب گرداند بر تمام دینها، و قول خداوند که میفرماید: «حتی اذا فتحنا علیهم بابا ذا عذاب شدید»(5)این باب، باب علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد که رجعت مینماید.
فرمود: ای جابر! امیرالمؤمنین در آیه «ربما یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین»(6)(کفار آرزو مینمایند ای کاش ما مسلمان بودیم) فرمودند: وقتی من و شیعیانم بیرون آمدیم و به سوی دنیا برگشتیم عثمان و تابعین او هم به دنیا برمیگردند. هنگامیکه ما بنی امیه را بقتل میرسانیم در آنوقت کفار و بنی امیه دوست دارند و آرزو مینمایند ای کاش ما مسلمان و از شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام بودیم.(7)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «فبعزتی حلفت وبجلالی اقسمت انه لا یتوالی علیا عبد من عبادی الا زحزحته من النار وادخلته الجنة، ولا یبغضه عبد من عبادی ویعدل عن ولایته الا ابغضته وادخلته النار فبئس المصیر» قسم میخورم به قدرت و بزرگی خود که هیچ بندهای از بندگان من مرتضی علی را دوست نمیدارد مگر آنکه او را از آتش دوزخ دور گردانم و داخل در بهشت گردانم، و بندهای از بندگان من اورا دشمن ندارد و از قبول ولایت او روی نتابد مگر آنکه او را دشمن دارم و او را داخل در آتش جهنم گردانم، پس دوزخ بد جایی است.(1)
ابن ابی حاتم در ذیل آیه: «کل نفس ذائقة الموت» از علی بن ابی طالب علیهالسلام روایت کرده که حضرت فرمود: وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از دنیا رحلت فرمود و عزاداری به پا شد شخصی نزد ما آمد که صدایش شنیده میشد، ولی خودش دیده نمیشد، و به ما اهل بیت گفت: «السلام علیکم یا اهل البیت ورحمة اللّه وبرکاته کل نفس ذائقة الموت وانما توفون اجورکم یوم القیامة»، برای هر مصیبتی نزد خدای تعالی پاداش است و برای هر نعمتی که از دست بدهید نزد او پاداش و اثری است و برای هر چه فوت شود جبرانی است، پس بر شما باد که به خدای تعالی و اجرش و جبرانش اعتماد کنید، و تنها به او امیدوار باشید که مصیبت زده واقعی آن کسی است که ثواب خدا را (در اثر ناشکیبایی و ناشکری) از کف بدهد. آنگاه خود علی علیهالسلام به سایرین فرمود: این خضر بود.(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند به عزت و جلال خودم قسم یاد نمودم که هیچ
بندهای از بندگان من نباشد که علی علیهالسلام را دوست داشته باشد مگر آنکه او را از آتش جهنم دور نمایم و هیچ بندهای از بندگان من نباشد که علی علیهالسلام را دشمن داشته باشد مگر آنکه اورا دشمن داشته باشم و او را در آتش داخل نمایم که جهنم بد جایگاهی است.(1)
لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ أَذًی کَثِیرًا وَإِنْ تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الاْءُمُورِ قدسسره وسلم
«قطعا در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد، و از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [نیز] از کسانی که به شرک گراییدهاند، [سخنان دل] آزار بسیاری خواهید شنید، و [لی] اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، این [ایستادگی [حاکی از عزم استوار [شما] در کارهاست».
امام زین العابدین علیهالسلام در خصوص آیه «لتبلون فی اموالکم وانفسکم» فرمود: چقدر دوست دارم که خداوند به من اجازه فرماید تا سه مرتبه سخن بگویم و آنگاه هر چه بخواهد دربارهام اجرا کند، و با دست مبارک به سینه خود اشاره کرده و فرمود: ولی عزم و عهدی است از طرف خداوند بر ما که (باید) صبر و بردباری کنیم (و آیه فوق را تا آخر تلاوت فرمود).(2)
محمد بن سیان روایت کرده گفت: حضرت امام رضا علیهالسلام در جواب سؤالی که من از آن حضرت در مورد آیه «لتبلون» کرده بودم نوشت: همانا شما را امتحان میکنند: یکی در مورد خارج کردن زکات و خمس مال خود و دیگری هم نسبت به
صبر و بردباری از عبادات و منهیات؛ چرا که اموال مورد هر گونه آفات میشود و باید بنده صبر کند و راضی به رضای خدا باشد و از اداء صدقات واجبه بلکه مستحب مضایقه ننماید، دیگر راجع به نفوس است که باید در راه خدا جهاد کند و از قتل و اسیری و جراحت و مرض و اذیت نترسد، و از اصالت مکتب باید با مال و جان فداکاری کنند و استقامت و تقوی داشته باشند در اینصورت پیروزی آنها حتمی است.(1)
تا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زنده بود هر سه اصل در اسلام پا برجا بود، اما با کودتای شوم «سقیفه» که خلافت قبضه شد، رهبری اسلام متزلزل گردید تا کار به اینجا کشید!
وَإِذَ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْاْ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلاً فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُونَ قدسسره علیهماالسلام علیهالسلام
«و [یاد کن] هنگامی را که خداوند از کسانی که به آنان کتاب داده شده، پیمان گرفت که حتما [به وضوح [برای مردم بیان نمایید و کتمانش نکنید. پس، آن [عهد [را پشت سر خود انداختند و در برابر آن، بهایی ناچیز به دست آوردند، و چه بد معاملهای کردند».
هر کتمان حقی که باعث ضلالت جمعی گردد مشمول این آیه است مثل کسانیکه بعد از نبی صلیاللهعلیهوآله کتمان حق علی علیهالسلام و سایر ائمه علیهمالسلام را کردند. چنانچه حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «میثاق از اهل کتاب درباره محمد صلیاللهعلیهوآله گرفته شد پس مراعات آن میثاق را ننمودند و آن عهد را پشت سر انداختند و این کنایه از آن است که توجهی به آن نکردند و آن را به ریاست چند روزه دنیوی و منافع موقتی
1) من لایحضره الفقیه: ج2 ص8 .
مبدل کردند».(1)
مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «خدا اول از دانایان پیمان گرفت که تعلیم دهند، سپس از نادانان پیمان گرفت که تعلیم یابند».(2)
الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَیَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله قدسسره
«همانان که خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده یاد میکنند، و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند [که:[ پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریدهای، منزهی تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار».
هنگامی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مکه مکرمه به مدینه طیبه هجرت کرد، به حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام نامه نوشت تا او نیز به سوی مدینه حرکت کند. آن بزرگوار با گروهی از مؤمنات از جمله حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام و فاطمه بنت اسد مادر خودش و فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب به سوی مدینه رهسپار شدند و هنگامی که به ضجنان (نام مکانی) رسیدند شب را تا صبح به نماز مشغول بودند و در حالی که ایستاده، یا نشسته، یا خوابیده بودند به یاد خدا بودند. تا با همین حال وارد مدینه شدند و خدای علیم این آیات را که میفرماید: «الذین یذکرون اللّه قیاما وقعودا وعلی جنوبهم» در شأن ایشان فرو فرستاد.(3)
شیبانی در کتاب نهج البیان بسند خود از حضرت باقر و حضرت صادق علیهماالسلام
روایت کرده که فرمودهاند: آیات آخر سوره آل عمران در شأن مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام و جمعی از اصحاب آن حضرت نازل شده و چگونگی آن از این قرار است که: هنگامی که ابوطالب علیهالسلام وفات نمود مشرکین قریش هم قسم شدند که در یک شب با هم به خانه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ریخته و وقتیکه آن حضرت در خواب هست او را به قتل برسانند تا قاتل مشخصی وجود نداشته باشد. و خداوند به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امر فرمود تا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را به جای خود در بستر خوابانیده و خودش به سوی مدینه هجرت نماید.
پیغمبر با توجه به فرمان حق شبانه از مکه خارج شد و به امیرالمؤمنین علیهالسلام دستور داد که بعدا خانواده او را به مدینه حرکت بدهد.
مشرکین که به قصد قتل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله وارد خانه شده، آن حضرت را نیافتند و علی علیهالسلام را به جایش خفته دیدند. دانستند که کید و مکرشان باطل شده و سر افکنده خارج شدند.
چند روز بعد که امیرالمؤمنین علیهالسلام زنان و دختران پیغمبر را به طرف مدینه حرکت داد ابوسفیان مطلع شده جمعی را فرستاد که مانع حرکت آنها گشته و ایشان را برگردانند از جمله غلام سیاهی بود که بسیار دلیر و جنگجو بود. ابوسفیان به غلامش امر کرد که زودتر حرکت نموده و از رفتن امیرالمؤمنین علیهالسلام جلوگیری کند تا بقیه قریش برسند. غلام به سرعت طی طریق نمود و راه را بر آن حضرت بسته و گفت: از این مکان نباید حرکت کنی تا آقای من و قریش بیایند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به او فرمود: وای بر تو! به طرف مولایت برگرد و گرنه کشته خواهی شد. غلام دست به شمشیر برده بر حضرت حمله نمود که آن حضرت پیشدستی نموده و گردنش را جدا کرده و به راه خود ادامه داد.
ابوسفیان و یارانش وقتی در بین راه غلام خود را کشته دیدند به سرعت حرکت افزودند تا به امیرالمؤمنین علیهالسلام رسیدند. ابوسفیان گفت: ای علی! دختر
عموی ما را از مکه خارج کرده و بدون اجازه ما حرکت میدهی و غلام و فرستاده ما را میکشی! فرمود: خانواده پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را به اذن و اجازه او حرکت دادهام و مداخله شما در امر آنها بیمورد است و شایسته آن است که از پی کار خود روی.
بالاخره کار به جدال کشید و ابوسفیان بنای جنگ را گذاشت. تمام آن روز را امیرالمؤمنین علیهالسلام به جنگ آنها مشغول شد و آنها نتوانستند بر آن حضرت غلبه نموده و او را برگردانند. ابوسفیان و یارانش با کمال ذلت و خواری برگشتند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام با همراهان چون از پیکار خسته بودند توقف نموده تا قدری استراحت نمایند، لذا پیاده شده و تا صبح به ذکر خداوند و عبادت مشغول گردیدند و فردای آنروز به سوی مدینه حرکت نمودند.
جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده و جریان امیرالمؤمنین علیهالسلام و اصحابش را حکایت نموده و آن آیات را نازل کرد و همینکه امیرالمؤمنین علیهالسلام به مدینه وارد شد و به حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شدند آن حضرت فرمود: «یا علی علیهالسلام این آیات در شأن تو و یارانت نازل شده است». شیخ مفید این روایت را در کتاب اختصاص خود نیز ذکر نموده است.(1)
رَبَّنَا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ قدسسره صلیاللهعلیهوآله رضیاللهعنه
«پروردگارا، هر که را تو در آتش درآوری، یقینا رسوایش کردهای، و برای ستمکاران یاورانی نیست».
حضرت باقر علیهالسلام در خصوص «وما للظالمین من انصار» فرمود: «ستمکاران را
1) آسان: ج3 ص106 س6؛ بیان السعاده: ج1 ص320 س20؛ لاهیجی: ج1 ص421 س9؛ جامع5151 س22؛ الجواهر الثمین: ج1 ص414 س5.
امامی نباشد که آنان از آن امام استمداد نموده و به یاری خود بخوانند».(1)
ابو سعید خدری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود: «به شفاعت من جمعی از دوزخ بیرون میآیند که از شدت سوختن مانند انگشت سیاه شده باشند، پس ایشان را در نهری که آن را نهر الحیوان خوانند در آرند که با شست و شو اثر سوختن از ایشان زایل میشود و بعد از آن به بهشت در میآیند».
و در رساله اعتقادیه ابن بابویه مذکور است که هیچکس در دوزخ مخلد نماند مگر اهل کفر و شرک، اما عاصیان اهل توحید به وسیله شفاعت حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از دوزخ بیرون میآیند.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «برای آنها [منکرین و مخالفین اهل بیت علیهمالسلام ] ائمهای نیست که ایشان را به نامهایشان بخوانند (تا شفاعتشان کنند).(3)
اما مؤمنین مسلما مخلد در عذاب نمیشوند و اختلاف در این است که اگر گنهکار باشند به مقدار گناهشان داخل میشوند و سپس نجات پیدا میکنند یا آنکه مشمول مغفرت و شفاعت میگردند؟
خلاصه اگر کثرت معاصی باعث شده که بیایمان از دنیا بروند جزو دسته اول هستند و اگر حفظ ایمان شد مسلما نجات پیدا میکنند و داخل آتش نخواهند شد.
پس جمله «ربنا انک من تدخل النار» مخصوص به غیر مؤمن مقصر است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «علی جان کسی که شما را دوست بدارد مؤمن است و کسی که دشمن بدارد منافق است».(4)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: روز قیامت حق تعالی رضوان (فرشته موکل بهشت) را امر کند تا بهشت را بیاراند مانند عروس، بعد از آن میفرماید که کجایند آنانکه در راه من جهاد کردند و رنجانیده شدند و از وطن خودشان بیرون کردند و شهید شدند ایشان را حاضر میکنند و مانند عروس که بر داماد جلوه دهند بهشت را برایشان به جلوه درآرند. آنها را با تعظیم تمام بر ناقههای بهشت سوار کرده به بهشت در آورند چون قدم در بهشت نهند فرشتگان گویند: «سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار».(1)
رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام
«پروردگارا ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت میکرد که: "به پروردگار خود، ایمان بیاورید" و ما ایمان آوردیم، پروردگارا گناهان ما را ببخش و بدیهای ما را بپوشان و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران. پروردگارا آنچه را به وسیله پیامبرانت به ما وعده فرمودی، به ما عطا کن، و ما را در روز رستاخیز، رسوا مگردان زیرا تو هیچ گاه از وعده خود، تخلف نمیکنی».
امام صادق علیهالسلام در خصوص آیه فوق فرمود: «مراد امیرالمؤمنین علیهالسلام است که از آسمان ندا به او شد که به رسول ایمان آور و او به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد».(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «وای به حال کسی که این آیات را به زبان جاری کند و تأمل در آنها ننماید».(3)
و از ائمه معصومین علیهمالسلام نقل شده که امر فرمودهاند بقرائت این پنج آیه (190 تا 194 آل عمران) که اول آنها «ان فی خلق السموات و الارض» و آخر آنها «انک لا تخلف المیعاد» است وقت برخاستن برای نماز شب و در وقت خوابیدن و بعد از نماز صبح.(1)
و نیز روایت شده که کسی که امری اورا محزون کند پس پنج مرتبه بخواند (پنج آیه فوق را) خداوند اورا نجات میدهد از آنچه میترسد.(2)
بر اساس روایات معصومین: هر که اول شب این پنج آیه را تلاوت کند همچنان باشد که همه آن شب را عبادت کرده است.(3)
فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم مِّنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی بَعْضُکُم مِّنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِنْ دِیَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلاَءُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ ثَوَابًا مِّنْ عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم
«پس، پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [و فرمود که:] من عمل هیچ صاحب عملی از شما را، از مرد یا زن، که همه از یکدیگرید، تباه نمیکنم، پس، کسانی که هجرت کرده و از خانههای خود رانده شده و در راه من آزار دیده و جنگیده و کشته شدهاند، بدیهایشان را از آنان میزدایم، و آنان را در باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در میآورم، [این] پاداشی است
از جانب خدا و پاداش نیکو نزد خداست».
روایت شده است که آیه: «فالذین هاجروا واخرجوا...» درباره علی علیهالسلام نازل شد که فواطم یعنی فاطمه بنت اسد (مادر علی علیهالسلام ) و فاطمه دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله (که بعدا همسرش شد) و فاطمه دختر زبیر را با خود حرکت داد و به سوی مدینه هجرت کرد و در ضجنان ام ایمن و چند نفر از مؤمنین ناتوان به آن جناب ملحق شدند و به اتفاق حرکت کردند، و در حالی که در همه احوال، ذکر خدا میگفتند به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ملحق شدند. و این آیه در حقشان نازل گردید.(1)
پس مراد از ذکر در آیه «انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی» علی علیهالسلام است و مراد از انثی فواطم هستند.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش فرموده است: مراد از مهاجرین در این آیه شریفه «فالذین هاجروا واخرجوا من دیـرهم واوذوا فی سبیلی وقـتلوا وقتلوا» امیرالمؤمنین علیهالسلام و سلمان هستند و (اخرجوا) ابوذر است که از مدینه اخراج شد و (اوذوا) عمار است که در راه خدا اذیتها دید.(2)
لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا نُزُلاً مِّنْ عِندِ اللّهِ وَمَا عِندَ اللّهِ خَیْرٌ لِّلأَبْرَارِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله علیهماالسلام
«ولی کسانی که پروای پروردگارشان را پیشه ساختهاند باغهایی خواهند داشت که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. در آنجا جاودانه بمانند، [این] پذیرایی از جانب خداست، و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است.
از اصبغ بن نباته روایت میکند: حضرت علی علیهالسلام فرمود: که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: در آخر دو آیه «ثَوابا مِنْ عِنْدِ اللّهِ واللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ، وما عِنْدَ اللّهِ خَیرٌ لِلاْءَبْرارِ» تو ثوابی از جانب خدا داری و شیعیان تو ابرار و نیکوکاران هستند.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ رضیاللهعنه
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید و از خدا پروا نمایید، امید است که رستگار شوید».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: صبر کنید بر اداء واجبات و صبر نمائید بر اذیت دشمنان و پیوند دهید خودتان را به امامی که انتظار ظهور او را دارید که حضرت حجت است.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: ابن عباس فرستاد نزد پدرم امام زین العابدین علیهالسلام و از آیه «اصبروا وصابروا ورابطوا واتقوا اللّه لعلکم تفلحون» سؤال کرده. پدرم در غضب شده، به سؤال کننده فرمود: چقدر میل داشتم که ابن عباس که تو را فرستاده با من مواجه و روبرو میشد!
سپس فرمود: این آیه در حق پدرم حضرت امام حسین علیهالسلام و در حق ما ائمه دین که از فرزندان او هستیم نازل شده و ابن عباس ربطی به این آیه اصلا ندارد و زود است که این پیوستگی و بردباری در انساب ما مشهود شود که مردم به آنها پیوسته و از صدمات دشمنان شکیبایی و بردباری کنند و خداوند از صلب ابن عباس
افرادی خلق مینماید که شایسته آتش جهنم بوده و جمع بسیاری را از دین خدا بیرون میکنند، و زود است که زمین را از خون ذریهها و فرزندان پیغمبر رنگین کنند و آنها (ائمه اطهار علیهمالسلام ) صبر و بردباری پیشه میسازند تا خداوند میان آنها حکم فرماید و او بهترین حکم کننده است.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: «اصبروا» یعنی بردباری کنید از معصیت و «صابروا» یعنی یکدیگر را بر ادای واجبات سفارش کنید و «اتقوا اللّه» یعنی امر به معروف و نهی از منکر نمایید. سپس فرمود: چه منکری بدتر از ستم نمودن در حق ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله و کشتن ما میباشد. و «رابطوا» یعنی سیر کنید و ارتباط حاصل کنید با راه خدا و ما ائمه رابط میان خالق و مخلوق بوده و محل پناه مردم هستیم و هر کس از طرف ما جهاد کند مانند آن است که از طرف پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جهاد نموده است. و به آنچه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جانب خداوند آورده عمل کنید شاید برای شما وسیله شود که داخل بهشت شوید. و حرکت نمائید به حرکت کردن ما ائمه علیهمالسلام وطریقه ثابت و مستقیم دین خداوند تا رستگار و پیروز گردید. «رابطوا» یعنی متصل شوید و خودتان را به ائمه اطهار ربط دهید.(2)
ملاحظه 1: این آیه در خصوص اصحاب و یاران واقعی امام زمان علیهالسلام میباشد و حتما توجه فرمودید که خداوند در این سوره (آل عمران) که در حقیقت سوره اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است چقدر راجع به مناقب و فضائل آنان صحبت فرموده تا از این طریق ایمان شیعیانشان را نسبت به آنها استوارتر نموده و پاسخی باشد به کسانی که در ولایت ائمه معصومین علیهمالسلام ایراد شک و شبهه میکنند و اظهار میدارند که اگر شیعیان در مورد حقانیت اهل بیت علیهمالسلام صادقند پس چرا خداوند در رابطه با آنان آیاتی در قرآن نیاورده است.
ما برای روشن شدن این موضوع آیات زیادی از کتابهای خود عامه آوردهایم که ولایت اهل بیت علیهمالسلام را ثابت کردهاند، اما آنها حتی جهت کشف این حقیقت لااقل کتابهای علمای خود را هم مطالعه نکردهاند تا پاسخ سؤالات و شبهات را از لابلای کتابهای خود دریافت نمایند.
مطمئنا اگر آنان واقع بین باشند و صرفا به منظور اطلاع و تحقیق و بررسی ولی به دور از تعصب و عناد کتابهای خود را مطالعه نمایند حتما نور هدایت و حقیقت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام که مصباح الهدی و سفینه النجات هستند باطن وجودشان را روشن خواهد کرد و ماهیت واقعی و نهفته ائمه اطهار علیهمالسلام برایشان متجلی و آشکار خواهد شد.
ملاحظه 2: حاکم حسکانی در شواهد التنزیل روایت نموده که آیه فوق در خصوص رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و حمزه و حضرت علی و اهل بیت گرامش علیهمالسلام نازل شده است.(1)
و در حدیث دیگر روایت نموده: در راه محبت علی علیهالسلام صبر کنید و در راه محبت علی و فرزندان گرامش علیهمالسلام تقوا کنید.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
... وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالاْءَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا قدسسره
«... پروا دارید، و از خدایی که به [نام] او از همدیگر درخواست میکنید پروا نمایید، و زنهار از خویشاوندان مبرید (قطع رابطه نکنید)، که خدا همواره بر شما نگهبان است».
حضرت امام رضا علیهالسلام در خصوص آیه «واتقوا اللّه الذی تسالون به والارحام» فرمود: «مراد از ارحام رحمهای آل محمد صلیاللهعلیهوآله میباشند که به ساق عرش چنگ زده و میگویند: پروردگارا! صله کن با کسی که با ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله صله میکند و قطع کن هر آنکه با ما قطع میکند و این صله رحم در ارحام مؤمنین نسبت به یکدیگر جاری است (سپس این آیه را تلاوت فرمود)».(1)
ابن شهرآشوب از طریق عامه روایت کرده که ابن عباس گفت: این آیه در حق اهلبیت و ارحام پیغمبر است؟ زیرا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت هر سبب و نسبی قطع و بریده میشود مگر سبب و نسب من.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: صله و مراوده کنید با خویشان اگر چه به
سلام باشد.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند تبارک و تعالی فرموده: من رحمانم، رحم را آفریده و نام او را از اسم خود بیرون آوردم. بدانید! هر کس از شما با خویشان خود صله کند من با او صله میکنم و چنانچه شخصی قطع رحم کند من هم رحمت خود را از او قطع مینمایم، و فرمود: دوری بجویید و پرهیز کنید از قطع (رابطه) با خویشان و ارحام خود.(2)
اصبغ بن نباته نقل میکند: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای مردم! هرگاه با خویشان خود غضب کردید نزدیک شوید (دست اورا بگیرید) تا آن حالت (غضب) از شما برود، چون هرگاه با ارحام خود تماس گرفتید غضب شما فرو مینشیند و اگر در حالت غضب بمانید و از یکدیگر راضی نشوید داخل جهنم خواهید شد و چنانچه غضب بر شما در حالت ایستادن مستولی شد به زمین بنشینید تا آن حالت از شما دور شود.(3)
وَلاَ تُوءْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا قدسسرهم
«و اموالی که خدا قوام زندگی شما را به آن مقرّر داشته به تصرّف سفیهان ندهید و از مالشان نفقه و لباس به آنها دهید و با آنان سخن نیکو و دلپسند گویید».
امام صادق علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: شراب خوار اگر سخن گفت باور نکنید و اگر خواستگاری کرد به او زن ندهید و اگر مریض شد به عیادتش نروید
و اگر مُرد در مجلس او حاضر نشوید و امانتی به دست او مسپارید و اگر کسی به او اطمینان کند و امانتی به دست او بسپارد، آن امانت را نابود ساخته است و حقی بر خدا ندارد که آنچه را که از دست داده بود به او بازگرداند و یا مزد آن را به او بدهد چرا که خداوند میفرماید: «ولاتوتوا السفهاء اموالکم» و کدام نادانی احمقتر از شراب خوار وجود دارد.(1)
لِّلرِّجَالِ نَصیِبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالاْءَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالاْءَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا علیهالسلام
«برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان [آنان] بر جای گذاشتهاند سهمی است، و برای زنان [نیز] از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان [آنان] بر جای گذاشتهاند سهمی [خواهد بود] ـ خواه آن [مال] کم باشد یا زیاد ـ نصیب هر کس مفروض (تعیین) شده است.
همانطور که پرداخت ارث مردان واجب و لازم است همانطورهم پرداخت ارث زنان واجب و حتمی میباشد. خواه قلیل و اندک و خواه کثیر باشد.
از اطلاق و عمومیت داشتن کلمه: (الوالدان و الاقربون) استفاده میشود: پیامبران نیز ارث به جای میگذاشتند و وارث داشتند؟ زیرا کلمه (الوالد) و کلمه: (الاقربون) شامل حال انبیاء علیهمالسلام هم میشوند، پس بنا براین شکی نیست کلیه باقی ماندههای از پیامبر اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله به عنوان ارث به حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام
1) تفسیر قمی: ج1 ص139.
اختصاص داشت؛ زیرا پیغمبر عالیقدر اسلام مشمول کلمه: (الوالد) میگردد و فاطمه اطهر علیهاالسلام هم مشمول کلمه: (وللنساء) میشود. و یقینا با وجود طبقه اول که حضرت زهراء علیهاالسلام بود طبقات بعدی ارث نمیبردند؛ چرا که خداوند متعال، میراث را برای زنان و مردان واجب شمرده است و اگر جایز باشد که زنان را در موردی از ارث منع کنیم، جایز است که مردان را نیز منع کنیم.
دیگر اینکه: همان طوری که ابوحنیفه نیز معتقد است، خویشاوندان میت از میت ارث میبرند و تفاوتی نیست که میت، از انبیاء باشد یا غیر انبیاء، عقیده شیعیان نیز همین است.
بنابراین آنهایی که فکر میکنند پیامبران اگر ثروتی داشته باشند به عنوان ارث به بستگان آنها نمیرسد بر خلاف آیه فوق است.
البته منظور اموال شخصی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است وگرنه اموال بیت المال که متعلق به مسلمین است طبق قانون بیت المال در موارد خود مصرف خواهد شد.
همچنین از عموم آیه فوق و آیات دیگری که بعدا درباره ارث میخوانیم روشن میشود که قائل شدن به تعصیب یعنی «اختصاص دادن قسمتی از مال به مردانی که از طرف پدر به میت ارتباط دارند در پارهای از موارد ـ همانطور که علماء عامه قائل هستند ـ» نیز بر خلاف تعلیمات قرآن است؛ زیرا لازمه آن محروم ساختن زنان از ارث در بعضی از موارد میشود و این یک نوع تبعیض جاهلی است که اسلام با آیه فوق و مانند آن، آن را نفی کرده است.(1)
یُوصِیکُمُ اللّهُ فِی أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاْءُنثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسَاء فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَکَ وَإِنْ کَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلأَبَوَیْهِ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَکَ إِنْ
1) نمونه: ج3 ص273 س15؛ مجمع البیان: ج5 ص32 س1؛ آسان: ج3 ص148 س23.
کَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَّمْ یَکُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهَا أَوْ دَیْنٍ آبَآوءُکُمْ وَأَبناوءُکُمْ لاَ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعًا فَرِیضَةً مِّنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیما حَکِیًما قدسسره قدسسره
«خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش میکند: سهم پسر، چون سهم دو دختر است. و اگر [همه ورثه،] دختر [و] از دو تن بیشتر باشند، سهم آنان دو سوم ماترک است، و اگر [دختری که ارث میبرد] یکی باشد، نیمی از میراث از آن اوست، و برای هر یک از پدر و مادر وی [= متوفی] یک ششم از ماترک [مقرر شده] است، این در صورتی است که [متوفی] فرزندی داشته باشد. ولی اگر فرزندی نداشته باشد و [تنها] پدر و مادرش از او ارث برند، برای مادرش یک سوم است [و بقیه را پدر میبرد] و اگر او برادرانی داشته باشد، مادرش یک ششم میبرد [البته همه اینها] پس از انجام وصیتی است که او بدان سفارش کرده یا دینی [که باید استثنا شود]. شما نمیدانید پدران و فرزندانتان کدام یک برای شما سودمند ترند. [این] فرضی است از جانب خدا، زیرا خداوند دانای حکیم است».
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در رابطه با آیه: «یوصیکم اللّه فی اولادکم...» فرمودند: «حضرت فاطمه علیهاالسلام نزد ابوبکر رفت و میراث (فدک) پدر بزرگوار خود پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را مطالبه نمود، ابوبکر به او گفت: از پیغمبران ارث برده نمیشود. آن حضرت به او فرمود: آیا کافر شدی و تکذیب قول خدا و قرآن را مینمایی و آیه فوق را تلاوت کرد».(1)
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص225.
محمد بن سنان میگوید: حضور حضرت رضا علیهالسلام عرض کردم: فدایت شوم! چگونه در ارث، زن نصف بهره و سهم مرد را میبرد و حال آنکه زنان ضعیف هستند؟ فرمود: «خداوند مرد را بر زنان به درجاتی چند فضیلت و برتری داده؛ برای آنکه زن عیال مرد است و مخارج او را مرد میپردازد، دیگر آنکه همینکه زن شوهر کرد از مرد مهریه میگیرد و مرد که ازدواج کند باید مهریه به زن بدهد از این جهت مساوی (نصف ارث + مهریه) میشوند».(1)
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُوْلَـئِکَ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّی إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُوْلَـئِکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا قدسسره علیهماالسلام
«توبه، نزد خداوند، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه میشوند، سپس به زودی توبه میکنند، اینانند که خدا توبه شان را میپذیرد، و خداوند دانای حکیم است. و توبه کسانی که گناه میکنند، تا وقتی که مرگ یکی از ایشان دررسد، میگوید: "اکنون توبه کردم"، پذیرفته نیست، و [نیز توبه] کسانی که در حال کفر میمیرند، پذیرفته نخواهد بود، آنانند که بر ایشان عذابی دردناک آماده کردهایم».
امام صادق علیهالسلام در رابطه با آیه «انما التوبة علی اللّه...» آیه فرمود: هرگاه جان به گلو رسید ـ و حضرت با دست مبارک اشاره به حلقوم نمود ـ دیگر جای توبه کردن
1) علل الشرایع: ج2 ص570؛ وسایل الشیعه: ج26 ص95؛ البرهان: ج2 ص33 با اندک تفاوت.
نیست و این آیه را قرائت فرمود.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در آخر خطبهای فرمود: «هر کس یک سال پیش از مردنش توبه کند خداوند توبه او را قبول میکند. بعد فرمود: یک سال زیاد است یک ماه. باز فرمود: یک روز و مجددا فرمود: یک ساعت بعد فرمود: یک ساعت هم زیاد است، هر کس پیش از آنکه روح به حلقومش برسد و توبه کند توبه او قبول است».(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «هرگاه محتضر احوال آخرت را مشاهده کند دیگر توبه او پذیرفته نمیشود».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «مثل ابوطالب مثل اصحاب کهف است که ایمان را پنهان نموده و اظهار شرک کردند و خداوند به ابوطالب دو اجر عطا خواهد فرمود».(3)
حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمود: خویشی و قرابت به مشرک نفع میرساند ولی به خدا قسم برای مؤمن نفعش بیشتر است. سپس فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عمویش ابوطالب در حال موت فرمود: شهادتین اظهار کن تا من روز قیامت شفاعت تو را بنمایم. و این بیان را آن حضرت به عمویش نمیفرمود مگر آنکه به ایمان ابوطالب یقین داشت و این اظهار ایمان در آخر عمر مختص به حضرت ابوطالب است و از کسی دیگر پذیرفته نمیشود چنانچه خداوند میفرماید: «ولیست التوبة للذین یعملون السیئات».(4)
و مخفی نماند که این روایت به صورت ظاهر میخواهد ایمان ابوطالب را برای منکرین ثابت کند زیرا آن حضرت این حدیث را به معاویه فرمود و برای امامیه
(شیعیان) جای هیچگونه شبههای نیست که ابوطالب از اول ایمان آورد و برای حفظ جان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و نگهبانی آن حضرت ایمان خود را پوشیده داشت. در این باب روایات زیادی از امامیه است از جمله روایتی که ذکر شد.
ابن عباس روایت کرده که روزی ابوطالب به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: ای پسر برادر! تو پیغمبر مرسلی فرمود: آری. گفت: پس معجزهای به من نشان بده. درختی را خواند از جایش حرکت کرد و حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمد و شهادت داده برگشت و بجای خود قرار گرفت.
ابوطالب گفت: شهادت میدهم که تو پیغمبر راستگویی میباشی.(1)
و مراد از ایمان هم ایمان به دین مقدس اسلام است و حضرت ابوطالب و سایر اجداد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام تا حضرت آدم همه موحد و خداپرست بودند.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام پرسیدند: اگر توبه کننده چند بار به معصیت عود کند و باز توبه کند توبه او مقبول باشد یا نه؟ فرمود: حق تعالی او را میآمرزد. گفتند: تا کی حق تعالی توبه او را قبول میکند؟ فرمود: تا آنکه شیطان از او کناره کند و دیگر او را بر تکرار معصیت نیندازد.(2)
فخر رازی و ابن ابی الحدید از علماء عامه و سایر محدثان خاصه و عامه نقل نمودهاند: روزی عمر در خطبهای گفت: اگر بشنوم زنی در صداق خود زیاده از مهر زنان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گرفته، آن را پس خواهم گرفت. زنی برخاست، گفت: خدا تو را رخصت این کار نداده، چرا که فرموده: «واتیتم احدیهن قنطارا فلا تأخذوا منه
شیئا».(1)عمر گفت: همه مردم داناتر و فقیهتر از عمرند، حتی زنان پرده نشین.(2)
عبداللّه بن مصعب روایت نموده و تاکید نموده که بانویی فریاد برآورد، و زبان به اعتراض گشود و گفت: چرا از ما چیزی را باز میگیری که خدای تعالی آنرا بر ما حلال گردانیده است؟ و آیه فوق را خواند. عمر گفت: همه کس داناترند از عمر حتی زنان، و برگشت از منع مذکور.(3)
سبحان اللّه! هرگاه شخصی به اقرار خود علمش به معارف قرآن از زنان کمتر باشد چگونه سزاوار آن است که جای شیر مردان را تکیه گاه خود گرداند. سپس خداوند در آیه بعد در رد این حکم میفرماید: «اتأخذونه بهتانا واثما مبینا» آیا میخواهید آن [مال] را به بهتان و گناه آشکار بگیرید؟
... فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًما حَکِیًما رضیاللهعنه
«... و زنانی را که متعه [صیغه یا ازدواج موقت] میکنید، واجب است مهر آنها را بپردازید. و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کردهاید. (بعدا میتوانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید.) خداوند، دانا و حکیم است».
ابی بصیر در خصوص این آیه: گفت از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم: جواز متعه (ازدواج موقت) زنان در قرآن چیست؟ حضرت این آیه «فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة» را قرائت فرمود. بنابراین مجوز صیغه زنان آیه
فوق میباشد.(1)
خداوند برای شما متعه را قرار داد تا در زنا و لواط نیفتید. حضرت علی علیهالسلام فرمود: «لولا ان عمر نهی عن المتعه مازنی الاّ شقی» یعنی: اگر عمر، مردم را از متعه نهی نمیکرد، هیچ کس زنا نمیکرد، مگر کسی که شقی و بدبخت باشد.(2)
روایت مشهور تحریم متعه از عمر بن الخطاب: «متعتان کانتا علی عهد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله انا احرمهما واعاقب علیهما متعة الحج ومتعة النساء» یعنی دو متعه در زمان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بوده من آن دو را حرام میکنم و هرکه آنها را انجام دهد مجازات میکنم؛ یکی طواف نساء در حج و دیگری متعه زنان.(3)
علماء عامه از عمر روایت نمودهاند: «ثلاث کن علی عهد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله انا محرمهن ومعاقب علیهن متعة الحج ومتعة النساء وحی علی خیر العمل فی الاذان. یعنی سه چیز است که در زمان حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بوده من آنها را حرام میکنم و انجام دهنده آنها را مجازات میکنم؛ یکی: طواف نساء و دیگری: متعه زنان و سومی: گفتن حی علی خیر العمل در اذان است».(4)
این روایت شاهد بر این است که متعه در عهد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مباح بوده، و معلوم است که عمر آنها را تحریم نموده است، بلکه این از جمله بدعتهایی است که او در دین خدا گذاشته، و طعن بر او وارد است و معلوم است که عمر در آن درجهای نبود که چیزی را حرام یا حلال گرداند.
مسلم (از علماء عامه) در کتاب صحیح خود از جابر بن عبداللّه روایت نموده که: «کنا نستمتع بالقبضة من التمر والدقیق ایاما معینه علی عهد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله وعهد ابی بکر حتی نهانا عنه عمر در زمان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و دوران ابوبکر با مقداری خرما و آرد برای چند روز متعه میکردیم ولی عمر ما را از آن منع کرد».(1)
سیوطی از علمای معروف عامه از ابن ابی شیبه از ابن المسیب روایت معروف عمر در تحریم طواف نساء و متعه زنان را نقل نموده است.(2)
اما صیغه عقد متعه، مثل صیغه عقد دائم است در 1ـ لزوم قرائت صحیح تلفظ عربی 2ـ به صیغه ماضی 3 و 4ـ ذکر مهر و مدت در آن و صیغه عقد آن با یکی از سه کلمه: زوجت، انکحت، متعت، شروع میشود.
متعه منفعتی است که در آن ضرر دنیا و آخرت منتفی است، و هر چیز مباح حلال است. لذا اینک به ذکر ثواب آن اکتفا، میشود.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «از ما نباشد هر که حلال نداند عقد متعه را».(3)
و نیز فرمود: «کسی که زنی را متعه کند خالصا لوجه اللّه و به قصد امتثال شریعت و حصول ثواب آن و مخالفت آن کس که متعه را منع کرده، هر کلمه را که به آن زن گوید حق تعالی برای وی حسنه بنویسد و چون با وی نزدیکی کند حق جل و علا گناه او را بیامرزد و چون غسل کند حق تعالی به عدد هر مویی که بر او آب
گذشته باشد مغفرت و رحمت به وی ارزانی دارد».(1)
شخصی از امام محمد باقر علیهالسلام پرسید: من سوگند خوردهام که متعه نکنم، اکنون پشیمانم. آیا جایز است که متعه کنم؟ فرمود: تو سوگند خوردهای که خدای را اطاعت نکنی به حق خدایی که جز او خدایی نیست! اگر خدای تعالی را اطاعت نکنی دشمن او میباشی.(2)
با توجه به این روایت هر که متعه نکند دشمن خدای تعالی میباشد. پس آیا حال منکران او چه میباشد؟!
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر که یک بار متعه کند نصف او از آتش دوزخ آزاد شود و هر که دو بار متعه کند چهار دانگ او از دوزخ آزاد شود و هر که سه بار متعه کند همه او از آتش دوزخ آزاد شود».(3)
و نیز فرمود: «هر که از دنیا بیرون رود و متعه نکند روز قیامت بد منظر و بد هیبت مانند کسی میباشد که بینی بریده و بد منظر میباشد».(4)
و نیز فرمود: «هر که یک بار متعه کند درجه او چون درجه امام حسین علیهالسلام باشد، و هر که دو بار متعه کند درجه او چون درجه امام حسن علیهالسلام میباشد، و هر که سه بار متعه کند درجه او چون درجه امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد و هر که چهار بار متعه کند هم درجه من میباشد».(5)
و نیز فرمود: «هر که یک بار متعه کند ایمن شود از خشم خدای قهار و هر که دو بار متعه کند محشور شود با نیکو کاران و هر که سه بار متعه کند در روضه جنان با
من میباشد».(1)
از سلمان فارسی و مقداد کندی و عمار یاسر رضی اللّه عنهم مروی است که گفتند: روزی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودیم آن حضرت برخاست و خطبه رسائی خواند و بعد از آن فرمود: ای مردم! بدانید که برادر من جبرئیل تحفه (هدیه) از نزد پروردگار آورده و آن متعه کردن زنان مؤمنه است، و پیش از من این تحفه را به هیچ پیغمبر دیگری ارزانی نداشته و من شما را به آن امر میکنم. چون آن سنت من است در زمان من و بعد از من. هر که آنرا قبول کند و به آن عمل کند و برآن مداومت کند از من میباشد و من از وی و هر که با آنچه بدان امر کردم مخالفت نماید با خدا مخالفت کرده است.
و بدانید که در این مجلس کسی میباشد که مخالفت من میکند و آنرا معطل میسازد به جهت بغض او نسبت به من. پس گواهی میدهم که او اهل دوزخ است و هر که انکار آن کند انکار نبوت من کرده و هر که مخالفت من بکند مخالفت خدا کرده و هر که مخالفت خدا بکند از اهل دوزخ میباشد.
و هر که یک بار در مدت عمر خود متعه کند از اهل بهشت میباشد و هر گاه مردی با متعه خود بنشیند فرشته بر ایشان نازل شود و ایشان را پاسبانی کند تا آنکه از آن مجلس برخیزند و اگر با هم سخن کنند سخن ایشان ذکر و تسبیح باشد و چون دست یکدیگر را بگیرند هر گناهی که کرده باشند از انگشتان ایشان ساقط میشود و چون یکدیگر را بوسه دهند حق تعالی به هر بوسه حج و عمره برای ایشان بنویسد و چون خلوت کنند به هر لذتی و شهوتی حسناتی بنویسند مانند کوههای برافراشته و چون برخیزند و به غسل کردن مشغول شوند و اعتقاد داشته باشند به اینکه من پیامبر ایشانم حق تعالی به فرشتگان میگوید: نظر کنید به این دو بنده من که
1) تفسیر منهج الصادقین: ج2 ص480.
برخاستهاند و به غسل کردن مشغولند، گواه باشید بر آنکه من ایشان را آمرزیدم و آب بر هیچ موی بدن ایشان نگذرد مگر اینکه حق تعالی به هر مویی ده حسنه برایشان بنویسد و ده سیئه پاک کند و ده درجه مضاعف فرماید.
پس حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه برخاست و فرمود: یا رسول اللّه! جزای کسی که در این باب کوشش کند چیست؟ فرمود: مزد مرد متمتع و زن متمتعه را دارد و بعد از آن فرمود: یا علی! چون متمتع و متمتعه از غسل فارغ شوند به هر قطره آب که از بدن آنها ساقط شود حق تعالی فرشته بیافریند که تسبیح و تقدیس او کند و ثواب او از برای غسل کننده تا روز قیامت باشد.
یا علی! هر که این سنت را سهل فراگیرد و آن را احیا نکند از امت من و شیعه تو نباشد و من از وی بیزار باشم.
و نیز از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت صحیح مروی است که روزی با اصحاب خود نشسته بود فرمود: که اکنون جبرئیل بر من نازل شد و گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله ! حق تعالی تو را سلام میرساند و میفرماید: که امت خود را به متعه کردن امر کن که آن سنت صالحان است. هر که روز قیامت نزد من آید و متعه نکرده باشد حسنات او به مقدر ثواب متعه ناقص میباشد.
ای محمد صلیاللهعلیهوآله ! همینکه مؤمن وجهی مصرف متعه کند (مهر او را بدهد) نزد خدا افضل از هزار درهم است.
ای محمد صلیاللهعلیهوآله ! در بهشت جمعی از حور العین میباشند که حق تعالی ایشان را برای اهل متعه آفریده است.
ای محمد صلیاللهعلیهوآله ! چون مؤمنی مؤمنه را عقد متعه کند از جای برنخیزد تا حق تعالی او را بیامرزد و آن مؤمنه را مغفور سازد و منادی از آسمان ندا کند: ای بنده! خدای تعالی میفرماید: این بنده من، متعه کرده به امید ثواب من هر آینه امروز تو را
مسرور میسازم به آمرزیدن گناهان و افزونی حسنات.(1)
و فرمود: هر زنی که مهر خود را به شوهر بخشد خواه در عقد متعه و خواه در عقد دائم، حق تعالی بهر درهمی چهل هزار شهر از نور در بهشت به او بخشد و به هر درهمی هفتاد هزار حاجت دنیا و آخرت او را روا گرداند و به هر درهمی نوری در قبر او داخل سازد و بهر درهمی هفتاد حله بهشت در او میپوشاند و به هر درهمی هفتاد هزار فرشته را امر فرماید تا روز قیامت برای او حسنات بنویسند.(2)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: شب معراج جبرئیل علیهالسلام به من گفت: یا محمد صلیاللهعلیهوآله ! حق تعالی میفرماید که من آمرزیدم امت تو را که متعه کنند.(3)
و روایت است که شخصی از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام پرسید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله متعه کرده؟ جواب داد: بله متعه کرده است.(4)
نزاعی نیست در میان اهل اسلام که در اول اسلام نکاح متعه مشروع بوده و اگر کسی مشروعیت آنرا در صدر اسلام انکار کند آن کس از معاندترین منافقین و کافرین میباشد.
اما نزاع در میان سنی و شیعه در نسخ و عدم نسخ آن است که عامه میگویند: در صدر اسلام مشروع بود اما بعدا آن را منسوخ کردند، ولی شیعه میگوید: چنانکه متعه در صدر اسلام مشروع بود این زمان نیز مشروعیت آن باقی و مستمر است و اصلا منسوخ نشد. و در باب منسوخ شدن آن هیچکس از حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله
چیزی نشنیده و آن حضرت آنرا منسوخ نکرده و عمر از پیش خود گفت، و در این باب از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چیزی نشنیده بود اصلا و قطعا و دلیل بر این مدعا بسیار و احادیث و اخبار متواتر از ائمه اهل بیت علیهمالسلام بیشمار است.
مشکل دیگر اینکه: روایاتی که حکایت از نسخ این حکم در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله میکند بسیار پریشان و ضد و نقیضند، بعضی میگویند: در جنگ خیبر نسخ شده، و بعضی دیگر در روز فتح مکه، و بعضی در جنگ تبوک، و بعضی در جنگ اوطاس، و مانند آن.
بنابراین روایات نسخ، همه مجعول بوده؛ زیرا که این همه با یکدیگر تناقض دارند. زیرا در برابر روایات ضد و نقیضی که نسخ حکم را در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله اعلام میکند روایاتی داریم که صراحت در ادامه آن تا زمان عمر دارد.
بنابراین نه جای عذر خواهی است، و نه استغفار، و شواهدی که در بالا ذکر کردیم نشان میدهد که گفتار اول مقرون به حقیقت بوده است نه گفتار دوم. و ناگفته پیدا است نه «عمر» و نه هیچ شخص دیگر نمیتوانند احکامی را که در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده نسخ کنند و اصولا نسخ بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و بسته شدن باب وحی مفهوم ندارد.
و اینکه بعضی کلام «عمر» را حمل بر اجتهاد کردهاند جای تعجب است؛ زیرا «اجتهاد» در برابر «نص» ممکن نیست.
و عجیبتر اینکه جمعی از فقهای عامه آیات مربوط به احکام ازدواج (مانند آیه 6 سوره مؤمنون) را ناسخ آیه فوق که درباره متعه است دانستهاند، گویا تصور کردهاند ازدواج موقت اصلا ازدواج نیست، در حالی که بطور مسلم یکی از اقسام ازدواج است.
ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعی و یک قانون کلی و عمومی است که اگر به غرائز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ گفته نشود برای اشباع آنها متوجه
طرق انحرافی خواهد شد، زیرا این حقیقت قابل انکار نیست که غرائز طبیعی را نمیتوان از بین برد، و فرضا هم بتوانیم از بین ببریم، چنین اقدامی عاقلانه نیست زیرا این کار یک نوع مبارزه با قانون آفرینش است. بنابراین راه صحیح آن است که آنها را از طریق معقولی اشباع و از آنها در مسیر سازندگی بهره برداری کنیم.
این موضوع را نیز نمیتوان انکار کرد که غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرائز انسانی است، تا آنجا که پارهای از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان میدانند و تمام غرائز دیگر را به آن باز میگردانند. اکنون این سؤال پیش میآید که در بسیاری از شرایط و محیط ها، افراد فراوانی در سنین خاصی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرتهای طولانی و یا مأموریتها با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی روبرو میشوند.
این موضوع مخصوصا در عصر ما که سن ازدواج بر اثر طولانی شدن دوره تحصیل و مسائل پیچیده اجتماعی بالا رفته، و کمتر جوانی میتواند در سنین پائین یعنی در داغترین دوران غریزه جنسی اقدام به ازدواج کند، شکل حادتری به خود گرفته است. با این وضع چه باید کرد؟ آیا باید مردم را به سرکوب کردن این غریزه (همانند رهبانها وکشیشها و راهبه ها) تشویق نمود؟ یا اینکه آنها را در برابر بیبند و باری جنسی آزاد گذاشت، و همان صحنههای زننده و ننگین کنونی را مجاز دانست؟ و یا اینکه راه سومی را در پیش بگیریم که نه مشکلات ازدواج دائم را به بار آورد و نه آن بیبند و باری جنسی؟
خلاصه اینکه «ازدواج دائم» نه در گذشته و نه امروز به تنهایی جوابگوی نیازمندیهای جنسی همه طبقات مردم نبوده و نیست، و ما بر سر دو راهی قرار داریم یا باید «فحشاء» را مجاز بدانیم (همانطور که دنیای مادی امروز عملا بر آن صحه گذاشته و آنرا به رسمیت شناخته) و یا طرح ازدواج موقت را بپذیریم.
معلوم نیست آنها که با ازدواج موقت و فحشاء مخالفند چه جوابی برای این
سؤال فکر کردهاند؟
طرح ازدواج موقت، نه شرایط سنگین ازدواج دائم را دارد که با عدم تمکن مالی یا اشتغالات تحصیلی و مانند آن نسازد و نه زیانهای فجایع جنسی و فحشاء را در بر دارد. ایرادهایی که بر ازدواج موقت وارد میشود به طور فشرده باید به آنها پاسخ گفت:
1 ـ گاهی میگویند چه تفاوتی میان «ازدواج موقت» و «فحشاء» وجود دارد؟ هر دو خود فروشی در برابر پرداختن مبلغی محسوب میشوند و در حقیقت این نوع ازدواج نقابی است بر چهره فحشاء و آلودگیهای جنسی، تنها تفاوت آن دو در ذکر دو جمله ساده یعنی اجرای صیغه است؟
پاسخ: آنها که چنین میگویند گویا اصلا از مفهوم ازدواج موقت آگاهی ندارند، زیرا ازدواج موقت تنها با گفتن دو جمله تمام نمیشود بلکه مقرراتی همانند ازدواج دائم دارد، یعنی چنان زنی در تمام مدت ازدواج موقت، منحصرا در اختیار این مرد باید باشد، و به هنگامی که مدت پایان یافت باید عده نگاه دارد، یعنی حداقل چهل و پنج روز باید از اقدام به هر گونه ازدواج با شخص دیگری خودداری کند، تا اگر از مرد اول باردار شده وضع او روشن گردد، حتی اگر با وسائل جلوگیری اقدام به جلوگیری از انعقاد نطفه کرده باز هم رعایت این مدت واجب است، و اگر از او صاحب فرزندی شد باید همانند فرزند ازدواج دائم مورد حمایت او قرار گیرد و تمام احکام فرزند بر او جاری خواهد شد، در حالی که در فحشاء هیچ یک از این شرایط و قیود وجود ندارد. آیا این دو را با یکدیگر میتوان مقایسه نمود؟
البته ازدواج موقت از نظر مسئله ارث (در میان زن و شوهر) و نفقه و پارهای از احکام دیگر تفاوتهایی با ازدواج دائم دارد ولی این تفاوتها هرگز آن را در ردیف فحشاء قرار نخواهد داد، و در هر حال شکلی از ازدواج است با مقررات ازدواج.
2 ـ «ازدواج موقت» سبب میشود که بعضی از افراد هوسباز از این قانون سوء
استفاده کرده و هر نوع فحشاء را در پشت این پرده انجام دهند تا آنجا که افراد محترم هرگز تن به ازدواج موقت نمیدهند، و زنان با شخصیت از آن ابا دارند.
پاسخ: سوء استفاده از کدام قانون در دنیا نشده است؟ آیا باید جلو یک قانون فطری و ضرورت اجتماعی را به خاطر سوء استفاده گرفت؟ یا باید جلو سوء استفاده کنندگان را بگیریم؟ اگر فرضا عدهای از زیارت خانه خدا سوء استفاده کردند و در این سفر اقدام به فروش مواد مخدر کردند آیا باید جلو مردم را از شرکت در این کنگره عظیم اسلامی بگیریم یا جلو سوء استفاده کنندگان را؟
و اگر ملاحظه میکنیم که امروز افراد محترم از این قانون اسلامی کراهت دارند، عیب قانون نیست، بلکه عیب عمل کنندگان به قانون، و یا صحیحتر؛ سوء استفاده کنندگان از آن است، اگر در جامعه امروز هم ازدواج موقت به صورت سالم درآید و حکومت اسلامی تحت ضوابط و مقررات خاص، این موضوع را به طور صحیح پیاده کند هم جلو سوء استفادهها گرفته خواهد شد و هم افراد محترم (به هنگام ضرورتهای اجتماعی) از آن کراهت نخواهند داشت.
3 ـ میگویند: ازدواج موقت سبب میشود که افراد بیسرپرست همچون فرزندان نامشروع تحویل به جامعه داده شود.
پاسخ: از آنچه گفتیم جواب این ایراد کاملا روشن شد، زیرا فرزندان نامشروع از نظر قانونی نه وابسته به پدرند و نه مادر، در حالی که فرزندان ازدواج موقت کمترین و کوچکترین تفاوتی با فرزندان ازدواج دائم حتی در میراث و سایر حقوق اجتماعی ندارند و گویا عدم توجه به این حقیقت سرچشمه اشکال فوق شده است.
البته مانعی ندارد که پس از انجام ازدواج موقت، طرفین درباره اضافه کردن مدت ازدواج، و همچنین مبلغ مهر با هم توافق کنند، یعنی ازدواج موقت حتی قبل از پایان مدت، قابل تمدید است به این ترتیب که زن و مرد با هم توافق میکنند که
مدت را به مقدار معینی در برابر اضافه کردن مهر به مبلغ مشخصی بیفزایند. در روایات اهل بیت علیهمالسلام نیز به این تفسیر اشاره شده است.
«ان اللّه کان علیما حکیما» احکامی که در آیه به آن اشاره شد، احکامی است که متضمن خیر و سعادت افراد بشر است زیرا: «خداوند از مصالح بندگان آگاه و در قانون گذاری خود حکیم است».
وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیًما رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«... و خودتان را نکشید، زیرا خدا همواره با شما مهربان است».
ابن عباس روایت کرده که منظور از آیه «ولا تقتلوا انفسکم ان اللّه کان بکم رحیما» یعنی: اهل بیت پیغمبرتان را نکشید، چرا که خداوند (در آیه مباهله درباره آنها) میفرماید: «فقل تعالوا ندع ابناءکم وابناءنا ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم»(1)گفت: فرزندان این امت حسن و حسین علیهماالسلام است و نساءهم، فاطمه علیهاالسلام است و انفسهم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام میباشد.(2)
امام صادق علیهالسلام نیز در خصوص آیه: «لاتقتلوا انفسکم» فرمودند: یعنی اهل بیت پیغمبرتان را نکشید.(3)
إِنْ تَجْتَنِبُواْ کَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَنُدْخِلْکُم مُّدْخَلاً کَرِیمًا علیهاالسلام قدسسره
«اگر از گناهان بزرگی که از آن [ها] نهی شدهاید دوری گزینید، بدیهای شما را از شما میزداییم، و شما را در جایگاهی ارجمند درمیآوریم».
معاذ بن کثیر میگوید: حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود: ای معاذ! گناهان کبیره هفت تا است و همه آنها را دشمنان ما به خاطر عداوتی که با ما داشتند مرتکب شدهاند:
اول: شرک به خدا است آنچه را خداوند و رسولش صلیاللهعلیهوآله درباره ما ائمه علیهمالسلام فرمودند دشمنان گفتار خدا و رسول را تکذیب کردند.
دوم: قتل نفس،کشتن امام حسین علیهالسلام و اصحاب او را.
سوم: عاق والدین. خداوند فرموده: «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم وازواجه امهاتهم» پس عاق رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شدند درباره ذریه و اهلبیت او.
چهارم: نسبت ناشایست دادن به زنان عفیفه و محصنه که در بالای منبر به ناموس کبری حضرت زهرا علیهاالسلام نسبت بیجا دادهاند.
پنجم: خوردن مال یتیم، انفال و حقوقی که در قرآن برای ما از خمس واجب شده بود خوردند.
ششم: فرار از جهاد با امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از اختیار بیعت با او و سپس از اطراف آن حضرت فرار کردند و او را خوار نمودند و انکار حق ما نمودند.
هفتم: انکار حق ما اهلبیت علیهمالسلام : تمام گناهان کبیره را در مورد خاندان پیغمبر اکرم انجام دادند(1)
و در روایت ابی خدیجه از حضرت صادق علیهالسلام دروغ بر خدا و رسولش را نیز بر آن هفت افزوده است(2)
و در روایت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: گناه کبیره گناهی است که سبب داخل شدن در جهنم میشود.(3)
وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیًما علیهاالسلام رضیاللهعنه
«و زنهار، آنچه را خداوند به [سبب] آن، بعضی از شما را بر بعضی [دیگر [برتری داده آرزو مکنید. برای مردان از آنچه [به اختیار[ کسب کردهاند بهرهای است، و برای زنان [نیز] از آنچه [به اختیار[ کسب کردهاند بهرهای است. و از فضل خدا درخواست کنید، که خدا به هر چیزی داناست».
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در تفسیر آیه: «ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء من عباده»، و نیز آیه «ولا تتمنوا ما فضل اللّه به بعضکم علی بعض» فرمودهاند: این آیات درباره علی علیهالسلام نازل شده است.(1)
صاحب المیزان (علامه طباطبائی) نوشته: البته منظور روایت مذکور تطبیق فضایل علی علیهالسلام بر آیههای نامبرده است.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: هیچ کس نیست که خدا رزقش را مقدر نکرده باشد، هر نفسی از ناحیه خدای تعالی رزقش از راه حلال و توأم با عافیت معین شده، ولی برای امتحان همان رزق را از راه حرام برایش پیش میآورد، تا معلوم شود آیا دست به حرام دراز میکند یا نه. اگر دست به سوی آن حرام دراز کرد، خدای تعالی همان مقدار از رزق حلالش را به عنوان تقاص سلب میکند. البته نزد خدا غیر این دو جور رزق فضل بسیاری هست، و همین فضل منظور بوده که فرموده: «و اسئلوا اللّه من فضله»، (از خدا درخواست فضل او را بکنید).(3)
سیوطی از علماء عامه در کتابش مینویسد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: از خدا فضل او را بطلبید که خدای تعالی دوست میدارد بندگانش از فضلش طلب کنند، و یکی از بهترین عبادتها انتظار فرج است.
وَلِکُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِیَ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالاْءَقْرَبُونَ وَالَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمَانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدًا علیهاالسلام علیهاالسلام
«و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان، و کسانی که شما [با آنان[ پیمان بستهاید، بر (وارثی) جای گذاشتهاند، برای هر یک [از مردان و زنان]، وارثانی قرار دادهایم. پس نصیبشان را به ایشان بدهید، زیرا خدا همواره بر هر چیزی گواه است.
حسن بن محبوب میگوید: از حضرت رضا علیهالسلام معنی آیه «ولکل جعلنا موالی مما ترک الوالدان» را سؤال کردم؟ فرمود: مراد از موالی در این آیه ائمه معصومین از آل محمد صلیاللهعلیهوآله میباشند که خداوند برای آنها از شما مردم عهد و میثاق گرفته(1)
و نیز فرمود: در زمان جاهلیت ارث را به برادر میدادند، و به آنهایی که بندهای را آزاد مینمودند، یا آنکه با یکدیگر سوگند یاد میکردند که از هم ارث ببرند. و این رویه به موجب آیه و اولی الارحام منسوخ شده است.(2)
امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: منظور از این آیه شریفه که برای هر متوفی، وارثی و برای هر امتی اولیائی قرار دادهایم مراد ائمه معصومین علیهمالسلام هستند که وارث (برحق) رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله میباشند، چرا که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در غدیر خم به مردم فرمود: مگر من مولا و سرور شما نیستم؟ همه گفتند: بله، شما سرور و مولای ما
هستی. پس فرمود: هرکه من مولا و سرور او هستم حضرت علی علیهالسلام هم مولا و سرور اوست. آگاه باشید! من و علی علیهالسلام پدر این امت هستیم و خویشاوندان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله سزاورتر از دیگران نسبت به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله هستند که وارث او شوند.(1)
«الذین عقدت ایمانکم» آنانی که با شما عهد و پیمان بستهاند ائمه اطهار علیهمالسلام هستند که خداوند عقد قبول ولایت شما را با آنها بسته است. پس «فاتوهم» حق آنها را با اطاعت و پیروی از آنان ادا کنید.(2)
در روایت است که منظور از والدین در آیه «مما ترک الولدان» حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند که دو پدر امت اسلامی میباشند.(3)
وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا....
«و خدا را بپرستید، و چیزی را با او شریک نگردانید، و به پدر و مادر احسان کنید...».
امام صادق علیهالسلام در خصوص آیه «واعبدوا اللّه ولا تشرکوا به شیئا» فرمود: «رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله یکی از والدین است و امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز یکی دیگر از والدین است».
ابی بصیر میگوید: حضورش عرض کردم: آیا در قرآن شاهدی بر این فرمایشاتتان میباشد؟ این آیه را قرائت فرمود.(4)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من و علی علیهماالسلام دو پدر این امت میباشیم و بعضی
عاق علی علیهالسلام میشوند.(1)
روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین فرمود: از منزل بیرون رفته و به مردم اعلام کن و بگو: آگاه باشید! هر کس در اجرت و مزد به اجیری ظلم کند لعنت خداوند بر او باد! و هر کس با غیر موالی و بزرگان خود (غیر اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ) دوستی کند خداوند او را لعنت کند! و هر کس پدر و مادر خود را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام مردم را صدا زد و فرمایشات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را ابلاغ نمود. عمر و جماعتی دیگر از مردم خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده عرض کردند: بیاناتی که علی علیهالسلام به مردم اعلام نمود تفسیر هم دارد؟ فرمود: بله خداوند میفرماید: «لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی»(2)پس هر که به ما ستم نماید در اجر و مزد ما که دوستی اهل بیت علیهمالسلام من است بر او لعنت خدا باد! و میفرماید: «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»(3)هر که را من مولای او هستم علی مولای اوست هر کس دوست بدارد غیر علی علیهالسلام و ذریه او را بر او لعنت خداوند باد!
ای مردم! گواه (شاهد) باشید من و علی دو پدر این امت هستیم، هر کس یکی از ما را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد.
وقتی که عمر از حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیرون رفت گفت: ای اصحاب! پیغمبر اکرم، محمد صلیاللهعلیهوآله نه در روز غدیر خم و نه در غیر آنروز به اندازهای که امروز بر ولایت علی علیهالسلام تاکید فرمود تاکیدی نکرده بود.
حسان بن ثابت گفت: این فرمایشات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هفده روز پیش از رحلت
حضرت بود.(1)
عیاشی ذیل آیه «وبالوالدین احسانا...»، از سلام جعفی از امام باقر علیهالسلام ، و از ابان بن تغلب از امام صادق علیهالسلام روایت آورده که فرمودند: این آیه شریفه درباره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام نازل شده (و میفرماید: امت اسلام باید به دو پدر خود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام احسان کنند).
آنگاه میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت شده که والدین مسلمانان، من و علی هستیم.(2)
آنچه در این روایات آمده جزء باطن قرآن است، آری پدر و یا والد به معنای آن کسی است که مبدا بشری وجود انسان باشد، و مسؤلیت تربیت او را به عهده داشته باشد، بنابراین معنا، پس معلم آدمی و مربی کمالات او نیز پدر او است، و بنابراین مثل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از هر کس دیگری و حتی از پدر جسمانی او سزاوارتر به آنند که برای مؤمن پدر باشند، مؤمنی که به وسیله آن دو بزرگوار هدایت یافته از انوار علوم و معارفشان اقتباس نمودند، زیرا پدر جسمانی به جز مبدا بودن برای هستی او و تربیت جسم او دخالتی در هستی او ندارد، ولی پیامبر و ولی خدا جان او، و آدمیت او و آخرت و معنویت او و کمالات درونی او را تربیت میکنند، پس به پدر بودن سزاوارترند، و آیاتی که در قرآن سفارش والدین را به اولاد میکند بر حسب باطن شامل این دو بزرگوار نیز میشود، هر چند که به حسب ظاهر دو پدر جسمانی شمرده نمیشوند.(3)
فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَی هَـوءُلاء شَهِیدًا قدسسره
«پس چگونه است [حالشان] آنگاه که از هر امتی گواهی آوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟»
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: این آیه درباره امت محمد صلیاللهعلیهوآله به تنهایی نازل شده (و میخواهد این را بفرماید)که در هر زمانی امامی از اهل بیت علیهمالسلام میباشد که گواه (شاهد) بر امت است و محمد صلیاللهعلیهوآله در هر زمان گواه است بر ما ائمه علیهمالسلام .(1)
سعد بن عبداللّه از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمود: «صاحبان صراط اوصیاء و ائمه علیهمالسلام میباشند که در صراط توقف میکنند، کسی از آنجا عبور نمیکند جز آنهایی که امامان را شناخته و معرفت به حق آنان داشته باشند. خداوند به ائمه علیهمالسلام دوستدارانشان را شناسانیده و ائمه علیهمالسلام گواه بر مردم میباشند و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گواه بر ائمه علیهمالسلام است. خدا از مردم بر اطاعت و فرمانبرداری آنها از ائمه علیهمالسلام عهد و میثاق گرفته و این است معنای آیه شریفه فوق».(2)
ابی بصیر میگوید: از حضرت باقر علیهالسلام معنی این آیه را سؤال نمودم فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای علی علیهالسلام ! روز قیامت که شود خداوند امر کند هر پیغمبری، وصی او را حاضر کنند تا بر امت خود گواهی دهند و تو را بخوانند تا بر امت من گواهی دهی.(3)
بنابراین منظور از هؤلاء در آیه شریفه «وجئنا بک علی هؤلاء شهیدا» ائمه اطهار میباشند.
یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَعَصَوُاْ الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّی بِهِمُ الاَْرْضُ وَلاَ یَکْتُمُونَ اللّهَ حَدِیثًا رضیاللهعنه
«آن روز، کسانی که کفر ورزیدهاند، و از پیامبر [خدا [نافرمانی کردهاند، آرزو میکنند کهای کاش با خاک یکسان میشدند. و از خدا هیچ سخنی را پوشیده نمیتوانند داشت».
امام صادق علیهالسلام از جدش علیهالسلام روایت کرده فرمود: «امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبهای که اوضاع وحشتناک روز قیامت را توصیف میکرد فرمود: آن روز بر دهنها مهر میزنند، دیگر کسی سخن نمیگوید، بلکه دستها به سخن در میآیند، پاها خود شهادت میدهند، پوستهای بدن سخن میگویند، که در دنیا چه کردند. در نتیجه «لا یکتمون اللّه حدیثا» هیچ کس نمیتواند جریانی را از خدای تعالی پنهان بدارد.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: کسانی که در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ستم و معصیت کردند روز قیامت (از شدت عقاب و عذاب) آرزو میکنند که ای کاش زمین آنها را فرو میبرد در آن روزی که بر غصب خلافت آن جناب تشکیل جلسه (سقیفه) داده، و آنچه که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده کتمان نمینمودند.
در این هنگام که کافران و آنها که با فرستاده پروردگار به مخالفت برخاستند دادگاه عدل خدا را میبینند و شهود و گواهان غیر قابل انکاری در این دادگاه مشاهده میکنند، آن چنان از کار خود پشیمان میشوند که آرزو میکنند کاش خاک بودند و با خاکهای زمین یکسان میشدند چنانکه قرآن میگوید: «لو تسوی بهم الارض» و این تعبیر همانند تعبیری است که در سوره نبأ میخوانیم: «ویقول الکافر
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص242.
یا لیتنی کنت ترابا»(1)در این هنگام کافر میگوید: ای کاش خاک بودم».
ولی تعبیر به «تسوی» اشاره به مطلب دیگری نیز میکند و آن اینکه کافران علاوه بر اینکه آرزو میکنند خاک شوند، علاقه دارند که خاکها و قبرهای آنها هم در زمین گم شود و با زمینهای اطراف یکسان گردد، و به کلی فراموش شوند. در این موقع آنها هیچ واقعیتی را نمیتوانند کتمان کنند (ولا یکتمون اللّه حدیثا) زیرا با آن همه شهود و گواهان، راهی برای انکار نیست.
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ وَیُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّواْ السَّبِیلَ
«آیا به کسانی که بهرهای از کتاب یافتهاند ننگریستی؟ گمراهی را میخرند و میخواهند شما [نیز] گمراه شوید».
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که «یشترون الضلالة» یعنی در خصوص امیرالمؤمنین علیهالسلام گمراه شدند، «ویرویدن ان تضلوا السبیل» و میخواهند که مردم را از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام که صراط مستقیم است بیرون آورند.(2)
بنابراین مراد از «کتاب» قرآن خواهد بود و مراد از «الی الذین اوتوا نصیبا» منافقان و ناصبیان امت پیغمبر ما صلیاللهعلیهوآله خواهد بود نه یهود و مسیحیان.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُمْ مِّنْ قَبْلِ أَنْ نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَی أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً علیهالسلام
«ای کسانی که به شما کتاب داده شده است، به آنچه فرو فرستادیم
و تصدیق کننده همان چیزی است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آنکه چهرههایی را محو کنیم و در نتیجه آنها را به قهقرا بازگردانیم، یا همچنانکه «اصحاب سبت» را لعنت کردیم، آنان را [نیز] لعنت کنیم، و فرمان خدا همواره تحقق یافته است.
اگرچه ظاهر این آیه در خصوص یهود است ولی باطن آن در مورد ظهور امام زمان(عج) میباشد.
جابر بن یزید جعفی از حضرت باقر علیهالسلام نقل میکند که آن حضرت فرمود: ای جابر! حرکت نکن تا علاماتی که برایت میگویم بشنوی گرچه نمیبینم که تو آن زمان (هنگام ظهور حضرت مهدی عج) را درک کنی ولی این بیانات را برای مردم بعد از خود بیان کن:
اولین علامت اختلاف فرزندان فلانی (آل سعود) است و دیگر آنکه از آسمان صدایی شنیده میشود و صدایی از ناحیه دمشق بلند میشود به فتح و پیروزی (خروج سفیانی) و شهری (از شهرهای) شام (سوریه) که نامش حابیه (حلب) است گرفته شود و ساقط شوند. طایفهای از طرف راست مسجد دمشق و طایفهای خارج از دین از ناحیه ترک بیرون آیند و آنها را جمعی فتنه جو از طرف روم تعقیب کنند و برادران ترک از آنها استقبال کنند تا به جزیرهای وارد شوند و نیز رومیانی که خارج از دین هستند استقبال کنند تا به زمین رمله وارد شوند و آن منطقهای است در مصر.
ای جابر! در آن سال در اطراف عالم مخصوصا در ناحیه مغرب زمین اختلاف زیادی است و اولین شهری که از مغرب زمین در آن اختلاف پدید آید سرزمین شام است. بعد از اختلاف زیاد جمع شده بر سه دسته نقسیم شوند: طایفهای دارای پرچم سفید و قرمز میباشند و دستهای دارای پرچم مختلف و به رنگهای گوناگون و دسته سوم پرچم سفیانی است که با طایفه دوم بر خورد نموده و میان آنها جنگ واقع شود و این لشکر سفیانی قصد حرکت و عبور عراق از شهر قرقیسا کند. در آنجا
یکصد هزار نفر از ستمکاران کشته شود و سفیانی هفتاد هزار نفر از لشکریان خود را به طرف کوفه بفرستد و در آنجا کشتار بسیار کنند و جمعی از کوفیان اسیر شوند و یکی از بزرگان کوفیان به دست سردار لشکر سفیانی کشته شود. در آن وقت پرچمهای زیادی از طرف خراسان (ایران) به سرعت و شتاب رو به عراق آورند که در میان آنها جمعی از اصحاب حضرت حجت علیهالسلام میباشند.
به سفیانی خبر میرسد که حضرت حجت علیهالسلام در مدینه است. سفیانی با لشکریان به جانب مدینه حرکت کنند آن حضرت از مدینه به مکه تشریف میبرند. خبر به سفیانی میرسد که حضرت به مکه رفتهاند. در تعقیب حضرت حرکت مینماید همینکه به زمین بیدا (بین مکه و مدینه) برسند منادی از آسمان ندا کند: ای زمین بیدا! این لشکر را بگیر! تمام آنها را زمین فرو میبرد مگر سه نفر آنها که خداوند صورت آنان را به عقب برمیگرداند و آنها از طایفه بنی کلاب میباشند، و آیه فوق درباره ایشان نازل شده است: «یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل ان نطمس وجوها فنردها علی ادبارها» ایمان بیاورید، پیش از آنکه چهرههایی را محو کنیم و در نتیجه آنها را به قهقرا بازگردانیم. حضرت حجت علیهالسلام در آن وقت در مکه معظمه میباشد.
سپس امام باقر علیهالسلام فرمود: «در آن روز حضرت قائم» در حالی که تکیه به دیوار کعبه داده فریاد میزند: ای مردم! ما به یاری خدا برخاستهایم (ظهور کردهایم) کیست که دعوت ما را بپذیرد؟ ما اهل بیت پیامبر شما هستیم و ما نزدیکترین افراد به خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله میباشیم.(1)
و ما این حدیث را در ذیل آیه «اینما تکونوا یات بکم اللّه جمیعا»(2)از طریق
شیخ مفید با اندک اختلافی در سوره بقره بیان نمودیم لذا تتمه خبر را اینجا ذکر نمیکنیم.
إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَی إِثْمًا عَظِیًما علیهماالسلام
«مسلما خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمیبخشاید و غیر از آن را برای هر که بخواهد میبخشاید، و هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین گناهی بزرگ بربافته است».
هشام میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کردم: آیا گناهان کبیره داخل در استثناء و مشیت خداوند میباشد؟ فرمود: بله. اگر خداوند بخواهد مرتکبین کبایر را عقاب میکند و اگر بخواهد عفو مینماید.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آیهای در قرآن محبوبتر از این آیه نزد من نیست.(2)
زید بن علی بن الحسین علیهالسلام روایت کرده میگوید: پدرم از پدرش امام حسین علیهالسلام و آن حضرت از پدرش امیرالمؤمنین علیهالسلام حدیث کرده فرمود: مؤمن هر روز و بر هر حالتی که بمیرد شهید از دنیا رفته است. شنیدم حبیب خودم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر مؤمن از دنیا برود و گناه بسیاری داشته باشد همانا مرگ کفاره گناهان او میباشد.
سپس فرمود: هر کس از روی اخلاص بگوید: لا اله الا اللّه او بیزار است از شرک. و هر کس از دنیا برود و مشرک نباشد داخل بهشت میشود. پس از آن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این آیه را تلاوت کرد و فرمود: ای علی علیهالسلام : خداوند آنچه را که بخواهد از دوستان و شیعیانت میآمرزد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: عرض کردم: ای رسول خدا! این آیه درباره شیعیان من میباشد؟ فرمود بله، سوگند به خدا که در حق شیعیانت میباشد، آنها از قبر بیرون میآیند و ذکرشان این میباشد: لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه علی بن ابی طالب حجت اللّه. بر آنها لباسی از ابریشم سبز بپوشانند و آنان را داخل بهشت میکنند و فرشتگان به ایشان میگویند: امروز آن روزی است که خداوند بشما وعده داده بود.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از آیه «ان اللّه لا یغفر ان یشرک به» آن است که کسی که به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام کافر شود خداوند او را نمیآمرزد و مراد از «ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء» آنهایی هستند که دارای ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشند.(2)
ابی العباس میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم: کمترین چیزی که شخص را مشرک مینماید چیست؟ فرمود: کسی که بدعت گذارد و یا برای خود ولی (غیر از ائمه اطهار علیهمالسلام ) بتراشد و او را دوست بدارد و امامان را دشمن داشته و از آنها رو بگرداند.(3)
ملاحظه: بدان که شرک در نبوت، و شرک در ولایت در این آیه شریفه داخل است، به این معنی که هر کس بعد از حضرت ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآله به نبوت غیر قائل شود، هر آینه در نبوت خاصه آن بزرگوار شرک ورزیده، و هر که به امامت غیر ائمه مخصوصین الهی و منصوبین حضرت رسالت پناهی معتقد باشد، یا آنکه دیگری را بر ایشان مقدم بدارد، هر آینه شرک به ولایت آورده و در عذاب جحیم، جاودان خواهد بود زیرا شرک در ولایت و نبوت، حقیقتا شرک به توحید است.
حقیر عرض میکنم از این اخبار معلوم میشود استحقاق این تفضل از برکت توسل به ولای مولی (الموحدین امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است. خداوند ما را بر آن صراط مستقیم ثابت بدارد.
و از آنچه عرض شد وجهش معلوم میشود که اطلاق مشرک بر غیر دوست علی علیهالسلام است و اختصاص تفضل بر دوستان او بدون حاجت به توبه است و این بزرگترین نشانه از عظمت مقام آن حضرت در نزد خداوند تعالی است.
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشَاء وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً صلیاللهعلیهوآله انظُرْ کَیفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّهِ الکَذِبَ وَکَفَی بِهِ إِثْمًا مُّبِینًا قدسسرهم
«آیا به کسانی که خویشتن را پاک میشمارند ننگریستهای؟ [چنین نیست،] بلکه خداست که هر که را بخواهد پاک میگرداند، و به قدر نخ روی هسته خرمایی ستم نمیبینند. ببین چگونه بر خدا دروغ میبندند. و بس است که این، یک گناه آشکار باشد».
طبرسی در مجمع البیان مینویسد: این آیه درباره یهود و مسیحیان نازل شده که میگفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم و کسی داخل بهشت نمیشود مگر آنکه یهودی یا مسیحی باشد.(1)
بنابراین اگرچه این آیه در ظاهر در مورد یهودیان و مسیحیان است ولی از نظر باطن در خصوص کسانی است که حق امیرالمؤمنین و آل محمد علیهمالسلام را غصب نمودند، ببینید که آنها با تزکیه و پاک جلوه دادن خود به دیگران چگونه بر خدا دروغ میبندند.(2)
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یُوءْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ هَوءُلاء أَهْدَی مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ سَبِیلاً قدسسرهم قدسسره أُوْلَـئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَنْ یَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِیرًا قدسسرهم رضیاللهعنه
«آیا کسانی را که از کتاب [آسمانی] نصیبی یافتهاند ندیدهای؟ که به «جبت» و «طاغوت» ایمان دارند، و درباره کسانی که کفر ورزیدهاند میگویند: «اینان از کسانی که ایمان آوردهاند راه یافتهترند». اینانند که خدا لعنتشان کرده، و هر که را خدا لعنت کند هرگز برای او یاوری نخواهی یافت».
اگرچه ظاهر این آیه در خصوص یهودیان است اما باطن آن در رابطه با اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشد.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده ذیل آیه «الم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یؤمنون بالجبت والطاغوت» فرمود: هر پرچمی پیش از ظهور حضرت حجت علیهالسلام بلند شود صاحبش طاغوت است که غیر خدا را عبادت میکند.(1)
برید عجلی میگوید: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه «اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم»(2)را سؤال نمودم به آیه «الم تر الی الذین اوتوا نصیبا» ارجاع دادند و فرمودند: میگویند: ائمه (رهبران) ضلالت و گمراهی که (مردم را) به طرف جهنم رهبری و دعوت میکنند بهترند از آل محمد صلیاللهعلیهوآله که مردم را به بهشت هدایت میکنند.(3)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: ما کسانی هستیم که مردم بر ما حسد میبرند.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام خطاب به معاویه فرمود: «بدان رحمت و استغفار بر تو و طلحه و زبیر نیست مگر لعنت و عذاب! و شما از جهت بدعت گذاردن در دین و معصیت و گناه کمتر از آن کسی نیستید که وثوق به او داشته و درصدد خون بهای او (عثمان) قیام کردهاید. شما و او بر ما اهل بیت علیهمالسلام ستم کردید و مردم را بر ما جرأت دادید (جریء نمودید) خداوند حال شما را در این آیه بیان میفرماید: «الم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یؤمنون بالجبت والطاغوت...».
و فرمود: ای معاویه! ما همان مردمی هستیم که بر ما اهل بیت حسد میبرند (به خاطر مقام و منزلتی که خدا به ما داده) و ما اشخاصی هستیم که خداوند درباره ما میفرماید: «وآتیناهم ملکا عظیما»(2)ای معاویه! ملک و سلطنت بزرگ ما آن است که خداوند اطاعت و فرمانبرداری از ما را اطاعت خود و نافرمانی از ما را معصیت خود قرار داده. این مردم اقرار دارند به اطاعت و فرمانبرداری آل ابراهیم و(لی) آنرا در آل محمد صلیاللهعلیهوآله انکار میکنند و حال آنکه آل محمد صلیاللهعلیهوآله همان آل ابراهیم میباشند.
ای معاویه! اگر تو و پیشینیان تو از اعراب قبیله ربیعه و مضر به ما جفا کردند همانا خداوند طایفهای (ایرانیان و شیعیان) را بیافریند که ایمان به ما ائمه علیهمالسلام خواهند داشت و هرگز کافر به ما نخواهند بود».(3)
بنابراین طبق روایات معصومین آیه «الم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یؤتون بالجبت والطاغوت» در مورد رهبران ضلالت و گمراهی که حق ائمه
اطهار علیهمالسلام را غصب نمودند نازل شده است.
حضرت باقر علیهالسلام فرمودند: جبت و طاغوت فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) هستند.(1)
أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِّنَ الْمُلْکِ فَإِذًا لاَّ یُوءْتُونَ النَّاسَ نَقِیرًا قدسسرهم علیهاالسلام
«آیا آنان نصیبی از حکومت دارند؟ [اگر هم داشتند،] به قدر نقطه پشت هسته خرمایی [چیزی] به مردم نمیدادند».
در کافی از حضرت باقر علیهالسلام روایت نموده است که مراد از ملک، امامت و خلافت (اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ) است و مراد از مردم (الناس) ماییم.(2)
فیض کاشانی رحمهالله فرموده: تخصیص ناس به آنها (ائمه هدی علیهمالسلام ) شاید برای آن است که دنیا برای ایشان خلق شده و خلافت، حق آنان است و اگر اموال در دست آنها بود مردم منتفع میشدند و چون ایشان از حقوقشان محروم شدند مردم هم از حقوق و منافعشان باز ماندند. پس آنها به منزله تمام مردمند و در روایات وارد شده که مراد از ناس ماییم و اشباه الناس شیعیان مایند و نسناس سایر مردم هستند و مراد از «ام لهم نصیب من الملک» امامت و خلافت است که خداوند به ما عطا فرموده و ماییم که در مقابل این عطای خداوند مورد حسد مردم میباشیم که به غیر از ما، به دیگر خلایق چنین عطایی نشده است.(3)
أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَی مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَآ آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیْنَاهُم مُّلْکًا
عَظِیًما قدسسرهم
«بلکه به مردم، برای آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده رشک میورزند، در حقیقت، ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم، و به آنان ملکی بزرگ بخشیدیم».
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «ناس»، محمد و آل محمد صلوات اللّه علیهم اجمعین میباشند، و مراد از «ام یحسدون الناس علی ما آتاهم اللّه من فضله» منظور کسانی هستند که حسد بردند بر نبوت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و بر امامت آل اطهار علیهمالسلام او که خداوند نسبت به آنان ارزانی نموده است.
«فقد اتینا آل ابرهیم» مراد از آل ابراهیم، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام او میباشند که خداوند نبوت و امامت را به آنان عنایت فرموده است.
«وآتیناهم ملکا عظیما» مراد از ملک عظیم امامت است. چرا که این ویژگی در هیچکس جمع نبود، مگر در خاندان حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله .(1)
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: (اصحاب سقیفه) با یکدیگر توافق و عهد بستند که امامت را به اهل بیت پیامبر علیهمالسلام تسلیم نکنند، چون ادعا نمودند که نبوت و امامت در یک خانواده جمع نمیشود در حالی که همین افراد نسبت به نبوت و امامت ابراهیم خلیل اقرار داشتند. حال چگونه جمع شدن نبوت و امامت در ذریه حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله را انکار میکنند در صورتی که آل محمد علیهمالسلام همان آل ابراهیم میباشد و حسادت آنها به خاطر امامت علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(2)
امام صادق علیهالسلام به ابوالصباح کنانی فرمود: «ما قومی هستیم که خداوند اطاعت ما را بر شما واجب کرده است. انفال و برگزیده مال برای ماست. ماییم راسخان در علم، و ماییم محسودانی که خداوند درباره ایشان فرموده است: «ام یحسدون
الناس علی ما آتاهم اللّه من فضله» که حق تعالی اطاعت ما را بر شما فرض فرمود، و برای ماست غنایم دار الحرب.(1)
روزی جماعتی از زنان قریش با زنان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله حاضر بودند هر کسی از قبیله خود و حسب و نسب خود و قوم خود چیزی میگفت: فاطمه زهرا علیهاالسلام بر آنها وارد شد، ایشان حدیث را رها کردند (ساکت شدند) یکی از آنها گفت: چرا این حدیث را رها کردید؟ گفتند: زیرا در پیش او حدیث نسب و حسب محال است، او آن است که شما میدانید.
یکی از آنها گفت: ای بنی هاشم! شما را چه بوده است که همه سیادت از برای خود جمع کردهاید و گویی سیادت از همهگان ربودهاید؟ پدرت سید ولد آدم، و شوهرت سید عرب، و تو سیده زنان جهانی، و پسرانت سیدان جوانان اهل بهشت و عمویت حمزه سید شهیدان است.
فاطمه زهراء علیهاالسلام ، بر پای خاست و آیه «ام یحسدون الناس علی ما آتاهم اللّه من فضله» را قرائت فرمود.(2)
یعنی بر محمد و آل محمد علیهمالسلام حسد میبرند بر آنچه خدای تعالی از فضل خویش به ایشان داده است [فقد آتینا] پس به تحقیق ما به آل ابراهیم که محمد و آل محمد هستند کتاب قرآن و حکمت و شریعت دادهایم و ایشان را ملک ولایت و امامت کرامت کردهایم.
حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرماید: من از حسادتی که مردم دربارهام داشتند به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله شکایت کردم، آن بزرگوار فرمود: یا علی! آیا راضی نیستی یکی از آن چهار نفر باشی (که زودتر از همه داخل بهشت میشوند؟) زیرا اولین کسی که داخل بهشت میشود: من، تو، حسن، حسین هستیم. زنان ما از
راست و چپ و ذریههای ما بعد از زنانمان و شیعیانمان بعد از ما وارد خواهند شد.(1)
ابن المغازلی در مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه فوق از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که فرمود: به خدا سوگند! مائیم آن قومی که خداوند مقام امامت را به آنان عنایت فرموده و مقصود آیه مردم عادی نیستند بلکه به خاطر این مقام؛ نسبت به ما اهل بیت کینه و حسادت میکنند.(2)
در شواهد التنزیل بیش از ده حدیث.(3)
سیوطی از ابن منذر و طبرانی از طریق عطا از ابن عباس نقل کردند که در آیه: «ام یحسدون الناس» گفته: ناس ماییم، نه عموم مردم.(4)
علماء عامه نقل کردهاند که حضرت علی علیهالسلام فرمود: نزد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله رفتم و حسادت بنی امیه و مردم به من را به حضرتش شکوه کردم، به من فرمود: آیا راضی نیستی که برادر و وزیر من باشی و اولین چهار نفری باشی که وارد بهشت میشوند من و تو و حسن و حسین و ذریه ما.(5)
اقرار مخالفین به اینکه مراد از آیه «وَآتَیْناهُمْ مُلْکا عَظِیما» ائمه اطهار علیهمالسلام هستند
امام باقر علیهالسلام فرمود: منظور از «وآتیناهم ملکا عظیما» ائمه (اطهار علیهمالسلام ) هستند که هرکه آنها را اطاعت کند خدا را اطاعت نموده و هرکه سرپیچی کرد در برابر خدا عصیان نموده است. لذا این است معنی ملک عظیم.(1)
فَمِنْهُمْ مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَّن صَدَّ عَنْهُ وَکَفَی بِجَهَنَّمَ سَعِیرًا قدسسرهم قدسسرهم
«پس برخی از آنان به وی ایمان آوردند، و برخی از ایشان از او روی برتافتند، و [برای آنان] دوزخ پرشراره بس است».
مراد از «فمنهم من آمن» گروندگان به انبیاء و ائمه طاهرین علیهمالسلام هستند که امروز منحصر به شیعه اثنی عشری است که به تمام انبیاء و اوصیاء آنها ایمان آوردهاند و به صدای رسا میگویند: «لا نفرق بین احد من رسله».(2)
«ومنهم من صد عنه» منظور آیه مجرد عدم ایمان نیست بلکه کسانیکه از ایمان آوردن دیگران ـ مثل رؤساء مشرکین و یهود و مسیحیان ـ ممانعت کردند و مانع شدند که سایر مشرکین و یهود به پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ایمان بیاورند و مثل خلفای جور بنی امیه و بنی عباس میباشند که مانع شدند مسلمین به ائمه طاهرین علیهمالسلام ایمان بیاورند.
علی بن ابراهیم روایت کرده که ضمیر «به» در آیه «فمنهم من آمن به ومنهم من صد عنه» راجع به امیرالمؤمنین علیهالسلام است، و مراد از «من آمن» سلمان و ابوذر و مقداد است که امامت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام را تصدیق کردند. و جمعی از گمراهان ازل و ابد تصدیق به خلافت او ننمودند و غصب حق او کردند «وکفی
بجهنم سعیرا»و عذاب دوزخ برای ایشان بس است.(1)یعنی اگر تعجیل در عقوبت ایشان واقع نشود همان عذاب اخروی ایشان را کافی است.
1 ـ در کتاب اخبار الدول آمده است: لمّا ولد الحسین علیهالسلام اخبر النبی به فجاءه واذن فی اذنه الیمنی واقام فی اذنه الیسری وجاء جبرئیل فامره ان یسمیه حسینا کما جاء فی الحسن هنگامی که حسین علیهالسلام متولد شد پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از قضیه مطلع ساختند. حضرت زهرا علیهاالسلام آمد و اورا به پیامبر صلیاللهعلیهوآله داد پس در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. جبرئیل نازل شد و دستور داد که اورا حسین علیهالسلام نامند همانگونه که درباره حسن علیهالسلام چنین کرد.(2)
2 ـ طبری از ضحاک بن عبداللّه مشرقی نقل نموده که گفت: چون شب در کربلا بر حسین علیهالسلام و اصحابش رسید تمام شب را به نماز و استغفار و دعا و تضرّع به سر بردند.(3)
3 ـ بخاری به سندش از نعیم نقل نموده که از ابن عمر سؤال شد: شخص محرمی مگسی را به قتل میرساند حکمش چیست؟ او در جواب گفت: مردم عراق از مگسی سؤال میکنند در حالی که فرزند دختر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را به قتل رساندهاند «هما ریحانتای من الدنیا» حسن و حسین دو ریحانه من از این دنیایند.(4)
4 ـ حاکم نیشابوری از سلمان نقل کرده که از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمود: حسن و حسین علیهماالسلام دو فرزندان من هستند. هرکس آن دو را دوست بدارد مرا
دوست داشته و هرکس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است و هرکس خدا را دوست بدارد خدا اورا داخل بهشت خواهد کرد، و هرکس این دو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و هرکس مرا دشمن بدارد خدا را دشمن داشته و هرکس خدا را دشمن بدارد خداوند او را داخل جهنم خواهد نمود.(1)
5 ـ انس بن مالک میگوید: بعد از شهادت حسین بن علی علیهالسلام سر اورا نزد ابن زیاد آوردند او شروع به زدن با چوب به دندانهای حضرت کرد! من در دلم گفتم: چه کار زشتی میکنی من مشاهده کردم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همین جایی که چوب میزنی را میبوسید.(2)
6 ـ سیوطی نقل میکند: شهادت و قتل حسین بن علی علیهالسلام در روز عاشورا بود. در آن روز خورشید گرفت و افقهای آسمان تا شش ماه بعد از شهادتش قرمز گشت. و این قرمزی دائما مشهود بود در حالی که قبل از شهادت او یافت نمیشد و گفته شده که در آن روز هیچ سنگی در بیت المقدس جا بجا نشد جز آنکه در زیر آن خون تازه وجود داشت.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیًما قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«به زودی کسانی را که به آیات ما کفر ورزیدهاند، در آتشی [سوزان[ درآوریم، که هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهای دیگری بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند. آری، خداوند توانای حکیم است».
در تفسیر علی بن ابراهیم از ائمه معصومین علیهمالسلام روایت نموده است که مراد از آیاتنا در آیه «ان الذین کفروا بایاتنا» امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام میباشند. یعنی آنانی که امامت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام را قبول نکرده و انکار نمودند.(1)
حفص بن غیاث قاضی میگوید: من در محضر سرور همه جعفرها، جعفر بن محمد علیهماالسلام بودم، در آن زمانی که منصور خلیفه عباسی آن جناب را احضار کرده بود، ابن ابی العوجاء که مردی ملحد بود به حضورش آمد، و عرضه داشت: چه میفرمایی در معنای آیه: «کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها، لیذوقوا العذاب» که من در آن اشکالی دارم، و آن این است که به فرضی که پوست خود انسان گناه کرده باشد، پوستهای بعدی که در دوزخ بعد از سوخته شدن پوست اول به بدن میروید چه گناهی کرده که بسوزد؟
امام صادق علیهالسلام فرمود: وای بر تو! پوست دوم هم در عین اینکه غیر پوست اول است پوست همین شخص گناهکار است. ابی العوجاء عرضه داشت: این جواب را درست به من بفهمان، فرمود: تو به من بگو که اگر شخصی خشتی را خرد کند، و دوباره آن را خیس کرده خشت بزند، و به شکل اولش برگرداند، این خشت همان خشت اول نیست؟ و آیا غیر آن نیست؟ و جز این است که در عین اینکه غیر آن است همان است؟ گفت: بله، خدا مردم را از وجودت بهرهمند سازد.(2)
وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِیلاً قدسسرهم علیهالسلام
«و به زودی کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، در
باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است درآوریم. برای همیشه در آن جاودانند، و در آنجا همسرانی پاکیزه دارند، و آنان را در سایهای پایدار درآوریم».
عکرمه میگوید: خداوند تبارک و تعالی آیهای با «یا ایها الذین آمنوا» نازل ننمود مگر اینکه علی بن ابی طالب علیهالسلام سرور و جلودار آن است.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: آیهای در خصوص بهشت یا در مورد ذکر مردم خوب نازل نشده مگر آنکه درباره ما و شیعیان ما میباشد.(2)
بنابراین مراد از «الذین آمنوا وعملوا الصالحات» در آیه فوق کسانی هستند که به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسلام اعتقاد دارند.
شخصی از امام صادق علیهالسلام معنای کلام خدای عز و جل را پرسید که فرموده: «فیها ازواج مطهرة» فرمود: منظور از همسران مطهر همسرانی است که نه حیض دارند و نه حدث.(3)
إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُوءدُّواْ الاْءَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُم بِهِ إِنَّ اللّهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا قدسسرهم علیهماالسلام
«خدا به شما فرمان میدهد که سپردهها (امانتها) را به صاحبان آنها رد کنید، و چون میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید. در حقیقت، نیکو چیزی است که خدا شما را به آن پند میدهد. خدا شنوای بیناست».
برید عجلی روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام آیه «ان اللّه یأمرکم ان تؤدو الامانات الی اهلها» را سؤال نمودم فرمود: خداوند از این آیه ما را قصد نموده که علم و سلاح را امام اول تسلیم به امام دوم و امام دوم به امام سوم تا برسد به حجت عصر علیهالسلام امام دوازدهم.
پس امام قبلی به امام بعدی سه چیز بسپارد که آنها از خواص امامت هست: اول کتب، دوم علم، سوم سلاح. و مراد از «کتب» کتابهایی است که و عاء (جای) آن جفر ابیض (سفید) است و جفر ابیض صندوقی است از چرم که در آن مصحف فاطمه علیهاالسلام است، و کتاب جامعه که امیرالمؤمنین علیهالسلام به خط مبارک خود به املاء رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نوشته و مکتوب است در آن جمیع حلال و حرام و هر آنچه مردم به آن احتیاج دارند و در آن جفر زبور داود و تورات موسی و انجیل عیسی و صحف ابراهیم نیز میباشد. و مراد از علم، علمی است که مختص به امام است که آن علم گذشته و آینده و آنچه ثابت باشد تا روز قیامت. و مراد از سلاح، سلاح پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است مانند کلاه خود و زره و شمشیر و انگشتر و غیر اینها که وعاء (جای) اینها جفر احمر (قرمز) است.(1)
راوی از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه «ان اللّه یأمرکم ان تؤدوا الامانات» سؤال نمود، حضرت فرمود: پروردگار امر فرمود به هر یک از اوصیاء رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که وصی و جانشین خود را به مردم اعلام نموده او را معرفی نماید و از تعیین وصی خودداری نکند.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص این آیه فرمود: وظیفه امام از آل محمد علیهمالسلام است که از ودایع هر چه نزد او است به امام بعد از خود بسپارد، و به
آنها امر شده که به عدل رفتار نمایند و مردم نیز از آنان پیروی کنند.(1)
ملاحظه: بدان که تأویل آیه شریفه در حق ائمه هدی علیهمالسلام میباشد، چنانچه امام محمد باقر و امام جعفر صادق صلوات اللّه علیهما فرمودند: زید بن اسلم و مکحول و زید بن آشوب از حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله روایت نمودهاند که: مراد از آیه فوق ائمه علیهمالسلام است، و امانت همان امامت است؛ یعنی حق تعالی ائمه اثنی عشر علیهمالسلام را امر فرموده، تا امامت را به عنوان امانت به هم تسلیم کنند، یکی بعد از دیگری تا به صاحب الامر علیهالسلام برسد.(2)و آیه: «واذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل» که بعد از اداء امانت واقع شده، مؤید این است، زیرا حقیقت حکومت بر اساس عدالت، منصب ائمه معصومین علیهمالسلام است که به سبب عصمت، حکومت به عدالت مینمودند و اصلا از دایره عدالت ذرهای تجاوز نمیکردند.
عبداللّه ابی یعفور از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که حضرت فرمود: امام از دنیا نمیرود مگر آنکه بداند امام بعد از او کیست تا وصیتهایش را به او بنماید.(3)
سیوطی در الدر المنثور از علی بن ابی طالب علیهالسلام روایت کرده که فرمود: این حق به عهده امام است، که طبق آنچه خدا نازل کرده حکم کند، و این که امانت را به صاحبش بدهد، که اگر چنین امامی باشد بر مردم واجب و حق است که دعوت او را بپذیرند و اطاعتش کنند و اشخاصی را که به سوی چنین امامی دعوت میکنند اجابت نمایند.(4)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام میفرماید: «پدرم از پدرش برایم نقل کرد که حضرت امام زین العابدین علیهالسلام به یارانش فرمود: بر شما لازم است که امانت را اداء
نمائید. اگر قاتل حسین بن علی علیهماالسلام آن شمشیری که پدرم را با آن شهید نمود (به عنوان امانت به من بدهد) آنرا به وی برمیگردانم».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام میفرماید: «نگاه به رکوع و سجود طولانی مرد نکنید، زیرا این یک موضوعی است که به آن عادت نموده است، اگر آن را ترک نماید و حشت میکند، بلکه به صدق گفتار و اداء امانت وی نظر نمایید».(2)
امام جعفر صادق علیهالسلام به یکی از دوستانش فرمودند: «اگر قاتل حضرت علی علیهالسلام امانتی پیش من میگذاشت امانت را ادا مینمودم».
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الاْءَمْرِ مِنکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنتُمْ تُوءْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید، پس هر گاه در امری [دینی] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [کتاب[ خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیک فرجامتر است».
اولی الامر ائمه اطهار علیهمالسلام میباشند و برای اثبات این موضوع روایات متعدد از منابع مختلف سنی و شیعه را نقل میکنیم.
مرحوم طبرسی میگوید، اما اصحاب ما همگی از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام
روایت کردهاند که منظور از اولی الامر منکم، ائمه از آل محمد صلیاللهعلیهوآله هستند.(1)
ابی بصیر نقل میکند: از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام مراد آیه «اطیعو اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم» را سؤال نمودم فرمود: مراد از اولی الامر امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندانش میباشند و در حق آنان این آیه نازل شده است. عرض کردم: مردم میگویند: چنانچه آیه در حق آن بزرگواران نازل شده پس چرا خداوند آنها را به نام در قرآن بیان نفرموده است؟
فرمود: به مردم بگو: خداوند در قرآن آیه «اقیموا الصلاة وآتوا الزکاة» را نازل کرده اما بیان نفرموده چگونگی نماز و تعداد رکعات آنرا و همچنین بیان نکرده مقدار زکات را و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نماز و زکات را برای مردم تفسیر نموده و خداوند آیه حج را نازل نموده اما بیان نکرده تعداد طواف و کیفیت حج را. تمام آنها را پیغمبر برای مردم تفسیر کرده است. این آیه را هم در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندانش نازل کرده و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تفسیر آنرا نموده و فرموده: ای مردم! بدانید هرکه را من مولا و آقایم، علی نیز مولا و آقای او است. شما را بکتاب خدا و اهل بیت خود سفارش میکنم و از خداوند درخواست نمودم که جدایی نیفکند میان آندو تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. پروردگار هم مسئله مرا اجابت فرمود. ای مردم! به اهل بیت من چیزی را یاد ندهید زیرا آنها داناتر از همه شما میباشند و هرگز کسی را از راه راست خارج نمیکنند و به راه ضلالت و گمراهی وارد نگردانند.
ای ابی بصیر! اگر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ساکت شده بود و مراد از اولی الامر را، بیان نمیفرمود همانا فلانی و فلانی مردم را به سوی خود دعوت نمیکردند.
خداوند در قرآن آیه تطهیر را نازل فرمود تا شاهد و گواه بر بیان پیغمبرش باشد و فرمود: «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا» روزی
1) تفسیر مجمع البیان: ج3 ص114.
امیرالمؤمنین و دو فرزندش حسن و حسین علیهمالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام در خانه ام سلمه بودند. پیغمبر عبایی طلبید و آنها را زیر عبا (کساء) داخل نمود و فرمود: پروردگارا! برای هر پیغمبر اهل و جانشینی میباشد اینها هم بزرگان اهل بیت من میباشند. ام سلمه عرض کرد: ای رسول خدا! من هم از اهل بیت شما هستم؟ فرمود: خیر، تو به راه نیکو و پسندیده خواهی بود جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را آورد.
هنگامیکه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رحلت نمود امیرالمؤمنین علیهالسلام سزاوارتر شد به مردم از خود آنها. وقتی آن حضرت خواست این دار فانی را وداع کند امام حسن علیهالسلام سزاوارتر گردید و امیرالمؤمنین علیهالسلام هرگز نمیتوانست فرزندان دیگرش را در اهل بیت داخل کند، چون به فرض اگر هم این کار را میکرد حسن و حسین علیهمالسلام اعتراض میکردند و میفرمودند: خداوند این آیه را فقط در حق ما چند نفر نازل فرموده چنانچه امام حسن علیهالسلام هم نمیتوانست فرزندان خود را داخل در اهل بیت نماید و بعد از امام حسن علیهالسلام ، امام حسین علیهالسلام ولی و سزاوارتر به مردم شد و هیچ کدام از فرزندانش جز حضرت امام زین العابدین علیهالسلام ادعاء اهل بیتی و ولی را نکردند و آیه «واولو الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب اللّه»(1)در بیان این موضوع نازل شده است.
ای ابی بصیر! خداوند از اهل بیت پیغمبرش هر شک و پلیدی را برداشت و آنها را پاکیزه نمود. به خدا سوگند! هرگز ما ائمه اهل بیت پیغمبر شکی نیاورده و نخواهیم آورد.(2)
سلیم بن قیس یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام از آن حضرت روایت کرده
گفت: سؤال نمودم اندک چیزی که بنده مؤمن را از ایمان خارج و به کفر داخل مینماید چیست؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: سؤالی کردی پاسخ او را بفهم. اندک چیزی که بنده مؤمن را به سوی کفر داخل گرداند آن است که مرتکب نواهی خدا بشود و از اوامر او سرپیچی کند و برای خود دینی درست کند و بسازد و شیطان را پرستش کند و امام و حجت خدا و آن کسی که اطاعت و دوستی او را بر مردم واجب کرده نشناسد و نداند. اما اگر خدا را شناخت و اقرار و اعتراف به فرمانبرداری او نمود و پیغبمر و امام را شناخت و دانست که آنها حجت خدا هستند و اطاعت و فرمان آنان واجب و لازم است چنین شخصی مؤمن میباشد.
سلیم میگوید: حضورش عرض کردم: اگر چه آن شخص از چیزهای دیگر نادان (بیاطلاع) باشد؟ فرمود بله، هرگاه اوامر و نواهی خدا را انجام دهد. [سلیم میگوید] مجددا عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! صفات امام و حجت خدا را بیان بفرمائید تا او را شناخته و فرمانبردارش باشیم؟ فرمود: همان کسی امام و حجت میباشد که خداوند نام او را با نام خود و پیغمبرش بیان نموده و میفرماید: «اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم» عرض کردم: واضح و روشنتر بیان بفرمائید. فرمود: امام و حجت همان شخصی است که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله درباره او فرمود: «انی تارک فیکم امرین (الثقلین) کتاب اللّه وعترتی اهل بیتی...».(1)
جابر بن عبداللّه میگوید: هنگامی که آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم» نازل شد عرض کردم: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ! خدا و رسول را شناختیم مراد از کلمه اولی الامر کیانند که پروردگار پیروی از آنان را قرین طاعت تو قرار داده است؟
1) کتاب سلیم بن قیس: ص177.
حضرت فرمود: آنان اوصیاء من و پیشوایان مردم بعد از من هستند، اول آنها علی بن ابی طالب علیهالسلام و پس از او حسن و حسین و علی بن الحسین علیهمالسلام و پس از او محمد بن علی علیهماالسلام که در تورات باقر خوانده شده و تو زمان او را درک خواهی نمود چنانچه او را دیدی سلام مرا به او برسان و پس از او صادق جعفر بن محمد و سپس موسی بن جعفر و بعد علی بن موسی و پس از او محمد بن علی و بعد علی بن محمد و سپس حسن بن علی علیهماالسلام و پس از وی همنام من محمد و هم کنیه من حجت اللّه فی الارض و بقیة اللّه فی عباده فرزند حسن بن علی علیهماالسلام (العسکری) کسی است که پروردگار به دست او مشرق و مغرب زمین را فتح خواهد نمود و از شیعیان و پیروان خود به اندازهای غایب خواهد شد که به امامت او قائل نشوند (پایدار نخواهند ماند) مگر کسی که پروردگار قلب او را برای ایمان امتحان فرماید.
جابر گفت: از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال نمودم: آیا شیعیان و پیروان او از غیبت او انتفاعی خواهند داشت؟ حضرت فرمود: به خداوندی که مرا به پیامبری فرستاده! پیروان او از پرتو ولایت او بهرمند میشوند مانند بهره مردم از آفتاب که در اثر ابرها پنهان گردد. ای جابر! این از جمله اسرار و ودائع پروردگار است آنرا پنهان نما و جز به اهل آن نگو.(1)
راوی از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمود: از اموری که اساس دین اسلام بر آنها استوار است چنانچه به آنها ملتزم (پایبند) شوم اعمال من نیکو گردد و جهل به سایر امور به من ضرر نرساند چیست؟ حضرت فرمود: شهادت به یگانگی پروردگار و نیز به رسالت رسول صلیاللهعلیهوآله و تصدیق به آنچه به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده و دیگر اداء زکات مالی و نیز ولایت و پیروی آل محمد علیهمالسلام است که پروردگار به آن امر فرموده، زیرا پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناسد
1) کمال الدین صدوق: ص253.
مردن او به مرگ جاهلیت است. و آیه «واطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم»درباره علی علیهالسلام است و سپس حسن علیهالسلام و پس از او حسین علیهالسلام و پس از او علی بن الحسین علیهماالسلام و سپس محمد بن علی علیهماالسلام همچنین تا آخر امامان؛ زیرا قرار (گرفتن) زمین به واسطه امام است و هر که امام خود را نشناسد مرگ او در حال جاهلیت است و مهمترین وقتی که مردم به آن احتیاج دارند هنگام احتضار است ـ و با دست اشاره نمود ـ که جان به سینه میرسد. در صورت پایبندی به این امور طریقه نیکو خواهی داشت.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجا ومن تخلف عنها غرق»: (مَثَل اهل بیت من نظیر کشتی نوح است، که هر کس سوار آن شد نجات یافت، و هر کس از سوار شدنش تخلف ورزید غرق گردید).(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه وعترتی، اهل بیتی، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا»، (من برای بعد از خودم دو چیز بس سنگین در بین شما میگذارم، کتاب خدا و عترتم، که اهل بیت منند، در صورتی که بعد از من به آن دو تمسک بجویید هرگز گمراه نخواهید شد).(3)
مولای متقیان علی علیهالسلام فرمود: جایز نیست که از شخص گنهکار اطاعت نمود، همانا باید از خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله و اولی الامر اطاعت کرد. علت اینکه خداوند امر به اطاعت رسول صلیاللهعلیهوآله میکند چون معصوم و طاهر است و امر به معصیت نمیکند و نیز علت آنکه خداوند امر به اطاعت از اولی الامر میفرماید زیرا که آنها معصوم و
پاکیزه هستند و هرگز امر به گناه نمیکنند.(1)
حضرت سیدالشهداء علیهالسلام در احتجاجش با معاویه در خصوص مسئله امامت میفرماید: اطاعت ما کنید که این اطاعت جزء فرائض و واجبات است و قرین به اطاعت خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله میباشد. «اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی ء فردوه الی اللّه والرسول». آنگاه فرمود: اگر مسائل مورد اختلاف خود را به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و اولی الامر ارجاع میدادید متوجه واقعیات و حقایق میشدید.(2)
همه مفسران شیعه در این زمینه اتفاق نظر دارند که منظور از «اولوا الامر»، امامان معصوم علیهمالسلام میباشند که رهبری مادی و معنوی جامعه اسلامی، در تمام شئون زندگی از طرف خداوند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آنها سپرده شده است، و غیر آنها را شامل نمیشود، و البته کسانی که از طرف آنها به مقامی منصوب شوند و پستی را در جامعه اسلامی به عهده بگیرند، با شروط معینی اطاعت آنها لازم است نه به خاطر اینکه اولوا الامرند، بلکه به خاطر اینکه نمایندگان اولی الامر میباشند.
خلاصه؛ روایات متعددی در منابع شیعه مانند کتاب کافی و تفسیر عیاشی و کتب شیخ صدوق و غیر آن نقل شده که همگی گواهی میدهند که منظور از اولوا الامر ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند و حتی در بعضی از آنها نام امامان یک یک صریحا ذکر شده است.
حاکم حسکانی از علماء عامه نقل نموده که آیه «واطیعوا الرسول واولی الامر
منکم» در شأن علی علیهالسلام نازل شده هنگامی که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله او را در مدینه به جای خود گذاشت عرض کرد: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ! آیا مرا سرپرست بانوان و کودکان نمودهای؟
حضرت فرمود: یا علی علیهالسلام ! آیا نمیخواهی نسبت تو به من مانند منزلت هارون به موسی باشد که به وی فرمود: به جای من باش «اخلفنی فی قومی واصلح».
و در آیه «واولی الامر منکم» پروردگار ولایت عموم مسلمانان را به علی بن ابی طالب علیهالسلام واگذار کرده و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز هنگامی که او را در مدینه به جای خود گذاشت فرمود: پروردگار امر فرمود که مردم از علی بن ابی طالب علیهالسلام اطاعت نمایند.(1)
قندوزی حنفی در کتاب «ینابیع الموده» مینویسد: صاحب کتاب مناقب از تفسیر مجاهد نقل کرده که این آیه درباره علی علیهالسلام نازل شده است.(2)
مفسر مشهور سنی مذهب ابوحیان اندلسی مغربی (متوفی سال 756) در تفسیر بحر المحیط مینویسد: آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم» در حق علی علیهالسلام و ائمه اهلبیت علیهمالسلام نازل گردیده است.(3)
دانشمند بزرگ عامه ابوبکر بن مؤمن الشیرازی در رساله اعتقاد (طبق نقل مناقب کاشی) از ابن عباس نقل میکند که آیه فوق درباره علی علیهالسلام نازل شد، هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را (در غزوه تبوک) در مدینه به جای خود گذاشت، علی علیهالسلام عرض کرد: ای پیامبر! آیا مرا همانند زنان و کودکان در شهر قرار میدهی؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی حین قال اخلفنی فی قومی واصلح فقال عز وجل» و «اولی الامر منکم»: «آیا دوست نداری نسبت به من همانند هارون (برادر موسی) نسبت به موسی علیهالسلام بوده باشی، آن زمانی که موسی به او گفت: در میان بنی اسرائیل جانشین من باش و اصلاح کن، سپس خداوند عز و جل فرمود: و اولی الامر منکم.(1)
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُواْ إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَنْ یَکْفُرُواْ بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیدًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
آیا ندیدهای کسانی را که میپندارند به آنچه به سوی تو نازل شده و [به] آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان آوردهاند [با این همه[ میخواهند داوری میان خود را به سوی طاغوت ببرند، با آنکه قطعا فرمان یافتهاند که بدان کفر ورزند، و[لی] شیطان میخواهد آنان را به گمراهی دوری دراندازد.
عیاشی ذیل آیه «الم تر الی الذین یزعمون» از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: «هر کس میان او و برادر دینی خودش نزاعی داشته و طرف خود را برای حکمیت نزد برادران دینی و مؤمنین دعوت کند و او قبول ننموده و به رأسای حکام و سلاطین تمایل نماید مانند کسی است که به سوی طاغوت مراجعه و توسل بجوید در صورتی که خداوند امر فرموده که به جبت و طاغوت کافر شوند».(2)
این آیه گروهی را توبیخ و سرزنش نموده که به ظاهر ادعای اسلام دارند و خود را پیرو قرآن کریم پنداشته اما در مقام مخالفت با پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بر آمدهاند. غرض این گروه منافق، رسیدن به خواستههای خود و تضییع حقوق دیگران است و درباره اختلاف با دشمن خود برای حل و فصل آن به حکمیت فرمانروای باطل (طاغوت) رجوع کرده و از حکم پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله اعراض نمودند تا بتوانند به خواسته خود نائل شده حق دیگران را پایمال کنند و حال آنکه بر حسب آیات قرآنی رکن ایمان تبری از حکم و رأی طاغوت است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «کل حاکم یحکم بغیر قولنا اهل البیت فهو طاغوت»: هر حاکمی که به غیر از گفتار ما که اهل البیت علیهمالسلام هستیم حکم کند، او طاغوت است. سپس این آیه تلاوت فرمود: «یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت...». بعد از آن فرمود: به خدا قسم که امت جهت حکمیت نزد طاغوت رفتند و شیطان ایشان را به سبب آن گمراه گردانید و از این امت نجات نیافتند مگر ما و شیعیان ما و غیر ایشان هلاک شدند».(1)
و حدیث شریف «مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجی ومن تخلف عنها غرق» تصریح به این موضوع است.
حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام فرمودند: مراد از طاغوت، هر کسی است که چون جهت حکمیت به او مراجعه کنند او به غیر حق حکم نماید (این بر هر کسی که چنین کند جاری است). همچنین اگر حق خود را به حکم کسی که اهلیت برای حکومت نداشته باشد اخذ کنی، هر آینه مثل آن است که به حکم جبت و طاغوت اخذ کردهای.(2)
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَی مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنَافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنکَ صُدُودًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«و چون به ایشان گفته شود: به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر [او] بیایید، منافقان را میبینی که از تو سخت، روی بر میتابند».
علی بن ابراهیم در تفسیرش میفرماید: مراد از منافقین، دشمنان آل محمد علیهمالسلام هستند. یعنی وقتی به آنها گفته میشود که بیائید بسوی چیزی که از سوی پروردگار به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله (ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نازل شده با روی گرداندن، آنرا انکار میکنند.(1)
حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام به عبدالعزیز فرمودند: ای عبدالعزیز بن مسلم! مردم جهالت کردند و در آراء خود خدعه و حیله نمودند بدرستی که خدای عزوجل قبض روح پیغمبر خود ننمود تا دین او را کامل کرد و به او قرآن را نازل فرمود که در آن تفصیل هر چیزی است؛ در آن حلال و حرام و حدود احکام و جمیع آنچه را که مردم به آن کاملا محتاجند بیان فرموده است. پس خدای عز و جل فرمود: «در قرآن چیزی را فرو گذار نکردیم».
و در حجة الوداع که آخر عمر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود، این آیه را نازل فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم»(2)یعنی امروز دین شما را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد و امر امامت از تمامیت دین است، و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رحلت ننمود تا اینکه برای امتش، معالم دینشان را بیان فرمود و برای آنها راهشان را واضح ساخت و ایشان را بر طریق حق واگذشت، و بر آنها علی علیهالسلام را علم و امام اقامه نمود، و بیان چیزی را که امت
ص: 624
محتاجند ترک نکرد. پس هر که گمان کند که خدای تعالی دینش را کامل نفرموده، قطعا کتاب اللّه را رد کرده، و هر که کتاب الهی را رد کند، کافر است...(1)
خداوند روی برتافتن پیروان طاغوت را اختصاص به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله داده، و فرموده: (از تو اعراض میکنند) با اینکه به آمدن به سوی کتاب و رسولی که حکم به کتاب میکند دعوت شده بودند.
آیه شریفه لحن تأسف دارد، پس این تأسف از عمل کسانی است که معتقدند ایمان دارند به آن چه خدا نازل کرد. پیروان طاغوت تظاهر به اعراض از کتاب خدا ندارند، چون کافر نیستند، بلکه منافقند یعنی به ایمان داشتن به آنچه خدا نازل کرده تظاهر میکنند، و در عین حال از رسول او اعراض میکنند.
و از این جا روشن میشود که فرق گذاشتن بین خدا و رسول او نفاق است، و کسی که ادعا میکند که من تسلیم حکم خدا هستم، ولی نسبت به حکم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام توقف و تردید دارد بدون شک منافق است.
علی بن ابراهیم قمی رحمهالله در تفسیرش فرموده: این آیه در شأن دشمنان آل محمد علیهمالسلام نازل شده است و «یصدون»، به معنای منع یا اعراض است که منافقین از مراجعه مردم به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام با تمام قواء ممانعت میکردند و در محو آثار آنها میکوشیدند.(2)
ما جامعه شیعه به این مخالفین بیخرد میگوییم: بیایید در حقانیت علی علیهالسلام و ابابکر به قرآن مجید و به اخبار متواتره صادره از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رجوع کنیم اما آنان به کلی اعراض میکنند و عوام الناس خود را هم منع شدید میکنند.
مگر آیه رکوع و آیه مباهله و دو آیه یوم الغدیر و بسیاری از آیات دیگر و
ص: 626
همچنین حدیث منزلت و حدیث ثقلین و حدیث سفینه و حدیث طیر مشوی و حدیث من کنت مولاه و احادیث دیگر همه دلالت بر حقانیت علی علیهالسلام نمیکند؟ پس چرا رجوع نمیکنید و نمیگذارید عوام الناس رجوع کنند؟!
فَکَیْفَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُّصِیبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جَآوءُوکَ یَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِیقًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم رضیاللهعنه
«پس چگونه، هنگامی که به [سزای] کار و کرداری که دستهایشان از پیش فرستاده (بردن داوری نزد دیگران) مصیبتی به آنان میرسد، نزد تو میآیند و به خدا سوگند میخورند که ما جز نیکویی و انجام توافق (میان طرفین نزاع،) قصدی نداشتیم؟»
در تفسیر علی بن ابراهیم مذکور است که مراد از «مصیبت» عذاب قیامت است و مراد از «بما قدمت ایدیهم» برچیدن بساط خلافت است از محل آن و غصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(1)
با توجه به آیات قبل این حقیقت روشن میشود که همین افراد منافق هنگامی که در نتیجه اعمالشان گرفتار مصیبتی میشوند، و در بن بست قرار میگیرند، به حکم اجبار به سوی تو (پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ) میآیند. و در این موقع سوگند یاد میکنند که منظور و هدف ما از بردن داوری به نزد دیگران جز نیکی کردن و ایجاد توافق میان طرفین دعوی نبوده است و خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به معذرت خواهی میافتند که ما هدفمان از مراجعه به حاکم جور این بوده که مزاحم حال شما نشویم و هتک حرمت شما نشود که در حضور شما مشاجره و منازعه کنیم و داد و فریاد بزنیم و جار و جنجال نماییم. و نیز غرض حکم حاکم جور نبوده بلکه میخواستیم به یک نحوی اصلاح کنیم و رفع منازعه نماییم. که این معنای توفیق است.
1) تفسیر قمی: ج1 ص142.
و اما صورت دیگر این است که بگوییم. آیه قبل ـ «اذا قیل لهم» ـ راجع به منافقین است که بعد از رحلت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تخلف از بیعت علی علیهالسلام کردند و دیگران را گرفتند و به آیات قرآن و اخبار متواتره پشت پا زدند. فردای قیامت که گرفتار عذاب میشوند یا در دنیا که گرفتار ظلمهای خلفاء شدند، قیامت حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که از آنها سؤال میفرماید: چرا از آیات قرآنی و فرمایشات من تخلف کردید؟! اعتذار بجویند و قسم یاد کنند که ما غرضمان احسان به امت بوده و اینکه بین مسلمین تفرقه و اختلاف ایجاد نگردد، نه از راه دشمنی با علی علیهالسلام و مخالفت با شما.
أُولَـئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّهُ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِی أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهاالسلام
«اینان همان کسانند که خدا میداند چه در دل دارند. پس، از آنان روی برتاب، و[لی] پندشان ده، و با آنها سخنی رسا که در دلشان [مؤثر] افتد، بگوی».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: به خدا سوگند! آیه فوق در حق فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نازل شده است.(1)
و نیز حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: بر آنها شقاوت و عذاب پیشی گرفته و آنچه در دل دارند فقط دشمنی امیرالمؤمنین علیهالسلام در دنیا است.
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآوءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیًما صلیاللهعلیهوآلهوسلم
1) الکافی: ج8 ص335.
«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهی از او اطاعت کنند. و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر [نیز] برای آنان طلب آمرزش میکرد، قطعا خدا را توبه پذیر مهربان مییافتند».
حسن بصری میگوید: این آیه درباره دوازده نفر مرد منافق است که با یکدیگر (ابتدا در مکه و سپس در سقیفه بر حذف امیرالمؤمنین علیهالسلام ) بر نفاق اتفاق کرده بودند. حق تعالی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را از آن مطلع گردانید. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مجمعی ترتیب داد و همه را حاضر گردانید. فرمود: دوازده نفر از شما نفاق ورزیدند. اگر بر خیزید و استغفار کنید، من برای شما شفاعت میکنم.
هر چند حضرت این کلام را اعاده نمود، اما هیچکس برنخاست. پس حضرت هر یک از آنها را به نام و نسب نام برد و ایشان رسوا شدند. گفتند: یا رسول اللّه! برای ما استغفار کن. حق تعالی این آیه را نازل فرمود.
حضرت فرمود: اگر دفعه اول طلب غفران میکردید، آمرزش داشتید. چون چنین نکردید، اکنون شما را به نزد خدا و رسول راه نیست. پس امر کرد تا ایشان را بیرون نمودند و دیگر آنها را نزد خود راه نداد.(1)
فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُوءْمِنُونَ حَتَّیَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیًما صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم
«ولی چنین نیست، به پروردگارت قسم که ایمان نمیآورند، مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند، سپس از حکمی که کردهای در دلهایشان احساس ناراحتی [و
1) تفسیر منهج الصادقین: ج3 ص64.
تردید] نکنند، و کاملا سر تسلیم فرود آورند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «مراد از «فیما شجر بینهم» عهدی است که با هم بسته بودند بر آنکه اگر خدای تعالی محمد را بمیراند این امارت و خلافت را در بنی هاشم برنگردانند»(1)چرا که با هم عهد بستند که بعد از [من] پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با تو (ای علی) مخالفت کنند و غصب حق تو نمایند.
ابوبکر و عمر و ابوعبیده و سالم و عبدالرحمن بن عوف و مغیره بن شعبه در کعبه جمع شدند (و قرار گذاشتند که بعد از ارتحال حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خلافت را از بنی هاشم بگیرند) پس چون ایشان به خدمت تو [یا علی] نیامدند ادعای ایمان ایشان بیجا و دروغ است، به خدا قسم! بعد از این ایمان نخواهند آورد مگر آنکه تو را ای علی حاکم کنند در آنچه میان خود مقرر کردند.(2)
عبداللّه کاهلی روایت کرده میگوید: امام صادق علیهالسلام فرمود: به خدا سوگند! اگر مردم خدا را به تنهایی عبادت کنند، و شریکی برای او نگیرند، و نماز را به پا داشته، زکات را بدهند، حج بیت اللّه انجام داده، روزه ماه رمضان را بگیرند، ولی درباره کاری که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کرده اعتراض کنند، که چرا چنین و چنان کرد؟ و یا حتی این اعتراض را در دل خود کنند به همین خاطر مشرک میشوند، امام علیهالسلام بعد از این گفتار آیه فوق را تلاوت فرمودند: «فلا وربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت ویسلموا تسلیما» آنگاه امام صادق علیهالسلام فرمود: بر شما باد به تسلیم شدن.(3)
در معنای این دو روایت روایاتی دیگر نیز هست. و امام علیهالسلام ملاک حکم آیه شریفه را از دو جهت تعمیم و توسعه داد؛ یکی: از نظر تکوینی بودن و تشریعی
بودن که حاصل فرمایشش این شد که موحد واقعی آن کسی است که نه در کارهای تکوینی خدای تعالی چون و چرا کند، و نه در دستورات تشریعی او، دوم: از نظر حاکم، و این که موحد واقعی آن کسی است که هم در برابر احکام خدای تعالی تسلیم باشد و هم در برابر احکام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله .
وَلَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِنْ دِیَارِکُم مَّا فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِیلٌ مِّنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُواْ مَا یُوعَظُونَ بِهِ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِیتًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَإِذاً لاَّآتَیْنَاهُمْ مِّنْ لَّدُنَّا أَجْراً عَظِیًما صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام وَلَهَدَیْنَاهُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِیًما صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهماالسلام
«و اگر بر آنان مقرر میکردیم که تن به کشتن دهید، یا از خانههای خود به درآیید، جز اندکی از ایشان آن را به کار نمیبستند، و اگر آنان آنچه را بدان پند داده میشوند به کار میبستند، قطعا برایشان بهتر و در ثبات قدم ایشان مؤثرتر بود. و در آن صورت، [ما هم] از نزد خویش، یقینا پاداشی بزرگ به آنان میدادیم. و قطعا آنان را به راهی راست هدایت میکردیم».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص آیات فوق فرمودند: اگر به آنها حکم میکردیم که خود را بکشید و برای امام خود تسلیم شوید، یا از دیار خود برای رضا و خوشنودی امام خود بیرون بیایید محققا این امر را جز معدودی از ایشان بجا نمیآوردند و اگر مخالفین علی علیهالسلام آنچه نصیحت و پند به آنها داده شده بود درباره ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بجا میآوردند برای آنها بهتر بود.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: در امت من راد مردانی هستند که ایمان در دلهای آنان ثابتتر از کوههای پیوسته به یکدیگر است.
1) الکافی: ج8 ص184.
علماء عامه از ابی هریره روایت کردهاند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آیه «وان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ولا یکونوا امثالکم»(1)را قرائت نموده، عرض کردم: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ! این گروه کیانند که چنانچه ما دین اسلام را قبول ننمائیم پروردگار آنها را به جای ما قرار میدهد؟
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با دست بر کتف سلمان (فارسی) نهاد و فرمود: قوم او است. سوگند به خدایی که جان من در ید قدرت او است چنانچه ایمان در ثریا باشد مردانی از فارس (ایران) به آن دست خواهند یافت.(2)
با استفاده از بعضی اخبار ـ که اشاره میشود ـ این آیه شریفه کنایه و اشاره است به قضیه واقعه پس از رحلت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله که سامری و گوساله این امت (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را غصب نمودند و گوساله پرستان و منافقین و معاندین مردم را از پذیرش ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام منحرف کردند. و تنها عده قلیلی مثل سلمان، اباذر، مقداد، حذیفه و عمار (رضوان اللّه تعالی علیهم) ثابت قدم بودند، اما جماعتی هم ساکت بودند و با وجودی که حق را با علی علیهالسلام میدانستند ولی متعرض گوساله پرستان نشدند و از یاری علی علیهالسلام خودداری کردند.
شواهد بر این مطلب یکی فرمایش پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که فرمود: (علی منی بمنزلة هارون من موسی)(3)و دیگری فرمایش بحر العلوم از لسان جدة خود فاطمه زهرا علیهاالسلام (ابتاه هذا السامری وعجله تباعا ومال الناس عن هارونی)(4)چنانچه امیرالمؤمنین علیهالسلام شبها فاطمه علیهاالسلام را سوار میکرد و به در خانه مهاجرین و انصار
میبرد و وعده میدادند که فردا صبح حاضریم ولی تخلف میکردند (الا قلیل منهم) فقط همان پنج نفر که ذکر شد.
(ولو انهم فعلوا ما یوعظون به) و اگر به سفارشاتی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حق علی و فاطمه و اهل بیتش علیهمالسلام فرموده بود عمل میکردند (لکان خیرا لهم) دنیا و آخرت آنها آباد میشد و (واشد تثبیتا) و ثبات قدم آنها در دین و انجام وظائف دینی محکم و شدیدتر میگشت.
«واذا لاتینـهم من لدنا اجرا عظیما ولهدینـهم صراطا مستقیما» مراد از صراط مستقیم متابعت حضرت علی و ائمه طاهرین علیهمالسلام است. یعنی اگر مردم آنان را متابعت کرده بودند دنیا گلستان میشد و جهنم خلق نمیشد چنانچه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: (لو اجتمع الناس علی حب علی ما خلق اللّه النار) (1)اگر تمام مردم پیرو و دوستدار علی میشدند خداوند جهنم را خلق نمیکرد، و تمام کفار به دین مبین اسلام مشرف میشدند و فسق و فجور از روی زمین برداشته و بساط عدل و داد پهن میشد.
وَمَنْ یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِکَ رَفِیقًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [یعنی] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند»لاترین مقام جای گزین میشوید چگونه توفیق دیدار شما نصیبم میشود؟
1) المناقب خوارزمی: ص67.
همینکه این آیه نازل شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن مرد را خواست و آیه را برای او قرائت فرمود و به او بشارت به بهشت داد.(1)
پس «الذین انعم اللّه علیهم» نعمت داده شدگان، آل محمد علیهمالسلام هستند.
انس بن مالک نقل میکند: در صبح یکی از روزها نماز را با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به جا آوردیم پس از نماز حضرت متوجه ما گردید. من حضورش عرض کردم: اگر میل دارید تفسیر آیه را بیان بفرمایید. فرمود: مراد از نبیین من هستم و صدیقین برادرم علی بن ابی طالب علیهالسلام و شهداء عمویم حمزه و صالحون دخترم فاطمه علیهاالسلام و فرزندانش حسن و حسین علیهماالسلام میباشند.
عباس حاضر بود به سمت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: آیا (مگر) من و شما و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام از یک طایفه نیستیم؟ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: چطور ای عمو؟ عباس عرض کرد: شما تنها علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را معرفی میکنید و نامی از من ذکر نکردید.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله لبخندی زده فرمود: اینکه گفتید ما از یک طایفه نیستیم چرا همگی از یک طایفه میباشیم، لکن ای عمو بدان که خداوند من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را آفرید پیش از آنکه آدم را خلق نماید، وقتی که نه آسمان و نه زمین و نه ماه و نه آفتاب و نه جهنم و نه ظلمت و نوری بود.
1) الامالی طوسی: ص621.
عباس گفت: پس خلقت شما چگونه بوده؟ فرمود: ای عمو! زمانی که خداوند اراده فرمود ما را بیافریند تکلم فرمود به کلمهای که (از آن کلمه) نوری خلق شد. سپس به کلمه دیگری تکلم فرمود و از آن روحی ایجاد شد. آنگاه آن روح و نور را با هم مخلوط نمود مرا و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را آفرید.
ما، خدا را تسبیح و تقدیس مینمودیم در وقتی که تقدیس و تسبیح کنندهای نبود و چون خدا خواست مصنوعات خود را بیافریند نور مرا شکافت و از آن عرش را بیافرید، پس عرش از نور من است و نور من از نور خداست و نور من بالاتر از نور عرش خدا میباشد. پس از آن نور علی علیهالسلام را شکافت و از آن فرشتگان را آفرید، پس ملائکه از نور علی علیهالسلام است و نور علی از نور خدا است و علی بالاتر از ملائکه است. بعد نور فاطمه علیهاالسلام را شکافت و از آن آسمان و زمین را آفرید پس آسمان و زمین از نور دخترم فاطمه علیهاالسلام است و نور فاطمه علیهاالسلام از نور خدا است و فاطمه علیهاالسلام بالاتر از آسمان و زمین است. بعد نور فرزندم حسن علیهالسلام را شکافت و از آن ماه و آفتاب را آفرید پس آفتاب و ماه از نور حسن علیهالسلام است و نور فرزندم حسن علیهالسلام از نور خدا است و حسن علیهالسلام از ماه و آفتاب بالاتر است. بعد از آن نور فرزندم حسین علیهالسلام را شکافت و از آن بهشت و حور العین را بیافرید بنابراین بهشت و حور از نور حسین علیهالسلام است و نور فرزندم حسین علیهالسلام از نور خدا است و حسین علیهالسلام بالاتر از بهشت و حور العین میباشد.
سپس خداوند ظلمت را خلق نمود پس ظلمت آسمانها را فرا گرفت و فرشتگان را در ظلمت و تاریکی قرار داد.
آنها با تسبیح و تقدیس خود فریادشان بلند شده گفتند: پروردگارا! از زمانی که ما را آفریدی و این اشباح را به ما شناسانیدی ما هیچگونه زحمتی ندیدیم. پروردگارا! (تو را) به حق این اشباح و ارواح مقدسه، این تاریکی را از ما بر طرف ساز. پس خداوند از نور دخترم فاطمه قندیلهایی (لوستر) بیرون آورده و به عرش
آویزان نمود. از نور آن قندیلها آسمان و زمین روشن و ظاهر گشت. به همین جهت دخترم ملقب به زهرا شد.
فرشتگان گفتند: پروردگارا! این نور که موجب روشنایی آسمان و زمین گردید از چیست؟ به آنها وحی فرمود. این نوری است که بیرون آوردم از نور جلال خود برای کنیزم فاطمه علیهاالسلام دختر حبیبم محمد صلیاللهعلیهوآله و زوجه (همسر) ولیم و برادر پیغمبرم صلیاللهعلیهوآله و پدر حجتهای خودم بربندگانم. ای فرشتگان! گواه باشید من ثواب تسبیح و تقدیس شما را برای فاطمه علیهاالسلام و شیعیان و دوستدارانش تا روز قیامت قرار دادم.
عباس چون این بیانات را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنید از جای خود بلند شد و میان دو چشمان امیرالمؤمنین علیهالسلام را بوسید و گفت: یا علی علیهالسلام به خدا قسم! تو حجت بالغه خدایی برای کسانیکه به خدا و روز قیامت ایمان بیاورند.(1)
امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: مراد از پیغمبران در آیه فوق، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله است: و صدیقان، علی مرتضی علیهالسلام (چون اولین کسی است که تصدیق پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را نمود) و شهیدان حسن و حسین شهید کربلا علیهماالسلام و صالحان، اولاد حسین بن علی از زین العابدین تا امام حسن عسکری است. و مراد از «حسن اولئک رفیقا» حضرت حجت (بن الحسن العسکری) صلوات اللّه علیهم اجمعین میباشد.(2)
ابو بصیر روایت نموده که امام صادق علیهالسلام به من فرمود: «یا ابامحمد!»لقد ذکرکم اللّه فی کتابه». ای ابامحمد! به درستی که حق تعالی شما را در کتاب خود یاد فرموده، پس این آیه تلاوت نمود و فرمود: مراد از نبیین، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، و مائیم صدیقون و شهداء، و شمائید صالحان. پس به صلاح آراسته شوید و نام نیکو
برآورید همچنانکه حق تعالی شما را به آن نام نهاده است».(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای هر ملتی صدیق و فاروقی است. صدیق این امت و فاروق آن علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: از تمامی ادیان اولین و آخرین کسی نیست که بمیرد مگر آنکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام را میبیند.(3)
از امام باقر و صادق علیهماالسلام روایت شده فرمودند: حرام است روحی از جسدی خارج شود مگر آنکه قبل از خروج از بدن، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را زیارت کند.(4)
امام رضا علیهالسلام فرمود: سزاوار است که خداوند دوستان ما را همنشین پیامبران و صدیقین و شهداء و صالحین که خوب رفقائی هستند قرار بدهد.
حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل با ذکر چند حدیث، متذکر شده که آیه فوق مربوط به اهل بیت علیهمالسلام میباشد. چون مراد از «صدیقین» حضرت علی علیهالسلام است، برای اینکه اولین کسی بود که پیامبر اسلام را تصدیق نموده «وَالشُّهَداءِ» حمزه است و «الصالحین»، حسن و حسین میباشند «وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقا» حضرت مهدی(عج) است.(5)
وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا علیهالسلام قدسسرهم
«چرا شما در راه خدا [و در راه نجات] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید؟ همانان که میگویند: «پروردگارا، ما را از این شهری که مردمش ستم پیشهاند بیرون ببر، و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده، و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما».
امام زین العابدین علیهالسلام ذیل آیه «ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها» فرمود: حضرت خدیجه و ابوطالب علیهماالسلام وفات نمودند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اثر فوت آنها غم و اندوه شدیدی به وجود مقدسش روی داد و از کفار قریش ترسید. به جبرئیل شکایت کرد. و این آیه نازل شد که ای محمد صلیاللهعلیهوآله ! از شهر مکه که اهلش ستمگرند بیرون شو و به مدینه هجرت کن، امروز یاوری در مکه برای تو نخواهد بود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هجرت به مدینه منوره نمود.(1)
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در تفسیر این آیه فرمودند: آن گروه مستضعف ماییم که از دست غاصبین حق ما (به علت نبود یاران) ضعیف و عاجزیم.(2)
ظاهرا مراد از «رجال» امیرالمؤمنین علیهالسلام و مراد از «نساء» حضرت زهرا علیهاالسلام و مراد از «ولدان» ائمه اطهارند و مراد از «قریه» دنیا است که اهل آن بر عترت طیبه ظلم نمودند به حدی که مرگ خود را از خدا طلب فرمودند و مراد از «ولی» و «نصیر» امام غائب (عج) است که ولی دم مظلوم کربلا و ناصر دین حق و ائمه
هدی علیهمالسلام است و آیه جهت ارائه به مسلمین است که چرا ترک نصرت آل محمد علیهمالسلام را مینمایند.
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّواْ أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِیلٌ وَالآخِرَةُ خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَی وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً علیهالسلام علیهالسلام
«آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: [فعلا] دست [از جنگ[ بردارید، و نماز را بر پا کنید و زکات بدهید، و[لی] همین که کارزار بر آنان مقرر شد، بناگاه گروهی از آنان از مردم [= مشرکان مکه[ ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سختتر. و گفتند: "پروردگارا، چرا بر ما کارزار مقرر داشتی؟ چرا ما را تا مدتی کوتاه مهلت ندادی؟" بگو: "برخورداری [از این] دنیا اندک، و برای کسی که تقوا پیشه کرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا [به قدر نخ هسته خرمایی بر شما ستم نخواهد رفت».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «الم تر الی الذین قیل لهم کفوا ایدیکم....» فرمود: «این آیه خطاب به مردم است که باید درباره صلح حضرت امام حسن علیهالسلام با معاویه ساکت باشند و چون بر آنها نوشته شد که در رکاب حضرت امام حسین علیهالسلام جهاد کنند گفتند: چرا بر ما جهاد واجب شده است؟ چرا جهاد تا زمان ظهور حضرت حجت علیهالسلام تأخیر نمیافتد؟ زیرا جهاد در رکاب آن حضرت نصرت و پیروزی است. خداوند میفرماید این زندگانی چند روزه دنیا، اندک و نابود شدنی است و آخرت جای ثابت و پایدار و برای پرهیزکاران و متقین
بهتر است».(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «صلحی که امام حسن علیهالسلام با معاویه نمود برای این امت بهتر بود از آنجا که آفتاب بر آن طلوع میکند. به خدا قسم! این آیه درباره آن حضرت نازل شده که باید اطاعت آن حضرت نمود چرا که (خداوند او را) امام کرده است لکن آن مردم به آن صلح راضی نشدند و جهاد و کارزار را طلب مینمودند.
و «فلما کتب علیهم القتال» (وقتی جنگ بر آنها واجب شد) درباره حضرت امام حسین علیهالسلام نازل شده و بر امام حسین علیهالسلام و تمام اهل زمین نوشته شده بود که در رکاب آن حضرت جهاد کنند. در آن هنگام گفتند: چرا بر ما جهاد فرض شده است؟ و مراد از «اجل قریب» زمان ظهور قائم آل محمد(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) است که ظفر و نصرت قرین حال آن حضرت و اصحاب اوست(2)اللهم اجعلنا فی زمرتهم.
ظاهرا مقصود از این دو روایت آن است که آیه اختصاص به مردم مکه و ترک جنگ ندارد بلکه هر وقت صلاح در مخالفت با دشمنان به دست و زبان نباشد همین حال را دارد یعنی مادامی که در چنگال دشمنان دین گرفتارید باید تقیه نمایید و جان و مال و عیال خود را حفظ کنید تا موقع ظفر شیعیان برسد که ظهور امام زمان(عج) است.
مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَنْ تَوَلَّی فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا علیهماالسلام
«هر کس از پیامبر فرمان برد، در حقیقت، خدا را فرمان برده، و هر
کس رویگردان شود، ما تو را بر ایشان نگهبان نفرستادهایم».
امام محمد باقر علیهالسلام ذیل آیه «ومن یطع الرسول فقد اطاع اللّه» فرمود: «کلید هر چیزی خوشنودی خداوند و اطاعت نمودن از امام و شناختن او میباشد. خداوند میفرماید: «من یطع الرسول فقد اطاع اللّه ومن تولی فما ارسلناک علیهم حفیظا» اگر شخصی تمام شبها را به عبادت مشغول باشد و تمام روزها را روزه بگیرد و جمیع اموال خود را صدقه بدهد و هر سال به حج رود و امام (زمان) و حجت خدا را نشناسد تا او را دوست داشته و اعمالش به راهنمایی آن امام بوده باشد در نزد خدا اجر و پاداشی نخواهد داشت و از اهل ایمان نیست.(1)
ابی اسحاق نحوی روایت میکند: شنیدم حضرت امام صادق علیهالسلام میفرمود: خداوند پیغمبر خود را بر محبت خود تربیت داد و فرمود: «انک لعلی خلق عظیم»(2)سپس احکام و امورات را به آن جناب واگذار نمود و فرموده: «ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا»(3)و فرمود: «ومن یطع الرسول فقد اطاع اللّه» و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آنها را به علی و ائمه علیهمالسلام تفویض نمود.
شما اصحاب، تسلیم ما ائمه علیهمالسلام شدید و سایر مردم ما را انکار نمودند. به خدا قسم! ما دوست داریم شما سخن بگویید در هر چه ما سخن گفتیم و ساکت باشید در آنچه ما نگفتهایم. واسطه میان شما و خدا ما ائمه علیهمالسلام هستیم. سوگند به خدا خیر و نیکویی برای کسی نیست هرگاه اوامر خدا و ما را مخالفت کند.(4)
عبداللّه بن عمر میگوید: (روزی) با چند نفر از اصحاب نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودیم، فرمود: ای آقایان! آیا میدانید که من فرستاده خدا به سوی شما هستم؟ همه گفتند: بله.
فرمود: آیا میدانید که خدای تعالی در کتابش فرموده: هر کس مرا اطاعت کند، خدای را اطاعت کرده؟ گفتند: بله، شهادت میدهیم که هر کس تو را اطاعت کند، خدای را اطاعت کرده و اینکه اطاعت او اطاعت تو است.
فرمود: نشانه اطاعت از پروردگار اطاعت نمودن از من است و نشانه اطاعت نمودن از من به این است که امامان خود را اطاعت کنید، حتی اگر نشسته نماز خواندند، شما نیز همگی نشسته نماز بخوانید.(1)
مؤلف: اینکه فرمود: «حتی اگر نشسته نماز بخوانند» کنایه از اطاعت بدون چون و چرا و کمال پیروی از آنان است: چرا که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله واسطه فرمان و مبلغ امر الهی است و از خود امر و نهی ندارد و آنچه میفرماید وحی منزل است. پس آمر و ناهی خدا است اگر چه به زبان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله باشد و اطاعت او اطاعت خداوند و معصیت او معصیت حق است. و همچنین است حال اوصیاء و ائمه اطهار علیهمالسلام نسبت به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که اطاعت آنها اطاعت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و معصیت آنها معصیت آن حضرت است چنانچه حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «رضای خداوند در اطاعت امام است بعد از معرفت او، و آیه «من یطع الرسول فقد اطاع اللّه» را تلاوت فرمود».(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کسیکه مرا دوست داشته باشد خدا را دوست داشته و کسی که مرا اطاعت کند خدا را اطاعت نموده». منافقان گفتند: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مشرک
شده است با آنکه نهی از شرک مینماید، میخواهد ما او را خدا بدانیم چنانچه نصاری (مسیحیان) عیسی را خدا دانستند. پس این آیه «ومن تولی فما ارسلنـک علیهم حفیظا» نازل شد و کسی که پشت به اوامر خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله کند و اعراض از اطاعت نماید نباید پیغمبر صلیاللهعلیهوآله زیاد ملول و غمگین شود، چرا که آن شخص هدایت نشده است و باید مراقب اعمال او باشد که مبادا تخلف از اوامر نماید، زیرا که وظیفه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تبلیغ احکام و اتمام حجت بر عباد است و این وظیفه انجام یافته و او مراقب و مواظب و محاسب و حافظ اعمال عباد اللّه است.(1)
وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الاْءَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَإِلَی أُوْلِی الاْءَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلاَّ قَلِیلاً علیهماالسلام علیهاالسلام
«و چون خبری [حاکی] از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند، و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارجاع کنند، قطعا از میان آنان کسانی هستند که [میتوانند درست و نادرست [آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، مسلما جز [شمار [اندکی، از شیطان پیروی میکردید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص آیه «واذا جاءهم امر من الا من او الخوف اذاعوا به» فرمود: «خداوند کسانی را که اسرار خدا و رسولش صلیاللهعلیهوآله را اظهار و منتشر میسازند سرزنش نموده و میفرماید: بر شما باد به دوری کردن از نشر و افشای امور و اسرار پنهانی.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص تفسیر «ولو ردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم» فرمود: مثل علی بن ابی طالب علیهالسلام و مثل ما ائمه علیهمالسلام بعد از آن حضرت مانند حکایت موسی علیهالسلام و آن عالم (خضر) است که موسی خضر را ملاقات و درخواست نمود که اجازه بدهد با او رفاقت کند بطوریکه خداوند در قرآن بیان میفرماید: «قال له موسی هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشدا»(1)چون خداوند به موسی فرمود: من تو را از میان مردم برای پیغمبری برگزیده و به تکلم نمودن سر افرازت کردهام، عطایای ما را بگیر و سپاسگزار باش و در این الواح از هر چیزی برای تو نوشتهایم.
موسی گمان میکرد تمام علوم و چیزهایی که در نبوت احتیاج دارد در الواح نوشته شده است در صورتی که به مضمون آیه «فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا وعلمناه من لدنا علما»(2)«نزد آن بنده خدا و عالمی که دیده بود علومی مشاهده نمود که در الواح نوشته نشده بود». مدعیان علم هم خیال میکنند دانشمند و فقیه هستند و تمام چیزهایی که مردم به آن احتیاج دارند از فقه و علوم دین میدانند و آنچه که میدانند و حفظ کردهاند صحیح است و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آنها یاد داده است و حال آنکه آن علوم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیست و اگر بعضی هم از آن حضرت باشد ایشان نمیفهمند و معنای آن را نمیدانند. و شاهد بر اینکه تمام آن علوم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نمیباشد آن است که اگر مردم مسئلهای از حلال و حرام، از آنها بپرسند خیری و علمی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نزدشان نیست و حاضر به اعتراف هم نیستند که بگویند: ما نمیدانیم، و اکراه دارند که موضوع را از اهلش سؤال کنند و از معدن و مرکز علم یاد بگیرند. لذا به قیاس عمل میکنند و بر طبق نظر خود رفتار مینمایند و بدعت در دین خدا میگذارند و نمیخواهند به موجب
روایات وارده، از حجتها و ائمه طاهرین علیهمالسلام [سوال نموده و مانند آن] عمل نمایند و حال آنکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «هر بدعتی گمراهی است»
و اگر مسائلی از دین خدا از ایشان پرسیده میشد و از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خبری ندانسته و در صدد تحقیق از ما آل محمد علیهمالسلام بر میآمدند محققا یاد میگرفتند و این عدم مراجعه به خاندان عصمت علیهمالسلام فقط ناشی از حسادت و کینهای است که نسبت به آل محمد علیهمالسلام دارند.
به خدا قسم! موسی با آنکه پیغمبر زمان خود بوده و به او وحی نازل میشد در برابر دانشمند زمان خود (خضر) حسد نبرده پس از آنکه او را شناخت و به علمش اقرار نمود در خواست کرد که به او اجازه دهد پیروی از وی نماید و اخذ معارف و علوم کند، و او با آنکه میدانست موسی طاقت رفاقت او را ندارد و تحمل علوم او را نخواهد داشت و صبر نمیکند و به او گفت «انک لن تستطیع معی صبرا»(1)باز موسی با کمال خضوع و فروتنی به او گفت: انشاء اللّه مرا از صبر کنندگان خواهی یافت و نافرمانی نمیکنم تا از فیوضات علمی بهره مند گردم.
ولی این امت رغبت به ما نداشته و علماء و فقهاء طاقت تحمل علم ما را ندارند و حاضر نیستند که از ما اخذ علم کنند و جاهلین بر مقام ما کراهت دارند که از علم و دانش ما استفاده نموده و حقایق دین خدا را یاد بگیرند و حال آنکه علم ما نزد خداوند بر حق و حقیقت است.(2)
حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق و حضرت موسی بن جعفر علیهمالسلام فرمودند: فضل خدا، رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است و رحمت او ولایت علی بن ابی طالب و ائمه علیهمالسلام میباشد.(3)
حضرت امام رضا علیهالسلام در ضمن روایت مفصلی فرمود: پروردگار بر مردم واجب نمود که هنگام حیرت توقف نموده و از شخص عالمی که احکام الهی را استنباط میکند سؤال نمایند چرا که خداوند در قرآن «ولو ردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم» که مراد آل محمد علیهمالسلام هستند و آنانند که میتوانند از قرآن کریم احکام الهی و حوادث را استنباط کنند و هر یک از آنها حجت پروردگار بر جامعه بشر هستند.(1)
مراد از «اولی الامر» دراین آیه مانند آیات سابق ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند.
فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَکَ وَحَرِّضِ الْمُوءْمِنِینَ عَسَی اللّهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنکِیلاً علیهماالسلام
«پس در راه خدا پیکار کن، جز عهده دار شخص خود نیستی. و[لی[ مؤمنان را [به مبارزه] برانگیز (ترغیب کن) باشد که خداوند آسیب کسانی را که کفر ورزیدهاند [از آنان] بازدارد، و خداست که قدرتش بیشتر و کیفرش سختتر است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: پروردگار به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تکلیفی نمود که هرگز به کسی چنین امری نفرموده است زیرا پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را امر نمود که بر حسب آیه «فقاتل فی سبیل اللّه لا تکلف الا نفسک» در برابر دنیای شرک و کفر قیام کند گرچه سپاهی نداشته باشد که او را کمک کند.
سپس فرمود: پروردگار برای هر کار نیک ده برابر ثواب قرار داده و نیز برای درود و صلوات بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز ده اجر و ثواب قرار داده است.(2)
راوی از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در مورد آیه فوق سؤال نمود که مردم درباره علی علیهالسلام میگویند چنانچه خلافت حق او بود پس چرا حق خود را مطالبه نکرد؟ حضرت فرمود: پروردگار هرگز چنین تکلیفی به کسی نفرموده جز به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود: «فقاتل فی سبیل اللّه لا تکلف الا نفسک» این تکلیف فقط برای رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله بوده است و درباره دیگران فرمود: «الا متحرفا لقتال او متحیزا الی فئة».(1)علی علیهالسلام در زمان خود به اندازه کافی پیرو نداشت که بتواند حق خود را مطالبه کند.
در ادامه حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هرگز از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چیزی خواسته نمیشد که بفرماید ندارم، چنانچه داشت میداد و اگر نزد او چیزی نبود میفرمود: انشاء اللّه میدهم و هرگز در برابر بد رفتاری کسی مانند آن با او رفتار نمیکرد. و از وقتی که آیه «فقاتل فی سبیل اللّه لا تکلف الا نفسک» نازل شد هرگز سپاهی را به سوی صحنه جنگ اعزام و سوق نمیداد جز آنکه خود پیشاهنگ آنان بود.(2)
و گفتهاند: آیه مخصوص به اهل ذمه است که قبول جزیه کردند.
و گفتهاند: این وعده هنوز محقق نشده و ظهور آن در زمان حضرت صاحب الامر حجة بن الحسن عجل اللّه تعالی فرجه خواهد بود، چون در آن زمان همه مذاهب کفر و ضلال و خلاف منعدم میگردد و دین خدا به تمام عالم ظاهر و غالب میشود.
لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُوءْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَی الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً
وَکُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَی وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیًما صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم دَرَجَاتٍ مِّنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَکَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیًما صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الاَْرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا فَأُوْلَـئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِیرًا صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام
«مؤمنان خانه نشین که زیان دیده نیستند با آن مجاهدانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد میکنند یکسان نمیباشند. خداوند، کسانی را که با مال و جان خود جهاد میکنند به درجهای بر خانه نشینان مزیت بخشیده، و همه را خدا وعده [پاداش] نیکو داده، و[لی] مجاهدان را بر خانه نشینان به پاداشی بزرگ، برتری بخشیده است. [پاداش بزرگی که] به عنوان درجات و آمرزش و رحمتی از جانب او [نصیب آنان میشود]، و خدا آمرزنده مهربان است. کسانی که بر خویشتن ستمکار بودهاند، [وقتی [فرشتگان جانشان را میگیرند، میگویند: در چه [حال [بودید؟ پاسخ میدهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم. میگویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟ پس آنان جایگاهشان دوزخ است، و [دوزخ [بد سرانجامی است».
«وفضل اللّه المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما» این آیه مخصوص مجاهدین ابی عبداللّه (الحسین) علیهالسلام است که امتیاز بزرگی بر سایر مجاهدین در رکاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و حتی مجاهدین در رکاب بقیة اللّه (عج) دارند، زیرا سایر مجاهدین امید فتح و غنیمت داشتند، اما اینها جز شهادت مقصود دیگری نداشتند بالاخص قمر بنی هاشم علیهالسلام که امام سجاد علیهالسلام فرمود: (ان
للعباس عند اللّه تبارک وتعالی لمنزلة یعبطه بها جمیع الشهداء) عمویم حضرت عباس درجهای نزد پروردگار دارد که تمام شهداء به آن غبطه میخورند.(1)
علی بن ابراهیم از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت کرده فرمودند: این آیه در حق اشخاصی که از امیرالمؤمنین علیهالسلام دوری جستند و در رکاب آن حضرت به جهاد نرفتند نازل شده است. فرشتگان هنگام مرگ به آنها میگویند: چرا از آن حضرت دوری کردید؟ جواب میدهند: ما نمیدانستیم که حق با امیرالمؤمنین علیهالسلام بود. خداوند در مقابل گفتار آنان خطاب نموده و میفرماید: «الم تکن ارض اللّه واسعة فتهاجروا فیها»(2)مگر دین خدا و قرآن راهنمای شما نبود و زمین وسعت نداشت چرا در قرآن نظر نکردید تا بفهمید که حق با آن حضرت بوده؟) و منافاتی ندارد که آیهای چند شأن نزول داشته باشد.
وَمَنْ یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الاَْرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَةً وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَی اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلی اللّهِ وَکَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیًما قدسسره
«و هر که در راه خدا هجرت کند، در زمین اقامتگاههای فراوان و گشایشها خواهد یافت، و هر کس [به قصد [مهاجرت در راه خدا و پیامبر او، از خانه اش به در آید، سپس مرگش دررسد، پاداش او قطعا بر خداست، و خدا آمرزنده مهربان است».
مهاجرت منحصر به مهاجرین در زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نیست که از وطنهای خود به مدینه آمدند و سکونت پیدا کردند بلکه هر مسافرتی که برای امر دین باشد مثل
تشرف به حج و زیارت ائمه طاهرین علیهمالسلام و تحصیل علم دین و امثال اینها را نیز شامل است و دلیل بر این مدعی اینکه از ابوحمزه ثمالی نقل شده که چون آیه هجرت نازل شد مردی از مسلمانان که جندع یا جندب بن حمزه نام داشت و در مکه بود شنید و او سخت مریض بود، به فرزندان خود گفت: من راه مدینه را میدانم لذا از آنانکه در آیه استثناء شدهاند نیستم میترسم بمیرم. و اللّه! یک شب هم در مکه نمیمانم باید مرا به مدینه هجرت دهید. فرزندانش او را در تخت روان گذارده به مدینه هجرت دادند، چون به منزل (میقات) تنعیم رسیدند وفات یافت و این آیه در شأن او نازل شد.(1)
زراره بن اعین پسر خود عبید اللّه را به مدینه فرستاد برای تحقیق امامت حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام و قبل از مراجعت پسرش وفات یافت و چون این خبر به حضرت رسید فرمود: امیدوارم که زراره از مصادیق این آیه باشد.(2)
حقیر عرض میکنم معلوم میشود خروج از بیت (منزل) اعم است از مسافرت و طلب علم و معرفت به خدا و پیغمبر و امام و احکام آنها و کسی که از محل خود حرکت نماید برای تحصیل رضای خدا و رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به منازل پر نعمت و راحتی که موجب به خاک مالیدن دماغ شیطان و دشمنان شود میرسد و در وسعت رزق و وسعت دین زندگانی مینماید و اگر به مقصود رسد فنعم المطلوب و اگر در راه بمیرد به عهده خداوند است که همان اجری را که در صورت رسیدن به مقصود داشت به او عنایت فرماید تا دشمنان نگویند: رفت و به مقصود نرسید و بدانند که نتیجه مقصود را به دست آورده است، و اگر در این امر هم قصور و فتوری برای او روی داده است چون خداوند غفور و رحیم است از او میگذرد و او را به رحمت خود واصل میفرماید ان شاء اللّه تعالی.
بنابراین کسی که در سفر زیارت (امامش) بمیرد نباید گفت: سعادت نداشت و به مقصود نرسید، بلکه به مقتضای این آیه اجر زیارت برای او ثابت و در زمره زوار محسوب است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من فر بدینه من ارض الی ارض وان کان شبرا من الارض استوجب الجنة وکان رفیق محمد وابراهیم علیهما السلام:» کسی که برای حفظ دین و آئین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر حتی به اندازه یک وجب مهاجرت کند، استحقاق بهشت مییابد و یار و همنشین محمد صلیاللهعلیهوآله و ابراهیم علیهالسلام خواهد بود)(1)(زیرا این دو پیامبر بزرگ پیشوای مهاجران جهان بودند). بنابراین هرکه در رکاب امام زمان خود بجنگد خیر و نفع بسیار نصیب او میشود.
إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِینَ خَصِیًما قدسسره قدسسرهم
«ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، تا میان مردم به [موجب[ آنچه خدا به تو آموخته داوری کنی، و زنهار جانبدار خیانتکاران مباش».
عبداللّه بن سنان میگوید: امام جعفر صادق علیهالسلام به من فرمود: «به خدا قسم! خداوند احکام را به کسی غیر از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام تفویض نکرده» سپس آیه: «انا انزلنا الیک الکتاب بالحق» را تلاوت کرد.(2)
همچنین امام صادق علیهالسلام فرمود: «این آیه در شأن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام نازل شده و ما هستیم که بر اساس حکم قرآن بین مردم حکمیت و قضاوت میکنیم».
موسی بن اشیم روایت کرده گفت: از امام جعفر صادق علیهالسلام در خواست نمودم که وقتی را معین کنند تا برای پرسش مسائل شرفیاب شوم. روزی را قرار گذاشتند و روز موعود شرفیاب شده سؤالات خود را مطرح نموده و جواب شنیدم. در این هنگام شخص دیگری وارد شد عینا مسائل مرا سؤال کرد، حضرت جوابهایی غیر از آنچه به من داده بود به او فرمود. من متحیر شدم همینکه آن شخص خارج گردید یک نفر دیگر وارد شد او هم عین همین مسائل مورد بحث را پرسید جوابی به او فرمود که غیر از جواب من و شخص اول بود و از این جهت متأثر و غمگین شده و نزدیک بود که کافر شوم.
شخص سومی اجازه خواست. وارد شد. او نیز همان مسائل ما را سؤال کرد جوابی به او دادند بر خلاف همه ما. چنان خانه به نظرم تاریک شد و اندوهی مرا گرفت که فوق آن تصور نشود نگاه آن حضرت متوجه من شده با دست مبارک به کتف من زد و فرمود: ای پسر اشیم! خداوند به سلیمان بن داود ملک و سلطنت عطا فرمود و گفت: «هذا عطاءنا فامنن او امسک بغیر حساب»(1)و امر دین را به محمد صلیاللهعلیهوآله تفویض نمود و فرمود: «انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اریک اللّه» و خداوند آنچه را که به محمد صلیاللهعلیهوآله تفویض فرموده به ما ائمه علیهمالسلام نیز تفویض نموده است.(2)
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلاَ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مَا لاَ یَرْضَی مِنَ الْقَوْلِ وَکَانَ اللّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطًا قدسسره علیهماالسلام
«[کارهای ناروای خود را] از مردم پنهان میدارند، و[لی نمیتوانند
] از خدا پنهان دارند، و چون شبانگاه به چارهاندیشی میپردازند و سخنانی میگویند که وی [بدان] خشنود نیست، او با آنان است. و خدا به آنچه انجام میدهند همواره احاطه دارد».
سلیمان الجعفری روایت کرده که از حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام یا از حضرت رضا علیهالسلام شنیدم که فرمود: «مراد از جماعتی که در شب تدبیر میکردند (نقشه میکشیدند) در ترویج سخنی که حق تعالی به آن راضی نبود، مراد غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و ابوعبیده بن جراح است، و این اشارهای است به آنچه ایشان تدبیر میکردند در اینکه خلافت بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به مرتضی علی علیهالسلام برنگردد، لذا در کعبه معظمه موافقتنامهای نوشتند و با هم عهد بستند. پس خدای تعالی پیغمبر خود را از این ماجرا خبردار گردانید».(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «آیه: «اذ یبیتون ما لا یرضی من القول» در خصوص فلانی و فلانی و ابا عبیده میباشد».(2)
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: حضرت خاتم الانبیاء صلیاللهعلیهوآله عالم به جمیع پیغمبران بود و هرچه در گذشته و آینده تا روز قیامت واقع شده و خواهد شد را میداند.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «واللّه انی اعلم ما فی السموات وما فی الارض وما فی الجنة وما فی النار وما کان وما یکون الی ان تقوم الساعة» به خدا سوگند! من میدانم آنچه در همه آسمانها است و آنچه در همه زمین است و آنچه در بهشت است و آنچه در دوزخ است و آنچه واقع شود تا وقتی که قیامت شود(3)
و اینکه ائمه هدی علیهمالسلام از غیب خبر میدهند این از فضل الهی و عنایت
پادشاهی به ایشان است چنانکه میفرماید «وکان فضل اللّه علیک عظیما»(1)و فضل خدا بر تو عظیم و بزرگ است که علوم غیر متناهی را به تو تعلیم فرمود و تو را بر سایر انبیاء برتری داد و خلقت عوالم آسمان و زمین به سبب تو بوده که «لولاک لما خلقت الافلاک» اگر تو ای پیغمبر نبودی افلاک را خلق نمیکردم.(2)
وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌ مُّنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَمَا یُضِلُّونَ إِلاُّ أَنفُسَهُمْ وَمَا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظِیًما قدسسره قدسسره علیهاالسلام
«و اگر فضل خدا و رحمت او بر تو نبود، طایفهای از ایشان آهنگ آن داشتند که تو را از راه به در کنند، و[لی [جز خودشان [کسی] را گمراه نمیسازند، و هیچ گونه زیانی به تو نمیرسانند. و خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمیدانستی به تو آموخت، و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بود».
تفضلات خدا بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیش از آن است که بتوان بیان کرد؛ در عالم نورانیت اول مخلوق خدا نور مقدس او بوده و علم اولین و آخرین و علم ما کان و ما یکون به او افاضه شده و او را افضل جمیع انبیاء و مرسلین و ما سوی اللّه قرارداد
دینش افضل ادیان و اوصیائش افضل اوصیاء، کتابش افضل کتب، امتش افضل امم، دین او ناسخ تمام ادیان و غیر منسوخ تا قیامت باقی است. شفاعت کبری و مقام محمود خاص او و اهل بیت علیهمالسلام اوست. خلقت عالم و غیر اینها از تفضلات به طفیل اوست.
در جمیع کمالات اکمل از کل است، شجاعتر، سخاوتر، مؤمن تر، زاهدتر میباشد و همچنین بدنش سایه نداشته. ابر بالای سرش میباشد، جمالش زیباتر از کل میباشد.(1)
وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُوءْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا قدسسره قدسسره قدسسرهم
«و هر کس پس از روشن بودن راه حق بر او، با رسول او به مخالفت برخیزد و راهی غیر طریق اهل ایمان پیش گیرد وی را به همان (طریق باطل و راه ضلالت) که برگزیده واگذاریم و او را به جهنم درافکنیم، که آن مکان بسیار بد منزلگاهی است».
وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام در کوفه بود، مردمان نزد وی آمدند و گفتند: ما را پیشوایی قرار ده که در ماه رمضان [برای نماز مستحبی] ما را امامت نماید. حضرت فرمودند: نه، و ایشان را از اتفاق نظر در این امر، نهی نمود. چون شب رسید، این گونه سخن پراکندند که: به حال رمضان بگریید! وای بر رمضان!
آنگاه حارث اعور به همراه عدهای نزد امام آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! مردم لابه سرگرفتهاند و از سخن شما ناخرسندند. اینجا بود که امام فرمود: بگذارید هرچه خواهند کنند، هرکه را خواهند امام ایشان گردد، سپس فرمود: «ویتبع غیر سبیل المؤمنین نوله ما تولی و نصله جهنم وساءت مصیرا»(2)
إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء
وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیدًا قدسسره قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«خداوند، این را که به او شرک آورده شود، نمیآمرزد، و فروتر از آن را بر هر که بخواهد میبخشاید. و هر کس به خدا شرک ورزد، قطعا دچار گمراهی دور و درازی شده است».
علی بن الحسین علیهالسلام از پدر بزرگوارش امام حسین علیهالسلام از پدرش امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: مؤمن در هر حال و ساعتی بمیرد شهید میباشد. از حبیب خود رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: اگر مؤمن بمیرد و دارای گناهان تمام اهل زمین باشد مرگ به عنوان کفاره آن گناهان میباشد.
سپس فرمود: هرکس با اخلاص «لا اله الا اللّه» بگوید او از شرک رهایی یافته، و هرکس بمیرد و نسبت به پروردگار هیچگونه شریکی قائل نباشد وارد بهشت میگردد. سپس این آیه را تلاوت فرمود «ان اللّه لایغفر ان یشرک به ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء».
[پیامبر در ادامه فرمود:] علی جان! اینها شیعیان و محبین شما میباشند. عرض کردم: این در مورد شیعیانم میباشد؟ فرمود: بله به خدا قسم! این تنها مخصوص شیعیان شما میباشد. لذا فردای قیامت که از قبرها بر انگیخته میشوند شعار لا اله الا اللّه، محمد صلیاللهعلیهوآله رسول اللّه، علی علیهالسلام ولی اللّه که اقرار به توحید و نبوت و امامت است سر میدهند در حالی که لباسهای سبز بهشتی بر تن نموده و تاج لطف و کرامت بر سر نهاده و سوار بر مرکب بهشتی شدهاند وارد بهشت میشوند.
ترس و اضطراب روز قیامت آنان را نمیهراساند و فرشتهها به استقبال آنها شتافته بشارت «هذا یومکم الذی توعدون؛ این روزی است که به شما وعده داده شده» به آنها میدهند، لذا دشواری مرگ و مشکلات و بیماریها و بلاهای دنیا کفاره گناهان شیعیان است.(1)
1) تأویل الآیات الظاهره: ج1 ص141؛ البرهان ج2 ص90.
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِنَاثًا وَإِنْ یَدْعُونَ إِلاَّ شَیْطَانًا مَّرِیدًا قدسسره
«آنچه غیر از خدا میخوانند، فقط بتهایی است (بیروح)، که هیچ اثری ندارد، و (یا) شیطان سرکش و ویرانگر است».
محمد بن اسمعیل رازی در رابطه با آیه «ان یدعون من دونه الا اناثا» گفت: شخصی حضور حضرت صادق علیهالسلام وارد شد و عرض کرد: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» حضرت بسیار متغیر شد و به آن مرد فرمود: ساکت شو و دیگر خطاب امیرالمؤمنین را به من نکن، زیرا اطلاق این عنوان به غیر از علی بن ابی طالب علیهالسلام جایز نیست و خداوند این اسم را به آن حضرت اختصاص داده و هر کس راضی شود که به او امیرالمؤمنین گفته شود به مرض بدی مبتلا شده و مفعول واقع میشود اگر چه پیش از آن مبتلا نبوده است چون خداوند میفرماید «ان یدعون من دونه الا اناثا وان یدعون الا شیطانا مریدا»
کسی را به نام امیرالمؤمنین نخوانند مگر آنکه آن کس مانند زنان باشد و یا مانند شیطان رجیم مردود شود. حضورش عرض کردم: پس قائم آل محمد حضرت حجت علیهالسلام را به چه نام میخوانند؟ فرمود: میگویند: السلام علیک یا بقیة اللّه السلام علیک یا بن رسول اللّه.(1)
وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ للّه وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً .
«و دین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کرده و
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص276؛ البرهان: ج2 ص174.
نیکوکار است و از آیین ابراهیم حق گرا پیروی نموده است؟ و خدا ابراهیم را دوست گرفت».
عبدالعظیم حسنی در خصوص معنی آیه «واتخذ اللّه ابراهیم خلیلا» نقل میکند: شنیدم از حضرت امام علی النقی علیهالسلام فرمود: ابراهیم را خداوند از این جهت خلیل خود گردانید که زیاد صلوات بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام میفرستاد و هرگز حاجت کسی را رد نمیکرد و نیز به جز از پروردگار از کسی حاجت نمیخواست.(1)
از خصائص ابراهیم علیهالسلام آنکه نبوت، رسالت، اولی العزمی تا قیامت اختصاص به ذریه او دارد. و همچنین امامت تا حضرت بقیة اللّه (عج) ادامه یافته، و از خصائص دیگر او اینکه ملت ابراهیم از زمان خود در نسل او از بنی اسماعیل تا زمان اسلام بوده و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به ابقاء ملت او و متابعت او مأمور شده، و نیز از خصائص او بعد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اینکه افضل از جمیع انبیاء و رسولان بود و اولین کسی که وارد بهشت میشود پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و خلیل الرحمن علیهالسلام است.(2)
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَیَأْتِ بِآخَرِینَ وَکَانَ اللّهُ عَلَی ذَلِکَ قَدِیرًا قدسسره علیهاالسلام علیهاالسلام
«ای مردم، اگر [خدا] بخواهد، شما را [از میان] میبرد و دیگران را [پدید [میآورد، و خدا بر این [کار [تواناست».
روایت شده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آیه «وآخرین لما یلحقوا بهم» را قرائت نمود سؤال شد: اینان چه کسانی هستند؟ حضرت دست خود را بردوش سلمان نهاده
فرمود: چنانچه ایمان در ثریا باشد راد مردانی از این قبیل به آن خواهند رسید.(1)
نیز در کتاب الدر المنثور از صحیح بخاری از ابی هریره روایت شده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دست خود را بر سر سلمان فارسی نهاده فرمود: سوگند به آفریدگاری که جان من در قبضه قدرت او است! چنانچه علم در ثریا باشد هر آینه مردانی از این قبیل به آن خواهند رسید.(2)
آیه «ان یشاء یذهبکم ایها الناس ویأت بآخرین» خدای توانا عموم مردم را چه مسلمان و چه غیره تهدید میکند و میفرماید: اگر شما پیامبر و دین مرا یاری نکنید شما را نابود و افرادی را ایجاد و جانشین شما میکنم که پیغمبر و دین مرا نصرت دهند.
روایت شده: هنگامی که این آیه مورد بحث نازل شد پیامبر عالیقدر اسلام صلیاللهعلیهوآله دست مبارک خود را به پشت سلمان فارسی زد و فرمود: منظور از افرادی (که میآیند و دین خدا را یاری میکنند) قوم و هموطنان همین سلمان خواهند بود. و این موضوع یکی از اخبار غیبی پیامبر اسلام است. زیرا اگر به تاریخ مراجعه کنیم میبینیم اکثر رجال علم و اندیشمندان و دانشمندان از ایران برخاستهاند مخصوصا فقهاء و مراجع عالیقدر شیعه که پس از غیبت حضرت ولی عصر علیهالسلام دین اسلام را احیاء و یاری نموده و مینمایند.
حقیر عرض میکنم شاید این اشاره به رواج مذهب شیعه به دست عجم (ایرانیان) و احیاء شریعت حقه امامیه (اثناعشر) میباشد.(3)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء للّهِِ وَلَوْ عَلَی أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالاْءَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَی بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَی أَنْ تَعْدِلُواْ وَإِنْ تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا قدسسره علیهاالسلام قدسسرهم
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید، هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد. اگر [یکی از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما [سزاوارتر است، پس، از پی هوس نروید که [در نتیجه از حق] عدول کنید. و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعا خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
امام صادق علیهالسلام در خصوص: «وان تلووا او تعرضوا ای وان تلووا عن الامر او تعرضوا عما امرتم به» فرمود: یعنی مراد از آیه این است که اگر از امر ولایت سر بپیچید و از آنچه به آن مأمور شدهاید که آن قبول ولایت است اعراض نمائید پس مؤاخذه خواهید شد.(1)
(کونوا قوامین بالقسط) تعبیر به صیغه مبالغه برای این است که در همه جا و بر هر کس ـ خویش و بیگانه، دوست و دشمن، قوی و ضعیف ـ باید ایستادگی داشته باشند و کلمه «بالقسط» به معنای عدل است و بسا به معنی عدول از حق میباشد مثل «واما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا»(2)و از همین باب است فرمایش حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمود: (یقتل الناکثین و القاسطین و
المارقین) با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگ میکند و آنها را بقتل میرساند.(1)
(فاللّه اولی بهما) مراعات اوامر الهی اولی و مقدم است بر ملاحظه غناء غنی و فقر فقیر. و این اولویت نه به معنی این است که آنها هم سزاوارند و این سزاوارتر است نه خیر بلکه اصلا شهادت دروغ سزاوار نیست، بلکه حرام و گناه کبیره است. نظیر اینکه بگویی علی علیهالسلام سزاوارتر و احق است به خلافت از ثلاثه معنی این نیست که آنها هم لیاقت داشته باشند بلکه اصلا قابل هیچگونه مقامی به خلافت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نبودند.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ ثُمَّ کَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ کَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْرًا لَّمْ یَکُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً قدسسره علیهاالسلام علیهالسلام
«کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، و باز ایمان آوردند، سپس کافر شدند، آنگاه به کفر خود افزودند، قطعا خدا آنان را نخواهد بخشید و راهی به ایشان نخواهد نمود».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: این آیه در حق غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده که در اول وقت به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ایمان آوردند، وقتی که ولایت علی علیهالسلام را به آنها عرضه داشت کافر شدند، و در روز غدیر خم که امر فرمود با امیرالمؤمنین علیهالسلام بیعت کنید به ظاهر ایمان آورده و بیعت کردند ولی پس از رحلت پیغمبر اکرم علیهالسلام نقض عهد کرده کافر شدند، و با غصب خلافت آن حضرت کفر خود را زیاد کردند. پس آنها هرگز ایمان نیاورده و خداوند هیچوقت آنها را نمیآمرزد.
الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِنْ دُونِ الْمُوءْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ للّهِِ جَمِیعًا قدسسره علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
1) المسترشد طبری: ص451؛ الروضه: ص70؛ الیقین: ص383.
«همانان که غیر از مؤمنان، کافران را دوستان [خود] میگیرند. آیا سربلندی را نزد آنان میجویند؟ [این خیالی خام است،] چرا که عزت، همه از آن خداست».
علی بن ابراهیم آورده که این آیه درباره بنی امیه نازل گشته که سوگند یاد کرده بودند دست بنی هاشم را از خلافت کوتاه نموده و کاری از امور را به آنان واگذار ننمایند.(1)
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللّهِ یُکَفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّی یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا قدسسره
«و البته [خدا] در کتاب [قرآن] بر شما نازل کرده که: هر گاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و ریشخند قرار میگیرد، با آنان ننشینید تا به سخنی غیر از آن درآیند، چرا که در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ گرد خواهد آورد».
حضرت امام رضا علیهالسلام در خصوص این آیه فرمود: هرگاه شنیدید که شخصی انکار حق و تکذیب آنرا مینماید و از اهل طایفه شماست از نزد او بلند شوید و با او ترک مراوده نمایید.(2)
و در روایت دیگر از آن حضرت است که به محمد بن عاصم فرمود: ای
محمد! به من خبر دادهاند که تو با واقفیها مجالست مینمایی.(1)عرض کرد: بله فدایت شوم لکن من با عقیده آنها مخالف هستم.
فرمود: با آنها مجالست نکنید خداوند این آیه را برای شما نازل کرده: «ان اذا سمعتم آیات اللّه یکفر بها» هرگاه شنیدید که بعضی از ائمه شما را تکذیب و تمسخر میکنند با آنها مراوده و مجالست نکنید و گرنه شما هم مانند آنان میباشید. و مراد از کافرین در این آیه واقفیه و هر آنکه منکر یکی از ائمه علیهمالسلام باشد است. و مراد از آیات اللّه ائمه طاهرین علیهمالسلام هستند.(2)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِنْ دُونِ الْمُوءْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُواْ للّهِِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُّبِینًا قدسسره
«ای اهل ایمان، مبادا کافران را به دوستی گرفته و مؤمنان را رها کنید! آیا میخواهید برای خدا بر (عقاب و کفر و عصیان) خود حجّتی آشکار قرار دهید؟!».
امام باقر علیهالسلام درباره آیه «یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الکافرین» فرمود: منظور دشمنان خداست و «اولیاء من دون المؤمنین» منظور علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(3)
إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الاْءَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا قدسسره قدسسرهم
«البته منافقان را در جهنم پستترین جایگاه است و برای آنان
هرگز یاری نخواهی یافت».
علی بن ابراهیم قمی میفرماید: آیه درباره عبداللّه بن ابّی نازل شده و در حق هر منافق و مشرکی جاری است.(1)
إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُوءْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً قدسسره قدسسرهم
«کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر میورزند، و میخواهند میان خدا و پیامبران او جدایی اندازند، و میگویند: "ما به بعضی ایمان داریم و بعضی را انکار میکنیم" و میخواهند میان این [دو]، راهی برای خود اختیار کنند».
امام جعفر صادق علیهالسلام در ذیل آیه «ان الذین یکفرون باللّه ورسله» فرمودند: آن مردم به نبوت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اقرار نمودند ولی منکر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام شدند و میخواهند به خیر و خوبی برسند هیهات نه چنین است.(2)
بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللّهُ عَزِیزًا حَکِیًما قدسسره قدسسرهم علیهماالسلام
«بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد، و خدا توانا و حکیم است».
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: عیسی علیهالسلام را در شب معراج در آسمان چهارم دیدم.
امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: در شبی که عیسی علیهالسلام را به آسمان بردند، هر سنگی را که از روی زمین بر میداشتند تا صبح در زیر آن خون تازه از زمین میجوشید، چنانچه در شهادت امیرالمؤمنین و امام حسین علیهماالسلام چنین شد.
امام رضا علیهالسلام فرمودند: امر قتل و مردن احدی از پیغمبران و حجتهای خدا بر مردم مشتبه نشد، به غیر از عیسی بن مریم علیهالسلام ، زیرا او را از زمین بالا بردند و روحش را در میان آسمان و زمین قبض کردند، و چون به آسمان رسید حق تعالی روحش را به بدنش برگردانید، چنانچه خداوند فرماید: انی متوفیک ورافعک الی.(1)
از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام منقول است: در حضرت صاحب الامر علیهالسلام سنت چهار پیغمبر هست: یکی سنت عیسی علیهالسلام که میگویند: مرد یا کشته شد، و نمرده و کشته نشده است.(2)
وَإِنْ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَیُوءْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا قدسسره قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله
«و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او [= حضرت مسیح] ایمان میآورد، و روز قیامت، بر آنها گواه خواهد بود».
بر حسب روایات اهل بیت طهارت علیهمالسلام هنگام ظهور حضرت بقیه اللّه عجل اللّه تعالی فرجه الشریف حضرت مسیح حضور مییابد و به وی جهت اقامه نماز اقتدا میکند.
جریان زندگی خاصی که پروردگار به عیسی علیهالسلام ارزانی فرموده نمونهای است که زندگی و غیبت قائم علیهالسلام را از جهاتی بتوان به آن تشبیه نمود.
از جابر از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده که فرمود: «وان من اهل الکتاب الا لیؤمنن به قبل موته ویوم القیامه یکون علیهم شهیدا» از تمامی ادیان اولین و آخرین کسی نیست که بمیرد مگر آنکه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و
امیرالمؤمنین علیهالسلام را میبیند.(1)
مفضل بن عمر روایت میکند که از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام درباره آیه «وان من اهل الکتاب الا لیؤمنن به قبل موته» سؤال کردم. حضرت فرمود: این آیه در خصوص ما نازل شده است، هیچ مردی ازفرزندان فاطمه علیهاالسلام نمیمیرد تا اقرار به امام و امامت او کنند همانطوری که فرزندان یعقوب در برابر یوسف اقرار نمودند و گفتند: «تاللّه لقد آثرک اللّه علینا وان کنا لخاطئین»(2)به خدا قسم که خدا تو را بر ما برتری داده است و خطا کار بودیم.(3)
امام باقر و صادق علیهماالسلام در خصوص آیه «وان من اهل الکتاب الا لیؤمنن به قبل موته ویوم القیامه یکون علیهم شهیدا» فرمودند: حرام است روحی از جسدی خارج شود مگر آنکه قبل از خروج از بدن، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را زیارت کند.(4)
اهل احتضار از جمیع ادیان، هنگام مرگ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام را میبینند.(5)
و نیز حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به حارث همدانی فرمود:
یا حار همدان من یمت یرنی من مؤمن او منافق قبلا
یعرفنی طرفه و اعرفه بنعته و اسمه و ما فعلا
ای حارث همدانی هرمؤمن یا منافقی در هنگام مرگ مرا میبیند، او مرا میشناسد و من او را به نام و نشان و کردار میشناسم.(6)
عبداللّه بن یعفور روایت نموده که خطاب جهنی با ما رفت وآمد میکرد اما نسبت به اهل بیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خصومت در دل داشت. در آخرین لحظات عمرش سخت بیمار شده بود از روی تقیه به عیادت او رفتم. او بیهوش و در حال احتضار بود، یکدفعه از او شنیدم که میگفت شما ای علی با من چکار داری؟
من این جریان را به امام صادق علیهالسلام اطلاع دادم حضرت دو بار با قسم خوردن به ذات اقدس حق فرمود: بله، حضرت علی علیهالسلام را دیده است هرکه بمیرد حضرت علی علیهالسلام را میبیند.(1)
بنابراین باید اعتقاد داشت به اینکه هر کس در حال احتضار، از نیکو کار و بدکار، منزل خود را در بهشت و یا جهنم میبیند. پس مؤمن مطیع ـ به جهت شوق ملاقات ائمه علیهمالسلام و مکان خوب خود ـ اشک لذت از چشمش بیرون میآید، و عاصی و منافق و کافر اشک حسرت خارج شود به جهت سوختن دل او از حسرت.
در زمان ظهور حجت عصر، امنیت به شکلی میباشد که شیر پلنگ و گاو و گرگ و میش با هم چرا میکنند و نوجوانان با مارها بازی میکنند، و هیچ حیوانی، حیوانی را ضرر نمیرساند.
منظور آیه فوق این است که تمام اهل کتاب به حضرت مسیح علیهالسلام ایمان میآورند. یهودیان او را به نبوت میپذیرند و مسیحیان دست از الوهیت او میکشند و این به هنگامی است که مسیح علیهالسلام طبق روایات اسلامی در موقع ظهور مهدی علیهالسلام از آسمان فرود میآید، و پشت سر او نماز میگزارد و یهود و نصارا (مسیحیان) نیز او را میبینند و به او و مهدی علیهالسلام ایمان میآورند، و روشن است که مسیح علیهالسلام به حکم اینکه آئینش مربوط به گذشته بوده وظیفه دارد در این زمان از آئین موجود یعنی آئین اسلام که مهدی علیهالسلام مجری آن است پیروی کند.
1) الکافی: ج3 ص133.
(طبق این تفسیر ضمیر «قبل موته» به «مسیح» برمیگردد نه به اهل کتاب).
در بسیاری از کتب اسلامی این حدیث از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود: «کیف انتم اذا نزل فیکم ابن مریم وامامکم منکم؛ چگونه خواهید بود هنگامی که فرزند مریم در میان شما نازل گردد در حالی که امام شما از خود شما است».(1)
رُّسُلاً مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللّهُ عَزِیزًا حَکِیًما قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم
«پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند، (و بر همه اتمام حجت شود،) و خداوند، توانا و حکیم است».
امام کاظم علیهالسلام فرمود: ای هشام! برای خداوند در میان مردم دو حجت وجود دارد، حجت ظاهری و حجت باطنی. حجت و راهنمای ظاهری رسولان، پیامبران و ائمه علیهمالسلام میباشند، حجت و راهنمای باطنی عقل انسانها هستند.(2)
لَّـکِنِ اللّهُ یَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَیْکَ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلآئِکَةُ یَشْهَدُونَ وَکَفَی بِاللّهِ شَهِیدًا قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«لیکن خدا به [حقانیت] آنچه بر تو نازل کرده است گواهی میدهد. [او] آن را به علم خویش نازل کرده است، و فرشتگان [نیز] گواهی میدهند. و کافی است خدا گواه باشد».
ابوحمزه ثمالی میگوید از امام باقر علیهالسلام شنیدم میفرمود: معنای آیه این است که: «خدا به آن چیزها که به تو درباره علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل کرده گواهی
میدهد که به علم خویش نازل کرده است و فرشتگان نیز گواهی میدهند و خدا برای گواه بودن بس است».(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند خطاب به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگرچه منافقین ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام که بر شما نازل شده را قبول نمیکنند اما خدای تبارک و تعالی شهادت میدهد که ولایت او حقا بر شما نازل شده است.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَّبِّکُمْ فَآمِنُواْ خَیْرًا لَّکُمْ وَإِنْ تَکْفُرُواْ فَإِنَّ للّهِِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ وَکَانَ اللّهُ عَلِیًما حَکِیًما
«ای مردم، آن پیامبر [موعود]، حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است. پس ایمان بیاورید که برای شما بهتر است. و اگر کافر شوید [بدانید که] آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست، و خدا دانای حکیم است».
امام باقر علیهالسلام فرمود: «(منظور این آیه) یعنی اینکه پیامبر برای شما ولایت آنانی که به دوستی آنان (اهل بیت علیهمالسلام ) مأمور هستید به ارمغان آورد».(2)
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «مراد از حق در آیه «جاءکم الرسول بالحق من ربکم»ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. «فامنوا خیرا لکم»: پس به او ایمان آورید که برای شما بهتر است. چون آن، سبب خیر دنیا و آخرت میباشد. یا بیایید به امری که برای شما از آنچه بر آن هستند بهتر است.
«وان تکفروا»: و اگر به نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله ، یا قرآن، یا ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام کافر شوید، پس حق تعالی غنی و بینیاز است و از کفر شما متضرر نمیشود،
همچنانکه به ایمان شما منتفع نمیگردد. چون که ضرر و نفع عاید شما خواهد شد».(1)
ایمان عبارت است از اسلام و اقرار به امامت و ولایت حضرات ائمه معصومین علیهمالسلام است ولی اسلام عبارت است از اقرار به یگانگی خداوند متعال و اعتقاد به نبوت و رسالت محمد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله که شخص با شهادت دادن به لا اله الا اللّه و محمد صلیاللهعلیهوآله رسول اللّه مسلمان میشود.
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَیَزیدُهُم مِّنْ فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِینَ اسْتَنکَفُواْ وَاسْتَکْبَرُواْ فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلُیمًا وَلاَ یَجِدُونَ لَهُم مِّنْ دُونِ اللّهِ وَلِیًّا وَلاَ نَصِیرًا علیهاالسلام
«پس آنان را که ایمان آورده و نیکوکار شده اجر و ثواب تمام و کامل میدهد و به فضل خود بر آن میافزاید، و آنان را که سرپیچی و سرکشی کرده به عذابی دردناک معذّب خواهد فرمود و آنان (بر نجات خود) جز خدا هیچ کس را دوست و یاور نخواهند یافت».
امام باقر علیهالسلام فرمودند: «ویزیدهم من فضله» یعنی برای خاندان محمد علیهمالسلام .(2)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکُمْ بُرْهَانٌ مِّنْ رَّبِّکُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِیًما قدسسرهم
«ای مردم، در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است، و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستادهایم. و اما کسانی که به خدا گرویدند و به او تمسک جستند، به زودی [خدا] آنان را در جوار رحمت و فضلی از جانب خویش درآورد، و ایشان را به سوی خود، به راهی راست هدایت کند».
عبداللّه بن سلیمان نقل میکند که از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه «قد جاکم برهان من ربکم وانزلنا الیکم نورا مبینا» را سؤال کردم فرمود: «(منظور از) برهان، وجود مقدس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و «نورا مبینا» امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد».
حضورش عرض کردم: (صراط مستقیم) یعنی چه؟ فرمود: «وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است». گفتم «واما الذین آمنوا باللّه واعتصموا به» یعنی چه؟ فرمود: «مراد کسانی هستند که به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام تمسک جسته و چنگ زدند».(1)
انس بن مالک از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که حضرت فرمود: «خداوند عالمیان، روز قیامت جمعی را مبعوث خواهد گردانید که صورت آنها نورانی و بر کرسیهای نور نشسته و جامههای نور پوشیده و در سایه عرش الهی خواهند بود مانند پیغمبران، ولی پیغمبر نیستند، به منزله شهداء ولی همگی شهید نخواهند بود... بعد از آن دست بر سر امیرالمؤمنین علیهالسلام گذاشت و فرمود: این و شیعیانش چنین خواهند بود».(2)
سلمان فارسی رحمهالله نقل میکند که: روزی شیطان بر جماعتی گذشت که مذمت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میکردند. نزد آنها ایستاد پرسیدند: کیستی؟ گفت: ابومرهام. گفتند: شنیدی ما چه گفتیم؟ گفت: بد به حال شما که ناسزا به مولای خود
علی بن ابی طالب علیهالسلام میگفتید.
گفتند: به چه دانستی که او امام و مولای ماست؟ گفت: از فرمایش پیغمبر شما که فرمود: هر که من مولای اویم، علی علیهالسلام مولای اوست. و فرمود: خدا دوست دارد هر که علی علیهالسلام را دوست دارد، و دشمن دارد هر که او را دشمن دارد، و یاری کند هر که علی علیهالسلام را یاری کند، و مخذول (خوار) نماید هر که او را مخذول کند.
آنها گفتند: تو از شیعیان او هستی؟ گفت: نه، ولیکن او را دوست میدارم و هر که دشمن اوست، در مال و فرزندش شریک او میشوم.
گفتند: ای ابومره! در فضلیت او چیزی بگو. گفت: ای گروه ناکثان و قاسطان و مارقان که پیمان او را شکستهاید و به ظلم بر او خروج کردهاید و از دین خارج شدهاید، به درستی که من عبادت خدا نمودم در میان جنیان دوازده هزار سال، چون خدا آنها را هلاک نمود، تنهایی خود را در زمین به خدا شکایت کردم، مرا به آسمان عروج دادند و دوازده هزار سال در آنجا میان ملائکه عبادت کردم. روزی مشغول تسبیح و تقدیس الهی بودیم، نور پرفروز بسیار روشنی گذشت. ملائکه به سجده افتادند، گفتند: «سبوح قدوس» این نور ملک مقرب یا نبی مرسلی است. ندا از جانب رب العزه رسید که این نور طینت علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
1 ـ ترمذی از علماء عامه از ابن عباس نقل میکند: روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حسن بن علی علیهماالسلام را بر دوش خود سوار کرده بود، شخصی عرض کرد: ای غلام! خوب مرکبی را سوار شدهای. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: او نیز خوب راکبی است.(2)
2 ـ ابن کثیر از جابر بن عبداللّه (انصاری) نقل نموده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود:
هرکس دوست دارد تا به آقای جوانان اهل بهشت نظر کند، باید به حسن بن علی علیهماالسلام نظر نماید.(1)
3 ـ متقی هندی از عایشه نقل میکند که وی گفت: پیامبر صلیاللهعلیهوآله همیشه حسن بن علی علیهماالسلام را میگرفت و اورا به خود میچسبانید آنگاه میفرمود: بارخدایا! همانا این فرزند من است و او را دوست دارم، پس تو نیز او را دوست بدار و هرکس که او را دوست میدارد دوست بدار.(2)
4 ـ ابن عباس میگوید: من بر هیچ چیزی که در جوانی از من فوت شده پشیمان نشدم جز آنکه در آن ایام پیاده حج بجای نیاوردم. حسن بن علی علیهماالسلام 25 بار پیاده حج بجای آورد در حالی که اسبان نجیب اورا همراهی میکردند. اموالش را با خداوند سه بار تقسیم نمود تا اینکه کفش را میداد و نعل برای خود نگاه میداشت.(3)
5 ـ هیثم بن عدی میگوید: عدهای از مشایخ را درک کردم بر من حدیث کردند که علی بن ابی طالب علیهماالسلام امر خلافت را به حسن علیهالسلام واگذار نمود.(4)
6 ـ ابن عساکره از محمد بن علی سلام جمحی نقل کرده که گفت: جعده دختر اشعث بن قیس همسر حسن بن علی علیهماالسلام بود. یزید او را تحریک کرده گفت: اگر حسن علیهالسلام را سم دهی من تو را به ازدواج خودم در خواهم آورد. او چنین کرد و بعد از وفات حسن علیهالسلام جعده کسی را نزد یزید فرستاد تا به وعدهاش وفا کند.
یزید گفت: به خدا سوگند من راضی نبودم که همسر حسن علیهالسلام باشی چگونه
راضی شوم که همسر ما باشی؟(1)
7 ـ ابن عساکر از ابی حازم نقل نموده که گفت: هنگامی که زمان رحلت حسن علیهالسلام رسید به برادرش حسین علیهالسلام فرمود: مرا در کنار قبر پدرم (جدم) پیامبر دفن کنید مگر آنکه از خونریری بترسید، در این صورت مواظب باشید که به خاطر من خونی بر زمین ریخته نشود و لذا مرا کنار مقابر مسلمانان دفن کنید.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الاْءَنْعَامِ إِلاَّ مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ قدسسره
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، به قراردادها[ی خود] وفا کنید. برای شما [گوشت] چارپایان حلال گردیده، جز آنچه [حکمش] بر شما خوانده میشود، در حالی که نباید شکار را در حال احرام، حلال بشمرید. خدا هر چه بخواهد فرمان میدهد».
از ابن عباس روایت شده که گفت: آیه شریفه: «یا ایها الذین آمنوا» در هیچ جای قرآن نازل نشده مگر آنکه امیر و شریف آن علی علیهالسلام است. خدای تعالی اصحاب محمد صلیاللهعلیهوآله را در بسیاری از موارد قرآن مورد عتاب و ملامت قرار داده، ولی علی علیهالسلام را جز به خیر یاد نفرموده.(1)
این روایات از باب تطبیق کلی بر روشنترین مصداق آن است، و یا از باب باطن قرآن است.
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: هر چه در قرآن آیه «یا ایها الذین آمنوا» میباشد
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص352.
همه در حق ما ائمه اهل بیت علیهمالسلام نازل شده است.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت فرمود: مراد از «اوفوا بالعقود» آن است که به عهد و میثاقی که بین خود بستهاید وفا کنید.(2)
حضرت امام موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در ده مورد بر ذمه مردم نسبت به ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام عقد بسته و عهد گرفتند(3)و مراد از نزول آیه این است که به عهد و پیمانی که از شما گرفته وفا کنید.
فرق بین عقد و عهد آن است که عقد باید میان دو نفر باشد و عبارت از وصل و اتصال نمودن دو چیز به یکدیگر است به خلاف عهد که به معنای الزام میباشد و ممکن است از یک جانب باشد. پس هر عهدی عقد میباشد ولی هر عقدی عهد نیست.
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا علیهاالسلام
«امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما [به عنوان] آیین و دین برگزیدم».
در اینجا بحث مهمی پیش میآید که منظور از «الیوم» (امروز) که در دو جمله بالا تکرار شده چیست؟ یعنی کدام روز است که این «چهار جهت» در آن جمع شده؛ هم کافران در آن مأیوس شدهاند، و هم دین کامل شده، و هم نعمت خدا تکامل یافته، و هم خداوند دین اسلام را به عنوان دین مردم جهان پذیرفته است.
در میان مفسران در اینجا سخن بسیار است، ولی آنچه جای شک نیست این است که چنین روزی باید روز بسیار مهمی در تاریخ زندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد، نه یک روز ساده و عادی و معمولی، زیرا این همه اهمیت برای یک روز عادی معنی ندارد، و لذا در پارهای از روایات آمده است که بعضی از یهود و نصاری (مسیحیان) با شنیدن این آیه گفتند: اگر چنین آیهای در کتب آسمانی ما نقل شده بود، ما آن روز را روز عید قرار میدادیم.(1)
اکنون باید از روی قرآن و نشانهها و تاریخ نزول این آیه و این سوره و تاریخ زندگانی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و روایاتی که از منابع مختلف اسلامی به دست ما رسیده این روز مهم را پیدا کنیم.
آیا منظور روزی است که احکام بالا درباره گوشتهای حلال و حرام نازل شده؟ قطعا چنین نیست، زیرا نزول این احکام واجد این همه اهمیت نیست؟ نه باعث تکمیل دین است زیرا آخرین احکامی نبوده که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده باشد، به دلیل اینکه در دنباله این سوره به احکام دیگری نیز برخورد میکنیم. علاوه بر اینکه نزول این احکام سبب یأس کفار نمیشود، چیزی که سبب یأس کفار میشود، فراهم ساختن پشتوانه محکمی برای آینده اسلام است. و به عبارت دیگر: نزول این احکام و مانند آن تأثیر چندانی در روحیه کافران ندارد و اینکه گوشتهایی حلال یا حرام باشد آنها حساسیتی روی آن ندارند.
آیا منظور از آن روز، عرفه در آخرین حج پیامبر صلیاللهعلیهوآله است؟ (همانطور که جمعی از مفسران احتمال دادهاند). پاسخ این سؤال نیز منفی است، زیرا نشانههای فوق بر آن روز تطبیق نمیکند، چون حادثه خاصی که باعث یأس کفار بشود در آن روز واقع نشد. اگر منظور انبوه اجتماع مسلمانان است که قبل از روز عرفه نیز در
1) اقبال الاعمال سید بن طاووس: ج2 ص249؛ الطرائف: ص147؛ بحار الانوار: ج37 ص134.
خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در مکه بودند و اگر منظور نزول احکام فوق در آن روز است که آن نیز همانطور که گفتیم چیز وحشتناکی برای کفار نبود.
و آیا مراد روز فتح مکه است (چنانکه بعضی احتمال دادهاند) با اینکه تاریخ نزول این سوره مدتها بعد از فتح مکه بوده است؟ و یا منظور روز نزول آیات سوره برائت است که آن هم مدتها قبل از نزول این سوره بوده است؟
و از همه عجیبتر احتمالی است که بعضی دادهاند که این روز، روز ظهور اسلام و یا بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد، با اینکه آنها هیچگونه ارتباطی با روز نزول این آیه ندارند و سالهای متمادی در میان آنها فاصله بوده است. بنا بر این هیچیک از احتمالات ششگانه فوق با محتویات آیه سازگار نیست.
در اینجا احتمال دیگری هست که تمام مفسران شیعه آن را در کتب خود آوردهاند و روایات متعددی آن را تایید میکند و با محتویات آیه کاملا سازگار است و آن اینکه: منظور روز غدیر خم است. روزی که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله امیر مؤمنان علی علیهالسلام را رسما برای جانشینی خود تعیین کرد. آن روز بود که کفار در میان امواج یأس فرو رفتند، زیرا انتظار داشتند که آئین اسلام قائم به شخص باشد، و با از میان رفتن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدریجا برچیده شود، اما هنگامی که مشاهده کردند مردی ـ که از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در میان مسلمانان بینظیر بود ـ به عنوان جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله انتخاب شد و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مردم برای او بیعت گرفت. یأس و نومیدی نسبت به آینده اسلام آنها را فرا گرفت و فهمیدند که آئینی است ریشه دار و پایدار.
در این روز بود که آئین اسلام به تکامل نهایی خود رسید، زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان، این آیین به تکامل نهایی نمیرسید. آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقی همچون علی علیهالسلام برای آینده مردم تکامل یافت. و نیز آن روز بود که اسلام با تکمیل
برنامههایش به عنوان آیین نهایی از طرف خداوند پذیرفته شد.
جالب توجه اینکه در تفسیر فخر رازی ـ از تفاسیر مهم عامه ـ در ذیل این آیه نقل کرده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بعد از نزول این آیه بیش از هشتاد و یک روز عمر نکرد.(1)و با توجه به اینکه وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله طبق روایات عامه و حتی در بعضی از روایات شیعه (مانند آنچه کلینی در کتاب معروف کافی نقل کرده است) روز دوازدهم ماه ربیع الاول بوده چنین نتیجه میگیریم که روز نزول آیه درست روز هیجدهم ذی الحجه بوده است.(2)
در روایات فراوانی که از طرق معروف سنی و شیعه نقل شده صریحا این مطلب آمده است که آیه شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت علی علیهالسلام نازل گردید، از جمله اینکه:
در تفسیر برهان و نور الثقلین ده روایت از طرق مختلف نقل شده که این آیه درباره علی علیهالسلام یا روز غدیر خم نازل گردیده،(3)که نقل همه آنها نیازمند به کتاب جداگانه است.
مرحوم علامه سید شرف الدین در کتاب المراجعات چنین میگوید: «نزول این آیه را در روز غدیر در روایات صحیحی که از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده ذکر گردیده و عامه، شش حدیث با اسناد مختلف از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این زمینه نقل کردهاند که صراحت در نزول آیه در این جریان دارد».(4)
از آنچه در بالا گفتیم روشن میشود که اخباری که نزول آیه فوق را در جریان غدیر بیان کرده در ردیف خبر واحد نیست که بتوان با تضعیف بعضی اسناد آن،
آنها را نادیده گرفت بلکه اخباری است که اگر متواتر نباشد لا اقل مستفیض است، و در منابع معروف اسلامی نقل شده، اگر چه بعضی از دانشمندان متعصب عامه، مانند «آلوسی در تفسیر روح المعانی» تنها با تضعیف سند یکی از این اخبار، کوشیدهاند بقیه را به دست فراموشی بسپارند و چون روایت را بر خلاف مذاق خویش دیدهاند مجعول و نادرست قلمداد کنند. و یا مانند نویسنده تفسیر «المنار» با تفسیر سادهای از آیه گذشته، بدون اینکه کمترین اشارهای به این روایات کند! شاید خود را در بن بست دیده که اگر بخواهد روایات را ذکر کرده و تضعیف کند بر خلاف انصاف است و اگر بخواهد قبول کند بر خلاف مذاق او است.
نکته جالبی که باید در اینجا به آن توجه کرد این است که خداوند در سوره نور چنین میفرماید: «وعد اللّه الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا».(1)خداوند به آنهایی که از شما ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادهاند وعده داده است که آنها را خلیفه در روی زمین قرار دهد همانطور که پیشینیان آنانرا چنین کرد، و نیز وعده داده آیینی را که برای آن پسندیده است مستقر و مستحکم گرداند و بعد از ترس به آنها آرامش بخشد.
در این آیه خداوند میفرماید: آئینی را که برای آنها «پسندیده» در روی زمین مستقر خواهد ساخت، با توجه به اینکه سوره نور قبل از سوره مائده نازل شده است.
بنابراین با توجه به جمله «رضیت لکم الاسلام دینا» که در آیه مورد بحث، درباره ولایت علی علیهالسلام نازل شده، چنین نتیجه میگیریم که اسلام در صورتی در روی زمین مستحکم و ریشه دار خواهد شد که با «ولایت» توأم باشد، زیرا این همان
1) سوره نور: آیه 55.
اسلامی است که خدا «پسندیده» و وعده استقرار و استحکامش را داده است. و به عبارت روشنتر: اسلام در صورتی عالمگیر میشود که از مسئله ولایت اهل بیت علیهمالسلام جدا نگردد.
مطلب دیگری که از ضمیمه کردن «آیه سوره نور» با «آیه مورد بحث» استفاده میشود این است که در آیه سوره نور سه وعده به افراد با ایمان داده شده است: نخست خلافت در روی زمین، و دیگر امنیت و آرامش برای پرستش پروردگار، و سوم استقرار آیینی که مورد رضایت خدا است. این سه وعده در روز غدیر خم با نزول آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» جامه عمل به خود پوشید، زیرا نمونه کامل فرد با ایمان و عمل صالح، یعنی علی علیهالسلام به جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نصب شد و به مضمون جمله «الیوم یأس الذین کفروا من دینکم»(1)مسلمانان در آرامش و امنیت نسبی قرار گرفتند و نیز به مضمون «ورضیت لکم الاسلام دینا» آئین مورد رضایت پروردگار در میان مسلمانان استقرار یافت.
البته این تفسیر منافات با روایاتی که میفرماید: آیه سوره نور در شأن مهدی علیهالسلام نازل شده، ندارد؛ زیرا «آمنوا منکم...» دارای معنای وسیعی است که یک نمونه آن در روز غدیر خم انجام یافت و سپس در یک مقیاس وسیعتر و عمومیتر در زمان قیام مهدی (عج) انجام خواهد یافت.
با توجه به اینکه کلمه «الارض» در آیه به معنی همه کره زمین نیست بلکه معنای وسیعی دارد که هم ممکن است بر تمام کره زمین گفته شود، و هم به قسمتی از آن، چنانکه از موارد استعمال آن در قرآن نیز استفاده میشود که گاهی بر قسمتی از زمین اطلاق شده و گاهی بر تمام زمین.
یک سؤال لازم: تنها سؤالی که در مورد آیه باقی میماند این است که اولا طبق
1) سوره مائده: آیه 3.
اسناد فوق و اسنادی که در ذیل آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک» خواهد آمد هر دو مربوط به جریان «غدیر» است، پس چرا در قرآن میان این دو آیه فاصله افتاده؟ یکی آیه 3 سوره مائده و دیگری آیه 67 همین سوره است؟ ثانیا: این قسمت از آیه که مربوط به جریان غدیر است ضمیمه به مطالبی شده که درباره گوشتهای حلال و حرام است و در میان این دو تناسب چندانی به نظر نمیرسد؟
در پاسخ باید گفت: اولا: میدانیم آیات قرآن، و همچنین سورههای آن، بر طبق تاریخ نزول جمع آوری نشده است بلکه بسیاری از سوره هایی که در مدینه نازل شده مشتمل بر آیاتی است که در مکه نازل گردیده و به عکس آیات مدنی است که در لابلای سورههای مکی مشاهده میکنیم. با توجه به این حقیقت جدا شدن این دو آیه از یکدیگر در قرآن جای تعجب نخواهد بود (البته طرز قرار گرفتن آیات هر سوره تنها به فرمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده است) آری، اگر آیات بر طبق تاریخ نزول جمع آوری شده بود جای این ایراد بود.
ثانیا: ممکن است قرار دادن آیه مربوط به «غدیر» در لابلای احکام مربوط به غذاهای حلال و حرام برای محافظت از تحریف و حذف و تغییر بوده باشد، زیرا بسیار میشود که برای محفوظ ماندن یک شیء نفیس آن را با مطالب سادهای میآمیزند تا کمتر جلب توجه کند (دقت کنید).
حوادثی که در آخرین ساعات عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله واقع شد، و مخالفت صریحی که از طرف عمر بن خطاب برای نوشتن وصیت نامه از طرف پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عمل آمد تا آنجا که حتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را (العیاذ باللّه) متهم به هذیان و بیماری و گفتن سخنان ناموزون کرد ـ که شرح آن در کتب سنی و شیعه نقل شده ـ شاهد گویایی است بر اینکه عمر و دار و دسته چماق به دستشان، حساسیت خاصی در مسئله خلافت و جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشتند و برای انکار آن حد و مرزی قائل نبودند. حال آیا چنین شرایطی ایجاب نمیکرد که برای حفظ اسناد مربوط به
خلافت و رساندن آن به دست آیندگان چنین پیش بینیهایی بشود و با مطالب سادهای آمیخته گردد که کمتر جلب توجه مخالفان سرسخت باشد؟
از این گذشته، اسناد مربوط به نزول آیه «الیوم اکملت لکم» درباره «غدیر» و مسأله جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله تنها در کتب شیعه نقل نشده است تا چنین ایرادی متوجه شیعه شود، بلکه در بسیاری از کتب عامه نیز آمده است، و به طرق متعددی این حدیث ـ حتی از عمر و ابوبکر و عثمان نیز ـ نقل شده است.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: وقتی که این آیه نازل شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اللّه اکبر! بزرگ است خداوند بر اتمام دین و تکمیل نمودن نعمت خود و بر راضی بودنش بر دین اسلام و رسالت من و ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام بعد از من، و فرمود: هر که را من مولای او هستم علی علیهالسلام مولای اوست. پروردگارا! دوست بدار هر کسی که علی علیهالسلام را دوست دارد و دشمن بدار هر آنکه علی علیهالسلام را دشمن میدارد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در روایت دیگر فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده: خداوند به من هفت چیز عطا نموده که به هیچ پیغمبری جز محمد صلیاللهعلیهوآله عطا نفرموده است: راهها را برای من گشوده است و علم منایا و بلایا و انساب را به من تعلیم داده و به من فصل خطاب را عطا فرموده و من با اجازه پروردگار به سوی ملکوت آسمانها و زمین نظر نمودم و حوادث گذشته و وقایع آینده تا روز قیامت بر من مکشوف گردید و به ولایت من خداوند دین این امت را کامل و نعمت خود را بر آنان تمام نمود و به دین اسلام از ایشان راضی گردید آن هنگامی که در روز غدیر و تعیین ولایت برای محمد صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای محمد علیهالسلام ! خبر بده به امت که من به ولایت و خلافت علی علیهالسلام دین آنها را کامل نمودم و (حضرت آیه را تا آخر قرائت
1) تفسیر مجمع البیان: ج3 ص274.
نموده فرمودند:) تمام اینها از جانب خداوند به من عطا شده است و شکر و سپاس میکنم چنین خدایی را که به این مواهب مرا سر افراز فرموده است.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در روایت مفصلی فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قصد حج از مدینه منوره نمود، در حالی که تمام احکام شریعت اسلام را به جز احکام حج و ولایت برای مردم بیان فرموده بود. جبرئیل نازل شد عرض کرد: خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید: من هیچ پیغمبری را قبض روح نکردم مگر آنکه دین او را کامل نمودم و حجت خود را مأکد ساختم، و باقی نمانده بر تو از واجبات احکام دین و شریعت مگر دو امر واجب که باید آنها را به مردم برسانی: یکی واجبات حج است و دیگری ولایت واجب و خلافت بعد از خودت میباشد، زیرا من هرگز زمین را خالی از حجت خود نمیگذارم و خداوند تو را امر مینماید که به حج روی و امر کنی هر کسی از مردم شهر مدینه و اطراف آن و سایر شهرهای دیگر که استطاعت دارند حج بروند و احکام حج را به آنها یاد بدهید.
منادی فرمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را به مردم رسانید و قریب هفتاد هزار نفر از مردم در رکاب پیغمبر به حج رفتند به عدد اصحاب حضرت موسی که برای هارون از آنها بیعت گرفت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هم از این هفتاد هزار نفر برای امیرالمؤمنین علیهالسلام بیعت گرفت، اینها هم بیعت خدا و رسولش را شکستند و مانند اصحاب موسی گوساله و سامری این امت را پیروی نمودند.
جمعیتی که در راه حج بود چنان به هم متصل و فشرده شده بود که ذکر تلبیه میان مدینه و مکه را پر کرده و بگوش میرسید.
چون حضرت به عرفات رسید باز جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید: اجل تو نزدیک شده است و به تو امر میکنم امر
1) خصال صدوق: ص414.
ولایت و خلافت علی علیهالسلام را مقدم بداری و وصیت به او نمایی و هر چه از علوم و میراث پیغمبران پیشین نزد تو هست به علی علیهالسلام تسلیم بداری و به مردم برسانی که علی علیهالسلام خلیفه من بعد از تو است و عهد و میثاق مرا به مردم ابلاغ نمایی و من هیچ پیغمبری را قبض روح ننمودم مگر آنکه دین را به ولایت اولیاء خود کامل و تمام کردم، و ولایت کمال توحید و یگانگی من است و وسیله اتمام نعمت بر بندگانم میباشد. هر کس علی علیهالسلام را اطاعت کند مرا اطاعت نموده و هر کس از او تمرد کند از من تمرد کرده است. هر که او را بشناسد مؤمن است و هر که منکر او باشد کافر، و هر که مرا در روز قیامت با ولایت علی علیهالسلام ملاقات نماید به بهشت داخل کنم و اگر با دشمنی علی علیهالسلام مرا ملاقات کند به جهنم وارد میشود.
برخیز ای محمد صلیاللهعلیهوآله ! و علی علیهالسلام را به ولایت و خلافت و حجت بین خلایق منصوب نما و عهد و میثاق از آنها بگیر و به آنها تذکر بده که ولایت علی علیهالسلام دین را کامل و توحید و یگانگی من میباشد. نعمت کامل و تمام من بر بندگان پیروی کردن از ولایت علی علیهالسلام بوده و امروز نعمت خود را بر شما کامل گردانیدم و راضی شدم که اسلام با ولایت علی علیهالسلام دین شما باشد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ترسید که مبادا منافقین تفرقه اندازند و مردم را به طرف جاهلیت برگردانند. چون دشمنی مردم را نسبت به علی علیهالسلام میدانست از جبرئیل درخواست نمود که از خداوند نگهبانی و حفاظت و عصمت او را مسئلت نماید و فرمود: ای جبرئیل! من بیم آن دارم که مردم مرا تکذیب نموده و قول مرا درباره علی علیهالسلام قبول ننمایند.
جبرئیل به آسمان بالا رفت و دو مرتبه در منی و مسجد خیف نازل شد و امر نمود که فرمان حق را درباره علی علیهالسلام اجرا نماید.
از جبرئیل پرسید که آیا عصمت هم آوردهای؟ گفت: خیر این بار هم پیغمبر نسبت به نصب علی علیهالسلام اقدام نفرمود. برای دفعه سوم در کراع الغمیم که بیابانی
است بین مکه و مدینه جبرئیل نازل شد و موضوع ولایت علی علیهالسلام را گوشزد نمود و چون عصمت نیاورده بود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: میترسم که مردم مرا تکذیب کنند. چهارمین دفعه جبرئیل در غدیر خم ـ که در سه مایلی جحفه است و مکان معلومی است ـ پنج ساعت از روز گذشته نازل شد و آیه شدید و عتاب آمیز «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته واللّه یعصمک من الناس» را نازل کرد.
اولِ قافله حجاج از غدیر گذشته و به جحفه نزدیک شده بود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله امر فرمود: که آنها را بر گردانند و تمام هفتاد هزار نفر در آنجا اجتماع نمودند، آنگاه امر پروردگار را به مردم ابلاغ فرمود و علی علیهالسلام را بر روی دست بلند کرده به مردم نشان داد و خطبه مفصلی ایراد فرمود.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شأن نزول این آیه را در ضمن همان خطبه بیان فرمود و بیش از پنجاه بار به مردم مسلمان خطاب کرد. و به طرق متواتر علماء عامه و امامیه خطبه را نقل کردهاند. و بر حسب نقل صاحب کتاب عبقات الانوار و صاحب کتاب الغدیر بیش از هزار صحابی و چهل و هشت نفر از تابعین خطبه غدیر را روایت کرده و سند آن نیز حدود صد و ده طریق ضبط شده و قریب سیصد و پنجاه و سه کتاب درباره این خطبه با ذکر اسناد و طریق نقل آن نگاشته شده است.
قسمتی از خطبه غدیر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به شرح ذیل است: «ای گروه مسلمانان! من در رسانیدن دستورات پروردگار و منطق وحی قصوری ننمودهام و آنچه که پروردگار به من وحی فرمود به شما مردم رسانیدهام و شرح و تفسیر نمودهام. اکنون ای مهاجرین و انصار و گروندگان به دین اسلام. شأن نزول این آیه «یا
1) روضه الواعظین: ص89 .
ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» را بیان مینمایم، گوش دهید و بشنوید و به خاطر بسپارید. ای مردم! جبرئیل امین سه بار بر من نازل شد، و این آیه را آورد و گفت: خدایت سلام به تو میرساند و میفرماید: آنچه درباره علی بن ابی طالب علیهالسلام گفتهایم با مردم در میان بگذار و به هر فرد سیاه و سفید از شرق و غرب عالم برسان.
پروردگار جهان نامش سلام است و سلام و تحیت بر او باد! اکنون مأمور شدم به آنچه به من وحی شد در این سرزمین به شما بگویم و تبلیغ نمایم.
ای مردم مسلمان! بدانید و به هر سفید و سیاه از مشرق ومغرب عالم برسانید، و پدران به فرزندان خود و مادران به دختران و برادران به برادران بگویند که علی بن ابی طالب علیهالسلام برادر من و وصی من و جانشین من و امام و پیشوا و رهنما و رهبر بعد از من بر همه مردم میباشد. او برای من مانند هارون است برای موسای کلیم، با این تفاوت که پس از من هرگز پیامبری نخواهد آمد.
ای مردم! علی علیهالسلام ولی و سرپرست و اولی به تصرف به خودتان از جانب پروردگار بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و محققا این فرمان را خدای تعالی بر من نازل فرموده که علی علیهالسلام محبوب خدا است. او را دوست بدارید و صاحب اختیار خود بدانید و اولی الامر بشناسید و اوامر او را اطاعت کنید، زیرا آیات بسیاری درباره فضایل علی علیهالسلام در قرآن بر من نازل شده که یکی از آنها این است: «انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة وهم راکعون»(1)محققا ولی و پیشوای همه شما، خدا و رسول او هستند و آنان که ایمان آورده و نماز را به پا داشته وآنها که در حال رکوع نماز زکات داده علی بن ابی طالب علیهالسلام است، که برای همیشه نماز را به پا داشته و زکات را در حال رکوع برای خشنودی پروردگار داده است.
1) سوره مائده: آیه 55.
ای مردم! از جبرئیل امین سؤال نمودم آیا ممکن است پروردگار مرا از رسانیدن این وظیفه معاف فرماید و از اعلام آن در اجتماع مسلمانان مدتی خودداری نمایم، زیرا پرهیزکاران کم و اندک و منافقان بسیارند که با من و با دین اسلام حیله میکنند و قرآن آنها را این چنین وصف نموده «یقولون بالسنتهم ما لیس فی قلوبهم»(1)آنها چنین پندارند این کار آسان و ناچیز است و حال آنکه در پیشگاه پروردگار بسیار باعظمت است.
منافقان گمان میکنند من به سبب خویشاوندی و قرابت با علی علیهالسلام چنین امر میکنم.
جبرئیل علیهالسلام گفت: این امر الهی است و باید فرمان پروردگار را اطاعت نمایی و تأخیر در اجرای این دستور شایسته نیست. جبرئیل رفت و سپس بازگشت و گفت: پروردگار به تو سلام میرساند و میفرماید: از منافقان بیم و هراسی نداشته باش، ما تو را در پناه خود حفظ خواهیم نمود، زیرا نظام تعلیم چنین است که (رهبری) دین را شخصی مانند تو به عهده بگیرد و او جز علی ابن ابی طالب علیهالسلام نیست. تو باید این آیه را برای مردم بخوانی تا روح و قوام دین اسلام را به مردم فهمانیده باشی، تا خردمندان بدانند که دینی که تصدی امور مادی و معنوی جامعه بشر را به عهده گرفته متصدی و ناظر آن نیز باید تربیت یافته مکتب ربوبی باشد و ما (علی علیهالسلام ) را برای این منظور تربیت نمودیم و از نور تو او را ایجاد نموده آفریدیم و او را جان و روان تو معرفی نمودیم تا اینکه معلم بشر و مفسر قرآن و متصدی آن مکتب باشد.
ای مسلمانان! منافقان بسیار مرا اذیت و آزار نمودند تا آنکه مرا ساده لوح خواندند و چنین پنداشتند تا آنکه آیه: «ومنهم الذین یؤذون النبی ویقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یؤمن باللّه ویؤمن...»(2)در این باره نازل شد.
ای مردم! مبادا از این گروه مردمی باشید که فرمان پیامبر علیهالسلام را نشنیده و به عذاب خدا گرفتار شوند.
ای مردم! آنها گمان کردهاند که من از کثرت علاقه قلبی (به علی علیهالسلام ) و اقبال او به من چنین دستور میدهم تا اینکه جبرئیل این حقیقت را در آیه فوق بیان نمود و آنها را به من کاملا معرفی کرد، چنانچه بخواهم نام آنها را میتوانم ببرم که از جهت سوء طینت، با من بد بین هستند ولی من همواره با آنها نیکو رفتار مینمایم. ولی به خدا سوگند! به خاطر هدایت مردم از نیرنگ آنان درگذشتم. آنها نمیخواهند این آیه را تبلیغ نمایم و منصب (علی علیهالسلام ) را از جانب پروردگار به مردم اعلام کنم [و حضرت] آیه را بار دیگر قرائت نمود.
ای مردم! بدانید محققا خداوند متعال برای راهنمایی شما مردم ولی و اولی به تصرف نصب فرمود که پیروی از او بر همه واجب است و اطاعت او بر مهاجر و انصار و بر هر فرد واجب است.
بر بادیه نشین، و شهر نشین، بر حاضر و غایب، بر عجم و عرب، بر آزاد و برده، بر صغیر و کبیر، بر نژاد سفید و سیاه، بر هر موحد و خداپرست اطاعت و فرمان او واجب است. حکم او بر همه افراد مردم نافذ است هر که از اطاعت او تمرد کند از سعادت محروم است و هر که از او پیروی کند رستگار است. پروردگار کسانی را که از او اطاعت و پیروی کنند میآمرزد.
ای مردم! گمراه نشوید و از ولایت و اطاعت (علی علیهالسلام ) سرپیچی ننمایید. تنها او است که شما را به حق رهبری مینماید و از باطل و ضلالت دور میسازد.
ای مردم! دوری و کنارهگیری از علی علیهالسلام محرومیت از نعمتهای بیشمار پروردگار است و مخالفت با او سبب شقاوت و عقوبت ابدی است. راه سعادت و رستگاری راهی است که علی علیهالسلام رهبر و پیشوای آن است و راهی که علی علیهالسلام رهنمای آن نیست ضلالت و گمراهی است.
ای مردم! این آخرین محل اجتماع من و شما است، دیگر من با شما در یک محل جمع نخواهیم شد تا روز قیامت، از این رو به گفتار من گوش فرا دهید و اطاعت کنید که این فرمان از جانب پروردگار است.
ای مردم! پس از پروردگار، رسول و پیامبر او من محمد صلیاللهعلیهوآله هستم که صاحب اختیار شما و اولی به تصرف در نفوس شما هستم. اکنون در مقام اداء وظیفه با شما سخن و امر پروردگار را به همه شما ابلاغ مینمایم.
ای مردم! بعد از من (علی علیهالسلام ) ولی و امام و پیشوای شما و اولی به تصرف در نفوس و اموال و صاحب اختیار همه شما مردم است. او به امر خدا رهبر و راهنمای خلق معرفی شده و اطاعت او پیوسته به اطاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وابسته به ایمان به پروردگار است.
ای مردم! پس از (علی علیهالسلام ) ذریه و اولاد گرامی من که از نسل و صلب او هستند تا روز قیامت حجت خدا بر همه خلق هستند تا هنگامی که خدا و رسولش را ملاقات کنید.
ای مردم! حلالی نیست جز آنچه را که خدا حلال نموده و حرامی نیست غیر آنچه را که خدا منع فرموده و همه احکام حلال و حرام را به من وحی فرموده و من نیز به شما بیان نمودهام و آنچه از علم و دانش و وحی آسمانی که به من آموخته شد ـ از حلال و حرام ـ همه را به علی علیهالسلام تعلیم نمودهام و هیچ علمی نیست که من دانسته باشم و به علی علیهالسلام نیاموخته باشم. او وارث علوم پیامبران و رهبر و امام مبین است.
ای مردم! هیچ علمی و هیچ دانستنی نیست که پروردگار به من نیاموخته باشد جز آنکه به علی علیهالسلام تعلیم نمودهام و او پیشوای اهل ایمان و پرهیزکاران است.
ای مردم! مبادا از او دور شده گمراه شوید و مبادا از دوستی و پیروی او استنکاف کنید. او تنها کسی است که شما را به سوی حق سوق میدهد و به حق
عمل میکند و حق میگوید و با حق دور میزند. او تنها کسی است که شما را از باطل دور میسازد و کفر و شرک را در هم میکوبد و مضمحل مینماید و شما را از اخلاق نکوهیده و ناپسند باز میدارد.
ای مردم! از ملامت عیب جویان ملول نشوید و از حق سرپیچی نکنید (علی علیهالسلام ) اولین کسی است که به خدا و رسول او ایمان آورد، او مرد مبارزی است که در اجرای احکام قرآن و بنیانگذاری دین اسلام فداکاری بسیار نمود. (علی علیهالسلام ) بود که با پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ، خدا را عبادت میکرد در آن روزی که احدی از مردان با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله عبادت نمیکرد، نخستین مردی است که با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به نماز میایستاد و ایمان به خدا و به رسولش آورد و در اجرای فرامین الهی کوشید تا لباس ولایت پوشید. سالیان چندی علی علیهالسلام و خدیجه با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به نماز و عبادت میپرداختند در حالی که همه مردم در شرک و کفر بسر میبردند.
ای مردم! (علی علیهالسلام ) را بر همه مردم برتری دهید. او امام و پیشوای منصوب از جانب پروردگار است و به او روی آورید که برگزیده خدا برای رهبری خلق است.
ای مردم! علی پیشوای مردم از جانب پروردگار و مقرب درگاه خداوند است. توبه هیچ کس پذیرفته نخواهد شد جز به ولایت علی علیهالسلام و هرگز منکر علی علیهالسلام توبهاش قبول نیست.
ای مردم! محققا منکرین (علی علیهالسلام ) آمرزیده نخواهند شد، این فرمان خدا است تا همه کس از علی پیروی کنند.
ای مردم! هر که با علی علیهالسلام مخالفت کند خداوند او را عقوبت میفرماید، هر کس به مخالفت علی علیهالسلام برخیزد و علی علیهالسلام را امام به حق و پیشوای خود نشناسد عذاب دردناک الهی او را فرا بگیرد، عذابی بیپایان او را در میان بگیرد پس بترسید از اینکه به مخالفت او قیام کنید. آتشی که آتش گیرانه آن مردم و سنگ است برای منکران علی علیهالسلام آماده شده است.
ای مردم! به خدا سوگند همه پیامبران و رسولان به من بشارت دادند و تبریک گفتند که علی علیهالسلام وصی من است و هر کس شک کند کافر است و به کفر دیرین و جاهلیت خواهد مرد و هر که درباره گفتار من نسبت به نصب (علی علیهالسلام ) به ولایت شک کند محققا در همه سخنان من شک نموده و به شهادت قرآن و وحی الهی، پاداش او آتش دوزخ است.
ای مردم! پروردگار به این فضیلت که علی علیهالسلام را خلیفه و جانشین من قرار داد بر من منت نهاد و نعمت بیمانندی است که به من ارزانی فرمود. خدا و معبودی که شایسته پرستش باشد نیست جز او در همه عوالم.
ای مردم! شما نیز علی علیهالسلام را فضیلت و برتری دهید زیرا که او پس از من افضل و بهتر از هر مرد و زن است.
ای مردم! پروردگار ارزاق مردم را به وسیله ما پی در پی میفرستد و به وسیله ما بشر را حیات و زندگی میبخشد، از رحمت پروردگار بیبهره گردد هر که این سخن مرا نپذیرد و رد کند، مورد لعنت و غضب پروردگار قرار میگیرد هر که این کلام را بشنود و با آن موافقت و پیروی ننماید.
ای گروه مهاجر و انصار! بدانید که سبب اینکه من شما را که جماعتی انبوه هستید در این سرزمین گرم و سوزان متوقف نموده آن است که جبرئیل از جانب پروردگار به من خبر داد که (علی علیهالسلام ) را به منصب ولایت معرفی نمایم و هر که از ولایت و پیشوایی او سرپیچد لعنت و غضب پروردگار بر او باد. اکنون ای مردم! این کلام خدای شما است هر که میخواهد ولایت و پیشوایی علی علیهالسلام را بپذیرد و ذخیره آخرت خود کند و یا مخالفت او را برای فردای قیامت خود آماده کند.
ای مردم! بترسید از مخالفت پروردگار و بترسید از لغزشی که پس از استقامت به شما رخ دهد و مبادا پس از قبول دین اسلام لغزش کنید و تحت تأثیر نیگرنهای شیطانی قرار بگیریید. بدانید که خدا به آنچه در درون نهفتهاید بینا و آگاه است.
ای مردم! مبادا از طرفداری حق خودداری کنید بلکه در فهم معانی آیات قرآنی اندیشه نموده و آنها را بفهمید و به محکمات آن توجه داشته و از متشابهات آن پیروی ننمایید؛ زیرا علم به آنها اختصاص به راسخان در علم الهی و اوصیاء من دارد.
ای مردم! به خدا سوگند هرگز محکم و متشابه قرآن را برای شما کسی جز (من و علی علیهالسلام ) شرح و تفسیر نمیکند. آنگاه دست علی علیهالسلام را گرفته او را بلند کرد و فرمود: جز این جوانی که من بازویش را گرفته و بلند کردهام و به همه شما معرفی مینمایم کسی قرآن را به شما تعلیم نمیتواند بدهد.
ای مردم! همه شما توجه کنید و ببینید این کسی که من بازویش را گرفته و به شما معرفی مینمایم این علی بن ابی طالب علیهالسلام است که برادر من و وصی من و ولی و پیشوای شما از جانب پروردگار است.
ای مردم! بدانید که علی و اولاد طاهرین علیهمالسلام او از دخترم فاطمه علیهاالسلام ثقل اصغر و مرکز حیات معنوی شما و قرآن ثقل اکبر است و این دو چیز هرگز از هم جدا نمیشوند تا سر حوض کوثر بر من وارد شوند. این دو ثقل و امانت گرانبها ودیعت خدا در میان خلق هستند.
بارپروردگارا! تو شاهد باش که من در این سرزمین با حضور این جمع کثیر فرمان تو را رسانیدم و به همه مردم تبلیغ نمودم. ای مردم! همه شما نیز شاهد و گواه باشید که من این دستور آسمانی را به همه شما مردم اعلام نمودم. بازهم بیشتر تکرار و تأکید مینمایم که منصب امیر مؤمنان پس از من برای احدی جایز نیست جز برای برادرم علی علیهالسلام که تنها او برای همیشه امیر مؤمنان است. بار دیگر دست برد بازوی علی علیهالسلام را که در پله پائین منبر بود گرفته بلند کرد به طوری که به زانوی پیامبر علیهاالسلام رسید آنگاه فرمود: این است آن (علی علیهالسلام ) که برادرم و وصی من و ظرف و مخزن علم و دانش من و خلیفه و جانشین بر همه مسلمانان و مفسر آیات قرآن پس
از من است. و این است آن کسی که همه مردم را به مکتب قرآن دعوت مینماید و نیز به دستورات قرآن و به آنچه مورد رضایت و خشنودی پروردگار است عمل میکند.
او مبارز و مدافع از حق است و مبارز با دشمنان دین اسلام است، او کسی است که مردم را به پیروی از احکام الهی امر مینماید از تمرد و مخالفت خدا نهی میکند، او خلیفه و جانشین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیر مؤمنان و رهنما و رهبر جامعه بشر است، او کشنده پیمان شکنان و ستمگران است که به امر پروردگار این عمل را انجام میدهد و با این مردم منحرف خواهد جنگید.
ای مردم! به صراحت میگویم این فرمان خدا است. این صدا و ندای پیامبر و وصی الهی و سخن آسمانی است که به امر پروردگار به شما میرسانم و خدا و همه شما را شاهد این ابلاغ میگیرم مبادا سهل انگاری کنید و تخطی نمایید و درباره این سخن آسمانی شک و تردید کنید که ارکان حیات معنویت شما مسلمانان متزلزل میگردد. آنگاه عرض نمود: بارالها! دوست بدار هر که از علی علیهالسلام پیروی کند، و دشمن بدار هر که را که از (علی علیهالسلام ) تخلف و تمرد کند، و نیز محروم نما منکرین (علی علیهالسلام ) را از رحمت خود، و بر آنها که حق علی علیهالسلام را انکار نمایند غضب فرما.
بارالها! عذاب کسانی که منکر این ابلاغ شوند زیاد کن. پروردگارا! تو این فرمان را بر من نازل فرمودی و درباره اعلام آن تاکید نمودی که امامت و خلافت از رسول مختص به علی علیهالسلام است تا دین تو برای بشر کامل گردد. و بدین وسیله نعمت تعلیم و احسانت را بر خلایق به ولایت علی علیهالسلام اتمام و تکمیل فرمودی و از کمال دین راضی شدی و دین اسلام را به رهبری علی علیهالسلام کامل قرار دادی و در آیه قرآن فرمودی هر که غیر از دین اسلام را که تا آخرین درجه تکامل بشر همدوش است دین دیگری برگزیند در آخرت زیانکار خواهد بود. بارالها! من تو را گواه میگیرم که این فرمان مؤکد تو را به مردم در بهترین موقع که همه جمع بودند ابلاغ کردم و تاکید
نمودم که حاضرین به غائبین برسانند.
آنگاه روی به مردم نموده فرمود: ای مردم! پروردگار عالم دین شما را به ولایت علی علیهالسلام تکمیل فرمود و به رهبری او تمام کرد و هر که به امامت او و به رهبری اولاد طاهرین او که جانشینان اویند و از صلب او و ذریه من تا روز قیامت خواهند بود پیروی ننماید زیان و خسران نموده است.
ای مردم! هر که از علی و اولاد طاهرین علیهمالسلام او پیروی ننماید در آنروز که به پیشگاه پروردگار حضور خواهد یافت همه اعمال و کردارش بیهوده شده و در عقوبت همیشگی گرفتار و برای او تخفیفی نخواهد بود.
ای مردم! این علی بن ابی طالب علیهالسلام است که بهترین یاور من است و به پاداش من حقی را که پروردگار به او داده و مقرر فرموده اداء کنید و منصبی که خدا به او واگذار نموده به احترام فرمان خدا از او پیروی نمایید. این (علی علیهالسلام ) از همه شما به من نزدیکتر است و نیز در نزد پروردگار از همه مردم عزیزتر است. من از او راضی هستم. هیچ آیهای که بشارت و رضایت باشد نازل نشد جز آنکه علی علیهالسلام سر حلقه آن طایفه بود و هیچ خطابی درباره اهل ایمان و تقوی نفرمود جز آنکه علی علیهالسلام را امیر مؤمنان معرفی نمود و هیچ آیه مدحی در قرآن نازل نشد مگر درباره علی علیهالسلام و شیعیان او است.
ای مردم! در سوره هل اتی که خداوند گواهی به بهشت داد و نام انسان کامل را ذکر نمود درباره علی علیهالسلام بود نه غیر او، و در آن سوره غیر از علی علیهالسلام را مدح نفرموده. او ناصر و حامی (یار و یاور) دین خدا و قرآن است.
ای مردم! (علی علیهالسلام ) با دنیای کفر و شرک جدال مینماید و او پرهیزکار و پاکیزه و هادی و کامل و مکمل است.
ای مردم! پیامبر اسلام گرامیترین رسولان است و وصی او نیز بهترین وصی و کاملترین اوصیاء عظام است، همچنین فرزندان منصوص و منصوب او بهترین
اوصیاء من هستند.
ای مردم! بدانید شیطان به وسوسه و نیرنگ آدم را به حسد از بهشت بیرون کرد، مبادا شما به علی علیهالسلام و این همه فضائل بیشمار که درباره او گفتم حسد ببرید و اعمال خود را باطل و بیهوده کنید. این همه فضیلت را پروردگار به علی علیهالسلام موهبت فرموده که پس از من ولی و هادی شما مردم میباشد. مبادا قدمهای شما در این راه بلغزد و از انسانیت تنزل کنید.
ای مردم! آدم علیهالسلام در اثر یک خطای کوچک به زمین هبوط نموده و از مقام قدس جنت بیرون شد در صورتی که او برگزیده خدا بود، اما شما با نیرنگهای شیطانی و تمایلات نفسانی چه خواهید کرد.
ای مردم! هرگز کسی با علی علیهالسلام دشمنی نمیکند جز شقی و تیره بخت، و دوستی و پیروی نمیکند جز پرهیزکار، و به او ایمان نمیآورد جز مؤمن خالص.
ای مردم! به خدا سوگند سوره و العصر درباره علی علیهالسلام نازل شده است. رستگار کسی است که ایمان را با عمل صالح به روح ولایت علی علیهالسلام آمیخته و آموخته باشد و اعمالش به طریقه آموزش و تعلیم (علی علیهالسلام ) باشد، زیرا آنکه به آفریدگار ایمان آورد و عمل صالح نموده و همواره وصیت به حق و تقوی و صبر مینمود علی علیهالسلام بود.
ای مردم! من خدا را شاهد گرفتم که این حقایق و فضایل علی علیهالسلام را به شما بیان نمودم و بر من جز ابلاغ رسالت وظیفهای نیست.
ای مردم! از خدا بترسید و به حقیقت پرهیزکار باشید تا آنکه به عقیده ثابت و ایمان کامل بمیرید.
ای مردم! به خدا و رسول او ایمان آورید و به قرآن که نور الهی است تمسک جویید قبل از اینکه دین شما به کفر و شرک بازگردد و ایمان و اعمال شما فاسد و بیهوده گردد.
ای مردم! (قرآن) نور مطلق از خداوند است و قرآن را به نام نور نامیده و از جانب پروردگار بر من نازل شده و درباره ولایت علی علیهالسلام تاکید شده است. او (علی علیهالسلام ) تنها شأن نزول قرآن و ترجمان عملی قرآن است و همه درشأن و فضیلت علی علیهالسلام نازل شده و پس از علی فرزندان او که از جمله قائم مهدی علیهالسلام است حجت خدا بر خلق روی زمین خواهند بود، و او انتقام گیرنده است که حقوق از دست رفته و ضایع شده ما را برمیگرداند.
ای مردم! خداوند ما را حجت بر خلق و بر مقصرین و دشمنان و مخالفان و جنایتکاران و تبهکاران قرار داده است.
ای مردم! من شما را تهدید مینمایم که تنها من رسول پروردگارم و قبل از من هم پیامبرانی آمده و دین آنان پایان یافته، چنانچه من بمیرم و یا کشته شوم بار دیگر شما به کفر دیرین باز خواهید گشت و همین قدر بدانید هر که از دین اسلام و از ولایت علی علیهالسلام سر بپیچد هرگز به خدا ضرر و زیانی نرسانیده بلکه خود را از نعمت اسلام و هدایت محروم نموده است. پروردگار پاداش سپاسگزاران را میدهد و به مقام لایق آنان را میرساند.
ای مردم! آگاه باشید همانا علی علیهالسلام موصوف به صبر و شکر است پس از من و سپس فرزندان من از صلب او شاکر و صابر و سپاسگزارند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در آخر خطبه فرمود: ای مردم مسلمان! بگویید به زبان آنچه را که برای شما گفتم و در دل و قلب اقرار و تصدیق کنید، و به ولایت و خلافت علی علیهالسلام تسلیم شوید که او سرور و امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزگاران و رهبر سعادتمندان است.
ای مردم! آن چنان که قرآن به شما آموخته بگویید: بارالها! شنیدیم و اطاعت مینماییم و مغفرت تو را میخواهیم و بازگشت همه بسوی تو میباشد.
ای مردم! بگویید: شکر و سپاس خدای را که ما را به ولایت و پیشوایی
علی علیهالسلام هدایت فرمود، و اگر پروردگار ما را به ولایت و خلافت علی و فرزندانش علیهمالسلام هدایت نمیفرمود در ضلالت و گمراهی به سر میبردیم و هرگز کسی ما را هدایت نمیکرد.
ای مردم! بگویید: شکر و سپاس بیحد و بیحساب خدایی را که ما را از متمسکان به ولایت علی علیهالسلام و از پیروان او قرار داده است.
ای مردم! فضایل علی بن ابی طالب علیهالسلام در پیشگاه پروردگار جل و علا بسیار است و در قرآن اخلاق نیکوی او را بیان فرموده است.
ای مردم! فضایل علی علیهالسلام را نمیتوان در یک مجلس کوتاه شمرد و به ولایت او ایمان آورید و قرآن بخوانید تا بدانید که فضایل علی علیهالسلام زیاده بر آن است که در این مقام گفته شود. پس هر که سخنان مرا درباره فضایل علی علیهالسلام شنید و هر مقدار یافت و او را شناخت تصدیق نماید و به دیگران نیز برساند.
ای مردم! هر کس که پروردگار و رسول صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و امامان بعد از او را که معرفی نمودم بشناسد و اطاعت کند محققا رستگار است و به سعادت میرسد.
ای مردم! به ولایت علی علیهالسلام سبقت گیرید و زودتر بیعت کنید و بهتر ولایت او را در قلب خود جای دهید و تسلیم امر او گردید (که) پیروز و رستگار و در بهشت خواهید بود.
ای مردم! به زبان بگوئید و در دل اقرار کنید و به عمل اعتراف و تصدیق نمایید تا پروردگار از شما راضی گردد و چنانچه ولایت علی علیهالسلام را انکار کنید و با همه مردم در کفر و انکار ولایت علی علیهالسلام همدست شوید ذرهای ضرر و زیان به خدا و رسول و علی علیهالسلام نمیرسانید، بلکه خود را از فیوضات الهی که به سبب علی علیهالسلام باید به شما افاضه شود محروم نمودهاید.
آنگاه رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: بارالها! بیامرز هر مؤمن و مؤمنهای را که سخنان مرا میشنود و میپذیرد و هلاک فرما کافر و منافقی را که گفتار مرا میشنود
و از آن تمرد میکند.(1)و بدین شکل خطبه رسول اکرم صلوات اللّه علیه در روز غدیر پایان یافت.
روایت غدیر خم از طرق امامیه و نیز از طرق عامه زیاد و متواتر است و خداوند حجت را بر مخالفین تمام فرموده تا نگویند: ما روایت غدیر را ملاحظه نکردیم.
سپس حضرت امر فرمود به تمام مردم و رؤسای آنها تا با امیرالمؤمنین علیهالسلام بیعت نمودند و بعد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شما را دعوت نمودم تا در حضور پروردگار شاهد باشید که من امر او را درباره علی علیهالسلام به شما رسانیدم. اینک اگر عمل کنید یا نکنید خداوند از شما مؤاخذه و سؤال میفرماید.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند جبرئیل امین را بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرستاد تا به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام شهادت دهد و به آن حضرت سلام کند و او را (تبریک) و تهنیت بگوید و دستور بدهد که مردم به آن حضرت «امیرالمؤمنین» خطاب کنند. و آن حضرت فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هفت نفر از آن قوم را خواند و به آنها فرمود: شما گواه باشید در روی زمین به ولایت علی علیهالسلام ، مختارید اقامه شهادت کنید یا کتمان نمایید که پاداش و کیفر آن را خواهید دید. اولین آنها ابوبکر بود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: خطاب کن به علی علیهالسلام «امیرالمؤمنین» و به آن حضرت سلام کن.
ابوبکر گفت: از جانب خدا و رسولش این امر را انجام دهم؟ فرمود: بله. ابوبکر از جای خود بلند شد و دست امیرالمؤمنین علیهالسلام را گرفت و بیعت کرد. سپس عمر از جای خود بلند شد و بیعت و سلام کرد. بعد مقداد و ابی ذر و حذیفه یمانی و ابن مسعود و بریده بیعت کردند. سپس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنها فرمود: شما بر ولایت
1) روضه الواعظین: ص91 الی 99؛ التحصین سید بن طاووس: ص578؛ نهج الایمان ابن جبر: ص92؛ بحار الانوار: ج37 ص204؛ البرهان: ج2 ص229؛ تفسیر صافی: ج2 ص56؛ غایة المرام: ج1 ص328.
علی علیهالسلام گواه باشید و مختارید کتمان کنید یا اظهار نمایید، در هر دو صورت به کیفر و پاداش خواهید رسید.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در حدیث دیگر فرمود: روز غدیر خم مردم مشاهده کردند شخصی بسیار نیکو و با هیبت میگفت: من ندیدم هرگز محمد صلیاللهعلیهوآله در امری آنقدر اصرار ورزد و تأکید کند مگر در ولایت علی علیهالسلام و این عهد را چنان محکم بسته که جز کافر به خدا او را نقض نکند، وای به حال کسانیکه این عهد را بشکنند و به هم زنند! در این هنگام عمر متوجه به آن شخص شد و کلام او را شنید، از منظره و هیبت و بزرگی او تعجب کرد، به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گفت: ای رسول خدا! گفتار این شخص را شنیدید؟ پیغمبر فرمود: ای عمر میدانی او کیست؟ گفت: نمیدانم.
فرمود: او جبرئیل امین است. ای عمر! شنیدی کلام او را، پس از عهد شکنی دوری کن، هر که عهد ولایت علی علیهالسلام را به هم بزند و نقض کند خدا و رسول و فرشتگان و مؤمنین از او بیزاری جویند و تا قیامت او را لعنت میکنند.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: حقوق مردم با دو شاهد عادل ثابت میشود، ولی نزد منافقین حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام با چند هزار ثابت نشد و نیست بعد از حق جز گمراهی روشن و آشکارا، سپس این آیه را تلاوت فرمودند «کذلک حقت کلمة ربک علی الذین فسقوا انهم لا یؤمنون».(3)
زید شحام روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام بودم مرد معتزلی وارد شد سؤالاتی از آن حضرت کرد، جواب شنید. سپس آن حضرت به آن مرد فرمود: چیزی نیست که فرزندان آدم به او محتاج باشند مگر آنکه حکم آن از طرف
خدا و رسولش وارد شده و اگر در یک موضوع حکمی وارد نشده باشد، خداوند بر ما حجت نمیآورد.
آن معتزلی حضورش عرض کرد: خداوند به چه چیز حجت بر ما تمام کرده و آورده؟ فرمود: به قولش که میفرماید «الیوم اکملت لکم دینکم» و دین را به ولایت علی و اولادش علیهمالسلام کامل شد و اگر کامل نبود خداوند این بیان را نمیفرمود.(1)
حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام فرمودند: نزول آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» پس از آن بود که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله علی بن ابی طالب علیهالسلام را در غدیر خم به منصب ولایت و علم و نماینده پروردگار بر جامعه مسلمانان معرفی نمود، هنگام مراجعت از مکه به سوی مدینه بود که حضرت فرمود: ولایت علی علیهالسلام آخرین فریضهای است که پروردگار بر مسلمانان واجب فرمود و پس از آن حکم و فریضهای نازل نخواهد شد.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: آخرین واجبی که خداوند بر پیغمبرش نازل کرد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام بود و دیگر بعد از آن حکمی ابلاغ نفرمود، پس کمال فرائض الهی به نصب امامت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام بوده باشد.(3)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در وقت نزول این آیه فرمود: «اللّه اکبر علی کمال الدین وتمام النعمة ورضی الرب برسالتی وبولایة علی بن ابی طالب من بعدی» بعد فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه...».(4)
و به همین جهت است که این روز را عید اللّه اکبر نام نهادهاند و احادیث بسیار
در بیان فضیلت این روز نازل شده و ثواب نماز و روزه این روز نسبت به روزهای دیگر اضعاف مضاعفه است.
حضرت امام رضا علیهالسلام در باب فضیلت این روز فرمود: عید اللّه اکبر وانه فی السماء اشهر من الارض یعنی این روز عید خدایی است که بزرگترین عیدهاست، این روز در آسمان مشهورتر از زمین است و در باب روزه این روز وارد شده که ثواب آن برابر با ثواب کسی که از اول تا آخر دنیا زندگی کرده باشد و به روزه مشغول بوده.(1)
و ثواب نماز این روز به طریقی که از اهل البیت علیهمالسلام منقول شده مثل ثواب صد هزار حج و صد هزار عمره است و افطار مؤمنی در این روز برابر ثواب کسی است که صد بنده را روزه بگشاید و روزه صد هزار پیغمبر صدیق و شهید است و ثواب درهمی که در این روز تصدق کنند برابر صد هزار درهم است که در روزهای دیگر صدقه دهند.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت میکند که فرمود: از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: اسلام بر روی پنج خصلت و پایه استوار است: بر شهادتین و قرینتین.
به حضرت عرض کردند: شهادتین را فهمیدیم، قرینتین چیست؟ فرمود: نماز و زکات که هیچکدام از این دو جز با دیگری پذیرفته نمیشود، و روزه و حج خانه خدا برای همه کسانیکه توانائی داشته باشند، و خدا اینها را با ولایت ختم کرده و این آیه را نازل فرمود «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا».(3)
1 ـ دانشمند معروف عامه ابن جریر طبری از زید بن ارقم صحابی معروف نقل میکند که این آیه در روز غدیر خم درباره علی علیهالسلام نازل گردید.(1)
2 ـ حافظ ابونعیم اصفهانی از علماء عامه از ابوسعید خدری نقل کرده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در غدیر خم، علی علیهالسلام را به عنوان ولایت به مردم معرفی کرد و مردم متفرق نشده بودند تا اینکه آیه «الیوم اکملت لکم...» نازل شد، در این هنگام پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اللّه اکبر علی اکمال الدین واتمام النعمة ورضی الرب برسالتی وبالولایة لعلی علیهالسلام من بعدی، ثم قال من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله»: اللّه اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی علیهالسلام بعد از من، سپس فرمود: هر کس من مولای اویم علی علیهالسلام مولای او است، خداوندا! آن کس که او را دوست دارد دوست بدار، و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر کس او را یاری کند یاری کن و هر کس دست از یاریش بردارد دست از او بردار.(2)
3 ـ خطیب بغدادی در تاریخ خود از ابوهریره از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کرده که بعد از جریان غدیر خم و پیمان ولایت علی علیهالسلام و گفتار عمر بن خطاب بخ بخ یا بن ابی طالب اصبحت مولای ومولا کل مسلم. آیه الیوم اکملت لکم دینکم نازل گردید.(3)
در کتاب نفیس الغدیر علاوه بر روایات سه گانه فوق سیزده روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شده است.(4)
4 ـ ابن مغازلی از علماء عامه از ابوهریره روایت نموده گفت: هر که در روز هیجدهم ذی حجه (روز غدیر) روزه بگیرد پروردگار به او ثواب شصت سال روزه و امساک میدهد و آن روز غدیر خم است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله برای علی بن ابی طالب علیهالسلام از مردم بیعت گرفت و فرمود: هر که من مولای او هستم علی علیهالسلام مولای او است. بارالها! امور کسی را تدبیر فرما که ولایت علی علیهالسلام را قبول کند و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد و یاری کن هر که او را یاری کند. پس عمر بن خطاب گفت: مرحبا به تو ای پسر ابی طالب! مولای من و هر مؤمن و مؤمنه هستی سپس گفت، بخ بخ لک یابن ابی طالب، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه، مبارکباد مبارکباد بر تو ای پسر ابی طالب که مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمانی شدی، در این هنگام بود که خدای تعالی آیه: «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت...» را نازل کرد.(1)
حافظ ابی نعیم از عامه از اعمش از عضه نقل نموده گفت: آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» درباره علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده است آنگاه آیه «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا» نازل شد.
5 ـ سیوطی در کتاب الدر المنثور از عبداللّه مزنی روایت نموده از شخصی که میگفت: در مجلس عمر بن خطاب حضور داشتم عمر از من سؤال کرد: چگونه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دین اسلام را توصیف میکرد؟ در پاسخ گفتم: شنیدم پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرمود: آغاز دین اسلام تنها بود و سپس دو نفر پیرو یافت و سپس چهار نفر و سپس شش نفر آنگاه به حد وقفه میرسد. عمر گفت بعد از نزول، نقصان است.(2)
نزول آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» در عرفه سال حجة الوداع بوده است و از نظر اینکه در آن سال حاجیان بسیار از مناطق بلاد اسلامی به زیارت خانه کعبه آمده و شرکت نموده بهترین ظهور دین اسلام و کمال آن به آن است که مکه کانون توحید در سلطه و اختیار مسلمانان درآمده و اثری از شرک و بت پرستی در آن کانون توحید نبوده، این نهایت عظمت و کمال ظهور و انتشار دین اسلام است بدین نظر آیه را بر آن تطبیق نمودهاند.
6 ـ حاکم حسکانی در کتاب «شواهد التنزیل» از ابی صالح از ابن عباس روایت نموده که این آیه در حق علی علیهالسلام نازل شد، پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست او را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه...».(1)
7 ـ خطیب خوارزمی از ابوهریره روایت نموده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز پنجشنبه مردم را در غدیر خم خواند و امر فرمود تا زیر درختان را از خار و خاشاک پاک کردند، و مردم را به ولایت علی علیهالسلام دعوت فرمود، و دست او را گرفته بلند نمود چنانکه مردم سفیدی زیر بغل او را مشاهده کردند و امر فرمود که «سلموا علی علی بامرة المؤمنین» سلام کنید به حضرت علی علیهالسلام به این صورت که بگویید: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» همه ایشان اطاعت کردند و مردم از آن مکان متفرق نشدند تا آیه «الیوم اکملت لکم دینکم...» بر رسول نازل شد. پس حضرت از نزول این آیه بسیار خوشحال شد و توجه به حاضران کرده فرمود: اللّه اکبر علی اکمال الدین واتمام النعمة ورضی الرب برسالتی وبولایة لعلی بن ابی طالب علیهالسلام .(2)
8 ـ ابن صباغ در فصول المهمه از ابوسعید خدری روایت نموده که آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک» در خصوص علی علیهالسلام نازل شد، و خدای تعالی پس از
تبلیغ امر ولایت فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم...».(1)
9 ـ ثعلبی، امام مفسرین عامه گفته: چون آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک....» نازل شد، حضرت دست علی بن ابی طالب علیهالسلام را گرفته فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه».(2)
10 ـ قندوزی در ینابیع الموده مینویسد: ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده کتابی مستقل در خبر غدیر خم تألیف کرده و آن را به نام «الموالاة» نامیده و طرق آن 105طریق میباشد. حکایت نموده علامه علی بن موسی و علی بن محمد ابی المعالی الجوینی ملقب به امام الحرمین استاد غزالی که دیدم مجلدی در بغداد در دست صحافی و در آن روایات خبر غدیر ثبت بود. در آن نوشته شده بود: جلد بیست و هشتم از طرق فرمایش نبوی صلیاللهعلیهوآله «من کنت مولاه فعلی مولاه» و میآید بعد از آن جلد بیست و نهم. او از دیدن این کتاب به تعجب درآمده بود.(3)
11 ـ احمد بن حنبل از براء بن عازب نقل میکند که گفت: با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودیم. پس در غدیر خم فرود آمدند و ندا کردند در میان مردم: الصلاة جماعه (نماز جماعت) و میان دو درخت را پاک کردند. حضرت نماز ظهر را خواند. پس دست علی را گرفت و فرمود: آیا نمیدانید من سزاوارتر هستم به مؤمنان از جانشان؟ گفتند: بله. فرمود: آیا نمیدانید من سزاوارتر هستم به هر مؤمنی از نفس او؟ گفتند: بله، پس دست علی علیهالسلام را گرفت فرمود: هر که من مولای اویم علی علیهالسلام مولای اوست. سپس فرمود: خدایا! دوستی نما با هر که با علی علیهالسلام دوستی کند، و دشمنی کن با هر که دشمنی با علی علیهالسلام نماید. عمر گفت: یا علی علیهالسلام ! گوارا باد تو را ای پسر
ابوطالب! مولای هر مؤمن و مؤمنه گردیدی.(1)
12 ـ ابن مردویه از ابن عساکر از ابی سعید خدری نقل میکند: همینکه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در روز غدیر خم علی بن ابی طالب علیهالسلام را منصوب نمود و برای علی علیهالسلام ندای ولایت سر داد جبرئیل نازل شد و آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» برای حضرتش آورد.(2)
13 ـ ابی هارون عبیدی از ابی سعید خدری روایت نموده است: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روزی که مردم را به غدیر خم فرا خواند دستور داد خس و خاشاک زیر درختان را به کلی جارو کردند، این جریان روز پنجشنبه واقع شد که مردم را به سوی علی علیهالسلام خواند و بازویش را گرفت و بلندش نمود تا آنجا که مردم سپیدی زیر بغلش را دیدند و هنوز متفرق نشده بودند که آیه «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا» نازل شد، آنگاه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: اللّه اکبر که خدا دین را کامل ساخت و نعمت را تمام کرد و پروردگار به رسالت من و ولایت علی علیهالسلام رضایت داد و سپس فرمود: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله» خدایا! هر که علی علیهالسلام را دوست دارد دوستش بدار و هرکه اورا دشمن است دشمن دار و هرکه اورا یاری کند یاری کن و هرکه بخواهد اورا براندازد اورا برانداز.(3)
مضمون این اخبار اینکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در غدیر خم علی علیهالسلام را به قدری بلند کرد که زیر بغل پیغمبر علیهالسلام نمایان شد و فرمود: (من کنت مولاه فهذا علی مولاه) تا آخر دعاء آن حضرت و اشعار حسان بن ثابت را که در محضر رسول اللّه علیهالسلام سروده نقل کردند و متفرق نشدند تا اینکه آیه نازل شد «الیوم اکملت لکم دینکم» و
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: (اللّه اکبر علی اکمال الدین وتمام النعمة ورضا الرب برسالتی والولایة لعلی علیهالسلام ).(1)
اشکال کردهاند: مگر دین اسلام قبل از این روز ناقص و غیر مرضی الهی بوده که امروز کامل و مرضی شد؟
جواب: مکرر گفتهایم که دین اسلام عبارت است از مجموعه عقائد حقه و اخلاق فاضله و احکام شرعیه که تا آخرین حکم الهی نیاید تمام و کامل نیست و بالاخص مسئله ولایت که به منزله روح است در کالبد پیکر اسلام که اگر کسی معتقد به جمیع عقائد حقه باشد و متخلق به جمیع اخلاق فاضله و متعبد به جمیع عبادات و دارای ولایت نباشد دینش و اسلامش مرده بیروح است یعنی مثلش مثل نماز است که جامع جمیع آداب و وظایف باشد ولی قصد قربت و خلوص در او نباشد به این صورت که این نماز نمازیست که بیفائده توصیف شده و امر میشود که بزنید به صورت صاحبش و نماز در حق او نفرین میکند میگوید: (ضیعتنی ضیعک اللّه) مرا ضایع نمودی خدا تو را ضایع نماید و علت آن را خدا بیان میفرماید: (لانه یرید به غیری) مقصودش غیر از خدا چیز دیگری است.(2)
و نیز اشکال کردند که وجه یأس کفار در این روز چه بوده است؟
جواب: کفار به گمان خود میپنداشتند که تمام این عظمت و پیشرفت اسلام دائر مدار وجود شخص رسالت است و انتظار داشتند که پس از رحلتش چون
اولادی و جای دیگری ندارد یک مرتبه حمله کنند به اسلام و مسلمین متفرق میشوند و برمیگردند به همان کفر اولی و بعد از اینکه فهمیدند که جانشین معین فرمود و سر پرست برای مسلمین مقرر شد لذا مأیوس شدند، و علت اینکه امیرالمؤمنین علیهالسلام در مقام معارضه و مدافعه و مجاهده و مقاتله برنیامد و خانهنشین شد همین بود که اختلاف بین مسلمین ایجاد نشود و کفار حمله به اسلام و مسلمین نکنند و اساس دین برهم نخورد.
جمع بسیاری از علمای شیعه و سنی به متواتر بودن موضوع غدیر اعتراف نمودهاند. و این مطلب مورد اتفاق است: که جریان غدیر در مراجعت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از مکه به سوی مدینه اتفاق افتاده و این ولایت خود فریضهای از فرائض دین مبین اسلام است، مانند دو فریضه تولی (دوست داشتن خدا و دوستان او) و تبری (بیزاری جستن از دشمنان خدا و دشمنی با او) که قرآن کریم در آیاتی بسیار تصریح به آن فرموده، و وقتی چنین باشد جایز نیست که اعلام و جعل واجب الهی متاخر از نزول آیه مربوط به آن باشد. بنابراین آیه: «الیوم اکملت لکم دینکم...» باید بعد از واجب شدن ولایت نازل شده باشد و در نتیجه هر حدیثی که غیر این بگوید اگر قابل توجیه نباشد قابل قبول نیست.
ملاحظه: این همه روایات و احادیث مخصوصا از منابع سنی و شیعه نقل شد تا هر که منصف است در این باب روایات صحیح منقول از موافق و مخالف تأمل نماید تا بر او واضح گردد که کسی که ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام را قبول نکند و اعتقاد به آن نداشته باشد که خلافت منصب علی علیهالسلام است و امامت لایق اوست پس دین او ناقص و ناتمام میباشد و خوشنودی و رضای پروردگار و نعمت تامه بر او مفقود میباشد.
واقعا جای تعجب است که بزرگان و علمای معروف عامه این همه احادیث و روایات در خصوص این آیه نوشتهاند، و از خلال آنها قائم مقامی و خلافت و
ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را ثابت کردهاند. اما به ولایت مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ایمان نمیآورند؟!
اقشار مختلف اهل سنت اگر تنها روی همین یک آیه تأمل کنند و به دور از هرگونه تعصب و عناد و با واقع بینی بررسی نمایند حتما خلافت بلا فصل آن حضرت و فرزندان بزرگوارش بعد از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله برایشان ثابت میشود، چرا که تا کنون هرکس با دید و فکر باز و ایده آزاد و صرفا به منظور کشف حقایق به مطالعه و کنکاش پرداخته آخر الامر حقانیت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام برای او روشن شده است.
وَمَنْ یَکْفُرْ بِالإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ قدسسرهم
«و هر کس در ایمان خود شک کند، قطعا عملش تباه شده، و در آخرت از زیانکاران است».
جابر در مورد آیه فوق میگوید: از حضرت باقر علیهالسلام تفسیر آن را سؤال نمودم؟ فرمود: «مراد از ایمان ولایت علی علیهالسلام است. هر کس به ولایت علی علیهالسلام کافر شود در آخرت از جمله زیانکاران است».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «کمترین چیزی که شخص را از اسلام خارج میکند آن است که رأی بر خلاف حق بدهد و در رأی خود اصرار نماید و آیه فوق را تلاوت فرمود. پس از آن فرمود: کافر کسی است که به آنچه خداوند فرموده عمل نکرده و به امر خدا راضی نشده است».(2)
ابی حمزه ثمالی روایت کرده میگوید: من از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام
معنای آیه «ومن یکفر بالایمان فقد حبط عمله» را پرسیدم حضرت فرمود: تفسیرهایی در باطن قرآن است. «من یکفر بولایة علی وعلی هو الایمان» یعنی تفسیر این آیه در باطن قرآن این است که کسی که به ولایت علی علیهالسلام کافر شود و علی علیهالسلام عبارت از ایمان است.(1)
بنابراین کسی که پیرو ولایت مرتضی علی علیهالسلام نشود به تحقیق جمیع اعمال او باطل میباشد «وهو فی الاخرة من الخاسرین» و او در آخرت از زیانکاران است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ... صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«ای اهل ایمان، چون خواهید برای نماز برخیزید صورت و دستها را تا مرفق (آرنج) بشویید...».
هیثم بن عروه تمیمی میگوید: از امام صادق علیهالسلام درباره آیه «فاغسلوا وجوهکم وایدیکم الی المرافق» پرسیدم و گفتم: آیا اینگونه است؟ و از پشت دست تا آرنج مسح نمودم.
فرمود: قرآن اینگونه نازل نشده است، بلکه اینگونه است که: صورتهایتان و دستهایتان را از آرنجها بشویید، و برخاست و دستش را از آرنجش تا سر انگشتانش کشید.(2)
وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَمِیثَاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ علیهالسلام
«و نعمتی را که خدا بر شما ارزانی داشته و [نیز] پیمانی را که شما را
به [انجام] آن متعهد گردانیده، به یاد آورید، آنگاه که گفتید: "شنیدیم و اطاعت کردیم." و از خدا پروا دارید که خدا به راز دلها آگاه است».
ابی جارود میگوید: از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام معنای آیه «واذکروا نعمة اللّه علیکم ومیثاقه الذی واثقکم به» سؤال کردم فرمود: مراد از «میثاق» چیزهایی است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای مردم در حجة الوداع بیان فرموده از تحریم محرمات، و واجبات و چگونگی طهارت و واجب بودن ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندانش بر مردم.(1)
و در روایت علی بن ابراهیم از آن حضرت فرمود: مراد از «میثاق» که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مردم گرفت و آنرا بر آنها محکم نمود، ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. و مردم آنروز گفتند: ما فرمایشات شما را شنیدیم و قبول داریم و اطاعت میکنیم سپس نقض کردند و آن عهد و میثاق را شکستند.(2)
بنابراین مراد از «نعمت» وجود امام علیهالسلام است و مراد از «میثاق» عهد ولایت است، و امر به تقوی برای آن است که نقض عهد ننمایند و منکر ولایت و کافر نعمت نشوند و بدانند که اگر ظاهرا اسلام را قبول نمایند خداوند از کفر قلبی و باطنی آنها باخبر است، و چون سینه جای قلب است و مکنونات قلبی آنها کینه با امام علیهالسلام بوده برای تنزیه مقام قلب به این بیان فرموده چنانچه در فارسی هم سینه پر کینه میگویند.
وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَآئِیلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا وَقَالَ اللّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضًا
حَسَنًا لاَّءُکَفِّرَنَّ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَلاَءُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ فَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ قدسسره رضیاللهعنه
«در حقیقت، خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت. و از آنان دوازده سر کرده برانگیختیم. و خدا فرمود: "من با شما هستم." اگر نماز برپا دارید و زکات بدهید و به فرستادگانم ایمان بیاورید و یاریشان کنید و وام نیکویی به خدا بدهید، قطعا گناهانتان را از شما میزدایم، و شما را به باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در میآورم. پس هر کس از شما بعد از این کفر ورزد، در حقیقت از راه راست گمراه شده است».
در این سوره (المائده) از آغاز، اشاره به مسئله وفای به عهد شده، و این معنی به مناسبتهای مختلف تکرار گردیده است، از جمله در آیه فوق، و شاید یک فلسفه این همه تأکید پی در پی روی مسئله وفای به عهد و مذمت از پیمان شکنی، برای اهمیت دادن به مسئله پیمان غدیر است که در آیه 67 خواهد آمد. در آغاز آیه مورد بحث میفرماید: «ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که به دستورات ما عمل کنند و به دنبال این پیمان، دوازده رهبر و سرپرست برای آنها برگزیدیم، تا هر یک سرپرستی یکی از طوایف دوازده گانه بنی اسرائیل را بر عهده گیرد».
«ولقد اخذ اللّه میثاق بنی اسرائیل وبعثنا منهم اثنی عشر نقیبا» و به رئیس و رهبر یک جمعیت از آن جهت نقیب میگویند که از اسرار جمعیت آگاه است، گویی در میان آنها نقبی ایجاد کرده و از وضع آنها آگاه شده، و گاهی «نقیب» به کسی گفته میشود که رئیس جمعیت نیست و تنها معرف و وسیله شناسایی آنها است، و اگر به فضائل اشخاص عنوان «مناقب» اطلاق میشود، به خاطر آن است که با بررسی و کنجکاوی باید از آنها آگاه گشت.
در حالات پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که در شب عقبه که مردم مدینه برای دعوت آن حضرت به محل عقبه آمده بودند دستور داد که دوازده نفر نقیب از میان خودشان به تعداد نقبای بنی اسرائیل انتخاب کنند که مسلما وظیفه آنها نیز مسئله رهبری جمعیت بود نه تنها خبرگزاری.
جالب توجه اینکه در روایات متعددی که از طرق عامه نقل شده اشاره به جانشینان دوازده گانه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله گردیده و تعداد آنها به تعداد نقبای بنی اسرائیل معرفی شده است که ما در اینجا به قسمتی از آنها اشاره میکنیم:
1 ـ احمد بن حنبل در مسند خود از «مسروق» نقل میکند و میگوید: از عبداللّه بن مسعود پرسیدم: چند نفر بر این امت حکومت خواهند کرد؟ ابن مسعود در پاسخ گفت: «لقد سئلنا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فقال اثنی عشر کعدة نقباء بنی اسرائیل»: ما از پیامبر صلیاللهعلیهوآله همین سؤال را کردیم و او در پاسخ فرمود: دوازده نفر به تعداد نقبای بنی اسرائیل.(1)
2 ـ در تاریخ «ابن عساکر» از ابن مسعود چنین نقل شده که میگوید: از پیامبر صلیاللهعلیهوآله سؤال کردیم: چند خلیفه بر این امت حکومت خواهند کرد؟ فرمود: «ان عدة الخلفاء بعدی عدة نقباء موسی: تعداد خلفای بعد از من به تعداد نقبای موسی خواهد بود».(2)
3 ـ در «کنز العمال» از جابر بن سمره چنین نقل شده: «بر این امت دوازده
خلیفه حکومت خواهند کرد به عدد نقباء بنی اسرائیل».(1)
فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِّیثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَیَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ قدسسره علیهاالسلام
پس به [سزای] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. [به طوری که] کلمات را از مواضع خود تحریف میکنند، و بخشی از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشی سپردند. و تو همواره بر خیانتی از آنان آگاه میشوی، مگر [شماری[ اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند]. پس، از آنان درگذر و چشم پوشی کن که خدا نیکوکاران را دوست میدارد.
علی بن ابراهیم ذیل آیه «وجعلنا قلوبهم قاسیة یحرفون الکلم عن مواضعه» از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت کرده فرمودند: مراد آن است که امیرالمؤمنین علیهالسلام را از موضع خلافت باز داشتند و دلیل بر آنکه مقصود از «کلمه» در این آیه امیرالمؤمنین علیهالسلام است اینکه خداوند میفرماید: «وجعلها کلمة باقیة فی عقبه»(2)یعنی امامت را به عنوان کلمه باقیه در فرزندان آن حضرت قرار دادیم.(3)
وَمِنَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَی أَخَذْنَا مِیثَاقَهُمْ فَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُواْ بِهِ فَأَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَی یَوْمِ
الْقِیَامَةِ وَسَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ قدسسره
«و از کسانی که گفتند: "ما نصرانی هستیم"، از ایشان [نیز] پیمان گرفتیم، و[لی] بخشی از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش کردند، و ما [هم] تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم، و به زودی خدا آنان را از آنچه میکردهاند [و میساختهاند] خبر میدهد».
در انجیل مراد از «فارقلیط» حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله است و معنی «فارقلیط» جدا کننده بین حق و باطل است.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «اما انهم سیذکرون ذلک الحظ مع القائم منا علیهالسلام عصابة منهم» به درستی که ایشان بعد از این آن نصیب را به یاد میآورند و با قائم ما علیهالسلام جمعی از ایشان بیرون میآیند.(1)
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِّمَّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ قدسسره قدسسرهم
«ای اهل کتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده است که بسیاری از چیزهایی از کتاب [آسمانی خود] را که پوشیده میداشتید برای شما بیان میکند، و از بسیاری [خطاهای شما] در میگذرد. قطعا برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است».
علی بن ابراهیم در تفسیر خود گفته: مراد از «نور» امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام هستند.(2)
و در حدیث متواتر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آمده که: «اول ما خلق اللّه نوری».(1)«انا وعلی من نور واحد»،(2)«انا کالشمس وعلی کالقمر».(3)
وجه تسمیه آن حضرت به «نور» آن است که اولین چیزی که حق تعالی به نور کرم از ظلمتکده عدم به فضای عالم وجود آورد، نور آن حضرت بود، چرا که من و علی علیهالسلام از یک نوریم، من مانند آفتابم و علی مانند ماه است به عبارت دیگر: علت غائی ممکنات وجود مقدس محمد صلیاللهعلیهوآله میباشد که: لولاک لما خلقت الافلاک است که اگر تو نبودی کرات و افلاک را خلق نمیکردم.(4)
یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُمْ مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«خدا هر که را از خشنودی او پیروی کند، به وسیله آن [نور وکتاب[ به راههای سلامت رهنمون میشود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون میبرد و به راهی راست هدایتشان میکند».
همانگونه که گفته شد و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی نیز آمده که مراد از نور، امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام میباشند، خداوند به وسیله نور ولایت آنان، هدایت میفرماید، هر که رضای او را به وسیله ایمان به ایشان (جهت) راههای سلامتی از عذاب را پیروی کند.
«ویخرجهم من الظلمات الی النور باذنه» و ایشان را به اراده و توفیق خود از تاریکیهای انواع کفر، یا شک، یا جهل به سوی نور ایمان و یقین بیرون میآورد.
«ویهدیهم الی صراط مستقیم»: و ایشان را به وسیله ادله و تمکین الطاف و توفیق به راه راست که نزدیکترین راهها به قرب حق است هدایت مینماید، و آن اسلام است که در آن هیچ کجی نیست، چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در ضمن خطبهای فرمود: «به درستی که دین اسلام دین خداست، آن دینی که آن را برای خود برگزید، و آن را برای بهترین مخلوقات خود خالص ساخت و ستونهای آن را بر دوستی خود برپا داشت. دینهای باطل را به سبب عزت او خوار نمود، و ملل ناحق را به واسطه مقام شامخ او پست گرداند، و دشمنان او را به سبب بزرگی او حقیر ساخت، و مخالفان او را به نصرت او شکست داد، و پایههای گمراهی را به بلندی مرتبه او ویران کرد، و تشنگان معرفت را از حوضهای علم او که پیغمبر و عترتش علیهمالسلام میباشند سیراب نمود، و حوض قلوب مؤمنان را به آب کشندگان علم او، که ائمه هدی علیهمالسلام و علماء عاملین میباشند پر و مملو نمود.(1)
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَی فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُواْ مَا جَاءنَا مِنْ بَشِیرٍ وَلاَ نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءکُم بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«ای اهل کتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده که در دوران فترت رسولان [حقایق را] برای شما بیان میکند، تا مبادا [روز قیامت[ بگویید: "برای ما بشارتگر و هشدار دهندهای نیامد." پس قطعا برای شما بشارتگر و هشدار دهندهای آمده است. و خدا بر هر چیزی تواناست».
1) نهج البلاغه: خطبه 198 ج2 ص172.
از ابی حمزه ثمالی روایت شده گفت: در خدمت حضرت امام محمد باقر علیهالسلام مشرف به حج شدم در آن سالی که هشام بن عبدالملک به حج رفته و نافع غلام عمر بن خطاب همراه او بود، در رکن و مقام مردم اطراف حضرت امام محمد باقر علیهالسلام اجتماع کرده بودند. نافع از هشام سؤال کرد: این شخص کیست که این قدر مردم به او احترام میکنند و اطرافش را گرفتهاند؟
هشام گفت: آن بزرگوار حضرت امام محمد باقر علیهالسلام امام اهل کوفه است. نافع گفت: الان میروم از او مسائلی سؤال میکنم که کسی نمیتواند جواب آنها را بدهد مگر پیغمبر یا وصی او. هشام گفت: پرسش کن شاید او را خجالت بدهی.
نافع مردم را عقب زد و به حضور آن حضرت رسید گفت: مسائلی دارم که به جز پیغمبر یا وصی او نتواند کسی پاسخ آنها را بدهد.
حضرت سر مبارک را بلند نمود و فرمود: هر چه دلت میخواهد سؤال کن. گفت: مرا خبر دهید چه مقدار فاصله بود میان حضرت عیسی و پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله ؟ فرمود: خبر بدهم آنچه را که صحیح و حق است یا آنچه تو عقیده داری؟ عرض کرد قول من و قول حق هر دو را بفرمایید؟ فرمود: اما صحیح و حق پانصد سال فاصله بود ولی به قول تو شش صد سال. نافع خجل و شرمنده به نزد هشام برگشت.(1)
عقیده شیعه این است که جهان هیچگاه خالی از حجت نبوده و نخواهد بود و این عقیده با این معنا که مدت ششصد سال، یا کمتر وحی و پیامبری در کار نبوده سازگار نیست. جواب این است: از کلمه (من الرسل) که در آیه مورد بحث میباشد استفاده میشود: درست است که در آن مدت پیامبری مبعوث نشده ولی این بدان معنا نیست که اوصیاء انبیاء هم نبوده و نباشند. بلکه اوصیاء پیامبران علیهمالسلام همه وقت بوده و هستند، لذا حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرماید: «لا تخلو الارض من
1) تفسیر قمی: ج1 ص232.
قائم للّه بحجة، اما ظاهر مشهور، واما خائف مغمور». یعنی زمین از قائمی که به وسیله حجت و برهان برای خدا قیام کند خالی نخواهد بود. آن قائم: یا ظاهر و مشهور و یا اینکه ترسان و پنهان است.(1)همچنانکه وصی بلا فصل پیامبر اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله علی بن ابی طالب علیهالسلام بود، و بعد از آن بزرگوار یازده فرزند عالیقدرش هر کدام یکی پس از دیگری دارای این مقام بزرگ بودند، و یازدهمین ایشان یعنی حضرت بقیة اللّه علیهالسلام هم اکنون در پس پرده غیبت به سر میبرد، تا خدا اجازه ظهور و خروج به حضرتش عطا فرماید.(2)
وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنبِیَاء وَجَعَلَکُم مُّلُوکًا وَآتَاکُم مَّا لَمْ یُوءْتِ أَحَدًا مِّنْ الْعَالَمِینَ رضیاللهعنه
«و [یاد کن] زمانی را که موسی به قوم خود گفت: "ای قوم من، نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آنگاه که در میان شما پیامبرانی قرار داد، و شما را پادشاهانی ساخت، و آنچه را که به هیچ کس از جهانیان نداده بود، به شما داد"».
سعد بن عبداللّه از محمد بن سلیمان دیلمی روایت کرده گفت: معنای آیه «اذ جعل فیکم انبیاء وجعلکم ملوکا» را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کردم آن حضرت فرمود: پیغمبران (انبیاء) مانند رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ابراهیم و اسماعیل میباشند و «ملوک» مراد ائمه آل محمد علیهمالسلام هستند.
عرض کردم: چه ملک و سلطنتی بزرگتر میباشد؟ فرمود: ملک بهشت و
دوزخ(1)و در روایت دیگر فرمود: ملک بهشت و ملک رجعت.(2)
یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الاَْرْضَ المُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَرْتَدُّوا عَلَی أَدْبَارِکُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِینَ رضیاللهعنه قدسسره قَالُوا یَا مُوسَی إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّیَ یَخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِنْ یَخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ قَالَ رَجُلاَنِ مِنَ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُواْ عَلَیْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَالِبُونَ وَعَلَی اللّهِ فَتَوَکَّلُواْ إِنْ کُنتُم مُّوءْمِنِینَ قَالُواْ یَا مُوسَی إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُواْ فِیهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ رضیاللهعنه قَالَ رَبِّ إِنِّی لا أَمْلِکُ إِلاَّ نَفْسِی وَأَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ رضیاللهعنه قدسسرهم قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الاَْرْضِ فَلاَ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«ای قوم، به سرزمین مقدسی که خدا سرنوشت شما کرد داخل شوید و پشت (به حکم خدا) مکنید، که زیانکار میشوید. گفتند: ای موسی، در آن سرزمین مقدس گروهی مقتدر و قاهر و ستمکار هستند و هرگز تا آنها از آنجا بیرون نشوند ما داخل نخواهیم شد، هر گاه آنان بیرون شدند ما داخل میشویم. دو نفر مرد خدا ترس (یوشع و کالب) که مورد لطف خدا بودند گفتند: شما بر آنها از این در درآیید، چون در آمدید آن گاه محققا (بر آنها) غالب خواهید شد، و بر خدا توکل کنید اگر به او گرویدهاید. باز قوم گفتند: ای موسی، هرگز
ما در آنجا مادامی که آنها باشند ابدا در نیاییم، پس تو برو به اتفاق پروردگارت با آنها قتال کنید ما اینجا خواهیم نشست. موسی گفت: خدایا، من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، پس تو میان ما و این قوم فاسق جدایی انداز. خدا گفت: (چون مخالفت امر کردند) شهر را بر آنها حرام کرده، چهل سال بایستی در بیابان حیران و سرگردان باشند، پس تو بر این گروه فاسق متأسف و اندوهگین مباش».
امام باقر علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: سوگند به آنکه جانم در کف اوست، بیشک سنتهای پیشینیان بر شما نیز پیاده خواهد شد همچون شباهت لنگه پایپوش به لنگه دیگرش و ریشه ریشههای پر تا آنکه راهشان را گم نکنید و سنت بنی اسرائیل شما را به بیراه نیندازد.
آنگاه امام باقر علیهالسلام فرمود: موسی به قومش گفت: «یا قوم ادخلوا الارض المقدسه التی کتب اللّه لکم» و ایشان که ششصد هزار نفر بودند به وی پاسخ دادند: «قالوا یا موسی ان فیها قوما جبارین و انا لن ندخلها حتی یخرجوا منها فان یخرجوا منها فانا داخلون* قال رجلان من الذین یخافون انعم اللّه علیهما ادخلوا علیهم»یکی یوشع بن نون و دیگری کالب بن یافنا بود و فرمود: آن دو پسر عموهای موسی بودند و گفتند: «ادخلوا علیهم الباب فاذا دخلتموه فانکم غالبون و علی اللّه فتوکلوا ان کنتم مومنین* قالوا یا موسی انا لن ندخلها ابداً ما داموا فیها فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هاهنا قاعدون» تا آنجا که میفرماید: «انا هاهنا قاعدون» و آن چهل هزار تن سرکشی نمودند و هارون و دو فرزندش و یوشع بن نون و کالب بن یافنا نجات یافتند و خداوند آن قوم را فاسقین نامید «فلا تأس علی القوم الکافرین» و ایشان هفتاد سال سرگردان بودند، چرا که ایشان سرکشی نمودند و در شباهت چون دو لنگه کفش بودند.
همانا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چون رحلت نمود، کسی بر امر خداوند برپای نبود مگر علی و حسن و حسین علیهمالسلام و سلمان و مقداد و ابوذر؛ ایشان چهل روز شکیبا بودند تا آنکه علی علیهالسلام به پاخاست و با مخالفان خود جنگید.(1)
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لاَءَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ رضیاللهعنه علیهالسلام لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لاَءَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ رضیاللهعنه علیهماالسلام إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاء الظَّالِمِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ علیهاالسلام فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الاَْرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَـذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ علیهاالسلام قدسسره
«و بخوان بر آنها به حقیقت حکایت دو پسر آدم (قابیل و هابیل) را، که چون تقرب به قربانی جستند از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. (قابیل به برادرش هابیل) گفت: البته تو را خواهم کشت. (هابیل) گفت: بیتردید خدا (قربانی را) از متقیان خواهد پذیرفت. سوگند که اگر تو به کشتن من دست برآوری من هرگز به کشتن تو دست دراز نخواهم کرد، که من از خدای جهانیان میترسم. من خواهم که گناه (کشتن) من و گناه (مخالفت) تو هر دو به تو باز گردد تا تو اهل آتش جهنم شوی، که آن آتش جزای
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص332.
ستمکاران است. آن گاه (پس از این گفتگو) هوای نفس او را بر کشتن برادرش ترغیب نمود تا او را به قتل رساند و بدین سبب از زیانکاران گردید. آن گاه خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را به چنگال حفر نماید تا به او بنماید چگونه بدن مرده برادر را زیر خاک پنهان کند. (قابیل) گفت: وای (بر من) آیا من از آن عاجزترم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم؟ پس (برادر را به خاک سپرد و) از این کار سخت پشیمان گردید».
امام رضا علیهالسلام فرمودند: پدرم از پدرش از پدر بزرگوارش روایت نموده است که علی بن ابی طالب علیهالسلام در مسجد کوفه بود که مردی از اهل شام نزد وی آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! چند سوال دارم. حضرت فرمودند: بپرس برای دانستن و نپرس برای لج بازی و عناد، و مردمان همه به ایشان خیره شده بودند.
امام حسین علیهالسلام حدیث را ادامه میدهد تا آنجا که فرمود: پرسید: عمر آدم علیهالسلام چقدر بود؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: نهصد و سی سال. او از اولین کسی که شعر گفت پرسید، حضرت فرمود: آدم.
پرسید: شعر وی چه بود؟ امام فرمود: زمانی که از آسمان به زمین فرو فرستاده شد و خاک آن، و پهنه گسترده و هوای آن را دیدی و قابیل، هابیل را کشت چنین گفت:
سرزمینها و هرچه در آن است دگرگون شد و پهنه زمین غبار گرفته و زشت است
هر چیز دارای رنگ و طعم دگرگون شد و بسیار کم شد خندهرویی و چهرههای زیبا
و شیطان که نفرین خدا بر او باد او را چنین پاسخ داد:
دوری گزین از سرزمینها و مردمانش که در بهشت از دست من عرصه گسترده تنگ آمد
تو در بهشت بودی و همسرت در آرامش و دلت از آزار دنیا در آسایش
و از نیرنگ و فریب من رهایی نیافتی تا آنکه پرداخت هزینه اندک را از کف دادی
و اگر بخشندگی خداوند قادر نبود از بهشت تنها بادی بر کفت میماند
آنگاه مردی دیگر نزد علی علیهالسلام آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! ما را از روز چهارشنبه که به آن و سنگینیاش بدبین هستیم با خبر ساز، آن کدام چهارشنبه است؟ فرمود: چهارشنبه آخر ماه است که محاق نام دارد و در آن بود که قابیل برادرش هابیل را به قتل رساند.(1)
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الاَْرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الاَْرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ علیهاالسلام علیهاالسلام
«همانا کیفر آنان که با خدا و رسول به جنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آنها را به قتل رسانده، یا به دار کشند و یا دست و پایشان به خلاف یکدیگر بِبُرند و یا به نفی و تبعید از سرزمین (صالحان) دور کنند. این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و اما در آخرت به عذابی بزرگ معذّب خواهند بود».
1) علل الشرایع: ص274.
احمد بن فضل خاقانی از آل رزین گوید: در جلولاء(1)و بر جاده کاروانرو(2)از حجاج و غیر حجاج راهزنان به رهگذران زدند و گریختند و این خبر به معتصم رسید. او به عامل خود در آنجا نوشت: اینگونه راه را به تو سپردهایم، در کنار گوش امیر مومنان [!!!] راهزنی میکنند و آنگاه میگریزند؟! یا آنکه در عقب ایشان میافتی و آنان را مییابی یا آنکه میگوییم تا هزار تازیانه بخوری و همان جا که راهزنی کردهاند به دار کشیده شوی!
گوید: در پی ایشان برآمد و بر آنان دست یافت و همگی را در سیطره خود گرفت و آنگاه به معتصم نامهای نوشت و او فقهاء را گرد آورد.
گوید: وی رأی و نظر ابن ابی دوءاد(3)را جاری دانست و سپس نظر دیگران درباره حکم مربوط به ایشان را جویا شد، حال آنکه امام جواد علیهالسلام نیز حضور داشت. گفتند: حکم خداوند درباره ایشان پیش از این در آیه «انما جزاء الذین یحاربون اللّه ورسوله ویسعون فی الارض فساداً ان یقتلوا او یصلوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا ولهم فی الاخرة عذاب عظیم» آمده است و امیرالمونین [!!!] میتواند به هر یک از این احکام حکم نماید.
گوید: وی رو به امام جواد علیهالسلام نمود و گفت: نظر شما درباره پاسخ ایشان چیست؟
فرمود: این فقهاء و قاضی سخنانی گفتند که امیرالمؤمنین شنید گفت: مرا از نظر خود آگاه ساز. فرمود: ایشان در آنچه فتوا نمودند راه نادرست رفتند و آنچه که در این امر واجب است آن است که امیرالمؤمنین به حال این راهزنان بنگرد و اگر
ایشان رهگذران را تنها ترسانده باشند و کسی را نکشته و یا مالی را سلب نکرده باشند، ایشان را حبس نمایند و این معنای تبعید ایشان از سرزمین پس از ترساندن رهگذران باشد، و اگر رهگذران را ترسانده و کسی را کشتهاند، به قتل ایشان دستور دهد و اگر رهگذران را ترسانده و کسی را کشته باشند و مالی را دزدیده باشند امیر بگوید: دست و پای ایشان را از خلاف قطع کرده و پس از آن به دارشان آویزند.
معتصم به عامل خود نوشت که این حکم را در حق ایشان اجرا نماید.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ علیهاالسلام قدسسرهم
«ای کسانی که ایمان آوردهاید از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و وسیلهای برای تقرب به او بجویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید».
ابن شهر آشوب در رابطه با معنای این آیه از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «(منظور از) وسیله من و فرزندانم میباشیم. هرگاه شخصی از خداوند چیزی در خواست کند ما را واسطه و وسیله در خواست خود در درگاه ربوبی قرار دهد تا خداوند حاجات او را بر آورد و انجام دهد».(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده فرمود: «ای مردم! هرگاه چیزی را از خدا بخواهید مرا حضور پروردگار واسطه و وسیله قرار دهید، و وسیله درجهای در بهشت میباشد کسی به آن نمیرسد مگر من که پیغمبر شما هستم».(2)
اصبغ بن نباته روایت کرده گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: در بهشت دو قبه از لؤلؤ میباشد که منتهی به عرش پروردگار میشود و در هر یک از آنها هفتاد هزار
غرفه میباشد یکی سفید است و دیگری زرد رنگ، و درهای همه از یک غرفه است. لؤلؤ سفید همان وسیله است برای محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد علیهمالسلام و لؤلؤ زرد وسیله حضرت ابراهیم علیهالسلام و اهل بیت اوست.(1)
انس بن مالک از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که وسیله حجابی است میان بنده و خدا، یعنی رحمت و ثواب او و آن علی بن ابی طالب علیهالسلام است. چون بنده به آن توسل کند، حق تعالی او را به آن درجه میرساند.(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: چون حق تعالی آدم را آفرید، به امر او، روح در او دمیده شد. در دست راست خود نگاه کرد پنج شبح و تمثال از نور دید، بعضی در حال رکوعند و بعضی در حال سجود.
آدم گفت: بارخدایا! پیش از من بشری آفریدهای؟ فرمود: نه. گفت: پس این پنج صورت کیستند؟ فرمود: اینان از نسل تو به ظهور خواهند آمد. اگر اینها نبودند تو را نمیآفریدم و آسمان و زمین و عرش و کرسی و بهشت و جهنم ایجاد نمیکردم فانا المحمود وهذا محمد وانا العالی وهذا علی وانا الفاطر وهذه فاطمه وانا ذو الاحسان وهذا الحسن وانا المحسن وهذا الحسین. ای آدم! به عزت و جلالم سوگند، هیچ بندهای نباشد که مقدار خردلی بغض اینها را داشته باشد و نزد من آید، مگر آنکه او را در جهنم میبرم و هیچ باک ندارم.
ای آدم! اینها برگزیدگان منند از میان خلق، من به اینان نجات میدهم و به اینان هلاک میکنم. چون تو را حاجتی به من باشد بوسیله اینها به من توسل نما و اینها را شفیع خود ساز.
بعد از آن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: ما سفینه نجاتیم، هر که در سفینه محبت ما نشیند، یعنی به ما متوسل و متمسک شود نجات مییابد، و هر که از ما اعراض کند
و ما را وسیله نجات خود نسازد و به ما متمسک نشود هلاک میگردد، و هر که را حاجتی باشد باید ما را وسیله خود سازد.(1)
ابوسعید خدری از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که فرمود: برای من از حق تعالی وسیله بخواهید. عرض کردم: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ! وسیله چه میباشد؟ فرمود: درجه من در بهشت است، و آن هزار پایه میباشد و از پایهای تا پایه دیگر به اندازه تاختن اسب در مدت یک ماه است. یک پایه از جواهر و دیگری از زبرجد، سومی از یاقوت و دیگری از زر و پنجمی از سیم است. روز قیامت آنرا حاضر و در میان درجات پیغمبران مینهند، و آن درجه در میان درجات ایشان چون ماه درخشنده در میان ستارگان میباشد، و هیچ پیغمبری و صدیقی و شهیدی نیست مگر آنکه میگوید: خوشا به حال کسی که این درجه او باشد. پس از جانب حق تعالی ندایی میرسد که این درجه محمد صلیاللهعلیهوآله است.
پس من به عرصه قیامت میآیم. حلهای از نور پوشیده، و تاج کرامت بر سر نهاده، و علی بن ابی طالب علیهالسلام در پیش من ایستاده، لوای پرچم حمد به دست گرفته و روی آن نوشته: «لا اله الا اللّه المفلحون هم الفائزون باللّه» و چون از انبیا بگذریم، میگویند: این دو، فرشته مقربند. و چون به ملائکه برسیم، میگویند: این دو پیغمبر مرسلند.
من میآیم و در مرتبه خود مینشینم و علی علیهالسلام در مرتبه پائینتر از من مینشیند، و هیچ نبی و رسولی و صدیقی و شهیدی نباشد مگر آنکه میگوید: «طوبی لهذین العبدین ما اکرمهما عند اللّه» خوشا به حال این دو بنده که چه کرامت و شرافت ارجمندی در پیشگاه پروردگار دارند.
ندایی از حضرت عزت میرسد که همه میشنوند: «هذا حبیبی محمد صلیاللهعلیهوآله
1) بحار الانوار: ج27 ص5.
وهذا علی ولیی، طوبی لمن احبهما وویل لمن ابغضهما» این حبیب من محمد صلیاللهعلیهوآله و این ولی من علی علیهالسلام است خوشا به حال کسی که این دو نفر را دوست دارد و وای به حال کسی که آندو را دشمن بدارد.
سپس فرمود: ای علی علیهالسلام ! هیچکس از دوستان (شیعیان) تو نباشد مگر اینکه چون ندا را بشنود رویش سفید و دلش خرم میگردد، و هیچکس دشمن تو نباشد مگر اینکه بعد از شنیدن این ندا رویش سیاه و دلتنگ و مضطرب میشود. ما در این (جا) میباشیم که دو فرشته میآیند یکی رضوان خازن جنان (مأمور بهشت) و دیگری مالک خازن نیران (مأمور جهنم).
رضوان میگوید: السلام علیک یا احمد صلیاللهعلیهوآله ! من میگویم: وعلیک السلام من انت بوجه حسن (شما کیستی که این قدر زیبا رویی) میگوید: منم رضوان خازن بهشت، حق تعالی کلیدهای بهشت را برای تو فرستاده تا هر که را که خواهی به بهشت درآوری. من کلیدها را میگیرم و خدا را شکر میگویم و به برادر خود علی میدهم. آنگاه مالک دوزخ میآید و سلام میکند. من جواب سلام میدهم و میگویم: کیستی که این قدر بد منظری؟ میگوید: من خازن (مأمور) دوزخم، حق تعالی کلیدهای دوزخ را برای تو فرستاده تا هر که را که بخواهی به دوزخ درآوری. من آن کلیدها را میستانم و خدای را شکر میگویم و به علی علیهالسلام میدهم. علی علیهالسلام کلیدها را در دست گرفته در کنار دوزخ میایستد و دوزخ زفیری میکشد و شراره میزند. علی علیهالسلام زمام دوزخ را در دست میگیرد و دوزخ میگوید: «جز یا علی فان نورک یطفیء لهبی» یا علی! بگذر که نور تو زبانه مرا دارد فرو مینشاند.
او میفرماید: ای دوزخ آرام گیر! و بعد از آن دوزخ و بهشت را میان مردم تقسیم مینماید. و میفرماید «یا نار هذا لی وهذا لک انه من اولیای وانه من اعدائی» ای دوزخ! این برای من است (اهل بهشت است) چون از دوستان من است و این برای شما است چون از دشمنان من است. به خدا که دوزخ برای علی علیهالسلام مطیعتر از
بندهای میباشد که مطیع اربابش بود.(1)
شاعر در این خصوص خوب گفته که:
ابا حسن لو ان حبک مدخلی جهنم کان الفوز عندی جحیمها
ابا الحسن اگر محبت شما خانه و کاشانهام باشد آتش دوزخ نزد من جای رستگاری است
و کیف یخاف النار من کان موقنا بان امیر المؤمنـین قسیمها
چگونه از آتش دوزخ بترسد کسی که یقین داشته باشد کـه امیرالمؤمنین تقسیم کننده آن است(2)
پیامبر اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید: منظور از وسیله، امامانی هستند که از فرزندان امام حسین علیهالسلام میباشند. کسی که مطیع آنان باشد، مطیع خدا خواهد بود، و کسی که ایشان را معصیت کند یقینا خدا را معصیت کرده است. ایشانند که دستاویز و دستگیره محکم (عروه الوثقی) هستند و وسیله تقرب به رحمت خدایند.(3)
1 ـ دانشمند معروف عامه سمهودی میگوید: مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و از مقام و شخصیت او، هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از رحلتش، و هم در عالم برزخ، و هم در روز رستاخیز.
سپس روایت معروف توسل حضرت آدم به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از عمر بن خطاب نقل کرده که: آدم روی اطلاعی که از آفرینش پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در آینده داشت به پیشگاه خداوند چنین عرض کرد: یا رب اسئلک بحق محمد صلیاللهعلیهوآله لما غفرت لی. خداوندا! به حق محمد صلیاللهعلیهوآله از تو تقاضا میکنم که مرا ببخشی.
سپس حدیث دیگری از جماعتی از راویان حدیث از جمله: نسائی و ترمذی دانشمندان معروف عامه به عنوان شاهد برای جواز توسل به پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حال حیات نقل میکند که خلاصه آن این است: مرد نابینایی تقاضای دعا از پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای شفای بیماریش کرد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به او دستور داد که چنین دعا کند: «اللهم انی اسئلک واتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمة، یا محمد انی توجهت بک الی ربی فی حاجتی لتقضی لی، اللهم شفعه فی». خداوندا! من از تو به خاطر پیامبرت پیامبر رحمت تقاضا میکنم و به تو روی میآورم. ای محمد! به وسیله تو به سوی پروردگارم برای انجام حاجتم متوجه میشوم. خداوندا! او را شفیع من ساز.(1)
و نیز شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا که طبق صریح قرآن باعث تقرب به پروردگار میگردد، در مفهوم وسیع توسل داخل است، و همچنین پیروی از پیامبر و امام و گام نهادن در جای گام آنها زیرا همه اینها موجب نزدیکی به ساحت قدس پروردگار میباشد. حتی سوگند دادن خدا را به مقام پیامبران و امامان و صالحان که نشانه علاقه به آنها و اهمیت دادن به مقام و مکتب آنان میباشد جزء این مفهوم وسیع است. و آنها که آیه فوق را به بعضی از این مفاهیم اختصاص دادهاند در حقیقت هیچگونه دلیلی بر این تخصیص ندارند، زیرا همانطور که گفتیم «وسیله» در مفهوم لغویش به معنای هر چیزی است که باعث تقرب میگردد.
لازم به تذکر است که هرگز منظور این نیست که چیزی را از شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله
1) وفاء الوفاء سمهودی: ج2 ص419 به نقل از الغدیر: ج7 ص303.
یا امام مستقلا تقاضا کنند، بلکه منظور این است که با اعمال صالح یا پیروی از پیامبر و امام، یا شفاعت آنان و یا سوگند دادن خداوند به مقام و مکتب آنها ـ که خود یکنوع احترام و اهتمام به موقعیت آنها و یک نوع عبادت است ـ از خداوند چیزی را بخواهند، لذا این معنا نه بوی شرک میدهد و نه بر خلاف آیات دیگر قرآن است و نه از عموم آیه فوق بیرون میباشد. (دقت کنید).
مسئله توسل از آیات دیگر قرآن نیز به خوبی استفاده میشود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خدا و طلب چیزی از خداوند به خاطر او، به هیچوجه ممنوع نیست و منافات با توحید ندارد، خداوند میفرماید: «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفروا اللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توابا رحیما»(1)«اگر آنها هنگامی که به خویشتن ستم کردند (و مرتکب گناهی شدند) به سراغ تو میآمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش میکردند و تو نیز برای آنها طلب عفو میکردی، خدا را توبه پذیر و رحیم مییافتند».
و نیز در سوره یوسف میفرماید: برادران یوسف از پدر تقاضا کردند که در پیشگاه خداوند برای آنها استغفار کند و یعقوب نیز این تقاضا را پذیرفت.(2)
در سوره توبه نیز موضوع استغفار ابراهیم در مورد پدرش آمده(3)که تأثیر دعای پیامبران را درباره دیگران تأکید میکند و همچنین در آیات متعدد دیگر قرآن این موضوع منعکس است.
مسئله توسل از روایات متعددی که از طرق شیعه و سنی در دست داریم، نیز به خوبی استفاده میشود که توسل به آن معنا که در بالا گفتیم هیچگونه اشکالی ندارد، بلکه کار خوبی محسوب میشود.
نویسنده کتاب «التوصل الی حقیقة التوسل» که در موضوع توسل بسیار سختگیر است 26 حدیث از کتب و منابع مختلف نقل کرده که جواز این موضوع در لابلای آنها منعکس است، اگر چه نامبرده سعی دارد در اسناد این احادیث خدشه وارد کند، ولی واضح است که روایات هنگامی که فراوان باشند و به حد تواتر برسند جایی برای خدشه در سند حدیث باقی نمیماند. و روایاتی که در زمینه توسل در منابع اسلامی وارد شده است ما فوق حد تواتر است و از جمله روایاتی که نقل میکند این است که: «ابن حجر مکی» در کتاب «الصواعق» از «شافعی» پیشوای معروف عامه نقل میکند که وی به اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله توسل میجست و چنین میگفت: «آل النبی ذریعتی، وهم الیه وسیلتی، ارجو بهم اعطی غدا، بید الیمین صحیفتی» یعنی خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسیله منند، آنها در پیشگاه او سبب تقرب من میباشند، امیدوارم به سبب آنها فردای قیامت نامه عمل من به دست راست من سپرده شود.(1)
و نیز از «بیهقی» نقل میکند که در زمان خلافت خلیفه دوم سالی قحطی شد بلال به همراه عدهای از صحابه بر سر قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و چنین گفت: «یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله استسق لامتک... فانهم قد هلکوا...» ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! از خدایت برای امتت باران بخواه که ممکن است هلاک شوند.(2)
حتی از ابن حجر در کتاب «الخیرات الحسان» نقل میکند که «شافعی» در ایامی که در بغداد بود به زیارت ابوحنیفه میرفت و در حاجاتش به او متوسل میشد.(3)
و نیز در روایت صحیح از «ابی الجوزاء» نقل میکند که سالی در مدینه قحطی
شدیدی واقع شد، بعضی شکایت به «عایشه» بردند، او سفارش کرد که بر فراز قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله روزنهای در سقف ایجاد کنند تا به برکت قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله از طرف خدا باران نازل شود، چنین کردند و باران فراوانی آمد.(1)
در تفسیر «آلوسی» قسمتهای زیادی از احادیث فوق را نقل کرده و پس از تجزیه و تحلیل طولانی و حتی سختگیری درباره احادیث فوق در پایان ناگزیر به اعتراف شده و چنین میگوید: «بعد از تمام این گفتگوها من مانعی در توسل به پیشگاه خداوند به مقام پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیبینم، چه در حال حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله و چه در ممات او.(2)
و بعد از بحث نسبتا مشروحی در این زمینه، اضافه میکند: «توسل جستن به مقام غیر پیامبر در پیشگاه خدا نیز مانعی ندارد به شرط اینکه او حقیقتا در پیشگاه خدا مقامی داشته باشد».(3)
و اما در منابع شیعه موضوع به قدری روشن است که نیاز به نقل حدیث ندارد.
در اینجا لازم است به چند نکته اشاره کنیم:
1 ـ همانطور که گفتیم: منظور از توسل این نیست که کسی حاجت را از پیامبر یا امامان بخواهد بلکه منظور این است که به مقام او در پیشگاه خدا متوسل شود، و این در حقیقت توجه به خدا است، زیرا احترام پیامبر نیز به خاطر این است که فرستاده او بوده و در راه او گام برداشته و ما تعجب میکنیم از کسانی که این گونه توسل را یک نوع شرک میپندارند در حالی که شرک این است که برای خدا شریکی در صفات و اعمال او قائل شوند و این گونه توسل به هیچ وجه شباهتی با شرک ندارد.
2 ـ بعضی اصرار دارند که میان حیات و وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام فرق بگذارند، در حالی که گذشته از روایات فوق که بسیاری از آنها مربوط به بعد از وفات است، از نظر یک مسلمان، پیامبران و صلحاء بعد از مرگ «حیات برزخی» دارند، حیاتی وسیعتر از عالم دنیا، همانطور که قرآن درباره شهداء به آن تصریح کرده است و میگوید: آنها را مردگان فرض نکنید آنها زندهاند.(1)
3 ـ بعضی نیز اصرار دارند که میان تقاضای دعاء از پیامبر، و بیان سوگند دادن خدا به مقام او، فرق بگذارند، یعنی تقاضای دعا را مجاز و غیر آن را ممنوع بشمارند در حالی که هیچگونه فرق منطقی میان این دو دیده نمیشود.
4 ـ بعضی از نویسندگان و دانشمندان عامه مخصوصا «وهابیها» با لجاجت خاصی کوشش دارند تمام احادیثی که در زمینه توسل وارد شده است تضعیف کنند و یا با اشکالات واهی و بیاساس آنها را به دست فراموشی بسپارند. آنها در این زمینه چنان بحث میکنند که هر ناظر بیطرفی احساس میکند که قبلا عقیدهای برای خود انتخاب کرده، سپس میخواهند عقیده خود را به روایات اسلامی «تحمیل» کنند، و هر چه مخالف آن بود به نوعی از سر راه خود کنار بزنند، در حالی که یک محقق هرگز نمیتواند چنین بحثهای غیر منطقی و تعصب آمیزی را بپذیرد.
5 ـ همانطور که گفتیم روایات توسل به حد تواتر رسیده، یعنی به قدری زیاد است که ما را از بررسی اسناد آن بینیاز میسازد. علاوه بر این در میان آنها روایت صحیح نیز فراوان است، با این حال جایی برای خرده گیری در پارهای از اسناد آنها باقی نمیماند.
6 ـ از آنچه گفتیم روشن میشود که روایاتی که در ذیل این آیه وارد شده و میگوید: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مردم میفرمود: از خداوند برای من «وسیله» بخواهید و
1) سوره بقره: آیه 154 و آل عمران: آیه 169.
یا آنچه از علی علیهالسلام نقل شده که: وسیله بالاترین مقامی است که در بهشت قرار دارد،(1)با آنچه در تفسیر آیه گفتیم هیچگونه منافاتی ندارد، زیرا همانطور که مکرر اشاره کردیم «وسیله» هر گونه تقرب به پروردگار را شامل میشود و تقرب پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خدا و بالاترین درجهای که در بهشت وجود دارد یکی از مصداقهای آن است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَّا فِی الاَْرْضِ جَمِیعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُواْ بِهِ مِنْ عَذَابِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
«در حقیقت، کسانی که کفر ورزیدند، اگر تمام آنچه در زمین است برای آنان باشد، و مثل آن را [نیز] با آن [داشته باشند] تا به وسیله آن، خود را از عذاب روز قیامت بازخرند، از ایشان پذیرفته نمیشود و عذابی پردرد خواهند داشت».
از انس بن مالک روایت شده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «روز قیامت کافر را گویند: اگر ملک دنیا برای تو بود آیا فدا مینمودی تا از این عذاب نجات یابی؟ میگوید: آری، گویند: از تو کمتر از این را خواستند و تو اجابت ننمودی».(2)
ابن بابویه رحمهالله در رساله عقاید فرموده: هر که ادعای امامت کند و امام نباشد ظالم و ملعون است، و هر که امامت را به غیر اهلش قائل شود ظالم و ملعون است.(3)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر که علی علیهالسلام را بعد از من انکار کند، انکار پیغمبری من نموده، و هر که انکار پیغمبری من کند، انکار ربوبیت الهی نموده. و نیز اعتقاد ما
در حق کسی که انکار امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام و امامان بعد از او کند، به منزله کسی میباشد که انکار پیغمبری پیغمبران نموده، و کسی که انکار یکی از امامان بعد از او را کند، مانند کسی است که به جمیع انبیا ایمان آورد ولی نبوت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را انکار کند.
آن حضرت فرمود: منکر آخر ما مثل منکر اول ما است. امامان بعد از من دوازده نفرند، اول ایشان حضرت امیر علیهالسلام و آخر آنها حضرت قائم علیهالسلام است. اطاعت ایشان اطاعت من است، و معصیت ایشان معصیت من است، هر که انکار یکی از ایشان کند انکار من نموده است.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هر که در کفر دشمنان ما و ستم کنندگان بر ما شک کند کافر است.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمود: سه کساند که حق تعالی نظر رحمت در قیامت به ایشان ننماید و عمل آنها را قبول نفرماید و عذاب الیم (دردناک) برایشان خواهد بود:
1 ـ کسی که ادعای امامت کند و از جانب خدا منصوب نباشد.
2 ـ کسی که امامی را که از جانب خدا منصوب شده انکار کند.
3 ـ کسی که گمان کند که (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) در اسلام بهره دارند.(3)
کافر یعنی دشمن علی علیهالسلام . و این تمثیل برای آن است که معلوم شود خلاصی از آتش برای کفار ممکن نیست و اگر دو برابر تمام اموال و (دار و ندار خود) و ریاست دنیوی را به کسی بدهند نباید کافر به خدا و امیرالمؤمنین علیهالسلام شود و اگر
بشود مغبون است؛ زیرا اگر داشته باشد برای نجات خود میدهد ولی پذیرفته نمیشود.
یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُواْ مِنَ النَّارِ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنْهَا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیمٌ علیهاالسلام علیهالسلام
«میخواهند که از آتش بیرون آیند، در حالی که از آن بیرون آمدنی نیستند، و برای آنان عذابی پایدار خواهد بود».
عیاشی در آیه «یریدون ان یخرجوا من النار» از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: «دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام و غاصبین حق آن حضرت در آتش جاوید و همیشه معذب خواهند بود و خداوند میفرماید: «وما هم بخارجین منها»».(1)
کفار یعنی دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام چون بر حسب ظاهر قبول اسلام کرده بودند و احکام ظاهری اسلام بر آنها مرتب شده بود ولی رسما اظهار عداوت نمینمودند و ناصبی محسوب نمیشدند، تصور میکردند احکام اسلام واقعی هم بر آنها مرتب میشود و اگر معصیت کار باشند باید بالاخره از جهنم بیرون آیند و به بهشت بروند، در صورتیکه جهنم و بهشتی غیر از دوستی و دشمنی علی علیهالسلام نیست و با دشمنی علی علیهالسلام محال است کسی روی بهشت را ببیند.
در تفسیر منهج الصادقین آمده که در حدیث است که حق تعالی دری از بهشت به جهنم میگشاید. آنها چون آنرا ببینند به تعجیل برای بیرون آمدن از آن در ازدحام میکنند و چون نزدیک شوند در به روی آنها مسدود میگردد و محروم باز میگردند.(2)
حقیر گمان میکنم آن درب همان اصول اسلام ظاهری است که جز حرمان و ناامیدی ثمری ندارد. انشاءاللّه که خداوند ما را در دوستی علی علیهالسلام ثابت قدم بدارد.
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
«و مرد و زن دزد را به سزای آنچه کردهاند، دستشان را به عنوان کیفری از جانب خدا ببرید، و خداوند توانا و حکیم است».
مراد از قطع دست نزد اصحاب ما چنانچه احادیث ائمه هدی علیهمالسلام فرمودهاند بریدن چهار انگشت است غیر از ابهام از دست راست، به شکلی که کف دست بماند که بتواند در نماز و شستن صورت جهت وضو بر آن اعتماد کند.
دوست ابن ابی داود زرقان روایت کرده گفت: روزی ابن ابی دواد از نزد معتصم عباسی بر میگشت در حالی که بسیار غمناک و محزون بود و گفت امروز آرزو میکردم که ای کاش من بیست سال قبل از این مرده بودم. گفتم برای چه؟ گفت: از دست محمد بن علی بن موسی الرضا علیهالسلام (حضرت جواد الائمه روحی و ارواح العالمین له الفداه).
امروز حضور امیر خلیفه معتصم عباسی بودیم دزدی را آوردند که به دزدی خود اعتراف نموده بود و خلیفه میخواست بر او حد جاری نماید. تمام علماء را در مجلس خود حاضر نموده و محمد بن علی الجواد علیهالسلام نیز حضور داشت.
خلیفه سؤال نمود: دست این دزد از کجا باید قطع شود؟ من گفتم: باید از مچ دست بریده شود بنا به فرموده خداوند که میفرماید: «واغسلوا وجوهکم وایدیکم الی المرافق»(1)جمعی هم با من هم عقیده شدند. عدهای گفتند: باید از آرنج برید
1) سوره مائده: آیه 6.
به خاطر آیه وضو که میفرماید «وایدیکم» خلیفه رو به محمد بن علی علیهالسلام نموده گفت: شما در این مورد چه میفرمائید؟ فرمود: این جماعت عقیده خود را بیان داشتند مرا معذور بدار. خلیفه اصرار کرد، حضرت فرمود: مرا از شرح این موضوع معاف نمایید، بیان این حکم برای من گران تمام خواهد شد. خلیفه قبول نکرد و آن حضرت را به خدا و اجدادش علیهمالسلام قسم داد.
فرمود: ای خلیفه حال که مجبورم بیان کنم بدان که تمام اینها به خطا رفتهاند و در فتوای خود خطا کردند. در شریعت اسلام و دستور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله باید قطع دست سارق از اصول مفصل انگشتان باشد و کف دست را رها نموده و باقی بگذارند.
خلیفه گفت: دلیل بر این معنی چیست؟ فرمود: یکی قول پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که فرموده: سجده میکنند بر هفت موضع؛ پیشانی و دو کف دست و دو زانو و دو انگشت پا، اگر دست دزد از مچ و یا آرنج قطع شود برای او دستی که در هنگام سجده باید بکار رود باقی نمیماند و خداوند میفرماید «وان المساجد للّه»(1)یعنی این هفت عضو مختص (سجده برای) خداوند است «فلا تدع مع اللّه احدا»(2)کسی را با خدا در این هفت موضع شریک قرار ندهید، پس عضوی که به خدا اختصاص دارد بریده نمیشود.
معتصم از این حکم بسیار تعجب نمود و خوشوقت شد و امر کرد دست دزد را مطابق فرموده حضرت جواد علیهالسلام از اصول مفصل انگشتان بریدند نه از مچ.
ابن ابی دواد گفت: گویی قیامت بر پا شد آرزو داشتم که زنده نمانم دوست ابن ابی دواد گفت: که نامبرده به من گفت: سه روز بعد از جلسه مزبور پیش خلیفه معتصم رفته به او گفتم: ای خلیفه! عرضی دارم که واجب است عرض نمایم گرچه میدانم در اثر این نصیحت خود را داخل آتش جهنم خواهم نمود. خلیفه گفت: آن
نصیحت چیست؟ به او گفتم: ای خلیفه! در مجلسی که تمام علماء و فقهاء و بزرگان کشور جمع بودند و در مسئله دینی و امر دین مشورت نموده و احکامی از آنها سؤال میشد. آنها نظر خود را درباره مسئله بیان نموده و حکم دادند و حکم علماء و فقهای حاضر در مجلس را حضار و حتی پردگیان از پشت پرده شنیدند. آنگاه خلیفه رأی و حکم آنها را تماما به خاطر جوانی که عدهای قائل به امامت او هستند و عقیده دارند که خلافت، حق آن جوان بوده و او را سزاوارتر به مقام خلافت میدانند، رد نموده، و به فتوای آن جوان عمل کرده و قول تمام علماء و فقهاء را ناچیز و بیاعتبار جلوه دادید. چه نتایج وخیمی ببار آوردید و آیا خلیفه به دست خود با این عمل سند باطل بودن خلافت خود را ننوشته است؟
ابن ابی دواد لعنة اللّه علیه گفت: همینکه این بیانات را خلیفه استماع نمود رنگش تغییر نموده و دانست که من چه گفتهام و به من گفت: خدا جزای خیر به تو دهد که مرا نصیحت کرده و از خواب غفلت بیدار نمودی.
روز چهارم به یکی از منشیان و نویسندگان خود دستور داد که آن حضرت را به منزلش دعوت کرده و او را مسموم سازد! ولی او اجابت ننمود. به دیگری تکلیف نمود. او پیش حضرت رفته و گفت: یکی از وزراء استدعا دارد منزلش را به قدوم مبارک تبرک فرمایی. حضرت ناچار به قبول گردید و به خانه شخص مزبور تشریف بردند. طعام بسیار نیکویی تهیه و سم بسیار مهلکی در آن ریخته بودند، همینکه قدری از طعام مزبور را میل فرمود فورا حضرت اسب سواری را طلبید. میزبان ملعون اصرار کرد کمی دیگر تشریف داشته باشید حضرت جواد علیهالسلام فرمود: رفتن من از منزل تو برای تو بهتر است (کنایه از اینکه تو کار مرا تمام کردی) و آن حضرت فقط آن روز و شب را زنده مانده روز پنجم بعد از مجلس مزبور شهید شدند.(1)
1) بحار الانوار: ج50 ص5.
قضیه ابن ابی دواد و علمای امثال او هیچ جای تعجب نیست. آن روزگار ابن ابی دواد یک نفر بود که برای خاطر یک حکم شرعی سبب شهادت آن حضرت شد در این زمان صدها چون ابن ابی دواد هستند که نمیگذارند همان احکام و اخبار وارده از اهل بیت عصمت علیهمالسلام و منبع علم که با خون ائمه اطهار علیهمالسلام تمام شده به دست مردم مسلمان برسد.
إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًی وَنُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِینَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِیُّونَ وَالاْءَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِنْ کِتَابِ اللّهِ وَکَانُواْ عَلَیْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلاً وَمَنْ لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ
«ما تورات را نازل کردیم در حالی که در آن، هدایت و نور بود، و پیامبران، که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند، با آن برای یهود حکم میکردند، و (همچنین) علما و دانشمندان به این کتاب که به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داوری مینمودند بنابراین، (بخاطر داوری بر طبق آیات الهی،) از مردم نهراسید و از من بترسید و آیات مرا به بهای ناچیزی نفروشید و آنها که به احکامی که خدا نازل کرده حکم نمیکنند، کافرند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص آیه «انا انزلنا التوریة فیها هدی ونور» روایت کرده فرمود: «هدایت و نوری که خداوند در تورات نازل فرموده ما میباشیم».(1)
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص322.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «این آیه درباره ما نازل شده است».(1)
ابی عمر زبیری ذیل آیه: «انا انزلنا التوریة فیها هدی ونور...» از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود: «از جمله چیزهایی که امامت سزاوار آن است، این است که خدای تعالی او را از گناهان بزرگ که موجب آتش دوزخ است و از هر نافرمانی پاک کرده و خودش هم پاک باشد و یکی دیگر داشتن علم منور است ـ و در نسخهای دیگر به جای «علم منور» «علم مکنون» آمده(2)و دیگر چیزهایی که سزاوار مقام امامت است عالم بودن به تمامی آنچه که امت بدان نیاز پیدا میکند، و عالم بودن به آنچه که بر امت حلال و یا حرام است، و علم پیدا کردن به کتاب خدا، به خاص و به عام آن، به محکمش و متشابهش، به دقایق علمی و به تأویلهای دور از اذهان سایرین، به ناسخش و منسوخش میباشد.
راوی میگوید: به امام علیهالسلام عرضه داشتم: چه دلیلی هست بر اینکه امام باید به همه اینها که فرمودی عالم باشد؟ فرمود: دلیلش کلام خدای تعالی است، در آنجا که درباره افرادی سخن میگوید که به آنان اجازه حکومت داده و آنان را شایسته و اهل این کار دانسته، میفرماید: «انا انزلنا التوریة فیها هدی ونور یحکم بها النبیون، الذین اسلموا للذین هادوا والربانیون والاحبار»، پس این امامان غیر از انبیاء هستند که مردم را به علم خود تربیت میکنند و اما «احبار» همان دانشمندان هستند نه ربانیون، آنگاه خداوند درباره همه فرموده: «بما استحفظوا من کتاب اللّه وکانوا علیه شهداء» و نفرمود: «بما حملوا من کتاب اللّه، به خاطر اینکه دانای به کتاب خدایند» بلکه فرمود: به خاطر اینکه مکلف به حفظ کتاب هستند.(3)
وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الإِنجِیلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِیهِ وَمَنْ لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ علیهالسلام
«و اهل انجیل باید به آنچه خدا در آن نازل کرده داوری کنند، و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان خود، نافرمانند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: آیه «ومن لم یحکم بما انزل اللّه فاولئک هم الفاسقون» مصداق حال فلانی (غاصب خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است که از روی عناد و حسد منع کرد نصیب (سهم) خمسی را که حق تعالی برای آل محمد صلوات اللّه علیهم مقرر کرده و حکم به آن فرموده است.(1)
از این حدیث شریف معلوم میشود که مصداق حال غاصب مذکور، آیه قبلی که فرموده: «ومن لم یحکم بما انزل اللّه فاولئک هم الظالمون»(2)نیز هست، بلکه آیه «ومن لم یحکم بما انزل اللّه فاولئک هم الکافرون»(3)نیز مصداق حال اوست.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَی أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ قدسسرهم قدسسره
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهود و نصاری را دوستان [خود[ نگیرید [که [بعضی از آنان دوستان بعضی دیگرند. و هر کس از شما آنها را به دوستی گیرد، از آنان خواهد بود. آری، خدا گروه ستمگران را راه نمینماید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هر کس آل محمد علیهمالسلام را دوست بدارد و
ایشان را بر تمام مردم روی زمین به خاطر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مقدم بدارد پس آن شخص با آل محمد علیهمالسلام میباشد و به منزله آنهاست نه عین آنان و اینطور است حکم خداوند در قرآن که میفرماید: «ومن یتولهم منکم فانه منهم» هر که از شما، آل محمد علیهمالسلام را دوست بدارد به منزله آنها است و این فرمایش نظیر قول حضرت ابراهیم است که خداوند از او حکایت میکند گفت: «فمن تبعنی فانه منی»(1)هر که از من پیروی کند او به منزله اهل من میباشد.(2)
شخصی از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام سؤال کرد از حال شیعیانی که داخل کارهای پادشاهان جور میشوند و به نفع ایشان کار میکنند و خراج از مردم میگیرند و ایشان را کمک و یاری مینمایند و به ایشان محبت میورزند. حضرت فرمود: ایشان شیعیان ما نیستند بلکه از جمله آن ظالمان هستند.(3)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَنْ یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُوءْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُوءْتِیهِ مَنْ یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ قدسسرهم
«ای کسانی که ایمان آوردهاید هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمیرساند،) خداوند قومی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد میکنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل
خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد، و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست».
حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق علیهماالسلام فرمودند: آیه «من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی اللّه بقوم یحبهم ویحبونه» درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام و اصحاب باوفایش که در جنگ بصره در رکاب آن حضرت جهاد کردند نازل شده، و این آیه خطاب به اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است آنهایی که حقوق آل محمد علیهمالسلام را غصب نمودند و از دین اسلام خارج شدند به زودی اصحاب حضرت حجة (بن الحسن) علیهالسلام بیایند و با آنها جهاد کنند و از هیچ چیز ترس و واهمه ندارند.(1)
سلیمان بن هارون روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: بعضی از مردم گمان میکنند که شمشیر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نزد عبداللّه میباشد. فرمود: به خدا قسم! نمیدانند و او را ندیدهاند مگر در حضور حضرت امام حسین علیهالسلام و صاحب شمشیر معین است. این مردم شما را بطرف راست و چپ نبرند (منحرف نکنند) به خدا قسم! اگر اهل آسمانها و زمین جمع بشوند و بخواهند آن شمشیر را از اهلش که حضرت حجة بن الحسن روحی و روح العالمین له الفداء باشد بگیرند قدرت و توانایی ندارند و اگر تمام اهل عالم کافر شوند خداوند به وجود مقدس آن حضرت از آنها انتقام خواهد کشید. سپس فرمود: آیا نمیشنوی قول خداوند را و آن حضرت آیه فوق را تلاوت کرد(2)
ثعلبی از علماء عامه در تفسیرش روایت کرده که این آیه در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است.(3)
در تفسیر علی بن ابراهیم مذکور است که آیه «یا ایها الذین آمنوا من یرتد
منکم»، خطاب به اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله میباشد، زیرا که اکثر اصحاب، خلافت حضرت امیرالمؤمنین صلیاللهعلیهوآله را انکار نموده و غصب حق او کردند و بارها با وی جنگ کردند.(1)
در اکثر کتب عامه از ابن عباس نقل کردهاند که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: جمعی از اصحاب مرا ملائکه دست چپ که ملائکه عذابند خواهند گرفت، پس من میگویم: اینها اصحاب منند. آن ملائکه عذاب میگویند: تو ای محمد صلیاللهعلیهوآله ! نمیدانی که ایشان بعد از تو چه کارها کردند، همانا ایشان از آن زمان که مفارقت کردهای یعنی بعد از آنکه تو از دنیا به آخرت آمدی این اصحاب تو از دین خود برگشتند و خلافت مرتضی علی علیهالسلام را غصب نمودند لذا مستوجب عذاب و نکال شدند.(2)
از حضرت امام باقر و امام صادق علیهماالسلام مروی است که آیه فوق در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام و اصحاب آن جناب نازل شده که با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگ کردند، و مؤید این کلام اینکه: در روز خیبر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله او را دوست دارند و او خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله را دوست دارد و از جنگ برنمی گردد تا آنکه حق تعالی فتح خیبر به دست خیبر گشای او نماید.(3)
از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده است که آن حضرت در روز فتح بصره فرمود: به خدا سوگند! که هیچکس با اهل این آیه تا به امروز کارزار نکرد(4)
مرغ بریان شده نزد حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله آوردند حضرت دعا فرمود: بار خدایا!
کسی را که دوستترین بندگان نزد تو باشد بفرست تا با من در خوردن این مرغ شریک شود. حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از در درآمد و در خوردن با آن حضرت شریک شد.(1)
[یجاهدون فی سبیل اللّه ولا یخافون لومة لائم] رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به صحابه فرمود: «منکم من یقاتل علی تأویل القرآن کما قاتلت علی تنزیله» از شما کسی میباشد که برای تأویل قرآن جنگ میکند همچنانکه من برای تنزیل آن جنگ نمودم. ابوبکر گفت: من میباشم یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ؟ فرمود: نه. عمر گفت: من میباشم؟ فرمود: نه ولکنه خاصف النعل فی الحجرة، فرمود: آن کسی که در حجره نعل مرا وصله میزند، اوست. چون نگاه کردند امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از حجره میآمد و نعل رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در دست گرفته بود. او نعل میدوخت و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تاج سر او میآراست.(2)
پس هر که در این آیه تأمل کند میفهمد که این اوصاف به هیچ کس از صحابه لایق نیست الا به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام .
گفتهاند که مراد اهل فارس (ایرانیان) هستند، و مروی است که از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله در خصوص این آیه سؤال کردند، آن حضرت دست بر شانه سلمان زد و فرمود: «هذا وذووه» این و قومش، و بعد از آن فرمود: «لو کان الدین معلقا بالثریا لناله رجال من ابناء فارس» اگر دین (علم) در ثریا باشد افرادی از ایران به آن دسترسی پیدا میکردند.(3)
چرا که عمده اصحاب امام زمان علیهالسلام بر طبق روایات از ایرانیان هستند.
ثعلبی و فخر رازی که از مفسران بزرگ عامه هستند در تفاسیر خود گفتهاند: این آیه در شأن علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده است.(1)
و این مؤید آن است که آیه متضمن صفاتی است که اطلاق بر غیر آن حضرت و اهل بیت اطهار او سزاوار نیست. و نیز روایات معتبر دال به آن است. 1ـ حدیث علم (پرچم) که در صحاح عامه نیز مذکور است و آن این که حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله چون به در قلعه خیبر فرود آمد چند روز آن را محاصره فرمود. روزی علم (پرچم) را به اولی داد و او را به جنگ فرستاد. اصحاب او، وی را بد دل میکردند، و او نیز اصحاب را بددل میساخت تا همه فرار نمودند.
روز بعد پرچم را به دومی داد، او نیز به همین وجه بازگشت. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دلتنگ شد. یکی از اصحاب که پدر و برادرش را کشته بودند گفت: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، پرچم را به من بده تا بروم و جهاد نمایم. حضرت فرمود: «لاعطین الرایة غدا رجلا یحب اللّه ورسوله ویحبه اللّه ورسوله کرارا غیر فرار لا یرجع حتی یفتح اللّه علی یده». فردا پرچم را به دست کسی میدهم که خدا و رسول را دوست دارد، و خدا و رسول او را دوست دارند، بر دشمنان حمله کننده، نه فرار کننده، تا اینکه حق تعالی به دست او فتح خیبر نماید.
آن شب همه اصحاب در فکر بودند که آیا این منصب جلیل و مرتبه رفیع، نامزد که میشود. تمام، توقع این را داشتند. وقت طلوع صبح همه سلاح نیکو در بر، و اسب زیبایی سوار، خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمدند. حضرت تمام را مشاهده و فرمود: علی علیهالسلام کجاست؟ گفتند: چشم او درد میکند. سلمان را فرستاد، او را حاضر نمود. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! تو را چه شده؟ فرمود: مرا درد سری و درد چشمی
1) تفسیر رازی: ج12 ص20 و...
است که به سبب آن نمیتوانم ببینم. حضرت آب دهن مبارک به چشم او نهاد و دست بر آن مالید، فورا چشمش باز و روشن شد، و پرچم را به او داده، فتح خیبر به دست آن حضرت شد.(1)
2 ـ خبر پرنده بریان شده، اشاره است به آنکه علی بن ابی طالب علیهالسلام «احب الخلق عند اللّه» میباشد:
ترمذی در سننش نقل نموده: زنی از انصار مرغی بریان با دو قرص نان خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آورد. حضرت فرمود: «اللهم اتنی باحب خلقک الیک والی رسولک یأکل معی هذا الطیر فجاء علی الی الباب فرفع صوته فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله من علی الباب؟ قال علی: انا ففتح له فأکل مع النبی» خدایا! آنکس که محبوبترین خلق توست نزد تو و رسول تو، او را به من برسان تا با من از این طعام بخورد. پس از لحظاتی، شاه ولایت، علی علیهالسلام به الهام خداوند داخل شد و با آن حضرت تناول نمود.(2)
و این فضیلتی عظیم و کرامتی بزرگ است، که دوست و دشمن به آن معترفند و کسی را جای انکار نیست.
پس ای طالب حق! دیده بصیرت بگشای و تأمل نما تا بر تو آشکار شود که تفضیل غیر، بر آن سرور، محض خطا و عین ضلالت و گمراهی است.
و در رابطه با این قصه بعضی از فضلا بیت شعری سرودهاند که:
وفی الطایر المشوی او فی دلالة لو استیقظوا من غفلة ومنام
در قصه مرغ بریان دلیلی قاطع است بر این که امیرالمؤمنین علیهالسلام بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله احب الخلق نزد سبحان است و این سخن بر کسی مخفی نیست مگر بر کسانی که در خواب غفلت ماندهاند، و در بیابان عناد حیران و سرگردانند.
بنابراین پس از اینجا دانسته شد که امیرالمؤمنین علیهالسلام جامع جمیع صفات
«یحبهم ویحبونه» است به اتفاق موافق و مخالف، و در باب صفات دیگرش که «اذلة علی المؤمنین اعزة علی الکافرین» است آوردهاند: روزی در بعضی از کوچههای کوفه زنی را دید که سبوی آب برگرفته میرفت و آن حضرت را نشناخت و با خود میگفت: اللهم احکم بینی وبین علی بن ابی طالب علیهالسلام . امیرالمؤمنین علیهالسلام پیش آمد و فرمود: ای زن، علی بن ابی طالب علیهالسلام با تو چه کرده است؟ گفت: شوهر مرا بجایی فرستاده و آب کشیدن برای خانه تعلق به او داشت، و اکنون که او رفته در آب کشیدن رنج بسیار به من رسیده است.
حضرت فرمود: یا امة اللّه (ای بنده خدا) این سبو را به من بده تا من بردارم و به خانه تو رسانم. پس سبوی آب را برگرفته به در سرای وی برد.
همسایههای زن چون این را مشاهده کردند و حضرت را بشناختند زبان ملامت بر آن زن گشودند و گفتند: نمیدانی که این امیرالمؤمنین علیهالسلام است، وی چون متوجه شد شرمنده گشت و به پای حضرت افتاده عذرخواهی کرد و عرض کرد: که یا امیرالمؤمنین معذور دار که من تو را نشناختم و این بیادبی را کردم. فرمود: باکی نیست تو را هرگاه کاری و حاجتی باشد مرا بطلب که به آن اقدام نمایم زن گفت: جزاک اللّه خیرا افضل ما جزا اماما عن رعیته.(1)
ضرار بن عبداللّه ضمره لیثی بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام نزد معاویه آمد، معاویه به وی گفت: که ابوتراب کجا رفت؟ گفت «کان عبدا للّه دعاه فأجابه»، او بنده خدا بود وی را بخواند وی اجابت دعوت او کرد.
گفت: بعضی از (صفات) اخلاقی او را بیان کن؟ گفت: مرا از این معاف بدار. معاویه گفت: تو را معاف نمیدارم. گفت: چون مرا معاف نمیداری پس بشنو: «کان واللّه اول من لبی وکبر، وافضل من تقمص واعتم» به خداسوگند! او اولین کسی بود که
1) تفسیر منهج الصادقین: ج3 ص260؛ بحارالانوار: ج41 ص51 با اندک اختلاف.
دعوت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را اجابت کرد، و نماز خواند، و فاضلترین کسی بود که پیراهن پوشید و عمامه بر سر گرفت، و کریمترین کسی بود که نحر (قربانی) کرد، و سخی (بخشنده)ترین شخصی بود که طلا و جواهرات داد و بهترین کسی بود که بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمد و رفت.
معاویه گفت: یا ضرار! بیشتر بگو. گفت: «کان واللّه شدید القوی بعید المدی یقول فصلا ویحکم عدلا» مردی سخت با قوت بود و آینده نگر، یعنی کسی به نهایت تدبیر کار و عاقبت اندیشی او نمیتوانست برسد، سخنش جدا کننده حق بود از باطل، حکمش به سمت عدالت بود، علوم و حکم از جانب او روان بود، قوی را در باطل به طمع نمیافکند، و ضعیف را از عدل ناامید نمیکرد، از دنیا و زینت او بیزار بود، و به ظلمت شب مأنوس بود و به خدا که از خوف خدا قطرات اشک بر رخسار او روان بود و پیوسته در فکر احوال آخرت بود، و با نفس خود خطاب میفرمود و با پروردگار خود راز و نیاز مینمود، و جامه خشن و غذای بیمزه را دوست میداشت. اینها در کام او غذای لذیذ و جامه خوب بود. با توجه به اینکه از هیبت و عظمت وی چشم به وی نمیتوانستیم باز کنیم و با او سخن نمیتوانستیم بگوییم، ولی چون با ما مینشست مانند یکی از ما بود، و با ما در نهایت تواضع و فروتنی و افتادگی بود، و تعظیم ما را همچنانکه شایسته است مینمود و بر روی ما بسیار خندان و متبسم بود، و چون با فقرای ما مینشست میفرمود: «مسکینی در کنار مسکین» و اگر چیزی از او میپرسیدیم جواب میگفت، و بسیار تعظیم به اهل ایمان میکرد، و با فقیران دوستی مینمود و فروتنی میکرد، و آنچه نهایت شفقت و مرحمت و مهربانی بود دقیقهای با ایشان فروگذار نمیکرد. و به خدا که او را در بعضی از شبهای تار دیدم که محاسن شریف خود را به دست گرفته بود و بخود میپیچید مانند مار گزیده، وهایهای میگریست مثل کسی که به او مصیبت عظیم رسیده باشد و گاهی با خدا مناجات میکرد و زمانی خود را
سرزنش میفرمود و به دنیا خطاب مینمود: «یا دنیا الی تعرضت ام لی تشوقت هیهات هیهات لا حان حینک غری غیری قد طلقتک ثلاثا لا رجعة لی الیک فعمرک قصیر وعیشک حقیر وخطرک یسیر» ای دنیا! آیا خود را به من مینمایی و مرا به خود علاقمند میسازی هیهات! هیهات! (هرگز)! زمان تو به من نزدیک نیست، (برو) غیر از من را فریب بده که من تو را سه طلاقه دادهام که مرا به تو رجعتی نیست، چرا که عمر تو کوتاه است و زندگانی تو بدون پایه و پست است و ارزش تو اندک.
چون ضرار سخنش به اینجا رسانید گریه بر او غلبه کرد، هر چه خواست که خود را نگاه دارد نتوانست معاویه گفت: «کان واللّه کما ذکرت» به خدا سوگند! علی بن ابی طالب علیهالسلام چنین بود که گفتی. سپس معاویه گفت: کیف کان حبک له؛ دوستی تو با او چگونه بود؟ گفت: کحب ام موسی لموسی واعتذر الی اللّه من التقصیر مانند دوستی مادر موسی نسبت به موسی و من از خدا عذر میخواهم در تقصیر محبت او. گفت: اندوه و تأسف تو نسبت به او چقدر است؟ گفت: چون مادری که یک فرزند داشته باشد و آن فرزند را در کنار او بکشند و به جهت آن، آب از چشمش کم نشود و اندوهش تا قیامت زایل نگردد.
و اما شدت قلب، و برخورد او با کفار نزد اهل اسلام واضح است که در امت هیچکس با اهل کفر آن مقدار جنگ و جدال نکرد و هنگام جهاد کسی ثابت قدم نبود که آن حضرت بود، هیبت و عظمت هیچکس در نظر چنان نبود که او بود، و اکثر قهرمانان قریش به تیغ او هلاک شدند و اسلام به جهت مجاهدت او قوت گرفت، و شجاعت و قوت او در جنگ به صورتی بود که در خصوص هیچ شجاع و قهرمانی فکر نمیکرد، و به هر که روی میآورد به خاک هلاکش میانداخت و هر جانبی که توجه میفرمود از کشته پشته میساخت، و در هیچ غزوهای مغلوب نمیشد و به هیچ جنگی اقدام نمیکرد مگر اینکه با فتح و نصرت باز میگشت.(1)
1) تفسیر منهج الصادقین ج 3 ص 260؛ نهج السعاده محمودی ج 3 ص 86.
مروی است که در بعضی از غزوات، اسد غویلم که از شجاعان و قهرمانان عرب بود و به غایت عظیم الجثه بود از صف کفار بیرون آمد، بر اسبی چون کوه پاره سوار شده و زره و خودی که چهار صد من آهن بود بر خود راست کرده و کلاهی از سنگ بر سر نهاده و نیزهای چهل ذرعی در دست گرفته در میان میدان رزم اسب را به جولان درآورد و آواز برکشید و رجز خوانی را آغاز کرد. اصحاب چون او را دیدند ترسیدند و از مبارزه او برمیدند و یکی از افراد معروف گفت: «واللّه ان لسانه هایل فکیف سنانه» به خدا زبانش اینطور برنده و تیز است پس سلاحش چگونه است.
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله مبارزه با او را بر یکایک اصحاب عرضه نمود و میفرمود: «من حاربه له الامامة من بعدی» هر که با او بجنگد امامت بعد از من متعلق به او است.
هیچکس از مبارزان جرأت نکرد. امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: اگر رخصت دهی من میروم، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: که جز از تو کسی پیش او نمیتواند برود، و با او جنگ نمیتواند کند. پس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله او را پیش خود طلبید و به دست مبارک خود عمامه بر فرق مبارکش بست و فرمود: «سر علی برکة اللّه، فی حرز امان اللّه، علی ثقة بنصر اللّه» به برکت و حفظ و امید به نصرت خدا حرکت نما.
پس آن حضرت متوجه جنگ با «اسد غویلم» شده و یکی دو بار با هم بگشتند. بعد از آن امیرالمؤمنین علیهالسلام شمشیر بالای سر برد و بر فرق او فرود آورد. شمشیر سپر آهن را بریده و بر سر و پیشانی و حلق و گردن و سینه و کمر او تا روی زمین دریده، او را به دو نیم کرد، و آنگاه شمشیر از او بیرون کشید و هر دو نیمه سرش را از تن جدا کرده نزد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرستاد و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تکبیر گفت.
همه بدان فتح و پیروزی شاد شدند، و کفار شکست خوردند و آن حضرت همچنانکه در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با کفار جنگ میکرد بعد از فوت آن حضرت با فجار نیز جهاد کرد و اسلام را تقویت فرمود.(1)
1) تفسیر منهج الصادقین: ج3 ص262؛ روض الجنان: ج7 ص13.
همچنین مشهور است که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در محراب، پنج سجده به جای آورد که با او قیامی و رکوعی نبود. گفتند: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله سبب این سجده چه بود؟ فرمود: سجدهای شکر بود، گفتند: برای چه نعمتی شکر کردی؟ فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: خدایت سلام میرساند و میفرماید: من علی علیهالسلام را دوست میدارم، من سجده شکر به جا آوردهام. باز رفت و آمد و گفت: میفرماید: که من فاطمه علیهاالسلام را دوست میدارم، من دوباره سجده کردم. دیگر باره رفت و آمد و گفت: میفرماید: من حسن و حسین علیهماالسلام را دوست میدارم، من بار دیگر سجده کردم، و بعد از آن گفت که حق تعالی میفرماید که من دوستان (شیعیان) ایشان را دوست میدارم، من دوباره سجده شکر به جا آوردم و بعد از آن گفت: پروردگار سبحان میفرماید: من دوستان دوستان ایشان را دوست میدارم، و این نهایت محبت «یحبهم» است.(1)
آوردهاند که مردی صالح در خواب دید قیامت برپا شده و در جایی که او ایستاده فرشتهای آمد و صحیفه در دست گرفته. آن مرد گفت: این چه صحیفهای است؟ گفت: صحیفهای است که نام دوستان علی علیهالسلام و فرزندان او در آن نوشته شده. گفت نام من اینجا (حتما) نوشته شده باشد.
فرشته نامه را به وی داد، او نگاه کرد نام خود را در آنجا ندید گفت: ایها الملک نام من اینجا نیست اگر چه من لیاقت آن ندارم که نام من در میان ایشان باشد اما در این پایین بنویس که من دوستان دوستان ایشان را دوست میدارم. ندا آمد که نامش را در اول صحیفه بنویس که او بسی با نیاز گفت.(2)
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُوءْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ قدسسرهم قدسسرهم
«ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند: همان کسانی که نماز بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند».
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در حدیث امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: منافقین حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردند: آیا واجبی دیگر هست بر ما که هنوز پروردگار او را نرسانیده تا بدانیم بعد از آن چیزی باقی نیست و بیش از این تکلیفی نداریم؟ خداوند این آیه را نازل فرمود: «قل انما اعظکم بواحدة» همانا شما را به ولایت (امیرالمؤمنین) سفارش میکنم سپس آیه: «انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة وهم راکعون» نازل شد(1)
اختلافی در میان امت نیست که این آیه در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده و کسی جز آن حضرت در حال رکوع صدقه و زکات نداده و علت آنکه خداوند در قرآن نام آن بزرگوار را به صراحت ذکر نکرده برای آن است که اگر ذکر مینمود منافقین این آیه را از قرآن ساقط و تحریف میکردند. و همینطور است در آیات دیگر که به صورت رمز فرموده و ائمه علیهمالسلام رموزات آن را بیان کردهاند و این معنا لطفی است از جانب خداوند تا ندانند معنای آن را آن اشخاصی که در صدد تحریف و اسقاط قرآن بیرون آمدند.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «خداوند به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ابلاغ ولایت علی علیهالسلام را امر کرد و بر آن حضرت آیه «انما ولیکم اللّه» را نازل فرمود و بر مردم ولایت اولی الامر را واجب نمود. آن مردم ندانستند اولی الامر چه اشخاصی هستند خداوند به پیغمبرش محمد صلیاللهعلیهوآله دستور داد تا برای آنها اولی الامر و ولایت
1) الاحتجاج: ج1 ص379.
ایشان را تفسیر کند، همانطوری که نماز و زکات و حج و روزه را برای آن مردم تفسیر فرمود.
وقتی امر خداوند به پیغمبرش ابلاغ شد (فرمود:) از آن مردم نترسید که از دین برگردند و فرمایش تو را تکذیب کنند، وحی رسید: ای پیغمبر! ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به مردم برسان، (چون) اگر ابلاغ نکنی مانند آن است که هیچ کدام از احکام ما را ابلاغ نکرده باشی، ما تو را از شر این مردم حفظ مینماییم. پس پیغمبر آن حضرت را به خلافت نصب فرمود.
حضرت [در ادامه] فرمود: واجبات یکی پس از دیگری از جانب خداوند نازل میشد و آخرین واجبی که نازل شد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود سپس آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» نازل شد که خداوند میفرماید: دین شما را کامل کردم و بعد از این واجبی نازل نمیکنم.(1)
ابی علا میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: آیا اوصیاء و امامان اطاعتشان واجب است؟ فرمود: بله، خداوند درباره ایشان میفرماید: «اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم» و آن امامان کسانی هستند که خداوند آیه «انما ولیکم اللّه» تا و هم راکعون را در شأن آنان نازل کرده است».(2)
عمار یاسر نقل نموده که گفت: در حالی که علی بن ابی طالب علیهالسلام در رکوع نماز بود، فقیری از او درخواست کمک نمود، علی بن ابی طالب علیهالسلام انگشتر خود را از دست بیرون آورده به فقیر داد. فقیر نزد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده جریان را عرض کرد. آنگاه بر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله آیه «انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکوة وهم راکعون» نازل شد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز آیه را برای ما قرائت نمود، سپس فرمود: هر که مرا به
رسالت بپذیرد علی علیهالسلام را باید به ولایت قبول نموده فرمانروای خود بداند. بار الها! هر که از علی علیهالسلام پیروی کند و او را دوست دارد، دوست بدار، و هر که او را دشمن دارد، دشمن بدار.(1)
حضرت جعفر بن محمد علیهماالسلام از پدر و از جد بزرگوارش درباره اعتراضات علی بن ابی طالب علیهالسلام نسبت به ابی بکر، هنگامی که متصدی خلافت شده بود فرمود: علی علیهالسلام فضایل خود را برای ابابکر بر اساس اظهارات و تصریحاتی که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره شخص او رسیده بود بیان فرمود: از جمله فرمود: تو را سوگند میدهم! آیا ولایت و فرمانروایی در آیه خاتم بخشی (که انگشتر خود را به عنوان صدقه به فقیر داده) درباره من بوده یا درباره تو است؟ ابابکر گفت: که یا علی علیهالسلام آیه درشأن تو نازل شده است.(2)
ابی ذر غفاری درباره اعتراض علی امیر مؤمنان علیهالسلام نسبت به عثمان و زبیر و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص در روز شوری (سقیفه)، نقل میکند: علی علیهالسلام با نصوصی که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله درشأن او رسیده اعتراض میکرد و همه اعضاء شوری اعتراض او را قبول میکردند. از جمله (چیزی) که یادآوری فرمود آن بود: آیا در میان شما کسی هست که در حال رکوع به فقیر صدقه داده باشد و در شأن او آیه «انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة وهم راکعون» نازل شده باشد غیر از من؟ همه آنها تصدیق کردند که یا علی علیهالسلام این آیه در شأن شما نازل شده است.(3)
در ضمن نامهای که حضرت هادی علیهالسلام به مردم اهواز مرقوم فرموده از جمله آن بود که در آیات قرآنی شواهدی است درباره اینکه عترت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امانت
کوچک است (ثقل اصغر) همچنانکه قرآن کریم امانت بزرگ (ثقل اکبر) پروردگار نزد مردم است، از جمله آیه شریفه «انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة وهم راکعون» است و علماء و دانشمندان نیز اتفاق دارند که آیه درشأن علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده، زیرا در حال نماز در رکوع انگشتر خود را به فقیر داد. پروردگار در این آیه از او سپاسگزاری فرموده است.
1 ـ ثعلبی، در تفسیرش از عبایة بن ربعی روایت نموده که گفت: روزی عبداللّه ابن عباس در حالی که نزدیک چاه زمزم نشسته بود از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت میکرد، در آن هنگام شخصی که عمامه بر سرداشت و صورت خود را پوشیده بود وارد شد. ابن عباس نمیگفت که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود، آن شخص فرمود: بگو رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ابن عباس گفت: ای مرد تو را به خدا سوگند! تو کیستی؟ ابوذر روپوش از رخسار خود برداشته گفت: ای مردم! هر که مرا میشناسد، که میشناسد، و هر که مرا نمیشناسد، من جندب بن جناده بدری ابوذر غفاری هستم. شنیدم از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با دو گوش خود و دیدم او را با چشمهایم که میفرمود: علی بن ابی طالب علیهالسلام پیشوای نیکان و قاتل کافران است، هر که او را کمک و یاری کند ظفر یابد و هر که از او روی بگرداند زبون و خوار گردد. روزی با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نماز ظهر میخواندیم، فقیری وارد شده و تقاضای کمک کرد، کسی به وی چیزی نداد فقیر دست خود را به سوی آسمان بلند کرده عرض کرد: بارالها! شاهد باش که من در مسجد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اظهار حاجت نمودم، کسی چیزی به من نداد. در آن هنگام علی بن ابی طالب علیهالسلام در رکوع بود، با اشاره فقیر را خواسته و انگشتر خود را به او صدقه داد.
چون رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از اداء فریضه فراغت یافت رو به سوی آسمان نمود.
عرض کرد: بار الها! موسی کلیم از تو سؤال نموده عرض کرد: (رب اشرح لی صدری ویسر لی امری واجعل لی وزیرا من اهلی) من محمد صلیاللهعلیهوآله پیامبر و برگزیده تو هستم (اشرح لی صدری ویسر لی امری واجعل لی وزیرا من اهلی علیا اشدد به ظهری).
ابوذر غفاری سپس گفت: دعاء رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پایان یافت. آنگاه جبرئیل از جانب پروردگار نازل شد و گفت بخوان این آیه را: (انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة وهم راکعون).(1)
2 ـ ابن المغازلی شافعی، در تفسیر آیه (انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة) از مجاهد روایت نموده که ابن عباس گفته: آیه فوق درشأن مولای متقیان امیر مؤمنان علی علیهالسلام نازل شده است.(2)
3 ـ ثعلبی در تفسیر خود تصریح نموده که این آیه در شأن حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده و روایت نموده: شنیدم از منصور جمشادی گفت: شنیدم از محمد بن عبداللّه حافظ از ابی الحسن علی بن الحسن از ابی حامد محمد بن هارون خضرمی از محمد بن منصور طوسی از احمد بن حنبل شنیدم که: علی بن ابی طالب علیهالسلام افضل فضلای صحابه است، زیرا آنچه او را حاصل شد از فضائل و کمالات، هیچکس را از مهاجر و انصار حاصل نشده. و از جمله، عبادت مالی و بدنی در یک وقت از او صادر گردید و جامع این دو صفت عظیم در حالت واحد علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(3)
4 ـ انس بن مالک میگوید: روزی در خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بودم که آن حضرت از خانه متوجه مسجد شد، و علی علیهالسلام را دید در نماز مستحب. ناگاه سائلی (فقیری) چیزی طلب نمود، و در گدائی تضرع بسیار نمود. حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام کلام
فقیر را شنید، پس اشاره به دست راست از جانب پشت نمود.
فقیر دریافت که آن شاه برازنده خلافت، و شهنشاه سلیمان منزلت، خاتم به او بخشید. بیامد و انگشتر را از دست مبارک آن حضرت بیرون کرد و بسیار خوشحال شد. حق تعالی به جهت تکریم شاه اولیاء آیه نازل فرمود. بعد از فراغت از نماز، حضرت متوجه منزل شد و به حجره طاهره داخل گردید.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله او را احضار کرد و فرمود: امروز چه عملی از تو در راه خدا صادر شده؟ حضرت واقعه را به عرض رسانید. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: گوارا و مبارک باد تو را یا علی علیهالسلام ! خوشدل و مسرور باش که خدای عز و جل در حق تو آیهای نازل و تو را به آن تعظیم و تمجید فرموده «انما ولیکم اللّه ورسوله».(1)
5 ـ سعید بن جبیر از ابن عباس نقل میکند: روزی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در مسجد، نماز ظهر را خواندند و بعد از فراغت بیرون آمد، و صحابه متفرق و کسی در مسجد نماند مگر علی بن ابی طالب علیهالسلام که به نماز مشغول بود. فقیری وارد شد و کسی را ندید، متوجه حضرت شد. عرض کرد: یا علی! به آن خدایی که این نماز برای او میخوانی، به من آن مقدار که توانی تصدق نما و مرا از خوان احسان خود محفوظ فرما که بیچاره و درماندهام و قوتی ندارم.
حضرت دست راست خود را بر پشت مبارک نهاد و انگشتر عقیق را که در انگشت داشت به او بخشید. فقیر از آن عطیه (هدیه) بسیار خوشحال و حضرت را دعای بسیار نمود. حق تعالی این آیه نازل و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا ابا الحسن! خداوند از این حالت تو به ملائکه مباهات نمود. یا علی علیهالسلام ! بخوان آیه را «انما ولیکم اللّه ورسوله...».(2)
6 ـ کلبی نقل میکند که: این آیه در شأن علی بن ابی طالب علیهالسلام است، زیرا آن
حضرت انگشتر را در حال رکوع به فقیر عطا فرمود.(1)
7 ـ «واحدی» روایت میکند از ابی بکر تمیمی و او از ابن عباس که روزی حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله از خانه متوجه مسجد شد چون به مسجد آمد دید که مردم در رکوع و سجودند و به نماز مشغولند. پس در آن حالت چشم مبارک آن حضرت بر مسکینی افتاد از آن مسکین پرسید: هیچ کس در این مسجد چیزی به تو داد؟ آن مسکین گفت: آری یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله انگشتری دادند، فرمود: آن را چه کسی به تو بخشید؟ گفت: آن جوان که در نماز ایستاده است، فرمود: در چه حالت به تو داد؟ گفت: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در حالت رکوع بود که این احسان به من نمود.
حضرت چون این حکایت از آن مسکین شنید فرمود: «اللّه اکبر» و بعد از آن این آیه، تلاوت فرمود: «ومن یتول اللّه ورسوله...» آنگاه فرمود: «الحمد للّه الذی جعلها فی وفی اهل بیتی» شکر آن خدایی را که این کرامت را در من و اهل بیت من ظاهر ساخت، و این توفیق رفیق خاندان من شد و این شرف در برادرم علی بن ابی طالب علیهالسلام ظاهر گشت.(2)
8 ـ نظر زمخشری صاحب کشاف این است که ایراد لفظ جمع با آنکه، آیه در شأن علی بن ابی طالب علیهالسلام است بدین جهت است که تا مردم رغبت کنند در مثل آنچه آن حضرت کرده و به جهت اقتداء به آن شاه اولیا در این کردار به مثل ثواب او نائل گردند.(3)
9 ـ در کتاب غایة المرام تعداد 24حدیث در این باره از طریق عامه و 19 حدیث از طریق شیعه نقل کرده است. کتابهای معروفی که این حدیث در آن نقل
شده از سی کتاب تجاوز میکند که همه از منابع مخالفین است.(1)با اینحال چگونه میتوان این همه احادیث را نادیده گرفت، در حالی که مخالفین در شأن نزول آیات دیگر به یک یا دو روایت قناعت میکنند، اما گویا تعصب اجازه نمیدهد که این همه روایات و این همه گواهی دانشمندان درباره شأن نزول آیه فوق مورد توجه قرار گیرند. و اگر بنا شود در تفسیر آیهای از قرآن این همه روایات نادیده گرفته شود ما باید در تفسیر آیات قرآنی اصولا به هیچ روایتی توجه نکنیم، زیرا درباره شأن نزول کمتر آیهای از آیات قرآن این همه روایت وارد شده است.
این مسئله به قدری روشن و آشکار بوده که «حسان بن ثابت» شاعر معروف
1) از جمله محب الدین طبری در ذخائر العقبی: ص88 و علامه قاضی شوکانی در تفسیر فتح القدیر {ج دوم ص50} و در جامع الاصول {ج نهم ص478} و در اسباب النزول واحدی {ص148} و در لباب النقول سیوطی {ص90} و در تذکرة سبط بن جوزی {ص18} و در نور الابصار شبلنجی {ص105} و در تفسیر طبری {ص165} و در کتاب الکافی الشاف ابن حجر عسقلانی {ص56} و در مفاتیح الغیب رازی {ج سوم ص431} و در تفسیر الدر المنثور سیوطی {ج2 ص393} و در کتاب کنز العمال {ج6 ص391} و در کتاب بیت الصدیق تالیف شیخ محمد توفیق الصدیقی {ص273 چاپ مصر} و در کتاب جامع الاحادیث تالیف الشریف عباس احمد صقر {ج4 ص422} و در کتاب احکام القرآن طبری {ج4ـ3 ص84 چاپ 1405 بیروت} و در کتاب التبر المذاب تالیف احمد بن محمد الخافی الحسینی الشافعی {ص48 کتابخانه مرعشی در قم} و روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم {ج3 ص334} تفسیر القرآن العظیم {ابن کثیر} {ج3 ص126} و ابن عساکر در حدیث: {915} از ترجمة امیرالمؤمنین در کتاب تاریخ دمشق {ج2 ص409 چاپ 2} و ابن بطریق در فصل اول از خصائص الوحی المبین ص40، الحموئی در باب: {39} حدیث: {153} از کتاب فرائد السمطین {ج1 ص194}، الهیثمی در مجمع الزوائد {7 ص17} أبوالفتوح در کتاب تفسیر خود {ج4 ص246}، الواحدی در کتاب أسباب النزول، الخوارزمی در فصل {17} از مناقب خود {ص187}، سبط ابن الجوزی در تذکرة الخواص {ص18} الشبلنجی در نور الأبصار {ص170}، الزرندی فی نظم درر السمطین {ص87} و در مسند ابن مردویه و مسند ابن الشیخ و علاوه بر اینها در صحیح نسائی و کتاب الجمع بین الصحاح السته و کتابهای متعدد دیگری این احادیث آمده است.
عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله مضمون روایت فوق را در اشعار خود درباره علی علیهالسلام سروده است. آیا این احادیث و روایات و منابع که در کتابهای مخالفین در خصوص این آیه آمده برای خود سنی مذهبان کافی نیست که به حقانیت ولایت حضرت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام به عنوان خلیفه بلافصل رسول اکرم صلوات اللّه علیه پی ببرند؟
عجیب اینکه برخی از بزرگان عامه به جای اینکه با توجه به این همه احادیث و منابع در کتابهایشان شک و شبهه خود را نسبت به خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام برطرف نمایند، بر عکس با عناد و تعصب بیشتر چشم خود را بسته نسبت به ولایت آن حضرت اظهار شک و تردید یا انکار کردهاند.
جمعی از متعصبان عامه اصرار دارند که ایرادهای متعددی به نزول این آیه در مورد علی علیهالسلام و همچنین به تفسیر «ولایت» به عنوان «ولی و سرپرست و امام امت» وارد کنند که ما ذیلا مهمترین آنها را ذکر نموده مورد بحث و بررسی قرار میدهیم:
1 ـ از جمله اشکالاتی که نسبت به نزول آیه فوق در مورد علی علیهالسلام گرفتهاند این است که آیه با توجه به کلمه «الذین» که برای جمع است، قابل تطبیق بر یک نفر نیست، و به عبارت دیگر: آیه میگوید: «ولی» شما آنهایی هستند که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند، این عبارت چگونه بر یک شخص مانند علی علیهالسلام قابل تطبیق است؟
پاسخ: در ادبیات عرب مکرر دیده میشود که از مفرد به لفظ جمع، تعبیر شده است از جمله در آیه مباهله میبینیم که کلمه «نساءنا» به صورت جمع آمده در صورتی که منظور از آن طبق شأن نزولهای متعددی که وارد شده فاطمه زهرا علیهاالسلام است، و همچنین «انفسنا» جمع است در صورتی که از مردان غیر از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
کسی جز علی علیهالسلام در آن جریان نبود و در داستان جنگ احد میخوانیم.«الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا».(1)و همانطور که قبلا ذکر کردیم بعضی از مفسران شأن نزول آنرا درباره نعیم بن مسعود که یک نفر بیشتر نبود میدانند. و همچنین در سوره مائده میخوانیم «یقولون نخشی ان تصیبنا دائرة»(2)در حالی که آیه در مورد عبداللّه ابی وارد شده است که تفسیر آن گذشت و همچنین در آیه اول سوره ممتحنه و آیه 8سوره منافقون و 215و 274سوره بقره تعبیراتی دیده میشود که عموما به صورت جمع آمده است، ولی طبق آنچه در شأن نزول آنها آمده منظور از آن یک نفر بوده است.
این تعبیر یا به خاطر این است که اهمیت موقعیت آن فرد و نقش مؤثری که در این کار داشته روشن شود و یا به خاطر آن است که حکم در شکل کلی عرضه شود، اگر چه مصداق آن منحصر به یک فرد بوده باشد، لذا در بسیاری از آیات قرآن ضمیر جمع به خداوند که احد و واحد است به عنوان تعظیم گفته شده است.
البته انکار نمیتوان کرد که استعمال لفظ جمع در مفرد به اصطلاح، خلاف ظاهر است و بدون قرینه جایز نیست، ولی با وجود آن همه روایاتی که در شأن نزول آیه وارد شده است، قرینه روشنی بر چنین تفسیری خواهیم داشت، و حتی در موارد دیگر به کمتر از این قرینه نیز قناعت میشود.
2 ـ فخر رازی و بعضی دیگر از متعصبان ایراد کردهاند: علی علیهالسلام با آن توجه خاصی که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود (تا آنجا که معروف است پیکان تیر از پایش بیرون آوردند و توجه پیدا نکرد) چگونه ممکن است صدای فقیری را شنیده و به او توجه پیدا کند؟
پاسخ: آنها که این ایراد را میکنند از این نکته غفلت دارند که شنیدن صدای
فقیر و به کمک او پرداختن، توجه به خویشتن نیست، بلکه عین توجه به خدا است.
علی علیهالسلام در حال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا، و میدانیم بیگانگی از خلق خدا بیگانگی از خدا است و به تعبیر روشنتر: پرداختن زکات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است. نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت. و باز به تعبیر دیگر: آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است و اما توجه به آنچه در مسیر رضای خدا است، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تأکید میکند.
ذکر این نکته نیز لازم است که معنی غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان بیاختیار احساس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و برای خدا نیست برمیگیرد.
جالب اینکه فخر رازی کار تعصب را به جایی رسانیده که اشاره علی علیهالسلام را به مسکین برای اینکه بیاید و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بیرون کند، مصداق فعل کثیر که منافات با نماز دارد، دانسته است در حالی که در نماز کارهایی جایز است انسان انجام بدهد که به مراتب از این اشاره بیشتر است و در عین حال ضرری برای نماز ندارد تا آنجا که کشتن حشراتی مانند مار و عقرب و یا برداشتن و گذاشتن کودک و حتی شیر دادن بچه شیرخوار را جزء فعل کثیر ندانستهاند، پس چگونه یک اشاره جزء فعل کثیر شد؟! ولی هنگامیکه دانشمندی گرفتار طوفان تعصب میشود اینگونه اشتباهات برای او جای تعجب نیست.
3ـ اشکال دیگری که به آیه کردهاند در مورد معنای کلمه «ولی» است که آن را به معنای دوست و یاری کننده و امثال آن گرفتهاند نه بمعنی متصرف و سرپرست و صاحب اختیار.
پاسخ: کلمه «ولی» در اینجا نمیتواند به معنای دوست و یاری کننده بوده باشد، زیرا این صفت برای همه مؤمنان ثابت است نه مؤمنان خاصی که در آیه ذکر
شده که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند، و به عبارت دیگر: دوستی و یاری کردن، یک حکم عمومی است، در حالی که آیه ناظر به بیان یک حکم خصوصی میباشد و لذا بعد از ذکر ایمان، صفات خاصی را بیان کرده است که مخصوص به یک فرد میشود.
4 ـ میگویند: علی علیهالسلام چه زکات واجبی بر ذمه داشت با اینکه از مال دنیا چیزی برای خود فراهم نساخته بود؟ و اگر منظور صدقه مستحب است که به آن زکات گفته نمیشود؟
پاسخ: اولا: به گواهی تاریخ علی علیهالسلام از دسترنج خود اموال فراوانی تحصیل کرد و در راه خدا داد تا آنجا که مینویسند: هزار برده را از دسترنج خود آزاد نمود. علاوه بر اینکه سهم او از غنائم جنگی نیز قابل ملاحظه بود.
بنابراین اندوخته مختصری که زکات به آن تعلق گیرد و یا نخلستان کوچکی که واجب باشد زکات آنرا بپردازد چیز مهمی نبوده است که علی علیهالسلام فاقد آن باشد، و این را نیز میدانیم که فوریت وجوب پرداخت زکات «فوریت عرفی» است که با خواندن یک نماز منافات ندارد.
ثانیا: اطلاق زکات بر «زکات مستحب» در قرآن مجید فراوان است، در بسیاری از سورههای مکی کلمه «زکات» آمده که منظور از آن همان زکات مستحب است، زیرا وجوب زکات مسلما بعد از هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه، بوده است (آیه 3 سوره نمل و آیه 39 سوره روم و 4 سوره لقمان و 7 سوره فصلت و غیر اینها).
5 ـ میگویند: ما اگر ایمان به خلافت بلا فصل علی علیهالسلام داشته باشیم بالاخره باید قبول کنیم که مربوط به زمان بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده، بنا بر این علی علیهالسلام در آنروز «ولی» نبود، و به عبارت دیگر: ولایت در آن روز برای او «بالقوه» بود نه «بالفعل» در حالی که ظاهر آیه ولایت «بالفعل» را میرساند.
پاسخ: در سخنان روز مره در تعبیرات ادبی بسیار دیده میشود که اسم یا
عنوانی به افرادی گفته میشود که آنرا بالقوه دارند، مثلا انسان در حال حیات خود وصیت میکند و کسی را به عنوان «وصی» خود و «قیم» اطفال خویش تعیین مینماید و از همان وقت عنوان وصی و قیم به آن شخص گفته میشود، در حالی که طرف هنوز در قید حیات است و نمرده است.
در روایاتی که در مورد علی علیهالسلام از پیامبر در منابع شیعه و سنی نقل شده میخوانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را «وصی» و «خلیفه» خود خطاب کرده در حالی که هیچیک از این عناوین در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نبود. در قرآن مجید نیز اینگونه تعبیرات دیده میشود از جمله در مورد زکریا میخوانیم که از خداوند چنین تقاضا کرد: «هب لی من لدنک ولیا یرثنی ویرث من آل یعقوب».(1)
در حالی که مسلم است منظور از «ولی» در اینجا سرپرستی برای بعد از مرگ او منظور بوده است. بسیاری از افراد جانشین خود را در حیات خود تعیین میکنند و از همان زمان نام جانشین بر او میگذارند با اینکه جنبه بالقوه دارد.
6 ـ میگویند: چرا علی علیهالسلام به این دلیل روشن شخصا استدلال نکرد؟
پاسخ: همانطور که در ضمن بحث پیرامون روایات وارده در شأن نزول آیه خواندیم این حدیث در کتب متعدد از خود علی علیهالسلام نیز نقل شده است از جمله در مسند «ابن مردویه» و «ابی الشیخ» و «کنز العمال» و این در حقیقت به منزله استدلال حضرت است به این آیه شریفه.
در کتاب نفیس (الغدیر) از کتاب «سلیم بن قیس هلالی» حدیث مفصلی نقل میکند که علی علیهالسلام در میدان صفین در حضور جمعیت برای اثبات حقانیت خود دلائل متعددی آورد از جمله استدلال به همین آیه بود.(2)و در کتاب غایة المرام از
ابوذر چنین نقل شده که علی علیهالسلام روز شوری نیز به همین آیه استدلال کرد.(1)
7 ـ میگویند: این «تفسیر» با آیات قبل و بعد سازگار نیست، زیرا در آنها ولایت به معنی «دوستی» آمده است.
پاسخ: بارها گفتهایم: آیات قرآن چون تدریجا، و در وقایع مختلف نازل گردیده همیشه پیوند با حوادثی دارد که در زمینه آن نازل شده است، و چنان نیست که آیات یک سوره یا آیاتی که پشت سر هم قرار دارند همواره پیوند نزدیک از نظر مفهوم و مفاد داشته باشد، لذا بسیار میشود که دو آیه پشت سر هم نازل شده اما در دو حادثه مختلف بوده و مسیر آنها به خاطر پیوند با آن حوادث از یکدیگر جدا میشود.
با توجه به اینکه آیه «انما ولیکم اللّه» به گواهی شأن نزولش در زمینه زکات دادن علی علیهالسلام در حال رکوع نازل شده و آیات گذشته و آینده همانطور که خواندیم و خواهیم خواند در حوادث دیگری نازل شده است لذا نمیتوانیم روی پیوند آنها زیاد تکیه کنیم.
به علاوه آیه مورد بحث اتفاقا تناسب با آیات گذشته و آینده نیز دارد زیرا در آنها سخن از ولایت به معنی یاری و نصرت و در آیه مورد بحث سخن از ولایت به معنی رهبری و تصرف میباشد و شک نیست که شخص ولی و سرپرست و متصرف، یار و یاور پیروان خویش نیز خواهد بود. به عبارت دیگر: یار و یاور بودن یکی از شئون ولایت مطلقه است.
8 ـ میگویند: انگشتری با آن قیمت گزاف که در تاریخ نوشتهاند، علی علیهالسلام از کجا آورده بود؟ علاوه بر اینکه دست کردن انگشتری با این قیمت فوق العاده سنگین اسراف محسوب نمیشود؟ آیا اینها دلیل بر عدم صحت تفسیر
1) غایة المرام: ج1 ص231.
فوق نیست؟
پاسخ: مبالغههایی که درباره قیمت آن انگشتر کردهاند بکلی بیاساس است و هیچگونه دلیل قابل قبولی بر گران قیمت بودن آن انگشتر نداریم و اینکه در روایت ضعیفی قیمت آن معادل خراج شام ذکر شده به افسانه شبیهتر است تا واقعیت و شاید برای بیارزش نشان دادن اصل مسئله جعل شده است. و در روایات صحیح و معتبر که در زمینه شأن نزول آیه ذکر کردهاند اثری از این افسانه نیست، بنابراین نمیتوان یک واقعیت تاریخی را با اینگونه سخنان پرده پوشی کرد.
علامه امینی آن را در الغدیر از تفسیر ثعلبی، اسباب النزول واحدی، تفسیر فخر رازی، تفسیر خازن، صواعق ابن حجر و مانند آنها که از کتب معتبر عامه است نقل کرده است(1)و نیز در المراجعات مرحوم شرف الدین به طور مفصل نقل شده است.(2)
وَمَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آوردهاند ولی خود بداند [پیروز است، چرا که] حزب خدا همان پیروزمندانند».
ابن شهر آشوب از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: این آیه در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده و مراد از «و الذین آمنوا» آن حضرت میباشد و حزب خدا شیعیان آن بزرگوار هستند که بر تمام بندگان غالب میشوند و در این آیه نیز مانند آیه پیش خداوند ابتداء از خود شروع نموده سپس به نام پیغمبرش صلیاللهعلیهوآله و بعد
از آن به نام ولی خود امیرالمؤمنین علیهالسلام خاتمه داده است.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: بعد از آنکه آیه ولایت نازل شد و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مردم را در غدیر خم جمع نمود و به آنها فرمود: هر کس را که من مولای او میباشم علی علیهالسلام نیز مولای اوست و فرمود: پروردگارا! دوست بدار هر که علی علیهالسلام را دوست داشته، و دشمن بدار کسی که علی علیهالسلام را دشمن داشته سپس امر نمود مردم با آن حضرت بیعت کنند، تمام مردم بیعت کردند و کسی حرفی نزد جز عمر و ابوبکر که وقتی خواستند بیعت کنند گفتند: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! این بیعت از طرف شماست یا پروردگار؟
فرمود: از طرف پروردگار به من امر شده تا از شما برای امیرالمؤمنین علیهالسلام بیعت بگیرم. آن دو نفر بیعت کردند و از میان جمعیت بیرون رفتند و با خود نجوی میکردند. طولی نکشید عمر برگشت حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و گفت: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله من از میان جمعیت خارج شدم برای حاجتی، مشاهده کردم مرد نیکو منظری که بهتر از او هزگز ندیدم لباس سفیدی در برداشت و میگفت: پیغمبر خدا از این مردم عهد و پیمان گرفته بود به ولایت و خلافت علی علیهالسلام و کسی این عهد را نمیشکند و به هم نمیزند مگر آنکه کافر میشود. فرمود: ای عمر! ندانستی آن مرد که بود؟ گفت: خیر. فرمود: آن جبرئیل امین بود. ای عمر! از خدا بترس و اولین کسی نباشی که این عهد را نقض کنی و بشکنی.
سپس حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: در غدیر خم دوازده هزار مرد با امیرالمؤمنین بیعت کردند و به حقانیت آن حضرت شهادت دادند ولی با این وصف حق آن بزرگوار را ندادند (با وجود اینکه اگر) از برای شما مالی است اگر دو نفر شهادت بدهند میتوانید آن مال را بگیرید و فرمود: آیه «فان حزب اللّه هم
1) مناقب آل ابی طالب علیهالسلام ابن شهر آشوب: ج2 ص209.
الغالبون» در شأن آن حضرت نازل شده است.(1)
از عمر بن خطاب نقل شده که گفت: قسم به خدا به چهل انگشتر در حال رکوع تصدق نمودم تا آنچه در شأن علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده در حق من هم نازل شود، ولی آیهای نازل نشد.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پیغمبر خدا روز قیامت در حالتی میآید که به دامن لطف پروردگارش پناه میآورد، و ما به دامن پیغمبر مان پناه میآوریم، و شیعیانمان به دامن ما پناه میآورند. پس ما و شیعیانمان حزب اللّه هستیم، و حزب خدا پیروزند. قسم به خدا! کسی گمان باطلی نکند که آن دامن چادر است، بلکه آن عظیمتر از این میباشد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حالتی میآید که به دین خدا تمسک یافته، و ما به دین پیغمبرمان تمسک جسته میآئیم، و شیعیان ما به دین ما متمسک شده میآیند.(3)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: منظور از «الذین آمنوا» حجت خدا بر مردم یعنی ائمه هدی علیهمالسلام میباشند که در هر عصر و زمانی یکی پس از دیگری هستند.
و از اخبار خاصه استفاده میشود که قبول ولایت اختصاص به بشر ندارد بلکه ولایت مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام بر حیوانات و نباتات و جمادات هم عرضه شده است آنهائی که قبول نمودهاند در دنیا و آخرت خوشبخت شدهاند و آنهائی که قبول ننمودهاند به شقاوت در دنیا و آخرت نائل گردیدهاند.
علماء عامه از ابن عباس روایت نمودهاند که مراد از آیه «من یتول اللّه» یعنی خدا و رسولش (حضرت محمد) را دوست میدارد «والذین آمنوا» یعنی علی علیهالسلام را دوست میدارد. «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» یعنی شیعیان حضرت علی پیروزند، یعنی بر تمام بندگان خدا و بر مخالفین شان برترند.
ابن عباس گفته خداوند در این آیه اول از خود شروع کرده بعد حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را مطرح نموده سپس حضرت علی علیهالسلام را آورده است.
ابن عباس سپس گفت: وقتی این آیه نازل شد حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خدایا! علی را رحم کن خدایا حق را همراه و همسوی او کن.
ابن مؤمن گفته هیچ اختلافی بین مفسران نیست که این آیه درباره حضرت علی علیهالسلام نازل شده است.
وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاء وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الاَْرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و یهود گفتند: "دست خدا بسته است." دستهای خودشان بسته باد. و به [سزای] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلکه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد میبخشد. و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو فرود آمده، بر طغیان و کفر بسیاری از ایشان
خواهد افزود، و تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم. هر بار که آتشی برای جنگ برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمین برای فساد میکوشند. و خدا مفسدان را دوست نمیدارد».
ابن بابویه از محمد بن مسلم روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای این آیه را که خداوند میفرماید: «یا ابلیس ما منعک ان لا تسجد لما خلقت بیدی» سؤال نمودم که مقصود و معنای ید در این آیه چیست؟ آن حضرت فرمود: دست در کلام عرب اشاره به قدرت و نعمت است چنانچه میفرماید: «واذکر عبدنا داود ذا الاید»(1)و نیز میفرماید «والسماء بنیناها باید»(2)و نیز میفرماید «وایدهم بروح منه»(3)آنها را تقویت کردیم. و وقتی شخصی به دیگری بگوید: «عندی ید بیضاء» یعنی نزد من نعمت است.(4)
(از اینجا معلوم میشود اینکه یکی از القاب امیرالمؤمنین علیهالسلام ید اللّه است یعنی دست خدا مراد از آن قوت و نعمت هر دو میباشد).
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمودند: آیه «وقالت الیهود ید اللّه مغلولة» در باب فرقه واقفه نازل شده، زیرا ایشان میگویند: امامی بعد از امام موسی کاظم علیهالسلام نیست پس خدای تعالی نظر ایشان را رد میکند که «بل یداه مبسوطتان» و مراد از «ید اللّه» در باطن قرآن امام است و منظور از «یهود» یعنی فرقه واقفه که میگویند: دست خدا بسته است، یعنی امامت منتهی به حضرت امام موسی بن جعفر علیهالسلام شد و حق تعالی میفرماید: دست خدا مبسوط است یعنی امام به غیر از آن حضرت نیز
خواهد بود.(1)
و چون یهود را اعتقاد آن است که دین حضرت موسی کلیم اللّه باقی است و واقفه میگویند که: امامت امام موسی علیهالسلام باقی است و او همیشه حیات دارد ظاهرا به همین مناسبت در باطن قرآن تعبیر از واقفه به یهود شده باشد.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه، «کلما اوقدوا نارا للحرب اطفأها اللّه» فرمودند: هرگاه جباری از جباران (ستمکاران) بخواهد که آل محمد علیهمالسلام را هلاک کند خداوند به قدرت کامله خود پشت او را میشکند.(2)
وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیهِم مِّنْ رَّبِّهِمْ لأکَلُواْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا یَعْمَلُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و اگر آنان به تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است، عمل میکردند، قطعا از بالای سرشان [برکات آسمانی] و از زیر پاهایشان [برکات زمینی] برخوردار میشدند. از میان آنان گروهی میانه رو هستند، و بسیاری از ایشان بد رفتار میکنند».
در خصوص آیه «ولو انهم اقاموا التوریة» حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «ما انزل الیهم من ربهم» ولایت حضرت علی و ائمه اطهار علیهمالسلام است که خداوند در تورات و انجیل بر آنها نازل فرمود، و مراد از «فوقهم» باران، و منظور از «تحتهم» نباتات است.(3)
عیاشی در آیه «منهم امة مقتصدة» از ابی صهباء بکری روایت نموده گفت: شنیدم امیرالمؤمنین علیهالسلام از رأس الجالوت و اسقف نصاری (مسیحی) دعوتی کرده و فرمود: من با آنکه از شما دانا ترم سؤال میکنم و خدا را بر شما گواه میگیرم که راست بگوئید به حق آن خدایی که انجیل را بر عیسی علیهالسلام نازل فرمود و آنرا با برکت و مایه شفای بیماران و زنده کننده مردگان قرار داد! شما پس از حضرت عیسی علیهالسلام به چند فرقه و دسته منشعب شدهاید؟
گفتند: یک فرقه. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: به خدا دروغ میگویید. نصاری (مسیحیان) هفتاد دو فرقه هستند و یک فرقه از آنها نجات یافته و هفتاد و یک فرقه دیگر در آتش روند و آیه را تلاوت نمود و فرمود: «امة مقتصدة» همان فرقه نجات یافته میباشد.(1)
انس بن مالک روایت کرده گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: امت موسی علیهالسلام بعد از آن حضرت هفتاد و یک فرقه شدند، هفتاد فرقه آنها در آتش هستند یک فرقه در بهشت، و امت عیسی علیهالسلام بعد از او هفتاد و دو فرقه گشته و یک فرقه آنها در بهشت و هفتاد و یک فرقه در جهنم میباشند، و امت من هفتاد و سه فرقه شده و فقط یک فرقه آنها نجات یافته و به بهشت میروند.(2)
اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیهالسلام گفته: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: زمانی که خدای عزوجل بر اهل شهری غضب فرماید و عذاب نکند، نرخ اجناس گران شود، و عمر اهل آن کوتاه شود، و تجار آن فایده نبرند، و میوجات آن برکت نکند، و آب نهرهای آن زیاد نشود، و باران حبس گردد، و اشرارشان بر آنها مسلط شود.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «ولو ان الامة منذ قبض رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله اتبعونی واطاعونی لاکلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم» اگر امت محمد صلیاللهعلیهوآله از آن زمان که
قبض روح مقدس آن حضرت شد تابع من میشدند و اطاعت من میکردند همیشه درهای روزی بر ایشان باز میشد و به بلیات قحطی و گرانی گرفتار نمیشدند.(1)
[منهم] از قوم یهود [امة مقتصدة] گروهیاند راست رو و راست کار، و آن گروهی هستند که ایمان به پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله آوردند و به دین اسلام مشرف شدند.
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَّبِّکَ وَإِنْ لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام
«ای پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن، و اگر نکنی پیامش را نرساندهای. و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه میدارد. آری، خدا گروه کافران را هدایت نمیکند.
این آیه در مراجعت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از حجة الوداع نازل شد و آن حضرت سال آخر عمر شریفشان حج نمودند که به آن حج وداع میگویند چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در همان سال به شهادت رسید، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله قبل از غدیر خم در دو جا در منی و مسجد خیف طی دو خطبه مختلف پس از اشاره به اینکه در مدت 23 سال تمام احکام و فرائض نازل شده از سوی پروردگار را به اطلاع شما مردم رساندم. به قرب شهادت خود و تعیین حضرت علی علیهالسلام به عنوان جانشین خود اشاره نموده و فرمود: ای مردم! من پس از خود دو چیز سنگین و بزرگ به جای میگذارم. عرض کردند: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! آن دو چیز کدام است؟ فرمود: کتاب خدا و عترت و اهلبیتم. همانا خداوند دانا و مهربان به من خبر داد که آن دو هرگز از
1) کتاب سلیم بن قیس: ص211؛ الاحتجاج طبرسی: ج1 ص223.
هم جدا نخواهند شد تا اینکه در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند مانند این انگشت سبابه و وسطی و جمع کرد دو انگشت مبارک را و به مردم اشاره نمود.
در این هنگام چند نفر از حاضرین با خود گفتند: محمد صلیاللهعلیهوآله میخواهد امامت را در خانواده خود قرار دهد. چهار نفر از اصحاب معروف از منی به سوی مکه رفته و داخل خانه کعبه شده با یکدیگر پیمان بسته و متعهد شدند که اگر محمد صلیاللهعلیهوآله فوت نماید و یا کشته شود با تمام قوا کوشش نموده و نگذارند امامت به اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله منتقل شود که این آیه بر پیغمبر نازل شد: «ام ابرموا امرا فانا مبرمون ام یحسبون انا لا نسمع سرهم ونجویهم بلی ورسلنا لدیهم یکتبون».(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مکه بیرون آمد و به سوی مدینه رهسپار شد در حالی که در این سفر حج کلیه اعمال و مناسک حج را به مردم تعلیم داده و توصیه و سفارشهای لازم را به عموم مسلمین حاضر در حج فرموده و به سمعشان رسانده بودند. همینکه به منزلی که به غدیر خم موسوم بود رسیدند جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته واللّه یعصمک من الناس».
لذا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در آن محل توقف فرمود و دستور داد کسانی که رفته بودند برگردند. همینکه تمام حاضر شدند منبری ترتیب داده بر فراز منبر تشریف برده خطبهای قرائت و پس از ذکر حمد و ثنای خداوند فرمود: ای مردم! آیا میدانید ولی شما کیست؟ عرض کردند: بله خدا و رسول او. فرمود: آیا میدانید که من سزاوارتر از نفس شما به شما هستم؟ عرض کردند: میدانیم. فرمود: خدایا گواه باش؟ این جمله را سه مرتبه تکرار فرمود و مردم میگفتند: بله میدانیم. و آن بزرگوار میفرمود: خدایا شاهد و گواه باش.
1) سوره زخرف: آیه 79 ـ 80 .
آنگاه دست امیرالمؤمنین علیهالسلام را گرفت و بلند کرد به طوری که سفیدی زیر بغل آن حضرت پیدا شد. بعد فرمود: آگاه باشید! هر کسی را من ولی او میباشم این علی علیهالسلام ولی و مولای اوست. خدایا دوست بدار دوستداران علی علیهالسلام را و دشمن بدار دشمنان علی علیهالسلام را و یاری کن هر که علی علیهالسلام را یاری نماید و خوار و ذلیل گردان هر کسی که علی علیهالسلام را خوار کند. پس فرمود: خدایا شاهد و گواه باش بر این مردم و خود من هم از شاهدان و گواهان هستم.
عمر از میان اصحاب برخاست و گفت: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ! اینکه علی علیهالسلام را به ولایت نصب فرمودی از طرف خداوند است و یا از جانب شما؟ فرمود: به خدا قسم که از جانب اوست و من هم راضی هستم چون خداوند فرمود: علی علیهالسلام امیرالمؤمنین و امام متقین و پیشرو پیشانی سفیدان میباشد، و خداوند او را در روز قیامت روی پل صراط مینشاند که دوستانش را داخل بهشت و دشمنانش را داخل جهنم میکند.
یک عده از مردم که بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مرتد شدند گفتند: محمد صلیاللهعلیهوآله این بیان را در مسجد خیف هم کرد و اینجا هم ابلاغ نمود اگر به مدینه برسیم از ما برای علی بیعت میگیرد. چهارده نفر از ایشان با هم متفق شده و در عقبه که بین جحفه و الواء است هفت نفر سمت راست و هفت نفر طرف چپ راه کمین کردند تا اینکه در موقع عبور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شتر را رم داده و برانند تا به زمین افتاده و به قتل برسانند.
شب که تاریکی جهان را فراگرفته بود پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در میان کاروان مسلمین تشریف داشته و در کمال اطمینان شترش را میراند چون به عقبه نزدیک شدند، جبرئیل ندا در داد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله ! فلانی و فلانی در کمین نشسته و مهیای قتل تو هستند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عقب سر توجه فرموده پرسید: کیست همراه و پشت سر من؟ حذیفه یمانی گفت: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله من هستم. فرمود: صدای جبرئیل را شنیدی؟ عرض کرد: بله. فرمود: این راز را پنهان بدار.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به عقبه رسید و یک یک آن اشخاص را به نام صدا کرد. چون صدای پیغمبر را شنیدند از کمینگاه خارج شده و به میان لشکر رفته و خود را پنهان کردند، ولی بارهای خود را بسته و مرکب سواری خود را رها کرده بودند. مردم به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ملحق شده و پیغمبر براحله آن اشخاص عبور کرده و آنها را شناخت. همینکه به منزل بعدی فرود آمدند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: چطور است حال کسانیکه در خانه کعبه با هم، هم قسم شده و پیمان بستند که اگر محمد صلیاللهعلیهوآله بمیرد و یا کشته شود نگذارند امر ولایت و خلافت در اهلبیت من باشد.
اشخاص مزبور خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمده قسم خوردند که ما چنین قصدی نداشته و اراده کشتن تو را هم نکردیم. این آیه نازل شد که «یحلفون باللّه ما قالوا» قسم به خدا خوردند که نگذارند خلافت در اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بماند. «ولقد قالوا کلمة الکفر بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالوا» بیاناتی کفرآمیز گفته و کافر شدند پس از اسلامشان، و قصد کشتن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را داشتند ولی موفق نشدند، «وما نقموا الا اغناهم اللّه ورسوله من فضله فان یتوبوا یَکُ خیرا لهم وان یتولوا یعذبهم اللّه عذاب الیما فی الدنیا والاخرة وما لهم فی الارض من ولی ولا نصیر».(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد مدینه شد. ماه محرم و نیمه اول صفر حال مبارکش خوب بود و در نیمه دوم ماه صفر بیمار شده و در همان بیماری روز بیست و هشتم ماه صفر رحلت فرمود.(2)
ابن مسعود روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از مراجعت از حجة الوداع به من فرمود: ای پسر مسعود! اجل من نزدیک شده آیا میدانی مولای تو بعد از من کیست؟
نام عده زیادی را بردم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله متأثر شده فرمود: گریه کنندگان در عزا
و مرگت گریه کنند چرا از علی بن ابی طالب علیهالسلام تجاوز میکنی و برای چه او را بر دیگران مقدم نمیداری؟
ای پسر مسعود! در روز قیامت برای این امت پرچمهایی افراشته میشود و مقدم آنها پرچم بزرگ من یا علی بن ابی طالب علیهالسلام است و جمیع مردم آرزو دارند که به زیر آن پرچم بروند منادی ندا میکند این فضیلت و بزرگی و فخری است برای تو ای علی بن ابی طالب علیهالسلام .(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند بر مردم پنج امر واجب و مقرر فرمود که یکی از آنها نماز است و مردم نمیدانستند چگونه نماز به جا آورند، جبرئیل نازل شد و دستور آن را به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله داده. دوم زکات بود که جبرئیل به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عرض کرد تا به مردم بفهماند چطور باید زکات دهند. سوم روزه بود که ماه رمضان را در میان شعبان و شوال قرار داد. چهارم حج بود که مناسک آن را پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به مردم تعلیم نمود. پنجم ولایت بود که در عرفات و روز جمعه آیه ولایت نازل شد [و تفصیل آن را در آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» بیان کردیم و[ حضرت باقر علیهالسلام سپس فرمود: مردم به چهار امر واجب عمل کردند و پنجمین امر که ولایت بود را ترک نمودند.(2)
ما در ذیل آیه روز غدیر «الیوم اکملت لکم» روایات زیادی از طریق شیعه و سنی نقل کردیم و عرض کردیم که «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» از اخبار متواتره میان جمیع فرق اسلامی و از ضروریات مذهب است که انکار کننده آن کافر میباشد.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: پدرم فرمود: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سواره از مدینه منوره بیرون میرفت و امیرالمؤمنین علیهالسلام پیاده همراه آن حضرت طی طریق
مینمود. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا ابا الحسن! یا سوار شو و یا به مدینه برگرد، زیرا خداوند به من امر نموده که هر وقت من سوار شدم شما هم باید سوار شوید، و پیاده راه بروید وقتیکه من پیاده راه میروم، و بنشینی هرگاه من نشسته باشم مگر برای انجام حدی از حدود خداوند که باید ایستاده بجا آورید و خداوند مرا به وجودت گرامی داشته است؛ مرا به نبوت و پیغمبری برگزیده و تو را ولی و جانشین من قرار داده که در حدود الهی و مشکلات احکام قیام مینمایی.
به آن خدایی که مرا به پیغمبری فرستاده! هر کس ولایت تو را انکار نماید اقرار به من ندارد و هر آنکه شما را قبول نداشته باشد به من اعتقاد ندارد، و فضیلت تو مانند فضیلت من است چنانچه خداوند میفرماید: «قل بفضل اللّه ورحمته وبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون» مراد از فضل خدا نبوت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و رحمت خداوند ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد که شیعه باید به وجود محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام چه در دنیا و چه در آخرت اظهار خوشحالی کند، در صورتیکه معاندین در دنیا فقط به مال و اهل و فرزند خوشحال میباشند.
بخدا قسم ای علی! بشر خلق نشده مگر برای عبادت پروردگار و شناسایی مقام ولایت در دین اسلام و بوسیله شما راه مستقیم هدایت را طی کنند، و هر که از تو برگردد گمراه میشود و کسیکه به طریق ولایت نرود خداوند او را هدایت نمیکند و میفرماید: «انی لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدی»(1)من آمرزنده کسی هستم که از معاصی توبه کند و به من ایمان بیاورد و عمل نیک انجام دهد، پس از آنکه به ولایت شما ای علی علیهالسلام هدایت پیدا کرد. و خداوند به من امر فرموده که به مردم ابلاغ کنم همانطوریکه حق من بر مردم واجب شده حق تو را نیز به مردم واجب فرموده و اگر آنچه درباره ولایت تو یا علی علیهالسلام از طرف پروردگار به
1) سوره طه: آیه 82 .
من امر شده به مردم نرسانم خداوند رسالت مرا ناقص شمرده و عمل مرا ضایع و فاسد میگرداند، و هر که خداوند را بدون ولایت تو ملاقات نماید عملش ضایع و فاسد شده و از بین میرود و این بیانات را از طرف خود نمیگویم بلکه هر چه را خداوند درباره تو امر فرموده است میگویم.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: زمانیکه آیه «یا ایها الرسول بلغ» که درباره ولایت است در غدیر خم بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای مردم! میترسم شما را دعوتی کنم و اجابت نکنید آن وقت هم من مسئول خدا باشم و هم شما، در این مورد چه میگویید؟
عرض کردند: ما همه شهادت میدهیم که شما تبلیغ رسالت فرموده و پند داده و آنچه بر شما لازم بوده ادا کردهاید خداوند بهترین جزاء پیغمبران را به شما مرحمت نماید. آنگاه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خدایا شاهد باش! و به مردم فرمود: ای مردم! حاضرین به غایبین برسانند: هر کس به من ایمان دارد باید در ولایت علی ابن ابی طالب علیهالسلام مرا تصدیق کند.
ای مردم! آگاه باشید ولایت علی علیهالسلام ولایت من است و خداوند از من در سه مرتبه (در منی و مسجد خیف و غدیر خم) عهد گرفته که ولایت او را به شما برسانم. آیا شنیدید آنچه گفتم؟ همه گفتند: بله یا رسول اللّه.(2)
از جمله شواهد اینکه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از توطئه گروهی از اصحاب نگران بود اینکه وقتی در بستر آرمیده بود به منظور جلوگیری از منویات سوء آنان با حضور گروهی انبوه از مسلمانان کاغذ و دوات طلب کرد که درباره تعیین جانشین خود چیزی بنویسد. بعضی از اصحاب معروف از آوردن کاغذ و دوات امتناع کردند و
نسبت ناروا به ساحت وی دادند، و گفتند: «ان الرجل لیهجر»(1)این شخص بیهوده سخن میگوید و غرض گوینده آن بود که در حضور مسلمانان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را به سخن بیهوده گفتن متهم کند. زیرا درباره او آیه «وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»(2)نازل شده و همچنین غرض وی این بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به خشم درآورد تا آن چند ساعت آخرعمرش بگذرد و مطالبه کاغذ و دوات را تکرار نفرماید.
و از جمله شواهد نگرانی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از اصحاب آن بود که پس از رحلت او برای جلوگیری از اجراء وصیت فریاد برآوردند: «حسبنا کتاب اللّه» قرآن ما را کفایت میکند و احتیاج به پیشوای دیگری جز قرآن نخواهیم داشت و به طریق شوری خلیفه را تعیین مینماییم.
شاهد دیگر این که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با فراست و به نیروی غیبی دریافت و روزگار تیره آینده مسلمانان را مشاهده میکرد که گروهی از مهاجرین و انصار در مقام انکار وصیت او برآیند. برای جلوگیری از این توطئه در انتظار فرصت بود که زمینه آماده و کنگرهای با شکوه از عموم طبقات مسلمانان تشکیل دهد و درباره تعیین جانشین خویش سخن بگوید و به نام و مشخصات او تصریح کند و از عموم مردم نیز به نام وصایت و خلافت او بیعت بگیرد که در روزگار، نام آن مجتمع (کنگره) ضبط شود و قابل انکار نباشد. پروردگار نیز در آیهای به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مژده داده و خاطر او را از توطئه این گروه تأمین میدهد و به او دستور داده و تأکید فرموده که مجمعی از عموم طبقات مسلمانان تشکیل بدهد و سخنانی درباره تفسیر آیه و وصایت و خلافت علی بن ابی طالب علیهالسلام ایراد کند و به نام او از عموم مسلمانان بیعت بگیرد و در انجام این امر مهم که خلاصه رسالت او است پیروزی و موفقیت
خواهد داشت.
خطبه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در روز غدیر قبلا در آیه الیوم اکملت لکم دینکم بتفصیل بیان گردید.
1 ـ فرمایش رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در این حدیث شریف که اکثر مفسرین عامه نقل نمودهاند: «الست اولی بکم من انفسکم» و بعد از آن تصریح فرمود به این کلام «من کنت مولاه فعلی مولاه» زیرا حمل لفظ مولی بر غیر معنی اولی و تفریع آن بر فرمایش «الست اولی بکم من انفسکم» غیر صحیح، و صادر نشود چنین کلامی از پستترین فصحا، چه برسد صدور آن از افصح الفصحا و سید الانبیا.
2 ـ بر هیچ عاقلی مخفی نیست که خصوصیات واقعه غدیر که بیش از هفتاد هزار و در برخی اقوال به صد و بیست هزار نفر و متفرق در سیر بودند و حد اقل پیش و پس لشکر بیش از چهار فرسخ میشد در وقت ظهر در عین شدت گرما و حرارت هوا، بطوریکه مردم عباهای خود را به پا پیچیده و ردا بر سر افکنده تا بتوانند تحمل وقوف نمایند، در چنین موقعی امر فرماید منبر از سنگ و جهاز شتر ترتیب و نزول قافله در مکانی که هیچ وقت معهود نبود که قافلهای نزول کند و حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله علی بن ابی طالب علیهالسلام را بالای منبر، بلند بطوریکه سفیدی زیر بغل مبارک پیدا شود و تمام خلق او را ببینند و بفرماید: «الست اولی بالمؤمنین من انفسهم» و تصدیق خواستن از آنها به قول «بله یا رسول اللّه» و فرمودن «فلیبلغ الشاهد الغایب بأن من کنت مولاه فعلی مولاه» حاضرین به غائبین برسانند که هرکس من مولای اویم علی علیهالسلام نیز مولای اوست، این همه قرائن عقلی، دلیل واضحند که مقصود حضرت نبود مگر نصب نمودن علی علیهالسلام به امامت و خلافت.
و از شخص عاقل این همه تکلفات صادر نمیشود در بیان امر واضحی که هیچ اختصاصی ندارد و خود و مردم را به زحمت اندازد برای گفتن به مردم هر که من دوست اویم فلانی هم دوست اوست و هر که یاور اویم او هم یاور اوست، چه برسد به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که سید انبیاء و عقل کل میباشد.
پس عقل سلیم حکم مینماید که مراد، بیان امر عظیم و بزرگی است که اهتمام آن در شریعت از جمیع امور شرعی که کامل و تمامیت رسالت منوط به آن است مهمتر میباشد، که اگر آن نباشد تبلیغ رسالت نباشد، و آن امر نیست مگر امامت و خلافت و وصایت، لا غیر.
3 ـ تهنیت عمر به حضرت علی علیهالسلام به لفظ «بخ بخ لک یا علی اصبحت مولای ومولا کل مؤمن ومؤمنه» که در اکثر اخبار حدیث غدیر علماء عامه نقل نمودهاند. چون این تهنیت با لفظ مولا بر ناصر و یاور و دوست و محب جمع نمیشود، زیرا این مطلب اختصاص به امیرالمؤمنین علیهالسلام ندارد، بلکه تمام مؤمنین و اصحاب و انصار و مهاجرین شریکند. پس ثابت و محقق میشود که تهنیت و تبریک عمر، قرینه صریح است به آنکه مراد از مولی، اولی به تصرف است.
4 ـ اتفاق و اعتراف جمهور علمای عامه که آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک...» در روز غدیر نازل شده مانند: ثعلبی، سیوطی، حاکم ابوالقاسم، ابن مردویه، ابن عساکر، ناصر سجستانی، احمد بصری، ابوعبداللّه شیرازی، مهدی بن نزار، جرجانی، حموینی، خوارزمی، ابونعیم حافظ مالکی و غیره.
5 ـ از حافظ ابوالقاسم از ابن عساکر شافعی به اسناد خود از ابی سعید خدری نقل میکند که این آیه (تبلیغ) روز غدیر خم در شأن علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل گردیده است.(1)
1) به نقل از الغدیر: ج1 ص219.
6 ـ ابوعبداللّه فخرالدین رازی شافعی در تفسیر خود میگوید: قول دهم آن است که این آیه در فضیلت علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده و وقتی این آیه نازل شد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله دست علی علیهالسلام را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» در این هنگام عمر بن خطاب با علی علیهالسلام ملاقات کرد و گفت: گوارا باد بر توای پسر ابی طالب! صبح کردی در حالی که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن گردیدی.
فخر رازی در ادامه میگوید: این گفته ابن عباس، براء بن عازب و محمد بن علی میباشد.(1)
7 ـ محمد بن عبده در تفسیر خود میگوید: از ابی حاتم از ابن مردویه از ابن عساکر از ابی سعید خدری روایت شده که آیه تبلیغ در روز غدیر خم در شأن علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل گردیده است.(2)
8 ـ مسعود بن ناصر سجستانی از ثقات علماء عامه در کتاب ولایت که هفده جزو است، حدیث غدیر را از صد و بیست نفر صحابه روایت نموده است.(3)
9 ـ محمد بن جریر طبری صاحب تاریخ در کتاب «الرد علی الحرقوصیه» حدیث غدیر را به هفتاد و پنج طریق روایت نموده است.(4)
10 ـ ابوالقاسم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل به طرق بسیار حدیث را روایت نموده است.(5)
11 ـ ابن عقده، حافظ در کتاب الولایه، از صد و پنج طریق راجع به آیه تبلیغ
روایت کرده است.(1)
12 ـ ثعلبی نیز به حذف اسانید در تفسیر خود از ابن عباس نقل کرده که این آیه کریمه در شأن علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده است.(2)
13 ـ ابن مغازلی شافعی در کتاب مناقب بعد از نقل حدیث غدیر گفته: این حدیث صحیح، و صد نفر آن را روایت نمودهاند.(3)
14 ـ خطیب خوارزمی به چندین سند آنرا نقل کرده است.(4)
15 ـ صحیح مسلم، و صحیح بخاری و صحیح ابی داود سجستانی، و صحیح ترمذی، و صحیح نسائی از انس بن مالک از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نمودهاند که فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه.(5)
16 ـ در کتاب الدر المنثور سیوطی هم همین طور نقل شده است.(6)
و اما غدیر خم، «خم» (به ضم خاء نقطه دار و تشدید میم و تنوین آن) چنان که محیی الدین نووی گفته است، اسم بستانی است در سه میلی (میقات) جحفه (جاده قدیم مدینه به مکه) که در کنار آن بستان، غدیر یعنی گودالی (برکه) است معروف به گودال خم، یعنی گودال نزدیک به بستان خم.
در فتح القدیر نقل شده که ابن مردویه از ابن مسعود روایت کرده که گفت: ما در عهد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بسیار میخواندیم: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ان علیا مولی المؤمنین وان لم تفعل فما بلغت رسالته واللّه یعصمک من الناس».(7)
1) به نقل از مناقب ابن شهرآشوب: ج2 ص228.
2) به نقل از الغدیر: ج1 ص223.
3) به نقل از الطرائف: ص142.
4) به نقل از الغدیر: ج1 ص187 و 194 و 201 و 234 و...
5) به نقل از الغدیر: ج1 ص68 و 76 و تاریخ بغداد: ج7 ص389 و...
6) الدر المنثور سیوطی: ج2 ص259 و 293.
7) الدر المنثور سیوطی: ج2 ص298؛ شواهد التنزیل: ج1 ص256؛ فتح الغدیر: ج2 ص60 و...
17 ـ آیه تبلیغ گرچه متأسفانه پیشداوریها و تعصبهای مذهبی مانع از آن شده است که حقایق مربوط به این آیه بدون پرده پوشی در اختیار همه مسلمین قرار گیرد، ولی در عین حال در کتابهای مختلفی که دانشمندان عامه ـ اعم از تفسیر و حدیث و تاریخ نوشتهاند ـ روایات زیادی دیده میشود که با صراحت میگوید: آیه فوق درباره علی علیهالسلام نازل شده است. این روایات را جمع زیادی از صحابه از جمله «زید بن ارقم» و «ابوسعید خدری» و «ابن عباس» و «جابر بن عبداللّه انصاری» و «براء بن عازب» و «حذیفه» و «عامر بن لیلی بن ضمره» و «ابن مسعود» نقل کردهاند و گفتهاند که آیه فوق درباره علی علیهالسلام و داستان روز غدیر نازل گردید.
بعضی از احادیث فوق مانند حدیث زید بن ارقم به یک طریق. و بعضی دیگر مانند حدیث براء بن عازب به سه طریق و بعضی از احادیث مانند حدیث ابوسعید خدری و حدیث ابن عباس به یازده طریق نقل شده است.
دانشمندانی که به این احادیث در کتب خود تصریح کردهاند، عده کثیری هستند که به عنوان نمونه از جمعی از آنها نام میبریم: حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب ما نزل من القرآن فی علی (به نقل از خصائص ص 29). و ابوالحسن واحدی نیشابوری در اسباب النزول (ص 150) و حافظ ابوسعید سجستانی در کتاب الولایة (به نقل از کتاب طرائف). و ابن عساکر شافعی (بنا به نقل از الدر المنثور ج 2 ص 298) و فخر رازی در تفسیر کبیر خود (ج 3 ص 636) و ابواسحاق حموینی در فرائد السمطین و ابن صباغ مالکی در فصول المهمه (ص 27) و جلال الدین سیوطی در الدر المنثور (ج 2 ص 298) و قاضی شوکانی در فتح القدیر (ج سوم ص 57) و شهاب الدین آلوسی شافعی در روح المعانی (ج 6 ص 172) و شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة (ص 120) و بدر الدین حنفی در عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری (ج 8 ص 584) و شیخ محمد عبده مصری در تفسیر المنار (ج 6 ص 463) و حافظ ابن مردویه (متوفای 416) (بنا به نقل از
سیوطی در الدر المنثور). خطیب البغدادی در کتاب تاریخ بغداد (ج 8 ص 290) و در صحیح الترمذی (ج 2 ص 198) و علی بن سلطان در مرقات (ج 5 ص 568) احمد بن حنبل در کتاب مسند (ج 4 ص 281) و در کتاب صحیح بن ماجه (ص 12 باب اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) و متقی در کتاب کنزالعمال (ج 6 ص 397) و حاکم در کتاب مستدرک الصحیحین (ج 3 ص 109) و جمع کثیری دیگر این شأن نزول را برای آیه فوق نقل کردهاند.
اشتباه نشود منظور این نیست که دانشمندان و مفسران فوق نزول این آیه را درباره علی علیهالسلام پذیرفتهاند، بلکه منظور این است که روایات مربوط به این مطلب را در کتب خود نقل کردهاند، اگر چه پس از نقل این روایت معروف، آنها به خاطر ترس از شرایط خاص محیط خود، و یا به خاطر پیشداوریهای نادرستی که جلو قضاوت صحیح را در اینگونه مباحث میگیرد، از پذیرفتن آن خودداری کردهاند، بلکه گاهی کوشیدهاند تا آنجا که ممکن است آن را کم رنگ و کم اهمیت جلوه دهند، مثلا فخر رازی که تعصب او در مسائل خاص مذهبی معروف و مشهور است برای کم اهمیت دادن این شأن نزول آن را در دهمین احتمال آیه قرار داده و 9 احتمال دیگر که غالبا بسیار سست و واهی و بیارزش است قبل از آن آورده است.
از فخر رازی زیاد تعجب نمیکنیم، زیرا روش او در همه جا چنین است، تعجب از نویسندگان روشن فکری همچون سید قطب در تفسیر «فی ظلال» و محمد رشید رضا در تفسیر «المنار» داریم که یا اصلا سخنی از این شأن نزول که انواع کتابها را پر کرده است به میان نیاوردهاند، یا بسیار کم اهمیت جلوه دادهاند به طوری که به هیچ وجه جلب توجه نکند، آیا محیط آنها اجازه بیان حقیقت را نمیداده و یا پوششهای فکری تعصب آمیز بیش از آن بوده است که برق روشنفکری در اعماق آن نفوذ کند و پردهها را کنار زند؟ نمیدانیم!.
ولی جمعی دیگر نزول آیه را در مورد علی علیهالسلام مسلم دانستهاند، اما در اینکه
دلالت بر مسئله ولایت و خلافت دارد تردید نمودهاند که اشکال وپاسخ آنها را به زودی به خواست خدا خواهیم داد.
به هر حال همانطور که در بالا گفتیم روایاتی که در این زمینه در کتب معروف عامه تا چه رسد به کتب شیعه نقل شده، بیش از آن است که بتوان آنها را انکار کرد، و یا به سادگی از آن گذشت نمیدانیم چرا درباره شأن نزول سایر آیات قرآن به یک یا دو حدیث قناعت میشود اما درباره شأن نزول این آیه این همه روایت کافی نیست؟! آیا این آیه خصوصیتی دارد که در سایر آیات نیست؟ و آیا برای این همه سختگیری در مورد این آیه دلیل منطقی میتوان یافت؟
موضوع دیگری که در اینجا یادآوری آن ضرورت دارد این است که روایاتی که در بالا ذکر کردیم تنها روایاتی بود که در زمینه نزول آیه درباره علی علیهالسلام وارد شده است (یعنی روایات مربوط به شأن نزول آیه بود) وگرنه روایاتی که درباره جریان غدیر خم و خطبه پیامبر صلیاللهعلیهوآله و معرفی علی علیهالسلام به عنوان وصی و ولی نقل شده به مراتب بیش از آن است، تا آنجا که نویسنده و محقق معروف علامه امینی در «الغدیر» حدیث غدیر را از 110 نفر از صحابه و یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله و با اسناد و مدارک و از 84 نفر از تابعین و از 360 دانشمند و کتاب معروف اسلامی نقل کرده است که نشان میدهد حدیث مزبور یکی از قطعیترین روایات متواتر است و اگر کسی در تواتر این روایت شک و تردید کند. باید گفت که او هیچ روایت متواتری را نمیتواند بپذیرد.
چون بحث درباره همه روایاتی که در «شأن نزول این آیه» وارد شده و همچنین درباره تمام روایاتی که در مورد حدیث غدیر نقل شده نیاز به نوشتن کتاب قطوری دارد و ما را از نوشتن این کتاب خارج میسازد، لذا به همین اندازه قناعت کرده و کسانی را که میخواهند مطالعه بیشتری در این زمینه کنند به کتابهای «الغدیر» علامه امینی و «احقاق الحق» قاضی نور اللّه شوشتری و «المراجعات» شرف الدین و
«دلائل الصدق» محمد حسن مظفر، راهنمائی و ارجاع میدهیم.
مؤلف: آیا این همه احادیث و روایات از منابع بسیار زیاد و منقول از کتابهای خود عامه کافی نیست که آنان لا اقل با مراجعه و مطالعه کتابهای علماء و مفسرین خود به حقانیت خلافت و ولایت بلافصل امیرالمؤمنین علیهالسلام پی برده و برای نجات آخرت خود اقدام نمایند.
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَسْتُمْ عَلَی شَیْءٍ حَتَّیَ تُقِیمُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّنْ رَّبِّکُمْ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا فَلاَ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهماالسلام
«بگو: "ای اهل کتاب، تا [هنگامی که] به تورات و انجیل و آنچه از پروردگارتان به سوی شما نازل شده است عمل نکردهاید بر هیچ [آیین بر حقی] نیستید." و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیاری از آنان خواهد افزود. پس بر گروه کافران اندوه مخور».
ذیل آیه «قل یا اهل الکتاب» از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: (منظور از) «ما انزل الیکم من ربکم» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که در تورات و انجیل بر یهود و نصاری (مسیحیان) نازل نموده است.(1)
این حدیث را سعد بن عبداللّه و عیاشی نیز روایت کردند و در سند سعد بن عبداللّه این عبارت هم وجود دارد (و آنچه در تورات و انجیل نازل کرده ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ولایت ما ائمه علیهمالسلام است).(2)
وَحَسِبُواْ أَلاَّ تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَصَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَصَمُّواْ کَثِیرٌ مِّنْهُمْ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ علیهالسلام قدسسره
«و پنداشتند کیفری (آزمایشی) در کار نیست. پس کور و کر شدند. سپس خدا توبه آنان را پذیرفت. باز بسیاری از ایشان کور و کر شدند، و خدا به آنچه انجام میدهند بیناست».
در خصوص آیه «وحسبوا الا تکون فتنة» از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: معنای آیه این است که آن مردم گمان کردند آنها را به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام آزمایش نمیکنند و در زمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم کور شدند و نتوانستند مقام علی علیهالسلام را مشاهده کنند و هم کر شدند که به سخنان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گوش ندادند و بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و قیام امیرالمؤمنین علیهالسلام بر آن کوری و کری تا این ساعت و تا ظهور حضرت حجة بن الحسن علیهالسلام باقی بمانند.(1)
تَرَی کَثِیرًا مِّنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ علیهماالسلام
«بسیاری از آنان را میبینی که با کسانی که کفر ورزیدهاند دوستی میکنند. راستی، چه زشت است آنچه برای خود پیش فرستادند که [در نتیجه] خدا بر ایشان خشم گرفت، و پیوسته در عذاب میمانند».
علی بن ابراهیم از مسعدة بن صدقه روایت کرده: مردی از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کرد: عدهای از شیعیان در دستگاه سلاطین وارد شده و خدماتی برای آنها انجام میدهند و آن پادشاه را دوست داشته و با ایشان آمیزش مینمایند (دختر
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص334؛ الکافی: ج8 ص199؛ بحار الانوار: ج24 ص308؛ البرهان: ج2 ص341.
میدهند و میگیرند) عمل این عده چه صورت دارد؟
حضرت فرمود: آنها از شیعیان نیستند بلکه از زمره جباران و ستمکاران محسوب میشوند و در تأئید فرمایش خود این آیه «لعن الذین»(1)را قرائت فرمود.(2)
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام سؤال کردند: (هل الحب والبغض من الایمان) آیا دوستی نسبت به اهل بیت علیهمالسلام و بغض نسبت به دشمنان آنها از ایمان است؟ حضرت فرمود: (هل الایمان الا الحب والبغض) ایمان غیر از این نیست.(3)
و در اخبار دارد: (المرء مع من احب)(4)(ومن احب حجرا حشره اللّه معه)(5)هر کس در دنیا چیزی (سنگی) را دوست داشته باشد با آن محشور میشود.
محشور شدن محبان علی علیهالسلام با علی علیهالسلام و محشور شدن محبان فلانی با فلانی است، لذا میفرماید: (وفی العذاب هم خالدون) و خلود در عذاب ملازم با کفر است.
ملاحظه: آیه شریفه عام است نسبت به تمام مسلمین در دوستی ننمودن با کفار، زیرا تبری و تولی از لوازم ایمان میباشد.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «من احب للّه وابغض للّه واعطی للّه فهو مؤمن کمل ایمانه»: هر که دوستی و دشمنی برای خدا کند و عطا برای خدا نماید، پس او مؤمن است و ایمان او کامل است.(6)
از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : «ود المؤمن للمؤمن فی اللّه من اعظم شعب الایمان، ومن احب فی اللّه وابغض فی اللّه واعطی فی اللّه ومنع فی اللّه فهو من اصفیاء اللّه» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: دوست داشتن مؤمن، در راه خدا از بزرگترین شاخههای درخت ایمان است. هر که (چیزی) را در راه خدا دوست دارد و در راه خدا دشمن دارد و در راه خدا عطا کند و باز دارد، پس او از اولیاء اللّه میباشد.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالاْءَنصَابُ وَالاْءَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ صلیاللهعلیهوآله
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند. پس، از آنها دوری گزینید، باشد که رستگار شوید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در ذیل آیه «انما الخمر والمیسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشیطان...» فرمود: روزی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام ابوبکر را در محلی که سکنه بنی نجار بود ملاقات کرد. ابوبکر به آن حضرت سلام کرد و گفت: ای ابوالحسن! گمان میکنم که شما از اینکه مردم در سقیفه بنی ساعده جمع شده و مرا خلیفه نمودهاند مکدر شدهاید، بدانید که من مایل به این امر نبودم و نمیتوانستم با آراء مردم مخالفت کنم و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرموده: امت من بر خطا جمع نمیشوند.
امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: کدام امت بر خطا جمع نمیشوند آنهایی که اطاعت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نموده و به راهنمایی او هدایت یافته و در دین و امر خدا تغییری نداده و
1) بحار الانوار: ج66 ص240.
به عهدی که خدا و رسولش درباره من از آنها گرفته وفا کردهاند یا مانند شما که امر خدا را تغییر دادهاید؟
ابوبکر گفت: ای علی علیهالسلام ! به خدا قسم اگر کسی که من به او وثوق دارم به این امر شهادت بدهد همانا امر خلافت را تسلیم شما میکنم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: کیست که از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله موثقتر باشد که در چهار مکان از تو و یارانت درباره ولایت من عهد گرفت و در بین ایشان عمر و عثمان هم حضور داشتند؛ یکی در بیعت الرضوان (در زیر درخت). دوم: در خانه ام سلمه. سوم: در یوم الدار. چهارم: در روز غدیر خم پس از مراجعت از حجة الوداع، که شما تماما گفتید: شنیدیم و اطاعت میکنیم امر خدا و رسول او را، و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گواهی شما را بر خودتان حجت گرفت و گفتید: خدا و رسول او شاهد و گواه ما میباشد، و باز پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: باید حاضرین این امر را به غائبین برسانند و بعضی از شما شاهد بعضی دیگر باشید. و همه شما ولایت مرا به من تهنیت و تبریک گفته و عمر نزدیک من آمده و دست خود را روی کتفم گذاشت و در حضور شما گفت: «بخ بخ لک یا علی اصبحت مولای ومولی کل مؤمن ومؤمنة» یا علی! صبح نمودی در حالی که تو مولای من و مولای مؤمنان هستی.
ابوبکر گفت: ای ابوالحسن! بیان امری نمودی که اگر من در زمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از آن حضرت میشنیدم کاملا اطاعت میکردم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به او فرمود: ای ابوبکر! خدا و رسول شاهد بر تو میباشند اگر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله زنده شود و بفرماید چرا در حق من ستم نمودی حقی که خدا و رسول او برای من مقرر فرمودهاند، نه برای تو و سایر مسلمین دیگر، چه میگویی؟ و آیا حق مرا تسلیم نموده و به کنار خواهی رفت؟
گفت: آری اگر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را بعد از رحلت او مشاهده نموده و به من امر کند خلافت را به شما واگذار خواهم کرد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام دست ابوبکر را گرفته به جانب مسجد قبا برد و وارد مسجد شدند. ابوبکر دید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مشغول نماز است. از ترس با صورت به زمین افتاد و غش کرد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله صدا زد: ای ابوبکر سر بردار از زمین. ابوبکر سر برداشت و گفت: لبیک یا رسول اللّه! آیا پس از مرگ، باز زندگانی و حیات است؟ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: وای بر تو ای ابوبکر! آن خدایی که زنده مینماید همان خداست که میمیراند و به هر کاری توانایی دارد.
ابوبکر ساکت شد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حالت غضب بر ابوبکر نظر نموده و فرمود: ای ابوبکر. وای بر تو، عهدی که در چهار جا برای علی علیهالسلام در نزد خدا و رسولش قول دادی فراموش نمودی؟ گفت: فراموش نکردهام. فرمود: پس چرا حق علی علیهالسلام را غصب کرده و با او به منازعه برخاستی؟ تمام عملیاتی که ابوبکر مرتکب شده بود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او گوشزد فرمود و آنچه را که قبلا امر فرموده بود مجددا به ابوبکر تکرار نمود.
ابوبکر گفت: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! آیا توبه من قبول میشود و اگر خلافت را به علی علیهالسلام واگذار کنم خداوند از گذشته من خواهد گذشت؟ فرمود: بله اگر تو چنانچه میگویی عمل نمایی من ضمانت خواهم نمود که خداوند توبه تو را قبول فرماید و بر عهد خود استوار باش و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از نظر ابوبکر پنهان شد.
ابوبکر به امیرالمؤمنین علیهالسلام متوسل شده گفت: وای بر من! ای علی علیهالسلام ! با من بیایید که در مسجد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بالای منبر رفته مشاهدات خود را به مردم بگویم که چگونه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را زیارت نموده و اوامر آن حضرت را که به من فرموده به مردم تذکر داده و خلافت را به شما تسلیم کنم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من با شما خواهم آمد ولی شیطانی که با تو هست نمیگذارد این کار را انجام دهی.
ابوبکر گفت: اگر شیطان مرا رها نکند من شیطان را رها مینمایم و از او
اطاعت نخواهم کرد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من برای آنکه حجت را بر تو تمام کنم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را به تو نشان دادم و اطمینان دارم که بر خلاف آنچه میگویی پیروی از شیطان خواهی نمود. از مسجد قبا خارج شده به طرف مسجد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روانه شدند. ابوبکر در هر لحظه رنگش متغیر میشد و مردم هم که به ابوبکر نگاه میکردند با خود میگفتند چه حادثهای روی داده که ابوبکر آنقدر متوحش و ترسناک شده؟
عمر او را دید و گفت: ای خلیفه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! چه خبر است که تا این حد وحشت داری؟ ابوبکر گفت: ای عمر! دست از من بردار به خدا قسم دیگر گفتههای تو را قبول نمیکنم. عمر گفت: قصد کجا دارید؟ جواب داد: میخواهم به مسجد رفته بالای منبر امر مهمی را به مردم بگویم. عمر گفت: اکنون وقت مسجد و منبر نیست. ابوبکر گفت: ای عمر! مرا رها کن و من به سخنان تو احتیاجی ندارم. عمر گفت: پیش از رفتن به مسجد لا اقل برای تجدید وضو به خانه ما بیا!
ابوبکر به امیرالمؤمنین علیهالسلام نظر نموده گفت: ای ابوالحسن! شما به مسجد رفته و نزد منبر بنشینید تا من به سوی شما بیایم.
حضرت تبسمی کرد و فرمود: نگفتم شیطان تو را رها نمیکند و نمیگذارد قصد خود را انجام دهی. امیرالمؤمنین علیهالسلام به مسجد تشریف برد و ابوبکر و عمر هم به منزل رفتند.
ابوبکر شرح قضایای خود و دیدن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و اینکه او امر نموده است خلافت را به امیرالمؤمنین علیهالسلام تسلیم دارد برای عمر بیان کرد و گفت: علی به من گفته که تو ای عمر شیطانی هستی و نمیگذاری من به عهد خدا و رسولش عمل نمایم.
گفت: ای ابوبکر تو را چه شده آن وقت محمد صلیاللهعلیهوآله را تکذیب مینمودی و اکنون او را تصدیق میکنی و حال آنکه به اعتقاد ما محمد صلیاللهعلیهوآله مردی دروغگو و
ساحر بوده است؟!!
ابوبکر گفت: ای عمر! برای من شکی از آنچه میگویی نیست و قصه آن ماه رمضان و خوردن...!!! و گفتن آن اشعار را به خوبی به خاطر دارم و الان به همان عقیده باقی هستم، به مسجد برو و به علی علیهالسلام بگو انتظار مرا نداشته باشد.
عمر به مسجد رفته و به علی علیهالسلام گفت: در پی کار خویشتن برو و از فکر آنکه خلافت را بگیری منصرف شو.
امیرالمؤمنین علیهالسلام تبسمی نمود و سپس فرمود: وای بر تو ای عمر! و وای بر این امت که شما خلیفه و پیشوای آنها باشید؟! عمر در پاسخ گفت: ای علی علیهالسلام ! گفتههای شما حق و راست است هر چه میخواهی بگو. امیرالمؤمنین علیهالسلام به جانب منزل خود برگشت.(1)
وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَاحْذَرُواْ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا عَلَی رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ صلیاللهعلیهوآله رضیاللهعنه
«و اطاعت خدا و اطاعت پیامبر کنید و [از گناهان] برحذر باشید، پس اگر روی برگرداندید، بدانید که بر عهده پیامبر ما، فقط رساندن [پیام] آشکار است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در ذیل این آیه فرمود: قسم به خدا! هر کس تاکنون به هلاکت رسیده و بعد از این تا زمان قیام قائم ما به هلاکت برسد به خاطر ترک ولایت و انکار حق ما است. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا نرفت تا حق ما را به گردن مردم ثابت و لازم فرمود ولی خدا هر کس را بخواهد به راه راست (صراط مستقیم)
1) الهدایة الکبری: ص102؛ بحار الانوار: ج9 ص35؛ البرهان: ج2 ص356؛ مدینة المعاجز: ج3 ص14؛ ارشاد القلوب: ج2 ص264.
هدایت میفرماید.(1)
چرا که خداوند مردم را به اطاعت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و دستورات او در مورد ولایت ما موظف نموده و آن را به عنوان یک واجب برایشان قرار داد و این مسأله (ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) را بارها در مناسبتهای مختلف به مردم اعلام نموده و آخرین بار در غدیر خم بود «وما علی الرسول الا البلاغ المبین» تنها وظیفه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اعلام دستورات الهی به مردم است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّیْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنکُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاء مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ هَدْیًا بَالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاکِینَ أَو عَدْلُ ذَلِکَ صِیَامًا لِّیَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللّهُ عَمَّا سَلَف وَمَنْ عَادَ فَیَنتَقِمُ اللّهُ مِنْهُ وَاللّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، در حالی که محرمید شکار را نکشید، و هر کس از شما عمدا آن را بکشد، باید نظیر آنچه کشته است از چهارپایان کفارهای بدهد، که [نظیر بودن] آن را دو تن عادل از میان شما تصدیق کنند، و به صورت قربانی به کعبه برسد. یا به کفاره [آن] مستمندان را خوراک بدهد، یا معادلش روزه بگیرد، تا سزای زشتکاری خود را بچشد. خداوند از آنچه در گذشته واقع شده عفو کرده است، و[لی] هر کس تکرار کند خدا از او انتقام میگیرد، و خداوند، توانا و صاحب انتقام است».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت فرمود: مراد از «ذوا عدل» پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله است و بعد از او امام است که حکم جزاء صید را میفرماید پس هرگاه دانستی آنچه
1) الکافی: ج1 ص426.
را که او و امام حکم کرده باشند همان تو را بسنده است و دیگر جای سؤال و چون و چرا ندارد.(1)
یعنی وقتیکه دانستی حکم صادره از سوی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امام علیهالسلام است این برای شما کافی است و دیگر از کسی سؤال منما.
و در بعضی از روایات اشاره شده است به آنکه الف در کلمه «ذوا عدل» به خاطر خطاء کتاب است. گفتهاند: چون اگر الف ثابت باشد دلالت دارد بر آنکه حاکم باید دو نفر باشد با آنکه مسلما حکم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله یا امام علیهالسلام هر یک به تنهایی کافی است، چون در هر عصری حاکم یک نفر است و آن یا پیغمبر است یا امام.
حقیر عرض میکنم در ذیل آیه شریفه «انما ولیکم اللّه» بیان شد که ولایت امام در زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در رتبه خود محفوظ است و معلوم است هر حکمی از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله صادر شود امام هم بر طبق آن حکم مینماید. پس اگر الف ثابت هم باشد محذوری ندارد با آنانکه ائمه اطهار علیهمالسلام امر فرمودهاند که قرآن را به طریق متعارف قرائت نمائید و بر طبق آن عمل کنید.
علی بن ابراهیم از محمد بن میمون نصیبی روایت کرده گفت: وقتی مأمون خواست دخترش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد علیهالسلام دربیاورد، تمام اهل خود را احضار نموده و قصد خود را به اطلاع آنها رسانید. عدهای به او گفتند: ای امیر! مگر میخواهی خلافتی را که در عهده داری از دست بدهی با آنکه میدانی و به خوبی میشناسی بین ما و اولاد علی علیهالسلام عداوتی قدیمی موجود است؟
مأمون گفت: از این سخنان در گذرید و من به این ازدواج علاقه شدیدی دارم. گفتند: ای امیر! میخواهی نور چشم خود را به ازدواج طفلی در آوری که هنوز
1) تهذیب الاحکام طوسی: ج6 ص314.
آشنایی در دین ندارد و بین واجب و مستحب تمیز نمیدهد و حق را از باطل نمیشناسد؟ و در آن موقع سن مبارک حضرت جواد علیهالسلام ده و یا یازده سال بود، و تأکید کردند که خوب است چندی صبر کنید تا تربیت یافته و به آداب دین مؤدب شود و بتواند قرآن قرائت کند و واجبات را از مستحبات بشناسد.
مأمون گفت: به خدا قسم! او از همه شما به احکام خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله داناتر است و واجب و مستحب را به خوبی میداند و قرائت قرآن میکند در حالیکه محکم و متشابه و عام و خاص و ناسخ و منسوخ و تأویل و تنزیل آنرا از شما بهتر میداند. بیایید از او سؤال کنید اگر طوری است که شما میگوئید قبول مینمایم و اگر چنان است که من میگویم تصمیم خود را اجرا خواهم نمود. و گفت: بروید یحیی بن اکثم قاضی القضات، و دانشمندان و علمایی که نظیر ندارند حاضر کرده بیایند و مال و هدایای زیاد بدهید تا آنکه با حضرت جواد علیهالسلام مباحثه کنند و مسائلی از آن حضرت بپرسند که در مجلس تزویج (ازدواج) بتواند جواب دهد، و در مجلس مباحثه عده کثیری از مردم حضور داشته باشند.
بر طبق دستور مأمون عمل نموده و جمع بیشماری حاضر شده و حضرت جواد علیهالسلام هم تشریف آورد. به مأمون گفتند: اجازه میدهی که یحیی از حضرت جواد مسئله بپرسد؟ مأمون به یحیی بن اکثم گفت: هر مسئله فقهی که میخواهی سؤال کن و ببین چطور میداند و چگونه از عهده جواب برمیآید؟
یحیی از حضرت جواد علیهالسلام پرسید: چه میفرمایی درباره شخص محرمی که در حال احرام صیدی را کشته؟
حضرت فرمود: بگویید بدانم کسی که صید را کشته در حرم کشته یا در خارج، عمدی بوده یا به خطا، از روی علم مرتکب شده یا نادانی، کشنده عبد بوده یا آزاد، صغیر بوده یا کبیر، مرتبه اولش بوده یا خیر؟ آیا از طیور و پرندگان بوده و یا از جوجهها بوده، و یا بزرگ؟ آیا اصرار در کشتن صید دارد یا پشیمان است، در شب
بوده یا بین الطلوعین و یا در روز، آشکارا کشته و یا پنهانی، در احرام عمره بوده و یا در احرام حج؟
یحیی چنان خجالت کشید که صحبت را قطع کرد و تمام اهل مجلس متوجه شده و به تعجب در آمدند و مأمون از جواب حضرت جواد علیهالسلام به او نشاط و خوشحالی شدیدی بر او دست داد که ما فوق آن تصور نمیرفت.
مأمون گفت: ای ابوجعفر! آیا اذن میدهی که خطبه عقد را جاری کنم؟ فرمود: بله. مأمون خطبه را خواند پس محمد بن علی (امام جواد) فرمود: خواستگاری کردهام الفضل دختر عبداللّه را و صداق او را پانصد درهم طلا بذل کرده. (مأمون گفت:) من که پدر دختر هستم تزویج کردم او را به تو ای حضرت جواد صلیاللهعلیهوآله آیا قبول داری؟ فرمود: بله قبول دارم این ازدواج را به همین صداق. سپس مأمون به مردم به حسب مراتب شأن و مقامشان که در آن مجلس بودند ولیمه داد.
در این هنگام صدای کشتیبانها آمد که یک کشتی نقره را که حامل لباسهای ابریشمی و عطریات فراوان بود کشیده و میآورند از محمولات کشتی. اول هدایایی به خاصان داده سپس به تمام اهل مجلس نثار نمود، و چون مردم متفرق شدند مأمون به حضرت جواد علیهالسلام گفت: اگر صلاح بدانید برای ما اقسام کشتن صید را که فرمودی بیان کنید؟ که حضرت آنرا به تمام و کمال توضیح فرمود.
مأمون امر کرد این مسائل را بنویسند پس تمام اهلبیت خود را که میل ازدواج نداشتند بخواند و گفت آیا در میان شما کسی که این مسائل را بداند وجود دارد؟ گفتند: به خدا قسم قاضی هم قادر نبود جواب این مسائل را بدهد چه برسد به ما. مأمون گفت: وای بر شما! کار این خانواده از کار سایر مردم جداست آیا نمیدانید که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای حضرت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام با آنکه هر دو طفل و نا بالغ بودند بیعت گرفت و کسی برای طفل نا بالغ بیعت نمیگیرد و پدرشان علی علیهالسلام به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد در حالیکه دوازده ساله بود و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ایمان او را
پذیرفت و از هیچ طفلی قبول نمیکرد. اما نمیدانید آنها از نسلی غیر از نسل دیگران هستند. آخر آنها مانند اول آنها است. گفتند: ای امیر! راست گفتی شما از ما بهتر میدانستی.
آنگاه مأمون امر کرد بر حضرت جواد علیهالسلام سه طبق از عطریات و زعفران نثار کنند که در میان آنها سند املاک بود: اول آنها را که اسناد بود بر وزراء و دوم که زر و طلا بود بر بنی هاشم و سوم که عطریات بود به سایر مردم دادند و همیشه حضرت جواد علیهالسلام تا زمانیکه مأمون در قیدحیات بود مورد احترام و تکریم بود و مأمون آن حضرت را بر اولاد خود مقدم میداشت.(1)
اما همین ام الفضل به جای اینکه قدر همسر خود حضرت امام جواد علیهالسلام را بداند و خدمت به او را جهت تقرب به حضرت رسول و حضرت زهرا صلوات اللّه علیهما تلقی نماید به تحریک معتصم خلیفه وقت عباسی آن حضرت را که امام زمانش بوده مسموم نمود و به این اکتفا ننمود بلکه عناد و خصومت و خباثت او به جایی رسیده بود که آن حضرت زمانیکه از شدت مسمومیت به خود میپیچید و از شدت تشنگی جگرش میسوخت و برای رفع تشنگی آب طلب میکرد ام الفضل کنیزان را جلو در اتاق آن حضرت جمع کرد و مشغول دف زدن و شادمانی شد تا صدای استغاثه آن حضرت را نشنوند و کنیزان را از آب دادن به آن حضرت منع نمود.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُوءْکُمْ وَإِنْ تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ قدسسره قدسسره قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِّنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ
1) دلائل الامامه: ص391؛ الاختصاص مفید: ص98.
أَصْبَحُواْ بِهَا کَافِرِینَ قدسسره رضیاللهعنه
«ای اهل ایمان، هرگز از چیزهایی مپرسید که اگر فاش گردد شما را زشت و بد میآید و غمناک میکند، و اگر پرسش آن را به هنگام نزول آیات قرآن واگذارید برای شما (هر چه مصلحت است) آشکار میگردد. خدا از عقاب سؤالات بیجای شما درگذشت، و خدا بخشنده و بردبار است. قومی پیش از شما هم سؤال از آن امور نمودند، آن گاه که برایشان بیان شد به آن کافر شدند».
امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: صفیه دختر عبدالمطلب فرزندی که وفات کرد. پس به پیش آمد که عمربن خطاب به او گفت: گوشوارهات را بپوشان چرا که خویشاوندی تو با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سودی برایت ندارد.
او به عمر گفت: آیا تو گوشواراه مرا دیدی ای ختنه ناشده؟!
پس نزد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رفت و او را از این موضوع با خبر کرد و گریست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خارج شد و ندا داد: نماز جماعت است. پس مردم جمع شدند حضرت فرمود: چیست در سه قومی که فکر میکنند خویشاوندی با من سودی ندارد؟! اگر من در مقام محمود قرار گرفتم برای ضعیفترین شما شفاعت میکنم. امروز هرکس از من بخواهد تا به او بگویم پدرش کیست، به او خبر میدهم. پس مردی بلند شد و گفت: پدر من کیست ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ؟
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: پدر تو شخصی نیست که تو بدان نام خوانده میشودی، پدرت فلان بن فلان است.
مرد دیگری برخاست و گفت: پدر من کیست یا رسول اللّه؟
حضرت فرمود: پدرت همان کسی هست که بدان خوانده میشوی سپس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: چیست در سر کسی که فکر میکند خویشاوندی با من سودی ندارد و درباره پدرش از من نمیپرسد؟!
عمر برخاست و گفت: پناه میبرم به خدا از خشم خدا و رسولش، مرا ببخش که خداوند تو را بیامرزد. پس خداوند این آیه را نال کرد: «یا ایها الذین آمنوا لاتسالوا عن اشیاء ان تبدلکم تسوکم» تا آنجا که میفرماید «ثم اصبحوا بها کافرین».(1)
یَوْمَ یَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّکَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«از روزی (بترسید) که خداوند، پیامبران را جمع میکند، و به آنها میگوید: "(در برابر دعوت شما،) چه پاسخی به شما داده شد؟"، میگویند: "ما چیزی نمیدانیم، تو خود، از همه اسرار نهان آگاهی"».
یزید کناسی روایت کرده گفت: از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام معنی آیه «یوم یجمع اللّه الرسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا» را سؤال کردم فرمود: «تأویل این آیه آن است که خداوند به پیغمبران میفرماید: چگونه امتها از دعوت اوصیاء شما اجابت کردند؟ پیغمبران که اولش آدم علیهالسلام و آخرینش خاتم النبیین صلیاللهعلیهوآله است جواب میگویند: خدایا! ما نمیدانیم امت ما بعد از رفتن ما از میان آنها چه کردند».(2)
از اخبار بسیار در موارد مختلف استفاده میشود بلکه از بعضی از آیات که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عالم بود به آنچه بعد از رحلت آن سرور از امت صادر میشود و خبر میداد از واردات بر اهل بیت علیهمالسلام از شهادت امیرالمؤمنین و مصائب زهرا و حسنین علیهمالسلام حتی از اسیری اهل بیت و مصائب ائمه طاهرین علیهمالسلام و قضایای آخر الزمان و سلطنت بنی امیه و بنی العباس بلکه در دعای ندبه (علمته علم ما کان وما یکون الی انقضاء خلقه) بلکه در آیات شریفه «فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید
وجئنا بک علی هؤلاء شهیدا»(1)«وقال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا».(2)
اما مفسرین عامه که به کلی این اخبار را منکرند و صریحا میگویند که انبیاء و ائمه علیهمالسلام علم به این قضایا ندارند و تعجب این است که بعضی از افراد خاصه (شیعیان) هم متابعت آنها کرده و مقام حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام را کمتر از مقام حتی یک شهید که خداوند میفرماید: «آنها نمردهاند بلکه زندهاند» میدانند. البته اشکالی بر آنها نیست و بر طبق ظاهر، آیه را تفسیر میکنند.
إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَعَلَی وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِیءُ الاْءَکْمَهَ وَالاْءَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَی بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ قدسسره قدسسره
«[یاد کن] هنگامی را که خدا فرمود: "ای عیسی پسر مریم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور، آنگاه که تو را به روح القدس تأیید کردم که در گهواره [به اعجاز] و در میانسالی [به وحی] با مردم سخن گفتی، وآنگاه که تو را کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم، و آنگاه که به اذن من، از گل، [چیزی] به شکل پرنده
میساختی، پس در آن میدمیدی، و به اذن من پرندهای میشد، و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا میدادی، و آنگاه که مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بیرون میآوردی، و آنگاه که [آسیب] بنی اسرائیل را هنگامی که برای آنان حجتهای آشکار آورده بودی، از تو بازداشتم. پس کسانی از آنان که کافر شده بودند گفتند: این[ها چیزی] جز افسونی آشکار نیست».
به وسیله آیه شریفه استدلال بر نزول عیسی علیهالسلام در زمان ظهور حضرت حجت (عجل اللّه تعالی فرجه الشریفه) کردهاند، زیرا به اتفاق علماء، قبل از سن کهولت به آسمان رفته به همان سن نازل و در زمین به کهولت خواهد رسید، و اخبار متواتره دال بر این مطلب است از جمله:
1 ـ پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: حال شما چگونه میشود وقتی که عیسی بن مریم فرود میآید در حالی که امام شما از شما باشد.(1)
2 ـ امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: بر مردم زمانی خواهد آمد که ندانند خدا چیست و توحید الهی چه معنی دارد تا آنکه دجال خروج میکند و عیسی علیهالسلام از آسمان فرود میآید و دجال را میکشد و پشت سر حضرت قائم علیهالسلام نماز میخواند. اگر ما بهتر از پیغمبران نبودیم عیسی عقب ما نماز نمیکرد.(2)
3 ـ در حدیث معتبر از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مروی است که فرمود: «مهدی» از فرزندان من خواهد بود و چون او ظاهر شود عیسی برای نصرت و یاری او از آسمان فرود میآید، و او را مقدم میدارد و پشت سر او نماز میخواند.
در کتاب عیون اخبار الرضا علیهالسلام روایت کرده که جاثلیق که یکی از رؤسای نصاری (مسیحیان) بود در حضور حضرت امام رضا علیهالسلام گفت: کسیکه احیاء موتی
کند و کور مادر زاد را بینا نماید و برص را بر طرف نماید او شایسته ربوبیت و مستحق عبادت است. حضرت علیهالسلام در جواب او فرمودند: الیسع پیغمبر نیز احیاء موتی و سایر معجزات عیسی را به جا میآورد و همچنین خرقیل نبی سی و پنج هزار کس را بعد از فوت ایشان به شصت سال زنده گردانید و احدی از امت ایشان ادعای ربوبیت ایشان نکردند، و همچنین پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله جمعی از اموات قریش را به خواهش اقرباء (بستگان) آنها به وساطت وصی و خلیفه خود علی بن ابی طالب علیهالسلام به اذن اللّه الملک الغالب زنده گردانید و علاج اکمه و ابرص و مجنون کرد و با بهایم و طیور (حیوانات و پرندگان) و جن و شیاطین تکلم نمود و هیچکس آن حضرت را رب خود ندانست. (ولی) از شما این ادعای گزاف سر زده و میزند. جاثلیق ساکت شده حرفی نتوانست بزند.(1)
ابن بابویه در مورد آیه «واذ علمتک الکتاب...» از ابن سکیت روایت کرده گفت: حضور حضرت رضا علیهالسلام عرض کردم: برای چه خداوند حضرت موسی را با ید بیضا و حضرت عیسی را با معجزات گوناگون از قبیل شفای بیماران و زنده کردن مردگان و حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را با قدرت کلام و فصاحت مبعوث فرموده است؟
حضرت فرمود: چون در زمان موسی ساحر زیاد بود موسی را با قدرتی که سحر همگی آنها را باطل کرده و حجت را بر آنها تمام نماید نزد آنها فرستاد، و چون در عصر عیسی بیماران زیاد و عده زیادی زمین گیر و فلج بوده و به طب و طبیب زیاد محتاج بودند عیسی را با آن معجزات فرستاد، و در زمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در بین اعراب خطیب و شاعر و مردم فصیح زیاد بود برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از جانب خداوند کتابی که قرآن است حاوی موعظه و حکمت و در عین حال با کمال فصاحت و بلاغت نازل گردید که فصحا و خطباء و شعراء به عظمت آن سر تسلیم
1) عیون الاخبار الرضا علیهالسلام : ج2 ص143.
فرود آوردند و برای عامه مردم حجت بزرگ بود.
ابن سکیت به حضرت رضا علیهالسلام گفت: به خدا قسم! مانند شما امروز در روی زمین نیست بفرمایید در این زمان حجت بر مردم چیست؟ حضرت جواب دادند: امروز عقل حجت خلق است که مردم به وسیله عقل خود، راستگویان را تشخیص داده و تصدیق مینمایند و درغگویان را شناخته و آنها را تکذیب مینمایند.(1)
وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُواْ بِی وَبِرَسُولِی قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ قدسسره قدسسره قدسسره
«و [یاد کن] هنگامی را که به حواریون وحی کردم که به من و فرستادهام ایمان آورید. گفتند: "ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم"».
حواریون، خواص عیسی علیهالسلام هستند که دوازده نفر بودند.
امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: حواریان عیسی شیعیان آن حضرت بودند و شیعیان ما حواری ما اهل بیتند. حواری عیسی اطاعت عیسی علیهالسلام را ننمودند به قدری که حواری ما اطاعت ما میکنند، زیرا عیسی به حواریان گفت: کیستند انصار من به سوی خدا در اقامه دین؟ گفتند: انصار ماییم. به خدا قسم یاری او از شر یهود ننمودند و با یهود برای آن حضرت جنگ نکردند. ولی شیعیان ما و اللّه از روزی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفته تا به حال یاری ما مینمایند و برای ما با دشمنان ما جنگ میکنند، و ایشان را اذیتها میکنند و از شهر بیرون مینمایند، (اما) دست از محبت ما بر نمیدارند، خدا ایشان را از جانب ما جزای خیر دهد.(2)
قَالَ اللّهُ هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ قدسسره قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«خدا فرمود: "این، روزی است که راستگویان را راستی شان سود بخشد." برای آنان باغهایی است که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانند. خدا از آنان خشنود است و آنان [نیز[ از او خشنودند. این است رستگاری بزرگ».
ضریس از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص معنای این آیه روایت کرده فرمود: «زمانیکه روز قیامت شود مردم همه زنده شده برای حساب به عرصه محشر وارد میشوند و همگی در جد و جهد و تلاش هستند که زودتر خلاص شوند. در عرصه محشر میایستند و خداوند از فوق عرش چنان بر همه آنها احاطه پیدا میکند که قابل وصف نیست. اولین صدایی که منادی مینماید و تمام خلایق میشنوند آن است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را به اسم محمد بن عبداللّه بنی قرشی العربی صدا میزنند و آن جناب پیش میآید تا اینکه در طرف راست عرش پروردگار توقف مینماید. پس از آن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام را ندا میکنند و آن حضرت در طرف چپ عرش قرار میگیرد. بعد امت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را صدا میزنند و در طرف چپ علی علیهالسلام میایستند. سپس هر یک از انبیاء و امت آنها را ندا میدهند و در طرف چپ عرش میایستند.
آنگاه اولین کسی را که در موقف سؤال حاضر میکنند قلم است که به صورت آدمی نزد عرش حاضر شده توقف میکند. خداوند تبارک و تعالی میگوید: آیا در لوح آنچه را که به تو وحی و الهام شده نوشتی؟ قلم میگوید: بله، ای خداوند! تو میدانی که آنچه به من وحی فرموده بودی در لوح نوشتم. خداوند میفرماید: شاهد بر صدق مدعایت کیست؟ جواب میدهد: پروردگارا آیا غیر از ذات اقدست
کسی بر اسرارت اطلاع یافته که شاهد بر آن باشد؟ خطاب میرسد: با این حجت و بیانت رستگار شدی.
بعد از قلم لوح به صورت آدمی حضور یافته و در کنار قلم توقف میکند و به او میفرماید: آیا قلم آنچه از وحی و الهام به او شده بود بر تو نوشت؟ لوح میگوید: آری و من آنها را به فرشته اسرافیل رسانیدم.
آنگاه اسرافیل خوانده میشود و آن نیز به صورت آدمی آمده و پهلوی لوح و قلم میایستد. خداوند میفرماید: آیا لوح آنچه را که بر آن نوشته بود به تو رسانید؟ عرض میکند: بله و آن را به فرشته جبرئیل رسانیدم.
جبرئیل خوانده میشود و پیش میآید و در کنار اسرافیل میایستد. به او خطاب میشود: آیا اسرافیل آنچه را باید به تو برساند رسانید؟ میگوید: بله و آنها را به سوی پیغمبرانت رسانیدم و تمام اوامر و نواهی که امر و مقرر شده بود به پیغمبران یکی بعد از دیگری ابلاغ نمودم و آخرین آنها که وحی و حکمت و دانش و کتاب آسمانی قرآن را به وی رسانیدم محمد بن عبداللّه عربی قرشی حبیب و دوستت بود.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود اولین کسی که از فرزندان آدم را برای سؤال بخوانند محمد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله است که خداوند به او جزا میدهد و در آنروز در محضر کبریایی پروردگار مقربتر و نزدیکتر از آن حضرت کسی نیست و خداوند میفرماید: ای محمد صلیاللهعلیهوآله آیا جبرئیل آنچه به او وحی شده بود رسانید و به سویت کتاب و حکمت و دانشی که فرستاده بودم آورد؟ میگوید: بله. مجددا میفرماید: گواه تو کیست؟ میگوید: ذات مقدس پروردگار شاهد و گواه است و نیز فرشتگان و نیکو کاران امتم گواه و شاهدند که آنچه را به من وحی و ابلاغ شده به بندگان و افراد امت رسانیدهام و ادای رسالت کردهام و البته گواهی خودت کافی است.
آنگاه فرشتگان را برای گواهی بخوانند و گواهی دهند. و امت را برای گواهی
رسانیدن احکام بخوانند و گواهی دهند. سپس میفرماید: ای محمد صلیاللهعلیهوآله آیا در میان امت به جای خود کسی را گذاشتی که حکمت و دانش را به پا داشته و قرآن و کتاب مرا تفسیر و بیان میکند و در مواقع بروز اختلاف در احکام دین به او مراجعه و پس از تو آن شخص حجت و جانشین من در روی زمین میباشد؟ میگوید: بله. ای خداوند من علی بن ابی طالب علیهالسلام برادر و وزیر و وصی بهترین امتم را در زمان حیاتم به خلافت و جانشینی خود نصب کرده و امت را به اطاعت و فرمانبرداری از او ملزم ساخته و از آنها بر این امر بیعت گرفتم و عهد نمودند که او را پیشوا و مقتدای خود بشناسند.
آنگاه علی علیهالسلام را بخوانند و به او میفرماید: آیا محمد صلیاللهعلیهوآله درباره تو به امت وصیت نمود و برای جانشینی و خلافت تو از آنها عهد و پیمان گرفت و تو را در زمان حیات خود نشانه هدایت خلق قرار داد؟ و آیا تو برای آن مقام ایستادگی و استقامت کردی؟ علی علیهالسلام میگوید، بله ای پروردگار! محمد صلیاللهعلیهوآله مرا جانشین خود نمود و در زمان حیاتش به خلافت نصب کرد ولی همینکه روح او را به سوی خودت قبض فرمودی امت منکر خلافت من شده و مکر و خدعه نمودند و مرا پیروی و تمکین نکرده و کسی که مؤخر (آخری) بود بر من مقدم داشته و مرا که مقدم بودم آخر گذاردند و نزدیک بود مرا به قتل برسانند و سخنان مرا نشنیده و اطاعت و فرمانبرداری نکردند، تا جایی که ناگزیر به جنگ و جهاد شده و بالاخره در همین راه مرا کشتند.
خداوند میفرماید: آیا بعد از خودت حجت و خلیفه در میان امت گذاشتی که راهنمای بندگان در روی زمین باشند و آنها را به سوی دین من هدایت و رهبری کنند؟ میگوید: بله ای پروردگار! حسن علیهالسلام فرزندم که فرزند دختر پیغمبرت بود در میان امت به جا گذاشتم.
امام حسن علیهالسلام را بخوانند و از او سؤالی را که از علی علیهالسلام شده بود بنمایند و بعد
از آن یک به یک امامان را خوانده و سؤال میفرمایند و هر کدام حجت و دلیل آورند مانند حجت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و خداوند عذر آنها را قبول فرموده و حجت و برهان آنها را میپذیرد و میفرماید: «هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم» این روزی است که راستگویان را راستی شان سود دهد».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «نزد عیسی دو حرف بود که به آن دو عمل مینمود و با موسی چهار حرف بود و با ابراهیم هشت حرف و با نوح پانزده حرف و با آدم بیست و پنج حرف و تمام آنها را جمع نمود و به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عطا فرمود و اسم خدا هفتاد و سه حرف است که هفتاد و دو حرف آن را رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دارا بوده و یک حرف آن از آن حضرت مستور (پوشیده) بوده است.(2)
این روایت دارای تأویلاتی است و برای کسانی که ادعا میکنند که دارای علم اعداد میباشند بیان گردیده است و عامه مردم از این قبیل روایات استفاده نمیکنند و ما خواستیم هر صنف از مردم خوشهای از این تفسیر جامع چیده و بدانند هر چه از علوم و اکتشافات در دنیا شده و بشود تمام آنها در فرمایشات ائمه دوازدهگانه علیهمالسلام موجود است و اگر کسی بیانات و فرمایشات آن بزرگواران را ندیده و یا نفهمیده باشد دلیل بر آن نیست که علوم مزبور در اسلام نمیباشد. عدم وجدان دلیل بر عدم وجود نیست.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الْحَمْدُ للّهِِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِم یَعْدِلُونَ قدسسره
«ستایش خدایی را که آسمانها و زمین را آفرید، و تاریکیها و روشنایی را پدید آورد. با این همه کسانی که کفر ورزیدهاند، [غیر او را] با پروردگار خود برابر میکنند».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پیرامون آیه فوق فرمود: شبی که مرا به آسمان بردند جبرئیل مرا به نهری رسانید که نامش نور بود. جبرئیل عرض کرد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله از این نهر پر برکت عبور کن خداوند نور این نهر را بسط داده و دیده تو را نورانی نموده است. این نهری است که نه فرشته مقرب و نه پیغمبر مرسلی از آن عبور نمیکند و فقط من هستم که هر روز در این نهر فرو رفته و بیرون میآیم و عبور میکنم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: از نهر عبور کردم تا رسیدم به حجب که مجموعا پانصد حجاب است که فاصله میان هر حجابی تا حجاب دیگر پانصد سال راه میباشد. جبرئیل به من عرض کرد: پیش برو. گفتم: ای جبرئیل! پس چرا با من نمیآیی؟ گفت: من از این مکان نمیتوانم تجاوز کنم. من پیش رفتم تا آنجایی که خدا میخواست و شنیدم که پروردگار فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله من محمود و تو محمدی و اسم تو را از اسم خودم مشتق نمودم. هر کس به تو متصل شود من هم به او نزدیک
میشوم و هر آنکه از تو جدا و بریده شود من نیز رحمت خود را از او جدا میسازم و از او دور میشوم، به سوی بندگانم بر گرد و آنان را خبر بده که شما را من گرامی داشتم و من هیچ پیغمبری را مبعوث نکردم مگر آنکه وزیری از برای او قرار دادم، و علی علیهالسلام را وزیر تو معین نمودم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از آسمان فرود آمد و کراهت داشت که آنچه خداوند فرموده بود به بندگان خبر بدهد از ترس آنکه مبادا مردم باور ننموده و نسبت دروغ به او بدهند تا آنکه شش روز از معراج پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گذشت، خداوند این آیه را نازل فرمود: «فلعلک تارک بعض ما یوحی الیک وضائق به صدرک»(1)پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله باز صبر نمود تا روز هشتم شد، خداوند این آیه را نازل فرمود: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته واللّه یعصمک من الناس».(2)
رسول خدا فرمود: بعد از وعده دادن و ترسانیدن، این آیه تهدید است همانا امر پروردگار را اطاعت میکنم. تکذیب این مردم بر من آسانتر است از اینکه در دنیا و آخرت مورد عقاب قرار بگیرم.
جبرئیل بر علی بن ابی طالب علیهالسلام سلام نمود و به کلمه «امیرالمؤمنین» خطاب کرد. آن حضرت فرمود: ای پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله ! سخنانی میشنوم که گوینده آنرا مشاهده نمینمایم؟ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی علیهالسلام ! این جبرئیل است که آمده تا گواه باشد آنچه را خداوند درباره تو به من امر فرموده به مردم برسانم.
آنگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به تکتک مردم امر کرد به علی علیهالسلام سلام نموده و بگویند: «یا امیرالمؤمنین» و سپس آن خطبه معروف (غدیر خم) را قرائت فرموده و علی علیهالسلام را به روی دست بلند کرد [چنانچه در سوره مائده مشروحا بیان گردید] و سلمان و مقداد و ابوذر و عمار بن یاسر گفتند: به خدا قسم هنوز آن روز شب نشده
بود که این آیه نازل شد. «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا»(1)و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مکرر این آیه را بر مردم قرائت نموده و فرمودند: کامل بودن دین و اتمام نعمت و خوشنودی خداوند در رسانیدن امر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ولی بودن او بعد از من در میان شما است.(2)
وَهُوَ اللّهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَفِی الاَْرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَجَهرَکُمْ وَیَعْلَمُ مَا تَکْسِبُونَ علیهاالسلام
«و اوست خدا در همه آسمانها و در زمین، که از نهان و آشکار شما با خبر است و بدانچه میکنید آگاه است».
روایت شده است که یکی از احبار یهود نزد ابوبکر آمد و گفت: آیا تو خلیفه پیامبر این امت هستی؟ سپس او گفت: ما در تورات میخوانیم که خلفای پیامبران عالمترین امتهای آنان هستند، به من بگو خدا کجاست؟ آیا در زمین است یا آسمان؟
ابوبکر به وی گفت: او در آسمان بر روی عرش است. یهودی به او گفت: چرا زمین را خالی از او میبینم و بر حسب این قول، او در جایی به خصوص وجود دارد و در جاهای دیگر نیست؟ ابوبکر گفت: این سخن زندیقان [کافران] است. برو گم شو وگرنه تو را میکشم.
آن عالم یهودی رفت در حالی که تعجب کرده بود و اسلام را مسخره میکرد. امیرالمؤمنین علیهالسلام به او برخورد کرد و فرمود: ای یهودی! من سوال تو را و پاسخی که به تو داده شد را دانستم. ما میگوییم: خدای عزوجل مکان را خلق کرد، پس جایی ندارد و از اینکه در جایی بگنجد منزه است و او در همه جاست بیآنکه تماسی
باشد یا جواری و علم او به آن چه در آنها است احاطه دارد، و هیچ چیز از آنها خالی از تدبیر او نیست و من به تو در مورد این که آنچه در یکی از کتابهای شما آمده است، آنچه را که من ذکر کردم تأیید و تصدیق میکند، خبر میدهم. سپس اگر آن را دریابی به آن ایمان میآوری؟
آن مرد یهودی گفت: بله
فرمود: آیا در برخی از کتاب هایتان این را دیدهای که موسی بن عمران علیهالسلام روزی نشسته بود که یکی از فرشتگان مشرق زمین نزد او آمد و حضرت موسی به وی گفت: از کجا آمدهای؟ نزد خدای عزوجل. سپس فرشتهای از مغرب گفت: از زمین نزد وی آمد و از او پرسید: از کجا آمدهای؟ گفت: از آسمان هفتم. از نزد خداوند متعال. پس از آن فرشته دیگری نزد او آمد و گفت: از زمین هفتم از نزد خدای متعال به سوی تو آمدهام. موسی علیهالسلام گفت: منزه باد خدایی که هیچ جایی از او خالی نمیشود و به جایی نزدیکتر از جایی دیگر نیست.
آن مرد یهودی گفت: شهادت میدهم خدایی جز اللّه وجود ندارد این همان حق است و تو بر حق هستی و شایستگی تو برای خلافت پیامبرت بیشتر از کسی است که این مقام را غصب کرده است.(1)
... وَأُوحِیَ إِلَیَّ هَذَا الْقُرْآنُ لاِءُنْذِرَکُم بِهِ وَمَنْ بَلَغَ... قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«و این قرآن به من وحی شده تا به وسیله آن، شما و هر کس را [که این پیام به او] برسد، هشدار دهم».
خصوص این آیه از مالک جهنی روایت شده که از حضرت صادق علیهالسلام معنای آنرا سؤال کردم فرمود: مراد از: «و من بلغ» امامانی است که از آل محمد صلیاللهعلیهوآله میآیند تا مردم را به وسیله قرآن پند دهند و انذار کنند (هشدار نمایند) همچنانکه
1) الارشاد شیخ مفید: ص108.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به وسیله قرآن مردم را انذار میفرمود.(1)
امام محمد باقر علیهالسلام در تفسیر کلام خدا که فرمود: «لانذرکم ومن بلغ» فرمود: علی علیهالسلام از «من بلغ» است.(2)
الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ یُوءْمِنُونَ رضیاللهعنه
«کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان دادهایم، همان گونه که پسران خود را میشناسد، او [= پیامبر] را میشناسد. کسانی که به خود زیان زدهاند، ایمان نمیآورند».
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: این آیه درباره یهود و نصاری (مسیحیان) نازل شده و مراد آن است که آنها پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را میشناسند مانند شناختن فرزندانشان زیرا خداوند در تورات و انجیل و زبور اوصاف محمد صلیاللهعلیهوآله و اصحاب آن بزرگوار و شیعیان و مهاجرتشان را بیان فرموده چنانچه قرآن از آنها حکایت میکند و میفرماید: «محمد رسول اللّه والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من اللّه ورضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوریة ومثلهم فی الانجیل»(3)«محمد فرستاده خداست و همراهانش بر کافران بسیار سخت دل و با یکدیگر بسیار مهربانند آنان را در حال رکوع و سجود و نماز بسیار بنگری که فضل و رحمت خدا و خشنودی او را به دعا میطلبند، بر رخسارشان از اثر سجده نشانها پدیدار است». این وصف حال پیغمبر و یاران او درکتاب تورات و انجیل بود ولی هنگامی که آن حضرت مبعوث شد، آن حضرت را
به آن علامات شناختند اما انکار کردند.(1)
ابوحمزه ثمالی روایت نموده: چون پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مدینه آمد، عمر از عبداللّه بن سلام پرسید: معرفت شما نسبت به حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که خدای تعالی از آن اخبار فرموده که «مانند معرفت شما است به فرزندان خود» به چه صورت میباشد؟
عبداللّه گفت: من او را به صفتی که مکتوب در تورات است شناختم، و به یقین دانستم او پیغمبر خدا میباشد، همچنانکه یکی از ما پسر خود را در میان پسران دیگر میشناسد. به خدا قسم! من یقینم به رسالت پیغمبر از صحت نسب پسرم به خود بیشتر است، چون این را حق تعالی در کتاب تورات به ما خبر داده، و اما آن را معلوم نداریم که زنان چه کردهاند. عمر گفت: خدا توفیق رفیق تو نموده، ای عبداللّه «فقد اصبت وصدقت».(2)
لیث بن سعد میگوید: به کعب گفتم: در حضور معاویه چگونه صفت مولد نبی را یافتی؟ و آیا برای عترتش فضلی را یافتی؟ کعب ملتفت به معاویه و توجهی به او نمود، خداوند بر زبانش جاری ساخت وگفت: بیاور ای ابا اسحاق آنچه نزد توست. کعب گفت: به تحقیق هفتاد و دو کتاب آسمانی را تماما خواندم و صحف دانیال را تماما خواندم و در جمیع آنها ذکر میلاد پیغمبر و میلاد عترتش را یافتم.
و به درستی که اسم او معروف، و متولد نشده هرگز پیامبری که ملائکه بر او نازل شود غیر از حضرت عیسی علیهالسلام و حضرت احمد صلیاللهعلیهوآله و از علائم حامله اش آنکه شب حامله شدن آمنه به آن سرور منادی در آسمانهای هفتگانه ندا نمود: بشارت دهید که امشب به احمد صلیاللهعلیهوآله حامله شد! و در زمینها همچنین ندا شد، حتی در دریاها، و باقی نماند آن روز در زمین جنبندهای که بجنبد و پرندهای که بپرد مگر
آنکه عالم به تولدش شد. و شب تولد آن سرور، هفتاد هزار قصر از یاقوت سرخ و هفتاد هزار قصر از لؤلؤ در بهشت بنا شد.
پس به قصور ولادت آن سرور نامیده شد، و جنان (بهشت) مرتفع و متعالی شد و به جنان گفته شد: به اهتزاز آور و مزین نما مرا به درستی که نبی اولیای تو به تحقیق تولد یافته.
پس بهشت آن روز در عالم خود خندید، و تا روز قیامت خندان است، و اوست خاتم الانبیاء. و در کتب یافتم اینکه: عترت او بهترین مردمانند بعد از او، و به درستی که مردم از عذاب درامانند مادامی که (یکی) از عترت او در دنیا باشد.
معاویه گفت: یا ابا اسحاق عترت او کیست؟ کعب گفت: پسر فاطمه علیهاالسلام .
معاویه صورتش عبوس شد، و لبهای خود را میجوید، و با ریش خود بازی میکرد. کعب گفت: و ما صفت دو فرزند مستشهدین اورا یافتیم که آن دو فرزندان فاطمه علیهاالسلام هستند، آن دو را بدترین آدمها میکشند.
معاویه گفت: چه کسی آنها را میکشد؟ کعب گفت: مردی از قریش. پس معاویه برخاست و گفت: برخیزید پس برخاستیم.(1)
ثُمَّ لَمْ تَکُن فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَنْ قَالُواْ وَاللّهِ رَبِّنَا مَا کُنَّا مُشْرِکِینَ
«آنگاه عذرشان جز این نیست که میگویند: "به خدا، پروردگارمان سوگند که ما مشرک نبودیم"».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص آیه «الا ان قالوا واللّه ربنا ما کنا مشرکین» فرمود: مراد از شرک در اینجا شرک در ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(2)
عیاشی از ابی معمر سعدی روایت کرده است: مردی حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد عرض کرد من در قرآن آیاتی را میبینم که ناقض یکدیگر بوده و بعضی از آنها بعضی دیگر را تکذیب مینماید و از این نظر در مورد قرآن خداوند در شک افتادهام.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به آن مرد فرمود: مادرت به عزایت بنشیند در کجای قرآن و به کدام آیه شک داری؟ عرض کرد: خداوند در یک جا میفرماید: «یوم یقوم الروح والملائکة صفا لا یتکلمون الا من اذن له الرحمن وقال صوابا»(1)و در جای دیگر میفرماید: در آن وقتی که ضعیف شدند میگویند: «واللّه ربنا ما کنا مشرکین»(2)و در آیه دیگر میفرماید: «یوم یکفر بعضکم بعضا ویلعن بعضکم بعضا»(3)و باز میفرماید: «ان ربک لحق تخاصم اهل النار»(4)و نیز فرموده: «لا تختصموا لدی»(5)و در آیه دیگری میفرماید: «الیوم نختم علی افواههم وتکلمنا ایدیهم وتشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون».(6)
یک مرتبه میگوید: تکلم میکنند و مرتبه دیگر میفرماید: تکلم نمیکنند و یک جا میفرماید: دست و پا و پوستهای بدن ایشان سخن میگوید و در جای دیگر میفرمایند: سخن نمیگویند مگر به آنهایی که اجازه سخن داده شده و سخن به راستی و حق بگویند. معنای این آیات و تضاد آنها با یکدیگر چیست؟
حضرت به آن مرد فرمود: این آیات مربوط به یک مکان و مورد نیست و
مربوط به موارد بسیاری است در روز قیامت که مقدارش پنجاه هزار سال است خداوند تمام خلایق را در یکجا جمع مینماید و همه یکدیگر را شناخته بعضی از آنها با بعضی دیگر سخن میگویند و آنها کسانی هستند که از پیغمبران اطاعت نموده و پیروی حق کرده و با یکدیگر در نیکی و تقوی کمک و معاضدت داشتهاند و اهل معصیت که در دنیا معاصی خدا را به جا آورده و در ارتکاب معصیت به همدیگر یاری و همکاری نمودهاند یکدیگر را لعنت مینمایند، سپس خداوند آنها را در جای دیگری جمع میکند که از یکدیگر گریزان شده و فرار میکنند چنانچه میفرماید: «یوم یفر المرء من اخیه»(1)تا آنجا که فرمود: «یومئذ شأن یغنیه»(2)بعد از آن در مکان سوم آنها را جمع مینماید و چنان صیحه میزنند که اگر آن صیحه را در دنیا شنیده بودند به کلی از تمام کارها دست کشیده غافل میشدند و چنان گریه میکردند که به جای اشک خون خواهند گریست و پس از آن در محل چهارمی خلایق جمع میشوند و آنها را به سخن میآورند ولی به آنچه در دنیا مرتکب معصیت شدهاند اقرار نمینمایند و میگویند: «واللّه ربنا ما کنا مشرکین» آنگاه به دهانهای ایشان مهر زده میشود و اعضاء بدن آنها را به سخن درآورند و به گناهانی که نمودهاند شهادت بدهند و همین که مهر از دهانشان برمیدارند به اعضای بدن خویش میگویند: چرا بر علیه ما شهادت دادید؟ اعضا جواب میدهند: خدایی که هر چیزی را به سخن درمی آورد ما را به سخن درآورده باز در مکان پنجم آنها را جمع میکنند و کسی سخن نمیگوید مگر آنکه خداوند اجازه فرماید و از آنجا به مکان ششم جمع مینماید و خلایق با هم مخاصمه میکنند و تمام این وقایع قبل از حساب است و همینکه مشغول به حساب شوند هیچکس در
فکر دیگری نیست و از خداوند مسئلت میکنیم که آنروز را بر ما آسان فرماید.(1)
سلیم بن قیس هلالی در کتاب خود از مولای ما امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده که فرمود: طایفه ناجیه (نجات یافته) آنهایی هستند که از من پیروی و اطاعت نموده و از دشمنان من بیزاری جویند و در تمام امور خود تسلیم امر من باشند و حق مرا چنانکه خداوند در قرآن واجب فرموده بشناسند و درباره من شک نیاوردند. خداوند دلهای ایشان را از محبت ما نورانی گرداند و به بهشت داخل کند. و بدانید اوصیاء و امامان بعد از من تا روز قیامت آنهایی هستند که خداوند اطاعت آنها را به اطاعت خود مقرون فرموده، در آیات بسیاری از قرآن ما را پاکیزه فرموده و حجت بر خلایق و گواه آنان در روی زمین کرده و ما را با قرآن و قرآن را با ما قرار داده که از یکدیگر هرگز جدا نمیشویم تا در کنار حوض کوثر حضور پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله برسیم.(2)
در تفسیر علی بن ابراهیم از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام و در روضه کافی از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کردهاند که معنای «ما کنا مشرکین» اینست که «به ولایت حضرت علی علیهالسلام مشرک نبودیم».(3)
و مؤید این روایت حدیث امیرالمؤمنین علیهالسلام است که شیخ طبرسی علیه الرحمه در کتاب احتجاج آورده که: «واللّه ما کنا مشرکین» آنانند که در دنیا اقرار به وحدانیت خدای تعالی داشتند اما این اقرار و ایمان ایشان با مخالفتی که با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کردند و نقض عهد او در ولایت اوصیاء او نمودند و بیپایه را به جای بلند پایه نشانیدند، نفعی به ایشان نمیرساند(4)لهذا حق تعالی میفرماید:
«ثم لم تکن فتنتهم الا ان قالوا واللّه ربنا ما کنا مشرکین».
وَهُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَیَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ یُهْلِکُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آنها دیگران را از آن بازمیدارند، و خود نیز از آن دوری میکنند، آنها جز خود را هلاک نمیکنند، ولی نمیفهمند».
بعضی از مخالفین، العیاذ باللّه این آیه را در شأن حضرت ابوطالب میدانند، لکن این کذب محض است و از درجه اعتبار ساقط است زیرا:
1 ـ آیه شریفه معطوف است بر آیات سابق، و معطوف علیه لاحق دلالت میکند بر عدم صحت این قول، چون همه آن در ذم کفار است که معاند حضرت رسالتند.
2 ـ اجماع اهل بیت علیهمالسلام بر ایمان حضرت ابوطالب علیهالسلام است و اجماع ایشان، حجت است. احادیث بسیاری در اثبات مسلمان بودن ابوطالب وارد شده که عبارتند از:
1 ـ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مثل ابی طالب علیهالسلام ، مثل اصحاب کهف است در هنگامی که ایمان را پنهان نمودند و کفر را ظاهر کردند. پس خدای تعالی، اجر ایشان را دو مرتبه عطا فرمود.(1)
2 ـ عباس بن عبدالمطلب در مدینه خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عرض نمود: چه امید داری برای ابی طالب؟ فرمود: امید دارم برای او تمام خیر را از خدای تعالی.
3 ـ مروی است مردی از شیعه به نام ابان بن ابی محمود نوشت خدمت حضرت رضا علیهالسلام : فدایت شوم، به تحقیق شک دارم در اسلام ابی طالب علیهالسلام . حضرت آیه «ومن یشاقق الرسول من بعد ما تبین...» به او مرقوم نمود و فرمود: و
1) الکافی: ج1 ص448.
بعد بدرستی که اگر اقرار نکردی به ایمان ابی طالب علیهالسلام ، بازگشت تو به سوی آتش میباشد.(1)
4 ـ حضرت صادق علیهالسلام فرمود: اولین جماعتی که بر پا شد، چنین بود که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نماز میخواند و امیرالمؤمنین علیهالسلام با او بود. در آن هنگام ابوطالب عبور کرد، و حال آنکه جعفر (طیار) با او بود. فرمود: ای پسر من! نماز بگذار عقب پسر عموی خود. پس چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله ملتفت شد، آن دو را مقدم داشت و ابوطالب از این حالت مسرور شد، و ابیاتی در مدح رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله انشاء کرد.
مخالفین ادعا میکنند که این آیه درباره ابوطالب، پدر گرامی علی علیهالسلام است. چون مردم را از آزار پیامبر منع میکرد و خود از او پیروی نمیکند. این مطلب صحیح نیست، زیرا این آیه، دنباله آیاتی است که همه در نکوهش کفار هستند. به اجماع اهل بیت علیهمالسلام ابوطالب دارای ایمان بوده است و اجماع و اتفاق ایشان برای ما حجت است، زیرا آنها یکی از دو «ثقل» هستند که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله امر به تمسک به آنها کرده و فرموده است: «اگر به آنها تمسک جویید، هرگز گمراه نمیشوید».
طبری مینویسد: رؤسای قریش، وقتی احساس کردند که ابوطالب، سرسختانه از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دفاع میکند، نزد او رفتند و گفتند: اینک عمارة بن ولید که از جوانان قریش و صاحب جمال وجود و شهامت است را به تو واگذار میکنیم تا تو هم برادرزادهات را که باعث تفرقه ما شده و ما را بیخرد میخواند، به ما واگذار کنی و او را بکشیم. ابوطالب گفت: خیلی بیانصافی است که شما فرزندتان را به من واگذار میکنید که از او پذیرایی کنم و من فرزندم را به شما واگذار کنم که او را بکشید! قاعده این است که من هم فرزند شما را بکشم. آنگاه چنین گفت: از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله با شمشیرهایی که از سفیدی میدرخشند و همچون جهش برق زودگذر
1) بحار الانوار: ج35 ص156.
نیستند، دفاع میکنم. از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دفاع و حمایت میکنم، همچون حمایت کنندهای دلسوز و مهربان.(1)
گفتار و اشعار بسیاری از وی در دست است که همه شاهد اسلام وی هستند و از حد شمار، بیرون هستند.
میگوید: مگر نمیدانید که ما محمد صلیاللهعلیهوآله را همچون موسی پیامبری یافتیم که نامش در کتب آسمانی پیشین ثبت است؟ آیا پدر ما هاشم، برای جنگ کمر خود را نبست و فرزندان خود را به جنگ و نبرد سفارش نکرده است؟
در یک قصیده میفرماید:
به احمد گفتند: تو را عقلی کامل نیست و از سببی قوی حمایت نمیشوی. ـ بدانید که او به حق آمده است و زبانش را به دروغ نمیآلاید.
و در قصیدهای که برادر خود حمزه را به پیروی از پیامبر تشویق کرد، میفرماید:
ای اباعلی! بر دین احمد صبر و استقامت داشته باش. دین را با صبر و شکیبایی آشکار کن که توفیق پیدا میکنی ـ خوشحال شدم که اظهار ایمان کردی. در راه خدا یار پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله باش.
و در قصیدهای دیگر میفرماید:
در راه یاری پیامبر خدا، محمد صلیاللهعلیهوآله ، پایداری میکنم و برای پیروزی او با نیزه و سپاه، میجنگم.
و در ترغیب نجاشی، پادشاه حبشه، به یاری پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید.
ای پادشاه حبشه! بدان که محمد صلیاللهعلیهوآله ، وزیر موسی و مسیح بن مریم است ـ برنامهای که او آورده مثل برنامه موسی و عیسی برای هدایت است. همگی به امر
1) تاریخ طبری: ج3 ص67.
خدا هدایت میکنند و مردم را حفظ میکنند ـ شما نام او را در کتابهای خود میخوانید. آنچه که در کتابهای شما آمده، حدیث راست است، نه حدیث دروغ ـ برای خدا شریک قرار ندهید. اسلام بیاورید که راه حق تاریک نیست.
در وقت مرگ، چنین فرمود: پسرم علی علیهالسلام و بزرگ قوم، عباس را وصیت میکنم که پیامبر نیکو محضر را یاری کنند. حمزه که شیری است حامی حقیقت و جعفر را سفارش میکنم که در برابر مردم از او دفاع کنند. مادرم و هر که زاده است، فدای شما. در برابر دشمنان برای احمد صلیاللهعلیهوآله ، پر باشید.
از این گونه اشعار، در قصائد مشهور او و وصایا و خطبههای او فراوان است و نقل همه آنها موجب قطور شدن این کتاب میشود. بنابراین به خوبی بر میآید که او هرگز از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دور نمیشد، بلکه همواره با او معاشر بود و از او حمایت میکرد. پس، چگونه ممکن است، منظور از این آیه، ابی طالب باشد؟
خلاصه با نهایت تأسف دیده میشود که بعضی از مفسران عامه بر خلاف تمام قواعد ادبی آیه دوم را از آیه قبل بریده و آن را درباره «ابوطالب» پدر امیر مؤمنان علی علیهالسلام دانستهاند. آنها آیه را چنین معنی میکنند: «جمعی هستند، از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله دفاع میکنند ولی در عین حال از او فاصله میگیرند» «وهم ینهون عنه و ینؤن عنه».
پاره دیگری از آیات قرآن را که در جای خود به آن اشاره خواهد شد. مانند آیه «114 توبه» و «56 قصص» نیز گواه بر مدعای خود قرار میدهند. ولی تمام علمای شیعه و بعضی از بزرگان عامه مانند ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه و قسطلانی در ارشاد الساری و زینی دحلان در حاشیه سیره حلبی، ابوطالب علیهالسلام را از مؤمنان اسلام میدانند.
در منابع اصیل اسلام نیز شواهد فراوانی برای این موضوع مییابیم که با بررسی آنها در تعجب و حیرت عمیق فرو میرویم که چرا «ابوطالب» علیهالسلام از طرف
جمعی این چنین مورد بیمهری و اتهام قرار گرفته است؟
کسی که با تمام وجود خود از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله دفاع میکرد، و بارها خود و فرزند خویش را در موقع خطر همچون سپر در برابر وجود پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله قرار داد چگونه ممکن است مورد چنین اتهامی واقع شود؟
اینجا است که محققان باریک بین چنین حدس زدهاند که موج مخالفت بر ضد ابوطالب علیهالسلام یک موج سیاسی است که از مخالفت «شجره خبیثه بنی امیه» با موقعیت علی علیهالسلام سرچشمه گرفته است. زیرا: این تنها ابوطالب علیهالسلام نیست که به خاطر نزدیکیش با علی علیهالسلام این چنین مورد تهاجم قرار گرفته، بلکه میبینیم هر کس در تاریخ اسلام به نحوی از انحاء ارتباط نزدیک با امیر مؤمنان علی علیهالسلام داشته از این حملات ناجوانمردانه بر کنار نمانده است. در حقیقت ابوطالب گناهی نداشت جز اینکه پدر علی بن ابی طالب علیهالسلام پیشوای بزرگ اسلام بود.
در اینجا فشردهای از دلائل گوناگونی که به روشنی، گواهی بر ایمان ابوطالب علیهالسلام میدهد فهرست وار میآوریم و شرح بیشتر را به کتابهایی که در این زمینه نوشته شده موکول میکنیم:
1 ـ ابوطالب قبل از بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به خوبی میدانست که فرزند برادرش به مقام نبوت خواهد رسید زیرا مورخان نوشتهاند: در سفری که ابوطالب با کاروان قریش به شام رفت برادر زاده دوازده ساله خود محمد صلیاللهعلیهوآله را نیز با خویش همراه برد، در این سفر علاوه بر کرامات گوناگونی که از او دید، همینکه کاروان با راهبی به نام «بحیرا» که سالیان درازی در صومعه مشغول عبادت بود و آگاهی از کتب عهدین داشت و کاروانهای تجارتی در مسیر خود به زیارت او میرفتند برخورد کردند، در بین کاروانیان، محمد صلیاللهعلیهوآله که آن روز دوازده سال بیش نداشت نظر راهب را به خود جلب کرد.
بحیرا پس از اندکی خیره شدن و نگاههای عمیقانه و پر معنی به او گفت: این
کودک به کدام یک از شما تعلق دارد؟ جمیعت به ابوطالب علیهالسلام اشاره کردند. او اظهار داشت برادرزاده من است.
«بحیرا» گفت: این طفل آینده درخشانی دارد این همان پیامبری است که کتابهای آسمانی از رسالت و نبوتش خبر دادهاند و من تمام خصوصیات او را در کتب خواندهام «ابوطالب» پیش از این برخورد و برخوردهای دیگر به نبوت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و معنویت او پی برده بود.(1)
2 ـ طبق نقل دانشمند عامه شهرستانی (صاحب ملل و نحل) و دیگران در یکی از سالها آسمان مکه برکتش را از اهلش بازداشت و خشکسالی سختی به مردم روی آورد. ابوطالب دستور داد تا برادر زادهاش محمد صلیاللهعلیهوآله را که کودکی شیر خوار بود حاضر ساختند پس از آنکه کودک را در حالی که در قنداقهای پیچیده شده بود به او دادند در برابر کعبه ایستاد و با تضرع خاصی سه مرتبه طفل شیرخوار را به طرف بالا انداخت و هر مرتبه میگفت: «پروردگارا! به حق این کودک باران پر برکتی بر ما نازل فرما» چیزی نگذشت که تودهای ابر از کنار افق پدیدار گشت و آسمان مکه را فرا گرفت. سیلاب آنچنان جاری شد که بیم آن میرفت مسجد الحرام ویران شود.
سپس شهرستانی مینویسد همین جریان که دلالت بر آگاهی ابوطالب از رسالت و نبوت برادر زادهاش از آغاز کودکی دارد ایمان وی را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میرساند.(2)
جریان توجه قریش را در هنگام خشکسالی به ابوطالب و سوگند دادن ابوطالب، خدا را به حق او علاوه بر شهرستانی بسیاری از مورخان بزرگ نقل کردهاند، علامه امینی در الغدیر آن را از کتاب «شرح بخاری» و «المواهب اللدنیه» و «الخصائص الکبری» و «شرح بهجة المحافل» و «سیره حلبی» و «سیره نبوی» و
«طلبة الطالب» نقل کرده است.(1)
ابن ابی الحدید از عامه پس از نقل قسمت زیادی از اشعار ابوطالب (که ابن شهر آشوب در متشابهات القرآن آنها را سه هزار بیت میداند) میگوید: از مطالعه مجموع این اشعار برای ما هیچگونه تردیدی نخواهد ماند که ابوطالب به مکتب برادر زادهاش ایمان داشته است.(2)
3 ـ احادیثی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز نقل شده که گواهی آن حضرت را به ایمان عموی فداکارش ابوطالب روشن میسازد از جمله طبق نقل نویسنده کتاب «ابوطالب مؤمن قریش»: چون ابوطالب در گذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله پس از تشیع جنازه او ضمن سوگواری که در مصیبت از دست دادن عمویش میکرد، میفرمود: «واابتاه واابا طالباه واحزناه علیک کیف اسلو علیک یا من ربیتنی صغیرا، واجبتنی کبیرا، وکنت عندک بمنزلة العین من الحدقه والروح من الجسد وای پدرم! وای ابوطالب! چقدر از مرگ تو غمگینم؟ چگونه مصیبت تو را فراموش کنم ای کسی که در کودکی مرا پرورش دادی، و در بزرگی دعوت مرا اجابت نمودی، و من در نزد تو همچون چشم در حدقه و روح در بدن بودم» و نیز پیوسته اظهار میداشت: «ما نالت منی قریش شیئا اکرهه حتی مات ابوطالب». «قریش هیچگاه نتوانست مکروهی بر من وارد کند مگر زمانی که ابوطالب از جهان رفت».(3)
4 ـ از طرفی مسلم است که سالها قبل از مرگ ابوطالب پیامبر صلیاللهعلیهوآله مأمور شد هیچگونه رابطه دوستانه با مشرکان نداشته باشد، با این حال این همه اظهار علاقه و مهر به ابوطالب علیهالسلام نشان میدهد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را معتقد به مکتب توحید میدانسته است وگرنه چگونه ممکن بود دیگران را از دوستی با مشرکان نهی کند و
خود با ابوطالب تا سر حد عشق، مهر ورزد؟
5 ـ در احادیثی که از طرق اهل بیت علیهمالسلام : رسیده است نیز مدارک فراوانی بر ایمان و اخلاص ابوطالب علیهالسلام دیده میشود که نقل آنها در اینجا به طول میانجامد این احادیث آمیخته با استدلالات منطقی و عقلی است مانند روایتی که از امام چهارم علیهالسلام نقل گردیده که حضرتش پس از این که در پاسخ سؤالی اظهار میدارد ابوطالب مؤمن بود میفرماید: در شگفتم که چرا برخی میپندارند که ابوطالب کافر بوده است؟ آیا نمیدانند که با این عقیده بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ابوطالب طعنه میزنند؟
مگر نه این است که در چندین آیه از آیات قرآن از این موضوع منع شده است که زن بعداز اسلام آوردن در قید زوجیت کافر خود نماند؟ و این مسلم است که فاطمه بنت اسد از پیشگامان در اسلام است و تا پایان عمر ابوطالب همسرش بود.(1)
6 ـ از همه اینها گذشته اگر در هر چیز تردید کنیم در این حقیقت هیچکس نمیتواند تردید کند که ابوطالب علیهالسلام از حامیان درجه اول اسلام و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود. حمایت او از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اسلام به حدی بود که هرگز نمیتوان آنرا با علایق و یپوندهای خویشاوندی و تعصبات قبیلهای تفسیر کرد.
نمونه زنده آن داستان شعب ابوطالب است. همه مورخان نوشتهاند هنگامی که قریش، پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مسلمانها را در یک محاصره اقتصادی و اجتماعی و سیاسی شدید قرار دادند و روابط خود را با آنها قطع کردند. ابوطالب علیهالسلام یگانه حامی و مدافع حضرت سه سال از همه کارهای خود دست کشید و بنیهاشم را به درهای که در میان کوههای مکه قرار داشت و به شعب ابوطالب معروف بود برد و در آنجا سکنی گزید.
1) شرح الاخبار: ج3 ص221؛ الغدیر: ج7 ص389.
فداکاری را به جایی رسانید که اضافه برساختن برجهای مخصوصی به خاطر جلوگیری از حمله قریش هر شب پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از خوابگاه خود بلند میکرد و جایگاه دیگری برای استراحت او تهیه مینمود و فرزند دلبندش علی علیهالسلام را به جای او میخوابانید و هنگامی که علی علیهالسلام میفرمود: پدر جان! من با این وضع بالاخره کشته خواهم شد، پاسخ میدهد: عزیزم بردباری را از دست مده هر فردی به سوی مرگ رهسپار است، من تو را فدای فرزند عبداللّه نمودم.
جالب توجه اینکه علی علیهالسلام در جواب پدر میگوید: پدر جان! این کلام من نه به خاطر این بود که از کشته شدن در راه محمد صلیاللهعلیهوآله هراسی دارم بلکه به خاطر این بود که میخواستم بدانی چگونه در برابر تو مطیع و آماده برای یاری احمدم.
ما معتقدیم هر کس تعصب را کنار گذاشته و بیطرفانه سطرهای طلایی تاریخ را درباره ابوطالب علیهالسلام مطالعه کند با ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه هم صدا شده و میگوید: «ولولا ابوطالب وابنه لما مثل الدین شخصا» اگر ابوطالب و فرزند برومندش نبود هرگز دین و مکتب اسلام به جایی نمیماند و قد راست نمیکرد.(1)
و قاما فذاک بمکة آوی و حامی و هذا بیثرب جس الحماما
ابوطالب در مکه به یاری پیامبر شتافت و علی علیهالسلام در یثرب (مدینه) در راه حمایت از اسلام در گرداب مرگ فرو رفت.(2)
مؤلف: اولا: همانگونه که گفته شد آیه مورد بحث در میان آیات مربوط به کفار میباشد و حتی آیه بعدی هم به بنی امیه مربوط میباشد و احادیث و روایات متعدد از ائمه معصومین علیهمالسلام در تأئید مسلمان بودن ابوطالب علیهالسلام به عنوان سند محکم میباشد.
در ثانی در زیارت سید الشهداء ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام میخوانیم که «کنت
نورا فی الاصلاب الشامخه والارحام المطهرة لم تنجسک الجاهلیة بانجاسها» شما از روز ازل به صورت نور در صلب پدران و نسل اندر نسل پدران و رحمهای پاک مادران بودید و دوران ناپاک جاهلیت شما را آلوده ننموده است، لذا این نشان میدهد که حضرت امام حسین علیهالسلام از پدر و جد پاک و مسلمان به دنیا آمده است ولی بعضی از مخالفین خاصه در زمان بنیامیه به خاطر مخالفت با حضرت علی علیهالسلام اقدام به جعل و ترویج احادیث باطل نموده بطوریکه این آیه را به ابوطالب علیهالسلام نسبت دادهاند. در صورتی که نمیشود که امامی مانند حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از پدر ـ العیاذ باللّه ـ کافری متولد شده باشد.
علاوه بر اینکه حمایت ابوطالب علیهالسلام از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و اشعار مدح او از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دال بر اثبات مسلمان بودن وی میباشد. و ما مخصوصا این همه مطالب را به عنوان مشتی از خروال در خصوص مسلمان بودن ابوطالب علیهالسلام نوشتیم تا شک و شبههای برای کسی باقی نماند و مانند بعضی از افراد منصف عامه (ابی الحدید و قسطلانی و دحلان و شهرستانی) حقیقت و ماهیت واقعی (همانند اصحاب کهف) ابوطالب را برای محققین و جویندگان راه حقیقت روشن نمائیم.
اینک مختصری از فرمایشات رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در خصوص ولادت حضرت علی علیهالسلام و طینت پاک ابوطالب علیهالسلام :
ابن فارسی از ابی عمرو و ابی سعید خدری روایت کرده گفتند: ما در حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودیم سلمان و ابا ذر و مقداد و ابوطفیل حضورش وارد شدند در حالتیکه اثر حزن و اندوه از سیمای آنها هویدا بود، عرض کردند: ای رسول خدا! ما از منافقین سخنانی چند درباره برادر و پسر عمویت علی بن ابی طالب علیهالسلام شنیدیم که طاقت نیاوردیم. فرمود: منافقین در حق علی علیهالسلام چه میگویند؟
گفتند: آنها میگویند: علی علیهالسلام در حالت طفولیت اسلام اختیار کرده و سبب فضیلت آن حضرت نمیشود، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: این گفتار شماها را محزون
کرده؟ عرض کردند: بله، فرمود: قسم به خدا منافقین دروغ میگویند، مگر نخواندهاند کتابهای آسمانی را که میفرماید. ابراهیم در شکم مادر بود از ترس پادشاه ستمکار مادرش فرار کرد وقتی رسید به کنار نهر حزران هنگام غروب آفتاب او را به زمین نهاد. ابراهیم وقتی از مادر متولد شد دستی به صورت خود کشید و گفت: اشهد ان لا اله الا اللّه.
موسی بن عمران هم در زمان فرعون متولد شد وقتی مادرش او را به زمین گذاشت خطاب رسید که طفل را در صندوقی بگذار و او را در دریا افکن. مادرش از این خطاب محزون شد موسی گفت: مادر محزون نباش خداوند مرا به سوی تو بر میگرداند.
عیسی بن مریم هنگام تولد با مادر سخن گفت و خداوند نبوت و کتاب را در حال طفولیت به او مرحمت فرمود. وقتی مردم اشاره به او کردند و گفتند: ما چگونه با طفلی سخن بگوییم؟ آن حضرت فرمود: روز دوم ولادت، من پیغمبر و بنده خدا هستم مرا مقام پیغمبری عطا فرموده و به من نماز و روزه را سفارش کرد.
و تمام شما مردم میدانید خداوند من و علی علیهالسلام را از یک نور آفرید و ما هر دو در پشت آدم تسبیح خدای تعالی را مینمودیم سپس به پشت پدران و ارحام مادران انتقال یافتیم. خداوند هنگامیکه در پشت پدران و رحم مادران بودیم در هر عصر و زمانی تسبیح و تقدیس ما را میشنید تا زمان عبدالمطلب.
همانا نور ما در صورت پدر و مادرانمان ظاهر و هویدا بود بطوریکه اسم ما با خطوط نور در پیشانی آنها نوشته شده بود سپس آن نور دو بخش گردید یک بخش در صلب عبداللّه و بخش دیگر در پشت ابی طالب قرار گرفت.
و هرگاه پدر و عموی من در میان جماعت قریش مینشستند نور من از صلب پدرم و نور علی علیهالسلام از صلب پدرش هویدا و آشکار تلاءلؤ مینمود تا آنکه از پشت پدر و رحم مادر بیرون آمدیم.
همانا جبرئیل به سوی من در وقت ولادت علی علیهالسلام فرود آمد و گفت: ای پیغمبر و حبیب خدا! پروردگار سلام میرساند و تو را به ولادت برادرت علی علیهالسلام تبریک نموده و میفرماید: هنگام ظهور و تبلیغ و وحی نزدیک شده تو را به برادر و وزیرت علی بن ابی طالب علیهالسلام تقویت نمودم، فورا از جای خود بلند شدم مشاهده کردم فاطمه دختر اسد مادر علی علیهالسلام را درد زاییدن گرفته.
در خانه کعبه بانوان و قابلهها اطراف او را گرفتهاند جبرئیل گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله پرده کشیده میشود میان فاطمه و بانوان. ناگاه یکی از ستونهای کعبه معظمه شکافته و فاطمه داخل خانه شد و شکاف به هم آمد.
وقتی علی علیهالسلام متولد شد و او را ملاقات نمودم به جا آوردم به او آنچه را که امر شده بودم.
سپس جبرئیل گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله دستت را باز کن همانا علی علیهالسلام صاحب راست تو میباشد. چون دستم را دراز کردم علی علیهالسلام خود را بر روی دست من انداخت اذان و اقامه گفت و شهادت داد به وحدانیت خداوند و به رسالت من و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا! ای برادرم! تلاوت کنم؟ سوگند به آن خدایی که جانم در دست اوست شروع کرد به تلاوت آن صحفی که خداوند عز و جل بر آدم نازل فرموده و اگر شیث زنده بود شیث از اول تا به آخر بر او قیام کرده (وصی آدم بود)، همانا گواهی میداد که علی علیهالسلام بهتر میداند و حافظتر از اوست.
سپس صحف نوح و ابراهیم و تورات موسی را قرائت نمود و اگر موسی ظاهر بود اقرار مینمود که علی علیهالسلام بهتر از او تورات را در حفظ دارد.
بعد زبور تلاوت کرد، و همچنین انجیل عیسی را بطوریکه اگر هر یک زنده بودند اقرار و اعتراف داشتند که علی علیهالسلام آن کتب را بهتر حفظ نموده است.
پس از آن قرآنی که هنوز بر من نازل نشده بود از اول تا به آخر قرائت نمود، دیدم چنان در حفظ دارد مانند حفظ من در این اوقات، سپس خطاب کرد به من و
من با او سخن گفتم به چیزی که پیغمبران با اوصیاء خود سخن میگویند، بعد به حال طفولیت برگشت و همین طور است حال یازده فرزندان علی علیهالسلام هنگام ولادت. حال که علی علیهالسلام را شناختید چرا محزون میشوید به خاطر سخنان ناروایی که بعضی از منافقین و اهل شک و مشرکین به خدا میبندند؟ آیا میدانید که من افضل پیغمبران هستم و وصی من افضل اوصیاء میباشد؟
همانا وقتی پدرم آدم مشاهده کرد اسم من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام و اسامی فرزندان حسین علیهالسلام را که نوشته شده بود به نوری بر ساق عرش، به پروردگار گفت: خدایا! آیا خلقی آفریدهای که گرامیتر از من در حضورت میباشد؟ خطاب رسید: ای آدم! اگر به خاطر صاحبان این اسامی نبود همانا نه آسمان و نه زمین و نه فرشتگان مقرب و نه پیغمبران مرسل را نمیآفریدم و تو را خلق نمیکردم، و هنگامی که آدم معصیت نمود پروردگار را به حق ما قسم داد تا توبه او را قبول کرد و گناهانش را بیامرزید و خداوند دعایش را به اجابت رسانید. ما آن کلماتی هستیم که خداوند به آدم تلقین و یاد داد، سپس توبه او را پذیرفت و فرمود: ای آدم! تو را بشارت باد که اینها از ذریه تو میباشند و بر فرشتگان افتخار کرد، و تمام اینها از فضل و برکات ما بود.
وقتی فرمایش پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به اینجا رسید سلمان و همراهانش از جا برخاستند و گفتند: ما طایفه رستگاران هستیم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنها فرمود: شما فائزون و رستگاران میباشید، بهشت برای امثال شما مردم آفریده شده و دوزخ برای دشمنان ما و شما خلق شده است.(1)
وَلَوْ تَرَیَ إِذْ وُقِفُواْ عَلَی النَّارِ فَقَالُواْ یَا لَیْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُکَذِّبَ بِآیَاتِ رَبِّنَا وَنَکُونَ مِنَ الْمُوءْمِنِینَ رضیاللهعنه علیهالسلام بَلْ بَدَا لَهُمْ مَّا کَانُواْ
1) الهدایه الکبری خصیمی: ص98.
یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«و ای کاش [منکران را] هنگامی که بر آتش عرضه میشوند، میدیدی که میگویند: "کاش بازگردانده میشدیم و [دیگر] آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم و از مؤمنان میشدیم."
[ولی چنین نیست] بلکه آنچه را پیش از این نهان میداشتند، برای آنان آشکار شده است. و اگر هم بازگردانده شوند قطعا به آنچه از آن منع شده بودند برمیگردند و آنان دروغگویند».
در تفسیر علی بن ابراهیم مذکور است که آیه «اذ وقفوا» در شأن بنی امیه نازل شده و مراد از «ما کانوا یخفون» خصومت و دشمنی آنها نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
از جابر بن عبداللّه انصاری روایت شده گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام را بیرون شهر کوفه دیدم به دنبال آن حضرت رفتم تا به قبرستان یهودیها رسید وسط قبرستان توقف فرمود و صدا زد: یا یهود! یا یهود! ناگاه از میان قبور صدایی بلند شد: لبیک! لبیک! ای امیرالمؤمنین علیهالسلام امر شما مطاع است چه میفرمایید؟
حضرت فرمود: عذاب خدا را چگونه مشاهده کردید؟ جواب دادند ما به سبب نافرمانی به شما معذب هستیم مانند نافرمانی کردن نسبت به هارون، و هرکس تو را اطاعت ننماید و نافرمانی کند تا قیامت در عذاب است. سپس چنان فریادی از آن حضرت برخاست که نزدیک بود آسمان به زمین فرو ریزد و من از ترس بیهوش شدم و چون بهوش آمدم دیدم امیرالمؤمنین علیهالسلام بر تختی از یاقوت سرخ جلوس فرموده و تاجی از انواع جواهرات بر سر و لباسی سبز و زرد رنگ در بر
1) تفسیر قمی: ج1 ص196.
داشت و صورت حضرتش چون قرص ماه میدرخشید.
حضورش عرض کردم: ای امیرالمؤمنین علیهالسلام و ای مولای من! این است سلطنت و پادشاهی بزرگ؟ فرمود: بله ای جابر! سلطنت ما از سلطنت سلیمان بن داود بزرگتر است سپس آن حضرت به طرف کوفه باز گشت و من نیز عقب سر او آمدم. داخل مسجد شدند و قدمها را آهسته برمیداشت و میفرمود: نه به خدا به جا نمیآورید و قبول نمیکنید.
حضورش عرض کردم: با که سخن میگویید و مخاطب شما کیست؟ من که کسی را مشاهده نمینمایم؟ فرمود: هم اکنون عالم برهوت بر من کشف شده (پرده عالم برهوت کنار رفت) دیدم که شنبویه و حبتر (غاصبان خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) در داخل تابوتی در قعر جهنم عذاب میشوند، آن دو نفر مرا صدا زدند و گفتند: یا ابا الحسن! یا امیرالمؤمنین! ما را به دنیا برگردان به ولایت و فضل شما اقرار و اعتراف میکنیم. من گفتم: نه به خدا هرگز این کار را نمیکنم! اصلا این کار غیر ممکن است. به آنها گفتم: به خدا قسم دروغ میگویید و هرگز اقرار نمیکنید. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «ولو ردوا لعادوا لما نهوا عنه» و اگر هم بازگردانده شوند قطعا به آنچه از آن منع شده بودند بر میگردند و آنان دروغگویند.
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ یُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ علیهاالسلام علیهاالسلام
«به یقین، میدانیم که آنچه میگویند تو را سخت غمگین میکند. در واقع آنان تو را تکذیب نمیکنند، ولی ستمکاران آیات خدا را انکار میکنند».
حفص بن غیاث بختری از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: ای حفص! صبر بر شدائد و مکروهها (نا خوشی ها) مراتبی دارد، بعضی از آنها
صبر اندک است و بعضی از جزع و زاری نیز کمتر است و فرمود: بر تو باد بر صبر و بردباری در تمام شؤن زندگانی خود، زیرا خداوند، محمد صلیاللهعلیهوآله را که به رسالت فرستاد، او را امر به صبر نموده و فرمود: «واصبر علی ما یقولون واهجرهم هجرا جمیلا»(1)و فرمود: «ادفع بالتی هی احسن السیئة فاذا الذی بینک وبینه عداوة کانه ولی حمیم»(2)بدی را با خوبی جواب بده و آنکه با او دشمن هستی انگار که دوست صمیمی توست. و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آنقدر صبر و بردباری فرمود تا جایی که سنگ به آن حضرت میانداختند و او را با استخوان زدند به طوریکه سینه مبارکش خسته شد و این آیه نازل شد «ولقد نعلم انه یضیق صدرک بما یقولون»(3)و به این اندازه قناعت نکردند، حضرتش را تکذیب و از بالای کوه به زیر انداختند و سخت محزون گردید که این آیه «قد نعلم انه لیحزنک»(4)نازل شد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خود را ملزم به صبر فرمود و چون خداوند فرمود: قومت تو را تکذیب میکنند عرض کرد: خداوندا! نفس خود و اهلبیت و آبرویم صبر میکنم اما طاقت گفتار آنها را ندارم که این آیه نازل شد: «فاصبر علی ما یقولون»(5)در تمام احوال صبر کن و به ائمه از عترتت بشارت بده و توصیه و سفارش صبر به آنها بنما پس فرمود «وجعلناهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا وکانوا بایاتنا یوقنون»(6)
در این مورد است که حضرت فرمودند: نسبت صبر به ایمان مثل سر است نسبت به بدن. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سپاسگزاری خداوند را به جا آورد پس این آیه نازل
شد: «وتمت کلمة ربک الحسنی علی بنی اسرائیل لما صبروا ودمرنا ما کان یصنع فرعون وقومه وما کانوا یعرشون»(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یک آیه است هم بشارت میباشد و هم انتقام سپس خداوند کشتن مشرکین را مباح فرمود (و دستور فرمود) که هر کجا یافتند آنان را بکشند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و اصحابش به این ترتیب علاوه بر آنچه که برای آن جناب در عالم آخرت ذخیره فرموده پاداش صبر را نیز به آن حضرت مرحمت نمود.(2)
وَالَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا صُمٌّ وَبُکْمٌ فِی الظُّلُمَاتِ مَنْ یَشَإِ اللّهُ یُضْلِلْهُ وَمَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«و کسانی که آیات ما را دروغ پنداشتند، در تاریکیها[ی کفر] کر و لالند، هر که را خدا بخواهد گمراهش میگذارد، و هر که را بخواهد بر راه راست قرارش میدهد».
ابی حمزه از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت نموده که این آیه در شأن منکران اوصیا و ائمه معصومین علیهمالسلام نازل شده است که آنها چنانچه خداوند فرموده کران و گنگانند و در ظلمات هستند. (چون) کسانیکه از نسل ابلیس هستند تصدیق اوصیا را نمیکنند و هیچوقت ایمان به ایشان نمیآورند و آنها کسانی هستند که خدا آنان را گمراه نموده است و کسانیکه از نسل آدمند ایمان به اوصیا آوردهاند و ایشان ثابت بر صراط مستقیم میباشند.
ابوحمزه میگوید: من از آن حضرت شنیدم که فرمود: (مراد از) تکذیب آیات در بطن قرآن (یعنی) تکذیب اوصیا (ائمه هدی علیهمالسلام ) میباشد.(3)
مؤلف: منظور از صراط مستقیم همانگونه که قبلا گفته شد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است و هرکس ولایت آن حضرت را انکار نماید گمراه است و در ظلمت و گمراهی میباشد.
قُلْ أَرَأَیْتُکُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَغَیْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ
«بگو: به نظر شما، اگر عذاب خدا، شما را دررسد یا رستاخیز شما را دریابد، اگر راستگویید، کسی غیر از خدا را میخوانید؟»
این آیه در خصوص علامات ظهور امام زمان (عج) است. روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که منظور از ساعت یا قیامت، ظهور قائم آل محمد(عج) میباشد که قبل از آن ده علامت و نشانه ظاهر خواهد شد که تمام آنها از علائم ظهور و قیام حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) میباشد که قبلا به آن نشانهها اشاره شده است.(1)
فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ قدسسرهم
«پس چون آنچه را که بدان پند داده شده بودند فراموش کردند، درهای هر چیزی [از نعمتها] را بر آنان گشودیم، تا هنگامی که به آنچه داده شده بودند شاد گردیدند، ناگهان [گریبان] آنان را گرفتیم، و یکباره نومید شدند. پس ریشه آن گروهی که ستم کردند برکنده
1) المهدی فی القرآن: ص45.
شد، و ستایش برای خداوند، پروردگار جهانیان است».
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «فلما نسوا ما ذکروا به» یعنی زمانیکه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را ترک کردند «فتحنا علیهم ابواب کل شیء» درهای همه چیز را بر آنها گشودیم تا به دولت و سلطنت وسیع خویش در دنیا نایل گردند. «حتی اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة» اما ناگهان آنها را گرفتیم یعنی توسط قیام حضرت قائم علیهالسلام بگونهای که اصلا (گویا) برای آنها سلطنت و مقامی در دنیا نبوده است.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: روزی قنبر غلام امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد بر حجاج شد، از او سؤال کرد: ای قنبر! چه کارهایی برای امیرالمؤمنین علیهالسلام انجام میدادی؟ گفت: آب وضو آن حضرت را حاضر میکردم. پرسید پس از فراغت از نماز چه آیهای را تلاوت میفرمودند؟ عرض کرد: این آیه را «فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابوب کل شیء حتی اذا فرحوا بما اوتوا اخذنـهم بغتة فاذا هم مبلسون، فقطع دابر القوم الذین ظلموا والحمد للّه رب العـلمین» حجاج گفت: آیا این آیات را تأویل میکرد به ما بنی امیه؟ پاسخ داد: آری. حجاج گفت: اگر تو را به قتل برسانم چه کاری انجام میدهی؟ عرض کرد: در این صورت شخص سعیدی (خوشبختی) به دست فرد شقی به قتل رسیده. پس امر کرد گردن قنبر را زدند.(2)
در کتاب فیض القدیر روایت شده: «من اعان ظالما سلطه اللّه علیه» هر کس شخص ظالمی را کمک نماید خدای توانا همان ظالم را بر او مسلط خواهد کرد.(3)
اگر انسان به تاریخ گذشتگان مراجعه کند میبیند: دهها فرد بودند که از ظالمان پشتیبانی نمودند، ولی سر انجام، خودشان به دست همان ستم کاران نابود شدند عیب و ننگ ظلم را همین بس که احدی از نسل ستمکاران باقی نخواهد ماند، و اگر
از هزاران نفر یکی باقی مانده باشد خویشتن را از اینکه مثلا از نسل شمر است تبرئه میکند. اما نسل مردان و زنان عادل علاوه بر اینکه سر افرازند خدا به قدرت خود ایشان را زیاد میکند.از باب نمونه و مثال: نسل فاطمه اطهر علیهاالسلام که بیش از یک نفر نبود با اینکه حجاج بن یوسف ثقفی نود در صد آنان را شهید نمود ولی باز با این وجود میبینیم سادات شرق و غرب زمین را فرا گرفتهاند.
وَإِذَا جَاءکَ الَّذِینَ یُوءْمِنُونَ بِآیَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنکُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ قدسسرهم
«و چون کسانی که به آیات ما ایمان دارند، نزد تو آیند، بگو: "درود بر شما"، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر کرده که هر کس از شما به نادانی کار بدی کند و آنگاه به توبه و صلاح آید، پس وی آمرزنده مهربان است».
از ابن عباس روایت شده که این آیه در حق علی علیهالسلام و حمزه و زید نازل شده است.(1)
قُلْ إِنِّی عَلَی بَیِّنَةٍ مِّنْ رَّبِّی وَکَذَّبْتُمْ بِهِ مَا عِندِی مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ للّهِِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَیْرُ الْفَاصِلِینَ قدسسرهم علیهالسلام
«بگو: "من دلیل روشنی از پروردگارم دارم، و شما آن را تکذیب کردهاید آنچه شما درباره آن (از نزول عذاب الهی) عجله دارید، به دست من نیست حکم و فرمان، تنها از آن خداست حق را از باطل
1) البرهان: ج2 ص424؛ شواهد التنزیل: ج1 ص261.
جدا میکند و او بهترین جدا کننده (حق از باطل) است».
در مورد آیه «قل لو ان عندی ما تستعجلون به» حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند میفرماید: ای محمد صلیاللهعلیهوآله به منافقین بگو اگر من مأمور بشوم که آنچه در سینههای خود پنهان میکنید از شتاب در فوت من تا پس از من به اهل بیتم ظلم کنید به شما میگویم، مثل شما مثل کسی است که آتشی بر افروخته تا از روشنایی آن استفاده کند خداوند روشنایی آن را از بین میبرد و زمین به نور محمدی صلیاللهعلیهوآله روشن میشود، همان طور که به نور آفتاب روشن میگردد و خداوند محمد صلیاللهعلیهوآله را به آفتاب و علی علیهالسلام را به ماه مثل زده و میفرماید: «وهو الذی جعل الشمس ضیاء والقمر نورا»(1)و میفرماید: «آیة لهم اللیل نسلخ منه النهار فاذا هم مظلمون»(2)و فرموده: «ذهب اللّه بنورهم وترکهم فی ظلمات لا یبصرون»(3)یعنی هر وقت محمد صلیاللهعلیهوآله را قبض روح فرماید ظلمت و تاریکی هویدا گردد و فضل اهل بیت علیهمالسلام را مشاهده نمینمایند چنانچه میفرماید: «وان تدعهم الی الهدی لا یسمعوا وتراهم ینظرون الیک وهم لا یبصرون»(4)ای محمد صلیاللهعلیهوآله اگر آنها را به سوی اهلبیت خود واگذاری و آنان را به پیروی از اهلبیت خود بخوانی نمیشنوند و میبینی که (مانند کور و کر) به حضرتت نظرمی کنند و لکن شما را نمیبینند.(5)
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ
الاَْرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله
«و کلیدهای غیب، تنها نزد اوست. جز او [کسی] آن را نمیداند، و آنچه در خشکی و دریاست میداند، و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر [اینکه] آن را میداند، و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین، و هیچتر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی روشن [ثبت] است».
امام موسی کاظم علیهالسلام فرمودند: مراد از کتاب مبین امام مبین است.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شب معراج که مرا به آسمان بردند فرشتهای را دیدم که او را هزار هزار دست بود و بر هر دستی هزار هزار انگشت و با آن انگشتها حساب و شمارش میکرد. به جبرئیل گفتم: این فرشته کیست و چه حساب میکند؟
گفت: او فرشتهای است موکل بر قطرات باران، نگاه میکند که چند قطره باران از آسمان به زمین میآید. من از آن فرشته پرسیدم: ای فرشته! تو میدانی که از آن زمانی که خدا جهان را آفریده است چند قطره باران به زمین آمده است؟ گفت: یا رسول اللّه! به آن خدایی که تو را به حق به سوی خلق فرستاد میدانم که چند قطره باران از آسمان به زمین آمده و تفصیل آن را نیز میدانم که در دریا چند قطره باریده، و بر خشکی و بر ویرانهها و بر آبادانیها و بر بوستان و بر شورستان و بر گورستان چند قطره باریده است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: تعجب نمودم از ذهن آن فرشته در آن حساب و حفظ او، آن فرشته سپس گفت: یا رسول اللّه! حسابی هست که من از آن عاجزم و با این خاطر و ذهن و دستها، و انگشتان، به آن نمیرسم. گفتم: آن کدام است؟ گفت: چون جماعتی از امت تو در مجمعی باشند و کسی از ایشان نام تو را ببرد و ایشان بر تو صلوات بفرستند من حد و حصر ثواب ایشان را نمیدانم (نمی توانم بشمارم).(2)
ثُمَّ رُدُّواْ إِلَی اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم رضیاللهعنه
«سپس (تمام بندگان) به سوی خدا، که مولای حقیقی آنهاست، بازمیگردند. بدانید که حکم و داوری، مخصوص اوست، و او، سریعترین حسابگران است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص آیه «ثم ردوا الی اللّه مولیهم الحق» فرمود: روزی مروان بن حکم به مدینه وارد شد و به مقر خود نازل و به مسند خویش تکیه داده و زمزمه با خود مینمود یکی از دوستان حضرت امام حسین علیهالسلام در آنجا بود وقتی که حضور حضرت شرفیاب شد به او فرمود: مروان وقتی که وارد مدینه شد و به مسند خود جلوس کرد چه گفت؟ عرض کرد: این آیه «ثم ردوا الی اللّه...» را قرائت نمود.
حضرت امام حسین علیهالسلام فرمود: بله به خدا قسم! من و اصحابم به سوی بهشت میرویم و مروان و یارانش به طرف جهنم رانده میشوند.(1)
وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهماالسلام
«و چون ببینی کسانی [به قصد تخطئه] در آیات ما فرو میروند (استهزاء میکنند) از ایشان روی برتاب، تا در سخنی غیر از آن درآیند، و اگر شیطان تو را [در این باره [به فراموشی انداخت، پس از توجه، [دیگر] با قوم ستمکار منشین».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد کسانی هستند که در کلام خدا و قرآن
1) تفسیر عیاشی: ج1 ص362؛ البرهان: ج2 ص428.
جدال میکنند و باید از این قبیل مردم اعراض و دوری جست(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من کان یؤمن باللّه والیوم الاخر فلا یجلس فی مجلس یسب فیه امام او یغتاب فیه مسلم ان اللّه یقول فی کتابه: «واذا رایت الذین یخوضون فی آیاتنا فأعرض عنهم» کسی که ایمان به خدا و به روز قیامت دارد پس در مجلسی که در آنجا بر امام جسارت و ناسزا میگویند یا در آنجا مؤمن و مسلمانی را غیبت مینمایند باید که ننشیند زیرا که حق تعالی در کتاب خود فرموده: «واذا رایت الذین یخوضون فی آیاتنا فأعرض عنهم»(2)
بنابراین مراد از «آیات» در آیه شریفه فوق ائمه هدی علیهمالسلام و شیعیان ایشان خواهند بود و اگر شیطان تو را در این باره به فراموشی انداخت پس از اینکه یادت آمد با آنها ننشین اگر چه به حسب ظاهر سخن با پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است اما چون نسیان و فراموشی بر اهل عصمت روا نیست مراد امت آن حضرت خواهند بود.(3)
وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ علیهالسلام قدسسرهم
«و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم، (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد».
علی بن ابراهیم ذیل آیه «وکذلک نری ابراهیم» از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: برای ابراهیم زمین و آنچه بر روی آن بود ظاهر شد و آسمان و آنچه در او بود در نظرش مشهود و هویدا گردید حتی فرشتگان حاملین عرش پروردگار را
دید، خداوند عین همین مکاشفات را برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز ظاهر فرمود.(1)
از جابر بن یزید جعفی روایت شده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه «وکذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض» را سؤال نمودم آن حضرت سر مبارک را بلند کرد سپس فرمود: سرت را بلند کن همینکه سر خود را بلند نمودم دیدم سقف خانه شکافته شد و نوری مشاهده کردم به من فرمود: ملکوت آسمان و زمین را حضرت ابراهیم اینطور مشاهده نمود. بعد فرمود: سر خود را پائین بیاور. چون سر خود را پائین آوردم، دیدم سقف منزل به حالت عادی خود در آمده است. آنگاه دست مرا گرفت و از آن خانه به خانه دیگر برد و لباسهای خود را عوض نمود و لباس دیگری پوشیدند و به من فرمود: چشمهایت را به هم بگذار، چشمم را بستم و پس از مدتی به من فرمود: میدانی در کجا هستی؟ گفتم خیر. فرمود: اینجا ظلمات است که ذو القرنین به آنجا رسید.
حضورش عرض کردم: اجازه میفرمایید چشمم را باز کنم؟ فرمود: باز کن. باز نمودم، دیدم چنان در تاریکی میباشم که زیر پای خود را نمیبینم قدری که رفتیم توقف نمود و فرمود: اینجا چشمه زندگانی است که خضر از آن آشامید، قدری دیگر راه رفتیم به عالم دیگری رسیدیم، مشاهده نمودم که آن عالم هم در سکونت و بنا مانند عالم خودمان میباشد و از آنجا به عالم سومی رفتیم آنجا هم مانند عالم اول و دوم بود تا پنج عالم را سیر نمودم. پس از آن حضرت فرمود: اینها ملکوت زمین بود و ابراهیم آنها را ندید و (تنها) ملکوت آسمانها را مشاهده کرد که دوازده عالم است و هر عالمی مانند عالمی است که تو دیدی هر یک از ما ائمه علیهمالسلام که از دنیا برویم در یکی از این عالمها ساکن میشویم تا آخرین ما قائم آل محمد(عج) در این
1) تفسیر قمی: ج1 ص205.
عالم که اکنون ما در آن هستیم خواهد بود.
آنگاه فرمود: چشم خود را به هم بگذار اطاعت نموده به هم گذاشتم. دست مرا گرفت و طولی نکشید که خود را در آن خانه دیدم که حضرت در آن تغییر لباس دادند، عرض کردم: فدایت شوم چند ساعت است که ما در سیر و گردش افلاک بودیم؟ فرمود: سه ساعت است.(1)
در اخبار صحیح و معتبر بسیار از ائمه اطهار علیهمالسلام مروی است که در تفسیر این آیه فرمودند: دیده ابراهیم علیهالسلام را آنقدر قوت دادند که از آسمانها گذشت، و گشودند برای او موانع را از زمین، تا دید زمین را و آنچه در زیر آن است و آسمانها را (مملو) از ملائکه دید و عرش و کرسی و آنچه فوق عرش و کرسی بود را دید. و چنین کردند نسبت به حضرت ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآله و هر امام از امامان شما بیشتر از آنچه به حضرت ابراهیم علیهالسلام نمودند، دیدند.(2)
اخبار بسیاری داریم بلکه میتوان گفت از مسلمات مذهب شیعه است که وجود مقدس حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام تمام آنچه در آسمانهاست ـ از بالای عرش تا زیر فرش ـ را مشاهده فرمودند و مفاد اخبار این است که سؤال میکردند: آیا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ملکوت آسمانها و زمینها را میدید؟ جواب میدادند: بله میدید.(3)
حکماء، عوالم را چهار قسمت کردند: عالم لاهوت و جبروت و ملکوت و ناسوت. لاهوت عالم الوهیت حق که جز ذات مقدسش احدی از مخلوقات ممکن نیست خبر داشته باشد و از آن مطلع شود. جبروت عالم مجردات است که عالم عقول و نفوس میباشد که قابل رؤیت نیست. ناسوت عالم کون و نابودی که مثل
زمان دائما در حال تغییر و تجدید است. ملکوت عالم اجسام از فوق عرش تا قعر زمین است و آنچه در آنها موجود است از ملائکه، جن، انس، حیوانات، نباتات، جمادات، کرات فوقانی تماما مشاهد حضرت ابراهیم علیهالسلام شد و بعد از او جز رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء طاهرینش علیهمالسلام دلیلی نداریم که کسی دیگر دیده باشد.
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَی کَوْکَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَـذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ علیهالسلام علیهالسلام فَلَمَّا رَأَی الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَـذَا رَبِّی هَـذَآ أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ علیهالسلام علیهماالسلام إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآله
«پس چون شب بر او نمودار شد ستاره درخشانی دید، گفت: این پروردگار من است. چون آن ستاره غروب کرد گفت: من چیزهای غروبکردنی و ناپدیدشدنی را دوست ندارم (به خدایی نخواهم گرفت). پس چون ماه تابان را دید گفت: این خدای من است. وقتی آن هم ناپدید گردید گفت: اگر خدای من مرا هدایت نکند همانا من از گمراهانم. پس چون خورشید درخشان را دید گفت: این است خدای من، این بزرگتر است. چون آن هم ناپدید گردید گفت: ای قوم من، من از آنچه شما شریک خدا قرار میدهید بیزارم. من با ایمان خالص روی به سوی خدایی آوردم که آفریننده آسمانها و زمین است و من هرگز از مشرکان نیستم».
علی بن محمد بن جهم روایت کرده است که در مجلس مأمون حضور داشتم
و علی بن موسی الرضا علیهالسلام نیز نزد وی بودند. مأمون به ایشان گفت: ای پسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شما عقیده داری که پیامبران معصومند؟ فرمود: بلی. پس در مورد برخی از آیههای قرآن که مربوط به پیامبران بود سوال کرد، از جمله اینکه به ایشان گفت: این فرموده خدای عزوجل در مورد ابراهیم علیهالسلام «فلما جن علیه الیل رای کوکبا قال هذا ربی» را توضیح دهید.
حضرت رضا علیهالسلام فرمودند: هنگامی که ابراهیم علیهالسلام از نقبی که در آن مخفی شده بود بیرون آمد سه گروه از مردم را یافت، گروهی که ستاره زهره را و گروهی که ماه را و گروهی که خورشید را میپرستیدند. پس هنگامی که شب بر او سایه انداخت و ستاره زهره را دید [از روی انکار و طلب علم] گفت: این خدای من است! هنگامی که این ستاره افول کرد گفت: من افول کنندگان را دوست ندارم، زیرا که افول از صفات حادث است نه چیزی که قدیم است.
پس از آن وقتی که ماه را دید که طلوع کرده است، انکارآمیز و پرسشگرانه گفت: این پروردگار من است؟! زمانی که ماه از دیدگان نهان شد گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکند از گمراهان خواهم بود.
چون صبح شد و خورشید را دید که درخشان و آشکار است [از روی انکار و پرسش، نه از روی پذیرش و اقرار] گفت: این پروردگار من است! این از زهره و ماه هم بزرگتر است. آنگاه که خورشید غروب کرد و به گروههای سه گانهای که زهره و ماه و خورشید را میپرستیدند گفت: «یا قوم انی بری مما تشرکون* انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات والارض حنیفا و ما انا من المشرکین»
ابراهیم علیهالسلام خواست برای آنان بطلان دینشان را روشن و ثابت کند که پرسش همانند زهره یا ماه یا خورشید سزاوار نیست و تنها شایسته ستایش همانا آفریننده آنها و خالق آسمانها و زمین است.
آنچه ابراهیم با آن بر قومش حجت آورد و استدلال کرد از چیزهایی بود که
خداوند عزوجل به او الهام کرده بود، همچنان که میفرماید «وتلک حجتنا آتیناها ابراهیم علی قومه»(1)«و آن حجت ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم...» پس مأمون گفت: آفرین بر تو ای پسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله .(2)
الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَـئِکَ لَهُمُ الاْءَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ علیهماالسلام رضیاللهعنه
«کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک و ستم نیالودهاند، ایمنی تنها از آن آنهاست و آنها هدایت یافتگانند».
امام صادق علیهالسلام در خصوص آیه: «الذین امنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم» فرمودند: مراد از «آمنوا» ایمان نسبت به آنچه محمد صلیاللهعلیهوآله در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام آورده است، و مراد از «ولم یلبسوا ایمانهم بظلم» آن است که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به ولایت غاصبان آن حضرت مخلوط نکرده باشند و هر کس ایمان خود را با دوستی غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام مخلوط گرداند او همان شخصی میباشد که ایمان خود را به ظلم و ستم آلوده نموده است.(3)
عیاشی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت: حضور حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام عرض کردم: شیطان در این حالت پیری مرا وسوسه میکند و مأیوس میگرداند علیهالسلام فرمود: بگو: در آن حال دروغ میگویی ای کافر ملعون! من ایمان به پروردگار دارم و نماز و و روزه به جا میآورم و ستایش خدا میکنم و ایمان خود را به ستم نمیپوشم.(4)
از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده: در حال سفر از دور سیاهی را مشاهده نمود، به اصحاب فرمود: این سیاهی سابقه ندارد در این مکان باشد وقتی نزدیک شد مردی بود سلام کرد و گفت: میخواهم به یثرب بروم و حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شوم.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: من پیغمبرم. آن مرد قسم خورد ای رسول خدا! هفت روز است که در سیر و مسافرت هستم و کسی را مشاهده نکردهام و طعامی نخوردهام. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: اسلام بیاور. اسلام آورد و از اسب پیاده شد و همانجا جان سپرد.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: این شخص از کسانی است که ایمان او به ظلم و ستم پوشیده نشده است و دستور داد او را غسل و کفن نمودند و نماز بر او خواندند و دفن کردند.(1)
ابن عباس در در تفسیر آیه «الذین امنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم»: گفته که منظور از: «الذین آمنوا» علی بن ابی طالب علیهالسلام است که توحید را تصدیق نمود. و معنای: «ولم یلسبوا ایمانهم بظلم» این است که علی علیهالسلام ایمان خود را با ظلم یعنی شرک مخلوط نکرد.
ابن عباس میگوید: به خدا قسم! احدی (به استثنای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ) ایمان نیاورد مگر بعد از شرک، همچنین غیر از علی بن ابی طالب علیهالسلام که به قدر یک چشم به هم زدن شرک نیاورد و به خدا ایمان آورد. اینگونه افرادند که از خوف آتش و عذاب خدا در امان میباشند. ایشانند که روز قیامت بدون حساب به سوی بهشت رهسپار میشوند. چنانکه میفرماید: «اولئک لهم الامن وهم مهتدون» حضرت علی علیهالسلام اولین کسی بود که در سن هفت سالگی به خدا ایمان آورد.(2)
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَنُوحًا هَدَیْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیَْمانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَی وَهَارُونَ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ علیهماالسلام وَزَکَرِیَّا وَیَحْیَی وَعِیسَی وَإِلْیَاسَ کُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِینَ علیهماالسلام قدسسرهم وَإِسْمَاعِیلَ وَالْیَسَعَ وَیُونُسَ وَلُوطًا وَکُلاًّ فضَّلْنَا عَلَی الْعَالَمِینَ وسلم وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَیْنَاهُمْ وَهَدَیْنَاهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ علیهماالسلام علیهالسلام ذَلِکَ هُدَی اللّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَکُواْ لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ علیهماالسلام علیهماالسلام أُوْلَـئِکَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ یَکْفُرْ بِهَا هَـوءُلاء فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَّیْسُواْ بِهَا بِکَافِرِینَ أُوْلَـئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرَی لِلْعَالَمِینَ صلیاللهعلیهوآله
«و اسحاق و یعقوب را به او [= ابراهیم] بخشیدیم، و هر دو را هدایت کردیم، و نوح را (نیز) پیش از آن هدایت نمودیم، و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را (هدایت کردیم)، این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم. و (همچنین) زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را، همه از صالحان بودند. و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را، و همه را بر جهانیان برتری دادیم. و از پدران و فرزندان و برادران آنها (افرادی را برتری دادیم) و برگزیدیم و به راه راست، هدایت نمودیم. این، هدایت خداست، که هر کس از بندگان خود را بخواهد با آن راهنمایی میکند و اگر آنها مشرک شوند، اعمال (نیکی) که انجام دادهاند، نابود میگردد (و نتیجهای از آن نمیگیرند). آنها کسانی هستند که کتاب و حکم و
نبوت به آنان دادیم، و اگر (بفرض) نسبت به آن کفر ورزند، (آیین حق زمین نمیماند، زیرا) کسان دیگری را نگاهبان آن میسازیم که نسبت به آن، کافر نیستند. آنها کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده، پس به هدایت آنان اقتدا کن (و) بگو: «در برابر این (رسالت و تبلیغ)، پاداشی از شما نمیطلبم این (رسالت)، چیزی جز یک یادآوری برای جهانیان نیست (این وظیفه من است)».
ذیل آیه «ووهبنا له اسحق ویعقوب» از ابی جارود روایت شده گفت: حضرت امام محمد باقر علیهالسلام به من فرمود: ای ابی جارود! مردم درباره حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهماالسلام چه میگویند؟ عرض کردم: منافقین منکرند که ایشان فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میباشند.
فرمود: چگونه ادعای آنها را رد میکنید؟ عرض کردم: به آیهای که درباره عیسی بن مریم است که میفرماید: «ومن ذریته داود وسلیمان... وکذلک نجزی المحسنین» بعد فرمود: آنها روی آیه به شما چه میگویند؟
عرض کردم: میگویند: گاهی پسر دختر را پسر گویند و حال آنکه فرزند صلبی نیست. فرمود شما برای آنها چه دلیلی اقامه مینمایید؟ عرض کردم به آیه مباهله. «قل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم»(1)مجددا فرمودند: آنها چه جواب به شما میگویند؟
عرض کردم: میگویند: گاه ممکن است دو فرزند یک شخص را عرب تعبیر «بابناءنا» کند و حال آنکه فرزندان یک نفر هستند و این آیه هم از آن قبیل است.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: ای ابی جارود! به خدا قسم دلیلی از کتاب خدا برای تو بیان میکنم که خداوند آن دو بزرگوار را فرزند صلبی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
1) سوره آل عمران: آیه 61.
نامیده و جز کافر آنرا تکذیب و رد نمیتواند بکند. عرض کردم آن کدام است؟ فرمود: آیه «حرمت علیکم امهاتکم وبناتکم» تا آنجا که میفرماید «وحلال ابناءکم الذین من اصلابکم»(1)ای ابی جارود! از آنها سؤال کن آیا ازدواج زنان حضرت امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جایز است یا خیر؟ اگر گویند جایز است که دروغ گفتهاند و فاسق میباشند و اگر گویند: جایز نیست پس آن دو به خدا قسم فرزندان صلبی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هستند و حرام نیست مگر زن فرزندان صلبی.(2)
عیاشی از ابی الاسود روایت کرده گفت: حجاج شخصی نزد یحیی بن معمر فرستاد و به او پیغام داد که شنیدهام تو عقیده داری امام حسن و امام حسین علیهماالسلام فرزندان پیغمبرند و گفتهای که در قرآن میباشد من قرآن را از اول تا آخر خواندم و چنین چیزی ندیدم.
یحیی در جواب گفت: آیا در سوره انعام قرائت نکردهای «ومن ذریته داود وسلیمان» تا آنجا که میرسد به یحیی و عیسی؟ آیا عیسی از ذریه ابراهیم نیست؟ گفت: چرا.گفت: عیسی با آنکه پدر نداشت از ذریه ابراهیم خوانده شده همین طور است امام حسن و امام حسین علیهماالسلام .(3)
در روایت است که مأمون با علی بن موسی الرضا علیهالسلام نشسته بود گفت: یابن رسول اللّه! دلیلی توان گفت از کتاب خدا که تو فرزند رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله از صلب او هستی؟ فرمود: بله، گفت: آیه مباهله «قل تعالوا» را نمیخواهم. آیهای هم که در سورة الانعام است «ومن ذریته داود وسلیمان» نمیخواهم.
فرمود: آن را نمیآورم. گفت: دیگر چیست؟ فرمود: آیه: «حرمت علکیم
امهاتکم وبناتکم»(1)گفت: این آیه از کجا دلیل (ثابت) میکند؟ فرمود: چه میگویی اگر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حاضر شود و دخترت را به ازدواج از تو بخواهد به او میدهی؟ گفت: چگونه نمیدهم و که باشد که این رغبت را نکند؟
فرمود: اگر از من بخواهد مثلا من به وی نمیدهم. گفت: چرا؟ فرمود: اجماع است که فرزندِ فرزند، خواه از دختر و خواه از پسر بر مرد (جدش) حرام است، و دیگر آنکه اگر من زنی دارم و رها کنم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آن زن را به زنی نتواند گرفت، گفت: چرا؟ فرمود: طبق آیه «وحلال ابناءکم الذین من اصلابکم» خدای تعالی فرموده: ما اسماعیل را هم از فرزندان ابراهیم کردیم و الیسع را که پسر اخطور بن العجوز است و یونس بن متی را و لوط بن هاران را و او پسر برادر ابراهیم بود، و او را بر سبیل تغلیب در میان فرزندان وی شمرده است و بدان وجه (از سوی) دیگر از فرزندان نوح شمرده است. آنگاه فرمود: ما بر همه پیغمبران و اهل زمانه خود برتری یافتیم. هر پیغمبری در روزگار خود بهتر از امت خود میباشد، زیرا که حکیم تقدیم مفضول بر فاضل، نمینماید چونکه این در حکمت زشت میباشد و اگر در یک روزگار دو پیغمبر باشند ایشان هم بر یکدیگر برتر میباشند چنانکه ابراهیم و لوط در یک روزگار بودند و ابراهیم فاضلتر بود از لوط. پس مراد آن است که ما هر یکی از ایشان تفضیل نهادیم بر امت ایشان.(2)
حضرت امام کاظم علیهالسلام به هارون الرشید فرمود: چنانچه حضرت عیسی از طریق مریم به ذریه انبیاء (ابراهیم) ملحق شده است. ما هم از طرف مادرمان حضرت فاطمه علیهاالسلام به ذریه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ملحق شدیم.(3)
ملاحظه: با توجه به فرمایشات فوق معلوم میشود که اصل و نسب از جانب
مادر هم صحیح است، چون عیسی از ذریه نوح یا ابراهیم شمرده شده، و حال آنکه نسب او از طرف مادر است نه پدر. پس حضرت امام حسن و امام حسین و ائمه معصومین علیهمالسلام را از اولاد رسول صلیاللهعلیهوآله باید دانست، و این بنی امیه بودند که این را مضایقه و ترویج کردند که اصل و نسب تنها از پدر نه مادر میباشد، و عجیب از ناصبیها است که عیسی علیهالسلام را با چندین هزار فاصله پسر ابراهیم علیهالسلام تلقی مینمایند، ولی حضرت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را فرزند پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نمیدانند، و حال آنکه ما بین عیسی و نوح پنجاه پدر فاصله است و میان پیغمبر و حسنین جز یک دختر (حضرت فاطمه علیهاالسلام ) فاصله نیست.
و از موافق و مخالف مروی است که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: ابنائی هذان امامان قاما او قعدا.(1)
این دو پسر من، دو امامند، چه برای جنگ قیام نمایند(مانند امام حسین علیهالسلام )، یا صلح کند و در خانه بنشینند (مانند امام حسن علیهالسلام ). و همه اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هر یک از ایشان را «یا ابن رسول اللّه» صدا میکردند.
و به روایت صحیح متواتره ثابت شده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حق حضرت امام حسین علیهالسلام فرمود: «ابنی هذا امام بن امام ابو الائمة تسع تاسعهم قائمهم».(2)
و به روایت دیگر فرمود: «انت امام بن امام اخو امام ابو ائمة تسع تاسعهم قائمهم» یعنی تو امام، پسر امام، برادر امام، پدر ائمه نه گانهای. نهمین ایشان قائم ایشان است.(3)
أُوْلَـئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرَی لِلْعَالَمِینَ صلیاللهعلیهوآله
«اینان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است، پس به هدایت آنان اقتدا کن. بگو: "من، از شما هیچ مزدی بر این [رسالت[ نمیطلبم. این [قرآن] جز تذکری برای جهانیان نیست».
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: مردی نزد عبداللّه بن حسن رفت و از مسائل حج پرسشهایی نمود به او گفت: آن شخص جعفر بن محمد علیهالسلام است که محل رجوع مردم است و مسائل را از او میپرسند. آن مرد حضور حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب شد و مسئله خود را پرسید، حضرت به او فرمود: تو را دیدم که نزد عبداللّه بن حسن توقف کرده بودی، جواب تو را چه گفت؟ آن مرد عرض کرد: مرا خدمت شما راهنمایی نمود که از حضرتت سؤال نمایم و گفت که آن آقا (امام صادق علیهالسلام ) خود را برای حل مسائل مسلمانان آماده نموده. فرمود: بله، من از اشخاصی هستم که خداوند فرمود: «فبهداهم اقتده» هر چه میخواهی سؤال کن که جواب آنها را بشنوی؟ آن مرد مسائل خود را بیان نمود و حضرت جوابهای کافی به او داد.(1)
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در مقابل تبلیغ رسالت خویش مودت و دوستی ذوی القربا (فرزندان فاطمه زهراء علیهاالسلام ) را خواسته است. زیرا میفرماید: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی»(2)
مودت و دوستی ذوی القربا هم در دنیا و هم در آخرت یک لطف و منفعتی است برای خود امت، زیرا خداوند میفرماید: «ما سئلتکم من اجر فهو لکم»(3)این اجر و پاداشی که من از شما خواستم برای شما خواهد بود، (زیرا آل پیامبر
اسلام علیهمالسلام در دنیا هادی و پناهگاه این امت است و در آخرت شفیع آنان خواهند بود).
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللّهِ کَذِبًا أَوْ قَالَ أُوْحِیَ إِلَیَّ وَلَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَی إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِکَةُ بَاسِطُواْ أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَکُنتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام
«و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ میبندد یا میگوید: "به من وحی شده"، در حالی که چیزی به او وحی نشده باشد، و آن کس که میگوید: "به زودی نظیر آنچه را خدا نازل کرده است نازل میکنم"؟ و کاش ستمکاران را در گردابهای مرگ میدیدی که فرشتگان [به سوی آنان] دستهایشان را گشودهاند [و نهیب میزنند]: "جانهایتان را بیرون دهید"، امروز به [سزای [آنچه بناحق بر خدا دروغ میبستید و در برابر آیات او تکبر میکردید، به عذاب خوار کننده کیفر مییابید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: آیه «من اظلم ممن افتری علی اللّه کذبا» در حق عبداللّه بن سعد بن ابی سرح، برادر رضاعی عثمان نازل شده است.(1)
ابی بصیر از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود: عبداللّه برادر رضاعی عثمان به مدینه آمده و در ظاهر قبول اسلام نمود و چون خوش خط بود هر آیه که بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل میشد به او میفرمود تا بنویسد، ولی وقتی میفرمود:
1) الکافی: ج8 ص201.
«سمیع» عبداللّه «بصیر» مینوشت یا «سمیع» را «علیم» و یا «خبیر» را «بصیر» تحریر میکرد.
پس از چندی عبداللّه مرتد شده به مکه بازگشت و به قریش میگفت: من نمیدانم محمد صلیاللهعلیهوآله چه میگوید؟ من هم مانند آنچه او میگفت میگفتم و گفتههای مرا تکذیب و انکار نمیکرد من هم مثل او آیاتی نازل میکنم. لذا خداوند آیه فوق را بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل فرمود و چون مکه به دست پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فتح شد امر فرمود او را به قتل برسانند.
عثمان دست او را گرفته نزد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به مسجد برد و تقاضای عفو او را نمود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله جوابی به او نداد و عثمان چند مرتبه تقاضای خود را تکرار کرد و جوابی نشنید سر انجام فرمودند: او از تو است. و همینکه عبداللّه به همراهی عثمان از حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رفت به اصحاب فرمود: مگر نگفته بودم هر کجا او را یافتید به قتل برسانید؟!
یکی از اصحاب گفت: اگر به چشم اشاره کرده بودید او را میکشتم. فرمود: پیغمبران با اشاره چشم کسی را نمیکشند.
به هر حال عبداللّه از آزاد شدههای فتح مکه شد. سپس خداوند حکایت میکند از آنچه را که دشمنان آل محمد علیهمالسلام در هنگام مرگ مشاهده میکنند و میفرماید: «ولو تری اذ الظالمون...» اگر مشاهده کنی حال ستمکاران را که در حق آل محمد علیهمالسلام ستم کردند چگونه در سکرات مرگ، فرشتگان دست قدرت بر آنها دراز میکنند و میگویند: جان از تن به در کنید امروز کیفر عذاب و خواری میکشید چون سخن به ناحق میگفتید و از حکم خداوند گردنکشی و تکبر مینمودید.(1)
شخصی به حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام گفت: مرا آگاه کن که آیا مردم در
1) تفسیر قمی: ج1 ص210؛ تفسیر صافی: ج2 ص139؛ الکافی: ج8 ص200 با کمی اختلاف.
روز قیامت برهنه محشور میشوند؟ فرمود: نه، بلکه در میان کفنهای خود محشور خواهند شد.
گفت: کفنشان کجا بود در صورتی که کهنه و پوسیده شدهاند؟ فرمود: همان خدایی که بدنهای آنان را زنده نموده کفنهای ایشان را هم تجدید مینماید. گفت: کسی که بدون کفن دفن شود؟ فرمود: خدای توانا عورت او را با هر چه که بخواهد و صلاح بداند میپوشاند. گفت: آیا آنان به نحوی عرضه میشوند که در صف باشند؟ فرمود: آری، تعداد صف ایشان در آن روز 120 هزار صف خواهد بود که عرض زمین را فراخواهند گرفت.(1)
وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام
«و اوست کسی که ستارگان را برای شما قرار داده تا به وسیله آنها در تاریکیهای خشکی و دریا راه یابید. به یقین، ما دلایل [خود] را برای گروهی که میدانند به روشنی بیان کردهایم».
«امام صادق علیهالسلام فرمود: مراد از نجوم در اینجا آل محمد علیهمالسلام است.
چنانچه حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود «مثل اهل بیتی کمثل النجوم فانها امان لاهل السماء واهل بیتی امان لاهل الارض فاذا خلت السماء من النجوم اتی اهل السماء ما یوعدون واذا خلت الارض من اهل بیتی اتی اهل الارض ما یوعدون».(2)اهل بیت من مانند ستارگانند. به درستی که ستارگان امان اهل آسمانند، و اهل بیت من امان اهل زمین هستند.
همچنانکه «واذا الکواکب انتثرت»(1)ستارهای آسمان ریزان شوند قیامت برپا میشود، همچنین هرگاه که از اهل بیت من هیچکدام باقی نمانند قیامت برپا میگردد و همانگونه که خداوند روا نداشته که بندگان را در تاریکیهای صحرا و دریا رها کند و به وسیله ستارها ایشان را جهت امور دنیوی و معیشتی راهنمایی میکند چگونه روا داشته باشد که بندگان خود را در ظلمات شبهات رها کند و در امور دینی که سعادت دائمی و رستگار سرمدی است امامان و پیشوایان راهنما تعیین نفرماید؟ و چون در دنیا هدایت بندگان را خواسته است پس در خصوص دین چگونه اراده ضلالت و گمراهی ایشان را بکند و نصب ائمه هدی علیهمالسلام نکند؟
خدای عزوجل میفرماید: اگر در دنیا ستارگان را به عنوان راهنما برای شما گردانیدم در دین نیز نور ستارهای ائمه را به عنوان دلیل و راهنمای شما قرار دادم، و تا زمانی که یک ستاره در آسمان میتابد یکی از ائمه اطهار علیهمالسلام نیز در زمین میدرخشد و با افول شدن یک ستاره، ستاره دیگری ظاهر میشود و همچنانکه فلک دنیا را به ستارهها مزین گردانیدم، فلک دین را به ستارههای عصمت آراسته نمودم، و همچنانکه اثنی عشر (12گانه) را در آسمان جای دادم، ائمه اثنی عشر علیهمالسلام را در زمین متمکن گردانیدم، و همچنانکه ستارگان در اثر ابر سنگین مخفی میشوند و هنگام کنار رفتن آن ابرها ستارهها نیز ظاهر میشوند، به سبب کثرت ظلمت ظلم و دشمنان و تراکم آن، ستاره مهدویت از ابصار (انظار) مخفی شده تا بعد از نهایت ظلمت شب، نور آن از مطلع هدایت طالع گردد و عالم را به نور عدل از ظلمات ظلم پاک گرداند که «یملا اللّه الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا اللهم ارزقنا لقاءه، واجعلنا من انصاره واعوانه، والمستشهدین بین یدیه، بحق نبیک وولیک المرتضی، وائمتک مصابیح الدجی، وشموس الضحی، واقمار اللیالی
1) سوره انفطار: آیه 2.
الظلماء، ونجوم فلک الهدی صلوات اللّه علیهم ما بقیت الارض والسماء».
«قد فصلنا الایات لقوم یعلمون» به درستی که نشانهای قدرت و هدایت خود را برای گروهی اندیشمند روشن و آشکار ساختیم.
پس منظور از نجوم (ستارگان) رهبران الهی و هادیان راه سعادت یعنی امامان هستند که مردم به وسیله آنها از تاریکیهای زندگی و از ضلالت و گمراهی در دین نجات مییابند.
وَهُوَ الَّذِیَ أَنشَأَکُمْ مِّنْ نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ صلیاللهعلیهوآله علیهماالسلام
«و او همان کسی است که شما را از یک تن پدید آورد. پس [برای شما [قرارگاه و محل امانتی [مقرر کرد]. بیتردید، ما آیات [خود] را برای مردمی که میفهمند به روشنی بیان کردهایم».
عیاشی در تفسیر آیه «فمستقر ومستودع» از احمد بن محمد روایت کرده گفت: در خدمت حضرت امام رضا علیهالسلام در میان طایفه بنی زریق بودیم که حضرت با صدای بلند مرا مخاطب قرار داده فرمود: ای احمد! عرض کردم: لبیک فدایت شوم! فرمود: وقتی که روح مقدس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله قبض شد منافقین کوشش بسیار نمودند که نور خدا را خاموش کنند ولی خداوند مانع شد و نور خود را به وجود شریف امیرالمؤمنین علیهالسلام تکمیل و تمام نمود و همینکه حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام از دنیا رفت ابن ابی حمزه و یارانش تلاش و سعی میکردند که نور حق را خاموش کنند ولیکن خداوند نگذاشت و نور خود را به وسیله من تمام کرد و این شیوه و سیره اهل حق است که اگر به آنها چیزی عطا شود خوشحال شوند و چنانچه چیزی از آنها گرفته شود جزع و زاری نمیکنند زیرا آنها اهل ایمان بوده و بر یقین میباشند.
اما کسانیکه بر راه باطل هستند اگر چیزی به آنها برسد مسرور شده و اگر چیزی از آنها گرفته شود فریاد و زاری و اظهار عجز میکنند زیرا آنها گرفتار شک و تردید هستند، خداوند میفرماید «فمستقر ومستودع» بعد آن حضرت فرمود: مستقر به معنای ثابت و مستودع عاریه است.(1)
محمد بن سلیمان دیلمی میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: شیعیان شما میگویند: ایمان بر دو نوع است ثابت و عاریه به من دعایی تعلیم بفرمایید که مداومت به قرائت آن کنم تا ایمانم کامل و ثابت بماند، فرمودند: در تعقیب نمازهای واجب خود بخوان: «رضیت باللّه ربا وبمحمد صلیاللهعلیهوآله نبیا وبالاسلام دینا وبالقرآن کتابا وبالکعبة قبلة وبعلی علیهالسلام ولیا واماما وبالحسن والحسین والائمة من ولد الحسین صلوات اللّه علیهم ائمة اللهم انی رضیت بهم ائمة فارضنی لهم انک علی کل شیء قدیر».(2)
ابی بصیر میگوید: حضور حضرت امام محمد باقر علیهالسلام عرض کردم: معنی آیه «هو الذی انشاکم من نفس واحدة فمستقر ومستودع» چیست؟ فرمود: اهل شهر شما چه معنی میکنند؟ عرض کردم میگویند: مستقر چیزی است که در رحم مادر است و مستودع در پشت پدر مراد میباشد.
فرمود دروغ میگویند! مستقر آن ایمانی است که در دل قرار گرفته و هرگز خارج نشود، و مستودع ایمان عاریه است که زمانی باشد، سپس آن ایمان بر طرف میشود و بیرون میآید و زبیر از آنهاست که ایمانش عاریه بود و پس از مدتی از ایمان خارج شد.
و نیز فرمود: زبیر از کسانی بود که روزی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله وفات نمود شمشیر خود را از غلاف بیرون آورده و میگفت: در غلاف نمیکنم تا مردم با علی علیهالسلام بیعت
کنند، سپس همان شمشیر را بعد از بیعت با آن حضرت، به روی آن بزرگوار کشید و با امیرالمؤمنین علیهالسلام در بصره جنگ کرد (جنگ جمل) پس ایمان او عاریه بود.
(زبیر) در نور و روشنایی جمال امیرالمؤمنین علیهالسلام از اول راه میرفت سپس خداوند آن نور ایمان را از او گرفت. و فرمود: ایمان ثابت آن ایمانی است که تا روز قیامت ثابت بماند و عاریه ایمانی است که پیش از مرگ گرفته شود و بر طرف گردد.(1)
امام جعفر صادق علیهالسلام مؤمنین را به دو دسته تقسیم نموده است:
1 ـ مؤمنی که دارای ایمان صادق و ایمانش تا هنگام فرا رسیدن مرگ بر قرار میباشد. علائم یک چنین مؤمنی این است که گفتار و کردارش موافق میباشند.
2 ـ شخصی که دارای ایمان متزلزل و عاریه میباشد و ایمانش قبل از فرا رسیدن اجل از او مفارقت مینماید. علامت یک چنین مؤمنی این است که گفتارش با کردارش موافق نباشند.(2)
وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ قدسسره علیهماالسلام
«و آنهایی را که جز خدا میخوانند دشنام ندهید که آنان از روی دشمنی [و [به نادانی، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه برای هر امتی کردارشان را آراستیم. آنگاه بازگشت آنان به سوی پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام میدادند آگاه خواهد ساخت».
عیاشی در آیه «ولا تسبوا الذین یدعون من دون اللّه» از ابوعمرو طیالسی روایت کرده گفت: از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام معنای این آیه را پرسیدم، فرمود: ای عمرو! آیا کسی را دیدهای که خدا را دشنام دهد؟ گفتم: خدای تعالی مرا فدای تو کند ندیدهام، و چه میشود که کسی خدا را دشنام کند، چه معنی دارد؟ فرمود: هر کس ولی و امام را دشنام دهد مثل آن است که خدا را سب (دشنام)کرده باشد.(1)
و نیز فرمود: از پدرم مفهوم آیه را سؤال کردند فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده: اثر شرک در دل آدمی نامحسوستر است از حرکت مورچهای در شب تاریک روی سنگ سیاه و صاف. پدرم فرمود: چون مؤمنین به آنچه مشرکین غیر از خدا پرستش میکردند سب نموده و دشنام میدادند مشرکین نیز خدای مورد ستایش و پرستش مؤمنین را دشنام مینمودند لذا خداوند در این آیه مؤمنین را نهی میفرماید از اینکه معبود مشرکین را دشنام کنند تا که مشرکین خدا را دشنام ننمایند، زیرا در این صورت مؤمنین ندانسته شرک به خدا میآورند و در حقیقت از روی جهل و عناد دشنام میشوند تا خدای یگانه آنها، مورد دشنام کفار قرار گیرد.(2)
و از آن حضرت نقل شده است که به حضرت گفتند: ما میبینیم در مسجد مردی را که دشمنان شما را علنی و به اسم لعن میکند، فرمود: خدا لعنت کند او را! چرا متعرض ما شده است؟ و آیه فوق را تلاوت فرمود.(3)
و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی علیهالسلام فرمود: هر که تو را دشنام کند، مرا دشنام نموده و کسیکه مرا دشنام دهد خدارا دشنام داده و کسیکه خدا را دشنام دهد خدا
او را به صورت در آتش جهنم میاندازد.(1)
وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ کَمَا لَمْ یُوءْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ قدسسره قدسسره
«دلها و دیدگانشان را برمیگردانیم [در نتیجه به آیات ما ایمان نمیآورند [چنانکه نخستین بار به آن ایمان نیاوردند. و آنان را رها میکنیم تا در طغیانشان سرگردان بمانند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «نقلب» در این آیه به معنای وارونه کردن است یعنی پائین دل را به بالا و قسمت فوقانی دل را به پایین آورند و بینایی چشم گرفته شده بطوری که نتوانند هدایت را ببینند.(2)
علی بن ابی طالب علیهالسلام فرمود: اولین چیزی که از منکرین بر میگردد انکار آنهاست بدست، بعد بزبان، سپس بدل منکر میشوند و هر کس که بدل معروف را نشناسد و از کارهای زشت رو گردان نباشد قلبش منقلب گشته و ایمان خود را از دست داده و هرگز اخبار آل محمد علیهمالسلام را قبول نمیکند.
علی بن ابراهیم روایت کرده که «لم یؤمنوا اول مرة» یعنی کافران در عالم ذر هم که خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت به خدا و ائمه اطهار علیهمالسلام ایمان نیاوردند.(3)
وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّکَ
مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ قدسسره قدسسره رضیاللهعنه وَلِتَصْغَی إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاَ یُوءْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِیَرْضَوْهُ وَلِیَقْتَرِفُواْ مَا هُمْ مُّقْتَرِفُونَ قدسسره قدسسره علیهاالسلام
«و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای انس و جن برگماشتیم. بعضی از آنها به بعضی، برای فریب جیکدیگرج، سخنان آراسته القا میکنند، و اگر پروردگار تو میخواست چنین نمیکردند. پس آنان را با آنچه به دروغ میسازند واگذار.
و [چنین مقرر شده است] تا دلهای کسانی که به آخرت ایمان نمیآورند به آن [سخن باطل] بگراید و آن را بپسندد، و تا اینکه آنچه را باید به دست بیاورند، به دست آورند».
حسین بن سعید از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود: خداوند پیغمبری را نفرستاده مگر آنکه در امت او دو شیطان (انسی) بودند که آن پیغمبر را اذیت نموده و مردم را گمراه میکردند، شیاطین همزمان نوح «قیطیقوس و خرام»، شیاطین هم عصر حضرت ابراهیم «مکیل و رزام» و شیاطین زمان موسی «سامری و مرعتیا» و هم عصر عیسی «بولس و مریتون» و شیاطین زمان پیغمبر اکرم «حبتر و زریق» بودند که کنایه از فلانی و فلانی است که خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام را غصب کردند و به آل محمد علیهمالسلام ظلم نمودند.(1)
حبتر در لغت به معنای روباه و زریق به معنای کور دل است و حضرات ائمه هدی علیهمالسلام در مقام تقیه از ظالمین حق آل محمد علیهمالسلام را به عبارات مختلف تعبیر کردهاند مثل جبت و طاغوت و فلانی و فلانی و حبتر و زریق و غیر ذلک.
از ابن عباس نقل شده است که: ابلیس لشکر خود را به دو دسته تقسیم کرده
1) تفسیر قمی: ج1 ص214؛ بحارالانوار: ج30 ص186.
است. دستهای را به سوی انسانها و دستهای را به سوی جنیان فرستاده است. این شیطانها که مأمور انسانها و جنیان هستند دشمنان پیامبران و مؤمنین هستند. هرگاه یکدیگر را ملاقات میکنند، میگویند: من فلان کس را اینطور گمراه کردم، تو هم فلان کس را همینطور گمراه کن، و بدین ترتیب از یکدیگر برای گمراه کردن انسانها و جنیان الهام میگیرند.(1)
امام باقر علیهالسلام فرمودند: شیطانها یکدیگر را ملاقات میکنند و راه گمراه کردن خلق را به یکدیگر نشان میدهند و از یکدیگر میآموزند. «یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا»(2)آنها در باطن سخنان آراسته و گمراه کنندهای که ظاهری دلفریب و باطنی تو خالی دارند، به یکدیگر القاء میکنند و به وسیله آنها مردم را میفریبند.
وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ قدسسره قدسسره قدسسرهم
«و سخن پروردگارت به راستی و داد، سرانجام گرفته است، و هیچ تغییر دهندهای برای کلمات او نیست، و او شنوای داناست».
از ابی بصیر ذیل آیه «وتمت کلمة ربک» روایت شده گفت: همان سالی که حضرت علی بن موسی بن جعفر (امام رضا) علیهالسلام متولد شده بود در خدمت حضرت صادق علیهالسلام به مکه مشرف شده بودم، پس از مراجعت با جمعی از اصحاب در منزل آن حضرت مشغول صرف غذا بودیم ـ و همواره در موقع اطعام اصحاب، آن حضرت طعام نیکو و لذیذ تهیه میفرمودند ـ در اثنایی که مشغول غذا خوردن بودیم شخصی از طرف اندرون خانه آمده و پیغام داد که بانوی محترمه «حمیده»
عرض مینماید که مرا درد مخاض گرفته و فرموده بودید در موقع ولادت فرزندم کسی بر شما سبقت نگیرد لذا تشریف بیاورید.
حضرت از جا برخاسته و به اندرون تشریف برده و پس از چندی برگشت. اصحاب آن حضرت تهنیت و مبارکباد گفته و سؤال از مولود نمودند، فرمود: خداوند پسری مرحمت فرموده که بهترین خلق روی زمین است و مادرش چیزی به من گفت که گمان میکرد من نمیدانم. اصحاب عرض کردند: خبری که دادند چه بود؟ فرمود: گفت وقتی فرزند را به زمین نهادم دستهای خود را به زمین گذاشت و سر به آسمان بلند نمود. به او گفتم: این عمل از علائم پیغمبری و امامت است.
حضرت فرمود: شبی که جده من حامله شد به جدم، فرشته حضور پدر جدم آمد و کاسه شربتی به او داد که بیاشامد و آن شربت از عسل شیرینتر و از برف سفیدتر و از یخ سردتر بود و امر نمود که با عیال خود هم بستر شود و نطفه جدم بر اثر آشامیدن شربت مزبور منعقد شد و به همین ترتیب در مورد انعقاد نطفه پدرم و همچنین درباره تکوین نطفه خودم تکرار شد که فرشته با ظرف شربتی وارد میشد و در شب انعقاد نطفه این فرزند نیز ظرف شربتی به من دادند که نوشیدم و پس از مباشرت با حمیده، نطفه آن منعقد گردید و این فرزند (امام رضا علیهالسلام ) بعد از من امام شماست که بعد از گذشتن چهار ماه در رحم در او روح دمیده شده و خداوند فرشتهای فرستاده تا بر بازوی راست او آیه «وتمت کلمة ربک» را بنویسد، و همینکه امام متولد شود دست خود را به زمین نهاده و سر را به آسمان بلند میکند. دست بر زمین نهادن برای آن است که آنچه را خداوند از علم و دانش و اخبار گذشته و آینده به زمین فرو فرستاده تمام آنها را فرابگیرد و بلند نمودن سر به سوی آسمان به جهت آن است که منادی از جانب پروردگار از وسط عرش صدا میزند و او را به نام خود و پدرش خوانده و میگوید: ای فلان بن فلان ثابت و بر قرار باش. خداوند میفرماید: به حق عظمت و بزرگی خود تو را بزرگ خلق نمودم و از میان
مخلوقاتم برگزیدهام که محل سر و جایگاه علم و امین بر وحی من باشی و خلیفه من در روی زمین تو میباشی و بهشت را برای تو و دوستانت آفریدهام و به عزت و جلال خودم هر که با تو دشمنی کند او را به سختترین عذابی گرفتار و داخل جهنم میکنم و همینکه صدای منادی قطع شود امام در حالتی که دستهای خود را به زمین و سر به سوی آسمان بلند نموده در جواب میفرماید: «شهد اللّه انه لا اله الا هو والملائکة واولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم» و همینکه این کلمات را ادا کند استحقاق آنرا پیدا میکند که در شب قدر «روح»، او را زیارت کند.
حضورش عرض کردم: مگر «روح» جبرئیل نیست؟ فرمود: جبرئیل از فرشتگان میباشد و «روح» مخلوقی است که از فرشتگان بزرگتر است و خداوند میفرماید: «تنزل الملائکة والروح»(1)و اگر روح از جنس فرشته بود ذکر آن بعد از فرشتگان بیمورد بود.(2)
و در روایت دیگر فرمود: چون خدای تعالی بخواهد امامی را بیافریند شربتی از زیر عرش به فرشته میدهد و به پدر آن امام میرساند و همینکه آن را نوشید موجب آفرینش امام شده و چون متولد شود آن فرشته را میفرستد آیه را میان دو چشمش (در پیشانی) مینویسد و هر وقت که امام پیش از آن از دنیا برود خداوند برای امام جانشین نوری ایجاد میکند که با آن اعمال بندگان را ببیند و از این جهت است که خداوند امام را حجت بر خلایق گردانیده است.(3)
محمد بن مروان میگوید: شنیدم از حضرت صادق علیهالسلام میفرمود: امام در حال چنین میفهمد و میشنود و هنگام ولادت در میان شانههای او نوشته میشود «وتمت کلمة ربک صدقا وعدلا وهو السمیع العلیم» و چنانچه امر امامت و ولایت به
او محول شود پروردگار به او عمودی از نور موهبت میفرماید که بر اعمال قلبی و جوارحی مردم که در اقطار (سراسر) جهانند آگاه میشود.(1)بنابراین طبق حدیث مراد از «کلمه» در این آیه امام علیهالسلام است.
مفسر میگوید: مفاد روایات و تطبیق آیه «وتمت کلمه ربک صدقا وعدلا» بر هر یک از اوصیاء رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آن است که از آغاز خلقت هر یک از آنان از ساحت پروردگار روح به آنها افاضه و به بدن آنها تعلق مییابد و ارواح قدسی آنان دارای مقام ولایت مطلقهاند. و از جمله کلمات پروردگار، و رکن نظام تعلیم، و تربیت بشر، و غرض از خلقت جهانند و به آنان صدق ذاتی و اعتقادی و خلقی موهبت شده و شائیه کذب در آنان نبوده و از هر لغزش منزه خواهند بود و هنگام شهادت امام سابق که امام دیگر به مقام ولایت مطلقه منصوب و نائل میشود پروردگار علم و مناری از نور و احاطه شهودی بیشتری به آنان موهبت میفرماید که بر کمال آنان افزوده میشود و منصب ولایت مطلقه و شهود آنان بر قلوب و اعمال مردم به مرتبه فعلیت میرسد.
وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الاَْرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ قدسسره قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و اگر از بیشتر کسانی که در [این سر] زمین میباشند پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه میکنند. آنان جز از گمان [خود] پیروی نمیکنند و جز به حدس و تخمین نمیپردازند».
هشام بن الحکم از حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: حق تعالی مذمت کثرت میکند و میفرماید: اگرچه آیه خطاب به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است ولی امت مراد میباشد که یا محمد! اگر از بیشتر کسانی که در
1) الکافی: ج1 ص387؛ تأویل الآیات: ج1 ص165 با اندک اختلاف.
روی زمین هستند یعنی اهل ضلالت و عصیان ـ خواه مسلمان باشند و خواه کافر ـ اطاعت کنی شما را از راه خدا که امام (ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) منظور است و در مورد آن اختلاف دارند، گمراه میکنند، چرا که آنها بدون اطلاع و تنها بر اساس حدس و گمان عمل میکنند.(1)
أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ قدسسره
«آیا کسی که مرده [دل] بود و زندهاش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن، در میان مردم راه برود، چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟ این گونه برای کافران آنچه انجام میدادند زینت داده شده است».
امام صادق علیهالسلام فرمود: منظور آیه آن است که (دل انسان) به خاطر بیاطلاعی و نداشتن معرفت نسبت به ما (اهل البیت) مرده بود و به توسط ما اهل بیت زندهاش کردیم.(2)
از امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده که «میت» آن کسی است که هیچ چیز از این مقام و از این امر نمیدانسته و آنگاه برای او نور هدایت یعنی وجود مبارک امام را قرار دادیم تا به او اقتدا کند که منظور علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد. آیا با کسی که در ظلمات است همانند خواهند بود؟ سپس حضرت با دست اشاره کرد که این مردم کسانی هستند که چیزی در این زمینه نمیدانند.(3)
منصور بن یونس میگوید: از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام معنای آیه «او من کان میتا فاحینیاه» را سؤال کردم؟ فرمود: (یعنی) کسی که به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام پی نبرده و غافل بوده است و مراد از «فاحینیاه» ولایت است و کسی که ولایت غیر ائمه علیهمالسلام را دارا باشد مانند کسی است که در تاریکی فرو رفته باشد.(1)
عیاشی از برید عجلی روایت کرده گفت: حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: آیا میدانی مراد از میت در اینجا چیست؟ فرمود: میت کسی است که امام را نمیشناسد و او را خداوند به نور امامت راهنمایی نفرموده مانند این مردمی که در حق امام معرفت ندارند و او را نمیشناسند.(2)
ملاحظه: ایمان عبارت از وساطت رسول گرامی و اوصیاء علیهمالسلام که از طریق آنان همه گونه فیوضات تکوینی پی در پی و به طور مستمر از سوی پروردگار به سوی انسانها افاضه میشود و در روایت، نور را تفسیر به امام نموده که وسیله هدایت و رکن ایمان هستند و اهل ایمان را به قرب پروردگار میرسانند. بر این اساس هر که امام و رهبر خود را نشناسد و معارف دینی و وظایف عملی را از او استفاده ننماید در ظلمت جهل و عناد فرو رفته و فاقد حیات ایمان میباشد.
خلاصه چنانچه روح ایمان و حیات روانی در انسان تمکن بیابد و مستقر شود همه خاطرات و اعمال او و همچنین فضائل در باطن او استقرار مییابد و حقایقی را از معارف میفهمد که در وسع دیگران نیست و در حقیقت حیات و روان دیگری دارند زیاده بر حیات سایر مردم و دارای نور و شعور و قدرتی هستند که دیگران فاقد آنند و آنان که امام و پیشوای خود را نشناسند فاقد حیات حقیقی و نور ایمان خواهند بود و به منزله آن است که همه نعمتهای پروردگار را کفران نمایند.
فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاء کَذَلِکَ یَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یُوءْمِنُونَ .
«پس کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به پذیرش اسلام میگشاید، و هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ میگرداند، چنانکه گویی به زحمت در آسمان بالا میرود. این گونه، خدا پلیدی را بر کسانی که ایمان نمیآورند قرار میدهد».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هر وقت خدا بخواهد نسبت به بنده خیر و نیکویی بنماید نقطهای از نور در دل او پدید میآورد و گوش دل او را باز میکند، فرشته موکل او میگرداند تا اورا حفاظت کند و چنانچه بخواهد بنده را به حال خود واگذارد نقطه سیاهی در دل او ایجاد میشود و گوشهای قلب او مسدود میگردد و شیطانی هم قرین او میگرداند تا گمراهش نماید و آیه فوق را تلاوت فرمودند.(1)
شیخ مفید در کتاب اختصاص از آدم بن حر روایت کرده گفت: موسی بن اشیم از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیهای از آیات قرآن را سؤال نمود و من حضور داشتم و حضرت بیان فرمود، طولی نکشید که مرد دیگری شرفیاب شد و همان آیه را عینا مطرح نموده و جواب دیگری به او فرمود.
ابن اشیم گفت: از تناقضی که در جوابهای حضرت دیدم چنان دچار شک و اضطراب شدم که میخواستم دلم را با کارد پاره کنم و در پیش خود گفتم من از ابوحنیفه و قتاده برای آنکه برای خود عمل مینمودند دست کشیده و به حضور این مرد آمدم، ایشان هم در بیانات خود دچار اختلاف و تغییر است و تا به این
1) الکافی: ج1 ص166.
اندازه خطا میرود.
ناگاه شخص دیگری وارد و اتفاقا همان آیه را سؤال نمود و حضرت جوابی به او داد که با جوابهای سابق مغایرت تام داشت. دانستم عمدا اینطور میفرماید و با نفس خود حدیث میکردم که حضرت صادق علیهالسلام رو به من کرده فرمود: ای پسر اشیم! شک نکن و این خیال باطل را در دل خود راه مده. دیدم از منویات دلم خبر میدهد و سپس فرمود: خداوند ملک و سلطنت را به سلیمان بن داود تفویض کرده و فرمود: «هذا عطانا فامنن او امسک بغیر حساب»(1)یعنی این سلطنت را به تو تفویض نمودیم، مختاری که آنرا برای خود نگاهدار یا به دیگری تفویض نما و او احکام را به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله واگذاشت و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هم آنها را به ما ائمه علیهمالسلام تفویض نموده و آیه فوق را تلاوت نمودند)(2)
این روایت کاملا به ما میفهماند که باید صرفا تسلیم گفتار ائمه علیهمالسلام شد و هر کس تسلیم آنها شود البته از طرف خداوند هدایت شده و شرح صدر به او عطا گردیده و کسی که پیرو فرمایشات ائمه علیهمالسلام نباشد گمراه است و خداوند او را مبتلا به ضیق صدر نموده. و مضمون این روایت صریحا بیان حال کسانی است که طعنه به اخبار آل عصمت علیهمالسلام میزنند و محدثین و پیروان ائمه را در نظر مردم عوام بیقرب و بیمنزلت کرده و در عوض از مذهب دیگر ترویج میکنند.
در آیه فوق سعه صدر (گشادگی سینه) یکی از مواهب بزرگ وضیق صدر (تنگی سینه) یکی از کیفرهای الهی شمرده شده است، همانطور که خداوند در مقام بیان یک موهبت عظیم به پیامبر خود میگوید: «الم نشرح لک صدرک» آیا سینه تو
را وسیع و گشاده نساختیم. و این موضوعی است که با مطالعه در حالات افراد به خوبی مشاهده میشود، بعضی روحشان آنچنان باز و گشاده است که آمادگی برای پذیرش هر واقعیتی هر چند بزرگ باشد دارند، اما به عکس بعضی روحشان آنچنان تنگ و محدود است که گویا راهی و جایی برای نفوذ هیچ حقیقتی در آن نیست. افق دید فکری آنها محدود به زندگی روزمره و خواب و خور آنها است، اگر به آنها برسد همه چیز درست است و اگر کمترین تغییری در آن پیدا شود گویا همه چیز پایان یافته و دنیا خراب شده است.
هنگامی که آیه فوق نازل شد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: شرح صدر چیست؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «نور یقذفه اللّه فی قلب من یشاء فینشرح له صدره وینفسح»: نوری است که خدا در قلب هر کس بخواهد میافکند و در پرتو آن، روح او وسیع و گشاده میشود.
پرسیدند: آیا نشانهای دارد که با آن شناخته شود؟ فرمود: نعم، الانابة الی دار الخلود والتجافی عن دار الغرور والاستعداد للموت قبل نزول الموت: آری نشانهاش توجه به سرای جاویدان و دامن برچیدن از زرق و برق دنیا و آماده شدن برای مرگ است (با ایمان و عمل صالح و تلاش و کوشش در راه حق) پیش از آنکه مرگ فرا رسد.(1)
وَهَـذَا صِرَاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیًما قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ قدسسره رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و راه راست پروردگارت همین است. ما آیات [خود] را برای گروهی که پند میگیرند، به روشنی بیان نمودهایم».
در سوره حمد در آیه «اهدنا الصراط المستقیم» به طور مفصل راجع به صراط
1) تفسیر مجمع البیان: ج4 ص158؛ مرآة العقول: ج2 ص250.
مستقیم مطالبی نوشتیم و گفتیم که دو صراط داریم یکی در قیامت که پل جهنم است و هفت منزل و ایستگاه دارد و در هر منزل سؤال از یک چیز میکنند اول از ایمان و آخر از مظالم است، و دیگری در دنیا است. و در اخبار صراط تفسیر به دین اسلام و به قرآن و به امیرالمؤمنین علیهالسلام و به ائمه طاهرین علیهمالسلام شده و مرجع همه یکی است «وهذا صراط ربک» و این ممکن است اشاره به قرآن یا دین مقدس اسلام یا طریق ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام میباشد چنانچه ذکر شد. و در حدیث منسوب به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «صراط علی حق فاتبعوه».(1)
به هر حال صراط به هر معنایی که باشد کجی و انحراف در او نیست و البته اگر کسی بخواهد بر طبق دستورات قرآن و اسلام و ائمه اطهار علیهمالسلام رفتار کند و خردلی انحراف پیدا نکند از مو باریکتر است و فقط منحصر به معصومین علیهمالسلام است چه از جنبه علمی و اعتقادی و چه از جنبه اخلاقی و جنبه افعالی.
مؤلف: طبق روایات معصومین علیهمالسلام منظور از صراط مستقیم ولایت امیرالمؤمنین و ائمه هدی صلوات اللّه علیهم میباشد.
قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«بگو: "برهان رسا ویژه خداست، و اگر [خدا [میخواست قطعا همه شما را هدایت میکرد».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: ما ائمه حجت بالغه خدا بر مخلوقات زمین و آسمان هستیم.(2)
حضرت امام جعفر کاظم علیهالسلام فرمودند: «ان للّه علی الناس حجتین حجة ظاهرة وحجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل والانبیاء والائمة( علیهمالسلام ) واما الباطنة فالعقول».
بدرستی که برای خدا بر مردم دو حجت است: حجت ظاهری و حجت باطنی. اما حجت ظاهری، پیغمبران و انبیاء و ائمه علیهمالسلام هستند. و اما باطنه، عقلها است که خدای تعالی در بشر مقرر و تمیز خیر و شر را به آن دهند.(1)
سدیر صیرفی میگوید: از امام محمد باقر علیهالسلام پرسیدم: فدای تو شوم شما چه چیزی هستید؟ به این معنی که مرتبه شما چیست؟ فرمود: ما خازنان علم خداییم و ترجمانان وحی خداییم که به رسول و انبیا داده.(2)
مراد آن است که ما جمیع زبانها را میدانیم پس با هر کس به زبان خود تفسیر میکنیم و ما حجت تمام و برهان رساییم بر هر که در پائین آسمان است و هر که در بالای زمین است، مراد جن و انسند.
بنابراین معنای «فلله الحجة البالغة» این است که برای خدا امامانی است که آنها حجت تامه بر انس و جن هستند.
قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا قدسسره قدسسرهم قدسسره
«بگو: "بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده برای شما بخوانم: چیزی را با او شریک قرار ندهید، و به پدر و مادر احسان کنید،...».
حضرت امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: مراد از والدین در این آیه، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشند.(3)
وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیًما فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ قدسسره قدسسرهم علیهاالسلام
«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور میسازد این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید».
ابی حمزه ثمالی میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه «وان هذا صراطی مستقیما» را سؤال نمودم. فرمود: به خدا قسم صراط و میزان علی ابن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
و در روایت دیگر فرمود: ما آن راه مستقیم هستیم و هر کس از این راه تجاوز کند کافر میشود.(2)
برید عجلی میگوید: حضرت باقر علیهالسلام به من فرمود: ای برید! میدانی معنای صراط مستقیم چیست؟ عرض کردم فدایت شوم شما بفرمایید.
فرمود: مراد از «صراط مستقیم» ولایت علی علیهالسلام و امامان بعد از آن حضرت میباشد. و فرمود: معنای «فاتبعوه» را میدانی؟ عرض کردم خیر. فرمود: از علی بن ابی طالب علیهالسلام پیروی کنید. و مجددا فرمودند: منظور از «ولا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله» و از منافقین و دشمنان علی علیهالسلام که (فلانی و فلانی) است تبعیت و پیروی نکنید که شما را از پیروی علی بن ابی طالب علیهالسلام متفرق و دور میسازد.(3)
و در روایت دیگر آن حضرت فرمود: آل محمد علیهمالسلام صراطی هستند که
خداوند شما را به سوی آنها دلالت و رهبری میکند.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: طریق مستقیم و راه راست راه امامت ائمه علیهمالسلام میباشد.(2)
و آن حضرت فرمود: سبیل و راه راست ما ائمه هستیم و هر کس از راه ما دوری بجوید به راههای مختلف رفته و کافر میشود.(3)
امام علی بن الحسین علیهالسلام فرمود: هرگز میان پروردگار و خلیفه و حجت خود حجابی نخواهد بود و ما وسائل نزول فیوضات و صراط مستقیم و حاملان علم پروردگار هستیم و ما ترجمان وحی و ارکان توحید و گنجینه اسرار او هستیم.(4)
این معنا تنها از طرق شیعه روایت نشده، بلکه از طرق عامه روایات بسیاری وارد شده که صراط مستقیم خدا، عبارت از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام است، و ما در تفسیر سوره فاتحه به آن روایات اشاره کردیم.
از ابن مسعود روایت شده است که چون پیغمبر این آیه را تلاوت فرمود خط مستقیمی به دست مبارک رسم فرمود، پس از آن اشاره فرمود که این راه رشد و هدایت است. آنگاه در طرف راست و چپ آن خط، خطوط متعدده رسم فرمود سپس به آن خطوط اشاره کرد و فرمود: اینها سبل (راهها) است که بر هر یک از آنها شیطانی واقف (ایستاده) است و مردم را به آن دعوت میکند.(5)
و نیز از آن حضرت روایت شده است: من از خداوند مسئلت نمودم که سبیل حق را برای علی علیهالسلام قرار دهد پس اجابت فرمود.
و در خطبه غدیر فرمود: خداوند مرا امر و نهی فرمود و من علی علیهالسلام را امر و نهی کردم و او امر و نهی را از پروردگارش دانست پس شما امر او را بشنوید، سلامت خواهید بود و او را اطاعت کنید، هدایت خواهید شد و نهی او را قبول کنید به رشد خواهید رسید و او را متابعت کنید و به راههای مختلف از راه او متفرق نشوید، من راه مستقیمی هستم که شما به متابعت آن راه مأمور شدید و پس از من علی علیهالسلام است و پس از او اولاد من است از صلب او پیشوایانی که به حق هدایت میکنند و به آن از هر باطلی عدول مینمایند.(1)
أَوْ تَقُولُواْ لَوْ أَنَّا أُنزِلَ عَلَیْنَا الْکِتَابُ لَکُنَّا أَهْدَی مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءکُم بَیِّنَةٌ مِّنْ رَّبِّکُمْ وَهُدًی وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیَاتِ اللّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا کَانُواْ یَصْدِفُونَ قدسسره قدسسرهم علیهالسلام
«یا نگویید: "اگر کتاب بر ما نازل میشد، قطعا از آنان هدایت یافتهتر بودیم." اینک حجتی از جانب پروردگارتان برای شما آمده و رهنمود و رحمتی است. پس کیست ستمکارتر از آن کس که آیات خدا را دروغ پندارد و از آنها روی گرداند؟ به زودی کسانی را که از آیات ما روی میگردانند، به سبب [همین] اعراضشان، به عذابی سخت مجازات خواهیم کرد».
حدیث حسین بن مختار که در کتاب کمال الدین آورده شده دلالت صریح دارد بر آنکه مراد از آیات در این آیه کریمه ائمه معصومین علیهمالسلام هستند، زیرا که حضرت صادق علیهالسلام در آن حدیث شریف به حیان سراج که اعتقاد به امامت و حیات محمد بن حنفیه داشت و معتقد به ائمه هدی علیهمالسلام نبود فرمود: «یا حیان انکم صدفتم
1) الاحتجاج طبرسی: ج1 ص78.
عن آیات اللّه» ای حیان! شما اعراض کردید از ائمه هدی علیهمالسلام که آیات خدای تعالی هستند، خداوند تعالی میفرماید: «سنجزی الذین یصدفون عن آیاتنا سوء العذاب بما کانوا یصدفون».(1)
و دور نیست که مراد از ظاهر قرآن، آیات قرآن باشد و مراد از باطن آن، ائمه هدی علیهمالسلام میباشند. و این گروه که اهل نفاق و شرکند بعد از تکذیب انبیا از قرآن و ائمه هدی علیهمالسلام اعراض نمودهاند.
هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیهُمُ الْمَلآئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ قدسسره قدسسرهم علیهماالسلام
«آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سویشان بیایند، یا پروردگارت بیاید، یا پارهای از نشانههای پروردگارت بیاید؟ [اما[ روزی که پارهای از نشانههای پروردگارت [پدید] آید، کسی که قبلا ایمان نیاورده یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سود نمیبخشد. بگو: "منتظر باشید که ما [هم[ منتظریم"».
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص آیه «یوم یاتی بعض آیات ربک لا ینفع نفسا ایمانها» روایت شده فرمود: مراد از آیات ائمه علیهمالسلام هستند و آیه منتظره حضرت حجت امام زمان علیهالسلام میباشد و کسی که پیش از قیام آن حضرت ایمان نیاورده باشد ایمانش سودی نمیدهد.(2)
و در روایت ابی بصیر آن حضرت فرمود: ای ابابصیر! خوشا به حال شیعیانی که انتظار ظهور آن حضرت را در زمان غیبتش میکشند و در زمان ظهورش پیروی او مینمایند، آنها دوستان خدا هستند که برای ایشان هیچ ترس و حزن و اندوهی نیست.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هیچوقت زمین از حجت خالی نمیباشد تا حلال و حرام خدا را به مردم بشناساند و آنها را به راه خدا دعوت نماید و زمین از حجت خدا خالی نمیشود مگر چهل روز قبل از قیام قیامت و همینکه حجت خدا از روی زمین برداشته شود در توبه بسته شده و ایمان کسی بعد از آنکه حجت برداشته شود سودمند نباشد و آنها کسانی هستند که قیامت در زمان ایشان برپا میشود.(2)
همچنین امام صادق علیهالسلام فرمود: منظور از «آیات ربک» حضرت امام زمان(عج) و علائم قبل از ظهور شریف او؛ خروج دجال و سفیانی و طلوع آفتاب از سمت مغرب و پدید شدن دود در فضا است و منظور از «لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا» کسی که از پیش به پیمان و میثاق وفادارنبوده و یا در مدت ایمان خویش کار خیری نکرده یعنی اقرار به نبوت پیامبران و جانشینان آنها به ویژه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام (به عنوان جانشین بلافصل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) اقرار نکرده پس ایمانش سودی نخواهد داشت به خاطر اینکه انکار ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام موجب سلب ایمان میشود.(3)
روز طلوع آفتاب از مغرب روز بروز غضب الهی است که مردم از شدت عذاب آن روز متوسل به ایمان میشوند، ولیکن ایمانشان سودی نمیبخشد.
مسئله طلوع آفتاب از مغرب در روایات بسیاری از طرق شیعه از امامان اهل بیت( علیهمالسلام ) و از طرق عامه از جمعی از صحابه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از قبیل ابی سعید خدری، ابن مسعود، ابی هریره، عبداللّه بن عمر، حذیفه، ابی ذر، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن ابی اوفی، صفوان بن عسال، انس، عبدالرحمن بن عوف، معاویه، ابی امامه و عایشه و غیر ایشان وارد شده، و البته در مضمون آنها اختلاف وجود دارد.
نظریههای علمی امروز هم انکار ندارد که ممکن است روزی کره زمین بر خلاف حرکتی که تا آن روز شرقی بوده حرکت غربی کند، و یا دو قطب آن تغییر یافته شمالیش جنوبی، و یا جنوبیش شمالی شود.
حال یا به طور تدریج همچنانکه رصد خانهها آنرا پیش بینی نمودهاند، و یا آنکه یک حادثه جهانی و عمومی جوی این تحول را یک مرتبه به وجود بیاورد.
البته همه این سخنان در جایی است که کلمه طلوع خورشید از مغرب در روایات رمزی درباره سری از اسرار حقایق نبوده باشد.
به هر حال، از جمله آیت هایی که در روایات ذکر شده مسئله بیرون شدن «دابة الارض» و «دخان» و خروج «یأجوج ومأجوج» است. قرآن کریم نیز به این چند امر ناطق است. و نیز از آن جمله خروج مهدی علیهالسلام و نزول عیسی بن مریم و خروج دجال و غیر آن است.
این چند امر گرچه از علائم آخر الزمان است و لیکن بودنش از آن آیتهایی است که در هنگام بروزش توبه قبول نمیشود و ایمان سود نمیبخشد.
ابی سعید خدری از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که در تفسیر جمله «یوم یأتی بعض آیات ربک» فرموده است: منظور از این آیات طلوع آفتاب از
مغرب میباشد.(1)
محمد بن جریر طبری از علمای عامه در کتاب مناقب فاطمه علیهاالسلام از امام صادق علیهالسلام نقل کرده که فرمود: همواره در روزی زمین از ناحیه پروردگار حجتی که حلال و حرام خدا را بشناسد و به راه خدا دعوت کند بوده و خواهد بود، و این رابطه بین خدا و خلق هیچگاه در زمین قطع نمیشود مگر چهل روز مانده به قیامت که در آن چهل روز خداوند حجت خود را از زمین بر میدارد، در آن روزها است که در توبه به روی گنهکاران بسته میشود، و ایمان آوردن در آن ایام بیفایده است، گنهکاران و کفاری که تا آن روز توبه نکرده و ایمان نیاوردهاند از بدترین خلقند و کسانی هستند که قیامت بر آنان قیام میکند.(2)
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَکَانُواْ شِیَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَی اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ قدسسره قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله
«کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هیچ گونه مسئول ایشان نیستی، کارشان فقط با خداست. آنگاه به آنچه انجام میدادند آگاهشان خواهد کرد».
در رابطه با آیه «ان الذین فرقوا دینهم» از ابی بصیر روایت شده گفت: معنای این آیه را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کردم فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام قرائت میفرمود «فارقوا دینهم».
سپس فرمود: به خدا قسم! این مردم مفارقت و دوری جستند از دین خدا که برای ایشان معین شده بود چون از امیرالمؤمنین علیهالسلام جدا شدند و قبول ولایت آن
جناب نکردند و به دستهجات و حزبهای متفرق (مختلف) منشعب شدند.(1)
و در روایت دیگر فرمود: به خدا قسم! این امت در دین خود متفرق شدند.(2)
امام صادق علیهالسلام ذیل آیه «ان الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعا» فرمود: به خدا سوگند! مخالفین نیز دین خود را دسته دسته کردند.(3)
مؤلف: یعنی مذاهب مختلفی در اسلام به وجود آوردند. قبلا هم حدیثی که میفرمود: «به زودی امت اسلام به هفتاد و سه فرقه متفرق میشود» گذشت.
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: یهود هفتاد و یک فرقه شدند، تمام آنها هلاک میشوند مگر یک فرقه اهل نجات است و مسیحیان هفتاد و دو فرقه شدند، تمام در هلاکت هستند مگر یک فرقه اهل نجات است، و امت من هفتاد و سه فرقه میشوند، تمام هلاک میشوند مگر یک فرقه اهل نجات است و آنها کسانی هستند که وصی من علی علیهالسلام را متابعت کنند.
فضل بن عبدالملک زاذان روایت میکند که روزی نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام نشسته بودم. در مسجد نگاه کردم رأس الجالوت و جاثلیق (رهبران یهودیان و مسیحیان) را با خشونت میآوردند. آن حضرت فرمود: با ایشان مدارا کنید. پس ایشان را نزد حضرت آوردند. حضرت به رأس الجالوت نگریست و فرمود: یا رأس الجالوت! میدانی که امت موسی بعد از او چند فرقه شدند؟ گفت: نمیدانم در کتاب مینگرم و میگویم.
فرمود: اگر کتاب سوخته یا دریده شود یا بدزدند در کجا مینگری؟ پس روی به جاثلیق کرد و فرمود: ای جاثلیق! میدانی نصاری (مسحیان) بعد از عیسی بر چند گروه شدند؟ گفت بر چهل و چهار. فرمود: دروغ میگویی. به خدا سوگند! من
به تورات عالم ترم از رأس الجالوت و به انجیل داناترم از جاثلیق! بدانید که امت موسی هفتاد و یک فرقه شدند هفتاد فرقه در هلاکتند و یکی اهل نجات است. و این گروهند که حق تعالی در شأن ایشان فرمود: «ومن قوم موسی امة یهدون بالحق وبه یعدلون»(1)و امت عیسی به هفتاد و دو فرقه شدند یکی از آنها اهل نجات گشتند و باقی در هلاکتند و حق تعالی درباره ایشان فرمود: «واذا سمعوا ما انزل الی الرسول»(2)و امت خاتم الانبیاء به هفتاد و سه فرقه شوند یکی از ایشان اهل نجات است و باقی هلاک میشوند و حق سبحانه در حق ایشان میفرماید: «وممن خلقنا امة یهدون بالحق وبه یعدلون».(3)
سپس حضرت به من فرمود: ای زاذان! میدانی که در حق من چند گروه میشوند؟ گفتم: یا امیرالمؤمنین! در حق تو اختلاف هم میکنند؟ فرمود بله. دوازده فرقه میشوند یکی اهل نجات میباشد و بقیه هلاک میشوند و تو از آن نجات یافتگانی.(4)
و حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله بدین اشاره فرمود که «الحق مع علی وعلی مع الحق یدور معه حیث داره» حق با علی علیهالسلام است و علی علیهالسلام با حق است، هرکجا حق باشد علی علیهالسلام آنجا است.(5)
مَنْ جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«هر کس کار نیکو کند او را ده برابر آن خواهد بود و هر کس کار زشت کند به قدر کار زشتش مجازات شود و بر آنها اصلاً ستم نخواهد شد».
محمدبن عیسی گفت: در روایت شریف از محمدبن علی علیهالسلام روایت شده است که فرمودند: منظور خدا از حسنه ولایت ما اهل بیت و سیئه دشمنی با ما اهل بیت است که سلام و درود خداوند بر آنان باد.(1)
امام صادق علیهالسلام درباره این آیه شریفه فرمودند: هر که آن دو نفر را ذکر کند و در هر صبح بر آنان لعنت بفرستد خدا هفتاد حسنه برای او مینویسد و ده سیئه از او پاک میکند و او را ده درجه بالا میبرد.(2)
قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ دِینًا قِیَماً مِّلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«بگو: "آری پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است: دینی پایدار، آیین ابراهیم حق گرای و او از مشرکان نبود"».
در خصوص آیه «دینا قیما ملة ابراهیم حنیفا» از حضرت امام سجاد علیهالسلام روایت شده فرمود: کسی بر ملت ابراهیم نیست مگر ما ائمه و شیعیان ما آل محمد علیهمالسلام .(3)
همچنین از حضرت امام حسین و حضرت سجاد علیهماالسلام نقل شده فرمودند: احدی بر ملت ابراهیم ثابت نیست جز ما و شیعیانمان و سایر مردم از آن ملت
بیزارند.(1)خداوند ما را به آن ملت باقی بدارد.
وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و هیچ باربرداری بار [گناه] دیگری را بر نمیدارد».
ابن بابویه از عبداللّه بن صالح روایت کرده گفت: حضور حضرت رضا علیهالسلام عرض کردم: چه میفرمایید در خصوص حدیثی که از حضرت صادق علیهالسلام است که فرموده: هر وقت حضرت حجت (بن الحسن) علیهالسلام ظهور کند فرزندان قاتلین حضرت امام حسین علیهالسلام را به واسطه افعال پدرانشان به قتل میرساند؟ فرمودند: حدیث صحیح است.
مجدداً عرض کردم: پس درباره معنای «ولا تزروا وازرة وزر اخری» چه میفرمایید؟ فرمود: خداوند راست میفرماید لکن فرزندان قاتلین آن حضرت چون از کار زشت پدرانشان راضی و خشنود هستند و افتخار میکنند که فرزند آنها هستند که حضرت امام حسین علیهالسلام و فرزندان و اصحاب آن بزرگوار را به قتل رسانیدهاند، و اگر کسی راضی به عمل و کار دیگری باشد مانند آن است که خود او آن کار را انجام داده باشد. حتی اگر کسی در مشرق زمین مرتکب قتلی شود و شخص دیگری در مغرب زمین راضی به آن قتل باشد در پیشگاه خداوند شریک قاتل محسوب میشود.
عرض کردم: حضرت حجة علیهالسلام هنگام ظهور ابتدا از کدام طایفه انتقام میکشد؟ فرمودند از طایفه بنی شیبه (تولیت کعبه) شروع میفرماید و دستهای آنها را قطع مینماید زیرا آنها دزدان خانه خدا میباشند.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
المص قدسسره
«الف، لام، میم، صاد».
از ابولبید بحرانی (مخزومی) روایت شده گفت: مردی در مکه حضور حضرت امام محمد باقر علیهالسلام رسید سؤالاتی چند از آن حضرت نمود از آن جمله پرسید: «المص» چیست؟ آن حضرت جوابی به او فرمود. پس از آنکه آن مرد از حضورش مرخص شد به من فرمود. این بیاناتی که گفتم تفسیر باطن قرآن میباشد.
حضورش عرض کردم: برای قرآن ظاهر و باطن است؟ فرمود بله. برای کتاب خدا ظاهر و باطن و معانی بسیاری است و قرآن ناسخ منسوخ و محکم و متشابه و سنن و امثال و فصل و وصل دارد، و هر کس گمان کند که کتاب خدا مبهم است هلاک شود و مردم را به هلاکت اندازد. سپس فرمود: ای ابولبید! حساب کن (طبق حروف ابجد) الف یک است و لام، سی است و میم، چهل است و صاد، نود است. عرض کردم: جمع آنها یکصد و شصت و یک میشود فرمود: هر وقت داخل یکصد و شصت و یک شدید خداوند سلطنت بنی امیه را منقرض میکند.(1)
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: هر حرفی از حروف قرآن کلید اسمی از اسماء
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص2.
خداوند میباشد و اشاره به نعمت یا عذاب است و حرفی نیست مگر آنکه اشاره است به مدت و زمان طایفه و منقرض شدن و از بین رفتن طایفه دیگر است.(1)
مولف ـ یکی از اسرار دیگر این حروف مقطع آن است که بعد از حذف حروف مکرر آن معنای آن میشود: «علی صراط حق نمسکه» یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام راه حق خدا است باید بدامان آن بزرگوار چنگ زد و توسل جست.(2)
ابن بابویه بسند خود از رحمت بن صدقه روایت کرده گفت: مرد زندیقی از بنی امیه نزد حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام آمده و به آن حضرت گفت: خداوند از ذکر «المص» چه منظوری داشته؟ چه حرام و حلالی در این کلمه هست و چه نفعی برای مردم دارد؟
حضرت متغیر و غضبناک شده فرمودند: وای بر تو! به ابجد کبیر حساب کن؛ الف یکی و لام سی و میم چهل و صاد نود روی هم چقدر میشود؟ آن زندیق گفت: جمعا یکصد و شصت و یک میشود، فرمود: هرگاه یکصد و شصت و یکسال گذشت ملک و سلطنت بنی امیه که اصحاب تو هستند از بین میرود.
رحمه بن صدقه راوی میگوید: آخر مدت مذکور روز عاشورا بود که «مسوده» داخل کوفه شده و بنی امیه از بین رفتند.(3)
وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ علیهماالسلام وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَـئِکَ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ بِمَا کَانُواْ بِآیَاتِنَا یِظْلِمُونَ صلیاللهعلیهوآله
«وزن کردن (اعمال، و سنجش ارزش آنها) در آن روز، حق است
کسانی که میزانهای (عمل) آنها سنگین است، همان رستگارانند و کسانی که میزانهای (عمل) آنها سبک است، افرادی هستند که سرمایه وجود خود را، بخاطر ظلم و ستمی که نسبت به آیات ما میکردند، از دست دادهاند».
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام سؤال شد در خصوص: «ونضع الموازین القسط لیوم القیامة» فرمود: ایشان انبیاء و اوصیایند.(1)و در روایت دیگر فرمود: مائیم موازین القسط.(2)
و در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که مراد از آیات، ائمه معصومین علیهمالسلام هستند.(3)
بنابراین مراد از تکذیب آیات، انکار امامت ائمه اطهار علیهمالسلام است که واضح است موجب خسران در دنیا و آخرت میباشد و سنگینی و سبکی اعمال به متابعت و مخالفت ایشان محقق میشود.
هشام بن سالم میگوید: از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام پرسیدم در مورد قول خدای تعالی که در سوره انبیاء فرموده: «ونضع الموازین القسط لیوم القیامه»فرمود: که مراد از موازین، انبیاء و اوصیا علیهمالسلام هستند(4)و از ائمه هدی علیهمالسلام مروی است که «مائیم موازین القسط».(5)
شخصی از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام معنای قول خدای تعالی را که در سوره انعام فرموده: «وان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه» سؤال کرد، حضرت فرمود:
«هو واللّه علی هو واللّه هو الصراط والمیزان» به خدا قسم مراد حضرت علی علیهالسلام است که صراط و میزان اعمال انسانهاست(1)چون مقصود از میزان شناخت قدر هر چیزی است و در قیامت مرتبه هر انسانی به مقدار محبت به انبیاء و اوصیا و به پیروی از شرایع و حفظ آثار ایشان ظاهر میشود پس حق است که انبیاء و اوصیا (ائمه هدی علیهمالسلام ) میزان شناخت اعمال مکلفین (مردم) هستند.
چنانچه سنگینی و سبکی مرد به خوبی و زشتی اعمال او است و میزان، وجود مبارک انبیاء عظام و اوصیاء کرام است پس هر قول و عمل و خلقی که با قول و عمل و خلق ایشان مطابقت نماید وزین و متین است و هر گفتار و رفتار و کرداری که با گفتار و رفتار و کردار آنها مطابقت ننماید ضعیف و خفیف و سخیف است.
امام جعفر صادق علیهالسلام در پاسخ سؤال از تفسیر آیه «ونضع الموازین القسط» چنین فرمودند: «والموازین الانبیاء والاوصیاء ومن الخلق من یدخل الجنة بغیر حساب» میزان سنجش در آن روز پیامبران و اوصیای آنها هستند و از مردم کسانی میباشند که بدون حساب وارد بهشت میشوند (یعنی کسانی که در پرونده اعمال آنها نقطه تاریکی وجود ندارد).(2)
و در روایت دیگری چنین نقل شده است: «ان امیرالمؤمنین والائمة علیهمالسلام من ذریته هم الموازین» امیر مؤمنان علیهمالسلام و امامان از فرزندان او ترازوهای سنجش هستند.(3)
در یکی از زیارات مطلقه امیر مؤمنان علی علیهالسلام میخوانیم: «السلام علی میزان الاعمال» سلام بر میزان سنجش اعمال(4)در واقع مردان و زنان نمونه جهان،
مقیاسهای سنجش اعمال انسانها هستند و هر کس به آن اندازه که به آنها شباهت دارد، وزن دارد، و آنها که از ایشان بیگانه هستند، کم وزن یا بیوزنند. حتی در این جهان نیز دوستان خدا مقیاس سنجشند، ولی از آنجا که بسیاری از حقایق در این عالم در پرده ابهام میماند و در روز قیامت که به مقتضای «وبرزوا للّه الواحد القهار»(1)روز بروز است این واقعیتها آشکار میگردد.
قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ قدسسره رضیاللهعنه
«خدای متعال بدو فرمود: چه چیز تو را مانع از سجده (آدم) شد که چون تو را امر کردم نافرمانی کردی؟ پاسخ داد که من از او بهترم، که مرا از آتش و او را از خاک آفریدهای».
امام صادق علیهالسلام به ابوحنیفه فرمودند: وای بر تو! ابلیس اول کسی بود که به قیاس روی آورد و آن هنگامی بود که به سجده بر آدم امر شد و گفت: «خلقتنی من نارو خلقته من طین»(2)
قَالَ إِنَّکَ مِنَ المُنظَرِینَ قدسسره قدسسرهم
«فرمود: تو از مهلت یافتگانی».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: به شیطان مهلت داده شد تا روزی که در آن روز قائم ما علیهالسلام مبعوث شود.(3)«یوم الوقت المعلوم» روزی است که قائم آل محمد(عج) مبعوث خواهد شد.
قَالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ
«من هم برای [فریفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست. آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها میتازم، و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: صراط در اینجا علی بن ابی طالب علیهالسلام است، یعنی ولایت آن حضرت است.(1)
و حضرت امام محمد باقر علیهالسلام به زراره فرمود: «انما عمد لک ولاصحابک واما الاخرون فقد فرغ منهم»: به درستی که شیطان، تو و اصحابت (شیعیان) را قصد نموده، اما دیگران، از آنها فارغ شده است.(2)
ابو بصیر روایت کرده که حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: صراطی که ابلیس در این آیه گفته مراد از آن حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است.(3)
و حاصل معنای آیه کریمه اینکه من بر سر راه راست (کسانی) که ولایت و محبت مرتضی علی علیهالسلام دارند مینشینم تا نگذارم کسی به آن راه رود چنانچه با جمع کثیری از امت محمدی صلیاللهعلیهوآله این معامله را به وجود آورد و آنها را مانند خود در عذاب ابد انداخت مگر قلیلی که به وسیله لطف و توفیق الهی دست از آن راه بر نداشتند.
امام صادق علیهالسلام فرمود: به آن خدایی که محمد صلیاللهعلیهوآله را مبعوث کرد عفریتها و
شیطانها در اطراف مؤمن (شیعه) بیشتر است از زنبورهایی که در پیرامون گوشت آمد و شد دارند.(1)
وَیَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلاَ مِنْ حَیْثُ شِئْتَُما وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«و ای آدم تو با جفت (همسر) خویش در آن باغ سکونت گیر، و از هر جا که خواهید بخورید، و[لی] به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد».
امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: این شجره علم محمد و آل محمد علیهمالسلام است. به درستی که خداوند ایشان را به آن علم از سایر مخلوقات منحصر ساخت، پس فرمود: ای آدم و حوا! به این شجره علم نزدیک نشوید، به درستی که آن مخصوص محمد و آل محمد علیهمالسلام است و از آن شجره به امر خدا تناول نکند مگر ایشان. و از آن شجره بود آنچه تناول نمودند حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی و فاطمه و حسنین علیهمالسلام بعد از اطعام ایشان مسکین و یتیم و اسیر را تا آنکه بعد، احساس ننمودند گرسنگی، و نه تشنگی، و نه زحمت و مشقت را، و آن شجری است که ممیز شده ما بین اشجار جنت.(2)
پس منظور از «شجره» علم محمد و آل محمد علیهمالسلام میباشد که خداوند آنها را بر تمام مخلوقات برگزید و آدم آن مقام و مرتبه را آرزو میکرد.
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ
تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ رضیاللهعنه وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ رضیاللهعنه قدسسره
«از آنان پوشیده بود بر ایشان پدیدار کند و گفت: خدایتان شما را از این درخت نهی نکرد جز برای اینکه مبادا (در بهشت) دو فرشته شوید یا عمر جاودان یابید. و بر آنان سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: هنگامی که آدم علیهالسلام از بهشت رانده شد جبرئیل بر وی نازل شد و به وی گفت: ای آدم! مگر خدا تو را با دست خویش نیافرید و از روحش در تو ندمید و فرشتگان خود را به سجده برای تو وادار نکرد و بنده خویش حوا را همسر تو قرار نداد و تو را در بهشت سکنی نداد و آن را در اختیار تو نگذاشت و به طور مستقیم تو را از خوردن آن درخت نهی نکرد؟ اما تو از این درخت خوردی و از دستور خدا سرپیچی کردی علیهالسلام
آدم علیهالسلام گفت: ای جبرئیل! همانا ابلیس برای من به خدا سوگند خورد که در نصیحت به من راستگو است و گمان نمیبرم که کسی از آفریدگان خدا به دروغ به خداوند قسم بخورد.(1)
وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَی اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«و چون کار زشتی کنند، میگویند: "پدران خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است." بگو: "قطعا خدا به کار زشت فرمان نمیدهد، آیا چیزی را که نمیدانید به خدا نسبت میدهید؟»
1) تفسیر قمی: ج1 ص231.
از محمد بن منصور روایت شده که گفت: از امام کاظم علیهالسلام معنای آیه «واذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها اباءنا واللّه امرنا بها...» را پرسیدم فرمود: آیا کسی را سراغ داری که خیال کند خداوند انسان را امر به زنا و نوشیدن شراب و سایر محرمات کرده باشد؟
عرض کردم: نه. فرمود: پس فکر میکنی این فاحشهای که مردم جاهلیت میگفتند: خدا ما را به آن امر کرده چیست؟ عرض کردم: خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله بهتر میدانند. فرمود: این آیه راجع به زمامداران و رهبران جور است که مردم ادعا میکنند خدا ایشان را امر به اقتدا (اطاعت و پیروی) از آنان نموده با اینکه خداوند چنین دستوری نداده است، و خداوند در این آیه ادعای آنان را رد نموده، به ما خبر میدهد که آنان دروغ میگفتهاند، و این دروغشان را «فاحشه» نامیده است.(1)
علامه طباطبائی معتقد است که این آیه تنها بر رهبران ظلم و جور منطبق نیست بلکه بر مسلمانانی که اطراف این رهبران را میگیرند و از آنان در تقویت حکومتشان یاری و کمک میکنند منطبق میباشد، زیرا بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قرنها بر مسلمین گذشت که زنا زادگانی امثال زیاد بن ابیه و فرزند نامشروعش عبید اللّه بن زیاد و حجاج بن یوسف و طاغیانی امثال آنان بر ایشان حکومت میکردند، در حالی که در اطراف تخت سلطنت شان علمایی بودند (اشعریها) که به امثال آیه «اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم» تمسک نموده و به نفوذ اوامر ایشان و وجوب اطاعت شان فتوا میدادند.
پس این روایت ناظر به این جهت است که مصداق آیه مورد بحث تنها رفتار مردم جاهلیت نبوده، بلکه رفتار مسلمین هم یکی از مصادیق آن است.(2)
وَأَقِیمُواْ وُجُوهَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ... رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«و [اینکه] در هر مسجدی روی خود را مستقیم [به سوی قبله[ کنید، و در حالی که دین خود را برای او خالص گردانیدهاید».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از «واقیموا وجوهکم عند کل مسجد» ائمه هدی علیهمالسلام است.(1)حاصل کلام آنکه مراد از «کل» ائمه معصومین علیهمالسلام هستند زیرا که توجه به ایشان و اطاعت آنها مصداق سجده برای رب العالمین است. «مخلصین له الدین» و بعد از توجه به ائمه هدی علیهمالسلام و اقرار به ولایت آنها با اخلاص پروردگار را عبادت کنید تا مستوجب اجر عظیم گردید. چرا که عبادت بدون ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام اثر وجودی ندارد و مانند چیزی که در هوا پراکنده شود و اثری از آن باقی نمیماند پس نتیجه میگیریم که برای قبولی عبادات و قرب الی اللّه باید ائمه معصومین علیهمالسلام را بعنوان اولیاء و رهبران دینی خود اتخاذ نمود.
فَرِیقًا هَدَی وَفَرِیقًا حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء مِنْ دُونِ اللّهِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ علیهاالسلام
«[در حالی که] گروهی را هدایت نموده، و گروهی گمراهی بر آنان ثابت شده است، زیرا آنان شیاطین را به جای خدا، دوستان [خود[ گرفتهاند و میپندارند که راه یافتگانند».
امام باقر علیهالسلام در خصوص آیه «انهم اتخذوا الشیاطین اولیاء من دون اللّه» فرمودند: مراد از شیاطین رهبران ظلم و جورند و «من دون اللّه» ائمه معصومین علیهمالسلام
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص12.
هستند.(1)پس معنای این آیه اینطورمی شود که اینها رهبران کفر و ظلم و جور را به جای ائمه هدی علیهمالسلام به عنوان دوستی و رهبری اختیار کردهاند.
«ویحسبون انهم مهتدون» آنها آنچنان غرق فساد و تباهی و انحراف و بت پرستی میگردند که حس تشخیص آنها به کلی دگرگون میشود، زشتیها را زیبایی، و گمراهیها را هدایت، میپندارند، و در این حال درهای هدایت به کلی به روی آنها مسدود خواهد شد، و این همان چیزی است که خودشان برای خویشتن فراهم ساختهاند.
یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ.... علیهاالسلام قدسسره
«ای فرزندان آدم زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید...».
این آیه مانند آیات دیگر یک ظاهر دارد و یک باطن. ظاهر آن این است که امام حسن علیهالسلام هر وقت میخواست به نماز بایستد بهترین لباسهای خود را میپوشید. خدمتش عرض کردند: یا بن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ! چرا لباسهای خوب خود را در هنگام نماز میپوشید؟ فرمود: خداوند جمیل و زیبا است، و هر زیبایی را دوست میدارد و میفرماید: «خذوا زینتکم عند کل مسجد»، لذا من نیز خود را برای پروردگارم زینت میدهم و دوست دارم بهترین لباسم را بپوشم.(2)
اما از نظر باطن؛ محمد بن مسعود عیاشی در تفسیر خود از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده که مراد از «کل مسجد» در آیه «خذوا زینتکم عند کل مسجد» «ائمه علیهمالسلام » هستند یعنی شرف ملازمت امام علیهالسلام را با لباسهای فاخر و جامهای
پاکیزه دریابید.(1)
و فی تهذیب الاحکام از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: مراد از اخذ زینت نزد هر مسجد غسل کردن است جهت زیارت و ملازمت هر امامی از ائمه معصومین علیهمالسلام (2)همچنانکه جهت زیارت مرقد مطهر منور ایشان نیز غسل لازم است.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در حدیث طویلی فرمودند: خدای تعالی در آیه کریمه «اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم» اطاعت متولی امر خلایق او را (امام معصوم) به اطاعت رسول او و طاعت رسول او را به طاعت خود متصل نمود، پس هر که اطاعت متولیان امر (ائمه علیهمالسلام ) را ترک کند نه خدا را اطاعت کرده و نه رسول او را، و همین اطاعت متولیان امر اقرار است بعد از رسول صلیاللهعلیهوآله به آنچه فرو فرستاده شده از جانب خدای تعالی، و از جمله آنچه فرو فرستاده این است که «خذوا زینتکم عند کل مسجد»(3)یعنی علم مربوط به مسائل حلال و حرام را فراگیرید که باعث تزیین و آراستگی شماست [و فراگرفتن علم یعنی] آمدن نزد هر امامی که اطاعت او مصداق سجده برای رب العالمین است.
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«[ای پیامبر] بگو: "زینت و زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده، و [نیز] روزیهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده؟ "بگو:" این
[نعمتها] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند و روز قیامت [نیز [خاص آنان میباشد. "این گونه آیات [خود] را برای گروهی که میدانند به روشنی بیان میکنیم».
این آیه نیز مانند آیات دیگر یک ظاهر دارد و یک باطن. ظاهر آیه؛ علی بن ابراهیم از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت کرده که سبب نزول آیه این است که مردمی بودند در موقع طواف خانه کعبه برهنه و عریان میشدند، مردها روز و زنها در شب، و طعام نمیخوردند مگر باندازه سد رمق پس به آنها امر فرمود: لباس بپوشند و بخورند و بیاشامند ولی اسراف نکنند و میانه روی را پیش گیرند.(1)
روزی سفیان ثوری حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام را دید که جامه زیبا و گرانبهایی پوشیده. گفت: یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ! رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مثل این لباس نپوشید و نه امیرالمؤمنین علیهالسلام و نه هیچیک از پدران شما علیهمالسلام .
حضرت فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در زمان تنگی و احتیاج بود و بعد وسعت یافت و سزاوارتر به آن لباس از اهلش بودند، سپس آیه: «قل من حرم زینة اللّه» را تلاوت فرمود: یعنی ما سزاوارتریم به آنچه را که خدای تعالی عطا فرموده. بعد دست سفیان را به طرف خود کشید و جامه بالا را برداشت، و زیر آن لباس بسیار زبر و خشن بود. فرمود: این را برای خود و آن را که دیدی برای مردم پوشیدهام. پس دست به لباس سفیان برد، روی آن خشن و زیر آن نرم بود، فرمود: تو این بالا را برای خود، و خشن را برای مردم پوشیدی.(2)
امیرالمؤمنین و امام صادق علیهماالسلام روایاتی نقل شده است که شاهد بر معنی مذکور است و حاصلش آن است که اهل ایمان در دنیا اولویت به استفاده از نعم الهی دارند و خداوند دوست دارد بندگان خوب او از نعمتی که به آنها عطا فرموده
است بهرهمند شوند، بلکه پوشیدن لباس گرانبها در بعضی اوقات لازم و بهتر است و تمسک به این آیه فرمودهاند. و خشونت لباس و طعام امیرالمؤمنین علیهالسلام در روایات به اقتضاء زمان تنگدستی و ملاحظه حال فقراء و ناگوار نشدن فقر به آنها حمل شده است.
اما باطن آیه فوق. امام صادق علیهالسلام فرمود: خداوند جبرئیل را به زمین فرستاد تا با انگشت ابهام خود هشت رود در آن جاری نماید که عبارتند از رود سیحون، جیحون، بلخ، مهران، هند، نیل، دجله و فرات.
سپس حضرت فرمود مالکیت این رودها متعلق به ماست و هرچه ملک ما است ملک شیعیان ما هم هست و دشمنان ما بهرهای از آن ندارند مگر آنکه از روی ستم غصب کرده باشند که در حقیقت بر آنها حرام است. آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمود «قل من حرم زینة اللّه التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق قل هی للذین ءامنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة کذلک نفصل الایـات لقوم یعلمون» بگو ای پیغمبر! چه کسی زینتهایی که خدا برای بندگان خود آفریده و رزق حلال و پاکیزه را، حرام نموده است؟ بگو این نعمتها در دنیا برای مؤمنان (شیعیان) است و در آخرت هم بهتر از آن برای آنان خواهد بود. سپس آن حضرت فرمود: بنابراین این رودها زینت خدا در روی زمین است برای کلیه بندگان خوب و بد، که پیروان ما به صورت حلال و دشمنان ما به صورت حرام از این رودها تناول میکنند و منظور از «للذین آمنوا» یعنی برای ائمه علیهمالسلام و شیعیان هستند و مراد از «فی الحیاة الدنیا» یعنی مالکیت و استحقاق این رودها مخصوص ما و شیعیان ما است مگر امور غصب شده که به حسب ظاهر از مالکیت ما و شیعیان ما بیرون رفته است. پس بگو یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله زینت و روزی پاکیزه که خداوند به قدرت کامله خود ایجاد نموده در دنیا مختص ائمه اطهار علیهمالسلام و شیعیان است و در قیامت بهتر از آن در اختیار آنها
خواهد بود زیرا در آن عالم رقیب و مدعی دیگری ندارند.(1)
امام جعفر صادق علیهالسلام هم این معنا را تأیید مینماید، چنانکه بعد از اینکه انهار (رودهای) زمین را شرح میدهد میفرماید: آنچه را که آبیاری میشود از ما خواهد بود و آنچه از ما باشد متعلق به شیعیان ما است. و دشمنان ما مالک چیزی از آنها نخواهند بود و آنچه تصاحب کنند غصبی خواهد بود و دوستان ما، در وسعتی نظیر وسعت آسمان و زمین خواهند بود.(2)
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ علیهاالسلام علیهاالسلام
«بگو: پروردگار من فقط زشتکاریها را ـ چه آشکارش [باشد] و چه پنهان حرام کرده است...».
در تفسیر عیاشی از محمد بن منصور روایت شده که گفت: از عبدصالح موسی بن جعفر علیهالسلام در خصوص آیه «انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها وما بطن» سؤال کردم. حضرت فرمود: قرآن دارای ظاهر و باطن است، آنچه را که خدای تعالی در قرآن حرام کرده ظاهر محرمات است و باطن آنها ائمه (رهبران ظلم و) جورند (که حق حضرت علی و ائمه اطهار علیهمالسلام را غصب نمودند). و آنچه را که در قرآن حلال کرده ظاهر مباحات دینی است، و باطن آنها امامان حق و هدی علیهمالسلام هستند.(3)
جمیع محرماتی که در قرآن ذکر شده ظاهر است، و باطن آن محرمات ائمه
(رهبران ظلم و) جور است و همچنین جمیع حلالهایی که خداوند در قرآن مباح فرموده ظاهر است و باطن آنها ائمه اطهار علیهمالسلام هستند. انطباق معاصی و محرمات بر ائمه جور، و انطباق حلالها بر امامان حق از این نظر است که محرمات و ائمه جور باعث دوری از خدا میباشند و محللات (حلالها) و ائمه حق علیهمالسلام باعث نزدیکی به خدایند. و نیز ممکن است از این نظر باشد که پیروی از امامان جور باعث ارتکاب گناهان و متابعت از امامان حق باعث موفقیت در اطاعت میشود.(1)
«قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُم مِّنْ الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّی إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لاِءُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـوءُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـکِن لاَّ تَعْلَمُونَ»
«(خداوند به آنها) میگوید: "در صف گروههای مشابه خود از جن و انس در آتش وارد شوید" هر زمان که گروهی وارد میشوند، گروه دیگر را لعن میکنند، تا همگی با ذلت در آن قرار گیرند. (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود میگویند: "خداوندا اینها بودند که ما را گمراه ساختند، پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن (کیفری برای گمراهیشان، و کیفری بخاطر گمراه ساختن ما.)" میفرماید: "برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است، ولی نمیدانید (چرا که پیروان اگر گرد پیشوایان گمراه را نگرفته بودند، قدرتی بر اغوای مردم نداشتند.)»
1) المیزان: ج8 ص94.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: در این امت ائمه ضلالت و علماء هر ملت، اهل جهالت و عوام خود را به همین صورت و طریقه و اخفاء حقیقت اسلام و نصوص امامت ائمه هدی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام مخفی نموده دعوت به باطل و تأویل حق به وجوه اباطیل میکنند، پس احوال کل طوایف امم سابقین و لاحقین روز قیامت به همین صورت است.
هر امتی که داخل دوزخ شود امت دیگر را لعنت میکند تا آنکه با یکدیگر روبرو شوند، آن وقت هر کسی از دیگری تبری جسته و هر کس دیگری را لعنت میکند به این معنا که با یکدیگر احتجاج میکنند، این به آن میگوید: تو مرا به اینجا کشانیدی! او جواب میگوید: و همچنین هر کسی میخواهد کاسه را سر دیگری بشکند، و دیگری را به اعتراف وادار سازد بلکه بدین وسیله خود را از عذاب عظیمی که او را احاطه کرده برهاند، غافل از اینکه آنروز، روز قبول عذر و روز نجات نیست.(1)
إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّی یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ
«در حقیقت، کسانی که آیات ما را دروغ شمردند و از [پذیرفتن[ آنها تکبر ورزیدند، درهای آسمان را بر ایشان نمیگشایند و در بهشت در نمیآیند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن داخل شود. و بدینسان بزهکاران را کیفر میدهیم».
علی بن ابراهیم قمی از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام و عیاشی از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کردهاند که آیه کریمه «ان الذین کذبوا بایاتنا» در حق طلحه
1) الکافی: ج2 ص31؛ البرهان: ج2 ص541.
و زبیر و جمل (شتر) ایشان نازل شده، یعنی شتری که همسر معروف رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را بر آن بار کرده به جنگ امیرالمؤمنین علی مرتضی علیه صلوات اللّه الملک الاعلی آمده بودند، و منظور از «آیاتنا» ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشد که طلحه و زبیر و همسر مذکور پیامبر با جنگ خود با آن حضرت، آیات الهی را تکذیب نمودند. خداوند سبحان در این آیه میفرماید: این افراد و پیروانان آنها زمانی وارد بهشت میشوند که شتر آنها از سوراخ سوزن عبور کند (که این غیر ممکن است).(1)
طبرسی از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در آیه «ان الذین کذبوا بایاتنا واستکبروا عنها» روایت کرده فرمود: اعمال و ارواح مؤمنین به آسمان بالا رفته و درهای آسمان باز میشود و داخل بهشت میشوند اما همینکه عمل و روح کافر را بالا میبرند تا به آسمان برسد منادی از آنجا صدا میزند اورا برگردانید و به سجین (جهنم) فرو برید و سجین نام وادی است در حضرموت که برهوت هم نامید شده است.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده: هرگاه خداوند بخواهد بنده مؤمنی را قبض روح کند به فرشته موکل بر قبض ارواح خطاب میفرماید: برو با فرشتگان به سوی بنده من و روح او را نزد من بیاور. فرشته موکل بر آن بنده وارد میشود به نیکوترین صورت و لباس پاکیزه و بوی خوش. میگوید: سلام بر تو ای دوست خدا! بشارت باد تو را، پروردگارت به تو سلام میرساند و میفرماید: من راضی و خشنود از تو هستم هرگز بر تو غضب نکنم بشارت باد تو را به بهشت جاویدانی! و روح او را با کمال راحتی میگیرد و خازن بهشت برای او شربت بهشتی آورد و بیاشامد و هرگز بعد از این تشنه نشود، نه در قبر و نه در قیامت
تا داخل بهشت گردد سپس به فرشته موکل میگوید: روح مرا در جسد برگردان تا آنکه روح بر جسدم و جسد بر روحم حمد ثنا گوید. و روح به جسد میگوید: خداوند جزای خیر به تو دهد که پیوسته در طاعت و فرمانبرداری خدا بودی و از معصیت دوری میکردی بر تو باد رحمت تا روز قیامت و جسد نیز به روح همین گفتار را میگوید.
در آن هنگام فرشته موکل قبض ارواح ندا کند: ای روح پاک و پاکیزه بیرون شو از دنیا در حالتیکه مطمئن هستی. خداوند جمعی از فرشتگان را میفرستد تا اورا تا منزل قبر مشایعت کنند و استغفار برای او بنمایند و از او شفاعت کنند و او را به بهشت بشارت دهند و روح او را به آسمان بالا برند. درهای آسمان باز میشود و او را تسلی میدهند و فرشتگان به او میگویند: اعمال صالح و نیکوی تو از طرف ما عبور میکرد و شیرینی و حلاوت تلاوت قرآن تو را میشنیدیم و فرشتگان گواهی میدهند: که پروردگارا! ما شنیدیم تلاوت قرآن او را و مشاهده نمودیم اعمال صالح او را، خداوندا! جزای خیر به او عطا بفرما.
خطاب میرسد: رحمت من بر او باد. و ارواح مؤمنین او را ملاقات میکنند و چنان شاد میشوند مانند شاد شدن کسانیکه دوستان خود را پس از مدت مدیدی ملاقات کردهاند و بعضی از آنها به بعضی دیگر میگویند: بگذارید تا او حالش خوب شود چون او از هول و ترس بزرگی بیرون شده است. سپس سؤال میکنند از احوال دوستان و اقوام خود، که اگر بگوید آنها مردهاند گریه میکنند و میگویند: او را به جهنم بردهاند؟ پس از آن خطاب میرسد از مصدر جلال که بر گردانید روح او را در قبر و زمین که از آنجا بیرون شدند و در آنجا برگردند و باز خارج شوند.(1)
1) الاختصاص شیخ مفید: ص345؛ بحارالانوار: ج8 ص207.
وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِّنْ غِلٍّ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ وَقَالُواْ الْحَمْدُ للّهِِ الَّذِی هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ... علیهاالسلام
«و هر گونه کینهای را از سینه هایشان میزداییم. از زیر [قصرهای]شان نهرها جاری است، و میگویند: ستایش خدایی را که مار بدین [راه] هدایت نمود، و اگر خدا ما را رهبری نمیکرد ما خود هدایت نمییافتیم».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص آیه فوق فرمود: روز قیامت که میشود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام را میخوانند و برای شیعیان منبرهایی نصب میکنند (بر روی منابری از نور وسط محشر در مقابل شیعیان مینشینند) و هر وقت شیعیان آنها را مشاهده کنند (آیه فوق را تلاوت میکنند) میگویند: سپاسگزاریم خدایی که ما را به سوی ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه از اولاد بزرگوارش هدایت و رهبری فرموده است.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «ما من احد الا وله منزل فی الجنة ومنزل فی النار فاما الکافر فیرث المؤمن منزله من النار والمؤمن یرث الکافر منزله من الجنة فذلک قوله اورثتموها بما کنتم تعملون»:(2)هر کس، بدون استثناء جایگاهی در بهشت و جایگاهی در دوزخ دارد، کافران جایگاه دوزخی مؤمنان و مؤمنان جایگاه بهشتی کافران را به ارث میبرند. و این است معنی گفتار خداوند «اورثتموها بما کنتم تعملون».
این حدیث در واقع اشاره به آن است که درهای سعادت و شقاوت به روی همگان باز است هیچکس از آغاز بهشتی آفریده نشده و نه هیچکس دوزخی، بلکه
همه کس استعداد رسیدن به هر دو را دارند، و این اراده خود آنها است که سرنوشتشان را تعیین میکنند.
بدیهی است هنگامی که مؤمنان با اعمال خود، به بهشت راه یافتند و افراد ناپاک و بیایمان به دوزخ، جای خالی هر کدام به طور طبیعی در اختیار دیگری قرار خواهد گرفت. و به هر حال این آیه و این حدیث یکی از دلائل روشن نفی جبر و طرفداری از اصل آزادی اراده است.
ابن کثیر و حاکم حسکانی به نقل از حضرت علی علیهالسلام روایت نمودهاند که مراد از «ونزعنا ما فی صدورهم من غل» در مورد ما (اهل بیت) است.(1)ترمذی و نسائی از حضرت علی علیهالسلام روایت نمودند: که سوگند به آن خدائی که دانه را از اعماق زمین شکافت و باد را روان کرد! پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من تأکید فرمود که اگر دیدی یکی شما را دوست دارد بدان که آن فرد مؤمن است و اگر با شما خصومت کند بدان که آن منافق است.
وَنَادَی أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّمْ مَّا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُوءَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ
«و بهشتیان، دوزخیان را آواز میدهند که: "ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم، آیا شما [نیز] آنچه را پروردگارتان وعده کرده بود راست و درست یافتید؟" میگویند:
1) شواهد التنزیل: ج1 ص266؛ تفسیر ابن کثیر: ج2 ص224.
"آری." پس آواز دهندهای میان آنان آواز در میدهد که: "لعنت خدا بر ستمکاران باد».
محمد بن حنفیه روایت کرده گفت: پدرم علی بن ابی طالب علیهالسلام فرمود: من همان مؤذن هستم که در قرآن خداوند میفرماید: «فاذن مؤذن بینهم ان لعنة اللّه علی الظالمین» فرمود: آگاه باشید! که لعنت خداوند بر آن اشخاصی میباشد که ولایت مرا تکذیب نموده و به حق من استخفاف کنند.(1)
و از ابن عباس روایت شد. که گفت: برای علی بن ابی طالب علیهالسلام در قرآن و کتاب خدا اسامی متعددی است که اکثر مردم آنها را نمیدانند از آن جمله مؤذن است و مراد از آن کلمه در این آیه، آن حضرت میباشد.(2)
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: ندا کننده امیرالمؤمنین علیهالسلام است که اعلان میکند و تمام خلایق صدای آن بزرگوار را میشناسند و آیه «وآذان من اللّه ورسوله»(3)شاهد است که ندا کننده امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد و خود آن حضرت فرموده: من هستم ندا کننده میان مردم.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: بعد از آنکه امیرالمؤمنین علیهالسلام از جنگ نهروان مراجعت نمود به آن حضرت گفتند معاویه ملعون شما را دشنام میدهد و اصحابت را به قتل میرساند. آن بزرگوار بالای منبر تشریف برد خطبهای ایراد نمود تا آنکه فرمود: منم مؤذن در دنیا و آخرت که خداوند میفرماید «فاذن مؤذن بینهم» و نیز میفرماید «وآذان من اللّه ورسوله» من هستم آن کسی که میان مردم ندا میکنم که لعنت خدا بر ستمکاران باد.(4)
ملاحظه: ما فکر میکنیم علت اینکه امیر مؤمنان علی علیهالسلام به عنوان موذن و ندا دهنده در آن روز انتخاب میشود این است که اولا در دنیا نیز این منصب را از طرف خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشت، زیرا پس از فتح مکه مأموریت پیدا کرد که سوره برائت را در موسم حج با صدای رسا برای همه مردم بخواند و اعلام دارد «واذان من اللّه ورسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان اللّه بری من المشرکین ورسوله»(1)این ندایی است از طرف خداوند و پیامبرش به همه مردم در روز حج اکبر که خدا و رسولش از مشرکان بیزارند.
ثانیا موضع علی علیهالسلام در تمام طول زندگی موضع مبارزه با ظلم و ستم و درگیری مداوم با ظالمان و ستمگران بود، آن چنان که حمایت از مظلوم و دشمنی با ظالم در تمام فرازهای تاریخ زندگیش با توجه به شرایط خاص عصرش میدرخشد، مگر نه این است که زندگی در جهان دیگر یک نوع تجسم بزرگ و تکامل یافته از زندگی انسانها در این جهان است؟ بنابراین چه جای تعجب که موذن آن روز یعنی آن کس که ندای لعن بر ظالمان را در میان بهشت و دوزخ از طرف خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله سر میدهد علی علیهالسلام باشد؟
از آنچه گفتیم پاسخ نویسنده «المنار» روشن میشود، که در فضیلت بودن این مقام برای علی علیهالسلام تردید میکند و میگوید: «معلوم نیست که این کار برای او فضیلتی باشد» باید گفت همانطور که نمایندگی از سوی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مراسم حج و ابلاغ سوره برائت یکی از بزرگترین افتخارات او محسوب میشود، و همانطور که مبارزه با ظالمان و ستمگران از برجستهترین فضائل او است، تصدی این منصب در قیامت که دنباله همان برنامه است نیز فضیلت آشکاری محسوب میشود.
1) سوره توبه: آیه 3.
و نیز از آنچه گفتیم پاسخ «آلوسی» نویسنده تفسیر «روح المعانی» که میگوید: صدور این احادیث از طرق عامه ثابت نیست روشن گردید، زیرا همانطور که دانستیم این حدیث را دانشمندان عامه و شیعه هر دو در کتابهای خود آوردهاند
بر حسب روایات متواتر: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بر حسب اطلاق آیه از سوره برائت «واذان من اللّه ورسوله الی الناس یوم الحج الاکبر» خواندن آن سوره را برای بت پرستان هنگام حج به عهده ابی بکر نهاد و پس از اینکه او برای انجام ماموریت خود به سوی مکه روانه شد پس از چند روز بر حسب دستور پروردگار جبرئیل نازل شده گفت: (یا محمد صلیاللهعلیهوآله لا یؤدی عنک الا رجل منک) ای رسول گرامی! قرائت سوره برائت را کسی از جانب تو نباید برای مشرکین بخواند و مفاد آنرا اعلام کند، جز کسی که از تو است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز دستور فرمود به علی بن ابی طالب علیهالسلام که در تعقیب ابی بکر برود، سوره را از او گرفته هنگام حج در منی آنرا برای بت پرستان بخواند و برائت و بیزاری ساحت پروردگار و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را از مشرکین اعلام فرماید.(1)
از این جریان چند امر میتوان استفاده نمود.
1 ـ قرائت سوره برائت برای مشرکین اولین بار وظیفه و تبلیغ خاصی است که جز علی بن ابی طالب علیهالسلام احدی شایسته و لایق انجام این ماموریت نیست.
2 ـ منصب نیابت و منزلت از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله اختصاص به علی بن ابی طالب علیهالسلام دارد و فقط او وجود تنزیلی و یگانه نائب رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد.
3 ـ جریان این واقعه با این خصوصیات سبب شد که نیابت و منزلت علی بن ابی طالب علیهالسلام از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را پروردگار بجامعه مسلمانان اعلام فرمود.
4 ـ روایات متواتر رسیده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی بن ابی طالب علیهالسلام فرمود
1) الکاشف زمخشری: ج2 ص172؛ الغدیر: ج6 ص349.
(انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی)(1)همین نیابت و منزلت درباره قرائت سوره برائت برای مشرکین از جانب پروردگار اعلام شد، و در نتیجه در دو مورد به جامعه مسلمانان اعلام شد که منزلت و نیابت از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله اختصاص به علی بن ابی طالب علیهالسلام دارد.
5 ـ بر حسب جریان واقعه نامبرده یگانه مؤذن از جانب پروردگار که سوره برائت و آیه «واذان من اللّه ورسوله» را اولین بار در مجمع عمومی مشرکین بخواند علی بن ابی طالب علیهالسلام است و در عالم رستاخیز که سیرت و محصول این جهان و سایر عوالم است نیز یگانه مؤذن از جانب پروردگار که در آن صحنه حکم محکومیت و عقوبت ابدی بیگانگان را اعلام مینماید همانا علی بن ابی طالب خواهد بود.
با توجه به اینکه برائت و بیزاری پروردگار از مشرکین عبارت از قطع رابطه ولایت و رحمت است از نظر اینکه از قطب انقیاد خارج شده پروردگار نیز آنها را از رحمت میراند و از محور عبودیت خارج مینماید. زیرا برائت ضد ولایت است هم چنانکه ولایت پروردگار بر اهل ایمان عبارت از رهبری و زمامداری در مورد قابل، و انقیاد اهل ایمان است، هم چنین برائت پروردگار از بیگانگان عبارت از بیزاری و قطع رابطه مولویت از مشرکین است و سیرت و رشد آن در قیامت حکم محکومیت آنان به عقوبت همیشگی است.
قندوزی و حاکم ابوالقاسم حسکانی که از دانشمندان عامه است به سند خود از «محمد حنفیه» از حضرت علی علیهالسلام نقل میکند که فرمود: «انا ذالک المؤذن»: منم
1) صحیح مسلم: ج7 ص120 و...
آنکه این ندا را در میدهد».(1)
و همچنین به سند خود از ابن عباس نقل میکنند که علی علیهالسلام در قرآن نامهایی دارد که مردم آنها را نمیدانند، از جمله «موذن» در آیه شریفه «فاذن موذن بینهم»: علی است که این ندا را در میدهد و میگوید «الا لعنة علی الذین کذبوا بولایتی واستخفوا بحقی»: لعنت خدا بر آنها باد که ولایت مرا تکذیب کردند و حق مرا کوچک شمردند.(2)
ثعلبی از علمای عامه نیز در تفسیر خود از عبداللّه عباس نقل میکند که اعراف جایی است بلند از صراط و این مردم (کسانی) که برین اعراف میباشند علی بن ابی طالب علیهالسلام و حمزه بن عبدالمطلب و عباس و جعفر طیار هستند. آنها دوستان خود را از دشمنان باز شناسند به علامت، و علامت، آن است که دوستان سفید روی میباشند و دشمنان سیاهروی.(3)
وَبَیْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَی الأَعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوهَا وَهُمْ یَطْمَعُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و در میان آن دو [= بهشتیان و دوزخیان]، حجابی است، و بر "اعراف" مردانی هستند که هر یک از آن دو را از چهرهشان میشناسند، و به بهشتیان صدا میزنند که: "درود بر شما باد" اما داخل بهشت نمیشوند، در حالی که امید آن را دارند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در مورد آیه «وبینهما حجاب وعلی الاعراف
رجال یعرفون کلا بسیماهم» فرمود: ابن کواء خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده و پرسید: معنای این آیه چیست؟ حضرت فرمود: ماییم آن مردان که بر اعراف توقف میکنیم و یاران خود را از سیمای آنها میشناسیم و ما اعرافی هستیم که خداوند شناخته نمیشود مگر از راه معرفت ما، و خداوند ما را روز قیامت بر پل صراط میگذارد و کسی داخل بهشت نمیشود مگر آنکه ما را بشناسد و ما نیز او را بشناسیم، و کسی داخل جهنم نمیشود جز آنکه ما را انکار کرده و ما نیز آنها را نشناسیم.
خداوند تبارک و تعالی اگر میخواست نفس خویش را به مردم میشناسانید و مردم نیز خدا را شناخته و به سوی او میرفتند لکن خداوند چنان خواسته که ما را صراط و وسیله معرفت خود برای خلایق قرار داده پس هر کس از ولایت ما سرپیچی کرده و یا دیگری را بر ما برتری دهد از راه خدا دور گشته و سرنگون شده است «فانهم عن الصراط لناکبون» و به آنجایی که بخواهد برود و در لجن زارها غرق شود و هر کس به سوی ما آید از چشمه صافی میآشامد که به امر پروردگار جاری است و هرگز خشک و نابود نشده و هیچوقت قطع نخواهد شد.(1)
برید بن معاویه عجلی میگوید: از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام معنای آیه (فوق) را سؤال نمودم؟ فرمود این آیه در حق این امت نازل شده و مراد از رجال، ائمه از آل محمد علیهمالسلام است.
برید میگوید: حضورش عرض کردم اعراف یعنی چه؟ فرمود: صراطی است میان بهشت و جهنم که هر یک از مؤمنین گناهکار را ما ائمه شفاعت کنیم از آتش جهنم نجات یافته و از صراط بگذرد و هر که را شفاعت نکنیم هلاک خواهد شد.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: من یعسوب
الدین و اول سابقین و خلیفه رسول امین صلیاللهعلیهوآله و قسمت کننده بهشت و دوزخ و صاحب اعراف میباشم.(1)
و در این مورد روایات زیادی از عامه و خاصه است که میرساند مراد از رجالی که بر صراط توقف میکنند ائمه طاهرین علیهمالسلام میباشند.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: اعراف مکانی است میان بهشت و دوزخ، و رجال ائمه اطهار علیهمالسلام هستند که در آنجا توقف کردهاند آنان با شیعیان بدون حساب به سوی بهشت میروند و آن بزرگواران به گناهکاران میگویند: نگاه کنید به برادران خودتان که بر شما سبقت گرفته و بدون حساب داخل بهشت شدند.
بشر بن حبیب روایت کرده گفت: از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام معنی آیه «وبینهما حجاب وعلی الاعراف رجال» را سؤال کردم، فرمود توقفگاهی است میان بهشت و جهنم، در آنجا محمد صلیاللهعلیهوآله و علی و حسن و حسین علیهمالسلام و فاطمه علیهاالسلام و خدیجه کبری علیهاالسلام توقف نمودهاند و میگویند: کجا هستند دوستان و شیعیان (گناهکار) ما؟ جمعی پیش آیند که اسامی آنها و پدرانشان را میدانند دست آنان را گرفته و داخل بهشت میگردانند.(2)
از سلمان فارسی رحمهالله مروی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را شنیدم که به علی علیهالسلام بیشتر از ده مرتبه میفرمود: یا علی علیهالسلام ! تو و اوصیای بعد از تو اصحاب اعرافند بین بهشت و جهنم، داخل بهشت نشود مگر کسی که شما را بشناسد و شما او را بشناسید و داخل جهنم نشود مگر کسی که شما را انکار کند.(3)
اصحاب اعراف دو دسته هستند: یک دسته فساق و عصات مؤمنین هستند که اینها به واسطه ایمانشان در جهنم نرفتند و به واسطه کثرت معاصی داخل بهشت
نشدند اینها چون نظر به اهل بهشت میکنند به آنها سلام میکنند چون در عقیده با آنها مشترکند و طمع و امیدوار هستند که رحمت و مغفرت الهی شامل حال آنها بشود و شفعایی بیابند و آنها را شفاعت کنند و چون نظر به اهل جهنم میکنند میگویند: خداوندا! ما را با اینها قرار مده زیرا اینها کفار هستند و ما مؤمنین هستیم.
دسته دوم شفعاء هستند مثل ائمه اطهار علیهمالسلام مخصوصا امیرالمؤمنین علیهالسلام که اینها اهل بهشت و اهل جهنم و اهل اعراف را به سیما و علامات میشناسند که اگر ایمان دارند در صورت آنها ظاهر است و اگر ندارند کفر در صورت آنها ظاهر است اینها تشریف میآورند و رو به اهل جهنم میکنند و میفرمایند: اموالی را که جمع آوری کردید شما را بینیاز نکرد و آنچه تکبر میورزیدید و ایمان نیاوردید دیدید که گرفتار عذاب شدید و خیال میکردید که این مؤمنین در اعراف هم به واسطه معاصی بهشت نخواهند رفت و قسم بر طبق آن یاد کردید. سپس خطاب به این مؤمنین معصیت کار که در اعراف هستند میکنند که ما شما را شفاعت کردیم داخل بهشت شوید که هیچگونه حزنی نداشته باشید که چیزی از نعمتهای بهشتی را از شما دریغ نخواهند داشت و هیچگونه خوفی هم نداشته باشید که از عذاب و جهنم معاف شدید.
ثعلبی در تفسیرش از ابن عباس روایت نموده گفت: اعراف مرتبه بالای صراط است که در آنجا علی بن ابی طالب علیهالسلام و جعفر و حمزه توقف کرده و شیعیان خود را از سفیدی صورتشان و دشمنان خویش را از سیاه شدن روی آنها میشناسند.(1)
محمد بن جعفر که یکی از راویان فرقه ضاله است روایت کرده که پدرم به من
1) تفسیر ثعلبی: ج4 ص236.
گفت: من از حسین بن علوان شنیدم که او از سعد بن طریق شنیده که اصبغ بن نباته گفت: روزی در مجلس منور شاه اولیاء علی مرتضی علیهالسلام نشسته بودم که عبداللّه بن الکواء آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام مرا از تفسیر آیه «وعلی الاعراف رجال» آگاه کن.
حضرت فرمود: یا بن الکواء! آگاه باش که ما که اهل بیت نبوت و معدن رسالتیم، فردای قیامت زمام اختیار به دستمان دهند و خطاب حق تعالی به ما در رسد که آنکس که اهل دوزخ باشد او را به دوزخ فرستید و آنکه اهل جنت است او را به جنت درآورید که آن کسانیکه در دار دنیا نصرت ما کرده باشند و در محبت ما کوشیده و شراب مودت ما نوشیده ایشان را به علامات دوستی بشناسیم و به تعظیم تمام در بهشت عنبر سرشت درآوریم و آنهایی که در این جهان عداوت ما ورزیده باشند و ایذاء و آزار به حال ما رسانیده ایشان را به علامت بغض بشناسیم و به عذاب جحیم و عقاب الیم رسانیم.(1)
و مؤکد این گفتار عالی حدیث عمر بن شیبه است که حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله روزی خطاب به امیرالمؤمنین علیهالسلام نمود و فرمود: ای علی علیهالسلام ! گویا من در تو مینگرم در روز قیامت و در دست تو عصایی میبینم از عوسج و تو به آن عصا گروهی را به بهشت میرانی و طائفه دیگر را بدان عصا به جهنم میرسانی و به دوزخ میگویی که فلانی را بگیر که از دشمنان من است و فلانی را بگذار که از محبان است [و از تتمه این روایت است که حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله فرمود] واللّه که آتش، علی علیهالسلام را مطیعتر باشد از غلام نسبت به (ارباب) خود.(2)
حارث همدانی یکی از محبان شاه ولایت است و اکثر در ملازمت آن حضرت میبود روزی به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: یا امیرالمؤمنین! من از دو حالت هراسان و
ترسانم؛ یکی از حالت مرگ و دیگری در حالت گذشتن از صراط. حضرت فرمود: ای حارث! بشارت باد تو را که من دوستان خود را در این دو حالت فرو نگذارم و در این دو وقت خود را به ایشان میرسانم و من ایشان را میشناسم و ایشان نیز مرا میشناسند.
وَنَادَی أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُواْ عَلَیْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَی الْکَافِرِینَ قدسسرهم
«و دوزخیان، بهشتیان را آواز میدهند که: "از آن آب یا از آنچه خدا روزی شما کرده، بر ما فرو ریزید." میگویند: "خدا آنها را بر کافران حرام کرده است"».
ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت: در خدمت حضرت امام محمد باقر علیهالسلام سالی که هشام بن عبدالملک با نافع غلام عمر بن الخطاب به حج رفته بود به حج مشرف شده بودیم، نافع توجه کرد که مردم در خانه کعبه میان رکن و مقام اطراف حضرت باقر علیهالسلام اجتماع کردهاند.
به هشام گفت: ای امیر! این شخص کیست که آنقدر مردم به دور او جمع شدهاند؟
هشام به نافع گفت: این شخص محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهمالسلام و اهل کوفه است. نافع گفت: هم اکنون نزد او رفته و مسائلی میپرسم که جز پیغمبر و جانشین او نتواند جواب بدهد. گفت برو سؤال کن شاید او را در حضور مردم خجالت بدهی.
نافع آمد و مردم را شکافت تا به حضرت باقر علیهالسلام رسید گفت: ای محمد! من تورات و انجیل و زبور و قرآن را خوانده و به احکام حلال و حرام آنها واقف
گشتهام آمدهام از شما مسائلی چند بپرسم که جواب آنها را جز پیغمبر یا وصی او نمیتواند بدهد. حضرت سر مبارک را بلند نموده فرمود: هر چه میخواهی سؤال کن. گفت: بفرمایید فاصله میان عیسی و محمد صلیاللهعلیهوآله چه مدت بوده؟ فرمود: به آنچه تو عقیده داری بگویم یا عقیده خودم را؟ گفت به هر دو. فرمودند: ما معتقدیم پانصد سال ولی به عقیده تو ششصد است.
گفت: مرا خبر ده از مفهوم این آیه «واسأل من ارسلنا من قبلک من رسلنا اجعلنا من دون الرحمن آلهة یعبدون» پیغمبر با فاصلهای که بین او و عیسی بوده از چه کسی سؤال نموده است؟ حضرت آیه معراج «سبحان الذی اسری» را تا آخر که میفرماید: «لنریه من آیاتنا»(1)را تلاوت نموده و فرمود: از آیاتی که خداوند به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نشان داد آن بود که پیغمبران اولین و آخرین را در شب معراج محشور کرد و به جبرئیل فرمود: اذان و اقامه بگوید و اذان را هر بخشی دو بار تکرار و در اقامه حی علی خیر العمل اضافه نمود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله جلو آمده و به نماز ایستاد و تمام پیغمبران به ایشان اقتدا نموده و نماز به جا آوردند. پس از فراغت از نماز خداوند فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله از این پیغمبران که پیش از تو بودند سؤال کن آیا به جز من خدایی برای پرستش مردم قرار دادهاند؟
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از آنها سؤال فرمود: چه کسی را پرستش مینمودید و بر که گواهی میدادید؟ گفتند: گواهی میدادیم که خدایی نیست مگر خدای یکتا که برایش مثل و مانندی نیست و گواهی میدادیم که حضرتت پیغمبر و فرستاده خدا هستی، و خداوند بر این گواهی از ما پیغمبران عهد و پیمان گرفته بود.
نافع گفت: راست فرمودید ای اباجعفر! اینک بفرمایید مراد از این آیه «یوم تبدل الارض غیر الارض والسموات»(2)چیست؟ حضرت باقر علیهالسلام فرمود: نان
سفیدی است خلایق از آن میخورند تا خداوند حساب بندگان را برسد.
نافع پرسید: آیا تمام خلایق مشغول خوردن هستند؟ فرمود: یا مشغول خوردن میباشند یا مقیم در آتش.
نافع گفت: چگونه در آتش هستند؟ فرمود: خداوند میفرماید «ونادی اصحاب النار...» تا آخر آیه و چون طعام بخواهند زقوم و همینکه آب بطلبند حمیم به آنها بخورانند. گفت: راست گفتی ای پسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! مجدداً گفت: مسئله دیگری دارم. فرمود: سؤال کن. گفت: بفرمایید بدانم خدا کجاست؟ فرمود: وای بر تو بگو چه جایی نیست تا خبر بدهم آنجاست. ستایش میکنم خداوندی را که نه جفت است و نه فرزندی برایش هست و بعد فرمود: ای نافع! خبر بده به من از آنچه میپرسم؟ نافع عرض کرد: بفرمایید.
فرمود: چه میگویی در حق اصحاب نهروان؛ اگر بگویی که امیرالمؤمنین علیهالسلام آنها را به حق کشته است همانا برگشتهای از کفری که داشتی به اسلام، و اگر بگویی آنها را بیسبب کشته کافر شدهای؟ نافع جوابی نداد و گفت: به خدا قسم که از روی حق و حقیقت شما داناترین مردم هستی، و از حضور آن حضرت نزد هشام رفت.
هشام پرسید: ای نافع چه کردی؟ گفت: واگذار سخنی که گفتی: برو او را خجالت بده، به خدا قسم! دانشمندترین مردم است به حق و درستی و فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و سزاوار و شایسته آن است که اصحابش او را امام بدانند.(1)
هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِنْ شُفَعَاء فَیَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَفْتَرُونَ قدسسرهم علیهاالسلام
1) تفسیر قمی: ج1 ص232؛ الاحتجاج: ج2 ص59؛ بحار الانوار: ج10 ص161.
«آیا [آنان] جز در انتظار تأویل آنند؟ روزی که تأویلش فرا رسد، کسانی که آن را پیش از آن به فراموشی سپردهاند میگویند: "حقا فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند. پس آیا [امروز] ما را شفاعتگرانی هست که برای ما شفاعت کنند یا [ممکن است به دنیا] بازگردانیده شویم، تا غیر از آنچه انجام میدادیم انجام دهیم؟" به راستی که [آنان] به خویشتن زیان زدند، و آنچه را به دروغ میساختند از کف دادند».
روزی میآید که تأویل و صدق این آیه ظاهر میشود و آن روز قیام قیامت یا ظهور قائم آل محمد عجل اللّه تعالی فرجه الشریف میباشد که ظهور آن حضرت نیز مانند برپائی قیامت باعث ظهور صدق قرآن است، لذا در آنروز کفاری که احکام الهی را در حکم فراموش شده قرارداده بودند چون عمل به آنها نمینمودند و مصدق انبیا نبودند ایشان را تصدیق مینمایند و در پی شفیع و واسطه میگردند که وضع خود را اصلاح کنند. اما کارگر نمیباشد.
وَلاَ تُفْسِدُواْ فِی الاَْرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید، و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: زمین (به خاطر شرک روی آن در فساد بود) خداوند آنرا به وجود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام اصلاح و زنده فرمود و از شرک و فساد پاکیزه نمود ولی پس از آنکه مردم آن حضرت و اولاد طیبین او را رها کردند فاسد و ناپاک گردید.(1)
1) تفسیر قمی: ج1 ص236؛ البرهان: ج2 ص559.
وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدًا کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ قدسسرهم علیهماالسلام
«و زمین پاک [و آماده]، گیاهش به اذن پروردگارش بر میآید، و آن [زمینی] که ناپاک [و نامناسب] است [گیاهش جز اندک و بیفایده بر نمیآید. این گونه، آیات [خود] را برای گروهی که شکر میگزارند، گونهگون بیان میکنیم».
«والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه» این آیه مثال است برای آل محمد علیهمالسلام که دانش آنها به اذن پروردگار برای مردم ریزش میکند و «الذی خبث لا یخرج الا نکد» مثالی است برای دشمنان آل محمد صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام که کدر و فاسدند. تمام این مثالها و آیات را خداوند برای طایفه سپاسگزاران بیان میفرماید.(1)
ابن عباس میگوید: این مثال را خداوند بیان فرموده، که مؤمن مثل ارض طیب و طاهر و خالص، قابل بروز جمیع خیرات و رویدن نباتات است و عمل او هم طیب است مانند زمین طیب که ثمر طیب دهد، و کافر مثل زمین شوره زار و بد و سخت است که خروج خیرات و ظهور برکات از او نمیشود، پس کافر خود خبیث و عملش خبیث میباشد.
هنگام جنگ حضرت امام حسن علیهالسلام و معاویه، به تحریک عمرو عاص، معاویه بر اسب خود سوار شده از حضرت امان طلبیده، بین دو صف لشکر ایستاد، و از حضرت پرسید: آیا در قرآن بیان تمام چیزها از رطب و یابس هست؟ امام علیهالسلام فرمود: بله.
معاویه گفت: ریش من تنگ و قلیل، و محاسن شما انبوه و کثیر، آیا بیانش در قرآن هست؟ امام علیهالسلام فرمود: بله. معاویه گفت: کجا؟ امام علیهالسلام آیه شریفه فوق را
1) تفسیر قمی: ج1 ص236.
تلاوت فرمود که «والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه والذی خبث لا یخرج الا نکدا».
حاصل آنکه زمین خالص و پاک تمثیل ما اهل بیت عصمت و نبوت علیهمالسلام است، لذا محاسن من به کثرت روئیده، و زمین خبیث و نا پاک، تو هستی، لذا در زمین ناپاک تو (ریش) اندک روئیده است. پس، از دو صف لشکر صدای خنده و قهقهه بلند شد، معاویه شرمسار به خیمه مراجعت، و به عمروعاص خطاب نمود: تو همیشه ذلت و خواری من میخواهی.
عمروعاص در جواب گفت: تو کسی نیستی که در مقابل اسداللّه و شیر بچه او قیام کنی! (این) من هستم که سلطنت تو را برپا کردم، همچنانکه عمر (خلافت) ابوبکر را برپا نمود.(1)
فَکَذَّبُوهُ فَأَنجَیْنَاهُ وَالَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا إِنَّهُمْ کَانُواْ قَوْمًا عَمِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«پس او را تکذیب کردند، و ما او و کسانی را که با وی در کشتی بودند نجات دادیم، و کسانی را که آیات ما را دروغ پنداشتند غرق کردیم، زیرا آنان گروهی کور [دل] بودند».
در اخبار کثیره به طرق خاصه و عامه وارد شده: وقتی که آب از زمین بلند شد و موج مابین پسر نوح و آن حضرت حایل و پسر غرق شد، باد و طوفان ظاهر گردید، کشتی متلاطم شد، اهل آن مأیوس از حیات شدند، حضرت نوح علیهالسلام ملهم شد به توسل به اسماء خمسه طیبه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین علیهماالسلام و به روایت دیگر اسماء چهارده معصوم را شفیع آورد، خدای تعالی آنها را از غرق طوفان نجات مرحمت فرمود. «واغرقنا الذین کذبوا بایاتنا» و
1) تفسیر منهج الصادقین: ج4 ص45؛ منهاج البراعة خوئی: ج9 ص245.
غرق ساختیم آنانکه آیات ما را تکذیب کردند.(1)
فَاذْکُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«پس نعمتهای خدا را به یاد آورید، باشد که رستگار شوید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: اتدری ما الاء اللّه؟ قیل لا. قال: هی اعظم نعم اللّه علی خلقه وهی ولایتنا. حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: آیا میدانی نعمت الهی چیست؟ عرض شد: نه. فرمود: آن عظیمترین نعمت پروردگار بر خلقش میباشد، که ولایت ما اهل بیت میباشد.(2)
قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِّنْ رَّبِّکُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِی فِی أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآوءکُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ علیهالسلام قدسسره
«گفت: "راستی که عذاب و خشمی [سخت] از پروردگارتان بر شما مقرر گردیده است. آیا درباره نامهایی که خود و پدرانتان [برای بتها] نامگذاری کردهاید، و خدا بر [حقانیت] آنها برهانی فرو نفرستاده با من مجادله میکنید؟ پس منتظر باشید که من [هم] با شما از منتظرانم"».
ابن اثیر از علماء عامه میگوید: اعرابی نزد ابوبکر آمده گفت: تو خلیفه رسول خدایی. ابوبکر گفت: نه. اعرابی گفت: پس تو کیستی؟ گفت: خالفه (مخالف) بعد از
او هستم.(1)
در این کلمه وجوهی است:
اول: ابن اثیر گفته: «خالفه» کسی است که بینیازی نزد او نیست و خیری در او نیست.
دوم: خالفه کسی است که در خلافت او اختلاف کثیر باشد.(2)
سوم: در کتاب الامثال ابوعبیده گفته: من خلیفه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به نص او نیستم، ولکن من شخصی افتاده و پستم.
و اما نسبت به خلافت و وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام نص کثیر وارد شده از جمله:
1 ـ خوارزمی، مغازلی، ابن ابی الحدید، ابراهیم الحموینی، ابونعیم، همدانی و غیره (از عامه) روایت نمودند: «قال النبی صلیاللهعلیهوآله : لکل نبی وصی ووارث وان علیا وصیی ووارثی» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر رسولی وارث و وصیی دارد و (حضرت) علی علیهالسلام وارث و وصی من میباشد.(3)
2 ـ نسائی در خصائص از ابن عباس روایت نموده: قال النبی صلیاللهعلیهوآله : «علی اخی ووارثی وخلیفتی فی امتی». پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: (حضرت) علی علیهالسلام برادرو وارث و خلیفه من در میان امتم میباشد.(4)
3 ـ دیلمی، همدانی، حموینی، سلیمان الرومی از حذیفه روایت نمودهاند: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : «لو علم الناس متی سمی علی امیرالمؤمنین ما انکروا فضله، سمی
علی امیرالمؤمنین وآدم بین الروح والجسد». رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر مردم بدانند که چه وقت علی علیهالسلام امیرالمؤمنین نامیده شده، فضل او را انکار نمیکردند. (زمانی حضرت) علی علیهالسلام به امیرالمؤمنین نامیده شد، که آدم، روحش دمیده نشده بود.(1)
ابن شهر آشوب مینویسد: اصحاب ما اطلاق «امیرالمؤمنین» بر غیر آن حضرت از ائمه علیهمالسلام را جایز ندانستهاند. مردی خدمت حضرت صادق علیهالسلام عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! حضرت فرمود: ساکت شو، راضی به این نام بعد علی علیهالسلام احدی نشود مگر آنکه مبتلای به بلاء ابوجهل شود.(2)
بنابراین وقتی اطلاق لفظ امیرالمؤمنین بر امام به حق ناطق (مانند) حضرت جعفر بن محمد صادق علیهالسلام جایز و روا نباشد، چگونه بر اغیار و منصوبین به اجماع (اصحاب سقیفه) سزاوار و جایز خواهد بود؟
قَالَ الْمَلأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّنْ رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُوءْمِنُونَ علیهالسلام قدسسرهم
«سران قوم او که استکبار میورزیدند، به مستضعفانی که ایمان آورده بودند، گفتند: "آیا میدانید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟" گفتند: "بیتردید، ما به آنچه وی بدان رسالت یافته است مؤمنیم"».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در آیه «اتعلمون ان صالحا مرسل من ربه» فرمود: مدتی صالح از میان قوم خود غایب شد. در موقعی که رفته بود پیرمردی بزرگ جثه و با محاسن پر، ولی موقع مراجعت مردی لاغر اندام و نحیف و موی
ریشش تنک شده بود. به همین علت او را از صورتش نشناختند، اهل و طایفه او سه دسته شده بودند یک عده به کلی منکر او بودند و دسته دوم درباره او شک داشتند و طایفه سوم بر یقین بودند.
راوی میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: آیا در میان ایشان آنروز عالمی بوده است؟ فرمود: خداوند عادلتر از آن است که زمین را از حجت خالی بدارد و قوم صالح پس از بیرون رفتن او برای خود امامی نشناختند و چون صالح برگشت همه حضورش جمع شدند، و مثل حضرت حجت قائم عجل اللّه تعالی فرجه مثل صالح است که در مورد حضرتش مردم سه دسته خواهند شد.(1)
فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ یَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ علیهالسلام علیهالسلام
«پس آن ماده شتر را پی کردند (بقتل رساندند) و از فرمان پروردگار خود سرپیچیدند و گفتند: "ای صالح، اگر از پیامبرانی، آنچه را به ما وعده میدهی برای ما بیاور"».
مفسرین خاصه و عامه ذیل آیه شریفه: «فعقروا الناقة وعتوا عن امر ربهم»، روایت نمودهاند که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: شقیترین اولین، پی کننده ناقه صالح است، و شقیترین آخرین، قاتل علی علیهالسلام است.(2)
از ابوالقاسم الحسن بن محمد معروف به ابن الرفاء نقل شده است که: در مکه راهبی از نصاری (مسیحیان) در محل مقام ابراهیم صحبت میکرد. و کثیری از مردم دور او جمع بودند. من هم داخل شدم و شنیدم که راهب میگفت: روزی در صومعه خود نشسته، ناگاه پرندهای مانند کرکس بر سنگی کنار دریا فرود آمد،
یک چهارم انسانی را قی کرد و رفت، مرتبه دوم آمد یک چهارم دوم را، و مرتبه سوم یک چهارم سوم، و مرتبه چهارم ربع چهارم را قی نمود. مجموع به هم آمده، انسان کاملی تشکیل شد. فورا همان مرغ باز آمد یک چهارم او را قطع و فرود برد، و به همین طریق سه مرتبه دیگر آمد. هر دفعه ربع او را بلعید.
من از دیدن آن حال نهایت متحیر و متعجب و متحسر شدم که چرا حال آن انسان را نپرسیدم.
روز دوم به مقام خود نشسته ناگاه همان پرنده، ظاهر، به همان طریق سابق چهار دفعه آمد، هر مرتبه ربع را قی نموده پرواز کرد. آنها جمع و انسانی کامل شروع به حرکت کرد. فورا از صومعه بیرون آمدم نام و حال او را پرسیدم، جوابی نداد. او را قسم دادم، گفت: نام من ابن ملجم مرادی، قاتل امیرالمؤمنین علیهالسلام است. و آن مرغ، موکل من است، که هر روز چند مرتبه مرا دریده و میبرد و خدا مرا زنده میگرداند.
راهب از مردم سؤال نمود: علی امیرالمؤمنین علیهالسلام کیست؟ گفتند: پسر عموی پیغمبر ما، و داماد و وصی و خلیفه او در امت میباشد. پس راهب مسلمان شد و تا زنده بود همیشه به مکه و مدینه برای زیارت مشرف میشد.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! دانی شقیترین اولیان کیست؟ فرمود: خدا و رسولش صلیاللهعلیهوآله آگاهند.
فرمود: آنکه ناقه صالح را کشت. سپس فرمود: ای علی! دانی شقیترین آخریان کیست؟ فرمود: خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله عالمترند.
فرمود: آنکه تو را بکشد.(2)
عبدالرحمن ملجم لعنه اللّه نزدیک امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد چون آن حضرت در کوفه بیعت مردم را میگرفت او آمد تا بیعت کند، سه بار پیش آن حضرت آمد او را رد کرد. آن ملعون گفت: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام ! چرا مرا رد میکنی و بیعت من نمیستانی؟ فرمود: از تو چیزی بپرسم مرا به راستی خبر میدهی؟ گفت: آری.
فرمود: در راه که میآمدی سواری بر تو آمد بدین شکل و بدین نشان و تازیانه بر سینه تو باز نهاد و گفت: دور شو ای برادر کشنده ناقه صالح! گفت: آری. فرمود: تو را به خدا قسم که چون در مکتب خانه بودی کودکان تو را «ابن راعیة الکلاب» (فرزند چوپان سگان) میخواندند؟ گفت: آری.
فرمود: تو را به خدا قسم! بر سینه تو لکه برص و پیسی نیست؟ گفت: آری. فرمود: تو را به خدا سوگند! مادرت تو را خبر نداد که هنگامی که پدرت با او مواقعه (همبستر) کرد و به تو باردار شد او حایض بود؟ گفت: اگر چیزی پنهان میکردم این را پنهان میکردم، آری همچنین است.
فرمود: دست بیعت ده. یک بار بیعت از او گرفت و او رفت چون مقداری رفت او را خواند و دگر باره بیعتش بست و عهد و میثاق مجدد کرد و او را سوگند داد که بیعت شکنی نکند او سوگند خورد و رفت، بار دیگر او را خواند و بیعتش بست، او گفت: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام با کسی چنین نکردی که با من کردی! فرمود: با این همه عهد و پیمان، نمیپندارم که وفا کنی. چون پسر ملجم پشت برگردانید امیرالمؤمنین علیهالسلام این اشعار را سرود.
اشدد حیاز یمک للموت فان الموت لاقیکا
ولا تجزع من الموت اذا حل بوادیکا
برای مرگ کمر همت ببند (آماده شو) که آن به سراغت خواهد آمد و اگر آمد
ناله و فغان نکن.(1)
ابن ملجم روزی از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام اسبی خواست. غلام خود را گفت: یا غزوان! احمله علی الاشقر، وی را بر این اسب اشقر بنشان. چون نشست و پشت برگردانید امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
ارید حیاته و یرید قتلی عذیرک من خلیلک من مراد
من زندگی (خوبی) او را میخواهم و او قتل مرا میخواهد (او چه بدبخت است) که دوستدار خودرا هدف و نشانه گرفته است.(2)
و هر گاه حضرت دل مبارکش تنگ میشد محاسن خود را به دست مبارک میگرفت و میفرمود: «ما یحبس اشقاها ان یخضبها من فوقها بدم»، آیا شقیترین (فرد این) امت را چه (کسی) منع میکند از آنکه بیاید و این محاسن سفید مرا به خون سرم خضاب کند.(3)
محمد بن اسحاق مینویسد: کشتن امیرالمؤمنین علیهالسلام به سبب زنی بود به نام قطام که پدر و برادر او را امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نهروان کشته بود و این قصه معروف است که چون ابن (ملجم) ملعون آن ملعونه (قطام) را میخواست گفت: مهر من گران است سه هزار درهم است و غلام و کنیزکی و کشتن علی بن ابی طالب علیهالسلام ، گفت: این همه آسان است اما کشتن علی علیهالسلام دشوار است.
آن ملعونه گفت: مقصود من خود آن است، آن ملعون گفت: من خود به این شهر نیامدهام مگر از برای این کار، و بر این کار مراقبت میکرد تا شب نوزدهم ماه رمضان. امیرالمؤمنین علیهالسلام به مسجد جامع آمد به نماز بامداد، چون در نماز ایستاد و
الحمد خواند و از سوره الانبیاء یازده آیه خواند آن ملعون شمشیر بر فرق مبارک حضرت زد. امیرالمؤمنین علیهالسلام نماز را سبک کرد و سلام داد و فرمود: «فزت ورب الکعبه»، به خدای کعبه که رستگار شدم و از این زندان (دنیای) فانی باز رستم.(1)
وَإِلَی مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءتْکُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِی الاَْرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُم مُّوءْمِنِینَ علیهماالسلام قدسسرهم
«و به اهل مدین برادر آنها شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم، خدای یکتا را بپرستید که شما را جز او خدایی نیست، اکنون از جانب پروردگارتان بر شما برهانی روشن آمد پس در سنجش، کیل و وزن را تمام دهید و به مردم کمفروشی نکنید، و در زمین پس از نظم و اصلاح آن (با آمدن قوانین آسمانی)، به فساد برنخیزید. این کار (یعنی خدا را به یگانگی پرستیدن و با خلق به عدالت کوشیدن و در وزن خیانت نکردن) برای شما بسیار بهتر است اگر (به خدا و روز قیامت) ایمان دارید».
مردی از اهل شام نزد امام سجاد علیهالسلام آمد و گفت: آیا تو علی بن الحسین علیهماالسلام هستی؟ فرمودند: بلی. گفت: آیا پدر تو بود که مؤمنان را کشت؟
علی بن الحسین علیهماالسلام گریه نمودند سپس چشمهایشان را خشک کرده و فرمودند: وای بر تو! چگونه اطمینان یافتی که پدرم مؤمنان را کشته است؟ گفت: از روی این گفته وی: برادران ما به ما تجاوز کردند، پس ما به خاطر این تجاوزشان با آنان جنگیدیم.
1) اثناعشر: ج4 ص121 س23؛ گازر: ج3 ص200 س20.
امام علیهالسلام فرمودند: وای بر تو! مگر قرآن نمیخوانی؟ گفت: بلی. فرمودند: خدای تبارک و تعالی فرمود: «والی مدین اخاهم شعیبا» «والی ثمود اخاهم شعیبا»(1)پس آنها برادران دینی آنها بودند یا برادران عشیرهای ؟
آن مرد گفت: بلکه برادران عشیرهای آنان بودند. حضرت فرمودند: پس اینان برادران عشیرهایشان هستند نه دینی [چگونه ممکن است آنان را بکشد؟] گفت: تو گره از کار من گشودی، خدا گره تو را بگشاید.(2)
...فَمَا کَانُواْ لِیُوءْمِنُواْ بِمَا کَذَّبُواْ مِن قَبْلُ کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللّهُ عَلَیَ قُلُوبِ الْکَافِرِینَ قدسسره قدسسره
«... اما آنان به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند [باز] ایمان نمیآوردند. این گونه خدا بر دلهای کافران مهر مینهد».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در حدیثی فرمود: حق سبحانه و تعالی در روز میثاق (عالم ذر یا الست) خلایق مخلوقه (خلق شده) از گل بهشت و شوره زار جهنم را به قبول نبوت انبیا و ولایت ما (اهل بیت علیهمالسلام ) دعوت نمود، دوستان خدا قبول کردند و تصدیق آن نمودند و دشمنان خدا انکار آن کرده و تکذیب نمودند، از اینجاست که حق تعالی فرموده: «فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل». آنان به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند [باز] ایمان نمیآوردند.
آن حضرت در خصوص این آیه فرمود: خداوند خلایق را دو طایفه خلق فرموده: یکی اصحاب یمین که اهل بهشت هستند و دیگری اصحاب شمال که اهل جهنم هستند سپس آنها را در ظل و سایه یعنی در عالم ذر جمع و ایجاد فرمود.
راوی حضورش عرض کرد: مراد از ظل چیست؟ فرمود: آیا سایه خود را در
آفتاب نمیبینی چیزی هست و حال آنکه چیزی نیست. بعد برای هدایت خلایق و دعوت به سوی خدا شناسی پیغمبرانی برای آنها فرستاد تا به وجود خداوند یگانه اقرار نمایند چنانچه میفرماید «ولئن سألتهم من خلقهم لیقولن اللّه»(1)پس بعضی از مردم اقرار نمودند و عدهای انکار کردند. سپس آنها را به ولایت ما اهل بیت علیهمالسلام دعوت کردند، گروهی اقرار به ولایت نموده و به خدا قسم! کسی ولایت ما را انکار ننمود مگر آنکه مبغوض خدا شد و از طایفه اصحاب شمال گردید و این است معنای آیه که فرمود: «وما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل» و کسانی که در عالم ذر اقرار نکردند هرگز در دنیا ایمان نمیآورند.(2)
ملاحظه: عالم ربانی و روشن بین مرحوم شیخ جعفر مجتهدی رحمهالله فرمود: زمانی که در نجف بودم و زمانی که مراحل سیر و سلوک را طی میکردم، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام عنایات خاصی به من نموده تا اینکه در یکی از زیارتهای مرقد مطهر به آن حضرت عرض کردم: در قرآن زیاد صحبت از اصحاب یمین شده منظور از آن چیست؟ آن حضرت فرمود: شیخ جعفر مگر حساب حروف ابجد یادت رفته؟ حروف یمین را حساب کن. حساب کردم دیدم مساوی با 110 است که به نام نامی مبارک حضرت علی علیهالسلام میباشد. عرض کردم 110 است فرمود: بله اصحاب یمین دوستداران و محبان (شیعیان) من میباشند.
وَمَا وَجَدْنَا لأَکْثَرِهِمْ مِّنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَکْثَرَهُمْ لَفَاسِقِینَ قدسسره رضیاللهعنه
«و در بیشتر آنان عهدی [استوار] نیافتیم و بیشترشان را واقعا نافرمان یافتیم».
حسین بن حکم میگوید: نامهای به حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام نوشتم و حضورش عرض کردم: من در شک هستم همانطور که حضرت ابراهیم فرمود: «رب ارنی کیف تحیی الموتی»(1)من نیز میل دارم چیزی به من نشان بدهید.
آن حضرت در جواب نامه مرقوم فرمودند: حضرت ابراهیم مرد مؤمنی بود و میخواست ایمانش زیادتر شود و تو شخص شاکی هستی، و در مردم شک کننده خیر و خوبی نیست. و نیز فرمودند: شک در صورتی است که یقین نباشد و همینکه یقین حاصل گردید شک جایز نیست و خداوند میفرماید «وما وجدنا لاکثرهم من عهد...» سپس فرمودند: این آیه در حق اشخاصی که شک میکنند نازل شده است.(2)
ابی ذر غفاری نقل کرده میگوید: به خدا قسم! پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده: تصدیق نکرده کسی به عهدی که خداوند در عالم ذر از او گرفته و وفایی به آن عهد ننموده جز اهل بیت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اندکی از شیعیان آنها و این است معنای قول خدای تعالی که فرموده: «وما وجدنا لاکثرهم من عهد».(3)
محمد بن سلیمان و او از پدر خود روایت کرده که حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام ابوبصیر را مخاطب ساخته فرمودند: ای ابابصیر! شما به عهدی که خدای تعالی در باب قبول ولایت ما از شما گرفته بود وفا نمودی و تبدیل آن نکردید و احیانا اگر چنین نمیکردید هر آینه شما نیز مانند ناقضین آن عهد، در مقام تغییر و سرزنش در میآمدید در اینجا که حق تعالی فرموده: «وما وجدنا لاکثرهم من عهد».(4)
حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام فرمودند: این آیه در شأن جمعی که شک در امامت وولایت ما کردند و میکنند نازل شده بنابراین تأویل این آیه بعد از تنزیل است.(1)
فَأَلْقَی عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُّبِینٌ
«پس [موسی] عصایش را افکند و بناگاه اژدهایی آشکار شد».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: عصای موسی عصای آدم بود، از آدم به شعیب رسید و بعد از آن منتقل به موسی بن عمران شد و بالفعل آن عصا پیش ماست و ما حامل آن عصاییم و همین ساعت من آنرا دیدهام و آن مانند حالت اولی که از درخت کنده شده سبز و تازه است، و هر آینه آن عصا به سخن درمیآید هر گاه او را به سخن درآورند، و آن برای قائم آل محمد علیهالسلام مهیا و آماده کرده شده، هر آنچه موسی با آن میکرد قائم علیهالسلام با آن میکند و آن مخالفان را میترساند و مضطرب میسازد و به سرعت تمام فرو میگیرد اسباب و آلاتی که مخالفان به (وسیله) آنها بخواهند مردم را فریب دهند و در حین فراگرفتن گشاده میشود برای آن دو لب، یکی از آن در زمین است و دیگری در سقف قصر فرعون که فراخی آن دو لب چهل ذراع است.(2)
این عصا در دست انبیاء سیر کرد تا به دست پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسید و از او به امیرالمؤمنین علیهالسلام و جزء ودایع امامت شد و الان خدمت حضرت بقیة اللّه علیهالسلام است و پس از ظهور در دست مبارک آن حضرت است و آثار بسیار از او ظاهر میفرماید.
قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِی الْمَدَآئِنِ حَاشِرِینَ قدسسره قدسسره قدسسره
«قوم به فرعون گفتند که موسی و برادرش (هارون) را زمانی بازدار و گردآورانی به شهرها بفرست».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: روزی که موسی و هارون بر فرعون وارد شدند در مجلس او فرزندی حرام زاده وجود نداشت و همه همنشینان او فرزند ازدواج [حلال زاده] بودند و اگر حرام زادهای در میانشان بود، دستور کشتن آن دو [موسی و هارون] را صادر میکرد. پس گفتند: «ارجه واخاه» و به وی دستور دادند که عجله نکند و در این امر نظر کند. سپس امام علیهالسلام دست خود بر سینهاش گذاشت و فرمود: و ما نیز چنین هستیم، کسی با ما دشمنی نمیکند مگر حرام زادهها.(1)
فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ قدسسره قدسسره علیهماالسلام
«پس حقیقت آشکار گردید و کارهایی که میکردند باطل شد».
شیخ صدوق به طور اجمال روایت کرده: چون مأمون حضرت رضا علیهالسلام را ولیعهد خود کرد، جمعی از مقربان او که بغض و کینه حضرت را داشتند، زبان به جسارت گشوده که تا علی بن موسی الرضا علیهالسلام ولیعهد شده، خدای تعالی باران را از ما باز داشته است.
مأمون از حضرت استدعای باران نمود. حضرت روز دوشنبه به صحرا تشریف و خلایق بیرون آمدند. حضرت بالای منبر بعد از حمد و ثنای الهی دعا نمود: ای معبود به حق! ای پروردگار من! تو عظیم ساختی حق ما اهل بیت را، پس خلق به ما توسل جستند و فضل و رحمت تو را استدعا نمودند، و توقع آن را دارند، مرحمت بفرما این جماعت را باران نافع، تا فیض آن به همه جا و به همه کس برسد، و ابتدای باران وقتی باشد که به منازل خود روند.
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص28.
راوی میگوید: به خدایی که به حق، محمد صلیاللهعلیهوآله را به پیغمبری فرستاده! هر آینه به تحقیق بادها ابرها را متراکم و رعد و برق ظاهر شد، مردم به حرکت درآمدند.
حضرت فرمود: به حال خود باشید، این ابر برای شما نیست. ابر دیگر پدید آمد، حضرت فرمود: این هم برای فلان شهر میباشد. همچنین تا ابر یازدهم، حضرت فرمود: این متعلق به شماست، شکر الهی نمایید به فضل و احسان او، و به منازل روید.
مردم مراجعت نمودند، باران بارید، تمام وادیها (بیابانها) و حوضها و برکهها پر از آب شد. مردم میگفتند: هنیئا لولد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خوشا به حال فرزند رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ! بعد حضرت، خطبهای مشتمل بر مواعظ انشاء فرمود.
یکی از مقربان مأمون که هوای ولیعهدی در سر و کینه حضرت در دل داشت، به مأمون گفت: پناه میبرم از اینکه تو تاریخ خلفا شوی یعنی مردم عالم بگویند: مأمون، شرف عظیم خلافت را از خاندان عباسی خارج و به اولاد علی منتقل نمود، هر آینه با منسوبان خودت دشمنی کردی و این شخص را که گمنام بود ظاهرش کردی، [العیاذ باللّه] پست بود بلند مرتبه اش ساختی. از این گونه جسارات نسبت به حضرت نمود.
مأمون گفت: خطا کردیم، و باید کم کم مرتبه او را پست کنیم، تا در نظر رعیت چنان نماییم که استحقاق ندارد. آن خبیث گفت: مجادله او را به من واگذار تا قدر او را محو کنم.
مأمون گفت: چیزی نزد من محبوبتر از این نیست. فضلا و اشراف و اعیان را حاضر، و حضرت را در آن مجلس دعوت نمود. آن ملعون به حضرت گفت: از تو حکایتهای بسیار و وصف تو را زیاد میکنند، اولا: دعا کردهای برای باران، این را برای تو معجزهای و تو را یگانه دنیا قرار دادهاند، بارانی که همیشه میبارید بارید، و بعضی سخنان دیگر گفت.
حضرت فرمود [بدین مضمون که]: منع نمیکنم مردم را از مذاکره نعم (نعمتهای) الهی که به من عنایت فرموده، اگر چه تکبر نکنم، و اما صاحب تو مرا نرسانیده مگر به مرتبه عزیز مصر (ممکن است مراد حضرت این باشد چنانچه ولیعهدی مصر کمتر از مرتبه یوسف علیهالسلام بود، هم چنین ولیعهدی مأمون کمتر از رتبه من است).
آن ملعون برگشته تجاسر نمود که: ای پسر (امام) موسی علیهالسلام تجاوز نمودی، نزول باران را آیتی ساختی، و مباهات میکنی، گویا معجزه ابراهیم آوردی. اگر راست میگویی این دو شیر منقوش در پرده را زنده کن و بر من مسلط نما. چون جسارت آن ملعون از حد گذشت، حضرت رضا علیهالسلام را غضبناک نمود، و به آن دو عکس شیر فرمود: بگیرید این فاجر را و طعمه خود سازید. فورا به قدرت کامله سبحانی و اراده حضرت رضوی، عکسهای منقوش (نقاشی شده)، مجسم و برجسته آن ملعون را گرفته اعضایش را درهم شکسته، دریده خوردند، و خونش را لیسیدند. حضار متحیر نظاره میکردند، بعد رو به حضرت نمودند که: یا ولی اللّه! اجازه میفرمایی تا این را به صاحبش ملحق کنیم. اشاره به مأمون نمودند.
مأمون از شنیدن آن بیهوش و به امر امام او را به هوش آوردند. ثانیا شیران همان را عرض کردند. حضرت فرمود: خدای تعالی را در او تدبیری است که امضای آن نماید. شیران به امر حضرت به حال اول عکس منقوش بازگشتند.(1)
تبصره: بر مدققین (محققین) مخفی نیست که اعجاز رضوی علیهالسلام از معجزه موسی، عظیمتر میباشد.
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ص179.
إِنَّ الاَْرْضَ للّهِِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ قدسسره رضیاللهعنه علیهماالسلام
«که زمین از آن خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد میدهد، و فرجام [نیک] برای پرهیزگاران است"».
عمار بن موسی الساباطی میگوید: من شنیدم که حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام آیه کریمه «ان الارض للّه یورثها من یشاء من عباده» را میخواند و بعد از آن فرمود: در زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آنچه از آن خدای تعالی است پس آن از آن رسول خداست و آنچه از آنِ رسول خداست متعلق به امام بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میباشد.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده که میفرماید: در کتاب علی بن ابی طالب علیهالسلام اینطور یافتیم که فرموده: منظور از تفسیر آیه: «ان الارض للّه یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین» من و اهل بیت من هستیم. ما آن افرادی هستیم که خدا ما را وارث زمین قرار داده، ما همان افراد پرهیزکار میباشیم (که آیه مورد بحث فرموده است). کلیه زمین (بعد از خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله ) به ما اختصاص دارد.(2)
(هنگامی که هشام بن عبدالملک حضرت امام محمد باقر علیهالسلام را به شهر شام احضار کرد و آن بزرگوار داخل مجلس هشام گردید، هشام و یارانش آن بزرگوار را مورد توبیخ قرار دادند) امام علیهالسلام به پا خواست و به آنان فرمود: یا ایها الناس! کجا میروید؟ میخواهند شما را به کجا ببرند؟ سپس فرمود: «بنا هدی اللّه اولکم، وبنا یختم آخرکم، فان یکن لکم ملک معجل، فان لنا ملکا مؤجلا ولیس بعد ملکنا ملک». یعنی خدا اولین افراد شما را به وسیله ما امامان هدایت کرد. و آخرین افراد شما را هم به ما خاتمه میدهد. اگر شما دارای قدرت سلطنتی هستید که به عجله طی
میشود، ما خاندان دارای قدرت و سلطنتی میباشیم که برای همیشه برقرار خواهد بود. و بعد از سلطنت ما سلطنتی در کار نخواهد بود، زیرا ما صاحب و اهل آن عاقبتی هستیم که خدا میفرماید: «والعاقبة للمتقین» و تمام زمین آباد و موات از آن ماست و بر کسانی که آن زمینها را تصرف کرده باشند لازم است که کرایه آنرا به امام از اهل بیت من برسانند و آنرا بر خود حلال گردانند تا وقتی که قائم از اهل بیت من علیهالسلام به شمشیر ظاهر شود، پس او جمیع زمین را احاطه کند و آنرا مخصوص خود گرداند مگر آن زمینی را که به تصرف شیعه امامیه ما بوده باشد که آنرا بدون کرایه برایشان واگذارد و غیر ایشان را در نهایت خواری و زاری از آن زمین بیرون میکند(1)اللهم عجل فرجه.
«والعاقبة للمتقین» اشاره به اینکه حکمی که در این آیه ذکر شده است، یک حکم و یک قانون عمومی است و هم اکنون نیز زمین در واقع از آنِ پرهیزگاران است.
قَالُواْ أُوذِینَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِینَا وَمِنْ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الاَْرْضِ فَیَنظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ قدسسره رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَونَ بِالسِّنِینَ وَنَقْصٍ مِّنْ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ قدسسره علیهاالسلام فَإِذَا جَاءتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَـذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُواْ بِمُوسَی وَمَنْ مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ قدسسره علیهاالسلام قدسسره وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُوءْمِنِینَ قدسسره علیهاالسلام رضیاللهعنه فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَکْبَرُواْ
1) الکافی: ج1 ص471.
وَکَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِینَ قدسسره علیهاالسلام علیهاالسلام وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ یَا مُوسَی ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ لَئِن کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُوءْمِنَنَّ لَکَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرَآئِیلَ قدسسره علیهاالسلام
«قوم موسی به او گفتند که ما هم پیش از آمدن تو (به رسالت) و هم بعد از آنکه آمدی به رنج و شکنجه (دشمن) بودهایم، موسی گفت: امید است که خدا دشمن شما را هلاک نماید و شما را در زمین جانشین کند آن گاه بنگرد تا شما چه خواهید کرد. و فرعونیان را سخت به قحط و تنگی معاش و نقص و آفت بر کشت و زرع مبتلا کردیم تا شاید متذکر شوند. پس هر گاه که نیکویی (و پیشامد خوشی) بدانها میرسید به شایستگی خود نسبت میدادند، و هر گاه بدی (و پیشامد ناگواری مانند قحط و سختی) بر آنها میآمد فال بد به موسی و همراهانش میزدند. آگاه باشند که فال بد آنها نزد خداست (یعنی رنج و سختیها که بر آنان پیش آید کیفر از جانب خداست) لیکن اکثر آنها بر این آگاه نیستند. و گفتند: هر آیه و معجزهای که برای ما بیاوری که ما را بدان سحر کنی هرگز ما به تو ایمان نخواهیم آورد. پس بر آنها طوفان و ملخ و شپشک و وزغ و خون (خون شدن آب) آن نشانههای آشکار (قهر و غضب) را فرستادیم، باز طریق کبر و گردنکشی پیش گرفتند و قومی گناهکار بودند. و چون بلا بر آنها واقع شد گفتند که ای موسی، خدایت را به عهدی که با تو دارد بخوان (تا این عذاب و بلا را از ما دور کند)، که اگر رفع بلا کردی البته ایمان به تو میآوریم و بنی اسراییل را به همراهی تو میفرستیم».
ابو یعقوب راوی تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام میگوید: به امام علیهالسلام عرض
کردم: آیا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام آیاتی داشتند که با آیات و نشانههای موسی علیهالسلام برابری کند؟
امام علیهالسلام فرمودند: علی علیهالسلام خودِ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است و آیههای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همان آیههای رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است و هیچ آیهای نیست که خدای عزوجل به موسی علیهالسلام و یا به دیگر انبیاء داده باشد مگر این که به مانند آن و یا بزرگتر از آن را به محمد صلیاللهعلیهوآله نیز داده است.
اما [درباره] عصایی که موسی علیهالسلام داشت و به افعی مبدل شد و آنچه را جادوگران از چوب دستی و طنابهایشان نشان دادند، بلعیده بود، [باید گفت[ محمد صلیاللهعلیهوآله بهتر از آن را داشت. گروهی از یهودیان نزد محمد صلیاللهعلیهوآله آمدند و از وی سوءال کردند و به بحث و مجادله با او پرداختند. هرچه آنان آوردند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله چیزی را برایشان آورد که آنان را دچار شگفتی کرد. آنان به وی گفتند: ای محمد! اگر واقعاً پیامبر هستی، پس عصایی مانند عصای موسی را برای ما بیاور. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: چیزی را که برای شما آوردهام (قرآن) بزرگتر از عصای موسی است ؛ زیرا پس از من تا روز قیامت ماندگار خواهد ماند و با همه دشمنان و مخالفان روبه رو خواهد شد و هیچ کسی از آنان نمیتواند سورهای از آن را مورد معارضه قرار دهد و مانند آن را بیاورد. ولی عصای موسی از بین رفت و نزد او باقی نماند که مورد آزمایش قرار گیرد. آن طور که قرآن مورد آزمایش قرار گرفته است. وانگهی من چیزی را برایتان میآورم که بزرگتر از عصای موسی است.
گفتند: بیاور. فرمود: عصای موسی در دست او بود و او را میانداخت. پس آن دسته از قبطیان که کافر بودند، میگفتند: موسی در به کار بردن عصای خود، حیله و نیرنگ اعمال میکند. اما خداوند چوب را برای محمد صلیاللهعلیهوآله به اژدها تبدیل خواهد کرد به طوری که دست او با آن چوبها تماس پیدا نمیکند و آن را زیر نظر نمیگیرد. وقتی به خانههای خود بازگشتید و امشب در تجمعگاهتان درآن خانه گرد
آمدید، خدای عزوجل همه ستونهای چوبی سقفهای آن خانه را به اژدها مبدل خواهد کرد و این ستونها بیش از صد ستون است و زَهره [صفرای] چهار نفر از شما خواهد ترکید و سایرین تا صبح فردا بیهوش خواهند افتاد و یهودیان نزد شما خواهند آمد و داستان را برای آنان باز خواهید گفت. ولی آنان شما را باور نخواهند کرد. سپس آن مارها در میان آنان ظاهر میشوند و چشمهایشان پر از مار خواهد شد، همچنان که شب قبل برای شما اتفاق افتاد. سپس گروهی از آنان خواهند مرد و گروهی دچار دیوانگی و اضطراب خواهند شد و بیشترشان بیهوش میشوند.
امام علیهالسلام فرمودند: قسم به آن کسی که خدا او را به حق به پیامبری فرستاده است، همه آن قوم به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خندیدند، بیآن که به او احترام بگذارند یا او را بزرگ دارند. آنان به همدیگر میگفتند: به آن چه ادعا کرده است نگاه کنید که چگونه از جایگاه خود بالاتر رفته است؟!
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: اگر الآن میخندید، فردا گریه خواهید کرد، و از آن چه که به شما خبر میدهم و مشاهده میکنید، دچار حیرت و سرگردانی خواهید شد. هان! هرکه از شما از مشاهده آن اتفاق در ترس و وحشت بیفتد و از مرگ در هراس افتد، بگوید، خدایا! به محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله و علی مرتضی علیهالسلام و اولیایشان که هر که امرش را برای آنان تسلیم کند، نجات مییابد، قسمت میدهم که به من بر آن چه میبینم قوت قلب دهی. اگر اشخاص مورد علاقه تان که آنان را دوست میدارید و میخواهید زنده بمانند، بمیرند، این دعا را برای آنان بخوانید تا خدای عزوجل آنان را زنده کند و قوت قلب دهد. پس آنان آن جا را ترک کردند و در آن جایگاه گرد هم آمدند و شروع کردند به تمسخر محمد صلیاللهعلیهوآله و گفته وی مبنی بر این که آن ستونها به اژدها تبدیل شدند در حالی که سرهایشان را به سمت دیوار پیچیدند و به سمت آنان به حرکت درآمدند تا آنان را ببلعند. هنگامی که به آن قوم رسیدند، از آنان روی گردانیدند و به طرف آن چه که در خانه از خمره و کوزه و هاون و صندلی
و چوب و نرده بود، حرکت کردند تا آنها را ببلعند و بخورند. سپس به آن چه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفته بود مبتلا شدند و چهار نفر از آنان مردند و گروهی دچار اضطراب شدند و گروهی از مرگ به وحشت افتادند. سپس همان دعای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را خواندند و دلهایشان پایدار و استوار و قوی شد.
برخی از آنان برای چهار نفری که مردند، دعا کردند و سپس زنده شدند. هنگامی که این صحنه را دیدند، گفتند: این دعا مستجاب است و به درستی که محمد صلیاللهعلیهوآله راستگو است؛ اگرچه برای ما سخت است که او را باور کنیم و از وی پیروی کنیم. چرا آن دعا را نخوانیم تا دلهای ما به او ایمان بیارود و او را باور کند و از اوامر و نواهی او اطاعت کند؟ سپس آن دعا را خواندند و خدای عزوجل دلهای آنان را به ایمان متمایل و خوشایند ساخت و کفر را در دلهایشان منفور کرد. پس به خدا و رسولش ایمان آوردند. هنگامی که صبح فرا رسید، یهودیان آمدند و ستونها دوباره به اژدها مبدل شدند، چنان که بودند. یهودیان آن را مشاهده کردند، پس متحیر و سرگردان شدند و بدبختی بر آنان چیره و غالب شد.
فرمود: واما ید [ید بیضا] نیز برای محمد صلیاللهعلیهوآله بود؛ بلکه هزار بار بهتر از آن را داشت. آن حضرت صلیاللهعلیهوآله دوست میداشت که حسن و حسین علیهماالسلام پیش او بیایند و آنان نزد دایهشان بودند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در تاریکی شب آنان را صدا میزد و میفرمود: ای ابومحمد! ای ابوعبداللّه! نزد من بیایید.
با وجود فاصله دور آنان، پس از اینکه صدایش به گوش آنان میرسید، میآمدند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله انگشت سبابهاش [به این صورت] از در خارج میکرد و آن انگشت برای آنان زیباتر و بهتر از ماه و خورشید میدرخشید. آنان میآمدند و سپس انگشت به حالت قبلی برمیگشت هر گاه حاجتش از ملاقات و سخن گفتن با آنان برآورده میشد، میفرمود: به جای قبلی خود برگردید؛ و با سبابهاش [به این صورت] همه جا را نورانی میکرد، در حالی که سبا به زیباتر و بهتر از ماه و خورشید
میدرخشید و آنان را احاطه میکرد و از آنان تا برمیگشت به جای قبلی محافظت میکرد. سپس انگشت ایشان به رنگ معمول خود برمیگشت. اما [درباره] طوفانی که خدا برای قبطیها فرستاد، خدای عزوجل مانند آن را برای قوم مشرکان به عنوان نشانهای برای محمد صلیاللهعلیهوآله فرستاده بود. ـ فرمودند: ـ مردی از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که به او ثابت ابن ابی اقلح میگفتند در یکی از غزوهها مردی از مشرکان را کشت و زن آن مرد نذر کرد که در جمجمه قاتل شوهرش شراب بخورد.
مژده قتل او قبلاً توسط یکی از بردگانش به وی رسیده بود، پس او را آزاد کرد و به او کنیزکی بخشید. سپس این درخواست را از ابوسفیان کرد و او نیز دویست نفر از افراد نترس را در تاریکی شب فرستاد تا سر او را ببرند و برای آن زن بیاورند آنان به راه افتادند سپس بادی آمد و آن مرد [ثابت] را به سرازیری دره برد و آنان او را تعقیب کردند تا سرش را ببرند. آن گاه باران شدیدی باریدن گرفت و آن دویست نفر را غرق کرد و کسی نتوانست اثری را نه از آن مرد مقتول و نه از آن دویست نفر پیدا کند. بدین وسیله، خدا آن زن کافر را از آن چه میخواست بازداشت. این حادثه بزرگتر از طوفان بود و به عنوان آیه و نشانهای برای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله محسوب میشود.
اما [درباره] ملخی که بر بنی اسرائیل فرستاده شد، [باید گفت] که خدا بزرگتر از آن را نسبت به دشمنان محمد صلیاللهعلیهوآله انجام داد. چرا که خدا ملخی را فرستاد که خود مشرکان را خورد؛ در صورتی که ملخ موسی، مردان قبطی را نخورد، بلکه کشت آنان را خورد.
حکایت آن بدین صورت بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در یکی از سفرهایش به سوی شام بود در حالی که دویست نفر از یهودیان این منطقه، او را در هنگام ترک مکه و بازگشت به آن تعقیب میکردند و قصد کشتن او را داشتند زیرا میترسیدند که دولت یهود به دست او از بین برود. سپس قصد قتل او را کردند، اما چون همراه
کاروان بود، جرأت نکردند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، هرگاه میخواست قضای حاجت کند به جایی دور، پشت درختان انبوه یا خرابهای و یا صحرا میرفت. آن حضرت روزی برای قضای حاجت بیرون آمد و دور شد و مشرکان او را تعقیب کردند و دور او را گرفتند و شمشیرهایشان را برای قتل او بیرون کشیدند. خدای عزوجل از زیر پای محمد صلیاللهعلیهوآله از زیر شنها، ملخهای بسیاری بیرون آورد. ملخها به آنان هجوم آوردند و بدین ترتیب مشرکان به ملخها سرگرم شده و از حضرت بازماندند.
هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قضای حاجت کرد، به کاروان برگشت در حالیکه ملخها هنوز مشغول خوردن آنان بودند. کاروانیان به وی گفتند: ای محمد! آن گروهی که به دنبال تو افتادند را چه شده است؛ چرا هیچکدام از آنان برنگشتند؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: آمده بودند تا مرا بکشند، اما خدا ملخی را بر آنان فرستاد. کاروانیان آمدند و دیدند که برخی از آنان به هلاکت رسیده و برخی دیگر نزدیک است بمیرند و ملخها سرگرم خوردن آنان هستند. همچنان به آنان نگاه میکردند تا این که ملخها همه اجسادشان را خورده و چیزی را باقی نگذاشتند.
اما درباره شپش، باید گفت که خدا قدرتش را برای دشمنان محمد صلیاللهعلیهوآله به وسیله شپش نیز نشان داده است. داستان به این ترتیب است که هنگامی که دعوت ایشان در مدینه گسترش یافت و مقام و جایگاه او در پرتو رسالت بالا رفت، روزی برای اصحابش درباره آزمایش و امتحان انبیاء صلیاللهعلیهوآله توسط خدا و از صبرشان در اطاعت از او سخن میگفتند. ایشان میفرمودند: همانا میان رکن و مقام، قبر هفتاد پیامبر وجود دارد و آنان بر اثر آسیبی که به سبب گرسنگی و شپش به آنان رسید، درگذشتند.
برخی از منافقین یهود و بعضی از شیاطین کافر قریش این خبر را شنیدند و در محفل خود به توطئه و دسیسه پرداختند و به توافق رسیدند که محمد صلیاللهعلیهوآله را یافته و او را با شمشیرهای خود بکشند تا دروغ نگوید. آنان که تعدادشان دویست نفر بود،
توطئه چیدند که او را به هنگام بیرون آمدن از مدینه محاصره کنند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روزی تنها بیرون آمد. آن قوم شروع به تعقیب او کردند. در همین هنگام، یکی از آنان در لباسهای خود شپش دید. سپس بدن و پشتش شروع به خارش کرد. او خجالت کشید و از یارانش فاصله گرفت. یکی دیگر از مشرکان نیز در لباسش شپش دید. او هم دور شد. این ماجرا همین طور ادامه یافت تا این که همه آنان متوجه شدند که بدنشان شپش گذاشته است. سپس برگشتند. شپش آن قدر زیاد شد که بر آنان چیره شد و حلق آنان را فراگرفت و دهانهای آنان بسته شد و غذا و آب در دهانشان فرو نمیرفت و به این ترتیب، همه آنان طی دو ماه مردند. برخی از آنان در مدت پنج روز و برخی در ده روز یا کمتر و یا بیشتر هلاک شدند. هنوز دو ماه نگذشته بود که همه آنان بر اثر شپش و گرسنگی و تشنگی جان سپردند. این بود آن شپشی که خدا بر دشمنان محمد صلیاللهعلیهوآله به عنوان نشانه فرستاد.
اما درباره قورباغهها نیز باید گفت که خدا مانند آن را برای دشمنان محمد صلیاللهعلیهوآله فرستاد و آن هنگامی بود که خواستند ایشان را بکشند. البته خداوند تبارک و تعالی آنان را به وسیله موش به هلاکت رساند. حکایت به این صورت بود که دویست نفر که برخی از آنان از کفار عرب و برخی یهودی و برخی از عامه مردم بودند، در موسم حج گرد هم آمدند و با خود گفتند: حتماً محمد صلیاللهعلیهوآله را خواهیم کشت. سپس به طرف مدینه به راه افتادند وقتی چند منزل را سپری کردند، ناگهان آبی را در برکهای یافتند که از آبی که حمل میکردند، گواراتر بود. سپس آن چه از آب که همراهشان بود را بر زمین ریختند و مشکهایشان را با آن آب پر کردند و آن جا را ترک کردند تا به زمینی رسیدند که موش و قورباغه در آن بسیار بود. در آن جا فرود آمدند و بار سفر و بستههایشان را در همان مکان گذاشتند قورباغهها و موشها به جان مشکهایشان افتادند و آنها را سوراخ کردند و آب آنها در آن زمین سنگلاخی ریخت.
مدتی نگذشت که احساس تشنگی کردند، ولی آب همراه آنان نبود. سپس به طرف حوضهایی که از آن آب برداشته بودند برگشته و دیدند که موشها و قورباغهها قبل از آنها به آن جا رسیدهاند و آبراهههایی ایجاد کردند و آب آن برکهها در آن زمین سنگلاخ فرو رفته است. آنان بر زمین افتادند و از یافتن آب ناامید شدند.
نشانههای مرگ بر آنان ظاهر شد و هیچ کس از آنان رهایی نیافت، مگر یک نفر از آنان که همچنان بر زبان خود و بر شکم خود، نام محمد صلیاللهعلیهوآله را مینوشت و میگفت: «ای پروردگار محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد علیهمالسلام ! من از آزار رساندن به محمد صلیاللهعلیهوآله توبه کردم. پس به حق محمد و آل محمد علیهمالسلام گرفتاری مرا برطرف کن». او نجات یافت و خدا تشنگی را از او دور ساخت. کاروانی به وی رسید و کاروانیان او را آب دادند و متاع قوم و شترهای آنان را بردند. شتران بر تحمل تشنگی از مردان کاروان صبورتر بودند. آن مرد به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن شتران و اموال را به او بخشید.
اما درباره خون، باید گفت که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روزی حجامت کرد و خون خارج شده خود را به ابوسعید خدری داد و به او فرمود: آن را دور انداز. اما وی آن را خورد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به وی فرمود: با آن چه کردی؟ گفت: ای رسول خدا! آن را خوردم.
فرمود: مگر به تو نگفتم دور بیانداز؟ گفت: آن را در جایی که کسی نبیند مخفی کردم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مبادا که دیگر چنین کاری بکنی. بدان که خداوند تبارک و تعالی، گوشت و خون تو را بر آتش حرام کرد؛ چون با گوشت و خون من درآمیخته است. در این هنگام، چهل نفر از منافقین شروع به تمسخر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کردند و میگفتند: او ادعا کرده که خودش را از آتش رها کرده است زیرا خونش با خون او مخلوط شده است. او دروغگویی بیش نیست و ما خون او را کثیف میدانیم.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: به خدا قسم، خدا آنان را با خون شکنجه خواهد کرد و آنان را با آن به هلاکت خواهد رساند، اگرچه قبطیان با آن نمردند. مدت زیادی نگذشته بود که به خونریزی دایمی از بینی و ریزش خون از دندانهای آسیای خود مبتلا شدند و غذاها و نوشیدنیهایشان با خون مخلوط میشد و آن را میخوردند. به مدت چهل بامداد در این حالت شکنجه و عذاب باقی ماندند تا این که در نهایت، به هلاکت رسیدند.
اما درباره سنین [سالهای قحطی] و کمبود میوه باید گفت که پیامبر صلیاللهعلیهوآله قبیله مضر را نفرین کرد و فرمود: خدایا! عذابت را بر مضر شدت ببخش و بر آنان سالهای قحطی مانند سالهای یوسف بفرست. سپس خدای متعال آنان را به قحطی و گرسنگی مبتلا کرد. از اطراف برای آنان مواد غذایی میآمد، ولی هرگاه آن را میخریدند، پیش از اینکه به خانه هایشان برسانند میگندید و فاسد میشد و اموالشان از بین میرفت و نفع و فایدهای در غذای خویش نمییافتند، تا اینکه بحران قحطی و گرسنگی شدید، سخت به آنان آزار و آسیب رساند تا جایی که مجبور شدند سگهای مرده را بخورند آنان استخوانهای مردگان را میسوزاندند و میخوردند و کارشان به جایی رسید که قبرهای مردگان را نبش کردند و آنان را خوردند.
حتی گاهی اوقات، زنان بچههای خودشان را میخوردند، تا این که گروه هایی از روءسای قریش نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمدند و گفتند: ای محمد! تو با مردان دشمنی؛ این زنان و بچهها و حیوانات چه گناهی کردهاند؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: شما بابت کارتان مورد مجازات قرار گرفتهاید و بچهها و حیوانات شما هدف عذاب نیستند؛ هرگاه خدا بخواهد، خسارت آنان را با همه منافع در دنیا و آخرت جبران خواهد کرد. خداوند تبارک و تعالی خسارت آنان را جبران خواهد کرد و مضر را خواهد بخشید و آن گاه گفت: خدایا! گرفتاری آنان را برطرف کن.
خرمی و رفاه و آسایش به آنان بازگشت و این همان گفته خدای عزوجل در مورد آنان است؛ در جایی که نعمتهای او را بر آنان برمیشمرد و میفرماید: «فلیعبدوا رب هذا البیت* الذی اطعمهم من جوع وآمنهم من خوف»(1)باید خداوند این خانه را بپرستند همان [خدایی] که در گرسنگی غذایشان داد و از بیم [دشمن [آسوده خاطرشان کرد.(2)
وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَآئِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلَی قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلَی أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُواْ یَا مُوسَی اجْعَل لَّنَا إِلَـهًا کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ قدسسره
«و بنی اسراییل را از دریا به ساحل رسانیدیم، پس به قومی که بر پرستش بتان خود متوقف بودند برخورده، گفتند: ای موسی برای ما خدایی مثل خدایانی که این بتپرستان راست مقرر کن. موسی گفت: شما سخت مردم نادانی هستید».
ابن شهر آشوب نقل کرده است: هنگامی که رأس الجالوت به علی علیهالسلام گفت: هنوز سی سال از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگذشته بود که شمشیر به روی یکدیگر کشیدند.
حضرت فرمود: شما هم هنوز پاهایتان از آب دریا خشک نشده بود که به موسی علیهالسلام گفتید: «اجعل لنا الهاکما لهم آلهة».(3)
وَلَمَّا جَاء مُوسَی لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَـکِنِ انظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ
مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ موسَی صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُوءْمِنِینَ قدسسره علیهاالسلام
«و چون موسی به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: "پروردگارا، خود را به من بنمای تا بر تو بنگرم." فرمود: "هرگز مرا نخواهی دید، لیکن به کوه بنگر، پس اگر بر جای خود قرار گرفت به زودی مرا خواهی دید." پس چون پروردگارش به کوه جلوه نمود، آن را ریز ریز ساخت، و موسی بیهوش بر زمین افتاد، و چون به خود آمد، گفت: "تو منزهی به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم"».
هشام در خصوص آیه «قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی» روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام بودم که معاویه بن وهب و عبد الملک بن اعین وارد شدند. معاویه حضورش عرض کرد: فدایت شوم چه میفرمائید درباره حدیثی که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت میکنند که آن حضرت پروردگار را مشاهده نمودهاند؟ آیا خدا را به چه صورتی دیدهاند؟ و یا حدیثی که از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده که فرمودهاند: مؤمنین در بهشت پروردگار را مشاهده میکنند این مشاهدات به چه صورتی است؟
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام تبسمی نموده و فرمود: ای معاویه! چقدر قبیح (زشت) است بر مردی که هفتاد و یا هشتاد سال در ملک خدا زندگی نموده و در این مدت از نعمتهای او تناول کرده و خدایی که او را آفریده و به او نعمت عطا فرموده را به طوری که سزا باشد نشناخته باشد! ای معاویه! رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با چشم مشاهده نکرده بدانکه دیدن به دو طریق میسر است: یکی دیدن با چشم و یکی دیدن بادل و قلب. اگر کسی بگوید خدا را به چشم دل دیدهام راست گفته و صحیح است و هر
آنکه مدعی شود که خدا را به چشم سر دیدم، دروغ گفته و به خدا کافر شده و آیات قرآن را تکذیب نموده است، زیرا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده: هر کس خدا را به مخلوقاتش تشبیه کند کافر است و پدرم از پدرش امام زین العابدین علیهالسلام و او از پدرش امام حسین علیهالسلام روایت کرده که فرمود: شخصی از پدرم امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال کرد ای برادر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! آیا پروردگار خود را دیدهاید؟ فرمود: خدایی را که ندیده باشم پرستش نمیکنم. لکن بدانید خداوند را به چشم مشاهده نمیکنند بلکه به حقایق دل و ایمان درک مینمایند چون اگر خدا با چشم دیده شود و بتوان با چشمها تشخیص داد چنین خدایی مخلوق است نه خالق، و حادث است نه قدیم، و به مخلوقات تشبیه گردیده و این معنی کفر است.
وای بر شما! آیا قرآن نمیخوانید که خداوند میفرماید: «لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار وهو الطیف الخبیر»(1)و نیز به موسی میفرماید: «لن ترانی ولکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی»(2)و از نور خداوندی مقدار سوراخ سوزنی به کوه طلوع نموده بود که کوه در هم آویخته و چون پشم زده شد و به دریا فرو ریخت و موسی از مشاهده آن حال غش کرده روح از بدنش خارج گردید سپس روح دوباره به بدن او برگشت و به هوش آمده گفت: پروردگارا! توبه کردم از گفتار اشخاصی که گمان کردند که تو را با چشم مشاهده کنند و به سوی معرفت خود بر گشتم به اینکه با چشمها دیده نمیشوی و من اولین کسی هستم که ایمان دارم. تو ما را میبینی، ولی ما به چشم تو را نمیبینیم و تو بالاتر از آن هستی که به چشم مشاهده شوی.
سپس حضرت صادق علیهالسلام فرمود: واجبترین واجبات برای انسان شناختن پروردگار و اقرار به بندگی نمودن، و قدر متیقن از خدا شناسی آن است که بداند
نیست خدایی جز او و شبیه و مانند ندارد و بداند که خداوند قدیم است و همیشه موجود و برقرار است، و صفات او عین ذاتش است و کسی مانند او نیست و خداوند به همه چیز دانا و شنواست و بعد از معرفت خداوند شناختن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و شهادت دادن به نبوت او و حداقل شناختن اقرار به پیغمبری اوست و به آنچه از قرآن یا امر و نهی از جانب پروردگار آورده یقین داشته باشد، و پس از آن شناختن امام است که در هر حال و زمان، و موقع شدت و رفاه باید به امام توسل جسته و پناهنده شد، و حدود معرفت به امام آن است که بداند امام تالی تلو پیغمبر و مانند اوست مگر در مقام نبوت، و اطاعت امام اطاعت پیغمبر و اطاعت پیغمبر اطاعت خدا است، و در کلیه امور باید تسلیم امر امام باشد و بداند که امام بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله علی بن ابی طالب علیهالسلام است و بعد از او امام حسن علیهالسلام و بعد از او امام حسین علیهالسلام و بعد از او علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد الصادق و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و بعد از او حجة زمان قائم آل محمد فرزند حسن عسکری علیهم صلوات اللّه اجمعین است.
سپس حضرت صادق علیهالسلام فرمود: ای معاویه! این اصول بود که برای تو تشریح نمودم، باید رعایت و عمل نمایی اگر به همان عقیده که داشتی در مذهب میمردی که خداوند به چشم مشاهده میشود همانا به بدترین حال مرده بودی.
سخنان کسانیکه گمان کردهاند خداوند دیده میشود تو را فریب ندهد چرا که آنها عجیبتر از این سخنان هم گفتهاند. آیا نسبت ندادهاند به آدم چیزهایی؟ و آیا به ابراهیم نسبتهای ناروا ندادهاند؟ و یا نسبت زنا و آدم کشی به داود پیغمبر ندادهاند؟ و یا درمورد یوسف و زلیخا سخنانی بیجا نگفتهاند؟ و یا به حضرت موسی نسبت نداده؟ و یا آنکه نسبت به پیغمبر خودمان درباره عیال زید نسبت ناروا نداده؟ و یا به امیرالمؤمنین علیهالسلام از این قبیل بیانات نگفتهاند؟ منافقین با نشر
اباطیل خود به ادعای خود قصد تمسخر مذهب اسلام را داشته و میخواستند مسلمانان را به قهقرا برگردانده و به مذهب پیش از اسلام و بت پرستی سوق دهند. خداوند چشمان آنها را کور گرداند چنانچه چشم دل ایشان را کور نموده است.(1)
وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِیلاً لِّکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا سَأُرِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ قدسسره قدسسرهم
«و در الواح (تورات آسمانی) از هر موضوع برای نصایح و پند و هم تحقیق هر چیز (برای علم و معرفت) به موسی نوشتیم (و دستور دادیم) که (حقایق و احکام) آن را به قوت (عقل و ایمان) فراگیر و قوم را دستور ده که نیکوتر مطالب آن را اخذ کنند، که (پستی) مقام و منزلت فاسقان را به زودی به شما نشان خواهم داد».
عبداللّه بن ولید نقل کرده است که امام باقر علیهالسلام به من فرمودند: ای عبداللّه! شیعه درباره علی علیهالسلام و موسی و عیسی چه میگویند؟
عرض کردم: فدایت شوم! از کدام ویژگی آنان از من میپرسی؟
فرمودند: درباره علم از تو پرسیدم. آنان در فضیلت با یکدیگر یکسان هستند. گفت: عرض کردم: فدایت شوم! چه میتوانم درباره آنان بگویم: حضرت فرمودند: به خدا او از آنان داناتر است سپس فرمودند: ای عبداللّه! مگر نمیگویید علی علیهالسلام همان علمی را دارد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دارد؟
عرض کردم: بلی. فرمودند: پس با این حجت با آنان محاجه کن، همانا خدای تبارک و تعالی به موسی فرمود: «وکتبنا له فی الالواح من کل شیء» و دانستیم که تمام امر را برای او بیان نکرده است. اما خدای تبارک و تعالی در سوره نحل به
1) کفایة الاثر: ص260؛ بحار الانوار: ج4 ص54 و: ج36 ص406؛ البرهان: ج2 ص581.
محمد صلیاللهعلیهوآله فرمود: «وجئنا لک شهید اعلی هولاء ونزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء»(1)و تو را هم بر این است گواه آوردیم و این کتاب را که روشنگر هرچیزی است.(2)
إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ سَیَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّنْ رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ قدسسره قدسسرهم
«آری، کسانی که گوساله را [به پرستش] گرفتند، به زودی خشمی از پروردگارشان و ذلتی در زندگی دنیا به ایشان خواهد رسید، و ما این گونه، دروغ پردازان را کیفر میدهیم».
از سلمان فارسی رضیاللهعنه حدیث طولانی روایت شده که روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام کرده فرمودند: ای برادر من! تو شمشیر من خواهی بود بعد از من و زود باشد که قریش را ببینی که با تو در مقام عداوت آیند و در حق تو ستم کنند و خلافت را که حق تو است از تو بگیرند، پس اگر در آن وقت تو را اعوان وانصار به هم رسید به مدد ایشان با قریش مقاتله (جنگ) کن و اگر مددکاری برای تو به هم نرسید صبر کن و دانسته خود را در مهلکه نینداز، زیرا تو به منزله هارون هستی نسبت به من و در این باب اقتدا کن به هارون که قوم او، او را ضعیف شمرده خواستند او را به قتل برسانند. پس صبر کن که تو در آن وقت به منزله هارون و تابعین او خواهی بود و قریش به منزله گوساله و تابعین گوساله.(3)
غضب و ذلت اختصاص به یهود ندارد هر که افتراء در دین بزند چه درباره توحید یا نبوت یا امامت یا در احکام، مورد غضب و ذلت خواهد شد و اگر امروز
نشد دو روز دیگر میشود چنانچه مشاهده کردهایم.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: حضرت موسی از هفتاد هزار نفر از بنی اسرائیل بیعت برای برادر خود هارون گرفت و ایشان نقض آن بیعت کرده تابعیت سامری و عبادت گوساله را اختیار کردند، همچنین حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله از هفتاد هزار نفر که در وقت رفتن حج بیت اللّه الحرام از مدینه طیبه در خدمت آن حضرت (در غدیر خم) بودند بیعت برای خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام گرفت و ایشان نیز مانند اصحاب موسی بدون تفاوت نقض عهد بهترین کاینات صلوات اللّه علیه و آله کرده تابع سامری و گوساله شدند.(1)
احادیث اهل بیت سلام اللّه علیهم اجمعین در تعبیر از ثانی به سامری این امت به حد تواتر معنوی رسیده. و چه خوب موافق افتاده این احادیث با حدیثی که از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که هر چه در قوم بنی اسرائیل واقع شده مانند آن در زمان آن حضرت نیز واقع خواهد شد.(2)
وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُوءْتُونَ الزَّکَاةَ وَالَّذِینَ هُمْ بِآیَاتِنَا یُوءْمِنُونَ قدسسره قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و رحمتم همه چیز را فراگرفته است، و به زودی آن را برای کسانی که پرهیزگاری میکنند و زکات میدهند و آنان که به آیات ما ایمان میآورند، مقرر میدارم».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از رحمت در آیه «ورحمتی وسعت کل شیء» علم امام معصوم علیهالسلام است و مراد از «کل شیء» شیعیان و پیروان ایشان است، یعنی هیچ فردی از افراد شیعه نیستند که علم امام احاطه به ایشان و به
احوال و اوضاع ایشان نبودده باشد، و بعد از این فرمودند: مراد از «فسأکتبها للذین یتقون» ولایت و اطاعت امام است که به زودی رحمت خود را در زمان ظهور قائم آل محمد صلوات اللّه علیه و آله برای جمعی (شیعیان) که از ولایت غیر امام به حق پرهیز مینمایند و از او اطاعت و چنگ به ذیل ولایت ولی به حق و امام خالص مینمایند ثابت گردانم.(1)
بنابراین مراد از «آیات» ائمه معصومین علیهمالسلام میباشد که شیعیان نسبت به ولایت آنها ایمان دارند.
روایت است: چون شیطان آیه کریمه «ورحمتی وسعت کل شیء» را شنید گفت: من نیز داخل شیء «هستم» حق تعالی امید او را به آیه «فسأکتبها للذین یتقون» منقطع گردانید، به این معنی که اگر چه رحمت دنیوی من شامل تو نیز هست اما از رحمت اخروی تو را نصیبی نیست و آن مخصوص اهل تقوی (شیعیان) است.(2)
الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الاْءُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ قدسسره قدسسرهم علیهالسلام
«همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده که [نام] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مییابند پیروی میکنند، [همان
پیامبری که] آنان را به کار پسندیده فرمان میدهد، و از کار ناپسند باز میدارد، و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را بر ایشان حرام میگرداند، و از [دوش] آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است برمیدارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نوری را که با او نازل شده است پیروی کردند، آنان همان رستگارانند».
ابوعبیده حذاء میگوید: از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام از مراتب استطاعت و گفتار مردم سؤال کردم؟ این آیه را تلاوت فرمود «ولا یزالون مختلفین الا من رحم ربک ولذلک خلقهم» سپس فرمود: ای ابوعبیده مردم در رسیدن به گفتار حق مختلفند و تمام آنها هلاک میشوند.
حضورش عرض کردم: پس مراد از «الا من رحم ربک» چیست؟ فرمود آنها شیعیان ما هستند که خداوند ایشان را به جهت اطاعت و پیروی نمودن امام آفریده است.
«یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة والانجیل» پیغمبر و اوصیاء و امامان میباشند و «منکر» کسی است که انکار فضل امام نموده و قائل به امامت [امامان[ نباشد و مراد از «طیبات» اخذ علم از امام و اهل بیت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و خباثت بیانات مخالفین امام میباشد. و مراد از «ذنوب» گناهانی است که پیش از شناختن امام مرتکب شده و «اغلال» سخنانی است که شخص از پیش خود و بدون امر و دستور خدا و امام میگوید و هنگامیکه امام و فضیلت او را شناخت خداوند گناهان آن شخص را بر طرف میکند.
سپس میفرماید «الذین آمنوا به» مراد آنهایی هستند که به امام ایمان آوردند و از پیروی از جبت و طاغوت که فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام » است دوری کردند و از گناهان خود توبه کردند پاداش آنان
بشارتی است در دنیا و آخرت و امام علیهالسلام آنها را بشارت میدهد به ظهور حضرت حجة علیهالسلام و کشته شدن دشمنان و وارد شدن برکنار حوض کوثر است.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمود: در دنیا خوبی برای دو دسته از مردم است؛ یکی آنکه هر روز عمل نیکش زیاد شود و دیگر آن کسی که تدارک کند روزهایی را که بر طبق آمال و آرزوهای خود گذرانیده به توبه کردن و بازگشت از اعمال بد، اما به خدا قسم! اگر چندان سجده برای خدا کنند تا گردنهای خود را بر اثر کثرت سجود از بدن جدا کنند توبه آنها قبول نشود مگر آنکه به ولایت ما اهلبیت اعتراف نموده و حق ما را بشناسند و به واسطه علاقمندی و خشنودی خاطر ما امیدوار به ثواب باشند، و کسی که معرفت به امام خود داشته باشد از قوت به سد جوع راضی بوده و از مال دنیا به قرص نانی و ستر عورتی اکتفا نماید و با این حال از خدای خود خائف بوده و شاکر باشد، یعنی اگر حق ما را بداند از جلب ثروت دنیوی که از طریق مخالفت با ما عاید شود صرفنظر نماید و از خوراک به قدری که نمیرد اکتفا کند و از پوشاک و لباس به اندازهای که عورتش را بپوشاند قناعت ورزیده و ولایت ما را نگاهداری میکند که از دستش نرود.
جعفر بن محمد صوفی میگوید: من از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام پرسیدم: ای پسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! چرا پیغمبر ما را «امی» میگویند حضرت فرمود: مردم یعنی عامه در این باب چه اعتقاد دارند؟ گفتم: گمان مردم این است که چون آن حضرت خواندن و نوشتن را نمیدانسته به همین جهت او را «امی» میگویند.
حضرت فرمود: ایشان دروغ گفتند، لعنت خدا بر آنان باد! چگونه میشود که آن حضرت ناخوانده باشد و حق تعالی درباره او در محکم کتاب خود فرموده: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب
1) الکافی: ج1 ص429.
والحکمة»؟(1)اگر آن حضرت ناخوانده بود چگونه کتاب و حکمت به اهل مکه میآموخت؟ به خدا قسم! آن حضرت به هفتاد و دو زبان یا به هفتاد و سه زبان میخوانده و مینوشته. سپس حضرت فرمودند: چون آن حضرت اهل مکه است و مکه را «ام القری» میگویند چنانچه حق تعالی فرموده «ولتنذر ام القری»(2)بدین جهت آن حضرت را «امی» میگویند که منسوب به ام القری میباشد.(3)
«یجدونه مکتوبا» یعنی نام مبارک پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام در تورات و انجیل نوشته خواهند یافت.
«یأمرهم بالمعروف وینهاهم عن المنکر» یعنی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله امت خود را به تصدیق حضرت علی علیهالسلام که عالم به جمیع احکام است سفارش میکند و مردم را از انکار فضل و برتری او بر دیگران نهی میکند. این چنین امامی فراگیری علوم و احکام از اهل آن را حلال میکند و از غیر آن حرام میگرداند. پیروی از غاصبان حق او به منزله غل و زنجیر انداختن در گردن است، و پیروی از امام بر حق و معرفت او به منزله پاک شدن از گناهان است. پس امام اصل دین و ایمان است.
«واتبعوا النور الذی انزل معه» مراد از نور در این آیه، علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(4)چون یهود مأیوس شدند، مسلمانان طمع کردند، حق تعالی فرمود: رسیدن به آن رحمت، موقوف است بر متابعت علی بن ابی طالب علیهالسلام که نور او با نور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از عرش نازل شده و در صلب آدم علیهالسلام قرار گرفت و از آنجا منتقل شد از اصلاب طاهره به ارحام مطهره، تا به صلب عبدالمطلب که دو نصف شد، نصفی در عبداللّه و نصفی در ابوطالب انتقال یافت که از عبداللّه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و از
ابوطالب حضرت علی علیهالسلام متولد شدند.(1)
...أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ قدسسره قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله
«...که به حق راهنمایی میکنند و به حق داوری مینمایند».
مفضل بن عمر در تفسیر آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: موقعی که قائم آل محمد (عج) از طرف مکه به سوی کوفه خروج میکند عدهای به آن حضرت ملحق میشوند، بیست و پنج نفر از آنها از قوم موسی است که پانزده نفر از آنها حکم به حق میکنند و به حق راهنمایی میکنند، و هفت نفر از اصحاب کهف، و یوشع بن نون وصی موسی، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و ابودجانه انصاری و مالک اشتر نیز با آن حضرت میباشند.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خصوص آیه «به یعدلون» فرمود: اقوام بعضی از انبیاء گذشته در رکاب حضرت بقیه اللّه علیهالسلام حاضر خواهند شد و از اصحاب او خواهند بود. حضرت در مورد آن جماعتی که به حق هدایت میکنند فرمود: منظور ما اهل بیت علیهمالسلام و شیعیانمان هستیم.(3)
ملاحظه: مخالفین از چند منبع مختلف از حضرت علی علیهالسلام روایت کردهاند که امت اسلامی 73 فرقه میشوند و تنها یک فرقه از آنها اهل نجات و بهشتی است و آن همان گروهی است که خداوند در مورد آنها فرموده: «وَمِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وبِهِ یَعْدِلُون» و آن گروه من و شیعیانم هستیم.(4)
وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَیْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی کُلُواْ مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و آنان را به دوازده عشیره که هر یک امتی بودند تقسیم کردیم، و به موسی وقتی قومش از او آب خواستند، وحی کردیم که با عصایت بر آن تخته سنگ بزن. پس، از آن، دوازده چشمه جوشید. هر گروهی چشمه و آبشخور خود را بشناخت، و ابر را بر فراز آنان سایبان کردیم، و گز انگبین و بلدرچین بر ایشان فرو فرستادیم. از چیزهای پاکیزهای که روزیتان کردهایم بخورید. و بر ما ستم نکردند، لیکن بر خودشان ستم میکردند».
ابوحمزه ثمالی میگوید: از امام باقر علیهالسلام شنیدم فرمود: الواح و عصای موسی نزد ما است. ما وارثان پیامبران هستیم و این آیه در شأن ما نازل شده است.(1)
امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص آیه فوق فرمود: همینکه حضرت حجة علیهالسلام از مکه قیام نموده و به جانب کوفه حرکت فرماید منادی در میان اصحابش ندا میکند که کسی طعام و آب همراه بر ندارد و سنگ حضرت موسی همراه آن حضرت بوده و به وسیله شتری حمل میشود، به هر منزلی که میرسند و فرود آیند از آن سنگ چشمه آبی جاری شود که هر تشنه از آن بنوشد رفع عطش از او شود و چنانچه گرسنه از آن آب میل نماید سیر گردد و تا ورود به نجف اشرف آن سنگ زاد و توشه
1) الارشاد مفید: ج2 ص187.
راه آنها باشد.(1)
در روایت است: چون تشنگی بر بنی اسرائیل غالب شد و به هلاکت رسیدند، حضرت موسی علیهالسلام دست به دعا برداشت عرض کرد: «اللهم بحق محمد سید الانبیاء وبحق علی سید الاوصیاء وبحق فاطمه سیدة نساء الاولین وبحق الحسن سید الاولیاء وبحق (الحسین) سید الشهداء وبحق عترتهم وخلفاءهم سادة الازکیاء». این بندگان تشنه جگر را آب مرحمت فرما. خطاب رسید: ای موسی، عصا را بر سنگ بزن. چون عصا را زد، سنگ شکافته، دوازده چشمه به تعداد (12 امام) اسباط بنی اسرائیل از هر طرفی سه چشمه بیرون آمد و دانست هر سبطی آبشخور خود را که از آن بیاشامد، و هر روز ششصد هزار نفر از آنها سیراب میشدند.(2)
وَإِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُواْ هَـذِهِ الْقَرْیَةَ وَکُلُواْ مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ وَقُولُواْ حِطَّةٌ وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا نَّغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئَاتِکُمْ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«و [یاد کن] هنگامی را که بدیشان گفته شد: در این شهر سکونت گزینید، و از آن، هر جا که خواستید بخورید، و بگویید: [خداوندا،[ گناهان ما را فرو ریز. و سجده کنان از دروازه [شهر] درآیید، تا گناهان شما را بر شما ببخشاییم [و] به زودی بر [اجر] نیکوکاران بیفزاییم».
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «مثلک فی امتی مثل باب حطة بنی اسرائیل، فمن دخل فی ولایتک فقد دخل الباب کما امره اللّه عزوجل» (یا علی) مَثَل تو در امت من مانند باب حطه است در بنی اسرائیل، پس
کسی که به ولایت تو در آید و قبول ولایت و امامت تو کند پس در بابی در آمده باشد که خدای عز و جل امر کرده است.(1)
و در اخبار است که ائمه علیهمالسلام فرمودهاند: (نحن باب حطتکم) یعنی اگر در ولایت ما داخل شدید و اقرار به امامت ما نمودید خداوند گناهان شما را میریزد و پاک میکند.(2)
واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَیَوْمَ لاَ یَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِیهِمْ کَذَلِکَ نَبْلُوهُم بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهاالسلام
«و از اهالی آن شهری که کنار دریا بود، از ایشان جویا شو: آنگاه که به [حکم] روز شنبه تجاوز میکردند، آنگاه که روز شنبه آنان، ماهیهایشان روی آب میآمدند، و روزهای غیر شنبه به سوی آنان نمیآمدند. این گونه ما آنان را به سبب آنکه نافرمانی میکردند، میآزمودیم».
ذیل آیه «واسئلهم عن القریة» از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده گفتند: عدهای از مردم حضور آن حضرت آمده عرض کردند: در بازار از این جریثها (مارماهی) میفروشند حضرت تبسمی نموده فرمود: برخیزید همراه من بیایید چیز عجیبی به شما نشان دهم تا درباره وصی بلافصل پیغمبر خود جز خیر و نیکویی نگویید.
سپس به کنار شط فرات تشریف برده و توقف کردند آب دهان مبارک را بشط
انداختند و سخنانی چند فرمودند: ناگاه جریثی (مارماهی) سر از آب بیرون آورده و دهان خود را باز نمود. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: تو کیستی و از چه طایفه میباشی؟ وای بر تو!
با فصاحتی تمام آن حیوان گفت: ما به شکل مردم شهری هستیم که در کنار دریا سکونت داشتند، ولایت شما را به آنها عرضه داشتند عدهای از بنی اسرائیل قبول ولایت نکردند خداوند بعضی را در دریا به صورت (مار ماهی) و عدهای را در خشکی به صورت سوسمار مسخ فرمود. سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام به ما توجه نموده و فرمودند: آیا بیانات این مارماهی را شنیدید؟ عرض کردیم: بله. فرمود: به آن خدایی که محمد صلیاللهعلیهوآله را به راستی مبعوث نموده اینها مانند زنان شما دچار عادت میشوند.(1)
وَالَّذِینَ یُمَسَّکُونَ بِالْکِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ
«و کسانی که به کتاب [آسمانی] چنگ در میزنند و نماز بر پا داشتهاند [بدانند که] ما اجر درستکاران را تباه نخواهیم کرد».
ابی جارود از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: آیه «والذین یمسکون بالکتاب» در حق آل محمد علیهمالسلام و تابعین (شیعیان) آنها نازل شده است.(2)
علی بن ابراهیم رضوان اللّه علیه نیز از حضرت باقر علیهالسلام روایت نموده که این آیه در حق آل محمد علیهمالسلام و شیعیان آنها نازل شده، یعنی شیعیان آل محمد علیهمالسلام که متمسک به قرآن و عمل به آن شدند. «واقاموا الصلوة»: و نماز را به
پای میدارند.(1)
تخصیص نماز با آنکه عمل به کتاب مشتمل است بر اقامه جمیع عبادات، به جهت آن است که نماز ستون دین، و اقامه دین موقوف بر آن است، چنانکه حدیث مشهور نبوی صلیاللهعلیهوآله است میفرماید: «الصلوة عمود الدین، ان قبلت قبل ما سواها وان ردت رد ما سواها». اگر نماز قبول شود بقیه عبادات قبول میگردد.(2)
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ رضیاللهعنه
«و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت، و آنها را گواه بر خویشتن ساخت، (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی میدهیم (چنین کرد تا مبادا) روز رستاخیز بگویید: ما از این امر، غافل بودیم، (و از پیمان فطری توحید بیخبر ماندیم)».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: بعضی از قریش از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال کردند که برای چه شما نسبت به سایر انبیاء فضیلت و سبقت دارید در صورتی که خاتم پیغمبران و آخرین آنها میباشید؟ فرمود: من اولین کسی هستم که به پروردگار ایمان آوردم و اولین کسی بودم که بعد از عهد و پیمان خداوند جواب دادم که حاضرم به عهد خود وفا کنم و آیه فوق را تلاوت فرموده و فرمودند: به آن جهت بر تمام پیغمبران برتری دارم.(3)
صاحب کتاب فردوس که یکی از علماء عامه است از حذیفه یمانی روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر مردم میدانستند علی علیهالسلام در چه زمانی به امیرالمؤمنین لقب یافت محققا منکر فضیلت او نمیشدند، وقتی امیرالمؤمنین نامیده شد که هنوز روح در بدن آدم دمیده نشده بود و خداوند در عالم ذر مردم را بر نفس خودشان گواه گرفت و فرمود: آیا من پروردگار شما و محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر و علی علیهالسلام ولی و امیر شما نیست؟ همه از روی میل و رغبت و یا به اکراه گفتند بله.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود خداوند در عالم ذر از خلایق عهد گرفت به خدایی خود و به اینکه پیغمبر ما رسول و فرستاده از جانب اوست و نیز عهد گرفت از پیغمبران به ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم و محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر شما نیست و علی و ائمه معصومین علیهمالسلام پیشوایان شما نیستند؟ گفتند: چرا و اولین کسی که پروردگار از میان پیغمبران عهد و میثاق گرفت حضرت خاتم بود، چنانچه میفرماید: «واذ اخذ اللّه من النبیین میثاقهم ومنک ومن نوح وابراهیم وموسی وعیسی بن مریم»(2)اولین پیغمبران را بطور کلی ذکر فرمود و بعد افضل آنها را تصریح نموده و پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله را بر افضل انبیا مقدم داشته چون پیغمبری برتر از آن حضرت نبوده. سپس از انبیاء برای ایمان پیدا کردن به پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله عهد و میثاق گرفته و همچنین بر یاری نمودن امیرالمؤمنین علیهالسلام وصی او، چنانچه میفرماید: «واذ اخذ اللّه میثاق النبیین لما آتیتکم من کتاب وحکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم»(3)یعنی بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که پیغمبر ماست ایمان آورده و امیرالمؤمنین علیهالسلام را یاری کنید «لتؤمنن به ولتنصرنه» و امتهای خود را خبر بدهید به بعثت آن پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله که به او ایمان آورند و او و
ائمه معصومین علیهمالسلام را یاری کنند.(1)
اصبغ بن نباته روایت کرده گفت: «ابن کوا» حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: آیا خداوند پیش از موسی با کسی از فرزندان آدم تکلم نمود؟ آن حضرت فرمود: خداوند با تمام خلایق اعم از کافر و مؤمن سخن گفت. این فرمایش بر ابن کوا گران آمد و فهمید. گفت: چگونه با خلایق تکلم نمود یا امیرالمؤمنین؟ به او فرمود: مگر قرآن نخواندهای که خطاب میکند به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و میفرماید «واذ اخذ ربک من بنی آدم...» مردم کلام خدا را شنیدند و جواب دادند و در عالم ذر و میثاق اقرار به ربوبیت و اطاعت خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله و ما ائمه علیهمالسلام نمودند سپس فرشتگان گواه و شاهد بر آنها شدند و گفتند: ای فرزندان آدم ما گواه شما باشیم در روز قیامت تا نگویید ما غفلت کردیم و چنین اقراری ننمودیم.(2)
حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق علیهماالسلام فرمودند: در آن سالی که عمر متصدی خلافت شد، با جمعی از مهاجرین و انصار به مکه رفت. امیرالمؤمنین علیهالسلام هم با حسنین علیهماالسلام و عبداللّه بن جعفر مشرف شدند به زیارت خانه خدا، وقتی احرام بستند عبداللّه بن جعفر لنگ و ردایی پوشید و آنها را شکاف زد. عمر متوجه او شد گفت چه کسی گفته این بدعت را به جا آوری؟ اشاره کرد به امیرالمؤمنین علیهالسلام .
آن حضرت فرمود: ای عمر! این بدعت نیست و سزاوار نیست کسی به ما سنت و مذهب را یاد بدهد. عمر گفت: چنین است ای ابوالحسن تصدیق میکنم فرمایشات شما را.
وقتی داخل خانه خدا شدند عمر به جانب حجر الاسود رفت و او را بوسید و گفت: اگر نمیدیدم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تو را لمس میکرد و میبوسید همانا تو را
نمیبوسیدم چون بوسیدن سنگ سود و زیانی ندارد. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای عمر چنین نیست که تو نسبت به حجر الاسود گمان کردی، آن هم سود دارد و هم زیان.(1)
ابن مسکان در معنای آیه «واذ اخذ ربک من بنی آدم» از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده گفت: به آن حضرت عرض کردم: خداوند این پیمان را حضوراً از فرزندان آدم گرفت؟ فرمود: بله معرفت ثابت و بر قرار است ولی آنجایی که عهد و پیمان از آنها گرفته فراموش کردهاند و به زودی به یادشان خواهد آمد و اگر این پیمان و معرفت نبود و باقی نمیماند هر آینه کسی نمیدانست که خداوند خالق و رازق اوست پس بعضی از افراد بشر در عالم ذر به زبان اقرار کردند اما ایمان به قلب نیاوردند لذا خداوند میفرماید: «فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا به من قبل».(2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: در شب معراج در آسمان چهارم در بیت المعمور زمانی که جبرئیل اذان گفت و کلیه انبیاء و صدیقین و شهداء و ملائکه پشت سر من نماز خواندند و جبرئیل مکبر شد او (جبرئیل) بعد از نماز نزد من آمد و عرض کرد: از این جمعیت بپرس که به چه چیزی شهادت میدهند. همه گفتند: لااله الا اللّه وانک رسول اللّه وان علیا امیرالمؤمنین (ولی اللّه).(3)
انس بن مالک میگوید: روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی علیهالسلام فرمود: خوشا به حال دوستان شما و وای بر دشمنان شما. علی جان! شما علم (پرچم) این امتی، دوستان شما پیروز و رستگارند و دشمنان شما نابودند. علی جان! من شهر علم و شما دروازه آنی. شما امیرالمؤمنین و پیشوای متقینی، ذکر نام شما و شیعیانت قبل از اینکه خلق شوند در تورات و انجیل آمده است. یهودیان زمان
موسی، ایلیا (علی) و شیعیانش را ندیده و نشناخته تعظیم و تمجید میکردند.(1)رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیث دیگر فرمود: علی جان! به شیعیانت بگو که نام و ذکر آنها در آسمانها بیشتر از زمین است. شیعیانت بر طریق (صراط) مستقیم حقند. علی جان خداوند شما را در آسمان «امیرالمؤمنین» نامیده است. شما امیر گذشتگان و آیندگانی. به خدا سوگند! کرسی و عرش و فلک، زمین و آسمان سر جای خود قرار نگرفتند تا اینکه «لااله الا اللّه و ان محمد رسول اللّه و علی امیرالمؤمنین» بر روی آنها نوشته شد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سپس فرمود: در شب معراج خداوند به من فرمود: من محمودم و شما محمدی. نام شما را از نام خود مشتق کردم. شما را بر کلیه آحاد مردم برتری دادم. برادرت علی علیهالسلام را به جانشینی خودت منصوب فرما. او مردم را به سوی من هدایت خواهد نمود.
او را امیرالمؤمنین نامیدم. منکرینش را لعنت و مخالفینش را عذاب و پیروانش را مقرب درگاه خود خواهم کرد. او حجت تامه من بر جمیع مخلوقات است.(2)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآله سؤال کرد: آیا شما برتری یا جبرئیل؟ حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند انبیاء را بر ملائکه و مرا بر تمام انبیاء برتری داد. بعد از من برتری از آن شما و ائمه بعد از شما است.(3)
وَللّهِِ الأَسْمَاء الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ قدسسره علیهماالسلام
«و برای خدا، نامهای نیک است، خدا را به آن (نامها) بخوانید و کسانی را که در اسماء خدا تحریف میکنند (و بر غیر او مینهند، و شریک برایش قائل میشوند)، رها سازید آنها بزودی جزای اعمالی را که انجام میدادند، میبینند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام ذیل آیه «وللّه الاسماء الحسنی» فرمود: به خدا قسم! ما ائمه اسماء حسنای خدا هستیم و خداوند عبادت کسی را بدون ولایت ما آل محمد علیهمالسلام قبول نمیفرماید.(1)
جابر انصاری میگوید: روزی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال نمودم: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ! درباره علی امیرالمؤمنین علیهالسلام چه میفرمایید؟ فرمود: علی علیهالسلام نفس من است. عرض کردم: حسن و حسین علیهماالسلام چطور؟ پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: حسن و حسین علیهماالسلام هر دو روح من و فاطمه علیهاالسلام جسم من است. هر که آنها را خوشحال کند موجب خشنودی و مسرت من شود و هر که آنها را بیازارد مرا آزرده است. خدا را گواه میگیرم! من دشمنم با دشمنان آنها و دوستم با دوستان آنها.
ای جابر هر وقت بخواهی دعا کنی که مقرون به اجابت شود خدا را به اسامی آنها بخوان چون اسامی علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام در نزد خدا از هر اسمی محبوبتر است و آنها اسماء حسنای خداوند میباشند.(2)
حضرت امام رضا علیهالسلام به جمعی از شیعیان فرمود: هرگاه به شما شدت و سختی روی داد به ما حضور پروردگار استعانت بجویید، چنانچه در قرآن دستور فرموده است [وآیه «للّه الاسماء الحسنی» را تلاوت نمود] سپس فرمود: به خدا قسم! ما اسماء حسنای خدا هستیم اطاعت کسی قبول نمیشود جز به شناختن و
معرفت پیدا کردن در حق ما ائمه علیهمالسلام .(1)
وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ قدسسره علیهماالسلام قدسسره
«و از میان کسانی که آفریدهایم، گروهی هستند که به حق هدایت میکنند و به حق داوری مینمایند».
عبداللّه ابن سنان روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم مراد از مضمون آیه «وممن خلقنا امة یهدون بالحق وبه یعدلون» کدام است؟ فرمودند: ما ائمه علیهمالسلام هستیم(2)
و از طریق مخالفین موفق بن احمد به سند خود از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمود: این امت هفتاد و سه فرقه میشوند هفتاد و دو فرقه از آنها به آتش جهنم میروند و یک فرقه نجات مییابند و آنها هستند که خداوند درباره آنان میفرماید «وممن خلقنا امة یهدون بالحق وبه یعدلون». امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آن امت، من و شیعیان من هستند.(3)
ابی بصیر میگوید: سؤال کردم از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام آل محمد علیهمالسلام چه کسانی هستند؟ فرمود: ذریه آن حضرت میباشند. عرض کردم اهل بیت او کیانند؟ فرمود: ائمه و اوصیاء علیهمالسلام هستند. گفتم: عترت او چه اشخاصی میباشند؟ فرمود: اصحاب عبا (کساء).
سؤال کردم: مراد از امة چیست؟ فرمود: امت مؤمنینی را گویند که آنچه را آن حضرت از طرف خداوند آورده تصدیق کردهاند و آنها کسانی هستند که به قرآن و عترت، اهل بیت علیهمالسلام توسل جستهاند و قرآن و عترت دو جانشین
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میباشند.(1)
و در تفسیر اهل البیت مذکور است که مایئم اهل این آیه و این مخصوص به ما است و شکی نیست که این صفات به ایشان لایق است برای آنکه حق تعالی در این آیه حکم فرموده به آنکه آنها به حق راه نمایند و به عدل حکم میکنند و این صفت محقق نمیشود مگر در کسانی که از جانب او سبحانه امین بوده و متصف به عصمت باشند.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده که حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله فرمود: به خدایی که جان من در ید قدرت اوست این امت هفتاد و سه فرقه میشوند و همه در آتش دوزخ در آیند مگر این فرقه که حق تعالی در صفت ایشان فرموده: (وممن خلقنا امة یهدون بالحق وبه یعدلون)(2)و اینها امامیهاند که طایفه حقند به دلیل حدیث نبوی صلیاللهعلیهوآله که «مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است هر که در آن نشست از غرق و هلاکت نجات یافت و هر که در آن ننشست و از آن تخلف کرد غرق شده به هلاکت ابدی پیوست.(3)
یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لاَ یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ لاَ تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ قدسسره علیهماالسلام علیهالسلام
«از تو درباره قیامت میپرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟ بگو:
«علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او [هیچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمیگرداند. [این حادثه] بر آسمانها و زمین گران است، جز ناگهان به شما نمیرسد. [باز] از تو میپرسند گویا تو از [زمان وقوع] آن آگاهی. بگو: «علم آن، تنها نزد خداست، ولی بیشتر مردم نمیدانند».
مفضل بن عمر میگوید: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: که آیا برای ظهور قائم آل محمد (عج) وقتی معین شده که شیعیان شما آنرا دانسته باشند؟
حضرت فرمود: حاشا للّه که وقتی برای قیام او تعیین شده باشد که شیعیان ما آنرا بدانند. پس مفضل میگوید گفتم: یا سیدی چرا؟ حضرت فرمود: وقت ظهور قائم (عج) همان ساعتی است که حق تعالی فرمود که: «قل انما علمها عند ربی»(1)پس سؤال از کمیت آن وجهی ندارد و آن از مخزونات علم کامل ربانی است.
إِنَّ الَّذِینَ عِندَ رَبِّکَ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ یَسْجُدُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«به یقین، کسانی که نزد پروردگار تو هستند، از پرستش او تکبر نمیورزند و او را به پاکی میستایند و برای او سجده میکنند».
«در تفسیر قمی در خصوص آیه «ان الذین عند ربک...»، گفته است: مراد از آیه فوق انبیاء و رسل و ائمه اطهار علیهمالسلام هستند».(2)
1 ـ ابی نوح انصاری میگوید: در اتاقی که حضرت سجاد علیهالسلام مشغول نماز و
سجده بود آتش سوزی رخ داد. عدهای فریاد میزدند: ای پسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! آتش. ولی حضرت سر خود را بر نداشت تا آنکه آتش خاموش شد. در این باره از او سوال شد حضرت فرمود: آتشی دیگر (عشق و یاد خدا) مرا از این آتش غافل ساخته بود. روایت شده که حضرت هرگاه از چیزی خوف پیدا میکرد نهایت کوشش در دعا مینمود.(1)
2 ـ سفیان بن عیینه میگوید: علی بن الحسین علیهالسلام حج بجای آورد. هنگامی که احرام بسته و راحله اش استقرار پیدا کرد رنگ او زرد شد و خاضع گردید و بر بدنش لرزه افتاد و نتوانست که تلبیه بگوید. به حضرت عرض شد شما را چه شده که لبیک نمیگویی؟ فرمود: میترسم که لبیک بگویم و در جواب من گفته شود لا لبیک.(2)
3 ـ عبدالحی بن عماد حنبلی میگوید: زین العابدین علی بن الحسین هاشمی علیهالسلام اورا به جهت کثرت عبادتش زین العابدین نامیدند زیرا شبانه روز تا هنگام وفاتش هزار رکعت نماز بجای میآورد. هنگام شهادت پدرش امام حسین علیهالسلام ، او مریض بود لذا متعرض قتل او نشدند. از نیکی او به مادرش اینکه با مادرش بر سر یک سفره هم غذا نمیشد و میگفت: خوف آن دارم که دست من بر چیزی سبقت گیرد در حالی که چشم او قبلا به آن سبقت گرفته است.(3)
4 ـ شیخ محمد ابوزهره میگوید زین العابدین علیهالسلام فقیه بود همانگونه که محدث بود. شباهتی به جدش علی بن ابی طالب علیهالسلام در قدرت و احاطه بر مسائل فقهی از تمام جوانب و فروعات مسائل داشت.
5 ـ شمس الدین الذهبی میگوید: برای حضرت سجاد علیهالسلام جلالت عجیبی است و به خدا سوگند که او سزاوار چنین جلالتی است. او به جهت شرف و
بزرگواری و علم و کمال عقل اهلیت برای امامت عظمی داشت.
6ـ ابن عساکر به سندش از امام جعفر بن محمد (باقر علیهالسلام ) نقل کرده که از علی بن الحسین علیهالسلام درباره کثرت گریه اش سوال شد؟ حضرت فرمود: مرا ملامت نکنید زیرا یعقوب علیهالسلام یکی از اولاد خود را گم کرد و آنقدر گریست تا دو چشمانش از حزن سفید شد در حالی که نمیدانست که از دنیا رفته است. این در حالی است که من مشاهده نمودم چهارده نفر از اهل بیتم را که در صبح یک روز سر بریدند. حال شما میخواهید که حزن و اندوه از قلبم بیرون رود؟.(1)
1) تاریخ مدینة دمشق: ج41 ص386؛ اعیان الشیعه: ج1 ص636.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
یَسْأَلُونَکَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ للّهِِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِیْنِکُمْ وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ کُنتُم مُّوءْمِنِینَ قدسسره
«[ای پیامبر،] از تو درباره غنایم جنگی میپرسند. بگو: «غنایم جنگی اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد. پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش نمایید، و اگر ایمان دارید از خدا و پیامبرش اطاعت کنید».
از ابن ابی عمیر، از حفض بن البختری از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: انفال عبارت است از زمینهائی که بدون لشکر کشی به دست مسلمین افتاده است و یا عدهای به طور مصالحه و یا بخشش در اختیار مسلمانان قرار دادهاند و نیز هر زمین بیصاحب و موات جزء انفال است. و همه اینها متعلق به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و بعد از آن حضرت به امام تعلق دارد تا به هر طریق که مصلحت میداند انجام دهد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هر کس بمیرد و مولایی نداشته باشد
1) وسائل الشیعه: ج9 ص523.
اموال آن شخص جزء انفال بوده و به امام اختصاص دارد.(1)
اسحق بن عمار روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم انفال چیست؟ فرمود: شهرها و روستاهائی است که خراب شده و اهل آنها کوچ کرده و از آن نقاط رفتهاند، آن اماکن مختص خدا و رسول اوست و هر چه تعلق به سلاطین و پادشاهان دارد مختص به امام است و همچنین اراضی که از اهل کتاب بدون جنگ گرفته شده و زمینهای بدون صاحب و یا آنکه صاحبان آنها معلوم نباشد و نیز معادن زیر زمینی مخصوص امام است و اگر شخص بمیرد و وارثی نداشته باشد ترکه او جزء انفال است و به امام اختصاص دارد.(2)
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که به «ابی صباح کنانی» خطاب فرمود: ما امامان کسانی هستیم که خداوند اطاعت ما را بر مردم واجب فرموده و انفال تعلق به ما دارد.(3)
بشیر دهان روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب شدم و جمع بسیاری در خدمتش بودند التفاتی به من نموده و فرمودند: شما اصحاب، ما را دوست میدارید ولی بعضی از مردم دشمن ما بوده و به دیدار ما نمیآیند وشما میدانید که ما امام واجب الاطاعه و بر حق هستیم اگر چه بعضی منکر ما هستند. خداوند محمد صلیاللهعلیهوآله را به نبوت برگزید و علی علیهالسلام را به امامت و خلافت اختیار فرمود. آن حضرت خدا را دوست دارد و خداوند هم او را دوست میدارد و امر به دوستی ما اهلبیت را خداوند در قرآن بیان فرموده است و انفال به ما اختصاص دارد و کسانیکه جاهل به معرفت و شناسایی ما باشند در پیشگاه خداوند عذری ندارند. و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند: هر که بمیرد و امامی نداشته باشد که به او اقتدا کند
مانند مردم دوره جاهلیت مرده است. ای بشیر بر شما باد اطاعت و فرمانبرداری از فرزندان علی علیهالسلام .(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: از جمله اعمالیکه خداوند دوست دارد رفع اختلاف کردن و اصلاح در میان مردم است و چنانچه بر اثر نزاع و کدورت از یکدیگر دوری جویند بر اثر مداخله شما به یکدیگر پیوسته و نزدیک شوند.(2)
مفضل روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام اموالی به من مرحمت نموده و فرمودند: هر وقت دیدی شیعیان ما بر اثر اختلاف مالی نزاعی با هم دارند این مال را برای رفع آن اختلاف به مصرف رسانیده و خصومت بین آنها را پایان بخش.(3)
إِنَّمَا الْمُوءْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ رضیاللهعنه الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ علیهاالسلام أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُوءْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ
«مؤمنان، همان کسانی هستند که چون خدا یاد شود دلهایشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خود توکل میکنند. همانان که نماز را به پا میدارند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم انفاق میکنند. آنان هستند که حقا مؤمنند، برای آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزی نیکو خواهد بود».
این آیه در خصوص امیرالمؤمنین علیهالسلام و سلمان و ابوذر و مقداد نازل شده است.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید اگر ایمان پسر عمویم علی علیهالسلام را در یک کفه ترازو بگذارند و ایمان جن و انس را در کفه دیگر، بر تمام آنها زیادتی میکند.(1)
و خود آن حضرت میفرماید: (لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا) اگر پردهها کنار رود چیزی به ایمان من اضافه نمیشود.(2)
البته هر چه انسان عقایدش محکمتر شود و اخلاقش نیکوتر و اعمال صالحه اش بیشتر گردد ایمانش زیادتر میگردد
«وعلی ربهم یتوکلون» تا انسان توحید افعالی او کامل نشود و قلبا بر او روشن نشود که (لا مؤثر فی الوجود الاّ اللّه) و تمام اسباب را مقهور اراده حق نداند مقام توکل بر او حاصل نمیشود چون به مجرد گفتن توکلت علی اللّه، توکل نیست.
یُجَادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَیَّنَ کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَهُمْ یَنظُرُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«با تو درباره حق، بعد از آنکه روشن گردید، مجادله میکنند. گویی که آنان را به سوی مرگ میرانند و ایشان [بدان] مینگرند».
اسلام یگانه دیانتی است که در دستور خود تهیه قشون و لشکر و فراهم آوردن آلات جنگی مناسب هر زمان را از لوازم حیاتی و زندگانی پیروان خود شمرده و در همین سوره میفرماید «واعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخیل ترهبون به
عدو اللّه وعدوکم»(1)ای مسلمانان تا آنجایی که در قوت دارید و میتوانید در فراهم آوردن تجهیزات و آلات و ادوات جنگی اقدام کنید تا دشمنان خدا و دشمنان خودتان را بترسانید.
اسلام نخستین آئینی است که لزوم و سلحشوری را برای پیروان خود پیش بینی نموده و سازمان متین سربازی دلیران و شجاعان مسلمان را به بهترین وجهی ریخته و رهبر عظیم الشأن اسلام در گفتار و سخنرانیهای خود میفرمود: «الجنة تحت ظلال السیوف» بهشت زیر سایه شمشیرها است.(2)
در اسلام کسانی دارای مقام شامخ و ارجمند بودند که در جرگه سربازی و فداکاری وارد بوده وخود را جانباز معرفی مینمودند و ثروت خود را صرف قشون کشی میکردند و خداوند هم میفرماید «فضل اللّه المجاهدین باموالهم وانفسهم علی القاعدین درجة»(3)یعنی خداوند فداکاران به مال و جان را بر باز نشستگان برتری بخشیده است لذا در آغاز اسلام تمام مسلمین جزء قشون و شمشیر زن بوده و هر کس شهادتین به زبان جاری میکرد بیدرنگ شمشیری به کمر بسته و داخل در قشون اسلام میشد و بطور کلی یکنفر مسلمان غیر نظامی وجود نداشت.
در صدر اسلام هشتاد و چهار جنگ واقع شد که در بیست و هشت جنگ پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شخصا حضور داشت که آنها را غزوه مینامند و پنجاه و شش کارزار را که آن حضرت تشریف نداشتند سریه گویند و نوزده غزوه هم که بدون رزم منتهی به صلح و عقد پیمان گردید.
قشون اسلام همینکه روبروی دشمن میشد نخست تکلیف قبول اسلام مینمودند. اگر طرف متخاصم، اسلام را قبول میکردند بدون پیکار مراجعت
مینمودند و چنانچه صاحب کتاب بودند مانند یهود و نصارا (مسیحیان) اگر از قبول اسلام خودداری مینمودند دستور پرداخت جزیه را به آنها ابلاغ میکردند اگر جزیه را میدادند در امان بوده و از تعرض مصون مانده و آئین مذهب خود را در کمال آزادی عمل مینمودند.
قطع درختان و تعرض و اذیت و آزار زنان وکودکان و درماندگان در اسلام ممنوع بود و جز در موقع مصلحت درختی را نمیبریدند و هرگز آب را به روی دشمن نمیبستند و اگر از قبول اسلام امتناع و جزیه هم نمیدادند آنها را به صلح و سازش دعوت مینمودند و تا ممکن بود پیرامون جنگ نمیگشتند و چنانچه دشمن تقاضای صلح میکرد مسلمانان از دل و جان پذیرفته و خوشحال و مسرور بازگشت مینمودند همانطوری که در واقعه حدیبیه که شرحش خواهد آمد واقع گردید.
نخستین غزوه و جنگی که در اسلام واقع شد جنگ بدر بود که در سال دوم هجرت صورت گرفت. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله برحسب دستور پروردگار تصمیم گرفت کفار را بترساند تا دست از آزار مسلمین بردارند و اذیت نکنند و آزادانه زندگی نمایند. «عمر بن مکتوم» را در مدینه نماینده خود قرار داده و با سیصد و سیزده تن از یاران به سوی کاروان قریش حرکت فرمود. ابوسفیان که رئیس کاروان بود از حرکت لشکریان اسلام با خبر شد از میان راه به شام برگشت و جریان امر را به وسیله جاسوس به مکه رسانید.
روز بدر جبرئیل با پانصد فرشته و میکائیل با پانصد فرشته آمدند. جبرئیل سمت راست و میکائیل سمت چپ. همه با جامهها و عمامههای سفید بودند، دنبال دستارها میان کتفها فرو گذاشته با آن مشرکان کارزار کردند که پیش از آن نکرده بودند و پس از آن نکردند. عبداللّه عباس گفت: چون مشرکی بر مسلمانی حمله میکرد از بالای آن مشرک صدای تازیانه میآمد، مرد مسلمان نگاه میکرد مشرک
افتاده بود و اثر تازیانه بر سر وی پیدا بود ولی کسی را نمیدید، آمدند و این خبر را به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله اطلاع دادند فرمود: راست میگویید آنان فرشتگانند که خدای تعالی ایشان را به مدد و یاوری ما فرستاده است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام را پرسیدند: فرق میان کشتگان ما و کشتگان فرشتگان چیست؟ فرمود: کشتگان شما را زخم و جراحت پیدا بود و کشتگان فرشتگان زخم ندارد و اثر پیدا نبود. به عبداللّه مسعود گفت: چون ابوجهل را میکشتم گفت: آن ضربات که از هوا میآمد و ما کسی را نمیدیدیم آن چه بود؟ گفتم: آنان فرشتگان بودند. گفت: بر ما ایشان غلبه کردند نه شما.(1)
در اول جنگ عتبه با برادر خود شیبه و با پسر خود ولید به ضرب ذو الفقار علی مرتضی علیهالسلام به خاک مذلت افتادند و ابوجهل نیز کشته شد.(2)
وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ علیهالسلام
«و[لی] خدا میخواست حق [= اسلام] را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشه کن کند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «کلمات» در آیه فوق، ائمه علیهمالسلام هستند به این معنی که خدای تعالی میخواهد در زمان حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله احقاق دین حق به وسیله مرتضی علی علیهالسلام و بعد از او به وسیله یازده فرزند او از ائمه اطهار علیهمالسلام کند.(3)
مروی است که در جنگ بدر سی و شش نفر از شجاعان قریش به دست
صاحب ذوالفقار به خاک مذلت و خواری افتادند.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: تفسیر باطنی آیه کریمه «ویرید اللّه ان یحق الحق بکلماته» یعنی اراده کرده خدای تعالی اما هنوز به فعلیت نیاورده بلکه در زمان خلافت امیرالمؤمنین و ظهور قائم آل محمد علیهمالسلام به فعلیت درخواهد آورد و اما فرمایش خداوند: «ان یحق الحق» یعنی حق آل محمد علیهمالسلام تحقق خواهد نمود و مراد از: «بکلماته» کلمات باطنی حق تعالی است و علی علیهالسلام کلمه خدای تعالی در باطن است و مراد از: «ویقطع دابر الکافرین» بنی امیه است که کافرند و خداوند آنها را ریشه کن نمود.(2)
لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ علیهماالسلام
«تا حق را ثابت و باطل را نابود گرداند، هر چند بزهکاران خوش نداشته باشند».
چون احقاق حق آل محمد علیهمالسلام در اول آیه به امیرالمؤمنین علیهالسلام و به خلافت آن حضرت است در اینجا به قائم آل محمد (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) مربوط میشود و اما آیه: «ویبطل الباطل» یعنی اگر حضرت قائم ظهور نماید (دودمان) بنی امیه را ریشه کن خواهد نمود یا هر گاه قائم آل محمد ظهور علیهالسلام نماید حق تعالی به وسیله او بطلان باطل بنی امیه را ظاهر میکند.(3)
إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِکَةِ مُرْدِفِینَ صلیاللهعلیهوآله
«[به یاد آورید] زمانی را که پروردگار خود را به فریاد میطلبیدید، پس دعای شما را اجابت کرد که: "من شما را با هزار فرشته پیاپی، یاری خواهم کرد».
محمد بن اسحاق میگوید: اکثر کشته شدگان مشرکین در روز بدر به دست علی بن ابی طالب علیهالسلام انجام گرفت.(1)از عبدالرزاق از معمر بن الزهری روایت شده: وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با خبر شد که «نوفل بن خویلد» در جنگ با مسلمین حاضر شده (نوفل یکی از دشمنترین مشرکین نسبت به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بود. وی در قریش سمت پیشوائی داشت) از خدا خواست که تا خودش شر اورا کفایت نماید و عرض کرد: بارالها! مرا از شر نوفل بن خویلد کفایت کن.
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام به نوفل حمله ور شد یک شمشیر بر فرق و شمشیر دیگر به ساقش کوبید و با یک یورش اورا از پای در آورد. وقتی حضرت مولای متقیان علی علیهالسلام به خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید، رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: کیست که ازنوفل برای من خبر بیاورد؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: یا رسول اللّه! من او را کشتم. پیامبر صلیاللهعلیهوآله تکبیر گفت و سپس حمد نمود و فرمود: خدا را شکر که دعایم را مستجاب کرد.(2)
إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُم مِّنْ السَّمَاء مَاء لِّیُطَهِّرَکُم بِهِ وَیُذْهِبَ عَنکُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَلِیَرْبِطَ عَلَی قُلُوبِکُمْ وَیُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ قدسسره قدسسره
«[به یاد آورید] هنگامی را که [خدا خواب سبک آرامش بخشی که از جانب او بود بر شما مسلط ساخت، و از آسمان بارانی بر شما فرو
ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند، و وسوسه شیطان را از شما بزداید و دلهایتان را محکم سازد و گامهایتان را بدان استوار دارد».
جابر انصاری میگوید: از حضرت باقر علیهالسلام معنای باطن آیه را سؤال نمودم فرمود: مراد از آسمان در این آیه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است و آب (باران) اشاره به امیرالمؤمنین علیهالسلام است که خداوند با ولایت او دلهای دوستداران آن حضرت را از آلودگیها پاک و پاکیزه میگرداند و قلب کسانیکه با محبت و ولایت ائمه معصومین علیهمالسلام انباشته شده باشد از وساوس شیطانی دور میباشد و در این محبت و دوستی پایدار و ثابت قدم خواهند بود.(1)
ذیل آیه «اذ یغشیکم» از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: از آب باران بیاشامید (خاصه آب باران نیسان یا بهار) زیرا که آن بدنهای شما را پاکیزه و بیماری و مرض را از شما دور مینماید.(2)
در روایت است: روزی جمعی از اصحاب نشسته بودند، حضرت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد، و سلام کرد. جواب دادند. فرمود: میخواهید شما را دوایی تعلیم نمایم که جبرئیل مرا تعلیم نموده که محتاج به دوای اطبا نبوده باشید؟ پس حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و سلمان و دیگران سؤال نمودند: آن دوا چیست؟
حضرت خطاب به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: در ماه نیسان رومی (بهار)، آب باران میگیری و سوره حمد، آیه الکرسی، قل هو اللّه احد، قل اعوذ برب الفلق، قل اعوذ برب الناس، قل یا ایها الکافرون هر یک را هفتاد مرتبه میخوانی. و هفتاد مرتبه اللّه اکبر، هفتاد مرتبه لا اله الا اللّه، و هفتاد مرتبه صلوات میفرستی، و هفت روز صبح و عصر میآشامی. قسم به خدایی که مرا به راستی به خلق مبعوث فرموده! جبرئیل گفت: حق تعالی بردارد از کسی که این آب را بیاشامد هر دردی که در بدنش
باشد، و عاقبت او را شفا بخشد.(1)چرا که خداوند فرموده «وینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به ویذهب عنکم رجز الشیطـن ولیربط علی قلوبکم ویثبت به الاقدام».
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَی وَلِیُبْلِیَ الْمُوءْمِنِینَ مِنْهُ بَلاء حَسَنًا إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
«و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. و چون [ریگ به سوی آنان] افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند. [آری، خدا چنین کرد تا کافران را مغلوب کند] و بدین وسیله مؤمنان را به آزمایشی نیکو، بیازماید. قطعا خدا شنوای داناست».
ابن عباس در ذیل جمله «وما رمیت اذ رمیت» گفته است: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: مشتی ریگ به من بده، علی علیهالسلام مشتی ریگ به آنجناب داد، و او آن ریگها را به طرف لشکر قریش (دشمن) پاشید و فرمود: شاهت الوجوه صورتها زشت و سیاه باد! احدی از ایشان نماند مگر اینکه (دهان و بینی) و چشمانش از آن ریگها پر شد. دشمنان مشغول به خود شدند مسلمان به آنها حمله ور شدند و آنها را از پای در آوردند. همین پاشیدن سنگریزهها سبب شکست قوم کفار شد.(2)
سپس برای اینکه مسلمانان از پیروزی بدر معزور نشوند و تنها بر نیروی جسمانی خودشان تکیه نکنند بلکه همواره دل و جان خود را به یاد خدا و مددهای او گرم و روشن نگاه دارند میگوید: «این شما نبودید که دشمنان را در میدان بدر
کشتید بلکه خداوند آنها را به قتل رساند» «فلم تقتلوهم ولکن اللّه قتلهم» «و تو ای پیامبر نیز خاک و ریگ در صورت آنها نپاشیدی بلکه خدا پاشید» «وما رمیت اذ رمیت ولکن اللّه رمی».(1)
شک نیست که در ظاهر همه این کارها را پیامبر و مجاهدان بدر انجام دادند اما اینکه میگوید شما نبودید که این کار را کردید اشاره به این است که اولا: قدرت جسمانی و روحانی و نیروی ایمان که سرچشمه این برنامهها بود از ناحیه خدا به شما بخشیده شد و شما به نیروی خدا دادی در راه او گام برداشتید.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ للّهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ رضیاللهعنه
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات میبخشد، آنان را اجابت نمائید...».
ذیل آیه «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا اللّه وللرسول» از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: این آیه در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است.(2)
و از طریق ابن مردویه از علماء عامه از صحابه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده که این آیه در خصوص ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده است.(3)
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در معنای «واعلموا ان اللّه یحول بین المرء وقلبه» روایت شده فرمود: خداوند بین انسان مانع ایجاد مینماید از آنکه باطل را
حق بداند.(1)
و نیز فرمود: خداوند بندگان را از شقاوت به سعادت رهبری میفرماید ولی کسی را از سعادت به سوی شقاوت برنمیگرداند.(2)
امام باقر علیهالسلام درباره آیه «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا للّه وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم» فرمود: مراد ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام است زیرا پیروی مسلمانان از وی و قبول زمامداری او امور زندگی مردم را کاملا تأمین مینماید و عدالت را در میان مسلمانان به طور کامل اجراء مینماید.(3)
مفسر انوار درخشان میگوید: یگانه وسیله احیاء سلسله بشر و ادامه زندگی آنان به آن است که پس از رحلت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رابطه فیوضات پروردگار با سلسله بشر و با عوالم، از جمله این جهان ادامه بیابد و حجت و واسطهای میان ساحت کبریایی و جهان هستی ثابت و برقرار باشد و نیز مکتب عالی قرآن به تصدی وصی او علی بن ابی طالب علیهالسلام و سایر اوصیاء او در جهان ادامه بیابد. و آیه اجابت دعوت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را حقیقت ایمان معرفی نموده و رکن قبول دعوت او ولایت و پیروی از تعلیمات علی بن ابی طالب علیهالسلام است که فصل اخیر ایمان و لطیفه تقوی معرفی شده، زیرا چنانچه کسی وظایف دینی و احکام و نوامیس اسلام را بپذیرد ولی از ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام تمرد کند از مرز اسلام و تقوی خارج خواهد بود و به منزله آن است که ولایت و سنت رسول گرامی را نپذیرفته است.(4)
وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ رضیاللهعنه قدسسرهم
«و از فتنهای که تنها به ستمکاران شما نمیرسد بترسید و بدانید که خدا سخت کیفر است».
در تفسیر آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: همینکه خداوند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را قبض روح فرمود فتنهای در مسلمین روی داد و مردم امیرالمؤمنین علیهالسلام را رها کرده و با غیر آن حضرت بیعت کردند و خداوند مردم را مورد آزمایش قرار داد به امری که به وسیله رسولش مردم را به پیروی از علی علیهالسلام تاکید نموده که دست از علی علیهالسلام و اولادش برندارند.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: آیه فوق در حق اصحاب جمل و طلحه و زبیر که با امیرالمؤمنین علیهالسلام جنگ نمودند نازل شده چرا که آنها مورد آزمایش قرار گرفتند و در حق آن حضرت ظلم و ستم روا داشتند.(2)
در تفسیر قمی آمده که این آیه در حق دو نفر: طلحه و زبیر نازل شده و چون زبیر این آیه را خواند، گفت: سالهاست ما این آیه را خواندیم و ندانستیم از اهل آنیم. در این هنگام دانستیم مراد آیه ماییم. پس مخالفت کردیم و رسید به ما آنچه رسید، یعنی مخالفت بیعت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نموده با او در مقام جنگ برآمدیم و بدان جهت مفتون شدیم.(3)
از طریق عامه از محمد بن علی السراج از ابن مسعود روایت شده که گفت:
زمانیکه این آیه نازل شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای ابن مسعود! من این سخنان را به ودیعه و امانت میان شما میگذارم و به این گفتار من شنوا باشید از هم اکنون که در این مجلس نشستهام هر کس به علی علیهالسلام ظلم و ستم روا دارد مانند کسی است که منکر نبوت و پیغمبری من و پیغمبران پیشین شده باشد.(1)
سدی میگوید: آیه شریفه فوق روز بدر نازل و روز جمل نتیجه آن فتنه به آنها رسید.(2)
ثعلبی به اسناد خود از حذیفه یمانی روایت نموده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: بعد از من فتنههایی مانند تاریکی شب به شما مسلمانان روی میآورد و در آن فتنهها مردان شجاع و هر خطیب فصیح و بلیغی هلاک میشوند.(3)
و در حدیث ابی ایوب انصاری پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عمار فرمود: ای عمار! بعد از وفات من به زودی آشوب و فتنههایی برپا میشود بطوریکه مسلمین در میان خود شمشیر بکشند و بعضی بعضی دیگر را به قتل برسانند و از یکدیگر دوری و بیزاری بجویند. هرگاه چنان روزی را مشاهده نمودی بر تو باد به پیروی کردن از علی بن ابی طالب علیهالسلام اگر تمام مردم به راهی بروند و علی علیهالسلام به تنهایی راه دیگر بپیماید بر راه علی علیهالسلام سیر کن و راه مردم را واگذار.
ای عمار! علی علیهالسلام تو را از راه بر نمیگرداند و هرگز به گمراهی نکشاند. ای عمار! اطاعت علی علیهالسلام اطاعت من میباشد و فرمانبرداری از من فرمانبرادری از خدا است.(4)
از ابن عباس روایت شده که چون این آیه نازل شد پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر
که بر علی علیهالسلام ظلم کند در اینجا که من نشستهام و این مقام از وی غصب کند بعد از وفات من چنان باشد که انکار نبوت من و نبوت جمیع پیغمبران که قبل از من بودند کرده است.(1)
وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ علیهاالسلام
«و [یاد کن] هنگامی را که کافران درباره تو نیرنگ میکردند تا تو را به بند کشند یا بکشند یا [از مکه] اخراج کنند، و نیرنگ میزدند، و خدا تدبیر میکرد، و خدا بهترین تدبیر کنندگان است».
عمار بن یاسر در حدیث مفصلی گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور جبرئیل را به من ابلاغ نمود و فرمود: هماکنون جبرئیل فرود آمد و آیه «واذ یمکر بک الذین» را آورده و خبرداد قریش اجتماع کرده امشب مرا به قتل برسانند. من به غار پناه میبرم. مأمورم شما را به خوابگاه خود بگذارم تا بدینوسیله امر بر آنها مشتبه شود. حاضر هستی؟
عرض کردم: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! آیا در اثر خوابیدن من به جایگاه شما محفوظ و سالم میمانید؟ فرمود بله. سجده شکر به جا آوردم. سپس گفتم به هر چه مأموری عمل بفرما. توفیق و توکل من نیست جز بر خدا.
آن حضرت به جای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خوابیده وبردیمانی سبز رنگ را روی خود کشید. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای علی! تو را خبر میدهم همانا خداوند اولیاء خود را به اندازه ایمان آنها و به مقدار قرب و منزلت ایشان نسبت به دین خود، آزمایش میکند، شدیدترین امتحان برای پیغمبران و اوصیاء امامان میباشد سپس برای هر که مقربتر است. ای فرزند مادرم! (چون فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام ،
1) شواهد التنزیل: ج1 ص271؛ مناقب ابن مردویه: ص246؛ شرح احقاق الحق: ج14 ص399.
پیغمبر را پرستاری مینمود لذا آن حضرت خطاب به فرزند مادر فرمود) خداوند من و تو را آزمایش میکند همانند آزمایش پدرمان حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل صبر و بردباری را پیشه خود قرار بده. همانا رحمت پرودگار به نیکوکاران نزدیک است.
سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مرا بغل کرد و گریه بسیاری نمود. جبرئیل دست او را گرفت و از منزل بیرون برد در اثناء راه به ابوبکر و هند بن ابی هاله بر خورد نمود، ابوبکر گفت: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! مرا همراه خود ببر میترسم قریش مرا سوگند دهند و عاقبت راز شما را فاش کنم. آن حضرت از بیم آنکه ابوبکر وقتی میان مردم برود خبر آن حضرت را به ایشان بدهد همراه خود به غار برد. شب هنگامیکه تاریکی جهان را فرا گرفت امیرالمؤمنین علیهالسلام به اتفاق هند بن ابی هاله حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در غار شرفیاب شد آن حضرت به آنها دستور داد که دو شتر خریداری نموده حاضر و آماده سازند.
جبرئیل به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گفت: از طریق کوه نور که نزدیک منی است بگذر. آنگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در غار (ثور) که نزدیک آن کوه بود وارد شد. چون صبح شد قریش وارد حجره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شدند و قصد قتل او را داشتند علی علیهالسلام برخاست و فرمود: چه میخواهید؟ گفتند: محمد صلیاللهعلیهوآله را میخواهیم. فرمود: مگر او را به من سپردهاید شما گفتید او را از مکه بیرون خواهیم نمود خودش بیرون رفته است.
قریش رو به ابولهب نموده او را توبیخ نمودند که تو ما را در تمام شب فریب دادی! سپس قریش در کوهها پراکنده شده در تعقیب رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله بر آمدند میان آنان شخصی از قبیله خزاعه به نام ابوکرز بود که جای و اثر پای اشخاص را میشناخت. به وی گفتند امروز است که تو نظر خود را اظهار نمایی. ابوکرز از درب حجره جای قدم رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را نشان میداد و در میان راه جای قدم ابوبکر را دیده گفت: این جای قدم ابوبکر است که به محمد صلیاللهعلیهوآله برخورده است و سپس آنها
را به علامت قدم نزدیک غار آورد و گفت: از این غار به جای دیگر نرفتهاند یا به آسمان بالا رفته و یا به زمین فرو رفتهاند.
پروردگار عنکبوتی را برانگیخت درب غار را تنید و اسب سواری پدید آمده گفت: در غار کسی نیست. قریش نیز در بیابان متفرق شدند: پروردگار کفار قریش را از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله منصرف نموده به وی دستور فرمود که به سوی مدینه هجرت کند.
سحرگاه شب سوم امیرالمؤمنین علیهالسلام ، شتران را با راهنما بر در غار برد؛ یکی را پیغمبر صلیاللهعلیهوآله سوار شد، ابوبکر را ردیف خود سوار نمود دیگری را عامر و عبداللّه سوار شدند و از راه غیر عادی سیر نمودند. روز دیگر فرود آمدند، ابوبکر پوست گوسفندی در سایه درختی انداخت تا پیغمبر قدری استراحت کند ناگاه به شبانی بر خورد که از بندگان قریش بود قدحی شیر از او گرفت نزد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آورد میل فرمود و پس از استراحت حرکت کرده به منزل قدید رسیده به خیمه «ام معبد عاتکه» دختر خالد خزاعیه فرود آمدند، او بانویی مهمان نواز بود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله طعام (غذا) از او طلبید عرض کرد: امسال در میان ما قحطی پدید آمده گوسفند لاغری را مشاهده نمود، فرمود: مرا اجازه میدهی آن را بدوشم؟
عرض کرد: فدایت گردم از کثرت لاغری شیر او خشک شده. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست بر پستان گوسفند کشید فرمود: پروردگارا! برکت ده این گوسفند را، فورا پستان آن پر از شیر شد و چنان دوشیدند که تمام حاضرین سیراب شده و ظرفهای او را نیز پر نمود.
ام معبد این معجزه را که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مشاهده کرد عرضه داشت: هفت سالهای دارم مانند پاره گوشت سخن نگوید و راه نرود چه شود که در حق او دعایی بفرمایی؟ فرمود آن فرزند را بیاور. حضورش آورد، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خرمایی جوید و به دهن طفل گذاشت فورا طفل مزبور شفا یافته تکلم نمود و به راه افتاد. آن حضرت از
آنجا کوچ کرد پس از لحظهای شوهر آن بانو وارد منزل شد حال طفل و گوسفند را مشاهده کرد تعجب نمود صورت حال را پرسید عیال او گفت: شخصی وارد شد که صورتی داشت درخشان و نورانی، و جسمی معتدل، در نهایت وجاهت، دیدگان سیاه و مژگان بلند و ابروان پیوسته و کشیده، شیرین سخن، خوش بیان، باوقار و هیبت گندمگون، طفل را شفا داد و دستی به گوسفند گذاشت فورا شیرش جستن گرفت.
آن مرد گفت: سوگند به خدا این شخص صاحب قریش است مردم مدینه در انتظار قدومش روز شماری میکنند با این معجزات یقین کردم که پیغمبر راستگویی است، سپس عیال خود را برداشت و روانه مدینه گشته حضورش شرفیاب شدند و ایمان آوردند.
از آن طرف قریش اعلان کردند هر کس محمد صلیاللهعلیهوآله را بکشد یا اسیر کند دویست شتر به او جایزه خواهند داد. سراقة بن مالک که از قبیله بنی مدلج بود در صدد بر آمد تا آن حضرت را بیابد و به قتل رساند. از هر طرف به جستجو افتاد، مردی را دید گفت: جماعتی را مشاهده کردم از راه ساحل عبور مینمودند گمان دارم محمد صلیاللهعلیهوآله و اصحاب او باشند. سراقه چون این سخن را شنید با شتاب اسب خود را راند تا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را بیابد و به قتل برساند و مژدگانی از قریش بگیرد، ناگاه اسبش به زمین خورد. با آنکه آن را به فال بد گرفت از رفتن منصرف نشد و تاخت. عاقبت خود را نزدیک پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رسانید بطوریکه صدای آن حضرت را میشنید. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او التفاتی ننمود. ابوبکر سخت مضطرب شد در آن هنگام هر دو دست اسب سراقه تا به زانو فرو رفت و او را از پشت سخت به زمین انداخت، برخاست و اسب را بیرون آورد و سوار شد چنان به آن حضرت نزدیک گردید که بیش از یک نیزه فاصله نداشت. ابوبکر گریه کرد و گفت: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! الان اسیر میشویم. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به جانب سراقه نظری افکند فرمود: پروردگارا! شر او را
از ما به هر چه صلاح دانی کفایت کن بلافاصله جلو اسب او فرو رفت و سراقه سخت ترسید گفت: ای محمد! دعا کن اسب من خلاص شود که دیگر مرا با تو هیچ کاری نیست.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: پروردگارا! اگر راست میگوید اسب او را رها کن. اسب از زمین بیرون آمد دانست که آن حضرت بر دشمنان غلبه خواهد کرد، پیش دوید و تیری از جعبه بیرون آورد و عرض کرد: این نشانه را از من بگیرید گوسفندان و شتران من سر راه شما هستند چون نشانه را به گماشتگان من دهید هر چه بخواهید از شما مضایقه نکنند.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: ما را به تو هیچ حاجتی نیست، سپس فرمود: ای سراقه! چگونه باشی وقتی که لباس کسری را بپوشی؟ (وقتی مسلمانان ایران را فتح کردند عمر لباس کسری و کمربند او را به سراقه داد) سراقه از آن حضرت تقاضای امان نامه نمود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بر پارچه ابریشمی خطی نوشت و به او مرحمت فرمود بعد از آن سراقه ایمان آورد.
ابوجهل از داستان سراقه با خبر شد چند شعر سرود و برای قبیله او فرستاد که سراقه در پاسخ ابوجهل نوشت: ابوجهل اگر دست و پای اسب مرا مشاهده میکردی چگونه بر زمین فرو رفت همانا در پیغمبری محمد صلیاللهعلیهوآله شک و شبهه نمیکردی به زودی آثار نبوت او ظاهر شود و نمیتواند کسی آن آثار و معجزات را پوشیده بدارد.
خلاصه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قدری که طی مسافت نمود به بریده برخورد کرد. او نیز قصد سوء به آن حضرت داشت وقتی شنید قریش جایزه میدهند به کسی که محمد صلیاللهعلیهوآله را بکشد و یا دستگیر کند با هفتاد نفر سوار در تعقیب و جستجوی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بر آمد و عاقبت خود را به آن حضرت رسانید همینکه مواجه آن حضرت شد از او سؤال کرد: اسم تو چیست؟ عرض کرد: بریده. به ابوبکر توجهی کرد و
فرمود: کار ما به صلاح آمد، به بریده فرمود: از کدام قبیله میباشی؟ گفت: از طایفه اسلم. فرمود: سلامت یافتیم. بریده از فصاحت و شیرین کلامی آن حضرت در شگفت شد و عرض کرد: شما کیستی؟ فرمود: من محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب رسول خدا هستم.
بریده بدون تأمل شهادتین به زبان جاری نمود و اسلام اختیار کرد ملازمان او نیز مسلمان شدند و ملتزم رکاب حضرتش گردیدند. سپس عرض کرد: ای رسول خدا! به سوی مدینه تشریف میبرید بدون لواء و پرچمی، اجازه بفرما پرچمی فراهم کنم. آن حضرت اجازه داد. بریده پارچهای بر سر نیزه استوار کرد و از پیش روی آن حضرت حرکت نمود و از آن حضرت تقاضا نمود که در منزل من نزول اجلال فرماید. فرمود: شتر من به آنجا که مأمور است از طرف خداوند فرود خواهد آمد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به بریده فرمود: بعد از من در شهری که برادرم ذوالقرنین بنا کرده که نام آن مرو است و بعدا به خراسان نامیده شود تو وفات خواهی کرد و در محشر نور اهل شرق وقائد (رهبر) ایشان خواهی بود (بریده با لشکر اسلام به خراسان رفت و در آنجا در گذشت او را در کوی تنور کران در جوار حکم بن عمر غفاری قاضی خراسان دفن کردند).
و چون خبر حرکت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از مکه به اهل مدینه رسید مردم هر روز به استقبال قدوم مبارکش از شهر خارج میشدند و به انتظار ورود آن حضرت بودند، وقتی اثری از تشریف فرمایی آن حضرت مشاهده نمیکردند به منزلهای خود باز میگشتند تا روزی که در حوالی مدینه فرود آمد. از اهل بادیه شخصی را پیش فرستاد تا مردم مدینه را آگاه نماید، در آن اثناء مرد یهودی از بالای قلعه دیدگانش به جمال آن حضرت افتاد بیاختیار فریاد زد: ای اهل مدینه! اینک بخت و اقبال شما که در انتظار او بودید رسید مردم از شنیدن این کلام شاد و خرم شدند سلاح جنگ بر تن پوشیده و مرد و زن به استقبال قدوم مبارک آن حضرت با شتاب بیرون رفتند
جوانان و زنان مدینه هلهله و شادی میکردند و اشعار معروف ذیل را میخواندند:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع وجب الشکر علینا ما دعی للّه داع
ایها المبعوث فینا جئت بالامر المطاع جئت یا خیر رسول مرحبا یا خیر داع
ماه تابان از پشت تپه ثنیات بر ما طلوع کرد شکر خدا بر ما واجب شد چرا که تا کنون کسی غیر از او برای خدا دعوت نکرد.
ای رسول! نزد ما آمدهای، امر تو مطاع است ای بهترین رسولان! آمدی خوش آمدی. ای بهترین داعیان! آمدی خوش آمدی.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در منطقه قبا، میان قبیله بنی عمرو بن عوف در منزل کلثوم بن هدم فرود آمد و او هنوز اسلام اختیار نکرده غلامی داشت به اسم نجیح او را صدا زد: از درخت جردان برای ما رطب بیاور. نجیح رطب نیکویی حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورد، آن حضرت میل کرد و چون سعید بن خثیمه عیال نداشت منزل او محل اجتماع و رفت آمد اصحاب قرار گرفت. و پس از چند روز توقف در قبا ابوبکر گفت: اهل مدینه انتظار دارند که در شهر تشریف ببرید فرمود تا برادرم علی علیهالسلام به من ملحق نشود داخل مدینه نخواهم شد.
آن حضرت پس از هجرت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سه روز در مکه توقف کرد و به مردم قریش اطلاع داد: هر کس نزد محمد صلیاللهعلیهوآله امانت گذارده بیاید آن را بگیرد. پس از دادن امانات مردم، با اهل و عیال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به قصد مدینه از مکه خارج و در قبا حضور آن حضرت شرفیاب شد.(1)
شیخ طوسی از ابویقظان روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در قبا داستان تهاجم قریش و خواباندن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به جای خود برای ما بیان نموده و فرمودند: خداوند وحی کرد به جبرئیل و میکائیل من شما را دو برادر قرار
1) الامالی طوسی: ص464.
دادم و طول عمر یکی را بر دیگری افزودم کدام یک از شما حاضرید جان خود را نثار دیگری بنمائید؟
هیچیک از آنها حاضر نشدند نفس خود را فدای دیگر کنند. به آنان خطاب شد: مشاهده کنید که چگونه علی علیهالسلام جان خود را فدای محمد صلیاللهعلیهوآله کرده و در جایگاه او خوابیده تا حفظ جان محمد صلیاللهعلیهوآله را بنماید. ای جبرئیل و ای میکائیل! به زمین فرود آئید و علی علیهالسلام را از دشمنان محافظت کنید.
جبرئیل از جانب سر و میکائیل به جانب پای آن حضرت قرار گرفتند و گفتند: مرحبا به تو ای علی! کیست مانند تو؟ خداوند به وجود تو بر فرشتگان خود افتخار و مباهات میفرماید و آیه «ومن الناس یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه»(1)و آیات آخر سوره آل عمران در شأن آن حضرت نازل شد.(2)
و ما شرح حرکت دادن امیرالمؤمنین علیهالسلام اهل و عیال پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را ذیل آیه 191 تا 195 سوره آل عمران در بخش اول بیان نمودیم.
بعد از ورود امیرالمؤمنین علیهالسلام به قبا حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ، اهالی آنجا درخواست کردند اجازه دهد مسجدی بنا کنند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دستور داد که سوار شترش بشود و عنانش را رها کند هر جا شتر توقف نمود آن مکان را مسجد بنا کنند و مسجد قبا اولین مسجدی است که در مدینه منوره ساخته شد و آن حضرت در آنجا نماز خواند و آیه «لمسجد اسس علی التقوی»(3)در شأن آن مسجد نازل شد، سپس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از قبا به طرف مدینه حرکت نمودند. از هر کوی و برزنی که عبور مینمودند اهل آن منطقه طناب شتر آن حضرت را میگرفتند و عرض میکردند: ای رسول خدا! بر ما فرود آیید به سر و جان اطاعت کنیم و فرمانبردار باشیم. میفرمود:
طناب شتر را رها کنید به آنجا که مأمور است زانو خواهد زد و طی مسافت نمود تا بجائی که الحال مسجد آن حضرت است برسید و شتر خوابید.
انصار فرود آمدند شتر از جا برخاست و چند قدم دیگر رفت تا به محل منبر رسید، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیاده شدند. ابوایوب انصاری پیش آمد عرض کرد: منزل من به این مکان نزدیکتر است درخواستش به اجابت مقرون گشت، ابوایوب شاد شده زاد و راحله آن حضرت را به سرای خود برد. مادر ابوایوب از هر دو دیده نابینا بود به در سرای دوید شادی کنان گفت: ای کاش مرا دیدگان روشن بود و جمال سید خود را مشاهده مینمودم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حالت او رقت کرد (دلش سوخت) دست مبارک را بر چشم او کشید فورا بینا شد.
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله با کمال اشتیاق و احترام در یثرب پذیرایی شد و اهالی آن شهر به افتخار آن حضرت نام قدیمی شهرشان را به مدینه رسول تبدیل کردند. آن حضرت زمام امور و نظم شهر را به دست گرفت و در همانجا به درخت خرمایی و بعد از چندی روی یک منبر ساده و بیزینتی تکیه مینمود و در مستمعین خود (مردم حاضر) چه در میدان جنگ و چه در بیرون دروازههای شهر چنان روح غیرت و ارادت و فداکاری میدمید که مسافرینی که از مکه مراجعت مینمودند اعتراف میکردند که حضرتش از سلاطین ایران و قیصر روم بیشتر مورد احترام و تکریم است و جمعیت فرمان او را بیشتر و بهتر اطاعت میکنند و پس از چندی جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند میفرماید باید محل فرود شتر را مسجدی با گل و سنگ بنا کنی.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امر پروردگار را اجرا نمود و آن محل را از صاحبش به ده مثقال زر سرخ خریداری نمود مسجدی بنا کرد که اکنون موجود است و خانهای برای خود و امیرالمؤمنین علیهالسلام در اطراف مسجد ساخت و سه باب در برای مسجد قرار داد یکی مخصوص پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او و دیگری برای عموم مردم. درب سوم
را باب الرحمه نام گذاشتند. بدین صورت هجرت آن حضرت از مکه به سوی مدینه خاتمه یافت.
از عبدالرزاق و احمد و عبد بن حمید و ابن منذر و طبرانی و ابوالشیخ و ابن مردویه و ابونعیم در کتاب دلائل و خطیب، همگی از ابن عباس روایت کردهاند که درباره آیه «واذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک» گفته است: شبی در مکه مجلس شورایی تشکیل داده برخی از ایشان گفتند: وقتی صبح شد او را گرفته و در بند کنید (مقصودشان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود) بعضی دیگر گفتند: بلکه او را بکشید و عدهای رأی دادند که باید اورا از مکه بیرون کنید.
خداوند رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله خود را از تصمیم ایشان آگهی داد و آن شب علی علیهالسلام در بستر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بخوابید و رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شبانه بیرون آمد تا به غار رسید، مشرکین اطراف خانه را محاصره کرده و علی علیهالسلام را به خیال اینکه پیغمبر است تحت نظر گرفتند. صبح که شد یکباره به درون خانه یورش برده و وقتی با علی علیهالسلام روبرو شدند فهمیدند که خداوند نقشه ایشان را خنثی نموده از علی علیهالسلام پرسیدند: رفیقت کجا رفت؟ فرمود: نمیدانم.
ناچار اثر پای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را گرفته و همچنان پیش رفتند تا به کوه رسیدند، در آنجا اثر را گم کرده و ناگزیر به بالای کوه رفته و به در غار رسیدند. عنکبوت به در غار تار تنیده با خود گفتند: اگر در این غار بود معقول نیست که عنکبوت به در آن تار تنیده باشد، به ناچار برگشتند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سه شب در آنجا توقف کرد.(1)
از حاکم حسکانی و به تصحیح وی از ابن عباس روایت شده که علی علیهالسلام
1) مسند احمد بن حنبل: ج1 ص348؛ مجمع الزوائد هیثمی: ج7 ص27؛ فتح الباری ابن حجر: ج7 ص184.
جانش را به خاطر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فدا کرد و در بستر آن حضرت خوابید. مشرکین گمان بردند که او پیامبر است، تصمیم به قتل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله گرفتند اما همینکه کنار بستر آمدند دیدند علی بن ابی طالب علیهالسلام در بستر او خوابیده است.(1)
وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَـذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«و [یاد کن] هنگامی را که گفتند: "خدایا، اگر این [کتاب] همان حق از جانب توست، پس بر ما از آسمان سنگهایی بباران یا عذابی دردناک بر سر ما بیاور"».
امام صادق علیهالسلام از اجداد گرامی خود علیهمالسلام روایت نموده فرمود: هنگامی که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روز غدیر خم علی بن ابی طالب علیهالسلام را به وصایت و خلافت بعد از خود معرفی نموده فرمود: هر که من مولا و زمامدار امور او هستم پس علی بن ابی طالب علیهالسلام بعد از من مولا و زمامدار امور او خواهد بود.
این خبر در آن مناطق و نواحی انتشار یافت. در همان سفر «نعمان بن حارث فهری» به حضور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده عرض کرد: ما را امر نمودی که به وحدانیت پروردگار شهادت دهیم و نیز به رسالت تو از جانب پروردگار گواهی دهیم و نیز جهاد را بر ما واجب نمودی و ما را به زیارت حج و نیز به روزه و به نماز امر فرمودی همه آنها را قبول نمودیم و به آنها راضی نیستی اینک علی بن ابی طالب علیهالسلام را به خلافت و وصایت خود تعیین مینمایی و میگویی: هر که من مولای او هستم پس علی بن ابی طالب علیهالسلام بعد از من مولای او است. این از تو است و یا به امر پروردگار است؟
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سوگند یاد نمود که به آن آفریدگار که جز او پروردگاری نیست
1) شواهد التنزیل: ج1 ص277.
این امر از جانب پروردگار است آنگاه نعمان بن حارث فهری اعراض کرده و گفت: خدایا! اگر این همان حق از جانب توست، پس بر ما از آسمان سنگهایی بباران یا عذابی دردناک بر سر ما بیاور. ناگهان سنگی از آسمان بر سر او خورد و او را بیدرنگ کشت.(1)
وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ علیهاالسلام علیهاالسلام
«و[لی] تا تو در میان آنان هستی، خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند، و تا آنان طلب آمرزش میکنند، خدا عذاب کننده ایشان نخواهد بود».
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روزی به اصحاب خود فرمود: من هم در حال حیات و هم پس از مرگ برای شما منشأ خیر و برکت خواهم بود. حضورش عرض کردند: حال حیات که معلوم است اما در ممات و مرگ چطور؟ فرمودند: در ایام حیات مادامی که من در بین شما هستم خداوند بر شما عذابی نمیفرستد و پس از مرگ اعمال شما هر پنچشنبه و دوشنبه به من عرضه خواهد شد و برای خطاکاران امت و گنهکاران استغفار و طلب آمرزش مینمایم.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام به اصحاب خود فرمود: استغفار و طلب آمرزش قلعه محکمی برای شما از عذاب است، زیاد استفغار کنید که سبب برطرف شدن گناهان میشود.(3)
از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام منقول است که در زمین دو امان بود یکی رفت و دیگری باقی است آنکه رفت حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است و آنچه مانده است استغفار است و شبههای نیست که استغفار مانع گناهان است.(1)
وَمَا کَانُواْ أَوْلِیَاءهُ إِنْ أَوْلِیَآوءُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ علیهاالسلام
«چرا خدا [در آخرت] عذابشان نکند، با اینکه آنان [مردم را] از [زیارت] مسجد الحرام باز میدارند در حالی که ایشان سرپرست آن نباشند. چرا که سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند، ولی بیشترشان نمیدانند».
ابن عباس روایت نموده که مراد از «ان اولیاءه الاّ المتقون» حضرت علی علیهالسلام و حمزه و جعفر و عقیل میباشند اما بیشتر مردم نمیدانند.(2)
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«و با آنان بجنگید تا فتنهای بر جای نماند و دین یکسره از آن خدا گردد. پس اگر [از کفر] بازایستند قطعا خدا به آنچه انجام میدهند بیناست».
در خصوص آیه «وقاتلوهم حتی لا تکون فتنة» از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: تأویل این آیه هنوز نیامده همینکه حضرت حجت (بن الحسن) ظهور و قیام کند کسانی که ظهور آن حضرت را درک بنمایند تأویل را
میفهمند و دین محمد صلیاللهعلیهوآله (شیعه) جهان را فرا خواهد گرفت و مشرکی بر روی زمین باقی نخواهد ماند.(1)
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِّنْ شَیْءٍ فَأَنَّ للّهِِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ قدسسره
«و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یک پنجم (خمس) آن برای خدا و پیامبر و برای خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است...».
یکی از واجباتی که پروردگار فرض فرموده خمس است که برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ذریه او قرار داده در عوض زکات بر آنها حرام است. چنانچه حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: وقتی که پروردگار صدقه و زکاتی که چرک مردم است بر ما اهل بیت حرام نمود خمس را که کرامت است در عوض آن برای ما مقرر داشت و کرامت حلال است بر اهل بیت پیغمبر علیهمالسلام .(2)
سلیم بن قیس روایت کرده گفت امیرالمؤمنین علیهالسلام ، خطبهای قرائت نمود و در آن فرمود: به خدا سوگند پروردگار، ما را قصد کرده از ذوی القربی و در آیه اولی الامر، ما را قرین خود و رسولش قرار داده و ابن سبیل و یتامی و مساکین به تنهایی از ما است نه از سایر مردم، و خداوند چیزی را از زکات برای ما قرار نداده و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ما اهل بیت را از آن گرامی داشته، چرا که زکات چرک مردم است و این مردم قول خدا و رسولش را تکذیب کردهاند و انکار میکنند که ما ائمه، قرآن ناطق خدا هستیم و منع میکنند حقی را که پروردگار از خمس برای ما واجب فرموده است.(3)
ابوبصیر میگوید: حضور حضرت امام محمد باقر علیهالسلام عرض کردم: کمترین چیزی که انسانی را داخل دوزخ میکند کدام است؟ فرمود: آن است که کسی یک درهم از حق ما که خمس است بخورد.
محمد بن مسلم میگوید: حضرت امام باقر علیهالسلام فرمود: شدت و سختی بر مردم روز قیامت وقتی باشد که صاحبان خمس در محضر پرورگار بایستند و بگویند: خدایا! از این مردم سؤال بفرمایید چرا خمس ما را ندادهاند؟(1)
از فضل روایت شده میگوید: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هر که محبت ما ذریه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را در قلب خود بیابد شکر خدا را بجا آورد از جهت نعمت بزرگی که به او عطا شده.
حضورش عرض کردم: نعمت بزرگ چیست؟ فرمود: پاک و پاکیزه بودن نطفه وتولد او(2)(اشاره به آن است که اگر مهر ازدواج از مال خمس نداده پرداخت شود مرتکب فعل حرام شده و اگر همبستر شود.... نموده است).
از ابن مغیره روایت شده گفت: حضور حضرت امام محمد باقر علیهالسلام شرفیاب شدم «نجیبه» وارد شد حضورش عرض کرد: سؤالی دارم؟ فرمود: بگو. پرسش کرد. چه میفرمایید در حق غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ؟
فرمود: خداوند در قرآن خمس را برای ما واجب فرموده و انفال مخصوص ما است. غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام کسانی بودند که در حق ما ظلم و ستم نمودند و خوردن حق و مال ما را حلال دانستند.
احادیث در این موضوع بسیار است به همین مقدار اکتفا مینمائیم.
شخصی حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام شرفیاب شد عرض کرد: مالی جمع آوری
کردهام در کسب آن از حلال و حرام اغماض نمودم آیا برای من توبه هست؟ فرمود: خمس آن را بده باقی بر تو حلال است.
از محمد اسدی روایت شده گفت: نامهای به توسط ابوجعفر نایب خاص حضرت حجة امام زمان علیهالسلام به من رسید در پاسخ سؤالاتی که از آن حضرت نموده بودم به این مضمون: بسم اللّه الرحمن الرحیم لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آن شخص باد که یک درهم از مال ما را به طریق حرام بخورد (خمس آنرا ندهد). پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود هر که حلال بداند حق و مال عترت مرا که خداوند بر او حرام کرده او به زبان تمام پیغمبران لعنت کرده شده و هر که ستم کند به عترت من از جمله ظالمین میباشد که خداوند بر آنها در قرآن لعنت فرستاده و میفرماید: الا لعنة اللّه علی الظالمین.(1)
این حدیث را طبرسی نیز روایت کرده است.(2)
عامه چون معتقد به ولایت اهل بیت علیهمالسلام نیستند معتقد به پرداخت خمس هم نیستند و تنها حق زکات را میدهند و معتقدند که خمس در زمان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و صحابه نبوده ولی علمای زیادی از شیعه و سنی در کتابهای خود تصریح نمودهاند که خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله ، خمس را برای آل رسول اللّه علیهمالسلام معین کرده است که به برخی از آنها اشاره میشود:
سیوطی در کتاب الدر المنثور از ابن ابی حاتم از ابن عباس روایت کرده که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: من آب چرکین دست مردم را برای شما (اهل بیت علیهمالسلام ) نپسندیدم، چون یک پنجم خمس، شما را بینیاز میکند، و برای شما
بس است.(1)
طبری در تفسیر آیه شریفه فوق طی چند حدیث از حضرت علی بن الحسن (امام سجاد علیهالسلام ) روایت نموده که آن حضرت (پس از واقعه کربلا هنگام وارد شدن اسرای اهل بیت به شام) به مرد شامی فرمود: آیا این آیه را در سوره انفال خواندهای که «وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ للّهِِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ...» گفت: بله. فرمود: ما هستیم. گفت: شما هستید؟ فرمود: بله ما هستیم.(2)
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُوءْمِنُونَ قدسسرهم قدسسرهم
«بیتردید، بدترین جنبندگان پیش خدا کسانی هستند که کفر ورزیدند و ایمان نمیآورند».
عیاشی از جابر انصاری روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال کردم فرمود: این آیه درباره بنی امیه نازل شده، زیرا آنها شرور و بدترین مخلوقات میباشند و به قرآن کافر شده و هرگز به پروردگار و روز قیامت ایمان نیاورده و نخواهند آورد.(3)
وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیَانَةً فَانبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَی سَوَاءٍ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الخَائِنِینَ قدسسرهم علیهماالسلام
«و اگر از گروهی بیم خیانت داری [پیمانشان را] به سویشان بینداز [تا طرفین] به طور یکسان [بدانند که پیمان گسسته است]، زیرا خدا خائنان را دوست نمیدارد».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: آیه مزبور در حق معاویه نازل شده زیرا او به امیرالمؤمنین علیهالسلام خیانت کرد.(1)بنابراین این آیه از جمله آیاتی است که تأویلش بعد از تنزیل است و مخاطب آن مرتضی علی علیهالسلام است.
عبداللّه بن سنان از امام صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: سه چیز است که در هر کس یافت شود او منافق است هر چند روزه بدارد و نماز بخواند، و خود را مسلمان بپندارد. یکی اینکه وقتی امین در کاری شد خیانت کند، و اگر سخن گفت دروغ بگوید، و اگر وعده داد خلف وعده کند، و خدای تعالی به این سه مطلب در قرآن کریم اشاره کرده، و درباره خیانت میفرماید: «ان اللّه لا یحب الخائنین»، خدا خائنان را دوست نمیدارد و درباره دروغگویان میفرماید: «لعنة اللّه علی الکاذبین»(2)«لعنت خدا بر دروغگویان باد. و درباره وفای به وعده میفرماید: «واذکر فی الکتاب اسماعیل انه کان صادق الوعد وکان رسولا نبیا»،(3)«به یاد آور اسماعیل را در کتاب که او صادق الوعد و رسول و نبی بود.(4)
وَإِنْ جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«و اگر تمایل به صلح نشان دادند تو نیز از در صلح در آی و بر خدا توکل نما که او شنوای داناست».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از سلم در آیه «وان جنحوا للسلم»
داخل شدن و تسلیم در امر ما ائمه میباشد.(1)
«عبیداللّه بن علی حلبی» از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده که من از آن حضرت تفسیر «سلم» که در آیه «وان جنحوا للسلم فاجنح لها» است پرسیدم حضرت فرمود: مراد از سلم داخل شدن در امر ما ائمه هدی علیهمالسلام است.(2)
پس معنی آیه شریفه آن است که اگر امت (کافر) تو ولایت ائمه دین علیهمالسلام را قبول کنند پس تو نیز قبول ولایت از آنها بکن.
هُوَ الَّذِیَ أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُوءْمِنِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم رضیاللهعنه
«او بود که تو را با یاری خود و مؤمنان نیرومند گردانید».
از ابی هریره روایت شده که در ذیل آیه «هو الذی ایدک بنصره وبالمؤمنین...» گفت: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: در شب معراج دیدم که بر ساق عرش نوشته شده: «انا اللّه لا اله الا انا وحدی لا شریک لی محمد عبدی ورسولی وایدته بعلی» معبودی غیر از من نیست، و مرا شریکی نیست، محمد صلیاللهعلیهوآله بنده و فرستاده من است، که او را به وسیله علی صلیاللهعلیهوآله تأیید نمودم.(3)
نزول آیه دلالت بر آن دارد که خداوند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را به علی علیهالسلام نصرت داد و هم آن جناب با سایر مؤمنین شریک در نصرت و یاری نبی مکرم هستند.
در روایت دیگر است رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شبی که به معراج رفتم دیدم در ساق عرش نوشته شده بود. من درختان بهشت عدن را به دست قدرت خویش
نشانده و کاشته ام و از بین تمام مخلوقات محمد صلیاللهعلیهوآله را برگزیدم و او را به علی بن ابی طالب علیهالسلام کمک و یاری نمودم.(1)
ما این روایات را از طریق عامه به عنوان مشتی از خروال نقل نمودیم تا فضیلت و شرافت امیرالمؤمنین علیهالسلام بر مخالفین معلوم شود و با آنکه تصدیق میکنند که نام آن بزرگوار در ساق عرش نوشته شده با این حال دیگران را بیجهت بر او ترجیح میدهند.
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُوءْمِنِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«ای پیامبر، خدا و کسانی از مؤمنان که پیرو تو هستند تو را بس است».
در تفسیر اهل بیت علیهمالسلام مذکور است که مراد از «من اتبعک من المؤمنین» در خصوص حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و تابعین (شیعیان) آن سرور است. و ظاهر اخبار شاهد این قول است که نصرتی که به تأیید الهی از امیرالمؤمنین علیهالسلام نسبت به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ظهور یافت از هیچ کس دیگر ظاهر نشده، پس آیه در خصوص آن حضرت و تابعین او میباشد.
یحیی بن بطریق و حافظ «ابونعیم» که از علما معروف عامه هستند نقل کردهاند که این آیه درباره علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده و منظور از مؤمنین علی علیهالسلام است.(2)
کرارا گفتهایم که اینگونه تفسیرها و شأن نزولها آیه را منحصر و محدود نمیکند بلکه منظور این است شخصی مانند علی علیهالسلام که در صف اول مؤمنان قرار
دارد نخستین تکیه گاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بعد از خدا از میان مسلمین است هر چند که دیگر مؤمنان نیز در صفوف بعد یار و یاور پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند.
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُوءْمِنِینَ عَلَی الْقِتَالِ إِنْ یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِنْ یَکُن مِّنکُم مِّئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم
«ای پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از [میان] شما بیست تن، شکیبا باشند بر دویست تن چیره میشوند، و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز میگردند، چرا که آنان قومی هستند که نمیفهمند».
عیاشی در خصوص آیه «یا ایها النبی حرض المؤمنین علی القتال...» از عمرو بن ابی المقدام روایت کرده گفت: جدم به پدرم میگفت: در تمام عمر روزی بدتر از دو روز بر من نگذشت؛ یکی روز وفات و رحلت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و دوم روزی بود که به خدا قسم در سقیفه بنی ساعده طرف راست ابوبکر نشسته بودم و مردم با او بیعت میکردند. عمر گفت تا وقتی که علی علیهالسلام را برای بیعت حاضر نکنی بیعت این مردم هیچ ارزشی ندارد. ابوبکر، قنفذ را نزد علی علیهالسلام فرستاد و او را برای بیعت به مسجد دعوت نمود، قنفذ به حضور آن حضرت آمد. حضرت به قنفذ فرمود: به ابوبکر بگو پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله جانشینی جز من ندارد.
قنفذ پیام آن حضرت را رسانید. برای مرتبه دوم او را روانه نمودند که بگوید: باید حتما به مسجد آمده و مانند سایر مسلمانان بیعت نماید.
حضرت فرمود: به آنها بگو به موجب وصیت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله باید پس از دفن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از خانه خارج نشوم تا کتاب خدا و قرآن را که در جریدههای (غلاف خوشه) خرما و روی کتفهای شتر نوشته شده جمع آوری نمایم.
قنفذ مراجعت کرده و فرمودههای آن حضرت را ابلاغ نمود و ابوبکر را وادار نمود تا به اتفاق او و عثمان و خالد بن ولید و مغیره بن شعبه و ابوعبیده بن جراح و سالم مولای ابی حذیفه و قنفذ و من (راوی) و جمعی دیگر از اطرافیان و رجال و اوباش به در خانه فاطمه علیهاالسلام رفتیم. در بسته بود و فاطمه علیهاالسلام گمان نمیکرد کسی بدون اجازه داخل خانه شود. فلانی آتش خواست و درب خانه را آتش زد همینکه نیم سوخته شد با لگد محکم به در کوبید. در شکسته شد و فاطمه علیهاالسلام که عقب در بود بین در و دیوار مصدوم گردید و جمعیت بیمحابا وارد خانه شده، علی علیهالسلام را بدون عبا از خانه بیرون کشیدند.
چون زهرا علیهاالسلام چنان دید کمربند شوهر گرامی خود را گرفت و گفت: نمیگذارم شوهرم را با این حالت به مسجد ببرید و فلانی به قنفذ دستور داد تا به ضرب تازیانه فاطمه علیهاالسلام را از علی علیهالسلام جدا ساخت و بر اثر لطمات وارده بیهوش شد. چون به هوش آمد حسنین علیهماالسلام را برداشته و روانه مسجد شد تا در کنار قبر پدر بزرگوارش رفته و شکایت نموده و از خداوند طلب عذاب نماید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام آثار نزول بلا را مشاهده نمود به سلمان فرمود: خود را به فاطمه علیهاالسلام برسان، به خدا قسم! اگر نزد قبر پدرش برسد و موی خود را پریشان نموده و نفرین کند احدی در مدینه زنده نخواهد ماند.
سلمان خود را به آن مجلله رسانیده عرض کرد: ای دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! پدرت رحمة للعالمین بود مبادا لب به نفرین بگشایی. فرمود: ای سلمان! چگونه صبر و تحمل نمایم که میخواهند علی علیهالسلام را به قتل برسانند.
سلمان عرض کرد: من بفرموده امیرالمؤمنین علیهالسلام خدمت رسیده و ایشان به من امر نمودهاند که از شما تقاضا کنم به منزل برگردید و کسی را نفرین نکنید.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: چون شوهرم علی علیهالسلام امر مینماید به خانه برمیگردم و چون فاطمه علیهاالسلام برگشت امیرالمؤمنین علیهالسلام به قبر پیغمر صلیاللهعلیهوآله توجهی نموده و این آیه
(خطاب هارون به موسی) را تلاوت فرمود: «یا ابن ام ان القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی»(1)ای برادر این قوم مرا تنها یافتند و نزدیک بود مرا بکشند.
ابوبکر بالا منبر نشسته بود فلانی تکلیف بیعت علی علیهالسلام نمود. حضرت علی علیهالسلام فرمود: اگر بیعت نکنم چه کار خواهید کرد؟ جواب داد: با شمشیر گردنت را میزنم! فرمود: در اینصورت بنده خدا و برادر پیغمبر خود را خواهید کشت؟
خبر به عباس عموی پیغمبر رسید شتابان خود را به مسجد رسانید و گفت: دست از علی علیهالسلام بردارید به عهده من که علی علیهالسلام بیعت نماید. عباس دست علی علیهالسلام و ابوبکر را مسح نموده و همین عمل را بیعت تلقی نموده و علی علیهالسلام را با حالتی خشمناک رها کردند.
علی علیهالسلام فرمود: خداوندا! فرموده بودی «ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مأئتین» خداوندا! تو شاهد باش که من بیست نفر یاور نداشتم که اقدام به جهاد کنم و پیغمبرت هم به من فرمود: اگر بیست نفر یاور داشته باشی با دشمنان خود جهاد کن و سپس به خانه خود مراجعت فرمود.(2)
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَـئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّنْ وَلاَیَتِهِم مِّنْ شَیْءٍ حَتَّی یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ علیهالسلام رضیاللهعنه
«کسانی که ایمان آورده و هجرت کردهاند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد نمودهاند و کسانی که [مهاجران را] پناه دادهاند و یاری کردهاند، آنان یاران یکدیگرند، و کسانی که ایمان آوردهاند ولی مهاجرت نکردهاند هیچ گونه خویشاوندی [دینی] با شما ندارند مگر آنکه [در راه خدا] هجرت کنند، و اگر در [کار] دین از شما یاری جویند، یاری آنان بر شما [واجب] است، مگر بر علیه گروهی باشد که میان شما و میان آنان پیمانی [منعقد شده] است، و خدا به آنچه انجام میدهید بیناست».
ابن بابویه ذیل آیه «والذین آمنوا ولم یهاجروا» از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده که روزی آن حضرت نزد هارون تشریف داشت. هارون گفت: ای موسی بن جعفر علیهالسلام ممکن است در یک مملکت دو پادشاه باشد و مردم خراجات و مالیات را به آن دو نفر بپردازند؟
حضرت فرمود: ای هارون! پناه میبرم به خدا از تلاشی که دشمنان من نزد تو نمودهاند میدانید از زمانیکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رحلت نمود این مردم بر ما افتراء و دروغ زیاد نسبت میدهند سپس فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده: هرگاه یکی از خویشان رحم خود را مس کند غضب او فرو مینشیند آیا اجازه میدهی دست تو را بگیرم؟ هارون همینکه این سخن را شنید آن بزرگوار را در بغل گرفت و بوسید و غضبش فرو نشست و گفت: ای موسی بن جعفر علیهالسلام باکی بر تو نیست و اشک از دیدهای او سرازیر شد سپس گفت: چند مسئله دارم میخواهم از حضرتت سؤال کنم اگر پاسخ مرا دادی تو را رها میکنم و سخن کسی را دربارهات نمیپذیرم. من میدانم هرگز شما دروغ نمیگویید.
حضرت فرمود: ای هارون! اگر مرا امان میدهی پاسخ تو را بدون تقیه بگویم، هارون امان داد و چند مسئله از آن حضرت پرسید از آن جمله گفت: چرا شما اولاد
علی علیهالسلام بر ما فرزندان عباس فضیلت و برتری دارید وحال آنکه هر دو از یک شجره هستیم و قرابت (خویشاوندی) ما و شما با پیغمبر صلیاللهعلیهوآله یکسان و برابر است، چون عباس و ابی طالب هر دو عموی پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله بودند؟
حضرت فرمود: چنین نیست که تو میگویی ما به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نزدیکتریم زیرا عبداللّه و ابوطالب برادر (از یک) پدر و مادر بودند و عباس فقط برادر پدری بود با عبداللّه.
هارون گفت: پس چرا شما اولاد علی علیهالسلام مدعی هستید که ارث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به ما رسیده در صورتیکه با وجود عمو پسر عمو ارث نمیبرد و عمو مانع وراثت پسر عمو میباشد و در وقت وفات رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عباس پدر ما زنده بود ولی ابوطالب پدر شما پیش از آن حضرت وفات نمود؟
حضرت فرمود: ای هارون! مرا از پاسخ این مسئله معذور و معاف بدار و هر چه میخواهی سؤال کن. هارون گفت ممکن نیست. فرمود: امان بده تا بگویم، گفت: امان دادم.
فرمود: با وجود فرزند صلبی پسر باشد و یا دختر کسی ارث نمیبرد جز پدر و مادر و زوج و زوجه متوفی و در قرآن هم حکمی بر آن وجود ندارد جز آنکه تیم و عدی (دو غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و بنو امیه گفتند عمو به منزله پدر است. و این حکم را برای خود دادهاند بدون آنکه حقیقتی داشته باشد و یا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده و علمایی که مطابق قرآن و فرموده پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام حکمی بدهند تابعان بنی امیه به ضد آنها فتوی میدهند. اگر سخنان مرا تصدیق نمیکنی بفرست علماء را بیاورند و از آنها جویا شو.
هارون دستور داد عدهای از علماء که سفیان ثوری و ابراهیم مدنی و ابن عیاض و نوح بن دراج از آن جمله بودند حاضر کرده و مسئله مزبور را مطرح و نظر آنها را سؤال نمود. همه شهادت دادند که آنچه حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام
فرموده فرمایش خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام است و به قول خود عامه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: علی قضاوت برحق میکند اینک نوح بن دراج حاضراست امیرالمؤمنین علیهالسلام به ایشان دستور داد بطریق مزبور در کوفه و بصره قضاوت بنماید.
نوح عرض کرد: بله مولای من همین طور دستور داد. هارون گفت ای موسی بن جعفر علیهالسلام واضحتر از این بیان بفرمایید. آن حضرت فرمود: مجالس، امانات مردم است خصوصا مجلس شما نباید اینگونه سخنان در میان مردم انتشار یابد. هارون گفت: مطمئن باش.
حضرت فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ارث نمیداد به کسانی که از مکه مهاجرت نمینمودند و ولایتی برای آنها ثابت و برقرار نفرمود تا آنکه مهاجرت نمایند. هارون گفت: چه دلیل و حجت بر این سخنان دارید؟
حضرت فرمود: آیه «والذین آمنوا ولم یهاجروا مالکم من ولایتهم من شیء حتی یهاجروا» شاهد این گفتار میباشد و عمویم عباس مهاجرت نکرد. هارون گفت: ای موسی! آیا کسی از دشمنان ما به طریق فرموده شما فتوی داده یا خیر؟ و آیا شما این مسئله را به فقهاء و علماء گفتهاید؟ حضرت فرمود: خدا گواه است تا حال به کسی نگفتهام و سؤال نکرده از من احدی جز شما.
سپس هارون به آن حضرت گفت: چرا میگذاریید مردم به شما فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خطاب کنند و شما را به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نسبت بدهند و حال آنکه از اولاد علی بن ابی طالب علیهالسلام هستید و خداوند فرموده: مردم را به پدرانشان نسبت دهید و حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مادر شما ظرف است و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله جد مادری است نه پدری؟
آن حضرت در پاسخ سؤال او فرمود: ای هارون! اگر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به دنیا رجعت کند و دختر تو را خواستگاری نماید آیا به او میدهی؟ هارون گفت: البته میدهم بلکه به این وصلت بر عرب و عجم افتخار میکنم. فرمود: اما من دخترم را
نمیدهم و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خواستگاری دختر مرا نمیکند زیرا آن حضرت سبب ولادت من شده و باعث ولادت شما نبوده (یعنی من فرزند آن حضرت هستم و ازدواج جد با فرزند زاده حرام است)، از این جهت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هیچوقت با فرزند زاده خود ازدواج نمیکند به خلاف شما که فرزند آن حضرت نمیباشید.
هارون گفت: راست گفتی ای موسی بن جعفر علیهالسلام ولی چگونه ذریه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میباشید و حال آنکه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرزند ذکوری (پسری) نداشت و فرزند آن حضرت منحصر به دختر بود و شما فرزندان دخترش میباشید و ذریه به فرزندان پسر اطلاق میشود؟
فرمود: تقاضا دارم از پاسخ این سؤال مرا معاف بدارید. هارون گفت: شما امام مردم و حجت خدایی چرا حجت و دلیل را بیان نمیفرمایی؟ هرگز تو را از پاسخ سؤالات خود معاف ندارم و باید حجت خود را از قرآن بیاوری. شما فرزندان علی علیهالسلام ادعا میکنید که تأویل هر حرفی از حروف قرآن نزد ما است و مستور و پوشیده از ما نیست و تمام تأویلات آن را از الف و واو میدانید و به آیه «ما فرطنا فی الکتاب من شیء»(1)تمسک جسته و خودتان را از رأی و قیاس علماء بینیاز میدانید.
آن حضرت فرمود: چون مجبورم از پاسخ سؤالات شما اکنون حجت خود را از قرآن میآورم و آیه ذیل را «ومن ذریته داود وسلیمان وایوب ویونس وموسی وهارون وکذلک نجزی المحسنین وزکریا ویحیی وعیسی»(2)تلاوت فرمود سپس فرمود: ای هارون! پدر عیسی کیست؟ هارون گفت: برای عیسی پدری نبود. آن حضرت فرمود: خداوند ملحق فرموده عیسی را به ذریه پیغمبران از جهت مادرش مریم همچنین ما را ملحق فرموده، به ذریه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از جهت مادرمان حضرت
فاطمه علیهاالسلام آیا میخواهی دلیل دیگری بیاورم؟
هارون گفت: بیان بفرمایید. آیه «فمن حاجک فیه من بعد ماجاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه علی الکاذبین»(1)را تلاوت نمود و فرمود: هیچکس نگفته و ادعا نکرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روز مباهله و نفرین با نصاری (مسیحیان) شخصی را به جز امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام با خود برده باشد و مراد از «ابناءنا» حضرت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و «نساءنا» حضرت فاطمه علیهاالسلام و «انفسنا» امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام است و تمام علماء اتفاق کردند که در جنگ احد جبرئیل نازل شد و گفت: ای رسول خدا! مواسات (اخوت) همان است که امروز علی علیهالسلام نسبت به شما انجام داد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: علی علیهالسلام از من است و من از علی علیهالسلام (یعنی من و علی علیهالسلام یک نفس و یک شخص میباشیم) جبرئیل عرض کرد: ای رسول خدا! من هم از شما میباشم؟ سپس گفت «لا فتی الا علی لا سیف الا ذو الفقار» شمشیری مانند ذو الفقار و جوانی نظیر علی علیهالسلام نیست.
هارون گفت: احسنت ای موسی بن جعفر علیهالسلام هر حاجتی که داری از من طلب کن. فرمود: حاجت پسر عمویت آن است که اجازه دهی در حرم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نزد عیال خود به مدینه برگردد.
گفت: در این باره فکر میکنم و پس از چند ساعتی آن بزرگوار را تحویل بسندی بن شاهک ملعون داد و آن حضرت را به زهر جفا شهید کرد.(2)
و در روایت ابن شهر آشوب در جواب سخن هارون که گفت: ما اولاد عباس و شما اولاد ابوطالب در قرابت یکسان و برابریم چون عباس و ابوطالب هر دو عموی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بودند حضرت فرمود: پدر ما ابوطالب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را تصدیق کرد و از
دشمنان حفظ و حراست نمود و پدر شما عباس و ابولهب آن حضرت را تکذیب نمودند و به دشمنان او کمک کردند قبایل عرب را واداشتند که در بدر با آن بزرگوار جنگ کنند و پدر شما عباس در جنگ بدر با کفار قریش بود و مقداری از هزینه و مخارج قریش را داد و آتش جنگ را بر علیه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برافروخت و عاقبت به دست مسلمانان اسیر شد و او آزاد شده ما اولاد علی علیهالسلام است و پس از اسیری اسلام آورد از ترس شمشیر. لذا خداوند قطع قرابت و رحمیت او را فرمود. هارون از این فرمایشات رنگش تغییر کرد.
و از اخبار معتبره ظاهر میشود این سؤالات هنگامی بود که هارون حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام را زندانی و از آنجا اورا به بغداد آورده بودند و عاقبت در اثر بغض و حسد، آن امام مظلوم را به زهر جفا به دست سندی بن شاهک شهید نمود و دوستان آن بزرگوار را تا روز ظهور حضرت حجت روحی و روح العالمین له الفداء مهموم و غصه دار گردانید.
... وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْأَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ علیهالسلام قدسسرهم
«... و خویشاوندان نسبت به یکدیگر [از دیگران] در کتاب خدا سزاوارترند. آری، خدا به هر چیزی داناست».
عیاشی در مورد آیه «واولوا لارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب اللّه» از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام به دیدار پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رفت و آن حضرت بیمار و به حالت اغماء و بیهوشی بود و سر مبارکش در دامن جبرئیل که به صورت دحیه کلبی مجسم شده بود قرار داشت جبرئیل همینکه امیرالمؤمنین علیهالسلام را دید گفت: سر پسر عمت را به دامن بگذار تو سزاوارتر از من میباشی زیرا خداوند میفرماید «واولو الارحام بعضهم اولی ببعض فی
کتاب اللّه».
امیرالمؤمنین علیهالسلام سر مقدس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را به دامن گرفت تا هنگام غروب آفتاب پیغمبر علیهالسلام به هوش آمد فرمود: یا علی! جبرئیل کجا است؟ عرض کرد: من دحیه کلبی را در اینجا دیدم که به من گفت: سر شما را به دامن بگیرم که من اولاتر از او هستم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا نماز عصر را به جا آوردهای؟ فرمود: خیر چون شما بیهوش بودید، راضی نشدم سر مبارکت را به زمین گذارده و برای نماز برخیزم. فرمود: خداوندا! علی علیهالسلام به پاس حرمت و اطاعت رسولت نماز را تأخیر انداخته آفتاب را بر گردان تا علی علیهالسلام نمازش را در وقت خود بجا آورد.
بقدرت پروردگار آفتاب به محل عصر بازگشت و عصر نورانی و سفیدی جلوه گر شد و تمام مردم مدینه متوجه رد شمس شده و دانستند که در آن ساعت امیرالمؤمنین علیهالسلام به نماز عصر مشغول است و پس از فراغت آن حضرت آفتاب غروب کرد و مردم نماز مغرب خود را بجا آوردند.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند با این آیه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را ثابت نموده زیرا آن حضرت از سایر مردم به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اولاتر بوده و بنا به فرموده رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله برادر دنیا و آخرت آن حضرت است. اسلحه و اسب سواری و قرآن و آنچه داشت را از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ارث برده است چنانچه خداوند میفرماید «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا»(2)و این کتاب همان قرآن است که به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده و علی علیهالسلام داناترین مردم بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بود و از کسی سؤال نمینمود و تمام مردم در کلیه امور خود از آن حضرت
سؤال میکردند.(1)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است: بعد از امام حسن و امام حسین علیهماالسلام امامت در دو برادر جاری نشد و بعد از حسین بن علی علیهالسلام امامت به امام سجاد علیهالسلام منتقل گردید همانطور که پروردگار میفرماید: در کتاب خدا خویشاوندان به یکدیگر سزاوارترند و بعد از علی بن الحسین علیهالسلام امامت نسل به نسل (در فرزندان) استمرار پیدا کرد.(2)
بَرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ قدسسره
«[این آیات] اعلام بیزاری [و عدم تعهد] است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به آن مشرکانی که با ایشان پیمان بستهاید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: سوره برائت در سال نهم هجرت پس از مراجعت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جنگ تبوک نازل شد و همان سال پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را از طواف خانه کعبه و زیارت آن ممانعت نفرمود و پیش از نزول برائت رسم آن حضرت چنان بود که با کفار جنگ نمیکرد مگر با آنهایی که به جنگ او آمده باشند و آیه «فان اعتزلو کم فلم یقاتلوکم والقوا الیکم السلم فما جعل اللّه لکم علیهم سبیلا»(1)قبلا بر آن حضرت نازل شده بود و با کسانیکه دوری مینمودند جهاد نمیکرد تا آنکه سوره برائت نازل شد خداوند امر فرمود که با مشرکین جنگ و جهاد نماید خواه آنکه متعرض آن حضرت شوند و یا آنکه عزلت بجویند مگر آنهایی که برای مدت محدود و معین روز فتح مکه پیمان بسته بودند مانند صفوان بن امیه و سهیل بن عمرو. به موجب آیه «فسیحوا فی الارض اربعة اشهر»(2)پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مدت چهار ماه (یازدهم ذیحجه و محرم و صفر و ربیع الاول تا دهم ربیع
الثانی) به کفار مهلت داد تا پس از انقضاء مدت هر که اسلام نیاورد خونش هدر و به قتل برسد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ابوبکر را طلبیده و آیات اولیه سوره برائت را به او داد و فرمود: مکه رفته و روز عید قربان در منی به مردم ابلاغ کند. همینکه ابوبکر حرکت نمود جبرئیل بر پیغمبر نازل شده گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله آیات مزبور باید بوسیله یکی از نزدیکترین افراد به خود یعنی علی علیهالسلام به مردم مکه ابلاغ شود.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شخصی را برای برگردانیدن ابوبکر فرستاد و در منزل روحه به او رسید و اورا با خود نزد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آورد و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آیات را از ابوبکر گرفت و فرمود: خداوند امر فرموده آیات را یا خودم یا کسی که مانند خودم از اهلبیت من که علی علیهالسلام باشد به مردم مکه برساند.(2)
از حضرت امام رضا علیهالسلام روایت شده فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من امر کرد از جانب وی به مردم مکه ابلاغ کنم که عریان و برهنه به طرف کعبه نروند و مشرکین از این سال به بعد بدانحال نزدیک مسجد الحرام نشوند و آیات اولیه سوره برائت برای آنها قرائت کردم که خداوند حلال فرمود مشرکین پس از حج آنسال تا چهار ماه آزاد باشند و به دیار خود برگردند و پس از مدت مهلت مقرره آنها را هر کجا دیده شوند به قتل برسانند.(3)
20 حدیث از مخالفین در خصوص بازپس گیری سوره برائت از ابوبکر و سپردن آن به حضرت علی علیهالسلام به امر خداوند
حاکم ابوالقاسم حسکانی از علماء عامه بیست حدیث از منابع و کتب مختلف مخالفین در خصوص آیه فوق از حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سوره برائت را ابتدا به وسیله ابوبکر برای مردم مکه فرستاد و چون به (میقات) ذی الحلیفه رسید کسی را به نزد او فرستاد و اورا باز گردانده فرمود: این آیات را کسی جز مردی از اهل بیت من نباید به مکه ببرد و به دنبال این سخن علی علیهالسلام را به مکه فرستاد.(1)
بسیاری از علماء عامه به این موضوع تصریح نمودهاند.(2)
ملاحظه: معلوم است که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به مصداق «وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»(3)امری را بدون وحی نمیفرمود پس در تفویض امر ابتدا به ابوبکر و بعد معزول نمودن او، هیچ حکمی نیست مگر آنکه معلوم شود ابوبکر، اهلیت امارت و خلافت را ندارد، و کسی که حکم عزل او نسبت به امارت جملهای از آیات قرآنی از مصدر الهی صادر گردد، چگونه قابلیت و شایسته امارت کلیه الهی را داشته باشد؟
وَأَذَانٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأَکْبَرِ علیهاالسلام
«و [این آیات] اعلامی است از جانب خدا و پیامبرش به مردم در روز
حج اکبر...».
از حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیهالسلام در ذیل آیه «واذان من اللّه ورسوله الی الناس یوم الحج الاکبر» روایت شده فرمود: اعلان کننده در روز حج اکبر امیرالمؤمنین علیهالسلام بود.(1)
و در حدیث دیگر امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من اولین کسی بودم که در روز عید قربان و حج اکبر میان مردم و مشرکین اعلان نمودم.(2)
حضرت امام زین العابدین علیهالسلام در روایت دیگر فرمود: سوگند به خدا برای جدم امیرالمؤمنین علیهالسلام در قرآن اسامی بسیاری است و مردم آنها را نمیدانند. اصحاب حضورش عرض کردند: آن اسامی کدام است؟ فرمود: از جمله آنها اذان است و آیه فوق را تلاوت نمودند سپس فرمود: به خدا قسم! اعلان کننده از طرف خدا و رسول او امیرالمؤمنین علیهالسلام بود در آنجا که در روز حج اکبر صدا زد: ای مردم! از امروز به بعد حق ندارید عریان طواف خانه به جا آورید و مشرکین بعد از این نباید داخل مسجد الحرام بشوند.(3)
و از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: خداوند در آسمان امیرالمؤمنین علیهالسلام را به اذان نامید چرا که آن حضرت امر پروردگار را به مردم رسانیده و سوره برائت را بر آنها تلاوت نمود از این لحاظ خداوند او را اذان نام گذاشت.
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام به اتفاق پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مدینه گردش مینمودند پیرمردی به آنها رسید سلام کرد و به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: ای خلیفه چهارم پروردگار در روی زمین!
ای رسول اکرم! آیا چنین نیست؟ آن حضرت فرمود: بله چنان است و از نظر
غایب شد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: آن پیر مردی که گفتار اورا تصدیق نمودید چه کسی بود؟ فرمود: برادرم خضر بود، سخنان او صحیح است چون نخستین جانشین خدا در زمین آدم است چنانچه میفرماید «انی جاعل فی الارض خلیفة»(1)دوم هارون است میفرماید از قول موسی «یا هارون اخلفنی فی قومی واصلح ولاتتبع سبیل المفسدین»(2)سوم داود است که در قرآن میفرماید: «یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض»(3)خلیفه چهارم پروردگار، تو هستی خداوند این آیه را درباره حضرتت نازل کرده و میفرماید: «واذان من اللّه ورسوله الی الناس یوم الحج الاکبر» ای علی وصی و جانشین و وزیر من تو میباشی.(4)
حاکم الحسکانی در شواهد التنزیل روایت نموده که مراد از اذان یوم الحج اکبر یعنی حضرت علی علیهالسلام .(5)
خوارزمی از علماء عامه از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که روز جنگ خیبر حضرت پرچم سپاه را به دست علی علیهالسلام داد و دراثر آن خداوند بواسطه آن حضرت فتح و پیروزی را نصیب مسلمین فرمود و روز غدیر خم علی علیهالسلام را به روی دست مبارک بلند کرد و فرمود: ای مردم بدانید و آگاه باشید که علی بن ابی طالب علیهالسلام آقا و مولای هر مؤمن و مؤمنه است منزلت او نسبت به من مانند منزلت هارون است به موسی.
من با کفار به دستور تنزیل قرآن جهاد میکنم و علی علیهالسلام با آنها طبق تأویل
قرآن جهاد میکند. علی علیهالسلام حبل اللّه است. او برای این امت اشتباهات آنان را بیان میکند، او امام و پیشوای خلق بعد از من است و آیه «واذان من اللّه ورسوله الی الناس یوم الحج الاکبر» درباره او نازل شده است.
از سنت و طریقه من پیروی میکند، نخستین کسی میباشد که از قبر بیرون میآید و کنار حوض کوثر به من ملحق میشود و با من و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام داخل بهشت میگردد. خداوند به من وحی فرموده که فضیلت علی علیهالسلام را برای مردم بیان کنم و امر پروردگار را درباره علی علیهالسلام به آنها برسانم. بعضی از شما مردم بغض و عداوت او را در دل دارید و بعد از من آنها را آشکار میکنید.
ای مردم! از خدا بترسید و در حق علی علیهالسلام و فرزندانش ظلم و ستم روا مدارید و کینه او را در دل جای ندهید. همانا من دوستم با دوستان علی علیهالسلام و دشمنم با دشمنان او. پس از آن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بسیار گریه نمود، مردم سبب گریه آن حضرت را سؤال نمودند؟ فرمود: جبرئیل نازل شد و خبر داد که شما مردم پس از من در حق علی علیهالسلام ستم میکنید و او را از حقش منع مینمائید. علی علیهالسلام و فرزندانش را به قتل میرسانید و ظلم و ستم در حق فرزندانش ادامه دارد و از بین نمیرود تا زمانیکه (حضرت) قائم علیهالسلام قیام کند. گویا مشاهده میکنم که بلاد و شهرستانها تغییر کرده و بندگان خاص خدا ضعیف و ناتوان گشتهاند و مردم از ظهور و از فرج مأیوس شدهاند، آن هنگام است که (حضرت) قائم علیهالسلام ظهور میکند. اسم او اسم من است و از فرزندان دخترم فاطمه علیهاالسلام میباشد.
قدری گریه آن حضرت آرام گرفت سپس فرمود: ای مردم! شما را به ظهور فرج بشارت میدهم، همانا وعده پروردگار راست است و هرگز تخلف نمیکند.(1)
حضرت علی علیهالسلام فرمود: مراد از کلمه «واذان من اللّه» من هستم، راوی عرض
1) المناقب خوارزمی: ص61.
کرد: پس معنای حج اکبر چیست؟ امام فرمود: روز حج اکبر نامیده شد زیرا در آن سال مسلمانان و نیز مشرکان به حج آمدند و پس از این دیگر بت پرستان و کفار از وارد شدن به مسجد الحرام ممنوع شدند.(1)
وَإِنْ نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ مِّنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ قدسسره رضیاللهعنه
«و اگر سوگندهای خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید، چرا که آنان را هیچ پیمانی نیست، باشد که [از پیمان شکنی] باز ایستند».
امام صادق علیهالسلام فرمود: گروهی از اهل بصره بر من وارد شده از طلحه و زبیر سؤال نموده به آنها پاسخ گفتم که از بزرگان و پیشوایان کفر و ضلالت بودند زیرا علی ابن ابی طالب علیهالسلام روز جنگ بصره هنگامی که سپاه خود را منظم و صف آرایی نمود به آنها فرمود به جنگ با این قوم عجله و شتاب ننمایید تا من با آنها اتمام حجت کنم و در پیشگاه خداوند میان ما و آنها عذری نباشد. لذا علی علیهالسلام در برابر اهالی بصره تشریف آورده و فرمود: ای اهل بصره! آیا از من ستم دیدهاید که در مورد حکمی ظلم نمودهام؟ پاسخ گفتند: نه. فرمود: آیا در تقسیم مال بمسلمانان به ستم رفتار نمودهام؟ پاسخ گفتند: نه. فرمود: آیا به مال دنیا رغبت نمودهام و برای خود و اهل بیت خود ذخیره نمودهام که بدین جهت با من دشمن شده عهد و پیمان خود را با من نقض نمودهاید؟ در پاسخ گفتند: نه. فرمود: آیا حدود الهی را درباره شما جاری نموده ولی درباره دیگران خودداری نمودهام؟ پاسخ گفتند: نه. فرمود: پس چرا بیعت مرا میشکنید و بیعت دیگری را نقض نمیکنید و به دیگران (عائشه) پیوستهاید؟ لاجرم شما مردمی کافر بوده و بر طبق آیه «وان نکثوا ایمانهم من بعد
1) علل الشرایع: ج2 ص442؛ معانی الاخبار: ص296.
عهدهم» با شما جهاد و کارزار خواهم کرد.
آنگاه حضرت علی علیهالسلام به یاران خود توجه نموده پس از حمد و ثنای آفریدگار آیه «وان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم وطعنوا فی دینکم فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمان لهم» را تلاوت نمود و فرمود: سوگند به آفریدگاری که هسته و دانه را میرویاند و روان (هوا) به بشر میدمد و نیز محمد صلیاللهعلیهوآله را به نبوت و رسالت برگزیده این گروه (اصحاب جمل) مصداق حقیقی این آیه میباشند و از زمانی که این آیه نازل شده تا به امروز به مضمون این آیه جهاد نشده که اینک شما به جهاد میپردازید.(1)
و از امیرالمؤمنین علیهالسلام است فرمود: (امرت بقتل الناکثین والقاسطین والمارقین) مأمور به قتل ناکثین و قاسطین و مارقین شدم.(2)ناکثین اصحاب جمل هستند و قاسطین اصحاب معاویه (صفین) بودند و مارقین اصحاب نهروان هستند و مارق کسی را گویند که بر خلیفة اللّه خروج کند و تخلف نماید.
قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّوءْمِنِینَ قدسسره وَیُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ... قدسسره قدسسرهم
«با آنان بجنگید، خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوایشان میکند و شما را بر ایشان پیروزی میبخشد و دلهای گروه مؤمنان را خنک میگرداند. و خشم دلهایشان را ببرد».
عیاشی در آیه «ویشف صدور قوم مؤمنین» از علی بن عقبه روایت کرده که گفت من و معلی حضور حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب شدیم فرمود: شما را به یکی از دو لطف و مرحمت پروردگار بشارت میدهم: یا خداوند قلوب شما را شفا و خنک
نموده و خشم دلتان را برطرف ساخته و شما را بر دشمنانتان در زمان ظهور حضرت قائم آل محمد (عج) غالب و پیروز میفرماید و یا آنکه اگر آن زمان را درک نکردید خداوند شما را بر دینی که مورد رضایت پیغمبرش بوده و آن حضرت را بر آن دین مبعوث فرموده بوده میمیراند.(1)
و نیز از ابی الاغر یمنی روایت کرده گفت: در جنگ صفین ایستاده بودم مشاهده کردم عباس بن ربیعه بن حارث بن عبدالمطلب غرق در اسلحه ایستاده بود ناگاه شخصی شامی از لشکر معاویه که او را غرار بن ادهم مینامیدند و او نیز مسلح بود، عباس بن ربیعه را به مبارزه طلبید، عباس به جنگ او شتافته چنان به آن مرد حمله کرد که بلافاصله اورا به هلاکت رسانید.
اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام چنان صدا به تکبیر بلند نمودند که زمین به لرزه در آمد. ابوالاغر میگوید: در این اثنا شنیدم که شخصی این آیه را تلاوت میکرد: «قاتلوهم یعذبهم اللّه بایدیکم ویخزهم...» پس چون خوب توجه کردم، دیدم که آن، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(2)
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُواْ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُواْ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُوءْمِنِینَ وَلِیجَةً وَاللّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آیا پنداشتهاید که به خود واگذار میشوید، و خداوند کسانی را که از میان شما جهاد کرده و غیر از خدا و فرستاده او و مؤمنان، محرم اسراری نگرفتهاند، معلوم نمیدارد؟ و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
از ابن ابان روایت شده گفت: شنیدم حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام میفرمود: ای مردم بدعت گذار! از خدا بترسید و با کفار دوستی و آشنایی نکنید و آنها را رئیس خود ننمایید و نزد آنها نروید تا آنکه غیر از خدا و رسولش برای خود دوست و همرازی بگیرید. به خدا قسم. من که امام شما هستم برای شما از تمام دوستان و رؤسایی که برگزیدهاید بهترم(1)
از ابوصباح کنانی روایت شده که حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: ای ابوصباح! متوجه باش که غیر از ما ائمه برای خود دوست و همرازی انتخاب نکنی که هر کس جز ما ائمه برای خود رئیس و یا دوستی بگیرد آن دوست طاغوت او شود.(2)
مناظرات: حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام در زمان خلافت عثمان در میان مسجد به حضور جمعی از مهاجرین و انصار فرمود: شما را به خدا قسم میدهم آیا میدانید هنگامیکه آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم»(3)و آیه «انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکات وهم راکعون»(4)و آیه «ولم یتخذوا من دون اللّه ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجة» نازل شدند مردم پرسیدند: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ! آیا این آیات مخصوص به بعضی از مؤمنین میباشد، یا برای عموم ایشان است؟ در این هنگام بود که خدای سبحان پیامبر خود را مأمور نمود تا والیان امر (رسول اللّه و ائمه هدی علیهمالسلام ) آنان را به مردم معرفی نماید. نماز و زکات و روزه و حج ایشان را تفسیر کند. بعدا پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله مرا در غدیر خم برای مردم به مقام ولایت و خلافت نصب کرد. که ابوبکر
و عمر برخاستند و گفتند: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آیا این آیات به علی علیهالسلام اختصاص دارند؟ فرمود: آری، این آیات در شأن علی علیهالسلام و اوصیای من نازل شده است که تا قیامت خواهند بود. گفتند: یا رسول اللّه اوصیای خود را برای ما معرفی کن.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: علی علیهالسلام : برادرم، وزیرم، وارثم، وصیم، خلیفه ام در میان امتم میباشد و بعد از من ولی هر مؤمنی خواهد بود. بعد از علی علیهالسلام پسرم حسن علیهالسلام . سپس فرزندم حسین علیهالسلام . بعدا 9 نفر از فرزندان حسین علیهالسلام که هر کدام پس از دیگری هستند از اوصیای من خواهند بود. قرآن با آنان و آنان با قرآن میباشند. ایشان از قرآن و قرآن از آنان مفارقت نخواهند کرد تا نزد حوض کوثر بر من وارد شوند.
هنگامی که گروه مهاجرین و انصار این سخنان را از علی علیهالسلام شنیدند گفتند: آری، به خدا ما این مطالب را شنیدیم و چنانکه تو میگویی گواهی میدهیم.(1)
أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ یَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام را همانند [کار] کسی پنداشتهاید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد میکند؟ [نه، این دو] نزد خدا یکسان نیستند، و خدا بیدادگران (ظالمین) را هدایت نخواهد کرد».
طبرسی از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت کرده سبب نزول آیه آن بود که عباس بن عبد المطلب و طلحه بن شیبه با یکدیگر فخر و مباهات مینمودند، طلحه میگفت: من
1) کمال الدین صدوق: ص276؛ التحصین سید بن طاووس: ص632؛ بحارالانوار: ج31 ص410؛ الغدیر: ج1 ص196.
کلید دار کعبه معظمه هستم، عباس میگفت: میر آب (ساقی) حاجیان من هستم. در این اثناء امیرالمؤمنین علیهالسلام تشریف آورد به آنها فرمود: این منصبها سبب مزیت و شرافت نخواهد بود شرافت و بزرگی ایمان آوردن به خدا و رسول اوست و من نخستین کسی هستم که ایمان داشته و پیش از ایمان آوردن مردم با پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نماز به جا آورده و در راه خدا جهاد کردم. در این هنگام آیه فوق نازل شد.(1)
و از شعبی و محمد بن کعب روایت شده گفتند: امیرالمؤمنین علیهالسلام به عباس فرمود: ای عمو! چرا به مدینه هجرت نمیکنی و ملحق به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نمیشوی؟ پاسخ داد: آب دادن به حجاج بهتر و فضلیت او نیکوتر از هجرت میباشد. خداوند آیه مزبور را نازل نمود و فرمود: هرگز آب دادن به حاجیان هم ردیف و در رتبه آن کسی نیست که به خدا و روز قیامت ایمان آورده.(2)
در مورد آیه «اجعلتم سقایة الحاج...» از ابی ذر غفاری روایت شده گفت: وقتی که عمر در حال نزع (احتضار) بود و میخواست از دنیا برود دستور داد امیرالمؤمنین علیهالسلام و عثمان و طلحه و زبیر و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص داخل خانه شده و درب خانه را ببندند و درباره خلافت تا سه روز مشورت نمایند و اگر پنج نفر از آنها به یک نفر رأی داد و یکی از آنها مخالف با رأی پنج نفر شد گردن شخص مخالف را بزنند و اگر چهار نفر موافق و دو نفر مخالف باشدند دو مخالف را بکشند و نظر اکثریت را اجرا کنند. همینکه آن شش نفر جمع شدند امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: من مایلم سخنانی را که میگویم بشنوید اگر حق بود آنرا قبول نموده و چنانچه باطل بود رد کنید، گفتند: بفرمایید.
علی علیهالسلام تمام مناقب و فضائل خود را بیان کرده و همه اعتراف نمودند که آن فضایل به آن حضرت اختصاص دارد، سپس فرمود: آیه «اجعلتم سقایة الحاج»
درباره شما نازل گشته؟ گفتند: این آیه در شأن شما نازل گردیده. اما باز با این وصف عثمان را بر آن حضرت مقدم داشتند.(1)
در ینابیع الموده و در جزء دوم صحیح نسایی از محمد بن کعب روایت شده که طلحه و عباس و علی علیهالسلام به خویش افتخار مینمودند.
طلحه میگفت: من کلید دار خانه کعبهام. عباس میگفت: من صاحب سقایهام. علی علیهالسلام فرمود: من نماز خواندم به قبله شش ماه پیش از تمام مردم و من صاحب جهاد هستم: پس آیه شریفه «اجعلتم سقایة الحاج....» نازل شد.(2)
حاکم ابوالقاسم حسکانی طی 25حدیث از منابع مختلف عامه روایت نموده که وقتی شیبه و عباس به خویشتن فخر و مباهات میکردند، در این میان علی بن ابی طالب علیهالسلام به آنها رسید و فرمود: به چه چیز به خود مباهات میکنید؟
عباس گفت: فضیلتی را که من دارم هیچکس دارا نیست، و آن منصب سقایت حاجیان است. شیبه گفت: و من هم متصدی تعمیر مسجد الحرام هستم.
علی علیهالسلام فرمود: من بر شما شرف دارم زیرا در کودکی به فضیلتی مفتخر شدم که شما بدان فضیلت مفتخر نگشتید. آن دو گفتند: آن فضیلت چیست؟ فرمود: بینی دو نفر شما را با شمشیر زدم تا به خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله ایمان آوردید.
عباس که این سخن را از علی علیهالسلام شنید خشمناک برخاست و همچنانکه
دامنش (از شدت خشم) بر زمین کشیده میشد به نزد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آمده و گفت: میبینی که علی علیهالسلام با من چگونه روبرو شده و چه میگوید؟ حضرت دستور داده فرمود: علی علیهالسلام را نزد من آورید.
چون علی علیهالسلام حاضر شد، فرمود: چرا با عمویت اینگونه سخن گفتی؟ عرض کرد:ای رسول اللّه من از حقیقت گفتم چه اورا خوش آید و چه خوش نیاید.
در این وقت جبرئیل نازل شد و سلام خدا را به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله رسانید و آیه فوق را نازل کرد. عباس سه بار گفت «ما راضی شدیم».(1)
از انس روایت که گفت: عباس و شیبه متولی بیت اللّه الحرام نشسته بودند و با یکدیگر مفاخرت میکردند، عباس میگفت: من از تو شریفترم، زیرا من عموی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و وصی پدر او و ساقی حاجیانم. شیبه گفت: من از تو شریفترم، زیرا من امین خدا بر خانه او و خزینه دار اویم، اگر تو از من بهتر بودی چرا تو را امین ندانست و مرا دانست؟
در این بین علی علیهالسلام به آن دو رسیده، عباس و شیبه داستان را برایش گفتند. علی علیهالسلام فرمود: ولی من از شما دو تن شریفترم، برای اینکه اولین کسی بودم که ایمان آوردم و مهاجرت کردم. آنگاه هرسه نفر به نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به راه افتادند، داستان را برای او بازگو کردند. حضرت جوابی نداد و لاجرم هر سه نفر بر گشتند، بعد از رفتن ایشان و گذشتن چند روز وحی نازل شد. حضرت به سراغ ایشان فرستاد. وقتی آمدندآیه «اجعلتم سقایة الحاج وعمارة المسجد الحرام» را تا به آخر یعنی تا ده آیه برایشان تلاوت کرد.(2)
بنابراین تمام علمای عامه نوشتهاند که این آیه در خصوص علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده است.
الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ رضیاللهعنه یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُّقِیمٌ رضیاللهعنه قدسسره خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
«کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداختهاند نزد خدا مقامی هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند. پروردگارشان آنان را از جانب خود، به رحمت و خشنودی و باغهایی [در بهشت] که در آنها نعمتهایی پایدار دارند، مژده میدهد. جاودانه در آنها خواهند بود، در حقیقت، خداست که نزد او پاداشی بزرگ است».
این آیات ادامه آیه قبلی است و در حدیث متواتر از موافق و مخالف است که: «علی علیهالسلام وشیعته هم الفائزون»(1)این گروه رستگار، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعیان ابرار او هستند.
بنابراین مراد از این آیه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ان احب الناس الی اللّه یوم القیامة وادناهم مجلسا امام عادل» محبوبترین خلق نزد خدای تعالی روز قیامت و نزدیکتر به مجلس، امامی عادل باشد، و این لایق اوست.(2)
و اما در رابطه با آیه: «واولئک هم الفائزون» جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرد: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «علی وشیعته هم الفائزون»، علی و شیعیان او رستگار و ظفر یافتگان میباشند، نمیبینی که آن بزرگوار علیهالسلام چون آن ضربت (بر فرق مبارکشان) زدند اولین کلمهای که از او این شنیدند این بود که: «فزت ورب الکعبه»، به خدای کعبه رستگار شدم.(1)
کیست بعد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله که درجه او نزد خدا عظیمتر یا مساوی با درجه علی علیهالسلام باشد حتی انبیاء و ائمه علیهمالسلام .
(واولئک هم الفائزون) این آیه و لو در شأن علی علیهالسلام نازل شده و او مصداق اتم است لکن منافی با عموم آیه نیست و البته تمام مؤمنین مهاجرین مجاهدین درجه آنها از بقیه عظیمتر و به فیوضات غیر متناهی الهی فائز میشوند.
ملاحظه: از علمای عامه صاحب کشاف، فخر رازی، بیضاوی، ثعلبی، شعبی، حسن بصری، محمد بن کعب، حاکم ابوالقاسم حسکانی به اسناد خود از ابن بریده از پدرش روایت نمودهاند که: این آیات (هر سه آیه فوق) در شأن عالی شأن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است.(2)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إِنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَی الإِیمَانِ وَمَنْ یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند [آنان را] به دوستی نگیرید، و هر کس از میان شما آنان را به دوستی گیرد، آنان همان ستمکارانند».
از جابر انصاری روایت شده گفت: از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام تفسیر آیه «یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا آباءکم...» را پرسیدم، فرمود: مراد از کفر در این آیه دوستی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است و منظور از ایمان ولایت آن حضرت میباشد و هر کس از ولایت علی علیهالسلام روی برگرداند از جمله ستمکاران عالم است.(1)
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام از آباء گرامی خود علیهمالسلام روایت نموده که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روزی به یکی از اصحابش فرمود: ای بنده خدا! دوست بدار در راه خدا، و دشمن دار در راه خدا، و دوستی کن برای خدا، و دشمنی کن برای خدا، پس به تحقیق نمیرسی به ولایت و دوستی الهی مگر به این صفات، و نمییابد مردی ذائقه (حلاوت) ایمان را اگر چه نماز و روزه اش زیاد باشد، تا اینکه چنین متصف باشد.(2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: بر مردم زمانی میآید که شکم آنها معبودشان در خواهشها است و زنانشان قبله گاهشان و پولهای طلایشان دینشان است در اقبال و رو آوردن، و شرف آنها متاعشان است. از ایمان باقی نماند مگر اسمش و از اسلام مگر رسمش و از قرآن مگر درسش. مساجد آنها آبادان (پر) است از جمعیت، و قلبهایشان خالی است از هدایت، در این هنگام، چهار چیز میآید: جور سلطان، و قحطی در زمان، و ظلم والیان و حاکمان.(3)
ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُوءْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَذَلِکَ جَزَاء
الْکَافِرِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد، و سپاهیانی فرو فرستاد که آنها را نمیدیدید، و کسانی را که کفر ورزیدند عذاب کرد، و سزای کافران همین بود».
لشکر اسلام در جنگ حنین شکست خورد و با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله هیچ کس نماند مگر نه نفر از بنی هاشم و یک نفر از انصار که نام او ایمن بن ام ایمن بود و در آن جنگ کشته شد و آن نه نفر؛ امیرالمؤمنین علیهالسلام و عباس بن عبدالمطلب و فضل بن عباس و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب و نوفل بن حارث و ربیعه بن الحرث و عبداللّه بن زبیر و عتبه و معتب پسران ابولهب میباشند. امیرالمؤمنین علیهالسلام در پیش حضرت رسالت ایستاده پرچم در دست داشت و جنگ میکرد عباس بر جانب راست آن حضرت بود و فضل به جانب چپ او و ابوسفیان در عقب او و باقی گرد آن حضرت در آمده بودند.
ملاحظه: در کتاب شواهد التنزیل طی چندین حدیث روایت نموده که خداوند در جنگ حنین سکینه را بر حضرت علی علیهالسلام و عباس و ابوسفیان بن الحارث [بن عبدالمطلب] و یک نفر از بنی هاشم نازل کرده است.(1)
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِوءُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«میخواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولی خداوند نمیگذارد، تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید».
در احادیث اهل بیت علیهمالسلام وارد شده که مراد از «نور» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است و مراد از اتمام نور انتشار ولایت اوست در قلوب مؤمنین و زیاد کردن کمالات
1) شواهد التنزیل: ج1 ص331.
او اگر چه کافران از ولایت او خوششان نیاید.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: همانطوریکه فرعون برای دست یافتن به موسی شکم زنان را درید تا موسی را از بین ببرد، بنی امیه و بنی عباس نیز در پی از بین بردن حضرت صاحب الزمان علیهالسلام بودند زیرا این را میدانستند که نابودی ستمگران و زورمندان به دست ایشان است. بنی امیه و بنی عباس همه دشمنی و عداوتشان نسبت به ما و کشیدن شمشیر به روی اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و کشتن آنها به این منظور بود که در میان اهل بیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قائم و مهدی موعود (عج) را بکشند تا آنچه درباره آن حضرت شنیده بودند واقع نگردد، اما خداوند امر اورا به احدی از ستمگران فاش نفرمود «الا ان یتم نوره ولو کره المشرکون» جز این نیست که خداوند نور (مبارک آن حضرت) را کامل میکند اگرچه مشرکان کراهت داشته باشند.(1)
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ علیهاالسلام علیهاالسلام
«او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص آیه «هو الذی ارسل رسوله بالهدی...» روایت کرده فرمود: به خدا قسم این آیه تأویل نشده و تأویل نخواهد شد تا اینکه حضرت قائم آل محمد(عج) خروج و ظهور کند و در آنوقت هیچ مشرک به خدا و کافری باقی نمیماند مگر اینکه از خروج آن حضرت ناراحت میشود واگر کافری در دل سنگ پنهان شود به قدرت خداوند آن سنگ به صدا در آمده و
1) کمال الدین صدوق: ص354؛ الغیبه شیخ طوسی: ص169؛ بحارالانوار: ج51 ص220.
میگوید: ای مؤمنین! بیایید و مرا شکسته و کافری که در درون من مخفی گردیده است در آورده و به قتل برسانید.(1)
از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمود: خداوند غضب نمود بر یهود از جهت آنکه گفتند عزیر فرزند خداست و بر نصاری (مسیحیان) خشم فرمود وقتیکه گفتند مسیح پسر خدا است و بر امت من خشم و غضب فرماید هنگامیکه خون عترت مرا بریزند و آنها را اذیت و آزار کنند.(2)
از امام کاظم علیهالسلام روایت شده فرمود: خداوند امر کرد رسولش را به ولایت وصیش علی بن ابی طالب علیهالسلام و البته ولایت همان دین حق است تا در هنگامه قیام حضرت مهدی علیهالسلام بر جمیع ادیان غالب آید و خدا کامل کننده ولایت قائم است اگرچه کافران از ولایت علی علیهالسلام کراهت داشته باشند.(3)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره حضرت مهدی صلوات اللّه علیه میفرماید: صاحب الامر غائب میشود زیرا که خدعه و نیرنگهای مردم به آن حضرت از حد میگذرد، آنها نسبت به ایشان به قدری کینه و عداوت در دل میگیرند که نزدیکترین افراد به آن حضرت دشمنترین خواهد بود. در این هنگام خداوند اورا با لشکریان غیبی خود یاری میکند تا دین جدش رسول اللّه علیهالسلام را به دست با کفایت خویش بر همه ادیان جهان غلبه دهد اگرچه مشرکان کراهت داشته باشند.(4)
امیرالمؤمنین علیهالسلام همچنین در تفسیر «لیظهره علی الدین کله» فرمود: این ظهور در هنگامی است که عدهای به عنوان تصدیق ظاهری به امام علیهالسلام میگویند: پذیرفتیم
ولی خطاب میشوند: ساکت باشید! به آن خدائی که جان علی علیهالسلام در دست اوست در آن هنگام هیچ روستا و سرزمینی باقی نمیماند مگر آنکه ندای «اشهد ان لااله الا اللّه ومحمد رسول اللّه» هر صبح و شام در آن طنین انداز است.(1)
قاضی ناصر الدین بیضاوی از علمای عامه در تفسیر خود آورده که این آیه کریمه در شأن قائم آل محمد (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) نازل شده و تأویل آن بعد از تنزیل آن است زیرا که بعد از خروج قائم محمد دین حق که ولایت اوصیاء به حق است بر جمیع ادیان غالب میگردد و هیچ دینی و مذهبی باقی نمیماند مگر این دین حق، حتی آنکه اگر کافری یا مشرکی در آن زمان در میان سنگی جا گیرد آن سنگ به زبان آمده مؤمنین را اعلام میکند که در میان من کافری پنهان شده مرا بشکنید و او را بکشید.(2)
و در الدر المنثور سیوطی است که سعید بن منصور و ابن منذر و بیهقی در سنن خود از جابر روایت کردهاند که در تفسیر آیه «لیظهره علی الدین کله» گفته است: معنای این آیه صورت وقوع به خود نمیگیرد مگر وقتی که هیچ یهودی و مسیحی و صاحب ملتی جز اسلام نماند، و نیز صورت نمیگیرد مگر وقتی که گرگ و گوسفند، شیر و گاو و انسان و مار با هم زندگی کنند و از یکدیگر ایمن شوند، و نیز واقع نمیشود مگر وقتی که هیچ موشی انبانی را سوراخ نکند و واقع نمیشود مگر وقتی که جزیه به کلی لغو شود، و صلیبها شکسته و خوکها کشته شوند، و این وقتی است که عیسی بن مریم از آسمان فرود آید.(3)
گرچه کتابهای فراوانی به وسیله دانشمندان عامه، و علمای شیعه پیرامون احادیث مربوط به قیام مهدی علیهالسلام نوشته شده است، ولی به عقیده ما چیزی گویاتر و در عین حال فشردهتر از نامهای که گروهی از دانشمندان «حجاز» در پاسخ یکی از سؤال کنندگان فرستادهاند نیست، لذا عین ترجمه آن را ذیلا از نظر خوانندگان محترم میگذرانیم.
اما قبل از آن یادآور میشویم که: روایات مربوط به قیام مهدی علیهالسلام چنان (زیاد) است که هیچ محقق اسلامی پیرو هر یک از گروهها و مذاهب که باشد نمیتواند «تواتر» آن را انکار کند.
تا کنون کتابهای زیادی در این زمینه نوشته شده و نویسندگان آنها متفقا صحت احادیث مربوط به مصلح جهانی یعنی «مهدی علیهالسلام » را پذیرفتهاند.
تنها افراد بسیار معدودی مانند «ابن خلدون» و «احمد امین مصری» در صدور این اخبار از پیامبر صلیاللهعلیهوآله تردید کردهاند و قرائنی در دست داریم که انگیزه آنها در این کار ضعف اخبار نبوده بلکه فکر میکردند روایات مربوط به «مهدی» علیهالسلام مشتمل بر مسائلی است که به سادگی نمیتوان آنها را باور کرد، یا به خاطر اینکه احادیث درست از نادرست را نتوانستهاند جدا کنند یا تفسیر آن را در نیافتداند. در هر صورت لازم است قبل از هر چیز سؤال و جوابی را که اخیرا از طرف «رابطة العالم الاسلامی» عربستان سعودی که زیر نفوذ افراطیترین جناحهای اسلامی «یعنی وهابیان» قرار دارد، انتشار یافته، از نظر خوانندگان عزیز میگذرانیم، تا روشن شود مسئله ظهور مهدی علیهالسلام در میان مسلمانان قولی است که جملگی بر آنند و به عقیده ما مدارک لازم در این رساله کوتاه آنچنان جمعآوری شده که هیچ کسی را یارای انکار آن نیست، و اگر وهابیان سختگیر نیز در برابر آن تسلیم شدهاند به همین دلیل است.
شخصی به نام «ابومحمد» از «کنیا» سؤالی درباره ظهور «مهدی منتظر علیهالسلام » از «رابطة العالم الاسلامی» کرده دبیر کل «رابطه» یعنی «محمد صالح القزاز» در پاسخی که برای او فرستاده است ضمن تصریح به اینکه «ابن تیمیه» مؤسس مذهب وهابیان نیز احادیث مربوط به ظهور مهدی علیهالسلام را پذیرفته، متن رسالهای (نامه) را که پنج تن از علمای معروف فعلی حجاز در این زمینه تهیه کردهاند برای او ارسال داشته است. در این رساله پس از ذکر نام حضرت «مهدی» علیهالسلام و «محل ظهور او» یعنی مکه چنین میخوانیم:
«به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار کفر و ستم، خداوند به وسیله او (مهدی علیهالسلام ) جهان را پر از عدل و داد میکند همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است. او آخرین «خلفای راشدین دوازدهگانه» است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله خبر از آنها را در کتب «صحاح» داده است. احادیث مربوط به مهدی علیهالسلام را بسیاری از صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند از جمله: عثمان ابن عفان، علی ابن ابی طالب علیهالسلام ، طلحه ابن عبیداللّه، عبدالرحمن ابن عوف، قرة ابن اساس مزنی، عبداللّه ابن حارث، ابوهریره، حذیفه ابن یمان، جابر ابن عبداللّه، ابوامامه، جابر ابن ماجد، عبداللّه ابن عمر، انس ابن مالک، عمران ابن حصین، و ام سلمه.
اینها بیست نفر از کسانی هستند که روایات مهدی علیهالسلام را نقل کردهاند و غیر از آنها افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند. سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده که در آن بحث از ظهور مهدی علیهالسلام به میان آمده که آنها را نیز میتوان در ردیف روایات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قرار داد. زیرا این مسئله از مسائلی نیست که با اجتهاد بتوان چیزی پیرامون آن گفت (بنابر این آنها نیز طبعا این مطلب را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدهاند).
سپس اضافه میکند: هم احادیث بالا که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده و هم شهادت و گواهی صحابه که در اینجا در حکم حدیث است در بسیاری از کتب معروف
اسلامی و متون اصلی حدیث اعم از «سنن و معاجم و مسانید» آمده است. از جمله، سنن ابوداود، سنن ترمذی، ابن ماجه، ابن عمر و الدانی، مسند احمد و ابن یعلی، و بزاز، و صحیح حاکم، و معاجم طبرانی (کبیر و متوسط) و رویانی، و دار قطنی، و ابونعیم در «اخبار المهدی» و خطیب در تاریخ بغداد، و ابن عساکر در تاریخ دمشق، و غیر اینها.
سپس اضافه میکند: بعضی از دانشمندان اسلامی در این زمینه کتابهای مخصوصی تالیف کردهاند از جمله: «ابونعیم در اخبار المهدی»، ابن حجر هیثمی در القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، شوکانی در التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر والدجال والمسیح، ادریس عراقی مغربی در کتاب المهدی، ابوالعباس ابن عبدالمؤمن المغربی در کتاب الوهم المکنون فی الرد علی ابن خلدون». و آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره در مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است.
باز اضافه میکند: عدهای از بزرگان و دانشمندان اسلام از قدیم و جدید نیز در نوشتههای خود تصریح کردهاند که احادیث در زمینه مهدی علیهالسلام در حد تواتر است (و به هیچ وجه قابل انکار نیست) از جمله: «السخاوی در کتاب فتح المغیث، محمد ابن احمد سفاوینی در شرح العقیده، ابوالحسن الابری در مناقب الشافعی، ابن تیمیه در کتاب فتاوایش، سیوطی در الحاوی، محمد جعفر کنانی در نظم التناثر».
در پایان بحث میگوید: (تنها) ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدی علیهالسلام را با حدیث بیاساس و مجعولی که میگوید: «لا مهدی الا عیسی مهدی جز عیسی نیست»، مورد ایراد قرار دهد، ولی بزرگان پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کردهاند، به خصوص «ابن عبد المؤمن» که در گفتار او کتاب ویژهای نوشته است که سی سال قبل در شرق و غرب انتشار یافته. حفاظ (حافظان) احادیث و بزرگان دانشمندان حدیث نیز تصریح کردهاند که احادیث مهدی علیهالسلام
مشتمل بر احادیث «صحیح و حسن» است و مجموع آن متواتر میباشد.
بنابراین اعتقاد به ظهور مهدی علیهالسلام (بر هر مسلمانی) واجب است، و این جزء عقاید اهل سنت و جماعت محسوب میشود و جز افراد نادان و بیخبر یا بدعت گذار آن را انکار نمیکنند. مدیر اداره مجمع فقهی اسلامی محمد منتصر کنانی.
اثرات سازنده انتظار ظهور مهدی علیهالسلام
در بحث گذشته دانستیم که این عقیده در تعلیمات اسلامی جنبه وارداتی ندارد، بلکه از قطعیترین مباحثی است که از شخص پایه گذار اسلام گرفته شده، و عموم فِرَق اسلامی در این زمینه متفقند و احادیث در این زمینه متواتر میباشد. اکنون به سراغ پی آمدهای این انتظار در وضع کنونی جوامع اسلامی برویم و ببینیم آیا ایمان به چنین ظهوری انسان را چنان در افکار رؤیایی فرو میبرد که از وضع موجود خود غافل میگردد و تسلیم هر گونه شرایطی میکند؟ و یا اینکه به راستی این عقیده یک نوع دعوت به قیام و سازندگی فرد و اجتماع است؟
آیا ایجاد تحرک میکند یا رکود؟ آیا مسئولیت آفرین است یا مایه فرار از زیر بار مسئولیتها؟ و بالاخره آیا مخدر است یا بیدار کننده؟
ولی قبل از توضیح و بررسی این سؤالات توجه به یک نکته کاملا ضروری است و آن اینکه سازندهترین دستورات و عالیترین مفاهیم هرگاه به دست افراد ناوارد یا نالایق یا سوء استفاده چی بیفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتیجهای بر خلاف هدف اصلی بدهد و در مسیری بر ضد آن حرکت کند و این نمونههای بسیار دارد و مسأله «انتظار» به طوری که خواهیم دید در ردیف همین مسائل است.
به هر حال برای رهایی از هر گونه اشتباه در محاسبه در این گونه مباحث باید به اصطلاح آب را از سرچشمه گرفت تا آلودگیهای احتمالی نهرها و کانالهای میان
راه در آن اثر نگذارد. یعنی ما در بحث «انتظار» مستقیما به سراغ متون اصلی اسلامی رفته و لحن گوناگون روایاتی را که روی مسأله «انتظار» تاکید میکند مورد بررسی قرار میدهیم تا از هدف اصلی آگاه شویم. اکنون با دقت به این چند روایت توجه کنید:
1 ـ کسی از امام صادق علیهالسلام پرسید: چه میگویید درباره کسی که دارای ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حکومت حق را میکشد و در این حال از دنیا میرود؟
امام علیهالسلام در پاسخ فرمود: «هو بمنزلة من کان مع القائم فی فسطاطه ـ ثم سکت هنیئة ـ ثم قال هو کمن کان مع رسول اللّه» او همانند کسی است که با رهبر این انقلاب در خیمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد ـ سپس کمی سکوت کرد ـ و فرمود: مانند کسی است که با پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در «مبارزاتش» همراه بوده است.(1)
مضمون این حدیث در روایات زیادی با تعبیرات مختلفی نقل شده است.(2)
2 ـ در بعضی: «بمنزلة الضارب بسیفه فی سبیل اللّه»: همانند شمشیر زنی در راه خداست.(3)
3 ـ و در بعضی دیگر: «کمن قارع مع رسول اللّه بسیفه»: همانند کسی است که در خدمت پیامبر با شمشیر بر مغز دشمن بکوبد.(4)
4 ـ در بعضی دیگر: «بمنزلة من کان قاعدا تحت لواء القائم»: همانند کسی است که زیر پرچم قائم علیهالسلام بوده باشد.(5)
5 ـ و در بعضی دیگر: «بمنزلة المجاهد بین یدی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله »: همانند کسی
است که پیش روی پیامبر صلیاللهعلیهوآله جهاد کند.(1)
6 ـ و بعضی دیگر: «بمنزلة من استشهد مع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله » همانند کسی است که با پیامبر صلیاللهعلیهوآله شهید شود.(2)
این تشبیهات هفتگانه که در مورد انتظار ظهور مهدی علیهالسلام در این شش روایت وارد شده روشنگر این واقعیت است که یک نوع رابطه و تشابه میان مسأله «انتظار» از یک سو، و «جهاد» و مبارزه با دشمن در آخرین شکل خود از سوی دیگر وجود دارد (دقت کنید).
7 ـ در روایات متعددی نیز انتظار چنین حکومتی را داشتن، به عنوان بالاترین عبادت معرفی شده است، این مضمون در بعضی از احادیث از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و در بعضی از امیر مؤمنان علی علیهالسلام نقل شده است. در حدیثی میخوانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج من اللّه عزوجل»: بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیه خدا کشیدن است.(3)
و در حدیث دیگری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: «افضل العبادة انتظار الفرج»(4)این حدیث اعم از اینکه انتظار فرج را به معنی وسیع کلمه بدانیم یا به مفهوم خاص یعنی انتظار ظهور مصلح بزرگ جهانی باشد، اهمیت انتظار را در مورد بحث ما روشن میسازد.
این تعبیرات همگی حاکی از این است که انتظار چنان انقلابی داشتن همیشه توأم با یک جهاد وسیع و دامنه دار است این را در نظر داشته باشید تا به سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتیجه گیری کنیم.
اکنون میفهمیم چرا منتظران واقعی گاهی همانند کسانی شمرده شدهاند که در خیمه حضرت مهدی علیهالسلام یا زیر پرچم او هستند یا کسی که در راه خدا شمشیر میزند، یا به خون خود آغشته شده، یا شهید گشته است. آیا اینها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نیست که متناسب با مقدار آمادگی و درجه انتظار افراد است؟ یعنی همانطور که میزان فداکاری مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است انتظار و خودسازی و آمادگی نیز درجات کاملا متفاوتی دارد که هر کدام از اینها با یکی از آنها از نظر «مقدمات» و «نتیجه» شباهت دارد، هر دو جهادند و هر دو آمادگی میخواهند و خودسازی، کسی که در خیمه رهبر چنان حکومتی قرار گرفته یعنی در مرکز ستاد فرماندهی یک حکومت جهانی است، نمیتواند یک فرد غافل و بیخبر و بیتفاوت بوده باشد، آنجا جای هر کس نیست، جای افرادی است که به حق شایستگی چنان موقعیت و اهمیتی را دارند. همچنین کسی که سلاح در دست دارد و در برابر رهبر این انقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش میجنگد آمادگی فراوان روحی و فکری و رزمی باید داشته باشد.
برای آگاهی بیشتر از اثرات واقعی انتظار ظهور مهدی به توضیح زیر توجه کنید:
انتظار یعنی آماده باش کامل؛ من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممکن است در انتظار کسی باشم که طعمه شمشیرش خون ستمگران است؟ من اگر آلوده و ناپاکم چگونه میتوانم منتظر انقلابی باشم که شعله اولش دامان آلودگان را میگیرد؟ ارتشی که در انتظار جهاد بزرگی است آمادگی رزمی نفرات خود را بالا میبرد و روح انقلابی در آنها میدمد و هر گونه نقطه ضعفی را اصلاح میکند. زیرا چگونگی «انتظار» همواره متناسب با هدفی است که در انتظار آن هستیم.
انتظار آمدن یک مسافر عادی از سفر. انتظار بازگشت یک دوست بسیار عزیز.
انتظار فرا رسیدن فصل چیدن میوه از درخت و درو کردن محصول. هر یک از این انتظارها آمیخته با یکنوع آمادگی است، در یکی باید خانه را آماده کرد و وسایل پذیرایی فراهم ساخت، در دیگری ابزار لازم، و داس و کمباین و.....
اکنون فکر کنید آنها که انتظار قیام یک مصلح بزرگ جهانی را میکشند در واقع انتظار انقلاب و دگرگونی و تحولی را دارند که وسیعترین و اساسیترین انقلابهای انسانی در طول تاریخ بشر است. انقلابی که بر خلاف انقلابهای پیشین جنبه منطقهای نداشته بلکه هم عمومی و همگانی است و هم تمام شؤن و جوانب زندگی انسانها را شامل میشود، انقلابی است سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی.
خودسازی فردی چنین تحولی قبل از هر چیز نیازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانی است که بتوانند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعی را در جهان بدوش بکشند، و این در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهی و آمادگی روحی و فکری برای همکاری در پیاده کردن آن برنامه عظیم است. تنگ نظریها، کوته بینیها، کج فکریها، حسادتها، اختلافات کودکانه و نابخردانه و بطور کلی هر گونه نفاق و پراکندگی با موقعیت «منتظران واقعی» سازگار نیست.
نکته مهم این است که منتظر واقعی برای چنان برنامه مهمی هرگز نمیتواند نقش تماشاچی را داشته باشد باید از هم اکنون حتما در صف انقلابیون قرار گیرد. ایمان به نتایج و عاقبت این تحول هرگز به او اجازه نمیدهد که در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نیز محتاج به داشتن «اعمالی پاک» و روحی پاکتر و برخورداری از «شهامت و آگاهی» کافی است. من اگر فاسد و نادرستم چگونه میتوانم در انتظار نظامی که افراد فاسد و نادرست در آن هیچگونه نقشی ندارند
بلکه مطرود و منفور خواهند بود، روز شماری کنم؟
آیا این انتظار برای تصفیه روح و فکر و شستشوی جسم و جان من از لوث آلودگیها کافی نیست؟ ارتشی که در انتظار جهاد آزادی بخش به سر میبرد حتما به حالت آماده باش کامل در میآید سلاحی را که برای چنین میدان نبردی شایسته است بدست میآورد، سنگرهای لازم را میسازد. آمادگی رزمی افراد خود را بالا میبرد، روحیه افراد خود را تقویت میکند و شعله عشق و شوق برای چنین مبارزهای را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه میدارد. ارتشی که دارای چنین آمادگی نیست هرگز در انتظار به سر نمیبرد و اگر بگوید دروغ میگوید.
انتظار یک مصلح جهانی به معنای آماده باش کامل فکری و اخلاقی، مادی و معنوی، برای اصلاح همه جهان است. فکر کنید چنین آماده باشی چقدر سازنده است. اصلاح تمام روی زمین و پایان دادن به همه مظالم و نابسامانیها شوخی نیست و کار سادهای نمیتواند باشد، آماده باش برای چنین هدف بزرگی باید متناسب با آن باشد یعنی باید به وسعت و عمق آن باشد. برای تحقق بخشیدن به چنین انقلابی مردانی بسیار بزرگ و مصمم و بسیار نیرومند و شکست ناپذیر، فوق العاده پاک و بلند نظر، کاملا آماده و دارای بینش عمیق لازم است و خودسازی برای چنین هدفی مستلزم به کار بستن عمیقترین برنامههای اخلاقی و فکری و اجتماعی است، این است معنای انتظار واقعی آیا هیچکس میتواند بگوید چنین انتظاری سازنده نیست؟
خودیاریهای اجتماعی منتظران راستین. در عین حال وظیفه دارند تنها به خویش نپردازند بلکه مراقب حال یکدیگر باشند، و علاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بکوشند زیرا برنامه عظیم و سنگینی که انتظارش را میکشند یک
برنامه فردی نیست، برنامهای است که تمام عناصر انقلاب باید در آن شرکت جویند، باید کار به صورت دسته جمعی و همگانی باشد، کوششها و تلاشها باید هماهنگ گردد، و عمق و وسعت این هماهنگی باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانی باشد که انتظار آن را دارند. در یک میدان وسیع مبارزه دسته جمعی هیچ فردی نمیتواند از حال دیگران غافل بماند بلکه موظف است هر نقطه ضعفی را در هر کجا ببیند اصلاح کند و هر موضع آسیب پذیری را ترمیم نماید، و هر قسمت ضعیف و ناتوانی را تقویت کند زیرا بدون شرکت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزین، پیاده کردن چنان برنامهای امکان پذیر نیست. بنابر این منتظران واقعی علاوه بر اینکه به اصلاح خویش میکوشند وظیفه خود میدانند که دیگران را نیز اصلاح کنند. این است اثر سازنده دیگری برای انتظار قیام یک مصلح جهانی و این است فلسفه آن همه فضیلتها که برای منتظران راستین شمرده شده است.
منتظران راستین در فساد محیط حل نمیشوند. اثر مهم دیگری که انتظار مهدوی دارد حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگیها است.
توضیح این که: هنگامی که فساد فراگیر میشود و اکثریت یا جمع کثیری را به آلودگی میکشاند گاهی افراد پاک در یک بن بست سخت روانی قرار میگیرند، بن بستی که از یأس اصلاحات سرچشمه میگیرد. گاهی آنها فکر میکنند کار از کار گذشته و دیگر امیدی به اصلاح نیست، و تلاش و کوشش برای پاک نگاهداشتن خویش بیهوده است، این نومیدی و یأس ممکن است آنها را تدریجا به سوی فساد و همرنگی با محیط بکشاند و نتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح در برابر اکثریت نا سالم حفظ کنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوایی بدانند تنها چیزی که میتواند در آنها «امید» بدمد و به مقاومت و خویشتن داری دعوت کند و
نگذارد در محیط فاسد حل شوند امید به اصلاح نهایی است. تنها در این صورت است که آنها دست از تلاش و کوشش برای حفظ پاکی خویش و اصلاح دیگران برنخواهند داشت.
و اگر میبینیم در دستورات اسلامی یأس از آمرزش یکی از بزرگترین گناهان شمرده شده است و ممکن است افراد ناوارد تعجب کنند که چرا یأس از رحمت خدا اینقدر مهم تلقی شده، حتی مهمتر از بسیاری از گناهان، فلسفهاش در حقیقت همین است که گناهکار مأیوس از رحمت، هیچ دلیلی نمیبیند که به فکر جبران بیفتد و یا لا اقل دست از ادامه گناه بردارد، و منطق او این است اکنون که آب از سر من گذشته است چه یک قامت چه صد قامت، من که رسوای جهانم غم دنیا هیچ است، بالاتر از سیاهی رنگ، آخرش جهنم است، من که هم اکنون آن را برای خود خریدهام دیگر از چه میترسم؟ و مانند این منطقها.
اما هنگامی که روزنه امید برای او گشوده شود، امید به عفو پروردگار، امید به تغییر وضع موجود، نقطه عطفی در زندگی او خواهد شد و او را به توقف کردن در مسیر گناه و بازگشت به سوی پاکی و اصلاح دعوت میکند. به همین دلیل امید را میتوان همواره به عنوان یک عامل مؤثر تربیتی در مورد افراد فاسد شناخت همچنین افراد صالحی که در محیطهای فاسد گرفتارند، بدون امید نمیتوانند خویشتن را حفظ کنند.
نتیجه اینکه انتظار ظهور مصلحی که هر قدر دنیا فاسدتر میشود امید ظهورش بیشتر میگردد اثر فزاینده روانی در معتقدان دارد، و آنها را در برابر امواج نیرومند فساد بیمه میکند آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محیط مأیوس نمیشوند بلکه به مقتضای «وعده وصل چون شود نزدیک آتش عشق تیزتر گردد» وصول به هدف را در برابر خویش میبینند و کوشششان برای مبارزه با فساد و یا حفظ خویشتن با شوق و عشق زیادتری تعقیب میگردد.
از مجموع بحثهای گذشته چنین نتیجه میگیریم که اثر تحذیری انتظار تنها در صورتی است که مفهوم آن مسخ یا تحریف شود، همانگونه که جمعی از مخالفان، تحریفش کردهاند و جمعی از موافقان مسخش نمودند، اما اگر به مفهوم واقعی در جامعه و فرد پیاده شود یک عامل مهم تربیت و خودسازی و تحرک و امید خواهد بود.
از جمله مدارک روشنی که این موضوع را تأیید میکند این است که در ذیل آیه «وعد اللّه الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض...»(1)خداوند به آنها که ایمان دارند و عمل صالح انجام میدهند وعده داده است که حکومت روی زمین را در اختیارشان بگذارد
«از پیشوایان بزرگ اسلام نقل شده است که منظور از این آیه «هو القائم واصحابه»: مهدی و یاران او هستند.(2)
و در حدیث دیگری میخوانیم: «نزلت فی المهدی»: این آیه درباره مهدی علیهالسلام نازل شده است.(3)در این آیه مهدی علیهالسلام و یارانش به عنوان «الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات» «آنها که ایمان و عمل صالحی دارند معرفی شدهاند.
بنابراین تحقق این انقلاب جهانی بدون یک ایمان مستحکم که هر گونه ضعف و زبونی و ناتوانی را دور سازد، و بدون اعمال صالحی که راه را برای اصلاح جهان بگشاید امکان پذیر نیست. و آنها که در انتظار چنین برنامهای هستند هم باید سطح آگاهی و ایمان خود را بالا ببرند و هم در اصلاح اعمال خویش بکوشند. تنها چنین کسانی هستند که میتوانند نوید همگامی در حکومت او به خود دهند نه آنها که با
ظلم و ستم همکاری دارند، و نه آنها که از ایمان و عمل صالح بیگانهاند. نه افراد ترسو و زبونی که بر اثر ضعف ایمان از همه چیز حتی از سایه خود میترسند. و نه افراد سست و بیحال و بیکارهای که دست روی دست گذارده و در برابر مفاسد محیط و جامعهشان سکوت اختیار کرده و کمترین تلاش و کوششی در راه مبارزه با فساد ندارند، این است اثر سازنده قیام مهدی علیهالسلام در جامعه اسلامی.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ علیهاالسلام
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، بسیاری از دانشمندان یهود و راهبان، اموال مردم را به ناروا میخورند، و آنان را از راه خدا باز میدارند، و کسانی که زر و سیم را گنجینه میکنند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده».
این آیه حال علماء و رهبانان (کشیش) یهود و نصاری (مسیحیان) را بیان میفرماید که رشوه میگیرند و میان مردم از طرق باطل حکم میکنند و ثروت و دارایی اندوخته و مردم را از پیروی کردن دین مقدس اسلام منع میکنند چرا که اسلام راهی به سوی خدا و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و مردم را به آن راه دعوت فرموده (بنابراین) هر کس مردم و مسلمین را از پیروی کردن قوانین و آئین اسلام و اوامر و نواهی آن ممانعت کند مشمول این آیه بوده و داخل در زمره احبار و رهبان یهود و نصاری میباشد.
ذیل آیه «والذین یکنزون الذهب والفضه» از معاذ بن کثیر روایت شده گفت: شنیدم از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود: خداوند وسعت داده بر شیعیان ما در آنچه
میتوانند از اموال خود در راه خیر و معروف انفاق کنند تا آنکه قائم ما ظاهر شود در آن وقت باید هر صاحب ثروتی دارایی خود را به امام زمان علیهالسلام تسلیم دارد تا بر جهاد کنندگان در راه خدا صرف شود و مؤمنین به سبب آن اموال بر علیه دشمنان استعانت بجویند.(1)
مفضل بن عمر روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هر مالیکه زکات آن داده شده گنج محسوب نمیشود اگر چه در هفت طبقه زمین پنهان باشد و اگر زکات مال را نداده گنج است هر چند روی زمین باشد.(2)
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالاَْرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِیهِنَّ أَنفُسَکُمْ وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِکِینَ کَآفَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
«در حقیقت، شماره ماهها نزد خدا، از روزی که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب [علم] خدا، دوازده ماه است، از این [دوازده ماه]، چهار ماه، [ماه] حرام است. این است آیین استوار، پس در این [چهار ماه] بر خود ستم مکنید، و همگی با مشرکان بجنگید، چنانکه آنان همگی با شما میجنگند، و بدانید که خدا با پرهیزگاران است».
ذیل آیه «ان عدة الشهور عند اللّه اثنی عشر شهرا» از ابوحمزه ثمالی روایت شده گفت: روزی حضور حضرت باقر علیهالسلام شرفیاب شدم جمعی در خدمت حضرت بودند پس از آنکه جماعت متفرق شدند به من توجه فرموده و اظهار داشتند: ای ابا
حمزه! یکی از محتومات خداوند که هرگز تغییر و تبدیل نمیپذیرد قیام قائم ما حضرت حجت علیهالسلام است و هر کس شک کند در آنچه میگویم خدا را ملاقات میکند در حالی که کافر است، بعد فرمود: اسم او اسم من است و کنیهاش کنیه من و هفتمین امام بعد از من است پس از آنکه عالم پر از جور و ستم شده باشد ظهور نموده و پر از عدل و داد مینماید.
ای اباحمزه! هر که حضرتش را درک نموده ولی تسلیم او نشود بهشت بر او حرام بوده و جهنم جایگاه و منزل آخرت اوست. و فرمود: کاملترین و واضحترین بیان قرآن حکیم است که میفرماید: «ان عدة الشهور عند اللّه» و تا آخر آیه را تلاوت نمود و فرمود: مراد از شناختن ماههای سال در دین قیم (مبین) محرم و صفر و رجب نیست زیرا این اسامی را یهود و نصاری نیز میشناسند بلکه منظور ائمه دوازدهگانه علیهمالسلام میباشد که قوام دین به وجود ایشان مرتبط است.
محرم یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام که اسمش علی و از نام بزرگ خدا یعنی اعلی مشتق شده همانطور که اسم مبارک پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از محمود که یکی دیگر از اسماء اللّه است اشتقاق یافته و سه ماه حرام بقیه ـ از چهار ماه حرام ـ هم سه نفر دیگر از فرزندان امیرالمؤمنین علیهالسلام است که نام آنها نیز علی است یکی علی بن الحسین زین العابدین علیهالسلام دوم علی بن موسی الرضا علیهالسلام و سوم امام علی النقی علیهالسلام که اسامی ایشان از اسم خداوند متعال مشتق است و این ائمه معصومین علیهمالسلام دوازده برج امامت را تشکیل میدهند.(1)
و از داود بن کثیر روایت شده گفت: وقتی در مدینه خدمت حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب شدم فرمود: چرا کمتر به زیارت ما میآیی؟ حضورش عرضه داشتم: برای انجام کاری به کوفه رفته بودم. فرمود: در کوفه چه کسانی را ملاقات
1) الغیبه نعمانی: ص89 .
نمودی؟ عرض کردم: عموی حضرتت زید را دیدم که بر اسب راهواری سوار بود و قرآنی در دست گرفته و با صدای بلند میگفت: ای مردم! از من مسائل خود را بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید زیرا در این سینه علوم بسیاری نهفته است تمام احکام قرآنی ناسخ و منسوخ را من میدانم و من آیت الهی در نزد شما هستم.
فرمود: ای داود! مگر احکام دین را فراموش کردهای؟ و در این بین صدا زد: ای سماعة بن مهران! مقداری رطب برای ما بیاور.
سماعه سبدی از رطب و خرمای تازه حضورش آورده حضرت چند عدد میل فرموده و هستههای آنها را از دهان مبارک بیرون آورده و در زمین کاشت فورا هستهها سبز شده نمو کرده، خرم و بارور گردیده و ثمر داد. حضرت با دست خویش به درختی زده خرمای نارسی بر زمین افتاد آنرا برداشته و شکافت و رشته سفیدی از میان آن بیرون کشیده به دست من داد فرمود: بخوان! چون بر آن رشته سفید نظر کردم دیدم بر آن به قلم قدرت حق تعالی دو سطر نوشته شده و سطر اول: «لا اللّه الا اللّه محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله » و در سطر دوم آیه: «ان عدة الشهور...منها اربعة حرم» و بعد از آن نوشته شده بود: «ذالک الدین القیم» امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، الحسن بن علی، الحسین بن علی، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی، الخلف الحجة علیهمالسلام .
سپس فرمود: ای داود! میدانی این اسماء چه وقت نوشته شده است؟ عرض کردم: شما بهتر میدانید. فرمودند: دو هزار سال قبل از خلقت آدم.(1)
از جابر جعفی روایت شده گفت: از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام تأویل آیه «ان عدة الشهور» را سؤال کردم، تنفس عمیقی نموده و فرمود: ای جابر! مراد از سال
1) الغیبه نعمانی: ص90؛ بحارالانوار: ج36 ص400.
وجود شریف جدم رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است و ماههای دوازده گانه ائمه دوازدهگانه علیهمالسلام بوده و چهار ماه حرام هم امامانی هستند که به نام علی علیهالسلام نامیده شدهاند پس اقرار به ائمه اثنا عشر دین قیم است و به نفس خود درباره ائمه علیهمالسلام ستم نکنید یعنی به تمام دوازده امام معصوم خود معتقد بوده و از آنها پیروی کنید تا هدایت شده و به سعادت دو جهان نائل گردید.(1)
إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُواْ ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُواْ السُّفْلَی وَکَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
«اگر او [پیامبر] را یاری نکنید، قطعا خدا او را یاری کرد: هنگامی که کسانی که کفر ورزیدند، او را [از مکه] بیرون کردند، و او نفر دوم از دو تن بود، آنگاه که در غار [ثور [بودند، وقتی به همراه خود میگفت: "غم مخور که خدا با ماست." پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهیانی که آنها را نمیدیدید تأیید کرد، و کلمه کسانی را که کفر ورزیدند پستتر گردانید، و کلمه خداست که برتر است، و خدا شکست ناپذیر حکیم است».
سید بن طاوس ذیل آیه «اذا اخرجه الذین کفروا ثانی اثنین اذهما فی الغار...» از طریق عامه روایت کرده که ابوهاشم بن صباغ در کتاب نور و برهان از حنان روایت کرده گفت: وقتی برای انجام عمل عمره وارد مکه شده بودم شنیدم جمعی از مردم قریش میگفتند: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام امر فرمود که در بستر و فراش
1) الهدایة الکبری: ص377؛ الغیبة شیخ طوسی: ص149؛ مناقب ابن شهر آشوب: ج1 ص244.
حضرت بخوابد تا حضرت از خانه و شهر مکه خارج شود ابوبکر را ملاقات و برای آنکه خروجش از مکه مخفی بماند او را با خود برده و در غار پنهان شدند و آن شب را لیلة المبیت مینامند.(1)
از عبداللّه بن محمد روایت شده گفت: به اتفاق حسن بن جهم حضور حضرت امام رضا علیهالسلام شرفیاب شدیم. حسن عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! مخالفین میگویند: ابوبکر افضل از امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد و دلیل میآورند به آیه «ثانی اثنین اذ هما فی الغار»
فرمود: چگونه آیه شاهد برگفتار آنها باشد و حال آنکه خداوند فرموده: «فانزل اللّه سکینته علی رسوله» خداوند آرامشی بر پیغمبرش فرستاد و در آیه هرگز ابوبکر را به خیر و خوبی یاد نکرده.(2)
ذیل آیه «اذ اخرجه الذین کفروا ثانی اثنین اذهما فی الغار» از حضرت صادق و حضرت باقر علیهماالسلام روایت شده فرمودند: وقتی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در غار تشریف داشتند ابوبکر از ترس بخود میلرزید پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ابوبکر فرمود: محزون نباش گویا هم اکنون جعفر و همراهانش را که در کشتی نشسته و کشتی آنها در دریا متوقف است به چشم میبینم و انصار را مشاهده میکنم که برای حمایت از دین اسلام حاضر به فداکاری و جان بازی هستند.
ابوبکر گفت: ای رسول خدا! آیا به حقیقت آنچه میفرمایید میبینید؟ فرمود: بله، گفت: تمنی دارم آنها را به من هم نشان دهید حضرت دست مبارک را به چشم ابوبکر کشید. او نیز جعفر و یارانش را در دریا و عرشه کشتی دید در دل خود گفت الان تصدیق کردم که شخص ساحری هستی فورا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از خاطر درونی او
اطلاع داد و فرمود: انت الصدیق یعنی تو گواهی میدهی که من ساحرم و وجه تسمیه و اینکه ابوبکر را صدیق گفتهاند همین امر است.(1)
علماء عامه در جمله «فانزل اللّه سکینته علیه» ضمیر علیه را راجع به همراه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ابابکر دانستهاند که در غار با او به سر میبرد به استناد اینکه لفظ «لصاحبه» نزدیکتر و ارجاع ضمیر (علیه) به آن مناسب میدانند در صورتیکه خداوند تنها راجع به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله صحبت میکند.
«ابوبکر» با پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این سفر و اشارات سر بستهای که در آیه فوق به این موضوع شده در میان مفسران شیعه و عامه بحثهای مختلفی برانگیخته است، بعضی راه افراط را پیمودهاند و بعضی راه تفریط را.
«فخر رازی» در تفسیر خود با تعصب خاصی کوشش کرده که دوازده فضیلت برای «ابوبکر» از آیه فوق استنباط کند و برای تکثیر عدد، آسمان و ریسمان را به هم بافته، بطوری که پرداختن به شرح آن شاید مصداق اتلاف وقت باشد.
نخست باید دید که آیا کلمه «صاحب» دلیل بر فضیلت است؟ ظاهرا چنین نیست زیرا از نظر لغت «صاحب» به معنای «همنشین» و «همسفر» به طور مطلق است، اعم از اینکه این همنشین و همسفر شخص خوبی باشد یا بدی، چنانکه در سوره «کهف» در داستان آن دو نفر که یکی با ایمان و خداپرست و دیگری بیایمان و مشرک بود میخوانیم: «قال له صاحبه وهو یحاوره اکفرت بالذی خلقک من تراب»(2)«رفیقش به او گفت: آیا به خدایی که تو را از خاک آفریده کافر شدی»؟
بعضی نیز اصرار دارند که ضمیر «علیه» در جمله «فانزل اللّه سکینته علیه» به
ابوبکر باز میگردد، زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیاز به سکینه و آرامش نداشت، بنابر این نزول سکینه و آرامش برای همسفر او (ابوبکر) بود. در حالی که با توجه به جمله بعد که میگوید: «وایده بجنود لم تروها»: او را با لشکری نامرئی یاری کرد و با توجه به اتحاد مرجع ضمیرها روشن میشود که ضمیر «علیه» نیز به پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر میگردد، و این اشتباه است که ما تصور کنیم «سکینه» مربوط به موارد حزن و اندوه است، بلکه در قرآن کرارا میخوانیم که سکینه بر شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل گشت است و آن، هنگامی که در شرایط سخت و مشکلی قرار داشت، از جمله در همین سوره در جریان جنگ «حنین» میخوانیم: «ثم انزل اللّه سکینته علی رسوله وعلی المؤمنین» خداوند سکینه و آرامش را در آن شرایط سخت بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و نیز در سوره «فتح» میخوانیم: «فانزل اللّه سکینته علی رسوله وعلی المؤمنین»(1)در حالی که در جملههای قبل در این دو آیه هیچگونه سخنی از حزن و اندوه به میان نیامده است بلکه سخن از پیچیدگی اوضاع به میان آمده.
در هر حال آیات قرآن نشان میدهد که نزول سکینه به هنگام مشکلات سخت صورت میگرفته و بدون شک پیامبر صلیاللهعلیهوآله در «غار ثور» لحظات سختی را میگذراند.
و عجیبتر اینکه بعضی گفتهاند جمله: «ایده بجنود لم تروها» به ابوبکر باز میگردد در حالی که تمام بحث این آیه بر محور یاری خداوند نسبت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله دور میزند و قرآن میخواهد روشن کند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله تنها نیست و اگر یاریش نکنید خدا یاریش خواهد کرد چگونه کسی را که تمام بحث بر محور او دور میزند رها ساخته، و به سراغ کسی میروند که به عنوان تبعی از او بحث شده است؟! این سخن نشان میدهد که تعصبها مانع از آن شده که حتی به معنی آیه توجه شود.
1) سوره فتح: آیه 26.
لَوْ کَانَ عَرَضًا قَرِیبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لاَّتَّبَعُوکَ وَلَـکِن بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَیَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ رضیاللهعنه
«اما گروهی از آنها، (چنانند که) اگر غنایمی نزدیک (و در دسترس)، و سفری آسان باشد، (به طمع دنیا) از تو پیروی میکنند، ولی (اکنون که برای میدان تبوک،) راه بر آنها دور (و پر مشقت) است، (سرباز میزنند،) و بزودی به خدا سوگند یاد میکنند که: "اگر توانایی داشتیم، همراه شما حرکت میکردیم" (آنها با این اعمال این دروغها، در واقع) خود را هلاک میکنند، و خداوند میداند آنها دروغگو هستند»
در روایت است: چون رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عزم غزوه تبوک نمود و آن مسافتی بود تا به حد روم، منافقان طمع کردند که چون رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اصحاب متوجه به غزوه روم شوند و مدینه خالی ماند به سرای رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اصحاب او در آییم و غارت کنیم و زنان و اطفال را برده گیریم.
حق تعالی جبرئیل را فرستاد و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را از این حال خبر داد. حضرت فرمود که تدبیر این امر چیست؟ جبرئیل گفت: حق تعالی میفرماید: در این غزوه که میروی احتیاج به شمشیر زدن نخواهد شد بلکه موضوع به صلح خواهد کشید. لذا علی علیهالسلام را بر جای خود نصب کن و اهل بیت و محراب و منبر به وی وابگذار تا هم نیابت کند و هم مدینه را حمایت کند، و نیز بدانند که چون در زمان حیات تو علی علیهالسلام صلاحیت نیابت و ولایت عهد تو دارد پس از وفات تو سزاوارتر است که ولی عهد و نایب تو او باشد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیرالمؤمنین علیهالسلام را بر جای خود نصب کرد و مدینه را به او سپرد. منافقان چون آن را دیدند دانستند که مکر ایشان باطل شد و بعد از آنکه
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله یک منزل دور شد اهل نفاق زبان به طعن دراز کردند و گفتند: «الا ان محمدا قد قلی علیا الا تراه خلفه مع النساء والصبیان» یعنی محمد صلیاللهعلیهوآله ، علی علیهالسلام را دشمن گرفت و از او ملال یافت نمیبینی که او را با زنان و کودکان بگذاشت.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام چون این سخن را شنید بر وی سخت آمد برخاست و سلاح پوشید و شمشیر حمایل کرد و متوجه حضرت شد تا صورت حال به عرضش برساند. وقت نماز عصر به او رسید. و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از خیمه بیرون آمده بود و در راه نگاه میکرد. امیرالمؤمنین علیهالسلام را دید فرمود: این شخص شمایل علی علیهالسلام دارد چون نزدیک رسید فرمود: «یا علی ما حملک علی الخروج» چه چیزی تو را بر این داشت که از مدینه بیرون آمدی؟ فرمود: طعنه منافقان که در حق من و شما چنین و چنان گفتند: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! «اما ترضی بأنک وزیری ووصیی وخلیفتی وقاضی دینی ومنجز وعدی لحمک لحمی ودمک دمی وانت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» راضی نیستی که وزیر و وصی و جانشین و مجری اهداف و وعده من باشی؟ گوشت تو از گوشت من است و خون تو از خون من است و شما از من به منزله هارون از موسی است جز اینکه دیگر پیغمبری بعد از من نیست. امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض نمود: «رضیت رضیت» پس معاودت نمود، (این نشان میدهد که خداوند قبل از قضیه غدیر خم حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به خاطر شایستگی برای جانشینی رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله در نظر گرفته است). لذا در وقت عزیمت سفر تبوک منافقان تعلل میکردند و عذر و بهانه میآوردند حضرت ایشان را بگذاشت و با مؤمنین واقعی رفت.(1)
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ
1) تفسیر منهج الصادقین: ج4 ص274؛ روض الجنان: ج9 ص259.
بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَکُم مُّتَرَبِّصُونَ قدسسرهم رضیاللهعنه
«بگو: "آیا برای ما جز یکی از این دو نیکی را انتظار میبرید؟ در حالی که ما انتظار میکشیم که خدا از جانب خود یا به دست ما عذابی به شما برساند. پس انتظار بکشید که ما هم با شما در انتظاریم».
ابی حمزه از ابی جعفر امام باقر علیهالسلام نقل کرده گفت: از آن حضرت معنای این قول خدای عز و جل که میفرماید: «هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین» را پرسیدم، فرمود: یا مرگ در راه اطاعت امام، و یا درک ظهور امام زمان علیهالسلام .
آنگاه معنای جمله «ونحن نتربص بکم» را پرسیدم که چطور ما خود در مشقت هستیم آنوقت در انتظار هستیم که «ان یصیبکم اللّه بعذاب من عنده» خداوند ایشان را به عذابی از ناحیه خود معذب کند؟ فرمود: مقصود مشقت نیست، بلکه مقصود مسخ شدن منافقین و یا کشته شدن آنها به دست مؤمنین است.(1)
وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ کُسَالَی وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ کَارِهُونَ قدسسرهم
«و هیچ چیز مانع پذیرفته شدن انفاقهای آنان نشد جز اینکه به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند، و جز با [حال [کسالت نماز به جا نمیآورند، و جز با کراهت انفاق نمیکنند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هیچ عملی با داشتن ایمان ضرر نمیرساند، و هیچ عملی هم با کفر سودی نمیبخشد. آنگاه فرمود: مگر نمیبینی
1) البرهان: ج2 ص792؛ نورالثقلین: ج2 ص225؛ تفسیر کنز الدقائق: ج5 ص472.
که خدای تبارک و تعالی فرموده: «وما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا باللّه ورسوله».(1)
یوسف بن ثابت بن ابی سعیده روایت کرده گفت: روزی حضور حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام شرفیاب شده و ضمن عرض مقصدی که داشتم گفتم: دوستی و محبتی که ما به شما داریم نه از روی هوای نفس و نه به خاطر امور دنیایی است بلکه از نظر قرابت شما با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است و آنکه خداوند دوستی شما خاندان عصمت را بر ما واجب نموده و این مودت و دوستی موجب رضای خدا و وسیله اصلاح دین و دنیا و آخرت ماست.
حضرت فرمود: بله راست میگویید، دوستداران و محبین ما روز قیامت باما هستند مانند این دو انگشت متصل به هم. سپس فرمود: به خدا قسم! چنانچه کسی تمام عمر خود روزها روزه بدارد و شبها را به عبادت مشغول شود ولی دوستی ماخاندان رسالت را در دل نگیرد خدا را ملاقات میکند در حالی که از او راضی نبوده و او را مورد غضب و سخط خویش قرار میدهد و آیه را تلاوت فرموده و اضافه کردند: شما از قلت افراد مؤمنین نگران نباشید زیرا بطوریکه میدانید رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله یک نفر بود در بین ملتی و بالاخره به نیروی پروردگار توفیق اداء رسالت و رهبری خلایق را به دست آورد و اولین کسی که به حضرتش پیوست و دعوتش را اجابت نمود امیرالمؤمنین علیهالسلام بود.(2)
یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِی قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِوءُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ
وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِوءُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ إِنْ نَّعْفُ عَنْ طَآئِفَةٍ مِّنکُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُواْ مُجْرِمِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِّنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام وَعَدَ اللّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیمٌ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهماالسلام
«منافقان بیم دارند از اینکه [مبادا] سورهای درباره آنان نازل شود که ایشان را از آنچه در دلهایشان هست خبر دهد. بگو: "ریشخند (استهزا) کنید، بیتردید خدا آنچه را که [از آن] میترسید برملا خواهد کرد. اگر از ایشان بپرسی، مسلما خواهند گفت: "ما فقط شوخی و بازی میکردیم."بگو:" آیا خدا و آیات او و پیامبرش را ریشخند (استهزا) میکردید؟ عذر نیاورید، شما بعد از ایمانتان کافر شدهاید. اگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی [دیگر] را عذاب خواهیم کرد، چرا که آنان تبهکار بودند. مردان و زنان دو چهره، [همانند] یکدیگرند. به کار ناپسند وامیدارند و از کار پسندیده باز میدارند، و دستهای خود را [از انفاق [فرو میبندند. خدا را فراموش کردند، پس [خدا هم] فراموششان کرد. در حقیقت، این منافقانند که فاسقند. خدا به مردان و زنان دو چهره و کافران، آتش جهنم را وعده داده است. در آن جاودانه هستند. آن [آتش] برای ایشان کافی است، و خدا لعنتشان کرده و برای آنان عذابی پایدار است».
اخبار بسیاری داریم که این پنج آیه در شأن منافقین میباشد که قصد قتل حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را در مراجعت از غزوه تبوک داشتند.
جابر جعفی، طبرسی، علی بن ابراهیم، ابن کیسان، ابن الجارود، تماما از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کردهاند که این آیات در مورد دشمنان خدا و عترت میباشند که دوازده نفر بودند که در عقبه کمین کرده بودند تا در موقع مراجعت حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله از غزوه تبوک آن حضرت را به قتل برسانند(1)و گفتند: اگر حضرت متوجه نشد که به مقصد خود نائل شدهایم و او را به قتل رسانیدهایم و اگر متوجه شد و نتوانستیم او را بکشیم میگوئیم ما قصدمان مزاح و شوخی و بازی بود، قصد جدی نداشتیم.
حضرت در آن موقع بر شتر سوار بود، جبرئیل نازل و حضرت را مطلع نمود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را فرمود: تو امشب در پیش ناقه من حرکت نما.
امیرالمؤمنین علیهالسلام با یک دست مهار ناقه و به دست دیگر شمشیر، حرکت نمودند. چون به کمینگاه رسیدند، حضرت یک یک آنها را نام برد؛ دو غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و ده نفر از اتباع آن دو.
آنها دانستند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر سرّ و راز آنها مطلع شده، پیش آمدند و گفتند: اینجا آمدیم که اگر دشمنی باشد او را دور کنیم. حضرت فرمود: قصد شما خلاف این میباشد و حق تعالی مرا خبر داد که برای چه آمدید؟.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: امر فرما تا همه را گردن زنم. فرمود: نخواهم که مردم گویند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قوم خود را میکشد؛ خدای تعالی شر ایشان را کفایت نماید به دبیله.
پرسیدند: دبیله چیست؟ فرمود: درفشی از جهنم که خداوند متعال بر دل
1) البرهان: ج2 ص806 .
ایشان زند تا جانشان نیست شود.(1)
و «بما فی قلوبهم» باطن آنها را ظاهر میکند و نفاق آنها را کشف میفرماید و مسلمانها را از عداوات آنها آگاه مینماید
«قل استهزاوا» امر در مقام تهدید است یعنی هر چه میتوانید و میخواهید به دین اسلام و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و مسلمین استهزاء و تمسخر و یاوهگویی کنید
«ان اللّه مخرج ما تحذرون» محققا خداوند ظاهر میفرماید چیزی که در پس پرده است.
لطف حق با تو مداراها کند،چونکه از حد بگذرد رسوا کند.
امروز اگر نکرد دو روز دیگر میکند، چنانچه بعد از رحلت حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله نفاق و کفر و عناد و عداوت هر یک ظاهر شد بلکه در زمان خود حضرت که آن مرد گفت: (ان الرجل لیهجر).
وَالْمُوءْمِنُونَ وَالْمُوءْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُوءْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ علیهالسلام قدسسره وَعَدَ اللّهُ الْمُوءْمِنِینَ وَالْمُوءْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ علیهالسلام رضیاللهعنه
«و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وا میدارند، و از کارهای ناپسند بازمیدارند، و نماز را بر پا میکنند و زکات میدهند، و از خدا و پیامبرش فرمان میبرند. آنانند
1) تفسیر منهج الصادقین: ج4 ص291.
که خدا به زودی مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، که خدا توانا و حکیم است. خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایی وعده داده است که از زیر [درختان [آن نهرها جاری است. در آن جاودانه خواهند بود. و [نیز [سراهایی پاکیزه در بهشتهای جاودان [به آنان وعده داده است] و خشنودی خدا بزرگتر است. این است همان کامیابی بزرگ».
امام صادق علیهالسلام به ابی بصیر فرمود:ای ابا محمد آیهای نازل نشده که در خصوص بهشت باشد و اهل آن را به خیر مژده دهد مگر اینکه درباره ما و شیعیان ما میباشد و آیهای نازل نشده که اهل آن را به شر و جهنم خبر دهد مگر آنکه درباره دشمنان ما میباشد.(1)
ابن عباس میگوید: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حالی که دست مبارک حضرت علی علیهالسلام را گرفت فرمود: قرآن بر چهار قسمت است، یک قسمت در خصوص ما و یک قسمت در مورد دشمنان ما و قسمت سوم درباره احکام و واجبات و قسمت چهارم در خصوص حلال و حرام و (داستانهای انبیاء) میباشد و هر صفت واسم خوب در قرآن متعلق و مربوط به حضرت علی علیهالسلام میباشد.(2)
«المؤمنون والمؤمنات» مراد اهل ولایت و معتقد به امامت ائمه اثنی عشر علیهمالسلام هستند چنانچه از استشهادات ائمه علیهمالسلام به این آیه در نصرت شیعه به یکدیگر استفاده میشود.
«بعضهم اولیاء بعض» به یکدیگر کمک و اعانت و نصرت و دوستی و محبت و همراهی میکنند که فرمودند: (بنی الاسلام علی خمس) اسلام بر پنج پایه استوار است: یکی (یأمرون بالمعروف) امر به معروف واجبات شرعیه الهی، دیگر (وینهون
عن المنکر) نهی از محرمات شرعیه الهی، سوم (ویقیمون الصلاة) هم نماز میگذارند و هم حفظ حدود نماز را میکنند و نمیگذارند از بین برود. چهارم (ویؤتون الزکاة) حقوق فقراء را ادا میکنند و زکات را پرداخت میکنند که در حدیث دارد: اگر ثروتمندان اداء زکات میکردند یک فقیر باقی نمیماند و اگر زکات وافی نبود خداوند بیشتر معین میفرمود. این چهار رکن. رکن پنجم: ولایت ائمه اطهار علیهمالسلام است که فرمودند: «ما نودی بشیء اعظم من الولایة».(1)
با توجه به رکن ولایت «ویطیعون اللّه ورسوله» که خدا و رسول در غدیر خم و مواقع دیگر تعیین خلیفه کردند و مؤمنین اطاعت کردند و قبول نمودند و مخالفین مخالفت کردند و زیر بار نرفتند و از زمره مؤمنین خارج شدند.
«اولئک سیرحمهم اللّه» این مؤمنین و مؤمنات را وعده شمول رحمت در دنیا و آخرت است.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده فرمود: بهشت عدن خانهای است که خداوند آن را آفریده و هیچ دیدهای آن را مشاهده نکرده و وصف آن را هیچ بشری نمیتواند در قلب تصور کند، جایگاه سه طایفه میباشد پیغمبران و شهداء و صدیقین.(2)
از جابر روایت شده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: وقتی اهل بهشت در بهشت قرار گرفتند و از نعمتهای آن بهرهمند شدند خطاب میرسد از طرف پروردگار: آیا میل دارید نعمت را بر شما زیاد کنم؟ گویند: پروردگارا! نعمت و لذایذی بهتر و بالاتر از این میباشد که به ما عطا فرمودی؟
خطاب میشود: خوشنودی من بزرگتر و بهتر از هر نعمتی میباشد.(1)
از زید بن ارقم روایت شده گفت:
شخصی به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: ای رسول خدا! آیا اهل بهشت میخورند و میآشامند؟ فرمود: سوگند به خدا! هر نفری مقدار صد نفر اهل دنیا میخورد و میآشامد. مجددا عرض کرد: چگونه فضولات از آنها دفع میشود و حال آنکه بهشت مکان پاک و پاکیزه ایست؟ فرمود: فضولات آنان به صورت عرق که از مشک عطرش خوشبوتر است خارج وریزش میکند.(2)
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین نقل شده است: «من سره ان یحیا حیاتی ویموت مماتی ویسکن جنتی التی واعدنی اللّه ربی، جنات عدن... فلیوال علی بن ابی طالب علیهالسلام وذریته علیهمالسلام من بعده»: کسی که دوست دارد حیاتش همچون من، و مرگش نیز همانند من بوده باشد، و در بهشتی که خداوند به من وعده داده در جنات عدن ساکن شود، باید علی بن ابی طالب علیهالسلام و فرزندان بعد از او را دوست بدارد.(3)
از این حدیث روشن میشود که جنات عدن باغهایی است از بهشت که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و جمعی از خاصان (اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ) و پیروان آنها (شیعیان) در آن مستقر خواهند شد.
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ علیهالسلام علیهاالسلام
«ای پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر، و جایگاهشان دوزخ است، و چه بد سرانجامی است».
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با کفار و امیرالمؤمنین علیهالسلام با منافقین جهاد کردند و جهاد علی علیهالسلام جهاد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است.(1)به خاطر همین حق تعالی به حسب ظاهر پیغمبر خود را مأمور ساخت به جهاد کردن با این دو گروه و در حقیقت معنای این است: ای پیغمبر! تو با نفس نفیس خود با کفار جهاد کن و علی علیهالسلام را مأمور ساز که بعد از تو با منافقین جهاد کند چنانچه در جنگ جمل و صفین اتفاق افتاد.
یَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ یَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُواْ یَکُ خَیْرًا لَّهُمْ وَإِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَابًا أَلِیمًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِی الاَْرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ علیهالسلام
«به خدا سوگند میخورند که [سخن ناروا] نگفتهاند، در حالی که قطعا سخن کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کفر ورزیدهاند، و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همت گماشتند، و به عیبجویی برنخاستند مگر [بعد از] آنکه خدا و پیامبرش از فضل خود آنان را بینیاز گردانیدند. پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است، و اگر روی برتابند، خدا آنان را در دنیا و آخرت عذابی دردناک میکند، و در روی زمین یار و یاوری نخواهند داشت».
ابان بن تغلب که او را نزد امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهمالسلام مرتبه رفیع بود گفته است: چون پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز غدیر خم مرتضی علی علیهالسلام را به خلافت نصب کرد و فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» (دوازده نفر) از جمله دو نفر
1) تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 242؛ تفسیر صافی ج 5 ص 197.
از رؤسای قریش (غاصبان خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) قسم یاد کردند که ما این سخن را از حضرت رسالت قبول نمیکنیم. این خبر به حضرت رسید. حضرت به ایشان فرمود: این چنین قسمی از شما به من رسیده.
ایشان قسم خوردند که این نوع قسم از ما سر نزده، در این وقت جبرئیل نازل و آیه شریفه بالا را قرائت نمود که به خدا سوگند میخوردند که این سخن را نگفتهایم و قسم به خدا که ایشان کلمه کفر را گفته بودند و بعد از اسلام آوردنشان اظهار کفر کردند و قصد چیزی نمودند که آنرا نیافتند.(1)
علی بن ابراهیم روایت کرده که این آیه در شأن جمعی از منافقین نازل شده که در مکه معظمه هم قسم شدند خلافت را به بنی هاشم وانگذراند و در لیلة العقبة خواستند که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله را بکشند.(2)
پس مراد از «کلمة الکفر» آن سخنی است که در باب خلافت بنی هاشم گفتند و چون حضرت اظهار این سخن به ایشان کرد قسم خوردند که ما نگفتهایم و مراد از «وهموا بما لم ینالوا» قصد قتل حضرت در لیلة العقبة داشتند که به مراد خود نرسیدند.
الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُوءْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآله
«کسانی که بر مؤمنانی که [افزون بر صدقه واجب]، از روی میل، صدقات [مستحب نیز] میدهند، عیب میگیرند، و [همچنین] از کسانی که [در انفاق] جز به اندازه توانشان نمییابند، [عیبجویی
میکنند] و آنان را به ریشخند (استهزا) میگیرند، [بدانند که] خدا آنان را به ریشخند میگیرد و برای ایشان عذابی پر درد خواهد بود».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام باغی را آب داد و خود را به اجاره داد که هر دلو آبی که بکشد یک دانه خرما بگیرد. حضرت چون بدین وسیله خرمایی چند جمع کرده و خواست آن را خدمت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ببرد تا آن خرماها را در راه خدا صدقه بدهد، عبدالرحمن بن عوف که بیرون درب خانه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ایستاده بود از حضرت علی علیهالسلام (و این رفتارش) عیبجوی کرد، و گفت: خداوند از این خرما بینیاز است! فورا آیه فوق در مدح آن حضرت نازل گردید.(1)
وَلاَ تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِّنْهُمْ مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَیَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ علیهماالسلام وَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ علیهماالسلام قدسسرهم
«هرگز بر هیچ مردهای از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست، چرا که آنان به خدا و پیامبر او کافر شدند و در حال فسق مردند. و اموال و فرزندان آنان تو را به شگفت نیندازد. جز این نیست که خدا میخواهد ایشان را در دنیا به وسیله آن عذاب کند و جانشان در حال کفر بیرون رود».
از ابی امیه یوسف بن ثابت بن ابی سعیده روایت شده که قومی بر امام صادق علیهالسلام وارد شده عرض کردند: ما به خاطر خویشاوندی شما با حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و به عنوان ادای واجب و وظیفه و ثوابی که خداوند در دنیا و آخرت
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص101؛ البرهان: ج2 ص822؛ نورالثقلین: ج2 ص247.
برای محبت و دوستی شما قائل است و نیز برای اصلاح دین خود به دیدار و زیارت شما آمدهایم.
حضرت فرمود: راست میگوئید، هرکس ما را دوست بدارد با ما است و روز قیامت با ما محشور میشود سپس دو انگشت سبابه مبارک خود را به هم چسباند و فرمود: اگر شخصی روزها روزه دار و شبها زنده دار باشد ولی بدون ولایت ما اهل بیت خدا را ملاقات نماید خداوند نه تنها از او راضی نخواهد بود بلکه گرفتار غضب الهی میشود سپس این آیه را تلاوت فرمود: «ولا تصل علی احد منهم مات ابدا».(1)
الأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلاَّ یَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام
«بادیه نشینان عرب، در کفر و نفاق [از دیگران [سختتر، و به اینکه حدود آنچه را که خدا بر فرستاده اش نازل کرده، ندانند، سزاوارترند. و خدا دانای حکیم است».
از حضرت صادق علیهالسلام مرویست که بنی هاشم و شیعیان ما عربیم و غیر ما اعراب هستند.(2)
شیخ ثقه جلیل القدرجعفر بن قولویه قمی روایت نموده که حضرت ابوالحسن امام موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: هر که به زیارت ما قادر نباشد، پس زیارت کند صلحایی از موالیان ما را تا نوشته شود برای او ثواب زیارت ما. و کسی که قادر نباشد بر صله و نیکی به ما، پس صله و نیکی کند با صالحان موالیان ما تا برای او نوشته شود ثواب صله و نیکی به ما.(3)
وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ قدسسره
«و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار، و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند، و برای آنان باغهایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانه هستند. این است همان کامیابی بزرگ».
در مورد آیه «والسابقون الاولون» از حضرت امام زین العابدین علیهالسلام روایت شده فرمود: چون حضرت امام حسن علیهالسلام ناگزیر شد با معاویه صلح کند معاویه بالای منبر رفت و آن حضرت را مجبور نمود که بر پله پائینتر بایستد آنگاه معاویه شروع به ایراد سخن نموده گفت: ای مردم! این حسن بن علی علیهماالسلام فرزند دختر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که مرا برای خلافت بر خود ترجیح داده و مرا اهل این مقام دانسته و با میل خود و رضایت برای بیعت با من آمده است.
حضرت امام حسن علیهالسلام بیان معاویه را قطع و خطبه ایراد نموده و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: ای مردم! بدانید که ما اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هستیم خداوند ما را به اسلام گرامی داشته و ما از میان مردم برگزیده و آیه تطهیر را درباره ما نازل فرمود، و آگاه باشید که خداوند ما خانواده را در خیر و خوبی قرار داده و جدم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را به رسالت مبعوث فرمود و قرآن کریم را بر او نازل کرد و پدرم امیرالمؤمنین علیهالسلام اولین کسی بود که به حضرتش گرویده و امر پروردگار و رسولش را اجابت کرده و ایمان آورد و خداوند درباره او فرمود: «افمن کان علی بینة من ربه» صریح قرآن و به فرموده رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مگر آنکه ما اهل بیت مظلوم و ستمدیده
هستیم از همان زمان رحلت و وفات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا کنون.
خداوندا! تو میان ما و کسانی که به ما ستم نمودهاند حکم بفرما و حق ما را از کسانی که به ما تعدی نموده و حقی را که در قرآن برای ما مقرر شده غصب کرده و مردم را نسبت به ما ناسپاس و جری ساخته و مادر ما فاطمه علیهاالسلام را از ارث پدرش محروم ساختند کیفر فرما.
به خدا قسم! اگر مردم فرمان پروردگار و اوامر رسولش را شنیده و پیروی مینمودند همانا آسمانها برکات خود را بر آنان نازل و زمین منابع و خیر و ثروت خود را ظاهر مینمود و حتی دو نفر از افراد این امت با یکدیگر تنازع و اختلاف پیدا نمیکردند وتو ای معاویه! جرأت آن نداشتی که طمع به امر خلافت کنی، لکن با کمال تأسف پیشینیان تو خلافت را از مرکز خود «ویتلوه شاهد منه» که مراد از «بینه» رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است و «شاهد» پدرم میباشد. و نیز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند امر و مقرر داشته که سوره برائت را یا خودم برای مردم مکه تلاوت کنم یا کسی که مانند من باشد و تو یا علی مانند من هستی. پس پدرم از رسول خداست و رسول از پدرم میباشد. و نیز جدم فرمود: یا علی! تو پس از من ولی بر تمام مؤمنین میباشی و پیش از تمام مردم پدرم رسالت رسول خدا را تصدیق نموده و خداوند دربارهاش میفرماید: «والسابقون السابقون اولئک المقربون».
حضرت تمام آیاتی که در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده بود بیان کرد سپس فرمود: معاویه گمان میکند که من او را شایسته خلافت میدانم، پنداری بیجا نموده به خدا قسم! من سزاوارتر هستم به مردم از نفس خودشان. امروز تو و یارانت دست تجاوز دراز نموده و در امر خطیر خلافت مسلمین چشم طمع دوختهاید و حال آنکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: تا وقتیکه در میان امت اعلم مردم وجود دارد هیچ کس حق خلافت ندارد.
ای معاویه! مردم سست عهد و عهد شکن و دنیا پرست باعث خواری من
شدند که ناگزیرم با تو صلح کنم و اگر یاران و اصحابی با وفا با ایمان میداشتم هرگز صلح نمیکردم و چون مردم ما را رها نموده و با غیر بیعت نموده و برای ما یار و یاوری وجود ندارد جز این امر چاره ندیدم. اگر شما در تمام مشرق و مغرب خواسته باشید کسی را پیدا کنید که جدش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و پدرش وصی رسول خدا باشد غیر از من و برادرم کسی را نخواهید یافت.
از خدا بپرهیزید و با وجود روشنایی و وقوف بر حق و حقانیت گمراه نشوید. من اکنون ناچارم که با معاویه صلح و از حق خود صرفنظر کنم لکن میدانم که این مصالحه برای شما یک آزمایش وامتحانی است تا روز قیامت.
ای مردم! سرزنش نمیکنند کسی را که از حق خود منصرف شده و برای تأمین مصالح امت آنرا رها میکند لکن شایسته سرزنش و ملامت آن کس است که حق دیگری را غصب مینماید و هر خطایی را نافع و مرتکب و زیان و ضرر میرساند. و در اثبات حق خویش و تعدی معاویه ادله و آیات زیادی بیان فرمود و البته برای آن مردم سودی نبخشید و از منبر به پائین تشریف آورد.
بعدها معاویه گفت: به خدا قسم حسن بن علی علیهالسلام از منبر پائین نرفت مگر آنکه زمین را بر من تاریک نمود بطوریکه تصمیم به قتل او گرفتم لکن بر خشم خود تسلط یافته و تحمل نمودم.(1)
قمی ذیل آیه «والسابقون الاولون» از حضرت امام جعفر صادق روایت کرده و فرمود: مراد نقباء اصحاب میباشند مانند ابا ذر و سلمان و مقداد و عمار و آنهایی که ایمان آورده و تصدیق کرده و بر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ثابت و پایدار ماندند.(2)
از ابن عباس روایت شده گفت: آیه «والسابقون الاولون» درباره علی بن
ابی طالب علیهالسلام نازل شده، زیرا او بر همه مردم به قبول دین اسلام سبقت نمود و به دو قبله نماز خواند و با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در هر دو بیعت حضور داشته و شرکت نمود؛ بیعت روز بدر و بیعت رضوان و دو هجرت نمود، با جعفر بن ابی طالب از مکه به سوی حبشه و از حبشه به سوی مدینه.(1)
در مسند سید ابی طالب هروی از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که فرمود: «صلت الملائکة علی وعلی علی سبع سنین وذلک انه لم یصل فیها احد غیری وغیر علی»: ملائکه بر من و علی بن ابی طالب صلیاللهعلیهوآله هفت سال صلوات فرستادند به جهت آنکه نماز نخواند در آن هفت سال احدی غیر من و علی علیهالسلام .(2)
و عبداللّه بن موسی از علاء بن صالح از منهال بن عمر و از عباد بن عبداللّه روایت نموده که شنیدم حضرت علی علیهالسلام میفرمود: «انا عبداللّه واخو رسوله وانا الصدیق الاکبر لا یقولها بعدی الا کذاب مفتر صلیت قبل الناس بسبع سنین» من بنده الهی و برادر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و من صدیق اکبرم، این را نگوید بعد از من مگر دروغگوی افترا کننده، زیرا نماز خواندم پیش از مردم به مدت هفت سال.(3)
ابونخله گفت: من در موسم حج پیش ابوذر رفتم و گفتم: در میان مردمان اختلافی پدید آمده من اقتدا به که کنم؟ گفت: متمسک کتاب خدا و علی بن ابی طالب علیهالسلام و ملازم این دو باش به درستی که من گواهی میدهم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده: علی بن ابی طالب علیهالسلام اولین کسی است که مرا تصدیق کرده و
اولین کسی باشد که روز قیامت با من مصافحه کند و او صدیق اکبر است و فاروق اعظم میان حق و باطل و او یعسوب الدین و المؤمنین است و مال یعسوب ظالمان میباشد.(1)
حسکانی در کتاب شواهد التنزیل بیش از ده حدیث از منابع مختلف اهل تسنن نقل نموده که منظور از «سابقون الاولون» در آیه فوق حضرت علی علیهالسلام میباشد.(2)
ابن مردویه در کتاب مناقب علی علیهالسلام و اربلی در کتاب کشف الغمه و عبداللّه بن حمزه در کتاب الشافی و ابن عساکر در کتاب تاریخ دمشق روایت کردهاند که مراد از آیه «سابقون الاولون» حضرت علی بن ابی طالب میباشد.(3)
در اینجا بیشتر مفسران به تناسب بحث آیه فوق این سؤال را مطرح کردهاند که نخستین کسی که اسلام آورد و این افتخار بزرگ در تاریخ به نام او ثبت شد چه کسی است؟
در پاسخ این سؤال همه متفقا گفتهاند: نخستین کسی که از زنان مسلمان شد «خدیجه علیهاالسلام » همسر وفادار و فداکار پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود، و اما از مردان، همه دانشمندان و مفسران شیعه به اتفاق گروه عظیمی از دانشمندان عامه «علی علیهالسلام » را نخستین کسی از مردان میدانند که دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را پاسخ گفت.
شهرت این موضوع در میان دانشمندان عامه به حدی است که جمعی از آنها
ادعای اجماع و اتفاق بر آن کردهاند.
از جمله حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک علی الصحیحین چنین میگوید: لا اعلم خلافا بین اصحاب التواریخ ان علی بن ابی طالب رضی اللّه عنه اولهم اسلاما وانما اختلفوا فی بلوغه: هیچ مخالفتی در میان تاریخ نویسان در این مسأله وجود ندارد، که علی بن ابی طالب علیهالسلام اولین کسی است که اسلام آورده، تنها در بلوغ او به هنگام پذیرش اسلام اختلاف دارند.(1)
ابن عبدالبر در استیعاب چنین مینویسد: اتفقوا علی ان خدیجه اول من آمن باللّه ورسوله وصدقه فیما جاء به ثم علی بعدها: در این مسأله اتفاق است که خدیجه نخستین کسی بود که ایمان به خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آورد، و او را در آنچه آورده بود تصدیق کرد، سپس علی علیهالسلام بعد از او همین کار را انجام داد.(2)
ابو جعفر اسکافی معتزلی می نویسد: قد روی الناس کافة افتخار علی بالسبق الی الاسلام: «عموم مردم نقل کردهاند که افتخار سبقت در اسلام مخصوص علی بن ابی طالب علیهالسلام است».(3)
گذشته از این، روایات فراوانی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نیز از خود علی علیهالسلام و صحابه در این باره نقل شده است که به حد تواتر میرسد و ذیلا چند حدیث را به عنوان نمونه میآوریم:
1 ـ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اولکم واردا علی الحوض اولکم اسلاما، علی بن ابی طالب»: نخستین کسی که در کنار حوض کوثر بر من وارد میشود، نخستین کسی است که اسلام آورده، و او علی بن ابی طالب علیهالسلام است.
2 ـ گروهی از دانشمندان عامه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله دست
علی علیهالسلام را گرفت و فرمود: «ان هذا اول من آمن بی وهذا اول من یصافحنی وهذا الصدیق الاکبر»: این اولین کسی است که به من ایمان آورده، و اولین کسی است که در قیامت با من مصافحه میکند و این صدیق اکبر است.(1)
3 ـ ابوسعید خدری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که دست به میان شانههای علی علیهالسلام زد و فرمود: «یا علی لک سبع خصال لا یحاجک فیهن احد یوم القیامة: انت اول المؤمنین باللّه ایمانا واوفاهم بعهد اللّه واقومهم بامر اللّه...»: ای علی! هفت صفت ممتاز داری که احدی در قیامت نمیتواند درباره آنها با تو گفتگو کند؛ تو نخستین کسی هستی که به خدا ایمان آوردی، و از همه نسبت به پیمانهای الهی با وفاتری، و در اطاعت فرمان خدا پابرجاتری...(2)
همانگونه که اشاره کردیم دهها روایت در کتب مختلف تاریخ و تفسیر و حدیث، در این باره از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و دیگران نقل شده است. علاقمندان میتوانند برای توضیح بیشتر به جلد سوم الغدیر(3)و کتاب احقاق الحق(4)مراجعه نمایند. جالب اینکه گروهی که نتوانستهاند سبقت علی علیهالسلام را در ایمان و اسلام انکار کنند به عللی ـ که ناگفته پیدا است ـ کوشش دارند آنرا به نحو دیگری انکار، یا کم اهمیت جلوه دهند، و بعضی دیگر کوشش دارند که به جای او ابوبکر را بگذارند که او اولین مسلمان است. گاهی میگویند علی علیهالسلام در آن هنگام ده ساله بود و طبعا نا بالغ.
بنابراین اسلام او به عنوان اسلام یک کودک تأثیری در قوت و قدرت جبهه مسلمین در برابر دشمن نداشت (این سخن را فخر رازی در تفسیرش ذیل آیه فوق آورده است).
و این به راستی عجیب است و در واقع ایرادی است بر شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله زیرا میدانیم هنگامی که در یوم الدار پیامبر صلیاللهعلیهوآله اسلام را به عشیره و طایفه خود عرضه داشت هیچکس آنرا نپذیرفت جز علی علیهالسلام که برخاست و اعلام اسلام نمود، پیامبر صلیاللهعلیهوآله اسلامش را پذیرفت، و حتی اعلام کرد که تو برادر و وصی و خلیفه منی. و این حدیث را که گروهی از حافظان حدیث از شیعه و عامه در کتب صحاح و مسانید، و همچنین گروهی از مؤرخان اسلام نقل کرده و بر آن تکیه نمودهاند نشان میدهد که نه تنها پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اسلام علی علیهالسلام را در آن سن و سال کم، پذیرفت بلکه او را به عنوان برادر و وصی و جانشین خود معرفی نمود.
و گاهی به این تعبیر که خدیجه علیهاالسلام نخستین مسلمان از زنان و ابوبکر نخستین مسلمان از مردان و علی علیهالسلام نخستین مسلمان از کودکان بود، خواستهاند از اهمیت آن بکاهند (این تعبیر را مفسر معروف و متعصب، نویسنده المنار ذیل آیه مورد بحث ذکر کرده است). در حالی که اولا: همانگونه که گفتیم کمی سن علی علیهالسلام در آن روز به هیچ وجه از اهمیت موضوع نمیکاهد، به خصوص اینکه قرآن درباره حضرت یحیی صریحا میگوید: «وآتیناه الحکم صبیا:»(1)ما فرمان را به او در حال کودکی دادیم. و درباره عیسی علیهالسلام نیز میخوانیم که در حال کودکی به سخن آمد و به آنها که درباره او گرفتار شک و تردید بودند گفت: «انی عبداللّه آتانی الکتاب وجعلنی نبیا»:(2)من بنده خدایم، کتاب آسمانی به من داده، و مرا پیامبر قرار داده است.
هنگامی که اینگونه آیات را با حدیثی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بالا نقل کردیم که او علی علیهالسلام را وصی و خلیفه و جانشین خود قرار داد ضمیمه کنیم روشن میشود که سخن «المنار» گفتار تعصب آمیزی بیش نیست.
ثانیا این موضوع از نظر تاریخی مسلم نیست که ابوبکر سومین نفری باشد که اسلام را پذیرفته است، بلکه در بسیاری از کتب تاریخ و حدیث اسلام آوردن گروه دیگری را قبل از او ذکر کردهاند.
این بحث را با ذکر این نکته پایان میدهیم که علی علیهالسلام در سخنانش بارها به این موضوع که من اولین مؤمن و اولین مسلمان و نخستین نماز گزار با پیامبرم اشاره نموده و موقعیت خود را روشن ساخته است، و این موضوع در بسیاری از کتب از آن حضرت نقل شده.
به علاوه ابن ابی الحدید دانشمند معروف عامه از ابوجعفر اسکافی المعتزلی نقل میکند: اینکه بعضی میگویند ابوبکر سبقت در اسلام داشته اگر صحیح باشد چرا خودش در هیچ مورد به این موضوع بر فضیلت خود استدلال نکرده است، و نه هیچیک از هواداران او از صحابه چنین ادعایی را نکردهاند.(1)
وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُوءْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ قدسسره قدسسرهم
«و بگو: [هر کاری میخواهید] بکنید، که به زودی خدا و پیامبر او و مؤمنان اعمال شما را میبینند و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار باز گردانیده میشوید، پس شما را به آنچه انجام میدادید آگاه خواهد کرد».
ذیل آیه «وقل اعملوا فسیری اللّه عملکم...» از صادقین علیهماالسلام روایت شده که محمد بن مسلم گفت: از آن جنابان سؤال کردم: آیا اعمال مسلمین به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عرضه میشود یا خیر؟
1) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج13 ص224؛ العثمانیه جاحظ: ص286.
فرمود: در این امر شکی نیست و آیه را تلاوت نموده و فرمود: در روی زمین خداوند گواهانی مقرر داشته.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هر روز صبح اعمال بندگان را اعم از نیکوکاران و بدکاران بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرضه میدارند. ای مسلمانان! دقت و مراقبت کنید تا اعمال نیکو انجام دهید.(2)
و نیز آن حضرت فرمود: مراد از «مؤمنون» ائمه علیهمالسلام هستند.(3)
داود بن کثیر رقی میگوید حضور حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام وارد شدم پیش از آنکه تکلم کنم فرمود: ای داود! روز پنچشنبه اعمال و کردار تو را بر من عرضه داشتند مشاهده نمودم از جمله آنها صله کردن تو بود با پسر عمویت، از این عمل بسیار خورسند شدم و دانستم در اثر این صله عمر او به پایان رسیده.
داود میگوید: آن پسر عموی من شخصی بود معاند و ناصبی، از او و عیالش به من زیاد صدمه رسیده بود خواستم مکه مشرف شوم مقداری از اموال خود را به او دادم وقتی مدینه وارد و حضور حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب شدم آن حضرت مرا خبرداد به آن صلهای که به جا آورده بودم.(4)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: همه روزه صبحها اعمال بندگان اعم از نیک و بد به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرضه میشود، از کارهای زشت بپرهیزید و حیا کنید که عمل زشت شما به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عرضه شود.
و باز از آن حضرت روایت شده فرمود: هرگاه فرد مؤمنی بمیرد موقع دفن و گذاردن قبر عملش بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و یک یک ائمه
معصومین علیهمالسلام تا برسد حضور حضرت حجت روحی فداه عرضه میشود.(1)
عبداللّه بن ابان زیات که او را نزد حضرت امام رضا علیهالسلام اعتبار تام بود نقل میکند: من از آن حضرت التماس دعا برای خود و برای اهل بیت خود کردم، حضرت فرمود: بدون استدعاء تو من تو را دعا میکنم به خدا قسم! اعمال شما در هر شب و روز بر من عرض میشود.
عبداللّه گفت: من این کلام را عظیم دانستم پس حضرت فرمود: آیا تو کتاب خدای تعالی را نخواندهای که فرموده: «اعملوا فسیری اللّه عملکم ورسوله والمؤمنون».
سپس فرمود: «المؤمنون هو واللّه علی بن ابی طالب علیهالسلام » به خدا سوگند اولین مؤمنون حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است و دیگر فرزندان او از ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند.(2)
وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لاِءَمْرِ اللّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و عدهای دیگر [کارشان] موقوف به فرمان خداست: یا آنان را عذاب میکند و یا توبه آنها را میپذیرد، و خدا دانای سنجیده کار است».
از امام باقر و صادق علیهماالسلام روایت شده فرمودند: منظور از «مرجون لامر اللّه» مشرکینی هستند که حمزه و جعفر و سایر مؤمنین را به قتل رسانیده و بعدها اسلام آورده و شرک را رها و خدا را پرستش نمودهاند لکن حقیقت ایمان در دلهای ایشان پرتو افکن نشده بطوریکه نه چنان مؤمن هستند که داخل بهشت شوند و نه آنکه
کافرند که در جهنم بروند آنها به حالت انتظار مترصد امر خدا میباشند که یا مورد عذاب واقع و یا توبه ایشان قبول گردد.(1)
إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُوءْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ قدسسره قدسسره قدسسره التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَبَشِّرِ الْمُوءْمِنِینَ قدسسره قدسسره رضیاللهعنه
«در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای [اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است، همان کسانی که در راه خدا میجنگند و میکشند و کشته میشوند. [این] به عنوان وعده حقی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست. و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معاملهای که با او کردهاید شادمان باشید، و این همان کامیابی بزرگ است. [آن مؤمنان،[ همان توبه کنندگان، پرستندگان، سپاسگزاران، روزه داران، رکوع کنندگان، سجدهکنندگان، وادارندگان به کارهای پسندیده، بازدارندگان از کارهای ناپسند و پاسداران مقررات خدایند. و مؤمنان را بشارت ده».
امام رضا علیهالسلام فرمود: این دو آیه در شأن ائمه اطهار علیهمالسلام نازل شده است.
زراره روایت کرده میگوید: مسألهای میخواستم از حضرت امام محمد
1) الکافی: ج2 ص407.
باقر علیهالسلام سؤال کنم کراهت داشتم لطیفه به کار بردم تا به مقصود خود برسم. حضورش عرض کردم: خبر بدهید مرا از کسیکه کشته شده آیا او فوت شده؟ فرمود: نه. مجددا عرض کردم: آیا در قرآن فرقی میان قتل و موت هست؟ فرمود: بله، خداوند میفرماید: «افان مات او قتل».(1)و نیز میفرماید: «ولئن متم او قتلتم لالی اللّه تحشرون»(2)
ای زراره! خداوند فرمود: «ان اللّه اشتری» و تا آخر آیه را تلاوت نمود. حضورش عرض کردم: خداوند میفرماید: «کل نفس ذائقة الموت» آیا آنکه کشته شده نچشیده ناگواریهای مرگ را؟ فرمود آیا کسیکه به شمشیر کشته شده مانند آن کسی است که در فراش (بستر) خود مرده است همانا هر آنکه به قتل رسیده برگردد به سوی دنیا تا مرگ را بچشد.(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: نیست مؤمنی مگر آنکه برای او کشتن و مردن هر دو میباشد و هر مؤمنی کشته شود به دنیا برگردد تا بمیرد و هر آنکه مرده است برگردد تا کشته شود.(4)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هر کس دزدی را بگیرد میتواند از او بگذرد و عفو کند ولی اگر او را نزد امام برد باید امام دست او را قطع کند زیرا خداوند میفرماید: «والحافظون لحدود اللّه» و اگر سارق را حضور امام معرفی نمودند نمیتواند ازجدا کردن دست دزد صرفنظر کند.(5)
ملاحظه: حقیقت خرید و فروش و اطلاق اشتراء بر خداوند جایز نیست زیرا
مشتری میخرد مالی را که مالک آن نمیباشد و خداوند جل عظمته مالک تمام موجودات است پس مراد از شراء و قرض در آیه «من ذا الذی یقرض اللّه»(1)تاکید جزاء و پاداش به صاحب عمل باشد و چون خداوند ضامن ثواب و پاداش شده برای کسانیکه پرستش او کنند و پیروی از اوامرش بنمایند لذا تعبیر فرموده از ثواب و پاداش به ثمن و از اطاعت و عبادات به ثمن و فرموده: خداوند نفسهای مؤمنین را به این طریق میخرد که آنها نفس خودشان در جهاد راه خدا بذل کنند و اموالشان را برای خاطر خوشنودی پروردگار انفاق کنند و در عوض از خداوند بهشت بگیرند. حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: آیه فوق در شأن ائمه طاهرین علیهمالسلام نازل شده و شاهد بر این مدعا آنست که خداوند در این آیه آنها را به صفتی مدح و توصیف مینماید که آن صفات در غیر ائمه معصومین علیهمالسلام یافت نمیشود.(2)
و نیز فرمود: آمرون به معروف کسانی هستند که تمام انواع معروف را از کوچک و بزرگ و دقیق و جلیل میدانند و ناهون از منکر نیز آنهایی هستند که کلیه امور منکر را بشناسند و حافظین حدود خداوند باید تمام احکام و حدود خدا را بدانند و در میان تمام مردم فقط ائمه طاهرین علیهمالسلام هستند که عالم بر این امور میباشند.(3)
مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَنْ یَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِکِینَ وَلَوْ کَانُواْ أُوْلِی قُرْبَی مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ قدسسره قدسسره علیهاالسلام
«بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و کسانی که ایمان آوردهاند سزاوار نیست که برای
مشرکان، پس از آنکه برایشان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند، طلب آمرزش کنند، هر چند خویشاوند [آنان] باشند».
مخالفین مدعی هستند که این آیه در خصوص ابوطالب نازل شده است. بعضی از مفسرین آنها نقل نموده که در وقت وفات ابوطالب، حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به بالین او آمد و فرمود: حق تو بر من عظیم و دوستی تو در دل من هیچ کسی را نیست و حق تو از پدرم بیشتر است، مرا به کلمه شهادت یاری ده.
ابو جهل و عبداللّه امیه حاضر بودند، گفتند: آیا اعراض میکنی از ملت عبدالمطلب؟به روایت دیگر از ملت ابراهیم فرمود: من بر دین عبدالمطلب و دین ابراهیم هستم. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: من برای تو استغفار میکنم، آیه شریفه نازل شد بر نهی از استغفار.
این مطلب قولی است باطل و سخنی است غیر واقع به چند جهت:
1 ـ این سوره به اتفاق مفسرین نزدیک وفات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد، و ابوطالب علیهالسلام ابتدای اسلام وفات یافت.
2 ـ بر فرض صحت، این نقل دلالت بر ایمان ابوطالب علیهالسلام مینماید نه کفرش، زیرا اقوال او که من بر دین عبدالمطلب هستم دلالت واضحی است بر آنچه به اتفاق خاصه و عامه عبدالمطلب مسلمان بوده، و قول او که من بر دین ابراهیم میباشم، و این بدیهی است هر که بر ملت ابراهیم علیهالسلام بود البته مسلمان میباشد و اسناد کفر به او موجب کفر مکفر خواهد بود.
3 ـ به اجماع امامیه و فرقه حقه، او مسلمان بوده، چگونه آیه در حق او نازل شده است.
4 ـ اینکه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای تو استغفار میکنم و استغفار نمود اگر صحیح باشد، استغفار رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله برای ابوطالب علیهالسلام واضحترین دلائل است بر اسلامش، زیرا پیغمبری که اسوه و قبله تمام عالمیان است در علم و عمل و مخزن
علوم ربانی و مهبط وحی سبحانی باشد، چگونه این مطلب را نداند که برای مشرکان مصر بر کفر، استغفار را نشاید، حاشا و کلا، پستترین عوام این نسبت را شایسته نداند.
5 ـ این قول مناقض با اخبار متقنه میباشد از جمله:
الف ـ مردی از شیعیان به نام ابان بن ابی محمود خدمت حضرت امام رضا علیهالسلام نوشت: پدر و مادرم فدایت! من شک نمودم در اسلام ابوطالب. حضرت علیهالسلام در جواب کتابت فرمود: «ومن یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدی ویتبع غیر سبیل المؤمنین...»(1)بعد نوشت: اگر اقرار نکنی به ایمان ابی طالب، بازگشت تو به سوی آتش است.(2)
ب ـ به سندهای بسیار بعضی از عباس بن عبدالمطلب بعضی از ابوبکر بن ابی قحافه نقل شده که: ابوطالب نمرد مگر اینکه گفت: (لا اله الا اللّه محمد صلیاللهعلیهوآله رسول اللّه).(3)
ج ـ خبر مشهور که ابوطالب علیهالسلام در وقت احتضار، کلام آهسته گفت: برادرش عباس آن را شنید، سر بلند نمود به طرف حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گفت: ای برادر! قسم به خدا عموی تو شهادت را گفت، لکن ضعف دارد از آنکه صدای خود را به تو رساند.(4)
د ـ مفضل بن عمر از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام از آباء گرام خود نقل نموده که روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام نشسته و مردم به اطرافش جمع، شخصی برخاست گفت: یا امیرالمؤمنین! تو به مقام منزلت از جانب خدای تعالی، و حال آنکه پدرت
معذب به آتش است.
حضرت فرمود: خدا دهانت را بشکند! قسم به آن ذاتی که به حق حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را مبعوث فرمود، اگر پدرم تمام گناهکاران روی زمین را شفاعت کند، هر آینه حق تعالی شفاعتش را قبول فرماید. پدرم معذب در نار و حال آنکه پسرش «قسیم الجنة والنار» (تقسیم کننده بهشت و جهنم است)!.
بعد فرمود: قسم به ذاتی که به حق حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را به نبوت مبعوث فرمود، که روز قیامت نور پدرم انوار خلایق را خاموش گرداند مگر پنج نور را: نور حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و نور من و نور فاطمه و نور حسن و حسین علیهمالسلام و نور نه نفر اولاد حسین علیهمالسلام به جهت آنکه نور پدرم از نور ما میباشد که خداوند دو هزار سال قبل از خلقت آدم خلق فرمود.(1)
و سایر اخباری که در این باب وارد شده. در این صورت محل شکی در مطلب مذکور باقی نخواهد ماند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ قدسسره قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و با راستان باشید».
از برید بن معاویه عجلی روایت شده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام تفسیر آیه «کونوا مع الصادقین» را پرسیدم. فرمود: خداوند از کلمه صادقین ما ائمه را قصد نموده(2)و روایات بسیاری از طرق عامه و خاصه (سنی و شیعه) در دست است که مراد از صادقین امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشد.
از ابی حمزه ثمالی روایت شده گفت: حضرت باقر علیهالسلام به من فرمود: ای اباحمزه! کسانی خدا را پرستش میکنند. که او را شناخته باشند و آنهایی که
پروردگار را نشاختهاند در اثر نادانی و گمراهی غیر خدا را پرستش میکنند.
حضورش عرض کردم: چگونه باید خدا را شناخت؟ فرمود: معرفت او عبارت از تصدیق کردن رسولش میباشد در آنچه از طرف خدا آورده برای مردم درباره ولایت علی و اولادش علیهمالسلام و دیگر اقتدا کردن و پیروی نمودن از آن حضرت و فرزندانش و بیزاری جستن از دشمنان آنها میباشد.
مجددا عرض کردم: چه امری را باید انجام دهم تا ایمانم کامل گردد؟ فرمود: دوستی کن با دوستان خدا و بیزاری بجو از دشمنان او و با راستگویان باش چنانچه خداوند در قرآن به آن امر نموده و میفرماید: «کونوا مع الصادقین»
حضورش گفتم: دوستان و دشمنان خدا را برایم معرفی بفرمایید. فرمود: دوستان خدا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی و حسن و حسین و فاطمه علیهمالسلام و ما فرزندان آن حضرت میباشیم، هر که ما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و دشمنان خدا فلانی و فلانی و فلانی میباشند و هر آنکه از ایشان پیروی بکند و آنها کسانی هستند که حق ما را غصب نموده و به ما ستم کردند.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از: «کونوا مع الصادقین» علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد.(2)
سلیم بن قیس هلالی چنین نقل میکند: روزی امیر مؤمنان علیهالسلام با جمعی از مسلمانان گفتگو داشت از جمله فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم! آیا میدانید هنگامی که خدا آیه «یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه وکونوا مع الصادقین» را نازل کرد سلمان گفت: ای رسول خدا! آیا منظور از آن عام است یا خاص؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: مأمورین به این دستور همه مؤمنانند و اما عنوان صادقین مخصوص برادرم علی علیهالسلام و اوصیاء بعد از او تا روز قیامت است. هنگامی که علی علیهالسلام این سؤال را کرد،
حاضران گفتند: آری این سخن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدیم.(1)
از امام باقر علیهالسلام روایت شده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: هرکس دوست دارد زندگی و حیاتش به زندگی انبیاء شبیه باشد و مرگش همانند مرگ شهدا و جایگاهش در آخرت در بهشت آنچنانی باشد که خداوند آنرا ایجاد نموده باید علاقمند به علی علیهالسلام و دوستان او باشد و به امامان بعد از او اقتدا کند، زیرا که آنها عترت من هستند. آنها از طینت و سرشت من خلق شدهاند. خداوندا! فهم و علم مرا به آن امامان تفضل فرما، پس وای بر مخالفین ایشان از امت من، پروردگارا شفاعت مرا شامل حالشان نفرما.(2)
از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمود: روح، راحتی، رستگاری، اعانت و کمک، پیروزی، برکت، کرامت، مغفرت، عافیت، آسانی، بشارت، رضوان، قرب، یاری، تمکن، امید و محبت از خداوند بزرگ همه و همه در سایه تولای علی بن ابی طالب علیهالسلام و اقتدا به آن حضرت و تبری و نفرت از دشمنان اوست. و نیز پذیرفتن فضائل او و جانشینان بعد از اوست. بر من رسول اللّه سزاوار است که از این افراد شفاعت کنم و سزاوار است که خداوند شفاعت مرا درباره (دوستان علی علیهالسلام و اولادش) قبول نماید.
به چند طرق از ابن عباس نقل شده که مراد از صادقین در آیه فوق، محمد و آل محمد علیهمالسلام است.(3)
سیوطی در الدر المنثور ذیل آیه فوق به نقل از ابن مردویه از ابن عباس نوشته که آیه «واتقوا اللّه وکونوا مع الصادقین» یعنی با علی علیهالسلام باشید.(1)
حافظ ابونعیم که یکی از فضلای عامه است روایت کرده که این آیه در شأن عالیشأن علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده و مراد از صادقین علی بن ابی طالب علیهالسلام است که حق تعالی امر کرده همه اصحاب محمد صلیاللهعلیهوآله را که از خدا بترسند و بعد از آن ایشان را فرمود که «کونوا مع الصادقین» یعنی با محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام او باشید به این شکل که متابعت ایشان کنید.(2)
در خبر است که چون بنده همیشه راست گوید نام او در صحیفه صدیقان نویسند و اگر دروغ گوید نام او در زمره دروغ گویان نویسند.
ابو صالح روایت کرده از مندل بن علی العنزی از کلبی از ابی صالح از ابن عباس که مراد از صادقین علی بن ابی طالب علیهالسلام و اصحاب او است.(3)
و ابن قعنب از مالک بن انس نقل کرده که او از نافع و نافع از عبداللّه بن عمر روایت کرده که او به اصحاب خود میگفت که خداوند به اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله امر نمود که از خدا بترسند سپس به آنها فرمود: «وکونوا مع الصادقین» یعنی محمد و اهل بیته علیهمالسلام یعنی ابن عمر گفته که حق تعالی امر فرموده است همه اصحاب رسول صلیاللهعلیهوآله را به پرهیزگاری و اجتناب از معاصی و بعد از آن دلالت کرده است به متابعت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او، و مراد از صادقین محمد صلیاللهعلیهوآله و عترت اوست.(4)
نافع از عبداللّه بن عمر در تفسیر آیه چنین نقل میکند که خداوند نخست به
مسلمانان دستور داد که از خدا بترسند، سپس فرمود: «کونوا مع الصادقین» یعنی با پیامبر اسلام و خاندانش باشید.(1)
گرچه بعضی از مفسران عامه مانند نویسنده «المنار» روایت فوق را به این صورت نقل کردهاند که با محمد صلیاللهعلیهوآله و اصحابش باشید، ولی با توجه به اینکه مفهوم آیه عام است و هر زمانی را شامل میشود و میدانیم صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در زمان محدودی بودند، عبارتی که در کتب شیعه از عبداللّه بن عمر نقل شده صحیحتر به نظر میرسد.
نویسنده تفسیر برهان نظیر این مضمون را از طرق عامه نقل کرده و میگوید: موفق بن احمد به اسناد خود از ابن عباس در ذیل آیه فوق چنین نقل کرده: که مراد علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(2)
وَمَا کَانَ الْمُوءْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ قدسسره
«و شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند. پس چرا از هر فرقهای از آنان، دستهای کوچ نمیکنند تا [دستهای بمانند و[ در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را، وقتی به سوی آنان باز گشتند بیم دهند، باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند؟»
عیاشی از احمد بن محمد روایت کرده گفت: نامهای حضور حضرت امام رضا علیهالسلام ارسال داشتم پاسخ آن چنین مرقوم داشتند: شیعیان ما کسانی هستند که از ما پیروی نموده و هرگز مخالفت اوامر نکنند و هر گاه بنابر مصلحتی چیزی را کتمان
کنیم تسلیم شده و با اعتماد ایمان آورند سپس آیه مزبور را مرقوم داشته و اضافه فرمودند: خداوند به شما امر فرموده و واجب کرده که از ما ائمه سؤال کنید و به سوی ما بیایید ولی ما موظف نیستیم جواب سؤالات شما را بدهیم و خداوند هم بر ما واجب نفرموده است.(1)
از حماد بن عبدالاعلی روایت شده گفت: سؤال کردم از حضرت صادق علیهالسلام حدیثی که عامه از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند که فرموده: هر که بمیرد و امام زمان خود را نشاسند و برای او امامی نباشد مانند مردم زمان جاهلیت مرده، صحیح است؟
فرمود: سوگند به خدا راست است.
حضورش عرض کردم: اگر امام وفات کند و مردی در خراسان باشد و نداند جانشین و وصی او کیست آیا آن مرد معذور است؟ فرمود: هر گاه امام وفات کند حجت وصی او تمام است بر اهل بلد امام، و سزاوار است بر کسانی که اهل بلد امام نیستند جمعی را بفرستند تا امام بعدی را بدانند و بشناسند.
عرض کردم: اگر طائفهای حرکت کردند وپیش از آنکه به شهر امام برسند وفات نمودند حال اینگونه اشخاص چطور است؟ فرمود: آنها مصداق آیه «ومن یخرج من بیته مهاجرا الی اللّه ورسوله فقد وقع اجره علی اللّه»(2)میباشند.
عرض کردم جمعی وارد مدینه شدند دیدند در خانه شما بسته شده و شما آنها را به سوی خود دعوت نمیفرمایید کسی هم نیست آنها را به طرف شما ائمه دلالت و راهنمایی کند، چگونه ایشان امام خود را بشناسند؟
فرمود: خداوند به وسیله قرآن ائمه علیهمالسلام را به مردم شناسانید سپس بیان فرمود: آیاتی را که درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده و فرمایش پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را
درباره آن حضرت و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را تذکر داد.
عرض کردم: مردم درباره پدرت حضرت باقر علیهالسلام سخنانی میگویند که با وجود فرزندان و اقربایی که عمر آنها زیادتر بود چگونه امامت به آن بزرگوار منتقل شد؟
فرمود: امام به سه صفت شناخته میشود؛ یکی آنکه امام سابق تصریح به امامت بعدی میکند و او را وصی و جانشین خود قرار میدهد، دیگر آنکه مختصات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نزد اوست، سوم از هر چه بخواهند خبر میدهد و تمام آنها در نزد من موجود است.
عرض کردم: مختصات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را که نمیتوانید از ترس پادشاه وقت بیرون آورید. فرمود: آنها را پنهان نکردم مگر آنکه شواهد ظاهری بر آن قائم است. پدرم هنگام رحلت به من فرمود: چهار نفر شاهد از طایفه قریش حاضر کن من آنها را حاضر کردم که یکی از آنها نافع مولی عبداللّه بن عمر بود. فرمود: بنویس آنچه را یعقوب پیغمبر به فرزندانش وصیت نمود. من نوشتم «یا بنی ان اللّه اصطفی لکم الدین فلا تموتن الا وانتم مسلمون؟»(1)محمد بن علی علیهالسلام وصی خود قرار میدهد فرزندش جعفر بن محمد علیهالسلام را و امر میکند که او را کفن کند به برد یمانی که در آن نماز جمعه به جا میآورد و عمامه بر او ببندد و قبرش را مقدار چهار انگشت از زمین بلند کند و وصیت نامه را در حضور گواهان مهر نمود و به من داد پس از آنکه شهود مراجعت کردند عرض کردم: پدر جان! برای چه منظور شاهد گرفتید؟ فرمود: کراهت داشتم که مغلوب شوی به حسب ظاهر و مردم بگویند که من وصیت نکردهام، خواستم شهود حجتی باشند برای آنهایی که از بلاد دور به مدینه میآیند و سؤال میکنند وصی محمد بن علی علیهالسلام کیست؟
1) سوره بقره: آیه 132.
حضورش عرض کردم: اگر گواهان مشرک بشوند و کتمان کنند چه باید کرد؟ فرمود: نمیتوانند این امر را پنهان بدارند.(1)
از یعقوب بن شعیب روایت شده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنی آیه فوق را سؤال کردم، فرمود هنگامیکه فوت امام برسد بر مردم واجب است که از هر طایفه چند نفر را برای تحقیق در جانشین او بفرستند و پس از کسب خبر چگونگی را به سایرین برسانند و لازم نیست تمام مردم در صدد این امر از شهر و دیار خود بیرون بروند.(2)
لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُوءْمِنِینَ رَوءُوفٌ رَّحِیمٌ قدسسره رضیاللهعنه علیهماالسلام
«قطعا، برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است».
از عبداللّه بن سلیمان ذیل آیه «لقد جاکم رسول من انفسکم» روایت شده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به شیعیان ما مهربان بود. پس سه چهارم آیه «تا حریص علیکم» مربوط به ما بود و یک چهارم آن «بالمؤمنین روؤف رحیم» برای شیعیان ما است و خداوند مؤمنین و شیعیان ما را در رحمت و رأفت شریک ما نیز کرده است.(3)
از اصبغ بن نباته روایت شده گفت: مردی حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام شرفیاب شده عرض کرد: اطراف محل و مسکن ما حیوانات درنده بسیاری است که عبور و
مرور مردم را در زحمت انداختهاند و برای رفع شر آنها تدبیری نمیتوانیم بکنیم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: آیه فوق و آیه بعد از آنرا در موقع حرکت از منزل خود بخوانید تا خطر حیوانات مرتفع گردد.(1)
1) الکافی: ج2 ص625؛ بحارالانوار: ج40 ص182.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
... وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ رضیاللهعنه
«... و به کسانی که ایمان آوردهاند مژده ده که برای آنان نزد پروردگارشان سابقه نیک است...».
ذیل آیه «وبشر الذین آمنوا» از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: مراد از «ایمان» در این آیه ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام است و منظور از «قدم صدق» رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و شفاعت او و اهل بیت علیهمالسلام میباشد.(1)
و مسلم است که ولایت از شروط شفاعت، و هر دو متلازمند. بنابراین شفاعت بدون ولایت برای احدی حاصل نمیشود.
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام مروی است که معنای «قدم صدق»، شفاعت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله میباشد.(2)
و معلوم است که برای گناهکار هیچ وسیلهای برای آمرزش، برابر شفاعت آن حضرت نیست.
روایات متعددی که در تفاسیر شیعه و عامه در ذیل این آیه وارد شده، قدم صدق را به شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا ولایت علی علیهالسلام تفسیر کرده است.
هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِکَ إِلاَّ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ قدسسرهم
«اوست کسی که خورشید را روشنایی بخشید و ماه را تابان کرد، و برای آن منزلهایی معین کرد تا شماره سالها و حساب را بدانید. خدا اینها را جز به حق نیافریده است. نشانهها[ی خود] را برای گروهی که میدانند به روشنی بیان میکند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: حق تعالی محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله را به منزله آفتاب و وصی او علی مرتضی علیهالسلام را به منزله ماه مثال زده و همانطور که ماه از آفتاب نور میگیرد وصی علوم و حقایق را از پیغمبر میگیرد.(1)
إِنَّ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ علیهالسلام
«کسانی که امید به دیدار ما ندارند، و به زندگی دنیا دل خوش کرده و بدان اطمینان یافتهاند، و کسانی که از آیات ما غافلند».
در روایت علی بن ابراهیم مراد از «آیاتنا» امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام هستند چرا که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «ما للّه آیة اکبر منی» برای خدای تعالی آیتی بزرگتر از من نیست.(2)
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ صلیاللهعلیهوآله
«کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، پروردگارشان به پاس ایمانشان آنان را هدایت میکند به باغهای [پر ناز و] نعمت، که از زیر [پای] آنان نهرها روان خواهد بود [در خواهند آمد]».
مروی است که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل سؤال فرمود: چگونه امت من بر صراط میگذرند؟ جبرئیل متوجه آسمان شد و باز آمد و گفت: حق تعالی تو را سلام میرساند و میفرماید: تو بر صراط به نور من میگذری، و علی علیهالسلام به نور تو، و امت تو به نور علی علیهالسلام میگذرند و نور امت تو از نور علی علیهالسلام [است]، و نور علی علیهالسلام از نور تو، و نور تو از نور خدای تعالی است.(1)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: به درستی که پسر آدم در روز آخر دنیا و اول روز آخرت (در حال احتضار)، تمثیل شود برای او مال دنیا و اولاد و عملش. پس توجه به مال نموده میگوید: قسم به خدا! من بر تو خیلی حریص بودم، چه چیز برای من نزد تو میباشد، میگوید: بگیر از من کفن خود را. پس رو به اولاد میکند و میگوید: قسم به خدا! من شما را خیلی دوست داشتم و حامی شما بودم، نزد شما چیست؟ میگویند: ما با تو تا سر قبر میباشیم. پس توجه به عمل خود میکند و میگوید: قسم به خدا! من تارک تو و تو بر من گران بودی، نزد تو چه میباشد؟ میگوید: من قرین تو هستم در قبر و حشر، تا محضر حضرت پروردگار.(2)
هرگاه شخص، دوست خدا باشد، عملش به خوشبوترین مردم و نیکوترین منظر و لباس میگوید: بشارت باد به روح و ریحان و جنت و نعیم و مقدم خیر. سؤال میکند: تو کیستی؟ جواب میدهد: من عمل صالح تو هستم، منتقل شدم از دنیا به بهشت.
«تجری من تحتهم الانهار»: جاری شود از زیر مساکن ایشان جویهای آب، یا
مؤمنانی که اعمال صالحه نمودند روان شود از زیر قصرهای آنها نهرها «فی جنات النعیم»: در بوستانهای با نعمت و ایشان بر بالای غرفهها نظاره میکنند.
روایت است که: در بهشت چهار نهر شیر و شراب و انگبین و آب، در یک جا جاری و با یکدیگر مخلوط نمیشوند.(1)
در خبر است که رسول صلیاللهعلیهوآله اکرم فرمود: چون بنده سر از گور(قبر) بر آرد عمل صالح وی پیش وی آید به خوبترین صورت و شکل، او گوید: تو کیستی که من تو را بس نیکو روی میبینم و نیکو سیرت و نیکو طریقت؟
میگوید: من عمل صالح توام. آنگاه نور او شود و راهنمای او گردد به بهشت، و کافر چون سر از گور بر آرد عمل زشت خود بیند با صورت و شکلی زشت. میگوید: تو کیستی که: بسیار زشت روی و بد منظری؟میگوید: من عمل بد تو هستم اما از تو مفارقت نمیکنم تا که تو را به دوزخ بسپارم.(2)
وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَـذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاء نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَی إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ قدسسره قدسسرهم
«و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنانکه به دیدار ما امید ندارند میگویند: "قرآن دیگری جز این بیاور، یا آن را عوض کن. "بگو:" مرا نرسد که آن را از پیش خود عوض کنم. جز آنچه را که به من وحی میشود پیروی نمیکنم. اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ میترسم».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از «او بدله» «بدل علیا» یعنی علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیهالسلام را عوض کن.(1)
بنابرین طبق حدیث مراد از «آیات» که در صدر آیه: «واذا تتلی علیهم آیاتنا» آمده، آن آیات قرآن خواهد بود که مشتمل بر ولایت علی مرتضی و ائمه هدی علیهمالسلام است و معنای آیه چنین خواهد بود که چون بر مشرکین و منافقین آیات مشتمل بر ولایت مرتضی علی و ائمه معصومین علیهمالسلام خوانده شود، جمعی از مشرکین و منافقین (که آرزوی دیدار اولیاء و اوصیاء پیغمبر ما را ندارند) میگویند: برای ما قرآنی غیر از این قرآن بیاور که در آن وصف علی مرتضی علیهالسلام و یازده فرزند او علیهمالسلام نباشد و یا عوض کن آیاتی را که مشتمل بر ولایت مرتضی علی علیهالسلام به آیات دیگر تا ما نبوت تو را قبول کنیم. و میتواند که ضمیر «بدله» راجع به قرآن آن شود و از «قرآن» قرآن ناطق منظور است که آن علی بن ابی طالب علیهالسلام است زیرا که آن حضرت فرموده: «انا کلام اللّه الناطق» من کلام ناطق خدا هستم.(2)
از ابوحمزه ثمالی روایت شده که حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در معنای «او بدله» فرمودند: «لو بدل مکان علی علیهالسلام ابوبکر وعمر اتبعناه» اگر به جای علی علیهالسلام (اسم) ابوبکر و عمر را بیاورد ما اورا پیروی میکنیم.(3)
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که از حضرت سوال کردند: منظورشان از تغییر و تبدیل قرآن چیست؟ فرمود: منظورشان حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود که میخواهند شخص دیگری غیر از او به جانشینی حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله باشد اما حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنها فرمود که ولایت
امیرالمؤمنین علیهالسلام را از خودم نیاوردم تا عوض نمایم بلکه وحی الهی است.(1)
وَیَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّنْ رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ للّهِِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّی مَعَکُمْ مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ رضیاللهعنه
«و میگویند: "چرا معجزهای از جانب پروردگارش بر او نازل نمیشود؟" بگو: غیب فقط به خدا اختصاص دارد. پس منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم».
یحیی بن ابی قاسم روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای غیب را سؤال کردم فرمود: غیب وجود مقدس امام عصر علیهالسلام است و شاهد بر آن قول خداوند است که میفرماید: «انما الغیب للّه فانتظروا».(2)
ابی نصر روایت کرده گفت: حضرت رضا علیهالسلام فرمود: صبر و بردباری چقدر نیکو است. آیا نمیشنوند قول خداوند را که میفرماید: «فانتظروا انی معکم من المنتظرین».(3)
محمد بن فضل روایت کرده گفت: سؤال کردم از حضرت رضا علیهالسلام فرج چیست؟ حضرت آیه فوق را قرائت کرد و فرمود: فرج ظهور امام زمان علیهالسلام است.(4)
وَاللّهُ یَدْعُو إِلَی دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاء إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ رضیاللهعنه قدسسرهم
«و خدا [شما را] به سرای سلامت فرا میخواند، و هر که را بخواهد
به راه راست هدایت میکند».
علاء بن عبدالکریم روایت کرده گفت: من از امام محمد باقر علیهالسلام شنیدم که درباره آیه: «واللّه یدعوا الی دار السلام» فرمود: «سلام» همان خدای عز و جل است، و «دار السلام» خانه خدا و خانهای که برای اولیائش خلق کرده، و آن بهشت است.(1)
از علی بن عبداللّه بن عباس از پدرش، و نیز از زید بن علی بن الحسین علیهالسلام روایت شده که منظور از آیه «واللّه یدعوا الی دار السلام» بهشت است و مقصود از آیه «ویهدی من یشاء الی صراط مستقیم» هدایت و راهنمایی به سوی ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(2)
ملاحظه: حاکم حسکانی از علماء عامه در کتاب شواهد التنزیل از چند منبع روایت فوق را نقل نموده است.(3)
فَذَلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّی تُصْرَفُونَ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«این است خدا، پروردگار حقیقی شما، و بعد از حقیقت جز گمراهی چیست؟ پس چگونه [از حق [بازگردانیده میشوید؟»
امام صادق علیهالسلام از پدر بزرگوارش از جدش علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام طی خطبهای بر بالای منبر کوفه فرمود: خداوند ما اهل بیت را پاک نمود از اینکه از فتنه انگیزان یا دروغگویان یا سامریان (جادوگران) یا شبهه انگیزان باشیم. هرکس بخشی از این صفات را داشته باشد آن فرد از ما نیست و ما از
او نیستیم.
خداوند ما اهل بیت را از آلودگیها پاک نمود، اگر سخن بگوئیم راستگو هستیم و اگر سؤال شویم دانا هستیم، خداوند ده صفت (پسندیده) بما عطا بخشید که قبل و بعد از ما به هیچکس عطا نداده است: حلم، علم، عقل (هوش)، نبوت، جوانمردی، شجاعت، سخاوت، صبر، صدق، عفت و طهارت.
ما کلمه تقوی و سبیل الهدی (راه هدایت) و مَثَل اعلا و حجت عظمی و العروه الوثقی (دستگیره محکم) هستیم و حقی که خداوند وضع و قرار داده است «فماذا بعد الحق الا الضلال فانی تصرفون».(1)
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَآئِکُمْ مَّنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَّ یَهِدِّیَ إِلاَّ أَنْ یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ علیهاالسلام قدسسرهم
«بگو: "آیا هیچ یک از معبودهای شما، به سوی حق هدایت میکند؟ بگو:" تنها خدا به حق هدایت میکند آیا کسی که هدایت به سوی حق میکند برای پیروی شایستهتر است، یا آن کس که خود هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه میشود، چگونه داوری میکنید».
از ابی جارود روایت شده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: آل محمد علیهمالسلام کسانی هستند که مردم را به راه حق رهبری میکنند و غیر آنها خلایق را به گمراهی سوق میدهند و در این زمینه فرمود: «من یهدی الی الحق» محمد صلیاللهعلیهوآله است و بعد از او آل او علیهمالسلام هستند «ومن لا یهدی» کسانی هستند از قریش و غیر ایشان که بعد از
1) تفسیر فرات الکوفی: ج1 ص178.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مخالفت با اهل بیت او علیهمالسلام کردند.(1)
امام رضا علیهالسلام در خصوص آیه فوق فرمود: انبیاء و ائمه علیهمالسلام کسانی هستند که خداوند آنها را موفق به توفیقاتی نموده و از خزانه خود علم و حکمتی را به ایشان تفضل نموده که به احدی از اهل زمانه نداده است.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: نخستین حکمی که امیرالمؤمنین علیهالسلام میان مردم بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله صادر فرمود آن بود که شخص شراب خواری را آوردند نزد ابوبکر تا حد به او جاری کند ابوبکر به او گفت: آیا شراب خوردی؟ آن مرد پاسخ داد بله. ولی نمیدانستم که شراب در اسلام حرام است.
ابوبکر با عمر در خصوص آن مرد مشورت نمود، عمر گفت: این مسأله بسیار دشواری است جز ابوالحسن امیرالمؤمنین علیهالسلام کسی حکم آن را نداند.
ابو بکر خواست که کسی به طلب آن مشکل گشا بفرستد، عمر گفت: ما خود به خدمت آن حضرت میرویم و جواب مسأله را از او استفسار مینماییم.
ابوبکر و عمر به اتفاق حضور آن حضرت شرفیاب شدند و مسأله مزبور را مطرح کردند حضرت امر فرمود آن شخص را به نزد مهاجر و انصار ببرند و از آنها سؤال کنند. آیا کسی آیه حرمت شراب را بر آن مرد تلاوت کرده یا خیر؟ چنانچه آیه حرمت را نشنیده باشد بحثی براو نیست.
کسی از مهاجر و انصار گواهی نداد که آیه بر فرد مذکور قرائت شده، لذا او را رها کرده وحد جاری نکردند.
سلمان عرض کرد: ای امیرالمؤمنین علیهالسلام با این حکم آنها را هدایت فرمودید. فرمود: ای سلمان! خواستم حجت را بر آنها تأکید و تمام کرده باشم چرا که خداوند میفرماید آیا کسیکه مردم را به راه حق رهبری مینماید سزاوار است که از
او پیروی گردد، یا آنکه هدایت نمیکند «افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع ام من لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون» در حق من و در حق ایشان نازل شده یعنی یکی از ما مصداق این آیه شریفه میباشیم.(1)
عبدالرحمن بن مسلمه حریری روایت کرده گفت: عرض کردم حضور حضرت صادق علیهالسلام مردم ما را توبیخ و سرزنش میکنند و میگویند شما از کجا تشخیص میدهید حق را از باطل در آن وقتی که دو صدا از آسمان و زمین بلند میشود؛ یکی فریاد میزند در اول روز که مهدی قائم علیهالسلام و شیعیان او رستگارند و منادی دیگری در آخر روز صدا کند عثمان و پیروان او رستگارند.
فرمود: هر آنکه پیش از این صدا، ایمان به وجود آن حضرت آورد تشخص میدهد و آیه را تلاوت نموده و فرمود: صدای اول جبرئیل است که از آسمان ندا میکند و صدای دوم شیطان است که از زمین فریاد میکند. بر شما باد به پیروی کردن از صدای اول و صدای آخری برای امتحان و آزمایش خلایق میباشد.(2)
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل روایت کرده که عمر از حضرت علی علیهالسلام خواست بین دو نفر که اختلاف داشتند قضاوت کند پس از قضاوت آنکه محکوم شده خواست به آن حضرت اهانت کند عمر به او گفت: اورا نمیشناسی او علی بن ابی طالب علیهالسلام مولای من و مولای هر مؤمن است و هرمؤمن که او مولایش نباشد مؤمن نیست.(3)
این حدیث درکتابهای دیگر اهل تسنن نیز آمده است.(1)
بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«بلکه چیزی را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأویل آن بر ایشان نیامده است. کسانی [هم] که پیش از آنان بودند، همین گونه [پیامبرانشان را [تکذیب کردند. پس بنگر که فرجام ستمگران چگونه بوده است».
علی بن ابراهیم قمی فرموده: آیه شریفه فوق در رابطه با رجعت نازل شده، وقتی آن را تکذیب کردند به اینکه رجعتی نیست.(2)
حمران از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمود از امور عظام مانند رجعت، فرمود: این را که سؤال نمودی نیامده، آن است که خدای تعالی فرموده: «بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه کذلک کذب الذین من قبلهم»: مثل تکذیب این معاندین امتهای سابق، پیغمبران خود را تکذیب کردند.(3)
یعنی عادت خبیث انکار و لجاجت، اختصاص به زمان تو ندارد، بلکه نسبت به انبیای گذشته نیز همین مسلک و طریقه ناپسندیده را داشتهاند، از پیروی حق ابا و امتناع نمودند.
«فانظر کیف کان عاقبة الظالمین» پس نگاه کن و ببین سرانجام ستمکاران و
مکذبان چگونه بود، یعنی عاقبت معاندین و مکذبین امم سابقه هلاکت و عقاب بود، همچنین عاقبت مخالفین و منکرین زمان تو نیز هلاکت و عذاب خواهد بود.
ملاحظه: آیه شریفه دلداری و آرامش خاطر مبارک حضرت پیغمبر و تهدید و توعید است نسبت به معاندین آن سرور، و عبرتی است برای عموم بشر که تمام فکرشان صرف مادیات نشود، امتیاز انسانیت را بکار برده، قدری به روحیات توجه، و نمایشگاه دنیا را تدبر، و احوال گذشتگان را تأمل، و اعلانات مربیان عالم را تعمق، که آیا بیهوده سخن به این درازی، البته این همه هیاهو و غوغای حق در عالم بی اصل نخواهد بود، بدین فکر، شاید غواص عقل، گوهر در شاهوار هدایت را از قعر دریای ظلمات جهالت و ضلالت به در آورد و سرمایه نجات حاصل آید.
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان حدیث جالبی را از امام صادق علیهالسلام در این زمینه نقل کرده که فرمود: خداوند با دو آیه از قرآن دو درس مهم به این امت داده است. نخست اینکه: جز آنچه میدانند نگویند و دیگر اینکه: آنچه را نمیدانند انکار نکنند. سپس دو آیه زیر را تلاوت نمود و فرمود: «الم یؤخذ علیهم میثاق الکتاب الا یقولوا علی اللّه الا الحق»(1)آیا خداوند پیمان کتاب آسمانی را از آنها نگرفته است که جز حق در مورد خداوند نگویند؟ «بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه» مشرکان چیزهایی را انکار کردند که از آن آگاهی نداشتند. در حالی که جهل دلیل بر انکار نیست.(2)
خلاصه کلام این است که بسیاری از افراد به خصوص در زمان حاضر اموری که به نظر آنها بعید میآید و بر خلاف عادت است انکار میکنند مثل اینکه طول عمر حضرت بقیة اللّه (عج) و رجعت ائمه اطهار علیهمالسلام و معراج حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله و سؤال قبر و مبعوث در قیامت را منکر میشوند و از همین باب است که امم سابق
وعیدهایی که انبیاء به آنها میدادند از نزول بلاء در مخالفت آنها، تکذیب میکردند تا موقعی که گرفتار میشدند و به هلاکت میافتادند لذا میفرماید: «بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه» که باور نمیکردند و حال آنکه آنچه عقلا ممکن است و لو بر خلاف عادت باشد از قدرت الهی بیرون نیست و نباید تکذیب کرد.
وَمِنهُمْ مَّنْ یُوءْمِنُ بِهِ وَمِنْهُمْ مَّنْ لاَّ یُوءْمِنُ بِهِ وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ
«و از آنان کسی است که بدان ایمان میآورد، و از آنان کسی است که بدان ایمان نمیآورد، و پروردگار تو به [حال] فسادگران داناتر است».
علی بن ابراهیم قمی رحمهالله در تأویل این آیه روایت نموده از حضرت باقر علیهالسلام که فرمود: مراد از «من لا یؤمن به» دشمنان محمد و آل محمد علیهمالسلام میباشند (که نسبت به فضیلت و ولایت اهل بیت هدی علیهمالسلام ایمان ندارند).(1)
وَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللّهُ شَهِیدٌ عَلَی مَا یَفْعَلُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ علیهالسلام
«و اگر پارهای از آنچه را که به آنان وعده میدهیم به تو بنمایانیم، یا تو را بمیرانیم [در هر دو صورت [بازگشتشان به سوی ماست. سپس خدا بر آنچه میکنند گواه است. و هر امتی را پیامبری است. پس چون پیامبرشان بیاید، میانشان به عدالت داوری شود و بر آنان
1) تفسیر قمی: ج1 ص312.
ستم نرود».
طبق روایات اهل بیت علیهمالسلام وعدههای خداوند در زمان ظهور امام زمان علیهالسلام تحقق خواهد یافت.
امام باقر علیهالسلام فرمود: منظور این آیه «ولکل امة رسول» حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام هستند که خداوند در هر عصری از زمان آنها را برای هدایت مردم فرستاده است.(1)
عیاشی ذیل آیه «ولکل امة رسول» از جابر انصاری روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام تفسیر آیه را سؤال نمودم فرمودند: تفسیر این آیه در باطن است همواره و در هر قرنی پیشوا و امامی برای این امت میباشد که در میان آنها به عدالت حکم میکند تا به کسی ستم نشود.(2)
جابر بن یزید جعفی میگوید که: از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام راجع به معنای آیه «ولکل امة رسول...» سؤال کردم حضرت فرمود: تفسیر این آیه در باطن این است که برای امت پیغمبر آخر الزمان در هر قرنی (عصری) رسولی از آل محمد علیهمالسلام یعنی امامی میباشد که حق تعالی او را برای هدایت خلق در قرنی که رسالت و امامت برای او مقرر شده است میفرستد. ایشان اولیاء خدا و رسولان خدا میباشند. و تفسیر «قضی بینهم بالقسط» این است که رسولان خدا و ائمه هدی علیهمالسلام میان امت به عدل و راستی حکم میکنند و به کسی ستم نمیکنند.(3)
أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنْتُم بِهِ آلآنَ وَقَدْ کُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ قدسسرهم قدسسره ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُواْ ذُوقُواْ عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ
بِمَا کُنتُمْ تَکْسِبُونَ قدسسرهم رضیاللهعنه
«پس، آیا هنگامی که [عذاب بر شما] واقع شد، اکنون به آن ایمان آوردید، در حالی که به [آمدن] آن شتاب مینمودید؟ پس به کسانی که ستم ورزیدند گفته شود: "عذاب جاوید را بچشید. آیا جز به [کیفر[ آنچه به دست میآوردید، جزا داده میشوید؟»
علی بن ابراهیم در تفسیر خود در خصوص آیه «ا ثم اذا ما وقع ءامنتم به» آورده که موقع رجعت امیرالمؤمنین علیهالسلام دشمنان به آن حضرت ایمان پیدا میکنند پس به آنها گفته میشود حالا آن حضرت را قبول نمودید در حالی که (قبلا) اورا تکذیب و انکار میکردید؟!(1)
همچنین علی بن ابراهیم در مورد آیه «ثم قیل للذین ظلموا» مینویسد: منظور کسانی هستند که نسبت به آل محمد علیهمالسلام و حقوق حقه آنها ظلم و ستم کردند. و منظور از «عذاب الخلد» عذابی که در آخر الزمان از آسمان بر فاسقان اهل قبله نازل میشود.(2)
وَیَسْتَنبِئُونَکَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَرَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنتُمْ بِمُعْجِزِینَ قدسسرهم علیهاالسلام
«و از تو خبر میگیرند: "آیا آن راست است؟" بگو: آری سوگند به پروردگارم که آن قطعا راست است، و شما نمیتوانید [خدا را[ درمانده کنید».
حضرت باقر آل محمد علیهالسلام راجع به معنای جمله «ویستنبئونک احق هو» میفرماید: خدا به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا محمد! اهل مکه از تو میپرسند: آیا
علی بن ابی طالب علیهالسلام امام است؟ در جوابشان بگو: آری، به پروردگارم سوگند که علی علیهالسلام امام است.(1)
ابن شهر آشوب از امام باقر علیهالسلام در خصوص آیه «ویستنبئونک احق هو» روایت نموده است: محمد صلیاللهعلیهوآله ! از وصی تو میپرسند بگو: آری به خدا قسم که علی بن ابی طالب علیهالسلام وصی من است.(2)
ملاحظه: حاکم حسکانی از عملاء عامه در کتاب شواهد التنزیل حدیث فوق را نقل نموده است.(3)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُمْ مَّوْعِظَةٌ مِّنْ رَّبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًی وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوءْمِنِینَ قدسسرهم علیهالسلام قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ قدسسرهم علیهماالسلام
«ای مردم، به یقین، برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی، و درمانی برای آنچه در سینههاست، و رهنمود و رحمتی برای گروندگان [به خدا] آمده است. بگو: "به فضل و رحمت خداست که [مؤمنان] باید شاد شوند. "و این از هر چه گرد میآورند بهتر است».
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «فضل اللّه» اقرار به محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله است و رحمت او اقرار به ولایت امیرالمؤمنین علی مرتضی علیهالسلام است «فبذلک فلیفرحوا» پس شیعیان ما به ایمان این دو وجود مقدس باید خوشحال شوند. آن بهتر است از آنچه دشمنان ما از طلا و نقره عطا شدهاند.(4)
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: ولایت علی علیهالسلام برای مردم بهتر است از آن مالی که در دنیا جمع آوری میکنند.(1)
شیخ طوسی در امالی خود میگوید: ابوعمرو به ما خبر داد و گفت: که یعقوب بن زیاد از نصر بن مزاحم از محمد بن مروان از کلبی از ابی صالح از ابن عباس بر ایمان حدیث کرد که وی در تفسیر جمله «بفضل اللّه وبرحمته» گفت: فضل خدا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و رحمت خدا، علی علیهالسلام است.(2)
این حدیث را بزرگان عامه مانند حسکانی در شواهد التنزیل و سیوطی در الدر المنثور و ابن عساکر در کتاب تاریخ دمشق از ابن عباس نقل کرداند.(3)
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روزی سوار شدند و از مدینه به اطراف شهر تشریف بردند. امیرالمؤمنین علیهالسلام پیاده در رکاب آن حضرت حرکت نمودند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! پروردگار به من امر فرموده هر وقت سواره راه را طی نمایم شما هم باید سواره باشید و هر زمان پیاده روم شما هم راه پیمایید پس یا در ردیف من سوار شوید و یا به مدینه برگردید. خداوند گرامی مرا به چیزی عنایت نفرموده جز آنکه به مثل آن تو را گرامی داشته. مرا به رسالت برگزید و تو را به امامت و ولایت.
سوگند به خدایی که مرا به حق فرستاده! ایمان به من ندارد کسی که تو را انکار کند و اقرار و اعتراف به من ندارد آنکه به ولایت تو اعتقاد نداشته باشد. فضیلت من از تو و فضیلت تو از من است. مراد از فضل و رحمت خدا که قرآن میفرماید: «قل بفضل اللّه ورحمته فبذلک فلیفرحوا» فضل خدا پیامبر شما است و رحمت او ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام است به همین جهت است که فرمود: به واسطه نبوت و
ولایت «فلیفرحوا خیر مما یجمعون» شیعیان شادمان میشوند بهتر از آنچه را که مخالفینشان مال و اولاد در دنیا جمع کردهاند.
یا علی! پروردگار، تو را نیافرید مگر آنکه وسیله پرستش او باشی و به وسیله تو خلایق معالم دین خود را بشناسند و اموراتشان را اصلاح کنند. گمراه شود هر که از تو دوری بجوید و هدایت نشود کسی که به راه ولایت تو سیر نکند، و مقصود از هدایت در آیه: «وانی لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدی»(1)راهنمایی به ولایت تو میباشد.
اگر تو نبودی حزب خدا نبود و شناخته نمیشد، به وسیله شما دشمنان خدا دانسته شوند. هر که بدون ولایت تو وفات کند روز قیامت به حال او هیچ عملی نفع ندهد. درباره تو آیه: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک»(2)نازل شده و اگر به مردم ولایت و امامت تو را نرسانم تمام اعمال و زحمات رسالت من از بین میرود.
هر که خدا را روز قیامت بدون ولایت تو ملاقات کند جمیع عبادات او باطل میگردد. من این سخنان را از خود نمیگویم بلکه وحی شده از طرف خدا و باید به مردم برسانم.(3)
مؤلف: علت اینکه در این روایات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله «فضل» و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام «رحمت» خوانده شده این است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نعمتی است که خدای تعالی او را به عالمیان ارزانی داشته، چون به وسیله آن جناب پیامهایی فرستاده که مواد هدایت عالمیان است، و علی علیهالسلام اولین فاتح باب ولایت و فعلیت دهنده نعمت هدایت است، پس آن جناب رحمت است، و در نتیجه این روایات منطبق با بیانی است که ما در تفسیر آیه داشتیم.
أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم رضیاللهعنه الَّذِینَ آمَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهاالسلام لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آگاه باشید، که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین میشوند. همانان که ایمان آورده و پرهیزگاری ورزیدهاند. در زندگی دنیا و در آخرت مژده برای آنان است. وعدههای خدا را تبدیلی نیست، این همان کامیابی بزرگ است».
امام صادق علیهالسلام فرمود: خوشا به حال آن گروه از شیعه قائم ما که در زمان غیبت انتظار ظهور اورا میکشند و در هنگام ظهورش اطاعتش مینمایند. ایشان هستند اولیاء خدا که نه بیمی دارند و نه محزون میشوند.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از بشارت در حیات دنیا و در آخرت (لهم البشری فی الحیاة الدنیا وفی الاخرة) این است که امام مؤمنین را بشارت میدهد به قیام قائم آل محمد (عج) و به ظهور او و به قتل دشمنان ایشان و به نجات در آخرت و وارد شدن بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل صادقین او علیهمالسلام در کنار حوض کوثر.(2)
عقبة بن خالد از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام نقل میکند که حضرت فرمود: نمیمیرد مؤمنی مگر آنکه ببیند حضرت رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله و علی بن ابی طالب علیهالسلام را و هر دو داخل شوند بر هر مؤمنی که هنوز نمرده باشد. اما آنکه در شرف مرگ باشد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در بالای سر او مینشیند و علی علیهالسلام در پائین پای او و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله سر خود را نزدیک آن مؤمن برد و بگوید: ای ولی خدا! بشارت باد تو را که من رسول خدایم و من بهترم برای تو از آنچه تو در دنیا کسب کردی و واگذاشتی. پس رسول
اکرم صلیاللهعلیهوآله برخیزد و علی علیهالسلام بیاید و سر خود را نزدیک او برد و بگوید: ای ولی خدا! بشارت باد تو را که من علی بن ابی طالبم تو مرا دوست میداشتی. آگاه باش که من به تو نفع میرسانم.
بعد از این حضرت فرمود: این معنی در قرآن مذکور است. عقبه میگوید گفتم: فدای تو شوم! در کجای قرآن مذکور است؟ حضرت فرمود: در سوره یونس در آنجا که فرموده: «الذین آمنوا وکانوا یتقون لهم البشری فی الحیاة الدنیا وفی الاخرة».(1)
و در خبر است که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: که ولی خدا کیست؟ حضرت دست بر کتف امیرالمؤمنین علیهالسلام نهاد و فرمود: هذا ولی اللّه، دوست خدا این مرد است. دوستی کن با وی اگر چه قاتل پدر و برادرت باشد.(2)
و چونکه آن حضرت جامع جمیع صفات مذکور میباشد از این جهت به اسم ولی اللّه مشهور گشته و به جهت سبقت در ایمان و کمال تقوی او را «امیرالمؤمنین» و «امام المتقین» گفتهاند و گویند: اولیاء اللّه همه مؤمنان پرهیزکارند به دلیل آنکه حق تعالی در صفت ایشان میفرماید: «لا خوف علیهم ولا هم یحزنون، الذین ءامنوا وکانوا یتقون».
سعید بن جبیر گفت: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیدند که اولیاء اللّه کیستند؟ فرمود: اولیای خدا آنانند که مردم با دیدن آنها به یاد خدا میافتند و به سمت و راه ایشان میروند و دیدار ایشان مردم را لطف (و صفا) میبخشد.(3)
راوی میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: برای خدا بندگانی است که ایشان نه پیغمبران باشند و نه شهیدان، و پیغمبران و شهیدان روز قیامت به خاطر مکان ایشان بر ایشان غبطه میخوردند.
گفتند: یا رسول اللّه ایشان کیستند و عمل ایشان چیست؟ به ما بگو تا ما نیز ایشان را دوست بداریم، فرمود: قومی هستند که با یکدیگر دوستی میکنند برای خدا بیآنکه میان ایشان خویشی و رحمی باشد و بیآنکه مال به یکدیگر دهند. و اللّه! که رویهای ایشان منور به نور تابنده میباشد، و ایشان بر منبرهای نور میباشند. چون مردم بترسند ایشان نمیترسند، و چون مردم اندوهگن شوند ایشان اندوهگن نباشند. آنگاه این آیه را خواند «الا ان اولیاء اللّه لا خوف علیهم ولا هم یحزنون»(1)از امیرالمؤمنین علیهالسلام پرسیدند که [افراد مزبور در آیه] کیستند؟ فرمود: اینها کسانی هستند که از بیخوابی در شبهای دراز از برای نماز، از چشمهایشان آب میریزد، و از عبادتها که کردهاند رویهای ایشان زرد شده باشد، و از بسیاری گرسنگی و روزه که داشتهاند شکمهای ایشان باریک شده باشد، و از تشنگی لبهای ایشان خشک شده باشد.(2)
امام باقر علیهالسلام فرمود: هرکدام از شما (مؤمنین) در هنگام مرگ ملک الموت بر شما نازل میگردد و میگوید: به هرچه امید داشتهای بدان خواهی رسید و از هرچه در خوف بودهای در امان خواهی بود و آنگاه دربی به سوی منزلش در بهشت باز میگردد و به او خطاب میشود که خانهات را در بهشت ملاحظه کن و ببین رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و حسن و حسین علیهمالسلام رفقای تو هستند و این همان کلام خداست که فرمود: «الذین آمنوا وکانو یتقون».(3)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «الا ان اولیاء اللّه لاخوف علیهم ولا هم یحزنون» آیا میدانید اولیاء اللّه چه کسانی هستند؟ عرض شد: یا امیرالمؤمنین کیانند؟ فرمود: مائیم، تابعین ما بعد از ما سپس فرمود: طوبی بر ما و طوبی بر ایشان، اما طوبای
ایشان بر طوبای ما افضل است.
عرض شد: چگونه افضل است؟ آیا ما و آنها که بعد خواهند آمد هردو بر یک راه نیستیم؟ فرمود: خیر، زیرا آنها سختیهایی را تحمل میکنند که ما نمیکنیم و کارهای طاقت فرسائی را انجام میدهند که از طاقت ما بیرون است.(1)
علی بن ابراهیم در تفسیر خود آورده که منظور از «لا تبدیل لکلمات اللّه» ائمه معصومین علیهمالسلام هستند که نامشان تا روز قیامت(بر سر زبانها) باقی خواهد ماند.(2)
مؤلف: این سه روایت در مقام معنا کردن ولایت حضرت امیرالمؤمنین و ائمه هدی علیهمالسلام است که بعضی به بعضی دیگر مربوط میشود، و همه آنها با بیانی که ما در تفسیر آیه آوردیم منطبق میشود.
ملاحظه: در کتاب شواهد التنزیل از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت شده که آیه «الا ان اولیاء اللّه لاخوف علیهم ولا هم یحزنون» علی بن ابی طالب علیهالسلام و حمزه بن عبدالمطلب و جعفر و عقیل میباشند.(3)
ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلَی قَوْمِهِمْ فَجَآوءُوهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانُواْ لِیُوءْمِنُواْ بِمَا کَذَّبُواْ بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذَلِکَ نَطْبَعُ عَلَی قُلوبِ الْمُعْتَدِینَ علیهالسلام
«آنگاه، پس از وی رسولانی را به سوی قومشان برانگیختیم، و آنان دلایل آشکار بر ایشان آوردند، ولی ایشان بر آن نبودند که به چیزی که قبلا آن را دروغ شمرده بودند ایمان بیاورند. این گونه ما بر دلهای تجاوزکاران مهر مینهیم».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند خلایق را آفرید در حالتی که مانند سایه بودند (یعنی در عالم ارواح و ذر) و بر آنها رسولانی فرستاد و محمد صلیاللهعلیهوآله را مبعوث کرد. بعضی ایمان به آن حضرت آوردند و بعضی دیگر انکار و تکذیب کردند. سپس آن بزرگوار را در عالم دیگر (عالم خلق دنیا) فرستاد، همان کسانی که در آن عالم که مانند سایه بود (عالم امر) ایمان آورده بودند به او ایمان آوردند و کافر شدند آنهایی که در آن عالم کافر بودند.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام ذیل آیه فوق فرمود: خداوند پیغمبرانی به سوی خلایق فرستاد هنگامی که در صلب پدران و رحم مادران بودند. هر کس در آن عالم ایمان آورد، در این عالم مؤمن است و آنکه کافر بود در اینجا نیز کافر خواهد بود.(2)
ذیل آیه «فما کانوا بما کذبوا به من قبل» از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: خداوند در هنگام خلق موجودات و آفرینش آنها موجوداتی را که دوست میداشت از طینت بهشتی خلق فرمود و آنچه را که مبغوض (دشمن) او بود از طینت آتش بیافرید آنگاه آنها را در ظلال جای داد.
راوی میگوید حضورش عرض کردم: ظلال چیست؟ فرمودند: مگر سایه خود را در برابر آفتاب نمیبینی سایه شما چیزی هست در صورتی که چیزی نیست به هر حال پس از خلقت خلق، خداوند برای آنها رسولانی فرستاد و آن رسولان خلایق را دعوت به پرستش خدای یکتا و اقرار به پیغمبران نموده گروهی اعتراف و اقرار نمودند و بعضی انکار و تکذیب کردند بعد از آن ولایت ما آل محمد علیهمالسلام را بر آنها عرضه نمودند. به خدا قسم! اقرار به ولایت ما نکردند مگر آنهایی که محبوب خدا بودند و انکار نکردند ما را جز آنهایی که خداوند ایشان را مبغوض (دشمن)
میداشت. این است معنای آیه که میفرماید: ایمان نیاورند کسانی که در آن عالم تکذیب کرده بودند و آیه شریفه «ما کانوا لیومنوا بما کذبوا به من قبل» به همین دو عالم (ذر و دنیا) اشاره دارد.(1)
وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی وَأَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءَا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتًا وَاجْعَلُواْ بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَبَشِّرِ الْمُوءْمِنِینَ علیهماالسلام علیهالسلام
«و به موسی و برادرش وحی کردیم که شما دو تن برای قوم خود در مصر خانه هایی ترتیب دهید و سراهایتان را رو به روی هم قرار دهید و نماز بر پا دارید و مؤمنان را مژده ده».
خصوص این آیه از ریا بن صلت روایت شده گفت: حضرت امام رضا علیهالسلام در مجلس مأمون حضور داشتند و جمعی از علماء و متکلمین نیز حاضر بودند از آن حضرت پرسیدند: فرق میان عترت و امت چیست؟ و چرا عترت بر امت عزت و شرافت دارند؟
حضرت برای عترت و تفسیر اصطفی و برگزیدن عترت دوازده وجه بیان فرموده تا جایی که فرمودند: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مسجد تمام مردم را به جز عترت خود بیرون نمودند، مردم و حتی عمویش عباس اعتراض کرده گفتند: چرا عترت را باقی گذاشتی و همه را خارج کردید؟ فرمود: من این کار را به اختیار و میل خود نکردهام بلکه به دستور خداوند عمل نمودم که به من ابلاغ شده است. نسبت علی علیهالسلام به من چون هارون است به موسی.
علماء از حضرت پرسیدند: در تأیید این بیان در قرآن مدرک وجود دارد؟ فرمودند: بله و آیه فوق را تلاوت نمودند «واوحینا الی موسی واخیه...» و این آیه منزلت امیرالمؤمنین علیهالسلام را نسبت به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میرساند و به علاوه پیغمبر
1) الکافی: ج1 ص436؛ البرهان: ج3 ص43.
اکرم صلیاللهعلیهوآله تصریح فرمودند: ای مردم! بدانید و آگاه باشید دخول شخص جنب به مسجد حرام است و حلال نیست مگر برای محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او. و حضرت رضا علیهالسلام فرمود: به این ترتیب چه کسی میتواند مقام و منزلت ما را انکار کند در صورتی که این فرموده پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که من شهر علمم و علی علیهالسلام دروازه آن است و هر که بخواهد وارد شهر شود ناگزیر است از دروازه آن داخل شود. و برای اثبات شرف و فضیلت عترت بر امت همینقدر کافی است و این موضوع را کسی جز دشمنان و معاندین انکار نمیکنند.(1)
این مغازلی شافعی در کتاب مناقب از عدی بن ثابت روایت کرده گفت: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تشریف آورده فرمودند: خداوند به سوی پیغمبرش موسی وحی نمود که مسجدی پاکیزه و طاهر بنا کن و در آن مسجد جز خود و برادرت هارون کسی نباید سکونت نماید و در مسجدِ من هم نباید غیر از من و علی و فاطمه و فرزندانش علیهمالسلام دیگری سکونت اختیار کند.(2)
فَإِنْ کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَوءُونَ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جَاءکَ الْحَقُّ مِنْ رَّبِّکَ فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ صلیاللهعلیهوآله
«و اگر از آنچه به سوی تو نازل کردهایم در تردیدی، از کسانی که پیش از تو کتاب [آسمانی] میخواندند بپرس. قطعا حق از جانب پروردگارت به سوی تو آمده است. پس زنهار از تردید کنندگان مباش».
امام صادق علیهالسلام ذیل آیه «فان کنت فی شک مما انزلنا» فرمود: شبی که پیغمبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله را به معراج بردند آنچه خداوند در فضیلت و شرافت و مقام و منزلت علی امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل میفرمود به صورت وحی به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رسانید و چون حضرتش در بیت المعمور رسید تمام انبیاء و پیغمبران حضور یافته و در پشت سر پیغمبر ایستاده و به پیشوایی و امامت آن جناب نماز گذاردند. در پایان نماز در نفس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مقام و منزلت علی علیهالسلام اعجاب آمیخته به تحسین پدید آمد که تقرب او نزد پروردگار تا چه پایهای است و چگونه در موارد عدیده در قرآن کریم آیاتی در این مورد نازل شده است خداوند این آیه «فان کنت فی شک» را بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل کرد و فرمود: چنانچه در فضیلت و بزرگی علی علیهالسلام شکی داری پیغمبران پیشین همه در خدمت تو حضور دارند از آنها سؤال کن که امیرالمؤمنین علیهالسلام را چگونه میشناسند و در کتب آسمانی که برای آنها نازل نمودهایم از قبیل صحف و زبور و تورات و انجیل مانند قرآنی که برای تو نازل کردهایم درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام و شرافت او چه بیاناتی مندرج است.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از انبیاء و پیغمبران سؤال نمود همگی گفتند: بله در کتابهایی که برما نازل شده از طرف پروردگار عظمت مقام و فضیلت شأن علی امیرالمؤمنین علیهالسلام بیان و تشریح گردیده است.(1)
ثعلبی در تفسیر خود و خطیب در کتاب اربعین از ابن مسعود روایت کردهاند گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: در شب معراج با جبرئیل به آسمان هفتم رسیدم قصری از یاقوت سرخ دیدم. جبرئیل گفت: این بیت المعمور است که خداوند پنجاه هزار سال قبل از خلقت آسمان و زمین آن را خلق فرموده در آنجا تمام
1) تفسیر قمی: ج1 ص317.
پیغمبران حضور یافته و من بر آنها امام شده و نماز گذاردیم و چون از نماز فارغ شدیم فرشتهای نزد من آمد وگفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله حق تعالی سلام میرساند و میفرماید: از این پیغمبران پیش از خود سؤال کن برای چه آنها را مبعوث نموده بودیم؟ پیغمبر پرسش فرمود. همگی گفتند: ما مبعوث نشدیم مگر برای تصدیق نبوت تو و ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام جانشین تو.(1)
وَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِ اللّهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم
«و نباید هرگز از آنان که تکذیب آیات خدا کردند باشی که از زیانکاران عالم خواهی شد».
ابن شهر آشوب از ابوالقاسم کوفی در تفسیر آیه «ولاتکونن من الذین کذبوا بآیات اللّه فتکون من الخاسرین» فرمود: منظور از آیات در اینجا اوصیای متقدم و متأخر است.(2)
وَلَوْ جَاءتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّی یَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِیمَ صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام
«هر چند هر گونه آیتی بر ایشان بیاید، تا وقتی که عذاب دردناک را ببینند».
از حضرت صادق علیهالسلام ذیل آیه فوق روایت شده فرمود: مراد کسانی میباشد که پس از عرض ولایت حقه به ایشان باز ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را انکار میکنند و حال آنکه خداوند ولایت آن حضرت را واجب فرموده که نسبت به او ایمان آورده و او را تصدیق نمایند اما ایمان نیاورند تا اینکه عذاب خدا را مشاهده کنند.(3)
وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الاَْرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُواْ مُوءْمِنِینَ صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآله وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُوءْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ قدسسره
«و اگر پروردگار تو میخواست، تمام کسانی که روی زمین هستند، همگی (به اجبار) ایمان میآوردند، آیا تو میخواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟ (ایمان اجباری چه سودی دارد؟) (اما) هیچ کس نمیتواند ایمان بیاورد، جز به فرمان خدا (و توفیق و یاری و هدایت او) و پلیدی (کفر و گناه) را بر کسانی قرار میدهد که نمیاندیشند».
این بابویه در رابطه با آیه «ولو شاء ربک لامن فی الارض» از ابی صلت عبدالسلام بن صالح هروی روایت کرده گفت: از جمله مسائلی که مأمون از حضرت رضا علیهالسلام سؤال نمود این آیه بود. حضرت رضا علیهالسلام فرمود: حدیث نمود پدرم از پدرش تا امیرالمؤمنین علیهالسلام که جمعی از مسلمانان به حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردند: چرا به کسانیکه قدرت و توانایی دارید فشار نمیآورید تا قبول اسلام نموده و بعدد ما افزوده شود و قوت یافته و از دشمنان تفوق و برتری پیدا کنیم؟
فرمود: من طاقت آنرا ندارم پروردگار خود را ملاقات کنم در حالتی که بدعت نموده و به چیزی که مأمور نبودهام مبادرت بورزم و نمیتوانم اِعمال زور و قدرت کنم (یعنی اگر خدا میخواست آنها را مجبور میکرد، من کاری که خدا نخواسته انجام نمیدهم) خداوند این آیه را نازل فرمود که فحوای (متن) آن چنین است که اگر خدا میخواست تمام مردم را مجبور و ملزم به ایمان آوردن میفرمود چنانچه آنها تماما در آخرت وقتیکه عذاب خدا را به چشم مشاهده کردند ایمان میآوردند لکن اگر خدا این کار را مینمود دیگر مردم مستحق ثواب و مدح نبودند زیرا اعمالی
که انجام میدادند از روی اضطرار و اجبار بوده و خداوند اراده فرموده بود که آنها ایمان بیاورند و جبر و اضطرار موجب نعمت جاوید بهشت نخواهد شد و احدی ایمان نمیآورد مگر با اذن خدا و اجازه پروردگار، امر و مشیت اوست بر ایمان و تکلیف جایز نیست مگر بر شخص آزاد و مختار.
مأمون به حضرت گفت: رفع اشکال مرا نمودی خداوند به شما خیر و فرج مرحمت فرماید.(1)
علی بن عقبه و او از پدرش روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام به ما فرمود: امور خود را بر اساس فرموده پروردگار قرار بدهید زیرا کارهایی که برای مردم است و قصد خدا در بین نباشد مثمر ثمری نیست و با مردم در امر دین مخاصمه و جدال نکنید زیرا خصومت، دلهای شما را بیمار مینماید. خداوند به پیغمبرش صلیاللهعلیهوآله فرموده: ای حبیب من! تو نمیتوانی هر که را دوست بداری و بخواهی هدایت نمایی. خدا هر که را خواسته باشد هدایت و رهبری مینماید. آیا شما میخواهید با اجبار و اکراه مردم ایمان بیاورند مردم را رها کنید، زیرا مردم از یکدیگر تعلیم میگیرند ولی شما (ائمه هدی علیهمالسلام ) از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام تعلیم گرفته و به دستور آنها عمل کنید شما با سایر مردم یکسان نیستید. از پدرم حضرت باقر علیهالسلام شنیدم میفرمود: همینکه خداوند مقرر فرمود بندهای داخل امری بشود چنان به سرعت داخل آن امر میشود که از پرواز پرندگان به آشیانه خود سرعتش بیشتر است.(2)
قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ وَمَا تُغْنِی الآیَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاَّ یُوءْمِنُونَ قدسسره قدسسره
«بگو: "بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟" و[لی] نشانهها و هشدارها، گروهی را که ایمان نمیآورند سود نمیبخشد».
از داود رقی روایت شده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای «وما تغنی الآیات والنذر» را سؤال نمودم فرمود: مراد از آیات (ائمه) آل محمد علیهمالسلام و منظور از نذر پیغمبران میباشند.(1)
فَهَلْ یَنتَظِرُونَ إِلاَّ مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانتَظِرُواْ إِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ قدسسره رضیاللهعنه
«پس آیا جز مانند روزهای کسانی را که پیش از آنان در گذشتند، انتظار میبرند؟ بگو: "انتظار برید که من [نیز] با شما از منتظرانم"».
در خصوص آیه «قل انتظروا انی معکم من المنتظرین» از محمد بن فضل روایت شده گفت: از حضرت رضا علیهالسلام از موجبات فرج سؤال کردم فرمود: انتظار کشیدن ظهور حضرت حجت علیهالسلام از فرج است و آیه «قل انتظروا انی معکم من المنتظرین» را تلاوت فرمودند.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمود: منظور از انتظروا یعنی انتظار ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه میباشد.(3)
ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُواْ کَذَلِکَ حَقًّا عَلَیْنَا نُنجِ الْمُوءْمِنِینَ قدسسره علیهاالسلام
«سپس فرستادگان خود و کسانی را که گرویدند میرهانیم، زیرا بر ما
فریضه است که مؤمنان را نجات دهیم».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمودند: چه چیزی شما را منع میکند که شهادت دهید بر کسی از شما که بر ولایت و خلافت ائمه معصومین علیهمالسلام مرده باشد از اینکه از اهل بهشت باشد زیرا که حق تعالی فرموده: «کذلک حقا علینا ننجی المؤمنین».(1)
از این حدیث استفاده میشود که مراد از «مؤمنین» در این آیه شریفه آنانند (شیعیان) که ایمان به ائمه هدی علیهمالسلام آورده باشند (خداوند در این آیه نجات آنها را بر خود واجب و ملزم نموده است).
وَاتَّبِعْ مَا یُوحَی إِلَیْکَ وَاصْبِرْ حَتَّیَیَحْکُمَ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«و از آنچه بر تو وحی میشود پیروی کن و شکیبا باش تا خدا [میان تو و آنان] داوری کند، و او بهترین داوران است».
آیه شریفه خطاب به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و مراد امت میباشند که در هر عصری بر آنها لازم است متابعت وحی سبحانی و قرآن الهی کنند و در شدائد و ناملایمات و آزار و مشقات روزگار، صبر و شکیبایی پیشه نموده، شهامت و جوانمردی را در مقابل معاندان به عرصه ظهور آورند تا حکم احکم الحاکمین به معرض شهود آید.
مناسب چنان آمد که شمهای از گزارشات مسافر غریبی آواره و از راحتی فرسوده به میان آید که تأمل و تدبر در حقیقت خوابش عبرت معبران را بیفزاید.
1 ـ شبی در مسافر خانهای در عالم رؤیا مشاهده نمودم وارد شهری شدم، روز
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص138.
به روز غم و غصه افزوده میشد، راهنما را پرسیدم: چه شده که افسردگی برای من حاصل شده؟ گفت: مگر غافلی، اگر خوابی بیدار شو، و اگر بیداری هشیار شو، ایام عاشورای حضرت حسینی علیهالسلام است ذرات عالم افسرده، ساکنان ملا اعلی غمزده:
در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است
راهنما را گفتم: چه باید کرد؟ مرا ارشاد به مجلس سوگواری نمود. به محلی وارد شدم، به آستانه درب، شخصی سلام و تهنیت مرا گفت: (اسعد اللّه ایامکم). داخل منزل جمعی ماتم زده به مراسم تعزیت: (عظم اللّه اجورکم) حیرت بر حیرتم افزوده و تعجبم زیاد شد. اینکه میبینم به بیداری است یا رب یا به خواب، گروهی بیخانمان مشغول نوحه سرایی و عدهای شادی کنان به لهو و لعب و عیاشی، یا للعجب، مرا با خارجیان چه کار؟ مگر شراره آل مروان پیدا، یا آتش ظلم آل سفیان هویدا شده که ملت حقه در تحت فشار آمده؟
رفیقی مشفق مرا تسلی داد که غمگین مباش، خواب آشفته را مورد تأثیر مدان، دنیا به خود روزها دیده که از شدت حوادث عظیم مانند شب تار گردیده، و حکم اعدام به واسطه تعلیم سوره ملک علائم صادر شده، امید است این شب بسراید، و صبح سعادت از مشرق امید بدرآید، و آفتاب برج امامت (مهدی موعود عج) ظاهر شود، و فتنهها و محنتها به کلی از میان بر طرف گردد، و حق و حقانیت عالم را فراگیرد. «واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم اللّه وهو خیر الحاکمین».
2 ـ عزیزی میگفت: شبی در نیمههای آن با خدا راز و نیاز میکردم و دوستانه با او صحبت میکردم، عرض کردم: مولایم! محبوبم تو خود میدانی که فقط به خاطر عشق تو نشسته ام و این سرم را سالها به تو هدیه کردهام تا بلکه مانند مولایم
سیدالشهداء علیهالسلام در رکاب معشوقم قبولم کنی، در این نیمه شب یک گدای گناهکار دم در آستان کریم تو آمده، چیزی هم برای خود نمیخواهد، تنها درخواست او تعجیل در فرج مولایش میباشد، چه میشود که دعایش را در حق اربابش مستجاب فرمایی.
بعد از اتمام نماز صبح به تختخواب خود رفتم تا سر به رختخواب گذاشتم در حالت بیداری هاتفی به من فرمود: ظهور نزدیک است. سرور و خوشحالی سراسر وجودم را گرفت و از خدای خود تشکر نمودم.
ای دوستان! ای مشتاقان! انشاء اللّه با اندکی صبر صبح سپید، بدر آید، «الیس الصبح بقریب» «واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم اللّه وهو خیر الحاکمین».(1)
1) اثنا عشر: ج5 ص413 س17.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَیُوءْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِنْ تَوَلَّوْاْ فَإِنِّیَ أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ علیهاالسلام
«و به هر شایسته نعمتی از کرم خود عطا کند، و اگر رویگردان شوید من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم».
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «ویؤت کل ذی فضل فضله» مقصود علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
ابن مردویه نیز که از علماء عامه است از ابن عباس ذیل آیه «ویؤت کل ذی فضل فضله» روایت کرده که مراد از ذی فضل در این آیه علی بن ابی طالب علیهالسلام است و از طرف خداوند فضائل بیشماری به آن حضرت عطا شده است.(2)
أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُواْ مِنْهُ أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیَابَهُمْ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ قدسسرهم
«آگاه باشید که آنان دل میگردانند (سرها را به هم نزدیک ساخته و
سینههاشان را در کنار هم قرار میدهند)، [و میکوشند] تا [راز خود را] از او (پیامبر) پنهان و نهفته دارند. آگاه باشید آنگاه که آنان جامههایشان را بر سر میکشند [خدا] آنچه را نهفته و آنچه را آشکار میدارند، میداند، زیرا او به اسرار سینهها داناست».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: که جابر بن عبداللّه انصاری مرا خبر داده که چون پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در حول کعبه بر مشرکین میگذشتند آنان به خاطر عنادی که با حضرت داشتند و نمیخواستند روبروی آن حضرت شوند پشت خود را خم میکردند و سر خود را به زیر میافکندند و به این اکتفا ننموده سر خود را به جامه میپوشیدند تا آنکه حضرت روی نامبارک ایشان را نبیند. بنابراین حق تعالی آیه مبارکه «الا انهم یثنون صدورهم...» را نازل گردانید تا اشاره بر این مطلب باشد.(1)
علی بن ابراهیم آورده که مراد از «یثنون صدورهم...» این است که ایشان میل میدادند دلهای خود را به بغض مرتضی علی علیهالسلام و عداوت آن حضرت را در دلها پوشیده میداشتند و حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمودند که: علامت نفاق بغض مرتضی علی علیهالسلام است و در زمان حضرت جمعی بودند که در حضور آن حضرت اظهار مودت علی علیهالسلام مینمودند و در باطن عداوت و بغض او را به دل میداشتند از این است که حق تعالی فرموده: «یعلم ما یسرون وما یعلنون».(2)
وَهُوَ الَّذِی خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاء لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَئِن قُلْتَ إِنَّکُم مَّبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ علیهالسلام
«و اوست کسی که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید و اگر بگویی: "شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد" قطعا کسانی که کافر شدهاند خواهند گفت: "این [ادعا] جز سحری آشکار نیست"».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند عرش را از چهار نور بیافرید و پیش از آن مخلوقاتی نبود جز هوا و قلم و نور و از برای عرش هشت رکن است و بر هر رکنی فرشتگان بیشماری است که تعداد آنها را جز خداوند کسی نداند و پیوسته مشغول ذکر و تسبیح پروردگار هستند.(1)
داود رقی میگوید از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه «وکان عرشه علی الماء لیبلوکم ایکم احسن عملا» را سؤال کردم فرمود: مردم چه میگویند؟
عرض کردم: میگویند عرش پروردگار بر روی آب و او بالای عرش قرار دارد.
فرمود: اندیشه نادرستی است و آنها دروغ میگویند. هر کس چنین تصور و خیال کند خدا را به صفت مخلوق وصف کرده و لازمه این پندار غلط آن است که موجودی قویتر از خدا حامل عرش الهی باشد.
حضورش عرض کردم: فدایت شوم! پس معنای آیه را بیان بفرمایید. فرمودند: پیش از آنکه خداوند آسمان و زمین و آفتاب و ماه و یا جن و انس را خلق نماید آب را خلق فرمود و آن حامل علم و دین خدا بود و همینکه اراده فرمود تا بشر را خلق کند در عالم ذر آنها را در حضور خود پراکنده فرمود و پرسید: خالق شما کیست؟ اول کسی که پاسخ این پرسش را داد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین وائمه طاهرین علیهمالسلام بودند که گفتند: شما پرودگار ما و بدین سبب علم و دین خدا شدند و از جانب پرودگار به فرشتگان کروبین خطاب شد که این برگزیدگان خلق من، حاملین
1) التوحید صدوق: ص324.
علم و دین و امناء من بر سایر مخلوقات هستند و به سایر خلایق خطاب شد که اقرار به ربوبیت من نموده و به اطاعت و ولایت ایشان عهد کنید. فورا اطاعت و امتثال امر پروردگار نموده و اعتراف و اقرار کرده بله گفتند. آنگاه به فرشتگان فرمود: بر این گفتار و پیمان خلایق گواه باشید، فرشتگان هم گواهی دادند تا دیگر در روز باز پسین و قیامت نگویند ما غافل بودیم، یا آنکه بگویند چون پدران ما مشرک بودند ما هم به پیروی از آباء خویش اغوا شدهایم. آیا ما را به آنچه پدرانمان سبب شدهاند هلاک میکنی؟!
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام سپس فرمودند: ای داود! ولایت ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله در عالم ذر بر جمیع خلق تاکید شده است.(1)
محمد بن مسلم روایت کرده میگوید: حضرت امام محمد باقر علیهالسلام به من فرمود: هر چیزی از آب خلق شده و عرش پروردگار بر آب قرار داشت. خداوند به باد امر فرمود تا به آتش شعلهور شود و به آتش امر فرمود منجمد گردد، فورا بسته شده دودی از آن برخاست خداوند از آن دود آسمان را بیافرید و از خاکسترش زمین را خلق نمود و بعد آب و آتش و باد با یکدیگر مخاصمه نموده و هر یک از آنها ادعا میکرد که من جند (سرباز) بزرگ خدا هستم از طرف پروردگار خطاب به باد شد که جند بزرگ ما تویی.(2)
وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَی أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّیَقُولُنَّ مَا یَحْبِسُهُ أَلاَ یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِم مَّا کَانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِوءُونَ علیهماالسلام
«و اگر عذاب را تا چند گاهی از آنان به تأخیر افکنیم، حتما خواهند
گفت: "چه چیز آن را باز میدارد؟" آگاه باش، روزی که [عذاب] به آنان برسد از ایشان بازگشتنی نیست، و آنچه را که تمسخر میکردند آنان را فرو خواهد گرفت».
حضرت صادق علیهالسلام در خصوص آیه «الی امة معدودة» فرمود: معنای آیه آن است که اگر عذاب این مردم منافق و کافر را تا خروج و ظهور حضرت قائم آل محمد علیهالسلام به تأخیر انداخته و آن وقت آنان را به کیفر برسانیم از روی تمسخر و استهزاء میگویند: چرا آن حضرت را منتظر نگاهداشته و ظهور نمیکند تا ما را عذاب نماید و به یکدیگر میگویند: قائمی وجود ندارد و انتظار ظهور و خروجی را نباید داشت. خداوند در این آیه پاسخ آنها را داده و میفرماید بدانید همینکه وقت ظهور و عذاب برسد دیگر راه فراری برای شما نخواهد بود و به آنچه تمسخر و استهزا مینمودید سخت گرفتار میشوید.(1)
از هشام بن عمار و او را پدرش که از صحابه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است روایت کرده که فرمودند: مراد از «امة معدودة» اصحاب حضرت قائم علیهالسلام است که سیصد و سیزده نفر میباشد.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: اصحاب قائم سیصد و سیزده نفر مرد میباشند. قسم به خدا! ایشانند امت معدوده که حق تعالی در کتاب خود فرموده: «ولئن اخرنا عنهم العذاب الی امة معدودة» خدای تعالی آنها را در یک ساعت دور آن حضرت جمع فرماید، همانطوری که قطعات ابر پاییزی دور هم جمع میشوند.(3)
از حضرت امیرالمؤمنین و صادقین علیهمالسلام مروی است که مراد از «امة معدودة»
اصحاب قائم آل محمد علیهالسلام است که عدد ایشان بنابر اختلاف احادیث سیصد و اندی است یا عدد ایشان موافق با عدد اهل بدر (313 نفر) است.(1)
بنابراین تفسیر میگوییم: این کفار و مشرکین که ظلم بر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله کردند بلکه ظالمین به انبیاء گذشته و ظالمین به اهل بیت رسول و ائمه هدی علیهمالسلام به دنیا رجعت میکنند و حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه از آنها انتقام میگیرد و این هم یک دلیل رجعت میباشد چنانچه در دعای ندبه است (این الطالب بذحول الانبیاء وابناء الانبیاء این الطالب بدم المقتول بکربلا).
«لیقولن ما یحبسه» از این جمله استفاده میشود که حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله وعده عذاب به آنها داده و مفاد بسیاری از آیات این است که اینها به نحو تمسخر و استهزاء میگفتند: پس کو این عذاب موعود؟ چه چیز جلوگیری از آن کرده؟ «الا یوم یأتیهم» همان وقت معین میآید که تخلف پذیر نیست.
فَلَعَلَّکَ تَارِکٌ بَعْضَ مَا یُوحَی إِلَیْکَ وَضَآئِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیْهِ کَنزٌ أَوْ جَاء مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِیرٌ وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ قدسسره رضیاللهعنه
«و مبادا تو برخی از آنچه را که به سویت وحی میشود ترک گویی و سینهات بدان تنگ گردد که میگویند: "چرا گنجی بر او فرو فرستاده نشده یا فرشتهای با او نیامده است؟" تو فقط هشدار دهندهای، و خدا بر هر چیزی نگهبان است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: شأن نزول آیه این است که روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: یا علی! من از خداوند درخواست کردم که تو را وزیر و خلیفه و جانشین و وصی من قرار دهد. خداوند وحی نمود که من علی علیهالسلام را خلیفه
1) الغیبة نعمانی: ص247؛ بحار الانوار: ج51 ص44 و 58.
و وصی تو نمودم. یکی از حاضرین گفت: به خدا قسم! اگر در حال سختی یک صاع خرما به من برسد در نزد من محبوبتر از آن چیزی است که محمد صلیاللهعلیهوآله از خدا در خواست کرده؛ چرا از خداوند پادشاهی و مال بسیار نمیخواهد که در این موقع، مفید بوده و کمک مسلمین باشد؟! به خدا قسم! هر چه از خدا بخواهد خدا اجابت خواهد نمود، لذا آیه فوق در این خصوص نازل شده است.(1)
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِّنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ قدسسره علیهاالسلام
«یا میگویند: "این [قرآن] را به دروغ ساخته است. "بگو:" اگر راست میگویید، ده سوره ساخته شده مانند آن بیاورید و غیر از خدا هر که را میتوانید فراخوانید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام ذیل آیه «ام یقولون افتریه» فرمود: کسانیکه میگویند خداوند درباره ولایت علی علیهالسلام آیه نازل نکرده و امری نفرموده و پیغمبر از پیش خود این سخن را گفته است (در این خصوص) افترا نمودهاند.(2)
فَإِنْ لَّمْ یَسْتَجِیبُواْ لَکُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلَ بِعِلْمِ اللّهِ وَأَنْ لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ قدسسره
«پس اگر شما را (در مورد ولایت امیرالمؤمنین) اجابت نکردند، بدانید که آنچه نازل شده است به علم خداست، و اینکه معبودی جز او نیست. پس آیا شما گردن مینهید؟»
جابر بن ارقم روایت کرده: با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سال حجة الوداع مشرف به مکه
شدیم. جبرئیل نازل شد و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را آورد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دلتنگ شد و ترسید از آنکه اگر ولایت را به مردم ابلاغ کند وجود مقدسش را تکذیب کنند، با ما در این خصوص مشورت کرد، فکر ما به جایی نرسید. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گریه زیادی نمود. مجددا جبرئیل فرود آمد وگفت: ای محمد! چرا بیتابی میکنی؟ آیا نسبت به امر پروردگار سستی مینمایی و بیقراری میکنی؟ فرمود: حاشا! پروردگار میداند هنوز این مردم زیر بار نبوت من نرفته بودند که خداوند امر فرمود مرا به جهاد، و فرشتگانی به یاری من از آسمان فرود آورد چگونه این مردم با این وصف به ولایت علی علیهالسلام بعد از من اقرار و اعتراف میکنند؟
جبرئیل بالا رفت طولی نکشید (مجددا) نازل شده و ده آیه (12 تا 24) از سوره هود که اول آن آیه «فلعلک تارک» تا «هل یستویان مثلا افلا تذکرون» را آورد.(1)
مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَهُمْ فِیهَا لاَ یُبْخَسُونَ قدسسره قدسسرهم
«کسانی که زندگی دنیا و زیور آن را بخواهند [جزای [کارهایشان را در آنجا به طور کامل به آنان میدهیم، و به آنان در آنجا کم داده نخواهد شد».
ذیل آیه فوق از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: پس از مراجعت ازعرفات شخصی از پدرم سؤال نمود: آیا خداوند دعای تمام این مردم را که در عرفات توقف کرده بودند به اجابت میرساند؟
پدرم در پاسخ او فرمود: کسی در عرفات توقف نمیکند مگر آنکه مشمول
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص141؛ بحارالانوار: ج37 ص151؛ تفسیر صافی: ج2 ص435؛ البرهان: ج2 ص817؛ تفسیر نور الثقلین: ج2 ص343.
لطف خداوند گردد مؤمن باشد یا کافر، و هرگاه کافری در عرفات حضور یابد خداوند گناهان گذشته او را بیامرزد اگر توبه کند و از شرک برگردد و چنانچه به حال کفر بماند خداوند اجر او را در دنیا عطا میکند و از پاداش عرفات محروم نمیشود، سپس آیه فوق «من کان یرید الحیاة الدنیا وزینتها نوف الیهم اعمالهم» را تلاوت فرمودند.(1)
عیاشی از آن حضرت روایت کرده فرمود: این آیه درباره غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده چرا که آنها دنیا را برای خاطر ریاست و لذات آن اختیار کردند.(2)
أَفَمَن کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِّنْ رَّبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ
«آیا کسی که از جانب پروردگارش بر حجتی روشن است و شاهدی از [خویشان] او، پیرو آن است...».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در خصوص آیه فوق فرمود: مراد از «بینه» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و مقصود از «شاهد» وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است که بر صدق گفتار پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گواهی دهد.(3)
ذیل آیه «ا فمن کان علی بینة من ربه» از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده که آن حضرت در یک روز جمعه بالای منبر فرمود: به آن خدایی که دانه را در شکم خاک میشکافد و بشر را از نیستی به هستی آورده نبوده مردی از قریش که با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همدردی و اخوت کرده باشد مگر آنکه خداوند دربارهاش آیهای در قرآن نازل فرموده که این آیه را میشناسد همچنانچه من میشناسم.
شخصی برخاست پرسید: یا امیرالمؤمنین! آیهای که درباره شما نازل شده کدام است؟ فرمود: چون سؤال نمودی میگویم، آیا سوره هود را قرائت نمودهای؟
عرض کرد: بله. فرمود: آیه «ا فمن کان علی بینة من ربه» را توجه کردهای؟ به خدا قسم! «بینه» محمد صلیاللهعلیهوآله است و «شاهد» من میباشم.(1)
احادیث بسیاری از عامه وارد شده که مراد از «بینه» پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و مراد از «شاهد» حضرت علی علیهالسلام است
ابن مغازلی شافعی از عباد بن عبداللّه روایت کرده گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آیهای در قرآن نیست مگر آنکه میدانم درباره که نازل شده، و از قریش مردمی نبوده مگر آنکه خداوند دربارهاش آیهای در قرآن نازل فرموده؛ یا در مدح او و یا در ذم او.
شخصی برخاسته پرسید: ای امیرالمؤمنین: آیهای که درباره شما نازل شده کدام است؟ فرمود: اگر در انظار مردم سؤال نمیکردی پاسخ تو را نمیگفتم اینک میگویم: آیا سوره هود را قرائت نمودهای؟ عرض کرد: بله.
فرمود: آیه «ا فمن کان علی بینة من ربه» را توجه کردهای؟ به خدا قسم شاهد من میباشم.(2)
1 ـ خوارزمی در مناقب خود نقل نموده که: عمرو عاص در جواب نامه معاویه نوشت: ای معاویه! تو میدانی خداوند در قرآن آیاتی در شأن علی بن ابی طالب علیهالسلام و فضایل او نازل فرموده که هیچکس در آنها با او شریک نیست، مثل آیه «یوفون
بالنذر»(1)و «انما ولیکم اللّه ورسوله»(2)و «افمن کان علی بینة من ربه ویتلوه شاهد منه».(3)
2 ـ ابن عباس و جابر و ابوالبختری گفتهاند: این آیه مخصوص به علی بن ابی طالب علیهالسلام است و هیچکس از صحابه با او شریک نیست.(4)
3 ـ فخر رازی در تفسیر کبیر تصریح نموده که مراد از شاهد که از خود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و بعضی از او است، علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد.(5)
4 ـ حسکانی در شواهد التنزیل طی 13 حدیث از منابع مختلف شیعه و سنی روایت نموده که مراد از «من کان علی بینه» حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است و «یتلوه شاهد منه» حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(6)
5 ـ سیوطی در الدر المنثور از حضرت علی علیهالسلام روایت کرده فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آیه «ا فمن کان علی بینة من ربه» را تلاوت کرده و فرمودند: منظور منم، و منظور از جمله «ویتلوه شاهد منه» علی ابن ابی طالب علیهالسلام است.(7)
بنابراین به روایت متواتره از موافق و مخالف مراد از «بینه» رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و «شاهد» امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
ثعلبی که امام اصحاب حدیث و از علمای عامه است در تفسیر خود از کلبی از ابوصالح از عبداللّه ابن عباس و حبیب یاسر نیز از زاذان روایت کرده که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: به حق خدایی که در زمین دانه شکافد و در رحم صورت
نگارد اگر برای من بالشی بنهند و مرا بر آن نشانند حکم کنم در میان اهل تورات به تورات و میان اهل انجیل به انجیل و اهل زبور به زبور و اهل قرآن به قرآن و هیچ مردی نیست از قریش الا که من میدانم آیهای در شأن او نازل شده که دلالت میکند بر آنکه بهشتی است یا دوزخی.(1)
یعقوب بن جعفر بن سلیمان از پدرش و پدرش از پدر خود علی بن عبداللّه و او از ابن عباس روایت نموده که مراد از «بینه» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و مراد از «شاهد منه» علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(2)
حافظ ابونعیم اصفهانی نیز آورده که مراد از «یتلوه شاهد منه» علی بن ابی طالب است.(3)
در کتاب فصیح الخطیب باسند صحیح آورده که روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام بر منبر کوفه میفرمود «سلونی قبل ان تفقدونی فان العلم یفیض بین جنبی فیضا لو وجد مستفاضا» بپرسید از من پیش از آن که مرا نیابید به درستی که علم از پهلوهای من موج میزند و روان میشود اگر راهی یابد و شما از هیچ گروهی نپرسید مگر که من خبر دهم به هادی ایشان و باغی (ظالم) ایشان و سایق (راننده) و قائد (رهبر) ایشان تا روز قیامت، ابن الکوا بپا خاست و گفت «ما ادعی مثله نبی ولا وصی» چنین ادعایی هیچ پیغمبری و هیچ وصیی نکرده! اجازه میفرمائی که چند مسأله از تو بپرسم؟ فرمود: «سل تفقها ولا تسئل تعنتا» چیزی که میپرسی بر سبیل تفقه و تعلم بپرس نه بر طریق تعنت و خطاجویی. گفت: جز چیزی نپرسم که مرا به کار آید. فرمود: بپرس. گفت: اخبرنی بـ«الذاریات ذروا» از ذاریات مرا خبر ده. فرمود: آن بادها است. گفت: «الحاملات وقرا» فرمود: ابر است. گفت: «الجاریات یسرا»
فرمود: کشتیها است. گفت: «فالمقسمات امرا» فرمود: فرشتگانند. گفت: مرا از بیت المعمور خبر ده. فرمود: خانهای است در آسمان چهارم که هر روز هفتاد هزار فرشته در آن داخل میشوند تا روز قیامت که نوبت به جماعت اول نمیرسد.
گفت: مرا خبر ده از ذو القرنین که پیغمبر بود یا پادشاه؟ فرمود: نه پیغمبر بود نه پادشاه و لیکن بنده مؤمن صالح بود، حق تعالی را دوست میداشت و سبحانه او را دوست میداشت و برای رضای الهی بندگان را نصیحت میکرد. گفت: مرا خبر ده از قرنهای او که از زر بود یا از سیم؟ فرمود: نه از زر بود و نه سیم ولکن نوبت اول که به میان قوم آمد و خلق را به خدا دعوت کرد بر یک جانب سرش زخم زدند برفت، نوبت دوم که دعوت کرد بر جانب دیگرش زخم زدند و مردی که مانند او است در میان شما هست. گفت: مرا خبر ده که آیه «الم تر الی الذین بدلوا نعمة اللّه کفرا» در حق کیست؟ فرمود: «هما الافجران من قریش بنو مغیره وبنو امیه» آن دو فاجران از قریش بنی مغیره و بنی امیه میباشند. گفت: مراد از آیه «قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا» چه کسی است؟ فرمود: اهل حروراءاند یعنی خوارج.
گفت: مرا از مجره خبر ده. فرمود: «اسراج السماء ومنها هبط الماء المنهمر» گفت: قوس و قزح چیست؟ فرمود: قزح مگو که نام دیو است، قوس خدای گوی و آن امان است از غرق. گفت خبر ده مرا از انمحاق ماه. حضرت این آیه را قرائت فرمود: «وجعلنا اللیل والنهار آیتین فمحونا آیة اللیل وجعلنا آیة النهار مبصرة»
گفت: خبر ده مرا از اصحاب رسول صلیاللهعلیهوآله گفت: از کدام اصحاب؟ گفت: از عبداللّه مسعود. فرمود: «قرأ القرآن ثم وقف عنده» قرآن بخواند و بر آن ایستاد.
گفت: مرا خبر ده از ابوذر. فرمود: «عالم شحیح علی علمه» عالم حریصی بود بر علم خود یعنی علم را جز از اهل علم نیاموخت. گفت: خبر ده مرا از سلمان. فرمود: «ادرکه علم الاول والاخر بحر لا ینزح» او علم اول و آخر را دریافت و دریایی است که آب آن کشیده نمیشود یعنی مردم از او مستفید نمیشوند و او لقمان حکیم
است و او از ما است که اهل بیتیم.
گفت: مرا از حذیفه یمانی خبر ده. فرمود: «کان عرافا بالمنافقین» منافقان را نیک شناخته و مشکلات را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیده و اگر از وی بپرسید او را عالم یابید. گفت: خبر ده مرا از عمار یاسر. فرمود: «خالط الاسلام لحمه ودمه وهو محرم علی النار» ایمان با گوشت و خون او آمیخته است و او حرام است بر آتش دوزخ و هر کجا که حق رفت او با حق رفت.
گفت: «اخبرنی عن نفسک» مرا از خودت خبر کن؟ فرمود: قال اللّه تعالی: «ولا تزکوا انفسکم» خویشتن را نستایید لیکن به موجب «واما بنعمة ربک فحدث» بعضی از احوال خود را به تو میگویم تا هادی خود را بشناسی و تابع او شوی و از ضلالت خلاصی یافته به طریق مستقیم هدایت شوی بعد از آن فرمود: «اول داخل وآخر خارج وکنت اذا سئلت اعطیت واذا سکت ابتدیت وبین جوانحی علم» من اولین کسی هستم که پیش رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رفتم و آخرین کسی هستم که بیرون آمدم و هرچه خواستم به من داد و چون نخواستم ابتدا کردند به من بدادن و میان پهلوی من علم بسیار است.
گفت: در قرآن در حق تو چه آمده؟ فرمود: در سوره هود نمیخوانی که «افمن کان علی بینة من ربه ویتلوه شاهد منه» آن که بر بینه از خدا بود رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بود و من آن (شاهد) گواهم که از اویم.
ابن الکوا گفت: «وحقک لا اتبعت احدا بعدک» به حق، تو که دنبال کسی دیگر نروم مگر از پی تو.(1)
ملاحظه ـ بر تیزهوشان مخفی نیست که با آن همه روایات عامه آن کسی که خدای تعالی او را شاهد پیغمبر خود گرداند و به معاونت و مساعدت او مطالب
1) المعیار الموازنه ابوجعفر اسکافی: ص298؛ تفسیر قرطبی: ج17 ص29.
رسالت و نبوت را اثبات نماید او به مزیت فضیلت و به کمال شرف متصف است پس بر تو است که در راه انصاف قدمهای خود را استوار داری و اقتداء به اهل بیت مصطفی علیهمالسلام نمایی و دیده دل را به محبت شاه اولیا بگشایی و منصب امامت و سریر خلافت را به او سزاوارتر دانی و او را پیشوا و امام و مولی و مقتدای خود خوانی زیرا که ظاهر آیات قرآنی و اخبار نبوی صلیاللهعلیهوآله دال است بر آنکه خلافت به او شایستهتر و امامت به او لایقتر است.
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللّهِ کَذِبًا أُوْلَـئِکَ یُعْرَضُونَ عَلَی رَبِّهِمْ وَیَقُولُ الأَشْهَادُ هَـوءُلاء الَّذِینَ کَذَبُواْ عَلَی رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ قدسسره علیهماالسلام
«و چه کسی ستمکارتر از آن کس است که بر خدا دروغ بندد؟ آنان بر پروردگارشان دروغ عرضه میشوند، و گواهان (شاهدان) خواهند گفت: اینان بودند که بر پروردگارشان دروغ بستند. هان لعنت خدا بر ستمگران باد».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند بر خلایق پنج چیز را واجب نموده چهار چیز آن را عمل کردند و پنجمی را ترک نمودند.
از حضرتش سؤال کردند: آنها کدام است؟ فرمود: نماز و روزه و حج و زکات اما آن یکی را که ترک نمودند ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام است.
اصحاب حضورش عرض کردند: ولایت علی علیهالسلام از طرف خداوند واجب شده است؟ فرمود: بله، خداوند میفرماید «ومن اظلم ممن افتری علی اللّه کذبا» و در جمله «ویقول الاشهاد».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مقصود از اشهاد (شاهدان)
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص143.
ائمه علیهمالسلام هستند.(1)
از طریق خاصه و عامه (سنی و شیعه) روایات زیادی است که میرساند مراد از «الاشهاد» در این آیه وجود شریف امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد. و مراد از آیه «الا لعنة اللّه علی الظـلمین» کسانی هستند که با غصب حق اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام به آنها ظلم کردند.(2)
الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«همانان که [مردم را] از راه خدا باز میدارند و آن را کج میشمارند و خود، آخرت را باور ندارند».
امام صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «سبیل اللّه» امام است «ویبغونها عوجا» یعنی امام را تغییر داده و دیگری را بر امامت برگزینند «وما کانوا یستطیعون السمع» توانایی شنیدن فضائل امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام را ندارند. اینها کسانی هستند که نسبت به آل محمد علیهمالسلام ظلم کردند، و ایشان را از راه خدا که حق امامت ایشان میباشد منع کردند و آن امامت را در غیر ایشان طلب نمودند.(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در تفسیر «یبغونها عوجا» فرمودند: «هم اربعة ملوک من قریش یتبع بعضهم بعضا» مراد از آن گروه چهار پادشاهند از قریش که تبعیت میکنند بعضی از ایشان بعضی دیگر را که پس از یکدیگر میآیند.(4)
و بر عقلا پوشیده نیست مراد از این چهار پادشاه قریش (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) میباشد.
أُولَـئِکَ لَمْ یَکُونُواْ مُعْجِزِینَ فِی الاَْرْضِ وَمَا کَانَ لَهُم مِّنْ دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء یُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا کَانُواْ یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَمَا کَانُواْ یُبْصِرُونَ رضیاللهعنه أُوْلَـئِکَ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَفْتَرُونَ رضیاللهعنه قدسسره لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الآخِرَةِ هُمُ الأَخْسَرُونَ
«آنان در زمین درمانده کنندگان [خدا] نیستند، و جز خدا دوستانی برای آنان نیست. عذاب برای آنان دو چندان میشود. آنان توان شنیدن [حق را] نداشتند و [حق را] نمیدیدند. اینانند که به خویشتن زیان زده و آنچه را به دروغ بر ساخته بودند از دست دادهاند. شک نیست که آنان در آخرت زیانکارترند».
علی بن ابراهیم آورده که مراد از: «ما کانوا یستطیعون السمع» آنها (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) طاقت شنیدن نام مبارک آن حضرت و فرمایشات قرآن یا فضائل انبیاء و ائمه علیهمالسلام نبوده «وما کانوا یبصرون» و چشم قلب آنها کور شده حقایق را مشاهده نمیکنند و کور کورانه در ضلالت سیر میکنند و آنان هم در دنیا به خود ضرر زده و هم در آخرت از زیانکاران میباشند.(1)
حَتَّی إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِیلٌ
1) تفسیر قمی: ج1 ص325.
«(نوح به ساختن کشتی و قوم به تمسخر پرداختند) تا وقتی که فرمان (قهر) ما فرا رسید و از تنور آتش آب بجوشید، در آن هنگام به نوح خطاب کردیم که از هر جفت حیوان دو فرد (نر و ماده) با جمیع خانوادهات ـ جز آن (پسرت کنعان و زنت) که وعده هلاکش در علم ازلی گذشته ـ و هر که ایمان آورده همه را در کشتی سوار کن (که از غرقاب برهند). و گرویدگان به نوح عده قلیلی بیش نبودند».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: نوح علیهالسلام سگ را در کشتی سوار نمود اما ولد الزنا را سوار نکرد.(1)
وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءکِ وَیَا سَمَاء أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاء وَقُضِیَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ
«و گفته شد: «ای زمین، آب خود را فرو بر، و ای آسمان، [از باران[ خودداری کن. و آب فرو کاست و فرمان گزارده شده و [کشتی] بر جودی قرار گرفت». و گفته شد: مرگ بر قوم ستمکار».
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که نوح با قوم خود در کشتی هفت شبانه روز ماندند و کشتی دور خانه کعبه طواف و بر «جودی» که فرات کوفه است قرار گرفت.(2)
علامه مجلسی قدس اللّه سره به سند معتبر از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت نموده: چون نوح اقامت در کشتی نمود به مدتی که خدا میخواست و کشتی میرفت، وحی فرمود حق تعالی به کوهها که من کشتی بنده خود را بر کوهی
از شما خواهم گذاشت، پس تمام کوهها سر کشیدند و برافراشتند مگر کوه «جودی» در موصل که فروتنی و شکستگی نمود گفت: مرا رتبه آن نیست که کشتی نوح بر من مستقر گردد. پس حق تعالی تواضع او را پسندید، امر فرمود کشتی بر آن قرار یابد. چون سینه کشتی به جودی خورد، صدای عظیم ظاهر و اهل کشتی مضطرب شدند. نوح سر از کشتی بیرون و دعا نمود: (بارات قنی بارات قنی) یعنی: خدایا (امور را) اصلاح کن.(1)
و به روایات معتبر است که متوسل به انوار مقدسه محمد و آل محمد علیهمالسلام شد. چنانچه از حضرت صادق علیهالسلام از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده: وقتی نوح علیهالسلام سوار کشتی و از غرق شدن ترسید گفت: (اللهم انی اسئلک بحق محمد وآل محمد لما انجیتنی من الغرق) بار خدایا! تو را به حق محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد علیهمالسلام ما را از غرق شدن نجات بده پس خدای تعالی او را نجات داد.(2)
قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَی رُکْنٍ شَدِیدٍ علیهماالسلام
«[لوط] گفت: کاش برای مقابله با شما قدرتی داشتم یا به تکیه گاهی استوار پناه میجستم».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «قوه» امام زمان (عج) و «رکن شدید» 313 نفر اصحاب و یاران آن حضرت است و لوط علیهالسلام آرزو میکرد ای کاش من قدرت امام زمان علیهالسلام یا اصحاب اورا داشتم زیرا که قدرت هریک از آنها برابر با قدرت چهل نفر و دل هر یک سختتر از آهن پاره است، و اگر به کوههای آهن بگذارند هر آینه آنها را پاره پاره میکنند و شمشیرهای خود را به زمین نمیگذارند
تا رضای الهی را حاصل نمایند.(1)
بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُم مُّوءْمِنِینَ وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ وسلم
«اگر مؤمن باشید، باقیمانده [حلال] خدا برای شما بهتر است، و من بر شما نگاهبان نیستم».
به حسب ظاهر، مضمون این آیه شریفه در حق حضرت شعیب و قوم اوست، ولی تأویل آن در حق حضرت حجة عصر، قائم آل محمد علیهالسلام میباشد.
در روایات فراوانی وارد شده که منظور از کلمه (بقیة اللّه) که در این آیه میباشد حضرت بقیة اللّه الحجة بن الحسن العسکری عجل اللّه تعالی فرجه الشریف است.(2)
درست است که در آیه فوق، مخاطب قوم شعیب هستند، و منظور از (بقیة اللّه) سود و سرمایه حلال، و یا پاداش الهی است. ولی هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد (بقیة اللّه) محسوب میشود. تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ (بقیة اللّه) هستند.
و از آنجا که مهدی موعود علیهالسلام آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است یکی از روشنترین مصادیق (بقیة اللّه) میباشد، و معظم له از همه به این لقب شایستهتر است. به خصوص که تنها باقیمانده بعد از پیامبران و امامان است.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: چون قائم آل محمد علیهالسلام خروج کند و پشت مبارک خود را به دیوار کعبه گذارد و سیصد و سیزده نفر از موالیان او نزد او حاضر شوند اول نطقی که حضرت حجة بعد از ظهور میفرماید، این آیه شریفه
میباشد: «بقیة اللّه خیر لکم ان کنتم مؤمنین» بعد میفرماید: منم بقیة اللّه و حجت خدا و خلیفه او بر شما. و بعد از این هیچ احدی بر آن حضرت سلام نمیکند مگر آنکه میگوید: «السلام علیک یا بقیة اللّه فی ارضه».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام میفرماید: (بعد از آنکه هشام، من و پدرم را از مدینه احضار نموده بود و معجزاتی از پدرم مشاهده کرد و تصمیم گرفت ما را به سوی مدینه بفرستد) قبل از اینکه ما حرکت کنیم پیکی را به تعجیل به مدینه فرستاد تا در میان شهرهایی که در مسیر ما قرار گرفته بودند ندا (و تبلیغ) کند که: دو فرزند جادوگر ابوتراب که محمد بن علی و جعفر بن محمد علیهمالسلام میباشند و من ایشان را به جانب شام طلب کرده بودم به دین نصارا (مسیح) مایل شده و دین ایشان را پذیرفتهاند. اگر کسی چیزی به ایشان بفروشد، یا بر آنان سلام کند، یا با ایشان مصافحه نماید خون او هدر خواهد بود.
هنگامی که پیک هشام به شهر (مدین) رسید ما نیز به آن شهر رسیدیم. اهل آن شهر درها را به روی ما بستند، به ما دشنام دادند، به حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام ناسزا گفتند، هر چند آن افرادی که با ما بودند اصرار میکردند که این مردم درب شهر را باز کنند و به ما آذوقه بدهند اما آنان نپذیرفتند. هنگامی که ما نزدیک دروازه شهر شدیم پدر بزرگوارم به مدارا با ایشان سخن میگفت، و میفرمود: از خدا بترسید، ما اینطور نیستیم که به شما خبر دادهاند، بر فرض اینکه ما اینطور باشیم که به شما گفتهاند پس چرا شما که با یهود و نصارا معامله میکنید از معامله کردن با ما خودداری مینمایید؟
آن مردم از خدا بیخبر میگفتند: شما از یهود و نصارا بدترید، زیرا آنان به اسلام جزیه (یعنی مالیات) میدهند ولی شما جزیه نمیدهید. هر چند پدرم آن
1) کمال الدین صدوق: ص331.
مردم گمراه را موعظه میکرد کوچکترین سودی نمیبخشید و آنان میگفتند: ما، دروازه شهر را نمیگشاییم تا شما و مالهای سواری (مرکب) شما هلاک شوید.
هنگامی که حضرت باقر علیهالسلام با انکار آن اشرار مواجه گردید پیاده شد و به حضرت صادق علیهالسلام فرمود: تو از جای خود حرکت منمای. بعدا امام باقر علیهالسلام بر فراز آن کوهی که بر شهر (مدین) مشرف بود رفت و صورت مبارک خود را به جانب آن شهر نمود. انگشت بر گوشهای خود نهاد و آن آیاتی را که خدا درباره قصه حضرت شعیب نازل کرده بود تلاوت کرد تا آنجا که میفرماید: «بقیة اللّه خیر لکم ان کنتم مؤمنین». پس از تلاوت این آیات فرمود: به خدا سوگند! ما خانواده همان افرادی هستیم که در زمین بقیة اللّه به شمار میرویم. در همین هنگام بود که خدای توانا باد سیاهی را برانگیخت تا سخنان حضرت باقر العلوم علیهالسلام را به گوش مرد، زن، صغیر و کبیر اهل (مدین) رسانید، و ایشان دچار وحشت بزرگی شدند، لذا بالای بامها آمدند و به سوی امام محمد باقر علیهالسلام نگریستند.
هنگامی که پیر مردی از اهل مدین پدرم را بدان حال دید با صدای بلند در میان شهر مدین ندا در داد و گفت: ای اهل مدین! از خدا بترسید زیرا این مرد در همان موضعی ایستاده که حضرت شعیب ایستاد و در حق امت خود نفرین کرد. به خدا سوگند که اگر در را به سوی این مرد باز نکنید نظیر آن عذابی که بر قوم شعیب نازل گردید دامنگیر شما نیز خواهد شد.
اهل مدین پس از شنیدن این مقاله دچار خوف شدند و دروازه شهر را به روی ما گشودند، و ما را در منزل خود جا و غذا دادند و ما بعد از یک روز توقف از آن شهر حرکت نمودیم. بعد از حرکت ما والی مدین این موضوع را برای هشام نوشت. هشام در پاسخ وی نوشت تا آن پیرمرد را به قتل رسانید.(1)
1) الامان من اخطار الاسفار سید بن طاووس: ص71؛ مدینة المعاجز: ج5 ص75؛ بحارالانوار: ج46 ص311.
وَیَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَی مَکَانَتِکُمْ إِنِّی عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَمَنْ هُوَ کَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام
«و ای قوم من، شما بر حسب امکانات خود عمل کنید، من [نیز[ عمل میکنم. به زودی خواهید دانست که عذاب رسوا کننده بر چه کسی فرود میآید و دروغگو کیست، و انتظار برید که من [هم] با شما منتظرم».
از محمد بن فضیل روایت شده گفت از حضرت رضا علیهالسلام انتظار فرج را سؤال کردم، حضرت با تعجب فرمود: «اولیس تعلم ان انتظار الفرج من الفرج» مگر نمیدانی که انتظار فرج خود مرحلهای از فرج است؟ فرج یکی از گشایشها میباشد و فرمود چه نیکو است صبر کردن و انتظار کشیدن فرج. آیا نشنیدهای قول خداوند را در قرآن که میفرماید «وارتقبوا انی معکم رقیب» بر شما باد به صبر و بردباری کردن، همانا بعد از یأس و شدت فرج است و مردم پیش از شما بردبارتر از شما بودند.(1)
وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَلَوْلاَ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَّبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ قدسسره قدسسره
«و به حقیقت، ما به موسی کتاب [آسمانی] دادیم، پس در مورد آن اختلاف شد، و اگر از جانب پروردگارت وعدهای پیشی نگرفته بود، قطعا میان آنها داوری شده بود، و بیگمان، آنان درباره آن در شکی
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص159؛ تفسیر صافی: ج2 ص470؛ البرهان: ج3 ص130؛ تفسیر نورالثقلین: ج2 ص393.
بهتان آمیزند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: همانگونه که امت موسی در خصوص کتاب موسی اختلاف نمودند این امت نیز در خصوص کتابی که همراه امام زمان (عج) است اختلاف میکنند بطوریکه مردم منکر آن میشوند تا اینکه با شمشیر آن حضرت به قتل میرسند و اگر از سوی خداوند وعدهای پیشی نگرفته بود قطعا آن حضرت یکی از آنها را زنده باقی نمیگذاشت.(1)
یَوْمَ یَأْتِ لاَ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَسَعِیدٌ قدسسره قدسسرهم فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُواْ فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالاَْرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ وَأَمَّا الَّذِینَ سُعِدُواْ فَفِی الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالاَْرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّکَ عَطَاء غَیْرَ مَجْذُوذٍ قدسسره علیهماالسلام
«در آن روز که فرا رسد هیچ کس جز به فرمان خدا سخن نگوید، پس برخی شقی و بد روزگارند و بعضی سعید و خوشوقت. اما اهل شقاوت همه در آتش دوزخند در حالی که سخت آه و ناله حسرت و عربده میکشند. آنها در آتش دوزخ تا آسمان و زمین باقی است مخلّدند مگر آنچه مشیت پروردگار تو باشد، که البته خدا هر چه خواهد میکند. و اما اهل سعادت هم تمام در بهشت ابد تا آسمان و زمین باقی است مخلّدند مگر آنچه مشیت پروردگار تو باشد، که عطایی ابدی و نامقطوع است».
ابا بصیر میگوید: شنیدم از امام باقر علیهالسلام میفرمود: گروهی با آتش سوزانده
1) الکافی: ج8 ص287؛ الصافی: ج2 ص474؛ نور الثقلین: ج2 ص400.
میشوند تا به صورت گداخته درمیآیند و شفاعت به داد آنها خواهد رسید و بعد از شفاعت آنان را روانه رودخانهای میکنند که از تراوش بهشتیان است. آنان در همان رودخانه غسل میکنند، در نتیجه گوشت و پوست و خونشان میروید و اثر آتش از روی بدنشان میرود و وارد بهشت میشوند و با نام جهنمی در بهشت ندا داده میشوند و همگی خدا را میخوانند و از پروردگار متعال درخواست میکنند: خدایا! این نام را از ما محو کن. حضرت فرمود: و آن نام از آنان محو میشود. سپس امام فرمود: ای ابوبصیر! دشمنان علی علیهالسلام در جهنم جاودانه خواهند بود و شفاعت شامل حالشان نمیشود.(1)
فَلَوْلاَ کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ أُوْلُواْ بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الاَْرْضِ إِلاَّ قَلِیلاً مِّمَّنْ أَنجَیْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِیهِ وَکَانُواْ مُجْرِمِینَ قدسسره قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«پس چرا از نسلهای پیش از شما خردمندانی نبودند که [مردم را] از فساد در زمین باز دارند؟ جز اندکی از کسانی که از میان آنان نجاتشان دادیم. و کسانی که ستم کردند به دنبال ناز و نعمتی که در آن بودند رفتند، و آنان بزهکار بودند».
زید بن علی علیهالسلام در خصوص آیه فوق فرمود: این آیه در مورد ما و در مورد مردم قبل از ما نازل شده تا اینکه نام خداوند در زمین را زنده کند.(2)
...وَلاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ قدسسره قدسسره علیهماالسلام إِلاَّ مَنْ رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ
أَجْمَعِینَ قدسسره قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«... در حالی که پیوسته در اختلافند. مگر کسانی که پروردگار تو به آنان رحم کرده، و برای همین آنان را آفریده است. و وعده پروردگارت [چنین [تحقق پذیرفته است [که:] "البته جهنم را از جن و انس یکسره پر خواهم کرد».
ذیل آیه «ولا یزالون مختلفین الا من رحم ربک» از ابی عبیده حذاء روایت شده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام موضوع استطاعت و گفتار مردم را پرسیدم، حضرت آیه فوق را تلاوت نموده و فرمودند: ای ابا عبیده! مردم در اقوال و گفتگوها اختلاف دارند روی این اصل اکثر ایشان به هلاکت میافتند.
عرض کردم پس مراد از «الاّ من رحم ربک» چیست؟ فرمود: شیعیان ما آل محمد علیهمالسلام مشمول رحمت الهی خواهند بود که خداوند برای این رحمت واسعه خود آنان را آفریده است. و غرض از رحمت (رحم ربک) اطاعت امام است به طوری که میفرماید «ورحمتی وسعت کل شیء» مراد از همه اشیاء (کل شیء) شیعیان هستند و (رحمت) یعنی علم امام است که احاطه و وسعت دارد.
یا ابا عبیده! مراد از رحمت اطاعت امام است به این معنی که خداوند مردم (شیعه) را برای اطاعت امام آفریده است.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: امت موسی 71 فرقه شدند که یک فرقه اهل نجاتند و امت عیسی 72 فرقه شدند که یک فرقه اهل نجات است و امت من 73 فرقه شدند که یک فرقه اهل نجات است و آنها دوستان و پیروان حضرت علی بن ابیطاب و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند. خداوند آنان را به عنوان «الا من رحم ربک» که مورد لطف و رحمت الهی هستند یاد کرده است.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَأَجْمَعُواْ أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَیْنَآ إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَـذَا وَهُمْ لاَ یَشْعُرُونَ قدسسره قدسسرهم
«هنگامی که او را با خود بردند، و تصمیم گرفتند وی را در مخفی گاه چاه قرار دهند، (سرانجام مقصد خود را عملی ساختند،) و به او وحی فرستادیم که آنها را در آینده از این کارشان با خبر خواهی ساخت، در حالی که آنها نمیدانند».
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که وقتی یوسف از سوی برادرانش در چاه انداخته شد، جبرئیل نزد او آمد و فرمود خداوند متعال میفرماید: چنانچه خواستار خلاصی از چاه میباشی باید این دعا را بخوانی «یا صانع کل مصنوع ویا جابر کل کسیر ویا حاضر کل ملاء ویا شاهد کل نجوی ویا قریبا غیر بعید ویا مونس کل وحید ویا غالبا غیر مغلوب ویا حیا لا یموت ویا محیی الموتی ویا لا اله الا انت اللهم انی اسئلک بان لک الحمد لا اله الا انت بدیع السماوات والارض ذو الجلال والاکرام ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تجعل لی من امری فرجا ومخرجا وارزقنی من حیث لا احتسب» خدایا! گواهی میدهم که حمد و ستایش مخصوص تو است و خدایی جز تو نیست. تو بخشندهای، آفریننده زمین و آسمانی، قدرتمند و کریمی. بر محمد و آل محمد علیهمالسلام درود بفرست و مرا به حق آنها از این گرفتاری
نجات بده.
یوسف چون این دعا را خواند خدای تعالی او را فرج و خلاصی عنایت فرمود و کاروانی را به آنجا رسانید که در آنجا فرود آمده و بار انداخته منزل کردند و کسی را برای تهیه آب فرستادند. همینکه دلو به چاه انداخت یوسف به ریسمان چسبیده و از چاه خارج شد.(1)
امام باقر علیهالسلام فرمود: آفتاب و ماه و یازده ستارهای که یوسف در خواب دید که برایش سجده کردند عبارتند از: پدر و مادر و یازده برادرش که پس از به پادشاهی رسیدن یوسف در مصر به دیدنش آمدند و به عنوان شکر خداوندی در برابرش سجده کردند.(2)
قَالُواْ تَاللّه تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ علیهماالسلام قدسسرهم
«فرزندانش (به ملامت) گفتند: به خدا سوگند که تو آن قدر دائم یوسف یوسف کنی تا از غصه فراقش مریض شوی و یا خود را به دست هلاک سپاری».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: افرادی که بسیار گریستند پنج نفر بودند: آدم علیهالسلام ، یعقوب علیهالسلام ، یوسف علیهالسلام ، فاطمه علیهاالسلام دختر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و امام سجاد علیهالسلام . امام فرمودند: یعقوب در دوری یوسف آنقدر گریست که کور شد و به او گفتند: «تفتأ تذکر یوسف حتی تکون حرفة أو تکون من الهالکین».(3)
قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّهُ عَلَیْنَا وَإِنْ کُنَّا لَخَاطِئِینَ صلیاللهعلیهوآله قدسسره
«شنوندگان گفتند: قسم به خدا که تو از قدیمالایام تا کنون (از شوق یوسف) حواست پریشان و عقلت مشوّش است (که هنوز بوی یوسف میشنوی)».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: هر یک از فرزندان فاطمه علیهاالسلام که دعوت حق را لبیک گوید و از دنیا برود بیگمان به امامت امام زمان خود اعتراف میکند، همانطور که فرزندان یعقوب به امامت و بزرگی یوسف اقرار کردند وقتی که گفتند: «تاللّه لقد آثرک اللّه علینا».(1)
اذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَـذَا فَأَلْقُوهُ عَلَی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام
«این پیراهن مرا ببرید و آن را بر چهره پدرم بیفکنید [تا [بینا شود، و همه کسان (اهل) خود را نزد من آورید».
از مفضل بن عمر جعفی روایت شده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم پیراهن یوسف که برای پدرش فرستاد تا به صورتش افکنده و چشمانش بینا شد چه پیراهنی بوده؟
فرمود: چون نمرود خواست ابراهیم را به آتش افکند جبرئیل بر او نازل شده پیراهن بهشتی بر او پوشانید که او را از آتش و گزند حفظ نمود و در موقع احتضار ابراهیم آن پیراهن را به اسحاق پوشانیده و اسحاق به یعقوب داد و یعقوب آن را بر تن یوسف نمود و بر تن او بود تا موقعی که به وسیله بشیر آنرا نزد پدر فرستاد و یعقوب بوی پیراهن را از دور تشخیص داد.
و در جواب این پرسش که اکنون پیراهن مزبور کجا و در نزد کیست. حضرت
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص205.
فرمود: نزد ما ائمه علیهمالسلام میباشد و فرمود: پیغمبران آنچه از دانش و علامات و مشخصات داشتند تماما به محمد صلیاللهعلیهوآله منتقل نمودند و ما هم وارث پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله هستیم و اکنون آن پیراهن نزد ماست.
به حضرت صادق علیهالسلام گفتم: قربانت شوم آن پیراهن به چه کسی رسید؟ حضرت فرمود: به اهل آن و بعد از خروج قائم ما با او خواهد بود. سپس فرمود: هر پیغمبری که علم یا غیر علم را به طریق ارث بگذارد آن منتهی به محمد و آل او علیهمالسلام خواهد شد.(1)
و در احادیث ائمه هدی علیهمالسلام آمده که عصای موسی و خاتم سلیمان و پیراهن یوسف نزد حضرت صاحب الامر (عجل اللّه تعالی فرجه) میباشد.(2)
فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی یُوسُفَ آوَی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِنْ شَاء اللّهُ آمِنِینَ صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآله رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ أَنتَ وَلِیِّی فِی الدُّنُیَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ قدسسره قدسسره
«پس چون بر یوسف وارد شدند، پدر و مادر خود را در کنار خویش گرفت و گفت: "ان شاء اللّه، با [امن و] امان داخل مصر شوید.
پروردگارا، تو به من دولت دادی و از تعبیر خوابها به من آموختی. ای پدید آورنده آسمانها و زمین، تنها تو در دنیا و آخرت مولای منی، مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما».
هنگامیکه خبر ورود یعقوب و استقبال یوسف به گوش زلیخا رسید روزگاری را به سختی و بیچارگی میگذرانید پیر و نابینا و مستمند شده بود و در اثر تأکید و
اصرار مردم که به او میگفتند: که اگر بر سر راه عزیز بنشینی از این فقر و مکنت نجات خواهی یافت.
به شخصی گفت: دست مرا بگیر و در مسیر موکب شاه بنشان. دست او را گرفت و بر سر راه نشاند. هر وقت گروهی میآمد او را میگفت: بر خیز که یوسف آمد. زلیخا جواب میداد: یوسف نیست. پرسید: چگونه تو میدانی در حالی که نابینا هستی؟ گفت: من بوی او را میشناسم.
چون طلیعه یوسف پدیدار شد فریاد زد: بوی یوسف استشمام میکنم مرا پیش برید. او را نزدیک بردند بر پا ایستاد و گفت: خدایی را ستایش میکنم که پادشاهان را بر اثر نافرمانی و معصیت دچار نکبت و بندگی میسازد و بندگان را به پاداش فرمانبرداری و اطاعت به پادشاهی و عزت سر افراز میکند.
یوسف زلیخا را شناخت و دلش به حال او سوخت و گفت: تو آن ملکه و بانوی حرم عزیز مصر نبودی که خدا را فراموش کرده و در دریای شهوت و غرور رفته بودی و اینک به کیفر خطا و نافرمانی خود گرفتار عذاب دنیا شدهای؟ آیا هنوز نسبت به من علاقهای داری؟
زلیخا پاسخ داد: در این حال که من ناتوان و پیر شدهام شایسته نیست مرا مسخره و استهزاء کنی. یوسف گفت: هرگز قصد ملامت و استهزاء تو را ندارم.
زلیخا مراتب علاقه قلبی خود را به یوسف عرضه داشت و یوسف دستور داد او را به قصر سلطنتی منتقل نمودند.
یوسف پس از بازگشت از استقبال پدر، به قصر برگشت، به زلیخا فرمود: آیا تو آن نبودی که ما را گرفتار تهمت و افترا و زندان نمودی؟ زلیخا عرض کرد: ای پیغمبر! اکنون وقت شماتت و سرزنش من نیست من در آن روز به دردی مبتلا شده بودم که کسی به آن مبتلا نبود.
یوسف پرسید: چه ابتلایی داشتی؟ زلیخا گفت: بیماری عشق، وجود مرا
مسخّر کرده بود. تو جوانی بودی در کمال زیبایی که خداوند مانندت را نیافریده بود و من هم شاهزاده زیبایی بودم که در میان تمام زنهای مصر به زیبایی و جمال من زنی وجود نداشت و هر که مرا میدید مسحور و مفتون جمال من میشد و از نظر ثروت و مال هم احدی به پای من نمیرسید. با اینحال من شیفته و مبتلای عشق تو بودم و شوهرم نیز از مردی بیبهره بود. انصاف بده، ای یوسف! آیا کسی به آنچه که من گرفتار بودم مبتلا شده است؟
یوسف پرسید: اکنون چه آرزویی داری؟ عرض کرد از خداوند بخواه که جوانی و زیبایی مرا به من برگرداند. یوسف دعا نموده و خداوند دعایش را اجابت فرموده و زلیخا را به صورت روزگار جوانی برگردانید. یعقوب اورا به عقد ازدواج یوسف در آورد چرا که عزیز مصر شوهر زلیخا در سالهای قحطی از دنیا رفت و سلطنت مصر به یوسف رسید و پس از مدتها رنج و ناکامی و هجران به وصال و کامرانی یوسف رسیده و از او دو فرزند ذکور یکی موسوم به «افرایم» دیگری به نام «میشار» و یک دختر به نام «رحیمه» که همسر ایوب پیغمبر بود به وجود آورد و زلیخا هنوز باکره بود که به همسری یوسف مفتخر گردید.(1)
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده که چون عزیز مصر فوت شد و یوسف به تخت مملکت نشست. زلیخا روزی به در خانه یوسف آمد و اذن دخول طلبید، شخصی به او گفت: آن کارها که تو با یوسف به عمل آوردی من میل ندارم و میترسم که نام تو را پیش یوسف ببرم. زلیخا گفت: یوسف از خدای تعالی میترسد و کسی که از خدای میترسد من از او نمیترسم. پس چون زلیخا نزد یوسف آمد یوسف گفت: تو را چه محنت رسید که رنگ و روی تو را چنین متغیر و بیطراوت میبینم؟
1) تفسیر قمی: ج1 ص357؛ تفسیر مجمع البیان: ج5 ص418؛ بحارالانوار: ج12 ص253.
زلیخا گفت: «الحمد للّه الذی جعل الملوک بمعصیتهم عبیدا وجعل العبید بطاعتهم ملوکا» گفت: خدایی را ستایش میکنم که پادشاهان را بر اثر نافرمانی و معصیت دچار نکتب و بندگی میسازد و بندگان را به پاداش فرمانبرداری و اطاعت به پادشاهی و عزت سر افراز میکند.
یوسف گفت: تو را کدام امر بر این داشت که بر سر من آن کارها آوردی؟ زلیخا گفت: نیکویی روی تو ای یوسف! پس یوسف گفت: اگر تو نور جمال با کمال پیغمبر آخر الزمان محمد صلیاللهعلیهوآله را که به مراتب از من در حسن و جمال و کرم و بخشندگی افزون است ببینی، چه خواهی کرد؟
زلیخا گفت: راست فرمودی که پیغمبر آخر الزمان در این صفات از تو افزون وفایق است. یوسف پرسید که تو از کجا این معنی را دانستی؟
زلیخا در جواب گفت: چون تو نام نامی آن حضرت را بر زبان آوردی محبتی از او در دل من جا کرد از اینجا دانستم که آن حضرت از تو افزون است. در این وقت از جانب خدا وحی به یوسف آمد که زلیخا در این حرف صادق است. من او را دوست دارم به جهت دوستی او نسبت به (حضرت) محمد صلیاللهعلیهوآله . پس حق تعالی به یوسف امر کرد که زلیخا را به همسری و زوجیت خود در آورد.(1)
قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی قدسسره علیهماالسلام
«بگو: این است راه من، که من و هر کس (پیرویام) کرد با بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم...».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از کلمه «انا» نفس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
1) علل الشرایع: ج1 ص55.
است و منظور از «من اتبعنی» علی بن ابی طالب و آل محمد علیهمالسلام است.(1)
علی بن اسباط از حضرت جواد علیهالسلام روایت کرده گفت: خدمت آن حضرت عرض کردم: ای آقای من! عدهای از مردم شما را به جهت آنکه عمر شریفتان کم است انکار میکنند. فرمود: اینها به مفهوم این آیه توجه ندارند که خداوند میفرماید: «قل هذه سبیلی ادعوا الی اللّه علی بصیرة انا ومن اتبعنی» به خدا قسم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را پیروی نکرد کسی مگر جدم علی بن ابی طالب علیهالسلام در حالی که پسری نه ساله بود و من هم نه ساله هستم (یعنی ما ائمه علیهمالسلام از جانب خدا معین شدهایم و علم ما از طرف خداست نه تحصیلی و اکتسابی است که سن زیاد در آن شرط باشد) آنهایی که خلیفه و جانشین خداوند هستند و علم آنان از طرف خداست شایستگی امامت و خلافت را دارند و مردم حق ندارند و نمیتوانند اعتراض و انکار آنها کنند، چون تکذیب امام اعتراض بر خداست و آن هم بر مؤمن روا نیست.(2)
امام باقر علیهالسلام در خصوص تفسیر آیه «قل هذه سبیلی ادعوا الی اللّه علی بصیرة انا ومن اتبعنی» فرمود: مراد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیر مؤمنان و اوصیا (ائمه) علیهمالسلام هستند.(3)
حضرت صادق علیهالسلام درباره این آیه شریفه فرمود: «علی اول من اتبعه علی الایمان والتصدیق له وبما جاء به من عند اللّه عز وجل من الائمة التی بعث فیها ومنها والیها قبل الخلق ممن لم یشرک باللّه قط ولم یلبس ایمانه بظلم وهو شرک»، علی علیهالسلام اول کسی که پیش از تمام امم، متابعت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و آنچه از جانب خدا آورده را تصدیق نمود و هرگز شرک نداشته است.(4)
عبداللّه بن عباس گفت: پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: به درستی که جانشینان و
حجتهای الهی بر مردم بعد از من 12 نفرند، اول آن برادرم و آخرینشان پسرم میباشد.
پرسیدند یا رسول اللّه! برادرتان کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب علیهالسلام . سؤال شد پسرتان کیست؟ فرمود: حضرت مهدی (عج) است. او کسی است که دنیا را پر از عدل و داد خواهد نمود، پس از اینکه پر از ظلم و جور خواهد شد.
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سپس فرمود: سوگند به خدائی که مرا به پیامبری برگزید! اگر از دنیا تنها یک روز باقی بماند خداوند آنروز را آنقدر طولانی میکند تا فرزندم حضرت مهدی (عج) ظهور کند و روح اللّه حضرت عیسی بن مریم از آسمان نازل میشود و پشت سر او نماز میخواند و او (صاحب الامر) است که دنیا را به نور خدا روشن خواهد کرد و حکومتش عالم گیر گشته شرق و غرب را در بر خواهد گرفت.(1)
و ابن مردویه از محدثان عامه در کتاب فضائل علی علیهالسلام و إربلی در کتاب کشف الغمه در خصوص آیه فوق از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت نمودهاند که مرتضی علی علیهالسلام اولین تابع حضرت نبوی صلیاللهعلیهوآله بوده است.(2)
حَتَّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّیَ مَنْ نَّشَاء وَلاَ یُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ قدسسره قدسسره
«تا هنگامی که فرستادگان [ما] نومید شدند و [مردم [پنداشتند که به آنان واقعا دروغ گفته شده، یاری ما به آنان رسید. پس کسانی را که میخواستیم، نجات یافتند، و[لی] عذاب ما از گروه مجرمان برگشت ندارد».
از علی بن محمد بن جهم روایت شده که گفت: روزی در مجلس مأمون بودم
که مأمون به حضرت رضا علیهالسلام توجه نموده گفت: ای پسر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ! آیا شما نمیفرمایید که پیغمبران معصوم میباشند؟ فرمود چرا. مأمون گفت: پس مراد از «حتی اذا استیئس الرسل» چیست؟ خداوند میفرماید:
مأیوس از حق نمیشوند مگر مردم کافر. حضرت رضا علیهالسلام فرمود: معنای آیه این است که خداوند میفرماید: همین که مردم از قبول ایمان امتناع نموده و انبیاء از ایمان آوردنشان مأیوس شدند آن وقت نصرت ما به انبیاء و پیغمبران میرسد نه آنکه مردم تصور کردهاند که خداوند پیغمبران را به حال خود واگذارد تا گمان کنند شیطان به صورت فرشته بر آنها نازل شده است.(1)
و نیز از زراره روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: چگونه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نترسید و تصور نکرد که آنچه به او نازل میشود شاید وسوسه شیطانی است و از جانب خدا نمیباشد؟
فرمود: وقتی که خداوند بندهای را به مقام نبوت و پیغمبری مبعوث میفرماید بر او سکینه و وقاری میبخشد و آرامش قلبی به او عطا میفرماید که میداند تا آنچه به او از جانب خدا میرسد مانند آن است که خدا را با چشم مشاهده کرده و هیچوقت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تردیدی بر وجود جبرئیل نمیکرد و یقین میدانست که جبرئیل از طرف خدا نازل شده است.(2)
1 ـ احمد بن یوسف قرمانی مینویسد: محمد ابی جعفر باقر علیهالسلام از بین برادرانش جانشین پدرش و قائم مقام امامت بعد از او بود و از هیچ یک از اولاد حسن و حسین علیهماالسلام در علم دین و سنن و علم قرآن و تاریخ و فنون آداب، به مقدار
آنچه ابی جعفر رسیده ظاهر نشده است.
2 ـ محمد پارسا بخاری مینویسد: از امامان اهل بیت علیهمالسلام ، ابوجعفر محمد باقر علیهالسلام است که به جهت شکافتن علم اورا باقر نامیدند. او اصل علم را شناخته و به حقیقت آن عارف گشته است. او تابعی جلیل، امام بارع است. کسی که بر جلالت و کمالش اجماع است.
3 ـ محمد ابوزهره از بزرگان مصر مینویسد: محمد فرزند زین العابدین علیهالسلام وارث او در امامت علم و نیل به هدایت بود. و لذا مقصد علمای همه کشورهای اسلامی بود. هیچ کس به زیارت مدینه نمیآمد جز اینکه وارد خانه او شده و از آن حضرت کسب علم میکرد.
4 ـ محمد بن علی بن الحسین علیهمالسلام با وجود علم و فضل و بزرگواری و ریاست و امامت، اهل جود به خاص و عام بود و مشهور به کرم بر همه بود. او با کثرت عیال و متوسط الحال بودن در مال، معروف به فضل و احسان بود.
5 ـ محمد بن طلحه شافعی (ت 654 هجری قمری) مینویسد: او شکافنده علم و جمع کننده آن، و شهرت دهنده و بالا برنده علم و...بود. کسی که قلبش با صفا و عملش تزکیه شده و نفسش پاک و اخلاقش با شرف بود. تمام اوقاتش به طاعت خدا مشغول و در مقام تقوا ثابت قدم بود.
6 ـ عبداللّه بن عطاء میگوید: من علما را نزد هیچ کس کوچکتر از نزد ابی جعفر علیهالسلام ندیدم، زیرا همگی نسبت به او متواضع بوده و به حق و علم او معرفت داشتند و از او علم اخذ مینمودند. «حکم بن عیینه» را با آن جلالت و سن مشاهده کردم که در مقابل او نشسته و از او علم فرا میگیرد. آن گونه که کودک به نزد معلم رفته و از او اخذ علم میکند.(1)
1) اخبار الدول: ص111؛ ینابیع المودة: ج2 ص456؛ الامام الصادق: ص22؛ الفصول المهمه: ص204؛ مطالب السوءول: ج2 ص100؛ شذرات الذهب: ج1 ص149؛ تفسیر فخر رازی: ج32 ص125.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
المر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَالَّذِیَ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَّبِّکَ الْحَقُّ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یُوءْمِنُونَ قدسسره
«الف، لام، میم، راء. این است آیات کتاب، و آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، حق است، ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند».
از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام حدیث مفصلی در باب حروف مقطعه قرآن به حساب ابجد نقل شده که خلاصه آن ابتداء خروج امام حسین علیهالسلام الم، خروج بنی عباس، المص، ظهور حضرت بقیة اللّه (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) میباشد.(1)
وَفِی الاَْرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَغَیْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَی بِمَاء وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَی بَعْضٍ فِی الاْءُکُلِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
«و در زمین قطعاتی است کنار هم، و باغهایی از انگور و کشتزارها و درختان خرما، چه از یک ریشه و چه از غیر یک ریشه، که با یک آب
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص3.
سیراب میگردند، و [با این همه] برخی از آنها را در میوه [از حیث مزه و نوع و کیفیت] بر برخی دیگر برتری میدهیم. بیگمان در این [امر نیز] برای مردمی که تعقل میکنند دلایل [روشنی [است».
از جابر بن عبداللّه انصاری روایت شده است گفت: از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله شنیدم به علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرمود: «یا علی! الناس من شجر شتی، وانا وانت من شجرة واحدة» یا علی! مردم همه از درختهای گوناگون میباشند ولی من و تو از یک درخت هستیم. سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این آیه را تلاوت کرد که «وجنات من اعناب وزرع ونخیل صنوان وغیر صنوان یسقی بماء واحد».(1)
و نیز میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در عرفات بود و علی علیهالسلام مقابل آن بزرگوار. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! نزدیک من بیا و پنجه خود را میان پنجه من بگذار. یا علی! من و تو از یک درخت آفریده شدهایم که من اصل آن و تو فرع آن هستی و حسن و حسین علیهماالسلام شاخههای آن هستند. یا علی! هر کسی که به یکی از شاخههای آن چنگ بزند داخل بهشت خواهد شد.(2)
بسیاری از علماء عامه در کتبشان روایت کردهاند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی علیهالسلام فرمود: من و شما از یک درخت هستیم و بقیه مردم از درختهای مختلف هستند.
...إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ علیهالسلام
«... [ای پیامبر،] تو فقط هشدار دهندهای، و برای هر قومی رهبری
(هدایت کنندهای) است».
در مورد آیه «انما انت منذر ولکل قوم هاد» از مسعده روایت شده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام بودم پیرمردی عصا به دست خدمتش رسیده سلام کرد و گفت: ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! اجازه میفرمایید دست شما را ببوسم؟ پس از بوسیدن دست آن حضرت بنا کرد به گریه کردن. حضرت به او فرمودند: ای شیخ! چرا گریه میکنی؟
گفت: فدایت شوم! عمرم به پایان رسیده و یکصد سال است به انتظار زیارت امام قائم از آل محمد علیهالسلام نشستهام، هر ماه و سالی که میگذرد میگویم در این ماه و یا در این سال ظهور میکند دیگر استخوانهایم سست و اجلم نزدیک شده و موفق به زیارت آن حضرت نشدهام و میبینم شما در معرض قتل و هلاک هستید و دشمنانتان در کمال خوشی و بیحیایی جولان میزنند چگونه گریه نکنم؟
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام از بیانات پیرمرد سخت متأثر شده و چشمان مبارکش پر از اشک شد فرمود: خداوند تو را به سلامت دارد که در مرتبت و منزلتی رفیع هستی و اگر بمیری روز قیامت با ما آل محمد علیهمالسلام که ثقل آن حضرت هستیم محشور خواهی شد.
پیرمرد گفت: با این فرمایشی که از شما شنیدم دیگر غمی ندارم. آنگاه حضرت صادق علیهالسلام فرمود: ای مردم! قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) فرزند حسن عسکری علیهالسلام است و حسن علیهالسلام فرزند علی علیهالسلام و علی علیهالسلام فرزند محمد علیهالسلام و محمد علیهالسلام فرزند علی بن موسی الرضا علیهالسلام و او فرزند این پسرم موسی علیهالسلام است و دست مبارکش را بر سر موسی بن جعفر علیهالسلام گذاشت و فرمود: ما دوازده امام معصوم میباشیم.
پیرمرد پرسید آیا بعضی از شما بر بعضی دیگر برتری دارند؟ فرمود خیر. تمام ما در فضیلت با یکدیگر مساوی میباشیم. ای مرد! بدان اگر از دنیا باقی نباشد مگر
یک روز خداوند آن روز را طولانی میفرماید تا آنکه قائم ما اهل بیت علیهمالسلام را ظاهر گرداند و آگاه باش که شیعیان ما در فتنه و حیرت میافتند از غیبت آن حضرت و خداوند ایمان مخلصین و دوستداران او را ثابت میگرداند.(1)
از ابی حمزه روایت شده گفت: شنیدم که حضرت باقر علیهالسلام میفرمود: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آب خواسته وضو گرفتند و پس از فراغت از وضو دست امیرالمؤمنین علیهالسلام را گرفته فرمودند: «انما انت منذر» سپس دست مبارک را به سینه علی علیهالسلام گذاشت و فرمود: «ولکل قوم هاد» آنگاه فرمود: ای علی! تو اصل دین و منار و نشانه ایمان و کمال هدایت و پیشرو رو سفیدانی. برای تو وجود تمام این فضائل را گواهی میدهم.(2)
و از طریق عامه و خاصه روایات زیادی در دست است که این آیه در شأن و منزلت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد. پس مراد از هادی و هدایت کننده آن حضرت و سایر ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند.
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: مراد از «منذر» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و «هادی» امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام یکی بعد از دیگری هستند و در هر زمان هادی امامی است که حافظ دین میباشد.(3)
این آیه رد بر کسانی است که وجود امام را در هر زمانی منکرند و البته هیچوقت زمین خالی از حجت نیست چنانچه امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: هرگز زمین از حجت قائم خالی نباشد یا به امر خدا او ظاهر است و مردم او را میبیند و یا آنکه غایب است چرا که بدون امام حجت پروردگار بر خلق باطل و راه هدایت
مسدود میشود.(1)
ملاحظه ـ برهان عقلی هم همین را ثابت میکند، زیرا امام، علت غایی موجودات، و سبب بقاء ممکنات است. هر زمانی که معلول باقی بود، به برهان «ان» حکم شود به وجود امام. و امام زمان، قطب عالم امکان است، و مدار چرخ، بیمحور محال است، و به بقای او دنیا باقی، و به یمن او اعطاء روزی، و به وجود او زمین و آسمان ثابت میباشد.
حاکم ابوالقاسم حسکانی در شواهد التنزیل از ابی برده اسلمی روایت نموده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آب وضو خواست و حضرت علی علیهالسلام نزد آن سرور بود. پس از وضو دست علی علیهالسلام را به سینه خود چسبانید و فرمود: «انما انت منذر». و به سینه علی علیهالسلام گذاشت و فرمود: «ولکل قوم هاد انک منارة الانام وغایة الهدی وامیر القری»: ای علی! تو اصل دین و منار و نشانه ایمان و کمال هدایت و پیشرو رو سفیدانی. و من شهادت میدهم تو چنین هستی.(2)
سیوطی در الدر المنثور مینویسد: ابن جریر و ابن مردویه، و ابونعیم در کتاب «المعرفه»، و دیلمی و ابن عساکر و ابن نجار، روایت کردهاند که وقتی آیه «انما انت منذر ولکل قوم هاد» نازل شد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست خود را بر سینهاش نهاد و فرمود: من منذرم، آنگاه دست بر شانه علی علیهالسلام نهاد و فرمود: تو هادی هستی یا علی، هدایت یافتگان بعد از من به وسیله تو هدایت میشوند.(3)
این روایت را ثعلبی هم در کتاب الکشف، از عطاء ابن ساب، از سعید بن جبیر، از ابن عباس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده.(1)
و حاکم در مستدرک به سند خود از ابراهیم بن حکم بن ظهیر، از پدرش، از حکم بن جریر، از ابی بریده اسلمی، روایت کرده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دستور داد آب آوردند، در حالی که علی بن ابی طالب علیهالسلام نزد او بود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بعد از آنکه وضو گرفت دست علی علیهالسلام را گرفته به سینه خود چسبانید و خواند: «انما انت منذر» و آنگاه دست علی علیهالسلام را به سینه خود او گذاشت، و خواند: «ولکل قوم هاد» آنگاه به او فرمود: تو مشعل فروزان خلایق و غایت هدایت و امیر قرایی و من بر این شهادت میدهم که تو چنینی.(2)
در کتب عامه روایات زیادی نقل شده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من منذرم و علی علیهالسلام هادی است»:
1 ـ فخر رازی در ذیل همین آیه در تفسیر این جمله از ابن عباس چنین نقل میکند: پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستش را بر سینه خود گذاشت و فرمود: منم منذر سپس به شانه علی علیهالسلام اشاره کرد و فرمود: تویی هادی و به وسیله تو بعد از من هدایت یافتگان هدایت میشوند.(3)
این روایت را دانشمند معروف عامه ابن کثیر در تفسیر خود، و همچنین ابن صباغ مالکی در فصول المهمه و گنجی شافعی در کفایة الطالب و طبری در تفسیر خود و ابوحیان اندلسی در کتاب تفسیرش به نام بحر المحیط و همچنین نیشابوری در تفسیر خویش و گروه دیگری نقل کردهاند.(4)
2 ـ حموینی که از علمای معروف عامه است در کتاب فرائد السمطین از ابوهریره اسلمی چنین نقل میکند: مراد از هادی علی علیهالسلام است.(1)
3 ـ میر غیاث الدین نویسنده کتاب «حبیب السیر» چنین مینویسد: به طرق متعددی نقل شده هنگامی که آیه «انما انت منذر ولکل قوم هاد» نازل شد پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: من منذرم و تو هادی هستی. ای علی! به وسیله تو هدایت یافته گان هدایت میشوند».(2)
آلوسی در روح المعانی و شبلنجی در نور الابصار و صاحب کنوز الحقایق و کنز العمال و شیخ سلیمان قندوزی در ینابیع الموده نیز این حدیث را به همان عبارت یا نزدیک به آن نقل کردهاند.(3)
گرچه راوی این حدیث در غالب طرق آن ابن عباس است، ولی منحصر به ابن عباس نیست، بلکه از ابوهریره (طبق نقل حموینی) و از خود علی علیهالسلام (طبق نقل ثعلبی) نیز روایت شده است، آنجا که فرمود: الهادی رجل من بنی هاشم یعنی نفسه: منذر پیامبر است و هدایت کننده مردی از بنی هاشم است.
گرچه در این احادیث تصریح به مسئله ولایت و خلافت بلا فصل نشده است ولی با توجه به اینکه هدایت به معنی وسیع کلمه منحصر به علی علیهالسلام نبود بلکه همه علمای راستین و یاران خاص پیامبر صلیاللهعلیهوآله این برنامه را انجام میدادند، معلوم میشود معرفی علی علیهالسلام به عنوان هادی به خاطر امتیاز و خصوصیتی است که او داشته است، او برترین مصداق هادی بوده و چنین مطلبی جدا از ولایت و خلافت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نخواهد بود.
کتابهای دیگری از عامه است که به صراحت روایت کردهاند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی علیهالسلام فرمود «أنا المنذر، وأنت یا علیّ الهادی».(1)
وَللّهِِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ قدسسره قدسسرهم
«هر که در آسمانها و زمین است با همه آثار وجودیش به رغبت و اشتیاق و به اکراه و الزام، شب و روز به سجده (و طاعت) خدا مشغول است».
عبداللّه بن میمون قداح از زید بن علی نقل میکند که فرمود: ای دوستداران ما! آیا احدی از مردم ما را یاری نمیکند؟ اگر مردم میتوانستند ما را دوست بدارند بیگمان دوست میداشتند.
به خدا سوگند دوستداران ما را گنجینهای است که از گنجینههای طلا و نقره ارزشمندتر است. خداوند خلایق را خلق کرد و سپس آنان را سایه هایی قرار داد. آنگاه این آیه را قرائت کرد: «وظلالهم بالغدو والآصال» سپس از ما و شیعیان ما پیمان گرفت. پس از شمار آنان کسی را نمیکاهد و کسی را نیز بر آن نمیافزاید.(2)
أَفَمَن یَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَی إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«پس، آیا کسی که میداند آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل
1) جامع البیان فی تفسیر القرآن: ج13 ص72؛ تفسیر القرآن العظیم ابن ابی حاتم: ج7 ص2225؛ البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید: ج3 ص1؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن: ج13 ص72؛ مفاتیح الغیب ج 19 ص14؛ ابن بطریق در فصل {8} از کتاب خصائص الوحی المبین: ص77؛ ابن الاعرابی در معجم الشیوخ: ج1 ص183؛ فضائل الخمسه: ج2 ص314؛ مجمع الزوائد: ج7 ص77.
2) تفسیر عیاشی: ج2 ص222.
شده، حقیقت دارد، مانند کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندانند که عبرت میگیرند».
ذیل آیه مزبور از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: مراد از «کلمه حق» در این آیه وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
از عقبه بن خالد روایت شده گفت: به قصد زیارت و شرفیابی حضور حضرت صادق علیهالسلام به منزل آن بزرگوار رفته و اجازه ورود خواستم. اذن دخول دادند به مجلس آن حضرت وارد شدم اما تشریف نداشتند طولی نکشید تشریف آوردند همینکه نظرش به ما افتاد فرمود: من ملاقات و دیدار شما را دوست دارم، مراد از «اولو الالباب» که خداوند در قرآن فرموده شما (شیعیان) هستید.(2)
الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ یِنقُضُونَ الْمِیثَاقَ رضیاللهعنه وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ رضیاللهعنه قدسسره
«همانان که به پیمان خدا وفادارند و عهد [او] را نمیشکنند. و آنان که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده میپیوندند و از پروردگارشان میترسند و از سختی حساب بیم دارند».
ابی بصیر از امام صادق علیهالسلام نقل میکند: از حضرت شنیدم که میفرمود: «رحم» معلق به عرش الهی است و میگوید: پروردگارا! صله کن با هرکه به من صله میکند و قطع کن با هرکه با من قطع میکند و این «رحم» آل محمد علیهمالسلام و «رحم» هر صاحب رحمی است، چنانکه پروردگار فرمود: «والذین یصلون ما امر اللّه
ان یوصل».(1)
همچنین امام صادق علیهالسلام فرمود: این آیه هم درباره رحم آل محمد علیهمالسلام نازل شده و هم درباره اقربای شما، سپس فرمود: از آنها نباشید که میگویند فقط در یک چیز نازل شده است.(2)
از عمر بن مریم روایت شده که گفت: از امام صادق علیهالسلام در خصوص آیه «الذین یصلون ما امر اللّه ان یوصل» سؤال کردم، فرمود: یکی از معانی آن صله رحم است ولی نهایت درجه و کاملترین مصادیق آن این است که با ما (اهل بیت علیهمالسلام ) پیوند داشته باشید.(3)
از محمد بن فضیل از موسی بن جعفر کاظم علیهالسلام نقل شده که در تفسیر کلام خدا «الذین یصلون ما امر اللّه ان یوصل» فرمود: مقصود رحم آل محمد علیهمالسلام است.(4)
ذیل آیه فوق از حضرت رضا علیهالسلام روایت شده فرمود: رحم و پیوند ما آل محمد علیهمالسلام به عرش الهی متصل است و پیوسته میگوید: خدایا! رحم کن به کسی که به من رحم کرده و جدا و قطع کن هر که صله ما را قطع مینماید و این آیه در حق آل محمد علیهمالسلام نازل شده و همان عهدی است که در عالم ذر در خصوص ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام از مردم گرفته شده ولی منافقین و دشمنان ما نقض عهد نمودند.(5)
وَالَّذِینَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِیَةً وَیَدْرَوءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُوْلَئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ
«و کسانی که برای طلب خشنودی پروردگارشان شکیبایی کردند و نماز بر پا داشتند و از آنچه روزیشان دادیم، نهان و آشکارا انفاق کردند، و بدی را با نیکی میزدایند، برای ایشان فرجام خوش سرای باقی است».
امام صادق علیهالسلام فرمود: ما اهل صبر هستیم و شیعیان ما صبر کنندهتر از ما هستند. چون ما با علم به قضایا صبر میکنیم ولی شیعیان ما بدون علم و اطلاع از امور و صرفا به خاطر محبت و دوستی ما صبر میکنند لذا آنان صبورتر از ما میباشند.(1)
حضرت علی بن الحسین علیهالسلام میفرماید: هنگامی که روز قیامت فرا میرسد منادی ندا میکند: افرادی که اهل صبر بودند برخیزند. گروهی برمیخیزند به ایشان گفته میشود: به سوی بهشت روید. هنگامی که آنان متوجه بهشت میشوند فرشتگان با ایشان ملاقات مینمایند و میگویند: کجا میروید؟ خواهند گفت: به سوی بهشت.
فرشتگان میگویند: قبل از حساب؟ خواهند گفت: آری. فرشتگان میگویند: شما چه افرادی هستید؟ میگویند: ما اهل صبر میباشیم. فرشتگان میگویند: در مقابل چه چیزی صبر کردید؟ میگویند: در مقابل اطاعت خدا، و خود داری از معصیت پروردگار، بلاء و محنتهای دنیوی.
امام سجاد علیهالسلام میفرماید: فرشتگان به افراد صابر خواهند گفت: وارد بهشت
1) کتاب المؤمنین حسین بن سعید: ص7.
شوید، زیرا که پاداش افرادی که عمل نیک انجام دهند نیک خواهد بود.(1)
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مرتضی علی علیهالسلام فرمودند: ای علی! هر گاه تو کار بدی کنی در عقب آن کار نیکی بکن تا آن کار نیک این کار بد را محو کند، بر تو است ای علی کارهای خوب، زیرا کار نیک اقسام بدیها را دفع میکند، و این قول حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به مرتضی علی علیهالسلام نه به جهت آن بود که از او کار بدی ناشی میشده بلکه این قول به واسطه تأدیب دیگران بود.(2)
جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ وَالمَلاَئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِّنْ کُلِّ بَابٍ سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ رضیاللهعنه
«[همان] بهشتهای عدن که آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان که درستکارند در آن داخل میشوند، و فرشتگان از هر دری بر آنان در میآیند. [و به آنان میگویند:] "درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر کردید. راستی چه نیکوست فرجام آن سرای"».
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود: «عدن غرسه اللّه بیده» جنات عدن درختی است که خدای تعالی به دست قدرت خود آن را غرس کرده.(3)
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من اراد ان یحیی حیاتی ویموت میتتی ویدخل جنة عدن التی غرسها اللّه بیده فلیتوال علی بن ابی طالب علیهالسلام » هرکس بخواهد مانند من زندگی کند و مانند من بمیرد و داخل بهشت
عدن که خداوند به دست قدرت خود درختان آنرا کاشته است بشود پس باید که ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام را قبول کند.(1)
بنابراین آیات فوق در خصوص ائمه اطهار علیهمالسلام و شیعیان صبور آنها میباشد.
باقر آل محمد علیهالسلام راجع به درهای بهشت میفرماید: بدانید که بهشت دارای هشت در است که پهنای هر دری از آنها به قدر چهل سال راه میباشد.(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: (کل حسب ونسب منقطع یوم القیامة الاّ حسبی ونسبی).(3)
وَالَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الاَْرْضِ أُوْلَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ رضیاللهعنه قدسسرهم
«و کسانی که پیمان خدا را پس از بستن آن میشکنند و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده میگسلند و در زمین فساد میکنند، بر ایشان لعنت است و بد فرجامی آن سرای ایشان راست».
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: مراد از «والذین ینقضون عهد اللّه من بعد میثاقه» نقض عهدی است که یک مرتبه در عالم ذر از خلایق گرفته شد و یک مرتبه هم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز عید غدیر خم برای ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام از مسلمانان گرفت. بنابراین مراد از آیه «ویقطعون ما امر اللّه به ان یوصل ویفسدون فی الارض» دشمنان آل محمد علیهمالسلام هستند.(4)
الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«همان کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد».
از ابن عباس روایت شده گفت: نزد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آیه «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر اللّه الا بذکر اللّه تطمئن القلوب» را خواندم رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای پسر ام سلیم! آیا میدانی اینها چه کسانی هستند؟ عرض کردم: یا رسول اللّه! چه اشخاصی هستند؟ فرمود: ما اهل بیت و شیعیان ما هستند.(1)
امام صادق علیهالسلام درباره این آیه فرمود: به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله قلوب مؤمنان اطمینان مییابد او ذکر خدا و حجاب او است.(2)
سیوطی در کتاب الدر المنثور از ابن مردویه از علی امیر مؤمنان علیهالسلام روایت نموده هنگامی که آیه «الا بذکر اللّه تطمئن القلوب» نازل شد رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله فرمود: اینها کسانی هستند که خدا و رسولش و اهل بیت رسولش را به راستی، نه به دروغ دوست بدارند، و مؤمنین را شاهد و غایبشان را دوست بدارند، آری به یاد خداست که یکدیگر را دوست میدارند.(3)
مؤلف: همه این روایات از باب تطبیق مصداق بر عام است. آری رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت طاهرینش علیهمالسلام و برگزیدگان از صحابه و مؤمنین، مصادیق ذکر خدایند، چون خدا به وسیله ایشان به یاد میآید.
الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ وَحُسْنُ
مَآبٍ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، خوشا به حالشان، و خوش سرانجامی دارند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: برای اهل تقوی علائمی است که به آن شناخته میشوند و آن علائم گفتار راست و اداء امانت و وفاء به عهد و بخل نداشتن و صله ارحام و ترحم کردن به بینوایان و امر به معروف کردن و حسن خلق و بردباری و پیروی کردن از علم و دانشی که انسان را به خدا نزدیک میگرداند. سپس فرمود: «طوبی لهم وحسن مئآب» خوشا به حال آنها و مقام نیکوی ایشان.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «طوبی» نام درختی است در بهشت که خانة امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد و در خانه هر یک از شیعیان آن حضرت شاخه یا برگی از آن درخت وجود دارد که در سایهاش جمعی از محبین و شیعیان زندگانی مینمایند.(2)
و فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دخترش فاطمه علیهاالسلام را زیاد میبوسید به طوری که عایشه بر او رشک میبرد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عایشه فرمود: شبی که به معراج رفته بودم داخل بهشت شده جبرئیل مرا نزدیک درخت طوبی برده میوهای (سیب) از آن درخت بمن داد و چون آنرا خوردم و به زمین مراجعت و با خدیجه همبستر شدم فاطمه علیهاالسلام را حامله شد. من هر وقت فاطمه را میبوسم بوی درخت طوبی را استشمام میکنم.(3)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «طوبی» درختی است در بهشت، اصل
آن در خانه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هیچ قصر مؤمنی نبود مگر آنکه شاخهای از آن نباشد. در قلب مؤمن میل به چیزی خطور نکند، مگر آنکه از آن شاخه بیابد. و اگر اسب سوار مجدی در سایه آن صد سال سیر کند، از آن خارج نشود، اگر کلاغی پرواز کند، از پایین نرسد به بالای آن تا پیر شود و بیفتد. آگاه باشید در چنین چیزی رغبت نمایید.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: طوبی است برای کسی که تمسک جوید به امر ما در زمان غیبت قائم ما، پس قلبش بعد از هدایت بر نگردد. عرض شد: طوبی چه چیزی است؟ فرمود: درختی است در بهشت، اصل آن در خانه علی بن ابی طالب علیهالسلام و نیست مؤمنی مگر آنکه شاخهای در خانه او باشد، اینست فرمایش الهی «طوبی لهم وحسن مئاب».(2)
مؤلف: در این معنا روایات بسیاری از طریق شیعه و عامه آمده، و از ظاهر آنها بر میآید که در مقام تفسیر آیه نبوده، بلکه ناظر به بطن آیه است، چون حقیقت معیشت طوبی همان ولایت خدای سبحان است که از این امت علی علیهالسلام صاحب آن ولایت و اولین گشاینده باب آن است، و مؤمنین اهل ولایت، اتباع و پیروان اویند، و خانه او در بهشت نعیم که بهشت ولایت است با خانه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله یکی است، و تزاحم و اختلافی میان آندو نیست.
ثعلبی در تفسیر خود از جابر از امام باقر علیهالسلام روایت نموده فرمود: از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از طوبی سؤال شد، فرمود: درختی است در بهشت اصل آن در منزل من و علی علیهالسلام و شاخههای آن در منازل اهل بهشت است. سؤال شد: یا رسول اللّه
فرمودید که اصل آن در منزل من است و شاخههای آن در منازل اهل ایمان است رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود منزل من و منزل علی در بهشت یکی است.(1)
ابوالفتوح رازی از حضرت باقر علیهالسلام و حاکم ابوالقاسم حسکانی نیز از آن حضرت از آباء گرام خود از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از درخت طوبی سؤال شد فرمود: شجرهای است اصل آن در خانه من و فرع آن بر اهل بهشت منبسط (گسترده) شده. بار دیگر سؤال شد، فرمود: درختی است اصل آن در خانه علی علیهالسلام .
عرض کردند: یا رسول اللّه! نوبت اول فرمودی در خانه من، حال فرمودی در خانه علی؟ فرمود: «ان داری ودار علی علیهالسلام فی الجنة بمکان واحد» خانه من و علی در بهشت در یک جاست.(2)
وهب منبه گفت: در بهشت درختی است که آن را [طوبی] گویند اگر سواری نیک رو صد سال در سایه وی برود آن را طی نکند و از وی در نگذرد، زمینش یاقوت است، و خاکش کافور باشد، و گلش مشک باشد، از اصل آن جوی می و شیر و انگبین بیرون میآید، و آن جای نشست اهل بهشت میباشد.
ایشان در مجلس خود نشسته باشند که فرشتگان به ایشان آیند با نجیبانی از نور به زمامهای زر بر پشتهای ایشان رحلها باشد که الواح آن از یاقوت است، و دفهای آن از زر، و جامههای آن از سندس و استبرق. اشتران فرو خوابانند و گویند: خدای تعالی ما را به زیارت شما فرستاده است تا بر شما سلام کنیم، آنگاه بر آن اشتران نشینند و در پهلوی یکدیگر میروند و با یکدیگر راز میگویند تا به جوار رحمت رب العزت، چون جایگاه خود برسند گویند: «اللهم انت السلام ومنک السلام وحق لک الجلال والاکرام»، حق تعالی گوید: «انا السلام ومنی السلام وعلیکم رحمتی وتحیتی»، مرحبا به بندگانی که در غیب از من بترسیدند و طاعت
من داشتند.
گویند: بارخدایا! ما تو را نپرستیدیم حق پرستیدن تو، و تعظیم نکردیم حق تعظیم کردن تو، بارخدایا! اجازه فرما تا تو را سجده کنیم. حق تعالی گوید: این نه سرای رنج و تعب است، این سرای ملک و نعیم است، من رنج عبادت از شما برداشتهام هر چه خواهید از من خواهید تا آرزوهای شما را بدهم.
عرضه کنند و حاجتها خواهند و خدای تعالی میدهد. آنگاه حق تعالی میگوید: عرضه کنید بر بندگان من آنچه خاطر ایشان بدان نرسد و به دل ایشان نگذرد، از جمله آنچه بر ایشان عرضه کنند اسبانی باشد و اشترانی بر هر جهازی از ایشان سریری (تختی) نهاده از یاقوت یک پاره، بر هر سریری قبه از زر ریخته، و در هر قبه فرشی از فرشهای بهشت گسترده، در هر قبه دو کنیزک از حور العین، بر هر کنیزکی دو جامه از جامههای بهشت که هیچ لون (رنگ) نباشد در بهشت که بر آن جامه نباشد و هیچ بوی خوش نباشد مگر آنکه از آن میدمد، روشنایی روی ایشان از پشت قبه میتابد، و ایشان به لطافت چنان باشند که مغز استخوان ایشان در استخوان پیدا بود مانند مروارید سفید که بتابد از میان یاقوت سرخ. آنگاه مؤمن نزدیک ایشان شود ایشان برخیزند و دست در گردن او کنند و گویند: و اللّه که ما گمان نبردیم که خدای تعالی چون تو خلقی آفریده باشد آنگاه حق تعالی میفرماید تا فرشتگان در پیش ایشان بروند و ایشان را به منازل و درجات خود رسانند و با اجلال و اکرام آنجا فرود آرند.(1)
رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله به فاطمه علیهاالسلام فرمود: ای فاطمه! بشارتی از ناحیه پروردگارم در خصوص برادرم و پسر عمویم به من رسید و آن این است که خداوند فاطمه علیهاالسلام را به ازدواج علی علیهالسلام در آورده و به رضوان خازن بهشت دستور داده تا درخت
1) تفسیر ثعلبی: ج5 ص289.
طوبی را تکان دهد و به تعداد دوستداران اهل بیت من رقعه هائی (برات) حمل کرد، پس ملائکهای از نور خلق نمود و به هر ملک خطی و رقعهای داد و چون قیامت به پا شود و اهلش جا به جا شوند، دوستداری از دوستداران ما باقی نمیماند مگر آنکه یکی از آن رقعهها را به او میدهند که سند برائت از آتش دوزخ است.(1)
وَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَفْرَحُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمِنَ الأَحْزَابِ مَنْ یُنکِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ وَلا أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُو وَإِلَیْهِ مَآبِ
«و آنان که ما بر آنها کتاب فرستادیم (یعنی مؤمنان اهل کتاب و مسلمانان) به این (کتاب با عظمت قرآن) که بر تو نازل شد بسیار خوشوقتند، و جماعتی از آنها (مانند کفار اهل کتاب و قریش) برخی آیات را انکار میکنند. بگو: من مأمورم که خدای یکتا را پرستم و هرگز به او شرک نیاورم، به سوی او دعوت میکنم و بازگشت من به سوی اوست».
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه: «والذین آتیناهم الکتاب یفرحون بما انزل الیک» فرمودند: اگر کتاب خداوند بر آنان تلاوت شود خوشحال گردند و خود چون آن آیه را تلاوت کنند از هراس و اندوه چشمانشان آکنده از اشک شود، مقصود علی بن ابی طالب علیهالسلام است.
در قرائت ابن مسعود چنین آمده است «والذی انزلنا الیک الکتاب هو الحق ومن یؤمن به» «یعنی کسی که کتاب را به سوی تو فرستادیم او بر حق است و نیز کسی که به او ایمان آورد» مقصود علی بن ابی طالب علیهالسلام است که به آن ایمان آورد.
1) الخرائج والحرائج: ج2 ص536؛ البرهان ج3 ص257؛ بحار الانوار: ج27 ص117.
«ومن الاحزاب من ینکر بعضه» تأویلی که در شأن علی و آل محمد علیهمالسلام نازل شده است را انکار کردند و به برخی از آن ایمان آوردند. اما مشرکان، همه قرآن را از ابتدا تا انتها انکار کردند و حتی منکر آن شدند که محمد صلیاللهعلیهوآله رسول خدا است.(1)
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّنْ قَبْلِکَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّیَّةً وَمَا کَانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ
«و قطعا پیش از تو [نیز] رسولانی فرستادیم، و برای آنان زنان و فرزندانی قرار دادیم. و هیچ پیامبری را نرسد که جز به اذن خدا معجزهای بیاورد. برای هر زمانی کتابی است».
از عبداللّه بن ولید کندی ذیل آیه «ولقد ارسلنا رسلا من قبلک» روایت کرده گفت: در زمان مروان خدمت حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب شدم، از من پرسیدند: کیستی و اهل کجایی؟ خود را معرفی نموده و عرض کردم: اهل کوفه میباشم، فرمودند: در هیچ شهری چون کوفه دوستان ما زیاد نیست مخصوصا از طایفه شما و خداوند طایفه شما را به امری هدایت و رهبری فرمود که بیشتر مردم از آن غافل هستند، شما از ما ائمه پیروی و تبعیت نمودهاید، جمع کثیری به دشمنی ما قیام کرده ما را تکذیب مینمایند. خداوند زندگانی و مرگ شما و دوستداران و محبین ما را مانند ما قرار داده است. پدرم حضرت باقر علیهالسلام میفرمود: کسی از شیعیان ما جانش به گلو نمیرسد مگر آنکه کسی را که خداوند به وسیله او چشمهایش را روشن کند مشاهده نماید و خداوند فرموده: «ولقد ارسلنا رسلا» و تا آخر آیه را تلاوت نموده سپس فرمود: مائیم ذریه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله .(2)
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: خداوند عطا نکرده چیزی را به هیچیک از پیغمبران مگر آنکه همه را به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عطا فرموده و این آیه را تلاوت نمودند.(1)
و نیز از آن حضرت روایت شده فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند خلق را به دو قسم آفرید و یک قسم آنرا سه قسمت فرمود و یک قسمت از آنرا قریش مقرر و منتخب نمود و از میان طایفه قریش بنی عبدالمطلب را برگزید و از آن خانواده مرا و ذریهام را برگزیده. حضرت صادق علیهالسلام فرمود: گروهی منکر ذریه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هستند و حال آنکه خداوند در قرآن کریم میفرماید «ولقد ارسلنا رسلا» و تا آخر آیه را تلاوت فرمود و بعد اضافه نمود که ما ذریه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هستیم.
راوی که بشیر دهان است گفت: حضورش عرض کردم: من شهادت میدهم که شما ذریه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هستید و تقاضا کردم که دعا کنید تا مرا در دنیا و آخرت خداوند با شما قرار دهد و حضرت دعا نموده وفرمود: به خدا قسم کسانی که با ما خصومت مینمایند دشمنی نمیکنند با ما مگر به واسطه آنکه ما از بستگان و ذریه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هستیم.(2)
ملاحظه: بعضی از افراد غیر سادات از طرف مادر و مادر بزرگ به ذریه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وصل هستند که سر سلسله آنها ائمه اطهار علیهمالسلام هستند.
أَوَلَمْ یَرَوْاْ أَنَّا نَأْتِی الاَْرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا قدسسره
«آیا ندیدهاند که ما [همواره] میآییم و از اطراف این زمین میکاهیم؟...».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «نقص» در این آیه مرگ و مردن
علماء و دانشمندان و نیکوکاران است.(1)
ابن شهرآشوب از تفسیر وکیع و تفسیر سفیان و تفسیر سدی و تفسیر ابی صالح که آنها از تفاسیر عامه میباشد روایت کرده از عبداللّه بن عمر که این آیه را در حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام قرائت مینمود و گفت: شما رکن مهم علم و دانش بودید و با وفات و در گذشت شما از دنیا رکن ایمان ناقص و برطرف خواهد شد.(2)
و نیز از شافعی و او از ابی صالح روایت کرده که ابن عباس در روز شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: امروز علم ناقص شد و نقصان زمین، مرگ و نابودی علماء است که با فوت ایشان علم در سینهها مدفون میشود و هر وقت علماء در جامعهای نباشند مردم نادانان را به رهبری خود برگزیده و از کسانی احکام دین خود را سؤال مینمایند که از علم بیبهرهاند و برای عقیده خودشان فتوی میدهند هم خود گمراه شده و هم سبب گمراهی مردم میشوند.(3)
ابن مردویه از ابی هریره روایت کرده گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در تفسیر جمله «ننقصها من اطرافها» فرمود: مقصود از ناقص کردن اطراف زمین، از بین بردن علماء است.(4)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که در ذیل همین جمله فرمود: مقصود مرگ علماء و فقهاء و اخیار است.(5)
وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاًقُلْ کَفَی بِاللّهِ شَهِیدًا
بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ علیهاالسلام
«و کسانی که کافر شدند میگویند: "تو فرستاده نیستی."بگو:" کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است، میان من و شما گواه باشد"».
ذیل آیه «قل کفی باللّه شهیدا» از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: در این آیه خداوند به ما نظر داشته ولی بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله علی امیرالمؤمنین علیهالسلام اول و افضل و اعلم و بهتر از ماست.(1)
عبداللّه بن بکیر و او از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده گفت: در حضور آن حضرت راجع به حضرت سلیمان و حشمت و سلطنت و مقام علمی و منزلتش بحث و مذاکره شد فرمودند: خداوند به سلیمان فقط یک حرف از اسم اعظم عطا فرموده بود ولی مصاحب شما (که مراد خود آن حضرت است) کسی است که خداوند دربارهاش میفرماید: «قل کفی باللّه شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب» سپس فرمودند: به خدا قسم! علم کتاب نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام و ما ائمه میباشد. عرض کردم: فدایت شوم راست فرمودید.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: این آیه در حق علی امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حضرتش عالم امت میباشد و پس از امیرالمؤمنین علیهالسلام ائمه معصومین علیهمالسلام صاحب علم کتاب هستند.(3)
از طریق مخالفین نیز روایات بسیاری است که میرساند مراد از کسی که واجد علم کتاب است امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: مراد از کسی که علم
کتاب نزد اوست امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد. از آن حضرت پرسیدند: آیا کسی که واجد علمی از کتاب است داناتر میباشد یا آنکه دارای علم کتاب است؟
فرمود: دانش آنکه علمی از کتاب دارد در مقابل کسی که علم کتاب دارد چون قطرهای در برابر دریا است دانش او مانند پر و بال مگسی است که از دریای علم گرفته باشد.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: بدانید و آگاه باشید علمی که خداوند بر آدم و تمام پیغمبران تا پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله از آسمان نازل فرمود در نزد من و عترت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد.(2)
مردی از علی بن ابی طالب علیهالسلام در مورد بهترین فضائل حضرت سؤال کرد، حضرت آیه فوق را تلاوت نموده و فرمود: منظور از «ومن عنده علم الکتاب» من میباشم.(3)
1 ـ شعبی گفته: احدی اعلم به کتاب الهی نیست بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از علی بن ابی طالب و اولاد صالحین او علیهمالسلام .(4)
2 ـ ثعلبی در تفسیر خود از عبداللّه بن عطا روایت نموده که گفت: خدمت امام محمد باقر علیهالسلام در مسجد نشسته بودم، پسر عبداللّه بن سلام را دیدم در ناحیهای از مسجد نشسته، پس به حضرت عرض کردم: سنیان گمان میکنند آن کسی که علم کتاب نزد او میباشد عبداللّه بن سلام است. حضرت فرمود: حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است که علم کتاب نزد او میباشد.(5)
3 ـ سیوطی میگوید: از سعید بن جبیر پرسیدم (من عنده ام الکتاب) ابن سلام است؟ گفت: چگونه او میباشد و حال آنکه این سوره در مکه نازل شد و ابن سلام در مدینه مسلمان شد.(1)
4 ـ شیخ سلیمان حنفی در کتاب ینابیع الموده و عبیداللّه بن احمد معروف به حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل و ابن مغازلی شافعی در مناقبش از ابوسعید خدری در توضیح آیه «قل کفی باللّه شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب» از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که آن حضرت فرمود: «ذاک اخی علی بن ابی طالب علیهالسلام » این آیه درباره برادرم علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(2)
در زاد المسیر آورده که: «من عنده علم الکتاب» علی بن ابی طالب علیهالسلام است.
ابوسعید خدری روایت کرده که از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله پرسیدم: مرا خبر ده «ومن عنده علم الکتاب» چه کسی است؟ حضرت فرمود: ذلک اخی علی بن ابی طالب علیهالسلام او برادر من علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(3)
و ابومعاویه که یکی از فضلای عامه است از اعمش و او از ابوصالح روایت کرده که مراد از «من عنده علم الکتاب» علی بن ابی طالب علیهالسلام است زیرا که او عالم به علم تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ و حرام و حلال بود.(4)
کتابهای دیگری از عامه است که روایت کردهاند آیه «ومن عنده علم الکتاب» در مورد حضرت علی علیهالسلام نازل شده است.(5)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الَر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ قدسسره
«الف، لام، راء. کتابی است که آن را به سوی تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آوری: به سوی راه آن شکست ناپذیر ستوده».
علی بن ابراهیم گفته که مراد از «صراط» امامت ائمه هدی علیهمالسلام میباشد.(1)
... وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ قدسسرهم
«... و روزهای خدا را به آنان یادآوری کن، که قطعا در این [یادآوری]، برای هر شکیبای شکرگزار عبرتهاست».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: مراد از «ایام اللّه» روزهای خدا سه روز است: یکی روز ظهور حضرت ولی عصر علیهالسلام دیگر روز سختی و مشقت مرگ، سوم روز قیامت است.(2)
«ان فی ذلک لایات لکل صبار شکور» در این آیه تذکر و یاد آوری دلائل و حجت روشنی برای مردم بردبار و شکر گذار است و میان صبر و شکر جمع کرده چون مؤمن از این دو حال خارج نیست یا خداوند نعمتی به او عطا کند شکر و سپاس آن نعمت را بجا آورد و یا برای آزمایش و امتحان او را مبتلا به محنت و بلا گرداند، صبر و بردباری را پیشه خود قرار دهد تا خداوند دفع آن ابتلاءات را بنماید.
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت شده فرمودند: ایام پروردگار سه هنگام (روز) است؛ روز قیام قائم علیهالسلام و هنگام رجوع و رجعت و هنگام قیامت.(1)
مَّثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُواْ عَلَی شَیْءٍ ذَلِکَ هُوَ الضَّلاَلُ الْبَعِیدُ قدسسره علیهماالسلام
«مثل کسانی که به پروردگار خود کافر شدند، کردارهایشان به خاکستری میماند که بادی تند در روزی طوفانی بر آن بوزد: از آنچه به دست آوردهاند هیچ [بهرهای] نمیتوانند برد. این است همان گمراهی دور و دراز».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هر کس اقرار به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام نکند اعمال و عباداتش باطل میشود مانند خاکستری که در معرض تند باد واقع گردد.(2)
ذیل آیه فوق از محمد بن مسلم روایت شده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: هر کسی دینی اختیار نماید ولی بدون تحقیق و پیروی از امامی پیش خود اعمالی را عبادت پنداشته عمل او قبول نشده و چنین شخصی گمراه است و مثل او مثل
گوسفندی است که چوپان خود را گم کرده باشد و شب فرا رسد حیران گردد که چه بکند و به کجا رود، ناگاه گرگی برسد و او را بخورد. به خدا قسم! هر کس از این امت شب را به روز برساند و امامی که از طرف خدا باشد نشناسد و پیروی نکند و بمیرد مانند کفار مرده است. و تو ای محمد بن مسلم! بدان که ائمه (رهبران) جور و پیروان آنها از دین خدا خارجند، خود گمراه و باعث گمراهی مردم میشوند و اعمال آنها مانند خاکستری است که بر باد داده میشود.(1)
وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّنْ سُلْطَانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
«و چون کار از کار گذشت [و داوری صورت گرفت] شیطان میگوید: "در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود، جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا [در کار خدا] شریک میدانستید کافرم". آری ستمکاران عذابی پردرد خواهند داشت».
ذیل آیه «وقال الشیطان» از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود مراد از «شیطان» در اینجا و یا هر کجا در قرآن جمله و قال الشیطان است مراد دومین
1) المحاسن: ج1 ص92؛ الکافی: ج1 ص183؛ وسائل الشیعه: ج1 ص118.
غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(1)
و به سند دیگر از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: روز قیامت شیطان را در هفتاد غل و زنجیر بسته و او را به محشر آورند غاصب مذکور را به صد و بیست غل و زنجیر در محشر در برابر خلایق حاضر میکنند. شیطان او را میبیند میگوید: این شخص کیست و چه معصیت نموده که عذابش چند برابر من میباشد و حال آنکه تمام مردم را من فریب داده و اغوا کردهام؟
فرشتگان میگویند: او عمر است که در حق امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام ظلم و تعدی نموده و حق آن بزرگوار را غصب کرده است. شیطان نزدیک او رود و گوید: وای بر تو! چگونه درباره علی علیهالسلام ستم نمودی مگر از حال من آگاه نبودی هنگامیکه خداوند امر فرمود آدم راسجده کنم تمرد امر پروردگار نموده و عصیان کردم و در اثر آن از قرب و جوار پروردگار دور گشته از حق تعالی تقاضا کردم که مرا بر فرزندان آدم خصوصا بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام و بر علی علیهالسلام و شیعیانش مسلط گرداند. خطاب رسید: ای شیطان! تو بر بندگان خاص و خالص من تسلط نخواهی داشت جز بر ستمکارانی که از تو پیروی کنند. تا آن وقت مقام محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را نشناخته بودم. چگونه هوای نفس، تو را واداشت که در حق علی علیهالسلام ستم کنی؟
عمر در پاسخ شیطان میگوید: تو مرا امر کردی که ظلم و تعدی کنم و حق آن حضرت را غصب نمایم. شیطان به او میگوید: خداوند تو را دعوت به حق نمود و به حقیقت و راستی فرمود: روز قیامت و حشر و حساب و کیفر و پاداش بر حق است. من گفتم معاد و قیامت و حساب و بهشت و دوزخ دروغ است و وعده دادم اگر کافر شوی و مرتکب معاصی بشوی من تو را از عقاب و کیفر پروردگار نجات
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص223؛ بحار الانوار: ج30 ص232؛ البرهان: ج3 ص295.
داده و رها میکنم. این وعده خلافی را کرده و به دروغ تو را امیدوار کرده بودم من که بر گفتار و وعدههای خود دلیل و برهانی نداشتم و هیچ وقت نسبت به تو اقتدار و تسلطی نداشته و هرگز تو را مجبور و اکراه نکرده بودم که از من پیروی کن و راهی بر کفر و عصیان تو نداشته مگر به وسوسه و دروغ بافی و وعده خلاف. چگونه دعوت مرا پذیرفتی و مخالفت امر پروردگار نمودی نباید امروز مرا ملامت کنی بلکه نفس سرکش خود را ملامت کن که از امر راست و حقیقت پروردگار با بودن دلیل و حجت آشکار تجاوز کرده و عدول نمودی و اطاعت و فرمانبرداری از او را ترک و رها نموده و به دنبال گفتار پوچ و دروغ بیمدرک من آمدی و پیرو من شدی. امروز نمیتوانم به فریاد تو برسم تو نیز به فریاد من نمیرسی. چون هر یک به جرم معصیت خود گرفتاریم و به آنچه درباره من اعتقاد داشتی و خیال مینمودی که من شریک خدا هستم و به من ایمان آورده بودی منکر و کافرم. بدانکه امروز برای ستمکاران جز کیفر و عذاب شدید و دردناک چیزی نخواهد بود.(1)
در کتاب مناقب آل ابی طالب روایت شده که علی علیهالسلام فرمود: روزی در کنار خانه کعبه نشسته بودم پیرمردی قد خمیده را دیدم با موهای سفید و بلند که ابروان او بر چشمانش افتاده بود و با عصائی بر دست و کلاهی قرمز و جامهای پشمین، پیرمرد نزدیک شد و در حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که بر دیوار کعبه تکیه زده بود نشست سپس گفت: ای فرستاده خدا! آیا میشود در حق من دعا کنی و از درگاه خدا برایم طلب مغفرت کنی؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: پیرمرد کوشش تو فایده ندارد، اعمال تو تباه گشته و
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص223؛ بحار الانوار: ج30 ص233؛ البرهان: ج3 ص296؛ تفسیر کنز الدقائق: ج7 ص49.
درخواست مغفرت در حق تو پذیرفته نخواهد شد.
پیرمرد با سرافکندگی از محضر آن حضرت خارج شد و از راهی که آمده بود باز گشت. در این هنگام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمودند: یا علی علیهالسلام آیا اورا شناختی؟ عرض کردم: نه. حضرت فرمودند: او همان ابلیس ملعون است.
علی علیهالسلام میفرمایند: با شنیدن این سخن برخاستم و خود را به آن پیرمرد رساندم و با او درگیر شدم و بر زمینش کوفتم و بعد بر سینهاش نشستم، با دستانم گلویش را به سختی میفشردم تا اورا هلاک کنم. در همین حال او مرا به نام صدا زد و از من خواست که دست از او بردارم و وی را به حال خود رها کنم. آنگاه گفت: مرا تا روز قیامت مهلت زندگی دادهاند و من تا آن روز زنده خواهم ماند سپس گفت: یا علی! به خدا سوگند من تو را بسیار دوست دارم (پس این جمله را از من بگیر و نگه دار) آن کس که در مورد تو به دشمنی و خصومت برخیزد و از تو در دل خود کینه داشته باشد باید در مشروعیت ولادت خود تردید کند و مرا در کار پدر او شریک بشمارد. علی علیهالسلام میفرمایند: من از حرف او خندهام گرفت و رهایش ساختم.(1)
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاء رضیاللهعنه تُوءْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَیَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ رضیاللهعنه قدسسرهم
«آیا ندیدی خدا چگونه مثل زده: سخنی پاک که مانند درختی پاک است که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است؟ میوهاش را هر دم به اذن پروردگارش میدهد. و خدا مثلها را برای مردم میزند، شاید که آنان پند گیرند».
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: مثل اسلام مانند درخت ثابتی است که ریشه آن ایمان
1) مناقب ابن شهرآشوب: ج2 ص86؛ بحار الانوار: ج39 ص179.
به خدا و رسول و ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانش علیهمالسلام میباشد، و نماز پنجگانه شاخه آن و زکات و خمس میوه آن و روزه و اخلاق نیکو و حسنه ورق و برگ آن میباشد.(1)
و نیز فرمود: برای خداوند عمودی از نور است اصل آن در زیر طبقه هفتم زمین است و بالای آن در زیر عرش است چون بنده گوید: «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه علی حجة اللّه» عرش بلرزد و عمود بجنبد. حق تعالی میگوید: ساکن شو. عرض میکند: چگونه ساکن شوم؟ هنوز گوینده کلمات را نیامرزیده خطاب رسد: ای فرشتگان و ساکنان آسمانهای من! گواه باشید که او را آمرزیدم.(2)
از عمرو بن حریث روایت شده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنی آیه «کشجرة طیبة اصلها ثابت وفرعها فی السماء» را سؤال کردم فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله اصل و ریشه درخت (شجره) است و امیرالمؤمنین علیهالسلام فرع و تنه آن و ائمه از فرزندان آن حضرت شاخهها و علم و دانش ائمه علیهمالسلام میوه درخت و شیعیان برگ آن میباشند.
حضورش عرض کردم: آیا برگهای آن درخت کم و زیاد میشود؟ فرمود: سوگند به خدا هرگاه مؤمنی متولد شود از آن درخت برگ تازهای سبز میشود و بروید و زمانیکه مؤمن از دنیا برود آن برگ ساقط میشود و میافتد.(3)
و از سلام بن مستنیر روایت شده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای «کلمة طیبة کشجرة طیبة» را پرسیدم؟ فرمود: مراد از شجره و درخت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است که نسب ایشان در بنی هاشم ثابت است و منظور از فرع شجره علی علیهالسلام است و شاخه آن فاطمه علیهاالسلام و میوه آن شجره ائمه علیهمالسلام میباشند و برگهای درخت شیعیان هستند.
هر گاه یکی از شیعیان بمیرد برگی از درخت مزبور میافتد و چون مؤمنی متولد شود برگی بروید.
عرض کردم پس معنای «تؤتی اکلها کل حین باذن ربها» چیست؟ فرمودند: شیعیان همواره در هر موسم حج و عمره که خدمت ائمه علیهمالسلام میرسند (احکام) حرام و حلال و غیره را از ائمه علیهمالسلام استفتاء نموده و جواب اخذ مینمایند واز میوههای علم و دانش ایشان همیشه استفاده میکنند.(1)
ملاحظه: حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از چند منبع مختلف عامه احادیث فوق را نقل کرده است.(2)
وَمَثلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاَْرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و مثل سخنی ناپاک چون درختی ناپاک است که از روی زمین کنده شده و قراری ندارد».
در این آیه خداوند دشمنان آل محمد علیهمالسلام را به شجره خبیثه مثل زده است.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: آیه «ومثل کلمه خبیثه» درباره بنی امیه و تابعان آنها نازل شده است.(3)
در کتاب ثمرات الحیات نقل شده که علامه حلی فرمود: پدرم برای من نقل کرد، روزی به طرف یکی از دروازههای بغداد رفتم، وقتی که وارد شدم احساس کردم خیلی تشنهام، به بعضی از همسرانم گفتم: برای من آب بیاورید: آنها برای تهیه آب رفتند و من و سایر دوستانم در انتظار آب در آنجا توقف کردیم. در این میان
دو کودک بازی میکردند و یکی از آنها به دیگری میگفت: امام برحق علی بن ابی طالب امیرالمؤمنان علیهالسلام است ولی دیگری میگفت: بلکه رهبر مردم بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ابوبکر است. ناگهان من این حدیث را به زبان آوردم و گفتم: راست گفت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام که با تو دوستی نمیکند مگر مؤمن و با تو دشمنی نمیکند مگر ولد زنا و حیض.
ناگاه دیدم زنی که سخن مرا شنیده بود نزدیک آمد و گفت:ای آقای من! تو را به خدا آنچه را گفتی بار دیگر برای من بگو، گفتم حدیثی بود که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده بود و نیازی به ذکر مجدد آن نیست. او اصرار کرد که باید حدیث را بخوانی، من هم حدیث را برای او خواندم. آن زن که مادر آن دو کودک بود گفت:ای آقای من! سوگند به خدا، این خبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله راست است. این دو کودک هر دو فرزندان من هستند، آنکه علی علیهالسلام را دوست دارد پاک زاده است ولی آنکه علی علیهالسلام را دشمنی دارد جهتش این است که من در حال حیض بودم که نطفه او بسته شد.(1)
یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ وَیُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللّهُ مَا یَشَاء رضیاللهعنه علیهالسلام
«خدا کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت میگرداند، و ستمگران را بیراه میگذارد، و خدا هر چه بخواهد انجام میدهد».
ذیل آیه «یثبت اللّه الذین آمنوا بالقول الثالث» از سوید بن غفله روایت شده گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: در روز آخر عمر و حیات دنیا و اولین روز آخرت هر کسی تمام اموال و اولاد و اعمال او در برابر چشمش مجسم خواهد شد، به مال و اموال خود توجه نموده و میگوید: به خدا من در تمام مدت عمر خود در جمع
1) ثمرات الحیات: ج1 ص328.
آوری و ذخیره تو کوشش و تلاش نموده و حریص بودم، در این موقع که دست من از دنیا کوتاه میشود چه کاری درباره من میکنی؟
میگوید: فقط میتوانی کفن خود را برداری و حق دیگری نداری.
به اولادش نظر نموده و میگوید: به خدا قسم من شماها را بسیار دوست داشتم و برای راحتی شما خود را به زحمت میانداختم و از شما حمایت میکردم اکنون از شما چه کار برمی آید و چگونه به من کمک خواهید کرد؟ فرزندانش میگویند: ما تو را تا قبر بدرقه نموده در گورت پنهان ساخته و مراجعت خواهیم کرد.
سپس رو به اعمال خود نموده میگوید: من نسبت به شما علاقه و تمایلی نداشتم و شما بر من سنگینی داشتید شما در این موقع با من چه میکنید؟ اعمالش میگویند: ما رفیق و مونس قبر تو هستیم تا روز قیامت که با یکدیگر به محضر قرب ربوبی حاضر شده و خدا را ملاقات نماییم.
حضرت فرمود: اگر آن شخص از دوستداران خدا باشد عملش به صورت زیبا و معطر به بهترین عطرها در نظر او مجسم شده و به او بشارت دهد که خدا از او خشنود است و بهشت جاوید به او خوش آمد میگوید. او میپرسد: تو کیستی؟ جواب میدهد: من عمل صالح تو هستم که پیش از تو در بهشت جایگزین شدهام.
و فرمود: شخص تازه فوت شده غسل دهنده خود را میشناسد و از او تقاضا میکند که در غسلش تعجیل نماید و همینکه میت مؤمن را در قبر گذاشتند دو فرشته از طرف پروردگار وارد قبر شده با صدایی چون رعد آسمانی و چشمانی نافذ مانند برق از او سؤال مینمایند:
پروردگار تو کیست و پیغمبرت چه شخصی میباشد؟ امام تو چه کسی و دینت چیست؟ در جواب میگوید: پروردگارم خدای یکتا و پیغمبرم محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و یازده فرزندش امامان من هستند و اسلام دین من است. پس آندو فرشته
میگویند: خداوند تو را به آنچه عقیده داری و دوست میداری ثابت بدارد و خوشا به حال تو.
حضرت فرمود: این است مراد از «یثبت اللّه الذین آمنوا بالقول الثابت» پس از اقرار به وحدانیت خداوند و نبوت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ولایت ائمه معصومین علیهمالسلام قبر متوفی گشاده میشود و دری از بهشت بر قبرش باز شده و میگویند: به خواب در خواب راحت جوانی.
ولی اگر محتضر از کفار و دشمنان خدا باشد اعمالش به صورت منحوس و عفونت زنندهای در نظرش مجسم شده و به او بشارت جهنم و عذاب میدهد و به غسل دهندهاش میگوید: طول بده، و همینکه داخل قبرش نمایند فرشتگان (نکیر و منکر) وارد قبر شده و از او معبود و پیغمبر و امام و دینش را میپرسند و او در جواب معطل مانده و میگوید: نمیدانم. به او گویند: نمیدانی و هیچوقت نخواهی دانست و نجات و خلاصی برای تو نیست و تازیانه محکم بر سرش میزنند و دری از جهنم بقبرش باز میشود به او گفته میشود: بخواب خواب ناراحت و هولناک و قبرش فشرده و تنگ میشود مانند قفس مرغان و مارها و گژدم و حیوانات گزنده بر جسد او مسلط شده و تا روز قیامت معذب میباشد و پیوسته از شدت عذاب قبر آرزوی بر پا شدن قیامت را دارد. چنانکه گور او پر از آتش شود او فریاد میکند که همه حیوانات زمین بشنوند مگر جن و انس و هر که بشنود او را لعنت کند از این است که میفرماید: «ویضل اللّه الظالمین» خدا ظالمان یعنی کافران معاند را فرو گذارد و نظر لطف و توفیق از آنها بازگیرد پس به کلمه توحید راه نیابند و در وقت سؤال قبر و حسنات فرو مانند.(1)
از صفوان بن مهران از امام صادق علیهالسلام روایت شده که حضرت فرمود: شیطان
1) تفسیر قمی: ج1 ص369.
در هنگام مرگ شیعیان و دوستداران ما میآید تا او را از ولایت ما باز بدارد. از طرف راستش میآید حریف نمیشود، از طرف چپش میآید همچنین حریف نمیشود و همینجا است که خدای تعالی دربارهاش میفرماید: «یثبت اللّه الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا وفی الاخرة». و اگر کافر باشد همین پرسش را از او میکنند، و او میگوید: نمیدانم آن وقت است که او را با شیطان میگذارند و میروند.(1)
از ابی بصیر از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: شخص مؤمن وقتی از دنیا میرود هنگامی که اورا از منزلش خارج میکنند ملائکه از خداوند برای او طلب رحمت کرده و تا نزد قبرش اورا تشییع میکنند. زمین به او میگوید: مرحبا و اهلا و سهلا قسم به خدا که تو بهترین کسی هستی که در من قرار میگیری. زمین برای او فراخ میشود و دو ملک منکر و نکیر به حضورش میرسند. در این هنگام روحش به او ملحق میشود و او برخاسته و مینشیند تا به سؤالات مورد نظر پاسخ دهد.
نکیر و منکر از او سؤال میکنند: که پروردگار تو کیست؟ میگوید: اللّه. میپرسند: پیامبر تو کیست؟ میگوید: محمد صلیاللهعلیهوآله میگویند: دین تو چیست؟ میگوید: اسلام. میپرسند امام تو کیست؟ پاسخ میدهد: علی علیهالسلام
در این موقع ندا دهندهای از آسمان ندا میدهد که بنده من راست میگوید. قبرش را به بهشت متصل و لباس بهشتی بر تنش کنید و دربی از بهشت به قبرش باز نمائید تا به سوی ما آید و به آنچه خیر در نزد ما است نایل آید. سپس به او گفته میشود بیارام، آرامیدنی که هیچ مشقت و سختی در آن نیست. و این همان کلام خداست که فرمود: «یثبت اللّه الذین آمنوا بالقول الثابت فی الیوم الدنیا».(2)
ملاحظه: حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل به نقل از ابن عباس روایت
نموده که مراد از «یثبت اللّه الذین آمنوا بالقول الثابت فی الیوم الدنیا» یعنی بر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ثابت نگه دارد.(1)
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ کُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ رضیاللهعنه علیهماالسلام جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«آیا به کسانی که [شکر] نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند ننگریستی؟ در آن سرای [هلاکت که] جهنم است [و] در آن وارد میشوند، و چه بد قرارگاهی است».
اصبغ بن نباته روایت کرده گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: چگونه است حال کسانی که سنت و طریقه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را تغییر داده و از وصیت آن حضرت تجاوز کردند؟ آیا نمیترسند که عذاب خدا بر آنها وارد شود؟ آنگاه آیه را تلاوت نموده و فرمودند: آن نعمتی که به بندگان عطا فرموده ما هستیم که به واسطه ما کسانی که باید رستگار شوند در روز قیامت رستگار شده و روی نجات خواهند دید.
همچنین از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود: این آیه درباره دو طایفه نازل شده؛ یکی بنی امیه و دیگری بنی مغیره که فاجرترین طایفه از قریشند. بنی مغیره را خداوند در جنگ بدر نابود نموده و نسل آنها قطع شده ولی بنی امیه را خداوند تا روز قیامت مهلت داده سپس فرمود: به خدا قسم نعمت هایی که خداوند به مردم عطا فرموده ما (ائمه هدی علیهمالسلام ) هستیم که به واسطه ما رستگار خواهند شد کسانی که باید رستگار شوند.(2)
عیاشی میگوید: یگانه نعمت که محصول و محور همه نعمتهای پروردگار و
نیز غرض از خلقت است همانا مکتب عالی قرآن است که به بناگذاری رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و نظارت و تصدی اوصیاء او علیهمالسلام برای همیشه برگزار است بر این اساس گروهی که از وصایت و تصدی امامان سرباز زده و مبارزه نمودند، این چنین نعمت و فضل بیمانندی را که خلاصه نظام آفرینش است درباره خودشان به صورت کفران و شقاوت در آوردهاند.(1)
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَنْ نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ علیهاالسلام قدسسرهم
«و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم گفت: "پروردگارا، این شهر را ایمن گردان، و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتان دور دار».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! ما ائمه علیهمالسلام ذریه و بقیه عترت حضرت ابراهیم میباشیم.(2)
از فضیل بن یسار روایت شده گفت: در موسم حج در خانه کعبه بودم حضرت باقر علیهالسلام به من فرمود: مشاهده کن چگونه مردم به دور خانه گشته و طواف میکنند در زمان جاهلیت هم مردم به همین ترتبیب دور خانه میگشتند و خداوند طواف خانه را از مناسک حج مقرر داشته تا مسلمین جهان به زیارت خانه شتافته و به طواف کعبه بیایند و بر ما آل محمد علیهمالسلام وارد شوند و ولایت ما آل محمد علیهمالسلام را پذیرفته و نصرت و یاری خودشان را درباره ما عرضه بدارند سپس این آیه را قرائت فرمود.
و در جمله «واجعل افئدة من الناس تهوی الیهم» فرمود: مراد آل محمد علیهمالسلام است و منظور توجه عموم مردم است به سوی ما آل محمد علیهمالسلام این جمله را چند
بار تکرار فرمودند.(1)
از حضرت رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله قریب به همین مضمون نیز روایت شده، و در آخرش فرمود: تا منتهی شد دعوت به من و به برادرم علی علیهالسلام و هیچیک بت نپرستیدیم، پس مرا پیغمبر نمود و علی علیهالسلام را وصی کرد.(2)
ملاحظه: حاکم حسکانی در شواهد التنزیل طی چند روایت از عامه از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که حضرت در آیه «وَاجْنُبْنِی وبَنِی أَنْ نَعْبُدَ الاْءَصْنامَ، رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرا مِنَ النَّاسِ» فرمود: دعوت به من و علی علیهالسلام ختم شد چون هرگز بت را نپرستیدیم، لذا خداوند مرا به عنوان پیامبر و علی علیهالسلام را به عنوان وصی اتخاذ نمود.(3)
... فَمَن تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصَانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ
«... پس هر که از من پیروی کند، بیگمان، او از من است، و هر که مرا نافرمانی کند، به یقین، تو آمرزنده و مهربانی».
از ابی عبیده از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: هر که ما را دوست بدارد او از ما اهل بیت است. پرسیدم فدایت شوم: آیا از شما است؟ فرمود: به خدا سوگند از ما است، مگر کلام خدای را نشنیدهای که از ابراهیم علیهالسلام حکایت میکند که فرمود: «فمن تبعنی فانه منی».(4)
در روایت دیگر امام صادق علیهالسلام فرمود: هر که از شما اهل ایمان از خدا بترسد و عمل صالح کند او از ما اهل بیت است. راوی پرسید: از شما اهل بیت است؟
فرمود: آری، از ما اهل بیت است چون ابراهیم علیهالسلام در این باره فرموده است: «فمن تبعنی فانه منی».
عمر بن یزید پرسید: آیا چنین کسی از آل محمد علیهمالسلام است؟ فرمود: آری، به خدا سوگند از آل محمد علیهمالسلام است. آری، به خدا قسم از خود آل محمد علیهمالسلام است، مگر نشنیدهای کلام خدای را که فرموده: «ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه»(1)نزدیکترین مردم به ابراهیم آن کسانی هستند که وی را متابعت میکنند، و نیز فرموده «فمن تبعنی فانه منی» هرکه از من پیروی کند او از من است.(2)
مالک بن عطیه از ابی حمزه نقل میکند که گفت: سعد بن عبدالملک که امام باقر علیهالسلام وی را سعد الخیر مینامید و از فرزندان عبدالعزیز بن مروان بود به محضر امام باقر علیهالسلام شرفیاب شد در حالیکه مانند زنان گریه میکرد. امام علیهالسلام به او فرمود: چه چیز باعث گریه کردن تو شده؟
گفت: چگونه نگریم و حال آنکه من از شجره ملعونه که در قرآن عنوان شده میباشم. حضرت فرمود تو از آنها نیستی تو اموی هستی که از اهل بیت علیهمالسلام میباشی آیا کلام خدا را که از ابراهیم حکایت میکند نشنیدهای که «فمن تبعنی فانه منی».(3)
رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ علیهاالسلام علیهالسلام
«پروردگارا، من [یکی از] فرزندانم را در درهای بیکشت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهای
برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزی ده، باشد که سپاسگزاری کنند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: ماییم بقیه ذریه ابراهیم.(1)
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام مروی است: مردم مأمور به طواف این سنگها (کعبه) شدهاند تا بعد از مراجعت متوجه ما شوند و نصرت و ولایت خود را بر ما عرضه دارند.(2)
از امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده که آن حضرت جمعی از اصحاب خود را مخاطب ساخته فرمودند: مراد از این «ناس» (در آیه شریفه فوق) همه مردم نیستند بلکه مراد از این شما خواهید بود و مثل شما در میان مردم مانند موی سفید است در گاو سیاه یا مثل موی سیاه است در گاو سفید.(3)
از معاویه بن وهب روایت شده که من شنیدم حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام میفرمودند: «یا من خصنا بالوصیة واعطانا علم ما مضی وجعل افئدة من الناس تهوی الینا وجعلنا ورثة للانبیاء» یعنی: ای کسی که دلهای بعضی از مردم که شیعیان ما میباشند مختص و متمایل به سوی ما نمود و ما را وارثان انبیاء کرد.(4)
«رمیله» یکی از شیعیان علی علیهالسلام میگوید: در کوفه چند روزی دچار تب و لرز شدم و نتوانستم در نماز امیرالمؤمنن علیهالسلام شرکت کنم، روز جمعهای بود در خودم سبکی درد را دیدم، گفتم بهتر است غسل جمعهای کنم و امروز نماز جمعه را با امیرالمؤمنین علیهالسلام بخوانم. در مسجد کوفه آمدم، نشسته بودم که علی علیهالسلام خطبه میخواندند، ناگاه تب و لرز من مجدا شروع شد ولی خودم را گرفتم و کنترل کردم.
حضرت از خطبه فارغ شدند و بعد هم نماز جمعه را خواندند و بعد از نماز کسی را فرستاد دنبالم، وقتی وارد منزل حضرت امیر علیهالسلام شدم، فرمودند: رمیله! وقتی من روی منبر بودم چه چیزی عارضت شد، دیدم که به خود میپیچیدی؟
عرض کردم، یا علی علیهالسلام من مدتی تب و لرز داشتم، امروز تبم کم شد، آمدم مسجد وقتی که شما خطبه میخواندندید، تب و لرز آمد به سراغم.
حضرت فرمودند: این تب و لرز از تو به من هم سرایت کرده است. رمیله میگوید: عرض کردم: یا علی علیهالسلام آنهائی که در مسجدند اینطور است یا شامل همه افراد میشود و در مورد آنها هم همین طور است؟
حضرت فرمودند: در شرق و غرب عالم هریک از شیعیان ما مبتلا شوند، به ما هم اثر میکند.(1)
رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُوءْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ قدسسره
«بارالها، روزی که (میزان عدل و) حساب به پا میشود (تو در آن روز سخت) بر من و والدین من و همه مؤمنان (از کرم) ببخشا».
جابر از امام باقر علیهالسلام درباره آیه «ربنا اغفرلی ولوالدی» سؤال میکند، حضرت میفرماید: این کلمه را نسخه نویسان تصحیف کردهاند و ابراهیم تنها برای پدرش استغفار کرد، آن هم به خاطر قولی که خداوند به او داده بود. اصل آیه چنین است که ابراهیم گفت: «ربنا اغفرلی وولدیّ» «خدایا! من و دو پسرم را بیامرز» مقصود اسماعیل و اسحاق است و نیز به خدا سوگند که حسن و حسین علیهماالسلام دو فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستند.(2)
وَأَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَکَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَکُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّنْ قَبْلُ مَا لَکُم مِّنْ زَوَالٍ
«و مردم را از روزی که عذاب بر آنان میآید بترسان. پس آنان که ستم کردهاند میگویند: "پروردگارا، ما را تا چندی مهلت بخش تا دعوت تو را پاسخ گوییم و از فرستادگان [تو] پیروی کنیم. "[به آنان گفته میشود:]" مگر شما پیش از این سوگند نمیخوردید که شما را فنایی نیست؟»
محمد بن مسلم از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که فرمود: «الم تر الی الذین قیل لهم کفوا ایدیکم واقیموا الصلاة وآتوا الزکاة»(1)مراد این آیه اطاعت امام است، و درخواست آنان جهت جنگیدن (در رکاب امام) است اما زمانی که جنگ در رکاب امام حسین علیهالسلام بر آنها نوشته شد، گفتند: «قالوا ربنا لولا اخرتنا الی اجل قریب نجب دعوتک ونتبع الرسل» خدایا! اگر آنرا به وقت نزدیک دیگری موکول نمائی دعوت تو را اطاعت میکنیم و پیغمبرانت را پیروی میکنیم. یعنی تأخیر آنرا تا ظهور امام زمان علیهالسلام میخواستند.(2)
وَسَکَنتُمْ فِی مَسَـاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ وَتَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَکُمُ الأَمْثَالَ قدسسرهم
«و در سراهای کسانی که برخود ستم روا داشتند سکونت گزیدید، و برای شما آشکار گردید که با آنان چگونه معامله کردیم، و مثلها برای شما زدیم».
امام صادق علیهالسلام فرمود: منازل (فرزندان قوم) بنی عباس مسکن امام زمان علیهالسلام و یارانش بعد از انتقام و اعدام آنها خواهد شد.(1)
وَقَدْ مَکَرُواْ مَکْرَهُمْ وَعِندَ اللّهِ مَکْرُهُمْ وَإِنْ کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و به یقین آنان نیرنگ خود را به کار بردند، و [جزای [مکرشان با خداست، هر چند از مکرشان کوهها از جای کنده میشد».
از جمیل بن دراج روایت شده گفت: شنیدم حضرت صادق علیهالسلام میفرماید: مکر بنی عباس به وسیله قائم ما حضرت حجة علیهالسلام از بین میرود هر چند که مکر آنها دلهای مردم را از جا کنده باشد.(2)
از ابی بصیر روایت شده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: ای مردم! از خدا بپرهیزید و ائمه خود را اطاعت نموده و آنچه که میگویند بگویید و مواردی را که ائمه شما سکوت مینمایند شما هم ساکت شوید زیرا شما در زمان سلطنت کسی هستید که خداوند درباره آنها میفرماید «وان کان مکرهم لتزول منه الجبال» و از این عبارت بنی عباس را اراده فرموده و در تعقیب بیانات خود فرمودند پس شما پرهیز کار باشید و امانات را به صاحبانش مسترد نمایید و حج خانه کعبه را ادامه دهید زیرا زیارت خانه کعبه مکروهات دنیا را از شما دفع مینماید و هولهای روز قیامت را از شما دور خواهد کرد.(3)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
رُّبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ کَانُواْ مُسْلِمِینَ رضیاللهعنه
«چه بسا کسانی که کافر شدند آرزو کنند که کاش مسلمان بودند».
سعد بن عبداللّه از جابر بن یزید جعفی روایت کرده که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده: وقتیکه من با شیعیان خود (روز قیامت) خارج میشوم و عثمان و پیروانش بیرون میآیند طایفه بنی امیه در آن روز تماما آرزو میکنند که ای کاش دست از نفاق خود کشیده و اقرار به ولایت نموده و مؤمن بودیم.(1)
صادق آل محمد علیهالسلام میفرماید: هنگامی که روز رستاخیز فرا میرسد منادی که خلایق ندای او را میشنوند ندا میکند: فقط کسی که مسلمان (شیعه) باشد داخل بهشت میشود و بس. در یک چنین هنگامی است که کفار آروز میکنند: کاش مسلمان (شیعه) بودند.(2)
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ صلیاللهعلیهوآله
«البته ما قرآن را بر تو نازل کردیم و ما هم آن را محققا محفوظ
خواهیم داشت».
ابن شهر آشوب در تفسیر آیه «فسألوا اهل الذکر»(1)«پس اگر نمیدانید از پژوهندگان بپرسید» و آیه «انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون» گفته است: در تفسیر یوسف قطان و وکیع بن جراح و اسماعیل سدی و سفیان ثوری از قول حارث آمده است که از امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره این آیه پرسیدم، ایشان فرمودند: به خدا سوگند! ما اهل ذکر هستیم، ما اهل ایمان هستیم، ما معدن وحی و نزول و تفسیر قرآن هستیم.(2)
وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاء بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَحَفِظْنَاهَا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ قدسسره علیهماالسلام
«و به یقین، ما در آسمان برجهایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم. و آن را از هر شیطان رانده شدهای حفظ کردیم. مگر آن کس که دزدیده گوش فرا دهد که شهابی روشن او را دنبال میکند».
ابن عباس روایت شده گفت: مدت زمانی شیاطین از رفتن به آسمان ممنوع نبودند، به آسمان بالا میرفتند و میشنیدند اخباری که در زمین واقع خواهد شد و به زمین برمیگشتند و آن را به علمای یهود میگفتند آنها هم در میان مردم افشا میکردند و انتشار میدادند. حضرت عیسی که متولد شد و خداوند او را به پیغمبری مبعوث فرمود از رفتن به سه آسمان ممنوع شدند و هنگامیکه نور مقدس پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله طلوع نمود از رفتن به آسمانهای اول و دوم و سوم نیز ممنوع
گردیدند و هر شیطانی که میخواست خبری از آسمان دزدیده بشنود (استراق سمع کند) گرفتار تیر شهاب میشد. و تیر شهاب ستاره و عمودی از نور میباشد که در آسمان کشیده میشود و از شدت روشنایی در نظر ما مانند آتش است و به خوبی آن را مشاهده میکنیم و تیر شهاب از معجزات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است چون پیش از مولد آن جناب نبوده و دیده نشده و بعضی گفتهاند شهاب شیاطین را میسوزاند و هلاک میکند.
و ابن عباس میگوید: شهاب میسوزاند ولی هلاک نمیکند.(1)
ذیل آیه «الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبین» از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: شیطان پیوسته به آسمانها میرفت و تجسس مینمود زمانی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مادرش آمنه متولد گردید، آن بانو فرمود: چون به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله حامله شدم مانند سایر زنها احساس سنگینی حمل ننمودم و آنچه سایر زنان میدیدند من ندیدم و در عالم رؤیا شخصی به من گفت: ای آمنه! مژده و بشارت به تو باد که به بهترین افراد بشر حامله شدهای و چون موقع وضع حمل رسید و آن بزرگوار از کتم عدم به عرصه وجود منتقل گردید چنان نوری ساطع گردید که زمین و آسمان روشن شد و فرزندم دستها و زانوهای خود را به حالت سجده بر زمین گذارد و خداوند را سجده کرد و چون سر به سوی آسمان نمود نور جمالش آسمان را منور ساخت و در همان موقع تیرهای شهاب به سوی شیاطین پرتاب میشد که آنها به سوی آسمان بالا نروند.
مردم مکه و قریش چون حرکت سیارات و شهاب را دیدند متوحش شده و تصور میکردند که قیامت بر پا خواهد شد همگی نزد مغیره که از بزرگان و مرد با تجربهای بود رفته و چگونگی را سؤال نمودند. مغیره گفت: به آسمان نظر کنید و
1) تفسیر مجمع البیان: ج6 ص107.
ستارگانی که در تاریکی شب در صحرا و دریاها راهنمای شما هستند بنگرید، چنانچه زایل شده باشند قیامت بر پا شده ولی اگر در جای خود مستقر هستند بدانید که امر مهمی به وقوع پیوسته است.
در شهر مکه مردی یهودی یوسف نام بود که از دانشمندان یهود به شمار میرفت چون حرکات غیر عادی ستارگان را مشاهده نمود به سوی خانههای قریش رفته و پرسید: آیا در میان شما طفلی متولد شده است؟ گفتند خیر. یهودی گفت: دروغ میگویید در تورات دیدهام که در مثل چنین شبی آخرین پیغمبران که افضل انبیاء است از مادر متولد میشود وآن پیغمبری است که در تورات ما از او بحث شده و نوشتهاند که چون آن پیغمبر متولد شود شیاطین را با تیر شهاب میزنند که داخل آسمان نشوند.
مردان قریش به خانهها رفته و از مولود جدیدی تحقیق نمودند معلوم شد که خداوند به عبد اللّه پسری عطا نموده. یهودی در خواست نمود که آن طفل را به او نشان بدهند به خانه آمنه رفته و از او تقاضا کردند که فرزندش را به آن عالم یهودی نشان بدهد. همینکه یهودی چشمان نوزاد را دیده و جامه از کتف طفل دور کرده و خال سیاهی که بر آن موهایی رسته بود مشاهده کرد از هوش رفت و بر زمین افتاد. چون به حال آمد به مردم قریش گفت: این طفل پیغمبر آخر الزمان است و با شمشیر شما را هلاک خواهد کرد و با تولد او نبوت و پیغمبری از بنی اسرائیل برای همیشه خارج شد. مردم متفرق شده و گفتههای آن مرد یهود بین اهالی مکه منتشر شد و درباره آن گفتگو میکردند و بعضی هم انداختن شهاب را به شیاطین انکار و تکذیب مینمودند.
از طرف دیگر شیاطین چون از ورود به آسمانها ممنوع و محروم شده بودند نزد شیطان بزرگ جمع شده علت را جویا گشتند شیطان به آنها گفت: در جستجو باشید و تحقیق کنید که در دنیا و روی زمین چه امر مهمی روی داده است. گفتند:
خبری نیست و ما چیز تازهای ندیدهایم. شیطان گفت: اینک من شخصا در صدد تحقیق برمیآیم و به اکناف جهان و مشرق و مغرب حرکت نمود. چون به مکه رسید حرم را پر از فرشتگان دید و جبرئیل را بر در حرم مشاهده نموده که با حربهای در دست ایستاده همینکه قصد ورود به حرم نمود جبرئیل او را دور نمود و از ورودش جلو گیری کرد شیطان با تضرع از جبرئیل سؤال نمود که چرا خیل فرشتگان به حرم آمده و به دنیا آمدهاند؟
جبرئیل فرمود: پیغمبر این امت متولد گردیده و او آخرین و برترین و بهترین پیغمبران است.
گفت ای جبرئیل! آیا من در وجود این پیغمبر سلطه و نصیبی دارم؟ فرمود: خیر گفت: در امت او نصیبی خواهم داشت؟ در جواب گفت: آری. شیطان گفت: همین مرا کفایت خواهد نمود.(1)
فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«پس وقتی آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده در افتید».
سجده تعظیم ملائکه نسبت به آدم علیهالسلام به سبب آن بود که انوار مقدس حضرت ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآله و آل عصمت علیهمالسلام در صلب آدم بود.
حضرت علی بن الحسین علیهالسلام از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده فرمود: به درستی که خدا اشباح ما را از ذروه (ساق) عرش به پشت آدم منتقل نمود، پس پرسید: پروردگارا! این انوار چیست؟ فرمود: اشباحی است، آنها را از اشراف بقاع عرش خود به صلب تو منتقل نمودم، بدین جهت امر فرمودم ملائکه را به سجده، چون محل اشباح واقع شدی.
1) جامع: ج3 ص454.
آدم علیهالسلام گفت: آشکار فرما ایشان را. خطاب شد: نظر نما به ساق عرش. پس نظر نمود، صورت انوار اشباح ما منعکس در عرش شد، همچنانکه صورت در آینه منعکس شود.
خطاب شد: ای آدم! این اشباح، افضل خلایق من میباشند، این محمد صلیاللهعلیهوآله من حمید در افعالم مشتق ساختم نام او را از اسم خود. و این علی علیهالسلام و من هم علی العظیم، مشتق نمودم نام او را از نام خود و این فاطمه علیهاالسلام و من فاطر آسمان و زمین، بازدارم دشمنان را از رحمت خود روزی که حکم فرمایم، و بازدارم دوستان را از آنچه ناگوار ایشان باشد. و این حسن و حسین علیهماالسلام مشتق ساختم نام این دو را از نام خود، ایشانند بهترین مخلوقات، به سبب ایشان اخذ و عطا مینمایم، و به واسطه ایشان ثواب و عقاب میدهم، پس توسل به ایشان در درگاه من نما، و هرگاه گرفتاری به تو رسید آنها را شفیع قرار ده. پس به ذات خود قسم! که مأیوس نسازم به سبب ایشان آرزومندی را، و رد ننمایم درخواست کنندهای را.(1)
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ علیهاالسلام علیهالسلام إِلَی یَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
«(شیطان) گفت: "پروردگارا، پس مرا تا روزی که برانگیخته خواهند شد مهلت ده." فرمود: "تو از مهلت یافتگانی. تا روز [و] وقت معلوم».
ذیل آیه «فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم» از ابی علاء رازی روایت شده گفت: شخصی از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمود که مراد از وقت معلوم چیست؟ فرمود: روزی است که نفخه صور دمیده میشود و شیطان در میان نفخه اول و دوم خواهد مرد.(2)
اسحق بن عمار روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم: روز معلوم که پایان مهلت شیطان است چه وقت میباشد؟ فرمود: شما خیال مینمایید که آن روز قیامت است که خداوند خلایق را مبعوث میفرماید. خیر آن روز نیست بلکه مراد روز قیام (ظهور) قائم ما آل محمد علیهالسلام است که چون قیام مینماید شیطان در مسجد کوفه حضور او میرسد و میگوید: وای از امروز و آنروز. آن حضرت، شیطان را میگیرد و گردن میزند و آن روز وقت معلوم است.(1)
إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ
«مگر بندگان خالص تو از میان آنان را».
مقصود از بندگان خاص و مخلص ائمه معصومین علیهمالسلام و پیروان خاص (شیعیان) آنها میباشد.
از امام معصوم علیهالسلام مروی است: هیچ بندهای خالص نگردانید ایمان خود را برای خدا چهل روز، مگر اینکه خدا زهد در دنیا به او کرامت فرمود و او را بینا گردانید و زبان او را به حکمت گویا ساخت.(2)
قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ قدسسره
«فرمود: این راهی است راست [که] به سوی من [منتهی میشود]».
از حضرت صادق علیهالسلام ذیل آیه «هذا صراط علی مستقیم» روایت شده فرمود: منظور از «صراط» امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد و این راه علی علیهالسلام است که مستقیم و
مایه هدایت و سعادت عالم بشریت است.(1)
ابن شاذان روایت نموده که حضرت باقر علیهالسلام فرمود: پدرم امام زین العابدین علیهالسلام فرمودند: روزی عمر بن خطاب در حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جای خود بلند شده گفت: ای رسول خدا! همیشه درباره علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرمایید «انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» تو یا علی! نزد من به منزله هارون نسبت به موسی میباشی جز آنکه پس از من نبوت و پیغمبری وجود نخواهد داشت، مقام هارون و موسی در قرآن تصریح و بیان گردیده ولی برای علی علیهالسلام در قرآن ذکری نشده است؟
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از گفتار او سخت غضبناک شده فرمودند: ای عرب خشن! ای سخت دل! مگر قول خداوند را که در قرآن میفرماید: «هذا صراط علیَّ مستقیم» را نشنیدهای.(2)
ابوحمزه ثمالی روایت نموده که از حضرت صادق علیهالسلام در خصوص آیه «هذا صراط علیَّ مستقیم» سؤال نمودم، فرمود: قسم به خدا! مقصود علی علیهالسلام است و اوست میزان و صراط مستقیم.(3)
حافظ محمد بن مؤمن شیرازی از علمای عامّه به سند خود از قتاده نقل کرده که من از حسن بصری در خصوص آیه «صراط علیَّ مستقیم» را پرسیدم که معنای آیه چیست؟ حسن گفت: معنای آیه این است که «هذا طریق علی بن ابی طالب علیهالسلام ودینه مستقیم فاتبعوه وتمسکوا به فانه واضح لا عوج فیه». این راه علی بن ابی طالب علیهالسلام است که دین او مستقیم است پس، از او پیروی کنید و به او چنگ و
تمسک نمائید چون راه او واضح است و انحراف و کجی در آن نیست.(1)
إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ رضیاللهعنه
«در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطی نیست، مگر کسانی از گمراهان که تو را پیروی کنند».
امام صادق علیهالسلام به ابوبصیر فرمود: خدای سبحان شما شیعان را در کتاب خود یعنی قرآن مجید ذکر نموده و به ابلیس فرموده: یقینا تو بر بندگان واقعی و راستین من مسلط نخواهی شد. به خدا سوگند که منظور خداوند از این گونه افراد فقط امامان مذهب مقدس شیعه علیهالسلام و شیعیان ایشان است.
و نیز ابوبصیر میگوید: صادق آل محمد علیهالسلام فرمود: ما خاندان اهل رحمت و خاندان نعمت و خاندان برکت میباشیم. ما خاندان در زمین، اصل و بنیان و شیعیان ما عروة الوثقی (دستگیره محکم) اسلام هستند (برای کسی است که بخواهد به دستگیره اسلام دست بزند وغرق ونابود نشود) آن دعایی که حضرت ابراهیم خلیل کرد فقط در حق ما بود. خداوند ما را استثناء کرد و به ابلیس فرمود: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان».(2)
و در اخبار، ائمه علیهمالسلام تفسیر فرمودندهاند که کسانیکه شیطان بر آنها سلطه ندارد شیعیان و این فرقه ناجیه (نجات یافته) هستند و بس، و بعضی روات اعتراض کردند که در میان شیعیان اهل معاصی بسیار هست جواب فرمودند: که آنها متابعت او (شیطان) را در کفر و ضلالت و ترک ایمان نمیکنند.
و توضیح کلام در بیان این اخبار این است که سلطان بر رعیت قاهر و غالب
است به نحوی که نمیتوانند تمرد یک دستور آن کنند و سلطه شیطان فقط بر کسانی است که ایمان ندارند، چون مقصد اصلی شیطان همان زوال ایمان است که موجب خلود (جاودانی) در عذاب میشود، دیگر با آنها کاری ندارد هر چه میخواهند عبادت کنند یا معصیت به حال او فرق نمیکند ریشه را زده با شاخه و برگ کاری ندارد و اینکه فاسقان شیعه را وسوسه میکند برای این است که بیایمان از دنیا بروند و اگر چنین شدند از حزب شیعه و مؤمنین خارج میشوند و جزو غاوین میشوند، و اما اگر با ایمان از دنیا رفتند البته مورد عفو و مغفرت و شفاعت میشوند و شیطان به مقصد خود نائل نشده است.
لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّکُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ
[دوزخی] که برای آن هفت در است، و از هر دری بخشی معین از آنان [وارد میشوند]».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: درب اول جهنم، مخصوص زریق و درب دوم مخصوص حبتر است که کنایه از غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد و سوم مختص بنی امیه بوده و درب چهارم ویژه بنی مروان وسه درب دیگر برای سایر مجرمین و گناهکاران میباشد.(1)
امام صادق علیهالسلام از پدر بزرگوار خود امام محمد باقر علیهالسلام و آن حضرت از جد او امام زین العابدین علیهالسلام روایت کرده که آتش دوزخ را هفت درب است سه درب برای دخول فرعون و هامان و قارون است، و دو درب برای دخول مشرکین و کفاری که به مقدار چشم بر هم زدنی ایمان به خدای متعال نیاورده باشند و درب ششم برای دخول بنی امیه خاصه و درب هفتم برای دخول جمعی که با ما دشمنی کرده باشند و با ما جنگ نموده باشند.
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص243.
محمد بن فضیل میگوید: بعد از این حدیث از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم: که آنچه از خود روایت کردید که درب ششم برای دخول بنی امیه است آیا در این درب مشرکین این گروه داخل میشوند یا مسلمین ایشان؟ حضرت فرمود: لا ام لک آیا تو نشنیدی که برای مطلق مشرکین و کفار خواه بنی امیه باشند و خواه غیر ایشان دربی علیحده است پس این درب برای دخول جمعی از ایشان است که اسلام را درک کرده باشند مانند ابوسفیان و معاویه و آل مروان.(1)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: مراد از ابواب جهنم طبقات آن است چنانچه آن حضرت دست مبارک خود را بر بالای دستی دیگر گذاشتند و فرمودند: طبقات جهنم هر کدام بر بالای طبقه دیگر است مثل آنکه دستی بالای دستی دیگر باشد، اسفل آن طبقات جهنم است و بالای آن لظی و بالای آن حطمه و بالای آن سقر و بالای آن جحیم و بالای آن سعیر و بالای آن هاویه و بالای آن جهنم است.(2)
سیوطی در کتاب الدر المنثور از ابی ذر روایت کرده که: گفت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای دوزخ دربی است که از آن وارد نمیشوند جز گروهی که با اوصیاء من مکر و حیله نموده و پیمان آنها را بشکنند و پس از من در قتل آنان شرکت نمایند.(3)
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ قدسسرهم ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَی سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ علیهالسلام
«بیگمان، پرهیزگاران در باغها و چشمه سارانند. [به آنان گویند:[ "با سلامت و ایمنی در آنجا داخل شوید." و آنچه کینه [و شائبههای نفسانی] در سینههای آنان است بر کنیم، برادرانه بر تختهایی روبروی یکدیگر نشستهاند».
ذیل آیه «ونزعنا ما فی صدورهم من غل اخوانا» از عمرو بن ابی المقدام روایت شده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: من و پدرم حضرت باقر علیهالسلام وارد مسجد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شدیم بین قبر مطهر و منبر جمعی از شیعیان را دیدیم که دور هم گرد آمد بودند. پدرم بر آنها سلام کرده و فرمود: به خدا قسم! من ارواح شما را دوست دارم شما با تقوی و پرهیزکارید، پیرو من هستید و بدانید که ولایت ما فقط نصیب مردم پرهیز کاری چون شما میشود، شما شیعیان و انصار خدا میباشید و مراد از «سابقون» شما هستید که در دنیا در اطاعت و ولایت ما سبقت گرفتید و در آخرت هم به سوی بهشت پیشی خواهید گرفت. ما به ضمانت خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله برای شما بهشت را ضمانت مینمائیم.(1)
از ابی هریره روایت شده که علی علیهالسلام میفرمود: از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال نمودم: آیا کدام یک محبوبتریم نزد شما؛ من یا فاطمه علیهاالسلام ؟
حضرت فرمود: نزد من فاطمه علیهاالسلام محبوبتر است و تو عزیزتر هستی، مانند اینکه میببینم تو را که نزد حوض کوثر ایستادهای و ظرفهایی به شماره ستارگان آسمان نزد حوض است و تو و حسن و حسین علیهماالسلام و حمزه و جعفر در بهشت
1) الکافی: ج8 ص214.
هستند در حالی که بر سریرها برابر هم نشستهاند و تو و شیعیانت با من خواهید بود. و سپس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله این آیه را قرائت فرمود: «اخوانا علی سرر متقابلین» و نیز فرمود: هیچ یک از شما به عقب دیگری نظاره نخواهید نمود.(1)
از زید بن ابی اوفی نقل شده میگوید: داخل در مسجد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شدم، بعد قصه مؤاخات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را بین اصحابش ذکر کرد. حضرت علی علیهالسلام به حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: روحم رفت، و پشتم قطع شد، وقتی دیدم آنچه را که میان اصحاب نمودی.
حضرت فرمود: قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث ساخته! مؤخر نداشتم تو را مگر برای خودم، تو در منزلت نزد من به منزله هارون برای موسی هستی، الا آنکه بعد از من پیغمبری نیست، تو برادر و وارث من میباشی.
پرسید: وارث چه چیزی هستم؟ فرمود: آنچه انبیای قبل از من، ارث بردند؛ کتاب خدا و سنت پیغمبرشان، و تو در قصر من میباشی در بهشت با فاطمه علیهاالسلام ، تو برادر و رفیق من هستی، بعد تلاوت فرمود: «اخوانا علی سرر متقابلین» متحابین فی اللّه (در راه خدا محب یکدیگرند) بعضی به بعضی دیگر نظر میکنند.(2)
از زید بن ارقم روایت شده که گفت: بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد شدم، فرمود: من میخواهم میان شما امت، عقد اخوت برقرار کنم، همانطور که میان ملائکه برادری برقرار است. آنگاه به علی علیهالسلام فرمود: تو برادر من هستی، و سپس تلاوت فرمودند: «اخوانا علی سرر متقابلین» و فرمودند: دوستانی که دوستیشان برای خداست
بعضی به بعضی دیگر نظر میکنند(1)
حسکانی در شواهد التنزیل طی پنج حدیث از منابع مختلف عامه از ابن عباس از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که مراد از «اخوانا علی سرر متقابلین» حضرت علی علیهالسلام و شیعیانش میباشند.(2)
إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ علیهالسلام قدسسرهم وَإِنَّهَا لَبِسَبِیلٍ مُّقیمٍ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«در این (سرگذشت عبرت انگیز)، نشانههایی است برای هوشیاران
و ویرانههای سرزمین آنها، بر سر راه (کاروانها)، همواره ثابت و برقرار است»
از عبدالرحمن بن کثیر روایت شده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام برای ادای فریضه حج مشرف بودم روزی آن حضرت بالای کوه تشریف بردند نظری به آن مردم نمود و فرمود: چه بسیارند ضجه و ناله کنندگان و چقدر اندک است حاجی.
داود رقی حضورش عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا خداوند دعای تمام این خلایق را که مشاهده میکنیم به اجابت میرساند و آنان را میآمرزد؟ فرمود: وای بر تو ای ابا سلمان! خداوند نمیآمرزد کسانی که به او شرک آوردهاند و برای ذات مقدسش شریک و همتا قائل هستند و هر کس منکر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام باشد مانند کسی است که بت میپرستد.
عرض کردم: آیا این مردم را میشناسید و دوستان را از دشمنان تمیز میدهید؟ فرمود: وای بر تو! هیچ بندهای متولد نمیشود مگر آنکه هنگام تولدش میان دیدگان او نوشته شده مؤمن یا کافر و آیه را تلاوت نمود: «ان فی ذلک لایات
للمتوسمین» و فرمود: ما ائمه دوستان خود را از دشمنان میشناسیم.(1)
و از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده که به ابی بکر حضرمی فرمود: نیست مخلوقی مگر آنکه میان دوچشم (پیشانی) او نوشته شده: مؤمن یا کافر، لکن آن از نظر شما و مردم پنهان است و آن نوشته از ائمه و آل محمد علیهمالسلام پوشیده نمیباشد و کسی وارد بر ما نمیشود جز آنکه اورا میشناسیم که مؤمن است یا کافر سپس آیه مزبور را تلاوت فرمودند.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام در مسجد کوفه تشریف داشتند بانویی با شوهر خود حضور آن جناب وارد شد و از رفتار شوهرش شکایت نمود. حضرت به نفع شوهر حکم فرمود. بانو در غضب شد و گفت به خدا قسم! حکم به عدالت نفرمودی و خدا از حکم تو رضایت ندارد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام توجهی به آن بانو کرد و فرمود: ای زن سلیطه و دروغگو! و ای کسی که حیض نمیبینی از محلی که زنان حایض میشوند! آن بانو به محض اینکه این فرمایشات را شنید بدنش به لرزه افتاد و به سرعت خارج شد و میگفت: واویلا از این سخن زشتی که حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام گفتم.
در بین راه «عمرو بن حریث» که یکی از معاندین بود به او رسید گفت: ای کنیز خدا! چه شد تو را نخست سخنانی به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفتی که مرا مسرور و خوشحال نمودی سپس ترسیدی و فرار کردی؟! آن بانو گفت: سزاوار نیست با زن اجنبی میان راه سخن بگویی. گفت تو را به خدا سوگند! مرا از این واقعه آگاه نما. آن بانو گفت: به خدا قسم امیرالمؤمنین علیهالسلام از باطن من خبر داد و از خود من به باطنم بهتر اطلاع دارد از زمانیکه من با شوهرم ازدواج کردهام این مطلب را از او پوشیده داشتم، من مانند سایر زنان از محل معهود حایض نمیشوم.
عمرو بن حریث حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام مراجعت نمود و گفت: به خدا قسم ای امیرالمؤمنین علیهالسلام من نمیدانستم که حضرتت از علم کهانت اطلاع دارید. فرمود: وای بر تو ای پسر حریث! خداوند ارواح را دو هزار سال پیش از خلقت اجساد آفرید هنگامیکه ارواح را در اجساد داخل کرد میان دو چشم آنها نوشته شد: مؤمن یا کافر، و همانطور باقی هستند تا روز قیامت سپس آن موضوع را در قرآن بر پیغمبرش نازل کرد به قولش: «ان فی ذلک لایات للمتوسمین» و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله اهل فراست بود بعد از آن حضرت، من اهل فراست هستم و پس از من ذریه و اولاد گرامی من اهل فراست خواهند بود. وقتی به سوی آن بانو نظر کردم خبر دادم او را از باطنش و دروغ نگفتم و اطلاع من از باطن اشخاص از روی علم کهانت نمیباشد که تو گمان کردهای اینها علوم و دانشی است که خداوند به خلفاء و ائمه و جانشینان خود در روی زمین عطا فرموده است.(1)
وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ علیهماالسلام علیهالسلام
«و به راستی، به تو سبع المثانی [= سوره فاتحه] و قرآن بزرگ را عطا کردیم».
اگرچه ظاهر این آیه در خصوص سوره حمد و اینکه دوبار (مثنی) در نماز خوانده میشود ولی باطن آن در مورد اهل بیت علیهمالسلام میباشد.
محمد بن مسلم در خصوص آیه «ولقد آتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم» روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای «سبع المثانی» را پرسیدم فرمودند: مراد سوره حمد است با بسم اللّه الرحمن الرحیم که جمعا هفت آیه
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص248؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج2 ص288؛ شواهد التنزیل: ج1 ص420.
میباشد و بسم اللّه در اول سورهها جزء سوره است و یک آیه محسوب میشود.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از مثانی ما ائمه هستیم که خداوند به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عطا فرمود و ما در روی زمین وجه اللّه میباشیم هر کس ما را بشناسد بهشت را در پیش دارد و آنکه منکر ما باشد مقرش جهنم است.(2)
از سماعه روایت شده گفت: حضرت رضا علیهالسلام فرمود: خداوند به هیچ پیغمبری سبع مثانی عطا نفرموده جز به پیغمبر ما محمد صلیاللهعلیهوآله مراد از آن ائمه علیهمالسلام میباشد که افلاک به طفیل وجود مقدس آنها دور میزند.(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: «نحن المثانی التی اعطاها اللّه نبینا صلیاللهعلیهوآله » یعنی ما به حسب باطن سبع المثانی هستیم که خدای تعالی آنرا به پیغمبر ما صلیاللهعلیهوآله عطا کرده.(4)
و میتواند که اطلاق سبع بر اهل بیت علیهمالسلام به این اعتبار باشد که اسماء حضرات ائمه هدی علیهمالسلام با اسم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام هفت است محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و جعفر و موسی علیهمالسلام . و اطلاق مثانی یا به اعتبار آن است که اهل بیت نبوت مستحق ثنا و ستایش هستند و یا به اعتبار آنکه دوم قرآن و مقترن با قرآنند چنانچه در حدیث متفق علیه بین العامه و الخاصه است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه وعترتی»(5)
و مؤید این توجیه اقتران قرآن عظیم است در این آیه به سبع المثانی که مراد از آن عترت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است.
حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام هم در این باره میفرماید: «ینطق بعضه ببعض، ویشهد بعضه علی بعض». بعضی از قرآن درباره بعضی دیگر سخن میگوید، و بعضی از قرآن بعضی دیگر را گواهی مینماید.(1)
الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ صلیاللهعلیهوآله قدسسره فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ صلیاللهعلیهوآله رضیاللهعنه عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام
«همانان که قرآن را جزء جزء کردند [به برخی از آن عمل کردند و بعضی را رها نمودند]. پس سوگند به پروردگارت که از همه آنان خواهیم پرسید از آنچه انجام میدادند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: روز قیامت از چند چیز سؤال میکنند: یکی از عمر شخص که در چه فانی کرده، دیگر از جوانی که در چه به سر برده، سوم از مالش که چگونه جمع نموده و در کجا مصرف کرده، چهارم از ولایت ما اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که در قرآن نازل شده و آن را رد کردند و کافر به آیات ولایت شدند.(2)
در اخبار آمده: اگر ظالم عباداتی دارد به مظلوم میدهند به مقدار حقش، و اگر ندارد و مظلوم گناهانی دارد بار بر ظالم میشود، و اگر ندارد به مظلوم میگویند: که هر که از دوستان تو و بستگان و ارحام و رفقاء که میخواهی نجات پیدا کنند بیاور و گناهان آنها را بر ظالم بار کن. اگر ائمه اطهار علیهمالسلام گناهان تمام شیعه را بر ظالمین خود بار کنند جا دارد چون آنها عبادت ندارند و اینها گناه ندارند و اگر گناه تمام شیعه را بر آنها بار کنند تدارک ظلمهای آنها نمیشود.(3)
به نقل از منابع عامه روایت شده مراد از «فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» و «قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ولایت حضرت علی علیهالسلام است که روز قیامت از آن سؤال میشود.(1)
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام
«و قطعا میدانیم که سینه تو از آنچه میگویند تنگ میشود».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: خداوند به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: درست است که منافقین مشرک تو را تکذیب میکنند «ولکن الظالمین بایات اللّه یجحدون» ولی از اینکه ولایت و فضیلت وصی تو علی بن ابی طالب علیهالسلام را انکار میکنند دلتنگ شدهای.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
أَتَی أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ قدسسره
«[هان] امر خدا در رسید، پس در آن شتاب مکنید. او منزه و فراتر است از آنچه [با وی] شریک میسازند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: زمانیکه حضرت قائم علیهالسلام ظهور کند اولین کسی که با او بیعت میکند جبرئیل امین است که به صورت پرنده سفیدی نازل شده و به آن حضرت بیعت کرده یک بال خود را روی خانه کعبه و بال دیگر را به سوی بیت المقدس کشیده و با صدای فصیح فریاد میزند: «اتی امر اللّه فلا تستعجلوه» به طوری که تمام مردم دنیا آن صدا را میشنوند.
آنگاه امام صادق علیهالسلام فرمود: در این هنگام حضرت قائم علیهالسلام در کنار مقام ابراهیم حاضر میشوند و دو رکعت نماز میخوانند.(1)
علی بن مهزیار از حضرت صاحب الزمان علیهالسلام روایت کرده که حضرت فرمودند: «نحن امر اللّه وجنوده» ما امر خدا و سرباز او هستیم. چرا که مؤمنین برای ظهور امام زمان (عج) عجله میکردند.(2)
هشام بن سالم از امام صادق علیهالسلام روایت کرده گفت: از آن جناب در خصوص معنای آیه «اتی امر اللّه فلا تستعجلوه» پرسیدم، فرمود: وقتی خدا از امری به پیامبرش خبر میدهد که واقع خواهد شد، شما دیگر عجله نکنید تا وقتش فرا رسد. و فرمود: وقتی خدا از چیزی خبر میدهد گویا آن را آمده حساب میکند، و لذا در این آیه میفرماید: «امر خدا آمد در آن عجله نکنید.(1)
یُنَزِّلُ الْمَلآئِکَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَی مَنْ یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ رضیاللهعنه
«فرشتگان را با "روح"، به فرمان خود، بر هر کس از بندگانش که بخواهد نازل میکند، که بیم دهید که معبودی جز من نیست. پس، از من پروا کنید».
ذیل آیه فوق از سعد اسکاف روایت شده گفت: مردی حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام رسید از آن حضرت سؤال نمود: آیا روح، جبرئیل نیست؟ فرمود: خیر. جبرئیل از فرشتگان است و روح غیر فرشته است چنانکه میفرماید: «ینزل الملائکة بالروح».
عرض کرد: شما بر خلاف مردم گفتار عجیبی میفرمایید کسی آنرا نگفته است. حضرت فرمود: ای مرد! شخص گمراهی میباشی، زیرا از اهل ضلالت و گمراهان حدیث میکنی.(2)
سعد بن عبداللّه از ابی بصیر روایت کرده گفت: از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم، فرمود: جبرئیل امین وحی پروردگار را بر پیغمبران فرود آورده و روح همیشه با پیغمبران و اوصیاء و امامان میباشد و آنها را حفظ و
حراست مینماید و همیشه با ایشانست و از ایشان جدا نمیشود.(1)
وَعَلَی اللّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَمِنْهَا جَآئِرٌ وَلَوْ شَاء لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ صلیاللهعلیهوآله
«و بر خداست که راه راست را (به بندگان) نشان دهد، اما بعضی از راهها بیراهه است و اگر خدا بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدایت میکند (، ولی اجبار سودی ندارد)».
مراد از «قصد سبیل» راه ولایت ائمه طاهرین علیهمالسلام و دین مبین اسلام است و مقصود از «جائر» تجاوز کردن (به حق) آل محمد علیهمالسلام و اسلام میباشد. و بعضی از مفسرین گفتهاند جائر کسی است که به رأی خود عمل نماید و بدعت در دین گذارد «ولو شاء لهدیکم اجمعین» و اگر خدا بخواهد تمام شما را به راه راست هدایت مینماید ولی این مشیت به جبر و قهر خواهد بود و بر خلاف حکمت و مصلحت الهی است چرا که در اینصورت فرمانبرداران از نافرمانان تشخیص داده نشوند و اکراه و اجباری در دین و راهنمایی و هدایت نیست چنانچه میفرماید: «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی»(2)(اجباری در دین نیست راه هدایت از گمراهی روشن گردیده).(3)
وَأَلْقَی فِی الاَْرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَارًا وَسُبُلاً لَّعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ قدسسره قدسسرهم
«و در زمین کوههایی استوار افکند تا شما را نجنباند، و رودها و راهها
[قرار داد] تا شما راه خود را پیدا کنید».
در احادیث اهل بیت علیهمالسلام آمده است: همانطوریکه خداوند کوهها را به عنوان ستونهای زمین جهت جلوگیری از لرزش زمین قرار داده خدای تعالی ائمه هدی علیهمالسلام را نیز به عنوان ستونها و نگاهدارنده زمین قرار داده تا آنکه زمین سر جای خود باشد و حرکت نکند.
بنابراین مراد از «رواسی» ائمه معصومین علیهمالسلام خواهند بود، چرا که وجود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام باعث نظام امور عالم و رفع تزلزل زمین میباشد.
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: اگر امام یک ساعت یا آنی روی زمین نباشد زمین اهل آنرا در خود فرو میبرد یا اهلش متلاطم میشد همانطوریکه دریا متلاطم میشود.(1)
وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و نشانههایی [دیگر نیز قرار داد]، و آنان به وسیله ستاره [قطبی[ راه یابی میکنند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «نجم» در این آیه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است و منظور از «علامات» ما ائمه علیهمالسلام میباشیم.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام نیز فرمود: رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله فرموده: خداوند ستارگان را امان اهل آسمانها، و اهل بیت مرا امان اهل زمین قرار داد و نیز فرمود: مراد از «نجم» در ظاهر ستاره جدی میباشد که موازات قبله است و مردم شبها از روی ستاره جدی راه را تشخیص داده و طی طریق میکنند ولی در باطن منظور از نجم من و اهل بیتم میباشیم.(3)
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل و بزرگان دیگر عامه حدیث فوق را از امام باقر علیهالسلام روایت کردهاند که مراد از «وَعَلاماتٍ وبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» ما اهل بیت علیهمالسلام هستیم و در جای دیگر به حضرت علی علیهالسلام مربوط نمودهاند.(1)
وَإِنْ تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ قدسسره علیهماالسلام
«چنانچه نعمتهای خدا را شمارش کنید قابل شمارش نیست و خداوند غفور رحیم است».
حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از ابن عباس روایت نموده: با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در دار الندوه بودیم به علی علیهالسلام فرمود: اولین نعمت خدا بر شما چیست؟
فرمود: مرا مرد خلق کرد و زن نیافرید. دومین نعمت: مرا مسلمان کرد، و سومین نمعت آیه «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها» را تلاوت فرمود. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بین دو کتف او زد و فرمود: تنها منافق دشمن شما است.(2)
چون این حدیث در کتابهای سنی و شیعه به صورت زیاد نقل شده به عنوان یک حدیث متواتر به شمار میآید.(3)
وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لاَ یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ رضیاللهعنه
«و کسانی را که جز خدا میخوانند، چیزی نمیآفرینند در حالی که
خود آفریده میشوند».
ذیل آیه فوق جابر روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه را سؤال کردم فرمود: مراد از «الذین یدعون من دون اللّه» آن سه نفر (غاصبان خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) هستند که چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنها فرمود: ولایت علی علیهالسلام را پذیرفته و از حضرتش پیروی کنند، به جای اطاعت امر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دشمنی او را شعار خود ساخته و مردم را به تبعیت از خود وادار کردند. این است معنای قول خداوند که میفرماید: (آنهایی که غیر خدا را میخوانند) و اما معنای «لا یخلقون شیئا» چیزی را پرستش نمیکنند «وهم یخلقون» مردم را به تبعیت و پرستش خود دعوت مینمایند.(1)
إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِینَ لاَ یُوءْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنکِرَةٌ وَهُم مُّسْتَکْبِرُونَ لاَ جَرَمَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ
«معبود شما معبودی است یگانه. پس کسانی که به آخرت ایمان ندارند، دلهایشان انکار کننده [حق] است و خودشان متکبرند. شک نیست که خداوند آنچه را پنهان میدارند و آنچه را آشکار میسازند، میداند، و او گردنکشان (مستکبران) را دوست نمیدارد».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از عدم ایمان به آخرت عدم ایمان به رجعت است و مراد از انکار،کفر است یعنی پس آنانکه ایمان به رجعت نمیآورند و تصدیق به حقیت آن نمیکنند دلهای ایشان کافرند «وهم مستکبرون» و ایشان از قبول ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و رجعت آن حضرت متکبر و گردن کشانند.(2)
ذیل آیه «قلوبهم منکرة» از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: مقصود آیه منافقین است «وقلوبهم منکرة» که به دل کافرند «وهم مستکبرون» از ولایت علی علیهالسلام سر پیچی مینمایند و «انه لا یحب المستکبرین» آنست که خداوند کسانی را که از ولایت علی استنکاف ورزیدهاند دوست ندارد.(1)
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُواْ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ رضیاللهعنه
«و چون به آنان گفته شود: "پروردگارتان چه چیز نازل کرده است؟" میگویند: "افسانههای پیشینیان است"».
در این آیه احوال مشرکین و گفتار آنها را بیان میکند و چون به این مردم متکبر گفته شود که خداوند در شأن علی علیهالسلام چه آیاتی بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل فرموده است میگویند: اینها وحی خدا نیست و افسانه پیشینیان میباشد.(2)
لِیَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاء مَا یَزِرُونَ رضیاللهعنه قدسسرهم
«تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند، و [نیز] بخشی از بار گناهان کسانی را که ندانسته آنان را گمراه میکنند. آگاه باشید، چه بد باری را میکشند».
علی بن ابراهیم قمی قدس اللّه سره در خصوص این آیه میفرماید: آنان که حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را غصب کردند، گناهان خود و گناهان هر که اقتدا به آنها نموده را حمل میکنند.(3)
حدیث نبوی صلیاللهعلیهوآله از طریق امامیه و عامه رسیده است که: (من سن سنة حسنة کان له اجرها واجر من عمل بها الی یوم القیامة ومن سن سنة سیئة کان له وزرها ووزر من عمل بها الی یوم القیامة) هر که سنت و سیره پسندیدهای در میان مردم گذارد، اجر و ثواب هر که به آن سنت رفتار کند، برای او خواهد بود، بدون اینکه از اجر تابع کسر و کاسته شود و نیز هر که سنت ناسزایی در میان مردم گذارد، وزر و وبال هر که از او پیروی کند برای او خواهد بود.(1)
«الاساء ما یزرون» چه بد باری را اینها میکشند. بنابراین کسانیکه غصب خلافت کردند علاوه بر عقوبات خود عقوبات بنی امیه و بنی العباس و تمام عامه و تمام ظلمها که در اسلام شده و خونهایی که به ناحق ریخته میشود و معاصی که از فساق و فجار سر میزند، بلکه عقوبت کفار از یهود و نصاری و غیرشان را دارند، زیرا اگر حق به ذی الحق داده شده بود همان انتظاری که داریم پس از ظهور حضرت بقیة اللّه (عج) که زمین پر از عدل و داد شود ائمه اطهار علیهمالسلام خود انجام داده بودند.
«بغیر علم» از روی جهالت و حماقت و عناد و عصبیت «الاساء ما یزرون» بدی این حمل اوزار واضح و روشن است.
قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللّهُ بُنْیَانَهُم مِّنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَشْعُرُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«پیش از آنان کسانی بودند که مکر کردند، و[لی] خدا از پایه بر بنیانشان زد، در نتیجه از بالای سرشان سقف بر آنان فروریخت، و از آنجا که حدس نمیزدند عذاب به سراغشان آمد».
محمد بن مسلم از امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود: منظور از
1) الفصول المختاره سید مرتضی: ص136.
«فاتی اللّه بنیانهم من القواعد» آن خانهای بوده که برای مشورت در آزار و اذیت انبیاء (ائمه اطهار علیهمالسلام ) در آنجا جمع میشدند یعنی خانهای بود که هر وقت فتنهای را در نظر داشتند و میخواستند مکر و حیلهای بیندیشند در آنجا جمع میشدند و این آیه در حق دشمنان آل محمد علیهمالسلام نازل شده و تسلیتی (آرامش خاطری) است برای رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله .(1)
ذیل همین آیه از کمیت بن زید اسدی روایت شده گفت: وارد شدم حضور حضرت امام محمد باقر علیهالسلام و به من توجهی نمود و فرمود: ای کمیت! اگر در نزد ما مالی یافت میشد به تو عطا مینمودیم ولی سخنانی به تو میگویم که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حسان بن ثابت شاعر معروف گفته بود. فرمود: ای حسان! پیوسته روح القدس با شما است تا وقتیکه طرفدار اهل بیت من بوده باشی.
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! خبر دهید مرا از حال غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای کمیت! سوگند به خدا هیچ خونی در عالم به ناحق ریخته نشود و مالی را به ناحق غصب نکنند و زنائی واقع نشود مگر آنکه وزر و وبال تمام آنها به گردن آن دو نفر (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) میباشد بدون آنکه از مرتکبین آن اعمال گناهی کم بشود.(2)
... قَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَی الْکَافِرِینَ رضیاللهعنه علیهالسلام
«... کسانی که به آنان علم داده شده است میگویند: "در حقیقت، امروز رسوایی و خواری بر کافران است"».
در تفسیر قمی درباره آیه: «قال الذین اوتوا العلم» امام علیهالسلام فرمود: مراد امامان
هستند که به دشمنان خود میگویند: کجایند شریکان و کسانی که در دنیا از آنها پیروی مینمودید؟(1)
و در همان تفسیر آورده که مراد از «اوتوا العلم» ائمه هدی علیهمالسلام هستند و ایشان به دشمنان خود میگویند: «ان الخزی الیوم والسوء علی الکافرین» به درستی که خواری و رسوایی در این روز و عذاب بر کافران است.(2)
وَقِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْاْ مَاذَا أَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُواْ خَیْرًا لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَیْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ علیهاالسلام
«و به کسانی که تقوا پیشه کردند، گفته شود: "پروردگارتان چه نازل کرد؟" میگویند: "خوبی". برای کسانی که در این دنیا نیکی کردند [پاداش] نیکویی است، و قطعا سرای آخرت بهتر است، و چه نیکوست سرای پرهیزگاران».
ذیل آیه فوق «خطاب بن مسلمه» روایت کرده گفت: حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نفرموده مگر آنکه امر فرموده به او به ولایت ما و بیزاری جستن از دشمنان ما ائمه.(3)
اسحق همدانی روایت کرده گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامهای که برای اهل مصر به توسط محمد بن ابی بکر فرستاد مرقوم داشته بود: ای بندگان خدا! همانا چیزی که شما را به مغفرت و رحمت پروردگار نزدیک میگرداند تقوی و پرهیز کاری در عمل و طاعت او است و سبب خیر دنیا و آخرت است خداوند میفرماید:
«وقیل للذین اتقوا» و تا آخر آیه را مرقوم داشته بودند.(1)
ابن مسکان روایت کرده گفت: از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام معنی جمله «ولنعم دار المتقین» را سؤال کردم فرمود: مقصود دار دنیا است.(2)
الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«آنان که در حال پاکیزگی (از شرک) فرشتگان قبض روحشان کنند به آنها گویند که شما به موجب اعمال نیکویی که در دنیا به جا آوردید اکنون به بهشت ابدی درآیید».
علی بن ابراهیم قمی میگوید: خداوند مؤمنان را توصیف کرده و فرموده است: «الذین تتوفاهم الملائکه طیبین» و «طیبین» منظور مؤمنان هستند، کسانی که در دنیا زاد و ولدشان پاک و طاهر است...(3)
هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذَلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلـکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ علیهاالسلام علیهاالسلام
«آیا آنها انتظاری جز این دارند که فرشتگان (قبض ارواح) به سراغشان بیایند، یا فرمان پروردگارت (برای مجازاتشان) فرا رسد (آنگاه توبه کنند؟ ولی توبه آنها در آن زمان بیاثر است آری،) کسانی که پیش از ایشان بودند نیز چنین کردند خداوند به آنها ستم
نکرد، ولی آنان به خویشتن ستم مینمودند».
علی بن ابراهیم گفته که مراد از «یاتی امر ربک» یعنی امر پروردگار تو که آن عذاب و مرگ و خروج (ظهور) قائم علیهالسلام است، فرا میرسد.(1)
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَّنْ هَدَی اللّهُ وَمِنْهُمْ مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسِیرُواْ فِی الاَْرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
«ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: "خدای یکتا را بپرستید، و از طاغوت اجتناب کنید" خداوند گروهی را هدایت کرد، و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت، پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت نموده: «ما بعث اللّه نبیا قط الا بولایتنا والبراة من عدونا وذلک قول اللّه فی کتابه ولقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدی اللّه ومنهم من حقت علیه الضلالة بتکذیبهم آل محمد علیهمالسلام ». خدای تعالی هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود مگر به ولایت ما، و برائت از دشمنان ما، و این است فرمایش الهی «ولقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا اللّه...» پس بعضی از ایشان هدایت یافتند و بعضی سزاوار هلاکت شدند به سبب تکذیب ولایت آل محمد علیهمالسلام از سوی آنان. امام باقر علیهالسلام فرمود اهل ضلالت همان کسانیاند که منکر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشند.(2)
وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لاَ یَبْعَثُ اللّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلَی وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَلـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ
«و با سختترین سوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسی را که میمیرد بر نخواهد انگیخت. آری، [انجام] این وعده بر او حق است، لیکن بیشتر مردم نمیدانند».
ابی بصیر روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود: مردم در مورد این آیه چه میگویند؟ عرض کردم میگویند: قسم به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که روز قیامت خداوند مردگان را زنده نخواهد کرد. فرمود: اف بر آنها باد! مشرکین به خدا قسم میخورند یا به لات و عزی (دو بت معروف)؟
عرض کردم: فدایت شوم مراد و مفهوم آیه فوق را بیان بفرمایید؟ فرمود: همینکه قائم ما قیام و ظهور کند خداوند گروهی از شیعیان را زنده میفرماید که شمشیر به دست با آن حضرت بیعت مینمایند. این خبر را شیعیان زنده شنیده و تصور میکنند که فلانی و فلانی و فلانی را خداوند زنده کرده تا حضرت حجت علیهالسلام با آنها جهاد کند. منافقین و دشمنان چون این خبر را میشنوند میگویند: ای گروه شیعیان! ما شما را تکذیب نمیکنیم. این دولت، دولت شماست ولی ما اطمینان داریم که ایشان تا روز قیامت زنده نخواهند شد.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: منظور از «لا یبعث اللّه من یموت» انکار رجعت و ظهور امام زمان علیهالسلام و زنده شدن بعضی از یاران آن حضرت از سوی منافقین و دشمنان اهل بیت علیهمالسلام میباشد.(2)
ملاحظه یکی از ضروریات مذهب شیعه اثنی عشری اعتقاد به رجعت است، یعنی برگشتن بعضی از مردم از قبرهای خود به این دنیا در زمان ظهور دولت حقه
امام زمان (عج) و رجعت ائمه هدی علیهمالسلام و تمکن به سلطنت و انتقام از دشمنان است. آیات شریفه و اخبار کثیره دال بر آن است، از جمله این آیه شریفه به سبب اخباری که در تفسیر آن از امام وارد شده و عقل سلیم هم آنرا تصدیق مینماید، زیرا رجعت نظیر قیامت میباشد.
سیوطی در الدر المنثور و حسکانی در شواهد التنزیل از حضرت علی علیهالسلام روایت کردند که فرمود: آیه فوق «وَأَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللّهُ مَنْ یَمُوتُ» در مورد من نازل شده است.(1)
وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ فِی اللّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَلاَءَجْرُ الآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ قدسسره
«و کسانی که پس از ستمدیدگی، در راه خدا هجرت کردهاند، در این دنیا جای نیکویی به آنان میدهیم، و اگر بدانند، قطعا پاداش آخرت بزرگتر خواهد بود».
حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از ابن عباس روایت نموده که آیه فوق در خصوص جعفر (طیار) و علی بن ابی طالب علیهالسلام و عبداللّه بن عقیل نازل شده که اهل مکه (مشرکین) به آنان ظلم کردند و از دریارشان اخراج کردند و به سوی حبشه هجرت نمودند.(2)
ملاحظه: ظاهر آیه این اسـت که مراد از ظلم، ظلم خاص بعد از ظلم عام است که به این افراد وارد شده است و این ظلم عام بود که متوجه همه (پیامبر و مهاجرین) بود چرا که حضرت علی علیهالسلام به سوی حبشه هجرت نکرده بود و عبداللّه بن عقیل ثابت نشده که به حبشه هجرت کرده است.
... فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ علیهاالسلام
«... از پژوهندگان (آگاهان) کتابهای آسمانی جویا شوید».
حضرت رضا علیهالسلام در مجلس مأمون هنگامیکه علماء عراق و خراسان در آن مجلس اجتماع کرده بودند فرمود: ما ائمه معصومین اهل ذکر هستیم که خداوند امر فرموده در قرآن از اهل ذکر پرسش کنند و تحقیق نمایند. علماء حضورش عرض کردند: مقصود پروردگار از اهل ذکر دانشمندان یهود و نصاری میباشد. حضرت فرمود پناه میبرم به خدا از این سخنان! اگر مراد آنها باشند ما را به سوی دین و مذهب خود میخوانند و دعوت میکنند و میگویند: دین ما افضل و نیکوتر از دین اسلام است.
مأمون حضورش گفت: یا اباالحسن! پس مقصود از ذکر چیست و اهل آن کیست؟ فرمود: ذکر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهل آن ما ائمه میباشیم. خداوند این موضوع را در سوره طلاق به طور روشن بیان میفرماید: «فاتقوا اللّه یا اولی الالباب الذین آمنوا قد انزل اللّه الیکم ذکرا رسولا یتلو علیکم آیات اللّه بینات»(1)ای خردمندانی که ایمان آوردهاید! از خدا بترسید که برای هدایت شما پیغمبری را فرستاد تا آیات روشن و بینات خدا را بر شما تلاوت کند و تا آنکه به خدا ایمان آورده و نیکوکار شوند و از ظلمت نادانی به سوی معرفت و ایمان باز آورد. پس ذکر، محمد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و اهل ذکر ما ائمه علیهمالسلام از آل آن حضرت میباشیم و مردم باید از ما سؤال کنند.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده که مراد از «ذکر» در این آیه قرآن است و اهل آن آل محمدند علیهمالسلام و بعد از این فرمودند: خدای تعالی امر کرده که از ایشان سؤال کنند نه از جاهلان.(3)
سدی از حرث نقل نموده که گفت: هنگامی که از علی بن ابی طالب علیهالسلام راجع به آیه «فاسئلوا اهل الذکر» جویا شدم فرمود: به خدا سوگند! یقینا ما همان (اهل ذکر) میباشیم. مائیم که اهل علم واطلاع هستیم، مائیم که معدن تأویل و تنزیل میباشیم. محققا من از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: «انا مدینة العلم وعلی بابها، فمن اراد العلم فلیاته من بابه». یعنی من شهر علمم و علی دروازه آن شهر است. پس کسی که اراده و قصد علم و دانش را دارد بر او لازم است که از آن در وارد شود.(1)
در تفسیرهای دوازدهگانه معروف عامه از ابن عباس ذیل آیه فوق چنین نقل شده که محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام اهل ذکر و اهل علم و عقل و بیان هستند.(2)
حسکانی در کتاب شواهد التنزیل ده حدیث از منابع مختلف عامه نقل نموده که همه متذکر شدهاند که مراد از اهل ذکر حضرت علی و فرزندان بزرگوارش علیهمالسلام میباشند.(3)
همچنین در کتب متعدد عامه از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که عالمترین فرد بعد از من در این امت حضرت علی علیهالسلام است.(4)
در تعداد دیگری از کتب عامه روایت کردهاند که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هفتاد عهد با علی علیهالسلام بسته که با هیچ یک از افراد دیگر این امت نبسته است.(5)
أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلَی تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَروءُوفٌ رَّحِیمٌ علیهالسلام
«یا آنان را در حالی که وحشت زدهاند فرو گیرد؟ همانا پروردگار شما رئوف و مهربان است».
ابن سنان روایت کرده گفت: شخصی آیه فوق را از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام سؤال نمود فرمود: این آیه درباره دشمنان خدا و ما ائمه نازل شده که زمین آنها را بگیرد، ایشان داد و فریاد کنند کسی به یاری آنها برنمیخیزد.(1)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به مالک اشتر فرمود: (در جنگ با دشمن) اگر در هفتاد پشت او یک مؤمن به وجود آید من از قتل او صرف نظر میکنم، و همچنین ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام در روز عاشوراء همین کار را نمود «فان ربکم لرؤف رحیم» این مهلت دادن و عدم تعجیل در هلاکت آنها از باب رأفت و مهربانی حق است.(2)
وَقَالَ اللّهُ لاَ تَتَّخِذُواْ إِلـهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلهٌ وَاحِدٌ فَإیَّایَ فَارْهَبُونِ قدسسرهم قدسسره
«و خدا فرمود: دو معبود برای خود مگیرید. جز این نیست که او خدایی یگانه است. پس تنها از من بترسید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص تفسیر این آیه فرمودند: «ای ولا تتخذوا امامین انما هو امام واحد»، یعنی در یک زمان دو امام را به عنوان امام و رهبر خود اتخاذ نکنید بلکه یکی را که امام زمان شما است به عنوان امام اتخاذ کنید.(3)
و این رد بر زیدیه میباشد که در یک عصر قائل به جواز دو امام شدهاند و
چون امام را نهایت قربست با معبود حقیقی لذا ممکن است که در این آیه از جهت اظهار این قرب تعبیر امام به اله شده باشد.
وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَهُدًی وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُوءْمِنُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و ما [این] کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کردهاند، برای آنان توضیح دهی، و [آن] برای مردمی که ایمان میآورند، رهنمود و رحمتی است».
ذیل آیه «وما انزلنا علیک الکتاب» از انس بن مالک روایت شده گفت: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: ای انس! برای من ظرف آبی بیاور تا وضو بگیرم. فورا ظرف آبی به حضورش تقدیم نمودم و حضرتش وضو گرفته به اتفاق داخل منزل شدیم همینکه جلوس فرمود سر مبارک را بلند کرده و به سویم توجه مخصوصی نموده و فرمودند: ای انس! هر کسی که اول بر ما داخل شود بزرگ مسلمین و امیر مؤمنان خواهد بود.
پس از شنیدن این خبر در دل خود آرزو کردم کهای کاش اولین کسی که وارد میشود از طایفه من باشد که این افتخار نصیب ما بشود که ناگاه صدای کوبیدن در بلند شد، همینکه در را باز نمودم دیدم علی ابن ابی طالب علیهالسلام است که بدیدن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمده است. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله چون علی علیهالسلام را مشاهده فرمود شتابان علی علیهالسلام را استقبال نموده دست به گردنش انداخت و مکرر دست به صورت خود میکشید و چهره علی علیهالسلام را مسح مینمود و یا دست به صورت علی علیهالسلام کشیده سپس چهره خود را مسح میفرمود به طوری که علی علیهالسلام مضطربانه سؤال نمود که امروز عملی غیر عادی و فوق العاده درباره من میفرمایید که در مواقع دیگر انجام نمیدادید؟
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: چون تو وصی من هستی مانعی ندارد که چنین رفتاری
بنمایم. ای علی! تو کسی هستی که از طرف من احکام اسلام را به مردم تبلیغ مینمایی و چون مردم در امری اختلاف کنند تو باید حکم دهی و رفع اختلاف کنی و تو هستی که نبوت و پیغمبری مرا باید به خلایق برسانی.(1)
وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهماالسلام
«و پروردگار تو به زنبور عسل وحی [= الهام غریزی] کرد که از پارهای کوهها و از برخی درختان و از آنچه داربست [که مردم[ میسازند، خانههایی برای خود برگزین».
ذیل آیه «واوحی ربک الی النحل» حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از «نحل» در این آیه ائمه علیهمالسلام بوده و غرض از «جبال» عرب و «شجر» دوستان اهل بیت علیهمالسلام میباشد و منظور از «مما یعرشون» فرزندان بندگانی هستند که هنوز آزاد نشدهاند. و نیز فرمودند: به خدا قسم! ثمرات مختلف فنون و علومی است که ائمه علیهمالسلام به شیعیان خود تعلیم میدهند که در آن شفاء دردهای اجتماع است و محقق است که بزرگترین شفاء در علم قرآن و حقایق آنست چنانکه میفرماید: «وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة» امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: عسل شفای هر دردی است.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: شما شیعیان نظیر زنبور عسل هستید.(3)
صادق آل محمد علیهالسلام به شیعیان میفرماید: از دین خود بر حذر باشید، و آن را به وسیله تقیه پنهان بدارید. زیرا کسی که تقیه نداشته باشد ایمان ندارد. «انما انتم
فی الناس کالنحل فی الطیر». جز این نیست که شما در میان این مردم نظیر زنبور عسل در میان پرندگان هستید. زیرا اگر پرندگان بدانند چه چیزی در داخل زنبور عسل است کلیه آنها را خواهند خورد و اگر این مردم هم بدانند که چه محبتی از ما، در قلب شما میباشد شما را به وسیله زبان یعنی غیبت و تهمت خواهند خورد. و در خلوت به شما ناسزا خواهند گفت. خدا رحمت کند آن بندهای را که دارای ولایت و دوستی ما خانواده باشد.(1)
ابن شهر آشوب از حضرت رضا علیهالسلام در خصوص این آیه شریفه نقل میکند که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «علی امیر بنی هاشم فسمی امیر النحل»، امیرالمؤمنین امیر بنی هاشم است که به امیر زنبور عسل معروف شده است.(2)
... یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«... [آنگاه] از درون [شکم زنبور آن، شهدی (عسل) که به رنگهای گوناگون است بیرون میآید. در آن، برای مردم درمانی است. راستی در این [زندگی زنبوران] برای مردمی که تفکر میکنند نشانه [قدرت الهی] است».
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت نموده که حضرت فرمود: مائیم قسم به خدا زنبوری که خدای تعالی وحی فرموده «ان اتخذی من الجبال بیوتا» امر فرمود ما را که بگیریم از عرب پیروانی «ومن الشجر» یعنی از عجم «ومما یعرشون» از موالی و آنچه خارج میشود از شکم آنان، مراد علمی است که خارج
میشود از ما به شما.(1)
و اینکه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده: انا یعسوب المؤمنین(2)اشاره است به اینکه همچنانکه زنبور نمیخورد مگر پاک، و نمینشیند بر نجس و ناپاک، و بیرون نمیآید از او الا طیب و طاهر، و لطافت خود را به کثافت عوض نمیکند و بر شاخ خوشبوی و شکوفه پاکیزه مینشیند و برگها و شکوفههای لطیف تناول میکند و به اندک وقتی در اندرون او آبی تازه به شکل لعاب خوش مزه جمع میشود و شربتی بیرون میآید از او که در داروخانه حکمت صفت «فیه شفاء للناس» در شأن میآید، آن حضرت نیز متصف به این صفت است. و مؤمن مخلص که تابع اوست مثل زنبور عسل است در خوردن طیب و اجتناب از نجس و خبیث پس اینکه آن حضرت خود را به یعسوب که امیر زنبورهای عسل است نسبت فرموده در کمال لطافت میباشد.
صاحب مجمع البیان میفرماید: و از عجایب زنبور عسل و بدایع خلقت آن اینکه خداوند سبحان برای هر دسته از زنبورهای مذکور یعسوبی (رهبری) قرار داده که امیر و پیشرو آنها و حامی و مدبر امور آنهاست و آنان پیرو او هستند و به دنبال او میروند و چون امیر مذکور برود یا مفقود شود نظام آنها مختل و قوام آنها زایل و پراکنده میگردند و به این معنی امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره دارد که میفرماید: انا یعسوب المؤمنین هستم.(3)
ائمه معصومین علیهمالسلام فرمودند: مراد از عسل در آیه «یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه» علوم مختلف ائمه اطهار علیهمالسلام است که به شیعیان تعلیم میدهند.
و «فیه شفاء للناس» علوم ائمه علیهمالسلام باعث شفای قلوب مؤمنین (شیعیان) میباشد.(1)
وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْکَمُ لاَ یَقْدِرُ عَلَی شَیْءٍ وَهُوَ کَلٌّ عَلَی مَوْلاهُ أَیْنَمَا یُوَجِّههُّ لاَ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«خداوند مثالی (دیگر) زده است: دو نفر را، که یکی از آن دو، گنگ مادرزاد است، و قادر بر هیچ کاری نیست، و سربار صاحبش میباشد، او را در پی هر کاری بفرستد، خوب انجام نمیدهد، آیا چنین انسانی، با کسی که امر به عدل و داد میکند، و بر راهی راست قرار دارد، برابر است؟».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «ومن یأمر بالعدل» علی بن ابی طالب علیهالسلام است که صراط مستقیم میباشد و مقصود از «ابکم وکل علی مولاه» (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) میباشد.(2)
علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه «هل یستوی هو ومن یامر بالعدل» از امام علیهالسلام روایت کرده که فرمود: چطور با هم برابرند و حال آنکه منظور از کسی که امر به عدل میکند امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام هستند؟(3)
یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّهِ ثُمَّ یُنکِرُونَهَا وَأَکْثَرُهُمُ الْکَافِرُونَ علیهماالسلام علیهاالسلام
«نعمت خدا را میشناسند، اما باز هم منکر آن میشوند و بیشترشان کافرند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: چون آیه «انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون» نازل شد جمعی از اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در مسجد مدینه اجتماع کرده به یکدیگر میگفتند: چه میگویید در مورد این آیه اگر آنرا انکار کنیم کافر میشویم و چنانچه ایمان و اعتقاد آوریم باید ذلیل و خوار شویم چرا که علی بن ابی طالب علیهالسلام بر ما تسلط پیدا کرده امام و پیشوای ما میشود و میدانیم که محمد صلیاللهعلیهوآله راستگو است در آنچه درباره علی علیهالسلام آورده است. بهتر آن است که او را دوست داشته ولی نسبت به علی اطاعت و پیروی ننمائیم. خداوند آیه فوق را در پاسخ آنها نازل نمود و فرمود: این مردم نعمت خدا را که ولایت علی و اولادش علیهمالسلام میباشد میشناسند و پس از آن انکار میکنند و بیشتر آن مردم کافر به ولایت هستند.(1)
از اصبغ بن نباته روایت شده گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: وای به حال کسانیکه سنت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را تغییر دادهاند و از دین او خارج شدند! آنها نمیترسند از آنکه عذابی بر ایشان وارد شود سپس آیه فوق را تلاوت کرد و فرمود: به خدا قسم! ما ائمه اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نعمتهای خدا میباشیم که به بندگان عنایت فرمود. و به واسطه ما خلایق رستگار خواهند شد.(2)
در روایتی از امام صادق علیهالسلام است: «نحن واللّه نعمة اللّه التی انعم بها علی عباده وبنا فاز من فاز» به خدا سوگند! نعمت اللّه که خداوند به وسیله آن بندگانش را مشمول لطف خود قرار داده مائیم، و سعادتمندان به وسیله ما سعادتمند میشوند.(3)
روشن است که سعادت و پیروزی بدون استفاده از رهبری رهبران راستین
امکان پذیر نیست و این از روشنترین نعمتهای الهی است که به عنوان بیان یک مصداق آشکار در اینجا ذکر شده است.
وَیَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا ثُمَّ لاَ یُوءْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ وَلاَ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ علیهماالسلام
«و [یاد کن] روزی را که از هر امتی گواهی بر میانگیزیم، سپس به کسانی که کافر شدهاند رخصت داده نمیشود و آنان مورد بخشش قرار نخواهند گرفت».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: این مردم پس از آنکه امر خدا را دانستند و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را شناختند او را انکار کردند. سپس بر سبیل تهدید و وعید خطاب به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میکند و میفرماید: ای رسول ما! به یاد این مردم بیاور روزی را که از هر امتی شاهدی بر میانگیزیم و در آن موقع به کفار اجازه سخن داده نمیشود و توبه و استغفار و عذر خواهی ایشان پذیرفته نخواهد شد.
در ادامه حضرت فرمود: برای هر عصری امامی است از ما ائمه و هر امتی با امام خود محشور میشوند تا آن امام شاهد و گواه ایشان در آنچه عمل نموده و به جا آوردهاند باشد. همینکه ستمگران به چشم خود عذاب را ببینند نه تخفیف در عذابشان داده میشود و نه اینکه مهلت و آسایش خواهند یافت و این دو آیه دلیل است بر بطلان گفتار کسانیکه معتقدند در قیامت تکلیف باقی است و ایمان و توبه را قبول میکنند چون بنا بر این مذهب لازم میآید که هیچ کافر و فاسقی به دوزخ نرود زیرا با مشاهده بهشت و دوزخ و منافع و ضرر آن توبه میکنند و ایمان میآورند و همه به بهشت میروند ولی بطلان آن واضح و آشکار است.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: سوگند به خدا که ما عالم میباشیم به آنچه در آسمانها و زمین است و آنچه در بهشت و جهنم است و این در قرآن آمده
است سپس آیه «یوم نبعث من کل امة شهیدا علیهم من انفسهم» را تلاوت نمود.(1)
الَّذِینَ کَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا کَانُواْ یُفْسِدُونَ علیهماالسلام علیهماالسلام
«کسانی که کفر ورزیدند و از راه خدا بازداشتند به [سزای] آنکه فساد میکردند عذابی بر عذابشان میافزاییم».
حضرت امام حسن عسکری از آباء گرام خود از حضرت امام سجاد علیهالسلام فرمود: میخواهید شما را خبر دهم به اعظم از این قتل، قتلی که جبران ندارد و زندگی بعد از او هرگز نباشد؟
عرض کردند: آن چیست؟ فرمود: اینکه کسی را از نبوت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و از ولایت علی علیهالسلام گمراه کند و به او غیر از راه خدا راه نماید و او را به متابعت راههای دشمنان علی علیهالسلام و به امامت آنها فریب و تشویق نماید، و علی علیهالسلام را از حقش دفع کند، و فضل او را انکار نماید و به تعظیم او که واجب است پروا ننماید. پس این آن قتلی است که قاتل و مقتول (گمراه کننده و گمراه) را در جهنم جاودان میگرداند.(2)
علی بن ابراهیم در تفسیر آیه فوق گفته: کسانی که بعد از پیغمبر کافر صلیاللهعلیهوآله شدند و ولایت امیرامؤمنین علیهالسلام را انکار نمودند. «زدناهم عذابا فوق العذاب» عذابی بالاتر از عذابی که مستحق آن شده بودند بیفزاییم.(3)
وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِمْ مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیدًا عَلَی هَـوءُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ
شَیْءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ
«و [به یاد آور] روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان بر ایشان برانگیزیم، و تو را [هم] بر این [امت] گواه آوریم، و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است، بر تو نازل کردیم».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مقصود از «شهیدا علیهم من انفسهم» ائمه اهل بیت علیهمالسلام میباشند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گواه بر ائمه علیهمالسلام است و آن بزرگواران گواهان بر خلایق هستند.(1)
ذیل آیه «ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء وهدی ورحمة وبشری للمسلمین» حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: ما ائمه فرزندان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله داناترین مردم به کتاب خدا هستیم و بر حوادث گذشته و اخبار آینده و چگونگی آسمانها و زمین و بهشت و دوزخ و هر چه در آنها است وقوف داریم مانند آنکه به کف دست خود نگاه بنمائیم و آیه فوق را تلاوت نمودند.(2)
عبداللّه بن ولید روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود مردم درباره حضرت عیسی و موسی و امیرالمؤمنین علیهالسلام چه میگویند؟ عرض کردم: مردم عقیده دارند که عیسی و موسی از امیرالمؤمنین علیهالسلام افضل بودهاند.
فرمود: مگر مردم معتقد نیستند که علوم پیغمبران را امیرالمؤمنین علیهالسلام دارا بوده است؟ عرض کردم: چرا، این موضوع را معترف بوده و اقرار دارند لکن امیرالمؤمنین علیهالسلام را بر پیغمبران اولو العزم مقدم نمیدانند.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: با آنها با آیات قرآنی محاجه و مخاصمه بنما. عرض کردم به کدام آیه؟ فرمود: خداوند در آیه 152 سوره اعراف به موسی
میفرماید: «وکتبنا له فی الالواح من کل شیء» در صورتیکه میدانیم همه چیز را ننوشته بودند زیرا اگر تمام چیزها نوشته شده بود هرگز موسی به خضر اعتراض نمینمود و درباره محمد صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «وجئنا بک علی هولاء شهیدا ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء».(1)
حسین بن سعد روایت کرده گفت: جمعی از اصحاب حضرت صادق علیهالسلام گفتند: در خدمت آن حضرت به مکه مشرف شدیم چون آن حضرت به حجر اسماعیل رسید به ما رو نموده پرسیدند: در اینجا از منافقین و جاسوسان کسی نیست؟ آنگاه سه مرتبه فرمودند: قسم به خدای کعبه اگر من میان موسی و خضر بودم به آنها میگفتم که من از هر دو نفر شما داناترم و به آنها از علومی که بیخبر بودند و نمیدانستند خبر میدادم زیرا خداوند آنها را به علوم گذشته آشنا ساخته و از علوم آینده بهرهمند نفرموده بوده و حال آنکه ما ائمه تمام علوم گذشته و آینده را تا روز قیامت از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به ارث بردهایم.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: روزی جبرئیل دو عدد انار خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورد یکی از آن دو را پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به تنهایی میل نمودند و دیگری را نصف کرده نیمی از آن را خود و نیمه دیگر را به امیرالمؤمنین علیهالسلام مرحمت فرموده و میل کردند. آنگاه به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! دانستی این دو انار چه بود؟ یکی از آن نبوت بود که به من اختصاص داشت و دیگری علم بود که تو در آن با من شریک بودی.
راوی که حمران بن اعین است گفت: به حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: چگونه علی علیهالسلام با پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شریک بود؟ فرمود: هر علمی را که خداوند به پیغمبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله عطا میفرمود امر میکرد که آنرا به علی علیهالسلام نیز تعلیم فرماید.(1)
از عبدالملک بن سلیمان روایت شده گفت: در دفینهای که از کاوش محلی موسوم به مرمادی به دست آمده بود لوحی به خط سریانی کشف شده بود که متعلق به یکهزار و صد سال قبل از آن تاریخ بود و ترجمه آن نوشته چنین بوده: زمانی که بین موسی و خضر درباره پیش آمد خراب کردن کشتی و کشته شدن غلام و استوار ساختن دیوار گفتگو بود (همانطور که در سوره کهف از قرآن کریم حکایت شده) موسی پس از جدا شدن از خضر به قوم خود برگشت. هارون برادرش از مراتب فضل و دانش خضر استعلام نمود. موسی فرمود: خضر دارای علومی بود که ندانستن آنها به کسی ضرر و زیان نمیرساند اما مهمتر و عجیبتر از قصه خضر چیزی دیدم که شرح آن بدین قرار است: موقعی که من و خضر در کنار دریا ایستاده بودیم دیدیم پرندهای به کنار دریا نشست و با منقار خود قطره آبی برداشت و به سمت مشرق انداخت و قطره دیگری به مغرب و قطرهای به سوی آسمان پرتاب نمود و قطرهای هم برداشته به زمین انداخت و بالاخره قطرهای هم برداشته مجددا به دریا انداخته و چرخی زد و پرواز نمود و از نظر ما غائب شد و این عمل پرنده مورد تحیر و تعجب من و خضر گردید و مقصود آن مرغ را درک نکردیم در آنحال خداوند فرشتهای را به صورت بشری نزد ما فرستاده و او به ما گفت: مگر منظور پرنده را ندانستهاید که چنین متحیر میباشید؟
گفتیم: خدا میداندکه مفهوم عمل آن پرنده چه بود؟ گفت: میخواهید مقصود آن پرنده را به شما بگویم قسم به خدایی که مشرق و مغرب و آسمان و زمین ملک اوست خداوند در آخر زمان پیغمبری را به نام محمد صلیاللهعلیهوآله مبعوث میفرماید و برای آن پیغمبر وصی و جانشینی به نام علی علیهالسلام است که علم تو ای
1) الکافی: ج1 ص263.
موسی وای خضر در مقابل علم آن دو چون قطره (در مقابل دریا) آبی است که آن پرنده با منقار خود به دریا انداخت.(1)
ملاحظه: آیه شریفه دلالت دارد بر آن که هیچ عصری خالی نیست از کسی که بر مردم آن عصر حجت باشد، یا وجود پیغمبر یا امام معصوم، و او هم یا ظاهر است و آشکار، یا غائب است و پنهان، و برهان عقلی، این مطلب را ثابت مینماید که: غرض از ایجاد خلق، مصلحتی است راجع به سوی ایشان. پس در حکمت الهی، لازم آید نصب رئیسی در هر عصری برای ارشاد مردم به آنچه مصلحت و بازداشت آنها از آنچه مفسده باشد.
و این سیره از اول خلقت تا قیام قیامت جاری است و چون شریعت به وجود حضرت احمدی صلیاللهعلیهوآله خاتمه یافت، بعد از آن سرور پیغمبری مبعوث نمیشود، لکن اوصیای خاص ائمه اثنی عشر علیهمالسلام هر یک بعد از دیگری، تا این زمان که منتهی شد به خاتم الاوصیاء، حضرت ولی اللّه الاعظم، حجة بن الحسن عجل اللّه فرجه قطب عالم امکان میباشد.
«وجئنا بک شهیدا علی هؤلاء»: و تو را گواه بر این امت بیاوریم تا بر تصدیق مؤمنان و تکذیب مشرکان شهادت دهی. بنابراین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شاهدند بر ائمه علیهمالسلام ، و ائمه شاهدند بر مردم.
طبق اخبار معتبر «ان الارض لا یخلوا من حجة اما ظاهر مشهود او غائب مستور»(2)و «لو خلت الارض عن الحجة لساخت باهلها ولماجت باهلها».(3)اگر زمین خالی از حجت شود زمین اهلش را فرو میبرد و نیز دلالت دارد بر اینکه حجج الهی عالم به جمیع افعال و اعمال بندگان هستند و چیزی بر آنها مستور (پوشیده)
نیست و نیز دلالت دارد بر مقام عصمت آنها زیرا غیر معصوم شهادتش قابل خطاء و اشتباه هست و مکرر گفتهایم که اخبار در تفسیر قرآن بیان مصداق است و منافی با عموم ندارد و از این جمله استفاده میشود که حضرت رسالت صلیاللهعلیهوآله با تمام انبیاء بوده و از اعمال آنها با خبر بوده و مشاهده میکرده چنانچه در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام هم دارد که فرمود: (کنت مع الانبیاء سرا ومع محمد صلیاللهعلیهوآله جهرا) با تمام پیامبران به طور پنهان و با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به طور آشکار بودم.(1)
و «نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء» خلاصه برای قرآن ظاهری است که به فهم بندگان نزدیک است و باطنی تا هفتاد بطن که علم آن مختص به ائمه علیهمالسلام است که راسخون در علم هستند.
إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ صلیاللهعلیهوآله
«در حقیقت، خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز میدارد. به شما اندرز میدهد، باشد که پند گیرید».
سعد روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام به من فرمود: ای سعد! مراد از «عدل»، در این آیه محمد صلیاللهعلیهوآله و منظور از «احسان» علی علیهالسلام و غرض از «ایتاء ذی القربی» ما ائمه علیهمالسلام هستیم که خداوند بندگان خود را مکلف به دوستی ما فرموده و آنها را از «فحشاء و منکر و بغی» نهی کرده و مقصود اجتناب از ظلم و ستم در حق ما اهل بیت علیهمالسلام میباشد که ما را رها نموده و به دشمنان رو کنند و فرمود: مراد از «فحشاء و منکر و بغی» سه غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(2)
اسماعیل جریری روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: معنی آیه «ان اللّه یامر بالعدل والاحسان وایتاء ذی القربی» را برایم بیان فرمایید؟
فرمود: «عدل» گواهی دادن به اینکه جز پروردگار یکتا خدایی نیست و به اینکه محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر و فرستاده اوست و «احسان» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و اطاعت و فرمانبرداری از آن حضرت و فرزندان گرامش میباشد و مقصود از «ایتاء ذی القربی» دادن خمس است به فرزندان (سادات) امام حسن و امام حسین علیهماالسلام چنانچه در آیه خمس سوره انفال فرمود «فان للّه خمسه وللرسول ولذی القربی» و «فحشاء و منکر و بغی» ستم نمودن به آل پیغمبر علیهمالسلام و کشتن و منع کردن حق ایشان و دوستی با دشمنان آنها است.(1)
وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلاَ تَنقُضُواْ الأَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ صلیاللهعلیهوآله قدسسره
«و هنگامی که با خدا عهد بستید، به عهد او وفا کنید و سوگندها را بعد از محکم ساختن نشکنید، در حالی که خدا را کفیل و ضامن بر (سوگند) خود قرار دادهاید، به یقین خداوند از آنچه انجام میدهید، آگاه است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: وقتی که در غدیر خم ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد آن حضرت به مسلمین ابلاغ نمود، سپس به مردم فرمود: علی علیهالسلام را به نام امیرالمؤمنین علیهالسلام بخوانید و با حضرتش بیعت کنید جمعی (از جمله غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گفتند: آیا این فرمایش شما به فرمان پروردگار است؟ فرمود: بله این امر از طرف
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص267؛ البرهان: ج3 ص448؛ تفسیر نورالثقلین: ج3 ص79.
خدایی است که من رسول او هستم. و فرمودند: علی امیرالمؤمنین علیهالسلام روز قیامت در کنار پل صراط میایستد دوستان و محبین خود را داخل بهشت نموده و دشمنانش را به دوزخ میفرستد.
پس از ابلاغ امر ولایت علی علیهالسلام پروردگار آیه فوق را نازل نمود و فرمود: وقتی پیمانی بستید به آن وفا کنید و چون با قید قسم متعهد به انجام امری شوید نقض عهد ننمائید زیرا شما خدا را شاهد و کفیل عهد و میثاق خود گرفتهاید همانا پروردگار به آنچه بجا آورید آگاه و دانا است.
از سوی دیگر غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام چون از خدمت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بیرون رفتند قسم به خدای تعالی خوردند که ما هرگز ولایت علی علیهالسلام را قبول نخواهیم کرد، لذا بعد از این حق سبحانه و تعالی بر پیغمبر خود آیه «لا تنقضوا الایمان بعد توکیدها» نازل گردانید.(1)
وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَاثًا تَتَّخِذُونَ أَیْمَانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبَی مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا یَبْلُوکُمُ اللّهُ بِهِ وَلَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ صلیاللهعلیهوآله رضیاللهعنه
«و مانند آن [زنی] که رشته خود را پس از محکم بافتن، [یکی یکی] از هم میگسست مباشید که سوگندهای خود را میان خویش وسیله [فریب و] تقلب سازید [به خیال این] که گروهی از گروه دیگر [در داشتن امکانات [افزونترند. جز این نیست که خدا شما را بدین وسیله میآزماید و روز قیامت در آنچه اختلاف میکردید، قطعا برای شما توضیح خواهد داد».
1) الکافی: ج1 ص292؛ مرآة العقول: ج3 ص266؛ تفسیر نورالثقلین: ج3 ص81 .
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: زنی از طایفه بنی تیم بن مرة موسوم به «ریطه» دختر کعب بن سعد بن تیم بن کعب بن لوی بن غالب بود که عقل سلیم نداشت و مبتلا به حماقت بود، پیوسته از مو ریسمانی میبافت و چون از بافتن خارج میشد بافته خود را باز مینمود و مجددا شروع به بافتن میکرد به طوری که کارش ضرب المثل کارهای لغو و بینتیجه شده و آیه «ولا تکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا» اشاره به آن مثل معروف است و میفرماید: چون درباره ولایت و خلافت علی علیهالسلام تعهد کرده و پیمان بستید به عهد خود وفا کنید و مانند آن زن که رشته خود را پنبه میکرد قول و قرار خود را از بین نبرید خداوند بواسطه وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام شما را مورد امتحان و آزمایش قرار خواهد داد.(1)
گفته میشود: این آیه در خصوص یکی از همسران معروف رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است که در جنگ جمل با حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام جنگید و جسد امام حسن علیهالسلام به دستور او تیر باران شد.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمود: خداوند شما را با ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام امتحان میکند تا «لیبینن لکم یوم القیامة ما کنتم فیه تختلفون» روشن شود که کدام یک از شما با قبول یا انکار ولایت آن حضرت سعادت و نیکبختی یا شقاوت و بدبختی در دنیا و آخرت برای خود انتخاب نموده است.(3)
وَلاَ تَتَّخِذُواْ أَیْمَانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهَا وَتَذُوقُواْ الْسُّوءَ بِمَا صَدَدتُّمْ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَلَکُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ صلیاللهعلیهوآله
«و زنهار، سوگندهای خود را دستاویز تقلب میان خود قرار مدهید، تا گامی بعد از استواریش بلغزد، و شما به [سزای] آنکه [مردم را [از راه خدا بازداشتهاید دچار شکنجه شوید و برای شما عذابی بزرگ باشد».
از حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق علیهماالسلام روایت شده که این آیه راجع به ولایت علی علیهالسلام است موقعی که (اصحاب) مأمور شدند به عنوان امیرالمؤمنین به حضرت علی علیهالسلام سلام کنند و با ولایت و خلافت او بیعت نمایند. اما آنها (غاصبان حق آن حضرت) از همان موقع قصد مخالفت داشتند و کردند آنچه کردند وعزم بر مخالفت گذاشتند و با یکدیگر قرار گذاشتند که نگذارند این امر برای علی علیهالسلام ثابت بماند «فتزل قدم بعد ثبوتها» که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله قدمهای شما را استوار کرد و فرمود در حدیث ثقلین «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا وانهما لا یفترقان حتی یردا علی الحوض».
اما پس از رحلت آن حضرت قدمهای شما در این امر لغزش پیدا کرد و از جاده مستقیم الهی منحرف شدید «وتذوقوا السوء بما صددتم عن سبیل اللّه» و خود که منحرف شدید مانع دیگران از راه خدا (ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) هم شدید، لذا وبال این امر را که برای چهار روزه ریاست دنیا چه اندازه بندگان خدا را درضلالت و گمراهی انداختید که عقوبت تمام آنها برگردن شما هم بار میشود «ولکم عذاب عظیم» که از تمام عذابهای آخرت بزرگتر است.(1)
وَلاَ تَشْتَرُواْ بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِیلاً إِنَّمَا عِندَ اللّهِ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم
«و پیمان خدا را به بهای ناچیزی نفروشید، زیرا آنچه نزد خداست،
1) تفسیر قمی: ج1 ص389؛ البرهان: ج3 ص81 .
اگر بدانید، همان برای شما بهتر است».
«ولا تشتروا بعهد اللّه ثمنا قلیلا» این آیه عطف است به آیه «واوفوا بعهد اللّه» یعنی پیمانی که با خدا بستهاید نسبت به ولایت علی علیهالسلام به بهای ناچیزی نفروشید و عهد شکنی نکنید. آنچه در نزد خداوند برای شما ذخیره میشود بهتر است اگر بفهمید و مردم دانایی باشید.
از امام جعفر صادق علیهالسلام مروی است که این آیات (90 تا 95 نحل) در خصوص ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و بیعت او نازل شده است. چون رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مردمان را امر فرموده که به حضرت علی علیهالسلام به عنوان امیر مؤمنان سلام کنید یعنی بگویید: که «السلام علیک یا امیرالمؤمنین».(1)
فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ صلیاللهعلیهوآله علیهماالسلام إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآله إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ قدسسره
«پس چون قرآن میخوانی از شیطان مطرود به خدا پناه بر. چرا که او را بر کسانی که ایمان آوردهاند، و بر پروردگارشان توکل میکنند، تسلطی نیست. تسلط او فقط بر کسانی است که وی را به سرپرستی بر میگیرند، و بر کسانی که آنها به او [= خدا] شرک میورزند».
شیطان بر کسانیکه مؤمن بوده و به خدای خود توکل دارند تسلط نخواهد داشت، تسلط شیطان بر مردمی است که او را دوست داشته و به تحریک او به خدای خود شرک آوردهاند.
ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: شیطان بر بدن مؤمنین
1) تفسیر منهج الصادقین: ج5 ص220.
مسلط میشود ولی به دین آنها تسلط نخواهد داشت همانطور که بر بدن ایوب پیغمبر مسلط شد لکن به دین او چیره نگردید اما به غیر مؤمنین هم بر بدن و هم بر دین آنان تسلط خواهد داشت.(1)
حماد بن عیسی روایت کرده گفت: معنی آیه را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: شیطان نمیتواند مؤمنین را از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام خارج کند ولی در اثر وسوسه آنها را به گناه وادار مینماید مانند غیر مؤمنین.(2)
لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَهُدًی وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ قدسسره رضیاللهعنه
«تا کسانی را که ایمان آوردهاند استوار گرداند، و برای مسلمانان هدایت و بشارتی است».
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: وقتی آیهای از آیات قرآن منسوخ و تبدیل میشد کفار به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میگفتند: شما بر خدا دروغ و افترا میبندی پروردگار آیه فوق را نازل کرد و فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله به آن کفار بگو این قرآن را جبرئیل از طرف پروردگار فرود آورده. و فرمود: مراد از «الذین آمنوا» در اینجا آل محمد علیهمالسلام است.(3)
مَنْ کَفَرَ بِاللّهِ مِنْ بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ... قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«هر کس پس از ایمان آوردن خود، به خدا کفر ورزد [عذابی سخت خواهد داشت] مگر آن کس که مجبور شده و[لی] قلبش به ایمان
اطمینان دارد...».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: آیه مزبور در حق عمار بن یاسر و پدر و مادر او موسوم به سمیه و صهیب و صهبا و بلال و حباب و سالم نازل شده و داستان آنها بدین قرار است که مشرکان مکه ایشان را گرفتند و به انواع مختلف آنان را عذاب نمودند و پدر و مادر عمار را به قتل رسانیدند.
عمار تقیه کرد و آنچه کفار میخواستند از دشنام، به ظاهر در حق رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گفت او را رها کردند و یاسر و سمیه پدر و مادر عمار اولین کسانی بودند که در اسلام شهید و کشته شدند.
بنو مغیره عمار را در چاه افکندند و گفتند: اگر به محمد صلیاللهعلیهوآله کافر شوی تو را رها میکنیم وگرنه چاه را بر سرت خراب مینمائیم. آنچه آنها خواستند عمار به اکراه گفت ولی دلش به ایمان ثابت و بر قرار بود.
به پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله خبر دادند عمار کافر شده، فرمود: نه چنین است عمار از سر تا پا پر از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته شده. عمار حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده در حالت گریان و میگفت: ای رسول خدا! شرمسارم از سخنانی که به اکراه بر زبان جاری نمودم. آن حضرت فرمود: باکی بر تو نیست اگر باز هم گرفتار شدی و از تو بخواهند مانند آن بگویی بگو که بر تو حرجی نیست. خدای تعالی در حق تو این آیه را فرستاد.(1)
عمار از جمله بزرگان صحابه بوده و او در اسلام مقام شامخی داشت. روزی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در بنای مسجد مدینه صحابه را تشویق و ترغیب مینمود و میفرمود: هر کسی سنگی بیاورد برای او چندین ثواب میباشد. هر یک از اصحاب یک سنگ میآوردند مگر عمار که او دو سنگ میآورد.
1) الکافی: ج2 ص219.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: ای عمار! دو سنگ نیاور تا به زحمت و مشقت نیفتی. عرض کرد: یکی را برای خود میآورم و دیگری را به جای حضرتت. چون قدر و منزلت شما بزرگتر است از آنکه سنگ آوری. آن حضرت عمار را دعا کرد و فرمود: به زودی تو را طایفه ستمکار و زنا زاده و یاغیان به قتل خواهند رسانید و آخر خوراک تو شربت شیر میباشد.
روز صفین، عمار در رکاب امیرالمؤمنین علیهالسلام مبارز میطلبید و میگفت: ما در رکاب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به موجب تنزیل قرآن با شما جهاد نمودیم امروز در رکاب خلیفه بلا فصل او امیرالمؤمنین علیهالسلام بر حسب تأویل قرآن جهاد میکنیم.
او را از چپ و راست مجروحش کردند و جراحات بسیاری براندامش وارد نمودند. آب خواست شیر به او دادند گرفت و گفت: راست فرمود پروردگار و رسول او. شیر را بنوشید و دار فانی را وداع نمود. چون او را شهید کردند معلوم شد که معاویه و لشکرش یاغی و ستمکار هستند.
مردم شام از جنگ با امیرالمؤمنین علیهالسلام باز ایستادند. عمرو عاص حیله به کار برد به آنها گفت: علی علیهالسلام عمار را کشته چون اگر او را به کارزار نمیآورد کشته نمیشد. لشکر معاویه خوشحال شدند و جنگ را ادامه دادند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به آنها فرمود: اگر چنین باشد که آن ملعون میگوید پس هر کسی را که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جنگ بدر و حنین و سایر غزوات به کارزار برد همه را پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به قتل رسانید.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام بالای منبر کوفه میفرمود: ای مردم! به زودی بنی امیه شما را دعوت میکنند و بردشنام من و بیزاری جستن از من و اهل بیت من وا میدارند، اگر شما را مجبور کردند شما مرا
1) بحارالانوار: ج29 ص440 و: ج32 ص299.
ناسزا بگوئید اما (اگر بیزاری از من خواستند) بدانید که من بر دین محمد صلیاللهعلیهوآله هستم.
راوی میگوید: حضورش عرض کردم: اگر شخصی را وادار به دشنام نمودند میتواند کشتن را بردشنام اختیار کند؟ فرمود: خیر. باید طوری عمل کند که عمار یاسر با کفار عمل نمود و آیه فوق را تلاوت نمودند.(1)
موضوع دیگر در این آیه راجع به تقیه است که اگر کسی گرفتار کفار یا مخالفین شد و جان و مال و عرض آن در خطر است باید به زبان اظهار کفر کند و حفظ جان و مال و عرض خود کند ولی قلباً مطمئن به ایمان باشد مثل عمار که با پدر و مادرش گرفتار کفار شدند و گفتند باید از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بیزاری بجویید. پدر و مادرش اباء کردند آنها را کشتند عمار بیزاری اظهار کرد و نجات پیدا کرد که مفاد «الا من اکره وقلبه مطمئن بالایمان» است.
و در اخبار بسیار تمسک به همین جمله کردند برای صحت فعل عمار حتی در بعضی اخبار اشاره دارد که چرا میثم تبری از امیرالمؤمنین علیهالسلام نکرد و خود را در معرض قتل در آورد و مثل عمار نکرد.(2)
حتی گفتند: حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در مقابل منصور فرمود: (السلام علیک یا امیرالمؤمنین) و لو در نیت و قصدش حضرت علی علیهالسلام بوده است.
ثُمَّ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قدسسره
«و در دنیا به او نیکویی و [نعمت] دادیم و در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود. سپس به تو وحی کردیم که: "از آیین ابراهیم حق گرای پیروی کن، [چرا که] او از مشرکان نبود».
حضرت سید الشهداء علیهالسلام فرمودند: «ما احد علی ملة ابراهیم الا نحن وشیعتنا وسایر الناس منها برآء» تنها ما و شیعیان ما جزء ملت ابراهیم هستیم و دیگران از آن به دورند.(1)
عباد بن زیاد گفت: امام صادق علیهالسلام فرمود: «یا عباد! ما علی ملة ابراهیم غیرکم» ای بندگان کسی غیر از شما پیرو ملت ابراهیم نمیباشد.(2)
و گفتهاند: امر کردن حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به پیروی از حضرت ابراهیم علیهالسلام به جهت آن بود که آن حضرت بعد از ابراهیم مبعوث شد نه به جهت آنکه مرتبه او پائینتر از درجه ابراهیم بوده چرا که افضیلت آن حضرت بر جمیع انبیا بلکه افضلیت وصی او بر تمام انبیا ثابت شده است.(3)
ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ .
«با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره (مجادله) کن...».
علی بن رئاب از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمودند: «واللّه نحن السبیل الذی امرکم اللّه باتباعه» به خدا سوگند! ما راه پروردگار هستیم که خداوند امر به پیروی آن نموده است.(4)
و بنابر حدیث «نحن السبیل» محتمل است که مراد از این آیه این معنی باشد که پروردگار تو داناتر است بر احوال کسی که از متابعت ائمه هدی علیهمالسلام گمراه شد و
خدای تعالی داناتر است به راه یافتگان.
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردند: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام نهی کردند از جدال و مناظره یا خیر؟
حضرت فرمود: به طور مطلق نهی نکردند. آیا نمیشنوید قول پروردگار را که میفرماید: «وجادلهم بالتی هی احسن» و نیز میفرماید: «لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن» پس به جدال نیکو امر شده و هر جدال و مناظرهای که نیکو نیست بر شیعیان ما حرام است و چگونه خداوند جدال را حرام فرموده و حال آنکه میفرماید: «وقالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا او نصاری»(1)پروردگار دستور جدال میدهد «تلک امانیهم قل هاتو برهانکم ان کنتم صادقین»(2)یهودیان گفتند: کسی جز یهود و نصاری داخل بهشت نمیشود، ای پیغمبر! به آنها بگو این آرزویی است که شما دارید اگر راست میگویید برهانی بر صدق گفتار خود بیاورید.
اصحاب حضورش عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! جدال احسن و غیر احسن را برای ما بیان فرمایید؟
فرمود: جدال غیر احسن آن است که در مناظره باطل را به باطل دیگری رد کنی نه به برهانی که خداوند برای تو بیان نموده، در این صورت نتیجه حق را انکار نمودهای برای غلبه کردن بر خصم چون از رد نمودن گفتار مخالف خود اطلاعی نداری و اینگونه مناظره بر شیعیان ما حرام است زیرا سبب ضعف عقیده برادرتان و خودتان خواهد شد، و جدال نیکوتر آن است که خداوند به پیغمبرش صلیاللهعلیهوآله میفرماید: بگو در پاسخ آنهایی که منکر حشر و نشر هستند و گفتار ایشان را بیان نموده که: «وضرب لنا مثلا ونسی خلقه قال من یحیی العظام وهی رمیم»(3)برای ما
مثلی زد و آفرینش خود را فراموش کرد گفت: چه کسی استخوانهای پوسیده را زنده میگرداند؟ خداوند در رد گفتار او به پیغمبرش فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله بگو آنها را زنده میگرداند کسی که نخستین مرحله پیدایش، او را آفرید و او به هر آفریده شدهای دانا و تواناست.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: اینگونه جدال و مناظره نیکوتر و بهترین روش مجادله است چون در آن رشته عقاید کفار قطع و بریده میشود نه آنکه مجادله کنی و حقی را انکار نمایی که نتوانی تشخیص حق و باطل آنرا بدهی.(1)
وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ قدسسره رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و اگر عقوبت کردید، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفتهاید [متجاوز را [به عقوبت رسانید، و اگر صبر کنید البته آن برای شکیبایان بهتر است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: سبب نزول آیه اینکه چون مسلمانان در جنگ احد مشاهده کردند کفار مسلمانهایی را که به قتل رسانیده و شهید کردند اجساد طیبه آنان را مثله و قطعه قطعه نموده و شکم ایشان را شکافتهاند خصوصا حمزة بن عبدالمطلب عموی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را هند دختر عتبه مثله کرد و شکم مبارکش را بشکافت و جگرش را بیرون آورد خواست بخورد در دهانش تبدیل بسنگ شد پس او را به زمین انداخت.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: حمزه از آن گرامیتر است نزد پروردگار که بعضی از اعضایش به آتش بسوزد چرا که حمزه اهل بهشت است و هند اهل دوزخ است و خدا نخواست تا خون حمزه به احشاء هند مختلط شود.
1) تفسیر امام حسن عسکری علیهالسلام : ص527.
مسلمانان گفتند: اگر ما بر کفار دست یابیم با آنها بدتر و بیشتر از این معامله میکنیم. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: چنانچه خدا مرا ظفر دهد به عوض حمزه هفتاد نفر از کفار را مثله میکنم. لذا آیه فوق نازل شد که: اگر به شما عقوبتی برسد در حدود همان عملی که انجام شده در صدد مقابله و تلافی برایید و اگر بردباری و صبر کنید همانا پاداش مردم صبور بهتر خواهد بود.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: صبر میکنم و از عزم خود منصرف میشوم و در مقام تلافی بیرون نمیآیم.(1)
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص274.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ قدسسره
«منزه است آن [خدایی] که بنده اش را شبانگاهی از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی که پیرامون آن را برکت دادهایم، سیر داد، تا از نشانههای خود به او بنمایانیم، که او همان شنوای بیناست».
این آیه اشاره به معراج است. معراج بزرگترین معجزات و آیات بینات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است.
معراج آن بزرگوار از مکه معظمه به بیت المقدس و از آنجا به آسمانها و سدرة المنتهی و عرش و حجب و سراداقات تا آنکه رسید به مقام خلوت خاص «دنی فتدلی وقاب قوسین او ادنی»(1)که علم و دانش آن از تمام مخلوقات مستور و از فرشتگان و پیغمبران پنهان است و این معجزه عظیم مشتمل بر علوم و فنون مختلف و دربردارنده احکام و منافع بیشماری است و با اکتشافات عصر حاضر
1) سوره نجم: آیه 9.
انطباق تام و موافقت کامل دارد و اگر دانشمندان صدر اسلام از علوم قرآن و احادیث وارده از ائمه علیهمالسلام پیروی مینمودند به طور حتمی بسیاری از اکتشافات عصر حاضر به دست مسلمین کشف شده بود و چنانچه خارجیها از مضامین علوم و شرع و قرآن اطلاع کافی میداشتند بیشتر از این میتوانستند اختراع و اکتشاف نمایند.
عیاشی و علی بن ابراهیم و ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کردهاند که فرمود: جبرئیل و میکائیل براق (اسب بهشتی) را برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورده یکی رکاب را گرفته و دیگری جلوی براق و حضرت سوار شد، براق به سرعت بنای تاختن گذاشت و به حرکت در آمد. جبرئیل نهیب به براق زد و گفت: ای براق! قرار و آرام بگیر که پیش از این پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و بعد از آن هم کسی سوار تو نخواهد شد.
براق رام شد و به آرامی حرکت نمود و جبرئیل آیات و علامات و نشانههای آسمان و زمین را به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله معرفی میکرد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: هنگامی که به سیر خود ادامه میدادم از طرف راست من صدایی برخاست و گفت: ای محمد! جواب ندادم مجددا از طرف چپ صدایی بلند شد و به آن صدا هم جواب ندادم و به سوی صاحب صدا التفاتی نکردم. ناگاه از برابرم زن بدحجاب که به انواع زیورهای دنیا خود را آراسته بود پدید آمده گفت: ای محمد! مهلت بده تا من چند کلمه با شما سخن بگویم به سوی او نیز توجهای ننموده و به حرکت خود ادامه دادم. صدایی بگوشم رسید که مرا محزون ساخت تا آنکه جبرئیل در محلی مرا فرود آورد و گفت: نماز بخوان.
نماز خواندم. جبرئیل پرسید: آیا دانستید که کجا نماز خواندید؟ گفتم: خیر.
جبرئیل گفت: این مدینه است که محل هجرت شما خواهد بود.
سپس سوار شده حرکت نمودیم تا به محل دیگری فرود آمد. نماز گذاردم، جبرئیل گفت: این مکان طور سیناست که موسی با خدا مناجات مینمود. سوار شده به راه افتادیم طولی نکشید که فرود آمده نماز خواندم، جبرئیل گفت: این بیت اللحم و نزدیک بیت المقدس محل تولد حضرت عیسی بن مریم است. از آنجا حرکت نمودیم به بیت المقدس رسیده براق را به حلقهای که بر در مسجد اقصی بود و پیغمبران گذشته مرکب سواری خود را به آن میبستند بستیم. جبرئیل هم که تا اینجا جلوی من و مقدم بر من راه میرفت در اینجا بازوی مرا گرفت و پیش برد و امام پیغمبران شده و تمام ایشان به من اقتدا نمودند، و البته این امامت من بر پیغمبران افتخاری برای من ندارد.
پس از نماز خازن (مسئول) بهشت سه ظرف نزد من آورد که در یکی شیر و در دیگری آب و در سومی خمر (شراب) بود. هاتفی ندا در داد که اگر آب را بخورد خود و امتش غرق شوند و اگر شراب را ا بنوشد امت او گمراه گردند و چنانچه شیر را بیاشامد خود هدایت یافته و امت او نیز هدایت خواهند یافت، لذا شیر را نوشیدم و جبرئیل گفت: هدایت یافتی و امتت هم هدایت مییابند. سپس جبرئیل پرسید: در بین راه چه دیدی؟ گفتم: صدایی از طرف راست خود شنیدم که بدان توجه ننمودم و جوابش را ندادم، گفت: آن صدا از طرف کسی بود که شما را به مذهب یهود دعوت مینمود اگر جواب او را داده بودید امت شما بعد از شما یهودی میشدند، بعد صدایی از سمت چپ خود به گوشم رسید که توجه به آن ننموده و جواب ندادم و توجهای هم به سویش نکردم. گفت: صاحب آن صدا دعوت به نصرانیت مسیحیت مینمود چنانچه جوابش را داده بودید امتت به نصرانیت میگرویدند.
آنگاه پرسید: چه کسی از شما استقبال نمود؟ گفتم: زنی بود بدحجاب که خود
را به انواع زیورهای دنیا آراسته نموده بود و اظهار داشت: ای محمد! درنگ کن با تو سخنی دارم. جبرئیل گفت: آیا به تقاضای او ترتیب اثری داده و سخنی با او گفتی؟ گفتم: نه جواب او را دادم و نه توجهای به او کردم. گفت: آن زن دنیا بود اگر به او توجه نموده و سخن میگفتید امتت پس از تو دنیا را بر آخرت ترجیح میدادند.
بعد گفتم: صدایی بگوشم رسید که بر اثر آن اندامم به لرزه در آمد، آن چه صدایی بود؟ جبرئیل گفت: آن صدا ناله سگی بود که من هفتاد سال قبل آن را به کنار جهنم انداختهام و تا کنون به آنجا نرسیده. میگویند: پس از شنیدن این سخن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا از دنیا رحلت فرمود دیگر خنده نکرد.
آنگاه جبرئیل بالا رفت و من هم با او به سیر خود ادامه دادم تا رسیدیم به آسمان دنیا، آنجا فرشتهای به نام اسماعیل بود که صاحب خطفه است و در سوره صافات خداوند میفرماید: «الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب»(1)و هفتاد هزار فرشته در تحت امر او میباشند که هر یک از آنها هفتاد هزار ملک دیگر زیر فرمان خود دارند.
اسماعیل از جبرئیل سؤال کرد که همراه تو کیست؟ گفت: محمد صلیاللهعلیهوآله است. پرسید آیا محمد صلیاللهعلیهوآله مبعوث شده؟ گفت: بله. فورا در آسمان را به رویم گشوده به او سلام کردم او هم به من سلام کرد. من برای او طلب مغفرت نمودم او نیز برای من طلب مغفرت نمود. گفت: مرحبا به برادر صالح و پیغمبر صالح.
تمام فرشتگان به ملاقات و استقبالم آمدند تا داخل آسمان دنیا شدم، تمام فرشتگان بشاش و خندان بودند مگر یکی از آنها که بسیار غضبناک و دارای منظرهای خوفناک بود ولی مانند دیگران به من تهنیت و سلام گفت. از جبرئیل سؤال کردم که این فرشته کیست که دیدارش موجب تشویش و اضطراب است؟
1) سوره صافات: آیه 11.
گفت: این فرشته مالک (مسئول) دوزخ است و باید هم مهیب و ترسناک باشد، از روزی که خازن جهنم و متولی دوزخ شده است دیگر نخندیده و پیوسته بر خشم و غضب او افزوده میشود و نسبت به دشمنان خدا و معصیت کاران شدیدتر و سختتر رفتار میکند زیرا خداوند به وسیله مالک دوزخ از این گناهکاران کیفر میکشد.
من به مالک سلام کردم و او بر من سلام نمود و مرا بشارت بهشت داد و او در مکانی بود که خداوند میفرماید «مطاع ثم امین»(1)به جبرئیل گفتم: از این فرشته بخواه که جهنم را به من بنمایاند. جبرئیل به او دستور داد فورا پرده یکی از درهای جهنم را بالا زد که ناگاه شعلهای از آن سر بر کشید که تصور کردم میخواهد مرا در رباید، گفتم پرده را فرو اندازد.
از آنجا گذشته مردی را دیدم که جثه بزرگی داشت پرسیدم: او کیست؟ گفت: او پدرت آدم است که ذریه اش را به او عرضه میدارند و میگوید: روح پاکیزه از جسد پاکیزه است (در اینجا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سوره مطففین را تا آخر آیه هفدهم «کلا ان کتاب الابرار لفی علیین»(2)تلاوت فرمود) پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: بر پدرم آدم سلام نموده و برای او طلب مغفرت و رحمت نمودم، او نیز سلام گفته و برای من طلب مغفرت نمود و گفت: مرحبا به فرزند صالح و پیغمبر صالح که در زمان صالحی فرستاده و مبعوث شدهای.
سپس به سیر خود ادامه داده رسیدیم به فرشتهای که در مکانی نشسته و تمام دنیا میان دو زانوی او بود و نزد او لوحی از نور قرار داشت که در متن آن نوشته شده بود و پیوسته بدون آنکه توجهای به راست و چپ نماید به آن لوح نظر میکرد و محزون میشد. به جبرئیل گفتم: این فرشته کیست؟ جواب داد: عزرائیل است که
موکل بر قبض ارواح است. جبرئیل مرا نزد او برد و گفت: این شخص پیغمبر رحمت است که خداوند او را بر خلایق مبعوث فرموده. چون مرا دید خوشحال شده به من سلام و تهنیت داد. گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله بشارت بر تو باد! من تمام خیر و نیکویی را در امت تو مشاهده میکنم. در جوابش گفتم: من بر این مژده و بشارتی که دادی خداوند بزرگ و مهربان را ستایش میکنم که چنین فضل و مرحمتی به من و امتم عنایت فرموده است. جبرئیل به من گفت: هیچ فرشتهای مانند عزرائیل نیست که وظیفه مهم و بسیار سنگین بر عهده داشته باشد.
از جبرئیل سؤال کردم: آیا تمام کسانی که تا کنون مرده و یا بعدا خواهند مرد همگی به وسیله عزرائیل قبض روح شده و میشوند؟ گفت: بله تمام خلایق را شخصا قبض روح مینماید و نزد آنها در موقع احضار حاضر میشود و تمام خلق دنیا چون درهمی است در کف دست او که هر طور بخواهد زیر و رو مینماید و خداوند به عزرائیل قدرت و توانایی عظیمی بخشیده و او را مسلط بر موجودات نموده است و نیست خانهای که عزرائیل در هر روز پنج مرتبه به آنجا سر نزند و چون میبیند مردم به عزای در گذشتگان خود ناله و گریه میکنند میگوید: بر آن مرده گریه نکنید که به زودی نوبت شما خواهد شد و هیچ کس در این دنیا باقی نخواهد ماند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من به جبرئیل گفتم: مرگ بالاترین ابتلا آت بشر است؟ جبرئیل گفت عقبات بعد از مرگ سختتر از مرگ میباشد.
از آن محل گذشته و به سیر خود ادامه میدادیم که به طایفهای رسیدم که در برابر ایشان هم گوشت پاکیزه وجود داشت و هم گوشت مردار و نجس. قوم مزبور به جای استفاده از گوشت پاک و طیب از مردار میخوردند.
از جبرئیل پرسیدم: اینها چه مردمی هستند؟ جواب داد: این مردم جمعی از امت تو هستند که حلال را گذارده و از مال حرام میخورند. کمی بعد فرشتهای در
میان فرشتگان دیدم که نیمی از بدنش آتش و نیم دیگر از برف بود، نه آتش برف را آب میکرد و نه آنکه برف آتش را خاموش مینمود و باصدایی بلند میگفت: خدای را تسبیح و تقدیس میکنم که مانع است حرارت آتش برف را آب نماید و نمیگذارد سردی برف در آتش اثر نموده و آنرا خاموش بسازد. ای خدایی که میان برف و آتش را جمع نمودهای میان مؤمنین ایجاد محبت و الفتی بفرما و قلوب ایشان را به هم مهربان گردان.
گفتم: ای جبرئیل این چه فرشتهای است؟ گفت: این فرشته را خداوند موکل زمین و آسمان کرده و از تمام فرشتگان نسبت به مردم روی زمین مشفقتر و ناصحتر است به طوری که شنیدی پیوسته برای مؤمنین و بندگان با ایمان دعا مینماید.
آنگاه به دو فرشته دیگر رسیدیم که یکی میگفت: خداوندا! کسانی که در راه محبت تو انفاق میکنند عوض خیر مرحمت نما و دیگری میگفت: خداوندا! کسانی که امساک ورزیده و از انفاق خود داری مینمایند به اتلاف مال مبتلا گردان.
رسیدیم به مکانی که مردمی بودند که لبهای ایشان مانند لبهای شتر بود گوشتهای پهلوی ایشان را با قیچی چیده و به دهان آنها میانداختند. گفتم: اینها کیستند؟ گفت: اینها عیب جویان و تقلید کنندگان هستند.
گروه دیگری را دیدم که سرهای آنها را به سنگ میکوبند. در جواب پرسش من جبرئیل گفت: اینها اشخاصی هستند که به خواب رفته و نماز عشاء بجا نیاوردهاند.
دسته دیگری دیدم که چیزی به دهان ایشان میاندازند و از مقعدشان خارج میشود و معلوم شد که آنها ربا خوران هستند.
گروه دیگری از ربا خواران را دیدم که به علت بزرگی شکم نمیتوانستند روی پای خود بایستند.
از آنجا گذشته به آل فرعون رسیدیم که پیوسته آتش را به وجودشان عرضه
میدارند و آنها میگویند: خداوندا! چه وقت قیامت بر پا میشود.
آنگاه زنهایی را دیدم که ایشان را با پستان معلق نمودهاند، جبرئیل در جوابم گفت: اینها زنانی هستند که فرزند شوهر دیگر خود را به شوهر کنونی خود نسبت میدهند تا از او ارث ببرند و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: زنانی که در انساب شوهران خود رخنه وارد ساخته فرزند شوهری را داخل فرزندان شوهر دیگر خود نمایند شدیدا مورد سخط و غضب خداوند واقع خواهند شد.
به آسمان دوم بالا رفته و عروج نمودیم دو نفر را دیدم که کاملا به یکدیگر شبیه بودند، از جبرئیل پرسیدم اینها کیستند؟ گفت: این دو نفر خاله زاده یکدیگر یحیی و عیسی علیهالسلام من به ایشان سلام نمودم و درود فرستادم آنها نیز جواب مرا به بهترین وجهی داده برای هم طلب مغفرت نمودیم. در آنجا نیز فرشتگان بسیاری به عبادت و تقدیس و تسبیح پروردگار مشغول بودند.
از آنجا به آسمان سوم رفتم در آنجا مردی را دیدم که در کمال زیبایی بوده و صورتی مانند ماه داشت. جبرئیل او را معرفی نمود و گفت: این شخص برادرت یوسف است. به یکدیگر سلام نموده و دعای خیر نمودیم. در این آسمان هم چون آسمانهای پیش فرشتههایی بودند که نسبت بمن رفتاری خوش داشتند.
از آنجا به آسمان چهارم رفتیم مردی را دیدم که معلوم شد ادریس پیغمبر است که خداوند دربارهاش فرمود «ورفعناه مکانا علیا»(1)بر او سلام نموده او هم به من سلام نمود و طلب مغفرت کرد. و فرشتگانی بودند که به من بشارت به خیر دادند. در این آسمان فرشتهای دیدم که هفتاد هزار فرشته در تحت فرمانش بود.
از آسمان چهارم به آسمان پنجم رفتم، مردی را دیدم که دارای چشمهای عجیب و بزرگی بود که تا آن وقت چشمی به آن بزرگی ندیده بودم. جبرئیل گفت:
1) سوره مریم: آیه 57.
این شخص هارون بن عمران(برادر موسی) است. به یکدیگر سلام و تهنیت فرستاده، از آنجا به آسمان ششم رفتیم، مردی را دیدم که موهای او بلند بود و دو پیراهن در برداشت چون مرا دید گفت: بنی اسرائیل تصور میکردند که من در پیشگاه خداوند گرامیترین آنها هستم و حال آنکه این مرد گرامیترین مردم عالم است و به سوی پیغمبر اشاره نمود. جبرئیل گفت: این شخص برادرت موسی بن عمران است، به هم سلام نموده و برای یکدیگر طلب مغفرت کردیم.
از آنجا به آسمان هفتم رفتیم، مردی در آسمان دیدم که موهای سر و ریش او سفید و سیاه شده و بر کرسی نشسته بود، جبرئیل گفت: این مرد پدرت ابراهیم خلیل است و اینجا مقام و محل او است و جایگاه شما و پرهیز کاران امتت میباشد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این آیه را قرائت فرمود: «ان اولی الناس بابراهیم للذین ابتعوه وهذا النبی والذین امنوا معه واللّه ولی المؤمنین»(1)به آن جناب سلام کردم و حضرتش به من سلام نموده و گفت: مرحبا به فرزند و پیغمبر صالح که در زمان صالح مبعوث و فرستاده شد. فرشتگانی بسیار در این آسمان بودند که مرا به خیر و رحمت بشارت میدادند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: در آسمان هفتم دریاهایی از نور دیدم که تلالوء خاصی داشت و چشم خیره میشد و نیز تودههایی از ظلمت و برف میدیدم که دیدارشان موجب وحشت میشد. جبرئیل به من بشارت داده و به کرامت پروردگار و آنچه به من و امتم عطا فرموده متوجه ساخته و عظمت و قدرت بیکران خالق یکتایی که تمام هستیها را به وجود آورده بیان نموده و گفت: آنچه تا کنون دیدهای در مقابل نادیدنیها بسی ناچیز است. و اضافه کرد که بدان و آگاه باش! میان خدا و آفریدگانش نود هزار پرده و حجاب است و نزدیکترین مخلوق به سوی خدا من و
1) سوره آل عمران: آیه 68.
اسرافیل هستیم که میان ما و حضرتش چهار حجاب است حجابی از نور و حجابی از ظلمت و حجابی از ابر و حجابی از آب.
در آنجا از عجایبی که مشاهده کردم اینکه: فرشتهای بود به شکل خروس که سرش نزدیک عرش و پایش در طبقه هفتم زمین و بالهایش از مشرق به مغرب میرسید و بالها را به هم میکوبد و صدایش به تسبیح بلند میشود و میگوید. «سبحان اللّه الملک القدوس سبحان اللّه الکبیر المتعال لا اللّه الا اللّه الحی القیوم» و با صدای آن خروس تمام خروسهای روی زمین صدا بلند مینمایند و چون ساکت شود تمام آنها ساکت میگردند.
از آنجا به بیت المعمور رفته و دو رکعت نماز گذاردم و جمعی را با لباس کهنه و برخی با لباس نو. آنهایی که لباس نو داشتند داخل شده و کسانی که لباس کهنه در برشان بود توقف نمودند. از بیت المعمور بیرون رفته به دو نهر کوثر و رحمت رسیدم، از نهر کوثر غسل نموده و از نهر رحمت آشامیدم و بعد داخل بهشت شدم. خاکش چون مشک و نهرهای جاری آن چون شیر. پرندگانی در آن دیدم به بزرگی شتر و میوه اش بسیار بزرگ و درخت عظیمی دیدم که شاخه آن به تمام خانههای بهشت سر زده بود. چون از جبرئیل پرسیدم گفت: این درخت طوبی است که خداوند فرموده «طوبی لهم و حسن مئاب»(1)از عجایب بهشت دریاهایی بود چون از جبرئیل سؤال نمودم گفت: این دریاها حجب و سرادقاتی هستند که خداوند مقرر فرموده و اگر این حجابها نبود نور عرش و هر چه در آن بود محو میشد. آنگاه بسدرة المنتهی رسیدیم آنجایی که خداوند میفرماید: «فکان قاب قوسین او ادنی»(2)و ندایی بگوشم رسید که: «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه»(3)
[تفسیر آن را در سورة بقره بیان نمودهایم].
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: عرض کردم: پروردگارا! به پیغمبران گذشته فضائلی عطا فرمودهای مرا هم به فضیلتی عنایت فرما! خطاب رسید: تو را به این دو جمله که از زیر عرش ساطع و دیده میشود مفتخر نمودیم: «لا حول ولا قوة الا باللّه ولا منجی منک الا الیک» و فرشتگانی چند مرا به این دعای عظیم که صبح و شام تلاوت مینمایم تعلیم نمودند: «اللهم ان ظلمی اصبح مستجیرا بعفوک وذنبی اصبح مستجیرا بمغفرتک وذلی اصبح مستجیرا بعزک وفقری اصبح مستجیرا بغناک ووجهی الفانی البالی اصبح مستجیرا بوجهک الدائم الباقی الذی لا یفنی».
سپس صدای فرشتهای که اذان میگفت شنیدم و البته پیش از آن نشنیده بودم، ندا کرد: «اللّه اکبر» خداوند فرمود: راست گفت من اکبرم. فرشته گفت: «اشهد ان لا اله الا اللّه» خداوند فرمود: بنده من راست گفت، منم خدایی که جز من خدایی نیست. مجددا فرشته بانگ زد «اشهد ان محمدا رسول اللّه» خداوند فرمود: چنین است که محمد صلیاللهعلیهوآله بنده و فرستاده و برگزیده من است. و چون ندا در داد «حی علی الصلاة» خداوند فرمود: بنده من راست گفت و دعوت به امر واجب من نمود و هر کس از روی میل و رغبت بنماز بایستد نمازش کفاره گناهان گذشته او شود. فرشته گفت «حی علی الفلاح» خداوند فرمود: نماز وسیله رستگاری و صلاح و نجاح است.
آنگاه همانطور که در بیت المقدس بر پیغمبران امامت نموده و نماز گزاردم در این مقام هم برای فرشتگان امامت نموده نماز خواندم. در حالت سجده مجذوب پروردگار خود شده و از خود بیخود شدم.
خداوند فرمود: من برای پیغمبران گذشته پنجاه نماز مقرر واجب نمودم بر تو و امتت هم مانند آنها مقرر میدارم که میان امتت پنجاه رکعت نماز واجب بر پا دارید.
از مقام قرب پائین آمدم. از ابراهیم هم گذشتم به موسی بن عمران رسیدم از من پرسید: چه کردی؟ جواب دادم در پیشگاه حضرت پروردگار بودم و به من ابلاغ شد که مانند پیغمبران گذشته بر خودم و امتم روزی پنجاه رکعت نماز واجب گردید.
موسی گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله تو در نزد خداوند منزلتی داری که درخواست تو را رد نمیفرماید چون امتت آخرین امم و ضعیفترین امتها است و قدرت بر اداء پنجاه رکعت نماز شبانه روزی ندارند، نزد پروردگارت مراجعت نموده و تقاضای تخفیف بنما.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مجددا به سدرة المنتهی مراجعت و سر به سجده نهاده و عرض کرد: پروردگارا! امت من طاقت انجام پنجاه رکعت نماز ندارند. خطاب شفقت آمیز حق رسیده و ده رکعت نماز تخفیف داده شد. شادمان گردیده مراجعت نمودم چون به حضرت موسی رسیدم و چگونگی را گفتم مجددا اظهار داشت چهل نماز هم زیاد است و امت تو طاقت آنرا ندارد. بر گرد استدعای تخفیف نما. باز برای تقاضای تخفیف مراجعت نموده و ده رکعت دیگر تخفیف گرفتم و آنقدر این رفت و آمد تکرار شد که به پنج نماز شبانه روزی رسید. موسی باز به من گفت: این مقدار هم زیاد است مراجعت نما و در خواست تخفیف بنما. گفتم برای پنج نماز صبر نموده و تحمل مینمایم و دیگر حیا مانع است که شرفیاب شده و تقاضای تخفیف کنم. ناگاه منادی ندا در داد: اینک که صبر نموده و به پنج نماز راضی شدهای ما هم این پنج نماز را پنجاه نماز یعنی هر نمازی را ده نماز حساب میکنیم ولی اگر امت تو معصیت نمایند هر عملی را یکی به حساب میآوریم و اگر مرتکب معصیت نشوند و لو آنکه قصد ارتکاب هم داشته باشند در نامه عملش چیزی درج نخواهد شد.(1)حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت
1) حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: خداوند به حضرت موسی از این امت جزای خیر دهد.
کرده که آن جناب فرمودند: وقتی در بستر خود آرمیده بودم و چشمانم باز و علی علیهالسلام طرف راست و جعفر طرف چپ و حمزه پیش رویم ایستاده بودند ناگاه صدای دستهای از فرشتگان را شنیدم که از جبرئیل میپرسیدند: کدام یک از اینها به پیغمبری مبعوث شدهاند؟ جبرئیل به سوی من اشاره نموده و گفت: این محمد صلیاللهعلیهوآله بزرگترین فرزند آدم است که به پیغمبری برگزیده شده و این علی علیهالسلام وصی و وزیر و خلیفه بعد از او است و این شخص عموی آن حضرت حمزه سید الشهداء است و این دیگری جعفر پسر عموی اوست که با دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز میکند. اورا واگذارید که چشمانش خواب است ولی گوشهایش میشنود و قلب او آگاه و بیدار میباشد و مثل او چون پادشاهی است که قصری بنا نموده و عمارتی بنیاد میگذارد و سپس دعوت کننده بفرستد (تا اینجا سخن جبرئیل بود).
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: پادشاه خداوند است و قصر دنیا است و خانه بهشت است و دعوت کننده من میباشم.
آنگاه جبرئیل براق آورد و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را سیر داد به سوی مسجد اقصی و بیت المقدس و جایگاه انبیاء را نشان داد و با پیغمبران در بیت المقدس نماز گذارد و پس از صعود به آسمان مراجعت نمود و در موقع عزیمت به سوی مکه به قافلهای از قریش برخوردند که ظرف آبی همراه داشتند از ظرف مزبور آب نوشید و باقیمانده آنرا ریخت و آنها شتری را گم کرده و در جستجوی آن بودند و چون صبح شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله معراج و سیر خود را برای قریش بیان نموده و حتی برخورد به قافله و نوشیدن آب و گم شدن شتر ایشان را جزء به جزء وصف فرمودند.
ابوجهل به اطرافیان خود گفت: از محمد صلیاللهعلیهوآله سؤال کنید بیت المقدس چند ستون دارد و قندیل های آن مسجد چند عدد است؟ گفتند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله اینجا کسی است که بیت المقدس را دیده و اطلاعات کاملی از آن قبیل دارد اگر راست است که به آنجا رفتهاید عمارت مسجد را توصیف کنید.
حضرت فورا تعداد ستونها و سایر خصوصیات بیت المقدس را وصف فرمودند که مایه اعجاب گردید و روز بعد همینکه آفتاب طلوع نمود قافله قریش رسید و مقدم کاروان شتر قرمزی بود آنطور که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرموده بود و از کاروانیان سؤال کردند که آیا شما ظرف آبی داشتید که کسی به آن دست زده باشد؟
گفتند: آری ظرف آبی در فلان جا گذارده بودیم ولی صبح مشاهده کردیم که آبها ریخته شده با آنکه صدق گفتار پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هویدا و آشکار گردید ولی ایمان نیاورده بر شقاوت منکران افزوده شد.(1)
زید شهید روایت کرده گفت: سؤال نمودم از پدرم حضرت زین العابدین علیهالسلام : ای پدر! شبی که جدم خاتم انبیاء صلیاللهعلیهوآله به معراج تشریف برد و پروردگار امر فرمود که امت او پنجاه نماز بجا آورند چرا ابتدا آن حضرت از خداوند تقاضای تخفیف ننمود و پس از آنکه موسی گفت برگرد به سوی پروردگار و برای امتت تخفیف بطلب آن حضرت برگشت و در خواست تخفیف نمود؟
فرمود: ای فرزندم! آنچه خداوند به پیغمبرش امر فرماید تخلف نمیکند. چون موسی شفاعت امت را نمود نخواست آن حضرت تقاضای موسی را رد کند، لذا از پروردگار در خواست کرد که تخفیفی در امر نماز بفرماید.
عرض کردم: ای پدر! پس چرا در مرتبه اخیر تقاضای موسی را نپذیرفت؟ فرمود: برای آنکه نمیخواست امتش از پاداش پنجاه نماز محروم بمانند. چون جبرئیل بر آن حضرت نازل شد عرض کرد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: ما همان پنج نماز را به جای پنجاه نماز میپذیریم(2)
یونس بن عبدالرحمن روایت کرده گفت: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام سؤال نمودم به چه علت پروردگار پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله را به آسمان بالا برد و با آن حضرت
تکلم نمود با آنکه میتوانست در جمیع نقاط با حضرتش سخن بگوید چنانچه میفرماید: «اینما تولوا فثم وجه اللّه»(1)به هر طرف بر گردی و نظر کنی خدا را میبینی و جایگاه مخصوص و معینی ندارد؟
فرمود: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را بالا برد تا مقام و منزلتش را به فرشتگان ارائه دهد و آنها جمال مقدسش را مشاهده کنند و گرامی بدارند حضرتش را، میخواست به پیغمبرش اسرار و عجایب خلقت را نشان دهد تا آن حضرت آنها را مشاهده نماید وقتی بزمین فرود آید برای مردم شرح و بیان فرماید و نیست آنطوری که مشبهه میگویند که خداوند در عرش بروی کرسی قرار گرفته منزه است پروردگار از آنکه جسم باشد و برای او محلی تصور نمایند.(2)
انس بن مالک روایت کرده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمود: در شب معراج چنان به قرب جوار پروردگار نزدیک شدم که از نقطه دو قوس هم نزدیکتر بودم. پروردگار خطاب نمود: ای محمد! از میان امت چه کسی را بیشتر دوست میداری؟
عرض کردم: علی علیهالسلام را. فرمود: نظر کن به سمت راست خود، برگشتم به طرف راست، علی بن ابی طالب صلیاللهعلیهوآله را مشاهده کردم(3)ابن عباس روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمود: در شب معراج علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را در آسمان مشاهده کردم پس از آنکه در زمین ایشان را وداع نموده و جا گذاشتم و به آنها سلام کردم.(4)
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: براقی که خداوند برای من مسخر نمود حیوانی بود از حیوانات بهشتی نه بسیار بلند بود و نه کوتاه صورت آن مانند صورت انسان و گونه اش مثل گونه اسب دید گانش مثل ستاره زهره میدرخشید، میشنید و مانند آدمیان سخن میگفت، اگر خداوند اجازه میداد تمام آسمانها و زمین را در یک ساعت سیر مینمود و بهترین حیوانات بهشتی است از حیث رنگ.(1)
اخبار معراج بسیار است اگر بخواهیم تمام آنها را بیان کنیم کتاب جدا گانه لازم دارد فقط چند حدیث که مورد نیاز بود ذکر نمودیم. انشاء اللّه بعضی از احادیث دیگر را ضمن تفسیر سوره «والنجم» بیان خواهیم کرد.
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال شد که در شب معراج خداوند با چه لحن و کلامی با تو سخن گفت؟ پاسخ داد: پروردگار با زبان و لحن (صدا) و کلام علی بن ابی طالب علیهالسلام با من صحبت کرد؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: من با شگفتی عرض کردم: پروردگارا! تو با من حرف میزنی یا علی علیهالسلام ؟ فرمود: ای احمد صلیاللهعلیهوآله هیچ موجودی به من شباهت ندارد و من با اشیاء توصیف نمیشوم. من تو را از نور خودم آفریدم و علی علیهالسلام را از نور تو، از زوایای قلب تو مطلع گشتم و محبوبتر از علی بن ابی طالب علیهالسلام را در آن نیافتم به این جهت با لحن (صدای) کلام علی علیهالسلام با تو سخن گفتم تا قلبت آرام گیرد.(2)
وَقَضَیْنَا إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الاَْرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا
«و در کتاب آسمانی[شان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که: قطعا دو بار در زمین فساد خواهید کرد، و قطعا به سرکشی بسیار بزرگی بر خواهید خاست».
اگرچه ظاهر این آیه در خصوص بنی اسرائیل است اما باطن آن در مورد اهل بیت علیهمالسلام است. چرا که خداوند در قرآن مجید در ظاهر قضیه بنی اسرائیل و حضرت موسی را توصیف نموده ولی در باطن امت محمد صلیاللهعلیهوآله را مورد خطاب قرار داده است. چون رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هرچه در مورد حضرت موسی انجام شده در مورد من نیز جاری شده است.
از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمودند: مراد از «لتفسدن فی الارض مرتین» دو بار فساد در زمین یعنی یکی کشتن حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام و دیگری کشتن حضرت امام حسن علیهالسلام است و «علوا کبیرا» کشتن حضرت امام حسین علیهالسلام میباشد.(1)
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که منظور از دوبار فساد در زمین یعنی فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و نقض بیعت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از سوی آنها است «ولتعلن علوا کبیرا» یعنی ادعای خلافت از طرف آنها میباشد.(2)
فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً قدسسرهم
«پس آنگاه که وعده [تحقق] نخستین آن دو فرا رسد، بندگانی از
خود را که سخت نیرومندند بر شما میگماریم، تا میان خانهها[یتان برای قتل و غارت شما [به جستجو در آیند، و این تهدید تحقق یافتنی است».
ظاهر آیه، در خصوص کشته شدن «بخت النصر» و نجات بنی اسرائیل و برگشت دولت به ایشان است ولی تفسیر باطنی آیه در مورد رجعت حضرت امام حسین علیهالسلام با هفتاد نفر از اصحابش و یزید و اصحابش میباشد.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام مراد از «عبادا لنا اولی بأس شدید» حضرت قائم علیهالسلام و اصحاب آن بزرگوارند.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: چون خونخواهی امام حسین علیهالسلام فرا رسد خداوند مردمی را پیش از ظهور امام زمان (عج) بر میانگیزد «فجاسوا خلال الدیار» و هر کجا ظالمین و دشمنان آل محمد علیهمالسلام را بیابند میکشند و این کاری است که قبل از ظهور آن حضرت حتما انجام خواهد شد. آنگاه امام حسین علیهالسلام با هفتاد نفر از اصحاب و یاران جانبازش که در کربلا شهید شدهاند به دنیا رجعت میکنند در حالیکه لباس سفید مرصع به طلا بر تن کرده به مردم اعلام میکنند که امام حسین علیهالسلام با یارانش قیام نموده تا اهل ایمان تردید ننمایند و بدانند که او دجال نیست بلکه او امامی است که در دسترس مردم (قابل زیارت برای همه) است و چون یقین حاصل نمایند که او امام حسین علیهالسلام است دیگر تردید نخواهند کرد، لذا چون امام زمان (عج) وفات نمایند (شهید گردد) امام حسین علیهالسلام او را غسل و کفن و دفن مینمایند، چرا که جانشین امام باید حتما امام باشد و تنها امام میتواند نماز میت بر امام بخواند.(2)
در روایات آمده است که امام حسین علیهالسلام آنقدر حکومت خواهند نمود که (به علت کهولت سن) ابروانش جلو چشم مبارکش را میگیرند.(1)پس ظهور امام زمان (عج) حتمی است «و کان وعدا مفعولا».
ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«پس [از چندی] دوباره شما را بر آنان چیره میکنیم و شما را با اموال و پسران یاری میدهیم و [تعداد] نفرات شما را بیشتر میگردانیم».
ذیل آیه فوق سلمان فارسی روایت کرده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: پروردگار هیچ پیغمبری را مبعوث نکرده مگر آنکه برای او دوازده نفر وصی و جانشین قرار داده. سپس فرمود: ای سلمان! اوصیاء مرا میشناسی که خداوند آنها را بعد از من برای امت بر گزیده است؟ عرض کردم: خدا و رسول او داناتر است. فرمود: ای سلمان! بدانکه خداوند مرا از خالص نور خود آفریده پس از آن مرا خواند اطاعت و پیروی نمودم و از نور من علی و فاطمه علیهاالسلام را خلق نمود سپس از نور من و علی و فاطمه علیهاالسلام حسن و حسین را علیهماالسلام بیافرید و ما را به اسماء پنجگانه خود نام گذاشت. یکی از اسماء پروردگار، محمود است و من محمد. دیگر اعلی و نام علی مشتق از اوست. سوم فاطر و فاطمه علیهاالسلام از او گرفته شده و دو اسم دیگر پروردگار محسن و قدیم الاحسان میباشد که نام حسن و حسین علیهماالسلام از آنها مشتق شده است. پس از آن از نور ما و حسین علیهالسلام نه نفر از فرزندان حسین علیهالسلام را بیافرید پیش از آنکه آسمان و زمین و فرشته بیافریند. ما به تسبیح و تقدیس پروردگار مشغول بودیم.
1) بحارالانوار: ج51 ص56.
سلمان میگوید: حضورش عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا! مزد و پاداش کسی که اوصیاء و ائمه علیهمالسلام را بشناسد چیست؟ فرمود: ای سلمان! هر آنکه بشناسد و به آنها اقتدا کند و ایشان را دوست بدارد و از دشمنانشان بیزاری جوید به خدا قسم! از ماست، در مکانی که ما وارد میشویم وارد میشود و جایی ساکن میشود که ما سکونت مینماییم.
مجددا عرض کردم: آیا ایمان به اینها بدون معرفت و شناسایی کفایت میکند؟ فرمود: کافی نیست.
حضورش عرض کردم: ای رسول خدا! من آنها را تا حضرت حسین علیهالسلام شناختم، اسامی دیگران را نمیدانم. فرمود: پس از حسین علیهالسلام فرزندش زین العابدین علیهالسلام است ویک به یک آنها را اسم برد تا حضرت حجة علیهالسلام سپس فرمود: ای سلمان! شما و امثال شما از کسانی که معرفت و محبت نسبت به حق ائمه علیهمالسلام دارند زمان ظهور حضرت قائم علیهالسلام را درک میکنند. سلمان گفت: من شکر و سپاس پروردگار را به جا آوردم به خاطر این فیض عظمی. عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من تا آن زمان حیات دارم؟ آن حضرت آیه فوق را تلاوت فرمود.
حضورش عرض کردم: ای رسول خدا! شما هم به دنیا برمیگردید؟ فرمود: به آن خدایی که مرا به رسالت فرستاده من و علی علیهالسلام و فرزندانش و هر آنکه با ماست ای سلمان و شیطان و تابعین او را حاضر میکنند و هر مؤمن محض و کافر محض به دنیا بر میگردد و خداوند به دست مؤمنین انتقام از کافرین و ستمکاران میکشد.
سلمان گفت: عرض کردم: ای رسول خدا! من باکی ندارم که مرگ را ملاقات کنم.(1)
1) دلائل الامامه طبری: ص447؛ البرهان: ج3 ص503.
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لاِءَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ لِیَسُووءُواْ وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیرًا علیهالسلام عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا علیهماالسلام
«اگر خیر و نیکویی بجا آورید پاداش ثواب آن برای خودتان میباشد و چنانچه بدی کنید وزر و وبال آن عاید شما میباشد. و چون تهدید آخر فرا رسد، (آنچنان دشمن بر شما سخت خواهد گرفت که) آثار غم و اندوه در صورتهایتان ظاهر میشود، و داخل مسجد (الاقصی) میشوند همان گونه که بار اول وارد شدند، و آنچه را زیر سلطه خود میگیرند، یکسره [آن را] نابود کنند. امید است که پروردگارتان شما را رحمت کند هرگاه برگردید، ما هم بازمیگردیم، و دوزخ را برای کافران زندان قرار دادیم».
حضرت امام رضا علیهالسلام ذیل آیه «ان احسنتم احسنتم لانفسکم وان اسئتم فلها» فرمود: هر کس متذکر مصائب ما آل محمد علیهمالسلام شده و بگرید یا مردم را بگریاند روزی که دیدههای مردم گریان میشود خداوند چشم او را گریان نمیفرماید و هر کسی در مجلسی که نشر فضائل ما میشود و امر ما احیاء میگردد بنشیند هرگز دل او نمیرد خصوصا روزی که دلهای اکثر مردم مرده است و سپس حضرت آیه فوق را تلاوت نموده و فرمود: «فلها رب یغفر لها» یعنی برای چنین مردمی پروردگاری است که ایشان را بیامرزد.(1)
«فاذا جاء وعد الاخرة» یعنی وقتی ظهور امام زمان علیهالسلام انجام شود «لیسؤوا
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ج2 ص264.
وجوهکم» شما را اندوهگین میکنند «ولیدخلوا المسجد کما دخلوه اول مرة» رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و اصحاب و امیرالمؤمنین علیهالسلام با پیروزی وارد مکه میشوند «لیتبروا ما علوا تتبیرا» شما را میکشند سپس به آل محمد علیهمالسلام اشاره میکند و میفرماید: «عسی ربکم ان یرحمکم» شما را بر دشمنانتان پیروز میکند. سپس بنی امیه را مورد خطاب قرار داده میفرماید: «ان عدتم عدنا» اگر سفیانی برگردد ما قائم آل محمد علیهالسلام را میآوریم.(1)
إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُوءْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا صلیاللهعلیهوآله
«این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست، هدایت میکند، به آن مؤمنانی که کارهای شایسته میکنند، مژده میدهد که پاداشی بزرگ برایشان خواهد بود».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص معنای آیه «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم» فرمود: قرآن شما را به سوی امام رهبری و هدایت مینماید(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: قرآن مؤمنین را به جانب ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه هدی علیهمالسلام رهبری و هدایت میکند.(3)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام به نقل از پدر از جد بزرگوارش حضرت سجاد علیهالسلام فرمود: امام از ما اهل بیت حتما معصوم است و عصمت در ظاهر خلقت مشخص نمیشود بلکه عصمت در منصوب بودن از جانب خدا معلوم میگردد.
عرض کردند: معنی معصوم چیست؟ فرمود: او متمسک به حبل الهی است و
حبل اللّه قرآن است که تا روز قیامت از یکدیگر جدا نمیشوند. بنابراین امام انسان را به سوی قرآن هدایت میکند و قرآن به سوی امام هدایت مینماید، و این همان کلام خداست که فرمود: «ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم».(1)
فضیل بن یسار از امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده که در ذیل آیه «ان هذا القرآن...»، حضرت فرمود: مقصود از «للتی هی اقوم» ولایت است و به آن دعوت میکند.(2)
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که مراد از آیه «یبشر المؤمنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا» مراد آل محمد علیهمالسلام هستند.(3)
وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَجَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّنْ رَّبِّکُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ وَکُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِیلاً قدسسره رضیاللهعنه
«ما شب و روز را دو نشانه (توحید و عظمت خود) قرار دادیم، سپس نشانه شب را محو کرده، و نشانه روز را روشنی بخش ساختیم تا (در پرتو آن،) فضل پروردگارتان را بطلبید (و به تلاش زندگی برخیزید)، و عدد سالها و حساب را بدانید، و هر چیزی را بطور مشخص (و آشکار،) بیان کردیم».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: چون خداوند ماه را خلق فرمود، بر آن نوشت (لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه علی ولی اللّه).(4)ذیل آیه فوق یزید بن سلام
روایت کرده گفت: از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال کردند: چرا قرآن را «فرقان» هم میگویند؟
فرمود: برای آنکه آیات و سورههای قرآنی در غیر الواح و اوراق نازل گردیده.
مجددا از حضرتش پرسیدند: چرا نور آفتاب و ماه مساوی نیستند؟ فرمود: آفتاب و ماه از روزی که خداوند آنها را خلق فرمود هیچگونه نافرمانی خدا را ننمودند برای آنکه شب از روز مشخص شود و خلایق حساب ماه و سال را بدانند و موقع عبادت خود را از قبیل نماز و روزه بفهمند. خداوند به جبرئیل امر فرمود تا کمی از نور ماه بکاهد و تشعشع آنرا محو نماید و خطوط سیاهی که در جرم ماه دیده میشود آثار آن است.
باز پرسیدند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله چرا شب را شب گفتهاند؟ فرمود: برای آنکه مردان به زنان خود الفت پیدا کرده و لباس آنها باشند چنانچه میفرماید «جعلنا اللیل لباسا وجعلنا النهار معاشا»(1)حاضران فرمایشات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را تصدیق نمودند.(2)
وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنشُورًا قدسسره علیهاالسلام
«و هر انسانی، اعمالش را بر گردنش آویختهایم، و روز قیامت، کتابی برای او بیرون میآوریم که آن را در برابر خود، گشوده میبیند (این همان نامه اعمال اوست)»
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: که مراد از «الزام طائر» در گردن آدمی الزام ولایت ائمه معصومین علیهمالسلام است بر اعناق مؤمنین است.(3)امام هشتم
حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام فرمود: خداوند در این آیه میفرماید که ولایت ائمه اطهار علیهمالسلام را بر گردن هر انسان انداختهایم یعنی پیروی از آن لازم و واجب است.
عبداللّه بن سلام روایت نموده: از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال کردم از اولین ملکی که پیش از نکیر و منکر داخل قبر میشود؟ فرمود: ملکی صورتش متلألأ مانند آفتاب، اسم او رومان، وارد بر میت میشود، میگوید: بنویس آنچه از خوبی و بدی کردی. جواب میدهد: به چه چیزی بنویسم؟ دوات و قلم من کجا باشد؟ میگوید: آب دهنت مرکب، و انگشتت قلم توست.
میت میگوید: بر چه چیزی بنویسم؟ میگوید: بر کفن خود. پس بنویسد کارهای خوب را که در دنیا نموده، چون به گناهان رسد، حیا میکند. ملک میگوید:ای گناهکار! حیا نکردی در دنیا از خالق خود، و الان حیا میکنی؟! عمود (گرز) را بلند کند تا بزند. میگوید: مینویسم، پس تمام حسنات و سیئات را نوشته و پیچیده. میگوید: مهر کن. میت میگوید: مهر ندارم. ملک میگوید: با ناخن (انگشت) خود و بیانداز آن را در گردن خود تا روز قیامت، چنانچه خداوند میفرماید: «وکل انسان الزمناه طائره فی عنقه».(1)
وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و حق نزدیکان را بپرداز، و (همچنین حق) مستمند و وامانده در راه را و هرگز اسراف و تبذیر مکن».
ذیل آیه «وآت ذا القربی حقه والمسکین وابن السبیل ولا تبذر تبذیرا» علی بن اسباط روایت کرده گفت: روزی حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام بر مهدی عباسی وارد
1) بحارالانوار: ج56 ص234.
شد دید مهدی مظالم را به صاحبانش مسترد مینماید.
حضرت به او فرمود: ای امیر! آیا مظالم ما را بر نمیگردانی؟ پرسید: یا اباالحسن! مظالم شما چیست؟ فرمود: وقتی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در جنگ خیبر پیروز شد اهالی فدک بدون جنگ تسلیم شده زمینهای فدک و اطرافش بدون جهاد در اختیار پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در آمد. خداوند آیه «وآت ذا القربی» را نازل فرمود. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل سؤال نمود منظور از «ذا القربی» چه کسانی میباشند و حق آنها چیست؟ جبرئیل به آسمان بالا رفته و فرود آمد واز طرف خداوند بهپیغمبر ابلاغ نمود که فدک را به دخترت فاطمه علیهاالسلام عطا کن. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فاطمه علیهاالسلام را احضار نموده فرمود: بنا به امر خداوند فدک را به شما واگذار مینمایم. (هفت قریه بسیار وسیع در دامنه کوههای مدینه کنار دریا که غله خیز و نخلستان فراوان داشته) فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: هم از طرف خداوند و هم از طرف شما قبول کردم.
تا آن روز که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله حیات داشت وکلای حضرت زهرا علیهاالسلام در فدک بوده و کار مینمودند و اموال را تصرف کرده و به حضور ایشان میبردند. زمانی که ابوبکر مصدر کار شد نمایندگان و وکلای زهرا علیهاالسلام را از فدک خارج و از تصرف اموال منع نمود. حضرت فاطمه علیهاالسلام برای احقاق حق خود و تصرف مجدد فدک نزد ابوبکر رفته و اعتراض نمود. ابوبکر گفت: گواه و شاهدی بیاور که تصدیق کند که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در زمان حیات خود فدک را به شما بخشیده است.
آن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ام ایمن و حسنین را برای شهادت برد. ابوبکر پس از شنیدن گواه ایشان نامهای مبنی بر استرداد فدک به فاطمه علیهاالسلام تسلیم نموده و آن حضرت شادمان از نزد ابوبکر مراجعت نمود، ناگاه عمر حضرتش را دید پرسید: ای دختر رسول خدا! کجا بوده و چه همراه داری؟ حقیقت امر را به او گفت.
عمر کاغذ ابوبکر را مطالبه نمود، فاطمه علیهاالسلام از تسلیم آن خود داری کرد. عمر با کمال خشونت و جسارت نامه را از حضرت زهرا علیهاالسلام گرفته و جوید و از بین برد و
گفت: فدک مال پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نبوده است سپس آن حضرت فرمود: به این ترتیب مال ما را از بین برده و ما را محتاج نمودند.
مهدی عباسی از موسی بن جعفر علیهالسلام حدود فدک را سؤال نمود، فرمود: از یک طرف به کوه احد بیرون مدینه و حد دیگر آن عریش مصر و از طرفی به دریای سیف و از طرف دیگر دومة الجندل بوده است.
مهدی گفت: آیا تمام این منطقه عظیم جزء فدک بوده است؟
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: بله، تمام اینها زمینهایی بود که بدون لشکر کشی و جنگ صاحبان آنها به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله واگذار نمودند.
مهدی گفت: این اموال خیلی زیاد است باید فکر کرد که چگونه مسترد بشود.(1)
حکایت بخشیدن فدک از طرف پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به فاطمه علیهاالسلام و تصرف کارگران آن حضرت و غصب فدک از طرف ابوبکر و اعتراض حضرت زهرا علیهاالسلام در کتب خاصه و عامه به تفصیل نقل و روایت شده است.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «ذا القربی» علی بن ابی طالب علیهالسلام است و حق او وصایت و اسم اکبر و میراث علم نبوت است.(2)
در میان این روایت و روایات قبلی منافات نیست زیرا که حق هر صاحب قرابتی یک چیزی است و حق علی علیهالسلام وصایت و سایر امور مذکور بود و حق حضرت فاطمه علیهاالسلام و اولاد او فدک است و احادیث در باب اینکه مراد از «ذا القربی» در این آیه ذا القربی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام هستند به حد تواتر معنوی رسیده است.
علی بن ابراهیم قمی میفرماید: آیه «وآت ذا القربی» در حق حضرت
فاطمه علیهاالسلام است، پس فدک را برای او قرار داد، و مسکین، از اولاد فاطمه علیهاالسلام ، و ابن السبیل، از آل محمد علیهمالسلام و اولاد فاطمه علیهاالسلام است.(1)
یاقوت حموی صاحب معجم البلدان، فتوح البلدان، و احمد بن یحیی بلاذری بغدادی در تاریخ خود، و ابن الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه به نقل از ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری، و واقدی و محمد بن جریر طبری و ثعلبی در سیوطی از حافظ ابن مردویه و احمد بن موسی از ابی سعید خدری و حاکم ابوالقاسم حسکانی طی پانزده حدیث در شواهد التنزیل و ابن کثیر در تاریخ و شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع المودة از تفسیر ثعلبی و جمع الفوائد و عیون الاخبار نقل میکنند که وقتی آیه: «وآت ذا القربی حقه» نازل شد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فاطمه علیهاالسلام را فرا خواند و زمین وسیع فدک را به او داد.(2)
سیوطی نیز از علی بن الحسین علیهالسلام روایت نموده که (هنگام ورود اسرای کربلا به شام) حضرت به کسی که اهل شام است فرمود: آیا قرآن خواندهای؟ گفت: بله.
فرمود: آیا در سوره بنی اسرائیل خواندهای «وآت ذا القربی حقه»؟ عرض کرد: مگر شما ذا القربی هستید که پروردگار امر فرمود که حق آنان را بپردازند؟ حضرت فرمود: بله.(3)
در کتابهای دیگر عامه است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از نزول آیه «آت ذا القربی
حقه» زمین فدک را به حضرت فاطمه علیهاالسلام داد.(1)
ملاحظه: عجیب است که این همه کتابها و روایات و احادیث سنی و شیعی در خصوص اهداء فدک از سوی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت زهرای اطهر علیهاالسلام آمده است ولی ابوبکر و عمر و عثمان میگویند که فرزندان انبیاء از پدران خود ارث نمیبرند و فدک را از حضرت زهرا علیهاالسلام به زور گرفتند و باز نگرداندند؟
وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا علیهاالسلام علیهاالسلام
«او کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید، جز بحق و آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولیش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم، اما در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است».
از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام روایت شده که آیه فوق در حق حضرت امام حسین علیهالسلام وارد شده و حضرت قائم (عج) ولی دم امام حسین علیهالسلام است که انتقام خون آن حضرت را خواهد گرفت و اگر تمام اهل زمین را بکشد اسراف در قتل نکرده است و اینکه خداوند میفرماید: در کشتن زیاد روی نکنید، یعنی بگونهای نباشد که چیزی را ایجاد کنید و در آن اسراف کنید و آنگاه فرمود: قسم به خدا حضرت قائم علیهالسلام فرزندان قاتلین حضرت حسین علیهالسلام را میکشد زیرا که به عمل پدرانشان راضی هستند.(2)
در خبرست که چون عبدالرحمن بن ملجم علیه اللعنه در آن وقت که
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام را ضربت زده بود پیش حضرت بردند فرمود: «ان عشت رایت فیه رأیی وان مت فاقتلوه بی ضربة بضربة ولا تمثلوا بالرجل فان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نهی عن المثلة ولو بالکلب العقور» فرمود: اگر من زنده بمانم با وی آنچه مصلحت ببینم میکنم، و اگر بمیرم او را به یک ضربت بکشید، و اورا مثله نکنید که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از مثله نهی کرده است اگر چه سگ گزنده باشد.(1)
سلام بن مستنیر از امام باقر علیهالسلام در مورد تفسیر کلام خدا «من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا» روایت نموده که فرمود: او حسین بن علی علیهالسلام است که مظلومانه به شهادت رسید و ولیّ او مائیم و قائم، و هنگام قیام قائم است که او مطالبه خون حضرت حسین علیهالسلام را مینماید.(2)
ما مکرر گفتهایم که اخبار بیان مصداق اتم میکند یعنی منافی با عموم آیه نیست و در بعضی اخبار روات سؤال کردند به اینکه کسانیکه در زمان حضرت بقیة اللّه علیهالسلام هستند که قاتل نبودند برای چه آنها را میکشد؟ جواب دادند: چون راضی به فعل آنها هستند «والراضی بفعل قوم کالداخل فیهم».(3)
و از اینجا بعضی اشکالاتی متوجه میشود باید حل شود. اولا: راضی به قتل را نباید قصاص کرد فقط در عقوبت شریک فاعل است. و ثانیا: این جمعیت کثیر را نمیشود برای قتل یک نفر یا چند نفر کشت. و ثالثا: باید سهم دیه آنها را رد کرد و حل تمام این اشکالات به اینست که حضرت ابا عبداللّه علیهالسلام مسلماً جزو اهلبیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بوده و جزو ذوی القربی و محبت آن از ضروریات دین است و کسانیکه راضی به قتل او هستند منکر ضروری دین هستند و کافر و مرتد و واجب القتل هستند و انتقام از خود قتله در دوره رجعت پس از رجعت حضرت حسین علیهالسلام
آنها را زنده میکند و حضرت از آنها انتقام میکشد و در قیامت خداوند از تمام آنها انتقام خواهد کشید حتی در اخبار دارد که هر فردی از شیعه از آنها انتقام میکشد باز زنده میشود فرد دیگر و بالاخص دشمنان که محکوم به کفر هستند.
وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُوءَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْوءُولاً
«از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئولند».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: خداوند واجب نموده بر گوش که نشنود چیزی را که شنیدن آن حرام است و بر چشم که نبیند آنچه نظر کردن به سوی آن حرام است و بر قلب که اعتقاد نکند و اندیشه ننماید آنچه را اعتقاد داشتن آن حرام است. و فرمود: فردای قیامت سؤال میکنند از گوش که چه شنیدی و چرا شنیدی و از چشم، چه دیدی و چرا دیدی و از دل، به چه چیز اعتقاد داشتی و چرا اعتقاد پیدا کردی و بر پاها که نروند به مکان معصیت و از رفتن خوداری کنند و این است ایمان پاها و همینطور باشد سایر اعضاء و جوارح سپس آیه «ان السمع والبصر والفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤلا» را تلاوت فرمودند.(1)
شاه عبدالعظیم روایت کرده فرمود: حدیث کرد مرا حضرت جواد علیهالسلام از پدرانش که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر! تو به منزله گوش هستی و عمر به مانند چشم و عثمان به مثل قلب. به زودی سؤال میکنند از شما ولایت و خلافت و دوستی وصی من علی بن ابی طالب علیهالسلام را. سپس آیه فوق را تلاوت نمود و فرمود: به عزت و جلال پروردگارم سوگند که تمام امت را در روز قیامت نگاه میدارند و از
1) تفسیر برهان: ج3 ص534؛ تفسیر عیاشی: ج2 ص293.
آنها ولایت علی علیهالسلام و فرزندانش را سؤال میکنند و این است معنای قول پروردگار که میفرماید «وقفوهم انهم مسئولون».(1)آنها را نگاه دارید تا از آنان سؤال شود.(2)
ابوحمزه ثمالی از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت، بنده، در حضور خداوند، قدم از قدم برنمیدارد، تا از چهار چیز از او سؤال شود، میپرسند: عمرت را در چه راهی صرف کردی؟ بدنت را در چه راهی فرسوده ساختی؟ مالت را از کجا به دست آوردی و در چه راهی مصرف کردی؟ و از دوستی ما اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله .(3)
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَـذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُواْ وَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ نُفُورًا قدسسره
«ما در این قرآن، انواع بیانات مؤثر را آوردیم تا متذکر شوند ولی (گروهی از کوردلان) جز بر نفرتشان نمیافزاید».
ذیل آیه فوق حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «ذکر» در این آیه امیرالمؤمنین علیهالسلام است چون منافقین مقام ولایت و امامت آن حضرت را در قرآن میشنیدند اظهار تنفر کرده و تکذیب مینمودند.(4)
... وَإِذَا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْاْ عَلَی أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و ما بر دلهای تیره آن کافران پردهای افکندیم که قرآن را فهم نکنند و در گوشهایشان هم سنگینی نهادیم، و چون تو در قرآن خدایت را به وحدانیت و یگانگی یاد کنی آنان روی گردانیده و به پشت گریزان میشوند».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله وقتی همراه مردم نماز میخواند آیه «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را بلند قرائت مینمود و منافقان که پشت سر حضرت ایستاده بودند از صفهای نماز کنار میرفتند و وقتی قرائت آیه تمام میشد به جای خود بازمیگشتند و به همدیگر میگفتند: محمد صلیاللهعلیهوآله نام پروردگارش را بسیار ذکر میکند، حتماً بسیار او را دوست دارد که خداوند این آیه را نازل فرمود: «واذا ذکرت ربک فی القرآن وحده ولّو علی ادبارهم نفورا».(1)
وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا قدسسرهم قدسسرهم
«و در حقیقت، بعضی از انبیا را بر بعضی برتری بخشیدیم و به داوود زبور دادیم».
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده که روزی حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ما خلق اللّه خلقا افضل منی ولا اکرم منی» خدای مهربان، خلقی را نیافریده که از من افضل و برتر باشد. حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرماید: به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفتم: یا رسول اللّه! تو افضل و برتری، یا جبرئیل؟
آن بزرگوار فرمود: خدای تبارک و تعالی پیامبران مرسل خود را بر فرشتگان مقرب خویشتن فضیلت و برتری داد و مرا بر جمیع انبیاء و مرسلین فضیلت و برتری عطا کرد. یا علی! بعد از من این فضیلت و برتری برای تو و امامان بعد از تو
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص318.
خواهد بود. چرا که فرشتگان خدام (خادمان) ما و خدام دوستداران ما هستند.(1)
صادق آل محمد علیهالسلام فرمود: بعضی از قریش به پیامبر معظم اسلام صلیاللهعلیهوآله گفتند: برای چه تو بر دیگر انبیاء سبقت گرفتی، و از آنان افضل و برتر شدی؟ در صورتی که تو بعد از همه آنان مبعوث شدی و خاتم آنان قرار گرفتی؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای اینکه من اولین کسی بودم که به وجود پروردگارم اقرار و دعوت او را اجابت نمودم، (و این اقرار و اجابت) به هنگامی بود که خدای توانا از پیامبران، (در عالم ذر) عهد و پیمان گرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی. من در آن هنگام اولین پیامبری بودم که گفتم: بله. پس من در اقرار به وجود خداوند یکتا بر آنان سبقت گرفتم.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام میفرماید: پنج نفر از پیامبرانند که بزرگ و سرور انبیاء و مرسلین میباشند، و ایشان پیامبران اولوا العزم هستند که محور اثبات وجود و یکتای ذات مقدس پروردگارند. و آنان عبارتند از: 1 ـ نوح 2 ـ ابراهیم 3 ـ موسی 4 ـ عیسی 5 ـ محمد صلیاللهعلیهوآله .
درباره اینکه پیامبر اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآله از جمیع انبیاء و مرسلین افضل و برتر است به استدلالهای حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام رجوع شود که در کتاب احتجاج طبرسی به نحو مفصلی مرقوم و موجود میباشد.
«وآتینا داود زبورا» و به داود کتاب زبور دادیم پس شرف او بدان کتاب بوده نه به سلطنت و پادشاهی و گویند که زبور یکصد و پنجاه سوره است که در این سورهها به جز ستایش الهی و صفات حضرت رسالت پناهی و مواعظ و پند دیگر چیزی نیست و در آن سورهها متعرض احکام حلال و حرام و فرایض نشده است.
در زبور آمده است که «انه خاتم الانبیاء وامته خیر الامم وان الارض یرثها
عبادی الصالحون وهم محمد صلیاللهعلیهوآله واهل بیته علیهمالسلام » او خاتم انبیاء و امت او بهترین امتها و بندگان صالح وارث زمین هستند و همانا آنها محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او علیهمالسلام میباشند.(1)
و نام نامی حضرت در آن کتاب «مقیم السنة» اقامت کننده مراسم سنت و به پای دارنده لوازم آن بعد از فترت است.(2)
أُولَـئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ کَانَ مَحْذُورًا قدسسرهم علیهالسلام
«آن کسانی را که ایشان میخوانند [خود] به سوی پروردگارشان تقرب میجویند [تا بدانند] کدام یک از آنها [به او] نزدیکترند، و به رحمت وی امیدوارند، و از عذابش میترسند، چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز است».
حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از عکرمه روایت نموده که مراد از «وسیله» در آیه «أُولئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلی رَبَّهِمُ الْوَسِیلَةَ» رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و علی و فاطمه و الحسن و الحسین علیهمالسلام میباشند.(3)
وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّوءیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَانًا کَبِیرًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و [یاد کن] هنگامی را که به تو گفتیم: "به راستی پروردگارت بر مردم احاطه دارد." و آن رؤیایی را که به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم، و ما آنان را بیم میدهیم، ولی جز بر طغیان بیشتر آنها نمیافزاید».
از زراره و محمد بن مسلم روایت شده گفتند: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودیم فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خواب دید کسانی به منبر او رفته و مردم را به ضلالت و گمراهی میکشانند و آنها زریق و زفر (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و از بنی امیه بودند و شجره ملعونه در قرآن اشاره به آنها میباشد.(1)این حدیث به طرق متعدده میان عامه و خاصه شایع است.
سهل از پدرش سعید از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت نموده درباره آیه «واذ قلنا لک ان ربک احاط بالناس» فرمودند: مراد از رؤیا حالت خوابی است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مشاهده نمود بوزینههایی بر منبر او بالا رفته و پائین میآیند و بر رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله بسیار دشوار بود و غمگین گشت.(2)
امام باقر علیهالسلام در رابطه با تفسیر آیه «وما جعلنا الرؤیا التی اریناک» چنین فرمودند: حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در خواب دید که مردانی از بنی تمیم و بنی عدی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) بر منابر بر میآیند و مردم را از صراط مستقیم که دین اسلام است به عقب به طرف قهقهری برمیگردانند.
راوی میگوید: بعد، از حضرت تفسیر «والشجرة الملعونة فی القرآن» را پرسیدم حضرت فرمود: «هم بنو امیه» بنی امیه هستند.(3)
منهال بن عمرو میگوید: روزی نزد علی بن الحسین علیهالسلام رفتم و گفتم به خدا
سوگند که ما به منزله بنی اسرائیل شدیم از آل فرعون که پسران ایشان را میکشتند و زنان را زنده میگذاشتند و بهترین مخلوقات (امیرالمؤمنین علیهالسلام ) را بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله لعن میکنند و امام حسین علیهالسلام را به ظلم و ستم کشتند. پس چنان بگریست که قطرات بر هر دو گونه او روان شد و بعد از آن فرمودند: ذلت و خواری باد گروهی را که پسر پیغمبر خود را کشتند.(1)
سیوطی در کتاب الدر المنثور به چند سند از منابع مختلف از عایشه روایت نموده که به مروان بن حکم میگفت: از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میشنیدم میفرمود به اینکه مراد از شجره ملعونه در قرآن پدر و جد تو هستند.(2)
ثعلبی از سعید بن مسیب روایت نموده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در خواب مشاهده نمود که بنی امیه بر منبر او تکیه زدهاند، بر او دشوار آمد. پروردگار او را دلخوشی فرمود به وسیله وحی که این دنیای پستی است از این پند دیده او روشن شد و قلب او آرامش یافت بر حسب آیه «وما جعلنا الرؤیا التی اریناک الا فتنة للناس».
سیوطی در کتاب الدر المنثور به چند سند از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که فرمود: در خواب دیدم بنی امیه بر منابر مسلمانان تکیه زده و زود است که مقام خلافت و زمامداری مسلمانان را در اختیار خود در آورند و بسیار زمامداران ستمگری خواهند بود و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز پیوسته مهموم و غمگین بود و آیه «وما جعلنا الرؤیا التی اریناک الا فتنة للناس» در این باره است.(3)
همچنین در این کتاب (الدر المنثور) از طریقی از حسین بن علی علیهالسلام روایت نموده که حضرت میفرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مهموم و غمگین دیده میشد. عرض شد: یا رسول اللّه چه پیش آمده؟ فرمود: به من در خواب ارائه شد که فرزندان امیه به طور هتک آمیزی بر منبر من تکیه زدهاند. عرض شد: یا رسول اللّه! غمگین مباش. از پستی دنیا است که در اختیار آنان در میآید و آیه «وما جعلنا الرؤیا التی اریناک الا فتنة للناس» در این باره نازل شده است.(1)
فخرالدین رازی و قاضی ناصر الدین بیضاوی در تفسیر «وما جعلنا الرؤیا التی اریناک الا فتنة للناس» آوردهاند که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در خواب دید که بنی امیه به شکل میمون بر منبر او بالا میروند پس این آیه نازل شد و حضرت تعبیر آن به تسلط بنی امیه نمود و مراد از «شجره ملعونه» نیز بنی امیه است.(2)
فخر رازی در ادامه گفته: چون حضرت این خواب را دیدند با ابوبکر و عمر خلوت کرده و برای آن دو نقل نموده بعد از این از حکم ابن ابی العاص شنیدند که همین خواب را برای شخصی نقل میکند از این جهت حضرت بسیار آزرده شدند که چرا سرّ مرا فاش کردند.(3)
اگر چه فخر رازی بعد از نقل این سخن میگوید: به عمر تهمت زده که این سر را افشا نمود اما حق این است که این نسبت به عمر تهمت نبود بلکه واقعیت است چنانکه از دختر او حفصه نیز چنین موردی پیش آمده است.
وَشَارِکْهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده"، و شیطان جز فریب به آنهاوعده نمیدهد».
محمد بن مسلم روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه «وشارکهم فی الاموال والاولاد» را سؤال کردم فرمود: هر مالی که از راه حرام و معصیت بدست آید شیطان در آن مال شرکت دارد و هر فرزندی که از حرام متولد شود شیطان در آن شرکت نموده است.(1)
ابی بصیر روایت کرده گفت: از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام سؤال نمودم: چگونه شیطان در فرزند شریک است؟ فرمود هر گاه در حال مقاربت باعیال خود بسم اللّه نگویی شیطان حاضر میشود و با تو در عمل (جماع) شرکت میکند. نطفه یکی است و عمل از هر دوی شما میباشد.(2)
و در روایت دیگر آن حضرت فرمود: اگر صداق و مهریه عیال و بهاء کنیزان از مال حرام باشد شیطان هنگام عمل با انسان شرکت میکند و فرزند به هر دوی آنها تعلق دارد.(3)
1 ـ ابن شهر آشوب از ابن عباس ذیل آیه فوق که میفرماید: «وشارکهم فی الاموال والاولاد» نقل میکند: روزی حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام با یزید بن معاویه مشغول خوردن خرمای تازه بودند. یزید به امام حسن علیهالسلام گفت: من از قدیم الایام بغض تو را داشتهام! امام مجتبی علیهالسلام در پاسخ یزید فرمود: ای یزید! بدان در آن هنگامی که پدرت معاویه مشغول جماع شد شیطان هم با پدرت شرکت نمود، و
آب (نطفه) آن دو نفر مخلوط شد. همین موضوع است که موجب دشمنی با من شد. و در آن هنگامی که حرب (نام یکی از اجداد یزید است) جماع میکرد شیطان هم با او شرکت نمود، و صخر (نام یکی دیگر از اجداد یزید) متولد شد، و به همین جهت بود که صخر بغض جدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را داشت.(1)
2 ـ جابر بن عبداللّه انصاری میگوید: در آن هنگامی که ما با پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بودیم نا گاه مردی را که در سجود و رکوع و تضرع و زاری بود مشاهده کردیم. ما گفتیم: یا رسول اللّه! چه نیکو است نماز این مرد؟
فرمود: این همان کسی است که پدرتان حضرت آدم را از بهشت خارج نمود. علی بن ابی طالب علیهالسلام بدون اینکه به ابلیس اعتنا کند متوجه وی شد و او را به نحوی تکان داد که (گویی) دندههای سمت راستش داخل دندههای چپش و دندههای چپش داخل دندههای سمت راستش شد، و به وی فرمود: اگر خدا بخواهد من تو را به قتل میرسانم. ابلیس گفت: تو این قدرت را نداری چرا که اجل من نزد پروردگارم (تا روز قیامت) تعیین و معلوم شده است. منظور تو از قتل من چیست؟
به خدا سوگند! احدی بغض تو را نخواهد داشت مگر اینکه نطفه من قبل از نطفه پدرش در رحم مادرش سبقت گرفته باشد. منم که در اموال و اولاد افرادی که بغض تو را داشته باشند شرکت نمودهام. چنانکه خدای سبحان در قرآن میفرماید: «وشارکهم فی الاموال والاولاد».
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! به خدا سوگند که ابلیس راست میگوید: احدی از قریش، بغض تو را ندارد مگر اینکه زنا زاده باشد. و احدی از انصار، بغض تو را ندارد مگر اینکه یهودی باشد. و احدی از عرب، بغض تو را ندارد مگر اینکه
1) مناقب ابن شهرآشوب: ج3 ص186.
دعی (یعنی بیپدر و مادر است، و دیگری او را به فرزندی قبول کرده) باشد. و احدی از سایر مردم، بغض تو را ندارد مگر اینکه شقی و بد بخت باشد، و هیچ زنی بغض تو را ندارد مگر اینکه سلقیه باشد. یعنی از راه دبر و عقب حیض میشود.(1)
3 ـ امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: پیامبر عالی مقام اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند: خدا بهشت را بر هر شخص بذی (بر وزن شقی) حرام نموده است. (و آن، شخص) قلیل الحیایی میباشد که از آنچه میگوید، و از آنچه درباره اش گفته میشود باکی نداشته باشد. و اگر تو (حسب و نسب) وی را مورد بررسی قرار دهی خواهی دید که زنازاده میباشد، یا اینکه شیطان در نطفه وی شرکت داشته است. سپس پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا قول خداوند را نخواندهای که میفرماید «وشارکهم فی الاموال والاولاد».
ملاحظه: گفتن بسم اللّه الرحمن الرحیم در ابتدای هرکاری موجب فرار شیطان میشود به همین جهت توصیه شده که موقع جماع با همسر خود بسم اللّه را فراموش نکنید.
حسکانی در شواهد التنزیل طی چند سند روایت کرده که حضرت علی علیهالسلام رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را در صفا دیده که وی یک آدم که به شکل فیل است را لعن میکند. حضرت علی علیهالسلام عرض میکند: این کیست؟ فرمود: شیطان الرجیم است. به سوی او رفتم و اورا زمین زدم و گفتم دشمن خدا! میخواهم مردم را از دست تو راحت کنم. گفت: نمیتوانی مرا به قتل برسانی چون خداوند تا روز قیامت به من مهلت داده است، ولی آیا جزای من از شما این است؟!
1) علل الشرایع صدوق: ج1 ص142.
گفتم: ای دشمن خدا! چه احسانی؟ گفت: بدان هرکه بغض شما را در دل دارد من با پدرش در نطفهاش شریک هستم.(1)
إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ وَکَفَی بِرَبِّکَ وَکِیلاً صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم
«در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطی نیست، و حمایتگری [چون] پروردگارت بس است».
ذیل آیه فوق از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: روز غدیر خم پس از آنکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیرالمؤمنین علیهالسلام را به ولایت و خلافت منصوب نمود شیطان فریاد عجیبی کرد. تمام شیاطین جمع شدند گفتند: چه شده، ای بزرگ و سرور ما؟
شیطان به آنها گفت: وای بر شما! امروز مانند روز تولد حضرت عیسی میباشد، سوگند به خدا! خلایق را نسبت به علی علیهالسلام گمراه خواهم کرد.
پروردگار این آیه را نازل فرمود «ولقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقا من المؤمنین»(2)شیطان گمان باطل خود را به صدق و حقیقت در نظر مردم جلوه داد همه او را تصدیق کرده و پیرو او شدند جز اندکی از مؤمنین.
برای مرتبه دوم باز شیطان فریاد زد، شیاطین که جمع شدند به آنها گفت: وای بر شما! خداوند سخن مرا در قرآن حکایت نموده. سپس گفت: بعزت و جلال پروردگار سوگند! آن مؤمنین اندک را هم به سایر مردم ملحق میسازم. و وقتی آیه «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان» نازل شد باز فریادش بلند شد. شیاطین جمع
شدند گفتند: چه خبر است؟ شیطان گفت: فریادم از دست شیعیان علی علیهالسلام است اما به عزت و جلال پروردگار قسم! معاصی و گناهان را بر آنها زینت میدهم تا مبغوض پروردگار بشوند.
سپس حضرت صادق علیهالسلام فرمود: به خدایی که محمد صلیاللهعلیهوآله را به حق و حقیقت مبعوث فرمود عفریتها و شیاطین در اطراف مؤمنین بیشتر از زنبورهایی هستند که بر روی گوشتهای کشته مینشینند و مؤمن سختتر است از کوههای بلند در جلوی طوفان بلا.(1)
عیاشی به نقل از امام صادق روایت نموده که مراد از «عبادی» در آیه فوق حضرت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام و شیعیان مؤمن هستند.(2)
یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَـئِکَ یَقْرَوءُونَ کِتَابَهُمْ وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً علیهالسلام قدسسره
«[یاد کن] روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرا میخوانیم. پس هر کس کارنامهاش را به دست راستش دهند، آنان کارنامه خود را میخوانند و به قدر نخک هسته خرمایی به آنها ستم نمیشود».
ذیل آیه «یوم ندعو کل اناس بامامهم» از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: وقتی که این آیه نازل شد مسلمانان به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردند: آیا شما امام تمام مردم هستید؟
فرمودند: من پیغمبر تمام مردم میباشم، به زودی بعد از من از اهلبیت من امامهایی برای مردم خواهندآمد که پیشوایی و رهبری مسلمین را بر عهده خواهند
داشت ولی مردم به آنها ستم نموده و ایشان را تکذیب نموده و گمراهان فریب خورده و کفار مقام ایشان را غصب میکنند.
ای مردم! بدانید و آگاه باشید هر کس ائمه دین علیهمالسلام را که از نسل من و خاندان من هستند دوست داشته و تصدیق نماید و از ایشان پیروی کند از من و با من میباشد و هر که به آنها ستم نموده و تکذیب امامت ایشان کند از اهل دین من نبوده، و من از او بیزارم.(1)
یعقوب بن شعیب روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه «یوم ندعو کل اناس بامامهم» را سؤال کردم، فرمود: روز قیامت مردم هر عصر و زمانی را از این امت با امام و رهبران هر عصر در محکمه عدل الهی دعوت میکنند.
حضورش عرض کردم: آیا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با مردم زمان خود و امیرالمؤمنین علیهالسلام با معاصرین خود و حسنین علیهماالسلام با مردم زمان عصر خود و هر امامی با مردم آن عصر به محشر حاضر میشوند؟ فرمود: بله.(2)
فضیل بن یسار روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه مزبور را سؤال نمودم، فرمود: ای فضیل! بشناس امام زمان خود را چون اورا شناختی تقدیم و تأخیر ظهور ضرر و زیان به تو نمیرساند. همانا هر آنکه امام زمان خود را شناخت و پیش از ظهور حضرت قائم علیهالسلام وفات نمود مانند کسی است که در رکاب آن حضرت جهاد کند و مثل شخصی است که با پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به جهاد رفته باشد.(3)
ابی بصیر روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روز قیامت مردم هر عصری را با امام آن عصر که در زمان او وفات کرده احضار میکنند هر که امام خود را در دنیا شناخته و به او اعتقاد داشته نامه عملش را به دست راست او بدهند و
کوچکترین ستمی بر او وارد نخواهد شد و هر آنکه امام زمان خود را نشناخته نامه عملش را به دست چپ او بدهند و جزء اصحاب شمال میباشد که خداوند درباره آنها میفرماید: «واصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فی سموم وحمیم وظل من یحموم».(1)
از ابن عباس روایت شده رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت پروردگار، ائمه هدی؛ امیرالمؤمنین و حضرت امام حسن و امام حسین علیهمالسلام و فرزندان امام حسین علیهمالسلام را احضار نموده به ایشان میفرماید: شما و شیعیانتان از پل صراط عبور کرده بدون حساب داخل بهشت شوید. سپس ائمه و پیشوایان اهل فسق (کفار) را احضار نماید و به آنها میفرماید: دست پیروان خود را گرفته و بدون حساب وارد دوزخ شوید.(2)
اصبغ بن نباته میگوید: روزی امیرالمؤمنین به ما امر فرمود که به اطراف کوفه برویم برای حاجتی، هنگامی که از شهر خارج شدیم «عمرو بن حریث» و هفت نفر دیگر از رفقایش سوسماری را مشاهده کردند. عمرو آن سوسمار را گرفت دستش را باز نمود به رفقایش گفت: این امیرالمؤمنین است بیایید با او بیعت کنید!
آن هفت نفر از روی تمسخر با آن سوسمار بیعت کردند پس از آنکه به کوفه مراجعت نمودیم وارد مسجد شدیم. امیرالمؤمنین علیهالسلام مشغول تلاوت خطبه روز جمعه بود نظرش به عمرو بن حریث و اصحابش افتاد فرمود: ای مردم! بدانید که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حین وفاتش هزار سر و راز که کلید درهای هزار باب علم و دانش است به من آموخت که از هر دری از آن، هزار در دیگر از دانش باز میشود و من میشنوم که خداوند در قرآن میفرماید: «روز قیامت هر طایفه از مردم را با امام آنها احضار نموده و برای حساب فرا میخوانیم» به خدا سوگند روز قیامت پروردگار
هشت نفر از شما را احضار مینماید در حالتی که امامشان سوسماری میباشد و اگر بخواهم نام آن هشت نفر را اسم میبرم.
اصبغ بن نباته میگوید: وقتی آن حضرت این فرمایشات را فرمود، عمرو بن حریث و اصحابش از شدت ترس رنگ از صورتشان پرید و مانند مار گزیده به هم میپیچیدند.(1)
از حضرت امام رضا علیهالسلام روایت شده فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: فردای قیامت هر قومی را به چند چیز باز میخوانند: به امام زمانشان که به او اقتدا کردهاند و به سنت پیغمبرشان و به کتابی که بر آنها فرستاده شده است. یهودیان را به تورات و نصاری (مسیحیان) را به انجیل و مسلمین را به قرآن.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: چون قیامت بر پا شود خلایق را در محکمه عدل الهی احضار نموده منادی از طرف پروردگار ندا میکند: کجا است فلان فرزند فلانی امام عادل و شیعیان معاصر او؟ آن امام و پیروانش حاضر میشوند، بالای سر امام پرچمی است که بر آن نوشته شده: لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله الامام العادل ولی اللّه و بر شیعیان نوری از عظمت پروردگار سایه افکنده، آن امام و شیعیانش ایمن هستند از خشم و غضب پروردگار.
آنگاه منادی دیگر فریاد میزند: کجاست فلانی فرزند فلانی امام و پیشوای گمراهان و اهل ظلمه و پیروان او؟ آن شخص و پیروانش رو به محشر آورند. ابر سیاهی بر سر آنها سایه افکند و بر بالای سر امامشان پرچمی است که بر آن نوشته شده: لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فلانی فرزند فلانی امام ظلمه و پیروان او ناامیدند از رحمت خدا و امر شود آنها را به جهنم ببرند.(3)
این آیه وعید و انذار است و دعوت به حساب و قیامت میکند چون دعوت بر دو قسم است یا دعوت به ثواب است مانند آیه «واللّه یدعو الی دار السلام»(1)و یا دعوت به حساب و مجاز است نظیر همین آیه که میفرماید: «یوم ندعو کل اناس بامامهم».
از مفضل بن عمر روایت شده که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: ای مفضل! روز قیامت منادی ندا میکند: ای کسانیکه در دنیا اقتدا به معصومین علیهمالسلام کردید! بشتابید به سوی حساب. سپس آن حضرت فرمود: به خدا سوگند! شما را که در عرصه محشر به ما نسبت میدهند بر ما سختتر میگذرد ازحساب کشیدن شما چه شرمندگی وخجالتی باشد از برای ما که ناپاکی را به پاکی نسبت دهند و آلودهای را به پاکیزهای بخوانند و عاصی را پیرو معصومی بدانند.
به خدا سوگند حیاء ما ائمه علیهمالسلام از عاصیان و گناهکاران شیعیان در قیامت سخت تر از حیاء ایشان از گناه خودشان میباشد. فردای قیامت آنها را با نامه سیاه و حالی تباه سر به زیر، افکنده از شرم گناه به نزدیک میزان اعمال آورند چون پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ایشان را مشاهده کند به آنها میفرماید: بد امتی بودید! و چون علی مرتضی علیهالسلام آنها را ببیند میفرماید: شما شیعیان بدی بودید!(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هر که مرا بخواهد مشاهده کند روز قیامت، نزدیک میزان اعمال بیاید میبیند صورت من از خجالت و شرمندگی آنچه امت من پس از من مرتکب شدهاند سرخ شده و گرفتگی پیدا کرده(3)واعجبا! پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام از اعمال و کردار تو ای مسلمان! شرم دارند چگونه خودت از کردار زشت خویش شرم نداری؟
باشد تا فردا تو را به موقف حساب باز دارند «ولو تری اذا المجرمون ناکسوا رؤسهم عند ربهم»(1)اگر ببینی گناهکاران را که چگونه سر در پیش افکنده و روی آن ندارند که سر بردارند و چشم آن ندارند که دیده باز کنند، به طرف راست بنگرند پیغمبران را مشاهده میکنند به چپ نظر افکنند ائمه معصومین علیهمالسلام را میبینند. از پیش فرشتگان را میبینند.
قاضی رشوه نگیرد، گواهان تدلیس (تعویض و صرفنظر) نمیکنند. ترازوی اعمال به غلط نسنجد. محاسبی است که سهو نکند نامه اعمالی که در آن لغو نباشد. ای بیچاره! در چنین حالی فریاد رس و معین و یاوری نداری جز امید به رحمت خداوند و شفاعت معصومانی که امروز کلمات و فرمایشات آنها را تکذیب و رد میکنی و خدشه در سند و احادیث آن بزرگواران مینمایی و محدثین و پیروان ایشان را استهزاء و مسخر میکنی.
از محمد بن سنان روایت شده که گفت: روزی مردی حضور حضرت امام رضا علیهالسلام شرفیاب شد عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! من شما و پدرانت را دوست میدارم آیا دوستی شما فردای قیامت ما را سودی دارد؟
فرمود: روز قیامت بعضی از شیعیان ما را به بدترین حال برای حساب حاضر میکنند، پروردگار امر میفرماید: آنها را به دوزخ ببرند. آنها میگویند: پروردگارا! برای ما نزد شما وسیله هست. خطاب رسد: آن وسیله چیست؟ میگویند: دوستی محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد علیهمالسلام است.
حق تعالی میفرماید: نیکو وسیلهای است، آنها را به بهشت ببرید. آن مرد چون این سخن را از آن حضرت بشنید از هوش رفت و در حال بیهوشی میگفت: «یوم ندعوا کل اناس بامامهم» چون ساعتی بدین حال بود. سپس جان داد و
1) سوره سجده: آیه 12.
تسلیم شد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام به شیعیان خود فرمودند: آیا خدای تعالی را حمد و ثنا نمیگوئید بر این نعمت که چون قیامت برپا شود هر کسی را به آن امامی بخوانند که به وی اقتدا کرده باشند. ما پناه به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میبریم و شما به ما پناه میبرید. پس شما را کجا میبرند؟ بعد از این فرمودند: به خدای کعبه قسم که شما را به بهشت میبرند، و این کلمه را سه نوبت تکرار کردند.(2)
حضرت علی علیهالسلام فرمود: روز قیامت هم ائمه هدی علیهمالسلام و هدایت و هم رهبران کفر و ضلالت را فرا میخوانند.(3)
در حدیث معروفی که از امام باقر علیهالسلام نقل شده هنگامی که سخن از ارکان اصلی اسلام به میان میآورد «ولایت» (رهبری) را پنجمین و مهمترین رکن معرفی میکند در حالی که نماز که معرف پیوند خلق با خالق است و روزه که رمز مبارزه با شهوات است و زکات که پیوند خلق با خلق است و حج که جنبههای اجتماعی اسلام را بیان میکند چهار رکن اصلی دیگر میباشند. سپس امام علیهالسلام اضافه میکند: «هیچ چیز به اندازه ولایت و رهبری اهمیت ندارد».(4)(چرا که اجرای اصول دیگر در سایه آن خواهد بود).
و نیز به همین دلیل در حدیث معروفی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة». کسی که بدون امام و رهبر از دنیا برود مرگ او
مرگ جاهلیت است.(1)
مگر عرب جاهلی نبود که در جهل و بدبختی و فساد و ذلت و نکبت و پراکندگی و انحطاط غوطه ور بود؟ چرا که رهبر لایقی نداشت، ولی با ظهور رهبر الهی یعنی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله چنان راه ترقی و تکامل و عظمت را با سرعت پیمود که دنیایی را در شگفتی فرو برد، آری این است نقش رهبر در آن زمان و این زمان و هر زمان.
البته خداوند برای هر عصر و زمانی رهبری برای نجات و هدایت انسانها قرار داد؟ چرا که حکمت او ایجاب میکند فرمان سعادت بدون ضامن اجرا نباشد. اما مهم این است که مردم رهبرشان را بشناسند، و در دام رهبران گمراه و فاسد و مفسد گرفتار نشوند که نجات از چنگالشان دشوار است.
اعتقاد شیعه به وجود یک امام معصوم در هر عصر و زمان حکمتش همین است آن گونه که مولا علی علیهالسلام فرمود: «اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم للّه بحجة، اما ظاهرا مشهورا واما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج اللّه وبیناته».(2)آری به خدا سوگند! روی زمین هرگز از رهبری که با حجت الهی قیام کند خالی نشود، خواه ظاهر و آشکار باشد یا (بر اثر نداشتن پیروان کافی) ترسان و پنهان، تا نشانههای الهی و دلائل فرمان او از میان نرود.
سیوطی در الدر المنثور از مولا علی علیهالسلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در رابطه با معنای آیه «یوم ندعوا کل اناس بامامهم» فرمود: هر قومی را با امام
زمانش فرا میخوانند و از امام و از قرآن و از سنت پیغمبرش پرسش میشود.(1)
وَمَنْ کَانَ فِی هَـذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمَی وَأَضَلُّ سَبِیلاً علیهالسلام رضیاللهعنه
«و هر که در این [دنیا] کور [دل] باشد در آخرت [هم] کور[دل] و گمراهتر خواهد بود».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: هر آنکه از خلقت آسمان و زمین و تردد شب و روز و آیات و علامات عجیبه که مشهود و محسوس است عبرت نمیگیرد و نظر نمیکند تا یقین نماید که پشت آنها امری است بزرگ و خالقی است بسیار دانا و توانا در امور آخرت از احوال قیامت و بعث و نشور و حساب و کتاب، نابینا و گمراهتر خواهد بود. چرا که در دنیا نظر و تفکر ننموده در آیاتی که او را به معرفت خدا برساند، پس عاجز و نابینا است از آنکه نظر نماید به آیاتی که علم و یقین حاصل کند به ثواب و عقاب و حشر و نشر.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام ذیل آیه فوق فرمود: شخصی نزد پدرم امام زین العابدین علیهالسلام شرفیاب شده عرض کرد ابن عباس مدعی است که میداند آیات قرآنی در چه وقت و چه روزی نازل شده و شأن نزول آیات و اینکه در شأن چه کسی و در کدام مورد بوده همه را میداند.
پدرم به او فرمود: از ابن عباس سؤال کن آیه فوق در شأن و درباره چه شخصی نازل گردیده و همچنین آیه «ولا ینفعکم نصحی ان اردت ان انصح لکم ان کان اللّه یرید ان یغویکم»(3)چنانچه مشیت الهی بر گمراهی شما تعلق گرفته باشد نصیحت
من به شما فایده ندارد و نیز از او سؤال کن این آیه: «یا ایها الذین آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا»(1)درباره کیست؟
آن مرد نزد ابن عباس رفته و شأن نزول سه آیه مرقوم را سؤال کرد. ابن عباس گفت: خیلی میل داشتم با کسی که آیات را مطرح نموده مواجه شده تا از او سؤال میکردم که خداوند عرش را از چه خلق فرموده و چه موقعی آنرا آفریده و مقدار آن چیست و چگونه است؟
آن شخص خدمت پدرم امام چهارم برگشت پدرم به او فرمود: اکنون من به علم و نوری که خداوند در کسی جز من عطا نفرموده و کسی نمیتواند مدعی داشتن آن علم شود این مسائل را توضیح و تشریح مینمایم. آنگاه فرمود: اما آیه اول «ومن کان فی هذه اعمی» و آیه دوم «ولا ینفعکم نصحی...» درباره همان ابن عباس و پدرش نازل شده و آیه سوم: «یا ایها الذین آمنوا اصبروا» درباره پدرش و ما میباشد. اما جواب پرسشی که ابن عباس نموده راجع به آفرینش عرش، بدان! خداوند عرش را از چهار چیز خلق فرمود و پیش از آن فقط سه چیز هوا و قلم و نور خلق فرموده بود و عرش را از نورهای مختلف سبز و زرد و سرخ و سفید خلق نمود. از سبزی آن رنگهای سبز و از زردی آن رنگ زرد و از سرخی آن رنگ سرخ و از نور سفید که نور دهنده نورهاست روشنایی روز پدیدار شد.
خداوند عرش را هفتاد هزار طبقه مقرر داشته و فاصله هر طبقه با طبقه دیگر معادل مسافت آسمان هفتم است تا طبقه هفتم زمین و در تمام فواصل طبقات فرشتگانی هستند که به زبانهای مختلف پیوسته در تقدیس و تسبیح خدا مشغول میباشند.
عرش دارای هشت ستون و رکن است که هر رکن آنرا فرشتگانی که تعداد آنها
1) سوره آل عمران: آیه 200.
را جز خدا نمیداند شب و روز مشغول تسبیح ذات مقدس پروردگار هستند و هرگز سستی و فتور در آنها راه ندارد و در این مقام عرش جبروت و کبریا و عظمت و قدس و رحمت و علم خدا بوده و ماوراء آن جای گفتگو نیست.
آنگاه به آن شخص فرمود: در صلب ابن عباس که این سؤال را نموده فرزندانی میباشند که برای آتش جهنم خلق شدهاند. آنها جمع بسیاری از مردم را از دین خدا خارج ساخته و گمراه مینمایند. نزدیک است که آنها زمین را از خون فرزندان آل محمد علیهمالسلام که میریزند رنگین میکنند و فرزندان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در غیر وقت کشته شدنشان ایستادگی و مرابطه مینمایند یعنی ثابت قدم ایستاده و بردباری و صبر پیش میگیرند تا خداوند میان آنها حکم نماید که او بهترین حکم کنندگان است.(1)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: بدترین و سختترین کوری، چشم پوشیدن است از ولایت و افضیلت ما و جا دادن عداوت و بغض ما در دلهای خود بدون آنکه از ما گناهی سر زده باشد مگر (نه این است) که ما مردم را دعوت به حق میکنیم و غیر ما آنها را به فتنه و فساد و زرق و برق دنیا میخوانند و آنها را به ورطه فساد و شهوات میاندازند و در وجودشان برائت از ما و دشمنی ما را جا میدهند.(2)
در روایت دیگر آمده: هر که در این دنیا از یافتن امام حق کور باشد در آخرت کور و از راه گمراهتر خواهد بود. یعنی هرکه ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام را قبول نکند و دشمن آنها باشد در دو جهان کور میباشد.
وَإِنْ کَادُواْ لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوکَ خَلِیلاً علیهالسلام علیهاالسلام وَلَوْلاَ أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلاً علیهالسلام
«و چیزی نمانده بود که تو را از آنچه به سوی تو وحی کردهایم گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندی و در آن صورت تو را به دوستی خود بگیرند. و اگر تو را استوار نمیداشتیم، قطعا نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی».
ابوعبداللّه بزاز معروف به ابن حجام که از بزرگان اهل حدیث و امامیه است در کتاب «ما نزل من القرآن» که آن ثقه جلیل آیاتی که در قرآن درباره ائمه اطهار علیهمالسلام وارد شده جمع آوری نموده است. وی ذیل آیه فوق از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: مراد از «الذی اوحینا الیک» امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
و نیز از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده فرمود: منافقین اصرار داشتند که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را از ولایت و خلافت علی علیهالسلام منصرف بسازند حتی موفق شده بودند بعضی از همسران آن حضرت را وادار کنند که این موضوع را از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله درخواست نمایند که آیه فوق بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد.(2)
اگر چه در ظاهر آیه مخاطب شخص رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است ولی در واقع طرف خطاب تمام امت و مسلمین میباشد.
پس مراد از «الذی اوحینا الیک» در مورد امیرالمؤمنین علیهالسلام است و وحی تبلیغ خلافت و نصب علی علیهالسلام است و «لتفتری علینا غیره» توقع و تقاضای آنها این بود که بر خلاف وحی الهی غیر از علی علیهالسلام را بر خلافت نصب کند.
«واذا لاتخذوک خلیلا» میگفتند: اگر چنین کنی ما تو را دوست خود اتخاذ
میکنیم، غافل از اینکه آن حضرت: «لا ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»(1)چیزی از خودش نمیگوید و هر چه اظهار میکند از طرف خداست.
سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنْ رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِیلاً علیهالسلام علیهالسلام
«این سنت (ما در مورد) پیامبرانی است که پیش از تو فرستادیم، و هرگز برای سنت ما تغییر و دگرگونی نخواهی یافت».
ذیل آیه فوق از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: سنت و طریقه پروردگار در این امت مانند امتهای گذشته است و هر چه در آنها واقع شده در این امت نیز واقع خواهد شد. خدای تعالی به موسی امر فرمود: که آیات و معجزاتی را به بنی اسرائیل ارائه دهد، پس از آنکه آن همه آیات و علامات را مشاهده کردند هنگام خروج از دریا نظرشان به طایفهای افتاد که به پرستش بتها مشغول بودند، گفتند: ای موسی! برای ما خدایی مانند خدایان بت پرستان قرار بده.
موسی گفت: شما مردم نادانی هستید. موسی برادرش هارون را خلیفه و جانشین خود قرار داده و به میقاتگاه رفت. بنی اسرائیل بر علیه هارون قیام کرده «سامری» گوساله زرین ساخت و مستضعفین بنی اسرائیل را وسوسه نموده و به شبهه انداخت و گفت: این است پروردگار شما و آنها به پرستش گوساله مشغول شدند و آن را سجده نمودند.
هارون هر چه ایشان را از این عمل منع کرد نپذیرفته و قبول ننمودند او را رها کرده و گفتند: ما این گوساله را پرستش خواهیم کرد تا موسی باز آید. هارون بیچاره شد و سکوت اختیار نمود.
1) سوره نجم آیه 3 و 4.
پروردگار داستان و شرح حال امت موسی و بنی اسرائیل را برای مسلمانان مثل آورده و آنچه واقع شده بر آنها بیان فرموده است.
سپس حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله را قبض روح نفرمود و از دنیا نبرد مگر آنکه آن حضرت، علی امیرالمؤمنین علیهالسلام را به ولایت و خلافت خود اعلام نمود و شناسانید و فرمود: هر کس که من ولی او میباشم این علی علیهالسلام ولی و مولای او است و فرمود: منزلت علی نسبت به من مانند منزلت هارون است به موسی جز آنکه پیغمبری بعد از من نمیباشد و در تمام غزوات امیرالمؤمنین علیهالسلام پرچمدار بود و همیشه با پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بود و اول کسی است که به آن حضرت ایمان آورده (اما) پس از رحلت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میان این امت اختلاف افتاد. عمر از مردم برای ابوبکر بیعت گرفت، هنوز جسد مطهر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را دفن نکرده بودند که مردم با ابوبکر بیعت کردند. امیرالمؤمنین علیهالسلام چون این موضوع را مشاهده نمود ترسید چنانکه قیام کند فتنه و فساد و خونریزی واقع شود، لذا به گوشهای خلوت نشست و مشغول جمع آوری قرآن شد. ابوبکر حضور آن حضرت فرستاد که بیاید و بیعت کند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: تا قرآن را جمع آوری نکنم از منزل خارج نمیشوم. عمر قنفذ (پسر عموی خود) را فرستاد تا آن حضرت را به مسجد ببرد. حضرت فاطمه علیهاالسلام مانع شد. قنفذ با تازیانه دختر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را زد. عمر دستور داد آتشی بیاورند و خانه را با امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه و حسنین علیهمالسلام آتش بزنند.(1)
روایات مخالفین در آتش زدن خانه دختر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از سوی عمر بیش از روایاتی است که خاصه و امامیه نقل نمودهاند.
1) عیاشی: ج2 ص306.
وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا علیهالسلام صلیاللهعلیهوآله
«و پاسی از شب را زنده بدار، تا برای تو [به منزله] نافلهای باشد، امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: تشریع نوافل برای آن است که اگر نقصی در فرایض واقع شود نافله رفع نقصان فریضه را بنماید، و نماز شب از جمله مستحبات مؤکد است و سبب نورانیت در قیامت میشود.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! مواظبت کن بر نماز شب هر کس نماز در شب بسیار بجا آورد صورتش نورانی میگردد. وقت آن نصف آخر شب میباشد و هر چه به طلوع فجر نزدیکتر شود فضیلتش بیشتر میباشد.(2)
شیخ طوسی ذیل جمله «ان یبعثک ربک مقاما محمودا» از انس بن مالک روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! پروردگار مرا مالک شفاعت گردانیده و منع فرموده از آنکه شفیع دشمنان تو و دشمنان فرزندانت باشم.(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: روز قیامت منادی از طرف پروردگار ندا میکند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله پاداش دوستداران خود و اهل بیتت را به آنچه خواهی عطا کن. عرض میکند: پروردگارا! آنها را وارد بهشت گردان. آنها وارد بهشت میشوند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: این پاداش، همان مقام محمودی است که خدای تعالی به من وعده داده بود.(4)
سماعه بن مهران روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام از شفاعت کردن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز قیامت سؤال کردم فرمود: مردم روز قیامت در عرق خود فرو میروند(1)فریاد بر آورده و میگویند: ما را رها کنید تا به سوی حضرت آدم برویم تا شفیع ما شود، آنها را رها کرده نزد آدم میروند و درخواست شفاعت مینمایند. آدم مردم را به سوی نوح نبی رهبری میکند. نوح هم به پیغمبر بعد از خود محوّل میسازد. آن پیغمبر هم به پیغمبر بعد از خود تا به حضرت عیسی بن مریم میرسد. عیسی هم میگوید: نزد محمد صلیاللهعلیهوآله خاتم پیغمبران رفته و درخواست شفاعت خود کنید.
جمیع خلایق به سوی در بهشت یعنی درب رحمت رفته و حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب و تقاضای شفاعت مینمایند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به سجده افتاده و در حال خشوع و تضرع از پیشگاه ذو الجلال کبریایی انجام تقاضای خلایق را مسئلت میفرماید که ناگاه از مصدر پروردگار خطاب میرسد: سر از سجده بردار و شفاعت کن که شفاعتت مورد قبول ماست و هر چه خواهی سؤال کن که عطا میکنیم.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: اگر در روز قیامت در مقام محمود شفاعت بایستم شفاعت میکنم پدر و مادر و عمویم ابی طالب را و برادری که در زمان جاهلیت با من مواسات (محبت) کرده است.(3)
عبید بن زراره روایت نموده گفت: از امام صادق علیهالسلام سؤال شده: آیا مؤمن
محتاج به شفاعت است؟ فرمود: بله. شخصی که حاضر بود عرض کرد: آیا مؤمن احتیاج به شفاعت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دارد؟ امام فرمود: بله. زیرا برای مؤمنان خطا و گناهانی است و هیچکس نیست جز اینکه محتاج به شفاعت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خواهد بود.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در وصایایی به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «یا علی! ثلث فرحات للمؤمن فی الدنیا: لقاء الاخوان والافطار من الصیام والتهجد من اخر اللیل» سه خوشحالی برای مؤمن در دنیا میباشد: ملاقات برادران دینی، و افطار نمودن از روزه، و بیداری بعد از خواب در آخر شب (برای نماز شب).(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام میفرماید: «علیکم بصلاة اللیل فانها سنة نبیکم ودأب الصالحین قبلکم ومطردة الداء عن اجسادکم»: بر شما باد به نماز شب، که آن عادت پیغمبر شما صلیاللهعلیهوآله و روش نیکان پیش از شما و دور کننده درد از بدنهای شما است.(3)
در روایت دیگر حضرت فرمود: «صلاة اللیل تحسن الوجه وتحسن الخلق وتطیب الریح وتدر الرزق وتقضی الدین وتذهب بالهم وتجلو البصر». نماز شب صورت را نیکو نماید، و خلق را نیکو و خوشبو کند و روزی را زیاد کند و قرض را ادا نماید، و غم و غصه را ببرد، و چشم را جلا دهد.(4)
ابن عباس نقل میکند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خطاب به علی علیهالسلام فرمود: یا علی! شعیان ما در قیامت رستگارانند، بنابراین هرکس به احدی از آنها اهانت کند به تو اهانت کرده و هر که به تو اهانت نماید به من اهانت نموده و هر که به من اهانت کند
برای همیشه در جهنم که بدترین جایگاه است معذب خواهد بود.
یا علی! تو از منی و من از توام! روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است، و شیعیان تو از باقیمانده سرشت ما خلق شدهاند، پس هرکس آنها را دوست بدارد ما را دوست خواهد داشت و هر کس به آنها بغض بورزد به ما بغض ورزیده و هرکه با آنها دشمنی جوید با ما دشمنی کرده است و هر که به آنها علاقمند باشد به ما علاقمند بوده.
یا علی! خداوند آنچه عیب و گناه در شیعیان باشد میآمرزد. یا علی! من شفاعت کننده شیعیان تو در فردای قیامت هستم در همان موقع که صاحب مقام محمود میباشم بنابراین شیعیانت را از این امر مطلع کن.
یا علی! شیعیان تو شیعه خدا و انصار او هستند. دوستداران تو دوستدار خدا میباشند و حزب تو حزب خدا است.
یا علی! سعادتمند شد هرکه تو را دوست داشت و بدبخت گشت هرکه با تو دشمنی ورزید.(1)
سیوطی در الدر المنثور مینویسد که بخاری و ابن جریر و ابن مردویه از ابن عمر روایت کردهاند که گفت: من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: آفتاب آنقدر نزدیک میرسد که عرق تا نصف گوش میرسد، در این میان همه مردم به آدم استغاثه میکنند. آدم میفرماید: من نمیتوانم و به نزد موسی علیهالسلام میروند همان پاسخ را میشنوند. سپس به نزد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میروند او شفاعت مینماید. پروردگار میان مردم حکم میفرماید و سپس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله حلقه درب بهشت را میگیرد. در آن روز است که پروردگار به او مقام محمود یعنی شفاعت
1) الامالی صدوق: ص66.
موهبت میفرماید.(1)
در این کتاب از کتاب «شعب الایمان» از ابوهریره روایت نموده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: مقام محمود به معنای شفاعت است.(2)
وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِنْ لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا علیهماالسلام
«و بگو: "پروردگارا، مرا [در هر کاری] به طرز درست داخل کن و به طرز درست خارج ساز، و از جانب خود برای من تسلطی یاری بخش قرار ده"».
ابن شهرآشوب ذیل آیه «رب ادخلنی مدخل صدق» از ابن عباس روایت کرده گفت: این آیه در روز فتح مکه هنگام ورود به مکه نازل شده و مراد از «سطانا نصیرا» دعای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که خداوند آن را اجابت فرمود و به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله علی ابن ابی طالب علیهالسلام را عطا نمود که سلطانی باشد و حضرتش را برای غلبه بر دشمنان یاری کند.(3)
وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا علیهماالسلام قدسسره
«و بگو: "حق آمد، و باطل نابود شد، یقینا باطل نابود شدنی است"».
حضرت امام باقر علیهالسلام در مورد آیه فوق فرمود: وقتی که امام زمان علیهالسلام ظهورکند دولت باطله را از بین میبرد.(4)
در ضمن خبر طولانی از حکیمه خاتون نقل شده است: وقتی صاحب الزمان علیهالسلام متولد شد از تمام ناپاکیها پاک و مطهر بود و در بازوی راست آن حضرت نوشته شده بود: «وقل جاء الحق وزهق البـطل ان البـطل کان زهوقا».(1)
ملاحظه: از آیه «وقل جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» در مییابیم که این قانون کلی الهی و قانون تخلف ناپذیر آفرینش در هر عصر و زمانی مصداقی دارد، و قیام پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پیروزیش بر لشکر شرک و بت پرستی و همچنین قیام امام زمان (عج) بر ستمگران و جباران جهان از چهرههای روشن و تابناک این قانون عمومی است و همین قانون الهی است که رهروان راه حق را در برابر مشکلات امیدوار ونیرومند و قوی و پر استقامت میدارد و به ما در همه تلاشهای اسلامی خود نشاط و نیرو میبخشد.
ابوبکر شیرازی و احمد بن حنبل و ابویعلی در مسندشان، خوارزمی در اربعین، ابوبکر خطیب در تاریخ خود، محمد بن الصباغ در فضائل، طبری در خصائص، از جابر بن عبداللّه انصاری نقل نمودهاند که آیه فوق در شان حضرت علی علیهالسلام نازل شده است.(2)
جابر روایت کرده گفت: هنگامیکه در رکاب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله داخل مکه شدیم و شهر مکه را فتح نمود. در اطراف خانه کعبه سیصد و شصت بت نهاده بودند و هر قومی متوجه بت خود بود. آن حضرت چوبی در دست داشت آهنی در سر آن زده و در چشم و روی و پهلوی آن بتان میزد آن بتها به روی زمین میافتادند و
شکسته میشدند.
بر بالای خانه بتی بود به نام «هبل» پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! بر دوش من سوار شو آن بت را از بام خانه به زیر انداز.
امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: ای رسول خدا! شما بر دوش من سوار شوید. وقتی بر دوش علی علیهالسلام سوار شد آن حضرت تاب و توانایی برداشتن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را نداشت (چون پیغمبر حامل نبوت بود). عرض کرد: ای رسول خدا! من بر دوش شما سوار میشوم. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تبسمی فرمود و آن حضرت را بر دوش خود بالا برد، بت هبل را به زیر انداخت و فرمود: سوگند به خدا اگر میخواستم دستم را به آسمان برسانم از دوش پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میتوانستم. در آن وقت آیه فوق نازل شد. سپس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! خداوند فضیلت و شرافت تو را زیاد نمود در اثر بالا رفتن به دوش من. پس از آن، شانه مقدس را از زیر پای امیرالمؤمنین علیهالسلام خارج نمود آن حضرت به زمین افتاد، تبسمی نمود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از او سؤال کرد: چرا تبسم نمودی؟ عرض کرد: ای رسول خدا! از بالای خانه به زمین واقع شدم هیچگونه رنجی به من رخ نداد. فرمود: چگونه رنج ببینی و حال آنکه تو را محمد صلیاللهعلیهوآله بالا برد و جبرئیل به زمین فرود آورد.(1)
این حدیث از منابع عامه به صورتهای دیگر نیز نقل شده است.(2)
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوءْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلاَّ خَسَارًا علیهماالسلام رضیاللهعنه
«ما آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل
میکنیم، و[لی] ستمگران را جز زیان نمیافزاید».
ذیل آیه فوق از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: «شفاء» در علم قرآن است و آن علم نزد اهل آن که ما ائمه علیهمالسلام میباشیم است.(1)
محمد بن ابی حمزه به امام باقر علیهالسلام نسبت میدهد که فرمود: جبرئیل بر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله با این آیه نازل شد که ستمگران و ظالمین به حقوق آل محمد علیهمالسلام جز بر خسرانشان نمیافزاید.(2)
آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام در سخن بسیار جامع خود در نهج البلاغه این حقیقت را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فاستشفوه من ادواکم واستعینوا به علی لاواکم، فان فیه شفاء من اکبر الداء، وهو الکفر والنفاق والغی والضلال»: از این کتاب بزرگ آسمانی برای بیماریهای خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بطلبید، چرا که در این کتاب درمان بزرگترین دردها است؛ درد کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت».(3)
و در عبارت دیگری از همان حضرت میخوانیم: «الا ان فیه علم ما یاتی والحدیث عن الماضی ودواء داکم ونظم ما بینکم»: آگاه باشید در قرآن خبرهای آینده، و بیان حوادث اقوام گذشته، و درمان بیماریهای شما و برنامه نظم زندگی اجتماعی شما است.(4)
و در جای دیگر از این امام همام میخوانیم: «وعلیکم بکتاب اللّه فانه الحبل المتین والنور المبین والشفاء النافع، والری الناقع، والعصمة للمتمسک والنجاة للمتعلق، لا یعوج فیقام، ولا یزیغ فیستعتب، ولا تخلقه کثرة الرد وولوج السمع، من
قال به صدق ومن عمل به سبق»: کتاب خدا را محکم بگیرید، زیرا رشتهای است بسیار مستحکم، و نوری است آشکار، دارویی است شفابخش و پر برکت، و آب حیاتی است که عطش تشنگان حق را فرو مینشاند، هر کس به آن تمسک جوید او را حفظ میکند، و آنکس که به دامنش چنگ زند نجاتش میبخشد.
انحراف در آن راه ندارد تا نیاز به راست نمودن داشته باشد، و هرگز خطا نمیکند تا از خوانندگانش پوزش بطلبد، تکرارش موجب کهنگی و یا ناراحتی گوش نمیگردد (و هر قدر آن را بخوانند، شیرینتر و دلپذیرتر خواهد بود) کسی که با قرآن سخن بگوید راست میگوید و کسی که به آن عمل کند گوی سبقت را از همگان میبرد.(1)
این تعبیرهای رسا و گویا که نظیر آن در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و سایر گفتههای علی و ائمه معصومین علیهمالسلام کم نیست، به خوبی ثابت میکند که قرآن نسخهای برای سامان بخشیدن به همه نابسامانیها، بهبودی فرد و جامعه از انواع بیماریهای اخلاقی و اجتماعی، بهترین دلیل برای اثبات این واقعیت است، با مقایسه وضع مردم جاهل صدر اسلام با تربیت شدگان مکتب پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آغاز اسلام، دیدیم چگونه آن مردم جاهل و نادان که انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی سرتاپای وجودشان را فرا گرفته بود، با استفاده از این نسخه شفابخش نه تنها درمان یافتند، بلکه آنچنان قوی و نیرومند شدند که ابرقدرتهای جبار جهان را به زانو درآوردند. و این درست همان حقیقتی است که مسلمانان امروز آن را از یاد بردهاند، و به این حال و روزگار که میدانیم و میدانید گرفتار گشتهاند. تفرقه در میانشان غوغا میکند، غارتگران بر منابعشان مسلط شدهاند، سرنوشتشان به دست دیگران تعیین میشود، و انواع وابستگیها، آنها را به ضعف و زبونی و ذلت کشانده است. و این
1) نهج البلاغه: خطبه 156.
است سرانجام کار کسانی که نسخه شفابخش در خانههایشان باشد و برای شفای دردهای خود دست به سوی کسانی دراز میکنند که از آنها بیمارترند. قرآن نه فقط شفا میبخشد، بلکه بعد از بهبودی یعنی در دوران نقاهت بیماران را با پیامهای گوناگونش تقویت میکند چرا که بعد از «شفا»، «رحمت» است.
جالب اینکه داروهای دردهای جسمانی غالبا اثرهای نامطلوبی روی ارگانهای بدن میگذارند تا آنجا که در حدیث معروفی آمده: «ما من دواء الا ویهیج داء» هیچ دارویی نیست مگر اینکه خود سرچشمه بیماری دیگر است.(1)اما این داروی شفابخش هیچگونه اثر نامطلوب روی جان و فکر و روح آدمی ندارد، بلکه برعکس تمام آن خیر و برکت است.
در یکی از عبارات نهج البلاغه میخوانیم: «شفاء لا تخشی اسقامه»: قرآن داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن بر نمیخیزد.(2)
کافی است یک ماه خود را متعهد به پیروی از این نسخه شفا بخش کنیم، فرمانش را در زمینه علم و آگاهی و عدل و داد و تقوی و پرهیزگاری، اتحاد و صمیمیت، از خود گذشتگی و جهاد پذیرا باشیم، خواهیم دید به سرعت نابسامانیهای ما سامان مییابد.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: هرکه بیمار شود و هفت بار سوره حمد را در پیشانیش بخواند، پس اگر خوب نشد هفتاد بار بخواند من شفای او را تضمین میکنم.(3)
در طب الائمه از آن حضرت روایت شده: هرکس از مؤمنین از دردی رنج میبرد با اخلاصِ نیت آیه «وننزل من القرءان ما هو شفاء ورحمه للمؤمنین ولا یزید
الظلمین الا خسارا» بخواند و بر محل درد و بیماری دست بکشد، به اذن اللّه شفا مییابد.(1)
وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِّنْ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً علیهماالسلام قدسسرهم
«و درباره روح از تو میپرسند، بگو: "روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است"».
از ابی بصیر روایت شده میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام سوال کردم از حقیقت روحی که در آیه «یسئلونک عن الروح» مذکور است، حضرت در جواب فرمود: روح آفریدهای (مخلوقی) است بزرگتر از جبرئیل، و میکائیل و با هیچ کس از گذشتگان غیر از محمد صلیاللهعلیهوآله نبود و آن با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام است و آن از عالم ملکوت است.(2)
طبرسی از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمود: روح نام فرشتهای است که بزرگتر از جبرئیل و میکائیل است، روز قیامت بر یمین عرش بایستد و او مقربتر از فرشتگان است و جای او نزدیک حجاب هفتم میباشد.(3)
از زراره روایت شده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روح مخلوقی است از مخلوقات پروردگار برای او قوت بینایی و قدرت است و خداوند او را در قلب پیغمبران و ائمه علیهمالسلام و مؤمنین قرار داده است.(4)
البته روح در قرآن به سه معنی آمده است:
1 ـ فرشته بزرگی از فرشتگان خاص خدا یا مخلوقی برتر از فرشتگان که با روایاتی که از طرق اهل بیت علیهمالسلام در خصوص تفسیر آیه فوق به ما رسیده میبینیم که روح به معنی مخلوقی برتر از جبرئیل و میکائیل معرفی شده که با پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام همواره بوده است و آنان را در خط سیرشان از هر گونه انحراف باز میداشت، مانند «تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر»(1): در شب قدر فرشتگان، و روح، به فرمان پروردگارشان برای تقدیر امور نازل میشوند و نیز میخوانیم «یوم یقوم الروح والملائکة صفا»(2): در روز رستاخیز روح و فرشتگان در یک صف قیام میکنند.
2 ـ به معنای قرآن یا وحی آسمانی آمده است مانند «وکذلک اوحینا الیک روحا من امرنا»(3)این گونه وحی به سوی تو فرستادیم، روحی که از فرمان ماست.
3 ـ به معنای روح انسانی نیز آمده است، چنانکه در آیات آفرینش آدم میخوانیم «ثم سواه ونفخ فیه من روحه»(4): سپس آدم را نظام بخشید و از روح خود در آن دمید. و همچنین «فاذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین»(5)هنگامی که آفرینش آدم را نظام بخشیدم و از روحم در او دمیدم برای او سجده کنید.
گفتیم روح آدمی مراتب و درجاتی دارد، آن مرتبهای از روح که در پیامبران و امامان است مرتبه فوق العاده والایی است که از آثارش معصوم بودن از خطا و گناه و نیز آگاهی و علم فوق العاده است و مسلماً چنین مرتبهای از روح از همه فرشتگان
برتر خواهد بود حتی از جبرئیل و میکائیل.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من امر خدا و همان روحی هستم که در آیه و «یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی» هستم.(1)
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَـذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبَی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ کُفُورًا
«و به راستی در این قرآن از هر گونه مثلی، گوناگون آوردیم، ولی بیشتر مردم جز سر انکار ندارند».
ذیل آیه فوق از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: این آیه در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد که بیشتر مردم آنرا انکار کردهاند.(2)
امام صادق علیهالسلام فرموده است: عبارات قرآن برای استفادة عوام است و اشارات آن برای خواص است و لطایف آن برای اولیاء است و حقایق آن مخصوص پیغمبران است.(3)
حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از ابوحمزه ثمالی روایت نموده که از امام باقر در خصوص آیه «فَأَبی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ کُفُورا» سؤال کردم فرمود: نسبت به ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نصبش کرده کافر شدند و در مورد «وَلَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ» فرمود: یعنی حضرت علی علیهالسلام را در تمام قرآن ذکر کردیم و او ذکر است و «ما یَزِیدُهُمْ إِلاَّ نُفُورا» ولی آنانی که ولایت آن حضرت را انکار نمودند چیزی غیر از نفرت عایدشان نشد.(4)
قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَیًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَی وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِکَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً قدسسره قدسسره
«بگو: "خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید، برای او نامهای نیکوتر است." و نمازت را به آواز بلند مخوان و خیلی آهسته نخوان، و میان این دو راهی [میانه] جوی.
جابر بن یزید الجعفی روایت کرده که من از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام از تفسیر باطنی این آیه شریفه: «ولا تجهر بصلاتک ولا تخافت بها وابتغ بین ذلک سبیلا» سؤال کردم حضرت فرمود: تفسیر باطنی این است که: (یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فعلا) ولایت و خلافت مرتضی علی علیهالسلام را آشکارا نکن.(1)
پس ولایت مرتضی علی علیهالسلام نماز است و میتوان گفت: چون نماز بدون اعتقاد به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام مقبول نیست لهذا تعبیر از ولایت ولی خدا به نماز شده و خداوند به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده: آنچه را ما به مرتضی علی علیهالسلام اکرام کردهایم آشکار مکن تا آنکه (به موقع) تو را به آشکار نمودن آن امر کنم.
پس مراد از «ولا تجهر بصلاتک ولا تخافت بها» این است که حق تعالی میفرماید: ولایت را از مرتضی علی علیهالسلام پوشیده مدار و به او اعلام کن، چرا که این اکرامی است که ما به او کردهایم.
اما مراد از «وابتغ بین ذلک سبیلا» یعنی از من سؤال کن تا به تو اجازه دهم که (چه وقت) ولایت علی علیهالسلام را آشکار کنی و بعد از این سؤال بود که خداوند به پیغمبر خود اجازه داد که آن را در روز غدیر خم آشکار نماید. لذا رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ولایت آن حضرت را در آن روز اعلام نمود.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قَیًِّما لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَّدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُوءْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا رضیاللهعنه
«در حالی که قرآن ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهای (آسمانی) دیگر است، تا (گناهکاران را) از عذاب شدید او بترساند، و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام میدهند، بشارت دهد که پاداش نیکویی برای آنهاست».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: مراد از «بأس شدید» اسد اللّه الغالب علی بن ابی طالب علیهالسلام است که در رکاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با دشمنان آن حضرت جهاد نمود.(1)پس منظور این آیه این است که ما قرآن صامت را فرو فرستادیم تا کافران را به وسیله قرآن ناطق که علی بن ابی طالب علیهالسلام است بیم کند و به مؤمنانی که کارهای نیکو و پسندیده انجام میدهند مژده دهد که بهشت مزد نیکوی آنها است.
إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الاْءَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً علیهالسلام
1) مناقب ابن شهرآشوب: ج1 ص353؛ بحار الانوار: ج36 ص21.
«در حقیقت، ما آنچه را که بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم، تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند».
حسکانی در شواهد التنزیل از قتاده از عبداللّه بن مسعود در خصوص آیه «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الاْءَرْضِ زِینَةً لَها» روایت نموده که زینت زمین مردان هستند و زینت مردان علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
از عمار بن یاسر روایت شده که شنیدم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام میفرمود: یا علی! خداوند تو را به زینتی آراسته نمود که بندگان را به بهتر از آن مزین ننمود، دنیا را مورد نفرت تو قرار داد و زهد را مورد پسند تو نمود، فقیران را دوستدار تو قرار داد و تو راضی شدی که آنها به عنوان پیروان (شیعیان) تو باشند و آنان نیز راضی شدند که تو امام آنها باشی.(2)
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا صلیاللهعلیهوآله
«آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟».
سیوطی در کتاب الدر المنثور از ابن مردویه از ابن عباس روایت نموده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: اصحاب کهف از یاران امام زمان علیهالسلام هستند.(3)
ابن فارسی از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که هنگام ظهور امام زمان علیهالسلام اصحاب کهف در پشت کعبه با آن حضرت قیام میکنند، 27 نفر از قوم موسی یعنی همان کسانی که به حق هدایت مییابند و بدان باز میگردند و یوشع بن نون و
ابودجانه انصاری و مقداد و مالک اشتر این گروه در رکاب حضرت صاحب الامر علیهالسلام به عنوان یاران و حکمرانان آن حضرت میباشند.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: اصحاب کهف به ظاهر کافر بودند ولی در باطن مؤمن بوده ایمان خود را پنهان نگاه میداشتند. خداوند دو پاداش به آنها عطا فرموده است.(2)
«رقیم» لوحی بود از مس که در آن خطوطی نقش شده بود و خبر ایمان آوردن جوانان و آنچه دقیانوس پادشاه آن زمان از ایشان خواسته بود و حالات آنها را در آن ثبت کرده بودند و به این مناسبت آنها را اصحاب رقیم میگفتند و «کهف» نام غار یا کوهی است که در آن پناه برده بودند.(3)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: اصحاب کهف و رقیم در زمان پادشاه جباری بودند که مردم را به پرستش بت وادار و مجبور نموده و هر کس که اطاعت ننموده به قتل میرسانیدند. اصحاب کهف خدا را میپرستیدند و از ترس پادشاه به بهانه صید از دروازه شهر خارج و سر به بیابان گذارده در بین راه چوپانی به ایشان برخورد و با سگ گله به همراهی ایشان به غار پناه بردند و خداوند خواب را بر آنها مسلط نمود. و فرمود: از حیوانات داخل بهشت نمیشود مگر سه حیوان یکی الاغ بلعم باعورا که داستان آن قبلا بیان شد و دیگر آن گرگی که متهم شده بود که یوسف را خورده و سوم سگ اصحاب کهف.(4)
در کتب عامه آمده است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با خدای تعالی مناجات کرد و فرمود: خدایا! من اصحاب کهف را میتوانم ببینم؟
خطاب آمد: تو در دنیا آنها را نمیبینی ولی وصی خود را با جمعی از اصحاب بفرست تا ایشان را به دین خود دعوت کنند. فرمود: خداوندا! آنان چگونه بروند؟
خطاب شد: ایشان را بر فرشی بنشان و باد را امر کن تا آنها را بردارد و به آنجا برد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله امر نمود تا فرشی بگستردند. به ابوبکر فرمود: بر یک گوشه بنشین، و به عمر فرمود: بر گوشه دیگر بنشین، و به سلمان و ابوذر را فرمود: بر دو گوشه دیگر بنشینند و به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود: بر وسط فرش بنشین.
اصحاب گفتند: یا رسول اللّه! خداوند به تو فرمود: وصی خود را با جمعی از اصحاب آنجا بفرست، وصی تو از میان ایشان کیست؟ فرمود: آن کس که چون بر اصحاب کهف سلام کند جوابش دهند، و چون با آنان سخن گوید با وی مناظره کنند، و آنانکه وصی من نیستند ایشان را دستوری نیست که با آنان سخن گویند و جواب سلام آنان دهند. آنگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به باد امر نمود تا فرش را برداشت و به آنجا برد و این جریان هنگامی بود که از نماز بامداد فارغ شده بودند. چون به آنجا رسیدند امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به باد امر نمود و فرش فرود آمد. امیرالمؤمنین علیهالسلام اول به ابوبکر فرمود: برخیز و بر آنان سلام کن. برخاست و سلام کرد، جواب ندادند. عمر نیز سلام کرد جوابش ندادند. سلمان و ابوذر نیز سلام کردند جواب نیامد.
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام برخاست و از در غار سلام کرد و فرمود: السلام علیکم ایها الفتیة سلام ای جوانان مؤمن! همه جواب دادند و گفتند: علیک السلام ورحمة اللّه وبرکاته. فرمود: من فرستاده رسول خدا محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله هستم، مرا به سوی شما فرستاده تا شما را به دین او دعوت کنم. گفتند: «مرحبا به
وبک آمنا وصدقنا» به او و به شما سلام عرض میکنیم، دین اسلام را قبول کردیم و به آن ایمان آوردیم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز سلام میرساند. گفتند: «وعلی محمد رسول اللّه السلام ما دامت السماوات والارض وعلیک بما بلغت» یعنی به عظمت و گستردگی و پایداری زمین و آسمان به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و به شما که ابلاغ کردی سلام میرسانیم. آنگاه گفتند: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را از طرف ما درود و سلام برسان. که ما به خوابگاه خود رفتیم تا آنگاه که مهدی از اهل البیت محمد علیهمالسلام خروج کند و ما در زمره او باشیم. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: چرا جواب آنها را ندادید؟
گفتند: برای آنکه ما را گفتهاند که جواب ندهیم مگر پیغمبری را یا وصی پیغمبر و تو وصی پیغمبری، ما تو را وداع میکنیم و به خوابگاه خود میرویم. امیرالمؤمنین علیهالسلام به باد امر نمود: فرش را بردار. باد فرش را برداشت و به مسجد رسول صلیاللهعلیهوآله آورد.
جبرئیل علیهالسلام نازل شد و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را از آنچه میان آنها و اصحاب کهف گذشت، خبر داد. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی تو میگویی، یا من ماجرا را تعریف نمایم؟ فرمود: یا رسول اللّه! نیکوتر آن است که شما گویی. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ایشان را از آنچه گذشته بود خبر داد.(1)
وَلَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاَثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَازْدَادُوا تِسْعًا رضیاللهعنه قدسسرهم
«و سیصد سال در غارشان درنگ کردند و نه سال [نیز بر آن[ افزودند».
1) الطرائف: ص83؛ بحار الانوار: ج39 ص145؛ مدینة المعاجز: ج3 ص160؛ مناقب ابن مغازلی: ص193؛ ینابیع المودة: ج1 ص427 و غایة المرام: ج6 ص220 و...
جابر جعفی روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! مردی از اهلبیت ما (امام حسین علیهالسلام در زمان رجعت) سیصد و نه سال سلطنت خواهد نمود. حضورش عرض کردم: در چه وقت؟ فرمود: بعد از فوت (شهادت) قائم آل محمد علیهالسلام .
مجددا پرسیدم مدت قیام حضرت حجت علیهالسلام چقدر است؟ فرمود: از روز قیام تا فوت آن حضرت نوزده سال میباشد.(1)
حسن بن ابی الحسن دیلمی از ابن عباس روایت کرده گفت: در دوره عمر جمعی از دانشمندان یهود نزد او آمده گفتند: آیا تو پس از پیغمبر اسلام، ولی امر او هستی؟ گفت: آری. گفتند: ما مسایلی داریم از تو میپرسیم اگر جواب گفتی ما میدانیم که ادعای تو صحیح و دین اسلام بر حق و محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر و برگزیده خدا بوده و گرنه تو دروغگو هستی و دین اسلام باطل است.
عمر گفت: سؤال کنید. یهودیان سؤال نمودند. عمر در جواب عاجز ماند به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: یا علی! جواب این مردم را بده که پاسخ ایشان نزد شماست.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به علمای یهود فرمود: جواب شما را به شرطی میدهم که اگر مطابق با مندرجات تورات شما بود اسلام بیاورید. قبول کردند. دو نفر از ایشان سؤالاتی نموده و پس از شنیدن جواب اسلام آوردند. نفر سوم عرض کرد: یا علی! من هم سؤالی دارم اگر جواب کافی و صحیح بدهی من هم اسلام اختیار خواهم کرد. فرمود: هر چه میخواهی سؤال کن.
عرض کرد: بفرمایید قومی که در این دنیا زندگی مینمودند و مدت سیصد و نه سال پس از فوت به اذن پروردگار مجددا زنده شده و به دنیا باز گشتند آنها که بودند و چند نفرند و داستانشان چیست و در زمان کدام پادشاه واقعه اتفاق افتاده است؟
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص326.
فرمود: حبیب من محمد صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: در سرزمین روم شهری بوده به نام «افسوس» پادشاهی عادل و نیکی داشت چون از دنیا رفت یکی از سلاطین فارس به نام «دقیانوس» مملکت او را تصرف کرد پس از استقرار و بسط قدرت خود در شهر مزبور قصر مجلل و بزرگی به مساحت یک فرسخ مربع بنا نمود و در قصر مزبور تالار وسیعی که دارای چهار هزار ستون بود از آینه و شیشه ایجاد کرد که هزار لوستر طلا برای روشنایی و زینت آن بکار برده و هشتاد دریچه در آن تالار تعبیه کرده بود که از هنگام طلوع آفتاب تا غروب اشعه زرین آفتاب داخل تالار را روشن و منور میکرد. تخت مرصع طلایی با پایههای سیمین در صدر تالار قرار داده و هشتاد صندلی مرصع زرین در سمت راست و هشتاد صندلی در طرف چپ قرار داده تاج مرصعی از طلای مشبک (راهراه) با هفت رشته از لؤلؤ و مروارید و درخشان که در شب تار مانند چراغ میدرخشد بر سر میگذاشت و پنجاه غلام (کنیز) رومی ملبس به لباس دیبا و ابریشم سبز با بابندهای طلا پشت سر خود نگاه میداشت و شش نفر از علماء و دانشمندان را وزیر خود نموده بود، سه نفر در سمت راست و سه نفر در طرف چپ تخت او بودند.
مرد یهودی پرسید: یا علی! اسامی وزراء چه بودند؟ فرمود: سه نفر طرف راست به نام «تملیخا» و «مکسلمینا» و «محسمنا» و سه نفر سمت چپ موسوم به نام «مرطوس» و «کنیطوس» و «سادیبوس» بودند که مورد مشورت پادشاه قرار میگرفتند.
روزی پادشاه مزبور در دربار خود بر تخت نشسته بود و درباریان در حضورش جمع بودند سه نفر از غلامانش داخل در تالار شده در دست یکی از آنها جام طلایی پر از راه راه و در دست دیگری ظرفی از نقره پر از گلاب و در دست سومی پرنده زیبای سفیدی که منقار قرمز رنگی داشت بوده پس از آنکه در برابر تخت پادشاه رسیدند یکی از غلامان صدا کرد، پرنده پرواز نمود روی ظرف راه راه نشسته
و پرهای خود را به مشک بیالود و با صدای دیگری روی ظرف گلاب پرواز نمود و پرهای آلوده به مشک را به گلاب داخل نمود و باصدای سوم پرواز نموده بر سر پادشاه قرار گرفت و خاطر پادشاه را خوشحال و مسرور نمود.
پادشاه در این موقع دچار کبر و غروری عجیب شده و ادعای الوهیت و خدایی نمود و حاضران را به کرنش و سجده خود دعوت نمود. هر کس امر او را پذیرفت و به اطاعت برخاست مورد تفقد و عنایت او واقع و به دریافت خلعت و جایزه نایل میشد و هر که از امر پادشاه سر پیچی نموده و پیروی ننمود به قتل محکوم میشد.
پادشاه آنروز را برای خود عید رسمی قرار داده و جشن شاهانه گرفت. ناگاه شخصی به حضور سلطان رسید و خبر نابودی و هلاکت لشکریانش را در پارس (فارس) که مورد تهاجم واقع شده بودند اعلام کرد. پادشاه چنان تحت تأثیر خبر مزبور قرار گرفت که از شدت غم و غصه بیهوش و نقش بر زمین شده و تاج از سرش افتاد. یکی از وزراء شش گانه که در حضور پادشاه بود به نام «تملیخا» پیش آمد و در اثر تغییر وضع و حال پادشاه به فکر فرو رفت و با خود گفت: اگر دقیانوس چنانچه مردم گمان میکنند خدا بود چرا مانند سایر مخلوقات دستخوش غم و شادی و رنج و اندوه میشد و مرتکب اعمالی شده که شایسته مقام خدایی و الوهیت نیست. لذا اندیشه خود را به سایر وزراء که برای صرف غذا به منزل او رفته بودند در میان گذاشت و گفت: من مدتی است که در فکر این مسائل هستم که این سقف بدون ستون آسمان را که برپا داشته و این آفتاب جهانتاب را چه قدرتی از شرق به غرب جهان سیر میدهد؟ و این ماه تابان چگونه به صورت منظم و مرتب کره زمین را به نور روشن میسازد و این کوههای سر به فلک کشیده واین دریاها و رودخانهها و این همه موجودات به چه وسیله به وجود آمدهاند. بالاخره خود من و شما و سایر افراد بشر چگونه از نسل (صلبهای) پدران و رحم مادران منتقل و پس از مدت معینی
تولد یافته سیر تدریجی تکامل از دوران کودکی و شیر خوارگی و نوجوانی و جوانی و بعد پیری را طی مینماییم بطور قطع این عوامل را یک مدیر و مدبری غیر از دقیانوس دارد و دقیانوس سلطانی است از سلاطین روی زمین و بشری بیش نیست.
تمام وزراء پس از شنیدن افکار و نظریات تملیخا به دست و پای او بوسه زده و گفتند: ای تملیخا! خداوند ما را به وسیله تو هدایت و رهبری فرموده، تدبیری کن تا از شر دقیانوس رهایی یابیم و از این شرک و پرستش مخلوق به جای خالق آسوده شویم.
تملیخا گفت: من مقداری خرما از نخلستان میآورم آنرا فروخته و قیمت حاصله را برداشته و به اتفاق از شهر خارج شده و به گوشه آرام و خلوتی خواهیم رفت. همگی رأی او را پسندیده سوار بر اسب و ترک مقام و منصب و شهر و دیار گفته سر به بیابان نهادند. همین که چند فرسخی از آبادی دور شدند از اسبها پیاده شده و با پای پیاده مقداری راه پیمودند چوپانی را دیدند که به چرانیدن گوسفند مشغول است، از وی تقاضای شیر و خوراکی نمودند چوپان کمر به خدمت بسته از آنچه که در دسترس داشت از ایشان پذیرایی نموده، پس از صرف طعام چوپان گفت: شما را در لباس بزرگان و اشراف میبینم چگونه با این حال ترک وطن کردهاید؟ مگر از حضور پادشاه دقیانوس فرار نمودهاید؟ گفتند: ای چوپان مهربان! دروغ گفتن عادت ما نیست اگر قول میدهی که راز ما را فاش نسازی تو را از حال خود مطلع مینماییم.
چوپان سوگند یاد نمود. ایشان نیز داستان خود را بیکم و کاست بیان کردند. چوپان به دست و پای آنها افتاد تقاضا کرد تا کمی درنگ نمایند تا او گوسفندان را به صاحبانشان رسانیده و همراه آنها برود. فورا رفت و گوسفندان را تسلیم صاحبان آنها نموده و برای ملحق شدن به ایشان مراجعت کرد. سگ گله نیز در پی او روان شد و دنبال او آمد.
یهودی پرسید: یا علی! آن سگ چه رنگ و نامش چه بوده؟ فرمود رنگش تیره مایل به سیاه و نامش قطمیر بود. چوپان و سگ به جوانان رسیدند همینکه سگ را همراه چوپان دیدند گفتند وجود سگ ممکن است باعث فاش نمودن ما شود و بر اثر صدای این حیوان کسانی به محل اختفای ما پی برده و ایجاد ناراحتی کند، لذا سعی کردند سگ را رانده و از خود دور سازند ولی سگ از پیروی آنها خود داری ننمود و هر چه او را با سنگ میزدند باز به راه خود ادامه میداد و بالاخره به امر پروردگار به زبان آمده به وحدانیت خدای جهان شهادت داده و گفت: ای جوانان! به حق آن خدایی که برای آن شریکی نیست اجازه دهید تا من نیز همراه شما بیایم و به نگهبانی و محافظت از شما مشغول باشم. پس از شنیدن بیانات سگ موافقت کردند که سگ هم دنبال ایشان باشد.
چوپان آنها را به جانب کوه بلندی هدایت نمود که در قله آن چشمه آب و درختان میوه دار وجود داشت و از آب چشمه نوشیده و با میوه رفع گرسنگی کردند. همینکه تاریکی شب آنها را فرا گرفت در غاری که در آن محل بوده رفته و خوابیدند. در این هنگام از طرف ذات پاک کردگار به عزرائیل خطاب شد که همه آنها را قبض روح نماید و دو فرشته هم مأمور شدند که ایشان را از این پهلو به آن پهلو بگردانند و آفتاب را امر فرمود غار را از نور خود روشن و منور سازد.
از آن طرف دقیانوس چون به خود آمد و به اطراف خود نگریست جوانان را اطراف خود ندید، پس از تحقیق معلوم شد که هر شش وزیر سواره از شهر خارج و دیگر مراجعت ننمودهاند. دقیانوس با سواران بیشمار در تعقیب وزرای فراری برآمده، همه جا رفتند تا رد پا و اثر ایشان را در آن کوه و غار مزبور یافتند و چون آنها را به حال مردگان دیدند از کیفر و مجازاتی که در نظر گرفته بود منصرف شده دستور داد تا دهانه غار را با سنگ و آهک مسدود کنند و به طعنه گفت: حالا باید از خدایی که به زعم و ادعای آنها در آسمان است بخواهند تا موجب نجات و رهایی
آنها را از این غار فراهم ساخته و نجات یابند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به یهودی فرمود: جوانان مدت سیصد و نه سال در غار بودند، خداوند اراده فرمود که آنها را زنده نماید لذا اسرافیل را امر فرمود ارواح ایشان را به جسدها بدمد، دهانه غار هم به امر پروردگار گشوده شد چون روح به جسم آنها دمید از خواب بیدار شده و آفتاب را مشاهده کردند. به یکدیگر گفتند: دیشب خواب بر ما چیره شد و از پرستش و عبادت پروردگار غافل شدیم و اکنون آفتاب بلند است و روز گذشته. ناگاه متوجه شدند که درختان سبز و خرم نزدیک غار خشکیده و چشمه آب از بین رفته است. تعجب کردند که چگونه در مدت یک شب چنین تغییراتی روی داده است. ضمنا احساس گرسنگی شدیدی در خود نموده گفتند: یکی از ما برای تهیه خوراکی و غذا به شهر برود بدون آنکه کسی را از وجود ما مطلع نماید غذایی فراهم بیاورد.
تملیخا گفت: انجام این کار به عهده من و از چوپان درخواست کرد لباسش را به لباس او تبدیل و عوض نماید. تملیخا لباس چوپان را پوشیده از پول خرمایی که فروخته بود مختصری برداشت و عازم شهر شد هر چه بیشتر طی طریق مینمود بر تعجب و نگرانی او میافزود زیرا تمام معابر و برزنها در نظرش ناشناس بوده و باور نمیکرد که جاده و راهی که میپیماید به شهر منتهی شود اما چیزی نگذشت که به دروازه شهر رسید و بر فراز آن پرچمی دید که بر آن نوشته شده «لا اله الا اللّه عیسی رسول اللّه وروحه» چشمهای خود را میبست و باز میکرد و حیرت بر حیرتش میفزود که این چه شهری است آیا آنچه میبینم در بیداری است و یا خواب؟ بالاخره وارد شهر شده برای خریدن نان به مغازه نانوائی نزدیک شد. از نانوا پرسید: نام شهر شما چیست؟ گفت: «افسوس». نام پادشاه را سؤال نمود جواب داد: «عبدالرحمن تملیخا». گفت: عجب! من در خوابم. نانوا گفت: تو با من سخن میگویی چگونه در خوابی؟! تملیخا با دادن سکه درخواست نان نمود.
یهودی پرسید: یا علی! وزن آن سکه و درهم چه بود؟ فرمود: هر یک درهم آن زمان برابر ده درهم و ثلث درهم زمان ما بوده است.
نانوا چون سکه را از تملیخا گرفت و نظر کرد با تعجب فراوان گفت: آیا تو گنجی به دست آوردهای؟ تملیخا گفت: خرمایی داشتم فروختهام و این درهم از بهای خرمای فروخته شده میباشد و ما برای اینکه دقیانوس را پرستش ننموده و به عبادت خدای یگانه پردازیم از شهر فرار نمودهایم. نانوا غضبناک گشته گفت: پادشاه شرابخواری را که نام میبری بیش از سیصد سال است مرده و تو باید از این گنجی که به دست آوردهای سهمی هم به من بدهی وگرنه تو را رسوا و به دست مامورین دولت میسپارم.
تملیخا مضطربانه اظهار داشت من گنجی به دست نیاوردهام و از مردم همین شهر میباشم. او را به دربار پادشاه بردند. پادشاه از تملیخا پرسشهایی نمود و از او خواست که نام عدهای از اهالی شهر را که میشناسد بیان نماید. تملیخا ضمن معرفی خود نام بیش از هزار نفر را بیان نمود و البته حتی یک نفر از آنها شناخته نشد.
پادشاه پرسید: آیا تو در این شهر خانه و منزلی داری؟ جواب مثبت داد و درخواست نمود همراه او بروند تا منزل خود را نشان دهد. پادشاه با جمعی از یاران و درباریان خود سوار شده و برای دیدن خانه تملیخا حرکت کردند، به خانه مجللی رسیدند گفت: این خانه من است. چون درب خانه را کوبیدند پیرمرد فرتوتی که ابروانش به روی چشمها ریخته بود و دلیل بر عمر طولانی وی بود درب خانه را گشود و پرسید: کیست؟ تملیخا گفت: این خانه من است پیرمرد پرسید: نام تو چیست؟ گفت: تملیخا فرزند قسطنطین. پیرمرد از شنیدن نام او به خاک افتاد و پای تملیخا را بوسه زد گفت: به خدای کعبه قسم! این شخص پدر بزرگ من است که در زمان سلطنت دقیانوس از شهر فرار نموده است.
پادشاه از اسب فرود آمد دست در گردن او انداخته او را بوسید مردم هم دور او را گرفته دست و پایش را بوسیدند.
پادشاه سؤال کرد: دوستان و رفقایت کجا هستند؟ جواب داد در غار. پادشاه به اتفاق والیان شهر و جمع بسیاری به سوی غار رفتند. تملیخا نزدیک غار به همراهان خود گفت: اجازه بدهید من پیش از شما به غار رفته دوستانم را خبر کنم میترسم که از صدای جمعیت مضطرب شده و گمان کنند لشکریان دقیانوس برای دستگیری ایشان آمدهاند.
مردم توقف کرده تملیخا روانه غار شد چون رفقایش او را دیدند دست به گردنش انداختتند و بوسیدند و گفتند. خدا را شکر که از شر دقیانوس نجات یافته و به سلامت مراجعت نمودی. تملیخا گفت: دیگر از دقیانوس و شر او راحت شدهاید شما کجا و دقیانوس کجا، شما تصور میکنید که چقدر خواب بودید؟ گفتند: یک روز یا کمتر از آن. تملیخا گفت: ما مدت سیصد و نه سال در خواب بودیم و سالهاست که دقیانوس درگذشته و خداوند پیغمبر دیگری را به رهبری مردم برگزیده و اکنون مردم خدای یگانه را ستایش مینمایند و پادشاه فعلی کشور و جمع کثیری از مردم برای دیدن شما آمدهاند.
گفتند: ای تملیخا! میخواهی ما را فتنه عالم کنی. پرسید پس چه باید بنمایم؟ گفتند: همگی رو به درگاه خداوند نموده مسئلت کنیم که ما را قبض روح فرموده و شب را در بهشت جاوید به سر بریم.
تمام آنها دست تضرع به دعا برداشته گفتند: پروردگارا بحق آنچه از ایمان و دین به ما عطا فرمودهای فرشته ملک الموت را امر بفرما روح ما را بگیرد. خداوند دعای ایشان را اجابت و امر به قبض روح آنها نموده و درب غار مسدود شد.
والیان شهر مدت هفت روز پیرامون کوه گردیده درب غار را جستجو کردند اثری نیافتند، بالاخره تصمیم گرفتند بالای کوه مزبور معبدی به یادگار بسازند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به یهودی فرمود: آیا داستان اصحاب کهف با روایات تورات موافق است یا خیر؟ یهودی گفت: به خدا قسم! فرمایشات شما مطابق تورات است و شهادت میدهم که جز خداوند یکتا خدایی نیست و محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر برگزیده او و تو یا علی وصی و خلیفه بر حق میباشی و اسلام آورد.(1)
وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُوءْمِنْ وَمَنْ شَاء فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاء کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً علیهاالسلام أُوْلَئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الاْءَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّنْ سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَی الاْءَرَائِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا علیهاالسلام قدسسره
«و بگو: "حق از پروردگارتان [رسیده] است. پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند، که ما برای ستمگران آتشی آماده کردهایم که سرا پردههایش آنان را در بر میگیرد، و اگر فریادرسی جویند، به آبی چون مس گداخته که چهرهها را بریان میکند یاری میشوند. وه، چه بد شرابی و چه زشت جایگاهی است." کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند [بدانند که] ما پاداش کسی را که نیکوکاری کرده است تباه نمیکنیم. آنانند که بهشتهای عدن به ایشان اختصاص دارد که از زیر [قصرها]شان جویبارها روان
1) ارشاد القلوب: ج2 ص359؛ البرهان: ج3 ص621.
است. در آنجا با دستبندهایی از طلا آراسته میشوند و جامههایی سبز از پرنیان نازک و حریر ستبر میپوشند. در آنجا بر سریرها تکیه میزنند. چه خوش پاداش و نیکو تکیه گاهی».
ابی حمزه از امام باقر علیهالسلام روایت نموده آیه «وقل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن ومن شاء فلیکفر» در شأن ولایت و وصایت علی بن ابی طالب علیهالسلام است و منظور از «ظالمین» در آیه «انا اعتدنا للظالمین نارا احاط بهم سرادقها» مراد ظالمین به حق محمد و آل محمد علیهمالسلام میباشد. پس بگو حق از جانب پروردگار شما در ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام آمده است، هر که خواهد، ولایت آن حضرت را قبول کند، و هر که خواهد به آن کافر شود. به درستی که ما برای ستمکاران به حق آل محمد علیهمالسلام ، آتشی آماده کردیم که آنها را از هر سو احاطه نموده است.(1)
پس منظور از آیه «ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات» اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشند.
در روایت است که ابلیس روزی گذرش افتاد به جمعی که علی بن ابی طالب علیهالسلام را بد میگفتند و به دشنام و ناسزا مشغول بودند. ابلیس به ایشان گفت: خسران دنیا و زیان آخرت نصیبتان باد. من خدای تعالی را دوازده هزار سال در قوم جن بندگی کردم و بعد از نابودی قوم جن از تنهائی شکایت کردم. مرا به آسمان دنیا بردند و در آنجا به عبادت حق تعالی مشغول بودم و در میان ملائکه به سر میبردم. در آن اثنا دیدم که نوری عظیم بر ملائکه نازل شد و همه آنرا سجده کردند در حیرت بودند که آیا این نور کدام ملک مقرب یا نبی مرسل است؟ که از جانب پروردگار ندا رسید «ما هذا نور ملک مقرب ولا نبی مرسل، هذا نور طینة علی بن ابی طالب علیهالسلام » یعنی این نور، نور ملک مقرب و یا نبی مرسل نیست بلکه این نور
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص327.
طینت علی ابن ابی طالب علیهالسلام است. پس وای بر شما که اورا به بدی یاد میکنید.(1)
ابن شهرآشوب در حدیث طولانی از علی ابن محمد الصیرفی نقل کرده که او گفت: در راهی به شیطان برخوردم از من پرسید تو کیستی؟ گفتم: از فرزندان آدم علیهالسلام گفت: لا اله الا اللّه تو از آنها هستی که گمان دارند از دوستان خدایند ولی گناهکار هستند و با او مخالفت میکنند و خود را دشمن شیطان میدانند در حالی که اطاعت او را میکنند؟
پس من گفتم: تو کیستی؟ گفت: من صاحب نام بزرگ، مالک طبل عظیم، منم قاتل هابیل، منم که با نوح علیهالسلام در کشتی بودم و من آن هستم که ناقه صالح را پی کردم و آتش نمرود را به قصد ابراهیم علیهالسلام افروختم و تدبیر قتل یحیی علیهالسلام را من کردم و قوم فرعون را به آب راندم و گوساله را به جهت گول زدن بنی اسرائیل من ساختم و ابرهه را با فیل برای خرابی کعبه من بردم و در روز بدر و حنین به حکم من لشکر جمع شدند که با محمد صلیاللهعلیهوآله و اصحابش جنگیدم و هودج (محمل و کجاوه) زن معروف رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را در جنگ جمل من به پا داشتم و ناکثین و قاسطین و مارقین به امر من بر مرتضی علی علیهالسلام خروج کردند، کنیه من ابومره و نام من ابلیس مغضوب رب العالمین و باعث خجالت در روز دین (قیامت) من هستم.
علی ابن محمد الصیرفی میگوید: به ابلیس گفتم: تو را به خدای علی بن ابی طالب علیهالسلام قسم میدهم که مرا راهنمایی کنی و عملی که موجب نزدیکی به درگاه الهی میباشد بگویی. گفت: باید از دنیا قناعت کنی و از برای آخرت به دوستی علی بن ابی طالب علیهالسلام و دشمنی با دشمنانش زاد و توشه نمایی، من در
1) الامالی صدوق: ص428؛ علل الشرایع: ج1 ص144.
هفت آسمان عبادت خدا کردم و در هفت زمین معصیت او را نمودم، به خدا سوگند! هیچ ملک مقربی و نبی مرسلی ندیدهام مگر اینکه به دوستی علی علیهالسلام توسل کرده و به محبت او امیدوار میباشد.
آن شخص میگوید: این را گفت و از نظر من غایب شد و من به خدمت امام باقر علیهالسلام آمدم و ماجرا را عرض کردم، آن حضرت فرمودند: «آمن الملعون بلسانه وکفر بقلبه» آن ملعون به زبان اظهار ایمان کرد اما در دل کافر است.(1)
وَاضْرِبْ لَهُمْ مَّثَلاً رَّجُلَیْنِ جَعَلْنَا لاِءَحَدِهِمَا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمَا زَرْعًا علیهاالسلام رضیاللهعنه کِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ آتَتْ أُکُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئًا وَفَجَّرْنَا خِلاَلَهُمَا نَهَرًا علیهاالسلام علیهاالسلام وَکَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنکَ مَالاً وَأَعَزُّ نَفَرًا علیهاالسلام وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هَذِهِ أَبَدًا علیهاالسلام قدسسرهم وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَی رَبِّی لاَءَجِدَنَّ خَیْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلاً علیهاالسلام علیهالسلام لَّکِنَّا هُوَ اللّهُ رَبِّی وَلاَ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَدًا وَلَوْلاَ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَاء اللّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللّهِ إِنْ تُرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنکَ مَالاً وَوَلَدًا علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله فَعَسَی رَبِّی أَنْ یُوءْتِیَنِ خَیْرًا مِّنْ جَنَّتِکَ وَیُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسْبَانًا مِّنَ السَّمَاء فَتُصْبِحَ صَعِیدًا زَلَقًا أَوْ یُصْبِحَ مَاوءُهَا غَوْرًا فَلَن تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَبًا قدسسره وَأُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلَی مَا أَنفَقَ فِیهَا وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا وَیَقُولُ یَا
1) مناقب ابن شهرآشوب: ج2 ص88؛ بحار الانوار: ج39 ص181؛ مدینة المعاجز: ج1 ص125.
لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَدًا رضیاللهعنه وَلَمْ تَکُن لَّهُ فِئَةٌ یَنصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّهِ وَمَا کَانَ مُنتَصِرًا علیهاالسلام هُنَالِکَ الْوَلاَیَةُ للّهِِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوَابًا وَخَیْرٌ عُقْبًا
«و برای آنان، آن دو مرد را مثل بزن که به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم و پیرامون آن دو [باغ] را با درختان خرما پوشاندیم، و میان آن دو را کشتزاری قرار دادیم. هر یک از این دو باغ محصول خود را [به موقع] میداد و از [صاحبش] چیزی دریغ نمیورزید، و میان آن دو [باغ] نهری روان کرده بودیم. و برای او میوه فراوان بود. پس به رفیقش در حالی که با او گفت و گو میکرد گفت: "مال من از تو بیشتر است و از حیث افراد از تو نیرومندترم". و در حالی که او به خویشتن ستمکار بود، داخل باغ شد [و] گفت: "گمان نمیکنم این نعمت هرگز زوال پذیرد". و گمان نمیکنم که رستاخیز بر پا شود، و اگر هم به سوی پروردگارم باز گردانده شوم قطعا بهتر از این را در بازگشت، خواهم یافت." رفیقش در حالی که با او گفت و گو میکرد به او گفت: "آیا به آن کسی که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید، آنگاه تو را [به صورت] مردی در آورد، کافر شدی؟" اما من [میگویم:] اوست خدا، پروردگار من، و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمیسازم. چون داخل باغت شدی، چرا نگفتی: ماشاءاللّه، نیرویی جز به [قدرت[ خدا نیست. اگر مرا از حیث مال و فرزند کمتر از خود میبینی، امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرماید، و بر آن [باغ تو[ آفتی از آسمان بفرستد، تا به زمینی هموار و لغزنده تبدیل گردد، یا آب آن [در زمین] فروکش کند تا هرگز نتوانی آن را به دست آوری." [تا به او رسید آنچه را باید برسد] و [آفت آسمانی] میوههایش را
فرو گرفت. پس برای [از کف دادن] آنچه در آن [باغ] هزینه کرده بود، دستهایش را بر هم میزد در حالی که داربستهای آن فرو ریخته بود. و [به سرشت] میگفت: "ای کاش هیچ کس را شریک پروردگارم نمیساختم." و او را در برابر خدا گروهی نبود، تا یاریش کنند، و توانی نداشت که خود را یاری کند. در آنجا [آشکار شد که[ یاری به خدای حق تعلق دارد. اوست بهترین پاداش و [اوست[ بهترین فرجام».
ظاهر این آیات در خصوص دو نفر، یکی مؤمن فقیر و دیگری کافر ثروتمند که صاحب دو باغ میباشند و همیشه به خاطر این باغها بر مؤمن فقیر افتخار میکرد ولی باطن آیات در خصوص حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و دشمنان اوست.
محمد بن عباس از حسین بن عامر از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که منظور از دو مرد در آیه «واضرب لهم مثلا رجلین» یکی حضرت امام علی علیهالسلام است و دیگری صاحب باغ و مال دنیا دشمن اوست و این آیات مربوط به حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیهالسلام و دشمنان اوست. و منظور از دو بهشت «جعلنا لاحدهما جنتین» اختصاص به دشمن حضرت علی علیهالسلام است که یکی دنیای اوست که در زرق و برق آن غوطه ور است و دیگری دنیای پیروانان او میباشد چونکه دنیا بهشت کافر است و زندان مؤمن میباشد. سپس دشمن (کافر) به امیرالمؤمنین علیهالسلام میگوید: «انا اکثر منک مالا واعز نفرا» مال من بیشتر از شما است و از حیث افراد از تو نیرومندترم و قوم و عشیره من بیشتر است لذا به خاطر آن، کبر و غرور او را گرفت و گفت: «وقال ما اظن ان تبید هذه ابدا» گمان نمیکنم این نعمت دنیایی از بین برود تا جائی که کبر و غرور او بجائی رسیده که نسبت به روز قیامت بیاعتقاد شده «وما اظن الساعة قائمة ولئن رددت الی ربی لاجدن خیرا منها» بهتر از این نزد پروردگار خود خواهم یافت.
اما حضرت علی علیهالسلام به او فرمود: تو نسبت به خالق خود کافر شدی ولی من «ولا اشرک بربی احدا» هیچکس را با پروردگار خود شریک نمیکنم. حضرت علی علیهالسلام سپس به دشمن خود میگوید: چرا وقتی وارد باغ خود شدی ماشاءاللّه نگفتی «ولولا اذ دخلت جنتک قلت ماشاءاللّه» اما اگر میبینی که من از حیث مال و فرزند کمتر از تو هستم «ان ترن انا اقل منک مالا وولدا» به خاطر آنکه من فقیر و گدای درگاه پروردگارم و امید آن دارم که پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد.
«فعسی ربی ان یؤتین خیرا من جنتک» و دنیای شما در زمان ظهور فرزندم امام زمان (عج) و ایمان به او آباد گردد و در قیامت از شفاعت برخوردار گردی و بهشت و رضوان پروردگار نصیب تو گردد و اگر مطیع او نگردی خداوند آفتی از آسمان بر باغ تو فرود آورد.
«یرسل علیها حسبانا من السماء» یا به وسیله امام زمان علیهالسلام به زمینی خشک و بیزراعت تبدیل گردد.
«فتصبح صعیدا زلقا» خداوند در دنباله این موضوع میفرماید: وقتی در دنیا همه چیز از دست دشمن حضرت علی علیهالسلام از بین رفت و مال و باغ او نابود گشت دستهایش را از حسرت برهم زد «فاصبح یقلب کفیه علی ما انفق فیها» و میگوید: ای کاش هیچ کس را شریک پروردگار خود نمیکردم «وهی خاویة علی عروشها ویقول یا لیتنی لم اشرک بربی احدا» در آن حال برای او در برابر خدا گروهی نبود تا اورا یاری نمایند و نه خود توانی داشت که خود را یاری و نجات دهد «لم تکن له فئة ینصرونه من دون اللّه وما کان منتصرا».
خداوند در پایان پس از توضیح وضعیت حال مؤمن و کافر حضرت علی علیهالسلام و دشمن او فرمود: اگر دشمنان حضرت علی علیهالسلام در دنیا دولت و ولایت از سوی شیطان دارند ولی حضرت علی علیهالسلام و دوستداران او ولایت از سوی خداوند رحمن دارند. ولایت شیطان ازبین رفتنی است و ولایت رحمن ثابت و پایدار میباشد
«هنالک الولایة للّه الحق هو خیرا ثوابا».(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: منظور از آیه «هنالک الولایة للّه الحق» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد چونکه ولایت حضرت علیهالسلام ولایت خدا است.(2)
قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلاً علیهاالسلام علیهالسلام
«رفیقش در حالی که با او گفت و گو میکرد، به او گفت: "آیا به آن کسی که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید، آنگاه تو را [به صورت[ مردی در آورد، کافر شدی؟"».
ابن عباس نقل نموده گفت: در اثناء گردش حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در زراعتهای مدینه، مصادف شد با ابوبکر، و دست او را گرفت و فرمود: ای ابابکر! بپرهیز خداوندی را که تو را از خاک آفرید، بعد از آن از نطفه، سپس تو را به استقامت قامت مردی خلق نمود، و یاد کن معاد خود را ای پسر ابی قحافه! و یاد آور فرمایش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در حالیکه شما آن را میدانید که در غدیر خم (مرا) مقدم داشت بر شما. پس اگر از این کار برگردی، دعا میکنم آنچه را نمودی خدا بیامرزد. و اگر نمیکنی، پس نزد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله چه جواب میدهی؟
ابوبکر گفت: خواب دیدم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را که مرا برگردانید از آنچه در آن بودم، و من اطاعت او نمودم.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: چگونه میشود این، و حال آنکه من (میتوانم) آن حضرت را در بیداری به تو نشان دهم. پس دست ابوبکر را گرفته به مسجد قبا آمد. او پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را دید در محراب نشسته و کفن بر بدنش میباشد،
فرمود: ای ابابکر! آیا این را چندین دفعه به تو نگفتم که علی بن ابی طالب علیهالسلام خلیفه من و وصی من و اطاعت او اطاعت من و نافرمانی او نافرمانی من، و اطاعت او اطاعت خداست، و معصیت او معصیت خدا میباشد؟
ابوبکر بیرون آمد در حالی که وحشتناک و ترسناک بود، و تصمیم گرفت که خلافت را به امیرالمؤمنین علیهالسلام برگرداند. ناگاه مصادف شد با عمر، واقعه را به او خبر داد، او گفت: این سحری است از بنی هاشم! ثابت باش بر آنچه هستی، و نگاه دار مکان خود را، و آنقدر به او گفت تا او را از تصمیم خود منصرف نمود.(1)
در خصوص تفسیر آیه «اکفرت بالذی خلقک من تراب» از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: وقتی که امیرالمؤمنین علیهالسلام را از خانه بیرون کشیده و به سوی مسجد میبردند حضرت صدای مبارک را به تکبیر بلند نموده و در کنار قبر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله توقف کرده و فرمود: ای رسول خدا و ای پسر عموی بزرگوار! ببین چگونه این امت مرا ذلیل و خوار نموده و نزدیک است به قتل برسانند، که ناگاه دستی شبیه به دست پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از قبر بیرون آمده به سوی ابوبکر اشاره کرده و ندایی بر خاست که وای بر توای ابوبکر! «اکفرت بالذی خلقک من تراب...».(2)
محب طبری در کتاب ریاض النضره از ابوبکر روایت کرده که در یکی از اوقات رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله سراپردهای برپا کرده بودند و خود به کمان عربی (بالش) تکیه زدند و علی و فاطمه و حسنین علیهمالسلام در زیر خیمه قرار داشتند. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خطاب به مسلمانان فرمودند: ای گروه مسلمانان! من سازگاری دارم با کسی که با این سراپرده
نشینان من سازگاری دارد و نبرد میکنم با هرکسی که با ایشان نبرد کند و دوست میدارم هر کسی که آنان را دوست بدارد، اینان را دوست نمیدارد مگر آن کسی که نیای (سرشت) او از نیکبختی بر خوردار بوده و نطفه اش از آلودگی پاک باشد و اینان را دشمن نمیدارد مگر آن کسی که نیای او دچار بدبختی گردیده و نطفهاش ناپاک و آلوده به پلیدی باشد.(1)
ابن شهرآشوب روایت کرده مینویسد: در زمان خلافت هشام بن عبدالملک مروان خطیبی بالای منبر نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام جسارت نموده او را دشنام نمود که ناگاه دستی بدون بازو از قبر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خارج شد و صدایی شنیده شد و به خطیب فرمود: وای بر تو «اکفرت بالذی خلقک من تراب...» و دود کبودی از بالای منبر برخاست و چون خطیب از منبر پایین آمد کور شده بود و پس از سه روز به جهنم واصل گردید.(2)
هُنَالِکَ الْوَلاَیَةُ للّهِِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوَابًا وَخَیْرٌ عُقْبًا
«در آنجا ثابت شد که ولایت (و قدرت) از آن خداوند بر حق است اوست که برترین ثواب، و بهترین عاقبت را (برای مطیعان) دارد».
حضرت باقر آل محمد علیهالسلام در تفسیر و تأویل آیه: «هنالک الولایة للّه الحق» میفرماید: منظور از این ولایت، ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. همان ولایتی که هیچ پیامبری بدون آن مبعوث نشده است.(3)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام ذیل آیه فوق فرمود: ابوبکر روزی به ملاقات امیرالمؤمنین علیهالسلام رفت به آن حضرت سلام کرد و گفت: ای ابوالحسن! رسول
خدا صلیاللهعلیهوآله بعد از غدیر خم و روز ولایت نسبت به شما امری نفرمود من گواهی میدهم و اقرار دارم که در عصر و زمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حضرتت مولای تمام ما امت بودی و من تسلیم امر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بودم و به شما سلام کردم و خطاب نمودم شما را به «امیرالمؤمنین» و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ما را خبر داد که شما وصی و خلیفه و وارث او هستید نسبت به اهل و عیالاتش و نفرمود که خلیفه او هستید بر تمام امت و نباید شما مکدر شوید از اینکه مردم در سقیفه بنی ساعده جمع شده و مرا خلیفه کردهاند و گمان نمیکنم در قبول نمودن خلافت گناهی مرتکب شده و نزد پروردگار معصیت کار و معاقب باشم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای ابوبکر! اگر پیغمبر زنده شود و اورا مشاهده نمایی و بفرماید چرا در حق من ستم نمودی حقی که خدا و رسول او برای من مقرر فرمودهاند نه برای تو و سایر مسلمین، دیگر چه میگویی؟ آیا حق مرا تسلیم نموده و به کنار خواهی رفت؟ گفت: اگر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را مشاهده نمایم و به من امر بفرماید خلافت را به شما واگذار خواهم کرد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام دست ابوبکر را گرفته به جانب مسجد قبا برد. وارد مسجد شدند. ابوبکر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را مشاهده نمود به او فرمود: ای ابوبکر! وای بر تو! عهد مرا فراموش نموده و حق علی علیهالسلام را غصب کرده و با او به مخاصمه بر خاستی و در مکان نبوت جلوس کردهای؟! رها کن خلافت را و آن را به علی علیهالسلام واگذار و الا جایگاه تو همیشه در جهنم خواهد بود. و پیغمبر از نظر ابوبکر پنهان شد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام این داستان را برای سلمان فارسی بیان فرمود. سلمان عرض کرد: اجازه میفرمایی به مردم بگویم شاید ابوبکر خجالت کشیده و خلافت را به صاحبش واگذار کند.
حضرت تبسمی نمود و فرمود: به خدا قسم! او و رفیقانش از خلافت تا دم مرگ دست نخواهند کشید.
ابوبکر، عمر را ملاقات کرد و واقعه را برای او بیان کرد. عمر گفت: ای ابوبکر! مگر عقل از سر تو پریده نمیدانی که بنی هاشم مردم را سحر میکنند.(1)
ذیل آیه «هنالک الولایه للّه الحق» عبدالرحمن بن کثیر روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم فرمود: مراد از ولایت، ولایت حقه امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(2)
ملاحظه: حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیهالسلام در مورد آیه «هُنالِکَ الْوَلایَةُ للّهِِ الْحَقِّ» روایت نموده که فرمود: آن ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که هیچ پیامبری بدون آن مبعوث نشده است.(3)
... وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلاً صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و باقیات صالحات [ارزشهای پایدار و شایسته] ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امید بخشتر است».
محمد بن اسماعیل روایت کرده گفت: به اتفاق عمویم عبدالرحمن حضور حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب شدم، از من سؤال نمودند: فرزند اسماعیل میباشی؟ عرض کردم: بله. حضرت طلب مغفرت نمود سپس فرمود: شما مودت و محبت ما را کوچک و سبک نشمارید چرا که محبت ما ازجمله باقیات صالحات است.
عرض کردیم ای فرزند رسول! خدا را سپاس میکنیم که خداوند نعمت دوستی شما اهل بیت علیهمالسلام را به ما عطا نموده است. آن حضرت فرمود: بگویید «الحمد للّه علی اول النعم» عرض کردیم: اولین نعمت کدام است؟ فرمود: ولایت ما
آل محمد علیهمالسلام .(1)
در کافی از محمد ازدی روایت کرده گفت: شنیدم که حضرت صادق علیهالسلام میفرمود: ای مردم! امر به معروف و نهی از منکر نمایید زیرا این عمل باعث تاخیر مرگ شده و روزی را میرساند و ابتلاآت آسمانی را که مانند باران از آسمان به زمین نازل میشود از شخص دور میکند و بدانید خداوند برای انسان در مال و اهل و عیال تقدیری فرموده که صورت پذیر خواهد شد در حوادث روزگار، و پیش آمدهایی که به شما و یا به دوستان شما میرسد صبور و بردبار بوده و ابتلاآت خود را به دیگران اظهار نکنید که قدر شما در نزد آنها کاسته میشود و مردم پست فطرت از ناراحتی شما مسرور و خوشحال شده و دوستانتان را آزرده خاطر میسازید.
مرد مؤمن و مسلمان باید پیوسته انتظار دو چیز خوب را بکشد اول روزی مقدّر که برای او خواسته، دوم پیش آمدها و تقدیرات نیکویی که پروردگار مقدّر فرموده است و به این ترتیب دین آن شخص محفوظ مانده و به فضل الهی مال و منال و اهل و عیالش برای او مایه خیر و سعادت میشود. این چنین مردمی که هم مال و ثروت داشته و در عین حال متوجه به خدا بوده و متواضع و فروتن میباشند خداوند از نظر لطف خود خیر دنیا و آخرت را برای ایشان فراهم میفرماید و سعادت هر دو جهان نصیب آنها خواهد کرد.(2)
وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَی الاْءَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا علیهالسلام
«و (یاد کن) روزی که ما کوهها را به رفتار آریم و زمین را صاف و
بدون پست و بلندی آشکارا ببینی و همه را (در صف محشر از قبرها) برانگیزیم و یکی را فرو نگذاریم».
حماد میگوید: امام صادق علیهالسلام از من پرسید: از نظر مردم معنای این آیه چیست؟ «ویوم نحشر من کل امة فوجاً»(1)«به خاطر آور روزی را که ما از هر امتی گروهی را محشور میکنیم؟»
پاسخ دادم: آنها میگویند: منظور روز قیامت است.
امام علیهالسلام فرمود: خیر اینطور نیست، این آیه در مورد رجعت است. آیا خداوند در روز قیامت از هر امتی گروهی را محشور میکند و بقیه را وامیگذارد؟ بلکه آیه مربوط به قیامت این آیه است: «وحشرناهم فلم نغادر منهم احد».(2)
قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«موسی به او گفت: "آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟"».
در روایت است: خضر به موسی گفت: من مأمور به اموری هستم که تو را طاقت تحمل آن نیست و تو مأمور به اموری هستی که مرا طاقت تحمل آن نیست. چرا که موسی مأمور به ظاهر و خضر مأمور به باطن امور میباشد. لذا خضر تمام بلاها که بر سر آل محمد علیهمالسلام خواهد رسید برای موسی تعریف نمود. در این اثنا هر دو به گریه افتادند، بعد از آن خضر مقام و منزلت آل محمد علیهمالسلام را برای موسی بیان کرد که موسی گفت: «یا لیتنی کنت من آل محمد علیهمالسلام » ای کاش من از آل محمد علیهمالسلام بودم!
خضر سپس به ذکر نام ظالمین حق آل محمد علیهمالسلام که فلانی و فلانی هستند پرداخت.(1)
داستان کامل موسی و خضر به شرح ذیل است:
بلال از یونس روایت کرده گفت: بین ما و هشام اختلاف نظر حاصل شد در این مورد که آیا در بر خورد موسی و خضر که اولی پیغمبر و حجت خدا بوده و دیگری هم از طرف خدا برای موسی حجت معرفی گردیده و برای کسب علم رو به سوی او برده چگونه میتوان حکم نمود کدام یک اعلم میباشند بالاخره تصمیم گرفتیم نامه خدمت حضرت رضا علیهالسلام نوشته و مراتب را استفاده نماییم. در جواب فرمودند.
موسی برای درک محضر آن عالم در جزیرهای از جزایر واقع در کنار دریایی عزیمت نمود موسی سلام کرد و آن مرد مفهوم سلام را درک ننمود، زیرا در سر زمینی که بود سلام مرسوم نبود. از موسی پرسید تو کیستی؟ پاسخ داد: من موسی بن عمرانم. گفت: آیا تو هستی که خداوند با تو تکلم نموده؟ جواب داد: بله. پرسید حاجت تو چیست ؟ موسی گفت: به حضورت رسیدهام تا از دانش خود مرا بهره مند سازی تا هدایت شوم.
گفت: ای موسی من از طرف پروردگار مأمور به کارهایی هستم که تو طاقت انجام آنرا نداری همانطور که تو مأمور به امری هستی که من توانایی تحمل آن را ندارم. پس از آن، از حوادث آینده جهان شمهای بیان نمود تا به حدیث پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله رسید و شرح وقایع آن زمان را بیان نمود و مصائبی که به آل محمد علیهمالسلام میرسد و مظالمی که منافقین به خاندان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روا میدارند را بیان نمود.
موسی به او گفت: من میخواهم از تو متابعت و پیروی نموده و در خدمت تو
1) تفسیر قمی: ج2 ص38؛ بحار الانوار: ج1 ص278.
باشم تا مرا تعلیم نمایی. جواب داد: چگونه میتوانی درباره اموری که از آنها بیاطلاعی صبر و شکیبایی کنی؟ موسی گفت: امیدوارم خداوند مرا شکیبا و صبور نماید. خضر گفت: مشروط بر این باشد که آنچه از من مشاهده مینمایی سؤال نکنی تا خودم تو را از آن مطلع بسازم. قبول کرد.
هر سه نفر یعنی آن عالم و موسی و یوشع بن نون به راه افتادند. کنار دریا کشتی با مسافر و بار آماده حرکت بود چون آن سه نفر را دیدند گفتند: از چهره این اشخاص معلوم میشود که مردمی نیکوکار میباشند آنها را هم سوار کشتی نموده حرکت کردند پس از طی مسافتی به لنگرگاهی رسیدند پیاده شدند. خضر پیش از آنکه کشتی را ترک کند تختهای از کشتی را شکست و آب به درون آن راه یافته و آنرا به گل نشانید.
موسی سخت غضبناک شد و بر خضر اعتراض نمود. خضر گفت: من به تو نگفتم طاقت و شکیبایی بر کارهای من نداری. موسی متنبه (متوجه) شده گفت: من عهد خود را فراموش نمودم تو بر من سخت نگیر قول میدهم دیگر بردباری پیشه خود سازم و به راه ادامه دادند. ناگاه طفل زیبایی را دیدند که با همسالان خود بازی میکرد و گوشواره در گوش داشت. خضر به سوی پسر بچه زیبا رفته و او را کشت. موسی بر آشفت و بانگ بر خضر زد که چگونه طفل بیگناهی را به قتل رسانیدی؟!
خضر گفت: دیدی که نمیتوانی در مقابل حوادث شکیبا باشی. اگر یک بار دیگر به قول خود عمل ننموده و به کارهای من زبان ملامت بگشایی ترک رفاقت خواهم کرد.
موسی پوزش خواسته و به سفر خود ادامه دادند پس از چندی به روستایی رسیدند. مردم روستا از پذیرفتن مهمان و کمک به مردم غریب اجتناب داشتند به همین سبب نه مسافرین تازه وارد را مهمان نمودند و نه اینکه به درخواست ایشان که فروختن طعام و غذا بود ترتیب اثر دادند. ناچار تصمیم به خروج از روستا
گرفتند. هنگام خروج خضر دیواری را دید که مشرف به سقوط بود و نزدیک بود خراب شود، خضر دست به دیوار زده گفت: به امر پروردگار بایست! دیوار استوار گردید و درست شد.
موسی گفت: حق آن بود که در مقابل مرمت این دیوار مزدی از صاحب آن مطالبه مینمودی که برای تهیه آذوقه و خوراک ما به کار بیاید. خضر گفت: این آخرین دیدار ما شد و چون تو نمیتوانی بر نفس خویش مسلط شده و در حوادث شکیبا باشی از یکدیگر جدا میشویم. اما اکنون اسرار عملیات مرا بشنو؛ آنجا که کشتی را شکستم پادشاهی مشغول جمع آوری کشتی بود که برای امر لشکر کشی به بیگاری میبرد و آن کشتی متعلق به مردم فقیری بود که با استفاده از آن در دریاها امرار معاش مینمودند. کشتی را من مختصر آسیبی رسانیدم که به گل نشست و پادشاه از توقیف و ضبط کشتی معیوب خودداری کرد. ولی پسر بچهای که کشته شد پدر و مادری مؤمن داشت بیم آن میرفت پسر بزرگ شده و باعث انحراف پدر و مادر خود شود به امر پروردگار او را کشتم تا طفل بهتری به آنها عطا بفرماید. اما آن دیوار که از ویرانی و سقوطش جلوگیری کردم در زیر دیوار مزبور گنجی بود که متعلق به چند طفل یتیم و صغیر است به اذن خدا دیوار را استوار ساختم تا اطفال به سرحد رشد و کمال برسند و بتوانند از گنج خود استفاده ببرند. به طور کلی من از پیش خود کاری نکردم و به فرمان خداوند عمل مینمودم.(1)
قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلاَ تَسْأَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْرًا علیهالسلام
«(خضر) گفت: "پس اگر میخواهی بدنبال من بیایی، از هیچ چیز مپرس تا خودم (به موقع) آن را برای تو بازگو کنم».
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص329؛ تفسیر نور الثقلین: ج3 ص270.
این آیه ادامه داستان موسی و خضر میباشد که توضیح کامل آن قبلا بیان شد.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «لو کنت بین موسی والخضر لاخبرتهما انی اعلم منهما ولا نبئتهما بما لیس فی ایدیهما لان موسی والخضر اعطیا علم ما کان ولم یعطیا علم ما یکون وما هو کان حتی تقوم الساعة وقد ورثناه من رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله »اگر من میان موسی و خضر علیهالسلام بودم، به آنها خبر میدادم که من داناتر ازایشان هستم، و به آنها خبر میدادم به آنچه که در دست آنها نبود، زیرا به موسی و خضر علم آنچه هست، داده شده بود، و علم آنچه میباشد و آنچه خواهد بود تا روز قیامت داده نشده است و ما (اهل بیت علیهمالسلام ) آن علم را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، به ارث بردیم.(1)
قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا علیهالسلام علیهماالسلام
«او (خضر علیهالسلام ) گفت: "اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده، اما بزودی راز آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی، به تو خبر میدهم».
عبداللّه بن فضل میگوید: شنیدم که حضرت صادق علیهالسلام میفرمود: برای صاحب این امر (حضرت حجت بن الحسن علیهالسلام ) لا بد غیبتی است که در آن شک نماید هر مبطلی.
عرض کردم: برای چه فدایت شوم! فرمود: برای امری که مجاز نیستم آن را برای شما کشف و فاش نمایم.
عرض کردم: پس حکمت غیبت چیست؟ فرمود: حکمت آن، همان حکمت غیبت حجتهای پیشینیان است، به درستی که حکمت آن کشف نمیشود مگر بعد
1) دلائل الامامه طبری: ص280؛ ینابیع المعاجز: ص38؛ بحار الانوار: ج13 ص301 و: ج26 ص111؛ مرآة العقول: ج3 ص129.
از ظهور آن حضرت، همچنانکه کشف نشد حکمت آنچه خضر به جای آورد از سوراخ کردن کشتی و کشتن کودک و بنای دیوار مگر وقت جدایی او از موسی علیهالسلام است.
ای پسر فضل! بدرستی که این، امری است از امور الهی، و راز و سری است از اسرار خدایی، و غیبی از غیب خداوندی است.(1)
و چون میدانیم که خدای عزوجل حکیم است، لذا تصدیق میکنیم به اینکه افعال او تماما از روی حکمت است، اگر چه ظاهر آن برای ما معلوم نمیباشد.
زراره از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که امیرالمؤمنین علیهالسلام به ابن عباس فرمودند: خداوند سخن پرندگان را به ما آموخته است، همچنانکه آن را به نبی سلیمان علیهالسلام آموخت. او سخن هر جنبندهای را در خشکی باشد یا در دریا به ما تعلیم داده است.(2)
أَمَّا السَّفِینَةُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءهُمْ مَّلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْبًا علیهالسلام صلیاللهعلیهوآله
«اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار میکردند، و من خواستم آن را معیوب کنم، (چرا که) پشت سرشان پادشاهی (ستمگر) بود که هر کشتی (سالمی) را بزور میگرفت».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: شبیهی برای علی بن ابی طالب علیهالسلام نمییابم مگر موسی و صاحب سفینه (خضر علیهالسلام )، موسی از روی ناآگاهی به حکمت خداوندی سخن میگفت و صاحب سفینه از روی علم و دانش تکلم مینمود. این مردم هم از روی جهل و نادانی سخن میگویند ولی امیرالمؤمنین علیهالسلام با علم و دانش تکلم و سخن میفرمود.(3)
خوارزمی از علماء عامه نقل میکند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خلق اللّه من نور علی بن ابی طالب علیهالسلام سبعین الف ملک یستغفرون له ولمحبیه الی یوم القیامة» خداوند از نور چهره علی بن ابی طالب علیهالسلام هفتاد هزار فرشته آفرید که تا روز قیامت برای او و دوستان و محبینش طلب آمرزش میکنند.(1)
طبری در دو کتاب خود ریاض النضره و ذخایر العقبی از انس بن مالک روایت کرده است که گفت: حضرت علی علیهالسلام درهمی به بلال دادند تا خربزهای بخرد، بلال خربزه خریده و خدمت حضرت علی علیهالسلام آورد. حضرت هنگامی که خربزه را پاره کردند و مقداری ار آنرا تناول نمودند، احساس کردند که خربزه تلخ است. فرمودند: ای بلال! این خربزه را به صاحبش برگردان و یک درهم از او بگیر، برای اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمودند: خدای متعال محبت تو را به بشر و شجر (گیاهان و درختان) و ثمر (میوهها) و دانهها عرضه داشته است، هریک از آنها که محبت تو را پذیرفته است شیرین و گوارا است و هریک که اظهار علاقه به تو نکرده باشد تلخ و ناگوار است. این خربزه از آن دسته میوههایی است که محبت مرا نپذیرفته و علاقهای به من ابراز ننموده است.(2)
وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلاَمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَکَانَ تَحْتَهُ کَنزٌ لَّهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّنْ رَّبِّکَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذَلِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا علیهماالسلام رضیاللهعنه
«و اما آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، و زیر آن، گنجی متعلق به آن دو وجود داشت، و پدرشان مرد صالحی بود، و پروردگار تو میخواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را بیرون بیاورند، این رحمتی از پروردگارت بود، و من آن (کارها) را خودسرانه انجام ندادم، این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی"».
از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام روایت شده است که آن گنج که در زیر دیوار بود متعلق به دو کودک یتیم به نام اصرم و صاریم بود و پدرشان مرد مؤمن و صالحی بود و خداوند میخواست که این گنج وقتی دو کودک بزرگ شوند پیدا شود و آن گنج عبارت بود از لوحی از طلا که در آن نوشته بود بسم اللّه الرحمن الرحیم لااله الا اللّه محمد رسول اللّه والائمه حجج اللّه. ائمه حجتهای خدا میباشند. عجب دارم از کسی که یقین به مرگ دارد و خوشحالی میکند عجب دارم از کسی که به قضا و قدر الهی ایمان داشته و تدبیر کارها میکند و عجب دارم از کسی که آتش دوزخ را در نظر دارد چگونه میخندد و عجب از کسی که تحول دنیا را به چشم میبیند و باز به دنیا و مردم دنیا خوش بین بوده و اطمینان به آن دارد.(1)
نیز از امام صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: پروردگار فرزند مؤمن صالح را تا هزار سال حفظ مینماید و آن دو کودک که در آیه فوق آمده با جد صالح خود هفتصد سال فاصله بود. پروردگار در اثر صلاح شخص مؤمن امور فرزند او را و فرزند فرزند او را اصلاح خواهد فرمود و همه همسایگان او را حفظ میفرماید و پیوسته در حفظ پروردگار خواهند بود و در اثر کرامتی که مؤمن صالح به پیشگاه پروردگار دارد خداوند دو کودک آیه فوق را به پاس پدر ومادرشان گرامی داشت.(2)
وَیَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِّنْهُ ذِکْرًا علیهماالسلام علیهاالسلام
«و از تو (ای رسول) سؤال از ذوالقرنین میکنند، پاسخ ده که من به زودی حکایتی از او بر شما خواهم خواند».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: خداوند متعال ذوالقرنین را بین دو ابر مخیر گردانید و او ابر رام را ـ یعنی ابری که رعد و برق ندارد ـ انتخاب کرد و اگر ابر دیگر انتخاب میکرد صاحب آن نمیشد، زیرا خداوند آن را برای قائم آل محمد عجل اللّه تعالی فرجه الشریف نگه داشته است.(1)
قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَی رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّکْرًا علیهماالسلام علیهالسلام
«گفت: "اما هر که ستم ورزد عذابش خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش باز گردانیده میشود، آنگاه او را عذابی سخت خواهد کرد"».
علامه مجلسی در «بحار الانوار» آورده است که منظور از کلمه «ربه» در این آیه امیرالمؤمنین علیهالسلام است که در روز قیامت مردم به سوی او باز میگردند. چرا که آن حضرت قسیم النار و الجنه است (تقسیم کننده بهشت و جهنم) و مسئول کیفر و پاداش میباشد، اوست که شاه و سلطان دنیا و آخرت است و کافران و دشمنان را آنچنان عذاب سختی خواهد داد به طوری که هر یک از آنان میگوید: ای کاش ما هم از شیعیان ابوتراب بودیم.(2)
در کتابهای زیادی از عامه مانند مستدرک الصحیحین حاکم حسکانی، مجمع
الزوائد هیثمی، ریاض النضره طبری، صواعق المحروقه، البدایه و النهایه ابن اثیر، فرائد السمطین، جمع الفوائد، المعجم الکبیر، مناقب ابن مغازلی شافعی، مناقب مرتضوی از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که حضرت فرمود: نگاه کردن به چهرهی علی بن ابی طالب علیهالسلام عبادت است.(1)
وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَی وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا علیهماالسلام علیهماالسلام
«و اما کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشی نیکوتر خواهد داشت، و ما دستور آسانی به او خواهیم داد».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: خضر از آب حیات خورده و تا روز قیامت که همه زندگان میمیرند او زنده خواهد بود. او نزد ما میآید و برما سلام میکند. ما صدای او را میشنویم و او را میبینیم، و هر جا که نام او ذکر شود او در آنجا حاضر میشود. پس هر که او را یاد کند بر او سلام میکند و در هر موسم حج در مکه حاضر میشود و حج میکند و در عرفات وقوف مینماید و برای دعای مؤمنین «آمین» میگوید. وقتی که آن حضرت از مردم غایب گردد حق تعالی خضر را مؤنس قائم آل محمد (عج) میگرداند و در تنهایی رفیق آن حضرت میباشد.(2)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «اتانی جبرئیل من ربه عز وجل وهو یقول: ربی یقرئک السلام ویقول لک یا محمد بشر المؤمنین الذین یعملون الصالحات ویؤمنون بک وباهل بیتک بالجنة فلهم عندی جزاء الحسنی ویدخلون الجنة». جبرئیل از جانب پروردگار عز و جل آمد و گفت: پروردگار به تو
سلام میرساند و میفرماید: ای محمد! به مؤمنین بشارت ده، کسانی که اعمال پسندیده به جای آورند و به تو و به اهل بیت تو ایمان آورند، نزد من جزای نیکو دارند و داخل بهشت میشوند «وسنقول له من امرنا یسرا»: و تکلیفی که به هریک از آنها میدهم فراخور طاقت آنها (آسان) میباشد.(1)
قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الاْءَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَی أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا صلیاللهعلیهوآله
«(آن گروه به او) گفتند: "ای ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد میکنند، آیا ممکن است ما هزینهای برای تو قرار دهیم، که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی؟"».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: طایفه یأجوج و مأجوج بعد از فرشتگان پر جمعیتترین مخلوق خدا هستند و هیچ مردی از ایشان نمیمیرد مگر آنکه هزار نفر از نسل و صلب او متولد شوند.(2)
حذیفه یمانی روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: قوم یأجوج و مأجوج پیوسته برای شکستن و سوراخ کردن سد در تلاش و کوشش میباشند و همیشه میگویند: فردا موفق به سوراخ کردن میشویم و چون روز شود مشاهده میکنند علاوه بر آنکه رخنه در سد ایجاد نشده بر استحکام آن بیش از پیش افزوده شده است تا وقتی که یک نفر از ایشان اسلام اختیار نماید و هر وقت خداوند بخواهد او بگوید که فردا انشاء اللّه سد را باز میکنیم صبح که میشود خداوند سد را به روی آنها میگشاید.(3)
ابن عباس از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از انواع مخلوقات روی زمین و دریا سؤال مینماید و ضمن بیاناتی که حضرت در جواب او فرموده میفرماید: بنی آدم هفتاد نوع میباشند و ناس از فرزندان آدم است سوای قوم یأجوج و مأجوج.(1)
سلمان فارسی روایت کرده گفت: روزی در منزل امیرالمؤمنین علیهالسلام در زمانی که مردم با عمر بیعت نموده بودند به همراهی حسنین علیهماالسلام و محمد بن حنفیه و محمد بن ابی بکر و عمار بن یاسر و مقداد بن اسود کندی نشسته بودیم فرزند گرامش حضرت امام حسن علیهالسلام عرض نمود: ای پدر بزرگوار! سلیمان نبی از خداوند شوکت و سلطنت خواست پروردگار نیز چنان دولت و قدرت به او عطا فرمود که دیگر به احدی داده نشده است آیا از آن حشمت و جلال سلیمان بن داود حضرتت بهره مند میباشید یا خیر؟
فرمود: به حق خدایی که خالق بشر است و دانه را در دل خاک شکافته و به صورت زیبا و خرم بیرون میآورد سلیمان از خداوند در خواست آن ملک و سلطنت را نمود و خداوند به او مرحمت فرمود ولی پدرت دارای قدرت و شوکتی است که پس از جدت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خداوند چنان ملک و سلطنتی داده که به کسی عطا نفرموده و نخواهد کرد.
امام حسن علیهالسلام عرض نمود: ای پدر بزرگوار! آرزو دارم از آنچه خدا به شما عنایت و مرحمت فرموده بما نشان دهید. فرمود: انشاء اللّه نشان خواهم داد و از جا برخاسته و وضو گرفته و دو رکعت نماز خواندند و دعایی قرائت نمودند که کسی نفهمید، سپس به طرف مغرب اشارهای فرمود ناگاه قطعه ابری پدیدار شد و داخل خانه گردید قطعه دیگری هم نمایان شده و در گوشه منزل قرار گرفته و با بیانی فصیح که حاضرین نیز شنیدند گفتند: شهادت میدهیم که جز خداوند یکتا خدائی نیست و محمد صلیاللهعلیهوآله رسول او و شما خلیفه و وصی محمد صلیاللهعلیهوآله میباشی و هر کس
1) الکافی: ج8 ص220.
درباره شما شک کند هلاک خواهد شد. ابرها چون فرشی گسترده زیر پا پهن شد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: بر روی فرش بنشینید همگی روی آن نشستیم، امیرالمؤمنین علیهالسلام هم روی آن قطعه ابر دیگر قرار گرفت و به ابر اشارهای فرمود که به طرف مغرب سیر کند، بادی وزید و فرش ما را به آرامی رو به بالا حرکت داد و در بین زمین و آسمان حرکت نمود. چون به صورت مبارک امیرالمؤمنین علیهالسلام که روی آن قطعه ابر و بر فراز کرسی جلوس فرموده بودند نظر کردیم، چهره شریفش نورانی و چون قرص ماه تابان و درخشان شده بود.
حضرت امام حسن علیهالسلام به پدر عرض نمود: سلیمان پیغمبر از برکت انگشتر مخصوص که در دست داشتند تمام عناصر را در تحت اختیار و اطاعت خود داشت شما به چه وسیله ابر و باد را در حیطه اقتدار و فرمان خود در آوردهاید؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من در روی زمین عین اللّه و ید اللّه و قدرت اللّه و لسان اللّه و حجت خدا برای بندگان هستم. میخواهی که انگشتر سلیمان را ببینی. عرض کرد: بله. دست به جیب مبارک نمود انگشتری زرین که نگین یاقوت سرخی داشت بیرون آورد که روی آن کلمات محمد و علی علیهماالسلام نقش شده بود و همه تعجب کردیم. فرمودند: تعجب نکنید که انجام اموری از این قبیل از فردی مثل من تعجب ندارد. امروز چیزهایی به شما نشان میدهم که هرگز ندیدهاید.
حضرت امام حسن علیهالسلام عرض کرد: ای پدر! یأجوج و مأجوج و سدی که میان ما و آنهاست به ما نشان بده، و ما همچنان به سیر و حرکت بودیم که به جایی رسیده و صدایی چون صدای رعد شنیدیم. کوه بسیار بلندی مشاهده کردیم در آنجا درختی بود که برگهایش ریخته و شاخه هایش خشکیده بود. امام حسن علیهالسلام پرسید: چرا این درخت خشک شده؟ فرمود: خودت از آن سؤال کن. چون از درخت سؤال کرد جوابی نداد. امیرالمؤمنین به درخت خطاب فرمود که چرا جواب فرزندم حسن علیهالسلام را ندادی؟ به خدا قسم! شنیدم درخت گفت: لبیک ای
امیرالمؤمنین و ای وصی و جانشین رسول خدا! سپس گفت: یا ابا محمد! پدرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در هر شب وقت سحر به طرف من تشریف میآوردند و دو رکعت نماز خوانده و بعد بر کرسی مخصوصی که روی ابر سفیدی قرار داشت و بوی مشک از آن استشمام میشد نشسته و بالا میرفتند و من از برکت وجود و حضور حضرتش سر سبز و خرم بودم ولی مدت چهل روز است که در این مکان تشریف نیاورده بودند به همین جهت ریشه و شاخه و برگ من خشکیده است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام دو رکعت نماز خواند و دست مبارک به آن درخت کشید فورا سبز و خرم شده و به حالت اولیه برگشت. از آنجا سیر نمودیم فرشتهای را دیدیم که به دو طرف مغرب و مشرق توجه داشت، چون امیرالمؤمنین علیهالسلام را دید گفت: شهادت میدهم به یکتای خداوندی که محمد صلیاللهعلیهوآله بنده و پیغمبر بر گزیده اوست و علیرغم کراهت مشرکین برای هدایت خلق و غلبه دین حق بر تمام ادیان مبعوث گشته و شهادت میدهم که شما خلیفه و وصی بر حق آن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میباشی.
گفتم: ای امیرالمؤمنین! این فرشته کیست؟ فرمود: این فرشته موکل بر ظلمت و روشنایی شب و روز است و پیوسته تا روز قیامت به وظیفه خود عمل مینماید و خداوند امر دنیا را به دست من مقرر داشته و صحیفه و اعمال بندگان را در هر روز نزد من میآورند و پس از آن بالا میبرند. به سیر خود ادامه دادیم تا به سد یأجوج و مأجوج در کنار کوه خضر رسیدیم. امیرالمؤمنین علیهالسلام به ابر اشاره فرمودند که در کنار سد ما را فرود آورد، سدی بود که ارتفاع آن بسیار، و رنگی ظلمانی و سیاه داشت و از اطراف آن دود متصاعد میشد و قوم یأجوج و مأجوج را مشاهده نمودیم که بعضی از آنها بسیار بلند قامت و برخی متوسط و عدهای هم دارای گوشهای عجیبی بودند که یک گوش ایشان بستر و فراش ایشان محسوب میشد و گوش دیگر به منزله رو پوش بود از آنجا به کوه قاف حرکت نمودیم کوهی عجیب بود و سنگهایی از زمرد سبز داشت در آنجا فرشتهای به صورت عقاب بود. تا چشم او به
امیرالمؤمنین علیهالسلام افتاد عرض کرد: «السلام علیک یا وصی رسول رب العالمین وخلیفة اللّه» آیا اجازه میفرمائید به دیدار خضر بروم. حضرت فرمود: بله. ناگاه با ذکر بسم اللّه الرحمن الرحیم حرکت نمود رفت و طولی نکشید مراجعت نمود.
سلمان میگوید گفتم: ای امیرالمؤمنین! آیا فرشته بدون اجازه حضرتت نمیتوانست به ملاقات خضر برود، فرمود: به آن خدایی که آسمانها را بر افراشته هیچیک از فرشتگان نمیتوانند بدون اجازه و اذن من به اندازه نفس کشیدنی از جای خود حرکت کنند و همین حال (قدرت) را بعد از من فرزندانم از حسن تا قائم آل محمد علیهمالسلام دارند.
عرض کردم: چگونه هر شب به این مکان تشریف آورده و مراجعت میفرمایید؟ فرمودند: همچنانکه شما را اکنون آوردم به خدایی که جان من در دست قدرت اوست من به اذن پروردگار مالک ملکوت آسمانها و زمین میباشم و شما طاقت مشاهده حقیقت معنویت مرا ندارید. ای سلمان! اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است و آصف بن برخیا یک حرف آن را میدانست و با تکلم آن یک حرف تخت بلقیس را در حضور سلیمان حاضر کرد در فاصله کمتر از یک چشم به هم زدن ولی هفتاد و دو حرف از حروف اسم اعظم در نزد ما است و یک حرف دیگر آن در علم خداوند محفوظ مانده است و هیچ تواناییی و قدرتی بدون مشیت و اذن پروردگار وجود ندارد.
از آنجا گذشته به کوهی رسیده و جوانی را دیدیم که ما بین دو قبر به عبادت ایستاده است. از امیرالمؤمنین علیهالسلام پرسیدم: او کیست؟ فرمود: صالح پیغمبر است که بین قبر پدر و مادرش مشغول نماز است. چون از نماز فارغ شده و نظرش به امیرالمؤمنین علیهالسلام افتاد شروع به گریستن نمود. پرسیدم: چرا گریه میکنید؟ گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام همه روز صبح از این محل عبور میفرمود و با زیارت جمال حضرتش قدرت عبادت من زیاد میشد، اکنون ده روز است که چون عبور خود را از اینجا قطع نموده بودند توفیق دیدار مبارکش را ندارم. ما همه از شنیدن آن متعجب شدیم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: میخواهید سلیمان (نبی) را ملاقات کنید؟ گفتیم:
کمال اشتیاق را داریم. ما را به سوی باغی راهنمائی فرمودند که از لحاظ کثرت درخت و وفور میوه بهتر از آن باغ ندیده بودیم. تختی در وسط باغ بود و جوانی بر فراز تخت خفته و دستهای خود را به سینه گذارده مشاهده کردیم. امیرالمؤمنین علیهالسلام از جیب خود انگشتری بیرون آورده و به دست سلیمان نمود. فورا حرکتی نموده برخاست و عرض کرد: السلام علیک یا امیرالمؤمنین ووصی رسول رب العالمین. به خدا قسم شما صدیق اکبر و فاروق اعظم میباشید هر کس به دامان شما توسل جوید رستگار میشود و آنکه دوری کند زیانکار است. من خداوند را به برکت و عظمت شما اهل بیت علیهمالسلام قسم دادم تا سلطنت و حشمت یافتم.
سلمان گفت: چون سخنان حضرت سلیمان را شنیدیم از شدت خوشحالی و شعف بیطاقت شده پاهای امیرالمؤمنین علیهالسلام را بوسیده و خدا را ستایش نمودیم که به ما نعمت عظیم ولایت آن حضرت عطا فرموده و در تحت هدایت و رهبری حضرتش مراتب عظمت حضرت احدیت وخداوند قادر متعال را به چشم مشاهده و ادراک نمودیم.
سپس از کوه قاف و پشت آن پرسشها کردیم فرمودند: علم من به ماوراء کوه قاف مانند علمی است که از همین محیط دارم، بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله من و پس از من اوصیاء از فرزندانم به تمام علوم اولین و آخرین اطلاع کامل داریم. من اسماء حسناء و گنج پنهان خدایم و اسماء نوشته شده بر عرش و کرسی و بهشت نام ما میباشد و فرشتگان تسبیح و تقدیس و تهلیل و تکبیر را از ما یاد گرفتهاند. ما آن کلماتی هستیم که خداوند به آدم تلقین فرمود تا با ذکر آنها توبهاش قبول شد. آیا میخواهید از عجایب پروردگار به شما نشان دهم؟ عرض کردیم: بله.
فرمودند: چشم خود را ببندید و باز کنید اطاعت نموده و چشمهای خود را بسته و چون گشودیم خود را در شهر بسیار بزرگ مشاهده کردیم که مردمی به قامت درخت خرما داشت، پرسیدیم: اینها چه کسانی هستند؟ فرمودند: باقیماندگان قوم عاد میباشند که به خدا ایمان نیاورده و کافر ماندهاند و اکنون روز نابودی و هلاکت
آنها است که دیگر حجت را بر آنها تمام کردهام، آنگاه حضرتش چنان نهیبی به ایشان زد که مانند صاعقهای، هستی آنها را نابود ساخت و جملگی هلاک شدند و ما این امور خارق العاده و معجزات بزرگ را تا آن روز ندیده و نشنیده بودیم. گفتیم: ای امیرالمؤمنین علیهالسلام لعنت خدا و فرشتگانش بر منکرین شما باد و لعنت خدا بر آن کسانی که انکار فضایل و احادیث شما را مینمایند.
آنگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام بنا به در خواست و تقاضای ما ابر حامل ما را امر فرمود که در هوا پرواز نموده و در کمتر از چشم به هم زدن به خانه آن حضرت وارد گشتیم.
آن روز هنگام طلوع آفتاب رفتیم و ظهر به زمین برگشتیم و در مدتی کمتر از پنج ساعت سراسر گیتی را طی نموده و سیاحت کرده و برگشتیم. چون تعجب ما را دیدند فرمودند: به خدا قسم اگر بخواهم تمام آسمانها و زمین را به یک چشم به هم زدن میتوانم سیر نمایم، زیرا که من اسم اعظم خدا هستم. حضورش عرضه داشتیم: به خدا قسم! شما آیت اللّه العظمی و معجزه آشکار خدا میباشید بعد از برادر و پسر عموی گرامیتان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله .(1)
از این قبیل روایات بسیار است و ما فقط برای روشن شدن مفاد آیه فوق به این روایت اکتفا نمودیم. علاقمندان میتوانند به کتاب مناقب ابن شهرآشوب و اختصاص شیخ مفید و کتب دیگر مراجعه فرمایند.
قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم
«گفت: "آنچه پروردگارم به من در آن تمکن داده، [از کمک مالی شما] بهتر است. مرا با نیرویی [انسانی] یاری کنید [تا] میان شما و آنها سدی استوار قرار دهم"».
1) نوادر معجزات: ص15؛ بحار الانوار: ج54 ص339؛ البرهان: ج3 ص675.
احادیث اهل بیت علیهمالسلام گویای بر این است که تفسیر باطنی «ردم» تقیه است چنانچه مفضل بن عمر روایت کرده میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام از معنای آیه کریمه «اجعل بینکم وبینهم ردما...» سوال کردم حضرت فرمود: تأویل آیه این است که مرا به قوت صبر اعانت کنید تا میان شما و دشمنان شما تقیه را به عنوان حجابی و سدی بگردانم که هرگاه شما عمل به آن تقیه کنید دشمنان شما نتوانند در آزار رسانیدن به شما حیله بکار برند و آن تقیه دژ و قلعه مستحکم است و آن تقیه میان شما و میان دشمنان خدای تعالی میگردد و شما سدی میشوی که هیچ یک از آنها قدرت بر سوراخ نمودن در آن نباشد. و در آخر الزمان که زمان دولت آل عبا علیهمالسلام است حکم تقیه بر طرف میشود وامام زمان علیهالسلام از دشمنان خدا و دشمنان آل عبا علیهمالسلام انتقام میگیرند.(1)
از جابر بن عبداللّه انصاری به نقل از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیث مفصلی در شرح احوال ذو القرنین و تفسیر آیه شریفه «حتی اذا فتحت یأجوج ومأجوج» آمده است که تفسیر باطنی این آیه به زمان ظهور حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه مربوط میشود. خروج دجال و دابة الارض و یأجوج و مأجوج و فرود آمدن حضرت عیسی از آسمان از علائم آن است، به دنبال آن دنیا پر از عدل و داد میگردد بعد از اینکه پر از ظلم و جور شود. پس ظهور صاحب الامر علیهالسلام یکی از شرایط فتح سد یأجوج و مأجوج میباشد.(2)
قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّی إِذَا سَاوَی بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّی إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ
عَلَیْهِ قِطْرًا صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّنْ رَّبِّی فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاء وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا صلیاللهعلیهوآله علیهماالسلام
«ذوالقرنین گفت: تمکن و ثروتی که خدا به من عطا فرموده (از هزینه شما) بهتر است (نیازی به کمک مادی شما ندارم) اما شما با من به قوت بازو کمک کنید (مرد و کارگر از شما، وسایل و هزینه آن با من) تا سدی محکم برای شما بسازم (که به کلی مانع دستبرد آنها شود). برایم قطعات آهن بیاورید. (آن گاه دستور داد که زمین را تا به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند) تا چون میان آن دو کوه را برابر ساخت گفت: در آتش بدمید تا چون آهن را بسان آتش بگداخت، گفت: برایم مس گداخته آورید تا بر آن فرو ریزم. از آن پس آن قوم نه هرگز بر بالای آن سد شدن و نه بر شکستن آن سد و رخنه در آن توانایی یافتند. ذوالقرنین گفت که این (قدرت و تمکن بر بستن سد) لطف و رحمتی از خدای من است و آن گاه که وعده خدای من فرا رسد (که روز قیامت یا روز ظهور حضرت ولی اللّه اعظم است) آن سد را متلاشی و هموار با زمین گرداند و البته وعدهی خدای من محقق و راست است».
مفضل میگوید: از امام صادق علیهالسلام معنای آیه «اجعل بینکم ردما» را پرسیدم، فرمود: منظور تقیه است. در مورد آیه «فما استطاعوا ان یظهروه وما استطاعوا له نقبا» فرمود: و نمیتوانستند نقبی در آن ایجاد کنند، یعنی اگر به تقیه عمل شود دیگر کسی قادر نخواهد بود بر آنها سیطره پیدا کند.
تقیه دژی است محکم که بین تو و دشمنان خدا سدی میسازد که توانایی
عبور از آن را ندارند.
معنای آیه «فاذا جاء وعد ربی جعله دکاء» را پرسیدم فرمود: برداشتن تقیه در هنگام ظاهر شدن امر خداوند است که آن زمان خدا از دشمنان خویش انتقام میگیرد.(1)
الَّذِینَ کَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَکَانُوا لاَ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا قدسسره قدسسره
[به] همان کسانی که چشمان [بصیرت] شان از یاد من در پرده بود، و توانایی شنیدن [حق] نداشتند».
علی بن ابراهیم قمی از ابی بصیر نقل میکند میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: مراد از «الذین کانت اعینهم فی غطاء عن ذکری» چیست فرمود: مراد از ذکری، ولایت علی امیرالمؤمنین علیهالسلام است. عرض کردم: «لا یستطیعون سمعا» چیست؟ فرمود: نزد این کفار وقتی که علی بن ابی طالب علیهالسلام ذکر میشود، از شدت بغض و عداوت او، آن را نمیتوانند بشنوند.(2)
ذیل آیه «الذین کانت اعینهم فی غطاء عن ذکری» عبدالسلام بن صالح هروی روایت کرده گفت: مأمون معنی این آیه را از حضرت رضا علیهالسلام سؤال کرد، حضرت فرمود: پوشانیدن چشم مانع ذکر خدا نیست زیرا ذکر خداوند نیازی به دیدن چشم ندارد ولی مراد آیه آن است که منافقین و کافرین به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام مانند جادوگران و ساحرانی هستند که قادر به شنیدن و درک گفتار پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نبوده و فرمایشات آن حضرت بر ایشان سنگین بود این اشخاص طاقت و تحمل ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را نداشتند.(3)
أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا قدسسره قدسسرهم
[آری،] آنان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و لقای او را انکار کردند، در نتیجه اعمالشان تباه گردید، و روز قیامت برای آنها [قدر و] ارزشی نخواهیم نهاد».
امام رضا علیهالسلام فرمودند: منظور از آیات در آیه «اولئک الذین کفروا بآیات ربهم» ائمه اطهار علیهمالسلام میباشند و در اینجا یعنی به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام کافر شدند و بدون امام به لقاء اللّه شتافتند و بعد از این فرمودند که: «فهم کلاب اهل النار فحبطت اعمالهم» آنها سگهای اهل دوزخند و کارهای ایشان باطل شده(1)«فلا نقیم لهم یوم القیامة وزنا» لذا در روز قیامت ارزش و حسنهای برای اعمال آنها قائل نمیشویم.
پس «ذلک جزاءهم جهنم» پاداش و جزاء آنها جهنم است به خاطر اینکه کافر شدند «بما کفروا واتخذوا آیاتی ورسلی هزوا» وآیات (ائمه اطهار علیهمالسلام ) و پیغمبران مرا استهزا کردهاند.
همچنین عیاشی به اسناد خود روایت کرده است که ابن کواء در محضر امیرالمؤمنین علیهالسلام برخاست و از آن حضرت در خصوص این آیه سؤال کرد، حضرت فرمود: «اولئک اهل الکتاب کفروا بربهم وابتدعوا فی دینهم فحبطت اعمالهم وما اهل النهر (الخوارج) منهم ببعید». یعنی این جماعت اهل کتابند که به پروردگار خود کافر شدند و در دین خود بدعت گذاشتند، پس اعمال آنان باطل گشت و اهل نهروان یعنی خوارج هم از آنها دور نیستند (یعنی در آن زمره آنانند).(2)
در تفسیر روح البیان از حضرت علی علیهالسلام روایت نموده که آنها اهل حروراء هستند و حروراء روستائی است در کوفه و آنان خوارجند که با علی علیهالسلام جنگ
کردند. آنها مردمی بودند از زاهدان و پارسایان کوفه بودند که از دستور علی علیهالسلام سر پیچی کردند چرا که نسبت به مسئله داوری و قضاوت بین علی علیهالسلام و معاویه رضایت دادند و گفتند علی به واسطه نتیجه تحکیم و داوری کافر شده و گفتند: «ان الحکم الا للّه» یعنی حکومت تنها برای خدا است و آنها دوازده هزار نفر بودند که جمع شدند و پرچم مخالفت برافراشتند و خونها ریختند ولی علی علیهالسلام در برابر آنها ایستاد و خواستار بازگشت از این عقیده خود شدند اما آنها تنها به جنگ راضی شدند و آن حضرت هم با آنها جنگید و آنان را ریشه کن ساخت و تنها تعدادی از آنها جان (سالم) به در بردند و اینان همان کسانی هستند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره آنان فرمود: «یخرج قوم فی امتی یحقر احدکم صلاته فی جنب صلاتهم وصومه فی جنب صومهم ولکن لا یجاوز ایمانهم تراقیهم وقال صلیاللهعلیهوآله الخوارج کلاب النار» مردمی در امت من خروج میکنند که هر یک از شما نماز خود را در برابر نماز آنها و روزه خود را در برابر روزه آنها کوچک و ناچیز میشمارد ولی ایمان آنها از حد ترقوه و شانه آنها تجاوز نمیکند (بالا نمیرود) و نیز فرمود: خوارج سگهای جهنم میباشند.(1)
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلاً قدسسره علیهماالسلام
«بیگمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، باغهای فردوس جایگاه پذیرایی آنان است. جاودانه در آن خواهند بود، و از آنجا درخواست انتقال نمیکنند».
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: بهشت صد درجه دارد و فاصله میان هر درجه تا درجه دیگر مانند فاصله میان آسمان و زمین است و بهتر و بلندترین درجههای بهشت
1) به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج2 ص310؛ بحارالانوار: ج33 ص343.
فردوس میباشد.(1)
ذیل آیه فوق حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: آیه مزبور درباره آل محمد علیهمالسلام نازل شده است.(2)
فرمود: برای هر چیزی خلاصهای است و درون بهشت، فردوس است و از آن محمد و آل محمد علیهمالسلام است.(3)
ابی بصیر از امام صادق علیهالسلام روایت نموده گفت: سؤال نمودم از مفاد آیه «ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا» فرمود: این آیه درباره ابی ذر و سلمان و مقداد و عمار بن یاسر است زیرا بهشت فردوس را برای آنان منزل مقرر فرموده است.(4)
قُل لَّوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«بگو: "اگر دریا برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد، قطعا دریا پایان مییابد، هر چند نظیرش را به مدد [آن [بیاوریم».
در اخبار شیعه و سنی از ائمه اهل البیت علیهمالسلام وارد شده که فرمودند: «نحن الکلمات التی لا تحصی فضائلها» ماییم کلمات اللّه که فضائل ما به شمارش نمیتوان نمود.(5)
و در بعضی اخبار شیعه و سنی به همین الفاظ در آیه مبارکه عینا وارد شده که فضائل حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام شمارش نمیشود، چنانکه در کتاب «المودة القربی» همدانی شافعی نوشته و از عمر بن الخطاب آورده که «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله لعلی علیهالسلام : لو کان البحر مدادا والریاض اقلاما والانس کتابا والجن حسابا ما احصوا فضائلک یا ابا الحسن». رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی بن ابی طالب علیهالسلام فرمود: هرگاه تمامی آب دریاها مرکب گردند و تمامی درختان روی زمین قلم شوند و تمام افراد کره زمین بنویسند و تمامی جنیان شمارش کنند، نمیتوانند فضائل تو را ای ابوالحسن بشمارند.(1)
همچنین از ابن عباس است که گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لو کانت البحار مدادا والاشجار اقلاما والسموات صحفا والانس والجن کتابا لنفد المداد وکلت الثقلان وان یکتبوا عشر معاشر فضائل علی بن ابی طالب» اگر دریاها مرکب شوند و درختان مداد گردند و آسمانها کاغذ گردند و جن و انس شمارش نمایند تمام آنها تمام میشود ولی نمیتوانند یک درهم فضائل تو را یا علی شمارش نمایند.(2)
این اعتراف واضح مخالفین به فضیلت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِفَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحًا وَلاَ یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا قدسسره قدسسره
«بگو: "من فقط بشری هستم مثل شما، (امتیازم این است که) به من وحی میشود که تنها معبودتان معبود یگانه است، پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ
کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند».
علی بن ابراهیم روایت کرده که حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در مورد تفسیر آیه «فلیعمل عملا صالحا ولا یشرک بعبادة ربه احدا» فرمود: ولایت آل محمد علیهمالسلام به عنوان عمل صالح است و هر که با ولایت آنها دوست و ولی دیگری اتخاذ کند او مشرک و کافر است و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و حق او را انکار نموده است، پس هر که در عبادت پروردگار خود دیگری را شریک بگیرد در حقیقت دیگری را در ولایت ما شریک نموده و ولایت ما و حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را انکار کرده است. بنابراین عبادت پروردگار یعنی تسلیم و پیروی از امر علی بن ابی طالب علیهالسلام و شریک قرار ندادن در خلافت آن حضرت است چرا که عبادت و پرستش خدا اطاعت از امر او نسبت به ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانش علیهمالسلام میباشد.(1)
سماعه بن مهران میگوید: از امام صادق علیهالسلام در مورد آیه «فلیعمل عملا صالحا ولا یشرک بعبادة ربه احدا»، سؤال کردم، آن حضرت فرمود: عمل صالح معرفت ائمه معصومین علیهمالسلام میباشد «ولا یشرک بعبادة ربه احدا» یعنی تسلیم در برابر علی مرتضی علیهالسلام و قبول خلافت او و باید در خلافت او کس دیگری را که خلافت، حق او نیست و شایستگی و صلاحیت مقام خلافت و جانشینی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را ندارد شریک و همردیف قرار ندهند. چرا که قبول ولایت ائمه معصومین علیهمالسلام اصل عبادت است و شریک دانستن نااهلان و ظالمان یقینا به عنوان شریک دانستن در عبادت خدای تعالی تلقی میشود، به همین جهت خداوند میفرماید: «ولا یشرک بعبادة ربه احدا».(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
کهیعص قدسسره ذِکْرُ رَحْمَةِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا رضیاللهعنه
«کاف، ها، یا، عین، صاد. [این] یادی از رحمت پروردگار تو [درباره[ بندهاش زکریاست».
سعد بن عبداللّه قمی روایت کرده میگوید: حضور مولای خود امام حسن عسکری علیهالسلام شرفیاب شدم به من فرمود: ای سعد! از ملاقات با من هدف و مقصودی هم داشتی؟ عرض کردم: احمد بن اسحق مرا به زیارت حضرتت تشویق نمود که درک محضر شریف نموده و اگر اجازه فرمائید مسائلی هم دارم بیان کنم حضرت اشاره به طفلی که در حضور مبارکش بود نموده و فرمودند: هر چه میخواهی از نور دیده و فرزندم که امام دوازدهم مسلمین (امام زمان علیهالسلام ) است سؤال کن. به آن گوهر پاک توجه کردم و پرسیدم: ای فرزند رسول خدا! مرا از تأویل کهیعص مطلع بفرمایید؟
فرمود: این حروف مقطعه از اخبار غیبی است و خداوند با اشاره به آن حروف حوادث مربوط به زکریا را برای پیغمبر خود شرح داده. سپس قصه او را بیان فرمود که زکریا از خداوند در خواست نمود که اسماء پنجگانه طیبه آل عبا را به او بیاموزد، جبرئیل نازل شد و اسماء (حسنا) را به زکریا یاد داد. روزی در مقام مناجات عرض کرد: پروردگارا! چه سرّی است که هر وقت من نام محمد صلیاللهعلیهوآله و علی
و فاطمه و حسن علیهمالسلام را به یاد میآورم خوشحال شده و غم و غصه خود را فراموش میکنم و چون نام حسین علیهالسلام را میبرم تمام غم و غصه عالم به دلم مینشیند و بیاختیار اشکم جاری میشود؟ خداوند حادثه (کربلا) حضرت سید الشهداء علیهالسلام را برای زکریا بیان فرمودکه: حرف «کاف» در «کهیعص» اشاره به کربلای حسین علیهالسلام وحرف، «هاء» رمزی از هلاکت (شهادت) آن حضرت و فرزندان و یارانش و یاء اشاره به یزید لعنة اللّه علیه و «عین» حکایت از عطش آن حضرت در کربلاء و «صاد» به معنی صبر و پایداری آن بزرگوار میباشد. زکریا چون واقعه جانگداز کربلا را شنید چنان متأثر شد که تا سه روز از مسجد خویش خارج نشد و گریه زیادی نمود و از خداوند در خواست کرد که او را نیز فرزندی کرامت فرماید و گفت: پروردگارا! پسری به من عطا کن که چشمانم در زمان پیری به وی روشن شوند، و او را وارث و وصی من قرار بده، و رابطه او را با من نظیر رابطه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله با حسین علیهالسلام مقرر فرما و شهادت را نصیب او بگردان، هنگامیکه آن فرزند را به من عطا کردی مرا شیفته مهر و محبت وی بگردان و مرا به داغ و مصیبت او مبتلا کن و همانگونه که حبیب خودت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را به مصیبت فرزندش حسین علیهالسلام مبتلی میکنی. بعد از این جریان بود که خداوند دعای زکریا را مستجاب نمود و یحیی را به او عطا فرمود. سپس آن بزرگوار را به مصیبت یحیی گرفتار نمود و همانگونه که حضرت یحیی شش ماهه به دنیا آمد حضرت حسین هم شش ماهه به دنیا آمد. هر نوزادی که شش ماهه به دنیا بیاید چون ازمدت معمولی که 9ماه میباشد ناقص است خواهد مرد و فقط در جهان دو نفر بودند که شش ماهه به دنیا آمدند و زنده ماندند. یکی حضرت یحیی و دیگری حضرت امام حسین علیهالسلام بودند.(1)
1) تأویل الآیات: ج1 ص299؛ ارشاد القلوب: ج2 ص422؛ تفسیر کنز الدقائق: ج8 ص191.
وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِنْ وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا فَهَبْ لِی مِنْ لَّدُنکَ وَلِیًّا قدسسرهم
«و من پس از خویشتن از بستگانم بیمناکم و زنم نازاست، پس از جانب خود ولی [و جانشینی] به من ببخش».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: شخصی از پدرم معنای آیه «وانی خفت الموالی من ورای» را سؤال کرد فرمود: مراد از «موالی» عمو زادهها میباشد و چون زکریا فرزندی نداشت خدا را به شرافت و بزرگی محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام قسم داد که به او پسری کرامت بفرماید که نبوت وپیغمبری در صلب و نسل او باشد. خداوند به زکریا گفت: ای زکریا! آن درخواستی که کردی به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله دادیم. او خاتم النبیین است و بعد از او پیغمبری نخواهد بود اما بعد از او امامت از صلب (نسل) پسر عمویش علی بن ابی طالب علیهالسلام و رحم فاطمه علیهاالسلام دختر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله خارج خواهد شد و ذریه ائمه علیهمالسلام یکی پس از دیگری به عنوان حجتهای من در روی زمین منتقل خواهد شد. خداوند دعای زکریا را مورد اجابت قرار داد و در سن پیری یحیی را به او عطا فرمود که وارث آل یعقوب باشد.(1)
یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«که از من ارث برد و از خاندان یعقوب [نیز] ارث برد، و او را، مورد رضایتت قرار ده».
حدیثی از عمر نقل کردهاند که گفته: درهم و دینار از پیغمبران ارث برده نمیشود بلکه ارث آنها علم و دانش است
این حدیث جعلی از جمله احادیث کاذبه و افتراء بر خدا و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و مخالف نص صریح آیه فوق است چنانچه حضرت فاطمه علیهاالسلام به آیه فوق و آیات
1) تأویل الآیات: ج1 ص301؛ بحارالانوار: ج24 ص373؛ البرهان: ج3 ص699.
دیگر استناد نمود و با ابوبکر و عمر در خصوص فدک با دلیل بحث نموده و آنها را مجبور کرد و به آنها فرمود: بر خلاف نص صریح قرآن سخن میگویید. چون ابوبکر محکوم شد و شاهد و حجتی بر مدعای خود نداشت، لذا نامه در خصوص بازگرداندن فدک نوشت و به آن مظلومه داد ولی عمر نامه را از آن حضرت گرفت و پاره نمود و چنان سیلی به صورت دختر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله زد که صورتش کبود و عاقبت آن مظلومه در اثر ظلم و ستم و شکستن سینه و پهلویش شهید شد. (اللهم بدم المظلوم عجل فرج المنتقم).
روایت معروفی که از فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پاک پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل شده که برای گرفتن زمین فدک در برابر خلیفه اول به آیه فوق استدلال کرده، خود شاهد دیگری بر این مدعی است (که از پیغمبران به فرزندانشان ارث میرسد).
مرحوم طبرسی در کتاب «احتجاج» از بانوی اسلام علیهاالسلام صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیهاالسلام چنین نقل میکند: هنگامی که خلیفه اول تصمیم گرفت فدک را از فاطمه علیهاالسلام بگیرد و این سخن به بانوی اسلام رسید نزد او آمد و چنین گفت: ای ابوبکر «أفی کتاب اللّه ان ترث اباک ولا ارث ابی لقد جئت شیئا فریا أفعلی عمد ترکتم کتاب اللّه ونبذتموه وراء ظهورکم؟ اذ یقول فیما اقتص من خبر یحیی بن زکریا: "اذ قال رب هب لی من لدنک ولیا یرثنی ویرث من آل یعقوب»: آیا در کتاب خدا است که تو از پدرت ارث ببری و من نبرم؟ چیز عجیبی است آیا عمدا کتاب خدا را ترک گفتهاید و پشت سر افکندهاید؟ در آنجا که در داستان یحیی بن زکریا میگوید: زکریا گفت: خداوندا! از سوی خودت جانشینی (فرزندی) به من ببخش تا از من و خاندان یعقوب ارث ببرد.(1)
اما کسانی که معتقدند «ارث» در اینجا همان ارث معنوی است به قرآنی که در خود آیه، یا خارج از آن است تمسک جستهاند.
1) الاحتجاج طبرسی: ج1 ص138.
ابونعیم حافظ که از علماء عامه است در کتاب حلیة الاولیاء از صحابهای که در حال احتضار عمر حضور داشتند روایت کرده گفتند: فلانی در حال احتضار میگفت: کاش من گوسفندی بودم و مردم در پیش پای یاران و دوستانشان که از سفر مراجعت مینمودند مرا ذبح میکردند و میخوردند و به صورت مدفوعات از آنها خارج میشدم و از جمله بشر و بنی آدم نبودم و به فاطمه علیهاالسلام دختر پیغمبر علیهاالسلام ظلم و ستم نمینمودم تا اینکه مرا اینگونه عذاب کنند.
و نیز از صحابه روایت کرده گفتند: ابوبکر در حال احتضار میگفت: ای کاش مادرم مرا نمیزایید و کاهی بودم در میان خشت خام و خانه فاطمه علیهاالسلام را رها میکردم و آن را آتش نمیزدم و به آن مظلومه ظلم و ستم نمیکردم.(1)
اینگونه گفتار را هنگامی میگفتند که جایگاه خود را مشاهده مینمودند چرا که هنگام احتضار فرشتگان جایگاه محتضر را به او نشان میدهند.
یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحْیَی لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا علیهالسلام
«ای زکریا، ما تو را به پسری که نامش یحیی است، مژده میدهیم، که قبلا همنامی برای او قرار ندادهایم».
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که پیش از حضرت یحیی کسی به نام یحیی نامگذاری نشده بود همچنانکه پیش از حضرت سیدالشهداء علیهالسلام کسی را به نام حسین نامگذاری نکرده بودند و آسمان گریان نشد مگر بر قتل یحیی و حسین علیهماالسلام و چهل روز گریان بود. از امام صادق علیهالسلام سؤال شد، چگونه آسمان گریست؟فرمود:
1) بحارالانوار: ج31 ص95؛ کنز العمال: ج12 ص619؛ تاریخ مدینه دمشق: ج30 ص331؛ نظریات الخلفتین نجاح طائی: ج2 ص180 ـ 181.
خورشید سرخ (به رنگ خون) طلوع میکرد و سرخ غروب میکرد و قاتل یحیی زنازاده بود و قاتل امام حسین علیهالسلام زنازاده بود.(1)
ابن عباس نقل نموده: از محضر اقدس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال شد: منظور از «لم نجعل له من قبل سمیا» چیست؟ فرمود: (مراد) یحیی علیهالسلام و نور چشم من حسین علیهالسلام میباشد.(2)
سفیان بن عیینه از حضرت علی بن الحسین علیهالسلام روایت نموده که فرمود: وقتی از مدینه به عراق میآمدیم، در هیچ منزلی و در هیچ مسیری نبود مگر پدرم ذکر یحیی بن زکریا علیهالسلام را مینمود. روزی فرمود: از جمله خواری دنیا نزد خدا آن بود که سر یحیی بن زکریا علیهالسلام را به هدیه نزد یک زن زناکار از بنی اسرائیل فرستادند.(3)
یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا قدسسره رضیاللهعنه
«ای یحیی، کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر، و از کودکی به او نبوت دادیم».
حضرت باقر علیهالسلام در مورد این آیه فرمود: قسم به خدا همچنانکه یحیی در کودکی به نور حکمت آراسته گردید، امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز از طفولیت و کودکی به دانش و حکمت امامت بر خوردار و از تائیدات الهی بهرهمند بود.(4)
علی بن اسباط روایت نموده گفت: به مدینه آمدم و قصد مصر داشتم، خدمت حضرت جواد علیهالسلام رفتم. در سن پنج سالگی بود، در حسن اخلاق و سیرت و فهم و ذکاوت او تأمل نمودم، متفکر و متعجب و با خود فکر میکردم چون به مصر
روم آن حضرت را نزد اصحاب خود تعریف کنم و منزلت و علم و فضیلت او را در پنج سالگی برایشان بازگو نمایم. آن حضرت به من نظر کرد و فرمود: ای علی بن اسباط! تعجب میکنی که چگونه کودکی به مقام امامت میرسد، «ان اللّه اخذ فی الامامة کما اخذ فی النبوة» خداوند همانطوری که در زمان طفولیت نبوت را عطا میکند، امامت را نیز عنایت میفرماید. یوسف و یحیی را در طفولیت نبوت و حکمت عطا فرمود. درباره یوسف میفرماید: «فلما بلغ اشده آتیناه حکما وعلما»(1)و درباره یحیی میفرماید «واتیناه الحکم صبیا».
حضرت سپس فرمود: جایز است که حق تعالی حکمت را که نبوت است به کسی که چهل ساله باشد عطا فرماید و جایز است که آن را به کسی که کودک باشد کرامت فرماید «وذلک فضل اللّه یأْتیه من یشاء».(2)
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا
«و در برابر آنان پردهای بر خود گرفت. پس روح خود را به سوی او فرستادیم تا به [شکل] بشری خوش اندام بر او نمایان شد».
خاصه و عامه (شیعه و سنی) از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نمودهاند که اصحاب از آن حضرت سؤال کردند: یا رسول اللّه! مکرر فرمودید که فاطمه علیهاالسلام دختر من حوریه انسیه (حوری انسانی) است، و فاطمه علیهاالسلام و مریم بتولند، پرسیدند: بتول یعنی چه؟ فرمود: به تحقیق فاطمه علیهاالسلام حیض نمیشد و خون نمیدید، مریم
همچنین، زیرا حیض در دختران پیغمبران مکروه و بعنوان نقص میباشد.(1)
و همدانی شافعی در کتاب مودة القربی روایت نموده حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «انما سمیت فاطمة علیهاالسلام بالبتول لانها تبتلت من الحیض والنفاس لان ذلک عیب فی بنات الانبیاء» فاطمه علیهاالسلام به این خاطر بتول نامیده شده بود که حیض و نفاس نداشت، چون این حالت نباید در دختران پیغمبران باشد.(2)
قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لاِءَهَبَ لَکِ غُلاَمًا زَکِیًّا قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«گفت: من فرستاده پروردگار توام، (آمدهام) تا پسر پاکیزهای به تو ببخشم».
در اخبار است که پس از رحلت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جبرئیل وفرشتگان بر صدیقه طاهره حضرت فاطمه علیهاالسلام نازل میشدند و خدمت میکردند و او را تسلیت (دلداری) میدادند و در زمان حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله چنانکه سلمان فارسی نقل میکند میگوید. وارد شدم دیدم گهواره امام حسین علیهالسلام در حرکت است و یکی ذکر خواب ذیل میگوید: «ان فی الجنة نهرا من لبن لعلی وحسین وحسن علیهمالسلام کل من کان محبا لهم یدخل الجنة من غیر حزن» در بهشت نهری است از شیر برای حضرت علی و حسین و حسن علیهمالسلام ، دوستداران آنها بدون نگرانی وارد بهشت میشوند. (جبرئیل و میکائیل) یکی آسیاب را میگرداند و یکی مشغول خدمت است و صدیقه طاهره علیهاالسلام به خواب رفته است. خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رسیدم، فرمود: ملائکه برای خدمت فاطمه علیهاالسلام نازل میشوند، جبرئیل ذکر خواب میگفت و میکائیل آسیاب میگردانید واسرافیل ذکر میگفت و تسبیح در دست فاطمه علیهاالسلام گردش میکرد، لذا بر مریم هم به صورت بشر نازل شد و گفت: «لاهب لک غلاما زکیا»
حضرت مریم دانست فرشته است و از سوی پروردگار فرستاده شده و برای این بشارت آمده است اما تعجب کرد که چگونه میشود او صاحب فرزندی شود با اینکه شوهر ندارد.(1)
فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَانًا قَصِیًّا فَأَجَاءهَا الَْمخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا رضیاللهعنه قدسسرهم وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا
«پس مریم (به مشاهده جبرئیل، در گریبانش نسیم اهتزازی یافت و) به آن پسر بار برداشت و (برای آنکه از سرزنش قوم جاهل برکنار باشد) با آن به مکانی دور خلوت گزید. آن گاه درد زاییدن او را به کنار درخت خرمایی کشانید (و از شدت حزن و اندوه با خود) گفت: ای کاش من از این پیش مرده بودم و از صفحهی عالم به کلی نامم فراموش شده بود. پس از زیر آن درخت (روحالقدس یا فرزندش عیسی) او را ندا کرد که غمگین مباش که خدای تو از زیر قدم تو چشمه آبی جاری کرد. شاخ درخت را به سوی خود حرکت ده تا از آن بر تو رطب تازه فرو ریزد».
امام سجاد علیهالسلام در مورد آیه «فحملته فانتبذت به مکانا قصیا» فرمودند: مریم از دمشق خارج شد تا اینکه به کربلا رسید و عیسی علیهالسلام را در جایگاه قبر حسین علیهالسلام قرار داد و سپس همان شب برگشت.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: هیچ فرزندی شش ماهه به دنیا نیامده است مگر عیسی بن مریم علیهالسلام و حسین بن علی علیهالسلام .(1)
در روایت است: به حضرت مریم خطاب شد: «وهزی الیک بجذع النخلة تساقط علیک رطبا جنیا» «درخت خرما را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد» که آن درخت خرما در کربلا بود.(2)
وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا علیهاالسلام قدسسره
«و مرا هر جا که باشم، وجودی پربرکت قرار داده، و تا زمانی که زندهام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است».
این اوصاف در حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز بوده است:
1 ـ عیسی علیهالسلام در رد ادعای مسیحیان گفت: (انی عبداللّه) من بنده خدا هستم، همچنین حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز در رد غلو گویان فرمود: (انی عبداللّه).
2 ـ عیسی علیهالسلام گفت: (اتانی الکتاب) خدا کتاب (انجیل) به من داد تا یهودیان را از تفریط در حق او که میگفتند او پسر یوسف نجار است باز دارد، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز فرمود: (انا اخو رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) من برادر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله هستم تا ناصبیها نسبت به سلب خلافت و امامت از او تفریط نکنند و علی اللهیا در حق او غلو نکنند.
3 ـ حق تعالی به عیسی در زمان کودکی نبوت داد و او را بر خواندن انجیل و تورات قدرت داد، امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز در زمان کودکی به دانستن علم شریعت مصطفوی صلیاللهعلیهوآله موفق شد به طوری که ذکاوت (تیزهوشی) او به حدی بود که هر چه
از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله میشنید حفظ میکرد و هرگز آنرا فراموش نمیکرد تاجائیکه در حق او آیه اذن واعیه و (قد افلح المؤمنون) نازل شد.
4 ـ عیسی مبارک گردید و به برکت او بیماران را شفا مییافتند، به برکت شاه ولایت نیز اکثر اهل شرک و کفر از مرض جهل و ضلالت نجات یافتند و به نور اسلام هدایت یافتند.
5 ـ عیسی علیهالسلام به نماز و زکات سفارش شده بود «اوصانی بالصلاة والزکاة» حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز در عبادت بدنی به حدی رسید که شبی هزار رکعت نماز میخواند و در عبادت مالی به درجهای رسید که در حین نماز (انگشتر خود) را به فقیر عطا نمود و آیه «الذین یؤتون الزکات وهم راکعون» در شأن آن حضرت نازل شد.(1)
وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا علیهاالسلام علیهاالسلام
«و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولد شدم، و در آن روز که میمیرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد».
حضرت عیسی علیهالسلام ولادتش با تمام اولاد آدم فرق داشت، زیرا از نطفه گندیده نبود، چون پدر نداشت و نیز در رحم از علقه مضغه و سایر مراحل را طی نکرد و در ظرف یک روز (هرساعت به اندازه یک ماه) متولد شد «ویوم اموت» که پس از ظهور حضرت بقیه اللّه(عج) که زمین پر از عدل و داد میشود و ریشه ظلم و جور کنده میشود و دوره رجعت ائمه معصومین علیهمالسلام که تمام زمین اهل ایمان و اعمال صالحه و مشمول برکات الهی هستند در یک همچو زمانی میمیرد.
«ویوم ابعث حیا» روز قیامت که تمام بر انگیخته میشوند و به کیفر اعمال خود میرسند، اهل بهشت درجات مختلف دارند و به قدر ایمان و اخلاق و اعمال
1) تفسیر منهج الصادقین: ج5 ص403.
حسنه مشمول درجه اعلا میشوند ودرجه انبیاء و اوصیاء انبیاء (ائمه اطهار علیهمالسلام ) از همه بالاتر است.
اهل عذاب هم در جهنم درجات مختلف دارند و به میزان درجه کفر و عناد و ظلم و صفات رذیله و اعمال ناشایست در جهنم قرار میگیرند.
ملاحظه ـ چهار نفر از انبیاء زنده هستند که از یاران امام زمان (عج) میباشند: ادریس، الیاس، عیسی، خضر. از میان اینها تنها حضرت خضر حضور دارد و سه پیامبر دیگر در بهشت هستند و خداوند اجازه داده که تا زمان ظهور حضرت بقیه اللّه(عج) در آنجا باشند و چون در بهشت مرگ نیست آنجا هستند و پس از ظهور به زمین نازل میشوند و از یاران آن حضرت میباشند.(1)
وَإِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ
«و در حقیقت، خداست که پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید. این است راه راست (صراط مستقیم)».
باطن «صراط مستقیم» آل محمد علیهمالسلام میباشند، ودر این زمینه احادیث بسیاری از شیعه و سنی وارد شده است. چنانکه حموینی در کتاب فرائد السمطین به اسناد خود از حضرت باقر علیهالسلام روایت نموده که فرمود: «نحن خیرة اللّه ونحن الطریق الواضح والصراط المستقیم الی اللّه تعالی» مائیم برگزیدگان خدا و مائیم راه روشن و صراط مستقیم به سوی خدای تعالی.(2)
یزید کناسی روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام در مورد این آیه سؤال نمودم، فرمود: خداوند از زمانیکه آدم را خلق نمود و به زمین فرود آورد هیچ گاه زمین خالی از حجت نبوده است. عرض کردم: آیا امیرالمؤمنین علیهالسلام در زمان پیغمبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله حجت بر این امت بود؟ فرمود: بله حجت صامت (ساکت) بود، از آن روزی که آن حضرت را نصب فرمود و مردم را به اطاعت او امر کرد. گفتم: پس اطاعت امیرالمؤمنین علیهالسلام در حال حیات و ممات رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بر تمام مردم واجب بود؟ فرمود: بله، اما در زمان حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن حضرت حجت صامت بود و بعد از وفات آن حضرت حجت ناطق شد.(1)
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار او خانه همی جوید و من صاحب خانه
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را میطلبم خانه بخانه
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
فَاخْتَلَفَ الاْءَحْزَابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَّشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ علیهاالسلام علیهالسلام
«آن گاه طوایف مردم (یعنی نصاری) در میان خود (درباره مسیح پسر مریم) اختلاف کردند (برخی او را از کفر و جهل، خدا دانستند و برخی پسر خدا و برخی پسر یوسف نجارش خواندند)، پس وای بر این مردم کافر از حضور در آن روز بزرگ قیامت».
امام باقر علیهالسلام فرمودند: در خانهات بنشین و دست و پایت را حرکت مده تا اینکه علامتهایی را که در یک سال به ظهور خواهند رسید ببینی. در آن زمان میبینی که منادی در دمشق ندا میدهد و همچنین خسوفی در یکی از روستاهای آن وقوع میپیوندد و تعدادی از مساجد دمشق فرو میریزند و هنگامی که دیدی ترکها از دمشق گذشتند و آمدند تا اینکه در جزیره ساکن شدند و روم نیز پیش آمد تا اینکه در رمله فرو آمد، آن سال در تمامی سرزمینهای عرب سال اختلاف خواهد بود. در آن هنگام شامیها بر سر سه پرچم با هم دچار اختلاف میشوند: پرچم
1) الکافی: ج1 ص382.
اصهب و پرچم ابقع و پرچم سفیانی. به همراه بنی ذنب الحمار، مصریان هستند و به همراه سفیانی، داییهایش از کلب.
سپس سفیانی و طرفدارانش بر بنی ذنب الحمار میتازند و کشتاری به راه میاندازند که هیچ حادثهای تا به حال این چنین کشتاری به راه نیانداخته است.
سپس مردی در دمشق حاضر میشود که از بنی ذنب الحمار است. او نیز به همراه طرفدارانش کشتاری به راه میاندازد که هیچ عاملی چنین کشتاری به راه نینداخته است و منظور از فرموده خداوند «فاختلف الاحزاب من بینهم» نیز همین است.(1)
وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِّنْ رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا علیهالسلام قدسسرهم
«و از رحمت خود به آنان عطا کردیم، و برای آنها نام نیک و مقام برجستهای (در میان همه امتها) قرار دادیم».
علی بن ابراهیم قمی از حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام روایت نموده: مراد از «رحمت» پپغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله است که او «رحمة للعالمین» میباشد و منظور از «وهبنا لهم من رحمتنا» یعنی به ابراهیم و اسحق و یعقوب، رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بخشیدیم. و آن حضرت را از اولاد و نوههای آنها گردانیدیم «وجعلنا لهم لسان صدق علیا» و برایشان امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار دادیم. بنابر تأویل، نام نامی و اسم سامی حضرت علی به صورت صریح در قرآن ذکر شده و منظور از «لسان صدق علیا» حضرت علی علیهالسلام است.(2)
یونس بن عبدالرحمن روایت کرده، گفت: خدمت حضرت رضا علیهالسلام شرفیاب شده عرض کردم: گروهی از مردم از ما میپرسیدند که نام مبارک امیرالمؤمنین
علی علیهالسلام در کجای قرآن آمده است؟ ما در پاسخ آنها این کلام خدا را قرائت میکنیم: «وجعلنا لهم لسان صدق علیا» آن حضرت فرمود: درست گفتید، همینطور است.(1)
در کتاب شواهد التنزیل از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که در شب معراج، جبرئیل مرا در سمت راست بال خود سوار نمود خداوند به من فرمود: در زمین چه کسی خلیفه باقی گذاشتی؟ عرض کردم: بهترین اهلش برادر و حبیب و داماد و پسر عموی خود علی بن ابی طالب علیهالسلام را گذاشتم. خداوند فرمود: یا محمد! او را دوست داری؟ عرض کردم: بله یا رب العالمین. فرمود: من هم دوستش دارم و امت خودرا به دوست داشتن او امر کن، من علی اعلی هستم نام اورا از نام خود مشتق نمودم و اورا علی نامیدم، (بعد از آن) جبرئیل به زمین آمد و فرمود: خداوند به شما سلام میرساند و میفرماید: بخوان. گفتم چه بخوانم؟ فرمود: «وَوَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا، وجَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا».(2)
وَنَادَیْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الاْءَیْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیًّا قدسسرهم رضیاللهعنه
«و از جانب راست طور، او را ندا دادیم، و در حالی که با وی راز گفتیم او را به خود نزدیک ساختیم».
حضرت امام صادق علیهالسلام در ذیل آیه «ونادیناه من جانب الطور الایمن» فرمود: روزی موسی علیهالسلام مشغول مناجات با پروردگار بود که شیطان در برابرش ظاهر شد، فرشتهای بانگ برآورد که وای بر تو در این حالت مناجات با کدام امید و اعتماد به
سوی موسی آمدی؟ شیطان گفت: به همان امیدی که نزد پدرش آدم (ابوالبشر) رفتم و او در بهشت بود.
اما از جمله فرمایشات خداوند که در مناجات به موسی فرمود این بود: ای موسی! نماز کسی را قبول نمینمایم مگر آنکه در مقابل عظمت و کبریائی ما متواضع بوده و ترس ما پیوسته در قلب او باشد روزش را به ذکر ما به سر ببرد و در شب نیز اصرار به گناه نداشته باشد و حق اولیاء و دوستان مرا بشناسد.
موسی عرض کرد: آیا مراد از دوستان شما ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب است؟ خطاب رسید: اگر چه اینان از دوستان من هستند ولی دوست من کسی است که این اشخاص وآدم و بهشت و تمام هستی را به خاطر او خلق نمودم.
موسی عرض کرد: خداوندا! این دوست و محبوب خود را به من بشناسان. فرمود: منظور من، محمد و آل محمد علیهمالسلام است که نامش را از اسم محمود خودم بیرون آوردهام. ای موسی! مثل محمد و آل او علیهمالسلام مثل فردوس است در بهشت که هرگز برگش نمیریزد و رنگش تغییر نمیکند. هر کس او را بشناسد و حق او را بداند در حین نادانی علمی به او عطا میکنم و در تاریکی نوری به او میبخشم و دعای او را پیش از در خواست اجابت میکنم و قبل از طلب به او عطا مینمایم.
موسی در خواست کرد که او را از زمره دوستداران و از امت محمد صلیاللهعلیهوآله قرار دهد. خطاب رسید تو را از امت محمد صلیاللهعلیهوآله قرار دادیم. ای موسی! اگر دیدی فقر به تو روی نمود بگو: مرحبا به شعار نیکوکاران، و چنانچه ثروت و بینیازی به تو توجه کرد بدان گناهی است که عقوبت آن پیش دستی و عجله نموده است.
ای موسی! دنیا خانه عقوبت است آدم را در دنیا برای ارتکاب معصیت و ترک اولی که از او سر زد مجازات کردم، دنیا را برای مردم لعن شده قرار دادم مگر آنهائی که در آن مشغول عبادت من هستند.
ای موسی! بندگان نیکو کار و شایسته من در دنیا به اندازه دانش خود زاهد
باشند و کسانی که میل به دنیا پیدا میکنند مطابق جهل و نادانی خود به دنیا علاقه پیدا مینمایند. مردم دانا و عالم علاقه به شهرت نداشته و تمایل ندارند که زبانزد اشخاص شده و معروف شوند و نباید به مدح و ثنای مردم مسرور و شاد شده و یا از مذمت و نکوهش خلق بیمناک و متاثر گردند بلکه باید نزد خداوند پسندیده باشند.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمود: در دنیا خیری نیست مگر برای دو دسته از مردم: گروهی که هر روز حسنه و کار نیکی نموده و بر حسنات خویش بیفزایند، دیگری کسانی که گناهان واعمال زشت گذشته خود را با توبه کردن جبران مینمایند، به خدا قسم! عبادتها و سجده های متوالی و پی در پی مردم چنانچه توأم با ولایت ما اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نباشد مثمر ثمر نبوده و مقبول درگاه پروردگار نمیباشد. هر کس حق ما را بشناسد و امیدوار به ثواب باشد به وسیله معرفت ما زهد پیشه میسازد و از دنیا فقط به رفع گشنگی و ستر عورتی قناعت مینماید و پیوسته از خدای خود میترسد.(2)
وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولاً نَّبِیًّا قدسسرهم
«و در این کتاب از اسماعیل یاد کن، زیرا که او درست وعده و فرستادهای پیامبر بود».
از برید بن معاویه عجلی ذیل آیه «واذکر فی الکتاب اسماعیل» روایت شده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: آیا مراد از اسماعیل که در این آیه ذکر شده همان اسماعیل فرزند ابراهیم است که مردم تصور مینمایند یا دیگری است؟
فرمود: اسماعیل فرزند ابراهیم پیش از حضرت ابراهیم وفات نموده و آن حضرت خود صاحب شریعت بوده است اگر تصور و پندار مردم درست باشد معلوم نیست اسماعیل برای رهبری کدام قوم مبعوث شده است.
عرض کردم: پس آن اسماعیل که برای رسالت برگزیده شده که بوده است؟ فرمودند: اسماعیل بن حزقیل پیغمبر بود که خداوند او را برای هدایت قومش فرستاد و قوم، او را تکذیب نموده و آزار زیادی به او رسانیده و پوست صورتش را کندند، لذا خداوند فرشته مأمور و موکل عذاب را به سوی او فرستاده و به اسماعیل گفت: پروردگارت مرا مأمور نموده که در اختیار تو باشم تا هر گونه دستور بدهی قومت را عذاب و هلاک کنم.
اسماعیل به او گفت: به تو حاجتی ندارم، آنگاه متوجه پروردگار خود شده و در مقام مناجات عرض کرد: خداوندا! از مخلوقات خود بر پرستش خود و قبول رسالت و پیغمبری محمد صلیاللهعلیهوآله و امامت وصی او علی علیهالسلام و فرزندانش عهد و پیمان گرفتهای و در ضمن از رنج وارده به فرزند محمد صلیاللهعلیهوآله حسین علیهالسلام خبر دادهای و به آن حضرت وعده فرمودی که پس از شهادت مجددا به دنیا برگشته و انتقام خود را از دشمنان خود بگیرد، پروردگارا! حاجت من هم آن است که در آن هنگام که امام حسین علیهالسلام به دنیا رجعت میفرماید مرا هم به دنیا بر گردانی تا انتقام خود را از دشمنان خود بگیرم. خداوند، دعایش را اجابت و وعده فرمود که او را در هنگام رجعت امام حسین علیهالسلام به دنیا برگرداند.(1)
سلیمان جعفری روایت کرده گفت: حضرت رضا علیهالسلام فرمود: آیا میدانی به چه مناسبت اسماعیل را صادق الوعد و درست قول نامیدهاند؟ عرض کردم: نمیدانم. فرمود: به مردی وعده داد در انتظار او تا یک سال نشست.(2)
أُوْلَئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُکِیًّا قدسسرهم علیهماالسلام
«آنان کسانی از پیامبران بودند که خداوند بر ایشان نعمت ارزانی داشت: از فرزندان آدم بودند و از کسانی که همراه نوح [بر کشتی[ سوار کردیم، و از فرزندان ابراهیم و اسرائیل و از کسانی که [آنان را[ هدایت نمودیم و برگزیدیم، [و] هر گاه آیات [خدای] رحمان بر ایشان خوانده میشد، سجده کنان و گریان به خاک میافتادند».
عیسی بن داود نجار میگوید: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام این آیه شریفه «اولئک الذین انعم اللّه علیهم» را سؤال نمودم فرمود: ماییم ذریه حضرت ابراهیم، و ماییم که با حضرت نوح در کشتی شدیم، و ماییم برگزیدگان خدا. و اما در خصوص «وممن هدینا واجتبینا» قسم به خدا ایشان شیعیان ما هستند، آنانکه خدا ایشان را به دین ما هدایت فرمود، پس بر آن زنده بودند و بر آن مردند و توصیف فرموده ایشان را به عبادت و خشوع و رقت قلب. سپس فرمود: هر گاه آیات الهی بر آنها تلاوت شود، به سجده با حالت گریه بیفتند.(1)
روایت است: حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام در مسجد کوفه بود که مردی از اهل شام برخاست و راجع به مسائلی از آن بزرگوار جویا شد. از جمله آنها این بود که گفت: مرا از آن شش نفر پیامبری که هر کدام دارای دو نوع نام هستند آگاه کن.
حضرت علی علیهالسلام در پاسخ او فرمود: 1ـ یوشع بن نون که نام دیگرش، ذوالکفل بود 2ـ یعقوب که نام دیگرش، اسرائیل بود 3ـ خضر که نام دومش، ملیقا بود.
1) تأویل الآیات: ج1 ص305.
4ـ یونس که نام دیگرش ذا النون بود 5ـ عیسی که نام دیگرش مسیح بود. 6ـ محمد صلیاللهعلیهوآله که نام دیگرش احمد بود.(1)
امام سجاد علیهالسلام فرمود: مراد از آیه «وممن هدینا واجتبینا» ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام هستیم که خداوند ما را جهت هدایت مردم برگزید.(2)
وجود مقدس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام هستند که آنها را بر جمیع ممکنات از انبیاء و ملائکه برگزید و این جمله مستقله است.
«اذا تتلی علیهم آیات الرحمن» مخصوص به همین جمله آخر است، و آیات رحمن آیات شریفه قرآن است، زیرا در زمان انبیاء گذشته قرآن نازل نشده بود.
«خروا سجدا وبکیا» مخصوص اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشند و سجدههای بسیار طولانی امام زین العابدین و موسی بن جعفر علیهمالسلام معروف است «وبکیا» خوف الهی اهل بیت علیهمالسلام نیز مشهور است و امیرالمؤمنین علیهالسلام را تاج البکائین و سایر ائمه طاهرین علیهمالسلام هم همینطور میباشند.
مؤلف: آیا حضرت امام حسن و حسین علیهماالسلام و فرزندانی که از ایشان به وجود میآید ذریه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هستند یا خیر؟ گر چه در ذیل آیه 58 سوره بنیاسرائیل مختصر اشارهای به موضوع مورد بحث کردیم. ولی در اینجا به قسمت دیگری از آن اشاره میکنیم و میگویم: ابوالجارود میگوید: امام محمد باقر علیهالسلام به من فرمود: این مردم درباره امام حسن و امام حسین علیهماالسلام چه میگویند؟ امام باقر علیهالسلام به من فرمود: اکنون من یک آیهای از قرآن را برای تو تلاوت میکنم که حسنین را پسران پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله معرفی میکند. آن آیه را کسی جز شخص کافر انکار نخواهد کرد. بعدا حضرت باقر علیهالسلام آیه 27 سوره نساء را تلاوت کرد که ترجمه آن این است: برای شما حرام است که با مادران، دختران، خواهران و زنان پسرانتان که از صلب
شما باشند (ازدواج نمایید).
ای ابوالجارود! آیا برای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله حلال است که با زنان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ازدواج کند؟ اگر آنان بگویند: برای پیامبر خدا جایز است با زنان آنان ازدواج کند دروغ گفتهاند. و اگر بگویند: حرام است با زنان ایشان ازدواج نماید پس ثابت میشود که حسنین (و فرزندانی که بعدا از آنان بوجود بیایند) فرزندان حقیقی و صلبی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میباشند.(1)
جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کَانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«وارد باغهایی جاودانی میشوند که خداوند رحمان بندگانش را به آن وعده داده است، هر چند آن را ندیدهاند، مسلما وعده خدا تحقق یافتنی است».
ذیل آیه «جنات عدن التی وعد الرحمن» از ضریس کناسی روایت شده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام پرسیدم که مردم عقیده دارند و میگویند: آب شط فرات از بهشت سر چشمه میگیرد و حال آنکه ما میبینیم این شط از جانب مغرب جاری میباشد؟
فرمودند: در دنیا خداوند بهشتی در مغرب خلق کرده که آب فرات از آنجا بیرون میآید و ارواح مؤمنین هر صبح و شام به آنجا میروند و یکدیگر را ملاقات نموده و از میوههای آن تناول میکنند و خداوند در مشرق دنیا دوزخی دارد که ارواح کافران در آنجا میباشند و از زقوم و حمیم آن میآشامند و هر روز به وادی برهوت که در صحرای یمن واقع شده و دارای حرارت شدیدتر از آتش است هجوم میآورند و این عمل مؤمنین و کافران پیوسته تا روز قیامت ادامه دارد.
1) احتجاج طبرسی: ج2 ص58؛ بحارالانوار: ج43 ص232.
عرض کردم: کسانی هستند که به یگانگی وحدانیت خدا و نبوت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اعتراف داشته ولی گناهکار بوده و به ولایت شما عقیده ندارند و شما را نمیشناسند آنان چه وضع و حالی خواهند داشت؟
فرمود: آنها از قبر خارج نمیشوند آنهائی که اعمال نیک داشته و با ما عداوت و دشمنی نکردهاند آنها را در محلی به موازات بهشتی که در مغرب است میبرند و درآنجا تا روز قیامت میمانند و خداوند درباره آنها حکم میفرماید و آنچه مشیت تعلق میگیرد واقع میشود، همین حال را ابلهان و اطفال مسلمانان دارند ولی آنهایی که با ما دشمنی و عداوت نمودهاند به دوزخ واقع در مشرق منتقل شده و به آنها گفته میشود: کجایند امامانی (رهبرانی) که برای خود انتخاب کرده بودید در برابر ائمه (معصومین علیهمالسلام ) که خداوند برای شما تعیین فرموده بود.(1)
و در روایت دیگر آن حضرت فرمود: مراد از «جنات عدن» یعنی بهشت دنیا است پیش از قیام قیامت، زیرا که در آخرت بهشت جاودان است و در آن، روز و شب وجود ندارد و در بهشت دنیا صبح و شام وجود دارد که ارواح مؤمنین به سوی آن منتقل میشوند.(2)
تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ کَانَ تَقِیًّا صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهاالسلام
«این همان بهشتی است که به هر یک از بندگان ما که پرهیزگار باشند به میراث میدهیم».
در خصوص دعای نافلههای ماه رمضان میخوانیم: «سبحان من خلق الجنة لمحمد وآل محمد، سبحانه من یورثها محمدا وآل محمد وشیعتهم» بزرگ پروردگاری
که بهشت را برای محمد و آل محمد علیهمالسلام آفرید، بزرگ پروردگاری که وارث بهشت را محمد و آل محمد علیهمالسلام و شیعیانشان قرار داده است.(1)
با توجه به حدیث معروف «لولاک لما خلقت الافلاک» اگر تو نبودی این جهان و آنچه در آن است را خلق نمیکردم(2)روشن میشود که خداوند بهشت را تنها برای محمد و آل محمد علیهمالسلام و شیعیان آنان خلق نموده است.
ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلَی بِهَا صِلِیًّا علیهالسلام وَإِنْ مِّنکُمْ إِلاَّ وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْماً مَّقْضِیًّا علیهالسلام قدسسره
«پس از آن، به کسانی که برای در آمدن به [جهنم [سزاوارترند خود داناتریم. و هیچ کس از شما نیست مگر [اینکه] در آن وارد میگردد. این [امر] همواره بر پروردگارت حکمی قطعی است».
میزان ایمان افراد، علی علیهالسلام است و صفات حمیده و عبادات و اعمال صالحه او را با پائینترین و کمترین درجه اهل ایمان مقایسه میکنند و فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) را با ضعیفترین کافران و دشمنان اهل بیت علیهمالسلام مقایسه میکنند.
اهل بهشت به مقدار قابلیت خود از نعمتهای بهشتی لذت میبرند و هر کدام به تفاوت درجات ایمان و مراتب اخلاقی و زیادتی اعمال صالحه بهره میبرد و اهل عذاب هم به تفاوت درجات کفر و دشمنی با اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و صفات خبیثه و گناهان عذاب میشوند، مثلا در بهشت یک خوراک مأمور است به یک نفر یک درجه لذت ببخشد، و به دیگری هزار درجه لذت ببخشد و یک عذاب مثل آتش مأمور است یک گناهکار را یک مرتبه بسوزاند، و دیگری را هزار مرتبه
عذاب کند، چنانچه در دنیا هم ایمان و کفر اخلاق خوب و بد، اعمال صالحه و زشت، تفاوت درجات زیاد دارد. جابر از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله روایت نموده: بهشتیان بعضی از بعضی میپرسند که خداوند ما را وعده فرموده بود که «وان منکم الا واردها» پس چگونه است که ما آتش جهنم را ندیدیم؟
ملائکه میگویند: به درستی که شما وارد آن شدید، اما آتش به علت نور ایمان شما فرو نشست. «کان علی ربک حتما مقضیا»: این حکمی است که البته واقع میشود و تخلف نمییابد، و هیچ مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکاری نیستند مگر آنکه داخل جهنم میشوند، و لی دوزخ بر مؤمنین سرد و سلام میشود چنانچه آتش بر ابراهیم سرد و سلام گردید به طوریکه دوزخ فریاد میزند: آتش من سرد گردید آنگاه متقین را نجات میدهند و ظالمین را رها میکنند تا در آنجا بمانند.(1)
نیز آن حضرت فرمود: روز قیامت دوزخ به مؤمنین میگوید: ای مؤمن! بگذر که نور تو دارد آتش مرا خاموش میکند.(2)
عبداللّه بن مسعود گفت: صراط راهی است بر دوزخ نهاده مانند پلی، تیزتر از شمشیر و باریکتر از مو، بر آن صراط همه باید بگذرند، گروهی چون برق جهنده بگذرند، و گروهی مانند باد وزنده، وتعدادی چون اسبان تازی و بعضی چون پیاده و برخی افتان و خیزان.(3)
ابوسعید میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که خلایق در قیامت به گروههای مختلف میباشند بعضی بیحساب و کتاب به بهشت میروند و آنها پیغمبران میباشند و دیگران را حساب میکنند پس اگر خوبیها و حسنات بعضی بیش از بدیها باشد آنها را نیز به بهشت میبرند و اگر حسنات و بدیها مقابل هم باشند
حق تعالی بر آنها نیز رحمت کند و عفو نماید و به بهشت میبرد یا آنکه من شفاعت آنها را میکنم یا دیگری از اهل بیت من شفاعت میکند و اگر از این هر دو هیچ نبود آنها را در دوزخ میبرند و به مقدار گناهان و بدیها مجازات میکنند و آنگاه به بهشت میبرند و چون اراده الهی تعلق گیرد به آنکه آنان از دوزخ بیرون آیند به مالک امر کند تا هوای دوزخ را صافی کند و از کدورات دود پاک کند منافقان از اسفل السافلین نگاه میکنند مؤمنان را میبینند مثلا به عنوان طعنه به آنها میگویند: «الستم مؤمنین ا لستم مصلین الستم صائمین» مگر شما ایمان نیاوردید و نماز گذاردید و روزه داشتید؟ مؤمنان میگویند: بار خدایا! ما را از طعنه دشمنان طاقت نداریم. خداوند جبرئیل را امر میکند که برو و مؤمنان را از دوزخ بیرون آور، جبرئیل میآید و گروه زیادی از دوزخ بیرون میآورد. بار دیگر خطاب میکند که برو و هر که در دل او به اندازه یک مثقال (ذرهای) ایمان هست که در جمیع عمر خود یک بار «لا اله الا اللّه» گفته باشد وی را از آتش دوزخ دور کن. جبرئیل میآید و تمام مؤمنان را از دوزخ بیرون میآورد و در آنجا نمیمانند مگر کافران. سپس مؤمنان را بیاورند به چشمهای که آن را عین الحیات میگویند و به آنها میگویند که در این چشمه خود را بشویید. آنها چون در آن چشمه در آیند همه سیاهی و تباهی از اعضای آنان برود اما نشانه در پیشانی ایشان میماند و در آن نوشته میباشد که «هم عتقاء اللّه من النار» آنها آزاد شده خدا از آتش جهنمند. اهل بهشت چون آنان را ببینند میگویند اینهایند که از دوزخشان آوردهاند. حق تعالی آن نشانه را نیز ببرد تا مؤمنان از آن شرمنده و منفعل نشوند.(1)
و در اخبار آمده که حق تعالی هیچکس را از اهل ایمان به بهشت نبرد مگر آنکه اول او را بر دوزخ مطلع میسازد و آنچه در او است از انواع عذاب و عقاب
1) تفسیر منهج الصادقین: ج5 ص430.
پاک کند و مشمول تمام فضل الهی بر او و کمال لطف و احسان او بر او شود، و موجب مزیت سرور او در بهشت گردد و هیچکس را از اهل کفر و طغیان به دوزخ در نیاورد مگر آنکه اول او را بر بهشت مطلع گرداند و انواع درجات عالیه و انواع خوراکیها و لذتهای آنرا به او نماید تا موجب حسرت و پشیمانی او شود و بیشتر بسوزد.(1)
وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَّقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِیًّا علیهالسلام علیهاالسلام وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْیًا علیهالسلام
«و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، کسانی که کفر ورزیدهاند به آنان که ایمان آوردهاند میگویند: کدام یک از [ما] دو گروه جایگاهش بهتر و محفلش آراستهتر است؟ و چه بسیار نسلها را پیش از آنان نابود کردیم، که اثاثی بهتر و ظاهری فریباتر داشتند».
ابی بصیر روایت کرده گفت: معنی آیه فوق را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم، فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قریش را به ولایت و محبت ما اهل بیت علیهمالسلام دعوت نمود آنها رو بر گردانیده انکار کردند. لذا تمام آنها در گمراهی و کفر غوطه ور شدند و ایمان به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ولایت ما نیاوردند، پروردگار آنها را مهلت داده در گمراهی رها کرده تا از شهوات خود لذت برند و مرگ آنان را دریابد در آنوقت میفهمند که چگونه پست و حقیر میباشند.
گروهی از قریش که کافر شدند به گروهی که به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ولایت ما اهل بیت نبوت ایمان کامل داشتند گفتند که کدام یک از این دو گروه از لحاظ اعتبار دنیایی و قوم و عشیره بهترند و کدامیک از دو گروه بهترین مقام و نیکو
1) تفسیر منهج الصادقین: ج5 ص430.
منظرتر هستیم؟ کفار قریش این سخن را از روی سرزنش به مؤمنین گفتند.(1)
بنابراین مراد از «آیات بینات» ائمه معصومین علیهمالسلام هستند که خداوند در مورد کافران قریش فرمود «وکم اهلکنا قبلهم من قرن هم احسن اثـثا ورءیا» و چه بسیار نسلها را پیش از آنان نابود کردیم، که اثاثی بهتر و ظاهری فریباتر داشتند.
قُلْ مَنْ کَانَ فِی الضَّلاَلَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّی إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضْعَفُ جُندًا علیهالسلام قدسسرهم
«بگو: "هر که در گمراهی است [خدای] رحمان به او تا زمانی مهلت میدهد، تا وقتی آنچه به آنان وعده داده میشود: یا عذاب، یا روز رستاخیز را ببینند، پس به زودی خواهند دانست جایگاه چه کسی بدتر و سپاهش ناتوانتر است».
ابی بصیر نقل میکند میگوید: از امام صادق علیهالسلام معنای «حتی اذا راو ما یوعدون» را سؤال نمودم فرمود: مقصود از وعدهای که خداوند به کفار داده ظهور حضرت حجة (عج) است و مراد از ساعت خروج آن بزرگوار میباشد در آن روز مقام و منزلت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندانش را میفهمند و میدانند که بدترین مردمان عصر خود بوده و جایگاهشان آتش دوزخ میباشد.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «من کان فی الضلالة» آنانند که به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و به ولایت ما ائمه اطهار علیهمالسلام ایمان نیاوردهاند، پس آنها هم گمراه شده و هم گمراه کننده خواهند بود «فلیمدد له الرحمن مدا» پس خداوند رحمان او را به طول عمر و استفاده از لذات دنیایی مهلت میدهد، «حتی اذا راوا ما یوعدن»
تا آنکه آنچه وعده داده شدهاند را ببینند و آن «اما العذاب» یا عذابی مانند قتل و اسارت که قبل از ظهور قائم آل محمد علیهالسلام است بر ایشان پیش میآید «واما الساعه» یا عذابی که هنگام ظهور امام زمان علیهالسلام از سوی خدا و به دست آن حضرت خواهند دید. پس «اذا راوا» چون آن عذابها را مشاهده کنند در خواهند یافت که «من هو شر مکانا واضعف جندا» جایگاه و منزلت کدامینشان آنها و یا امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان بزرگوارش نزد خدا بدتر و سپاهش ناتوانتر است و خواهند فهمید که آنان (کافران) بدترین مردمان عصر خود بوده و جایگاهشان در آتش دوزخ میباشد.(1)
وَیَزِیدُ اللّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًی وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ مَّرَدًّا علیهالسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و خداوند کسانی را که هدایت یافتهاند بر هدایتشان میافزاید، و نیکیهای ماندگار، نزد پروردگارت از حیث پاداش بهتر و خوش فرجامتر است».
همانگونه که گفته شد آیات 73 تا 97 در مورد اهل بیت علیهمالسلام و دشمنان آنها میباشد.
منظور از «ویزید اللّه الذین اهتدوا هدی» یعنی خداوند کسانی را که ولایت ائمه معصومین علیهمالسلام را قبول نمودهاند واز آنان پیروی میکنند به طور دائم بر هدایتشان میافزاید.
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: مراد از افزایش هدایت مؤمنان یعنی پیروی آنها از حضرت قائم عجل اللّه فرجه در وقت ظهور بعد ازاعتقاد به آن سرور و عدم انکار معظم له میباشد، پس هدایت اول یعنی اعتقاد به آن حضرت و افزایش
1) البرهان: ج3 ص727؛ تفسیر نور الثقلین: ج3 ص355.
هدایت، یعنی پیروی آن سرور میباشد.(1)
جعفی میگوید: من و عمویم بر حضرت صادق علیهالسلام وارد شدیم سلام کردیم و نزدیک او رفتیم، آن حضرت فرمود: این پسر که با تواست کیست؟ عرض کردم: پسر برادرم اسماعیل. فرمود: خدا رحمت کند اسماعیل را و از بدیهایش بگذرد، سپس فرمود: جای او را چگونه دارید؟ عمویم گفت: مادامی که بر محبت و مودت شما باشیم به خیر هستیم. فرمود: یا حصین! محبت و مودت ما را کوچک نشمار، زیرا آن، از باقیات الصالحات است. عمویم گفت: یابن رسول اللّه! ما آنرا کوچک نمیشماریم، آن حضرت فرمود: «الحمد للّه علی اول النعم» عرض شد: اولین نعمت چیست؟ فرمود: ولایت ما اهل بیت علیهمالسلام میباشد.(2)
یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ وَفْدًا علیهماالسلام قدسسرهم
«[یاد کن] روزی را که پرهیزگاران را به سوی [خدای] رحمان گروه گروه محشور میکنیم».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! این جماعت (شیعیان) افرادی هستند که در دنیا پرهیزکار بودند، خداوند آنها را دوست دارد و به نعمتهای خود مختص نموده است. روز قیامت این متقین از قبرهای خود بیرون میآیند در حالی که چهره آنها نورانی به سفیدی برف و لباسهای آنها به سفیدی شیر میباشد و نعلینی به پا دارند از طلا که بندهای آن از مروارید میدرخشد.
حضرت علی علیهالسلام پرسید: این گروه چه کسانی هستند؟ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اینها شیعیان و مخلصین شما هستند که شما در پیشاپیش و آنها در پشت سر شما
وارد بهشت میشوند.(1)
از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده که آن حضرت فرمود: من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم فرمود: ای علی! در روز قیامت چون مؤمنان (شیعیان) از حساب خدا باز میگردند فرشتگان به استقبال آنها میآیند با شترانی که پالانهای آنها از زر و زمامهای (مهارهای) آنها از زبرجد بر مرکبها حلههای زر افکنده که قیمت هر یک، از همه دنیا بیشتر میباشد. هر مؤمنی حلهای از آن پوشیده و بر مرکبی بنشیند و مرکبهای آنها روی به بهشت آرند و تا به در بهشت رسند و درهای بهشت را بزنند فرشته رضوان (مأمور بهشت) با فرشتگان تحت سلطه خود به استقبال آنها بیرون میآیند در بهشت را گشوده و آنها را با احترام و وقار تمام به بهشت در میآورند و بر تختهای خودشان مینشانند و به آنها میگویند: «سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین».(2)
وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَی جَهَنَّمَ وِرْدًا وسلم
«و مجرمان را با حال تشنگی به سوی دوزخ میرانیم».
از ابوعمرو محمد بن عبداللّه الحکمی نقل شده که دو شخص یکی قمی ناصبی (دشمن اهل بیت علیهمالسلام ) و دیگری رازی شیعی از طرف بعضی از سلاطین نزد امیر بخارا نصر بن احمد به بخارا میرفتند و به خانه من وارد شدند و چون آنها به نیشابور رسیدند رازی شیعی به قمی ناصبی گفت: باید اول به زیارت امام رضا علیهالسلام برویم و بعد از آن به طرف بخارا برویم.
قمی ناصبی گفت: ما را پادشاه به خاطر کاری به بخارا فرستاده است و جایز نیست که آن را گذاشته به کار دیگری مشغول شویم. پس به بخارا رفتند و حق
رسالت را به جا آوردند و بعد از انجام کارشان به موازات شهر طوس رسیدند، باز رازی شیعی به قمی ناصبی گفت: حالا زیارت امام رضا علیهالسلام بر ما لازم است.
ناصبی گفت: من از قم، سنی مذهب آمدهام معنی ندارد که شیعی رافضی بر گردم. پس آن ملعون ازل و ابد از درک این سعادت محروم ماند و رازی اسباب خود را به او سپرده و تنها متوجه حرم مقدس و مطهر امام رضا علیهالسلام شد و به آنجا رسید و به اذن خادمان شب در جوار مرقد به عبادت مشغول گردید. وی میگوید: چون من از نمازها فارغ گشتم به تلاوت قرآن پرداختم و هر وقت قرآن میخواندم، صدای شخصی به گوش من میرسید که او نیز مانند من تلاوت میکرد و من به واسطه تفحص اینکه این صدا از کجا میآید، تلاوت قرآن را متوقف نموده به اطراف ضریح آمدم هیچکس را ندیدم، دوباره برگشتم و باز به تلاوت قرآن مشغول شدم و همچنان آن صدا به گوش من میرسید و معلوم شد که این صدا از میان ضریح آن حضرت میآید و چون به آیه «یوم نحشر المتقین الی الرحمن وفدا» رسیدم از قبر این چنین صدا بگوش من رسید که «یوم یحشر المتقون الی الرحمن وفدا، ویساق المجرمون الی جهنم وردا» چون صبح شد، به نوقان آمدم و از جمعی قاریان که در آنجا بودند از این تلاوت پرسیدم، همه گفتند که ما این تلاوت را نشنیدهایم تا آنکه به شهر ری برگشتم و از قاریان این شهر در خصوص این نوع قرائت سؤال کردم، آنها گفتند که این تلاوت را از کجا شنیدی؟ این قرائت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت آن حضرت است و بعد از این من حکایت آن تلاوت را به طور مفصل برایشان توضیح دادم.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: علی علیهالسلام تفسیر آیه «یوم نحشر المتقین الی الرحمن وفدا» را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله جویا شده فرمود: یا علی! «وفد» به کسانی میگویند که سوار
1) کشف الغمه: ج3 ص60؛ بحار الانوار: ج49 ص337.
بر مرکبند آنها افرادی (شیعیان) هستند که تقوا و پرهیزگاری را پیشه ساختند،(1)خدا آنها را دوست داشت و آنان را مخصوص خود گردانید، و از اعمالشان خوشنود شد، و نام متقین بر آنها گذاشت.
جالب توجه اینکه در آیه فوق میخوانیم: پرهیزگاران را به سوی خدای رحمان میبرد، در حالی که در آیه بعد سخن از «راندن» مجرمان به سوی جهنم است آیا مناسبتر این نبود که به جای رحمان در اینجا «جنت» گفته شود؟ ولی این تعبیر در حقیقت اشاره به نکته مهمی دارد و آن اینکه پرهیزگاران بالاتر از بهشت را در آنجا مییابند، و آن مقام قرب خدا و جلوههای خاص او نزدیک میشوند، و رضایت او که برترین بهشت است را درک میکنند (تعبیراتی که در حدیث فوق از پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواندیم نیز اشاراتی به همین معنی دارد).
سپس خداوند میفرماید «ونسوق المجرمین الی جهنم وردا» یعنی همانگونه که شتران تشنه را به سوی آبگاه میرانند مجرمان را در حالی که تشنه کامند به سوی جهنم میرانیم، منتها در اینجا آبی نیست بلکه آتش است. باید توجه داشت که کلمه «ورد» به معنای گروه انسانها یا حیواناتی است که به خاطر تشنگی وارد آبگاه میشوند.
چقدر فاصله است میان کسانی که آنها را با عزت و احترام به سوی خداوند رحمان میبرند و فرشتگان به استقبالشان میشتابند و بر آنها سلام و درود میفرستند و گروهی که آنها را همچون حیوانات تشنه کام به سوی آتش دوزخ میرانند، در حالی که سر بزیرند و شرمسار و رسوا هستند.
لاَ یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا علیهماالسلام علیهالسلام
«(آنان) اختیار شفاعت را ندارند، جز آن کس که از جانب [خدای[ رحمان پیمانی گرفته است».
1) الکافی ج 8 ص 95.
ابی بصیر از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که آیه «ولا یملکون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمن عهدا» را خواندم فرمود: منظور آیه آنست که شایسته شفاعت نخواهد بود مگر کسانی که به ولایت امیر مؤمنان علی علیهالسلام و امامان بعد از او معتقد باشند و عهد پروردگار همان است.(1)
امام صادق علیهالسلام در پاسخ به یکی از دوستانش که در خصوص تفسیر آیه «الا من اتخذ عند الرحمن عهدا» سؤال کرد فرمود: «من دان بولایة امیرالمؤمنین والائمة علیهمالسلام من بعده فهو العهد عند اللّه» یعنی کسی که به ولایت امیر مؤمنان علیهالسلام و امامان اهل بیت علیهمالسلام بعد از او عقیده داشته باشد آن عهد نزد خدا به شمار میآید. سپس فرمود: آری ولایت علی علیهالسلام و ائمه بعد از او در پیشگاه پروردگار همان عهد است.(2)
ملاحظه ـ عهد پروردگار که بر عهده بشر نهاده شد ایمان به اصول توحید و از جمله نبوت و رسالت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء (ائمه) طاهرین او علیهمالسلام است که ولایت به عنوان عهد و ایمان میباشد.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان محبتی [در دلها] قرار میدهد».
از ابن عباس و در تفسیر ابوحمزه ثمالی آمده که امام باقر علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برایم روایت کرده که به علی علیهالسلام فرمود: بگو «اللهم اجعل لی عندک عهدا واجعل لی فی قلوب المؤمنین ودا» خداوندا! نزد خود پیمان و محبتی قرار بده و محبت مرا در
دل مؤمنان جای ده. امیرالمؤمنین علیهالسلام این دعا را کرد پس از آن خداوند آیه فوق را نازل نمود.(1)
همچنین امام باقر علیهالسلام فرمود: منظور از «الذین آمنوا وعملوا الصالحات» حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعیان اوست که دوستی و محبت آن امام همام در دل آنها نقش بسته است.(2)
امام صادق علیهالسلام در مورد آیه «الذین ءامنوا وعملوا الصـلحـت سیجعل لهم الرحمـن ودا» فرمود: در حق علی علیهالسلام نازل شده و هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه محبت امیرالمؤمنین علیهالسلام در دل او قرار دارد.(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام ذیل آیه فوق فرمود: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: از پروردگار خواستم که برای من در نزد خود عهدی را مقرر بفرما و دوستی مرا در دلهای مؤمنین جایگزین بنما. خداوند آیه فوق را نازل فرمود.(4)
ابن مردویه و دیلمی از براء روایت کردند که گفت: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: بگو: «اللهم اجعل لی عندک عهدا واجعل لی عندک ودا واجعل لی فی صدور المؤمنین مودة» خداوندا! نزد خود پیمان و محبتی قرار بده و محبت مرا در دل مؤمنان قرار بده. بعد از این جریان خداوند آیه فوق را نازل فرمود آنگاه اضافه کرد که این آیه در حق علی علیهالسلام نازل شده است.(5)
طبرانی و ابن مردویه از ابن عباس روایت نمودهاند که گفت: آیه «الذین ءامنوا وعملوا الصـلحـت سیجعل لهم الرحمـن ودا» درباره علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده و منظور از آن، محبت او در دلهای مؤمنین است.(1)
حسکانی در شواهد التنزیل بیش از 15 حدیث و ابن مغازلی شافعی در مناقب از ابن عباس روایت کرده گفت: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به همراهی علی علیهالسلام چهار رکعت نماز به جا آورده سپس دست مبارک را برای دعا به آسمان بلند نمود و فرمود: پروردگارا! دعایی که موسی بن عمران در پیشگاه مقدست نموده من نیز که محمد صلیاللهعلیهوآله هستم درخواست میکنم که شرح صدری به من عطا فرما و علی علیهالسلام را که از اهل بیت من است وزیر من و شریک در نشر و تبلیغ احکام من قرار بده و او را پشتیبان من نموده و پشت مرا به وجود علی علیهالسلام محکم کن. ناگاه از طرف پروردگار منادی صدا کرد: ای احمد! دعای تو را درباره علی علیهالسلام اجابت نمودم پس از آن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای علی! تو نیز دست به دعا بردار و از خداوند بخواه که برای من نزد خود عهدی مقرر دارد و دوستی مرا در قلوب مؤمنین جای بده.
علی علیهالسلام به دستور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست به دعا برداشت. خداوند این آیه را بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل فرمود و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آیه را تلاوت نمود و از سرعت اجابت دعای آن حضرت مایه تعجب اصحاب گردید. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا تعجب میکنید؟ (بدانید) آیات قرآن چهار قسم است یک جزء آن در شأن ما و اهلبیت ما است و یک جزء در احکام حلال خدا و یک جزء دیگر در محرمات و جزء دیگر آن در فضائل و احکام است.(2)
علمای دیگر عامه مانند زمخشری در کتاب الکشاف و سیوطی در الدر المنثور و الهیثمی در مجمع و طبری در کتاب الریاض النضره و ابن حجر در صواعق
و الشبلنجی در نور الابصار و دیگران همه روایت کردهاند که آیه «الذین ءامنوا وعملوا الصـلحـت سیجعل لهم الرحمـن ودا» در حق علی بن ابی طالب علیهالسلام و فضیلت او نازل شده است.(1)
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود: اگر با این شمشیر بر بینی مؤمن بکوبم که بغض مرا در دل بگیرد با من دشمن نخواهد شد ولی اگر تمام دنیا را بر سر منافق بریزم تا مرا دوست داشته باشد به من علاقمند نخواهد شد.(2)
فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام
«در حقیقت، ما این [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزگاران را بدان نوید، و مردم ستیزه جو را بدان بیم دهی».
ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت شده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودم، فرمودند: خداوند قرآن را بر زبان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله سهل و آسان نمود در آن وقتیکه امیرالمؤمنین علیهالسلام را در غدیر خم بر روی دست خود بلند نمود و او را به خلافت برای مردم معرفی کرد. انتصاب علی علیهالسلام به خلافت و وصایت، بشارت و مژدهای برای مؤمنین و شیعیان و پرهیزکاران و ترس وعیدی برای کافران و دشمنان لجوج امیرالمؤمنین علیهالسلام بوده است.(3)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: مراد از متقین، حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام و شیعیان او میباشند.(4)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
طه قدسسره مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی رضیاللهعنه
«ای محمد ما قرآن را برتو نفرستادیم که خود را به زحمت بیندازی».
مفسرین در بیان این آیه اقوال بسیار دارند و آنچه در احادیث آل عصمت و طهارت علیهمالسلام است دو وجه میباشد. اول: آنکه اسمی است از اسماء پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله چنانچه حضرت صادق علیهالسلام فرمود: ای کلبی! چند اسم برای حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در قرآن است؟ میگوید: عرض کردم: دو یا سه اسم. فرمود: ای کلبی! برای آن حضرت ده اسم است: محمد، احمد، عبداللّه، طه، یس، ن، قلم، مدثر، مزمل، ذکر، و آیات شریفه هر یک را بیان کرده و فرمود: مائیم اهل ذکر.(1)
وجه دوم: حضرت امام جعفر صادق: «طا» طهارت اهل بیت علیهمالسلام . «ها» هدایت ایشان، بعد تلاوت فرمود: «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا».(2)
فخر رازی از علماء عامه این حدیث را در تفسیر خود از حضرت صادق علیهالسلام
نقل نموده(1)و بعضی از علماء ما رضوان اللّه علیهم گفتهاند که «طه» اشاره به چهارده معصوم علیهمالسلام میباشد.
در حدیثی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم «طه» از اسامی پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و معنای آن «یا طالب الحق، الهادی الیه»: ای کسی که طالب حقی، و هدایت کننده به سوی آنی.(2)
از این حدیث چنین بر میآید که «طه» مرکب از دو حرف رمزی است «طا» اشاره به «طالب الحق» و «ها» اشاره به «هادی الیه» میباشد، میدانیم استفاده از حروف رمزی و علائم اختصاری در زمان گذشته و حال، فراوان بوده است، مخصوصا در عصر ما بسیار مورد استفاده است.
آخرین سخن در این زمینه اینکه کلمه «طه» مانند «یس» بر اثر گذشت زمان، تدریجا به صورت «اسم خاص» برای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در آمده است، تا آنجا که آل پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نیز «آل طه» میگویند، و از حضرت حجت (عج) در دعای ندبه «یابن طه» تعبیر شده است.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ده سال در عبادت بر اطراف انگشتان میایستاد به طوری که پاهای حضرت ورم کرده و روی مبارک آن حضرت به زردی مایل شد و شب زنده دار بود تا آنکه از جانب خدا پیام آمد: «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی» ما قرآن را بر تو نفرستادیم تا خود را در رنج و زحمت بیندازی و خواب را از سر باز داری.(3)
تَنزِیلاً مِّمَّنْ خَلَقَ الاْءَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَی
«(کتابی است) نازل شده از جانب کسی که زمین و آسمانهای بلند را آفریده است».
ابن عباس روایت کرده گفت: روزی در محضر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نشسته بودیم که جبرئیل بر آن حضرت نازل شد، جام بلورین قرمزی که پر از مشک و عنبر بود آورد و گفت: پروردگارت سلام میرساند و این تحفه را فرستادهاند که به عنوان هدیه به علی علیهالسلام و فرزندانش عطا کنید. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سه مرتبه تهلیل و سه دفعه تکبیر گفته با صدای رسا و فصیح فرمودند: «بسم اللّه الرحمن الرحیم طه ما انزلنا علیک القران لتشقی»(1)مشک را بویده و به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام که در کنارش نشسته بود مرحمت کردند. چون جام به دست علی علیهالسلام رسید فرمود: «بسم اللّه الرحمن الرحیم انما ولیکم اللّه ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة وهم راکعون»(2)جام را استشمام نموده به حضرت امام حسن علیهالسلام دادند. آن حضرت جام را گرفته و فرمودند: «بسم اللّه الرحمن الرحیم عم یتسالون عن النبا العظیم الذی هم فیه مختلفون»(3)پس از بویدن، آن را به دست برادر بزرگوارش حضرت امام حسین علیهالسلام دادند. امام حسین علیهالسلام فرمود: «بسم اللّه الرحمن الرحیم قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی ومن یقترف حسنة نزد له فیها حسنا ان اللّه غفور شکور»(4)جام را بوییده و به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رد کرد همینکه جام در دست پیغمبر صلیاللهعلیهوآله قرار گرفت فرمودند: «بسم اللّه الرحمن الرحیم اللّه نور السموات والارض»(5)ابن عباس
گفت: نفهمیدم بعد از آن، جام چه شد آیا به قدرت خدای متعال به آسمان رفت و یا در زمین پنهان شد.(1)
ملاحظه ـ تمام آیات فوق که هر یک از معصومین بیان فرمودند در مورد اهل بیت علیهمالسلام میباشد.
اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الاْءَسْمَاء الْحُسْنَی علیهماالسلام
«خدایی که جز او معبودی نیست [و] نامهای نیکو به او اختصاص دارد».
امام جعفر صادق علیهالسلام از پدر خود محمد بن علی و او از پدر خود علی بن الحسین و او از پدر خود حسین بن علی علیهماالسلام و او از پدر بزرگوار خود علی بن ابی طالب علیهالسلام روایت فرموده که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند 99 اسم دارد هر که آنها را بشمارد وارد بهشت میشود و آنها عبارتند از: اللّه الواحد، الاحد، الصمد، الاول، الاخر، السمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلی، الاعلی، الباقی، البدیع، الباری، الاکرم، الظاهر، الباطن، الحی، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحق، الحسیب، الحمید، الحفی، الرب، الرحمن، الرحیم، الذاری، الرازق، الرقیب، الرؤف، السلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبار، المتکبر، السید، السبوح، الشهید، الصادق، الصانع، الطاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنی، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفاتح، الفالق، القدیم، الملک، القدوس، القوی، القریب، القیوم، القابض، الباسط، قاضی الحاجات، المجید، الولی، المنان، المحیط، المبین، المقیت، المصور، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضر، الوتر، النور، الوهاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادی،الوفی، الوکیل، الوارث، البر، الباعث، التواب، الجلیل، الجواد،
1) مدینة المعاجز: ج1 ص152؛ بحار الانوار: ج37 ص99.
الخبیر، الخالق، خیر الناصرین، الدیان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی.(1)
امام رضا علیهالسلام فرمودند: قال اللّه تبارک و تعالی: «لا اله الا اللّه حصنی ومن دخل حصنی امن من عذابی» لا اله الا اللّه سپر من است هرکس وارد آن گردد از عذاب من در امان است(2)و شکی نیست که این مشروط است به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام و تبری جستن از دشمنان آنها است و حدیث متواتر: «حب علی علیهالسلام حسنة لا یضر معها سیئة وبغضه سیئة لا تنفع معها حسنة» حب علی علیهالسلام حسنهای است که گناه و بدی با آن ضرر نمیرساند و بغض و دشمنی با علی علیهالسلام گناه و بدی است که حسنه با آن فایده ندارد(3)مؤید این است و نیز روایت است که چون امام رضا علیهالسلام این حدیث قدسی را نقل فرمودند یکی از اهل مجلس بر خاست و گفت: پس بنابر این هر که در عمر یکبار این کلمه را بگوید از عذاب خدا ایمن گردد فرمودند: «بشرطها وشروطها وانا من شروطها» مشروط به چند شرط است و محبت من از جمله شرطهای آن است، و سه بار این عبارت را تکرار فرمود.(4)
وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَی
«و ای موسی، در دست راست تو چیست؟».
ذیل آیه فوق عبداللّه بن سنان روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: عصای موسی از شاخه درخت آس بود جبرئیل آن را از بهشت برایش آورده و عصای موسی و تابوت آدم هرگز پوسیده نمیشود و تغییر نمیکند تا هر دو را
حضرت حجت علیهالسلام موقع ظهور بیرون بیاورد.(1)
ابی بصیر روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: شب بسیار تاریکی امیرالمؤمنین علیهالسلام در آن وقتیکه در رحبه تشریف داشتند بر اصحاب خود وارد شده و به آنها فرمودند: امام شما با پیراهن آدم و انگشتر سلیمان و عصای موسی خارج شده، و مقصودش از این فرمایشات آن بود که مردم بدانند حضرتش وصی و وارث تمام پیغمبران است و ویژگیهای آنان نزد آن بزرگوار میباشد.(2)
از عمر بن ابراهیم اوسی روایت شرده گفت: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شبی که مرا جبرئیل به آسمان بالا برد در مقام خود توقف نمود قدمی تجاوز نکرد، رسیدم به مکانی که صدای فرشتگان را نمیشنیدم زندگان و مردگان در نزد من یکسان بود چنان اضطرابی از عظمت و قدرت پروردگار به من رخ داد که مرتعش شده بودم ناگاه صدای علی بن ابی طالب علیهالسلام را شنیدم که میفرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله توقف نما و گوش فرا دار پروردگارت درود میفرستد. عرض کردم: چگونه پروردگار درود میفرستد و حال آنکه ذات اقدسش از درود فرستادن بینیاز است و چگونه صدای علی را در این مقام میشنوم؟
در این هنگام از مصدر جلالت و کبریایی خطاب رسید: ای محمد صلیاللهعلیهوآله بخوان «هو الذی یصلی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور»(3)ای رسول ما! درود من عبارت از رحمتی است که به سوی تو و امتت میفرستم و خطاب و تکلمی که با تو نمودیم با صدای علی علیهالسلام بود تا اضطراب درونی تو را ساکن و آرام گردانیم و تاب تحمل گفتار و خطاب ما را داشته باشی و مفاد کلمات ما را بدانی. چرا که علی علیهالسلام نزد تو از هر کس و از هر چیز محبوبتر است و نزد برادرت موسی
عصایش از همه چیز محبوبتر بود.(1)
قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَی قدسسره علیهماالسلام
«گفت: "این عصای من است، بر آن تکیه میدهم و با آن برای گوسفندانم برگ میتکانم، و کارهای دیگری هم برای من از آن بر میآید"».
از ابن عباس نقل شده که 1 ـ توشه و متاع خود بر عصا مینهاد و به منزله راحله بر میگرفت. 2 ـ وقتی خسته میشد بر آن مینشست و راهوار میرفت. 3 ـ با او تکلم میکرد تا انس بگیرد. 4 ـ جایی که غذا نداشت آن را به زمین میزد، غذای او ظاهر میشد. 5 ـ هنگام تشنگی با زدن آن (به زمین) چشمه آب آشکار میشد. 6 ـ در حرارت آفتاب شاخ و برگ برمی آورد و سایبان او میگشت. 7 ـ هرگاه میل به میوه مینمود از آن میوه پدید میآمد. 8 ـ در خواب آن را به شبانی گوسفندان میگذاشت تا از درندگان محفوظ بمانند. 9 ـ در شب آن را به زمین نصب میکرد دو مشعل از آن روشن میشد. 10 ـ در زمین شیب دار عصا دراز و در زمین بلند کوتاه میشد. 11 ـ برای آبکشی از چاه، مانند دلو میگشت. اینها فایدههای عصا بود.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت نموده فرمود: آن عصا چوبی از بهشت بود که از آدم علیهالسلام به شعیب و از شعیب به موسی رسیده بود و آن عصا هرآینه نزد ماست و آن عصا سبز است مانند زمانی که از درخت چیده شده بود و هرگاه از آن خواسته شود تکلم میکند، آن اکنون برای قائم ما، آماده است و آنچه را که برای موسی به جا
1) البرهان: ج3 ص760؛ مدینة المعاجز: ج2 ص403.
میآورد برای امام زمان علیهالسلام به جا میآورد.(1)
ابی حمزه ثمالی از حضرت صادق علیهالسلام روایت نموده که آن حضرت فرمود: الواح و عصای موسی نزد ما است و ما وارث پیغمبرانیم.(2)
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی رضیاللهعنه قدسسرهم وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّنْ لِّسَانِی رضیاللهعنه علیهالسلام یَفْقَهُوا قَوْلِی رضیاللهعنه علیهماالسلام وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله هَارُونَ أَخِی علیهاالسلام
«گفت: "پروردگارا، سینهام را گشاده گردان، و کارم را برای من آسان ساز، و از زبانم گره بگشای، [تا] سخنم را بفهمند، و برای من دستیاری از کسانم (از اهل خود) قرار ده، هارون برادرم را».
حافظ ابونعیم که یکی از بزرگان عامه است در ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده که روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست من و علی علیهالسلام را گرفت و به جانب کعبه برد. وارد خانه کعبه شدیم، چهار رکعت نماز به جا آورد و پس از اتمام دستهای مبارک را بالا برد و دعا نمود و فرمود: پروردگارا! موسی بن عمران پیغمبرت دعا نمود و گفت: خدایا! شرح صدری به من عطا فرما و کارم را آسان گردان و گره از زبانم بگشا تا گفتارم را مردم بفهمند و یکی از اهل مرا کمک من قرار ده و برادرم هارون را وزیرم کن و پشت مرا به او محکم کن. پروردگارا! محمد صلیاللهعلیهوآله هم پیغمبر تو است از حضرتت مسئلت مینمایم علی علیهالسلام را که از اهل بیت من است برادر و وزیرم قرار ده و پشتم را به او محکم کن و در تبلیغ و رسانیدن احکام، او را شریک
من بنما.
ابن عباس میگوید: دعای پیغمبر هنوز به اتمام نرسیده بود که شنیدم منادی صدا زد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله آنچه در خواست نمودی ما به تو عطا کردیم و برادرت علی علیهالسلام را خلیفه و وزیرت قرار دادیم.(1)
ابن المغازلی الشافعی در کتاب مناقب علی علیهالسلام روایت نموده که (روزی) رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به مسجد تشریف بردند و فرمود: خداوند به موسی وحی کرد که مسجدی طاهر و پاکی بسازد که فقط موسی و هارون و فرزندانش ساکن آن گردند و به من نیز وحی فرمود که مسجد طهر و پاکی بسازم که فقط من و علی علیهالسلام و فرزندانش ساکن آن شوند.(2)
در حدیث منزلت که از احادیث متواتره است حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «علی منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» علی علیهالسلام از من به منزله هارون از موسی است جز اینکه بعد از من پیغمبری نیست.(3)توضیح اینکه: هارون نسبت به موسی چندین مقام داشت:
1 ـ مقام وزارت: علی علیهالسلام در تمام امور رسالت نسبت به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مقام وزارت داشت چنانکه نخست وزیر تمام امور مملکت بود و سلطنت در تحت نظر او بود.
2 ـ مقام اهلیت امیرالمؤمنین علیهالسلام : وی جزو اهل بیت رسالت است که در آیه تطهیر میفرماید: «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا»(4)که دلالت بر مقام عصمت دارد و شامل جمیع مراتب طهارت میشود.
3 ـ مقام اخوت: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عقد اخوت و برادری با امیرالمؤمنین علیهالسلام بست و یکی از القاب امیرالمؤمنین «برادر رسول اللّه» است.
4 ـ پشتیبانی امیرالمؤمنین علیهالسلام : حضرت علی علیهالسلام در بسیاری از جنگها به خصوص در امر جهاد از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پشتیبانی نمود و اگر علی علیهالسلام نبود حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله را کشته بودند و اساس اسلام را بر چیده بودند به خصوص در جنگ خندق و مبارزه با عمر ابن عبدود و در احد که فقط علی علیهالسلام بود و بس، و خوابیدن او در بستر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در لیله المبیت و سایر موار دیگر از جمله این پشتیبانیها میباشد.
5 ـ شرکت در امور رسالت و تبلیغ که گفتند: سه چیز باعث ترویج دین اسلام شد: یکی اخلاق پسندیده پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که خداوند در حق او میفرماید: «انک لعلی خلق عظیم»(1)دیگری اموال خدیجه که تمام اموالش رابه حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بخشید و تمام آنها را صرف دین نمود و کسانیکه به طمع مال بودند به اسلام مشرف شدند و تکلیف قلوب آنها را نمود حتی خداوند یک سهم زکات برای نزدیکی قلبها قرار داد چنانچه در این آیه «انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمؤلفه قلوبهم وفی الرقاب والغارمین وفی سبیل اللّه وابن السبیل»(2)و فقهاء در باب تکلیف قلوب اقسامی بیان فرمودهاند.
6 ـ مقام خلافت: «وقال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی واصلح ولا تتبع سبیل المفسدین»(3)پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هم در غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» و در بسیاری از موارد دیگر که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خلفاء خود را تعیین نمود و فرمود: اول آنها علی علیهالسلام است.
7 ـ مقام عصمت و طهارت که هارون داشت علی علیهالسلام فوق آنرا دارا بود، فقط فرق بین این دو مقام، نبوت است که فرمود: «الا انه لا نبی بعدی» آن هم نه از جهت عدم قابلیت علی علیهالسلام بلکه حضرت علی علیهالسلام افضل و برتر از تمام انبیاء قبل از حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بود حتی پیامبران اولی العزم. فقط اینکه هارون در زمان موسی خلیفه بود و پس از موسی یوشع بن نون خلیفه شد ضمن اینکه اگر هارون پس از موسی زنده بود قطعا در خلافت مقدم بر یوشع بود و کلمه «لا نبی بعدی» صریح در این است که بعد از آن حضرت تمام مقامات را علی علیهالسلام دارد جز نبوت.
ابوالفتوح رازی رحمهالله میفرماید: ای عجب! اگر موسی را یاری در نبوت بود که او را جهت ادای رسالت وزیر و معاون بود و او را به سوی فرعون فرستاده بودند، رسول ما را که برای تمام مردم بلکه برای جن و انس فرستادند و هر یک از بزرگان قریش بودند، چطور میشود وزیری نداشته باشد؟ بله، او دارای وزیری بود که هم برادر و هم خلیفه بعد از او بود. حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله فرمود: «یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی». یا علی! تو از من، به منزله هارون از موسی هستی جز اینکه پیغمبری بعد از من نیست. این روایت را همه گروههای مذهبی اعم از شیعه و سنی نقل کردهاند و این روایت دلیل بر اثبات امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(1)
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی علیهاالسلام قدسسره وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی علیهاالسلام رضیاللهعنه کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیرًا علیهاالسلام علیهاالسلام وَنَذْکُرَکَ کَثِیرًا علیهاالسلام إِنَّکَ کُنتَ بِنَا بَصِیرًا علیهاالسلام قدسسرهم
«پشتم را به او استوار کن، و او را شریک کارم گردان، تا تو را فراوان تسبیح گوییم، و بسیار به یاد تو باشیم، زیرا تو همواره به [حال] ما بینایی».
1) به نقل از اثناعشر: ج8 ص264؛ اطیب البیان: ج9 ص24.
طبری در الریاض النضرة و العصامی در کتاب سمط النجوم و سبط بن الجوزی در کتاب تذکرة الخواص و سیوطی در الدر المنثور، و ابن شهرآشوب در کتاب مناقب آل ابی طالب و از ابی نعیم در دو کتاب منقبة المطهرین و در «ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام » همه از أسماء بنت عمیس روایت نمودهاند که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمودند: خدایا! من همان چیزی را میگویم که برادرم موسی گفت: «اللهم اجْعَلْ لِی وَزِیرا مِنْ أَهْلِی علیا أخی اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی إلی [قوله: [بَصِیرا کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیرا، وَ نَذْکُرَکَ کَثِیرا، إِنَّکَ کُنْتَ بِنا بَصِیرا».
خدایا! از اهل خود برادرم علی علیهالسلام را وزیرم قرار بده پشتم را به او استوار کن، و او را شریک کارم گردان، تا تو را فراوان تسبیح گوییم، و بسیار به یاد تو باشیم، زیرا تو همواره به [حال] ما بینایی.(1)
کُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَآیَاتٍ لاِّءُوْلِی النُّهَی قدسسرهم
«بخورید و دامهایتان را بچرانید که قطعا در اینها برای خردمندان نشانههایی است».
مروان روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! مراد از اولی النهی (خردمندان) ما هستیم.
گفتم: فدایت شوم معنای آن چیست؟ فرمود: همان است که خداوند به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خبر داد که بعد از رحلت او سه نفر و بنی امیه مدعی خلافت
1) ریاض النضره: ج2 ص163 و 215؛ سمط النجوم: ج2 ص478؛ تذکرة الخواص: ص30؛ تفسیر طبری: ج19 ص74؛ کنز العمال: ج15 ص100؛ تفسیر ابن کثیر: ج3 ص350؛ تاریخ مدینة دمشق: ج1 ص97 و...
میشوند. پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله قبلا این مطالب را به علی علیهالسلام اعلام نموده و آن حضرت به فرزندانش تا به ما خبر دادند که بعد از بنی امیه بنی عباس ادعای خلافت خواهند کرد و ما در اجرای فرمان خداوند صبر کردیم.
ما خزینههای دین خدا و حجت او بر خلق و مأمور کتمان این اخبار هستیم. همچنانکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا صدور فرمان حق امر خود را پنهان داشت و از دشمنان مخفی نمود تا دستور مهاجرت از مکه به او ابلاغ شد و پس از آن با مشرکین جهاد نمود ما هم بر راه و رسم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستیم تا وقتی که اجازه و اذن به ما برسد تا دین خدا را اظهار نمائیم و با شمشیر دشمنان دین خدا را شکست و نابود نماییم همانطوری که پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله در جنگ بدر عمل کردند.(1)
امام موسی کاظم علیهالسلام فرمود: منظور از آیه «ان فی ذلک لایات لاولی النهی» ائمه از آل محمد علیهمالسلام میباشند و در قرآن هیچ مثل و مانند ندارند.(2)
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُّوسَی صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام قُلْنَا لاَ تَخَفْ إِنَّکَ أَنتَ الاْءَعْلَی صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهماالسلام
«در آن حال موسی در دل خویش سخت بترسید (که مبادا امر بر مردم مشتبه شود و میان سحر ساحران با معجز موسی فرق نگذارند و حجت او بر خلق آشکار نگردد). ما گفتیم: مترس که تو البته همیشه غلبه و برتری خواهی داشت».
اسماعیل بن فضل هاشمی میگوید: از امام صادق علیهالسلام درباره موسی بن عمران سؤال کردم که چگونه در آن زمان که ریسمانها و چوبهای ساحران را دید در خود ترس و واهمه احساس کرد و حال آنکه ابراهیم علیهالسلام در حالی که او را در
منجنیق گذاردند تا به آتش بیفکنند، ترسی به خویش راه نداد؟
امام علیهالسلام فرمودند: ابراهیم علیهالسلام زمانی که او را در منجنیق گذاردند به انوار حجج الهی که در صلب او بود اتکا کرد و حال آنکه موسی علیهالسلام این چنین نبود، به همین سبب موسی در نفس خود احساس ترس میکرد و ابراهیم علیهالسلام رسول خدا این چنین نبود.(1)
وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَی علیهماالسلام رضیاللهعنه
«به یقین، من آمرزنده کسی هستم که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته نماید و به راه راست هدایت شود».
سدیر ذیل آیه «وانی لغفار لمن تاب وامن وعمل صالحا ثم اهتدی» روایت کرده گفت: من از خانه کعبه خارج میشدم که حضرت باقر علیهالسلام به قصد دخول به مسجد الحرام وارد شد. تا مرا دیدند دستم را گرفته داخل خانه کعبه نموده و فرمود: ای سدیر! به مسلمین امر شده که بیایند خانه را طواف نموده سپس نزد ما آمده تعالیم عالیه دین خدا را از ما اخذ کنند و دارای ولایت ما باشند و آیه فوق را در تاکید فرمایش خود تلاوت نمودند و با اشاره دست مبارک به سینه خود نمود و فرمود: «ثم اهتدی به» سوی ولایت ما آل محمد هدایت شوند. آنگاه فرمود: ای سدیر! میخواهی گمراه کننده گان از دین خدا را در این زمان به تو نشان دهم؟ گوشهای از مسجد الحرام را نشان دادند که ابوحنیفه و سفیان ثوری و گروهی از مردم حلقه وار دورهم نشسته بودند فرمودند: اینها کسانی هستند که بدون اجازه حق بر مسند ارشاد نشسته و مردم را از دین خدا گمراه میکنند اگر آنها در خانه خود بمانند و مردم را به دور خویش جمع نکنند برای آنکه اخبار و احکام خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله را بشنوند و به دست آورند مردم به طرف ما خواهند آمد و ما مردم را از
1) الامالی صدوق: ص752؛ بحار الانوار: ج12 ص35.
مسائل حلال و حرام دین خدا واقف ساخته و دستورهای خدا و رسولش را به مسلمانان میرسانیم.(1)
حارث بن یحیی روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: میبینی خداوند در این آیه چگونه شرط آمرزش را پس از توبه و به جا آوردن عمل صالح مشروط به هدایت و ولایت ما فرموده است؟ به خدا قسم! اگر در عبادت کمال جهد را رعایت گردد و کوشش و اهتمام به عمل آورند آن عبادات و اعمال قبول نمیشود مگر آنکه هدایت شوند.
راوی گفت: عرض کردم: هدایت چیست؟ فرمود ولایت ما آل محمد علیهمالسلام است که شرط قبولی توبه و آمرزش میباشد.(2)
دیگر اینکه: این جمله اشاره به لزوم قبول ولایت و پذیرش رهبری امامان معصوم علیهمالسلام است یعنی توبه و ایمان و عمل صالح آنگاه باعث نجات است که در زیر چتر هدایت امامان قرار گیرد، در یک زمان موسی علیهالسلام ، و در زمان دیگر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و در یک روز امیر مؤمنان علی علیهالسلام و امروز حضرت مهدی علیهالسلام میباشد. چرا که یکی از ارکان دین، پذیرش دعوت پیامبر و رهبری او و سپس پذیرش رهبری جانشینان او میباشد.
مرحوم طبرسی ذیل این آیه از امام باقر علیهالسلام چنین نقل میکند که فرمود: منظور از جمله «ثم اهتدی» هدایت به ولایت ما اهلبیت است سپس اضافه فرمود: «فو اللّه لو ان رجلا عبداللّه عمره ما بین الرکن والمقام ثم مات ولم یجیء بولایتنا لاکبه اللّه فی النار علی وجهه»: به خدا سوگند! اگر کسی تمام عمر خود را در میان رکن و مقام (نزدیک خانه کعبه) عبادت کند، و سپس از دنیا برود در حالی که ولایت ما را
نپذیرفته باشد خداوند او را به صورت در آتش جهنم خواهد افکند.(1)
روایات متعدد دیگری نیز در همین زمینه از امام زین العابدین و امام صادق علیهماالسلام و از شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است.
برای اینکه بدانیم ترک این اصل تا چه حد مرگبار است، کافی است آیات بعد را بررسی کنیم که چگونه بنی اسرائیل به خاطر ترک ولایت و بیرون رفتن از خط پیروی موسی و جانشینش هارون گرفتار گوساله پرستی و شرک و کفر شدند. و از اینجا روشن میشود اینکه آلوسی در تفسیر روح المعانی بعد از ذکر پارهای از این روایات گفته است: وجوب محبت اهل بیت علیهمالسلام نزد ما جای تردید نیست ولی این ارتباطی به بنی اسرائیل و عصر موسی ندارد، سخن بیاساسی است. چرا که اولا بحث از محبت نیست بلکه سخن از قبول رهبری است و ثانیا منظور انحصار رهبری به ائمه اهل بیت علیهمالسلام نیست، بلکه در عصر موسی او و برادرش هارون رهبر بودند و قبول ولایتشان لازم بود و در عصر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ولایت او و در عصر ائمه اهل بیت علیهمالسلام ولایت آنها لازم است.
حاکم ابوالقاسم حسکانی محدث معروف عامه به نقل از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که حضرت فرمود: به خدا سوگند! اگر کسی تمام عمر خود را در میان رکن و مقام عبادت کند و سپس از دنیا برود در حالی که ولایت ما را نپذیرفته باشد خداوند او را به صورت در آتش جهنم خواهد افکند.(2)
بسیاری از علمای عامه در کتابهای تفسیر خود ذیل آیه «وانی لغفار لمن تاب وامن وعمل صالحا ثم اهتدی» تاکید نمودهاند که این آیه در خصوص ولایت
علی بن ابی طالب علیهالسلام و فرزندان بزرگوارش میباشد.(1)
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَأَطِیعُوا أَمْرِی صلیاللهعلیهوآله
«و در حقیقت، هارون قبلا به آنان گفته بود: "ای قوم من، شما به وسیله این [گوساله] مورد آزمایش قرار گرفتهاید، و پروردگار شما [خدای] رحمان است، پس مرا پیروی کنید و فرمان مرا پذیرا باشید"».
پاسخ به یک اشکال مفسر معروف اهل بدعت، فخر رازی
نامبرده در اینجا ایرادی مطرح کرده و در پاسخ آن مانده است و آن اینکه میگوید: شیعه به گفته معروف پیامبر صلیاللهعلیهوآله که به علی علیهالسلام گفته: انت منی بمنزله هارون من موسی (تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی) برای ولایت علی علیهالسلام استدلال کردهاند، در حالی که هارون در برابر انبوه عظیم بت پرستان هرگز به خود اجازه تقیه نداد و با صراحت مردم را به پیروی خود و ترک متابعت دیگران دعوت نمود. اگر به راستی امت محمد صلیاللهعلیهوآله بعد از رحلت او راه خطا پیمودند بر علی علیهالسلام واجب بود که همان برنامه هارون را عملی کند، بر فراز منبر برود و بدون هیچگونه ترس و تقیه فاتبعونی واطیعوا امری بگوید، چون چنین کاری را نکرد ما میفهمیم که راه و رسم امت در آن زمان حق و صواب بوده است.
ولی گویا فخر رازی از دو نکته اساسی در این زمینه غفلت کرده است:
1 ـ اینکه میگوید: علی علیهالسلام چیزی در زمینه خلافت بلا فصلی خود اظهار نداشت اشتباه است، زیرا ما مدارک فراوانی در دست داریم که امام در موارد
1) توضیح الدلائل: ص163؛ امام المهاجر: ص216؛ الامالی الشجری: ج1 ص147؛ خصائص الوحی المبین: ص42 و...
مختلف این موضوع را بیان فرموده، گاهی صریح و گاه در پرده.
در کتاب نهج البلاغه فرازهای مختلفی به چشم میخورد مانند خطبه شقشقیه و خطبه 87 و خطبه 97 و خطبه 94 و خطبه 154 و خطبه 147 که همگی در این زمینه سخن میگوید.
در جلد پنجم تفسیر نمونه ذیل آیه 67سوره مائده پس از بیان داستان غدیر، روایات متعددی نقل شده که خود علی علیهالسلام کرارا به حدیث غدیر برای اثبات موقعیت و خلافت بلا فصل خویش استناد کرده است.(1)
بعد از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرایط خاصی بود، منافقانی که در انتظار وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله روز شماری میکردند خود را برای ضربه نهایی بر اسلام نو پا آماده ساخته بودند، و لذا میبینیم اصحاب الرده بلا فاصله در زمان خلافت ابوبکر قیام کردند و اگر وحدت و انسجام و هوشیاری مسلمانان نبود ممکن بود ضربات غیر قابل جبرانی بر اسلام وارد کنند. علی علیهالسلام به خاطر همین امر نیز کوتاه آمد تا دشمن سوء استفاده نکند.
ثانیاً: اتفاقا هارون با اینکه موسی در قید حیات بود در برابر سرزنش برادر که چرا کوتاهی کردی صریحا عرض کرد «انی خشیت ان تقول فرقت بین بنی اسرائیل»(2)من از این ترسیدم که به من بگویی در میان بنی اسرائیل تفرقه ایجاد کردی و این نشان میدهد که او هم به خاطر ترس از اختلاف کوتاه آمد.
یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لاَ عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الاْءَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلاَ تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْسًا قدسسره علیهماالسلام
«در آن روز، [همه مردم]، داعی [حق] را که هیچ انحرافی در او
نیست پیروی میکنند، و صداها در مقابل [خدای] رحمان خاشع میگردد، و جز صدایی آهسته نمیشنوی».
عیسی بن داود از حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام روایت نموده که فرمود: از پدر بزرگوارم معنای آیه «یومئذ یتبعون الداعی» را پرسیدم فرمود: مراد از «داعی» امیرالمؤمنین علیهالسلام است،(1)محمد بن عباس نیز از عیسی بن داود روایت کرده گفت: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم، فرمود: آن کسی که به راه راست دعوت مینماید امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(2)
حضرت باقر علیهالسلام ذیل آیه «وخشعت الاصوات للرحمن» فرمود: روز قیامت تمام خلایق را خداوند برهنه و عریان در صحرای وسیعی گرد میآورد و به قدری در صحرای محشر ازدحام میشود که عرق بسیاری کنند و مدت پنجاه سال توقف و درنگ مینمایند، آنگاه منادی از پیشگاه عرش پروردگار ندا میکند: کجا است پیغمبر امی و نبی رحمت؟ کجاست محمد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله ؟
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر اثر صدای مزبور جلوی مردم تشریف برده و در کنار حوض کوثر که طولش به مسافت فاصله بین ایله و صنعا است میایستد سپس منادی علی امیرالمؤمنین علیهالسلام را صدا میزند. آن حضرت نیز در کنار پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قرار گرفته و بعد به خلایق امر و اجازه داده میشود که از برابر آنان عبور کنند. گروهی به سوی حوض کوثر متوجه میشوند و جمع بسیاری از حوض منحرف و به راه دیگری عزیمت مینمایند که در اثر آن پیغمبر رحمت صلیاللهعلیهوآله متاثر و گریان شده و میگوید: پروردگارا! این جماعت، شیعه علی علیهالسلام و دوستداران اهل بیت من هستند و اکنون از کوثر دور میشوند.
فرشتهای حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسیده و علت گریه را سؤال مینمایند،
میفرماید: برای دوستان اهلبیت خود گریه میکنم که آنها را به طرف جهنم سوق میدهند و مانع شدند که در کنار حوض کوثر به من برسند. از طرف پروردگار خطاب میرسد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله گناهان امتت را به تو بخشیده و ایشان را آمرزیدم و آنان را به تو ملحق کردیم.
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: به قدری زن و مرد گریان فریاد برآرند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله به فریاد ما برس و آنقدر از گناهکاران امت در آنروز آمرزیده میشوند که احدی از دوستان ما که ما را دوست داشته و با دشمنان ما دشمنی دارند در محشر باقی نمیماند و همگی داخل حزب ما شده وارد حوض کوثر خواهند شد.(1)
یَوْمَئِذٍ لاَّ تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلاً قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«آن روز، شفاعت [به کسی] سود نبخشد، مگر کسی را که [خدای[ رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آید».
عیسی بن داود از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده فرمود: روز قیامت شفاعت ما آل محمد علیهمالسلام به کسی نمیرسد مگر آنهایی که در دنیا مطیع و پیرو آل محمد علیهمالسلام بودهاند قولا و عملا، و با دوستی و محبت آن بزرگواران فوت کرده و از دنیا رفتهاند.(2)
بد نیست در اینجا داستان جالبی را بر آن بیفزاییم و آن اینکه: عالم ربانی مرحوم یاسری از علمای محترم تهران چنین نقل میکرد: شاعری به نام «حاجب» که در مورد شفاعت گرفتار اشتباهات عوام شده بود شعری به این مضمون میسراید:
حاجب اگر معامله حشر با علی علیهالسلام است من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن
شب هنگام امیر مؤمنان علی علیهالسلام را در خواب میبیند در حالی که عصبانی و خشمگین بوده میفرماید: شعر خوبی نگفتی. عرض میکند: چه بگویم؟ میفرماید: شعرت را این چنین اصلاح کن:
حاجب اگر معامله حشر با علی علیهالسلام است شرم از رخ علی علیهالسلام کن و کمتر گناه کن
شفیعان روز قیامت دو دسته هستند: شفیعان عامه که شفاعت آنها شامل جمیع میشود، خاندان محمد و آل او علیهمالسلام هستند که حتی انبیاء هم محتاج به شفاعت آنها جهت ارتقاء درجات هستند و دیگری شفاعت خاصه مثل شفاعت انبیاء در حق امت خود و قرآن در حق اهلش و مؤمنین در حق یکدیگر میباشد.
وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا قدسسره قدسسره قدسسره وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُوءْمِنٌ فَلاَ یَخَافُ ظُلْمًا وَلاَ هَضْمًا قدسسره قدسسره رضیاللهعنه
«و چهرهها برای آن [خدای] زنده پاینده خضوع میکنند، و آن کس که ظلمی بر دوش دارد نومید میماند. و هر کس کارهای شایسته کند، در حالی که مؤمن باشد، نه از ستمی میهراسد و نه از کاسته شدن [حقش]».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در خصوص آیه «ومن یعمل من الصالحات وهو مؤمن» فرمود: هر کس کار پسندیده کرده و ایمان به محبت و دوستی آل محمد علیهمالسلام داشته و از دشمنانشان بیزاری جسته نه بیم از ستم داشته و نه آنکه در هم
شکسته باشد.(1)
در حدیث قدسی است فرمود: «وعزتی وجلالی لا یجوزنی ظلم ظالم».(2)
ظلم اقسامی دارد ظلم به نفس (ظلمت نفسی) دعاء کمیل. ظلم به غیر، ظلم در دین، و مصداق اتم هر سه قسم، ظالمین به آل محمد علیهمالسلام است. ظلم به نفس یعنی خود را مورد اشد عذاب قرار دادن. ظلم بغیر، به مقربان درگاه الهی از قتل و اسیر و سایر ظلمهای نگفتنی. ظلم به دین یعنی بندگان خدا را در ضلالت و گمراهی انداختن تا زمان ظهور حضرت بقیه اللّه(عج) که از آنها و اتباع آنها انتقام بکشد. دیگر خباثت و حسرت و ناامیدی و خسران و زیان و ذلت و عذاب و غضب الهی بالاتر از این نمیشود که برای چهار روز دنیا خود را به این مهلکه بیندازند.
فَتَعَالَی اللّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَلاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا قدسسره قدسسره
«پس بلند مرتبه است خدا، فرمانروای برحق، و در [خواندن] قرآن، پیش از آنکه وحی آن بر تو پایان یابد، شتاب مکن، و بگو: "پروردگارا، بر دانشم بیفزای"».
در حدیثی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم که به یکی از یارانش فرمود: ما در هر شب جمعه سرور و شادی خاصی داریم، راوی به حضرت عرض کرد: خداوند این شادی را افزون کند این چه شادی است؟ فرمود: هنگامی که شب جمعه میشود روح پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ارواح ائمه علیهمالسلام و ما با آنها به عرش خدا میروند و ارواح ما به بدنها باز نمیگردد مگر با علم و دانش تازهای و اگر چنین نبود، علوم ما
پایان میگرفت.(1)
این مضمون در روایات متعددی با عبارات گوناگون بیان شده و نشان میدهد که پیامبر و امامان تا پایان جهان بر علم و دانششان افزوده میشود.
در روایت دیگری از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که فرمود: «اذا اتی علی یوم لا ازداد فیه علما یقربنی الی اللّه فلا بارک اللّه لی فی طلوع شمسه»: آن روز که فرا رسد و علم و دانشی که مرا به خدا نزدیک کند بر علم من افزوده نشود طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد».(2)
باز در حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: «اعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه، واکثر الناس قیمة اکثرهم علما واقل الناس قیمة اقلهم علما» داناترین مردم کسی است که دانش مردم را بر دانش خود بیفزاید، گرانبهاترین مردم کسی است که از همه داناتر باشد و کم بهاترین مردم کسی است که دانشش از همه کمتر باشد»(3)و این است ارزش علم از دیدگاه تعلیمات اسلام.
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا قدسسره قدسسره قدسسرهم
«و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، و[لی آن را] فراموش کرد، و برای او عزمی [استوار] نیافتیم».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: پروردگار از تمام پیغمبران عهد و پیمان گرفت و فرمود: آیا مگر من پروردگار شما نیستم و محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر من نیست و علی امیرالمؤمنین علیهالسلام نمیباشد؟
همه عرض کردند: بله همینطور است شما پروردگار و محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر و
علی وصی او امیرالمؤمنین علیهالسلام است. نبوت (و امامت) برای آنها مقرر و ثابت گردیده است، پس از آن از پیغمبران عهد دیگری گرفت فرمود: بدانید من پروردگار شما هستم و محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر خاتم و رسول من است و علی امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه و وصیان بعد از آن والیان و خازنان علم من میباشند و به وسیله مهدی علیهالسلام دین خود را یاری میکنم و از دشمنان خود انتقام میگیرم و از روی رغبت و کراهت عبادت میشوم.
آن پیغمبران عرض کردند: پروردگارا! ما اقرار و اعتراف داریم و گواهی میدهیم. آدم ولایت ائمه علیهمالسلام را انکار نکرد ولی اقرار و اعتراف هم ننمود. پس آدم در اقرار به ولایت عزم و اراده استواری نداشت و آنهائی(پیامبرانی) که نسبت به عهد و میثاق خود وفادار بودند و عزم راسخ داشتند، به آن عهد اقرار نمودند به همین جهت اولو العزم شدند و آنها پنج نفر بودند: حضرت نوح، ابراهیم، موسی و عیسی و پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله .(1)
فَأَکَلاَ مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی قدسسره رضیاللهعنه قدسسره ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَهَدَی قدسسره
«آنگاه از آن [درخت ممنوع] خوردند و برهنگی آنان بر ایشان نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدن برگهای بهشت بر خود. و [این گونه] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت. سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و [وی را] هدایت کرد».
آدم علیهالسلام چون ترک دستور خدا نمود حق تعالی امر فرمود که با حوا از بهشت بیرون رفته به زمین رود. آدم علیهالسلام اطاعت امر کرد و دست حوا را گرفت و از بهشت
1) الکافی: ج2 ص8 ؛ تفسیر قمی: ج2 ص95.
بیرون آمد و به دنیا فرود آمد و مدت دویست سال تضرع و زاری نمود و توبه و استغفارکرد و آخر الامر حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و آل اطهار علیهمالسلام او را به شفاعت گرفت.
ابی صلت هروی در آیه «وعصی آدم ربه فغوی» میگوید: وقتی مأمون علمای تمام مذاهب در مجلسی که حضرت رضا علیهالسلام حضور داشتند جمع کرده بود، یک دفعه علی بن محمد بن جهم از جای خود برخاسته خطاب به حضرت رضا علیهالسلام نموده گفت: آیا شما معتقد به عصمت انبیاء بوده و میگویید که پیغمبران معصوم هستند؟
فرمودند: همینطور است. عرض کرد: پس درباره این آیه که خداوند میفرماید: «وعصی آدم ربه» نظر شما چیست؟
حضرت بر او بانگ زده فرمودند: وای بر تو! از خدا بپرهیز! نسبت گناه و زشتی به پیغمبران و اولیای خداوند نده و قرآن را به دلخواه خود تفسیرنکن. در مورد آدم باید بدانی، انبیاء و رسولان او به عنوان حجت خداوند در روی زمین و مردم آن هستند نه بهشت. آدم در بهشت بود و چون ترک اولی نمود به زمین فرود آمد و خداوند او را به رسالت خود بر گزید و حجت و خلیفه پروردگار شد. او معصوم بود چنانچه میفرماید: «ان اللّه اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهیم وآل عمران علی العالمین»(1)و از زمانیکه پیغمبر شد مرتکب گناه صغیره و کبیره نگردید.(2)
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلاَ یَضِلُّ وَلاَ یَشْقَی قدسسره
«فرمود: "همگی از آن [مقام] فرود آیید، در حالی که بعضی از شما
دشمن بعضی دیگر است، پس اگر برای شما از جانب من رهنمودی رسد، هر کس از هدایتم پیروی کند نه گمراه میشود و نه تیرهبخت».
آیات 123 تا 130 این سوره در مورد اهل بیت علیهمالسلام میباشد.
علی بن عبداللّه ذیل آیه «فمن تبع هدای فلا یضل ولا یشقی» روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کردند فرمود: هر کس به ائمه اطهار علیهمالسلام اعتقاد داشته باشد و از اوامر آنها پیروی و اطاعت نماید هرگز گمراه و بد عاقبت نمیشود.(1)
پس مراد از «فمن اتبع هدای» یعنی آنانند که پیرو ائمه معصومین علیهمالسلام بوده و ولایت و امامت آنها را قبول نمودهاند.
وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی قدسسره رضیاللهعنه
«و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگی تنگ [و سختی] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور میکنیم».
علی بن ابراهیم روایت کرده که معاویه بن عمار از حضرت صادق علیهالسلام تفسیر آیه «فان له معیشة ضنکا» را پرسید، حضرت فرمود: «هی واللّه للنصاب» به خدا قسم! این زندگی و معیشت تنگ برای گروهی است که خصومت و دشمنی اهل بیت نبوت و رسالت علیهمالسلام در دل آنها میباشد، بعد از این معاویه گفت: فدای تو شوم! ما میبینیم این ناصبیان و دشمنان شما را که به وسعت و فراغت اوقات ایشان میگذرد؟ حضرت فرمود: «واللّه فی الرجعة یأکلون العذرة»(2)پس مراد از «ذکری»
ائمه معصومین علیهمالسلام خواهند بود.
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از «ومن اعرض عن ذکری» اعراض از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است [ونحشره یوم القیامة اعمی] چنین فردی روز قیامت نابینا محشور میشود. بخاطر اینکه در دنیا کور باطن بوده و دلش از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام نابیناست و خداوند میفرماید: من او را ترک نموده و در آتش جهنم خواهم افکند، برای آنکه در دنیا ائمه معصومین علیهالسلام را ترک نموده و اوامر آنها را اطاعت نکرده و فرمودههای آنان را گوش نکرده است و چون به آیات خداوند که امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام هستند ایمان نیاورده و به ولایت آنها متمسک نشدهاند، ائمه نیز در قیامت آنها را رها نمودهاند و به عذاب سخت و دردناکی گرفتار میشوند.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده است: منظور از «معیشة ضنکا» عذاب در قبر است.(2)
حسکانی در شواهد التنزیل از أبان بن تغلب، از ابی جعفر، از علی بن الحسین علیهمالسلام از پدرش از علی علیهالسلام روایت نموده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به مهاجرین و انصار فرمود: علی علیهالسلام را به خاطر حب و دوستی من دوست بدارید و به خاطر کرامت من اورا گرامی دارید، به خدا سوگند که قبل از این راجع به او صحبت نکردم ولی خداوند به من امر فرمودند که صحبت کنم.
ای مردم! هر کس بعد از من علی علیهالسلام را دشمن بدارد خداوند روز قیامت اورا
کور و نابینا که هیچ حجتی ندارد محشور خواهد نمود.(1)
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَی وَقَدْ کُنتُ بَصِیرًا قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنسَی قدسسره رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«میگوید: "پروردگارا، چرا مرا نابینا محشور کردی با آنکه بینا بودم؟" میفرماید: "همان طور که نشانههای ما بر تو آمد و آن را به فراموشی سپردی، امروز همان گونه فراموش میشوی"».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: آدمها در روز قیامت با تحیر و سرگردانی میگویند: خدایا! چرا ما را نابینا محشور نمودی در حالیکه در دنیا بینا بودیم؟ خطاب میرسد: آیههای ما (اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ) را به سوی شما فرستادیم ولی شما آنها را فراموش کردید و همانطور ما امروز شما را فراموش میکنیم.
امام صادق علیهالسلام سپس فرمود: همانگونه که در دنیا ائمه علیهمالسلام را ترک کردند و اطاعت اوامر آنها را ننمودند خداوند آنان را در روز قیامت ترک کرده و به آتش میاندازد.(2)
وَکَذَلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُوءْمِنْ بِآیَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الاْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَی قدسسره رضیاللهعنه علیهالسلام
«و این گونه هر که را به افراط (اسراف) گراییده و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد سزا میدهیم، و قطعا شکنجه آخرت سختتر و پایدارتر است».
امام صادق علیهالسلام فرمود: مراد از اسراف انکار ولایت امیر مؤمنان
علی علیهالسلام است.(1)
بنابراین کسانی که به آیات پروردگار که ائمه اطهار علیهمالسلام میباشند ایمان نیاورده و از آثار و تعلیمات آنان اعراض نموده و پیروی ننمایند، عذاب شدیدی در روز قیامت در انتظار آنها است.
أَفَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسَاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَآیَاتٍ لاِّءُوْلِی النُّهَی قدسسره رضیاللهعنه علیهماالسلام
«آیا برای هدایتشان کافی نبود که [ببینند] چه نسلها را پیش از آنان نابود کردیم که [اینک آنها] در سراهای ایشان راه میروند؟ به راستی برای خردمندان در این [امر] نشانههایی [عبرت انگیز[ است».
حضرت صادق علیهالسلام در مورد آیه «ان فی ذلک لایات لاولی النهی» فرمود: به خدا قسم! ما «اولی النهی» هستیم. ما بر پا کنندگان امر خدا در میان مردم و خزینههای او بر دینش میباشیم. ما حافظ سر اللّه هستیم و آنرا از دشمنان خود میپوشانیم همانگونه که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آنرا پوشانیده بود تا اینکه اجازه مهاجرت و جهاد با مشرکین به وی داده شد. ما بر راه و رسم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله هستیم تا اینکه خداوند نیز اجازه ظهور (اعلام) دین خود را از طریق کشیدن شمشیر (ظهور امام زمان علیهالسلام و مبارزه علنی آن حضرت با دشمنان) به ما داده شود. در آن صورت به وسیله شمشیر، مردم را به سوی خدا فرا خواهیم خواند همانگونه که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اوائل دعوت، مردم را به اسلام فرا خوانده است.(2)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «ما اکثر العبر واقل الاعتبار»: چه بسیار است
اسباب عبرت، و چه کم است عبرت گرفتن.(1)
پس مصداق اتم «ان فی ذلک لایات لاولی النهی» ائمه طاهرین علیهمالسلام هستند.
همچنین امام صادق علیهالسلام فرمود: موضوع عبرت گرفتن از تاریخ پیشینیان از مسائلی است که قرآن و احادیث اسلامی، زیاد روی آن تکیه کرده و حقاً که معلم بیدار کنندهای است. چه بسیارند افرادی که از هیچ موعظهای پند نمیگیرند. اما دیدن صحنههایی از آثار عبرت انگیز گذشتگان، آنها را تکان میدهد، و بسیار میشود که مسیر زندگی، آنها را دگرگون میسازد. لذا در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال غافلترین مردم کسی است که از دگرگون شدن دنیا اندرز نگیرد و از ورق گردانی شب و روز اندیشه نکند.(2)
وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لاَ نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَی قدسسره علیهاالسلام رضیاللهعنه
«اهل و خانواده خود را به نماز فرمان ده، و بر انجام آن شکیبا باش از تو روزی نمیخواهیم، بلکه ما به تو روزی میدهیم، و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است».
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: وقتی به اهل بیت علیهمالسلام ، سختی و مشقت در امور معیشت و زندگی میرسید، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به آنها میفرمود: نماز به جا آورید چرا که پروردگار مرا امر به نماز فرموده و آیه فوق را تلاوت میفرمود.(3)
خداوند در این آیه به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله امر فرمود که اهلبیت خود را مخصوصا به
نماز امر نمائید و سایر مردم را از آنها جدا ساخته زیرا اهلبیت محمد صلیاللهعلیهوآله در پیشگاه ذات اقدس پروردگار قرب و منزلت خاصی دارند و چنانچه اهلبیت خود را در ردیف سایر مسلمین محسوب و جنبه اختصاصی و امر خاص نمیفرمود منزلت آنها معلوم نمیشد و چون این آیه بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد هر روز صبح موقع نماز به در خانه حضرت علی علیهالسلام میرفت و به علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام دختر عزیزش سلام میکرد و علی و فاطمه و حسنین علیهمالسلام جواب سلام عرض مینمودند آنگاه میفرمود: نماز، نماز، خداوند شما را رحمت کند. «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا»(1)خداوند شما را از هر پلیدی پاک و منزه نمود، و تا هنگام رحلت پیوسته پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اهل بیت خود همین رفتار را میکرد. ابوحمراء خادم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میگفت من مکرر در خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله حضور داشتم که صبحها به در خانه علی علیهالسلام میرفت.(2)
از ابوسعید خدری روایت است که چون این آیه نازل شد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به در خانه فاطمه علیهاالسلام و علی بن ابی طالب علیهالسلام میرفت و مدت یک ماه در وقت هر نمازی میآمد و میفرمود: الصلاة رحمکم اللّه.(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند عزوجل، پیغمبر خود را امر فرمود که اهل بیت خود را جدا از سایر مردم به امر نماز فراخواند، تا بر عالمیان واضح و روشن شود که اهل بیت آن حضرت نزد باری تعالی منزلتی دارند که دیگران آن منزلت را ندارند. چرا که خداوند در دستور به مردم جهت برپائی نماز
فرمود: اقیموا الصلوة ولی اهلبیت پیامبر را به نام ذکر نموده است.(1)
بنابراین مراد از «اهل» یعنی اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است، چنانکه شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیهالسلام از آن حضرت روایت نموده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بعد از نزول این آیه، نه ماه هر روز وقت هر نمازی، پنج مرتبه به در خانه علی علیهاالسلام و فاطمه علیهاالسلام میآمد و میفرمود: نماز، نماز، خدا شما را رحمت کند، و هیچکس از ذریه انبیاء را مانند این کرامتی که مارا مخصوص گردانیده گرامی نداشته است.(2)
ملاحظه: عدهای از علمای عامه نیز به طرق مختلف همین حدیث را نقل نموده به اختلاف شش ماه یا نه ماه یا ده ماه، چنانچه ابن عقده از ابی برزه، ابی رافع، فخر رازی، ابن عساکر، سیوطی در تفسیر الدر المنثور، همدانی در مودة القربی، ترمذی از انس بن مالک روایت نمودهاند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مدت شش ماه هر روز وقت هر نماز به در خانه علی و فاطمه علیهماالسلام میآمد و میفرمود: نماز، نماز، ای اهل بیت، بعد آیه تطهیر را تلاوت مینمود.(3)
قُلْ کُلٌّ مُّتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَی قدسسره علیهاالسلام قدسسرهم
«بگو: "همه در انتظارند. پس در انتظار باشید. به زودی میدانید چه کسی از اصحاب راه راست (صراط مستقیم) است و چه کسی هدایت یافته است"».
ابن عباس ذیل آیه «فستعلمون من اصحاب الصراط السوی ومن اهتدی»
روایت کرده گفت: به خدا قسم اصحاب صراط، محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او هستند و مراد از «من اهتدی» اصحاب با وفای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشند که مسلمانان را به ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام هدایت میکنند.(1)
از علی بن رئاب روایت شده گفت: حضرت صادق علیهالسلام به ما فرمود: به خدا قسم! آن راهی که خداوند پیروی آن را به شما امر نموده ما ائمه هستیم و صراط مستقیم ماییم که خداوند اطاعت آنها را به بندگانش دستور داده است. پس هر کس سعادت و موفقیت را میخواهد باید از این راه و از این خانه و ـ اشاره به نفس شریف خود نمود و فرمود ـ از ما باید پیروی و متابعت کند و اگر کسی هدایت بخواهد چارهای ندارد مگر آنکه به ما روی آورده و از ما کسب فیض و دانش کند نه از پیش خود و نه غیر از ما.(2)
آیات آخر این سوره بر وجوب لطف خدا به مردم دلالت میکند و در آنها حجتی است. زیرا پروردگار فرموده که فرستادن رسول به سوی مردم لطفی است از طرف حق تعالی نسبت به آنها و اگر پیغمبری به سوی آنها فرستاده نمیشد برای آن مردم عذری بود و میگفتند: اگر خداوند رسولی برای ما میفرستاد، از او پیروی مینمودیم ولی فرستادن پیغمبر عذر ایشان را بر طرف کرده حجتی برای آنها باقی نگذاشته است.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در حدیث طولانی که مضمون قسمتی به شرح ذیل است فرمودند: یک نفر از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله سؤال کرد که ولیّ خلایق کیست؟
حضرت فرمود: در این زمان من ولیّ هستم و بعد از من وصی من علی بن ابی طالب علیهالسلام و بعد از او در هر زمانی حجتهای خدای تعالی (ائمه اطهار علیهمالسلام ) میباشند تا شما مانند آن گمراهانی نباشید که پیش از رحلت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فوت کردند
و گفتند: پروردگارا! چرا به سوی ما رسولی نفرستادی تا پیرو او باشیم. البته تمام گمراهی آنها ناشی از جهل و نادانی آنها نسبت به آیات الهی (ائمه اطهار علیهمالسلام ) میباشد. پس مراد از آیات، اوصیا و ائمه طاهرین علیهمالسلام هستند که خداوند در جواب آنها فرموده: بگو ای محمد! ما و شما انتطار میکشیم. انتظار شما به این جهت است که گفتید ما از معرفت اوصیا و امامان بیاطلاع هستیم تا آنکه امام علم خود را ظاهر کند.(1)
بنابراین از این حدیث شریف روشن میشود که اگر عدم ارسال رسول برای کافران به عنوان یک حجت و بهانه است، عدم نصب امام در هر عصری برای اهل آن عصر، حجت میباشد، به همین جهت خداوند سبحان در هر عصری امامی نصب کرده تا هیچ عصری خالی از امام نباشد و کسی از عدم وجود امام، حجتی بر خدای تعالی نداشته باشد. پس منظور از «صراط السوی» ائمه معصومین علیهمالسلام و صاحب صراط حضرت علی علیهالسلام «ومن اهتدی» شیعیان آنها میباشند
ملاحظه: حاکم حسکانی در شواهد التنزیل و سمعانی در کتاب الأنساب و ابن اثیر در کتاب اللباب از ابن عباس روایت کردهاند که مراد از «أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ» حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او علیهمالسلام میباشند.
1 ـ محمد ابوزهره مینویسد: علمای اسلام با همه اختلاف طوایفشان، بر امری همانند فضیلت و علم امام صادق علیهالسلام اجماع نکردهاند. رهبران اهل سنت (یعنی) آنان که معاصر ایشان بودند از او اخذ علم نمودهاند. مالک و کسانی که در طبقه او بودهاند، همانند: سفیان بن عیینه و سفیان ثوری و بسیاری دیگر از علماء از
1) کشف المحجه: ص190.
او اخذ کردهاند. ابوحنیفه با اینکه تقریبا هم سنّ او بوده است از او اخذ نموده و اورا اعلم مردم دانسته است، زیرا آن حضرت اعلم مردم به اختلاف میان آنان بود و نیز جماعت بسیاری از تابعین از جمله: یحیی بن سعید انصاری و ایوب سختیانی و ابان بن تغلب و ابوعمرو بن علاء و بسیاری از امامان و تابعین در فقه و حدیث از او اخذ علم و حدیث کردهاند.
امام صادق علیهالسلام علم فیزیک و شیمی را تدریس کرده و لذا جابر بن حیّان شاگردش بوده و از او رسالههایی را نقل نموده است و ابن خلکان به آن رسالهها در کتاب «وفیات الاعیان» اشاره کرده است. و همچنین تمام علومی را که در عصرش شایع بود، تدریس نموده است.
امام صادق علیهالسلام آگاهی و علم به اخلاق و موجبات فساد آن داشته و این علم را به جهت اشراق و معنویت روح و کثرت تجارب و التزام طریق حق به او داده شده است.
2 ـ ابوحنیفه نعمان بن ثابت (رهبر حنفیها) میگوید: جعفر بن محمد علیهالسلام فقیه ترین کسی است که من دیدهام و اگر آن دو سالی که از چشمه گوارای امام صادق علیهالسلام بهره بردهام نبود هلاک شده بودم.(1)
3 ـ عزالدین ابن اثیر جزری (ت: 630 هج ق) مینویسد او را به جهت صدق در گفتار و کردار صادق نامیدند و مناقب او مشهور است.
4 ـ شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی (ت: 748 هج ق) میگوید: جعفر صادق علیهالسلام کبیر الشأن از امامان علم بود. او به امر خلافت سزاوارتر از ابی جعفر منصور (دوانقی) بود.
5 ـ ابوعبدالرحمن سلمی (ت: 412هج ق) میگوید: جعفر صادق علیهالسلام سرآمد
1) الخلاف شیخ طوسی: ج1 ص33.
تمام هم ردیفان خود از اهل بیت علیهمالسلام بود. او دارای علم بسیار در دین، و زهد فراوان در دنیا و ورع تام از شهوات و ادب کامل در حکمت بود.
6 ـ ابن صباغ مالکی (ت: 855 هج ق) میگوید: جعفر صادق علیهالسلام از بین برادرانش جانشین پدر و وصی او و قائم مقام او بود. ابوجعفر امام باقر علیهالسلام بر او وصیت به امامت و امور دیگری به طور وضوح نمود و بر او نص جلی کرد و اما مناقب او از شمارش حسابگر خارج است.
7 ـ خیر الدین زرکلی (ت: 1396) میگوید: جعفر صادق علیهالسلام از اجلای تابعین و دارای منزلتی رفیع در علم بود.(1)
1) الامام الصادق علیهالسلام : ص53 و 54.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
لاَهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّواْ النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ هَلْ هَذَا إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ علیهاالسلام
«این در حالی است که دلهایشان در لهو و بیخبری فرو رفته است و ستمگران پنهانی نجوا کردند (و گفتند): "آیا جز این است که او بشری همانند شماست؟ آیا به سراغ سحر میروید، با اینکه (چشم دارید و) میبینید؟»
در کافی ذیل آیه «و اسرو النجوی الذین ظلموا» حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: خداوند میفرماید: منافقین و دشمنان پیغمبر سینه و دلهای خود را از دشمنی و خصومت آل محمد علیهمالسلام پر کرده و آنرا پس از رحلت آن حضرت افشا و اظهار میدارند.(1)
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ علیهالسلام
«و پیش از تو [نیز] جز مردانی را که به آنان وحی میکردیم،
1) الکافی: ج8 ص380؛ بحار الانوار: ج23 ص253؛ البرهان: ج3 ص802.
نفرستادیم. پس اگر نمیدانید، از آگاهان و دانش پژوهندگان بپرسید».
امام صادق علیهالسلام فرمود: اهل ذکر ماییم و ذکر رسول صلیاللهعلیهوآله است. پس «فاسالوا آل محمد صلیاللهعلیهوآله »، یعنی از آل محمد صلیاللهعلیهوآله بپرسید.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: اهل ذکر ماییم(2)بنابراین خداوند متعال در آیه شریفه «ذکرا رسولا»(3)رسول خود را به نام «ذکر» نام نهاده است. خلاصه، معنای آیه آن است که اگر شما نمیدانید که رسول شما بشر است پس از علمای عصر خود بپرسید تا برای شما روشن شود که پیامبران از جنس بشر بودهاند.
محمد بن مسلم نقل میکند خدمت حضرت امام محمد باقر علیهالسلام عرض کردم: نزد ما کسانی هستند که گمان میکنند آیه شریفه «فاسئلوا اهل الذکر» ایشان یهود و نصاری میباشند، حضرت فرمود: در این هنگام شما را به دین خود میخوانند، پس حضرت به سینه مبارکش اشاره نمود و فرمود: ماییم اهل ذکر و ماییم سؤال شدگان.(4)
امام صادق علیهالسلام فرمود: ماییم اهل ذکر.(5)
این مطلب مسلم است که سؤال نمودن مطالب علمی و حقایق دینی، از کسانی (ائمه اطهار علیهمالسلام ) سزاوار است که در مرتبه علمی، حد کمال را دارا و اعلم زمان خود میباشند. بنابراین بدیهی است با بودن خانواده وحی و رسالت که مهبط وحی و مخزن علوم ربانی هستند، مراجعه کردن به غیر از آنها به حکم عقل، باطل
خواهد بود، خصوصا با تصدیق و اقرار به اعلمیت آنان، رجوع به غیر از آنها نهایت بیانصافی و حق ناشناسی است.
علی ابن ابراهیم ذیل آیه «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون» از زراره روایت کرده گفت: از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام سؤال کردم: اهل ذکر چه کسانی هستند؟ فرمود: به خدا قسم اهل ذکر ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله هستیم.
گفتم: باید از شما سؤال شود؟ فرمود: بله. عرض کردم: سؤال کننده ماییم و آیا بر ما واجب است که از شما سؤال کنیم؟ فرمودند: بله. سپس گفتم: آیا بر شما هم جواب دادن به ما واجب است یا خیر؟ فرمودند: ما مخیریم که جواب بدهیم یا ندهیم و در تأیید فرمایش خود این آیه را تلاوت فرمودند: «هذا عطاؤنا فامنن او امسک»(1)کنایه از آنست که خداوند دانش را به ما عطا فرموده و مخیر گردانیده که از دانش خود به مردم افاضه کنیم یا نکنیم.(2)
لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ قدسسره
«در حقیقت، ما کتابی به سوی شما نازل کردیم که یاد شما در آن است. آیا نمی اندیشید؟»
حضرت موسی کاظم علیهالسلام فرمود: مراد از ذکر در آیه فوق اطاعت و پیروی از ائمه معصومین علیهمالسلام است که باید بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از آنها اطاعت و تبعیت کرد.(3)پس معنای آیه اینطور است که اطاعت و پیروی از امام، ذکر و شرف و عزت شما است.
لاَ تَرْکُضُوا وَارْجِعُوا إِلَی مَا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَمَسَاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْأَلُونَ قدسسره علیهاالسلام قَالُوا یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ قدسسره فَمَا زَالَت تِّلْکَ دَعْوَاهُمْ حَتَّی جَعَلْنَاهُمْ حَصِیدًا خَامِدِینَ قدسسره قدسسرهم
«(هان) مگریزید، و به سوی آنچه در آن متنعم بودید و [به سوی[ سراهایتان باز گردید، باشد که شما مورد پرسش قرار گیرید. گفتند: ای وای بر ما به یقین ما ستمگر بودیم. و همچنان این سخن را تکرار میکردند، تا آنها را درو کرده و خاموش ساختیم».
ذیل آیه فوق از بدربن خلیل اسدی روایت شده گفت: شنیدم حضرت باقر علیهالسلام فرمود: زمانیکه حضرت قائم علیهالسلام ظهور میکند جمعی را میفرستد تا بنی امیه را از شام حضورش بیاورند. بنی امیه چون این خبر را میشنوند به سوی روم فرار میکنند. اهل روم به آنها میگویند: ما نمیگذاریم داخل مملکت ما بشوید تا آنکه پیرو دین ما شده و مسیحی شوید آنها صلیب به گردنهایشان انداخته داخل میشوند. هنگامیکه اصحاب حضرت قائم علیهالسلام وارد روم میشوند رومیان از آنان امان و صلح میطلبند. آنها میگویند ما امان به شما نمیدهیم تا بنی امیه را تسلیم ما بنمایید. لذا تمام بنی امیه را به اصحاب آن حضرت تحویل میدهند. در آن وقت به آنها خطاب میکنند: فرار نکنید به سوی شام برگردید باید باز خواست شوید و از آنها سؤال میکنند گنجها را کجا پنهان کردهاید و به چه علت حضرت سیدالشهداء علیهالسلام و یارانش و ائمه علیهمالسلام و پیروان آنها را به قتل رسانیدید؟! در آن هنگام با کمال حسرت و ندامت میگویند: وای بر ما که مردمی ظالم و ستمکار بودیم، اصحاب آن حضرت را با شمشیر قهر خویش کشتیم. پس آنها را هلاک و نابود میکنند.(1)
1) الکافی: ج8 ص51؛ بحار الانوار: ج52 ص377؛ البرهان: ج3 ص804 .
یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لاَ یَفْتُرُونَ رضیاللهعنه
«(تمام) شب و روز را تسبیح میگویند، بیآنکه سستی ورزند».
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایت نموده که از حضرت صادق علیهالسلام سؤال شد: ملائکه بیشترند یا بنی آدم؟ فرمود: قسم به ذاتی که جان من در قبضه قدرت او است، هرآینه ملائکه خدا در آسمانها بیشترند از عدد خاک در زمین، و در آسمان محل قدمی نیست مگر آنکه در آن ملکی است که ذات سبحانی را تسبیح و تقدیس مینماید. و در زمین درخت و کلوخی نیست مگر آنکه در آن ملکی است موکل به آن، که عمل آن را به درگاه الهی برد و خدای تعالی دانا است به آن. و از ملائکه هیچیک نیست مگر آنکه هر روز به وسیله ولایت ما اهل بیت به خدای تعالی تقرب جوید، و برای دوستان ما استغفار مینماید، و دشمنان ما را لعن کند، و از خدا فرستادن عذاب بر آنها را درخواست میکند.(1)
چنانچه از امیرالمؤمنین علیهالسلام است که فرمود: اول مخلوق الهی نور مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده، پس از آن خداوند دوازده حجاب آفرید و این نور در هر حجابی ذکری داشت، در حجاب اول دوازده هزار سال تا حجاب دوازدهم هزار سال سپس در عرش هفت هزار سال، تا در صلب آدم قرار گرفت. لذا فرمود: «کنت مع الانبیاء سرا ومع محمد صلیاللهعلیهوآله جهرا» من در پنهانی با پیامبران بودم و آشکارا با حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله بودم.(2)و در حدیث است که میفرماید: ما تسبیح (خدا) کردیم و ملائکه از ما تسبیح فرا (یاد) گرفتند.(3)
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ هَذَا ذِکْرُ مَنْ مَّعِیَ وَذِکْرُ مَنْ قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ رضیاللهعنه
«آیا به جای او خدایانی برای خود گرفتهاند؟ بگو: "دلیلتان را بیاورید این سخن کسانی است که با من هستند، و سخن کسانی [=پیامبرانی] است که پیش از من بودند" اما بیشتر آنها حق را نمیدانند، و به همین دلیل (از آن) روی گردانند».
محمد بن عباس ذیل آیه «هذا ذکر من معی و ذکر من قبلی» از حضرت موسی کاظم علیهالسلام روایت کرده فرمود: ذکری که با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود علی بن ابی طالب علیهالسلام است و ذکر پیش از آن حضرت، پیغمبران و اوصیاء پیشین میباشند.(1)
لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ رضیاللهعنه علیهالسلام
«که در سخن بر او پیشی نمیگیرند، و خود به دستور او کار میکنند».
از امیرالمؤمنین علیهالسلام مروی است: زنی و مردی مخاصمه نمودند خدمت آن حضرت آمدند، پس صدای آن مرد بر آن زن بلند شد. حضرت فرمود: (اخسأ) و آن شخص که خارجی بود، فورا سرش سر خوک گردید. دیگری گفت: [یا علی] صیحه زدی بر این مرد خارجی و سرش خوک شد، پس چه چیزی جلو شما را در برابر معاویه گرفته است؟ فرمود: وای بر تو! اگر بخواهم معاویه را با تختش در اینجا حاضر کنم هرآینه خدا را بخوانم تا به جا آورد، و لکن برای خدا خازنانی است نه بر طلا و نقره بلکه خازنان (نگهدارنده) بر اسرارند.(2)اینست تأویل «بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون». این اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام هستند
که قبل از تصمیم پروردگار، اقدامی نمیکنند.
یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَی وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«او اعمال امروز و آینده و اعمال گذشته آنها را میداند، و آنها جز برای کسی که خدا راضی (به شفاعت برای او) است شفاعت نمیکنند، و از ترس او بیمناکند».
حسین بن خالد ذیل آیه «و لا یشفعون الا لمن ارتضی» روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هر کس معتقد به حوض کوثر نباشد خداوند او را کنار حوض من وارد نمیکند و هر که به شفاعت من ایمان و اعتقاد نداشته باشد مورد شفاعت من واقع نخواهد شد. شفاعت من مخصوص گناهکاران میباشد و نیکوکاران به شفاعت محتاج نمیباشند.
راوی میگوید: از حضرتش سؤال کردم مراد از «الا لمن ارتضی» چیست؟ فرمود: هر کس که خداوند از مراتب تدین و دین داری او خوشنود و راضی باشد شفاعت خواهد شد.(1)
شفاعت کنندگان دو دسته هستند: شفاعت خاصه و شفاعت عامه. شفاعت خاصه شامل قرآن و شبهای متبرکه، ماه های شریفه، مؤمنین، ملائکه، حمل کنندگان عرش، انبیاء، اولیاء، علماء، سادات، اولاد صغار مؤمنین و غیر اینها. امّا شفاعت عامه خاص محمد و آل محمد علیهمالسلام است و شفاعت آنها هم مختلف است.
1 ـ شفاعت گناهکاران مؤمن که به واسطه ارتکاب معاصی استحقاق عذاب دارند که فرمود: شفاعتم را برای گناهکاران دارای گناهان کبیره ذخیره کردهام.(2)
زیرا اهل گناهان صغیره بخشیده شده هستند ولی گناهان کبیره گناهانی است که وعده آتش یا عذاب داده شده است. بنابراین مؤمنین ترس و خوفی از گناهان و معصیتها نباید داشته باشند، زیرا مشمول شفاعت میشوند. از سوی دیگر معصیتها باعث از بین رفتن ایمان در لحظات مرگ میشود و موجب سیاهی قلب و تسلط شیطان و از بین رفتن نعمتها و سلب توفیق و نزول بلاها و مفاسد دیگر میگردد.
2 ـ تقاضای دفع بلاها و برآورده شدن حوائج و انجاح مقاصد و قبولی اعمال در اثر توسلات به این خاندان در دنیا میشود.
3 ـ ارتقاء درجات و مقامات در بهشت حتی در حق انبیاء و اولیاء و مؤمنین و اهل سعادت، و نظر به اینکه هر عنایتی مشروط به قابلیت محل است تا اذن الهی و اجازه حق نرسد شفاعت نمیکنند. «ما من شفیع الا من بعد اذنه»(1)پس تا قابلیت نداشته باشد اذن داده نمیشود. «و هم من خشیته مشفقون» خوف انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسلام و ملائکه نه از جهت معصیت است. زیرا معصوم هستند بلکه به خاطر عظمت پروردگار و معرفت الهی و کبریایی او میباشد که خود را در مقابل عظمت پروردگار ناچیز و مقصر و قاصر در عبادت میدانند. چرا که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مناجاتش عرض میکند: «ما عرفناک حق معرفتک وما عبدناک حق عبادتک». خدایا! آنطوری که حق شما است تو را نشناختیم و آنطوریکه باید تو را عبادت کنیم عبادت نکردیم.(2)
وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِنْ کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ علیهالسلام
«و ترازوهای عدل و داد را در روز قیامت مینهیم، پس هیچ کس [در] چیزی ستم نمیبیند، و اگر [عمل] هموزن دانه خردلی باشد آن را میآوریم و کافی است که ما حسابرس باشیم».
از حضرت صادق علیهالسلام سؤال شد از آیه شریفه «و نضع الموازین القسط لیوم القیامة» فرمود: ایشان انبیاء و اوصیاء (ائمه معصومین) علیهمالسلام میباشند.(1)
در روایت دیگر فرمود: «نحن الموازین القسط» ماییم میزانهای عدل.(2)
و در زیارت ششم حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در مفاتیح الجنان وارد شده: (السلام علی میزان الاعمال).
فیض کاشانی در تطبیق این اخبار میفرماید: میزان هر چیزی معیاری است که قدر آن چیز به آن، شناخته میشود و میزان مردم در روز قیامت معیاری است که قدر و قیمت هر انسانی بر حسب عقیده و اخلاق و عملش معلوم میگردد تا هر نفسی به آنچه کسب نموده جزا داده شود، و نیست آن معیار مگر انبیاء و اوصیاء. پس میزان هر امتی، پیغمبر آن امت و وصی او (امام) و دین و شریعت او میباشد. پس هر که حسناتش سنگین و زیاد باشد رستگار است، در غیر اینصورت زیانکار گردد به خاطر انکار نمودن انبیا و اوصیا (ائمه اطهار) علیهمالسلام و یا به خاطر پیروی ننمودن دین و شریعت آنان میباشد.(3)
وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَکُنَّا بِه عَالِمِینَ قدسسرهم قدسسره
«ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم، و از (شایستگی) او آگاه بودیم».
مقام امامت بالاتر از مقام رسالت و نبوت است و انبیاء بعد از ابراهیم با اینکه مقام رسالت و اولو العزمی هم داشتند مثل موسی و عیسی لکن امامت بر جمیع مردم را نداشتند، پس از ابراهیم فقط پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام این مقام را داشتند.
از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کردند: چرا حضرت موسی وقتی سحر جادوگران را مشاهده کرد: «اوجس فی نفسه خیفه»(1)ترسید ولی حضرت ابراهیم وقتی آتش نمرودیان را دید نترسید؟
حضرت فرمود: ابراهیم چون در صلب او انوار مقدسه محمد و آل محمد علیهمالسلام بود نترسید ولی چون در موسی نبود احساس ترس نمود.(2)
قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنتُمْ فَاعِلِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهماالسلام
«گفتند: "اگر کاری میکنید، او را بسوزانید و خدایانتان را یاری دهید".»
نمرود برای مجازات ابراهیم با اطرافیان و درباریان به مشورت پرداخت و موقتاً او را زندانی نمود و بالاخره به تمام مردم امر نمود برای کمک و یاری خدایان خود به جمع آوری هیزم بپردازند و توده عظیمی فراهم آورند تا ابراهیم را در آتش بسوزانند و به کیفر برسانند.
در اجرای فرمان پادشاه در صحرای خارج از شهر کوهی از هیزم فراهم نموده و برای تماشای نمرود نیز بر بالای برج مرتفعی تخت و سایبان بنا کرده و برای پرتاب نمودن ابراهیم منجنیق حاضر ساختند و هیزمها را آتش زده و شعله و حرارت آن به حدی شد که از فاصله بسیاری پرندگان قدرت پرواز نداشتند.
پس از انجام مقدمات ابراهیم را برای افکندن در آتش حاضر کردند. ابتدا آذر (ناپدری او) سیلی به صورتش زده و به او امر نمود دست از عقیده خداشناسی برداشته و با احترام به خدایان و بتها از آتش سوزی خود را نجات داده و خلاصی یابد. ابراهیم از قبول پیشنهاد آذر خود داری و آماده سوختن شد و بر قرار گاه مخصوص منجنیق جای گرفت.
تمام فرشتگان و موجودات برای رهایی ابراهیم از آتش از پیشگاه ربوبی به جنبش در آمدند. زمین به سخن در آمده گفت: پروردگارا! این ابراهیم تنها موحد (خداپرست) روی زمین است که قصد سوختن او را دارند. فرشتگان عرض کردند: در تمام روی زمین خلیلی جز ابراهیم نیست که پرستش خدای یگانه را مینماید اکنون دشمن بر او مسلط شده و میخواهند او را بسوزانند.
خطاب رسید: خاموش باشید کسی چون ابراهیم از مرگ نمیترسد. اگر بخواهیم او را حفظ نموده و چنانچه مرا بخواند دعایش را مستجاب خواهم کرد. ابراهیم مفاد سوره اخلاص را به زبان آورده گفت: «یا اللّه یا واحد یا احد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد نجنی من النار برحمتک یا ارحم الراحمین».
جبرئیل ابراهیم را در منجنیق ملاقات نموده و گفت: آیا از من یاری و کمک لازم داری یا خیر؟ ابراهیم گفت: من از تو بینیاز بوده و نظرم فقط به سوی پروردگارم میباشد «و علمه بحالی حسبی من مقالی» یعنی او بهتر به حالم آگاه است. جبرئیل انگشتری به ابراهیم داد که بر روی نگین آن نوشته شده بود: «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ». ابراهیم زمانیکه در آتش افتاد گفت: خدایا! تو را به محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله قسم میدهم که مرا از این آتش نجات دهی. در همین حال از جانب پروردگار به آتش خطاب شد «یا نار کونی بردا و سلاما»(1)ای آتش! بر ابراهیم سرد
1) سوره انبیاء: آیه 69.
و سالم باش.
ابراهیم که به وسیله منجنیق به وسط آتش پرتاب شده بود بر اثر سرمای حاصله به شدت میلرزید تا جمله «و سلاما علی ابراهیم» ابلاغ گردید. ابراهیم در آتش چون باغ سر سبز و خرم با جبرئیل مشغول صحبت شده است.
نمرود که از دیدگاه خود صحنه آتش را زیر نظر داشت و انتظار سوختن ابراهیم را میکشید مشاهده نمود که ابراهیم در باغ سبز و خرمی با شخص دیگری صحبت میکند به آذر گفت: چقدر فرزندت در نزد خدای خود گرامی و عزیز است. لوط با مشاهده آن احوال به خدای ابراهیم ایمان آورده و از آنجا به سوی شام رهسپار گردید.(1)
در این روایت نوشته شده: همینکه به آتش وحی شد که سرد و سلامت باشد مدت سه روز در تمام دنیا آتش اثر خود را از دست داده و به جای سوختن سرد و سالم شده بود.
شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا علیهالسلام روایت کرده که در آن وقت حق تعالی انگشتری برای ابراهیم نازل گردانید که در آن این شش کلمه منقوش بود: «لا اله الا اللّه، محمد صلیاللهعلیهوآله رسول اللّه، لا حول و لا قوة الا باللّه العلی العظیم، فوضت امری الی اللّه، اسندت ظهری الی اللّه، حسبی اللّه».(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: حق تعالی جبرئیل را با پیراهنی نزد ابراهیم فرستاد و جبرئیل آن پیراهن را به ابراهیم پوشانید و بعد از این ابراهیم نه از حرارت و نه از سرمای آن ناراحت شد.(3)
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: چون ابراهیم را نمرودیان در آتش انداختند
جبرئیل با پیراهن و فرشی از بهشت نزد ابراهیم آمد، پیراهن را به او پوشانید و او را بر بالای آن فرش نشانید و خود نیز پیش او نشست تا او دلگیر نباشد.(1)
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاَةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ علیهالسلام علیهاالسلام
«و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند، و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و بر پاداشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان و تنها ما را عبادت میکردند».
ذیل آیه «و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا» زید بن علی بن الحسین علیهالسلام روایت کرده گفت: روزی خدمت پدرم امام زین العابدین علیهالسلام نشسته بودم که جابر بن عبداللّه انصاری حضور پدرم شرفیاب شده و مشغول صحبت بودند که ناگاه برادرم امام محمد باقر علیهالسلام از حجره بیرون آمد. همینکه چشم جابر به برادرم افتاد گفت: این پسر چه نیکو قیافه و شباهت تامی به شکل و شمائل (قیافه) پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دارد. جابر پرسید: ای فرزند نام تو چیست؟ برادرم گفت: محمد. جابر سؤال کرد: فرزند کیستی؟ اشاره به پدر بزرگوار نموده فرمود: امام زین العابدین علیهالسلام .
جابر گفت: پس شما محمد باقر علیهالسلام میباشی.بی اختیار از جا برخاست و برادرم محمد باقر را در آغوش گرفت و بر سر و رویش بوسه زد و گفت: ای محمد! جدت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به وسیله من به شما سلام رسانیده است. برادرم گفت: درود و سلام بر جد بزرگوارم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله باد.
جابر به پدرم گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: چون فرزندم محمد باقر علیهالسلام را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان، او همنام من و شکل و شمائل من و وارث علم و دانش من است، حکم او حکم من میباشد، هفت نفر از فرزندانش امنای
1) جامع: ج4 ص345؛ تفسیر لاهیجی: ج4 ص346.
خدا و امامان و امان بر امت هستند و هفتمین آنها قائم ما علیهالسلام است که زمین را پر از عدل و داد مینماید، پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد و آیه فوق را «و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا» در تایید این اظهارات تلاوت فرمود.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: در قرآن و کتاب خدا ذکر دو ائمه شده است. یکی ائمه حق چنانچه میفرماید: «و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا» و آنها امامان و پیشوایان خلقند که به امر و فرمان پروردگار و نه به امر و فرمان مردم، خلایق را به سوی خدا دعوت نموده و رهبری مینمایند و امر و حکم الهی را بر هر چیزی مقدم میدارند و دیگری ائمه کفر و بطلان است چنانچه میفرماید: «وجعلناهم ائمة یدعون الی النار»(2)اینان پیشوایانی هستند که مردم را به سوی آتش جهنم دعوت نموده و از امر و حکم پروردگار پیروی نمینمایند و به میل و هوای نفسانی و خلاف قرآن و دستور خدا میان مردم حکم میکنند و امر خود را بر فرموده پروردگار مقدم میدارند و این است معیار و محک برای شناسایی امام حق از امام باطل.(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از ائمه در آیه «و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا» امامانی هستند از ذریه حضرت فاطمه علیهاالسلام که به وسیله فرشته روح بر ایشان نازل میشود.(4)
حَتَّی إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِّنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنسِلُونَ صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«تا آن زمان که "یأجوج و مأجوج" (راهشان) گشوده شوند، و آنها از هر محل مرتفعی (پشتهای) بسرعت عبور میکنند».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر از دنیا یک روز باقی بماند، حق تعالی آنروز را (آنقدر) دراز میکند تا مردی که نام وی نام من باشد و کنیه و لقب او لقب من باشد بیرون میآید و زمین را پر از داد و عدل میکند بعد از اینکه پر از جور و ظلم شده باشد.(1)
حذیفه از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که حضرت فرمود: اول علامتی که در آخر الزمان واقع میشود، خروج دجال و دابة الارض و خروج یأجوج و مأجوج میباشد و بعد از آن عیسی از آسمان فرود میآید. این حوادث نزدیک خروج مهدی علیهالسلام اتفاق میافتد. پس از آنکه مهدی علیهالسلام به درجه شهادت میرسد آتشی از قعر عدن بیرون آید و همه مردم را به محشر میراند.(2)
از جمله علامات خروج صاحب الزمان علیهالسلام آنست که مردگان از قبرها زنده شده به دنیا رجوع مینمایند و یکدیگر را میشناسند، و با یکدیگر ازداوج میکنند.(3)
منظور از «من کل حدب ینسلون» یعنی یأجوج و مأجوج در همه زمین متفرق میشوند تا آنکه هیچ بقعهای از زمین نمیماند که به آنجا نروند. و در روایت آمده که آنها همه عالم را فرا گرفته آبهای دریاها را تمام بیاشامند و از خشک و تر هر چه بیابند بخورند.
عیسی علیهالسلام با مؤمنان در کوه طور تحصن میکند. و در بعضی احادیث آمده که یأجوج و مأجوج تا بیت المقدس پیش میروند و با هم میگویند: اهل زمین را
کشتیم بیایید تا اهل آسمان را نیز بکشیم. پس تیرها به جانب آسمان میافکنند و خون آلود فرود میآید و کار بر عیسی و اصحاب او تنگ میشود پس دعا میکند حق تعالی همه را یک دفعه هلاک میکند.(1)
در احادیث صحیحه آمده که هر مؤمنی که آرزوی دیدن صاحب الزمان علیهالسلام داشته باشد و آرزوی آن را کرده که در خدمت او به شرف شهادت نائل آید حق تعالی هنگام ظهور او را زنده میکند و به آرزویی که داشته است میرساند و در روایت است که چون آن سد را بگشایند رجعت که ظهور مهدی علیهالسلام است اتفاق میافتد و ظهور بعد از خروج دجال و دابه الارض و یأجوج و مأجوج و نزول عیسی میباشد و بعد از آنکه امام زمان علیهالسلام دجال و دابه الارض و یاجوج و ماجوج را میکشد مدت زیادی پادشاهی میکند و جهان را پر از عدل و داد میکند.(2)
از امام صادق علیهالسلام پرسیدند: در وقت رجعت چه کسانی به دنیا باز میگردند؟ فرمود: مؤمن محض و کافر محض، و دلیل بر این قول آیه «حتی اذا فتحت یأجوج و مأجوج» میباشد تا آنگاه که سد یأجوج و مأجوج را بگشایند، و آنان از هر پشته و بلندی فرو میآیند.(3)پس رجعت در زمان ظهور صاحب الزمان علیهالسلام میباشد و ظهور آن حضرت بعد از خروج یأجوج و مأجوج میباشد.
إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِّنَّا الْحُسْنَی أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ قدسسره قدسسره
بیگمان کسانی که قبلا از جانب ما به آنان وعده نیکو داده شده است از آن [آتش] دور داشته خواهند شد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در ضمن حدیثی به حضرت علی علیهالسلام فرمود: تو و شعیانت کنار حوض (کوثر) هستید و دوستانتان را آب میدهید و دشمنانتان را از آن آب منع میکنید و شما در روز فزع اکبر ایمن هستید. شما در زیر سایه عرش هستید. مردم همه در فزعند (نگران و ناراحتند) و شما فزعی ندارید. مردم همه اندوهناکند و شما اندوهی ندارید. آیات «ان الذین سبقت لهم منا الحسنی اولئک عنها مبعدون» و «لا یحزنهم الفزع الاکبر و تتلقاهم الملائکة هذا یومکم الذی کنتم توعدون»(1)درباره شما (علی) نازل شده است.(2)
روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام خطبه میخواند بعد از فراغ از آن این آیه «ان الذین سبقت لهم منا الحسنی اولئک عنها مبعدون» را تلاوت نمود و فرمود: من از این جماعتم که عنایت الهی برای ایشان سبقت گرفته.(3)
و از اینجاست که «شیخ جنید قدسسره » فرموده: «سبقت لهم من اللّه العنایة فی البدایة و ظهرت الولایة فی النهایة» سبقت عنایت در بدایت موجب ظهور ولایت است.(4)هر تخم که در ازل بکشتند نهان در مزرعه ابد بروید عیان.
نکته: بیشتر کتابهای تفسیری عامه این حدیث را از حضرت علی علیهالسلام نقل کردهاند.(5)
لاَ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الاْءَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ هَذَا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ قدسسره علیهاالسلام
«دلهره بزرگ، آنان را غمگین نمیکند و فرشتگان از آنها استقبال میکنند و (به آنان می گویند) این همان روزی است که به شما وعده میدادند».
در ذیل آیه «لا یحزنهم الفزع الاکبر» از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: چون قیامت شود و مشیت پروردگار بر آن تعلق گیرد که خلایق را برای حساب حاضر فرماید به منادی امر میفرماید که جن و انس را در محشر حاضر و صدا زند. به یک چشم به هم زدن تمام بر انگیخته و حاضر میشوند. آنگاه به آسمان دنیا امر میشود که فرود آمده پشت سر خلایق قرار بگیرد و به همین ترتیب آسمانهای اول تا آخر فرود آمده در عقب یکدیگر قرار میگیرند، سپس منادی خطاب به مردم ندا میکند: ای گروه جن و انس! اگر قدرت و توانایی دارید، از حیطه قدرت و سرزمین من بگریزید و فرار کنید! البته جز به فرمان پروردگار نمیتوانید بیرون بروید.
راوی گفت: آن حضرت پس از بیان این مطلب بسیار گریه نمودند همینکه آرامشی حاصل و ساکت شدند، عرض کردم: فدایت شوم در آنروز پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام کجا هستند؟ فرمود: آنها بر منبری از نور قرار گرفته و بر خلاف تمام خلایق که نگران و ترسان و ناراحت هستند آنان نگران و بیمناک نمیباشند و این آیه را تلاوت فرمودند «من جاء بالحسنة فله خیر منها و هم من فزع یومئذ آمنون»(1)و اضافه کردند: به خدا قسم! مراد از حسنه در این آیه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(2)
ابوسعید خدری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فردای قیامت سه کس بر پشتهای از مشک باشند و از فزع اکبر ایمن هستند: یکی مردی که صرفا برای قرب الهی قرآن تلاوت نماید و معتقد به حساب و جزا باشد و مردم را به قرائت قرآن امر
کند و به حساب و جزا و کردار خود ایمان داشته باشد. دوم مردی که اذان گوید و به ثواب اعمال صالحه خود معترف شود. سوم بندهای که ادای حق خدای خود و حق مولای خود (ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نماید.(1)
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله به علی امیر مؤمنان علیهالسلام میفرمود: یا علی! تو و شیعیانت در سر حوض کوثر خواهید ایستاد، هر که را بخواهید سیراب مینمایید و هر که را بخواهید منع میکنید و پیروان تو روز فزع اکبر در ظل عرش در امان خواهند بود در حالی که همه مردم مضطراب و نگران هستند و آیه «تتلقاهم الملائکة هذا یومکم» درباره پیروان تو نازل شده است.(2)
در آن روز اهل محشر دو دسته میشوند: یک دسته طرف راست محشر زیر سایه عرش و پای منبر وسیله که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله بر عرشه آن نشسته، و زیر پرچم حمد که به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام است و کنار حوض کوثر و در نسیم وزیدن نسیم بهشت که تمام انبیاء و اولیاء و ملائکه و مؤمنین که «سبقت لهم منا الحسنی»(3)هستند نشستهاند. اینها به اندازه خردلی از اهوال قیامت نگران و ناراحت نیستند، بلکه مسرور و خوشحالند. و فزع اکبر و حزن و اندوه (تنها) برای کسانی است که در طرف چپ محشر هستند، زمین مثل کوره آهنگری میجوشد، خورشید بالای سر آنها میتابد، آتش دور آنها حلقه میزند، هفت طبقه ملائکه عذاب، دور آنها را میگیرند. و اینها کافرین و مشرکین و اهل ضلالت و غیر مؤمنین و معاندین هستند. ملائکه مؤمنین را ملاقات میکنند و به آنها سلام میکنند و بشارت بهشت را به آنان میدهند و هدایا برای آنها میآورند. چنانچه میفرماید: «وسیق الذین اتقوا ربهم الی الجنه زمرا حتی اذا جاؤها و فتحت ابوابها وقال لهم خزنتها سلام علیکم طبتم
فادخلوها خالدین»(1)بلکه همان موقع که از قبر خارج میشوند ملائکه با شتران و زیور آلات بهشتی میآیند و به آنان تقدیم میکنند.(2)
وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الاْءَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ قدسسره قدسسرهم
«و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».
ذیل آیه از امام باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: بندگان صالحی را که خداوند در این آیه به عنوان وارثان زمین یاد میکند یاران مهدی علیهالسلام در آخر الزمان هستند.(3)
علاوه بر روایت فوق که در خصوص تفسیر این آیه وارد شده روایات بسیار زیادی ـ که به حد تواتر است ـ از طریق شیعه و سنی در مورد حضرت مهدی علیهالسلام از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله و همچنین از ائمه اهل بیت علیهمالسلام نقل شده که همه آنها دلالت بر این دارد که سرانجام حکومت جهان به دست صالحان خواهد افتاد و مردی از خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله قیام میکند و زمین را پر از عدل و داد میسازد بعد از اینکه پر از ظلم و جور شده باشد.
از جمله این روایات، روایت معروفی است که در اکثر کتابهای اسلامی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده که: «لولم یبق من الدنیا الاّ یوم، لطول اللّه ذلک الیوم، حتی یبعث رجلا (صالحا) من اهل بیتی یملا الارض عدلاً و قسطا کما ملئت ظلما و جورا» اگر از عمر جهان جز یک روز نماند، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا مرد صالحی را از خاندان من برانگیزد که زمین را پر از عدل و داد کند همانگونه که از ظلم
و جور پر شده است.(1)
این حدیث با همین تعبیر یا مختصر تفاوتی در بسیاری از کتب شیعه و سنی آمده است و قبلا در همین کتاب گفتیم که گروهی از بزرگان علمای اسلام، از قدیم و جدید، عامی و شیعه در کتابهای خود تصریح کردهاند که احادیث در زمینه قیام مهدی علیهالسلام زیاد و در حد تواتر است و به هیچ وجه قابل انکار نیست.
عبداللّه بن سنان ذیل آیه «و لقد کتبنا فی الزبور» روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کردند: منظور از کلمه ذکر و زبور در این آیه چیست؟
فرمودند: ذکر (یعنی لوح محفوظ) در نزد خداوند است و زبور کتاب آسمانی است که بر حضرت داود نازل شده و تمام کتاب های آسمانی نزد ما اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است.(2)
و در روایت دیگر چنین نقل شده که تمام کتب آسمانی نزد اهل علم است و ماییم اهل علم.(3)
إِنَّ فِی هَذَا لَبَلاَغًا لِّقَوْمٍ عَابِدِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«به راستی در این [امور] برای مردم عبادت پیشه ابلاغی [حقیقی[ است».
محمد بن عباس میگوید: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در مورد آیه «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر» سؤال کردم، فرمود: مراد از «ذکر» ما ائمه از آل محمد صلیاللهعلیهوآله میباشیم و مقصود از «ارض» بهشت است و «صالحون» آل محمد علیهمالسلام میباشند.
عرض کردم: «انّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین» چیست؟ فرمود: «قوم عابدین» یعنی شیعیان آل محمد علیهمالسلام .(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در روایت دیگر فرمود: مقصود از «قوم عابدین» اصحاب حضرت حجت علیهالسلام است.(2)
وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ
«و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».
این آیه دلیل است بر بطلان گفتار جبری مسلکان چون آنها گفتهاند: پروردگار هیچ نعمتی بر کافران عطا ننموده و منتی بر ایشان ندارد. خدای تعالی در این آیه خطاب میفرماید: تو رحمت و نعمتی بر تمام جهانیانی، زیرا وجود مقدسش لطفی است برای کافران و دعوت و تبلیغ او لطف دیگری است و اجابت نکردن دعوت حضرتش را قصوری است از طرف آنها.
رحمت بودن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت به مؤمنین آنکه، موجب هدایت و ارشاد آنان و رسیدن به سعادت عظیم میباشد، و در آخرت سبب رستگاری از عذاب دوزخ و رسیدن به ثواب عظیم خواهد بود. اما رحمت آن سرور به کافران، امنیت آنها از عذاب، مانند عذابهای قوم عاد و ثمود و... میباشد. همانگونه که میفرماید: در آیه «و ما کان اللّه لیعذبهم و انت فیهم»(3)، بلکه معظم رحمت آن حضرت، بر اهل کفر آن است که ایمان و ثواب را به آنها اعلام فرموده، و صراط مستقیم را که رسیدن به ثواب عظیم و نجات آنان از عذاب دردناک است به آنها ارائه فرموده است، هر چند که هدایت نشوند، مانند کسی که چشمه آبی جاری سازد و از همه
بخواهد که تمام بیایند و از آن سیراب شوند و حیوانات و مزارع و درختان خود را آب دهند، با این حال بعضی بیایند و سیراب شوند، و بعضی کوتاهی کنند و از تشنگی خود را هلاک سازند. پس همچنانکه این چشمه، نعمت عامه است بر هر دو دسته، و لکن مقصر، خود را بیبهره ساخته است، همچنین چشمه حیات رحمت نبوی، در عالم جاری نموده، مؤمنین به آن زندگی ابدی یابند، و کافران به جهت تقصیر و سوء اختیار، خود را از نعمت هدایت محروم نموده و به عطش حرمان از آب حیات ایمان، در وادی ضلالت و گمراهی، خود را هلاک گردانیدند.
پیامبر رحمت برای جهانیان از آنجا که آیات گذشته بشارت حکومت روی زمین را به بندگان صالح میداد و چنین حکومتی مایه رحمت برای همه مردم جهان است در این آیه مورد بحث به رحمت عامه وجود پیامبر صلیاللهعلیهوآله اشاره کرده میگوید: «ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم. عموم مردم دنیا اعم از مؤمن و کافر همه مرهون رحمت تو هستند، چرا که نشر آئینی را به عهده گرفتی که سبب نجات همگان است»، حال اگر گروهی از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خودشان است و تأثیری بر عمومی بودن رحمت نمیگذارد.
این درست به آن میماند که بیمارستان مجهزی برای درمان همه دردها با پزشکان ماهر و انواع داروها تأسیس کنند، و درهای آنرا به روی همه مردم بدون تفاوت بگشایند، آیا این وسیله رحمت برای همه افراد آن اجتماع نیست؟ حال اگر بعضی از بیماران لجوج خودشان از قبول این فیض عام امتناع کنند تأثیری در عمومی بودن آن نخواهد داشت.
و به تعبیر دیگر رحمت بودن وجود پیامبر برای همه جهانیان جنبه مقتضی و فاعلیت فاعل دارد و مسلما فعلیت نتیجه، بستگی به قابلیت قابل نیز دارد.
تعبیر به «عالمین» (جهانیان) آنچنان مفهوم وسیعی دارد که تمام انسانها را در تمام اعصار و قرون شامل میشود و لذا این آیه را اشارهای بر خاتمیت پیامبر
اسلام صلیاللهعلیهوآله میدانند، چرا که وجودش برای همه انسانها آینده تا پایان جهان رحمت است و رهبر و پیشوا و مقتدا، حتی این رحمت، از یک نظر شامل فرشتگان هم میشود: حدیث جالبی در اینجا نقل شده که این عمومیت را تأیید میکند حدیث این است: هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل پرسید: آیا چیزی از این رحمت عاید تو شد؟ جبرئیل در پاسخ عرض کرد: من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما به خاطر آیهای که در قرآن بر تو نازل شد از وضع خود مطمئن شدم آنجا که خداوند مرا با این جمله مدح کرده «ذی قوة عند العرش مکین»(1)جبرئیل نزد خداوند خالق عرش بلند مقام و بلند مرتبه است.
به هر حال در دنیای امروز که فساد و تباهی و ظلم و بیدادگری از در و دیوار آن میبارد، آتش جنگها در هر سو شعله ور است، و چنگال زورمندان بیدادگر حلقوم مستضعفان مظلوم را میفشارد، در دنیایی که جهل و فساد اخلاقی و خیانت و ظلم و استبداد و تبعیض هزار گونه نابسامانی آفریده است، آری در چنین جهانی مفهوم «رحمة للعالمین» بودن پیامبر از هر زمانی آشکارتر است، چه رحمتی از این بالاتر که برنامهای آورده که عمل به آن نقطه پایانی است بر همه این ناکامیها و بدبختیها و سیه روزیها، آری او و دستوراتش، برنامه و اخلاقش همه رحمت است رحمتی برای همگان و تداوم این رحمت سرانجامش حکومت صالحان با ایمان بر تمام کره زمین خواهد بود.(2)
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنتُکُمْ عَلَی سَوَاء وَإِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ مَّا تُوعَدُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
پس اگر روی برتافتند بگو: "به [همه] شما به طور یکسان اعلام
کردم، و نمیدانم آنچه وعده (عذاب) داده شدهاید آیا نزدیک است یا دور".»
ما شیعیان معتقدیم: پیغمبر و ائمه علیهمالسلام عالم به ما کان و ما یکون هستند و در دعای ندبه میخوانیم: «وعلمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقه» یعنی به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله علم همه چیز از گذشته و حال و آینده را تا روز قیامت یاد دادی. همچنین مکرر گفتهایم که دو لوح داریم: محفوظ و محو و اثبات. آنچه تغییرپذیر نیست در لوح محفوظ است و اینها میدانند مثل اصل قیامت و ظهور مهدی علیهالسلام و رجعت و بعضی از خصوصیات آن و آنچه قابل تغییر است مثل زمان ظهور و رجعت و قیامت که قابل تعجیل و تأخیر است و امثال اینها که در لوح محو و اثبات است و علم آن مختص به خدا است. لذا میفرماید: اصل «ما توعدون» را میدانم ولی دوری و نزدیکی آن معلوم نیست چه موقع به وقوع میپیوندد.(1)
وَإِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ قدسسره قدسسره قدسسره
«و من نمی دانم شاید این آزمایشی برای شماست، و مایه بهرهگیری تا مدتی (معین) باشد».
در روایت است: وقتی حضرت امام حسن علیهالسلام مجبور شد که در اثر ظلم و ستم اصحاب خود بامعاویه صلح نماید به درخواست معاویه، آن حضرت خطبهای خواند مشتمل بر حمد و ثنای الهی بعد فرمود: ای مردم! بدانید زیرکترین مردم کسانی میباشند که پرهیزگار بوده و از خدا بترسند و بدترین اشخاص آنهایی هستند که ستمکار بوده و به فسق و فجور مشغول هستند و از خدای خود نمیترسند (و این جمله کنایه از معاویه است) همانا اختلافی که بین من و معاویه به وجود آمده از دو صورت خارج نیست: یا به اعتقاد معاویه تعلق به او دارد و یا حقی است که
1) اطیب البیان: ج9 ص257.
پروردگار برای ما اهل بیت قرار داده است. در هر دو صورت برای صلاح و مصلحت حال مردم و حفظ خون امت جدم آن را رها کرده و به معاویه دادم و آیه «و ان ادری لعله فتنة لکم و متاع الی حین» را تلاوت نمود.
یعنی متصدی شدن معاویه در امر خلافت و گرفتاری شما به او امتحان و آزمایشی برای شما مردم است تا آنکه روز موعود و وقت اجل شما فرا رسد.(1)
از اینجا معلوم میشود که صلح آن حضرت اولاً: بر وفق حکمت و مصلحت بود، و ثانیاً: امتحان و آزمایشی برای مردم و استفاده از فرصت بود، ثالثاً: پس از تصدیق به امامت آن حضرت و اینکه رفتار و گفتار و برخاستن و نشستن ائمه علیهمالسلام بر وفق رضای الهی میباشد و آنان به هیچ وجه، از خود، رأی و اختیاری نداشتند، بنابراین چون دفاع از دین به اختلاف اهداف مختلف میباشد، تکلیف و وظیفه ائمه علیهمالسلام نیز به فرمان الهی در برخورد و رفتار با ظالمین برای حفظ دین و متدینین زمانی به جهاد و دفاع، و گاهی به سازش و مصالحه، و وقتی به تقیه، و زمانی به غیبت از انظار عمومی متوسل میشوند، و تمام این امور بر اساس مصالح دین و مردم میباشد، اگر چه هیچکس (غیر از ائمه اطهار علیهمالسلام ) از آن اطلاع ندارند.
1) الامالی طوسی: ص567؛ بحار الانوار: ج10 ص143.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلاَ هُدًی وَلاَ کِتَابٍ مُّنِیرٍ علیهماالسلام ثَانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ لَهُ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَنُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَذَابَ الْحَرِیقِ صلیاللهعلیهوآله
«و از [میان] مردم کسی است که درباره خدا بدون هیچ دانش و بیهیچ رهنمود و کتاب روشنی به مجادله میپردازد. آنها با تکبر و بیاعتنایی (نسبت به سخنان الهی)، میخواهند مردم را از راه خدا گمراه سازند برای آنان در دنیا رسوایی است، و در قیامت، عذاب سوزان به آنها میچشانیم».
علی بن ابراهیم از امیرالمؤمنین علیهالسلام ذیل آیه «ثانی عطفه لیضل عن سبیل اللّه» روایت کرده فرمود: [آیه] اشاره به اولی است و منظور از «ثانی عطفه» آنست که وی از حق رو گردانیده و خلافت را برای دومی تثبیت نمود، زیرا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمود: علی علیهالسلام برای مسلمین امام و علم (پرچم) است ولی به خدا قسم که این مقام را برای علی علیهالسلام نمیگذارند.(1)
1) تأویل الآیات: ج1 ص333؛ البرهان: ج3 ص857 .
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالاْآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ قدسسره قدسسره
«بعضی از مردم خدا را تنها با زبان میپرستند (و ایمان قلبیشان بسیار ضعیف است)، همین که (دنیا به آنها رو کند و نفع و) خیری به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا میکنند، اما اگر مصیبتی برای امتحان به آنها برسد، دگرگون میشوند (و به کفر رو میآورند به این ترتیب) هم دنیا را از دست دادهاند، و هم آخرت را، و این همان خسران و زیان آشکار است».
خداوند بندگان را امتحان میکند: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن اللّه الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین»(1)مثل امتحاناتی که بعد از رحلت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شد که فرمودند: «ارتد الناس بعد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله الا اربعة او خمسة» به جز سه یا چهار نفر بقیه مرتد شدند(2)و مثل امتحان اهل کوفه با امام حسین علیهالسلام و امتحان اصحاب حضرت امام حسن علیهالسلام و هزاران نمونه دیگر. چرا که ایمان در آنها رسوخ نکرده و از ترس یا طمع ایمان آورده بودند. امروز هم امتحانات بسیار است.
«خسر الدنیا» که بیایمان از دنیا میروند. «و الاخره»: که به عذاب ابدی گرفتار میشوند. «ذلک هو الخسران المبین» و چنانچه در اخبار از ائمه علیهمالسلام رسیده کسانی که از دین بر میگردند دو قسم هستند: یا مشرک و کافر میشوند، یا شاک و مردد و متحیر میگردند.
زراره روایت کرده میگوید: معنای آیه را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم،
فرمود: مقصود از کسانیکه خدا را به زبان و حرف پرستش مینمایند اشخاصی هستند که ترک بت پرستی کرده و عبادت خدا را به جا میآورند و به یگانگی او گواهی میدهند اما نسبت به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و قرآن و آنچه از طرف خدا آورده شک و تردید دارند.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: آیه فوق در حق (غاصب) دوم و پیروانش و کسانی که به غیر ما آل محمد علیهمالسلام امامی برای خود اختیار نموده نازل شده است.(2)
همچنین در آیه «و من الناس من یعبد اللّه علی حرف» از ضریس روایت شده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: این آیه در حق دو شخص معلوم (الحال) نازل شده و درباره تابعین و پیروان آنها نیز صدق میکند.
راوی میگوید: حضورش عرض کردم: هر کس غیر از شما ائمه علیهمالسلام را به پیشوایی و امامت نصب کند مشمول مفاد این آیه بوده و از کسانی است که خداوند را بر یک حرف پرستش نموده است؟ فرمود: بله. حقیقتا این شخص همان است.(3)
مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَّن یَنصُرَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیَا وَالاْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمَاء ثُمَّ لِیَقْطَعْ فَلْیَنظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ قدسسره قدسسرهم
«هر کس گمان میکند که خدا پیامبرش را در دنیا و آخرت یاری نخواهد کرد (و از این نظر عصبانی است، هر کاری از دستش ساخته
است بکند)، ریسمانی به سقف خانه خود بیاویزد، و خود را حلق آویز و نفس خود را قطع کند (و تا لبه پرتگاه مرگ پیش رود)، ببیند آیا این کار خشم او را فرو مینشاند؟».
محمد بن عباس ذیل آیه «من کان یظن ان لن ینصره اللّه» از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده فرمود: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در ضمن فرمایشات خود فرمود: خداوند مرا به وسیله فرشتگان از اهل آسمانها و به توسط علی علیهالسلام از اهلبیتم یاری و نصرت خواهد کرد. مردم از اینکه علی علیهالسلام را پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اختصاص داده و او را پشتیبان و یار خود معرفی نموده سخت غضبناک شده و خشم شدیدی بر آنها چیره گردید، خداوند این آیه را نازل نموده و در قرآن میفرماید: باید این مردم خشمگین و متعصب طنابی به گردن خود بسته و یک سر آن را به سقف منزل خود متصل نموده و آنقدر بکشند تا خفه و هلاک شده و پس از مرگ خشم آنها بر طرف شود.(1)
هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِّنْ نَّارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُوءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«این دو [گروه،] دشمنان یکدیگرند که درباره پروردگارشان با هم به مخاصمه و جدال پرداختند، و کسانی که کفر ورزیدند، لباسهایی از آتش بر ایشان بریده شده است [و] از بالای سرشان آب جوشان ریخته میشود».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: مراد از «الذین کفروا» کسانی هستند که نسبت به ولایت حضرت علی علیهالسلام کافر شدند.(2)
طبرسی از ابی ذر غفاری روایت کرده که آیه فوق درباره عبیده بن حارث و حمزه بن عبدالمطلب و علی امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیبه و عتبه پسران ربیعه و ولید بن عتبه نازل شده که در روز جنگ بدر با یکدیگر مبارزه و کار زار کردند و در راه خدا و دین خصومت و جهاد نمودند. حضرت حمزه عتبه را به قتل رسانید و امیرالمؤمنین علیهالسلام ولید و عبیده بن حارث بن عبدالمطلب، شیبه را به قتل رسانیدند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: نخستین کسی که روز قیامت قیام میکند و با دشمنان خدا و رسول مخاصمه مینماید من هستم.(1)
حضرت سید الشهدا علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود: «نحن و بنو امیة اختصمنا فی اللّه تعالی قلنا: صدق اللّه تعالی و قالوا: کذب فنحن الخصمان یوم القیامة» یعنی ما و بنی امیه در مورد پروردگار و رسولش با یگدیگر مخاصمه کردیم. ما گفتیم: خداوند و رسولش راست میفرمایند و آنها گفتند: (العیاذ باللّه) دروغ میگویند. لذا روز قیامت ما و آنها به مخاصمه میپردازیم(2)پس منظور از «ان الذین کفروا» بنی امیه میباشند.
حسکانی در کتاب شواهد التنزیل بیش از سیزده حدیث و بخاری در صحیح خود و دیگر بزرگان عامه از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کردهاند که علی بن ابی طالب علیهالسلام فرمود: من نخستین کسی هستم که روز قیامت قیام میکنم و با دشمنان خدا و رسول مخاصمه مینمایم.(3)
تعداد زیادی از مفسران عامه نیز شأن نزول آیه فوق را به جنگ بدر و در خصوص علی علیهالسلام و حمزه، و عبیده بن حارث بن عبدالمطلب در جنگ با شیبه و عتبه و ولید ذکر نمودهاند.(1)
یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ رضیاللهعنه وَلَهُمْ مَّقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ رضیاللهعنه قدسسره کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ
«آنچه در شکم آنهاست با پوست [بدن] شان بدان گداخته میگردد. و برای [وارد کردن ضربت بر سر] آنان گرزهایی آهنین است. هر بار بخواهند از [شدت] غم، از آن بیرون روند در آن باز گردانیده میشوند [که هان [بچشید عذاب آتش سوزان را.
شایان ذکر است که این سه آیه ادامه آیه 19میباشد که در خصوص بنی امیه و دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشد.
ذیل آیه «یصهر مافی بطونهم و الجلود....» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روزی سلمان فارسی از بازار آهنگران عبور میکرد، دید جوانی بیهوش بر زمین افتاده و مردم دور او را گرفتهاند، چون سلمان را دیدند از او در خواست نمودند که برای رفع صرع و بیهوشی آن دعایی بخواند.
سلمان در کنار جوان نشست. چون به هوش آمد، سلمان را در بر خود نگریست گریان شد و گفت: من مرض صرع ندارم، از اینجا عبور میکردم دیدم آهن گداخته و سرخ شدهای را به ضرب پتک میکوبند و نرم مینمایند، این آیه به یادم آمد که خداوند میفرماید: «و لهم مقامع من حدید» «و برای [وارد کردن ضربت بر
1) زاد المسیر: ج3 ص228؛ الدر المنثور: ج4 ص348؛ الجامع الاحکام القرآن: ج13 ص25؛ تفسیر الوسیط: ج2 ص1635؛ التفسیر الواضح: ج2 ص577؛ تفسیر ابن اثیر: ج5 ص356 و...
سر [آنان گرزهایی آهنین است» از ترس عقاب و عذاب خداوند هوش از سرم رفت و بی اراده به زمین افتادم.
سلمان از پاکدلی جوان خرسند شده و او را به دوستی بر گزید و پیوسته با او مأنوس بود تا وقتی مریض و بستری گردید. سلمان به عیادتش شتافته سرش را به دامان گرفت و گفت: ای مرگ! با دوست من مهربانی کن. ندایی شنیده شد که میگفت: ای بنده خدا! من با هر مؤمنی مهربانم.(1)
ابی بصیر روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب شده عرض کردم: مرا قساوت قلب گرفته پندی دهید و قلبم را روشن کنید. فرمود: ای ابی بصیر! برای زندگانی طولانی آماده و مهیا باش روزی جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد و بر خلاف گذشته که خندان و بشاش بود در این مرتبه مهموم و گرفته به نظر رسید. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به جبرئیل فرمود: چرا این چنین محزون میباشی؟ گفت: ای رسول خدا! متأسف و متأثرم که منافخ و دمهای(موتورهای بادی) دوزخ را امروز فرو گذاشتند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: منافخ چیست؟
جبرئیل گفت: خداوند امر و مقرر فرمود که به آتش دمیده شود، هزار سال بر آتش دمیده شد تا سفید گردید، هزار سال دیگر دمیدند تا قرمز و سرخ شد، هزار سال هم دمیدند تا سیاه گردید. لذا آتش دوزخ سیاه و تاریک است اگر مختصری از آن در آبهای دنیا ریخته شود اهل دنیا از عفونت آن هلاک شوند و اگر یک حلقه از یک زنجیر که هفتاد ذراع طول آنست در دنیا نهاده شود از شدت حرارت آن دنیا ذوب میشود و چنانچه یکی از پیراهن های اهل دوزخ میان آسمان و زمین انداخته شود اهل زمین از بوی آن میمیرند.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: جبرئیل و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گریان شدند. خداوند
1) الامالی مفید: ص136.
فرشتهای را به سوی ایشان فرستاده و پیغام داد که من شما را از گناهانی که موجب عذاب آتش دوزخ باشد ایمن و مصون گردانیدم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: از آن به بعد دیگر جبرئیل را خندان ندیدم سپس فرمود: اهل بهشت چون به یکدیگر برسند تعظیم کنند و اهل دوزخ نیز به اهل دوزخ و جهنم تعظیم مینمایند و اهل جهنم چون به دوزخ میرسند برابر هفتاد سال راه پیچیده میشوند و چون بر فراز جهنم میرسند پیراهنهایی از آهن به گردن آنها انداخته و آنها را به درکات جهنم پرتاب میکنند و پوست های آنها تبدیل به پوست تازه و جدیدی غیر از اول میشود.
حضرت صادق علیهالسلام به ابی بصیر فرمود: آیا این پند برای تو کافی میباشد؟ عرض کرد: بله ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله .(1)
إِنَّ اللّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُوءْلُوءًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ
«خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند در باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در میآورد: در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته می شوند، و لباسشان در آنجا از پرنیان است».
در آیات قبل پیرامون عذاب الهی که خداوند برای دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام مهیا نموده بازگو شد اکنون راجع به نعمتهای الهی که پروردگار در جهان آخرت برای دوستان اهل بیت علیهمالسلام در نظر گرفته سخن میگوید.
ابی بصیر روایت کرده گفت: روزی از حضرت صادق علیهالسلام تقاضا نمودم که خاطر مرا به ذکر نعمت های خداوند شاد فرماید. فرمود: ای ابی بصیر! کمترین
1) جامع: ج4 ص388.
نعمت های بهشت بوی خوش آن است که آنرا از فاصله هزار سال دنیا استشمام میکنی و پستترین منازل بهشت منزلی است که وسعت آن برای ورود تمام جن و انس کفایت میکند بدون آنکه خوردنی و آشامیدنی آن کم شود و چون مؤمنی وارد بهشت شود سه باغ به او میدهند. به این ترتیب که ابتدا داخل باغی میشود که در آن نهرها جاری و درخت های میوه دار فراوان بوده و حوریان بسیاری برای خدمتش مهیا میباشند، از دیدن آن همه نعمت خدا را شکر نموده و سپاس گذاری میکند، خطاب میرسد سر خود را بلند کن و باغ دوم را تماشا کن. چون سر خود را به سوی بالا میکند باغی وسیعتر و زیباتر از باغ اول میبیند و چیزهایی در نظرش جلوه گر میشود که در آن باغ ندیده بود. عرض میکند: پروردگارا! این باغ را به من عطا فرما. خطاب میرسد: چون از من طلب کردی دعایت را پذیرفتم. وارد آن باغ میشود و حمد و شکر خدا را به جای آورد. خطاب میرسد: برای او دری به سوی بهشت جاودان باز کنید و گویند: سرت را بلند کن. چون نظر میکند باغی چند برابر باغ دوم مشاهده میکند و میگوید: پروردگارا! حمد میکنم تو را حمدی که قابل شمارش نباشد زیرا بر من منت گذاشته و از آتش دوزخم رهایی بخشیده و به چنین بهشتی داخل نمودی.
ابی بصیر گفت: حضورش عرض کردم: دوست دارم بیشتر توصیف بفرمایید. فرمود: بهشت نهری است در کنار آن نهر درختانی است که چون مؤمنی عبور نماید از دیدن آن درختها در شگفت شود و چون یکی از آنها را بکند فورا به جای آن درخت دیگری بروید گفتم: فدایت شوم زیادتر بیان فرمایید، فرمود: در بهشت به هر مؤمنی هشتصد دختر باکره و چهار هزار بانوی بیوه (زنان دنیائی اهل بهشت) و دو حور العین تزویج میکنند. عرض کردم: هشتصد دختر باکره ؟ فرمود: بله هشتصد دختر باکره که هر گاه بکارت یکی از آنها از بین رود مجددا به صورت اول در میآید.
پرسیدم حور العین از چه عنصری خلق شدهاند؟ فرمود: از تربت بهشتی و به قدری لطیف و شفاف هستند که ساقهای پای آنها از زیر هفتاد حله (لباس) دیده میشود، جگرهای آنها مانند آینه است. گفتم: آیا با مردم و ساکنین بهشت سخن میگویند؟ فرمود: بله. چنان سخن گفته و دلربایی میکنند که مانند آن شنیده نشده باشد و میگویند ما همیشه هستیم و نمیمیریم و ما غمزه کنندگانی هستیم که هرگز عبوس نمیشویم و ما فرمانبردارانی هستیم که ابداً حسادت نمیکنیم و ما پیوسته باعث خوشنودی و مسرت میشویم و هیچ وقت غضبناک نمیشویم و چنانچه در جو هوا باشیم نور ما چشمهای شما را خیره میکند.(1)
این دو آیه رد بر کسانی است که منکر وجود و خلق شدن بهشت و دوزخ در حال حاضر میباشند.
وَهُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَی صِرَاطِ الْحَمِیدِ رضیاللهعنه
«و به گفتار پاک هدایت میشوند و به سوی راه [خدای [ستوده هدایت میگردند».
ضریس کناسی روایت کرده که من از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام معنای آیه فوق را پرسیدم، حضرت فرمود: به خدا قسم! صراط حمید ولایت ائمه طاهرین علیهمالسلام است که شما در آن هستید و قبول آن کردهاید.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «و هدوا الی الطیب من القول و هدوا الی صراط الحمید» در خصوص حمزه و جعفر و عبیده و سلمان و ابو ذر و مقداد بن الاسود و عمار میباشد که هدوا الی امیرالمؤمنین علیهالسلام یعنی به سوی امیرالمؤمنین علیهالسلام هدایت
شدند(1)و پایبند به ولایت او شدند.
بنابراین منظور از «قول طیب» یعنی اشهد ان علیا ولی اللّه و «صراط» یعنی ولایت مرتضی علی علیهالسلام ، و «حمید» یعنی صفات پسندیده و حسنه امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
حسکانی در شواهد التنزیل از ابن مردویه در کتاب مناقب علی علیهالسلام نقل میکند که آیه «و هدوا الی الطیب من القول و هدوا الی صراط الحمید» در خصوص حضرت علی علیهالسلام و حمزه و عبیده بن الحارث که در جنگ با عتبه و شیبه و الولید جنگیدند که در مورد کفار آیه: «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ»(2)تا «عَذابَ الْحَرِیقِ» نازل شد و در خصوص حضرت علی و یارانش «إِنَّ اللّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»نازل شده است.(3)
اصبغ بن نباته از عمار بن یاسر روایت نموده که از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شنیدم که به حضرت علی علیهالسلام میفرمود: یا علی! خداوند شما را به زینتی مزین نمود که هیچ کس از بندگانش را به چنین زینتی که مرضی خداست مزین ننمود. زینت ابرار در نزد خدا زهد و پارسائی در دنیاست، خداوند شما را طوری آفرید که نه شما طالب دنیا هستی و نه دنیا طالب شما است. (ولی در عوض) حب و دوست داشتن فقرا و مستمندان به شما ارزانی نمود شما از آنان راضی هستی و آنها از شما به عنوان امام راضی میباشند.(4)
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاء الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ وَمَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ رضیاللهعنه قدسسرهم
«بیگمان، کسانی که کافر شدند و از راه خدا و مسجد الحرام که آن را برای مردم، اعم از مقیم در آنجا و بادیه نشین، یکسان قرار دادهایم، جلو گیری میکنند، و [نیز [هر که بخواهد در آنجا به ستم [از حق[ منحرف شود، او را از عذابی دردناک میچشانیم».
در کتاب تفسیر علی بن ابراهیم در مورد آیه «و من یرد فیه بالحاد بظلم» آمده که: «من یلحد فی امیرالمؤمنین و اولاده المعصومین علیهمالسلام و یظلمهم» یعنی هرکس که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان بزرگوارش را انکار نماید(1)
از حضرت صادق علیهالسلام به این مضمون حدیثی روایت شده: و چون غاصبین و ظالمین حق امیرالمؤمنین علیهالسلام داخل کعبه شدند و با هم عهد بستند و عهد نامه نوشتند که آن حضرت را از خلافتی که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از جانب خدا مأمور به اعلام آن بوده را باز دارند، لذا حق تعالی فرمود: «و من یرد فیه بالحاد بظلم نذقه من عذاب الیم»: هر که بخواهد در آنجا به ستم [از حق] منحرف شود، او را از عذابی دردناک میچشانیم.(2)
همچنین از ابی حمزه روایت شده گفت: سؤال کردم از حضرت صادق علیهالسلام آیه فوق درباره چه کسانی نازل شده؟ فرمود: در حق آنهایی (اصحاب سقیفه)که نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندانش ظلم و تعدی کردند و نیز گروهی که داخل خانه کعبه شده و با هم عهد بستند که خلافت را نگذارند به امیرالمؤمنین علیهالسلام و آل محمد علیهمالسلام برسد. آنان، مردم را در شکنجه و رنج گذاردند و به آل پیغمبر علیهمالسلام ظلم و
ستم نمودند. خداوند آنان را از رحمت خود دور بگرداند.(1)
کسانی که در مسجد الحرام یا در مدینه برای برکناری امیرالمؤمنین علیهالسلام از خلافت دور هم جمع شدند در اخبار به عنوان ملحد نامیده شدهاند.
وَإِذْ بَوَّأْنَا لاِءِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَنْ لاَّ تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و چون برای ابراهیم جای خانه را معین کردیم [بدو گفتیم:[ "چیزی را با من شریک مگردان و خانهام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان [و [سجده کنندگان پاکیزه دار».
محمد بن عباس گفت: محمد بن همام از محمد بن اسماعیل العلوی از عیسی بن داود از امام موسی کاظم علیهالسلام نقل میکند که منظور از «و طهر بیتی للطائفین و القائمین و الرکع السجود» آل محمد علیهمالسلام میباشد.(2)
ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«سپس باید آلودگی خود را بزدایند و به نذرهای خود وفا کنند و بر گرد آن خانه (کهن) کعبه طواف به جای آورند».
از ذریح محاربی که از اصحاب بزرگ امام صادق علیهالسلام و صاحب اسرار آن حضرت بود و همچنین از عبداللّه بن سنان روایت شده که مراد از باطن آیه «ثم لیقضوا تفثهم» ملاقات امام است، یعنی باید که بعد از انجام حج به دیدار امام موجود در آن وقت (امام زمان خود) رسیده اقرار به قبول ولایت آنها بکنند تا آنکه
حج به صورتی که باید و باشد به جا آورده باطن خود را از آلودگی جهل و نادانی نفاق پاک گردانیده باشند. راوی میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم که ذریح محاربی به ما اطلاع داده شما فرمودید معنای «ثم لیقضوا تفثهم» ملاقات کردن امام و اقرار و اعتراف به ولایت ائمه علیهمالسلام است. ولی هنگامی که راوی از این مسئله توضیح خواست، اشاره به تفسیر این آیه در مورد گرفتن ناخن و کوتاه نمودن مو به عنوان اعمال تقصیر حج ذکر نمودهاید؟ امام علیهالسلام فرمود: «قرآن، ظاهر و باطنی دارد» یعنی مسئله ملاقات امام در اینجا مربوط به باطن آیه است.(1)
این حدیث ممکن است اشاره به یک نکته لطیف باشد که زائران خانه خدا بعد از انجام مناسک حج همان گونه که آلودگیهای بدن را بر طرف میسازند، باید آلودگیهای روح و جان خود را با ملاقات امام علیهالسلام و پیشوای خود بر طرف نمایند به خصوص که در بسیاری از اوقات، خلفای ظلم و جور اجازه چنین ملاقاتی را در شرایط عادی نمیدادند، و مراسم حج بهترین فرصت برای رسیدن به این هدف و دیدن امام خود بوده است. به همین مناسبت در حدیث دیگری از امام باقر علیهالسلام میخوانیم: اصلا حج یعنی ملاقات با امام (زمان) خود میباشد و تکمیل حج به آن است که انسان امام را ملاقات کند.(2)در واقع هر دو تطهیر و پاکیزگی است. یکی پاکی ظاهری از چرکها و آلودگیها، و دیگری پاکی باطنی از ناآگاهی و مفاسد اخلاقی.
امام صادق علیهالسلام در تفسیر «و لیوفوا نذورهم و لیطوفوا بالبیت العتیق» فرمود: منظور طواف نساء است.(3)همین معنی از امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام نیز نقل شده است.(4)این همان طوافی است که اهل بدعت آن را «طواف وداع یا زیارت»
مینامند. لکن اخبار اهل بیت علیهمالسلام بلکه ظاهر خود آیه مراد طواف نساء است، زیرا طواف حج داخل در «و لیوفوا نذورهم» بود. و چون اهل بدعت طواف نساء ندارند و این طواف را در حج تمتع منکرند آنرا حمل بر طواف حج کردهاند، و این از بدعتهای دومی است که گفت: «متعتان کانتا فی عهد رسول اللّه محللتان و انا احرمهما و اعاقب علیهما متعة النساء و متعة الحج» دو متعه در زمان حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله حلال بوده و من آن دو را حرام میکنم و هرکه انجامشان دهد مجازات میکنم یکی متعه (صیغه) زنان و دیگری متعه حج (طواف نساء).(1)
ذَلِکَ وَمَنْ یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الاْءَنْعَامُ إِلاَّ مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الاْءَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ علیهاالسلام
«(مناسک حج) این است و هر کس برنامههای الهی را بزرگ دارد، نزد پروردگارش برای او بهتر است و چهارپایان (دامها) برای شما حلال شده، مگر آنچه (ممنوع بودنش) بر شما خوانده میشود. از پلیدیهای بتها اجتناب کنید و از سخن باطل بپرهیزید»
محمد بن عباس ذیل آیه «ذلک و من یعظم حرمات اللّه» از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده فرمود: مراد از حرمات سه چیز است که ترک آن بر تمام مردم واجب است: اول هتک حرمت خانه کعبه نکنند دوم قرآن را تعطیل نگذاشته و به غیر آن عمل نمایند سوم واجبات را ترک ننمایند و دست از اطاعت و فرمانبرداری و ولایت اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برندارند.(2)
وَلِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِّنْ بَهِیمَةِ الاْءَنْعَامِ فَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ علیهاالسلام الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَی مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلاَةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ علیهاالسلام قدسسرهم
«و بشارت ده متواضعان و تسلیم شوندگان را. همانان که چون [نام[ خدا یاد شود، دلهایشان خشیت یابد و [آنان که] بر هر چه برسرشان آید صبر پیشه گانند و برپا دارندگان نمازند، و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند».
علی بن عیسی از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در مورد «و بشر المخبتین»سؤال نمود، حضرت فرمود: این آیه درباره ما آل محمد علیهمالسلام به طور خصوصی نازل شده است:(1)بنابراین ظاهر آیه عام است ولی باطن آن خاص ائمه طاهرین علیهمالسلام میباشد.
از ابن عباس روایت شده که منظور از مخبتین حضرت علی علیهالسلام و سلمان میباشد.(2)
مخبتین کسانی هستند که زمانی که به یاد خداوند متعال میافتند قلوب آنها در مقابل عظمت پروردگار مضطرب میشود و ضربان قلبشان به تبش میافتد و بر آنچه از گرفتاری و مصیبت به آنها میرسد صبر و شکیبایی میکنند و نماز را بر پا میدارند و از آنچه ما به آنها روزی دادیم انفاق میکنند.
«الذین اذا ذکر اللّه و جلت قلوبهم» دارد که ضربان قلب مطهر پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله را در حال نماز کسانی که نزدیک او بودند میشنیدند، رنگ صورت حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام در حال نماز تغییر میکرد، امیرالمؤمنین علیهالسلام در مناجات در شبها
مثل چوب خشک از ترس الهی روی زمین میافتاد که تصور میشد آن حضرت فوت نموده است. ترس اینها از عظمت پروردگار و حقارت خود در پیشگاه او بود. این ترس از گناهان نبود چون آنان معصوم بودند.
«و الصابرین علی ما اصابهم» چنانچه انبیاء و ائمه علیهمالسلام در گرفتاری و مصیبتهای شدید که از مردم به آنها وارد میشد تحمل میکردند و صبر مینمودند که امیرالمؤمنین علیهالسلام را اصبر الصابرین گفتند: و در حق سیدالشهداء علیهالسلام است: «لقد عجبت من صبرک ملائکة السماوات» فرشتگان آسمان از صبر شما تعجب کردند.(1)
«والمقیمی الصلاة» اقامه نماز آنها به دو صورت بوده است: یکی آنکه بسا بود در یک شب هزار رکعت نماز میخواندند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «قرة عینی فی الصلاة» نماز نور چشم من است.(2)نماز افضل عبادات، هدیه هر متقی، معراج مؤمن و شرط قبولی بقیه عبادات است. دیگر آنکه حفظ نماز میکردند که از بین نرود و از میان مسلمانان برداشته نشود که در اغلب زیارات ائمه معصومین علیهمالسلام میگوئیم: «اشهد انک قد اقمت الصلاة» یا «اقمتم الصلاة».(3)«و مما رزقناهم ینفقون» تنها انفاق مالی از انفاقات واجب نمیکردند بلکه انفاق علم میکردند و قوا و بدنهای خود را در خدمت صرف میکردند، اینها مخبتین هستند.
حسکانی در شواهد التنزیل از ضحاک از ابن عباس روایت نموده که آیه فوق در مورد حضرت علی علیهالسلام و سلمان نازل شده است.(4)
إِنَّ اللّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ
«قطعا خداوند از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند، زیرا خدا هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست ندارد».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «نحن الذین یدافع اللّه عنها ما اذاعت شیعتنا» مائیم که خدوند از آنان دفاع میکند در برابر آنچه شیعیان برخی از اسرار ما را برای دشمنان فاش میکنند.(1)
«ان اللّه لا یحب کل خوان کفور» خیانت به خدا، شرک و کفر است و (به عنوان) خیانت به انبیاء و خیانت به ائمه علیهمالسلام و خیانت به مؤمنین میباشد. «و کل خوان» صیغه مبالغه است بسیار خیانت کننده است، و «کفور» به معنای انکار خدا و پیامبران و ائمه علیهمالسلام یا به عبارت دیگر انکار توحید و نبوت و امامت میباشد.
اسحاق بن عمار روایت نموده که از حضرت صادق علیهالسلام در مورد این آیه شریفه فوق سؤال نمودم، فرمود: ماییم آنان که خداوند از آنها دفاع میکند تا شیعیان ما بدان خوشحال و مسرور گردند.(2)
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است، چرا که مورد ظلم قرار گرفتهاند، و البته خدا بر پیروزی آنان سخت تواناست».
علی بن ابراهیم قمی فرموده: این آیه در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و جعفر و حمزه
نازل شده ولی حکم آن بر عموم مردم است.(1)
همچنین از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت نموده که عامه میگویند: این آیه در حق حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله نازل شد وقتی که قریش او را از مکه بیرون نمودند، و حال آنکه در حق قائم عجل اللّه فرجه است، وقتی که ظهور میکند و انتقام خون حضرت امام حسین علیهالسلام را مینماید و میگوید: ما ولی دم او هستیم. ما طلب کننده خون او هستیم(2)«و ان اللّه علی نصرهم لقدیر» و به درستی که خدای تعالی بر یاری دادن مؤمنان (امام زمان علیهالسلام ) تواناست.
ملاحظه: حاکم حسکانی در شواهد التنزیل از زید بن علی علیهالسلام روایت نموده که آیه «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» در مورد ما اهل بیت نازل شده است.(3)
الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّهِ کَثِیرًا وَلَیَنصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ
«همان کسانی که بنا حق از خانه هایشان بیرون رانده شدند. [آنها گناهی نداشتند] جز اینکه میگفتند: "پروردگار ما خداست" و اگر خدا بعضی از مردم را با بعض دیگر دفع نمیکرد، صومعهها و کلیساها و کنیسهها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده میشود، سخت ویران میشد، و قطعا خدا به کسی که [دین]او را یاری میکند، یاری میدهد، چرا که خدا سخت نیرومند شکست ناپذیر است».
سلام بن مستنیر روایت کرده گفت: معنای آیه «الذین اخرجوا من دیارهم» را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: این آیه در حق رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و جعفر و حمزه نازل شده و درباره حضرت امام حسین علیهالسلام جاریست و آیه «اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا» در حق امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل شده است.(1)
علی بن ابراهیم آورده: حضرت امام حسین علیهالسلام مصداق آیه «الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق» است زیرا آن حضرت وقتی یزید علیه اللعنه میخواست که او را به شام آورد از خوف آن لعین بی دین گریخته به طرف کوفه آمد تا آنکه ملعونین ازل و ابد آن سید شباب اهل جنت را در سرزمین طف که کربلاست شهید کردند(2)محمد بن عباس از عیسی بن داود روایت کرده گفت: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودم فرمود: اگر خداوند دفع شر و ظلم کافران و اشرار را از مردم صالح و نیکو کار و مسلمین نمینمود به واسطه امر به هجرت و خارج شدن از دیارشان همانا آنها کشته میشدند و دیگر ذکری از خدا در کنیسهها (معبد یهودیان) و صومعهها و کلیساها (معبد مسیحیان) و مساجد گفته نمیشد و تمام معابد و محل ذکر خدا منهدم و خراب میگردید(3)
و در حدیث دیگر فرمود: خداوند به واسطه صبر و بردباری پیغمبران و ائمه معصومین علیهمالسلام ، شر و آزار و اذیت کافرین و منافقین را از آنها و مسلمین دفع نموده است(4)و چنانچه پیغمبر و اهل بیت رسول علیهمالسلام در مقابل تکذیب و ستم و بیداد گری کافرین و منافقین، صبر و برد باری نمینمودند آنها را به قتل رسانیده معابد و
مساجد خراب و ویران میگردید و خدا پرستی وجود نداشت که خدا و شعار الهی را بلند و به پا بدارد.
ملاحظه: حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که آیه «الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ» در شأن حضرت علی علیهالسلام و حمزه و جعفر (طیار) نازل شده و در حق امام حسین علیهالسلام جاری شده است.(1)
الَّذِینَ إِنْ مَّکَّنَّاهُمْ فِی الاْءَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَللّهِِ عَاقِبَةُ الاْءُمُورِ قدسسره
«همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وامیدارند، و از کارهای ناپسند بازمیدارند، و فرجام همه کارها (عاقبت) از آن خداست».
علی بن ابراهیم قمی از حضرت باقر علیهالسلام روایت نموده فرمود: این آیه در حق آل محمد علیهمالسلام است، وخداوند (حضرت) مهدی علیهالسلام و اصحاب او را مالک مشرق و مغرب زمین میکند، و دین اسلام را بر سایر ادیان پیروز میگرداند و هرچه بدعت و باطل است به دست یاران حضرت از بین میبرد همانطوری که سنگدلان مخالف با حق از بین میروند به گونهای که دیگر ظلمی نخواهد بود و امر به معروف و نهی از منکر اجرا خواهد شد.(2)
حضرت امام کاظم علیهالسلام و جد بزرگوارش سید الشهداء علیهالسلام فرمود: این آیه در حق ما اهل بیت میباشد.(3)حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «نحن هم و اللّه»
ماییم آنانکه منصب امامت و حکومت و عظمت نامزد ما است.(1)
محمد بن عباس ذیل آیه «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاة» از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده فرمود: نزد پدرم بودم شخصی حضورش شرفیاب شد و عرض کرد: آیهای از قرآن نفهمیدم و تفسیرش را نمیدانستم از جابر بن یزید سؤال کردم، او مرا حضور شما راهنمائی کرد.
فرمود: کدام آیه است؟ آیه فوق را قرائت کرد پدرم فرمود: این آیه درباره ما اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده و سبب نزولش این بود که فلانی و فلانی(غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و هشت نفر دیگر (اصحاب سقیفه) از منافقین و پیروانان آنها که اسامی آنها را نیز بیان کرد خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حاضر شده گفتند: ای رسول خدا! بعد از شما امر دین در دست چه کسی خواهد افتاد به خدا قسم! ما میترسیم که مبادا به اهلبیت خود وا گذار فرمایید. برای ما بهتر آنست که به غیر از اهلبیت بر گردد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ناراحت شد و فرمود: به خدا قسم! اگر شما حقیقتا به خدا ایمان داشته باشید و نبوت مرا قبول دارید، نباید نسبت به اهلبیت من بغض (دشمنی) داشته باشید، زیرا بغض نسبت به اهلبیت من به منزله بغض به من میباشد و بغض به من موجب کفر به خداست. قسم به خدا اگر اهل بیت من قدرت و تمکن پیدا کنند هر آینه نماز را بپا میدارند و زکات را میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند و خداوند بینی کسانیکه بغض من و اهلبیت و ذریهام را در دل دارند به خاک میمالد. خداوند در همان هنگام آیات بعد «و ان یکذبوک فقد کذبت قبلهم تا فکیف کان نکیر» (آیات 42تا 44) را نازل فرمود.(2)
حسکانی در شواهد التنزیل از امام باقر روایت کرده که آیه «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الاْءَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ» در مورد ما اهل بیت نازل شده است.(1)
همچنین از زید بن علی روایت شده که اگر قائم آل محمد علیهمالسلام ظهور کند میفرماید: ای مردم! ما هستیم که خداوند در کتاب شریفش به شما وعده داده سپس آیه شریفه فوق را تلاوت میفرمایدکه چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وامیدارند، و از کارهای ناپسند بازمیدارند، و فرجام همه کارها (عاقبت) از آن خداست.(2)
فَکَأَیِّن مِّنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ فَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِیدٍ قدسسرهم
«و چه بسیار شهرها را که ستمکار بودند، هلاکشان کردیم و [اینک[ آن [شهرها [سقفهایش فروریخته است، و [چه بسیار [چاههای متروک و کوشکهای افراشته را».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: قصر مشید و بئر معطله امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(3)
از امام موسی بن جعفر علیهالسلام در تفسیر جمله «و بئر معطلة و قصر مشید» روایت شده که منظور از «بئر معطله» امام صامت، و «قصر مشید» امام ناطق است:(4)و در
حدیث دیگر فرمود: «قصر مشید» یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام و «بئر معطله» حضرت فاطمه علیهاالسلام و فرزندان آن بزرگوار میباشد (که هنوز به امامت نرسیدهاند).(1)
چاه معطل که از آن بهره نمیگیرند، امام خاموش است، و قصر محکم سر برافراشته، امام ناطق است. نظیر همین مضمون از امام صادق علیهالسلام نیز نقل شده است.
این تفسیر در حقیقت نوعی از تشبیه است (همانگونه که حضرت مهدی علیهالسلام و عدالت عالمگیر او در روایات به «ماء معین» آب جاری تشبیه شده است)(2)یعنی هنگامی که امام در مسند حکومت قرار گیرد همچون قصر رفیع محکمی است که از دور و نزدیک دیدهها را به خود جلب میکند و پناهگاهی برای همگان است، اما هنگامی که از مسند حکومت دور گردد و مردم اطراف او را خالی کرده، نااهلان به جای او بنشینند در نتیجه به چاه پر آبی میماند که به دست فراموشی سپرده شود، نه تشنه کامان از آن بهره میگیرند و نه درختان و گیاهان با آن پرورش مییابند.
فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ قدسسرهم وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ قدسسرهم قدسسره
«پس آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردهاند، آمرزش و روزی نیکو برای ایشان خواهد بود»
و کسانی که در [تخطئه] آیات ما میکوشند [و به خیال خود] عاجز کنندگان ما هستند و آنها که در (محو) آیات ما تلاش کردند، و چنین
میپنداشتند که میتوانند بر اراده حتمی ما غالب شوند، اصحاب دوزخند.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: «الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و رزق کریم» آل محمد صلیاللهعلیهوآله میباشند و آنان که سعی و کوشش در قطع دوستی و ولایت آل محمد علیهمالسلام مینمودند 4نفر بودند (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و معاویه که تمام آنها اهل دوزخ هستند(1)که در آیه «و الذین سعوا فی ایاتنا معاجزین اولئک اصحاب الجحیم» صریحا بیان شده است.
و مصادیق بسیار دارد که این مغفرت و رزق کریم تا قیامت به مراتب مختلف و درجات متفاوت ادامه دارد. شایان ذکر است که آل محمد علیهمالسلام گناه نداشتند که احتیاج به مغفرت داشته باشند. بلکه مغفرت آنها غفران شیعیان و دوستان و بستگان به آنها است. در دعاء ابی حمزه ثمالی میخوانیم (ان ادخلتنی النار ففی ذلک سرور عدوک و ان ادخلتنی الجنة ففی ذاک سرور نبیک و انا و اللّه اعلم ان سرور نبیک احب الیک من سرور عدوک) خدایا! اگر مرا جهنم ببری دشمن شما خوشحال میشود و اگر وارد بهشت نمائی پیغمبرت خوشحال میگردد و به ذات اقدست قسم! میدانم که شادمانی پیغمبرت برایت محبوبتر از شادمانی دشمنت میباشد.
سعی و کوشش دشمنان در ابطال آیات الهی منحصر به آیات قرآن نیست بلکه تمام انبیاء و ائمه علیهمالسلام آیات الهی هستند.
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَّسُولٍ وَلاَ نَبِیٍّ إِلاَّ إِذَا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللّهُ آیَاتِهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ قدسسرهم رضیاللهعنه لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ
1) تاویل الآیات: ج1 ص345؛ بحارالانوار: ج23 ص381.
وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ قدسسرهم علیهاالسلام
«و پیش از تو [نیز] هیچ رسول و پیامبری را نفرستادیم جز اینکه هر گاه چیزی تلاوت می نمود، شیطان در تلاوتش القای [شبهه[ میکرد. پس خدا آنچه را شیطان القا می کرد محو میگردانید، سپس خدا آیات خود را استوار میساخت، و خدا دانای حکیم است. تا آنچه را که شیطان القا میکند، برای کسانی که در دلهایشان بیماری است و [نیز] برای سنگدلان آزمایشی گرداند، و ستمگران در ستیزهای بس دور و درازند».
حکم بن عینه روایت کرده گفت: حضرت امام زین العابدین علیهالسلام به من فرمود: ای حکم! آیا میدانی امیرالمؤمنین علیهالسلام به استناد کدام آیه از آیات قرآن حوادث مهم را میدانست و حتی قاتل خود را میشناخت و برای مردم حدیث میفرمود؟
عرض کردم نمیدانم. فرمود: این آیه «و ما ارسلنا من قبلک» را تلاوت فرمود. حضورش عرض کردم: آیا امیرالمؤمنین علیهالسلام محدث بودند؟ فرمود: بله، هر یک از ما ائمه اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله محدّث هستیم.(1)
برید عجلی روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای رسول و نبی و محدّث را پرسیدم فرمود: رسول کسی است که وحی به او میشود و فرشته را میبیند و وحی به مردم میرساند. و نبی شخصی است که در خواب فرشته را میبیند و محدّث کسی است که بدون دیدن فرشتگان صدای آنها را میشنود که برای او حدیث کرده (با او صحبت میکنند) و در قلب او جایگیر شده و در گوش شنونده باقی میماند.(2)
در کتاب محاسن از عبداللّه بن ابی یعفور روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم: آیا علی امیرالمؤمنین علیهالسلام چیزی را به گوش خود شنیده و بر قلب مبارکش ثابت و بر قرار میشد یا خیر؟ فرمود: بله. آن حضرت محدّث بودند. چون توضیح بیشتری خواستم و در بیان شرح آن اصرار نمودم فرمود: در روز جنگ بنی قریظه و بنی نضیر جبرئیل طرف راست و میکائیل در سمت چپ امیرالمؤمنین علیهالسلام بودند و با آن حضرت حدیث میگفتند.(1)
همچنین سلیم بن قیس شامی میگوید: از حضرت علی علیهالسلام شنیدم که میفرمود: من و جانشینانم که از فرزندانم میباشند امامانی هستند که هدایت یافته، و همه محدّث هستیم.
سلیم میگوید: عرض کردم: یا امیرالمؤمنین آنها کیانند؟ فرمود: حسن و حسین علیهماالسلام و بعد فرزندم علی بن الحسین علیهماالسلام . سلیم گفت: علی بن الحسین علیهماالسلام طفل شیرخوارهای بود و بعد از او هشت نفر که هر کدام یکی پس از دیگری امامند و اینها همان کسانند که خداوند بدانها قسم میخورد و میفرماید «و والد و ما ولد» والد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است و ولد ائمه هستند.(2)
سلیم میگوید: عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! آیا ممکن است دو امام در یک زمان وجود داشته باشند؟ فرمود: خیر مگر آنکه یکی ساکت (صامت) است تا دیگری امامتش به پایان برسد.
سلیم سپس گفت: از محمد ابی بکر پرسیدم آیا علی بن ابی طالب علیهالسلام محدّث میباشد؟ گفت: بله. گفتم: یعنی ملائکه برای امامان حدیث میکنند؟ گفت: مگر این آیه را نخواندهای «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لانبی»(3)(ولا محدث)
گفتم: پس امیرالمؤمنین محدّث است؟ گفت بله. مریم که نبی نبود و یا ساره همسر حضرت ابراهیم، که فرشتگان را دیدند و مژده اسحق و یعقوب را از ایشان شنید. فاطمه علیهاالسلام نیز محدّثه است ولی پیامبر نمیباشد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گرسنه بودند نزد مردی از انصار تشریف برده به او فرمودند: آیا طعامی در دسترس داری که رفع گرسنگی کنم؟ عرض کرد: بله، فدایت شوم. فورا گوسفندی که داشت سر برید و کبابی مهیا نموده حضور حضرتش آورد.
چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله غذا را دیدند آرزو کردند که چه خوب بود امیرالمؤمنین علیهالسلام و فاطمه و فرزندانش علیهمالسلام از آن کباب تناول مینمودند. ناگاه دو نفر (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و بعد از آن، علی امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز سر رسید. خداوند این آیه را نازل فرمود: «وما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الا اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته» یعنی شیطان آنها را در میان آرزوی تو افکنده بود بعد از آمدن علی مرتضی علیهالسلام .(2)
و معنای «ثم یحکم اللّه آیاته» در مقام این است که خدای تعالی علی مرتضی علیهالسلام را نصرت میکند و چون نصرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نصرت همه ائمه معصومین علیهمالسلام است لهذا حق تعالی «آیاته» فرمودند.
«فینسخ اللّه ما یلقی الشیطان» یعنی با حضور علی علیهالسلام آن دو، نسخ و محو و نابود شدند «ثم یحکم اللّه آیاته» یعنی خداوند امیرالمؤمنین علیهالسلام را یاری نموده چرا که خداوند بحقایق امور جهان دانا بوده نظام عالم را به درستی میداند.
اما در مورد آیه فوق «لیجعل ما یلقی الشیطان فتنة للذین فی قلوبهم مرض» یعنی خداوند القاآت شیطان را وسیله آزمایش کسانی قرار میدهد که به بیماری
نفاق و شک و کفر مبتلا و سنگدل و سر سخت شدهاند و مقصود از شیطان در این آیه همان دو نفر (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است.(1)
وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَّبِّکَ فَیُوءْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللّهَ لَهَادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ قدسسرهم
«و (نیز) هدف این بود که آگاهان بدانند این حقی است از سوی پروردگارت، و در نتیجه به آن ایمان بیاورند، و دلهایشان در برابر آن خاضع گردد، و خداوند کسانی را که ایمان آوردند، بسوی صراط مستقیم هدایت میکند».
«و لیعلم الذین اوتوا العلم انه الحق من ربک» یعنی تا بدانند آنهایی که آگاهی و دانش دارند علی امیرالمؤمنین علیهالسلام بر حق است و خلافت و امامت آن بزرگوار از طرف پروردگار نازل شده و به او ایمان آورند.(2)
وَلاَ یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِّنْهُ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ قدسسرهم قدسسرهم
«و[لی] کسانی که کفر ورزیدهاند، همواره از آن در تردیدند، تا بناگاه قیامت برای آنان فرا رسد، یا عذاب روزی بد فرجام به سراغشان بیاید».
«و لا یزال الذین کفروا فی مریة منه» یعنی منافقین کافر کیش پیوسته نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام در شک و تردید هستند که آیا ولایت آن حضرت از طرف خدا نازل
شده است «والذین کفروا و کذبوا بایاتنا» آنانی که به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسلام ایمان نیاوردند عذاب سختی در انتظار آنهاست.(1)
الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«در آن روز، پادشاهی از آن خداست: میان آنان داوری میکند، و [در نتیجه [کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند در باغهای پرناز و نعمت خواهند بود».
«فالذین آمنوا و عملوا الصالحات فی جنات النعیم» یعنی کسانیکه به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ایمان و اعتقاد دارند و کارهای نیکی کردهاند در بهشت های پر نعمت جاودان خواهند بود.(2)
وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ قدسسرهم علیهالسلام
«و کسانی که کفر ورزیده و نشانههای ما را دروغ پنداشتهاند، برای آنان عذابی خفت آور خواهد بود».
«کسانیکه کافر شده و ایمان و اعتقاد به امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام ندارند گرفتار ذلت و خواری شده و عذاب سختی خواهند دید.(3)
وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ اللّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ قدسسرهم علیهماالسلام
«و آنان که در راه خدا مهاجرت کردهاند، و آنگاه کشته شده یا مردهاند، قطعا خداوند به آنان رزقی نیکو میبخشد. و راستی این خداست که بهترین روزی دهندگان است».
محمد بن عباس از عیسی بن داود روایت کرده گفت: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام آیه «و الذین هاجروا فی سبیل اللّه ثم قتلوا و ماتوا» را سؤال نمودم، حضرت فرمود: آیه فوق در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام به تنهایی و به طور خاص نازل شده است.(1)
ذَلِکَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنصُرَنَّهُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آری چنین است، و هر کس به همان مقدار که به او ستم شده مجازات کند، سپس مورد ستم قرار گیرد، قطعا خدا او را یاری خواهد کرد، چرا که خدا بخشایشگر و آمرزنده است».
علی بن ابراهیم ذیل آیه «ذلک و من عاقب بمثل ما عوقب به ثم بغی علیه لینصرنه اللّه ان اللّه لعفو غفور»: از امام باقر و صادق علیهماالسلام روایت کرده فرمودند: مراد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که ناگزیر شهر مکه را شبانه ترک و به غار پناه برد و منافقین برای تعقیب و کشتن آن حضرت تا نزدیکی غار رفتند و خداوند حضرتش را حفظ نموده و در روز جنگ بدر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را بر مشرکین پیروز نمود و در آن جنگ عتبه و شیبه و ولید و ابو جهل و حنظله بن ابی سفیان وعده دیگری از آنها کشته شدند و همینکه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رحلت فرمود آنان قیام کرده و به خونخواهی کشته شدگان جنگ بدر و سایر غزوات، اهلبیت و آل محمد علیهمالسلام را در کمال قساوت و بی رحمی مسموم و مقتول ساخته که فجیعترین آن، قتل حضرت امام حسین علیهالسلام به دست
1) تاویل الآیات: ج1 ص349؛ البرهان: ج3 ص905.
جنایتکار، یزید بن معاویه ملعون و اعمال پلید او میباشد که پس از حصول مقصود در اشعار معروف خود گفت: ای کاش بزرگان من که در جنگ بدر کشته شده بودند حاضر شده و مشاهده میکردند که چطور سرهای فرزندان رسول صلیاللهعلیهوآله را از بدن جدا نمودم. و خوشحالی و شادی مینمودند و میگفتند: یزید مرحبا به تو! اگر من انتقام خود را از پسر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نمیگرفتم و بزرگترین شخص عالم یعنی حسین علیهالسلام را نمیکشتم، از نسل و طایفه خندف نبودم.
پس منظور از آیه «و من عاقب» یعنی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله «وبمثل ما عوقب به» یعنی کشته شدن حسین علیهالسلام است و «لینصرنه اللّه» یعنی خداوند به وسیله حضرت قائم علیهالسلام که از فرزندان آن بزرگوار است اورا یاری خواهد فرمود.(1)
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی الاْءَرْضِ وَالْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَیُمْسِکُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَی الاْءَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَوءُوفٌ رَّحِیمٌ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم
«آیا ندیدهای که خدا آنچه را در زمین است به نفع شما رام گردانید، و کشتیها در دریا به فرمان او روانند، و آسمان را نگاه میدارد تا [مبادا] بر زمین فرو افتد، مگر به اذن خودش [باشد]. در حقیقت، خداوند نسبت به مردم سخت رؤف و مهربان است».
ابو حمزه ثمالی از حضرت صادق علیهالسلام و آن حضرت از پدران بزرگوار خود و آنان از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که آن حضرت بعد از ذکر اسامی ائمه اثناعشر علیهمالسلام فرمود: «هر که آنها یا یکی از آنان را انکار کند، پس به تحقیق مرا انکار نموده است، چون که خداوند به وسیله آنها آسمان را نگه داشته از اینکه بر روی زمین
1) تفسیر قمی: ج2 ص86؛ تفسیر نور الثقلین: ج3 ص518.
بیفتد مگر به امر او، و به وسیله آنها زمین را حفظ نموده از اینکه اهلش را فرو برد».(1)
لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ فَلاَ یُنَازِعُنَّکَ فِی الاْءَمْرِ وَادْعُ إِلَی رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلَی هُدًی مُّسْتَقِیمٍ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام
«برای هر امتی مناسکی قرار دادیم که آنها بدان عمل میکنند، پس نباید در این امر با تو به ستیزه برخیزند، به راه پروردگارت دعوت کن، زیرا تو بر راهی راست قرار داری».
محمد بن عباس ذیل آیه «لکل امة جعلنا منسکاهم ناسکوه» از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده فرمود: هنگامی که این آیه نازل شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مهاجرین و انصار را جمع نموده فرمود: خداوند میفرماید ما برای هر امتی مناسکی مقرر داشته و آنها را ملزم به پیروی نمودیم و مراد از «منسک» امام است و هر زمانی برای راهنمائی خلق، پیغمبری مبعوث شده است و من که پیغمبر خاتم میباشم به موجب امر پروردگار به شما اعلام میکنم که پس از من امام و پیشوای شما علی بن ابی طالب علیهالسلام است. دعوت من به راه راست و هدایت است و علی علیهالسلام همان راه راست و دین خداست. او را اطاعت نموده، رهبر و راهنما و مولای خود بدانید.
عدهای از منافقین از شنیدن فرمایش آن حضرت غضبناک شده و از جای خود بر خاستند و گفتند: ما راضی به اطاعت و فرمانبرداری از علی علیهالسلام نیستیم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله متأثر و ناراحت شد. به دنبال آن، این آیات نازل گردید: «ادع الی سبیل ربک انک لعلی هدی مستقیم و ان جادلوک فقل اللّه اعلم بما تعملون اللّه یحکم بینکم یوم القیامة فیما کنتم فیه تختلفون الم تعلم ان اللّه یعلم ما فی السموات و ما فی الارض ان ذلک علی اللّه یسیر»(2)خداوند سپس بیان حال آنها را میکند و میفرماید: این
منافقین و کافرین به جای خدا چیزی را میپرستند و به جای علی علیهالسلام دیگری را امام قرار دادهاند که هیچگونه دلیل و مدرکی برای کار خود نداشته و خدای تعالی بر آن حجتی نفرستاده و ایشان را به آن علم و دانشی نیست. و ادعائی که بر آن حجتی نباشد استفاده علمی نمیرساند و برای ستمکاران یار و یاوری نخواهد بود.(1)
وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنکَرَ یَکَادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا قُلْ أَفَأُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّنْ ذَلِکُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِیرُ علیهالسلام رضیاللهعنه
«و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده میشود، در چهره کسانی که کفر ورزیدهاند (اثر انکار) را تشخیص میدهی: چیزی نمانده که بر کسانی که آیات ما را بر ایشان تلاوت میکنند حملهور شوند. بگو: "آیا شما را به بدتر از این خبر دهم؟ [همان] آتش است که خدا آن را به کسانی که کفر ورزیدهاند وعده داده، و چه بد سرانجامی است."»
ذیل آیه «و اذا تتلی علیهم آیاتنا بینات» حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: هر وقت آیهای در شأن و منزلت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل میشد و اطاعت و پیروی آن حضرت را مقرر و واجب میکرد، عدهای از منافقین از نزول آیات دلتنگ و ناراحت شده و قصد هلاک و نابودی و قتل پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام را مینمودند به طوری که در واقعه لیلة العقبه عدهای از ایشان به حدی عصبانی و دلتنگ شدند که در پشت عقبه و تپهای پنهان شدند تا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را به قتل رسانند که جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد.(2)
اللّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلاَئِکَةِ رُسُلاً وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ علیهالسلام قدسسرهم
«خدا از میان فرشتگان، و نیز از میان مردم رسولانی برمیگزیند. بیگمان خدا شنوای بیناست».
علی بن ابراهیم قمی در کتاب تفسیر خود آورده است که منظور این آیه، انبیاء و اوصیا هستند. پس، از میان پیامبران، حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و حضرت محمد علیهمالسلام هستند، و خدوند از میان این پنج تن، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و از اوصیاء حضرت امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام را برگزید.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ علیهالسلام علیهالسلام وَجَاهِدُوا فِی اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللّهِ هُوَ مَوْلاَکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَی وَنِعْمَ النَّصِیرُ علیهالسلام علیهماالسلام
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، رکوع و سجود کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار خوب انجام دهید، باشد که رستگار شوید. و در راه خدا چنانکه حق جهاد [در راه] اوست جهاد کنید، اوست که شما را [برای خود] برگزیده و در دین بر شما سختی قرار نداده است. آیین پدرتان ابراهیم [نیز چنین بوده است] او بود که قبلا شما را مسلمان نامید، و در این [قرآن نیز همین مطلب آمده است] تا این پیامبر بر
1) تفسیر قمی: ج2 ص87؛ البرهان: ج3 ص908.
شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به پناه خدا روید. او مولای شماست، چه نیکو مولایی و چه نیکو یاوری».
عبداللّه مبارک از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده، فرمود: حق جهاد عبارت از جهاد با نفس است و آن جهاد اکبر است چنانچه در مراجعت و بازگشت از غزوات میفرمود: از جهاد با کافران که باز گشتیم جهاد اصغر بود اکنون باید به جهاد اکبر بپردازیم و آن جهاد با نفس باشد. «هو اجتبیکم» خداوند شما را برای دین خود برگزید.(1)
برید عجلی نیز روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: منظور خداوند از این آیه ما ائمه میباشیم و مائیم برگزیدگان خدا و مقصود از «ما جعل علیکم فی الدین من حرج ملة ابیکم ابراهیم» یعنی در دین بر شما رنج و مشقت و زحمت مقرر نداشت و دین اسلام نسبت به ادیان دیگر سهل و آسان است چرا که در اسلام اگر کسی مرتکب گناه و معصیت بشود سپس توبه کند از آن گناه خلاص مییابد ولی در دین موسی (یهود) توبه ایشان مورد قبول واقع نمیشد تا یکدیگر را بکشند.(2)
«ملة ابیکم ابراهیم» در احکام از دین پدرتان ابراهیم پیروی کنید و مراد آن چیزهایی است از شرع حضرت ابراهیم که موافق شرع رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است.
«هو سماکم المسلمین من قبل و فی هذا» خدا شما را مسلمان نام نهاده است.
«لیکون الرسول شهیدا علیکم و تکونوا شهداء علی الناس» ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در آنچه از خدا به ما رسانیده بر ما ائمه شاهد و گواه است و ما ائمه گواهی دهیم بر طاعت مطیعان و عصیان عاصیان و هر که ما را تصدیق کند روز قیامت او را تصدیق مینماییم و هر که تکذیب
نماید ما را او را تکذیب میکنیم.(1)
از حضرت باقر علیهالسلام ذیل آیه «فاقیموا الصلاة و اتو الزکاة» روایت شده فرمود: مراد از کسانی که نماز به پا داشته و زکات میدهند آل محمد علیهمالسلام و حضرت قائم علیهالسلام و اصحاب آن بزرگوار میباشند که خداوند آنها را مالک شرق و غرب عالم میفرماید و به دست آن حضرت ریشه ظلم و ظالم را میکند و اهل بدعت و باطل را نابود میسازد و اثری از ستم باقی نمیگذارد و امر به معروف و نهی از منکر میفرماید و بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عترتش (اهل بیت علیهمالسلام ) امان مردم در روی زمین هستند همانطوری که ستارگان امان اهل آسمانها میباشند. اهل بیت و عترت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امان اهل زمین بوده و اگر یکی از آنها در دنیا نباشد دنیا و اهل دنیا هلاک میشوند.
سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی روایت کرده گفت: از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله معنای آیه فوق را سؤال نمودم فرمود: مقصود از شهداء و گواهان، من و علی علیهالسلام و یازده نفر از فرزندان علی علیهالسلام میباشیم که جمعا سیزده نفر هستیم و فرمود: خداوند قرار داده گواهان و شهدایی از اهل بیت و عترت من بر امت که در دنیا مثلی و نظیری برای هیچ یک از آنها وجود ندارد، چنانچه اگر در دنیا نباشند زمین اهلش را فرو میبرد و هلاک میگرداند.(2)
حضرت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: ائمه از امام حسین علیهالسلام هستند هر که آنها را اطاعت کند، خدا را اطاعت نموده، و هر که آنها را معصیت کند، خدا را نافرمانی نموده است. آنان دست آویز محکم و وسیله بسوی خدایند.(3)
پس تمسک جستن به این انوار مقدسه و تبرک یافتن به مشاهده مشرفه آنان به منزله تمسک به خداست، زیرا تمسک به آنها، تمسک به خدا خواهد بود.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قَدْ أَفْلَحَ الْمُوءْمِنُونَ قدسسره الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ رضیاللهعنه وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ علیهاالسلام وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ قدسسرهم إِلاَّ عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاء ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ علیهالسلام وَالَّذِینَ هُمْ لاِءَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ علیهماالسلام وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ صلیاللهعلیهوآله أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ قدسسره الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ قدسسره قدسسره
«به راستی که مؤمنان رستگار شدند، همانان که در نمازشان فروتنند، و آنان که از بیهوده رویگردانند، و آنان که زکات میپردازند، و کسانی که پاکدامنند، مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که به دست آوردهاند، که در این صورت بر آنان نکوهشی نیست. پس هر که فراتر از این جوید، آنان از حد درگذرندگانند. و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت میکنند، و آنان که بر نمازهایشان مواظبت مینمایند، آنانند که خود وارثانند، همانان که بهشت را به ارث میبرند و در آنجا جاودان میمانند».
این یازده آیه در مورد اهل بیت علیهمالسلام نازل شده که پس از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام آقا و سرور آنها میباشد.
سعد بن عبداللّه از کامل تمار روایت کرده گفت: حضرت امام محمد باقر علیهالسلام به من فرمود: میدانی «قد افلح المؤمنین» یعنی چه؟
عرض کردم: شما بفرمائید. فرمود: یعنی مؤمنین و تسلیم شوندگان رستگار شدند. مؤمنین، نجبایی هستند که غریبند، خوشا به حال چنین غربایی.(1)
محمد بن عباس از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده فرمود: آیه فوق در شأن رسول اکرم و امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه و حسنین صلوات اللّه علیهم اجمعین نازل شده است.(2)
الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ رضیاللهعنه
«همانان که در نمازشان فروتنند».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: چون بندهای به نماز بایستد پروردگار به او نگرد هر گاه آن بنده به جانبی نظر افکند خدای تعالی به او میفرماید: من که خالق تو هستم به تو دارم نظر میکنم تو به که توجه میکنی و مینگری؟ آیا کسی بهتر از من برای تو هست؟ به من روی آور که بهتر از من نیابی.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مردی را مشاهده نمود که در حال نماز با محاسن خود بازی میکند، فرمود: اگر دل این مرد خاشع بود اعضاء او نیز خاشع بود.(3)بنابراین باید انسان تمام حواس خود را به نماز مشغول بدارد نه آنکه بدنش به نماز مشغول و دلش در بازار باشد.
ابوذر غفاری روایت کرده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: چون یکی از شما روی به نماز آورد، رحمت روی به او آورد.
در روایت است: روز جنگ احد یکی از تیرهای مخالفین در بدن مبارک امیرالمؤمنین علیهالسلام رفت نتوانستند آن را بیرون آورند. جریان را به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردند، فرمود: وقتیکه وی در نماز باشد تیر را از بدن او بیرون کشید. چرا که در آن حال توجه وی به حضرت احدیت به شکلی است که او خود را فراموش میکند و از خود بیخود میشود پس در آن حال که به نماز مشغول شد تیر را از بدن اطهر او بیرون آوردند و خون بسیار بر سجاده آن حضرت ریخته شد. چون از نماز فارغ شد و آن خون را مشاهده فرمود پرسید: این خون چیست؟ گفتند: موقعی که تیر را از بدن شما بیرون آوردیم این خون از زخم بیرون آمده است. فرمود: به حق آن خدایی که جان علی علیهالسلام در قبضه اقتدار اوست من متوجه نشدم که شما در چه وقت بدن مرا شکافتید و تیر را بیرون آوردید.(1)
عبداللّه بن عباس از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که چون حق تعالی بهشت عدن را به بهترین شکل خلق فرمود به آن خطاب کرد: «سخن بگو» سخنگوی بهشت عدن به آواز درآمد: «قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون انا حرام علی کل بخیل و مراء» رستگار شدند مؤمنانی که در نماز خاشع باشند و من حرامم بر بخیلان و ریاکاران.(2)
سلم بن دینار گفت: نزدیک زین العابدین علی بن الحسین علیهالسلام نشسته بودم، مردی به آن حضرت گفت: میتوانی نماز بخوانی؟ من خواستم تا او را بزنم، مرا رها نکرد و فرمود: مهلا یا ابا حازم! فان العلماء هم الحلماء الرحماء، ساکت و آرام باش که عالمان حلیم و رحیم باشند. آنگاه روی به آن فرد نمود و فرمود: آری میتوانم
نماز بخوانم، گفت: قبل از نماز بر تو فریضه چیست؟ فرمود: هفت چیز: نیت، طهارت، و در طهارت عورت پوشیدن، و جای سجده پاک کردن، و وقت شناختن، و جامه پاکیزه کردن، و روی به قبله آوردن.
گفت: به چه نیت از خانه بیرون آیی؟ فرمود: به نیت زیارت. گفت: به چه نیت در مسجد میآیی؟ فرمود: به نیت عبادت. گفت: به چه نیت قیام کنی به نماز؟ فرمود: به نیت خدمت. گفت: به چه نیت کنی این خدمت را؟ فرمود: به نیت عبودیت مقر و معترف به یگانگی خدا. گفت: روی به چه به قبله آوری؟ فرمود: به سه فریضه و یک سنت. گفت: آن کدام است؟ فرمود: توجه به قبله فرض است، و نیت و تکبیر احرام، و دست برداشتن نزد آن، سنت. گفت: چند تکبیرات بر تو است؟ فرمود: اصل تکبیرات نود تا است، پنج از آن فرض است و باقی سنت.
گفت: به چه در نماز روی میآوری؟ فرمود: به تکبیر. گفت: برهان نماز چیست؟ گفت: قراءت. گفت: خشوع نماز چیست؟ گفت: نظر در جای سجده. گفت: تحریم نماز چیست؟ فرمود: به تکبیرش. گفت: تحلیلش چیست؟ فرمود: سلامش. گفت: جوهرش چیست؟ فرمود: تسبیحش. گفت: شعارش چیست؟ فرمود: دعای تعقیبش. گفت: تمام نماز چیست؟ فرمود: صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام . فرمود: سبب قبولش چیست؟ فرمود: ولایتنا و البراءة من اعدانا، ولایت ما و بیزار شدن از دشمنان ما. گفت: هیچ حجت رها نکردی و برخاست و میگفت: اللّه اعلم حیث یجعل رسالته.(1)
أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ قدسسره الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ قدسسره قدسسره
1) روض الجنان: ج14 ص6؛ تفسیر منهج الصادقین: ج6 ص192.
«آنانند که خود وارثانند، همانان که بهشت را به ارث میبرند و در آنجا جاودان میمانند».
امام جعفر صادق علیهالسلام پیرامون «قد افلح المؤمنون» فرمود: عباس بن عبدالمطلب گفت: من و یزید بن قعنب و جمعی از طایفه بنی هاشم و طایفه عبدالعزی در مقابل خانه کعبه نشسته بودیم ناگاه فاطمه بنت اسد بن هاشم (مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام ) که حامله بود و بیش از 9 ماه از مدت حملش میگذشت وارد خانه کعبه شده و ایستاد. یک دفعه درد زایمان او را فرا گرفت و آثار وضع حمل در خود مشاهده نمود سر به طرف آسمان بلند کرده گفت: پروردگارا! من مؤمنم به وحدانیت و یکتائی تو و به آنچه پیغمبران از جانب تو بدان مأمور بوده و به کتابهائی که به سوی آنها نازل فرمودی و گواهی میدهم به کلام جدم حضرت ابراهیم خلیل که این خانه را برای پرستش ذات اقدست بنا نمود. خداوندا! به حق شرافت این خانه و به حق آن کسی که آنرا ساخته و به حق این مولود (بچه) که در شکم من است و با من سخن میگوید و حدیث مینماید و یقین دارم که این فرزند یکی از حجتها و آیات بالغه کبریایی تو است زائیدن این مولود را بر من سهل و آسان گردان.
عباس بن عبدالمطلب گفت: همینکه فاطمه لب از دعا بر بست به چشم خود دیدیم دیوار خانه شکافته شد و فاطمه داخل بیت شد و بلا فاصله دیوار خانه مجددا بسته شد. ما برای آنکه چند تن از زنان را به یاری فاطمه داخل خانه کنیم، تلاش و کوشش زیادی کردیم که در را باز کنیم، میسر نشد. دانستم باز نشدن در (شکافتن دیوار خانه) و داخل شدن فاطمه و به هم بر آمدن آن یکی از اسرار است و به امر خدا صورت گرفته است.
منتظر ماندیم تا آنکه سه روز گذشت. روز سوم همان جا که شکافته شده بود مجددا باز گردید و فاطمه صحیح و سالم همراه با طفل نوزادش خارج شد و با کمال نشاط و تفاخر گفت: ای مردم! همانطوری که خداوند آسیه دختر مزاحم را به علت
آنکه در خلوت و نهان او را پرستش میکرد و مریم دختر عمران را با ولادت عیسی فضیلت داده و او را در کنار درخت خرمای خشکیده پناه داد و از آن چوب خشک رطب تازه برایش مهیا فرمود، مرا هم به چنین فضیلتی سر افراز و مفتخر فرمود که داخل خانه و حرم کعبه پسرم متولد شد و در مدت سه روز از میوه و غذای بهشتی بهرهمند شدم. و چون خواستم خارج شوم هاتفی ندایم داد که ای فاطمه من علی اعلی هستم و نام فرزند تو را از اسم خود مشتق کرده و او را علی علیهالسلام نامیدهام تو نیز این نام را بر او بگذار و او را گرامی بدار که او را به آداب خود مؤدب نمودهام و او اول شخصی است که بر بالای این خانه نام مرا به عظمت یاد کند و بتها را شکسته و خانه را از لوث بتها پاک نماید و به پرستش و حمد و ثنای من پردازد و او پس از حبیب من محمد صلیاللهعلیهوآله که پیغمبر خاتم است امام و وصی و جانشین او میباشد.
سعادتمند آنکه او را دوست بدارد و او را یاری نموده و اطاعت کند و وای بر کسی که منکر ولایت او شده و نافرمانی نماید و حق او را غصب کند.
چون ابوطالب فاطمه و پسرش را دید بینهایت مسرور و خوشحال شد. فرزند تا پدر را دید بافصاحت هر چه تمامتر فرمود: سلام و رحمت خدا بر تو باد ای پدر گرامی. ناگاه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سر رسیدند. علی علیهالسلام به چهره پیغمبر تبسمی نمود و سلام کرد، پس از کمی تامل به فرمان خدا دهان گشوده و فرمود: «بسم اللّه الرحمن الرحیم قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی علیهالسلام مؤمنین به تو رستگار خواهند شد و این آیه را تا آیه 11 یعنی تا «اولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون» تلاوت نمود.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: به خدا قسم ای علی! تو امیر آنها هستی و خداوند تو را واجد علوم بسیار فرمود و تو دلیل و راهنمای مؤمنین میباشی و به سبب تو آنها هدایت میشوند.
سپس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به فاطمه فرمود: برو به حمزه عمویش مژده و بشارت
نوزادت را برسان. عرض کرد میترسم فرزندم گرسنه بماند. پیغمبر فرمود: من او را سیر مینمایم و علی علیهالسلام را در آغوش گرفته زبان خویش را در کامش نهاد فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا مصداق پیدا کرده دوازده چشمه از معرفت و دانش در دهان علی علیهالسلام جاری شد و بدین مناسبت آن روز را «ترویه» نامند.
چون فاطمه از منزل حمزه مراجعت کرد دید نوری از چهره فرزندش به آسمان بالا میرود و تصمیم گرفت دستهای فرزندش را ببندد. یک مرتبه با یک پارچه بست. طفل آنرا باز نمود این کار را تکرار کرد تا با پنج پارچه ابریشمی بسته و همه را باز نمود. ناگاه به اذن خدا گفت: ای مادر! از بستن دستهای من منصرف شو من میخواهم دستم را به سوی پروردگارم بلند کنم.
ابوطالب در شگفتی و تعجب فرو رفت و گفت: من چنین میپندارم که این فرزند دارای شأن و منزلتی بس رفیع باشد و در آینده منشأ آثار بزرگ شود. روز بعد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به خانه فاطمه آمد، چون طفل چهره آن حضرت را مشاهده کرد تبسمی نموده و اشارهای کرد که او را مانند روز پیش از مادر گرفته و سیر کند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله او را گرفت. فاطمه گفت: به خدای کعبه قسم! همان روز علی علیهالسلام پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را شناخت و به همین مناسبت آن روز را «عرفه» نامیدهاند.
چون روز سوم شد، ابوطالب دستور داد سیصد شتر و هزار گاو و گوسفند قربانی نموده ولیمه مولود خود را فراهم کرد و اعلام نمود هر کس میل دارد به ولیمه فرزندم حاضر شود باید هفت شوط دور کعبه طواف نموده و به خانه من بیاید و بر فرزندم که دارای چنان شرافتی از طرف پروردگار شده سلام کند و آن روز عید قربان شد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: از آن روز ولیمه دادن برای نوزاد
1) مناقب ابن شهرآشوب: ج2 ص22؛ بحار الانوار: ج35 ص17.
مرسوم گردید.(1)
ابوطالب پدر بزرگوار آن حضرت در مدح فرزند گرامی اش اشعار ذیل را سرود:
انت الذی فرض الاله ولاه انت الذی رفع الاله محله
و ولدت فی البیت الحرام جاءت نساء المصطفین جمیعهم
و نطقت حقا بالجواب صائب و علا علاک علی الشهاب الثاقب
و خصک الباری بکل مکارم و مواهب ستبشرون اذ جأتهم بعجاب
تو کسی هستی که پروردگار محبت و ولایتت را بر کائنات فرض کرده.
سخن و گفتارت بر حق و حقیقت و با نظر صائب است.
خدای جهانیان مقام ومنزلتت را بلند نموده و از شهاب درخشان رفیعتری.
در اندرون کعبه و حرم خدا متولد شدی، باری تعالی به مکارم و اوصاف ستوده، تو را مخصوص گردانید.
زنان پاکیزه و طاهره هاشمی مقدمت را به یکدیگر مژده دهند، و در وجود عادات عجیب تو در شگفتند.(2)
در روایت است: برای ابوطالب پنج فرزند بود: اول طالب از او فرزند متولد نشد. دوم عقیل سوم جعفر چهارم امیرالمؤمنین علیهالسلام از آنها کوچکتر بود و یک دختر به نام فاخته کهام هانی نیز به او میگفتند مادر تمام ایشان فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بود و حضرتش از هاشمیین متولد شده است.
مادر آن بزرگوار یازدهمین شخص است که به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد. آن حضرت به او مادر خطاب مینمود و بسیار گرامی و احترامش میکرد.(3)
اسلام ابوطالب میان علماء خاصه (شیعه) اجماعی است ولی بعضی از علماء عامه در اسلامش اختلاف کردهاند.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: روزی اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام در رحبه اطراف آن حضرت اجتماع نموده و از بیانات و فرمایشاتش بهره مند میشدند، در آن اثنا شخصی به آن حضرت عرض کرد: با این قرب و منزلتی که حضرتت نزد پروردگار دارید چگونه پدر شما به آتش معذب است؟ حال آن حضرت تغییر نموده به آن مرد فرمود: زبانت لال باد! چطور میشود فرزندی که قسیم بهشت و دوزخ است پدرش در آتش رود؟! به آن خدایی که محمد صلیاللهعلیهوآله را فرستاده اگر پدرم تمام گناهکاران این امت را شفاعت کند پروردگار شفاعت او را میپذیرد. سپس فرمود: سوگند به پروردگار! روز قیامت نور پدرم تمام نورهای پیغمبران و اوصیاء را خاموش میکند جز نور محمد صلیاللهعلیهوآله و من و فاطمه و حسنین و نه نفر از فرزندان حسین علیهمالسلام ، چرا که نور ما را پروردگار دو هزار سال پیش از خلقت آدم آفرید.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: تا وقتی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در قید حیات بود، حسنین علیهماالسلام مرا پدر خطاب نکردند.
از جابر روایت شده گفت: سه روز پیش از وفات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حضورش شرفیاب شدم، آن حضرت به امیرالمؤمنین علیهالسلام خطاب کرد و فرمود: یا علی! سفارش دو ریحان و نور دیده خود حسنین علیهماالسلام را به شما مینمایم. به زودی دو رکن (ستون) تو ویران و منهدم خواهد شد. تو را به خدا میسپارم.
هنگامی که حضرت وفات کرد امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یکی از دور کن من ویران شد. حضرت فاطمه علیهاالسلام که به شهادت رسید فرمود: این رکن دوم من بود که
1) الاحتجاج طبرسی: ج1 ص341.
منهدم گشت.(1)
عبایه بن ربعی روایت کرده گفت: از ابن عباس سؤال نمودم: به چه علت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام ابو تراب میفرمود؟ جواب داد، امیرالمؤمنین علیهالسلام حجت خدا و صاحب زمین است (زمین و آسمان از نور آن حضرت خلق شدهاند) به واسطه وجود مقدسش زمین قرار و آرام گرفته و اهل خود را هلاک نمیگرداند. شنیدم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمود: روز قیامت وقتی کافران قرب و منزلت و مقام و پاداش دوستان علی علیهالسلام را مشاهده میکنند میگویند: «یالیتنی کنت ترابا»(2)ای کاش من هم ترابی (شیعه) بودم.(3)
شاعر چه نیکو سروده:
انا و جمیع من فوق التراب فدا لتراب نعل ابی تراب
امام مدحه ذکری و رای وقلبی نحوه ماعشت صابی
من و تمام روی زمین بفدای خاک قدمت ای ابوتراب
مدح و ستایش آن امام ذکر و عادت من است
در تمام عمر و شبانه روز دل و قلب من فانی در هوای او است
قلم و بیان از ذکر فضایل حضرتش عاجز و ناتوان است چگونه میتوان وصف کسی نمود که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حق او فرمود، کسی علی علیهالسلام را نشناخت جز من و پروردگار.(4)
وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ
لِّلاْآکِلِینَ رضیاللهعنه
«و از طور سینا درختی برمیآید که روغن و نان خورشی برای خورندگان است».
علی بن ابراهیم نقل کرده که این آیه شریفه مثلی برای حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
میگویند: وجه تشبیه به این دو بزرگوار این است که مثل حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مثل درخت زیتون است که مشتمل بر جمیع فواید دنیوی و اخروی و نجات از مهالک دنیا و آخرت است ولی استفاده این فواید از طریق امیرالمؤمنین علیهالسلام است، چنانچه فرمود: «انا مدینة العلم و علی بابها».(2)
از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمود: درخت زیتون با برکت است آنرا خورش غذای خود قرار دهید و روغن آنرا صرف نمایید.(3)
فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنتَ وَمَنْ مَّعَکَ عَلَی الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ للّهِِ الَّذِی نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«و هنگامی که تو و همه کسانی که با تو هستند بر کشتی سوار شدید، بگو: "ستایش برای خدایی است که ما را از قوم ستمگر نجات بخشید"».
در روایت است: کشتی نوح به واسطه تلاطم و امواج سهمگین دریا، در شرف غرق شدن قرار گرفت و آنان از این بابت نگران شدند. جبرائیل پنج میخ آورد و گفت: چهارتای آنها را در چهار طرف کشتی بکوب به نام محمد و علی و فاطمه و
حسن علیهمالسلام و میخ پنجم را در وسط کشتی به نام حسین علیهالسلام بکوب.
چون پنجمی را کوبید، کشتی آرام و قرار گرفت و از جای آن خون جاری شد. علت آن را پرسید، جبرائیل شرح شهادت امام حسین علیهالسلام را برایش بیان نمود، آب فرو نشست. حضرت نوح نمیدانست به کدام نقطه زمین فرود آید دستور آمد که دعا کند.(1)
وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلاً مُّبَارَکًا وَأَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«و بگو: "پروردگارا ما را در منزلگاهی پر برکت فرود آر، و تو بهترین فرود آورندگانی (مهمان نوازانی)"».
خداوند او را در کوه جودی فرود آورد که نجف اشرف میباشد یعنی همانجایی که محل دفن آدم بود، لذا حضرت نوح هم در جنب آدم قبری برای خود تدارک نمود و در بین این دو قبر، قبری حفر نمود و لوحی در آن گذاشت و بر آن لوح نوشت که این قبریست که نوح پیغمبر برای وصی پیغمبر آخر الزمان حفر کرده است. شبی که حسنین علیهماالسلام جنازه پدر بزرگوار خود را حسب وصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمود: عقب جنازه را بگیرید و جلو آن را جبرئیل و میکائیل گرفته هر کجا که فرود آید آنجا قبر من است، چون فرود آمد و کندند قبر آماده و از وسطش لوحی که نوح نوشته بود، برداشتند.(2)
این زمین از جهات بسیاری مبارک است که میتوان گفت به دلایل ذیل از جمیع نقاط زمین با برکتتر است.
1 ـ وادی السلام که بهشت عالم برزخ است و ارواح جمیع انبیاء و اوصیای آنها و مؤمنین در آنجا جمع هستند. حتی روایت است: مؤمن که از دنیا میرود
ملائکه (نقاله) روح او را به طرف وادی السلام منتقل میکنند. آشنایان و دوستان به استقبال او میآیند و پرسش از حال آشنایان خود میکنند؛ اگر زنده هستند شرح حال آنها را بیان میکند و اگر مردهاند خبر میدهد که در چندی قبل وفات نمود. اینها تأسف میخورند که روح او را اینجا نیاوردهاند معلوم میشود که به برهوت جهنم عالم برزخ در اطراف شام (و یمن) بردند.
2 ـ مرقد چهار پیغمبر: آدم، نوح، هود، صالح، و حضرت یونس هم در نزدیکی آنها کنار شط کوفه، و محل دفن علماء اعلام و صلحاء و مؤمنین است.
3 ـ مرقد مطهر امیرالمؤمنین علیهالسلام است.و این کافی است بر فضیلت آن.
4 ـ حدیثی است که نماز در مسجد الحرام صد هزار برابر و نماز نزد مرقد حضرت علی علیهالسلام دویست برابر است.
5 ـ علوم آل محمد علیهمالسلام از اول زمان شیخ طوسی تا کنون از این سرزمین منتشر شده و مذهب شیعه از این سرزمین رواج پیدا کرده است.(1)(اللهم ارزقنی الدفن فی جواره و الحشر معه بحقه و بحق اخیه و زوجته و بنیه صلوات اللّه علیهم اجمعین).
وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ آیَةً وَآوَیْنَاهُمَا إِلَی رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِینٍ قدسسرهم
«و پسر مریم و مادرش را آیت و نشانهای قرار دادیم و آن دو را در سرزمین بلندی که جای زیست و [دارای] آب زلال بود جای دادیم».
مفسرین اختلاف کردند که این مکان چه مکانی بوده، شام یا مصر یا بیت المقدس است، لکن اخبار بسیاری از امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام داریم که مراد از «ربوه» یعنی کوفه و نجف اشرف که بسیار
1) اطیب البیان: ج9 ص385.
مرتفع است و منظور از «معین» شط فرات است.(1)
شایان ذکر است همانطور که قبلا گفته شد حضرت مسیح در گودال قتلگاه امام حسین علیهالسلام متولد شد تا بعداً در رکاب امام زمان علیهالسلام جهت انتقام از خون سیدالشهداء قیام کند.
از امام باقر و صادق علیهماالسلام مروی است که مراد از «ربوه» یعنی سواد کوفه و «قرار» مسجد کوفه و «معین» آب فرات است.(2)
آوردهاند که مریم با پسر خود و پسر عموی خود یوسف بن ماثان دوازده سال دراین محل زندگی کرده و غذای عیسی علیهالسلام از بهای ریسمانی بود که مادرش میبافت و میفروخت.(3)
وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ قدسسرهم رضیاللهعنه
«امت شما امت واحدی است، و من پروردگار شما هستم، پس، از مخالفت فرمان من بپرهیزید».
محمد بن عباس از ابی جارود از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که منظور از آیه «و ان هذه امتکم امة واحدة» آل محمد علیهمالسلام هستند.(4)
منظور این آیه تمام امت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نیست چون پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: امت من بعد از وفاتم 73 گروه و فرقه میشوند. تنها یک گروه (پیروانان امیرالمؤمنین علیهالسلام ) اهل نجات هستند و بقیه در جهنم میباشند و آن یک گروه، آل محمد علیهمالسلام و شیعیان آنها میباشند.(5)
فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتَّی حِینٍ قدسسرهم
«پس آنها را در ورطه گمراهیشان تا چندی واگذار (تا زمان مرگشان)».
«حتی حین» را مفسرین تفسیر کردند به هنگام مرگ، و بعضی تا زمان عذاب توصیف نمودهاند. لکن این کافران تا لحظه مرگ و تا زمان عذاب در غفلت و ضلالت و حیرت و جهالت هستند، چنانچه میفرماید: «و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا»(1)هر کس با انکار ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام چشم قلب او در دنیا کور و تاریک باشد در آخرت هم کور است.
علاوه بر این گفته ایم که انسان مادامیکه در دنیا هست ممکن است تغییراتی در خود و عقاید خود بدهد، مثلا کافر، مؤمن شود یا بالعکس، و چه در اخلاق، صفات رذیله را زایل کند و متصف به صفات پسندیده یا بالعکس گردد، و یا در افعال، از نافرمانی به مطیع یا بالعکس شود، و لذا دنیا دار تکلیف است، و اما پس از مردن دیگر قابل تغییر نیست. تمام صفات ملکه میشود.
بنابراین مراد از «حین» یعنی زمانی میآید که تمام از جهل و غفلت بیرون میآیند و یکدل و یک جهت داخل در دین حق میشوند و آن زمان ظهور حضرت بقیه اللّه علیهالسلام و دوره رجعت ائمه معصومین علیهمالسلام است.(2)
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ قدسسرهم علیهاالسلام
«تا کار [دین] شان را میان خود قطعه قطعه کردند [و] دسته دسته شدند: هر دستهای به آنچه نزدشان بود، دل خوش کردند».
منکرین ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام دین خود را بین خود قطعه قطعه کردند و هر حزبی به آنچه نزد اوست خوشحال و خشنود است. خداوند پس از اینکه در آیات قبل فرمود که دین یک دین است و صراط مستقیم یکی است و ملت یک ملت است اکنون میفرماید: اینها هر کدام برای خود طریق و مذهب خاصی اختراع کردند و از یکدیگر جدا شدند و احزابی تشکیل دادند و هر کدام به طریق اختراعی خود مسرور شدند و او را حق پنداشتند. چنانچه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: امت موسی هفتاد فرقه شدند، و امت عیسی هفتاد و یک فرقه و امت من هفتاد و دو فرقه میشوند، از این امتها تنها یک فرقه از هر یک از سه دین (یهودی، مسیحی، اسلام) اهل نجات است و از امت اسلامی تنها پیروان امیرالمؤمنین علیهالسلام اهل نجاتند.(1)
امروزه مشاهده میشود که در جهان چه اندازه اختلاف هست، چقدر مذاهب مختلف و احزاب متعدده و متفاوت وجود دارد. مثل اینکه دین را پاره پاره کردهاند. هر دسته کتابی برای خود اتخاذ کردند. این اختلافات باعث این همه فسادها شده است واز بین بردن آن ممکن نیست مگر با ظهور حضرت امام زمان علیهالسلام که ریشه فساد را برکند و بساط عدل و داد را در روی زمین بگستراند و همه ملل یک ملت و با یک خط مشی گردند.
إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِّنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُّشْفِقُونَ قدسسرهم علیهالسلام وَالَّذِینَ هُمْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یُوءْمِنُونَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله وَالَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لاَ یُشْرِکُونَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله وَالَّذِینَ یُوءْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَی رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم أُوْلَئِکَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«در حقیقت، کسانی که از بیم پروردگارشان هراسانند، و کسانی که
1) الکافی: ج8 ص224؛ تفسیر آلوسی: ج4 ص23.
به نشانههای پروردگارشان ایمان میآورند، و آنان که به پروردگارشان شرک نمیآورند، و کسانی که آنچه را دادند [در راه خدا] میدهند، در حالی که دلهایشان ترسان است [و میدانند] که به سوی پروردگارشان باز خواهند گشت، آنانند که در کارهای نیک شتاب میورزند و آنانند که در انجام آنها سبقت میجویند».
محمد بن عباس از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده فرمود: آیات فوق در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان گرامش نازل شده است.(1)چرا که آن حضرت و فرزندانش سه شب افطار خود را به فقیر و یتیم و اسیر دادند و میفرمودند: «انما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و لا شکورا»(2)ما فقط برای رضای خدا به شما طعام میدهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی نمیطلبیم. ما از قهر پروردگار خود در آنروزی که از رنج و سختی آن رخسار خلایق درهم و غمگین است میترسیم.
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که آن حضرت بعد از تلاوت آیه شریفه «و الذین یوتون ما آتوا...» فرمودند: «ما الذی آتوا و اللّه الطاعة مع المحبة و الولایة و هم فی ذلک خافون لیس خوفهم خوف شک و لکنهم خافوا ان یکونوا مقصرین فی محبتنا وطاعتنا» هیچ میدانید که چه چیزی را دادند، به خدا قسم که اطاعت و دوستی و قبول ولایت و امامت ما را دادند و آنان با وجود آن هراسان و ترسان بودند. ترس آنها ترس شک در وجوب اطاعت و محبت ما نیست بلکه ترسیدند که مبادا نسبت به دوستی و اطاعت ما کوتاهی کرده باشند.(3)
علی بن ابراهیم از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده که منظور از آیات فوق علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد که کسی (در انجام کار خیر) بر او سبقت
نگرفته است.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: خیر و نیکویی در دنیا تنها برای دو طایفه است: یکی کسانیکه پیوسته حسنات اعمال خود را زیاد میکنند، دیگر آنهائی که سیئات و بدی اعمال و کردار خود را به توبه نمودن جبران مینمایند. به خدا قسم! اگر آن مقدار سجده کنید که رگهای گردن شما قطع شود پروردگار آن عبادت را قبول نمیفرماید مگر اینکه ولایت مااهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله داشته باشید.
آگاه باشید! هر کس عارف به حق ما باشد و به پاداش ما امیدوار باشد و از مال دنیا به مقدار رفع گرسنگی و پوشیدن عورت خود اکتفا کند و از خدا هراسان و ترسان باشد چنانچه میفرماید «و الذین یؤتون ما اتوا و قلوبهم وجلة» و از اوامر حق پیروی میکنند و دارای محبت و ولایت اهل بیت علیهمالسلام باشند و از بازگشت به سوی پروردگار میترسند، چنین مردمی در کار خیر تعجیل نموده و نسبت به یکدیگر سبقت و پیشی میگیرند.
آن حضرت سپس فرمود: به خدا سوگند! ترس آنان به خاطر شک از (عدم) قبولی اعمال آنها نیست بلکه میترسند از آنکه نسبت به محبت و فرمانبرداری از ما کوتاهی کرده باشند. پس از آن فرمود: ای مردم! اگر توانایی دارید از خانه خود خارج نشوید و چنانچه خارج شدید غیبت یکدیگر نکنید و دروغ نگوئید و حسادت نکنید و از روی ریا عبادت به جا نیاورید و با یکدیگر مجادله نکنید. دیدگان و زبان و فرج و عورت و نفس خود را از حرام نگاه دارید، همانا هر کس نعمتهای پروردگار را به قلب بشناسد پروردگار آن نعمتها را بر او زیاد میگرداند پیش از آنکه به زبان شکر و سپاس بگذارد. هر کس تصور کند که او بر دیگران مزیت و برتری دارد از جمله متکبرین است.
1) تفسیر قمی: ج2 ص92.
راوی حضورش عرض کرد: چون خود را بر دیگری مزیت و برتری میبیند و میپندارد که دیگری در معصیت و خود را در عافیت میبیند؟ آن حضرت در پاسخ به او فرمود: هیهات! نه چنین نیست شاید خداوند معصیت او را بیامرزد و او را برای حساب نگاهدارد، آیا داستان جادوگران زمان موسی را نخواندهای؟ چه بسیار مردمی که مغرور به نعمت و عبادت خدا بوده و هستند و چه بسیار اشخاصی که سیئات و بدی اعمال خود را به توبه و حسنات جبران میکنند و چه بسیار مردمی که فریفته مدح و ثنای اشخاص شدند.
سپس فرمود: امیدوارم که شما به واسطه محبت و دوستی ما ائمه علیهمالسلام اهل نجات باشید. سپس آیه «قل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه»(1)را تلاوت نمود و فرمود: محبت و دوستی بهتر از ترس است، به خدا سوگند! پروردگار دوست نمیدارد هر که را دنیا و غیر ما را دوست بدارد. هر آنکه عارف به حق ما باشد و ما ائمه را دوست بدارد خدا او را دوست میدارد.
راوی گریه کرد، آن حضرت به او فرمود: اگر تمام اهل زمین و آسمان جمع شوند و به درگاه خدا تضرع و زاری نمایند و از تو شفاعت کنند تا از آتش جهنم نجات یافته و داخل بهشت شوی نمیتوانند، سپس به حفص بن غیاث که راوی حدیث است فرمود: ای حفص! مرؤس باش نه رئیس. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که از خدا بترسد زبانش لکنت پیدا کند، موسی بن عمران یاران خود را موعظه مینمود مردی از آنها تحت تأثیر قرار گرفت و پیراهن خود را پاره کرد. خطاب رسید ای موسی! از کنار مردی عبور میکنی که او را در سجده میبینی از خدا طلب حاجت میکند، موسی گفت: اگر حاجت تو به دست من روا میشد بر آورده میکردم. خطاب رسید: ای موسی! به آن مرد بگو پیراهن خود را پاره نکن شرح و
1) سوره آل عمران: آیه 31.
سعه صدر پیدا کن و مرا در دل خود جای ده. موسی اگر این مرد آن قدر سجده کند که گردنش جدا شود حاجت او را روا نمیکنم تا از چیزی که من کراهت دارم به سوی آنچه دوست میدارم برگردد.(1)
ائمه علیهمالسلام فرمودند: چه بسا گناهکارانی آمرزیده شوند و بندگانی بدون ایمان از دنیا روند.(2)
وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالاْءَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنَاهُم بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِم مُّعْرِضُونَ علیهالسلام قدسسره
«و اگر حق از هوسهای آنها پیروی کند، آسمانها و زمین و همه کسانی که در آنها هستند تباه میشوند ولی ما قرآنی به آنها دادیم که مایه یادآوری (و عزت و شرف) برای آنهاست، اما آنان از (آنچه مایه) یادآوریشان (است) رویگردانند»
مراد از «حق» رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنان علیهالسلام است.
بعضی از مفسرین گفتهاند: مراد از «حق» در آیه فوق، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام است و شاهد بر این، آیه «قد جاکم الرسول بالحق من ربکم»(3)میباشد. یعنی پیغمبر شما از جانب پروردگار، برایتان ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را آورد، یا رسول اللّه! اهل مکه از شما در مورد امامت حضرت علی علیهالسلام میپرسند که أحق هو آیا او امام است؟ بگو: «ای و ربی انه لحق» به خدا قسم! او به حق امام است.(4)
«بل اتیناهم بذکرهم فهم عن ذکرهم معرضون» و ما این قرآن را برای اطلاع و آگاهی آنها آوردهایم ولی آنها از این قرآن دوری جسته و اعراض مینمایند.
وَإِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ علیهالسلام علیهاالسلام
«و در حقیقت، این تویی که جدا آنها را به راه راست میخوانی»
علی بن ابراهیم آورده که مراد از «صراط مستقیم» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)یعنی ای پیغمبر! این مردم را به راه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و خداپرستی دعوت نما.
وَإِنَّ الَّذِینَ لاَ یُوءْمِنُونَ بِالاْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاکِبُونَ علیهالسلام
«و به راستی کسانی که به آخرت ایمان ندارند، از راه [درست[ سخت منحرفند».
در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیهالسلام میخوانیم: «ان اللّه جعلنا ابوابه و صراطه و سبیله و الوجه الذی یأتی منه، فمن عدل عن ولایتنا او فضل علینا غیرنا فانهم عن الصراط لناکبون»: خداوند ما رهبران دینی و الهی را درهای وصول به معرفتش و صراط و طریق و جهتی که از آن به او میرسند قرار داده است، بنابراین کسانی که از ولایت ما منحرف گردند، یا دیگری را بر ما برگزینند آنها از صراط حق منحرف هستند.(2)
ذیل آیه فوق از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: مراد از «صراط» ولایت ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله است یعنی منافقین کسانی هستند که از ولایت ما ائمه خارج میشوند.(3)
و این حدیث را با همان مضمون محمد بن عباس از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده(1)و عامه نیز اظهار می دارند که مراد از صراط مسقیم ولایت ائمه اطهار علیهمالسلام است.(2)
مخالفین به طرق مختلف از «أصبغ بن نباته» روایت نمودهاند که از علی علیهالسلام درمورد آیه «وَإِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالاْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ» سؤال نمودند فرمود: کسانی که از ولایت ما ـ و در حدیث دیگر از ولایت من ـ منحرف میشوند.(3)
حَتَّی إِذَا فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِیدٍ إِذَا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ علیهالسلام علیهالسلام
«تا وقتی که دری از عذاب دردناک بر آنان گشودیم، بناگاه ایشان در آن [حال] نومید شدند».
در اخبار دارد: عذاب شدید در دوره رجعت است. و در بعضی اخبار به رجعت امیرالمؤمنین علیهالسلام به دنیا تفسیر کردند و در کلمات مفسرین بعضی به عذاب قیامت و بعضی به قتل و گرسنگی و قحطی گفتند: و ما مکرر گفتهایم که نوعاً اخبار در تفسیر آیات بیان مصداق میفرماید. بنابراین میگویم: عذاب شدید عذابی است که دیگر نجات نداشته باشد و راه چاره بر آنها بسته شده باشد که به کلی مأیوس شوند و باب توبه بر آنها بسته شود که یکی از مصادیق آن حال احتضار است که پرده برداشته میشود، و هر کس جای خود را مشاهده میکند یا بهشت یا جهنم، و ملائکه را میبیند یا ملائکه رحمت یا عذاب، و دیگر باب توبه مسدود میشود.
یکی از مصادیقش دوره رجعت ائمه علیهمالسلام است که ظالمین به آنها زنده
میشوند و از آنها انتقام گرفته میشود، و از آنها توبه پذیرفته نمیشود. لذا میفرماید: «حتی اذا فتحنا علیهم بابا ذا عذاب شدید اذا هم فیه مبلسون».
امام باقر علیهالسلام فرمود: آیه فوق ـ عذاب شدید ـ در زمان رجعت به وقوع خواهد پیوست.(1)
ذیل آیه «حتی اذا فتحنا علیهم بابا ذا عذاب شدید» از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: منظور از این باب و دری که گشوده خواهد شد، علی بن ابی طالب علیهالسلام است که در زمان رجعت به دنیا بازمیگردد.(2)
قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی مَا یُوعَدُونَ صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام رَبِّ فَلاَ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ صلیاللهعلیهوآله
«بگو: "پروردگارا، اگر آنچه را که [از عذاب] به آنان وعده داده شده است به من نشان دهی، پروردگارا، پس مرا در میان قوم ستمکار قرار نده."»
تا زمانیکه حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله در مکه بود بسیار به حضرت ظلم میکردند. خاکروبه، شکمبه شتر بر سرش میریختند فقط یک ملاحظه از حضرت ابی طالب میکردند. عاقبت طومار نوشتند و در کعبه میان لوله گذاردند که دیگر به حضرتش و اصحابش چیز نفروشند و آن قدر سخت شد که حضرت ابی طالب آنها را به شعب ابی طالب برد و هیچ وسیله برای امرار معاش نداشتند. سه سال در شعب بودند فقط زنهای مکه در خفای مردان شبانه مختصر آذوقه بر شتر بار میکردند و به طرف شعب روانه میکردند تا موقعی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خبر داد که جبرائیل خبر داد که طومار آنها را موریانه خورده فقط اسم اللّه باقی مانده است. حضرت ابی طالب در
مسجدالحرام آمد و سران قریش خیال کردند که حاضر شده پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را تسلیم آنها کند. به آنها فرمود: پسر برادر من یک چنین خبری داده بروید مشاهده کنید اگر راست است بدانید آن پیغمبر است و از جانب الهی وحی به او میرسد و اگر دروغ است من او را تسلیم شما میکنم. قبول کردند.
بنی شیبه که کلید دار کعبه هستند را خواستند. وقتی که در را باز کردند لوله را دیدند هیچ تصرفی در آن نشده، چون باز کردند دیدند فرمایش او راست است. پس از آن اجازه دادند در مکه بیایند و تا ابی طالب زنده بود چندان اذیت نمیکردند. پس از فوت ابی طالب و در همان سال خدیجه هم فوت نمود و حمزه هم به شکار رفته بود چهل نفر تصمیم به قتل آن حضرت را گرفتند.
آمدند، حضرت سر قبر خدیجه بود. عبا به گردنش فشار دادند به گونهای که یقین به فوت او پیدا کردند. پس از آن حضرت به مسجد تشریف برد. حمزه از شکار آمد، حضرت را به منزل برد و ایمان آورد و تا لیله المبیت دور خانه او را گرفتند که او را به قتل برسانند. از آن طرف بسیاری از اهل مدینه به واسطه خبرهای یهود مکه میآمدند و به اسلام مشرف میشدند و اصرار داشتند که حضرت را به مدینه برند و از ظلم قریش نجات دهند. حضرت میفرمود: اجازه ندارم، تا اینکه آیه نازل شد و حضرت از خداوند درخواست نمود و عرض کرد: «رب فلا تجعلنی فی القوم الظالمین» فرمان رسید و در لیله المبیت هجرت فرمود و از ظلم ظالمین نجات پیدا نمود و از بین آنها بیرون رفت.
طبرسی ذیل آیه فوق از جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در منی سال حجة الوداع فرمود: ای مسلمانان! بعد از من مرتد و کافر نشوید و یکدیگر را به قتل نرسانید. سوگند به خدا! آنهائی که مرتد و کافر میشوند را میشناسم و خوار و ذلیل میگردند. چرا که جبرئیل این جریان را به من اطلاع داد و آیه فوق را نازل کرد.(1)
1) تفسیر مجمع البیان: ج7 ص207.
ابن عباس و جابر بن عبداللّه انصاری روایت نمودهاند که ما از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدیم در حجة الوداع فرمود: «لا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض و ایم اللّه لئن فعلتموها لتعرفنی فی کتیبة یضاربونکم فغمز من خلفه منکبه الایسر فالتفت و قال او علی فنزلت الایات» پس از من کافر نشوید که گردن یکدیگر را زنید به خدا سوگند! اگر چنین کنید مرا بشناسید یعنی مرا ببینید در میان لشکری که با شما شمشیر میزنند، در این محل که این سخن را فرمود روی را از پس غمز گردانید نگاه کرد امیرالمؤمنین علیهالسلام را دید به علی علیهالسلام فرمود: علی را ببینید با آن جماعت که با شما جنگ میکنند پس این آیه نازل شد: قل رب اما ترینی... .(1)
وَإِنَّا عَلَی أَنْ نُّرِیَکَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم
«و به راستی که ما تواناییم که آنچه را به آنان وعده دادهایم بر تو بنمایانیم».
این آیه شریفه برای تسلیت خاطر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بود که ما قدرت داریم عذاب بر آنها نازل کنیم، چنانچه تو را نجات دادیم، لکن افعال الهی به وقت خود که صلاح باشد تحقق پیدا میکند و شاید سرّ تأخیرش این باشد که بعضی از آنها در خلال این مدت به اسلام مشرف میشوند و بسا از نسل آنها اشخاصی به وجود میآیند که آنها ایمان میآورند. و اما عذاب آنها آنجایی بود که یکی آنکه گرفتار قحطی شدند، و دیگری آنکه در جنگ بدر و احزاب و احد کشته شدند حتی ملائکه به مدد مسلمین آمدند، و سومی آنکه در فتح مکه تسلیم شدند و بر حسب ظاهر اظهار اسلام کردند و لو اینکه بسیاری از آنها منافق بودند مثل ابی سفیان و پیروانان او،
1) الامالی طوسی: ص363؛ الطرائف: ص143؛ شرح احقاق الحق: ج3 ص446.
لکن بعضی دیگر اسلام آنها حقیقت داشت. اما بعد از رحلت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اقدام به مسلمان شدن کردند. پس آنها چه کردند که میفرماید: «ارتد الناس بعد رسول اللّه الا اربعة او خمسة»(1)و آثار آنها باقی ماند که با ائمه اطهار علیهمالسلام چه کردند و تا امروز چه میکنند؟!
حسن بصری گفت: خدای تعالی به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خبر داد که امت او را عذاب میکند و خبر نداد که در حال حیات او باشد یا بعد از وفاتش، وی را فرمود که دعا کن تا اگر در زمان حیات تو باشد تو در میان ایشان نباشی.(2)
ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَصِفُونَ صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«بدی را به شیوهای نیکو دفع کن. ما به آنچه وصف میکنند داناتریم».
اخلاق حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به نحوی بود که خداوند در توصیف آن میفرماید: «و انک لعلی خلق عظیم»(3)و میفرماید «فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم»(4).
کسانیکه به اسلام مشرف شدند سه دسته بودند: یک دسته از ترس جان و یک دسته به طمع مال و یک دسته به واسطه اخلاق پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و این دسته مسلمان شدنشان حقیقت داشت، حتی نقل کردند که یک یهودی همه روزه بالای بام میرفت و خاکروبه بر سر حضرت میریخت. چند روزی شد که دیگر این عمل را انجام نداد. حضرت از او سؤال فرمود. گفتند: مریض شده حضرت به عیادت او
تشریف برد. سه مرتبه صورتش را از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله برگردانید باز حضرت مقابل صورتش نشست. این اخلاق و رفتار را که مشاهده کرد به اسلام مشرف شد.
خاکروبه میریختند چند قدمی دور میشد و خود را تکان میداد و روی به خود نمیآورد، حتی بعد از فتح مکه و تسلط حضرت بر سران قریش فرمود: با شما معامله میکنم به شکلی که برادرم یوسف با برادرانش کرد، تمام شما را عفو نمودم حتی «وحشی» که شکم حضرت حمزه را در جنگ احد پاره کرد. موقعیکه اسلام اختیار کرد او را عفو فرمود، و این اولین قدمی است که باید با دشمن رفتار کرد و کافران را به زبان نرم و لین و خوش دعوت کرد. حتی خطاب به موسی و هارون شد که فرعون را با زبان لین و خوش دعوت کنید. «فقولا له قولا لینا»(1)حتی در باب امر به معروف و نهی از منکر درجه اولش زبان خوش و لین و از راه نصیحت است.
به ضرورت دین اسلام، حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در تمام کمالات و اخلاق و صفات از جمیع انبیاء و اولیاء و ملائکه و ما سوی اللّه افضل و بهتر بود، حتی ائمه طاهرین علیهمالسلام را تعریف میکردند میگفتند: شبیه اخلاق پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است. حضرت سیدالشهداء علیهالسلام در حق حضرت علی اکبر فرمود. «اللهم اشهد علی هؤلاء القوم قد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا به رسولک و کنا اذا اشتقنا برسولک نظرنا الیه» خدایا تو شاهد باش جوانی به سوی آنها به میدان رفت که از نظر شکل و قیافه و خلق و خوی و منطق شبیه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است و ما هروقت مشتاق دیدار رسولت میشدیم به علی اکبر نظر میکردیم.(2)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله مانند خداوند عالم هم به بندگان روؤف و مهربان است و فردای قیامت عفو و مغفرت او نسبت به اهل ایمان به حدی است که انبیاء و ملائکه هم تصور نمیکردند، حتی امیرالمؤمنین علیهالسلام در دعاء کمیل عرض میکند: «لو لا ما
حکمت به من تعذیب جاحدیک و قضیت به من اخلاد معاندیک لجعلت النار کلها بردا و سلاما و ما کان لاحد فیها مقرا و لا مقاما».
ذیل آیه «ادفع بالتی هی احسن السیئة» حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هیچوقت هنگام تناول نمودن غذا تکیه نمیفرمود و برای رعایت تواضع در پیشگاه پروردگار هرگز سر زانو در مجلسی نمینشست و در موقع مصافحه کردن با مردم آنقدر دست خود را نمیکشید تا شخص طرف مصافحه دست خود را بکشد و از دست پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بیرون کند و اگر کسی به شخص پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آزاری میرساند و کار زشتی مینمود هیچوقت در صدد تلافی و شکایت بر نمیآمد و هرگز تا چیزی موجود داشت گدائی محروم نمینمود و هرگز حرام تناول نفرمود و اگر در کاری خداوند دو راه را مقرر داشته و او را مخیر میکرد، حضرت راهی که سختتر بود اختیار میکرد. به خدا قسم! برای رضای خدا در حدود هزار بنده را آزاد نمود.
امام صادق علیهالسلام سپس فرمود: اعمال و عبادات پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را کسی نمیتوانست انجام بدهد جز خود آن حضرت. تمام مشکلات و گرفتاریها را با اطمینان و اعتماد کامل به خداوند استقبال میفرمود و چون به سفرهای جنگی عزیمت مینمود جبرئیل در طرف راست و میکائیل در سمت چپ حضرتش بودند و پیوسته پیروز از جنگ مراجعت میفرمود.(1)
و نیز فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام شبیهترین مردم به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از حیث تناول غذا و رفتار با مردم بود. اتفاق میافتاد که به مردم نان و گوشت میداد و خود نان و زیتون تناول میکرد و حضرتش آب از چاه میکشید و یا هیزم فراهم مینمود و با آنکه حضرت زهرا علیهاالسلام بانوی بانوان و ملکه اسلام و دختر پیغمبر مکرم و مادر یازده
1) البرهان: ج4 ص34.
امام مسلمین جهان بود ولی شخصاً گندم و جو را دستاس نموده و آرد و خمیر آماده و نان میپخت و کارهای منزل را عهده دار میشد و چنان در هنگام نماز و عبادت در محراب خود میایستاد که پای مبارکش آماس مینمود.(1)
وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ صلیاللهعلیهوآله علیهماالسلام
«بگو: "پروردگارا، از وسوسههای شیطانها به تو پناه میبرم." و پروردگارا، از اینکه [آنها] به پیش من حاضر شوند به تو پناه میبرم."»
و بگو پروردگارا پناه میبرم به تو از عیوب و لغزشهای شیاطین.
در باب قلوب اخباری داریم که برای قلب دو باب است: یکی رو به ملائکه باز میشود و بنده را به خیال کارهای خوب میاندازند که الهام ملکی تعبیر میکنند، و یکی رو به شیاطین که او را به خیال کارهای بد میاندازد و تعبیر به وسوسه شیاطین میکنند و قلوب مطهره معصومین از انبیاء و ائمه علیهمالسلام و سایر معصومین از قسمت دوم محفوظ است و شیطان راه ندارد و خیال سوئی در قلوب آنها خطور نمیکند.
مفاد این آیه شریفه این است که شیاطین جنی و انسی در مقام گمراهی بندگان و ضرر رساندن به حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله بودند، حضرت از خداوند تقاضا کرد که از شر آنها محفوظ بماند و مؤمنین را هم حفظ فرماید و شیطان را بر آنها مسلط نکند، چنانکه خطاب به شیطان فرمود: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین»(2)«انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون»(3)ولکن
حفظ آنها و اعطاء مقام عصمت از جانب حق است، لذا باید به او پناه برد که میفرماید: و بگو ای پروردگارم! به تو پناه میبرم از اینکه شیاطین نزد من حاضر شوند، حضور شیاطین نزد انبیاء اشاره به این آیه است. «ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الا اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته فینسخ اللّه ما یلقی الشیطان ثم یحکم اللّه آیاته و اللّه علیم حکیم»(1).
«امنیه» به معنای آمال و آرزو است و آمال و آرزوی انبیاء و پیامبران هدایت امت و دلالت آنها به ایمان و دین حق و بیان آیات الهیه و احکام و مواعظ و نصایح و بیدار کردن آنها از خواب غفلت و ضلالت و گمراهی و ظلمت جهالت و نجات از مهلکتهای دنیوی و اخروی و سعادت و رستگاری و به دست آوردن بهشت و رهائی از عذاب است.
القاء شیاطین، مانع شدن امت از پیروی انبیاء و اغوای آنها به وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی و علاقه مندی به زرق و برق دنیایی و تقلید از آباء و امثال اینها است ولی خداوند القاءات شیاطین را باطل و به نصرت و یاری انبیاء و مؤمنین تبدیل میکند و در عوض کافران را خوار و ذلیل میفرماید یا به عذاب های مهلک مثل غرق و صاعقه و صیحه و خسوف یا به بلاهای دنیویه مثل فقر و مرض و تسلط ظالم وایجاد خصومت و بغض بین آنها گرفتار میکند.
آنان ولو بر حسب ظاهر متحد هستند اما طبق فرمایش پروردگار: «بأسهم بینهم شدید تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتی»(2)و امروز اگر اختلاف کافران و ستمگران و فاسقان و زد و خورد آنان با یکدیگر نبود، اسلام به کلی بر چیده میشد، لذا باید از خدا خواست. «اللهم اشغل الظالمین بالظالمین و اجعلنا من بینهم سالمین» آنها به جان یکدیگر بیفتند.
ببینید بنی امیه و بنی العباس با ائمه طاهرین علیهمالسلام چه کردند؟ فقط در اواخر عمر شریف حضرت باقر علیهالسلام و اوائل امامت حضرت صادق علیهالسلام که این دو طایفه با هم در افتادند این همه اخبار و روایات از بیان عقائد و اخلاق گرفته تا احکام و موعظهها و غیر اینها از این دو بزرگوار صادر شده و به خاطر همین، مذهب شیعه در مقابل مذاهب اربعه اهل بدعت به مذهب جعفری معروف شده است.
«و اعوذ بک رب ان یحضرون» و نیز هر لحظه از ساحت پروردگار درخواست تبری از شیاطین نما که حاضر شوند و تو را فرا بگیرند. رابطه شیاطین و تماس آنها با بشر اقسام و حالات بسیار دارد و از نظر سنخیت با افکار و خاطرات و حالات بشر نیرنگهای گوناگون القاء مینمایند. از جمله آن است که خود آنها حضور مییابند و کنایه از شدت ارتباط با افکار بشر و تأثیر الهامات است و آیه از نظر تشریف و ارشاد خطاب به رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله نموده و گرنه روح مقدس رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله اجل از آن است که وسوسه و نوسان شیطانی از رمز خاطر او گذر کند و یا بر آن سایه افکند تا چه رسد به اینکه به پیشگاه او حضور یابند و او را فرا بگیرند بنابراین پیامبران و ائمه معصومین علیهمالسلام و مؤمنین واقعی پیرو ولایت آنان از وسوسه های شیاطین در امانند.(1)
حَتَّی إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآله
«تا آنگاه که مرگ یکی از ایشان فرا رسد، میگوید: "پروردگارا، مرا باز گردانید».
کافران در غفلت و عناد باقی هستند تا آنکه موقع مرگ هر یک از آنها فرا رسد گوید: خدایا! مرا به دنیا برگردان شاید اعمال شایسته که به جا نیاوردهام تدارک کنم. فرشتگان به آنها پاسخ میدهند: این گفتاری است که به زبان جاری میکنند و آن را
1) انوار درخشان: ج11 ص303؛ اطیب البیان: ج9 ص464.
حقیقتی نیست و از پشت سر آنها عالم برزخی را باید طی کنند تا روزی که برانگیخته شوند.
یکی از خصوصیات وارده بر انسان حال احتضار زمان مرگ است که حجاب و پرده برداشته میشود و خصوصیات آن عالم را مشاهده میکند و اموری که بر او پیش میآید بسیار است ملک الموت را میبیند یا به صورت زیبا و خوش یا به صورت وحشتناک و خشم و غضب. جای خود را به او نشان میدهند یا بهشت یا جهنم. ملائکه را مشاهده میکند یا ملائکه رحمت یا ملائکه غضب. انوار مقدسه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام را میبیند. یا سفارش به ملک الموت میکنند که به راحتی قبض روح کند یا دستور میدهند که به سختی قبض کند، بنابراین یا اول راحتی او است یا اول عذاب. که فرمود: «اذا مات ابن آدم قامت قیامته» اگر انسان بمیرد قیامت او برپا میشود.(1)(به اعمال او رسیدگی میشود).
یکی از رفقای حقیر، آدم بسیار پاکی بود برای حقیر نقل کرد که من مریض بودم حال احتضار به من دست داد دیدم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تشریف آورد بالای سرم نشست. امیرالمؤمنین علیهالسلام مقابل و ائمه طاهرین علیهمالسلام در اطراف بسترم نیز نشست. ملک الموت آمد، دیدم دم در ایستاد. من خواستم متوسل شوم زبانم طاقت نیاورد. خواستم دست به دامن شوم قدرت بر حرکت نداشتم، بعد متوجه شدم که آرنج من نزدیک زانوی امیرالمؤمنین علیهالسلام است، فشار دادم که من نمیخواهم فعلا بمیرم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام نگاه به ملک الموت نمود و سر مبارک را حرکت داد یعنی برو. رفت و آنها هم برخاستند و رفتند. حال من برگشت و بیماری من برطرف شد.
و همین فرمایش را امیرالمؤمنین علیهالسلام به حارث همدانی فرمود: «یا حار همدان من یمت یرنی من مؤمن او منافق قبلا».(2)
ای که گفتی فمن یمت یرنی جان فدای کلام دل جویت
کاش روزی هزار مرتبه من مردمی تا بدیدمی رویت
ذیل آیه فوق از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: آیه در حق کسانی نازل شده که خمس نمیدهند و کسی که خمس مال خود را ندهد روز قیامت او را در بیابانی زندانی مینمایند و درندگانی بر او مسلط میگردانند که به او حمله کنند و خداوند ثروت و مالهای او را مبدل به طوقی از آتش میگرداند و بر گردن او میافکند.(1)
همچنین آن حضرت فرمود: مراد از برزخ، محلی میان دنیا و آخرت است که مردم در آن مکان مورد عقاب و یا مشمول ثواب میشوند و این آیه در رد کسانی است که منکر عذاب قبر و ثواب و عقاب قبل از فرارسیدن روز قیامت میباشند.(2)
ابن بابویه از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: هر کافری که بمیرد هفتاد هزار از فرشتگان موکل دوزخ جنازه او را مشایعت میکنند تا کنار قبر صدایی از آن کافر بلند میشود که تمام مخلوقات به جز انسانها آن را میشنوند. فریاد میزند مرا به دنیا برگردانید تا ایمان بیاورم و عمل نیکو انجام دهم.
فرشتگان در جواب او میگویند: این آرزویی است که امکان پذیر نیست و گفتاری است که به زبان جاری میکنی، اگر به دنیا برگردی باز از طغیان و سر کشی دست برنمیداری.(3)
ذیل آیه «و من وراءهم برزخ الی یوم یبعثون» از حضرت امام زین العابدین علیهالسلام روایت شده فرمود: سختترین ساعات فرزند آدم سه ساعت است. اول ساعتی است که فرشته موکل بر قبض ارواح را مشاهده میکند. دوم ساعتی
است که از قبر بیرون میآید. سوم ساعتی است که در محکمه عدل پروردگار حضور مییابد. عاقبت کارش یا به نجات منتهی شود و داخل بهشت میگردد و یا آنکه به کیفر اعمال زشت خود وارد دوزخ شده و هلاک گردد.(1)
عمر بن یزید روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: شما فرمودهاید که شیعیان ما وارد بهشت میشوند؟ فرمود: بله. گفتم: هر چند گناهان آنها بسیار باشد؟ فرمود: روز قیامت تمام شیعیان به شفاعت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء (ائمه) گرامش داخل بهشت میشوند ولی من از عالم برزخ آنها میترسم. عرض کردم: برزخ چیست؟ فرمود: عالم قبر است و آن عالمی است که واسطه میان مرگ و قیامت است تا مردم برانگیخته شوند(2)و در حدیث دیگر فرمود: به خدا قسم نمیترسم بر شما شیعیان مگر از برزخ، چرا که روز قیامت شما را نزد ما میآورند و کارهای شما به ما ائمه ارجاع میدهند و ما به فریاد شیعیان میرسیم.(3)
حضرت زین العابدین علیهالسلام فرمود: قبر یا باغی است از باغهای بهشت و یا حفرهای از حفرات جهنم است.(4)
ابی بصیر از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که حضرت فرمود: ارواح مانند بدنها در سایه درختان در بهشت هستند با یکدیگر انس دارند و گفتگو مینمایند اگر روحی از ارواح اهل ایمان به آنها وارد شود خواهند گفت او را واگذارید که وحشت و هول عظیمی را پشت سر نهاده و سپس ارواح از او سؤال میکنند که فلان شخص چه کرد و نیز فلان شخص چه شد. چنانچه به آنها بگوید در دنیا زنده بود امید نجات او را خواهند داشت و در صورتیکه بگوید فوت شده خواهند گفت که هلاک
شده است. ارواح اهل ایمان در بهشت از غذاهای بهشتی میخورند و از آبهای گوارا میآشامند و پیوسته درخواست مینمایند: بارالها! قیامت را برپا نما و آنچه به ما وعده فرمودهای انجام فرما و آخر ما را به اول ما ملحق فرما.(1)
فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلاَ أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلاَ یَتَسَاءلُونَ قدسسره قدسسره
«پس آنگاه که در صور دمیده شود، [دیگر] میانشان نسبت خویشاوندی وجود ندارد، و از [حال] یکدیگر نمیپرسند».
عامه از المسور بن مخرمه روایت نمودهاند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت تمام نسب و سبب و دامادیها قطع میشود به جز نسب و سبب و دامادی من.(2)
فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ قدسسره رضیاللهعنه
«پس کسانی که کفه میزان [اعمال] آنان سنگین باشد، ایشان رستگارانند».
محمد بن عباس گفت: از محمد بن الحسن (همام) از محمد بن اسماعیل از عیسی بن داود شنیدم که امام کاظم علیهالسلام از پدر بزرگوارش فرمود: تفسیر آیه فوق در مورد ما (اهل بیت) نازل شده است.(3)
در حدیثی میخوانیم: «انّ امیرالمؤمنین و الائمة علیهمالسلام من ذریته هم الموازین»: امیر مؤمنان علی علیهالسلام و امامان از دودمان او میزانهای سنجش اعمالند.(4)
بنابراین انسانها و اعمالشان را با پیامبران بزرگ و اوصیای آنها مقایسه میکنند و در این مقایسه روشن میشود که تا چه اندازه با آنها شباهت دارند. از همین طریق «افراد و اعمال» وزین از بی وزن و سنگین از تو خالی و با ارزش از بیارزش، و پرمایهها از بیمایه، تشخیص داده میشوند.
ضمنا سرّ ذکر «موازین» که به صورت جمع آمده نیز روشن میگردد، چرا که پیشوایان بزرگی که میزان سنجش هستند متعددند. این احتمال نیز وجود دارد که هر یک از پیامبران و امامان و بندگان خاص خدا به حکم شرایط زندگیشان در یک یا چند جهت الگو بودند و هر کدام در جنبهای به طور آشکارتری میدرخشیدند، و به این ترتیب هر یک میزان سنجشی در آن قسمت خواهند بود. هر کس کفه اعمال نیک او سنگین باشد رستگار است.
شخصی از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام سؤال نمود: آیا اعمال انسان به ترازو سنجیده میشود؟ فرمود: اعمال جسم نیست تا آنرا با ترازو بسنجند و اشیاء مجهول و غیر معین سنجیده نمیشود، اعمال که صفت است نزد پروردگار پنهان و پوشیده نیست. سؤال کننده عرض کرد: پس معنای میزان چیست؟ فرمود: عدل است و مقصود رجحان و برتری اعمال از حیث حسنات و گناهان میباشد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام از آباء کرام خود علیهمالسلام نقل نموده فرمود: حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «طوبی لمن طال عمره و حسن عمله فحسن منقلبه اذ رضی عنه ربه عزوجل وویل لمن طال عمره و ساء عمله فساء منقلبه اذ سخط علیه ربه عزوجل». خوشا به حال کسی که عمرش دراز شود، و عملش نیکو باشد، پس بازگشت او نیکو گردد. و وای بر کسی که عمر او دراز شود، و عملش بد باشد، پس بازگشت او بد باشد.(2)
وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ قدسسره علیهاالسلام
«و کسانی که کفه میزان [اعمال] شان سبک باشد، آنان به خویشتن زیان زده [و] همیشه در جهنم میمانند».
این آیه در مورد دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و کافران میباشد که بر اثر نداشتن ایمان و عمل صالح میزان اعمالشان سبک (یا بیوزن) است. آنها کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده و زیان کردند و در جهنم جاودانه خواهند بود. آنها جان و سرمایه وجودشان را زیان کردند اشاره لطیفی است به این واقعیت که آنها بزرگترین سرمایه یعنی هستی خویش را در این بازار تجارت دنیا از دست دادند بیآنکه در برابر آن چیز ارزشمندی به دست آورند.(1)
تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ قدسسره أَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَکُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ قدسسره قدسسرهم قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آتش چهره آنها را میسوزاند، و آنان در آنجا ترشرویند. آیا آیات من بر شما خوانده نمیشد و [همواره] آن را مورد تکذیب قرار نمیدادید؟ میگویند: "پروردگارا، شقاوت ما بر ما چیره شد و ما مردمی گمراه بودیم."»
ابوسعید خدری ذیل آیه فوق از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده فرمود: آتش دوزخ چنان به چهره های کافران فرا رسد که لب بالای آنها به میان سرشان میرود و لب زیرین چندان پایین رود که به ناف آنها میرسد. در آن حال به آنها خطاب میشود: آیا مگر آیات ما بر شما تلاوت نشد و شما با گستاخی آن را تکذیب
1) نمونه: ج14 ص329.
ننمودید؟ در جواب گویند: پروردگارا! شقاوت و سر سختی بر ما چیره شد و ما مردم گمراه و ستمکاری بودیم.(1)
نظیر روز قیامت که میفرماید: «یوم تبلی السرائر»(2)است. باطن هر کس ظاهر میشود که هر که ببیند میفهمد که کافر است، یا مؤمن، فاسق است، یا عادل، مطیع است یا عاصی. صفات قلبی او نمایان است، لذا در آیات قبل اشاره شد که: «یوم تبیض وجوه و تسود وجوه فاما الذین اسودت وجوههم اکفرتم بعد ایمانکم فذوقوا العذاب بما کنتم تکنزون و اما الذین ابیضت وجوههم ففی رحمة اللّه هم فیها خالدون»(3)و «یوم تری المؤمنین و المؤمنات یسعی نورهم بین ایدیهم وبایمانهم»(4)و آیه: «یوم یقول المنافقون والمنافقات للذین آمنوا انظرونا نقتبس من نورکم»(5).
از این دو آیه به واسطه کلمه «اکفرتم بعد ایمانکم» و کلمه «المنافقون و المنافقات» استفاده میشود که این کیفر و مجازات «تلفح وجوههم وهم فیها کالحون» راجع به منافقین و کسانی است که بعد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله برگشتند و با اوصیاء و جانشینان بعد از او مخالفت کردند، از جمله (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و بنی امیه و بنی عباس و شاهد بر این ادعاء خبری است که از کعب الاخبار نقل کردهاند که خلاصه آن این است که این آیه در حق کسانی است که با علی علیهالسلام و اولاد او مخالفت کردند ـ خبر مفصل است ـ و یک قسمت مهم آن راجع به حضرت بقیه اللّه علیهالسلام و علائم ظهور آن حضرت و پارهای از صفات او است.(6)
دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام پس از دیدن عذابها گویند: پروردگارا! شقاوت و سنگدلی بر ما غلبه کرد و ما قومی گمراه بودیم.
اموری که باعث شقاوت میشود بسیار است حسادت، خصومت، عناد، تکبر، ریاست، حب جاه و مال و گناهان و غیر اینها موجب سیاهی قلب میشود و از قابلیت هدایت میافتد و دیگر موعظه و نصیحت و دلیل و برهان در او تأثیر نمیکند.
(قالوا) فردای قیامت که گرفتار عذاب میشوند اقرار میکنند و میگویند: «ربنا غلبت علینا شقوتنا» هوی و هوس چشم و گوش ما را بسته، رسول صلیاللهعلیهوآله را تکذیب کردیم و با اولیاء تو مخالفت کردیم. دین را ملعبه خود قرار دادیم و این ما را به بدبختی و عذاب ابدی انداخت.
«و کنا قوما ضالمین» قوم گمراهی بودیم و منکر وجود خدا و نبوت بوده و با ائمه طاهرین علیهمالسلام به عنوان جانشینان (برحق) رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله دشمنی کردیم و ولایت آنان را انکار نمودیم.
آنان شاید با این اعترافات میخواهند رحمت پروردگار را جلب کنند لذا بلافاصله اضافه میکنند: «ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون» پروردگارا ما را از این آتش بیرون ببر و به دنیا بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم و هر گاه بار دیگر برنامههای سابق را تکرار کردیم ما قطعا ستمگریم و شایسته عفو تو نخواهیم بود. آنها این سخن را در حالی میگویند که گوئی از این واقعیت بیخبرند که سرای آخرت دار جزا است نه عمل، و بازگشت به دنیا دیگر امکان پذیر نیست به همین دلیل خداوند با قاطعیت تمام به آنها پاسخ داه میفرماید: «قال اخسئوا فیها و لا تکلمون»(1)دور شوید و همچنان در دوزخ بمانید و سخن نگویید.
سپس دلیل این سخن را چنین بیان میکند: «آیا فراموش کردهاید که گروهی از بندگان خاص من (اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ) میگفتند: پروردگارا! ما ایمان
1) سوره مؤمنون: آیه 108.
آوردیم، ما را ببخش بر ما رحم کن، و تو بهترین رحم کنندگانی؟ «انه کان فریق من عبادی یقولون ربنا آمنا فاغفر لنا و ارحمنا و انت خیر الراحمین».(1)
اما شما آنها را به باد مسخره گرفتید و آنقدر در این کار اصرار کردید که استهزا کردن شما را از یاد من غافل کرد «فاتخذتموهم سخریا حتی انسوکم ذکری». و شما پیوسته به آنها میخندیدید و بر سخنان و عقائد و رفتار و کردارشان پوزخند میزدید «و کنتم منهم تضحکون»(2).
إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ قدسسره قدسسره قدسسره
«من [هم] امروز به [پاس] آنکه صبر کردند، بدانان پاداش دادم. آری، ایشانند که رستگارانند».
خداوند سپس در تقدیر از اهل بیت علیهمالسلام میفرماید: امروز به خاطر آن صبر و استقامت و پایمردی در مقابل آن همه استهزا و عدم تزلزل در برنامههای الهیشان آنها را پاداش دادم، آنها پیروز و رستگارند و اما شما (دشمنان اهل بیت) امروز در بدترین حالات و دردناکترین عذاب گرفتارید و کسی به فریادتان نمیرسد و باید هم چنین باشید که مستحق این کیفرید.
ام سلمه نقل کرده که من از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمود: «ان علیا و شیعته هم الفائزون»، علی علیهالسلام و شیعیانش رستگارند.(3)
ابن مسعود روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: این آیه در شأن علی بن ابی طالب و حضرت فاطمه و حسنین علیهمالسلام نازل شده چرا که آنها بر بلاها و طاعت پروردگار در دنیا صبر نمودند و در عالم آخرت رستگار میباشند.(4)
صبر تلخ آمد و لکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت
مخصوصا صبر اولیاء الهی. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: (صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی)(1)و لذا او را اصبر الصابرین گفتند، و در حق ابی عبداللّه علیهالسلام دارد (لقد عجبت من صبرک ملائکه السماء)(2)ملائکه از صبر تو یا حسین در شگفت هستند.
صبر تو فزون ز ممکنات است حسین خون از عطشت دل فرات است حسین علیهالسلام
ملاحظه: حسکانی از علماء عامه از ابن مسعود روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: این آیه در شأن علی بن ابی طالب و حضرت فاطمه و حسنین علیهمالسلام نازل شده چرا که آنها بر بلاها و طاعت پروردگار در دنیا صبر نمودند و در عالم آخرت رستگار میباشند.(3)
قَالَ إِنْ لَّبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِیلاً لَّوْ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ قدسسره قدسسره أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ قدسسره قدسسره قدسسرهم
«میفرماید: "جز اندکی درنگ نکردید، کاش شما میدانستید." آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدهایم و اینکه شما به سوی ما بازگردانیده نمیشوید؟»
(خداوند مجدداً به کافران و دشمنان اهل بیت علیهمالسلام ) میفرماید: اگر از حال خود مطلع و آگاه بودید میدانستید که شما در دنیا مقام و منزل نکردید مگر اندکی و این سؤال و جواب برای استدلال و تحقیر آنها میباشد. چرا که درنگ در دنیا نسبت به عالم آخرت و لایتناهی اندک میباشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در بعضی فرمایشات خود فرمود: ای مردم! از خدا بترسید که هیچکس را بیهوده نیافریده تا به بازی مشغول باشید و شما را وانگذاشته تا هرزه گویی کنید. فرشتهای است که هر روز میگوید: ای کاش پروردگار فرزند آدم را نیافریده بود. ای کاش اینان را که آفریده است میدانستند برای چه آفریده شدهاند تا اندیشه کنند که آنها چه میکنند و تکلیف آنها چیست؟
روایات بسیاری است که خداوند، این جهان را برای محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام آفریده است و تمام مخلوقات به طفیلی وجود آنها آفریده شدند.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: خدای تعالی مخلوقات را آفریده برای آنکه نعمتهایی که در عالم ذر و الست مقدر بود در عالم دنیا برای آنها اظهار کند و احسان خود را بر آنان افاضه کند. سپس فرمود: خداوند آنها را بیافرید و از آنها بی نیاز بوده نه برای جلب نمودن منفعتی آنها را آفرید و نه برای دفع ضرری.
پیغمبران را به سوی آنها فرستاد تا حلال و حرام را بیان کنند و آنان میان حق و باطل را تشخیص نمایند. هر که فرمانبردار بود بهشت را به پاس اعمال صالحه به او دهند و هر که نافرمانی و معصیت کند به کیفر آن وارد دوزخ شود. اگر امروز بندگانی آزاد و محترم اورا عبادت و فردای قیامت آزادانی باشند پادشاه در دار السلام و چنانچه امروز بندگانی پست و ذلیل او را عبادت و پرستش کنند فردای قیامت بندگانی در بند و زندان میان طبقات دوزخ قرار خواهند گرفت. فردای قیامت از آنها سؤال میشود که به چه دلیل دیگران را (بر اهل بیت علیهمالسلام به عنوان خلیفه) اختیار کردید؟! فقط عذر آنها این است که دیگران ما را گمراه کردند.
«انه لا یفلح الکافرون»(1)کافران رستگاری ندارند و رستگاری تنها منحصر به مؤمن صالح است.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّهِ إِنْ کُنتُمْ تُوءْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاْآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُوءْمِنِینَ رضیاللهعنه الزَّانِی لاَ یَنکِحُ إلاَّ زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لاَ یَنکِحُهَا إِلاَّ زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَی الْمُوءْمِنِینَ علیهاالسلام
«هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید، و نباید رافت (و محبت کاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید و باید گروهی از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده کنند. مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمیکند، و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک، به ازدواج خود درنمیآورد، و این کار بر مؤمنان حرام شده است»
این آیه اگر چه در ظاهر خطاب به عموم مردم است ولی باطناً رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام قائم مقام آن حضرت و همچنین نواب ائمه علیهمالسلام مراد است. چرا که به اتفاق مسلمین حدود باید به وسیله آنها جاری شود و این حکم مجمل است اخبار و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام تفصیل آن را بیان فرمودهاند چنانچه شرحش گفته شود که زنا کردن از گناهان کبیره است و فاعل آن بدون توبه مخلد در
دوزخ باشد. همانگونه که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شخص زناکار اگر بمیرد و توبه نکند خداوند سیصد در از درهای دوزخ به روی او باز کند و از هر دری مار و عقربهای بسیاری به او حمله کنند و تا قیامت در آتش بسوزد و وقتی وارد محشر میشود اهل محشر از بوی تعفن وی ناراحت و در عذاب خواهند بود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای مردم! از زنا بپرهیزید که در دنیا آبرو را زایل میکند و حیا را بر طرف مینماید و عمر را کوتاه میگرداند و باعث فقر و بیچارگی و بی نوایی میشود و روزی را قطع میکند و در آخرت موجب سخط و غضب پروردگار میگردد و در حساب معطل و در آتش جهنم جاوید میماند و روز قیامت وارد محشر میشود در حالیکه از عورتش آتش مشتعل میگردد و مردم از عفونت آن او را میشناسند که زنا کار است.(1)
شیخ مفید از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمود: زنی را به نزد عمر آوردند که حامله بود و زنا کرده. امر به رجم او نمود امیرالمؤمنین علیهالسلام حضور داشت فرمود: اگر بر زن راهی پیدا کردهای تو را بر آنچه در شکم او است راهی نیست و خداوند میفرماید «و لا تزر وازرة وزر اخری»(2).
عمر گفت: من زنده نمانم در مشکلی که در آن ابوالحسن نباشد. بعد از آن گفت: چه کنم؟ فرمود: او را حفظ کنند تا وضع حمل نماید و برای ولد او کفیل پیدا شود سپس حد بر او جاری کنند.(3)
چنانچه روزی نزد عمر بن الخطاب شش نفر را گرفته آوردند که اینها همه زنا کردهاند. عمر حکم کرد که همه آنها را به یک شکل اقامه حد کنند. حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در آن مجلس حاضر بود به عمر فرمود: حکم اینها چنین نیست که
تو گفتی. عمر گفت آنچه که باید در حق آنها حکم نمود شما حکم کنید.
حضرت یکی را گردن زد و دوم را رجم فرمود و سوم را حد زد و چهارم را نصف حد زد و پنجم را تعزیر فرمود و ششم را رها کرد.
عمر و حضار مجلس همه تعجب نموده متحیر شدند. عمر گفت: ای ابو الحسن شش نفر را در قضیه واحده اقامه پنج نوع عقوبت کردی و یکی را سر دادی که هیچ یک از این حکمها مشابه به دیگری نبود؟
حضرت جواب داد: اگر چه قضیه یکی است اما احوال مختلف است چون آنکه به رجم امر کردم مرد محصن بود و بر محصن رجم است به اجماع و سنت، و آنکه حد زدم محصن نبود و بر غیر محصن حد است نه رجم، و آنکه نیم حد نمودم بنده و کنیز بود و بر بنده نیمه حد آزاد است، و آنکه تعزیر نمودم کودک بود و بر او حد نیست بلکه تأدیب است تا دیگر مرتکب به این امر نشود، و آنکه رها کردم دیوانه است و بر دیوانه تکلیفی نیست.(1)
در زمان جاهلیت و قبل از بعثت زنهای زانیه بسیار بودند حتی بر بالای در منزل خود پرچم نصب میکردند که «ذوات الاعلام» میگفتند که از جمله آنها «مرجانه» مادر عبیداللّه بن زیاد و «سمیه» مادر زیاد بود و قضیه عجیبی اتفاق افتاد: در مجلس معاویه، عمر عاص گفت: من در زمان جاهلیت دلال زنان بدکاره بودم یعنی زنهای زناکار تحت اختیار من بودند. یک روز ابو سفیان از سفر آمده بود و از من یک زن خواست. گفتم: فعلا کسی را ندارم جز سمیه. گفت او را نمیخواهم چون دهانش متعفن است. گفتم دیگری را ندارم ناچار سمیه را اختیار کرد و نزد او رفت. موقعی که او بیرون آمد دیدم از عورتش منی خارج میشد. فوراً معاویه برخواست دست در گردن زیاد انداخت و گفت: پس این برادر من است و او را نزد
1) مناقب ابن شهرآشوب: ج2 ص183؛ بحار الانوار: ج40 ص228 با اندک تفاوت.
دخترانش برد و گفت این عموی شما است.(1)
قضیه دیگر در مورد مرجانه، هنگامی که عبیداللّه بن زیاد را به دنیا آورد چهل نفر مدعی شدند که عبیداللّه فرزند من است چون نزد مرجانه رفته بودند بالاخره اصلاح کردند که قیافه شناس بیاورند تشخیص دهند که عبیداللّه به کدام فرد شباهت دارد. آمدند گفتند: به هیچ کدام شما شباهت ندارد فقط انگشت ابهام پای او شبیه ابهام پای زیاد است لذا زیاد او را برد و به ابن زیاد (دارای پدران زیاد) معروف شد.
ائمه معصومین علیهمالسلام فرمودند: قاتلین ما زنازاده (ولد زنا) میباشند.(2)
وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ قدسسره
«و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و اینکه خدا توبه پذیر سنجیده کار است [رسوا می شدید]».
ذیل آیه فوق زراره روایت کرده گفت: حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از فضل خداوند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و منظور از «رحمته» ولایت ائمه علیهمالسلام میباشد(3)و در روایت دیگر فرمود: «فضل اللّه» یعنی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و «رحمته» یعنی امیرالمؤمنین(4)و گفته شده که «فضل اللّه» حضرت علی علیهالسلام و «رحمته» حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است.(5)
إِنَّ الَّذِینَ جَاوءُوا بِالاْءِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ لاَ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّکُم
بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الاْءِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ قدسسره قدسسره
در حقیقت، کسانی که آن بهتان [داستان افک] را [در میان] آوردند، دستهای از شما بودند. آن [تهمت] را شری برای خود تصور نکنید بلکه برای شما در آن مصلحتی [بوده] است. برای هر مردی از آنان [که در این کار دست داشته [همان گناهی است که مرتکب شده است، و آن کس از ایشان که قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابی سخت خواهد داشت
اهل بدعت میگویند: این آیه با آیات بعد در مورد عایشه نازل شده که چنین نسبتی به او داده شده بود. لکن از ائمه طاهرین علیهمالسلام اخبار بسیاری داریم که این آیه راجع به «ماریه قبطیه» همسر رسول اللّه و مادر ابراهیم است که عایشه و حفصه همسران رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و دختران ابوبکر و عمر نسبت به ماریه حسادت برده ادعا نمودند که ابراهیم پسر «جریح» غلام پیغمبر است که با ماریه زنا کرده و مربوط به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیست. خداوند همه آنها را رسوا کرد و معلوم شد که زیر شکم جریح صاف است و او نه آلت مردانه و نه آلت زنانه (فرج) دارد بلکه ناقض العضو است.
این اخبار را حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق علیهماالسلام و امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت امام رضا علیهالسلام نقل نمودهاند که این اخبار مفصل است و خلاصه مفاد آنها این است که سلطان روم برای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یک غلام که جریح نام داشت و یک کنیز که نامش ماریه قبطیه بوده فرستاد و علت اینکه قبطیه گفتند چون بسیار زیبا و خوش سیما بود، اورا به لباس قباطی که از مصر میآوردند و سفید و لطیف بود تشبیه نمودند.
این دو (کنیز و غلام) مسلمان شدند و اسلامشان بسیار خوب بود و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ماریه را برای خود اختیار فرمود و از او پسری آورد به نام ابراهیم که
حضرت فوق العاده علاقه به این مادر و پسر داشت و این امر موجب حسادت عایشه و حفصه شده بود تا آنکه ابراهیم هیجده ماهه از دنیا رفت.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بسیار ناراحت شد. عایشه گفت: این فرزند مربوط به شما نیست بلکه از جریح غلام است و نزد پدرانشان رفتند. شیخین آمدند و شهادت دادند که ماریه و جریح باهم نزدیک شدند و ما آنرا مشاهده کردیم.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با اینکه میدانست این نسبت کذب و افتراء است ولی چون وصلهای بود که ممکن است در نظر عموم اصحاب موجب ایجاد (سوء) ظن یا یقین شود. چرا که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله چند زن داشت و از آنها فرزندی نیاورد و در سن پیری از ماریه فرزند آورد. حضرت خواست که این موضوع برای اصحاب روشن گردد، لذا با ناراحتی به امیرالمؤمنین علیهالسلام امر فرمود که با شمشیر ذو الفقار برود و جریح را به قتل برساند لکن فرمود: اگر حقیقت امر بر تو روشن شد متعرض او نشو. هنگامی که علی علیهالسلام آمد جریح از چهره عصبانی علی علیهالسلام ترسید و فرار کرد. و بالای درخت رفت. حضرت دنبال او بالای درخت رفت. جریح از ترس خود را به زمین انداخت پیراهنش بالا رفت حضرت اورا دید که زیر شکمش صاف است و آلت مردانه یا زنانه نداشت.
حضرت او را نزد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آورد و شرح قضیه را بیان کرد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اصحاب را خواست، آمدند و بدن جریح را مشاهده کردند و اینهائی (که شهادت به زنا داده بودند) رسوا شدند و نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمدند و طلب استغفار کردند. حضرت فرمود استغفار شما مردود است و به عذاب این رسوایی معذب میشوید. این خلاصه مطلب بود. لذا آیات (11 تا 17) نازل شد و خداوند وعده عذاب عظیم داده است.(1)
1) تفسیر قمی: ج2 ص100، الهدایة الکبری خصیمی: ص297؛ مجمع البحرین طریحی: ج1 ص82؛ تفسیر نورالثقلین: ج3 ص581 و... با اندک تفاوت.
خداوند در آیات بعد میفرماید: چرا شما مؤمنین (مردان و زنان) زمانیکه چنین نسبت ناروا از جانب بعضی از زنان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و پدرانشان به یکی از مؤمنین(ماریه و جریح) شنیدید، گمان خوب نبردید و نگفتید که این نسبت ناروا بهتان و افترا است. زیرا اگر پیغمبر را به رسالت شناخته بودید باید بدانید که او خطاء نمیکند و فوق العاده علاقه به ابراهیم داشت و در فوت او خیلی ناراحت شد و خصومت آندو زن با ماریه و حسادت آنها که اولاد پیدا نکردند را میدانستند. حق تعالی در آیه 27 همین سوره فرموده که مؤمنین باید به یکدیگر حسن ظن داشته باشند «ولا تظنن باخیک سوءا حتی یأتیک الیقین او تقوم به البینة» فعل مسلم را باید حمل بر صحت کرد تا فسادش معلوم شود. «وقالوا هذا افک مبین» چون افتراء و تهمت زدن به مؤمنین از گناهان بسیار بزرگ است.
وَلاَ یَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنکُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ یُوءْتُوا أُوْلِی الْقُرْبَی وَالْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ
«سرمایه داران و فراخ دولتان شما نباید از دادن [مال] به خویشاوندان و تهیدستان و مهاجران راه خدا دریغ ورزند، و باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: که مراد از «اولی القربا» خویشاوندان پیغمبر (ائمه هدی) علیهمالسلام میباشند.(1)
علی بن ابراهیم از حضرت امام صادق علیهالسلام روایت کرده که مراد از «اولی
1) تفسیر صافی: ج3 ص426.
القربی» خویشاوندان و صاحبان قرابت پیغمبر (ائمه طاهرین) صلوات اللّه علیه و علیهم اجمعین میباشند.(1)
یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ رضیاللهعنه
«در روزی که زبان و دستها و پاهایشان، بر ضد آنان برای آنچه انجام میدادند، شهادت می دهند».
شاهدان روز قیامت بسیار هستند. این آیه در حق کسانیکه ملعون شدند سه شاهد بیان میکند: اول «یوم تشهد علیهم السنتهم» که با زبان خود شهادت دروغ دادند و نسبت ناروا به ماریه همسر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دادند. دوم «و ایدیهم» که با دستهای خود (به صورت حضرت زهرا علیهاالسلام ) سیلی زدند و درب خانهاش را آتش زدند و ریسمان به گردن (حضرت علی علیهالسلام ) انداختند و تازیانه و باغلاف شمشیر به بازو و پهلو همسرش زدند. سوم «ارجلهم» که پا و لگد به در زدند و پهلوی (حضرت زهرا علیهاالسلام ) را شکستند و بچه اش را سقط کردند.
«بما کانوا یعملون» شهود آنها بیش از این اندازه بوده و ظلم آنها بیش از این مقدار است. زمین شهادت میدهد، ملائکه و رقیب و عتید (نویسندگان اعمال) و سایر اعضاء بدن و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شهادت میدهند.که میفرماید: «و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا»(2)و نیز از ائمه اطهار علیهمالسلام که در زیارت جامعه دارد: (و شهداء یوم القیامة) و تمام ظلمها که تا به امروز، بلکه تا زمان ظهور امام زمان علیهالسلام میشود بر گردن و عهده آنها است ودر روز قیامت حضرت زهرای اطهر علیهاالسلام قامت عرش را میگیرد و میفرماید «رب احکم بینی و بین من ظلمنی و بین من قتل ولدی» بار خدایا! خودت
بین من و ظالمین به من و کسانیکه بچهام (محسن) را کشتند قضاوت فرما.(1)
الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِکَ مُبَرَّوءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«زنان پلید برای مردان پلیدند، و مردان پلید برای زنان پلید. و زنان پاک برای مردان پاکند، و مردان پاک برای زنان پاک. اینان از آنچه درباره ایشان میگویند بر کنارند، برای آنان آمرزش و روزی نیکو خواهد بود».
این آیات در باب افترای عایشه نازل شده است. وقتی او اهل مغفرت و رزق کریم خواهد بود، که توبه کرده باشد و توبه اش قبول شده باشد و کسی که با خلیفه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به ویژه باعلی مرتضی علیهالسلام جنگ کند، همان آقایی که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در شأن او فرمودند: که «حربک حربی و سلمکم سلمی»(2)توبه او مقبول نخواهد بود و در اسفل السافلین جهنم قرار خواهد گرفت و روزی او در آنجا صدید اهل نار خواهد بود چنانچه حق تعالی فرموده: «فلیس له الیوم هیهنا حمیم و لا طعام الاّ من غسلین»(3)از حضرت امام حسن علیهالسلام روایت شده که آن حضرت آیه «الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات» را خواندند و به معاویه لعین فرموند که به خدا قسم مراد از آیه «الخبیثات للخبیثین» تو و اصحاب و توست و مراد از «و الطیبات للطیبین...» مربوط به علی بن ابی طالب علیهالسلام و اصحاب و شیعیان اویند.(4)
فَإِنْ لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلاَ تَدْخُلُوهَا حَتَّی یُوءْذَنَ لَکُمْ وَإِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکَی لَکُمْ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«و اگر کسی را در آن خانه نیافتید، پس داخل آن نشوید تا به شما اجازه داده شود، و اگر به شما گفته شد: "برگردید" برگردید، که آن برای شما سزاوارتر است، و خدا به آنچه انجام میدهید داناست».
سهل بن سعد روایت کرده گفت شخصی از شکاف در به اندرون خانه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نظر نمود آن حضرت به او فرمود: اگر نزدیک بودم چشمت را به وسیله میل آهن کور میکردم.(1)
عطاء بن یسار حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسید عرض کرد: مادری دارم هرگاه نزد او میروم باید از او اذن و اجازه بگیرم؟ فرمود: بله. مجددا عرض کرد: خدمت مادر با من است، روزی چند مرتبه برای رفع حوائج مادر نزد او میروم باید در هر مرتبه اذن و اجازه ورود بگیرم یا یک دفعه کافی است؟ فرمود: در هر مرتبه اذن و دستور ورود بخواه ممکن است بدون اجازه وارد شوی و مادرت را برهنه و عریان مشاهده نمایی.(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که مشرف شود به خانه همسایه پس نظر کند به عورت مردی یا موی زنی یا چیزی از جسد او، بر خدا سزاوار است که او را با منافقین که مسلمانان را عیبجویی میکردند داخل دوزخ نماید، و از دنیا بیرون نرود تا آنکه حق تعالی اورا رسوا سازد و در آخرت با عورت آشکار و بدون پوشش آید.(3)
کسی که حق ندارد بدون اجازه به منزل همسایه نظر کند یا حتی بدون اذن وارد خانه مادر خود شود پس آیا آنهایی که بدون اذن و با نهی صریح وارد خانه حضرت علی علیهالسلام یا در خیام حرم ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام وارد شدند خداوند با آنها چه میکند؟
وَقُل لِّلْمُوءْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَلاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الاْءِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُوءْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ علیهاالسلام قدسسره
«و به زنان با ایمان بگو: "دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست. و باید روسری خود را بر گردن خویش [فرو[ اندازند، و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بینیازند یا کودکانی که بر عورتهای زنان وقوف حاصل نکردهاند، آشکار نکنند، و پاهای خود را [به گونهای به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته میدارند
معلوم گردد.ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن [به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید».
روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حجره فاطمه علیهاالسلام بود مرد نابینای مادر زادی به نام عبداللّه بن ام مکتوم در زد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: بفرما. او داخل شد. فاطمه علیهاالسلام برخاست و به اتاق رفت و از اتاق بیرون نیامد تا آنکه او بیرون رفت.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای فاطمه! چرا از وی پنهان شدی، وی چشم ندارد و چیزی نمیبیند؟ عرض کرد: یا رسول اللّه! او چشم ندارد ولی من که چشم دارم، اگر او مرا نمیبیند من که او را میبینم. خدای تعالی فرموده است: «و قل للمؤمنات یعضضن من ابصارهن»، ای محمد! به زنان مؤمنه بگو تا چشم خود را از مردان نامحرم فرو بندند و به آنها ننگرند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «الحمد للّه الذی ارانی فی اهل بیتی ما سرنی»، سپاس خدای را که چیزی در اهل بیتم به من نشان داد که مرا شاد کرد.(1)
اللّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لاَّ شَرْقِیَّةٍ وَلاَ غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاء وَیَضْرِبُ اللّهُ الاْءَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ علیهاالسلام قدسسرهم
«خدا نور آسمانها و زمین است. مثل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی، و آن چراغ در (حبابی) شیشهای است. آن (حباب) شیشه شفاف و درخشنده گویی یک ستاره درخشان است این چراغ
1) تفسیر منهج الصادقین: ج6 ص274.
با روغنی افروخته میشود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی، (روغنش آنچنان صاف و خالص است که) نزدیک است بدون تماس با آتش شعله ور شود. نوری است بر روی نوری. خدا هر که را بخواهد به نور خود هدایت میکند، و این مثلها را خدا برای مردم میزند و خدا به هر چیزی داناست».
این آیه و سه آیه بعدی در مورد چهارده معصوم علیهمالسلام نازل شده و عامه نیز آن را در شأن پنج تن آل عبا علیهمالسلام میدانند.
عبداللّه جندب روایت کرده گفت: از حضرت رضا علیهالسلام آیه نور را سؤال کردم. آن حضرت در جواب مرقوم فرمودند: اما بعد، بدانکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امین خداوند در میان مردم بود و چون از دنیا رحلت فرمود ما اهلبیت او وارث آن حضرت و امینان خدا در روی زمین هستیم و تمام علوم از منایا و بلایا و زاد و ولدها و انساب اسلام نزد ما است و طوایفی که گمراه بوده و یا هدایت یافتهاند از صد سال بیشتر و یا کمتر ما آنها را میشناسیم و سابقه آنها را میدانیم و رؤساء و بزرگان و میزان ایمان و مراتب نفاق یکایک آنها را مطلع میباشیم و نام شیعیان خودمان را با نام پدرانشان به خوبی میدانیم که خداوند از آنها در خصوص ولایت ما عهد و پیمان گرفته و آنان به جایگاه ما وارد میشوند و با ما داخل بهشت میگردند و شیعیان ما تا روز قیامت بدامان ما تمسک میجویند.
کسانیکه از ما پیروی و متابعت کنند نجات خواهند یافت و آنهایی که از ما دوری و بیزاری جویند هلاک میشوند. منکرین ولایت ما کافرند و دوستان ما مؤمن هستند. هیچ کافری ما را دوست ندارد و هیچ مؤمنی نسبت به ما بغض(و کینه) ندارد. هر کس بمیرد و ما را دوست بدارد بر خدا است که او را با ما محشور گرداند.
ما برای پیروان خود نوری هستیم که موجب راهنمایی میشویم و هر که از دوستی و هدایت ما بی بهره شد مسلمان نیست. دین خدا به وسیله ما خاندان
رسالت بسط و توسعه یافته و خداوند به برکت وجود ما آل محمد علیهمالسلام باران رحمت خود را نازل میفرماید و به وسیله ما در دنیا و در قبر و در محشر به مؤمنین نفع و خیر میرساند.
مثل ما در کتاب خدا مثل مشکات است و مشکات در چلچراغ قرار دارد و ما چراغی هستیم در آن چلچراغ. و منظور از مصباح محمد صلیاللهعلیهوآله رسول خداست و مراد از نور علی علیهالسلام است که خداوند به نور و ولایت ما هر که را بخواهد هدایت میفرماید و بر خداست که برای هدایت خلق ولی بفرستد و آن ولی نور دهنده است و برهانش آشکار میباشد و حجت خداوند است در نزد خلق و بر خداست که دوستان و محبین ما را از متقین و شهداء و صدیقین و صالحین قرار دهد که آنها رفیقان نیکویی هستند.
شهیدان دوستان ما نسبت به شهداء سایر امم ده درجه برترند و شهیدان شیعیان ما بر شهدای امتهای پیغمبران گذشته نه درجه برتر و بالاترند. ما نجبا و اولاد پیغمبران و اولاد اوصیاء آنان میباشیم و ما مخصوص به کتاب خدا هستیم و ما اولی به رسول خدائیم. ما کسانی هستیم که خداوند دین خود را برای ما و به وسیله ما تشریع فرمود و در قرآن کریم میفرماید: «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم وموسی وعیسی...».(1)ما دانستیم و آنچه دانستیم به مردم رساندیم و علوم اولین و آخرین نزد ما است. ما وارث پیغمبران اولو العزم میباشیم که اقامه دین خدا نمودهایم و خداوند میفرماید: «ولا تتفرقوا فیه کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه»(2)هر کس پیرو ولایت علی علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام نشود ولایتی برای او نیست و کافر است. ولایت علی علیهالسلام نور و شفا و دلیل
و هادی و رهبر است.(1)
جابر بن عبداللّه انصاری میگوید: وارد مسجد کوفه شدم دیدم امیرالمؤمنین علیهالسلام با انگشت مبارک کتابت میکند و تبسم میفرماید. عرض کردم: ای مولای من! چه چیزی باعث تبسم شما شده است؟ فرمود: تعجب میکنم از کسی که این آیه را تلاوت میکند ولی معرفت به حق آن ندارد. گفتم مولای من کدام آیه؟
فرمود: آیه «اللّه نور السموات و الارض مثل نوره کمشکوة» سپس فرمود: مشکات محمد صلیاللهعلیهوآله است «فیها مصباح» من هستم، «المصباح» فاطمه علیهاالسلام است «فی زجاجه» حسن علیهالسلام است، «الزجاجه» حسین علیهالسلام است، «کأنها کوکب دری» علی بن الحسین علیهالسلام «یوقد من شجرة مبارکة» محمد بن علی (الباقر) علیهالسلام «زیتونة» جعفر بن محمد (الصادق) علیهالسلام «لاشرقیة» موسی بن جعفر (الکاظم) علیهالسلام «و لا غربیة» علی بن موسی (الرضا) علیهالسلام «یکاد زیتها یضیء» محمد بن علی (الجواد) علیهالسلام «و لو لم تمسسه نار» علی بن محمد (الهادی) علیهالسلام «نور علی نور» حسن بن علی (العسکری) علیهالسلام «یهدی اللّه لنوره من یشاء» حضرت قائم (امام زمان) عجل اللّه تعالی فرجه الشریف میباشد.(2)
و در تفسیر و معنای این آیه روایات بسیاری از طرق عامه و خاصه رسیده به مضمون همان روایاتی که بیان شد و تمام آنها دارای همان مفهوم و معنا میباشند و ما به همین دو روایت فوق اکتفا کردیم.
اگرچه «ابن المغازلی شافعی» ارتباط وسیع این آیه با اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام را به طور کامل نقل ننموده ولی همین مقدار که مشت نشان از خروال
است جهت اثبات حقانیت آن کفایت میکند. وی در کتاب مناقب خود از علی بن جعفر روایت نموده که از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در مورد آیه فوق سؤال نمودم، فرمود: «مشکوة» یعنی (رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ) فاطمه علیهاالسلام «مصباح» حسن و حسین علیهماالسلام ، «الزجاجة کانها کوکب دری» فاطمه علیهاالسلام ستاره درخشنده بین زنان عالم «یوقد من شجرة مبارکة» ابراهیم علیهالسلام «لا شرقیة و لا غربیة» نه یهودیان و نه مسیحیان «یکاد زیتها یضیء» نزدیک است علم از آن حضرت به سخن آید، «و لو لم تمسسه نار نور علی نور» از آن حضرت امام بعد از امام بیرون میآیند «یهدی اللّه لنوره من یشاء» خدا هرکس را که میخواهد به ولایت ما (ائمه هدی علیهالسلام ) هدایت فرماید.(1)
فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالاْآصَالِ
«در خانه هایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت [آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش میکنند»
این آیه ادامه آیات قبل است که مربوط به اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشد.
محمد بن عباس از انس بن مالک روایت کرده گفت: حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودم آن حضرت آیه فوق را تلاوت نمود. شخصی سؤال کرد: ای رسول خدا! کدام خانه است که پروردگار اجازه فرموده که به تعظیم و بزرگی نامش در آنجا یاد شود؟
فرمود: آن خانه های پیغمبران است. ابوبکر پرسید: ای رسول خدا! خانه علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام هم داخل آنها است؟ فرمود: بله. خانه ایشان برتر و بالاترین خانهها است که خداوند را به بزرگی یاد آورند.(2)
ابن مردویه حسکانی در شواهد التنزیل و ثعلبی که از مشاهیر علماء عامه است از انس بن مالک و بریده روایت کرد که روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله این آیه «فی بیوت اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال» میخواند مردی گفت: یا رسول اللّه این خانه های معظم و سراهای مکرم کدام است؟
فرمود: خانه های انبیا. ابودردا گفت: یا رسول اللّه! خانه علی و فاطمه علیهاالسلام از آن جمله است؟ فرمود: بله. خانه علی و فاطمه علیهاالسلام از فاضلترین آن خانههاست.(1)
آیه تطهیر مؤید این است و از این روایت تعظیم و اجلال و اکرام علی بن ابی طالب علیهالسلام نزد خدا و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله واضح و روشن میگردد. پس چگونه کسی او را با سایر اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله مقایسه نماید و او را در مسلک ایشان درآورد؟!
علی بن ابراهیم قمی از حضرت باقر علیهالسلام روایت نموده که بیوت انبیاء و خانه علی علیهالسلام از جمله آنها میباشد.(2)
رِجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَإِقَامِ الصَّلاَةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالاْءَبْصَارُ علیهاالسلام علیهالسلام
«مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی، آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمیدارد، و از روزی که دلها و دیدهها در آن زیر و رو میشود می هراسند».
این آیه نیز ادامه آیات قبل است که مربوط به خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشد.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام ظاهر آیه شریفه را چنین تفسیر فرمود: آنها تاجرانی هستند که خرید و فروش، آنان را از یاد خدا مشغول نمیکند و هرگاه وقت نماز فرا برسد، نماز را در آن وقت به درگاه حق ادا نمایند و اجر ایشان نزد خدا، عظیمترین اجرهاست.(1)
لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّنْ فَضْلِهِ وَاللّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ
«خدا بهتر از آنچه انجام میدادند، به ایشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بیفزاید، و خدا [ست که] هر که را بخواهد بیحساب روزی میدهد».
آیات معروف به نور که مربوط به خاندان نبوت علیهمالسلام است در اینجا تمام میشود.
خداوند در این آیه ضمن تاکید بر قدر و منزلت والای اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و اینکه اجر و ثواب بی حد و حصری برای آنان و شیعیانشان قائل است در آیات بعد به دشمنان آنها پرداخته است.
وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«و کسانی که کفر ورزیدند، کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه، آن را آبی میپندارد، تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا
1) الکافی: ج5 ص37.
سریع الحساب است».
خداوند در این آیه و آیات بعد برای کسانیکه با آل محمد علیهمالسلام منازعه مینمایند مثل میزند که اعمال آنها مانند سراب است که در بیابان شخصی تشنه، آب نما را نگاه میکند به خیال اینکه آب است و بدان طرف میرود همینکه به محل مورد نظر میرسد آبی نمییابد.
سماعه ذیل آیه «و الذین کفروا اعمالهم کسرابٍ بقیعةٍ یحسبه الظمان ماء» روایت کرده گفت: مردی از ابو حنیفه معنای «شیء و لا شیء» و از چیزی که خداوند قبول نمیکند غیر آنرا سؤال نمود. ابو حنیفه از پاسخ باز ماند و نتوانست «لا شیء» را بیان و توضیح دهد، غلام خود را احضار نموده استر خود را به او داد و گفت: این استر را خدمت حضرت صادق علیهالسلام امام رفضه(منکرین خلافت ابوبکر و عمر) برده و به لا شیء میفروشی و قیمت آنرا گرفته میآوری.
غلام استر را حضور آن حضرت برده و گفت: ابو حنیفه این استر را به من داده که به حضرتت بفروشم. فرمودند: قیمت آن چند است؟ عرض کردم: به لا شیء میفروشم. حضرت فرمودند: قبول دارم و به همین مبلغ میخرم و استر را به غلام خود دادند که به طویله ببرند.
غلام ابو حنیفه ساعتی توقف نمود و چون قیمت را نگرفته بود به سخن آمده گفت: فدایت شوم! پس قیمت استر را مرحمت کنید. فرمودند: فردا به خود ابو حنیفه خواهم داد.
غلام نزد آقای خود رفت و چگونگی را اعلام نمود. ابو حنیفه بسیار مسرور شد که با فروش استر خود «لا شیء» را هم از حضرت صادق میآموزد.
روز بعد خود ابو حنیفه خدمت حضرت رفت. حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: برای دریافت قیمت حیوان که «لا شیء» مقرر شده آمدهای؟ بله. حضرت سوار شده با ابو حنیفه از شهر خارج و به صحرا رفتند پس از ساعتی که آفتاب بلند شد در
افق دور دست آب نما و سرابی جلوه گر شد به طوری که تصور میرفت آب جاری است. حضرت به ابو حنیفه فرمود: در آن حدود چه میبینی؟ گفت: آب است و همینکه به آن مکان رسیدند اثری از آب دیده نشد. کمی دور شدند مجدداً با همان منظره مواجه گشتند و تصور آب نمودند. حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: قیمت استرت را بگیر خداوند میفرماید: «کسراب بقیعه» یعنی مانند آب نما و سرابی است که آدم تشنه پندارد آن آب است وقتیکه نزدیک میرود مشاهده میکند «لا شیء» یعنی چیزی نیست.
ابو حنیفه از حضور حضرتش ناراحت بلند شد و رفت. یارانش پرسیدند: قیمت استرت را دریافت نمودی؟ گفت: استری را که ده هزار درهم خریده بودم به هدر رفت و به لا شیء یعنی هیچ فروختم.(1)
مخالفین مذهب شیعه دو دسته هستند: دسته اول رؤسای آنها و این مثل غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و بنی امیه و بنی العباس و بسیاری از علماء آنها و اتباع و پیروانان آنها که یقین داشتند پیغمبر صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را به خلافت نصب کرد و اوصیاء خود را یک به یک معین فرمود و با این حال انکار کردند. اینان مسلماً کافر و احکام کفر بر آنها بار میشود.
دسته دوم آنهایی که در شبهه افتادند و امر بر آنها مشتبه شده و لو صدق کفر بر آنها نمیشود و احکام اسلام فی الجمله بر آنها بار میشود لکن در ضلالت افتادند و در قیامت ملحق به کفار هستند چون ایمان ندارند و این آیه شامل تمام آنها میشود.
(اعمالهم) مراد از اعمال، عبادتی است که به عنوان عبادت به جا میآورند مثل نماز روزه، زکات، حج و سایر عبادات که یهود و مسیحیان و مجوس حتی مشرکین هم یک نوع عبادتی دارند.
1) الاختصاص شیخ مفید: ص190؛ بحارالانوار: ج47 ص239.
(کسراب بقیعة) که گمان میکنند این اعمال مقرّب آنها در نزد پروردگار است و فکر میکنند فردای قیامت نزد او اجر کامل دارند همین نحویی که آدم تشنه فکر میکند آب است.
(یحسبه الظمان ماء). در بسیاری از اخبار از ائمه علیهمالسلام سؤال میکردند معنای «لا شیء» چیست به این آیه جواب میدادند که مفادش اینست که انسان بسا یک شبحی بخ نظرش میآید چون میرود هیچ نیست، تشنه هم آب به نظرش میآید هنگامی که آنجا میرود صحیح نمییابد. (حتی اذا جاءه لم یجده شیئا) همین طوری که برای هاجر بین صفا و مروه اتفاق افتاد. اینها هم هنگامی که مرگ آنها را میگیرد یا در قیامت مبعوث میشوند مشاهده میکنند که این اعمال آنها هیچ بوده و اجر و ثوابی ندارد.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام پرسیدند: چگونه حق تعالی همه بندگان را در یک زمان کوتاه به حساب آنان رسیدگی میکند؟ فرمود: همچنانکه آنان را در یک زمان کوتاه همه را روزی میدهد.(1)
بنابراین این آیه در مورد غاصبان حق ائمه هدی علیهمالسلام و پیروان آنها میباشد.
أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَنْ لَّمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُّورٍ
«یا [کارهایشان] مانند تاریکیهایی است که در دریایی ژرف است که موجی آن را می پوشاند [و] روی آن موجی [دیگر [است [و[ بالای آن ابری است. تاریکیهایی است که بعضی بر روی بعضی قرار گرفته است. هر گاه [غرقه] دستش را بیرون آورد، به زحمت آن
1) نهج البلاغه: ج4 ص72؛ بحارالانوار: ج7 ص254؛ تفسیر مجمع البیان: ج2 ص52.
را میبیند، و خدا به هر کس نوری نداده باشد او را هیچ نوری نخواهد بود».
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را پرسیدند: که امت تو روز قیامت بر صراط چگونه میگذرند؟ فرمود: امت من بر صراط به نور علی علیهالسلام میگذرند، و علی علیهالسلام بر صراط به نور من میگذرد، و من بنور خدای تبارک و تعالی میگذرم، و نور امت من از نور علی علیهالسلام است، و نور علی علیهالسلام از نور من است، و نور من از نور خدای تعالی است، و هر که پیرو ما نباشد او نور ندارد، سپس آیه: «و من لم یجعل اللّه له نورا فماله من نور» را تلاوت فرمود.(1)
صالح بن سهل روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام شنیدم میفرمود: مراد از «کظلمات» (دو غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است و منظور از «فی بحر لجی یغشاه موج» اشاره به سومین غاصب است، «من فوقه موج» طلحه و زبیر است «و ظلمات بعضها فوق بعض»، معاویه و فتنه های بنی امیه میباشند «و من لم یجعل اللّه له نورا» کسی که فرزندان حضرت فاطمه علیهاالسلام را به عنوان امام نداند در قیامت نوری که باروشنائی آن حرکت کند و به سوی بهشت برود ندارد. چنانچه خداوند میفرماید: «یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم»(2)روز قیامت نور روی مؤمنین چنان روشنائی میدهد که پیش روی آنها و طرف راست ایشان روشن میشود و آنها را رهبری و سیر میدهد تا وارد منازل و جایگاه های خود در بهشت شوند.(3)
بنابراین کسی که دست از دامن ولایت اهل بیت علیهمالسلام بردارد جای دیگری مثل حکّام و خلفاء ظلم و جور نوری نیست بلکه اینها حجابهایی هستند «ظلمات بعضها فوق بعض». پس هر که خدا به او لطف نکند و به سوی ائمه هدی علیهمالسلام هدایت نکند
او هدایت نخواهد شد.
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاَتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ قدسسره
«آیا ندانستهای که هر که [و هر چه] در آسمانها و زمین است برای خدا تسبیح میگویند، و پرندگان [نیز] در حالی که در آسمان پر گشودهاند [تسبیح او میگویند]؟ همه ستایش و نیایش خود را میدانند، و خدا به آنچه میکنند داناست».
اصبغ بن نباته ذیل آیه «الم تر ان اللّه یسبح له من فی السموات و من فی الارض» روایت کرده گفت: روزی «ابن کوا» خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام شرفیاب شده گفت: یکی از آیات قران قلب مرا تاریک نموده و در دینم تولید شک و تردید کرده است.
حضرت فرمودند: کدام آیه است؟ گفت: این آیه: «و الطیر صافات...» امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای ابن کوا! بدان که خداوند فرشتگان را به صورتهای گوناگون خلق فرموده است. یکی از آنها به صورت خروس میباشد که اگر بخواهیم به عالم ماده مقایسه کنیم فرشته مزبور دارای جثهای عظیم است که سرش زیر عرش و پایش در هفتمین طبقه زمین قرار گرفته و دارای دو بال (دو قوه) میباشد یکی رو به مشرق و دیگری به طرف مغرب است. یکی از برف و آن دیگری از آتش است، همینکه هنگام نماز شود به پا ایستاده و گردن بر افرازد و بال های خود را مانند خروسهایی که در منازل شماست به هم میکوبد بدون آنکه برف و آتش در یکدیگر موثر باشد نه برف آتش را خاموش کند و نه آتش برف را ذوب کند و از بین ببرد و با صدای بلند فریاد بر آورد: «اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و ان
محمدا صلیاللهعلیهوآله عبده و سید النبیین و ان وصیه سید الوصیین و ان اللّه سبوح قدوس رب الملائکة و الروح». در این هنگام تمام خروس های روی زمین بالهای خود را به هم زده و تسبیح و بانگ بر آورند. و این است معنای آیه «کل قد علم صلاته و تسبیحه» یعنی مراد خروس های دنیا میباشد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هیچ مالی از بین نمیرود مگر در اثر ندادن خمس و زکات آن و هیچ پرندهای را صیاد صید نمیکند جز اینکه تسبیح و تقدیس پروردگار را ترک نماید.(2)
در روایت است که از حضرت امام حسین علیهالسلام ـزمانی که کوچک بودـ در خصوص صداهای پرندگان سؤال شد، زیرا از شرط امام آن است که به تمام زبانها آشنا باشد، حتی صدای حیوانات. حضرت تسبیح بسیاری از طیور را بیان و در آخر آیه «و ان من شیء الا یسبح بحمده» را تلاوت نمود.(3)
وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّی فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَمَا أُوْلَئِکَ بِالْمُوءْمِنِینَ علیهالسلام
«میگویند: "به خدا و پیامبر [او] گرویدیم و اطاعت کردیم." آنگاه دستهای از ایشان پس از این [اقرار] روی برمیگردانند، و آنان مؤمن نیستند».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: این آیه در باره امیرالمؤمنین علیهالسلام و عثمان است چرا که بین آن حضرت و عثمان درمورد باغی اختلافی روی داد. امیرالمؤمنین علیهالسلام به عثمان فرمود: آیا راضی هستی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بین ما
قضاوت نموده و حکم دهد؟ عبدالرحمن بن عوف به عثمان گفت:
برای محاکمه نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نروید چون که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به نفع علی علیهالسلام و به ضرر تو حکم خواهد داد، بهتر است نزد پسر شیبه بروید.
عثمان به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: من مایل نیستم به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مراجعه کنم، بیائید پیش ابن شیبه برویم.
پسر شیبه به عثمان گفت: چگونه محمد صلیاللهعلیهوآله را امین وحی خدا میدانی ولی در احکام و قضاوتش اعتماد نداری و حضرتش را متهم مینمائی. خداوند این آیه را در مورد آن اختلاف نازل نمود.(1)
وَإِذَا دُعُوا إِلَی اللّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ علیهماالسلام
«و چون به سوی خدا و پیامبر او خوانده شوند، تا میان آنان داوری کند، بناگاه دستهای از آنها روی بر میتابند».
محمد بن عباس ذیل آیه «انما کان قول المؤمنین اذا دعوا الی اللّه و رسوله لیحکم بینهم» از ابن عباس روایت کرده گفت: زمانی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مدینه تشریف آوردند زمینی به امیرالمؤمنین علیهالسلام و عثمان واگذار فرمود. قسمت بالای زمین در تصرف عثمان و قسمت پائین به امیرالمؤمنین علیهالسلام اختصاص داشت. پس از چندی امیرالمؤمنین علیهالسلام به عثمان فرمود: این زمین صلاحیت آنرا ندارد که متعلق به دو نفر باشد. یا سهم خود را به من بفروش و یا سهم مرا خریداری کن.
عثمان گفت: من سهم خود را میفروشم. امیرالمؤمنین علیهالسلام زمین عثمان را خرید. بعد از مدتی منافقین به عثمان گفتند: اگر سهم خود را نمیفروختی و از آب
1) تفسیر قمی: ج2 ص107؛ بحارالانوار: ج9 ص227؛ الدر المنثور: ج5 ص54؛ تفسیر القرآن العظیم: ج8 ص2622.
دادن به زمین سهم علی علیهالسلام جلو گیری میکردی، ناگزیر به بهای ناچیزی امیرالمؤمنین علیهالسلام زمین خود را به تو میفروخت.
عثمان بر اثر تلقین منافقین نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام رفته و مدعی شد که اجازه بیع و فروش زمین خود را نداده است.
حضرت فرمود: زمین را خودت شخصاً به رضا و رغبت فروختهای و این دعوا بیجاست. عثمان گفت: باید موضوع را به حکمیت و قضاوت بگذاریم. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قاضی باشد. عثمان راضی به قضاوت پیغمبر نشد و گفت: باید به شخص دیگری غیر از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رجوع کنیم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من جز پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حکمیت دیگری حاضر نیستم. عثمان گفت: راضی به محاکمه نمیشویم مگر نزد ابن شیبه یهودی! ابن شیبه یهودی به عثمان گفت: حضرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را امین بر وحی آسمانی میدانید ولی اورا در قضاوت دادن متهم میکنید؟(1)لذا این آیه و آیات بعد (تا آیه 52) در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شد.
وَإِنْ یَکُن لَّهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ صلیاللهعلیهوآله
«و اگر حق به جانب ایشان باشد، به حال اطاعت به سوی او میآیند».
از این آیه شریفه استفاده میشود که طالبین هوی و هوس، همیشه نظرشان به طرفداری و اثبات حق برای خود است، و اگر به ضرر آنها باشد به هیچ وجه حاضر به اثبات حقانیت نیستند، لذا به قضاوت و حکمیت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله راضی نیستند، چون میدانند آن حضرت حکم به حق میفرماید و ابداً طرفداری از هیچکس
1) تفسیر قمی: ج2 ص107؛ بحارالانوار: ج22 ص98؛ الطرائف: ص493؛ الدرالمنثور سیوطی: ج5 ص54.
نمینماید. و اگر بدانند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حکم به طرف آنها فرماید به سرعت میآیند و مطیع فرمان او میشوند چرا که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله واجب الاتباع است و نه از جهت آنکه حکم به حق میفرماید، بلکه به سبب آنکه میل و هوی و هوس آنها تحقق پیدا میکند و حکم آن حضرت مطابق دلخواه آنها اتفاق میافتد.
از شأن نزول و تفسیر این آیه شریفه استحقاق و قابلیت اشخاص برای خلافت و امامت روشن میشود، و برای عاقل منصف جهت شناخت حق یک اشاره کافی است؛ اگر حق به نفع آنها باشد به سوی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میآیند و به حقانیت او اذعان میکنند.
امروز نوع مردم در مرافعات همین طور هستند، اگر حکم بر نفع آنها شد از قاضی بسیار تمجید میکنند که چه آدم بسیار خوبی است و حکم به حق کرده و اگر بر علیه آنها شد میگویند: پا روی حق گذاشته و رشوه گرفته و تقلب کرده است. در احکام شرع هم آن چه به نفع آنها است میبوسند و به چشم میگذارند و میگویند: چه دین خوبی است و تمجید و تعریف میکنند و اگر به ضرر آنها باشد اعراض میکنند و مذمت مینمایند و جسارت میکنند. اینها دین پرست نیستند بلکه هوی پرستند. آنچه مطابق هوای نفس است میگیرند و آنچه بر خلاف هوای نفس است رد میکنند و اینها مصداق «افرایت من اتخذ الهه هویه»(1)و همچنین مصداق «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض»(2)هستند.
إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُوءْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَی اللّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ قدسسرهم قدسسره وَمَنْ یُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ
الْفَائِزُونَ قدسسرهم رضیاللهعنه
«گفتار مؤمنان وقتی به سوی خدا و پیامبرش خوانده شوند تا میانشان داوری کند تنها این است که میگویند: "شنیدیم و اطاعت کردیم." اینانند که رستگارند. و کسی که خدا و فرستاده او را فرمان برد، و از خدا بترسد و از او پروا کند، آنانند که خود کامیابند».
امام باقر علیهالسلام فرمودند: مراد از این آیه امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
آیات فوق این مسئله را روشن میکنند که در کلیه اختلافات و مرافعات باید به خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله مراجعه کرد و هر چه گفتند یا گفته شده باید قبول کنیم. ما به این جماعت از مسلمین که به قرآن، کلام خدا و رسول فرستاده او اعتراف میکنند میگوئیم: بیائید برای حل اختلاف بین شیعه و سنی به قرآن مجید مراجعه کنیم و اگر اخبار شیعه را هم قبول ندارید به اخبار متواتر (مورد قبول طرفین) مثل حدیث ثقلین و حدیث منزلت و حدیث غدیر خم و دهها کتاب و منابع علمای خودتان که به ولایت و مقام و فضیلت حضرت علی علیهالسلام اشاره نمودهاند مراجعه نمائید تا حقیقت برایتان روشن گردد.
امروز خیل عظیمی از افراد سنی مذهب هوشیار که به دور از تعصب و عناد کتابهای اهل بدعت خود را مطالعه نمودهاند حقیقت بر آنها آشکار گشته و پیرو مذهب اهل البیت علیهمالسلام شدهاند و ما در این کتاب در رابطه با آیات و موضوعات مختلف به تعداد زیادی از آن کتابهای اهل بدعت اشاره کردهایم و اگر هم حاضر نیستید منابع خودتان را مطالعه کنید لااقل به نص این آیه عمل کنید چرا که اگر مؤمن هستید قول مؤمنین این است که «ان یقولوا سمعنا و اطعنا» میگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم و بدانند که سر و راز رستگاری در همین است.
1) تفسیر صافی: ج3 ص442.
زمخشری از علماء متعصب عامه در کتابش نقل نموده که یکی از ملوک، تمام علمای زمان خود را جمع و از ایشان طلب آیتی نمود که عملا به آن کافی باشد و محتاج به آیات دیگر نشود. ایشان به این آیه شریفه اتفاق نظر نمودند: «و من یطع اللّه و رسوله و یخش اللّه و یتقه فاولئک هم الفائزون» چرا که رسیدن به رستگاری و صلاح، جز به فرمان برداری از خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله و ترس از گناهان ممکن نیست، و از حصر رستگاری به جماعت موصوفه معلوم شود که رستگاری برای غیر این دسته محقق نخواهد بود. خداوند چون از دل انسانها آگاه است در آیه بعد به آنان تاکید میکند که سوگند مخورید آنچه از شما خواسته شده اطاعت محض و مخلصانه از خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله است نه اطاعت دروغ.(1)
ملاحظه: حسکانی از علماء عامه در شواهد التنزیل از ضحاک از ابن عباس روایت نموده که آیه «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ» در مورد علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده است(2)
وَأَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُل لاَّ تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ قدسسرهم علیهاالسلام
«و با سوگندهای سخت خود به خدا سوگند یاد کردند که اگر به آنان فرمان دهی، بی شک (برای جهاد] بیرون خواهند آمد. بگو: "سوگند مخورید. اطاعتی پسندیده [بهتر است] که خدا به آنچه میکنید داناست».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: علامت خروج قائم علیهالسلام این است که شیعیان او صبح میکنند در حالتی که زیر سر آنها صحیفه باشد که در آن این عبارت
از آیه فوق نوشته شده باشد: «طاعة معروفة ان اللّه خبیر بما تعلمون» به درستی که خدای تعالی به آنچه شما از اعمال منافقانه و غیر آن میکنید داناست.(1)
آنها برای اظهار تسلیم در برابر داوریهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله خدمتش رسیدند و سوگند یاد کردند که یک قسمت از اموال سهل است اگر دستور فرمائی تمام زندگی را رها کنید، رها خواهیم کرد.
ولی با این حال مانعی ندارد که هر دو در معنی آیه جمع باشد یعنی هم حاضریم در راه فرمان تو مال و زندگی خود را رها کنیم و هم حاضریم جان بر کف به میدان جهاد بشتابیم. اما از آنجا که افراد منافق در برخورد با جو نامساعد اجتماعی گاهی تغییر چهره میدهند و متوسل به سوگندهای شدید میشوند و گاهی سوگندشان خود دلیلی بر دروغشان است، قرآن صریحا به آنها پاسخ میدهد که سوگند لازم نیست، با عمل باید نشان دهید، ولی خدا از اعماق دل شما آگاه است و میداند که در این زمینه سوگند دروغ میگوئید و یا واقعا تغییر جهت میدهید.
اگر راست میگوئید پس چرا فرمایشات حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و خطبه معروفش در غدیر خم در خصوص نصب حضرت علی علیهالسلام به عنوان جانشین بر حق او که در کتابهای عامه نیز آمده است را قبول نمیکنید. خداوند در آیات بعدی خطاب به آنان میفرماید: مسئولیت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تبلیغ ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان بزرگوارش علیهمالسلام میباشد و وظیفه مردم هم قبول این تبلیغ و عمل به آن میباشد و پذبرش یا عدم پذیرش این رسالت سود و زیانی به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نمیرساند. چرا که او رسالت و مسئولیت خود را انجام داده است و ما مسئولیم اگر عمل به آن نکنیم.
قُلْ أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُمْ مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَی
1) کمال الدین صدوق: ص654.
الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِینُ قدسسرهم
«بگو: "خدا و پیامبر را اطاعت کنید. پس اگر پشت نمودید، [بدانید که] بر عهده اوست آنچه تکلیف شده و بر عهده شماست آنچه موظف هستید. و اگر اطاعتش کنید راه خواهید یافت، و بر فرستاده [خدا] جز ابلاغ آشکار [مأموریتی [نیست».
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: مراد از «ما حمّل» شنیدن و اطاعت کردن و حفظ امانت است و مقصود از «ما حمّلتم» عهدی است که خداوند درباره ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان گرامش از مردم گرفته و در قرآن واجب و بیان نموده است اطاعت آن بزرگواران را به قولش که میفرماید: «و ان تطیعوه تهتدوا» و اگر اطاعت و فرمان برداری از علی علیهالسلام کنید به راه راست راهنمائی و رهبری میشوید.(1)
جابربن عبداللّه انصاری میگوید: وقتی که آیه شریفه «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(2)نازل شد عرض کردم: ای رسول خدا! اولی الامر کدامند که خدای تعالی اطاعت آنان را به اطاعت خود و اطاعت شما مقرون نموده است؟
فرمود: ای جابر! آنها خلفاء و امامانی بعد از من میباشند، اول آنها علی بن ابی طالب علیهالسلام است. سپس حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی معروف در تورات به باقر. ای جابر! تو او را درک میکنی، وقتی آن حضرت را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان. پس از آن جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی میباشد بعد از آن هم نام و کنیه من حجة خدا و بقیة اللّه محمد بن حسن بن علی صلوات اللّه علیهم
اجمعین میباشند. او (امام زمان علیهالسلام ) کسی است که خدای تعالی به دست آن بزرگوار مشرق و مغرب زمین را فتح و گشاده گرداند. از شیعیان خود پنهان شود. کسی بر امامت او ثابت و بر قرار نماند مگر آنکه خداوند قلب او را به ایمان آزمایش کرده باشد.
جابر میگوید: عرض کردم: ای رسول خدا! شیعیان در زمان غیبت آن حضرت از وجودش استفاده میکنند؟ فرمود: آری، به آن خدائی که مرا به نبوت فرستاده آنها به نور او روشنی مییابند و به ولایتش منتفع میشوند همچنانکه به آفتابی که زیر ابر پنهانست بهره مند میشوند. سپس فرمود: ای جابر! اینها از مکنون سر خدا است و مخزون علم او است. آنها را پوشیده بدار و نگو مگر به اهلش.
جابر میگوید: مدتی گذشت و من منتظر آن وعده بودم. روزی به زیارت حضرت زین العابدین علیهالسلام شرفیاب شدم نگاه کردم کودکی از اندرون خانه بیرون آمد، صورت او را که مشاهده کردم اندامم لرزید و موهای بدنم برخاست. نیک در او نظر کردم علائمی که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده بود در او باز یافتم گفتم: ای مولا زاده من! رو به من آور و پیش بیا. آن حضرت نزد من آمد به خدای کعبه شکل و شمایل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در او مشاهده کردم.
گفتم نام تو چیست؟ فرمود: محمد فرزند علی بن الحسین علیهماالسلام . عرض کردم: تو باقری؟ فرمود: آری ای جابر! پیغام جدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به من برسان. گفتم: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مرا بشارت داد که چندان بمانی تا فرزندم محمد باقر علیهالسلام را در یابی، چون او را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به تو سلام رسانید. فرمود: بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیوسته سلام باد و بر تو ای جابر که سلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به من رسانیدی.
جابر میگوید: پس از آن، حضور آن حضرت شرفیاب میشدم و از محضرش استفاده مینمودم. روزی مسئلهای از من سؤال نمود، عرض کردم: به خدا قسم!
داخل در نهی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نمیشوم چرا که به من خبر داد که شما ائمه اطهار علیهمالسلام از بزرگ و کوچک داناترین و بردبارترین مردم هستید. آن حضرت فرمود: جد من راست گفت. به خدا که من به این مسئله داناتر از تو هستم. خداوند علم و حکمت را به ما ائمه در حال طفولیت عطا فرموده است. تمام اینها از فضل و رحمتی است که پروردگار عالم به ما اهل بیت محمد صلیاللهعلیهوآله عنایت نموده است.(1)
خلاصه، اخبار درباره خلافت و امامت ائمه معصومین علیهمالسلام بسیار است اگر بخواهیم تمام آنها را بیان کنیم کتابهای متعددی میشود لذا به همین قدر اکتفا میکنیم.
وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الاْءَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَُیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ قدسسرهم قدسسرهم
«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتما آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [خود[ قرار داد، و آن دینی را که بر ایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید، آنانند که نافرمانند».
این آیه در مورد امام زمان علیهالسلام میباشد.
1) کمال الدین صدوق: ص253.
عبداللّه بن سنان میگوید: از امام صادق علیهالسلام راجع به تفسیر آیه «وعد اللّه الذین آمنوا منکم و عملوا الصلحت لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم» سؤال نمودم فرمود: این آیه در شأن علی بنابی طالب علیهالسلام و امامان از نسل او نازل شده «و لیمکن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا» فرمود: به دست امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف انجام خواهد شد.(1)
ناصبیها و بعضی از مفسرین عامه بر خلاف حق و حقیقت نزول این آیه را به طور عام درباره عموم مسلمین، و ابو بکر و عمر و عثمان به طور خاص میدانند و میگویند: خداوند مسلمین را جانشین امتهای گذشته قرار داده و زمین را از آنها بگرفت و به امت محمد صلیاللهعلیهوآله بداد و بر گفتار خود آیه «وجعلناکم خلائف»(2)را شاهد میآوردند و ناصبیها میگویند: در عهد ابو بکر بعضی از شهرهای جزیرة العرب فتح و در عصر عمر بلاد عجم و ایران گشوده شد و آنها را خداوند قائم مقام گذشتگان و جانشین و خلیفه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله قرار داده است.
این گفتار، نادرست و به کلی باطل و عاری از حقیقت میباشد چرا که خداوند وعده به چیزی داده که نبوده و واقع نشده و اگر مراد عموم مسلمین باشد این در زمان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله اتفاق افتاده و وعده به آینده نمیداد. زیرا در عصر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پروردگار تمام ملل و ادیان را منسوخ کرد و زمین را از دیگران گرفت و به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله داد و اگر مقصود، خلافت ابو بکر و عمر و عثمان باشد این هم صحیح نیست چون پروردگار این استخلاف را به خود نسبت و حواله فرموده چنانکه خلفائی که پیش از ایشان بودند خدای تعالی تعیین نموده مانند آدم که درباره او میفرماید: «انی جاعل فی الارض خلیفة»(3)و داود که فرمود: «یا داود انا جعلناک
خلیفه فی الارض»(1)و هارون که فرمود: «اخلفنی فی قومی»(2)و بدیهی است که خلافت ابو بکر و عمر و عثمان به اتفاق همه از جانب خدا نبوده و نصی در باره خلافت آنها از طرف پروردگار یا رسولش نازل نشده است. چرا که اگر نصی بود احتیاج به اجماع و اختیار امت نبود و به مشورت در شوری و بیعت گرفتن از مردم احتیاج نبود و اگر در حق آنها ادعا نصی کنند باطل است زیرا اثبات خلافت در میان مسلمین از دو قسم بیرون نیست: یا به اختیار و به اجماع امت است که این قول عامه است و یا به لغت خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله است که این قول و اعتقاد خاصه (شیعه) است و آنانکه به لغت قائلند جز امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان بزرگوارش را خلیفه نمیدانند.
لذا از این بیانات روشن میشود که مراد از خلیفه در آیه فوق ابو بکر و عمر و عثمان نمیباشد چرا که آنها را خداوند تعیین نکرده است.
در ثانی اسلام که دین پسندیده خدا است در عهد ایشان بر سایر ادیان پیروز نشده و تبدیل خوف و هراس به امن و آرامش حاصل نگردیده و ستایش و پرستش خداوند بدون شائبه شرک و ریا تحقق نیافته است. بلکه مراد روز موعود (ظهور امام زمان علیهالسلام ) است که در آنروز اسلام بر سایر ادیان غلبه خواهد کرد و مؤمنین از ترس دشمنان ایمن میشوند و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما».(3)
پس آیه درباره خلافت و امامت حجة بن الحسن قائم آل محمد علیهمالسلام است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ظهور او بشارت داده و احادیث بسیار وارد شده مبنی بر آنکه آیه شریفه فوق در حق آن حضرت نازل شده و ظهور آن حضرت اجماعی است و این
حدیث از متواترات (مورد قبول سنی و شیعه) است و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این زمینه فرمود: «اگر از دنیا نماند مگر یکروز خدای تعالی آنروز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از فرزندان من که نام و کنیه او نام و کنیه من است بیاید و زمین را پر از عدل و داد کند پس از آنکه پر از جور و ستم بوده است و جایز نیست کسی میان نام و کنیه من جمع کند مگر مهدی امت».(1)
از ائمه اهل بیت علیهمالسلام روایت است که آیه فوق درباره مهدی آل محمد علیهمالسلام است. امام چهارم علیهالسلام این آیه را خواند و فرمود: به خدا آنها شیعه مایند که خداوند به دست مردی از ما که مهدی این امت است، این وعدهها را درباره آنها انجام میدهد.(2)نظیر همین روایت از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نیز روایت شده است.(3)
پس منظور از «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» پیامبر و اهل بیت علیهمالسلام است. این آیه آنها را مژده میدهد که خلیفه میشوند و در تمام بلاد قدرت را به دست میگیرند و در وقت قیام مهدی علیهالسلام ایمن خواهند شد.
مقصود از «کما استخلف الذین من قبلهم» این است که قبلا هم خداوند افرادی را که صالح خلافت بودهاند، قدرت و خلافت بخشیده است. مثل آدم و داوود و سلیمان.
تمام ائمه طاهرین علیهمالسلام بر این مطلب متفق القول هستند و اتفاق نظر آنها حجت است. زیرا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من در میان شما دو چیز سنگین ترک میکنم: کتاب خدا و عترتم. از هم جدا نمیشوند تا بر سر حوض بر من وارد شوند».(4)
به علاوه شأن نزول آیه نیز نشان میدهد که حد اقل نمونهای از این حکومت در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای مسلمانان (هر چند در اواخر عمر آن حضرت) حاصل شده است. ولی باز تکرار میکنیم که محصول تمام زحمات پیامبران، و تبلیغات مستمر و پی گیر آنها، و نمونه اتم حاکمیت توحید و امنیت کامل و عبادت خالی از شرک در زمانی تحقق مییابد که مهدی علیهالسلام آن سلالة انبیاء و فرزند پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ظاهر شود، همان کسی که همه مسلمانان این حدیث را در باره او از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است حاکم بر زمین شود، و زمین را پر از عدل و داد کند، آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.
بنابراین هرچه پیرامون این آیه و امام زمان علیهالسلام صحبت کنیم مطلب تمام نمیشود و حق آن ادا نمیشود. برای توضیح بیشتر پیرامون حکومت مهدی علیهالسلام و مدارک مشروح و مستدل آن در کتب علمای عامه و شیعه به آیه سوره توبه در این کتاب مراجعه شود.
ملاحظه: حسکانی در شواهد التنزیل از سدی و ابن عباس روایت نموده که آیه «وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ» در شأن اهل بیت علیهمالسلام نازل شده است.(1)
وَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و نماز را بر پا کنید و زکات را بدهید و پیامبر [خدا] را فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید».
«و اطیعوا الرسول» در جمیع فرمایشات رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله مخصوصا در امر
1) شواهد التنزیل: ج1 ص537.
ولایت و وصایت و امامت که موجب کامل شدن دین و اتمام نعمت و رضایت حق است بدون او، مرضی حق تعالی نیست.
«لعلکم ترحمون» تعبیر به لعل برای این است که بسا در ضلالت و گمراهی میافتند و منکر میشوند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در خصوص حضرت علی علیهالسلام به عنوان جانشین بر حقش چیزی نفرموده است. اوامر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله واجب الاطاعة و عین اطاعة اللّه است و مخالفت با او مخالفت با خداست همچنانکه اطاعت ائمه اطهار علیهمالسلام عین اطاعت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اطاعت خداوند است. چنانچه حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: (بشرطها و انا من شروطها)(1)و بسا آلوده به بعضی از صفات و اعمالی میشوند که از قابلیت رحمت پروردگاری میافتند.
لاَ تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاء بَعْضِکُم بَعْضًا قَدْ یَعْلَمُ اللّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذًا فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهاالسلام
«خطاب کردن پیامبر را در میان خود، مانند خطاب کردن بعضی از خودتان به بعضی [دیگر] قرار ندهید. خدا میداند [چه] کسانی از شما دزدانه [از نزد او [میگریزند. پس کسانی که از فرمان او تمرد میکنند بترسند که مبادا بلایی بدیشان رسد یا به عذابی دردناک گرفتار شوند».
ذیل آیه «لا تجعلوا دعاء الرسول» از حضرت امام حسین علیهالسلام روایت شده فرمود: وقتی که این آیه نازل شد مادرم فاطمه زهرا علیهاالسلام حضور جدم رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رفته و عرض نمود: ای پدر بزرگوار! آیا این آیه درباره ما اهلبیت نازل شده است.؟
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ج1 ص145.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای دختر عزیزم! خیر. این آیه نه درباره توست و نه در حق سایر اهلبیت من نازل است بلکه برای اهل جفا است و تو نور دیده من و بهترین ثمره وجود من هستی. سپس حضرت زهرا علیهاالسلام را نوازش نمود و بوسید و با آب دهن مبارکشان، (صورت) حضرت فاطمه علیهاالسلام را مسح فرمود. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: از آن روز به بعد من هرگز محتاج به استعمال عطر نشده و همواره خوشبو و معطر بودم.(1)
ابی جارود از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: معنای آیه فوق این است که در گفتار و خطابهای خود به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نگوئید: «یا محمد» و «یاابو القاسم» بلکه بگوئید «یا نبی اللّه» و «یا رسول اللّه»(2)
در جمله «فلیحذر الذین یخالفون عن امره» آمده است که اوامر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله واجب الاطاعة است و عین اطاعة اللّه میباشد و مخالفت با او مخالفت با خداست همچنانکه اطاعت ائمه اطهار علیهمالسلام عین اطاعت رسول و اطاعت خداوند است.(3)
از حسان بن علی روایت شده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: شما اصحاب ما اهلبیت، در پنهانی و حضور ما یکسان و یکنواخت درباره ما سخن بگوئید. نکند در ظاهر چیزی اظهار کنید و در خفا و نهان چیز دیگر، و هر چه ما میگوئیم شما هم بگوئید و در هر چه که ما ائمه سکوت کردیم شما هم ساکت باشید زیرا شما میدانید که خداوند اجازه نداده است که کسی چیزی بر خلاف گفتار ما بگوید و در تأئید فرمایش خود این آیه «لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا قد یعلم اللّه الذین یتسللون منکم لواذا فلیحذر الذین یخالفون عن امره ان تصیبهم فتنه او یصیبهم عذاب الیم» را تلاوت فرمود(4)
همچنین آن حضرت فرمود: مراد از «فتنه» فتنه در دین است که خداوند به صاحب و عامل آن اجری نمیدهد و در حدیث دیگر فرمود: مقصود از «فتنه» پادشاه ظالمی است که بر مردم مسلط میشود.(1)
این کتاب بسیاری از حقایق و علوم و معارف اسلامی را از راه فرمایشات و گفتار ائمه معصومین صلوات اللّه علیهم اجمعین به مردم جهان گوشزد میکند و خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام را با برهان علم و عقل میشناساند. خفتگان غافلین راه حق و حقیقت را بیدار و متذکر مینماید و اوصاف حسنه و خویهای نیکو را میآموزد. بی دینان را به راه مستقیم و خداشناسی رهبری میکند، صفات رذیله و کبرها را بیان مینماید، سخنان و گفتار باطل گمراه کنندگان را فاش و رسوا و داستانها را با دلیل و برهان کافی بیان مینماید. این کتاب را به عنوان هدیه کوچکی به امام همام عزیز حجة بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفدا تقدیم مینمایم.
1) الکافی: ج8 ص223.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا قدسسره
«بزرگ [و خجسته] است کسی که بر بنده خود، فرقان [= کتاب جدا سازنده حق از باطل] را نازل فرمود، تا برای جهانیان هشدار دهندهای باشد».
قرآن ابتدا در عالم انوار بر نور مقدس حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله که اول مخلوق خداست نازل شده سپس در لوح محفوظ آنگاه در آسمان و بالاخره توسط روح الامین (جبرئیل) بر قلب خاتم المرسلین نازل شد.
«علی عبده» حقیقت مقام عبودیت در وجود مقدس نبوی صلیاللهعلیهوآله و آل طاهرین علیهمالسلام اوست. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «کفانی فخرا ان اکون لک عبدا و کفانی عزا ان تکون لی ربا» این افتخار برای من بس است که من بنده تو هستم و این عزت برای من بس است که تو پروردگار من هستی.(1)اهل بیت علیهمالسلام خردلی از وظایف عبودیت خارج نشدند.
«لیکون للعالمین نذیرا» رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نه تنها پیغمبر جن و انس است بلکه حتی بر پرندگان و انواع حیوانات و بر ملائکه سلطنت دارد و تمام آنها تحت سیطره
1) الخصال صدوق: ص420.
و فرمانبردار حضرتش میباشند. چنانچه در خبر است آن حضرت فرمود: «سبحنا فسبحت الملائکة و هللنا فهللت الملائکة» فرشتگان از تسبیح ما تسبیح خدا را یاد گرفتند و از تکبیر ما خدا را تکبیر نمودند.(1)حتی دارد هنگامی که خداوند جبرئیل امین را خلق فرمود خطاب شد: من انا و من انت؛ من که هستم و شما که هستی؟ ندانست چه بگوید نور علی علیهالسلام به او فرمود: «قل: انت الرب الجلیل و انا العبد الذلیل» بگو: تو پروردگار عظیمی و من بنده ذلیلم.(2)بنابراین حضرت علی علیهالسلام معلم جبرئیل بود.
وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الاْءَسْوَاقِ لَوْلاَ أُنزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا علیهالسلام أَوْ یُلْقَی إِلَیْهِ کَنزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَّسْحُورًا علیهماالسلام انظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الاْءَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلاَ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً صلیاللهعلیهوآله
«و گفتند: این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟ چرا فرشتهای به سوی او نازل نشده تا همراه وی هشدار دهنده باشد؟ یا گنجی به طرف او افکنده نشده یا باغی ندارد که از [بار و بر] آن بخورد؟ و ستمکاران گفتند: جز مردی افسون شده را دنبال نمیکنید. بنگر چگونه برای تو مثلها زدند و گمراه شدند، در نتیجه نمیتوانند راهی بیابند».
علی بن ابراهیم از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده که منظور از «سبیل» در آیه «انظر کیف ضربوا لک الامثال فضلوا فلا یستطیعون سبیلا» حضرت
امیرالمؤمنین علیهالسلام است که قادر به شناخت شخصیت و ولایت آن حضرت نیستند.(1)
ابن عباس از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود: چون مشرکین مرا به باد تمسخر و استهزاء گرفتند و از اینکه چون غذا میخورم و در بازار راه میروم طعنه میزدند ملول و دلتنگ بودم که جبرئیل نازل و آیه: «و ما ارسلنا قبلک من المرسلین الا انهم لیاکلون الطعام و یمشون فی الاسواق»(2)را آورد و معنایش این است: (پیش از تو هیچ رسولی نفرستادیم مگر آنکه آنها هم غذا خورده و برای طلب معیشت در بازارها راه میرفتند).
زمانی که جبرئیل در حضور من بود دیدم جثه او کوچک شد، گفتم: ای جبرئیل! چه شده است؟ گفت: من از ترس عذاب خدا چنین شدم، هم اکنون دیدم دری از درهای آسمان گشوده شد ندانستم در رحمت را باز نمودهاند، یا در عذاب و آن هم برای کسانی که تکرار استهزاء نموده و طعنه میزنند گشودهاند. من و جبرئیل بر اثر این حادثه گریان شدیم که جبرئیل دوباره به صورت اولیه خود بازگشت و گفت: ای رسول خدا!: به تو بشارت میدهم که درِ رحمت برای تو گشوده شده و اینک رضوان مأمور بهشت است که از جانب پروردگار بشارت آورده که از تو خشنود است. رضوان با طبقی از نور بر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد شد و سلام کرد و گفت: این کلید گنجهای دنیا است اگر میخواهید بردارید و بدانید که با قبول آن نصیب و بهره ثواب آخرت شما هیچ کم و کاست نخواهد شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من به این گنجها احتیاجی ندارم و دوست دارم بنده صابر و شاکر باشم.
رضوان گفت: «تبارک الذی ان شاء جعل لک خیرا من ذلک جنات تجری من
تحتها الانهار و یجعل لک قصورا»(1)ناگاه صدائی از بالا شنیده شد، جبرئیل سر برداشت دید درهای آسمان تا زیر عرش گشوده شد و به امر و فرمان پروردگار بهشت عدن شاخهای از شاخههای خود را بر قصری از زبرجد سبز که هفتاد هزار در از یاقوت سرخ داشت فرود آورده است. جبرئیل گفت: ای رسول خدا! نظر کن منازل و جایگاه پیغمبران و منزل خود را که بالای منازل آنها است ببین. در آن حال منادی ندا کرد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله آیا راضی شدی؟ پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گفت: من به آنچه تو بخواهی راضی هستم، اما آنچه میخواستی در دنیا به من عطا فرمائی ذخیره آخرت من قرار ده تا در روز قیامت وسیله شفاعت امتم باشد.(2)
تَبَارَکَ الَّذِی إِنْ شَاء جَعَلَ لَکَ خَیْرًا مِّنْ ذَلِکَ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ وَیَجْعَل لَّکَ قُصُورًا قدسسره
«بزرگ [و خجسته] است کسی که اگر بخواهد بهتر از این را برای تو قرار میدهد: باغهایی که جویبارها از زیر [درختان [آن روان خواهد بود، و برای تو کاخها پدید می آورد».
تفضلاتی خداوند به وجود مقدس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در دنیا فرموده و میفرماید مانند اینکه: حق تعالی اورا در این عالم اشرف ممکنات قرار داده و نور مقدس او را اولین مخلوقات قرار داد تا جائیکه فرمود: «اول ما خلق اللّه نوری»(3)اوصیاء (ائمه) طیبین علیهمالسلام او را برترین اوصیاء قرار داده و کتابش (قرآن) را برترین کتابها و دین او را برترین ادیان و امت او را برترین امم و شریعت (دین) او را تا قیامت باقی نگه داشته و او را خاتم النبیین و سید المرسلین مقرر فرموده است.
اما تفضلاتی که خداوند در عالم آخرت به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: مقام محمود را به او و اوصیاء او عنایت میفرماید و شفاعت کبری به او و اهل بیتش علیهمالسلام میدهد، اختیار بهشت و جهنم به دست او و وصی او (حضرت علی علیهالسلام ) که قسیم الجنه و النار است بخشیده و از علوم و اخلاق «و انک لعلی خلق عظیم»(1)و صفات پسندیده دیگر به او عنایت فرموده است.
بَلْ کَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنَا لِمَن کَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِیرًا قدسسره قدسسره
«نه بلکه [آنها] رستاخیز را دروغ خواندند، و برای هر کس که رستاخیز را دروغ خواند آتش سوزان آماده کردهایم».
ابن شهر آشوب در تفسیر آیه: «بل کذبوا بالساعة» از حضرت رضا علیهالسلام روایت کرده فرمود: مراد از «ساعة» وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است که منافقین ولایت او را تکذیب نمودند.(2)
ابی صامت روایت کرده گفت: حضرت رضا علیهالسلام فرمود: شب و روز هر کدام دوازده ساعت است و امیرالمؤمنین علیهالسلام ساعتی از آن دوازده ساعت است و مراد از «ساعة» در این آیه آن حضرت میباشد.(3)
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده: «ان اللیل و النهار اثنی عشر ساعة و ان علی بن ابی طالب علیهالسلام اشرف ساعة من اثنی عشر ساعة» مراد از ساعت امام است یعنی در شب و روز که هریک دوازده ساعت است دوازده امام معصوم است که حفظ و حراست آن اوقات منوط به آنها است و علی بن ابی طالب علیهالسلام
شریفترین ساعت از 12 ساعت است.(1)چرا که اهل کفر و نفاق دیدند که تو به امر پروردگار علی بن ابی طالب علیهالسلام را به عنوان وصی خود انتخاب نمودی. لذا به خاطر خصومت و عنادی که با آن حضرت داشتند، تو را تکذیب نمودند تا از عدم قبول ولایت علی علیهالسلام آسوده خاطر گردند «و اعتدنا لمن کذب بالساعة سعیرا» برای کسی که ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام را تکذیب نموده آتش افروخته، آماده کردیم. «سعیر» اسم یکی از درکات جهنم است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «من کذب علی متعمدا فلیتبوء بین عینی جهنم مقعدا»، هر که بر من دروغ بندد، او را میان چشمان جهنم جای دهند.
عرض کردند: مگر جهنم هم چشم دارد؟ فرمود: نمیشنوید که حق تعالی میفرماید «اذا راتهم من مکان بعید»(2)اگر جهنم از فاصله دور آنها را ببیند.(3)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: از فاصله صد سال راه، صدای نعرههای جهنم که با حالت غضب به طرف آنها حمله میکند را میشنوند و آنها را میرباید.(4)
وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَکَانًا ضَیِّقًا مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنَالِکَ ثُبُورًا قدسسره علیهاالسلام لاَ تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا وَادْعُوا ثُبُورًا کَثِیرًا قدسسره
«و چون آنان را در تنگنایی از آن به زنجیر کشیده بیندازند، آنجاست که مرگ خود را می خواهند. امروز یک بار هلاک [خود] را نخواهید و بسیار هلاک [خود] را بخواهید».
ذیل آیه فوق کثیر بن طارق روایت کرده گفت: از زید بن علی بن الحسین علیهالسلام
معنای این آیه را سؤال کردم فرمود: ای کثیر! تو مرد صالحی هستی که دامنت آلوده به تهمت نیست و من بر جان تو بیمناک هستم که مبادا هلاک شوی. بدان اگر پیشوای ظالمی را تبعیت و پیروی کنی روز قیامت که میشود به طرفی که آن ستمکار واقع شده عبورت خواهند داد و با صدای بلند آن ظالم را صدا میزنی و میگوئی: ای کسی که در دنیا باعث گمراهی و هلاکت من شدی اکنون بیا و مرا از آتش جهنم خلاصم کن. ناگاه منادی با سرزنش ندا میکند: امروز فریاد و حسرت و پشیمانی شما یکی و دو تا نیست بلکه بسیار از این نالهها و واویلا باید برکشید.
هر چند هلاک میشوند ولی باز زنده میگردند و ایشان هر نوبت که زنده میشوند درخواست مرگ میکنند. «کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب» و هرچه پوست آنها در اثر عذاب بیفتد پوست جدید برایشان در میآید و عذاب و هلاکت آنها پایانی ندارد.
سپس زید فرمود: پدرم برای من از پدرش امام حسین علیهالسلام فرمود که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود یا علی شما و اصحابت و هر کس که از شما پیروی کند در بهشت منزل خواهید نمود.(1)
قُلْ أَذَلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ کَانَتْ لَهُمْ جَزَاء وَمَصِیرًا قدسسره قدسسرهم
«(ای پیامبر) بگو: "آیا این بهتر است یا بهشت جاویدانی که به پرهیزگارانوعده داده شده؟ بهشتی که پاداش اعمال آنها، و قرارگاهشان است».
چون آن کافران را با غل و زنجیر در جای تنگی بیفکنند فریاد و ناله و واویلاه برکشند به آنها خطاب میشود: امروز یک تأسف و آه و ناله کافی نیست بلکه باید
1) الامالی الطوسی: ص58؛ بحارالانوار: ج7 ص178؛ البرهان: ج4 ص116.
فریاد و فغان بسیار برکشید.
برخی از صحابه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که حضرت فرمود: هر کس سخن دروغی به من نسبت بدهد خود را در چشمههای دوزخ قرار داده است. به خدائی که جانم در دست قدرت او است کافران را با دست و گردن بسته در جهنم میافکنند و آنها را با شیاطین بسته در دوزخ میاندازند. سپس در تعقیب آیه فوق به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب میفرماید: ای رسول گرامی! به این کفار و منافقین بگو آیا این حالت و وضع بهتر است یا بهشت جاودانی که به مؤمنین با تقوی و پرهیزکار (پیرو ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) وعده داده شده است.(1)
فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِیعُونَ صَرْفًا وَلاَ نَصْرًا وَمَنْ یَظْلِمْ مِّنکُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا کَبِیرًا قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«قطعا [خدایانتان] در آنچه میگفتید، شما را تکذیب کردند، در نتیجه نه میتوانید عذاب را از (خود) دفع کنید و نه [خود را] یاری نمایید و هر کس از شما شرک ورزد عذابی سهمگین به او میچشانیم».
ظلم سه قسم است: (ظلم لا یغفر و ظلم یغفر و ظلم لا یدع) اما ظلمی که بخشیده نمیشود، شرک است که میفرماید: «ان اللّه لا یغفر ان یشرک به»(2)و اما ظلمی که قابل مغفرت است مانند ظلم به نفس است که در همین سوره میفرماید: «و یغفر مادون ذلک لمن یشاء»(3)و اما ظلمی که از آن گذشت نمیکند ظلم به
دیگران است(1)«نذقه عذابا کبیرا» که از تمام عذابها بزرگتر است. پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را آنقدر اذیت کردند که فرمود: (ما اوذی نبی مثل ما اوذیت) هیچ پیغمبری مانند من اذیت نشده است.(2)تا در مکه بود خاکروبه برسرش میریختند، سنگ به پاهای مبارکش میزدند. عبا به گردنش فشار میدادند، سه سال در شعب ابی طالب در محاصره بود. طومار نوشتند که به او و اصحابش چیزی نفروشند. اطراف خانه او را محاصره کردند که او را به قتل برسانند. پس از هجرت چه جنگها در بدر و حنین و احد به پا کردند. لذا از این جمله استفاده میشود که این عذاب عظیم نسبت به ظالمین به اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام چگونه است؟!
وَما أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیَمْشُونَ فِی الاْءَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَکَانَ رَبُّکَ بَصِیرًا رضیاللهعنه
«و پیش از تو پیامبران [خود] را نفرستادیم جز اینکه آنان [نیز] غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند، و برخی از شما را برای برخی دیگر [وسیله] آزمایش قرار دادیم. آیا شکیبایی میکنید؟ و پروردگار تو همواره بیناست».
حضرت امام موسی کاظم از پدر بزرگوارش از حضرت امام محمد باقر علیهمالسلام فرمود: روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله علی بن ابی طالب و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را جمع نمود، پس در را بستند، و فرمودند: ای اهل من و اهل خدا! به درستی که خدای عزوجل به شما سلام میرساند، و این جبرئیل با شما در خانه است و میگوید: خدای عزوجل میفرماید: دشمن شما را برای شما آزمایش قرار دادم،
پس چه میگوئید؟
متفقاً گفتند: ای رسول خدا! ما به مشیت پروردگار و آنچه قضا و قدر او بر آن تعلق میگیرد راضی و صابریم تا در پیشگاه پروردگار از صابرین باشیم، زیرا خداوند به صابرین وعده پاداش و اجر کلی فرموده است. از بیانات آنها چنان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گریست که صدای گریه حضرتش را از بیرون خانه شنیدند. سپس این آیه نازل شد. «وجعلنا بعضکم لبعض فتنة اتصبرون وکان ربک بصیرا».(1)
قبلا شرایط نبوت را ذکر کردیم که از آن جمله پیغمبر باید بشر باشد و نسل او تا آدم پاک باشد و تمام آباء و اجدادش تا آدم مؤمن و صالح باشند. نسل پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا آدم پنجاه و یک واسطه دارد، هفده نفر از آنها پیامبر بودند و هفده نفر دیگر از اوصیاء انبیاء بودند و هفده نفر دیگر از افراد مؤمن و صالح بودند. و باید در رحم پاک هم قرار گیرند که مادر آنها مؤمنه صالحه باشد و دارای شرایط دیگر از جمله عصمت از خطاء و سهو و فراموشی و شک و اشتباه و از کلیه معصیتهای بزرگ و کوچک از زمان ولادت تا مرگ باشند. و در تمام کمالات اخلاقی و معنوی از کلیه افراد امت برتر و بهتر باشد و باید دلیل قطعی برای اثبات نبوت خود داشته باشد.
«احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن اللّه الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین»(2)از انبیاء گرفته تا پائینترین افراد اگر در امتحانات صابر شدند «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب»(3)اجر شان بدون حساب داده خواهد شد.
و از عجائب این است که خداوند ثروتمند را به ثروت، فقیر را به فقر، مرفه را
به نعمت، رئیس را به ریاست، سالم را به سلامت، مریض را به مرض امتحان میکند. انبیاء به صبر بر اذیت مردم و اوصیاء و ائمه علیهمالسلام به اذیت مردم امتحان شدند.
بسیاری از این مردم پس از رحلت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله امتحان شدند که غیر از چهار یا پنج نفر بقیه با کنار گذاشتن حضرت علی علیهالسلام از خلافت مرتد شدند «ارتد الناس بعد رسول اللّه الا اربعة او خمسة»(1)و صبر امت تا چه اندازه بود که امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: (صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی)(2)فرشتگان از صبر ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام تعجب کردند. (لقد عجبت من صبرک ملائکه السماء)(3).
اهل کوفه، خلفاء غاصب، بنی امیه، بنی العباس و غیر اینها عجب امتحانی دادند. مخصوصا امروز که آزادی است هر کس امتحان خود را میدهد.
شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر
«وجعلنا بعضکم لبعض فتنه» «لیمییز اللّه الخبیث من الطیب»(4)تا خوب از بد را تمییز دهد و نیز میفرماید: «و ما کان اللّه لیذر المؤمنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب»(5).(6)
وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا
«و ما به سراغ اعمالی که انجام دادهاند میرویم، و همه را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار میدهیم»
امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: تعجب دارم از حال کسانی که اگر شرح حال ابراهیم (خلیل علیهالسلام ) را بشنوند خوشحال و مسرور شده و چون بحث من و اهلبیت مرا در حضورشان بنمایند متغیر و بد حال و مشمئز میگردند. قسم به خدایی که جان محمد صلیاللهعلیهوآله در دست قدرت او است! اگر بندهای روز قیامت با عمل و عبادت هفتاد پیغمبر حاضر شود ولی پیرو ولایت من و اهل بیت من نباشد اعمال و عباداتش مقبول درگاه حق واقع نخواهد شد(1)و روایات در تأیید این مسئله ـ که قبولی عبادات منوط بر ولایت آل محمد علیهمالسلام است ـ به قدری زیاد است که شاید قابل شمارش نباشد.
سلیمان بن خالد نقل کرده که من از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم: که مراد از این عمل، [در آیه] عمل کدام جماعت است؟ حضرت فرمود: «اعمال مبغضینا و مبغضی شیعتنا» اعمال دشمنان ما و دشمنان شیعیان ما است.(2)
از بعضی احادیث معلوم میشود که مراد از این عمل، عمل نیک گروهی است که هم عمل حرام انجام میدهند و هم قائل به فضل امیرالمؤمنین علیهالسلام نیستند و انکار (ولایت) او مینمایند.
علی بن ابراهیم از ابو حمزه ثمالی از حضرت باقر علیهالسلام روایت نموده که فرمود: «یبعث اللّه یوم القیمة قوما بین ایدیهم نورا کلقباطی ثم یقال لذلک کن هباء منثورا ثم قال یا ابا حمزه انهم کانوا یصومون و یصلون و لکن کانوا اذا عرض شیء من الحرام اخذوه و اذا ذکر لهم شیء من فضل امیرالمؤمنین علیهالسلام انکروه». خداوند روز قیامت
جماعتی را مبعوث میکند که در جلو آنان نوری مانند سفیدی کتان میباشد، پس به آن گفته میشود مانند ذرات غبار پراکنده شوید. بعد آن حضرت فرمود: ای ابا حمزه! به درستی که آنها روزه میگرفتند و نماز میخواندند، و اگر به آنها چیزی از حرام عرضه گردد، آن را میگرفتند اما هرگاه از فضیلت امیرالمؤمنین علیهالسلام برای آنها بیان گردد، آنرا انکار مینمودند.(1)
وَیَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاء بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلاَئِکَةُ تَنزِیلاً رضیاللهعنه قدسسرهم
«و (بخاطر آور) روزی را که آسمان با ابرها شکافته میشود، و فرشتگان نازل میگردند».
ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: مراد از «غمام» در باطن امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(2)
الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَنِ وَکَانَ یَوْمًا عَلَی الْکَافِرِینَ عَسِیرًا رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آن روز، فرمانروایی به حق، از آن [خدای] رحمان است و روزی است که بر کافران بسی دشوار است».
محمد بن عباس روایت نموده که محمد بن الحسن بن علی از پدرش از علی بن اسباط در مورد آیه «و الملک یومئذ الحق للرحمن» گفته: مالکیت ابدی و حقیقی جهان تا روز قیامت از آن خداوند رحمان است و با ظهور امام زمان علیهالسلام در سراسر جهان تنها خداوند عبادت خواهد شد و ریشه ظلم و جور کنده خواهد شد.(3)
مالکیت حقیقی در روز قیامت از آن خداوند رحمان است و آن روز برای کفار بسیار سخت و مشکل است. اما مالکیت سه نوع است:
1 ـ مالکیت حقه حقیقی که مختص حق تعالی است، چون خالق و آفریننده جهان است. «و له ما فی السماوات و ما فی الارض»(1).
2 ـ مالکیت جعلی یا اعتباری که خداوند هرچه در دنیا است در اختیار بندگانش گذاشته و انسان به اعتبار الهی مالک میشود و احکام مالکیت بر او بار میشود.
3 ـ مالکیت جابرانه و ظالمانه که به ظلم و جور تصرف میکنند و ملک خود میپندارند و این مالکیت جابرانه موقتی است یعنی تا زمان ظهور حضرت بقیة اللّه و دوره رجعت ائمه علیهمالسلام که ریشه ظلم و جور کنده میشود، و اما ملکیت اعتباری یا جعلی مادام العمر است و پس از مردن افراد به ورثه منتقل میشود. و مالکیت حقه ابدی است لذا میفرماید: «و الملک یومئذ الحق للرحمن» همیشه بوده و همیشه هست و فردای قیامت نه مالکیت جابرانه هست و نه اعتباری و فردای قیامت احدی سلطه و اختیار ندارد. چنانچه میفرماید: «یوم لا تملک نفس لنفس شیء و الامر یومئذ للّه»(2). «و کان یوما علی الکافرین عسیرا».
بنابراین کسانی که در محشر وارد میشوند چندین قسم هستند. قسم اول: کفار و رهبران ضلالت که از روی تقصیر و عناد ایمان نیاوردند که آیه این قسم از افراد جهمنی را بیان میفرماید یعنی برای آنها بسیار سخت و دشوار است چه از انس باشند یا از شیاطین و کفار جن.
قسمت دوم: کافران هستند که از روی قصور به کفر خود باقی ماندند، مثل اطفال و مجانین و ابلهان که از کشف حق و حقیقت دور ماندهاند. اینها نه در عذابد
چون تقصیر نداشتند و نه متنعم به بهشت هستند چون قابلیت ندارند. خداوند برای آنها جایی مهیا فرموده و یک زندگانی مختصری دارند.
قسمت سوم: مؤمنین جن هستند آنها هم مناسب حال خود بهشتی دارند غیر از بهشت انس و متنعم هستند.
قسمت چهارم: حیوانات و وحوش میباشند که صحرائی دارند مناسب خود میچرند.
قسمت پنجم: مؤمنینی که بدون گناه از دنیا رفتند اینها از زمان مرگ تا ابد هیچ گونه عسر و حرجی ندارند.
قسمت ششم: مؤمنینی که آلوده به معصیت و گناه هستند اینها در عالم برزخ و عقبات و منازل قیامت بسا به تفاوت درجات معذب میشوند تا مغفرت و عفو الهی و شفاعت شافعان (اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ) شامل حال آنها شود و به سعادت و بهشت نائل گردند.(1)
وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً رضیاللهعنه علیهالسلام
«و روزی است که ستمکار دستهای خود را میگزد [و [میگوید: "ای کاش با پیامبر راهی برمیگرفتم."»
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: مراد از «سبیل» حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. یعنی: ای کاش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیروی نموده و راهی به سوی ولایت و دوستی امیرالمؤمنین علیهالسلام میداشتم.(2)
از این احادیث ظاهر میشود که مراد از «ظالم» در آیه «و یوم یعض الظالم
علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا» تمام طبقات مسلمین غیر از شیعیان اثنی عشری است و مراد از فلانا (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و بنی امیه و بنی عباس و زیدیه و کیسانیه و واقفیه و سایر فِرَق هستند و روز قیامت ستمگران دست خود را میگزند و میگویند: ای کاش فرمایشات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در انتخاب امیرالمؤمنین علیهالسلام به عنوان جانشین را قبول میکردیم و فلانی را به دوستی نمیگرفتیم.
جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرده گفت: وقتی جمعی از مردم یمن به حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شدند آن حضرت فرمودند: اینان مردمی هستند که ایمانی ثابت و قلبی رقیق داشته و از همین مردم گروهی در حدود هفتاد هزار نفر شمشیر زن و مسلح از یمن بیرون آمده و به یاری و کمک جانشین من بشتابند و وصی مرا یاری میکنند.
اصحابی که شرف حضور داشتند عرض کردند وصی و خلف شما کیست؟ فرمود: همان شخصی است که خداوند دربارهاش میفرماید: «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا و لا تفرقوا»(1). سؤال کردند: حبل خدا چیست و مراد کیست؟ پاسخ فرمودند: خداوند فرموده: «الا بحبل من اللّه و حبل من الناس»(2)حبل از طرف خداوند کتاب اوست و حبل از طرف مردم وصی من است.
عرض کردند: ای رسول خدا! وصی شما کیست؟ فرمود: همان کسی است که خداوند دربارهاش میفرماید: «ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب اللّه»(3). گفتند: مراد از جنب اللّه چیست؟ فرمود: مراد، آن شخصی است که خداوند در حق دشمنانش میفرماید: «و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت
مع الرسول سبیلا». وصی من بعد از من سبیل و راه وصول به من است.
عرض کردند: اشتیاق شدیدی به شناسائی وصی تو داریم، او را معرفی بفرمائید. فرمود: او کسی است که خداوند او را آیه «للمتوسمین» قرار داده اگر کسی دارای قلبی سلیم و بصیرت نافذی باشد و به سوی او نظر کند همچنان که مرا ـ که پیغمبر میباشم ـ میشناسد او را خواهد شناخت. برخیزید و به جمع حاضرین نظاره و توجه نمائید هر کس در قلب شما تأثیر و دل شما را به سوی خویش جلب نمود او وصی من است. زیرا خداوند فرموده: «و اجعل افئدة من الناس تهوی الیه»(1)یعنی به او و به ذریه او میل پیدا میکند.
از بین مردم یمن ابن عامر اشعری از طایفه اشعریین و ابو غره خولانی از طایفه خولانین و ظبیان و عثمان بن قیس و عزیه الدوسی و لاحق بن علاقه برخاستند و در میان صفوف اصحاب به گردش پرداختند و همین که علی بن ابیطالب علیهالسلام را دیدند توقف نموده و گفتند: دلهای ما متمایل به این شخص شده و هوای علی علیهالسلام در دل ما جایگزین شد و دست امیرالمؤمنین علیهالسلام را گرفته حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورده عرض نمودند: ای رسول خدا! به نظر ما وصی شما این مرد است.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: به خدا قسم شما نخبه پاکیزگان و بندگان خدا هستید که پیش از معرفی، وصی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را شناختید. صدای آنها به گریه بلند شده گفتند: ای رسول خدا! ما در میان این جمعیت نظر نمودیم هیچ یک از آنها اثری که در دیدار علی علیهالسلام به قلب ما نمود نداشتند و ما بی اختیار مجذوب دیدار او شدیم و قلبهای ما از مشاهده جمالش به طپش افتاد و آرامش خاطری برای ما پدید آمد، گویا حضرتش پاره جگر ما است و سینه ما از محبت او لبریز شد. مثل آنکه علی علیهالسلام پدر ما میباشد و ما فرزندان او هستیم.
1) سوره ابراهیم: آیه 37.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آنان را مورد تفقد و عنایت مخصوص قرار داد و تأکید فرمود: که در محبت و ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام استوار و پایدار بمانید و نیز فرمودند: تأویل قرآن را نمیدانند مگر راسخون در علم. وفادار باشید تا از آتش جهنم دور شوید. جماعت مزبور همواره با امیرالمؤمنین علیهالسلام باقی بودند تا در جنگ صفین شهید شدند و بشارتی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنها داده بود که در رکاب امیرالمؤمنین علیهالسلام به شهادت نایل و بهشت نصیبشان میشود تحقق پیدا کرد.(1)
یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَنًا خَلِیلاً رضیاللهعنه علیهماالسلام
«ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم».
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت شده که آیه «یا ویلتی لیتنی لم اتخد فلانا خلیلا» در مورد دو غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام که از بزرگان قریش بوده نازل شده که به زبان اسلام آوردند ولی با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله منافقانه برخورد کردند.(2)بین این دو نفر رفاقت و برادری وجود داشت و بالاخره یکی باعث انحراف دیگری شد و هر دو هلاک شدند.
در این دو آیه خداوند داستان آنها را حکایت میکند که وضعشان چگونه است و در هنگام نزول عذاب به همدیگر چه میگویند. البته در آن هنگام حزن و اندوه آنها را میگیرد و نسبت به حرکات و اعمال خود پشیمان میشوند ولی پشیمانی دیگر سودی نخواهد داشت.
لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلاْءِنسَانِ خَذُولاً رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«او مرا از یادآوری (حق) گمراه ساخت بعد از آنکه (یاد حق) به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است».
شیخ امین الدین طبرسی رحمه اللّه تعالی در تفسیر مجمع البیان متذکر شده که منظور از «اضلنی» غاصب دوم حق امیرالمؤمنین است.(1)
علی بن ابراهیم از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده که مراد از «ظالم» اولی است و مراد از «اضلنی» و «فلان» و «شیطان» غاصب دومی است و منظور از «سبیل» و «ذکر» حضرت امیرالمؤمنین علی مرتضی علیهالسلام و ولایت با سعادت او میباشد(2)یعنی غاصب و ظالم اولی میگوید: ای کاش من با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله امیرالمؤمنین علیهالسلام را ولی خود میگرفتم. ای وای بر من! ای کاش دومی را دوست خود نمیگرفتم. زیرا که او مرا از اقرار به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام باز نمود این دومی است که اولی و پیروانان اورا به گمراهی کشاند. بنابراین منظور از «شیطان» در این آیه (دومی) است و «انسان» اولی است و این دومی است که اولی را به ضلالت و گمراهی کشاند.
این فرمایش حضرت دلالت بر باطن آیه شریفه میکند، پس منافات با تفسیر سابق نخواهد داشت.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: دو نفر در امری (خلافت) با من اختلاف و منازعه نمودند که در آن حقی نداشتند و از روی ضلالت و گمراهی مرتکب آن شدند و از روی جهالت معتقد به آن شدند، پس محل ورود و جایگاه آنها بد است. در آنجا یگدیکر را لعن مینمایند و از یکدیگر تبری میجویند و به همدیگر
میگویند: ای کاش دوری من با تو به اندازه دوری بین مشرق و مغرب میبود، بد همنشینی هستی. پس به او پاسخ میدهد: «یا لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا».
سپس حضرت فرمود: من آن «ذکر» هستم (در این آیه) که از آن گمراه شدند، من آن «سبیل» هستم که از آن منحرف شدند، من آن «ایمان» هستم که نسبت به آن کافر شدند، من آن قرآنی هستم که آن را مهجور و متروک نمودند و آن دینی هستم که آن را تکذیب نمودند و آن صراطی هستم که از آن لغزیدند و سرنگون شدند.(1)
وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا علیهاالسلام
«و پیامبر عرضه داشت: پروردگارا قوم من قرآن را رها کردند».
پروردگار در این آیه زبان حال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در مورد شکایت از امت و قوم خود بیان میفرماید که آن حضرت در مقام مناجات عرضه میدارد: پروردگارا! این قوم من و قرآن را ترک و آن را رها کردهاند. متروک کردن قرآن دو صورت دارد: یکی آنکه به آن ایمان نمیآورند و آن را تلاوت نمیکنند. دیگر آنکه به واجبات و محرمات و دستورهای آن عمل نمینمایند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هر کس قرآن را تلاوت کند ولی به آن رفتار ننماید روز قیامت قرآن به او درآویزد و با او دشمنی و مخاصمه میکند و میگوید: پروردگارا! این بنده مرا رها کرده و به آیات و احکام من عمل ننموده تو خود میان من و او حکم کن.(2)
جهت یادآوری مجدد متذکر میشویم که ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبه مفصلی میفرماید: من آن ذکری
هستم که مردم از یاد بردهاند و من آن سبیلی هستم که مردم از آن منحرف شده و ایمانی میباشم که مردم از آن کافر گشتهاند و قرآنی هستم که متروک ماندهام و دینی میباشم که مورد تکذیب قرار گرفتهام.(1)
در روایت است که حضرت امام محمد باقر علیهالسلام به سعد فرمود: ای سعد! قرآن را یاد بگیر، چرا که قرآن روز قیامت در نیکوترین صورتی میآید، مردم به آن نظر میکنند تا آنکه به قرب الهی و محضر سبحانی میآید. خداوند تبارک و تعالی ندا میفرماید: ای حجت من در زمین، و کلام ناطق صادق من! سرت را بلند کن و سؤال کن، عطا میشوی و شفاعت نما که قبول میگردد، بندگان مرا چگونه دیدی؟
قرآن میگوید: ای پروردگار من! بعضی از آنها مرا نگهداری نمودند و مرا حفظ کردند و چیزی از احکام مرا ضایع نکردند، و بعضی مرا ضایع نمودند و سبک شمردند و مرا تکذیب کردند، و تو حجت هستی بر تمام خلق. پس خداوند عزوجل میفرماید: قسم به عزت و جلالم! امروز نیکوترین ثوابها را به تو میدهم و به خاطر تو کیفر و مجازات دردناک میکنم.(2)
وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِیرًا علیهاالسلام قدسسرهم
«و ما به موسی کتاب (آسمانی) دادیم، و برادرش هارون را یاور او قرار دادیم».
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیث منزلت که از اخبار متواتره است فرمود: «علی منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» منزلت و مقام علی از من مانند منزلت
هارون از موسی است مگر اینکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود.(1)
هارون برادر خود موسی را در امر تبلیغ رسالت و اعتلای کلمه توحید یاری و مددکاری نمود و متحمل بعضی از مشقتها و زحمتهای تبلیغ گردید و وزارت او منافی مشارکت او در امر نبوت نیست، زیرا که این دو امر مشترک و و متوازی یکدیگرند. بنابراین هارون هم پیغمبر و هم وزیر موسی در امورات بود و حضرت علی علیهالسلام نیز به منزله هارون بود و کار وزارت را در امور تبلیغ اسلام و اعتلای کلمه توحید، ایفا نمود و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در جنگ و صلح یاری و مدد نمود تا جائیکه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اسلام با پول خدیجه و شمشیر ذوالفقار علی علیهالسلام جان گرفت و رشد و توسعه پیدا نمود.(2)
وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبَی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ کُفُورًا قدسسرهم
«ما این آیات را بصورتهای گوناگون برای آنان بیان کردیم تا متذکر شوند، و[لی] بیشتر مردم جز ناسپاسی نخواستند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: باطن آیه فوق این است که «فابی اکثر الناس بولایة علی الا کفورا» بیشتر مردم نسبت به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام کافر شدند.(3)
وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیرًا قدسسرهم قدسسره
«و اگر میخواستیم قطعا در هر شهری هشدار دهندهای بر میانگیختیم».
صد و بیست و چهار هزار پیغمبر برای دعوت مردم به خدا پرستی و اصلاح جوامع بشری مبعوث شدند، لکن چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خاتم الانبیاء بود و شریعت او تا دامنه قیامت باقی است پیغمبر دیگری نباید باشد. چنانچه در حدیث منزلت که متواتر بین شیعه و سنی است فرمود «علی منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لانبی بعدی»(1)و در قرآن میفرماید: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول اللّه و خاتم النبیین»(2)لذا میفرماید: «ولو شئنا» «لو» امتناعیه یعنی ممتنع است و خلاف حکمت و مصلحت است «لبعثنا فی کل قریةٍ نذیرا» لکن به ازاء این خداوند اوصیاء آن حضرت را دوازده نفر تا دامنه قیامت مقرر فرمود، و از زمان رحلت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تا زمان غیبت حضرت بقیة اللّه علیهالسلام و تا زمان ظهور و رجعت ائمه اطهار علیهمالسلام علمائی به ازاء انبیاء گذشته قرار داده که در هر شهرستان و آبادی مردم را دعوت نموده هشدار کنند که اینها به منزله انبیاء گذشته و خلفاء حضرت رسالت هستند. چنانچه فرمود: (اللهم ارحم خلفائی) عرض کردند: کیانند؟ فرمود: (الذین یأتون من بعدی و یروون حدیثی و سنتی) خلفاء من که بعد از من میآیند و حدیث و سنت مرا بازگو میکنند.(3)و نیز فرمود: (علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل) علمای امت من مانند پیامبران بنی اسرائیل هستند(4)بلکه در بسیاری از شهرستانها بالغ بر صد (هزار) بلکه زیادتر علماء هستند و در هر محله و کوچه انوار آنها میتابد. غیر از این، تمام مسلمین دعوت به امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد جاهلان و هدایت گمراهان را به عهده دارند لذا حجت بر گمراهان و منکرین ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام تمام شده است.
وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا قدسسرهم علیهاالسلام
«و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد: این یکی شیرین [و] گوارا و آن یکی شور [و] تلخ است، و میان آن دو، مانع و حریمی استوار قرار داد».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: به درستی که خداوند عز و جل ولایت ما را بر آبها عرضه فرمود، پس هر آبی که ولایت ما را پذیرفت، شیرین و خوشگوار شد، و هر آبی که ولایت ما را انکار نمود تلخ و شور شده است.(1)(این مسأله در مورد میوهها هم میباشد).(2)
وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَکَانَ رَبُّکَ قَدِیرًا قدسسرهم
«و اوست کسی که از آب، بشری آفرید و او را [دارای خویشاوندی[ نسبی و دامادی قرار داد، و پروردگار تو همواره تواناست».
از ابن عباس در تفسیر آیه فوق نقل شده که در شأن رسول اللّه و علی صلوات اللّه علیهما نازل شده چرا که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دخترش (حضرت زهرا علیهاالسلام ) را به نکاح پسر عمویش علی بن ابی طالب علیهالسلام در آورد.(3)
در کتاب معانی از امام باقر از امیرالمؤمنین علیهماالسلام روایت شده که فرمود: در قرآن برای من اسامی متعددی هست لذا پرهیز کنید از اینکه به آن اسماء تجاوز کنید که در دینتان گمراه خواهید شد. من داماد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هستم که در آیه «و هو الذی خلق
من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و کان ربک قدیرا» آمده است.(1)
ذیل آیه فوق از حضرت امام زین العابدین علیهالسلام روایت شده فرمود: روزی امام حسین علیهالسلام با عمویم امام حسن علیهالسلام در مدینه راه میرفتند و من همراه ایشان بودم ناگاه به جماعتی از قریش برخورد نمودیم که جابر بن عبداللّه انصاری و انس بن مالک نیز با آنها بودند. همین که چشم جابر به پدرم و عمویم افتاد به دست و پای ایشان افتاد و پای مبارک ایشان را بوسه میزد، انس به جابر گفت: شما با این سن پیری و شخصیت ممتاز و موقعیت عالی که در محضر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله داشتی نباید به پاهای حسین بوسه بزنی.
جابر به انس گفت: اگر آنچه که من میدانم تو نیز شرافت و فضیلت این دو فرزند پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را میدانستی خاک زیر پای آنها را سرمه و توتیای چشم خود مینمودی. آنگاه جابر به انس گفت: ای ابا حمزه! پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چیزی در فضیلت این دو بزرگوار به من فرموده که باور نمیکنم در هیچ یک از افراد موجود باشد.
امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: من توقف کردم تا بیانات جابر را بشنوم. جابر به انس گفت: وقتی در خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نشسته بودم به من فرمودند: ای جابر! برو فرزندان من حسن و حسین علیهماالسلام را بیاور. در امتثال فرمایش حضرتش رفتم و آنها را خدمتش آوردم. در راه قدری امام حسن علیهالسلام را بغل میکردم و امام حسین علیهالسلام را پیاده همراه میآوردم و گاهی امام حسین علیهالسلام را در بغل میگرفتم و امام حسن علیهالسلام را زمین میگذاشتم تا راه برود و پس از شرفیابی، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از رفتارم مطلع شدند بسیار مسرور و خوشحال گردیدند و آنها را بسیار گرامی داشته و نوازش میفرمود و چنان آنها را دوست میداشت که فوق آن متصور نبود.
در چنین شور و حال به من فرمود: ای جابر! این دو فرزند مرا دوست داری؟
1) معانی الاخبار صدوق: ص59.
عرض کردم: چرا دوست نداشته باشم با این قرب و منزلتی که حضور مبارک دارند.
فرمود: ای جابر! گوش کن تا توضیحی از فضیلت آنها برایت بیان کنم: وقتی که مشیت خداوند تعلق گرفت که مرا خلق کند مرا به صورت نطفه سفید پاکیزهای بیافرید و در پشت آدم به ودیعه نهاد و پیوسته از پشتی به پشت دیگر و از رحم طاهری به رحم دیگری تا نوح و ابراهیم انتقال داد سپس به عبدالمطلب منتقل گردید و هرگز پلیدی شرک به آباء و اجداد سابقین من نرسید. سپس خداوند نطفه مزبور را به دو قسمت تقسیم نمود، جزئی از آن به پشت عبداللّه و یک جزء دیگر به پشت ابوطالب قرار گرفت. از عبداللّه من به وجود آمدم و پیغمبری و رسالت به من ختم شد و از ابوطالب علی علیهالسلام متولد شد و وصایت (خلافت) به او ختم گردید. پس از وصلت علی علیهالسلام با دخترم زهرا علیهاالسلام آن دو نور به صورت حسن و حسین علیهماالسلام به وجود آمدند و به آن دو مولود اسباط نبوت ختم شد و ذریه مرا خداوند در ایشان قرار داد. خداوند مرا مأمور فرمود تا دنیا را از شرک و بتپرستی و جهالت پاک نموده خداشناسی و معرفت پروردگار را در میان مردم ترویج نمایم و پس از من و علی علیهالسلام نور دیدگانم حسن و حسین و فرزندانش علیهمالسلام حامل پرچم توحید گشته و در اعتلای دین حق جانفشانی نمایند.
بدان ای جابر! حسن و حسین علیهماالسلام پاکیزه و پاک کننده و سید جوانان بهشت میباشند. سعادتمند کسی است که آنها و پدرانشان را دوست بدارد و وای به حال کسانی که با ایشان دشمنی نموده و بغض و کینه آنها را در دل داشته باشند.(1)
مفسرین و مورخین و محدّثین از ابن عباس و ابن مسعود و جابر بن عبداللّه
1) الامالی طوسی: ص500؛ بحار الانوار: ج37 ص45.
انصاری و انس بن مالک و ام سلمه روایت کرده اند که آیه «و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و کان ربک قدیرا» در شأن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دختر خود حضرت فاطمه علیهاالسلام را به ازدواج حضرت علی علیهالسلام درآورد و سپس فرمود: اگر علی بن ابی طالب علیهالسلام خلق نشده بود برای فاطمه علیهاالسلام همسری نبود.(1)
در خبر دیگر فرمود: اگر تو (یا علی) نبودی، برای فاطمه علیهاالسلام همتایی بر روی زمین نبود.(2)
نکته: آیه فوق در حق پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام نازل شده است، چرا که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام را به امر پروردگار به ازدواج امیرالمؤمنین علیهالسلام در آورد و آن حضرت جامع نسب و سبب بود. از جهت نسب پسر عموی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و از حیث سبب شوهر حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است و چون آن حضرت به سن رشد و بلوغ رسید، جمعی از بزرگان و اشراف قریش که اسلام آورده بودند به خواستگاری حضرتش آمدند و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هر کسی را جوابی داده و رد میکردند و میفرمودند: امر فاطمه علیهاالسلام با پروردگار است. از جمله ابوبکر آمد، گفت: یا رسول اللّه! اسلام من و سابقه صحبت من را میدانی و از پیرمردان قریشم و بارها شنیده ام که فرمودی هر حسب و نسبی روز قیامت منقطع است مگر حسب و نسب من، مرا رغبت آن است که فاطمه علیهاالسلام را به من دهی.
حضرت اعراض نمود، مرتبه دوم و سوم تکرار کرد، حضرت فرمود: کار فاطمه به مشیت الهی است، به هر که خواهد دهد. عمر آمد، همین جواب را شنید.
عبدالرحمن بن عوف آمد، حضرت جواب نفرمود. عبدالرحمن گمان کرد توقف رسول صلیاللهعلیهوآله به جهت مهریه است، گفت: چندین شتر و گاو و گوسفند و زر و سیم مهریه میدهم.
حضرت به حالت غضب مشتی از سنگریزه به کنار عبدالرحمن ریخت، همه مروارید و مرجان شد، فرمود: بردار تا مال تو بیشتر شود، نگفتم امر فاطمه با خداست؟! شرمنده برگشت. تا آنکه امیرالمؤمنین علیهالسلام خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد، اتفاقا در آن روز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حجره ام سلمه تشریف داشتند علی علیهالسلام در حجره را زد، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ام سلمه فرمود: برخیز در را بر روی کسی باز کن که خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست میدارد.
ام سلمه عرض کرد: ای رسول خدا! این شخص کیست که دارای چنین قرب و منزلت است، فرمود او پسر عمو و برادر و محبوبترین اشخاص نزد من است. ام سلمه در را بگشود و آن حضرت وارد شده سلام کرد و حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نشست و ساعتی سر بزیر افکند و از شرم و خجالت سخنی به زبان نیاورد.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! حاجتی داری؟ فرمود: آری ای رسول خدا! شما مرا از پدر و مادر گرفته و به فرزندی پذیرفته تربیت نموده و ادب آموختی. پدری کردی و از پدر و مادر به من مهربان تری. حق قرابت و سابقه من بر حضرتت پوشیده نیست ذخیره من در دنیا و آخرت شما هستید. خودتان فرمودهاید: هر نسب و سببی در قیامت قطع میشود مگر نسب و سبب من. مرا در فاطمه علیهاالسلام رغبتی است به خواستگاری او آمدهام. شاید خداوند از نسل او فرزندانی به من کرامت فرماید.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چون غنچه گل شکفته خاطر و خوشحال شد و به روی حضرتش تبسم نمود و فرمود: مهریه چه داری؟ عرض کرد: بر تو مخفی نیست که مرا غیر از اسب و شتر آبکش و شمشیر و زره چیزی نیست، حضرت فرمود: اسب و
شتر و شمشیر را محتاج هستی، زره را بفروش. امیرالمؤمنین علیهالسلام شادمان از حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بیرون رفت و به قصد نماز عازم مسجد شد. به مسجد نرسیده بود که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سلمان فارسی را عقب او فرستاد و فرمود: برو علی علیهالسلام را بیاور.
سلمان حضور آن حضرت رسید عرض کرد: دعوت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را اجابت فرما. لذا علی علیهالسلام به حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: یا علی! بشارت به تو باد! پیش از آنکه من در روی زمین فاطمه علیهاالسلام را به نکاح تو درآورم، خداوند در آسمان عقد فاطمه علیهاالسلام را برای تو بست. هم اکنون فرشتهای بر من نازل شد که پیش از این به زمین فرود نیامده بود و به من گفت: ای رسول خدا! تو را به جمع شدن جمعتان و طهارت نسل مژده و بشارت میدهم.
به فرشته گفتم: نام تو چیست؟ گفت (نسطائیل) یعنی محمود. سؤال کردم: برای چه کار آمدهای؟ جواب داد: آمدهام از طرف پروردگار به شما بگویم که نور را به نکاح نور در بیاور. گفتم مراد کدام دو نور است؟ گفت: فاطمه علیهاالسلام را به ازدواج علی علیهالسلام دربیاور.
به فرشته محمود گفتم: فرمان حق تعالی را اجابت خواهم نمود و همینکه خواست باز گردد در میان دو کتف او دیدم نوشته بود: لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه ایدته بعلی و نصرته به. گفتم: ای محمود! این کلمات از چه زمانی میان دو کتف تو نوشته شده است؟
گفت: بیست و چهار هزار سال پیش از خلقت آدم. در آن اثنا جبرئیل نازل شد و قطعه حریری به دستم داد و گفت: ای رسول خدا! این حریر سفید از حریرهای بهشت است. در آن نظر کردم دیدم به خطی نورانی نوشته شده است که خدای تعالی توجهی به زمین نمود تو را برگزید و رسالت داد، مرتبه دوم توجه فرمود برای تو برادر و یاور و ولی برگزید و دخترت را به او اختصاص داد. از جبرئیل پرسیدم آن شخص کیست؟ گفت: پسر عمو و برادرت علی بن ابی طالب علیهالسلام . ای رسول خدا!
بشارت بر تو باد. پروردگار فرمود: خازنان بهشت را بیارایند و به درخت طوبی امر شد به انواع زیورها مزین گردد و به حورالعین دستور دادند زینت کنند و سورههای یس و طه و طواسین و حوامیم بخوانند و بادهای بهشت را فرمود: عطرهای دلپذیر در بهشت بیفشانند و به فرشتگان آسمان هفتم و ششم و پنجم امر شد به آسمان چهارم فرود آیند و فرشتگان آسمانهای اول و دوم و سوم به آسمان چهارم صعود کنند (همه باهم در آسمان چهارم جمع شوند) و در نزدیک بیت المعمور فرمان داده شد منبری از کرامت نصب نمایند و فرشتهای بنام راحیل که فصیحترین فرشتگان بود خطبه زیر را قرائت کرد: «ای رسول اکرم! این نوشته گواهی فرشتگان است بر این حریر. پروردگار به من امر فرمود تا خدمت حضرتت برسانم و با مهر از مشک سفید آن را ممهور نموده و به رضوان خازن بهشت بسپارم. خداوند به درخت طوبی امر فرمود تا تمام زیور آلات خود را نثار کند. سپس ابری فرستاد که یاقوت و مرجان و انواع جواهر ببارید، و فرشتگان سنبل و قرنفل بر افشانده و حور العین برچیدند و به یکدیگر هدیه دادند و با آن افتخار میکنند و میگویند: اینها نثار مقدم فاطمه علیهاالسلام است.
سپس ابرها مأمور شدند طومارهائی نثار کنند. فرشتگان پرسیدند این طومارها چیست؟ گفتند: این براتها و ودیعههایی است که ویژه شیعیان علی علیهالسلام و دوستان فاطمه علیهاالسلام است نزد شما باقی بماند تا روز قیامت بر صراط بایستید و هر کس ذرهای از محبت علی و فاطمه و فرزندانش علیهمالسلام در دل داشته باشد یکی از این براتها را به او بدهید تا بدون حساب داخل بهشت شود و از آتش دوزخ در امان باشد و این حکم را من پیش از خلقت آدم بر خود فرض کردهام.
فرشته حامل فرمان گفت: ای پیغمبر گرامی! روز قیامت من با فرشتگان بر روی صراط میایستیم چون یکی از دوستان شما بگذرد از آن طومارها و براتها به دستش میگذاریم که روی آن نوشته شده: «برات من العلی الجبار لشیعة علی و فاطمه علیهاالسلام من
النار» این برات از سوی خدای متعال برای شیعیان علی و فاطمه علیهماالسلام جهت نجات از دوزخ است. آنگاه مرکب هایی از نور که لجام آنها با یاقوت سرخ مرصع است بیاورند و آنها را سوار کرده با جلال و عظمت هر چه تمامتر به در بهشت میرسانند. خازن میگوید: ای دوستان خدا! داخل بهشت شوید.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که بخواهد مانند ما زندگی کند و بمیرد و روز قیامت با ما محشور شود باید دارای ولایت ما باشد و از دشمنان ما بیزاری جوید و دشمن ما را دشمن بدارد. خداوند دشمنان ما را بر زبان پیغمبران و فرشتگان و مخلوقات لعنت کرده است.
جبرئیل گفت: ای رسول خدا منادی از جانب عرش پروردگار ندا کرد: ای فرشتگان و ساکنان عرش و بهشت من! به خاطر ازدواج فاطمه علیهاالسلام مبارک باد بگوئید، زیرا من بر ایشان برکت دادم. راحیل عرض کرد: پروردگارا! کدام برکت بزرگتر از کرامت تو باشد که آنها را بشارت داده اید در صورتی که هنوز در دنیا هستند؟ خطاب رسید: ای راحیل! از برکات من بر آنها یکی آن است که آنان را بر محبت خود جمع کردم و از فرزندان آنها امامانی انتخاب نمودهام که جهانیان را به دین من دعوت نموده و حجت من بر خلایق هستند تا روز قیامت. پس از آن جبرئیل گفت: ای رسول خدا! من از طرف پروردگار مأمورم که خدمت مقدست بگویم که فاطمه علیهاالسلام را به نکاح علی علیهالسلام دربیاور و به ایشان تولد دو پسر طاهر و فاضل معصوم و پاک و نجیب را بشارت بده و بگو که آن دو فرزند بهترین مردم در دنیا و آخرت میباشند.
سپس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: هم اکنون جبرئیل و راحیل از حضور من رفتند و تصمیم گرفتم فرمان خدا را در این وصلت فرخنده انجام دهم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: کمال افتخار برای من این است که پروردگار در ملأ اعلا مرا یاد میفرماید و در بهشت ذکر مرا میبرند و عقد ازدواج فاطمه علیهاالسلام را در
آسمان در حضور فرشتگان و کروبیان ببندند.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! چون خدای تعالی بخواهد بنده خود را کرامت فرماید چیزهائی به او عطا میکند که نه هیچ چشمی دیده و نه هیچ گوشی شنیده و نه به فکر و مغز کسی خطور کرده باشد.
در این هنگام امیرالمؤمنین علیهالسلام دست به دعا بلند کرد و فرمود: پروردگارا! مرا توفیقی عنایت فرما تا شکر نعمتی که به من عطا کردهای بجا آورم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم آمین گفت. سپس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! برخیز روانه مسجد شو تا من به دنبال تو بیایم و آنچه خداوند امر فرموده را در حضور مهاجرین و انصار اعلام کنم و در فضایل و شخصیت تو بیاناتی عرض نمایم که دیدگان تو و دوستانت در دنیا و آخرت روشن گردد.
امیرالمؤمنین از حضور پیغمبر با قلبی آکنده از سرور و نشاط خارج و به سوی مسجد روان گردید. همان وقت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مسجد تشریف آورد و به بلال فرمود که تمام مهاجرین و انصار را در مسجد حاضر نماید. پس از حضور و اجتماع مردم در مسجد، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به منبر تشریف برده خطبه ذیل را ایراد فرمود:
پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای گروه مهاجر و انصار بدانید و آگاه باشید که جبرئیل بر من نازل شد و خبر داد که خداوند متعال تمام فرشتگان را در آسمان چهارم کنار بیت المعمور جمع و به آنها فرمود که گواه باشید من کنیزم فاطمه علیهاالسلام را به بندهام علی بن ابی طالب علیهالسلام داده و ایشان را به نکاح یکدیگر درآوردم.
آنگاه به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی برخیز و خطبهای ایراد نما. آن حضرت برخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: بنا به فرمان پروردگار رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دخترش فاطمه علیهاالسلام را به نکاح من در آورد. من با این ازدواج راضی و مفتخرم شما هم رضایت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را سؤال کنید. مسلمانان گفتند: ای رسول خدا! آیا شما هم با این وصلت راضی هستید؟ فرمود: آری. علی علیهالسلام دامادی
شایسته، و نیکو برادری است. او در دنیا و آخرت بزرگ و سید مردمان است و از جمله صالحان میباشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام سجده شکر بجا آورد و حاضرین به حضرتش گفتند: خداوند این وصلت فرخنده را مبارک گرداند. جمعتان جمع و بختتان نیکو باد از خدا میخواهیم فرزندان بسیار و پاکیزه نصیب شما بفرماید.(1)
وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَنفَعُهُمْ وَلاَ یَضُرُّهُمْ وَکَانَ الْکَافِرُ عَلَی رَبِّهِ ظَهِیرًا قدسسرهم قدسسرهم
«و غیر از خدا چیزی را میپرستند که نه سودشان میدهد و نه زیانشان میرساند، و کافر همواره در برابر پروردگار خود همپشت [شیطان] است».
ابی حمزه روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای جمله «و کان الکافر علی ربه ظهیرا» را سؤال کردم فرمود: مراد از «رب» در این آیه علی علیهالسلام است زیرا او صاحب ولایت میباشد و کلمه «رب» در اینجا به معنای صاحب است و علی علیهالسلام برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آیتی بوده و مردم را به ولایت حضرتش دعوت میفرمود. آیا نشنیدهای که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» هر که را من مولا و آقای اویم پس علی علیهالسلام مولا و آقای او است و هر کس علی علیهالسلام را دوست بدارد خدا را دوست داشته و آنکه علی علیهالسلام را دشمن بدارد با خدا دشمن است؟(2)
در اخبار تصریح شده که قرآن یک ظاهر دارد و یک باطن و مراد از «رب» یعنی
سلطان و مالک و صاحب ولایت و فرمانبر. مثلا در آیه: «اذکرنی عند ربک»(1)در اینجا مراد از «ربک» پادشاه مصر میباشد، و در این آیه مد نظر نیز مراد امیرالمؤمنین علیهالسلام است که مولا و صاحب ولایت بر تمام مسلمین و بر تمام جن و انس است و مراد از «و یعبدون من دون اللّه» عبادت شیطان و رهبران ظلم و جور است. و منظور از «و کان الکافر» یعنی غاصب دوم حق امیرالمؤمنین علیهالسلام است که ولایت علی علیهالسلام را انکار نمود.(2)
پس مراد از (علی ربه) امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد و (ظهیرا) یعنی کاری کردند که آن حضرت را خانه نشین کردند طناب به گردنش انداختند و به مسجد کشیدند.
وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و تو را جز بشارتگر و بیم دهنده نفرستادیم».
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «خلقتم للبقاء لا للفناء» آمدن در دنیا مقدمه آخرت است.(3)نظر به اینکه نائل شدن به نعمتهای اخروی مشروط به قابلیت است و گرفتاری به عذابهای آخرت منوط به استحقاق است و باید در این دنیا اموری که به نفع آن عالم است تحصیل کرده و اموری که موجب عذاب است اجتناب نمود. لذا چون بشر از این امور اطلاعی ندارد. پس لازم است که خداوند متعال بندگان را به آن امور آگاه کند و این منوط به ارسال پیامبران و انزال کتب و بیان احکام است و این امور سه قسمت است: یک قسمت راجع به امور قلبی است و یک قسمت راجع به امور نفسانی است و یک قسمت راجع به اعضاء و جوارح است.
لذا انبیاء و رسولان و اوصیاء آنها و علماء عظام در هر عصر و زمان باید باشند
تا بندگان را آگاه کنند. مبشر باشند به آن اموری که باعث سعادت و رستگاری و قابلیت بهشت و فیوضات الهی است. و از اموری که باعث شقاوت و بدبختی و هلاکت و عذاب الهیست انذار کنند. لذا میفرماید: «و ما ارسلناک الا مبشرا و نذیرا» و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم در خطبة حجةالوداع فرمود: «ما من شیء یقربکم الی الجنة و یبعدکم عن النار الاّ و قد امرتکم به و ما من شیء یبعدکم عن الجنة و یقربکم الی النار الا و قد نهیتکم عنه»(1)و برای اتمام حجت بر جمیع امت تا قیامت فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض ما ان تمسکم بهما لن تضلوا ابدا»(2)و علمایی مقرر فرمود که حافظ آنها باشند و راه عذری برای احدی باقی نباشد و حجت تمام شود.
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الاْءَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَمًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهاالسلام
«بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با نرمی و آرامش و بیتکبر بر زمین راه میروند، و هنگامی که جاهلان آنها را طرف خطاب قرار دهند (و سخنان نابخردانه گویند)، به ملایمت پاسخ می دهند (سلام میگویند و با بیاعتنایی و بزرگواری میگذرند)».
زراره روایت کرده گفت: تفسیر آیه فوق را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: این آیات [63تا 68] در حق ائمه علیهمالسلام نازل شده است.(3)ایشان کسانی هستند که در روی زمین با احتیاط و با سکینه و وقار راه میروند. آنان تمام شب را به
سجده پروردگار و عبادت خداوند به روز میرسانند و در مقام مناجات با تضرع و خشوع با خدای خود میگویند: پروردگارا! عذاب دوزخ را از ما دور بگردان چرا که عذاب دوزخ هلاک کننده و همیشگی است و منزل بسیار بد و جایگاه خوفناکی است.
علی بن ابراهیم در تفسیر این آیه از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده که مراد از آیه «الذین یمشون علی الارض هونا» همانا ائمه اطهار علیهمالسلام هستند که از ترس دشمنانشان به آرامی راه میروند.(1)
احادیث دیگری به همین مضمون نیز وارد شده و حاصل همه این آیات این است که مراد خداوند تعالی از این آیه این است که فاضلترین عباد که ائمه معصومین علیهمالسلام هستند از شر دشمنان ترسیده راه میروند و در اثناء راه با دشمنان به تواضع و فروتنی سیر میکنند. حضرت صادق علیهالسلام فرمود: بندهای که این چنین راه رود شخصی است که به آن طرز که مخلوق شده راه رود و در رفتن نه تکلف کند و نه بخرامد «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» و چون نادانان به سخنان نالایق با آنان سخن گویند در جواب آن جاهلان، سخنی را گویند که از آن در امان بمانند و در مقابل سخن درشت جاهلان و نابخردان نرمش و سکوت میکنند.(2)
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم
«و کسانی که میگویند: "پروردگارا عذاب جهنم را از ما برطرف گردان، که عذابش سخت و دائمی است».
از صفات دیگر عباد الرحمن این است که میگویند: پروردگار ما عذاب جهنم
را از ما دور میکند، به درستی که عذاب جهنم ثابت و همیشگی است.
عباد الرحمن که بندگان خاص الهی هستند اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشند که قطعا از عذاب الهی و جهنم دور هستند و عذاب خاص دشمنان آنها است.
ائمه طاهرین علیهمالسلام فرمودند: منظور از کلمه «ربنا» و «عنا» در این آیه، ما و شیعیان ما و دوستان ما هستند که دعا میکنند: خدایا! ما را از عذاب جهنم دور فرما و در حقیقت این یکنوع شفاعت در حق اهل ایمان میباشد.(1)
إِلاَّ مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیًما علیهالسلام
«مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل میکند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است».
ذیل آیه «فاولئک یبدل اللّه سیئاتهم حسنات» از حضرت رضا علیهالسلام روایت شده فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده دوستی من و اهلبیت من کفاره گناهان دوستان و موجب ازدیاد حسنات آنان است و خداوند آنچه دوستان ما خاندان رسالت به خود ستم کردهاند را میبخشد مگر گناهانی را که اصرار در آنها داشته و یا ظلم و ستمی که به مؤمنین روا داشتهاند و اعمال زور و جور نموده باشند.(2)
اصبغ بن نباته روایت کرده گفت: روزی داخل منزل امیرالمؤمنین علیهالسلام شدم و منتظر ورود و تشریف فرمائی آن حضرت بودم که ناگاه وارد منزل شدند، به پا ایستاده و سلام کردم. جواب سلام مرا داد و با دست مبارکش به کتف من زد و
فرمودند: ای اصبغ! عرض کردم: بله فدایت شوم. فرمود: دوستان ما دوستان خدا هستند و چون بمیرند از افق اعلا شربتی به آنها بنوشانند که از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر و از برف سردتر است.
اصبغ میگوید: حضورش عرض کردم: و حتی اگر آن دوستان شما معصیتکار باشند؟ فرمودند: بله. آیا قرآن نخواندهای که میفرماید: «اولئک یبدل اللّه سیئاتهم حسنات». ای اصبغ! اگر دوستان ما با محبتی که به ما خاندان رسالت دارند خدا را ملاقات نمایند، خداوند گناهان آنها را میآمرزد.(1)
لطیفه: روزی گدائی حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده عرض حاجت نمود و چیزی درخواست نمود. حضرت به او فرمود: بنشین تا خداوند چیزی عطا کند. در این اثنا شخصی وارد شد و کیسهای حضور آن حضرت نهاده عرض کرد: ای رسول خدا! این چهارصد درهم است به مستحقش مرحمت کنید.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به آن گدا فرمود: این چهارصد دینار را بردار. آن مرد عرض کرد: درهم است نه دینار. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مجددا فرمایش خود را تکرار و او همان جواب را به عرض رسانید.
پیغمبر به حالت خشم به آن مرد فرمود: مرا تکذیب مکن، خداوند مرا راستگو قرار داده است. آنگاه سر کیسه را گشود چهارصد دینار در کیسه بود. شخص آورنده تعجب کرده گفت: ای رسول خدا! به حق آن کسی که شما را مبعوث نمود، من در این کیسه درهم گذاشته بودم نه دینار. آن حضرت فرمود: تو راست میگوئی ولی چون به زبان من چهارصد دینار جاری شد، خداوند هم آنها را به دینار تبدیل فرمود. بنابراین پروردگاری که به موافقت گفتار پیغمبرش درهم نقره را مبدل به دینار طلا میفرماید چه جای تعجب دارد که بر طبق فرموده خود که میفرماید: «فاولئک
1) الاختصاص مفید: ص66.
یبدل اللّه سیئاتهم حسنات». گناهان مؤمنین را در صحیفه اعمال مبدل به حسنات گرداند.(1)
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا علیهالسلام
«و کسانی هستند که میگویند: "پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنی چشمان [ما] باشد، و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان."»
ابی مالک از ابن عباس در مورد آیه فوق نقل میکند که این آیه در مورد علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده است.(2)
امام باقر علیهالسلام فرمود: منظور از «و الذین یقولون ربنا هب لنا من ازوجنا و ذریتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماما» یعنی هدایت شوندگانی توسط ما هدایت میشوند و این مخصوص آل محمد صلوات اللّه علیهم اجمعین میباشد.(3)
علی بن ابراهیم از ابان بن تغلب روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کردم، فرمود: مقصود از «امام» ما ائمه و ما آل محمد علیهمالسلام هستیم که خداوند ما را برای متقین امام قرار داده است.(4)
محمد بن عباس از ابی سعید خدری روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: از جبرئیل پرسیدم: مراد از «ازواجنا و ذریاتنا» کیست؟ گفت: خدیجه و فاطمه علیهماالسلام و «قرة اعین» حسن و حسین علیهماالسلام و منظور از «اجعلنا للمتقین اماما» یعنی علی بن
ابی طالب علیهالسلام است.(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در روایتی فرمود: این آیه فقط مختص آل محمد علیهمالسلام میباشد.(2)
سلیمان بن خالد نقل میکند که روزی من در کجاوه، آخر آیات تبارک را تلاوت میکردم تا به اینجا رسیدم که «و الذین اذا ذکروا بایات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا»(3)حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «هذه فیکم اذا ذکرتم فضلنا لم تشکوا» یعنی این آیه در شأن شما شیعیان ما نازل شده است، زیرا که هرگاه شما فضل ما را ذکر کنید و آنرا به یاد آورید به آن یقین میکنید و در آن شک نمینمایید. سلیمان بن خالد در ادامه میگوید: چون به این آیه رسیدم که «و الذین یقولون ربنا»حضرت فرمود: این آیات در حق ما نازل گردیده است.(4)بنابراین «و اجعلنا للمتقین اماما» این کلام ائمه اطهار علیهمالسلام است که میگویند: ما را امام متقیان نه امام ظالمان بگردان.
ملاحظه: حسکانی از بزرگان عامه در شواهد التنزیل از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که آیه «الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرَّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما» در مورد ما اهل بیت نازل شده است.(5)
أُوْلَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَسَلاَمًا علیهالسلام قدسسرهم
«اینانند که به پاس آنکه صبر کردند، غرفه[های بهشت را [پاداش
خواهند یافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد».
ابن مسعود روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای پسر مسعود! بالاترین غرفهها در بهشت مخصوص علی بن ابی طالب علیهالسلام و دوستان و شیعیان او میباشد که از دشمنان دین بیزاری جسته و در مقابل آزار و اذیت دشمنان دین و بدخواهان علی علیهالسلام بردباری و شکیبایی نمودهاند.(1)
سعید بن جبیر روایت نموده: «اولئک یجزون الغرفة بما صبروا» یعنی علی بن ابی طالب و الحسن و الحسین و فاطمه علیهمالسلام «و یلقون فیها تحیه و سلاما» و ملائکه با ایشان ملاقات میکنند به تحیت و سلام یعنی به امری که باعث خوش حالی ایشان باشد به آنها بشارت میدهند.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
طسمْ قدسسره
«طا، سین، میم».
در اول سوره بقره بیان کردیم که حروف مقطع اول سورهها حرفی از حروف اسم اعظم خدا هستند و پیغمبر یا امام آنرا ترکیب نموده و اسم اعظم خداوند از آن حاصل میشود و از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: طاء اشاره به کوه طور سینا و سین یعنی اسکندریه و میم مراد مکه است و پروردگار به نام این سه محل قسم یاد میفرماید.(1)
سفیان بن سعید ثوری روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای «طسم» را سؤال نمودم و محمد بن الحنیفه از پدر بزرگوار خود امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمود: «طا» اشاره است به درخت طوبی و «سین» یعنی سدرة المنتهی و «میم» محمد صلیاللهعلیهوآله است.(2)
کفعمی روایت کرده که حروف مقطعه قرآنی که بعد از آن ذکر کتاب شده باشد قسم به ذات مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد. بنابراین معنی آیه چنین است: قسم به
محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله که «تلک آیات الکتاب المبین» آیات این کتاب ظاهر و آشکار است.
لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُوءْمِنِینَ علیهاالسلام
«شاید تو از اینکه [مشرکان] ایمان نمیآورند، جان خود را تباه سازی».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: سبب نزول این آیه آن است که روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! از خدا وند در خواست نمودم که تو را وصی و برادر و ولی من کند و پروردگار درخواست مرا اجابت نمود و تو را برادر و وصی و ولی من قرار داد. مرد منافقی این سخن را شنید گفت: چرا محمد صلیاللهعلیهوآله از خدای خود درخواست مال و ثروت نمیکند تا به او عطا شود و سبب قدرت و شوکت او گردد و بر دشمنان پیروز و مسلط شود. به خدا سوگند! یک مشت خرما در نظر من بهتر است از آنچه محمد صلیاللهعلیهوآله از خدا درخواست کرده است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از گفته آن مرد منافق ملول و دلتنگ شد و اثر رنج و اندوه بر چهره مبارکش ظاهر گردید و بر اثر آن، آیه بالا نازل شد.(1)
إِنْ نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِّنْ السَّمَاء آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ
«اگر بخواهیم، معجزهای از آسمان بر آنان فرود میآوریم، تا در برابر آن، گردنهایشان خاضع گردد».
این آیه در خصوص ندای آسمانی اعلام ظهور امام زمان علیهالسلام میباشد. ذیل آیه فوق عبداللّه بن سنان روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام بودم شنیدم
1) الامالی شیخ مفید: ص279؛ البرهان: ج4 ص165.
مردی از اهل همدان میگوید جماعت عامه ما را مسخره نموده و میگویند: شما خیال میکنید که واقعا در هنگام ظهور منادی از آسمان صدا میزند و فرج امام زمان علیهالسلام را اعلام میکند؟
حضرت صادق علیهالسلام که ایستاده و به جایی تکیه داده بودند چنان متغیر و غضبناک شدند که نشسته و فرمودند: شما میتوانید این روایت را از من و پدرم روایت کنید، از پدرم شنیدم که فرمود: به خدا قسم! صدای آسمانی که صاحب امر و ولی عصر علیهالسلام را به اسم ندا نموده و معرفی میکند در قرآن آمده است، آنجائی که میفرماید: «ان نشا ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین». هیچکس در روی زمین باقی نمیماند مگر آنکه خاضع شده و گردن کج نماید و ایمان آورند و تمام اهل زمین صدای منادی آسمانی را میشنوند که صدا میزند: ای مردم آگاه باشید حق با علی بن ابی طالب علیهالسلام و شیعیان او میباشد. روز بعد (ظهر) شیطان در بین زمین و آسمان صدا میزند: حق با عثمان است که مظلوم کشته شده و باید خونخواهی اورا بنمائید. مؤمنین در اثر ندای اولی در ایمان خود استوار و ثابت مانده ولی کسانی که دلهای بیمار و مضطرب دارند به دشمنی و خصومت با خاندان رسالت و بیزاری از ما (اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ) پرداخته و میگویند: صدای اولی سحر و جادویی بوده از سحرهای اهل بیت علیهمالسلام و در تائید فرمایش خود این آیه را تلاوت فرمود. «و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر»(1).(2)
قابل توجه اینکه در کتب معروفی مانند ارشاد شیخ مفید و روضه کافی و کمال الدین شیخ صدوق و تفسیر قمی آمده است که امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه فوق فرمود: منظور از طغیانگران بنی امیه هستند که به هنگام قیام مهدی علیهالسلام آیه
آسمانی را میبینند و در برابر آن ناچار به تسلیم میشوند.(1)
روشن است که منظور از این روایات، بیان مصداقی از مفهوم وسیع آیه است که سرانجام به هنگام ظهور حضرت مهدی علیهالسلام رهبر حکومت جهانی، تمام حکومتهای ظلم و جور که خط بنی امیه را ادامه داده و میدهند به حکم اجبار در برابر قدرت مهدی و حمایتهای الهی او سر تسلیم فرود میآورند.
ملاحظه: حاکم حسکانی در شواهد التنزیل از ابوحمزه ثمالی از عبداللّه بن عباس روایت نموده که آیه فوق «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ» در مورد ما اهل بیت و بنی امیه نازل شده است.(2)
وَمَا یَأْتِیهِمْ مِّنْ ذِکْرٍ مِّنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلاَّ کَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ قدسسرهم
«هیچ تذکر جدیدی از سوی [خدای] رحمان بر ایشان نیامد جز اینکه همواره از آن روی بر میتافتند».
این آیه شامل کسانی میشود که از ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و سایر احکام شرعی و دینی مانند نماز، روزه، خمس، زکات، حج، حجاب و غیره اعراض نموده منکر آنها میباشند.(3)
فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْمًا وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ رضیاللهعنه قدسسره
«و چون از شما ترسیدم، از شما گریختم، تا پروردگارم به من دانش
بخشید و مرا از پیامبران قرار داد».
مفضل بن عمر از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که امام زمان علیهالسلام هنگام ظهور خطاب به مردم آیه فوق را تلاوت میفرماید: «فوهب لی حکما» خدوند آنچنان سلطنت و حکومتی در جهان به آن حضرت خواهد بخشید که تا کنون به هیچکس نداده است «و جعلنی من المرسلین» امام زمان علیهالسلام را از اوصیاء رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قرار داده است.(1)
قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ
«گفتند: او و برادرش را مهلت بده و گردآورندگان (جهت تجمع مردم) را به شهرها بفرست».
هنگامی که یزید پس از ورود اسرای کربلاء به شام با اطرافیان و حاضرین در مجلس مشورت نمود که من با این علیل و مریض (امام) زین العابدین علیهالسلام چکار کنم. تمام آنها رأی به قتل او دادند. حضرت باقر علیهالسلام که کودک چهار ساله بود فرمود: یزید حاضرین در مجلس تو بدتر از حاضرین درمجلس فرعون هستند. چرا که هنگامی که با آنها در مورد قتل موسی مشورت کرد همه به عدم قتل او رأی دادند، اما حاضرین در مجلس تو رأی به قتل (پدرم) دادند. زیرا آنها حرام زاده نبودند و اینها هستند، بلکه میگویم که خود یزید هم پستتر و خبثتر از فرعون بود حتی اجازه نشستن به حضرت نداد و حکم به قتل او داد و جلاّد، حضرت را به باغچه سرائی برد و قبر هم برای او کندند. اما دست غیبی گردن جلاد را زد.(2)
رَبِّ هَبْ لِی حُکْمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ علیهماالسلام علیهاالسلام
«پروردگارا، به من دانش عطا کن و مرا به صالحان ملحق فرمای».
در اخبار است که مراد از صالحین وجود مقدس محمد صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام میباشند و صالح کسی را گویند که از هر جهتی صالح باشد در معارف اعلا درجه معرفت داشته باشد در اخلاق متخلق به جمیع اخلاق حمیده و منزه از جمیع صفات رذیله باشد و در افعال عامل به اعمال حسنه و تارک قبایح عقلیه و شرعیه باشد. و این درجات بسیار دارد اعلاء درجه آن خاص محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام است.
ابراهیم علیهالسلام تقاضا کرد که ملحق به این ذوات مقدسه باشد و در روایت است: اول کسانی که وارد بهشت میشوند پیغمبر و امیرالمؤمنین و ابراهیم علیهمالسلام میباشند.
در اخبار آدابی بسیار برای استجابت دعا ذکر فرمودهاند از آن جمله اصرار در طلب حاجت و عدم ناامیدی از تأخیر استجابت دعا و مراعات اوقات دعا مثلاً هنگام وزیدن باد و ظهر بعد الزوال و جمعه و هنگام نزول باران و وقت سحر و غیر اینها. و قبل از دعا، ستایش و تمجید پروردگار و تقدیم صلوات بر پیغمبر و آل او علیهمالسلام و بعد از دعاء و در وسط دعا، و گریه کردن و دستها را بلند نمودن و از روی قلب و حالت خضوع و خشوع و در حضور چهل مؤمن که آمین بگویند و به غیر اینها، دعا گردد.(1)
وَاجْعَل لِّی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الاْآخِرِینَ علیهماالسلام
«و برای من در [میان] آیندگان آوازه نیکو گذار».
ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: مراد از «لسان
1) اطیب البیان: ج10 ص45.
صدق» در این آیه وجود حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: که امیر مؤمنان علی علیهالسلام فرمودند: لسان صدق و زبان گویا و سخنان صدق برای شخصی که پروردگار آنرا در میان مردم گذارد بهتر از مال و ثروت است که خود استفاده نماید و پس از مرگش به وارث داده شود.(2)ظاهر روایت آن است که مردم پس از مرگ او، یاد خیر از او بنمایند و به نیکی و صلاح از او یاد کنند.
إِلاَّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ
«مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا بیاورد».
امام صادق علیهالسلام فرمودند که منظور از «الا من اتی بقلب سلیم» آن دلی است که از حب دنیا سالم باشد(3)و مؤید این مسئله حدیث پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که فرمود: «حب الدنیا رأس کل خطیئة» یعنی حب دنیا سر منشأ هر خطائی است.(4)
از سعید بن مسیب نقل شده که «قلب سلیم» دل مؤمن است که بر خلاف منافق از نفاق صحیح و سالم است اما دل منافق مریض است.(5)
گفته شده که سلامتی قلب اخلاص است در شهادت به لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه است. و گویند دل سلیم از فساد و معاصی و یا از حسد و خیانت به دور است. هرگاه دل سالم باشد سایر جوارح از فساد سالم خواهند بود زیرا که جوارح فاسد نمیباشند مگر از قلب فاسد و بدان که مال و فرزند در روز قیامت سود
نمیبخشد مگر اینکه سلیم القلب بوده باشد چرا که سرمایه مرد در دین او به سلامتی قلب او از کفر و معاصی میباشد.
فَکُبْکِبُوا فِیهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ صلیاللهعلیهوآله
«پس آنها و همه گمراهان در آن [آتش] افکنده میشوند».
در تفسیر علی بن ابراهیم مذکور است که ضمیر «هم» راجع به بنی امیه است و مراد از «غاوون» بنی العباس هستند.(1)و مؤید این سخن آن چیزی است که از هشام بن سعید نقل شده که میگوید: من از حضرت صادق علیهالسلام شنیدم میفرمود: «الغاوون هم الذین عرفوا الحق و عملوا بخلافه» یعنی کسانی که حق را فهمیدند ولی بر خلاف آن عمل کردند.(2)زیرا بنی العباس در ظاهر اعتقاد به حقیقت ائمه معصومین علیهمالسلام داشتند اما در باطن به شدت با آنها مخالفت میکردند مثلا مأمون که از خلفای بزرگ بنی العباس بود در ظاهر طرح دوستی با حضرت میریخت اما در باطن دشمن حضرت و سرانجام قاتل حضرت گردید.
فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِینَ قدسسره وَلاَ صَدِیقٍ حَمِیمٍ قدسسره قدسسره فَلَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُوءْمِنِینَ قدسسره رضیاللهعنه إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُّوءْمِنِینَ قدسسره علیهاالسلام
«در نتیجه شفاعتگرانی نداریم، و نه دوستی نزدیک. و ای کاش که بازگشتی برای ما بود و از مؤمنان میشدیم. "حقا در این [سرگذشت درس [عبرتی است و[لی] بیشتر شان مؤمن نبودند».
سلیمان بن خالد روایت کرده گفت: روزی حضور حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب
بودم آن حضرت فرمود: به خدا قسم ما آنقدر از شیعیان خود شفاعت میکنیم که دشمنان ما آرزو میکنند ای کاش ما هم دوست آل محمد علیهمالسلام و دوست شیعیان آنها بودیم تا امروز از شفاعت آنها بهرهمند میشدیم.(1)
ابان بن تغلب از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که حضرت فرمود: «ان المؤمن لیشفع یوم القیمة لاهل بیته فیشفع فیهم حتی یبقی خادمه فیقول و یرفع سبابته یا رب خویدمی کان یقینی الحر و البرد فیشفع فیه» مؤمن در روز قیامت شفاعت اهل بیت خود میکند، حق تعالی شفاعت او را در حق آنها قبول میفرماید پس هر دو انگشت سبابه خود را بلند میکند و میگوید: بارخدایا! کنیزم را از عذاب نجات ده که او مرا از سرما و گرما نگاه داشته است. خداوند شفاعت او را اجابت میکند.(2)
امام باقر علیهالسلام فرمودند: «ان المؤمن لیشفع لجاره و ما له حسنة فیقول یا رب جاری کان یکف عنی الاذی فیشفع فیه و ان ادنی المؤمنین شفاعة لیشفع لثلاثین انسانا» مؤمن، همسایه خود را که هیچ حسنه ندارد شفاعت میکند و میگوید: بارخدایا! همسایه من اذیت و ضرر را از من دفع میکرد، حق تعالی شفاعت او را درباره او قبول میکند به طوری که مؤمن حداقل شفاعت سی نفر را میکند.(3)
و در روایات آمده که هیچ جائی نباشد که جمعی از مؤمنان آنجا باشند و در میان ایشان بندهای از اهل شفاعت باشد مگر آنکه شفاعت او در حق همه آنها را قبول کنند ولی اهل کفر و شرک از این سعادت محروم میباشند و در عذاب ابدی گرفتارند و از روی حسرت میگویند: «فما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم».
محمد بن سالم روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام سؤال کردم: مجرمان چه اشخاصی هستند که مردم را از راه راست منحرف نموده و به گمراهی میاندازند؟
فرمود: آنها مسلمانانی هستند که در اعمال و کردار از مشرکین پیروی میکنند.(1)
ذیل آیه «فما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم» از فضل بن عبدالملک روایت شده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: اول عنوان نامه اعمال مؤمن همان است که مردم درباره او میگویند اگر سخن خیر و نیکو درباره او گفته شود نامه او خیر است و چنانچه نسبت بدی به او بدهند نامه اعمال او شر است و نخستین تحفهای که برای مؤمن فرستاده میشود مغفرت و آمرزش او و کسانی که جنازه او را مشایعت کردهاند. سپس آن حضرت فرمود: ای فضل! به مسجد نمیروند مگر نجیبان مردم. ای فضل! کمترین پاداشی که خداوند به روندگان مسجد عطا میفرماید سه چیز است: هرگاه دعا کند و از خداوند بخواهد که او را داخل بهشت فرماید اجابت میکند و چنانچه از خداوند دفع مکروه و بلائی را مسئلت نماید پروردگار از او دفع بلا میکند و دیگر آنکه خداوند در مسجد برادر و دوستی به او عطا میفرماید که برای دین او سودمند میباشد. پس از آن فرمود: مسلمانان بعد از اسلام هیچ فائدهای نمیبرند بهتر از فائدهای که از برادران مسلمان خود میبرند.
ای فضل! از فقرا و بینوایان شیعیان ما دوری نکن همانا فقیری از ایشان در آخرت میتواند به قدر مردم قبیله ربیعه و مضر (که از پرجمعیتترین قبایل آن زمان عرب است) شفاعت کند. آیا کلام پروردگار که درباره دشمنان شما فرموده توجه کردهای؟ وقتی که شما از یکدیگر شفاعت میکنید میگویند: (وانفسا! ما در این روز شفیع و دوستی نداریم تا از ما حمایت و پشتیبانی نماید).(2)
در روایت دیگر است که از حضرت باقر علیهالسلام به اصحاب خود میفرمود: آیا برادران ثروتمند، شما را در اموال خود شریک کرده و از شما دستگیری مینمایند؟ عرض کردند: خیر، فرمود: پس در این صورت آنها برادران دینی شما نمیباشند.
حسکانی در شواهد التنزیل از امام باقر و امام حسین علیهماالسلام روایت نموده که آیه «فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ وَلا صَدِیقٍ حَمِیمٍ» در مورد ما و شیعیان ما نازل شده و خداوند ما و شیعیانمان را بر دیگران برتری داده که میتوانیم شفاعت کنیم به همین جهت دیگران که نمی توانند شفاعت کنند (روز قیامت) وقتی که ما را میببیند میگویند ما که شفاعت کنندهای نداریم.(1)
وَإِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله رضیاللهعنه
«و راستی که این [قرآن] وحی پروردگار جهانیان است».
علی بن ابراهیم از امام صادق علیهالسلام نقل کرده که مراد از «تنزیل» در اینجا ولایت و امامت امیر مؤمنان علیهالسلام است که در غدیر خم به وسیله جبرئیل روح الامین علیهالسلام نازل شد، به جهت آنکه او امین خدا بر وحی او و آنکه منزل برکات از جانب حق تعالی بر قلوب (مؤمنین) است.(2)
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاْءَمِینُ قدسسره صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ قدسسره صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم وَإِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الاْءَوَّلِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«"روح الامین" آن را بر دلت نازل کرد، تا از [جمله] هشداردهندگان باشی، به زبان عربی روشن، و [وصف] آن در کتابهای پیشینیان آمده است».
حنان بن سدیر روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای «نزل به الروح
الامین» را سؤال کردم فرمود: آنچه را روح الامین «جبرئیل» نازل کرد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود.(1)
ابی محمد روایت کرده گفت: حضور حضرت باقر علیهالسلام عرض کردم: مرا از ولایتی که جبرئیل در روز غدیر از طرف خداوند نازل کرد آگاه سازید؟ در جوابم «نزل به الروح الامین» را تلاوت نموده و فرمود: آنچه جبرئیل بر دل مبارک پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل کرد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود.(2)
وَإِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الاْءَوَّلِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و [وصف] آن در کتابهای پیشینیان آمده است».
محمد بن فضیل روایت کرده گفت: حضرت موسی بن جعفر (کاظم) علیهالسلام فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در کتابهای تمام پیغمبران پیشین مانند صحف آدم و نوح و ابراهیم و تورات و زبور و انجیل نوشته شده بود،(3)چنانچه میفرماید: «و اذ اخذ اللّه میثاق النبیین لما اتیتکم من کتاب و حکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به و لتنصرنه قال ا اقررتم و اخذتم علی ذلکم اصری قالوا اقررنا قال فاشهدوا و انا معکم من الشاهدین»(4). خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد مگر آنکه به ایشان بشارت نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت وصی او علی بن ابی طالب علیهالسلام را داده است.
محمد بن عباس از ابی محمد حناط روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه: «و انه لفی زبر الاولین» را سؤال نمودم فرمود: مقصود ولایت
امیرالمؤمنین علیهالسلام است که در کتب پیغمبران پیشین نیز بیان شده است.(1)
أَوَلَمْ یَکُن لَّهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِی إِسْرَائِیلَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله علیهالسلام
«آیا برای آنان، این خود دلیلی روشن نیست که علمای بنی اسرائیل از آن اطلاع دارند؟»
آیا این مطلب از آیات بزرگ نیست که دانشمندان و علماء بنی اسرائیل از کتابهای آسمانی پیغمبران پیشین از بعثت محمد صلیاللهعلیهوآله و نزول قرآن واقف بودند؟
ابن عباس روایت کرده که سبب نزول آیه فوق آن بود که مشرکین مکه کسانی نزد یهودیان مکه فرستادند تا از آنها درباره بعثت پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله و صفات او تحقیق کنند. علماء بنی اسرائیل گفتند: ما در تورات و کتب آسمانی پیشین وصف محمد صلیاللهعلیهوآله و رسالتش را خوانده و دیدهایم. پروردگار آیه فوق را فرستاد و فرمود: شهادت و گواهی علماء بنی اسرائیل بر بشارت دادن کتابهای آسمانی پیشین به رسالت محمد صلیاللهعلیهوآله و آمدن قرآن خود آیت بزرگی بر حق و حقیقت آن حضرت میباشد.(2)
وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَی بَعْضِ الاْءَعْجَمِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله علیهماالسلام فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَّا کَانُوا بِهِ مُوءْمِنِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآله
«و اگر آن را بر برخی از غیر عرب زبانان نازل میکردیم، و پیامبر آن را بر ایشان میخواند به آن ایمان نمیآوردند».
اگر این قرآن را به زبان عجمها (فارسی زبانان) نازل میکردیم و برای مردم عرب زبان میخواندیم به آن ایمان نمیآوردند.
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام ذیل آیه فوق روایت کرده فرمود: اگر قرآن (که در آن ولایت امیر مؤمنان علیهالسلام ذکر شده) به زبان فارسی نازل میشد اعراب به آن ایمان نمیآوردند اما بزبان عربی نازل شد و فارسی زبانان به قرآن و محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام ایمان آوردند و این فضیلت عجم را میرساند.(1)
أَفَرَأَیْتَ إِنْ مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِینَ رضیاللهعنه قدسسرهم ثُمَّ جَاءهُم مَّا کَانُوا یُوعَدُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم مَا أَغْنَی عَنْهُمْ مَّا کَانُوا یُمَتَّعُونَ رضیاللهعنه علیهالسلام
«مگر نمیدانی که اگر سالها آنان را برخوردار کنیم، و آنگاه آنچه که [بدان] بیم داده میشوند بدیشان برسد، آنچه از آن برخوردار میشدند، به کارشان نمیآید [و عذاب را از آنان دفع نمیکند]؟»
محمد بن عباس از معلی بن خنیس روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای این آیه را سؤال نمودم: «افرایت ان متعناهم سنین ثم جاءهم ما کانوا یوعدون» فرمود: مراد از وعده خداوند در این آیه ظهور حضرت حجه بن الحسن علیهالسلام است هنگامی که به امر پروردگار آن حضرت ظهور مینماید آنچه بنی امیه از مال و منال و ثروت دنیا اندوختهاند سودی نمیبرند و از عذاب خدا و کشته شدن به دست آن حضرت نجات نمییابند.(2)
ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: وقتی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در خواب دید بنی امیه از منبرش بالا رفته و بر مسند حضرتش نشسته و مردم را گمراه و به زمان جاهلیت برمیگردانند بسیار متأثر و اندوهناک شد، جبرئیل فرود آمد و چون آن حال را مشاهده کرد علت اندوه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را پرسید، آن حضرت رؤیای خود را بیان فرمود: جبرئیل گفت: به خدایی که شما را به حقیقت
مبعوث فرموده من اطلاعی ندارم و به آسمان بالا رفت طولی نکشید که فرود آمد و این آیه «افرایت ان متعناهم سنین» و سوره قدر را آورد که در آن خداوند شب قدر را بهتر از هزار ماه که دوره حکومت و تسلط بنی امیه است بیان نمود، که باعث انس و تسلای خاطر مبارک آن حضرت شد.(1)
یکی از تفضلات الهی برای کفار و مشرکین و فاسقان و فاجران تعجیل در مرگ آنها است زیرا اگر هر چه در دنیا بمانند بار خود را سنگینتر میکنند و عذاب خود را زیادتر میکنند. «ولا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین»(2)به علاوه اینکه دیگران را هم به کفر و ضلالت و معاصی میکشانند و عقوبت آنها به گردن آنها است. و ظلم و فساد و تعدی که نسبت به مؤمنین میکنند عذاب آنها را هم دارند (و به گردن آنهاست). بله، طول عمر خوب است برای کسانیکه اهل عبادت هستند تا بیشتر عبادت کنند و در مقام هدایت دیگران باشند تا اجر و ثواب آنها را هم داشته باشند و به دیگران احسان کنند و ثواب آنرا هم دست بیاورند.
بنابراین تمام نعمتهای الهی اگر در راستای رضای الهی مصرف شود به عنوان نعمت و تفضل است و اگر بر خلاف رضای الهی مصرف گردد بلا و نقمت است. چرا که نعمت داخلی، جوارح و اعضاء مانند چشم، گوش، دست و پا، عقل و قوه و قدرت و چه نعمت خارجی مانند ریاست و ثروت و مکنت و غیر اینها در همین راستا به عنوان عنایت و رحمت یا به عنوان بلا و نقمت قرار میگیرند. و یکی از حکمتهای مهلت دادن به آنها این است که بسا در نسل آنها ـ ولو هفتاد نسل بعدی باشد ـ یک مؤمن پیدا میشود چنانچه در جهاد امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت سیدالشهداء علیهالسلام همین نظر را داشتند. پس بودن آنها در دنیا رفع عذاب از آخرت آنها نمیکند.
إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ رضیاللهعنه قدسسره رضیاللهعنه
«در حقیقت آنها (شیاطین) از استراق سمع و شنیدن، محروم (ممنوع) شدند».
در اخبار دارد که شیاطین در آسمانها میرفتند و استراق سمع میکردند و میآمدند و به کاهنان خبر میدادند و آنها برای دیگران نیز نقل میکردند تا زمان ولادت عیسی علیهالسلام که از آسمان چهارم به بالا ممنوع شدند و در زمان ولادت حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله از کلیه آسمانها ممنوع شدند و اگر احیانا نزدیک آسمان بروند با شهاب آتشین سوزانده میشوند چنانچه میفرماید: «و لقد جعلنا فی السماء بروجا و زیناها للناظرین و حفظناها من کل شیطان رجیم الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبین»(1).(2)
وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الاْءَقْرَبِینَ رضیاللهعنه قدسسره
«و خویشان نزدیکت را هشدار ده».
طبرسی رحمه اللّه در کتاب مجمع البیان میفرماید: خاصه و عامه به اختلاف، روایت نمودهاند که چون این آیه نازل شد، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همه فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب جمع نمود، و آنها چهل نفر بودند به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود تا گوسفندی با مدی از غذا و یک صاع شیر برای آنها حاضر نمود. چون آن را دیدند، خندیدند و گفتند: غذای تو کفایت یک نفر از ما را هم نمیکند.
حضرت فرمود: بخورید به نام خدا. ده نفر آمدند و از آن غذا خوردند و سیر شدند و از آن شیر سیراب گردیدند. خدای تعالی این را معجزهای بر صدق دعوت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ابولهب گفت: این جادو و سحری است که به شما نموده است.
روز بعد نیز آنها را حاضر نمود و بعد از صرف غذا، حضرت برخاست فرمود: ای پسران عبدالمطلب! بدانید که خدای تعالی مرا به پیغمبری بر تمام مردم به طور عموم و بر شما به طور خصوص مبعوث نموده است، و این آیه را نازل فرموده: «وانذر عشیرتک الاقربین» و من شما را به دو کلمه دعوت میکنم که بر زبان سبک و آسان، و در ترازوی اعمال سنگین و گران است. بدین دو کلمه عرب و عجم را مالک شوید، و همه شما را منقاد و مطیع میشوند و به آن به بهشت درمی آئید و از جهنم نجات مییابید، و آن این است که شهادت دهید ان لا اله الا اللّه و انی (محمد) رسول اللّه.
هر که مرا اجابت کند و مرا یاری نماید، او برادر و وزیر و وصی و خلیفه من بعد از من میباشد. هیچ یک جواب ندادند مگر علی بن ابی طالب علیهالسلام مرتبه دوم و سوم نیز حضرت تکرار فرمود باز کسی جواب نداد مگر امیرالمؤمنین علیهالسلام .
حضرت فرمود: بنشین یا علی که تو برادر منی و وصی و وزیر و وارث و خلیفه منی. پس قوم برخاستند و از روی استهزاء به ابوطالب گفتند: اطاعت کن پسر خود را که او را بر تو امیر ساختند.(1)
ابن عباس میگوید: چون آیه فوق نازل شد، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به کوه صفا تشریف برد و مردم را صدا کرد و آنها از اطراف و جوانب به حضورش رفتند و کسانی که شخصا نتوانستند شرفیاب شوند شخصی را از طرف خود فرستادند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر من به شما بگویم که در زیر این کوه لشکری مهیا و آماده است که بر شما تاخته و اموالتان را به غارت ببرند مرا تصدیق کرده و راستگو میدانید؟ گفتند: بله. فرمود: پس بدانید که من شما را از عذاب سخت خدا میترسانم. ابولهب گستاخی نموده گفت: تبا لک زبانت بریده باد امروز همه ما را
1) تفسیر مجمع البیان: ج7 ص356
برای این دعوت کرده بودی. خداوند در قبال این جسارت ابولهب سوره «تبت یدا ابی لهب و تب» را نازل فرمود.(1)
بزرگان عامه در تفاسیر خود روایت فوق را در خصوص ایمان آوردن حضرت علی به نبوت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را نقل کردهاند.(2)
فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ رضیاللهعنه قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و اگر تو را نافرمانی کردند، بگو: "من از آنچه میکنید بیزارم"».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: معنای آیه چنین است: ای پیغمبر! اگر بعد از تو مسلمین در ولایت علی علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام نافرمانی کنند به ایشان بگو: من از شما و عصیان و نافرمانی شما بیزارم، زیرا که مرگ و زندگی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله یکسان است و معصیت و نافرمانی در زمان حیات و ممات آن حضرت فرقی ندارد.(3)
وَتَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ رضیاللهعنه الَّذِی یَرَاکَ حِینَ تَقُومُ رضیاللهعنه قدسسره علیهماالسلام وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ رضیاللهعنه قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«و بر [خدای] عزیز مهربان توکل کن. آن کس که چون [به نماز] بر
میخیزی تو را میبیند. و حرکت تو را در میان سجده کنندگان [مینگرد]».
شیعیان امامیه آیه «تقلبک فی الساجدین» را یکی از دلائل موحد و مؤمن بودن پدران رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میدانند چرا که خداوند میفرماید: ای پیغمبر! نقل و انتقال تو را در پشت سجده کنندگان میبینم زیرا حضرتش از صلب پاک و طاهری به صلب طیب و طاهر دیگری منتقل میشده تا بالاخره از صلب عبداللّه ظاهر گردید.
جابر بن یزید جعفی ذیل آیه فوق روایت کرد که حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: خدای تعالی نور محمد صلیاللهعلیهوآله را از نور عظمت و جلالت خود پدید آورد و آن نور لاهوتی است که از ذات مقدس خویش جلوهگر شده و همان نوری است که چون موسی بن عمران تقاضای دیدار نمود بر او تجلی کرد و موسی طاقت و توانایی رؤیت و دیدن آن را نداشته و به حالت اغما و بیهوشی بر زمین افتاد «و خر موسی صعقا»(1)و آن نور همان نور محمد صلیاللهعلیهوآله بود که مشیت پروردگار بر آن تعلق گرفت تا محمد صلیاللهعلیهوآله را از آن نور بیافریند.
اول آن نور را دو بخش فرمود از قسمت اول محمد صلیاللهعلیهوآله و از قسمت دیگر علی بن ابی طالب علیهالسلام را بیافرید و جز آن دو بزرگوار، موجود دیگری را از آن نور خلق نفرمود.
خداوند محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را به دست قدرت خویش بیافرید و به نفس نفیس از روح خود به آن دو بزرگوار بدمید و به صورتی که میخواست مصور فرمود و ایشان را امین خود نمود و بر خلایق خلیفه، گواه، زبان و عین خویشتن کرد و از علم و دانش خود هر دو را بهره کافی و وافی داد و آنها را بر غیبهای خود آگاه ساخت و بیان را به ایشان آموخت. یکی را نفس و دیگری را روح خود مقرر داشت.
1) سوره اعراف: آیه 143.
یکی از آنها بدون دیگری قیام نکنند و بر پا نایستند.
محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام اگر چه در ظاهر بشرند ولی در باطن لاهوتی(نور) هستند و برای آنکه خلق قدرت دیدارشان را داشته باشند. به صورت ناسوتی (انسان) ظاهر و جلوهگر شدند. چنانچه خداوند میفرماید «و للبسنا علیهم ما یلبسون»(1)در آن دو نور پاک مقام پروردگار جهان موجود است و آنها حجاب خالق و آفریدگار تمام مخلوقات هستند. به وجود ایشان خلقت خلق شروع و ملک و مقدرات را به آنان ختم میفرماید. و از نور محمد صلیاللهعلیهوآله نور دخترش فاطمه علیهاالسلام را اقتباس و مشتق فرمود همانطوری که نور محمد صلیاللهعلیهوآله را از نور خود مشتق فرمود. پس از آن از نور فاطمه و علی علیهماالسلام نور حسن و حسین و ائمه معصومین علیهمالسلام را مشتق فرمود مانند مشتق نمودن چلچراغ (لوستر) و چراغها از یکدیگر و تمام این معصومین علیهمالسلام از آن نور آفریده شدهاند و پیوسته از صلب و رحمی پاک به صلب و رحمی پاکیزه منتقل گردیدهاند و مانند سایر افراد مردم از ماء مهین و نطفه گندیده خلق نشدهاند، بلکه نورهائی بودند که از صلبهای طاهرین به رحمهای مطهرات (پاک) انتقال یافتهاند چرا که ایشان برگزیده برگزیدگانند که خداوند آنها را برای خود انتخاب نموده و آنها را مخزن علم و دانش خویش ساخته و قائم مقام و خلیفه پروردگار در نزد خلق هستند. حقیقت ائمه علیهمالسلام درک نمیشود و کیفیت حقیقت ایشان هرگز شناخته نمیشود.
آنها از جانب پروردگار ناطق و مبلغ اوامر و نواهی او بوده و پروردگار به واسطه ایشان قدرت و توانائی خود را ظاهر کرده است. آنها آیات و معجزات پروردگارند و بوسیله ایشان پرستش ذات خود را به خلق شناسانده و بوسیله اینها اوامر پروردگار اطاعت میشود و اگر ائمه علیهمالسلام نبودند مردم نمیدانستند چگونه خدا را ستایش و
1) سوره انعام: آیه 9.
پرستش کنند. خداوند امر خود را هر طور و هر چه بخواهد قرار میدهد، از ذات مقدسش سؤال نمیشود، اما او از کردار خلایق سؤال خواهد کرد.(1)
از جابر بن عبداللّه انصاری روایت شده گفت: از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال شد: وقتی آدم در بهشت بود شما کجا بودید؟ فرمود: من در صلب آدم بودم و همچنین هنگامی که نوح سوار کشتی میشد من در صلب او قرار داشتم، همانطور وقتی که ابراهیم را به آتش نمرود انداختند من در صلب او بودم پیوسته خداوند مرا از صلبهای پاک و رحمهای پاکیزه به صلبها و رحمهای پاک منتقل میفرمود. تمام پدرانم هدایت کننده و هدایت کرده شده بودند و هرگز پدرانم با زنا ملاقات ننمودهاند و چون خداوند از من عهد پیغمبری گرفت و میثاق اسلام اخذ فرمود، اوصاف مرا در تورات و انجیل بیان فرمود و مرا به آسمان عروج داد و نام مرا از یکی از اسماء خود محمود مشتق نمود.(2)
ابن بابویه این حدیث را از طرق متعددی ذکر نموده و اضافه میکند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: پیوسته خداوند مرا از صلبی به صلب دیگری انتقال داد تا به صلب عبدالمطلب، از آنجا نور مرا دو قسمت فرمود قسمتی را در صلب عبداللّه و قسمتی را در صلب ابوطالب قرار داد و مرا به مقام نبوت و دارای برکت و به علی علیهالسلام مقام ولایت و وصایت داده و دارای فصاحت و فراست نمود. خداوند اسامی من و علی علیهالسلام را از دو اسم خویش بیرون آورد. خداوند صاحب عرش محمود است و نام من محمد صلیاللهعلیهوآله ، پروردگار اعلا است و نام علی علیهالسلام مشتق از آن اسم است.(3)
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ قدسسره تَنَزَّلُ عَلَی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ رضیاللهعنه
«آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسی فرود میآیند؟
برهر دروغگوی گناهکاری فرود میآیند»
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «شیاطین» و «افاک اثیم» در این آیه هفت نفر از مشرکین میباشند: یکی مغیره دیگری بنان سوم صاید چهارم حمزة بن عماره بربری پنجم حارث شامی ششم عبداللّه بن حارث و آخرین آنها (غاصب دوم حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است اینها به طور پنهانی گوش فرا میدادند و گفتههای مؤمنین را به اتباع خود میرساندند و بیشتر هم دروغ میگفتند.(1)
وَالشُّعَرَاء یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ قدسسرهم وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لاَ یَفْعَلُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و شاعران را گمراهان پیروی میکنند.
آیا ندیدهای که آنان در هر وادیی سرگدانند؟
و آنانند که چیزهایی میگویند که انجام نمیدهند».
ابن عباس گفته است: معنای آیه آن است که شعراء به انواع شعر مانند قصیده و غزل و جد و هزل و تشببه و مبالغه و وصف و غیر اینها پرداخته، شخصی را مدح ناروا کرده و جمعی را ذم نابجا نموده و فحش میدهند و چیزهائی میگویند که خود مفهوم و معنای آن را نمیدانند و مقصود از شعراء منافقین میباشند که به باطل مناظره و جدال نموده و با دلایل نارسا و اصول گمراه کننده بحث میکنند و دنبال هر مذهب و قولی میروند جز مذهب ائمه معصومین علیهمالسلام بلکه تخطئه هم مینمایند و در وادی گمراهی و حیرت سرگردان مانده و چارهای ندارند مگر آنکه به
1) الخصال صدوق: ص402؛ بحارالانوار: ج25 ص270؛ البرهان: ج4 ص194.
دامن شک و ظن و گمان که خداوند صریحا در قرآن نهی فرموده پناه ببرند و عمل کنند، مردم را پند داده و موعظه مینمایند ولی خودشان پند پذیر نیستند. نهی از منکر مینمایند و خود مرتکب منکر میشوند، امر بمعروف کرده و خود بدان عمل نمینمایند. آنان غاصبین حق آل محمد علیهمالسلام هستند که فضیلت و بزرگی و مقام ائمه معصومین علیهمالسلام را انکار نمودهاند.(1)
علی بن ابراهیم قمی روایت نموده که مراد آیات فوق غاصبان آل محمد علیهمالسلام هستند که فضیلت و عظمت و مقام ائمه معصومین علیهمالسلام را انکار نمودهاند و دین خدا را تغییر داده و با دستورات الهی مخالفت نمودهاند.(2)
إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللّهَ کَثِیرًا وَانتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَاظُلِمُوا وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ علیهالسلام
«مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفتهاند یاری خواستهاند(به دفاع از خویشتن (و مؤمنان) برمی خیزند و کسانی که ستم کرده اند به زودی خواهند دانست به کدام بازداشتگاه باز خواهند گشت».
از امام صادق علیهالسلام راجع به «ذکروا اللّه کثیرا» سؤال کردند فرمود: هرکس تسبیحات حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را بگوید متذکر به ذکر کثیر شده است.(3)
«سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» و کسانی که ستم کردهاند به زودی
خواهند دانست بازگشتشان به کجاست.
علی بن ابراهیم روایت کرده که خداوند بعد از ذکر آل محمد علیهمالسلام در آیة فوق «الا الذین آمنوا...» به دشمنان و ظالمان حق آنان اشاره نموده و در خاتمه میفرماید: «و سیعلم الذین ظلموا» و زود باشد که بدانند آنان که به آل محمد علیهمالسلام ستم کردند و حق ایشان را غصب نمودند «ای منقلب ینقلبون» به کدام مکان باز خواهندگشت و مراد از آن دوزخ است.(1)
ذیل آیه «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات...ای منقلب ینقلبون» حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر کس که دوست دارد به دین من چنگ زده و به کشتی نجات سوار شود باید بعد از من از علی بن ابی طالب علیهالسلام پیروی نموده، علی علیهالسلام و دوستان علی علیهالسلام را دوست داشته باشد و دشمنان علی علیهالسلام را دشمن بدارد. زیرا علی علیهالسلام وصی و خلیفه و پیشوای امت من است چه در زمان زنده بودن من و چه پس از مرگ من.
علی علیهالسلام امیر هر مسلمان و مؤمنی بعد از من است. امر او امر من است و نهی او نهی من است. پیرو او پیرو من است. یار و یاور او یار و یاور من است. خوار کننده او خوار کننده من است. هرکس بعد از من از علی علیهالسلام جدا شود در روز قیامت مرا ملاقات نخواهد کرد و هر کس با علی علیهالسلام مخالفت نماید خداوند او را از بهشت محروم فرموده و به دوزخ خواهد رفت و کسانی که به علی علیهالسلام اهانت کنند خداوند ایشان را در روز عرضه اعمال (قیامت) ذلیل میفرماید و هر کس علی علیهالسلام را یاری نماید خداوند روز قیامت او را یاری فرموده و حجت های دین او را تلقین نماید و در هنگام حساب کارش را آسان میسازد.
سپس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: حسن و حسین علیهماالسلام بعد از پدر دو پیشوا و امام
1) تفسیر صافی: ج2 ص125.
امت من هستند. ایشان آقای جوانان بهشت بوده و مادرشان بانوی بانوان و بزرگ زنان دو جهان میباشد، همچنان که پدرشان بزرگ حجتهای خداست و نُه فرزند حسین علیهالسلام امامان مسلمین و نهمین از ایشان قائم ما و حجت دوازدهم بر مؤمنین است. پیروی و اطاعت از ائمه دین پیروی و اطاعت من و نافرمانی و عصیان از ایشان عصیان از من است. منکرین امامت و فضائل ائمه علیهمالسلام موجب ضلالت و گمراهی بوده و کسانی که حق آنها را ضایع نمایند در دنیا و آخرت گرفتار شکنجه و عذاب بوده و خداوند کیفر آنها را به شدیدترین وجهی میدهد و از غاصبین و منکرین و معاندین ائمه علیهمالسلام امت من انتقام میکشد. «سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» زود باشد که ستمگران بدانند به کدام بازداشتگاه باز خواهند گشت.(1)
1) کمال الدین صدوق: ص260؛ بحارالانوار: ج36 ص254.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
طس تِلْکَ آیَاتُ الْقُرْآنِ وَکِتَابٍ مُّبِینٍ قدسسره
«طا، سین. این است آیات قرآن و [آیات] کتابی روشنگر»
ابن عباس گفته است: «طس» یکی از نامهای پروردگار است و خدای متعال به این نام قسم یاد نموده که این آیات قرآن از آیات روشن پروردگار است(1)و بعضی از صحابه گفتهاند: «طاء» اشاره به لطیف و «س» به سمیع است.(2)و ما قبلا گفتهایم که مقطعات اوایل سور قرآنی حروفی هستند که به رمز و کنایه از پیغمبر و یا امام و یا اسم اعظم حکایت میکند.
وَإِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَّدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و حقا تو قرآن را از سوی حکیمی دانا دریافت میداری».
این آیه شریفه مرتبه اول نزول قرآن را بیان میفرماید که خداوند چون نور مقدس حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و انوار مقدسه ائمه علیهمالسلام را خلق فرمود، تمام علوم و کمالات را به آنها عنایت کرد که فرمود: «اول ما خلق اللّه نوری»(3)پیش از اینکه
ملکی یا عرش و کرسی و لوح و قلم را خلق فرماید. و در خبر از امیرالمؤمنین است که پس از خلقت نور آن حضرت خداوند دوازده حجاب خلق فرمود و این نور مقدس را در این دوازده حجاب سیر داد و در هر حجابی ذکری داشت پس از آن عرش را آفرید و او را در عرش قرار داد.
در حجاب اول دوازده هزار سال تا در حجاب دوازدهم هزار سال و در عرش هفت هزار سال که مجموع آنها هشتاد و پنج هزار سال میشود و یکی از حجابها را حجاب نبوت میفرماید، در آن حجاب مقام نبوت به او عنایت شد.(1)و معنای نبوت خبر داشتن از جانب خداوند به جمیع دستورات از جمله قرآن مجید است.
این انوار مقدسه ائمه علیهمالسلام با نور مقدس رسالت یک نور بود. چنانچه فرمود: «انا و علی من نور واحد» من و علی از یک نور هستیم(2)و در زیارت جامعه میفرماید: «خلقکم اللّه انوارا و جعلکم بالعرش محدقین حتی من علینا فجعلکم فی بیوت اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه».
از شواهد این ادعا فرمایش حضرت است که فرمود: «کنت نبیا و کان آدم بین الماء و الطین» زمانی که آدم در شرف خلقت بود من پیغمبر بودم.(3)چون امیر مؤمنان علیهالسلام متولد شد، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمد زبان در دهان علی علیهالسلام گذاشت و مکید بعد فرمود: اقرأ (بخوان) امیرالمؤمنین علیهالسلام سوره مؤمنون را تلاوت نمود «بسم اللّه الرحمن الرحیم قد افلح المؤمنون» (مؤمنان رستگار شدند) حضرت فرمود: «قد افلحوا بک یا علی» (ای علی به وسیله شما رستگار شدند).(4)
علی علیهالسلام استاد جبرئیل بود. در روایت است که جبرئیل بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل
شده بود امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شد جبرئیل برخاست و احترام گذاشت. حضرت علت آن را پرسید. عرض کرد: هنگامی که خداوند مرا خلق فرمود خطاب رسید: من انا ومن انت (من کیستم و شما کیستی؟) من ندانستم چه جواب بدهم. نور علی علیهالسلام حاضر شد و فرمود: بگو «انت الرب الجلیل و انا العبد الذلیل» (تو پروردگار عزیز و عظیمی و من بنده خوار و ذلیلم)(1)لذا میفرماید: «و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم»(2)این قرآن به شما بدون واسطه از جانب خداوندی که حکیم است.
فَلَمَّا جَاءهَا نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ علیهماالسلام
«چون نزد آن آمد، آوا رسید که: "خجسته [و مبارک گردید] آنکه در کنار این آتش وآنکه پیرامون آن است، و منزه است خدا، پروردگار جهانیان».
نوری که موسی مشاهده کرد و نار (آتش) تخیل کرد آن نور مقدس محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد علیهمالسلام بود و در آیه «فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی»(3)، مراد از وادی مقدس سرزمین کربلا میباشد. «وبورک من فی النار» بدنهای مطهر ابی عبداللّه علیهالسلام و اصحابش و شیعیانی که در این زمین دفن شدهاند و میشوند و مراد از «و من حولها»، نجف، کاظمین، سامرا است که انوار مقدس ائمه عراق علیهمالسلام و شیعیان که در این اماکن مشرفه مدفون هستند و در آیه معین نفرموده «من فیها و من حولها» و شواهدی که بر این ادعا داریم یکی اینکه: خطاب به موسی شد پس
خود موسی خارج از من فیها و من حولها است. دوم اینکه: ملائکه در نور یا نار نبودند. سوم اینکه فرمایشی که حضرت زین العابدین علیهالسلام به ابی عبداللّه علیهالسلام نمود «طوبی لارض تضمنت جسدک الطاهر»(1)خوشا به سرزمینی که جسد مبارک و مطهر شما در آن دفن شده است. چهارم اینکه: فرمایش امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمود «کنت مع الانبیاء سرا و مع محمد صلیاللهعلیهوآله جهرا» با تمام پیامبران در خفا بودم و با محمد صلیاللهعلیهوآله آشکار شدم. پنجم اینکه: در اخبار دارد زمین کربلا یک قطعهای از بهشت است و فردای قیامت امر میشود که آنرا در بهشت ببرند و کسانیکه در آنجا دفن شدهاند هنگامی که سر از قبر بیرون میآورند در بهشت هستند.(2)
وَأَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّی مُدْبِرًا وَلَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَی لاَ تَخَفْ إِنِّی لاَ یَخَافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ قدسسره
«و عصایت را بیفکن. پس چون آن را همچون ماری دید که میجنبد، پشت گردانید و پشت خود را نگاه نکرد. "ای موسی، مترس که فرستادگان پیش من نمیترسند».
سه نوع خوف و ترس داریم:
1 ـ ترس از بلاها و آسیبهای دنیائی و گرفتاریها و شکنجه های دشمن و اذیت و ظلمهای آنها.
2 ـ ترس از گناهان و عواقب امور و عذاب الهی.
3 ـ ترس و خوف از عظمت و کبریائی پروردگار و کوچک و حقیر دانستن خود.
انبیاء و صلحاء و مؤمنین ترس اول را ندارند چون میدانند آنچه بر آنها وارد میشود عین صلاح است و به جا و به موقع است و کمال رضا و خوشنودی را از
قضاء الهی دارند. ببینید حضرت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام در گودال قتلگاه عرض میکند: «الهی رضا بقضاک صبرا علی بلائک لا معبود لی سواک» (خدایا به قضا و قدر تو راضی هستم و به بلا و امتحان تو صبر میکنم. پروردگار معبودی غیر از تو ندارم).(1)یکی از لشگریان ابن سعد به نام هلال نقل میکند که نزد ابن سعد بودم پیادهای دوان دوان نزد ابن سعد آمد و گفت: امیر بشارت به تو میدهم که (امام) حسین علیهالسلام از بالای اسب به زمین افتاده است. بروم تا جان دادن حسین علیهالسلام را تماشا بکنم. چون آمدم دیدم صورت او برافروخته و خرم و خندان است «شغلنی جمال وجهه عن الفکرة فی قتله». (زیبائی و جمال صورتش آنچنان مرا به خود مشغول کرد که مرا از فکر کردن در مورد قتل او باز داشت).(2)
در بلاء خوش میکشم لذات او مات اویم مات اویم مات او
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در زندان سجده شکر میکند و از خداوند درخواست کرد که یک جای خلوتی برای عبادت به او عنایت فرماید. حضرت ابراهیم در فلاخن رو به آتش میرود و میفرماید: «علمه بحالی حسبی من سؤالی» خدا به حالم آگاهتر از این است که من درخواست نمایم. این خوف است که میفرماید: (انی لا یخاف لدی المرسلون).(3)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: اگر خداوند فردای قیامت بفرماید: من تمام اهل محشر را بهشت میبرم مگر یک نفر. علی علیهالسلام میترسد که آن یک نفر علی باشد و اگر بفرماید: تمام را جهنم میبرم مگر یک نفر. علی علیهالسلام امیدوار است که آن یک نفر، علی علیهالسلام باشد.(4)
وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ وَسُلَیَْمانَ عِلْمًا وَقَالاَ الْحَمْدُ للّهِِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَی کَثِیرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُوءْمِنِینَ قدسسره قدسسرهم
«و به راستی به داوود و سلیمان دانشی عطا کردیم، و آن دو گفتند: "ستایش خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش برتری داده است».
ذیل آیه «و لقد آتینا داود و سلیمان علما» از بعضی از اصحاب حضرت جواد علیهالسلام روایت شده که حضور حضرت عرضه داشتند: مردم به خاطر سن کم مبارکت اندیشههای ناروا دارند: فرمود: خداوند به داود وحی رسانید که سلیمان را جانشین خود سازد در صورتی که سلیمان کودکی بود که گوسفند میچرانید و بزرگان بنی اسرائیل جانشینی سلیمان را قبول نکرده و اعتراض داشتند. به داود وحی شد: عصاهای علماء و چوب دستی سلیمان را گرفته و در خانهای بگذار و در آن خانه را قفل و مهر کن، صبح روز بعد درب را باز نما و مشاهده کن کدام یک از عصاها سبز شده و دارای برگ و میوه است، صاحب آن عصا جانشین تو خواهد بود.
حضرت داود علماء بنی اسرائیل را احضار و جریان را برای ایشان بیان کرد. همگی قبول نمودند و عصاهای خود را در اختیار داود گذاردند چون صبح روز بعد حضور یافتند دیدند چوب دستی سلیمان دارای برگ و میوه شده است. آنگاه حضرت داود علم پیغمبران را به ارث برد و سلیمان وارث علم داود شد و محمد صلیاللهعلیهوآله وارث علم سلیمان گردید و ما ائمه وارث محمد صلیاللهعلیهوآله میباشیم و صحف ابراهیم و الواح موسی نزد ما است.(1)
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است که خداوند در کتاب زبور داود اخبار
1) اطیب البیان: ج10 ص118؛ جامع: ج5 ص105.
مربوط به حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و ائمه اطهار و امام زمان علیهمالسلام و رجعت آنان را آورده و طبق آیه شریفه ذیل آنرا به اطلاع حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رسانده است: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکران الارض یرثها عبادی الصالحون»(1).(2)
و مراد از «الذی فضلنا علی کثیر من عباده المؤمنین» تعبیر به کثیر برای استثناء انبیاء اولی العزم و محمد و ائمه طاهرین علیهمالسلام و صدیقه طاهره حضرت فاطمه علیهاالسلام که افضل از آنها هستند.
وَوَرِثَ سُلَیَْمانُ دَاوُودَ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینَا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و سلیمان از داوود میراث یافت و گفت: "ای مردم، ما زبان پرندگان را تعلیم یافتهایم و از هر چیزی به ما داده شده است. راستی که این همان امتیاز آشکار است».
آیه شریفه دال بر آن است که اموال پیغمبران، مانند افراد دیگر به ورثه میرسد و اینکه حدیث منقول از ابو بکر (لعنه اللّه علیه) که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «نحن معاشر الانبیاء لا نورث» از ما پیغمبران کسی ارث نمیبرد حدیث جعلی است و مغایر با آیه شریفه فوق میباشد و از درجه اعتبار ساقط است، زیرا وقتی حدیث جعلی باشد، مقابله نمودن با قرآن مردود است. چرا که در قرآن مجید آیات بسیاری راجع به ارث انبیاء موجود است، و این میرساند که انبیاء عظام همگی ارث داشتند و وراث آنها بعد از فوت، تصرف در ارث میکردند، پس مردود بودن حدیث فوق ثابت میشود.
لذا حضرت زهرا علیهاالسلام در اعتراض به تصرف فدک فرمود: اگر این حدیث صحیح است و انبیا ارث نداشتند، پس این همه آیات ارث در قرآن چیست؟! از جمله: ارث بردن سلیمان از داود یا در قصه زکریا که فرمود: «فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب»(1)و آیات دیگر. آنگاه فرمود: یا بن ابی قحافه! «فی کتاب اللّه ان ترث اباک و لا ارث ابی؟ لقد جئت شیئا فریا ا فعلی عمد ترکتم کتاب اللّه و نبذتموه وراء ظهورکم»؟ ای پسر ابی قحافه! آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث میبری و من از پدرم ارث نبرم؟! عجب دروغ و افتراء بزرگی بر خدا بستهاید، آیا با علم و دانائی و از روی عمد عمل به کتاب خدا را ترک و قرآن را پشت سر انداختید؟(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: «ان سلیمان بن داود قال علمنا منطق الطیر و اوتینا من کل شیء و قدو اللّه علمنا منطق الطیر و علم کل شیء» سلیمان فرزند داود گفت: به ما سخن پرندگان یاد داده شد. امام صادق علیهالسلام سپس فرمود: به خدا قسم که ما ائمه معصومین علیهمالسلام آموخته شدهایم سخن و اصوات پرندگان و دانش هر چیزی را که یاد داده شده است.(3)
سلیمان بن جعفر جعفری که از اولاد جعفر بن ابی طالب بود نقل کرده که روزی با حضرت امام رضا علیهالسلام در کنار دیواری بودیم که در این اثنا گنجشکی در نهایت اضطراب فریاد کنان نزد حضرت آمد. حضرت به من فرمود: که ای سلیمان! فهمیدی این گنجشک چه میگوید؟ گفتم: خدا و رسول و فرزند رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بهتر میدانند. فرمود: میگوید مرا در این نزدیکی آشیانهای هست و چند بچه دارم و ماری میخواهد آنها را بخورد تو باید با این عصا در آنجا بروی و آن مار را بکشی.
پس به فرموده حضرت به آنجا رفتم و آن مار را کشتم(1)، در این باب احادیث بسیار نقل شده است.(2)
ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت: در خانه حضرت امام زین العابدین علیهالسلام بودم درختی در خانه بود و گنجشگهای زیادی روی شاخههای درخت نشسته و صدا میکردند: آن حضرت به من فرمود: آیا میدانی این گنجشگها چه میگویند؟ عرض کردم: خیر نمیدانم. فرمود: آنها خدا را تسبیح گفته و از او درخواست روزی مینمایند.(3)
فضیل بن یسار روایت کرده گفت: در منزل حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب بودم دو کبوتر نر و ماده در خانه حضرت بود کبوتر نر پیوسته به دور ماده خود میگردید و صدا مینمود. حضرت به من فرمود: آیا میدانی این کبوتر چه میگوید؟ میگوید: در نزد من هیچ چیز محبوبتر از تو نیست مگر مولایم جعفر بن محمد الصادق علیهالسلام آنگاه فرمودند: خداوند زبان پرندگان و مرغان را بما ائمه تعلیم فرموده است.(4)
نیز از آن حضرت روایت شده فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام به ابن عباس فرمود: خداوند همانطور که به سلیمان سخن مرغان و پرندگان را تعلیم فرموده بود به ما ائمه علیهمالسلام نیز زبان مرغان و تمام حیوانات خشکی و دریائی را یاد داده است.(5)
وَحُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالاْءِنسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ
«برای سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع آوری شدند و [برای رژه] دسته دسته گردیدند».
روزی سلیمان نبی به باد امر کرد تا بساطش را از استخر برگرفته و به یمن ببرد. در بین راه وقتی که به مدینه رسید به اطرافیان خود گفت: این مکان سرای پیغمبر آخر الزمان علیهالسلام است خوشا به حال کسانی که او را دریابند و به او ایمان آورده از او پیروی و اقتدا کنند.
از مدینه به مکه رسید چون در آن عصر جاهلیت اطراف خانه کعبه جایگاه بت و بت پرستان بود سلیمان از آنجا گذشت خانه کعبه به درگاه پروردگار ناله کرد و گفت: خداوندا! پیغمبری از پیغمبران تو با جمعی از انبیاء بر من بگذشتند ولی فرود نیامده و نماز بجای نیاوردند و پیرامون من همه بت میپرستند. خطاب شد: ای کعبه! اندوهگین مباش به زودی آثار بت و بت پرستی از اطراف تو برچیده میشود و چنان کنم که رکوع و سجود کنندگان بسیار شوند و آنقدر ذکر و تسبیح مرا بجا آورند که حدی برای آنها نباشد. در دوره آخر زمان، پیغمبری بفرستم و تو را قبله او کنم و او و امتش در نماز روی بتو آورند و از سراسر عالم قصد حج و زیارت تو کنند آن طوری که مرغان رو به آشیانه روند و انس آنها به تو بیش از انس مادر به فرزندش باشد.
سلیمان از آنجا گذشت و به وادی (بیابان) نمل وارد شد.(1)مورچهای که رئیس مورچگان بود به بالای بلندی رفته فریاد زد: ای مورچگان! به مسکن و لانههای خود بروید مبادا سلیمان و لشکریانش ندانسته شما را پایمال کنند.
حضرت سلیمان از سخن مذکور مورچه تبسم نمود و خدا را به خاطر اعطای این موهبت تشکر نمود.(2)
فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ
«پس دیری نپایید که [هدهد آمد و] گفت: "از چیزی آگاهی یافتم که از آن آگاهی نیافتهای، و برای تو از "سبا" گزارشی درست آوردهام».
چون سلیمان از بنای قدس فارغ شد عازم حرم کعبه گردید و باد صبا را مأمور نمود که فرش را به سوی مکه ببرد چون آنجا رسید مدتی توقف نموده و هر روز تعداد زیادی شتر و گاو و گوسفند میکشت و انفاق میکرد و به قوم خود گفت: این مکانی است که خداوند پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله را از آن مبعوث فرماید که به این صفت و اخلاق و بدین شکل و شمائل میباشد، پروردگار او را بر تمام دشمنانش نصرت و پیروز نماید و مردم را به یکتا پرستی و دین مبین اسلام دعوت میکند و در راه پیشرفت دین حق از ملامت هیچ ملامت کنندهای نمیهراسد. خویش و بیگانه در اجرای عدالت یکسان میباشند. سعادتمند مردمی که اورا درک نمایند. او سید رسل و خاتم پیغمبران است و نام حضرتش در کتب آسمانی و صحیفه پیغمبران به عظمت و در درجه اعلا ثبت است.(1)
ذیل آیه «و تفقد الطیر...» از حماد بن ابراهیم روایت شده. گفت: خدمت حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام عرض کردم: قربانت گردم! آیا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از پیغمبران گذشته ارث بردهاند یا خیر؟ فرمود: بله. از زمان آدم تا بعثت جد بزرگوارم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خداوند پیغمبری مبعوث نکرد مگر آنکه محمد صلیاللهعلیهوآله داناتر از تمام آنها بود.
گفتم: عیسی بن مریم مرده زنده میکرد و سلیمان سخن پرندگان را میدانست آیا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم قدرت بر آن امور را داشت؟ فرمود: سلیمان چون هدهد را در
1) جامع: ج5 ص114.
میان مرغان ندید در غضب شده و گفت «لاعذبنه عذابا شدیدا او لاذبحنه او لیأتینی بسلطان مبین»(1)زیرا خداوند علمی به هدهد عطا کرده بود که سلیمان فاقد آن بود هدهد از فراز آسمان و زیر ابر و هوا به وجود آب در روی زمین واقف میشد و موکب سلیمان را به محلی که آب بود راهنمائی میکرد و با آنکه جن و انس و شیاطین و باد در تحت امر و فرمان سلیمان بودند ولی هیچکدام این علم هدهد را نداشتند. خداوند در قرآن کریم نیز میفرماید «و لو ان قرآنا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او کلم به الموتی»(2)و ما ائمه که وارث علم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و قرآن هستیم گذشته و آینده این جهان و علوم اولین و آخرین را دارا هستیم و به اذن خدا بر تمام اسرار گیتی واقف میباشیم. زیرا خداوند میفرماید «و ما من غائبه فی السماء و الارض الا فی کتاب»(3)یعنی هیچ چیز مخفی و پنهانی در زمین و آسمان نیست مگر آنکه تمام آنها در کتاب مبین و قرآن کریم موجود است، سپس میفرماید: «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا»(4)و ما آن بندگان برگزیده هستیم که خداوند از میان بندگانش اختیار فرموده و کتابی که در آن تمام چیزها ذکر شده نزد ما میباشد.(5)
قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ
وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ
«کسی که نزد او دانشی از کتاب [الهی] بود، گفت: "من آن را پیش از آنکه چشم خو د را بر هم زنی برایت میآورم. "پس چون [سلیمان[ آن [تخت] را نزد خود مستقر دید،گفت: "این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می کنم. و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس میگزارد، و هر کس ناسپاسی کند، بیگمان پروردگارم بینیاز و کریم است».
ذیل آیه «الذی عنده علم من الکتاب» از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است و آصف بن برخیا یک حرف از آنها را میدانست و چون بدان تکلم نمود در یک لحظه فاصله بین سلیمان و تخت بلقیس را به هم پیچیده و تخت را به حضور سلیمان آورد و زمین به حالت اولیه خود برگشت، ولی ما ائمه هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را میدانیم و یک حرف دیگر در علم غیب خداوند است و برای خود اختصاص داده است «و لا حول و لا قوة الا باللّه العلی العظیم».(1)
موسی فرزند امام محمد جواد علیهالسلام روایت کرده گفت: یحیی بن اکثم که یکی از علماء عامه است مرا ملاقات نموده و مسائلی پرسید. من خدمت برادرم امام دهم علی النقی علیهالسلام شرفیاب شده عرض کردم یحیی بن اکثم سؤالاتی از من نموده که من نمیدانم. فرمود: مسائل را بیان کن. عرض کردم: یکی آنکه در قرآن میفرماید: «و قال الذی عنده علم من الکتاب» او چه کسی است؟ آیا آن شخص آصف بن برخیا بوده است؟ چگونه سلیمان با آن مقام نبوت، خود محتاج علم آصف بوده و از دانشی که آصف داشته سلیمان بهره نداشته است.
1) الکافی: ج1 ص229 و 257.
فرمود: ای برادر! بنویس: بسم اللّه الرحمن الرحیم. در مورد اینکه چه شخصی علمی از کتاب نزدش بوده این شخص آصف بن برخیا است. البته سلیمان آنچه را که آصف میدانست او هم به خوبی میدانست و از دانش آصف بیبهره نبوده ولی دوست داشت که آصف را به جن و انس معرفی نموده و او را بشناساند که پس از او به عنوان حجت خداست.
سلیمان به دستور پروردگار این کار را کرد تا در جانشینی آصف بعد از سلیمان اختلاف نکنند و این امر از نظر تاکید و مصلحت خدا بوده است.(1)
از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده که گفتند: روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام در مسجد نشسته بود، دو نفر بر آن حضرت وارد شدند و با یکدیگر بر سر موضوعی اختلاف پیدا کردند. در حضور آن حضرت مسئله را مطرح نموده و تقاضای رسیدگی و صدور رأی نهائی کردند. یکی از دو نفر از خوارج نهروان بود و ادعایش باطل و بی اساس و سخن ناروا میگفت.
امیر مؤمنان علیهالسلام بر علیه او حکم داد. آن مرد خوارجی گفت: به خدا قسم! حکم عادلانه ندادی و قضاوت شما در پیشگاه خداوند باطل و مرضی حضرت حق نیست. امیر مؤمنان علیهالسلام با دست خود اشارهای به او نمود و فرمود: ای سگ ساکت شو و از مسجد بیرون رو! فورا آن مرد به صورت سگ سیاهی شد و اصحاب دیدند لباسهای آن مرد به هوا پرواز کرد و خودش ناله میکرد و اشک چشمش به صورتش جاری گردید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام چون حالت او را مشاهده نمود دلش به حال او سوخت، لذا سر به آسمان بلند کرد و لباسهای مبارکش به حرکت درآمده کلماتی بر زبان فرمود که ما نفهمیدیم چیست. به خدا قسم! دیدیم که آن شخص به صورت انسان برگشت و
1) تفسیر مجمع البیان: ج7 ص388؛ بحار الانوار: ج14 ص127.
لباسهایش از هوا روی شانهاش افتاد و از مسجد بیرون رفت در حالی که میلرزید.
ما بسیار تعجب کردیم و نظرمان به امیرالمؤمنین علیهالسلام دوخته شده بود. حضرت نگاهی به ما فرمود و اظهار داشتند: چرا چنین تعجب کردهاید؟ گفتیم: فدایت شویم چگونه از این حادثهای که هم اکنون با چشم خود دیدیم تعجب نکنیم؟ فرمود: آیا نمیدانید آصف بن برخیا نظیر این حادثه را به شکل عملی درآرود و تخت بلقیس را در یک لحظه به حضور سلیمان کشانید و در قرآن داستانش بیان شده است. سپس آیات مربوط به این قضیه را تلاوت فرمود. آنگاه پرسیدند: آیا پیغمبر شما محمد صلیاللهعلیهوآله نزد خدا گرامیتر است یا سلیمان؟
عرض کردیم: پیغمبر ما. فرمود: پس وصی پیغمبر شما گرامیتر از وصی سلیمان است. نزد آصف وصی سلیمان یک حرف از حروف اسم اعظم بود ولی در نزد ما هفتاد و دو حرف از آن اسم اعظم خداوند است و یک حرف دیگر مختص ذات پاک پروردگار میباشد.
اصحاب عرض کردند: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام با چنین قدرتی که بر انجام تمام امور دارید و وسیله انجام و تهیه هر چیزی در اختیار شما است پس در جنگ با معاویه چه حاجتی به مردم و یاری آنها دارید؟ حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»(1)فرمود: برای اتمام حجت با مردم و اثبات محبت آنها، من مردم را به سوی جنگ با معاویه دعوت میکنم و اگر اذن در هلاکت دشمن داده شود لحظهای تأخیر نخواهد شد، لکن خداوند خلایق را به آنچه مشیت ذات مقدسش تعلق بگیرد امتحان و آزمایش میفرماید.
اصحاب از حضورش مرخص شدند در صورتی که بر عظمت مقام و
1) سوره انبیاء: آیه 27.
شخصیت آن حضرت بیش از پیش وقوف یافتند و حضرتش این آیه را تلاوت فرمود: «قل کفی باللّه شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب».(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در جواب ابوبصیر و میسره و یحیی بزاز و سدیر فرمود: بین کسی که علمی از کتاب داراست با آنکه علم کتاب در نزد اوست فرق بسیاری وجود دارد. آصف بن برخیا فقط یک حرف از حروف اسم اعظم خداوند نزد او بود. علم و دانش او مانند قطره و دریا بود. علم او قطره بود و ما دریا. ما ائمه دارای علم کتاب میباشیم.(2)
مثلا ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام از مدینه منوره مشت خاکی از گودال قتلگاه در کربلاء برداشت و به ام سلمه داد، یا زین العابدین علیهالسلام از اسارت برای دفن بدن پدر بزرگوار خود بیاید. یا حضرت رضا علیهالسلام از مدینه منوره به زندان بغداد بیاید یا حضرت جواد علیهالسلام از مدینه به خراسان بیاید.
ثعلبی که یکی از مفسرین و محدثین عامه است نقل نموده که عبداللّه بن سلام از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسید: یا رسول اللّه چه کسی تخت بلقیس را نزد سلیمان علیهالسلام برد؟ فرمود: آن کس نبود مگر علی بن ابی طالب علیهالسلام که به اسمی از اسماء الهی تخت بلقیس را نزد سلیمان علیهالسلام حاضر ساخت. حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! تو با پیغمبران به طور پنهان بودی و با من به طور آشکار.(3)
وَکَانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الاْءَرْضِ وَلاَ یُصْلِحُونَ علیهماالسلام
«و در آن شهر، نُه دسته بودند که در آن سرزمین فساد میکردند و از
در اصلاح در نمیآمدند».
در شهری که صالح علیهالسلام مبعوث شد، نه نفر از اشراف و بزرگان قوم و اشرار ایشان بودند. رئیس آنها قدار بن سالف نام داشت که در زمین فساد میکردند و به صلاح و شایستگی روی نمیآوردند. سعی و تلاش قدار رئیس آنها جهت پی کردن (بریدن پاهای) شتر حضرت صالح از همه بیشتر بود.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شقیترین امت سابق «قدار بن سالف» بود که شتر صالح علیهالسلام را پی کرد، و شقیترین این امت (عبدالرحمن ابن ملجم) قاتل حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد.(1)
در خاندان رسالت علیهالسلام سه نفر ذکر شتر صالح کردند: یکی صدیقه طاهره حضرت فاطمه علیهاالسلام که فرمود: «ما کان ناقة صالح و فصیلها بالفضل عند اللّه الا دونی». اعتبار و منزلت شتر صالح و بچهاش کمتر از من بود(2)(که خداوند سریعا انتقام از قاتل آنها گرفت). دیگری ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام در هنگام شهادت طفل شیرخوارهاش علی اصغر علیهالسلام فرمود: «رب لا یکون اهون الیک من فصیل». خداوندا! خون این نوزاد کمتر از بچه شتر صالح نیست.(3)سومی حضرت هادی علیهالسلام است که در مورد متوکل فرمود: شست پای من افضل از شتر صالح است.(4)
قُلِ الْحَمْدُ للّهِِ وَسَلاَمٌ عَلَی عِبَادِهِ الَّذِینَ اصْطَفَی آللّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله
«بگو: "حمد مخصوص خداست، و سلام بر بندگان برگزیدهاش" آیا
خداوند بهتر است یا بتهایی که همتای او قرارمیدهند؟»
این آیه خطاب به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که میفرماید: به مردم بگو. سپاس و ستایش مخصوص خداست بر نعمتهائی که عطا فرموده و از آن جمله هلاکت کافران و دشمنان دین خدا میباشد و سلام بر بندگان برگزیده پروردگار که محمد صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند.
از ائمه اطهار علیهمالسلام روایت شده که: مراد از بندگان برگزیده آل محمد علیهمالسلام هستند، زیرا که قلب ایشان از لوث علایق سالم است و سرایشان از فکر خلایق، خالی است.(1)
ملاحظه: آیه شریفه فوق به عنوان یک اطلاعیه و ترغیب و هشدار است بر آنکه در شروع هر سخنرانی و ایراد خطبه، ابتدا باید خدا را حمد و سپاس نمود و سپس بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام که بندگان برگزیده خدا میباشند سلام و صلوات فرستاد تا به میمنت و برکت ایشان کلام متکلم و خطیب مقبول شنوندگان قرار گیرد، لذا دیده شده که نویسندگان و خطبا و وعاظ و سایر ادباء در اوایل کتب و خطبه های خود همین مسئله را رعایت میکنند.
بنابراین مراد از «الذین اصطفی» انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسلام هستند. دلیل اثبات این موضوع آیه «ان اللّه اصطفی آدم و نوحا و ال ابراهیم و ال عمران علی العالمین»(2)میباشد که آل ابراهیم پیغمبر اسلام و ائمه اطهار علیهمالسلام میباشند.
... أَإِلَهٌ مَّعَ اللّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«... آیا معبودی با خداست؟ [نه،] بلکه بیشترشان نمیدانند».
علی بن اسباط از ابراهیم الجعفری از ابی الجارود از امام صادق علیهالسلام روایت
نموده: همانطور که جایز نیست با خدا شریکی باشد، جایز نیست در یک قرن امام معصوم و رهبر کفر و ضلالت باشد. چرا که هدایت و گمراهی با هم جمع نمیشوند و خداوند زمان و زمین را جهت هدایت مردم خالی از امام نمیگذارد.(1)
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الاْءَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم رضیاللهعنه
«یا [کیست] که دعای مضطر را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد، و شما را خلفای (جانشینان) زمین قرارمیدهد، آیا معبودی با خداست؟ چه کم پند میپذیرید».
صالح بن عقبه از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود: این آیه درباره حضرت حجت، قائم آل محمد علیهالسلام نازل شده که چون در مقام ابراهیم در مسجد الحرام دو رکعت نماز گزارد و دست به دعا بردارد، خداوند دعایش را اجابت فرموده امر به ظهورش میدهد و او را خلیفه روی زمین میکند.(2)بنابراین او آن مضطری است که دعایش مقرون به اجابت خواهد شد. این آیه از جمله آیاتی است که تأویل آن بعد از نزول آن اتفاق میافتد.(3)
همچنین امام صادق علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! گویا دارم میبینم که امام زمان علیهالسلام پشت مبارک خود را به حجر الاسود کعبه تکیه داده از خدای تعالی حق خود را (برای ظهور و انتقام از دشمنان) میخواهد. امام صادق علیهالسلام سپس فرمود: به خدا قسم! قائم آل محمد علیهمالسلام آن مضطری است که در قرآن و در آیه «ام من یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء» آمده است. اولین کسی که با او بیعت میکند
جبرئیل علیهالسلام است و بعد از آن سیصد و سیزده نفر از یارانش.(1)(اللهم اجعلنا بحق ائمه الاخیار من جملتهم).
اخبار بسیاری داریم که مراد از «مضطر» در این آیه حضرت بقیه اللّه الاعظم است. حضرت قائم علیهالسلام از تمام انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسلام اضطرارش بیشتر است.
محمد بن مسلم از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که آیه «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء» در باره حضرت امام زمان علیهالسلام نازل شده است. هنگام ظهور، آن حضرت عمامه بر سر میکند و در کنار مقام ابراهیم نماز میخواند و مشغول مناجات و تضرع در پیشگاه پروردگار خویش میشود که دعایش مستجاب میگردد و امر به ظهور میشود.(2)
بنابراین در زمانی که آن حضرت در پرده غیبت به سر میبرد و هنوز اجازه خروج ندارد مشاهده اعمال و کردار ناشایست و ظلمها و کفرها و تجاوزات و تعدیات به شیعیان و مسلمانان جهان به منزله تیری است در قلب مطهر آن حضرت. لذا گفتهاند مهمترین دعاها در زمان غیبت دعا در تعجیل فرج است.
ملاحظه: زمانی که ضریح و گنبد امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام در سامراء توسط دشمنان اهل بیت علیهمالسلام منفجر شد و دل تمام شیعیان جریحهدار گردید یکی از دوستان که استاد روحی و عارف وارستهای میباشد و ما در پای منبر او حاضر بودیم فرمود: هنگامی که دوستان حاضر در جلسه مداحی به خاطر آن مصیبت وارده به مرقدین عسکریین از صمیم قلب ناله و ضجه میزدند در مکاشفه دیدم همان چاقویی که در سینه امام زمان علیهالسلام در اثر آن انفجار فرو رفته است، در سینه بعضی از حاضرین نیز فرو رفته است.
وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِی السَّمَاء وَالاْءَرْضِ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ علیهالسلام قدسسرهم
«و هیچ پنهانی در آسمان و زمین نیست، مگر اینکه در کتابی روشن [درج] است».
برای خداوند دو لوح هست! یکی لوح محفوظ و یکی لوح محو و اثبات. لوح محفوظ آنچه از تقدیرات الهی که تغییر پذیر نیست و حتمی و قطعی است در آن لوح ثبت شده از جمله همین قرآن مجید است که میفرماید «بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ»(1)اسم مکنون هم بر آن اطلاق میشود چنانچه میفرماید «انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون»(2)و این لوح ممکن است به ملائکه و انبیاء و ائمه طاهرین علیهمالسلام افاضه گردد که عبارت از علم ما کان و ما یکون میباشد و منظور از «لا یمسه الاّ المطهرون» ائمه معصومین علیهمالسلام است.
از کلمه «مطهرون» چنانچه در آیه تطهیر «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»(3)برمیآید دلیل بر عصمت اهل بیت علیهمالسلام است و مراد از «و ما من غائبة» و «کتاب مبین» در این آیه شریفه همان لوح محفوظ است.
اما لوح محو و اثبات که قابل تغییر است و منوط و مربوط به اسباب است و علم به تغییرات آن مختص به ذات اقدس او است و آیه «یمحو اللّه ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب»(4)دلیل بر اثبات آن لوح است. این آیه مسئله بداء را ثابت میکند که محل اختلاف شیعه و سنی است. شیعیان قائل به بداء هستند ولی اهل بدعت منکر آن هستند. دلیل شیعه همین آیه است و اخبار بسیار دیگر که به حد تواتر رسیده و مسئله بداء در تکوینات مثل نسخ است در تشریعیات و معنای بداء این
نیست که سنیها توهم کردند که خدا تغییر رأی میدهد بلکه به معنای این است که افعال الهی تابع حکم و مصالح است و در افعال بسا مصلحت تغییر میکند مثلا اگر دعاء کردی اجابت میشود اگر نکردی، نه. اگر صله رحم کردی عمرت طولانی میشود و اگر قطع رحم کردی کوتاه میشود. اگر عبادت کردی توفیق میآید اگر معصیت کردی خواری و ذلت نصیب شما میگردد. عمل صالح مقرون به عنایت و تفضل از سوی خدا میباشد و عمل زشت و گناه مقرون به نزول بلا و گرفتاری میباشد. خدا میداند چه میشود و غیر از او نمیداند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: اگر این آیه «یمحو اللّه ما یشاء و یثبت وعنده ام الکتاب» نبود خبر میدادم از آنچه تا روز قیامت اتفاق میافتد.(1)حتی مسئله ظهور حضرت بقیه اللّه و فرج آن حضرت از امور حتمی و قطعی است لکن زمانش قابل تعجیل و تأخیر است لذا دعاء در تعجیل باید بکنیم.
وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الاْءَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کَانُوا بِآیَاتِنَا لاَ یُوقِنُونَ علیهماالسلام رضیاللهعنه
«و هنگامی که فرمان (قول) عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلم میکند (و میگوید) که مردم به آیات ما ایمان نمیآوردند».
ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: من به فرمان خداوند در روز قیامت قسمت کننده بهشت و جهنم هستم و کسی بدون اجازه من داخل آنها نمیشود، و من فاروق اکبرم و امام مردم پیش از خود و بعد از خود میباشم، و احدی بر من سبقت و پیشی نمیگیرد مگر برادرم احمد (محمد) صلیاللهعلیهوآله پیغمبر مکرم و رسول خدا.
1) بحار الانوار: ج4 ص97.
من و او بر یک طریق و راه هستیم فقط حضرت را به نام خود و مرا به نام خویش میخوانند. خداوند از روز الست و اول آفرینش جهانیان، علوم مرگ و میر و بلایا و وصایا و فصل الخطاب را به من عطا فرموده و من صاحب کرات و دولت تمام دولتها و عصای موسی هستم و دابه (جنبنده) خدا هستم که با مردم تکلم مینماید.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد مسجد شد دید امیرالمؤمنین علیهالسلام ریگهای مسجد را جمع نموده و سر مبارکش را روی ریگها گذارده و به خواب رفته است. حضرت را به پای مبارک حرکت داده فرمود: ای دابه خدا! برخیز.
یکی از اصحاب حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت: ای رسول خدا! آیا جایز است ما فرزندان خود را به این اسم بنامیم؟ فرمودند خیر. به خدا قسم این کلمه (دابة اللّه) مختص پسر عمویم علی علیهالسلام است و مراد از دابه در این آیه شریفه، خود اوست. آنگاه فرمود: یا علی! همین که دوره آخر زمان شود خداوند تو را در نیکوترین صورت برانگیزاند و با تو علامتی است که با آن دشمنانت را نام میگذارند.(2)
این آیه یکی از آیات اثبات کننده رجعت است که در آیات بعد بیان میشود.
همچنین حضرت فرمود: پروردگار در حدیث قدسی به پیغمبرش صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام اولین امامی است که از مردم برای او عهد و پیمان گرفته شده و آخرین شخصی که قبض روح میشود، او دابهای است که با مردم تکلم میکند.
اصبغ بن نباته روایت کرده گفت: روزی حضور مولای خود امیرالمؤمنین علیهالسلام بودم خدمتش عرض کردم: دابهای که خداوند در قرآن بیان میفرماید کیست؟
فرمود: همان شخصی است که نان سرکه و زیتون تناول میکند. مقصود نفس شریف حضرتش بود.(1)
محمد بن عباس از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت: روزی معاویه به او گفت: ای اصبغ! شما شیعیان گمان دارید آن دابهای که خداوند در آخر زمان برمی انگیزد و با مردم تکلم میکند علی بن ابی طالب علیهالسلام است؟ به او گفتم: نه تنها ما شیعیان این عقیده را داریم بلکه یهودیان نیز همین عقیده را دارند.
معاویه جالوت بزرگ یهودیان را احضار نمود و از او پرسید: دابة الارض نزد شما کیست؟ گفت: مردی است موسوم به ایلیا. معاویه گفت: ای اصبغ! ایلیا به زبان عبری یعنی علی علیهالسلام .(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: شخصی به عمار بن یاسر گفت: ای عمار! در قرآن آیهای است که مرا به شک انداخته و قلبم را متزلزل نموده است. عمار گفت: کدام آیه تو را چنین پریشان حال ساخته است؟ گفت: آیه «و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابة من الارض تکلمهم» مراد از این «دابه» چیست؟ عمار گفت: به خدا قسم در روی زمین نخواهم نشست و چیزی نمیخورم و نمیآشامم تا آنکه او را ببینم و به تو نشان بدهم. آنگاه عمار به همراه شخص مزبور به راه افتادند. چشم عمار به امیرالمؤمنین علیهالسلام افتاد که در محلی نشسته و خرما تناول میفرمود. امیرالمؤمنین علیهالسلام تا عمار را دید فرمود: ای عمار! بیا و بنشین و از این خرما تناول کن. عمار نشست و به خوردن خرما مشغول شد.
آن مرد تعجب نمود و گفت: سبحان اللّه ای عمار! مگر تو قسم نخوردی تا دابه الارض را ملاقات نکنی دست از طلب بازنداری و از خوردن و آشامیدن امتناع نمائی و مرا نزد او ببری؟ عمار گفت: من به قسم خود عمل کرده و او را دیده و به تو
هم نشان دادم لکن تو تعقل ننمودی مراد از آن دابه مولایم امیرالمؤمنین علیهالسلام است که به حضورش رسیدیم.(1)
از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده که حضرت امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: به من شش چیز عطا شده است: علم منایا و بلایا و وصایا و فصل الخطاب. منم صاحب کرات و دولت دولتها. منم صاحب عصای موسی. منم دابهای که با مردم تکلم میکند.(2)
وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ علیهماالسلام علیهاالسلام
«و آن روز که از هر امتی، گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کردهاند محشور می گردانیم، پس آنان نگاه داشته میشوند تا همه به هم بپیوندند».
علی بن ابراهیم ذیل آیه مزبور از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: مراد از «آیاتنا» در این آیه وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است. شخصی حضورش عرض کرد: عامه (اهل بدعت) گمان میکنند که آیه فوق راجع به قیامت است.
حضرت فرمود: پس به عقیده ایشان روز قیامت از هر امت و جماعتی طایفهای را زنده و محشور ساخته و بقیه آنها را واگذارده و محشور نمیسازد و حال آنکه درباره قیامت میفرماید: «و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا»(3)آن مرد گفت: پس فرمودید آیه فوق «و یوم نحشر من کل امة فوجا» اشاره به رجعت است «و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا» مربوط به قیامت میباشد؟ فرمود: بله.(4)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در خصوص آیه «و یوم نحشر من کل امة فوجا» فرمود: هیچ مؤمنی نیست که کشته شود مگر آنکه هنگام رجعت به دنیا بازمیگردد تا به مرگ طبیعی بمیرد و به دنیا برنمیگردد مگر مؤمن خالص و یا کافر مطلق.(1)
از اهل بیت علیهمالسلام روایات بسیاری درباره قیام مهدی آل محمد علیهالسلام رسیده که گروهی از دشمنان و معاندان در آن زمان زنده شده به دنیا باز خواهند گشت و از آنان انتقام گرفته میشود، همچنین گروه زیادی از اولیاء و دانشجویان مکتب قرآن نیز به اراده کبریائی جهت نصرت و یاری قائم آل محمد علیهالسلام زنده شده به دنیا به طور موقت باز خواهند گشت و به مقامی ارجمند نائل میشوند. چرا که آنان در زندگی از پروردگار همین درخواست را نموده بودند و پروردگار این خواسته آنان را اجابت خواهد فرمود. و شکی نیست که امر رجعت مردگان از اشرار و اخیار امر قابل انجام و امکان پذیر است. پروردگار نیز نظیر آنرا درباره امتهای گذشته اجرا فرموده است مانند قصه عزیر پیامبر که یک صد سال رحلت نموده و سپس بار دیگر زنده شد و به دنیا باز گشت. همچنین گروهی که با موسی علیهالسلام در کوه طور پس از درخواست «ارنا اللّه جهرة»(2)(خدا را باید ببینیم) مورد عقوبت قرار گرفته و سپس به دعاء موسی علیهالسلام زنده شدهاند.
در احادیث زیادی آمده است که پیش از قیامت در زمان حضرت قائم عجل اللّه تعالی فرجه الشریف جمعی از نیکان بسیار نیک و بدان بسیار بد را به دنیا بر میگردانند. نیکان را برای آنکه دیدههایشان به رؤیت دولت ائمه علیهمالسلام خود روشن گردد و بعضی از اجر نیکیهای ایشان در دنیا به ایشان رسد، و بدان را برای آنکه عذاب و آزار بکشند و آن دولتی را که نمیخواستند که به اهل بیت علیهمالسلام برسد چندین برابر آنرا در دست آنان ببینند و نیکان از آنها انتقام گیرند. اما سایر مردم تا
روز قیامت در قبرها میمانند و در آنجا محشور میگردند، و عاقل باید این مسئله (زنده شدن مردگان) را بپذیرد که تحقق این امر به قدرت الهی امکان پذیر است، چرا که حق تعالی این مسئله را در امم گذشته انجام داده است. چنانچه قصه عزیر و غیر آن که در قرآن آمده اثبات این مسئله را بیان میکند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هرچه در بنی اسرائیل اتفاق افتاده در امت من نیز اتفاق میافتد.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: جمعی از شیعیان در شناخت ما کوتاهی کردهاند و میگویند که معنای رجعت آن است که پادشاهی به ما برگردد و مهدی علیهالسلام ما پادشاه شود. وای بر ایشان کدام کس پادشاهی دین و دنیا را از ما گرفته است که به ما برگردد؟
دولت نبوت و امامت و وصایت همیشه با ما بوده و هست و دلیل و برهان قوی بر حقیقت رجعت، اجماع شیعیان است که معتقد به بازگشت امام واجب الاطاعة میباشند و قرآن و حدیث مؤید آن است پس مراد از رجعت بازگشت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت سیدالشهداء امام حسین علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام است.(2)
وَوَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمَا ظَلَمُوا فَهُمْ لاَ یَنطِقُونَ علیهماالسلام قدسسرهم
«و به [کیفر] آنکه ستم کردند، حکم [عذاب] بر آنان واجب گردد، در نتیجه ایشان دم برنیارند».
از آل محمد علیهمالسلام روایت شده است که خدا در وقت ظهور قائم آل محمد علیهالسلام
گروهی از دشمنان ایشان که دشمنی و ستم بسیار کرده باشند و گروهی از دوستان مخلص اهل بیت علیهمالسلام که به خاطر ولایت و دوستداری از آنها در محنت و رنج بوده زنده میگردانند، تا داد ایشان از دشمنانشان بستانند و هر یک از این دو گروه از آنچه مستحق آن باشند از ثواب و عقاب به ایشان میرسانند.
«و وقع القول» پس به خاطر تکذیب حجتهای خدا (که ائمه معصومین علیهمالسلام هستند) عذاب برآنها واجب میشود. پس به خاطر شدت آنچه مشاهده میکنند و وحشت از انواع عقاب قادر به تکلم نمیباشند. یا در جواب مؤاخذه چیزی نمیتوانند بگویند که برایشان حجت باشد و به حال آنها مفید و مثمر ثمر واقع گردد.
در اخبار آمده که حضرت بقیة اللّه علیهالسلام پس از ظهور از مکه خارج میشود و به مدینه تشریف میآورد و آن دو نفر را از قبر بیرون آورده و به نخل خرما میبندد و اتباع آنها دور آن نخل جمع میشوند و صاعقه میآید و آنها را میسوزاند سپس در مقام انتقام خون جد بزرگوارش حضرت ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام آنقدر از آنها میکشد که بعضی از اصحابش تعجب میکنند. به آنها میفرماید: اگر آنقدر بکشم تا زیر رکابم خون بگیرد بهای بند نعل گسسته جدم نمیشود، سپس میان تمام یاران و دشمنان ندا میفرماید: «یا اهل العالم ان جدی الحسین قتلوه عطشانا یا اهل العالم ان جدی الحسین ذبحوه جوعانا یا اهل العالم ان جدی الحسین سلبوه عریانا» ای مردم جهان! جدم (امام) حسین علیهالسلام را با لب تشنه کشتند. ای مردم جهان! جدم (امام) حسین علیهالسلام را گرسنه کشتند. ای مردم جهان! جدم (امام) حسین علیهالسلام را عریان نمودند.(1)
گروهی از مؤمنین از قبورشان خارج میشوند و شعار آنها «یا لثارات الحسین»
1) الزام الناصب حائری: ص246.
(انتقام خون حسین) میباشد.
در زمان رجعت، اول ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام رجعت میفرماید و او بدن مطهر حضرت بقیه اللّه علیهالسلام را غسل و کفن میکند و بر روی او نماز میگذارد و در مرقد خود دفن میکند و تمام اصحاب امام حسین علیهالسلام و بسیاری از شیعیان از زائران و عزاداران سیدالشهداء علیهالسلام و تمام قاتلین آن حضرت (لشکر عمر بن سعد و شمر) رجعت میکنند و از آنها انتقام گرفته میشود. همچنین ظالمین به سائر ائمه اطهار علیهمالسلام رجعت میکنند. امیرالمؤمنین علیهالسلام با شیاطین جنگ میکند و تمام آنها را به هلاکت میرساند و این است وقت معلوم که خداوند به شیطان فرمود: «انک من المنظرین الی یوم وقت المعلوم»(1)لذا میفرماید: «و وقع القول علیهم» ظالمین به ائمه علیهمالسلام و شیعیان عذاب میشوند. «فهم لا ینطقون» آنان نمیتوانند ظلمهای خود را انکار کنند و نمیتوانند خود را تبرئه نمایند و به گردن دیگران اندازند و نمیتوانند عذری بتراشند.
مَنْ جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَهُمْ مِّنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَمَنْ جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ صلیاللهعلیهوآله
«هر کس نیکی به میان آورد، پاداشی بهتر از آن خواهد داشت، و آنان از هراس آن روز ایمنند. و هر کس بدی به میان آورد، به رو در آتش [دوزخ [سرنگون شوند. آیا جز آنچه می کردید سزا داده میشوید؟»
ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: به خدا «حسنه» یعنی
1) سوره حجر: آیه 38.
ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و «سیئه» یعنی دشمنی آن بزرگوار و فرمود هر کس دارای ولایت باشد عمل نیکو و حسنه که انجام دهد اجرش ده برابر میشود و چنانچه دارای ولایت نباشد اعمال نیکش فاقد ثواب بوده و در آخرت نصیبی نخواهد داشت.(1)
نیز از آن حضرت روایت شده فرمود: وقتی ابوعبداللّه جدلی خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام شرفیاب شد آیه مزبور مطرح بود به او فرمود: میخواهی معنای آیه را برایت بگویم؟ عرض کرد: بله، کمال اشتیاق را دارم. فرمود: مراد از «حسنه» معرفت ولایت و دوستی ما است و غرض از «سیئه» انکار ولایت و بغض و دشمنی ما اهل بیت میباشد.(2)
قندوزی از علماء عامه از جابر بن عبداللّه انصاری روایت نموده که پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «یا علی لو ان امتی صاموا حتی صاروا کالاوتار، و صلوا حتی صارو کالحنایا ثم ابغضوک لاکبهم اللّه علی مناخرهم فی النار» یا علی! اگر امت من روزه دارند تا از لاغری و باریکی چون زه کمان گردند، و نماز کنند تا آنکه از کژی همانند کمان شوند ولی تو را دشمن بدارند خدای تعالی ایشان را به روی در آتش دوزخ اندازد.(3)
انس بن مالک میگوید: سوگند به وحدانیت خدا از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: عنوان صحیفه مؤمن، دوستی علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(4)
ابوعبداللّه الجدلی میگوید: حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام راجع به آیه فوق «من جاء بالحسنة فله خیر منها» فرمود: ای عبداللّه! تو را خبر دهم به حسنه که هر که آن را انجام دهد به بهشت میرود و او را بهتر از آن بدهند، و به سیئه که هر که آنرا انجام دهد به دوزخ میرود و هیچ عملی از او به آن قبول نکنند؟ گفتم: بله یا امیرالمؤمنین! فرمود: الحسنة حبنا اهل البیت و السیئة بغضنا، «حسنه» دوستی ما اهل البیت است و «سیئه» دشمنی ماست.(1)
وَقُلِ الْحَمْدُ للّهِِ سَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام
«و بگو: "ستایش از آن خداست. به زودی آیاتش را به شما نشان خواهد داد و آن را خواهید شناخت." و پروردگار تو از آنچه میکنید غافل نیست».
در فضیلت حمد اخبار بسیاری وجود دارد. از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کردند: محبوبترین اعمال نزد خداوند چیست؟ فرمود: اینکه او را حمد و ستایش کنید.(2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هرکس در روز چها بار خدا را حمد کند، شکر آن روز را انجام داده و هرکس در شب چهار بار ستایش نماید، شکر شب را انجام داده است.(3)
امیرالمؤمنین فرمود: «التسبیح نصف المیزان و التحمید یملاء المیزان» تسبیح
خدا نصف میزان است و حمد و ستایش خدا، کفه میزان را پر میکند.(1)
علی بن ابراهیم در تفسیرش نقل کرده که منظور از کلمه «آیات» در آیه شریفه «سیریکم آیاته» امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام در دوره رجعت هستند.(2)
گفتیم که بیان، مصداق اتم است. آیات الهی نجات و سعادت مؤمنین در دنیا و در زمان ظهور و رجعت و در برزخ و قیامت است و عذاب و بلاهای کفار و معاندین در تمام این ادوار میباشد. «فتعرفونها» میفهمید که حقانیت انبیاء و ائمه علیهمالسلام و دین و تفضلات الهی در حق مؤمنین و کیفر کفار و منافقین و گمراهان حق است و آنچه قرآن و انبیاء و ائمه علیهمالسلام فرمودند صدق و حق بوده و آنچه معاندین و ارباب ضلالت و گمراهی گفتند کذب و باطل بوده است.
«و ما ربک بغافل عما تعملون» خداوند به قدر خردلی از اعمال خیر بیاجر نمیگذارد «و من یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مقال ذرة شرا یره».(3)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَنُرِیدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاْءَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ قدسسرهم
«و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست (مستضعف) شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم».
خداوند در این آیه به رسولش وعده و بشارت میدهد که امامت و خلافت را در فرزندان و خاندان حضرتش قرار بدهد و آنان را به دنیا برگرداند تا از دشمنان دین خدا انتقام گرفته و عدالت مطلقه را اجرا نمایند.
باطن آیه میفرماید: که دشمنان آل محمد علیهمالسلام در نظر داشتند خاندان نبوت و آل عصمت علیهمالسلام را کشته و نابود سازند و ما خواستهایم منّتی بر آنها گذارده و ایشان را ائمه و پیشوایان خلق قرار داده و وارث روی زمین بگردانیم تا مردم به آنها اقتدا کرده و از ایشان پیروی کنند.
بعضی از مفسرین عامه نزول این آیه را درباره موسی و فرعون و بنی اسرائیل دانستهاند و گفتهاند: پس از هلاکت فرعونیان خداوند بنی اسرائیل را وارث ملک و زمین آنها قرار داد.
این نظر مخالف نص و ظاهر آیه است به چند دلیل: یکی آنکه «ارض» معرف به الف و لام تعریف جنس است و آن افاده عموم نماید و مراد مطلق ارض و تمام
زمین است و در هیچ عصری محققا بنی اسرائیل مالک تمام روی زمین نبودهاند و وارث حقیقی و به طور مطلق به آنها گفته نمیشود. بلکه وارث حقیقی زمین ائمه معصومین علیهمالسلام و وجود مقدس حضرت حجه بن الحسن عجل اللّه تعالی فرجه الشریف است چرا که آن حضرت که آخرین امام و وارث تمام گذشتگان است اولویت به وارث بودن دارد و سلطنت حقه آن حضرت بر تمام روی زمین تا دامنه قیامت ادامه دارد.
دلیل دیگر آنکه کلمه (نجعلهم ائمه) امام و ائمه به طور حق و حقیقت درباره بنی اسرائیل صدق نمیکند و هیچ یک از آنها امام نبودند و لفظ امام را به والی و پادشاه اطلاق از روی حقیقت نکرده و از روی مجاز امام گفتهاند.
علاوه بر آن، احادیث و اخبار بسیاری از صحابه و ائمه طاهرین علیهمالسلام وارد شده که آیه فوق در شأن اهلبیت پیغمبر علیهمالسلام و حضرت بقیه اللّه علیهالسلام در عصر ظهور و رجعت ائمه علیهمالسلام نازل شده است.
ابن بابویه ذیل آیه فوق از مفضل بن عمر روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روزی امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسیدند. آن حضرت با حال تأثر نظری به آنها نموده و فرمود: به خدا سوگند شما بعد از من مستضعفون میباشید. حضورش عرض کردم: ای مولای من! مراد از مستضعفون چیست؟ فرمود: مقصود پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن بود که ایشان ائمه و پیشوای خلایق هستند و آیه فوق را تلاوت کرد و فرمود: مفهوم و مضمون این آیه تا روز قیامت در خاندان رسالت جاری است.(1)
شیبانی از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده که فرمودند: آیه «و نرید ان نمن» مخصوص حضرت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف است که در آخر الزمان
1) معانی الاخبار صدوق: ص79.
ظاهر شده و کفار و ستمکاران را که مانند فرعون و هامان هستند هلاک و به قتل رسانیده و از بین میبرند و مالک شرق و غرب جهان شده و پس از آنکه جور و ظلم عالم را پر کرده باشد عدالت مطلقه را اجرا میفرماید.
حکیمه خاتون عمه محترمه حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام روایت کرده که فرمود: شب نیمه شعبان حضرت عسکری علیهالسلام شخصی را نزد من فرستاده و پیغام داده بودند که ای عمه! افطار را به منزل ما بیایید. من حضورش شرفیاب شدم. فرمود: ای عمه! بدان امشب خداوند به من فرزندی عطا میفرماید که حجت و خلیفه و آخرین امام است. پرسیدم مادر این فرزند کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم: به خدا قسم! اثر حمل در او ندیدهام. فرمودند: مشیت خدا اینطور تعلق گرفته که آثار حمل ظاهر نباشد.
شب شد افطار کردم و پس از نماز عشاء در کنار نرجس به خواب رفتم. وقتی که برای نماز شب بیدار شدم نرجس نیز بیدار شد و نماز خواند و مجددا به بستر رفت و باز اثری در او مشاهده نکردم. در دل من وسوسه راه یافت که چرا از فرموده امام اثری نمیبینم. ناگاه حضرت عسکری علیهالسلام از اطاق مجاور با صدای بلند فرمود: ای عمه! شتاب مکن به زودی آثار بر تو ظاهر میشود و شروع به تلاوت سوره الم سجده و یس فرمود. طولی نکشید نرجس از بستر برخاست فورا او را در بغل گرفتم و به او گفتم: آیا اثری هویدا است و احساس میکنی؟ فرمود: نزدیک است.
حکیمه خاتون میگوید: در این وقت پردهای (از نور) میان من و نرجس کشیده شد و دیگر او را ندیدم، پس از چندی پرده بالا رفت دیدم کودکی پاک و پاکیزه مانند قرص آفتاب سر به سجده گذاشته است.
حضرت عسکری علیهالسلام فرمود: ای عمه! فرزندم را بیاور. کودک را به حضورش بردم، دست مبارکش را بر دیدگان و اعضاء او کشید، زبان در دهانش نهاد و فرمود: ای فرزند! تکلم کن.
طفل به فرمان پروردگار دهان باز کرد و شهادتین بر زبان جاری و بر امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام تا پدر بزرگوارش سلام داد سپس او را به من تسلیم نموده فرمود: به مادرش برگردان. فرمانش را اطاعت نمودم و چون خواستم خارج شوم فرمود: ای عمه! روز هفتم او را نیز نزد ما بیاور. من به منزل رفتم. فردای آن روز اشتیاق زیادی به دیدار کودک در خود احساس کرده به منزل آن حضرت رفتم ولی طفل را ندیدم، از حضرت عسکری علیهالسلام پرسیدم که نور دیده من کجا است؟
فرمود: او را به کسی سپردم که موسی را مادرش به او سپرد. من مراجعت کردم و روز هفتم شرفیاب شدم آن حضرت فرمود: ای عمه! فرزندم را از نزد مادرش بیاور. او را گرفته حضورش بردم. دوباره مانند روز اول زبان در دهان طفل گذاشت و فرمود: ای فرزند! تکلم کن. کودک شهادتین به زبان جاری و بر آباء و پدران بزرگوار خویش درود و سلام فرستاد و این آیه را تلاوت نمود: «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین».(1)
حسکانی از روات و مشاهیر بزرگ عامه در شواهد التنزیل از مفضل بن عمر روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روزی امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسیدند آن حضرت با حال تأثر نظری به آنها نموده و فرمود: به خدا سوگند شما بعد از من مستضعفون میباشید.
حضورش عرض کردم: ای مولای من! مراد از مستضعفون چیست؟ فرمود: مقصود پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن بود که ایشان ائمه و پیشوای خلایق هستند و آیه فوق را
1) کمال الدین صدوق: ص424.
تلاوت کرد و فرمود: مفهوم و مضمون این آیه تا روز قیامت در خاندان رسالت جاری است.(1)امام صادق علیهالسلام در حدیث دیگر فرمودند: این آیه برای ما و در رابطه با ماست.(2)
وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الاْءَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و در زمین قدرتشان دهیم و [از طرفی] به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از جانب آنان بیمناک بودند، بنمایانیم».
اگر چه ظاهر این آیه در شأن بنی اسرائیل است اما باطن و تفسیر آن در حق ائمه معصومین علیهمالسلام است و قبل از برپائی قیامت حق تعالی قائم آل محمد علیهالسلام را بر ایشان مسلط خواهد ساخت و جمیع روی زمین را از شرق تا غرب به تصرف او در خواهد آورد تا آنکه در دنیا به غیر از شیعیان ایشان احدی نباشند.
حضرت زین العابدین علیهالسلام فرمود: قسم به آن خدایی که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را به حق به عنوان بشارت دهنده و آگاه کننده به سوی مردم مبعوث نمود، به درستی که نیکو کاران از ما که اهل بیتیم و شیعیان ایشان، به منزله موسی و شیعیان اویند، و دشمنان ما و اتباع آنها به مثابه فرعون و اتباع او هستند. و خداوند به پیغمبر خود اطلاع داد که هرچه در مورد موسی و اصحابش از جانب فرعونیان مانند قتل و ظلم پیش آمد بر اهل بیتش علیهمالسلام وارد آید، پس بشارت داد به آن حضرت که ایشان را خلفاء در زمین و ائمه بر امت، قرار دهد و ایشان و دشمنان را به دنیا باز میگرداند تا آنها از دشمنان دادخواهی کنند.(3)
آری اگرچه این آیات از سرنوشت و سرگذشت حضرت موسی و فرعون گفتگو میکنند که در زمان گذشته بودهاند، ولی انسان نباید تصور کند که هدف این آیات فقط موسی و فرعون میباشد، بلکه هدف این آیات یک سنت و قانون کلی است که یکی از موارد و مصداقهای بارز آن داستان موسی و فرعون میباشد.
از جمله گواهان زنده و گویا برای این واقعیت کلمات (نرید، نمن، نجعل، نمکن و نری) میباشند که مضارع هستند و برای آینده به کار میروند. در صورتی که اگر هدف این آیات فقط این بود که از گذشتهها خبر دهند کلمات فوق به صورت صیغه ماضی به کار میرفتند. مثلا نظیر (اردنا، مننا، جعلنا، مکنا و ارینا).
از سوی دیگر: چون به شهادت تاریخ، مضمون و معنای این آیه از زمان نزول تاکنون واقع نشده است پس شکی نیست که در زمان آینده واقع خواهد شد. اما آن زمان آیندهای که احدی جز خدای علیم از آن آگاه نیست. و اگر مضمون این دو آیه را با مضمون دیگر آیاتی از قرآن مجید که درباره حضرت قائم آل محمد علیهالسلام وارد شدهاند ضمیمه کنیم به این نتیجه میرسیم که معنی و مشخصات این حکومتی که این دو آیه از آن خبر میدهند همان حکومت جهانی مهدی موعود علیهالسلام است.
البته اخبار بسیار مفصل و مبسوطی از ائمه اطهار علیهمالسلام داریم که منظور از فرعون و هامان همان دو نفر (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) هستند که تعبیر به دو نفر از قریش فرمودهاند و اسامی آنها را به خاطر تقیه ذکر نکردهاند.
«والذین استضعفوا» ائمه اطهار از امیرالمؤمنین علیهالسلام تا حضرت عسکری علیهالسلام میباشند و «نمکن لهم فی الارض» به ظهور حضرت بقیه اللّه عجل اللّه تعالی فرجه الشریف و رجعت ائمه طاهرین علیهمالسلام مربوط میشود که شرق و غرب جهان در تحت سیطره آنها واقع میشود و فرعون و هامان این امت و یاران آنها زنده میشوند و از آنها انتقام کشیده میشود که مصداق «و نری فرعون و هامان وجنودهما ما کانوا یحذرون» است و این اخبار به طور مفصل از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام نقل
گردیده و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اسامی ائمه علیهمالسلام را به ترتیب و با صفات نیک آنها برای سلمان بیان فرموده و به سلمان بشارت داده که تو نیز در دوره رجعت به دنیا برمیگردی.
قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَانًا فَلاَ یَصِلُونَ إِلَیْکُمَا بِآیَاتِنَا أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغَالِبُونَ علیهاالسلام قدسسرهم
«فرمود: "به زودی بازویت را به [وسیله] برادرت نیرومند خواهیم کرد و برای شما هر دو، تسلطی قرار خواهیم داد که با [وجود] آیات ما، به شما دست نخواهند یافت شما و هر که شما را پیروی کند چیره خواهید بود."»
ابن عباس ذیل آیه «سنشد عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا» روایت کرده گفت: چون هارون به موسی ملحق شد، هر دو با هم به ملاقات فرعون رفتند ولی بیمناک بودند. ناگاه در پیش روی آنها سواری پدیدار شد که لباسی زرین دربرداشت و در دستش شمشیر مرصعی از طلا بود که فرعون فوق العاده به طلا علاقمند و توجه به اسلحه و زرینه آلات داشت.
سوار با جبروت (هیبت) هر چه تمامتر به فرعون نزدیک شده دستور داد موسی و هارون را بپذیر و به ایشان ایمان بیاور وگرنه تو را به قتل میرسانم. فرعون از شدت اضطراب بر خود بلرزید و مهلت خواست که تا روز بعد موسی و هارون را اجابت کند و پس از خروج آنها، دربان و نگهبانان قصر را احضار نموده و مورد خطاب و عتاب قرار داد که چرا بدون کسب اجازه سوار را به داخل قصر راه دادهاند. نگهبانان قسم یاد کردند که ما فقط موسی و هارون را به داخل قصر راه دادهایم و سواری همراه آنها نبود.
ابن عباس میگوید: آن سوار تمثال مبارک امیرالمؤمنین علیهالسلام بود که خداوند
پیغمبران گذشته را به وجود مبارک حضرتش به صورتی مخفیانه و سرّی یاری و مدد مینمود و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را علناً و آشکارا یاری و همراهی کرد. امیرالمؤمنین علیهالسلام کلمه بزرگ خداست که او را به صورتهای مختلف برای اولیاء خود ظاهر ساخته و دوستان خدا به نام حضرتش توسل میجویند و کشتی نجات امت مرحومه است. و مراد از جمله «و یجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما بایاتنا» اشاره به همین مطلب است و مقصود از آیت کبری برای موسی و هرون همان سوار بود.(1)
بعضی از اصحاب تاریخ روایت کردهاند که روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نشسته و شخص جنی از آن حضرت قضایا و مسائل مشکله خود را سؤال مینمود که ناگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام حضور پیغمبر شرفیاب شدند. آن جن لرزه بر اندامش افتاد و به اندازه گنجشک ضعیفی کوچک شده گفت: ای رسول خدا! مرا پناه دهید. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: از که میترسی و پناه میخواهی؟ گفت: از این جوان و اشاره به امیرالمؤمنین علیهالسلام نمود.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: چرا از این جوان میترسی؟ گفت: وقتی که کشتی نوح روز طوفان به حرکت درآمد من خود را به کنار کشتی رسانیدم تا شاید کشتی را غرق کنم چون نزدیک کشتی رسیدم این جوان چنان ضربتی به من زد که یک دست مرا قطع نمود، و دست خود را بیرون آورده و نشان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله داد.
آن حضرت گفتار جنی را مورد تائید قرار داده و فرمودند: آری این جوان همان است که نوح نبی را یاری کرده است.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود «کنت مع الانبیاء سرا و مع محمد جهرا» من با تمام
پیامبران در خفا بودم و با حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در علن و آشکار بودم.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «علی منی بمنزلة هارون من موسی» علی علیهالسلام از من به منزله هارون از موسی است.(2)امیرالمؤمنین وارث قوت و نصرت و پیروزی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بود که گفتند: اساس دین اسلام به سه چیز شد: مال خدیجه علیهاالسلام ، خلق و خوی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و شمشیر علی علیهالسلام .
انس بن مالک از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یک نفر را با پیامی نزد قومی فرستاد آن قوم فرستاده رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را به قتل رساندند. خبر به حضرت رسید رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله حضرت علی علیهالسلام را نزد آن قوم فرستاد حضرت قاتل را به قتل رساند خبر به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسید پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خوشحال شد. وقتی حضرت علی علیهالسلام به اطراف مدینه رسید رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به استقبال او رفت و معانقه نمود و پیشانی او را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به فدای کسی که خداوند بازویم را به وسیله او نیرومند نمود همانگونه که بازوی موسی را به وسیله هارون نیرومند کرد.(3)
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ لاَ یُنصَرُونَ قدسسره
«و آنان را پیشوایانی که به سوی آتش میخوانند گردانیدیم، و روز
رستاخیز یاری نخواهند شد».
ذیل آیه «و جعلناهم ائمة یدعون الی النار» از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: خداوند در قرآن دو نوع امام بیان میفرماید. یکی در آیه «و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا»(1)یعنی ما، آل محمد علیهمالسلام را پیشوای خلق قرار دادیم که به امر ما به رهبری و هدایت مردم قیام مینمایند نه مطابق دلخواه خود مردم، و همواره اوامر و فرمودههای ما را بر خواستههای خلق مقدم داشته و هرگز از روی هوای نفس حکم نمیکنند و رأی و فتوای خود را بر حکم خدا مقدم نمیدارند.
امام دیگر (رهبران ضلالت) همین است که در آیه فوق بیان شده که آنها مردم را به سوی دوزخ میبرند و به رأی و هوای نفس خود عمل میکنند و آنچه خلاف کتاب و قرآن است میگیرند و رفتار مینمایند و خلایق را وادار به پیروی از خواستههای خویش کرده و موجب گمراهی و ضلالت آنها میشوند.(2)
وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنَا إِلَی مُوسَی الاْءَمْرَ وَمَا کُنتَ مِنَ الشَّاهِدِینَ
«و چون امر [پیامبری] را به موسی واگذاشتیم، تو در جانب غربی [طور] نبودی و از گواهان [نیز] نبودی».
امام رضا علیهالسلام فرمود: چون بر موسی فضل پیغمبر آخر الزمان و آل او علیهمالسلام ظاهر شد از حق سبحانه و تعالی پرسید که آیا در میان امت پیغمبران افضل از امت من که معزز به نعمتهای بسیار شدند مانند سایبان شدن ابر و نزول منّ و سلوی و... است؟ خداوند فرمود: امت پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله افضل از امت تو و از امم سایر انبیاءاند و چون اکنون هنگام ظهور آنها نیست، ولی اگر میخواهی یا موسی آواز آنها را به تو
بشنوانم. موسی عرض کرد: آری میخواهم. پس حق تعالی خطاب کرد: یا امت محمد! همه آنها از اصلاب پدران و ارحام (رحم) مادران گفتند «لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد والنعمة والملک لک لا شریک لک» حق تعالی این کلمه را که به زبان اجابت از امت بهترین کاینات صلوات اللّه علیه و آله سر زده بود شعار حاجیان بیت اللّه گردانید و بعد از این خداوند ندا به امت محمد صلیاللهعلیهوآله کرده فرمود: حکم من بر شما این است که رحمت من قبل از غضب من باشد و عفو من پیش از عقاب من. به تحقیق اجابت کردم قول شما را پیش از آنکه مرا بخوانید و بخشیدم بر شما قبل از آنکه از من درخواست کنید. هر که از شما ملاقات کند با من به اقرار به وحدانیت من و به رسالت پیغمبر من محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله و به خلافت و وصایت برادر او علی بن ابی طالب علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام که همه اولیاء و برگزیده و پاک بشریتاند آنها را داخل گردانم در بهشت برین خود اگر چه گناه آنها مثل کف دریاها باشد و بعد از ظهور کوکبه نبوت محمدی صلیاللهعلیهوآله ، حق تعالی او را مخاطب ساخته فرمود: ای محمد «و ما کنت بجانب الطور اذ نادینا» یعنی تو در طور سینا حاضر نبودی آن وقتی که امت تو را ندا کردیم تا آنکه موسی آواز آنها را بشنود و فضل امت تو بر امت او ظاهر گردد پس شکر کن و بگو: «الحمد للّه رب العالمین علی ما اختصنی به من هذه الفضیلة» و امت خود را نیز بفرما که بگویند: «الحمد للّه رب العالمین علی ما اختصنا به من هذه الفضایل». بر این فضیلتی که مرا به آن مخصوص فرمودی. آن حضرت به امت خود فرمود بگویید: «الحمد للّه رب العالمین» بر این فضیلتی که ما را به آن مختص نمود.(1)
وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَیْنَا وَلَکِن رَّحْمَةً مِّنْ رَّبِّکَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُمْ مِّنْ نَّذِیرٍ مِّنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ
1) علل الشرایع: ج1 ص417؛ بحار الانوار: ج13 ص340.
یَتَذَکَّرُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«تو در کنار طور نبودی زمانی که ما ندا دادیم، ولی این رحمتی از سوی پروردگارت بود (که این اخبار را در اختیار تو نهاد) تا بوسیله آن قومی را انذار کنی که پیش از تو هیچ انذار کنندهای برای آنان نیامده است، شاید متذکر شوند».
این آیه ادامه آیه قبل است. شیخ مفید از سلیمان دیلمی ذیل آیه «و ما کنت بجانب الطور اذ نادینا و لکن رحمة من ربک» روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم فرمود: کتابی را خداوند به قلم قدرت خود به دو هزار سال قبل از خلقت خلایق نوشته و بر عرش نهاده است. گفتم: ای مولای من! بر روی آن کتیبه چه نگاشته شده است. فرمود: بر کتاب مزبور چنین مرقوم شده: ای شیعه آل محمد صلیاللهعلیهوآله اگر شما امت مرحومه با ولایت علی و اولادش به سوی من بیائید پیش از آنکه از من چیزی بخواهید و سؤالی کنید مطلوب شما را عطا میکنم و پیش از آنکه مرتکب معصیت شوید شما را عفو نموده میآمرزم و داخل بهشت کرده و مشمول رحمت واسعه من خواهید شد.(1)
خداوند در این آیه نیز داستان لبیک گفتن امت محمد در صلبها به موسی علیهالسلام را برای رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تعریف فرموده که موضوع آن در آیه قبل بیان گردید.
فَإِنْ لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًی مِّنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ قدسسرهم
«اگر این پیشنهاد تو را نپذیرند، بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی میکنند و آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس
1) الاختصاص مفید: ص112.
خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا میشود؟ مسلما خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند».
ذیل آیه «و من اضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من اللّه» حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: هر کس در دین خدا به رأی و میل خود عمل کند و پیرو امامی از ائمه طاهرین علیهمالسلام نباشد به خود ستم نموده و خداوند او را هدایت نمیفرماید، چراکه ظالم قابل هدایت نیست مخصوصا اگر ظلم به انبیاء و ائمه طاهرین علیهمالسلام و به دین و آئین باشد.(1)
ذیل آیه فوق از عبداللّه بن جندب روایت شده گفت: معنای آیه را از حضرت موسی کاظم علیهالسلام پرسیدم فرمودند: مراد آن است که برای هدایت و رهبری مردم امامی را بعد از امام دیگری تعیین نمودیم.(2)
وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ قدسسرهم قدسسره
«و به راستی، این گفتار را برای آنان پی در پی و به هم پیوسته نازل ساختیم، امید که آنان پند پذیرند».
علی بن ابراهیم قمی روایت نموده که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از آیه «و لقد وصلنا لهم القول» یعنی وصل امامت است از امامی به امام دیگر.(3)
أُوْلَئِکَ یُوءْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَّرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُوا وَیَدْرَوءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ قدسسرهم
«آنانند که به [پاس] آنکه صبر کردند و [برای آنکه] بدی را با نیکی
دفع مینمایند و از آنچه روزی شان دادهایم انفاق میکنند، دوبار پاداش خواهند یافت».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: ما صابرانیم و شیعیان ما صبورتر و بردبارتر از ما هستند زیرا ما صبر میکنیم بر آنچه که میدانیم ولی شیعیان ما صبر و شکیبایی در اموری مینمایند که از آن بیخبر هستند.(1)
إِنَّکَ لاَ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللّهَ یَهْدِی مَن یَشَاء وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«در حقیقت، تو هر که را دوست داری نمیتوانی هدایت کنی، لیکن خداست که هر که را بخواهد هدایت میکند، و او به راه یافتگان داناتر است».
بعضی از مفسرین عامه عقیده دارند که این آیه درباره ابوطالب علیهالسلام نازل شده زیرا به قول خودشان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دوست داشت عموی گرامش اسلام اختیار کند و او از قبول اسلام کراهت داشت. البته این عقیده عین کفر و بر خلاف احادیث بسیار از فریقین و بر خلاف اجماع شیعه است چرا که ممکن نیست پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مخالف مشیت و اراده پروردگار باشد زیرا بنابر اعتقاد آنها آن حضرت اراده داشت ابیطالب اسلام آورد اما خداوند ایمان آوردن او را اراده نفرموده بلکه میخواست به حال کفر باقی باشد پس میان اراده خدا و خواسته رسولش خلاف و اختلاف حاصل شده و معنای آیه بر طبق معتقدات ایشان آنست: ای محمد صلیاللهعلیهوآله تو اراده ایمان ابیطالب را داری و ما ایمان او را اراده نکرده و ایجاد ایمان در او ننمودهایم با آنکه تو را یاری کرده و متکفل امورت بوده و محبتت را در دل دارد.
تعجب در این است که ظاهر آیه هم بطلان عقیده اهل بدعت را به خوبی
1) تفسیر صافی: ج2 ص141؛ البرهان: ج4 ص273.
ثابت نموده است، چرا که تمام ملل اسلامی در این نظریه متفق القول هستند که شایسته نبوده و نیست که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دوست بدارد کافری را که در کفر خود اصرار میورزد. زیرا خداوند رسولش را امر فرموده که از کفار تبری و بیزاری بجوید هر چند که قوم و عشیره و یا پدر و مادر و یا فرزند خود باشند. پس چگونه مرد عاقل و مسلمان میتواند بگوید پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله دوستدار کافران بوده و به آنچه از جانب خدا به مردم امر میفرمود خودش عمل نمیکرد.
این عقاید و گفتار عین کفر و شرک است و اخبار و احادیثی که دلالت دارد بر ایمان ابیطالب علیهالسلام از جانب فریقین بیش از آنست که به رشته تحریر درآید و قصاید و اشعار بسیاری از آن بزرگوار موجود است که صریحا دلالت بر ایمان و اقرار به رسالت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دارد لکن بعضی از مخالفین از این جهت به شبهه افتادهاند که آن حضرت ایمان خود را پنهان میداشت و تظاهر نمیکرد تا بتواند از برادرزاده خود حمایت کند و اگر ایمان خود را پنهان نمیکرد نمیتوانست پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را علیه دشمنانش نصرت و یاری نماید. چنانچه حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مثل ابوطالب علیهالسلام و پنهان داشتن ایمانش مانند اصحاب کهف است خداوند به او دو پاداش عطا فرماید و حضرتش از دنیا نرفت مگر آنکه فرشتگان مژده بهشت به او دادند.(1)
و نیز فرمود: جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد و عرض کرد: پروردگار آتش دوزخ را حرام کرد بر آن پشتی که تو را فرود آورد و به رحمی که تو را بر گرفت و پستانی که تو را شیر داد و حجری که تو را کفالت کرد که مراد ابوطالب و فاطمه بنت اسد میباشد.(2)
و از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده که میفرمود: به خدا قسم! هرگز پدر و جدم
و هاشم و عبدمناف بت نپرستیدند و در نماز رو به کعبه آورده و به آئین حضرت ابراهیم تمسک جسته و عمل مینمودند.(1)
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: نقش نگین ابوطالب علیهالسلام این بود: «رضیت باللّه ربا و بابن اخی محمد صلیاللهعلیهوآله نبیا و بابنی علی له وصیا» راضی و خشنود هستم که خداوند، پروردگار من است و به اینکه پسر برادرم محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر و فرزندم علی علیهالسلام وصی و جانشین او است.(2)
حضرت موسی کاظم علیهالسلام فرمود: ابیطالب علیهالسلام حامل وصایای پیغمبران گذشته بود و به پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله و آنچه بر او نازل شده اقرار و ایمان آورده است.
این حدیث صریح است که ابوطالب از جمله اوصیاء پیغمبران سلف بوده است.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: فاطمه بنت اسد حضور ابیطالب علیهالسلام شرفیاب شده و مژده ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را داد. ابوطالب علیهالسلام به فاطمه فرمود: صبر کن سبتی تا من تو را به فرزندی بشارت دهم مانند محمد صلیاللهعلیهوآله از جمیع جهات جز آنکه پیغمبر نیست و مراد از سبت سی سال است چرا که بین ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیهالسلام سی سال فاصله بود.
امام صادق علیهالسلام فرمود: ای علی بن عقبه! مردم را به حال خود واگذارید چرا که آنها کارهای خود را از یکدیگر اخذ میکنند و شما از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و من از پدرم شنیدم میفرمود: هر گاه خداوند مقدر فرماید که بندهای داخل امری شود مانند پرندهای که به سوی آشیانه خود پرواز میکند آن مرد نیز به سوی آن امر مقدر و مقرر میشتابد.
مفضل بن عمر از حضرت صادق علیهالسلام از پدران بزرگوار خود روایت نموده که
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در رحبه (کوفه) نشسته و مردم دور او جمع شده بودند، پس مردی برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! تو در منزلت بلندی هستی که خدا به تو داده است ولی پدر تو در آتش است.
فرمود: ساکت شو خدا دهان تو را بشکند! قسم به آن کسی که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را به نبوت بر حق مبعوث ساخت! اگر پدر من تمام گناهکاران روی زمین را شفاعت کند، خداوند شفاعت اورا در حق همه قبول فرماید، پس چگونه پدرم را در آتش عذاب نماید و حال آنکه پسر او قسیم النار و الجنه (تقسیم کننده بهشت و جهنم) است؟ سپس فرمود: به آن کسی که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را به حق مبعوث ساخت، نور ابیطالب علیهالسلام در روز قیامت نور تمام خلق را خاموش میکند، مگر پنج نور که آن نور حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، نور من، نور فاطمه، نور حسن و حسین و اولاد حسین علیهمالسلام است. به خاطر اینکه نور پدر من از نور ماست، آن نوری که خداوند آن را، دو هزار سال قبل از خلقت آدم خلق فرمود.(1)
ابان بن ابی محمود روایت میکند: مردی از شیعیان به حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام نامهای نوشت که: فدایت شوم من در اسلام ابی طالب علیهالسلام شک دارم. پس آن حضرت به او پاسخ داد: «و من یشاقق الرسول من بعدما تبین له الهدی و یتبع غیر سبیل المؤمنین...»(2)به درستی که تو اگر اقرار نکنی به ایمان ابیطالب، بازگشت تو، به آتش میباشد.(3)
أَفَمَن وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لاَقِیهِ کَمَن مَّتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«آیا کسی که وعده نیکو به او دادهایم و او به آن خواهد رسید، مانند کسی است که از کالای زندگی دنیا بهره مندش گردانیدهایم [ولی[ او روز قیامت از [جمله [احضارشدگان [در آتش] است؟»
اگرچه ظاهر این آیه در مورد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ابوجهل است ولی باطن آن در خصوص امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
حسن بن ابی الحسن دیلمی از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: آیه فوق درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام ، و عموم منافقین نازل شده است. و مراد از کسی که به او وعده داده شده علی بن ابیطالب علیهالسلام است، و خداوند به آن حضرت وعده فرموده که در دنیا از دشمنانش انتقام بکشد و در آخرت دوستانش را وارد بهشت کند.(1)
از ابن عباس روایت شده که خداوند دنیا را آفرید و اهل آن را به سه گروه تقسیم نمود: افراد مؤمن از دنیا و هر آنچه در آن است تنها استفاده و بهره میبرند. منافقین خود را به وسیله آن میآرایند و افراد کافر (به خیال خام خود) زندگی ابدی در آن میکنند.(2)
ابن شهرآشوب از امام باقر علیهالسلام نقل نموده که وقتی جویریه بن مسهر (از یاران باوفای امیرالمؤمنین علیهالسلام ) عازم کوفه شد، علی علیهالسلام به او فرمودند: آگاه باش در راه به شیری برخورد خواهی نمود. عرض کرد: پس چه باید کرد؟ حضرت فرمودند: به او بگو امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام مرا از دست تو امان داده است.
جویریه از کوفه خارج شد، در بین راه، ناگاه مشاهده کرد شیری به سمت او
میآید. جویریه گفت: ای شیر! به درستی که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام مرا از دست تو امان داده است. جویریه میگوید: چون کلام مولا علی علیهالسلام را رساندم آن حیوان برگشت در حالی که سرش را به زیر انداخته بود و همهمه میکرد تا آنکه در نیزاری غایب شد.
سپس جویریه به دنبال حاجت خود رفت، وقتی به محضر علی علیهالسلام بازگشت و قضیه را نقل نمود حضرت فرمودند: تو به آن شیر چه گفتی و او به تو چه گفت؟ جویریه عرض کرد: هرچه دستور فرمودید به او گفتم و به برکت فرمایش شما از من منصرف شد. اما چیزی که آن حیوان به من گفته بود، خدا و رسولش و وصی او به آن داناترند.
حضرت علی علیهالسلام فرمودند: آن حیوان به تو پشت کرد در حالی که همهمه میکرد. جویریه گفت: راست فرمودید یا امیرالمؤمنین علیهالسلام و جریان همین گونه بود. حضرت علیهالسلام فرمودند: آن حیوان به تو گفت: از طرف من به وصی محمد صلیاللهعلیهوآله سلام برسان.(1)
وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ فَیَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الاْءَنبَاء یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لاَ یَتَسَاءلُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و روزی را که [خدا] آنان را ندا در میدهد و میفرماید: "فرستادگان [ما] را چه پاسخ دادید؟" پس در آن روز اخبار بر ایشان پوشیده گردد و از یکدیگر نمیتوانند بپرسند».
علی ابن ابراهیم و محمد بن مسلم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که حضرت فرمود: چون بندهای فوت نماید و داخل قبرش کنند نکیر و منکر وارد قبر
1) مناقب ابن شهر آشوب: ج2 ص133؛ الثاقب فی المناقب: ص250؛ مدینة المعاج: ج1 ص276؛ بحارالانوار: ج41 ص246.
شده فریادی کرده سؤال میکنند که پیغمبر و امام تو کیست؟ اگر متوفی مؤمن باشد جواب میدهد پس او را بشارت بهشت داده و میگویند: بخواب چون خوابیدن عروس در حجله زفاف و شیطان را از او دور مینمایند و قبرش را توسعه میدهند به گونهای که جایگاه خود را در بهشت مشاهده میکند و اگر بگوید نمیدانم پس چنان تازیانهای به او میزنند که صدای آن به گوش تمام خلایق غیر از انسان میرسد و همنشینی از شیاطین که چشمانی چون آتش دارد برای او تعیین میکنند و به او میگوید من برادر تو هستم و در قبرش مار و عقرب پدیدار میگردد و ظلمت و تاریکی به قبر او چیره میشود و چنان فشاری به او میدهند که پهلوهایش میشکند.(1)
وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحَانَ اللّهِ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهماالسلام
«و پروردگار تو هر چه را بخواهد میآفریند و برمیگزیند، و آنان اختیاری ندارند. منزه است خدا، و از آنچه [با او] شریک میگردانند برتر است».
ذیل آیه فوق از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمود: خداوند آدم را آن چنانکه میخواست آفرید و هر که را میخواست برگزید؛ از آن جمله پروردگار عالم از بین تمام خلایق من و اهلبیت مرا برگزید مرا به رسالت و علی علیهالسلام را به وصایت اختصاص داد و اختیاری به خلایق نداد تا به دلخواه خود کسی را به رسالت و یا امامت برگزینند. من و اهلبیت من بهترین خلق خدا و برگزیده ذات اقدس پروردگاریم. پاک و منزه است خدای تعالی و برتر از آنست که کفار مکه برای حضرت احدیت حق، شریک بیاورند.(2)
وَرَبُّکَ یَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا یُعْلِنُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«و آنچه را سینه هایشان پوشیده یا آشکار میدارد، پروردگارت میداند».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: منظور از آیه «و ربک یعلم ما تکن صدورهم و ما یعلنون» این است که پروردگار من به مراتب خصومت و دشمنی که منافقین از من و خاندان من در دلها و سینههای خود پنهان داشتهاند و کسانی که دوستی و محبت من و اهلبیت مرا آشکارا ظاهر میسازند واقف و آگاه میباشد. آنان در پیشگاه خداوند مشخص و معین هستند و به احوال ایشان مطلع است.
آیه فوق این را میرساند که مردم و کسانی که از ظاهر و باطن امور بی خبر هستند و راز آشکار و نهان را تشخیص نمیدهند نمیتوانند و نباید رهبر انتخاب نمایند و برای خود پیشوا و امام برگزینند و هیچگونه اختیاری در این مورد ندارند و خداوند این مسئله را در این آیه تاکید فرموده است.
وَهُوَ اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الاْءُولَی وَالاْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ علیهالسلام
«و او خدایی است که معبودی جز او نیست، ستایش برای اوست در این جهان و در جهان دیگر، حاکمیت (نیز) از آن اوست، و همه شما به سوی او بازگردانده میشوید.»
این آیه شریفه مشتمل بر چند جمله است. جمله اولی: در مقام توحید است که مفاد «و هو اللّه لا اله الا هو» است و گفتیم کلمه توحید سه دلالت دارد: مطابقی، التزامی و اقتضایی.
اما مطابقی: عبادتی است که الوهیت و استحقاق عبودیت مختص به ذات اقدس او است و در حدیث سلسله الذهب امام رضا علیهالسلام میفرماید: «کلمة لا اله الا
اللّه حصنی و من قالها دخل فی حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی»(1)در مقابل مشرکین، بت پرستان، آفتاب پرستان، ستاره پرستان، آتش پرستان، گاو و گوساله پرستان و غیر اینها.
اما التزامی: سایر مراتب توحید: توحید ذاتی، صفاتی، افعالی، نظری زیرا اگر در ذات یا صفات یا افعال یا نظر غیر او بود او هم سزاوار عبودیت بود.
اما اقتضایی: پس از مراتب توحید مقتضی است ارسال رسل و جعل احکام و انزال کتب و دار جزاء و نصب خلیفه و سایر عقاید دینی. لذا در همان حدیث حضرت رضا علیهالسلام میفرماید: «بشرطها و انا من شروطها».
دوم اینکه: حمد تنها به ذات مقدس پروردگار اختصاص دارد که مفاد «له الحمد فی الاولی و الاخره» است. وجه اختصاص حمد به ذات اقدس او اینکه سر تا سر ممکنات حتی وجود مقدس محمد و آل محمد علیهمالسلام ، محتاج صرف و هر کمالی داشته باشند افاضه او است، چه در اعطاء و چه در ابقاء و آنان از خود چیزی ندارند «یا ایها الناس انتم الفقراء الی اللّه و اللّه هو الغنی الحمید»(2)«و اللّه الغنی و انتم الفقراء»(3)«کل نعمک ابتداء»(4)«و ان تعدوا نعمت اللّه لا تحصوها»(5)چه نعمتهای دنیوی و چه اخروی.
سوم اینکه: اختصاص حکم به اوست که مفاد «و له الحکم» است که در دنیا و در آخرت باید حکم به تعیین و نصب الهی باشد. اما در دنیا خطاب رسید به داود
یا داود «انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق»(1)و در حق پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «فان جاوک فاحکم بینهم و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط»(2)و غیر اینها که حاکم باید نبی و امام و منصوب از جانب خداوند باشد و در غیبت کبری منحصر به مجتهد جامع الشرایط است و حکم غیر از آنها حکم طاغوت است به نص آیات و اخبار.
اما در قیامت خداوند این مقام را به امیرالمؤمنین علیهالسلام عنایت میفرماید چنانچه در زیارتش میخوانیم «السلام علی صالح المؤمنین و وارث علم النبیین و الحاکم فی یوم الدین»(3)و از القاب آن حضرت «قسیم الجنة و النار» است که خودش فرمود: «لی وقفة علی جسر جهنم» یعنی خلق اولین و آخرین را نزد من در پل صراط میآورند.(4)کسانیکه دارای ولایت باشند را نجات میدهم و غیر آنها سهم جهنم هستند.
چهارم اینکه: «و الیه ترجعون» بازگشت خلق اولین و آخرین جن و انس به سوی او است انا للّه و انا الیه راجعون.
وَنَزَعْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ للّهِِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُوا یَفْتَرُونَ علیهالسلام قدسسرهم
«و از میان هر امتی شاهدی بیرون می آوریم و میگوییم: "برهان خود را بیاورید." پس بدانند که حق از آن خداست، و آنچه برمیبافتند از دستشان میرود».
ذیل آیه فوق ابی جارود روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: روز قیامت برای هر گروهی از این امت امامی است که او را برای شهادت بر آن گروه حاضر میکنند.(1)
علی بن ابراهیم قمی (رحمه اللّه) از حضرت باقر علیهالسلام روایت نموده که از هر فرقهای از این امت امام آن گواه است بر ایشان.(2)
از فرمایش آن حضرت چنین مستفاد میشود که هر فرقهای از این امت خواه حق باشد و خواه باطل، امام و پیشوایان آنها روز قیامت گواهان آنها در محضر الهی هستند، و بنا به فرمایش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود: امت من هفتاد و سه فرقه میشوند تنها یک فرقه اهل نجات هستند و بقیه هلاک میشوند، البته فرقه اهل نجات پیروان امامان به حق هستند.
در بسیاری از زیارات ائمه اطهار علیهمالسلام دارد «و شهداء یوم القیامة» در قرآن میفرماید «یوم یجمع اللّه الرسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا انک انت علام الغیوب»(3)توضیح اینکه: شهادت باید حسی باشد. شهادت علمی کافی نیست مانند رؤیت هلال اگر کسی شهادت دهد که من یقین دارم به وجود هلال لکن رؤیت نکردم اثبات نمیکند. و همچنین در مورد قضاوت و اقامه بینه. حتی در روایت است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اشاره به آفتاب نمود و فرمود: «علی مثل هذا تشهد».
انبیاء شاهدان روز قیامت در حق امت زمان خود هستند و این موضوع از زمان آدم تا خاتم جریان داشته است، چون هیچ زمانی خالی از انبیاء و اوصیاء آنها نبوده است، اما در زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از رحلتش تا قیام قیامت در هر عصر و زمانی باید شاهدی باشد و آن ائمه اطهار علیهمالسلام هستند.
و نکته دیگر آنکه این جمله دلیل است بر اینکه ائمه طاهرین علیهمالسلام همه جا حاضر و ناظرند که امروز حضرت بقیه اللّه صلیاللهعلیهوآله تمام اعمال و گفتار ما را مشاهده میکند تا بتواند فردای محشر شهادت دهد. و همانگونه که در آیه 65 همین سوره گذشت «و یوم ینادیهم فیقول ماذا اجبتم المرسلین فعمیت علیهم الانباء» دشمنان اهل بیت علیهالسلام جواب و حجت و دلیلی ندارند. «فعلموا ان الحق للّه» چنانچه میفرماید: «و لو تری اذ وقفوا علی النار فقالوا یا لیتنا نرد و لا نکذب بایات ربنا و نکون من المؤمنین»(1)و میفرماید: «و لو تری اذ وقفوا علی ربهم قال الیس هذا بالحق قالوا بلی و ربنا»(2)
«و ضل عنهم ما کانوا یفترون» آن هنگام پشیمان میشوند که چرا مطیع و پیرو ائمه اطهار علیهمالسلام نشدند ولی دیگر پشیمانی سودی ندارد و تا ابد باید در آتش دوزخ بسوزند.
إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَی مَعَادٍ قُل رَّبِّی أَعْلَمُ مَنْ جَاء بِالْهُدَی وَمَنْ هُوَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ علیهماالسلام قدسسرهم
«در حقیقت، همان کسی که این قرآن را بر تو فرض کرد، یقینا تو را به سوی وعدهگاه باز میگرداند. بگو: پروردگارم بهتر میداند چه کسی هدایت آورده و چه کسی در گمراهی آشکاری است؟»
خداوند حتما تو را با فتح و پیروزی به وطن اصلی خود در مکه برمیگرداند.
سبب نزول این آیه آن بود که چون رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هنگام مهاجرت شبانه از مکه خارج و به غار ثور پناه برده و پنهان شد و بعدا از طریق راه بیراهه به سوی مدینه هجرت فرمود وقتی که به منطقه جحفه (غدیر خم) رسید خسته و نگران بود
و به یاد محل تولد خود (مکه) و پدران خویش بود. جبرئیل فرود آمد و این آیه را آورد و گفت: پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: من تو را با عزت و سرافرازی و فتح و پیروزی به مکه بر میگردانم.
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حریز روایت کرده گفت: منزلت و مقام جابر بن عبداللّه انصاری را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال کردند فرمود: خداوند جابر را رحمت کند فضل و دانش او به جایی رسیده بود که تأویل این آیه را فهمیده و دانست مراد از «معاد» در این آیه رجعت ائمه علیهمالسلام میباشد.(1)
و ابی خالد کابلی در تفسیر این آیه از حضرت امام زین العابدین علیهالسلام روایت کرده فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام به سوی شما باز میگردند.(2)پس بنا بر احادیث وارده، مراد آیه شریفه فوق رجعت آل محمد علیهمالسلام است.
وَلاَ تَدْعُ مَعَ اللّهِ إِلَهًا آخَرَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلاَّوَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ علیهماالسلام علیهماالسلام
«معبود دیگری را با خدا مخوان، که هیچ معبودی جز او نیست، همه چیز جز ذات (پاک) او فانی میشود، حاکمیت تنها از آن اوست، و همه بسوی او بازگردانده می شوید»
ذیل آیه «کل شیء هالک الا وجهه» از ابی حمزه ثمالی روایت شده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه را سؤال کردم چنین فرمودند: هر چیزی نابود میشود و فقط خدای بزرگ باقی خواهد ماند. و فرمود: مراد از «وجه اللّه» ما ائمه هستیم که
باید بندگان خدا همیشه به سوی ما بیایند و به ما رجوع کنند.(1)
ابوحمزه ثمالی میگوید: حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود: در معنای این آیه مردم چه میگویند: عرض کردم میگویند: همه چیز فانی و نابود میشود مگر وجه خدا، فرمود: سبحان اللّه! چه سخنان بزرگی گفتهاند خداوند در این آیه از کلمه «وجه اللّه» راه و وسائلی را (ائمه اطهار علیهمالسلام ) قصد کرده که منتهی به سوی او میشود.(2)
و از آن حضرت به سند دیگری روایت شده فرمود: هر کس آنچه به او امر شده از اطاعت محمد صلیاللهعلیهوآله پیروی نموده و به وظایف و تکالیفش عمل کند راهی را انتخاب کرده که هرگز هلاک نخواهد شد زیرا کسی که اطاعت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کند اطاعت خدا را کرده است.(3)
نیز از حضرت باقر علیهالسلام روایت شده فرمود: ما مثانی هستیم که خداوند به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عطا فرموده و ما راه خدا هستیم که در میان مردم حرکت میکنیم ما عین اللّه و ید اللّه در بین خلق خدا هستیم. ما رحمت گسترده خدا میباشیم هر کس ما را شناخت خدا را شناخت و هر کس جاهل به حق ما بود جاهل از امام پرهیزکاران است.(4)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
المْ قدسسره أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ یُفْتَنُونَ رضیاللهعنه وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ علیهاالسلام
«آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: "ایمان آوردیم"، به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟ ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان میکنیم)، باید علم خدا درباره کسانی که راست میگویند و کسانی که دروغ میگویند تحقق یابد»
ذیل آیه «الم احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون»از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده که آن حضرت طی خطبه مفصلی فرمود: خداوند بندگان را به انواع سختیها امتحان میفرماید و آنها را به اقسام مجاهدهها و مکروهها مبتلا میسازد تا تکبر از دل آنها خارج گشته و خضوع و خشوع در نفس ایشان قرار بگیرد و بدین وسیله مشمول فضل و رحمت خداوند شده و موجبات عفو و آزادی و نجات از شرها و آفات برای آنها فراهم گردد و این آیه را در تائید
فرمایش خود تلاوت نمودند.(1)
عمار و ابی ایوب روایت کرده گفتند: موقعی که این آیه نازل شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ما فرمود: زود باشد که بعد از من حوادث ناگواری روی میدهد به طوری که این مردم به روی یکدیگر شمشیر کشیده و بعضی اقدام به کشتن بعضی دیگر مینمایند و از یکدیگر بیزاری میجویند.
ای عمار! اگر به چنین روزی برخورد کنید بر شما باد که به ذیل و دامن علی بن ابیطالب علیهالسلام توسل جسته و چنانچه تمامی مردم به راهی بروند شما فقط به راهی بروید که علی علیهالسلام میرود، زیرا هرگز علی علیهالسلام شما را به ضلالت و گمراهی رهبری نمینماید و از راه مستقیم و هدایت منحرف نسازد.
ای عمار! اطاعت علی علیهالسلام اطاعت من است و اطاعت من اطاعت خداست.(2)
حضرت امام حسین علیهالسلام فرمود: چون این آیه نازل شد پدرم از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال نمود: این فتنه چیست؟ فرمود: یا علی! شما به آن فتنه مبتلا میشوی و جمع کثیری با شما خصومت و دشمنی مینمایند. برای آن روز آماده باش.(3)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: ای مردم! شما را به آزمایشها در نفس و اموالتان امتحان مینمایند.(4)
أبی معاذ بصری روایت نموده گفت: بعد از فتح بصره به دست علی بن ابی طالب علیهالسلام نماز ظهر را در معیت مردم خواند سپس رو به آنها نمود و فرمود: سؤال دارید بپرسید. عباد بن قیس بلند شد و پرسید: آیا از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در مورد
فتنه هم سؤال کردید؟ فرمود: بله. وقتی که آیه «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا» نازل شد سرم را نزدیک رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله جلو بردم و گفتم: پدر و مادرم به قربانت! چه فتنهای بعد از شما امتت را میگیرد؟ فرمود: هرچه سؤال داری بپرس. گفتم: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در خصوص چه چیزی جهاد میکنم؟ فرمود یا علی در باره حوادث گفتم یا رسول اللّه ممکن است آنها را برای ما توضیح بدهید؟ فرمود: هرچه مخالف قرآن و سنت من است.(1)
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ أَنْ یَسْبِقُونَا سَاء مَا یَحْکُمُونَ مَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاء اللّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّهِ لاَآتٍ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ قدسسرهم وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ علیهالسلام
«آیا کسانی که کارهای بد می کنند، می پندارند که برما پیشی خواهند جست؟ کسی که به دیدار خدا امید دارد (بداند که) اجل (او از سوی) خدا آمدنی است، و او شنوای دانا است. کسی که جهاد و تلاش کند، برای خود جهاد میکند، چرا که خداوند از همه جهانیان بینیاز است. و کسانی که ایمان آورده، و کارهای شایسته کردهاند، قطعا گناهانشان را از آنان می زداییم، و بهتر از آنچه میکردند پاداششان میدهیم».
ابن عباس روایت نموده که آیه «أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ» درباره عتبه
1) مناقب ابن مردویه: ص296؛ شواهد التنزیل: ج1 ص565.
و شیبه و ولید بن عتبه فرود آمده که در جنگ به دست حضرت علی علیهالسلام و حمزه و عبیده به هلاکت رسیدند و آیات بعد «مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللّهِ...» در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و حمزه و عبیده نازل شده است(1)
اما سؤالی که مطرح میشود این است که اهل بدعت میگویند در مورد حضرت علی علیهالسلام یک آیه هم نازل نشده پس همین یک آیه در اثبات حقانیت ایشان کافی است که خود در کتابهایشان روایت کرده اند.
وَوَصَّیْنَا الاْءِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ علیهماالسلام
«و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند، و[لی[ اگر آنها با تو بکوشند تا چیزی را که بدان علم نداری با من شریک گردانی، از ایشان اطاعت مکن. سرانجامتان به سوی من است، و شما را از [حقیقت [آنچه انجام میدادید باخبر خواهم کرد».
در اخبار بسیار از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و صدیقه طاهره علیهاالسلام و ائمه اطهار علیهمالسلام بیش از بیست حدیث داریم که منظور از «والدین» پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند که دو پدر این امت میباشند و اطاعت آنها واجب است.
حضرت علی علیهالسلام فرمود: از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم فرمود: «انا و علی ابوا هذه الامة و لحقنا علیهم اعظم من حق ابوی والدیهم فانا ننقذهم ان اطاعونا من النار الی دار القرار» یعنی من و علی علیهالسلام پدران این امت هستیم و اطاعت ما بالاتر از اطاعت پدر و مادر آنها است. اطاعت ما آنان را از آتش دوزخ دور نموده وارد بهشت برین
1) شواهد التنزیل: ج1 ص568؛ شرح احقاق الحق: ج14 ص621.
میکند. چرا که بازگشت شما به سوی خدا و به سوی ما میباشد.(1)
وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَایَاکُمْ وَمَا هُم بِحَامِلِینَ مِنْ خَطَایَاهُم مِّنْ شَیْءٍ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ قدسسره رضیاللهعنه وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالاً مَّعَ أَثْقَالِهِمْ وَلَیُسْأَلُنَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَمَّا کَانُوا یَفْتَرُونَ قدسسره علیهاالسلام
«و کسانی که کافر شدهاند، به کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: "راه ما را پیروی کنید و گناهانتان به گردن ما." و[لی [چیزی از گناهانشان را به گردن نخواهند گرفت، قطعا آنان دروغگویانند. و قطعا بارهای گران خودشان و بارهای گران [دیگر] را با بارهای گران خود برخواهند گرفت، و مسلما روز قیامت از آنچه به دروغ برمیبستند پرسیده خواهند شد».
ذیل آیه فوق ابی اسحق لیثی روایت کرده گفت: حضور حضرت باقر علیهالسلام عرض کردم: چقدر مایه تعجب است که حسنات دشمنانتان را به دوستانتان میدهند و سیئات شیعیان شما را به گردن دشمنان و معاندین شما بار میکنند فرمود: آری به خدایی که جز آن خدایی نیست قسم که همین طور رفتار میشود و خبر ندادم به تو مگر به حق و راستی. قسم به ذات خدای یکتایی که دانهها را از زمین میرویاند و انسان را از نیستی به هستی آورده و خالق آسمان و زمین است که خداوند نسبت به آنها ظلم نمیکند و آنان نسبت به خویشتن ستم روا میدارند و آنچه که به تو گفتم در قرآن تصریح شده است. عرض کردم: مفهوم عین این سخن در قرآن موجود است؟ فرمود: بله. در بیش از سی جا در قرآن این معنی بیان شده
1) مناقب ابن شهرآشوب: ج2 ص300؛ بحار الانوار: ج23 ص259 و: ج36 ص9؛ تفسیر امام عسکری علیهالسلام : ص330.
است. دوست داری شمهای از آن آیات را بشنوی؟ عرض کردم: بله. آیه ذیل را تلاوت فرمودند: «و قال الذین کفروا للذین امنوا اتبعوا سبیلنا و لنحمل خطایاکم و ما هم بحاملین من خطایاهم من شیء و لیحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم».(1)
وَإِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِّنْ قَبْلِکُمْ وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِینُ قدسسره علیهماالسلام
«و اگر تکذیب کنید، قطعا امتهای پیش از شما [هم] تکذیب کردند، و بر پیامبر [خدا] جز ابلاغ آشکار [وظیفهای] نیست».
محمد بن عیسی بن زکریا از ابن عمر روایت نموده که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم در خطبهای فرمود: ای مردم! حضرت علی علیهالسلام را دشنام ندهید و نسبت به او حسادت نکنید. چرا که او ولی هر مؤمن و مؤمنه میباشد. او را مانند دوست داشتنم دوست بدارید و مانند احترام کردنم احترام نمائید و به خاطر خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله ، او را اطاعت نمائید و او را به عنوان راهنما قرار دهید، موفق میشوید. چرا که او بعد از من راهنمای شما به سوی خدا میباشد. من با این توضیح، موضوع مهمی را برای شما بیان نمودم آنرا به یاد داشته باشید و فراموش نکنید. «و ما علی الرسول الا البلاغ المبین»(2).(3)
وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِّنْ دُونِ اللّهِ أَوْثَانًا مَّوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُم بِبَعْضٍ وَیَلْعَنُ
بَعْضُکُم بَعْضًا وَمَأْوَاکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّنْ نَّاصِرِینَ رضیاللهعنه قدسسرهم
«و [ابراهیم] گفت: "جز خدا، فقط بتهایی را اختیار کردهاید که آن هم برای دوستی میان شما در زندگی دنیاست، آنگاه روز قیامت بعضی از شما بعضی دیگر را انکار و برخی از شما برخی دیگر را لعنت میکنند و جایتان در آتش است و برای شما یاورانی نخواهد بود."»
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از کفر در این آیه براءت و بیزاری است.(1)حضرت در روایت دیگر فرمودند: ای مالک! هر که در دنیا تابع و پیرو امام (و رهبر باطل) شده باشد در آخرت آن دو، یکدیگر را لعنت میکنند مگر شما و مانند شما که پیرو امام به حق (از اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ) شدید.(2)
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِیَاء کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ قدسسره
«داستان کسانی که غیر از خدا دوستانی اختیار کردهاند، همچون عنکبوت است که [با آب دهان خود] خانهای برای خویش ساخته، و در حقیقت اگر میدانستند، سستترین خانهها همان خانه عنکبوت است».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: منازل خود را از تار عنکبوت پاک و پاکیزه بدارید که سبب فقر و پریشانی میشود.(3)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مراد از عنکبوت در این آیه «حمیرا» (یکی از زنان
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد که در جنگ جمل با امیرالمؤمنین علیهالسلام جنگید) و منظور از بیت مکر و حیله نامبرده میباشد.(1)
همدانی شافعی در کتاب مودة القربی از خود عایشه نقل نموده که گفت: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ان اللّه قد عهد الی من خرج علی، علی فهو کافر فی النار» خداوند با من عهد کرده، هرکس بر ضد علی علیهالسلام قیام کند او کافر و در آتش است. وقتی به او اشکال کرده شد که چرا با شنیدن چنین کلامی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر ضد علی علیهالسلام خروج نمودی؟ عذر آورد و گفت: «نسیت هذا الحدیث یوم الجمل حتی ذکرته بالبصره» این حدیث را روز جمل فراموش کردم تا در بصره یادم آمد.(2)
ابن اثیر از علمای عامه در کتاب اسد الغابه از معاذه غفاریه روایت کرده که من انیس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بودم و همواره در جنگها با او میرفتم تا پرستاری بیماران کنم. روزی وارد بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شدم و آن روز آن حضرت در خانه ی عایشه بود، دیدم علی علیهالسلام بیرون میآید و شنیدم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به عایشه میفرماید: «ان هذا احب الرجال الی و اکرمهم علی فاعرفنی له حقه و اکرمی مثواه» ای عایشه! این مرد محبوبترین و گرامیترین مردان نزد من است، حق اورا بشناس و احترام اورا حفظ کن.(3)
طبری نیز در کتاب ریاض النضره نوشته که معاذه غفاریه گفت: این خاطره در دلم بود تا عایشه بلوای جمل را به راه انداخت و به مدینه برگشت، پس روزی نزدش رفتم و گفتم: ای عایشه! امروز قلبت با علی علیهالسلام چگونه است با آن سفارشی
که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نسبت به علی علیهالسلام به تو کرد؟ گفت: چگونه میتواند باشد نسبت به مردی که هر وقت بر من در میآمد و پدرم (ابوبکر) نیز منزل من بود پدرم دائما به صورت او نگاه میکرد و از نگاه کردن به وی خسته نمی شد. من به پدرم گفتم: چرا این قدر به علی علیهالسلام نگاه میکنی؟ گفت: چون از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: نظر بر روی علی علیهالسلام عبادت است.(1)
عدهای این نوع اظهارات عایشه را دلیل بر توبه او گرفته و گفتهاند: عایشه توبه نموده. اما این معنی ادعای محض و بی دلیل است، چون اگر توبه ی عایشه صحت داشت و از جنگ با امیرالمؤمنین علیهالسلام پشیمان گردیده بود، پس چرا وقتی خبر شهادت آن حضرت را شنید سجده شکر به جای آورد؟ همان گونه که ابوالفرج اصفهانی از علمای عامه در کتاب مقاتل الطالبین آنرا روایت کرده است.(2)
وَتِلْکَ الاْءَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ علیهاالسلام
«و این مثلها را برای مردم میزنیم و[لی] جز دانایان آنها را درک نمیکنند».
جابر انصاری روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از تلاوت آیه مزبور فرمود: عالم و دانشمند کسی است که اوامر و نهیهای پروردگار را بداند. اوامرش را انجام داده و از نهیها اجتناب کند.(3)
محمد بن عباس ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: ما ائمه عالم و دانشمندانی هستیم که تعقل و اندیشه مینماییم.(4)
علی بن ابراهیم روایت کرده که «و ما یعقلها الا العالمون» آل محمد علیهمالسلام میباشند.(1)
اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللّهِ أَکْبَرُ وَاللّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ قدسسرهم
«آنچه از کتاب به سوی تو وحی شده است بخوان، و نماز را بر پا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند باز میدارد، و قطعا یاد خدا بالاتر است، و خدا میداند چه میکنید».
ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود: «ان شیعتنا الذین اذا خلوا ذکروا اللّه کثیرا» شیعه ما کسانی هستند که چون خلوت کنند ذکر خدا بسیار کنند.(2)
همچنین فرمود: هر که میخواهد بداند که نمازش قبول شده یا خیر باید دقت و ملاحظه به حال خود کند و ببیند نمازش او را از منکر و فحشاء بازداشته است یا نه. (باید بداند) به نسبتی که او را از اعمال ناشایسته منع کرده باشد همان اندازه نمازش مقبول پیشگاه خداوند واقع شده است.(3)
سعد خفاف در حدیث مفصلی روایت کرده گفت: خدمت حضرت باقر علیهالسلام عرض کردم: آیا قرآن تکلم مینماید؟ حضرت تبسمی نموده و فرمودند: خداوند ضعفای شیعیان ما را رحمت کند که از اهل تسلیم میباشند. بعد فرمود: بله ای سعد! قرآن تکلم مینماید و نماز تکلم میکند و خود نماز دارای صورتی و خلقی است و امر و نهی مینماید.
سعد میگوید: من از شنیدن بیان آن حضرت چنان متأثر شدم که رنگ چهرهام تغییر کرد و گفتم: این فرمایشات طوری است که نمیتوانم به مردم بگویم. آن حضرت فرمود: آیا مردم غیر از شیعیان ما به کسی دیگر اطلاق میشود؟ ای سعد! کسی که منکر نماز باشد حق ما را انکار نموده است. سپس فرمود: آیا میخواهی کلام قرآن را بشنوی؟ عرض کردم: بله. فرمود: نماز تو را از کارهای زشت و منکر بازمیدارد و همانا ذکر خدا بزرگتر است پس نهی از فحشاء و منکر مردم هستند و «لذکر اللّه اکبر» یعنی ما ائمه ذکر اکبر و بزرگ خدا میباشیم.(1)
وَکَذَلِکَ أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ فَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یُوءْمِنُونَ بِهِ وَمِنْ هَوءُلاَء مَنْ یُوءْمِنُ بِهِ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلاَّ الْکَافِرُونَ علیهالسلام
«و این گونه، کتاب [= قرآن] را بر تو نازل کردیم، کسانی که کتاب (آسمانی) به آنها دادهایم به این کتاب ایمان میآورند، و بعضی از این گروه [= مشرکان] نیز به آن مؤمن میشوند، و آیات ما را جز کافران انکار نمیکنند».
علی بن ابراهیم از ابی جارود از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که منظور از آیه «فالذین آتیناهم الکتاب یؤمنون به» آل محمد علیهمالسلام هستند و «و من هولاء من یؤمن به» اهل قبله (شیعیان) میباشند «و ما یجحد بآیاتنا الا الکافرون» یعنی امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسلام را انکار نمی کنند مگر کافران؛ یعنی همان کسانی که ائمه علیهمالسلام را قرآن صامت میدانند، (در حالیکه) ائمه معصومین علیهمالسلام ترجمه کننده وحی الهی و قرآن ناطق هستند.(2)
بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلاَّ الظَّالِمُونَ صلیاللهعلیهوآله
«بلکه [قرآن] آیاتی روشن در سینههای کسانی است که علم [الهی [یافتهاند، و جز ستمگران منکر آیات ما نمیشوند».
ذیل آیه فوق ابی بصیر روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام این آیه را تلاوت فرموده و با دست به سینه مبارک خود اشاره کردند؛ یعنی ما صاحبان علم هستیم که در سینه های ما آیات بینات میباشد.(1)
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: «اوتوا العلم» ما ائمه میباشیم.(2)
علی بن اسباط روایت نموده گفت: مردی از حضرت صادق علیهالسلام معنای این آیه را سؤال نمود فرمود: ما «اوتوا العلم» هستیم. آن مرد حضورش عرض کرد: تا وقتی که حضرت قائم علیهالسلام قیام نماید؟ حضرت صادق علیهالسلام فرمود: تمام ما ائمه قائم به امر خدا میباشیم یکی بعد از دیگری تا بیاید صاحب شمشیر دوازدهمین حجت خدا و همین که وجود مبارک حضرتش ظهور نماید امر و تکلیف غیر از این خواهد شد.(3)
علی بن ابراهیم ذیل همین آیه نوشته است: آیات بینات ائمه علیهمالسلام هستند و منظور از «و ما یجحد بآیاتنا الاّ الظالمون» یعنی آن آیات را که امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام میباشند تنها کافران و ستمکاران انکار میکنند.(4)
وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْسُبُلَنَا وَإِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«و آنها که در راه ما (با خلوص نیت) بکوشند و جهاد کنند، قطعا به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد، و خداوند با نیکوکاران است».
محمد بن عباس ذیل آیه «و ان اللّه لمع المحسنین» از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمود: «محسنین» ما ائمه هستیم که خداوند میفرماید: «و ان اللّه لمع المحسنین» و اگر ما محسن نباشیم چه اشخاصی محسن هستند و آیا محسنی به غیر از ما وجود دارد؟(1)
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: وقتی که امیرالمؤمنین علیهالسلام از جنگ نهروان به کوفه برگشت به آن حضرت خبر دادند که معاویه ملعون آن حضرت را دشنام مینماید و گروهی از اصحاب و شیعیان آن بزرگوار را به قتل میرساند. حضرت خطبهای برای مردم خواند و در ضمن آن خطبه به مردم فرمود: خداوند در قرآن اسامی متعددی به من اختصاص داده است از خدا بترسید که گمراه نشوید. یکی از آن اسامی که در قرآن است «وکونوا مع الصادقین»(2)است. من آن صادقی هستم که خدا فرموده است. یکی دیگر از اسماء «فاذن مؤذن بینهم انّ لعنة اللّه علی الظالمین»(3)من آن مؤذن هستم که خداوند میفرماید. و در جای دیگر میفرماید: «و اذان من اللّه و رسوله»(4). من آن اذان خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله میباشم. و در آیه دیگر فرمود: «انّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب»(5)من آن صاحب قلبم و نیز فرموده «الذین یذکرون اللّه قیاما و قعودا و علی جنوبهم»(6)من آن ذکر خدا هستم و منم
صاحب اعراف که برادرم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و عمویم حمزه سیدالشهداء است.
به خدایی که آفریننده مخلوقات و شکافنده دانهها از زمین است قسم که دوستان من آتش جهنم را نمیبینند و دشمنانم هرگز داخل بهشت نمیشوند و من مصداق این آیه هستم که میفرماید: «و علی الاعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم»(1)و من آن صهرم که فرموده «و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا»(2)و آن (اذن واعیه) در آیه «و تعیها اذن واعیة»(3)من هستم و من آن «سلم» برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میباشم، چنانچه خداوند فرمود «و رجلا سلما لرجل»(4). مهدی این امت از فرزندان من است.(5)
فرمایشات آن حضرت در آن خطبه مفصل است و در قرآن موارد بسیاری در شأن و منزلت امیرالمؤمنین علیهالسلام و اولاد آن بزرگوار آمده و اسامی بسیاری در قرآن برای آن حضرت بیان شده است.
شیخ مفید در کتاب اختصاص از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: این آیه «و الذین جاهدوا فینا» در حق ما اهل بیت نازل شده.(6)
ملاحظه: در کتاب شواهد التنزیل از زیاد بن المنذر و ابان بن تغلب از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که آیه «وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» فرمود در مورد ما اهل بیت نازل شده است.(7)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
المْ قدسسره غُلِبَتِ الرُّومُ رضیاللهعنه فِی أَدْنَی الاْءَرْضِ وَهُمْ مِّنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ علیهاالسلام
«الف، لام، میم. رومیان شکست خوردند، در نزدیکترین سرزمین، و[لی] بعد از شکستشان، در ظرف چند سالی، به زودی پیروز خواهند گردید».
محمد بن عباس از ابی بصیر روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام تفسیر آیه «الم غلبت الروم» را سؤال نمودم فرمود: منظور از «روم» بنی امیه است(1)و به سند دیگر از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمود: این آیه در حق ما و بنی امیه نازل شده است.(2)
یکی از علماء در زمان «شریف حسین» که سلطان حجاز بود برای تشرف به حج دو نیابت برداشت که یکی را در این سال بجا آورد و دیگری را در سال بعد و چون مشرف شد، دید پول و مایحتاج زیادی دارد به ایران مراجعه نکرد و چون در سال بعد هم باید مشرف شود، لذا قصد کرد تا سال بعد در مکه بماند، و کاملا در تقیه بود. بعضی از علماء سنی نزد شریف رفتند و از لعن شیعیان به صحابه
شکایت کردند.
شریف دنبال آن عالم شیعه مذهب فرستاد و گفت: جواب شبهات و اشکالات اینها را بده. گفت: ما در اینجا در تقیه هستیم و نباید بر خلاف آن رفتار کنیم.
شریف گفت: نترس حفظ شما بر عهده من است، او به علماء سنی گفت: شما چه اشکالی نسبت به شیعه دارید با اینکه شما چهار مذهب دارید اما شیعه یک مذهب؟ گفتند: شیعه خلفاء را لعن میکنند.
گفت: آیا در کتب اخبار شما مخصوصا در صحاح سته ندارید که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی»(1)گفتند: چرا، این حدیث از امور حتمی و مسلّم ما است. گفت: آیا در کتب شما ندارید که فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت و از شیخین غضبناک بود؟(2)گفتند: چرا، این هم از امور مسلّم ماست. گفت: خداوند هم در قرآن مجید میفرماید: «ان الذین یؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فی الدنیا و الاخرة و اعد لهم عذابا مهینا»(3).
شیخ میثم بحرانی رحمه اللّه تعالی در کتاب استغاثه خود آورده که از جمله علوم و اسرار اهل بیت علیهمالسلام که به شیعیان ایشان رسیده این است که «امیه» که جد بنی امیه است از قریش نبوده بلکه غلام رومی بوده که عبدالشمس بن عبدمناف برادر هاشم او را پسر خود خوانده بود و تأویل این آیات در شان بنی امیه است به این معنی که روم که بنی امیهاند غالب شدند و این بنی امیه پس از غالب شدن به زودی از بنی عباس شکست خواهند خورد.(4)
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الاْءَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَکَذَلِکَ تُخْرَجُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«زنده را از مرده بیرون میآورد، و مرده را از زنده بیرون میآورد، و زمین را بعد از مرگش زنده میسازد، و بدین گونه [از گورها] بیرون آورده میشوید».
علی بن ابراهیم روایت نموده که مراد از «حی» و «میت» یعنی مؤمن و کافر است چنانچه در تفسیر این آیه آورده که: «یخرج المؤمن من الکافر و یخرج الکافر من المؤمن» «و یحیی الارض بعد موتها» زمین را پس از خشکی و پژمردگی آن زنده و تازه میگرداند.(1)
حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام ذیل این آیه فرمودند: مراد این نیست که خدای تعالی زمین را به وسیله قطرات آب باران زنده میکند بلکه مراد آن است که جمعی از مردان را میفرستد که زمین را به عدل زنده کنند چرا که برپائی عدل در زمین بهتر و سودمندتر از بارانی است که چهل روز ببارد.(2)
در روایت است: حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام در وقت ولادت قائم آل محمد علیهالسلام فرمود: «یحیی اللّه به الارض بعد موتها» خداوند به وسیله او (امام زمان علیهالسلام ) زمین را بعد از مرگ و نابودیش زنده میکند.(3)
وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ وَاخْتِلاَفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ
«و از نشانههای [قدرت] او آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف
زبانهای شما و رنگهای شماست. قطعا در این [امر نیز [برای دانایان نشانههایی است».
ذیل آیه فوق عبداللّه بن سلیمان روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: آیا خداوند همان منزلت و مقام سلیمان بن داود علیهالسلام را به امام تفویض فرموده است؟ فرمودند: بله و این سؤال را به این خاطر پرسیدم که دیدم شخصی از آن حضرت مسألهای پرسید و جواب شایستهای شنید از قضا، شخص دیگری همان مسأله را سؤال کرد و جوابی غیر از آنچه که به اولی داده بودند به او فرمودند. اتفاقا یک نفر دیگر شرفیاب شده و عین مسأله را مطرح نمود، یعنی دو نفر یک مسأله را مطرح نمودند و جوابی به هرکدام دادند که با یکدیگر مغایرت کلی داشت و بعد فرمودند: «هذا عطانا فامنن او اعطی بغیر حساب»(1)این از کرم ماست بدون حساب میبخشیم یا عطا میدهیم.
آنگاه حضورش عرض کردم: هنگامی که امام سؤالات گوناگون مردم را جواب میدهد و یا به پرسشی پاسخ متعدد میفرماید آیا آنان را میشناسد؟ فرمود «سبحان اللّه» چگونه امام آنها را نمیشناسد در صورتی که خداوند میفرماید: «ان فی ذلک لایات للمتوسمین»(2)که مراد ائمه علیهمالسلام میباشند و نیز فرموده است: «و انها لسبیل مقیم»(3)که امام هرگز از جاده حق و حقیقت خارج نمیشوند و چون به کسی نظر میکند او را به خوبی میشناسد و چون صدایی از پشت دیوار بشنود صاحب صدا را تشخیص میدهد و خداوند در این آیه میفرماید: «و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذلک لایات للعالمین» و سخنی نیست که امام بشنود مگر آنکه گوینده آن سخن را میداند و میداند که
نامبرده اهل صلاح و متقی است و یا آنکه اهل هلاکت و منافق میباشد. لذا امام مردم را جوابی که شایسته و در خور فهم سؤال کننده است میدهد.(1)
وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الاْءَعْلَی فِی السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ رضیاللهعنه علیهالسلام
«او کسی است که آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بازمیگرداند، و این کار برای او آسانتر میباشد، و برای اوست توصیف برتر در آسمانها و زمین، و اوست توانمند و حکیم».
اهل تحقیق از اهل ایمان فرمودهاند: بالاترین صفات و قدرت خدا که در آسمان و زمین معلوم است، خلقت ائمه اطهار علیهمالسلام میباشد، چنانچه احادیث هم در این قسمت وارد شده از جمله: ابن بابویه در عیون از حضرت رضا علیهالسلام روایت نموده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: «یا علی انت حجة اللّه و انت باب اللّه و انت الطریق الی اللّه و انت النبا العظیم و انت الصراط المستقیم و انت المثل الاعلی».
معنای آیه این است که برای خدا امامی واجب الاطاعة است که او حضرت علی علیهالسلام است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در آخر خطبهای فرمود: «نحن کلمة التقوی و سبیل الهدی و المثل الاعلی»(2). و در زیارت جامعه کبیره است «السلام علی ائمه الهدی و مصابیح الدجی و اعلام التقی و ذوی النهی و اولی الحجی و کهف الوری و ورثه الانبیاء و المثل الاعلی و الدعوة الحسنی و حجج اللّه علی اهل الدنیا و الاخرة و الاولی».
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ علیهاالسلام
«پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای تغییر پذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمیدانند».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مقصود از «دین حنیف» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه اطهار علیهمالسلام است.(1)
فضیل بن یسار و ربعی بن عبداللّه روایت کرده گفتهاند: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: فطرت الهی گفتن «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه و علی ولی اللّه» است و مقصود از «اقم وجهک للدین» ایستادن برای نماز (با ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و عدم توجه به دیگران و عدم توجه به طرف چپ و راست است.(2)
عبداللّه بن سنان روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: مراد از فطرت، اسلام و توحید است زیرا خداوند در عالم ذر از تمام خلایق در قبال پرسش کلی و عمومی «الست بربکم» جواب بله را گرفته و به توحید حضرت باری تعالی عهد و پیمان اخذ فرموده است در صورتی که گروهی از خلایق کافر و گروهی مؤمن بودند.(3)در روایت دیگر حضرت فرمود: مراد از فطرت اقرار به وحدانیت پروردگار و نبوت و خاتمیت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام
است.(1)در روایت دیگر حضرت فرمود: تمام اطفال هنگام ولادت به فطرت توحید متولد میشوند ولی پدر و مادر آنها نوزاد را منحرف ساخته یهودی یا مسیحی مینمایند.(2)
در تفسیر قمی از هیثم رمانی از امام رضا علیهالسلام از پدر بزرگوارش از جد خود از پدرش محمد بن علی علیهماالسلام در مورد آیه «فطرة اللّه التی فطر الناس علیها» نقل میکند که فرمود: آن عبارت است از «لا اله الا اللّه محمد صلیاللهعلیهوآله رسول اللّه علی امیرالمؤمنین علیهالسلام ولی اللّه».(3)
پس منظور از دین، ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام است و فطرت، گفتن سه شهادت: لا اله الا اللّه، محمد صلیاللهعلیهوآله رسول اللّه، علی علیهالسلام ولی اللّه است.
فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ ذَلِکَ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
«پس حق خویشاوند و تنگدست و در راه مانده را بده. این [انفاق[ برای کسانی که خواهان خشنودی خدایند بهتراست، و اینان همان رستگارانند».
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام فرمودند: آیه فوق که نازل شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به دستور و امر پروردگار زمین فدک را به حضرت فاطمه علیهاالسلام عطا فرمود! و این حدیث را عموم محدثین شیعه و بسیاری از عامه روایت کردهاند.
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: وقتی که امر خلافت ابوبکر با گرفتن بیعت از مهاجرین و انصار استقرار یافت، نمایندگانی به فدک اعزام
داشت تا وکلا و کارگران حضرت زهرا علیهاالسلام را از فدک بیرون نموده و تصرف کنند.
پاره تن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به عنوان اعتراض به این کار ابوبکر و احقاق حق خود به مسجد تشریف برده و نسبت به ابوبکر اعتراض نموده و فرمودند: چرا فدک را که پدر بزرگوارم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به امر پروردگار در زمان حیات خود به من بخشیده از تصرف من خارج ساخته و وکلای مرا از آن طرد کردهای؟
ابوبکر گفت: باید برای صحت قول خود شاهدی بیاوری که فدک را پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به تو بخشیده است.
حضرت زهرا علیهاالسلام ام ایمن را برای شهادت حاضر نموده. ام ایمن به ابوبکر گفت: پیش از آنکه درباره فدک سخنی بگویم از تو سؤال میکنم و انتظار دارم که به راستی و حقیقت جواب دهی و خدا را در گفتار خود در نظر بیاوری، ای ابابکر! آیا شنیدهای که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره من فرموده: ام ایمن زنی از زنهای بهشت است.
ابوبکر گفت: آری این بیان را من شنیدهام و صحت آن را تصدیق میکنم. ام ایمن گفت: اینک بدان و آگاه باش که خداوند به رسولش وحی فرمود: «آت ذالقربی حقه» و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در اجرای فرمان پروردگار فدک را به دخترش بخشیده است. همین شهات و گواهی را امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نمود.
ابوبکر پس از شنیدن این بیانات دستور استرداد فدک را نوشته و عین نامه را به حضرت زهرا علیهاالسلام تسلیم نمود. در این هنگام عمر نزد ابوبکر آمد و ابوبکر موضوع ادعای فدک را از طرف حضرت زهرا علیهاالسلام و اقامه شهادت و گواهی ام ایمن و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را برای عمر توصیف نموده گفت: من دستور استرداد فدک را نوشته و به ایشان دادم.
عمر از شنیدن این خبر سخت عصبانی شد و نامه را به زور از حضرت زهرا علیهاالسلام گرفت و پاره نمود. و در بعضی از روایات است که جسارت را به جایی رسانید که از روی مقنعه سیلی به صورت نازنین دختر
پیغمبر زد که کبودی صورت مبارکش تا مدتی باقی بود و نامه را از شدت خشم پاره کرد و گفت: فدک مال عموم مسلمانان است و اوس بن حدثان و عایشه و حفصه گواهی میدهند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ما جامعه انبیاء ارث نمیگذاریم و آنچه از ما باقی بماند متعلق به تمام مردم است.
البته جعلی بودن این حدیث که بر خلاف نص صریح قرآن است واضح و آشکار میباشد زیرا اشخاص مزبور که راوی آن بودند نسبت به خاندان رسالت کینهتوز بوده و خصومت داشتند مخصوصا عایشه که بر امیرالمؤمنین علیهالسلام خروج کرده و جنگ جمل را بر پا ساخته و خبر ارتداد او را پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده بودند.
از طرفی عمر میگفت: شهادت علی علیهالسلام به خاطر اینکه شوهر زهرا علیهاالسلام است و به نفع او نظر میدهد قابل قبول نیست و ام ایمن هم چون زنی بیش نیست شهادتش پذیرفته نمیباشد. به هر حال زهرا علیهاالسلام ناراحت و اندوه با دست خالی از نزد ابوبکر خارج شد و به منزل برگشت.
برای دومین بار امیرالمؤمنین علیهالسلام در اعتراض به عملکرد ابوبکر و غصب نمودن فدک به مسجد رفته و به ابوبکر فرمودند: ای ابابکر! به چه دلیلی فاطمه علیهاالسلام را از حق خود محروم ساختهای و فدک را که پدر بزرگوارش به امر خداوند و در زمان حیاتش به او بخشیدهاند از تصرف او خارج ساخته و کارگرانش را از فدک بیرون نمودهای؟
ابوبکر گفت: فدک متعلق به تمام مسلمانان است.اگر گواهی بر این ادعا دارید که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آن را منحصرا به دخترش واگذار نمودهاند دستور استرداد آن را خواهم داد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای ابوبکر! چرا بر خلاف دستور خدا درباره ما حکم میکنی اگر مالی در دست مسلمانی باشد و من ادعای مالکیت آن را بکنم از چه کسی شاهد مطالبه مینمایی؟ گفت: از شما که مدعی میشوید. فرمودند: اینک
مالی در تصرف ما است و به قول تو مسلمانان ادعای آن را دارند آیا باید من گواهی بیاورم و شاهد معرفی کنم یا مدعیانی که به صرف ادعا میخواهند دست طمع به ملک و مال غیر دراز کنند؟!
فدک از زمان حیات رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تاکنون در تصرف زهرا علیهاالسلام و ملک آن مخدره معصومه بوده و میباشد و وکلا و کارگزاران او به جمع مال و منال و محصول آن قیام و اقدام میکردهاند چرا از ما که مالک و متصرف فدک هستیم شاهد و گواه میخواهی و از کسانی که بر خلاف حقیقت مدعی هستند شاهد مطالبه نمیکنی؟
ابوبکر چون جوابی نداشت که بگوید ساکت شد. عمر گفت: یا علی! ما از عهده بیان تو بر نمیآییم و دلیلی بر رد گفتههایت نمیتوانیم اقامه کنیم فقط ما به شرطی نسبت به استرداد فدک اقدام میکنیم که شاهد و گواه کافی بیاوری.
امیرالمؤمنین علیهالسلام خطاب به ابوبکر نموده و فرمودند: آیا قرآن کریم را میخوانی؟ گفت: بله. فرمود: مراد از اهل البیت در این آیه که میفرماید «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»(1)جز ما خاندان آل محمد صلیاللهعلیهوآله کسی دیگری هست؟ گفت: خیر این آیه درباره شما نازل شده است. آنگاه به ابوبکر فرمود: اگر دو نفر شاهد شهادت بدهند که نعوذ باللّه فاطمه علیهاالسلام کار ناشایسته کرده است چه خواهی کرد؟ گفت: من پس از استماع گواهی شهود فاطمه علیهاالسلام را حد خواهم زد، همان طوری که درباره سایر مسلمانان عمل مینمایم. فرمود: پس تو از کافران هستی نه از مسلمانان، زیرا شهادت قرآن را که بر عصمت و پاکی دختر پیغمبر است رد نموده و شهادت دو نفر مجهول الهویه را پذیرفتهای چنانکه شهادت عایشه و حفصه را در مورد فدک قبول کردی و شهادت من و ام
1) سوره احزاب: آیه 33.
ایمن که از زنان بهشت است مردود دانستی و به عقیده خودت خلاف حکم خدا و رسولش نکردهای و فدک را ملک مسلمین شناختی؟ ای ابوبکر! چه میگویی درباره فرمایش پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرموده: «البینة علی المدعی و الدلیل علی من انکر».
حاضرین در مجلس با شنیدن فرمایشات امیرالمؤمنین علیهالسلام شروع به گریستن نموده فریاد زدند: به خدا قسم! علی علیهالسلام راست میگوید. آنگاه علی علیهالسلام به منزل خود رفت.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: چون امیرالمؤمنین علیهالسلام به منزل تشریف برده و شرح حال را به زهرا علیهاالسلام گفتند حضرت زهرا علیهاالسلام به قصد زیارت قبر مطهر پدر بزرگوارش به مسجد رفته و پس از سلام و تحیت به قبر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با حالت گریه و تضرع اشعاری که ترجمه آن ذیلا درج میشود با خود زمزمه کردند:
ای پدر گرامی (و) عزیز! از ما دور شدی، همان طوری که باران رحمت از زمین دوری کند و امتت در حکم خدا اختلاف نموده و داد و فریاد بیجا کردند و خدا گواه است که اختلاف ناشی از خود آنها است.
ای پدر! بعد از رحلتت برای غصب نمودن حقوق من خبرهای بی اساس جعل کرده و با هم بر علیه ما متحد شدند.
ای پدر اگر حضور میداشتید چنین مصیبت عظیم بر ما روی نمیآورد و ما با آیات قرآنی که جبرئیل بر تو نازل مینمود مأنوس بودیم. افسوس که نزول وحی با رحلتت منقطع و از خانه ما رفت و تمام خیر و نیکویی از ما پوشیده شد.
ای پدر! وجود گرامی تو ماه درخشانی بود که مردم از نور جمالت استفاده و لذت میبردند. از پیشگاه باعظمت پروردگار و با عزت کتاب آسمانی بر تو نازل میشد. از همان روزی که از این دنیا رخت بربستی مردم به آزار ما پرداخته ما را کوچک و پست شمردند.
هر خانوادهای در نزد این مردم محترم و عزیز است جز ما اهلبیتت که حقوق
ما را غصب نمودند و بر ما کمال بی انصافی و ظلم و جور را روا داشته و بر اندوه و غم و غصه ما افزودند.
در کنار آرامگاهت به خدا تقرب جسته و شکایت امت را نزد پروردگار جهان عرضه میدارم.کسانی که در زمان حیات تو از روی اضطرار ایمان آورده، و در دل داشتند که چون وجود مقدست از میان ایشان خارج شود به شرک اولیه خود بازگشته قرآن و گفتار تو را پشت سر بیاندازند. اکنون آنچه در دل پنهان داشته ظاهر و آشکار ساخته و قرآن را دور انداختهاند.
مصیبتی بس عظیم به ما وارد شده که نظیر آن در عالم نه بر عرب و نه بر عجم وارد نیامده. ظلمی که بر ما وارد نمودهاند چنان عمیق و ریشهدار است که به ذریه و دودمان ما هم تاثیر خواهد کرد و ستم و ظلم این مردم ناپاک فرزندان ما را هم همیشه مظلوم خواهد کرد.
تو ای پدر گرامی! و پیغمبر معظم و بهترین بندگان خدا و راستگوترین مردمی هستی. ما شب و روز در فقدان تو گریه میکنیم تا روح در بدن داریم و اشک چشمهای ما هرگز خشک نخواهد شد. امیدوارم کسانی که به ما ظلم و ستم کردهاند هر چه زودتر عذاب خود را به چشم مشاهده کنند. و روز قیامت ببینند کدام یک از ما رستگار و کدام به صورت در آتش جهنم خواهد افتاد و کدام پیروز و کدام شکست خواهد خورد.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: از آن طرف ابوبکر به منزلش رفته و عمر را احضار نموده به مشورت پرداخت و گفت: امروز وضع مجلس ما را با علی علیهالسلام دیدی به خدا قسم! اگر مرتبه دیگر چنین مجلسی فراهم شود مردم هشیار شده و متذکر فرمایشات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میشوند و میفهمند که ما با شیطنت خلافت را به خود اختصاص داده و حق را از علی علیهالسلام سلب نمودهایم. باید تدبیر و چارهای اندیشید. نظر تو چیست و چه باید کرد؟
عمر گفت: به عقیده من یگانه راه نجات از این مهلکه کشتن علی علیهالسلام است. ابوبکر گفت چه کسی جرأت کشتن علی علیهالسلام را دارد؟ عمر گفت: اگر خالد بن ولید را مأمور این مهم کنی امتثال امر خواهد کرد.
ابوبکر شخصی را برای احضار خالد فرستاده و او را آوردند. ابوبکر به خالد گفت: من تو را برای اجرای امر خطیری خواستهام. خالد جواب داد: هر چه بخواهید حاضرم حتی اگر کشتن علی علیهالسلام باشد.
ابوبکر گفت: هدف و منظور من هم فقط کشتن علی علیهالسلام است باید در نماز صبح پهلوی علی علیهالسلام بنشینی و همینکه من سلام نماز را گفتم با شمشیر خود او را به قتل برسانی. خالد آمادگی خود را اعلام نموده بیرون رفت.
اسماء دختر عمیس که همسر ابوبکر بود از جریان گفتگوی ابوبکر و خالد مطلع شده کنیزش را به خانه امیرالمؤمنین علیهالسلام فرستاده و گفت: از قول من به زهرا و علی علیهماالسلام سلام رسانیده بگو: ابوبکر برای کشتن علی علیهالسلام توطئهای نموده و تصمیم بر عمل فجیع قتل او در مسجد گرفته است. برای دفع شر مفسدین صلاح آن است که از شهر مدینه خارج شوید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به کنیز مزبور فرمود: به اسماء از طرف من بگو خداوند کید و مکر آنها را باطل میکند و مانع اجرای قصد شوم ایشان میشود و صبح برای نماز بر طبق معمول به مسجد تشریف برده در عقب جماعت قرار گرفت. خالد هم با شمشیر در سمت راست آن حضرت ایستاد. ابوبکر برای تشهد نماز نشست و در اندیشه تصمیمی که گرفته و در شرف وقوع بود فرورفت به طوری که تصور کردند ابوبکر دچار سهو و نسیان شده بالاخره قبل از آنکه نماز را سلام بدهد با صدای بلند گفت: «یا خالد لا تفعل ما امرتک» ای خالد کاری که به تو دستور دادهام انجام نده و بعد گفت: السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته چون فکر میکرد اگر علی علیهالسلام کشته شود ممکن است مردم او را گرفته و به قتل رسانیده و خلافت از دستش بیرون برود لذا به
خالد دستور داد از کشتن علی علیهالسلام خودداری نماید.
به هر حال چون نماز تمام شد، امیرالمؤمنین علیهالسلام رو به خالد نموده فرمودند: مأمور انجام چه کاری بودی که انجام نشد؟ گفت: به من امر شده بود تو را بقتل برسانم و اگر نمیگفت که آنچه گفتهام نکن حتما تو را به قتل میرسانیدم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام خالد را گرفته به زمین زد و چنان فشاری به او داد که نزدیک بود جان از تنش بیرون برود. عمر فریاد زد به خدا علی علیهالسلام ، خالد را خواهد کشت، مردم دست تضرع به سوی حضرتش دراز نموده از او خواهش کردند تا خالد را رها کند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! اگر دستور قرآن و وصیت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که مرا به صبر امر نمودهاند نبود هم اکنون به شما ثابت میکردم که کدام یک از ما ضعیفتر و بییار و یاوریم. سپس حضرت از مسجد به منزل تشریف برده و دیگر برای نماز جماعت حاضر نشدند.(1)
در شواهد التنزیل از ابن عباس روایت نموده که وقتی آیه «آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» نازل شد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بلافاصله فاطمه علیهاالسلام را خواست و زمین فدک را به او بخشید.(2)
وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالاْءِیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتَابِ اللّهِ إِلَی یَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَکِنَّکُمْ کُنتُمْ لاَ
تَعْلَمُونَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«ولی کسانی که علم و ایمان به آنان داده شده میگویند: "شما بفرمان خدا تا روز قیامت (در عالم برزخ) درنگ کردید، و اکنون روز رستاخیز است، اما شما نمیدانستید"».
ذیل آیه «و قال الذین اوتوا العلم» در ضمن حدیث مفصلی که حضرت رضا علیهالسلام در توصیف امام روایت کرده میفرماید: پیوسته امامت در ذریه حضرت ابراهیم است و بعضی از بعضی دیگر در قرنی پس از قرنها از آن حضرت ارث بردهاند تا آنکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارث آن مقام میشود همچنان که میفرماید: «انّ اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه وهذا النبی والذین آمنوا واللّه ولی المؤمنین»(1)پس امامت مختص رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شد و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به امر خدا و به طریقی که واجب فرموده بود از پیغمبر ارث برد و در ذریه حضرتش تا روز قیامت باقی و برقرار میماند زیرا طبق آیه کریمه «و قال الذین اوتوا العلم و الایمان» آن بزرگوار و فرزندان گرامش به زیور علم و ایمان آراسته و مزین گشتهاند.(2)
پس مراد از «الذین اوتوا العلم و الایمان» ائمه معصومین علیهمالسلام هستند.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَوَصَّیْنَا الاْءِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَی وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ قدسسره
«و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش به او باردار شد، مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل. و از شیر باز گرفتنش در دو سال است. [آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه [به سوی من است».
ذیل آیه «و وصینا الانسان بوالدیه» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: یکی از والدین امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(1)
حضرت در روایت دیگر فرمود: این آیه در شأن رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل گردیده است.(2)
اصبغ بن نباته روایت کرده گفت: فردای آن روزی که ابن ملجم ملعون در مسجد ضربت شهادت را بر فرق نازنین امیرالمؤمنین علیهالسلام زد با جمعی از اصحاب به قصد عیادت به خانه آن حضرت رفتیم. امام حسن علیهالسلام بیرون تشریف آورده فرمودند: حال مزاجی پدرم اجازه نمیدهد که به دیدارش حاضر شوید به خانههای
خود برگردید. مردم رفتند من نشسته بودم که ناگاه از درون خانه حضرت فریاد شیون برخاست من هم خودداری را از دست داده به گریه افتادم. از صدای گریه من، امام حسن علیهالسلام بیرون آمده فرمودند: چرا به خانه خود نرفتی؟ عرض کردم: فدایت شوم! من تا به زیارت مولای خود موفق نشوم نخواهم رفت. اجازه ملاقات و دیدارشان را برای من بگیرید.
امام حسن علیهالسلام داخل منزل تشریف برده طولی نکشید که بیرون آمده مرا به ورود به خانه راهنمائی نموده، به زیارت امام و مولای متقیان بردند. دیدم امیرالمؤمنین علیهالسلام در بستر خود نشسته و به چیزی تکیه نموده و پارچه زردی بر سر خویش بستهاند ولی آن پارچه به خون فرق همایونش آغشته و چهره مبارکش چنان زرد شده بود که معلوم نبود کدام یک از صورت و یا پارچه زردتر است، به دامن حضرت افتاده و دست مبارکش را بوسه زده به گریه افتادم. فرمودند: ای اصبغ! گریه نکن به خدا قسم! هم اکنون بهشت را به چشم خویش میبینم. عرض کردم: به خدا قسم! میدانم که به بهشت میروید ولی گریه من برای فقدان و دوری از محضر مبارک شما است که دیگر دیدارتان را برای همیشه از دست میدهم.
تقاضا کردم حدیثی بفرمایند که به عنوان یادگاری از یک عزیز حفظ کنم. فرمود: ای اصبغ! روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مرا احضار نموده و فرمودند: هم اکنون به مسجد برو و بالای منبر از طرف من به مردم بگو که من فرستاده رسول خدایم و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: لعنت خدا و فرشتگان و پیغمبران و لعنت من بر کسی که از اطاعت والدین خود سرپیچی بنماید و یا دعوت غیر مولای خود را اجابت کند یا به اجیر و کنیز خود در دستمزدش ظلم بنماید. بر طبق فرموده پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عمل نموده و از منبر به پایین آمدم. هیچ کس حرفی نزد مگر عمر که گفت: یا علی! فرموده رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را رسانیدی ولی تفسیر آن را نگفتی. گفتم: خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض میکنم: فورا حضور پسر عموی گرامم شتافته و سخن عمر را به آن
حضرت رسانیدم. فرمودند: هم اکنون به مسجد برگرد و بالای منبر برو پس از حمد و ثنای الهی و درود بر من به مردم بگو ما چیزی نمیگوئیم مگر آنکه تفسیرش نزد ما میباشد: بدانید و آگاه باشید که پیغمبر و من که علی هستم دو پدر برای شما و مولای شما و اجیر شما میباشیم.(1)(یعنی در اجر رسالت که محبت و ولایت ذوی القربی است ستم نکنید).
... وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً... رضیاللهعنه
«و نعمتهای ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است؟»
ذیل آیه «و اسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة» از محمد بن زیاد ازدی روایت شده گفت: از مولایم حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم فرمودند: مراد از نعمتهای ظاهری پروردگار، ائمه ظاهری هستند و نعمت باطنی، امام غائب آل محمد علیهالسلام است.
عرض کردم: مگر از امامان کسی هم غایب میشود؟ فرمود: بله یکی از ائمه علیهمالسلام از دیدههای مردم پنهان میشود ولی در قلبهای مؤمنین جا دارد و آن امام دوازدهم فرزند امام یازدهم حسن عسکری علیهالسلام است که هر وقت خداوند بخواهد ظهور میکند و خداوند هر مشکلی را برای حضرتش آسان و هر دوری را نزدیک و هر لجوج ستمکار را به دستش شکست و ذلیل و هر شیطان مریدی را هلاک میسازد و تمام گنجها و ذخایر زمین را آشکار و هویدا میسازد و از روی ادب نام مبارکش را به زبان نمیآورند و پس از آنکه دنیا پر از جور و ظلم شد به فرمان خداوند ظاهر خواهدشد و جهان را پر از عدل و داد میفرماید.(2)(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف).
جابر روایت کرده گفت: شخصی حضور حضرت باقر علیهالسلام عرضه داشت: مراد از نعمتهای ظاهره و باطنه خداوند که در این آیه بیان شده چیست؟
فرمودند: مراد از نعمت ظاهری وجود مقدس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و هر آنچه از طرف پروردگار راجع به توحید و معرفت خداوند آورده و غرض از نعمتهای باطنی ولایت و دوستی با ما اهلبیت آن حضرت است، زیرا گروهی از مسلمانان هم به نعمت ظاهری و هم به نعمت باطنی معتقد بوده بر نبوت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامت و ولایت ما ائمه شهادت میدهند و مؤمن به تمام معنای حقیقی میباشند لکن جمعی فقط به ظاهر قناعت نموده و به باطن که ولایت ما میباشد عقیده ندارند و به همین مناسبت برای رفع نگرانی و خشنودی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این آیه نازل شد: «یا ایها الرسول لا یحزنک الذین یسارعون فی الکفر من الذین قالوا آمنا بافواههم و لم تؤمن قلوبهم»(1). با نزول این آیه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خوشحال شدند زیرا خداوند ایمان این قبیل اشخاص را که به ولایت و دوستی ما بی اعتنا هستند قبول نمیفرماید.(2)
علی بن ابراهیم قمی از حضرت باقر علیهالسلام روایت نموده: نعمت ظاهری، نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله و آنچه از معرفت خدا و توحید آورده، اما نعمت باطنی، ولایت ما اهل بیت و عقد ولایت ما میباشد.(3)حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام فرمودند: نعمت ظاهری امام ظاهر است و نعمت باطنی امام غائب است.(4)
وَمَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ
بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی وَإِلَی اللّهِ عَاقِبَةُ الاْءُمُورِ
«و هر کس خود را در حالی که نیکوکار باشد، تسلیم خدا کند، قطعا در ریسمان استوارتری چنگ در زده، و عاقبت و فرجام کارها به سوی خداست».
ابن عباس روایت کرده گفت: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی که مایل باشد به ریسمان محکم خدا که هرگز گسستنی نیست چنگ بزند باید به دامن و ولایت برادر و وصی من علی بن ابی طالب علیهالسلام چنگ بزند هر که او را دوست بدارد هلاک نمی شود و هر کس او را دشمن بدارد روی نجات نمیبیند.(1)
انس بن مالک روایت کرده رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیه فوق در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده و آن حضرت کسی است که روی تسلیم و رضا به سوی خدا نموده و نیکوکاری را پیشه خود قرار داده است.(2)
حضرت رضا علیهالسلام از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده فرمود: به زودی بعد از من فتنهای پدیدار شود که جهان را تاریک گرداند هر کس بخواهد از آن فتنه نجات یابد باید به ریسمان محکم پروردگار چنگ بزند.
اصحاب حضورش عرض کردند: ریسمان محکم خدا چیست؟ فرمود: ولایت سید الوصیین است. سؤال کردند: او چه شخصی است؟ فرمود: مولای مسلمین و امام آنها است. مجددا سؤال نمودند: ای پیغمبر خدا! امام و مولای مسلمین کیست و بعد از شما چه شخصی است؟ فرمود: برادرم علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد.(3)
عامه از انس بن مالک روایت کردهاند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیه فوق در
حق امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است.(1)
غیر از روایات متواتر زیاد بین فریقین در خصوص ولایت برحق امیرالمؤمنین علیهالسلام و خلافت بلافصل آن حضرت آیا همین یک آیه و حدیث که خود عامه در کتابهای معتبرشان نقل نمودهاند برای اثبات حقانیت آن حضرت کافی نیست؟
وَلَوْ أَنَّمَا فِی الاْءَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
«و اگر آنچه درخت در زمین است قلم باشد و دریا را هفت دریای دیگر به یاری آید، سخنان خدا پایان نپذیرد. قطعا خداست که شکست ناپذیر حکیم است».
یحیی بن اکثم از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمود. آن حضرت در جواب اسامی هفت دریای مورد بحث آیه را بیان کرده و فرمودند: ما کلمات خدا هستیم که کسی درک فضائل ما را نمیکند و عقل هیچ بشری به انتهای فضیلت ما نمیرسد.(2)
از حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام از آیه شریفه «سبعة ابحر ما نفدت کلمات اللّه» سؤال شد، فرمود: هفت دریا عبارتند از چشمه کبریت و چشمه یمین و چشمه برهوت و چشمه طبریه و چشمه ما سیدان و چشمه افریقیه و چشمه با حوران، و مائیم کلماتی که درک نشود و فضائل ما شمارش نگردد.(3)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ قدسسره قدسسره
«بگو: "فرشته مرگی که بر شما گمارده شده، جانتان را میستاند، آنگاه به سوی پروردگارتان باز گردانیده میشوید."»
از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: وقتی که مرا به معراج بردند فرشتهای دیدم که لوحی از نور در دست دارد و بدون آنکه لحظهای به راست و چپ خود نظر کند پیوسته به لوح نظر میکرد ولی ناراحت و غمگین بود از جبرئیل پرسیدم: این فرشته کیست و چه میکند؟ جواب داد: این فرشته نامش عزرائیل و موکل قبض ارواح خلایق است. گفتم دوست دارم او را از نزدیک ببینم.
به همراه جبرئیل نزدیک شدم. گفتم: ای فرشته مرگ! تمام کسانی که تاکنون مرده و یا بعدا خواهند مرد به وسیله تو قبض روح شده و میشوند؟ جواب داد: آری. من شخصا برای قبض ارواح حضور مییابم و تمام خلق دنیا بر حسب اراده و مشیت پروردگار چون سکه درهمی که در دست مردی باشد که به هر طریق بخواهد آن را در دست میگرداند در دست من میگردند. همه مسخر من هستند و خانهای در روی زمین نیست که من در هر شبانه روز پنج بار داخل آن نشوم و چون گریه و زاری کسان متوفی را میبینم میگویم: بیخود زاری نکنید که من آن قدر به این خانه
خواهم آمد که احدی از شما را باقی نمیگذارم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند: برای شخصی که پند پذیر باشد مرگ بهترین واعظ و پند دهنده است و مرگ وسیله عبرت و نصیحت میباشد. جبرئیل فرمود: مصیبت پس از مرگ مهمتر و عظیمتر از خود مرگ و مردن است.(1)
در داستان معراج از اباذر روایت شده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شبی که مرا به معراج بردند فرشتهای دیدم که بر سریری از نور نشسته و تاجی از نور بر سر دارد و لوحی از نور در دست اوست و در آن لوح نظر میکند، تمام دنیا در نظر او چون سکه درهمی است که در دست مردی باشد که به هر طریق بخواهد آن را در دست میگرداند، از جبرئیل پرسیدم: این فرشته کیست ندیدم از فرشتگانی که پروردگار خلق نموده فرشتهای را با عظمت و بزرگی این فرشته؟ پاسخ داد: این فرشته عزرائیل و موکل قبض روح خلایق است. به نزدیک او رفتم و گفتم: سلام بر تو ای دوست عزیز! عزرائیل جواب داد: بر تو سلام باد ای احمد صلیاللهعلیهوآله پسر عمت علی بن ابیطالب علیهالسلام را کجا گذاشتی؟
گفتم: مگر علی علیهالسلام را میشناسی؟ پاسخ داد: چگونه او را نمیشناسم و حال آنکه پروردگار مرا مأمور فرموده به قبض روح تمام خلایق جز روح شما و علی علیهالسلام که پروردگار هر وقت مشیتش تعلق بگیرد شخصا شما را قبض روح میفرماید.
فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ
«هیچ کس نمیداند چه پاداشهای مهمی که مایه روشنی چشمهاست برای آنها نهفته شده، این پاداش کارهایی است که
1) تفسیر قمی: ج2 ص168.
انجام میدادند».
ابن عباس روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: پروردگار برای بندگان صالح آن مقدار پاداش ذخیره فرموده که هیچ دیدهای ندیده و هیچ گوشی نشنیده و کسی بر آن آگاه نیست و به خاطر هیچ بشری خطور نکرده است.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: حسنه و عمل نیکی نیست مگر آنکه پروردگار در قرآن برای آن پاداشی معین فرموده جز نماز شب که فرموده آنقدر برای نماز گذار پاداش ذخیره نمایم که باعث روشنی چشم او بشود. و آیه فوق را تلاوت فرمودند.(2)
ذیل آیه «تتجافی جنوبهم عن المضاجع» از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: شخصی حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده و عرضه داشت: ای رسول خدا! مرا از اصل اسلام و فروع آن مطلع فرمائید. فرمود: اصل و پایه اسلام نماز است و فرعش زکات و کوهان آن جهاد در راه خدا میباشد. دوباره عرض کرد: فدایت شوم! انواع خیرات و ابواب آن را برای من بیان نمائید. فرمود: روزه سپر است و صدقه رفع بلا کند و گناهان را برطرف سازد و نماز در دل شب و مناجات با خدا جلب خیر نموده و صفای باطن و نوری به خواننده آن میدهد.(3)
ابی عبیده حذاء معنای این آیه را از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام سؤال نمودند حضرت فرمودند: شاید تصور میکنید که گروهی هستند که به خواب نمیروند؟ عرض کرد: خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام بهتر میدانند. فرمود: تا روح در بدن باقی است خواب برای شخص لازم و ضروری میباشد. و مراد از «تتجافی جنوبهم عن المضاجع» عمل و رویه مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام و پیروان آن حضرت است که اول
شب را استراحت نموده و همین که دو سوم از شب گذشت از بستر برخاسته و روی نیاز به سوی خداوند کارساز آورده و به مناجات با پروردگار مشغول شده و از روی کمال و خلوص، خدا را یاد مینمایند و این مردم کسانی هستند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره آنها مژده بهشت داده و فرمودند که آنها در جوار رحمت خدا بوده نه ترسی دارند و نه غصه «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون».(1)
راوی گوید: خدمت امام علیهالسلام عرض کردم: موقعی که دو سوم آخر شب برای نماز نافله شب از خواب برمیخیزم بهتر است چه بگویم؟ فرمودند بگو: الحمد للّه رب العالمین و اله المرسلین الحمد للّه الذی یحیی الموتی و یبعث من فی القبور که به برکت این ذکر وسوسه شیطان و پلیدیها از خواننده دور میشود.(2)
أَفَمَن کَانَ مُوءْمِنًا کَمَن کَانَ فَاسِقًا لاَّ یَسْتَوُونَ قدسسره علیهماالسلام أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَی نُزُلاً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله وَأَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِیدُوا فِیهَا وَقِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِی کُنتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ رضیاللهعنه
«آیا کسی که مؤمن است، چون کسی است که نافرمان است؟ یکسان نیستند. اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به [پاداش] آنچه انجام میدادند در باغهایی که در آن جایگزین میشوند، پذیرایی میگردند. و اما کسانی که نافرمانی کردهاند، پس جایگاهشان آتش است. هر بار که بخواهند از آن بیرون بیایند، در آن باز گردانیده میشوند و به آنان گفته میشود:
"عذاب آن آتشی را که دروغش میپنداشتید بچشید."»
«افمن کان مومنا کمن کان فاسقا لا یستوون». ابن عباس روایت کرده آیه فوق در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و ولید بن عقبه برادر مادری عثمان نازل شده است و مقصود از مؤمن آن حضرت و مراد از فاسق ولید است. علت نزول این آیه این است که چون ولید به امیرالمؤمنین علیهالسلام جسارت نموده گفت.تو کودکی هستی. من از تو فصیحتر و از سنان تیز ترم و در میان لشکر پایداری مینمایم. آن حضرت به او فرمود: ساکت و خاموش باش تو مرد فاسقی هستی. طولی نکشید جبرئیل آیه مزبور را نازل نمود و درباره هر مؤمن و فاسقی این آیه جاریست.(1)
در زمان عثمان، ولید از جانب او حاکم کوفه شد شبی از شبها شراب نوشید صبح در حالت مستی به مسجد رفت و بر مردم امام جماعت شد. نماز صبح را چهار رکعت بجا آورد! در بین نماز برگشت و به مردم گفت: میل دارید بر چهار رکعت بیفزایم، امروز من با کیف و نشاطم. مردم دانستند او مست است و عقلش از بین رفته است. لذا نامه به عثمان نوشتند و داستان او را تذکر دادند. عثمان او را احضار کرد. جمعی از مردم همراه او به مدینه رفتند و گواهی دادند که ولید شراب نوشیده و در حالت مستی به مسجد آمده نماز صبح را به آن کیفیت بجا آورده است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در آن مجلس تشریف داشت عثمان درباره ولید با آن حضرت مشورت نمود. امیرالمؤمنین علیهالسلام دستور داد بر ولید حد جاری کردند و هشتاد تازیانه به او زدند.(2)
ذیل آیه فوق از حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام روایت شده فرمود: روزی در مجلس معاویه که عدهای از اصحاب آن ملعون نیز حضور داشتند به ولید بن عقبه
فرمود: ای ولید! به خدا قسم! من تو را ملامت نمیکنم که به پدرم جسارت و اهانت میکنی زیرا پدرم در جنگ بدر پدرت را به دست خود کشت و خودت را به کیفر شرابخواری هشتاد تازیانه حد زده است. تو با آنکه به خوبی میدانی خداوند در آیات عدیده پدرم را مؤمن نام برده و تو را فاسق خطاب کرده چنانچه میفرماید: «افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستون»(1)و در آیه دیگر فرموده: «ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا»(2)باز گستاخی نموده زبان به دشنام پدرم میگشایی. تو ای ولید! چه نسبت به قریش داری که حاصل فحشاء صفوریه و رکوان میباشی؟! تو بایستی از مادرت نام پدر خود را سؤال میکردی؟ زیرا وقتی رکوان منکر وجود تو شد مادرت تو را به عقبه بن ابی معیط نسبت داد. اکنون تو که از پستی و پلیدی به خیال خود در زیر حمایت و پشتیبانی دشمنان خدا (معاویه) مقام بلندی را احراز کردهای به غلط تصور کردهای که ما عثمان را کشتهایم در صورتی که عایشه و طلحه و زبیر قدرت نداشتند که چنین سخنانی بگویند تو در دنیا و آخرت گرفتار ذلت و خواری خواهی بود و خداوند هرگز ظلمی بر بندگانش روا ندارد.
ای ولید! تو همان کسی هستی که مادرت به تو گفت ای فرزند! پدر تو مادر تو میباشد و خبیثتر از عقبه نیافت که تو را به او نسبت بدهد.(3)
ابن جریر طبری در تفسیر خود به نقل از عطاء ابن یسار نوشته است که آیات 18 تا 20 «افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستوون» در مدینه در حق حضرت
علی ابن ابیطالب علیهالسلام و زمانی که بین آن حضرت و ولید بن عقبه مشاجره لفظی پیش آمده بود نازل شده است.(1)
سیوطی در الدر المنثور و ابوالفرج الاصبهانی در کتاب الاغانی، ابن عساکره، ابن عدی، ابن مردویه و حافظ السلفی همه نوشتهاند که آیه فوق در صداقت حضرت علی علیهالسلام و تکذیب اظهارات ولید نازل شده است.(2)
وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الاْءَدْنَی دُونَ الْعَذَابِ الاْءَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ رضیاللهعنه قدسسره
«به آنان از عذاب نزدیک (عذاب این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) میچشانیم، شاید بازگردند».
ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده فرمود: عذاب ادنی و کوچک رنجها و بیماریها و مشکلات دنیا است و عذاب اکبر پس از ظهور و خروج حضرت قائم علیهالسلام است(3)و در حدیث دیگر فرمود: عذاب ادنی خروج دجال و علائم آخر زمان است و عذاب اکبر ظهور مهدی آل محمد علیهالسلام میباشد.(4)
شیبانی در کشف البیان از حضرت صادق علیهالسلام روایت نموده که «عذاب اکبر» ظهورحضرت مهدی علیهالسلام با شمشیر است و عذاب ادنی «دابة الارض» که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(5)
1) جامع البیان طبری: ج21 ص129.
2) الدر المنثور: ج5 ص178؛ مناقب خوارزمی: ص279؛ الکشف والبیان ثعلبی: ج7 ص333؛ تفسیر الوسیط: ج3 ص2047؛ تفسیر القرآن العظیم: ج6 ص329؛ الاغانی: ج5 ص140؛ زاد المسیر: ج3 ص442 و...
3) تأویل الآیات: ج2 ص443؛ بحار الانوار: ج51 ص59.
4) بحار الانوار: ج8 ص256 و: ج51 ص114.
5) القرآن وفضائل اهل البیت علیهمالسلام الصالحی: ص415.
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ رضیاللهعنه
«و چون شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را [هدایت میکردند».
محمد بن عباس از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: آیه فوق در حق فرزندان حضرت فاطمه علیهاالسلام نازل شده است.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در تمام موارد صبر و شکیبایی را پیشه خود قرار داد و به ائمه و عترت خود بشارت اجر و پاداش صبر و بردباری را دادهاند. خداوند هم در وصف آنها آیه مزبور را نازل فرموده است.(2)
علی بن ابراهیم قمی از حضرت صادق علیهالسلام روایت نموده فرمود: ائمه در کتاب خدا دو امام میباشند: امام عدل و امام ظلم و جور. خداوند در وصف ائمه عدل فرموده: «و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا» ما ائمهای را قرار دادیم که مردم را به دستور ما و نه به دستور مردم هدایت میکنند. آنان امر الهی را پیش از امر مردم و حکم خدا را پیش از حکم ایشان قرار میدهند. خداوند همچنین در وصف امام جور فرموده: «و جعلناهم ائمة یدعون الی النار»(3)آنان به امر مردم پیش از امر خدا اقدام میکنند، و حکم ایشان را پیش از حکم خدا قرار میدهند و بر خلاف آنچه در کتاب خداست بر اساس هواهای آنان عمل میکنند.(4)
أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاء إِلَی الاْءَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا
تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنفُسُهُمْ أَفَلاَ یُبْصِرُونَ رضیاللهعنه علیهالسلام
«آیا ننگریستهاند که ما باران را به سوی زمین بایر میرانیم، و به وسیله آن کشتهای (زراعتهایی) را برمیآوریم که دامهایشان و خودشان از آن میخورند؟ مگر نمیبینند؟»
علی بن ابراهیم آورده که آیه «او لم یروا انا نسوق الماء الی الارض الجرز» مثلی است که خدای تعالی در باب رجعت و برای قائم آل محمد علیهالسلام بیان کرده است به این معنی که زمینی که در اثر ظلم و جور خراب گشته با عدل قائم آل محمد علیهالسلام تعمیر میگردد و خلایق از آن استفاده و بهره مند خواهند شد. حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله وقتی خبر رجعت را اطلاع داد جمعی گفتند: متی هذه الفتح ان کنتم صادقین. (این پیروزی چه وقت خواهد بود اگر راست میگوئید).(1)
این آیه معطوف است به آیه «و لنذیقنهم من العذاب الادنی» که مراد از عذاب ادنی رجعت است.
وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ رضیاللهعنه علیهماالسلام قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لاَ یَنفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمَانُهُمْ وَلاَ هُمْ یُنظَرُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله فَأَعْرِضْ عَنْهُمْوَانتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ علیهاالسلام
«آنان میگویند: اگر راست میگویید، این پیروزی شما کی خواهد بود؟ بگو: روز پیروزی، ایمان آوردن، سودی به حال کافران نخواهد داشت، و به آنها هیچ مهلت داده نمیشود. پس، از ایشان روی برتاب و منتظر باش که آنها نیز در انتظارند».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «یوم الفتح» روزی است که دنیا به دست قائم آل محمد علیهالسلام فتح میشود اگر کسی مؤمن باشد ولی عقیده به روز
1) تفسیر قمی: ج2 ص171.
موعود نداشته باشد از ایمان ناقص خود سود و بهره نخواهد برد ولی چنانچه عقیده و ایمان کامل به ظهور و فرج حضرت بقیه اللّه علیهالسلام داشته باشد و نسبت به آن روز یقین راسخ داشته باشد، آن ایمان به درد او خواهد خورد و در پیشگاه خداوند منزلتی رفیع به دست آورده و بهشت ذخیره صاحب این عقاید حقه میشود و این اجر و ثواب ویژه امیرالمؤمنین علیهالسلام و ذریه گرامی او و محبین و شیعیان آنها است.(1)
1) تفسیر قمی: ج2 ص171؛ البرهان: ج4 ص403.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَاتَّبِعْ مَا یُوحَی إِلَیْکَ مِنْ رَّبِّکَ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا رضیاللهعنه
«و آنچه را که از جانب پروردگارت به سوی تو وحی میشود، پیروی کن که خدا همواره به آنچه میکنید آگاه است».
این آیه در خصوص خلافت و ولایت حضرت علی علیهالسلام است زیرا کفار و مشرکین و منافقین همه با امیرالمؤمنین علیهالسلام خصومت و دشمنی شدید داشتند. چرا که علی علیهالسلام بسیاری از پدران آنها را کشته بود و تمام جنگها به دست مبارک او فتح و پیروز شده و شکست فاحش بر آنها وارد آورده بود. منافقین هم از ترس شمشیر علی علیهالسلام و حفظ جان خود اظهار اسلام میکردند، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هم این موضوع را کاملا میدانست ولی زمانی که مأمور به نصب امیرالمؤمنین علیهالسلام شد بر خلافت آن حضرت نگران شد که نکند یک مرتبه این منافقین با آن کفار و مشرکین همدست شوند و اساس اسلام را به کلی برچینند. لذا خداوند برای تقویت قلب مبارک آن حضرت میفرماید: شما در امر خلافت و نصب خلیفه به آنچه به تو وحی شده و دستور داده شده عمل فرما «و اتبع ما یوحی الیک من ربک». چون حفظ ایمان و اسلام بر عهده ما است.(1)
1) اطیب البیان: ج10 ص472.
مَّا جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِّنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ...
«خداوند برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده است»
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: ممکن نیست در دلی محبت ما و دوستی دشمنان ما جمع شود زیرا خداوند در درون کسی دو قلب قرار نداده تا با یک دل کسی را دوست بدارد و با دل دیگر یکی را دشمن داشته باشد اما محبت و دوستی ما دوستداران ما را خالص میگرداند همانطور که طلا به آتش خالص میشود و هر کس میخواهد بداند و بفهمد که دارای محبت ما است قلبش را امتحان کند اگر با دوستی ما کسی را از دشمنان ما شرکت داده باشد پس او دوست ما نیست و ما هم با او دوست نیستیم و خداوند و جبرئیل و میکائیل دشمن او است چرا که خداوند دشمن کافران میباشد.(1)
النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُوءْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الاْءَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللّهِ مِنَ الْمُوءْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلَی أَوْلِیَائِکُم مَّعْرُوفًا کَانَ ذَلِکَ فِی الْکِتَابِ مَسْطُورًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند، و خویشاوندان [طبق] کتاب خدا، بعضی [نسبت] به بعضی اولویت دارند [و] بر مؤمنان و مهاجران [مقدمند]، مگر آنکه بخواهید به دوستان [مؤمن [خود [وصیت یا [احسانی کنید، و این در کتاب [خدا] نگاشته شده است».
ذیل آیه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» حضرت باقر علیهالسلام فرمود: این آیه در
1) تفسیر قمی: ج2 ص171؛ شرح الاخبار: ج3 ص498؛ بحار الانوار: ج24 ص318؛ البرهان: ج4 ص 410.
آمریه نازل شده و در شأن فرزندان امام حسین علیهالسلام بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد و مراد از اولی الامر ما ائمه هستیم.
راوی میگوید حضورش عرض کردم: آیا فرزندان جعفر و عباس نصیبی از اولی الامری هم دارند؟ فرمود: خیر. یک به یک افراد بنی عبدالمطلب را سؤال کردم. فرمودند: آنها هم بهرهای از این مقام ندارند. آن وقت من فراموش کردم که در باره اولاد حضرت حسن علیهالسلام سؤال کنم؛ دو مرتبه شرفیاب شده و این مسأله را سؤال نمودم. فرمودند: به خدا قسم! غیر از ما که از فرزندان امام حسین علیهالسلام هستیم کسی دیگر نصیبی از اولی الامری ندارد.(1)
و روی این اصل نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز غدیر خم از مردم سؤال فرمود: آیا من سزاوارتر بر شما از خود شما نیستم؟ گفتند: چرا ای رسول خدا؟ فرمود: پس این علی امیرالمؤمنین علیهالسلام هم مانند من سزاوارتر است به شما از نفس شما. و خداوند بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله کمک و تربیت ایتام ایشان را ملزم فرمود.
روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به منبر تشریف برده و فرمود: هر کس مالی کسب کند و بمیرد ثروت و مالش به ورثه او میرسد و هر کس دین یا متاعی از خود باقی بگذارد و وارثی نداشته باشد، امام وارث اوست و خداوند برای مؤمنین حقوقی نسبت به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مقرر فرموده مانند حقوقی که پدر نسبت به فرزند دارد. و بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله این حقوق به امیرالمؤمنین علیهالسلام و بعد از آن جناب به ائمه علیهمالسلام منتقل میگردد. چون پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهماالسلام هر دو پدران این امت هستند. و مراد از والدین در این آیه «و اعبدوا اللّه و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا»(2)رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند و مراد از «اولوا الارحام» ائمه
معصومین علیهمالسلام میباشند.(1)
حضرت امام حسین علیهالسلام فرمود: تأویل آیه «و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب اللّه» را از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال نمودم. فرمود: به خدا قسم! پروردگار غیر از شما را در این آیه قصد نکرده است. شما اولوا الارحام میباشید وقتی من وفات نمودم پدرت علی علیهالسلام سزاوارتر و احق است به من. پدرت که وفات نمود برادرت حسن علیهالسلام سزاوارتر است و تو بعد از برادرت حسن علیهالسلام سزاوارتر هستی.
گفتم ای رسول خدا! بعد از من چه کسی سزاوارتر و احق به ولایت و وصایت است؟ فرمود: فرزندت علی امام زین العابدین علیهالسلام و یکی یکی را تا حضرت حجه بن الحسن علیهالسلام اسم برد سپس فرمود: این نه نفر از فرزندان تو و از صلب تو هستند. نهمین آنها غیبت اختیار میکند و از نظر مردم پنهان میشود. خداوند به تمام ایشان علم و دانش و فهم مرا عطا فرموده است. طینت آنها از طینت من است هر کس آنها را دوست بدارد مشمول شفاعت من خواهد بود.(2)
وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّیثَاقًا غَلِیظًا علیهالسلام
«و [یاد کن] هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم، و از [همه [آنان پیمانی استوار گرفتیم».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در ذیل آیه «و اذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منک» فرمودند: خداوند عهد و پیمان از انبیا برای نفس خود گرفت و سپس برای پیغمبر خاتم و ائمه جانشینان او عهد گرفت و این عهد و پیمان از پیغمبران را در روز
الست گرفتند.(1)
ذیل حدیثی حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: عهد و پیمان خداوند از انبیاء در خصوص ربوبیت خود و رسالت و نبوت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامت امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام میباشد، پس به آنها فرمود: آیا پروردگار شما نیستم، و حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله پیغمبر شما، و علی علیهالسلام امام شما و ائمه اطهار علیهمالسلام ائمه شما نیستند. گفتند: بله.(2)
بنابراین تقدیم ذکر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بر نوح و ابراهیم و موسی و عیسی میتواند به جهت تقدیم واقعی باشد زیرا که آن حضرت فرمود «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین» (من پیغمبر بودم زمانی که خمیر مایه آدم در آب و گل بود)(3)و نیز میتواند به جهت شرافت و عظمت و تکریم مقام آن حضرت باشد که افضل ایشان است. اما هدف از ذکر نام این پیغمبران برای آن است که اولو العزم بودند و از مشاهیر ارباب شرایع و کتب میباشند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا صلیاللهعلیهوآله
«ای کسانی که ایمان آوردهاید نعمت خدا را بر خود به یاد آورید در آن هنگام که لشکرهایی (عظیم) به سراغ شما آمدند، ولی ما باد و طوفان سختی بر آنان فرستادیم و لشکریانی که آنها را نمیدیدید و به این وسیله آنها را در هم شکستیم، و خداوند همیشه به آنچه انجام میدهید بینا بوده است».
در جنگ احزاب (خندق) سلمان فارسی گفت: با جمعیت اندک ما نباید دست به حمله بزنیم و اگر موافقت بفرمائید برای صیانت شهر از حمله مهاجمین و برای آنکه بتوانیم مقاومت و پایداری به خرج داده و به دفاع اکتفا کنیم، دور شهر خندقی حفر نمائیم تا سد بزرگ و حائلی دربرابر دشمن مهاجم ایجاد شده و عمده قوای خود را در چند نقطه که گذرگاه و معبر خندق است متمرکز کنیم.
پیشنهاد سلمان مورد موافقت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله واقع شد و دستور فرمودند از ناحیه کوه احد خندقی به عرض بیست قدم حفر نمایند و تمام مسلمین حتی خود رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در کندن خندق شرکت فرمودند.
در روز دوم که مسلمانان مشغول حفر خندق بودند به کوهی برخورد کردند که کلنگ در آن اثر نداشت. جابر حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده جریان کوه را معروض داشت. حضرت آب طلبید و وضوء ساخته و مقداری آب به دهن مبارک گرفته بر کوه پاشیدند که ناگاه به اذن پروردگار سنگهای کوه نرم شده اولین کلنگی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به کوه زدند برقی جستن کرد که از پرتو نور آن قصرهای مدائن دیده شد، دومین ضربت را که وارد کردند برقی ظاهر شد که قصرهای یمن را حاضرین مشاهده کردند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: زود باشد که این بلاد به تصرف نیروی اسلام درآید و آن کوه عظیم به توده شن تبدیل گردید و مسلمین مشغول کار خاک برداری گشتند.
آن روز پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سنگی بر شکم مبارک بسته بودند. جابر با مشاهده وضع آن حضرت دانست که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله سنگ را به مناسبت آنکه چیزی میل نفرموده و گرسنه هستند به شکم بستهاند. خدمت حضرت شرفیاب شده عرض کرد: اجازه میفرمایند به منزل رفته و غذائی تهیه کنم. فرمودند: در خانه چه داری؟ گفت: یک صاع جو و برهای دارم. دستور دادند که برای آماده نمودن غذا به منزل بروم. فورا به خانه رفته بره را سر بریدم و جو را آرد نموده و پس از آنکه نان و گوشت
آماده شد و طبخ گردید خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده عرض کردم فدایت شوم غذا مهیا است بفرمائید و هر که را بخواهید دعوت کنید.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بالای بلندی ایستاده با صدای رسا اعلام نمودند که ای مهاجرین و انصار! برای صرف غذا به منزل جابر بیائید. خود حرکت نموده و هفتصد نفر که مشغول حفر خندق بودند به معیت آن حضرت به سوی منزلم به راه افتادند و در طول راه نیز هر کسی که به ما برخورد نمود همراه آورد. من زودتر به خانه شتافته به همسرم گفتم هم اکنون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با جمع کثیری برای صرف غذا تشریف میآورند. گفت: حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عرض نمودهای که ما جز یک صاع جو و یک بره چیز دیگری نداریم. گفتم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله داناتر از من است به آنچه ما داریم.
در همین هنگام پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد شده نظری به دیگ غذا فرموده دستور دادند آن را به زمین گذارده و نانها را هم از تنور درآورده امر فرمودند ظرف حاضر سازم. نان را پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ریز مینمودند و به من میفرمودند یک دست از بره در ظرف بگذارم و از آب گوشت هم روی نان ریختیم هر ظرفی در برابر ده نفر نهادیم و پیوسته این عمل را تکرار مینمودیم که ناگاه من متوجه شده عرض کردم: فدایت شوم! مگر این بره چند دست داشته که من تا حال چندین دست آن را تقدیم نموده و در ظرف گذارده و بین اصحاب تقسیم کردهایم؟ فرمودند: ای جابر اگر ساکت میشدی تمام جمعیت را با همین دستهای بره سیر مینمودم.
نخستین کسی که از سپاه دشمن مرد میدان طلبید عمرو بن عبدود بود که با کوبیدن نیزه خود به زمین و خواندن اشعاری در مفاخر خود از نیروی اسلام هماورد خواست. علی بن ابی طالب علیهالسلام با اجازه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای جنگ با عمرو به میدان آمده و پس از معرفی خود در برابر عمرو ایستاد.
عمرو بن عبدود خطاب به علی علیهالسلام نموده و گفت: پدرت از دوستان من بوده و
من میل ندارم به دست من کشته شوی. امیرالمؤمنین علیهالسلام به عمرو فرمود: روزی تو را در خانه کعبه دیدم که پرده کعبه را گرفته و میگفتی کسی در عرصه کارزار اگر سه درخواست از من کند، حتما یکی از آنها را اجابت نموده و میپذیرم. اینک من سه پیشنهاد به تو میکنم که یکی از آنها را قبول کنی. عمرو گفت: آری من چنین عهدی کردهام. بگو تا چه خواهی؟
علی علیهالسلام فرمود: اول آنکه بیا و شهادتین گفته و اسلام را قبول کن. عمرو گفت: من تن به چنین امری نمیدهم. فرمود: پس بیا با قبیله خود از نبرد با مسلمین صرفنظر نموده و به شهر و دیار خود برگرد. عمرو گفت: اگر برگردم زنها میگویند که عمرو ترسید و شعرا در مذمت من اشعار بسازند. علی علیهالسلام فرمود: پس از اسب پیاده شو تا من که پیاده هستم بتوانم با تو برابری در جنگ کنم.
عمرو فورا از اسب به پایین آمد و گفت: در پذیرفتن این پیشنهاد احدی از اعراب مرا ملامت نخواهد کرد و با شمشیر و نیزه به علی علیهالسلام حمله نمود. امیرالمؤمنین علیهالسلام حمله عمرو را رد نمود و ضربت سختی بر سر عمرو وارد ساخت که از کلاهخود او گذشته و به مغزش اصابت کرد. تا عمرو به خود آمد علی علیهالسلام دومین حمله را نمود و ساقهای عمرو را قطع و بر خاک مذلت افکند. در این هنگام باد شدیدی وزید و صحنه کارزار از گرد و غبار پوشیده شد. پس از چند لحظه که هوا روشن و تیرگی مرتفع شد، دیدند علی علیهالسلام بر سینه عمرو نشسته و سر آن ملعون را از پیکر جدا ساخته و به حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آورد. مسلمین اطراف آن حضرت جمع شده دست و صورت آن بزرگوار را میبوسیدند.
عمر گفت یا علی! چرا زره عمرو را از تنش بیرون نیاوردی، زرهای مانند آن در میان اعراب نیست؟ فرمود: نخواستم هتک حرمت او بشود. در آن وقت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین» ضربت علی علیهالسلام بر فرق عمرو بن عبدود در جنگ خندق بهتر از عبادت جن و انس است. سپس فرمود:
بشارت باد بر تو ای علی علیهالسلام اگر تمام اعمال مسلمانان تا روز قیامت با عمل امروز تو مقایسه کنند عمل حضرتت بر تمام آنها برتری و فضیلت و ترجیح دارد. چرا که در اثر کشته شدن عمرو ترس و وحشت بر تمام کفار و احزاب چیره شد و مسلمین پیروز و قوی و عزیز گردیدند.
خبر قتل عمرو به خواهرش رسید سؤال کرد که چه کسی جرأت کرد آن دلاور نامی را به قتل برساند؟ گفتند: علی بن ابیطالب علیهالسلام . جواب داد چون مرگش بر دست کفو کریمی واقع شده من بر او گریه و زاری نمیکنم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اصحاب برای دفاع آماده و مهیا بوده و علی امیرالمؤمنین علیهالسلام را در شب به محافظت و کشیک معابر خندق مأمور فرمود و امیرالمؤمنین علیهالسلام تمام شب را پاسداری میفرمود و مشغول نماز و دعا بود و هم اکنون نزدیک مسجد فتح، مسجد علی علیهالسلام به یادگار جنگ خندق در مدینه باقی است و چون پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ضعف و نگرانی مسلمین را مشاهده کرد بالای کوه فتح رفته دست به دعا برداشت و به مناجات با خدا پرداخت و عرض نمود: «یا صریخ المکروبین و یا مجیب المضطرین و یا کاشف الکرب العظیم انت مولای و ولیی و ولی آبائی الاولین اکشف عنا غمنا و همنا و کربنا و اکشف عنا شر هولاء القوم بقوتک و حولک و قدرتک».
جبرئیل نازل شد و مژده داد که خداوند دعایش را اجابت و به فرشته دبور که موکل باد بود امر شد قریش و احزاب را شکست دهد و قوای آنها را در هم بکوبد و مکر و حیله آنان را برطرف و بیاثر سازد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شاد و مسرور شد و فرمود: از حالا به بعد ما به جنگ قریش میرویم دیگر آنها به جنگ ما نخواهند آمد و قریش با حضرتش کارزار ننمودند تا مکه به دست پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فتح شد. مؤمنین شکست لشکر احزاب را که مشاهده نمودند گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند و البته وعده
خدا و رسول او درست و صحیح است و مشاهده آن صحنه جنگ برای مؤمنین به درجه ایمان آنها افزوده و بیش از پیش تسلیم رضای پروردگار شدند.(1)
لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللّهَ وَالْیَوْمَ الاْآخِرَ وَذَکَرَ اللّهَ کَثِیرًا رضیاللهعنه قدسسره
«قطعا برای شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقی نیکوست: برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد میکند».
حضرت صادق علیهالسلام در رساله خود به اصحابش فرمود: بر شما باد به آثار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و سنت آن حضرت و آثار ائمه اطهار علیهمالسلام از اهل بیت او، بعد از آن سرور و سنت ایشان، پس هر که آن را فرا بگیرد به تحقیق هدایت یافته و هر که آنرا ترک کند و از آن اعراض نماید از آنها گمراه شده است، زیرا ایشان کسانی هستند که خداوند امر به اطاعت از آنان فرموده است.(2)
مِنَ الْمُوءْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَّنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَّنْ یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
«از میان مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند. برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را [تبدیل نکردند».
محمد بن عباس از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام روایت کرده فرمودند: آیه فوق در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و حمزه و جعفر و عبیده بن حارث
نازل شده که شهید گردیدند و مقصود از «و منهم من قضی نحبه» یکی حمزه است که در جنگ احد شهید شد و دیگری جعفر (طیار) است که در جنگ موته به درجه رفیع شهادت نایل گردید و مراد از «و منهم من ینتظر» امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد که پیوسته در انتظار شهادت بود تا ابن ملجم مرادی ملعون آن بزرگوار را شهید نمود.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: یا علی! هر کس تو را دوست داشته باشد و با ولایت تو از دنیا برود از زمره شهداء محسوب میشود.(2)و نیز فرمودند: مؤمنین دو فرقه هستند یک فرقه از راه صدق و درستی به عهد و شرط پروردگار وفا نموده و داخل در مصداق آیه «رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه» میباشند این قبیل مؤمنین در دنیا و آخرت ترسی بر آنها نیست و اینان از مردم شفاعت میکنند و کسی شفیع آنان نمیباشد، و دیگر فرقهای هستند که گاهی منحرف میشوند ولی لحظهای ثابت و مستقیم میشوند ایشان در دنیا و آخرت ترس دارند و به بدیها مبتلا میشوند باید از آنها شفاعت کنند و هرگز شفیع کسی نمیشوند.(3)
همچنین امام صادق علیهالسلام در حدیث مفصلی به ابوبصیر فرمود: ای ابامحمد! پروردگار شماها را در قرآن یادآوری نموده در آنجا که میفرماید: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه» شما اصحاب به عهد و میثاقی که با خدا بستهاید درباره ولایت ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله وفادار مانده و تغییر عقیده ندادهاید و اگر وفا نمینمودید خداوند مانند سایرین شما را نیز توبیخ و سرزنش مینمود و داخل در مصداق آیه «و ما وجدنا لاکثرهم من عهد و ان وجدنا اکثرهم لفاسقین»(4)بودید.(5)
در مجمع البیان آمده که ابوالقاسم حسکانی، از عمرو بن ثابت، از ابی اسحاق، از علی علیهالسلام روایت کرده که فرمود: آیه «رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه» درباره ما نازل شده، و به خدا سوگند ماییم، و من به هیچ وجه آنچه نازل شده بر خلاف آن معنا نمیکنم.(1)
در تفسیر «صافی» چنین آمده است: یاران امام حسین علیهالسلام در کربلا هر کدام که میخواستند به میدان بروند با امام علیهالسلام وداع میکردند و میگفتند: سلام بر تو ای پسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله (سلام وداع) امام علیهالسلام نیز به آنها پاسخ میداد و سپس این آیه را تلاوت میفرمود: «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر».(2)
از کتب مقاتل استفاده میشود که امام حسین علیهالسلام این آیه را بر کنار جنازه شهیدان دیگری همچون «مسلم بن عوسجه» و به هنگامی که خبر شهادت «عبداللّه بن یقطر» به او رسید نیز تلاوت فرمود. و از اینجا روشن میشود که آیه چنان مفهوم وسیعی دارد که تمام مؤمنان راستین را در هر عصر و هر زمان شامل میشود، چه آنها که جامه شهادت در راه خدا بر تن پوشیدند و چه آنها که بدون هیچگونه تزلزل بر سر عهد و پیمان با خدای خویش ایستادند و آماده جهاد و شهادت بودند.
عامه از عبداللّه از ابن عباس روایت کردهاند که آیه «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ» در مورد حضرت علی علیهالسلام و حمزه و جعفر (طیار) است و «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ» در خصوص حمزه و جعفر میباشد «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ» در
رابطه با علی علیهالسلام است که منتظر اجل خود و وفاء به عهد اللّه و شهادت فی سبیل اللّه بود و به خدا که شهادت نصیب وی شد.
ابوعبداللّه شیرازی از أبو بکر الجرجرائی، ازسهل بن عامر البجلی ازعمرو بن ثابت، از أبی إسحاق از علی علیهالسلام روایت نموده که فرمود: آیه «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ» در مورد ما نازل شده و به خدا منم که منتظر (شهادت) هستم «وما بدلوا تبدیلا».(1)
وَرَدَّ اللّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْرًا وَکَفَی اللّهُ الْمُوءْمِنِینَ الْقِتَالَ وَکَانَ اللّهُ قَوِیًّا عَزِیزًا رضیاللهعنه قدسسرهم
«و خداوند آنان را که کفر ورزیدهاند، بیآنکه به مالی رسیده باشند، به غیظ [و حسرت] برگرداند، و خدا [زحمت [جنگ را از مؤمنان برداشت، و خدا همواره نیرومند شکست ناپذیر است».
امام صادق علیهالسلام فرمود: «و کفی اللّه المؤمنین القتال بعلی و کان اللّه قویا عزیزا» یعنی مؤمنین را به وسیله وجود مقدس امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام نصرت و یاری فرمود چرا که مشرکین و لشکر احزاب (خندق) پس از آنکه امیرالمؤمنین علیهالسلام عمرو بن عبدود و نوفل که از دلاوران مشرکین بودند و هر کدام مقابل هزار سوار بودند به قتل رسانید شکست خورده و ترس بر آنها مستولی شد. از این جهت فرار اختیار کردند که پروردگار مقتدر و توانا است هر که را بخواهد توانایی میدهد چنانچه امیرالمؤمنین علیهالسلام را قدرت و توانائی بخشید و لشکر اسلام را به وجود شریفش نصرت و یاری فرمود بدون اینکه مؤمنین دیگر نیازی به جنگ با مشرکین پیدا کنند.(2)
عامه از ابن مسعود روایت نمودهاند که وی آیه فوق را اینطور میخواند «و کفی اللّه المؤمنین القتال بعلی بن أبی طالب» خداوند [زحمت [جنگ را به وسیله حضرت علی علیهالسلام از مؤمنان برداشت.(1)
کتابهای دیگر عامه نیز پیرامون شجاعت و دلیرمردی حضرت علی علیهالسلام در جنگ با عمرو بن عبدود در جنگ خندق مطالب زیادی نوشته سپس حدیث معروف رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله که فرمودند: ضربه حضرت علی علیهالسلام در روز خندق بهتر از عبادت امت من تا روز قیامت است را روایت کردهاند.(2)
ختام کلام را با سخن زیبای ابن ابی الحدید (از عامه) پایان میدهیم که روایت نموده: یک نفر از شیخ ابو هذیل از بزرگان عامه سؤال نمود که درجه و منزلت علی علیهالسلام نزد خدا بیشتر است یا ابوبکر؟ پاسخ داد: پسر برادرم! مبارزه علی علیهالسلام با عمرو روز خندق معادل با تمام اعمال مهاجرین و انصار است و این بهتر از عبادت یک نفر مثل ابوبکر میباشد.(3)
وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُمْ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ
1) الدر المنثور: ج5 ص192؛ تاریخ مدینه دمشق: ج42 ص420؛ کفایة الطالب: ص234؛ میزان الاعتدال ذهبی: ج2 ص380؛ مناقب ابن مردویه: ص617؛ تهذیب التهذیب: ج6 ص34؛ شواهد التنزیل: ج2 ص7.
2) المستدرک حاکم: ج3 ص32؛ مناقب خوارزمی: ص58؛ المواقف: ج3 ص276؛ هدایة المرتاب: ص148؛ کنز العمال: ج6 ص158؛ شرح المختار: ص230؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج5 ص513.
3) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج19 ص60.
فَرِیقًا رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و کسانی از اهل کتاب را که با [مشرکان] همپشتی کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند: گروهی را میکشتید و گروهی را اسیر میکردید».
این آیه اشاره است به واقعه یهودیان بنی قریضه و داستان آن بدین قرار است: پس از شکست قریش و لشکر احزاب، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و سپاه اسلام به سوی مدینه حرکت نمودند. چون داخل شهر شده و پرچم را فرود آوردند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای آنکه گرد و غبار راه را از چهره مبارک پاک نماید تصمیم به غسل کردن نمود که ناگاه جبرئیل بر حضرتش نازل شده گفت: فرشتگان پرچمهای خود را زمین نگذاردهاند و غسل شما باید پس از پایان جنگ باشد، دستور دهید مسلمین به جبهه بازگشته و نماز عصر را اطراف حصار بنی قریضه بجاآورند و من پیشاپیش شما به سوی حصار میروم و موجبات پریشانی و اضطراب یهودیان را فراهم میسازم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیرون آمد، حارثه بن نعمان از موکب حضرت استقبال نمود. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از حارثه پرسیدند: چه خبر تازهای داری؟ عرض کرد: فدایت شوم هم اکنون دحیه کلبی (جبرئیل به صورت دحیه در آمده است) را دیدم که با صدای بلند به مردم میگفت: کسی نباید نماز عصر را بجا آورد مگر در مکان بنی قریضه.
فرمود: علی علیهالسلام را خبر کنید که حاضر شود. چون امیرالمؤمنین علیهالسلام شرفیاب شد فرمودند: جبرئیل به صورت دحیه کلبی درآمده و مردم را برای حرکت به سوی بنی قریضه دعوت مینمود. آنگاه پرچم را به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام داده به سوی بنی قریضه روانه شدند.
پس از شکست و فرار قریش حی بن اخطب و یهودیان وارد قلعه بنی قریضه شده و درب قلعه را بسته و مراقب حرکت سپاه اسلام شدند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و سایر مجاهدین اسلام نزدیک حصار رسیدند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با
صدای بلند فرمود: ای برادران خوک و بوزینه! ما چون به ساحت قومی فرود آئیم روزگار آن قوم سیاه و عمرشان تباه شود. لشکر اسلام قلعه یهودیان بنی قریضه را محاصره کردند.کار بر آنها سخت و دشوار شد.
کعب بن اسید به قوم خود گفت: ببینید در چه محنتی افتادهایم کار بر ما دشوار شده اکنون باید یکی از این سه امر را اختیار کنید: یا ایمان بیاورید و محمد صلیاللهعلیهوآله را تصدیق کنید زیرا بر شما روشن است که او پیغمبر راستگو و فرستاده از جانب خدا است. وصف و مشخصات او را در تورات دیده و خواندهاید چنانچه ایمان آورید جان و مال و فرزندانتان در امان میباشد. گفتند: ما هرگز به او ایمان نمی آوریم و از دین خود دست برنمی داریم. کعب جواب داد: پس بیائید به دست خود اهل و عیال و فرزندان خود را به قتل برسانیم. پس از آن بیرون آئیم و با مسلمین قتال کنیم اگر پیروز شدیم زن و فرزند بسیار است و عوض دارد و چنانچه شکست خوردیم دیگر دل ما به اهل و فرزند مشغول نیست. گفتند: چگونه ممکن است که این بیچارگان بیگناه را بکشیم.
کعب گفت: پس بیائید در این شب که شب شنبه است به لشکر اسلام شبیخون بزنیم و کار آنها را تمام کنیم، چرا که محمد صلیاللهعلیهوآله و اصحاب او میدانند که ما حرمت شنبه را داریم و از این قلعه بیرون نمیرویم از این جهت ایشان امشب را از ما ایمن هستند. یهودیان گفتند ما شنبه را بر خود تباه نکرده و هتک حرمت آن را نمینمائیم، زیرا پیشینیان ما در اثر نگاه نداشتن حرمت شنبه مسخ و هلاک شدند. ما در شنبه کار ناشایسته انجام نخواهیم داد.
کعب گفت: پس امشب را با احتیاط به سر برده و هوشیار باشید تا فردا تصمیم دیگری اتخاذ کنیم. صبح که شد غزال بیشمعون به حضور آن حضرت آمده و تقاضای امان نموده عرض کرد: همانطور که سابقا بنی قریضه را به شمول احسان خود فرموده و امان عطا کرده بودید این مرتبه نیز به ما امان مرحمت کرده ما قلعه و
مال و منال هر چه هست در اختیار شما میگذاریم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: باید تسلیم بلاشرط شده و به حکم من باشید. غزال به قلعه برگشت، چند روز دیگر محاصره ادامه یافت. فریاد ساکنین حصار برخاسته و ناگزیر به تسلیم شده، در حصار را گشودند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امر فرمودند مردهای ایشان را بسته و زنها و بچهها را به کناری ببرند. بزرگان قبیله اوس شرفیاب شده تقاضا کردند که اسرا را به ایشان ببخشند و گفتند: ما کمتر از عبداللّه بن ابیّ نیستیم که هفتصد نفر را به او بخشیدید. پس از گفتگوی بسیار رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: آیا حکمیت را قبول میکنید؟ همه گفتند: آری. فرمود: آیا سعد بن معاذ را به این سمت میپذیرید؟ گفتند: بله. تمام مردم قبیله اوس که حضور داشتند پیرامون سعد جمع شده گفتند: ای اباعمرو! از خدا بترس و به دوستانت نیکوئی کن و حکم عادلانهای بنما.
جمعی گفتند: ای سعد! در حکم خدا از ملامت و سرزنش مردم باک نداشته باش. سعد به آنها گفت: ای طایفه یهود! آیا به حکمی که من بدهم راضی هستید؟ تمام گفتند: ما راضی به حکم تو هستیم و لکن انتظار حسن نظر را از جانب تو داریم. پس از آنکه برای بار دوم قبولی یهود را درباره حکمیت خود استعلام و جواب مثبت شنید با کمال ادب و احترام رو به جانب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نموده و عرض کرد: چه دستور میفرمائید؟ فرمود: ای سعد! تو میان من و یهود هر حکمی بنمائی قبول دارم. سعد کمی فکر کرده و گفت: من رأی میدهم که مردهای یهود را کشته و زنان و بچهها را به اسارت به مدینه ببرید و بین مهاجرین و انصار قسمت کنید.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: به خدا قسم حکمی کردی که خداوند در عرش هم به همین طریق حکم فرموده است. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اجرای رأی سعد مقرر داشتند که گودالی در یکی از زوایای بقیع کنده و مردان یهود را گردن بزنند. حی بن اخطب به کعب گفت: میبینی چه بر سر ما میآورند؟ کعب گفت: بردبار و صبور باش و در
دین خود ثابت و استوار بمان. همین که نوبت به کعب رسید پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از او پرسید: چه فکر میکنی درباره من و اسلام؟ عرض کرد: اگر از شماتت و ملامت قوم خود نمیترسیدم هم اکنون به تو ایمان آورده و قبول دین اسلام میکردم اما همانطور که به دین یهود به دنیا آمدم اینک با همان دین دنیا را ترک خواهم نمود و چون حی بن اخطب را برای اجرای حکم میبردند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای فاسق مفسد! حکم خدا را چه میبینی؟ گفت: من برای مبارزه و جدال با تو از هیچ کوششی نیاسودم ولی افسوس که موفق نشدم و خدا هر که را بخواهد عزت بخشیده و هر که را بخواهد خوار و ذلیل مینماید.
به هر حال مدت سه روز اعدام هفتصد نفر مردان یهودی بنی قریضه به طول انجامید و یک زن را نیز اعدام کردند چه او یک نفر مسلمانان را به نام خلاد بن سوید به وسیله پرتاب کردن سنگ آسیا از درون قلعه به قتل رسانیده بود. سپس اموال و زنان را به غنیمت به مدینه بردند. پس از اخراج خمس میان مجاهدین به سواران دو سهم و به پیادگان هر یک یک سهم دادند.
در این جنگ مسلمین سی و چهار سوار داشتند و مفهوم «تقتلون فریقا و تاسرون فریقا» صورت پذیر گردید و چون کار بنی قریضه به پایان رسید. زخمی که بر سعد بن معاذ در جنگ احزاب وارد آمده بود منفجر شد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دستور داد او را به خیمهای که در مسجد زده بودند بردند. در آن وقت جبرئیل نازل شد گفت: ای رسول خدا! عرش به لرزه درآمده و درهای آسمان باز شده فرشتگان در انتظار روح بنده صالح سعد بن معاذ هستند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله وارد خیمه شد. سعد وفات کرد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله متاثر شد و بر او گریست. جنازه او را با عزت و احترام به خاک سپردند و فتح بنی قریضه در اواخر ماه ذی القعده سال پنجم از هجرت واقع شد.(1)
1) جامع: ج5 ص346.
یَا نِسَاء النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیرًا علیهاالسلام
«ای همسران پیامبر، هر کس از شما مبادرت به کار زشت آشکاری کند، عذابش دو چندان خواهد بود، و این بر خدا همواره آسان است».
حریز از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده گفت: معنای «من یأت منکن بفاحشة مبینة» را از حضرت سؤال کردم فرمود: مراد از «فاحشه مبینه» مخالفت علنی و آشکار بر علیه امام وقت و خروج با شمشیر است همانطور که عایشه بر امیرالمؤمنین علیهالسلام خروج نموده و لشکری فراهم و جنگ جمل را براه انداخت.(1)
وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الاْءُولَی وَأَقِمْنَ الصَّلاَةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا علیهاالسلام علیهاالسلام
«و در خانههای خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید».
ابن مسعود از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود یوشع بن نون وصی حضرت موسی علیهالسلام مدت سی سال بعد از موسی زندگی کرد و صفورا دختر شعیب همسر موسی بر علیه یوشع قیام نموده و با جمعی به جنگ او رفت و مدعی بود که من در امر شوهرم موسی، سزاوارتر از تو هستم. یوشع با آنها جهاد کرد و صفورا را به نیکوترین وجهی به اسارت درآورد. و فرمودند: عایشه دختر ابوبکر نیز با گروهی از امت قیام و به جنگ با علی امیرالمؤمنین علیهالسلام خواهد رفت و به اسارت علی علیهالسلام
1) تفسیر قمی: ج2 ص192؛ بحار الانوار: ج22 ص199؛ البرهان: ج4 ص441.
درمیآید و چه نیکو اسیر شد. و این آیه درباره وی نازل شده که در خانه بنشیند و با مسلمانان و علی علیهالسلام جنگ نکند.(1)
... إِنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا علیهاالسلام علیهاالسلام
«خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر [بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند».
اخبار بسیاری از طریق (عامه و خاصه) سنی و شیعه در دست میباشد که همه آنها مؤید این است که آیه تطهیر در حق پنج تن آل عبا یعنی حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی ابن ابیطالب و فاطمه زهرا و حسن و حسین علیهمالسلام نازل شده است.
روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در خانه ام سلمه تشریف داشتند و علی و زهرا و حسنین علیهمالسلام را بخواند و تمام آنها و حضرتش در زیر عبای یمانی (کساء) جمع شده در مقام مناجات با پروردگار برآمده و فرمود: خداوندا! اینها اهل بیت من هستند که درباره آنها به من وعده فرمودهای، خداوندا! پلیدی و رجس را از ایشان دور فرما و آنها را پاک و پاکیزه گردان.
ام سلمه که دعای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را شنید عرض کرد: یا رسول اللّه! آیا من هم جزء اهلبیت محسوب میشوم؟ فرمودند: خیر تو از اهلبیت نیستی ولی به تو مژده میدهم که اهل بهشت هستی.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام (در مورد زمین فدک حضرت زهرا علیهاالسلام ) به ابوبکر فرمود: تو را به خدا قسم میدهم که آیا آیه تطهیر در شأن من و فرزندان من نازل شده یا درباره تو و اهل بیت تو؟
ابوبکر گفت: در مورد تو و اهل بیت تو نازل شده است. سپس فرمود: تو را به خدا قسم میدهم که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در روز کساء من و اهل بیتم و فرزندانم را دعوت نمود و گفت: (اللهم هؤلاء اهلی الیک لا الی النار) پروردگارا اینها اهل بیت من به سوی تو هستند و نه به سوی آتش و یا اینکه تو را دعوت نمود؟ ابوبکر گفت: بلکه تو و اهل و فرزندان تو را دعوت نمود.(1)
ابی جارود روایت کرده که زید فرزند امام زین العابدین علیهالسلام گفت: پدرم به من فرمود: بعضی از مردم جاهل و نادان، چنین تصور کردهاند که مراد از اهل البیت زنهای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میباشند. به خدا قسم! هر کس چنین خیال کند گناهکار است و دروغ گفته است. چرا که اگر مقصود زنهای آن حضرت بودند به جای کلمه «عنکم» باید «عنکن» و به جای «یطهرکم» «یطهرکن» استعمال میشد.(2)چنانچه در آیات سابق همینطور بوده و در آیه «و اذکرن ما یتلی فی بیوتکن» ضمیر مونث آورده است. بنابراین آیه تطهیر ویژه پنج تن پاک نازل شده و زنهای پیغمبر مشمول مفاد آن نمیباشند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: روزی با حسنین علیهماالسلام و فاطمه علیهاالسلام حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حجره ام سلمه شرفیاب شدیم، جبرئیل آیه «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» را نازل نمود. آن حضرت فرمود: یا علی علیهالسلام این آیه در شأن تو و فاطمه علیهاالسلام و حسنین و ائمه گرامی از فرزندان حسین علیهمالسلام نازل شده است. گفتم: ای رسول خدا! ائمه علیهمالسلام بعد از شما چند نفر میباشند. فرمود: دوازده نفرند. اول آنها تو هستی و بعد از تو حسن و حسین و علی زین العابدین فرزند حسین علیهمالسلام و یک به یک اسامی ایشان را بیان نمود تا حضرت حجه علیهالسلام و فرمود: اسامی تمام شما بر ساق عرش نوشته شده و در شب معراج پروردگار فرمود:
اینها نام اوصیاء و ائمه بعد از تو میباشند. همه ایشان پاک و پاکیزه و معصوم هستند. دشمنان آنها لعن شده هستند.(1)
احادیث درباره آنکه آیه تطهیر مخصوص ائمه طاهرین علیهمالسلام است از طریق شیعه و سنی بسیار است و کسی از این گروهها آنرا انکار نمیکند که آیه تطهیر درحق آن بزرگواران نازل شده است و اگر بخواهیم تمام آنها را بیان کنیم کتاب مستقلی میشود ولی به چند حدیث ذیل اکتفا مینمائیم. اگرچه در بعضی از احادیث نازل شدن آیه تطهیر را در خانه ام سلمه ذکر نمودهاند ولی حقیقت امر این است که نزول این آیه در خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام بوده است.
1 ـ عطاء بن رباح از ام سلمه نقل میکند که روزی حضرت فاطمه علیهاالسلام طعامی برای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پخته به خانه من آورد. حضرت فرمود: ای نور دیده من! علی علیهالسلام را با دو فرزند خود بطلب تا با من این غذا را تناول کنند. چون حاضر شدند، همه از آن غذا تناول کردند، جبرئیل نازل و آیه «انما یرید اللّه...» را آورد. پس آن حضرت کساء بر ایشان انداخت و فرمود: «اللهم هؤلاء اهل بیتی و خاصتی، اللهم فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا».
ام سلمه میگوید: چون این دعا از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم گفتم: یا رسول اللّه! من هم با شما هستم؟ حضرت فرمود: تو رتبه اهل بیت من نداری، اما زنی نیکو کرداری.(2)
2 ـ ابوالحسن اندلسی که گرد آورنده صحاح است، مضمون این حدیث را در جامع خود نقل نموده است.
3 ـ ابوسعید خدری، و انس بن مالک، و والة بن اصبغ، و ام سلمه، و عایشه نقل نمودهاند که آیه تطهیر در خصوص رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام میباشد.(1)
4 ـ ثعلبی در تفسیرش از شخصی روایت نموده که روزی من و مادرم نزد عایشه رفتیم. مادرم گفت: دیدی که روز جمل (علیه امیرالمؤمنین علیهالسلام ) خروج کردی و از امر الهی که فرموده (و قرن فی بیوتکن) خارج شدی؟! سپس از او در مورد حضرت علی علیهالسلام سؤال کرد. عایشه گفت: از من از دوستترین مردم به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و شوهر دوستترین مردم به او سؤال نمودی، به خدا قسم! من دیدم علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آنها را در زیر جامهای (کساء) جمع کرد و آن را بر سر ایشان کشید و فرمود: بارخدایا! اینها اهل بیت منند، پس ناپاکی را از ایشان دور نما و ایشان را پاک و پاکیزه فرما. عایشه میگوید: من گفتم: یا رسول اللّه من هم از اهل تو هستم؟ فرمود: دور شو، تو از اهل بیت من نیستی، اینها اهل بیت من هستند.(2)
5 ـ ابوالقاسم حسکانی از حضرت امام حسن علیهالسلام روایت نموده چون آیه تطهیر نازل شد، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ما را با خود در زیر کساء خیبری برد و فرمود: (اللهم هؤلاء اهل بیتی و عترتی).(3)
ملاحظه ـ تنها سؤالی که در آیه باقی میماند این است که چگونه در لابلای بحث از وظایف زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله مطلبی گفته شده است (آیه تطهیر آمده) که شامل زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیشود؟
پاسخ این سؤال را مفسر بزرگ مرحوم طبرسی در «مجمع البیان» چنین
میگوید: این اولین بار نیست که در آیات قرآن به آیاتی برخورد میکنیم که در کنار هم قرار دارند، اما ازموضوعات مختلفی سخن میگویند، و قرآن از این گونه بحثها، پر است.(1)
علامه طباطبائی مفسر بزرگ «المیزان» پاسخ دیگری بر آن افزوده که خلاصه اش چنین است: ما هیچ دلیلی در دست نداریم که جمله «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس...» همراه این آیات نازل شده است، بلکه از روایات به خوبی استفاده میشود که این قسمت جداگانه نازل گردیده، اما به هنگام جمع آوری آیات قرآن در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا بعد از آن در کنار این آیات قرار داده شده است.(2)
پاسخ سومی که میتوان داد این است که قرآن میخواهد به همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله بگوید: شما در میان خانوادههایی قرار دارید که گروهی از آنان معصومند، کسی که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد و فراموش نکنید که نسبت دادن او به خانوادهای که پنج معصوم پاک در آن است مسولیتهای سنگینی برای او ایجاد میکند، و خدا و خلق انتظارات فراوانی از او دارند.
قابل توجه اینکه «عایشه» همسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله که طبق گواهی روایات اسلامی در بازگو کردن فضائل خود و ریزه کاریهای ارتباطش با پیامبر صلیاللهعلیهوآله چیزی فرو گذار نمیکرد اگر این آیه شامل او میشد قطعا در لابلای سخنانش به مناسبتهایی از آن سخن میگفت در حالی که هرگز چنین چیزی از او نقل نشده است.
از مجموع آنچه گفتیم چنین نتیجه میگیریم که منابع و راویان احادیثی که دلالت بر انحصار آیه به پنج تن میکند به قدری زیاد است که جای تردید در آن باقی نمیگذارد تا آنجا که در شرح «احقاق الحق» بیش از هفتاد منبع از منابع معروف
عامه گردآوری شده، و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم میگذرد. نویسنده کتاب «شواهد التنزیل» که از علمای معروف عامه است بیش از 130 حدیث طی 134 صفحه در این زمینه نقل کرده است.
از همه اینها گذشته پارهای از همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله در طول زندگی خود به کارهایی دست زدند که هرگز با مقام معصوم بودن سازگار نیست، مانند ماجرای جنگ جمل که قیامی بود بر ضد امام وقت که سبب خونریزی فراوانی گردید و به گفته بعضی از مورخان تعداد کشته شدگان این جنگ به هفده هزار نفر بالغ میشد. بدون شک این ماجرا به هیچوجه قابل توجیه نیست و حتی میبینیم که خود عایشه نیز بعد از این حادثه، اظهار ندامت میکند که نمونهای از آن در بحثهای پیشین گذشت.
عیبجویی «عایشه» از «خدیجه» که از بزرگترین و فداکارترین و با فضیلتترین زنان اسلام است در تاریخ اسلام مشهور است، این سخن به قدری بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ناگوار آمد که از شدت غضب مو بر تنش راست شد و فرمود: به خدا سوگند که هرگز همسری بهتر از او نداشتم، او زمانی ایمان آورد که مردم کافر بودند و زمانی اموالش را در اختیار من گذاشت که مردم همه از من بریده بودند.(1)
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُوءْمِنِینَ وَالْمُوءْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیًما علیهاالسلام قدسسرهم
1) مسند احمد حنبل: ج6 ص118؛ فتح الباری ابن حجر: ج7 ص103؛ کنز العمال: ج12 ص132 و...
«مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت پیشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شکیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پاکدامن، و مردان و زنانی که خدا را فراوان یاد میکنند، خدا برای [همه] آنان آمرزشی و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است».
عطاء بن ابی ریاح روایت نموده که هر که امر خود را به خدا تفویض کند، داخل است در «المسلمین و المسلمات». و هر که به خدا و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اقرار نماید و به ولایت حضرت علی بن ابی طالب و اولاد طاهرین او علیهمالسلام تصدیق نماید و قلب و زبانش در این معنی موافق باشد، در «والمؤمنین والمؤمنات» داخل است. و هر که خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله را در انجام فرائض و سنت اطاعت کند، در «والقانتین والقانتات» داخل میگردد. و هر که زبان خود را از دروغ نگه دارد از جمله «والصادقین والصادقات» میباشد. و هر که در اطاعت عدم انجام معصیت صبر کند، در «والصابرین و الصابرات» داخل میشود. و هر که نماز کند و به جانب راست و چپ خود نگاه نکند در «والخاشعین و الخاشعات» داخل میباشد. و هر که در هفته یک بار صدقه دهد به درهمی، در «والمتصدقین و المتصدقات» داخل میباشد. و هر که ایام البیض هر ماه روزه بدارد، در سلک و طریقه «والصائمین و الصائمات» میباشد. و هر که فرج خود را از حرام نگه دارد از جمله: «والحافظین فروجهم و الحافظات» میباشد. و هر که پنج نماز را در اوقات آن با شرایط و ارکان مخصوص به جا آورد، و تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام بگوید در فرمایش: «والذاکرین اللّه کثیرا والذاکرات»داخل میشود.(1)این آیه نشان میدهد که تنها پیامبر اکرم و حضرت
1) اثناعشر: ج10 ص447؛ روض الجنان: ج15 ص423.
علی و حضرت فاطمه و ائمه اطهار علیهمالسلام متصف به این صفات میباشند.
مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّنْ رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیًما
«محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. و خدا همواره بر هر چیزی داناست».
علاوه بر آنکه آیه مباهله به صراحت امام حسن و حسین علیهماالسلام را به عنوان فرزندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خوانده است «قل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم»(1)احادیث و اخبار بسیار دیگری مبنی بر آنکه آنها فرزندان پیغمبرند چرا که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «ابنای هذان ریحانتای من الدنیا،ابنای هذان امامان قاما او قعدا» این دو پسر دو ریحان من از دنیا هستند. این هر دو پسر من امامند، خواه نشسته خواه ایستاده باشند.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام روزی در جنگ صفین به محمد بن حنفیه خطاب کرد: تو حقا فرزند من هستی. عرض کرد: ای امیرالمؤمنین علیهالسلام ! مگر حسن و حسین علیهاالسلام فرزندان حضرتت نیستند؟ فرمود: آنها فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستند، چرا که آن حضرت فرمودند: «الا ان کل ابن بنت ینسبون الی ابیهم الا اولاد فاطمه فانی انا ابوهم» آگاه باشید هر پسر دختری را نسبت به پدرش میخوانند مگر فرزندان فاطمه علیهاالسلام که من پدر ایشان هستم.(3)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا قدسسره وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلاً رضیاللهعنه
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را یاد کنید، یادی بسیار. و صبح و شام او را به پاکی بستایید».
مراد از «سبحوه» تسبیح حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است یعنی 34 مرتبه اللّه اکبر و 33 مرتبه الحمد اللّه و 33 مرتبه سبحان اللّه. این کلمات را پاک و ناپاک و جنب و حایض میتواند بگوید.
ذیل آیه فوق حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: تسبیح حضرت زهراء علیهاالسلام ذکر کثیر است(1)و اگر کسی در شب یک مرتبه و در روز یک مرتبه تسبیح زهرا علیهاالسلام را بگوید ذکر کثیر خدا را به عمل آورده است.
اسحاق بن فروخ روایت کرده گفت: حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام به من فرمود: ای اسحاق! هر کس یک مرتبه بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام صلوات بفرستد خداوند و فرشتگانش صد مرتبه بر او رحمت میفرستند و هر که صد مرتبه صلوات بفرستد خداوند و فرشتگانش هزار بار رحمت بر او میفرستند. آیا قول خداوند را نخواندهای که میفرماید: «هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمؤمنین رحیما»(2).(3)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُوءْذَنَ لَکُمْ إِلَی طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلاَ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَلِکُمْ
کَانَ یُوءْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنکُمْ وَاللّهُ لاَ یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُوءْذُوا رَسُولَ اللّهِ وَلاَ أَنْ تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ عِندَ اللّهِ عَظِیًما قدسسرهم علیهاالسلام
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، داخل اتاقهای پیامبر نشوید، مگر آنکه برای [خوردن] طعامی به شما اجازه داده شود، [آن هم[ بیآنکه در انتظار پخته شدن آن باشید، ولی هنگامی که دعوت شدید داخل گردید، و وقتی غذا خوردید پراکنده شوید بیآنکه سرگرم سخنی گردید. این [رفتار [شما پیامبر را میرنجاند و [لی] از شما شرم می دارد، و حال آنکه خدا از حق [گویی] شرم نمیکند، و چون از زنان [پیامبر] چیزی خواستید از پشت پرده از آنان بخواهید، این برای دلهای شما و دلهای آنان پاکیزهتر است، و شما حق ندارید رسول خدا را برنجانید، و مطلقا [نباید [زنانش را پس از [مرگ] او به نکاح خود درآورید، چرا که این [کار [نزد خدا همواره [گناهی[ بزرگ است».
ابن عباس روایت کرده که سبب نزول آیات مزبور آن بود که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چون با زینب دختر جحش که مورد علاقه حضرتش بود ازدواج نمود اصحاب را دعوت کرده ولیمه ترتیب دادند: آنها پس از صرف غذا دوست داشتند در محضر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بمانند و حدیث بگویند و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هم مایل بود مدعوین بیرون رفته و او را با عیالش تنها بگذارند ولی شرم داشت که اظهاری بنماید. و این آیه بدان سبب نازل شد که هم بدون اجازه به منزل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نروند و چون با دعوت بروند پس از صرف غذا خارج شوند.
پس از نزول این آیه دیگر اصحاب در خانه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله توقف نمیکردند و آن حضرت هفت روز در منزل نزد زینب دختر جحش مانده شب هشتم به خانه ام سلمه که نوبت او بود تشریف بردند. چون صبح شد امیرالمؤمنین علیهالسلام در خانه آمد و آهسته دق الباب نمود. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دانست که امیرالمؤمنین علیهالسلام پشت در است ولی ام سلمه کوبنده در را تشخیص نداد و در باز کردن درب خانه تعلل نمود. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ام سلمه فرمود: در را باز کن. ام سلمه عرض کرد: در این آیه که نازل شده خداوند میفرماید: «و اذا سئلتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب». چه لزومی دارد که من در را باز بکنم؟ اجازه بفرمائید منظور کسی را که در میزند سؤال نموده و به عرض برسانم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله متغیر شده فرمود: اطاعت امر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اطاعت فرمان خدا است، کسی که پشت در است دوست خدا و رسول خدا است و هرگز بدون اجازه وارد نمیشود و تا تو پس از باز کردن در، داخل نشده و مستور و پنهان نشوی داخل خانه نخواهد شد. پس از آنکه ام سلمه در را گشود، امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد منزل گردید.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از ام سلمه پرسید که آیا این شخص را میشناسی؟ ام سلمه عرض کرد: بله. او علی بن ابیطالب علیهالسلام است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای ام سلمه بدان و آگاه باش! گوشت این علی علیهالسلام گوشت من و خون او خون من است و او برای من به منزله هارون از موسی است جز آنکه پس از من پیغمبر دیگری نیست. ای ام سلمه! بشنو و شهادت بده که علی بن ابی طالب علیهالسلام سید اوصیاء من و محل علم من و باب اللّه است که باید همه از آن راه به خداشناسی بروند و او برادر و خلیفه من است در میان امت من و هرگز از من جدا نمی شود. ای ام سلمه! بشنو و به خاطر
بسپار و شهادت بده که علی علیهالسلام با ناکثین و قاسطین و مارقین جهاد میکند.(1)ابن عباس روایت کرده که در آخرین بیماری امام حسن مجتبی علیهالسلام که بر اثر آن به شهادت رسید حضرت امام حسین علیهالسلام به عیادت برادر گرامی خود رفته و بر بالین آن حضرت نشست. چون امام مجتبی علیهالسلام چشم گشوده و برادر عزیزش را در کنار بستر دید فرمود: برادرجان! من میدانم که آخر عمرم رسیده و اثر سمی که به من خورانیدهاند در سراسر وجودم ریشه دوانیده و به زودی به پدر و جد بزرگوارم ملحق میشوم. اینک وصیت مرا بشنو و بنویس: این است وصیت حسن بن علی علیهماالسلام به برادرش حسین علیهالسلام که شهادت میدهد که خدا یکی است و شریکی ندارد و خدای یگانه و یکتا را آنطوری که شایسته و سزاوار عبودیت است عبادت میکنم. نه شریکی در ملک دارد و نه ولی. همه چیز را او آفریده و حوادث را او مقدر و مقرر فرموده است. او اولی میباشد بر بندگان خود و شایسته فرمانبرداری و اطاعت است. هر کس او را اطاعت نماید رهبری یابد و آنکه معصیت و نافرمانی کند گمراه شود. و هر گناهکاری که توبه نماید راه نجات خواهد یافت. ای برادر! تو را وصیت میکنم نسبت به فرزندان و اهلبیت خودم و اهلبیت خودت که از بدیها و خطاهای ایشان درگذری و نیکویی های ایشان را بپذیری و برای آنها چون پدری مهربان باشی.
ای برادر! آرزو دارم مرا در روضه مقدسه (کنار) جد بزرگوارم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به خاک بسپاری. من سزاوارتر از آنهائی هستم که بدون اجازه آن حضرت داخل خانه او (دفن) شدهاند در صورتی که در قرآن کریم خداوند میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم». به خدا قسم! پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در زمان حیات خود به آنها چنین اجازهای نداده و بعد از وفات پیغمبر هم نه از طرف
1) علل الشرایع: ج1 ص65.
خدا و نه از جانب صاحبان امر اجازه و اذنی به آنها ندادهاند و ما چون وارث و اولاد آن بزرگوار هستیم مجاز در تصرف میباشیم. لذا اگر بر تو سخت گرفته و ممانعت نمایند و نگذارند، تو را به قرب و منزلتی که نزد خدا داری و به آن خویشاوندی که با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله داری راضی نشوی که قطرهای خون جلوی جنازه من ریخته شود تا با جدم ملاقات نموده و در حضور حضرتش با آنها مخاصمه نمایم و حوادثی که پس از آن حضرت بر سر ما وارد آوردند یکایک شرح دهم و بعد از این وصیت به رحمت ایزدی پیوست.(1)
إِنَّ اللّهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیًما قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند. ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و به فرمانش بخوبی گردن نهید».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از این آیه صلوات فرستادن بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و تسلیم شدن به آنچه از جانب خداوند ابلاغ فرموده میباشد.(2)
یزید بن حسن روایت کرده گفت: حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام به من فرمود: کسی که صلوات بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرستد معنایش آن است که وفای به عهد و میثاقی را که در عالم ذر پروردگار فرمود «الست بربکم و محمد نبیکم و علی امامکم»مگر من پروردگار شما و محمد صلیاللهعلیهوآله پیامبر شما و علی علیهالسلام امام شما نیست، به زبان آورده و قبولی آن را اعلام مینماید و تجدید عهد و میثاق به عمل میآورد.(3)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام از پدرش و او از جدش امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمودند: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده: هر کس بر من صلوات بفرستد و بر آل من صلوات نفرستد بوی بهشت که از پانصد سال راه به مشام میرسد استشمام نخواهد کرد.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: صلوات خدا بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تزکیه او است و ثناء بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است و صلوات فرشتگان ثناء و مدح کردن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است و صلوات مردم بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دعا نمودن بر آن حضرت و تصدیق و اقرار به فضیلت و سلام گفتن به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و تسلیم شدن به اوامر و احکام آن جناب است و اعتراف و گواهی به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشد.
چون این آیه نازل شد اصحاب گفتند: یا رسول اللّه! بفرمائید صلوات را چگونه بفرستیم؟ فرمود: بگوئید: اللهم صل علی محمد و آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید.
راوی میگوید: از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: یا رسول اللّه! صلوات بر تو چگونه باشد؟ فرمود: این از علم مکنون است. اگر نپرسیده بودید نمی گفتم. سپس فرمود: خدای تعالی دو فرشته بر من موکل کرده است تا هر که نام مرا بشنود و بر من صلوات فرستد، آن دو فرشته گویند: غفر اللّه لک، خدا تو را بیامرزد، و خدای تعالی و فرشتگان گویند: آمین، و چون نام من بشنود و صلوات نفرستد گویند: لا غفر اللّه لک، خدا تو را نیامرزد، خدای و فرشتگان گویند: آمین.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام در یک حدیث طولانی فرمود: بر محمد و آل او علیهمالسلام صلوات بفرستید. چرا که خداوند دعای شما را در کنار صلوات بر محمد صلیاللهعلیهوآله مستجاب میکند و از بلایا محفوظ خواهید ماند و زمانی که آیه «انّ اللّه و ملائکته یصلون علی
النبی»را قرائت نمودید، بر او صلوات بفرستید خواه در نماز یا بیرون از نماز باشید.
انس بن مالک از ابی طلحه نقل کرده گفت: روزی نزد پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله رفتم آن حضرت را بسیار شادان و خوشحال دیدم. گفتم: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در هیچ روزی مانند امروز به این شکل تو را خوشحال ندیدم؟ فرمود: چگونه شادمان و خوشحال نباشم که اکنون جبرئیل نزد من بود و گفت «قال اللّه من صلی علیک صلوة صلیت بها علیه عشر صلوات و محوت عنه عشر سیئات و کتبت له عشر حسنات» حق تعالی فرمود: هر که یکبار بر تو صلوات بفرستد من در ازای آن، ده بار بر او صلوات میفرستم و ده گناه از او پاک میکنم و ده حسنه برای او مینویسم.(1)
اما از طریق عامه، عایشه روایت کرده که گفت: شنیدم که رسول صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لا تقبل صلوة الاّ بطهور و بالصلوة علی» نماز کسی قبول درگاه الهی نمیشود مگر به طهارت و به صلوات فرستادن بر من.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمود «من صلی و لم یصل علی النبی و ترکه متعمدا فلا صلوه له» هر که نماز بگذارد و صلوات بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نفرستد و عمدا آن را ترک نماید نماز او صحیح نیست.(3)
جابر جعفی نقل میکند که ابن مسعود گفت: «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله من صلی صلوة و لم یصل فیها علی و علی اهل بیتی لم تقبل منه» هر که نمازی بگذارد و در آن صلوات بر من و آل من نفرستد نماز او مقبول درگاه الهی نباشد.(4)
ابوعلقمه نقل کرده که روزی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نماز صبح با ما گذاشت و بعد از آن به ما نظر کرد و فرمود: ای اصحاب من! دیشب عموی خود حمزه بن عبدالمطلب و
برادرم جعفر (طیار) را در خواب دیدم که نزد ایشان پاره نبق و انگور بود آن را میخوردند، که بعد از ساعتی انگور به رطب تبدیل شد و بعضی آن را نیز خوردند پس من نزد ایشان رفتم و گفتم: «بابی انتما ای الاعمال وجدتما افضل الاعمال» کدام عمل را یافتید که بهترین اعمال باشد؟ گفتند: «فدیناک بالاباء و الامهات وجدنا افضل الاعمال الصلاة علیک و سقی الماء و حب علی بن ابی طالب» بهترین اعمال را سه چیز یافتیم و آن صلوات فرستادن بر تو و آب دادن و دوست داشتن علی بن ابیطالب علیهالسلام است.(1)
عبداللّه بن نعیم روایت کرده که به امام صادق علیهالسلام گفتم: من در خانه خدا میروم و به غیر از صلوات بر پیغمبر و آل او چیزی دیگر نمیدانم. فرمود: «اما انه لم یخرج احد بافضل مما خرجت به» و بدانکه هیچکس بهتر از تو از آن خانه بیرون نخواهد آمد.(2)
جابر از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که بندهای از بندگان خدا در آتش دوزخ مدت هفتاد سال معذب بوده و در این مدت به خدا استغاثه میکرد و او را سوگند میداد تا او را از عذاب برهاند. در این مدت کسی به او اعتنا نمی کرد. پس گفت به حق محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او که بر من رحم کن. به جبرئیل وحی رسید: به سوی بنده من برو و او را از دوزخ بیرون آور. عرض کرد: یا رب! چگونه نزد او روم که او در میان آتش است؟! خطاب رسید: امر کردهام که آن آتش بر تو سرد و سلامت باشد.
عرض کرد: بارخدایا! این بنده در کدام قسمت از دوزخ است؟ ندا رسید: در چاهی است از سجین. پس به آنجا رفت، دید که روی او را از جلو به زنجیر آتشین بستهاند و به شدت به عذاب گرفتار است. به او گفت: «کم لبثت فی النار» چند سال است که در آتش دوزخ گرفتاری؟ گفت نمیدانم و از شدت درازی مدت و شدت
عذاب شمار مدت را نمیدانم. پس او را از آنجا بیرون آورد.
خدای تعالی به او ندا کرد: ای بنده من! چند بار در آتش به من استغاثه کردی و سوگند دادی؟ گفت: به خاطر کثرت گفتن آن، تعداد دقیق آن را نمی دانم. حق تعالی فرمود: «اما و عزتی و جلالی لو لا سئلتنی بمحمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیته لاطلت هو لک فی النار لکنه حتم حتمته علی نفسی لا یسئلنی عبد بحق محمد و اهل بیته الا غفرت له ما کان بینی و بینه فقد غفرت لک الیوم» ای بنده من به عزت و جلالم سوگند! اگر محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او را وسیله نجات خود قرار نمیدادی، مدت عذاب تو را در دوزخ دراز میکردم ولکن بر خود واجب گردانیدم که هیچ بندهای مطلب مورد درخواست خود را به وسیله محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او علیهمالسلام از من نطلبد، مگر اینکه آنچه کرده باشد او را بیامرزم. پس امروز از سر تقصیر تو گذشتم و قلم عفو بر جمیع گناهان تو کشیدم.(1)
سلمان فارسی روایت کرده که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمود: حق تعالی به بندگان خطاب میکند که آیا هیچکس از شما نیست که حوائج بزرگ داشته باشد و شخصی که نزد او گرامی و ارجمند باشد را به عنوان شفیع قرار دهد تا وی به خاطر این شخص مقرب حاجت اورا بدهد. بدانید که عزیزترین و مقربترین خلق نزد من محمد صلیاللهعلیهوآله و برادر او علی علیهالسلام و از بعد او ائمه اطهار علیهمالسلام هستند که به عنوان وسیله نزد من میباشند، پس هر که به وسیله محمد و آل او علیهمالسلام حاجت خود را از من بطلبد که دادن آن یا دفع ضرر از او به سودش باشد من آنرا به بهترین و نیکوترین شکل برایش روا میگردانم.
از امام صادق علیهالسلام فرمودند: در ایام سلطنت یوسف علیهالسلام روزی زلیخا از حجاب بارگاه یوسف اجازه خواست تا نزد او رود. وی را گفتند: مبادا به خاطر آنچه میان تو
1) عدة الداعی ابن فهد حلی: ص150.
و او واقع شده از جانب او به تو آسیبی رسد. گفت: نمیترسم از کسی که او از خدا میترسد. چون بر یوسف علیهالسلام داخل شد یوسف به او فرمود: چرا رنگ تو پریده است؟ جواب داد: «الحمد للّه الذی جعل الملوک بمعصیتهم عبیدا وجعل العبید بطاعتهم ملوکا» سپاس خدای را که پادشاهان را به خاطر معصیت، بنده گردانید و بندگان را به خاطر اطاعت، پادشاه ساخت. فرمود: ای زلیخا! چه چیزی باعث شده که آن کار از تو صادر شود؟ گفت زیبائی تو، یا یوسف نیکوئی روی تو، مرا بر آن واداشت.
فرمود: پس چه حالی خواهی داشت اگر محمد صلیاللهعلیهوآله ، پیغمبر آخر الزمان را ببینی که روی او از روی من زیباتر و خلق و خوی او از خلق و خوی من نیکوتر و بخشش و جوانمردی او از من بیشتر میباشد؟ زلیخا گفت: راست گفتی. یوسف فرمود: از کجا دانستی که راست گفتم؟ گفت: به خاطر آنکه چون اسم او را یاد کردی دوستی او در دل من جای گرفت. حق تعالی به یوسف وحی کرد: «انها قد صدقت و انی قد احببتها بحبها محمد وآله» او راست گفت و من او را به خاطر اینکه محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام را دوست دارد دوست میدارم. پس به یوسف امر کرد تا با زلیخا ازداوج کند.(1)
از تمام این احادیث معلوم میشود که به مجرد ذکر آن حضرت و توسل به او حاجت روا میگردد، پس اگر با صلوات بر او و بر اهل بیت او متوسل به ایشان شوند و سپس عرض حاجت کنند چه میشود؟ یعنی بگوید «اللهم بحق محمد و آل محمد صل علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا».
جابر از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرشتهای از فرشتگان از حق تعالی درخواست نمود تا شنیدن آواز بندگان را به او کرامت فرماید. حق تعالی این درجه
1) عدة الداعی ابن فهد حلی: ص152.
را به او داد که هر چه بندگان تا روز قیامت صلوات «صلی اللّه علی محمد و آله و سلم» بگویند، این فرشته بگوید «و علیک السلام» و بعد از آن به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میگوید که فلان بنده مؤمن به تو سلام میفرستد. آن حضرت نیز میگوید: سلام خدا بر او باد.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: قوت شنیدن صداها را به چهار مخلوق دادهاند و آن حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است و بهشت و جهنم و حور عین. پس هرگاه بنده از نماز فارغ شود باید که بر آن حضرت صلوات بفرستد، و پیوستن به بهشت و دوری از دوزخ و ازدواج با حور العین را مسئلت نماید. چرا که هر کس بر رسول و آل او علیهمالسلام صلوات بفرستد دعای او مستجاب میشود و هر که بهشت را بخواهد بهشت میگوید: بارخدایا! بنده آنچه طلبیده به او بده، و هر که از آتش دوزخ دوری بخواهد آتش میگوید: خداوندا! آنچه بنده از آن دوری خواسته اورا دور کن و هر که درخواست حوریان کند ایشان میگویند: بارخدایا! آنچه بنده ات خواسته آن را مرحمت فرما.(2)
محمد بن مسلم از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل کرده که فرمودند: «ما فی المیزان شیء اثقل من الصلوات علی محمد و آل محمد و انّ الرجل لیوضع عمله فی المیزان فیمیل به فیخرج الصلوة علیه و آله فیضعها فی میزانه فیترحج به» هیچ چیز در ترازوی اعمال سنگینتر از صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام نیست و در روز قیامت اعمال شخصی را در ترازوی اعمالش قرار میدهند و رو به بالا میرود. در این هنگام رسول اللّه صلواتهائی که بر او فرستاده در کفه اعمالش قرار میدهد در نتیجه کفه اعمالش سنگین میشود.(3)
هشام بن سالم از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود: «لا یزال الدعاء محجوبا حتی یصلی علی محمد و آل محمد» دعاء همیشه در محجوب میماند و مستجاب نمی شود تا آنکه بر محمد و آل محمد علیهمالسلام صلوات بفرستند.(1)
و نیز از آن حضرت روایت شده: «من دعا و لم یذکر النبی رفرف الدعا علی راسه فاذا ذکر النبی صلیاللهعلیهوآله رفع الدعاء» هر که دعاء و ذکر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نکند آن دعاء بر بالای سر او پرواز کند و به آسمان نرود که موجب قبول واقع شود مگر به ذکر (صلوات) آن حضرت و آل او، پس چون بنده بر آن حضرت صلوات بفرستد دعا به مرتبه قبول میرسد.(2)
و نیز از آن حضرت منقول است که هر که نزد خدا حاجتی دارد باید ابتدا صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام بفرستد و بعد از آن حاجت خود را از او بخواهد و سپس در پایان، صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام بفرستد پس به درستی که حق تعالی از آن بزرگوارتر و کریمتر است که هر دو طرف دعا را اجابت کند و میان را واگذارد، چرا که صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام در حجاب نمیماند و در معرض قبول و اجابت قرار میگیرد.(3)
1 ـ حضرت امام رضا علیهالسلام فرمودند: من لم یقدر علی ما یکفر به ذنوبه فلیکثر من الصلوة علی محمد و آله فانها تهدم الذنوب. فرمود: هر که قدرت ندارد که گناهانش را پاک نماید، پس صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام زیاد بفرستد، چرا که صلوات گناهان را پاک و ذوب میکند.(4)
2 ـ حضرت امام باقر و امام صادق علیهماالسلام فرمودند: سنگینترین چیزی که روز
قیامت در کفه ترازو گذاشته میشود، صلوات بر محمد و اهل بیت محمد علیهمالسلام است.(1)
3 ـ حضرت صادق علیهالسلام فرمود: ما من عمل افضل یوم الجمعة من الصلوة علی محمد و اله. هیچ عملی در روز جمعه بهتر از صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام نیست.(2)
4 ـ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: البخیل حقا من ذکرت عنده فلم یصل علی. بخیل حقیقی کسی است که وقتی نام من نزد او برده شود، او بر من صلوات نفرستد.(3)
عامه از کعب بن عجزه نقل میکنند که گفت: چون آیه «ان اللّه و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» نازل شد، عرض کردیم: یا رسول اللّه! طریقه سلام کردن بر تو را دانستیم، چگونه صلوات بر تو بفرستیم؟ فرمود: بدین طریق صلوات بفرستید «اللهم صل علی محمد و آل محمد».(4)
از رسول اکرم علیهالسلام سؤال نمودند که چگونه صلوات بر شما بفرستیم، فرمودند: بگوئید «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انک حمید مجید».(5)
حاکم و ابن حجر از آن حضرت روایت نموده که فرمود: (لا تصلوا علی بالصلوة البتر) صلوات ابتر (دم بریده) بر من نفرستید، عرض کردند: یا رسول اللّه! صلوات «ابتر» کدام است؟ فرمود: این که بگوئید (اللهم صل علی محمد) بلکه بگوئید (اللهم صل علی محمد و علی آل محمد).(1)
دیلمی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که فرمود: (الدعاء محجوب حتی یصلی علی محمد و آله) دعا در حجاب میماند و مستجاب نمیشود تا صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام بفرستند.(2)
سید ابی بکر بن شهاب الدین علوی در کتاب «رشفة الصادی من بحر فضائل نبی الهادی» بیاناتی در وجوب صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام دارد و دلائلی از نسائی و دارقطنی و ابن حجر و بیهقی از ابو بکر طرسوسی از ابو اسحق مروزی و از سمهودی و نووی در تنقیح و شیخ سراج الدین قصیمی یمینی نقل نموده که صلوات بر آل محمد علیهمالسلام بعد از نام مبارک محمد صلیاللهعلیهوآله در تشهد نماز واجب است.(3)
سیوطی در تفسیر الدر المنثور علاوه بر حدیث فوق، هیجده حدیث دیگر را نقل کرده، که در همگی تصریح شده که «آل محمد علیهمالسلام » را باید به هنگام صلوات ذکر کرد. این احادیث را از کتب معروف و مشهور عامه از گروهی از صحابه از جمله ابن عباس و طلحه و ابوسعید خدری و ابوهریره و ابومسعود انصاری و بریده و ابن مسعود و کعب بن عجره و امیر مؤمنان علی علیهالسلام نقل کرده است.(4)
در صحیح بخاری که معروفترین منابع حدیث عامه است روایات متعددی در این زمینه نقل شده که علاقمندان جهت توضیح بیشتر میتوانند به متن خود کتاب
مراجعه کنند. در صحیح مسلم نیز دو روایت در این زمینه آمده است. عجیب اینکه در همین کتاب با اینکه در این دو حدیث چند بار «محمد و آل محمد علیهمالسلام » با هم ذکر شده، باز عنوانی را که برای باب انتخاب کرده باب الصلاه علی النبی صلیاللهعلیهوآله (بدون ذکر آل او) است.(1)
این نکته نیز قابل توجه است که در بعضی از روایات عامه و بسیاری از روایات شیعه حتی کلمه «علی» میان «محمد» و «آل محمد» جدائی نمیافکند بلکه کیفیت صلوات به این صورت است: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
این بحث را با حدیث دیگری از پیغمبر گرامی اسلام علیهالسلام پایان میدهیم: «ابن حجر» در «صواعق» نقل میکند که پیامبر علیهالسلام فرمود: لا تصلوا علی الصلاة البتراء فقالوا و ما الصلاة البتراء؟ قال تقولون: اللهم صل علی محمد، و تمسکون، بل قولوا اللهم صل علی محمد و آل محمد: هرگز بر من صلوات ناقص نفرستید. عرض کردند: صلوات ناقص چیست؟ فرمود: اینکه فقط بگوئید «اللهم صلی علی محمد» و ادامه ندهید، بلکه بگوئید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد».(2)و به خاطر همین روایات است که جمعی از فقهای بزرگ عامه اضافه «آل محمد علیهمالسلام » را بر نام آن حضرت در تشهد نماز واجب میشمرند.
آیا فرستادن صلوات بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله واجب است یا نه؟ و اگر واجب است در کجا واجب است؟
این سؤالی است که فقهاء به آن پاسخ دادهاند: تمام فقهای اهل بیت آنرا در تشهد اول و دوم نماز واجب میدانند، و در غیر آن مستحب میباشد. علاوه بر احادیثی که از طرق اهل بیت علیهمالسلام در این زمینه رسیده در کتب عامه نیز روایاتی که دال بر وجوب است کم نیست؛ از جمله در روایت معروفی، عایشه میگوید:
سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یقول: لا یقبل صلاة الا بطهور، و بالصلاة علیّ: «یعنی نماز بدون طهارت و بدون صلوات بر من قبول نخواهد شد».(1)
از فقهای عامه «شافعی» آنرا در تشهد دوم واجب میداند، و «احمد بن حنبل» در یکی از دو روایت که از او نقل شده، و جمعی دیگر از فقهاء، ولی بعضی مانند ابوحنیفه آنرا واجب نشمردهاند. جالب اینکه محمد بن ادریس شافعی رهبر شافعیها وجوب صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام را بصورت شعر ذیل آورده و «ابن حجر» متعصب در صواعق، و حافظ جمال الدین زرندی در معراج الوصول، و دیگران آن را نقل نمودهاند:
یا اهل بیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله حبکم فرض من اللّه فی القرآن انزله
کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلوة له
ای اهل بیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله محبت شما به عنوان یک فریضه واجب در قرآن نازل شده است.
در عظمت مقام شما همین بس است که هر که بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است.(2)
إِنَّ الَّذِینَ یُوءْذُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیَا وَالاْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا قدسسرهم علیهالسلام وَالَّذِینَ یُوءْذُونَ الْمُوءْمِنِینَ وَالْمُوءْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا قدسسرهم علیهماالسلام
«بیگمان، کسانی که خدا و پیامبر او را آزار میرسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خفتآور آماده ساخته
است. و کسانی که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه مرتکب [عمل زشتی] شده باشند آزار می رسانند، قطعا تهمت و گناهی آشکار به گردن گرفتهاند».
از روایاتی که در ذیل این آیه وارد شده چنین استفاده میشود که آزار خاندان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مخصوصا به حضرت علی علیهالسلام و دخترش فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز مشمول همین آیه بوده است.
در صحیح «بخاری» که از کتب معتبر عامه است چنین آمده است: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «فاطمة بضعة منی فمن اغضبها اغضبنی» فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است هر کس او را به خشم درآورد مرا به خشم درآورده است.(1)
همین حدیث در صحیح «مسلم» کتاب دیگر عامه به این صورت آمده: «ان فاطمة بضعة منی یوذینی ما آذاها»: فاطمه علیهاالسلام پارهای از تن من است هر که او را آزار دهد مرا میآزارد.(2)شبیه همین معنی درباره علی علیهالسلام از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز نقل شده است.
و اما «لعنت» در آیه فوق چنانکه سابقا هم گفتیم به معنای دوری از رحمت خداست، و این درست نقطه مقابل رحمت و صلوات است که در آیه قبل آمده بود. در حقیقت لعن و طرد از رحمت آنهم از سوی خداوندی که رحمتش گسترده و بیپایان است بدترین نوع عذاب محسوب میشود، به خصوص که این طرد از رحمت هم در دنیا و هم در آخرت میباشد. و شاید به همین جهت است که مسئله «لعنت» قبل از «عذاب مهین» ذکر شده است.
ابوالقاسم حسکانی از محدثین عامه از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت نموده که حضرت موی مبارکش را به دست گرفته فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله موی خود را به
دست مبارک گرفته فرمودند: یا علی! هر که به موئی از تو اذیت رساند، در حقیقت به من اذیت نموده و هر که مرا اذیت کند، در حقیقت خدا را اذیت نموده، و هر که خدا را اذیت نماید، پس لعنت خدا بر او است.(1)
و در حدیث دیگر فرمود: «من ابغضک فقد ابغضنی و من ابغضنی فقد ابغض اللّه». هر که تو را دشمن دارد پس مرا دشمن داشته، و هر که مرا دشمن دارد، خدا را دشمن داشته است.(2)
و نسبت به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «فاطمة بضعة منی من اذاها فقد اذانی و من اذانی فقد اذی اللّه». فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است، هر که او را اذیت کند مرا اذیت نموده، و هر که مرا اذیت کند خدا را اذیت نموده.(3)
و در حق حسنین علیهماالسلام فرمود: «الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة من احبهما احبنی و من ابغضهما ابغضنی». حسن و حسین علیهماالسلام دو سید جوانان اهل بهشت هستند، هر که آن دو را دوست دارد، مرا دوست داشته، و هر که آن دو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته.(4)
بنابراین کسانی که آل عصمت علیهمالسلام را اذیت نمودند داخل در آیه شریفه شده، و لعنت الهی شامل حال آنها خواهد بود. این مطلب مبین آن است که هتاکی و تجاسر در نافرمانی آن که واجب الاتباع است، هر آینه به اعتباری آن را اذیت اطلاق میکنند، چنانچه در عرف متعارف است وقتی پسر در مقام هتاکی پدر براید، به او میگوید: چرا این قدر مرا اذیت میکنی. پس ستیزگی نمودن در مخالفت فرامین سبحانی و اوامر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به این اعتبار اذیت میباشد، و چون آیات قرآنی
عبرت به عموم است.پس، کسانی که در مخالفت احکام اسلامی و هتک حرمات الهی در هر عصر و زمانی، اقدام نمایند، چنانچه به همین حال باقی بمانند مشمول آیه شریفه خواهند بود.
پوشیده نیست که غصب و اخذ حق به عنوان ایذای صاحب حق است پس کسانی که خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فدک حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را غصب نمودند به ایشان آزار رساندند و آزار ایشان آزار پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است و آزار آن حضرت آزار خدای تعالی میباشد و آزار خداوند متعال و پیغمبر مستلزم لعنت و کیفر است. بنابرین غاصبین حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و سیده نساء العالمین علیهاالسلام برای همیشه لعن شده میباشند و در آخرت در عذاب اسفل السالفین خواهند بود.
بنابراین با توجه به حدیث مشهور «انا و علی من نور واحد»(1)و حدیث «یا علی دمک دمی و لحمک لحمی و من ابغضک ابغضنی و من ابغضنی ابغض اللّه»(2)و آیه کریمه «و انفسنا و انفسکم» هر که به حضرت ضرر و آزار رسانیده مستوجب لعن ابدی و عقاب سرمدی است.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولاَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام
«روزی که چهره هایشان را در آتش زیر و رو میکنند، میگویند: "ای کاش ما خدا را فرمان میبردیم و پیامبر را اطاعت میکردیم." و میگویند: "پروردگارا، ما رؤسا و بزرگان خویش را اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند."»
در آن روز کسانی که حق آل محمد علیهمالسلام را غصب کرده و به اهل بیت علیهمالسلام ظلم و ستم نمودهاند آنها را در آتش زیر و رو میکنند میگویند: ای کاش ما فرمان خدا و رسولش را درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام اطاعت میکردیم، پروردگارا! ما چارهای نداشتیم از پیشوایان و بزرگان خود پیروی کرده و آنها، ما را گمراه و بیچاره نمودهاند و از راه ولایت و محبت آل محمد علیهمالسلام برگردانیده منصرف کردند.
مقصود از پیشوایان و بزرگان «سادتنا و کبراءنا» در این آیه دو نفر اولی از غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام است که به اهل بیت پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله ستم نموده و از پیروی آنها مردم را بازداشتهاند سپس گمراهان میگویند: پروردگارا! عذاب آنهائی که ما را گمراه کردهاند دو برابر کن چرا که ایشان هم گمراهند و هم گمراه کننده میباشند. خداوندا! آنان را به لعنت ابدی و غضب شدید خود گرفتارشان بنما.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسَی فَبَرَّأَهُ اللّهُ مِمَّا قَالُوا وَکَانَ عِندَ اللّهِ وَجِیهًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، مانند کسانی نباشید که موسی را [با اتهام خود [آزار دادند، و خدا او را از آنچه گفتند مبرا ساخت و نزد خدا آبرومند بود».
در بعضی از روایات که از طریق اهل بیت علیهمالسلام وارد شده میخوانیم: «آنها که علی علیهالسلام و فرزندان او را آزار دادند مشمول این آیه هستند».(2)
آخرین سخن در تفسیر آیه اینکه با توجه به حالات پیامبران بزرگ که از زخم زبان جاهلان و منافقان در امان نبودند نباید انتظار داشت که افراد پاک و مؤمن هرگز گرفتار اینگونه اشخاص نشوند، چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید: «ان رضا الناس لا
یملک و السنتهم لا تضبط» خوشنودی همه مردم را نمیشود به دست آورد، و زبان مردم را نمیتوان بست. امام در پایان این حدیث میافزاید: آیا موسی را متهم به عیوبی نکردند و آزار ندادند تا اینکه خداوند او را تبرئه کرد؟(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیدًا علیهالسلام
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! شأن نزول آیه این است که هر کس از فرمان خدا و رسولش در خصوص ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام از فرزندان آن بزرگوار پیروی نماید، همانا به پیروزی بزرگی نائل شده و به خشنودی و کرامت پروردگار خواهد رسید.(2)پس منظور از سخن استوار اقرار به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَمَنْ یُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیًما علیهالسلام قدسسره
«و هر کس خدا و پیامبرش را فرمان برد قطعا به رستگاری بزرگی نایل آمده است».
هر کسی که خداوند و رسول را در قبول ولایت و خلافت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسلام اطاعت نماید قطعا به کامیابی بزرگی رسیده است.(3)
إِنَّا عَرَضْنَا الاْءَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الاْءِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولاً علیهالسلام رضیاللهعنه
«ما امانت [الهی و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، و[لی] انسان آن را برداشت، راستی او ستمگری نادان بود».
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از امانت ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
مفضل بن عمر روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند دو هزار سال پیش از اجساد، ارواح را خلق فرمود و اشرف ارواح را روح محمد صلیاللهعلیهوآله و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه علیهمالسلام قرار داد آنگاه به کوهها و آسمانها و زمین، ولایت آنها عرضه نمود. همه ترسیدند که مبادا نتوانند امانت را نگاهداری کنند، لذا از قبول آن خودداری نمودند. پس از آنکه خداوند آدم و حوا را در بهشت سکونت داد و به آنها اختیار داد که از تمام نعمتها و میوههای بهشتی تناول کنند و فقط پیرامون درخت ممنوعه نروند و از میوه آن نخورند. در مقام تماشای بهشت برآمده ناگاه مقام و منزلتی بسیار عالی و رفیع در بهشت توجه آن دو را بخود جلب نمود. در خصوص صاحبان آن مقام و منزلت عالی آنان پرسیدند. خطاب شد به ساقههای عرش نظر کنید. اسامی محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه معصومین علیهمالسلام به قلم قدرت از نور نوشته شده است.
چون آدم و حوا از عظمت مقام محمد و آل محمد علیهمالسلام اظهار شگفتی و تعجب نمودند خطاب رسید: اگر این انوار تابناک که خازنان علم و امینان بر اسرار من
1) بصائر الدرجات: ص96.
میباشند نبود. شما را خلق نمیکردم. به شما توصیه و تأکید مینمایم که به مقام و منزلت آنها حسد نورزید و در حق آنها نظر نکنید که مرتکب معصیت خواهید شد و در جرگه ستمکاران به شمار آمده و به دوزخ خواهید افتاد و از جوار رحمت من اخراج میشوید.
لکن به اغوای شیطان عاقبت از آن درخت ممنوعه و نهی شده تناول کردند و بر اثر آن با نظر حسادت به مقام آن بزرگواران نگاه کرده و از بهشت اخراج و از رحمت پروردگار دور شدند. پس از مدتها تضرع و زاری و استغفار چون خداوند خواست توبه آنها را بپذیرد، جبرئیل را فرستاد که آنها را به سوی آن انوار مقدسه متوجه ساخته و با توسل به آن بزرگواران خدا را قسم بدهند که توبه ایشان را قبول فرماید.
بنابراین گفتند: «اللهم انا نسئلک بحق الاکرمین علیک محمد صلیاللهعلیهوآله وعلی علیهالسلام وفاطمة والحسن والحسین والائمة علیهمالسلام تب علینا وارحمنا». پس خداوند توبه آنها را به برکت اسامی آن چهارده نور پاک قبول فرمود که او جل جلاله همواره قبول کننده توبه و بر مخلوقات رحیم است و خداوند امانت ولایت را بر انسان که مقام و منزلت آن بزرگواران را میشناخت عرضه داشت و پذیرفت و هر ظالم و ستمکاری از نگاهداری آن امانت دوری جست و مفهوم و تفسیر «انا عرضنا الامانه» تا آخر آیه مصداق پیدا کرد.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام در تفسیر «انّا عرضنا الامانة» فرمود: خداوند ولایت ما را که امانت اوست به آسمانهای هفتگانه عرضه فرمود با ثواب و عقاب. گفتند: پروردگارا! ما طاقت ثواب و عقاب را نداریم و میترسیم نتوانیم این امانت را حفظ کنیم. آنگاه به پرندگان عرضه شد سپس به کوهها و زمین عرضه شد قدرت پذیرفتن
1) معانی الاخبار صدوق: ص108.
آن امانت را نداشته و امتناع نمودند «و حملها الانسان» یعنی امت ولایت ما را پذیرفته و ثواب و عقاب حفظ امانت را قبول کرد هر کس اداء حق ولایت و دوستی مرا نماید مستحق بهشت و آنکه بغض و دشمنی مرا در دل جای دهد به کیفر و عذاب شدید پروردگار دچار خواهد شد و به لعنت ابدی خداوند گرفتار میشود.(1)
آیه «انا عرضنا الامانه» کنایه از بزرگی و عظمت مقام امانت که ولایت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام است میباشد. و مراد از عرضه امانت به آسمان و زمین آن است که آسمان با آن وسعت و بلندی و زمین با آن گستردگی و کوه با آن سنگینی و استواری چنانچه عاقل بودند و دارای شعور آنها از قبول و حمل امانت که ولایت است سر باز زدند و از قبولی آن ترسیدند ولی انسان و آدمی از آنجا که ناتوان و نادان بود و قدر خود را نمیدانست آن را پذیرفت و برگرفت اما به آن وفا نکرد. و این آیه نظیر آیه «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل»(2)میباشد یعنی کوه دارای احساس بود که اگر این قرآن بر آن نازل مینمودیم مشاهده میکردی چگونه خاضع و خاشع بود.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَیَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَّبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَیَهْدِی إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و کسانی که از دانش بهره یافتهاند، میدانند که آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، حق است و به راه آن عزیز و حمید هدایت میکند».
مراد از کسی که به او علم داده شده امیرالمؤمنین علیهالسلام است که آنچه بر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده را تصدیق نمود. و نیز مراد از «الذی انزل الیک من ربک» قرآن نیست ولو اینکه قرآن مصداق «اتم ما انزل الیک» است ولی منظور آیه امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد، چرا که آیه به صورت جمع آمده و منظورش ائمه طاهرین علیهمالسلام است که خداوند به آنها علم افاضه فرموده که از ظاهر و باطن و بطون قرآن تا هفتاد بطن و عالم به ظواهر و محکمات و متشابهات قرآن هستند و شاهد بر این ادعا یکی حدیث ثقلین است که از متواترات بین شیعه و سنی است و دیگری حدیث شریف «لا یعرف القرآن الاّ مَن خُوطب به» قرآن را کسی نمی داند مگر کسی که قرآن به او خطاب نموده است.(1)
1) مستدرک الوسائل: ج17 ص335.
وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا قُرًی ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَأَیَّامًا آمِنِینَ قدسسره علیهماالسلام
«و میان آنها و شهرهایی که برکت داده بودیم، آبادیهای آشکاری قرار دادیم، و در میان آنها مسافت را، به اندازه، مقرر داشته بودیم. (و به آنان گفتیم:) شبها و روزها در این آبادیها با ایمنی (کامل) سفر کنید».
ذیل آیه فوق از زید شحام روایت شده گفت: حضور حضرت باقر علیهالسلام بودم که قتاده بن دعامه وارد شد. آن حضرت به او فرمود: ای قتاده! تو فقیه و مفتی اهل بصره هستی؟ عرض کرد: بله. فرمود: به من خبر دادهاند تو تفسیر قرآن میکنی؟ گفت آری. فرمود: آیا از روی دانش تفسیر میکنی یا از راه نادانی؟ عرض کرد: از راه علم و دانش تفسیر مینمایم. فرمود: اکنون معلوم میکنم چگونه از راه دانش تفسیر میکنی. بگو ببینم تفسیر این آیه چیست: «و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة و قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین».
گفت: مقصود آیه کسی است که با زاد و توشه و مرکب (وسیله نقلیه) حلال از خانه و دیار خود بیرون آمده و قصد خانه معظمه کعبه را داشته باشد. چنین شخصی ایمن بوده تا به اهل خویش برگردد.
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: تو را به خدا سوگند میدهم ای قتاده انصاف بده اگر کسی با زاد و مرکب به قصد مکه از شهر و دیار خود خارج شود چنانچه در راه دزدان و راهزنان به او رسیده نفقه اش را بربایند و محتاج و سرگردان در بیابان بماند آیا چنین شخصی ایمن است؟ قتاده گفت: بله.
حضرت فرمود: وای بر تو! اگر قرآن را به هوای نفس خود تفسیر بنمائی هلاک میشوی و مردم را نیز هلاک مینمائی، و چنانچه اینگونه تفسیر را از مردم دیگر گرفته و بیان میکنی تو و آنان هلاک خواهید شد. وای بر تو ای قتاده! مراد از این آیه
کسانی هستند که با زاد و مرکب حلال از خانه و دیارشان بیرون آمدند و دل و هوای آنها به سوی ما آل محمد علیهمالسلام است که میفرماید: «و اجعل افئدة من الناس تهوی الیهم»(1)چرا که منظور خداوند خانه کعبه نیست و اگر مراد او کعبه بود میفرمود: «تهوی الیه» ای قتاده! به خدا قسم! منظور از خانه حقیقی ما هستیم و مقصود از دعوت حضرت ابراهیم که فرمود: «و اذّن فی الناس بالحج یأتوک»(2)مائیم کسانی که هر آن کس که هوای ما در دل او است حجش مقبول گردد و اگر دل او از محبت ما خالی باشد حج او مقبول نیست.
ای قتاده آگاه باش! کسی که محبت ما در دل اوست از آتش جهنم ایمن است و قرآن را کسی میداند و تفسیر میکند که مخاطب به قرآن است و فقط ما اهل بیت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مخاطب به قرآن میباشیم. قتاده گفت: به خدا قسم از آن پس این آیه را تفسیر نکردم مگر به صورتی که حضرت باقر علیهالسلام تفسیر نمود.(3)
از سوی دیگر در خصوص تفسیر این آیه از نظر باطنی اخباری داریم در مورد مکاتبه حضرت بقیه اللّه علیهالسلام که منظور آیه به ائمه اطهار علیهمالسلام و دوره ظهور حضرت حجت بن الحسن العسکری علیهالسلام و امنیت شیعه در آن دوره مربوط میگردد.
... إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«... در این ماجرا، نشانههای عبرتی برای هر صابر شکرگزار است».
محمد بن عباس ذیل آیه «ان فی ذلک لایات لکل صبار شکور» از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: مراد از صبر کنندگان کسانی هستند که در دوستی ما ائمه علیهمالسلام شکیبا بوده و به آنچه از احکام سخت و آسان که از طرف پروردگار نازل و
به وسیله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام ابلاغ شده اطاعت نموده و به ولایت ما اهل بیت شکرگزار هستند.(1)
وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِیقًا مِّنَ الْمُوءْمِنِینَ رضیاللهعنه
«و قطعا شیطان گمان خود را در مورد آنها راست یافت (محقق یافت). و جز گروهی ازمؤمنان، [بقیه] از او پیروی کردند».
زید شحام روایت کرده گفت: قتاده از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمود. حضرت فرمود: آیه مزبور درباره جمعی از منافقین نازل شده چون آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک»(2)نازل شد و پروردگار به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله امر فرمود امیرالمؤمنین علیهالسلام را به خلافت منصوب کند و امامت آن حضرت در روز غدیر را به روی دست بلند کرد و به مردم معرفی نمود و فرمود هر آنکس که من آقا و مولای او هستم علی علیهالسلام نیز مولا و آقای او است. شیاطین نزد شیطان بزرگ رفتند در حالی که خاک به سر و صورت خود میریختند و فریاد میزدند. شیطان به آنها گفت: این چه حالت است که شما را مشاهده مینمایم؟ گفتند: مگر نمیبینی پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله از مردم راجع به امامت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام عهد و پیمان گرفت. گمان نمیکنیم هیچ انسانی بتواند پیمان را بشکند.
شیطان به ایشان گفت: چنین نیست که شما تصور کردهاید در اطراف آن حضرت کسانی هستند که نقض عهد کنند و هرگز وعده من به شما در این موضوع تخلف ندارد. چرا که شیطان از منافقین شنید که به یکدیگر میگفتند: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از روی هوای نفس سخن میگوید و در آن وقتی که امیرالمؤمنین علیهالسلام را بر روی دست
بلند کرده بود (گفتند:) مانند اشخاص دیوانه به نظر میرسد. لذا به شیاطین گفت: این گمان شما که عقیده دارید این مردم نقض عهد نمیکنند باطل است.
در این هنگام آیه فوق نازل شد و فرمود: گمان شیطان نسبت به منافقین و عقاید آنها راست و درست آمد و صورت حقیقت و واقع پیدا کرد و جز اندکی از مردم که آنها شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشند بقیه آنها از شیطان پیروی نمودند و این نقض عهد و پیمان شکنی منافقین وقتی ظاهر و آشکار شد که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از دار دنیا رحلت نمود و آنان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و عترت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را غصب نمودند و به جای آن حضرت نشسته و بر مردم حکومت کردند. در آن وقت شیطان لباس سلطنت پوشید و لشکریان خود را به دورش جمع کرد و بالای منبر رفته به آنها گفت: شادی کنید که فرمانبرداران و اطاعت کنندگان خدا اندکند تا زمانیکه قائم آل محمد علیهالسلام قیام کند و ظاهر گردد.(1)
وَلاَ تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّی إِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ
«هیچ شفاعتی نزد او، جز برای کسانی که اذن داده، سودی ندارد (در آن روز همه در اضطرابند) تا زمانی که اضطراب از دلهای آنان زایل گردد (و فرمان از ناحیه او صادر شود، در این هنگام مجرمان به شفیعان) میگویند: "پروردگارتان چه دستوری داده؟" میگویند: "حق را (بیان کرد و اجازه شفاعت درباره مستحقان داد)، و اوست بلند مقام و بزرگ مرتبه».
ذیل آیه «و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له» حضرت امام جعفر
1) تفسیر قمی: ج2 ص201.
صادق علیهالسلام فرمود: روز قیامت هیچیک از پیغمبران بدون اذن خداوند اقدام به شفاعت نمیکنند مگر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که قبلا از طرف پروردگار مجاز به شفاعت میباشد و شفاعت تنها مخصوص وجود مقدس آن حضرت و ائمه از فرزندان او است و پس از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام نوبت به سایر انبیاء و پیغمبران خواهد رسید.(1)
ابی العباس مکبر روایت کرده که در محضر حضرت باقر علیهالسلام شرفیاب بودم مردی به نام «ابوایمن» حضور آن جناب آمده گفت: ای اباجعفر! مردم مغرور شده و مدعی هستند که برای امت مرحومه شفاعت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله کافی است.
حضرت سخت منقلب و خشمگین شده به طوری که آثار غضب از چهره مبارکش هویدا گشت، سپس فرمود: وای بر تو ای اباایمن! این مردم چگونه فکر میکنند که مرتکب منکرات شده و شهوات خود را اعمال نموده و هر لقمه حرامی را خورده و به اموال و نوامیس دیگران تجاوز کرده و چشم به شفاعت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هم داشته باشند؟! البته باید دانست کسی از اولین و آخرین نیست مگر آنکه به شفاعت محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او محتاج میباشند و برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که از امت خود شفاعت نماید و ما شفاعت شیعیان خود را مینمائیم و آنها هم به شفاعت اهل بیت خود میپردازند به طوری که یک نفر مؤمن میتواند به اندازه قبیله ربیعه و مضر (یعنی تعداد زیاد) در پیشگاه پروردگار شفاعت نماید.(2)
ابی جارود از حضرت باقر علیهالسلام در خصوص معنای «حتی اذا فزع عن قلوبهم» روایت کرده فرمود: در مدت فاصله بین عیسی و محمد صلیاللهعلیهوآله اهل آسمانها ندای وحی را نشنیده بودند و چون به امر پروردگار جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده و قرآن به صورت وحی ابلاغ شد. ندای وحی مانند صدای پتک بر سندان به گوش
اهل آسمان رسید و چون وحی پایان یافت جبرئیل به هر جا که میرسید اثر ترس و فزع از دل آنها برداشته میشد، خیل فرشتگان و کروبیان از یکدیگر میپرسیدند: پروردگار چه میگوید؟ میگفتند: حق میگوید و او بزرگ و بلند مرتبه است.(1)
وَکَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَیْنَاهُمْ فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ قدسسرهم
«کسانی که پیش از آنان بودند (نیز آیات الهی را) تکذیب کردند، در حالی که اینها به یک دهم آنچه به آنان داده بودیم نرسیده اند (آری) آنها رسولان مرا تکذیب کردند، پس ببین مجازات من (نسبت به آنها) چگونه بود»
علی بن ابراهیم روایت نموده که علی بن الحسین علیهالسلام از احمد بن ابی عبداللّه، از علی بن الحکم از سیف بن عمیره، از حسان، از هشام بن عمار در خصوص آیه فوق فرمود که خداوند فرموده: آنچه به محمد و آل محمد علیهمالسلام دادهایم یک دهم آنرا به پیغمبران گذشته ندادهایم.(2)
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للّهِِ مَثْنَی وَفُرَادَی... صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«بگو: "من فقط به شما یک اندرز میدهم که: دو به دو و به تنهایی برای خدا به پا خیزید...».
ابوحمزه روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه «قل انما اعظکم بواحدة» را پرسیدم. فرمود: مراد از آن یک پند و نصیحت است که خداوند
میفرماید همان دوستی و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)از یعقوب بن یزید روایت شده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پروردگار احکام و واجبات را به تدریج بر مردم نازل نمود. اول آنها به یگانگی پروردگار و نبوت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شهادت دادند. سپس نماز و زکات و روزه و جهاد و حج و خمس و صدقات و غیر اینها نازل شد منافقین به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گفتند: اگر واجب دیگری هست به جز این واجبات بفرمائید تا آسوده و خاطر جمع باشیم که تکلیف دیگری نیست. خدای تعالی آیه «انما اعظکم بواحدة» را نازل نمود که مراد از آن ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. سپس آیه «انما ولیکم اللّه»(2)را فرو فرستاد و تمام امت اتفاق دارند که به جز وجود مقدس علی بن ابی طالب علیهالسلام کسی در حال نماز زکات و صدقه نداد و اگر اسم شریف آن حضرت را در قرآن (صریحا) بیان میفرمود، منافقین آنرا حذف و تحریف میکردند.
پروردگار در این آیه و آیات دیگر نام مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام را بر من بیان فرموده تا جاهلان و منافقین از ظاهر آیه تشخیص نداده ندانند و نفهمند و در صدد حذف و تحریف بر نیایند و تا به شما شیعیان برسد و در موضوع ولایت، آیه «الیوم اکملت لکم دینکم»(3)را نازل نمود.
یعقوب میگوید: حضورش عرض کردم: پس معنای «ان تقوم للّه مثنی و فرادی» چیست؟ فرمود مثنی اطاعت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام است و فرادی یعنی اطاعت و فرمانبرداری از ائمه (اطهار علیهمالسلام ) فرزندان آن حضرت. ای یعقوب! سوگند به خدا معنای آیه غیر از این نیست.(4)
قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَی اللّهِ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ علیهالسلام
«بگو: "هر اجر و پاداشی از شما خواستهام برای خود شماست، اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چیز گواه است"».
ذیل آیه «قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم» حضرت باقر علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بنا به امر پروردگار خطاب به امت فرمود که خویشاوندان و ذی القربی حضرتش را دوست داشته باشند و آنها را اذیت ننمایند و ثواب دوست داشتن ایشان عاید خود آنها میشود چرا که در اثر دوست داشتن آنها هدایت یافته و داخل بهشت شده و از عذاب روز قیامت رسته و خلاص میگردند.(1)
پروردگار در این آیه شریفه میفرماید: این اجری که از شما طلب کردم به نفع خود شماها است زیرا محبت و دوستی ذوی القربی جزء ایمان است و بدون آن هیچ عملی قبول نمی شود.
وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلاَ فَوْتَ وَأُخِذُوا مِنْ مَّکَانٍ قَرِیبٍ قدسسرهم قدسسره
«و ای کاش میدیدی هنگامی را که [کافران] وحشت زدهاند [آنجا که راه [گریزی نمانده است و از جایی نزدیک گرفتار آمدهاند».
ذیل این آیه امام صادق علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! مثل آن است که میبینیم که حضرت قائم آل محمد علیهالسلام بر حجر الاسود تکیه نموده و پس از شهادت به یگانگی و عظمت خداوند به مردم میفرماید: ای مردم! هر کس با من درباره خداوند بحث و مجادله کند من به خداوند اولی هستم و هر کس درباره انبیاء گذشته آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و جد بزرگوارم محمد صلیاللهعلیهوآله بحث و مجادله کند من به تمام
1) تفسیر قمی: ج2 ص204؛ بحار الانوار: ج9 ص231.
آنها اولی هستم و هر کس در مورد قرآن با من بحث و مجادله نماید باید بداند من به شناخت و شناسائی قرآن و کتاب خدا اولی و احق از دیگران هستم. آنگاه (امام زمان علیهالسلام ) در مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز بجا آورده و خدا را به شایستگی و عظمت یاد میفرماید.(1)
و نیز آن حضرت فرمود: مراد از «مضطر» که در آیه «امَن یجیب المُضطر اذا دعاه و یکشف السوء»(2)حضرت حجت و قائم آل محمد علیهالسلام است(3)و اولین کسی که با آن حضرت بیعت میکند، جبرئیل و سپس سیصد و سیزده تن از اصحاب مخصوص آن حضرت میباشند. آنگاه به سوی زمین بیداء حرکت مینمایند و از آنجا لشکر سفیانی خروج میکند و خداوند به زمین امر میفرماید قدمهای ایشان را بگیرد (آنها را فرو ببرد) و این است مفهوم آیه «و لو تری اذ فزعوا» تا آخر آیه.
ابن عباس گفته است: شأن نزول این آیه در خصوص اصحاب خسوف بیداست، و ایشان هشتاد هزار نفر میباشند که از شام به قصد تخریب کعبه معظمه حرکت میکنند، چون در بیابان مکه میرسند همه آنها به زمین فرو میروند، پس معنای «اخذوا من مکان قریب» همین است. این جماعت همان لشکر سفیانی میباشند که در آخر الزمان تحت امر او قصد تخریب کعبه مینمایند، از این جماعت دو نفر نجات مییابند: یکی بشارت به مکه میبرد، و دیگری صورت او به پشت برگشته، خبر فرو رفتن لشکر به سفیانی را میرساند.
حذیفه یمانی روایت نموده که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که از فتنه آخر الزمان خبر میداد از آن جمله فرمود: سفیانی خروج میکند و از بیابان خشک به دمشق میآید، و بعضی (از نیروهای) لشکر خود را به مشرق و گروهی را به مدینه اعزام میکند. چون به زمین بابل میرسند (بین مدینه و بغداد) بیش از سه هزار نفر را میکشند و شکم صد زن (از شیعیان) را بدرند پاره میکنند و سیصد مرد معروف را از بنی عباس به قتل میرسانند، بعد متوجه کوفه میشوند و اطراف آن را خراب میکنند، آنگاه روی به شام نهند و در این هنگام پرچمهای هدایت از کوفه پدید میآید و به دنبال آنها روان میشوند، بعد از دو روز به ایشان میرسند و اکثر آنها را میکشند و غنائم از آنها به دست میآورند و اسیران را از دست آنها خلاص مینمایند.
سفیانی، بعضی از لشکر خود را به مدینه میفرستد و سه شبانه روز آن شهر را غارت میکنند، و از آنجا به سوی مکه حرکت میکنند. چون به «بیدا» میرسند، حق تعالی جبرئیل را برای هلاک آنها میفرستد، جبرئیل پای بر زمین میزند و یک باره همه به زمین فرو میروند. بنابراین این است معنای فرمایش خدای تعالی «و لو تری اذ فزعوا...» و دو نفری که از جهینه هستند نجات مییابند: یکی بشیر و دیگری نذیر، بشیر بشارت به مکه میرساند، و نذیر سفیانی را از هلاکت قوم او میترساند.(1)
حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام حضرت سید الساجدین علیهالسلام فرمودند: (منظور از آیه فوق) لشکر سفیانی است که در بیداء هلاک میشوند و زمین از زیر پاهایشان فرو میرود.(2)
ثعلبی در تفسیرش از ابن عباس روایت کرده که آیه «و لو تری اذ فزعوا...» در خصوص لشکر سفیانی است که عراق (کوفه) را تصرف میکند و بسیاری را میکشد و مدینه را هم تصرف میکند و مردان آنها را میکشد و محله بنی هاشم را خراب میکند و زنها را تصرف میکنند، سپس دو لشکر میفرستد: یکی به طرف مکه در زمین بیداء در زمین فرو میروند و دیگری به طرف شام حرکت میکنند. پرچمهای هدایت از مؤمنین ازکوفه در تعقیب آنها میروند و آنها را میکشند و غنائم و اسرایی که گرفته بودند را پس میگیرند.(1)
وَقَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَیَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِنْ مَّکَانٍ بَعِیدٍ قدسسرهم علیهاالسلام
«و حال آنکه پیش از این منکر او شدند، و از جایی دور، به نادیده [تیر تهمت] میافکندند».
منظور از «و قد کفروا به من قبل» یعنی آنها نسبت به قائم آل محمد علیهالسلام ایمان نیاوردند و سخن نالایق را نسبت به ایشان میزدند و آن حضرت را انکار میکردند بدون آنکه بر حقیقت آن اطلاع حاصل کرده باشند.(2)
وَحِیلَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ مَا یَشْتَهُونَ کَمَا فُعِلَ بِأَشْیَاعِهِم مِّنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا فِی شَکٍّ مُّرِیبٍ قدسسرهم
«و میان آنان و میان آنچه [به آرزو] میخواستند حایلی قرار میگیرد، همان گونه که از دیرباز با امثال ایشان چنین رفت، زیرا
آنها [نیز] در دودلی و شک و تردید سختی بودند».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: حضرت قائم آل محمد علیهالسلام پس از ظهور مردم را به کتاب خدا و قرآن و سنت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام دعوت میکند و به آنها میفرماید: از دشمنان آل محمد علیهمالسلام بیزاری بجوئید. در آن وقت سفیانی از شام خروج نموده و به سوی زمین بیداء میرود و زمین آنها را به امر خدا فرو میبرد.
دشمنان اهل بیت در آن هنگام میگویند: ما نسبت به قائم آل محمد علیهالسلام ایمان آوردهایم و پیش از این به آن حضرت کافر بوده او را تکذیب مینمودند. در آن وقت به آن حضرت خطاب میرسد که تمام آنها را به قتل برسانید تا بعد از این فتنه و فسادی در روی زمین واقع نشود.
«و حیل بینهم و بین ما یشتهون کما فعل باشیاعهم من قبل انهم کانوا فی شک مریب» روز ظهور حضرت قائم علیهالسلام بین آن مردم و آنچه آرزو و مراد و دلخواه آنها است از قبول توبه و برطرف شدن عذاب و رسیدن به ثواب فاصله و حایل بسیاری است همین طور با هم مسلکهای آنها که در امتهای گذشته همواره در شک و تردید به سر میبردند رفتار شده آنان نیز به عذاب سخت گرفتار گردیدهاند.(1)
1) جامع: ج5 ص423.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الْحَمْدُ للّهِِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ جَاعِلِ الْمَلاَئِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَّثْنَی وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاء إِنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ قدسسره
«ستایش مخصوص خداوندی است آفریننده آسمانها و زمین، که فرشتگان را رسولانی قرار داد دارای بالهای دوگانه و سه گانه و چهارگانه، او هر چه بخواهد در آفرینش میافزاید، و او بر هر چیزی تواناست».
ملائکه اجسام لطیف نورانی و مجردی میباشند که بنا بر حکمت و مصلحتی که مشیت الهی تعلق بگیرد به اشکال مختلف و صورتهای گوناگون غیر از سگ و خوک در میآیند.
فرشتگان از ماده خلق نشدهاند بلکه آنها از سنخ شعور و دارای عقل و تدبیر و حدود معین و قدرت و قوت مافوق تصور هستند و از این لحاظ بر آنها اطلاق به جسم میشود. آنها دارای ابعاد سه گانه طول و عرض و ارتفاع نمیباشند.
مراد از اجنحه (بال) در این آیه شریفه و احادیث وارده حدود معین و سیر فرشتگان است زیرا سیر هر یک از آنها در حدود معینی است و جناح هر چیز حدود و اطراف آن است و اینکه میگویند جناح لشکر منظور اطراف چپ و راست آن
لشکر است و یا جناح خانه منظور مغرب و مشرق خانه را میرساند و مردم عوام و بیاطلاع از کلمه جناح معنای ظاهر آن که بال و پر است استنباط نموده و فرشتگان را به صورت دختر بالدار تصور میکنند.
در وصف فرشتگان احادیث بسیاری در دست است از آن جمله: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شما مردم نمیتوانید با حواس ظاهری خود فرشتگان را مشاهده کنید زیرا آنها از جنس هوا هستند و تمیز و تشخیص آنها برای شما غیر مقدور است. اگر خداوند قوای دیدگان شما را بیفزاید به طوری که بتوانید آنها را مشاهده کنید خواهید گفت که ایشان نیز مانند ما بشرند.
از این حدیث به خوبی فهمیده میشود که فرشتگان اجسام لطیف و نامرئی و محدود بوده و در فضا تمیز داده نمیشوند، زیرا چشم انسان جز اجسام چیز دیگری را درک نکرده و مشاهده نمینماید.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: خداوند فرشتگان متفاوت و مختلف آفریده و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جبرئیل را به صورتی دید که ششصد بال داشت و فضای میان آسمان و زمین را فرا گرفته بود و فرمود: هر وقت خداوند به میکائیل امر کند که به زمین فرود آید یک پای او در آسمان هفتم و پای دیگرش در طبقه هفتم زمین است و نیز خداوند فرشتگانی خلق فرموده که نصف آنها از برف و نصف دیگرشان از آتش است و میگویند: ای خدائی که میان آتش و برف الفت برقرار فرموده ای، دلهای ما را بر اطاعتت استوار و ثابت گردان و فرمود: فرشتگان خوردن و آشامیدن و نکاح ندارند و زندگی آنها با نسیم عرش تأمین میشود. بعضی از فرشتگان پیوسته در حال رکوع و گروهی همواره در حال سجود و عدهای در قیام هستند تا روز قیامت و خیل فرشتگان از تمام موجودات بیشتر است و در هر شبانه روز هفتاد هزار فرشته به زمین میآید، اول به دور خانه کعبه طواف میکنند، سپس به زیارت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میروند و بعد از آن امیرالمؤمنین علیهالسلام را زیارت نموده و از آنجا به کربلا رفته
و تا سحر در کنار قبر حضرت امام حسین علیهالسلام توقف مینمایند و هنگام طلوع فجر به سوی عرش پروردگار بالا میروند و این دسته دیگر به زمین برنمیگردند.(1)
و نیز فرمود: خداوند جبرئیل و اسرافیل و میکائیل را از یک تسبیح آفرید و آنها را سمیع و بصیر نمود و عقل نیکو و سرعت انتقال و فهم عطا فرمود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: خداوند بعضی از فرشتگان را که آفرید در آسمان سکنی داد آنها سستی و غفلت و نافرمانی ندارند و از خلایق دیگر داناترند.
ای خداوند بزرگ آن فرشتگان نزدیکترند به سوی تو از سایر مخلوقات و ترسناکترین موجودات میباشند و به اطاعت عمل میکنند و نه خواب میروند و نه سستی و سهو و فراموشی دارند. آن فرشتگان مانند انسان از صلب پدران به رحم مادران منتقل نشدهاند و آنها را از آب گندیده خلق نکردهای بلکه به مشیت و قدرت اراده ایجاد فرمودی و در آسمان منزل دادی و آنها را گرامی داشته امین وحی خود ساخته و آنان را از آفات و بلیات نگاه داشتی و ایشان را از معصیت و گناه مصون نمودی.
ای خداوند! اگر قدرت تو نبود آنها توانائی نداشتند و اگر نیروی استقامت و ثبات به آنها نداده بودی استوار و ثابت نبودند و اگر رحمتت نبود طاقت نداشتند و اگر نبودی آنها نبودند. اما آنان در مکانی هستند که معین فرمودهای تا تو را اطاعت کنند و در نزد تو مقرب باشند و غفلت از تو ندارند. اگر عظمت پنهانی تو بر آنها هویدا میشد خود را کوچک و ناچیز شمرده و میفهمیدند که تو را چنانچه سزاواری هرگز ستایش نکردهاند. تسبیح و تقدیس میکنم چنین خالقی را و تو را پرستش مینمایم.
ای خداوند! چقدر نیکو است امتحان و ابتلا و آزمایش تو نزد آفریدگانت.
1) بحار الانوار: ج18 ص324 و: ج56 ص172 با اندک اختلاف.
نیز آن حضرت در خطبه معروف به اشباح در وصف فرشتگان و انواع آنها فرمودهاند بعضی از ایشان در لطافت مانند ابر و در عظمت وبزرگی چون کوههای مرتفع و در آرامی و سکوت مثل تاریکی بسیار سیاه هستند و بعضی دیگر با یکی دو گام حدود کره زمین را میپیمایند و اثر قدم آنها به منزله پرچمهای سفیدی است که در مواضع خرق هوا و شکاف آن فرو رفته است و زیر پرچمها بادی پاکیزه و ساکن قرار دارد که تا مکانی که آن فرشته قرار دارد منتهی میشود.
از این فرمایشات و نظایر آن ظاهر میشود که مراد از جناح فرشتگان بال و پر نبوده بلکه حدود قدرت سیر و قوای آنان میباشد. و آنچه در احادیث ذکر شده فرشتگان، آسمانها را در مدتی کمتر از چشم به هم زدن سیر مینمایند نسبت به چگونگی و کیفیت خلقت ایشان امر عجیبی نیست زیرا آنها چون لطیف و فاقد جسم میباشند در تمام مواد موجود در جو و فضا نفوذ داشته و مسافات بعید را با سرعت شگفتآوری که از چشم به هم زدن نیز سریعتر است طی مینمایند.
نباید فرشتگان را با موجودات و اجسام محسوسه مقایسه کرد چرا که هر جسم سنگینی که در نظر ما سنگین و غیر قابل حرکت و تحول باشد نقل و انتقال و حرکت دادن آنها برای فرشتگان سهل و آسان است و نفوذ آنها در اجسام مادی از جهت لطافت ذات ایشان بوده و همین قابلیت نفوذ سبب میشود که عالم ماده را به سرعت غیر قابل تصور و بدون لحظهای توقف و درنگ طی نمایند و هر جسم سنگینی را به هر نقطه که خواسته باشند منتقل و به یک لحظه میبرند و هر منظومه و کرهای را بر خلاف مسیر آن به حرکت درآورده و یا متوقف سازند. چنانچه برای امیرالمؤمنین علیهالسلام و یوشع بن نون آفتاب را از سیر عادی خود برگردانید. و برگردانیدن آن برای فرشته موکل بر خورشید آسانتر از آن است که شخص صورت خود را از طرفی به طرف دیگر بگرداند زیرا آفتاب دو نوع فرشته دارد: یکی جاذب و دیگری دافع و در احادیث هم به آن تصریح شده است و تمام آن فرشتگان با اراده و
اختیارند و همینکه از جانب پروردگار اراده و امر شود فرشته جاذب به امر خداوند دافع میشود و یا بر عکس فرشته دافع جاذب میگردد. لذا رد شمس و برگردانیدن آفتاب کار بسیار عادی و سهل و آسان است و تمام معجزات انبیاء که در لسان شرع و احادیث وارد شده مانند حرکت دادن بساط سلیمان و احضار تخت بلقیس به یک چشم بر هم زدن و نظایر اینها از همین قبیل است و اموری معقول و امکانپذیر میباشد و به طور قاطع و مسلم حقیقت پیدا کرده و واقع شده است.(1)
مَا یَفْتَحِ اللّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَّحْمَةٍ فَلاَ مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلاَ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ رضیاللهعنه
«هر رحمتی را خدا به روی مردم بگشاید، کسی نمیتواند جلو آن را بگیرد، و هر چه را امساک کند، کسی غیر از او قادر به فرستادن آن نیست، و او عزیز و حکیم است».
محمد بن العباس از ابومحمد احمد بن محمد بن النوفلی از یعقوب بن یزید از ابن ابی عمیر از مرازم از امام صادق علیهالسلام در خصوص آیه فوق نقل میکند که منظور از آیه «ما یفتح اللّه للناس من رحمة فلا ممسک لها» آن است که آنچه خداوند بر زبان امام علیهالسلام جاری میکند به عنوان رحمت خداوندی به سوی مردم است. چرا که امام از خود چیزی نمی گوید بلکه هر آنچه میگوید تنها از سوی خداست و هر آنچه از سوی خداست به عنوان رحمت خداوندی به سوی مردم است. چون خداوند فرموده: «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»(2)ای پیامبر تو را نفرستادیم مگر به عنوان رحمت برای جهانیان. بعد از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، اهل بیت او به عنوان رحمت
برای مردم میباشند.(1)
ذیل آیه «ما یفتح اللّه للناس من رحمة» حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: متعه (صیغه) زنان نیز از جمله رحمت پروردگار است که به مسلمین عطا فرموده و کسی نمیتواند و نباید آن را منع کند و اگر منع نماید حلال خدا را حرام کرده است.(2)
أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاء وَیَهْدِی مَنْ یَشَاء فَلاَ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَصْنَعُونَ علیهماالسلام
«آیا آن کس که زشتی کردارش برای او آراسته شده و آن را زیبا میبیند [مانند مومن نیکوکار است]؟ خداست که هر که را بخواهد بیراه میگذارد و هر که را بخواهد هدایت میکند. پس مبادا به سبب حسرتها[ی گوناگون] بر آنان، جانت [از کف] برود، قطعا خدا به آنچه میکنند داناست».
علی بن ابراهیم ذیل آیه «أفَمَن زُینَ لهُ سوءُ عملهِ» از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت کرده فرمودند: آیه مزبور در حق «زریق و حبتر» که کنایه از دو نفر اولی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نازل شده است. زیرا که زریق به معنای کور دل و حبتر به معنای روباه است که حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و اهل بیت طیبین و طاهرین علیهمالسلام را غصب نمودند.(3)
... یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ... قدسسره
«...سخنان پاکیزه به سوی او بالا میرود، و کار شایسته به آن رفعت میبخشد...».
در ذیل آیه «الیه یصعد الکلم الطیب» حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از «کلم الطیب» کلمه اخلاص و اقرار به آنچه از واجبات از جانب خداوند آمده میباشد و نیز ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام عمل صالح و نیکو را بلند کرده و به سوی خدا میبرد. و در روایت دیگر فرمود: «کلم الطیب» آن است که مؤمن بگوید: لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه علی ولی اللّه و خلیفة رسول اللّه است و اعمال صالح اعتقاد به دل است و این اعتقاد قلبی، فیضی است که از طرف پروردگار به مؤمن میرسد و در آن شکی نیست.(1)
ابی جارود از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند: که برای هر گفتاری مصداقی و اثری از عمل هست که آن گفتار را تصدیق و یا تکذیب مینماید و اگر شخصی بیانی اظهار نمود و عملش مؤید سخن و گفتار او باشد عمل او مورد قبول واقع و به سوی خدا بلند میشود ولی اگر گفتار شخص را اعمالش تائید ننماید و کرده او خلاف گفتهاش باشد عمل مردود شناخته شده و برمیگردد و به آتش دوزخ انداخته میشود.(2)
امام صادق علیهالسلام درباره آیه فوق فرمود: مراد این آیه ولایت اهل بیت رسول علیهمالسلام است و با دست اشاره به خود نموده فرمود: هر که معتقد به ولایت ما نباشد پروردگار عملی را از او قبول نخواهد فرمود.(3)
وَاللّهُ خَلَقَکُمْ مِّنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَی وَلاَ تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَمَا یُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلاَ یُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ فِی کِتَابٍ إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیرٌ قدسسره قدسسره
«و خدا[ست که] شما را از خاکی آفرید، سپس از نطفهای، آنگاه شما را جفت جفت گردانید، و هیچ مادهای باردار نمی شود و وضع حمل نمی کند مگر به علم او. و هیچ سالخوردهای عمر دراز نمییابد و از عمرش کاسته نمیشود، مگر آنکه در کتابی [مندرج] است. در حقیقت، این [کار] بر خدا آسان است».
ذیل آیه «و ما یعمر من معمر و لا ینقص من عمره الاّ فی کتاب» حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: ممکن است از عمر شخصی سه سال باقیمانده باشد و او صله رحم کند خداوند سی سال به عمرش بیفزاید و بر عکس شخص دیگری سی سال از عمرش باقی است اما بر اثر قطع رحم کردن پروردگار باقی مانده عمر او را به سه سال مبدل میسازد.(1)
محمد بن مسلم روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام به من فرمود: از طرف من به شیعیان بگو زیارت قبر امام حسین علیهالسلام بروند زیرا زیارت آن بزرگوار سبب طول عمر و زیادتی روزی میگردد و بدی و آفات را از زائر برطرف مینماید و زیارت آن حضرت بر هر مؤمنی که اقرار به امامت آن امام مظلوم دارد لازم است.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هر کس استطاعت و متمکن باشد ولی به زیارت حضرت امام حسین علیهالسلام نرود، خداوند عمر او را کوتاه میکند. اگر سوگند یاد کنم که ترک کننده زیارت آن حضرت سی سال زودتر از اجل مقرر و موعد خود وفات مینماید راست گفتهام.
ای مردم! زیارت قبر سیدالشهداء علیهالسلام را ترک نکنید زیرا فواید زیارت آن حضرت بسیار و از آن جمله افزایش رزق و طول عمر است و در روز قیامت در محضر عدل الهی و در حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام حضرت امام حسین علیهالسلام برای زائرین خود شهادت خواهد داد.(1)
و در حدیث دیگر آن حضرت فرمود: هر کس به زیارت قبر امام حسین علیهالسلام نرود خود را از خیر بیشمار محروم کرده و باعث کوتاهی عمر خویش میشود.(2)
وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَی الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ قدسسره رضیاللهعنه
«دو دریا یکسان نیستند: این یکی، شیرین تشنگی زدا [و[ نوشیدنش گواراست، و آن یکی، شور تلخ مزه است، و از هر یک گوشتی تازه میخورید و زیوری که آن را بر خود می پوشید بیرون میآورید، و کشتی را در آن، موج شکاف میبینی تا از فضل او [روزی خود را] جستجو کنید، و امید است (شاید) که سپاس بگزارید».
امام حسن مجتبی علیهالسلام و حضرت سیدالشهداء علیهالسلام فرمودند: «انّ اللّه عز و جل عرض ولایتنا علی المیاه فما قبل ولایتنا عذب و طاب و ما جحد ولایتنا جعله اللّه عز و جل مر او ملحا اجاجا» خدوند ولایت ما را بر آب عرضه نمود آبی که ولایت ما را پذیرفت گوارا و خوشمزه گردید و آبی که ولایت ما را انکار نمود تلخ یا شور گردید.(3)
نزد بعضی این ضرب المثل مؤمن و کافر است که مساوات میان آنها نیست، زیرا یکی از حلاوت ایمان عین عذب عرفان است و دیگری از مرارت کفر و عصیان، بحر اجاج کفر و طغیان است.
وَمَا یَسْتَوِی الاْءَعْمَی وَالْبَصِیرُ قدسسره صلیاللهعلیهوآله وَلاَ الظُّلُمَاتُ وَلاَ النُّورُ رضیاللهعنه وَلاَ الظِّلُّ وَلاَ الْحَرُورُ رضیاللهعنه قدسسره وَمَا یَسْتَوِی الاْءَحْیَاء وَلاَ الاْءَمْوَاتُ إِنَّ اللّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشَاء وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّنْ فِی الْقُبُورِ
«و نابینا و بینا یکسان نیستند، و نه تیرگیها (ظلمتها) و روشنایی، و نه سایه و گرمای آفتاب. و زندگان و مردگان یکسان نیستند. خداست که هر که را بخواهد شنوا میگرداند، و تو کسانی را که در گورهایند نمیتوانی شنوا سازی (سخن خود را به او برسانی)».
عامه از انس بن مالک از ابی شهاب از ابی صالح از ابن عباس در خصوص «و ما یستوی الاعمی و البصیر» نقل میکنند که منظور از اعمی (نابینا) ابوجهل است و البصیر (بینا) امیرالمؤمنین علیهالسلام است. «و لا الظلمات و لا النور» ظلمات، ابوجهل است و نور، امیرالمؤمنین علیهالسلام است. «و لا الظل و لا الحرور» ظل (سایه) امیرالمؤمنین علیهالسلام است که در بهشت میباشد و حرور (گرما) ابوجهل است که در جهنم میباشد.
خداوند سپس آنها را جمع نموده فرمود: «و ما یستوی الاحیاء و لا الاموات» منظور از احیاء علی علیهالسلام و حمزه و جعفر (طیار) و حسن و حسین و فاطمه و خدیجه علیهمالسلام هستند و اموات کافران مکه میباشند.(1)
1) شواهد التنزیل: ج2 ص154؛ شرح احقاق الحق: ج14 ص503؛ قادتنا کیف نعرفهم: ج3 ص393.
إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِنْ مِّنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خلاَ فِیهَا نَذِیرٌ رضیاللهعنه
«ما تو را بحق، [به سمت] بشارتگر و هشدار دهنده گسیل داشتیم، و هیچ امتی نبوده مگر اینکه در آن هشدار دهندهای گذشته است».
امام جواد علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از دنیا نرفت مگر آنکه علی بن ابی طالب علیهالسلام وصی و خلیفه بیم دهنده بود و بعد از این فرمودند: اگر کسی بگوید که بعد از آن حضرت بیم دهنده نبود پس به تحقیق رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله مردمی را که در پشت پدران خود از امت او بودند ضایع گذاشته خواهد بود (امام و وصی برایشان تعیین ننموده است).
فردی از امام جواد علیهالسلام پرسید: آیا قرآن برای آنها کافی نیست؟ امام علیهالسلام فرمود: قرآن کافی است اما به شرطی که مفسری برای قرآن باشد.
آن فرد گفت: (مگر) پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تفسیر قرآن نکرد و معانی آنرا ظاهر ننمود؟ امام فرمود: آری، تفسیر کرد اما برای یک نفر. و حقایق قرآن را به یک شخص یاد داد و مرتبه و درجه عالی آن شخص را برای امت خود بیان نمود و آن شخص علی بن ابیطالب علیهالسلام است. پس معلوم شد که بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله علی بن ابیطالب علیهالسلام هشدار دهنده امت است. و بعد از او ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند که وحی در خانه ایشان نازل شده است.
بنابراین هیچ عصری از نذیر که حجت باشد خالی نبوده، و مراد از حجت، یا پیغمبر است یا امام. پس زمان فترت که مابین زمان حضرت عیسی علیهالسلام و حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله میباشد حجت بوده، منتها احکام الهی به واسطه جاهلیت مندرس شده بود.
محدث خبیر حاجی نوری رضوان اللّه علیه در نفس الرحمن مینویسد: حضرت سلمان فارسی رضوان اللّه علیه از اوصیاء حضرت عیسی بلکه آخرین آنها
بوده و مؤید این قول راهب اسکندریه است که در حین وفات خود به سلمان گوید: ولادت نبی موعود نزدیک شده است.
پس اگر سلمان وصی نباشد، هر آینه بین وفات راهب و ولادت پیامبر اکرم خالی از حجت بوده، و آن خلاف ضرورت، و خبر متواتره است که میفرماید «لولا الحجة لساخت الارض باهلها» اگر حجت نباشد زمین اهل خود را فرو میبرد، و احتمال نمیرود بعد از این راهب کسی غیر از سلمان وصی بوده باشد به جهت آنکه او آخرین کسی بوده که سلمان را ملاقات نموده و بعد از او دیگر کسی را ملاقات ننموده است. پس در زمان فترت گرچه پیغمبر نبود اما وصی پیغمبر بود برای اتمام حجت نسبت به اهل زمان.
و میتوان گفت که غسل دادن پیامبر اکرم توسط حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره به وصی و خلیفه بودن او میباشد چرا که وصی تنها نبی یا وصی را غسل میدهد و رفتن امیرالمؤمنین علیهالسلام به شهر مدائن برای غسل سلمان فارسی دال بر اثبات این موضوع و اتمام حجت نسبت به اهل زمان خود بوده که معظم له (امیرالمؤمنین علیهالسلام ) وصی و خلیفه بر حق پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میباشند.(1)همچنین منظور از آیه «و انّ من امة الاّ خلا فیها نذیر» در هر زمانی امامی وجود دارد.
... إِنَّمَا یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء... رضیاللهعنه علیهماالسلام
«... از بندگان خدا تنها دانایانند که از او میترسند...».
ذیل آیه فوق ابن عباس روایت کرده میگفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام مکررا از خوف خدا غش میکرد و بیهوش میشد و در جهاد در راه خدا چون کوه ثابت و استوار بود و از واجبات فوق العاده مراقبت میفرمود و در تمام کارها رضای پروردگار را در
1) نفس الرحمن فی فضائل سلمان: ص47.
نظر داشت و کسی بیشتر از آن حضرت با مشرکین جنگ و کارزار ننموده است.(1)
ملاحظه: حاکم حسکانی از بزرگان و مشاهیر عامه در شواهد التنزیل از ضحاک بن مزاحم، از ابن عباس در خصوص آیه «إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» نقل میکند که مراد علی ابن ابی طالب علیهالسلام است که با خشوع خود از خدا میترسید و ضمن مراقبت فرائض خود را ادا میکرد و در راه خدا جهاد مینمود و در تمام امور رضای پروردگار و رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را در نظر داشت.(2)
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«سپس این کتاب را به آن بندگان خود که [آنان را] برگزیده بودیم، به میراث دادیم، پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانه رو، و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند، و این خود توفیق بزرگ است».
این آیه درباره اهلبیت و عترت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده و از چند جهت امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان گرامش را ثابت میکند: یکی آنکه میفرماید: ما قرآن و کتاب را به ارث دادهایم و میراث یا به نسب تعلق میگیرد و یا به سبب و البته نسب از سبب قویتر است و اگر نسب و سبب در کسی جمع شود از دیگران سزاوارتر و مقدمتر است.
وجود مقدس و شریف امیرالمؤمنین علیهالسلام از دو جانب حائز شرافت گشته است: از نسب پیوندش با پدر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و از سبب به وسیله دختر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله
یعنی شوهری زهرای اطهر علیهاالسلام و پس از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میراث گرانبهایش یعنی قرآن و خلافت و جانشینی حضرتش جز به برادر و داماد آن حضرت به کسی نمیرسد.
بدیهی است اگر شخصی مدعی وراثت کسی شود به او میگویند اول نسب خود را ثابت کن سپس مطالبه میراث بنما. بسی جای تعجب و تأسف است که عدهای بیخبر از دین و عدالت با جعل اخبار و احادیث بیاساس و افترا بستن به خدا و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که میگفتند آن حضرت فرموده ما جماعت پیغمبران را میراث نباشد، میخواستند امیرالمؤمنین علیهالسلام را از میراث پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله محروم سازند و این گفتار مخالف ظاهر آیات قرآن و احادیث معتبر و صحیح و حکم عقل است، چرا که در قرآن صریحا میفرماید: «و ورث سلیمان داود»(1)و در آیه دیگر فرموده: «یرثنی و یرث من آل یعقوب»(2)و در همین آیه مورد بحث میفرماید: «ثم اورثنا الکتاب». و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیث متواتر شیعه و سنی میراث و وارث را مقرون به هم کرد تا مردم بدانند و به گفتار منافقین وقعی نگذارند و حدیث ثقلین را فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا و ان اللطیف الخبیر اخبرنی انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض».(3)
دیگر آنکه خداوند کلمه «اصطیفنا» را فرمود، که اطلاق آن فقط در خصوص پیغمبران و امامان است و شامل تمام مردم نمیشود؛ زیرا خداوند از بین خلایق جز پیغمبر و امام کسی را برنمیگزیند.
دلیل سوم آنکه خداوند جز معصوم شخص دیگری را اختیار نمیفرماید، چرا که خداوند به ظاهر و باطن مردم آگاه است و کسی را اختیار نمیکند مگر اینکه ظاهر و باطنش صالح و نیکو باشد و تنها امام و معصوم است که متصف به این صفات
خداپسندانه میباشد.
دلیل چهارم آن است که در آیه لفظ «من عبادنا» را آورده و مراد از آنها بندگان خاص پروردگار میباشند. چنانچه در آیه دیگر میفرماید: «انّ عبادی لیس لک علیهم سلطان»(1)و از طرف شیطان نقل قول نموده و میفرماید: «الاّ عبادک منهم المخلصین»(2).
دلیل پنجم آنکه این آیه در حق کسانی نازل شده که خدای تعالی گواهی فرموده که ایشان اهل بهشت هستند و بدیهی است که تمام امت اهل بهشت نمیباشند، زیرا خبر دادن به آنکه غیر معصوم از اهل بهشت است کلام زشتی است و هرگز از ذات اقدس پروردگار زشتی صادر نمیشود.
دلیل ششم آن است که وارث کتاب باید کسی باشد که به احکام قرآن و کتاب آسمانی دانا و عالم بوده تا بتواند احکام را برای مردم بیان کند و غیر از امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان گرامش کسی به تفسیر قرآن و احکام آن دانا نیستند چنانچه وجود مقدسش فرمودهاند: «و اللّه لوسئلتمونی لا خبرتکم بما فی کتاب اللّه و بینت لکم مکیها من مدنیها و محکمها من متشابهها و ناسخها من منسوخها و خاصها من عامها». امیرالمؤمنین علیهالسلام در بیان بالا میفرماید: به خدا قسم! اگر از من سؤال کنید من از تمام آنچه که در قرآن هست شما را با خبر ساخته و برای شما سورهها و آیات مکی را از مدنی تفکیک و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و خاص و عام آن را بیان خواهم کرد.(3)
ابن بابویه از اباصلت هروی روایت کرده گفت: ما گروهی از اهل عراق و خراسان در مجلس مأمون حضور داشتیم و حضرت رضا علیهالسلام نیز در آن مجلس
تشریف داشتند. مأمون از آن حضرت درباره آیه «ثم اورثنا الکتاب» سؤال کرده و پرسید: ای فرزند رسول خدا! این آیه درباره چه اشخاص نازل شده خاص است یا عام؟ عدهای از علماء عقیده دارند که در حق تمام امت نازل گردیده است؟
فرمود: این آیه درباره ما عترت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده و کسانی که خلاف آن را گفتهاند به خطا رفته و ناروا ادعا کردهاند، زیرا اگر مقصود تمام امت بود لازم میآید که تمام مردم اهل بهشت باشند در صورتی که تمام گروههای مسلمان در این قول متفق هستند که همه امت اهل بهشت نمیباشند و خدای تعالی وارثین قرآن را از بین بندگان خود برگزیده و راهنمائی و هدایت خلایق را به ایشان محول فرموده و جز عترت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله کسی متصف به این صفات نیست، و شاهد بر این مدعا آیه دیگری است که میفرماید: «و لقد ارسلنا نوحا و ابراهیم و جعلنا فی ذریتهم النبوة و الکتاب فمنهم مهتد و کثیر منهم فاسقون»(1)پس نبوت و کتاب را در هدایت یافتگان و راهنمایان قرار داده نه فاسقان و آنان آل محمد علیهمالسلام و عترت آن حضرت میباشد. «فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن اللّه».(2)
گروهی از بندگان راه افراط پیموده و به خویشتن ستم کردند و بعضی حد اعتدال را رعایت نمودند و برخی دیگر در اجرای فرمان خداوند در هر کار خیری پیشقدم شده و بر دیگران سبقت گرفتند. و این میراث دادن کتاب به بندگان برگزیده فضل و شرافت بزرگی است که از طرف پروردگار اعطا شده و انواع لطایف دینی بسیار در بر دارد.
ذیل آیه فوق حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «سابق بخیرات» امام است و منظور از «مقتصد» عارف به امام است و «ظالم بنفس» کسی است که امام
را نشناسد.(1)
ابی هاشم جعفری روایت کرده گفت: معنی آیه را از حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: آیه در حق آل محمد علیهمالسلام نازل شده و ظالم به نفس کسانی هستند که اقرار و اعتراف به امامت ندارند و «مقتصد» اشخاصی هستند که عارف به امام باشند و در حق امام زمان خود معرفت حاصل کرده و مقصود از «سابق بخیرات» ائمه علیهمالسلام هستند.
ابی هاشم میگوید: گریه مرا گرفت و اشکم جاری شد و پیش خود فکر میکردم درباره آنچه که خداوند به آل محمد علیهمالسلام عطا فرموده (و ما قدرشان را نمیشناسیم) آن حضرت توجهی به من نمود و فرمود: عظمت شأن و بزرگی مقام و منزلت ما آل محمد علیهمالسلام بیش از آنست که من برای تو بیان کردهام شکر و سپاس پروردگار را به جا آور و به ذیل عنایت آل محمد علیهمالسلام تمسک بجوی.
ای اباهاشم! روز قیامت که میشود هر طایفه و قومی را با امام و پیشوای خود در محشر حاضر میکنند به تو مژده و بشارت میدهم که در آن روز تو سعادتمند و به خیر و نیکو هستی.(2)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: خداوند به حرمت و عظمت شأن و منزلت حضرت فاطمه اطهر علیهاالسلام آتش را بر ذریه آن حضرت حرام فرموده و نیز آیه «ثم اورثنا الکتاب» در حق ذریه فاطمه علیهاالسلام نازل شده است.(3)
ابوالقاسم حاکم حسکانی در شواهد التنزیل از أبی إسحاق السبیعی روایت نموده که گفت: برای حج رفتم محمّد بن علیّ (امام باقر علیهالسلام ) را دیدم از او در مورد آیه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ» سؤال کردم فرمود: یا أبا إسحاق! نظر قوم شما اهل کوفه در مورد آن چیست؟ گفتم میگویند: آیه در مورد آنها نازل شده است. فرمود: اگر همه اهل بهشت هستند پس چرا نگرانند؟ گفتم: جانم به قربانت نظر شما چیست؟
فرمود: یا ابا اسحاق! (این آیه) در خصوص ما میباشد أمّا «سابق فی الخیرات» علی بن ابی طالب و حسن و حسین علیهمالسلام هستند و شهید از ما «مقتصد» است روزها روزه دار است و شبها زنده دار. أمّا «الظالم لنفسه» آنچه در مردم است در اوست او مورد عفو و غفران قرار گرفته است. یا أبا إسحاق! خداوند به وسیله ما گردن شما را از (آتش جهنم) آزاد میکند و ذلت و خواری را از گردن شما رها میکند و بوسیله ما گناهان شما را میبخشد. شروع و پایان هرچیزی به وسیله ماست، ما دژ مستحکم شما هستیم شبیه دژ اصحاب کهف، ما کشتی (نجات) شما هستیم همانند کشتی نوح. ما دروازه ورود شما هستیم شبیه دروازه حطه برای بنی اسرائیل.(1)
وَقَالُوا الْحَمْدُ للّهِِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ علیهاالسلام
«و میگویند: "سپاس خدایی را که اندوه را از ما بزدود، به راستی
1) شواهد التنزیل: ج2 ص156.
پروردگار ما آمرزنده [و] حق شناس (سپاسگزار) است»
ذیل آیه «و قالوا الحمد للّه الذی اذهب عنا الحزن» از ابوذر روایت شده گفت: دیدم سلمان و بلال پیش آمدند تا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را ببوسند پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای سلمان! عملی که عجمها با پادشاهان خود میکنند با من نکنید، من چون شما بندهای از بندگان خدا میباشم همانطوری که همه غذا میخورند من هم غذا تناول میکنم و مانند همه نشست و برخاست مینمایم.
سلمان عرض کرد: به حق خداوند از فضیلت و عظمت حضرت فاطمه علیهاالسلام در روز قیامت مرا مطلع نمایید. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با صورت بشاش فرمود: به آن خدائی که جانم در دست قدرت اوست! فاطمه علیهاالسلام از صحرای محشر عبور میکند در حالی که سوار بر ناقه (شتری) است که سرش از خشوع پروردگار خلق شده و چشمانش از نور خدا و پشتش از جلال پروردگار و گردنش از عظمت خدا و کتفش از رضوان خدا و دهنش از قدس خدا و پاهایش از کبریائی پروردگار میباشد. روی شتر هودجی (محمل) از نور است و درون محمل زنی است مانند حورالعین خلق و ساخته شده از سه قسمت: جزء اول از مشک و قسمت دوم از عنبر و جزء آخر از زعفران که با آب زندگی عجین و خمیر شده که آن آب به قدری شیرین است که اگر در آب هفت دریای تلخ ریخته شود آب آنها شیرین و گوارا میگردد و اگر انگشت خود را از محمل به سوی دنیا دراز کند نور خورشید و ماه را بپوشاند.
جبرئیل از طرف راست شتر و میکائیل در طرف چپ و امیرالمؤمنین علیهالسلام پیشاپیش او و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از عقب راه میروند. خداوند او را با جلال و عظمت هر چه تمامتر وارد محشر میگرداند. ناگاه منادی از طرف حق صدا میزند کهای اهل محشر! چشمهای خود را را ببندید و سرها را به زیر افکنید، اینک فاطمه علیهاالسلام دختر محمد صلیاللهعلیهوآله و همسر امام شما علی علیهالسلام و مادر سبطین حسن و حسین علیهماالسلام از صراط عبور میکند.
و همین که داخل بهشت شد و وعدههای خداوندی که به او کرامت شده مشاهده نمود میفرماید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه الذی اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شکور الذی احلنا دار المقامة من فضله لا یمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب» پس از جانب خداوند به سوی آن حضرت وحی میشود کهای فاطمه علیهاالسلام هر چه میخواهی از ما بخواه که به تو عطا میکنیم.
میفرماید: خداوندا! منتهای آرزوی من تو هستی ولی از پیشگاه با فضل و کرمت تمنا (خواهش) دارم که دوستان من و دوستان عترتم را عذاب نفرمائی. خطاب میرسد: ای فاطمه! به عزت و جلال و بزرگی خود قسم که دو هزار سال پیش از خلقت آسمانها و زمین بر خود لازم و حتم نمودهام که دوستان شما و دوستان عترتت را عذاب نکنم.(1)
وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لاَ یُقْضَی عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَلاَ یُخَفَّفُ عَنْهُم مِّنْ عَذَابِهَا کَذَلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ وَهُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ أَوَلَمْ نُعَمِّرْکُم مَّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَجَاءکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَّصِیرٍ علیهاالسلام علیهالسلام
«و [لی] کسانی که کافر شدهاند، آتش جهنم برای آنان خواهد بود. حکم به مرگ بر ایشان [جاری] نمیشود تا بمیرند، و نه عذاب آن از ایشان کاسته شود. [آری،] هر ناسپاسی را چنین کیفر میدهیم.
و آنان در آنجا فریاد بر میآورند: "پروردگارا، ما را بیرون بیاور، تا غیر از آنچه میکردیم، کار شایسته کنیم." مگر شما را [آن قدر] عمر دراز ندادیم که هر کس که باید در آن عبرت گیرد، عبرت میگرفت، و
1) بحارالانوار: ج27 ص139؛ البرهان: ج4 ص552.
[آیا] برای شما هشدار دهنده نیامد؟ پس بچشید که برای ستمگران یاوری نیست».
خداوند در این آیات شمهای از کیفر و مجازات کافرین و مخالفین و دشمنان آل محمد علیهمالسلام را بیان نموده و میفرماید: کسانی که کافر شدند به عذاب آتشی در جهنم گرفتار میشوند که نه پایان پذیر است که بمیرند و از عذاب رهایی و آسوده شوند و نه آنکه کیفر ایشان تخفیف مییابد و این کافرین سرسخت و لجوج را چنان مجازات خواهیم کرد که از آتش سوزان دوزخ دست توسل و کمک دراز نموده و با ناله و فریاد میگویند: پروردگارا! ما را از این ورطه هولناک و دوزخ سوزان بیرون بیاور تا کارهای شایسته نموده و بر خلاف گذشته به اعمال نیکو مشغول شویم.
خطاب میرسد: آیا یک عمر به شما مهلت نداده و برای هدایت و تذکر شما انبیاء و رسولانی نفرستادیم تا پند گرفته و ایمان بیاورید؟ اکنون عذاب دوزخ را بچشید که دیگر هیچ گونه کمک و یاری به ستمکاران نمیشود.
ذیل آیه «او لم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر» حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: تا وقتی که سن اشخاص به چهل نرسیده است در وسعت و راحت باشند، از چهل سالگی که تجاوز نمودند به فرشتگان وحی میرسد من عمر بنده خود را طولانی نمودم با او سخت گیری کنید و کلیه اعمال و رفتارش را ثبت و ضبط نمایید.(1)
و در حدیث دیگری است که آن حضرت فرمود:
چون عمر کسی هیجده سال شود آن وقت به فرشتگان ابلاغ میشود که اعمال این بنده را در کمال دقت رسیدگی و ثبت و ضبط کنید.(2)
محمد بن عباس از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمود: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
به من فرمودند: یا علی! میان کسانی که تو را دوست دارند و میان آنچه که از دیدنش دیدگانش روشن شود فاصلهای جز مرگ وجود ندارد و همینکه مرگ آنها فرا رسد به آن مقام خواهند رسید و در تائید فرمایش خود آیه فوق را تلاوت نموده و فرمود: یا علی! دشمنانت از درون آتش دوزخ فریاد و ناله نموده و میگویند: پررودگارا! ما را از این آتش دوزخ نجات بخش تا در جبران گذشته اعمال شایسته بجا آورده و علی علیهالسلام و فرزندانش را دوست بداریم.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: (گرمای جهنم آنقدر زیاد است) که اگر در این مسجد صد هزار نفر یا بیشتر باشند و یکی از اهل جهنم نفس بکشد و اثر او به آنها برسد، مسجد و هر که در آن است میسوزند.(2)
إِنَّ اللّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضَ أَنْ تَزُولاَ وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کَانَ حَلِیًما غَفُورًا قدسسره
«همانا خدا آسمانها و زمین را نگاه میدارد تا نیفتند، و اگر بیفتند بعد از او هیچ کس آنها را نگاه نمیدارد، اوست بردبار آمرزنده».
امام رضا علیهالسلام طی حدیثی فرمودند: پروردگار به وساطت ما اهل بیت کرات آسمان و زمین را نگه داشته از اینکه نابود شوند.(3)و نیز از اهل بیت علیهمالسلام به طور مفصل رسیده است که اگر از اهل بیت فردی نبود، زمین اهل خود را به درون خود فرو میبرد.
از امیر مؤمنان علیهالسلام سؤال شد: آیا پروردگار حامل عرش است و یا عرش حامل او است؟ حضرت فرمود: پروردگار حامل عرش و کرات آسمان و زمین و آنچه در
آنهاست میباشد چرا که آیه «انّ اللّه یمسک السموات و الارض ان تزولا» این موضوع را توضیح و بیان میکند.(1)
امام زین العابدین علیهالسلام فرمودند: «لو لا ما فی الارض منا لساخت باهلها» یعنی اگر در زمین یکی از ما ائمه اطهار علیهمالسلام نباشد، زمین اهل خود را فرو میبرد.(2)
وَأَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءهُمْ نَذِیرٌ لَّیَکُونُنَّ أَهْدَی مِنْ إِحْدَی الاْءُمَمِ فَلَمَّا جَاءهُمْ نَذِیرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلاَّ نُفُورًا رضیاللهعنه
«و با سوگندهای سخت خود به خدا سوگند یاد کردند که اگر هرآینه هشدار دهندهای برای آنان بیاید، قطعا از هر یک از امتها[ی دیگر[ راه یافتهتر شوند، و [لی [چون هشدار دهندهای برای ایشان آمد، جز بر نفرتشان نیفزود».
بزرگان قریش پیش از بعثت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هر وقت راجع به یهودیان و مسیحیان بحث میشد که انبیاء و رسولان خود را تکذیب میکردند. میگفتند: لعنت بر آن مردم باد که پیغمبران و فرشتگان خدا را تکذیب میکردهاند اگر پیغمبری به سوی ما بیاید ما او را تصدیق نموده و از تمام پیشینیان فرمانبردارتر و راه یافتهتر خواهیم بود. ولی همین که خداوند پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله را مبعوث فرموده به سوی ایشان فرستاد، او را تکذیب نمودند و به حضرتش کافر شده و ایمان نیاوردند. لذا خدای تعالی آیه فوق را نازل کرده فرمود: این قوم با آن همه سوگندهای محکمی که یاد میکردند و میگفتند اگر پیغمبری از جانب خدا برای ما فرستاده شود زودتر و بهتر از ملتهای گذشته اورا قبول کرده و هدایت خواهیم یافت، همین که پیغمبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله تبلیغ رسالت نمود جز تنفر و انزجار چیز دیگری بر آنها نیفزود و به گردنکشی و تکبر در روی زمین مشغول شدند و به مکر و فریب سرگرم بودند و البته مکر و فریب و بدکاری جز عاملین خود کس دیگری را هلاک نخواهد کرد.
آیا اینان جز آنکه مانند امتهای گذشته هلاک شوند انتظار دیگری دارند؟ البته سنت پروردگار قابل تغییر نیست و طریق حق و سنت الهی تغییر و تبدیل نخواهد یافت. آیا این کافران قریش و سایر مردم به سیر و سیاحت روی زمین نمیپردازند تا به دیده عبرت پایان کار و عاقبت ستمگران و بد سرانجامی که پیش از اینها وجود داشته و نیرو و قدرت آنها بیشتر از ایشان بوده مشاهده کنند و تصدیق نمایند و بدانند که هیچ موجودی در آسمانها و زمین نمیتواند از قدرت خدا کاسته و او را عاجز کند؟ زیرا که خداوند دانا و توانا است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامهای که خروج عایشه و حرکتش به سوی بصره و نافرمانی و عصیان طلحه و زبیر را به اطلاع شیعیان خود رسانده است نوشته بود: کدام گناه بزرگتر از آن است که طلحه و زبیر همسر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را از خانه خودش بیرون آورده و همسران خود را در پرده حفاظت مستور و محفوظ داشتهاند و علنا مخالفت خدا و رسولش را کرده و مرتکب سه معصیت گشتند که (تنها) ضرر و زیان آن عاید مردم گردیده است. اول: ظلم دوم: مکر و حیله سوم نقص عهد و بیعت که کیفر و عقاب هر سه در قرآن و کتاب خدا تصریح و بیان شده است. خداوند میفرماید: «یا ایها الناس انما بغیکم علی انفسکم»(1)و در نقض عهد فرموده: «و من نکث فانما ینکث علی نفسه»(2)و در مورد مکر و فریب میفرماید: «و لا یحیق المکر السییء الا باهله»(3)و آنها مرتکب ظلم و ستم به من شده و بیعت مرا نقض
نموده و عهد شکنی کرده و نسبت به من مکر و تزویر روا داشتند.(1)
وَلَوْ یُوءَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَی ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَکِن یُوءَخِّرُهُمْ إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِعِبَادِهِبَصِیرًا قدسسرهم
«و اگر خدا مردم را به [سزای] آنچه انجام دادهاند مؤاخذه میکرد، هیچ جنبندهای را بر پشت زمین باقی نمیگذاشت، ولی تا مدتی معین مهلتشان میدهد، و چون اجلشان فرا رسد خدا به [کار[ بندگانش بیناست».
ای پسر آدم! به مشیت من بودی ولی تو هر چه میخواهی برای نفس خود میخواهی، و به اراده من بودی اما آنچه اراده میکردی برای خودت بود و به فضل و نعمت من زندگی داشتی ولی به معصیت من نیرو یافتی به همین سبب تو خودت به گناه خود آگاهتری. از من جز نیکی به تو نرسد اما از تو غیر از شر به من نمیرسد که باید به کیفر و جزای آن اعمال بد خود برسی. چون میدانی من تسلط و قدرت زیادی بر تو دارم از اطاعت من سرپیچی میکنی و به واسطه بد گمانی خود از رحمت من مأیوس میشوی.
من مورد ستایش هستم و بیان من بواسطه پیغمبران ابلاغ شده و برای من راهی است بر تو به سبب عصیان کردنت اما اگر احسانی کرده باشی نزد من جزای نیکوداری و ایمن از عذابی و تو را مؤاخذه نکنم.
«و لو یؤاخذ اللّه الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة» من تو را فوق طاقت و توانائی تکلیف نکردم و به غیر از آنچه که تو قبول نموده و اقرار کردهای تو
1) مصباح البلاغه علامه میرجهانی: ج1 ص150؛ المسترشد ابن جریر طبری: ص419.
را وادار به حفظ امانت ننمودهایم و من راضی میشوم به آنچه تو از عطایم راضی شوی. بعد فرمود: لکن عذاب آنان را تا موقع ظهور حضرت قائم آل محمد علیهالسلام و مدت معین به تأخیر خواهم افکند.(1)
1) جامع: ج5 ص455.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
یس قدسسره وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ رضیاللهعنه إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ علیهاالسلام
«یس [یاسین] سوگند به قرآن حکمت آموز، که قطعا تو از [جمله[ پیامبرانی»
سعد بن عبداللّه قمی در خصوص «یس و القرآن الحکیم انک لمن المرسلین» از کلبی روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود: ای کلبی! آیا میدانی در قرآن چند اسم برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ذکر شده است؟ عرض کردم: تصور میکنم دو یا سه اسم فرمود: ده اسم میباشد که یکی از آنها «یس» است.(1)
سفیان بن سعید روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم: معنای «یس» چیست؟ فرمود: اسمی از اسامی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و معنایش این است: ای شنونده وحی من! قسم به قرآن حکیم تو از پیغمبران مرسل و بر راه راست میباشی.(2)
علی بن ابی طالب و امام محمد باقر علیهماالسلام فرمودهاند: یکی از نامهای پیغمبر
«یس» است.(1)سوره یس قلب قرآن است.(2)
از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده که «یس» اسمی است از اسمای سید انبیا صلیاللهعلیهوآله (3)
نیز محمد بن مسلم از امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را ده اسم است و از آن جمله در قرآن پنج اسم است: محمد و احمد و عبداللّه و نون و یس. و اما آنهائی که در قرآن نیست: فاتح، خاتم، کاف، المقفی، المعاشر(4)
امام رضا علیهالسلام فرمودند: سلام علی آل یس مراد آل محمد علیهمالسلام است.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در آیه «سلام علی ال یاسین» فرمود: (یس) حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، و مائیم آل محمد.(5)
طه، القلم، مدثر، مزمل، ذکر «قد انزل اللّه الیکم ذکرا» از نامهای دیگر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است.
لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاوءُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَی أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاَ یُوءْمِنُونَ علیهالسلام
«تا قومی را که پدرانشان بیم داده نشدند و در غفلت ماندند، بیم دهی. آری، گفته [خدا] درباره بیشترشان محقق گردیده است، در نتیجه آنها ایمان نخواهند آورد».
ائمه معصومین علیهمالسلام فرمودند که منظور از آیه «فهم لا یؤمنون» یعنی به امامت
امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام بعد از آن حضرت ایمان ندارند و کسانی که به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه اقرار ننموده و منکر آن انوار طیبه میباشند در قیامت نابینا محشور شده و در آتش جهنم غوطهور خواهند شد.(1)
«لقد حق القول علی اکثرهم» پس عذاب بر بیشتر آنان که اقرار به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه بعد از او علیهمالسلام نمیکنند واجب شده است.
إِنَّا جَعَلْنَا فِی أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِیَ إِلَی الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ علیهماالسلام وَجَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ صلیاللهعلیهوآله
«ما در گردنهای آنان، تا چانه هایشان، غلهایی نهادهایم، به طوری که سرهایشان را بالا نگاه داشته و دیده فرو هشتهاند.
و [ما] فرا روی آنها سدی و پشت سرشان سدی نهاده و پردهای بر [چشمان [آنان فرو گستردهایم، در نتیجه نمیتوانند ببینند».
«انا جعلنا فی اعناقهم اغلالا فهی الی الاذقان فهم مقمحون...فهم لا یبصرون» این دو آیه درباره ابوجهل و بعضی از بنی مخزوم نازل شده است. داستان آنها به قرار ذیل است: ابوجهل و یارانش سوگند یاد نمودند چنانچه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در حال نماز مشاهده کنند او را به قتل برسانند. روزی آن حضرت به نماز ایستاده بود، ابوجهل سنگی برداشت تا به طرف آن حضرت پرتاب کند. هر چه تلاش کرد که سنگ را رها سازد سنگ رها نشد و در دستش باقی ماند. از شدت عصبانیت برگشت.
بار دوم مردی از بنی مخزوم داوطلب قتل آن حضرت شد. با نیروی شیطانی خود را به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رسانید به طوری که قرائت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را میشنید، سنگی
1) الکافی: ج1 ص432.
بالا برد تا بر سر آن حضرت فرود آورد دیدگانش تار گشت و آن حضرت را ندید ولی صدای مبارکش را میشنید. به سوی یارانش بازگشت و به آنها گفت: چون قصد قتل محمد صلیاللهعلیهوآله را نمودم دیدگانم تار شد صدایش را میشنیدم ولی حضرتش را نمیدیدم. در آن اثناء قدرت پیشروی و قتل او را نداشتم. لذا بازگشتم. پروردگار در این مورد آیه مزبور را نازل فرمود.(1)حضرت باقر علیهالسلام فرمود: خداوند گوش و چشم و دلهای ایشان را پوشانید و از هدایت و رهبری محروم مانده کور گشتند.(2)
ذیل آیه «و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا» حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: یکی از علمای یهود ضمن بحث با امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت حضرت ابراهیم با سه حجاب از نمرود محجوب گردید امیرالمؤمنین علیهالسلام به او پاسخ داد: اما محمد صلیاللهعلیهوآله با پنج حجاب، از نظر کسانی که قصد قتل آن حضرت را داشتند مستور و پنهان گردید؛ سه حجاب از آن برابر با سه حجاب ابراهیم و دو حجاب دیگر مایه فخر و فضیلت محمد صلیاللهعلیهوآله است اما شرح پنج حجاب خداوند در قرآن میفرماید: «و جعلنا من بین ایدیهم سدا» این یک حجاب «و من خلفهم سدا» حجاب دوم «فاغشیناهم فهم لا یبصرون» حجاب سوم «فهی الی الاذقان فهم مقمحون»حجاب چهارم «و جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون بالاخرة حجابا مستورا»(3)حجاب پنجم.(4)
وَسَوَاء عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُوءْمِنُونَ قدسسره إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ
بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ قدسسره قدسسره
«و آنان را چه بیم دهی [و] چه بیم ندهی، به حالشان تفاوت نمیکند: ایمان نخواهند آورد. بیم دادن تو، تنها کسی را [سودمند[ است که کتاب حق را پیروی کند و از صخدای] رحمان در نهان بترسد. [چنین کسی را] به آمرزش و پاداشی پرارزش مژده ده».
«و سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذر هم لا یؤمنون» مخاطب این آیه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است. یعنی ای رسول ما! برای این مردم منافق مساوی و یکسان است، چه آنها را بترسانی و یا نترسانی هرگز به خدا و اسلام و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام ایمان نمیآورند.(1)
وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ قدسسره رضیاللهعنه
«و هر چیزی را در کارنامهای روشن (آشکار) بر شمردهایم».
ذیل آیه فوق حضرت موسی بن جعفر کاظم علیهالسلام فرمود: به پدر بزرگوارم عرض کردم: آیا (مگر) نویسنده وصیتنامه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیرالمؤمنین علیهالسلام نبود؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله املا فرمود و آن حضرت نوشت و جبرئیل و فرشتگان مقرب شاهد بر آن بودند. اندکی تأمل نمود و سر مبارک را به زیر انداخت پس از آن فرمود: چنین است ای فرزندم ابوالحسن! فرشتگان شاهد بر وصیت بودند ولی وصیتنامه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله کتاب مسجل و نامه نوشته شدهای بود که جبرئیل با خیل فرشتگان مقرب برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورده و گفت: ای رسول خدا! جز وصی و برادرت علی علیهالسلام هر کسی که در محضر مقدست هستند به خارج بفرست تا آنکه وصیتنامه را علی علیهالسلام دریافت نماید.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حضار را غیر از علی علیهالسلام مرخص فرمود و آنگاه جبرئیل گفت:
1) الکافی: ج1 ص432.
ای رسول خدا! حق تعالی سلام میرساند و میفرماید: این مکتوب و وصیتنامه عهد من است و شرایطی است که با شما نمودهام و خودم و فرشتگان مقرب گواه آنیم و گواه خود من بر صحت این عهد نامه کافی است. حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از شنیدن پیام جبرئیل لرزیده و فرمود: ای جبرئیل! بر ذات اقدس پروردگار سلام باد که از او به سوی او سلام برمیگردد. تصدیق و تأیید میکنم که وصیتنامه پروردگار به من رسید و آن را از جبرئیل گرفت و به علی علیهالسلام داد و فرمود: یا علی! این مکتوب را حرف به حرف و کلمه به کلمه قرائت کن. این نامه عهد و شرایط پروردگار با من است و اینک امانت خدا را به دست تو میسپارم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: پدر و مادرم فدایت! من هم شهادت داده و گواهی میدهم که تو ای رسول خدا این وصیتنامه و پیمان خدا را به من رسانیدی. تمام اعضاء و جوارح من آنرا تصدیق و تائید میکنند.
جبرئیل گفت: من هم برای هر دو نفر شما گواهی میدهم. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی علیهالسلام وصیتنامه مرا گرفتی و از مضمونش آگاه شدی و در پیشگاه خدا و در حضور من ضامن اجرای آن شدی؟ باید قول بدهی که به آنچه در این نامه است وفا کنی.
امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: ای رسول خدا! من تعهد میکنم که بر این عهد وفادار باشم و از خداوند مدد و یاری میطلبم که مرا موفق بدارد و بر طبق آن عمل کرده و حق آن را ادا کنم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی علیهالسلام اینک جبرئیل و جمعی از فرشتگان مقرب میان من و شما شاهد میباشند، زیرا خداوند آنها را فرستاده که شاهد بر ابلاغ وصیت من به شما باشند. امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: بله یا رسول اللّه من قبول میکنم و شما هم آنها را شاهد بر این اعتراف من بنمایید. سپس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! اینک در حضور جبرئیل و فرشتگان مقرب از تو میخواهم به آنچه در این وصیتنامه نوشته شده وفادار بوده با دوستان خدا و رسول او دوستی و با
دشمنان آنها دشمنی کنی و بیزاری بجویی و صبر و شکیبایی شعار خود ساخته و اگر نسبت به از بین رفتن حق و غصب مقام و هتک حرمت خود و اهل بیت شما قیام و اقدام شود تو ناراحتی و عصبانیت خود را فرو بری.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: قسم به آن خدایی که مرا خلق نموده و دانه را در دل خاک میشکافد و از زمین بیرون میآورد به آنچه فرمودی صبر میکنم. جبرئیل به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عرض نمود: به علی علیهالسلام بگو کار هتک حرمت به جایی میرسد که از خون سرت ریش مبارکت را رنگین میکنند. چون بیان جبرئیل به گوش علی علیهالسلام رسید عرض کرد: ای رسول خدا! آن چنان صبر میکنم که اگر انواع مصیبتها را بر من وارد سازند و تمام سنتهای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را تعطیل کنند و یا آنکه خانه کعبه را خراب و نامه و کتاب خدا را زیر پا گذارده و محاسنم را از خون سرم خضاب نمایند، هیچگونه مخالفتی نکرده و صبر خواهم نمود تا حضورت شرفیاب شوم.
پس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فاطمه علیهاالسلام و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را طلبید و مضمون وصیت نامه و سفارشی که به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده بود به ایشان ابلاغ و امر به صبر و شکیبایی نمود. آنها نیز قبولی خود را اعلام و گفتند: آنچه خداوند مقرر داشته و اراده میفرماید مورد قبول و رضای ما است وصیت نامه را مهر فرموده و تسلیم امیرالمؤمنین علیهالسلام نمود.
راوی میگوید: حضور حضرت موسی بن جعفر کاظم علیهالسلام عرض کردم: آیا ممکن است بعضی از مندرجات وصیت نامه را بفرمایید؟ فرمود: سنت های خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله در وصیتنامه مزبور درج شده و مخالفت هایی که نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام از طرف منافقین انجام شده جزء به جزء تشریح گردیده بود همچنانکه خداوند میفرماید: «انا نحن نحیی الموتی و نکتب ما قدموا و آثارهم وکل شیء احصیناه فی امام مبین» به خدا قسم! پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تمام صدمات و مصیبتهایی که مردم به امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندش زهرا علیهاالسلام وارد نمودند بیان
فرمودند و ایشان رضا و بردباری و صبر بر آنها را به عرض آن حضرت رسانیدند.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: وقتی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با جمعی از اصحاب در بیابان قفرای منزل فرمود و به اصحاب گفتند بروید هیزم جمع آوری نموده بیاورید. اصحاب عرض کردند: در این صحرا هیزم یافت نمیشود. فرمود: هر کدام سعی کنید و آنچه مقدورتان باشد جمع کرده و حاضر سازید.
اصحاب رفته و پس از کاوش و جستجو مقداری هیزم و خار جمع نموده حضورش آوردند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: گناهان نیز این چنین جمع میشود. سپس فرمود: بر شما باد که از گناهان صغیره نیز دوری کنید زیرا هر چیزی طالبی دارد و البته هر که هر چه را عمل کند و طالب آن شود در پرونده اعمالش ثبت و ضبط میشود. و هر چیزی در امام مبین بیان و توصیف گردیده است.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: چون این آیه «و کل شیء احصیناه فی امام مبین» نازل شد ابوبکر و عمر خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده گفتند: ای رسول خدا! آیا منظور از امام مبین تورات است؟ فرمود: خیر. گفتند:
آیا انجیل است؟ فرمود: خیر. باز پرسیدند: آیا مراد قرآن است؟ فرمود: خیر. در همین هنگام امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آن امام مبین که خداوند همه چیز را در آن بیان فرموده علی علیهالسلام است که پروردگار علم هر چیزی را در وجود برادر و وصی و خلیفه بعد از من علی علیهالسلام به ودیعه نهاده است.(3)
از عمار روایت شده گفت: در یکی از غزوات و جنگها که در خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام بودم از بیابانی عبور میکردیم که مملو از مورچه بود. گفتم: ای مولای من! آیا کسی هست که شماره این مورچگان را بداند؟ فرمود: بله، ای عمار!
من میدانم و میتوانم تعداد آنرا تعیین کنم.
گفتم: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام تعداد اینها را از کجا میدانید؟ فرمود: ای عمار مگر سوره «یس» را نخواندهای آنجایی که میفرماید: «و کل شیء احصیناه فی امام مبین» عرض کردم: بله فدایت شوم! این سوره را مکرر خواندهام. فرمود: ای عمار! منظور از امام مبین که خداوند فرموده است منم.(1)
ابی الجارود از امام باقر از پدرش و از جد بزرگوارش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که در طی حدیثی در باره علی امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: او امام به حق است که پروردگار در او علم هر چیزی را نهاده است.(2)
مفسر میگوید: خداوند روح قدسی او را آنچنان نیرو موهبت فرموده که هر چه از امر کلی و یا جزئی اراده نماید به اذن پروردگار بر آن آگهی مییابد.
وَجَاء مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ رضیاللهعنه
«و [در این میان] مردی از دورترین جای شهر دوان دوان آمد، [و[ گفت: "ای مردم، از این فرستادگان (موسی و هارون) پیروی کنید».
در این آیه مراد از رجل (مرد) که گفته «اتبعوا المرسلین» حبیب نجار است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: سه نفر صدیق داریم که «لن یکفروا باللّه طرفه عین» حتی یک چشم بهم زدن هم کافر نشدند و آنها عبارتند از: حبیب النجار (مؤمن آل یاسین زمان موسی و هارون) که گفته: «اتبعوا المرسلین» و دومی خربیل مؤمن آل فرعون و علی بن ابی طالب علیهالسلام که افضل آنها است.(3)
بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ رضیاللهعنه علیهالسلام
«که پروردگارم چگونه مرا آمرزید و در زمره عزیزانم قرار داد».
در حدیث قدسی است: (و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم)(1)فردای قیامت مظلوم حق خود مطالبه میکند. در پیشگاه الهی و محکمه الهی باید ظالم به اندازه حق مظلوم گناهان آنرا پای خود بگیرد و بر گردن خود بار کند یا اگر مظلوم گناهی ندارد یا به مقدار حقش نیست باید ظالم عباداتش را به مظلوم بدهد و اگر ظالم عبادت ندارد یا به مقدار حق مظلوم نیست خطاب میرسد به مظلوم که در صحرای محشر هر که از خویشان و دوستان خود گرفتار هستند بیاور و گناهان آنها را بار بر ظالم کن تا اندازه اداء حق تو بشود.
بنابراین میگوئیم: ظالمین به آل محمد علیهمالسلام (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و بنی امیه و بنی عباس و اتباع و پیروانان آنها را بیاورند. آنها عبادت ندارند که به آل محمد علیهمالسلام دهند چون شرط صحت تمام عبادات ایمان است که آنها ندارند و آل عصمت هم گناهی ندارند که به گردن آنها بار کنند. چون معصوم هستند پس باید قسمت سوم عملی شود و آن خطاب رسد به آل عصمت علیهمالسلام که در صحرای محشر هر که از ذریه شما و شیعیان شما و دوستان شما گرفتارند بیاورید و گناهان آنها را بر اینها بار کنید تا اداء حق شما بشود.
و این مورد را برای رفع تعجب و اینکه منافی با آیه نیست و ظلمی در حق آنها نشده بیان کردیم و الا دستگاه ظالم و مظلوم منحصر به این مورد نیست. تمام ظالمین گرفتارند و تمام مظلومین خوشحال و مسرور هستند. «و جعلنی من المکرمین» خداوند مؤمنین را فردای قیامت بسیار احترام میگذارد هر کدام به درجه خود.
1) المحاسن: ص7؛ الکافی: ج2 ص443.
وَآیَةٌ لَّهُمْ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ علیهاالسلام علیهالسلام
«و نشانهای [دیگر] برای آنها شب است که روز را [مانند پوست] از آن بر میکنیم و بناگاه آنان در تاریکی فرو میروند».
امام باقر علیهالسلام فرمودند: این مثل قبض روح حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است که مردم بعد از این در ظلمت جهل و نفاق افتادند و فضل اهل بیت رسالت علیهمالسلام را نشناختند.(1)
ذیل آیه فوق حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به منافقین میفرمود: اگر از طرف خداوند اجازه و اذن داشتم، از مکنونات خاطر شما که پیوسته مرگ مرا در دل خود آرزو دارید پرده برداشته و میگفتم که تا چه حد آماده آزار و اذیت اهلبیت من هستید. شما مانند آن مردمی هستید که آتشی برافروخته و پیرامون آن نشسته و از روشنائی آن اخگر فروزان استفاده میکنند ولی از جهالت و نادانی از خدا میخواهند که نور آن اخگر را منتفی و تاریک سازد. یعنی شما میخواهید نور محمد صلیاللهعلیهوآله را که آفتاب حقیقت است و یا علی علیهالسلام که در حکم ماه است از بین برده و تاریکی جهل و ظلمت شرک شما را بپوشاند. مگر نمیبینید که خداوند میفرماید: «هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نورا»(2)و نیز فرموده: «و آیة لهم اللیل نسلخ منه النهار فاذاهم مظلمون»(3)و در آیه دیگر میفرماید: «ذهب اللّه بنورهم و ترکهم فی ظلمات لا یبصرون»(4)که مفهوم آیات چنین است: اگر خداوند محمد صلیاللهعلیهوآله را قبض روح فرماید تاریکی و ظلمت ظاهر شده و فضیلت و منزلت اهل بیت علیهمالسلام پنهان گردد و به مصداق: «و ان تدعهم الی الهدی لا یسمعوا و
تریهم ینظرون الیک و هم لا یبصرون»(1)چشم آنها دیگر نمیبیند و گوششان حقایق دین را نمیشنود و از هدایت محروم میباشند.(2)
قَالُوا یَا وَیْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَّرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ قدسسرهم رضیاللهعنه
«میگویند: "ای وای بر ما، چه کسی ما را از آرامگاهمان (قبر) برانگیخت؟ این همان وعده خدای رحمان است، و پیامبران راست میگفتند».
ذیل آیه «هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون» ابی شاذان واسطی روایت کرده گفت: نامهای حضور حضرت رضا علیهالسلام نگاشته و از مردم واسط (عراق) شکایت نموده بودم که این مردم نادان مرا اذیت و آزار میرسانند و پیروان حزب عثمان، لحظهای مرا راحت نمیگذارند.
حضرت به خط شریف خویش جواب مرقوم داشتند: که ای ابی شاذان! بدان و آگاه باش خداوند از اولیاء خود عهد و میثاق گرفته که در ایام دولت باطل صبور و شکیبا باشند. پس در اجرای پیمان و فرمان پروردگار صبر کن تا آنکه سید خلایق (امام زمان عج) قیام نماید و آنها میگویند: چه کسی ما را از خوابگاه خود برانگیخت این همان وعده خداوند است که به وسیله پیغمبران راستگو به ما ابلاغ شده بود.(3)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمْ مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّنْ طِینٍ لاَّزِبٍ قدسسره قدسسره
«پس، [از کافران] بپرس: آیا ایشان [از نظر] آفرینش سخت ترند یا کسانی که [در آسمانها] خلق کردیم؟ ما آنان را از گلی چسبنده پدید آوردیم».
ذیل آیه «انا خلقناهم من طین لازب» حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: خداوند مؤمن را از طینت بهشت و کافر را از طینت جهنم آفریده است و چون برای مؤمن اراده خیر کند جسدش را پاکیزه و خوشبو فرماید، به طوری که مؤمن فقط آنچه را که خیر است درک مینماید و از منکرات کراهت و بیزاری جوید و انکار نماید.(1)
نیز آن حضرت فرمود: گل و خمیره بشری بر سه قسم بوده است: یکی طینت پیغمبران که مؤمن هم از بهترین آن سرشته شده ولی خمیره و طینت پیغمبران از اصل و برگزیده آن است(2)و در روایت دیگر فرمود: «شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا و عجنوا بنور ولایتنا» شیعیان ما از باقیمانده گل ما آفریده شدهاند و با خمیر مایه
ولایت ما سرشته شدهاند.(1)اما ناصبیها (دشمنان اهل بیت) از حماء مسنون (از آتش) خلق شده و مستضعفان (ناقص العقل، دیوانه )از گلی خلق شدهاند که نه گل مؤمن است و نه گل کافر و ناصبی، و مشیت خداوند درباره آنها حکمفرما است.
احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَی صِرَاطِ الْجَحِیمِ
«کسانی را که ستم کردهاند، با همردیفانشان و آنچه غیر از خدا میپرستیدهاند. گرد آورید و به سوی راه جهنم رهبری شان کنید.»
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: مقصود از «الذین ظلموا و ازواجهم» اشخاصی است که به آل محمد علیهمالسلام ظلم کرده و حق ایشان را غصب نمودند و منظور از «ازواج» اتباع و پیروانان آنها تا روز قیامت است.(2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت هیچ کس را نگذارند که قدم از قدم بردارد تا آنکه از پنج چیز از او بپرسند: عن شبابه فیما ابلاه (جوانی خود را چگونه گذرانده)، و عن عمره فیما افناه، (عمرش را در چه کاری به پایان رسانده) و عن ماله من این اکتسبه و این وضعه (مالش را از چه راهی به دست آورده و در چه راهی مصرف نموده است)، و ماذا عمل فیما علم (از آنچه میدانسته چگونه عمل نموده) و از ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام میپرسند تا ببینند که حجت و ولایت آن حضرت داشته یا نداشته.(3)
وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ رضیاللهعنه
«و بازداشتشان نمایید که آنها مسئولند»
ذیل آیه «وقفوهم انهم مسئولون» حضرت امام حسین علیهالسلام فرمود: روزی جد بزرگوارم رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده بودند: ابوبکر به منزله گوش و عمر در حکم چشم و عثمان مانند قلب است. فردای آن روز بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد شده و امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز در حضور جدم بود. پس از عرض ادب سؤال کردم: مقصود از فرمایشات دیروز شما در مورد این اشخاص چه بود؟ فرمود: اینها ـاشاره به ابوبکر و عمر و عثمان نمودهـ در حکم گوش و چشم و قلب میباشند. آنگاه روی مبارک را به پدرم نموده فرمود: زود است که از آن گوش و چشم و قلب از ولایت این وصیم امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال میکنند و این آیه را تلاوت فرمودند: «ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا»(1)سپس فرمود: به عزت و جلال پروردگارم قسم که روز قیامت تمام امتم را نگاه داشته و از ایشان درباره ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال مینمایند. همچنانکه خداوند میفرماید: «وقفوهم انهم مسئولون».(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت که پل صراط را روی جهنم نصب کنند عبور نکند از صراط مگر کسی که جواز ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام داشته باشد.(3)
ابی سعید خدری روایت کرده گفت: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت پروردگار امر میکند به دو فرشته که بر صراط توقف کنند و نگذارند کسی از آن عبور کند مگر از امیرالمؤمنین علیهالسلام برائت (مجوز) داشته باشند و هر کس برائت نداشته باشد او را رو به صورت در آتش افکنده میشود.
ابی سعید میگوید: حضورش عرض کردم: فدایت گردم ای رسول خدا! معنای برائت امیرالمؤمنین علیهالسلام چیست؟ فرمود: نامهای است که در آن نوشته شده. لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب وصی رسول اللّه و حجت اللّه علی خلقه(1)
علماء عامه از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که آیه «و قفوهم انهم مسئولون»در مورد ولایت علی علیهالسلام می باشد. چرا که خداوند رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را امر نموده که جانشین خود را به مردم معرفی نماید و آن حضرت برای تبلیغ رسالت خود اجری جز محبت نسبت به خویشاوندان خود نمی خواسته است.(2)
بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«[نه] بلکه امروز آنان تسلیم قدرت خداوندند.»
در روز قیامت چه کسانی حق شفاعت دارند
فردای قیامت اهل محشر دو دسته میشوند: اهل حق و اهل باطل. اهل حق کسانی هستند که نصرت دین خدا و انبیاء خدا و اولیاء او و مؤمنین میکردند که در این خصوص میفرماید «ان تنصروا اللّه ینصرکم و یثبت اقدامکم»(3)خداوند آنها را هم در دنیا و هم در آخرت نصرت میفرماید. «انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی
الحیوه الدنیا و یوم یقوم الاشهاد»(1)به علاوه شفیعان روز قیامت بسیارند.
شفاعت کبری خاص محمد و فاطمه و ائمه اطهار علیهمالسلام و شفاعت صغری خاص قرآن و علماء و مؤمنین، در حق یکدیگر است حتی اطفال مؤمنین. چرا که مسأله شفاعت از ضروریات مذهب شیعه است ولی خاص شیعه است و غیر شیعه قابلیت ندارد و احدی آنها را شفاعت نمیکند بلکه خدا و انبیاء و ائمه و صدیقه طاهره علیهمالسلام و مؤمنین و قرآن دشمن آنها هستند. و اما اهل باطل در دنیا یارانی بر خود تخیل و تصور میکنند. مشرکین، بتهای خود را میخوانند «و یقولون هولاء شفعاءنا عند اللّه»(2)و خداوند میفرماید «و ما نری معکم شفعاءکم الذین زعمتم انهم فیکم شرکاء»(3)یهود و مسیحیان گمان میکنند که مثلا حضرت موسی و حضرت عیسی و سایر انبیاء بنی اسرائیل آنها را یاری میکنند و حال آنکه آنها دشمن اینها هستند. کتاب تورات و انجیل را چه کردند. با احکام موسی و عیسی چگونه رفتار کردند.
با انبیاء چه معامله کردند. اما دسته دوم اهل ضلالت و مخالفین گمان میکنند که رؤساء آنها و رهبران ظلم و جور از آنها دست گیری میکنند و حال آنکه خداوند میفرماید «فانهم یومئذ فی العذاب مشترکون»(4)و نیز میفرماید «و لن ینفعکم الیوم اذ ظلمتم انکم فی العذاب مشترکون»(5)و همچنین سایر فرقهها و اهل باطل که میفرماید: «لیس لهم ناصر و لا معین» در آن روز غیر از محبین اهل بیت علیهمالسلام همه فرقههای دیگر در عذاب مشترک بوده یار و یاوری نخواهند داشت.(6)
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ یَتَسَاءلُونَ رضیاللهعنه علیهالسلام قَالُوا إِنَّکُمْ کُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الَْیمِینِ رضیاللهعنه علیهماالسلام قَالُوا بَل لَّمْ تَکُونُوا مُوءْمِنِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله وَمَا کَانَ لَنَا عَلَیْکُمْ مِّنْ سُلْطَانٍ بَلْ کُنتُمْ قَوْمًا طَاغِینَ علیهاالسلام فَحَقَّ عَلَیْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ علیهاالسلام قدسسره فَأَغْوَیْنَاکُمْ إِنَّا کُنَّا غَاوِینَ علیهاالسلام رضیاللهعنه فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذَابِ مُشْتَرِکُونَ علیهاالسلام علیهاالسلام إِنَّا کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمِینَ علیهاالسلام إِنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللّهُ یَسْتَکْبِرُونَ علیهاالسلام قدسسرهم وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ علیهاالسلام علیهالسلام إِنَّکُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الاْءَلِیمِ وَمَا تُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«و بعضی روی به بعضی دیگر میآورند [و] از یکدیگر میپرسند. میگویند: شما [ظاهرا] از در راستی با ما در میآمدید [و خود را حق به جانب مینمودید] [متهمان] میگویند: [نه] بلکه با ایمان نبودید. و ما را بر شما هیچ تسلطی نبود، بلکه خودتان سرکش بودید. پس فرمان پروردگارمان بر ما سزاوار آمد، ما واقعا باید [عذاب را [بچشیم. و شما را گمراه کردیم، زیرا خودمان گمراه بودیم. پس، در حقیقت، آنان در آن روز در عذاب شریک یکدیگرند. [آری،] ما با مجرمان چنین رفتار میکنیم. چرا که آنان بودند که وقتی به ایشان گفته میشد: خدایی جز خدای یگانه نیست، تکبر میورزیدند. و میگفتند: آیا ما برای شاعری دیوانه دست از خدایانمان برداریم؟ ولی نه، [او] حقیقت را آورده و فرستادگان را تصدیق کرده است. در واقع، شما عذاب پر درد را خواهید چشید. و جز آنچه میکردید جزا نمییابید».
روز قیامت این گفتگو میان پیروان و رهبران ظلم و جور انجام میشود. علی بن ابراهیم روایت کرده که این گفتگو میان فلانی و فلانی (دو غاصب اول حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) انجام خواهد شد. زیرا که حبتر (دومی)، زریق (اولی) را یا به زور و یا به تزویر واداشته که به جای شیر خدا امیرالمؤمنین علیهالسلام بر مسند خلافت بنشنید.(1)
«واقبل بعضهم علی بعض یتساءلون» در آن روز بعضی از بعض دیگر سؤال و جواب میکنند میگویند: شما بودید که از طرف راست برای فریب ما میآمدید. آنها جواب میدهند شما به خدا ایمان نیاورده بودید و ما بر شما تسلط و قدرت نداشتیم. خودتان مردمی گردنکش و یاغی بودید و اینک فرموده: پروردگار بر ما محقق گشته و باید طعم عذاب را بچشیم، و چون ما گمراه و فریب خورده بودیم شما را از راه مستقیم منحرف ساختیم. پروردگار خبر میدهد از ایشان که در روز جزا و قیامت همه آنها، هم پیروان و هم رهبران در عذاب و کیفر شریک میباشند. ما با خطاکاران این چنین رفتار میکنیم، چرا که هنگامی که به آنها گفته میشد کلمه «لا اله الا اللّه» بگوئید استنکاف نموده و سرکشی میکردند و میگفتند: آیا ما باید به خاطر محمد صلیاللهعلیهوآله که شاعری دیوانه (العیاذ باللّه) است دست از خدایان خود برداریم؟
پروردگار در پاسخ آنها فرمود: نه چنین نیست که شما درباره محمد صلیاللهعلیهوآله پنداشتهاید. او پیغمبری است که با برهان روشن و حق آمده است. معجزاتش مصدق پیغمبران پیشین است. شما مشرکین و کفار که رسالت او را تکذیب کردهاید عذاب دردناکی خواهید کشید و به استحقاق آنچه کرده و بجا آوردهاید کیفر و جزا داده خواهید شد.
مؤلف: با بررسی این آیات روشن میشود آنانی که حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و
1) تفسیر قمی: ج2 ص222.
اهل بیت هدی علیهمالسلام را به ناحق غصب نمودهاند فردای قیامت چه سرنوشت سختی دارند. لذا اتباع و پیروان آنها، همه گناه خود را متوجه رهبران ظلم و جور خود میکنند و از خدا میخواهند که آنان را شدیداً عذاب نماید که خداوند به آنها عرض میکند: چون در دنیا راضی به ظلم رهبران خود بودید امروز نیز تمام شما اتباع و رهبران در عذاب مشترک میباشید.
فَأَغْوَیْنَاکُمْ إِنَّا کُنَّا غَاوِینَ علیهاالسلام رضیاللهعنه فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذَابِ مُشْتَرِکُونَ علیهاالسلام علیهاالسلام
«و شما را گمراه کردیم، زیرا خودمان گمراه بودیم. پس، در حقیقت، آنان در آن روز در عذاب شریک یکدیگرند».
رهبران گمراهان میگویند: ما شما را گمراه کردیم چون خود ما در ضلالت و گمراهی بودیم. البته کسی که در ضلالت و گمراهی باشد میخواهد دیگران را هم با خود هم مسلک کند و آنها را هم گمراه کند. چنانچه کسی که در هدایت باشد میخواهد دیگران را هدایت و ارشاد کند.
نوریان هم نوریان را طالبند ناریان هم ناریان را جاذبند
شیطان اگر ترک سجده به آدم نکرده بود و اغوی نشده بود کاری به فرزندان آدم نداشت. چون اغوی شد در مقابل اغوای آنها بر آمد که خودش گفت: «قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمالهم و لا تجد اکثرهم شاکرین»(1)و نیز گفت: «رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین»(2)و نیز
گفت: «فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین»(1)و همچنین تمام ارباب ضلالت مانند نمرود و شداد و فرعون و هامان اگر خود در ضلالت و گمراهی نبودند دیگران را اغوی و گمراه نمیکردند و به همین شکل تمام رهبران و ارباب کفر و ضلالت اگر خود کافر و گمراه نبودند دیگران را کافر و گمراه نمیکردند.
و غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام اگر خود همین طور نبودند این همه فساد تا دامنه ظهور حضرت بقیه اللّه علیهالسلام روی زمین ایجاد نمیشد و دنباله او بنی امیه و بنی مروان و بنی عباس مانند یزید و معاویه و منصور و هارون و مأمون و متوکل و معتصم و سایر حکام بنی عباس و سلاطین ظلم و جور و امثال اینها اگر خود در ضلالت نبودند این همه افراد را اغوی و گمراه نمیکردند.
پس محققا هم رؤساء و هم پیروان آنها در عذاب مشترکند، چرا که ارباب ضلالت هم خود گمراه بودند و هم دیگران را گمراه نمودند و خدا میداند اینکه بگوئیم عذاب ارباب ضلالت بسا چندین هزار برابر پیروان آنها میباشد، زیرا هم عذاب ضلالت خود را دارند و هم عذابی که اتباع و پیروان آنها دارند بر آنها هم بار میشود. پس اشتراک در عذاب را به دو شکل میتوان گفت: شکل اول اشتراک در اصل عذاب است که تمام معذب هستند. علیرغم اینکه درجات عذاب آنها از لحاظ شدت و ضعف مختلف میباشد و شکل دوم آنکه بگوئیم تمام آنها هم عذاب ضلالت خود را دارند و هم عذاب گمراه نمودن دیگران را، زیرا هر که در ضلالت افتاد در صدد است که یکدسته از افراد دیگر را هم مسلک خود کند و لو هر قدر پست و بی اعتبار باشد لا اقل زن و بچه و بستگان خود را هم مسلک با خود میکنند. چنانکه مشاهده میکنیم اغلب فرزندان یهود، یهودی میشوند و فرزندان مسیحیان، مسیحی میشوند. فرزندان مخالفین، مخالف میشوند و فرزندان
1) سوره: صآیه: 83.
مشرکین، مشرک میشوند و فرزندان مؤمنین، مؤمن میشوند. لذا در خبر دارد میفرماید: «کل مولود یولد علی الفطرة و انما ابواه یهودانه و ینصرانه» فرزندان بر اساس فطرت خود (مؤمن) متولد میشوند ولی این والدینشان هستند که آنان را یهودی و مسیحی بار میآورند.(1)به همین جهت مشرکین این موضوع را به عنوان مدرک برای خود قرار داده به پیامبران میگفتند: «بل قالوا انا وجدنا آباءنا علی امة و انا علی آثارهم مهتدون. انا وجدنا آباءنا علی امة و انا علی آثارهم مقتدون»(2)و در همین سوره میفرماید «انهم الفوا آباء هم ضالین فهم علی آثارهم یهرعون»(3)یعنی گمراهان پیرو راه پدران خود شدند.(4)
إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُوءْمِنِینَ علیهماالسلام قدسسره
«به راستی او از بندگان مومن ما بود.»
اگرچه ظاهر آیه در مورد حضرت نوح است ولی باید عرض نمود که در ایمان چهار چیز معتبر است: علم و یقین آنهم مراتبی دارد علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین تا برسد به جائی که امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا» اگر پرده از چشم دلم کنار رود یک ذره به ایمان من اضافه نمی شود.(5)و نیز میفرماید: من به راههای آسمانها آشناتر از راههای زمین میباشم. همچنین تا آنجا که جبرئیل به صورت بشری در آید و به آن حضرت میگوید: جبرئیل کجا است؟ آن حضرت میفرماید: تو جبرئیل هستی، زیرا من از زیر عرش تا قعر زمین را مشاهده
کردم، خالی از جبرئیل دیدم.(1)
مراتب ایمان آن حضرت آنقدر بالاست تا جائی که پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: اگر ایمان جن و انس که شامل انبیاء و اولیاء میباشد را در یک کفه ترازو بگذارند و ایمان پسر عمویم علی علیهالسلام را در کفه دیگر بگذارند کفه ایمان او بر آنها سنگینی میکند.(2)
وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لاَءِبْرَاهِیمَ علیهماالسلام علیهاالسلام
«و بیگمان، ابراهیم از پیروان اوست».
جابر بن یزید جعفی تفسیر این آیه را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کرد. حضرت در جواب او فرمود: چون خداوند ابراهیم را خلق فرمود پرده از برابر چشمش برداشت و ابراهیم پیرامون عرش را نظر کرده نورهایی دید. در شگفت شد و عرض کرد: پروردگارا! این چه نوری است؟ خطاب رسید: این نور حبیب من محمد صلیاللهعلیهوآله است. نور دیگری در کنار آن نور بود، فرمود: این نور علی علیهالسلام یاری کننده دین من است و این سه نور دیگر نور فاطمه علیهاالسلام و فرزندانش حسن و حسین علیهماالسلام و آن نه نور دیگر انوار فرزندان علی و فاطمه علیهماالسلام از صلب حسین علیهمالسلام هستند و اسامی تمام چهارده نور پاک را خداوند یکی یکی برای ابراهیم بیان فرمود.
ابراهیم عرض کرد: نورهای بیشماری در اطراف این انوار مشاهده میکنم که تعداد آنها معلوم نیست؟ خطاب رسید: ای ابراهیم! این انوار شیعیان علی علیهالسلام میباشند.
ابراهیم سؤال کرد: شیعیان علی علیهالسلام چگونه شناخته میشوند؟ خطاب شد: شیعیان علی علیهالسلام در شبانه روز پنجاه و یک رکعت نماز واجب و مستحب میخوانند
«وبسم اللّه الرحمن الرحیم» را بلند میگویند و در دست راست خود انگشتر میکنند و در نمازهای خود پیش از رکوع، قنوت میخوانند. ابراهیم درخواست نمود که او را از شیعیان علی علیهالسلام قرار دهد. خداوند در این آیه میفرماید «و انّ مِن شیعته لابراهیم».(1)وقتی حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردند که روزی عمار دهنی برای ادای شهادت نزد ابن ابی لیلی قاضی کوفه رفت. قاضی به او گفت: تو مردی اهل علم و فضل امتی، ولی میگویند تو رافضی (شیعه) میباشی. اگر از این نسبت ناراضی بوده و بدت میآید از رافضیت تبری بجو تا از برادران ما (سنی) باشی.
عمار دهنی گریان شد و گفت به خدا قسم من در آن گمراهی که شما سیر میکنید سیر نمیکنم اما به حال تو و خودم گریه میکنم؛ گریه بر خودم از آن جهت است که به من نسبتی دادی که در خود سراغ ندارم، به من رافضی گفتی که نسبت شریفی است و من اهل آن نیستم و تو خیال میکنی که من رافضی هستم. وای بر تو ای ابن ابی لیلی! حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود: اولین کسی که به او رافضی گفتند، جادوگران فرعون بودند که چون معجزات موسی را دیدند بی اختیار به خدای موسی ایمان آورده و فرعون سخت غضبناک شد و آنها را رافضی خواند که پیروی از فرعون را رد و ترک نموده و تسلیم اوامر خداوند شدند. و رافضی کسی است که آنچه خداوند از آن کراهت دارد ترک کرده و هر چه امر پروردگار است انجام دهد.
عمار گفت: در حال گریه به ابن ابی لیلی گفتم من از آن جهت گریه میکنم که خداوند بر قلب من آگاه است و مرا به نسبتی که اهلیت آن را ندارم عذاب نموده و بفرمایید: ای عمار! آیا تو رافض اباطیل بودی و آن را چنانچه به تو نسبت میدادهاند عمل میکردی؟ اما ای ابن ابی لیلی به حال تو میگریم که دروغ بزرگی گفتی و
1) مدینه المعاجز: ج4 ص37؛ بحارالانوار: ج36 ص213.
نسبت بیجایی به من دادی که خداوند تو را به مناسبت این دروغ بزرگ و نسبت ناروا عذابی سخت و دردناک میفرماید. چگونه بدنت طاقت آن عذاب را مینماید؟
حضرت صادق علیهالسلام به اصحاب خود فرمود: به خدا قسم اگر گناهان عمار به عظمت آسمان و زمین بوده به مناسبت بیاناتی که کرده، خداوند تمام آن گناهان را محو و پاک فرموده و آن قدر اجر و حسنه به او عطا میفرماید که جز ذات اقدسش کسی آنرا نداند.(1)
حضرت عسکری علیهالسلام در تفسیرش میفرماید: در زمان ولایتعهدی حضرت رضا علیهالسلام طایفهای به قصد شرفیابی و دیدار حضرتش به طوس آمده و به خادم آن حضرت گفتند که خدمت مولای خود بگویید: گروهی از شیعیان میخواهند خدمتش برسند و اجازه شرفیابی میخواهند.
خادم حضور امام علیهالسلام رسیده و حضرت فرمودند: اکنون مشغول کاری هستم و مجال ملاقات ندارم و اجازه نفرمود. مدت دو ماه آن جماعت میآمدند و خادم آنها را به امر آن حضرت جواب مینمود. بالاخره پس از آنکه مأیوس و درمانده شدند به خادم گفتند خدمت حضرت عرض کن که ما گروهی از دوستداران پدرت علی بن ابیطالب علیهالسلام هستیم و مشتاق دیدار و زیارت شما میباشیم. اگر به ما اجازه ملاقات نمیدهید وسیله شماتت و ملامت دشمنان واقع میشود و ما روی آنکه به دیار خود برویم نداریم.
حضرت رضا علیهالسلام اجازه فرمود داخل شوند، همگی بر حضرت وارد شده ایستادند و حضرت به ایشان اجازه نشستن نداد. حضورش عرض کردند: فدایت شویم! چه خطایی از ما سر زده که مدت دو ماه اجازه شرفیابی مرحمت نفرمودید. فرمود این آیه را خواندهاید. «ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم یعفوا عن
1) الصراط المستقیم: ج3 ص76؛ بحارالانوار: ج65 ص156.
کثیر»(1)و فرمود: من از امر پروردگار و رویه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و اولاد گرامی او پیروی نمودهام. شما به نفس خود ستم روا داشته و مرتکب گناهی میشوید آنگاه خود را پیرو ائمه معصومین علیهمالسلام میخوانید و میگوئید به آنها اقتداء میکنید.
عرض کردند: فدایت شویم! برای چه ما چنین میباشیم؟ فرمود: شما خود را شیعه علی بن ابیطالب و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام میدانید. وای بر شما! شیعه علی علیهالسلام سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و محمد بن ابی بکر میباشد که هرگز مخالفت اوامر مولای خود ننمودهاند و مرتکب معصیت نشدند. اما بیشتر اعمال شما بر خلاف امر خداست و در بیشتر واجبات الهی تقصیر میکنید و به حقوق برادران خود تجاوز مینمائید. در جائی که مورد ندارد تقیه میکنید و در محلی که باید تقیه کنید خودداری به عمل میآورید. اگر با این حال میگفتید که ما از دوستان آل محمد علیهمالسلام بوده و با دشمنان آن خاندان، دشمن هستیم من انکار نمیکردم و شما را میپذیرفتم. اما ادعای شیعه بودن شما با اعمال شما کاملا مغایرت داشته و موجب هلاکت شما خواهد شد. مگر آنکه مشمول رحمت پروردگار شوید.
آن جماعت همگی عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! ما از گفتار خود توبه میکنیم و همانطور که فرمودید ما خود را دوستدار شما و دوستان شما و بدخواه دشمنان شما میدانیم.
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: مرحبا به شما ای برادران و دوستان من! بیایید و بنشینید و آنها را در نزدیک خویش جا داده و به خادم خود فرمود چند مرتبه این جماعت را جواب کردهای؟ عرض کرد: قریب شصت مرتبه. فرمود: شصت مرتبه بر این مردم وارد شو و سلام مرا برسان. زیرا خداوند توبه و استغفار آنها را پذیرفت و
1) سوره شوری: آیه 30.
برای آنکه دوست ما و دوست دوستان ما هستند مستحق کرامات خدا شدند. از طرف من برو از حال آنها و خانوادهایشان جستجو کن و روزی و نفقات آنها را توسعه بده و هر گرفتاری که دارند مرتفع کن.(1)
روایات بسیاری از ائمه معصومین علیهمالسلام وارد شده که فرمودهاند: شما خود را دوستدار ما بدانید و از ادعای شیعه بودن سرزنش کردهاند از جمله: روزی جمعی حضور حضرت امام حسن علیهالسلام رسیده عرض کردند: ما از شیعیان پدرت امیرالمؤمنین علیهالسلام هستیم. به آنها فرمود: شما از دوستان پدرم هستید نه از شیعیان او، زیرا شیعیان پدرم کسانی هستند که خداوند درباره آنها میفرماید: «و الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون»(2)و آنها کسانی هستند که به خدا ایمان آورده و به صفات پدرم متصف هستند و تمام آنچه را که بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده تصدیق دارند و از هر گونه معصیت منزه و دور باشند و معتقدند که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خلیفه بلا فصل بوده و کسی با او برابر نیست و بر تمام مردم ترجیح دارد همان طوری که آسمان بر زمین برتری دارد و هرگز از کشتن و کشته شدن در راه خدا نمیترسند و برای ایشان فرقی نیست که مرگ به استقبال آنها برود یا آنکه آنها به استقبال مرگ بشتابند. شیعیان علی علیهالسلام همواره برادران دینی خود را مقدم بر خود میدارند اگر چه خود در سختی باشند و هرگز گرد امور نهی شده نمیگردند و ترک واجب نکردهاند و علی علیهالسلام را مقتدای خود میدانند و این صفات شیعیان علی علیهالسلام را پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیان فرمودهاند.(3)
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ علیهماالسلام علیهماالسلام فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ
«پس نظری به ستارگان افکند. و گفت: من کسالت دارم».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: ابراهیم در ستارهها نظر کرد و از حساب حرکات آنها چنین ظاهر شد که حضرت امام حسین علیهالسلام به بلاها و مصیبتهای شدید گرفتار خواهد شد و آن حضرت به دست دشمنان دین شهید خواهد شد. پس گفت: من از گرفتاریهائی که به آن حضرت خواهد رسید پریشان و اندوهناکم و قوم ابراهیم از این سخن پی به بیماری او بردند و از او دور شدند. آن حضرت سپس فرمود: اظهار مریضی ابراهیم بصورت تقیه بوده چرا که تقیه از دین اللّه است.(1)
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَی قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُوءْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاء اللّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ قدسسره رضیاللهعنه
«و وقتی با او به جایگاه "سعی" رسید، گفت: "ای پسرک من، من در خواب [چنین] می بینم که تو را سر میبرم، پس ببین چه به نظرت میآید؟ "گفت:" ای پدر من، آنچه را مأموری بکن، ان شاء اللّه مرا از شکیبایان خواهی یافت».
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: که «انا ابن الذبیحین» من فرزند دو قربانی هستم، چرا که آن حضرت از فرزندان اسماعیل بوده است. یکی از دو قربانی اسماعیل است و دیگری عبداللّه پدر حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله . زیرا که عبدالمطلب نذر کرده بود اگر خدای تعالی کندن چاه زمزم را بر من آسان کند یا آنکه حق تعالی ده پسر به من بدهد من یکی از پسران خود را در راه او قربانی میکنم و چون عبدالمطلب به
1) الکافی: ج1 ص465.
خواسته خود رسید، قرعه قربانی به نام عبداللّه بر آمد و او را در عوض به صد شتر خرید.(1)
وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الاْآخِرِینَ قدسسره علیهماالسلام
«و او را در ازای قربانی بزرگی باز رهانیدیم. و در [میان] آیندگان برای او [آوازه نیک] به جای گذاشتیم».
حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق علیهماالسلام فرمودند: جبرئیل روز ترویه نازل شد گفت: ای ابراهیم! با خود آب بردار و به این سبب آن روز را ترویه نامیدهاند. سپس ابراهیم و اسماعیل و هاجر را به سوی منا برد شب را در آنجا بیتوته کردند و صبح به عرفات رفتند. کلماتی جبرئیل به آنها تلقین نمود [و ما آن را در داستان توبه آدم بیان نمودیم]. در عرفات توقف نمودند تا آنکه آفتاب غروب کرد ایشان را به جانب مشعر برگردانید. شب را هم در آنجا توقف کردند. در آن شب پروردگار به حضرت ابراهیم امر فرمود: که فرزند خود اسماعیل را در منا قربانی کند و شکل و شمایل او را در خواب به ابراهیم نشان داد.
چون صبح از مشعر به طرف منا کوچ کردند وقتی به منا رسیدند ابراهیم به هاجر مادر اسماعیل امر کرد برود مکه و خانه کعبه را زیارت و طواف کند. اسماعیل را نزد خود نگاه داشت به او گفت: ای فرزند دلبندم! حیوان سواری مرا با کاردی حاضر کن. میخواهم قربانی کنم.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: حضرت ابراهیم میخواست فرزند را قربانی کند پس از آن بدن او را به وسیله حیوان سواری بردارد ببرد دفن کند. اسماعیل کارد و حیوان سواری را حاضر نمود. عرض کرد: ای پدر! قربانی کجا است؟ گفت:
1) الخصال صدوق: ص55؛ عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ج1 ص189.
پروردگار به من امر کرده که تو را در راه خدا قربانی کنم. نظر شما در این باره چیست؟
اسماعیل گفت: ای پدر! به آنچه مأموری قیام کن و به خواست خداوند مرا بردبار خواهی یافت. چون پدر و پسر به فرمان خدا تسلیم شده و صورت فرزندش را به منظور قربانی کردن روی خاک نهاد. اسماعیل عرض کرد: ای پدر! صورتت را از صورت من بازدار و صورتم را بپوشان و دست و پایم را نیز ببند آنگاه کارد بر حلقومم بگذار.
ابراهیم گفت: به خدا قسم! هرگز دست و پایت را نمی بندم. لذا روفرشی را که روی حیوان سواری بود به روی زمین پهن کرد و صورت اسماعیل را بر آن گذاشت چون کارد بر گلویش نهاد، پیرمردی (شیطان) ظاهر شد گفت: ای ابراهیم! میخواهی فرزندی را ذبح کنی که یک چشم بر هم زدن معصیت خدا را به جا نیاورده است. گفت: پروردگارم امر فرموده است. آن پیر مرد جواب داد: پروردگار چنین فرمانی نمیدهد بلکه شیطان تو را امر کرده است. فرمود: وای بر تو! هیچ وقت شیطان قدرت ندارد به من امر و نهی کند. دور شو از نزد من. گفت: ای ابراهیم! تو پیغمبر خدا و پیشوا و مقتدای خلایق هستی، اگر فرزندت را قربانی کنی این سنت در میان مردم جاری میشود و آنها نیز فرزندان خویش را قربانی میکنند، قدری صبر کن.
حضرت وقعی به سخن پیرمرد (شیطان) نگذاشت و کارد را حرکت داد تا گلو را پاره کند. جبرئیل کارد را برگردانید. ابراهیم دید کارد برگشته است، دوباره آن را با شدت فشار داد باز جبرئیل برگردانید تا چند دفعه این عمل تکرار شد دفعه آخر جبرئیل قوچی زیر دست حضرت ابراهیم خوابانید و اسماعیل را بیرون کشید. در این اثناء صدایی از جانب مسجد خیف بلند شد: ای ابراهیم! رؤیای تو به راستی صورت پذیر شده و امر ما را انجام دادی. ما چنین نیکوکاران را پاداش میدهیم
گوسفند بزرگی را به قربانی او فدا ساختیم و اورا بر آیندگان واگذاشتیم.
پیرمرد از نزد ابراهیم خارج شد و خود را در خانه کعبه به هاجر رسانید و به او گفت: ابراهیم را دیدم فرزند خود را ذبح میکند. هاجر به او گفت: دروغ میگویی مانند ابراهیم کسی دلرحم نیست، هیچ وقت این کار را انجام نمیدهد. پیرمرد گفت: او میگوید پروردگار مرا امر فرموده است. گفت: سزاوار است امر پروردگار را اطاعت نماید. هاجر چون اعمال خود را به اتمام رسانید رقت کرد و گفت: مبادا امری از طرف خداوند برای فرزندم نازل شده باشد دستها را بر روی سر گذاشت و گفت: پروردگارا! مادر اسماعیل را به عملش مؤاخذه مکن و به سرعت خود را به منا رسانید. چون فرزندش را مشاهده کرد دید اثر کارد بر حلقوم او هویدا است فریادی زد و بیهوش شد.(1)
ابراهیم وقتی دید که پروردگار گوسفندی به قربانی او فدا ساخته آرزو کرد ای کاش پروردگار گوسفند را نمیفرستاد و اسماعیل را قربانی مینمود. قلب مبارکش در اثر فراق فرزند به درد میآمد و خداوند به او اجر و پاداش بزرگ و بسیاری مرحمت میفرمود. چون این آرزو را کرد به او خطاب رسید: ای ابراهیم! از میان بندگان من کدام یک از آنها را بیشتر دوست میداری؟ عرض کرد: پروردگارا! هیچ یک از ایشان نزد من محبوبتر از حبیب تو محمد صلیاللهعلیهوآله نیست. خدایت عالی فرمود ای ابراهیم! محمد صلیاللهعلیهوآله را بیشتر دوست میداری یا نفست را؟
عرض کرد: محمد صلیاللهعلیهوآله را. فرمود: فرزند محمد صلیاللهعلیهوآله را بیشتر دوست میداری یا فرزند خود را؟ گفت: پروردگارا! فرزند محمد صلیاللهعلیهوآله را. فرمود: ذبح و قربانی فرزند محمد صلیاللهعلیهوآله به دست دشمنان از روی ظلم و ستم دلت را میسوزاند یا قربانی نمودن فرزندت اسماعیل به دست خودت؟
1) الکافی: ج4 ص207.
عرض کرد: اگر فرزند محمد صلیاللهعلیهوآله از روی ظلم و ستم کشته شود بیشتر دلم را میسوزاند. فرمود: ای ابراهیم! بدان به همین زودی طایفهای که گمان میکنند از امت محمد صلیاللهعلیهوآله هستند حسین علیهالسلام فرزند محمد صلیاللهعلیهوآله را به صورت ظالمانه میکشند و مانند گوسفند او را ذبح میکنند. آن مردم مستحق عذاب و غضب من میشوند.
حضرت ابراهیم ناراحت گردید و دلش برای قتل حضرت امام حسین علیهالسلام سوخت و بسیار گریه کرد. به او وحی شد: ای ابراهیم! حسین را به فرزندت فدا کردیم تا دل تو بیشتر بسوزد و ما درجات و پاداش تو را در اثر مصیبت حسین علیهالسلام فرزند محمد صلیاللهعلیهوآله بالا برده و زیاد کنیم و این است معنای آیه «و فدیناه بذبح عظیم» مراد حضرت امام حسین علیهالسلام است که از فرزندان ابراهیم هم میباشد.(1)
چون حضرت ابراهیم خلیل از امتحان عظیم پروردگار پاک بیرون آمد، از این جهت مورد ثنا و ستایش قرار گرفت: «و ترکنا علیه فی الاخرین»(2)و در [میان[ آیندگان برای ابراهیم [آوازه نیک] به جای گذاشتیم. یعنی در میان امت پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله تا قیام قیامت هرگاه نام ابراهیم بیاید زبان به مدح و ثنای او گشایند و به احسن وجه او را ستایش کنند.
دعاء ابراهیم علیهالسلام بر حسب آیه «ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک»(3)از پروردگار درخواست نمود بعضی از فرزندان او و اسماعیل (یعنی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام ) را به عنوان داعیان به حق و به دین اسلام قرار دهد.
همچنین به تواتر رسیده است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمود: رسالت من در
نتیجه دعاء و درخواست جدم ابراهیم خلیل علیهالسلام است.(1)
وَإِنَّ إِلْیَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ قدسسره
«و به راستی الیاس از فرستادگان [ما] بود».
الیاس پیغمبر از نسل هارون بن عمران است. ابن عباس روایت کرده: پس از آن یوشع بن نون بعد از وفات حضرت موسی اراضی شامات و بیت المقدس را میان بنی اسرائیل تقسیم نمود، اراضی بعلبک را به یکی از اسباط داد. آنها در اثر زاد و ولد زیاد شدند و پس از چندی از راه خدا و راه مستقیم گمراه گشته و شرک به خدا آوردند. پروردگار، الیاس پیغمبر را بر آنها مبعوث فرمود. الیاس، الیسع را وصی خود گردانید و خدای تعالی بر او لباس نور پوشانید و او را به آسمان بالا برد. الیاس عبای خود را برای یسع به زیر انداخت و یسع را پروردگار پیغمبر بنی اسرائیل گردانید و او را تقویت نمود که وحی به سویش فرستاد و بسیاری از بنی اسرائیل به او ایمان آوردند.(2)
انس روایت کرده گفت: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنید که صدایی از کوه بلند است و کسی میگوید: پروردگارا! مرا از امت مرحومه محسوب فرما. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به جانب آن کوه و محلی که صدا از آنجا بلند بود تشریف برده دیدند پیرمردی بلند قد به مناجات با حق تعالی مشغول است. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست به گردن او انداخته معانقه و مصافحه فرمود.
آن مرد گفت: من در هر سالی یک مرتبه بیشتر طعام تناول نمیکنم و امروز موعد غذا است. ناگاه مائدهای (سفره) از آسمان فرود آمد و برابر ایشان قرار گرفت
و آن حضرت با آن پیرمرد از مائده آسمانی تناول فرمود. آن مرد الیاس نبی بود.(1)حضرت الیاس جزء چهار پیغمبری (خضر، ادریس، عیسی) است که از یاران اصلی حضرت صاحب الامر علیهالسلام میباشند.
سَلاَمٌ عَلَی إِلْ یَاسِینَ قدسسره علیهاالسلام
«سلام بر ال یاسین»
ذیل آیه «سلام علی آل یاسین» حضرت رضا علیهالسلام فرمود: مراد از «یس» محمد صلیاللهعلیهوآله است و ما آل یاسین میباشیم.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: خداوند پیغمبرش را به رمز یاسین نامید، زیرا میدانست اگر به صراحت نام محمد صلیاللهعلیهوآله را بیان میفرمود از طرف منافقین اسقاط میشد همانطوری که در موارد دیگری چنین عملی را انجام دادهاند.
سلیمان بن دیلمی میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: مراد از آل محمد علیهمالسلام چه کسانی هستند؟ فرمود: ذریه آن حضرت را آل محمد علیهمالسلام گویند. مجددا سؤال کردم اهل بیت محمد صلیاللهعلیهوآله کیانند؟ فرمود: ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند.(3)
امام صادق جعفر بن محمد علیهالسلام از پدر بزرگوارش از اجداد گرامی از امیر مؤمنان علیهالسلام درباره آیه سلام علی آل یاسین، فرمود: یس محمد صلیاللهعلیهوآله و ما اهل و آل یس هستیم.(4)
آنچه از طرق شیعه و عامه نقل شده آن است که مراد از یس، محمد صلیاللهعلیهوآله است و مراد از آل یس آل محمد یا اهل بیت او علیهمالسلام میباشد.
وهب بن نافع از طریق مخالفین از کادح روایت میکند که امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: از حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام در مورد معنای آل یاسین سؤال کردند فرمود: یس محمد صلیاللهعلیهوآله است و ما آل یاسین هستیم.(1)
از ابن عباس نیز نقل شده که مراد از آل یاسین آل محمد علیهمالسلام است.(2)
وَإِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ قدسسره علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ قدسسره فَسَاهَمَ فَکَانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ قدسسره قدسسره فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِیمٌ قدسسره رضیاللهعنه
«و یونس از رسولان (ما) است. به خاطر بیاور زمانی را که به سوی کشتی پر(از جمعیت و بار) فرار کرد. و با آنها قرعه افکند، (و قرعه به نام او افتاد و) مغلوب شد. (او را به دریا افکندند) و ماهی عظیمی او را بلعید، در حالی که مستحق سرزنش بود».
در مورد آیات فوق ابو حمزه ثمالی روایت کرده که روزی عبداللّه بن عمر حضور حضرت امام زین العابدین علیهالسلام رسیده و گفت: ای فرزند امام حسین علیهالسلام شنیدهام که شما گفتهاید یونس بن متی بدان جهت در شکم ماهی زندانی شده که هنگام پذیرش ولایت آل محمد علیهمالسلام توقف نموده و در قبول ولایت تردید نموده است. حضرت فرمود: آری، این گفته من است. مقصود تو از این بیان چیست؟ گفت: اگر راست میگوئید دلیلی بر صحت مدعای خود بیاورید.
حضرت امر فرمود: یکی از حاضرین چشمهای عبداللّه بن عمر را بسته و به دیگران نیز فرمود: چشمهای خود را بستند پس از چندی فرمود: چشمها را گشوده، و خود را در کنار دریایی دیدیم که امواج خروشانی داشت. عبداللّه بن عمر به آن حضرت گفت: اگر من تلف شوم خونم به گردن شما است. فرمود: اطمینان داشته باش من میخواهم برای صدق گفتار خودم برهان و حجت و دلیلی بیاورم. آنگاه با صدای بلند ماهی مخصوصی را به نام صدا زدند که یک مرتبه ماهی بزرگی چون کوه سر از آب خارج و با صدای رسا و زبان فصیح گفت: «لبیک» ای ولی خدا، آن حضرت فرمود: تو کیستی؟ عرض کرد: من ماهی یونس هستم.
حضرت فرمود: داستان یونس را بیان کن. گفت: خداوند تبارک و تعالی از زمان آدم تا زمان جدت خاتم صلیاللهعلیهوآله هیچ پیغمبری از پیغمبران را مبعوث نفرموده مگر آنکه از ایشان برای ولایت شما اهل بیت علیهمالسلام پیمان گرفته است. هر کدام که فوراً قبول ولایت نمودهاند از ابتلاات (مصائب) مصون بوده و هر یک که تأمل کرده و از چگونگی پرسش و تحقیق نمودهاند مبتلا شدند از آن جمله چون خداوند یونس را به رسالت برگزید به او وحی شد که ولایت و دوستی علی بن ابی طالب علیهالسلام و ائمه راشدین از فرزندانش را بپذیر. عرض کرد پروردگارا! چگونه دوستی کسانی را که ندیدهام در دل جای دهم؟ [و داستان او در تفسیر سوره یونس به تفصیل بیان گردید]. یونس خشمگین به جانب دریا رفت. از جانب خداوند به من امر شد او را ببلعم ولی استخوانهایش را نشکنم. مدت چهل روز یونس در شکم من بود و من در دریاها گردش مینمودم. یونس پیوسته در مناجات بود و میگفت: لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین پروردگارا! من ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام معصومین را پذیرفتم. پس از آنکه ایمان به ولایت شما آورد پروردگارم امر فرمود او
را به سلامت به ساحل رسانیده و از دریا خارج ساختم.(1)
وَمَا مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و هیچ یک از ما نیست جز آنکه مقام معلومی دارد».
علی بن ابراهیم از یحیی بن مسلم روایت کرده که من از حضرت صادق علیهالسلام شنیدم میفرمود: آیه: «و ما منا الاّ له مقام معلوم» در حق ائمه و اوصیا از آل محمد علیهمالسلام نازل شده است(2)و از شهاب بن عبدربه روایت کرده که من از حضرت صادق علیهالسلام شنیدم که میگفت در ضمن حدیثی فرمود: «کنا انوارا صفوفا حول العرش نسبح فسبح اهل السماء بتسبیحنا الی ان هبطنا الی الارض فسبحنا فسبح اهل الارض بتسبیحنا و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون» ما در عالم ارواح به صورت نور دور عرش پروردگار عالم صف کشیده بودیم و خدا را تسبیح میگفتیم، پس اهل آسمان به تسبیح گفتن ما تسبیح میگفتند، تا آنکه ما از عالم ارواح به عالم اجسام به سوی زمین فرود آمدیم. در اینجا نیز تسبیح گفتیم پس، اهل زمین بر اساس تسبیح ما تسبیح گفتند و آنچه حق تعالی در آیات «و انا لنحن الصافون، و انا لنحن المسبحون» فرموده در مورد ما نازل شده است.(3)
مخفی نماند که نزول آیه: «و ما منا الا له مقام معلوم» در شأن ائمه اطهار علیهمالسلام میباشد. بنا بر این میتوان گفت که ظاهر این آیات در حق ملائکه میباشد و باطن آن در شأن ائمه علیهمالسلام میباشد.
وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و ما همگی (برای اطاعت فرمان خداوند) به صف ایستادهایم.
و ما همه تسبیح گوی او هستیم»
محمد بن عباس ذیل آیه «و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون» از عبداللّه بن عباس روایت کرده گفت: روزی حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودیم که ناگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شد. همین که چشم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او افتاد تبسمی نموده و فرمود: مرحبا به کسی که چهل هزار سال پیش از خلقت آدم خلق شده است.
حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال کردم: چگونه ممکن است که علی علیهالسلام چهل هزار سال پیش از آفرینش پدرش خلق شده باشد و وجود پیدا کند؟ فرمود: بله چنین است. خداوند من و علی علیهالسلام را چهل هزار سال قبل از خلقت آدم آفرید. من و علی علیهالسلام نور واحدی بودیم، خداوند آن را به دو قسمت فرمود مرا از قسمتی و علی علیهالسلام را از قسمت دیگر بیافرید پیش از آنکه موجودی را خلق کرده باشد، سپس سایر موجودات را بیافرید و آنها در ظلمت و تاریکی بودند. آنها را با نور من و علی علیهالسلام نورانی گردانید و ما را سمت راست عرش جای داد. پس از آن فرشتگان را بیافرید و ما به تسبیح و تهلیل و تکبیر پروردگار پرداختیم. فرشتگان نیز به ما اقتدا نموده و به تسبیح و تهلیل و تکبیر مشغول شدند و من و علی علیهالسلام آنها را تعلیم دادیم و در علم سابق خداوند گذشته بود که دوستان من و علی علیهالسلام را داخل جهنم نگرداند.
ای ابن عباس بدان و آگاه باش! خداوند فرشتگانی را برگزیده که در دست آنها ابریقی از نقره است و داخل آن ابریقها پر از آب زندگانی از فردوس اعلی است و چون شیعیان علی علیهالسلام که پاک و پاکیزه هستند بخواهند با همسران خود همبستر شوند یکی از فرشتگان به امر پروردگار میآید و قدری از آن آب را از ابریقی که در دست دارد داخل ظرف آن شخص میریزد و آن زن و شوهر از آن آب آشامیده و
آثار آن در خلقت نوزاد و فرزند شیعه موثر واقع گشته و ایمان و ولایت اهل بیت علیهمالسلام در قلب آنها میروید همچنان که نباتات و رستنیها بر اثر آب باران نمو کرده و رویده میشوند. پس شیعیان علی علیهالسلام بر بینهای (برهانی )از طرف پروردگار و رسولش و وصی من و از طرف دخترم زهرا و حسنین و ائمه از اولاد حسین علیهمالسلام میباشند.
ابن عباس میگوید: حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: مراد از ائمه کیانند؟ فرمودند آنها از نسل من و علی علیهالسلام میباشند. آنگاه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: حمد و ستایش خدای را که ایمان و محبت علی علیهالسلام را سبب نجات از آتش جهنم و وسیله دخول بهشت قرار داده است.(1)
1) تاویل الآیات: ج2 ص501؛ حلیة الابرار: ج2 ص12؛ بحارالانوار: ج24 ص88.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ قدسسره
«ص، سوگند به قرآنی که دارای ذکر است (که این کتاب، معجزه الهی است)».
شیخ کلینی در باب احادیث معراج از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: در شب معراج از مصدر جلال پروردگار به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب شد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله نزدیک بشو به چشمه «ص»، خود را شست و شو کن و وضو بگیر و نماز بجا آور. آن حضرت از آن چشمه غسل نمود و وضو گرفت. «ص» چشمهای است که از طرف راست عرش پروردگار جاری است.(1)
جویریه روایت کرده گفت: سفیان بن سعید ثوری از حضرت باقر علیهالسلام پرسید: معنای «ص و القرآن» چیست؟ فرمود: «ص» چشمهای است که از زیر عرش پروردگار جاری است و همان چشمه است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شب معراج از آن وضو گرفت و جبرئیل هر روز در آب آن چشمه فرو میرود و چون خارج میشود خود را حرکتی میدهد قطرات آبی که از او میچکد به فرمان پروردگار هر یک فرشتهای میشود که به تسبیح و تقدیس پروردگار تا روز قیامت مشغول
1) الکافی: ج3 ص485.
میشوند.(1)
«و القرآن ذی الذکر» (یعنی قسم به قرآن که مقام ذکر و بیان است) چون در آن دلایلی برای خردمندان است که اندیشه کنند، حق را بشناسند و از باطل دوری جویند و چون در قرآن ذکر پروردگار و صفات اعلی و اسماء حسناء و حالات پیغمبران و داستان پیشینیان و بعث و نشور و احکام تکلیف و حدود میباشد چنانچه فرمود: «ما فرطنا فی الکتاب من شیء»(2)از این جهت تعبیر به ذکر نمود.
از دعای زین العابدین علیهالسلام ظاهر میشود که: ص (از لحاظ باطن) نام نامی حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که حق تعالی به آن قسم خورده میباشد بنابراین «ص» به این معنی است که قسم به پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله .
اسحق بن عمار از حضرت ابو الحسن موسی بن جعفر علیهالسلام پرسید: «ص» چه چیزی است که در معراج پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مأمور به غسل کردن در آن بود؟ حضرت فرمود: ص چشمهای است که از ستونی از ستونهای عرش که آنرا ماء الحیات گویند سرچشمه میگیرد(3)«ص و القرآن ذی الذکر» بنابراین «ص» قسم به آن چشمه خواهد بود.
وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ رضیاللهعنه
«و حکومت او را استحکام بخشیدیم، (هم) دانش به او دادیم و (هم) داوری عادلانه»
ذیل آیه فوق ابی صلت هروی روایت کرده گفت: حضرت رضا علیهالسلام به زبانهای مختلف تکلم مینمود و در هر زبانی فصیحتر از اهل آن سخن میفرمود. روزی
حضورش عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! تعجب دارم از شما که به همه زبانها تسلط داری و با مردم هر دیاری به زبان خود آنها تکلم میفرمائید. فرمود: ای ابی صلت! من حجت خدا هستم بر مخلوقات او و هر حجت خدایی زبان تمام مخلوقات را میداند. آیا فرمایش جدم امیرالمؤمنین علیهالسلام به شما نرسیده که میفرمود: خداوند به من فصل خطاب عطا فرموده و مراد از فصل خطاب معرفت و آشنائی به زبانهای مخلوقات است.(1)
أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الاْءَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند همچون مفسدان در زمین قرارمیدهیم، یا پرهیزگاران را همچون فاجران؟»
ذیل آیه: «ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: برای اهل حق سزاوار نیست که خود را در مقام و منزلت اهل باطل پائین بیاوردند و آیه فوق را تلاوت فرمودند.(2)
عبد الرحمن بن کثیر روایت کرده گفت: معنای آیه مزبور را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: مقصود از «ام نجعل الذین امنوا» امیرالمؤمنین علیهالسلام و پیروان آن حضرت است و مراد از «کالمفسدین فی الارض» حبتر و زریق (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و اصحاب آنها میباشد.(3)
ابن عباس روایت کرده گفت: ابتدا آیه در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعیان آن
حضرت نازل شده و ذیل آیه درباره دشمنان اهل بیت است.(1)
حسکانی در کتاب شواهد التزیل طی چندین روایت از منابع مختلف متذکر شده که مراد از «نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» علی بن ابی طالب علیهالسلام است و در چند حدیث دیگر آن را به حضرت علی علیهالسلام و حمزه و عبیده بن حارث بن عبدالمطلب نسبت داده است و مراد از «کَالْمُفْسِدِینَ فِی الاْءَرْضِ» عتبه و شیبه و ولید بن عتبه است که به دست حضرت علی و حمزه و عبیده بن حارث کشته شدند و مراد از «أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ» متقین، حضرت علی علیهالسلام و حمزه و عبیده بن حارث هستند و فجار، عتبه و شیبه و ولید بن عتبه میباشند.(2)
کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الاْءَلْبَابِ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«این کتابی است پربرکت که بر تو نازل کردهایم تا در آیات آن تدبر کنند و خردمندان متذکر شوند».
علی بن ابراهیم ذیل این آیه از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که مراد از آیات قرآن امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند و چون اکثر آیات در شأن ایشان نازل شده میتوان اطلاق آیات قرآن بر ایشان کرد «و لیتذکر اولوا الاباب» مراد از آیات و اولو الالباب امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند و امیرالمؤمنین علیهالسلام به این آیه افتخار میکرد و میفرمود: خداوند نه پیش از من و نه بعد از من مثل آن چیزی که به من عطا فرموده به کسی عطا نکرده است.(3)
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لاَّ یَنبَغِی لاِءَحَدٍ مِّنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ علیهاالسلام قدسسرهم
«گفت: پروردگارا مرا ببخش و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشندهای».
علی بن یقطین روایت کرده گفت: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام سؤال نمودم: آیا شایسته است پیغمبر خدا بخیل باشد و بخل ورزد؟ فرمود: خیر. حضورش عرض کردم: پس معنای سخن سلیمان که گفت: «رب اغفر لی و هب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی» چیست؟
فرمود: ملک و سلطنت بر دو بخش است: یکی ملکی است که به جنگ و قهر و جور و به اختیار مردم به دست آمده و دیگر ملک و سلطنتی است که از طرف پروردگار به او عطا داده شده است، مانند ملک ابراهیم و جالوت و ذوالقرنین سلیمان عرض کرد: پروردگارا! ملک و سلطنتی به من عطا بفرما که پس از من کسی سزاوار آن نباشد بگوید که آن سلطنت با جنگ و جور و به اختیار مردم گرفته شده است. لذا خداوند باد را مسخر او کرد که به فرمانش هر کجا میخواست به آرامی حرکت میکرد و علم منطق طیر به او مرحمت نمود. مردم معاصر او و مردم بعد از زمانش دانستند که ملک و سلطنت سلیمان شباهت ندارد به سلطنت پادشاهان جباری که با جنگ و زور سلطنت خود را گرفتهاند.
سپس آن حضرت فرمود: پروردگار به ما آل محمد علیهمالسلام آنچه را به سلیمان عطا فرموده عطا کرده و چیزهای دیگر به ما عنایت فرموده که به سلیمان نداده است.
آن حضرت سپس فرمود: روزی سلیمان بر بساط (فرش) خود نشسته بود باد او را سیر میداد عبورش به زمین کربلا افتاد، باد سه مرتبه بساط را بگردانید و آن را به زمین فرود آورد. سلیمان سؤال کرد: ای باد! چرا به زمین قرار گرفتی؟ خطاب کرد: اینجا قتلگاه حسین علیهالسلام است. پرسید حسین علیهالسلام کیست؟ جواب داد: سبط
محمد صلیاللهعلیهوآله خاتم پیغمبران و فرزند علی بن ابی طالب علیهالسلام سلیمان گفت: قاتل او کیست؟ پاسخ داد: ملعون اهل آسمانها و زمین یزید لعنة اللّه علیه. سلیمان دست به دعا بلند کرد و یزید را نفرین و لعنت کرد و تمام جن و انس و پرندگان آمین گفتند. آنگاه باد فرش را بالا برد.(1)
سلطنت و قدرت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام فوق سلطنت سلیمان و داود است و در بسیاری از موارد هم از آنها بروز کرده است. شاید هزار مورد دیده شده که از قبور آنها و در اثر توسل به آنها آثار عجیب و غریب ظاهر شده است لکن چون آنها مأمور به ظاهر بودند خود داری میکردند ولی این مقام برای آنها پس از ظهور حضرت بقیه اللّه علیهالسلام و دوره رجعت ائمه علیهمالسلام ظاهر میشود.
هَذَا عَطَاوءُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«(و به او گفتیم): این عطای ما است، به هر کس میخواهی (و صلاح میبینی) ببخش، و از هر کس میخواهی امساک کن، و حسابی بر تو نیست (تو امین هستی)».
زکریا الزجاجی میگوید: از امام باقر علیهالسلام شنیدم که فرمود علی علیهالسلام به منزله سلیمان بن داود بود.(2)چرا که خداوند در حق او فرمود «هذا عطاءنا فامنن او امسک بغیر حساب» یعنی اینکه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام مشتمل بر امامت و خلافت و ریاست کل بر جن و انس و تمام مخلوقات است و این به منزله همان ولایت سلیمان علیهالسلام بر ملکی که خداوند به او بخشیده است میباشد و شامل ریاست کل بر جن و انس و پرندگان و حیوانات درنده و غیره میباشد. اما به امیرالمؤمنین علیهالسلام چیزی بخشیده شد که به سلیمان داده نشده است. برای اینکه
چیزی که به او داده شده (تنها) به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز داده شده و چیزی که به او عطا شده به سلیمان عطا نگردیده است. در نتیجه چیزی که به امیرالمؤمنین علیهالسلام بخشیده شده به سلیمان داده نشده است. و تفسیر آیه «و کل شیء احصیناه فی امام مبین» هر چیزی را در امام آشکار شمارش و ظاهر کردیم این مسأله را ثابت میکند.
وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ قدسسره
«و بنده ما ایوب را به یاد آور، آنگاه که پروردگارش را ندا داد که: شیطان مرا به رنج و عذاب مبتلا کرد».
جابر بن یزید الجعفی از یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت نموده که سلمان فارسی رضیاللهعنه بر امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شد و در مورد شخصیت آن حضرت سؤال نمود. فرمود: ای سلمان! اگر تمام ملل جهت اطاعتم دعوت کنند، آنها نسبت به من کافر شده در آتش عذاب گرفتار میشوند، چرا که در حقیقت من مسئول و خزینه دار دوزخ برای عذابشان هستم.
ای سلمان! هرکس مرا به شخصیت واقعی ام بشناسد با من در ملا اعلا (عالم بالا) میباشد. در همین هنگام حسن و حسین علیهماالسلام وارد شدند، آن حضرت فرمود:ای سلمان! این دو چلچراغ عرش پروردگار جهانیان هستند و بهشت به وسیله آن دو روشن است. و مادرشان برگزیدهترین زنان میباشد. خداوند در مورد من از مردم عهد و پیمان گرفت، بعضی پذیرفتند و بعضی تکذیب نمودند که جایگاهشان در دوزخ است. من حجت بالغه و کلمه باقی (بقیة اللّه) و مقدم السفراء (اوصیاء) هستم.
سلمان گفت: ای امیرالمؤمنین! نام تو را در تورات و انجیل یافتم. پدر و مادرم به فدایت ای کشته در کوفه! به خدا قسم اگر مرا میگذاشتند، مقالهای در مورد شما
میگفتم که همه طاقت تحمل و هضم آن را نداشته و میگفتند: خدا قاتل او را رحمت کند (یعنی سلمان را میکشتند). برای اینکه شما حجت اللّه هستی. خداوند توبه آدم را به وسیله شما پذیرفت و یوسف را به وسیله شما از چاه نجات داد. شما داستان ایوب و علت تغییر نعمت خدا براو بودی.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آیا قصه ایوب و علت تغییر نعمت خدا بر او را میدانی؟ عرض کردم: خدا و امیرالمؤمنین علیهالسلام بهتر میدانند. فرمود: زمانی که ایوب به نبوت مبعوث گردید، نسبت به ملک و سلطنت من شک نمود و گفت: این سخن سنگین و امر عظیم میباشد. خداوند فرمود: ای ایوب! شما در کسی شک میکنی که خودم او را به وجود آورده ام. من آدم را به بلا گرفتار و آزمایش کردم و او (امیرالمؤمنین علیهالسلام ) را برای (نجاتش) قرار دادم و تسلیم و قبول ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از جانب او، باعث شد که من از آدم صرفنظر کردم. شما میگوئی که این (ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) سخن سنگین و امر عظیم است. به عزت و جلالم قسم که شما را از عذاب خودم میچشم یا با اطاعت از امیرالمؤمنین علیهالسلام به سوی من توبه کنی؟ سپس سعادت مشمول حال او گردید. یعنی او با اطاعت از امیرالمؤمنین علیهالسلام بسوی خدا توبه نمود.(1)
هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسَابِ قدسسرهم علیهاالسلام
«این است آنچه برای روز حساب به شما وعده داده میشد».
الطافی که خداوند به اهل ایمان و تقوا دارد منحصر به اینها نیست و به اصطلاح اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند. قبل از مرگ ملائکه بشارت میدهند، انوار مقدسه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام بالای سرش میآیند و تا اذن ندهند
1) تاویال آیات: ج2 ص505؛ بحارالانوار: ج26 ص292؛ مدینة المعاجز: ج2 ص31؛ البرهان: ج4 ص676.
قبض روح نمیشود و ملائکه به استقبالش در قبر میآیند و قبرش تا چشم کار میکند گشاد میگردد و دری از بهشت، به رویش باز میشود و هر روز هدایا برای او میآید و روحش در وادی السلام با ارواح مؤمنین محشور میشود و فردای قیامت با صورت نورانی و زیور آلات بهشتی و استقبال ملائکه یا با کفن های خود در طرف راست محشر و پای منبر و زیر لوای حمد،کنار حوض کوثر خدمت انبیاء و مؤمنین وارد میشود و حساب او آسان و میزانش سنگین و عبورش از صراط به راحتی انجام میشود تا اینکه وارد بهشت میشود که دیگر لذات آن تمام شدنی نیست.(1)
هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ قدسسرهم قدسسرهم جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هَذَا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَغَسَّاقٌ قدسسرهم علیهالسلام وَآخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوَاجٌ قدسسرهم علیهماالسلام هَذَا فَوْجٌ مُّقْتَحِمٌ مَّعَکُمْ لاَ مَرْحَبًا بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُوا النَّارِ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله قَالُوا بَلْ أَنتُمْ لاَ مَرْحَبًا بِکُمْ أَنتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قَالُوا رَبَّنَا مَنْ قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِی النَّارِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره وَقَالُوا مَا لَنَا لاَ نَرَی رِجَالاً کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِّنَ الاْءَشْرَارِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم رضیاللهعنه
«این است [حال بهشتیان] و [اما] برای طغیانگران واقعا بدفرجامی است. به جهنم در میآیند، و چه بد آرامگاهی است. این جوشاب و چرکاب است، باید آن را بچشند. و از همین گونه، انواع دیگر [عذابها]. اینها گروهیاند که با شما به اجبار [در آتش] در میآیند. بدا به حال آنها، زیرا آنان داخل آتش میشوند. [به رؤسای خود] میگویند: "بلکه بر خود شما خوش مباد این [عذاب] را شما خود برای ما از پیش فراهم آوردید، و چه بد قرارگاهی است.
1) اطیب البیان: ج11 ص257.
میگویند: "پروردگارا، هر کس این [عذاب [را از پیش برای ما فراهم آورده، عذاب او را در آتش دو چندان کن».
خداوند در آیه قبل پس از بیان نعمتهای بی منتها و تمام نشدنی که جهت پرهیزکاران در بهشت تدارک فرموده در این آیات حال دوزخیان و کیفر و عذاب آنها را بیان کرده میفرماید: «و انّ للطاغین لشر مئاب» همانا کیفر و عذاب کسانیکه طغیان و سرکشی نمودند و تکذیب پیغمبران و آیات الهی کردهاند، دوزخی است که به آن تافته و سوخته شده و بد منزلگاهی است. اینست عذاب آنها و در آنها از آب متعفن و غساق بچشند و از این قبیل انواع عذابهای گوناگون برای ایشان آماده و فراهم شده است. مراد از طاغین منافقین صدر اسلام و بنی امیه است.
علی بن ابراهیم روایت کرده که غساق یک وادیی (بیابان) در جهنم است که در آن سیصد و سی قصر است و در هر قصری سیصد خانه و در هر خانه چهل زاویه و در هر زاویه ماری و در هر ماری سیصد و سی عقرب و در نیش هر عقربی سیصد و سی کوزه از زهر که اگر عقربی از آن عقربها زهر خود را فرو ریزد جمیع دوزخ و اهل دوزخ را فرامیگیرد.(1)
اخبار بسیار داریم که دسته اول: عمر و ابوبکر و عثمان و بنی امیه و بنی العباس و دیگران هستند که به عذابهای مذکور در آیات فوق عذاب میشوند. و دسته دوم «هذا فوج مقتحم معکم» پیروان و تابعین آنها از مخالفین و معاندین هستند که پشت سر آنها وارد میشوند و در آیات تعبیر به «ضعفاء» میکنند و پیشینیان را به مستکبرین و مجادله آنها با یکدیگر را بیان میفرماید: «لا مرحبا بهم انهم صالوا النار» آنچه عبادت کردند از نماز و روزه و حج و تلاوت قرآن اذکار و غیره به قدر خردلی ارزش ندارد، چون ایمان و ولایت نداشتند که شرط اولی
1) تفسیر قمی: ج2 ص242.
صحت ایمان و عبادت است و میفرماید: «و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا»(1)«قالوا بل انتم لا مرحبا بکم» ضعفاء و پیروان [به رؤسای خود[ میگویند: بلکه بر خود شما خوش مباد «انتم قدمتموه لنا» این [عذاب] را شما خود، برای ما از پیش فراهم آوردید، شما در ضلالت و گمراهی بودید و ما به خاطر پیروی و متابعت از شما در ضلالت افتادهایم و هم در آخرت پیشاپیش ما وارد جهنم شدید و در شکنجه عذاب افتادید. «فبأس القرار» پس چه بد منزلگاهی است، بلکه عذابهای ما هم بر شما بار شده چون شما باعث ضلالت و گمراهی ما شدید.
آنگاه حال اشخاصی که بعد از آنها به آل محمد علیهمالسلام ظلم و ستم نموده و حقوق آن بزرگواران را غصب کردهاند بیان نموده و میفرماید: «هذا فوج مقتحم معکم لا مرحبا بهم انهم صالوا النار». اینها فوج و دستهای هستند که با شما به دوزخ درآمدند و مقصود از این فوج و دسته بنی عباس و پیروان آنها میباشند. بنی امیه به ایشان میگویند: بدا به حال شما که به دوزخ و آتش فروزان درآمدید. بنی عباس و اهل دوزخ به بنی امیه و رؤسای خود پاسخ میدهند. بدا به حال شما که زودتر و قبل از ما نسبت به آل محمد علیهمالسلام ستم نموده و به دوزخ افتادید که بدترین قرارگاه و منزل است.
آنگاه بنی امیه به درگاه خدا توجه نموده و میگویند پروردگارا! کسانی که این عذاب را برای ما فراهم نمودهاند و قبل از ما نسبت به آل محمد علیهمالسلام ستم کردهاند و ما را به ظلم و ستم وارد نمودهاند عذابشان را دو چندان کن، و مقصود آنها منافقین دوره پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هستند که (حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را غصب نمودند) و سر منشأ ظلم و ستم و فساد بودهاند چرا که بنی امیه در ظلم و ستم به ایشان اقتدا کردند و از آنها
1) سوره فرقان آیه 25.
پیروی نمودند.
علی بن ابراهیم میگوید: که مراد از طاغین (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و بنی امیهاند و مراد از «آخر من شکله ازواج» بنی العباسمی باشند که مانند بنی امیه ظالم و غاصب حق آل محمد علیهمالسلام بودند.(1)
وَقَالُوا مَا لَنَا لاَ نَرَی رِجَالاً کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِّنَ الاْءَشْرَارِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم رضیاللهعنه أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الاْءَبْصَارُ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهاالسلام إِنَّ ذَلِکَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و میگویند: «ما را چه شده است که مردانی را که ما آنان را از [زمره] اشرار می شمردیم نمیبینیم؟ آیا آنان را [در دنیا] به ریشخند میگرفتیم یا چشمها[ی ما [بر آنها نمیافتد؟ این مجادله اهل آتش قطعا راست است».
سپس دشمنان آل محمد علیهمالسلام در آتش دوزخ به یکدیگر میگویند: «ما لنا لا نری رجالا نعدهم من الاشرار اتخذناهم سخریا ام زاغت عنهم الابصار» چه شده است که ما آنهایی را که از اشرار محسوب میکردیم یعنی شیعیان و دوستان آل محمد علیهمالسلام را در دوزخ نمیبینیم، آن کسانی را که ما در دنیا آنان را مسخره میکردیم اینجا نیستند یا آنکه به چشم ما دیده نمیشوند.
ذیل آیه فوق میسر روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب شدم، آن حضرت از حال دوستان سؤال نمودند. حضورشان عرض کردم: فدایت گردم! ما دوستان شما آل محمد علیهمالسلام در نظر این مردم بدتر از یهود و مسیحیان و مجوس و مشرکین هستیم. فرمود: سوگند به خدا! شما داخل دوزخ نخواهید شد، این مردم شما را در دوزخ جستجو میکنند و یک نفر از شما دوستان ما را نمییابند
1) تفسیر قمی: ج2 ص242.
و آیه فوق را در تأیید فرمایشات خود تلاوت نمودند.(1)
محمد بن سلیمان روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام بودم ابو بصیر وارد شد آن حضرت به او فرمود: ای ابا محمد! پروردگار، شما را در قرآن یاد فرموده در آنجا که حکایت مینماید از قول دشمنانتان و میفرماید: «وقالوا ما لنا نری رجالا کنا نعدهم من الاشرار» و فرمود: به خدا قسم! اراده نکردهاند مگر شما دوستان ما را در عالم دنیا، شما در نظر این مردم از اشرار محسوب میشوید ولی در آخرت که در بهشت قرار و آرام گرفتهاید، دشمنان، شما را در آتش جهنم جستجو میکنند.(2)
آن حضرت در حدیث دیگری فرمود: ای سماعه! هرگاه از دوستان ما لغزشی سر بزند ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله حضور پروردگار از آنها شفاعت مینمائیم.(3)
إِنَّ ذَلِکَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«این مجادله اهل آتش قطعا راست است».
امام صادق علیهالسلام سپس فرمود: ای اهل ایمان و دوستان ما اهل بیت بدانید که این مجادله و منازعه بین اهل دوزخ حتمی است و محقق خواهد شد.(4)
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام
«بگو: این خبری بزرگ است».
ابی حمزه روایت کرده گفت: حضور حضرت باقر علیهالسلام عرض کردم: شیعیان از تفسیر «نباء عظیم» سؤال میکنند. فرمود: نباء عظیم امیرالمؤمنین علیهالسلام است. خود آن
حضرت میفرمود: آیتی بزرگتر از من و خبری عظیمتر از من نزد پروردگار نیست.(1)ولی مردم از وجود مقدسش اعراض نموده و دوری میجویند. «ما کان لی من علم بالملا الاعلی اذ یختصمون»(2)مرا بر فرشتگان عالم بالا که درباره خلافت خصومت و گفتگو داشتند علمی بیش از وحی خدا نبود و خصومت فرشتگان در داستان و خلافت آدم بود هنگامی که پروردگار فرمود: «انی جاعلٌ فی الارض خلیفة»(3)من روی زمین جانشین و خلیفهای قرار میدهم، فرشتگان عرض کردند: «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء»(4).
علی ابراهیم ذیل آیه «ان یوحی الی الا انما انا نذیر مبین»((5)) از اسماعیل جعفی روایت کرده گفت: در مسجد الحرام نشسته بودم و حضرت باقر علیهالسلام نیز تشریف داشتند ناگاه سر مبارک را به سوی آسمان نموده و سپس به کعبه نظر افکندند و سه مرتبه این آیه را قرائت فرمودند: «سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی»((6)) بعد به سوی من متوجه شده و فرمودند: ای عراقی! مردم عراق در معنای این آیه چه میگویند؟ عرض کردم میگویند: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از اینجا به مسجد اقصی که بیت المقدس است تشریف بردند. فرمود: چنین نیست که میگویند بلکه از اینجا تشریف بردند به آسمان و با دست مبارک اشاره به آسمان کرده و فرمودند: میان این حرم تا بالا حرم است و فرمود: همین که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به سدرة المنتهی رسیدند جبرئیل از حضرتش جدا شد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای جبرئیل! چگونه مرا در چنین موضعی تنها میگذاری؟
جواب داد: ای پیغمبر خدا! پیش بروید به خدا قسم به جایی رسیدهاید که هیچ آفریدهای پیش از حضرتت به آنجا نرسیده است. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من به مقام قرب چنان نزدیک شدم که نور پروردگار را مشاهده کردم و میان من و خداوند تسبیحی حائل بود.
جعفی میگوید: عرض کردم: تسبیح چیست ؟ فرمودند: از مصدر ذات اقدس پروردگاری سه مرتبه خطاب شد: یا محمد صلیاللهعلیهوآله گفتم: لبیک ای پروردگار! بعد خطاب رسید که در ملاء اعلی (آسمانها) در مورد چه چیزی مجادله و حکومت میشود؟ عرض کردم: تو را ستایش میکنم. من جز آنچه تعلیم فرمودهای دانشی ندارم. ناگهان دست قدرت را در سینهام یافتم به طوری که سردی آنرا از پشت کتفم احساس نمودم و از آن پس چیزی از گذشته و آینده سؤال نکردند، مگر آنکه آن را میدانستم. دوباره ندائی شنیدم: ای محمد صلیاللهعلیهوآله : در ملاء اعلی در مورد چه چیز مجادله میشود؟ عرض کردم: پروردگارا! در درجات و حسنات و کفارات.
پس ندایی رسید: ای محمد! همین که عمرت به آخر رسد و دوره حیات دنیایی به پایان برسد وصی شما کیست؟ عرض کردم: پروردگارا! من تمام خلقت را آزمودم و در میان آنها کسی را فرمانبردارتر از علی علیهالسلام ندیدم. و آنچه جستجو کردم هیچ بشری را محبوبتر از علی علیهالسلام نیافتم. آری همین طور است علی علیهالسلام نزد من نیز محبوبترین خلایق است.
«یا محمد بشره بانه رایة الهدی وامام اولیای و نور لمن اطاعنی و الکلمة التی الزمتها للمتقین من احبه احبنی و من ابغضه ابغضنی مع ما انی اخصه بما لم اخصه به احدا فقلت یا رب اخی و صاحبی و وزیری و وارثی فقال انه امر قد سبق انه مبتلی و مبتلی به» ای محمد صلیاللهعلیهوآله به او بشارت بده که چراغ هدایت اولیای من است و پرچمدار افراد مؤمن و صالح است و نور است برای کسانی که اطاعت اوامر مرا مینمایند و برای اشخاص با تقوی کلمه باقیه است که همراه آنها میباشد.
ای محمد صلیاللهعلیهوآله هر که علی علیهالسلام را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کسی با علی علیهالسلام خصومت ورزد با من دشمنی و پیکار نموده است. من به علی علیهالسلام صفات و ویژگیهایی دادهام که کسی جز او شایستگی آن را نداشته است.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من عرض کردم: پروردگارا! علی علیهالسلام برادر و وزیر و وارث و صاحب من است؟ خطاب آمد که اینها اموری است که قضا و قدر بر آنها سبقت گرفته است. او امتحان شده و جمیع خلایق به او امتحان میشوند. به علی علیهالسلام چهار چیز عطا کردهام که کسی پرده از روی آن بر نخواهد داشت.(1)
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «نبا» امامت است.(2)توضیح اینکه دین مقدس اسلام تام است فوق التمام و کامل است فوق الکمال مشتمل بر جمیع عقائد حقه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه و خالی از هر عیب و نقصی از عقائد فاسده و صفات خبیثه و اعمال زشت. لکن تمام اینها به منزله پیکر اسلام است که از هر جهت تام و تمام است ولی جسد بی روح است و یک مجسمه بیش نیست و روح اسلام، ولایت که ایمان تحقق پیدا نمیکند مگر به ولایت و تمام آثار و اجر و ثوابها منوط به او است چنانکه در حق آدم، خداوند به ملائکه خطاب فرمود: «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین»(3)و به اصطلاح عوام فوت کاسه گری است که تا نباشد کاسه نمیشود. و شاهد بر اینکه مراد از «نباء عظیم» ولایت است نه آنچه مفسرین گفتهاند که آیه شریفه «قل هو نبا عظیم انتم عنه معرضون» خطاب به مسلمین است، زیرا کفار و مشرکین از تمام اسلام و دین و قرآن حتی از توحید و رسالت اعراض نمودهاند نه از نباء عظیم و این مسلمین هستند که از ولایت اعراض کردهاند چرا که کفار و مشرکین اختلاف در اسلام ندارند بلکه به
کلی منکر آن هستند و این مسلمانان هستند که در امر ولایت و امامت ائمه اطهار علیهمالسلام اختلاف دارند. خلاصه کلام اینکه نصب خلیفه نه به اختیار رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده و نه به اختیار امت و نه به شوری است بلکه در ملاء اعلای عالم انوار خداوند متعال نصب فرموده است.
فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ علیهالسلام علیهاالسلام
«پس همه فرشتگان یکسره سجده کردند».
همانگونه که قبلا گفته شد وقتی که خداوند «علم آدم الاسماء کلها»(1)اسامی پنج تن آل عبا علیهمالسلام را به فرشتهها یاد داد و فهمیدند که نسل آنها (آل عبا) در آدم خواهد بود برای آدم سجده نمودند. از این جمله استفاده میشود که ائمه اطهار علیهمالسلام و خلفاء الهی از آدم تا حضرت بقیه اللّه علیهالسلام بر تمام ملائکه حتی مقربین درگاه ربوبی مقام ولایت دارند و تمام در تحت اطاعت، و فرمان آنها هستند.(2)
قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ علیهالسلام قدسسرهم
«فرمود: "ای ابلیس، چه چیز تو را مانع شد که برای چیزی که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آوری؟ آیا تکبر نمودی یا از [جمله] برتری جویانی؟"».
ابی سعید خدری روایت کرده گفت: حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودم شخصی معنای آیه «استکبرت ام کنت من العالین» را از حضرتش سؤال نمود و عرض کرد: ای رسول خدا! بزرگواران و آنهائی که دارای مرتبه بلند و مقام عالی هستند چه
اشخاصی میباشند که از فرشتگان برتر و بالاترند؟
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام هستیم که در سرادق (ساق) عرش پروردگار مشغول تسبیح خدای تعالی بودیم و فرشتگان از تسبیح ما، پروردگار را تسبیح مینمودند. دو هزار سال پیش از آدم و چون آدم آفریده شد. فرشتگان به سجده کردن آدم امر نشدند مگر برای خاطر ما. پروردگار در مقام توبیخ به شیطان فرمود: آیا (مگر) تو از آن اشخاصی بودی که نامشان در سرادق عرش نوشته شده است؟
حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله سپس فرمود: ما راه خدا هستیم به وسیله ما مردم هدایت میشوند. هر کس ما را دوست بدارد، خدا او را دوست داشته و داخل بهشت میگرداند و هر آنکه ما را دشمن بدارد خداوند دشمن اوست و او را در دوزخ وارد میکند. و ما را دوست نمیدارد مگر آنهایی که حلال زاده و پاک و پاکیزه هستند.(1)
حضرت صادق علیهالسلام به یونس بن ظبیان که به حضورش شرفیاب شده بود، فرمود: ای یونس! اگر علم و دانش صحیح و درست میخواهی فقط نزد اهل بیت علیهمالسلام است چرا که پروردگار به ما ارث داده و شرح حکمت و فصل خطاب به ما اهل بیت عطا فرموده است.
یونس میگوید حضورش عرض کردم: تمام اهل بیت مانند شما هستند و ارث از حضرت فاطمه علیهاالسلام و امیرالمؤمنین علیهالسلام میبرند؟ فرمود: فقط ائمه دوازدهگانه علیهمالسلام اینطور میباشند.
از آن حضرت تقاضا نمودم اسامی ایشان را برایم بیان فرمایند. فرمود: اول آنها علی بن ابی طالب علیهالسلام و بعد از آن حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی بعد از او من و بعد از من، فرزندم موسی بن جعفر و فرزندش علی بن موسی
1) فضائل الشیعه صدوق: ص7؛ بحار الانوار: ج11 ص142.
الرضا و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و بعد از حسن حجه عصر علیهمالسلام است. پروردگار ما را پاک و پاکیزه گردانیده و برگزیده و به ما چیزهائی عطا نموده که به احدی از جهانیان عطا ننموده است.
حضورش عرض کردم: فرزند عبداللّه بن مسعود روز گذشته همین سؤالات مرا از حضرتت پرسیده، جواب دیگری فرموده بودید. فرمود: ای یونس! ما به هر کس به قدر وسع و توانائی او جواب میگوئیم و تو بر آنچه از این موضوعات بیان کردم اهل بودی. آنرا از غیر اهلش پنهان بدار ولی از اهل آن کتمان مدار.(1)
و در خصوص اخبار انوار مقدسه انبیاء به ویژه انوار مقدسه محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اول ما خلق اللّه نوری» اولین نوری که خدوند خلق نمود نور من بود(2)و پس از آن دوازده حجاب آفرید و این نور را در آنها سیر داد در حجاب اول دوازده هزار سال تا حجاب دوازدهم هزار سال و در هر حجابی ذکری داشت تا عرش را آفرید و هفت هزار سال در عرش بود تا آدم را آفرید و معلوم است که اینها مصداق اتم بودند و این استفهام انکاری است و شیطان خباثت باطن خود را ظاهر کرد.
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآله قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ علیهماالسلام إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ علیهماالسلام قدسسره
«گفت: "پروردگارا، پس مرا تا روزی که برانگیخته میشوند مهلت ده." فرمود: "در حقیقت، تو از مهلت یافتگانی، تا روز معین معلوم."»
وهب بن جمیع گفت: از امام صادق علیهالسلام در مورد آیات فوق سؤال کردم و گفتم: منظور از «یوم الوقت المعلوم» کدام روز است؟ فرمود: ای وهب! گمان میکنی
روزی است که مردم در آن روز بر انگیخته میشوند؟ نه، اما خداوند تا روز مقرر و معلوم به او مهلت میدهد سپس اورا میگیرد و گردن میزند. آن روز «یوم الوقت المعلوم» است. همچنین منظور از «یوم الوقت المعلوم» روزی که نزد من معین و مقدر است و جلو و عقب نمی شود و آن زمان ظهور ولی عصر علیهالسلام میباشد.(1)
إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ علیهماالسلام علیهاالسلام
«مگر آن بندگان پاکدل تو را».
منظور از بندگانی که حق تعالی ایشان را برای دین و اطاعت خود پاک کرده انبیا و اوصیا (ائمه اطهار) علیهمالسلام میباشند.(2)
قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ وسلم إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ علیهماالسلام علیهالسلام وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ علیهماالسلام علیهماالسلام
«بگو: "مزدی بر این [رسالت] از شما طلب نمیکنم و من از کسانی نیستم که چیزی از خود بسازم و به خدا نسبت دهم. این [قرآن] جز پندی برای جهانیان نیست. و قطعا پس از چندی خبر آن را خواهید دانست."»
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: مراد از ذکر و نبأه در آیات «ان هو الا ذکر للعالمین و لتعلمن نبأه بعد حین» امیرالمؤمنین علیهالسلام است و مردم خبر اورا بعد از خروج و ظهور حضرت قائم علیهالسلام به خوبی خواهند فهمید.(3)
نیز آن حضرت فرموده: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به دشمنان خداوند و اولیاء شیطان و
اهل تکذیب و انکار فرمود: من از شما سؤال اجر نمیکنم زیرا شما درخور سؤال نیستید. آنها در جواب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میگفتند: آیا این کافی نیست که محمد صلیاللهعلیهوآله مدت بیست سال خود را بر ما تحمیل نموده و ما را مقهور افکار و عقاید خویش ساخته و اینک در نظر دارد اهل بیت خود را بر ما تحمیل کند و این امر را خداوند مقرر نفرموده بلکه خودش میخواهد خانواده اش را بعد از خود بر ما مسلط سازد. اگر محمد صلیاللهعلیهوآله بمیرد ما هرگز نمیگذاریم خلافت به اهل بیت او برسد و از آنها خواهیم گرفت.
خداوند در آیه دیگر از ضمایر و آنچه در دل منافقین میگذشت پیغمبرش را مطلع ساخته و میفرماید: «ام یقولون افتری علی اللّه کذبا ان یشاء اللّه یختم علی قلبک»(1)اگر ما میخواستیم وحی را از تو قطع میکردیم و تو دیگر درباره فضیلت اهل بیت خودت سخن نمیگفتی و در ولایت و مودت ایشان بحث نمیکردیم ولی ما خواستیم که وحی به تو نازل شده و فضیلت و ولایت اهل بیت خود را به خلق برسانی، و آنچه که گفتهای به دستور و امر ما بوده و از جانب خود سخنی نگفتی.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنکُمْ وَلاَ یَرْضَی لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ وَإِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی ثُمَّ إِلَی رَبِّکُم مَّرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ علیهالسلام
«اگر کفر ورزید، خدا از شما سخت بینیاز است و برای بندگانش کفران را خوش نمی دارد، و اگر سپاس (شکر) دارید آن را برای شما میپسندد، و هیچ بردارندهای بار [گناه] دیگری را بر نمیدارد، آنگاه بازگشت شما به سوی پروردگارتان است، و شما را به آنچه میکردید خبر خواهد داد، که او به راز دلها داناست».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از شکر در این آیه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام است و کفر خلاف شکر و نشناختن مقام ولایت و امامت میباشد.(1)
أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الاْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ
1) المحاسن: ج1 ص149؛ بحار الانوار: ج24 ص60؛ تفسیر صافی: ج4 ص315.
لاَ یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الاْءَلْبَابِ صلیاللهعلیهوآله
«[آیا چنین کسی بهتر است] یا آن کسی که او در طول شب در سجده و قیام اطاعت [خدا] میکند [و] از آخرت میترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد؟ بگو: "آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند یکسانند؟" تنها خردمندانند که پند پذیرند».
جابر انصاری نقل میکند که حضرت باقر علیهالسلام میفرمود: مراد از «و الذین یعلمون» ما ائمه هستیم و مراد از «الذین لا یعلمون» دشمنان ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله میباشند و اولوا الالباب شیعیان ما هستند.(1)
محمد بن سلیمان روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام شرفیاب بودم ابو بصیر وارد شد آن حضرت به او فرمود: ای ابامحمد! خداوند ذکر ما و شیعیان ما را در یک آیه از قرآن بیان نموده و مقصود از «الذین یعلمون» ما ائمه هستیم و منظور از «الذین لا یعلمون» دشمنان ما و اولوا الالباب شیعیان (عاقلان و دانایان) هستند.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام شبی از شبها از کوچههای کوفه عبور مینمود قنبر (غلام) در خدمتش بود. گفت: صدای حزینی (سوزناکی) از خانهای شنیدم که میگفت: «امن هو قانت آناء اللیل ساجدا»(3)اندکی توقف نمودم. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای قنبر! چرا از حرکت باز ماندی؟ حضورش عرض کردم: آواز حزین و سوزناکی در این تاریکی شب مرا جذب نمود. فرمود: ای قنبر! خواب عاقل و اهل یقین بهتر است از عبادت جاهل و اهل شک و تردید.
قنبر میگوید: من از فرموده امیرالمؤمنین علیهالسلام تعجب کردم آن خانه را نشان
کردم. صبح رفتم و از اهل آن خانه تفحص و پرسش نمودم (دیدم) یکی از منافقین بود. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام چگونه صاحب صدا را دانستید و شناختید؟ فرمود: چگونه خلیفه خدا، رعیت خود را نمیشناسد.(1)
ابن عباس روایت نموده که منظور از آیه «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ» حضرت علی علیهالسلام است و اهل بیت او از بنی هاشم هستند «وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ» بنی امیه میباشند و «أُولُوا الاْءَلْبابِ» شیعیان هستند و در جای دیگر به نقل از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت نمودهاند که مراد از «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ» ائمه علیهمالسلام هستند و «الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ» دشمنان آنها میباشند.(2)
فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُمْ مِّنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلاَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ قدسسره قدسسرهم
«پس هر چه را غیر از او میخواهید، بپرستید "[ولی به آنان [بگو: "زیانکاران در حقیقت کسانی هستند که به خود و کسانشان در روز قیامت زیان رساندهاند، آری، این همان خسران آشکار است."»
خسران در تجارت این است که علاوه بر اینکه استفاده نکرده، سرمایه را هم از دست داده و ور شکست شده است و بدهکار کسانی هستند که فردای قیامت زیانکار میباشند، چون هیچ اجر و ثوابی ندارند به خاطر اینکه ایمان نداشتند که
شرط صحت کل اعمال است و سرمایه عمر را هم به بطالت از دست دادند. عمری که در هر ساعت میتوان صد نوع عبادت کرد و بهره برد. این گروه علاوه بر اینکه بدهکار هستند، عقوبت کفر و شرک و ضلالت و ظلم و سایر معصیتها را هم دارند.
اینها کیانند؟ «الذین خسروا انفسهم و اهلیهم» کسانی که خود را که به خسران و زیان انداختند و دیگران را هم به خسران کشیدند مثل زن و فرزند و بستگان و فامیل و دوستان و رفقاء و اتباع و غیر اینها که هم عقوبت خود را دارند و هم عذاب دیگران را دارند. این خسران در روز قیامت برای آنها آشکار میشود. «یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا لقد اضلنی عن الذکر بعد اذ جاءنی و کان الشیطان للانسان خذولا»(1).
«الا ذالک هو الخسران المبین» هر معصیتی موجب خسران است لکن در باب تجارت کسی که ورشکست شد بسا بعضی بدهی او را میدهند و بسا بعضی از طلبکارها گذشت میکنند و از ذمه او پاک میکنند. این خسران قابل تدارک است مثل معاصی اهل ایمان با خداوند که طلب کار گذشت میکند یا خاندان عصمت و مؤمنین شفاعت میکنند تدارک میشود. حتی در اخبار داریم که بسا صد نفر ناصبی را به ازاء گناهان یک مؤمن عذاب میکنند و اورا فدا میکنند و این ظلم نیست زیرا به ازاء ظلمهایی است که به مؤمن وارد کرده که گناه مظلوم را بار بر ظالم میکنند و اگر مظلوم گناه ندارد گناهان بستگان و دوستان مظلوم را بار بر ظالم میکنند بنابراین میگوئیم که اگر گناه جمیع شیعیان را بر ظالمین به علی و فاطمه و ائمه اطهار علیهمالسلام بار کنند باز تدارک ظلم آنها نمیشود. بله خسران مبین آن است که نه خداوند گذشت میکند و نه شفیعی دارند که تدارک کنند که میفرماید «و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان و لا الذین یموتون و
1) سوره فرقان: آیه 29 ـ 31.
هم کفار»(1)و نیز میفرماید «ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع»(2).(3)
وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَی اللّهِ لَهُمُ الْبُشْرَی فَبَشِّرْ عِبَادِ
«و[لی] آنان که خود را از طاغوت به دور میدارند تا مبادا او را بپرستند و به سوی خدا بازگشتهاند آنان را مژده باد، پس به آن بندگان من بشارت ده».
در احادیث اهل بیت علیهمالسلام وارد شده که مراد از «طاغوت» غاصبین حق آل محمد علیهمالسلام هستند و مراد از «بَشَّر»، بشارت دادن به ظهور قائم آل محمد علیهالسلام و قتل دشمنان آنها میباشد.(4)
ابی بصیر روایت کرده گفت: آیه فوق را حضور حضرت صادق علیهالسلام تلاوت نمودم فرمود: شما شیعیان مصداق این آیه میباشید و آیه مذکور در حق شما اصحاب نازل شده است (که از پرستش طاغوت اجتناب میکنید). چرا که هر کس ظالمی را اطاعت کند او را عبادت نموده است.(5)
امام صادق علیهالسلام در حدیث مفصلی پس از اشاره به فضلیت و مقام امام و پیروانان او فرمود: مراد از «الذین آمنوا» یعنی کسانی که به امام ایمان آوردهاند و «عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون» او را کمک و یاری نمودند و از نوری که همراه او نازل شده پیروی نمودندآنان رستگارند. اینها
کسانی هستند که از عبادت طاغوت اجتناب کرده و منظور از طاغوت فلانی و فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) میباشند و مراد از (العباده) اطاعت مردم از آنها است. آن حضرت سپس فرمود: «انیبوا الی ربکم و اسلموا له» به پروردگار خود باز گردید و مطیع او شوید. پس خداوند آنان را اجر و پاداش داده و فرمود: «لهم البشری فی الحیاه الدنیا و فی الاخرة» (و آن حضرت در پایان به شیعیان) مژده ظهور امام زمان علیهالسلام و ورود بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام کنار حوض کوثر داده است.(1)
الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الاْءَلْبَابِ قدسسره علیهماالسلام
«همان کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند، آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند».
سعد بن عبداللّه ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: منظور از «الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»، اشخاصی (شیعیان) هستند که تسلیم اوامر آل محمد علیهمالسلام شدهاند. هر وقت حدیثی از ما بشنوند بدون کم و زیاد و همانطوری که شنیدهاند از طرف ما آل محمد علیهمالسلام نقل مینمایند.(2)
لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّنْ فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ وَعْدَ اللّهِ لاَ یُخْلِفُ اللّهُ الْمِیعَادَ رضیاللهعنه
«لیکن کسانی که از پروردگارشان پروا داشتند، برای ایشان غرفههایی است که بالای آنها غرفههایی [دیگر] بنا شده است،
نهرها از زیر آن روان است. وعده خداست، خدا خلاف وعده نمیکند».
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اهل بهشت بالای سر خود غرفههایی مشاهده میکنند که اهل آنها مانند ستارگان آسمان میدرخشند و آن غرفهها به کسانی که به خدا و رسول و ائمه علیهمالسلام ایمان آوردهاند اختصاص دارد. ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیهالسلام فرمود: روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال کرد: ای رسول خدا بیان فرمائید غرفههائی که در بهشت برای متقین بنا شده از چه ساختهاند؟ فرمود: غرفههائی که خداوند برای اولیاء خود ایجاد فرموده از در و یاقوت و زبرجد است و سقف آنها از طلا و منبتکاری به نقره بوده و هر غرفه درهای بسیار دارد و بر هر دری فرشتهای موکل میباشد و در آن غرفهها فرشهایی از حریر و ابریشم به رنگهای مختلف گسترده شده که تار و پود آنها از مشک و عنبر و کافور است.(1)
از حضرت سید الساجدین علیهالسلام مروی است که درجات بهشت را حق تعالی به عدد آیات قرآن قرار داده، پس کسی که قرآن بخواند به او گویند: بخوان و بالا برو.(2)
ابوسعید خدری از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که چون اهل بهشت به بهشت درآیند از بالای سر خود غرفههایی بینند که دوری مسافت میان ایشان و آن غرفه چون دوری زمین نسبت به آسمان میباشد و اهل آن مانند ستارگان میدرخشند. گفتم: یا رسول اللّه! این منازل انبیاء است؟ فرمود: اهل این مراتب و درجات صالحان امت (من) میباشند.(3)
أَفَمَن شَرَحَ اللّهُ صَدْرَهُ لِلاْءِسْلاَمِ فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِّنْ رَّبِّهِ فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِّنْ ذِکْرِ اللّهِ أُوْلَئِکَ فِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ
«پس آیا کسی که خدا سینهاش را برای [پذیرش] اسلام گشاده، و [در نتیجه [برخوردار از نوری از جانب پروردگارش میباشد [همانند فرد تاریکدل است]؟ پس وای بر آنان که از سخت دلی یاد خدا نمیکنند، اینانند که در گمراهی آشکارند».
ابن شهر آشوب از الواحدی نقل میکند که آیه «افمن شرح اللّه صدره للاسلام فهو علی نور من ربه» در شأن حضرت علی علیهالسلام و حمزه نازل شده و «فویل للقاسیة قلوبهم» در خصوص ابوجهل و ابو لهب و فرزندانشان نازل شده است.(1)
ابن مسعود میگوید: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آیه فوق را تلاوت نمود، حضورش عرضه داشتیم: ای رسول خدا! شرح صدر چگونه باشد؟ فرمود: چون نور الهی در دل مؤمن بتابد دلش وسعت پیدا کرده و روشن گردد. مجددا حضورش عرض کردیم: علامت آن چیست؟ فرمود: از دنیا و سرای فانی و غرور بر کند و پیش از آنکه مرگ او برسد به عالم آخرت و مرگ تمایل پیدا نماید.(2)
ابوسعید خدری از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده فرمود: حاجات خود را به نزد افراد رقیق القلب و سهل دلان امت من طلب کنید چون خداوند فرموده: من رحمت خود را در دلهای ایشان نهادهام و از سخت دلان چیزی نخواهید که در قلوب آنها جز قساوت چیزی نیست. و فرمود: پروردگار رحیم است و هر دل خاشع و اندوهناک و با رحم را که مردم را خیر بیاموزد و خلق را به اطاعت خدای تعالی خواند دوست دارد و هر دل سختی را که روزها به بازی مشغول و شبها به خواب
رفته و یاد خدا نمیکند را دشمن میدارد. بنده را به هیچ تازیانهای نزدند که بدتر از قساوت دل باشد و هیچ طایفهای مورد خشم پروردگار قرار نگرفت مگر آنکه رحمت از دل ایشان سلب گردید. این چنین مردم هستند که به ضلالت و گمراهی روشنی افتادهاند.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پروردگار به موسی وحی نمود: ای موسی! به مال و ثروت بیکران شاد مشو و مغرور مباش. در هر حال متذکر من بوده و از خدای خود یاری بطلب و چه بسا زیادی ثروت و مال موجب فراموشی گناهان گشته و ترک ذکر من سبب قساوت دل شود.(2)
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلاً فِیهِ شُرَکَاء مُتَشَاکِسُونَ وَرَجُلاً سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً الْحَمْدُ للّهِِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«خدا مثلی زده است: مردی است که چند خواجه ناسازگار در [مالکیت] او شرکت دارند (مملوک شریکانی است) [و هر یک او را به کاری میگمارند] و مردی است که تنها فرمانبر یک مرد است. آیا این دو در مثل یکسانند؟ سپاس خدای را. [نه،] بلکه بیشترشان نمیدانند».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «رجلا سلما» علی علیهالسلام میباشد و «متشاکسون» کسانی هستند که در ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام اختلاف کردهاند و البته اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام همگی بر ولایت آن حضرت متفق القول میباشند.(3)
حضرت علی علیهالسلام فرمود: من همان شخصی هستم که نسبت به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله تسلیم هستم و سر تسلیم فرود آوردهام.(1)
حضرت باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمودند: آن مردی که در او شرکاء مختلف منازع یکدیگر «متشاکسون» میباشند فلانی است که (بعد از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) اول ادعای خلافت کرد و جمعیت دور اورا گرفتند. سپس متفرق و پراکنده شدند زیرا که او سر تسلیم در برابر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و پیرو آن حضرت نبود و نصیبی از خدای تعالی و رسول او نداشت. از این جهت پیروانان او نظر مختلف و مذاهب متعدده ایجاد کردند و بعضی از بعضی دیگر تبری نموده و یکدیگر را لعن و طعن میکنند. اما مردی که تسلیم مردی دیگر (رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) است او امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(2)
بنابراین منظور از «رجلا» در آیه «و رجلا سلما لرجل» حضرت علی علیهالسلام است و «لرجل» حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد. یعنی حضرت علی علیهالسلام تسلیم محض رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بوده است.
علی بن ابراهیم روایت کرده که آیه: «ضرب اللّه مثلا رجلا فیه شرکاء متشاکسون» مثالی است که خداوند در مورد حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام زده است و منظور از شرکاء (متشاکسون) کسانی است که نسبت به او ظلم کردند و حق او را غصب نمودند.(3)
ملاحظه: حاکم حسکانی از علماء عامه طی چندین روایت و به اسناد خود از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند که فرمود: «انا ذلک الرجل السلم لرسول اللّه» من آن مردی هستم که به خلوص تمام به خدمتکاری حضرت رسالت پناه صلیاللهعلیهوآله اقدام
نمودم و نسبت به او سرتسلیم نمودهام(1)و در روایت دیگر از خالد کابلی از امام باقر علیهالسلام نقل نموده که مراد از «رجلا سلما» حضرت علی علیهالسلام و شیعیان او میباشند.(2)
ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عِندَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ علیهاالسلام قدسسره
«سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان مخاصمه میکنید».
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به اصحاب فرمود: میدانید مفلسان امت من که باشند؟ حضورش عرض کردند: کسانی هستند که مال و ثروت ندارند. فرمود: خیر. آنان هستند که در دنیا بر مردم ظلم و ستم نمودهاند، یکی را زده و دیگری را دشنام داده و مالش را بردهاند. فردای قیامت حسنات ظالم را به مظلوم دهند و ظالم مفلس بماند و با سیئات او را به دوزخ برند.
ابوسعید خدری که از اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است میگوید: ما گمان میکردیم خصومتی که در آیه مزبور است در قیامت میان ما و اهل کتاب میباشد. چرا که پیش خود میگفتیم دین و پیغمبر و کتاب ما مسلمانان همه یکی است این خصومت بین اهل اسلام نیست تا اینکه روز جنگ جمل و صفین دانستم که خصومت میان مسلمانان هم هست طایفهای بر حق و جمعی به راه باطل میروند.
علی بن ابراهیم روایت کرده که آیه «ثم انکم یوم القیامة عند ربکم تختصمون» یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام و غاصبان حق او و دشمنان آل محمد علیهمالسلام و کسانی که نسبت به خدا و رسولش دروغ گفتند و چیزی را تصاحب نمودند که حقشان نبوده است.(3)و این مصداق اتم است نسبت به ظالمین به صدیقه طاهره علیهاالسلام و ظالمین به
فرزندان آن حضرت و شیعیان آنهاست. و خداوند هم در حدیث قدسی قسم یاد کرده «و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم» و گفتیم گناهان مظلوم بر ظالم بار میشود و عبادات ظالم به مظلوم داده میشود و اگر این دو نباشد گناهان بستگان مظلوم و دوستان او و شیعیان او را بر ظالم بار میکنند تا اداء حقش شود.(1)
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِّلْکَافِرِینَ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«پس چه کسی ستمکارتر است از آن کسی که بر خدا دروغ ببندد و سخن راست را هنگامی که به سراغ او آمده تکذیب کند؟ آیا در جهنم جایگاهی برای کافران نیست؟»
موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: کسانی که راست را دروغ پنداشتهاند همانهایی هستند که امر و گفتار خدا و رسولش را درباره خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام رد کردهاند.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مفهوم و مراد آیه آن است که آنچه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جانب پروردگار درباره ولایت و حق امیرالمؤمنین علیهالسلام آورد. مخالفان و معاندان در مقام تکذیب برآمده خدا و رسولش را تصدیق نکردند.(3)
زید بن حیان میگوید: در ابتدای کار پیش رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رفتم و گفتم: یا محمد! چه میگویی؟ گفت: میگویم: لااله الا اللّه و انا رسوله، خدای یکی است و من پیغمبر او هستم. گفتم: و من یصدقک علی هذا؟ چه کسی این را از شما میپذیرد؟ گفت: صبی و امراة، کودکی و زنی یعنی منظورش خدیجه و علی علیهالسلام
است. از اینجا رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «صلت الملائکة علی و علی علی سبع سنین لانه لم ترفع من الارض صلوة الاّ منی و من علی»، هفت سال فرشتگان بر من و بر علی علیهالسلام صلوات میدادند، برای آنکه در این هفت سال نماز هیچ کس به آسمان نبردند مگر نماز من و نماز علی علیهالسلام .(1)
وَالَّذِی جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ علیهاالسلام علیهاالسلام
«اما کسی که سخن راست بیاورد و کسی که آن را تصدیق کند، آنان پرهیزگارانند».
حضرت امام باقر و حضرت امام صادق و موسی بن جعفر و حضرت رضا علیهمالسلام فرمودند: مقصود از «جاء بالصدق» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و مراد از «و صدق به» امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آنچه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به راستی و صدق آورد ولایت ما اهل بیت پیغمبر علیهالسلام است.(3)
علماء عامه در کتبشان نقل نمودهاند: در شب معراج به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله امر شد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله آنچه مشاهده نمودی قومت را خبر ده. عرض کرد: پروردگارا! مرا تکذیب میکنند و دروغگو میدانند. خطاب رسید: صدیق اکبر علی بن ابیطالب علیهالسلام تو را تصدیق میکند.(4)و دلیل بر آنکه مراد از «و الذی جاء بالصدق و
صدق به» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام است جمله «اولئک هم المتقون» میباشد، چرا که آن کس که خدای تعالی بر تقوی و پرهیزگاری او گواهی بدهد جز معصوم نیست.
ابن عباس و مجاهد از ائمه طاهرین علیهمالسلام روایت کردهاند که «جاء بالصدق» محمد است صلیاللهعلیهوآله «و صدق به» علی بن ابیطالب علیهالسلام .(1)
در روایت است: چون شب معراج رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را به آسمان بردند و ملکوت آسمانها را بر او عرضه کردند، خطاب به او رسید: برو و قوم خود را به آنچه مشاهده کردهای خبرده؟ گفت: خداوندا! قومم مرا تصدیق نخواهند کرد.
از جانب خداوند خطاب آمد: «یصدقک علی و هو الصدیق الاکبر» علی بن ابی طالب علیهالسلام تو را تصدیق خواهد کرد. چرا که او صدیق اکبر است.(2)و نیز دلیل بر صدیق بودن او حدیث معروف نبوی است که مخالفان و موافقان آنرا نقل کردهاند و آن این است که الصدیقون ثلاثه (صدیقین سه نفرند) حزبیل مؤمن آل فرعون، و حبیب النجار صدیق آل یس، و علی بن ابی طالب علیهالسلام صدیق آل محمد صلیاللهعلیهوآله .(3)
روزی حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله جمعی را به غزوهای فرستاد و امیرالمؤمنین علیهالسلام را بر ایشان امیر گردانید و بعد از آن فرمود: کیست که فضیلت پسر عمویم را از قرآن بگوید؟ عمار یاسر برخاست و گفت: من بگویم یا رسول اللّه؟ فرمود: بگو. عمار گفت: قال اللّه تعالی «و الذی جاء بالصدق و صدق به» مراد حضرت علی علیهالسلام است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای عمار راست گفتی.(4)
بسیاری از مفسران اسلامی اعم از شیعه و عامه این روایت را در تفسیر آیه «و الذی جاء بالصدق و صدق به» نقل کردهاند که منظور از «الذی جاء بالصدق» پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و منظور از «صدق به» علی علیهالسلام میباشد.(1)
طبری مفسر بزرگ اسلام در مجمع البیان و ابوالفتوح رازی در تفسیر روح الجنان آن را از ائمه اهل بیت علیهمالسلام نقل کردهاند، اما جمعی از علما و مفسران عامه آن را از ابوهریره از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله یا از طرق دیگر روایت کردهاند از جمله: ابن مغازلی در مناقب، علامه گنجی در کفایه الطالب قرطبی مفسر معروف در تفسیرش، سیوطی در الدر المنثور و همچنین آلوسی در روح المعانی.
همانگونه که قبلا نیز اشاره کردیم این گونه تفسیرها برای بیان روشنترین مصداقها است، و بدون شک علی علیهالسلام در میان پیروان و تصدیق کنندگان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در صف مقدم جای دارد و نخستین «صدیق» او است.
احدی از علمای اسلام منکر این واقعیت نیست که علی علیهالسلام از میان مردان نخستین کسی بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را تصدیق کرد. تنها خرده گیری که از ناحیه بعضی شده این است که میگویند: او در زمانی ایمان آورد که 10 یا 12 ساله بود و اسلام او در آن زمان رسمیت نداشت ولی این سخن بسیار عجیب به نظر میرسد، زیرا چگونه چنین چیزی صحیح است با اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله اسلام او را پذیرفت، و او را وزیر و وصی خود خطاب کرد، و در کلمات پیامبر صلیاللهعلیهوآله کرارا از او به عنوان «اول المؤمنین» یا «اولکم اسلاما» ذکر نموده است.
1) مناقب ابن مغازلی: ص219؛ شواهد التنزیل: ج2 ص187؛ مناقب ابن مردویه: ص314؛ تفسیر سمعانی: ج4 ص470؛ تفسیر قرطبی: ج15 ص256 و...
أَلَیْسَ اللّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ وَمَنْ یَهْدِ اللّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُّضِلٍّ أَلَیْسَ اللّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انتِقَامٍ علیهاالسلام علیهالسلام
«آیا خداوند برای (نجات و دفاع از) بنده اش کافی نیست؟ اما آنها تو را از غیر او می ترسانند. و هر کس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت کنندهای ندارد. و هر کس را خدا هدایت کند، هیچ گمراه کنندهای نخواهد داشت آیا خداوند توانا و دارای».
علی بن ابراهیم تفسیر این آیه را این چنین روایت کرده: «یقولون اعفنا من علی و یخوفونک بانهم یلحقون بالکفار» یعنی جمعی از منافقان امت تو میگفتند که ما را از خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام معاف بدار و گر نه از اسلام خارج و به کفار ملحق میشویم.(1)
وَإِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاَ یُوءْمِنُونَ بِالاْآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ قدسسرهم
«و چون خدا به تنهایی یاد شود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند، منزجر می گردد، و چون کسانی غیر از او یاد شوند، بناگاه آنان شادمانی میکنند».
علی بن ابراهیم روایت کرده: این آیه در شان فلانی و فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نازل شده است.(2)
زراره بن اعین نقل کرده که ابو الخطاب به من گفت: تفسیر این آیه را از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم آن حضرت فرمود: معنای «اذا ذکر اللّه وحده...» این است که
هرگاه اطاعت و فرمانبرداری از کسی که خدای تعالی مردم را به اطاعت از آنها امر کرده ذکر گردد همچنانکه خدای تعالی به قبول ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام امر نموده است، آنانی که ایمان به آخرت ندارند از شنیدن آن دلگیر میشوند و هر گاه آنانی که حق تعالی امر به اطاعت آنها نکرده ذکر گردد، مسرور میگردند و چون توحید حق سبحانه و تعالی آنطوریکه باید باشد معلوم نمیشود مگر آنکه از آل محمد علیهمالسلام اخذ کنند.(1)بنابراین اطاعت از ولایت ایشان تعبیر به ذکر خدای تعالی شده است.
و شبههای نیست که دشمنان خدا همچنانکه از ذکر خدا غمگین میشوند، از ذکر اولیاء الهی که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت عصمت علیهمالسلام میباشند نیز غمگین میگردند، و حال آنکه حضرت فرمود: «الا و مَن ابغض آل محمد جاء یوم القیمة مکتوبا بین عینیه: آیسٌ من رحمة اللّه» آگاه باشید هر که آل محمد علیهمالسلام را دشمن بدارد، روز قیامت در حالی میآید که میان پیشانیش نوشته شده که از رحمت خدا مأیوس است.(2)
قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبَادِکَ فِی مَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«بگو: "بارالها، ای پدید آورنده آسمانها و زمین، [ای] دانای نهان و آشکار، تو خود در میان بندگانت بر سر آنچه اختلاف میکردند، داوری میکنی."»
ربیع بن خثیم که از زاهدان زمانه بود، روزی از واقعه حضرت امام حسین علیهالسلام خبر داد و لعنت بر قاتلان آن حضرت نمود و گفت: «آه قتل من کان صلی اللّه علیه
وآله وسلم یجلسه فی حجره و یضع فاه علی فیه»: آه، کشتند آن کسی را که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله او را بر دامن خود مینشاند و دهان خود را به دهان او میگذاشت، بعد از آن آیه فوق را تلاوت نمود: بار خدایا، تو خود در میان بندگانت بر سر آنچه اختلاف میکردند قضاوت میکنی.(1)
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَّحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ قدسسرهم علیهاالسلام
«بگو: "ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشتهاید از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را میآمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است».
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: این آیه را از تمام دنیا بیشتر دوست دارم و نمیخواستم همه دنیا برای من باشد و این آیه نازل نشود.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: در قرآن آیهای از آیه «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم» امیدوار کنندهتر و مطبوعتر وجود ندارد.(3)
ذیل آیه فوق ابی بصیر روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند شما شیعیان را در قرآن آنجا که میفرماید «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم» ذکر کرده است. قسم به خداوند که در این آیه غیر شما را اراده نفرموده است و این آیه درباره فرزندان حضرت فاطمه علیهاالسلام و شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام به تنهایی نازل
شده(1)و چه خوب گفتهاند:
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند بردند و به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی ما را به محبت علی علیهالسلام بخشیدند
امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «لا یعذر اللّه عز و جل یوم القیامة احدا یقول یا رب لم اعلم ان ولد فاطمة علیهاالسلام هم الولاة علی الناس کافة و فی شیعة ولد فاطمة انزل اللّه هذه الایة خاصة یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه» یعنی کسی که در دنیا معرفت امام زمان علیهالسلام حاصل کند چون در قیامت سؤال از امامت کنند گوید: ای پروردگار من! من ندانستم که والی امر مردم فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام هستند.(2)حق تعالی این عذر موجه را از او قبول نمی کند و به عذاب ابد مبتلا میگرداند و خداوند آیه فوق را در باره شیعه فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام و کسانی که در دنیا معرفت ایشان حاصل کردهاند نازل کرده است.(3)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: در قرآن آیتی که رحمت و مغفرت در آن وسیعتر و بیشتر از آیه «یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم» باشد نیست.(4)
أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَی علَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللّهِ وَإِنْ کُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِینَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«(این دستورها برای آن است که) مبادا کسی روز قیامت بگوید: "افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخره کنندگان (آیات او) بودم"».
ذیل آیه فوق حضرت موسی کاظم علیهالسلام فرمود: مراد از «جنب اللّه» امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام میباشند.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام در یکی از خطبه های خود فرمودهاند: منم هادی، منم مهدی، منم پدر یتیمان و شوهر بیوه زنان و تکیهگاه هر ناتوانی و پناهگاه هر پارسایی، منم رهبر و پیشوای مؤمنین به سوی بهشت و ریسمان محکم خدا و عروه الوثقی و کلمه التقوی. منم عین اللّه و ید اللّه و لسان اللّه و جنب اللّه و منم دست رحمت و مغفرت گشوده خداوند بر بندگانش. منم باب حطه. هر کس که مرا و حق مرا شناخت خدا را شناخته است، زیرا من وصی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و حجت خدا در روی زمین هستم. هر که مرا رد کند خدا و رسولش را رد و تکذیب نموده است.(2)
جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرده گفت: جماعتی از اهل یمن حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده عرض کردند: ای رسول خدا! وصی و جانشین شما کیست؟ فرمود همان شخصی است که پروردگار، شما را امرکرده که به او تمسک و توسل بجویید و فرموده: «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا و لا تفرقوا»(3)تمام شما مسلمین به ریسمان محکم خدا تمسک جسته و از آن جدا نشوید.
مجددا عرض کردند: ای رسول خدا! بیان بفرمائید حبل اللّه چه کسی است؟ فرمود: همان شخصی است که پروردگار فرمود: «الا بحبل من اللّه و حبل من الناس»(4)حبل از طرف خدای تعالی قرآن است و حبل از جانب مردم وصی من میباشد و همان است که آیه «ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب اللّه»
و آیه «و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا»(1)در حق او نازل شده است.
عرض کردند: ای رسول خدا! به حق پروردگاری که شما را به حق و حقیقت مبعوث کرده او را به ما نشان بدهید. فرمود: خدای تعالی او را برای صاحبان کیاست و ذکاوت علامت قرار داده است. اگر به دیده دل و حقیقت به سوی وصی من نظر کنید همچنان که مرا میشناسید او را خواهید شناخت. جستجو کنید و گردش نمائید میان این مردم. دل شما به هر که مشتاق شد و میل نمود آن کس وصی من است، چرا که پروردگار فرموده «و اجعل افئدة من الناس تهوی الیهم»(2).
آن جماعت توجهی به تمام صحابه نمودند تا رسیدند به امیرالمؤمنین علیهالسلام دست آن حضرت را گرفته عرض کردند: ای رسول خدا! دلهای ما به سوی این بزرگوار اشتیاق دارد و هوای او در سر ماست.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شما از بندگان خالص و نخبه پروردگار هستید چون حجت خدا و وصی مرا پیش از آنکه او را معرفی کنم شناختید. به من بگوئید چطور دانستید که علی امیرالمؤمنین علیهالسلام وصی و جانشین من است؟ عرض کردند: ای رسول خدا! نظر به تمام اصحاب افکندیم شوق و هوای هیچ یک از ایشان در دل ما پدیدار نشد جز علی بن ابیطالب علیهالسلام و صداهای خود را به گریه بلند نمودند و گفتند: ای پیغمبر گرامی! محبت علی علیهالسلام در دل ما جایگزین شد و دیدگانمان بر اثر مشاهده جمالش روشن شد و دلهای ما در سینهها به طپش افتاد، گویا حضرتش برای ما پدر و ما فرزندان او میباشیم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شما در نیکوئی سبقت گرفتید و از آتش دوزخ دور شدید. شما را به بهشت بشارت میدهم. این را بدانید که در رکاب امیرالمؤمنین علیهالسلام
شهید خواهید شد. ایشان در جنگ جمل و صفین در خدمت آن حضرت بودند و تمام آنها در آن جنگ به درجه شهادت رسیدند. خدا همه آنها را رحمت کند.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: سوگند به خدا! پروردگار ما را از نور جنب و قرب خود بیافرید و در تأیید فرمایش خود آیه فوق را تلاوت نمود و فرمود: روز قیامت دشمنان ما فریاد وا حسرتا بر میکشند و میگویند: چگونه راه افراط پیموده و از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام تخلف و عصیان ورزیده و حضرتش را استهزاء و مسخره میکردیم.(2)
حضرت صادق علیهالسلام در روایت دیگر فرمود: از جمله رموزی که پروردگار در قرآن بیان فرموده که غیر از پیغمبر و ائمه علیهمالسلام آن را نمیدانند آیه «یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب اللّه» است چرا که پروردگار میدانست دشمنان دین، اسامی امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام را از قرآن حذف مینمایند تا امر را بر مردم مشتبه کرده و باطل خود را میان مسلمین رواج دهند. لذا خداوند نام آن بزرگواران را با رمز بیان فرمود و دیدگان دشمنان نابینا شده آن رموز را نفهمیدند تا به نفع خود حذف نمایند.(3)
عیاشی از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود جنب اللّه ما ائمه میباشیم.(4)
أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللّهَ هَدَانِی لَکُنتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ قدسسرهم علیهالسلام
«یا بگوید: "اگر خداوند مرا هدایت میکرد، از پرهیزگاران بودم"».
ذیل آیه مزبور حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مراد از هدایت ولایت
امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
بَلَی قَدْ جَاءتْکَ آیَاتِی فَکَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَکْبَرْتَ وَکُنتَ مِنَ الْکَافِرِینَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله
«آری، آیات من به سراغ تو آمد، اما آن را تکذیب کردی و تکبر نمودی و از کافران بودی».
تا هنگامی که عذاب را مشاهده ننموده نمیگوید که اگر بار دیگر به دنیا بازمیگشتم ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را قبول کرده و از جمله نیکوکاران میشدم. پروردگار سخن و گفتار مدعیان را با بیان این آیه رد میفرماید: «بلی قد جاتک آیاتی فکذبت بها و استکبرت و کنت من الکافرین» آری همین که آیات قرآن و حجتهای من برای رهبری و هدایت شما آمدند، آنها را تکذیب نموده سرکشی و تکبر پیشه خود کرده و از جمله کافران شدید.
علی بن ابراهیم ذیل آیه مزبور از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: مراد از «آیات» در این آیه ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند.(2)
وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُواْ عَلَی اللّهِ وُجُوهُهُمْ مُّسْوَدَّةٌ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِّلْمُتَکَبِّرِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستهاند رو سیاه میبینی، آیا جای سرکشان در جهنم نیست؟»
ذیل آیه فوق خثیمه بن عبدالرحمن روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هر کس از طرف ما حدیثی نقل نماید روزی میرسد که ما از آن شخص
سؤال خواهیم کرد. اگر راست گفته باشد و یا حدیث ما را تصدیق کرده باشد به خدا و رسولش تصدیق نموده و اگر جعل حدیث نموده و یا احادیث ما را تکذیب کرده است خدا و رسولش را تکذیب نموده زیرا هرگز ما از قول فلانی و فلانی چیزی نگفته و نمیگوئیم بلکه همواره گفته و میگوئیم که خداوند و رسولش چنین فرمودهاند. سپس در تأیید فرمایش خود این آیه را تلاوت فرمودند: «و یوم القیمه تری الذین کذبوا...».
سورة بن کلیب روایت کرده گفت: معنای آیه «و یوم القیمة تری الذین کذبوا علی اللّه وجوههم مسودة» را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم، فرمود: هر کس به دروغ ادعای امامت کند روز قیامت رو سیاه وارد محشر میشود. حضورش عرض کردم: اگر چه علوی و از فرزندان امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام باشد؟ فرمود: بله.(1)
وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم
«و قطعا به تو و به کسانی که پیش از تو بودند وحی شده است: "اگر شرک ورزی حتما کردارت تباه و مسلما از زیانکاران خواهی شد."»
ابی حمزه روایت کرده گفت: تفسیر آیه فوق را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم، فرمود: تفسیر آیه این است: ای پیغمبر! اگر به ولایت و خلافت کسی با وجود ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام امر نمایی اعمالت محو و نابود میشود.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: تأویل آیه این است: اگر در ولایت غیر علی علیهالسلام را با علی علیهالسلام شریک قرار بدهی اعمالت محو میشود و از زمره زیانکاران
خواهی بود.(1)
محمد بن عباس از ابی موسی رغابی روایت کرده گفت: جمعی از اهل کوفه معنای آیه مزبور را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودند، آن حضرت فرمود: وحی پروردگار به پیغمبرش رسید که باید علی امیرالمؤمنین علیهالسلام را به ولایت و خلافت و وصایت منصوب نمائی. معاذ بن جبل حضورش عرض کرد: ای رسول خدا! اگر فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) را با علی علیهالسلام در ولایت و خلافت شریک قرار بدهید مردم فرمایشات شما را پذیرفته و قبول میکنند و چون آیه: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» نازل شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به جبرئیل فرمود: میترسم چنانچه علی علیهالسلام را منصوب کنم امت مرا تکذیب کرده و گفتارم را نپذیرند، آیه فوق نازل شد: ای پیغمبر! اگر در ولایت و خلافت دیگری را با علی علیهالسلام شریک نمائی اعمالت محو و نابود میشود و از زمره زیانکاران خواهی بود.(2)
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام فرمودند: آیه مزبور پس از امر پروردگار به پیغمبرش که باید علی علیهالسلام را به خلافت و ولایت منصوب بدارد نازل شد بدین معنا که شریکی برای علی علیهالسلام در ولایت و خلافت قرار مده و پیوسته خدا را پرستش نموده و از امر و فرمان او تجاوز مکن و سپاسگزار باش به خاطر آنکه پروردگار تو را به وسیله برادر و پسر عمویت علی امیرالمؤمنین علیهالسلام تقویت و یاری نموده است.(3)
وَأَشْرَقَتِ الاْءَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْکِتَابُ وَجِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«و زمین به نور پروردگارش روشن گردد، و کارنامه [اعمال در میان
[ نهاده شود، و پیامبران و شاهدان را بیاورند، و میانشان به حق داوری گردد، و مورد ستم قرار نگیرند».
علی بن ابراهیم از مفضل بن عمر روایت کرده گفت: آیه فوق را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: «رب الارض» امام است روز قیامت مردم از نور خورشید و ماه بینیاز میباشند و خلایق به وسیله نور امام سیر میکنند.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «اذا قام قائمنا اشرقت الارض بنور ربها و استغنی العباد عن ضوء الشمس و ذهبت الظلمة» زمانی که قائم ما قیام نماید زمین به نور امام زمان علیهالسلام ، روشن میگردد و بندگان از روشنایی آفتاب بینیاز میشوند.(2)
در بعضی از روایات اهل بیت علیهمالسلام است که آیه فوق به قیام حضرت مهدی علیهالسلام تفسیر شده است که در حقیقت نوعی تطبیق و تشبیه است، و تأکیدی بر این معنی است که به هنگام قیام مهدی علیهالسلام دنیا نمونهای از صحنه قیامت خواهد شد، و عدل و داد به وسیله آن امام به حق، و جانشین پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نماینده پروردگار، در روی زمین حکمفرما خواهد شد تا آنجا که طبیعت دنیا میپذیرد.
پس مراد از شهداء، معصومین علیهمالسلام هستند «لیکون الرسول علیکم شهیدا و تکونوا شهداء علی الناس»(3)یعنی دلیل بر اینکه شهدا در اینجا ائمه علیهمالسلام هستند این است که در سوره حج «و تکونوا شهداء علی الناس»(4)را ائمه هدی علیهمالسلام تفسیر کردهاند.
نقل شده است: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در باره علی علیهالسلام فرمود: هیچ چیز بین او و خدا حجاب نمی شود و حایل نمی گردد، و او خود حجاب و سر الهی است (یعنی فیض
بدون واسطه از خداوند به او میرسد و او واسطه فیض است). پس امام نور خداوندی و سر الهی است و وابستگی اش به این جسد عارضی است (نوری است که از عالم علوی و ملکوت در این جسد جای گرفته است). و دلیل آن فرمایش حق تعالی است «اشرقت الارض بنور ربها» در تفسیر آن فرمودهاند: «رب الارض»یعنی صاحب، مالک و اختیاردار زمین، و آن امام علیهالسلام است که به نور او زمین روشن گشته است، و او نور خداست که در تاریکیها درخشنده و همه عالم را نورانی کرده است.(1)
موافق همین تفسیر روایت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که فرمودهاند: برای خورشید دو جهت است: اللّه نور السماوات خداوند روشنی بخش آسمانهاست و یک روی دیگرش به طرف اهل زمین است و بر آن نوشته شده: علی نور الارضیین، علی علیهالسلام روشنائی زمین است. پس امام با تمام خلق است و از آنها غائب نیست، مردم از او پنهان نیستند بلکه آنها از دیدار او در حجابند، زیرا دنیا نزد امام علیهالسلام مثل سکه ای در دست انسان است که هر طور بخواهد میتواند در آن تصرف کند.(2)
از آن بزرگواران علیهالسلام روایت شده که فرمودهاند:خدا ستونی از نور به ولی خود عطا میکند که بین او و خلق است و در آن همه اعمال بندگان را مشاهده میکند.(3)
وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّی إِذَا جَاوءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ علیهالسلام علیهاالسلام
«و کسانی که از پروردگارشان پروا داشتهاند، گروه گروه به سوی بهشت سوق داده شوند، تا چون بدان رسند و درهای آن [به
رویشان] گشوده گردد و نگهبانان آن به ایشان گویند: "سلام بر شما، خوش آمدید، در آن در آیید [و] جاودانه [بمانید]."»
در احادیث پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام مکررا بیان شده که دوزخ دارای هفت درب و بهشت هشت درب میباشد.
حضرت باقر علیهالسلام فرمودند: «و اعلموا انّ للجنةِ ثمانیة ابوابٍ عرض کل بابِ منها مسیرة اربعین سنة» بدانید بهشت دارای هشت در است که پهنای هر یک از آن درها چهل سال راه است.(1)حضرت صادق علیهالسلام از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند که بهشت را هشت در است، از دری پیغمبران و صدیقان به بهشت در میآیند و از پنج در دیگر شیعیان و محبان ما وارد میشوند، و هر شخصی از شیعیان ما که به قول و فعل ما را نصرت کرده باشد شفاعت هفتاد هزار نفر از همسایگان و بستگان خود را میکند. و از در دیگر سائر مسلمانان که «لا اله الا اللّه» گفته باشند ودر دل آنها ذرهای از بغض ما اهل بیت طیبین و طاهرین علیهمالسلام نباشد داخل میشوند.(2)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله متوجه من شده فرمودند: چون قیامت برپا گردد و حق تعالی از حساب خلایق فارغ گردد کلیدهای درهای بهشت و دوزخ را به من میسپارد و من به تو میسپارم و به تو میبگویم که حکم کن هر که را که نیکبخت باشد به بهشت و هر که را که بدبخت باشد به جهنم داخل کن. بعد از این فرمودند: «و اللّه انّ للجنة احدا و سبعین بابا یدخل من سبعین منها شیعتی و اهل بیتی و مِن بابٍ واحدٍ سایر الناس» به خدا قسم! بهشت هفتاد و یک در دارد که از هفتاد در آن شیعیان و اهل بیت من وارد میشوند و از دیگر سائر مردم داخل میشوند.(3)
چون شیعه را نظیر اهل بیت علیهمالسلام ساخته ظاهرا مراد از آن شیعیانی میباشند که در تشیع کامل باشند مانند سلمان و ابو ذر و مقداد و مراد از سایر مردم، شیعیانی خواهند بود که به درجات عالی ارتقاء نشده باشند یا آن مسلمانانی که ذرهای بغض اهل بیت علیهمالسلام را در دل خود جا نکرده باشند. از مطالعه و بررسی کتب احادیث چنین ظاهر میشود که بعضی از درهای بهشت به نامهای ذیل میباشد: «باب المجاهدین» که اهل جهاد از آن باب داخل بهشت میشوند و «باب المعروف» که نیکوکاران از آنجا به بهشت در آیند و «باب الرحمه» و «باب الصبر» که از یاقوت سرخ و «باب البلاء» که از یاقوت زرد است و متعلق به اهل بلا و بیماران است و تعداد کمی از این در وارد بهشت میشوند و «باب الشکر» که از دو تیکه یاقوت سفید است و فاصله بین دو قسمت در پانصد ساله راه است و حق تعالی آن باب را به نطق درآورد و گوید: اللهم جئنی باهلی و «باب اعظم» که محل ورود صالحان و اهل زهد و پارسائی است.(1)
وَتَرَی الْمَلاَئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُ للّهِِ رَبِالْعَالَمِینَ علیهالسلام قدسسرهم
«و فرشتگان را میبینی که پیرامون عرش به ستایش پروردگار خود تسبیح میگویند و میانشان به حق داوری میگردد و گفته میشود: "سپاس، ویژه پروردگار جهانیان است."»
ذیل آیه فوق از قتاده و او از انس بن مالک روایت کرده گفت: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شبی که مرا به معراج بردند به زیر عرش نظر کردم ناگاه دیدم علی بن ابی طالب علیهالسلام جلوی من ایستاده و به تسبیح و ستایش خداوند مشغول است. به
1) الامالی صدوق: ص281؛ من لا یحضره الفقیه: ج1 ص295.
جبرئیل گفتم: آیا علی علیهالسلام پیش از من به معراج آمده است؟ گفت: خیر لکن اینک شما را از راز و سرّ آگاه میکنم. خداوند از بالای عرش رحمت و ثنای بسیاری به علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرستد، فرشتگان مشتاق زیارت آن بزرگوار شدند. خداوند فرشتهای به صورت آن حضرت در زیر عرش خلق فرمود تا عرشیان و فرشتگان پیرامون عرش به سوی او نظر کرده و التهاب و اشتیاق خود را با زیارت مثالی علی علیهالسلام فرو نشانند و ثواب تسبیح و ستایش این فرشته که به صورت علی علیهالسلام است برای محبین و دوستان و شیعیان اوست.(1)
اما اینکه خداوند فرشتهای به صورت علی علیهالسلام خلق فرموده تا عرشیان و فرشتگان به او نظر کنند و آرامش حاصل نمایند هم از طرف خاصه (شیعیان) و هم از جانب عامه بسیار نقل شده است و ما به عنوان نمونه یکی از آنها را آن هم از طرف عامه نقل نمودیم تا همه بدانند مخالفین علی علیهالسلام با تمام لجاجت و عنادی که دارند نتوانستهاند از ذکر فضائل علی علیهالسلام خودداری و صرفنظر نمایند.
1 ـ فیض بن مختار میگوید: به ابی عبداللّه جعفر صادق علیهالسلام عرض کردم: دست مرا بگیر و از آتش نجات بخش. چه کسی بعد از شما برای ما امام و رهبر است؟ در این هنگام موسی کاظم علیهالسلام در حالی که نوجوانی بود وارد شد حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «هذا صاحبکم فتمسک به» این صاحب (امام) شماست به او تمسک کن.(2)
2 ـ حسن بن ابراهیم و ابوعلی خلال و شیخ حنابله (از علمای قرن سوم هـ ق) میگوید: دشوار نشد برایم امری جز آنکه قصد قبر موسی بن جعفر علیهالسلام مینمودم و
به او توسل کردم و خداوند متعال آنچه داشتم را برای من تسهیل مینمود.
3 ـ ابوالفرج عبدالرحمن جوزی (متوفی 597 هـ ق) مینویسد: او را به جهت عبادت و کشش فراوان و قیام در شب عبد صالح میخوانند. او مردی کریم و حلیم بود و هر گاه از کسی به او اذیتی میرسید مالی برای او میفرستاد.
4 ـ محمد بن طلحه شافعی (652 هـ ق) میگوید: او امامی بزرگ مقدار، عظیم الشان و مجتهدی بزرگ و کوشا، در اجتهاد مشهور به عبادت و مواظب بر طاعات و مشهور به کرامات بود. شب را تا به صبح به سجده و قیام بیتوته مینمود و روز را به صدقه و روزه ختم میکرد و به جهت کثرت بردباری و گذشتن از متجاوزان بر خود اورا کاظم نامیدند.
او انسان بدکار را به احسان خود پاسخ میداد و با انسان جانی با عفو برخورد میکرد و به جهت کثرت عبادتش او را عبد صالح نامیدند و در عراق معروف به باب الحوائج الی اللّه است زیرا مطالب متوسلین به خدا به وسیله خود را بر آورده کرده است. کرامت او عقلها را متحیر میکند و برای او نزد خدا وند قدم صدقی است که زائل نشده و زائل نخواهد شد.
5 ـ محمد خواجه پارسا بخاری (متوفی 822 هـ ق) او از امامان اهل بیت ابوالحسن موسی کاظم علیهالسلام فرزند جعفر صادق علیهالسلام است. او مردی صالح و عابد و جواد و بردبار و کبیر القدر و کثیر العلم بود او را عبد صالح میخواندند. در هر روز سجدهای طولانی از اول طلوع خورشید تا زوال آن انجام میداد.
6 ـ میتوان گفت: اولین کسی که در فقه کتابت نمود امام موسی کاظم علیهالسلام است. کسی که در زندان سال 183 هـ وفات نمود. از جمله کتب او جواب از مسائلی است که تحت عنوان «حلال و حرام» برای او فرستاده شد.(1)
1) صفوة الصفوة: ج2 ص187 و 184؛ مطالب السؤول: ج2 ص120؛ ینابیع الموده: ص459؛ تاریخ بغداد: ج1 ص120؛ طبقات الکبری شعرانی: ج1 ص55؛ الفقه الاسلامی: ص160.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
مَا یُجَادِلُ فِی آیَاتِ اللّهِ إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَلاَ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاَدِ
«جز آنهایی که کفر ورزیدند [کسی] در آیات خدا ستیزه نمیکند، پس رفت و آمدشان در شهرها تو را دستخوش فریب نگرداند».
مراد از آیات اللّه، قرآن یا ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند.(1)
وَکَذَلِکَ حَقَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُوءْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ علیهالسلام
«و بدین سان فرمان پروردگارت درباره کسانی که کفر ورزیده بودند، به حقیقت پیوست که ایشان همدمان آتش خواهند بود. کسانی که عرش [خدا] را حمل میکنند، و آنها که پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح میگویند و به او ایمان دارند و برای کسانی که
1) لاهیجی: ج3 ص895؛ البرهان: ج5 ص90.
گرویدهاند طلب آمرزش میکنند: "پروردگارا، رحمت و دانش [تو بر[ هر چیز احاطه دارد، کسانی را که توبه کرده و راه تو را دنبال کردهاند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار."»
عرش الهی محیط به کرسی است و کرسی محیط به هفت آسمان است و آسمان اول محیط به کره زمین و آب و هوا است و بدین شکل هرآسمانی محیط به کرات پائین خود میباشد. پس عرش محیط به تمام عوالم جسمانی از کرات موجود میباشد و حاملان عرش ملائکه هستند و عرش به قدری با عظمت است که زمین گنجایش آنها را ندارد و در شب معراج پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بالاتر از عرش صعود نمود که «قاب قوسین او ادنی» بود و قنداقه ابی عبداللّه الحسین و حضرت بقیه اللّه علیهالسلام را به عرش بردند تا حاملان عرش آنها را زیارت کنند. اما تفسیر و تأویل باطن این آیه همانگونه که در اخبار بسیار آمده این است که منظور از عرش یعنی علم الهی و حاملین عرش یعنی علم انبیاء و مخصوصاً وجود مقدس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام هستند و اینها پروردگار را تسبیح و ستایش میکنند و برای شیعیان استغفار مینمایند.(1)
الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُوءْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ علیهالسلام رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدتَّهُم وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ علیهماالسلام وَقِهِمُ السَّیِّئَاتِ وَمَنْ تَقِ السَّیِّئَاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ صلیاللهعلیهوآله إِنَّ الَّذِینَ
1) اثناعشر: ج11 ص284 ـ 282؛ اطیب البیان: ج11 ص355؛ جامع: ج6 ص111؛ البرهان: ج5 ص90.
کَفَرُوا یُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللّهِ أَکْبَرُ مِنْ مَّقْتِکُمْ أَنفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الاْءِیمَانِ فَتَکْفُرُونَ قدسسره
«کسانی که عرش [خدا] را حمل میکنند، و آنها که پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح میگویند و به او ایمان دارند و برای کسانی که گرویدهاند طلب آمرزش میکنند: "پروردگارا، رحمت و دانش [تو بر] هر چیز احاطه دارد، کسانی را که توبه کرده و راه تو را دنبال کردهاند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار." پروردگارا، آنان را در باغهای جاوید که وعده شان دادهای، با هر که از پدران و همسران و فرزندانشان که به صلاح آمدهاند، داخل کن، زیرا تو خود ارجمند و حکیمی. و آنان را از بدیها نگاه دار، و هر که را در آن روز از بدیها حفظ کنی، البته رحمتش کردهای، و این همان کامیابی بزرگ است." کسانی که کافر بودهاند مورد ندا قرار میگیرند که: "قطعا دشمنی خدا از دشمنی شما نسبت به همدیگر سختتر است، آنگاه که به سوی ایمان فرا خوانده میشدید و انکار می ورزیدید."»
علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: مراد از «یحملون العرش» رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند و منظور از «ومن حوله» فرشتگان هستند.(1)
حماد از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده گفت: از آن حضرت سؤال نمودم که آیا فرشتگان بیشترند یا اولاد آدم (مردم)؟
فرمود: به حق آن خدایی که جانم به دست قدرت اوست! فرشتگان خدا از عدد ذرات خاک زمین بیشترند زیرا بر هر موجودی از موجودات چه انسان و چه
1) تفسیر قمی: ج2 ص255؛ تفسیر صافی: ج4 ص335.
حیوان و نبات و میوه درختان فرشتهای موکل است و هر روز عمل آنها به پیشگاه مقدس پروردگار عرضه میدارند و خدا به آنها داناتر است. و فرشتهای از فرشتگان نیست مگر آنکه برای دوستان ما اهل بیت و کسانی که به ولایت ما رو میکنند استغفار نماید و دشمنان ما را لعنت کند و از خداوند درخواست نماید که به سوی دشمنان ما اهل بیت عذاب بفرستد.(1)
و مراد از «فاغفر للذین تابوا» یعنی کسانی که از دوستی و پیروی منافقین و بنی امیه بیزاری جسته و توبه نموده و از حضرت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام پیروی کنند.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «ان للّه ملائکة یسقطون الذنوب عن ظهور شیعتنا کما یسقط الریح الورق فی اوان سقوطه» یعنی خداوند دارای یک سری ملائکه میباشد که کارشان پاک کردن گناهان از شیعیان میباشد همچنانکه باد، برگهای درختان را در اوائل فصل خزان میریزد.(3)
«اذ تدعون الی الایمان فتکفرون» دشمنی خدای تعالی وقتی است که شما به سوی ایمان که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است خوانده میشدید ولی آنرا انکار میکردید.
امام باقر علیهالسلام فرمود: در این آیات ملائکه برای شیعیان دعا میکنند و از خداوند میخواهند که آنان و پدران و همسر و فرزندانشان را وارد بهشت نموده و آنان را از ولایت غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و بنی امیه نجات بدهد. چرا که هرکه را از شرّ آنان نجاتش بدهی به او رحم نمودهای و این همان کامیابی بزرگ است. و وقتی به آن کافران گفته میشود «اذ تدعون الی الایمان فتکفرون» که به حضرت علی علیهالسلام
ایمان بیاورید او را انکار میکنند و اگر امامی (رهبری) از غاصبان او ذکر گردد به او ایمان میآورند. پس خداوند بین آندو قضاوت خواهد کرد.(1)
عامه از حضرت علی علیهالسلام روایت نمودهاند که ملائکه (بعد از پیغمبری رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) سالها و ماهها برای هیچ کس غیر از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و من استغفارنمی کردند و آیات «الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ... وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلِّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما» در مورد ما نازل شده است.
گروهی از منافقین گفتند از آباء و اجداد علی علیهالسلام چه کسانی هستند که این آیات در حق آنها نازل شده است؟ حضرت علی علیهالسلام فرمود: سبحان اللّه! مگر ابراهیم و اسماعیل و إسحاق و یعقوب پدران ما نیستند؟(2)
ابوذر نیز روایت نموده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: ملائکه مدت 7 سال در حق من و علی علیهالسلام صلوات میفرستادند قبل از اینکه کسی مسلمان شود.(3)
همچنین روایت شده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله صبح روز دوشنبه و حضرت خدیجه رضی اللّه عنها آخر همان روز و علی علیهالسلام روز سه شنبه نماز خواند و مدت 7 سال و چند ماه نماز می خواند قبل از اینکه کسی مسلمان شود.(4)
قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَی خُرُوجٍ مِّنْ سَبِیلٍ قدسسره قدسسره
«میگویند: "پروردگارا، دو بار ما را به مرگ رسانیدی و دو بار ما را زنده گردانیدی. به گناهانمان اعتراف کردیم، پس آیا راه بیرون شدنی [از آتش] هست؟"»
بزرگان علماء امامیه مانند محقق طوسی و علامه حلی و شیخ مفید و شیخ صدوق و حاجی استرابادی (رضوان اللّه علیهم) و علامه مجلسی فرمودهاند: اجماعی مسلمانان است که در قبر سؤال میشود و روح به بدن عودت مینماید، بلکه از ضروریات دین اسلام و منکر آن کافر است، و آیات و احادیث بسیاری دال بر این موضوع وجود دارد از جمله آیه «واحییتنا اثنتین» اعتراف کفار به دو زنده شدن: یکی در قبر، و دومی در قیامت. حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «لیس من شیعتنا من انکر اربعة اشیاء: المعراج و المسئلة فی القبر و خلق الجنة و النار و الشفاعة» از شیعیان ما نیست کسی که چهار چیز را انکار نماید: معراج، سؤال در قبر، خلق بهشت و جهنم، شفاعت.(1)
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت صادق و حضرت باقر علیهماالسلام روایت کرده فرمودند: این آیه در رجعت است و مخصوص طایفهای است که پس از مردن زنده میشوند و باز میگردند، آنگاه میمیرند و در قیامت زنده میشوند.(2)
احادیثی که دلالت بر زنده شدن انسان در قبر و عالم برزخ میکند بسیار و به حد تواتر است.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شخص متوفی را که در قبر پنهان کردند در آن حال
برای سؤال و جواب زنده میشود و در قبر صدای پای کسانی که جنازه او را تشییع کرده و باز میگردند و آنهایی که دست بر خاک او میگذارند و بر هم میزنند را میشنود به همین جهت است که باید ولی میت پس از متفرق شدن و بازگشتن مردم بایستد و او را به صدای بلند تلقین دهد برای آنکه میت در آن حال صدای او را میشنود و داستان مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام فاطمه بنت اسد و دفن کردن او به دست پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مشهور است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به خاطر اینکه بر او حق تربیت و مادری داشت و حضرتش را پرورش کرده بود به دست مبارک خود جسد فاطمه را در قبر خوابانید و چون قبرش را پوشانید بر سر قبرش نشست و مانند کسی که گوش به سخن شخصی بدهد توجه نمود پس از لحظهای فرمود: ابنک ابنک (پسرت، پسرت) علی علیهالسلام .
اصحاب سؤال کردند: ای رسول خدا! این چه فرمایشی بود که فرمودید؟ فرمود: بدانید در آن حال که خاک بر قبر او ریختم و پوشانیدم، پروردگار او را زنده کرد، فرشتگان برای سؤال و جواب آمدند. از خدا پرسیدند جواب درست داد. از پیغمبرش پرسیدند پاسخ صحیح داد. از امامش سؤال کردند، فرو ماند. من او را تلقین کردم و سه دفعه گفتم: پسرت علی علیهالسلام میباشد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: قبر یا باغی است از باغهای بهشت یا گودالی است از گودالهای دوزخ.(1)
ذَلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذَا دُعِیَ اللّهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَإِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُوءْمِنُوا فَالْحُکْمُ للّهِِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ قدسسره رضیاللهعنه
«این [کیفر] از آن روی برای شماست که چون خدا به تنهایی
1) الخصال صدوق: ص120.
خوانده میشد، کفر می ورزیدید، و چون به او شرک آورده میشد، آن را باور میکردید. پس [امروز [فرمان از آن خدای والای بزرگ است».
محمد بن حمدان در تفسیر این آیه از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: چون خداوند فقط امر به (اطاعت) ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود از او سرپیچی نموده و منکر ولایت او میشوید و چون دیگران را شریک در ولایت میسازند، ولایت آنها را قبول نموده و از ایشان پیروی کرده و از راه حق منحرف میشوید.(1)
لذا در بعضی از روایات اهل بیت علیهمالسلام این آیه به مسئله «ولایت» تفسیر شده که بعضی از شنیدن آن ناراحت میشوند، و از شنیدن نام مخالفان آنها شاد میگردند. روشن است که این تفسیر از قبیل تطبیق کلی بر مصداق است نه انحصار تمام مفهوم آیه در این مصداق.
خداوند در پایان آیه برای آنکه این تاریک دلان مشرک را برای همیشه مأیوس کند میافزاید: حاکمیت و داوری مخصوص خداوند بلند مرتبه و بزرگ است. جز او قاضی و دادخواه و دادرسی در این محکمه نیست، و چون او علی و کبیر است نه مغلوب کسی میگردد، نه توصیهای در او مؤثر میشود، و نمیتوان از طریق فداء و جریمه و یاری این و آن بر حکم او غلبه کرد، حاکم مطلق او است، و همه سر بر فرمان اویند، و هیچ راه فراری در برابر حکمش وجود ندارد.
هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیَاتِهِ وَیُنَزِّلُ لَکُم مِّنَ السَّمَاء رِزْقًا وَمَا یَتَذَکَّرُ إِلاَّ مَنْ یُنِیبُ قدسسره علیهاالسلام
«اوست آن کس که نشانههای خود را به شما مینمایاند و برای شما
1) تفسیر قمی: ج2 ص256.
از آسمان روزی میفرستد، و جز آن کس که توبهکار است [کسی[ پند نمیگیرد».
مراد از آیات وجود مقدس ائمه معصومین علیهمالسلام است که پروردگار آنها را به بندگان خود نشان داده است.(1)
رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَی مَنْ یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَوْمَ التَّلاَقِ قدسسره قدسسرهم
«او درجات (بندگان صالح) را بالا میبرد، او صاحب عرش است، روح (مقدس) را به فرمانش بر هر کس از بندگانش که بخواهد القاء میکند تا (مردم را) از روز ملاقات [= روز رستاخیز] بیم دهد».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روح القدس مخصوص رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام است و مراد از «یوم التلاق» روزی است که اهل آسمانها اهل زمین را ملاقات میکنند و «یوم التناد» آن روزی است که اهل جهنم اهل بهشت را مخاطب نموده و درخواست میکنند قدری آب یا از سایر نعمتهایی که خداوند به ایشان روزی نموده به آنها احسان کنند و «روز تغابن» روزی است که اهل بهشت اهل جهنم را سرزنش مینمایند و «روز حسرت» روزی است که مرگ را به صورت گوسفندی آورده و ذبح میکنند.(2)
در بعضی از روایات که از طریق اهل بیت علیهمالسلام رسیده «روح» در آیه فوق به «روح القدس» تفسیر شده و ویژه پیامبر و امامان معصوم معرفی گردیده و این منافات با آنچه گفتیم ندارد، چرا که «روح القدس» همان روح مقدس و مقام معنوی والایی است که به صورت کامل در پیامبران و امامان معصوم قرار دارد و بسیار
میشود که پرتوی از آن در وجود افراد دیگر تجلی میکند، و «فیض روح القدس» هر گاه به آنها کمک نماید، کلمات فوق العاده و یا کارهای مهم الهی انجام میدهند. جالب اینکه در آیات پیشین سخن از نزول باران و ارزاق جسمانی در میان بود و در اینجا سخن از نزول وحی و رزق روحانی است.
اکنون ببینیم هدف از القای روح القدس بر پیامبران چیست؟ و آنها این راه پر نشیب و فراز و طولانی و پر مشقت را برای چه هدفی تعقیب میکنند؟ در آخرین جمله آیه فوق به این سؤال پاسخ داده شده میگوید: هدف این است که مردم را از روز ملاقات انذار کنند «لینذر یوم التلاق». روزی که بندگان با پروردگارشان از طریق شهود باطنی ملاقات میکنند. روزی که گذشتگان و آیندگان همه با هم تلاقی دارند. روز ملاقات پیشوایان حق و باطل با پیروانشان. روز لقای مستضعفین و مستکبرین. روز ملاقات ظالم و مظلوم. روز دیدار انسانها و فرشتگان. و بالاخره روز تلاقی انسان با اعمال و گفتار و کردارش و با دادگاه عدل خداوند است. آری هدف از همه کتب آسمانی و برنامههای الهی این است که بندگان را از روز تلاقی بزرگ بیم دهند، و چه اسم عجیبی برای قیامت در این آیه انتخاب شده است «یوم التلاق».(1)
یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مَا لَکُمْ مِّنَ اللّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ علیهاالسلام علیهاالسلام
«همان روزی که روی میگردانید و فرار میکنید، اما هیچ پناهگاهی در برابر عذاب خداوند برای شما نیست، و هر کس را خداوند (بخاطر اعمالش) گمراه سازد، هدایت کنندهای برای او نیست»
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: در آتش جهنم آتشهایی است که بعضی از آنها یکدیگر را میخورند و آن آتشها را نیافریده مگر برای متکبرین ستمکار و کسانی که
1) جامع: ج6 ص117؛ لاهیجی: ج3 ص902؛ نمونه: ج20 ص52.
به روز قیامت ایمان ندارند و برای ناصبین و دشمنان ما آل محمد علیهمالسلام میباشد و نیز فرمود: در روز قیامت سبکترین افراد از نظر عذاب فردی است که بر پای او دو نعلین با بندی از آتش بسته باشند و شعله آتش و جوشش آن مانند جوشیدن دیگ بر سر آتش از پائین به بالا صعود میکند تا به بینی او میرسد و آن شخص تصور میکند که عذاب و آتشی سختتر از او نیست و حال آنکه عذاب او سبکتر و کمتر از دیگران است.(1)
یونس بن عمار که به بیماری و مرض مبتلا شده بود روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: مردم گمان میکنند این مرضی که من به آن مبتلا شده ام هیچ کس از بندگان مؤمن به خدا، به آن مبتلا نشده است.
فرمود: چنین نیست مؤمن آل فرعون بر اثر جذام انگشتانش افتاده بود و با همان انگشتان قطع شده به مردم اشاره میکرد و آنها را پند و نصیحت مینمود. پس از آن فرمود: ثلث (یک سوم) آخر شب از جای خود بلند شو وضو بگیر و در مصلای خود برو دو رکعت نماز بجا آور و در سجده این دعا را بخوان «یا علی یا عظیم یا رحمن یا رحیم یا سامع الدعوات یا معطی الخیرات صل علی محمد و آل محمد و اعطنی من خیر الدنیا و الاخره ما انت اهله و اصرف عنی من شر الدنیا و الاخره ما انت اهله و اذهب عنی هذا الوجع» و نام آن مرض را ذکر کن و بگو «فانه قد غاظنی و احزننی» و اصرار کن در دعا خداوند عافیت به تو عطا خواهد فرمود.
یونس میگوید: به دستور آن حضرت عمل نمودم هنوز به کوفه موطن و دیار خود نرسیده بودم که اثر آن مرض به کلی برطرف شد و از بین رفت.(2)
إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الاْءَشْهَادُ قدسسرهم قدسسره
«ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و (در آخرت) روزی که گواهان به پا میخیزند یاری میدهیم.»
در اخبار بسیاری داریم که مراد این آیه در خصوص دوره رجعت است که بعضی از انبیاء و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام و بسیاری از مؤمنین و دشمنان آنها به دنیا باز میگردند و از آنها انتقام گرفته میشود.
در زمان ظهور حضرت بقیه اللّه علیهالسلام بسیاری به دنیا رجوع میکنند و آن حضرت از آنها انتقام میگیرد. چنانچه در دعاء ندبه میخوانیم «این الطالب بدخول الانبیاء و ابناء الانبیاء این الطالب بدم المقتول بکربلاء».
«و یوم یقوم الاشهاد» اشهاد جمع شاهد است و شهود روز قیامت بسیار هستند مثل انبیاء و ائمة اطهار علیهمالسلام و ملائکه نویسنده اجر و عقاب و ملائکه حافظ و نگهبانان انسان و مؤمنین.
سعد بن عبداللّه از جمیل بن دراج روایت کرده گفت: معنای آیه فوق را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم. فرمود: به خدا قسم! تأویل این آیه در زمان رجعت خواهد بود. آیا نمیبینی پروردگار در دنیا بسیاری از پیغمبران را یاری نفرموده آنها و ائمه آل محمد علیهمالسلام کشته شدند و هنوز یاری و نصرت پیدا نکردند. البته پروردگار، ایشان را در رجعت و بازگشت به دنیا یاری خواهد فرمود.(1)ابی بصیر روایت کرده گفت: حضور حضرت باقر علیهالسلام آیه فوق را تلاوت نمودم فرمود: حضرت امام حسین علیهالسلام کشته شده و کسی به خون خواهی حضرتش قیام ننموده و او را یاری
1) مختصر بصائر الدرجات: ص18؛ الزام الناصب: ج2 ص297.
نکرده است البته او به دنیا بازگشت میفرماید و از قاتلین انتقام میگیرد.(1)
علی بن ابراهیم روایت نموده که مراد از «اشهاد» ائمه معصومین علیهمالسلام هستند که در آن روز بر صدق انبیاء در تبلیغ رسالت شهادت دهند.(2)
سید قطب از علمای معروف مصری در تفسیر «فی ظلال» خود راجع به این موضوع سخنی دارد که شاهد ارزندهای بر این مقصود است. او قهرمان میدان کربلا حسین عزیز علیهالسلام را مثال میزند و چنین میگوید: حسین علیهالسلام در چنان صحنه بزرگ از یکسو، و دردناک از سوی دیگر، شربت شهادت نوشید، آیا این پیروزی بود یا شکست؟
در مقیاس کوچک و صورت ظاهر شکست بود، اما در برابر حقیقت خالص و مقیاسهای بزرگ پیروزی عظیمی به شمار میآید. برای هر شهیدی در روی زمین قلوب پاک انسانها میلرزد، عشق و عواطف را بر میانگیزد، و غیرت و فداکاری را در نفوس به جنب و جوش میآورد، همانگونه که حسین علیهالسلام چنین کرد. این سخنی است که هم شیعیان و هم غیر شیعیان از سایر مسلمین، و هم گروه عظیمی از غیر مسلمانان در آن متفق و هم عقیدهاند.
چه بسیار شهیدانی که اگر هزار سال زنده میماندند نمیتوانستند به مقدار شهادتشان عقیده و مکتب خود را یاری کنند، و قدرت نداشتند این همه مفاهیم بزرگ انسانی را در دلها به یادگار گذارند، و هزاران انسان را با آخرین سخنان خود که با خونشان مینویسند به کارهای بزرگ وادار کنند.
آری این سخنان و خطبههای آخرین که با خط خونین نوشته شده است
پیوسته زنده میماند، و فرزندان و نسلهای آینده را به حرکت درمی آورد، و ای بسا تمام تاریخ را در طول قرون و اعصار تحت تاثیر خود قرار میدهد. باید بر این سخن بیفزایم که ما شیعیان همه سال با چشم خود آثار حیات امام حسین عزیز علیهالسلام و دوستان شهیدش را در کربلا میبینیم که جلسات سوگواری آنها سرچشمه چه جنبشهای عظیمی میشود؟
ما با چشم خود شاهد و ناظر حرکت میلیونها نفر مسلمان بیدار در ایام عاشورای حسینی برای ریشه کن ساختن کاخ ظلم و استبداد و استعمار بودیم. ما با چشم خود دیدیم که این نسل فداکار که درس خویش را در مکتب امام حسین علیهالسلام و مجالس یاد بود و ایام عاشورای او خوانده بود چگونه با دست خالی از هر گونه سلاح قدرتمندترین سلاطین جبار را از تخت خود پائین کشیدهاند. آری ما با چشم دیدیم چگونه خون حسین علیهالسلام در عروق آنها به جریان افتاد و تمام محاسبات سیاسی و نظامی ابر قدرتها را بر هم زد. آیا این پیروزی حسین علیهالسلام و یارانش نبود که توانستند بعد از 13 قرن چنان قدرت نمایی کنند.
وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و پروردگارتان فرمود: "مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در حقیقت، کسانی که از پرستش من کبر میورزند به زودی خوار در دوزخ درمیآیند».
امام صادق علیهالسلام فرمود: خداوند ما را به حال خودمان نگذاشته و اگر میگذاشت پس مانند بعضی از مردم دیگر بودیم ولی این مائیم که خداوند در مورد ما فرموده: «ادعونی استجب لکم».(1)
1) تاویل الآیات: ج2 ص532؛ بحارالانوار: ج2 ص310.
آیات شریفه و اخبار بسیار در باب فضیلت دعا داریم از جمله اینکه: دعا بعد از فریضهها و نافلهها و در وقت سحر و بین الطلوعین و در شب و روز جمعه و در اوقات شریفه مثل ماه رمضان و لیالی قدر با تقدیم حمد و تسبیح و تهلیل و صلوات بر محمد و آل محمد علیهمالسلام باشد و بعد از دعا خالصانه و از صمیم قلب و توجه نه فقط سر زبانی بلکه با حال بکاء و خضوع و خشوع و توبه و استغفار و توسل به ائمه اطهار علیهمالسلام و تحت قبه و حرمهای متبرکه آنها و در جمع مؤمنین و در حق دیگران از مؤمنین و مؤمنات زنده و مرده باشد.
و ما در این آیه شریفه به ذکر چند نکته قناعت میکنیم: یکی اینکه چه بسیار دعاهایی میکنیم و اثر اجابت در آنها مشاهده نمیکنیم با اینکه وعده الهی تخلف ناپذیر است که میفرماید: «و قال ربکم ادعونی استجب لکم».
جواب: جهاتی دارد یکی اینکه بعضی معاصی و گناهان است که مانع میشود چنانچه در دعاء کمیل میخوانیم (اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء) دیگر آنکه صلاح بنده نیست ولی خودش نمیداند. دیگر آنکه صلاح در تأخیر اجابت است. بسا پس از ده سال
دیگر آنکه نفس دعا عبادت است و مقرون به ثواب و اجر میشود. دیگر آنکه بنده قابلیت اجابت ندارد مثل کافر، مشرک، گمراه و امثال اینها. انسان باید دعا بکند بلکه اصرار در دعاء و امور اجابت داشته باشد که در روایت میفرماید: «و ظن حاجتک بالباب» تصور کن که حاجت شما در شرف انجام است.(1)حتی اگر صلاح نباشد خداوند به ازاء آن فردای قیامت آنقدر به او عنایت میفرماید که آرزو میکند: ای کاش دعای من اجابت نشده بود.
«انّ الذین یستکبرون عن عبادتی» که مراد ترک دعا است زیرا دعا، خود
1) الکافی: ج2 ص473 و 474.
عبادت بزرگی است.
«سیدخلون جهنم داخرین» که ترک دعا از روی تکبر موجب کفر و دخول در جهنم میشود.
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: هر گاه یکی از شما خواهد که سؤال نکند پروردگار خود را به چیزی مگر آنکه خدای تعالی دعای او را به اجابت مقرون دارد و آنچه را که او طلبیده به او عطا کند باید از تمام مردم قطع امید کند و از همه مأیوس باشد و چون خدای تعالی دانست که یأس از همه در دل او قرار گرفته آن موقع چیزی از خدای تعالی سؤال نخواهد کرد مگر آنکه به او عطا کند.(1)
جمیل بن دراج روایت کرده که شخصی از حضرت صادق علیهالسلام پرسید: حق سبحانه و تعالی فرموده: «ادعونی استجب لکم» ولی ما دعا میکنیم و به اجابت مقرون نمیگردد.
حضرت در جواب او فرمود: عدم اجابت به جهت آن است که شما وفا به عهد خدای تعالی نمیکنید و حق تعالی فرموده: «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و اللّه لو وفیتم للّه تعالی لوفی لکم»(2).
سائلی به حضرت صادق علیهالسلام گفت: آیا نمیگوئی که حق تعالی فرموده: «ادعونی استجب لکم»(3)با آنکه ما میبینیم که مضطر دعا میکند و دعای او مستجاب نمیشود و مظلوم طلب نصرت بر دشمنان خود میکند ولی پیروزر نمیگردد؟
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: وای بر تو! هیچ کسی دعا نمیکند مگر آنکه مستجاب میشود، اما دعاء ظالم مردود است تا زمانی که توبه کند. و اما دعای
محق به یقین (مؤمن) مستجاب میگردد یا در دنیا بلاها به وسیله آن دعا بر طرف میشود به صورتی که او احساس نمی کند و یا در آخرت ثواب بسیار برای او به ذخیره میگذارند.(1)
هُوَ الْحَیُّ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسرهم قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَمَّا جَاءنِیَ الْبَیِّنَاتُ مِنْ رَّبِّی وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«زنده (واقعی) اوست، معبودی جز او نیست، پس او را بخوانید در حالی که دین خود را برای او خالص کردهاید ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. بگو: من نهی شدهام از اینکه معبودهایی را که شما غیر از خدا میخوانید بپرستم، چون دلایل روشن از جانب پروردگارم برای من آمده است، و مأمورم که تنها در برابر پروردگار عالمیان تسلیم باشم».
ابان بن تغلب روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود: ای ابان! چون وارد کوفه شدی این حدیث را روایت کن که هر کس از روی اخلاص شهادت بدهد به «ان لا اله الا اللّه» بهشت بر او واجب میشود.
حضورش عرض کرد: از فرقه های مختلف نزد من میآیند، برای تمام آنها این حدیث را بگویم؟ فرمود، بله. تعریف کن. زیرا همین که روز قیامت شود خداوند تمام اولین و آخرین را در عرصه محشر حاضر مینماید و از آنها «لا اله الا اللّه» را میگیرد، مگر کسانی که دارای ولایت ما اهل بیت آل محمد علیهمالسلام هستند.(2)
داود بن رفعه روایت کرده گفت: مردی حضور امام زین العابدین علیهالسلام آمده و مسائلی از آن حضرت پرسید و رفت. بار دیگر شرفیاب شد تا سؤالاتی مانند مسائل پیش بنماید. حضرت فرمودند: در انجیل نوشته شده در پی علمی که به آن عمل نمیکنید نروید و چرا به آنچه میدانید عمل نمیکنید؟ زیرا اگر عالم به آنچه میداند عمل نکند خداوند علمش را زیاد نمینماید و از خدا دور میشود، و فرمود: بر شما باد به عمل کردن به قرآن، زیرا خداوند به دست قدرتش با خشتی از طلا و خشتی از نقره قصری بنا و خلق فرمود و ملاط آنرا از مشک و خاکش را از زعفران و سنگهایش را از لؤلؤ و درجات آنرا به قدر آیات قرآن قرار داد. پس هر کس قرآن قرائت کند به او خطاب نموده و میفرماید: با رقت و تأنی قرائت کن، زیرا چون قاری قرآن داخل بهشت شود کسی به بلندی درجه او نمیرسد مگر پیغمبران و صدیقین.
آن مرد سؤال کرد: زهد چیست؟ فرمود: زهد را ده درجه است و کمترین درجه آن رضاست و در یک آیه از قرآن زهد بیان شده و آن این است که میفرماید: «لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم»(1)پس آن مرد گفت: «لا اله الا اللّه» امام زین العابدین علیهالسلام نیز فرمودند: «لا اله الا اللّه» و بعد «الحمد للّه رب العالمین» را اضافه نموده و فرمود: هر یکی از شما گفت «لا اله الا اللّه» باید عقب آن جمله «الحمد للّه رب العالمین» را هم بگوید زیرا خداوند میفرماید «هو الحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمد للّه رب العالمین».(2)
ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ تُشْرِکُونَ علیهالسلام علیهاالسلام مِنْ دُونِ اللّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَل لَّمْ نَکُن نَّدْعُو مِنْ قَبْلُ شَیْئًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللّهُ
الْکَافِرِینَ علیهالسلام
«آنگاه به آنان گفته میشود: آنچه را در برابر خدا [با او [شریک میساختید کجایند؟ میگویند: "گمشان کردیم، بلکه پیشتر [هم] ما چیزی را نمیخواندیم." این گونه خدا کافران را بیراه میگذارد».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: این نوع عذابهای گوناگون برای ناصبیان از اهل قبله مهیا و آماده است که در دنیا بنای دشمنی با اهل بیت طیبین و طاهرین علیهمالسلام مینمودند و بعد ازاین در خصوص تفسیر: «ثم قیل لهم اینما کنتم تشرکون من دون اللّه» فرمودند: «این امامکم الذی اتخذتموه دون الامام الذی جعله اللّه للناس اماما» کجاست آن امام ظالم و جابری که شما او را از پیش خود امام ساخته بودید و او را امام خود غیر از آن امامی فرا گرفتید که حق تعالی او را امام تمام مردم گردانیده بود؟(1)
بنابراین حدیث «من دون اللّه» به این معنی خواهد بود که من دون امام جعله اللّه للناس اماما [قالوا] یعنی به جای امامی که خداوند او را امام تمام مردم قرار داده باشد. ناصبیان و دوزخیان میگویند که «ضلوا عنا» آن شرکاء و ائمه ظلم و جور از ما گم (پنهان) شدهاند و نفعی از آنها به ما عاید نمیگردد.
ذَلِکُمْ بِمَا کُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الاْءَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنتُمْ تَمْرَحُونَ علیهالسلام قدسسرهم ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا یُرْجَعُونَ علیهالسلام علیهالسلام
«این (عذاب) بخاطر آن است که بناحق در زمین شادی میکردید و از روی غرور و مستی به خوشحالی میپرداختید. از درهای جهنم
1) الکافی: ج3 ص246 ـ 247.
وارد شوید و جاودانه در آن بمانید، و چه بد است جایگاه متکبران. پس (ای پیامبر) صبر کن که وعده خدا حق است، و هرگاه قسمتی از مجازاتهایی را که به آنها وعده دادهایم در حال حیاتت به تو ارائه دهیم، یا تو را (پیش از آن) از دنیا ببریم (مهم نیست )، چرا که همه آنان را تنها بسوی ما باز میگردانند».
ذیل آیه: «ذلکم بما کنتم تفرحون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تمرحون» ضریس کناسی روایت کرده گفت: حضور حضرت باقر علیهالسلام عرض کردم: فدایت شوم! مسلمانانی که اقرار به نبوت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نموده و قبل از درک امام مرده و ضمنا گناهکار هم بودهاند چه حالی خواهند داشت، زیرا آنها امامی نشناخته و ولایت شما را نداشتهاند؟
فرمودند: این قبیل مسلمین را چون در قبر گذارند از بهشتی که خداوند در مغرب زمین آفریده است دری به قبرش میگشایند و تا روز قیامت روحانیت آن بهشت در قبر او خواهد بود و در قیامت او را برای حساب حاضر نموده و حسنات و سیئاتش را میسنجند آنگاه یا به سوی بهشت میرود و یا به جهنم. و اینها برای امر خداوند تا روز قیامت متوقف خواهند بود و همینطور است حال ضعیفان و ابلهان و اطفال و اولاد مسلمین که پیش از بلوغ بمیرند و اما ناصبین (دشمنان اهل بیت) علیهمالسلام از اهل قبله را چون داخل قبر کنند از جهنمی که خداوند در مشرق زمین آفریده است شکافی و دری به قبر او باز شود و شعله و دودی به قبر او داخل گردیده تا روز قیامت به حسابش رسیدگی شده و با ذلت و خواری وارد جهنم خواهد شد.(1)
1) الکافی: ج3 ص247؛ تفسیر کنز الدقائق: ج11 ص417.
وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ فَأَیَّ آیَاتِ اللّهِ تُنکِرُونَ علیهماالسلام قدسسره
«و نشانههای [قدرت] خویش را به شما مینمایاند. پس کدام یک از آیات خدا را انکار می کنید؟»
علی بن ابراهیم گفته است که منظور از آیات خدا امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسلام در زمان رجعت میباشند. پس شما کدام یک از ائمه طاهرین علیهمالسلام را انکار میکنید.(1)
1 ـ ابن صباغ مالکی از مخزومی نقل کرده: مادرش از اولاد جعفر بن ابی طالب بود. موسی کاظم علیهالسلام را به نزد ما فرستاد آنگاه فرمود: آیا میدانید که برای چه جهت شما را جمع کردهام؟ گفتیم: خیر. حضرت فرمود: شهادت دهید که این فرزندم ـ اشاره کرد به علی بن موسی الرضا علیهالسلام ـ همان وصی من و قائم به امر من و خلیفه بعد از من است.
2 ـ حموینی به سندش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرده که فرمود: زود باشد که پارهای از تن من در خراسان دفن شود. هیچ مؤمنی اورا زیارت نمی کند جز آنکه خداوند برای او بهشت را واجب نموده و او را بر آتش حرام کند.(2)
3 ـ خیرالدین زرکلی مینویسد: علی بن موسی الکاظم علیهالسلام فرزند جعفر صادق علیهالسلام ابوالحسن، ملقب به رضا، هشتمین نفر از دوازده امام نزد امامیه است. او از اجلاّی سادات اهل بیت علیهمالسلام و فضلای آنان است.
4 ـ یوسف بن اسماعیل نهبانی مینویسد: علی الرضا علیهالسلام فرزند موسی کاظم علیهالسلام فرزند جعفر صادق علیهالسلام ، یکی از بزرگان امامان و چراغان امت از اهل بیت
نبوتند. آنان معادن علم و عرفان و کرم و مردانگی بودند. او عظیم القدر مشهور به ذکر بود. دارای کراماتی بود، از آن جمله اینکه به مردی صحیح و سالم فرمود: آماده آنچه برایش چارهای نیست باش. او بعد از سه روز از دنیا رفت.
5 ـ ابن ابی الحدید معتزلی میگوید: و از رجال ما موسی بن جعفر علیهماالسلام فرزند محمد علیهماالسلام معروف به عبد صالح است. او بین فقه و دین و عمل صالح و حلم و صبر را جمع نمود و فرزندش علی بن موسی علیهماالسلام است، کسی که برای خلافت کاندید شده و برای او به عهد خلافت خطبه خوانده شد. او عالمترین و سخیترین و کریمترین مردم در اخلاق بود.
6 ـ شیخ عبداللّه سبزواری شافعی مینویسد: علی الرضا علیهالسلام دارای مناقب عالی و صفات ارزشمند بود.کرامات او بیشتر از آن است که حد و حصر شده و مشهورتر از آن است که ذکر گردد.(1)
1) الفصول المهمه: ص226؛ فرائد السمطین: ج2 ص188؛ الاعلام: ج5 ص26؛ جامع کرامات الاولیاء: ج2 ص311؛ شرح نهج البلاغه: ج15 ص278؛ مرآة الجنان: ج2 ص11.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
حمآ قدسسره تَنزِیلٌ مِّنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ رضیاللهعنه کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّقَوْمٍ یَعْلَمُونَ علیهاالسلام بَشِیرًا وَنَذِیرًا فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِی أَکِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَیْهِ وَفِی آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِنْ بَیْنِنَا وَبَیْنِکَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ قدسسرهم
«حاء، میم. وحی [نامه] ای است از جانب [خدای] رحمتگر مهربان. کتابی است که آیات آن، به روشنی بیان شده. قرآنی است به زبان عربی برای مردمی که می دانند. بشارتگر و هشدار دهنده است. و[لی] بیشتر آنان رویگردان شدند، در نتیجه [چیزی را[ نمیشنوند. و گفتند: "دلهای ما از آنچه ما را به سوی آن میخوانی سخت محجوب و مهجور است. و در گوشهای ما سنگینی و میان ما و تو پردهای است، پس تو کار خود را بکن ما [هم] کار خود را میکنیم».
امام صادق علیهالسلام به داود الرقی فرمود: کدام یک از شما به آسمان میرسد؟ به خدا قسم که ارواح ما و پیامبران هرشب جمعه به عرش میرسد.
ای داود! ابی محمد بن علی علیهماالسلام حم سجده (فصلت) را تا «فهم لا یسمعون»
تلاوت نمود. سپس (آن حضرت در این خصوص) فرمود: جبرئیل علیهالسلام بر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نازل شد و به او اعلام نمود که امام بعد از او علی علیهالسلام است، و آیات فوق را برایش خواند (و خبر امامت علی علیهالسلام ) را به اطلاع او رساند.
پس منظور از «فاعرض اکثرهم» (یعنی بیشتر آنها از ولایت علی علیهالسلام اعراض نمودند) خداوند در دنباله این آیه میفرمایند که آنها چیزی نمی شنوند و گفتند: دلهای ما از آنچه ما را به سوی آن میخوانی سخت محجوب و مهجور است. و در گوشهای ما سنگینی و میان ما و تو پردهای است، پس تو کار خود را بکن ما [هم] کار خود را میکنیم.(1)
وَوَیْلٌ لِّلْمُشْرِکِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم الَّذِینَ لاَ یُوءْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ بِالاْآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ علیهالسلام
«و وای بر مشرکان. همان کسانی که زکات نمیدهند و آنان که به آخرت ناباورند».
پروردگار کفار را به نجاست متصف نموده و فرموده «انما المشرکون نجس»(2)و احادیث وارده از ائمه معصومین علیهمالسلام مؤید این سخن است چنانچه محمد بن عباس ذیل آیه فوق روایت کرده که ابان بن تغلب گفت: حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود: ای ابان! چگونه خداوند از گروهی زکات اموالشان را طلب میکند و حال آنکه ایشان مشرک هستند و غیر خدا را عبادت و پرستش مینمایند؟
حضورش عرض کردم: فدایت شوم آیه را برایم بیان و تفسیر کنید فرمود: وای بر احوال مشرکین همان کسانیکه به امامت علی بن ابی طالب علیهالسلام تن نداده و از ولایت آن حضرت اعراض کرده و مشرک شدهاند و در خلافت و امامت برای آن
حضرت قائل به شریک هستند (دیگران را به جای او خلیفه میدانند) همانا خداوند مردم را جهت ایمان به خدا و رسول و ائمه علیهمالسلام دعوت فرمود و هر کس به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ولایت و امامت ائمه معصومین علیهمالسلام ایمان بیاورد تمام واجبات دین بر او واجب میگردد و اگر کسی یکی از فرائض و واجبات را ترک کند عملش باطل و ایمانش نقض میگردد و مشمول مفاد آیه فوق میباشد.(1)
و در حدیث دیگر آن حضرت فرمود: مراد از زکات در آیه «لا یؤتون الزکات و هم بالاخرة هم کافرون» تزکیه نفس از شرک است، چرا که پروردگار فرمود: مشرکین نجس هستند و هر کس به امام شرک آورد به پیغمبر شرک آورده و آن کس که به پیغمبر شرک آورده به خدا مشرک شده و این مردم به ولایت اهل بیت علیهمالسلام شرک آوردهاند. چون به ولایت ایشان اعمال بندگان در قیامت پاک و پاکیزه میگردد.
بنابراین، مراد از شرک دراین آیه شرک به خدا نیست زیرا که طلب زکات از این گروه مقصود نیست بلکه مراد شریک ساختن (یک) غیر امام با امام بر حق است و مراد از «وهم بالاخرة هم کافرون» این است که آنان نسبت به ائمه دیگر کافر شدند. بعد از این حضرت فرمودند که کفار تا ایمان نیاورند به جا آوردن فروع از ایشان صحیح نخواهد بود.(2)
فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَی فِی کُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ قدسسره رضیاللهعنه
«پس آنها را [به صورت] هفت آسمان، در دو هنگام مقرر داشت و
در هر آسمانی کار [مربوط به] آن را وحی فرمود، و آسمان [این[ دنیا را به چراغها آذین کردیم وصآن را نیک] نگاه داشتیم، این است اندازه گیری آن نیرومند دانا».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «النجوم امان لاهل السماء فاذا ذهبت النجوم ذهب اهل السماء و اهل بیتی امان لاهل الارض فاذا ذهب اهل بیتی ذهب اهل الارض» ستارگان امان اهل آسمانند پس وقتی که ستارگان بر طرف شوند اهل آسمانها نیز بر طرف میشوند و اهل بیت طیبین و طاهرین من که ائمه معصومین علیهمالسلام هستند امان اهل زمین میباشند. پس هر گاه اهل بیت من بر طرف گردند. اهل زمین بر طرف خواهند شد.(1)
فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الاْءَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ قدسسره قدسسرهم
«و اما عادیان، به ناحق، در زمین سر برافراشتند و گفتند: "از ما نیرومندتر کیست؟" آیا ندانستهاند که آن خدایی که خلقشان کرده خود از ایشان نیرومندتر است؟ و در نتیجه آیات ما را انکار میکردند».
عمر بن ابراهیم اویسی از جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرده گفت: ابوجهل با جمعی از قریش درباره پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مشورت پرداختند و گفتند: کار محمد صلیاللهعلیهوآله بر ما مشتبه و پوشیده شده اگر شخصی را بیابیم که اطلاع کامل از علم شعر و سحر و جادو داشته باشد نزد او میفرستیم تا با محمد صلیاللهعلیهوآله مجادله و مباحثه نموده و او را مجاب کند.
1) کمال الدین شیخ صدوق: ص205.
عتبه بن ربیعه گفت: من دارای تمام این علوم هستم و هیچ یک از اینها بر من پوشیده نیست من میروم و با او گفتگو میکنم. آنگاه حضور پیغمبر رفت به آن حضرت گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله تو به هر حال از پدران و اجداد خود بهتر نیستی این سخنانی که تو میگوئی هیچ کدام از ایشان نگفتند. اگر غرض تو از این گفتار ریاست است ما پرچم قریش را برای تو ببندیم و تو را مقدم و رئیس خود گردانیم تا کسی بر تو پیشی نگیرد و اگر مقصود زن و عیال است ما از بهترین قبیله که تو بخواهی زنی شایسته از حیث مال و جمال (زیبائی) برایت میگیریم و چنانچه مال میخواهی آن چنان مال به تو عطا کنیم که خود و نسلت توانگر شوید.
در تمام این گفتگو رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ساکت بود و سخنی نفرمود. چون سخن عتبه تمام شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آیات اول سوره سجده را برایش تلاوت نمود تا رسید به آیه «فاما عاد فاستکبروا فی الارض» عتبه از جای خود برخاست و دست بر دهان مبارک آن حضرت نهاد و او را به حق رحم و خویشی سوگند داد که خاموش شود. آن حضرت دیگر تلاوت نفرمود. عتبه برخاست و به خانه خود رفت و در جلسه قریش حاضر نشد.
ابو جهل به قریش گفت: محمد صلیاللهعلیهوآله عتبه را فریب داده و او میل به دین محمد صلیاللهعلیهوآله پیدا کرده است. قریش با هم به خانه عتبه رفتند و به او گفتند: چرا نزد ما نیامدی؟ همانا صائبی شدهای؟ محمد صلیاللهعلیهوآله به تو وعده مال داده و تو را فریفته خود گردانیده است. عتبه در خشم شد و به آنها گفت: اگر در خانه من نبودید شما را به قتل میرسانیدم! مال و ثروت من از همه شما بیشتر است، من نزد محمد صلیاللهعلیهوآله رفته با او گفتگو کردم مرا به کلامی جواب داد که نه شعر است و نه سحر و جادو و آنچه آن حضرت از این سوره تلاوت نمود برای آنها خواند و گفت: چون به آیه «فاما عاد» رسید من دست بر دهانش نهادم و دانستم هر چه محمد صلیاللهعلیهوآله میگوید راست است
ترسیدم که عذابی از آسمان به ما و شما فرود آید.(1)
فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الاْآخِرَةِ أَخْزَی وَهُمْ لاَ یُنصَرُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«پس بر آنان تند بادی توفنده در روزهایی شوم فرستادیم تا در زندگی دنیا عذاب رسوایی را بدانان بچشانیم و قطعا عذاب آخرت رسوا کنندهتر است و آنان یاری نخواهند شد».
ابی بصیر روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: مراد از «خزی» در دنیا چیست؟ فرمود: کدام خزی و خواری بدتر از این میباشد که مرد در خانه خود نزد اهل و عیالش باشد ناگاه ناله و شیون زن و فرزندش بلند شود و چون گویند چه شده و سبب این زاری و فریاد چیست جواب دهند: این فلانی (دشمن اهل بیت علیهمالسلام ) است که هم اکنون مسخ شده و به این شکل درآمده است.
حضورش عرض کردم: این کارها پیش از قیام حضرت حجه (عجل اللّه تعالی فرجه) است یا بعد از آن؟ فرمود: پیش از قیام مسخ میشوند.(2)
در اخبار داریم که سه نفر از اهل بیت یاد از ناقه (شتر پی شده) صالح کردند: یکی صدیقه طاهره علیهاالسلام که فرمود: «ما کان ناقة صالح و فصیلها بالفضل عند اللّه الا دونی» فضل و برتری شتر صالح و بچه اش نیست مگرکمتر از من که سریعا از قوم او انتقام گرفتی و حالا اینها اینطور با من و محسنم کردهاند.(3)دیگر هم ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام است که هنگام قتل طفل شیرخوارش (علی اصغر) فرمود: «یا رب لا
یکون اهون الیک من فصیل»(1)خداوندا فرزندم کمتر از بچه شتر صالح نیست. سومی هم حضرت هادی علیهالسلام روزی که پیاده در رکاب متوکل تا قصر بردند: فرمود انگشت ابهام من نزد خدا کمتر از ناقه صالح نیست. لذا سه روز بیشتر متوکل زنده نماند و او را قطعه قطعه کردند.(2)
حَتَّی إِذَا مَا جَاوءُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ رضیاللهعنه
«تا چون بدان رسند، گوششان و دیدگانشان و پوستشان به آنچه میکردهاند، بر ضدشان گواهی دهند».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: این آیه درباره کسانی نازل شده که چون اعمالشان را بر آنان عرضه میدارند میگویند: ما این کارها را نکردهایم، و چون فرشتگان موکل بر آنها که اعمال ایشان را مینوشتند بر کردار آنها گواهی میدهند، زبان به اعتراض گشوده میگویند: پروردگارا! اینها علیه ما و به نفع تو گواهی میدهند و به دروغ قسم میخورند که ما چنین کارهایی نکردهایم. حضرت صادق علیهالسلام فرمود: آنان اشخاصی هستند که خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام را غصب کرده و حق آل عصمت علیهمالسلام را پایمال نمودهاند، همین که آنها به گواهی فرشتگان اعتراض کنند خداوند زبانهای ایشان را مهر میزند و تمام اعضاء و جوارح حتی پوست بدنشان به آنچه از ایشان سر زده است شهادت و گواهی میدهند: گوش به شنیدن لهو و لعب، و چشم نظر بر محرمات، و پوست به تماس با نامحرمان، و پا به رفتن به اماکن فساد و به ستم کردن و برداشتن مال دیگران شهادت میدهند. آنگاه زبان آنها به اعضاء بدن گویند: چرا به ضرر ما گواهی دادید «لم شهدتم علینا»؟ میگویند:
خدایی که هر ناطقی را به سخن میآورد ما را گویا فرمود تا گواهی به حق بدهیم.(1)
وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاَّنَا مِنَ الْجِنِّ وَالاْءِنسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِیَکُونَا مِنَ الاْءَسْفَلِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: "پروردگارا، آن دو [گمراه گری] از جن و انس که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر قدمهایمان بگذاریم تا زبون شوند».
ذیل آیه فوق از سورة بن کلیب روایت شده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودم. سه مرتبه فرمود: به خدا قسم! منظور از این سوره «الذین اضلانا» آن دو نفر معلوم (الحال) میباشند و شیطان، همان فلانی است. آنگاه فرمود: ما ائمه علیهمالسلام خازنان علم خداوند در آسمان و زمین هستیم.(2)
امام صادق علیهالسلام در وصف حال آن دو نفر فرمود: روز قیامت آن دو و رفیقشان را وارد محشر میکنند در حالی که آنها را با تازیانه آتشین میزنند که اگر یکی از آن تازیانهها بر دریا اصابت کند تمام آب دریا به جوش آید و اگر به کوهها زده شود همانا کوهها خاکستر شود با این حالت آنها را در محشر حاضر نموده و امیرالمؤمنین علیهالسلام برای خصومت در محضر عدل الهی بایستد. پروردگار امر کند آن سه نفر را در چاهی از دوزخ به نام جب ببرند و در آن را مسدود کنند، تا کسی آنها را نبیند و ایشان احدی را مشاهده نکنند.
در آن وقت دوستان آنها میگویند: پروردگارا! ایشان را به ما نشان بده تا زیر پای خویش لگدمال کنیم چرا که اینها باعث گمراهی ما شده بودند. از مصدر جلال پروردگار به آنها خطاب میشود: این داد و فریادها امروز به حال شما سودی نمی
بخشد. چون شما هم ستمکار بودید و اینک با آنها در عذاب و کیفر شریک هستید.(1)
علیبن ابراهیم از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده فرمود: مقصود از جن در این آیه، شیطان است چرا که او کفار را بر کشتن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تحریک و ترغیب نموده و بعد از وفات آن حضرت اولین کسی بود که با ابو بکر بیعت کرد و مراد از انس، غاصب دومی است.(2)
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَئِکَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ علیهاالسلام نَحْنُ أَوْلِیَاوءُکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الاْآخِرَةِ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ علیهاالسلام قدسسره نُزُلاً مِّنْ غَفُورٍ رَّحِیمٍ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«در حقیقت، کسانی که گفتند: "پروردگار ما خداست"، سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند [و میگویند:[ "هان، بیم مدارید و غمگین مباشید، و به بهشتی که وعده یافته بودید شاد باشید. در زندگی دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم، و هر چه دلهایتان بخواهد در [بهشت] برای شماست، و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت. روزی آمادهای از سوی آمرزنده مهربان است».
ذیل آیه فوق محمد بن مسلم روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودم. فرمود: مراد از استقامت آن است که بر امامت ائمه یکی
بعد از دیگری معتقد بوده و بر اعتقاد خود استوار و پایدار باشند.(1)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مقصود از استقامت آن است که اطاعت خداوند و فرمانبرداری از پیغمبر و ولایت آل محمد علیهمالسلام را به حد کمال برسانند. فرشتگان بر چنین مردمی در وقت مرگ و روز قیامت فرود آمده و آنها را بشارت به بهشت دهند.(2)
حضرت عسکری علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: پیوسته مؤمن از عاقبت خود ترسناک است و به خشنودی و رضایت پروردگار از خود یقین پیدا نمیکند تا زمان جان کندن و هنگام مرگ که فرشتگان بر او فرود آیند. در آن هنگامی که از همه چیز مأیوس شده و سینه اش به تنگ آمده و از عقبات مرگ و گناهان خود در حالت اضطراب است، ملک الموت به او میگوید: چرا این قدر مضطربی آیا شخص عاقل به خاطر آنکه دستش از دنیا و مال آن کوتاه شده این اندازه غصه و غم میخورد؟ نگران مباش پروردگار چندین برابر در آخرت به تو عطا خواهد فرمود، بالای سر خود را نگاه کن و جایگاهت را ببین، این قصرها و درجات و منازلی که میبینی تمام آنها به تو تعلق دارد، دوستان و خویشاوندان و فرزندان صالح تو در آنجا با تو خواهند بود.
پس از آن به او میگوید: محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و آل او و ائمه معصومین علیهمالسلام را مشاهده کن، این بزرگواران و سادات همنشینان تو میباشند، آیا اینها بهتر از اهل و عیال تو نیستند؟ آیا راضی نیستی حضرات ائمه علیهمالسلام انیس و مؤنس تو باشند؟ در آن وقت آن مؤمن عرض میکند: پروردگارا! راضی و خشنود شدم. خطاب میرسد تمام اینها به خاطر استقامت و پایداری تو بود که در دنیا نمودی. فرشتگان به او میگویند: ما در دنیا و آخرت از دوستدارانت بوده و هستیم و در بهشت هر چه
دلخواهت بوده و آروزی آنرا داری مهیا و آماده است. این سفره احسان و میهمانی باشکوه را خداوند بخشنده و مهربان برای تو گسترده و فراهم ساخته است.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: کسی از دوستان و یا دشمنان ما نمیمیرد مگر آنکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام در بالین و بستر مرگ او حاضر میشوند. اگر از دوستان باشد او را بشارت دهند و چنانچه دشمن باشد وضع بد او را میبینند.(2)و مؤید صحت این حدیث فرمایش خود امیرالمؤمنین علیهالسلام است که به حارث همدانی فرمود: «یا حارث همدان من یمت یرنی من مؤمن او منافق قبلا» ای حارث همدان! بدان هر کس که بمیرد خواه مؤمن باشد و یا منافق پیش از خروج روحش مرا خواهد دید.(3)
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلَی اللّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ علیهاالسلام علیهاالسلام
«و کیست خوش گفتارتر از آن کس که به سوی خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید من [در برابر خدا] از تسلیم شدگانم؟»
ذیل آیه فوق جابر روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال کردم فرمود: چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله علی بن ابی طالب علیهالسلام و عمار یاسر را به سوی اهل مکه فرستاد، بزرگان قریش و مکه علی علیهالسلام را جوان مینامیدند. بزرگان مکه چون نسبت به فرستاده پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اعتراض نمودند این آیه در جواب آنها نازل شد.(4)ابن عباس روایت کرده گفت: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: بعد از من علی علیهالسلام
باب هدایت و دعوت کننده مردم به سوی پروردگار و صالح مؤمنین است و آیه «و من احسن قولا ممن دعا الی اللّه» درباره علی علیهالسلام وارد شده است.(1)
وَلاَ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ علیهاالسلام
«هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است».
ذیل آیه «و لا تستوی الحسنة بالسیئة ادفع بالتی هی احسن» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «حسنه» تقیه کردن و منظور از «سیئه» تقیه نکردن است «ادفع بالتی هی احسن» یعنی با عمل به تقیه دفع شر و فساد کنید.(2)حضرت صادق علیهالسلام فرمود: زمانی که این آیه بر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد حضرت مأمور بر تقیه شده و تا مدت ده سال تقیه نمود تا آیه «فاصدع بما تأمر»(3)نازل گردید و بعد از آن حضرت مأمور به تقیه شدند تا قیام قائم آل محمد علیهالسلام که در آن هنگام تقیه ساقط و شمشیر جاری شود.(4)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: مراد (باطنی) از «حسنه» ما ائمه هستیم و منظور از «سیئه» بنی امیه و سایر منافقین و دشمنان ما اهل بیت میباشند.(5)
أَفَمَن یُلْقَی فِی النَّارِ خَیْرٌ أَمْ مَّنْ یَأْتِی آمِنًا یَوْمَ الْقِیَامَةِ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
«آیا کسی که در آتش افکنده میشود بهتر است یا کسی که روز قیامت آسوده خاطر میآید؟
هر چه میخواهید بکنید که او به آنچه انجام میدهید بیناست».
از ابن عباس روایت نمودهاند که آیه «أَ فَمَنْ یُلْقی فِی النَّارِ خَیْرٌ» در خصوص ولید بن مغیره است و «أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ» که از عذاب و غضب الهی در امان است علی بن ابی طالب علیهالسلام می باشد.(1)
وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَلَوْلاَ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَّبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ قدسسرهم
«و به راستی موسی را کتاب [تورات] دادیم، پس در آن اختلاف واقع شد، و اگر از جانب پروردگارت فرمان [مهلت [سبقت نگرفته بود، قطعا میانشان داوری شده بود، و در حقیقت آنان درباره آن به شکی سخت دچارند».
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمودند: بنی اسرائیل در کتاب تورات اختلاف نظر پیدا کردند، این امت نیز در مورد قرآن اختلاف نموده و مینمایند بعضی به احکام آن عمل نموده و طایفهای منکر آن میشوند. قائم ما آل محمد علیهالسلام که ظهور کند منکرین و کافرین به قرآن و احکام اسلام را به قتل رسانیده و سرهای آنها را از اجسادشان جدا خواهد نمود.(2)
إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَمَا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرَاتٍ مِّنْ أَکْمَامِهَا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَی وَلاَ تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکَائِی قَالُوا آذَنَّاکَ مَا مِنَّا مِن شَهِیدٍ علیهالسلام
«علم به قیامت (و لحظه وقوع آن) تنها به خدا بازمی گردد، هیچ میوهای از غلاف خود خارج نمیشود، و هیچ زنی باردار نمیگردد و وضع حمل نمیکند مگر به علم او، و آن روز که آنها را ندا میدهد (و میگوید:) کجایند شریکانی که برای من میپنداشتید؟ میگویند: "(پروردگارا) ما عرضه داشتیم که هیچ گواهی بر گفته خود نداریم».
منظور از «الساعه» در آیه «الیه یرد علم الساعه» اجل و قیامت و ظهور امام زمان علیهالسلام است و مراد از «این شرکائی» یعنی کسانی که به عنوان شریک (خدا) در انجام عبادات یا واجبات یا کسانی که به جای علی علیهالسلام به عنوان خلیفه خدا (در زمین) اختیار کردهاند.(1)
سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الاْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ قدسسرهم علیهاالسلام
«به زودی نشانههای خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان میدهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است، آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟»
امام صادق علیهالسلام فرمودند: آیه فوق در مورد خسف و مسخ و عقوبت دیگر است. راوی سؤال نمود: «حتی یتبین لهم» چیست؟ امام فرمود: خروج و ظهور قائم همان امر حق و ثابت نزد پروردگار است که مردم آن را به طور حتم مشاهده
1) بیان السعاده: ج4 ص39.
خواهند نمود.(1)
و در حدیث دیگر آن حضرت فرمود: کدام آیه در آفاق و اکناف جهان از ما آل محمد علیهمالسلام بزرگتر و با اهمیتتر است که خداوند ما را به بندگان خود ارائه فرمود. پس از آن خلایق را متوجه این نکته نموده و میفرماید: «او لم یکف بربک انه علی کل شیء شهید» ای پیغمبر! آیا همین حقیقت که خدای تو بر تمام هستیها و موجودات ظاهر و هویدا و گواه است برهانی مسلم و کافی بر اثبات وحدانیت او نیست؟(2)
حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام فرمود: عجائب و غرائب در جهان و مسخ دشمنان حق، در دوره رجعت و زمان ظهور قائم علیهالسلام دیده میشود، تا بر مردم ظاهر و آشکار گردد که امامت و ولایت و ظهور امام، حق است.(3)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
حمآ قدسسره عسق رضیاللهعنه
«حاء، میم، عین، سین، قاف».
ابن مسعود از حضرت باقر علیهالسلام در خصوص تفسیر و تأویل این حروف روایت کرده که فرمود: «حم» عزیمه و قضاء حتمی خداوند تعالی است و «عین» اشاره به عذاب پروردگار است و «سین» به معنای سیکون یعنی به زودی خواهد شد و اشاره به سالهائی است که عذاب واقع خواهد شد و «قاف» اشاره به خسوف و مسخی است که در آخر زمان با خروج سفیانی و اصحابش واقع میگردد که مصادف با ظهور حضرت ولی عصر علیهالسلام در مکه معظمه خواهد بود.(1)
و نیز یحیی بن میسره الخثعی از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده که میفرمود: «حم عسق» عدد سالهای حضرت حجه قائم علیهالسلام میباشد.(2)
روایت شده که بعد نزول این حروف اثر اندوهی در چهره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ظاهر شده و چون سبب را پرسیدند فرمود: مرا خبر دادند به بلاهائی که به امت من نازل خواهد شد. سپس اشاره کردند به خسوف و مسخ و امثال آن از خروج دجال و سایر وقایع که در زمان خروج مهدی علیهالسلام و نزول عیسی علیهالسلام پیدا خواهد شود. پس این کلام
وحی از خداوند به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و که بیانگر وقوع حوادث و فتنها است که بعد از او ظاهر خواهد شد.
علی بن ابراهیم آورده که «حم عسق» چند حرف از حروف اسم اعظم است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یا امام واجب الاطاعة علیهالسلام به صورتی ترکیب میکند که اسم اعظم از آن بیرون میآید و هر که به آن اسم اعظم خدای تعالی را برای هر حاجتی بخواند حتما مستجاب میگردد.(1)
نیز علی بن ابراهیم از حضرت امام باقر علیهالسلام روایت کرده که «عسق» عدد سالهای قائم علیهالسلام است یعنی تعداد سالهای قیام دولت اوست و قاف نام کوهی است که مشرف و محیط به دنیا است. پس مجموع حروف ع س ق اشاره به سالهای قائم علیهالسلام است. همچنین «قاف» نام کوه محیط بر جهان است و آن از یک پارچه زمرد سبز است و سبزی آسمان از عکس آن کوه زمرد میباشد و علم هر چیزی مندرج در «عسق» است(2)و در بعضی نسخهها آمده است که: علم علی علیهالسلام از «عسق» گرفته شده است.
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «حم»، یعنی حتمی است، و «عین» یعنی عذاب، و «سین» سالهای قحطی مانند قحطی زمان حضرت یوسف علیهالسلام و «قاف» قذف و مسخ یعنی باریدن سنگ و مسخ در آخر الزمان میباشد که برای (سپاه) سفیانی و اصحاب او و مردمی از کلب که سی هزار نفر با او خارج میشوند پیش میآید. و آن زمانی است که قائم علیهالسلام در مکه خارج میشود و او مهدی این امت است.(3)
وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لاَ رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ علیهالسلام
«و این گونه قرآنی عربی [= فصیح و گویا] را بر تو وحی کردیم تا "ام القری" [=مکه ] و مردم پیرامون آن را انذار کنی و آنها را از روزی که همه خلایق در آن روز جمع میشوند و شک و تردید در آن نیست بترسانی، گروهی در بهشتند و گروهی در آتش سوزان».
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: چون به امیرالمؤمنین علیهالسلام خبر رسید که معاویه با صد هزار سپاه برای جنگ میآید فرمود: همراهان او از چه قومی هستند؟ عرض کردند: از قرار معلوم اهل شام میباشند.
فرمود: نگوئید اهل شام بلکه از مردم شوم از نسل مضرند که بر زبان داود پیغمبر لعن و نفرین شدند و به غضب خداوند مبتلا و به صورت بوزینه و خوک مسخ و تغییر قیافه یافتند. سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام نامهای نوشته و برای معاویه ارسال داشتند که چرا بی سبب باعث کشتار جمعی مردم بی گناه میشوی؟ اگر تو با من سر پیکار داری، شخصا به میدان نبرد حاضر شو تا من و تو با یکدیگر به مبارزه و نبرد پردازیم چنانچه تو به دست من کشته شوی به جهنم واصل شوی و مردم از شر گمراهی تو رهایی مییابند و اگر من کشته شوم به بهشت میروم و از شمشیرهایی که برای رفع مکر و حیله های تو باید بزنم آسوده خواهم شد. من کسی هستم که خداوند نام مرا در تورات و انجیل به مساوات و برادری با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله یاد فرموده و من همان شخصی هستم که در زیر درخت به طوری که خداوند در قرآن بیان فرموده «لقد رضی اللّه عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجرة»(1)با پیغمبر
1) سوره فتح: آیه 18.
اکرم صلیاللهعلیهوآله بیعت نمودهام.
معاویه چون نامه حضرت را دریافت کرد و قرائت نمود عدهای که پیرامونش بودند گفتند: ای معاویه! به خدا قسم! علی علیهالسلام با تو از در انصاف درآمده است.
معاویه گفت: هرگز راه انصاف نپیموده زیرا من (مرد) مبارزه با علی علیهالسلام نیستم چونکه خودم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمود: یا علی! اگر اهل مشرق و مغرب با تو مبارزه کنند از عهده همگی شخصا برمی آیی و همه را به قتل میرسانی. حاضرین گفتند: پس چه چیز باعث شده که تو با او به مخالفت و ستیز برخاستهای و با صد هزار مرد به پیکار او میروی؟ زیرا هر کس با علی علیهالسلام جنگ و پیکار کند از دین خدا و رسولش خارج و به ضلالت و گمراهی داخل خواهد شد.
معاویه گفت: خدا و رسولش خبر دادهاند که هر که با علی علیهالسلام جنگ کند از دین حق بیرون آمده و از طریق هدایت و نجات منحرف و خارج است. به خدا قسم! من و پیروانم نمیتوانیم این ضلالت را از خود دور کنیم، زیرا در علم خدا گذشته است که ما از گمراهان باشیم.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خبر جنگ معاویه با امیرالمؤمنین علیهالسلام به امپراطور روم رسید و به او گفتند: برای امر خلافت مسلمین بین دو نفر از مدعیان، پیکار سختی درگرفته است. پرسید: این دو نفر از چه محل هستند؟ جواب دادند: یکی از شام و دیگری از کوفه قیام نموده است. سؤال کرد: هم اکنون زمام امور مسلمین در دست کیست؟ گفتند به دست علی علیهالسلام که در کوفه است.
به وزیر خود دستور داد تحقیق و تجسس به عمل آورد تا از مردم شام و عراق کسی در روم ساکن هست یا خیر. بر اثر تحقیق دو نفر تاجر یکی از تجار عراق و دیگری از شام به دست آورده حضور پادشاه آوردند. او از هر دو نفر پرسشهایی به عمل آورد و آنها شمهای از اوصاف علی امیرالمؤمنین علیهالسلام و معاویه را به او گفتند. سپس دستور داد که از خزانه داران دربار مجسمههایی حاضر نمودند و پس از
مشاهده و دقت نظر در آنها، پادشاه روم گفت: شامی گمراه و باطل و کوفی هادی و بر حق است. آنگاه نامهای به علی علیهالسلام و معاویه نوشت که برای من مشکلی روی داده خواهش دارم داناترین افراد خانواده و اهل بیت خود را نزد من گسیل دارید تا مسائلی چند طرح کنم و سخنان و پاسخ او را بشنوم و با مندرجات انجیل تطبیق کرده و حق را تشخیص دهم.
معاویه، یزید، و علی علیهالسلام حضرت امام حسن علیهالسلام را به روم فرستادند.
یزید چون به دربار امپراطور روم وارد شد دست پادشاه را بوسه زده و سر او را نیز ببوسید. اما همینکه امام حسن علیهالسلام داخل محفل پادشاه شد با صدایی رسا و بلند فرمود: خدای را سپاس و ستایش میکنم که مرا نه یهودی و نه مسیحی و نه آتش پرست و آفتاب و ماه پرست و نه مشرک و نه گاو پرست خلق ننموده بلکه مرا به نور و هدایت اسلام رهبری کرد و مسلمان و پاک و پاکیزه قرار داد. ستایش و تکریم و عظمت شایسته پروردگار بزرگ و صاحب عرش اعظم است. سپس نشستند بدون آنکه به اطراف خود نظری افکند و سر مبارک را به زیر انداخت.
پادشاه دستور داد امام حسن علیهالسلام را به محلی بردند و یزید را در حضور خویش نگاه داشت و دستور داد از خزانه سیصد و سیزده صندوق که محتوی مجسمه و تصویر انبیاء و اوصیاء بود حاضر نموده و یکایک آنها را به یزید ارائه داد و نام صاحب آنها را پرسید. یزید هیچیک از آنها را نشناخت و پاسخ مثبت نداد. سپس پرسید: ارزاق خلایق چگونه به آنها میرسد و ارواح مؤمنین و کفار بعد از مرگ در کجا جمع میشوند؟ یزید اظهار بیاطلاعی نمود.
پادشاه حضرت امام حسن علیهالسلام را احضار کرد و به او گفت: قبل از تو آنچه میخواستم از یزید فرستاده معاویه سؤال کردم تا اینکه بر خودش ثابت شود چیزی نمیداند. تو آنچه او نمیداند میدانی، همانطوری که پدرش آنچه پدرت میداند نمیداند. من وقتی که اوصاف پدر تو و پدر او را شنیدم و با مراجعه به انجیل و
آثاری که در دست داشتم دانستم که محمد صلیاللهعلیهوآله رسول خدا و پدرت علی علیهالسلام وزیر و وصی و جانشین محمد صلیاللهعلیهوآله است.
حضرت امام حسن علیهالسلام فرمود: ای پادشاه! هر چه میخواهی از من سؤال کن؛ خواه از مندرجات تورات و انجیل و یا آنچه که در قرآن کتاب آسمانی ماست و به خواست خداوند جواب شایسته و کافی بشنوی.
پادشاه شروع به ارائه مجسمهها و تصاویر انبیا و اوصیا نمود. اول صورت آدم ابو البشر و سپس مجسمه حوا مادر بشر را ارائه داد. حضرت امام حسن علیهالسلام آنها را شناخته و نام هر یک را گفت. بعد تصویر شیث پسر آدم و بعد صورت نوح نبی را ارائه داد و حضرت امام حسن علیهالسلام فرمود: این صورت شیث است که عمرش یکهزار و چهل سال بود و این تصویر از نوح پیغمبر صاحب کشتی است عمر او یکهزار و چهار صد سال بود و مدت نهصد و پنجاه سال با سمت پیغمبری به ارشاد قوم خود پرداخت.
پادشاه مجسمه دیگری را نشان داد، فرمود: این تصویر خلیل الرحمان حضرت ابراهیم است. پس صورت دیگری را ارائه نمود، حضرت فرمود: این تصویر اسرائیل اللّه یعقوب است. بعد تصاویر اسماعیل و یوسف را آوردند بعد مجسمه داود نبی و شعیب و زکریا و یحیی را آوردند که آن جناب یکی یکی را معرفی فرمود. آنگاه صورتی آوردند که حضرت امام حسن علیهالسلام فرمود: این تصویر عیسی بن مریم روح اللّه و کلمة اللّه است که عمرش در دنیا سی و سه سال بود و خداوند بنا به مشیت ازلی او را به آسمان برد و در آخر زمان به شهر دمشق فرود میآید و دجال را به قتل میرساند. همچنین یکایک مجسمهها و صورتها را ارائه داده و حضرت امام حسن علیهالسلام نام صاحبان صورتها را میفرمود.
پادشاه دستور داد تصاویر دیگری از خزانه آوردند و نشان دادند حضرت فرمود: این صورتها مربوط به انبیاء و اوصیاء و اولیاء نیست و در زبور و تورات و
انجیل نامی از ایشان برده نشده و یقینا تصویر سلاطین و پادشاهان گذشته است.
پادشاه گفت: شهادت میدهم که شما خاندان محمد صلیاللهعلیهوآله وارثان علم آن پیغمبر محترم هستید و خداوند علوم اولین و آخرین را به شما عطا فرموده و شما زبور و تورات و انجیل را از صاحبان آن ادیان بهتر میدانید. آنگاه پادشاه روم صورت دیگری را خواسته و ارائه نمود. چون امام حسن علیهالسلام تصویر را دید گریه بر او مستولی گردید و در پاسخ پرسش پادشاه فرمود: این شمایل جدم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که نیکو منظر و بدیع شمایل و نیکو کلام و فصیح زبان و همواره معطر و خوشبو بود. عمر شریفش شصت و سه سال بود و در پیشرفت امر دین خدا از هیچ کاری دریغ نکرد و پیوسته امر به معروف و نهی از منکر میفرمود و چون از این جهان رخت بربست مالی بجا نگذاشت مگر انگشتری که بر او کلمه طیبه «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه» نقش شده بود و شمشیری و عبایی.
پادشاه گفت: از اخبار و آیات انجیل چنین دریافتهایم که آن بزرگوار املاک خود را در زمان حیات خود به یگانه دختر خود بخشیده است آیا چنین بوده است؟ حضرت امام حسن علیهالسلام تائید نمود.
پادشاه پرسید: آیا املاک مزبور تا کنون در اختیار شما فرزندان آن بانو هست یا خیر؟ آن حضرت فرمود: خیر.
پادشاه گفت: به طوری که من میدانم ظاهراً اول فتنهای که در اسلام و امت جدت به وجود آمده همان است که دو نفر به نام عمر و ابوبکر بر پدرت ستم نموده آن املاک را که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به شما عطا کرده بود غصب و پدرت را خانه نشین کردند و خلافت امت را هم غاصبانه به دست میگیرند در صورتیکه حق رهبری و پیشوائی امت بعد از جدت به دست ذریه و اهل بیت او بایستی داده میشد.
حضرت امام حسن علیهالسلام اظهارات پادشاه روم را تائید فرمود. سپس پادشاه از آن حضرت سؤال کرد آن هفت موجودی که بدون قرارگرفتن در رحم به وجود
آمدهاند کدامند؟ حضرت فرمود: 1 ـ آدم 2 ـ حوا 3 ـ گوسفندی که جبرئیل فدای (قربانی) اسماعیل نمود و نزد حضرت ابراهیم خلیل آورد. 4 ـ شتر صالح پیغمبر 5 ـ شیطان 6 ـ مار 7 ـ کلاغی است که خداوند او را فرستاد تا نعش کلاغ دیگری را در زمین دفن کرد تا پسر آدم درباره دفن برادر مقتول خود از او یاد گرفت. آنگاه پادشاه از ارزاق خلایق پرسید؟ آن حضرت فرمود: ارزاق خلایق در آسمان چهارم است که به اندازه و مقداری که خداوند مقرر و مقدر فرموده نازل و بین افراد بشر تقسیم میشود. پس از آن از محل اجتماع ارواح مؤمنین و کفار سؤال نمود.
فرمود: ارواح مؤمنین در بیت المقدس که عرش کوچک خداست جمع شده و از آن محل محشور میشوند ولی ارواح کفار در وادی حضرموت (برهوت) که در پشت یمن است متمرکز گشته و از آنجا محشور خواهند شد. مؤمنین از طرف راست صخره (سنگ) بیت المقدس به سوی بهشت و کفار از جانب چپ به جهنم میروند و این است معنای آیه شریفه «فریق فی الجنة و فریق فی السعیر»
چون گفتگوی پادشاه روم و حضرت امام حسن علیهالسلام پایان پذیرفت پادشاه رو به یزید نموده و گفت: آیا فهمیدی که نمیدانی ولی آنچه را که این شخص فرمود آنها را نمیداند مگر پیغمبر یا وصی و وزیرش که خداوند او را گرامی فرموده و به خلعت خلافت و وصایت آراسته و به افتخار برادری پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مفتخر گشته است. هر کس بر علیه او قیام نماید و دست به جدال و پیکار گشاید دنیا را بر آخرت ترجیح داده و مطیع و مغلوب هوای نفس گشته و در دنیا و آخرت مورد غضب خداوند و مستحق کیفر و عذاب است.
یزید ملعون ساکت ماند و در کمال شرمندگی از حضور پادشاه خارج شد و پادشاه حضرت امام حسن علیهالسلام را گرامی داشت و هدایا و تحفه هایی تقدیمش نموده و از حضرتش تقاضا کرد تا درباره او دعا کند تا داخل دین اسلام گردد، زیرا حب دنیا و مقام سلطنت مانع آن است که رسما و علنا اسلام را قبول نماید.
سپس پادشاه روم نامهای به معاویه نوشت و طی آن توضیح نمود که بعد از پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هر کس بتواند بر طبق مندرجات و محتویات زبور و تورات حکم نموده و به علوم صحف آسمانی و انجیل و قرآن آگاه باشد حق خلافت و ولایت و پیشوایی مسلمین را دارد و در نامه دیگری که به امیرالمؤمنین علیهالسلام نوشت تائید نمود که خلافت و ولایت امور مسلمین حق شماست و بعد از پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله شما خاندان رسالت وارثان آن پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله هستید و باید با هر کس به جنگ تو آید جنگ کنی و ما از آثار پیشینیان خود چنین درک نمودهایم که هر کس در صدد پیکار و ستیزه با تو باشد خداوند او و یارانش را عذاب میفرماید و برای همیشه در جهنم مانده و به لعنت پروردگار و فرشتگان و تمام اهل زمین و آسمان تا روز قیامت گرفتار شود.(1)
وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِن یُدْخِلُ مَنْ یَشَاء فِی رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّنْ وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ علیهماالسلام
«و اگر خدا میخواست، قطعا آنان را امتی یگانه میگردانید، لیکن هر که را بخواهد، به رحمت خویش در میآورد و ستمگران نه یاری دارند و نه یاوری».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «رحمت» در این آیه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و منظور از «والظالمون» کسانی هستند که در حق آل محمد علیهمالسلام ستم نمودهاند که در روز قیامت یار و یاوری ندارند.(2)
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ فَاللّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی المَوْتَی وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ صلیاللهعلیهوآله
«آیا به جای او دوستانی برای خود گرفتهاند؟ خداست که دوست (ولی) راستین است، و اوست که مردگان را زنده میکند، و او است که بر هر چیزی تواناست».
جماعتی از مردم یمن حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده عرضه داشتند: ما از نوادههای پادشاه قدیم از آل نوح میباشیم و پیغمبر ما وصی و جانشینی داشت که نامش سام بود و در کتاب خود خبر داده که برای هر پیغمبری وصیی میباشد که بعد از او جانشین و قائم مقام اوست و دارای معجزه و امور خارق العاده است وصی شما کیست؟
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره فرمود. مجددا عرضه داشتند: ای پیغمبر آخر الزمان! ما از وصی شما درخواست داریم که سام بن نوح را به ما بنمایاند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: برخیز با این جماعت به مسجد برو و دو رکعت نماز بجا آور و پس از آن در کنار محراب پای خود را به زمین بزن تا به اذن پروردگار سام بر شما ظاهر شود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به فرموده آن حضرت به مسجد رفته و بعد از نماز پای مبارک به زمین زد ناگاه زمین شکافته شده لحد و تابوتی نمایان گردید پیرمردی با سیمای نورانی و چهرهای زیبا از میان تابوت برخاست و به امیرالمؤمنین علیهالسلام سلام کرد و گفت: شهادت میدهم که خدائی جز خداوند یکتا نیست و محمد صلیاللهعلیهوآله رسول اوست و تو یا علی علیهالسلام وصی و خلیفه بعد از محمدی و منم سام فرزند نوح.
آن جماعت که شاهد منظره آن صحنه بودند به صحیفهای که داشتند رجوع نموده دیدند که سام به همان وضعی است که در صحیفه وصف شده است. آنگاه
تقاضا کردند قسمتی از صحیفه را برای آنها تلاوت نماید.
سورهای از صحیفه را قرائت نمود و بر امیرالمؤمنین علیهالسلام درود فرستاده و به جایگاه خود رفته و خوابید و از انظار پنهان شد. تمام حاضرین گفتند «انّ الدین عند اللّه الاسلام»(1)و اسلام را قبول کرده ایمان آوردند و خداوند آیه «ام اتخذوا من دونه اولیاء» را نازل فرمود.(2)
شَرَعَ لَکُمْ مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلاَ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشَاء وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ قدسسره علیهاالسلام
«آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود، و آنچه را بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید و بر مشرکان گران است آنچه شما آنان را به سویش دعوت می کنید خداوند هر که را بخواهد برمیگزیند، و هر که را از در توبه در آید بسوی خود هدایت میکند».
ذیل آیه «شرع لکم من الدین» عبداللّه بن جندب روایت کرده گفت: نامهای حضور حضرت رضا علیهالسلام نوشته بودم در جوابی که مرقوم و ارسال داشتند فرموده بودند: اما بعد، بدان که خداوند محمد صلیاللهعلیهوآله را امین وحی خود در میان خلایق قرار داده بود و چون آن حضرت به رحمت ایزدی پیوست ما اهل بیت حضرتش وارثان او و امینان خدا در روی زمین میباشیم و تمام علوم از مرگ و میر و نسبها و غیره نزد
ماست. ما همین که به صورت شخصی نظر افکنیم از ضمیرش آگاه شده و میزان ایمان و یا کفر و نفاقش را درک میکنیم. ما تمام شیعیان خود و حتی نام پدران و اجدادشان را میدانیم، و میشناسیم. چون اشخاصی که بر عهد دوستی ما استوارند با ما داخل بهشت خواهند شد.
ما خاندان آل عصمت وارثان انبیاء و اوصیاء ایشان بوده و در قرآن خداوند ما را به نیکی یاد فرموده و علوم قرآن در نزد ماست و ما به درک معارف و حقایق قرآنی نسبت به دیگران سزاوارتر هستیم و نزدیکترین مردمیم به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و مائیم که خداوند دین خود را برای ما تشریع فرمود آنجا که میفرماید: صلیاللهعلیهوسلم شرع لکم یا آل محمد صلیاللهعلیهوآله من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحیناک یا محمد صلیاللهعلیهوآله ...» و ما تمام علومی که خداوند به پیغمبران گذشته تعلیم فرموده دارا هستیم و ما وارثان انیباء اولو العزم هستیم.
ما شاهد بر کسانی هستیم که نسبت به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام کفر ورزیده و از دوستی آل محمد علیهمالسلام اعراض و دوری کردهاند. و معنای «یهدی الیه من ینیب» آن است که خداوند به سوی خود هدایت مینماید کسی که ولایت علی علیهالسلام را قبول نماید.(1)
همچنین روایت شده که منظور از «اقیموا الدین» امام است و «لا تتفرقوا فیه» کنایه از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(2)بدیهی است که منظور این نیست که دین در ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام محدود شده است بلکه هدف بیان این
واقعیت است که قضیه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از ارکان دین به شمار میآید.
وَمَا تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَلَوْلاَ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَّبِّکَ إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی لَّقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ قدسسره
«آنان پراکنده نشدند مگر بعد از آنکه علم و آگاهی به سراغشان آمد، و این تفرقه جویی بخاطر انحراف از حق (و عداوت و حسد) بود، و اگر فرمانی از سوی پروردگارت صادر نشده بود که تا سرآمد معینی (زنده و آزاد) باشند، در میان آنها داوری میشد، و کسانی که بعد از آنها وارثان کتاب شدند نسبت به آن در شک و تردیدند، شکی همراه با بدبینی»
اهل کتاب پس از آنکه صفات محمد صلیاللهعلیهوآله را در کتب خود تلاوت نمودند و شناختند و مسلمین پس از آنکه امیرالمؤمنین علیهالسلام را شناختند و فضیلت و شرافت آن بزرگوار را از روی آیات قرآن و گفتار پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دانستند و فهمیدند بر حضرتش حسد برده و راه تفرقه و اختلاف پیمودند و در احکام و مسائل حلال و حرام به آراء و هوای خود تمسک جستند و اگر فرموده خداوند در تقدیر اول سبقت نگرفته بود که تا روز قیامت و موعد مقرر در عذاب این ستمگران و منافقین تعجیل نفرماید همانا در بین ایشان فرمان هلاکت و نابودی داده میشد و مؤمنین از کفار به واسطه نزول عذاب بر آنها جدا میشدند و کسانیکه وارثان کتب آسمانی بودند مانند یهودیان و مسیحیان پس از پدران خود و اقوام گذشته در مورد محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله و قرآن سخت در شک و تردید مانده و ایمان حقیقی نیاوردند.
علی بن ابراهیم مطابق حدیث مذکور معنآی آیه را چنین گفته است که اختلاف اهل نفاق به ولایت و امامت علی مرتضی علیهالسلام از روی جهل و نادانی نبوده
بلکه چون فضیلت آن حضرت را دانستند به خاطر تعصب و حسد انکار آن نمودند و آراء مختلف و مذاهب باطل اختیار کردند.
همچنین حقانیت خلافت علی علیهالسلام برای مسلمین (صدر اسلام) مثل آفتاب روشن بود لکن به طمع ریاست آن را انکار نمودند و تفرقه بین مسلمین (صدر اسلام) ناشی از آن بود و تا زمان بنی امیه و بنی عباس این مسأله ادامه یافت. (و لولا کلمه سبقت من ربک الی اجل مسمی لقضی بینهم) اینها استحقاق هلاکت داشتند لکن چون اجل آنها قبلا تعیین شده بود به خاطر حکمت و مصالحی به عذاب مهلک هلاک نشدند.(1)
فَلِذَلِکَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنْ کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لاِءَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللّهُ رَبُّنَا وَرَبُّکُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ لاَ حُجَّةَ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ اللّهُ یَجْمَعُ بَیْنَنَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ قدسسره قدسسرهم
«پس به همین خاطر تو نیز آنان را به سوی این آیین واحد الهی دعوت کن و آنچنان که مأمور شدهای استقامت نما، و از هوی و هوسهای آنان پیروی مکن، و بگو: به هر کتابی که خدا نازل کرده ایمان آوردهام و مأمورم در میان شما عدالت کنم، خداوند پروردگار ما و شماست، نتیجه اعمال ما از آن ما است و نتیجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصی در میان ما نیست، و خداوند ما و شما را در یکجا جمع میکند، و بازگشت (همه) به سوی اوست».
امام صادق علیهالسلام در حدیثی فرمود: «فادع واستقم کما امرت» یعنی مردم را به
1) تفسیر قمی: ج2 ص273.
پیروی از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام دعوت کن (استقم کما امرت) بر تبلیغ از نبوت و امامت همانگونه که مأموری پایداری کن و مطیع هوای نفس آنها نباش.(1)
اللّهُ الَّذِی أَنزَلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِیزَانَ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ
«خدا همان کسی است که کتاب و وسیله سنجش را به حق فرود آورد، و تو چه میدانی شاید رستاخیز نزدیک باشد».
مراد از «میزان» در این آیه حقیقت وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است به دلیل آیه 7 سوره الرحمن که میفرماید: «و السماء رفعها و وضع المیزان» آسمان را کاخی رفیع و بلند گردانید و میزان عدل و نظم را در جهان وضع فرمود، چرا که حضرت رضا علیهالسلام در تفسیر آیه فوق فرمود: مراد از آسمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و مقصود از میزان امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام است که پروردگار آنها را برای خلایق منصوب نموده و چنانچه پروردگار کتاب و قرآن را از آسمان فرو فرستاده تا راستی و کژی و زیادت و نقصان و فروماندگی و رجحان اشیاء به آن معلوم گردد.(2)
علی بن ابراهیم قمی روایت نموده که مراد از میزان، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(3)و در زیارت مأثوره آن حضرت «السلام علی میزان الاعمال»(4)وارد شده، و در روز قیامت هم میزان قبولی اعمال و رسیدن به فیوضات جنت و بهشت، ولایت و مودت بدان سرور خواهد بود.
یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لاَ یُوءْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَیَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلاَ إِنَّ الَّذِینَ یُمَارُونَ فِی السَّاعَةِ لَفِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ قدسسره علیهماالسلام
«کسانی که به آن ایمان ندارند شتابزده آن را میخواهند، و کسانی که ایمان آوردهاند، از آن هراسناکند و میدانند که آن حق است. بدان که آنان که در مورد قیامت تردید می ورزند، قطعا در گمراهی دور و درازی هستند».
ائمه معصومین علیهمالسلام فرمودند که: منظور از ساعت، ظهور امام علیهالسلام یا روز قیامت یا دوره رجعت یا زمان رسیدن اجل انسان میباشد. (خداوند در این آیه) به موضع گیری کفار و مؤمنان در برابر آن، پرداخته میفرماید: «آنها که به قیامت ایمان ندارند درباره آن شتاب میکنند، و میگویند این قیامت کی خواهد آمد»؟ آنها هرگز به خاطر عشق به قیامت و رسیدن به لقای محبوب، این سخن را نمیگویند، بلکه از روی استهزاء و مسخره و انکار، چنین تقاضایی دارند، و اگر میدانستند قیامت بر سر آنها چه میآورد هرگز چنین تقاضایی نداشتند. ولی آنها که ایمان آوردهاند پیوسته با خوف و هراس مراقب آن هستند، و میدانند پیوسته آن حق است و خواهد آمد، چرا که نظام این جهان خود دلیلی است بر اینکه مقدمهای است بر جهان دیگر، که بدون آن، آفرینش این جهان لغو و بی معنا است، نه با حکمت خداوند سازگار است و نه با عدالت او.
جالب توجه اینکه در حدیثی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: مردی با صدای بلند از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در یکی از سفرها سؤال کرد و گفت: ای محمد... پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز با صدای بلند همچون صدای خودش فرمود: چه میگوئی؟ گفت: متی الساعه؟ روز قیامت کی خواهد بود؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: قیامت خواهد آمد، برای آن چه تهیه کردهای؟ گفت: حب اللّه و رسوله: سرمایه من محبت خدا و پیامبر او است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «انت مع من احببت»: تو با کسی خواهی بود که او را دوست داری(1)پس بر اساس فرمایش رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شیعیان و محبان اهل بیت علیهمالسلام با آنان و در کنار آنان خواهند بود. انشاء اللّه.
اللّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاء وَهُوَ الْقَوِیُّ العَزِیزُ قدسسره صلیاللهعلیهوآله مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الاْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُوءتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الاْآخِرَةِ مِنْ نَّصِیبٍ رضیاللهعنه
«خداوند نسبت به بندگانش لطف (و آگاهی) دارد، هر کس را بخواهد روزی میدهد و او قوی و شکست ناپذیر است. کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش میدهیم و بر محصولش میافزاییم، و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او میدهیم اما در آخرت هیچ بهرهای ندارد»
در کافی ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم فرمود: خداوند بر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام لطف میکند. مجددا عرض کردم معنای جمله «یرید حرث الاخرة» چیست؟ فرمود: مراد معرفت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام میباشد «و نزد فی حرثه» یعنی به برکت ولایت آل عصمت علیهمالسلام معرفت مؤمنین را زیاد میکنیم.
عرض کردم: «ما له فی الاخرة من نصیب» یعنی چه؟ فرمود: برای کسانی که ترک دوستی ما آل محمد علیهمالسلام نمودهاند در دولت حقه حضرت قائم علیهالسلام نصیبی نیست.(2)
امام صادق علیهالسلام در خصوص تفسیر این آیات چنین فرمودند: «یرزق من یشاء» خداوند هر که را که بخواهد به خاطر صفاء قلب و حسن استعداد او، اورا به قبول ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام روزی میدهد و موفق میگرداند، «و من کان یرید حرث الاخرة» و هر که اراده نماید ما معرفت او نسبت به ائمه اطهار علیهمالسلام را افزایش میدهیم یعنی او را توفیق میدهیم که در زمان رجعت قائم علیهالسلام بهره خود را از دولت ائمه طاهرین علیهمالسلام ببرد. «و من کان یرید حرث الدنیا» این است که هر که اراده کند اورا نسبت به ائمه ظلم و جور و دولت ناپایدار این گروه معرفت میدهیم و او را از دولت قائم آل محمد علیهالسلام در زمان رجعت بهرهای نیست.(1)
بنابراین مراد از آخرت وقت ظهور دولت قائم علیهالسلام است و تسمیه آن به آخرت به جهت آن است که قیام قائم علیهالسلام علامت ظهور قیامت است. اللهم اجعل لنا نصیبنا من دوله الحق بحق الحق و بحق من جاء من الحق.
أَمْ لَهُمْ شُرَکَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَن بِهِ اللّهُ وَلَوْلاَ کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ رضیاللهعنه قدسسره تَرَی الظَّالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا کَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِی رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا یَشَاوءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الکَبِیرُ
«آیا معبودانی دارند که بیاذن خداوند آیینی برای آنها ساختهاند؟ اگر مهلت معینی برای آنها نبود، در میانشان داوری میشد (و دستور عذاب صادر میگشت) و برای ظالمان عذاب دردناکی است. [در قیامت] ستمگران را از آنچه انجام دادهاند، هراسناک میبینی و [جزای عملشان] به آنان خواهد رسید، و کسانی که ایمان آورده و
1) الکافی: ج1 ص435.
کارهای شایسته کردهاند در باغهای بهشتند. آنچه را بخواهند نزد پروردگارشان خواهند داشت، این است همان فضل عظیم».
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «کلمه» وجود مقدس امام و حضرت قائم علیهالسلام است چنانچه مشیت ازلی پروردگار نبود امامی میان مردم باقی نمیماند و عذاب الهی بر آنها نازل میشد.
و شاهد بر اینکه مراد از «کلمه» وجود مقدس امام است آیه «و جعلها کلمة باقیة فی عقبه لعلهم یرجعون»(1)میباشد پس از آن فرمود: مقصود از ظالمین کسانی هستند که به آل محمد علیهمالسلام ظلم و ستم نموده و حقوق آنها را غصب کردهاند روز قیامت بر اثر ظلم و ستمی که مرتکب شدهاند ترسان و هراسان هستند و به کیفر اعمال زشت خود خواهند رسید.(2)
«و الذین آمنوا و عملوا الصالحات فی روضات الجنات...» و مردمی که به خداوند یگانه و یکتا ایمان آورده و قبول اسلام کرده و دارای ولایت آل محمد علیهمالسلام هستند و کارهای شایسته به عمل میآورند در باغهای بهشت منزل کرده و در پیشگاه پروردگار خود از هر چه خواسته باشند برخوردار میشوند و این مقام و جایگاه همان فضل و رحمت بیپایان است که خداوند به بندگان مومن خود که عمل نیکو به جا آورند بشارت داده است. چرا که ایشان اهل و مستحق چنین پاداشی میباشند.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: پستترین اهل بهشت به حسب قدر و منزلت، چنان است که اگر جمیع جن و انس میهمان او شوند هر آینه از خوراک و مشروبات آنقدر در نزد او باشد که همه آنها را کفایت نماید و از نعمتهای الهی که در بهشت نزد او
باشد چیزی کم نشود. و فرمود: هر روز جمعه نعمتهای ایشان هفتاد برابر مضاعف میشود.(1)
قُل لاَّ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ
«بگو: به ازای آن [رسالت] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان و هر کس نیکی به جای آورد [و طاعتی اندوزد]، برای او در ثواب آن خواهیم افزود».
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: سبب نزول آیه آن بود که چون رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در مدینه منوره مال و ثروتی نداشت و اتفاقاتی پیش آمد میکرد که احتیاج به مال داشت انصار و اصحاب با خود گفتند خدای تعالی ما را به دست پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله هدایت و رهبری فرموده و مخارجی برای حضرتش پیش میآید که قادر نیست به آن قیام کند اگر ما برای او مالی جمع کنیم روا باشد. (لذا) حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رفتند و عرضه داشتند: ای رسول خدا! تن و جان و مال ما فدای تو است میخواهیم قسمتی از اموال خود را حضورتان تقدیم بداریم و تو را بی نیاز کنیم.
پروردگار آیه فوق را نازل نمود و فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله به این مردم بگو: من از شما مزد رسالت طلب نمیکنم مگر آنکه دوستی و محبت مرا در حق اهل بیت و ذریهام منظور داشته و دوستدار و علاقه مند به آل عصمت و طهارت علیهمالسلام باشید که این نیز به نفع خود شما و به عنوان وسیله هدایت یافتن شما میباشد.(2)
استثناء در این آیه منقطع است چرا که دوستی اهل بیت علیهمالسلام اجر و مزد رسالت نیست بلکه تکلیف و امر واجبی بر مردم است و «الا» به معنای «لکن» است.
چون فرمود: اجر و مزدی از شما طمع نمیدارم و لکن توقع آن است که اهل بیت و خویشاوندان مرا دوست بدارید.
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام به ابو جعفر احول فرمود: مردم بصره در تفسیر این آیه چه میگویند؟ گفت: فدایت شوم میگویند: این آیه درباره قریش که خویشاوندان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هستند نازل شده است. فرمود: دروغ میگویند. این آیه در شأن ما ائمه از اهل بیت پیغمبر و اصحاب کساء نازل شده است.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آیه «قل لا اسئلکم» درباره ما آل محمد علیهمالسلام نازل شده، و محافظت بر دوستی ما اهل بیت ندارند مگر مومنین.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده: بهشت بر کسانی حرام است که نسبت به اهل بیت من ظلم و ستم کنند و عترت مرا برنجانند و هر کس احسانی به یکی از فرزندان عبدالمطلب بنماید و او نتواند پاداش دهد، من روز قیامت پاداش اورا میدهم.(3)
ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت: معنای آیه فوق را از حضرت امام زین العابدین علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: حسنه دوستی ما اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است.(4)
امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمود: ما از اهل بیتی هستیم که خداوند محبت و مودت ما را بر هر مسلمانی واجب نموده و فرموده «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا» و بجا آوردن حسنه دوست
داشتن ما اهل بیت است.(1)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: هر کس ما اوصیاء آل محمد صلیاللهعلیهوآله را دوست بدارد و از آثار ما پیروی نماید این دوستی و پیروی، محبت و ولایت پیغمبران و اوصیاء ایشان و مؤمنین پیشین را تا برسد به دوستی و ولایت آدم علیهالسلام در دل آنها زیاد میکند و همین است مفهوم و معنای قول خداوند که میفرماید «من جاء بالحسنة فله خیر منها» و این ولایت و دوستی آل محمد علیهمالسلام به بهشت منتهی شده و خدا بهشت را برای دوستداران ما خاندان پیغمبر واجب گردانیده است.(2)
اسماعیل بن عبدالخالق از امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده: «انها نزلت فینا اهل البیت اصحاب الکساء» یعنی این آیه در حق ما اهلبیت و اصحاب کساء نازل شده است.(3)
شبههای نیست که دوستی و محبت اهل البیت موجب آمرزش گناهان میگردد چرا که اهل بیت علیهمالسلام فرمودهاند «حبنا اهل البیت لیحط الذنوب عن العباد کما تحط الریح الشدیده الورق عن الشجرة» محبت ما اهل بیت گناهان را از بندگان میریزد همچنانکه باد شدید برگها را از درختان میریزاند.(4)
از ام السلمه روایت شده گفت: یک روز پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: برو شوهرت و فرزندانت را بیاور. آن حضرت ایشان را حاضر نمود. رسول
خدا صلیاللهعلیهوآله عبایی بر آنان افکند و فرمود: پروردگارا! اینان آل محمد علیهمالسلام هستند، صلوات و برکات خود را بر ایشان نازل بفرما، چون تو حمیدی و مجیدی.
ام السلمه گفت: گوشه عبا را برداشتم تا با آنها در زیر آن شوم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عبا را از دست من کشید و فرمود: تو بر خیری و اهل بیت من اینها هستند.(1)
ابن عباس گفت: چون ـ این آیه نازل شد، ـ از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال نمودم «القربی» کیانند که پروردگار ما را به دوستی ایشان امر نموده است؟ فرمود: علی و فاطمه و حسنین و فرزندان آنها علیهمالسلام میباشند.(2)
بسیاری از اصحاب حدیث گفتهاند «القربی» کسانی هستند که خمس بر آنها حلال و زکات بر ایشان حرام است.
ثعلبی که از مشاهیر علماء عامه است در تفسیر الکشف و البیان از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده فرمود: هر کس بر دوستی آل محمد علیهمالسلام بمیرد شهید مرده است و آنکه بر دوستی آل محمد علیهمالسلام بمیرد گناهش آمرزیده میشود و با توبه میمیرد و با تمام ایمان مؤمن میباشد، ملک الموت و منکر و نکیر او را بشارت بهشت داده و مانند عروسی که به خانه شوهر میرود او را وارد بهشت میکنند و هر که بر دوستی آل محمد علیهمالسلام بمیرد دو در از بهشت در قبر او بگشایند و فرشتگان رحمت او را در قبر زیارت کنند و آنکه بر دشمنی آل محمد علیهمالسلام بمیرد روز قیامت بر پیشانی او نوشته شده که این بنده از رحمت خدا نومید است و بوی بهشت به مشام او نرسد و کافر از دنیا رفته است.(3)
طبرسی از طریق عامه روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: پروردگار
پیغمبران را از درختهای متفاوت خلق نموده و من و علی علیهالسلام را از یک درخت آفرید، من ریشه درخت و علی علیهالسلام تنه آن و فاطمه علیهاالسلام شاخه های درخت و حسن و حسین علیهماالسلام میوههای آن و شیعیان ما برگهای آن درخت هستند. هر کس به یکی از شاخههای آن چنگ زند نجات یابد و آنکه دوری جوید هلاک گردد. چنانچه اگر بندهای از بندگان خداوند چند هزار سال میان صفا و مروه به عبادت مشغول شود به طوری که بدن او از کثرت عبادت فرسوده و لاغر شود ولی محبت من و آل من در دل او نباشد، پروردگار، آن بنده را بر صورت به آتش جهنم افکند. پس از آن آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» تلاوت فرمود.(1)
ابن جریر از ابی الدیلم روایت نموده که گفت: وقتی علی بن الحسین (امام سجاد) علیهالسلام را به اسیری آوردند و در بالای پله معروف دمشق (دروازه شام) نگه داشته بودند، مردی از اهل شام برخاست و گفت: حمد خدا را که شما را بکشت و بیچارهتان کرده است.
امام سجاد علیهالسلام در جوابش فرمود: آیا قرآن خواندهای؟ گفت: آری. فرمود: سوره (حا ـ میم) را خواندهای؟ گفت: آری. فرمود: هیچ خواندهای «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی»؟ مرد ناگهان متوجه شد و گفت: نکند شما همان قربای رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله باشید؟ فرمود: بله ما هستیم.(2)
ابن عباس روایت کرده که مراد از حسنه در آیه «و من یقترف حسنه» مودت و محبت آل محمد علیهمالسلام میباشد(3)
زید بن أرقم روایت نموده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: أذکرکم اللّه تعالی فی أهل
بیتی شما را به اهل بیت خود سفارش میکنم(1)
ابن عباس روایت کرده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «أحبوا اللّه تعالی لما یغذوکم به من نعمة و أحبونی لحب اللّه تعالی و أحبوا أهل بیتی لحبی» خدا را به خاطر نعمتهایش دوست بدارید و مرا به خاطر دوستی خدا دوست بدارید و اهل بیتم را به خاطر دوستی من دوست بدارید.(2)
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَی عَلَی اللّهِ کَذِبًا فَإِنْ یَشَأِ اللّهُ یَخْتِمْ عَلَی قَلْبِکَ وَیَمْحُ اللّهُ الْبَاطِلَ وَیُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ رضیاللهعنه
«آیا میگویند: "بر خدا دروغی بسته است؟" پس اگر خدا بخواهد بر دلت مهر می نهد، و خدا باطل را محو و حقیقت را با کلمات خویش پا بر جا میکند. اوست که به راز دلها داناست».
سبب نزول این آیه آن بود که چون خدای تعالی آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» نازل فرمود منافقین پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را متهم ساخته و گفتند: محمد صلیاللهعلیهوآله از پیش خود آن را گفته و بر خدا دروغ بسته و گفتند: مدت بیست سال ما را تحت فرمان خود قرار داده بود کافی نیست اکنون میخواهد اهل بیت خودش را بر ما مسلط سازد. اگر محمد صلیاللهعلیهوآله بمیرد و یا کشته شود ما تا قدرت داریم نمیگذاریم خلافت در خانواده و اهل بیت او باقی بماند.
پروردگار آیه فوق را فرو فرستاد و از نهان آنها خبر داد و فرمود: بلکه این
بدخواهان میگویند محمد صلیاللهعلیهوآله بر خدا افترا بسته و به دروغ دوستی اهل بیت خود را به امت واجب ساخته است. اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر میزند و با کلمات وحی و گفتار خود باطل را محو و ناچیز کند و حق را استوار میسازد خداوند بر اسرار دلهای مردم واقف و آگاه میباشد و آنچه منافقین در دل دارند یا بر زبان جاری میکنند میداند و از تهمتهایی که بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله درباره دوستی اهل بیت علیهمالسلام میزنند واقف است.
و چون این آیه نازل شد جمعی ترسیدند و دانستند که پروردگار رسولش را از غیب خبر داده پشیمان شدند و حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رفته و به دست و پای مبارکش افتاده توبه کردند. خدای تعالی آیه ذیل را فرو فرستاد: «و هو الذی یقبل التوبة عن عباده و یعفو عن السیئات و یعلم ما تفعلون»(1)ذات مقدس پروردگار است که توبه بندگانش را پذیرفته و بدیهای آنان را میبخشد و به آنچه میکنند مطلع و دانا است.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: پروردگار به توبه بنده مؤمن خود شادتر از آن میباشد که شخصی گم شده خود را یافته و یا از شخص تشنهای که به آب سرد خوش گوار برسد و هرگاه گناهکاری به توبه نصوح توبه کند خدای تعالی گناهان او را از یاد کرام الکاتبین ببرد.(2)
علی بن ابراهیم از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «و یحق الحق بکلماته» یعنی به وسیله ائمه علیهمالسلام و قائم از آل محمد (عج) حقیقت را با کلمات خویش پا بر جا میکند.(3)
أبی أمامه: الباهلی از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که خداوند انبیاء را از درختان مختلف خلق نموده و من و علی علیهالسلام را از یک درخت خلق کرده است، من اصل آن هستم و علی علیهالسلام فرع آن میباشد و حسن و حسین علیهماالسلام میوههای آن و شیعیان برگهای آن میباشند، هرکس به یک شاخه از آن آویزان شود نجات مییابد و هرکه آویزان نشود پرت میشود. اگر بندهای هزار سال بین صفا و مروه خدا را عبادت کند سپس یک هزار سال و یکهزار سال دیگر نیزعبادت نماید تا نحیف و فرتوت شود ولی محبت ما را در دل نداشته باشد خداوند او را رو به صورت در آتش جهنم خواهد افکند سپس آیه «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» تلاوت نمود.(1)
أبی طفیل روایت نموده که حسن بن علیّ بن ابی طالب علیهماالسلام هنگام شهادت پدرش طی سخنانی پس از حمد و ثنای پروردگار و ذکر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به عنوان خاتم الأوصیاء و وصیّ الأنبیاء و أمین الصدّیقین و الشهداء فرمود: یا أیّها الناس: مردی از میان شما رخت بر بست که مانندی از اولین و آخرین ندارد. او علمدار رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بود و در جنگها جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ او میجنگیدند. از حمله و جنگ بر نمیگشت مگر اینکه خداوند پیروزی را به دست او محقق میکرد. خداوند اورا در شبی قبض روح نمود که در همان شب وصی حضرت موسی و عیسی بن مریم قبض روح نموده و در شبی که خداوند قرآن را نازل نموده بود.
به خدا قسم! ارث و چیزی از طلا و نقره در خانهاش به جای نگذاشته بلکه
1) لسان المیزان: ج4 ص434؛ کفایة الطالب: ص317؛ جمع الجوامع: ج2 ص194؛ تاریخ اصبهان: ج2 ص 165؛ الذریة الطاهره: ص22؛ شواهد التنزیل: ج2 ص203.
تنها 750 درهم جهت خرید خادم (کنیز) برای ام کلثوم باقی گذاشته است. سپس فرمود: هرکس مرا بشناسد شناخته و هرکس نشناخته بشناسد من حسن بن محمدم، آنگاه آیه مربوط به قول یوسف را تلاوت کرد «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ»(1)سپس فرمود: من فرزند البشیرم، من فرزند النذیرم، ابن النبیّ [و] من فرزند دعوت کننده به سوی اللّه ام، من ابن السراج المنیرم، من فرزند کسی هستم که خداوند اورا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ ارسال کرده، من از اهل بیتی هستم که «أذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا»، من از اهل بیتی هستم که خداوند محبت و ولایت آنها را بر هر مسلمانی واجب نموده تا جائی که فرموده «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی، وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْنا»(2)بنابراین اقتراف حسنه محبت ما أهل بیت میباشد.(3)
وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«و اوست کسی که باران را پس از آنکه [مردم] نومید شدند فرود میآورد، و رحمت خویش را میگسترد و هموست ولی و سرپرست ستوده».
حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: «و بنا ینزل الغیث و ینشر الرحمة» خداوند به سبب وجود ما ائمه اطهار علیهمالسلام باران را نازل و رحمت را منتشر میکند.(4)
وَمَا أَصَابَکُمْ مِّنْ مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ علیهاالسلام
«هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام دادهاید، و بسیاری را نیز عفو میکند.»
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هیچ رگی در بدن انسان نمیجنبد و هیچ چوبی به اندام او خراشی وارد نمیآورد و پای او به سنگ نمیخورد و مبتلا به مرض نمیشود مگر بر اثر گناهی که از او سر زده و آنچه پروردگار به کرمش عفو میفرماید از خود گناه بیشتر است.(1)ابن بکیر روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم: چه میفرمائید درباره ابتلای (گرفتاری) امیرالمؤمنین و خاندان رسالت و عصمت و طهارت علیهمالسلام آیا آنها هم معصیت و نافرمانی مینمودند که بر اثر کیفر و مؤاخذه مبتلا میشدند؟ فرمود: حاشا (هرگز)، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هر روز هفتاد مرتبه توبه و استغفار مینمود بدون داشتن گناهی، ابتلای اهل بیت علیهمالسلام برای قرب و منزلت و افزایش ثواب و پاداش میباشد.(2)
اگر چه لفظ آیه عام است ولی اختصاص به طایفهای دارد. چرا که مصیبتها و ابتلای اطفال و دیوانگان و مؤمنین خاص، بر اثر عقوبت و کیفر گناه نیست چه برسد به پیغمبران و ائمه معصومین و اهل بیت علیهمالسلام بلکه ابتلای ایشان به خاطر ثواب و صبر و بردباری آنها در مصیبت و امراض است. و شاهد بر این موضوع فرموده حضرت امام زین العابدین علیهالسلام به یزید ملعون است هنگامی که حضرتش را با اسراء اهل بیت وارد بر یزید نمودند. یزید ملعون آیه فوق را خواند کنایه از اینکه این قتل و اسارت بر اثر عقوبت آنها است. آن حضرت در جواب یزید فرمود: ما اهل بیت
مصداق این آیه نیستیم و درباره ما نازل نشده بلکه آیه «ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی اللّه یسیر»(1)در حق ما نازل شده یعنی هر رنج و مصیبتی که در زمین یا از نفس خویش به شما برسد همه در کتاب و لوح محفوظ ما پیش از آنکه در دنیا ایجاد کنیم ثبت است و آن بر خدا آسان است و فرمود: پروردگار دوستان خود را بدون گناهی به مصائب مخصوص مبتلا میگرداند تا اجر و پاداش آنها را زیاد فرماید، و ما اشخاصی هستیم که هرگز بر آنچه از دست ما رفته و یا بر ما وارد شده تأسف نمیخوریم و به آنچه به ما عطا شده مغرور و خوشحال نمی شویم، چرا که خداوند هیچ متکبر و خودخواهی را دوست ندارد.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: هر چه از ابتلاء و بیماری و عقاب و بلا در دنیا به شما میرسد بر اثر کردار زشت شما است و خداوند کریمتر از آن است که بندهای را در دنیا به گناهی مجازات کرده در آخرت نیز به کیفر برساند و خداوند حلیمتر از آن است که بر آنچه عفو فرموده کیفر کند.(3)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: چنانچه پروردگار برای بندهای خیر و خوبی بخواهد در عقوبت گناهی که از او سر زده تعجیل میکند و اگر اراده بدی نسبت به بندهای بفرماید عقوبت گناهان او را تا روز قیامت به تأخیر اندازد.
ابو اللیث که از علمای عامه است در تفسیر خود آورده که حضرت علی علیهالسلام فرمود: امیدوارترین آیهای که خدای تعالی بر پیغمبر خود فرستاد آیه «ومااصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر» است زیرا که خبر داد به سبب بعضی گناهان مصیبت میرسانم و از بسیاری عفو میکنم و وی کریمتر از آن است که
گناهی را که یک بار در دنیا عفو کرده بار دیگر در آخرت مجازات نماید.(1)
وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ
«و کارشان در میانشان مشورت است و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند».
علی ابن ابراهیم قمی در بیان آیه شریفه «و امرهم شوری بینهم» فرمود: یعنی با امام خود در آنچه از امر دین احتیاج دارند مشورت میکنند.(2)
حذیفه یمانی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده: «الویل الویل لامتی من الشوری الکبری و الشوری الصغری. سئل فی تعیینهما قال الشوری الکبری تنعقد فی بلدی بعد وفاتی لغصب خلافة اخی و حق بنتی و الصغری تنعقد فی الغیبة الکبری فی الزوراء لتغییر سنتی و تبدیل احکامی». وای وای بر امت من از شورای بزرگ و شورای کوچک. پرسیدند: کدام است؟ فرمود: شورای کبری در شهر من (مدینه) بعد از وفات من برای غصب خلافت برادر من و حق دختر من منعقد میشود، و شورای صغری در غیبت کبری در شهر زوراء برای تغییر دادن سنت و احکام من منعقد میشود.(3)منظور از زوراء شهر ری میباشد، چنانچه حضرت صادق علیهالسلام شعر عقبه را شاهد آورده است.
و نحر بالزوراء منهم لدی الضحی ثمانون الفا مثل ما تنحر البدنی
در زوراء در عید قربان سر بریدند
بعضی از آنها هشتاد هزار نفر همچون سربریدن حیوانات(4)
در کتاب فتح الابواب، سید بن طاوس از حضرت صادق علیهالسلام آمده که هرگاه یکی از شما امری را اراده نماید، با هیچکس مشورت نکند تا ابتدا با خداوند عزوجل مشورت نماید. عرض کردند: مشورت با خدا چیست؟ فرمود: استخاره کند با خدا اولاً، بعد در مورد آن مشورت کند، پس چون کار را با خدا شروع کند، خدای تعالی برای او خیر را بر زبان آنکه از مردم بخواهد جاری میسازد.(1)این سخن را با حدیثی از امیر مؤمنان علی علیهالسلام پایان میدهیم، آنجا که فرمود: «لا ظهیر کالمشاورة و الاستشارة عین الهدایة»: هیچ پشتیبان و تکیه گاهی همچون مشورت نیست و مشورت عین هدایت است.(2)
وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِکَ مَا عَلَیْهِمْ مِّنْ سَبِیلٍ قدسسره
«و کسی که بعد از مظلوم شدن یاری طلبد، ایرادی بر او نیست»
ابو حمزه ثمالی روایت کرده که من از امام باقر علیهالسلام شنیدم میفرمود: مراد از «لمن انتصر بعد ظلمه» حضرت قائم علیهالسلام و اصحاب او هستند و آن حضرت بعد از ظهور دولت آل محمد علیهمالسلام ، با اصحاب خود از بنی امیه و دروغگویان در خلافت و ناصبین انتقام خواهد گرفت.(3)اللهم عجل فرجه.
از حضرت باقر علیهالسلام سؤال کردند که دو نفر از موالیان شما اختلاف پیدا کردند در دین یا میراث و رجوع کردند به قضات عامه و حکم در باره آنها صادر شد آیا بر طبق این حکم میتوان رفتار کرد؟ حضرت نهی اکید کردند که این حکم طاغوت است و نباید بر طبقش عمل کرد.(4)
مشاهده کنید شرع مقدس اجازه تقاص میدهد و لو سرقت از مالش ولی اجازه ترافع نزد حاکم جور نمیدهد. گفتند پس چه کنیم؟ فرمود: «انظروا الی رجل منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فاجعلوه حکما فانی قد جعلته حاکما فمن رد علیه فبحکمنا استخف و الراد علیه کالراد علینا و الراد علینا کالراد علی اللّه و الراد علی اللّه فی حد الشرک باللّه» نزد یکی از خودتان (شیعه) بروید که حدیث ما را روایت میکند و در حلال و حرام از ما تبعیت میکند و احکام شرع ما را میداند چنین شخصی را به عنوان قاضی قرار دهید. من هم این شخص را قاضی قرار داده ام. هرکه او را انکار کند حکم ما را سبک و دست کم گرفته و هرکه ما را انکار نماید، خدا را انکار نموده و هرکه خدا را انکار نماید به خدا مشرک شده است.(1)
وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الاْءُمُورِ علیهاالسلام
«و هر که صبر کند و در گذرد (عفو کند)، مسلما این [خویشتن داری، حاکی] از اراده قوی [در] کارهاست».
صبر بر اذیت و ظلم ظالمین که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: (صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی)(2)از القاب مختصه به آن حضرت است (اصبر الصابرین) و در حق ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام «لقد عجبت من صبرک ملائکة السماء» فرشتگان آسمان از صبر تو تعجب کردند(3)و همینطور سایر ائمه اطهار علیهمالسلام . و میتوان گفت امروز صبر حضرت بقیه اللّه علیهالسلام با مشاهده این اوضاع کنونی و انتظار فرج از صبر تمام انبیاء و اولیاء بالاتر و سختتر است.
«و غفر» و گذشت صدیقه طاهره علیهاالسلام هنگامی که مشاهده کرد علی علیهالسلام را پای منبر طناب به گردن شمشیر بالای سرش گذاشتهاند فرمود: پیراهن پدرم را بر سر میاندازم و نفرین میکنم. امیرالمؤمنین علیهالسلام سلمان را فرستاد نگذار فاطمه علیهاالسلام نفرین کند. پدر بزرگوارش صلیاللهعلیهوآله هم آنچنان اذیت دید که فرمود: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت»(1)نفرین نکرد و عرض کرد (اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون) خداوندا! امتم را هدایت فرما چرا که نادانند.(2)
... وَتَرَی الظَّالِمِینَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلَی مَرَدٍّ مِّنْ سَبِیلٍ وَتَرَاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا خَاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ یَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِیٍّ وَقَالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلاَ إِنَّ الظَّالِمِینَ فِی عَذَابٍ مُّقِیمٍ قدسسرهم وَمَا کَانَ لَهُمْ مِّنْ أَوْلِیَاء یَنصُرُونَهُمْ مِّن دُونِ اللّهِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَمَا لَهُ مِنْ سَبِیلٍ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و ستمگران را می بینی که چون عذاب را بنگرند میگویند: "آیا راهی برای برگشتن [به دنیا] هست؟" آنان را میبینی [که چون [بر [آتش] عرضه میشوند، از [شدت] زبونی، فروتن شدهاند: زیر چشمی مینگرند. و کسانی که گرویدهاند میگویند: "در حقیقت، زیانکاران کسانی هستند که روز قیامت خودشان و کسانشان را دچار زیان کردهاند." آری، ستمکاران در عذابی پایدارند. و جز خدا برای آنان دوستانی [دیگر] نیست که آنها را یاری کنند، و هر که را خدا
بیراه گذارد هیچ راهی برای او نخواهد بود».
محمد بن عباس از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: ستمکاران آل محمد علیهمالسلام چون امیرالمؤمنین علیهالسلام را مشاهده کنند میگویند: پروردگارا! ما را به دنیا برگردان تا با آل محمد علیهمالسلام خیر و نیکوئی نمائیم و غفلتهای خود را جبران کنیم چرا که امیرالمؤمنین علیهالسلام قسمت کننده بهشت و دوزخ است و حضرتش مأمور فرستادن ستمکاران به دوزخ است و آنها با ذلت و وحشت از گوشه چشم به آن حضرت نظر میکنند در آن حال مؤمنین آل محمد علیهمالسلام به ایشان میگویند: همانا امروز ستمکاران اهل بیت علیهمالسلام در دوزخ باقی خواهند بود و کسی که بتواند آنها را یاری کند جز خدا نیست. پروردگار هر که را به حالت گمراهی رها کند دیگر راه چاره و نجاتی نخواهد یافت.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: منظور از «خاشعین من الذل ینظرون من طرف خفی» یعنی به امام زمان علیهالسلام نگاه میکنند.(2)
أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَإِنَاثًا وَیَجْعَلُ مَنْ یَشَاء عَقِیًما إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ قدسسرهم
«یا آنها را پسر[ان] و دختر[انی] توأم با یکدیگر میگرداند، و هر که را بخواهد عقیم می سازد. اوست دانای توانا».
ذیل آیه «او یزوجهم ذکرانا و اناثا» موسی فرزند حضرت جواد علیهالسلام روایت کرده گفت: قاضی القضات بغداد یحیی بن اکثم نامهای به من نوشت و در آن نامه دوازده سؤال کرد و پاسخ آنها را خواست. حضور برادرم امام علی النقی علیهالسلام شرفیاب شده سؤالات او را بیان کرده و گفتم: من پاسخ آنها را نمیدانم. فرمود: ای
برادر! بنویس پاسخ سؤالات او را «بسم اللّه الرحمن الرحیم شرح دادیم مسائل تو را گوش کن و بفهم و دلت را به جوابهای آنها مشغول کن چون بر تو اتمام حجت نمودیم.
اول: سؤال نمودی چگونه سلیمان با مقام نبوت احتیاج پیدا کرد به علم و دانش آصف بن برخیا؟ «قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک»(1).
جواب: سلیمان هم آنچه را که آصف میدانست به خوبی دارا بود و از دانش آصف بی بهره نبود ولی مایل بود و دوست داشت و میخواست به ائمه(بزرگان) خود از جن و انس آصف را معرفی نموده و او را بشناساند که پس از خودش حجت خداست و به فرمان پروردگار این کار را انجام داد تا در اقامت و جانشینی آصف اختلاف نکنند و این امر از نظر تأکید و مصلحت بود چنانچه داود در زمان حیات خود همین رفتار را با سلیمان کرد تا او را به نبوت بشناساند و مردم در پیغمبری او اختلاف ننمایند.
دوم: سؤال نمودی چگونه یعقوب و فرزندانش با مقام نبوت یوسف را سجده نمودند؟ «و رفع ابویه علی العرش و خروا له سجدا»(2).
جواب: سجده یعقوب و فرزندانش برای یوسف نبود بلکه برای عظمت پروردگار و شکر نعمت او بود که پس از سالها فراق و جدایی آنها را به وصال یکدیگر رسانید نه برای مقام پادشاهی و سلطنت یوسف. همانطور که سجده فرشتگان برابر آدم برای اطاعت امر خدا بوده نه برای آدم.
سوم: سؤال کرده بودی که مخاطب به آیه «فان کنت فی شک مما انزلنا الیک
فاسئل الذین یقرؤن الکتاب من قبلک»(1)کیست؟
جواب: مخاطب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است و آن حضرت شکی نداشت در آنچه از طرف خدا بر او نازل شده بود، ولی مردم نادان میگفتند: چرا خداوند فرشتهای به سوی ما نفرستاده؟ این پیغمبر مانند ما میخورد و میآشامد و راه میرود باید پیغمبر با دیگران فرق داشته باشد. آیه فوق نازل شد که ای پیغمبر! سؤال کن در حضور این جهال و نادایان از کسانی که تورات و انجیل و سایر کتب آسمانی را تلاوت نمودهاند! آیا پروردگار پیغمبرانی نفرستاد که همه آنها میخوردند و میآشامیدند و راه میرفتند؟ تو هم نظیر ایشان میباشی و به آنان تأسی کردهای و اگر چه مخاطب آیه ظاهراً پیغمبر است ولی در باطن آنهایی هستند که از روی جهالت و نادانی آن سخنان بیجا را میگفتند.
چهارم: سؤال کردی از دریایی که مقصود پروردگار است در آیه «و لو انّ ما فی الارض من شجرة اقلام و البحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات اللّه»(2)چیست؟
جواب: اسامی هفت دریای مورد بحث به قرار ذیل است: چشمه کبریت و دریای یمن و دریای برهوت و دریای طبرستان (یا طبریه) و دریای هند و دریای افریقیه و دریای باجر. اگر تمام اینها مرکب شوند تا کلمات خدا را به رشته تحریر درآورند آن دریاها خشک شده و کلمات حق ناتمام خواهد ماند و ما ائمه علیهمالسلام کلمات خدا هستیم، کسی درک فضائل ما را نمیکند و عقل هیچ بشری به انتهای فضیلت ما نمیرسد.
پنجم: سؤال نمودی چگونه پروردگار، آدم را برای خوردن میوه شجره
ممنوعه توبیخ و سرزنش نمود و حال آنکه میفرماید: در بهشت هر چه نفسها بر آن میل دارد و چشمها را شوق و لذت میبخشد مهیا شده است؟ «و فیها ما تشتهی الانفس و تلذ الاعین»(1).
جواب: درختی که خداوند آدم و همه را از خوردن آن منع نمود درخت حسد بود نه گندم. پروردگار از آنها عهد گرفت که به دیده حسد نظر نکنند به آن اشخاصی (اهل بیت علیهمالسلام ) که خداوند آنها را بر آدم و حوا فضیلت و برتری داده است. آدم و همسرش بر عهد خود باقی و استوار نماندند و پیمان شکنی کردند.
ششم: سؤال کرده بودی از معنای آیه «او یزوجهم ذکرانا و اناثا» و گفتی چگونه پروردگار به ازدواج در میآورد مردان را با بندگان خود؟
جواب: معنای آیه این است که پروردگار حور العین را به ازدواج جوانان و مردان مؤمن و فرمانبردار در میآورد، معاذ اللّه از اینکه منظور خداوند آن باشد که بر تو مشتبه شده است و میخواستی بر اثر این اشتباه و جهالت مرتکب عمل زشت و فحشا بشوی و هر کس مرتکب چنین عملی بشود پروردگار او را مخلد در آتش جهنم بدارد و عذابش را مضاعف گرداند.
هفتم: گفتی آیا گواهی یک نفر زن کافی است؟ «و اشهدوا ذوی عدل منکم»(2)دو نفر عادل را شاهد بگیرید؟
جواب: شهادت زن جایز است چرا که با قسم او [مرد] ممکن نیست مقام زن در این گواهی بایستد.
هشتم: سؤال کردی از فرمایش امیرالمؤمنین علیهالسلام نسبت به ارث خنثی که فرموده: سهمیه ارث خنثی از راه بول کردن معلوم میشود. محل بول و ادار اوست
اگر از آلت مرد خارج میشود سهم الارث او سهم مرد است و چنانچه بول از آلت مؤنث خارج میشود نصیب او سهم زن است.
جواب: آن فرمایش صحیح است. دستور آن به صورت ذیل است: جمعی از مؤمنین عادل هر یک آینه به دست گرفته خنثی عریان شده عقب آنها مقابل آینه میایستد آنها در آینه شبه او را میبینند و دربارهاش حکم میکنند.
نهم: راجع به گوسفند مدخوله؛ یعنی (چوپان) با یکی از گوسفندان وطی (لواط) نمود همین که مالک را مشاهده کرد گوسفند را رها نمود آن گوسفند مشتبه شد بین تمام گوسفندان در این باره صاحبش چه تکلیفی دارد؟
جواب: اگر صاحب گوسفند عین آنرا میشناسد آنرا کشته و میسوزاند و چنانچه نمیشناسد گله گوسفند را تقسیم میکند به دو بخش و میان آنها قرعهکشی میکند، قرعه به هر نصفی اصابت نمود نصف دیگر از حکم خارج هستند پس از آن باز نصف اصابت شده را تقسیم مینماید و قرعه میکشد و به همین دستور رفتار مینماید تا یکی بیش باقی نماند آن وقت آنرا ذبح کرده و میسوزاند.
دهم: گفتی چرا امیرالمؤمنین علیهالسلام بر قاتل ابن صفیه حد جاری ننمود؟ (چون) امیرالمؤمنین علیهالسلام به ابن جرموز فرمود: بشارت بده آتش جهنم را به قاتل ابن صفیه با این وصف حضرتش به قاتل حد جاری ننمود و آن حضرت امام بود و هر کس ترک کند حدی از حدود الهی را بدون علت و سببی کافر است.
جواب: آن حضرت میدانست که او در جنگ نهروان کشته خواهد شد.
یازدهم: سؤال نمودی چرا در نماز صبح قرائت را بلند میخوانند با آنکه آن نماز از جمله نمازهای روز است.
جواب: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نماز صبح را پیش از پنهان شدن ستارگان و روشن شدن روز به جا میآورد لذا به جهر (بلند) قرائت میفرمود.
دوازدهم: سؤال نمودی به چه سبب امیرالمؤمنین علیهالسلام مجروحین جنگ صفین
را به قتل میرسانید و فرار کنندگان را تعقیب مینمود و چنین رفتاری در جنگ جمل نفرمود؟
جواب: چون اهل جمل رئیس و پیشوای آنها کشته شد و پناهی نداشتند که به دور او جمع شوند لذا به منازل خود برگشتند و دست از جنگ کشیدند و تسلیم شدند از این جهت امیرالمؤمنین علیهالسلام بر خلاف اهل صفین آنها را امان داد که رئیس آنها معاویه زنده بود و فرار کنندگان اطراف او جمع میشدند مجروحین را معالجه نموده و ایشان را مجددا برای جنگ روانه میساخت و اگر امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره اهل جمل و صفین به طریق مزبور حکم نمیفرمود مردم نمیفهمیدند که در حق معصیت کاران اسلام و اهل توحید چگونه حکم و رفتار نمایند.
ای ابن اکثم! جواب سؤالات تو را به نحو کامل دادیم. پروردگار تو را بر طبق نیتت جزا و پاداش دهد، چون حجت بر تو تمام است و راه انکار و خورده گرفتن بر تو مسدود شده و شکر و سپاس مخصوص پروردگار جهانیان است و السلام.(1)
وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاَّ وَحْیًا أَوْ مِنْ وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاء إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ قدسسرهم قدسسره
«و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید جز [از راه [وحی یا از فراسوی حجابی، یا فرستادهای بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی نماید. آری، اوست بلند مرتبه سنجیده کار».
ابی معمر سعدانی روایت کرده گفت: مردی حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام شرفیاب شده و مسائلی چند پرسید: آن حضرت پاسخ سؤالات او را دادند و در ضمن بیانات خود فرمودند: سزاوار نیست خداوند با انسان تکلم نماید مگر به وحی و آن
1) الاختصاص شیخ مفید: ص91؛ البرهان: ج4 ص831 .
هم به چند طریق صورت پذیر میشود: گاهی از پس پرده غیب بدون واسطه رسولان آسمانی به رسولان و پیغمبران وی میرساند و بعضی اوقات انبیاء و پیغمبران در خواب وحی دریافت میدارند و زمانی به امر پروردگار رسولان آسمانی به انبیاء و پیغمبران وحی میرسانند.(1)
در روایت است: روزی پیغمبر اکرم به صلیاللهعلیهوآله جبرئیل فرمود: هرگز پروردگار را دیدهای؟
جبرئیل گفت: پروردگار من دیده نمیشود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: پس از کجا وحی میگیری؟ جواب داد: از اسرافیل. فرمود: اسرافیل از کجا وحی اخذ مینماید؟ گفت: از یکی از فرشتگان روحانی مافوق خود. فرمود: آن فرشته چگونه وحی دریافت میدارد؟ عرض کرد: به قلب او پرتو افکن میشود و این همان وحی الهی است که به کلام خدا تعبیر میشود، و به یک طریق نیست بلکه چه بسا خداوند از پس پرده غیب بدون واسطه با پیغمبر خود تکلم میفرماید همانطور که در شب معراج با پیغمبر تکلم نمود، و گاهی هم اوامر خود را به قلب پیغمبر الهام نموده و پرتو میافکند چنانچه زبور را در دل داود افکند و بعضی اوقات انبیاء و پیغمبران خواب میبینند و به آنها الهام میشود و وحی اخذ مینمایند و بعضی دیگر به واسطه نزول وحی از طریق القاء آیات که بر آنها تلاوت و قرائت میشود مورد خطاب قرار میگیرند. گاهی در اجسام ایجاد صوت میشود مانند درخت و کوه و امثال آن و آن صداها به گوش انبیاء میرسد چنانچه حضرت موسی علیهالسلام از کوه طور و درخت سبز مشتعل صداهایی شنید و گاهی هم به واسطه رسولان آسمانی به رسولان زمین پیام میرسد. اینها معنای کلام خداست.
آن مرد به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: اشکال مرا مرتفع و هم و غم مرا بر
1) البرهان: ج4 ص834 .
طرف نمودی. امیدوارم خداوند هم و غم شما را یا امیرالمؤمنین علیهالسلام برطرف سازد.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شبی که مرا به معراج بردند پروردگار از پس پرده غیب با من تکلم نمود و از جمله کلمات ذات اقدسش این بود: «یا محمد صلیاللهعلیهوآله انا اللّه لا اله الا انا الخالق الباری المصور لی الاسماء الحسنی یسبح لی ما فی السموات و ما فی الارض و انا العزیز الحکم یا محمد انی انا اللّه لا اله الا انا الاول فلا شیء قبلی و انا الاخر فلا شیء بعدی و انا الظاهر فلا شیء دونی و انا اللّه لا اله الا انا بکل شیء علیم یا محمد علی علیهالسلام اول من اخذ میثاقه من الائمة یا محمد علی آخر من قبض روحه من الائمة و هو الدابة التی یکلم الناس یا محمد علی علیهالسلام اظهره علی جمیع ما اوحیه الیک لیس لک ان تکتم منه شیئا یا محمد صلیاللهعلیهوآله ابطنه الذی اسررته الیک فلیس مما بینی و بینک سر دونه یا محمد صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام ما خلقت من حرام و حلال علیم به». فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله من خدای یگانه و یکتایی هستم و جز من خدایی نیست. من آفریننده و ایجاد کننده و تصویر کننده موجودات هستم. برای من اسامی نیکویی است. هر چه در آسمانها و زمین است برای من ستایش و تسبیح میکنند. من پروردگار غالب و مقتدر و دانا و حکیم هستم.
ای محمد صلیاللهعلیهوآله من خدایی هستم اولی که هیچ چیزی پیش از من وجود نداشت و آخری هستم که بعد از من موجودی نیست. من ظاهر هویدا هستم و چیزی از من ظاهر و هویداتر نیست. من پروردگاری هستم که به جز من پروردگاری وجود ندارد و من به هر چیز آگاه و دانا هستم.
ای محمد صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام اولین کسی است از ائمه که از مردم برای او عهد و
1) مختصر بصائر الدرجات: ص63؛ مدینة المعاجز: ج3 ص95؛ الایقاظ من الهجعه البرهان علی الرجعه شیخ حر عاملی: ص384.
میثاق گرفته و آخرین اشخاصی است که روح او را قبض مینمایم و او دابهای است که در آخر الزمان با مردم تکلم مینماید.
ای محمد صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را آگاه و دانا کردم بر تمام آنچه به سوی تو وحی نمودم، مبادا چیزی از علی علیهالسلام کتمان و پوشیده داری.
ای محمد صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را بر اسرار خود مطلع و آگاه نمودیم، نیست سری میان من و تو مگر آنکه علی علیهالسلام آن را میداند و بر آن واقف است.
ای محمد صلیاللهعلیهوآله خلق نکردم هیچ حرام و حلالی را مگر آنکه علی علیهالسلام عالم و دانا به آن میباشد.(1)
وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلاَ الاْءِیمَانُ وَلَکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ قدسسرهم رضیاللهعنه
«همان گونه (که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را بفرمان خود بسوی تو وحی کردیم، تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی)، ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بوسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت میکنیم، و تو مسلما به سوی راه راست هدایت میکنی».
ذیل آیه فوق ابی بصیر روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: روح یکی از مخلوقات خداست که اعظم از جبرئیل و میکائیل است. پروردگار او را به سوی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرستاد، همواره با آن حضرت است خبر میداد و او را حفظ و تقویت مینمود و بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با ما ائمه میباشد و
1) بصائر الدرجات: ص534؛ بحار الانوار: ج18 ص377.
از زمانی که خدای تعالی او را به زمین فرستاد و نازل شد بر محمد صلیاللهعلیهوآله به آسمان صعود نکرد.(1)
ابی حمزه روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم: علم چیست؟ آیا چیزی است که دانشمندان آنرا یاد میگیرند از دهان مردم یا در کتابی است حضور شما آن را قرائت نموده و به مردم یاد میدهید؟
فرمود: این موضوع بزرگتر از آن است که بیان نمودی آیا نشنیدهای قول خدای تعالی را که میفرماید: «و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان» پس از آن فرمود: مردم این آیه را چگونه تفسیر میکنند؟
عرض کردم: نمیدانم فدایت گردم! ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیش از آنکه مبعوث بشود دارای علم و دانش کتاب نبود و نمیدانست ایمان کدام است. پروردگار روح را به سوی او فرستاد و به او تعلیم نمود و هر بندهای را که خدا بخواهد روحی به او عطا فرماید که بر اثر آن دارای فهم و دانش شود.(2)
چنانچه میفرماید: «ولکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا» و بعضی گفتهاند مراد از «روح» در آیه مذکور قرآن است و آن را پروردگار نوری قرار داده از برای بندگانی که بخواهد. چرا که در قرآن معالم دین و طریق نجات است.
جابر جعفی و ابی حمزه روایت کرده گفتند: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مقصود از نور و صراط مستقیم در آیه فوق وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است. پروردگار به پیغمبرش امر فرمود که خلایق را به سوی ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام دعوت و رهبری نماید و این ولایت راه راست است.(3)
و علی بن ابراهیم از آن حضرت روایت کرده که منظور از «ولکن جعلناه نورا»، یعنی علی علیهالسلام و علی علیهالسلام نور است.
«نهدی به من نشاء من عبادنا» ما به آن نور به طریق لطف و توفیق هر که را که از بندگان خود بخواهیم هدایت میکنیم.
«وانک لتهدی الی صراط مستقیم» و به درستی که تو به سوی راه راست که آن ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است راهنمائی میکنی.(1)
صِرَاطِ اللّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ أَلاَ إِلَی اللّهِ تَصِیرُ الأمُورُ قدسسرهم علیهاالسلام
«راه خداوندی که تمامی آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست، آگاه باشید که همه کارها تنها بسوی خدا بازمیگردد».
طریق مستقیم پروردگاری که تمام هستیهای آسمانها و زمین در تحت حکومت و قدرت اوست و علی امیرالمؤمنین علیهالسلام خازن و امین و حجت خدا بر تمام موجودات زمین و آسمانها است و همانا بازگشت تمام کارها به سوی خدا منتهی میشود.
جابر روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: قرآنی در دریا افتاد پس از آنکه آن را بیرون آوردند تمام آیاتش محو شده بود جز آیه «الا الی اله تصیر الامور».(2)
چنانچه علی بن ابراهیم از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که «صراط اللّه الذی له ما فی السموات و الارض یعنی علی انه جعله خازنه علی ما فی السموات و ما فی الارض من شیء و اتمنه» خداوند علی علیهالسلام را به عنوان امین و خزانه دار آنچه در
زمین و آسمان است قرار داد یعنی خداوند خواسته این را بگوید که راه علی علیهالسلام راه خداست.(1)
از سهل بن ابی الجعد مروی است که او گفت: وقتی آتش در خانهای افتاد مصحفی (قرآنی) را سوزاند چنانچه از آن هیچ اثری نماند مگر آیه «الا الی اللّه تصیر الامور».(2)
دیده دل بازگشا و ببین سر «الی اللّه تصیر الامور».
1 ـ ابن صباغ مالکی از صفوان بن یحیی نقل میکند: به حضرت رضا علیهالسلام عرض کردم: قبل از آنکه خدا به شما اباجعفر علیهالسلام را عنایت فرماید، ما از شما سؤال میکردیم که قائم بعد از شما کیست میفرمودید: خداوند به من فرزندی عنایت خواهد نمود. الان خداوند به شما فرزندی عنایت کرده و چشمان ما به آن نورانی شده است. اگر اتفاقی افتاد و شما را ندیدیم نزد چه کسی رجوع کنیم؟
حضرت با دستش به ابی جعفر علیهالسلام اشاره نمود در حالی که نزد او بود و عمری سه ساله داشت. به حضرت عرض کردم: این که سه سال بیشتر ندارد؟ حضرت فرمود: «و ما یضرّ من ذلک، فقد قام عیسی بالحجة و هو ابن اقلّ من ثلاث سنین» از این امر ضرر نخواهید دید، زیرا عیسی در حالی که عمری کمتر از سه سال داشت قیام به حجت نمود.(3)
2 ـ و نیز از معمّر بن خلاد نقل کرده که گفت: از امام رضا علیهالسلام شنیدم در جواب مطلبی فرمود: چه حاجتی به این امر دارید در حالی که این اباجعفر است که من به
جای خود نشانده ام و آنرا در مکان خود قرار دادهام. آنگاه فرمود «انّا اهل بیت یتوارث اصاغرنا عن اکابرنا القذة بالقذة» ما اهل بیتی هستیم که کودکان ما از بزرگانمان به تمامه ارث خواهند برد.(1)
3 ـ محمد بن طلحه شافعی مینویسد: او (امام جواد علیهالسلام ) گرچه سن کمی داشت ولی بزرگوار و موقعیتی عالی داشت مناقب او به جهت کثرت آن امکان شمارش ندارد و تقدیر الهی اقتضا کرده که آن حضرت با کمی مدت بقاء در دنیا. دارای حکمتها و مقامات عالی گردد.
4 ـ ابن تیمیه میگوید: محمد بن علی جواد علیهالسلام از اعیان بنی هاشم بود. او معروف به سخاوت و بزرگواری بود و لذا اورا جواد نامیدهاند.
5 ـ شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی (متوفی 748 ه ق) میگوید: او (امام جواد علیهالسلام ) یکی از دوازده امامی است که شیعه ادعای عصمت آنان را دارند.
6 ـ محمود بن وهیب مینویسد: او وارث علم و فضل پدرش بود و در میان برادرانش از قدر و کمال ویژهای برخوردار بود.
7 ـ یوسف بن اسماعیل نهبانی (متوفی 1350ه ق) میگوید: محمد جواد علیهالسلام فرزند علی الرضا علیهالسلام از بزرگان ائمه علیهمالسلام و چراغان امت و از سادات اهل بیت بود.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ رضیاللهعنه إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ علیهاالسلام
«سوگند به کتاب روشنگر. ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم، باشد که بیندیشید».
اگرچه در ظاهر «کتاب مبین» قرآن است اما باطن قرآن، امیرالمؤمنین علیهالسلام است، بنابراین معنای آیه چنین است: و قسم به کتاب مبین که امیرالمؤمنین علیهالسلام است. به درستی ما امیرالمؤمنین علیهالسلام را قرآن ناطق عربی گردانیدیم، چرا که او از جمله بهترین قبایل عرب است تا شما عظمت شأن آنرا بدانید.(1)
وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ
«و آن در "ام الکتاب" [= لوح محفوظ] نزد ما بلند پایه و استوار است».
علی بن ابراهیم از حماد روایت کرده گفت: از حضرت امام صادق علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودم فرمود مرجع ضمیر «انه» امیرالمؤمنین علیهالسلام است و حضرتش در سوره فاتحه که موسوم به «ام الکتاب» است در آیه «اهدنا الصراط المستقیم» ذکر
1) لاهیجی: ج4 ص65.
و بیان شده چرا که آن حضرت راه راست و صراط مستقیم خداست.(1)
محمد بن عباس از محمد بن علی بن جعفر روایت کرده گفت: شخصی از حضرت رضا علیهالسلام سؤال نمود: ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! در کدام آیه از سوره فاتحه امیرالمؤمنین علیهالسلام ذکر و بیان شده است؟ فرمود: در آیه «اهدنا الصراط المستقیم» چون آن بزرگوار صراط مستقیم و شناسایی حضرتش معرّف راه راست پروردگار است.(2)
اصبغ بن نباته روایت کرده گفت: در حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام به عیادت صعصعه بن صوحان رفتیم چون آن حضرت را مشاهده نمود به سختی از بستر خود حرکت کرد. امیرالمؤمنین علیهالسلام به او فرمود: این دیدار و عیادتی که از تو نمودیم سبب فخر(فروشی) خود بر عشیره و طایفهات نشود. عرض کرد: خیر. لکن ذخیره و اجر آخرت خود قرار میدهم. آن حضرت به او فرمود: تو را نمیبینم مگر سبک (بال) و دارای اعوان و انصار بسیار.
صعصعه عرض کرد: سوگند به خدا شما را نمیشناسم مگر دارای عالیترین مرتبه دانش چون حضرتت در قرآن به «علی حکیم» نامیده شدهای و در نزد مؤمنین به رؤف و رحیم.(3)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: زید بن صوحان در جنگ جمل شهید شد هنگام احتضار، امیرالمؤمنین علیهالسلام به بالین او تشریف برده و سرش را به دامن گرفت و فرمود: ای زید! خداوند تو را رحمت کند چقدر سبک (بال) هستی. زید سرش را بلند نمود نظری به جمال منوّر امیرالمؤمنین علیهالسلام افکند، عرض کرد: خداوند جزای خیر به شما عطا فرماید به خدا قسم! نشناختم وجود مقدست را مگر آنکه معرفت
و دانایی بسیار به خدا داری و در سوره فاتحه که ام الکتاب است صراط مستقیم خدا و علی حکیم میباشی. پروردگار در قلب حضرتت بسیار بزرگ و عظیم است.(1)
حضرت صادق علیهالسلام در دعای روز غدیر فرمود: پروردگارا! شاهد و گواه باش امام هادی و مرشد و رشید امیرالمؤمنین علیهالسلام است همان شخصی که در قرآنت او را چنین وصف نموده و فرمودهای «و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم».(2)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از دو صفت «علی» و «حکیم» امیر مؤمنان علیهالسلام است. همچنانچه گفته شده در سوره فاتحه که جمله «اهدنا الصراط المستقیم» مراد امیر مؤمنان علیهالسلام و معرفت و تصدیق ولایت او است.(3)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در ذیل خطبهای فرمود: تعلموا القرآن فانه احسن الحدیث و تفقهوا فیه فانه ربیع القلوب و استشفوا بنوره فانه شفاء الصدور... قرآن را یاد بگیرید و بیاموزید، به درستی که آن بهترین کلام و نیکوترین سخن است، و از آن تفقه کنید و عالم به آن گردید، به تحقیق که قرآن بهار مرغزار دلهای مؤمنان است، و به نور آن شفا طلبید، به درستی که آن شفای سینههای بیماران است.(4)
وَجَعَلُوا الْمَلاَئِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَیُسْأَلُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«آنها فرشتگان را که بندگان خداوند رحمانند مؤنث پنداشتند، آیا
شاهد آفرینش آنها بوده اند؟ گواهی آنان نوشته میشود و (از آن) بازخواست خواهند شد».
محمد بن عباس از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ابوبکر و عمر و امیرالمؤمنین علیهالسلام امر فرمود: بروند و بر اصحاب کهف و رقیم سلام کنند. آنها کنار غار اصحاب کهف رفتند.
ابوبکر وضوء گرفت و دو رکعت نماز بجا آورد و بر آنها سلام کرد جوابی نشنید. عمر پیش رفت او نیز جوابی نشنید. امیرالمؤمنین علیهالسلام به طرف غار تشریف برد و فرمود: سلام بر شما ای جوانان اصحاب کهف! جواب دادند: بر تو باد سلام ای وصی پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله .
فرمود: ای اصحاب کهف! چرا جواب سلام ابوبکر و عمر را ندادید؟ عرض کردند: پروردگار به ما امر فرموده جواب کسی را ندهیم مگر آنکه او پیغمبر یا وصی پیغمبر باشد.
پس از آن حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بازگشتند آن حضرت داستان آنها را سؤال نمود. جواب دادند: اصحاب کهف فقط پاسخ سلام امیرالمؤمنین علیهالسلام را دادند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله صحیفهای (دفتری) بیرون آورد به عمر و ابوبکر فرمود: گواهی خودتان را به خط خود در این صحیفه بنویسید و آنچه دیده و شنیده اید ثبت کنید. در آن وقت جبرئیل نازل شد و آیه «ستکتب شهادتهم و یسئلون» گواهی آنها نوشته میشود و در مورد آن از آنها سؤال خواهد شد را آورد.(1)
این حدیث را قبلا در تفسیر سوره کهف ذیل آیه 8 به طور مفصل بیان نمودیم به آنجا مراجعه شود.
ابی بصیر روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: منافقین در خانه کعبه
1) تأویل الآیات: ج2 ص553؛ بحار الانوار: ج31 ص609.
جمع شده عهد و پیمان بستند و نامهای نوشته گواهی خود را در آن ثبت نموده و مهر کردند که نگذارند امیرالمؤمنین علیهالسلام به خلافت برسد. جبرئیل نازل شد و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را از نامه و عهد بستن ایشان خبر داد و آیه فوق را آورد.(1)
یعقوب بن جعفر روایت کرده گفت: در مکه معظمه حضور حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام بودم مردی وارد شد عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! شما به طوری تفسیر قرآن میفرمائید که از کسی نشنیدهام. فرمود: قرآن و تفسیر آن بر ما نازل شده پیش از آنکه بر مردم نازل شود. ما ائمه حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و متفرق قرآن را میدانیم و اینکه آیات قرآن در شب و یا روز فرود آمده و در حق چه اشخاصی نازل شده است.
ما حجتهای خداوند در روی زمین هستیم و شاهد و گواهان مخلوقات میباشیم چنانچه پروردگار میفرماید «ستکتب شهادتهم» شهادت از ماست و سؤال و جواب از برای مشهود علیه (مردم) است.(2)
إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ رضیاللهعنه علیهالسلام
«مگر آن کسی که مرا پدید آورد، و البته او مرا راهنمایی (هدایت) خواهد کرد».
اجماع امامیه و دلایل نقلیه از ائمه اطهار علیهمالسلام و براهین عقلیه آن است که جمیع پدران انبیاء تا عهد آدم علیهالسلام مؤمن بودهاند و حدیث مشهور خاصه و عامه (شیعه و سنی) از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که: «لا یزال یقلبنی اللّه من اصلاب الطاهرین الی ارحام الطاهرات حتی اخرجنی فی عامکم هذا لم یدنسنی بدنس الجاهلیة». خداوند همیشه مرا از اصلاب طاهره به ارحام مطهره منتقل میگردانید تا اینکه مرا در زمان
شما، خارج نمود. خداوند مرا به نجاست کفر جاهلیت آلوده ننمود(1)«و تقلبک فی الساجدین» کافی است در این مدعا، زیرا اگر در آباء و اجداد آن حضرت کافر میبود، هر آینه تمام ایشان متصف به طهارت نمیشدند به جهت قول خدای تعالی «انما المشرکون نجس».(2)
وَجَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«او آن را کلمه پایندهای در نسلهای بعد از خود قرار داد، باشد که آنان [به توحید] بازگردند».
ذیل آیه فوق ابی بصیر روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه و مقصود از «کلمه باقیه» را سؤال نمودم فرمود: کلمه یعنی امامت که پروردگار در نسل و فرزندان حضرت امام حسین تا روز قیامت قرار داده است.(3)
جابر جعفی روایت کرده گفت: حضور حضرت باقر علیهالسلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! بعضی از مردم میگویند: پروردگار امامت را در فرزندان حضرت امام حسن علیهالسلام قرار داده است؟ فرمود: دروغ میگویند، مگر فرموده خدای تعالی را توجه ننمودهاید که میفرماید: «و جعلها کلمة باقیة فی عقبه» آیا به جز فرزندان حضرت امام حسین علیهالسلام و نسل آن حضرت در صلب شخص دیگری قرار داده است؟
ای جابر! پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اسامی ائمه طاهرین علیهمالسلام را ذکر نموده و فرمود: شبی که به معراج رفتم دیدم با نور بر ساقه عرش اسامی ائمه نوشته شده و ایشان دوازده نفر بودند؛ اول آنها علی امیرالمؤمنین علیهالسلام سپس دو فرزندش حسن و حسین علیهماالسلام پس
از آن علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجه قائم علیهالسلام این نه نفر از فرزندان و نسل حسین علیهالسلام هستند. خداوند تمام آنها را برگزیده و پاک و پاکیزه قرار داده است. سوگند به خدا! هر کس غیر از ما ائمه را امام و پیشوایان خود بداند پروردگار او را با شیطان و لشکرش محشور میگرداند.
جابر میگوید: آن حضرت نفسی کشید، پس از آن فرمود: خداوند رحم نکند این امت را چرا که آنها حق پیغمبرشان را رعایت ننمودند. به خدا قسم! اگر این مردم حق را به اهلش واگذار مینمودند همانا میان دو نفر نسبت به خداوند اختلاف پیدا نمیشد. سپس فرمود: آن یهودیانی که پیغمبرشان را دوست میداشتند به خاطر ایمان و دوست داشتن پیغمبر به حوادث روزگار مبتلا شدند، مسیحیان که عیسی را دوست داشتند و به او ایمان آورده بودند صبح کردند در حالیکه خود را از ترس در روستای نجران پنهان داشتند. مؤمنین هم به خاطر دوستی محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام در اطراف و اکناف جهان به آتشها میسوزند.
جابر میگوید: حضورش عرض کردم: ای مولای من! مگر امامت حق شما نیست؟ فرمود: چرا. گفتم: پس چگونه از حق خودتان دست کشیده و گوشه عزلت اختیار نمودهاید؟ چرا قیام نمیکنید پروردگار میفرماید «و جاهدوا فی اللّه حق جهاده هو اجتبیکم»(1)برای چه امیرالمؤمنین علیهالسلام از گرفتن حق خود خودداری نمود و حقش را از این مردم نگرفت؟
فرمود: چون یار و یاوری نداشت. آیا قول پروردگار را که درباره لوط پیغمبر حکایت میکند نشنیدهای که میفرماید «لو ان لی بکم قوة او آوی الی رکن شدید»(2)(لوط به قوم خود گفت: ای کاش من قدرت و توانایی داشتم تا مانع از عمل زشت شما میشدم الحال که توانایی ندارم به گوشه عزلت و پناهگاه محکمی
میروم و سکونت میگزینم و از زبان نوح پیغمبر حکایت مینماید «فدعا ربه انی مغلوب فانتصر»(1)(پروردگارا! بر من غلبه نمودهاند مرا یاری بفرما) و در این آیه شرح حال موسی را بیان نموده و میفرماید «انی لا املک الا نفسی و اخی فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین»(2)(پروردگارا! من جز بر نفس خود و برادرم بر کس دیگری تسلط ندارم. خدایا! میان ما و طایفه زیانکاران جدایی افکن).
ای جابر! هر گاه حال پیغمبران چنین باشد، عذر اوصیاء و ائمه موجهتر است. امام مانند کعبه است مردم باید به سوی کعبه بروند نه آنکه کعبه به سوی مردم برود. وظیفه مردم آن است که به طرف امام بروند نه آنکه امام به جانب ایشان برود.(3)
سلیم بن قیس روایت کرده گفت: در مسجد کوفه نشسته بودیم امیرالمؤمنین علیهالسلام تشریف آورد و به ما فرمود: ای مردم! هر چه میخواهید از قرآن از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید. بدانید در قرآن علوم اولین و آخرین موجود است، پروردگار علمی را در قرآن فرو نگذاشته تا مردم آن را بیان کنند ولی علوم و دانش و تفسیر و تأویل قرآن را غیر از راسخون در علم کسی نمیداند و راسخون یک نفر نمیباشد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم از جمله راسخون بود نه آنکه منحصر به حضرتش باشد. پروردگار پیغمبرش را تعلیم داد و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به من تعلیم نمود و پیوسته علوم و تأویل قرآن تا روز قیامت در صلب و فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میباشد. پس از آن آیه «و بقیة مما ترک آل موسی و آل هارون تحمله الملائکة»(4)را تلاوت نمود و فرمود: من نسبت به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به منزله هارون نسبت به موسی هستم، و علم و دانش در صلب و فرزندان ما تا قیامت باقی و برقرار
خواهد بود. پس از آن فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از نسل و فرزندان حضرت ابراهیم است و ما اهل بیت از فرزندان و نسل حضرت ابراهیم علیهالسلام و حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله میباشیم.(1)
وَلَن یَنفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذ ظَّلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذَابِ مُشْتَرِکُونَ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«(ولی به آنها میگوییم:) هرگز این گفتگوها امروز به حال شما سودی ندارد، چرا که ظلم کردید، و همه در عذاب مشترکید».
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: در جهنم هر کس همراه با شیطانی است که قرین او است. در یک طرف انسان، شیطانی بسته میشود، و در طرف دیگر سنگی از کبریت، و در ذیل خطبه فرمود: و بدانید برای این پوست نازک صبر بر آتش جهنم نیست، پس رحم کنید بر نفسهای خود. به درستی که نفسهای خود را در مصیبتهای دنیا آزمودهاید، پس دیده اید ناله یکی از کسان خود را از خاری که به او میرسد و لغزشی (زمین خوردن) که اورا خون آلود سازد و ریگ بسیار گرم که اورا بسوزاند، پس حال چگونه باشد وقتی که بین دو طبقه از آتش باشد در حالی که همخوابه سنگ سوزان باشد «اشاره به عذاب جسمانی است» و همنشین شیطان «اشاره به عذاب روحانی است».
علی بن ابراهیم از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام فرمود: تأویل این آیات چنین نازل شده «حتی اذا جاءنا...» یعنی فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) وقتی که از دنیا به سوی ما باز آیند یکی از آنها با نهایت حسرت به دیگری میگوید: کاش میان من و تو فاصلهای به اندازه دوری مشرق و مغرب بود تو بسیار همنشین و یار بدی بودی. در آن وقت پروردگار به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله
1) اسرار آل محمد علیهمالسلام سلیم بن قیس: ص462؛ بحار الانوار: ج26 ص64.
خطاب میکند و میفرماید: به فلانی و فلانی و تابعین آنها بگو: امروز پشیمانی به حال شما سودی ندارد چون در دنیا به آل محمد علیهمالسلام ظلم و ستم نموده و حقوق آنها را غصب کردید. همه شما در عذاب دوزخ شریک هستید پس از آن به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: آیا تو این کران (کوردل) را میتوانی بشنوانی یا این کوران و نابینایان و گمراهان را راهنمائی و هدایت کنی؟ اگر ما تو را به جوار خود بردیم از فلانی و فلانی و پیروان آنها سخت انتقام میکشیم. آنگاه فرمود: ای رسول ما! به آنچه درباره ولایت علی علیهالسلام بر تو وحی میشود تمسک کن چرا که ولایت علی علیهالسلام راه راست و صراط مستقیم ما میباشد.(1)
فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُّنتَقِمُونَ قدسسره أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَیْهِم مُّقْتَدِرُونَ رضیاللهعنه
«پس اگر ما تو را [از دنیا] ببریم، قطعا از آنان انتقام میکشیم، یا [اگر] آنچه را به آنان وعده دادهایم به تو نشان دهیم، حتما ما بر آنان قدرت داریم».
عامه از جابر بن عبداللّه انصاری از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت نمودهاند که آیه «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ» در حق علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده و او بعد از من از ناکثین و قاسطین انتقام میگیرد(2)و در حدیث دیگر آمده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: بعد از من کافر میشوید و گردن یکدیگر را میزنید و خدا به وسیله علی علیهالسلام انتقام میگیرد.(3)
فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ علیهاالسلام
«پس در آنچه به تو وحی شده است چنگ بزن که تو بر راه راست هستی».
بحر زاخر روایت کرده که امام محمد باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود: پروردگار به پیغمبرش وحی نمود «انک علی ولایة علی وعلی علیهالسلام هو الصراط المستقیم» یعنی تو بر ولایت علی هستی و علی علیهالسلام صراط مستقیم است.(1)
وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَّکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ
«و به راستی که [قرآن] برای تو و برای قوم تو [مایه] تذکری است، و به زودی [در مورد آن] پرسیده خواهید شد».
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده مراد از ذکر، من هستم و اهل ذکر اهل بیت من نیز میباشند و باید از رهبران آنها سؤال نمود نه از جهال و مردم نادان.(2)
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: مراد از ذکر، قرآن است و اهل آن آل محمد علیهمالسلام هستند و مقصود از قوم در آیه مزبور امیرالمؤمنین علیهالسلام است که ازمردم درباره ولایت آن حضرت پرسش و سؤال خواهد شد.(3)
ابواسحاق احمد بن محمد ثعلبی از علماء عامه از عبداللّه مسعود روایت کرده پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: چون شب معراج مرا به آسمان بردند و پیغمبران را جمع کردند و من با ایشان بنشستم فرشته آمد و گفت: خدای تعالی میگوید: از این
پیغمبران بپرس که ایشان را بر چه فرستادهاند؟ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از آنها پرسید و فرمود: علی ماذا بعثتم (به چه مبعوث شدید)؟ ـ قالوا: علی ولایتک وولایة علی بن ابی طالب علیهالسلام ، ما را بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام فرستادند.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: «الذکر القرآن و نحن قومه و نحن المسئلون» مائیم که خدای تعالی جمیع خلایق را امر نموده که مسائل دینی خود را که نمیدانند از ما سؤال نمایند.(2)
حضرت باقر علیهالسلام فرمودند: قال رسول اللّه «انا اول وافد علی العزیز الجبار یوم القیمة وکتابه واهل بیتی ثم اسئلهم ما فعلتم بکتاب اللّه و باهل بیتی». رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من اولین رسولی هستم که روز قیامت بر محضر عزیز جبار وارد میگردم سپس کتاب خدا و اهل بیت من، امت من، وارد میشوند. پس از آنها سؤال میکنم که نسبت به قرآن و اهل بیت من چه به جا آوردید.(3)
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: زمانی که خدا اولین و آخرین را جمع فرماید در آن هنگام بینند شخصی رو آورد که صورتی نیکوتر از او دیده نشده است وقتی مؤمنین او را بینند و او قرآن است. میگویند: این از ماست این نیکوترین چیزی است که دیدیم، او از ایشان میگذرد وقتی شهداء نگاه کنند میگویند: این قرآن است. از آنها هم میگذرد تا به انبیاء میرسد، آنها نیز میگویند: این قرآن است. از ایشان میگذرد تا به ملائکه میرسد، آنها میگویند: این قرآن است. میگذرد تا اینکه طرف راست عرش میایستد، خداوند جبار میفرماید: قسم به عزت و جلال و مقامم! امروز هر که تو را اکرام نموده اکرام مینمایم و هر که تو را اهانت کرده خوار و ذلیل مینمایم.(4)
از ائمه معصومین علیهمالسلام روایت شده که مراد از ذکر، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است، و مراد از قوم او مائیم و ما سؤال کرده شدگانیم. و در روایات متعددی است که ائمه معصومین علیهمالسلام فرمودند: منظور از «قوم» در این آیه ما خاندان پیغمبریم.(1)و بعید نیست که اینها از قبیل بیان مصداقهای روشن بوده باشد، خواه مفهوم قوم مجموع امت اسلامی بوده باشد، و یا قوم عرب، و یا طایفه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله . در هر صورت ائمه اهل بیت علیهمالسلام از واضحترین مصداقهای آن محسوب میشوند.
وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُّسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ قدسسرهم
«و از رسولان ما که پیش از تو گسیل داشتیم جویا شو، آیا در برابر [خدای [رحمان، خدایانی که مورد پرستش قرار گیرند مقرر داشتهایم؟»
طبرسی از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمود: این آیه از بزرگترین برهانها جهت اثبات نبوت پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله است که پروردگار حضرتش را حجت بر تمام مخلوقات گردانید و خاتم پیغمبران نمود و آن حضرت را بر تمام ملل و عموم مخلوقات مبعوث فرموده و او را به آسمانها عروج داد و حضرتش را به مرتبه و درجات اعلی ارتقاء داد و در معراج پیغمبران را در حضورش جمع نموده و ایشان حضرتش را شناخته و به فضیلت آن حضرت و اوصیاء گرامش و نیز به فضیلت شیعیان او و مؤمنانی که تسلیم امر اوصیاء میباشند و از اجرای فرمان آنها غفلت ندارند اقرار و اعتراف نمودند و آن حضرت در شب معراج فرمان برداران و اطاعت کنندگان و معصیت کاران و نافرمانان امت خود و گذشتگان را شناخت و همچنین کسانی که در دین و احکام تبدیل و تغییر میدهند و اشخاصی را که خداوند مقدم
1) البرهان: ج4 ص867 ـ 868 ـ 869 .
داشته مؤخر میدارند تشخیص داد.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در تمام کتب آسمانی نازل شد و هیچ پیغمبری را خداوند نفرستاد مگر از او عهد و پیمان گرفت که نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به امت خود برساند.(1)
جابر انصاری روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: ای جابر! کدام یک از برادران افضلند؟ حضورش عرض کردم: برادرانی که از یک پدر و مادر باشند. فرمود: ما طایفه پیغمبران با هم برادریم و من افضل آنها هستم و محبوبترین برادران من علی بن ابی طالب علیهالسلام است و او افضل از تمام پیغمبران است، هر کس گمان کند که پیغمبران برتر و افضل هستند آن کس مرا پستتر پیغمبران قرار داده و او بر اثر این عقیده کافر است. چون من علی علیهالسلام را به برادری نگرفتم جز آنکه دانستم افضل از تمام پیغمبران میباشد. آنگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! من رسول خدا هستم و از طرف پروردگار تبلیغ رسالت مینمایم و تو ای علی علیهالسلام وجه اللّه اتم هستی نظیری برای من جز تو و مثلی و مانندی برای تو جز من نیست.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: ولایت ما ولایت خدا است و هیچ پیغمبری مبعوث نشده مگر به وسیله آن.(3)
ابن عباس و عبداللّه مسعود از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نمودهاند که چون شب معراج مرا به آسمان بردند و انبیاء علیهالسلام را جمع کردند و من با ایشان بنشستم فرشتهای آمد و گفت خداوند میفرماید: از این پیغمبران بپرس که ایشان را به چه جهت
فرستادهاند؟ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنها خطاب کرد: «علی ما بعثتم» شما بر چه چیز مبعوث شدید؟ گفتند: «علی ولایتک و ولایة علی بن ابیطالب» ما را به دوستی تو و دوستی علی علیهالسلام فرستادهاند؟ چرا که شما مولای تمام اهل توحیدید و مقتدای همه آنها هستید.(1)
از ابن عباس روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شبی که به معراج رفتم در آسمان چهارم قصری از یاقوت سرخ مشاهده کردم. جبرئیل گفت: ای محمد! این قصر بیت المعمور است. خداوند آنرا پنجاه هزار سال پیش از خلقت آسمانها و زمین ایجاد فرموده، در آنجا جمیع پیغمبران و رسولان را جمع و جبرئیل آنها را صفبندی نمود، من بر ایشان امام شده و نماز خواندم چون سلام نماز را دادم آیه مزبور نازل شد خطاب رسید از جانب پروردگار: ای محمد صلیاللهعلیهوآله خدای تعالی بر تو سلام میرساند و میفرماید: از این پیغمبران که در حضور تو جمع شدهاند سؤال کن بر چه چیز مبعوث و فرستاده شدهاند؟ توجهی به آنها کرده و گفتم: ای پیغمبران گرامی! پروردگار پیش از من شما را بر چه چیز مبعوث نموده؟ همه گفتند و اقرار و اعتراف نمودند: ما مبعوث شدهایم بر ولایت و نبوت خودت و بر ولایت و خلافت علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیهالسلام وصی شما.(2)
وَمَا نُرِیهِمْ مِّنْ آیَةٍ إِلاَّ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ علیهماالسلام
«ما هیچ آیه (و معجزهای) به آنان نشان نمیدادیم مگر اینکه از
دیگری بزرگتر (و مهمتر) بود، و آنها را به (انواع) عذاب گرفتار کردیم شاید بازگردند».
ذیل آیه فوق عبداللّه بن بکر ارجانی روایت کرده گفت: به اتفاق حضرت صادق علیهالسلام به مکه مشرف شده بودم. در بین راه عبورمان به کوه سیاهی که در طرف چپ جاده واقع شده افتاد که بسیار وحشتناک بود. به حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! کوهی وحشتناکتر از این ندیدم. فرمود: ای عبداللّه! آیا میدانی این چه کوهی است؟ عرض کردم: نمیدانم. فرمود: نام آن کمد است واقع شده به محاذی وادیهای (بیابانی) از وادیه های دوزخ که در آن قاتلین و ظالمین پدرم حضرت امام حسین علیهالسلام معذب هستند. از این مکان عبور ننمودم مگر آنکه مشاهده نمودم آن دو نفر (غاصبین حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) را که فریاد و استغاثه مینمایند. به آنها گفته و میگویم: این عذاب و کیفر به خاطر ظلم و ستمی است که به ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله نموده حق ما را غصب کرده و ما را به قتل رسانیده و باعث تجری مردم شدهاید. خداوند رحم نکند به کسی که رحمت بر شما بفرستد، و بعضی از اوقات در آن مکان توقف مینمایم تا قدری تسلی و تشفی خاطرم بشود.
ابن بکر میگوید: حضورش عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! ناله و فریاد آنها را میشنوید؟ فرمود: بله، استغاثه میکنند و فریاد میزنند: ای حجت خدا پیش بیا تا ما به دست شما توبه کنیم. در آن وقت صدایی میشنوم که به آنها میگوید: بگو ساکت باشید و سخن مگوید که فریاد و استغاثه به حال شما سودی ندارد.
ابن بکر میگوید: مجددا حضورش عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! شما از صداهای ایشان ترس و وحشت نمیکنید؟ فرمود: ای عبداللّه! دلهای ما غیر دلهای مردم دیگر است بدان که فرشتگان بر ما نازل میشوند و گذشته و آینده را به ما خبر میدهند و از هر چه در روی زمین و آسمان واقع میشود ما را آگاه میگردانند.
عرض کردم: آیا امام مشرق و مغرب جهان را مشاهده مینمائید؟ فرمود:
چگونه مشاهده نمیکند و حال آنکه حجت خدا بر تمام است. چطور تصور میشود که قوم و طایفهای از نظر حجت پروردگار غایب و پنهان باشند؟ امام شاهد و گواه بر خلایق است چگونه آنها را نمیبیند یا مانعی وجود دارد میان مخلوقات و امام تا ایشان را مشاهده ننماید؟ خداوند نسبت به پیغمبرش میفرماید «و ما ارسلناک الاّ کافة للناس»(1)ما تو را نفرستادهایم مگر به سوی تمام مخلوقات و امام هم بعد از رسول، قائم مقام پیغمبر است و او شاهد بر خلق است. خداوند درباره ائمه میفرماید «سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم»(2)ای ابن بکر! کدام آیه و علامت در عالم بزرگتر از ما ائمه وجود دارد و پروردگار چه آیهای را به غیر از ما ائمه به جهانیان نشان داد.(3)
فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ قدسسرهم قدسسرهم
«و چون ما را به خشم در آوردند، از آنان انتقام گرفتیم و همه آنان را غرق کردیم».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند خشم نمیکند مانند خشم کردن مخلوقات لکن خلق فرموده اولیایی برای خود که آنها خشم میکنند و یا خوشحال میشوند و آنها مخلوق هستند. پروردگار خشنودی ایشان را خشنودی خود و غضب آنان را غضب خویش قرار داده است زیرا داعی خدا هستند و مردم را به سوی پروردگار دعوت مینمایند و راهنمایان خلق به سوی خدا میباشند و معنای رسیدن به خدا مانند رسیدن به مخلوقات نیست بلکه مقصود رسیدن به اولیاء اوست و پروردگار فرمود: هر کس ولی مرا اهانت کند با من مبارزه کرده و به من
اعلان جنگ داده و مرا به جنگ خود دعوت نموده است. چنانکه میفرماید «مَن یطع الرسول فقد اطاع اللّه» و در آیه دیگر میفرماید «ان الذین یبایعونک انما یبایعون اللّه ید اللّه فوق ایدیهم»(1)(هر کس فرمان بردار پیغمبر باشد فرمان بردار خداست ای رسول ما کسانی که با تو بیعت کردند با خدا بیعت نمودند قدرت خدا فوق تمام قدرتهاست) پس رضا و غضب و غیر اینها نسبت به اولیاء خدا عینا مانند آن است که نسبت به خدا داده شده است. و چنانچه خشم و غضب نسبت به پروردگار راهی داشت خالق متغیر میشود و غضب و خشم بر او چیره میشود و او را تغییر میدهد و هرگاه تغییر در او راه یافت پس خالق ایمن از نابودی نباشد و خالق از مخلوق و قادر از مقدور علیه شناخته نمی شود و البته خداوند از این اوصاف منزه و پاک و مبراست.(2)
وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ قدسسرهم علیهالسلام وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَیْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاَّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ قدسسرهم علیهماالسلام إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَیْهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلاً لِّبَنِی إِسْرَائِیلَ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله وَلَوْ نَشَاء لَجَعَلْنَا مِنکُمْ مَّلاَئِکَةً فِی الاْءَرْضِ یَخْلُفُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و هنگامی که درباره فرزند مریم مثلی زده شد، ناگهان قوم تو بخاطر آن داد و فریاد راه انداختند. و گفتند: "آیا خدایان ما بهترند یا او [= مسیح]؟ (اگر معبودان ما در دوزخند، مسیح نیز در دوزخ است، چرا که معبود واقع شده)" ولی آنها این مثل را جز از طریق جدال (لجاج) برای تو نزدند، آنان گروهی کینه توز و پرخاشگرند مسیح
فقط بندهای بود که ما نعمت به او بخشیدیم و او را نمونه و الگویی برای بنی اسرائیل قرار دادیم. و هرگاه بخواهیم به جای شما در زمین فرشتگانی قرار میدهیم که جانشین (شما) گردند».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: سبب نزول این آیات آن بود که روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اصحاب نشسته بودند امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله توجهی به او نمود و فرمود: تو شبیه عیسی بن مریم هستی اگر نه آن بود که جماعتی از امت من قائل به الوهیت تو میشدند چنانچه مسحیان درباره عیسی قائل شدند همانا فضیلت و بزرگی تو را بیان میکردم به طوری که از مکانی عبور نمیکردی مگر آنکه خاک زیر پایت را برای تیمن و تبرک برمیداشتند.
منافقین مخصوصا فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) از این فرمایشات در غضب شده به یکدیگر گفتند: محمد صلیاللهعلیهوآله آنقدر فضیلت و برتری علی علیهالسلام را بیان نمود تا آنکه او را به عیسی پیغمبر تشبیه کرد. به خدا قسم! آن بتهایی که ما در زمان جاهلیت میپرستیدیم از علی علیهالسلام بهتر است.
جبرئیل نازل شد و آیات فوق را فرود آورد. یعنی ای رسول ما! چون تو علی علیهالسلام را به عیسی بن مریم مثل زدی، قوم تو و منافقین از آن مثل به فریاد آمدند و بر آنها گران آمد و به یکدیگر گفتند: آیا بتهای ما بهتر است یا علی علیهالسلام که او را به عیسی مثل زده است؟ این سخن را از روی مجادله و انکار گفتند، ایشان قومی اهل مجادله و لجاجت هستند. علی علیهالسلام نیست مگر بنده خاص ما که او را به نعمت خلافت و ولایت برگزیده و مانند عیسی حجت برای بنی اسرائیل قرار دادهایم و اگر میخواستیم به جای بنی هاشم در روی زمین فرشتگانی جانشین آنها قرار میدادیم و همانا علی بن ابی طالب علیهالسلام نشانه قیامت است. در آن شک روا مدارید و امر و فرمان مرا درباره ولایت علی علیهالسلام پیروی کنید، چرا که علی علیهالسلام راه راست و طریق مستقیم من است. مبادا ای پیغمبر! شیطان انسی که مقصود از آن (قاتل معروف
حضرت زهرا علیهاالسلام ) است شما را از راه ولایت علی علیهالسلام و فرزندانش باز بدارد. چون شیطان دشمن آشکار شما است.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پس از نزول آیات «حارث بن عمرو فهری» در غضب شد گفت: پروردگارا! اگر ولایت و خلافت علی علیهالسلام و فرزندانش از جانب تو است سنگی از آسمان فرود آور یا عذابی برسان تا مرا هلاک گرداند پس از آن آیه «و ما کان اللّه لیعذبهم و انت فیهم»(1)فرود آمد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حارث فرمود: یا از گفتارت توبه نما و یا از مدینه بیرون برو. گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله شما هر چه شرافت و فضیلت عرب و عجم است اختصاص به بنی هاشم دادهای و سایر قریش محروم هستند. چگونه میتوان صبر و بردباری نمود؟
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: این عطایا از جانب خداست به من ربطی ندارد. حارث گفت: ای محمد! دل من بر توبه کردن حاضر نیست لکن از مدینه خارج میشوم. سوار اسب خود شد و از مدینه بیرون رفت، سنگی به سر او اصابت نمود و مغز او را متلاشی کرد. جبرئیل نازل شد و آیه «سئل سائل بعذاب واقع»(2)آورد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به اصحاب فرمود: بروید بیرون مدینه حارث رفیق خود را مشاهده کنید که چگونه هلاک شد و آنچه از خدا طلبید به او رسید.(3)
اقرار مخالفین به اینکه حضرت علی علیهالسلام مانند عیسی علیهالسلام میباشد
سلمان فارسی نقل کرده که روزی حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با اصحاب خود نشسته بودند دراین وقت فرمودند: اینک بر شما شخصی داخل خواهد شد که مانند عیسی بن مریم میباشد یعنی در زهد و عبادت و اختلاف نظرها در مورد او به
سه فرقه است: اهل افراط (غلو) و اهل تفریط (دشمنانند) و اهل اعتدال و میانه روی که شیعه اثنا عشری هستند. پس شخصی از آن مجلس (که مراد از آن قاتل معروف حضرت زهرا علیهاالسلام ) بیرون رفت که تا چون داخل مسجد گردد صدق این قول باشد که در این اثنا حضرت امیرالمؤمنین و یعسوب المسلمین علیهالسلام داخل آن مجلس شریف شد. پس آن شخص محروم و منکوب با بعضی احزاب منافقین گفت: محمد صلیاللهعلیهوآله راضی نشد از برتری علی علیهالسلام بر ما تا آنکه او را مشابه و همانند عیسی بن مریم گردانید. به خدا قسم! بتهائی که ما در جاهلیت عبادت میکردیم بهتر از علی علیهالسلام هستند. بعد از این حق تعالی آیات فوق را نازل نمود.(1)
وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلاَ تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدسسره
«و همانا آن، نشانهای برای [فهم] رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید نکن، و از من پیروی کنید، این است راه راست».
از زراره روایت شده گفت: معنای آیه «و انه لعلم للساعه...» را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: مرجع ضمیر «انه» امیرالمؤمنین علیهالسلام است پیغمبر صلیاللهعلیهوآله درباره او فرمود: یا علی علیهالسلام تو علم و نشانه امت من میباشی هر کس از تو پیروی کند نجات یابد و آنکه از فرمان تو تخلف ورزد هلاک گردد.(2)
آیه شریفه دلالت دارد بر آنکه نزول حضرت عیسی علیهالسلام از علائم ظهور است و احادیث بسیار وارد شده که در زمان ظهور حضرت ولی عصر علیهالسلام از آسمان نازل شود از جمله:
1 ـ امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: بر مردم زمانی خواهد آمد که ندانند خدا
چیست و توحید الهی چه معنی دارد، تا آنکه دجال خروج کند و عیسی علیهالسلام از آسمان فرود آید و دجال را بکشد و پشت حضرت قائم علیهالسلام نماز کند، اگر ما بهتر از پیغمبران نمیبودیم عیسی عقب ما نماز نمیخواند.(1)
2 ـ پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مهدی» از فرزندان من خواهد بود چون او ظاهر شود عیسی علیهالسلام برای نصرت و یاری او از آسمان فرود آید و او را مقدم دارد و پشت سر او نماز خواند.(2)
چنانچه بعض مفسرین هم تفسیر کردند که نزول عیسی از آسمان از علائم قیامت (ظهور) و شرط ظهور است که پس از ظهور حضرت بقیه اللّه علیهالسلام عیسی از آسمان فرود آید و با امام زمان علیهالسلام نماز میگذارد و نخست وزیر حضرتش میشود و به دست او سفیانی در صخره بیت المقدس کشته میشود چنانچه چهار نفر از انبیاء در رکاب حضرتش حاضر میشوند ادریس، عیسی، خضر، الیاس که زنده هستند و ظاهر میشوند و معنای «علم للساعة» یکی از شرایط قیامت ظهور حضرت بقیه اللّه علیهالسلام است.
لکن در بعضی اخبار از جابر و از حضرت صادق علیهالسلام روایت کردهاند که مرجع ضمیر «انه» امیرالمؤمنین علیهالسلام است و شاید اشاره به رجعت امیرالمؤمنین علیهالسلام در دوره سوم رجعت (بعد از امام حسین علیهالسلام ) باشد. که شیاطین کشته میشوند و مراد از وقت معلوم که خداوند به شیطان فرمود «انک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم»(3)همان دوره میباشد و این رجعت از علائم قیامت است ولی سند معتبری در این اخبار به دست نیامد واللّه العالم.
«فلا تمترن بها» قیامت را تکذیب نکنید و شک نیاورید و انکار نکنید.
«واتبعون هذا صراط مستقیم» البته متابعت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در جمیع فرمایشاتش صراط مستقیم است.
1 ـ مسلم در صحیحش از جابر بن عبداللّه نقل میکند که شنیدم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ینزل عیسی بن مریم فیقول امیرهم صل لنا فیقول: لا انّ بعضکم علی بعض امراء یکرمه اللّه هذه الامة». یعنی عیسی بن مریم از آسمان نازل میشود، پس امیر ایشان که صاحب الزمان علیهالسلام است به او میفرماید: بیا در نماز امامت کن، قبول نمی نماید و میگوید بعضی از شما بر بعضی امیرند، یعنی منصب امیری و امامت مخصوص شماست و حق تعالی این را سبب تکریم این امت قرار داده، پس تو امامت کن و من اقتدا (به تو) مینمایم.(1)
2 ـ احمد حنبل در مسندش از ابن جریج روایت میکند که او گفت: ابوزبیر به من خبر داد که من از جابر بن عبداللّه شنیدم میگفت: سمعت النبی صلیاللهعلیهوآله یقول «ینزل عیسی ابن مریم فیقول امیرهم تعال صل لنا فیقول لا ان بعضکم علی بعض امراء یکرم به اللّه هذه الامة» از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم که عیسی از آسمان فرود آید پس امیر ایشان که صاحب الزمان علیهالسلام است به او میگوید: بیا و از برای ما در نماز امامت کن. او از قبول این امتناع مینماید و میگوید: بعضی از شما بر بعضی امیرید. یعنی منصب امامت و امیری مخصوص به شما است و حق تعالی این را سبب تعظیم و تکریم این امت گردانیده است پس تو امامت کن و من به تو اقتداء میکنم.(2)
و در حدیث دیگر فرمود: «کیف انتم اذا نزل فیکم ابن مریم و امامکم منکم»
(حال) شما چگونه باشد در آن روزی که پسر مریم در میان شما فرود آید و امام شما از شما باشد که امت من هستید؟(1)یعنی از اولاد اطهار من امامت شما کند نه عیسی علیهالسلام . عیسی در نماز اقتداء به آن حضرت کند و بعد از آن از آنجا بیرون آیند پس یاجوج و ماجوج خروج کنند و عیسی مؤمنان را به کوه طور برد و در آنجا متحصن گردد، غرض چون معلوم شد که ظهور عیسی علیهالسلام از علائم قرب قیامت است «فلا تمترن بها» پس شک نکنید و به آمدن قیامت مجادله ننمایید.
هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لاَ یَشْعُرُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آیا جز این انتظار دارند که قیامت ناگهان به سراغشان آید در حالی که نمیفهمند؟»
امام صادق علیهالسلام فرمود: مقصود از ساعت ظهور حضرت قائم علیهالسلام است.(2)
الاْءَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیهالسلام
«در آن روز، یاران، جز پرهیزگاران، بعضی شان دشمن بعضی دیگرند».
حضرت صادق علیهالسلام به ابی بصیر فرمود: به خدا قسم! مراد از پرهیزگاران شما اصحاب میباشید.(3)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: برای شخص ستمکار فردای قیامت کافی است که از شدت پشیمانی دست خود را میگزد. آگاه باشید هر دوستی در دنیا سبب دشمنی
و پشیمانی در روز قیامت است مگر دوستی با اشخاص مؤمن و پرهیزگار که برای رضای خداوند باشد.
و نیز فرمود: دوستی بر چند قسم است: یکی دوستی دو نفر مؤمن، دیگر دوستی دو نفر کافر، اما آن دو مؤمنی که در دنیا برای رضای خدا دوست باشند چون یکی از آنها پیش از رفیقش فوت نماید خداوند جایگاهش را در بهشت به او نشان میدهد و او برای دوست مؤمن شفاعت میکند و میگوید: خدایا! دوست من مرا به فرمانبرداری تو امر کرد و مرا از گناه و نافرمانی باز داشته او را هم به جایگاه من منزل بده تا اینکه او را ببینم همانجایی که من در بهشت هستم. خداوند دعای او را مستجاب گرداند و هر دو با هم پروردگار را ملاقات کنند و به رفیقش میگوید: خدا جزای خیر به تو بدهد تو بودی که مرا به اطاعت خداوند وادار نموده و از معصیت بازداشتی.
اما آن دو کافر که هر دو به مخالفت با خداوند رفاقت نمودند هرگاه یکی از آنها پیش از رفیقش بمیرد منزل خود را در آتش جهنم مشاهده کند و پیش خدا رفته میگوید: خداوندا! فلان کس مرا از طاعت تو و طاعت رسول تو منع کرد، مرا به معصیت امر نمود و از طاعت نهی کرد و گفت: ما را مرجعی و باز گشتی نخواهد بود، خداوندا! لطف خود را از او باز گیر و بر عذابش بیفزای...
پس از آن امیرالمؤمنین علیهالسلام آیه «الاخلاء یومئذٍ بعضهم لبعضٍ» را تلاوت نموده و فرمود: روز قیامت مؤمن غنی و ثروتمند را برای حساب حاضر میکنند پروردگار به او میفرماید ای بنده من آیا تو را بینا و شنوا ننموده و مال بسیاری به تو عطا نکردم؟ میگوید: چرا. خطاب میرسد: چه چیزی برای ملاقات ما آماده کردی. میگوید: پروردگارا! به تو ایمان آورده و پیغمبرت را تصدیق نمودم و در راه دین جهاد کردم. به او خطاب میشود: مالی که به تو عطا نمودم در چه راهی صرف نمودی؟ جواب میدهد: در راه تو انفاق کردم. خطاب میشود: چرا برای فرزندانت
به ارث نگذاشتی؟ میگوید: خدایا! تو مرا خلق نموده و روزی دادی آنها را نیز تو خلق کرده و روزی دهنده ایشان نیز تو بودی و توانایی داری که آنها را روزی بدهی چنانکه مرا روزی دادی. من ایشان را واگذار به تو نمودم.
از مصدر اعلی ندایی میرسد: کهای بنده من! تو راست میگوئی و اکنون به سوی بهشت برو اگر میدانستی چه اجر و پاداشی نزد ما داری با خلوص بیشتری عبادت میکردی. و چون مؤمن فقیر را بیاورند خطاب میرسد: ای بنده من در دنیا چه کاری کردی؟ میگوید: خدایا! مرا به سوی دین خود راهنمایی نموده و نعمتها عطا فرمودی و مرا از ثروت بی حساب باز داشتی و اگر مرحمت مینمودی ترسناک بودم که آن مال مرا از پرستش و عبادت محروم نماید زیرا که من آفریده شدهام برای آنکه عبادت ذات پاکت نمایم.
خطاب میرسد: راست گفت بنده من او را به بهشت ببرید. سپس ثروتمند کافر را میآورند به او گفته میشود: برای ذخیره ملاقات امروزت چه فراهم نمودهای؟ معطل میماند که چه جواب بدهد. به او میفرماید: آن اموالی که به تو دادیم در چه راهی به مصرف رسانیدی؟ میگوید: برای فرزندان خود به ارث گذاشتم. خطاب میرسد: چه کسی تو و ایشان را خلق نموده؟ عرض میکند: پروردگارا! ما همه مخلوق تو هستیم. میفرماید: آیا من قادر نبودم که به فرزندانت بعد از تو همچنانکه به خودت دادم روزی بدهم؟
اگر بگوید: فراموش کردم یا نمیدانستم هلاک شود. آن وقت خطاب میرسد: اگر میدانستی آنچه از کیفر و مجازات برای تو نزد ما فراهم شده همانا گریه بسیار مینمودی. آنگاه فقیر کافر را حاضر میکنند: به او خطاب میکنند ای پسر آدم! چه به جا آوردی در آنچه به تو امر نمودیم؟ میگوید: پروردگارا! مرا مبتلا به دنیا نمودی به طوری که از یاد تو غافل شدم و مصیبتهای دنیا و فقر مرا از آنچه برای آن آفریده شدم باز داشت؟ به او خطاب میرسد: چرا مرا نخواندی و از من در خواست
ننمودی تا به تو روزی دهم؟ اگر گوید: فراموش کردم و یا ندانستم هلاک میشود. آنگاه به او گفته میشود: اگر بدانی عذابی که برای تو مهیا نمودهایم چه اندازه است همانا گریه شدیدی مینمودی.(1)
روز قیامت مردم سه گروه هستند: یک گروه بدون حساب وارد بهشت میشوند و گروه دیگر بدون حساب وارد جهنم میشوند و گروه سوم حساب و کتاب میشوند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: بدانید هر دوستی که در دنیا برای خاطر خدا نباشد در قیامت تبدیل به عداوت و دشمنی میشود.(2)
الَّذِینَ آمَنُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا مُسْلِمِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم صلیاللهعلیهوآله
«همان کسانی که به آیات ما ایمان آورده و تسلیم بودند».
علی بن ابراهیم آورده که مراد از آیات، ائمه معصومین علیهمالسلام هستند(3)و قبل از این گذشت که مراد از «عباد» شیعیان و پیروان ایشانند «وکانوا مسلمین» مطیع احکام و اوامر آنها میباشند.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام فرمود: «العلماء باقون ما بقی الدهر اعیانهم مفقودة و امثالهم فی القلوب موجودة:» دانشمندان تا پایان جهان زندهاند (اگرچه خود) اشخاص وجود ندارند اما آثارشان (کتابهایشان) در قلبها موجود است.(4)
یُطَافُ عَلَیْهِمْ بِصِحَافٍ مِّنْ ذَهَبٍ وَأَکْوَابٍ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الاْءَنفُسُ وَتَلَذُّ الاْءَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ علیهالسلام قدسسره وَتِلْکَ الْجَنَّةُ
الَّتِی أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ علیهالسلام رضیاللهعنه لَکُمْ فِیهَا فَاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْهَا تَأْکُلُونَ علیهالسلام علیهاالسلام
«سینیهایی از طلا و جام هایی در برابر آنان میگردانند، و در آنجا آنچه دلها آن را بخواهند و دیدگان را خوش آید [هست] و شما در آن جاودانید. و این است همان بهشتی که به [پاداش] آنچه میکردید میراث یافتید. در آنجا برای شما میوه هایی فراوان خواهد بود که از آنها میخورید».
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: پایینترین اهل بهشت به حسب قدر و منزلت چنان است که اگر جمیع جن و انس میهمان او شوند هرآینه از طعام و شراب آنقدر نزد او باشد که همه آنها را کفایت نماید و از نعمتهای الهی که در نزد او هست چیزی کم نشود.(1)و فرمود: هر روز جمعه نعمتهای ایشان هفتاد برابر افزایش یابد. و در حدیث دیگر فرمود: اگر ثقلان یعنی جن و انس بر مؤمن در بهشت نازل شوند و مهمان او در خانهای از خانهها گردند، همه آنها را کفایت میکند.
و در روایت است که در اطراف حوض کوثر به قدر ستارههای آسمانها جام (لیوان) گذارده شده و کوثر را خداوند به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله داده و ساقی او را علی علیهالسلام قرار داده است. «وفیها ما تشتهیه الانفس» از خوراکها و مشروبات و البسه. «وتلذ الاعین» از منظره های سبز و خرم از کاخها و درختان و تختها و فرشها و از همه بالاتر محشور شدن با انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسلام میباشد.
از حضرت مهدی علیهالسلام مروی است که هر گاه یکی از اهل بهشت آرزوی بچه کند حق تعالی برای او یک فرزند میآفریند به همان صورتی که او خواسته بدون اینکه حامله شدن و زایمان کردن داشته باشد «وانتم فیها خالدون» و شما در
1) بحارالانوار: ج8 ص120.
بهشت جاوید ماندگارید.(1)
در روایت است که مردی به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله گفت: من اسب دوست دارم در بهشت اسب میباشد؟ فرمود: آری. اعرابی گفت: یا رسول اللّه! من اشتر دوست دارم در بهشت اشتر میباشد؟ فرمود: بله ای اعرابی در بهشت میباشد هر چه را کسی آرزو کند و چشمها را در آن لذت باشد.(2)
و در روایات است که در بهشت «فیها ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و ما خطر علی قلب بشر» در بهشت چیزهایی وجود دارد که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و بر قلبی خطور نموده است «وانتم فیها خالدون» و شما در بهشت جاوید ماندگار باشید و کمال نعمت در آن است که بیم زوال در او نباشد.(3)
در روایت دیگر است که: مؤمن در بهشت از یک کاسه هفتاد نوع غذای مختلف بخورد که یکی با دیگری آمیخته نبود، و کوزههایی میباشدکه در او انواع شراب بود.(4)
إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ علیهالسلام لاَ یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ علیهالسلام قدسسرهم وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَکِن کَانُوا هُمُ الظَّالِمِینَ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«بیگمان، مجرمان در عذاب جهنم ماندگارند. [عذاب [از آنان تخفیف نمییابد و آنها در آنجا نومیدند. و ما بر ایشان ستم نکردیم، بلکه خود ستمکار بودند»
منظور از مجرمین، دشمنان آل محمد علیهمالسلام هستند.
امام صادق علیهالسلام در مورد آیه شریفه «و ما ظلمناهم و لکن کانوا هم الظالمین» فرمود: «ما ظلمناهم بترکهم ولایة اهل بیتک و لکن کانوا هم الظالمین» یا رسول اللّه ما به کسانی که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ولایت اهل بیت علیهمالسلام شما را انکار نمودند ظلم نکردیم بلکه خود آنان به خود ظلم کردهاند و و لایت آنها را ترک نمودهاند.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: اهل معصیت در آتش دوزخ جاودان هستند و دستهای آنها را محکم به گردنشان بسته و لباسی از مس گداخته بر آنها بپوشانند و در عذابی باشند که حرارت آن بسیار شدید است. آتش ایشان را احاطه نموده و بادی بر آنها نوزد و غمشان بر طرف نگردد. عذاب آنان پیوسته شدیدتر شده و هر دم تازه گردد نه آن خانه ویران گردد و نه مرگ آنها را در یابد تا خلاص شوند.(2)
لَقَدْ جِئْنَاکُمْ بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کَارِهُونَ علیهالسلام علیهماالسلام
«قطعا حقیقت را برایتان آوردیم، لیکن بیشتر شما حقیقت را خوش نداشتید».
علی بن ابراهیم روایت کرده که برای شما حق را که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است آوردیم ولی بیشتر شما از قبول ولایت شاه ولایت اکراه داشتید. دلیل بر اینکه حق در این آیه به معنای ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است فرمایش پروردگار «وقل الحق من ربکم» یعنی ولایت حضرت علی علیهالسلام است «فمن شاء فیؤمن و من شاء فلیکفر، انا اعتدنا للظالمین نارا»(3)آتش برای ظالمین به آل محمد علیهمالسلام میباشد.(4)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: اهل جهنم بعد از نا امیدی به مالک (فرشته مأمور دوزخ) متوسل میشوند که از عذاب نجاتشان بدهد و به او میگویند «یا مالک لیقض علینا ربک» مدت چهل سال جوابشان نمی دهد سپس به آنها پاسخ میدهد: که «قال انکم ماکثون» تا ابد در دوزخ باقی خواهید ماند. پس، از پروردگار ناامید میشوند، پروردگاری که در طول زندگی خود در دنیا به او توجه ننموده و عبادت نکرده و تنها مطیع هوای نفس خود بودند.(1)
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرًا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآله أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لاَ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُم بَلَی وَرُسُلُنَا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ علیهماالسلام قُلْ إِنْ کَانَ لِلرَّحْمَنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِینَ علیهماالسلام قدسسره
«بلکه آنها تصمیم محکم بر توطئه گرفتند، ما نیز اراده محکمی (درباره آنها) داریم. آیا آنان میپندارند که ما اسرار نهانی و سخنان درگوشی آنان را نمیشنویم؟ آری، رسولان (و فرشتگان) ما نزد آنها هستند و مینویسند».
ذیل آیه «ام ابرموا امرا فانا مبرمون» ابی بصیر روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای این آیه را سؤال نمودم، فرمود: آیه فوق در حق منافقین (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نازل شده است همان روز که به خانه کعبه رفتند و قسم یاد نمودند و با هم عهد بستند و عهدنامه به خط ابو عبیده جراح نوشتند که نگذارند خلافت در میان اهل بیت پیغمبر علیهمالسلام بماند. سپس فرمود: این دو روز در علم خدا گذشته و در لوح محفوظ نوشته شده بود. یکی روز قتل حضرت امام حسین علیهالسلام و دیگری روزی که خلافت و سلطنت و ملک از اهل بیت پیغمبر خارج شد و خداوند
1) الدروع الواقعه سید بن طاووس: ص277؛ بحارالانوار: ج8 ص304؛ البرهان: ج4 ص883.
آنها را به رسولش تذکر داده بود.(1)
ابن عباس روایت کرده گفت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دو مرتبه از مردم برای امیرالمؤمنین علیهالسلام عهد و پیمان گرفت. منافقین در باطن با هم عهد بستند که نگذارند خلافت به اهل بیت علیهمالسلام بر گردد و نگذارند مردم خمس را به آنها بدهند خداوند رسولش را از توطئه آنها آگاه نموده جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد.(2)
اخبار بسیاری داریم که این دو آیه شریفه در مورد امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است، چرا که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در چندین مورد ولایت و خلافت و امامت و وصایت علی علیهالسلام را بیان فرموده: یکی روزی که امر فرمودند بروند و به عنوان «امیرالمؤمنین» بر علی علیهالسلام سلام کنند و یکی در غدیر خم که فرمود «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» و یکی روزی که فرمود «اتدرون مَن ولیکم قالوا اللّه و رسوله اعلم قال صالح المؤمنین و اشار الی علی علیهالسلام بیده و قال هذا ولیکم بعدی» میدانید ولی شما بعد از من کیست؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر میدانند. فرمود: صالحترین مؤمنین و با دست اشاره به حضرت علی علیهالسلام نمود و فرمود: آن ولی شماست.
منافقین در مکه و در راه از مکه به مدینه اجتماع نمودند و معاهده نوشته قسم یاد کردند که این امر را نگذارند انجام پذیرد و با یکدیگر به طور سری و مخفیانه قرار گذاشتند و مکرها و حیلهها به کار زدند.(3)
لکن مکرر تذکر دادهایم که اخباری که از ائمه علیهمالسلام در تفسیر آیات وارد شده اغلب بیان مصداق اتم میکند و منافاتی با عموم آیات نیست لذا میگوئیم: «ام ابرموا امرا» مکرها و حیلهها که کفار و مشرکین و منافقین و معاندین و گمراهان و پیروانان آنها در مورد انبیاء و ائمه علیهمالسلام و مؤمنین در هر عصر و زمانی که توطئه
میکنند به ویژه در خصوص خلافت و محکم کاری که میکنند خداوند میفرماید: «فانّا مبرمون» پس از آنها ما هم محکم کاری خود را میکنیم و آنها را در دنیا و آخرت به عذاب سخت میگیریم.
سُبْحَانَ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ علیهماالسلام رضیاللهعنه
«پروردگار آسمانها و زمین [و] پروردگار عرش، از آنچه وصف میکنند منزه است».
یزید بن اصم روایت کرده گفت: شخصی از عمر بن خطاب معنای «سبحان رب السموات و الارض» را سؤال نمود عمر اشاره کرد به امیرالمؤمنین علیهالسلام و گفت: از این شخص سؤال نما. آن حضرت فرمود: معنای «سبحان اللّه» تعظیم جلال خدای عز و جل و تنزیه اوست از آنچه مشرکین میگویند و هرگاه بندهای این کلمات را بگوید تمام فرشتگان بر او درود میفرستند.(1)
وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاء إِلَهٌ وَفِی الاْءَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ علیهماالسلام
«و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست، و اوست حکیم علیم».
هشام بن حکم نقل کرده که ابو شاکر دیصانی که از جمله زنادقه بود گفت: در قرآن آیهای است که آن موافق قول ماست، من گفتم کدام آیه است؟ گفت: آیه «وهو الذی فی السماء اله و فی الارض اله» که دلالت دارد بر اینکه در آسمان معبودی است و در زمین معبودی.
1) التوحید صدوق: ص311؛ بحارالانوار: ج40 ص121.
هشام میگوید: من ندانستم در جواب او چه بگویم. پس چون عازم حج بودم به مکه معظمه رفتم و آن شبهه زندیق را به عرض حضرت صادق علیهالسلام که در آن وقت در مکه تشریف داشتند رسانیدم. حضرت فرمود: این کلام زندیق خبیث است و چون با او ملاقات کنی از او بپرس اسم تو در کوفه چیست و در بصره چیست؟ او خواهد گفت: که اسم من در کوفه فلانی و در بصره فلانی است یعنی با وجود آنکه شخصی واحد است خواهد گفت: مرا در کوفه ابو شاکر میگویند و در بصره نیز ابو شاکر مینامند پس به او بگو که پروردگار ما که واحد الذات است همینطور در آسمان و زمین و دریا و بیابان و در هر مکان نام او خداست.
و در هر مکان نام او خداست هشام میگوید: در مراجعت از سفر حج به ابو شاکر رسیدم و این جواب را به او گفتم او فهمید که این پاسخ جز از معدن اهل عصمت علیهمالسلام سر نمیزند لذا گفت: این کلام را از حجاز نقل کردهای.(1)
در زمان عثمان زنی را شوهر دادند مدت شش ماه حامله شد و زائید. عثمان را از این خبر دادند گفت: وی را سنگسار کنید. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام حاضر بود فرمود: در این موضوع بهتر از این اندیشه کنید. گفت: اندیشه ما تا اینجاست حضرت فرمود: اگر این زن به وسیله کتاب خدا با تو خصومت کند، بر تو غلبه میکند، گفت: چگونه؟
فرمود: خداوند میفرماید: «و حمله و فصاله ثلاثون شهرا»(2)مدت حمل و شیر دادنش سی ماه میباشد آنگاه میفرماید: «و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین»(3)و چون دو سال مدت شیر دادن باشد از سی ماه بر وی شش ماه ماند پس شش ماه مدت حاملگی باشد.
عثمان گفت: آن زن را برگردانید آنگاه گفت: «ما عند عثمان بعد ان بعث الیها
ترد» یعنی عثمان ننگ نداشت از آنکه او را باز آرد و از قول خود بازگردد و با قول علی علیهالسلام آید چون داند که حق با وی است.(1)
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلاَمٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
«پس (اکنون که چنین است) از آنان روی برگردان و بگو: "سلام بر شما"، اما بزودی خواهند دانست».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: زمانیکه پیغمبر مبعوث شد قریش و یهود او را تکذیب نمودند حضرتش مردم را دعوت مینمود و جهاد در راه خدا میکرد. به آن حضرت وحی شد: به طور آشکار فضل و شرافت وصی خود علی علیهالسلام را به مردم برسان. حضرت فرمود: پروردگارا! اعراب قومی جفاکار بوده و میان آنها کتابی نبوده و پیغمبری فرستاده نشده است. اگر من آنان را به فضل اهل بیت خود خبر بدهم مرا تائید نمی کنند و ایمان نمی آورند. خطاب رسید: نگران و غمناک مشو به زودی خواهند فهمید.
پس از آنکه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فضیلت علی علیهالسلام را بیان نمود نفاق بین ایشان پدید گشت و پیغمبر از نفاق درونی آنها آگاه شده غمناک گردید و این آیه نازل شد «و لقد نعلم انه یضیق صدرک بما یقولون فانهم لا یکذبونک و لکن الظالمین بایات اللّه یجحدون»(2)ای پیغمبر! ما دانستیم که سینه ات بر اثر نفاق آنها خسته شده فقط تو نیستی که مشرکین تو را تکذیب میکنند این عادت ستمکاران است، اینان همواره آیات خدا و پیشوایان دین را انکار و تکذیب نمودهاند و انکارشان البته بدون دلیل و حجت میباشد.(3)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
حمآ قدسسره وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ رضیاللهعنه إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ علیهاالسلام فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ
«حم. سوگند به این کتاب روشنگر، که ما آن را در شبی پر برکت (فرخنده) نازل کردیم، ما همواره انذار کننده بودهایم. در آن شب هر امری بر اساس حکمت (الهی) تدبیر و جدا میگردد».
ذیل آیه فوق جعفر بن ابراهیم روایت کرده گفت: حضور حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام شرفیاب شده بودم مرد مسیحی وارد شد عرض کرد: من از سفر دور و پر مشقتی حضورتان رسیده ام از پروردگار خود مسئلت نمودم مرا موفق گرداند به بهترین دینها و به دست بهترین و داناترین بندگانش مرا راهنمایی بگرداند. شبی در خواب دیدم مرا به سوی مرد دمشقی راهنمایی نمودند. حضور او رسیدم گفتم: من داناترین افراد همکیش خود هستم، استدعا دارم مرا به داناترین از خود راهنمایی کنی، چون من زحمت بسیار کشیدم و تمام انجیل و تورات و مزامیر داود و اسفار چهار گانه تورات را خوانده ام و ظاهر قرآن را نیز فرا گرفتهام.
دمشقی به من گفت: اگر علوم مسیحیت را مایلی من از عرب و عجم بر آن داناترم و اگر علوم یهود را میخواهی باید نزد باطی بن شرجیل سامری بروی که امروز داناتر از همه مردم یهود به آن علوم است و چنانچه علوم اسلام و تورات و
انجیل و زبور و کتاب هود و آنچه را که بر تمام پیغمبران نازل شده بخواهی تو را به سوی مردی که داناترین جن و انس است راهنمائی میکنم. اگر قدرت داری با پا برو و اگر نمیتوانی با زانو و چنانچه توانایی آنهم نداری به سینه نزد او روانه شو. به هر حال به زودی به جانب یثرب (مدینه) حرکت کن وقتی وارد آن شهر شدی از بنی غنم بن مالک بن نجار سؤال کن، او جنب مسجد مدینه است. اظهار مسیحیت خود را به او بنما. چرا که والی مدینه بر مردم بسیار سخت گیری مینماید و خلیفه سخت تر از والی است. از او در مورد بنی عمر بن مبذول سؤال کن. آن شخص در بقیع ساکن است. از او احوال حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام را سؤال نما تا منزل آن حضرت را به تو نشان بدهد. اگر شهر تشریف دارد تو را به سوی حضرت راهنمایی میکند و چنانچه به سفر رفته صبر کن تا حضورش برسی. وقتی حضورش شرفیاب شدی سلام مرا برسان و به آن حضرت بگو: مرا «مطران علیای غوطه دمشقی» حضورتان فرستاده و بگو: از خداوند متعال مسئلت مینمایم که مرا موفق گرداند تا حضور شما برسم و اسلام اختیار کنم.
آن مرد بدین ترتیب حضور آن حضرت رسید عرض کرد: ای سید من! اجازه میفرمائید بنشینم و تکلم کنم. فرمود: آری. تو برای سخن گفتن به اینجا آمدهای.
(شخص) مسیحی گفت: مولای من! جواب سلام دوست مرا ندادید؟ فرمود: سلام بر او باد اگر خداوند او را هدایت کند. اما سلام بدون شرط زمانی است که در دین اسلام داخل شود.
مسیحی عرض کرد: از شما تقاضا دارم از شرح و تفسیر این قسمت از کتابی که بر محمد صلیاللهعلیهوآله نازل فرموده و تکلم به آن نموده و به آن صفتی که توصیف کرده و میفرماید: «حم و الکتاب المبین» مرا مطلع و آگاه سازید.
فرمود: «حم» محمد صلیاللهعلیهوآله است و آن در کتابِ هود منقوص الحروف است و «کتاب مبین» امیرالمؤمنین علیهالسلام است و «لیلة مبارکة» فاطمه علیهاالسلام است «فیها یفرق
کل امرٍ حکیم» یعنی از فاطمه علیهاالسلام بیرون میآید خیر بسیاری، مردان حکیم یکی بعد از دیگری.
آن مرد مسیحی گفت: اول و آخر ایشان را توصیف بفرمائید؟ فرمود: تمام آنها شباهت به یکدیگر دارند لکن برای تو سومین آنها را توصیف میکنم و آنچه از نسل او بیرون میآید. او در کتابی که خداوند بر شما نازل نموده نامش موجود است، اگر آن کتاب را تغییر و تحریف نکنید تا کافر شوید مانند پیشینیان که آنرا تحریف کردند.
شخص مسیحی گفت: آنچه ما عمل میکنیم از شما پوشیده نیست، شما آن را میدانید و نمیشود دروغ بگویم. چون شما دانا هستید و راست و دروغ شخص را میدانید. به خدا قسم! پروردگار از فضیلت و نعمت چیزی را به شما عطا فرموده که در قلب هیچ بشری خطور نمی کند و مردم نمیتوانند فضیلت و شرافت شما اهل بیت را پنهان کنند. پس قول من به شما حق و راست است.
حضرت فرمود: تو را به چیزی خبر بدهم که در کتابهایتان اندکی از آن ذکر نشده است.؟ عرض کرد: بفرمائید. فرمود: نام مادر مریم چه بوده و چه روزی روح در مریم دمیده شد و در چه ساعتی از روز عیسی از مریم متولد شد؟ شخص مسیحی عرض کرد: نمیدانم؟ حضرت فرمود: مادر مریم نامش مرثا که در زبان عرب وهیبه گویند و روزی که مریم حامله شد روز جمعه ظهر بود جبرئیل در آن وقت به زمین فرود آمد و برای مسلمانان عیدی بزرگتر از روز جمعه نیست. آن روز را پیغمبر بزرگ شمرده و خداوند امر فرموده آن روز را عید قرار بدهند، و روزی که عیسی متولد شد روز سه شنبه چهار ساعت از روز گذشته و نهری که در کنار او متولد شده نهر فرات است. درخت خرما و انگور در ساحلش روئیده بود و آن روز مریم از تکلم کردن ممنوع شده بود. روزی بود که قیدوس فرزندان و تابعان خود را احضار نمود تا به اتفاق آل عمران از شهر بیرون رفته و به سوی مریم و فرزندش توجه نمایند. چنانکه خداوند داستان او را در کتاب شما و قرآن بیان فرموده است.
فرد مسیحی عرض کرد: به تازگی آنرا قرائت نمودهام. آن حضرت فرمود: از این مجلس بیرون مرو تا خداوند تو را هدایت نماید.
مسیحی سؤال کرد اسم مادر من به زبان سریانی چیست؟ و به عربی چه میگویند؟ فرمود: اسم مادرت به سریانی عنفاله و نام مادر پدرت عنفوره میباشد و مادرت را به عربی فهومیه میگویند و اسم پدرت عبدالمسیح و به عربی عبداللّه است، چون برای مسیح بندهای نمیباشد.
عرض کرد: راست فرمودید. اسم جدم چیست؟ فرمود: اسمش جبرئیل و او را در این مجلس عبدالرحمن مینامم. عرض کرد: آیا او مسلمان بود؟ فرمود: بله و شهید کشته شد. لشکر یانی بر او داخل شدند و او را در منزل غیله کشتند و سپاهیان مزبور از اهل شام بودند.
گفت: اسم خودم پیش از کنیهام چیست؟ فرمود: عبدالصلیب. عرض کرد: چه مینامی؟ فرمود: عبداللّه.
مسیحی گفت: من ایمان آوردم به خدای بزرگ و شهادت میدهم که خدایی جز خدای یکتا نبوده و شریکی برای او نیست ذات اقدسش فرد و صمد است و آن چنانکه مسیحیان و یهود و مشرکین توصیف میکنند نیست و گواهی میدهم که محمد صلیاللهعلیهوآله بنده و رسول اوست. اورا به حق فرستاده و حق را برای اهلش ظاهر گردانید و کور گشتند باطل کنندگان و از حق گمراه شدند و گواهی میدهم که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای تمام مخلوقات رسول است و بینا شد آنکه میخواست بینا شود و هدایت یافت هر کس میخواست هدایت یابد و شهادت میدهم که ولیّ او سخن به حق میگوید. مردم را به اطاعت خدا سوق میدهد و حق را از باطل جدا میسازد و آنها را از معصیت رها میکند. اولیای خدا مردم را بر خیر و امر به معروف ترغیب (تشویق) میکنند. به صغیر و کبیر آنها و هر آنچه ذکر نمودم یا ننمودم ایمان آوردم و به خدای تعالی ایمان دارم. پس از آن زنار خود را پاره نمود و صلیب طلائی
که در گردن داشت به دور افکند و عرض کرد، ای مولای من! چگونه صدقه بدهم؟
فرمود: در اینجا برادری برای تو از طایفه قیس بن ثعلبه هست و او نیز مشرف به دین اسلام شده در جوار او سکونت نما. آیا نمیخواهی که حقی در اسلام پیدا نمایی؟ عرض کرد: اطاعت دارم. من مرد ثروتمندی هستم سیصد قطار اسب و هزار رأس شتر دارم و حق شما زیادتر از مال خودم میباشد. به او فرمود: تو دوست خدا و رسولی مالت برای خودت باشد. پس از آن، آن حضرت همسری از طایفه بنی فهر به ازدواج او در آورد. و از صدقات امیرالمؤمنین علیهالسلام پنجاه دینار (به عنوان) مهریه او قرار داد. حضور حضرتش در مدینه توقف نمود تا زمانیکه هارون الرشید آن حضرت را از مدینه بیرون برد. بعد از رفتن آن حضرت بیست و هشت روز زندگی نمود و به رحمت ایزدی پیوست.(1)
فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ أَمْرًا مِّنْ عِندِنَا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ قدسسرهم
«در آن شب هر امری بر اساس حکمت (الهی) تدبیر و جدا میگردد.
(آری، نزول قرآن) فرمانی بود از سوی ما، ما (محمد صلیاللهعلیهوآله را) فرستادیم».
در شب قدر هر امری از حق و باطل و هر چه در آن سال رخ میدهد یا بداء یا مشیتی و یا تقدیمی و تأخیری از اجلها و روزیها و بلا و حوادث و بیماریها که باید روی دهد در آن شب مقدر میشود و به عرض رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و بعد از آن حضرت به امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام تا حضرت حجه علیهالسلام میرسانند و برای آن بزرگواران مشیت و بداء و تقدیم و تأخیر را شرط میکنند.
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: شب قدر بر ما پنهان و پوشیده نیست فرشتگان در آن
1) الکافی: ج1 ص478؛ مدینه المعاجز: ج6 ص297؛ بحارالانوار: ج48 ص85؛ البرهان: ج5 ص8.
شب به زمین فرود میآیند و اطراف ما طواف میکنند.(1)
«انا کنا مرسلین» ما محمد صلیاللهعلیهوآله را به سوی بندگان خود فرستادیم.
عبداللّه بن سنان میگوید: من از حضرت صادق علیهالسلام از نیمه شعبان سؤال کردم فرمود: آنچه مشهور است که شب نیمه شعبان شب برات است به این معنی که در آن شب برات رزقها و اجلها به قلم تقدیر به امضا میرسد موافق زعم عامه است.(2)چنانچه از عکرمه که از رؤسای عامه است نقل شده که در نیمه شعبان تقدیر روزیها و اجلها میشود.(3)
لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الاْءَوَّلِینَ علیهماالسلام
«خدایی جز او نیست، او زندگی میبخشد و میمیراند، پروردگار شما و پروردگار پدران شماست».
در حدیث سلسله الذهب امام رضا علیهالسلام فرمود: «کلمة لا اله الا اللّه حصنی و من قالها دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی» سپس حضرت رضا علیهالسلام فرمود: «بشرطها و شروطها و انا من شروطها»(4)ظاهرا شرطش اعتقاد به رسالت و شروطش اعتقاد به امامت ائمه اثنا عشر و سایر عقاید حقه میباشد.(5)
کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آخَرِینَ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«این چنین بود ماجرای آنان و ما (اموال و حکومت) اینها را میراث برای اقوام دیگری قرار دادیم»
از عمار ساباطی روایت شده که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به مدائن تشریف فرما شدند، و در ایوان کسری فرود آمد، و با او (شخصی به نام) دلف بود. پس نماز خواند بعد به دلف فرمود: برخیز با من. و در خدمت حضرت جماعتی از اهل ساباط بودند. پس در منازل کسری گردش نمود و میفرمود: برای کسری در این مکان چنین و چنان بود و دلف میگفت: به خدا قسم! چنین است که میفرمایی و با آن جماعت در تمام آن مواضع گردش کرد و دلف میگفت: ای سید من! چنان شما به اینجاها مطلعید که گویا این چیزها را در اینجا نهادهاید. و در آن وقت که حضرت آثار کسری و خرابی آن را مشاهده مینمود یکی از این اشخاص که در خدمت حضرت بود از روی عبرت (این شعر را) خواند:
جرت الریاح علی رسوم دیارهم فکانهم کانوا علی میعاد
حضرت فرمود: چرا نخواندی: «کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین کذلک و اورثناها قوما اخرین..» بعد از آن فرمود: «انّ هولاء کانوا وارثین فاصبحوا موروثین لم یشکروا النعمة فسلبوا دنیاهم بالمعصیة ایاکم و کفر النعم لا تحل بکم النقم». این جماعت وارث بودند، پس موروث گردیدند، نعمت را شکر نکردند، پس دنیای آنها به سبب معصیت از آنها گرفته شد. از کفران نعمت بپرهیزید تا بلا و عذاب شما را نگیرد.(1)
فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاء وَالاْءَرْضُ وَمَا کَانُوا مُنظَرِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«و آسمان و زمین بر آنان زاری نکردند و مهلت نیافتند».
از حضرت (شاه) عبدالعظیم علیهالسلام از کثیر بن شهاب الحارثی روایت شده: در حالی که ما نزد حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در رحبه نشسته بودیم، در آن هنگام امام حسین علیهالسلام وارد شد. حضرت تبسم نمود که دندانهای مبارکش ظاهر شد، سپس
1) کنز الفوائد کراجکی: ص145؛ بحارالانوار: ج75 ص84.
فرمود: خدای تعالی جماعتی را ذکر نموده و فرموده: «فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین» قسم به ذاتی که دانه را شکافت و نفس را خلق نمود! این را البته میکشند و البته زمین و آسمان بر او گریه میکند.(1)
ابن عباس در تفسیر این آیه نقل نموده زمانی که خدا پیغمبری از پیغمبران را، قبض روح نماید، بر او آسمان و زمین چهل سال گریه میکند، و هرگاه عالمی بمیرد که به علم خود عمل نماید، بر او آسمان و زمین چهل صبح گریه میکند، و اما امام حسین علیهالسلام آسمان و زمین تا ابد الدهر بر او گریه میکند، و شاهد آن، آنکه روز شهادت او آسمان خون بارید، و این سرخی که در آسمان دیده میشود روز شهادت آن حضرت ظاهر شد و قبل از آن دیده نشده بود، و روز شهادت آن حضرت سنگی از زمین برداشته نشد مگر آنکه زیر آن خون دیده شد.(2)
زراره بن اعین از حضرت صادق علیهالسلام نقل میکند که حضرت فرمود: آسمان بر حضرت یحیی بن زکریا و بر حضرت حسین بن علی علیهالسلام چهل روز گریه نمود، و گریه نکرد مگر بر این دو نفر.
زراره گوید: گفتم گریه آسمان چطور است؟ فرمود: هنگام طلوع، و غروب (آفتاب) سرخ میشود.(3)
همچنین حضرت صادق علیهالسلام فرمود: قاتل حضرت امام حسین علیهالسلام و یحیی پیغمبر ولد زنا و حرام زاده بودند و آسمان تا شش ماه بر حضرت امام حسین علیهالسلام گریه نمود و قرمز بود و قرمزی زمین و آسمان همان گریه آنها است.(4)
حضرت امام باقر علیهالسلام فرمود: پدرم میفرمود: اگر اشک چشمان کسی برای
کشتن حضرت امام حسین علیهالسلام جاری شود به مقداری که صورتش از اشکتر شود خداوند به سبب آن گریه غرفهای در بهشت به او عطا کند و هر کس گونههایش تر شود برای خاطر اذیتی که از دشمنان به او رسیده خداوند او را در بهشت جای میدهد و از او اذیت و آزار را برگرداند و روز قیامت از آتش جهنم ایمن باشد و هر کس متذکر ما شود یا دیگری را متذکر سازد و اشک چشمانش جاری شود به مقداری که بال مگسیتر شود خداوند گناه او را بیامرزد اگر چه به مقدار کف دریا باشد.(1)
وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَی عِلْمٍ عَلَی الْعَالَمِینَ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«و قطعا آنان را دانسته بر مردم جهان ترجیح دادیم».
امام باقر علیهالسلام فرمودند: که منظور آیه «و لقد اخترنهم علی علم علی العالمین» یعنی ائمه (اطهار علیهمالسلام ) از مؤمنین هستند که آنان را بر دیگران برتری دادهایم.(2)
إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقَاتُهُمْ أَجْمَعِینَ یَوْمَ لاَ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَّوْلًی شَیْئًا وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ قدسسره إِلاَّ مَنْ رَّحِمَ اللّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ رضیاللهعنه
«روز جدایی (حق از باطل) وعده گاه همه آنهاست. روزی که هیچ دوستی کمترین کمکی به دوستش نمیکند، و از هیچ سو یاری نمیشوند. مگر کسی که خدا او را مورد رحمت قرار داده، چرا که او عزیز و رحیم است».
ذیل آیه فوق ابی بصیر روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام به من فرمود:
خداوند در آیه فوق کسی از پیغمبران و پیروان آنها را استثنا نکرده مگر امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعیان آن حضرت را.(1)
زید شحام روایت کرده گفت: شب جمعهای در راه مکه تلاوت قرآن مینمودم رسیدم به آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: سوگند به خدا ما اشخاصی هستیم که خداوند به ما ترحم نموده و همان استثنایی هستیم که پروردگار در این آیه بیان فرموده است.(2)علی بن ابراهیم روایت نموده که هرکس غیر از اولیاء اللّه را پیروی نماید، از یکدیگر حمایت نمی کنند و تنها پیروی از آل محمد علیهمالسلام از این قاعده مستثنی میباشند. لهذا خداوند فرمود: «الاّ مَن رحم اللّه انه هو العزیز الرحیم».(3)
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَامٍ أَمِینٍ قدسسرهم قدسسره فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ قدسسرهم رضیاللهعنه یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَقَابِلِینَ قدسسرهم علیهاالسلام کَذَلِکَ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ قدسسرهم یَدْعُونَ فِیهَا بِکُلِّ فَاکِهَةٍ آمِنِینَ قدسسرهم قدسسرهم لاَ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الاْءُولَی وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَضْلاً مِّنْ رَّبِّکَ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ قدسسرهم علیهالسلام فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَلَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ قدسسرهم علیهماالسلام
«به راستی پرهیزگاران در جایگاهی آسوده[اند]. در بوستانها و کنار چشمهسارها. پرنیان نازک و دیبای ستبر میپوشند [و [برابر هم نشستهاند. [آری،] چنین [خواهد بود] و آنها را با حوریان درشت چشم همسر میگردانیم. در آنجا هر میوهای را [که بخواهند] آسوده خاطر میطلبند. در آنجا جز مرگ نخستین، مرگ نخواهند چشید و
[خدا] آنها را از عذاب دوزخ نگاه می دارد. [این] بخششی است از جانب پروردگار تو. این است همان کامیابی بزرگ».
ذیل آیه فوق سعد خفاف روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام به من فرمود: ای سعد! قرآن را یاد بگیرید و تلاوت کنید، روز قیامت قرآن به نیکوترین صورتی وارد محشر میشود در آن روز مردم یکصد و بیست صف میباشند. هشتاد هزار صف (مربوط به) مسلمین از امت محمد صلیاللهعلیهوآله هستند و چهل هزار صف از امتهای گذشته. قرآن به صورت مرد نیکو منظری میآید، جلوی صفوف مسلمین میایستد. به آن نظر میکنند و میگویند «لا اله الا اللّه الحلیم الکریم» این مرد از مسلمانان است به خاطر تلاوتش و نظر کردن در قرآن این جمال و نور و منظره را پیدا کرده است.
از آنجا عبور میکند و در مقابل صف شهدا میایستد. باز به آن نظر میکنند و میگویند: این مرد از شهداء است. این عظمت و نور و جمال گواهی میدهد که از بر گزیدگان است. از آنجا عبور میکند. به صف پیغمبران میرسد، ایشان از نور و جمال آن تعجب میکنند و میگویند: پیغمبری است که خداوند به او فضل بسیاری عطا فرموده است. پیغمبران از پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله سؤال میکنند که این شخص کیست؟ میفرماید: حجت خدا بر بندگان است. او پس از آن از مقابل صفوف فرشتگان عبور میکند و میگویند: این شخص فرشته مقرب پروردگار است. در آن وقت نور و جمال آن بسیار میگردد.
از آنجا هم عبور میکند تا زیر عرش پروردگار میرسد به سجده میافتد. از مصدر جلالت کبریایی خطاب میرسد: ای حجت من در روی زمین و کلام صادق و ناطق من! سر از سجده بردار، آنچه میخواهی طلب کن و از هر کس میخواهی شفاعت نما که شفاعت تو پذیرفته است و مسئلهات به اجابت خواهد رسید. سر از سجده برمیدارد به او میفرماید: بندگان مرا چگونه مشاهده نمودی؟ جواب میدهد: پروردگارا! بعضی از ایشان مرا حفظ کردند و چیزی از من ضایع ننمودند و
بعضی دیگر مرا سبک نمودند و تکذیب کردند و حق مرا باطل نمودند و حال آنکه حجت تو بر تمام مخلوقاتت بودم. خطاب میرسد از مصدر جلال ربوبی به عزت و جلال خود سوگند امروز بهترین ثواب و پاداش را به خاطر تو عطا کنم و کیفر دهم کسانی را که تو را سبک شمرده و حقت را ضایع کردند.
در آن وقت مردی از شیعیان ما را بیاورند به او میگوید: ای بنده خدا! آیا مرا میشناسی؟ جواب دهد: خیر ؟ قرآن میگوید: من همان کسی هستم که شب و روزت را صرف من مینمودی و اشتغال به من داشتی و مرا دوست میداشتی و به خاطرم غضب میکردی. هر تاجری برای سود تجارت مینماید اکنون سود خود را بردار. امروز من راهنمای تو میباشم. سپس میگوید: پروردگارا! تو به این بنده داناتری که چگونه از من مواظبت مینمود. خطاب میرسد بنده مرا داخل بهشت کنید و از لباس بهشتی بر او بپوشانید و تاج کرامت بر سرش بگذارید. در آن وقت قرآن به او میگوید: از من راضی شدی؟ و متوجه حضرت حق میشود و میگوید: پروردگارا! پاداش او را بیفزا. خطاب میرسد هر روز ثواب او را افزون میگردانم، جوانی میباشد که هرگز پیر نمیشود، صحیحی باشد که مریض نگردد ثروتمندی باشد که فقیر نگردد و زندهای باشد که پس از آن هرگز نمیرد.(1)
امام باقر علیهالسلام فرمودند: «اذا ادخل اهل الجنة الجنة و اهل النار بعث رب العزة علیا علیهالسلام فانزلهم منازلهم من الجنة فزوجهم فعلی و اللّه الذی یزوج اهل الجنة فی الجنة و ماذاک الی احد غیره کرامة من اللّه عز ذکره و تفضلا فضله اللّه و من به علیه» هرگاه اهل بهشت به بهشت داخل کرده شود و اهل دوزخ به دوزخ. حق سبحانه و تعالی علی بن ابی طالب علیهالسلام را بر میانگیزاند. پس آن حضرت، اهل بهشت را در جاهایی که برای ایشان مقرر شده مستقر مینماید. بعد از آن علی علیهالسلام آنان را (از حور العین)
1) الکافی: ج2 ص596.
همسر میدهد. به خدا قسم! او کسی است که اهل بهشت را در بهشت زن میدهد و واسطه این ازدواجها کسی غیر از او نیست. این هم به خاطرکرامت و فضلی است که حق تعالی به او کرامت کرده و بر او منت نهاده که حل و عقد بهشت و بهشتیان را مربوط به آن حضرت کرده است.(1)این حدیث بر خلاف قول جمعی میباشد که ازدواج را دراین آیه را به معنای ازدواج معروف نگرفتهاند به گمان آنکه در بهشت ازدواج نیست و «زوجناهم» را به «قرناهم» تفسیر کردهاند یعنی ایشان را به حور العین نزدیک و قرین میگردانیم.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قُل لِّلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُون أَیَّامَ اللّهِ لِیَجْزِیَ قَوْمًا بِما کَانُوا یَکْسِبُونَ قدسسره
«به کسانی که ایمان آوردهاند بگو تا از کسانی که به ایام اللّه امید ندارند در گذرند، تا [خدا هر] گروهی را به [سبب] آنچه مرتکب میشدهاند به مجازات رساند».
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: معنای آیه آن است: ای پیغمبر! به کسانیکه در شناسایی پیشوایان و ائمه معصومین علیهمالسلام بر آنها منت گذاشتهایم بگو آنهایی که ائمه خود را نمیشناسند رهبری و تشویق به شناختن ائمه نموده و سپس برای ایشان استغفار کنند. آن حضرت فرمود: ایام اللّه سه روز است: روزی که حضرت بقیه اللّه (عج) ظهور میکند و اینها زنده میشوند و از آنها انتقام میکشد، و روزی که ائمه اطهار علیهمالسلام رجعت میفرمایند و از ظالمین به آنها انتقام میکشند، و روز قیامت که خداوند از آنها انتقام میکشد. «لیجزی قوما بما کانوا یکسبون» که هر کس را به جزای خود میرساند و انتقام هر مظلوم را از ظالم میکشد.(1)
1) تفسیر قمی: ج2 ص294.
بنابراین فرج مؤمنین در این سه روز است ایام ظهور حجت (عج) و دوره رجعت و روز رستاخیز در قیامت و صحرای محشر.
أًمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئَاتِ أّن نَّجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاء مَّحْیَاهُم وَمَمَاتُهُمْ سَاء مَا یَحْکُمُونَ قدسسره قدسسرهم
«آیا کسانی که مرتکب کارهای بد شدهاند پنداشتهاند که آنان را مانند کسانی قرار می دهیم که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند [به طوری که] زندگی آنها و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری میکنند».
ابن عباس روایت نموده که منظور از «الذین آمنوا» علی بن ابی طالب علیهالسلام و حمزه بن عبدالمطلب و عبیده بن حارث میباشد و «الذین اجترحوا السیئات» عتبه و شیبه و ولید بن عتبه میباشد که در غزوه بدر به دست سه نفر فوق به هلاکت رسیدند.(1)
علمای عامه از ابن عباس روایت نمودهاند که آیه «الّذین آمنوا و عملوا الصالحات» در مورد علی علیهماالسلام و حمزه و عبیده بن حارث میباشند و «کالمفسدین فی الارض» عتبه و شیبه و ولید بن عتبه میباشند.
آیه «ام نجعل المتقین» در مورد علی علیهالسلام و دو یار فوقش میباشد و «کالفجار» در مورد شیبه و دو یار مذکورش میباشد و آیه «ان نجعلهم کالذین ءامنوا» در خصوص بنی هاشم و بنی عبدالمطلب (اجداد اهل بیت علیهمالسلام ) و «ام حسب الذین
1) تاویل الآیات: ج2 ص577؛ بحارالانوار: ج23 ص384.
اجترحوا السیئات» در مورد بنی عبدالشمس (جد بنی امیه) میباشد.(1)
در روایت دیگر از حضرت علی علیهالسلام آمده که مراد از «أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ» بنی أمیه هستند و «أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» ما (اهل بیت) پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و حمزه و جعفر و حسن و حسین و فاطمه علیهمالسلام میباشند.(2)
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللّهُ عَلَی عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّهِ أَفَلاَ تَذَکَّرُونَ
«پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده اش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمیگیرید؟»
این آیه بعد از شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حق کسانی جاری است که به امیرالمؤمنین و اهل بیت پیغمبر علیهمالسلام ظلم و ستم نمودهاند چون از روی هوای نفس هر چه خواستند کردند و خلافت را از امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام غصب کردند بعد از آنکه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به امر پروردگار چند مرتبه از آنها در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و خلافت و وصی و جانشین خود عهد و پیمان گرفت. اول و آخر آیه در حق قریش نازل شده ولی جمله «واتخذ الهه هویه» درباره اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله جاری است همانهایی که حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را غصب نمودند و امام منصوب از طرف خدا را رها کرده و به هوای نفس، امام برای خود معین کردند و
شاهد بر این معنا آیه «و من یقل منهم انی اله من دونه»(1)میباشد زیرا در سوره انبیاء بیان کردیم که معنای آیه آن است که هر کس گمان کند و بگوید من امام هستم غیر از آن امامی که خداوند معین کرده کیفر او آتش دوزخ است پس هر کس غیر از علی علیهالسلام امامی اختیار کند و او را بر علی علیهالسلام مقدم بدارد مثل آن است که خدائی غیر از خدای یکتا گرفته و به هوای نفس خود عمل کرده است.(2)
وَقَالُوا مَا هِیَ إِلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَا إِلاَّ الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ رضیاللهعنه وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ مَّا کَانَ حُجَّتَهُمْ إِلاَّ أَنْ قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ رضیاللهعنه قدسسرهم
«و گفتند: "غیر از زندگانی دنیای ما [چیز دیگری [نیست، میمیریم و زنده میشویم، و ما را جز طبیعت هلاک نمیکند." و[لی] به این [مطلب] هیچ دانشی ندارند [و] جز [طریق] گمان نمیسپرند. و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، دلیلشان همواره جز این نیست که می گویند: اگر راست میگویید پدران ما را [حاضر[ آورید».
ظاهر این آیه به معنای شک است و در حق دهریه نازل شده و درباره کسانی جاری است که بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندانش ظلم و ستم نمودند. چرا که ایمان آنها به خاطر ترس از شمشیر اسلام صرفاً اقرار زبانی و ظاهری و بدون ایمان قلبی بوده است.(3)
هَذَا کِتَابُنَا یَنطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«این است کتاب ما که علیه شما به حق سخن میگوید. ما از آنچه میکردید، نسخه بر میداشتیم».
ذیل آیه فوق ابی بصیر روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: قرآن چگونه سخن میگوید و حرف میزند؟ فرمود: قرآن حرف نمیزند لکن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او ناطق به قرآن هستند. پروردگار میفرماید: به راستی و درستی این پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به وسیله کتاب ما برای شما سخن میگوید.(1)
حسین بن بشار روایت کرده گفت: از حضرت رضا علیهالسلام معنای آیه «انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون» را سؤال نمودم و گفتم: آیا خداوند چیزهایی که نیافریده و آفریده را میداند، این چگونه میباشد؟ فرمود: پروردگار، عالم بوده و هست پیش از آنکه موجودات را ایجاد فرماید و آیه فوق و آیه «و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون»(2)را تلاوت نمود و فرمود: خداوند میداند که اگر اهل جهنم را به دنیا بازگرداند همانا آنچه از آن نهی فرموده را (مجددا) انجام میدهند و عصیان قبلی را تکرار مینمایند و در جواب فرشتگان بعد از آنکه آنها گفتند میخواهی مخلوقی بیافرینی که در زمین فساد و خونریزی میکند، خداوند فرمود: من چیزی را میدانم که شما نمیدانید و همیشه خداوند علمش سابق بر اشیاء و موجودات بوده پیش از آنکه آنها را بیافریند و پیوسته پروردگار دانا و شنوا و بیناست.(3)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هرگاه بندهای در قلب خود خدا را یاد کند در صفحه
اعمالش مینویسند، فرشتگانی که روز پنجشنبه عرض اعمال میکنند میگویند: پروردگارا! ما عمل این بنده را کاملا ثبت نمودیم چنین عملی از او مشاهده نکردهایم خطاب به آنها میرسد: بنده من، مرا در قلب خود یاد نمود در نامه اعمالش آن را نوشتیم. لذا این است معنای «انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون».
بنابراین «علیکم» اشاره به علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد. یعنی علی علیهالسلام که امام شما است آن کتاب را میخواند. و محتمل است که «علیکم» مشتق از علو باشد به این معنی که بزرگ شما آن کتاب را میخواند.
ذَلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیَاتِ اللّهِ هُزُوًا وَغَرَّتْکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ لاَ یُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلاَ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ علیهاالسلام قدسسرهم
«این بدان سبب است که شما آیات خدا را به ریشخند گرفتید و زندگی دنیا فریبتان داد. پس امروز نه از این [آتش [بیرون آورده میشوند، و نه عذرشان پذیرفته میگردد».
علی بن ابراهیم گفته که مقصود از آیات خداوند ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند که آنها را تکذیب و مسخره کردند.(1)
1) تفسیر قمی: ج2 ص295.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
... اِئْتُونِی بِکِتَابٍ مِّنْ قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِّنْ عِلْمٍ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ
«اگر راست می گویید، کتابی پیش از این [قرآن] یا بازماندهای از دانش نزد من آورید».
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مقصود از «کتاب» تورات و انجیل است و مراد از «اثاره من علم» علوم پیغمبران و اوصیا (ائمه هدی علیهمالسلام ) است.(1)
قُلْ مَا کُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَلاَ بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَی إِلَیَّ وَمَا أَنَا إِلاَّ نَذِیرٌ مُّبِینٌ صلیاللهعلیهوآله
«بگو: "من پیامبر نو ظهوری نیستم، و نمیدانم با من و شما چه خواهد شد، من تنها از آنچه بر من وحی میشود پیروی میکنم، و جز بیم دهنده آشکاری نیستم».
از حضرت امام باقر و امام صادق علیهماالسلام مروی است که «وما ادری ما یفعل» به این معنی است که «و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم فی الحروب» و بعد از نزول آیه،
1) الکافی: ج1 ص426؛ مناقب ابن شهر آشوب: ج1 ص211.
قریش گفتند: ما تابع کسی که چیزی را نمی داند نمیشنویم. پس آیه «انا فتحنا لک فتحا مبینا»(1)نازل گردید.(2)
«ان اتبع الا ما یوحی الی» یعنی من از آنچه که در مورد حضرت علی علیهالسلام بر من وحی میشود پیروی میکنم و من تنها هشدار دهنده هستم.(3)
قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ کَانَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَکَفَرْتُم بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ قدسسره
«بگو: "به من خبر دهید اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما به آن کافر شوید، در حالی که شاهدی از بنی اسرائیل بر آن شهادت دهد، و او ایمان آورد و شما استکبار کنید (چه کسی گمراهتر از شما خواهد بود)؟ خداوند گروه ستمگر را هدایت نمیکند».
اگرچه ظاهر آیه در خصوص عبداللّه بن سلام از علمای یهود میباشد که به دست رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله مسلمان شد ولی باطن آیه در مورد حضرت علی علیهالسلام است.
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «شاهد» در آیه فوق، وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است و دلیل آن آیه «افمن کان علی بینه من ربه و یتلوه شاهد منه»(4)است(5)که قبلا در سوره هود به آن اشاره شده است که مراد از شاهد حضرت علی علیهالسلام است.
در تفسیر خازن از انس بن مالک و در جوامع الجامع از سعد ابن ابی وقاص و در المیزان از الدر المنثور از عوف بن مالک اشجعی نقل شده است که طبق روایات ائمه علیهمالسلام شاهد را به علی بن ابی طالب علیهالسلام تفسیر کردهاند، لذا براین اساس مکی بودن آیه قویاً تاکید میشود.
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ قدسسره علیهاالسلام أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاء بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ قدسسره
«محققا کسانی که گفتند: "پروردگار ما خداست" سپس ایستادگی کردند، بیمی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.
ایشان اهل بهشتند که به پاداش آنچه انجام میدادند جاودانه در آن میمانند».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: کسانی که گفتند خدای ما اللّه است و بر آن ایستادند و بر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام با استقامت و پایدار ماندند بر آنها هیچ ترس و بیمی نخواهد بود. آنان اهل بهشت هستند و به پاداش عمل نیکی که به جا آوردهاند همیشه در آنجا جاودان خواهند بود.(1)
وَوَصَّیْنَا الاْءِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْرًا حَتَّی إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَی وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ
1) تفسیر قمی: ج2 ص297؛ تفسیر صافی: ج4 ص358؛ البرهان: ج5 ص38.
لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ قدسسره قدسسرهم
«و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم. مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتن او سی ماه است، تا آنگاه که به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد، می گوید: پروردگارا، بر دلم بیفکن تا نعمتی را که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشتهای سپاس گویم و کار شایستهای انجام دهم که آن را خوش داری، و فرزندانم را برایم شایسته گردان، در حقیقت، من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان پذیرانم».
حضرت صادق علیهالسلام ذیل آیه فوق فرمود: جبرئیل بر پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله پروردگار سلام میرساند و شما را بشارت میدهد به فرزندی که از فاطمه علیهاالسلام متولد میشود. امتت بعد از تو او را به قتل میرسانند.
فرمود: ای جبرئیل! به پروردگارم سلام برسان، عرض کن حاجت به فرزندی ندارم که امت بعد از من او را به قتل برسانند. جبرئیل عروج کرد مرتبه دوم فرود آمد، همان پیغام را رسانید. آن حضرت پاسخ اول را فرمود. عروج کرد مرتبه سوم نازل شد عرض کرد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله پروردگار سلام میرساند و شما را بشارت میدهد و میفرماید: ما در عوض شهادت آن فرزند امامت و وصایت را در ذریه او قرار دادیم.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله راضی شد فرستاد دخترش فاطمه علیهاالسلام را حاضر کردند. مژده فرزند را به او داد. عرض کرد: ای پدر بزرگوار! حاجت به چنین فرزند ندارم که امت، او را شهید کنند. پیغمبر بشارت امامت و وصایت و ولایت را در ذریه حضرتش داد. حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز راضی شد و با کراهت و مشقت بار حمل کشید و وضع حمل
نمود و مدت حمل و شیر خوارگی سی ماه تمام بود(1)امام حسین علیهالسلام شش ماهه متولد شد تا وقتی که طفل به حد رشد رسید و به چهل سال برسید. آنگاه فرمود: پروردگارا! مرا الهام ده تا شکر نعمت تو بجا آورم چون بر من و بر پدر و مادرم نعمت بخشیدی و به کارهای شایستهای که رضا و خشنودی تو در اوست مرا موفق بدار و ذریه و فرزندانم را صالح گردان و اگر به جای «و اصلح لی فی ذریتی» میفرمود: «و اصلح لی ذریتی» همانا تمام فرزندان حضرت امام حسین علیهالسلام امام و پیشوای خلق میشدند.(2)و آن حضرت از هیچ پستانی شیر ننوشید. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله انگشت ابهام خود را به دهن مبارکش میگذاشت و میمکید، شیر جاری میشد. گوشت آن حضرت از گوشت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رویده شد و خونش از خون آن بزرگواراست (حسین منی و انا من حسین)، و فرزندی به جز امام حسین علیهالسلام و یحیی شش ماهه متولد نشده است.(3)
ذیل جمله «حتی اذا بلغ اشده» عبداللّه بن سنان روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام بودم شخصی معنای آیه را از آن حضرت سؤال نمود، فرمود: مراد بلوغ است که آن در شانزده سالگی و هفده سالگی صورت میگیرد و جوان در آن سن محتلم (جنب) میشود.(4)
وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِکُمْ فِی حَیَاتِکُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الاْءَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا
کُنتُمْ تَفْسُقُونَ رضیاللهعنه
«و آن روز که آنهایی را که کفر ورزیدهاند، بر آتش عرضه میدارند [به آنان می گویند:] "نعمتهای پاکیزه خود را در زندگی دنیایتان [خودخواهانه] صرف کردید و از آنها برخوردار شدید، پس امروز به [سزای] آنکه در زمین بناحق سرکشی می نمودید و به سبب آنکه نافرمانی میکردید، به عذاب خفت [آور] کیفر مییابید».
بعضی از اصحاب روایت کردهاند چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به سفر تشریف میبردند آخر کسی را که دیدن میکردند حضرت فاطمه علیهاالسلام بود و هنگام بازگشت نیز آن حضرت را اول دیدار مینمودند. یک روز یکی از دوستان امیرالمؤمنین علیهالسلام غذائی حضور آن حضرت آورد. آن حضرت انگشت مبارک در آن فرو برد و برآورد آنگاه فرمود: رنگش نیکوست و بویش خوش است. حضورش عرض کردند: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام مگر این غذا بر شما حرام است؟ فرمود: نه، لکن من راعی رعیت (سرپرست مردم) و پیشوای مردم و امیرالمؤمنین هستم روا ندارم که در رعیت من کسانی باشند که آرزوی این غذا و کمتر از این بکنند و من امروز از این غذا بخورم، فردای قیامت جواب خدا را چه بگویم و از عهده او چگونه بیرون آیم؟ پس از آن این شعر را سرودند:
و حسبک داء ان تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی قد
بس است که شبها از پر شکمی نمیتوانی بخوابی در حالیکه در همسایگی شما تمنای یک تکه گوشت را دارد.(1)
پس از آنکه آن حضرت به شهادت رسید معاویه خواست یکی از دوستان حضرتش را به نام ابوالاسود دوءلی از دوستی او برگرداند. هر روز یک نوع تحفه
1) بحارالانوار: ج33 ص474.
(هدیه) برایش میفرستاد. یک روز هدیهای با انواع حلوا که از عسل و زعفران ساخته شده بود به خانه ابو الاسود فرستاد. چون به زمین نهادند دختر خردسال ابو الاسود دوید و قدری از آن برداشت و در دهن نهاد. پدر به او گفت: ای دختر عزیزم! آن را بیفکن که زهر است. گفت چگونه زهر است؟ جواب داد: مگر نمیدانی که این را پسر هند مرجانه فرستاده تا ما را از دوستی اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برگرداند؟ دختر آنچه در دهن داشت بیفکند و گفت: معاویه میخواهد ما را با عسل و زعفران از دوستی سید مطهر بازدارد و این دو بیت را سرود:
ابا لشهد المزعفر یا بن هند علیک یبیع اسلاما و دینا
معاذ اللّه لیس یکون هذا و مولانا امیر المؤمنینا
ای پسر هند! به خاطر عسل زعفراندار پدرم اسلام و دین خورا به تو بفروشد!
پناه به خدا هرگز این کار انجام نخواهد شد و مولای ما همچنان امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام زهد را پیشه خود ساخته، از ناز و نعمت پرهیز کردند. از عمر بن الخطاب روایت شده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در منزل ام ابراهیم (ماریه) بود اجازه گرفتم و بر حضرتش وارد شدم. حضرت روی قطعهای از بوریا دراز کشیده بود و نیمی از بدن آن حضرت روی خاک بود. و زیر سرش بالشی قرار داشت که از لیف خرما پر شده بود، سلام کردم، نشستم و گفتم: یا رسول اللّه! تو پیامبر خدا و برگزیده از میان بندگان هستی، کسری و قیصر بر کرسیهای زرنگار و فرشهای حریر و دیبا تکیه میکنند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آنان مردمی هستند که نعمتهایشان را در همین دنیا نقد تحویل گرفتهاند، و به زودی هم از آنان گرفته
1) الکنی و الالقاب شیخ عباس قمی: ج1 ص10؛ الاربعون حدیثاً منتجب الدین بن بابویه: ص81.
خواهد شد، اما ناز و نعمت ما به آخرت افتاده است.(1)
حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام ضمن یکی از خطبههای خود میفرماید: «به خدا سوگند! آنقدر این جبه (قبا) خود را وصله نمودم که دیگر از وصله کننده آن خجالت کشیدم، کسی به من گفت: چرا آن را دور نمیافکنی؟ در پاسخ گفتم: از من دور شو فردا که صبح شد از مردم شب رو مدح خواهد شد».
محمد بن قیس از حضرت باقر علیهالسلام روایت میکند که فرمودند: «به خدا سوگند! علی علیهالسلام مانند بردگان غذا میخورد، و همانند آنان مینشست، و همیشه دو عدد پیراهن میخرید و غلام خود را مخیر میساخت هر کدام بهتر است آن را او برای خود ببرد، و خودش آن دیگری را میپوشید و هر وقت آستین پیراهن از سر انگشتانش بلندتر بود آن را میبرید، و هر گاه قامت پیراهن بلند بود آن را پاره میکرد، و حضرتش پنج سال خلافت و حکومت کرد، و در این مدت نه آجری برای خود روی آجر دیگر گذاشت، و نه خشتی روی خشتی، نه نقرهای به میراث گذاشت و نه طلایی، به مردم نان گندم و گوشت میداد، و خودش به منزل باز میگشت و نان جو و روغن زیتون و سرکه میخورد، و هیچکدام از دو امر بر او وارد نشد که هر دو مورد رضایت پروردگار باشد مگر آنکه از آن دو عمل سختتر و طاقت فرسا ترش را انتخاب میکرد، و هزار بنده از زحمت بازوی خود آزاد کرد که همه را به دست خود تربیت کرده بود، و با عرق جبین خود خریداری نموده بود، و هیچکس بعد از او توانایی کار او را نداشت، و شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند، و از خاندانش شبیهترین فرد به او علی بن الحسین علیهالسلام بود که نیز کسی پس از او توانایی کارش را نداشت».(2)
و در روایت مشهور است که حضرت در بصره به عیادت علاء بن زیاد رفت علاء گفت: یا امیرالمؤمنین! من از برادرم عاصم بن زیاد شکایت میکنم که عبایی پوشیده و دست از دنیا کشیده است. حضرت علی علیهالسلام فرمود: او را پیش من بیاورید. وقتی عاصم را آوردند حضرت فرمود: ای دشمنک جان خودت! کثافت از سر و صورتت بالا رفته، چرا به خانواده و فرزندانت رحم نمیکنی؟ آیا تو خیال میکنی خداوند نعمتهایش را بر تو حلال کرده، و بدش میآید که از آن استفاده کنی؟! تو در پیشگاه خدا از این کوچکتری.
گفت: یا امیرالمؤمنین! این تو هستی که خودت با لباس خشن و غذای اندک زندگی میکنی؟ فرمود: وای بر تو! من مانند تو نیستم، خداوند بر رهبران حق واجب فرموده است که خود را با ضعفای بندگانش برابر گیرند، تا تنگدستی فقرا بر آنان سخت نگذرد.(1)
1) الکافی: ج1 ص410؛ وسایل الشیعه: ج5 ص112.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ قدسسره
«کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، [خدا[ اعمال آنان را تباه خواهد کرد».
این آیه در حق اصحاب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده که بعد از آن حضرت مرتد شده و حق اهل بیت آن حضرت را غصب کردند و راه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را بازداشتند و مسدود نمودند و بدین ترتیب عبادتهایی که پیش از این بجا آورده بودند باطل نموده و ثواب نصرت و جهادی که در رکاب رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نموده بودند را از بین بردند.
علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: پس از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله یک روز که مردم در مسجد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اجتماع نموده بودند امیرالمؤمنین علیهالسلام با صدای بلند آیه فوق را تلاوت نمودند. ابن عباس عرض کرد: ای مولای من! چرا این آیه را قرائت نمودید؟ فرمود: چیزی از قرآن تلاوت کردم.
حضورش عرض کرد: آیه را از برای منظوری تلاوت نمودید؟ فرمود: بله. پروردگار در قرآن میفرماید «ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»(1)ای
1) سوره حشر: آیه 7.
ابن عباس! آیا گواهی میدهی بر پیغمبر خدا که ابو بکر را خلیفه و جانشین خود گردانیده باشد؟ عرض کرد: ای مولای من! سوگند به خدا نشنیدهام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که وصی و جانشین خود قرار بدهد کسی را جز حضرتت. فرمود: پس چرا با ابوبکر بیعت نمودی و با من بیعت نکردی؟ عرض کرد: مردم همه بر بیعت ابو بکر متفق شدند، من هم از آنها متابعت نمودم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: همانطوری که مردم بعد از موسی بر پرستیدن گوساله متفق شدند. در اینجا خداوند شما مردم را آزمایش نمود، مَثَل شما که با ابو بکر بیعت کردید مانند جمعی است که آتشی برافروخته باشند تا از روشنایی آن استفاده کنند چون آن را روشن کرده و کنارش نشستند تا از روشنائی آن بهره مند شوند خداوند بادی فرستاد تا آن آتش را خاموش نموده و از بین برد و آنها را در تاریکی رها نمود تا جایی را ندیده و کر و کور و نابینا مانده و گرفتار اعمال زشت خود باشند.(1)
وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَّبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ رضیاللهعنه
«و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد صلیاللهعلیهوآله نازل شده و همه حق است و از سوی پروردگارشان نیز ایمان آوردند، خداوند گناهانشان را میبخشد و کارشان را اصلاح میکند.»
اسحاق بن عمار از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که این آیه در حق ابی ذر و
1) تفسیر قمی: ج2 ص301؛ بحارالانوار: ج29 ص19؛ طریحی: ج2 ص591.
سلمان و عمار و مقداد نازل شده چرا که آنها عهد را نقض نکردند و به آنچه برحضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده ایمان آوردند و بر محبت و ولایت آن حضرت که از جانب خداوند بر پیغمبرش نازل شده بود ثابت قدم ماندند.(1)
از عبداللّه بن حزن روایت شده: از حسین بن علی علیهماالسلام در مکه شنیده که فرمود: آیه «الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ» در مورد ما و بنی أمیه نازل شده است.(2)
امام باقر علیهالسلام فرمودند: سوره محمد صلیاللهعلیهوآله در مورد ما و آیه «الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» درباره بنی امیه نازل شده و آیات سوره محمد صلیاللهعلیهوآله یک در میان در مورد ما (اهل بیت) و بنی امیه نازل شده است.(3)
ذَلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَّبِّهِمْ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ علیهاالسلام
«این بخاطر آن است که کافران از باطل پیروی کردند، و مؤمنان از حقی که از سوی پروردگارشان بود تبعیت نمودند، این گونه خداوند برای مردم مثلهای (زندگی) آنان را بیان میکند.»
این آیه در حق دشمنان آل محمد علیهمالسلام نازل شده چنانچه حضرت صادق علیهالسلام فرمود: سوره محمد صلیاللهعلیهوآله از اول تا آخر یک آیه آن در حق ما و آیه دیگرش (یک در میان) درباره دشمنان ماست.(1)
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که در سوره محمد صلیاللهعلیهوآله آیاتی چند در شأن ما نازل شده و به ازای آن آیاتی چند در باره دشمنان ما نازل شده از جمله آن آیات، همین آیه «ذلک بان الذین کفروا اتبعوا الباطل...» است، زیرا مراد از باطل آنانند که پیرو دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام شدند و از حق امیرالمؤمنین علیهالسلام که خلافت او از جانب خدای تعالی نازل شده است صرفنظر نمودند و بعد از این حق تعالی به حسب ظاهر مؤمنین را و در باطن حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه را که بعد از آن حضرت میآیند مخاطب قرار داده فرمود: «کذلک یضرب اللّه للناس امثالهم» این چنین خدای تعالی برای مردم، مثلهای ایشان را بیان میکند.(2)
وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ سَیَهْدِیهِمْ وَیُصْلِحُ بَالَهُمْ قدسسرهم وَیُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، هرگز کارهایشان را ضایع نمیکند. به زودی آنان را راه مینماید و حالشان را نیکو میگرداند. و در بهشتی که برای آنان وصف کرده، آنان را در میآورد»
ابن عباس روایت نموده که آیه «وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ» در مورد حمزه و جعفر طیار نازل شده است.
و آیه «فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ» حسنات آنان را در جهاد باطل نمی کند و ثواب
آنها بهشت است خداوند آنان را هدایت خواهد کرد و آنان را در انجام اعمال خیر توفیق خواهد نمود و آنها را وارد بهشت خواهد کرد.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنصُرُوا اللّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ علیهالسلام وَالَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْسًا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ علیهماالسلام ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ قدسسره
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر خدا را یاری کنید یاریتان میکند و گامهایتان را استوار می دارد. و کسانی که کفر ورزیدند، نگونساری بر آنان باد، و [خدا [اعمالشان را بر باد داد. این بدان سبب است که آنان آنچه را خدا نازل کرده است خوش نداشتند، و [خدا نیز[ کارهایشان را باطل کرد».
ذیل آیه «ان تنصروا اللّه ینصرکم» امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: جهاد دری است که خداوند آن را برای دوستان و اولیاء خاص خود باز نموده و کرامتی است از طرف پروردگار نسبت به آنها و رحمتی است که برای آنان ذخیره مینماید و جهاد سپر و قلعه محکم خداست، هر کس آن را ترک کند و از آن اعراض نماید، خداوند لباس ذلت و خواری را به او بپوشاند و فقر و بلا اورا احاطه نماید و از او آسایش و راحتی دور شده بر دل او بدیها راه یابد و دین او کوچک و سبک شود و از عدالت اجتماعی محروم گردد. حق او بر اثر ضایع کردن جهاد از بین برود و چون خدا را یاری ننموده غضب پروردگار بر او مستولی گردد چرا که پروردگار میفرماید: «ان تنصروا اللّه ینصرکم و یثبت اقدامکم».(2)
ذیل آیه «ذلک بانهم کرهوا ما انزل اللّه» امام باقر علیهالسلام فرمود: کراهت دارند از
اینکه آیات قرآنی، حقیقتی را درباره علی علیهالسلام بیان نمایند.(1)
أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الاْءَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَلِلْکَافِرِینَ أَمْثَالُهَا قدسسره
«مگر در زمین نگشتهاند، تا ببینند فرجام (عاقبت) کسانی که پیش از آنها بودند به کجا انجامیده است؟ خدا زیر و زبرشان کرد و کافران را نظایر [همین کیفرها در پیش] است».
یعنی کسانیکه کافر شدند و از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام دوری نموده و اعراض کردند برای آنها همان عذاب و هلاکتی است که برای امم گذشته بوده است.
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: معنای آیه این است: ای مردم! چرا در قرآن تدبر و تفکر نمیکنید و عاقبت آنهایی که پیش از شما بودند در نظر نمیگیرید که بر اثرمعصیت چگونه به عذاب خداوند گرفتار شدند.(2)
علی بن ابراهیم گفته که منظور از کافرین در آیات فوق یعنی همان کافرانی میباشند که در آیات قبل به آنها اشاره شد که کراهت داشتند از آنچه که خداوند در مورد حضرت علی علیهالسلام نازل نموده است.(3)
ذَلِکَ بِأَنَّ اللّهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لاَ مَوْلَی لَهُمْ قدسسره قدسسره إِنَّ اللّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الاْءَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًی لَّهُمْ قدسسره رضیاللهعنه
«چرا که خدا سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند، ولی کافران را سرپرست [و یاری] نیست. خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، در باغهایی که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است در میآورد، و [حال آنکه [کسانی که کافر شدهاند، [در ظاهر [بهره میبرند و همان گونه که چارپایان میخورند، میخورند، و [لی [جایگاه آنها آتش است».
خداوند آنگاه احوال اشخاصی را که بر امامت و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ثابت قدم بودند را بیان نموده سپس جزا و پاداش مؤمنین را بیان میکند و میفرماید: مؤمنانی که عمل نیکو بجا آورند در بهشتی که زیر درختانش نهرها جاری است داخل میشوند و آنان که کافرند و در دنیا مانند حیوانات به شهوت رانی و شکم پرستی مشغولند عاقبت مقام و منزل ایشان آتش دوزخ خواهد بود.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: مؤمن از دنیا زاد (توشه)برمی دارد و منافق به زینت دنیا مشغول است و کافر از دنیا متمتع شده و از لذتهای آن برخوردار میشود.(1)
آنچه از نصرت اهل ایمان و تدمیر کافران ذکر شد «بانّ اللّه مولی الذین آمنوا» به سبب آن است که خدای تعالی آن جماعتی که ایمان آورده و اقرار به ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام نمودهاند را دوست دارد. چنانچه علی بن ابراهیم گفته: خداوند سپس راجع به مؤمنینی که بر امامت و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ثابت قدم مانده اشاره نموده و فرموده: «ذلک بان اللّه مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولی لهم» چرا که خدا سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند، ولی کافران را سرپرست [و یاری [نیست.(2)
سعید بن جبیر از ابن عباس روایت نموده که آیه «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ
آمَنُوا» مراد از «مولی» علی علیهالسلام و حمزه و جعفر و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام هستند و «ولی» محمد صلیاللهعلیهوآله است که بر دشمنانشان پیروز می کند «وَ أَنَّ الْکافِرِینَ» یعنی أبا سفیان بن حرب و أصحاب اوست «ولا مَوْلی لَهُمْ» ولی ندارند تا مانع عذاب آنها شود.(1)
أَفَمَن کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِّنْ رَّبِّهِ کَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ قدسسره
«آیا کسی که بر حجتی از جانب پروردگار خویش است، چون کسی است که بدی کردارش برای او زیبا جلوه داده شده و هوسهای خود را پیروی کردهاند؟»
علی بن ابراهیم روایت کرده که مراد از «من کان علی بینة» حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که ولایت و خلافت او ثابت و براساس وحی الهی است و مراد از «کمن زین له سوء عمله» غاصبین حق آن حضرتند که به محض تبعیت از هوای خود در مقام غصب حق اهل بیت درآمدند(2)یعنی آیا حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام که اساس خلافت و ولایت او بنا بر حجت الهی است، مانند جمعی که به محض اطاعت هوای نفس و آرزوی ریاست، خلافت آن حضرت را غصب کردند میباشد؟ یقینا آن حضرت مانند ایشان نخواهد بود.
ابن عباس روایت نموده که آیه «أَفَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ» در خصوص رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام که بر شهادت لا إله إلا اللّه وحده لا شریک له بودند و «کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ» در خصوص أبو جهل بن هشام، و أبو سفیان بن حرب، نازل شده که پیرو هوای نفس خود بودند «وَاتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ» و چنانچه چیزی را رغبت کردند
عبادت نمودند.(1)
وَمِنْهُمْ مَّنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّی إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِکَ قَالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُوْلَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و از میان [منافقان] کسانی هستند که [در ظاهر] به [سخنان] تو گوش میدهند، ولی چون از نزد تو بیرون میروند، به دانش یافتگان میگویند: "هم اکنون چه گفت؟" اینان همانانند که خدا بر دلهایشان مهر نهاده است و از هوسهای خود پیروی کردهاند».
محمد بن عباس از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده فرمود: من و بعضی از اصحاب حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بودیم آن حضرت ما را به وحی که نازل شده خبر میداد، من سخنان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را میشنیدم و میفهمیدم و درک میکردم سوگند به خدا آنها نمیشنیدند وقتی از حضورش مرخص میشدند میگفتند: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برای ما چه گفت؟.(2)
علی بن ابراهیم از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت نمودهاند که این آیه در مورد منافقین نازل شده، زیرا آنها حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میآمدند و فرمایشات آن حضرت و آیات شریفه قرآن را گوش میدادند. «حتی اذا اخرجوا من عندک» چون از خدمتت بیرون میرفتند. «قالوا للذین اوتو العلم» یعنی به امیرالمؤمنین علیهالسلام و بعضی از مؤمنین خاص میگفتند. ما نفهمیدیم و درک نکردیم فرمایشات او را. «اولئک الذین طبع اللّه علی قلوبهم» به واسطه قساوت قلب و سیاهی دل، قلب آنها مهر شده از قابلیت افتاده و خداوند آنها را به خود واگذارده و عنایتی به آنها ندارد.
«واتبعوا اهواءهم» اینها هواهای نفس خود را متابعت میکنند. بگذار تا در عین خودپرستی بمیرند.(1)
طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الاْءَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللّهَ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُمْ رضیاللهعنه قدسسره فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الاْءَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَی أَبْصَارَهُمْ
«و چون کار به تصمیم کشد، قطعا خیر آنان در این است که با خدا راست [دل [باشند. پس [ای منافقان،] آیا امید بستید که چون [از خدا [برگشتید [یا سرپرست مردم شدید] در [روی] زمین فساد کنید و خویشاوندیهای خود را از هم بگسلید؟ اینان همان کسانند که خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل] ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا کرده است».
این آیات درباره بنی امیه نازل شده است. حضرت باقر علیهالسلام فرمود: روزی عمر، امیرالمؤمنین علیهالسلام را ملاقات کرد و به آن حضرت گفت: شما میگوئید آیه «بایکم المفتون»(2)درباره من و رفیقم ابو بکر نازل شده است. آن حضرت فرمود: ای عمر! آیا تو را به آیهای خبر دهم که در حق بنی امیه نازل شده؟ و تلاوت نمود آیه «فهل عسیتم ان تولیتم»
عمر گفت: بنی امیه از شما بنی هاشم صله رحم بیشتر بجا میآورند لکن حضرتت امتناع مینمایی و با بنی تیم و بنی عدی و بنی امیه اظهار عداوت و
دشمنی میکنی(1)و مقصود از تیم وعدی خود عمر و ابوبکر میباشد.
«ان تولیتم» به دو صورت تفسیر شده: یکی به معنای تولی، قبول ولایت است یعنی شما منافقین اگر والی و مسلط شدید چه میکنید چنانچه سه خلیفه و بنیامیه و بنیالعباس کردند. دیگر معنای تولی، اعراض از جهاد و ترک مجاهدت یا فرار از جنگ و پیشروی میباشد که به همان کفر و شرک اولی برمی گردد.
«ان تفسدوا فی الارض» ظلم و تعدی و طغیان و قتل و غارت دوره جاهلیت را پیش میگیرید. «وتقطعوا ارحامکم» غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را دیدید با علی علیهالسلام چه کردند با اینکه همه از قریش و جزو مهاجرین بودند، و بنی امیه با بنیهاشم که همه اولاد عبدمناف بودند، و بنی العباس با بنی ابی طالب ائمه طاهرین علیهمالسلام که همه از بنیعبدالمطلب بودند چه کردند «فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم».
ملاحظه: حسکانی و ثعلبی از علماء عامه در تفاسیر خود از ابن عباس روایت کردهاند که آیه «فَإِذا عَزَمَ الاْءَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیْرا لَهُمْ، فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الاْءَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ» درباره بنی امیه و بنی مغیره نازل شده است و مراد از «وتقطعوا أرحامکم» «قطع ارحام» رسول اکرم و أهل بیت او (صلوات اللّه علیهم) میباشد.(2)
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَی أَدْبَارِهِمْ مِّنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَی لَهُمْ رضیاللهعنه قدسسرهم
«بیگمان، کسانی که پس از آنکه [راه] هدایت بر آنان روشن شد [به حقیقت [پشت کردند، شیطان آنان را فریفت و به آرزوهای دور
و درازشان انداخت».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: این آیه (در حق غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نازل شده چرا که آنها بر اثر ترک ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از ایمان برگشتند و مرتد شدند و نیز در حق تابعین و پیروان آنها جاری است و مراد از «شیطان» در این آیه فلانی (که صورت زهرای اطهر علیهاالسلام را کبود کرد) است، چون مردم را وسوسه کرد و نگذاشت آنها بر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ثابت و بر قرار بمانند.(1)
امام صادق علیهالسلام در روایت فرمود: آیه فوق در حق علی علیهالسلام و امامت و ولایت وی میباشد.(2)
امام صادق علیهالسلام در روایتی پیرامون در مورد آیه «ان الذین ارتدوا علی ادبارهم من بعد ما تبین لهم الهدی» فرمود: منظور از «الهدی» راه علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد.(3)
ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللّهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الاْءَمْرِ وَاللّهُ یَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«چرا که آنان به کسانی که آنچه را خدا نازل کرده خوش نمیداشتند، گفتند: "ما در کار [مخالفت] تا حدودی از شما اطاعت خواهیم کرد." و خدا از همداستانی (و پنهانکاری) آنان آگاه است».
این آیه درباره فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نازل شده و آنچه پروردگار نازل کرده ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. آنها و پیروانشان از نزول آیه
ولایت کراهت داشتند.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! این آیه در حق آن دو نفر فوق نازل شده، چرا که آنها به بنیامیه گفتند: مگر شما با ما عهد و پیمان نبستید که بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خلافت برای ما باشد و خمس را به بنی هاشم که اگر خمس را به ایشان بدهیم ثروتمند و بی نیاز میشوند.
بنی امیه گفتند: ما بر عهد و پیمان خود باقی هستیم و از شما اطاعت میکنیم و نمیگذاریم خمس به بنی هاشم برسد و آنچه را خداوند درباره ولایت و اطاعت علی بن ابی طالب علیهالسلام واجب و نازل فرموده قبول نداریم و هرگز زیر بار ولایت نخواهیم رفت.(1)
در حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام آمده است که منظور از «کرهوا ما نزل اللّه» بنی امیه هستند که نزول فرمان خداوند را درباره ولایت علی علیهالسلام ناخوش داشتند.(2)
فَکَیْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلاَئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ رضیاللهعنه علیهالسلام
«حال آنها چگونه خواهد بود هنگامی که فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان میزنند و جانشان را میگیرند؟»
چگونه است حال این منافقین که عهد خدا و رسولش را درباره علی علیهالسلام نقض کردند و امری را که خداوند بر آنها محکم گردانیده بود نگهداری نکردند؟ آنها چه جواب میدهند هنگامیکه فرشتگان جان ایشان را بگیرند و به سوی آتش دوزخ
بکشند و آنها را از پس و پیش بزنند و ببرند.(1)
ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللّهَ وَکَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«زیرا آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پیروی کردهاند و خرسندیش را خوش نداشتند، پس اعمالشان را باطل گردانید».
این عذاب منافقین برای آن است که از راهی پیروی کردند که موجب خشم و غضب خداست و راه رضا و خشنودی او را نپیمودند، پروردگار هم اعمالشان را محو و نابود گردانید.
ذیل آیه فوق جابر جعفی روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمود فرمود: منافقین از علی علیهالسلام کراهت داشتند و حال آنکه علی علیهالسلام مورد رضای خدا و رسول اوست. خداوند ولایت علی امیرالمؤمنین علیهالسلام را در روزهای جنگ احد و بدر و حنین و تحت شجره و روز ترویه و روز غدیر خم ابلاغ فرمود و درباره ولایت آن حضرت بیست و دو آیه نازل گردید و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن ولایت را در مسجد الحرام و در جحفه و غدیر خم محکم نمود و از آنها عهد و پیمان گرفت.(2)
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ أَنْ لَّن یُخْرِجَ اللّهُ أَضْغَانَهُمْ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«آیا کسانی که در دلهایشان مرضی هست، پنداشتند که خدا هرگز کینه آنان را آشکار نخواهد کرد؟»
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: زمانیکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیرالمؤمنین علیهالسلام را در روز غدیر خم به جانشینی خود منصوب نمود، منافقین گفتند: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام پسر عموی خود را که مانند کفتار است بر سر دست بلند نموده است. لذا خداوند آیه فوق را نازل فرمود.(1)
وَلَوْ نَشَاء لاَءَرَیْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ علیهاالسلام
«و اگر بخواهیم، قطعا آنان را به تو مینمایانیم، در نتیجه ایشان را به سیمای [حقیقی] شان میشناسی و از آهنگ سخن به [حال[ آنان پی خواهی برد، و خداست که کارهای شما را میداند».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: (مراد از) لحن القول بغض و دشمنی آنها نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام است. آن حضرت فرمود: خداوند از شیعیان ما در مورد ولایت علی علیهالسلام عهد و پیمان گرفته و ما آنها را از لحن قول و نحوه گفتار و سخنانشان میشناسیم.(2)
اباعبیده روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام به من فرمود: ای اباعبیده! از دشمنان ما و کذابین و دروغگویان دوری بجوئید، چرا که آنها آنجا را که مأمور به علم و دانش آن بودند ترک نمودند و خود را به دانستن اخبار آسمانها تکلیف کردند.
ای اباعبیده! از متابعت بارفتار و اخلاق مخالفین ما بپرهیز و از اعمال آنها دوری بجو. همانا در نظر ما عاقل نیست کسی مگر بعد از شناختن لحن قول او، آیا میدانی لحن قول چیست؟ عرض کردم خیر. فرمود: بغض و خصومت و عداوت
نسبت به علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
حضرت عبدالعظیم بن عبداللّه حسنی علیهالسلام روایت کرده گفت: حضرت جواد علیهالسلام فرمود: اعتقاد شخص زیر زبان او پوشیده و پنهان است و چون سخن بگوید آشکار میشود. گواه این مطلب آیه شریفه است که میفرماید: «و لتعرفنهم فی لحن القول» دیگر آنکه مرد خصومت و دشمنی دارد با هر چیزی که نسبت به آن جاهل و نادان باشد (از آن بیاطلاع است). چنانچه پروردگار میفرماید: «بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه».(2)
عامه از ابن عباس از ابی سعید خدری روایت نموده که آیه «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ» در حق علی علیهالسلام و خصومت منافقین با او نازل شده است.(3)
حافظ شمس الدین ابوعبداللّه الذهبی در کتاب تاریخ دول الاسلام روایت کرده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: کسی که شما را دوست میدارد مؤمن است و کسی شما را دشمن بدارد منافق است.(4)
محب الدین طبری در کتاب الریاض النضره روایت نموده که ابن شاذان از ابوذر نقل نموده که در زمان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ما منافقین را به سه شکل میشناختیم: 1 ـ دروغ بستن نسبت به خدا و رسول 2 ـ تأخیر و عقب ماندن از نماز 3 ـ بغض و
دشمنی نسبت به علی بن ابیطالب علیهالسلام .(1)
ذکر این روایات در کتابهای مخالفین و تأکید آنان مبنی بر اینکه علامت منافق ، بغض و دشمنی با علی بن ابیطالب علیهالسلام است، یکی از دلایل اثبات مظلومیت و در عین حال برتری و شایستگی آن حضرت برای جانشینی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله میباشد.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدَی لَن یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئًا وَسَیُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«کسانی که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند و پس از آنکه راه هدایت بر آنان آشکار شد، با پیامبر [خدا [در افتادند، هرگز به خدا گزندی نمیرسانند، و به زودی [خدا] اعمالشان را تباه خواهد کرد».
مراد از «سبیل اللّه» در این آیه امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان گرامش میباشد. منافقین مردم را از ولایت آن بزرگواران باز داشتند و «شاقوا الرسول» ولایت اهل بیت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را قطع کردند بعد از آنکه آن حضرت به امر خدای تعالی از مردم برای ولایت اهل بیت خود عهد و پیمان گرفت.
علی بن ابراهیم نقل میکند: منظور از «سبیل اللّه» امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد. «وشاقوا الرسول» با رسول خدای تعالی مخالفت کردند و عناد ورزیدند و از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بریدند به خاطر بریدن اهل بیت از او. آن هم بعد از آنکه از آنها برای اهل بیت خود عهد گرفته بود. و آن عهد این بود که خلافت و وصایت و امامت از آنِ، حضرت امیرالمؤمنین و اولاد معصومین علیهمالسلام او باشد. ولی منافقین این عهد را قطع
1) الریاض النضره: ج3 ص190.
کردند و اهل بیت را محروم گردانیدند.
«من بعد ما تبین لهم الهدی» پس از اینکه راه راست و صراط مستقیم که ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام است برایشان آشکار گردید. «لن یضروا اللّه شیئا» کفر و نفاق آنها هرگز به خدا ضرر و زیانی نمی رساند.(1)
از جملات این آیه شریفه استفاده میشود که این منافقین بودند که اظهار اسلام کردند به طمع آنکه در دستگاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مقامی پیدا کنند و چون دیدند که مقامی به آنها عنایت نشد، تصمیم گرفتند که پس از شهادت آن حضرت یک مقامی برای خود کسب نمایند، و چون باز دیدند در غدیر خم علی علیهالسلام را بر خلافت نصب فرموده و از همه مؤمنین برای آن حضرت بیعت گرفت لذا کمال خصومت را با علی علیهالسلام گذاشتند، چون بسیاری از آنها را کشته بود. پس بر مخالفت با آن حضرت تصمیم قطعی گرفتند که نگذارند این امر انجام شود.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ فَلَن یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ علیهاالسلام
«آنان که کفر ورزیدند و مانع راه خدا شدند، سپس در حال کفر مردند، هرگز خدا از آنان درنخواهد گذشت».
آنهایی که کافر شدند و راه خدا را که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است بر روی خلق بستند و به حالت کفر و ارتداد مردند هرگز خداوند آنان را نمیآمرزد.(2)
هَاأَنتُمْ هَوءُلاَء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَمِنکُم مَّنْ یَبْخَلُ وَمَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَنْ نَّفْسِهِ وَاللّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ
الْفُقَرَاء وَإِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاَ یَکُونُواأَمْثَالَکُمْ
«شما همان [مردمی] هستید که برای انفاق در راه خدا فرا خوانده شدهاید. پس برخی از شما بخل میورزند، و هر کس بخل ورزد تنها به زیان خود بخل ورزیده، و [گرنه] خدا بینیاز است و شما نیازمندید، و اگر روی برتابید [خدا] جای شما را به مردمی غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود».
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از یعقوب بن قیس روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: یعنی اگر شما مردم از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بر گردید در عوض قومی میآیند که ولایت آن حضرت را میپذیرند و آنها مانند شما مخالفت امر خدا نمی کنند و ستم به آل محمد علیهمالسلام نمینمایند بلکه فرمان بردار خدا باشند و از آل محمد علیهمالسلام پیروی کنند و دوست آنها باشند.
ای پسر قیس! خداوند در عوض اشخاصی که از ولایت و دوستی ما آل محمد علیهمالسلام برگشتهاند، طایفهای از عجم (ایرانیان) و فرزندانشان را بیاورد که دوستدار ما اهل بیت میباشند.(1)
اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله وقتی آیه فوق نازل شد سؤال کردند: ای رسول خدا! اینان چه اشخاصی هستند که پروردگار در این آیه ذکر و یاد فرموده است؟ سلمان فارسی نزدیک آن حضرت بود دست مبارکش را به سر سلمان گذاشت و فرمود: این شخص و طایفه او میباشند. سپس فرمود: به آن خدائی که جانم در دست قدرت اوست! اگر ایمان و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در ستاره ثریا آویخته باشد جماعتی از
1) تفسیر قمی: ج2 ص309.
اهل فارس دست به آن زنند و آن را دریابند و فرمود: جماعتی از اهل بنی کنده و بنی نخغ هستند و آنها طایفهای بودند در زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام که از دوستان و پیروان آن حضرت بودند.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: به خدا سوگند! که قوم دیگری بهتر از عرب که از جمله موالی است به جای عرب خواهد آفرید.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «لو نزل القران علی العجم ما امنت به العرب و قد نزل علی العرب فامنت به العجم». اگر قرآن بر عجم (ایرانیان) نازل شده بود، عرب به او ایمان نمیآوردند، و به تحقیق بر عرب نازل شد، پس عجم به آن ایمان آوردند.(3)
ملاحظه: این احادیث دال بر فضیلت عجم است، لکن نه مطلقا بلکه مشروط به ایمان و تقوی است که سلمان رضوان اللّه علیه معرف آن است.
در روایت است: روزی سلمان محمدی رضوان اللّه علیه داخل مسجد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شد، پس به عنوان تجلیل از او و احترام پیرمردیش و اختصاص او به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله او را تعظیم نمودند و اورا مقدم داشتند و به بالا سر مجلس جای دادند. عمر داخل شد و نظر نمود و گفت: این عجمی که در بین عرب بالا سر مجلس نشسته کیست؟ حضرت به منبر بالا رفته خطبهای ایراد نمود و فرمود: «ان الناس من عهد ادم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط لا فضل للعربی علی الاعجمی و لا الاحمر علی الاسود الا بالتقوی سلمان بحر لا ینزف و کنز لا ینفد سلمان منا اهل البیت سلسل یمنح الحکمة و یوتی البرهان». مردم از زمان آدم علیهالسلام تا زمان ما مانند دندانه شانه هستند (از جهت تساوی) فضیلتی برای عربی بر عجمی و سرخ پوستی بر سیاه پوستی نیست مگر به تقوی. سلمان دریایی است از علم که خشک نگردد و
گنجی است از دانش که تمام نشود. سلمان از ما اهل بیت است، سلسبیلی است که به او حکمت و برهان عطا شده است.(1)
زمخشری که از علمای عامه است در کتاب ربیع الابرار از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت نموده فرمود: «اللّه من عباده خیرتان فخیرته من العرب قریش و من العجم فارس». برای خدا از بندگان او دو برگزیدهاند: از عرب، قریش، و از عجم، فارس میباشد.(2)
مفسرین عامه از ابوهریره نقل نمودهاند که پس از فرود آمدن این آیه، جماعتی از اصحاب از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله سؤال کردند. آنهایی که مثل ما نیستند کیانند؟ در آن وقت سلمان فارسی کنار رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نشسته بود حضرت دست بر ران او زد و فرمود: (هذا و قومه) این و قوم اویند. قسم به آن خدایی که جان من به دست اوست! اگر ایمان در (ثریا) باشد هر آینه مردمی از فارس آنرا میگیرند.(3)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا قدسسره
«ما تو را پیروزی بخشیدیم [چه] پیروزی درخشانی».
بین علماء در معنای «فتح» اقوالی است:
1 ـ آیه فوق در خصوص فتح مکه معظمه است.
2 ـ در رابطه با فتح خیبر است.
3 ـ ظفر و نصرت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر تمام دشمنان با توجه به دلایل محکم و معجزات آشکار و اعتلای کلمه اسلام.
4 ـ فتح یعنی صلح حدیبیه است که مقدمه فتح مکه است.
خلاصه واقعه این است که در سال ششم هجری، حضرت در خواب دید با جمعی از اصحاب به طواف مکه معظمه رفتهاند. اصحاب تصور کردند این مسئله در همین سال واقع میشود. حضرت روز دوشنبه اول ذیقعده آن سال از مدینه بیرون آمد و برای انجام عمره احرام بست و هفتاد شتر برای قربانی همراه با اکثر اصحاب حرکت نمود، چون به حدیبیه نزول اجلال فرمودند خبر به مشرکان رسید، آنان برای منع نمودن حضرت از ورود به مکه اتفاق نظر کردند. از طرف آنها جمعی برای کشف حقیقت، خدمت حضرت رسیدند، و معلوم شد که حضرت برای زیارت آمده نه برای جنگ، ولی با این وجود قریش (دشمنان) به خاطر تعصب با
ورود حضرت راضی نشدند و تصمیم به جنگ گرفتند، لذا بیعت الرضوان واقع شد.
کفار از بیعت ترسیدند، و کسی را خدمت حضرت فرستاند و صلح کردند و صلحنامه نوشتند که تا ده سال میان مسلمین و مشرکین قریش جنگ نشود و مسلمانان سال آینده عمره به جای آورند. اصحاب ناراحت شدند، حتی عمر به حضرت گفت: مگر نفرمودی به اینکه داخل مسجد الحرام میشویم؟
حضرت فرمود: مگر برای همین امسال وعده دادم، من گفتم خدا وعده داده که مکه را فتح مینمایم و سعی و طواف به جای میآورم. پس جر و بحث زیاد نمودند، حضرت فرمود: اگر صلح قبول نمیکنید قریش آماده جنگ میباشند. خلاصه حمله نمودند ولی شکست خوردند و به طرف پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برگشتند، حضرت فرمود: یا علی! شمشیر را بگیر و حمله کن.
امیرالمؤمنین علیهالسلام با شمشیر به قریش حمله نمود، چون امیرالمؤمنین علیهالسلام را مشاهده نمودند قریش برگشتند، اصحاب خجالت زده خدمت حضرت رسیدند، حضرت امر نمود تا همان جا از احرام در آمدند و بیست روز در حدیبیه توقف نمودند، تا اینکه شبی این سوره «انا فتحنا لک فتحا مبینا» نازل شد.
لذا بعضی، آیه فوق را اینطور تفسیر نمودند که ما برای تو حکمی ظاهر و هویدا آوردهایم که آن عبارت از صلح با قریش است. در حقیقت این صلح مقدمه فتح (مکه) شد.
از براء بن عازب از بیان این فتح سؤال نمودند گفت: تصور و گمان شما آن است که این فتح مکه است اما ما فتح مکه را از حدیبیه میدانیم و شما آن فتح را از حدیبیه میدانید. چون صلح حدیبیه مقدمه فتح مکه بود و در آن روز ما هزار و چهار صد نفر بودیم که در خدمت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودیم و در آن نواحی هیچ آب نبود مگر در چاه حدیبیه و ما از شدت گرما همه آن آب را کشیدیم به طوری که دیگر قطره آبی در آن باقی نماند. پس شکایت عطش و فقدان آب را به عرض حضرت رسانیدیم.
آن حضرت ظرفی طلبید و با آن وضو ساخت و مضمضه نموده و دعا کرد و آب مضمضه را در آن چاه ریخت. بلافاصله به فرمان حضرت از آنجا آب فوران نمود و آن چاه پر از آب شده و بالا آمد تا آنکه مردم با کف دست آن آب را برمیداشتند و میخوردند و چهارپایان را سیراب میکردند.(1)
لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُّسْتَقِیًما رضیاللهعنه وَیَنصُرَکَ اللّهُ نَصْرًا عَزِیزًا علیهاالسلام
«تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست هدایت کند. و پیروزی شکست ناپذیری نصیب تو کند».
ذیل آیه فوق مفضل بن عمر روایت کرده گفت: شخصی معنای آیه را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمود فرمود: سوگند به خدا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خیال گناهی هم نکرده بود لکن خداوند برای او ضمانت کرد که گناهان شیعیان علی علیهالسلام را چه آنهایی که سابقا مرتکب شدند یا بعد از این مرتکب میشوند را بیامرزد.(2)
محمد بن حرب هلالی امیر مدینه روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم آیا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مرتکب گناه شده است؟ فرمود: به خدا قسم! هرگز خیال گناه هم در قلب مبارکش خطور نکرده است. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! پروردگار گناهان شیعیانت را بر من حمل نمود و پس از آن تمام آنها را بیامرزید.(3)
این است معنای «لیغفر لک اللّه ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» و خداوند نعمتش را بر رسولش تمام کرد و نعمتهای پروردگار بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بیحد و اندازه است. اما بالاترین آن، فتح مکه بود که آن حضرت را توفیق عطا فرمود و به راه مستقیم دین اسلام ثابت و استوار نمود و حضرتش را به نصرتی با عزت و کرامت یاری فرمود.
روزی در مجلس مأمون سخن از عصمت انبیا شد مأمون متوجه آن حضرت شده گفت: «یابن رسول اللّه! ألیس من قولک ان الانبیاء معصومون؟» (مگر نمیگویید پیامبران معصومند؟) حضرت فرمود: آری اعتقاد ما این است.
مأمون گفت: بنابراین، معنای آیه «لیغفر لک اللّه ما تقدم من ذنبک و ما تاخر» چیست؟ حضرت فرمود: هیچ احدی نزد مشرکین مکه از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گناهکارتر نبود، زیرا که این مشرکین مدتهای مدید سیصد و شصت بت را میپرستیدند و چون آن حضرت ایشان را به کلمه توحید دعوت نمود گفتند: «اجعل الالهة الها واحد ان هذا لشیء عجاب»(1)و جمعی از ایشان قبل از فتح مکه مسلمان شده از آنجا هجرت کرده بودند و عدهای در وقت فتح قادر بر انکار کلمه توحید نبودند پس حق تعالی برای آنها ظاهر گردانید که آن حضرت را گناهی نبوده. بنابراین معنای غفران ظاهر گردانیدن عدم ذنب آن حضرت بر کفار قریش است چه قبل از فتح و چه بعد از آن. پس بعد از این جواب، مأمون گفت: «للّه درک یا ابا الحسن».
«ویتم نعمته علیک و یهدیک صراطا مستقیما» و تا نعمت خود را بر تو تمام گرداند و و تو را به راهی راست هدایت کند.(2)
هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُوءْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَللّهِِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ وَکَانَ اللّهُ عَلِیًما حَکِیًما لِیُدْخِلَ الْمُوءْمِنِینَ وَالْمُوءْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَیُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَکَانَ ذَلِکَ عِندَ اللّهِ فَوْزًا عَظِیًما قدسسرهم
«هدف (دیگر از آن فتح مبین) این بود که مردان و زنان با ایمان را در باغهایی (از بهشت) وارد کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، در حالی که جاودانه در آن میمانند، و گناهانشان را میبخشد، و این نزد خدا رستگاری بزرگی است».
از ابن عباس منقول است: اولین چیزی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برای امت خود آورد، توحید بود، چون به یگانگی خدا ایمان آوردند، آنها را به نماز و زکات امر کرد و چون به آن تصدیق کردند حج و جهاد بر ایشان فرض گردانید و بعد از آن آنها را به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام امر کرد و ایشان با هر ایمانی، ایمانی دیگر میافزودند تا آنکه با ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام ایمان خود را تمام کردند.(1)
انس بن مالک روایت نموده که وقتی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله از حدیبیه باز گشت رنجور و دلتنگ بود به خاطر آنکه کافران وی را در مکه نگذاشتند داخل شود. چون این آیه نازل شد «لیغفر لک اللّه ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خوشحال گشت و فرمود: این آیه برای من محبوبتر میباشد از هر چه در دنیا است. اصحاب گفتند: یا رسول اللّه! این نصیب تو است، نصیب ما چیست؟ خدای تعالی این آیه را فرستاد «لیدخل المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها الانهار» مؤمنان از اصحاب خوشحال شدند.(2)
لَقَدْ رَضِیَ اللّهُ عَنِ الْمُوءْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا قدسسره علیهماالسلام
«به راستی خدا هنگامی که مؤمنان، زیر آن درخت با تو بیعت میکردند از آنان خشنود شد، و آنچه در دلهایشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزی نزدیکی به آنها پاداش داد».
امام صادق علیهالسلام فرمود حضرت علی علیهالسلام طی نامهای به معاویه نوشت: من اولین کسی بودم که زیر درخت با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بیعت نمودم و خداوند آیه «لقد رضی اللّه عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجرة فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینة علیهم و اثابهم فتحا قریبا» نازل نمود(1)و منظور از «فتحا قریبا» پیروزی در جنگ خیبر بود که به دست حضرت علی علیهالسلام انجام شده است.
امام باقر علیهالسلام فرمود: حضرت علی علیهالسلام سرور و مولای مؤمنینی است که زیر درخت با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بیعت نمودند.(2)
علی ابن ابراهیم نقل میکند که امام صادق علیهالسلام از پدران بزرگوار خود از امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من هستم که اسم من در تورات و انجیل به عنوان یار و یاور رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ذکر شده و من نخستین کسی هستم که زیر درخت با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بیعت کردم که خداوند آیه «لقد رضی اللّه عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجرة فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینة علیهم و اثبهم فتحا قریبا» را نازل نمود.(3)
ابی زبیر روایت نموده که از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: تعداد افرادی که زیر درخت با پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیعت نمودهاند چقدر است؟ فرمود 1200 نفرند. گفتم: آیا علی علیهالسلام در
میان آنها هم بود؟ فرمود: بله. علی علیهالسلام سید و سرور آنها است.(1)
خداوند در مورد آیه بیعت زیر درخت میگوید: این آیه در مورد اهل حدیبیه (رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و اصحاب) نازل شده است. جابر گفت: در حدیبیه 1400 نفر بودیم که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شما امروز بهترین افراد روی زمین هستید، لذا برای کشته شدن (در رکاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) با پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیعت نمودیم و کسی غیر از ابن قیس که منافق بود این بیعت را نقض نکرد و علی بن ابی طالب علیهالسلام نخستین کسی است که با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بیعت نمود و پس از این بیعت پیروزی جنگ خیبر به دست آمد که بدست علی بن ابی طالب علیهالسلام انجام گرفت.(2)
سیوطی در کتاب الدر المنثور از ابن عباس در مورد آیه «فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینة علیهم» روایت نموده که گفت: فقط نیروی سکینه بر افرادی نازل شد که بر بیعت خود وفادار بودند.(3)
از جمله آثار صدق نیت آنان درباره بیعت با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله اینکه پروردگار نیز بر هر یک از آنان که نیت صدق داشته نیروی سکینه و ثبات قلب و استقرار خاطر موهبت فرمود که پس از اقدام به بیعت بر ثبات و استقامت آنان نیز عملا افزوده شد و عهد و پیمان را به پایان رسانیدند.
«واثابهم فتحا قریبا» و نیز برای آنان فتح خیبر را مقرر فرمود و بر حسب آیه گذشته شرکت در جنگ خیبر را نیز اختصاص به بیعت کنندگان در سرزمین حدیبیه
مقرر فرمود به اینکه متخلفان را منع فرمود از حضور در جنگ خیبر از نظر اینکه جنگ خیبر بدون نبرد سخت منتهی به فتح میشود و غنائم بسیاری دسترس لشکر اسلام خواهد افتاد. و نیز گفته شده که فتح قریب که به آنان وعده داده شده، مراد فتح مکه است که در اثر همراهی بیعت کنندگان صحنه جنگ حدیبیه با خالد بن ولید به پایان رسید و با سهیل بن عمرو به صلح انجامید و زمینه آماده شد که سال آینده مکه و آن سرزمین در تصرف اسلام و مسلمانان درآید. و نیز گفته شده: مراد از «فتح قریب» فتح خیبر و چند جنگ دیگر است که پس از آن به وقوع خواهد پیوست.
سبب این بیعت آن بود که چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حدیبیه فرود آمد مردی را به نام حدس بن امیه به مکه نزد اشراف قریش فرستاد و شتر خود را به او داد که برود و به آنها خبر دهد که حضرتش برای اعمال حج میخواهد وارد مکه بشود چون پیغام را رسانید شتر را پی کردند و خواستند او را بکشند بعضی از او حمایت کردند. و از آنچه با او رفتار نمودند خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عرض نمود. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عمر را طلبید به او فرمود: به مکه برو پیغام مرا به قریش برسان که من به جنگ آنها نیامدهام میخواهم برای طواف خانه وارد مکه بشوم.
عمر گفت: ای رسول خدا من در مکه یاوری ندارم و از طایفه بنی عدی کسی آنجا نیست. اگر عثمان را بفرستید در مکه قوم و عشیره دارد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عثمان را فرستاد، چون به نزدیک مکه رسید ابان بن سعید بن عاص که یکی از مردان بنی امیه بود را دید. ابان عثمان را بر اسب خود سوار کرد تا قریش بدانند عثمان در تحت حمایت اوست و باین ترتیب وارد مکه شدند.
پیغام پیغمبر را به قریش رسانید. آنها گفتند: ما میدانیم که محمد صلیاللهعلیهوآله کاری در مکه جز اعمال حج ندارد پس او را آزاد میگذاریم تا بیاید سپس او را به قتل خواهیم رسانید. ای عثمان! اگر میخواهی تو طواف کن و از اینجا برو، عثمان گفت:
من پیش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله طواف نمیکنم چون خواست برگردد او را گرفتند. اصحاب گمان کردند که عثمان را کشتند. لذا زیر درختی به نام سعره جمع شدند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مجددا از آنها بیعت گرفت و این بیعت را بیعت شجره گویند و به مناسبت نزول آیه رضوان بیعت رضوان نیز نامیده شده است و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بر اصحاب شرط کرد که بعد از این بیعت انکار نکنند چیزی را که بجا میآورند نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و در هیچ چیز مخالفت فرمان و دستورش را ننمایند و بعد از نزول آیه رضوان آیه «ان الذین یبایعونک انما یبایعون اللّه ید اللّه فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه»(1)نازل شد لکن این آیه را در تألیف و جمع آوری قرآن مقدم داشتند بر آیه رضوان و پروردگار راضی و خشنود شد از آن مؤمنین به شرط آنکه بعد از این بیعت هیچگونه مخالفتی با پیغمبرش نکنند و در جمیع امور فرمان بردار حضرتش باشند نه آنکه بر خلاف اوامرش رفتار نمایند و کسانی که خدا و رسولش آنها را خلیفه و پیشوا قرار نداده، ایشان خلیفه نموده و به او اقتدا کرده و پیروی نمایند (خلافت ابوبکر به جای علی علیهالسلام ) خدای تعالی به خلوص و وفای دل آنها آگاه بود. پس وقار و اطمینان کامل برایشان نازل فرمود.(2)
وَمَغَانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهَا وَکَانَ اللّهُ عَزِیزًا حَکِیًما قدسسره صلیاللهعلیهوآله وَعَدَکُمُ اللّهُ مَغَانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَکُمْ هَذِهِ وَکَفَّ أَیْدِیَ النَّاسِ عَنکُمْ وَلِتَکُونَ آیَةً لِّلْمُوءْمِنِینَ وَیَهْدِیَکُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِیًما رضیاللهعنه
«و [نیز] غنیمتهای فراوانی خواهند گرفت، و خدا همواره نیرومند سنجیده کار است. و خدا به شما غنیمتهای فراوان [دیگری [وعده
داده که به زودی آنها را خواهید گرفت، و این [پیروزی] را برای شما پیش انداخت، و دستهای مردم را از شما کوتاه ساخت، و تا برای مؤمنان نشانهای باشد و شما را به راه راست هدایت کند. و [غنیمتهای [دیگر[ی نیز هست] که شما بر آنها دست نیافتهاید [و [خدا بر آنها نیک احاطه دارد، و همواره خداوند بر هر چیزی تواناست».
فتح خیبر و غنائم آن نشانه و علامتی است برای مؤمنان تا بدانند که فتح و نصرت و ظفر با خداست و او آنها را به راه راست هدایت میفرماید. خداوند مؤمنین را به فتحی نزدیک که فتح خیبر است پاداش داد و به غنیمتهای فراوان که از خیبر خواهند گرفت موفق داشت (چرا که غنایم خیبر مشهور است به کثرت مال و اموال).
اما داستان فتح و کارزار خیبر بدین قرار است: چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از حدیبیه به مدینه بازگشت، بیست روز در مدینه توقف نمود بقیه ماه ذیحجه و مقداری از محرم را، پس از آن به طرف خیبر حرکت فرمود (خیبر شهری است واقع در پنج منزلی شمال شرقی مدینه که مرکز تجاری و مسکن طوایف یهود بوده و در آن قلعههای در نهایت درجه استحکام بود. یهودیهای آن شهر، تحریکات و اخلالگریها و عهد شکنیها و توطئه های متوالی خطرناکی بر علیه اسلام و پیشرفت آن مینمودند و ایجاد مشکل و مانع میکردند). پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اصحاب در چند شب طی منازل مینمود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اصحاب را راهنمائی نمود تا به حصار (خاکریز) خیبر رسیدند در آنجا فرود آمدند.
مردم خیبر چون پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و اصحابش را مشاهده کردند در قلعههای خود رفته درها را محکم بستند. مسلمین قریب بیست و هفت روز خیبر را محاصره کردند. یهودیان اطراف خیبر را خندق حفر نمودند. پس از آن مرحب از قلعه خارج شد مبارز طلبید و تقاضای جنگ کرد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پرچم را به دست ابوبکر داده
روانه میدان کرد، ابوبکر رفت مرحب او و لشکریانش را تهدید نمود، ابوبکر ترسید و از میدان برگشت. روز دوم پرچم را به عمر عطا نمود او هم رفت و بازگشت. سپس حضرت فرمود: به خدا قسم فردا پرچم را به کسی میدهم که او خدا و رسول را دوست میدارد و خدا و رسول هم او را دوست میدارند، حمله کند و هرگز نگریزد و فرار نکند. امیرالمؤمنین علیهالسلام در آن روزها مریض و مبتلا به درد چشم بود. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آن حضرت را احضار نمود. امیرالمؤمنین علیهالسلام شرفیاب شد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: یا علی! پیش آی. آن حضرت پیش رفت، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سر حضرتش را بر زانوی مبارک خود نهاده از آب دهن بر چشم او مالید و دست فرود آورد در همان حال چشم باز کرد گویا هرگز آن حضرت بیمار نبوده و درد چشم نداشته است. پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله در حق حضرتش دعا کرد و فرمود: خدایا! از گرما و سرما نگاهش بدار. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: سوگند به خدا از آنروز نه احساس سرما کردم و نه گرما. پرچم را به امیرالمؤمنین علیهالسلام داد و فرمود: برو به جانب یهود که جبرئیل همراه تو است و نصرت در پیش تو است و ترس حضرتت در دل آنها پراکنده شده، آنگاه فرمود: یا علی! بدانکه ایشان در کتاب خود چنین یافتهاند که کسی که قلعه آنها را بگشاید و در دست او هلاک گردند نام او ایلیا (علی علیهالسلام ) است. چون آنجا رفتی بگو نام من علی است. آنها شکست میخورند، انشاء اللّه، امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پرچم را گرفتم و تا کنار حصار رفتم، ناگاه مرحب که رئیس و دژبان بود با سلاح تمام بیرون آمد. کلاهی از سنگ تراشیده بر سر نهاده و اسب را میتاخت و رجز میخواند، امیرالمؤمنین علیهالسلام پیش رفت و فرمود:
انا الذی سمتنی امی حیدره کلیث غابات شدید قسوره
اکلیکم بالسیف کیل السندره
منم که مادرم مرا حیدر نامیده مانند شیر غران جنگل
تمام شما را یکجا با تیغ بران سر خواهم برید
آنگاه شمشیرش را بالا برد چنان بر فرق مرحب زد که هر دو کلاه یکی از آهن و دیگری از سنگ و سر و صورت و کام و دهان او خرد شد و دندانهایش بیفتاد و بلافاصله جان سپرد و چون امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من علی بن ابی طالب علیهالسلام هستم، مردی از یهودیها فریاد زد: به آن خدایی که تورات را به موسی فرستاد، ای خیبریها بر اثر کشتن مرحب شکست و مغلوب شدید. ترس در دل یهودیها افتاد نتوانستند مبارزه کنند. به قلعهها رفتند و درها را محکم بستند. امیرالمؤمنین علیهالسلام پیش رفت حلقه در را به دست گرفت و میجنبانید و در را به دقت نگریست و یکی دو بار به قوت بجنباند. حلقهها و زنجیر و بند آن از هم گسیخت در را از جای برکند و از بالای سر مبارک از پس پشت چند گام به زمین انداخت. مسلمانان خواستند وارد قلعه شوند نتوانستند چون خندق مانع بود. امیرالمؤمنین علیهالسلام درب خیبر را بر روی خندق پل کرد و چون نرسید یک سر آن را بر کنار خندق نهاد و سر دیگرش را بر دست گرفت تا پیغمبر و لشکر اسلام عبور کردند.
یکی از اصحاب عرض کرد: ای رسول خدا! تعجب میکنم از قوت علی علیهالسلام ، علاوه بر کندن در خیبر و انداختن آن اکنون در را پل قرار داده و دست مبارک خود را در زیر آن ستون کرده است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به آن مرد فرمود: تو دست علی علیهالسلام را مشاهده کردی پایش را بنگر ببین بر کجا نهاده است؟ گفت: مشاهده کردم دیدم پای مبارکش در هوا معلق است. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: پای او در فضا نیست (بلکه) بر بال جبرئیل است.(1)
خلاصه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و مسلمین قلعهها را یکی پس از دیگری میگشودند و غنائم آنها را جمع میکردند تا رسیدند به قلعه قموص و آن به سلام بن ابی حقیق
1) اقتباس از مناقب ابن شهرآشوب: ج2 ص318؛ الامالی طوسی: ص3؛ مدینة المعاجز: ج1 ص176؛ بحار الانوار: ج21 ص2؛ الانوار العلویه: ص195 و...
تعلق داشت، غنائم آن را آوردند در آنجا صفیه دختر حی بن احطب بود و زنی دیگر، آنها را از کنار کشتگان عبور دادند. چون اجساد خویشان و عزیزان خود را مشاهده کردند آن زن جزع و زاری کرده و صورت خود را خراشید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را دید فرمود: دور کنید این شیطانه را از من و صفیه را پیش خود طلبید و عبای مبارک را بر او افکند. مردم دانستند پیغمبر صلیاللهعلیهوآله او را برای خود انتخاب نموده است. بلال که آنها را آورده بود مورد ملامت واقع گردید. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: ای بلال! مگر تو رحم نداشتی چرا این زنها را از کنار کشتگان عبور دادی؟
پیش از این صفیه در خواب دیده بود که ماه از آسمان بیفتاد و در کنار وی جای گرفت. این خواب را برای شوهر خود کنانه بن ابی ربیع بن ابی حقیق نقل نمود، شوهرش گفت: تو عیال این پادشاه یعنی محمد میشوی. او سیلی به صورت خود زد و گفت: این چه سخنی است که میگوئی؟ چون او را پیش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آوردند اثر آن سیلی به صورتش باقی مانده بود. شوهرش کنانه را حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آوردند. مال و گنجهای بسیاری داشت به او فرمود: مالهایت را بیاور. انکار کرد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود آنچه داری بیاور و اگر نیاوری چنانچه چیزی بیابیم تو را خواهیم کشت. یک یهودی گفت: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله من او را دیدم در فلان خرابه بسیار رفت و آمد میکرد.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دستور داد خرابه را شکافتند مال بسیاری از آنجا بیرون آوردند، هر چه خواست اورا به اقرار بیاورد، اقرار ننمود. کنانه را به زبیر داد، زبیر او را عذاب کرد شاید اقرار کند اقرار نکرد. او را به محمد بن مسلمه داد و فرمود: این را به قصاص برادرت محمود مسلمه به قتل برسان. چون او را در نبرد همین قلعه از داخل قلعه سنگی بر او افکنده و شهیدش کرده بودند. اهل فدک و یهودیان آنجا چون داستان فتح خیبر و گشودن قلعه های آن را شنیدند حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمدند تا قلعههای خود را بسپارند و قرار گذاردند که بعضی از مالهای خود را به
جایگاه خود ببرند و اموال و املاک را به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بدون شرط تسلیم نمایند و رسول خدا آنها را به قتل نرساند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تقاضای آنان را پذیرفت. بعضی از اهل خیبر نیز از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درخواست نمودند که نصف اموال آنها را به آنها بدهند تا در مسکن خود بمانند و هر چند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بخواهد و هر وقت دستور داد مسکن را تحویل دهند و از آنجا خارج شوند.
زمین خیبر تعلق به عموم مسلمین داشت ولی اراضی فدک مخصوص پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود چرا که خیبر در اثر کارزار و جهاد گرفته شده ولی فدک را صاحبانشان بدون جنگ سپردند و رفتند. حکم خدا آن است که هر زمینی که در اثر جنگ و کارزار گرفته شود به عموم تعلق دارد و زمینی که در اثر صلح و صفا واگذار شده و صاحبانشان رفتهاند مخصوص پیغمبر و امام است و سایر مسلمین در آن حقی ندارند. چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از نبرد و تقسیم غنائم فارغ شد، زن جوانی به نام زینب دختر حارث عیال سلام بن مشکم از یهودیها که پدر و شوهر و سایر اقوامش را در جنگ خیبر از دست داده بود و به شدت تحت تأثیر روح کینهجویی و انتقام واقع شده بود تصمیم گرفت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را به عنوان اینکه دشمنِ نژاد و خانواده اوست از بین ببرد.
بنابراین بزغالهای را ذبح کرد و گوشت آنرا به زهر کشندهای آلوده نمود. سؤال کرد: رسول خدا کدام یک از عضو آنرا بیشتر دوست دارد؟ گفتند: رانش را، آن ران را زهر بیشتر مالید و با کمال ادب اوایل شب که مقارن با وقت شام بود پس از عرض کلمات فریبندهای آن را به عنوان هدیه نزد پیغمبر گذاشت. در آن وقت بشر بن بر ابن معرور حضور حضرت بود به محض اینکه پیغمبر دست دراز کرد و اولین لقمه از ران را در دهان نهاد، نجوید و فرو نبرد و بشر لقمه را در دهان گذاشت و جوید و فرو برد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله لقمه را از دهن جدا کرد و دور انداخت و فرمود: این ران
میگوید مرا مخور که من زهر آلودم و فریاد کرد: زن یهودی را بگیرید. بشر فورا رنگش پرید و دست و پایش از حرکت ایستاد و طولی نکشید که به درک واصل شد. آن زن یهودی را حاضر کردند و از او بازجویی نمودند. وی اقرار کرد و به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گفت: شما را امتحان کردم گفتم اگر پیغمبری آگاه میشوی که این بزغاله مسموم است و شما را آسیبی نرساند و اگر پادشاهی ما و دیگران از دست شما خلاص شویم، یهودیها یک بار دیگر خوشبخت خواهند شد.(1)
هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْیَ مَعْکُوفًا أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلاَ رِجَالٌ مُّوءْمِنُونَ وَنِسَاء مُّوءْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَوءُوهُمْ فَتُصِیبَکُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ لِیُدْخِلَ اللّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاء لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا رضیاللهعنه قدسسرهم
«آنها بودند که کفر ورزیدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند و رسیدن قربانیهایتان به محل قربانگاه بازداشتند، و اگر [در مکه[ مردان و زنان با ایمانی نبودند که [ممکن بود [بیآنکه آنان را بشناسید، ندانسته پایمالشان کنید و تاوانشان بر شما بماند [فرمان حمله به مکه میدادیم] تا خدا هر که را بخواهد در جوار رحمت خویش در آورد. اگر [کافر و مؤمن] از هم متمایز میشدند، قطعا کافران را به عذاب دردناکی معذب میداشتیم».
ابراهیم کرخی روایت کرده گفت: مردی حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کرد: مگر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در دین خدا قوی نبود؟ فرمود بله. عرض: کرد پس
1) بیان السعاده: ج4 ص95؛ اطیب البیان: ج12 ص209؛ جامع: ج6 ص374.
چگونه منافقین برحضرتش پیروز شدند و آن بزرگوار در صدد منع و دفع آنها (از خانهاش) برنیامد؟
فرمود: این آیه آن حضرت را منع نمود که در مقام دفع آنها برآید: «لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذابا الیما» چرا که پروردگار در اصلاب کفار و منافقین مؤمنانی به ودیعه گذاشته بود، امیرالمؤمنین علیهالسلام کفار و منافقین را به قتل نرسانید به خاطر فرزندان مؤمنی که در اصلاب آنها بود تا از صلبشان بیرون آیند.(1)
همچنین وجود مقدس حضرت ولی عصر روحی و روح العالمین له الفداء خروج نکند و ظاهر نشود تا مؤمنانی که در اصلاب کفار هستند بیرون آیند. وقتی خارج شدند آن حضرت ظهور کند و کفار را به قتل برساند.
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُوءْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَی وَکَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَکَانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیًما رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آنگاه که کافران در دلهای خود، تعصب [آن هم] تعصب جاهلیت ورزیدند، پس خدا آرامش خود را بر رسول خویش و بر مؤمنان فرو فرستاد، و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت، و [در واقع] آنان به [رعایت] آن [آرمان] سزاوارتر و شایسته [اتصاف به] آن بودند، و خدا همواره بر هر چیزی داناست».
ذیل آیه «اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة الجاهلیة» حضرت باقر علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده خداوند با من عهد کرد و فرمود: بشنو ای محمد! این
1) تفسیر قمی: ج2 ص316.
عهد را. عرض کردم: پروردگارا! امر بفرما، فرمود: بدان ای محمد صلیاللهعلیهوآله که علی علیهالسلام بعد از تو پرچمدار هدایت است و پیشوای دوستان و اولیای من است و نوری است برای کسانی که مطیع و فرمان بردار من هستند و علی علیهالسلام کلمهای است که برای اشخاص پرهیزگار لازم دانستهام. هر کس علی علیهالسلام را دوست بدارد مرا دوست داشته و آنکس که علی علیهالسلام را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است. ای محمد! امت را به این عهد و فضیلت علی علیهالسلام بشارت بده.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: شبی که مرا به معراج بردند رسیدم به سدرة المنتهی. در آنجا توقف نمودم از مصدر جلال ربوبی خطاب رسید: ای محمد! من خلایق را آزمایش کردم تو کدامیک از آنها را مطیع و فرمان بردارتر خود یافتی؟ عرض کردم: پروردگارا! علی علیهالسلام را فرمان بردارتر یافتم. فرمود: راست گفتی ای محمد! آیا برای خود خلیفه و جانشینی انتخاب کردهای تا به بندگان من کتاب مرا یاد دهد؟ عرض کردم: خیر، پروردگارا! تو انتخاب بفرما که برای من بهتر است.
فرمود: علی علیهالسلام را خلیفه و جانشین تو انتخاب نمودم و برگزیدم، تو هم او را به خلافت انتخاب نما. علم و دانش و حلم خود را به علی علیهالسلام عطا نمودیم و علی علیهالسلام از روی حق و حقیقت امیرالمؤمنین است و این منصب نه پیش از او و نه بعد از او به کسی داده نخواهد شد.
ای محمد! علی علیهالسلام پرچم دار هدایت و امام و پیشوای کسانی است که اطاعت از من میکنند و او نور من است و کلمه ملازم با تقوی و پرهیزگاری است. هر کس علی علیهالسلام را دوست بدارد مرا دوست داشته و آنکه او را دشمن دارد مرا دشمن داشته است. ای محمد! این اوامر و سخنان مرا درباره علی علیهالسلام به امت
1) بحار الانوار: ج37 ص314 با اندک تفاوت.
بشارت بده.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: پروردگارا! بشارت میدهم، و این فرمایش را آن حضرت به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود. امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: پروردگارا! من بنده تو هستم و جانم در دست قدرت تو است اگر مرا عقاب کنی ستم به من ننمودی چون به کیفر لغزشها عقاب مینمایی و چنانچه نعمت خود را به من ارزانی داری سزاوارتر و احق هستی به من از نفس خودم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حقش دعا کرد فرمود: پروردگارا! دل علی علیهالسلام را مملو از علم و ایمان قرار بده. خطاب رسید: ای محمد صلیاللهعلیهوآله دعایت را به اجابت رسانیدیم، علی علیهالسلام را نفس علم و ایمان قرار دادیم مگر آنکه او را اختصاص دادیم به ابتلاآتی که هیچ یک از اولیاء خود را مانند او مبتلا ننمودیم و این معنا در علم ازلی ما گذشته است. ای محمد! اگر علی علیهالسلام نبود اولیاء من و اولیاء پیغمبران من، مرا نمیشناختند.(1)
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَی بِاللّهِ شَهِیدًا رضیاللهعنه علیهماالسلام
«اوست کسی که پیامبر خود را به [قصد] هدایت، با آیین درست روانه ساخت، تا آن را بر تمام ادیان پیروز گرداند و گواه بودن خدا کفایت میکند».
ذیل آیه فوق محمد بن فضیل روایت کرده گفت: تفسیر این آیه را از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام سؤال کردم فرمود: مقصود از دین حق وصایت و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که پروردگار امر به آن نموده و در وقت ظهور امام عصر روحی له الفدا بر تمام ادیان پیروز و غالب میشود و خداوند میفرماید: ما ولایت
1) الامالی طوسی: ص343؛ التحصین سید بن طاووس: ص542؛ مدینة المعاجز: ج2 ص423؛ بحار الانوار: ج18 ص371.
قائم و نور او را اگر چه کافرین به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام کراهت داشته باشند به مرحله کمال و اتمام میرسانیم.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی اسمه اسمی کنیته کنیتی یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا». اگر یکروز از دنیا باقی نماند، خدا آن روز را (آن قدر) طولانی میکند تا اینکه مردی از اولاد من، بیرون آید. اسم او اسم من است، کنیه او کنیه من است زمین را پر از قسط و عدل کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.(2)
ابن عباس روایت نموده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: به درستی که اوصیای من و حجتهای خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند اول آنها برادر من و آخر آنها پسر من است. عرض شد: برادر تو کیست؟ فرمود: علی علیهالسلام . عرض شد: پسر تو کیست؟ فرمود: مهدی (عج) زمین را پر از قسط و عدل کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.(3)
امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: تأویل این آیه هنوز محقق نشده و در هنگام ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) محقق خواهد رسید، زیرا که در آن زمان غیر از دین اسلام دین دیگری باقی نخواهد ماند چنانکه آیه کریمه «و لیمکنن دینهم الذی ارتضی لهم»(4)فرموده است.(5)
در اخبار داریم که با ظهور حضرت قائم و رجعت ائمه اطهار علیهمالسلام سرتاسر دنیا فقط دین اسلام میشود و ادیان باطله به کلی از بین میرود. «و کفی باللّه شهیدا»
شهادت خدا کافی است و احتیاج به شاهد دیگری نیست که این موضوع حتما تحقق خواهد یافت.
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الاْءِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیًما رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«محمد صلیاللهعلیهوآله فرستاده خداست، و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند، پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود میبینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است، این توصیف آنان در تورات و انجیل است، همانند زراعتی که جوانههای خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و بقدری نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وامیدارد، این برای آن است که کافران را به خشم آورد (ولی) کسانی از آنها را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مؤمن برادر مؤمن است خداوند طینت مؤمنین را از آسمان هفتگانه خلق نموده و آن از طینت بهشت است پس از آن «رحماء بینهم» را تلاوت نمود و فرمود: آیا رحیم جز صاحب بر و نیکویی و صله چیز
دیگری هست؟(1)
و در حدیث دیگر فرمود: خداوند در مؤمن از روح رحمت خود جاری نمود و نیز فرمود: مقصود از «سیماهم فی وجوهم من اثر السجود» شب زندهداران و آنهایی میباشند که در سحرها به خواب نمیروند و مشغول عبادت (نماز شب) هستند.
ذیل آیه «کزرع اخرج شطئه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزُراع لیغیظ بهم الکفار» ابن عباس روایت کرده گفت: اصل «زرع» عبدالمطلب است و «شطئه» محمد صلیاللهعلیهوآله و «یعجب الزراع» وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است، چرا که کفار در تماشای حضرتش حیرانند و این آیه را پروردگار به عنوان مثل برای پیغمبر و اصحابش آورد. چنانچه زرع از اول سبز میشود و از میان آن دانه بیرون میآید، سپس پیرامون آن ساقه و برگها برمیآید، آنگاه خوشهها از اطراف آن در میآیند و آن را قوی و استوار میکنند. همچنین اهل بیت و اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله پیرامون او جان و مال فدا کرده و مانند شاخها و برگها حضرتش را قوی و استوار نمودهاند و هر که بنگرد به شگفت آید.
فرزندی بدون پدر و مادر در تحت سرپرستی ابوطالب خدای تعالی کار او را از حیث تربیت و تقویت به جایی رساند که همه عالم و جهانیان در تعجب فرو مانند و کفار از او به خشم آیند. «وعد اللّه الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظیما».
از ابن عباس منقول است که مراد از سیمای صورت، نوری است که در قیامت در پیشانی آنان ظاهر میشود و با این علامت بدانند که او اهل سجود است.(2)
از شهر بن آشوب نقل کردهاند که محل سجده اهل ایمان در عرصات چون ماه
شب چهارده تابان باشد.(1)
از سفیان ثوری مروی است که مراد، نماز شب است چرا که کثرت نماز شب منجر به ایجاد نور در چهره در روز میگردد، همچنانکه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من کثر صلوته باللیل حسن وجهه بالنهار».(2)
در بعضی اخبار آمده که خدای تعالی در روز قیامت به دوزخ میگوید که آتش پخته ساز و ای آتش بسوزان هر جا که خواهی اما نزدیک محل سجده نشو.
عطای خراسانی روایت کرده که هر که نماز یومیه را به پا دارد در آیه «سیماهم فی وجوههم من اثر السجود» داخل میشود.(3)
ذیل آیه فوق ابن عباس روایت کرده گفت: شخصی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این آیه را سؤال نمود که در حق چه کسی نازل شده است؟ فرمود: روز قیامت که میشود پرچمی از نور سفید برافراشته شود منادی ندا میکند: ای سید مؤمنین! برخیز. امیرالمؤمنین علیهالسلام از جایگاه خود بلند میشود و پرچم را به او میدهند تمام پیشینیان از مهاجرین و انصار زیر آن پرچم قرارمی گیرند و غیر آنها کسی با ایشان مخلوط نمیشود. امیرالمؤمنین علیهالسلام بر منبری از نور مینشیند، فرشتگان جمیع خلایق را یکی بعد از دیگری به حضرتش عرضه میدارند، پاداش و نوری به هر یک به فراخور آنها عطا میکند تا به آخرین نفر میرسد، آن وقت به ایشان گفته میشود: منزل و جایگاه خود را در بهشت شناختید؟ پروردگار شما میفرماید: نزد من
آمرزش و پاداش بزرگی خواهید داشت. آن وقت امیرالمؤمنین علیهالسلام از منبر پایین میآید و پرچم به دست مبارک گرفته تمام مؤمنین زیر آن اجتماع نموده آنها را داخل بهشت میگرداند و سپس مراجعت فرموده مجدداً مینشیند، بقیه خلایق را به حضورش عرضه بدارند، طایفه بسیاری را به سوی جهنم روانه میکند و این است معنای آیه شریفه و معنای: «و الذین آمنوا باللّه و رسله اولئک هم الصدیقون و الشهداء عند ربهم لهم اجرهم و نورهم»(1)اینها سابقین و مؤمنین به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند «و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب الجحیم»(2)آنهایی میباشند که کافر شدند و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را انکار نمودند و در حق آن بزرگوار ستم کردند.((3))
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللّهِ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَی لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ علیهاالسلام إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ
«آنها که صدای خود را نزد رسول خدا کوتاه میکنند همان کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای تقوا خالص نموده، و برای آنان آمرزش و پاداش عظیمی است. کسانی که تو را از پشت اتاقهای (مسکونی تو) صدا می کنند، بیشترشان نمیفهمند».
ذیل آیه «ان الذین ینادونک من ورآء الحجرات اکثرهم لا یعقلون» ربعی بن خواش روایت کرده گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام در رحبه خطبهای قرائت نمود پس از آن فرمود: روز صلح حدیبیه جمعی از اشراف قریش که سهیل بن عمرو از جمله آنها بود حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله شما همجوار و همپیمان و پسر عموی ما میباشید.
مردانی از فرزندان و برادران و بندگان ما که در دین و مذهب علم و آگاهی ندارند، فرار نمودند و دست از اموال و ملک برداشته به طرف مسلمین آمدهاند، آنها را به ما برگردان. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به ابوبکر فرمود: ببین اینها چه میگویند؟ ابوبکر گفت:
سخن به جا میگویند، اینان را به سوی آنها برگردان. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به عمر فرمود: او نیز همان جواب ابوبکر را تکرار نمود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به قریش فرمود: شما دست برنمیدارید تا آنکه به سوی شما مردی را بفرستم که خداوند دل او را به پرهیزگاری امتحان نموده تا گردنهایتان را از بدن جدا کند. ابوبکر و عمر گفتند: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ما هستیم؟ فرمود: خیر. آن کسی است که نعلین خود را میدوزد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من همان وقت مشغول دوختن نعلین خود بودم، ربعی گفت: پس از آن، حضرت توجهی به ما نمود و فرمود: آیا شنیدهاید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده هر کس دروغی به من نسبت بدهد جایگاه او را پر از آتش کنند.(1)
از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال نمودند: ای رسول خدا! آنهائی که از پشت حجره شما را صدا میکردند چه اشخاصی بودند؟ فرمود: رفتگان بنی تمیم بودند. اگر نه آن بود که مرا خبر دادند که آنها با دجال در آخر زمان جهاد میکنند، آنان را نفرین میکردم تا خدا آنها را هلاک گرداند.(2)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر فاسقی برایتان خبری آورد، نیک وارسی کنید، مبادا به نادانی گروهی را آسیب برسانید و [بعد،] از آنچه کردهاید پشیمان شوید».
این آیه در حق ولید بن عقبه نازل شده داستان او بدین قرار است: پیغمبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله ولید را فرستاد تا از طایفه بنی مصطلق صدقه بگیرد. میان آنها با ولید در زمان جاهلیت خصومتی بود، چون ایشان ولید را دیدند به خاطر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به استقبال او آمدند ولی گمان کرد میخواهند او را بکشند، ترسید، بازگشت و حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گفت: طایفه بنی مصطلق مرتد شدند و صدقه ندادند، میخواستند مرا به قتل برسانند. آن حضرت ناراحت شد. طولی نکشید آنها حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمدند و گفتند: فرستاده شما آمد، ما به استقبال او رفتیم، چون ما را دید بازگشت، نمیدانیم علت چیست؟ اکنون آمدیم مبادا خلاف راستی چیزی بگوید و حضرتت را به خشم آورد. صدقههای ما حاضر است. شخصی را بفرستید تا آنها را تحویل بگیرد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خالد را فرستاد و به او دستور داد اگر آنها بر احکام اسلام باقی هستند، صدقه هایشان را بگیر. خالد مشاهده کرد دید آنها بر تمام احکام مواظبت مینمایند و بر طبق دستور، نماز را در اوقاتش بجا میآورند صدقات آنها را گرفت و حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آورد و گفت: ولید دروغ گفت آنها به حالت اسلام باقی هستند. جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد. خدای تعالی در این آیه و آیه «أفمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستوون»(1)ولید را فاسق خواند.(2)
حضرت صادق علیهالسلام به زراره فرمود: ظاهر آیه درباره ولید است و باطن آن در حق عایشه نازل شده چرا که او به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گفت: ابراهیم از تو نیست از جریح قبطی (غلام رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) است(3)و داستان آنرا قبلا بیان کردیم.
وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِّنَ الاْءَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الاْءِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُوْلَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ علیهالسلام
«و بدانید رسول خدا در میان شماست، هرگاه در بسیاری از کارها از شما اطاعت کند، به مشقت خواهید افتاد، ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده، و (به عکس) کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است، کسانی که دارای این صفاتند هدایت یافتگانند».
ذیل آیه «حبب الیکم الایمان» برید بن معاویه روایت کرده گفت: در منا زیر خیمه حضرت باقر علیهالسلام بودم نظرش به زیاد اسود افتاد که پایش بریده شده بود. از او سؤال نمود چه شده که به این حالتی؟ عرض کرد: شتر جوانی را سوار شدم در بین راه از بالای آن به زمین افتادم.
سپس حضورش عرض کرد: من بسیار ناراحت میشوم از گناهان خود به طوری که نزدیک است هلاک شوم. (اما) چون به یاد دوستی شما اهل بیت علیهمالسلام میافتم امیدوار میشوم و درد از من برطرف میگردد.
حضرت فرمود: مگر دین غیر از دوستی ما آل محمد علیهمالسلام چیز دیگری هست؟ خداوند میفرماید: «حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم» و نیز میفرماید «ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه»(1)و میفرماید: «یحبون من هاجر الیهم»(2)ای زیاد! شخصی به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: من نمازگزاران و روزه داران را
دوست میدارم لکن خودم نماز و روزه بجا نمیآورم. به او فرمود: تو با کسانی هستی که آنها را دوست میداری و آنچه آنان طلب میکنند برای تو است. ای زیاد! اگر ترس و بلائی از آسمان پدید آید هر یک از مردم به جای امن و پناهگاهی پناه میبرند، پناه ما هم رسول خداست و پناه شما هم ما ائمه هستیم، به سوی ما پناه خواهید آورد.(1)
عبدالرحمن بن کثیر روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم فرمود: مراد از ایمان وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است خداوند حضرتش را محبوب قرار داده و در دل مؤمنین نیکو آراسته است و مقصود از کفر و فسوق و عصیان فلانی و فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است.(2)
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که مراد از ایمان امیرالمؤمنین علیهالسلام است(3)چرا که و جهش این باشد که قبول ایمان بدون قبول ولایت او مقبول نیست و قبول ولایت آن حضرت، رکن اصلی ایمان است. بنابراین منظور از ایمان، آن حضرت است و مراد از کفر و فسوق و عصیان (غاصبان حق آن حضرت) میباشد.
...فَإِنْ فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ صلیاللهعلیهوآله
«و اگر [باز] یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن [طایفهای] که تعدی میکند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد. پس اگر بازگشت،
میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید، که خدا دادگران را دوست میدارد».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: وقتی آیه مزبور نازل شد، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به اصحاب فرمود: علی علیهالسلام بعد از من بر طبق تأویل آیه، جنگ و جهاد میکند چنانچه من بر تنزیل آن جنگ نمودم و فرمود: تأویل آیه، روز جنگ جمل در بصره ظاهر شد. در آن روز عمار یاسر گفت: با این پرچم در خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سه مرتبه به جهاد رفتیم و این مرتبه چهارم است که با این پرچم در حضور خلیفه او جهاد مینمایم. به خدا قسم! اگر ما را بزنند و شکنجه نمایند میدانیم که ما بر حق و آنها بر باطلند و روش امیرالمؤمنین علیهالسلام با اهل بصره مانند سیرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با اهل مکه در روز فتح بود. چرا که آن حضرت فرزندان آنها را اسیر نکرد و فرمود: هر کس در خانه خود رود و درب خانه را به روی خود ببندد و یا اسلحه خود را به زمین گذارد در امان است. امیرالمؤمنین علیهالسلام روزی که بصره را فتح نمود، همین گونه رفتار نمود.(1)
صاحب کنز العرفان آورده که بعضی از فقهاء که معاصر مایند به این آیه استدلال کردهاند بر جنگ با باغیان و ظالمان و این محض غلط است زیرا که باغی کسی است که به تأویل باطل، بر امام معصوم خروج (قیام) نموده با او جنگ کند. بر اساس مذهب ما، او کافر است. به دلیل فرمایش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمود: «یا علی حربک حربی و سلمک سلمی» پس باغی مذکور چگونه مؤمن میباشد تا آیه فوق شامل او گردد. به همین جهت راوندی این آیه را علت جنگ نیاورده بلکه آنرا به اهل اسلام اختصاص داده است.
پس «بغی» به معنای تعدی مطلق است نه آنچه مصطلح فقهاء است، و گفته
1) الکافی: ج5 ص12 و: ج8 ص180.
شافعی نیز مؤید این است که «ما عرفنا احکام البغاه الاّ من فعل علی علیهالسلام »(1)مراد آن چیزی است که آن حضرت در جنگ بصره و شام و با خوارج اتخاذ نموده است.
در آیه «یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم»(2)امر مبارزه با منافقین شده است، چرا که منافق (از لحاظ ظاهری) مظهر اسلام است و (از لحاظ باطنی) دارای کفر و بغی میباشند. زیرا اظهار اسلام میکند و حال آنکه به واسطه خروج بر امام معصوم، از اسلام بیرون است. پس اسم نفاق بر او جایز میباشد و از این جهت است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شأن عالی مقام امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: که «یا علی لا یحبک الا مؤمن تقی و لا یبغضک الا منافق شقی» ای علی! کسی غیر از مؤمن متقی شما را دوست نمیدارد و به جز منافق شقی شما را دشمن نمیدارد.(3)
شکی نیست که هر که محارب او باشد محب او نخواهد بود پس باغی و منافق میباشد. لهذا امیرالمؤمنین علیهالسلام در روز جنگ جمل بعد از تلاوت آیه «و ان نکثوا ایمانهم بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون»(4)فرمود: «و اللّه ما قوتل اهل هذه الایة الاّ الیوم» به خدا سوگند که با اهل این آیه جنگ نشد مگر امروز.(5)
إِنَّمَا الْمُوءْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ قدسسره
«در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش
دهید و از خدا پروا بدارید، امید که مورد رحمت قرار گیرید».
ذیل آیه فوق ابن عباس روایت کرده گفت: وقتی آیه مزبور نازل شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میان اصحاب خود برادری و اخوت قرار داد و هر یک را به مناسب حالش با دیگری برادر کرد. ابوبکر را با عمر و عثمان را با عبدالرحمن برادر نمود، پس از آن به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: تو هم برادر من و من برادر تو میباشم.(1)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِّنْ ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ قدسسره علیهاالسلام
«ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بیتردید، خداوند دانای آگاه است».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: سلمان با جمعی از قریش در مسجد نشسته بود هر یک از آنها در نسب خود فخر و مباهات میکردند عمر به سلمان گفت: نسب تو چیست و پدر و مادر تو کیست؟ سلمان گفت: من بندهای از بندگان خدا هستم گمراه بودم خداوند به واسطه وجود مقدس پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله مرا هدایت نمود. فقیر بودم بینیازم کرد. بنده بودم به وسیله پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آزادم فرمود. نسب و حسب من این است. از مسجد بیرون آمد و داستان را به اطلاع مبارک پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رسانید. جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد.(2)بعضی از مفسرین این آیه را در خصوص بلال میدانند.
سلمان روایت کرده گفت: به عیادت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رفته بودم در مرضی که رحلت نمود خواستم مرخص شوم فرمود: ای سلمان! توقف نما تا شاهد و گواه بهترین امر و فرموده خدای تعالی باشی. در این بین جمعی از اصحاب و اهل بیت گرامی آن حضرت و دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام وارد شدند. چون حالت ضعف پدر بزرگوار خود را مشاهده نمود بغض گلویش را گرفت و اشک از دیدگان مبارکش جاری شد.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله توجهی به فاطمه علیهاالسلام نمود و فرمود: خدا دیدگانت را گریان قرار ندهد. چرا این قدر پریشانی؟ فرمود: چگونه گریان نباشم و حال آنکه حضرتت را به این وضع مشاهده مینمایم. فرمود: ای فاطمه علیهاالسلام صبر کن چنانکه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و پدرانت صبر کردند. ای دختر عزیزم! تو را بشارت میدهم بدان که پروردگار پدرت را از میان پیغمبران و خاتم رسولان برگزید. و او را به سوی تمام مخلوقات خود فرستاد. پس از آن علی علیهالسلام را برگزید و به من امر فرمود تو را به ازدواج او در بیاورم و علی علیهالسلام را وصی و وزیر خود گردانم.
ای فاطمه علیهاالسلام علی علیهالسلام بعد از من بزرگترین مخلوقات است و حق او بر مسلمانان عظیم است و از حیث علم و دانش و حلم بی نظیر است. او اولین کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورده است. علی علیهالسلام و مادرت خدیجه علیهاالسلام نخستین اشخاصی بودند که مرا از حیث جان و مال تقویت نمودند. علی علیهالسلام برادر و صفی و وصی من است. خداوند به او خصلتهایی عطا نموده که به احدی نه پیش از من و نه بعد از من عطا نفرموده است. در عزای من خدا به تو صبر عطا کند. پدرت به همین زودی به جوار حق خواهد رفت.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: ای پدر! مرا مسرور و محزون نمودی. فرمود: ای دختر عزیزم! امورات دنیا چنین است، سرور آن مخلوط است به حزن و صافی آن به کدورت. ای فاطمه علیهاالسلام خداوند مخلوقات را آفرید و آنها را دو قسم قرار داد، من و
علی علیهالسلام را از قسمهای نیکو گردانید چنانچه میفرماید: «و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین»(1)پس از آن ایشان را قبایل مختلف گردانید و آن قبایل را خانههایی قرار داد و من و علی علیهالسلام را از بهترین خانهها برگزید و درباره ما آیه «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»(2)را نازل نمود. خداوند مرا از بین اهل بیت به پیغمبری برگزید.
ای فاطمه! من سید ولد آدم و علی علیهالسلام سید عرب و تو سیده نساء و حسن و حسین علیهماالسلام دو سادات شباب اهل الجنه (دو جوان بهشت) میباشند و مهدی علیهالسلام از ذریه تو میباشد که دنیا را پر از عدل و داد کند پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.(3)
جابر بن عبداللّه روایت نموده گفت: روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در ایام تشریق خطبه وداع خواند و فرمود: ای مردم! آگاه باشید آفریدگار همه شما یکی است و نیز پدر شما یکی است، آگاه باشید! هرگز عربی بر عجمی فضیلت ندارد و نه عجمی بر عربی و نه سیاه بر سرخ و نه سرخ بر سیاه جز به تقوی.
حضرت درباره سلمان رضوان اللّه علیه فرمود: مردم از زمان آدم علیهالسلام تا زمان ما مثل دندانه شانه هستند، فضیلتی نیست برای عربی و عجمی و نه سرخ پوست بر سیاه پوست مگر به تقوی، سلمان دریایی از علم که خشک نگردد، و گنجی از دانش است که تمام نشود، سلمان از ما اهل بیت است.(4)
قَالَتِ الاْءَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُوءْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الاْءِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِنْ تُطِیعُوا اللّهَ وَرَسُولَهُ لاَ یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ قدسسره
[«برخی از] بادیهنشینان گفتند: "ایمان آوردیم." بگو: "ایمان نیاوردهاید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم. و هنوز در دلهای شما ایمان داخل نشده است. و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از [ارزش[ کردههایتان چیزی کم نمیکند. خدا آمرزنده مهربان است."»
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: اسلام اقرار به شهادتین و بجا آوردن روزه و نماز و حج و زکات است و ایمان معرفت ولایت ائمه معصومین علیهمالسلام است با آنچه در اسلام معتبر است. و بعد از این حضرت فرمودند: کسی که اقرار به آن امور بکند و معرفت ولایت ائمه اطهار علیهمالسلام حاصل نکرده باشد او مسلمان است ولی گمراه میباشد.(1)
بر این اساس ایمان عبارت است از اعتقاد به اصول توحید، و معنای رسالت خاصه رسول صلیاللهعلیهوآله آن است که رسالت او همیشگی در جهان بشریت خواهد بود و پس از رحلت حضرت وظیفه تبلیغ و دعوت او محول شده به وصی خاص (امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و به سایر اوصیاء او علیهمالسلام که قیام به دعوت نمایند و دعوت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را در جهان برای همیشه ادامه دهند.
إِنَّمَا الْمُوءْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ قدسسره قدسسرهم
«مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان
1) الکافی: ج2 ص24.
آوردهاند، سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردهاند، آنها راستگویانند».
این آیه در شأن مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده چرا که آن بزرگوار بدون شک و تردیدی در راه خدا با مال و جان جهاد کرد.
بیان صفات اهل ایمان، آن است که بر حسب عقیده قلبی باید بدان معتقد بوده و به طور ثابت و تزلزل ناپذیر باشد و درباره رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و دعوت او باید در جهان ادامه بیابد و ظاهر اطلاق ایمان به حضرت عبارت است از ایمان و اعتقاد به دوام رسالت و دعوت او در جهان که پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یکی از اوصیاء او قیام به ادامه دعوت او در جهان بنماید.
علی بن ابراهیم میگوید: آیه «انما المؤمنون...» در شأن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده و «اولئک هم الصادقون» اعلا مراتب آن در وجود مبارک امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام میباشد.(1)
ابن عباس در مورد آیه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا» روایت نموده کسانی که به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ایمان آورده و نسبت به پیامبری او شک نکردهاند و در راه اطاعت پروردگار با جان و مال جهاد نمودهاند علی بن ابی طالب علیهالسلام و حمزه بن عبدالمطلب و جعفر طیار میباشند که خداوند نسبت به صدق و وفای آنها گواهی داده و آنان را مورد تأئید قرار داده است.(2)
قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللّهَ بِدِینِکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ وَاللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لاَّ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاَمَکُمْ بَلِ اللّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ
هَدَاکُمْ لِلاْءِیمَانِ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ
«بگو: "آیا خدا را از دین [داری] خود خبر میدهید؟ و حال آنکه خدا آنچه را که در زمین است میداند، و خدا به همه چیز داناست.
از اینکه اسلام آوردهاند بر تو منت مینهند، بگو: "بر من از اسلام آوردنتان منت نگذارید، بلکه [این [خداست که با هدایت کردن شما به ایمان، بر شما منت می گذارد، اگر راستگو باشید».
جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرده گفت: در خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هنگام حفر خندق بودم. امیرالمؤمنین علیهالسلام مشغول کندن خندق بود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: پدرم به فدای کسی که حفر میکند و جبرئیل خاک آن را برمی دارد و میکائیل او را یاری مینماید و جز او کسی را یاری و کمک نکردند. آنگاه به عثمان فرمود: مشغول حفر باش. عثمان غضبناک شد و گفت: محمد صلیاللهعلیهوآله راضی نشد به اسلام آوردن ما بر دستش، حالا ما را به اعمال سخت و شاق وادار میکند. جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد و در همان وقت عثمان از طرف عمار یاسر عبور نمود، عمار مشغول حفر خندق بود غباری بلند شد، عثمان آستین خود را حمایل صورت و بینی خود کرد و زود عبور نمود.
عمار گفت: مساوی نیستند کسی که مسجدی بنا میکند و در آن رکوع و سجود بجا میآورد با آنکه از غبار دوری میجوید و انکار مسجد و نماز مینماید و معاند و مخالف است.
عثمان به او گفت: ای پسر سیاه! به من توهین میکنی؟ حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رفت و گفت که ما با تو در اسلام داخل نشدهایم که ما را دشنام دهند. حضرت فرمود: که من بیعت اسلام تو را فسخ کردم، هر جا که خواهی برو، چرا که اسلام با نفاق سازگار نیست. به همین جهت حق تعالی این آیه را نازل نمود، که اینها برتو منت مینهند که اسلام آوردهایم به آنها بگو: بر من منت ننهید، بلکه خدا بر شما
منت نهاده که شما را هدایت نمود.(1)
خداوند در این آیه خطاب به اعراب بادیه نشین میکند که اسلام خود را به رخ پیامبر صلیاللهعلیهوآله میکشیدند و میگفتند: ما با تو از در تسلیم آمدیم در حالی که بسیاری از قبایل عرب از در جنگ آمدند. قرآن در پاسخ آنها میگوید: «آنها بر تو منت میگذارند که اسلام آوردهاند به آنها بگو: اسلام خود را بر من منت نگذارید بلکه خداوند بر شما منت میگذارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرد». به هر حال این مسئله مهمی است که افراد کوته فکر غالبا تصورشان این است که با قبول ایمان، و انجام عبادات و طاعات، خدمتی به ساحت قدس الهی یا پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اوصیای او علیهمالسلام کردهاند، و به همین دلیل انتظار پاداش دارند. در حالی که اگر نور ایمان به قلب کسی بتابد و این توفیق نصیبش شود که در سلک مؤمنان درآید، بزرگترین لطف الهی شامل حال او شده است.
«ایمان» قبل از هر چیز درک تازهای از عالم هستی به انسان میدهد، حجابها و پردههای خودخواهی و غرور را کنار میزند، افق دید انسان را میگشاید، و شکوه و عظمت بی مانند آفرینش را در نظر او مجسم میکند. سپس نور و روشنایی بر عواطف او میپاشد و آنها را پرورش میدهد، ارزشهای انسانی را در او زنده میکند، استعدادهای والای او را شکوفا میسازد، علم و قدرت و شهامت و ایثار و فداکاری و عفو و گذشت و اخلاص به او میدهد، و از موجودی ضعیف انسانی نیرومند و پرثمر میسازد. دست او را گرفته و از مدارج کمال بالا میبرد، و به اوج قله افتخار میرساند، او را هماهنگ با قوانین عالم هستی، و عالم هستی را در تسخیر او قرار میدهد. آیا این نعمتی است که خداوند بر انسان ارزانی داشته یا منتی است که انسان بر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بگذارد؟
1) تاویل الآیات: ج2 ص607؛ مدینه المعاجز: ج1 ص467؛ بحارالانوار: ج30 ص273.
همچنین هر یک از عبادات و اطاعات گامی است به سوی تکامل؛ قلب را صفا میبخشد، شهوات را کنترل میکند، روح اخلاص را تقویت مینماید، به جامعه اسلامی وحدت و یکپارچگی و قوت و عظمت میبخشد. هر کدام یک کلاس بزرگ تربیتی است، و درسی است آموزنده. اینجا است که انسان باید هر صبح و شام شکر نعمت ایمان بجا آورد و بعد از هر نماز و هر عبادت سر به سجده بگذارد، و خدا را بر اینهمه توفیق سپاس گوید.
اگر بینش انسان در مورد ایمان و اطاعت خدا چنین باشد نه تنها خود را «طلبکار» نمیداند، بلکه همیشه «مدیون» خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله و غرق احسان او میشمرد. عبادات را عاشقانه انجام میدهد، و در راه اطاعت او نه با پا که با سر میدود. و اگر خدا برای او پاداش عمل قائل شده، این را نیز لطف دیگری میداند، و گرنه انجام کارهای نیک سودش به خود انسان بازمیگردد و در حقیقت با این توفیق بر میزان بدهکاریهای او به خداوند افزوده میگردد. بنا بر این هدایت او لطف است، و دعوت پیامبرش صلیاللهعلیهوآله لطفی دیگر، و توفیق اطاعت و فرمانبرداری لطفی مضاعف، و پاداش لطفی است ما فوق لطف.(1)
1 ـ ابن صباغ مالکی ازاسماعیل بن مهران نقل میکند که گفت: چون ابوجعفر محمد جواد علیهالسلام از مدینه به درخواست معتصم به طرف بغداد رفت هنگام خروج از مدینه به او عرض کردم: فدایت گردم! من بر شما در این راه میترسم. بعد از شما امر اطاعت به دست کیست؟ حضرت گریستند به حدی که محاسنشان مرطوب شد. آن گاه به من التفات کرد و فرمود: الامر بعدی¨ لولدی علی¨ امر (امامت) بعد از من بر
1) تفسیر نمونه: ج22 ص216.
عهده فرزندم علی (هادی علیهالسلام ) است.(1)
2 ـ ابن صباغ مالکی از صاحب ارشاد نقل کرده که گفت: امام بعد از ابی جعفر، فرزندش ابوالحسن علی بن محمد علیهماالسلام است، زیرا که برای مقام پدرش به جز او وارثی نبود و به جهت ثبوت نصّ بر او از جانب پدرش.
3 ـ عبداللّه شبراوی (ت 1171) مینویسد: دهمین از امامان، علی هادی علیهالسلام است. او در مدینه در ماه رجب سال 214هـ قـ متولد شد و کراماتش بسیار است
4 ـ مسعودی به سندش از محمد بن عثمان کوفی از ابی جعفر نقل نموده که به او گفت: اگر برای شما حادثهای رخ داد پناه به خدا به چه کسی رجوع کنیم؟ حضرت فرمود: «الی ابنی هذا یعنی ابا الحسن» به فرزندم این شخص یعنی ابوالحسن علیهالسلام .(2)
5 ـ هیچ کریمهای ذکر نمی شود جز آنکه فضیلت آن برای او است و هیچ عمل ستودهای وارد نمی گردد جز آنکه تفضّل و کمال و تمام آن برای او است.
6 ـ سید محمد عبدالغفار هاشمی حنفی مینویسد: هنگامی که مناقب آن حضرت برای همه مشهور شد، متوکل (عباسی) اورا از مدینه منوره طلب نمود، زیرا به جهت علم بسیار و عمل صالح و استحکام رأیی که امام هادی علیهالسلام داشت، بر پادشاهی و دولتش میترسید.
7 ـ شریف علی فکری حسینی قاهری (ت 1372) میگوید: ابوالحسن عسکری (هادی علیهالسلام ) وارث پدرش در علم و سخاوت بود. او فقیهی فصیح و جمیل و با هیبت بود. و او خوشترین مردم از حیث بهجت و راستگوترین آنان از جهت
لهجه بود.
8 ـ شیخانی میگوید: علی عسکری (هادی علیهالسلام ) صاحب وقار و سکون و هیبت و طمأنینه و عفت و پاکیزگی بود. او دارای نفسی پاک و همّتی عالی و طریقی زیبا و مورد رضایت بود.
9 ـ عبداللّه بن اسعد یافعی (ت 768 ه ق) مینویسد: در سال 254 ه ق ابوالحسن هادی علیهالسلام وفات یافت. او که متعبد، فقیه و امام بود، چهل سال زندگی نمود.
10 ـ عبدالسلام ترمانینی میگوید: «کان علی جانب عظیم من التقوی والصلاح» او (هادی علیهالسلام ) در جانبی عظیم از تقوی و صلاح بود.(1)
1) الفصول المهمة: ص259 و 270؛ ائمة الهدی: ص136؛ احسن القصص: ج4 ص300؛ الصراط السوی: ص409؛ مرآة الجنان: ج2 ص119؛ اثباة الوصیه: ص221.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم ... قَالَ قَرِینُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَیْتُهُ وَلَکِن کَانَ فِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ رضیاللهعنه علیهالسلام قَالَ لاَ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ رضیاللهعنه علیهماالسلام مَا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَمَا أَنَا بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلاَءْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَّزِیدٍ علیهاالسلام
«و ما انسان را آفریدهایم و میدانیم که نفس او چه وسوسهای به او میکند، و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم. و همنشینش (از شیاطین) میگوید: «پروردگارا من او را به طغیان وانداشتم، لکن او خود در گمراهی دور و درازی بود». (خداوند) میگوید: نزد من جدال و مخاصمه نکنید، من پیشتر به شما هشدار دادهام (و اتمام حجت کردهام). سخن من تغییر ناپذیر است، و من هرگز به بندگان ستم نخواهم کرد. (به خاطر بیاورید) روزی را که به جهنم میگوییم: "آیا پرشدهای؟" و او میگوید: "آیا افزون بر این هم هست؟»
از بعضی از ائمه اطهار علیهمالسلام روایت شده که منظور از «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه» غاصب اول حق امیرالمؤمنین علیهالسلام است، و آیه «قال قرینه
ربنا ما اطغیته ولکن کان فی ضلال بعید» [شیطان] همدمش میگوید: «پروردگار ما! من او را به عصیان وانداشتم، لیکن [خودش] در گمراهی دور و درازی بود. آیه مربوط به غاصب دومی است که به زریق و زفر معروف است.(1)بنابراین آیات 27 تا 30این سوره مربوط به آنان و پیروان آنها است.
وَجَاءتْ کُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ رضیاللهعنه قدسسره
«هر انسانی وارد محشر میگردد در حالی که همراه او حرکت (سوق) دهنده و گواهی دهنده است.»
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: سائق وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام و شهید رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد.(2)
ام سلمه همسر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که از آن حضرت شنیدم فرمود: مراد از سائق در آیه منم، و مراد از شهید علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(3)
در تفسیر اهل البیت علیهمالسلام است که خطاب با محمد صلیاللهعلیهوآله است و علی علیهالسلام که فردا در قیامت بیایند و بر صراط باستند، و با دوزخ تقسیم کنند و رسول صلیاللهعلیهوآله این کار به امیرالمؤمنین علیهالسلام تفویض کرده تا وی دوزخ را میگوید این را بگیر که از دشمنان من است، و آنرا نگه دار که از دوستان من است، پس خطاب با هر دوی آنها است: در دوزخ اندازید هر کافری را که منکر نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و هر معاندی که مخالف ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام است و دلیل این تأویل و تفسیر، حدیث حارث همدانی است که وقتی گفت: یا امیرالمؤمنین من از دو جایگاه میترسم: یکی از سکرات مرگ و دیگر از سر دو راهی که این دو جا، جای خطرناک است. امیرالمؤمنین علیهالسلام به
وی فرمود: مترس که من در هر دو جایگاه حاضر میباشم سپس فرمود:
یا حار همدان من یمت یرنی یعرفنی طرفه و اعرفه
و انت عند الصراط تعرفنی اسقیک من بارد علی ظماء
اقول للنار حین توقف للعرض ذریة لا تقربیه ان له حبلا
من مؤمن او منافق قبلا بنعته و اسمه و ما فعلا
فلا تخف عثرة و لا زللا تخاله فی الحلاوة العسلا
ذریة لا تقربی الرجلا بحبل الوصی متصلا
یعنی: اندیشه مدار که هیچ کس نباشد از مؤمنان و منافقان مگر اینکه مرا در هر دو جای ببینند، مرا بشناسند و من او را بشناسم.
آشنایم به کنیه (لقب) و اسم و کارهائی که کرده و تو مرا میشناسی در پل صراط
هرگز نترس و نلرزان، تو را از تشنگی آب خنک سیرابت کنم که در شیرینی و حلاوت همانند عسل است، و به آتش دوزخ موقع حساب گویم، رهاکن او را که ریسمان او به ریسمان وصی پیغمبر (علی علیهالسلام )، متصل است.(1)
علی علیهالسلام درباره حجتهای الهی در روی زمین چنین میفرماید: علم و دانش با حقیقت بصیرت به آنها روی آورده، و روح یقین را لمس کردهاند، آنچه دنیا پرستان آن را مشکل میشمرند برای آنها آسان است، و به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفتهاند، در این دنیا با بدنهایی زندگی میکنند که ارواحشان به جهان بالا پیوسته، آنها خلفای الهی در زمینند و دعوت کنندگان به آئین خدا میباشند.(2)
در این آیه وضع انسانها را به هنگام ورود در محشر چنین بیان میکند: در آن
روز هر انسانی (اعم از نیکوکار و بدکار) وارد عرصه محشر میشود، در حالی که همراه او سوق دهنده و گواهی دهنده است «و جاءت کل نفس معها ساق و شهید» «سائق» او را به سوی دادگاه عدل الهی میراند، و «شهید» بر اعمال او گواهی میدهد. درست همچون دادگاههای این جهان که مأموری همراه شخص متهم است و شاهدی بر اعمال او، شهادت میدهد.
ام سلمه همسر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میگوید: من از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: مراد از سائق در این آیه منم که محمدم و مراد از شهید علی بن ابی طالب علیهالسلام (1)با توجه به این روایت بر عامه است که علی بن ابی طالب علیهالسلام را چون سایر صحابه نپندارند و او را بعد از نبی صلیاللهعلیهوآله بلا فصل پیشوا و مقتدای خود بدانند و از حکم و متابعتش روی نگردانند و به یقین بشناسند که کاشتن تخم محبت علی بن ابی طالب علیهالسلام در مزارع دل «کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة»(2)است و منتهای رستگاری در موقف حساب و سبب محو سیئات و موجب رفع درجات نزد حضرت رب الارباب و باعث خلاصی از عتاب و عذاب است.
حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل مینویسد: آیه فوق در مورد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام است و آیه بعد (24) است که به صورت مثنی (دو نفر) آمده که پروردگار خطاب به آن دو بزرگوار میکند که دوستان خودرا به بهشت وارد نمائید و دشمنانتان را در جهنم بیندازید «أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ».(3)
أَلْقِیَا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ رضیاللهعنه
«(خداوند فرمان میدهد:) هر کافر متکبر لجوج را در جهنم افکنید».
ابی سعید خدری روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت پروردگار به من و علی علیهالسلام میفرماید بیفکنید در دوزخ هر که با شما بغض و عداوت داشته و داخل بهشت گردانید کسانی را که محب و دوست شما بودند و مخاطب «القیا فی جهنم» من و علی علیهماالسلام میباشیم.(1)
مفضل بن عمر روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم به چه مناسبت امیرالمؤمنین علیهالسلام قسیم (تقسیم کننده) بهشت و دوزخ است؟ فرمود: چون دوستی آن حضرت ایمان است و بغض و دشمنی با او کفر است. پروردگار هم بهشت را برای مؤمنین و دوزخ را برای کفار آفریده است، از این جهت حضرتش قسیم بهشت و دوزخ میباشد. دوستان خود را در بهشت و دشمنانش را در جهنم داخل میگرداند.
حضورش عرضه داشتم: پس پیغمبران و اوصیاء آنها علی علیهالسلام را دوست میدارند و دشمنان ایشان او را دشمن میشمارند؟ فرمود: بله مگر نمیدانی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در جنگ خیبر فرمود: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست میدارند او نیز خدا و رسولش را دوست دارد، از میدان جنگ برنمیگردد تا فتح کند. لذا پرچم را به دست علی علیهالسلام داد، خداوند فتح و پیروزی را نصیب حضرتش نمود. ای مفضل! مگر نمیدانی هنگامی که مرغ بریان را حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گذاشتند آن حضرت دعا کرد و فرمود: پروردگارا! بهترین و محبوبترین بندگانت را بفرست تا با من از این مرغ بریان تناول نماید. فورا امیرالمؤمنین علیهالسلام تشریف آورد. ای مفضل! آیا جایز است پیغمبران و اوصیاء آنها دوست ندارند کسی
1) الامالی طوسی: ص290؛ الجواهر السنیه: ص275.
را که خداوند و پیغمبر خاتم او را دوست میدارند؟
مجددا گفتم: آیا ممکن است مؤمنین از امتهای پیغمبران گذشته حبیب خدا و پیغمبرانش را دوست نداشته باشند؟ فرمود: خیر. پس ثابت شد که جمیع پیغمبران و اوصیاء و تمام مؤمنین گذشته و آینده وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام را دوست میدارند و مخالفین و دشمنان تمام انبیاء و اوصیاء و مؤمنین حضرتش را دشمن میدارند و با او مخالف هستند.
عرض کردم: بله. فرمود: پس داخل در بهشت نمیشود مگر کسانی که از گذشتگان و آیندگان امیرالمؤمنین علیهالسلام را دوست بدارند و وارد دوزخ نمیشوند مگر آنهائی که از اولین و آخرین حضرتش را مبغوض و دشمن میدارند. پس ای مفضل! اکنون دانستی که چگونه و به چه دلیل علی امیرالمؤمنین علیهالسلام قسیم بهشت و دوزخ است؟
مفضل میگوید عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! هم و غم مرا برطرف نمودید. خداوند جزای خیر به شما عطا فرماید. مجددا عرض کردم: آیا علیبن ابی طالب علیهالسلام دوستان خود را داخل بهشت مینماید یا رضوان (مأمور بهشت)؟ آیا آن حضرت دشمنان خود را بدوزخ میفرستد یا مالک (مأمور دوزخ)؟ فرمود: ای مفضل! مگر نمیدانی پروردگار رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را در عالم ارواح به سوی ارواح پیغمبران دو هزار سال پیش از خلقت مخلوقات فرستاد و آنها را به یگانگی خدا و فرمان برداری و اطاعت او دعوت نمود و وعده بهشت به آنها داد و فرمود: هر کس فرمان پروردگار را اطاعت و پیروی ننماید وارد دوزخ میشود؟ آیا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ضامن وعده و وعید پروردگار نیست؟ عرض کردم: بله. فرمود: پس علی علیهالسلام خلیفه پیغمبر و امام امت است رضوان و مالک هم از جمله فرشتگان هستند و آنها به دستور پروردگار مطیع اوامر امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشند و اوامر حضرتش را اجرا میکنند. پس از روی حق و حقیقت امیرالمؤمنین علیهالسلام قسیم بهشت و دوزخ میباشد.
ای مفضل! این بیانات را حفظ کن و به غیر اهلش نگو. تمام اینها از مخزون علم و دانش مکنونات است.(1)
ابن مسعود روایت کرده گفت: روزی وارد بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شدم عرض کردم: ای رسول خدا! حق را به من نشان بدهید تا از او پیروی نمایم. فرمود: داخل آن حجره شو تا حق را مشاهده کنی، وارد شدم دیدم امیرالمؤمنین علیهالسلام مشغول نماز است در سجده دعا میکند: خدایا! به حرمت محمد صلیاللهعلیهوآله بنده و پیغمبرت شیعیان گناهکار مرا ببخشای. بیرون آمدم تا آنچه دیده بودم به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خبر دهم آن حضرت نیز مشغول نماز بود در سجده میفرمود: پروردگارا! به حرمت بندهات علی علیهالسلام گناهکاران امت مرا بیامرز.
ابن مسعود میگوید: من تعجب نمودم، پیغمبر از نماز فارغ شد توجهی نمود و فرمود: ای ابن مسعود! مگر کافر شدی بعد از ایمان آوردن؟ عرض کردم: معاذ اللّهای رسول خدا! ولی تعجب کردم از آنکه علی علیهالسلام خدا را قسم میداد به شما و شما نیز خدا را به علی علیهالسلام قسم میدادید؟ فرمود: ای ابن مسعود! خداوند دو هزار سال قبل در آن وقتی که کسی نبود ذات اقدسش را تقدیس و تسبیح بنماید من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را از نور با عظمت خود خلق فرموده پیش از آنکه موجودی را بیافریند. لذا نور مرا شکافت و از آن عرش و کرسی را خلق نمود.
بنابراین من بزرگتر از عرش و کرسی میباشم. نور علی علیهالسلام را شکافت و از آن آسمان و زمین را بیافرید و علی علیهالسلام بزرگتر از آسمان و زمین است و از نور حسن علیهالسلام لوح و قلم را خلق کرد و او از لوح و قلم بزرگتر است و از نور حسین علیهالسلام بهشت و حور العین را آفرید و حسین افضل و بالاتر از بهشت و حور العین است، آنگاه فرشتگان از ظلمت و تاریکی مشرق و مغرب به خداوند شکایت نمودند و گفتند:
1) علل الشرایع: ج1 ص161؛ غایه المرام: ج5 ص65.
پروردگارا! به این انوار مقدسه تو را سوگند میدهیم که ظلمت و تاریکی را از ما برطرف نما، پس نوری را خلق نمود و آن را به روحی که آفریده بود متصل گردانید و فاطمه علیهاالسلام را از آن خلق فرمود. مشرق و مغرب به نور فاطمه علیهاالسلام روشن شد. از این جهت دخترم را به زهرا نامیده شد.
ای ابن مسعود! روز قیامت پروردگار به من و علی علیهالسلام خطاب میکند داخل جهنم کنید هر کافر مخالف و معاندی را و معنای «القیا فی جهنم کل کفار عنید» همین است و کفار آنهایی هستند که نبوت و رسالت را انکار نمودند و عنید و معاند کسانی میباشند که با علی علیهالسلام و اهل بیت و اولاد من دشمنی و خصومت میکنند.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هرگاه خواستید چیزی را از خداوند طلب کنید با وسیله آن را طلب نمایید. حضورش عرض کردند: وسیله چیست؟ فرمود: درجه من در بهشت است و آن از جواهرات مرصع میباشد بر هر یک از آن جواهرات هزار زبرجد و بر هر زبرجدی هزار لؤلؤ و بر هر یک آن هزار طلا و نقره کوبیده شده است، روز قیامت آنرا میآورند و در میان درجات پیغمبران نصب میکنند و درجه من نسبت به آنها مانند ماه است با ستارگان. در روز قیامت پیغمبر مرسل و شهیدی نیست مگر آنکه آرزوی درجه مرا بکند و بگوید خوشا به حال صاحب این درجه و رتبه، منادی با صدای رسا ندا میکند این درجه به محمد صلیاللهعلیهوآله تعلق دارد. آن را بیاورند و بر سرم تاجی باشد که نور از آن میدرخشد، بر آن تاج نوشته شده «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه، علی ولی اللّه» رستگاران کسانی هستند که از طرف پروردگار موفق و مقبول شدند، چون من و علی علیهالسلام را از حضور پیغمبران عبور دهند، میگویند: این دو نفر از فرشتگانند. از پیش صفوف فرشتگان
1) الروضه فی فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام : ص111.
که عبور کنیم میگویند این دو نفر چه کسانی هستند که ما آنها را نمیشناسیم؟ من به بالای آن درجه روم و علی علیهالسلام هم متصل به من قرار میگیرد، پیغمبر و مؤمنی نیست مگر آنکه سر خود را بلند میکند و میگوید: این درجه و کرامت برای شما گوارا باد. منادی ندا میکند: ای اهل محشر! بدانید این حبیب من محمد صلیاللهعلیهوآله و دیگری ولی من علی بن ابی طالب علیهالسلام است، خوشا به حال کسانی که در دنیا آنها را دوست داشتهاند و بدا به حال اشخاصی که ایشان را دشمن میپنداشتند و با آنها عداوت و خصومت کرده و آنان را تکذیب مینمودند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! در آن روز کسی که تو را دوست داشته از صدای آن منادی خوشحال میگردد و صورتش سفید و قلبش روشن میشود و هر که با تو جنگ کرده یا خلافت تو را منکر بوده و در حق تو ظلم و ستم و دشمنی نموده صورت او سیاه و قدمهایش میلغزد. در آن هنگام رضوان و مالک دو فرشته موکل بر بهشت و دوزخ نزد ما آیند. سلام میکنند جواب آنها را میدهم. به آنها میگویم: کیستید؟ آنکه پاکیزه و نیکو منظر است میگوید: من رضوان موکل وخازن بهشت هستم پروردگار به من فرمود کلیدهای بهشت را حضورت تقدیم نمایم، ای رسول خدا! این کلیدها را بردارید. میگویم: تقدیم علی علیهالسلام کن. کلیدها را به شما (یا علی) میدهد. من پروردگار را بر نعمتی که به ما عطا نموده حمد و ستایش میکنم و رضوان برمیگردد.
فرشته دیگر پیش میآید به او میگویم: نام تو چیست که این قدر بد منظری؟ میگوید: من مالک دوزخ هستم پروردگار به من امر فرموده کلید دوزخ را حضورتان تقدیم نمایم، ای رسول خدا! این کلیدها است. به او میگویم: آنها را به علی علیهالسلام بده. کلیدها را به تو تقدیم نموده و مراجعت مینماید. آنگاه علی علیهالسلام با کلیدهای بهشت و دوزخ پیش میرود و در جهنم را به دست میگیرد، جهنم صدا میکند و شعله آتش بالا میرود، فریاد میکند: ای علی علیهالسلام از کنار من دور شوید که نور جمالت
شعله و شراره آتش مرا خاموش خواهد نمود. آن وقت علی علیهالسلام میفرماید: ای دوزخ! رها کن این بنده را که دوست من است و بگیر این شخص را که از دشمنان من بوده است.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اطاعت و فرمان برداری جهنم نسبت به اوامر علی علیهالسلام در آنچه امر میکند بیشتر است از غلامی که مطیع و فرمان بردار مولایش باشد و علی علیهالسلام در آن روز قسیم بهشت و دوزخ است.(1)
عبداللّه قاضی روایت کرده گفت: به عیادت اعمش رفته بودم در مرضی که به دنبال آن وفات نمود. ابوحنیفه و ابن ابی لیلی حضور داشتند، ابو حنیفه به اعمش گفت: ای ابا محمد! بپرهیز از خدا، تو امروز در آخرین روز دنیا و اول روز آخرت میباشی، تو به آخرت نزدیک شدی، باید از گناهان استغفار کنی و از اکاذیب و اقاویل باطله بازگردی، تو در حق علی بن ابی طالب علیهالسلام غلو کردی و در محبت او بسیار افراط نمودی و احادیث زیاد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در شأن او نقل و مردم را بدین واسطه در هلاکت ابدی انداختی و تو را سکوت احسن و بهتر بود، و باید از اینها توبه کنی که اصلاح امر آخرت تو در این است. حدیثی درباره علی بن ابی طالب علیهالسلام نقل مینمودی اگر توبه کنی و برگردی از این عقیده برای تو بهتر است.
اعمش سؤال کرد: کدام حدیث را میگویی؟ گفت: حدیث قسیم النار. اعمش به ابو حنیفه گفت: ای یهودی! آیا این گفتار را برای من و امثال من میگوئی بعد به اهلش گفت: مرا بنشانید و تکیه گاهی برایم قرار دهید، او را نشانیدند، گفت: به آن خدائی که بازگشت تمام خلایق به سوی اوست ابو متوکل ناجی و موسی بن طریف از عبایة بن ربعی امام حی و از ابی سعید خدری برایم روایت نمود گفتند: شنیدیم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت پروردگار عزت به من و علی علیهالسلام خطاب میکند
1) بصائر الدرجات: ص436؛ الامالی صدوق: ص178؛ بشاره المصطفی: ص46.
داخل جهنم کنید کسی که با شما دشمنی و خصومت نموده و وارد بهشت گردانید هر آنکه شما را دوست داشته و مطیع و فرمان بردار اهل بیت و عترت علیهمالسلام بوده است. چنانکه خدای تعالی در این آیه میفرماید «القیا فی جهنم کل کفار عنید».
قاضی گفت: به محض اینکه ابو حنیفه این حدیث را شنید به ابن ابی لیلی گفت: بیائید از نزد او بیرون برویم پیش از آنکه حدیث دیگری ذکر نماید و ما را خجل و شرمنده کند. راوی میگوید به خدا سوگند! ما هنوز از منزل اعمش خارج نشده بودیم که او به رحمت الهی پیوست.(1)
محمد بن حمران روایت کرده گفت: معنای آیه فوق را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودیم فرمود: روز قیامت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام بر روی پل صراط میایستند کسی از صراط عبور نمی کند مگر آنکه برات داشته باشد.
حضورش عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! برات چیست؟ فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان گرامش. در آن روز منادی از طرف پروردگار ندا میکند ای محمد صلیاللهعلیهوآله و ای علی علیهالسلام در جهنم بیفکنید هر کسی که نبوت و ولایت شما را انکار نموده و یا در مقام عناد و دشمنی با فرزندانتان برخاسته است.(2)
حسکانی در شواهد التنزیل و سیوطی در اللئالی المصنوعه از چند منبع روایت کردهاند که شریک بن عبداللّه میگوید: زمانی که اعمش بیمار بود نزد او بودم ابوحنیفه و ابن شبرمه و ابن ابی لیلی وارد شدند و گفتند: یا ابامحمد! شما در آخرین روز زندگی دنیا و اولین روز آخرت هستی از احادیث (ستایشی) که در مورد علی علیهالسلام گفتهای توبه کن، پس اعمش گفت: من را بلند کنید تا تکیه کنم سپس گفت: ابومتوکل
از سعید خدری نقل نمود که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت خداوند به من و علی علیهالسلام میفرماید: دشمنانتان را در جهنم بیندازید و دوستانتان را وارد بهشت کنید «أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ» پس ابوحنیفه به آن افراد گفت: بلند شویم قبل از اینکه چیز بزرگتر از آن بگوید.(1)
مَّنَّاعٍ لِّلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُّرِیبٍ رضیاللهعنه قدسسرهم
«[هر] بازدارنده از خیری، [هر] متجاوز شکاکی».
مقصود از «منّاع» در این آیه فلانی (زریق) است که حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را غصب نموده و مراد از خیر ولایت آن حضرت و زمین فدک و سایر حقوق آل محمد علیهمالسلام است چرا که زمانیکه ابو بکر نامهای نوشت که فدک را به حضرت فاطمه علیهاالسلام برگردانند، نامبرده مانع شد و نامه را از حضرت فاطمه علیهاالسلام به زور گرفت (و پاره کرد).(2)
الَّذِی جَعَلَ مَعَ اللّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِیَاهُ فِی الْعَذَابِ الشَّدِیدِ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«که با خداوند، خدایی دیگر قرار داد. [ای دو فرشته، [او را در عذاب شدید فرو افکنید».
این آیه تأکید آیه قبلی است و مقصود از باطن آیه همان غاصب (زریق) است چون او کسی است که به خدا شرک آورده و گفت: من کافرم به آن خدائی که امامت و خلافت و ولایت را در آل محمد علیهمالسلام قرار داده و خمس را به ایشان اختصاص داده است. پروردگار روز قیامت به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام خطاب نموده و
میفرماید: امروز شما او را در عذاب سخت جهنم بیفکنید.(1)
قَالَ قَرِینُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَیْتُهُ وَلَکِن کَانَ فِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ رضیاللهعنه علیهالسلام
«[شیطان] همدمش میگوید: "پروردگار ما، من او را به عصیان وانداشتم، لیکن [خودش] در گمراهی دور و درازی بود».
ائمه اطهار علیهمالسلام قرین را به همان غاصب (زریق) تفسیر فرمودهاند. روز قیامت او را با حبتر اول در محضر عدل الهی حاضر میکنند حبتر برای فرار و خلاصی از عذاب میگوید: خدایا! او مرا به طغیان و سرکشی واداشت و گمراه نمود. زریق میگوید: پروردگارا! خود او در ضلالت و گمراهی بود و ذاتاً عصیان و تمرد مینمود من او را به طغیان و نافرمانی وا نداشته و گمراه ننمودم. به آنها از طرف پروردگار خطاب میرسد: «قال لا تختصموا لدی و قد قدمت الیکم بالوعید. ما یبدل القول لدی و ما انا بظلم للعبید. یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید»(2)«نزد من جدال و مخاصمه نکنید، من پیشتر به شما هشدار دادهام (و اتمام حجت کردهام) سخن من تغییر ناپذیر است، و من هرگز به بندگان ستم نخواهم کرد» (به خاطر بیاورید) روزی را که به جهنم میگوییم: «آیا پر شدهای؟» و او میگوید: «آیا افزون بر این هم هست؟».(3)
إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَی لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ علیهاالسلام علیهالسلام
«قطعا در این [عقوبتها] عبرت و تذکری است برای آن کس که عقل
دارد، یا گوش دل فرادهد در حالی که حاضر باشد».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبهای فرمود: صاحب قلب که خداوند در قرآن فرموده من هستم و آیه فوق را تلاوت نمودند.(1)
ابن عباس روایت کرده گفت: دو شتر فربه برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عنوان هدیه آورده بودند به اصحاب فرمود: کدام یک از شما میتوانید دو رکعت نماز با قیام و رکوع و سجود و وضوء و خشوع آنطور که سزاوار است به جا آورید در حالی که در تمام حالات نماز توجهتان به خدا مشغول باشد و ابدا به دنیا توجه و التفاتی نداشته و به کلی از امور دنیا فارغ شده باشید؟ هر کس چنین نمازی بجا بیاورد یکی از این دو شتر را به او بدهم. سه مرتبه این فرمایش را تکرار فرمود کسی جواب نداد جز امیرالمؤمنین علیهالسلام .
آن حضرت نماز را بجا آورد. جبرئیل نازل شد گفت. ای محمد صلیاللهعلیهوآله پروردگار سلام میرساند و میفرماید: به علی علیهالسلام یک شتر را عطا کن چون او در نماز دلش به ما مشغول و فکرش به طرف ما متوجه بوده و توجهی به خود و امور دنیا نداشته است. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گریه نمود و هر دو شتر را به آن حضرت عطا فرمود. جبرئیل آیه فوق را در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام آورد و مضمونش این است: امیرالمؤمنین علیهالسلام به گوش خود آنچه را از کلام پروردگار با زبان تلاوت میفرماید گوش میکند و قلب مبارکش در نماز متوجه خداست و در حال نماز به چیزی از امور دنیا توجه نداشته و فکر نمیکند.(2)
محمد بن حنفیه از حضرت علی علیهالسلام در مورد آیه «إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ» نقل میکند که فرمود: منم آن کسی که خداوند در این آیه شریفه به نام
دارای قلب ذکر فرموده است.(1)
یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ رضیاللهعنه
«روزی که فریاد [رستاخیز] را به حق میشنوند، آن [روز [روز بیرون آمدن [از زمین] است».
ابن دراج روایت کرده گفت: تأویل آیه فوق را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: روزی که خلایق ندای حق را میشنوند، آن روز قائم ما ولی عصر روحی له الفدا ظهور میفرماید و مراد از «یوم الخروج» روز رجعت است. منادی، آن بزرگوار را به اسم قائم و اسم پدرش ندا میکند.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ قدسسرهم وَإِنَّ الدِّینَ لَوَاقِعٌ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«که آنچه وعده داده شدهاید راست است، و [روز] پاداش واقعیت دارد».
ابی حمزه ثمالی از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که منظور از آیه «انما توعدون لصادق» حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد و کلمه «الدین» در آیه «ان الدّین لواقع» آن حضرت است پس امیرالمؤمنین علیهالسلام دین است.(1)
وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُکِ علیهالسلام
«سوگند به آسمان مشبک».
علی بن ابراهیم روایت کرده که مراد از (السماء) رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و «ذات الحبک» مرتضی علی علیهالسلام است.(2)بنابراین معنی این آیه اینطور میشود: قسم به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله که نفس او با نفس علی مرتضی علیهالسلام یکی است و چون علی مرتضی علیهالسلام صاحب زینت ولایت و خلافت است پس تعبیر از «ذات الحبک» شده است.
إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُّخْتَلِفٍ علیهماالسلام یُوءْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ صلیاللهعلیهوآله
«که شما (درباره قیامت) در گفتاری مختلف و گوناگونید. (تنها) کسی از ایمان به آن منحرف میشود که از قبول حق سرباز میزند».
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: «انکم لفی قول مختلف» یعنی این مردم درباره ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندانش مختلف شدهاند هر کس در ولایت و خلافت آن حضرت ثابت و برقرار بماند داخل بهشت میشود و آنکه از ولایت او برگردد از بهشت محروم و بینصیب میگردد.(1)
کَانُوا قَلِیلاً مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ وَبِالاْءَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ قدسسره علیهماالسلام وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالَْمحْرُومِ رضیاللهعنه
«و از شب اندکی را خواب میکردند. و در سحرگاهان [از خدا] طلب آمرزش میکردند. و در اموالشان برای سائل و محروم حقی [معین[ بود».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای خدای تعالی منادی در سحر (هنگام نماز شب) ندا میکند: آیا خوانندهای در درگاه الهی هست تا او را اجابت کنم؟ آیا مستغفری هست تا او را بیامرزم یا طالبی هست تا مطلب او را اجابت کنم؟
قتاده از مشاهیر مخالفین از ابن عباس روایت نموده که آیه «و بالاسحار هم یستغفرون» در شأن اهل بیت، حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام نازل
1) تفسیر قمی: ج2 ص329؛ تفسیر کنز الدقائق: ج12 ص411.
شده است، چرا که عادت علی علیهالسلام آن بود که ثلث اول شب را خواب و دو ثلث آخر به تهجد و تلاوت مشغول میشد و هر شب هفتاد رکعت نماز میخواند، بعد کلام اللّه (قرآن) را ختم مینمود و ذکر خدا میکرد.(1)
و روایت صحیحه وارد شده بر اینکه روزی ضراره که از اصحاب حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود به مجلس معاویه حاضر شد، معاویه میدانست که او یکی از خواص شاه ولایت است پس توجه به او نموده گفت: ای ضراره! از حضرت ابوالحسن علیهالسلام حکایتی بگو. ضراره گفت: مرا از این سخن معاف بدار. معاویه گفت: چارهای نیست و آنچه از صفات پسندیده او دیدهای بگو و مخفی منما.
ضراره گفت: ای معاویه! بدان و آگاه باش به خدای عز و جل سوگند میخورم که من اورا دیدم در نیمه شب در محراب ایستاده و مانند مار گزیده مینالید و به سوز تمام میگریست و دست به محاسن خود زده میفرمود: «یا دنیا غری غیری قد طلقتک ثلاثا لا رجعة فیک»: ای دنیا! دیگری را مغرور ساز که من فریفته تو نمیشوم و رجوع به تو ننمایم، تو را سه طلاقه نمودم و رجوعی برای تو نیست. بعد از آن فرمود: «لعمرک قصیر و خطرک یسیر و املک حقیر آه من قلة الزاد و بعد السفر و وحشة الطریق و عظم المورد»: ای دنیا! زندگانی تو به شدت کوتاه و امر خطیر تو اندک و آرزوی تو حقیر، آه از کمی توشه و دوری سفر آخرت و وحشت راه و بزرگی منزلگاه.
معاویه چون این سخن بشنید گریست گفت: رحم اللّه ابوالحسن! بعد به ضراره گفت: تو در فراق او چگونهای؟ گفت: حال من در فراق آن حضرت مانند زنی است که طفل او را در کنارش ذبح کنند،(2)پس (ای شیعه و محب و دوستدار علی علیهالسلام )
بنگر که حال او (این محب) چگونه میباشد. هذا عبرة لاولی الالباب.این درس عبرتی است برای دانایان و تیزهوشان.
فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالاْءَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنطِقُونَ
«پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین، که واقعا او حق است همان گونه که خود شما سخن میگویید».
محمد بن عباس ذیل آیه فوق از حضرت امام زین العابدین علیهالسلام روایت کرده فرمود: قیام قائم ما آل محمد (عج) و آنچه پروردگار از نصرت و یاری کردن او به آن حضرت وعده فرمود همه حق و حقیقت است. «وعد اللّه الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم آمنا»(1).(2)
فَأَخْرَجْنَا مَنْ کَانَ فِیهَا مِنَ الْمُوءْمِنِینَ علیهاالسلام قدسسرهم فَمَا وَجَدْنَا فِیهَا غَیْرَ بَیْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِینَ
«پس هر که از مؤمنان در آن [شهرها] بود بیرون بردیم. و[لی] در آنجا جز یک خانه از فرمانبران [خدا بیشتر] نیافتیم».
سالم خیاط روایت کرده که من از حضرت امام محمد باقر در علیهالسلام مورد آیه «فاخرجنا من کان فیها...» سؤال کردم، حضرت فرمودند: آل محمد لم یبق فیها غیرهم یعنی کسی غیر از آل محمد علیهمالسلام در آن (مدینه) باقی نمانده است.(3)
بعضی از معاصرین ضمیر «فیها» را در این حدیث راجع به مدینه گرفته و
گفتهاند: گویا مراد از حدیث این است که حال آل محمد علیهمالسلام با این امت مثل حال آل لوط است با امت او، زیرا همچنانچه در شهر لوط علیهالسلام مؤمنی غیر از آل لوط (اهل بیت لوط) یافت نشد، در مدینه هم غیر از آل محمد علیهمالسلام مؤمنی یافت نمیشود. بنابراین شیعیان باید که داخل آل محمد علیهمالسلام باشند و بعضی معنای آیه را چنین معنی و تفسیر کردهاند که حضرت فرمود: نظیر بیت آل محمد علیهمالسلام در این امت کسی غیر از ایشان برای هدایت خلایق روی زمین نمانده است.(1)
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنتَ بِمَلُومٍ قدسسرهم وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَی تَنفَعُ الْمُوءْمِنِینَ قدسسرهم قدسسرهم
«پس، از آنان روی بگردان، که تو در خور نکوهش نیستی. و پند ده، که مؤمنان را پند سود بخشد».
مجاهد نقل کرده که روزی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام عمامه بر سر و جامه بر خود پیچیده برآمده و فرمودند: چون آیه «فتول عنهم فما انت بملوم» نازل شد کسی از ما باقی نماند مگر آنکه همه به هلاکت خود یقین کردیم و چون آیه «و ذکر فان الذکری تنفع المؤمنین» نازل گردید همه خوشحال شدیم.(2)
حضرت امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت کردند که چون مردم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را تکذیب کردند حق تعالی اراده هلاکت اهل زمین نمود مگر حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و غیر او از اهل بیت نبوت و ولایت، بعد از این به طریق بداء بر مؤمنین رحم کرده این آیه را بر پیغمبر خود نازل گردانید که «و ذکر فان الذکری تنفع المؤمنین» ای رسول ما! امت را پند و تذکر بده که پند و تذکر اگر چه کافران را نفع
ندهد ولی برای مؤمنین سودمند است.(1)
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: حسین بن علی علیهالسلام به اصحاب خود فرمود: ای مردم! خداوند بندگان را خلق نکرد مگر برای معرفت خود و هرکس معرفت پیدا کرد خدا را عبادت میکند و وقتی بنده او شد خود را از دیگران و عبادت آنها بینیاز میداند! مردی به آن حضرت عرض کرد: ای پسر رسول خدا پدر و مادرم به فدایت! منظور از معرفت خدا چیست؟ فرمود: معرفت اهل هر زمانی امام خود را، که خداوند اطاعت از امرشان را واجب نموده است.(2)
فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوبًا مِّثْلَ ذَنُوبِ أَصْحَابِهِمْ فَلاَ یَسْتَعْجِلُونِ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآله فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذِییُوعَدُونَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و برای کسانی که ستم کردند، سهم بزرگی از عذاب است همانند سهم یارانشان (از اقوام ستمگر پیشین)، بنابراین عجله نکنند. پس وای بر کسانی که کافر شدند از روزی که به آنها وعده داده میشود».
علی بن ابراهیم گفته: منظور از «للذین ظلموا» در آیه فوق کسانی هستند که نسبت به حق آل محمد علیهمالسلام ظلم کردند.(3)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: زمانی که خداوند ذریه آدم را از صلب او بیرون آورد تا
از آنها بر توحید و یگانگی خود و به نبوت و رسالت هر پیغمبری عهد و میثاق بگیرد، اول عهد و پیمانی که گرفت پس از ربوبیت اقرار به نبوت پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله بود، آنگاه به آدم فرمود: ای آدم! به ذریه خود نظر کن. آدم آنها را مشاهده کرد و عرض نمود: پروردگارا! ذریه من چه بسیارند. برای چه آنها را آفریدهای و عهد و پیمان از آنها گرفتهای؟ فرمود: عهد و پیمان گرفته ام بر این که مرا پرستش کنند و شرک به من نیاورند و نیز به رسولان و فرستادگان من ایمان آورده و فرمان بردار ایشان باشند.
آدم عرض کرد: خدایا! بعضی از آنها را میبینم که بزرگتر از بعضی دیگرند و بعضی دارای نور زیاد و نور بعضی دیگر اندک است و بعضی اصلاً نور ندارند. پروردگار فرمود: آنها را متفاوت خلق نمودم تا در تمام حالات مورد آزمایش قرار بگیرند. آدم گفت: اجازه میفرمائید صحبت کنم؟ فرمود: بگو، همانا روح تو از من است و طبیعت تو بر خلاف کنه من میباشد.
آدم عرض کرد: پروردگارا! چه میشود اگر تمام آنها را از جهت طبیعت و عمر و رزق و قدر و نورانیت مانند هم خلق بفرمایی تا بعضی از آنها بر بعضی دیگر ظلم و ستم نکنند و حسد و بغض و کینه میان آنها حاصل نشود؟ فرمود: ای آدم! من آفریدگار توانا و دانایی هستم. از روی صلاح و مصلحت، آنان را به تفاوت خلق نموده ام و مشیت و تدبیر خود را در آنها اجرا کردم و هرگز تغییر و تبدیلی در خلقت من نخواهد شد. جن و انس را نیافریدم مگر آنکه مرا به یکتایی پرستش کنند. بهشت را برای بندگان فرمان بردار و آنهایی که از پیغمبران من پیروی میکنند آفریدم و دوزخ را برای اشخاص گناهکار و کسانی که با پیغمبران مخالفت میورزند خلق نمودم و باکی هم ندارم. ای آدم! تو و ذریه ات را خلق کردم بدون اینکه احتیاجی به شما داشته باشم. شما را آزمایش میکنم تا معلوم شود کدام یک از شما در دنیا و پیش از مرگ عمل نیک انجام دادهاید. ذریه تو را از لحاظ رنگ و جسد و صورت و
عمر و رزق و اطاعت و معصیت به تفاوت آفریدهام. بعضی را خوشبخت و جمعی را بدبخت، گروهی را بینا و بعضی نابینا، بعضی زیبا و بعضی دیگر زشت، جمعی را ثروتمند و بعضی فقیر، طایفهای دانا و طایفه دیگر نادان، بعضی مریض و بعضی دیگر سالم و صحیح قرار دادهام تا صحیح و ثروتمند نظر به مریض و فقیر کنند و حمد و ستایش مرا به جا آورند و مریض و فقیر نظر به ثروتمند و سالم کنند و از من صحت و بی نیازی را طلب نمایند و مومن به کافر نظر نموده و مرا به جهت آنکه او را هدایت نمودهام ستایش و تسبیح کند. بدین شکل افراد دیگر از بندگان تهیدست به دارا و متمکن به بی بضاعت نظر کرده شکر و سپاس مرا بجا آورند. من پروردگار مختار و قادر و توانا و دانایی هستم. هر چه را بخواهم تغییر میدهم، هر وقت بخواهم مقدم میدارم هر مؤخری را، و مؤخر میدارم هر مقدمی را. و من فعال ما یشاء هستم و نباید از کار من سؤال نمایند و من از خلق، آنچه را بجا میآورند پرسش خواهم نمود.(1)
1) علل الشرایع: ج1 ص10؛ الکافی: ج2 ص8؛ الاختصاص شیخ مفید: ص332.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَکِتَابٍ مَّسْطُورٍ رضیاللهعنه فِی رَقٍّ مَّنشُورٍ علیهاالسلام وَالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ
«و کتابی نوشته شده در صفحه گسترده سوگند به بیت المعمور».
شیخ حافظ رجب البرسی در خطبهای مربوط به امیرالمؤمنین علیهالسلام مینویسد که آن حضرت فرمود: منم کتاب مسطور، منم البحر المسجور، منم البیت المعمور.(1)
در مورد آیات فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «کتاب مسطور فی رق منشور» کتابی است با متن ذیل که پروردگار بر روی کاغذ آس (قدیم) نوشته و آنرا دو هزار سال قبل از خلقت بشر بر روی عرش خود نهاده است: ای شیعیان آل محمد علیهمالسلام به درستی که منم خداوند، شما را اجابت نمودم پیش از آنکه مرا بخوانید و عطا فرمودم پیش از آنکه از من درخواست نمائید و شما را آمرزیدم پیش از آنکه استغفار کنید.(2)
ملاحظه: ممکن است مراد آن باشد که شما را مورد اجابت و عطا و آمرزش قرار دادم، و این به دلیل شرافت و مزیت شیعیان آل محمد علیهمالسلام است که این به برکت اهل بیت علیهمالسلام حاصل شده است.
بیت المعمور چیست؟ در آسمان چهارم برابر کعبه معظمه واقع شده و آن را «ضراح» میگویند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: روزی هفتاد هزار فرشته وارد بیت المعمور میشوند و در اطراف آن طواف میکنند و خارج میشوند و بعد از آنها طایفه دیگر وارد میشوند و خازن (موکل بیت المعمور) فرشتهای است موسوم به زرین و آن خانه از یاقوت سرخ است.(1)
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَعِیمٍ
«پرهیزکاران در باغهائی و در ناز و نعمتند».
حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از عبداللّه بن عباس روایت نموده که آیه فوق درباره حضرت علی علیهالسلام و حمزه و جعفر طیار نازل شده است.(2)
وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُم بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ رضیاللهعنه قدسسره
«کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیار کردند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق میکنیم، و از (پاداش) عملشان چیزی نمیکاهیم، و هر کس در گرو اعمال خویش است».
حضرت صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «و الذین آمنوا و اتبعتهم ذریتهم...»فرمودند: مراد از «الذین آمنوا» پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند و مراد از «ذریه» ائمه معصومین و اوصیاء پیغمبرند و مراد از «عمل» در آیه «و ما التناهم من عملهم»
نصوص و دلایل دال بر حقانیت امامت و وصایت ایشان است.(1)و میتواند که علم و فهم و شجاعت و غیر آنها باشد و چون اینها از ثمره اعمال و عبادات مختصه به ایشان است بنابراین تعبیر از آنها به اعمال شده است.
پس حاصل معنای آیه این است که پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهالسلام ایمان کامل به خدای تعالی آوردهاند وائمه معصومین و اوصیاء صادقین علیهمالسلام پیرو ایشان شدند و به ایمان کامل ملحق ساختیم. پس حجت ایشان و اوصاف حسنه ایشان یکی است و وجوب اطاعت ایشان یکی است.
ابن عباس روایت کرده گفت: آیه فوق در حق پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام نازل شده است.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روز قیامت منادی از عرش پروردگار ندا میکند: ای اهل محشر چشم بپوشید که فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله میخواهد عبور کند. آن مجلله با دوازده هزار حور العین و پنجاه هزار فرشته در حالتی که بر تختی از نور جلوس نموده وارد فردوس برین میشود و در بهترین قصرهای بهشت قرار میگیرد. پس از آن پروردگار فرشتهای را به حضور او میفرستد که بر احدی از اولین و آخرین چنان فرشتهای را نفرستاده است، حضورش عرض میکند: پروردگار به شما سلام میرساند و میفرماید: هر چه میخواهی از من طلب فرما تا به تو مرحمت کنم.
میفرماید: سپاس گزارم پروردگاری را که امروز نعمتش را بر من تمام نموده و بر من تحیت میفرستد و مرا بر تمام زنان عالم مقدم داشته است، فقط در خواست من از پروردگار آن است که مرا شفیع فرزندان و ذریه و دوستداران فرزندان و ذریه ام
قرار دهد. بدون آنکه از مکان خودش حرکت کند به آن مجلله خطاب میرسد: ای فاطمه! تو را شفیع فرزندان و ذریه ات قرار دادم و نیز شفاعت کن هر کسی را که نسبت به فرزندان و ذریه ات نیکی و احسان نموده و آنها را بعد از تو دوست داشته و حفظ نموده است. آنگاه آن بزرگوار میفرماید: ستایش میکنم خدایی را که حزن مرا بر طرف نمود و دیدگانم را به فرزندان و ذریهام روشن کرد. پس از آن حضرت صادق علیهالسلام آیه «و الذین آمنوا و اتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم» را تلاوت نمودند.(1)
محمد بن مسلم روایت کرده گفت: حضرت باقر علیهالسلام میفرمود: پروردگار در عوض شهادت حضرت امام حسین علیهالسلام سه چیز به او عطا نمود: یکی آنکه امامت را در ذریه آن حضرت قرار داد. دیگر شفا را به تربتش بخشید. سوم دعا را در زیر قبه و در کنار قبر آن بزرگوار اجابت فرمود و ایام رفتن و بازگشتن زائر قبر آن حضرت از عمرش محسوب نمیشود.
محمد بن مسلم میگوید: عرض کردم اینها نعمتهایی بود که خداوند به برکت وجود مقدس حضرت امام حسین علیهالسلام به شیعیانش عطا فرموده است (ولی) به خود آن بزرگوار چه مرحمت نموده است؟ فرمود: او را به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ملحق میگرداند و در درجه و منزلت با رسول خداست و آیه فوق «و الذین آمنوا و اتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم» را تلاوت نمودند.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: چون طفلی از اطفال مؤمنین بمیرد ندا کنندهای در ملکوت آسمانها و زمین ندا میکند: آگاه باشید فلانی، پسر فلانی فوت شده. پس اگر پدر و مادر او یا هر دو یا یکی از اینها یا یکی از اهل بیت و خویشان مؤمن او قبل
از او فوت شده باشند آن طفل را به ایشان میسپارند تا او را تربیت و غذا دهند و اگر هیچ یک از اینها قبل از او فوت نشده باشند، او را به سیده نساء العالمین فاطمه زهرا علیهاالسلام میسپارند تا آن حضرت او را غذا داده تربیت کند و چون پدر و مادر او فوت شوند یا یکی از اینها یا یکی از خویشان مؤمن او فوت شوند در این صورت آن طفل را به یکی از اینها میسپارند.(1)
امام فرمود: فرزندانی که کمتر از اعمال صالح پدران خود دارند ملحق به پدران خود میشوند که سبب سرور خاطر آنان گردد.
حلبی از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که فرمود: پروردگار ابراهیم خلیل علیهالسلام و ساره را کفیل نوزادان اهل ایمان فرموده، در بهشت به درختانی که پستانهائی مانند پستانهای گاو دارد به آنها غذا میدهد و روز قیامت به پدران آنها تسلیم میشوند و آنان در بهشت مانند پدران آنان متنعم خواهند بود این است مفاد آیه «والذین آمنوا و اتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم».(2)
ابن عباس از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود: هنگامی که انسان وارد بهشت میشود سراغ پدر و مادر و همسر و فرزندانش را میگیرد، به او میگویند: آنها به درجه و مقام و عمل تو نرسیدهاند، عرض میکند: پروردگارا! من برای خودم و آنها عمل کردم، در اینجا دستور داده میشود که آنها را به او ملحق کنید.(3)
از ابن عباس روایت شده که آیه «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ» در مورد پیامبر اکرم و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام نازل شده است.(4)
أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاَمُهُم بِهَذَا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ علیهاالسلام رضیاللهعنه أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لاَّ یُوءْمِنُونَ علیهاالسلام علیهاالسلام فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِّثْلِهِ إِنْ کَانُوا صَادِقِینَ علیهاالسلام
«یا میگویند: "قرآن را به خدا افترا بسته"، ولی آنان ایمان ندارند. اگر راست میگویند سخنی همانند آن بیاورند».
علی بن ابراهیم در مورد آیه «ام یقولون تقوله» میگوید: منظور از آیه، امیرالمؤمنین علیهالسلام است که به آن حضرت ایمان نمی آورند بلکه او (پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ) آنرا از خود نگفته و در نیاورده است. خداوند سپس در آیه بعدی فرمود که: «فلیاتو بحدیث مثله ان کانوا صادقین» یعنی اگر راستگو هستند مرد و شخصیتی مانند حضرت علی علیهالسلام از خدا بیاورند.(1)
وَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذَابًا دُونَ ذَلِکَ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ علیهالسلام
«و در حقیقت، غیر از این [مجازات]، عذابی [دیگر] برای کسانی که ظلم کردهاند خواهد بود، ولی بیشترشان نمیدانند [که آن عذاب چیست]».
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مقصود از ستمکاران در اینجا کسانی هستند که به آل محمد علیهمالسلام ظلم و ستم نمودند و حقوق اهل بیت عترت و طهارت را غصب کردند.(2)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَی قدسسره مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَی رضیاللهعنه وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی علیهاالسلام إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی
«سوگند به اختر [= قرآن] چون فرود میآید، [که] یار شما نه گمراه شده و نه در نادانی مانده، و از سر هوس سخن نمیگوید. این سخن بجز وحیی که وحی میشود نیست».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «نجم» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که از معراج باز گشت و از ملکوت آسمانها فرود آمد. پروردگار به آن حضرت قسم یاد نمود به خاطر فضیلتی که بر سایر پیغمبران دارد.(1)
شبی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به معراج بردند به ابوطالب علیهالسلام گفتند: محمد صلیاللهعلیهوآله از نماز خفتن تا به حال پیدا نیست. در تمام شب در شهر مکه جستجو کرد و آن حضرت را نیافت سحرگاه مسلّح شد و بنی هاشم را جمع کرد در کنار کعبه معظمه ایستاد و تصمیم گرفت که اگر آفتاب طلوع کند و محمد صلیاللهعلیهوآله پیدا نشود هر کس که به خصومت و دشمنی او متهم است او را به قتل برساند.
صبح نزدیک شد ستارهای از قطب آسمان جدا گردید در نهایت روشنی به
1) تفسیر قمی: ج2 ص333؛ بحار الانوار: ج9 ص239.
زمین نزدیک شد تا به در خانه کعبه فرود آمد، چون نگاه کردند وجود مقدس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نمایان شد و معنای «و النجم اذا هوی» تحقق پیدا کرد.
و بعضی گفتند: مقصود از «والنجم» ستارهای است که خدای تعالی آن را علامت خلافت و امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار داد، چنانکه ابن بابویه از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده جماعتی از اصحاب پیغبمر اکرم صلیاللهعلیهوآله که یکی از آنها سلمان بود سؤال نمودند: ای رسول خدا! بعد از شما خلافت و امامت به عهده چه کسی خواهد بود؟ فرمود امشب ستارهای از آسمان سقوط خواهد کرد به خانه هر کس فرود آمد او امام و خلیفه و جانشین من است.
آن شب اهل مدینه همه بر بامها رفتند به امید آنکه ستاره به خانه آنها فرود آید مگر امیرالمؤمنین علیهالسلام که در محراب به عبادت مشغول بود. ستاره روشنی از آسمان سقوط کرده به خانه امیرالمؤمنین علیهالسلام افتاد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آن حضرت فرمود: یا علی! به آن خدائی که مرا به حق فرستاده وصایت و خلافت و امامت برای تو بعد از من واجب شد. منافقین طعنه زدند و گفتند: محمد صلیاللهعلیهوآله در حق علی علیهالسلام راه افراط پیموده و در ضلالت افتاده و در حق علی علیهالسلام سخن از روی هوای نفس میگوید. پروردگار قسم یاد کرد به آن ستارهای که به خانه علی علیهالسلام فرود آمد صاحب شما که محمد صلیاللهعلیهوآله است در حق علی علیهالسلام گمراه نیست و سخن از روی هوای نفس نمیگوید. سخن او به جز وحی خدا هیچ نیست. پروردگار او را بسیار توانا به وحی آموخته است.(1)
چون این سوره نازل شده عتبه بن ابی لهب حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسید و آب دهن به صورت آن حضرت انداخت و گفت: من به نجم و پرودگار نجم کافرم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر او نفرین کرد و فرمود: خدایا! درندهای از درندگانت را بر او مسلط گردان
1) العمده ابن بطریق: ص78؛ الطرائف: ص22؛ حلیة الابرار بحرانی: ج2 ص444.
تا او را پاره کند. مدتی نگذشت که برای او سفر شام پیش آمد و با پدر خود و جماعتی از قریش برای تجارت به طرف شام حرکت کردند به منزلی فرود آمدند در آنجا دیری بود راهب صاحب دیر گفت: این زمین درندگان بسیاری دارد، خود را محافظت کنید.
ابولهب گفت: ای جماعت قریش! امشب مرا یاری کنید، از نفرین محمد صلیاللهعلیهوآله بر پسرم میترسم. آنها تمام بارهای خود را جمع کردند و بر بالای آن عتبه را جای دادند و اطراف او را گرفتند. چون خواب رفتند شیری آمد به هیچ یک از آنها متعرض نشد از بالای آنها جستن کرد و عتبه را گرفت و پاره پاره نمود. عتبه فریاد میزد: خدای محمد صلیاللهعلیهوآله مرا هلاک کرد. پس از آنکه شیر او را درید، بدون اینکه متعرض کسی شود، بازگشت.(1)
ابن عباس روایت نموده که من با جمعی شبی نماز عشا را با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خواندیم. بعد از نماز روی مبارک به ما کرد و فرمود: زود باشد کوکبی از آسمان، وقت طلوع فجر، به خانه یکی از شما درآید، پس هر که این ستاره در خانه او فرود آید آن کس وصی و خلیفه من و امام بعد از من است. چون نزدیک فجر شد هریک از ما به در خانه خود نشستیم به انتظار آنکه آن ستاره در خانه ما فرود آید، و کسی که طمع او در این باب بیشتر بود، عباس بن عبدالمطلب بود. پس چون فجر طلوع کرد از آسمان ستارهای در خانه حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام فرود آمد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! قسم به آنکه مرا به نبوت مبعوث فرمود،
1) الخرائج والجرائح: ج1 ص56؛ بحار الانوار: ج16 ص309.
وصایت و خلافت و امامت بعد از من بر تو واجب شد. عبداللّه ابی و منافقان جسارت نمودند و گفتند: حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در محبت پسر عموی خود گمراه شد، و در شأن او نمیگوید مگر به هوای نفس، لذا آیه شریفه نازل شد: «و النجم اذا هوی» قسم به ستاره چون فرود آمد که آیات عظمت الهی است.(1)
عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی قدسسرهم ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَی صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَهُوَ بِالاْءُفُقِ الاْءَعْلَی علیهالسلام ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی علیهماالسلام فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی صلیاللهعلیهوآله فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی قدسسره
«آن کس که قدرت عظیمی دارد [= جبریل امین] او را تعلیم داده است، همان کس که توانایی فوق العاده دارد، او سلطه یافت در حالی که در افق اعلی قرار داشت. سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد. تا آنکه فاصله او (با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود، در اینجا خداوند آنچه را وحی کردنی بود به بندهاش وحی نمود».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پروردگار هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود مگر آنکه او دارای عقل سلیم و رأی متین بود و آن رسول در افق اعلای کمال و مشرق انسانیت بود. نزدیک شد به پروردگار و فرود آمد و درآویخته شد به نور با عظمت او به آن نزدیکی که با او به قدر دو سر کمان یا نزدیکتر از آن شد.
بعضی از مفسرین عامه و خاصه (سنی و شیعه) بر خلاف ظاهر، آیه را به جبرئیل تأویل و تفسیر کردهاند و چنین گفتهاند: «علمه شدید القوی» جبرئیل فرشته بسیار قوی و توانا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را علم آموخته است. و بر اثر این معنا بعضی از بیدینان و جاهلان نادان بر خلاف ظاهر آیات عدیده عقیده دارند که نعوذ باللّه
1) شواهد التنزیل: ج2 ص276 ـ 280.
جبرئیل اشرف از پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله و سایر پیغمبران دیگر است چرا که او معلم پیغمبران است و این گفتار مخالف صریح آیات قرآن و احادیث معتبره است و بطلان آن از وضوح و روشنی مانند خورشید در وسط آسمان است، چگونه علم و دانش پیغمبران از جبرئیل که فرشته موکل بر وحی است کمتر میباشد و حال آن که خداوند درباره آدم میفرماید: «وعلم آدم الاسماء کلها»(1)پروردگار عالم همه اسماء را به آدم تعلیم داد! آنگاه حقایق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود: اگر شما در ادعای خود راست میگوئید اسماء اینان را بیان کنید؟
فرشتگان عرضه داشتند: ای خدای پاک و منزه! جز آنچه تو به ما تعلیم فرمودی چیز دیگری نمیدانیم. توئی دانا و حکیم، خدای تعالی فرمود: ای آدم! فرشتگان را به حقایق این اسماء آگاه ساز، چون آنان را آگاه ساخت فرمود: ای فرشتگان! اکنون دانستید که من بر غیب آسمانها و زمین دانا و بر آنچه آشکار و پنهان است آگاهم.
از این آیه به طور صریح واضح شد که آدم از فرشتگان داناتر بود، دارای علم و دانشی بود که فرشتگان فاقد آن بودند. دیگر آنکه آن دانش را پروردگار به او تعلیم داد، نه جبرئیل. مقام آدم این چنین بود مقام پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء او به طریق اولی معلوم است چون آن حضرت اعلم و اشرف از تمام پیغمبران میباشد، پس چگونه ممکن است جبرئیل معلم او میباشد و حضرتش را تعلیم بدهد؟
علاوه بر آنکه هیچ وقت دیده و شنیده نشده که شدید القوی و کل القوی را بر غیر خدا اطلاق کنند و چطور فرشتگان اشرف از پیغمبران هستند با آنکه مأمور شدند که آدم را سجده کنند؟ آیا سجده اشرف به غیر جایز و شایسته است؟ عجب این است که برای شدت قوای جبرئیل و این که «شدید القوی» جبرئیل است
1) سوره بقره: آیه 31.
توجیهاتی بیان کردهاند از قبیل آنکه بالهایی دراز و طولانی داشت و به تمام قد و صورت اصلی در افق اعلی برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جلوه کرد و «ثم دنی فتدلی» را معنا کردهاند به اینکه جبرئیل بعد از استواء در افق اعلی نازل شد بر محمد صلیاللهعلیهوآله و چنان به او نزدیک شد که نزدیکی جبرئیل به پیغمبر به قدر کمان یا نزدیکتر بود. مشاهده نمائید چگونه آیات را بر خلاف ظاهر تفسیر به رأی مینمایند و به کلی از احادیث اهل بیت چشم میپوشند؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عظمت خدا را به قلب دید و او را به چشم ندیده چون رؤیت به چشم محال است و خداوند منزه و بزرگتر از آن است که به چشم دیده شود.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: شبی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به معراج تشریف برد جبرئیل آن حضرت را در مکانی نگاه داشت، به او گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله به جایی رسیدی که هیچ پیغمبر مرسل و فرشته مقربی نرسیده و عبور نکرده است. پس از آن گفت: پروردگار صلوات میفرستد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای جبرئیل! چگونه پروردگارم صلوات میفرستد؟ گفت میفرماید: «سبوح قدوس انا رب الملائکة و الروح سبقت رحمتی غضبی» پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اللهم عفوک عفوک».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به آن جائی رسید که خداوند درباره حضرتش میفرماید: «فکان قاب قوسین او ادنی» شخصی از آن حضرت سؤال کرد معنای آن چیست؟ فرمود: به مقدار دو طرف قوس و فرمود: بین پروردگار و پیغمبرش حجابی بود متلالیء و متحرک، نظر کرد به مقدار سوراخ سوزنی مشاهده نمود نور عظمت پروردگار را آنچه خدا خواست، پروردگار به او خطاب کرد: ای محمد صلیاللهعلیهوآله خلیفه بعد از تو کیست؟ فرمود: خدایا! تو داناتری. فرمود: علی بن ابی طالب علیهالسلام امیرالمؤمنین و سید مسلمین و پیشرو مؤمنین است.
پس از آن حضرت صادق علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! ولایت و خلافت
امیرالمؤمنین علیهالسلام در آسمان به طور شفاهی بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امر شد نه در زمین.(1)
امام علیهالسلام مقدار دو قوس را به مقدار دو طرف قوس واحد که به هم پیوسته است و آن همان کمانی است که مهیا شده برای انداختن تیر و نامیده میشود به قوس حلقهای که شبیه است به دایره و دایره به دو قوس تقسیم میشود و اشاره است به اینکه سائر به این سیر از طرف خدای عز و جل نازل شد و به سوی او صعود نمود. پس سیر آن حضرت من اللّه و الی اللّه و فی اللّه و باللّه و مع اللّه است و حجابی که بین او و پروردگار بود حجاب بشری است و تلالؤ و اضطراب و تحرک آن به خاطر نظاره و فرو رفتن او در نور پروردگار متعال بود. زیرا نزدیک بود به کلی نابود و فانی شود از خودی خود در نور الانوار بر اثر غلبه سطوات جلال و مجذوب شدن او به سراسر وجود به قدس ذو الجلال و معنای تدلی معنوی همین است.
در احادیث معراج، اسرار نهفتهای است که فهم قاصر بشر به حقایق آن نمیرسد خصوصا در معنای صلوات خدای تعالی و طلب عفو نمودن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله .
در تفسیر اهل البیت علیهمالسلام است که حق تعالی در شب معراج امامت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله اعلام نمود و معنای آیه «فاوحی الی عبده ما اوحی» یعنی در مورد حضرت علی علیهالسلام به او وحی کرد.(2)
أَفَتُمَارُونَهُ عَلَی مَا یَرَی قدسسره رضیاللهعنه
«آیا در آنچه دیده است با او جدال میکنید؟»
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق روایت کرده که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال کردند از آن وحی که پروردگار در شب معراج به طور شفاهی به آن حضرت خطاب نمود،
فرمود: پروردگار به من وحی نمود که علی علیهالسلام سید مؤمنین و امام متقین و پیشرو مسلمین و خلیفه خاتم انبیاست. منافقین گفتند: این گفتار پیغمبر در حق علی علیهالسلام از طرف خداوند نیست بلکه او به هوای نفس خود میگوید که آیه فوق نازل شد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: از طرف خدا مأمور شدم، علی علیهالسلام را به خلافت نصب کنم و به مردم بگویم که بعد از من علی علیهالسلام ولی آنها است و او به منزله کشتی نوح است هر کس تمسک به او جوید نجات خواهد یافت و هر که از او دوری کند غرق و هلاک خواهد شد.(1)
وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَی قدسسره علیهاالسلام عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی قدسسره عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَی قدسسره قدسسرهم
«و قطعا بار دیگری هم او را دیده است، نزدیک سدره المنتهی، در همان جا که جنت (بهشت) الماوی است».
ابن بابویه از حبیب سجستانی روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودم، فرمود: وقتی پیغمبر اکرم به سدرة المنتهی رسید جبرئیل به او گفت: یا محمد! این جا مکانی است که من بالاتر از آن نمیتوانم بروم شما بالا روید. آن حضرت از سدرة المنتهی بالا رفت و فرمود: آن مکان سدرة المنتهی نامیده شده برای آنکه اعمال اهل زمین را فرشتگان به آنجا میبرند و حفظه کرام نیکوکاران پائین سدره میباشند آنچه را که فرشتگان از اعمال بشر به سوی آنها بالا میبرند، آنها مینویسند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به سدرة المنتهی نظر کرد دید شاخههای آن زیر عرش و اطراف را فرا گرفته در آنجا نور پروردگار بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تجلی کرد، چون نور حق
1) تفسیر قمی: ج2 ص234.
او را احاطه کرد و فرا گرفت چشمان مبارکش را به شدت به هم میزد و لرزه بر اندام و جوارح و اعضاء آن حضرت مستولی شد. خداوند قلبش را تقویت فرمود و دیدههایش را قوی نمود تا آنکه توانست آیات بزرگ پروردگار را مشاهده نماید. این است معنای «و لقد راه نزلة اخری عند سدرة المنتهی عندها جنة الماوی» یعنی به آن جائی رسید که خداوند اراده فرمود و به چشم مبارک بزرگترین آیات خدا را دید.
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: ضخامت و قطر درخت سدره المنتهی به مقدار صد سال راه است از ایام دنیا و یک برگ از آن تمام اهل دنیا را میپوشاند و بر هر برگی فرشتهای است که پروردگار را تسبیح و ستایش مینماید «اذ یغشی السدرة ما یغشی ما زاغ البصر و ما طغی»(1)چون حجاب از میان پروردگار و پیغمبرش برداشته شد، نور با عظمت او سدرة المنتهی را پوشید. چشم مبارک رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آنچه را باید از آیات پروردگار و حقایق آن عالم بنگرد را بدون هیچ کم و بیش مشاهده کرد و تعدی ننمود.(2)
سدره المنتهی در آسمان هفتم است و خلاصه وصف آن که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای اصحاب خود وصف فرمود بقرار ذیل است: میوه آن مانند قله کوه و برگش مثل گوش فیل است و تمام نهرهای بهشت از زیر آن جاری است و هیچ مخلوقی از ماوراء آن خبر ندارد و سوار تندرو مدت صد سال نمیتواند مسافت آن را طی کند. یک برگ آن تمام اهل دنیا را سایه میافکند و میوههای گوناگون آن انواع حلاوت و شیرینی دارد. صد هزار شاخه دارد بر هر شاخهای صد هزار برگ و بر هر برگی صد هزار بند و در زیر هر بندی صد هزار فرشته مشغول ذکر خداست و عجائب و شگفتیها به آن احاطه نموده که هر یک دلالت تام بر کمال قدرت و علم باری تعالی
دارند و آن درخت را بزرگی و نور با عظمت پروردگار پوشانیده و چنان با طراوت و نیکو منظر است که تمام عالم نمیتوانند آنرا وصف کنند و از توصیف آن عاجزند و فرشتگان مانند پروانههای طلا بر اطراف آن پرواز میکنند و آنچه از ماوراء آن پائین میآید به آن منتهی میگردد و هر چه از مادون آن صعود میکند نیز به آن منتهی میشود و بهشت نزد سدره المنتهی است.
«لقد رای من آیات ربه الکبری»(1)همانا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آیات بزرگ پروردگار را در معراج مشاهده کرد و از جمله آیات بزرگی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شب معراج مشاهده نمود عرش پروردگار بود. عرش اصل تمام مخلوقات مادون است و تمام مخلوقات در عرش موجود هستند و سدره المنتهی اصل دوم است یعنی واسطه ما بین عرش و ما بین سایر اشیاء و مخلوقات و فرشتگان و قوای منظمه و مدبره تمام مخلوقات و موجودات است بر حسب اختلاف درجات و مراتب و کیفیت آنها. لذا اگر کسی دقایق عرش را با چشم مشاهده کند تمام مخلوقات و حوادثی که پیش از این رؤیت، خلق و حادث شده و تمام مخلوقات و حوادث آینده که بعد از این دیدن مخلوق و صادر میشوند همه را خواهد دید. چون اصل تمام مخلوقات و حوادث و هر چه از او صادر شده اصل آنها در عرش است و با دیدن اصل، فرع هم دیده میشود و آنچه بعدا صادر خواهد شد نیزاصلش در عرش میباشد و با دیدن اصل، فرع که بعدا صادر میشود نیز دیده میشود.
و دیگر از آیات سدره المنتهی که شرحش گفته شد چنانچه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هم فرمود: این است که چون به عرش رسیدم آنچه مادون عرش دیده بودم تمام آنها در نظرم نسبت به عرش ناچیز و کوچک بود.
و دیگر مشاهده کردن جبرئیل بود به آن صورتی که خداوند او را آفریده و
1) سوره نجم: آیه 18.
دیگر از آیاتی که مشاهده نمود حجب و سرادقات و رسیدن به مقام دنی فتدلی است که بعد از طی حجب و سرادقات بود و کیفیت آن مقام را به کسی نفرمود حتی به جبرئیل و نیز علوم و خطابات شفاهی که پروردگار به آن حضرت فرمود به کسی اظهار ننمود. فرمود: خداوند چیزهایی به من فرمود و امر نمود که آنها را به اصحاب خود خبر ندهم.
علی بن ابراهیم از ابی بریده اسلمی روایت کرده گفت: شنیدم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: خداوند تو را با من در هفت جا حاضر نمود.
1 ـ اولین شبی که مرا به آسمان بردند. جبرئیل گفت: ای رسول خدا! برادرت علی علیهالسلام کجاست؟ گفتم: او را جای خود در زمین گذاشتم. گفت: خدا را بخوان تا علی علیهالسلام را به آسمان بالا آورد. پروردگار را خواندم در آن هنگام دیدم کنار من ایستاده ای. فرشتگان صف کشیده بودند، گفتم: ای جبرئیل! اینها چه کاری دارند؟ گفت: به شما تا روز قیامت فخر و مباهات میکنند. حضور آنها رفتم و با آنان درباره آنچه واقع شده و تا روز قیامت اتفاق میافتد، تکلم نمودم.
2 ـ بار دوم که مرا به معراج بردند جبرئیل سؤال کرد علی علیهالسلام کجاست؟ گفتم: او را جای خود گذاشتم. گفت از خدا بخواه تا او را در اینجا حاضر نماید. خدا را خواندم دیدم تمثال تو (یا علی) با من است. حجابها از هفت آسمان برایم گشوده شد و عمارات و جایگاه فرشتگان را یک به یک دیدم و نزدیک شدم به ملاء اعلی، فاصلهای میان من و پروردگار نماند مگر قفسی از مروارید که در آن پروانههایی از طلا تلالؤ مینمود. صورتی مشاهده کردم، خطاب رسید: ای محمد صلیاللهعلیهوآله آیا این صورت را میشناسی؟ گفتم: بله. این صورت علی بن ابی طالب علیهالسلام است. فرمود: باید دخترت فاطمه علیهاالسلام را به ازدواج او در بیاوری و او را خلیفه خود قرار دهی.
چون او ولی من است.
3 ـ وقتی بود که خداوند مرا بر طایفه اجنه مبعوث نمود، جبرئیل گفت: برادرت علی علیهالسلام کجاست؟ گفتم: او را جای خود گذاشتم. گفت: از خدا بخواه تا او را حاضر کند. از پروردگار تقاضا نمودم، متوجه شدم که تو همراه من هستی. هر چه با اجنه گفتگو کردم همه را شنیدی.
4 ـ شب قدر بود که آنرا مخصوص من و تو گردانید و دیگری را شریک قرار نداد.
5 ـ در حق تو دعا کردم خداوند آنچه را طلب نمودم عطا فرمود، جز نبوت، به من فرمود: تو خاتم پیغمبرانی بعد از تو پیغمبری نمیباشد.
6 ـ چون مرا به آسمان بالا بردند خداوند تمام پیغمبران را جمع نمود من امام جماعت آنها شدم و نماز بجا آوردم. تمثال تو با من بود.
7 ـ هلاکت احزاب به دست من و تو انجام گرفت.(1)
تمام این احادیث که ذکر و بیان شد رد بر منکرین معراج جسمانی و منکرین خلقت بهشت و دوزخ است.
نیز روایت کرده کسی به خواستگاری حضرت فاطمه علیهاالسلام نرفت مگر آنکه از نزد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مأیوس برگشت. وقتی خواست او را به ازدواج امیرالمؤمنین علیهالسلام در بیاورد، با دخترش مشورت نمود. فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: ای رسول خدا! شما به امر من اولی هستید. ولی زنان قریش میگویند علی علیهالسلام شخصی فربه و فراخ چشم و دست دراز و بزرگ جثه و بشاش و کم ثروت است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای فاطمه! بدان که خداوند از میان مردان جهان من و علی علیهالسلام را برگزید. مرا پیغمبر خاتم و علی را علیهالسلام خلیفه و وصی من قرار داد و تو را از بین زنان عالم برگزید. شبی
1) تفسیر قمی: ج2 ص335؛ مدینة المعاجز: ج1 ص87؛ تفسیر صافی: ج5 ص91.
که مرا به آسمان بالا بردند چون به سدرة المنتهی رسیدم مشاهده کردم که بر آن نوشته شده «انی انا اللّه لا اله الا انا وحدی محمد نبی ایدته بوزیره و نصرته به» گفتم: ای جبرئیل! وزیر من کیست؟ گفت: علی بن ابی طالب علیهالسلام است. از آنجا عبور نمودم به عرش پروردگار رسیدم، در استوانههای آن همان کلمات نوشته شده بود و چون داخل بهشت شدم درخت طوبی را دیدم که اصل آن در خانه علی علیهالسلام است و در بهشت قصر و منزلی نبود مگر آنکه شاخهای از درخت طوبی در آن سایه افکنده بود و بالای آن شاخه صندوقی از مشک و عطریات و حلهها به رنگهای مختلف وجود داشت که لباس اهل بهشت است. سایه آن درخت به اندازه تمام آسمانها و زمین است و مسافت آن مقداری است که سوار تندرو صد سال راه برود و مقصود از آیه «و ظل ممدود» همین است پائین آن، انواع میوهها و اطعمه (غذا) برای اهل بهشت چیده شده است. چیزهایی که در دنیا دیده و شنیده نشده است و هر چه از آن میوهها چیده شود فورا به جایش رویده میشود و زیر آن درخت چهار نهر جاری است یکی از عسل مصفا دیگری از شیر که هرگز طعمش تغییر نمی کند و نهری از شراب و عسل مصفی شده.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای فاطمه! خداوند به علی علیهالسلام هفت خصلت عطا فرموده که به غیر از او نداده است. اولین قبری که در قیامت شکافته میشود قبر علی علیهالسلام است. با من بیرون میآید و بر روی صراط میایستیم. به آتش دوزخ میگوید: این شخص را بگیر و این را رها کن. با من در طرف راست عرش پروردگار میایستد و او نخستین کسی است که با من وارد بهشت میشود و از شراب علیین
1) تفسیر قمی: ج2 ص336.
مینوشد. خداوند به علی علیهالسلام چیزهایی در آخرت عطا میفرماید که در قلب هیچ بشری خطور نکرده است.
اما آنکه گفتی علی علیهالسلام فربه است فربهی علی علیهالسلام در دانشی است که خداوند مخصوص او گردانیده و او را از میان تمام امت گرامی داشته و او را به صورت آدم ابوالبشر خلق نموده است. فراخی چشمش شباهت به آدم دارد، طول بازوان او برای آن است که دشمنان خدا و رسولش را بکشد و دین خدا را ظاهر کند اگر چه مشرکین کراهت داشته باشند. خداوند توسط علی علیهالسلام پیروزیهایی نصیب اسلام مینماید. با مشرکین بر طبق نزول قرآن و با منافقین و اهل ستم و عهد شکنان بر طبق تأویل (تفسیر) قرآن خداوند جهاد میکند.
از صلب علی علیهالسلام فرزندانی به وجود میآورد و ذریه مرا از صلب علی علیهالسلام قرار داده است. اگر علی علیهالسلام نبود برای من ذریهای وجود نداشت. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: ای پدر بزرگوار! حالی که چنین است هرگز شوهری به جز علی علیهالسلام اختیار نمیکنم. مرا به ازدواج او دربیاورید.(1)
ابن عباس گفت: به خدا قسم اگر علی علیهالسلام نبود برای فاطمه علیهاالسلام هم کفوی وجود نداشت.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: برای خداوند آیهای بزرگتر از من نیست و وجود ندارد.(3)
أَفَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّی قدسسره صلیاللهعلیهوآله وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الاْءُخْرَی رضیاللهعنه أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الاْءُنثَی رضیاللهعنه قدسسره تِلْکَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِیزَی إِنْ هِیَ إِلاَّ
أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاوءُکُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَمَا تَهْوَی الاْءَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّنْ رَّبِّهِمُ الْهُدَی
«به من خبر دهید از لات و عزی، و منات که سومین آنهاست، آیا [به خیالتان] برای شما پسر است و برای او دختر؟ در این صورت این تقسیم نادرستی است (این بتها) جز نامهائی بیش نیستندکه شما و پدرانتان گذاشته ید (و) خدا بر (حقانیت) انها هیچ دلیلی نفرستاده است، (آنان) جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است پیروی نمی کنند. قطعا از جانب پروردگارشان هدایت بر ایشان آمده است».
همانگونه که قبلا گفته شد هر آیه یک ظاهر دارد و یک باطن. باطن آیات فوق چنانکه مفاد آن از احادیث ائمه اطهار علیهمالسلام نقل شده این چنین است که این آیه در رد منافقین اصحاب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که خلافت امیر البرره حضرت علی علیهالسلام را قبول نکردند و چون خداوند از تحقیق حال علی علیهالسلام و بیان خلافت آن حضرت فارغ شد، میفرماید که آیا شما ای منافقان قریش! غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را دیدید که در مطاع بودن کفره و فسقه مانند بتهای مذکور هستند نزد سدره المنتهی، تا اینها را در مقابل علی مرتضی علیهالسلام که خلافت او در سدره المنتهی مرقوم و بر ساق عرش منقوش است وادارید و یکی را صدیق و دیگری را فاروق و سومی را ذو النورین نام گذارید؟ «ان هی الا اسماء سمیتموها انتم و آباءکم» (این بتها) جز نامهایی بیش نیستند که شما و پدرانتان نامگذاری کردهاید. پس باطن آیه در مذمت پیروان و ابطال مذهب ایشان است.
علی بن موسی الرضا علیهالسلام ضمن حدیث قدسی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده: «و هذا القائم الذی یحل حلالی و یحرم حرامی و به انتقم من اعدائی و هو راحة
لاولیائی و هو الذی یشفی قلوب شیعتک من الظالمین و الجاحدین و الکافرین فیخرج اللات و العزی طریین فیحرقهما و لفتنة الناس بهما یومئذ اشد من فتنة العجل و السامری» یعنی قائم آل محمد(عج) حلال دانسته حلال مرا و حرام دانسته حرام مرا و به وسیله او از دشمنان خود انتقام خواهم گرفت و وجود او راحت دوستان من و شفای دلهای شیعیان تو از جور ستمکاران و منکران است. او لات و عزی یعنی غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را از قبر بیرون خواهد آورد در حالی که جسد ایشان تر و تازه باشد و آنها را میسوزاند. به خدا قسم! فتنه و آزمایش مردم به این دو غاصب و ظالم در زمان خلافت ناحق ایشان سختتر از فتنه گوساله و سامری در زمان موسی علیهالسلام است.(1)
وَأَعْطَی قَلِیلاً وَأَکْدَی علیهاالسلام أَعِندَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَرَی علیهاالسلام قدسسرهم
«و اندکی بخشید و [از باقی] امتناع ورزید. آیا علم غیب پیش اوست و او میبیند؟»
ابن عباس نقل نموده که این آیه درباره غاصب سومی نازل شده و داستان آن بدین قرار است: نامبرده گاهی بر فقرا صدقه و انفاق مینمود، برادر رضاعی او عبداللّه بن سعد بن ابی سرح که از منافقین بود به او گفت: صدقه مده که بزودی فقیر میشوی و او را ملامت کرد. عثمان جواب داد: من گناهان بسیاری دارم صدقه میدهم تا کفاره گناهان من شود. برادرش به او گفت: این شتر که داری بار و اثاث است به من ده تا گناهان تو را بر دوش بگیرم. عثمان شتر را به او داد و گواه بر آن گرفت و از صدقه دادن دست برداشت. لذا آیات فوق نازل شد و به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ما فرمود. دیدی آن کس را که از جنگ احد گریخت و روی گردانید و اندک صدقهای
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ج2 ص61؛ کمال الدین: ص253.
داد پس از آن به کلی قطع کرد. آیا علم غیب نزد اوست و او بیناست یعنی آیا نزد خدا علم غیب میداند و به احوال آخرت آگاه است که گناه غاصب سومی را به شتری پذیرفت یا آگاه نیست به آنچه راجع به مجازاتی که در تورات موسی بن عمران و در صحف ابراهیم خلیل آمده که هیچکس بار گناه دیگری را در قیامت به دوش نخواهد گرفت.(1)
وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَی علیهاالسلام
«و اوست که میخنداند و میگریاند».
ابن عباس روایت نموده که آیه فوق مربوط به اظهار خوشحالی علی علیهالسلام و حمزه و جعفر طیار در جنگ بدر و گریه کفار مکه در همان روز میباشد که کشتههای آنها راهی جهنم شدند.(2)
فَبِأَیِّ آلاَء رَبِّکَ تَتَمَارَی قدسسرهم قدسسرهم
«پس به کدام یک از نعمتهای پروردگارت تردید روا میداری؟».
ابن عباس روایت نموده که چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مأمور شد که علی بن ابی طالب علیهالسلام را نصب نماید و او را خلیفه سازد و به مردم برساند که امامت حق او است و آن حضرت نائب شایسته او میباشد. این حال را از قوم و خویشاوندان خود پنهان فرمود و این حکایت از سران قریش مخفی نمود، چون میدانست که بزرگان قریش و سران عرب از این حال اعراض خواهند نمود و از شدت حسد و عصبیت احتمال آن دارد که آسیبی به آن حضرت برسانند تا اینکه جبرئیل بار دیگر نازل شد و آیه «و اللّه یعصمک من الناس»(3)آورد. به وی اطلاع داد که اورا از آزار و اذیت
قوم و نیرنگ ایشان حفظ خواهد نمود و این آیه را با تهدید آورد که «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»(1)پس حضرت آنچه مأمور بود در غدیر خم بجا آورد و از مردم بیعت گرفت. پس جبرئیل نازل و این آیه را آورد که «فبای الاء ربک تتماری» یعنی به کدام یک از نعمتهای پروردگارت تردید روا میداری.(2)
ای شنونده! چون حضرت این بشارت را شنید و این تهدید را استماع فرمود اندیشه از هیچ چیز ننمود بلافاصله علی ابن ابی طالب علیهالسلام را در غدیر خم به خلافت و امامت خود تعیین فرمود و ولایت او را بر همه واجب و لازم گردانید و بر تو مخفی نیست که این فضیلت مخصوص است به شاه اولیاء و این کرامت در هیچ یک از مهاجر و انصار متحقق نیست پس از خواب غفلت و ضلالت بیدار شو و از راه انصاف منحرف مباش تا به منزل مقصود که آن جنت میعاد است برسی.
هَذَا نَذِیرٌ مِّنَ النُّذُرِ الاْءُولَی قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«این [پیامبر نیز] بیم دهندهای از [جمله] بیم دهندگان نخستین است».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند پیغمبری را نفرستاد که گرامیتر از محمد صلیاللهعلیهوآله باشد و موجودی را پیش از او در عالم ارواح نیافرید و خلایق را به احدی از مخلوقات خود پیش از محمد صلیاللهعلیهوآله نترسانید و درباره او فرمود: «انما انت منذر و لکل قوم هاد»(3)پس کسی پیش از محمد صلیاللهعلیهوآله اطاعت کرده نشده و بعد از آن هم نشود تا روز ظهور قائم (عج).(4)
و فرمود: چون پروردگار خلایق را در عالم ذر نگاه داشت محمد صلیاللهعلیهوآله را به سوی آنها فرستاد، طایفهای به او ایمان آوردند و جمعی او را انکار کردند. خداوند میفرماید: این محمد صلیاللهعلیهوآله که ترساننده است همان کسی است که در عالم اول (ذر) بوده پس چرا او را انکار مینمایید؟(1)
1) تفسیر قمی: ج2 ص340؛ بحارالانوار: ج5 ص234؛ البرهان: ج5 ص210.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ قدسسره
«قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت».
در روایت اهل بیت علیهمالسلام وارد شده که مراد از اقتراب ساعت ظهور صاحب الامر علیهالسلام است.(1)ابن مسعود گفت انشقاق قمر معجزه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود و برگردانیدن آفتاب معجزه امیرالمؤمنین علیهالسلام است. چون هر فضیلتی که برای پیغمبر بود خداوند به امیرالمؤمنین علیهالسلام هم عطا فرمود جز منصب نبوت، آن حضرت خاتم پیغمبران و علی علیهالسلام خاتم اوصیاء آنهاست.(2)
گروهی از مفسرین از خاصه و عامه (شیعه و سنی) و اصحاب مانند ابن مسعود و ابن عباس و حذیفه یمانی و انس بن مالک و جبیر بن معطم و عبداللّه عمر نقل نمودهاند که ابوجهل و یهودی دیگر شبی به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسیدند و آن شب چهاردهم ماه بود و قمر به مرتبه بدر (قرص کامل) رسیده بود. ابو جهل گفت: بر وفق ادعای خود معجزهای به ما نشان ده و الا سر تو را با شمشیر برمی دارم. فرمود: چه میخواهی؟ ابو جهل به یهودی گفت: این شخص ساحر است و آنچه بخواهیم به قوت سحر به ما نشان میهد. یهودی گفت: به او بگو تا ماه را بشکافد که سحر و
جادو را در آسمان تاثیری نیست و ساحران در آن تصرف و اقتدار ندارند، چون از انجام آن عاجز شود او را به قتل میرسانیم. ابو جهل گفت: این ماه را برای ما بشکاف.
حضرت دعا فرمود، انگشت سبابه برآورد و اشاره به ماه نمود، قرص قمر به محض اشاره دو نیم شد، نصف بر جای خود و نصف دیگر به طرفی رفت و زمانی به آن هیئت بماند. حضرت با صدای بلند فرمود: اشهدوا اشهدوا (شاهد باشید).
ابو جهل گفت: آن را ملتئم نما. حضرت اشاره فرمود، هر دو نصف به هم پیوست. یهودی که این معجزه عجیب را دید ایمان آورد، لکن ابو جهل پر جهل گفت: چشم ما را به سحر بسته و قمر را به حالت انشقاق به ما نموده، از جماعت مسافران که از راه میرسند بپرسیم که آنها در امشب انشقاق قمر را دیدهاند یا نه؟. چون از مسافران خارج و وارد پرسیدند، جواب دادند: در فلان شب ماه را به دو نیمه دیدیم. ابو جهل با وجود این معجزه عظیم، ایمان نیاورد و حمل بر سحر نمود. کفار قریش تابع او شدند.(1)
حضرت صادق آل محمد علیهالسلام فرمود: چهارده نفر از اصحاب عقبه در شب چهاردهم ذی الحجه جمع شدند و به عرض رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رسانیدند که هر پیغمبری دارای معجزه بود و هیچ پیغمبری بی معجزه نبود. معجزه دال بر رسالت تو کدام است؟ حضرت فرمود: هر نوع معجزه که میخواهید به شما بنمایم. گفتند: اگر تو را قدری و منزلتی در پیش پروردگار عالمیان میباشد بفرما که این ماه دو پاره شود. بعد از این گفتگو جبرئیل علیهالسلام نازل شد و گفت: ای محمد! حق سبحانه و تعالی به تو سلام میرساند و میفرماید که جمیع کائنات عالم بالا و پائین را دستور به اطاعت و فرمانبرداری از تو کردهام. بفرما هر چه که میخواهی؟ پس حضرت امر به
1) مناقب ابن شهر آشوب: ج1 ص106؛ مناقب امام امیر الموءمنین علیهالسلام سلیمان کوفی: ج1 ص44 با اندک تفاوت.
ماه کرد که دو پاره شود و ماه به فرموده حضرت دو پاره شد. پس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و شیعیان ما در آن شب بعد از رؤیت این معجزه به سجده شکر افتادند و بعد از سر برداشتن از سجده منافقان گفتند: که بفرما که باز این دو قطعه به هم بپیوندند. حضرت چنین فرمود و چنین شد و از روی عناد گفتند: بار دیگر شق قمر کن حضرت باز به گفته ایشان شق قمر کرد. پس ایشان گفتند: یاران ما به سفر شام و یمن رفتهاند بعد از آنکه برگردند از ایشان خواهیم پرسید که در این شب چه دیدید؟ اگر آنچه ما دیدیم ایشان نیز دیده باشند میدانیم که این از جانب خدای تعالی است و اگر ندیده باشند این امری خواهد بود که به سبب سحر به ما نمودهای. و چون مسافرین شام و یمن رسیدند گفتند: ما دیدیم ماه را که دو نیمه شده بود به خاطر همین است که خداوند فرمود و انشق القمر.(1)
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِ إِلَی شَیْءٍ نُّکُرٍ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«پس، از آنان روی برتاب. روزی که داعی [حق] به سوی امری دهشتناک دعوت میکند».
علی بن ابراهیم گفته که مراد از داعی قائم آل محمد (عج) است. امام فرمود: «اذا خرج یدعوهم الی ما ینکرون» چون حضرت قائم (عج) ظهور کند مردم را به سوی آنچه ناخوش آنها باشد میخواند.(2)
فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَی فَعَقَرَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«پس رفیقشان را صدا کردند و [او] شمشیر کشید و [شتر را] پی کرد».
ذیل آیه «فنادوا صاحبهم فتعاطی فعقر» اصبغ بن نباته روایت کرده گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام در بالای منبر کوفه فرمود: ای مردم! وحشت نکنید از اندک بودن اهل هدایت و راه آن، همانا من دیده های هدایت هستم مردمی که بر خوان و مادهای جمع میشوند کسانی که سیر میشوند از گرسنگانشان زیادترند این مردم میخواهند میان رضا و خوشنودی خدا و غضب او جمع کنند. ناقه (شتر) صالح را یک نفر بنام قدار پی کرد (به قتل رساند)، جمعی به عذاب پروردگار گرفتار شدند. برای اینکه آنها به عمل قدار و پی کردن او راضی بودند. چنانچه میفرماید «فنادوا صاحبهم» ای بندگان خدا! آگاه باشید هر کس گمان کند که قاتل من مؤمن است آن شخص هم قاتل من میباشد یا کسی که به ظلم و ستمی که بر من میکنند راضی است او نیز در حق من ظالم و ستمکار است یعنی هر که به کشتن یا ستم نمودن به من راضی باشد او نیز قاتل و ظالم من محسوب میشود. ای مردم! هر کس خواسته باشد به مکانی رود باید از راهش داخل شود تا به مقصد برسد و هر که از راه مستقیم منحرف شده و تجاوز نماید در هلاکت میافتد.(1)
در اخبار داریم سه نفر از خاندان رسالت یاد از ناقه صالح کردند. یکی صدیقه طاهره علیهاالسلام که فرمود: (ما کان ناقة صالح و فصیلها بافضل عند اللّه الا دونی) فضلیت من نزد پروردگار کمتراز شتر صالح و بچه اش نمیباشد(2)(که دعایم در حق ظالمم مستجاب نشود). دیگری سیدالشهداء علیهالسلام هنگام شهادت طفل شیر خوارش علی اصغر علیهالسلام که فرمود: (رب لا یکون اهون الیک من فصیل) خدایا! فضیلت این نوزاد کمتر از بچه شتر (صالح) نیست.(3)سومی حضرت هادی علیهالسلام روزی که متوکل آن
حضرت را در رکاب خود تا قصر پیاده برد فرمود: فضیلت انگشت های من کمتر از ناقه صالح نیست و پس از سه روز متوکل را کشتند، چنانچه قوم ثمود هم بعد از سه روز مهلت هلاک شدند.(1)
أَنذَرَهُمْ بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا بِالنُّذُرِ علیهاالسلام رضیاللهعنه
«و [لوط] آنها را از عذاب ما سخت بیم داده بود، و[لی [در تهدیدها[ی ما] به جدال برخاستند».
سلمان فارسی از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در مورد حضرت علی علیهالسلام روایت نموده و این روایت را برای حضرت علی علیهالسلام تعریف کرده است. حضرت علی علیهالسلام به سلمان فرمود: که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آنچه به شما فرموده آنرا نیز به من فرموده است. سلمان سپس به حضرت علی علیهالسلام گفت: (بعد از رحلت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) مردم به وسیله شما مورد آزمایش قرار میگیرند. شما حجت خدا بر اهل آسمان و زمین هستی و خداوند موجودی را خلق ننمود مگر اینکه تو را به عنوان حجت آن قرار داد و از آنها در مورد کتابهای (آسمانی) عهد و پیمان گرفت. به خدا قسم! مؤمنان به وسیله تو مؤمن میشوند و کافران به وسیله تو گمراه میشوند. شما زبان پروردگار در میان مردم هستی.
شما شمشیر خداوند هستی که به وسیله آن انتقام میگیرد. شما تازیانه عذاب الهی هستی که به وسیله آن عذاب میکند. شما عذاب خدا هستی که فرمود: (آنها را از عذاب سخت ما بیم داده بود ولی آنها از تهدیدهای ما به جدال بر خاستند). شما الهام و وحی خدا هستی. تو قائم به قسط و داد هستی و خداوند به وسیله تو به افراد کرامت میبخشد. به خدا سوگند! خداوند به قدرت خود، تو را آفرید و تو را از میان
1) عیون المعجزات: ص122؛ بحارالانوار: ج50 ص209.
مؤمنین از خلق خود بیرون آورد و محبت و دوستی تو را در دل مؤمنان قرار داد. به خدا قسم! در آسمان آنقدر ملائکه وجود دارند که شمارش آنها را تنها خدا میداند که منتظر امر تو هستند و فضل و کرامت تو را بیان مینمایند و اهل آسمان به خاطر معرفت و شناخت خود نسبت به تو افتخار و مباهات میکنند و به وسیله تو به درگاه پروردگار توسل مینمایند.ای علی! به خدا سوگند کسی از اولین و آخرین بر شما سبقت و پیشی نگرفته و کسی از آخرین شما را درک نمی کند.(1)
وَلَقَدْ جَاء آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ قدسسره کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا کُلِّهَا فَأَخَذْنَاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُّقْتَدِرٍ رضیاللهعنه
«و در حقیقت انذارها و هشدارها (یکی پس از دیگری) به سراغ آل فرعون آمد. [اما آنها] همه معجزات ما را تکذیب کردند، تا چون زبردستی زورمند [گریبان] آنان را گرفتیم».
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مقصود از آیات، اوصیاء و ائمه از اهل بیت پیغمبر علیهمالسلام میباشند.(2)
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍوَنَهَرٍ قدسسرهم فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ قدسسرهم قدسسرهم
«در حقیقت، مردم پرهیزگار در میان باغها و نهرها. در قرارگاه صدق، نزد پادشاهی توانایند».
ذیل آیه فوق حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! متقین، ما و شیعیان هستیم و کسی بر ملت ابراهیم نیست جز ما، و سایر مردم از آن ملت
بیزاری میجویند.(1)
جابربن عبداللّه انصاری روایت کرده گفت: حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ذکر بهشت شد فرمود: اولین کسی که داخل بهشت میشود، علی علیهالسلام است. ابو دجانه عرض کرد: ای رسول خدا! آیا بهشت بر پیغمبران حرام است تا آنکه امیرالمؤمنین علیهالسلام داخل آن شود؟ فرمود: بله. مگر نمیدانی که برای خداوند پرچم و عمودی از نور است که آن را دو هزار سال پیش از آنکه آسمانها و زمین را بیافریند خلق نموده و بر آن پرچم نوشته شده «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه، آل محمد خیر البریة و علی صاحب اللواء و امام القوم» لااله الا اللّه، محمد رسول اللّه، آل محمد علیهمالسلام بهترین بشر و علی علیهالسلام صاحب پرچم و امام ملت است.
حضرت علی علیهالسلام فرمود: «الحمد للّه الذی هدانا بک یا رسول اللّه و شرفنا بک» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! به دوستانت بشارت ده که کسی نیست تو را دوست بدارد مگر آنکه خداوند او را در قیامت با ما محشور مینماید و آیه فوق را تلاوت فرمود.(2)
در روایت دیگر آمده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! آیا میدانی که هرکس ما را دوست بدارد و با ما پیوند زند خداوند او را در یکجا با ما مسکن گزیند. سپس این آیه را تلاوت نمود «ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر».(3)
بعضی از علمای اهل سنت مانند موفق بن احمد در کتاب مناقب و ابو اسحاق ثعلبی در کتاب خود بعد از آنکه تفسیر این آیه را کرده گفتند که از جابر روایت است
که روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در مسجد نشسته بود بعضی از اصحاب از احوال بهشت پرسیدند فرمود: که خدا را لوایی (پرچمی) از نور و عمودی از زبرجد است که آنها را پیش از آفرینش آسمانها و زمینها بدو هزار سال آفریده است. بر رداء آن لواء نوشته که هیچ خدایی نیست که مستحق پرستش باشد مگر او سبحانه و محمد صلیاللهعلیهوآله فرستاده خداست و آل محمد علیهمالسلام بهترین آفریدگانند و صاحب آن لواء امیرالمؤمنین علیهالسلام امام و پیشوای جمیع مردم است. چون این کلام را استماع نمود فرمود: که الحمد للّه الذی هدانا و کرمنا و شرفنا شکر و سپاس خدای را که ما را بتو هدایت کرد و مکرم و مشرف گردانید. آن حضرت فرمود که یا علی اما علمت ان من احبنا و انتحل محبتنا اسکنه اللّه تعالی معنا ای علی! نمی دانی هر که ما را دوست دارد و خود را به محبت ما نسبت دهد و دعوی مودت ما کند حق تعالی او را در درجه ما جای دهد و با ما رفیق و مصاحب باشد. سپس این آیه را تلاوت فرمود که «ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر».(1)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الرَّحْمَنُ قدسسره عَلَّمَ الْقُرْآنَ رضیاللهعنه خَلَقَ الاْءِنسَانَ علیهاالسلام عَلَّمَهُ الْبَیَانَ
«[خدای] رحمان. قرآن را یاد داد. انسان را آفرید، به او بیان آموخت».
امام صادق علیهالسلام فرمود: سوره الرحمن از اول تا آخرش در مورد ما (اهل بیت) نازل شده است.(2)
چرا که قرآن هفت تا هفتاد بطن دارد و «لا یعلم تأویله الا اللّه و الراسخون فی العلم»(3)کسی تفسیر آنرا جز فریختگان در علم (اهل بیت علیهمالسلام ) نمی دانند. و احدی علم به تمام باطنهای قرآن ندارد جز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام و آیه «علم القرآن» همان باطن قرآن است، علم به جمیع قرآن، نص، ظاهر، محکم، متشابه، باطن قرآن را شامل میشود. لذا در اخبار (انسان را در آیه فوق) تفسیر به امیرالمؤمنین علیهالسلام کردند و این بیان مصداق است و نیز در اخبار داریم میفرماید «لا یعرف القرآن الا من خوطب به» یعنی قرآن را کسی نمی داند مگر آنانی که قرآن
ص: 2237
خطاب به آنها شده است.(1)
اگر مراد نوع انسان باشد مراد از «علمه البیان» بیان ما فی الضمیر است که قوه ناطقه باشد که گفتند: (الانسان حیوان ناطق) که آنچه در دل دارد میتواند به زبان ظاهر کند و اگر مراد انسان کامل باشد که شخص شخیص پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است زیرا کفار و مشرکین و اهل ضلالت که به کلی از انسانیت خارج شدند «اولئک کالانعام بل هم اضل»(2)و اما مؤمنین و لو مقام انسانیت را به دست آوردند لکن به هر درجه که باشند باز نقصان و کمبود دارند و تنها انسان کامل، معصومین هستند که انبیاء و ائمه اطهار و اوصیاء انبیاء میباشند و کاملتر از همه، وجود مقدس ختمی مرتبت است. پس مراد از «علمه البیان» علم ما کان و ما یکون است که در دعاء ندبه میخوانیم (و علمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقک).
این سوره مشتمل بر تعداد نعمتهای دنیا و آخرت است، لذا خداوند آن را با اسم الرحمن افتتاح فرمود، چون رحمان کسی است که رحمت او برای هر موجود و مخلوقی وسعت دارد خواه آن مخلوق کافر باشد یا مؤمن و از این جهت کسی را به این اسم جز خدای تعالی توصیف نمیکنند، لذا خداوند تعلیم قرآن را مقدم داشت. زیرا آن اشرف نعمتها است و قرآن اساس دین و منشأ شرع و اعظم وحی و بهترین کتب آسمانی است. چنانکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شریفترین امت من حاملین قرآن میباشند(3)و در حدیث دیگری فرمود: قرآن را یاد بگیرید و آنرا به مردم یاد بدهید چون در قرآن تمام حقایق کتب آسمانی مندرج است(4)و گویا این آیه، جواب گفتار قریش است هنگامی که آیه «و اذا قیل لهم اسجدوا للرحمن قالوا و
ص: 2238
ما الرحمن»(1)نازل شد، گفتند: ما رحمانی نمیشناسیم جز صاحب یمامه (اسم یک شخص) که اسم او رحمن است، این آیه جواب آنها و کسانی است که گفتند: قرآن را بعضی از افراد بشر به محمد صلیاللهعلیهوآله تعلیم و یاد دادهاند. پروردگار فرموده رحمان همان کسی است که قرآن را به رسولش محمد صلیاللهعلیهوآله آموخت و انسان را از عدم به وجود آورد و به او نطق و بیان آموخت.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: «بیان»، اسم اعظم خداوند است که به وسیله او هر چیزی دانسته میشود و حسین بن خالد روایت کرده گفت: معنای آیات فوق را از حضرت رضا علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: خداوند قرآن را به رسولش محمد صلیاللهعلیهوآله تعلیم فرمود. گفتم که «خلق الانسان» به چه معنی است؟فرمود: مراد از «انسان»، وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است که بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ، او فرد کامل است. و گفتم «علمه البیان» چه معنی دارد؟ فرمود: پروردگار به آن حضرت بیان هر چیزی که مردم به آن محتاجند از احکام و دین و دنیا و معاش و معاد و اخبار گذشته و حوادث آینده را آموخت.(3)
الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ قدسسرهم
«خورشید و ماه با حساب منظمی میگردند».
ذیل آیه فوق داود رقی روایت کرده که تأویل آیه را از امام صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: خورشید و ماه دو آیه از آیات الهی هستند که به امر پروردگار به حساب معین در گردشند. خداوند آنها را به عنوان مثال برای دشمنان ما ائمه علیهمالسلام آورده است، همان کسانی که هتک حرمت ما را کرده و بر ما ظلم و ستم نموده و
ص: 2239
حقوق مارا غصب کردهاند و فرموده که آن دو را عذاب میکنم.
عرض کردم: عذاب آنها چگونه است؟ فرمود: سؤال نمودی از چیزی، دقت کن تا جواب آن را به خوبی بفهمی. بدان ای داود! نور خورشید و ماه از نور عرش خدا است و جرم آنها از جهنم است. روز قیامت نورشان به سوی عرش بر میگردد و جرم آنها به سوی جهنم. چون در قیامت خورشید و ماهی وجود ندارد. خداوند ماه و خورشید را به عنوان مثال آورده از جهت عذاب کردن فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ). آیا نشنیدهای که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «الشمس والقمر نوران فی النار» خورشید و ماه دو نور در آتشند؟ آیا نشنیدهای که مردم میگویند: فلانی و فلانی دو نور و خورشید این امت هستند؟ راوی عرض کرد: بله. فرمود: پس آن دو نفر در آتش جهنم هستند. به خدا سوگند! خداوند قصد نکرده از خورشید و ماه مگر آن دو نفر را.(1)
حسین بن خالد در تفسیر این آیه از حضرت امام رضا علیهالسلام روایت کرده که مراد از: «شمس و قمر» دو سیاره معین نیست بلکه مراد از «و الشمس و القمر بحسبان» این است که فلانی و فلانی در عذاب خدا هستند.
حسین بن خالد میگوید: بعد از این امام علیهالسلام فرمودند: مگر از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این حدیث (فوق) را نشدهای؟ گفتم: آری. فرمود: آیا این سخن مردم را نشنیدهای که میگفتند: فلانی و فلانی از امت شما دو آفتابند؟ سپس حضرت فرمود: که «الشمس و القمر نوران فی النار» به خدا قسم! منظور حضرت، غیر از آنان نبوده و اینکه فرموده که دو نورند به اعتقاد عوام الناس است.(2)
ص: 2240
وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ علیهالسلام أَلاَّ تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ علیهماالسلام وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ صلیاللهعلیهوآله
«و گیاه و درخت برای او سجده میکنند. و آسمان را برافراشت، و میزان (ترازو) را گذاشت. تا مبادا از اندازه (میزان) درگذرید و وزن را بر اساس عدل بر پا دارید و میزان را کم نگذارید».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «نجم» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است. پروردگار در چند جا از قرآن، آن حضرت را نجم نامیده یکجا فرمود: «و النجم اذا هوی»(1)در جای دیگر فرمود: «و علامات و بالنجم هم یهتدون»(2)و «شجر» وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام است که به مقدار چشم به هم زدن خدا را معصیت نکردند و مراد از آسمان «السماء» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است. خداوند او را بلند گردانید و مراد از «میزان» امیرالمؤمنین علیهالسلام است. پروردگار او را برای خلایق بعد از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله منصوب نمود(3)و در زیارت آن حضرت میخوانیم «السلام علی میزان الاعمال»(4). بنابراین میزان قبولی اعمال و طاعات و عبادات، ولایت آن سرور خواهد بود.
«الا تطغوا فی المیزان» یعنی در باره امام معصیت و طغیان و نافرمانی نکنید.
«واقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان» از راه عدل و انصاف مطیع و فرمانبردار امام باشید و از او پیروی کنید و هرگز در حق امیرالمؤمنین و
ص: 2241
فرزندانش علیهمالسلام تعدی و ستم ننمائید.(1)
فَبِأَیِّ آلاَء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ
«پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را منکرید؟»
این آیه چون مثنی است در ظاهر خطاب به جن و انس است یعنی کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید اما در باطن خطاب به فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است.(2)ابی بصیر روایت کرده گفت: معنای آیه فوق را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: خداوند به آن دو نفر خطاب میکند: به کدام یک از نعمت من به محمد صلیاللهعلیهوآله یا به علی علیهالسلام که (نعمت وجود آنها را) به بندگان عطا نمودم تکذیب و انکار و کفران میکنید.(3)
رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ فَبِأَیِّ آلاَء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ قدسسره علیهماالسلام
«پروردگار دو خاور (مشرق) و پروردگار دو باختر (مغرب).
پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟»
ابی بصیر ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: (مراد از) «مشرقین» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و «مغربین» امام حسن و امام حسین علیهماالسلام . میباشند و «فبای ءالاء ربکما تکذبان» حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام است.(4)
ص: 2242
در اخبار دارد که دین مبین اسلام با دعوت رسالت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و شمشیر حضرت علی علیهالسلام ظهور و طلوع (شروق) نمود و با شهادت امام حسن مجتبی و حسین سیدالشهداء علیهماالسلام (غروب) نمود. چرا که در زیارت آن حضرت میخوانیم: (لقد اصبح کتاب اللّه فیک مهجورا و رسول اللّه فیک محزونا) که آن امر در زمان بنی امیه و بنی مروان و بنی عباس اتفاق افتاد.(1)
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَّ یَبْغِیَانِ رضیاللهعنه فَبِأَیِّ آلاَء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ رضیاللهعنه قدسسره یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّوءْلُوءُ وَالْمَرْجَانُ
«دو دریای مختلف (شور و شیرین، گرم و سرد) را در کنار هم قرار داد، در حالی که با هم تماس دارند. در میان آن دو خط فاصلی (حائلی) است که یکی بر دیگری غلبه نمیکند (و به هم نمیآمیزند). پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ از آن دو، لؤلؤ و مرجان خارج میشود».
جابر جعفی از امام صادق علیهالسلام در مورد تفسیر آیه «مرج البحرین یلتقیان» روایت میکند که فرمود: منظور حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام هستند «بینهما برزخ لا یبغیان» حضرت علی علیهالسلام بر حقوق فاطمه علیهاالسلام تجاوز نکرده و فاطمه علیهاالسلام بر حقوق حضرت علی علیهالسلام تجاوز ننمود «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» مقصود امام حسن و حسین علیهماالسلام میباشند.(2)
ابن عباس روایت کرده گفت: شنیدم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: ای دختر عزیزم به شوهرت علی علیهالسلام دل خوش دار، به خدا قسم! علی علیهالسلام
ص: 2243
سید و بزرگ مرد، دنیا و آخرت است. در این اثنا آیه فوق نازل شد. فرمود: ما دریای علم هستیم علیبن ابی طالب علیهالسلام را با دریای حلم و عصمت فاطمه زهرا علیهاالسلام به هم در آمیخته و مخلوط نمودیم و از آنها لؤلؤ و مرجان یعنی حسن و حسین علیهماالسلام را بیرون آوردیم. علت تشبیه آن دو بزرگوار به دریا به خاطر فضل واسعه و خیر زیاد و صفات پسندیده آنها است، چنانکه اسبی برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هدیه آوردند فرمود: این اسب را دریائی یافتم. چون آن دارای اوصاف ستودهای بود.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام دو دریای عمیقی هستند که هیچکدام از آنها به دیگری ظلم و ستم ننمودند و از ایشان حسن و حسین علیهماالسلام دو لؤلؤ و مرجان بیرون آمدهاند.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود که ابو ذر غفاری گفت: این آیه «مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» در حق حضرت پیغمبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام نازل شده «فلا یحبهم الا مؤمن و لا یبغضهم الا کافر فکونوا مؤمنین بحبهم و لا تکونوا کفارا ببغضهم فتلقون النار». پس آنها را دوست نمیدارد مگر مؤمنین، و دشمن نمیدارد مگر کافرین، پس با دوستی آنان از مؤمنین باشید و با دشمنی آنها از کافران نباشید که در آتش جهنم سقوط خواهید کرد.(3)
در روایات است دریای ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و دریای عصمت فاطمیه علیهاالسلام و برزخ بین آنها وجود مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که شئونات هر یک را محفوظ داشته نه خردلی از ولایت علی علیهالسلام کسر گذارده شده و نه از عصمت فاطمه علیهاالسلام و گفتیم: این نوع اخبار بیان باطن قرآن است و مربوط به مفاد ظاهر قرآن نیست.
ص: 2244
ثعلبی از علماء عامه در تفسیرش ذیل آیه «مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» از سعید بن جبیر روایت کرده گفت: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام دو دریای علم و حلم و نبوت هستند که خداوند از ایشان لؤلؤ و مرجان یعنی حسن و حسین علیهماالسلام را بیرون آورد و واسطه میان آنها من هستم.(1)
خلاصه آنکه آیه کریمه یکی از معجزات عظیم قرآن کریم در 14قرن پیش است که امروز در پرتو علم ثابت گردیده که در دریاها دو آب در جهت مخالف یکدیگر حرکت مینمایند و خداوند کریم بواسطه حائلی آنها را از مخلوط شدن ممنوع فرموده است و در اصطلاح دانشمندان «گلف استریم» نامیده شده است.
سلمان فارسی رضی اللّه عنه از سعید بن جبیر و از سفیان ثوری که از علمای مشهور عامه است روایت نموده که مراد از «بحرین»، علی و فاطمه علیهماالسلام است و «برزخ بینهما» پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و لؤلؤ و مرجان که از آن دو دریا بیرون میآیند امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هستند.(2)
خصوص آیه «مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان» از ابونعیم الحافظ و الثعلبی و المالکی از ابی سعید الخدری و ابن عباس و انس ابن مالک و سفیان [بن[ عیینه از امام جعفر صادق علیهالسلام در مورد تفسیر آیه فوق گفتهاند که علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام دریای ژرف و عمیق هستند که نسبت به یکدیگر ظلم نمی کنند و برزخ بین آنها، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و (یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان) حسن و
ص: 2245
حسین علیهماالسلام میباشند.(1)
اعمش که یکی دیگر از علمای عامه است روایت نموده که من از ابی عبدالرحمن اسلمی شنیدم فرمود: من از ابن مالک شنیدم که گفت: من از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: «اذا فقدتم الشمس فاتوا القمر فاذا فقدتم القمر فاتوا الزهرة فاذا فقدتم الزهرة فاتوا الفرقدین، قیل: یا رسول اللّه ما الشمس قال: انا، قیل ما القمر؟ قال: علی، قیل: ما الزهرة، قال: فاطمة قیل: ما الفرقدان، قال الحسن و الحسین» هرگاه شما آفتاب را نیابید باید که توجه به ماه نمایید و اگر ماه مفقود باشد به زهره اقبال کنید و اگر زهره را نیابید به فرقدین متوجه شوید و چون این حدیث بر زبان مبارک آن حضرت جاری شد اصحاب گفتند: مراد شما از این آفتاب و ماه و زهره و فرقدین چیست؟ فرمود: که من به منزله خورشیدم و علیبن ابی طالب علیهالسلام به منزله ماه و فاطمه علیهاالسلام به منزله زهره و حسن و حسین علیهماالسلام به منزله فرقدین هستند.(2)
شبههای نیست در اینکه این حدیث حقیقت آن مشعر است بر آنکه نجات از ظلمات و گمراهی بستگی به انوار درخشان چراغ هدایت آل عبا است و بدون تمسک به انوار نجات بخش ایشان از ورطههای مهلک و تاریک، رهائی و نجات محقق نخواهد گشت، و چه خوش گفت شاعر عرب:
لی خمسة اطفی بهم حر الجحیم الحاطمة المصطفی والمرتضی و ابناهما و الفاطمة
پنج تن دارم به وسیله آنها آتش سوزان دوزخ را خاموش میکنم: مصطفی و مرتضی و فاطمه و دو پسر برومندش علیهمالسلام .(3)
ص: 2246
کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَیَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاَلِ وَالاْءِکْرَامِ رضیاللهعنه علیهالسلام
«همه کسانی که روی آن [زمین] هستند فانی میشوند،
و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی میماند»
ذیل آیه فوق عبدالسلام هروی روایت کرده گفت: حضور حضرت رضا علیهالسلام عرض کردم: چیست معنای روایتی که گفتهاند ثواب گفتن کلمه «لا اله الا اللّه» نظر کردن به «وجه اللّه» است فرمود: ای ابا صلت! هر کس خدا را به وجه مانند وجوه مردم وصف کند او کافر است. وجه اللّه، پیغمبر و جحتهای او میباشند که به وسیله ایشان مردم به خدا و دین و معرفت او توجه پیدا مینمایند.(1)
و حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: ما ائمه وجه اللّه هستیم مردم به وسیله ما باید متوجه پروردگار شوند.(2)
در بسیاری از اخبار است که وجه اللّه ائمه اطهار علیهمالسلام هستند که تا قیامت باقی و از بین رفتنی نیستند. در حدیثی پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید ثقلین. (انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض) لذا میگوئیم هر چه موجب توجه به خدا باشد وجه اللّه است و فانی نمیشود.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر یکی از زنان اهل بهشت در شب تاریک ظاهر شود نور او روشنتر از نور ماه شب چهارده است و عطر او تمام دنیا را فرا میگیرد و اگر لباسی از لباسهای اهل بهشت را در دنیا حضور مردم باز کنند بیهوش میشوند. چون به آن لباس نظر کنند دیدههای آنها خیره میشوند و فرمود: سوگند به آن خدایی که قرآن را به من نازل نمود اهل بهشت روز به روز جوانی آنها تازهتر میگردد و حسن و
ص: 2247
جمالشان زیادتر میشود بر عکس مردم دنیا که روز به روز پیرتر و فرتوت و شکستهتر میشوند و فرمود: هر کس صلوات بر من بفرستد و بگوید: صلی اللّه علی محمد و آل محمد خداوند بر او رحمت بفرستد و اگر (صلوات ابتر یعنی بدون آل محمد بفرستد یعنی) صلی اللّه علی محمد بگوید و بر آل من صلوات نفرستد بوی بهشت به مشام او نمی رسد و حال آنکه بوی بهشت از مسافت پانصد سال راه استشمام میشود.(1)
اسود بن سعید میگوید: خدمت حضرت صادق علیهالسلام بودم، حضرت انشاء نمود بدون آنکه کسی از او سؤال نماید و فرمود: «نحن حجة اللّه و نحن باب اللّه و نحن لسان اللّه و نحن وجه اللّه [و نحن] عین اللّه فی خلقه و نحن ولاة امر اللّه فی عباده». مائیم حجت خدا، و مائیم باب رحمت خدا، و مائیم لسان فرمان خدا، و مائیم وجه صفات خدا، و مائیم چشم بصیرت خدا در خلقش، ما متولیان امر خدا در بندگان او میباشیم.(2)
سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلاَنِ علیهاالسلام قدسسره
«ای جن و انس، بزودی که به (حساب) شما می پردازیم».
ذیل آیه فوق زراره روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: «ثقلین»، ما ائمه اهل بیت هستیم(3)و کتاب خدا شاهد بر این فرمایش پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی» من میان شما مردم دو چیز پر بها به امانت میگذارم یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیت من است.
ص: 2248
ابوسعید خدری روایت نموده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر کتاب اللّه حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»: به درستی که من در میان شما دو چیز گرانبها، گذاردهام که یکی بزرگتر از دیگری است: کتاب خدا ریسمانی است از آسمان به زمین و دیگری عترت من، اهل بیت من، هرگز از هم جدا نشوند تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند.(1)
و در حدیثی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به کمیل بن زیاد فرمود: نحن الثقل الاصغر و القران الثقل الاکبر و قد اسمعهم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله . مائیم ثقل کوچکتر، و قرآن ثقل بزرگتر است.(2)
نکته: حدیث ثقلین را شیعه و سنی نقل نموده اند.
یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالاْءِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ فَانفُذُوا لاَ تَنفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطَانٍ علیهاالسلام علیهاالسلام
«ای گروه جن و انس اگر میتوانید از مرزهای آسمانها و زمین بگذرید، پس بگذرید، ولی هرگز نمیتوانید، مگر با نیرویی».
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: روز قیامت آسمان دنیا، زمین را احاطه مینماید و آسمان دوم به آسمان دنیا و همچنین تا آسمان هفتم به آسمان ششم. پس از آن منادی از طرف پروردگار ندا میکند: ای جن و انس! اگر میتوانید بگریزید و از اطراف آسمانها بیرون روید ولی هرگز نمیتوانید بیرون بروید مگر با حجت.
راوی میگوید: پس از این فرمایشات حضرت باقر علیهالسلام گریه کرد. عرض کردم:
ص: 2249
فدایت گردم ای فرزند رسول خدا! در آن وقت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام کجا هستند؟ فرمود: آن بزرگواران بر منبری از نور نشستهاند تمام مردم نگران و ترسناک و محزون هستند جز پیغمبر و عترت او. آنگاه آیه «من جاء بالحسنة فله خیر منها و هم من فزع یومئذ آمنون»(1)را تلاوت نمود و فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام حسنه است.(2)
طبرسی از بعضی از مفسرین نقل نمود که آنها گفتهاند: معنای آیه آن است که اگر بخواهید بر آنچه در آسمان و زمین است قدرت و توانائی پیدا کنید نمیتوانید مگر با حجت و بیان و از این آیه استفاده میشود چنانکه علم و دانش مخصوصی باشد میتواند به عالم بالا و به آسمان و کرات دیگر برود.(3)
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: چون روز قیامت شود، حق تعالی جمیع خلایق را در زمین مسطحی جمع میفرماید و به ملائکه آسمان دنیا امر مینماید که در صحنه محشر نازل شوند، پس اهل آسمان اول که دو برابر جمعیت انس و جن میباشند نازل و اطراف خلایق را احاطه مینمایند، بعد از آن اهل آسمان دوم، و همچنین تا تمام اهالی و ساکنان آسمانهای هفتگانه در صحرای محشر، نازل میشوند و ملائکه هفت سرادقات آسمانها، خلایق را احاطه مینمایند، آنگاه منادی از جانب پروردگار ندا مینماید: «یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لاتنفذوا الا بسلطان».(4)
ص: 2250
فَیَوْمَئِذٍ لاَّ یُسْأَلُ عَنْ ذَنبِهِ إِنسٌ وَلاَ جَانٌّ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله
«در آن روز، هیچ انس و جنی از گناهش پرسیده نشود».
ذیل آیه فوق حضرت رضا علیهالسلام فرمود: هر کس دارای ولایت امیر المؤمنین علیهالسلام باشد و از دشمنان ما ائمه بیزاری بجوید و حلال خدا را حلال بداند و و حرام خدا را حرام بداند و گناهی مرتکب شود که در دنیا توبه نکند پروردگار او را در عالم برزخ به کیفر آن گناه عذاب مینماید و روز قیامت وقتی از قبر بیرون میآید گناهی بر او نباشد تا مورد پرسش و مجازات واقع گردد.(1)
یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُوءْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالاْءَقْدَامِ علیهاالسلام
«تبهکاران از سیمایشان شناخته میشوند و از پیشانی و پایشان می گیرند و به دوزخ میافکند».
معاویة بن عمار روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: ای معاویه! مردم این آیه را چگونه تفسیر میکنند؟ عرض کردم میگویند: خداوند روز قیامت مردم را از سیمایشان میشناسد. فرمود: دروغ میگویند. آیا خداوندی که مخلوقات را آفریده محتاج است بر اینکه آنها را از سیمایشان بشناسد؟
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! پس معنای آیه چیست؟ فرمود: زمانیکه قائم ما آل محمد (عج) قیام کرد، خداوند سیمای دشمنان ما را به ایشان میشناساند. پس به آن حضرت امر میکند که آنها را گرفته با شمشیر سرشان را از تن جدا کنند.(2)
ص: 2251
هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ علیهاالسلام یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَبَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ
«این است همان جهنمی که تبهکاران آن را دروغ میخواندند. میان [آتش [و میان آب جوشان سرگردان باشند».
ذیل آیه فوق عبدالسلام هروی روایت کرده گفت: از حضرت رضا علیهالسلام پرسیدم: آیا بهشت و دوزخ خلق شدهاند و (حالا) موجود هستند؟ فرمود: بله. شبی که پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله به معراج تشریف برد داخل بهشت شد و جهنم را از بالا مشاهده کرد.
گفتم جمعی از مردم میگویند هنوز بهشت و دوزخ آفریده نشدهاند. فرمود: آنها از ما نیستند و ما هم از آنها نیستیم. هر کس خلقت بهشت و دوزخ را منکر شود، خدا و رسول او را تکذیب کرده و از ولایت ما ائمه خارج شده است و مخلد (تا ابد) در دوزخ میباشد. زیرا خداوند فرموده «هذه جهنم التی یکذب بها المجرمون».(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شبی که به معراج رفتم جبرئیل دست مرا گرفته داخل بهشت نمود و از میوه آن به من داد تناول کردم. از آن میوه نطفه دخترم فاطمه علیهاالسلام منعقد شده وقتی به زمین آمدم و با خدیجه همبستر شدم به فاطمه علیهاالسلام حامله شد و فاطمه علیهاالسلام حوراء انسیه است. هر وقت مشتاق بوی بهشت میشوم آن بو را از دخترم فاطمه علیهاالسلام استشمام میکنم.(2)
فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلاَ جَانٌّ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«در آن [باغها، زنان و دلبرانی] فروهشته (تنها به همسران خود
ص: 2252
عشق میورزند) هستند که دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده است».
حضرت باقر علیهالسلام در ذیل حدیثی فرمود: اطیب و الذ (بهترین و گواراترین) همه نعمتها آنکه برای هر مؤمنی هفتاد حوری و چهار زن از آدمیین است که ساعتی با حوری خلوت مینماید و ساعتی با آن زنان و ساعتی بر سریر خود تکیه نماید، ناگاه مشاهده کند که نور او را فرا گرفته، به خادم (کنیز) خود گوید: این چه نوری است که درخشیده است شاید این نور از لحظات نور پروردگار است که لمعان نموده؟ خادم میگوید: قدوس قدوس جل جلاله، نه از نور پروردگار نیست، بلکه این نور حوری از زنان تو که هنوز داخل بر تو نشده و اکنون از خیمه خود بیرون آمده و مشرف بر تو شده است. چون نظر نمود که تو بر سریر خود تکیه کردهای تبسم نموده از روی شوق و محبت به تو و این نوری که تو را فرا گرفت، از درخشش و روشنی دندانهای او میباشد که بر تو تابیده است، پس ولی خدا (مؤمن) به خادم میگوید: او را اذن دهید که بر من داخل شود. به مجرد اذن ولی خدا، مبادرت نمایند هزار خادم و هزار خادمه برای آنکه به آن حوری بشارت دهند که ولی خدا اذن داده که تو داخل شوی، پس آن حورالعین داخل میشود و حال آنکه پوشیده باشد هفتاد حله بافته شده از طلا و نقره آراسته به در و یاقوت و زبرجد که به رنگهای مختلف رنگ شده باشد. از مشک و عنبر که میبیند مؤمن مغز ساق او را از پشت هفتاد حله و... سپس حضرت در ادامه فرمود: ولی خدا با آن حوری معانقه مینماید. مدت زیادی که هیچیک از دیگری خسته و ملول نمیشوند.(1)
سهل بن عبداللّه فرمود: هر که در دنیا چشم خود را از محرمات بپوشاند در آخرت در عوض آن قاصرات به او ارزانی میفرمایند و این زنان قاصرات الطرف
ص: 2253
1) الکافی: ج8 ص95 ـ 100.
«لم یطمثهن» دست هیچ کس قبلا به آنها نرسیده است.(1)
فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ علیهالسلام حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ علیهالسلام رضیاللهعنه
«و در آن باغهای بهشتی زنانی نیکو خلق و زیبایند. حورانی پرده نشین در (دل) خیمهها».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: منظور از «الخیرات الحسان» زنان دنیا هستند که (در بهشت) زیباتر از حور العین میباشند.(2)
حضرت در روایت دیگر فرمود: «خیر» نهری است در بهشت که منبع آن کوثر است و منبع کوثر ساق عرش و در نهر بهترین منازل اوصیا (ائمه اطهار علیهمالسلام ) و شیعیان ایشان است و بر کنار آن نهر، دختران میرویند مانند روئیدن گیاهان از زمین و چون یکی از آنها را بکنند فورا دیگری به جایش میروید و آنها به اسم آن نهر (خیر) نامیده شدهاند. حق تعالی فرموده «فیهن خیرات حسان» و بعد از این امام علیهالسلام فرمود: هرگاه شخصی به شخصی دیگر بگوید که «جزاک اللّه خیرا» مراد از خیر، آن منازل اطراف نهر خیر است که برای بندگان مخلص و برگزیده آماده شده است.(3)احتمال دارد که مراد امام علیهالسلام این باشد که هرگاه کسی «جزاک اللّه خیرا» بگوید منصرف میشود به فرد کامل خیر که منازل اطراف نهر بهشت است.
عقبه بن عبدالغفار نقل نموده که حوریان بهشت دستهای یکدیگر را گرفته و به آواز خوش و صورت دلکش بر وجهی که هیچکس مثل آن آواز را نشنیده باشند گویند: «نحن الراضیات فلا نسخط ابدا، نحن المقیمات فلا نظعن ابدا، نحن خیرات حسان خلقنا للازواج الکرام» ما خشنودیم که هرگز خشم نمی گیریم، ما مقیمانیم که
ص: 2254
هرگز از اینجا بیرون نمی رویم، ما آراستهایم به صفات جمال و خلق شدهایم برای مردان گرامی.(1)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: چون حوریان این ندا را کنند، زنان مؤمنه گویند: «نحن المصلیات و ما صلیتن، و نحن الصائمات و ما صمتن، و نحن المتصدقات و ما تصدقتن، و نحن المتوضیات و ما توضیتن»، ما نماز کنندگانیم و شما نه، و ما روزه دارانیم و شما نه، و ما صدقه دادیم و شما نه، و ما وضو و طهارت کردیم و شما نه. زنان بهشت حوریانی میباشند پوشیده، در حجلهها و در خیمههای خود نشستهاند.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از «حور مقصورات فی الخیام» یعنی سفید رویانند که در خیمه هایی از در و یاقوت و مرجان و مرمر پوشیده شدهاند. هر خیمه چهار در دارد و بر هر دری هفتاد دختر نارپستان دربان آن حوران هستند و مراد از مقصورات این است که چشم به خاطر شدت شعاع نور صورت آنها از نگریستن آنها عاجز و قاصر است.
در بهشت هرخیمه طول آن در آسمان شصت مایل میباشد و در هر کنجی از آن خیمه زنی برای مؤمن وجود دارد که غیر از آن مؤمن کسی دیگر او را نمیبیند.(3)
انس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که شب معراج در بهشت نهری دیدم که در اطراف آن خیمهها از مرجان بود از آنجا به من ندای رسید: «السلام علیک یا رسول اللّه» گفتم: ای جبرئیل! اینها چه کسانی هستند؟ گفت: حور العین که از پروردگار خود اذن طلبیدند تا بر تو سلام کنند و بعد از سلام گفتند که ما همیشه در بهشت میباشیم که هرگز نمیمیریم و ما نرم طبعیم که هرگز تندی نمیکنیم و ما
ص: 2255
همسران مردان کریم هستیم، و بعد از ذکر این حدیث این آیه را تلاوت فرمود که «حور مقصورات فی الخیام».(1)
تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَذِی الْجَلاَلِ وَالاْءِکْرَامِ علیهالسلام علیهماالسلام
«خجسته باد نام پروردگار شکوهمند و بزرگوارت».
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه فوق فرمود: «نحن جلال اللّه و کرامته التی اکرم اللّه العباد بطاعتنا»: ما جلال خداوند و کرامت او هستیم که بندگان را به اطاعت ما گرامی داشته است.(2)
روشن است که اهل بیت پیامبر علیهمالسلام جز به سوی خدا دعوت نمیکنند، و جز به اطاعت او نمیخوانند، و هادیان راه و کشتیهای نجات در این دریای متلاطم زندگی دنیا هستند، آنان یکی از مصداقهای جلال و اکرام الهی محسوب میشوند، چون خداوند به وسیله اولیاءش مردم را مشمول نعمت هدایت میسازد.
خداوندا! تو ذو الجلال و الاکرامی، به جلال و کرامتت سوگند که ما را از نعمتها و مواهب بهشتی محروم مگردان. پروردگارا! دایره رحمتت بسیار گسترده است هر چند ما عملی که شایسته آن باشد انجام ندادهایم آنچه لایق مقام رحمانیت تو است با ما رفتار کن. بارالها! ما هیچیک از نعمتهای تو را تکذیب نمیکنیم، و خود را همواره غرق احسان تو میدانیم، آنها را بر ما مستدام دار، آمین یا رب العالمین.
ص: 2256
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ علیهاالسلام
«پست کننده [و] بالا برنده است».
رستاخیز نه تنها با دگرگونی کائنات توأم است بلکه انسانها هم دگرگون میشوند همانگونه که گروهی را پائین میآورد و گروهی را بالا میبرد «خافضة رافعة». مستکبران گردنکش و ظالمان صدر نشین سقوط میکنند، و مستضعفان مؤمن و صالح بر اوج قله افتخار قرار میگیرند، عزیزان بی دلیل ذلیل میشوند، و محرومان بی جهت عزیز میگردند، گروهی در قعر جهنم سقوط میکنند، و گروه دیگری در اعلا علییین بهشت جای میگیرند، و این است خاصیت یک انقلاب بزرگ و گسترده الهی و لذا در روایتی از امام علی بن الحسین علیهماالسلام میخوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: «خافضة»: حفضت و اللّه باعداء اللّه فی النار، رافعة رفعت و اللّه اولیاء اللّه الی الجنة: یعنی رستاخیز خافضه است چرا که به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط میکند، و رافعه است چرا که به خدا سوگند اولیاء اللّه را به بهشت بالا میبرد.(1)
مراد از اعداء اللّه، اعداء دین، اعداء پیغمبر، اعداء ائمه طاهرین علیهمالسلام است
ص: 2257
1) الخصال صدوق: ص64.
چنانچه دارد: (من عاداکم فقد عاد اللّه) و از اولیاء اللّه اهل ولایت است چنانچه دارد (من والاکم فقد وال اللّه).
ذیل آیه فوق حضرت امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: هر کس به موعظههای خداوند، از دنیا با حسرت و پشیمانی خارج میشود. سوگند به خدا دنیا و آخرت نیست مگر مانند دو کفه ترازو هر کدام که سنگین شود آن یکی سبک گردد «و اللّه ما الدنیا و الاخرة الا ککفتی المیزان ایهما رجح ذهب بالآخر» سپس این آیه فوق را تلاوت فرمود «خافضه رافعه».(1)
وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ قدسسره أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ قدسسره قدسسره فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ قدسسره رضیاللهعنه
«و سبقت گیرندگان مقدمند، آنانند همان مقربان [خدا]، در باغستانهای پرنعمت».
سوره واقعه متعلق به امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(2)
ابن عباس میگوید: از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در خصوص آیات فوق سؤال کردم فرمود: جبرائیل به من فرمود: آنها علی علیهالسلام و شیعیان او هستند که پیشگامان به سوی بهشت و مقربان درگاه خدایند به خاطر احترامی که خدا برای آنها قائل شده است.(3)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پدرم به عدهای از شیعیان فرمود: شما شیعیان خدا و انصار او هستید و شما سبقت گیرندگان اولین و آخرین میباشید. سبقت گیرندگان
ص: 2258
به ولایت ما در دنیا و سبقت گیرندگان به سوی بهشت در آخرت هستید.(1)
بر اساس احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام مراد از «سابقون» انبیا و اوصیا و اصحاب مخلص ایشان هستند. سلیم بن قیس هلالی روایت کرده که در زمان خلافت عثمان روزی که مهاجرین و انصار در مسجد جمع بودند، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام آنها را به خدای تعالی قسم داد که آیا شما نشنیدید وقتی که شخصی از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در مورد آیه «و السابقون السابقون» سؤال کرد و آن حضرت در جواب او فرمود: «انزلها اللّه تعالی فی الانبیاء و اوصیاءهم فانا افضل انبیاء اللّه و رسله وعلی بن ابی طالب وصیی افضل الاوصیاء» خداوند این آیه را در مورد پیامبران و اوصیاء و جانشینان آنها نازل نموده و من افضلترین پیغمبران و رسولان او هستم و علی ابن ابی طالب علیهالسلام وصی من برترین اوصیاء می باشد. بعد از اینکه حضرت علی علیهالسلام ایشان را قسم داد همه اقرار کردند که ما این حدیث را از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شنیدیم اما بیشتر آنها راه ارتداد در پیش گرفته از اصحاب شمال شدند.(2)
ابوذر غفاری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که آن حضرت خطاب به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام کرد و فرمود: «یا علی انت اول من آمن بی، و اول من یصافحنی یوم القیمة، و انت الصدیق الاکبر و الفاروق الاعظم تفرق بین الحق و الباطل، و انت یعسوب المسلمین و المال یعسوب الظالمین» یا علی! تو اولین کسی هستی که به من ایمان آوردی و تو نخستین کسی هستی که با من روز قیامت مصافحه میکنی و تو صدیق اکبری و فاروق اعظمی و تو جدا کننده میان حق و باطلی و تو دستگیره و پشتیبان مسلمین هستی و حال آنکه مال و منال دستگیره ظالمین است.(3)
ص: 2259
اما دلیل سبقت وی در نماز فرمایش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که فرمود: «صلت الملائکة علی و علی علی سبع سنین لانه لم یرفع صلوة من الارض الا منی و من علی» ملائکه مدت هفت سال بر من و بر علی علیهالسلام صلوات فرستادند زیرا که در آن مدت نماز هیچکس از زمین بالا نمی رفت مگر از من و علی علیهالسلام .(1)
اما سبقت او در جهاد بر هیچکس پوشیده و پنهان نیست و به اجماع جمیع امت اسلامی کسی که به دو قبله با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نماز خواند او بود و عدهای از پیروان او بودند.
اما وفور فضل و علم او همینقدر کافی است که فرمود: «سلونی ما دون العرش» «ز عرش تا فرش را از من بپرسید(2)روزی اوصاف و کمالات امیرالمؤمنین علیهالسلام را از عبداللّه بن عباس پرسیدند گفت: «و اللّه هو احد الثقلین، سبق الشهادتین، و صلی بالقبلتین و بایع البیعتین واعطی البسطتین، و ردت له الشمس مرتین بعد ما غاب عن المقلتین، و جرد السیف تارتین، و هو صاحب الکرتین، و مثله فی الایة کمثل ذی القرنین و ذلک مولای علی بن ابی طالب» به خدا سوگند که علی بن ابی طالب یکی از ثقلین است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در هنگام وصیت فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی» و او در اعتراف و قبول توحید و نبوت، بر همه کس سبقت گرفته بود با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و به دو قبله که بیت المقدس است و کعبه معظمه نماز خوانده و دو بار با پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیعت نمود که آن بیعت العقبه و بیعت الشجره است و او را دو دانائی دادهاند دانائی در علم و حلم، و دوبار آفتاب از برای او بازگردانیدهاند بعد از آنکه از چشم پنهان شده بود و دو بار شمشیر زد: اول برای تنزیل دوم برای تفسیر و تأویل و او دارای دو رجعت است.
ص: 2260
مثل او در آیات و علامات عجیب مانند ذو القرنین است و این شخص که دارای این صفات است، مولای من علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
امام باقر علیهالسلام فرمودند: سابقون چهار نفرند: هابیل پسر آدم است و حزبیل مؤمن آل فرعون و حبیب نجار که مؤمن آل یاسین است و علی بن ابی طالب علیهالسلام که وصی رب العالمین است.(2)
عامه از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند که فرمود: صدیقان یعنی آنانی که در تصدیق انبیاء سبقت نمودهاند و آنها سه نفرند: یکی مؤمن آل یاسین که حبیب نجار است و دیگری مؤمن آل فرعون که حزبیل است و دیگری علی بن ابی طالب علیهالسلام است که او برترین و بهترین آنها است.(3)
ثعلبی در تفسیر خود از عبداللّه بن عباس روایت کرده که او گفت: من از علی ابن ابی طالب علیهالسلام شنیدم میفرمود: «انا عبداللّه و اخو رسول اللّه و انا الصدیق الاکبر، لا یقولها بعدی الا کذاب مفتر، صلیت قبل الناس بسبع سنین» من بنده خدا و برادر رسول اللّه و صدیق اکبر هستم و هر که غیر از من به این صفات ادعا نماید، دروغگو میباشد. من عندلیب این بستان و طوطی این شکرستان هستم زیرا که من هفت سال بر همه خلق (جن و انس) سبقت نمودهام و ایمان به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آوردهام و به آن حضرت اقتدا نموده نماز گذاردم در زمانیکه دیگران به عبادت بتها مشغول بودند.(4)
ص: 2261
حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب خود از ابن عباس آورده که او گفت: من از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم که سابق این امت در ایمان علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
خوارزمی یکی از علمای بزرگ عامه در کتاب اربعین خود از انس بن مالک روایت کرده که او گفت: من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمود: «اذا کان یوم القیمة ینادون علی بن ابی طالب بسبعة اسماء یا صدیق یا دال یا عابد یا هادی یا مهدی یا فتی یا علی مر انت و شیعتک الی الجنة» چون روز قیامت شود علی بن ابی طالب علیهالسلام را به این هفت اسم ندا کنند و گویند: تو و شیعیانت به سوی بهشت بگذر.(2)
در روایت است که چون یکی از سابقان در بهشت از سرای خود بیرون آید از چهره او آنچنان نور بتابد که اهل بهشت از آن متحیر و متعجب بمانند و با این نور میفهمند که او از سابقون است.(3)
ثُلَّةٌ مِّنَ الاْءَوَّلِینَ قدسسره علیهاالسلام وَقَلِیلٌ مِّنَ الاْآخِرِینَ قدسسره
«گروه زیادی از پیشینیان (از اولین)، و اندکی از متأخران (آخرین)».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «ثلة من الاولین» یعنی (پیروان انبیاء گذشته) هابیل پسر آدم علیهالسلام است که قابیل برادرش او را به ناحق کشت و مؤمن آل فرعون حزقیل یا حزبیل (زمان موسی) و صاحب یاسین حبیب نجار (زمان عیسی) و مراد از «و قلیل من الاخرین» علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(4)
ص: 2262
وَأَصْحَابُ الَْیمِینِ مَا أَصْحَابُ الْیَمِینِ رضیاللهعنه علیهالسلام
«و اصحاب راست (اهل سعادت)، اصحاب راست (اهل سعادت) کدامند؟»
اصحاب یمین مؤمنین به انبیاء و معتقدین به جمیع عقائد اسلامی چه سابقین آنها از امم گذشته مثل امت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهمالسلام و چه پیوستگان به آنها از امت مرحومه از زمان بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا دوره غیبت و دوره ظهور و دوره رجعت تا دامنه قیامت تمام آنها بدون استثناء اهل بهشت هستند حتی اگر هم آلوده به پارهای از گناهان و معصیت باشند به شرطی که با ایمان از دنیا روند مشمول شفاعت و مغفرت و عفو الهی میشوند و لو درجات مختلف داشته باشند.
علی بن ابراهیم قمی درباره آیه «و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین» میفرماید که مراد علی بن ابی طالب علیهالسلام است و اصحاب او شیعیان او هستند.(1)
«یمین» تفسیر به امامت شده و پیروان امام، مراد شیعیان او هستند و منصب یمین و امامت مانند منصب نبوت و رسالت از جمله مناصب الهی است یعنی دعوت ظاهری جامعه بشر به مکتب توحید توأم با پیروی تأثیر باطنی و هدایت معنوی است و نیز پیروان خود را به مقصد و قرب کبریائی میرساند. و قید دیگر که از لفظ امامت و پیروی به طور صریح استفاده میشود آن است که پیشوایی امام اختصاص به زمان حیات امام و تصدی امور دین و دنیای مردم دارد به خلاف منصب نبوت و رسالت یعنی هم چنانکه امام فقط در زمان حیات قیام به دعوت مردم به پیروی از برنامه مکتب قرآن مینماید و نیز قیام به تصدی امور دین و دنیای مردم مینماید تأثیر معنوی و هدایت باطنی او نیز درباره پیروان خود اختصاص به زمان حیات و زمان خود دارد. بدین مناسبت مراد از اصحاب یمین پیروان و شیعیان
ص: 2263
1) تفسیر قمی: ج2 ص348.
علی علیهالسلام هستند و یمین به معنای قدرت و منصب امامت و مقام دعوت به حق است و شرط آن پیروی تابعین مکتب قرآن از امام و پیشوا است از این رو اختصاص به زمان امام دارد.
ملاحظه مؤلف: شیخ جعفر مجتهدی که از عرفای معروف و بنام بود و اهل بیت علیهمالسلام به او عنایت خاص کرده بودند و چشم دلش باز بوده است میگوید: در یکی از زیارتهایم در نجف از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام پرسیدم که مولاجان اصحاب یمین چه کسانی هستند؟ فرمود: شیخ جعفر مگر حروف ابجد یادت رفته است؟ عرض کردم: چرا. فرمود: جمع اعداد یمین چند است؟ حساب کردم (=10ی =40م =10ی =50ن) دیدم که 110 است. فرمود: اسم چه کسی 110 است؟ عرض کردم: اسم شریف حضرتعالی (علی علیهالسلام ) است. فرمود: بله همین طور است. پس اصحاب یمین شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشند.
عُرُبًا أَتْرَابًا علیهاالسلام علیهالسلام لاِّءَصْحَابِ الَْیمِینِ
«معشوق همسران خویش و هم سن و سال آنانند، برای اصحاب یمین (دست راست، اهل سعادت)».
حضرت صادق علیهالسلام به شیعیان خود فرمود: ما ضامن بهشت برای شیعیان شدیم به ضمانت خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله و هیچکس بیشتر از شما شیعیان ازدواج نمی کند، پس برتری در درجات بهشت را طلب نمائید، انتم الطیبون و نساءکم الطیبات. شما پاکید و همسرانتان پاکند.(1)در روایت آمده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیرزنی را دید که نزد عایشه نشسته بود، فرمود: این پیرزن کیست؟ گفت: از جمله خالههای من است، حضرت فرمود: ان الجنه لا تدخلها العجایز: هیچ پیر زنی وارد بهشت نمی
ص: 2264
1) الامالی صدوق: ص725.
شود. آن زن گریست، (مجددا) برگشت حضرت فرمود: به او خبر دهید که در آن روز پیر نخواهد بود بلکه همه را خلعت جوانی خواهند پوشید و با چهره زیبا داخل بهشت میشوند، سپس آیه «عربا اترابا» را تلاوت نمود.(1)
سعید بن مسعود گفت: زنان دنیا در بهشت برتری دارند بر حوریان از لحاظ نماز و اطاعت که (در دنیا) به جا آوردهاند.(2)
در روایت است که خدای تعالی زنان حور العین را از تسبیح فرشتگان آفریده است در آنها هیچ رنجی و حیضی نبوده و آنها هم سن و سال با همسرانشان هستند و همگی در خوبی و جمال ظاهر و باطن همانندند و ایشان برای اصحاب یمین میباشند که اهل دست راست هستند. آنان گروهی از امم گذشته و اندکی از امت رسول ما صلیاللهعلیهوآله میباشند.(3)
عروة بن رویم گفت: چون این آیه نازل شد، عدهای از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله گریستند و گفتند: یا رسول اللّه ما به خدا و رسول او ایمان داریم ولی اندکی از ما به بهشت میروند؟ خدای تعالی سپس آیه «ثلة من الاولین و ثلة من آلاخرین» را نازل فرمود.(4)
ثُلَّةٌ مِّنَ الاْءَوَّلِینَ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله وَثُلَّةٌ مِّنَ الاْآخِرِینَ
«گروهی از پیشینیان (اولین)، و گروهی از متأخران (آخرین)».
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: مراد «از ثلة من الاولین» حزقیل (حزبیل) مؤمن آل فرعون و «ثلة من الاخرین» علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(5)
ص: 2265
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: از آدم تا من یک ثله است و از من تا قیامت یک ثله و ثله من تمام نمی شود مگر به این سیاهان که در بیابان شتر میچرانند و میگویند: «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه».(1)
از اینجا معلوم میشود که هیچکس از امت محمد صلیاللهعلیهوآله (شیعیان) در دوزخ نخواهد ماند.
در حدیث دیگر آمده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: امیدوارم شما نصف اهل بهشت باشید، سپس فرمود: اهل بهشت صد و بیست صف میباشند هشتاد صف از آن از امت من است.(2)
ضحاک و مجاهد نقل کردهاند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «الثلتان جمیعا من امتی» یعنی این دو گروه (ثله) از امت من میباشند.(3)
وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ قدسسره
«و یاران چپ (اصحاب شقاوت)، کدامند یاران چپ؟»
علی بن ابراهیم مینویسد: «اصحاب الشمال اعداء آل محمد علیهمالسلام واصحابهم الذین والوهم» اصحاب شمال دشمنان آل محمد علیهمالسلام و اصحاب و پیروان آن دشمنانند که نسبت به آن دشمنان محبت و دوستی دارند و آیات 41 تا 57 این سوره در مورد دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشد.(4)
فَلاَ أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ علیهالسلام قدسسرهم وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ
ص: 2266
عَظِیمٌ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«سوگند به جایگاه ستارگان (و محل طلوع و غروب آنها). و این سوگندی است بسیار بزرگ، اگر بدانید».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «قسم عظیم» قسم خوردن به برائت از ائمه علیهمالسلام است، و اگر شخصی به برائت از ائمه علیهمالسلام سوگند بخورد، آن سوگند نزد خدا عظیم است.(1)
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام فرمودند: مراد از «مواقع نجوم» رجوم شیاطین است که به آن مشرکین قسم میخوردند و حق تعالی میفرماید که «فلا اقسم بها».(2)
ملا حسین کاشفی رحمه اللّه در ترجمه قرآن که بعد از ترجمه مشهور اول نوشته گفته است که امامیه میگویند: مراد از «نجوم» ائمه اثنی عشر و مواقع (النجوم) قبرهای (مراقد) آنها است. یعنی قسم میخورم به مراقد ائمه اطهار علیهمالسلام .
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ علیهالسلام علیهالسلام فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ علیهالسلام علیهماالسلام لاَّ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ علیهالسلام صلیاللهعلیهوآله
«که این (پیام) قطعا قرآنی است ارجمند، جز پاکان دست بر آن نمیزنند».
«لا یمسه الا المطهرون» دو معنی دارد: یکی آنکه منظور قرآن مجید است که مس نمودن آیات آن بدون وضو حرام است. همچنانکه اسامی مقدسه الهی و ائمه علیهمالسلام را هم بدون طهارت نمیشود مس نمود. دیگر آنکه منظور آن کتاب مکنون را کسی مس نمیکند مگر معصومین مثل ملائکه و انبیاء و ائمه طاهرین علیهمالسلام که به
ص: 2267
جمیع اطلاقات، طاهر و مطهر هستند، که راجع به این موضوع در آیه شریفه «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»(1)مفصلا بیان شده است. بنابراین مراد از مطهرون رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام میباشند.
بنابراین میتوان گفت: مراد از «لا یمسه الا المطهرون» این است که حقایق قرآنی را کسی نمیفهمد مگر ائمه طاهرین علیهمالسلام .
از ابن عطا نقل کردهاند که وقتی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام قرآن را جمع آوری کرد عمر از آن حضرت خواست که قرآن جمع کرده خود را ظاهر کند تا آنچه تحریف یافته بر همگان معلوم گردد حضرت فرمود: «ان القرآن الذی عندی لا یمسه الاّ المطهرون و الاوصیاء من ولدی اذا قام القائم من ولدی یظهره» قرآنی که نزد من است کسی غیر از پاکان و ائمه از فرزندانم دست نمی زنند و اگر فرزندم قائم علیهالسلام ظهور کند آن موقع آنرا ظاهر میکند.(2)
ابوالعباس و ابن العطا گفتهاند: حقایق قرآن را ندانند مگر آنان که اسرار ایشان به انوار عصمت از آلودگیهای معصیت پاک کرده باشند و این (تنها) صفت معصومان است.(3)
تَنزِیلٌ مِّنْ رَّبِّ الْعَالَمِینَ علیهماالسلام
«آن از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است».
حفص بن غیاث از حضرت صادق علیهالسلام روایت نموده فرمود: قرآن یکجا در ماه رمضان در بیت المعمور نازل شد، و بعد از آن در مدت بیست سال به تدریج توسط جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد.(4)بنابراین قرآن نظر به ارتباط به حق تعالی
ص: 2268
احترامش واجب، و سبک کردن آن موجب کفر است؛ قولی باشد مثل دشنام دادن و بد گفتن و رد کردن، یا فعلی باشد مثل پاره نمودن یا به زمین انداختن یا پا بر آن زدن به جهت اهانت و سبک کردن.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: زمانی که خدا اولین و آخرین را (در قیامت) جمع فرماید، در آن هنگام شخصی روآورد که هرگز نیکوتر از صورت او دیده نشده است، وقتی نظر کنند (می بینند) که قرآن است، میگویند این از ماست از ایشان میگذرد. به شهدا میرسد تا آخر آنها از ایشان هم میگذرد، میگویند این قرآن است تا به انبیاء میرسد میگویند این قرآن است از آنها عبور میکند تا به ملائکه میرسد، میگویند این قرآن است از آنها میگذرد تا در سمت راست عرش میایستد، پس خداوند جبار میفرماید: «و عزتی و جلالی و ارتفاع مکانی لاکرمن الیوم من اکرمک و لاهینن من اهانک». سوگند به عزت و جلال و علو مکانت خود، امروز هرکه تو را اکرام کرده اکرام مینمایم و هر که تو را اهانت نموده خوار و پست میگردانم.(1)
وَتَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ علیهماالسلام رضیاللهعنه فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ علیهماالسلام علیهاالسلام وَأَنتُمْ حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ علیهماالسلام وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلَکِن لاَّ تُبْصِرُونَ علیهماالسلام قدسسرهم
«و به جای شکر روزیهایی که به شما داده شده آن را تکذیب میکنید؟ پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه میرسد (توانایی بازگرداندن آن را ندارید)؟ و شما در این حال نظاره میکنید (و کاری از دستتان ساخته نیست)، و ما به آن [محتضر] از شما نزدیکتریم ولی نمیبینید».
سبب نزول این آیات آن بود که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به سفری تشریف برده بود
ص: 2269
1) الکافی: ج2 ص602.
جمعی حضورش رسیدند و عرض کردند: ای رسول خدا! تشنگی بر ما غلبه نموده و به کمال شدت رسیده است، دعا کنید باران ببارد. فرمود: اگر من دعا کنم و خدای تعالی باران بفرستد نمیگوئید که طلوع فلان ستاره یا سقوط ستاره موجب نزول باران شد؟ عرض کردند: ای رسول خدا! این زمان موقع آن نیست که این سخنان را بگوئیم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دعا کرد باران شدیدی بارید.
آن حضرت عبور کرد دید مردی ظرف خود را از آب باران پر کرده و میگوید: این باران از اثر طلوع فلان ستاره است. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: من میدانستم که بعضی از شما این سخنان را خواهید گفت. لذا آیه فوق نازل شد و فرمود: شما حظ و نصیب (رزق) خود را تکذیب کردید و نگفتید: این باران را خدا به رحمت خود نازل کرده بلکه گفتید فلان ستاره سبب نزول باران شده است.(1)
اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام فرمودند: تأویل آیات فوق آن است که ای مردم! نعمت ولایت آل محمد علیهمالسلام را که خداوند به شما عطا نموده تکذیب کردید پس چگونه خواهید بود هنگامیکه جان به گلویتان برسد و چشم شما به جمال مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام بیفتد و ببینید که به دوستان خود بشارت بهشت و به دشمنانش وعده دوزخ میدهد؟ پروردگار نزدیکتر است به آن حضرت از شما مردم، ولی شما در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام معرفت ندارید و به مقام و منزلت ایشان آگاه نیستید و چنانکه شایسته است آن بزرگوار را نمیشناسید.(2)
ذیل آیه «فلولا اذا بلغت الحلقوم» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: وقتی که جان محتضر به گلو میرسد مکان خودش را در بهشت یا دوزخ مشاهده میکند و میگوید: مرا به سوی دنیا برگردانید تا به اهل و عیالم خبر جایگاه خود را بدهم،
ص: 2270
میگویند: هیهات ممکن نیست.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: از سه چیز بر امتم میترسم: ظلم کردن بر ائمه معصومین علیهمالسلام تکذیب نمودن قدر، ایمان به ستارگان.
بر اساس احادیث بسیار آنکه: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و بقیه ائمه طاهرین علیهمالسلام نزد مؤمن هنگام مرگ حاضر میشوند، و به حضرت ملک الموت سفارش مینمایند که در حق او مدارا کند، و بر او ملائکه رحمت از جانب پروردگار نازل میشوند و او را به روح و ریحان و جنت نعیم بشارت میدهند. از جمله ابوحمزه ثمالی از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت نموده: عرض کردم که با ما شیعیان در وقت حضور مرگ چه میکنند؟ فرمود: آیا بشارت ندهم تو را یا اباحمزه؟ عرض کردم: بله، قربانت گردم. فرمود: در آن وقت نزد او رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام حاضر میشوند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر سر او مینشیند و میفرماید: منم رسول خدا، بشتاب به سوی ما تا آنچه در پیش داری برای تو خیر و بهتر است از آنچه در پشت سر خود گذاردهای و آنچه از آن نگران و ترسان بودی ایمن شده و او را به رحمت پروردگار بشارت میدهد و حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز مانند آن سخن میفرماید: آیا تو را خبر ندهم از آنچه که گفتم از کتاب خدا «الذین امنوا و کانوا یتقون لهم البشری فی الحیوة الدنیا و فی الاخرة»(2).(3)
روایات بسیاری است مبنی بر اینکه اهل بیت علیهمالسلام خصوصا امیرالمؤمنین علیهالسلام در نزد محتضر حاضر خواهند شد چه مؤمن و چه منافق، و حضور آن حضرات برای مؤمن نعمت و راحت است، و در نزد غیر مؤمن عذاب و نقمت است.
ص: 2271
در روایت است که حارث همدانی به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: من تو را دوست میدارم و میترسم از دو حالت: یکی وقت جان دادن و دیگر وقت گذشتن از صراط. حضرت فرمود: لا تخف یا حارث! فما من احد من اولیائی و اعدایی الا و هو یرانی فی هاتین الحالتین. مترس یا حارث! هیچ کس از دوستان من یا دشمنان من نباشد مگر آنکه او مرا در این دو حالت میبیند و من او را میبینم و مرا میشناسد و من او را میشناسم.(1)
وَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ أَصْحَابِ الْیَمِینِ صلیاللهعلیهوآله فَسَلاَمٌ لَّکَ مِنْ أَصْحَابِ الَْیمِینِ صلیاللهعلیهوآله قدسسره وَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ صلیاللهعلیهوآله رضیاللهعنه فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِیمٍ صلیاللهعلیهوآله علیهاالسلام وَتَصْلِیَةُ جَحِیمٍ صلیاللهعلیهوآله إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ صلیاللهعلیهوآله قدسسرهم فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَالْعَظِیمِ صلیاللهعلیهوآله صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و اما اگر [او] از مقربان باشد، [در] آسایش و راحت و بهشت پر نعمت [خواهد بود]. و اما اگر از یاران راست باشد، از یاران راست بر تو سلام باد. و اما اگر از دروغزنان گمراه است، پس با آبی جوشان پذیرایی خواهد شد، و [فرجامش] در افتادن به جهنم است. این است همان حقیقت راست [و] یقین. پس به نام پروردگار بزرگ خود تسبیح گوی».
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: تو آن کسی هستی که خداوند در ابتداء آفرینش و عالم ذر بر مخلوقاتش حجت آورد و به آنها فرمود: «الست بربکم» آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله. آیا محمد، رسول من نیست؟ عرض کردند: بله. فرمود: آیا علی علیهالسلام امیرالمؤمنین
ص: 2272
1) روض الجنان: ج18 ص71.
نیست؟ آنها از روی تکبر و نخوت از پذیرفتن ولایت تو سرپیچی کردند مگر عده اندکی که اقرار کردند و آنها اصحاب یمین هستند.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: این دو (چهار) آیه در حق اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و دوستان آنها نازل شده و (سه) آیه بعد در باره دشمنان ما ائمه فرود آمده است. روح و ریحان در قبر است و جنت و نعیم در آخرت میباشد.(2)
«و اما ان کان من المکذبین الضالین فنزل من حمیم» حمیم در قبر دشمنان است و «تصلیة جحیم» در عالم آخرت آنها میباشد(3). یعنی اگر مرده از منکران امیرالمؤمنین علیهالسلام و دشمنان اهل بیت علیهمالسلام و گمراهان است نصیبش در قبر آتش و جایگاهش در آخرت دوزخ است و این وعدهها البته یقین و حق و حقیقت است.
مقربین و روح و ریحان خاص معصومین از انبیاء و ائمه طاهرین علیهمالسلام است که در اوائل این سوره فرمود «و السابقون السابقون اولئک المقربون»(4)این آیه شریفه که میفرماید: «فاما ان کان من المقربین» یعنی کسانی که روح به گلو وحلقومشان رسیده و از دار دنیا میروند اگر از مقربین باشند از برای آنها پس از مردن راحتی از زندان دنیا و کثافات آن و خلاصی از شر اشرار و معاندین است و از آنها تکلیف دعوت و ابلاغ و جهاد با کفار و سایر تکالیف ساقط میگردد و مرگ اول راحتی آنها است چنانچه در ادعیه دارد (اللهم اجعل الموت اول راحتنا).
(و ریحان) مجرد بوی خوش در قبر و در برزخ و در قیامت و در بهشت نیست بلکه کیف و لذت مقام قرب دارند که «اذ اشتغل اهل الجنة بالجنة اشتغل اهل اللّه باللّه».
(و جنة نعیم) که اختیار بهشت به دست آنها است هر جا اراده کنند سکونت
ص: 2273
میکنند و هر که را اراده کنند سکونت میدهند و جای هر یک را معین میکنند و سهم هر یک را از حور و نعیم بهشتی برای او تعیین میفرمایند بالاخص امیرالمؤمنین علیهالسلام که (قسیم الجنه و النار) است.
علی بن ابراهیم آورده که مراد از اصحاب یمین اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند و مکذبین و ضالین دشمنان آل محمد علیهمالسلام میباشند که تکذیب ولایت و امامت ائمه معصومین کردند.(1)
امام باقر علیهالسلام در مورد آیه «فاما ان کان من اصحاب الیمین فسلام لک من اصحاب الیمین» فرمود: مراد از «اصحاب الیمین» شیعیان و دوستان ما هستند(2)و در خصوص آیه «اما ان کان من المکذبین الضالین» فرمود: مراد از «مکذبین ضالین» منکرین امام زمان(عج) میباشند.(3)
ص: 2274
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
هُوَ الاْءَوَّلُ وَالاْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ علیهاالسلام
«اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزی داناست».
جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرده گفت: عمار را در یکی از کوچههای مدینه ملاقات نمودم پرسیدم: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله کجاست؟ جواب داد: با جمعی از اصحاب در مسجد میباشند. به مسجد رفته به حضورش شرفیاب شدم. در آن اثناء علی ابن ابی طالب علیهالسلام نیز تشریف آورد، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جای خود به احترام آن حضرت بلند شد و میان دیده های اورا بوسید و پهلوی خود نشانید پس از آن فرمود: یا علی! از جا برخیز و با خورشید تکلم کن پاسخ تو را خواهد داد.
حضرت به خورشید خطاب کرد و فرمود: ای مخلوق باعظمت خدا! چگونه صبح کردی؟ عرض کرد: به خیر و خوشی، ای اول وای آخر وای ظاهر وای باطن و ای کسی که به هر چیزی توانائی داری و به اسرار نهان جهانیان آگاه هستی. ای برادر و وصی پیغمبر آخر زمان. تمام مردم از این جواب خورشید مضطرب و حیران گشتند. حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مراجعت نموده داستان پاسخ خورشید به امیرالمؤمنین علیهالسلام را به سمع مبارک پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رساندند و عرض کردند: چگونه است که خورشید علی علیهالسلام را به این صفات الهی خطاب نمود؟ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
ص: 2275
فرمود: مراد از اول آن است که علی علیهالسلام اولین کسی است که به خدا ایمان آورده و منظور از آخر، آخرین کسی است که مرا روی تخته غسالخانه مشاهده میکند و اولین وصی پیغمبر آخر زمان است و بعد از من دیگر پیغمبری نیست و مراد از ظاهر آن است که او بر خزائن سرّ خداوند و من آگاه میباشد و مقصود از باطن بطنهای علم من میباشد و اما علم خداوند؛ نازل نکرده است علمی از حلال و حرام و واجب و مستحب و تنزیل و تأویل و محکم و متشابه و مشکل را مگر آنکه علی علیهالسلام به همه آنها داناست و اگر ترس آن نبود که طایفهای در حق او میگفتند آنچه را که مسیحیان در حق عیسی گفتهاند، درباره علی علیهالسلام چیزی میگفتم که عبور نمیکرد از جایی مگر آنکه مردم خاک زیر پای او را برمیداشتند و از آن طلب شفا مینمودند.(1)
در حدیثی از «براء بن عازب» آمده است میگوید: به علی علیهالسلام عرض کردم: ای امیر مؤمنان تو را به خدا و رسولش میخوانم که برترین چیزی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ویژه تو کرد، و جبرئیل مخصوص او ساخت، و خداوند جبرئیل را به آن فرستاد در اختیار من قرار دهی. فرمود: هنگامی که میخواهی خدا را به نام اعظمش بخوانی از آغاز سوره حدید تا شش آیه، تا علیم بذات الصدور را بخوان، و سپس چهار آیه آخر سوره حشر را، بعد دو دستت را بلند کن و بگو: ای خداوندی که چنین هستی تو را به حق این اسماء میخوانم که بر محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله درود بفرست و فلان حاجت مرا برآوری ـ سپس آنچه را میخواهی بگو ـ سوگند به خداوندی که معبودی جز او
ص: 2276
1) تأویل الآیات: ج2 ص654؛ مدینه المعاجز: ج1 ص214؛ بحار الانوار: ج41 ص181؛ غایة المرام ج 6 ص214.
نیست به حاجتت خواهی رسید ان شاء اللّه.(1)
در عظمت این آیات و اهمیت محتوای آن، همین حدیث کافی است، ولی نباید فراموش کرد که اسم اعظم الهی تنها الفاظ نیست تخلق به آنها نیز لازم است.
هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَی عَبْدِهِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَإِنَّ اللّهَ بِکُمْ لَرَوءُوفٌ رَّحِیمٌ صلیاللهعلیهوآله
«او همان کسی است که بر بنده خود آیات روشنی فرو میفرستد، تا شما را از تاریکیها به سوی نور بیرون کشاند. و در حقیقت، خدا [نسبت] به شما سخت رؤف و مهربان است».
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام فرمودند: مراد از آیه «لیخرجکم من الظلمات الی النور» یعنی از کفر به سوی ایمان که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد هدایت میکند.(2)
وَمَا لَکُمْ أَلاَّ تُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ وَللّهِِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ لاَ یَسْتَوِی مِنکُم مَّنْ أَنفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِینَ أَنفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَکُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَی وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ قدسسره
«و شما را چه شده که در راه خدا انفاق نمیکنید و [حال آنکه[ میراث آسمانها و زمین به خدا تعلق دارد؟ کسانی از شما که پیش از فتح [مکه] انفاق و جهاد کردهاند، [با دیگران [یکسان نیستند. آنان از [حیث] درجه بزرگتر از کسانی هستند که بعدا به انفاق و جهاد
ص: 2277
پرداختهاند. و خداوند به هر کدام وعده نیکو داده است، و خدا به آنچه میکنید آگاه است».
با وجودی که این آیه در شأن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده اما مخالفین آن را به ابوبکر منتسب میکنند. اکنون با توضیحات ذیل حقیقت امر روشن میگردد.
با توجه به اینکه انفاق در شرائط و احوال مختلف ارزشهای متفاوتی دارد در جمله بعد میافزاید: آنهائی که قبل از پیروزی انفاق کردند و پیکار نمودند با کسانی که بعد از فتح این کار را انجام دادند مساوی نیستند «لا یستوی منکم من انفق من قبل الفتح و قاتل». و شبههای نیست در اینکه انفاق و جهاد از فروع دین اسلام است و از مسلمات مخالفان است که امیرالمؤمنین علیهالسلام در اسلام اسبق از همه کس بوده پس اختصاص آیه به وی سزاوارتر باشد نه به ابوبکر. اما زمشخری و بیضاوی دو تن از علماء عامه از فرط عناد و عصبیت گفتهاند که این آیه در شأن ابوبکر نازل شده چرا که او نخستین کسی است که اسلام آورد و اولین کسی است که در راه خدا انفاق نمود.
ملاحظه: آنان فراموش نمودهاند که به گفته خود منابع مختلف عامه حضرت علی علیهالسلام نخستین مرد بعد از حضرت خدیجه علیهاالسلام است که به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد و آیات مباهله و بخشیدن انگشتر به فقیر در حال رکوع و آیه «یطعمون الطعام» در شأن آن حضرت نازل شده است. و نیز در روایت است که روزی اعرابی از او چیزی طلب نمود، به وکیل خود فرمود: عطا کن اعرابی را هزار، و نفرمود از نقره یا طلا. وکیل پرسید: کدام آن را؟ حضرت فرمود: «کلاهما عندی حجر»: هر دو نزد من سنگ است، آنچه اعرابی را نفع بخشد به او بده.(1)
ص: 2278
1) لقد شیعنی الحسین علیهالسلام المغربی: ص231.
اما جهاد آن سرور، مشهور است در وصف او: «کرار غیر فرار»(1)و وقایع و جنگهایش با کفار از آن مشهورتر است که کسی در این باره نظر مخالف داشته باشد. پس اگر قرار است که این آیه را به کسی مربوط نمایند به آن حضرت سزاوارتر است.
مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ قدسسره قدسسره
«کیست که به خدا وام نیکو دهد (و از اموالی که به او ارزانی داشته انفاق کند) تا خداوند آن را برای او چندین برابر کند؟ و برای او پاداش پر ارزشی است».
ذیل آیه فوق اسحاق بن عمار روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: آیه در شأن خویشان و خاندان آل محمد علیهمالسلام و صله نمودن با امام نازل شده است، زیرا خداوند احتیاجی به اموال مردم ندارد تا از آنها قرض بگیرد و هر حق و مالی که به خدای تعالی تعلق دارد برای ولی و خلیفه او است(2)در روایتی حضرت فرمود: بر در بهشت نوشته شده: به هر درهمی از قرض هیجده برابر اجر و پاداش داده میشود ولی اعطاء صدقه ده برابر اجر دارد زیرا قرض فقط به نیازمند داده میشود لکن صدقه بیشتر اوقات به دست غیر مستحق میرسد.(3)
از احادیث ائمه طاهرین علیهمالسلام استفاده میشود که مراد از «یقرض اللّه» صله با امام در زمان دولت خلفاء ظلم و جور است چنانچه در سوره بقره گذشت.
یونس بن ظبیان گفت: من از حضرت صادق علیهالسلام شنیدم که فرمود: هیچ چیزی
ص: 2279
نزد خدای تعالی دوست دارتر از اخراج یک درهم برای امام زمان نیست. و حق تعالی ثواب یک درهم را که به امام دهند مانند ثواب کوه احد از درهمها میگرداند که در راه خدای تعالی خرج کنند. بعد از این امام فرمود: که حق تعالی در قرآن مجید میفرماید: «من ذا الذی یقرض اللّه قرضا حسنا...» به خدا قسم! این آیه در خصوص صله امام نازل شده است.(1)
یَوْمَ تَرَی الْمُوءْمِنِینَ وَالْمُوءْمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِم بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ قدسسره رضیاللهعنه
«(این پاداش بزرگ) در روزی است که مردان و زنان با ایمان را میبینی که نورشان پیش رو و در سمت راستشان بسرعت حرکت میکند (و به آنها میگویند:) بشارت باد بر شما امروز به باغهایی از بهشت که نهرها زیر (درختان) آن جاری است، جاودانه در آن خواهید ماند و این همان رستگاری بزرگ است».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روز قیامت نور چهره مردان و زنان مؤمن در پیش روی آنها به جلو، و در طرف راست آنان حرکت میکند، ائمه معصومین از آل محمد علیهمالسلام هستند که نور دهنده ایشانند و آنها را به سوی منازلی که در بهشت دارند سوق میدهند تا آنان را به منزلهای خود در بهشت وارد کنند.(2)
جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرده گفت: حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نشسته بودم امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: یا علی! همین ساعت تو را بشارت بدهم، جبرئیل نازل شد و خبر داد که پروردگار صاحب عزت فرموده:
ص: 2280
به شیعیان و دوستداران تو هفت صفت عطا کردم 1 ـ مدارا در هنگام مرگ 2 ـ انس در وقت وحشت 3 ـ نور هنگام ظلمت 4 ـ ایمنی در وقت فزع و ترس (قیامت) 5 ـ قسط و عدالت در هنگام سنجش اعمال 6 ـ مجوز عبور از صراط 7 ـ وارد شدن در بهشت پیش از داخل شدن سایر مردم در حالی که نور ایشان پیش روی آنها میشتابد. «نورهم یسعی بین ایدیهم و بایمانهم».(1)
عبداللّه بن مسعود گفت: نور ایشان به مقدار عمل ایشان میباشد چنانکه از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که مردی باشد که نور وی از مدینه تا به عدن و صنعا میتابد و (بعضی آنقدر) کم است که (تنها) جای پای خود را میبیند و بس، و مؤمنی باشد که آنقدر نور دارد که آتش دوزخ را بنشاند در وقتی که بر صراط میگذرد تا از دوزخ آواز میآید «جز یا مؤمن فان نورک اطفیء لهبی» بگذر ای مؤمن که نور تو آتش مرا خاموش نمود، مؤمنان به این نور میروند و نور در پیش ایشان و از راست ایشان میرود و فرشتگان به استقبال ایشان میآیند و میگویند: بشارت باد شما را به بهشت که در زیر درختان آن جویهای آب روان است، شما در آنجا جاویدان میباشید و آن رستگاری بزرگ برای شما است و این گفتار و بشارت در وقتی میباشد که در آن روز مردان منافق و زنان منافقه مؤمنان را گویند: بنگرید به ما به نظر رحمت و توقف کنید در رفتن تا ما به شما برسیم و از نور شما روشنی فرا بگیریم و از شمع شما چراغی برافروزیم.(2)
مفسران گفتهاند: مؤمنان روز قیامت در عرصات قیامت آیند و به نور اعمال خود بر صراط میروند و منافقان درآیند بر قدر پای خود.
آری همین طوریکه در دنیا ایمان رهبر انسان است و وی را به سعادت و
ص: 2281
فضیلت روحانی و اخلاقی هدایت مینماید در قیامت هم که هر چیزی به حقیقت خود ظهور و بروز مینماید آن وقتی که ظلمت عالم را گرفته و نور افشانی غیر از نور ایمان وجود ندارد آن وقت اطراف مؤمنین به نور ایمانشان که از باطن آنها تظاهر مینماید روشن گردیده و نور توحید و یقین که مقربین دارا میباشند در جلو آنان و نور ایمان و عمل نیکو که اصحاب یمین متصف به آنند در طرف راست آنها نور افشانی میکند. و شدت و قوت و ضعف نور هر کسی به قدر صفای قلبش و به قدر شدت و قوت ایمان و ناشی از مرتبه یقین و تقوای وی است چنانچه در احادیث دارد که نور اخیار و ابرار در درخشندگی و آثار تفاوت بسیار دارد.
خلاصه هر مؤمن با تقوای به قدر قوت ایمان خود در قیامت صاحب نور است که آن نور از جلو رو و طرف راست آن حرکت مینماید و راهنمائی میکند تا آنکه او را به بهشت که آرامگاه او و دار کرامت حق تعالی است برساند، و ملائکه رحمت نیز به استقبال وی آیند و او را مژده دهند به بوستانهایی که از زیر درختها و غرفه های آن نهرهای رحمت و جویهای فیض رحمت غیر متناهی جاری است، و بالاترین مژده برای بهشتیان این است که همیشه در بهشت جاویدانند، «ذلک هو الفوز العظیم» ذلک اشاره به همان الطاف الهی است که نصیب بهشتیان میباشد.
در آیات دیگر قرآن نیز آمده است که خداوند مؤمنان را از ظلمت به سوی نور هدایت میکند. تعبیر به «یسعی» (از ماده سعی به معنی حرکت سریع) دلیل بر این است که خود مؤمنان نیز با سرعت راه محشر را به سوی بهشت و کانون سعادت جاویدان میپیمایند، چرا که حرکت سریع نور آنها جدا از حرکت سریع خودشان نیست.
قابل توجه اینکه تنها سخن از دو نور در میان آمده (نوری که پیشاپیش روی مؤمنان در حرکت است و نوری که از طرف راست است) این تعبیر ممکن است اشاره به دو گروه مختلف از مؤمنان باشد، «گروه مقربان» که صورتی نورانی دارند و
ص: 2282
نورشان پیشاپیش آنها حرکت میکند، و «اصحاب الیمین» که نور آنها در سمت راستشان است، چرا که نامه اعمالشان به دست راست آنها داده میشود، و نور از آن برمیخیزد. این احتمال نیز وجود دارد که هر دو اشاره به یک گروه است و نور یمین کنایه از نوری است که از اعمال نیک آنها بر میخیزد و تمام اطراف آنها را روشن میسازد. به هر حال این نور راهنمای آنها به سوی بهشت برین است، و در پرتو آن راه بهشت را به سرعت میپیمایند. از سوی دیگر بدون شک این نور الهی چون از ایمان و عمل صالح بر میخیزد با تفاوت مراتب ایمان و عمل صالح مردم متفاوت است، آنها که ایمانی قویتر دارند نورشان فاصله زیادی را روشن میسازد، و آنها که مرتبه ضعیف تری دارند از نور کمتری بر خوردارند، تا آنجا که نور بعضی تنها نوک انگشتان پای آنها را روشن میسازد.(1)
یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُّورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءکُمْ فَالَْتمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ قدسسره علیهاالسلام یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُن مَّعَکُمْ قَالُوا بَلَی وَلَکِنَّکُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الاْءَمَانِیُّ حَتَّی جَاء أَمْرُ اللّهِ وَغَرَّکُم بِاللّهِ الْغَرُورُ قدسسره فَالْیَوْمَ لاَ یُوءْخَذُ مِنکُمْ فِدْیَةٌ وَلاَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاَکُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ قدسسره قدسسرهم
«آن روز، مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: "ما را مهلت دهید تا از نورتان [اندکی] برگیریم." گفته میشود: "باز پس برگردید و نوری درخواست کنید." آنگاه میان آنها دیواری زده
ص: 2283
1) برگرفته از تفسیر نمونه: ج23 ص328.
میشود که آن را دروازهای است: باطنش رحمت است و ظاهرش روی به عذاب دارد. [دو رویان،] آنان را ندا درمیدهند: "آیا ما با شما بودیم؟" میگویند: "چرا، ولی شما خودتان را در بلا افکندید و امروز و فردا کردید و تردید آوردید و آرزوها شما را مغرور کرد تا فرمان خدا آمد و [شیطان] مغرور کننده، شما را درباره خدا بفریفت. پس امروز نه از شما و نه از کسانی که کافر شدهاند عوضی پذیرفته نمیشود: جایگاهتان آتش است، آن سزاوار شماست و چه بدسرانجامی است."»
محمد بن عباس از سلام بن مستنیر روایت کرده گفت: معنای آیه را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: این آیه درباره ما اهل بیت و شیعیان و دشمنان ما نازل شده است. روز قیامت که میشود خلایق را در محشر جمع نموده و حصاری میان آنها از ظلمت و تاریکی زده میشود که باطن آن رحمت و نور و ظاهرش تاریکی و عذاب است خداوند، ما و شیعیان و دوستداران ما را در باطن آن حصار که نور و رحمت است وارد میفرماید و دشمنان ما را در ظاهر آن که تاریکی و عذاب است قرار میدهد آنگاه دشمنان ما دوستان ما را صدا میکنند و میگویند: آیا ما در دنیا با شما نبودیم (مگر) دین و پیغمبر ما یکی نبود، نماز و روزه و حج به یک طریق نبود؟
فرشتهای از طرف پروردگار به آنها جواب میدهد بله یکی بودید و لکن بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فتنه و فساد نمودید و امر خدا را که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره علی بن ابی طالب علیهالسلام و اولاد آن حضرت علیهمالسلام به شما رسانیده بود رها کردید و در آنچه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود شک نمودید و به دنبال باطل و مخالفین حق رفته و مغرور شدید تا جائیکه امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه بعد از آن که همه بر حق بودند از شما یاری خواستند و شما را به راه هدایت دعوت کردند نپذیرفتید، شیطان شما را گمراه نموده و از راه خدا دوری جستید. امروز عوض و جایگزین ندارید تا نفس خود را به
ص: 2284
سبب آن فدا، رها کنید و آن هم پذیرفتنی نیست و حسنهای هم ندارید. لذا جایگاه شما دوزخ است که بد منزلگاهی میباشد.(1)
ابن عباس روایت نموده که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در خصوص آیه «فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب» سؤال شد، آن حضرت فرمود: من آن سور هستم و حضرت علی علیهالسلام دروازه و در آن است.(2)
سعید بن جبیر گفت: از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در مورد این آیه سؤال شد فرمود: من سور هستم و علی علیهالسلام در آن میباشد و کسی وارد سور نمیشود مگر از در آن.(3)
در مورد آیه «فالیوم لا یؤخذ منکم فدیة و لا من الذین کفروا ماوئکم النار هی مولئکم و بئس المصیر» حدیث قدسی است که میفرماید: (و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم) از ظالم مطالبه میکند چیزی ندارد که تدارک ظلمش شود اگر اعمال صالحه دارد به مظلوم میدهند و اگر ندارد سیئات مظلوم را بر او حمل میکنند و اگر مظلوم هم سیئاتی ندارد سیئات دوستان و بستگان مظلوم را بر او بار میکنند.(4)
میگوئیم: ظلمهایی که این منافقین و پیروان آنها به اهل بیت رسالت و خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام کردند حسناتی ندارند که به آنها دهند و آنها هم سیئاتی ندارند که بر اینها بار کنند لذا خطاب میشود چنانچه در حدیث است به مظلومین که گناهان شیعیان و دوستان خود را بیاورید و بر اینها حمل کنید و گمان نمیکنم که اگر گناهان تمام شیعه را بر آنها بار کنند باز هم تدارک ظلم آنها بشود.
ص: 2285
أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلاَ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الاْءَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل کرده است خاشع گردد؟ و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان قساوت پیدا کرد، و بسیاری از آنها گنهکارند».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: تأویل این آیه در زمان غیبت امام عصر علیهالسلام جاری است و منظور، غیبت آن بزرگوار است که مدتها به طول میانجامد.(1)
و در احادیث اهل بیت علیهمالسلام وارد شده که آیه «و لا یکونوا کالذین اوتوا الکتاب» در باب اهل زمان غیبت صاحب الامر علیهالسلام نازل شده و مراد از آمدن زمان غیبت است. گویا که خدای تعالی به شیعیان میگوید: ای معاشر شیعه! مبادا مانند اهل ملل گذشته باشید که از طول زمان غیبت شک در وجود حجة اللّه و قائم آل محمد(عج) کنید و گمان کنید که زمین طرفة عینی از آن حجت خالی است.
آیه «الم یأن للذین آمنوا...» از آیات تکان دهنده قرآن مجید است که قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار میدهد. پردههای غفلت را میدرد و فریاد میزند: آیا موقع آن نرسیده است که قلبهای با ایمان در برابر ذکر خدا و از آنچه از حق نازل شده خاشع گردد؟ و همانند کسانی نباشند که قبل از آنها آیات کتاب آسمانی را دریافت داشتند اما بر اثر طول زمان قلبهای آنها به قساوت گرائید؟ لذا در
ص: 2286
1) کمال الدین صدوق: ص17؛ الغیبه نعمانی: ص31.
طول تاریخ افراد بسیار آلودهای را میبینیم که با شنیدن این آیه چنان تکان خوردند که در یک لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند، و حتی بعضاً در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند، از جمله سرگذشت معروف فضیل بن عیاض است.
«فضیل» که در کتب رجال به عنوان یکی از راویان موثق از امام صادق علیهالسلام و از زهاد معروف معرفی شده و در پایان عمر در جوار کعبه میزیست و همانجا در روز عاشورا بدرود حیات گفت. او در آغاز کار، راهزن خطرناکی بود که همه مردم از او وحشت داشتند. از نزدیکی یک آبادی میگذشت دخترکی را دید و نسبت به او علاقهمند شد عشق سوزان دخترک فضیل را وادار کرد که شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود و تصمیم داشت به هر قیمتی که شده به وصال او نائل گردد، در این هنگام بود که در یکی از خانه های اطراف شخص بیدار دلی مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسیده بود: «الم یئن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر اللّه...» این آیه همچون تیری بر قلب آلوده فضیل نشست، درد و سوزی در درون دل احساس کرد، تکان عجیبی خورد، اندکی در فکر رفت این کیست که سخن میگوید؟ و به چه کسی این پیام را میدهد؟ به من میگوید: ای فضیل آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوی، از این راه خطا برگردی، از این آلودگی خود را بشویی، و دست به دامن توبه زنی؟
ناگهان صدای فضیل بلند شد و پیوسته میگفت: بلی واللّه قد آن! بلی واللّه قد آن! به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است او تصمیم نهائی خودش را گرفته بود، و با یک جهش برق آسا از صف اشقیا بیرون پرید، و در صفوف خوشبختان جای گرفت، به عقب برگشت و از دیوار بام فرود آمد، و به خرابهای وارد شد که جمعی از کاروانیان آنجا بودند، و برای حرکت به سوی مقصدی با یکدیگر مشورت میکردند، میگفتند: فضیل و دار و دسته او در راهند، اگر برویم راه را بر ما میبندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد فضیل
ص: 2287
تکانی خورد و خود را سخت ملامت کرد، و گفت: چه بد مردی هستم این چه شقاوت است که به من رو آورده؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بیرون آمدهام، و قومی مسلمان از بیم من به کنج این خرابه گریختهاند روی به سوی آسمان کرد و با دلی توبه کار، این سخنان را بر زبان جاری ساخت: «اللهم انی تبت الیک و جعلت توبتی الیک جوار بیتک الحرام»: خداوندا! من به سوی تو بازگشتم، و توبه خود را این قرار میدهم که پیوسته در جوار خانه تو باشم، خدایا! از بدکاری خود در رنجم، و از ناکسی در فغانم، درد مرا درمان کن، ای درمان کننده همه دردها و ای پاک و منزه از همه عیبها ای بی نیاز از خدمت من و ای بینقصان از خیانت من مرا به رحمتت ببخشای و مرا که اسیر بند هوای خویشم از این بند رهایی بخش.
خداوند دعای او را مستجاب کرد، و به او عنایتها فرمود، و از آنجا بازگشت و به سوی مکه آمد، سالها در آنجا مجاور بود و از جمله اولیا گشت و در روز عاشورا حیات را بدرود گفت.(1)
اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یُحْیِی الاْءَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الاْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
«بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده میگرداند. به راستی آیات [خود] را برای شما روشن گردانیدهایم، باشد که بیندیشید».
ذیل آیه فوق حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: مقصود این نیست که باران میبارد و زمین سبز میشود بلکه مراد آن است که خداوند مردانی را برمیگزیند که زمین را به عدل زنده میکنند پس از آنکه به ظلم و ستم مرده شده بود. سوگند به خدا اقامه حدود خداوند در روی زمین سودش بیشتر است از آنکه چهل شبانه روز
ص: 2288
1) اقتباس از جامع الاحکام قرطبی: ج17 ص251؛ تفسیر ثعلبی: ج9 ص242.
باران ببارد.(1)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: خداوند زمین را به وجود مقدس و ظهور حضرت حجت(عج) زنده میگرداند پس از آنکه به سبب کافر بودن اهل زمین مرده بود، زیرا کافران در حکم مردگان میباشند.(2)
امام حسین علیهالسلام فرمود: از ما دوازده مهدی هست. اولین آنها امیرالمؤمنین علیهالسلام و آخرین آنها نهمین فرزندم قائم به قسط و حق است که زمین را بعد از مرگش زنده میکند و دین ناب و واقعی را بر تمام ادیان ظاهر مینماید. اگرچه کافران از آن ابا و اکراه داشته باشند.(3)
إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ قدسسره علیهماالسلام
«در حقیقت، مردان و زنان انفاق کننده، و آنها که (از این راه) به خدا "قرض الحسنه" دهند، (این قرض الحسنه) برای آنان مضاعف میشود و پاداش پرارزشی دارند».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند واجب نموده در اموال ثروتمندان فریضهای را که ستایش نمیشوند در اثر اداء آن، که آن فریضه زکات است، به واسطه زکات خون آنها محفوظ است و به سبب اداء زکات مسلمان نامیده میشوند. و حقوق دیگری بر ایشان واجب فرموده و آیه فوق را تلاوت فرمودند.(4)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: این آیه در حق کسانیکه صله با امام بجا
ص: 2289
میآورند نازل شده است.(1)
وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنها صدیقین و شهدا نزد پروردگارشانند، برای آنان است پاداش (اعمال) شان و نور (ایمان)شان، و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنها دوزخیانند».
امام حسین علیهالسلام فرمود: شیعیان ما صدیق و شهید هستند. حضورش عرض کردم چگونه آنها شهید میباشند و حال آنکه بسیاری از ایشان در رختخواب خود میمیرند؟ فرمود: مگر آیه 19 سوره حدید را نخواندهای و آیه فوق را تلاوت فرمودند.(2)
منهال قصاب روایت کرده گفت: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: فدایت گردم دعا بفرمائید تا من شهید بشوم. فرمود: مؤمن هر کجا بمیرد شهید مرده است مگر قول خدای تعالی را نخواندهای که میفرماید: «و الذین آمنوا باللّه و رسله اولئک هم الصدیقون و الشهداء عند ربهم».(3)
ابن بابویه از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام در یک روز اصحاب خود را چهار صد باب علم و دانش تعلیم نمود از آن جمله فرمود: ای مردم! دوری بجوئید از مردمان پست فطرت، زیرا آنها از خداوند نمیترسند و
ص: 2290
بسیاری از آنها قاتلین پیغمبران و دشمنان ما اهل بیت هستند. خداوند توجهی به روی زمین نمود و از میان تمام مردم ما اهل بیت را برگزید و شیعیانی برای ما انتخاب فرمود، آنها ما را یاری میکنند. «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا» مسرورند به فرح ما و محزونند به حزن ما و اموال وجانهای خود را در راه دوستی ما بذل میکنند و کسی از شیعیان ما نیست که مرتکب معصیتی بشود مگر آنکه خداوند او را به بلائی در مال یا در فرزند و یا در نفس و جان او گرفتار و امتحان نماید و یا سکرات مرگ را بر او سخت گرداند تا از دنیا پاک و بدون معصیت برود.
مردگان شیعه ما شهید و صدیق هستند. چون آنها امر ما را تصدیق کردهاند و به خاطر ما با دوستان ما دوست و با دشمنان ما دشمن بودند، تقرب جستند به خدا در دوستی و دشمنی. پس از آن آیه مزبور را تلاوت نمود و فرمود: از جای خود حرکت نکنید و صبر و برد باری را پیشه خود سازید و دست به شمشیر نزنید و عجله نکنید و بدانید هر کس از شما شیعیان در رختخواب خود بمیرد و به خدا ایمان و به رسولش معرفت داشته و عارف به حق ما اهل بیت باشد و حقوق ما را رعایت کند شهید مرده است و اجر او با خدا است و مانند کسی است که با شمشیر در راه خدا کشته شده باشد.(1)
ابن عباس روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: علی علیهالسلام صدیق اکبر این امت و فاروق اعظم است(2)«و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب الجحیم» و آنانی که به خدا کافر شده و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزنداش را تکذیب کردند آنها اهل دوزخند.
حارث بن مغیره روایت نموده که امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: هر کس از شما
ص: 2291
انتظار ظهور صاحب الامر علیهالسلام را داشته باشد و عارف به او باشد برای او خیر به حساب میآید و همانند کسی است که با قائم آل محمد (عج) با شمشیر در راه خدای تعالی جهاد نموده باشد پس فرمود: بلکه به خدا سوگند همانند کسی است که (در رکاب) پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله جهاد نموده و برای بار سوم فرمود: «بلی و اللّه کمن استشهد مع رسول اللّه فی فسطاطه» بلکه به خدا قسم که همانند کسی است که با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در خیمه گاه آن حضرت شهید شده باشد. بعد از این فرمود: آیهای در قرآن مجید است که در شأن شما میباشد. گفتم یا بن رسول اللّه کدام آیه؟ فرمود آیه «الذین آمنوا باللّه و رسله اولئک هم الصدیقون و الشهداء عند ربهم» پس فرمود: «صرتم و اللّه صادقین شهداء عند ربکم» به خدا قسم شما صادقان و شهیدان نزد پروردگار خود گشتید.(1)از این احادیث و امثال آن معلوم میشود که آیه کریمه «الذین آمنوا باللّه و رسله...» در باب ائمه اطهار علیهمالسلام و شیعیان ایشان نازل شده است.
به هر حال خداوند مؤمنان راستین را در اینجا به دو صفت توصیف میکند: نخست وصف «صدیق» و دیگری «شهید»، و این نشان میدهد که منظور از مؤمنان در آیه مورد بحث، مقام بالایی از ایمان است، و الا یک مؤمن عادی چگونه میتواند این دو وصف را به خود اختصاص دهد؟ سپس میافزاید: برای آنها است پاداش اعمالشان و نور ایمانشان «لهم اجرهم و نورهم». این تعبیر سربسته اشاره به پاداش عظیم و نور فوق العاده آنها است. و در پایان میفرماید: اما کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند اصحاب دوزخند «و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب الجحیم». تا با مقابله این دو گروه با یکدیگر مقام والای گروه اول، و انحطاط و بدبختی گروه دوم آشکار گردد. و از آنجا که در گروه اول، سطح بالای ایمان مطرح بود، در این گروه نیز کفر شدید مطرح است، لذا با تکذیب آیات الهی
ص: 2292
1) تفسیر مجمع البیان: ج9 ص395.
همراه ذکر شده است.
معاویه بن عمار از امام صادق از پدرش از جد بزرگوارش علیهالسلام روایت نموده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت قومی را میآورند که بر منبرهائی از نور میباشند، سیمای آنها مانند ماه چهاردهم میدرخشد. اولین و آخرین به حال آنها غبطه میخورند. سه بار این جملات را تکرار نمود. عمر بن خطاب گفت: پدر و مادرم به فدایت اینها شهداء هستند؟ فرمود: آنان شهداء هستند ولی نه شهدائی که شما گمان و تصور میکنید.
گفت: انبیاء هستند؟ فرمود: انبیاء هستند ولی نه انبیائی که گمان میکنید. گفت: اوصیاء هستند؟ فرمود: اوصیاء هستند اما نه اوصیائی که شما گمان میکنید. گفت: آیا از اهل آسمان یا از اهل زمین هستند؟ فرمود: آنها از اهل زمین هستند. گفت: به من خبرشان بده آنها چه کسانی هستند؟آن حضرت اشاره به علی علیهالسلام نمود و فرمود: این و شیعیانش. کسی از قریش اورا دشمن نمی دارد مگر اینکه قاتل و خون آشام میباشد و از انصار مگر آنکه یهودی باشد و از اعراب مگر آنکه زنازاده باشد و از سائر مردم مگر اینکه با شقاوت باشد. ای عمر! دروغگو است کسی که ادعا میکند مرا دوست دارد ولی این (علی علیهالسلام ) را دشمن میدارد.(1)
حکم بن عتیبه میگوید: هنگامی که امیرالمؤمنین علیهالسلام خوارج را در روز نهروان به قتل رسانید مردی در برابر حضرت ایستاد و گفت: یا امیرالمؤمنین خوشا به حال ما با این موقعیتی که داشتیم و در رکاب شما این خوارج را کشتیم.
حضرت فرمود: قسم به آن خدائی که دانه را شکافت و باد را میوزد! کسانی با ما شاهد در این جا هستند که خداوند هنوز پدران و اجدادشان را خلق نفرمود. عرض کردند: چگونه مردمی که هنوز خلق نشده شاهد ما هستند؟ حضرت فرمود:
ص: 2293
1) بشاره المصطفی: ص310؛ غایة المرام: ج4 ص266.
آنها جمعیتی هستند که در آخر الزمان میباشند با ما در آنچه در او هستیم شریکند و تسلیم ما میباشند و به طور حقیقی و جدی آنها شریکان ما هستند.(1)
عامه از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرهاند که صدیقین سه نفر هستند: حبیب النجار مؤمن آل یاسین، و حزبیل مؤمن آل فرعون، و علی بن ابی طالب علیهالسلام و علی افضل آنهاست.(2)
سَابِقُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّنْ رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاء وَالاْءَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُوءْتِیهِ مَنْ یَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ رضیاللهعنه قدسسره
«[برای رسیدن] به آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است [و] برای کسانی آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند، بر یکدیگر سبقت جویید. این فضل خداست که به هر کس بخواهد آن را میدهد، و خداوند صاحب فضل عظیم است».
وقتی آیه فوق نازل شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: جبرئیل مرا خبرداد که یکی از بندگان خدا بالای کوهی در وسط دریا پانصد سال عبادت میکرده خدای تعالی چشمه آب شیرین و درخت اناری در آنجا آفریده بود هر شب کنار درخت و چشمه آب میرفت اناری تناول میکرد سپس وضو میگرفت و مشغول نماز میشد از
ص: 2294
خداوند طلب نمود که در حال سجده روحش را قبض فرماید و به همان حالت تا روز محشر باقی بماند و زمین جسدش را فاسد نکند و از بین نرود. دعایش مستجاب شد لذا هر وقت به آسمان عروج میکنم او را به حالت سجده میبینم. ای محمد صلیاللهعلیهوآله مشاهده میکنم آن بنده را که روز قیامت در محضر عدل الهی حاضر شده پروردگار امر میفرماید که این بنده را از رحمت من داخل بهشت کنید. عابد میگوید: به پاس عبادت خود وارد بهشت میشوم. خطاب به فرشتگان میرسد: او را به دوزخ ببرید، چون وی به عبادت خویش مغرور شده و از نعمتهایی که به او ارزانی داشتیم غافل است. تمام نعمتهای خود را به او بخشیدیم عبادتش را به جای نعمت چشم که به وی دادیم محسوب بدارید حق و پاداشی ندارد که به آن واسطه وارد بهشت شود.
در آن هنگام عابد متوجه تقصیر خود شده و با عجز و زاری میگوید: پروردگارا! به فضل و رحمت خود از تقصیر من در گذر و مرا وارد بهشت کن. به فرشتگان خطاب میشود: او را حضور ما بازگردانید سپس میفرماید: ای بنده من که تو را از نیستی به وجود آوردم و آفریدم و انواع نعمتها دادم و قوت و توانائی بتو بخشیدم که عبادت نمودی چه کسی برایت در جوار دریای شور آب شیرین خلق کرد و درخت انار رویانید؟ آیا این نعمتها به قدرت و توانایی تو بود یا از فضل و رحمت من است؟ عرض میکند: پروردگارا! تمام آنها از فضل و رحمت تو بوده که بر این بنده عنایت فرمودی. خطاب میرسد: بله تمام نعمتها را ما عطا کردیم. ای فرشتگان! حال که اقرار و اعتراف نمود به فضل و رحمت ما او را از رحمت خود داخل بهشت میگردانم.
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: بزرگ مسیحیان نجران نزد عمر آمد و گفت: اراضی ما بسیار سرد است و تاب تحمل لشکر و سپاه را ندارد. خود من ضامن خراج میشوم و هر سال آنرا میآورم.
ص: 2295
یکسال با جمعی از اعوان خود آن پیر مرد نیکو منظر خراج را آورد عمر او را دعوت به اسلام نمود و فضایل اسلام را برایش بیان کرد. آن مسیحی گفت: ای عمر! مسائلی چند دارم جواب آنها را بیان کن. 1 ـ در قرآن شما هست که عرض بهشت به مقدار آسمانها و زمین است پس جای جهنم کجا است؟ عمر از پاسخ او عاجز شد و از خجالت سر به زیر افکند. امیرالمؤمنین علیهالسلام تشریف داشت، عمر گفت: یا علی! جواب سؤال مسیحی را شما بفرمائید. فرمود: چرا خودت پاسخ او را نمیدهی؟ عرض کرد: نمیدانم. فرمود: ای بزرگ مسیحیان! بگو ببینم هر وقت روز ظاهر میشود شب به کجا میرود؟ مرد مسیحی ملتفت شد، گفت: به خدا قسم تا به حال کسی جواب این سؤال مرا نداده بود. سؤال کرد: ای عمر! این جوان کیست؟ گفت علی بن ابی طالب علیهالسلام پسر عموی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و داماد و پدر حسنین علیهماالسلام فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است.
2 ـ مسیحی به عمر گفت: مرا خبر ده از بقعهای که یک ساعت بیشتر آفتاب در آن نتابید و دیگر هم نمیتابد؟ عمر گفت: یا علی علیهالسلام جواب او را بده. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آن دریایی بود که برای بنی اسرائیل شکافته شد. مسیحی گفت: راست گفتی.
3 ـ پس از آن سؤال نمود: ای عمر! آیا در دنیا چیزهایی وجود دارد که به میوههای بهشتی شباهت داشته باشد که هر چه از آن بردارند کم نمیشود؟ عمر جواب داد: نمیدانم، از علی علیهالسلام سؤال کن. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: بله آن چیز قرآن است اگر تمام اهل عالم جمع شوند و هر کس حاجات خود را از آن بردارد ابدا از قرآن چیزی کم نمیشود. مرد مسیحی گفت: راست گفتی ای جوان.
4 ـ مجددا از عمر سؤال کرد: آیا برای آسمان درهایی هست و آیا برای آن درها قفلی وجود دارد؟ عمر گفت: از علی علیهالسلام مطالب خود را سؤال کن. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: بله آسمان در دارد و قفل درهای آن شرک به خدا است و کلید درها شهادت
ص: 2296
به لا اله الا اللّه میباشد و هیچ چیزی مانع آن نیست مگر عرش پروردگار.
5 ـ مرد مسیحی باز از عمر سؤال کرد: اولین خونی که در روی زمین ریخته شد چه خونی بود؟ عمر جواب داد مگر من نگفتم مسائل خود را از علی علیهالسلام بپرس. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: اولین خونی که ریخته شد خون رحم حوا بود در وقت زائیدن قابیل پسر آدم. لکن مردم میگویند: خون هابیل بود که برادرش قابیل او را به قتل رسانید. مسیحی گفت راست گفتی بعد از آن متوجه عمر شد و گفت: ای عمر! باید این مسئله را خودت جواب بدهی.
6 ـ ای عمر به من بگو که خداوند کجاست؟ عمر در غضب شد و خواست مسیحی را بزند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای مسیحی! جواب سؤالت را از من بشنو: روزی حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودم فرشتهای وارد شد سلام کرد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از او پرسید از کجا میآیی؟ گفت: از آسمان هفتم از نزد پروردگار، فرشته دیگری وارد شد سؤال نمود: از کجا آمدهای؟ عرض کرد: از اعماق زمین از نزد پروردگار. سومی رسید جواب داد از مشرق زمین از نزد پروردگار. فرشته چهارم گفت: من از مغرب زمین از نزد پروردگار میآیم. پس خداوند در همه جا هست در آسمان و زمین و او دانا و توانا است.
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: معنای فرمایش امیرالمؤمنین علیهالسلام این است که فرشتگان از هر طرف که بیایند از ملکوت پروردگار آمدهاند و از علم خداوند چیزی پنهان نیست.(1)
اما در خصوص مغفرت باید گفت که موجبات مغفرت عبارتند از: توبه، استغفار، نمازهای واجبه، روزه، صدقه، حج، جهاد، حضور جماعت، و مسابقه در ایستادن در صف اول و تکبیر اول، تبعیت از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ولایت آل
ص: 2297
1) خصائص الائمه سی رضی: ص91.
عصمت علیهمالسلام که سبب آمرزش است.
این نکته نیز شایسته توجه است که پیشی گرفتن به سوی مغفرت پروردگار از طریق اسباب آن، مانند توبه و جبران طاعت فوت شده و اصولا اطاعت پروردگار، پرهیز از معاصی است. یقینا آن چنان بهشت گسترده با آن مواهب عظیمش چیزی نیست که انسان با این اعمال ناچیز به آن برسد، و این تنها فضل و رحمت و لطف الهی است که آن پاداش عظیم را در مقابل این قلیل قرار داده، و از او نیز جز این انتظار نیست، چرا که پاداشها همیشه به مقیاس اعمال نیست بلکه به مقیاس کرم پاداش دهنده است. و به هر حال این تعبیر به خوبی نشان میدهد که ثواب و جزا مزد عمل نیست بلکه یک نوع تفضل و رحمت است.
مَا أَصَابَ مِنْ مُّصِیبَةٍ فِی الاْءَرْضِ وَلاَ فِی أَنفُسِکُمْ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مِّنْ قَبْلِ أَنْ نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیرٌ لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ
«هیچ مصیبتی (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روی نمیدهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است، و این امر برای خدا آسان است. این بخاطر آن است که برای آنچه از دست دادهاید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید، و خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد».
ذیل آیه فوق حفص بن غیاث از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: وقتی که سر مقدس حضرت امام حسین علیهالسلام و اهل بیت آن بزرگوار را بر یزید ملعون وارد کردند حضرت امام زین العابدین علیهالسلام را با غل و زنجیر آهنی بسته بودند چون نگاه
ص: 2298
یزید بر آن حضرت افتاد، گفت: ای علی بن الحسین! حمد خدا را که پدرت حسین علیهالسلام را کشت. آن حضرت فرمود: خداوند لعنت کند کشنده پدرم را. ای یزید! تو گمان میکنی که نعوذ باللّه پروردگارم را لعن میکنم؟! (یعنی خداوند او را نکشت بلکه تو کشتی).
یزید در غضب شد امر کرد سر مقدس آن حضرت را جدا کنند. فرمود: اکنون که قصد کشتن مرا داری، دختران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را چه کسی به منزلهایشان بر میگرداند و حال آنکه محرمی به جز من ندارند. یزید گفت: خودت برگردان از کشتن تو منصرف شدم.
پس از آن سوهانی طلب نمود و به دست خودش غل آهنی را از گردن آن حضرت بیرون آورد. گفت: میدانی چرا من این کار را به دست خود انجام دادهام؟ فرمود: بله میخواستی در برداشتن غل، کسی به غیر از خودت منت بر من نگذارد. یزید گفت: آری چنین است ای علی بن الحسین علیهالسلام . «ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم»(1)یعنی این مصیبت را خودتان به دست خود درست کردهاید. آن حضرت فرمود: حاشا که چنین باشد این آیه درباره ما نازل نشده بلکه آیه فوق «ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب» در حق ما نازل شده است. ما اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تأسف نمیخوریم بر آنچه از مافوت شده و خوشحال نمیشویم به آنچه به ما داده شده بلکه تسلیم امر پروردگار هستیم.(2)
یزید ملعون میخواست با مطرح نمودن آیه «ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم» چنین وانمود کند که مصیبت وارده بر شما و خانوادهتان نتیجه اعمال خود شما است، تا از این طریق زخم زبان به امام سجاد علیهالسلام بزند اما امام فورا
ص: 2299
سخن او را نفی کرد و فرمود: این آیه در حق ما نازل نشده بلکه آیه «ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها»: یعنی هر مصیبتی در زمین یا در وجود شما رخ میدهد پیش از آفرینش شما در لوح محفوظ ثبت شده نازل شده است.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: شخصی معنای آیه «لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما ءاتیکم و اللّه لا یحب کل مختال فخور» را از پدرم حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمود، فرمود: این آیه درباره فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و یاران آنها یکی مقدم و دیگری مؤخر نازل شده چون ایشان غمگین شده بودند به آن چیزهائی که خداوند به امیرالمؤمنین علیهالسلام از امامت و ولایت عطا نموده بود و خوشحال بودند به آن فتنهای که از غصب خلافت و فدک و کشتن حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و گمراه کردن خلایق بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برپا کرده بودند.
سؤال کننده به حضرت باقر علیهالسلام عرض کرد: شهادت میدهم که شما ائمه، فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر حق هستید و شکی در حقانیت شما ندارم، شما صاحبان حکم و موالیان خلق میباشید. حضرت صادق علیهالسلام فرمود: کسی دیگر شخص سؤال کننده را پس از سؤال و شنیدن جواب مشاهده ننمود.(1)
طبق احادیث و روایات ائمه اطهار علیهمالسلام شخص سؤال کننده حضرت الیاس است که یکی از چهار پیغمبر زنده و یکی از یاران امام زمان(عج) میباشد.
البته تمام حوادثی که در عالم رخ میدهد در لوح محفوظ و علم بیپایان خداوند ثبت است، ضمنا ثبت و حفظ این همه حوادث در لوح محفوظ با کثرت فوق العادهای که دارد برای خداوند آسان است. و منظور از «لوح محفوظ» علم
ص: 2300
1) تفسیر نور الثقلین: ج5 ص248؛ تفسیر قمی: ج2 ص351؛ بحار الانوار: ج24 ص223.
بیپایان خداوند است، و یا صفحه جهان خلقت و نظام علت و معلول که آن نیز مصداق علم فعلی خداوند است.
خداوند هیچ متکبر فخر فروشی را دوست ندارد «و اللّه لا یحب کل مختال فخور». «مختال» از ماده «خیال» گرفته شده و به معنی «متکبر» است، زیرا تکبر از خیال فضیلت، و پندار برتری بر دیگران، پیدا میشود، و «فخور» صیغه مبالغه از ماده «فخر» به معنای کسی است که بسیار بر دیگران فخر فروشی میکند. تنها کسی گرفتار این حالات میشود که مست ناز و نعمت گردد، ولی وجود آفات و مصیبتها برای آنها که قابل بیداری و هدایتند این مستی و آثار آن را از بین میبرد.
افراد باایمان با توجه به اصل فوق هنگامی که به نعمتی از سوی خدا میرسند خود را امانتدار او میدانند، نه از رفتن آن غمگین میشوند نه از داشتن آن مست و مغرور، در حقیقت آنها خود را همچون مسئولان بیت المال میدانند که یکروز اموال زیادی را دریافت، و روز دیگر هزاران هزار پرداخت میکنند، نه از دریافتش ذوق زده میشوند و نه از پرداختش غمگین. و چه تعبیر جالبی دارد امیر مؤمنان علی علیهالسلام درباره همین آیه آنجا که میفرماید: «الزهد کله بین کلمتین من القران: قال اللّه تعالی لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم و من لم یأس علی الماضی، و لم یفرح بالاتی فقد اخذ الزهد بطرفیه» یعنی تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است، آنجا که خداوند متعال میفرماید: این برای آن است که به خاطر آنچه از دست داده اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید،(1)بنابراین هر کس بر گذشته تأسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است.
نکته دیگر اینکه توجه به این اصل که ناکامیها با زندگی انسان از آغاز عجین
ص: 2301
1) نهج البلاغه کلمه قصار 439: ج4 ص102.
بوده، و طبق سنت حکیمانهای مقدر شده است، و دنیا پیوسته فراز و نشیب دارد، انسان را برای تحمل شدائد شجاع و در برابر حوادث سخت، صبور و مقاوم میسازد، به او آرامش خاطر میدهد، و از بیتابیها و جزع مانع میگردد. ولی باز تأکید میکنیم این تنها در مورد مصائب غیر قابل اجتناب است، وگرنه مصیبتها و ناکامیهای که تنها معلول گناهان و سهل انگاری خود انسان است از این بحث خارج میباشد و راه مقابله با آنها موضعگیری صحیح در برنامههای زندگی است.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ مَنْ یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ رضیاللهعنه قدسسرهم
«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند، و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است، تا خدا معلوم بدارد چه کسی در نهان، او و پیامبرانش را یاری میکند. آری، خدا نیرومند شکستناپذیر است».
در اخبار اهل بیت علیهمالسلام آمده که مراد از «الکتاب» اسم اعظم است و «المیزان» امام است و «حدید» شمشیر ذو الفقار میباشد و «منافع للناس» برای بکارگیری استفاده حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام از آن شمشیر است(1)که جبرئیل آنرا از آسمان برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آورد و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آنرا به دست علی علیهالسلام داد تا از آن که
ص: 2302
1) الکافی: ج1 ص293؛ تفسیر قمی: ج2 ص352؛ مناقب ابن شهرآشوب: ج3 ص81 .
نیرو و قدرت شدید دارد جهت دفع کفار و مشرکین از پیکر اسلام بکار گیرد و به طوری که یک ضربت با آن افضل از عبادت ثقلین شد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: (ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین)(1)و هنگام رفتن حضرت علی علیهالسلام جهت مبارزه با عمرو بن عبدود فرمود: (برز الاسلام کله الی الکفر کله)(2)آن شمشیر بعدها از میراث و ودیعههای امامت شد و اکنون در دست مبارک حضرت بقیه اللّه(عج) است که به وسیله آن زمین را پر از عدل و داد میکند پس از آنکه پر از ظلم و جور گردد.
در حدیثی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمود: «بعثت بالسیف بین یدی الساعة، حتی یعبد اللّه وحده لا شریک له و جعل رزقی تحت ظل رمحی: من در آستانه رستاخیز مبعوث به شمشیر شده ام تا مردمان خدای یگانه را پرستش کنند، و رزق و روزی من در سایه نیزه من است(3)اشاره به همین است یعنی مأمورم سلاح را در مقابل این گروه به کار گیرم نه به عنوان اصل و اساس کار همانگونه که در آیه فوق صریحا آمده است.
در حدیث دیگری از امام باقر علیهالسلام میخوانیم: «الخیر کله فی السیف، و تحت السیف، و فی ظل السیف، خوبیها تمام در شمشیر است، و زیر شمشیر و در سایه شمشیر.(4)
و در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیهالسلام میخوانیم: «ان اللّه عز و جل فرض الجهاد و عظمه، و جعله نصره و ناصره، و اللّه ما صلحت دنیا و لا دین الا به» خداوند جهاد را واجب کرده و آنرا بزرگ شمرده، و آنرا یار و یاورش قرار داده، به خدا سوگند! نه دنیا
ص: 2303
و نه دین جز با جهاد اصلاح نمیشود.(1)این سخن را با حدیث دیگری از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پایان میدهیم: فرمود: «لا یقیم الناس الا السیف، و السیوف مقالید الجنة و النار» مردم را جز شمشیر بر پا نمیدارد، و شمشیرها کلیدهای بهشت و دوزخند.(2)
بنابراین رهبران الهی در یک دست کتب آسمانی، و در دست دیگر شمشیر دارند، نخست مردم را با منطق به سوی حق و عدل دعوت میکنند، هر گاه زور گویانی تسلیم منطق نشوند در برابر آنها به زور متوسل میشوند.
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: موسی به وصی خود یوشع بن نون و وی نیز به فرزند هارون وصیت نمود ولی به فرزندان خود وصیت ننمود زیرا خداوند هر که را بخواهد برمیگزیند. موسی و یوشع به بنی اسرائیل آمدن حضرت عیسی را بشارت دادند وقتی که عیسی مبعوث شد به مردم فرمود: به زودی بعد از من پیغمبری میآید که نام او احمد است و از فرزندان اسماعیل میباشد پیغمبری مرا تصدیق میکند و من نبوت او را تصدیق میکنم و این وصیت در میان حواریین و مستحفظین جاری شد. خداوند آنها را به مستحفظین ملقب فرمود چون ایشان اسم بزرگ واعظم را حفظ نمودند و آن کتابی است که به وسیله آن هر چیزی دانسته میشود و آن نزد پیغمبران گذشته بوده چنانکه میفرماید «و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب».
و کتاب اسم بزرگتری است که به آن تورات و انجیل و فرقان تفسیر میشود و در آن کتاب های نوح و صالح و شعیب و صحف ابراهیم میباشد که خداوند از آن خبر داده است. پس پیوسته از عالمی بعد از عالم دیگر وصیت میشد تا آنکه در زمان حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله آنرا رد کردند. وقتی آن حضرت مبعوث شد باقی ماندگان
ص: 2304
از مستحفظین اسلام آوردند و تسلیم او شدند ولی بنی اسرائیل آن حضرت را تکذیب کردند به طوری که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مأمور شد که شرافت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به مردم ابلاغ نماید.
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله پس از آن مأموریت در راه خدا جهاد نمود و فضیلت آن حضرت را به مردم اعلام فرمود تا اینکه جبرئیل نازل شد و گفت: ای رسول خدا! روزگار حیات شما منقضی شد و نبوتت کامل گردید، اسم اعظم و میراث علم و آثار نبوت را نزد علی علیهالسلام به ودیعه بگذار، زیرا زمین نباید هرگز خالی از حجت باشد تا به سبب او مردم خدا را اطاعت نموده و ولایت او را بپذیرند و این وصی تو، حجت است.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به امر خدا به امیرالمؤمنین علیهالسلام وصیت کرد و اسم اعظم و میراث علم و آثار نبوت را به او تفویض نمود و هزار کلمه و هزار باب علم که از هر کلمه و بابی هزار کلمه و باب دیگر باز میشود یاد داد.(1)
ذیل آیه «و انزلنا الحدید» از ابن عباس روایت شده گفت: مراد از «حدید» در این آیه (شمشیر) ذو الفقار است که خداوند آن را از آسمان برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرستاد و آن حضرت آن را به امیرالمؤمنین علیهالسلام عطا فرمود.(2)
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِیمَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْکِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آن دو نبوت و کتاب قرار دادیم، بعضی از آنها هدایت یافتهاند و بسیاری از آنها گنهکارند».
ذیل آیه فوق ابان ابن صلت روایت کرده گفت: جمعی از علماء در محضر
ص: 2305
مأمون از حضرت رضا علیهالسلام سؤال نمودند: ای فرزند رسول خدا! آیا عترت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آل آن حضرت میباشد یا غیر آل هستند؟ فرمود: عترت همان آل هستند.
حضورش عرض کردند: اصحاب آن حضرت روایت کردهاند که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: آل من امت من میباشند. در جواب آنها فرمود: خبر بدهید مرا آیا صدقه بر آل محمد علیهمالسلام حرام است یا حلال؟ عرض کردند: حرام است. فرمود: پس به گمان شما صدقه بر تمام امت حرام است؟ گفتند: حرام نیست. فرمود: فرق بین امت و آل آن است که صدقه بر آل حرام است و بر امت حلال. پس آل محمد علیهمالسلام غیر از امت میباشند. وای بر شما! آیا از ذکر خداوند رو برگردانیده یا از قوم مسرفین میباشید؟ آیا نمیدانید که طهارت و وراثت بر مصطفین و برگزیدگان و هدایت کنندگان و راهنمایان نه بر غیر آنها واقع شده است.
عرض کردند: یا اباالحسن! به چه دلیل این فرمایشات را میفرمایید؟ فرمود «به موجب آیه «و لقد ارسلنا نوحا و ابراهیم و جعلنا فی ذریتها النبوة و الکتاب» ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در فرزندانشان نبوت و کتاب آسمانی قرار دادیم لکن آن فرزندانی که هدایت کننده هستند نه آنهایی که فاسق میباشند. آیا نمیدانید هنگامی که نوح از پروردگار نسبت به فرزندش در خواست کرد و گفت: خدایا! فرزند من از جمله اهل من باشد و تو وعده فرمودی که اهل مرا از غرق شدن نجات دهی. به او خطاب رسید: ای نوح! این فرزندت از اهل تو نیست و او اعمال ناصالح دارد، از من چیزی را که علم و دانش به آن نداری سؤال نکن، من تو را نصیحت میکنم مبادا از زمره جاهلان و نادانان باشی.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُوءْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَّحْمَتِهِ وَیَجْعَل لَّکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ
ص: 2306
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ج1 ص208؛ البرهان: ج5 ص305؛ بحار الانوار: ج25 ص221.
غَفُورٌ رَّحِیمٌ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن (در میان مردم و در مسیر زندگی خود) راه بروید و گناهان شما را ببخشد، و خداوند غفور و رحیم است».
ذیل آیه فوق سماعه بن مهران روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای «کفلین من رحمته» را سؤال کردم، فرمود: کفلین حسن و حسین علیهماالسلام میباشند که به شما عطا شده و نور، سایر ائمه علیهمالسلام است که به آنها اقتداء میکنید.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به انس بن مالک فرمود: برای علی علیهالسلام دو نور است: یکی در آسمان و دیگری در زمین، هر کس به نور علی علیهالسلام تمسک بجوید، خداوند او را به بهشت داخل میکند و هر که از او تجاوز نماید او را وارد دوزخ نماید. ای انس! مردم را به این حدیث بشارت بده خداوند از نور صورت علی علیهالسلام هفتاد هزار فرشته آفریده که پیوسته برای دوستان علی علیهالسلام تا روز قیامت استغفار میکنند.(2)
علی بن ابراهیم نیز در تفسیر خود از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که (مراد از) «کفلین» حسنین علیهماالسلام و «نور»، علی بن ابی طالب علیهالسلام [و یغفر لکم] و تا خدای تعالی (به وسیله آنها) شما را بیامرزد [و اللّه غفور رحیم [و خدای تعالی آمرزنده و مهربان است.(3)
جابر جعفی از امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه «یؤتکم کفلین من رحمته» روایت نموده که فرمود: منظور از کفلین امام حسن و حسین علیهماالسلام هستند و «یجعل لکم نورا
ص: 2307
تمشون به» یعنی برای شما امام عادلی قرار داد که توسط او در امان خواهید بود و آن علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد.(1)
1 ـ ابن صباغ مالکی میگوید: کنیه او ابومحمد است و اما لقب او خالص، سراج و عسکری است. او و پدر و جدّش هرکدام در زمان خود به (ابن الرضا) معروف بود و رنگش بین گندم گون و سفید است و نقش انگشترش (سبحان من له مقالید السموات و الارض) میباشد.
2 ـ ابن صباغ مالکی از یحیی بن یسار عنبری نقل نموده که گفت: علی بن محمد علیهماالسلام به فرزندش ابی محمد حسن چهار ماه قبل از فاتش وصیّت نمود و به عنوان جانشین خود در امامت به او اشاره کرد و در این امر من و جماعتی از موالیان خود را شاهد گرفت.
3 ـ محمد بن طلحه شافعی مینویسد: بدان که منقبت عالی و مزیّت بزرگی را که خداوند به او اختصاص داده و نمونه آنرا بر گردن حضرت آویزان نموده و به او عنایت فرموده و آنرا صفت دائمی قرار داده که روزگار آنرا کهنه نخواهد کرد. و زبانها با تلاوت کردنش اورا به فراموشی نخواهد سپرد. این است که مهدی (محمد) از نسل او و متولد یافته او است و فرزند منتسب به او پاره تن جدا شده از او است.
4 ـ عبداللّه بن محمد بن عامر شبراوی شافعی میگوید: او را از حیث شرف بس است اینکه امام مهدی منتظر از اولاد او است. خداوند این بیت عظیم را خبر دهد. و بس است تو را به این نسبت از افتخار، و بس است تو را در این نسبت از علوّ قدر. آنان همگی کریم النسبند، همانند دندانهای شانه متعادلند. خوشا به حال این
ص: 2308
1) تأویل الآیات: ج2 ص669؛ بحار الانوار: ج23 ص319؛ شواهد التنزیل: ج2 ص309.
خانواده عالی مرتبه و بلند مقام چه بسیار اقوامی که در صدد پائین آوردن منزلت آنان بودند ولی خداوند آنان را بالا برد. خداوند ما را به محبت آنان زنده بدارد و بر آن بمیراند و ما را مشمول شفاعت آنان گرداند.
5 ـ احمد بن فضل بن محمد باکثیر حضرمی شافعی مینویسد: ابومحمد حسن خالص فرزند علی عسکری (هادی)، او مردی عظیم الشأن و جلیل القدر بود و هنگامی معتمد اورا حبس کرد از او کرامتی ظاهر و مشهور صادر گشت.
6 ـ شیخ مؤمن شبلنجی میگوید: فضائلش بسیار است آنگاه از کتاب الفصول المهمه نقل کرده که چون خبر وفات آن حضرت پخش شد، بازارها تعطیل و مغازهها بسته شد و بنی هاشم و نویسندگان و قضات و سائر مردم در تشییع جنازه او شرکت کردند. سامرا در آن روز شبیه به قیامت بود.
7 ـ عباس نور الدین مکی مینویسد: ابومحمد امام حسن عسکری علیهالسلام ، نسبش مشهورتر از شب چهارده است. او و پدرش معروف به عسکری هستند امّا فضایلش را زبانها نمیتوانند شماره کنند و خیرالدین زرکلی میگوید: با او بعد از وفات پدرش به عنوان امام بیعت شد. او بر روشهای سلف صالحش بود. مردی با تقوا و اهل عمل و عبادت بود.(1)
ص: 2309
1) الفصول المهمه: ص284 و 266؛ مطالب السؤول: ج2 ص148؛ الاتحاف بحب الاشراف: ص178 و 179؛ نزهة الجلیس: ج2 ص184؛ اعلام: ج2 ص200؛ ائمة الهدی: ص138؛ نور الابصار: ص183 ـ 185؛ الوسیله المال فی عد مناقب الال: ص426.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُکَ فِی زَوْجِهَا وَتَشْتَکِی إِلَی اللّهِ وَاللّهُ یَسْمَعُ تَحَاوُرَکُمَا إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ قدسسره
«خداوند سخن زنی را که درباره شوهرش به تو مراجعه کرده بود و به خداوند شکایت میکرد شنید (و تقاضای او را اجابت کرد)، خداوند گفتگوی شما را با هم (و اصرار آن زن را درباره حل مشکلش) میشنید، و خداوند شنوا و بیناست».
ذیل آیه «قد سمع اللّه» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: بعد از من بر سر شوهرت علی علیهالسلام مصیبتها وارد میشود. فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: ای پدر بزرگوار! آیا دعا نمیفرمایید تا خداوند آنها را از علی علیهالسلام برطرف فرماید؟ فرمود: دعا کردم و از خداوند مسئلت نمودم، خطاب رسید در علم ما گذشته (مقدر) است، این مصیبتها باید بر علی علیهالسلام واقع شود. جبرئیل نازل شد و آیه فوق را فرود آورد.(1)
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ مَا یَکُونُ مِنْ نَّجْوَی ثَلاَثَةٍ إِلاَّ هُوَ رَابِعُهُمْ وَلاَ خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ
ص: 2310
1) تأویل الآیات: ج2 ص670؛ بحار الانوار: ج36 ص165؛ البرهان: ج5 ص310.
سَادِسُهُمْ وَلاَ أَدْنَی مِنْ ذَلِکَ وَلاَ أَکْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مَا کَانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ علیهالسلام
«آیا نمیدانی که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است میداند؟ هیچ گفتگوی محرمانهای میان سه تن نیست مگر اینکه او چهارمین آنهاست، و نه میان پنج تن مگر اینکه او ششمین آنهاست، و نه کمتر از این [تعداد] و نه بیشتر، مگر اینکه هر کجا باشند او با آنهاست. آنگاه روز قیامت آنان را به آنچه کردهاند آگاه خواهد گردانید، زیرا خدا به هر چیزی داناست».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: آیه فوق درباره فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و ابی عبیده بن جراح و عبدالرحمن بن عوف و سالم مولی حذیفه و مغیره بن شعبه نازل شده است، چرا که آنها میان خودشان (عهد) نامهای نوشته و رد و بدل کردند که اگر محمد صلیاللهعلیهوآله کشته شود و یا وفات نماید نگذارند خلافت و امامت میان بنی هاشم باقی و برقرار بماند. خداوند پیغمبرش را به وسیله این آیه خبر داد و آن جماعت را معرفی نمود.(1)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در معنای آیه فرمود: خداوند همیشه بوده بدون زمان و مکانی و حال به همان حالت هست و خالی نیست مکانی از خداوند و اشتغال نکرده مکانی را و مردم با هم هیچ سری را نگویند جز آنکه خداوند با آنها میباشد و برای انجام امری اجتماع نکنند مگر آنکه خداوند با آنها است و از سر و راز ایشان اطلاع دارد و میان او و مخلوقاتش حجاب و پردهای نیست، از خلق محجوب و پنهان است ولی بدون حجاب و پرده، خداوند، بزرگ و مقتدر و دانا
ص: 2311
1) الکافی: ج8 ص179.
است.(1)
همچنین در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیهالسلام در تفسیر این آیه میخوانیم: «انما اراد بذلک استیلاء امناه بالقدرة التی رکبها فیهم علی جمیع خلقه و ان فعلهم فعله»: منظور این است که امناء خداوند (ائمه اطهار علیهمالسلام ) با قدرتی که به آنها بخشیده بر تمام مخلوقاتش سلطه دارند و چون کار آنها کار او است این حضور به وی نسبت داده شده است».(2)
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَی ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَیَتَنَاجَوْنَ بِالاْءِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاوءُوکَ حَیَّوْکَ بِمَا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللّهُ وَیَقُولُونَ فِی أَنفُسِهِمْ لَوْلاَ یُعَذِّبُنَا اللّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِیرُ علیهماالسلام یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلاَ تَتَنَاجَوْا بِالاْءِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ صلیاللهعلیهوآله
«آیا کسانی را که از نجوا منع شده بودند، ندیدی که باز بدانچه از آن منع گردیدهاند، برمیگردند و با همدیگر به [منظور [گناه و تعدی و سرپیچی از پیامبر، محرمانه گفتگو می کنند و چون به نزد تو آیند، تو را بدانچه خدا به آن [شیوه] سلام نگفته سلام میدهند و در دلهای خود میگویند: "چرا به آنچه میگوییم خدا ما را عذاب نمیکند؟" جهنم برای آنان کافی است، در آن درمیآیند، و چه بدسرانجامی است. ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون با یکدیگر محرمانه
ص: 2312
گفتگو میکنید، به [قصد] گناه و تعدی و نافرمانی پیامبر با همدیگر محرمانه گفتگو نکنید، و به نیکوکاری و پرهیزگاری نجوا کنید، و از خدایی که نزد او محشور خواهید گشت پروا دارید».
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: جمعی از منافقین مانند فلانی و فلانی (زریق و حبتر) و ابوعبیده جراح که امین ایشان بود با هم راز گفتند و داخل کعبه شدند و عهد نامه نوشتند که بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نگذارند خلافت و وصایت به بنی هاشم برگردد و به خاطر این مسأله آیات فوق نازل گردید.(1)
ابی سعید خدری روایت کرده که یکی از علائم نفاق داشتن بغض علی بن ابی طالب علیهالسلام است. روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مجلسی تشریف داشت دو نفر منافق با یکدیگر نجوی میکردند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تا نگاهش به آنها افتاد غضب شدیدی بر حضرتش عارض شد و فرمود: به آن خدائی که جانم در دست قدرت او است! کسی در بهشت داخل نمیشود مگر آنکه مرا دوست داشته باشد و دروغ میگوید کسی که گمان میکند مرا دوست داشته و حال آنکه بغض علی علیهالسلام را در دل خود پنهان کرده است. پس از آن آیه مزبور در همان مجلس نازل شد(2)«انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا و لیس بضارهم شیئا الا باذن اللّه و علی اللّه فلیتوکل المؤمنون»(3).
در مورد نخستین آیه (4)مورد بحث، دو شأن نزول نقل شده که هر کدام مربوط به یک قسمت از آیه است و آیات بعد (آیات 9 و 10) ادامه همان آیه 8
ص: 2313
میباشد. نخست اینکه: جمعی از یهود و منافقان در میان خودشان جدا از مؤمنان نجوی میکردند و سخنانی در گوش هم میگفتند و گاه با چشمهای خود اشارههای ناراحت کنندهای به مؤمنان داشتند. مؤمنان هنگامی که این منظره را دیدند گفتند: ما فکر میکنیم خبر ناراحت کننده از بستگان و عزیزان ما که به جهاد رفتهاند به آنها رسیده و از آن سخن میگویند، و همین باعث غم و اندوه مؤمنان میشد، هنگامی که این کار را تکرار کردند مؤمنان شکایت به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نمودند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور داد که هیچکس در برابر مسلمانان با دیگری نجوی نکند، اما آنها گوش ندادند، باز هم تکرار کردند، آیه فوق نازل شد (و آنها را سخت بر این کار تهدید کرد).(1)
إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَعَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوءْمِنُونَ قدسسره
«چنان نجوایی صرفا از [القاآت] شیطان است، تا کسانی را که ایمان آوردهاند دلتنگ گرداند، و[لی] جز به فرمان خدا هیچ آسیبی به آنها نمیرساند، و مؤمنان باید بر خدا اعتماد کنند».
آنچه منافقان در باب تلاش برای عدم استقرار خلافت در بنی هاشم با همدیگر راز میگفتند در اثر وسوسه شیطان انسی بود که آن فلانی است.
علی بن ابراهیم از سلیمان بن خالد روایت کرده که از امام باقر علیهالسلام در خصوص شیطان در آیه فوق سؤال نمودم فرمود: منظور فلانی (حبتر) است.(2)
از حضرت صادق علیهالسلام روایت است که هر که خواب ترسناکی ببیند چون بیدار
ص: 2314
شود این آیه را بخواند «انما النجوی من الشیطان....» و بعد از آن بگوید: «اللهم بحق محمد و آل محمد صل علی محمد و آل محمد و قنی شر ما رأیت فی منامی» و آن خواب را به کسی نگوید خدا شر آن خواب را از او بگرداند.(1)
«انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا» نجوی تنها از ناحیه شیطان میباشد تا مؤمنان ناراحت و غمگین شوند ولی باید بدانند که شیطان جز به اذن پروردگار نمیتواند به مؤمنان زیان برساند «و لیس بضارهم شیئا الا باذن اللّه». چرا که هر مؤثری در عالم هستی تأثیرش به فرمان خدا است، حتی سوزاندن آتش و برندگی شمشیر که اگر پروردگار نهی کند حتی فرمان خلیل را نمیبرند.
بنابراین مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند، و از هیچ چیز جز او نترسند و بر غیر او دل ننهند «و علی اللّه فلیتوکل المؤمنون». آنها با روح توکل و اعتماد بر خدا به خوبی میتوانند بر تمام این مشکلات پیروز شوند و نقشههای پیروان شیطان را نقش بر آب کنند و توطئههای آنها را در هم بکوبند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً ذَلِکَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ قدسسره رضیاللهعنه
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگاه با پیامبر [خدا [گفتگوی محرمانه میکنید، پیش از گفتگوی محرمانه خود صدقهای تقدیم بدارید. این [کار] برای شما بهتر و پاکیزهتر است، و اگر چیزی نیافتید بدانید که خدا آمرزنده مهربان است».
سبب نزول این آیه آن بود که چون مردم بسیار حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میرسیدند و سؤالات بیشمار میکردند و خاطر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را افسرده و رنجور
ص: 2315
1) تفسیر منهج الصادقین: ج9 ص204.
مینمودند و ثروتمندان و توانگران حضورش بسیار توقف میکردند و سؤالات بسیار مینمودند و مانع از ورود فقراء در محضرش بودند. آن حضرت هم شرم و کراهت داشت از آنکه چیزی به آنها بگوید و آنها را برگرداند. خدای تعالی آیه مزبور را فرستاد و به آنها ادب آموخت و فرمود: چون خواهید با رسول من سخن گویید و مسئله بپرسید و سرّ گوئید، پیش از آن، صدقه بدهید.
تمام مردم به جز امیرالمؤمنین علیهالسلام از سؤال و گفتگو کردن با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله باز ایستادند. توانگران از صدقه دادن بخل کردند و فقراء چیزی نداشتند که صدقه بدهند و به ادعای عامه و خاصه (سنی و شیعه) امیرالمؤمنین علیهالسلام دیناری داشت فروخت به ده در هم و ده مرتبه صدقه داد و با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نجوی کرد و بر اسرار علوم واقف شد و دیگران پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را رها کرده و رفتند و آن زحمت به خلوت مبدل شد و به سبب وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام خدای تعالی این حکم را از امت برداشت و به آیه ذیل منسوخ فرمود. «اشفقتم ان تقدموا بین یدی نجویکم صدقات فاذلم تفعلوا و تاب اللّه علیکم فاقیموا الصلوة و آتوا الزکوة و اطیعوا اللّه و رسوله و اللّه خبیر بما تعملون»(1)آیا ترسیدید از آنکه پیش از راز گفتن با رسول صدقه دهید فقیر شوید؟ حال که صدقه ندادید خدا هم شما را بخشید اینک نماز بپا دارید و زکات بدهید و خدا و رسولش را اطاعت کنید، پروردگار به هر چه عمل کنید آگاه است.(2)
عمر گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام دارای سه چیز بود که کسی دیگر آنها را دارا نبود و اگر من یکی از آنها را داشتم برایم بهتر بود از داشتن شتران سرخ موی.
ص: 2316
اول ـ ازدواج با حضرت فاطمه علیهاالسلام تمام اصحاب حضرت فاطمه علیهاالسلام را از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خواستگاری کردند آن حضرت همه را رد کرد جز امیرالمؤمنین علیهالسلام .
دوم ـ در روز (جنگ) خیبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست میدارد بر دشمنان حمله میکند و هرگز فرار نخواهد کرد، لذا پرچم را به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام داد.
سوم ـ آیه نجوی است که آمد و منسوخ شد و کسی به جز امیرالمؤمنین علیهالسلام به آن عمل ننمود.(1)
خود آن حضرت در مقام احتجاج بر مهاجر و انصار نسبت به غصب خلافت و فدک آیه فوق را یکی از مناقب خود به شمار آورده است.(2)
عبداللّه هارون خراسانی گفت: از حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام سؤال کردم: چرا صدقه بر آل محمد علیهمالسلام حرام است فرمود: از مطلب بزرگی پرسش نمودی به دادن که چون ما خویشتن را بدادن صدقه پاکیزه کردهایم خدای تعالی نخواست که به گرفتن صدقه ما را آلوده کند، آنگاه فرمود: میدانی این موضوع در کجای قرآن است؟ عرض کردم: در آیه «و یطعمون الطعام»(3)میباشد فرمود: این آیه نیست (بلکه) آیه نجوی است که یک روز بیش نبود روز بعد آیه مجاز بودن نازل شد چرا که خداوند در آن آیه میفرماید «ذلک خیر لکم و اطهر»، صدقه دادن برای شما بهتر و پاکیزهتر است زیرا مصلحتی به آن تعلق دارد آنگاه عذر خواست برای کسانیکه ندارند تا بدانند خدا تکلیف ما لا یطاق نکند.(4)
ص: 2317
علی بن علقمه از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل نموده که چون آیه فوق نازل شد، همه مردم پراکنده شدند، و آن ازدحام، به خلوت مبدل شد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مرا طلبید فرمود: چه مصلحت میبینی که تعیین نمایم هر یک، یک دینار صدقه دهند؟ گفتم: طاقت این را ندارند. فرمود: پس چه بدهند؟ گفتم: حبهای یا شعیرهای از دینار. فرمود: حظ تو از دنیا اندک است.
پس این حال بر ایشان دشوار آمد. فقیر به جهت عسر و حرج، غنی به جهت بخل، ترک ملازمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نمودند. من از مال دنیا یک دینار داشتم، آن را ده درهم نمودم، و هر روز درهمی صدقه میدادم و با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله راز میگفتم و در خلوت یکه و تنها به اسرار واقف میشدم.(1)
حضرت امیر علیهالسلام فرمود: اصحاب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میدانند که مردی بین اصحاب نبود که فضیلت و شرافتی دارا باشد مگر آنکه من با وی در آن فضیلت شریک میباشم و به اضافه برای من هفتاد فضیلت است که احدی در آنها با من شرکت ندارد. بعد از آن راوی سؤال میکند که آن فضائل چیست؟ حضرت یک یک آن فضائل را بیان نمود تا آنکه فرمود:
فضیلت بیست و چهارم آن که چون آیه «یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجویکم صدقة» نازل شد، قسم به خدا احدی از اصحاب به آن آیه عمل ننموده نه پیش از من و نه بعد از من، لکن من دیناری داشتم آنرا به ده درهم فروختم و پیش از آنکه میخواستم با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سرگوشی حرف بزنم درهمی صدقه میدادم پس از آن در باره من این آیه نازل گردید.(2)
ص: 2318
از بین صحاح سته مخالفین، بخاری در تاریخ خود، ابن مغازلی از علی بن علقمه، ثعلبی از مجاهد و موفق بن احمد، حموینی، ابونعیم الحافظ، سیوطی، تمام این جماعت در کتب خود از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کردهاند که: «انّ فی کتاب اللّه لایة لا عمل بها احد قبلی و لا یعمل بها احد بعدی»: در کتاب خدا آیهای نازل شد که هیچکس قبل و بعد از من بدان عمل نکرد و نمیکند. بعد از آن فرمود: «بی خفف اللّه عن هذه الامة و لم تنزل فی احد قبلی و لم تنزل فی احد بعدی»: به سبب من خدای تعالی از این امت تخفیف نمود. و این آیه نه پیش از من در حق کسی نازل شده، و نه در حق کسی بعد از من نازل میشود.(1)
ابن عباس روایت کرده که علی علیهالسلام یک دینار داشت، آنرا به ده درهم فروخت، هر زمانی که نجوی نمود، یک درهم مقدم داشت تا ده مرتبه نجوی نمود. پس این آیه منسوخ شد، و غیر از آن حضرت کسی به آن عمل ننمود.(2)
زمخشری از علمای معروف عامه در کشاف از عبداللّه بن عمر از پدر خود روایت نموده که گفت: علی علیهالسلام سه چیز دارد که اگر من یکی از آن را داشتم، برایم دوستدارتر از شتران سرخ موی زاغ چشم بود:
1 ـ ازدواج با فاطمه زهرا علیهاالسلام .
2 ـ دادن پرچم به دست او در روز خیبر، که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در روز خیبر ناتوانی اصحاب را مشاهده کرد، فرمود: «لاعطین الرایة غدا رجلا یحب اللّه و رسوله و یحبه اللّه و رسوله کرارا غیر فرار». اصحاب حضرت چون این سخن را شنیدند، طمع
ص: 2319
نمودند، و آن روز حضرت، پرچم را به هیچکس نداد مگر به علی بن ابی طالب علیهالسلام .
3 ـ آیه نجوی، چون فرود آمد، هیچکس به آن عمل ننمود مگر علی علیهالسلام .(1)
بنابراین عاقل بصیر را انصاف لازم است در حکومت و قضاوت. «فان لم تجدوا»: پس اگر نیابید چیزی را که صدقه دهید، «فان اللّه غفور رحیم»: پس به درستی که خدای تعالی آمرزنده است، یعنی در گذرد از کسی که بی صدقه نجوی کند، مهربان است، و بنده را تکلیف ما لا یطاق نفرماید.
در این حکم، امتحانی بود برای اصحاب و تحقق امتیاز حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نسبت به آنان، و بعد این آیه منسوخ شد و بدون صدقه نجوی نمودند.
اکثر قریب به اتفاق علماء عامه شأن نزول آیه نجوی را به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام اختصاص دادهاند که ما به جهت رعایت اختصار از ذکر و نام کتب آنها صرفنظر میکنیم و طالبین را به کتب تألیف شده در این زمینه مانند فضائل الخمسه علیهمالسلام غایة المرام سید هاشم بحرانی، شرح احقاق الحق و... ارجاع میدهیم.
أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللّهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَطِیعُوا اللّهَ وَرَسُولَهُ وَاللّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ قدسسره علیهاالسلام
«آیا ترسیدید که پیش از گفتگوی محرمانه خود صدقه هایی تقدیم دارید؟ و چون نکردید و خدا [هم] بر شما بخشود، پس نماز را بر پا دارید و زکات را بدهید و از خدا و پیامبر او فرمان برید، و خدا به آنچه میکنید آگاه است».
بزرگان در تنزیل ومنسوخ شدن این آیه نکته جالبی گفتهاند و آن بیان و توضیح
ص: 2320
1) الکشاف زمخشری: ج4 ص76.
فضیلت شاه اولیاء و اظهار شرف سید اوصیاء، حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام است، چرا که در علم ازلی، سبقت یافته بود که غیر از حضرت علی علیهالسلام ، کسی دیگر به این امر اقدام نخواهد کرد، و امتثال آن در دیگری متحقق نخواهد شد. پس نزول و منسوخ شدن آیه قبلی، اظهار و بیان جلال و قدر و بیان فضایل و صفات آن سرور و کشف پرده و حجاب از چهره نورانی آن حضرت بود، تا بر همه، ارتقاء درجه و منزلت او ثابت گردد و هیچ کس خیال برابری با او را در سر نداشته باشد.
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِم مَّا هُم مِّنکُمْ وَلاَ مِنْهُمْ وَیَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَهُمْ یَعْلَمُونَ قدسسره أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا إِنَّهُمْ سَاء مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ قدسسره قدسسرهم اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم لَن تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَیْئًا أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ
«آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند ریختند؟ آنها نه از شما هستند و نه از آنان سوگند دروغ یاد میکنند (که از شما هستند) در حالی که خودشان میدانند (دروغ میگویند). خداوند عذاب شدیدی برای آنان فراهم ساخته، چرا که اعمال بدی انجام میدادند. آنها سوگندهای خود را سپری قرار دادند و مردم را از راه خدا بازداشتند، از این رو برای آنان عذاب خوارکنندهای است. هرگز اموال و اولادشان آنها را از عذاب الهی حفظ نمیکند، آنها اهل آتشند و جاودانه در آن میمانند».
این آیه به طور کلی درباره منافقین و به طور ویژه در مورد حبتر (غاصب دومی حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نازل شده است. چون آنها با یهود دوستی میکردند و اسرار
ص: 2321
مؤمنین را به یهود میگفتند و خداوند را از این عمل به خشم آوردند. فرمود: ای رسول ما! آیا این مردم را نمیبینی با قومی که خداوند بر آنها غضب کرده دوستی میکنند. ایشان در حقیقت نه از شما مسلمین و نه از فرقههای یهود هستند به دروغ سوگند میخورند و خودشان میدانند دروغ میگویند.
علی بن ابراهیم از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت کرده فرمودند: این آیه درباره نامبرده فوق نازل شده است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر او گذشت، دید نزد مرد یهودی نشسته و چیزی مینویسد، حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد، آن حضرت به او فرمود: چه چیزی با یهودیها مینوشتی و حال آنکه خداوند شما را از این نوشتن نهی فرموده است. گفت: ای رسول خدا! صفات شما را از روی تورات آنها مینوشتم.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در غضب شد. مردی از اصحاب به او گفت: چرا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را به غضب آوردی؟ گفت: من صفات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را مینوشتم. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر موسی بن عمران میان آنها بود و نزد ایشان میرفتی برای آن چیزی که میل داری همانا تو کافر بودی. پس از آن فرمود: خدای تعالی برای اینگونه مردم عذاب بسیار سختی مهیا کرده است، چون آنها بسیار زشت کردارند. سپس برای توضیح بیشتر در مورد نشانههای این منافقان میگوید: «آنها سوگندهای خود را سپری قرار دادهاند تا مردم را از راه خدا باز دارند» «اتخذوا ایمانهم جنة فصدوا عن سبیل اللّه». قسم یاد میکنند که مسلمانند و هدفی جز اصلاح ندارند در حالی که زیر پوشش این قسم به انواع فساد و خرابکاری و توطئه مشغولند، و در حقیقت از نام مقدس خدا برای جلوگیری از راه خدا بهره میگیرند.
آری سوگندهای دروغ یکی از نشانه های منافقان است. و از آنجا که منافقان غالبا به اموال و فرزندان (سرمایههای اقتصادی و نیروهای انسانی) خود برای حل مشکلات تکیه میکنند قرآن در این آیات میگوید: اموال و اولادشان، آنها را به هیچ
ص: 2322
وجه از عذاب الهی حفظ نمیکند «لن تغنی عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شیئا». بلکه همین اموال طوق لعنتی بر گردن آنها میشود و مایه عذاب دردناکشان، چنانکه در آل عمران میخوانیم: «سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة»(1)و همچنین فرزندان گمراه آنها باعث عذاب آنها میگردد، و اگر در میان آنها افرادی مؤمن و نیکوکار باشند از آنها بیزاری میجویند. آری روز قیامت روزی است که هیچ پناهگاهی جز خدا نیست، و هر چه غیر او است از کار میافتد.
یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّهُ جَمِیعًا فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمَا یَحْلِفُونَ لَکُمْ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَی شَیْءٍ أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْکَاذِبُونَ قدسسره علیهماالسلام
«(به خاطر بیاورید) روزی را که خداوند همه آنها را برمیانگیزد، آنها برای خدا نیز سوگند (دروغ) یاد میکنند همان گونه که (امروز) برای شما یاد میکنند، و گمان میکنند کاری میتوانند انجام دهند، بدانید آنها دروغگویانند».
روز قیامت خداوند آنهائی که ستم نموده و حقوق آل محمد علیهمالسلام را غصب کردهاند همه را جمع میکند و اعمالشان را به آنها نشان میدهد. برای خدای تعالی سوگند میخورند که ما چنین عملی نکردیم همچنانکه در دنیا به دروغ برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قسم میخوردند، زیرا آن افراد با هم عهد بستند که نگذارند بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خلافت و امامت در میان بنی هاشم باقی بماند و در عقبه تصمیم گرفتند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را به قتل برسانند اما وقتی که خداوند رسولش را از تصمیم و عهد بستن ایشان آگاه گردانید، آنها حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمدند و به دروغ سوگند یاد کردند که ما چنین تصمیمی نداشتیم و عهد و پیمانی نبستیم. آن وقت آیه «یحلفون
ص: 2323
1) سوره آل عمران: آیه 180.
باللّه ما قالوا و لقد قالوا کلمة الکفر و هموا بما لم ینالوا...»(1)نازل شد.(2)
سلیم بن قیس روایت کرده که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: امت اسلام هفتاد و سه فرقه خواهند شد یک فرقه از آنها در بهشت میروند و هفتاد و دو فرقه دیگر در دوزخ هستند. سیزده فرقه از هفتاد دو فرقه اظهار محبت و دوستی ما اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مینمایند، یکی از آنها به بهشت خواهند رفت و دوازده فرقه دیگر در دوزخند. آن فرقه نجات یافته کسانی میباشند که ایمان به من دارند و تسلیم امر من هستند، من و خاندان مرا دوست میدارند و از دشمنان ما بیزاری میجویند، حق و امامت مرا شناختهاند و از قرآن، واجب بودن اطاعت و فرمان برداری مرا دانستهاند و هرگز درباره من شک و شبهه نمیکنند و به واسطه نوری که خداوند در دل آنها آفریده است، فضل و شرافت و مقام ارجمند من و اوصیاء بعد از مرا تا روز قیامت میدانند و فهمیدهاند که ما را خداوند در قرآن قرین خود و پیغمبرش قرار داده و به ما یقین خالص دارند و میدانند که خداوند ما را پاک و پاکیزه فرموده و معصوم و گواهان بر خلایق قرار داده و حجت او در روی زمین بر بندگانش هستیم و هیچ وقت از قرآن جدا نمی شویم و قرآن از ما جدا نمی شود تا کنار حوض کوثر حضور مقدس پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد شویم.
این فرقه کسانی هستند که از آتش دوزخ نجات مییابند و از هر فتنه و گمراهی مصون میباشند و بدون حساب داخل بهشت میشوند. و هفتاد و دو فرقه دیگر به غیر حق هستند و کیفر داده میشوند زیرا آنها یاور و مدد کار دین شیطان و دوستداران او میباشند و دشمنان خدا و رسول و مؤمنین هستند که بدون حساب وارد آتش خواهند شد، چون ایشان از خدا و رسولش بیزارند و غیر خدا را از راهی
ص: 2324
که نمیدانند پرستش میکنند و گمان میکنند که کار نیکی انجام میدهند. روز قیامت سوگند میخورند و حال آنکه خودشان میدانند که به دروغ قسم میخورند.(1)
اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللّهِ أُوْلَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«شیطان بر آنان مسلط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده، آنان حزب شیطانند بدانید حزب شیطان زیانکارانند».
در آخرین آیه مورد بحث سرنوشت نهائی این منافقان تیره دل را چنین بیان میکنند: شیطان بر آنها مسلط شده، و آنها را به سرعت میراند، و به همین جهت یاد خدا را از خاطر آنها برده است. آری منافقان دروغگو و مغرور به مال و مقام سرنوشتی جز این ندارند که دربست در اختیار شیطان و وسوسههای او قرار میگیرند، و خدا را به کلی فراموش میکنند، نه تنها منحرف میشوند بلکه در زمره عمال شیطان و اعوان و انصار و لشکر و حزب او برای گمراه ساختن دیگران قرار میگیرند.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام درباره آغاز وقوع فتنهها و اختلافها میفرماید: «ایها الناس انما بدا وقوع الفتن اهواء تتبع، و احکام تبتدع، یخالف فیها کتاب اللّه، یتولی فیها رجال رجالا، فلو ان الباطل خلص لم یخف علی ذی حجی، و لو ان الحق خلص لم یکن اختلاف، و لکن یؤخذ من هذا ضغث، و من هذا ضغث، فیمزجان، فیجیان معا فهنا لک استحوذ الشیطان علی اولیاه، و نجی الذین سبقت لهم من اللّه الحسنی»: ای مردم! آغاز وقوع فتنهها آراء باطلی است که از آن پیروی میکنند، و بدعتهایی
ص: 2325
1) کتاب سلیم بن قیس: ص169؛ مصباح البلاغه علامه میرجهانی: ج2 ص326.
است که بر خلاف حکم قرآن گذارده میشود، و گروهی از مردم به دوستی گروهی دیگر، و تبعیت آنها در این امور میپردازند، اگر باطل به صورت خالص خودنمائی میکرد از دیده هیچ صاحب عقلی پنهان نمیماند، و هر گاه حق از آمیزش به باطل خالص میشد اختلافی رخ نمیداد، ولی بخشی از این و بخشی از آن میگیرند، و مخلوط میکنند، اینجا است که شیطان بر دوستان خود چیره میشود، و آنهائی که توفیق الهی یارشان شده رهایی مییابند.(1)
همین تعبیر در کلام امام حسین سید الشهداء علیهالسلام در کربلا دیده میشود که وقتی صفوف اهل کوفه را همچون شب تاریک، و سیل خروشانی، در مقابل خود دید، فرمود: «عجب بندگان بدی هستید اظهار اطاعت خدا و ایمان به رسول کردید ولی اکنون آمدهاید ذریه پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به قتل برسانید، لقد استحوذ علیکم الشیطان فانساکم ذکر اللّه العظیم: شیطان بر شما چیره شده، یاد خدای بزرگ را از خاطرتان برده. سپس افزود مرگ بر شما و بر آنچه میخواهید، انا للّه و انا الیه راجعون.(2)
لاَ تَجِدُ قَوْمًا یُوءْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الاْءِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِکَ حِزْبُ اللّهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
«در دل اینهاست که [خدا] ایمان را نوشته و آنها را با روحی از جانب خود تأیید کرده است، و آنان را به بهشتهایی که از زیر [درختان] آن
ص: 2326
جویهایی روان است در میآورد، همیشه در آنجا ماندگارند، خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند، اینانند حزب اللّه. آری، حزب اللّه است که رستگارانند».
محمد بن عباس ذیل جمله «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان» از محمد بن حنفیه روایت کرده گفت: پدرم امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: دوستی ما اهل بیت رحمتی است که خداوند در طرف راست قلب بنده خود فرود آورده و نقشی است که ثبت شده است. هر کس را که طرف راست قلبش را خداوند ثبت فرماید کسی قدرت و توانائی ندارد آن را محو نماید، آیا نمیشنوید قول پروردگار را که میفرماید «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان» و حب ما اهل بیت، ایمان است.(1)
از مخالفین مذهب حقه تشیع ابو نعیم از سلمان فارسی روایت کرده گفت: به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کردم: ای مولای من! حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب نشدم مگر آنکه دست مبارکش را بر کتف من زد و اشاره نمود به شما و فرمود: ای سلمان! بدان که علی علیهالسلام و حزب او رستگارند.(2)
از احادیث استنباط میگردد که مراد از روح، فرشتهای است که خدای تعالی آن را موکل بر دلهای مؤمنین ساخته تا آنها را از وساوس شیطانی حفظ کند و چون مؤمن قصد گناهی کند آن فرشته مانع میشود و اگر به منع آن ممنوع نگردد از او جدا میگردد. علی بن ابراهیم در خصوص آیه «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و اولئک حزب اللّه» میفرماید: مراد ائمه اطهار علیهمالسلام هستند که آنان را به وسیله روحی از او مورد تائید قرار داد و فرمود: که روح، فرشتهای بزرگتر از جبرئیل و میکائیل است که با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و با ائمه علیهمالسلام میباشد(3)و از بعضی احادیث معلوم
ص: 2327
میشود که همین فرشته است که با ائمه علیهمالسلام سخن میگفت و علم ما کان و ما یکون را به اطلاع آنان میرساند به خاطر همین است که ائمه اطهار علیهمالسلام را محدث میگویند.
ثعلبی نقل نموده حضرت داود علیهالسلام در مناجات با خدا گفت: بار خدایا! حزب تو کیستند؟ خطاب آمد: الغاضة ابصارهم و السلیمة ایدیهم و النقیة قلوبهم اولئک حزبی و حول عرشی: کسانی که چشم از محرم فرو بسته و دست از آزار خلق و گرفتن حرام کوتاه کرده، و دل خود را از ما سوی اللّه بازداشته، اینها از جمله حزب من و اطراف عرش من میباشند.(1)
ملاحظه: آیه شریفه تهدید عظیمی است نسبت به کسانی که با مخالفین خدا و رسول و ائمه اطهار علیهمالسلام اظهار مودت و دوستی مینمایند، و نهی اکیدی است در احتراز از معاشرت و مجالست با آنان اگرچه پدران یا پسران یا برادران، یا اقوام و خویشاوندان آنها باشند.
آری هیچ نعمتی به پایه این خشنودی دو جانبه (خدا از مؤمن و مؤمن از خدا) نمیرسد، و این کلیدی است برای مواهب و نعمتهای دیگر، چرا که وقتی خدا از کسی خشنود باشد هر چه تقاضا کند به او میدهد که او هم کریم است و هم قادر و توانا. چه تعبیر جالبی که میفرماید: هم خدا از آنها راضی است و هم آنها از خدا راضی هستند یعنی مقامشان به قدری بالا رفته است که نامشان در کنار نام خدا، و رضایتشان در کنار رضایت او قرار گرفته است. و در آخرین مرحله به صورت یک اعلام عمومی که حاکی از نعمت و موهبت دیگری است میفرماید: آنها حزب اللّه هستند، بدانید حزب اللّه پیروز است «اولئک حزب اللّه الا ان حزب اللّه هم المفلحون». نه تنها پیروزی در سرای دیگر و نیل به انواع نعمتهای مادی و معنوی
ص: 2328
1) تفسیر ثعلبی: ج9 ص265.
در قیامت، بلکه همانگونه که در آیات قبل نیز آمده در این دنیا نیز به لطف الهی بر دشمنان پیروزند، و در پایان جهان نیز حکومت حق و عدالت در دست آنها است.
نکتهها: 1 ـ نشانه اصلی حزب اللّه و حزب شیطان در دو آیه از قرآن مجید اشاره به «حزب اللّه» شده (آیه مورد بحث و آیه 56 سوره مائده) و در یک آیه اشاره به «حزب شیطان» شده است، در هر دو مورد که از حزب خدا سخن میگوید روی مسئله «حب فی اللّه و بغض فی اللّه» و ولایت اولیای حق تکیه کرده است، در سوره مائده بعد از بیان مسئله «ولایت» و حکم به وجوب اطاعت خدا و اطاعت رسول و آنکس که در حال نماز زکات پرداخته یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام و میفرماید: «ومن یتول اللّه و رسوله و الذین آمنوا فان حزب اللّه هم الغالبون».(1)در آیات مورد بحث نیز روی قطع رابطه دوستی از دشمنان خدا تکیه میکند، بنا بر این خط حزب اللّه همان خط ولایت و بریدن از غیر خدا و پیامبر و اوصیای او است. در مقابل به هنگام توصیف «حزب شیطان» که در آیات قبل در همین سوره به آن اشاره شده، بارزترین نشانههای آنها را همان نفاق و دشمنی با حق و فراموشی یاد خدا و دروغ و نیرنگ میشمرد.
قابل توجه این است که در یک مورد میگوید: «فان حزب اللّه هم الغالبون» و در مورد دیگر میفرماید: «الا ان حزب اللّه هم المفلحون» و با توجه به اینکه «فلاح» نیز همراه با پیروزی و غلبه بر دشمن است هر دو آیه به یک معنی بازمیگردد، با این قید که فلاح و رستگاری مفهومی عمیقتر از مفهوم غلبه و پیروزی دارد، چرا که وصول به هدف را نیز مشخص میکند. و بر عکس حزب شیطان را به زیانکاری و شکست و ناکامی در برنامهها و بازماندن از مقصد توصیف مینماید.
مسئله ولایت به معنی خاص، و حب فی اللّه و بغض فی اللّه به معنی عام،
ص: 2329
1) سوره مائده: آیه 56..
مسئلهای است که در روایات اسلامی روی آن تأکید فراوان شده است، تا آنجا که سلمان فارسی به امیر مؤمنان علی علیهالسلام عرض میکند: هر زمان خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسیدم دست بر شانه من زد و اشاره به تو کرد و فرمود: ای سلمان! این مرد و حزبش پیروزند و در مورد دوم یعنی ولایت عامه در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: «ود المؤمن للمؤمن فی اللّه من اعظم شعب الایمان»: دوستی مؤمن نسبت به مؤمن برای خدا از مهمترین شعبههای ایمان است.(1)
و در حدیث دیگری آمده است که خداوند به موسی وحی فرستاد: آیا هرگز عملی برای من انجام دادهای؟ عرض کرد: آری برای تو نماز خواندهام، روزه گرفتهام، انفاق کردهام، و به یاد تو بودهام، فرمود: اما نماز برای تو نشانه حق است، و روزه سپر آتش، و انفاق سایهای در محشر، و ذکر نور است، کدام عمل را برای من بجا آوردهای ای موسی؟ عرض کرد: خداوندا! خودت مرا در این مورد راهنمایی فرما، فرمود: هل والیت لی ولیا؟ و هل عادیت لی عدوا قط؟ فعلم موسی ان افضل الاعمال الحب فی اللّه و البغض فی اللّه آیا هرگز به خاطر من کسی را دوست داشتهای؟ و به خاطر من کسی را دشمن داشتهای؟ اینجا بود که موسی دانست برترین اعمال حب فی اللّه و بغض فی اللّه است(2)(دوستی برای خداوند دشمنی برای خدا).
در حدیثی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم که فرمود: «لا یمحض رجل الایمان باللّه حتی یکون اللّه احب الیه من نفسه و ابیه و امه و ولده و اهله و ماله و من الناس کلهم»: هیچکس ایمانش به خدا خالص نمیشود مگر آن زمانی که خداوند در نظرش محبوبتر از جانش و پدر و مادر و فرزند و خانواده و مالش و همه
ص: 2330
مردم باشد.(1)
روایات در این رابطه، هم در جانب مثبت (دوستی دوستان خدا) و هم در طرف منفی (دشمنی با دوستان خدا) بسیار است که ذکر همه آنها به طول میانجامد، بهتر است این سخن را با حدیث پر معنای دیگری از امام باقر علیهالسلام پایان دهیم، فرمود: «اذا اردت ان تعلم ان فیک خیرا، فانظر الی قلبک فان کان یحب اهل طاعة اللّه عز و جل و یبغض اهل معصیته ففیک خیر، و اللّه یحبک، و اذا کان یبغض اهل طاعة اللّه، و یحب اهل معصیته، لیس فیک خیر، و اللّه یبغضک، و المرء مع من احب»: اگر بخواهی بدانی آدم خوبی هستی نگاهی به قلبت کن، اگر اهل طاعت خدا را دوست داری، و اهل معصیتش را دشمن، بدان آدم خوبی هستی، و خدا تو را دوست دارد، و اگر اهل طاعتش را دشمن داری و اهل معصیتش را دوست، چیزی در تو نیست، و خدا تو را دشمن دارد، و انسان همیشه با کسی است که او را دوست دارد.(2)
2 ـ پاداش «حب فی اللّه» و «بغض فی اللّه» چنانکه در آیات فوق دیدیم خداوند برای کسانی که عشق او را بر همه چیز مقدم بشمارند و هر علاقهای را تحت الشعاع علاقه به او قرار دهند، دوستان او را دوست دارند و دشمنان او را دشمن، پنج پاداش بزرگ مقرر داشته که سه پاداشش را در همین جهان به آنها میدهد و دو پاداش را در قیامت. نخستین موهبت در این جهان، استقرار و ثبات ایمان آنها است، چنان نقش ایمان را بر قلوبشان میزند که دست حوادث و طوفانهای زندگی نتواند آنرا محو سازد، و از این گذشته با روح تازهای آنها را تأیید و تقویت میکند، و در مرحله سوم آنها را در حزب خویش جای میدهد و بر دشمنان
ص: 2331
پیروز میسازد. در آخرت نیز بهشت جاویدان با تمام نعمتهایش در اختیار آنها قرار میدهد، و علاوه بر آن، خشنودی مطلق خویش را از آنان اعلام میدارد.
در حدیثی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم: ما من مؤمن الا و لقلبه اذنان فی جوفه: اذن ینفث فیها الوسواس الخناس و اذن ینفث فیها الملک فیؤید اللّه المؤمن بالملک، فذلک قوله و ایدهم بروح منه: هر مؤمنی قلبش دو گوش دارد، گوشی که در آن «وسواس خناس» میدمد، و گوشی که فرشته در آن میدمد، خداوند مؤمن را به وسیله فرشته تقویت میکند، و این همان است که میفرماید: «و ایدهم بروح منه».(1)
خداوندا! اگر این روح ایمان را به ما عنایت کنی بزرگترین لطف را در حق این بندگان ضعیفت فرمودهای و دیگر غمی ندارند.
پروردگارا! ما را به دوستی دوستانت و دشمنی دشمنانت موفق دار، و از دوستی با دشمنانت و دشمنی با دوستانت بر کنار فرما! بار الها! تو وعده پیروزی به مؤمنان راستین دادهای و آنها را حزب اللّه شمردهای، اجازه ورود در این حزب را به ما مرحمت فرما و پیروزیت را شامل حال ما گردان (آمین رب العالمین).
ملاحظه: حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل با نقل احادیث مختلف دال بر اینکه آیه «أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الاْءِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهارُ خالِدِینَ فِیها رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» به حضرت علی علیهالسلام مربوط میشود، در پایان متذکر شده که محبت اهل بیت علیهمالسلام اصل ایمان است.(2)
ص: 2332
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
مَّا أَفَاء اللّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ... علیهالسلام
«آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است».
ذیل آیه فوق سلیم بن قیس روایت کرده که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! پروردگار از کلمه ذی القربی ما را قصد فرموده و به نفس خویش و پیغمبرش برابر و مقرون ساخته و مقصود از مساکین و ابن سبیل و یتامی از ما آل محمد علیهمالسلام هستند. برای ما سهمی در صدقات قرار نداده زیرا خداوند پیغمبر و آلش را گرامی داشته و آنها را از آنچه در دست مردم میباشد اطعام نفرموده است. چرا که صدقه چرک مردم است.(1)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: این آیه در خصوص ما آل محمد علیهمالسلام به تنهایی نازل شده و مراد از ذوی القربی و مساکین و یتیمان آل محمد علیهمالسلام هستند ارتباط ما از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هرگز گسسته نمیشود، سبیل، ما میباشیم و جز ما سبیل و
ص: 2333
1) الکافی: ج1 ص539.
صراطی نیست.(1)
وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ علیهالسلام
«آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید، و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است».
ذیل جمله ما آتیکم الرسول ابی اسحاق نحوی روایت کرده گفت: بر حضرت صادق علیهالسلام وارد شدم، فرمود: ای ابی اسحاق خداوند پیغمبرش را بر محبت خود ادب نمود و فرمود: «انک لعلی خلق عظیم»(2)سپس به حضرتش فرمود «ما آتاکم الرسول فخذوه» و بعد فرمود: «من یطع الرسول فقد اطاع اللّه»(3)سپس فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امر خدا آنها را به امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه بعد از آن بزرگوار تفویض نمود.
ای ابی اسحاق! شما شیعیان خاص، تسلیم ما ائمه شدید و مردم، ما و آیات وارده در حق ما را انکار کردند. سوگند به خدا شما شیعیان را دوست دارم به شرط آنکه به آنچه ما ائمه گفتهایم سخن بگوئید و در آنچه ما سکوت کردهایم ساکت شوید و از رأی و عقیده خود چیزی نگوئید. ما واسطه میان شما و خدا هستیم، پروردگار برای کسی که مخالف امر ما باشد خیری قرار نداده است. خداوند امر خلق را به پیغمبرش و ما ائمه تفویض نموده تا معلوم شود چگونه مردم، پیغمبر و ما
ص: 2334
ائمه را اطاعت مینمایند.(1)
این آیه هر چند در ماجرای غنائم بنی نضیر نازل شده، ولی محتوای آن یک حکم عمومی در تمام زمینهها و برنامههای زندگی مسلمانها است، و سند روشنی است برای حجت بودن سنت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله . بر طبق این اصل همه مسلمانان موظفند اوامر و نواهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به گوش جان بشنوند و اطاعت کنند، خواه در زمینه مسائل مربوط به حکومت اسلامی باشد، یا مسائل اقتصادی، و یا عبادی، و غیر آن، به خصوص اینکه در ذیل آیه کسانی را که مخالفت کنند به عذاب شدید تهدید کرده است.
آیه فوق اشاره به این دارد که تدبیر امر امت (اسلامی)، متعلق به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام است که قائم مقام و از جانب خدا منصوب به امامت هستند.
وَیُوءْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ صلیاللهعلیهوآله
«...و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس (حسد) نمیکنند و آنها را بر خود مقدم میدارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند، کسانی که از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شدهاند رستگارانند.»
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: آیه فوق در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است، (چون) یک دینار برای تهیه غذا جهت حضرت فاطمه و حسنین علیهمالسلام (از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) دریافت نمود، در بین راه مقداد بن اسود اظهار حاجت کرده آن دینار را با
ص: 2335
1) المحاسن: ج1 ص162؛ الکافی: ج1 ص265؛ بحارالانوار: ج17 ص3.
شدت احتیاج خود به مقداد عطا فرمود و او را بر خود و خانواده اش مقدم داشت. فورا جبرئیل نازل شد و آیه مزبور را در شأن آن حضرت آورد.(1)
در روایت است که مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از به درک رفتن عمر بن خطاب به اهل شوری در ضمن مناقب خود فرمود: هر یک از شما را بخدا سوگند میدهم آیا در میان شما اصحاب شوری کسی هست که این آیه «و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة» در باره او نازل شده باشد؟ گفتند: درباره تو نازل شده است.(2)
«و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون»: بیان فضیلت نهایی و مقام انسانی است، هر که علیرغم حاجت خود درباره رفع حاجت نیازمندان بکوشد و آنان را برای رضای الهی بر خود مقدم بدارد بالاخره حاجت مبرم خود او را باز ندارد از اینکه آنچه در اختیار دارد به نیازمندان بدهد و یا آنچه دیگران به نیازمندان میدهند برای خود حاجت را نخواهد بلکه برای دیگران بخواهد این چنین فداکاری و قضاء حاجت مردم و صرف همت و بذل مال در رفع نیاز دیگران به اینکه خود به آن محتاج است سبب فلاح و رستگاری و سعادت است زیرا توجه به حاجت خود ننموده و رفع حاجت دیگران را بر حاجت خود مقدم داشته است نهایت فداکاری و صلاح اجتماعی و اظهار عبودیت به ساحت کبریایی میباشد.
عامه نقل کردهاند که ابن مسعود گفت: نماز شام را با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به جا آوردم مردی از میان صف برخاست گفت: ای مهاجرین و انصار! من مرد غریبم در حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و نماز گزاران تقاضای کمک میکنم، مرا اطعام کنید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای بنده خدا! نام غریب نبر که رگهای دلم را بریدی. غریب چهار
ص: 2336
کس است: اول مسجدی است که میان قومی باشد و در آن نماز بخوانند. دوم قرآن است در خانهای که اهل آن را نخوانند. سوم عالم و دانشمندی است که میان قوم و طایفهای که احوال او را نپرسند و از او تفقد نکنند. چهارم اسیری است در میان کفار که خدا را نشناسند. آنگاه فرمود: کیست که رفع حاجت این مرد را متکفل میشود تا خدای تعالی او ار در فردوس اعلی جای دهد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام برخاست و دست مسکین را گرفت و به خانه برد. به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: ای دختر رسول خدا! این مهمان را پذیرایی کن. فرمود: ای پسر عمو! در خانه جز اندکی گندم نبود از آن غذا تهیه کردهام. به قدر یک نفر بیش نیست، کودکان ما گرسنه هستند شما هم روزه هستی.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آن غذا را بیاور چون آورد دید اندک است نزد مهمان گذاشت و دست مبارک را دراز کرد به بهانه آنکه چراغ را اصلاح کند آن را خاموش کرد تا مهمان سیر شود. چون سیر شد چراغ را روشن کرد دید غذا بر حال اول باقی است. به آن مرد فرمود: چرا غذا نخوردی؟ عرض کرد: یا امیرالمؤمنین من بیش از اندازه غذا خوردم و سیر شدم. خدای تعالی برکت داده است. آن حضرت و فاطمه زهرا علیهماالسلام با کودکان نیز از آن غذا میل نمودند و زیادی را به همسایهها مرحمت کردند.
صبح که امیرالمؤمنین علیهالسلام مسجد تشریف بردند، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی به خاطر آن عملی که دیشب با مهمان رفتار نمودی و چراغ را خاموش کردی و غذا نخوردی تا مهمان سیر شود، خداوند آیه «و یؤثرون علی انفسهم» را در شأن شما نازل فرموده است.(1)امیرالمؤمنین علیهالسلام جماعتی را دید فرمود: شما کیستید؟ عرض کردند: ما متوکلین هستیم، به توکل زندگی میکنیم، به آنها فرمود: توکل شما
ص: 2337
1) مناقب ابن شهر آشوب: ج1 ص347؛ شواهد التنزیل: ج2 ص331؛ شرح احقاق الحق: ج14 ص542.
به کجا رسیده است؟ گفتند: چون بیابیم میخوریم و اگر نیابیم صبر مینمائیم. فرمود: سگها نزد ما همچنین میباشند. حضورش عرض کردند پس چگونه باید کرد؟ فرمود: مانند ما رفتار کنید اگر بیابیم انفاق و ایثار میکنیم و اگر نیابیم شکر مینمائیم.(1)
حسکانی در شواهد التنزیل از مجاهد از ابن عباس روایت نموده که آیه فوق «وَیُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» در خصوص حضرت علی و فاطمه و الحسن و الحسین علیهمالسلام نازل شده است.(2)
وَالَّذِینَ جَاوءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلاِءِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالاْءِیمَانِ وَلاَ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَوءُوفٌ رَّحِیمٌ قدسسره
«همچنین کسانی که بعد از آنها [= بعد از مهاجران و انصار] آمدند و میگویند: "پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینهای نسبت به مؤمنان قرار مده پروردگارا، تو مهربان و رحیمی».
ابن عباس ذیل آیه «و الذین جاء و من بعدهم» روایت کرده گفت: خداوند بر هر مسلمانی واجب فرموده که بر اساس آیه فوق برای امیرالمؤمنین علیهالسلام استغفار کند، زیرا آن حضرت سابق امت در ایمان است(3)استغفار برای آن حضرت موجب بخشیدن و پاک شدن گناهان ما میگردد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: مثل امت من همانند فرو باریدن باران است که آغاز آن
ص: 2338
خیر و ادامه آن خیر و پایان آن خیر است. «یقولون ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: المؤمن اخ المؤمن و عینه و دلیله لا یخونه و لا یخذله مؤمن برادر ایمانی مؤمن است و به منزله چشم اوست، و دلیل اوست، اورا خیانت نکند و اورا خوار ننماید.(1)
در این آیه سخن از گروه سومی از مسلمین به میان میآورد که با الهام از قرآن مجید در میان ما به عنوان «تابعین» معروف شدهاند، و بعد از مهاجرین و انصار که در آیات قبل سخن از آنها به میان آمد سومین گروه اکثر مسلمین را تشکیل میدهند. میفرماید: و کسانی که بعد از آنها آمدند میگویند: پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینهای نسبت به مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو مهربان و رحیمی.
قابل توجه اینکه در اینجا نیز اوصاف سه گانهای برای تابعین ذکر میکند: نخست اینکه آنها به فکر اصلاح خویش و طلب آمرزش و توبه در پیشگاه خداوندند. دیگر اینکه نسبت به پیشگامان در ایمان همچون برادران بزرگتری مینگرند که از هر نظر مورد احترامند، و برای آنها نیز تقاضای آمرزش از پیشگاه خداوند میکنند. سوم اینکه آنها میکوشند هر گونه کینه و دشمنی و حسد را از درون دل خود بیرون بریزند، و از خداوند رؤف و رحیم در این راه یاری میطلبند، و به این ترتیب خودسازی و احترام به پیشگامان در ایمان و دوری از کینه و حسد از ویژگیهای آنها است.
استمداد از خداوند رؤف و رحیم در پایان آیه همه حاکی از روح محبت و صفا و برادری است که بر کل جامعه اسلامی باید حاکم باشد و هر کس هر نیکی را
ص: 2339
1) الاختصاص شیخ مفید: ص27.
میخواهد تنها برای خود نخواهد، بلکه تلاشها و تقاضاها همه به صورت جمعی و برای جمع انجام گیرد، و هر گونه کینه و عداوت و دشمنی و بخل و حرص و حسد از سینهها شسته شود و این است یک جامعه اسلامی راستین.
حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از امام حسن علیهالسلام روایت نموده که روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در بقیع بود و علی علیهالسلام همراه او بود. وقت نماز شد جعفر طیار از آنجا گذر نمود رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: بیا در کنار برادرت نماز بخوان پس آندو به امامت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نماز خواندند پس از ادای نماز، رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روکرد به جعفر و فرمود: همین حالا جبرئیل از جانب پروردگار به من خبر داد که خداوند دو بال سبز آراسته به یاقوت و زمرد به تو میدهد که میتوانی هر کجا که بخواهی پرواز نمائی. علی علیهالسلام فرمود: یا رسول اللّه! این برای جعفر بود برای من چه؟
فرمود: یا علی! نمی دانی که خداوند امتی از امت من خلق نمود که تا روز قیامت برای تو استغفار میکنند؟ علی علیهالسلام فرمود: اینها چه کسانی هستند؟ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند در این آیه میفرماید: «وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لاِءِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالاْءِیمانِ، وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» یا علی! آیا کسی هست که از لحاظ ایمان بر تو سبقت گرفته باشد.(1)
لاَ یَسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ رضیاللهعنه
ص: 2340
1) شواهد التنزیل: ج2 ص333.
«هرگز دوزخیان و بهشتیان یکسان نیستند، اصحاب بهشت رستگار و پیروزند»
ذیل آیه فوق حضرت رضا علیهالسلام فرمود: چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این آیه را تلاوت نمود فرمود: اصحاب بهشت کسانی هستند که امر مرا اطاعت کنند و تسلیم علی بن ابی طالب علیهالسلام باشند و اقرار به ولایت آن حضرت نمایند.
حضورش عرض کردند: اصحاب دوزخ چه کسانی هستند؟ فرمود: آنهایی که عهد مرا بعد از من نقض کنند و با علی علیهالسلام مجادله و جنگ نمایند و ولایت علی علیهالسلام را غصب نمایند.(1)
جابر ابن عبداللّه انصاری میگوید: ما در خدمت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بودیم که علی بن ابی طالب علیهالسلام وارد شد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برادرتان وارد شد. سپس به سوی کعبه متوجه شد و با دست به او زد و فرمود: به آن خدائی که جانم در دست اوست! این شخص و شیعیانش در روز قیامت رستگارند. سپس فرمود: او اولین کسی است که به من ایمان آورد و وفادارترین شما به عهد خدا و با قوامترین شما در انجام امر الهی است. او عادلترین شما در اجرای عدالت در میان رعیت و در تقسیم اموال است و از جهت مقام و مزیت بزرگترین شخصیت در پیشگاه پروردگار میباشد.(2)
خوارزمی از علمای عامه در کتاب مناقب از جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرده که در خانه کعبه حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نشسته بودم امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: به سوی شما برادرم علی علیهالسلام آمد. پس از آن پرده خانه کعبه را به دست مبارک گرفت و فرمود: به آن خدایی که جانم به دست قدرت او است! این
ص: 2341
علی علیهالسلام و شیعیانش رستگارند.(1)
نیز روایت کرده: روزی حضرت فاطمه علیهاالسلام گریه مینمود، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: ای فاطمه! گریه نکن فردای قیامت که مبعوث میگردم و از طرف پروردگار خوانده میشوم علی علیهالسلام با من است. ای فاطمه! علی علیهالسلام و شیعیان او پیروز و رستگار وارد بهشت میشوند.(2)
ص: 2342
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَنْ تُوءْمِنُوا بِاللّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَنْ یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ قدسسره
«ای کسانی که ایمان آوردهاید دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید شما نسبت به آنان اظهار محبت میکنید، در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده کافر شدهاند و رسول اللّه و شما را به خاطر ایمان به خداوندی که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون میرانند، اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کردهاید، (پیوند دوستی با آنان برقرار نسازید) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستی برقرار میکنید در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار میسازید از همه داناترم و هر کس از شما چنین کاری کند، از راه راست گمراه شده است.»
این آیات در حق خاطب بن ابی بلتعه نازل شده و سبب نزول آن بود. زنی به
ص: 2343
نام ساره مولاه ابی عمرو بن صیفی بن هاشم بن عبدمناف دو سال بعد از جنگ بدر از مکه به مدینه حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد، آن حضرت به او فرمود: آمدهای مسلمانان بشوی؟ گفت: خیر. فرمود: هجرت کردهای؟ عرض کرد: خیر. چون مولای من شمائید و من در مکه مولایی ندارم، بسیار محتاج شدهام آمدهام تا به من چیزی مرحمت بفرمائید به سوی مکه برگردم.
حضرت فرمود: چرا از اهل مکه در خواست ننمودی؟ آن زن در مکه پیشهاش خوانندگی و نوحه سرایی بود. عرض کرد: پس از روز بدر دیگر کسی به خوانندگی من رغبت و میل پیدا نکرده است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به فرزندان عبدالمطلب فرمود چیزی به او بدهید تا به مکه بر گردد، آنها ده دینار و لباس و شتری به او دادند. نزد خاطب بن ابی بلتعه رفت و از او چیزیی خواست. خاطب اسلام آورده و هجرت نموده بود و عیالش حاضر نشد با او هجرت نماید و در مکه توقف کرد. قریش چون از حرکت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به سوی مکه ترسیده بودند لذا به عیال خاطب گفتند: نامهای به شوهرت بنویس تا ما را از برنامه و خیال محمد صلیاللهعلیهوآله خبر دهد.
او نامهای نوشت و به وسیله همان زن خواننده فرستاد. خاطب در جواب نامه نوشت که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خیال جنگ دارد و نامه را به ساره خواننده داد تا ببرد. آن زن نامه را میان پای خود پنهان کرد و به جانب مکه حرکت کرد. جبرئیل نازل شد و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را از نامه خبر داد.
آن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و زبیر بن عام را در تعقیب آن زن فرستاد تا نامه را بگیرند، در بین راه به آن زن رسیدند: امیرالمؤمنین به علیهالسلام او فرمود: نامه کجا است به من بده؟ گفت: نامهای نزد من و جود ندارد و گریست و سوگند یاد نمود که نامهای ندارم. متاعش را جستند چیزی نیافتند خواستند برگردند و به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خبر بدهند که نامهای نزد او نیست.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دروغ نمیگوید و جبرئیل هم دروغ
ص: 2344
نمیگوید. نامه نزد او است پس از آن شمشیر کشید و به آن زن فرمود: به خدا سوگند! اگر نامه را بیرون نیاوری سرت را از تن جدا خواهم کرد و برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میبرم. چون این فرمایشات را از آن حضرت شنید گفت: روی بگردان تا نامه را بیرون آورم. حضرت صورت خود را برگردانید زن نامه را از میان پای خود بیرون آورد و تسلیم امیرالمؤمنین علیهالسلام نمود.
حضرت نامه را حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دستور داد خاطب را حاضر کردند، به او فرمود: این چه خیانتی بود که تو کردی؟ عرض کرد: ای رسول خدا! به پروردگار سوگند که منافق نشدم و تغییر در دین ندادهام و مراعات قریش نکردم، گواهی میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و شما پیغمبر بر حق هستید. چون قریش با اهل و عیال من نیکویی و معاشرت میکنند، من دوست داشتم که قریش را پاداش دهم، لذا این نامه را نوشتم و من از قریش میترسم. خواستم این عمل منتی باشد از من نزد آنها.
عمر گفت: ای رسول خدا! اجازه بفرمائید گردنش را بزنم او منافق است. فرمود: او از اهل بدر است خدا اورا میآمرزد. از مسجد بیرونش کنید مردم او را از مسجد بیرون کردند و او متوجه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود. چون به در مسجد بردند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اورا باز گردانید و فرمود: توبه کن، او توبه کرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله توبه او را پذیرفت و فرمود: جبرئیل نازل شد آیات را در حق او آورد و فرمود:
ای مؤمنین! با دشمنان من و دشمنان خودتان دوستی نکنید و طرح دوستی با آنها ننمائید، چون آنها به قرآنی که به سوی شما از طرف خدا فرستاده شده کافر شدند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و شما مؤمنین را به جرم آنکه به خدا ایمان آوردهاید از وطن خود آواره کردهاند، پس نباید اگر شما برای جهاد در راه من و طلب رضا و خوشنودی من از مکه هجرت کرده و بیرون آمدهاید در پنهانی با کفار دوستی کنید. من به اسرار نهان و اعمال آشکار شما را از هر کس داناترم و هر کس از شما مؤمنین
ص: 2345
چنین عملی انجام بدهد به راه ضلالت و گمراهی شتافته است. اگر آنها بر شما تسلط یابند باز دشمنی میکنند و هر چه میتوانند بدست و زبان بر دشمنی شما میکوشند و چقدر دوست دارند که شما باز کافر شوید. ای مؤمنین بدانید روز قیامت خویشان و فرزندان شما هیچ سودی نخواهند رسانید در آن روز بکلی میان شما جدایی افکنند و خدا بهر چه میکنید آگاه است.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَالاْآخِرَةِ کَمَا یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ قدسسره علیهاالسلام
«ای کسانی که ایمان آوردهاید با قومی که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستی نکنید، آنان از آخرت مأیوسند همان گونه که کفار مدفون در قبرها مأیوس میباشند».
ذیل آیه فوق زیاد بن منذر روایت کرده گفت: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: عجب است از ایامی که بین ماه جمادی و رجب میباشد. مردی حضورش عرض کرد: آن عجب چیست که شما از آن تعجب میکنید؟ فرمود: مادرت به عزایت بنشیند کدام عجیبی عجیبتر میباشد از آنکه مرده گان با شمشیر گردن دشمنان خدا و رسول و اهل بیت پیغمبر علیهمالسلام را بزنند. چنانکه خدای تعالی میفرماید: «ثم رددنا لکم الکرة علیهم و امددناکم باموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا»(2)این آیه تأویل آیه مزبور است، خداوند در زمان ظهور حضرت حجه علیهالسلام روحی و روح العالمین له الفداء مردمانی را به دنیا برمی گرداند و زنده میکند تا آنها با دشمنان خدا و رسول و اهل
ص: 2346
بیت پیغمبر علیهمالسلام جهاد و کارزار نمایند و آن قوم ستمکار را به دیار هلاکت رسانده به جهنم بفرستند.(1)
پروردگارا! به حق خاتم پیغمبرانت محمد و آل محمد علیهمالسلام ما را زنده بدار یا به دنیا برگردان تا چنان روزی را مشاهده نماییم تا با دیدن ذلت و خواری و پریشانی دشمنان آل رسول علیهمالسلام و منکرین احادیث اهل عصمت و طهارت موجب آرامش قلب ما بشود.
پایان سوره ممتحنه اشاره به زمان ظهور و رجعت دارد و این هم منافات با بیان ما ندارد که اشاره کردیم، زیرا یکی از مصادیق آن است و ما میگوییم: مراد کسانی هستند که خلافت را غصب کردند از غاصبان معروف و بنیامیه و بنیالعباس و کلیه اتباع آنها تا زمان ظهور و دوره رجعت، این آیه خطاب به مؤمنین است که معتقد به جمیع عقائد حقه هستند که با این طایفه دوستی نکنند.
ص: 2347
1) تاویل الآیات: ج2 ص684.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ رضیاللهعنه کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ علیهاالسلام
«ای کسانی که ایمان آوردهاید چرا سخنی میگویید که عمل نمیکنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید».
سبب نزول آیه آن بود که مسلمانان گفتند: اگر ما میدانستیم که کدام عمل نزد خدا محبوبتر است آن را بجا میآوردیم، مال و جان خود را بذل مینمودیم: خدای تعالی به رسول خود امر نمود به آنها بگوید: جهاد در راه من از همه اعمال افضل و محبوبتر است. هر که طالب این عمل است باید در وقت جهاد ثابت قدم باشد.
چون روز جنگ احد پیش آمد بسیاری از آنها گریختند پروردگار در توبیخ ایشان آیه فوق را فرو فرستاد و فرمود: چرا چیزی به زبان میگویید که در مقام عمل خلاف آن را رفتار میکنید؟ خداوند به اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله وعده نصرت داد، اگر مخالفت امرش ننمایند و عهدی که درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام با آنها بسته شده نقض نکنند و میدانست بسیاری از ایشان به عهد خود پایدار نیستند و به آنچه میگویند اقدام نمیکنند، لذا فرمود: این عمل که سخنی بگویید و خلاف آن رفتار کنید
ص: 2348
معصیت بزرگی است و خدا را به خشم و غضب میآورد(1)
پروردگار، این قبیل از مردم را مؤمن نامید به واسطه اقرار به زبانشان اگر چه به قلب تصدیق ندارند. چون روز احد رسید، به قول خود عمل ننموده و فرار کردند، حضرت را با معدودی میان کفار گذاشتند، و لذا سر مبارک حضرت و دندان رباعیه (جلو) آن سرور به سنگ جفای مشرکین شکسته شد، حق تعالی به جهت توبیخ ایشان آیه فوق نازل فرمود.
علی بن ابراهیم روایت کرده که «یا ایها الذین آمنوا» خطاب به اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است آن اصحابی که وعده کردند که نصرت آن حضرت نمایند و مخالفت امر او نکنند و عهدی که در خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام کردهاند نقض ننمایند. چون حق تعالی به علم کامل خود میدانست که ایشان به آنچه گفتهاند وفا نمیکنند، بنا بر این این آیه را نازل گردانید.(2)پس مراد از مؤمنین در این آیه آنانند که به حسب ظاهر ادعای ایمان میکنند اما در حقیقت نصیبی از آن ندارند.
إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنیَانٌ مَّرْصُوصٌ
«خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار میکنند گویی بنایی آهنین هستند».
از ابن عباس منقول است که این آیه در شأن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده که آن حضرت در صف جنگ و در میدان نبرد چون دیوار مستحکم و آهنین متزلزل نمیشد و ثابت قدم و استوار بود(3)امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبه روز غدیر بعد
ص: 2349
از تلاوت این آیه فرمودند: «اتدرون ما سبیل اللّه و من سبیله انا سبیل اللّه الذی نصبنی للاتباع بعد نبیه صلیاللهعلیهوآله » آیا سبیل اللّه را میدانید که چیست و چه کسی سبیل اللّه است؟ من سبیل اللّه هستم که مرا بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برای ادامه کارش منصوب نموده است.(1)
محمد بن عباس ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده گفت: آیه مزبور درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام و حمزه و عبیده بن الحرث و سهل بن حنیف و حارث بن ابی دجانه انصاری نازل شده.(2)
در حدیثی آمده است که امیر مؤمنان علی علیهالسلام در میدان «صفین» هنگامی که میخواست یاران خود را آماده پیکار کند فرمود: خداوند عز و جل شما را به این وظیفه راهنمایی کرده است و فرموده «ان اللّه یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص» بنابراین صفوف خود را همچون یک بنای آهنین محکم کنید، آنها که زره پوشند جلو باشند، و آنها که بی زرهاند پشت سر آنان قرار گیرند. دندانها را محکم به هم بفشارید و در برابر نیزهها در پیچ و خم باشید که برای رد کردن نیزه دشمن مؤثرتر است. به انبوه دشمن خیره نگاه نکنید تا قلبتان قویتر و روحتان آرامتر باشد. سخن کمتر بگویید که سستی را دور میکند، و با وقار شما مناسبتر است. پرچمهای خود را کج نکنید و آنها را از جا تکان ندهید، و جز به دست دلیران نسپارید.(3)
اگرچه این آیه شریفه در شأن چند نفر از اصحاب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جمله علی امیرالمؤمنین علیهالسلام و حمزه سید الشهداء و عبیدة ابن الحارث و سهل ابن حنیف
ص: 2350
و حارث بن ابی دجانه و مقداد بن اسود الکندی وارد شده و اینها از مصداقهای اهم آیه هستند، ولی مصداقهای آیه بسیار هستند مثل اصحاب ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام و بعضی از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام در جنگ با خوارج و صفین و جمل مثل مالک اشتر و دیگران، و بسیاری از اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و اصحاب حضرت بقیة اللّه (عج) میباشند و نظیر اینها بسیاری از علماء شیعه میباشند که در دوره غیبت در مقابل کفار و اهل ضلالت و ظالمین با قلم و زبان و بیان ثبات قدم داشتند و دارند و بالعکس کسانیکه سستی در امر جهاد میکنند یا عقب نشینی یا فرار یا کوتاهی و سستی در مقابل دشمن دارند مورد غضب و دشمنی الهی واقع میشوند. خداوند آنان را رسوا نموده و اینها هم مصداقهای زیادی دارد مانند سه نفر معروف اول و سایر منافقین.
ملاحظه: حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از منابع مختلف روایت کرده که آیه «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ» در مورد حضرت علی علیهالسلام و جعفر و حمزه میباشد.(1)
وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت: "ای فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق میکنم و به فرستادهای که پس از من می آید و نام او "احمد" است بشارتگرم. پس وقتی برای آنان دلایل روشن آورد،
ص: 2351
1) شواهد التنزیل: ج2 ص337.
گفتند: "این سحری آشکار است».
محمد بن جبیر بن معطم از پدر خود روایت نموده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «انّ لی اسماء انا احمد و انا محمد و انا الماحی الذی یمحو اللّه بی الکفر، انا الحاشر الذی یحشر الناس علی قدمی و انا العاقب الذی لیس بعدی نبی» مرا نامهای متعدده است، من احمد و محمدم و محوکنندهام چونکه حق تعالی به وسیله من کفر را محو نمود. و من حاشرم چونکه مردم به قدم من محشور شوند، و خاتمم چونکه هیچ پیغمبری در عقب من نمیآید.(1)
کعب الاحبار نقل نمود که حواریون به عیسی علیهالسلام گفتند: یا روح اللّه! آیا بعد از ما امتی خواهد بود؟ فرمود: نعم امة احمد علماء ابرار اتقیاء کانهم من الفقه انبیاء یرضون من اللّه بالیسیر من الرزق و یرضی اللّه منهم بالیسیر من العمل: بله، بعد از من امت احمد صلیاللهعلیهوآله خواهد بود که خاتم پیغمبران است، و ایشان حکیمان و عالمان و نیکوکاران و پرهیزکاران و در علم شریعت به مرتبهای میباشند که گویا پیغمبران هستند، از خدا به اندک روزی خشنود میباشند، و خدا به اندک عملی از ایشان راضی میباشد.(2)
ملاحظه: آیه شریفه دال بر این است که حضرت عیسی علیهالسلام به وجود حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله بشارت داده، و اصحاب خود را از نبوت و رسالت او مطلع نموده، و آنها را به ایمان آوردن به آن سرور امر فرموده است.
این آیه در چند جمله واقع میشود. جمله اولی: «واذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول اللّه الیکم» نظر به اینکه دین و شریعت ابراهیم پس از او باقی در دو طایفه از اولاد ابراهیم بنی اسماعیل و بنی اسرائیل بود اما در بنی اسماعیل
ص: 2352
باقی بود تا زمان بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و دوازده وصی داشت که آخرین آنها حضرت ابی طالب علیهالسلام پدر امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، و اما در بنی اسرائیل باقی بود تا زمان بعثت موسی که نسخ شد، و دین موسی باقی بود تا زمان عیسی که نسخ شد و دین عیسی تا زمان حضرت خاتم که نسخ شد، لذا عیسی میفرماید: «ومبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد».
حدیث مشهور: «ظهر بکتاب جدید ذو شرع جدید»، که در باره امام زمان(عج) میباشد، اثبات دین جدید را ننماید، زیرا امام زمان علیهالسلام صاحب شریعت نخواهد بود، بلکه چون به مرور زمان، احکام اسلام ترک میشود، و زمان ظهور آن حضرت احکام اجرا میفرماید، به نظر مردم آن حضرت دین جدید آورده است، و حال آنکه همان احکام قرآن است و غیر از آن نیست. بنابراین ادعای مدعیان از درجه اعتبار ساقط میباشد.
حضرت عیسی فرمود: من حلقه اتصالی هستم که امت موسی و کتاب او را به امت پیامبر آینده (پبامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ) و کتاب او، پیوند میدهم. به این ترتیب حضرت مسیح علیهالسلام ادعایی جز رسالت الهی، آن هم در مقطع خاصی از زمان نداشت، و آنچه به او درباره الوهیت یا فرزند خدا بودن بستهاند، همه کذب و دروغ است. گرچه جمعی از بنی اسرائیل به این پیامبر موعود ایمان آوردند، اما گروه عظیمی سرسختانه در برابر او ایستادند، و حتی معجزات آشکار او را انکار کردند و لذا در پایان آیه میافزاید: هنگامی که او (احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنها آمد گفتند: این سحری است آشکار «فلما جاءهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین».
عجب اینکه طایفه یهود، قبل از مشرکان عرب، این پیامبر صلیاللهعلیهوآله را شناخته بودند و حتی برای شوق دیدار او ترک وطن نموده، و گروهی از آنها در سرزمین مدینه ساکن شدند، و بسیاری از بت پرستان، سرانجام این پیامبر موعود را شناخته و ایمان آوردند ولی بسیاری از یهود بر لجاجت و عناد و انکار باقی ماندند. در حالی
ص: 2353
که در تواریخ آمده است که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از کودکی دو نام داشت، و حتی مردم او را با هر دو نام خطاب میکردند، یکی «محمد» و دیگری «احمد» اولی را جدش عبدالمطلب برای او برگزیده بود و دومی را مادرش آمنه. این مطلب در سیره حلبی مشروحا ذکر شده است.
از کسانی که مکرر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را با این نام یاد کردند عمویش ابو طالب علیهالسلام بود. امروز نه در کتابی که به نام «دیوان ابوطالب» در دست ما است اشعار زیادی دیده میشود که در آن از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله به عنوان «احمد» یاد شده مانند:
ارادوا قتل احمد ظالموهم و لیس بقتلهم فیهم زعیم
و ان کان احمد قد جاءهم بحق و لم یأتهم بالکذب
ستمگران آنها تصمیم قتل احمد را داشتند ولی برای این کار رهبری نیافتند.
قطعا احمد آیین حقی برای آنها آورد و هرگز آیین دروغ نیاورد.(1)
در غیر دیوان ابو طالب علیهالسلام نیز اشعاری از ابو طالب در این زمینه نقل شده مانند:
لقد اکرم اللّه النبی محمدا فاکرم خلق اللّه فی الناس احمد
خداوند پیامبر خود محمد صلیاللهعلیهوآله را گرامی داشت و لذا گرامیترین خلق خدا در میان مردم احمد است.(2)
اشعاری که از ابو طالب یا غیر او نام احمد (به جای محمد صلیاللهعلیهوآله ) در آن آمده آن قدر فراوان است که مجال نقل همه آنها در اینجا نیست. تنها این بحث را با شعر جالب دیگری از فرزند ابو طالب یعنی حضرت علی علیهالسلام پایان میدهیم:
ص: 2354
اتأمرنی بالصبر فی نصر احمد و اللّه ما قلت الذی قلت جازعا
ساسعی لوجه اللّه فی نصر احمد نبی الهدی المحمود طفلا و یافعا
آیا به من میگویی در یاری احمد شکیبایی کنم به خدا سوگند من آنچه را گفتم از روی جزع و بی صبری نگفتم.
من برای خاطر خدا در یاری «احمد» میکوشم همان پیامبر هدایت که در طفولیت و جوانی پیوسته محمود و ستوده بود.(1)
در روایاتی که در مسئله معراج وارد شده بسیار میخوانیم که خداوند پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را در شب معراج بارها به عنوان «احمد» خطاب کرد، و شاید از اینجا است که نام آن حضرت در آسمانها «احمد» و در زمین «محمد» مشهور شده است.
یُرِیدُونَ لِیُطْفِوءُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ علیهماالسلام هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ صلیاللهعلیهوآله
«آنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولی خدا نور خود را کامل میکند هر چند کافران خوش نداشته باشند. اوست کسی که فرستاده خود را با هدایت و آیین درست روانه کرد، تا آن را بر هر چه دین است فائق گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آید».
ذیل آیه فوق از محمد بن فضیل روایت کرده که معنای آیه را از امام موسی کاظم علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: منافقین اراده کردند که نور ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به زبانهای خود خاموش کنند و خداوند نور او را به امامت ائمه از فرزندان آن بزرگوار تمام کرد و شاهد بر اینکه نور، یعنی امام است آیه «آمنوا باللّه و رسوله و
ص: 2355
1) مناقب ابن شهر آشوب: ج1 ص59.
النور الذی انزلنا معه»(1)میباشد.
عرض کردم معنای «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق» یعنی چه؟ فرمود: منظور ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه است که خداوند به محمد صلیاللهعلیهوآله امر نمود (که خلافت و امامت را به او و فرزندانش تفویض نماید) و «دین الحق» ولایت است.
گفتم: «لیظهره علی الدین کله» یعنی چه؟ فرمود: آن ولایت را در وقت ظهور حضرت حجت علیهالسلام بر تمام ادیان ظاهر و پیروز خواهد کرد.
گفتم: «و اللّه متم نوره» چیست؟ فرمود: نور ولایت را به وجود قائم آل محمد(عج) تمام میکند «و لو کره الکافرون» اگر چه کفار و منافقین به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام کراهت داشته باشند.
حضورش عرض کردم: این بیانات که فرمودید تنزیل آیه بود؟ فرمود: کلمه ولایت تنزیل است و غیر آن تأویل و تفسیر آیه است(2)
از ابوبصیر روایت شده گفت: من از حضرت صادق علیهالسلام تفسیر آیه «لیظهر الدین علی الدین کله» را پرسیدم حضرت فرمود: به خدا قسم! تأویل این آیه هنوز نازل نشده و تحقق نیافته است. گفتم: قربانت شوم! چه وقت تأویل این آیه تحقق خواهد یافت؟ حضرت فرمود: وقتی که قائم آل محمد(عج) ظاهر شود و اگر خدای تعالی خواهد وقتی قائم بیرون آید نه کافری و نه مشرکی میماند مگر آنکه از خروج و ظهور آن حضرت کراهت دارد به طوری که هنگام ظهور اگر کافری یا مشرکی در میان سنگی باشد آن سنگ به مؤمن میگوید: که ای مؤمن در میان من کافری یا مشرکی جای گرفته و خود را از نظر شما پنهان ساخته پس او را بیرون بیاور و به قتل
ص: 2356
برسان. امام علیهالسلام فرمود: پس آن مؤمن سخن سنگ را اجابت میکند و آن کافر را از میان آن بیرون آورده میکشد.(1)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: اعتلای کلمه اسلام و غالب (پیروز) شدن آن، بعد از این زمان خواهد شد. به حق آن کسی که نفس من به دست قدرت اوست! دین اسلام (شیعه) را بر تمام ادیان ظاهر وپیروز میگرداند، تا آنکه هیچ شهر و روستایی باقی نماند مگر آنکه صبح و شب بانگ لا اله الا اللّه و محمد رسول اللّه در آنها شنیده گردد.(2)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ قدسسره تُوءْمِنُونَ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ قدسسره قدسسره یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ قدسسره رضیاللهعنه
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک میرهاند؟ به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید. این [گذشت و فداکاری] اگر بدانید، برای شما بهتر است. تا گناهانتان را بر شما ببخشاید، و شما را در باغهایی که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است و [در[ سراهایی خوش، در بهشتهای همیشگی درآورد. این [خود[ کامیابی بزرگ است».
ص: 2357
ابی جارود از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: چون این آیه نازل شد مؤمنین گفتند: اگر میدانستیم چیست که ما را از عذاب نگاه میدارد همانا نفس و فرزند و اموال خود را به خاطر آن بذل مینمودیم تا آنرا باز یابیم.
این آیه نازل شد: «تؤمنون باللّه و رسوله و تجاهدون فی سبیل اللّه باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون».(1)
نوفلی و حسن بن ابی الحسن دیلمی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیهالسلام روایت کردهاند که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: منم آن تجارتی که سودمند و نجات دهنده از عذاب دردناک قیامت است.(2)چون ایمان به خدای تعالی و جهاد وقتی فایده دارد که محبت و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در دلها جا داشته باشد. بنابراین حضرت تعبیر از تجارت که ایمان و جهاد است بذات مقدس خود نمود.
در این آیه شریفه ایمان و جهاد به عنوان تجارت به حساب آمده که سرمایه اش جان آدمی، و سود آن نجات از عذاب دردناک است، و آیه شریفه فوق در معنای این آیه است: «ان اللّه اشتری من المؤمنین انفسهم واموالهم بأن لهم الجنة یقاتلون فی سبیل اللّه فیقتلون و یقتلون... فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به».(3)و مصداق این نجات که وعده اش را داده، همان مغفرت و جنت است، و به همین جهت در نوبت دوم جمله «یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات...»، را بدل از آن نجات آورد.
حسن بصری گفت: از عمران حصین تفسیر [مساکن طیبه] را پرسیدم، فرمود: من از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسیدم گفت: قصری است در بهشت از یک پاره لؤلؤ در آن
ص: 2358
کاخ هفتاد سرای باشد از یاقوت سرخ، در هر سرایی هفتاد خانه از زمرد سبز، در هر خانه هفتاد سریر یعنی تخت، بر هر سریری هفتاد بستر، هر یکی از رنگی دیگر، بر هر بستری جفتی از حور العین، در هر خانه هفتاد مائده (سفره غذا)، بر هر مائده هفتاد رنگ غذا، در هر خانه هفتاد غلام و کنیزک باشد، خدای تعالی مؤمن را آن چنان قوت میدهد که با همه خلوت سازد و همه غذاها را بخورد و از همه کارها بپردازد و این فوزی بزرگ باشد.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا کُونوا أَنصَارَ اللّهِ کَمَا قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنصَارِی إِلَی اللّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آَمَنُوا عَلَیعَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ قدسسره
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، یاران خدا باشید، همان گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: "یاران من در راه خدا چه کسانی هستند؟" حواریون گفتند: "ما یاران خداییم. "پس طایفهای کفر ورزیدند، و کسانی را که ایمان آورده بودند، بر دشمنانشان یاری کردیم تا چیره شدند».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: حواریون عیسی شیعیان او بودند و شیعیان ما حواریون ما هستند و حواریون عیسی بهتر از حواریون ما نبودند. وقتی عیسی گفت کیست که مرا برای خدا یاری کند، آنها گفتند ما انصار خدا هستیم. سوگند به خدا از یهودیها کسی عیسی را یاری نکرد و جز یهود کسی با عیسی جنگ نکرد و شیعیان ما از زمانیکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به رحمت ایزدی پیوست ما را یاری
ص: 2359
1) تاویل الآیات: ج2 ص691؛ بحارالانوار: ج8 ص149؛ البرهان: ج5 ص368.
نمودند و در راه ما جهاد کردند آنها را سوزانیدند و عذاب کردند و از دیارشان خارج نمودند. خداوند به ایشان جزای خیر عطا فرماید.(1)امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: به خدا سوگند! اگر با شمشیر بر فرق سر دوستان خود بزنم و آنها را دو نیمه کنم دست از دوستی من و فرزندانم برنمیدارند و بغض و عداوت پیدا نکنند و چنانچه دشمنان خود را پناه داده و مالهای دنیا را به آنان ببخشم دست از بغض و عداوت با من و فرزندانم بر ندارند و هرگز دوست ما نشوند.(2)
ص: 2360
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاْءُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ رضیاللهعنه
«و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها میخواند و آنها را تزکیه میکند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت میآموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند»
ذیل آیه فوق محمد بن ابی نصر و علی بن اسباط روایت کرده گفتند: حضور امام باقر و صادق علیهماالسلام عرض کردیم: مردم میگویند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نمیتوانست بخواند و بنویسد. فرمود: دروغ میگویند خداوند لعنت کند آنها را، چگونه چنین بود و حال آنکه خداوند میفرماید: «ویعلّمهم الکتاب و الحکمه».
عرض کردیم پس به چه سبب او را «امی» نامیدهاند، فرمودند: به خاطر نسبت دادن حضرتش به مکه. چون مکه را امالقری گویند چنانچه میفرماید «لتنذر ام القری و من حولها»(1)و از این جهت آن حضرت را امی میگفتند.(2)
ص: 2361
امام محمد جواد علیهالسلام فرمود: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله چگونه مردم را به آیات قرآنی تعلیم میدهد در حالیکه نمیتواند بخواند بلکه میتوانست به هفتاد و دو زبان بخواند و بنویسد...(1)
«یتلوا علیهم آیاته»: صفت رسول صلیاللهعلیهوآله است که آیاتی که بر او نازل میشد بیدرنگ برای دانشجویان قرائت میفرمود و شرح و تفسیر آیات را بیان مینمود. و یزکیهم نیز صفت دیگر است آنان را بر حسب نصیحت و پند به اخلاق فاضله ترغیب میفرمود و از رذایل خلقی و جنایت اعمال آنانرا پاکیزه مینمود.
ملاحظه: ابن عباس روایت نموده که مراد از حکمت در آیه «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاْءُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ... یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قرآن و ولایت حضرت علی علیهالسلام را به مردم میآموزد.(2)
وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ علیهاالسلام
«و (همچنین) رسول است بر گروه دیگری که هنوز به آنها ملحق نشدهاند، و او عزیز و حکیم است».
روایت شده که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله این آیه را تلاوت میکرد، شخصی پرسید: اینها چه کسانی هستند که بعد از ما اسلام میآورند؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست بر شانه سلمان گذاشت، و فرمود: «لو کان الایمان منوطا فی الثریا لنالته رجال من هؤلاء»: اگر ایمان در ثریا باشد مردانی از نژاد این مرد (اهل عجم ـ ایرانیان) آن را به دست میآورند.(3)
عبدالرحمن بن لیلی روایت میکند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خواب دیدم که
ص: 2362
میروم و گوسفندان سیاه در عقب من میآیند، و از عقب آنها گوسفندان خاکی رنگی پدید آمدند، و متابعت کردند، تعبیر آن چیست؟ حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من تعبیر آن را میدانم، عرب مسخّر تو شوند، بعد از آن عجم نیز سر خط فرمان تو نهاده، اسلام آرند. حضرت فرمود: جبرئیل، همین را تعبیر نمود.(1)
سهل ساعدی روایت کرده از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که گفت: در اصلاب مردان از امت من مردانی و زنانی باشند که بدون حساب به بهشت وارد شوند و متأخران امت به حقیقت قرآن و شریعت از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آموختهاند و میآموزند چون چنین باشد همه با وی میباشند. گفت: جمعی دیگر از ایشان چنانکه عرب از فرزندان ابراهیم هستند عجم نیز از فرزندان وی میباشند پس از ایشان میباشند. «لما یلحقوا بهم» هنوز به ایشان نرسیدهاند و زود باشد که به آنها برسند.(2)
سیوطی عالم معروف عامه در کتاب الدر المنثور از تعدادی از کتب حدیث نقل کرده که از آن جمله، صحیح بخاری، و مسلم و ترمذی، و نسائی که همگی از ابی هریره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را نقل کردهاند و در روایت نامبردگان آمده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دست خود را بر سر سلمان فارسی نهاد، و فرمود: به آن خدایی که جانم به دست او است اگر علم در ثریا باشد مردانی از این نژاد به آن دست مییابند.(3)از سعید بن منصور و قیس بن سعد بن عباده روایت شده که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر ایمان در ثریا باشد مردانی از اهل فارس آن را به دست میآورند.(4)
ص: 2363
ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُوءْتِیهِ مَنْ یَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
«این فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) میبخشد، و خداوند صاحب فضل عظیم است».
ذیل این آیه ام سلمه روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اجتماع نکنند هیچ قومی در مجلسی که فضایل محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و اهل بیت او بیان میشود مگر آنکه فرشتگان از آسمان فرود آیند و اطراف آن قوم را احاطه میکنند و چون متفرق شدند فرشتگان بالا روند و فرشتگان دیگر به آنها میگویند ما بوی خوشی از شما استشمام میکنیم که تا به حال به شما نرسیده است. میگویند: ما حضور قومی بودیم که مشغول مذاکره و بیان فضایل محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او بودند.(1)
در حدیث دیگر فرمود: در آسمان دنیا، فرشتگانی هستند که اطلاع پیدا میکنند (میبینند) که یکی و یا دو و یا سه نفر از مردم ذکر فضایل محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او را مینمایند. بعضی از آن فرشتگان به بعضی دیگر میگویند: آیا نمیبینید این مردم با اندک بودن عددشان چگونه فضیلت محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او را وصف مینمایند. طایفه دیگر میگویند: این وصف کردن فضیلتی است از جانب پروردگار به هر که خواهد عطا میفرماید و خداوند صاحب فضل بزرگی است.(2)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِی لِلصَّلاَةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَی ذِکْرِ اللّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ صلیاللهعلیهوآله فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِی الاْءَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَاذْکُرُوا اللّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ قدسسره وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا
ص: 2364
عِندَ اللّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِوَاللّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ قدسسره قدسسره
«ای کسانی که ایمان آوردهاید هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این برای شما بهتر است اگر می دانستید. و هنگامی که نماز پایان گرفت (شما آزادید) در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بطلبید، و خدا را بسیار یاد کنید شاید رستگار شوید. هنگامی که آنها تجارت یا سرگرمی و لهوی را ببینند پراکنده میشوند و به سوی آن می روند و تو را ایستاده به حال خود رها میکنند، بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و خداوند بهترین روزی دهندگان است».
این آیات یک معنای ظاهری و یک تفسیر باطنی دارند. از نظر ظاهری آن است که روز جمعه هنگامی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مشغول نماز جمعه بود، کاروان تجارت (به رهبری دحیه بن خلیفه کلبی قبل از اسلام آوردنش) وارد مدینه شد و برای اعلام ورود طنبور و دف میزدند. مردم نماز جمعه را ترک کردند و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را رها کرده و تنها گذاشتند جز 12 نفر که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام یکی از آنها است بقیه به تماشای تجارت و لهو و لعب رفتند در حالی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در بالای منبر ایستاده، مشغول تلاوت خطبه بود که آیه فوق نازل شد(1)و اگر این گروه نبودند هر آینه سنگ از آسمان بر همه نازل میشد.
اما این آیات از نظر باطن و تأویل: جابر جعفی روایت کرده گفت: حضور حضرت باقر علیهالسلام آیه «یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة» را قرائت مینمودم، فرمود: ای جابر! تأمل کن تا تو را خبر دهم به تأویل اعظم آن. عرض کردم بفرمایید. فرمود: خداوند روز جمعه را برای آن جمعه نامید چون تمام خلق اولین و
ص: 2365
1) مناقب ابن شهرآشوب: ج1 ص407؛ الصراط المستقیم: ج3 ص108.
آخرین را از جن و انس و آسمان و زمین و دریا و بهشت و جهنم و سایر موجودات دیگر را در عالم ذر (الست و انوار) برای گرفتن عهد و پیمان به ربوبیت خود و نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام در آن روز جمع نمود و به آسمان و زمین فرمود: «اتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طاعئین»(1)(به زور یا داوطلبانه مطیع میشوید؟ گفتند: داوطلبانه).
پس از آن فرمود: ای مردمی که در آن روز ایمان آوردید وقتی شما را برای نماز صدا کردند (و مقصود از نماز در اینجا وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است که ولایت کبری است) بشتابید به سوی ذکر خدا و مراد از ذکر نیز آن حضرت است و در آن روز پیغمبران و فرشتگان و تمام موجودات لبیک گویان حاضر شدند سپس به آنها خطاب شد: «و ذرو البیع» یعنی اولی را رها کنید «ذلک خیر لکم ان کنتم تعلمون» یعنی عهد و پیمان بر ولایت علی علیهالسلام و بیعت با آن حضرت برای شما بهتر است از بیعت نمودن با اولی اگر بدانید.
«فاذا قضیت الصلات» هر وقت بیعت ولایت علی علیهالسلام را اخذ نمودید «فانتشروا فی الارض» و مراد از ارض در اینجا ائمه معصومین علیهمالسلام است که خداوند امر فرموده به اطاعت و ولایت آنها چنانکه امر نموده به اطاعت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و کنایه آورده پروردگار از اسامی ائمه به زمین.
«ابتغوا من فضل اللّه» فرمود: ای جابر! یعنی و ابتغوا فضل اللّه علی الاوصیاء «و اذکروا اللّه کثیرا لعلکم تفلحون» این آیه خطاب به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است در عالم ذر. فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله هر گاه شکاکین و منکرین تجارتی را مشاهده کنند یعنی اولی را «او لهوا» یعنی دومی را «انفضوا الیها» یعنی به سوی آنها میشتابند «و ترکوک قائما» یعنی ای پیغمبر تو را با علی علیهالسلام تنها میگذارند.
ص: 2366
1) سوره فصلت: آیه 11.
«قل ما عند اللّه خیر من اللهو و من التجارة و اللّه خیر الرازقین» بگو: ای محمد! آنچه نزد خدا از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه میباشد بهتر از اولی و دومی است برای کسانیکه پرهیزکارند.(1)
علی بن ابراهیم از ابی جارود روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای «فاسعوا» را سؤال نمودم فرمود: سعی عبارت از کوتاه کردن سبیل و گرفتن ناخن و موهای زیر بغل و عورت است و دیگر غسل جمعه و پوشیدن لباس پاکیزه و استعمال عطریات است.(2)
حدیث است هرکس روز جمعه بگوید: «اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمن سواک» هفتاد مرتبه، بر او دو جمعه نخواهد گذشت جز اینکه پروردگار او را بینیاز فرماید.(3)
حضرت باقر علیهالسلام به عبداللّه بن دینار فرمود: ای عبداللّه! در هر روز جمعه و عید فطر واضحی که ویژه مسلمانان است حزن و اندوه ما آل محمد علیهمالسلام تازه میگردد. عبداللّه حضورش عرض کرد: چرا چنین است؟ فرمود: برای آنکه میبینند امامت و خلافت که حق خودشان است در دست دیگران میباشد.(4)
در حدیث ثقلین که متواتر بین شیعه و سنی است پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: هرگز بین عترت و قرآن جدایی ممکن نیست چون مرجع قرآن، در احکام به سوی ائمه علیهمالسلام است و تفسیر و تأویل قرآن و بیان متشابهات و تعیین مراد از آن اخذ نمیشود مگر از ائمه. پس قرآن از ائمه علیهمالسلام جدایی و مفارقت نمیکند و چون اقوال و افعال و گفتار ائمه از قرآن گرفته شده است پس ائمه نیز از قرآن جدا نخواهند شد.
ص: 2367
این حدیث و احادیث دیگر و خبر ثقلین دلالت دارند بر اینکه تکیهگاه مردم در تمام امور تنها بر قرآن و احادیث آل عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشد و غیر از قرآن و عترت هر چه باشد از درجه اعتبار ساقط است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله راجع به روز جمعه سؤال نمودند، پس حضرت گریستند بعد فرمودند: از روز جمعه سؤال نمودی، ملائکه آنرا در آسمان روز «مزید» نامیدهاند، روز جمعه روزی است که:
1 ـ خداوند آدم علیهالسلام را خلق فرمود.
2 ـ روزی است که نفخ روح در آدم شد.
3 ـ روزی است [که] خداوند آدم را در بهشت ساکن فرمود.
4 ـ روزی است که ملائکه برای آدم علیهالسلام سجده نمودند.
5 ـ روزی است که خدا آدم و حوا را با هم جمع فرمود.
6 ـ روزی است که خداوند آتش را بر حضرت ابراهیم علیهالسلام سرد و سلامت نمود.
7 ـ روزی است که دعای یعقوب علیهالسلام را مستجاب فرمود.
8 ـ روزی است که خدا بلا را از ایوب علیهالسلام رفع نمود.
9 ـ روزی است که اسماعیل علیهالسلام به ذبح عظیم فدا شد.
10 ـ روزی است که خدا آسمان و زمین و آنچه میان آنها است را خلق فرمود.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: به درستی که خدا جمعه را اختیار فرمود، و آنرا عید
ص: 2368
1) بحار الانوار: ج86 ص281؛ مستدرک الوسائل: ج6 ص59.
قرار داد، و شب آنرا اختیار فرمود و آن را عید قرار داد، و از فضلیت جمعه این است که از خدا در روز جمعه درخواست نشود، مگر آنکه اجابت فرماید. و اگر قومی مستحق عذاب الهی شوند و مصادف با روز یا شب جمعه شود، خدا عذاب را از ایشان باز گرداند. شب جمعه، افضل شبها، و روز جمعه افضل روزها است.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: شب جمعه از گناهان اجتناب کنید چون که عمل بد و نیک در آن دو برابر است، و هر که معصیت خدا را شب جمعه ترک کند، خدا آنچه کرده را میآمرزد، و به او گفته میشود: عمل را از سرگیر، و هرکه شب جمعه با ارتکاب معصیت به جنگ خدا بر خیزد، او را به تمام آنچه در عمرش بجا آورده مؤاخذه میکند، و به خاطر این معصیت عذاب را بر او مضاعف (دو برابر) میکند. شب جمعه که میشود، ماهیان دریا و جنبندگان صحرا، سر خود را بلند نموده و با صدای لغزاننده ندا میکنند: پروردگارا! ما را به گناه آدمیان عذاب نفرما.(2)
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: بر شما باد به سنن روز جمعه، و آن هفت چیز است:
1 ـ همبستر شدن با زنان خود 2 ـ شستن سر و محاسن 3 ـ کوتاه نمودن سبیل. 4 ـ چیدن ناخن 5 ـ غسل کردن 6 ـ تغییر لباس. 7 ـ استعمال عطر.
غسل روز جمعه از مستحبات مؤکد است. و ادعیه بسیار در شب و روز جمعه وارد شده از جمله: دعای کمیل در شب جمعه، و دعای ندبه و سمات روز جمعه و غیر آن. روز جمعه، سید روزها و عید مسلمانان است و در پیشگاه الهی خیلی عظمت دارد، و در تعظیم آن به ذکر و دعا و صلوات امر شده است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روز جمعه را حج درویشان (مساکین) خوانده و فرمودند:
ص: 2369
«الجمعة حج المساکین»(1)چون فقرای اهل ایمان قصد مسجد جامع کنند و نماز بگذارند حق تعالی ثواب حج در نامه اعمالشان ثبت میکند و هیچ فرشته و جانداری ـ درندگان و پرندگان و حیوانات و غیر آن ـ نیست مگر اینکه در این روز به تسبیح خدا مشغول شود از زمان طلوع تا غروب آفتاب چون میترسند که قیامت در آن روز برپا گردد و این روز ساعتی است که هیچ مؤمن در آن دعا نکند مگر اینکه دعایش مستجاب شود و آن وقتی است که امام از خطبه جمعه خواندن فارغ میشود و مؤذن اقامه بگوید.
از حضرت صادق علیهالسلام مروی است که سلمان رضوان اللّه علیه روز جمعه از قبرستانی گذشت. پس ایستاد و گفت: السلام علیکم یا اهل الدیار فنعم دار قوم مؤمنین؛ ای اهل جمع! آیا دانستید اینکه امروز روز جمعه است؟ برگشت. پس چون به رختخواب رفت، شخصی در خوابش آمد، گفت: یا اباعبداللّه! به درستی که نزد ما آمدی و بر ما سلام نمودی، ما هم جواب سلام شما را دادیم و به ما گفتی: ای اهل دیار! آیا دانستید که امروز جمعه است. (بله) ما میدانیم چون پرندگان در روز جمعه تسبیح میکنند و میگویند: سبوح قدوس رب الملائکة و الروح. سبقت دارد رحمت تو بر غضب تو، نشناخت عظمت تو را هرکه سوگند خورد به نام تو دروغ.(2)
از ائمه اطهار علیهمالسلام مروی است که بنده مؤمن چون در روزهای غیر جمعه دعا کند خدای تعالی اجابت او را تا روز جمعه به تأخیر میاندازد به جهت حرمت آن روز.
عمران حصین روایت کرده که هر که غسل روز جمعه کند گناه وی پاک
ص: 2370
میگردد و چون قدم در راه مسجد نهد به هر گام که بردارد بیست سال عمل صالح برایش بنویسند و چون از نماز جمعه فارغ شود دویست سال کردار نیکو در نامهاش ثبت کنند.(1)
انس بن مالک نیز از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که شب جمعه مرا به آسمان بردند هفتاد شهر در زیر عرش دیدم وسعت هر یک مثل دنیا مملو از فرشتگان و همه خدای را تسبیح و تهلیل میکردند و میگفتند: خداوندا! بیامرز آنان را که به نماز جمعه مشغول میشوند، و بیامرز آنان را که غسل جمعه میکنند.(2)
انس روایت کرده که من از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم فرمود: این روز (جمعه) را خدای تعالی بهترین روزها قرار داد و اهل بهشت این روز را روز مزید خوانند: گفتم: یا رسول اللّه! مزید چیست؟ فرمود: محلی است در بهشت وسیع و خاک او از مشک خوشبوتر و از برف سفیدتر چون روز جمعه رسد خدای تعالی امر میفرماید تا کرسی از زر در آنجا بنهند و پیغمبران خدا بر آن کرسی نشینند و صدیقان و مؤمنان پیرامون آن نشینند و از جانب حضرت عزت خطاب میآید: ای بندگان! هر حاجت که دارید بخواهید. گویند: بارخدایا! ما رضای تو میخواهیم. گوید: راضی شدم از همه شما.
باز ندا آید که حاجت خود عرض کنید. پس هر کس که حاجتی داشته باشد بخواهد و او را اجابت فرماید و به ایشان کرامت فرماید آنچه هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و در هیچ فکری خطور نکرده است. بعد از آن هر کس به مقام خود باز روند تا جمعه دیگر درآید و در آن محل دری است مجوف که هیچ پیغمبر مرسل و هیچ فرشته مقرب آن را ندیده باشد. چون روز جمعه رسد خدای تعالی به
ص: 2371
آن خطاب کند که به سخن در بیا او گوید: «قد افلح المؤمن من امة محمد المعتکفون علی ذکر اللّه المؤدون فرایضه» پس فرشته به قبر من فرستد و مرا بشارت دهد که خدا در روز جمعه سه بار نظر به امت تو فرموده در هر نظری هزار گناهکار را بیامرزد.(1)
عبداللّه بن عباس روایت کرده که چون روز جمعه درآید خدای تعالی امر نماید تا منبری بر در بیت المعمور بنهند، جبرئیل بانگ نماز بگوید و میکائیل امامت کند و فرشتگان در عقب وی نماز بگذارند. چون فارغ شوند جبرئیل گوید: ثواب این اذان به امت محمد صلیاللهعلیهوآله بخشیدم. میکائیل گوید: ثواب این امامت به امام آل محمد علیهمالسلام دادم. فرشتگان گویند: ثواب این نماز به امت محمد صلیاللهعلیهوآله هدیه نمودیم.
حق تعالی میفرماید شما از من سخیتر و کریمتر نیستید چرا که من به جود و کرم سزاوارترم، شما را گواه گرفتم که تمام گناهان امت محمد صلیاللهعلیهوآله را بخشیدم پس متفرق میشوند تا جمعه دیگر.(2)
از ابن عباس مروی است که در بهشت حوری است نام او «لعبه» مزیت فضل او در حسن و جمال و زیبائی بر دیگران مانند مزیت ماه شب چهارده بر ستارگان دیگر است. چون روز جمعه شود حور العین بر کرسیهای پر در و جواهر نشینند و تسبیح و تهلیل کنند تا آنکه مردم از نماز عصر فارغ شوند و در اثنای تسبیح آنها نوری از زیر عرش پدید آید. گویند: ای رضوان! این چه نوری است؟ گوید: «لعبه» میآید.
ناگاه لعبه ظاهر میشود هفتاد هزار حوری بر دست راست و هفتاد هزار حوری بر دست چپ وی زینت و جواهر آلات او را برگرفته و هفتاد هزار بخوردان
ص: 2372
از پیش رو برداشته و هفتاد هزار از پس او آیند گیسوهای او برگرفته بیاید و بر تخت بنشیند و آن تختی از نور میباشد و او از تسبیح و تهلیل بردارد و چون نماگزاران نماز جمعه از نماز عصر فارغ شوند برخیزد و جامه از ساق برگیرد. حوریان گویند: جامه را به ساق فرو کن که اگر اهل دنیا بر جمال و زیبائی تو مطلع شوند از شوق تو، روح از تن ایشان مفارقت میکند. پس گویند: یا لعبه خدای تعالی تو را برای که آفرید؟ گوید: از برای کسی که در جمعهها پیش از همه به مسجد جمعه رود و پس از همه کس بیرون آید و این حالت را تکرار نماید.(1)
جمعه ده نام دارد: یوم المولود به جهت تولد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در آن روز، یوم الفضل، یوم البرکة، یوم الرحمة، یوم الاجابة، یوم العید، یوم العتیق، یوم العروبة، یوم الکرامة و یوم الجمعة.(2)
ص: 2373
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
إِذَا جَاءکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّهِ وَاللّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ قدسسره اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ رضیاللهعنه ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُونَ علیهاالسلام وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّی یُوءْفَکُونَ وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوْا رُوءُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَکْبِرُونَ قدسسرهم سَوَاء عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«چون منافقان نزد تو آیند گویند: "گواهی میدهیم که تو واقعا پیامبر خدایی." و خدا [هم] میداند که تو واقعا پیامبر او هستی، و خدا گواهی میدهد که مردم دو چهره سخت دروغگویند. سوگندهای خود را [چون] سپری بر خود گرفته و [مردم را] از راه خدا
ص: 2374
بازداشتهاند. راستی که آنان چه بد میکنند. این بدان سبب است که آنان ایمان آورده، سپس به انکار پرداختهاند و در نتیجه بر دلهایشان مهر زده شده و [دیگر] نمیفهمند. و چون آنان را ببینی، هیکلهایشان تو را به تعجب وا میدارد، و چون سخن گویند به گفتارشان گوش فرا میدهی گویی آنان شمعکهایی پشت بر دیوارند [که پوک شده و درخور اعتماد نیستند]: هر فریادی را به زیان خویش میپندارند. خودشان دشمنند، از آنان بپرهیز، خدا بکشدشان، تا کجا [از حقیقت] انحراف یافتهاند. و چون بدیشان گفته شود:" بیایید تا پیامبر خدا برای شما آمرزش بخواهد"، سرهای خود را بر میگردانند، و آنان را میبینی که تکبرکنان روی بر میتابند. برای آنان یکسان است: چه بر ایشان آمرزش بخواهی یا بر ایشان آمرزش نخواهی، خدا هرگز بر ایشان نخواهد بخشود. خدا فاسقان را راهنمایی نمیکند».
محمد بن فضیل روایت کرده گفت: معنای آیه فوق را از امام موسی کاظم علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: خداوند کسانی را که از پیغمبرش در خصوص ولایت وصی او امیرالمؤمنین علیهالسلام پیروی نکردهاند منافقین نامیده و منکرین امامت و وصایت آن حضرت را منکرین خود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله قرار داده و این موضوع را در قرآن چنین بیان کرده و فرمود: ای محمد! زمانیکه منافقین نزد تو آیند و در مورد ولایت و امامت علی علیهالسلام میگویند شهادت میدهیم که تو رسول خدا هستی، خداوند میداند که تو رسولش میباشی و خداوند گواهی میدهد که منافقین به ولایت علی علیهالسلام دروغ میگویند و سوگندهای خودشان را سپری قرار دادهاند و راه خدا را که ولایت علی علیهالسلام است به روی مردم بستهاند و این عمل، بد عملی است. آنها به رسالت تو ایمان آوردند و به ولایت و امامت علی علیهالسلام کافر شدند. «ذلک بانهم ءامنوا ثم کفروا
ص: 2375
فطبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون» خداوند هم مُهر بر دلهای ایشان گذاشت و لذا چیزی نمیفهمند.
فضیل میگوید: عرض کردم «لا یفقهون» یعنی چه؟ فرمود: یعنی در نبوت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تعقل نمیکنند و هر گاه به آنها گفته میشود به سوی ولایت علی علیهالسلام بازگردید تا پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای گناهان شما طلب مغفرت و آمرزش نماید، سرهای خود را به زیر میافکنند. ای محمد صلیاللهعلیهوآله آنها را مشاهده میکنی که از ولایت علی علیهالسلام جلوگیری و ممانعت مینمایند و بر او تکبر میورزند. ای پیغمبر! چه برای ایشان استغفار نمایی یا ننمایی هرگز خدا آنها را نمیآمرزد و خداوند کسانی را که ظلم و ستم به وصی تو علی علیهالسلام مینمایند، ارشاد و راهنمایی نمیکند.(1)
...وَللّهِِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُوءْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لاَ یَعْلَمُونَ علیهماالسلام
«... و[لی] عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است، لیکن این دورویان نمیدانند».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند امور مؤمن را در دست خود گرفته و هرگز نمیخواهد که او ذلیل و خوار باشد. آیا نمیشنوی فرمایش خدا را که میفرماید: «و للّه العزة و لرسوله و للمؤمنین». پس مؤمن عزیز است و ذلیل نمیباشد. مؤمن سختتر از کوه است چرا که کوه به وسیله آلتی و اسبابی تراشیده میشود ولی دین مؤمن به هیچ چیز متزلزل و ناقص نمی شود. خداوند او را به وسیله ایمان و اسلام عزیز نموده و سزاوار نیست که مؤمن نفس خود را ذلیل کند.(2)
اصحاب حضورش عرض کردند به چه چیز نفس ذلیل میشود؟ فرمود: به
ص: 2376
آنکه عرضه بدارند بر او چیزی را که طاقت آنرا نداشته باشد و داخل شود در چیزی که توانایی آنرا ندارد.(1)
شخصی به حضرت امام حسن علیهالسلام گفت: مردم نسبت به شما گمان کبر میبرند. فرمود: آن کبر نیست، بلکه عزت است، و آیه شریفه فوق را تلاوت فرمود.(2)حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام پیوسته میفرمود: کیست مثل من، و حال آنکه پروردگار عرش، معبود من است؟ و کیست مثل من، و حال آنکه تو خدا و پروردگار منی.(3)
«و لکن المنافقینن لا یعلمون»: نمیدانند و در نمییابند حقیقت عزت را، و به جهت فرط جهالت و ضلالت، تصور میکنند که عزت همین است که آنها دارند.
مؤمن باید در رفاه و دولت و مکنت شکر گزار باشد و در فقر و تنگنایی صابر باشد و در هر حال راضی به قضاء الهی باشد.
یکی را دهی تخت و تاج و کلاه یکی را نشانی به خاک سیاه
یکی را به او تاج شاهی دهی یکی را به دریا به ماهی دهی
درست است که رحمت الهی عام است و بدون سبب و جهت مبذول بر مخلوقات گردیده لکن رحمت خصوصی نسبت به اشخاص منوط به استعداد است و تمام این وسایل مثل ارسال رسل و پیغمبران و انزال کتب آسمانی و اوامر و نواهی و اعمال خیرات تماما برای همین مقصود است که بشر در معرض نفحات رحمت و فیوضات غیر متناهی او واقع گردد زیرا که رحمت خصوصی محل قابل میخواهد و بازماندن مردم از آن رحمت خاص برای این است که خود را مستعد و در معرض گرفتن آن قرار ندادهاند.
ص: 2377
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنکُمْ کَافِرٌ وَمِنکُم مُّوءْمِنٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ رضیاللهعنه
«اوست آن کس که شما را آفرید، برخی از شما کافرند و برخی مؤمن و خدا به آنچه میکنید بیناست».
ذیل آیه فوق حسین بن نعیم صحاف روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای این آیه را سؤال نمودم فرمود: «عرف اللّه عز و جل ایمانهم بولایتنا و کفرهم بترکنا یوم اخذ علیهم المیثاق و هم فی عالم الذر فی صلب آدم علیهالسلام » خداوند ایمان مردم را به واسطه (قبول) ولایت ما ائمه و کفر آنها را با انکار ولایت ما در عالم ذر شناسانیده است، همان روزی که در صلب آدم بودند از آنها عهد و پیمان گرفت.(1)یعنی ایمان و کفر مردم از آن روز معلوم حضرت احدیت بود نه به طریقی که آن علم علت ایمان و کفر ایشان شود.
حضرت ابوجعفر امام باقر علیهالسلام فرمودند: «حبنا ایمان و بغضنا کفر» دوستی ما ایمان و بغض ما کفر است و هیچ بغضی بدتر از غصب خلافت نیست که آن حق امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام است.(2)
ص: 2378
ذَلِکَ بِأَنَّهُ کَانَت تَّأْتِیهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ یَهْدُونَنَا فَکَفَرُوا وَتَوَلَّوا وَّاسْتَغْنَی اللّهُ وَاللّهُ غَنِیٌّ حَمِیدٌ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«این [بد فرجامی] از آن روی بود که پیامبرانشان دلایل آشکار بر ایشان میآوردند و[لی] آنان [می]گفتند: "آیا بشری ما را هدایت میکند؟" پس کافر شدند و روی گردانیدند و خدا بینیازی نمود، و خدا بینیاز ستودهاست».
علی بن ابراهیم از علی بن سوید سائی روایت کرده که من از عبد صالح یعنی حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام معنای آیه «ذلک بانه کانت تأتیهم رسلهم بالبینات»را پرسیدم، حضرت فرمود: «البینات هم الائمه علیهمالسلام » مراد از بینات ائمه علیهمالسلام هستند [فقالوا ابشر یهدوننا] پس در انکار آنها گفتند: آیا بشری مانند ما میتواند ما را رهبری کند؟ و به رسولان ما کافر شده و روی از آنها برگردانیدند و گمان کرده بودند که باید پیغمبران آنها فرشتگان باشند به این سبب کافر شدند و این سببی بود که میبایست به آن ایمان میآوردند چون اگر پیغمبر آنان از جنس بشر نبود با او الفت و انس نمیگرفتند، خدای تعالی هم از کفر و ایمان مردم بینیاز و توانگر است.(1)
فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنزَلْنَا وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ علیهماالسلام
«پس به خدا و پیامبر او و آن نوری که ما فرو فرستادیم ایمان آورید، و خدا به آنچه میکنید آگاه است».
در ظاهر مراد از نور قرآن است که خدای تعالی آنرا برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل گردانید. تفسیر نور به قرآن صامت موافق تفاسیر مشهوره بین عوام الناس است، اما
ص: 2379
1) تفسیر قمی: ج2 ص372.
در باطن بنا بر تفسیر اهل بیت طیبین و طاهرین علیهمالسلام مراد از نور، قرآن ناطق است که آن امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند. چون وجود امام علیهالسلام تجسم عملی قرآن محسوب میشود. چنانچه از ابی خالد کابلی روایت شده که معنای این آیه را از امام باقر علیهالسلام سؤال نمودم، فرمود: ای اباخالد! به خدا قسم نور در اینجا ائمه از آل محمد علیهمالسلام میباشد که تا روز قیامت ثابت میباشد. سوگند به خدا ائمه همان نور الهی هستند که خداوند نازل فرمود و آنها نور خدا در آسمان و زمین میباشند.
ای اباخالد! نور امام در دلهای مؤمنین درخشندهتر از نور آفتاب در روز میباشد. سوگند به خدا! امامان قلوب مؤمنین را نورانی میکنند و خداوند نور ائمه را از هر کس که بخواهد محجوب میکند و میپوشاند پس دل آنها تاریک و ظلمانی میشود. به خدا قسم ای اباخالد! کسی ما را دوست نمیدارد و زیر بار ولایت ما نخواهد رفت مگر آنکه خداوند قلب او را پاکیزه گرداند و خداوند دل کسی را پاکیزه نگرداند تا آنکه تسلیم ما و ولایت ما اهل بیت شود و وقتی تسلیم ما شد خداوند او را از سختی حساب به سلامت میدارد و از ترس و هول روز قیامت و عذاب جهنم ایمن میگرداند.(1)
یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِکَ یَوْمُ التَّغَابُنِ وَمَنْ یُوءْمِنْ بِاللّهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًا یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ صلیاللهعلیهوآله وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ خَالِدِینَ فِیهَا وَبِئْسَ الْمَصِیرُ قدسسره
«روزی که شما را برای روز گردآوری، گرد میآورد، آن [روز]، روز حسرت [خوردن] است، و هر کس به خدا ایمان آورده، و کار
ص: 2380
1) تفسیر قمی: ج2 ص371؛ بحار الانوار: ج23 ص308؛ البرهان: ج5 ص396.
شایستهای کرده باشد، بدیهایش را از او بسترد، و او را در بهشتهایی که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است در آورد. در آنجا بمانند. این است همان کامیابی بزرگ. و کسانی که کفر ورزیده، و آیات ما را تکذیب کردهاند، آنان اهل آتشند [و] در آن ماندگار خواهند بود، و چه بد سرانجامی است».
تکذیب قرآن ولو یک آیه از قرآن، و تکذیب ائمه طاهرین علیهمالسلام ولو یک نفر آنها، و تکذیب معجزات انبیاء، ولو یک معجزه آنها. زیرا تمام آنها آیات الهی هستند حتی تکذیب شئونات آنها مثل انکار عصمت و طهارت آنها و صفاتی که در امامت شرط است از حیث حسب و نسب و سایر شئونات.
«اولئک اصحاب النار» آنها اهل آتش هستند و هنگام مرگ و غسل و کفن و قبر و برزخ و صحرای محشر و جهنم از آتش جدایی ندارند. هنگام مرگ روحش را با قالب مثالی در آتش میبرند، و آب غسل او یکپارچه آتش میشود. کفن لباس آتشی میشود. قبر، حفرهای از حفرههای آتشین میشود و دری از جهنم به روی او باز میشود. در برزخ برهوت که جهنم عالم برزخ است اورا قرار میدهند، و وقتی به صحرای محشر میبرند آتش دور او حلقه میزند. در جهنم هم در طبقات جحیم جای میگیرد. خلاصه جدایی از آتش ندارد. «خالدین فیها» برای همیشه در آتش هستند و خارج شدن و فانی شدن ندارند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «ما من عبد یدخل الجنة الا اری مقعده من النار لو اساء لیزداد شکرا و ما من عبد یدخل النار الا اری مقعده من الجنة لو احسن لیزداد حسرة»، و معنی «ذلک یوم التغابن». یعنی: هیچ بندهای در بهشت نرود مگر آنکه جای او را در جهنم به او نشان دهند تا بیشتر شکر خدا کند، و هیچ بندهای در جهنم نرود مگر آنکه مکان او را در بهشت به او نشان دهند تا بیشتر پشیمان شود. پس در آن روز
ص: 2381
مؤمن مقام کافر را در بهشت به ارث میبرد و کافر در جهنم، جای مؤمن درمیآید.(1)
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روز تلاقی روزی است که اهل آسمانها با اهل زمین ملاقات میکنند و رور تناد روزی است که اهل جهنم اهل بهشت را ندا نمایند و گویند: آنچه خداوند نصیب شما کرده به ما هم عطا کنید. و روز تغابن روزی است که اهل جهنم به حال اهل بهشت غبطه میخورند و روز حسرت روزی است که در قیامت مرگ را به صورت گوسنفدی آورند و آن را ذبح کنند.(2)
بنابراین روز تغابن روزی است که «غابن» (برنده) و «مغبون» (بازنده) شناخته میشوند، روزی که روشن میشود چه کسانی در تجارت خود در عالم دنیا گرفتار غبن و زیان و خسران شدهاند؟ روزی است که جهنمیان جایگاه خالی خود را در بهشت میبینند، و تأسف میخورند، و بهشتیان جای خالی خود را در دوزخ میبینند و خوشحال میشوند، زیرا چنانچه نقل شد هر انسانی جایگاهی در بهشت و جایگاهی در دوزخ دارد، هر گاه به بهشت برود جایگاه دوزخیش به دوزخیان واگذار میشود، و هر گاه به جهنم برود جایگاه بهشتیش به بهشتیان و تعبیر به «ارث» در آیات قرآن در این مورد احتمالا ناظر به همین مطلب است.
به این ترتیب یکی دیگر از نامهای قیامت «یوم التغابن» روز ظهور غبنهاست سپس به بیان حال مؤمنان در آن روز پرداخته میافزاید: کسی که ایمان به خدا آورد و عمل صالح انجام دهد، خداوند سیئات او را میپوشاند و از بین میبرد، و او را در باغهایی از بهشت وارد میکند که از زیر درختانش نهرها جاری است، جاودانه تا ابد
ص: 2382
در آن میمانند، و این پیروزی بزرگی است «و من یؤمن باللّه و یعمل صالحا یکفر عنه سیئاته و یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم».
به این ترتیب هنگامی که دو شرط اصلی، یعنی ایمان و عمل صالح، حاصل شود، این مواهب عظیم، پشت سر آن خواهد بود: بخشودگی گناهان که بیش از همه چیز فکر انسان را به خود مشغول میدارد، و بعد از پاک شدن از گناه ورود به بهشت جاودان، و نیل به فوز عظیم حاصل میگردد. بنابراین همه چیز بر محور ایمان و عمل صالح دور میزند و سرمایههای اصلی همینها است. اینها کسانی هستند که در آن روز «یوم التغابن» نه تنها مغبون نیستند، بلکه به پیروزی بزرگ و فوز عظیم رسیدهاند و این تنها در سایه محبت و دوستی اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و پیروی از ولایت آنها حاصل میشود.
وَأَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَی رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ قدسسره رضیاللهعنه
«و خدا را فرمان برید و پیامبر [او] را اطاعت نمایید، و اگر روی بگردانید، بر پیامبر ما فقط پیام رسانی آشکار است».
حسین بن نعیم صحاف روایت کرده که معنای این آیه را از امام صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: به خدا قسم! هلاک نشدند پیشینیان و هلاک شدگان تا زمان قائم ما آل محمد(عج) مگر در اثر ترک کردن ولایت ما و انکار نمودن حق ما ائمه. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از دنیا رحلت ننمود تا آنکه از این مردم در خصوص حق ما عهد و پیمان گرفت و خداوند هر کس را بخواهد به راه راست هدایت میفرماید.(1)
آیه فوق مبنی بر ارشاد و تأکید درباره اطاعت از احکام الهی و وظایف دینی است و از جمله سنتها که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره برنامه مکتب مقرر فرموده و
ص: 2383
1) الکافی: ج1 ص426.
همچنین از احکامی که حضرت بر حسب ولایتی که بر مسلمانان دارد از امر و نهی اعلام فرموده است و تکرار امر به اطاعت از نظر چگونگی آن دو است و آیه مبنی بر حصر است که اطاعت پروردگار و همچنین اطاعت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به طور اطلاق واجب است و اطاعت غیر آن دو جایز نخواهد بود و هرگز اشتغال به گرفتاری و بلا و رویدادهای زندگی و نیازها نباید مانع از اداء وظایف و عمل برنامه که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مقرر فرموده شود.
«فان تولیتم فانما علی رسولنا البلاغ المبین» آیه خطاب به پیروان مکتب قرآن و تهدید آنان است و چنانچه از احکام و وظایف مقرر سرپیچی نمایند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر حسب وظیفه رسالت خود را انجام داده و همه احکام و مقررات را اعلام نموده و جز رسالت و تعلیم وظیفهای ندارد.
تعبیر به کلمه «رسولنا» و اضافه به نون متکلم از نظر اظهار عظمت و تشریف پیامبر صلیاللهعلیهوآله و تهدید مردم است. و اطاعت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره احکام الهی و وظایف دینی و همچنین اطاعت از دستورات و سنتها که از نظر ولایتی که بر مسلمانان دارد به طور اطلاق واجب است و اعراض و تمرد از آنها گناه معرفی شده است و بالاخره اطاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به طور کلی اطاعت پروردگار است و بر حسب اطلاق آیه اطاعت غیر از پروردگار و پیامبر صلیاللهعلیهوآله جایز نخواهد بود و یکی از دستورات لازم الاجرا خدا و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پیروی از ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان بزرگوار او علیهمالسلام میباشد. «اطیعوا اللّه و الرسول و الامر منکم».
إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَةٌ وَاللّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ قدسسره قدسسرهم
«اموال شما و فرزندانتان صرفا [وسیله] آزمایشی [برای شما[ هستند، و خداست که نزد او پاداشی بزرگ است».
امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: لا یقولون احدکم: «اللهم انی اعوذ بک من الفتنة» لانه
ص: 2384
لیس احد الا و هو مشتمل علی فتنة، و لکن من استعاذ فلیستعذ من مضلات الفتن، فان اللّه سبحانه یقول: «واعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنة» هیچکس از شما نگوید خداوندا! من به تو پناه میبرم، از امتحان و آزمایش، چرا که هر کس دارای وسیله آزمایشی است (و حد اقل مال و فرزندی دارد و اصولا طبیعت زندگی دنیا، طبیعت آزمایش و بوته امتحان است) ولکن کسی که میخواهد به خدا پناه برد، از امتحانات گمراه کننده پناه برد چون خداوند میگوید: بدانید اموال و اولاد شما وسیله آزمون است.(1)
در اینجا بسیاری از مفسران و محدثان نقل کردهاند که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر فراز منبر مشغول خطبه بود، حسن و حسین علیهماالسلام که آن روز دو کودک بودند وارد شدند در حالی که پیراهنهای سرخی به تن داشتند، گاه به هنگام راه رفتن لغزش پیدا کرده میافتادند، همینکه چشم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آنها افتاد خطبه خود را قطع کرد و از منبر فرود آمد و آنها را در بغل گرفت، و برفراز منبر برد، و بر دامان خود نشانید و بعد فرمود: خداوند عزوجل درست فرموده است که میفرماید: «انما اموالکم و اولادکم فتنة» من هنگامی که نظر به این دو کودک کردم که راه میروند و میافتند، شکیبایی نکردم تا گفتارم را قطع نمودم و آنها را برداشتم، و بعد از آن به خطبه خود ادامه داد.(2)
باید توجه داشت که «فتنه» و آزمایش، گاه آزمون خیر است و گاه آزمون شر، و در اینجا میتواند آزمون خیر باشد به این معنی که خدا میخواهد پیامبرش را بیازماید که به هنگام اشتغال به خطبه آن هم برفراز منبر آیا ممکن است از حال این دو فرزند که جگرگوشههای زهرا علیهاالسلام هستند و هر کدام در آینده مقام والایی خواهند
ص: 2385
داشت غافل گردد، یا ابهت و شکوه خطبه مانع از ابراز عاطفه و محبت نخواهد گشت، و گرنه مسلم است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از یاد خدا و انجام مسئولیت سنگین تبلیغ و هدایت به خاطر محبت فرزندان هرگز غافل نمیشد. و به هر حال این عمل پیامبر صلیاللهعلیهوآله هشداری بود به همه مسلمانان تا موقعیت آن دو فرزند علی و فاطمه علیهمالسلام را بشناسند. لذا در حدیثی که در منابع معروف عامه نقل شده میخوانیم: براء ابن عازب (صحابی معروف) میگوید: رایت الحسن بن علی علی عاتق النبی صلیاللهعلیهوآله و هو یقول: اللهم انی احبه فاحبه: حسن بن علی علیهماالسلام را بر شانه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دیدم در حالی که میفرمود: خدایا! من او را دوست میدارم تو هم او را دوست بدار.(1)
در روایات دیگر آمده که گاه حسین علیهالسلام میآمد و به هنگام سجده بر دوش پیامبر صلیاللهعلیهوآله میرفت و حضرت مانع او نمیشد و اینها همه بیانگر عظمت مقام این دو امام بزرگ است.
فَاتَّقُوا اللّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِیعُوا وَأَنفِقُوا خَیْرًا لاِّءَنفُسِکُمْ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«پس تا میتوانید از خدا پروا بدارید و بشنوید و فرمان ببرید، و مالی برای خودتان [در راه خدا] انفاق کنید، و کسانی که از خست نفس خویش مصون مانند، آنان رستگارانند».
عبد خیر روایت کرده که از امیرالمؤمنین علیهالسلام معنای این آیه را سؤال نمودم، فرمود: سوگند به خدا! غیر اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله کسی عمل به این آیه نکرده است. ما پروردگار را یاد میکنیم و هرگز او را فراموش نخواهیم کرد. ما شکرگذار خدا هستیم و هیچ وقت کفران نعمتش را نمیکنیم. ما فرمانبردار او هستیم و هیچ وقت معصیتش را نمیکنیم. سپس فرمود: اوامر خدا را بشنوید و خدا و رسول و ائمه اهل
ص: 2386
1) نیل الاوطار شوکانی: ج6 ص140؛ مسند احمد: ج4 ص292.
بیت علیهمالسلام را در آنچه شما را امر میکنند اطاعت کنید.(1)
فضل بن ابی مره روایت کرده گفت: امام صادق علیهالسلام را دیدم که از اول شب تا آخر شب طواف میکرد و میفرمود: «اللهم و قنی شح نفسی» عرض کردم فدایت گردم در تمام این اوقات دعایی جز این دعا نشنیدم؟ فرمود: چه بلایی بالاتر از بخل نفس سراغ داری؟ و آیه «و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون» را تلاوت نمودند.(2)
فضل بن عباس روایت کرده گفت: امام صادق علیهالسلام به من فرمود: میدانی شح نفس چیست؟ عرض کردم: بخل است. فرمود: شح سخت و شدیدتر از بخل است. بخیل به آنچه در دست دارد بخل میورزد و شح بخل میکند در مال خود و مال دیگری به طوری که مالی را در دست مردم نمیبیند مگر آنکه آرزو میکند که مال خودش باشد، به حلال یا به حرام و هرگز سیر نمیشود و به چیزی که خداوند روزی او فرموده قناعت نمیکند.(3)
امام صادق علیهالسلام در روایت دیگر فرمود: بخیل کسی است که مالی را از غیر حلال به دست آورده و آن را در غیر حق صرف کند.(4)حضرت امام زین العابدین علیهالسلام فرمود که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: بخیل کسی است که وقتی نام مرا نزد او ببرند بر من صلوات نفرستد.(5)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «من ادی الزکاة فقد وقی شح نفسه» کسی که زکات را بپردازد از بخل و حرص رهایی یافته است.(6)
ص: 2387
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فَاتَّقُوا اللّهَ یَا أُوْلِی الاْءَلْبَابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنزَلَ اللّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْرًا قدسسره
«پس ای خردمندانی که ایمان آوردهاید، از خدا بترسید. راستی که خدا سوی شما تذکاری فرو فرستاده است».
ذیل آیه فوق امام رضا علیهالسلام فرمود: مراد از ذکر در این آیه، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و ما اهل ذکر هستیم که خداوند امر فرموده که مردم، چیزی را که نمیدانند از ما سؤال کنند و این معنا را پروردگار در سوره طلاق بیان فرموده و آیه «فاتقوا اللّه یا اولی الالباب الذین ءامنوا قد انزل اللّه الیکم ذکرا» را تلاوت نمودند. بنابراین ذکر، رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است و ما اهل او هستیم.(1)
اللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الاْءَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الاْءَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌوَأَنَّ اللّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا قدسسره رضیاللهعنه
«خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید. فرمان [خدا] در میان آنها فرود میآید، تا بدانید که خدا بر هر
ص: 2388
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ج1 ص216.
چیزی تواناست، و به راستی دانش وی هر چیزی را در برگرفته است».
ذیل آیه فوق امام موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام در مسجد جامع کوفه تشریف داشت، مرد شامی از جای خود بلند شد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام مسائلی دارم؟ فرمود: سؤال کن از روی دانایی نه از روی تکبر و سرکشی. مردم همه به آن مرد متوجه شدند. از آن حضرت سؤال نمود مرا خبر دهید از اولین چیزی که خداوند آفرید؟ فرمود: آفرینش نخست نور بود.
عرض کرد: آسمان را از چه خلق نمود؟ فرمود: از بخار آب. زمین را از چه آفرید؟ فرمود: از کف آب. عرض کرد: کوه از چیست؟ فرمود: از موجهای آب. سؤال نمود به چه سبب مکه را ام القری مینامند؟ فرمود: به خاطر آنکه زمین از آن نقطه گشوده شده است. گفت: آسمان از چیست؟ فرمود: از موج بسته.
عرض کرد: رنگ آسمانهای هفتگانه و نام آنها چیست؟ فرمود: اسم آسمان اول که آسمان دنیا است رفیع نام دارد و آن از آب و بخار است و آسمان دوم فیدوم و به رنگ مس است. آسمان سوم نامش ماروم و به رنگ برنج است. آسمان چهارم نامش اوفلون و به رنگ نقره است. آسمان پنجم به نام هیعون و رنگ آن طلایی است. آسمان ششم نامش عروس و رنگ آن یاقوتی است. آسمان هفتم نامش عجما و مانند در سفید است...(1)
علی بن ابراهیم و محمد بن مسعود عیاشی رحمهما اللّه تعالی از حسین بن خالد روایت کردهاند که حضرت صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «و السماء ذات الحبک» که در سوره ذاریات گذشت ـ فرمودند: آسمان به زمین بافته شده است. راوی میگوید: من گفتم قربانت شوم! این سخن به صورتی بیان کن که من بفهمم. پس آن
ص: 2389
1) الخصال صدوق: ص344؛ تفسیر نور الثقلین: ج1 ص48.
حضرت دست چپ مبارک خود را منبسط ساختند و دست راست را مانند قبه بر بالای آن نهادند و فرمودند که دست چپ من مانند زمین دنیاست و دست راست من مانند آسمان دنیا که چون قبه بر بالای زمین است و به همین شکل زمین دوم بر بالای آسمان دنیاست و آسمان دوم بر بالای آن به شکل قبه و زمین سوم بر بالای آسمان دوم است و آسمان سوم بر بالای آن و به همین شکل تا زمین هفتم و آسمان هفتم و منظور آیه «خلق سبع سموات طباقا و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن» همین است. آن حضرت سپس فرمودند: صاحب امر (زمین) پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است و بعد از او وصی او که قائم بر روی زمین است.(1)
ص: 2390
1) تفسیر عیاشی: ج2 ص203؛ تفسیر قمی: ج2 ص328.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلَی بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِیثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَکَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ علیهاالسلام
«و چون پیامبر با یکی از همسرانش سخنی نهانی گفت، و همین که وی آن را [به زن دیگر] گزارش داد و خدا [پیامبر [را بر آن مطلع گردانید [پیامبر] بخشی از آن را اظهار کرد و از بخشی [دیگر[ اعراض نمود. پس چون [مطلب] را به آن [زن [خبر داد، وی گفت: "چه کسی این را به تو خبر داده؟" گفت: "مرا آن دانای آگاه خبر داده است."».
سبب نزول آیات اینکه چون پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در خانه هر یک از زنان تشریف میبرد ماریه قبطی کنیز آن حضرت خدمتش را مینمود. روزی در خانه حفصه دختر عمر تشریف داشت حفصه برای حاجتی از منزل بیرون رفته بود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میل به ماریه نمود. وقتی حفصه بازگشت مشاهده کرد در بسته است جریان را فهمید. به حال غضب به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گفت: امروز نوبت من است و این خانه و بستر به من تعلق دارد چرا در خانه و بستر من با ماریه خلوت نمودهاید؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حیا کرد و فرمود: بس است بیش از این مرا آزرده خاطر نکن.
ص: 2391
من دیگر با ماریه خلوت نمی کنم و او را بر خود حرام کردهام. اما رازی به تو میگویم آن را به کسی اظهار نکن و اگر این راز را اظهار و افشا نمودی لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر تو باد. گفت: البته آن را اظهار نخواهم کرد.
فرمود: بدان ابوبکر بعد از من به صورت ظلم و ستم متصدی خلافت میشود و بعد از او پدرت عمر به ظلم و جور خلافت را غضب میکند. حفصه سؤال کرد: این خبر را از کجا میفرمایید؟ فرمود: خداوند مرا آگاه فرمود.
حفصه همان روز این خبر و داستان حرمت و خلوت ننمودن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با ماریه را به عایشه دختر ابو بکر خبر داد. عایشه فورا به پدرش ابو بکر گفت. ابوبکر نزد عمر رفت و گفت: عایشه از قول حفصه چنین خبری به من داده ولی من به قول عایشه اطمینان ندارم، ای عمر برو از دخترت این خبر را سؤال کن چنانکه راست است مقدمات آن را از حالا فراهم کنیم.
عمر از حفصه دخترش سؤال نمود. حفصه اول انکار کرد ولی پس از اصرار گفت: بله پیغمبر صلیاللهعلیهوآله این سخن را فرمود. ابو بکر و عمر با هم شور و مشورت کردند و تصمیم گرفتند که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را مسموم کنند تا زودتر به خلافت برسند. جبرئیل نازل شد و تصمیم ابو بکر و عمر را به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خبر داد و آیه فوق را آورد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حفصه فرمود: مگر من نگفتم این راز را به کسی اظهار نکن چرا افشا کردی؟ حفصه گفت: چه کسی به شما خبر داد که من این راز را افشا نمودم؟ فرمود: پروردگار دانا و توانا.(1)
ابن عباس میگوید: من از عمر سؤال نمودم کدام یک از زنان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بود که راز آن حضرت را افشا نمود و این آیات در حقش نازل شد؟ عمر جواب داد: افشا
ص: 2392
1) تفسیر قمی: ج2 ص375؛ بحار الانوار: ج22 ص239؛ تفسیر صافی: ج5 ص194 و: ج7 ص233؛ تفسیر نور الثقلین: ج5 ص367؛ قاموس الرجال تستری: ج12 ص296.
کنندگان حفصه و عایشه بودند.(1)
چون این داستان و افشاء راز از حفصه بروز نمود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حفصه را طلاق داد و به خانه پدرش عمر فرستاد. عمر بر دختر خود خشم نموده به او گفت: اگر در آل خطاب خیر بود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تو را طلاق نمیداد.(2)
...وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاَهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُوءْمِنِینَ وَالْمَلاَئِکَةُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ
«... اگر علیه او به یکدیگر کمک کنید، در حقیقت، خدا خود سرپرست اوست، و جبرئیل و صالح مؤمنان [نیز یاور اویند] و گذشته از این، فرشتگان [هم [پشتیبان [او [خواهند بود».
محمد بن عباس از عبداللّه بن ابی رافع روایت کرده گفت: در آن روزی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وفات نمود حضورش بودم گاهی بیهوش میشد و زمانی به هوش میآمد، من گریه میکردم و دستهای مبارکش را میبوسیدم و میگفتم: ای رسول خدا! مولای من و فرزندانم بعد از شما کیست؟ فرمود: وصی من صالح مؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام مولای تو است.(3)
محمد بن عباس پنجاه و دو حدیث از طریق عامه و خاصه نقل نموده است که صالح المؤمنین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(4)
به روایت جامع حضرت کاظم علیهالسلام فرمودند: «و ان تظاهرا علیه»، یعنی شما دو نفر(عایشه و حفصه)، و پدران شما نمیتوانید در قصد قتل پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به او
ص: 2393
ضرر برسانید، چرا که خدا یاری کننده او است، و جبرئیل قرین او، و امیرالمؤمنین علیهالسلام برادر و وزیر و نفس او است و ملائکه بعد از آنها حافظ او میباشند.(1)
امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله دو بار برای اصحاب خود امیرالمؤمنین علی صلیاللهعلیهوآله را معرفی نمود یکبار هنگامی بود که فرمود: آیا میدانید که مولای شما بعد از من چه کسی است؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر میدانند. فرمود: خداوند بزرگ میفرماید: «فان اللّه هو مولاه و جبرئیل و صالح المؤمنین» منظور از صالح المؤمنین امیرالمؤمنین علیهالسلام است که او سرپرست شما بعد از من میباشد.
و بار دوم در روز غدیر خم بود هنگامی که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» هر کس من مولایم اویم علی علیهالسلام نیز مولای اوست.(2)
ابی بصیر میگوید: شنیدم امام باقر علیهالسلام میفرمود: آیه «ان تتوبا الی اللّه فقد صغت قلوبکما و ان تظاهرا علیه فان اللّه هو مولیه و جبرئیل و صالح المؤمنین» مراد صالح المؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(3)
1 ـ سدیر صیرفی روایت نموده گفت: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دو بار علی بن ابی طالب علیهالسلام را معرفی نمود: یک دفعه (در غدیر خم) هنگامی که فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» و دفعه دوم هنگام نزول آیه فوق است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دست علی علیهالسلام را گرفته و فرمود: ایها الناس هذا صالح المؤمنین.(4)
ص: 2394
اسماء دختر عمیس گفت: شنیدم رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمود: صالح مؤمنان علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
«و الملائکة بعد ذلک ظهیرا» هم چنین فرشتگان مقرب با کثرت و قدرت خارج از تصور، کمک و پشتیبان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هستند. با توجه به اینکه فرشتگان مقرب که مأمور اجراء تدبیر و دستورات کبریایی هستند با وحدت و عظمت آنان پس از جبرئیل و صالح مؤمنان (حضرت علی علیهالسلام ) پشتیبان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هستند. پس معلوم میشود که صالح المؤمنین علی علیهالسلام است که فضیلت وجودی و تقدم منزلتی بر فرشتگان دارد. روایاتی در این باره نیز رسیده است.
2 ـ ابن عباس روایت نمودهاند که گفت: از عمر بن خطاب در خصوص دو نفر از همسران رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که بر علیه آن حضرت دست به دست هم شده و پشتیبان هم شدند سؤال کردم؟ گفت: آنها عایشه و حفصه بودند.(2)
3 ـ اسماء بنت عمیس نقل کرده گفت: وقتی این آیه نازل شد: «فان تظاهرا علیه فان اللّه هو مولاه و جبرئیل و صالح المؤمنین» حضرت به علی علیهالسلام فرمود: آیا تو را بشارت دهم که قرین جبرئیل هستی. سپس آیه فوق را تلاوت نمود و فرمود: تو و مؤمنون از اهل بیت، صالحون هستید.(3)
4 ـ ابی مالک روایت نموده که من از ابن عباس شنیدم که مراد از صالح المؤمنین، علی علیهالسلام است.(4)
5 ـ کلبی و مجاهد و ابی صالح نیز روایت نمودهاند که ابن عباس گفت: صالح
ص: 2395
المؤمنین، علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لاَ تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ علیهالسلام
«ای کسانی که کافر شدهاید، امروز عذر نیاورید، در واقع به آنچه میکردید کیفر مییابید».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: شمشیر حضرت قائم علیهالسلام این مردم را فرا میگیرد و طاقت ندارند که از آن شمشیر امتناع کنند. آنها به غیر از آنچه خداوند نازل نموده عمل میکنند و دیگری را به عنوان اولی الامر به ولایت و وصایت منصوب میکنند. آنها آتش جنگ را در دنیا افروختند و در آخرت آتش جهنم برای ایشان افروخته میشود.
حضرت سپس فرمود: مصداق حقیقی آیه، ناصبیها و زیدیه و واقفیه و کسانی میباشند که با دین خدا مخالفت نمودند هر چند آنها کوشش در عبادت و نماز و روزه کنند، خداوند در اثر مخالفت (آنها با ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) اعمالشان را از بین میبرد و اگر شب و روز مشغول عبادت باشند به خاطر خصومت و دشمنی که با امیرالمؤمنین علیهالسلام دارند خداوند عبادات و اعمال آنها را قبول نمیفرماید.(2)
...یَوْمَ لاَ یُخْزِی اللّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ علیهماالسلام
«... در آن روز خدا پیامبر [خود] و کسانی را که با او ایمان آورده بودند
ص: 2396
خوار نمیگرداند: نورشان از پیشاپیش آنان، و از سمت راستشان، در حرکت است و میگویند: "پروردگارا، نور ما را برای ما کامل گردان و ما را ببخشای، که تو بر هر چیز توانایی."»
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: روز قیامت برای هر کسی نوری باشد (که به وسیله آن) نجات خواهد یافت و برای هر مؤمن نوری است.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: ائمه معصومین علیهمالسلام و نورشان در پیش رو وسمت راست مؤمنین میرود تا آنها را وارد منزلهایشان در بهشت نمایند.(2)
صالح بن سهل همدانی روایت نموده گفت: امام صادق علیهالسلام درباره آیه «یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم» فرمود: مراد امامان اهل ایمان هستند که در روز قیامت سعی مینمایند در پیش جلو اهل ایمان و نیز سمت راست آنان حرکت نمایند تا اینکه آنان را به منازل خود در بهشت برسانند.
پیشوایان اهل ایمان که ائمه معصومین علیهمالسلام یا نواب ایشان روز قیامت در پیشاپیش و در سمت راست مؤمنین حرکت میکنند و آنها را همراه خود میبرند تا آنکه آنها را در منازلی که در بهشت دارند مستقر نمایند. گفته میشود این نور از محلهای سجود و وضوی مؤمنین ساطع میگردد و به شکلی روشن میباشد که بر روشنی آفتاب غلبه کند.(3)
از ابن عباس مروی است که در محل مرور بر صراط نور منافقان فرو میرود مؤمنان میترسند از آنکه مبادا نورشان نیز فرونشیند یا کم شود، لذا زبان به دعاء گشوده «یقولون ربنا اتمم لنا نورنا» گویند: پروردگارا! نور و روشنایی ما را کم مکن و
ص: 2397
آنرا کامل فرما تا به سلامت از صراط بگذریم و مانند کافران و منافقین در ظلمت و تاریکی نمانیم.(1)
در اخبار آمده که نور مؤمنین به سبب اعمالشان متفاوت میباشد. نور بعضی به خاطر کمی اعمال از جلو پا بیشتر نیست. پس گویند: بارخدایا! به فضل همه جانبه خود نور ما را تمام گردان و گفتهاند: السابقون مانند برق از صراط گذشته به بهشت میروند و بعضی مانند باد و برخی دیگر لنگان و خیزان و پای کشان عبور نمایند و چون به گروه اول نتوانند رسید گویند: بارخدایا! نور ما را تمام گردان تا به آنها برسیم.
گویند که: نور منافقان همچنانکه در دنیا به وقت مرگ فرو میرود به سر دو راهی بهشت و دوزخ که میرسند نورشان فرو میرود و در ظلمت کفر خود میمانند. مؤمنان گویند: بارخدایا! نور ما را تمام گردان تا مانند آنها در ظلمت و تاریکی نمانیم.
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ صلیاللهعلیهوآله
«ای پیامبر با کفار و منافقین پیکار کن و بر آنان سخت بگیر جایگاهشان جهنم است، و بد فرجامی است».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با منافقین جهاد نکرد (بلکه) با کفار جهاد نمود و امیرالمؤمنین علیهالسلام با منافقین (ناکثین، مارقین، قاسطین، خوارج) جهاد نمود. پس جهاد علی علیهالسلام نیز جهاد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است.(2)
ابن عباس روایت کرده وقتی آیه فوق نازل شد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: البته با
ص: 2398
عمالقه (کفار) و منافقین جهاد خواهم کرد. جبرئیل گفت: ای رسول خدا! شما و علی علیهالسلام با کفار و منافقین جهاد کنید. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با کفار و امیرالمؤمنین علیهالسلام بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با منافقین جهاد کردند.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هرگز با منافقین جهاد نکردند بلکه تألیف قلوب آنها مینمود.(2)بنابراین معنی آیه چنین است که با کافران جهاد کن به تألیف قلوب منافقین که تا اهل نفاق به اتفاق تو با مشرکین و کفار جنگ نمایند.
شایسته ذکر است که ولایت درجه و مرتبه مقدم بر مرتبه رسالت است بلکه رسالت متفرع بر مرتبه ولایت و منشأ رسالت همان مرتبه ولایت است. و درجات پیغمبران در تقدم و تأخر و شرف و فضیلت ناشی از مرتبه ولایت آنان است و انبیاء از حیث نبأ و فضیلت نفسانی چهار مرتبه دارند چنانچه امام صادق علیهالسلام فرمود: (انبیاء و مرسلین) چهار طبقه میباشند: در این حدیث امام علیهالسلام برای انبیاء چهار مرتبه قائل میگردد لکن سه مرتبه آنرا بیشتر بیان نفرموده است. شاید مقصود از مرتبه چهارم مرتبه خاتمیت باشد که سید و نبی ما محمد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله مخصوص به این مقام گردیده که فوق او در بشر مقامی نیست. این است که خدای عزوجل در بسیاری از آیات پیامبر رحمت خود را به مرتبه نبوت مطلقه که شامل تمام مراتب نبوت و ولایت میگردد مخصوص گردانیده است. و نظر به همین ولایت مطلقه او است که در این آیه او را مخاطب قرار داده و حضرتش را مأمور میگرداند که در مقام تبلیغ رسالت به تمام قوا و قدرت به شمشیر با کفار مبارزه بنماید و به زبان و وسایل شاقه با منافقین که به ظاهر ایمان آوردهاند و به باطن منکرند محاجه نماید و سخت گیری کند و نهی فرموده از اینکه اینان طرف لطف قرار دهد زیرا که آنها اهل جهنم میباشند.
ص: 2399
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللّهِ شَیْئًا وَقِیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ قدسسره
«خدا برای کسانی که کفر ورزیدهاند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده [که] هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند، و کاری از دست [شوهران [آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد: "با داخل شوندگان داخل آتش شوید."»
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند آیه را به عنوان مثال برای دو نفر از همسران معروف پیامبر صلیاللهعلیهوآله آورده که به رسول خدا خیانت کردند و اسرار او را فاش کرده و در مقابل آن حضرت تظاهر نمودند چنانکه زنان نوح و لوط به آن دو پیغمبر خیانت کردند و کافر شدند. هنگام مرگ به نامبردگان گویند داخل آتش جهنم شوید که هیچ گونه اتصالی میان شما و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نیست.(1)
چون یکی از آندو بر خلاف دستور خداوند و قرآن از منزل خارج شد و بر امیرالمؤمنین علیهالسلام و مسلمین خروج کرد و جنگ جمل را به راه انداخت و بسیاری از اصحاب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در بصره شهید کرد و به ماریه قبطیه مادر ابراهیم فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تهمت زد.
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: قائم ما که ظهور نمود بر نامبرده حد جاری خواهد کرد.(2)
راغب در مفردات میگوید: «خیانت» و «نفاق» یک حقیقت است، جز اینکه «خیانت» در مقابل «عهد و امانت» گفته میشود، و نفاق در مسائل دینی است.
ص: 2400
تناسب این داستان با داستان افشای اسرار خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز ایجاب میکند که منظور از خیانت همین باشد. به هر حال آیه فوق امیدهای کاذب افرادی را که گمان میکنند تنها ارتباط با شخص بزرگی همچون پیامبر صلیاللهعلیهوآله میتواند مایه نجات آنها گردد (هر چند در عمل آلوده باشند) قطع میکند، تا هیچکس از این نظر برای خود مصونیتی قائل نشود، لذا در پایان آیه میگوید: «و قیلا ادخلا النار مع الداخلین» به آنها گفته میشود با سایر دوزخیان وارد جهنم شوید یعنی میان شما و دیگران از این نظر هیچ امتیازی نیست.
علمای عامه اعتراف کردهاند که خداوند به آن دو همسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگوید که مانند زنان نوح و لوط پیغمبر نباشید.(1)
وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ قدسسره قدسسره
«و برای کسانی که ایمان آوردهاند، خدا همسر فرعون را مثل آورده، آنگاه که گفت: "پروردگارا، پیش خود در بهشت خانهای برایم بساز، و مرا از فرعون و کردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر برهان."»
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: آیه مزبور مثلی است که خداوند برای رقیه دختر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورده که همسر غاصب سوم بود و مقصود از قوم ظالمین بنی امیه میباشد.(2)
رقیه مانند آسیه بنت مزاحم زن فرعون میباشد که به جهت خلوص ایمان
ص: 2401
رستگار شد و وصلت او با فرعون، به او ضرری نرسانید و نقصی در قرب و منزلت او نزد حضرت باری تعالی پیدا نشد، چنانکه صلاحیت حضرت نوح و لوط، نفعی به زنان آنها نرسانید و ایشان را از عذاب ابدی نرهانید.
به قولی آسیه، عمه حضرت موسی علیهالسلام بود. مروی است وقتی ساحران سحر خود را انداختند و حضرت موسی علیهالسلام عصا را انداخت اژدها شد و تمام سحرها را بلعید آسیه ایمان آورد و مدتی ایمان خود را از فرعون پنهان میداشت. چون فرعون مطلع شد گفت: از دین او برگردد. برنگشت. او را تهدید نمود، قبول نکرد. امر کرد او را چهار میخ کرده در آفتاب بیفکنند. حق تعالی ملائکه را فرمود: تا به اطراف او آمده، به بالهای خود، او را سایه انداختند.
فرعون امر کرد سنگی بزرگ آوردند به روی سینه او نهند. آسیه چون آن سنگ را دید، برای نجات خود از فرعون و دخول بهشت دعا نمود، چنانچه میفرماید: «اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة و نجنی من فرعون و عمله» یاد بیاور زمانی را که آسیه گفت: پروردگارا! برای من نزد خود خانهای در بهشت بنا کن، یعنی در مقام قرب مرا جای ده و مرا از فرعون و کردار ناپسندیده او نجات ده.
خلاصه حق تعالی دعای او را مستجاب فرمود و حجاب از پیش او برداشته شد، پیش از آنکه سنگ بر او واقع شود، جای او را که از یک در سفید بود به او نشان داد. خوشحال شد، بعد قبض روح او شد، و سنگ بر جسد بیجان آمد، و درد و عذاب نچشید.
ملاحظه: آیه فوق دارای دلالاتی است:
1 ـ استعاذه به خدا جهت خلاصی از بلا و گرفتاری شیوه و سیره صالحین است.
2 ـ وصلت کفار، ضرر به مؤمن متقی نمی رساند، و ناقض عمل او نیست، چنانکه آسیه را منزلت و قرب ناقض نگردانید با آنکه تحت سلطه فردی چون
ص: 2402
فرعون بود.
3 ـ قطع طمع کسی که مرتکب معصیت میشود، به امید آنکه صلاح دیگری به او سود میرساند.
4 ـ معصیت دیگری، ضرری به کسی که مطیع خدا باشد نمی رساند.
5 ـ استقامت و ثبات در دین. مسأله آسیه، آگاهی برای متدینان جهت ثبات در دین و ایمان و عدم تزلزل آنان در بلا و گرفتاری زمان میباشد، چنانکه آسیه ملکه مصر در نهایت جلال و عظمت به دربار فرعون بود، برای دینداری در تحت فشار و رنج و بلا قرار گرفت و عاقبت جان عزیز خود را داد و دین حق را نداد و به روضه رضوان واصل شد.
این قضایا عبرتی برای مؤمنان در هر عصر و زمان است. حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مؤمن سختتر از پاره آهن است، به درستی که پاره آهن وقتی داخل آتش شود تغییر میکند، و(لی) مؤمن اگر کشته شود و زنده شود بعد کشته شود، قلب او تغییر نمیکند.
وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِنْ رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَاوَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ قدسسره رضیاللهعنه
«و مریم دختر عمران را، همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتابهای او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: پروردگار مریم را به عنوان مثال آورده برای حضرت فاطمه علیهاالسلام که خود را حفظ نمود، خداوند هم ذریه آن سیده دنیا و آخرت را
ص: 2403
بر آتش جهنم حرام فرمود.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: از مردان بسیاری به کمال رسیدند، و از زنان کامل نشدند مگر چهار زن. یکی آسیه دختر مزاحم همسر فرعون دوم مریم دختر عمران سوم خدیجه دختر خویلد همسر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله چهار حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اکرم علیهاالسلام .(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «انّ فاطمة احصنت فرجها فحرمها اللّه و ذریتها علی النار» حضرت فاطمه علیهاالسلام خود را حفظ نمود خداوند نیز او و ذریهاش را بر آتش حرام نمود.(3)بنابراین باید گفت که آتش دوزخ مماس بدنهای ذریه سیده نساء العالمین علیهاالسلام نمیشود.
ولی عجیب اینکه بعضی از مفسران حدیثی درباره زنان با شخصیت و والامقام در نزد خداوند نقل کردهاند که فلانی (همسر معروف پیامبر در جنگ جمل) را برترین آنها شمردهاند چه خوب بود این حدیث را (لا اقل) در تفسیر سوره تحریم ذکر نمیکردند، چرا که این سوره با صدای رسا پیامی برخلاف این حدیث ساختگی میدهد، و چنانکه دیدیم بسیاری از مفسران مخالف و مورخان تصریح کردهاند که آن دو زن که آیات این سوره آنها را شدیداً ملامت میکند و مایه خشم خدا و رسولش شدند، همان دو زن (همسران معروف پیامبر صلیاللهعلیهوآله ) بودند، و این معنی صریحا در صحیح بخاری نیز آمده است.
لذا ما از تمام کسانی که آزاد میاندیشند میخواهیم بار دیگر آیات این سوره را مرور کنند و سپس ارزش چنین احادیثی را روشن سازند.
ص: 2404
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
أَفَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَی وَجْهِهِ أَهْدَی أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ
«پس آیا آن کس که نگونسار راه میپیماید هدایت یافتهتر است یا آن کس که ایستاده بر راه راست میرود؟»
ذیل آیه مزبور محمد بن فضل روایت کرده گفت: معنای آیه فوق را از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: خداوند مثل زده کسانی را که از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام منحرف شده به آنهایی که با صورت راه میروند و به جایی نمیرسند و اشخاصی که از ولایت آن حضرت پیروی نمودند به کسانی است که با پا به راه راست میروند و صراط مستقیم در اینجا وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
در اینجا افراد بی ایمان و ظالمان لجوج مغرور، به کسی تشبیه شدهاند که از جادهای ناهموار و پر پیچ و خم، میگذرد، در حالی که به رو افتاده، و با دست و پا، یا به سینه حرکت میکند، نه راه را به درستی میبیند، و نه قادر بر کنترل خویشتن است، نه از موانع باخبر است و نه سرعتی دارد. کمی راه میرود و درمانده میشود.
ص: 2405
1) الکافی: ج1 ص433.
ولی مؤمنان (شیعیان) را به افراد راست قامتی تشبیه میکند که از جادهای هموار و صاف مستقیم با سرعت و قدرت و آگاهی تمام، به راحتی پیش میرود. چه تشبیه جالب و دقیقی است که آثار آن در زندگی این دو گروه کاملا نمایان است و با چشم خود میبینیم. بعضی مظهر این دو گروه را پیامبر و صلیاللهعلیهوآله ابو جهل شمردهاند.
امام محمد باقر علیهالسلام آیه «امن یمشی سویا علی صراط مستقیم» را تلاوت نمود و فرمود: «به خدا قسم! منظور از صراط مستقیم، حضرت علی و ائمه علیهمالسلام میباشند».(1)
امام باقر علیهالسلام فرمود: قلوب مردم چهار قسم است: قلبی که در آن نفاق و ایمان است و قلبی که منکوس است و قلبی که مهر شده است و قلبی که ازهر و درخشان است.
راوی سؤال نمود قلب ازهر، چیست؟ فرمود: مانند چراغ فروزان و درخشان است و قلب مهر شده قلب منافق است و قلب ازهر، قلب مؤمن است که اگر نعمتی که به او داده شود شکر خواهد نمود و چنانچه مصیبتی به او رخ دهد صبر و بردباری مینماید و منکوس قلب مشرک است. و اما قلبی که هم نفاق و هم ایمان در آن هست قلب مردمی است که در طایف بودند، اگر اجل یکی از آنها در حال نفاق میرسید، هلاک شده بود، و اگر در حال ایمان میمرد نجات مییافت.(2)
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال شد: چگونه برصورت میتوان راه رفت؟ فرمود: آفریدگاری که آنان را توسط پاهای خودشان به حرکت درمیآورد قادر است که بیگانگان را بر صورت به حرکت درآورد.
ائمه معصومین علیهالسلام آیه «افمن یمشی مکبا علی وجهه...» را بر منحرفین از
ص: 2406
ولایت علی علیهالسلام و «امن یمشی سویا علی صرط مستقیم» را بر پیروان ولایت آن حضرت و دوستانش منطبق و مربوط کردهاند.(1)
فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَقِیلَ هَذَا الَّذِی کُنتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ رضیاللهعنه علیهالسلام
«و آنگاه که آن [لحظه موعود] را نزدیک ببینند، چهرههای کسانی که کافر شدهاند در هم رود، و گفته شود: "این است همان چیزی که آن را فرا میخواندید"».
ذیل آیه فوق زراره روایت کرده گفت: تأویل آیه را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم، فرمود: آیه درباره دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است چون آنها آن حضرت را روز قیامت که در بهترین مقام و منزلت و قرب نزد پروردگار مشاهده کنند، صورتهایشان سیاه میشود و به یکدیگر میگویند این همان امیرالمؤمنین علیهالسلام است که مقام او را غصب نموده و مدعی اسم او بودید و خود را امیرالمؤمنین میپنداشتید.(2)
حاکم ابواسحاق که از منافقین است از یوسف بن ابی سعید روایت کرده که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روز قیامت که خلایق محشور میشوند نوح پیغمبر را طلب میکنند از او سؤال میکنند: آیا تبلیغ رسالت کردهای؟ عرض میکند، بلهای پروردگار. خطاب میرسد شاهد و گواه تو بر تبلیغ کیست؟ میگوید: پیغمبر خاتم محمد صلیاللهعلیهوآله است.
در آن وقت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شرفیاب میشود، عرض میکند: ای رسول خاتم! پروردگار از من بر تبلیغ رسالت شاهد خواسته است، رسول خدا به جعفر (طیار) و
ص: 2407
حمزه میفرماید: بروید برای نوح پیغمبر شهادت بدهید. آنها در محضر عدل الهی شهادت میدهند که نوح تبلیغ رسالت کرده است.
ابی سعید میگوید: حضور حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: فدایت گردم چرا امیرالمؤمنین علیهالسلام برای نوح شهادت نمیدهد؟ فرمود: مقام آن حضرت بزرگتر از آن است و فرمود: روز قیامت که میشود دشمنان امیرالمؤمنین علیهالسلام آن حضرت را مشاهده میکنند که پرچم حمد در دست دارد و در کنار حوض کوثر ایستاده و دوستانش را سیراب میکند و مانع از ورود دشمنان میشود، در آن وقت صورتهای آنها سیاه و زشت میگردد و به یکدیگر میگویند: این شخص، امیرالمؤمنین علیهالسلام است که شما ادعای مقام و منزلت و خلافت او را مینمودید و خود را به جای آن حضرت به مردم نشان میدادید و حق او را غصب کرده بودید.(1)
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل به سندهای صحیح از شریک از اعمش روایت نموده گفت: چون کافران مشاهده نمودند که علی بن ابی طالب علیهالسلام چه مقام و قرب و منزلتی نزد پروردگار دارد چهره آنان از کفر و عناد تیره و تاریک گشت.(2)
امام باقر علیهالسلام ضمن اشاره به اینکه این آیه در مورد امیرالمؤمنین علیهالسلام و یارانش میباشد فرمود: منافقان چون مکانت و تقرب علی علیهالسلام به رسول صلیاللهعلیهوآله را فهمیدند چهره و رخسار آنان تیره و تاریک گشت و فضل او را تکذیب نمودند.(3)
ص: 2408
قُلْ هُوَ الرَّحْمَنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَیْهِ تَوَکَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاوءُکُمْ غَوْرًا فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاء مَّعِینٍ علیهاالسلام
«بگو: اوست خدای بخشایشگر، به او ایمان آوردیم، و بر او توکل کردیم. و به زودی خواهید دانست چه کسی است که خود در گمراهی آشکاری است. بگو: به من خبر دهید، اگر آب [آشامیدنی] شما [به زمین] فرو رود، چه کسی آب روان برایتان خواهد آورد؟»
علی بن جعفر روایت کرده گفت: معنای آیه را از برادرم حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: معنای آن این است که هر گاه امام خود را مفقود نمودید و از نظر شما غایب و پنهان گردید و مشاهده جمال او ننمودید چه کسی به سوی شما امام و پیشوایی میآورد؟ در غیبت امام و خلیفه اللّه چه کار میکنید و چه عملی انجام میدهید؟(1)
فضالة بن ایوب روایت کرده گفت: شخصی آیه فوق را از حضرت رضا علیهالسلام سؤال نمود، فرمود: ائمه ابواب و درهایی میان خداوند و مخلوقاتش هستند و آب در آیه به معنای علم و دانش امام است و مقصود آن است: اگر شما مردم صبح نمودید و امام خود را در پس پرده غیبت مشاهده کردید کیست که علم و دانش امام را به سوی شما میآورد و چه کسی امام جدیدی بمانند امام غایب به سوی شما میفرستد؟(2)
یکی از زندیقان از کنار شخصی عبور کرد که آیه «قل ارایتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یاتیکم بماء معین» تلاوت میکرد آن زندیق گفت: اگر آب به زمین فرو رود
ص: 2409
مردان قوی با کلنک های تیز آب را بیرون میآورند. همان شب خوابید چشمش آب سیاه آورد صدایی شنید که به او میگوید: آن مردان و کلنک های تیز را بیاور تا آب چشم تو را بیرون آورند و دیدگانت روشن و بینا گردد.(1)
این آیه در حقیقت نوعی دلداری به پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و مؤمنان است که تصور نکنند در این مبارزه گسترده حق و باطل تنها هستند، بلکه خداوند بخشنده مهربان یار و یاور آنها است.
ذیل آیه فوق عمار یاسر روایت کرده گفت: در رکاب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به جهاد رفته بودم امیرالمؤمنین علیهالسلام تعدادی از کفار از جمله عمر بن عبداللّه جحمی و شیبة بن نافع را بقتل رسانید. حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: ای رسول خدا! امیرالمؤمنین علیهالسلام آنطوریکه سزاوار بود در راه خدا جهاد کرد، فرمود: ای عمار! علی علیهالسلام از من و من از علی علیهالسلام هستم، او وارث علم و قاضی دین من است، به وعده من وفا میکند. علی علیهالسلام بعد از من خلیفه خدا است. اگر علی علیهالسلام نبود مؤمن واقعی و خالص شناخته نمیشد. بعد از من جنگ با او جنگ با من است و دشمنی با او دشمنی با من است و دشمنی با من دشمنی با خدا است، تسلیم او تسلیم من و تسلیم من تسلیم خدا است. او پدر دو سبط من است و ائمه معصومین علیهمالسلام از صلب علی علیهالسلام هستند و مهدی این امت از فرزندان علی علیهالسلام است.
عرض کردم: فدایت گردم، مهدی کیست؟ فرمود: ای عمار خداوند با من عهد فرموده که از صلب فرزندم حسین نُه امام بیرون آورد و نهمین آنها از نظر مردم غایب میشود، چنانکه خداوند میفرماید «قل ارایتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یاتیکم بما معین» غیبت او طولانی است، طایفهای از آن حضرت بر میگردند و طایفه دیگر از مردم در آخر زمان بر حضرتش ثابت و بر قرار میمانند، ظهور میکند و دنیا
ص: 2410
1) تفسیر مقتنیات الدرر سید علی حائری طهرانی: ج11 ص206.
را پر از عدل و داد میکند پس از آنکه پر از ظلم و جور گردد. بر تأویل قرآن جهاد میکند همچنانکه من بر تنزیل آن جهاد نمودم. نام او نام من است و شباهت تام به من دارد.
ای عمار! به همین زودیها پس از من فتنه هایی بر پا میشود، هر گاه فتنهای بپا خاست از علی علیهالسلام پیروی کن. علی علیهالسلام با حق است و حق با علی علیهالسلام است. ای عمار: به همین زودی پس از من در رکاب علی علیهالسلام با ناکثین و مارقین جهاد میکنی، تو را فرقه گمراه و یاغی میکشند.
عمار میگوید: عرض کردم: ای رسول خدا! این جهاد بارضای خدا و شما است؟ فرمود: با رضای خدا و رضای من است. ای عمار! آخرین غذای تو از دنیا شربتی از شیر میباشد.
عمار میگوید: در جنگ صفین از امیرالمؤمنین علیهالسلام اجازه خواستم به میدان کارزار بروم. فرمود: تأمل کن خدا تو را رحمت کند. بعد از مدتی مجددا اجازه خواستم. باز فرمود اندکی تأمل کن. عاقبت در مرتبه سوم اجازه داد و گریه بسیاری نمود. حضورش عرض کردم: مگر امروز همان روز موعود نیست که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من وعده داده است. دیدم از اسب خود فرود آمد دست به گردن من انداخت و با من وداع کرد و فرمود: ای عمار! خداوند از جانب پیغمبرش و از طرف من جزای خیر به تو عطا فرماید. تو از صحابی و برادری خوب بودی. من از گریه آن حضرت متاثر شدم و به گریه افتادم و حضورش عرض کردم: ای امیرالمؤمنین علیهالسلام به خدا سوگند از شما پیروی نکردم مگر از روی معرفت و بینش. از پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که به من فرمود: ای عمار! بعد از من فتنه هایی بر پا خواهد شد، هر گاه آن فتنهها را مشاهده نمودی با علی علیهالسلام و از حزب او باش. بدان علی علیهالسلام با حق و حق با علی علیهالسلام است. به زودی پس از من در رکاب علی علیهالسلام با ناکثین و مارقین جهاد میکنی. ای امیرالمؤمنین علیهالسلام خداوند از طرف اسلام به شما جزای خیر عطا فرماید، بهترین
ص: 2411
جزایی نصیحت فرمودید و به این مردم امر به معروف و نهی از منکر و احکام خدا و دین اسلام را رسانیدید. پس از آن سوار شدم آن حضرت هم سوار شد. عمار به میدان نبرد رفت و بر سپاه معاویه ملعون حمله کرد. هیجده نفر از آنها را به جهنم واصل نمود. جرعه آبی طلبید. آب نبود در عوض به او شیر دادند. گفت: این همان وعدهای است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من فرمود، آخرین غذای تو از دنیا شربتی از شیر است. عاقبت دو نفر از اهل شام نیزهای به او زدند و شهیدش کردند. چون شب شد امیرالمؤمنین علیهالسلام در میان کشتگان قدم میزد به بالین عمار رسید سر او را به دامن گرفت و گریه بسیاری نمود و اشعار ذیل را در بالین او سرود
الا ایها الموت الذی لیس تارکی ارحنی فقد افنیت کل خلیلی
ایا موت کم هذا لتفرق عنوة فلست تبقی خلة لخلیل
اراک بصیرا بالذین احبهم کانک تمضی نحوهم بدلیل
ای مرگی که مرا رها نخواهی کرد تو از بین بردی تمام دوستان مرا، بیا و مرا هم از این زندگی راحت نما.
ای مرگ! چقدر به قهر وغلبه، تفرقه وجدایی میافکنی باقی نگذاشتی هیچ دوستی وحبیبی را برای محبوبش.
میبینم تو آگاه و بینایی به دوستان من گویا مرشد و راهنما، تو را به دوستدارانم هدایت میکند.(1)
ص: 2412
1) الاحتجاج طبرسی: ج1 ص264؛ بحارالانوار: ج33 ص18؛ البرهان: ج5 ص448.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ قدسسره
«سوگند بقلم و آنچه می نویسند»
امام باقر علیهالسلام فرمود: اولین چیزی که حق تعالی از نور محمد صلیاللهعلیهوآله ایجاد فرمود قلم بود بعد از آن لوح بوجود آمد. سپس قلم بر لوح جاری شد و آنچه تا قیامت خواهد بود بر آن نوشته شد و بعد از آن بخاری از آب برآمد و از آن،آسمان مخلوق شد و پس از آن «نون» را بیافرید و زمین را بر پشت آن نهاد و هرگاه نون میجنبید زمین به حرکت درمی آمد. سپس کوهها را بیافرید و آنها را میخ زمین گردانید تا قرار گرفت.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «نون» نهری در بهشت است که خداوند آن را منجمد نمود و مرکب گردید، پس از آن به نظر جلال و هیبت به «قلم» نگاه کرد آنگاه به آن فرمود: بنویس. عرض کرد: چه بنویسم؟ فرمود: هر چه بوده و خواهد بود تا روز قیامت در لوح محفوظ بنویس. قلم در لوح نوشت، سپس آن را پیچید و در گوشه عرش گذاشت و دهان قلم مهر شد و دیگر سخن نگفت و نخواهد گفت. پس قلم و لوح از نور میباشد.(2)
ص: 2413
راوی میگوید: حضور حضرت عرض کردم: این موضوع را به طور مفصلتر و واضحتر برای من بیان فرمایید. فرمود: اگر اهل جواب نبودی پاسخت را نمیدادم. بدان که «نون» فرشتهای است که به فرشته دیگر که «قلم» میباشد (وحی) را میرساند و او نیز به لوح که فرشته است میرساند و لوح به اسرافیل و اسرافیل به میکائیل و او به جبرئیل و جبرئیل به پیغمبران میرساند. و قلم آلتی است که پروردگار به آن مینویسند. دانشمندان میگویند: قوام دین و دنیا به دو چیز است: یکی قلم و دیگری شمشیر و قلم از شمشیر برندهتر است به همین جهت است که خداوند به آن سوگند یاد نموده است.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: رسول خدا دارای ده اسم است: پنج اسم در قرآن است و پنج اسم دیگر در قرآن نیست. اما آنهایی که در قرآن است عبارتند از: محمد، احمد، عبداللّه، یس، ن. و پنج اسم که در قرآن نیست: فاتح، خاتم، کاف، مقفی، حاشر میباشد.(2)بنابراین معنای آیه این چنین است: سوگند به جان تو ای پیغمبر، «والقلم»! و سوگند به قلم اعلا که از نور است، «وما یسطرون»، و به آنچه فرشتگان از احکام وحی بر بندگان مینویسند و به آنچه مأمور شوند. و از جلال قلم است که جمیع کتب آسمانی به آن نوشته شده، و احکام شریعت محمدی صلیاللهعلیهوآله به آن محفوظ گشته است.
بعضی از علما فرمودهاند: بیان دو صورت است: بیان زبان، و بیان بنان. بیان زبان به مرور زمان فراموش میشود، ولی بیان بنان (قلم) بر صفحه روزگار باقی میماند.
ص: 2414
مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ رضیاللهعنه وَإِنَّ لَکَ لاَءَجْرًا غَیْرَ مَمْنُونٍ علیهاالسلام وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ فَسَتُبْصِرُ وَیُبْصِرُونَ قدسسرهم بِأَییِّکُمُ الْمَفْتُونُ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«که به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی. و برای تو پاداشی عظیم و همیشگی است. و تو اخلاق عظیم و برجستهای داری. و بزودی تو میبینی و آنان نیز میبینند که کدام یک از شما مجنونند»
ائمه معصومین علیهمالسلام فرمودند: منظور از «نعمت و سبیل» در آیات فوق وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(1)ضحاک بن مزاحم گفت: چون قریش مشاهده کردند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیرالمؤمنین علیهالسلام را مقدم (بر سایرین) داشته و بزرگ میشمارد فریاد کردند و گفتند: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فریفته علی علیهالسلام شده است. طولی نکشید جبرئیل نازل شد و آیات سوره «ن والقلم» را آورد. پروردگار به قلم و آنچه فرشتگان مینویسند سوگند یاد نمود که محمد صلیاللهعلیهوآله فریفته علی علیهالسلام نشده و او بر خوی نیکو آراسته است. به زودی منافقین و مخالفین میبینند که مفتون و دیوانه کیست؟ البته خداوند داناتر است به آن کسی که از راه او گمراه شده است.(2)
ابی ایوب انصاری روایت کرده گفت: در آن وقتی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست امیرالمؤمنین علیهالسلام را گرفت و بلند نمود و فرمود: هر کس من مولای او هستم علی علیهالسلام نیز مولای او است، منافقین گفتند: پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مفتون و فریفته علی علیهالسلام شده پروردگار آیات فوق را نازل فرمود و ادعای آنها را رد نمود.(3)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خدای عز و جل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خود را تأدیب نمود، و
ص: 2415
نیکو ادب فرمود و چون تأدیب او به مرتبه اکمل رسید، فرمود: «انک لعلی خلق عظیم».(1)
ابن عباس میگوید: خلق عظیم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به مرتبهای بود که روزی در مسجد نشسته و اصحاب اطراف او بودند. اعرابی از در مسجد وارد شد شمشیر حمایل کرده بود، سوسماری در دامن داشت و گفت: یا محمد! انک ساحر کاذب. اصحاب خواستند او را بکشند. حضرت منع کرد، و فرمود: یا اخا العرب من ترید: ای برادر عرب! چه کسی را میخواهی؟ گفت: محمد، ساحر کذاب را. فرمود: محمد منم، و لکن نه ساحرم و نه کذاب، بلکه رسول خدایم.
اعرابی گفت: سوگند به لات که اگر نه به جهت وجاهت تو بود، من این شمشیر را از خون تو سیراب میکردم! قسم به لات به تو ایمان نیاورم تا این سوسمار به تو ایمان آورد. پس سوسمار! را از آستین بیرون انداخت. حضرت فرمود: ایها الضب: ای سوسمار، گفت: لبیک یا رسول اللّه! فرمود: من کیستم؟ گفت: انت رسول اللّه؛ تو فرستاده خدا هستی.
فوراً دل اعرابی به نور معرفت روشن، و به صدق تمام گفت: اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد انّ محمدا رسول اللّه. پس گفت از در مسجد آمدم، در همه عالم هیچکس از من دشمنتر نبود، اکنون میروم و هیچکس دوستتر از تو نمییابم. این است بیان آیه: «انک لعلی خلق عظیم».(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند مردان بزرگی را برای بر آوردن حاجات برادران مؤمنین در روی زمین خلق نموده و آنها مورد ستایش هستند. پروردگار مکارم اخلاق را دوست میدارد و پیغمبرش را مخاطب قرار داده و درباره او
ص: 2416
فرموده: «وانک لعلی خلق عظیم» و خلق بزرگ سخاوت و خوی نیکو است.(1)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: نیکویی خلق، انسان را به بهشت میکشاند و سوء خلق، به دوزخ.(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند کسانی که خوی نیک دارند را دوست میدارد و آنهایی که سخن چینی میکنند را دشمن میدارد.(3)و فرمود: اولین چیزی که در ترازوی اعمال مینهند خوی نیکو است(4)و فرمود: مرا فرستادهاند تا مکارم اخلاق را کامل کنم و مرا خدا ادب آموخت و نیکو آموخت(5)و فرمود: مؤمن به خوی نیکو درجه و مرتبه مییابد.(6)
ذیل آیه «بایکم المفتون» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روزی عمر، امیرالمؤمنین علیهالسلام را ملاقات نمود و گفت: شما این آیه را قرائت میکنید و از من و ابوبکر کنایه میآورید. آن حضرت فرمود: ای عمر! تو را خبر بدهم به آیهای که خداوند درباره بنی امیه نازل کرده «فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم»(7)عمر گفت: ای علی! تو بنی امیه و بنی تیم و بنی عدی (قوم ابوبکر و عمر) را تکذیب میکنی اینها از تو بهترند.
خداوندا! آن دو ملعون و پیروانشان را آنچنان عذاب کن که دوزخیان از آن عذاب به تو پناه برند.
@@@8 الکافی: ج8 ص103.
ص: 2417
حاکم ابو القاسم حسکانی از علمای عامه در شواهد التنزیل روایت نموده که چون قریش دیدند پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله علی بن ابی طالب علیهالسلام را بر سایر اصحاب مقدم نموده و اورا اعظام و اکرام میکند، زبان به ملامت و مذمت گشودند که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به فرط محبت علی علیهالسلام ، مفتون و در فتنه جنون افتاده است. حق تعالی این آیه را نازل نمود و سوگند خورد: ای پیغمبر! تو دیوانه نیستی، بلکه به اخلاق حسنه آراسته هستی و به آداب قرآنی مؤدبی، و به زودی معلوم میشود که مفتون، ایشانند یا تو، و خدا داناتر است به آن کسانی که از راه راست گمراه شدهاند، یعنی آنانی که در حق حضرت محمد و علی صلوات اللّه علیهما این سخنان را گفتند، و خدا داناتر است به راه یافتگان، یعنی به علی بن ابی طالب علیهالسلام .(1)
از ابن مسعود روایت شده که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در خصوص علی علیهالسلام سؤال شد فرمود: اسلام علی علیهالسلام پیش از شما بوده و علم و حلم و ایمان او بیشتر از شماست و در راه خدا غضبناکتر از شماست علم خود را به او آموختم و اسرار خودرا به او سپردم و وکیل خود کردم او خلیفه من در بین اهل و خانواده ام و امین من در امتم میباشد. بعضی از مردم قریش گفتند: ایشان مفتون علی علیهالسلام شده است چیزی (عیبی) در او نمی بیند لذا خداوند آیه «فَسَتُبْصِرُ وَ یبْصِرُونَ بِأَیکُمُ الْمَفْتُونُ» در حق او نازل کرد.(2)
ص: 2418
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ علیهالسلام
«البته خدایت داناتر است که از راه خدا گمراه کیست و بهتر میداند که هدایت یافتگان عالم کیانند».
در کتاب شواهد التنزیل از ضحاک بن مزاحم روایت نموده که قریش بعد از اینکه اکرام و اعظام رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نسبت به علی علیهالسلام را دیدند گفتند: او فریفته و مفتون علی علیهالسلام شده است خداوند سوره «ن والقلم وما یسطرون» را نازل کرد و آیات را ادامه داد تا آنجا که فرمود «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ» خداوند بهتر از هر کس میداند چه کسی(ازاین ایراد بگیران قریش) از راه او گمراه شده، و چه کسی مانند علی علیهالسلام هدایت یافتگانند. پس مراد از «هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
فَلاَ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ علیهماالسلام
«حال که چنین است از تکذیب کنندگان اطاعت مکن».
پس ای رسول اللّه! سخن مشرکان و منافقانی را که توحید را تکذیب میکنند و منکر نبوت و امامت مرتضی علی علیهالسلام هستند را اطاعت مکن.
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است منظور از آیه «فلا تطع المکذبین» یعنی سخنان دروغگویان در خصوص حضرت علی علیهالسلام را اطاعت مکن.(2)
محمد بن شجاع از محمد بن عبدالرحمن بن ابی لیلی از کعب بن عجره و از عبداللّه بن مسعود نیز روایت نموده که ما در مجلس منور و مطهر حضرت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حاضر بودیم. فردی از آن سید و سرور در مورد علی بن ابی طالب علیهالسلام و
ص: 2419
فضائل و مقام آن سید اوصیاء سؤال کرد، حضرت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: علی بن ابی طالب علیهالسلام اولین شما در اسلام است و کسی در آن به او سبقت نگرفته است. ایمان علی علیهالسلام از ایمان شما بیشتر و دانش او از دانش همه زیادتر و حلم او از حلم شما افزونتر و غضب علی علیهالسلام در دین و احکام شریعت از غضب شما قویتر است. علم او علم من است و من معلم او هستم و جوهر دانش و یقین را من در گنجینه دل او به امانت نهادهام. او وکیل تام الاختیار من در امور است. او خلیفه من در میان اهل من و امین من در میان امت من است.
راوی میگوید: چون سخن رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در این رابطه به اینجا رسید بعضی از منافقان گفتند «فقد فتن علی رسول اللّه حتی ما ترک به شیئا» یعنی علی ابن ابی طالب علیهالسلام ، محمد صلیاللهعلیهوآله را فریفته ساخته تا آنکه هیچ چیز در حق او فرونگذاشت و امور خود را به او تفویض فرمود و او را در مقام نفس نفیس خود منصوب فرمود. حق تعالی برای تعظیم و تسکین خاطر مبارک آن حضرت و تزکیه علی بن ابی طالب علیهالسلام از آنچه منافقان در حق او توهم کردند این آیه را نازل نمود: «فلا تطع المکذبین» سخن دروغگویان در خصوص توحید و نبوت و ولایت حضرت علی علیهالسلام را اطاعت نکن.(1)
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ صلیاللهعلیهوآله
«دوست دارند که نرمش کنی تا نرمش نمایند».
منافقین دوست دارند که تو با آنها مدارا کنی و فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام را بپوشانی تا ایشان نیز آن را با تو بپوشانند.
ص: 2420
1) شواهد التنزیل: ج2 ص356؛ شرح احقاق الحق: ج14 ص508.
وَلاَ تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَّهِینٍ قدسسره مَنَّاعٍ لِّلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ قدسسره رضیاللهعنه
«و از هر قسم خورنده فرو مایهای فرمان مبر. مانع خیر، متجاوز، گناه پیشه».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: «حلاف» غاصب دوم است که برای رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله قسم یاد نمود که عهد و پیمانی که از او در باره ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام گرفته نقض نکند و از منافقینی که دائم عیب جوی و سخن چینی میکنند و مردم را از خیر و سعادت ایمان باز میدارند و به ستم و بدکاری میکوشند پیروی نکن. بنابراین خیر در این آیه وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است که به آن حضرت ستم نمودند و حق او را غصب کردند.(1)
أَنْ کَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِینَ قدسسره إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الاْءَوَّلِینَ قدسسره قدسسرهم
«به صرف اینکه مالدار و پسردار است. چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید: این افسانههای پیشینیان است».
به خاطر اینکه مال و فرزند دارد همین که آیات ما را بر او بخوانند میگوید: این سخنان پیشینیان است. یعنی به خاطر مال و فرزند پیروی از او نکنید چون حب مال و فرزند مانع از آن است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و آیات قرآن را باور نماید. این آیه کنایه از غاصب اول است.
ولی بعضی گفتهاند: این آیه در حقیقت بیان علت پیدایش این صفات است، یعنی غرور ناشی از ثروت نفرات بسیار آنها را به این رذائل اخلاقی میکشاند، به همین دلیل در بسیاری از ثروتمندان و قدرتمندان بی ایمان همه این صفات دیده
ص: 2421
1) تفسیر قمی: ج2 ص380؛ تفسیر نور الثقلین: ج5 ص393؛ تفسیر کنز الدقائق: ج13 ص381.
میشود، ولی لحن آیات با تفسیر اول مناسبتر است، و به همین دلیل غالب مفسران نیز آنرا برگزیدهاند.(1)
سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«(ولی) ما بزودی بر بینی او علامت و داغ ننگ می نهیم [و رسوایش کنیم]».
علی بن ابراهیم روایت کرده که این معنی در زمان رجعت تحقق مییابد. چون امیرالمؤمنین علیهالسلام به سوی دنیا رجعت کند و دشمنان آن حضرت نیز به دنیا باز میگردند آنها را با ابزاری که بهایم و حیوانات را داغ میکنند داغ مینمایند تا روسیاهی آنها بر همه آشکار گردد.(2)
در احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام مکرر آمده که آن حضرت صاحب عصا و میسم است و میسم آلتی برای نشان (داغ) کردن است.(3)
یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَیُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلاَ یَسْتَطِیعُونَ رضیاللهعنه خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ کَانُوا یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ علیهاالسلام
«(به خاطر بیاورید) روزی را که ساق پاها (از وحشت) برهنه میگردد و دعوت به سجود می شوند، اما نمیتوانند (سجود کنند). این در حالی است که چشمهایشان (از شدت شرمساری) به زیر افتاده، و ذلت و خواری وجودشان را فراگرفته، آنها پیش از این
ص: 2422
دعوت به سجود میشدند در حالی که سالم بودند (ولی امروز دیگر توانایی آن را ندارند)».
علی بن ابراهیم مینویسد: که «یوم یکشف عن ساق» روزی که آنچه از امور مخفی بود و آنچه از حق آل محمد علیهمالسلام غصب کرده بودند آشکار میشود.(1)
ذیل آیه فوق حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: روز قیامت که میشود حجابی از نور برداشته میشود، مؤمنین برای عظمت پروردگار به سجده میافتند و منافقین هر چه سعی میکنند که سجده کنند نمیتوانند. چرا که پشت آنها مانند شاخهای گاو میشود و فرو نمی آید تا بتوانند سجده کنند. در آن وقت ترس و حسرت آنها را فرو میگیرد چون پیش از این در دنیا پیغمبران، آنها را دعوت میکردند که با تن سالم به طاعت و سجده برای خدا نمایند، اما اجابت نمیکردند.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: منافقین و کفار (در دنیا) توانایی داشتند که به آنچه از جانب پروردگار به آنها امر شده اطاعت کنند و آنچه نهی بود ترک نمایند و آنان به اوامر و نهیهای خدا امتحان شدند و گشایش و تنگی برای بندگان نیست مگر اینکه یک امتحان و آزمایش از جانب خدا در خصوص امر و نهی بوده است.(3)
وَإِنْ یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ قدسسرهم قدسسره وَمَا هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ قدسسرهم رضیاللهعنه
«و آنان که کافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزی نمانده بود که تو
ص: 2423
را چشم بزنند، و می گویند: او دیوانه است. و حال آنکه [قرآ ن] جز تذکاری برای جهانیان نیست».
علی بن ابراهیم روایت نموده که مراد از ذکر، فضایل امیرالمؤمنین صلیاللهعلیهوآله است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ذکر و نشر آن فضایل رامی نمودند «ویقولون انه لمجنون» و از شدت حسد میگفتند این مرد دیوانه است.(1)
ذیل آیه فوق حسان جمال روایت کرده گفت: حضرت صادق علیهالسلام را از مدینه به مکه میبردم وقتی به مسجد غدیر خم رسیدیم آن حضرت نظری به طرف چپ کوه انداخت و فرمود: اینجا محل قدم مبارک پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که امیرالمؤمنین علیهالسلام را برروی دست بلند نمود و فرمود: هر کس که من مولای او هستم علی علیهالسلام نیز مولای او است. پروردگارا! دوست بدار کسی را که علی علیهالسلام را دوست میدارد و دشمن بدار آنکه علی علیهالسلام را دشمن میدارد بعد از آن نظری نمود به طرف دیگر و فرمود: اینجا محل خیمه غاصبان حق آن حضرت علیهالسلام میباشد. آنها وقتی مشاهده کردند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیرالمؤمنین علیهالسلام را بر روی دست مبارک بلند نمود به یکدیگر گفتند: نظر کنید به چشمان محمد صلیاللهعلیهوآله که چگونه دور میزند گویا مانند چشم شخص دیوانه است و خواستند حضرتش را چشم بزنند جبرئیل نازل شد و آیه «وان یکاد» را آورد و مقصود از «ذکر» وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
حسان میگوید: عرض کردم پرودگار را سپاس و ستایش میکنم که این حدیث را از دو لب شما بزرگوار به گوش خود شنیدم. فرمود: ای حسان! اگر تو شتربان ما نبودی من این حدیث را برای تو ذکر نمیکردم زیرا این مردم تو را درباره این حدیث تصدیق نمیکنند.(2)
ص: 2424
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: چشم بد، انسان را داخل در قبر و شتر را وارد در دیگ میکند(1)و نیز فرمود: اگر چیزی بر قضای الهی غلبه میکرد چشم بد بود.(2)و در روایت است: روزی حضرت به قبرستان بقیع گذشتند، فرمود: به خدا سوگند! بیشتر اهل این قبور به سبب چشم زخم در اینجا خوابیدهاند.(3)علاج چشم شور توکل و توسل به ادعیه و آیات است از جمله آن، آیه شریفه فوق است که خیلی مجرب است.
ص: 2425
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَجَاء فِرْعَوْنُ وَمَنْ قَبْلَهُ وَالْمُوءْتَفِکَاتُ بِالْخَاطِئَةِ صلیاللهعلیهوآله
«و فرعون و کسانی که پیش از او بودند و همچنین اهل شهرهای زیر و رو شده [= قوم لوط] مرتکب گناهان بزرگ شدند».
جابر از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که سوره الحاقه در حق حضرت علی علیهالسلام و معاویه نازل شده است.(1)
اما این آیه شریفه دو تفسیر دارد: ظاهری و باطنی. اما ظاهری؛ اینکه فرعون و کسانی که قبل از او بودند مثل قوم لوط و قوم شعیب و قوم هود و صالح و مؤتفکات که به سبب خطا کاریهایی که اهل آن اراضی مرتکب شدهاند به انواع عذابها نابود شدند. و تفسیر باطنی که با استفاده از اخبار ائمه اطهار علیهمالسلام است، مراد از «فرعون» این امت غاصب سوم میباشد و منظور از «من قبله» دو غاصب قبل از او میباشند و مراد از «المؤتفکات» اهل بصره هستند و «الخاطئه» همسر معروف پیامبر در جنگ جمل است، و شاهد بر این ادعا خطبه شریف امیرالمؤمنین علیهالسلام است که خطاب به اهل بصره فرمود: «یا اهل المؤتفکه یا جند المراة واتباع البهیمه» ای اهل مؤتفکه و سربازان زن و پیروانان چهارپا (شتر).(2)
ص: 2426
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: (جاء الثالث و من قبله الاولین و المؤتفکات البصرة اتفکت باهلها ثلاثا و علی اللّه تمام الرابعة)(1)اشاره به دوره رجعت است.
جمع بین هر دو معنی ممکن است بلکه شاهد هم داریم زیرا مسلماً مؤتفکه بصره است که قوم لوط در آنجا سکونت داشتند، و معنای اول ظاهر آیه شریفه و ثانی باطن آن است و شاهدش فرمایش پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که فرمود: آنچه در امم سابق واقع شده در این امت هم واقع میشود.(2)
لِنَجْعَلَهَا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ قدسسره رضیاللهعنه
«تا آن را برای شما [مایه] تذکری گردانیم و گوشهای شنوا آن را نگاه دارد».
ذیل این آیه حضرت صادق علیهالسلام فرمود: وقتی آیه مزبور بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! آن گوش شنوا تو هستی.(3)
بریده اسلمی روایت کرده که روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! خداوند مرا امر فرموده تا تو را نزدیک کنم و دور نگردانم و تو را بیاموزم و تو یاد گیری و بر خدا واجب است که تو یاد گیری یعنی به تو توفیق عطا کند تا حفظ کنی. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پس از آن چیزی را فراموش نکردم. بریده میگوید: پس از فرمایش پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله طولی نکشید که جبرئیل نازل شد و آیه مزبور را آورد.(4)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «اذن واعیه» که خداوند در
ص: 2427
قرآن (سوره الحاقه) نازل نموده من هستم.(1)
محمد بن عباس به سی سند از طرف عامه و خاصه (سنی و شیعه) روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! از خداوند درخواست نمودم که «اذن واعیه» گوش تو باشد.(2)
از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده که هنگام نزول این آیه به علی بن ابی طالب علیهالسلام فرمود: از ساحت پروردگار مسئلت نمودم که نیروی شنوایی تو را ظرف (محل) اسرار و حافظ حقایق قرار دهد. علی علیهالسلام نیز فرمود: بعد از دعاء رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله چیزی را فراموش ننمودم و مطلبی را فراموش نخواهم نمود. بدین جهت حافظ اسرار الهیه بوده است.(3)
امام صادق علیهالسلام در مورد آیه «و تعیها اذن واعیه» روایت نموده فرمود: اذن واعیه امیر مؤمنان علیهالسلام است که از جانب پروردگار آنچه کاین بوده و هر چه ما یکون است برای فهم آن شنوا و لایق است.(4)
طبق احادیث فراوان که از طریق عامه نقل شده نوشتهاند که این آیه در شأن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است. اسامی و احادیث آنان در این زمینه به شرح ذیل است:
واحدی، زمخشری، و غیره گفتهاند: این آیه در شأن علی بن ابی طالب علیهالسلام
ص: 2428
نزول یافته.(1)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: روزی سید انبیاء صلیاللهعلیهوآله مرا دید و نزد خود کشید و به سینه چسبانید، و فرمود: ای علی! خدا امر کرده که تو را به خود نزدیک خوانم و از خود دور نگردانم و تو را تعلیم کنم، و هر چه بر تو خوانم تو آن را بشنوی و یاد گیری و فراموش نکنی. پس بعد از آن هرچه از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرا میگرفتم فراموش نمیکردم، و این فضیلتی است که اختصاص به آن حضرت دارد و غیر او از اصحاب نداشتند.(2)
قاضی میبدی که از متأخرین علماء شافعی است در کتاب فواتیح آورده که ثعلبی میگوید که چون آیه «و تعیها اذن واعیة» نازل شد محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اللهم اجعلها اذن علی علیهالسلام » و علی علیهالسلام فرمود: من بعد از این هیچ چیزی را فراموش نکردم.(3)
ابوالحسن علی الواحدی که یکی از علماء بنام و مشهور عامه است در تفسیر خود به نام اسباب النزول آورده است که این آیه در شأن عالی مقام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام نازل شده و به اسناد خود از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده که آن سرور اولیاء فرمود: روزی مرا سید انبیاء صلیاللهعلیهوآله در بر خود کشید و مرا بر سینه خود چسبانید و فرمود: ای علی! خدا مرا امر کرده که تو را به نزدیک خود خوانم و از خود دور نگردانم و تو را تعلیم کنم و هر چه بر تو خوانم و تو آن را بشنوی یاد بگیری و فراموش نکنی.(4)
ثعلبی که یکی دیگر از بزرگان عامه است در تفسیر خود از بریده اسلمی
ص: 2429
روایت کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «یا علی امرنی ربی ان ادینک و لا اقصیک و ان اعلمک و تعی و حق علی اللّه ان تسمع و تعی و نزلت هذه الایة و تعیها اذن واعیة».(1)
حافظ ابونعیم اصفهانی در حلیه الاولیاء از زر بن حبیش آورده که این آیه در شأن علی ابن ابی طالب علیهالسلام نازل شده است.(2)
حاصل مضمون این روایت و سایر روایات وارده در خصوص این آیه آن است که چون این آیه نازل گردید رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از آفریدگار عالم درخواست نمود و فرمود: خداوندا! گوش بردارم علی بن ابی طالب علیهالسلام را شنوا ساز چنان که هر چه بشنود آن را یاد گیرد و هرگز فراموش نکند. پس دعای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حق علی بن ابی طالب علیهالسلام مستجاب شد و هر چه از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرا میگرفت هرگز فراموش نمیکرد و فراموشی در ذات مبارک او جایی ندارد و این فضیلتی است که در امیرالمؤمنین علیهالسلام موجود است و در غیر او از اصحاب وجود ندارد.
همچنین سیوطی در کتاب الدر المنثور از مکحول روایت نموده گفت: هنگامی که آیه «و تعیها اذن واعیة» نازل شد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: از پروردگار درخواست نمودم که گوش علی علیهالسلام را شنوا قرار دهد و مصداق آیه باشد.(3)در همین کتاب از بریده روایت نموده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: پروردگار مرا امر فرموده که به تو نزدیک باشم و از تو دوری نگیرم و اینکه تو را تعلیم دهم و آنچه تو را تعلیم نمایم بیابی و آنها را حفظ نمایی و بفهمی و آیه «و تعیها اذن واعیه» نازل شد. و به علی علیهالسلام فرمود: تو اذن واعیه علم من هستی.(4)مفسر میگوید: یعنی شاگرد شایسته و لایق علم من هستی.
ص: 2430
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل طی 22 حدیث از منابع مختلف عامه در 15 صفحه ثابت نموده که آیه «و تعیها اذن واعیه» در شأن حضرت علی علیهالسلام نازل شده است.(1)
... وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَةٌ
«و عرش پروردگارت را آن روز، هشت [فرشته] بر سر خود بر میدارند».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: عرش عبارت از علم است. چهار نفر از ما و چهار نفر از سایر مردم (پیامبران) آنهایی که خداوند میخواهد حاملین عرشند.(2)
محمد بن آس از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: حاملین عرش چهار نفر از سابقین هستند و آنها نوح و ابراهیم و موسی و عیسی میباشند و چهار نفر از متأخرین محمد صلیاللهعلیهوآله و علی و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام میباشند و معنای آنکه عرش را حمل میکنند یعنی علم را برمیدارند.(3)
در تفسیر قمی آمده است: حاملین عرش هشت نفرند، چهار نفر از اولین و چهار نفر از آخرین، اما چهار نفر از سابقین نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهمالسلام هستند و چهار از آخرین محمد صلیاللهعلیهوآله و علی و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام هستند.(4)
فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاوءُمُ اقْرَوءُوا کِتَابِیهْ
ص: 2431
قدسسره صلیاللهعلیهوآله إِنِّی ظَنَنتُ أَنِّی مُلاَقٍ حِسَابِیهْ رضیاللهعنه فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیَةٍ رضیاللهعنه قدسسره فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ قُطُوفُهَا دَانِیَةٌ کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الاْءَیَّامِ الْخَالِیَةِ رضیاللهعنه
«اما کسی که کارنامهاش به دست راستش داده شود، گوید: "بیایید و کتابم را بخوانید. من یقین داشتم که به حساب خود میرسم." پس او در یک زندگی خوش است. در بهشتی برین، [که] میوههایش در دسترس است. بخورید و بنوشید، گواراتان باد، به [پاداش [آنچه در روزهای گذشته انجام دادید».
محمد بن عباس ذیل آیات فوق از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: آیات مزبور در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده و در حق مؤمنین جاری است.(1)
عمار یاسر روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: فرشتگان حافظین علی علیهالسلام بر تمام حفاظت کنندگان افتخار میکنند زیرا چیزی را به سوی پروردگار بالا نمیبرند که او را به غضب آورد.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روز قیامت هر طایفهای را با امامی که در عصر آن امام از دنیا رفتهاند میخوانند و حاضر میکنند، اگر به امام اقرار و اعتراف نمودند و به امامت او اعتقاد داشته باشند، نامه اعمالش را به دست راستش میدهند چنانکه میفرماید: «یوم ندعو کل اناس بامامهم فمن اوتی کتابه بیمینه فاولئک یقرؤن کتابهم»(3)و مراد از یمین امام به حق است، چرا که مراد از «مَن اوتی کتابه بیمینه» حضرت امیرالمؤمنین است و ائمه علیهمالسلام دوستان و دشمنان خود را از سیمایشان
ص: 2432
میشناسند. هر کس منکر امام شود و اعتقاد به او نداشته باشد از اصحاب شمال است و نامه اعمال او را به دست چپش میدهند.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هر امتی حساب او را امام زمان او محاسبه مینماید، و ائمه علیهمالسلام دوستان و دشمنان خود را میشناسند، چنانچه فرموده: «وعلی الاعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم»(2)، و ایشان ائمه میباشند، پس در آن روز، نامه اعمال دوستان خود را به دست راست آنها میدهند، و نامه اعمال دشمنان خود را به دست چپ آنها میدهند، آن فرقه [بدون حساب] به بهشت میروند، و این فرقه، [بدون حساب] به جهنم داخل میشوند.(3)
در روایات متعددی آمده که آیه «فاما من اوتی کتابه بیمینه...» درباره علی علیهالسلام و شعیان او میباشد. این در واقع از قبیل ذکر مصادیق روشن است، بی آنکه مفهوم آیه را محدود کند.
در اینجا ممکن است سؤالی مطرح شود و آن اینکه آیا مؤمنانی که طبق آیات فوق صدا میزنند: ای اهل محشر بیایید و نامه اعمال ما را بخوانید، مگر گناهی در تمام نامه اعمالشان نیست؟
پاسخ این سؤال را میتوان از بعضی از احادیث استفاده کرد. از جمله در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که خداوند در قیامت نخست از بندگان خود اقرار بر گناهانشان میگیرد، سپس میفرماید: من این گناهان را در دنیا برای شما مستور ساختم و پوشاندم، و امروز هم آن را میبخشم سپس (فقط) نامه حسناتش را به دست راست او میدهند. بعضی نیز گفتهاند که در آن روز خداوند «سیئات» مؤمنان را به «حسنات» تبدیل میکند، و اینجاست که در مجموع نامه
ص: 2433
اعمالشان نقطه ضعفی وجود ندارد.
«انی ظننت انی ملاق حسابیه»: «ظن» در اینگونه موارد به معنی «یقین» است، او میخواهد بگوید: آنچه نصیب من شده به خاطر ایمان به چنین روزی است، و راستی هم همین است ایمان به حساب و کتاب به انسان روح تقوی و پرهیزگاری میبخشد و تعهد و احساس مسؤلیت در او ایجاد میکند، و مهمترین عامل تربیت انسان است.
«فهو فی عیشة راضیة»: چنین مردمی در عیش و زندگانی خوش خواهند بود و در بهشت عالی رتبه که میوههای آن همیشه دسترس است از طعام و شرابهای لذیذ و گوارای بهشتی هر چه خواهند تناول میکنند.گوارا باد آنها را که این پاداش اعمال گذشته دنیا است که برای امروز خویش پیش فرستادهاند.
«قطوفها دانیة» عطار بن یسار از سلمان فارسی رضوان اللّه علیه روایت نموده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هیچکس از شما به بهشت نمیرود، مگر به جواز، مضمونش آنکه: بسم اللّه الرحمن الرحیم هذا کتاب من اللّه بفلان بن فلان ادخلوه جنة قطوفها دانیة میباشد. یعنی این کتاب (مجوز) از پروردگار بخشنده مهربان به فلانی فرزند فلانی است او را وارد بهشت برین کنید.(1)
«کلوا و اشربوا هنیئا بما اسلفتم فی الایام الخالیة»: در این آیه، خطاب محبتآمیز خداوند را به این بهشتیان چنین بیان کرده «بخورید و بیاشامید گوارا، در برابر اعمالی که در ایام گذشته انجام دادهاید». آری این نعمتهای بزرگ بی حساب نیست، اینها پاداش اعمال شما است که در دنیا برای امروز ذخیره کردید و از پیش فرستادید، البته این اعمال ناچیز هنگامی که در افق فضل و رحمت الهی قرار گرفته به چنین ثمراتی منتهی شده است.
ص: 2434
1) تفسیر مجمع البیان: ج10 ص109؛ بحار الانوار: ج7 ص83 .
وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتَابِیهْ رضیاللهعنه قدسسرهم وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِیهْ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یَا لَیْتَهَا کَانَتِ الْقَاضِیَةَ رضیاللهعنه علیهالسلام مَا أَغْنَی عَنِّی مَالِیهْ رضیاللهعنه علیهماالسلام هَلَکَ عَنِّی سُلْطَانِیهْ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله خُذُوهُ فَغُلُّوهُ علیهاالسلام ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ علیهاالسلام قدسسره ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوهُ علیهاالسلام رضیاللهعنه إِنَّهُ کَانَ لاَ یُوءْمِنُ بِاللّهِ الْعَظِیمِ علیهاالسلام علیهاالسلام وَلاَ یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ علیهاالسلام فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هَاهُنَا حَمِیمٌ علیهاالسلام قدسسرهم وَلاَ طَعَامٌ إِلاَّ مِنْ غِسْلِینٍ لاَ یَأْکُلُهُ إِلاَّ الْخَاطِوءُونَ علیهاالسلام علیهالسلام
«و اما کسی که کارنامه اش به دست چپش داده شود، گوید: "ای کاش کتابم را دریافت نکرده بودم. و از حساب خود خبردار نشده بودم. ای کاش آن [مرگ] کار را تمام میکرد. مال من، مرا سودی نبخشید. قدرت من از [کف] من برفت." [گویند:] "بگیرید او را و در غل کشید. آنگاه میان آتشش اندازید. پس در زنجیری که درازی آن هفتاد گز است وی را در بند کشید. چرا که او به خدای بزرگ نمیگروید. و به اطعام مسکین تشویق نمیکرد. پس امروز او را در اینجا حمایتگری نیست. و خوراکی جز چرکابه ندارد، که آن را جز خطاکاران نمیخورند."»
همانگونه که گفته شد امام باقر علیهالسلام فرمودند: سوره الحاقه در حق حضرت علی علیهالسلام و معاویه نازل شده است. «من اوتی کتابه بیمینه» در حق حضرت علی علیهالسلام و «و اما من اوتی کتابه بشماله» در شأن معاویه نازل شده است.(1)
کسی که نامه عملش را به دست چپ او دهند با کمال شرمندگی و اندوه گوید:
ص: 2435
1) تأویل الآیات: ج2 ص719؛ بحار الانوار: ج33 ص170.
ای کاش نامه مرا به من نمیدادند و من از حساب اعمالم آگاه نمیشدم. ای کاش مرگ، مرا از این غصه و عذاب نجات میداد. مال و ثروت من امروز به فریاد من نرسید همه قدرت و حشمتم محو و نابود گردید. یعنی: ای کاش آن زمان که در دنیا مردیم دیگر زنده نمیشدیم، این در حالی است که در دنیا چیزی ناخوشایندتر از مرگ در نظر او نبود، ولی در قیامت آرزو میکند: ای کاش آن مرگ ادامه مییافت.
امام صادق علیهالسلام فرمود: اگر یک حلقه این زنجیر که درازی آن هفتاد گز است بر دنیا وضع کرده شود دنیا از حرارت آن حلقه گداخته میشود. آن حضرت فرمود «انّ معاویة صاحب السلسلة و کان فرعون هذه الامة» معاویه صاحب آن زنجیر و فرعون این امت بود.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: روزی من در عقب پدر بزرگوار خود بودم و آن حضرت بر استری سوار بود و آن استر رم خورد و در این وقت شخصی پیدا شد که در گردن او زنجیری بود و شخصی سر زنجیر را داشته او را میکشید و از صدای زنجیر، استر حضرت رم خورد. پس آن شیخ (پیرمرد) گفت: «یا علی بن الحسین علیهماالسلام اسقنی» و آن شخص که زنجیر او را میکشید گفت: «لا تسقه لاسقاه اللّه» دروغ میگوید آب به او مده که خدای تعالی او را سیراب نگرداند. و بعد از این حضرت فرمود که آن شیخ معاویه بود.(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر یک حلقه از آن زنجیر را بر تمام کوهها نهند از شدت حرارت آن گداخته شوند.(3)
علی بن ابراهیم در خصوص آیه «و لا یحض علی طعام المسکین» فرمود،
ص: 2436
مراد از طعام، حق و حقوق آل محمد علیهمالسلام است که غاصبان آنرا غصب کردهاند.(1)
صعصعة بن صوحان که از یاران علی علیهالسلام بود، میگوید: مردی عرب خدمت علی علیهالسلام آمد و از آیه «لا یأکله الا الخاطئون» سؤال کرد، و به جای «خاطئون» یعنی خطاکاران «خاصلون» که به معنی گام برداران است قرائت کرد، لذا پرسید: همه مردم گام برمیدارند، آیا خداوند به همه آنها از این غذا میدهد؟ امام تبسمی نمود، و فرمود: ای مرد عرب! صحیح آن «لا یأکله الا الخاطئون» است، عرض کرد: راست گفتی ای امیر مؤمنان علیهالسلام خداوند بنده غیر خطاکار را تسلیم عذاب نمیکند، سپس امام علیهالسلام رو به ابوالاسود (که مرد ادیبی بود) کرد و فرمود: امروز حتی بیگانگان از لغت عرب نیز مسلمان شدهاند، ترتیبی بده تا بتوانند زبان خود را اصلاح کنند، ابوالاسود با کمک امیرالمؤمنین علیهالسلام به دنبال این دستور رفت و علامت رفع و نصب و کسر عربی (پیش و زبر و زیر) را ابداع کرد.(2)
فَلاَ أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ وَمَا لاَ تُبْصِرُونَ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلاً مَا تُوءْمِنُونَ قدسسره وَلاَ بِقَوْلِ کَاهِنٍ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ رضیاللهعنه تَنزِیلٌ مِّنْ رَّبِّ الْعَالَمِینَ علیهاالسلام وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الاْءَقَاوِیلِ لاَءَخَذْنَا مِنْهُ بِالَْیمِینِ قدسسرهم ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَمَا مِنکُمْ مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ علیهالسلام وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ علیهماالسلام وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنکُم مُّکَذِّبِینَ صلیاللهعلیهوآله وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکَافِرِینَ قدسسرهم وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ قدسسرهم قدسسره فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ قدسسرهم رضیاللهعنه
«پس نه [چنان است که میپندارید]، سوگند یاد میکنم به آنچه
ص: 2437
میبینید، و آنچه نمیبینید، که [قرآن] قطعا گفتار فرستادهای بزرگوار است. و آن گفتار شاعری نیست [که] کمتر [به آن [ایمان دارید. و نه گفتار کاهنی [که] کمتر [از آن] پند میگیرید. [پیام[ فرود آمدهای است از جانب پروردگار جهانیان. و اگر [او [پارهای گفتهها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت میگرفتیم، سپس رگ قلبش را پاره میکردیم، و هیچ یک از شما مانع از [عذاب [او نمیشد. و در حقیقت، [قرآن] تذکاری برای پرهیزگاران است. و ما به راستی میدانیم که از [میان [شما تکذیب کنندگانی هستند. و آن واقعا بر کافران حسرتی است. و این [قرآن]، بیشبهه، حقیقتی یقینی است. پس به [پاس] نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی».
ذیل آیه: «و لو تقول علینا بعض الاقاویل» حضرت امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام فرمودند: «وانه لقول رسول کریم» یعنی سخن جبرئیل علیهالسلام از طرف خداوند در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد و «وما هو بقول شاعر قلیلا ما تؤمنون» یعنی مردم گفتند: که محمد صلیاللهعلیهوآله بر خدا دروغ بسته است و پروردگار اورا در خصوص ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام امر نکرده است ولی خداوند آیه «انه تنزیل من رب العالمین» را نازل نمود و فرمود: ولایت حضرت علی علیهالسلام از سوی پروردگار نازل شده و اگر محمد صلیاللهعلیهوآله «و لو تقول علینا بعض الاقاویل» بر ما سخنان دروغی بسته بود «لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین» محققا او را به قهر و انتقام میگرفتیم و رگ تنش را جدا میکردیم و کسی بر دفاع از او قادر نبود.
پس از آن عطف فرمود بر آیات ذیل. «و انه لتذکر للمتقین» یعنی ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام پند و تذکری است به حقیقت برای پرهیزکاران جهان «و انا لنعلم ان منکم مکذبین» و البته ما میدانیم که بعضی از شما ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را تکذیب مینماید. «و انه لحسرة علی الکافرین» و وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام
ص: 2438
مایه حسرت و پشیمانی کفار و تکذیب کنندگان است. «و انه لحق الیقین» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و وجود مقدسش بر حق و حقیقت و یقین خالص است. «فسبح باسم ربک العظیم» پس ای رسول گرامی نام خدای بزرگوار را بر این نعمت بزرگ و فضیلتی که به تو و علی علیهالسلام عطا فرموده به ستایش یاد کن و سپاسگزار باش.(1)
ص: 2439
1) الکافی: ج1 ص433؛ بحار الانوار: ج24 ص337؛ البرهان: ج5 ص480.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ قدسسره لِّلْکَافِرینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ رضیاللهعنه مِّنَ اللّهِ ذِی الْمَعَارِجِ علیهاالسلام
«پرسندهای از عذاب واقع شوندهای پرسید که اختصاص به کافران دارد [و] آن را بازدارندهای نیست. [و] از جانب خداوند صاحب درجات [و مراتب] است».
حسین بن محمد روایت کرده گفت: از سفیان بن عینیه سؤال نمودم آیه فوق درباره چه کسی نازل شده جواب داد: از چیزی سؤال کردی که پیش از تو کسی این سؤال را از من ننمود. حضرت صادق علیهالسلام از پدرانش مرا خبر داد، چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روز غدیر خم دست امیرالمؤمنین علیهالسلام را گرفت و بلند کرد، در حضور مردم فرمود: هر کس من مولای او هستم علی علیهالسلام نیز مولای او است و آن حضرت را آشکارا به امامت منصوب نمود و در قبایل عرب منتشر شد. حارث بن نعمان فهری حضور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله ما را امر نمودی به گفتن اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمدا صلیاللهعلیهوآله رسول اللّه قبول کردیم و گردن نهادیم. امر کردی در پنج وقت نماز بجا آوریم پذیرفتیم.امر به زکات و روزه و حج و سایر واجبات فرمودی اطاعت نمودیم، به تمام اینها راضی نشدی، تا بازوی پسر عمویت علی علیهالسلام را گرفتی و بالای منبر بلند کردی و او را به امامت و وصایت منصوب نمودی، این کار را از طرف خود
ص: 2440
انجام دادی یا خدای تعالی تو را به آن امر نمود؟
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: به آن خدایی که جز او خدایی نیست من به امر و فرمان پروردگار، علی علیهالسلام را منصوب نمودم.
حارث روی برگردانید و گفت: (اللهم ان کان هذا من الحق فامطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب الیم) پروردگارا! اگر آنچه محمد صلیاللهعلیهوآله درباره علی علیهالسلام میگوید که از جانب تو و بر حق است پس از آسمان بر سر ما سنگی ببار یا به عذاب دردناکی ما را گرفتار کن. هنوز به مرکب و راحله خود نرسیده بود که سنگی از آسمان فرود آمد و به سر او اصابت کرد و او به هلاکت رسید و خدای تعالی آیه فوق را نازل نمود.(1)
حاکم ابوالقاسم الحسکانی از علمای عامه در کتاب شواهد التنزیل و فاریابی، عبد بن حمید، نسائی، ابن ابی حاتم، و ابن مردویه، همگی از ابن عباس روایت کردهاند که در تفسیر جمله «سأل سائل» گفتهاند: مراد از سائل «حارث بن نعمان فهری» بود که گفت: بارالها! اگر خلافت علی علیهالسلام حق و از ناحیه تو است سنگی از آسمان بر سر ما ببار. خداوند سنگی بر سرش فرستاد و او را کشت سپس آیه «سأل سائل بعذاب واقع» نازل شد.(2)
إِلاَّ الْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلاَتِهِمْ دَائِمُونَ
«غیر از نمازگزاران. همان کسانی که دائم در نمازند».
ص: 2441
امام کاظم علیهالسلام در خصوص آیه «الا المصلین الذین هم علی صلاتهم دائمون» فرمود: به خدا قسم آنها شیعیان هستند که خمس میدهند و در شبانه روز پنجاه رکعت نماز بجا میآورند یعنی واجبات پنجگانه را با نوافل آن ادا میکنند.
عرض کردم: «والذین هم علی صلواتهم یحافظون» مراد کیانند؟ فرمود: اینها خمس دهندگان از شیعیان ما هستند. عرض کردم: «واصحاب الیمین» فرمود: به خدا قسم اینها از شیعیان ما میباشند.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: مراد از «الذین هم علی صلوتهم دائمون» آن جماعتند که چون نافله از ایشان در شب فوت شود در روز قضاء آن کنند و چون در روز فوت شود در شب آن را به جا آورند و بعد از این فرمودند: در وقت اداء فریضه، قضاء نافله نباید کرد بلکه در وقت فریضه فریضه را باید بجا آورد و بعد از اداء آن هر نمازی را که میخواهند بخوانند.(2)
وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ رضیاللهعنه لِّلسَّائِلِ وَالَْمحْرُومِ رضیاللهعنه قدسسرهم
«و همانان که در اموالشان حقی معلوم است. برای سائل (گدا) و محروم».
این آیه یک ظاهر دارد و یک باطن. از نظر ظاهر «والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند برای فقراء در اموال ثروتمندان و اغنیاء حقی واجب نموده که به واسطه اداء آن، ستایش کرده نمیشود و آن حق زکات است. با دادن زکات خون آنها محفوظ میشود و به آنها مسلمان میگویند و حق معلوم، غیر از زکات است و آن چیزی است که شخص به قدر وسع
ص: 2442
و استطاعت مالش برخود واجب میکند. اگر بخواهد در هر روز و یا در هر جمعه و هفته و یا در هر ماه ادا آنرا میکند. سائل (متکدی و گدا)کسی است که از مردم طلب و در خواست میکند و محروم آن است که از پیشه و حرفه و کد یمین ممنوع و محروم است.(1)
حضرت سجاد علیهالسلام فرمود: حق معلوم، چیزی است که آن را از مالش خارج میکند. آن زکات و صدقه واجب نیست، بلکه چیز دیگری از مال است، اگر بخواهد بیشتر و اگر بخواهد کمتر بر اساس آنچه در اختیار دارد آن را به رحم خود صله نماید و به وسیله آن ضعیفی را تقویت نماید(2)و در حدیثی از حضرت صادق علیهالسلام فرمود: اگر بخواهی هر روز یا هر جمعه آن را جدا و به اهل آن برسانی.(3)
اما این آیات از نظر باطن، امام کاظم علیهالسلام از پدر بزرگوار خود فرمود: شخصی از امام باقر علیهالسلام در مورد «و الذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم» سؤال نمود، پدرم به او فرمود: ای فلانی! ببین چگونه از من این روایت را نقل میکنی (خوب) آنرا حفظ کن. «ان السائل و المحروم» شأن این دو عظیم است. مراد از سائل حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و المحروم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و ذریه او علیهمالسلام میباشند. آیا این را شنیدی و خوب فهمیدی؟ چون آن چیزی که مردم میگویند نیست. بنابراین «و الذین فی اموالهم حق معلوم» مراد خمس است که شیعیان از اموال خود در میآورند و به اربابان خود (ائمه و مراجع به عنوان نمایندگان ائمه علیهمالسلام ) تحویل میدهند و غیر از شیعیان دیگران آن را به عنوان تکلیف واجب نمی دانند و آنرا از اموال خود جدا نمی کنند.(4)
ص: 2443
وَالَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و کسانی که روز جزا را باور دارند».
«حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «یوم الدین» در این آیه روز ظهور و خروج حضرت قائم حجة بن الحسن(عج) است.(1)
وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلاَتِهِمْ یُحَافِظُونَ علیهاالسلام
«و کسانی که بر نمازشان مداومت میورزند».
ذیل این آیه حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: کسانی که از شیعیان ما نماز پنجگانه را در اوقاتشان بجا میآورند و عارف به حق نماز میباشند و کاری را بر نماز مقدم نمی دارند در نامه اعمال آنها بیزاری از آتش دوزخ برای ایشان مینویسند و آنهایی که نماز را بجای میآورند ولی کارهای خود را بر آن مقدم میدارند اگر خداوند بخواهد آنان را میآمرزد و اگر بخواهد نمیآمرزد.(2)
حضرت رضا علیهالسلام فرمودند: حافظان نماز، شیعیان ما هستند که در هر شبانه روز به پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبی) قیام مینمایند و حفظ آن میکنند.(3)
فَلاَ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ
«[هرگز،] به پروردگار مشرقها (خاوران) و مغربها (باختران) سوگند یاد میکنم که ما تواناییم».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مشارق در این آیه پیغمبران و مغارب
ص: 2444
اوصیاء آنها میباشند.(1)
مشارق را به این خاطر به انبیاء نسبت دادهاند چون نور هدایت آنها مانند آفتاب بر اهل دنیا میتابد و مغارب را به این خاطر به ائمه و اوصیاء نسبت دادهاند چون اگر علوم پیغمبران در ایام زندگی آنها بدرخشد، هنگام مرگشان در دل اوصیاء غروب میکند.
ابن کوا از امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال کرد: در قرآن تناقض است یک جا میفرماید: «رب المشرق و المغرب»(2)و یک جا میفرماید: «رب المشرقین و رب المغربین»(3)و یک جا میفرماید: «رب المشارق و المغارب»(4)حضرت جواب دادند: در مورد افراد اشاره به همان زمان و مکان است هذا مشرق و هذا مغرب، و در مورد مثنی (مشرقین و مغربین) اشاره به فصل زمستان و تابستان است، و در مورد جمع (مشارق و مغارب) اشاره به اختلاف دوره سال و اختلاف برجها است.(5)آفتاب سیصد و شصت مشرق و مغرب دارد و هر روز از ایام سال از مشرقی طلوع میکند و به مغربی غروب مینماید بر حسب حکمت و وفق مصلحت حضرت حق تعالی عظم شأنه و برهانه.
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّی یُلاَقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ رضیاللهعنه
«پس بگذارشان یاوه گویند و بازی کنند تا روزی را که وعده داده
ص: 2445
شدهاند ملاقات نمایند».
ذیل آیه «ذلک الیوم الذی کانوا یوعدون» حضرت باقر علیهالسلام فرمود: روز موعود روز ظهور و خروج حضرت قائم (عج) میباشد.(1)
ص: 2446
1) تاویل الآیات: ج2 ص726.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِمَن دَخَلَ بَیْتِیَ مُوءْمِنًا وَلِلْمُوءْمِنِینَوَالْمُوءْمِنَاتِ وَلاَ تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلاَّ تَبَارًا رضیاللهعنه علیهماالسلام
«پروردگارا، بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنی که در سرایم (منزلم)ه در آید، و بر مردان و زنان با ایمان ببخشای، و جز بر هلاکت ستمگران میفزای».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مقصود از بیت در اینجا ولایت است و هر کس داخل در ولایت شد در خانه پیغمبران وارد شده است و مراد از «مؤمنین»، امیرالمؤمنین علیهالسلام و «مؤمنات» حضرت فاطمه علیهاالسلام است و منظور از «ظالمین» در این آیه ستمکاران آل محمد علیهمالسلام و کسانی که بر اهل بیت ظلم و ستم نموده و حقوق آن بزرگواران را غصب کردند.(1)
ص: 2447
1) الکافی: ج1 ص423؛ مناقب ابن شهر آشوب: ج3 ص92؛ البرهان: ج5 ص503.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا قدسسره یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا رضیاللهعنه
«بگو: "به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند: راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم. [که] به راه راست هدایت میکند. پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد».
ابن عباس روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در ابتداء امر جنیان را ندید تا قرآن را بر آنها قرائت کند. آن حضرت با جمعی از اصحاب به سوی بازار عکاظ تشریف بردند چون جنیان و شیاطین از بالا رفتن در آسمان منع شدند به سوی قوم خود باز گشتند و به آنها گفتند: از رفتن به آسمان ممنوع شدهایم و با تیر شهاب ما را راندند. لذا به یکدیگر گفتند: در سراسر جهان متفرق شویم تا ببینیم چه اتفاقی افتاده است که در اثر آن ما را نمیگذارند به آسمان بالا برویم.
آنها در روی زمین پراکنده شدند. جمعی از آنها به طرف تهامه آمدند تا زیر درختی رسیدند که در حوالی بازار عکاظ بود مشاهده کردند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اصحاب مشغول نماز صبح است و در نماز تلاوت قرآن مینماید به قرآن گوش
ص: 2448
فرادادند و آیاتی چند از قرآن را شنیدند پس از آن رفتند و بقوم خود خبر دادند و گفتند: مبعوث شدن محمد صلیاللهعلیهوآله سبب شده که ما را نمیگذارند به آسمان بالا رویم و آنها نه نفر بودند از طایفه جنیان نصیبین و شیصبان که بزرگترین طایفه جنیان هستند.(1)
کفعمی رحمهالله میفرماید: عرب جن را دارای انواعی میدانند. جنس آن را جن، و اگر ساکن با مردم شوند عامر، و اگر متعرض اطفال شوند ارواح. و اگر خبیث باشند، شیطان و چنانچه خباثت زیاد باشد مارد، و اگر قوه زیاد گردد، عفریت مینامند.(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خدا جن را به پنج شکل خلق فرمود: 1 ـ مانند باد در هوا 2 ـ به شکل مار 3 ـ عقرب 4 ـ حشرات زمین 5 ـ گروهی مانند بنی آدم، بر آنها حساب و عقاب میباشد بنابراین جن وجود خارجی دارد، نه آنکه صرف خیال و توهم باشد.(3)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بر منبر کوفه موعظه میفرمود ناگاه غلغله و غوغایی از مردم برخاست. در آن اثنا اژدهایی بزرگ و پهن و ترسناک در مسجد کوفه وارد شد. حضرت فرمود: راه بدهید. تا آنکه آمد و بعد از سلام، سر خود را به پای حضرت مالیده، به زبان فصیح عربی با حضرت تکلم نمود. و حضرت به همان زبان جواب فرمود. پس باز سر خود را به پای مبارک مالید. مردم دنبالش بیرون آمده، دیدند غباری عظیم برخاسته میان غبار ناپدید شد. حضرت فرمود: این، عالم و قاضی جن از جانب من بر آنها بود: قضایا و مسائل سخت و پیچیده بر او مشکل شده بود، آمد از من سؤال و جواب شنید. لذا درب مسجد کوفه از آن زمان به باب
ص: 2449
الثعبان (اژد ها) مشهور شد.(1)
وَأَنَّا لاَ نَدْرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَن فِی الاْءَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا قدسسره
«و ما [درست] نمیدانیم که آیا برای کسانی که در زمینند بدی خواسته شده یا پروردگارشان برایشان هدایت خواسته است؟»
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از ابن بکیر روایت کرده گفت: شنیدم حضرت باقر علیهالسلام این آیه را تلاوت نمود و فرمود: به خدا سوگند! پروردگار برای مردم اراده شر نمود هنگامی که آنها با معاویه ملعون بیعت کردند و حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام را رها کردند.(2)
وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَی آمَنَّا بِهِ فَمَن یُوءْمِنْ بِرَبِّهِ فَلاَ یَخَافُ بَخْسًا وَلاَ رَهَقًا قدسسره علیهاالسلام
«و ما چون هدایت را شنیدیم بدان گرویدیم، پس کسی که به پروردگار خود ایمان آورد، از کمی [پاداش] و سختی بیم ندارد».
محمد بن فضل روایت کرده که از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودم فرمود: منظور از هدی، هدایت (به سوی) ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. آنها به ولایت مولای ما ایمان آوردند و هر کس به ولایت ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد از عذاب و خسران نمیترسند. و تقدیر آیه چنین میباشد: «فمن آمن بولایة مولاه الذی کانت ولایته من امر ربه فلا یخاف بخسا و لا رهقا». کسی که به ولایت مولای خود که ولایتش از سوی پروردگار تعیین شده ایمان آورد از عذاب و
ص: 2450
خسران نمیترسد.
محمد بن الفضیل به امام علیهالسلام گفت: معنای آیه چنانچه فرمودی (اینطور) از آسمان نازل شده یا تأویل است؟ حضرت فرمود: تأویل (تفسیر) است.(1)
وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُوْلَئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدًا قدسسره وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا قدسسره قدسسرهم
«و از میان ما برخی فرمانبردار و برخی از ما منحرفند: پس کسانی که به فرمانند، آنان در جستجوی راه درستند، ولی منحرفان، هیزم جهنم خواهند بود».
امام صادق از پدر بزرگوارش علیهالسلام در مورد آیه «فمن اسلم» فرمود: یعنی کسانی که به ولایت ما اقرار و اعتراف نمودند اینها «فاولئک تحروا رشدا» در راه درست هستند. اما آیه «منا القاسطون» یعنی برخی از ما منحرفند در زمره معاویه و اصحاب او میباشند که «فکانوا لجهنم حطبا» هیزم جهنم بودند.(2)
منقول است که چون حجاج ثقفی ملعون قصد قتل سعید بن جبیر را کرد به سعید گفت: در حق من چه میگویی؟ سعید گفت تو قاسط و عادلی. پیروان و تابعان حجاج چون پنداشتند که حجاج را به صفت خوب که قسط و عدل است توصیف کرده ارکان دولتش گفتند: چه نیکو کلامی گفت.
حجاج گفت: ای جاهلان! او مرا ظالم و مشرک میگوید، و گمان شما آن است که مرا به قسط و عدل تعریف میکند. بعد این دو آیه تلاوت نمود: «واما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا، و الذین کفروا بربهم یعدلون».(3)
ص: 2451
یک نفر از علماء عامه خدمت حضرت صادق علیهالسلام مشرف شد و گفت: ما تقول فی الشیخین؟ عقیده شما در مورد دو شیخ (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) چیست؟ حضرت فرمود: هما امامان عادلان قاسطان کانا علی الحق و مضیا علیه علیهما رحمة اللّه یعنی دو امام عادل قاسط بودند بر حق و بر همین (راه) از دنیا رفتند بر آنها رحمت الهی باد. آن شخص رفت.
اصحاب عرض کردند شما بسیار از این دو تمجید کردید. حضرت فرمود: اما اینکه گفتم: هما امامان اشاره به آیه شریفه بود که فرمود: «وجعلناهم ائمة یدعون الی النار»(1)و اما اینکه گفتم: عادلان لانهما عدلا عن حق امیرالمؤمنین علیهالسلام یعنی از حق امیرالمؤمنین علیهالسلام منحرف شدند و اینکه گفتم: «قاسطان» براساس این آیه که میفرماید: «واما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا». و اینکه گفتم: کانا علی الحق. حق امیرالمؤمنین علیهالسلام است و اینها بر خصومت او بودند، ومضیا علیه بر همین خصومت و عداوت از دنیا رفتند، و گفتم: علیهما رحمة اللّه، رحمة اللّه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اکرم است یعنی دشمن حضرت میباشند رحمت بودن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اشاره به این آیه شریفه است که میفرماید: «انا ارسلناک رحمة للعالمین».(2)
وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لاَءَسْقَیْنَاهُمْ مَّاء غَدَقًا قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَمَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَابًا صَعَدًا
«و اگر [مردم] در راه درست، پایداری ورزند، قطعا آب گوارایی بدیشان نوشانیم. تا در این باره آنان را بیازماییم، و هر کس از یاد
ص: 2452
پروردگار خود دل بگرداند، وی را در قید عذابی [روز] افزون در آورد».
ذیل آیه مزبور حضرت باقر علیهالسلام فرمود: «طریقه» در این آیه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه بعد از آن حضرت میباشد و اگر این مردم بر ولایت ما ائمه با استقامت و پایدار باشند و امر و نواهی آنها را به موقع اجرا نمایند خداوند دلهای آنها را از ایمان سیراب نماید.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: معنای آیه آن است که اگر این مردم بر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه بعد از آن حضرت باقی و برقرار بمانند خداوند به آنها علم و دانش بسیاری نصیب گرداند و آن از طریق ائمه معصومین علیهمالسلام به آنها آموخته میشود.(2)«لنفتنهم فیه» خداوند ایشان را به وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان گرامش آزمایش فرمود.
«ومَن یعرض عن ذکر ربه» هر که از یادکردن پروردگار خود اعراض کند (ولایت آنها را قبول نکند)، یا کفران نعمت حق نماید، «یسلکه عذابا صعدا»: خدا او را در عذابی سخت در آورد که فوق طاقت او میباشد.
جابر جعفی از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده که هر که از قبول ولایت علی علیهالسلام روی بر گرداند خدای تعالی او را در عذاب شدید در آورد.(3)بنابراین مراد از ذکر در این آیه علی علیهالسلام است.
مؤلف: همانگونه که قبلا گفته شد ائمه معصومین علیهمالسلام بارها فرمودهاند که ما اهل بیت طریق و سبیل و صراط مستقیم خدا و ذکر اللّه هستیم.
حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از ابن عباس روایت نموده که مراد از «ذِکْرِ
ص: 2453
رَبِّهِ» ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد.(1)
وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ للّهِِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَدًا قدسسره علیهماالسلام
«مساجد ویژه (مخصوص) خدا است پس هیچ کس را با خدا نخوانید».
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: مراد از مساجد، ائمه و اوصیاء علیهمالسلام یکی بعد از دیگری میباشد و نباید به جز آنها کسی دیگر را امام و وصی دانست.(2)اگر کسی غیر از ائمه علیهمالسلام را امام بداند مثل آن است که برای خدا شریک قائل شده است.
علت نزول این آیه آن بود که جنیان حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردند: ما چگونه به نماز در مسجد عقب شما حاضر شویم ولی راه ما دور است. آیه فوق نازل شد و فرمود: تمام بقعه های زمین مختص خدا است شما نباید با خدای یکتا کسی دیگر را پرستش کنید. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند زمین را برای من مسجد قرار داده و خاکش را طاهر ساخته تا هر کجا برسم خود و امت من نماز کنیم و هر جا آب نیافتیم به خاک تیمم نماییم.(3)
معتصم خلیفه عباسی از امام جواد علیهالسلام سؤال نمود از حکم قطع دست سارق که از کجا باید قطع شود. امام فرمود: قطع باید از مفصل و بند انگشتان اجراء شود و کف دست سالم باقی بماند. معتصم گفت: به چه دلیل؟ امام فرمود: بر حسب دستور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که سجده واجب بر هفت جزء است: پیشانی و دو دست و دو زانو و دو انگشت پا. چنانچه از بازو و یا بند دست قطع شود برای سجده جزئی باقی نمیماند که بر آنها سجده نماید و نیز به دلیل آیه شریفه «وانّ المساجد للّه»
ص: 2454
مفاد آیه آن است که به این هفت موضع باید سجده انجام شود و آنچه که به ساحت پروردگار از نظر تشریف و انجام وظیفه اختصاص دارد، محترم است و باید محفوظ باقی بماند و در معرض عقوبت قرار نمیگیرد.(1)
مفاد جمله «فلا تدعوا مع اللّه احدا» مبنی بر تفریع است به اینکه اعضاء نامبرده بر حسب حکم شرع اختصاص به سجده برای خدا دارند و هیچیک از اعضاء نامبرده مورد حکم متضاد و یا مزاحم حکم سجده قرار نخواهد گرفت بالاخره هیچیک از اعضاء نامبرده از جمله دست نباید از صلاحیت سجده برای خدا ساقط شوند و مورد مجازات و کیفر قرار نخواهند گرفت.
وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللّهِ یَدْعُوهُ کَادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَدًا قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«و همین که "بنده خدا" برخاست تا او را بخواند، چیزی نمانده بود که بر سر وی فرو افتند».
علی بن ابراهیم از امام رضا علیهالسلام روایت کرده که چون محمد صلیاللهعلیهوآله برخاست تا مردم را به قبول ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام دعوت کند نزدیک بود که قریش بر سر او هجوم کنند در حالی که به یکدیگر جهت ضرر رساندن به او کمک میکردند.(2)
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّی وَلاَ أُشْرِکُ بِهِ أَحَدًا رضیاللهعنه
«بگو: "من تنها پروردگار خود را میخوانم و کسی را با او شریک نمیگردانم».
ذیل آیه فوق حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: پس از آنکه قریش به پیغمبر
ص: 2455
اکرم صلیاللهعلیهوآله گفتند: ای محمد! ما را از ولایت علی علیهالسلام معاف بدار، فرمود: من آنچه را که خداوند درباره ولایت علی علیهالسلام به من امر فرموده به شما ابلاغ میکنم. هر کس نافرمانی خدا و مرا درباره ولایت علی علیهالسلام نماید در آتش دوزخ جاوید بماند و فرمود: علی علیهالسلام تقسیم کننده بهشت و دوزخ است. به دوزخ میگوید: این شخص برای تو و آن یکی برای من است.
منافقین گفتند: چه زمان علی علیهالسلام تقسیم کننده بهشت و دوزخ است و این وعده چه وقت خواهد بود؟ آیه ذیل نازل شد و فرمود: ای رسول! آنها را رها کن، روزی که عذاب موعود خود را به چشم مشاهده کنند آن زمان میدانند که تو و آنها کدام یک یارانش ناتوانتر و سپاهش کمتر است.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام به عمر فرمود: ای پسر صهاک! اگر عهد خدا و رسولش و کتاب پروردگار نبود که باید من مظلوم باشم همانا میدانستی کدام یک از ما ناتوان و یارانش کمتر است. و چون رسول خدا به منافقین خبر داد که چه حوادثی در زمان رجعت واقع خواهد شد آنها گفتند: رجعت چه وقت خواهد بود خداوند آیات بعدی را نازل نمود.(2)
قُلْ إِنِّی لاَ أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَلاَ رَشَدًا رضیاللهعنه قدسسره قُلْ إِنِّی لَن یُجِیرَنِی مِنَ اللّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا إِلاَّ بَلاَغًا مِّنَ اللّهِ وَرِسَالاَتِهِ وَمَنْ یَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا حَتَّی إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا رضیاللهعنه
«بگو: "من برای شما اختیار زیان و هدایتی را ندارم. بگو: "هرگز
ص: 2456
کسی مرا در برابر خدا پناه نمیدهد و هرگز پناهگاهی غیر از او نمییابم. [وظیفه من [تنها ابلاغی از خدا و [رساندن [پیامهای اوست." و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند قطعا آتش دوزخ برای اوست و جاودانه در آن خواهند ماند. [باش [تا آنچه را وعده داده میشوند ببینند، آنگاه دریابند که یاور چه کسی ضعیفتر و کدام یک شماره اش (جمعیتش)کمتر است».
محمد بن فضیل روایت کرده که من از حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام در خصوص آیه «قل انی لن یجیرنی من اللّه احد و لن اجد من دونه ملتحدا الا بلاغا من اللّه و رسالاته» پرسیدم حضرت فرمود: سبب نزول این آیات آن بود که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بنا بر حکم الهی مردم را به قبول ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام دعوت نمود پس جمعی از منافقان قریش اجتماع نموده گفتند: ای محمد! ما را از قبول ولایت امیرالمؤمنین معاف بدار که این کار از جانب ما انجام نخواهد شد. حضرت فرمود: که این حکم از جانب خدا به من رسیده که شما را به آن دعوت نمایم و از پیش خود نمیگویم. پس این گروه نفاق پیشه حضرت را به دروغ متهم ساخته از خدمت حضرت بیرون رفته و آیه «قل انی لا املک لکم» تا آخر نازل گردید. بعد از این محمد بن فضیل میگوید: که از امام علیهالسلام معنای آیه «حتی اذا راوا ما یوعدون فسیعلمون من اضعف ناصر او اقل عددا» پرسیدم امام علیهالسلام فرمود: مراد از «ما یوعدون» خروج قائم آل محمد علیهمالسلام و مددکاران (یاران) او میباشد.(1)
قُلْ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَدًا رضیاللهعنه قدسسرهم عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم إِلاَّ مَنِ ارْتَضَی
ص: 2457
1) الکافی: ج1 ص434؛ بحارالانوار: ج24 ص338.
مِنْ رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا رضیاللهعنه علیهالسلام
«بگو: "نمیدانم آنچه را که وعده داده شدهاید نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمانی نهاده است؟ دانای نهان است، و کسی را بر غیب خود آگاه نمیکند، جز پیامبری را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانی بر خواهد گماشت،»
ذیل آیه مزبور حمران بن اعین روایت کرده که معنای این آیه را از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: به خدا قسم! محمد صلیاللهعلیهوآله از کسانی است که (خدا) او را بر گزیده و راضی است که غیب خود را به او اطلاع دهد و خداوند به آن چیزی که از نظر خلایق غایب است دانا است، پیش از آفرینش آنها و پیش از آنکه حکم و امر به فرشتگان بفرماید. ای حمران! نزد خدا علمی است که در آنچه اراده کند بر اساس مشیت حکم میفرماید و گاهی بدا حاصل میشود، حکم و امضا نمیکند اما آنچه خدای عز و جل مقدر فرموده و حکم و امضا فرموده علم و دانش آن را به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عطا فرموده و آن حضرت به ما ائمه تعلیم نموده و نزد ما موجود است.(1)
در حدیث دیگر فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام پسندیده خدا و رسول است(2)و از طرف خداوند در قلب او علم و دانش بیشماری است و از پیش رو و عقب سر فرشتگان و نگهبانی است که به علی علیهالسلام علم را تعلیم میکنند و از خداوند الهام میگیرد و «رصد» یعنی تعلیم نمودن از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است. خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را به علوم اولین و آخرین و آنچه واقع شده و خواهد شد از اخبار قائم علیهالسلام و رجعت و قیامت تعلیم نمودهاند.
ص: 2458
در روایت است که چون جبرئیل علیهالسلام وحی به آن حضرت میآورد هفتاد هزار فرشته با وی میآمدند و آن وحی را حفظ میکردند و طرد شیاطین مینمودند از آنکه هنگام ابلاغ وحی از سوی جبرئیل به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله استراق سمع نمایند(1)و در خبر دیگر آمده که این هفتاد هزار فرشته به جهت تعظیم وحی میآمدند همچنانکه آداب ملوکانه است که با رسول جماعتی دیگر را میفرستند.(2)
از سعید بن جبیر روایت شده است که در هیچ محلی جبرئیل علیهالسلام نزد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نمیآمد مگر اینکه با او چهار فرشته بودند یکی در پیش و دیگری به جانب در پس و یکی در جانب راست و دیگری بجانب چپ و حفظ وی میکردند تا آنکه جبرئیل به آن حضرت میرسانید.(3)و در حدیثی دیگر آمده که همیشه هفتاد هزار فرشته همراه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بودند و محافظت و نصرت وی میکردند و او را از نیرنگهای شیاطین و سایر دشمنان ایمن نگاه میداشتند.(4)
از ضحاک منقولست که هیچ پیغمبری مبعوث نگشت مگر آنکه با او جمعی از ملائکه بودند که او را از شر دشمنان جن و انس حفاظت و محافظت میکردند از آنکه شیاطین به صورت فرشته متشبه نشوند تا او را در اداء اطاعت و تبلیغ رسالت گمراه نکنند.(5)
لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوارِسَالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَی کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا رضیاللهعنه علیهماالسلام
ص: 2459
«تا معلوم بدارد که پیامهای پروردگار خود را رسانیدهاند، و [خدا[ بدانچه نزد ایشان است احاطه دارد و هر چیزی را به عدد شماره کرده است».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام به علم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله احاطه دارد و خداوند دانش هر چیزی از زمان آدم تا قیامت به آن حضرت عطا فرموده است. از فتنهای که در عالم ایجاد میشود، زلزله یا گرفتن ماه و خورشید و یا هلاکت امتهای گذشته و آینده و عدد رهبران عادل و ظالم تمام آنها را به اسم و رسم و نسب میشناسند و آنچه میمیرند یا کشته میشوند و چه تعداد رهبرانی هستند که به دست مردم خوار و ذلیل میشوند و کسی آنها را یاری نمیکند. همه این چیزها را حضرت علی علیهالسلام میداند.(1)
اما در خصوص آیه فوق باید گفت که منظور از «علم» در اینجا علم فعلی است، و به تعبیر دیگر: معنی آیه این نیست که خداوند چیزی را درباره پیامبرانش نمیدانسته و بعدا دانسته است، چرا که علم خدا ازلی و ابدی و بی پایان است، بلکه منظور این است که این علم الهی در خارج تحقق یابد و صورت عینی به خود بگیرد، یعنی پیامبران رسالت او را عملا ابلاغ کنند و اتمام حجت نمایند.
ص: 2460
1) تفسیر قمی: ج2 ص390؛ تفسیر فرات کوفی: ص512.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلاً قدسسره وَذَرْنِی وَالْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِیلاً قدسسره قدسسره
«و بر آنچه میگویند شکیبا باش و از آنان با دوری گزیدنی خوش فاصله بگیر. و مرا با تکذیب کنندگان توانگر واگذار و اندکی مهلتشان ده».
ذیل آیه فوق حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده فرمود: معنای آیه این است: ای محمد صلیاللهعلیهوآله بر آنچه درباره شما میگویند صبر کن و کفار را رها کن و مرا واگذار با کسانی که امیرالمؤمنین علیهالسلام وصی تو را تکذیب میکنند.(1)
محمد بن فضل میگوید: از آن حضرت سؤال کردم: این معنی تنزیل آیه است؟ فرمود: بله.(2)
إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَی مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَکَ وَاللّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَنْ لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَوءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
ص: 2461
عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنکُم مَّرْضَی وَآخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الاْءَرْضِ یَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللّهِ وَآخَرُونَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَاقْرَوءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَقْرِضُوا اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لاِءَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ هُوَ خَیْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ رضیاللهعنه
«در حقیقت، پروردگارت میداند که تو و گروهی از کسانی که با تو هستد، نزدیک به دو سوم از شب یا نصف آن یا یک سوم آن را [به نماز شب] برمیخیزید، و خداست که شب و روز را اندازه گیری میکند. [او [میداند که [شما] هرگز حساب آن را ندارید، پس بر شما ببخشود، [اینک] هر چه از قرآن میسر میشود بخوانید. [خدا[ میداند که به زودی در میانتان بیمارانی خواهند بود، و [عدهای[ دیگر در زمین سفر میکنند [و [در پی روزی خدا هستند، و [گروهی] دیگر در راه خدا پیکار مینمایند. پس هر چه از [قرآن[ میسر شد تلاوت کنید و نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید و وام نیکو به خدا دهید، و هر کار خوبی برای خویش از پیش فرستید آن را نزد خدا بهتر و با پاداشی بیشتر باز خواهید یافت. و از خدا طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده مهربان است».
شیبانی در کتاب نهج البیان از حضرت امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت کرده فرمودند: سبب نزول آیه آن بود که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اصحاب او تمام شب را به عبادت مشغول بودند به طوری که پاهای آنها از ایستادن زیاد، ورم کرده و (راه رفتن برایشان) دشوار بود. این آیه برای تخفیف عبادت ایشان در شب نازل شد چنانکه فرمود: «علم ان لن تحصوه» یعنی خدا میداند که شما طاقت ندارید.
ص: 2462
ذیل جمله «وطائفة من الذین معک» ابن عباس روایت کرده گفت: مقصود از طایفه در اینجا امیرالمؤمنین علیهالسلام و ابوذر غفاری است.(1)
طبرسی ذیل جمله: «وآخرون یضربون فی الارض» از ابن مسعود روایت کرده گفت: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر کس کالایی از شهری به شهر دیگر از شهرهای مسلمانان ببرد و به نرخ روز بفروشد ثواب او نزد خدا ثواب شهیدان میباشد.(2)(چون بدین شکل نیاز و احتیاجات مسلمانان در آن شهرها بدون زحمت زیاد رفع میگردد).
ملاحظه: حاکم ابو القاسم الحسکانی که از علمای مشهور عامه است در کتاب شواهد التنزیل از کلبی از ابی صالح از ابن عباس روایت کرده است که مراد از «طائفة من الذین معک» علی علیهالسلام و ابو ذر بودهاند. وی در ادامه مینویسد: علی ابن ابی طالب علیهالسلام اولین کسی است که با رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نماز خواند و اولین کسی است که همراه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نیمههای شب به عبادت ایستاد و اولین کسی است که با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیعت نمود و نخستین کسی است که همراه او به مدینه هجرت کرد.(3)
ص: 2463
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ علیهماالسلام فَذَلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ صلیاللهعلیهوآله عَلَی الْکَافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ قدسسره
«پس چون در صور دمیده شود. آن روز [چه] روز ناگواری است. بر کافران آسان نیست».
تمام آیات این سوره در خصوص اهل بیت به ویژه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و دشمنان و غاصبان حق او میباشد.
ذیل آیه «فاذا نقر فی الناقور» مفضل بن عمر روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم فرمود: امامی از ما ائمه از نظر مردم غایب و پنهان میشود هر وقت خداوند اراده فرماید آن امام ظاهر میگردد، به قلب مبارکش الهام میشود و قیام مینماید.(1)
جابر بن یزید جعفی روایت کرده که حضرت باقر علیهالسلام فرمود: ناقور صدایی است که از آسمان شنیده میشود. منادی ندا میکند: ای مردم! آگاه باشید که ولی شما حجة بن الحسن عسکری روحی و روح العالمین له الفداء قیام به حق میکند و منادی جبرئیل امین است سه ساعت پیش از ظهور آن حضرت ندا میکند و آنروز
ص: 2464
1) الکافی: ج1 ص343؛ کمال الدین صدوق: ص349.
برای کافرین و منافقین بسیار سخت است همانهایی که به نعمت خداوند و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام کافر شدند.(1)
ذَرْنِی وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِیدًا قدسسره قدسسره وَجَعَلْتُ لَهُ مَالاً مَّمْدُودًا قدسسره رضیاللهعنه وَبَنِینَ شُهُودًا قدسسره علیهاالسلام وَمَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِیدًا قدسسره ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ قدسسره قدسسرهم کَلاَّ إِنَّهُ کَانَ لاِآیَاتِنَا عَنِیدًا قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«مرا با آنکه [او را] تنها آفریدم واگذار. و دارایی بسیار به او بخشیدم و پسرانی آماده [به خدمت، دادم]، و برایش [عیش خوش] آماده کردم. باز [هم] طمع دارد که بیفزایم. ولی نه، زیرا او دشمن آیات ما بود».
«ذرنی و من خلقت وحیدا» این آیات مانند آیات دیگر یک ظاهر دارد و یک باطن. ظاهر آن در مورد ولید بن مغیره است و باطن آن در خصوص (همان کسی که درب خانه حضرت زهرا علیهاالسلام را آتش زد و محسن اورا سقط کرد) نازل شده است.
محمد بن مسلم میگوید: حضور حضرت باقر علیهالسلام عرض کردند: هشام در بعضی از گفتارش گفته من ولید وحید هستم فرمود: وای بر او اگر معنای وحید را میدانست افتخار نمیکرد.
به او عرض کردند: معنای وحید چیست؟ فرمود: ولد زنا و کسی که پدری برای او شناخته نشده(2)و این آیات در حق منافقین و کسانیکه منکر ولایت امیرالمؤمنین هستند جاری است.
علی بن ابراهیم نیز از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که آیه «انه کان لایاتنا عنیدا» یعنی منکر آیات ما که آن ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و اولاد معصومین او علیهمالسلام
ص: 2465
میباشد. برای اینکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در خصوص ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام تأکید مینمود ولی او (قاتل محسن علیهالسلام ) در این زمینه با پیامبر صلیاللهعلیهوآله عناد مینمود.(1)
بنابراین آیه «ذرنی و من خلقت وحیدا...» در باره ابن مغیره نازل گردیده پس ظاهر آیات در باره ابن مغیره میباشد و باطن آن در باره ظالم به حضرت زهرا علیهاالسلام است.
سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا
«به زودی او را به بالا رفتن از گردنه [عذاب] وادار میکنم».
این آیه ادامه آیات قبلی میباشد که ظاهراً در خصوص ولید بن مغیره میباشد ولی از نظر باطن امام صادق علیهالسلام فرمود: صعود کوهی در جهنم است از مس گداخته که حبتر (قاتل محسن فرزند حضرت زهرا علیهاالسلام ) کارش همین است که از آن کوه بالا و پایین میرود. وقتی دست خود را روی کوه میگذارد از شدت گرما پوست و گوشت او آب شده کنده میشود و وقتی پای خود را میگذارد به همین شکل میشود و بدین منوال تا ابد بر روی آن کوه بالا و پائین میرود. در عرض هفتاد سال به بالای آن میرسد. و چون به بالا میرسد، به زیر میافتد. باز او را تکلیف به آن مینمایند و همیشه به این عذاب معذب میباشد.(2)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: در جهنم کوهی است که آنرا صعود گویند و در آن کوه درهای است که آنرا سقر مینامند و در آن سقر چاهی است که اسم آن هبهب است پس هرگاه پرده از روی چاه برداشته شود اهل دوزخ از شدت حرارت و گرمی آن به فریاد و فغان آیند و این جایگاه و منازل سرکشان و متکبران است.(3)
ص: 2466
إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ قدسسره علیهماالسلام فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ رضیاللهعنه
ثُمَّ نَظَرَ رضیاللهعنه قدسسره ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَکْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ یُوءْثَرُ رضیاللهعنه إِنْ هَذَا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ رضیاللهعنه قدسسرهم
«آری، [آن دشمن حق] اندیشید و سنجید. مرگ بر او باد، چگونه [او [سنجید؟ [آری،] مرگ بر او باد، چگونه [او [سنجید. آنگاه نظر انداخت. سپس رو ترش نمود و چهره در هم کشید. آنگاه پشت گردانید و تکبر ورزید، و گفت: "این [قرآن [جز سحری که [به برخی [آموختهاند نیست. این غیر از سخن بشر نیست».
«انه فکر وقدر» از امام صادق علیهالسلام روایت شده که زفر و حبتر (قاتل محسن فرزند حضرت زهرا علیهاالسلام ) در آن چیزی فکر کرد که مأمور به قبول آن بود و آن ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است و تصمیم گرفت که اگر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از این عالم رخت بر بندد آنرا به امیرالمؤمنین علیهالسلام نسپارد و به بیعت گردن ننهد و خلافتی که در زمان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام انجام داده را نقض نماید. این فکر و اندیشه و نقطه نظر استکباری او در نفس و باطن وجودی اوست و (فکر کرد) که خلافت حق اوست نه حق دیگران که اهلش هستند. «فقتل کیف قدر ثم قتل کیف قدر» مرگ براو باد که چنین فکری کرد پس از این همه عذابها (بر حضرت زهرای اطهر و اهل بیت علیهمالسلام ) حضرت قائم (عج) او را عذاب خواهد نمود.
«ثم نظر» پس به رسول اللّه و امیرالمؤمنین علیهماالسلام نظر کرد و فکر کرد که چگونه قرآن و دین و ادعای ائمه دین و اخبار اهل بیت و فرمایشات علماء را رد کند و ابطال کند و چونکه فکرش کوتاه بود به جایی نرسیده بود.
«ثم عبس و بسر ثم ادبر و استکبر» سپس از روی عناد از حقیقت و از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روی بگردانید، و از متابعت آن حضرت گردنکشی کرد.(1)
ص: 2467
1) تفسیر قمی: ج2 ص395؛ البرهان: ج5 ص527؛ بحارالانوار: ج30 ص168.
وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِکَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَیَزْدَادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیمَانًا وَلاَ یَرْتَابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْمُوءْمِنُونَ وَلِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْکَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللّهُ بِهَذَا مَثَلاً کَذَلِکَ یُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشَاء وَیَهْدِی مَنْ یَشَاء وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ وَمَا هِیَ إِلاَّ ذِکْرَی لِلْبَشَرِ علیهاالسلام قدسسره
«و ما موکلان آتش را جز فرشتگان نگردانیدیم، و شماره آنها را جز آزمایشی برای کسانی که کافر شدهاند قرار ندادیم، تا آنان که اهل کتابند یقین به هم رسانند، و ایمان کسانی که ایمان آوردهاند افزون گردد، و آنان که کتاب به ایشان داده شده و [نیز] مؤمنان به شک نیفتند، و تا کسانی که در دلهایشان بیماری است و کافران بگویند: "خدا از این وصف کردن، چه چیزی را اراده کرده است؟" این گونه، خدا هر که را بخواهد بیراه میگذارد و هر که را بخواهد هدایت می کند، و [شماره [سپاهیان پروردگارت را جز او نمیداند، و این [آیات] جز تذکاری برای بشر نیست».
ذیل آیه مزبور محمد بن فضیل روایت کرده گفت: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودم فرمود: اهل کتاب یقین نمودند که خداوند و رسول صلیاللهعلیهوآله و وصی او امیرالمؤمنین علیهالسلام بر حق است. عرض کردم: معنای «ویزداد الذین آمنوا» یعنی چه؟ فرمود: ایمان مؤمنین به ولایت علی علیهالسلام زیاد میگردد.
گفتم «و لا یرتاب الذین اوتوا الکتاب» یعنی چه؟ فرمود: آنها در ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام شک نمیکنند.
عرض کردم: «و ما هی الا ذکری للبشر» یعنی چه؟ فرمود: ولایت آن حضرت
ص: 2468
نیست مگر تذکری برای بشر.
گفتم: «انها لاحدی الکبر» فرمود: یعنی وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام یکی از بزرگترین آیات خدا است. گفتم «لمن شاء ان یتقدم او یتأخر» فرمود: هر کس ولایت دیگری را بر ولایت ما مقدم بدارد، آخر و عاقبت او جهنم است و آنکه ولایت ما را مؤخر بدارد او نیز از اهل دوزخ است.
گفتم: «الا اصحاب الیمین» فرمود: سوگند به خدا آنها شیعیان ما هستند.
عرض کردم: معنای «لم نک من المصلین» یعنی چه؟ فرمود: صلات در این آیه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان آن حضرت است یعنی ما علی علیهالسلام را دوست نداشتیم و دارای اوصیاء نبودیم و بر آنها صلوات نمیفرستادیم.
گفتم: «فما لهم عن التذکرة معرضین» فرمود: یعنی از ولایت علی علیهالسلام دوری میجویند.
عرض کردم: «کلا انها تذکره» فرمود: ولایت آن حضرت تذکره است.(1)
امام صادق فرمود: «وما جعلنا اصحاب النار الا ملائکة...» منظور از اصحاب النار حضرت مهدی منتظر علیهالسلام است که با ظهورش شرق و غرب عالم را روشن خواهد کرد و ملائکه کسانی هستند که دارای علم آل محمد علیهمالسلام هستند.
«لیستیقن الذین اوتو الکتاب...» منظور شیعیان و اهل کتاب هستند که کتاب و حکم و نبوت را آوردهاند.
«ویزداد الذین ءامنوا ایمانا و لا یرتاب الذین اوتوا الکتاب» یعنی شیعیان نسبت به وجود مقدس امام زمان (عج) شک نمی کنند.(2)
«وکذلک یضل اللّه من یشاء و یهدی من یشاء» مؤمن ایمان میآورد و سر
ص: 2469
تسلیم فرود میآورد و کافر شک میکند.
«و ما یعلم جنود ربک الا هو» منظور از «جنود ربک» شیعیان هستند که شهید و شاهدان خدا در روی زمین میباشند.
«ما هی الا ذکری للبشر» کسانی که اکنون و قبل از ظهور امام زمان (عج) حقیقت وجود مقدس آن حضرت را قبول میکنند.(1)
إِنَّهَا لاَءِحْدَی الْکُبَرِ علیهاالسلام قدسسرهم
«که آیات [قرآن] از پدیدههای بزرگ است».
محمد بن فضیل از امام موسی کاظم علیهالسلام در مورد آیه «وما هی الا ذکری للبشر» سؤال نمود حضرت فرمود: ضمیر «هی» راجع به ولایت علی علیهالسلام است و همچنین ضمیر «انها لاحدی الکبر» نیز راجع به ولایت آن حضرت است.
بنابراین تماما نفی انکار ولایت خواهد بود و مراد این است، نه چنین است آنچه منافقین از انکار ولایت میگویند سوگند به بعضی از مخلوقات عظیم که ولایت مرتضی علی علیهالسلام یکی از نعمتهای عظیمه (بزرگ) است.(2)
لِمَن شَاء مِنکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ علیهاالسلام علیهالسلام
«هر که از شما را که بخواهد پیشی جوید یا بازایستد».
محمد بن فضل از امام کاظم علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «کل من تقدم الی ولایتنا تأخر من سقر، و کل من تأخر عن ولایتنا تقدم الی سقر» هر که به دوستی ما پیشی گیرد از سقر عقب و دور میماند یعنی او از نجات یافتگان میباشد و هر که از محبت ما دور بماند و روی از آن بگرداند بر سقر سبقت گیرد و زودتر رسد
ص: 2470
و پیش از همه به آن گرفتار گردد.(1)
کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ إِلاَّ أَصْحَابَ الْیَمِینِ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِینَ قدسسره مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ رضیاللهعنه قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ علیهاالسلام وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ قدسسرهم وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم حَتَّی أَتَانَا الْیَقِینُ علیهالسلام
«هر کسی در گرو دستاورد خویش است، بجز یاران دست راست: در میان باغها. از یکدیگر میپرسند، درباره مجرمان: "چه چیز شما را در آتش [سقر] در آورد؟" گویند: "از نمازگزاران نبودیم، و بینوایان را غذا نمیدادیم، با هرزه درایان هرزه درایی میکردیم، و روز جزا را دروغ میشمردیم، تا مرگ ما در رسید"».
ابو حمزه ثمالی از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: اصحاب یمین ما ائمه و شیعیان ما میباشند.(2)آنها از گناهکاران میپرسند چه عملی شما را به دوزخ افکند؟ جواب میدهند: ما از زمره نماز گزاران نبودیم، بینوایان را طعام نمیدادیم و با اهل باطل در معاصی فرو رفتیم و یار و همکار بودیم، روز قیامت و جزا را دروغ پنداشتیم تا آنکه شربت قهر مرگ بچشیدیم.
ادریس بن عبداللّه روایت کرده گفت: از حضرت صادق علیهالسلام تفسیر آیه «لم نک من المصلین» را سؤال نمودم فرمود: یعنی از پیروان ائمه علیهمالسلام نبودیم و حقوق و خمس آل محمد علیهمالسلام را ندادیم.(3)
ص: 2471
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که «الیمین امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعته و اصحابه»(1)پس شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام رقاب خود را به سبب قبول ولایت ولی خدای تعالی علیهالسلام از قید رهانت برآوردهاند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت مردی از اهل بهشت بیاید و بگوید: بار خدایا! فلان کس مرا در دنیا شربتی آب داده است و او در دوزخ است او را به من ببخش. گوید: بخشیدم. او بیاید و او را در دوزخ بجوید تا بیابد و از دوزخش بیرون آور.(2)
و فرمود: به درستی که از امت من کسی باشد که حق تعالی به شفاعت او بیشتر از قبیله مضر (از لحاظ کثرت) به بهشت درآورد.(3)
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهج البلاغه میفرماید: بر ادای نماز تعهد کنید و بر آن محافظت کنید و نماز را بسیار به جا آورید و به وسیله آن تقرب جویید، به جهت آنکه نماز بر مؤمنین از واجبات در وقت آن است. مگر جواب اهل جهنم را نشنیدید وقتی که اهل بهشت از آنها میپرسند که چه چیزی باعث شده که به جهنم افتادید، میگویند: از نماز گزاران نبودیم.(4)
عامه از امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه نقل کرده است که فرمود: نحن و شیعتنا اصحاب الیمین، و کل من ابغضنا اهل البیت فهم المرتهنون: ما و شیعیانمان اصحاب الیمین هستیم، و هر کس ما اهل بیت را دشمن بدارد در اسارت اعمال
ص: 2472
خویش است.(1)
امام کاظم علیهالسلام فرمود: یعنی ما ولایت وصی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء بعد از اورا نپذیرفتیم و بر آنها درود نفرستادیم.(2)
فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ علیهماالسلام
«از این رو شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنها سودی نمیبخشد».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: اگر تمام فرشتگان مقرب و پیغمبران مرسل در حق ناصبین آل محمد علیهمالسلام شفاعت کنند شفاعت آنها قبول نمی شود.(3)
از مجموع روایاتی که از منابع شیعه و عامه نقل شده استفاده میشود که شفیعان ذیل در قیامت برای گنهکارانی که زمینه های شفاعت در آنها موجود است شفاعت میکنند.
1 ـ نخستین شفیع شخص پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است، چنانکه در حدیثی میخوانیم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: من نخستین شفیع در بهشت هستم.(4)
2 ـ تمام انبیاء از شفعاء روز قیامتند، چنانکه در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است فرمود: یشفع الانبیاء فی کل من یشهد ان لا اله الا اللّه مخلصا فیخرجونهم منها: پیامبران درباره تمام کسانی که از روی اخلاص به وحدانیت خداوند گواهی میدهند شفاعت میکنند، و آنها را از دوزخ خارج میسازند.(5)
ص: 2473
3 ـ فرشتگان از شفیعان روز محشرند، همانگونه که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده: یؤذن للملائکة و النبیین و الشهداء ان یشفعوا در آن روز به فرشتگان و انبیاء و شهداء اجازه داده میشود که شفاعت کنند.(1)
4 ـ ائمه معصومین علیهمالسلام و شیعیان آنها نیز شفاعت میکنند چنانکه علی علیهالسلام میفرماید: «لنا شفاعة و لاهل مودتنا شفاعة» برای ما شفاعت است و برای دوستان ما نیز مقام شفاعت است.(2)
5 ـ علماء و دانشمندان و همچنین شهیدان راه خدا از شفیعانند چنانکه در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: یشفع یوم القیامة الانبیاء ثم العلماء ثم الشهداء روز قیامت نخست انبیاء شفاعت میکنند سپس علما، و بعد از آنها شهداء.(3)حتی در حدیثی از حضرت آمده است که یشفع الشهید فی سبعین انسانا من اهل بیته شفاعت شهید درباره هفتاد نفر از خانواده اش پذیرفته میشود.(4)و در حدیث دیگری فرمود: شفاعت آنها درباره هفتاد هزار نفر پذیرفته میشود.(5)و با توجه به اینکه عدد هفتاد، و هفتاد هزار، هر دو از اعداد تکثیر است منافاتی بین این دو روایت نیست.
6 ـ قرآن نیز در روز قیامت شفاعت میکند چنانکه مولا علی علیهالسلام فرمود: واعلموا انه (القرآن) شافع مشفع بدانید قرآن شفاعت کنندهای است که شفاعتش پذیرفته میشود.(6)
ص: 2474
7 ـ کسانی که عمری در اسلام صرف کردهاند، چنانکه در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: اذا بلغ الرجل التسعین غفر اللّه ما تقدم من ذنبه و ما تأخر و شفع فی اهله هنگامی که انسان به نود سالگی برسد (و در مسیر ایمان سیر کند) خداوند گناهان گذشته و آینده او را میبخشد، و شفاعت او در خانواده اش پذیرفته میشود.(1)
8 ـ عبادات نیز شفاعت میکنند، چنانکه در حدیثی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است: الصیام و القرآن یشفعان للعبد یوم القیامة روزه و قرآن برای بندگان در قیامت شفاعت میکنند.(2)
9 ـ از بعضی از روایات استفاده میشود که اعمال نیک مانند امانتی که انسان در حفظ آن کوشیده است نیز در قیامت از انسان شفاعت میکند.
10 ـ جالب اینکه از بعضی روایات استفاده میشود که خود خداوند هم شفاعت گنهکاران میکند، چنانکه در حدیث دیگری از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است: یشفع النبیون و الملائکة و المؤمنون فیقول الجبار بقیت شفاعتی در قیامت پیامبران و فرشتگان و مؤمنان شفاعت میکنند، و خداوند میگوید شفاعت من باقی مانده است.(3)
روایات در این زمینه فراوان است و آنچه ذکر کردیم گوشهای از آن میباشد. باز تکرار میکنیم که شفاعت شرایط و قیودی دارد که بدون آن امکان پذیر نیست، چنانکه در آیات مورد بحث صریحا این معنی آمده که درباره گروهی از مجرمان شفاعت تمام شفیعان بی اثر است، مهم آن است که قابلیت قابل نیز موجود باشد، زیرا فاعلیت فاعل به تنهایی کافی نیست.
ص: 2475
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ صلیاللهعلیهوآله
«چرا آنها از تذکر روی گردانند؟»
در حدیث محمد بن فضیل آمده است که مراد از «تذکره» ولایت [امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام ] است.(1)
کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ قدسسرهم فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ قدسسرهم قدسسره
«گویی گور خرانی رمیدهاند، که از (مقابل) شیری فرار کردهاند»
گویا منافقین و کفار الاغهایی هستند که از شیر درنده رمیده و گریزانند یعنی آنان چون فضل آل محمد علیهمالسلام را بشنوند مانند خران از حق و حقیقت اهل بیت علیهمالسلام فرار میکنند.(2)
کَلاَّ بَل لاَ یَخَافُونَ الاْآخِرَةَ قدسسرهم علیهاالسلام
«چنین نیست که آنان میگویند، بلکه آنها از آخرت نمیترسند»
باطن آیه در خصوص حکومت امام زمان علیهالسلام است ولی ظاهر آن از ابن عباس مروی است که مشرکان گفتند اگر محمد صلیاللهعلیهوآله راست میگوید باید فردا که ما برخیزیم بر بالین هر یک از ما کتابی باشد که در آن نوشته که فلانی از آتش دوزخ آزاد است. حق تعالی آن را رد کرده و فرمود: نه چنین است بلکه آنان از عذاب آخرت نمیترسند.(3)
ص: 2476
کَلاَّ إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ قدسسرهم فَمَن شَاء ذَکَرَهُ قدسسرهم قدسسرهم
«چنین نیست که آنها میگویند، آن (قرآن) یک تذکر و یادآوری است. هر کس بخواهد از آن پند میگیرد»
محمد بن فضیل بعد از آنکه معنای آیات سابق را از امام موسی کاظم علیهالسلام پرسید گفت: آخر این آیات «کلا انها تذکره» چه معنی دارد؟ حضرت فرمود: ضمیر «آنها» راجع به ولایت است(1)و «کلا» نفی از انکار ولایت است و حاصل کلام این است که ولایت امیرالمؤمنین و اولاد طیبین او علیهمالسلام تذکره است.
وَمَا یَذْکُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَشَاء اللّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَی وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ قدسسرهم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و هیچ کس پند نمیگیرد مگر اینکه خدا بخواهد، او اهل تقوا و اهل آمرزش است»
منظور از «تقوی» در این آیه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است و «مغفره» امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خدای تعالی فرموده که: من شایسته این هستم که از من پرهیز شود، و بندهام چیزی را شریک من قرار ندهد، و من شایستهام که اگر بندهام چیزی را شریک من قرار ندهد او را داخل بهشت کنم.(3)
ص: 2477
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بَلْ یُرِیدُ الاْءِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ قدسسرهم
«(انسان شک در معاد ندارد) بلکه او میخواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند».
امام صادق علیهالسلام فرمود: منظور از «یفجر» در آیه «بل یرید الانسان لیفجر امامه» به معنای تکذیب و مکر و حیله است و انسان (منکران و دشمنان) اراده کرده که نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام مکر و حیله بنماید.(1)
إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ قدسسره علیهماالسلام ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهده ماست. پس هر گاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروی کن. سپس بیان (و توضیح) آن (نیز) بر عهده ماست»
از این آیات استفاده میشود که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قبل از بعثت و نزول وحی عالم به قرآن بوده و ما در مقدمه این تفسیر مراتب نزول القرآن را بیان کردهایم که
ص: 2478
1) تاویل الآیات: ج2 ص739؛ البرهان: ج5 ص534؛ بحارالانوار: ج24 ص327.
مرتبه اولی در همان زمان که نور مقدس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را خلق فرمود به نور مقدسش افاضه شده که در حدیث است پس از خلقت نور مقدسش فرمود: «اول ما خلق اللّه نوری»(1)دوازده حجاب آفرید و این نور را در این دوازده حجاب سیر داد که یکی از آنها حجاب نبوت است که نبی به معنی دانا و با خبر بودن است چنانچه فرمود: «کنت نبیا و آدم بین الماء والطین»(2)و این یک سنگی است که به دهان عامه میخورد که بعضی گفتند العیاذ باللّه: قبل از بعثت مشرک بوده! بعضی گفتند: بر دین ابراهیم بود، بعضی گفتند: بر دین مسیح بوده، ما میگوییم: بر دین خود بوده و تمام احکام دین را میدانسته و به تمام قرآن عالم بوده نه مشرک بود که شرط اولی رسالت و نبوت و امامت عصمت است در تمام عمر، و نه بر دین ابراهیم و عیسی بوده چون لازم میآید افضلیت ابراهیم و عیسی را و حال آنکه او افضل از تمام انبیاء است ولکن چون مفسرین به این بیان آشنا نبودند تفسیراتی برای این آیه کردند. بعضی گفتند: مراد این است که هنگامی که جبرئیل آیه و سوره را میآورد هنوز وحی تمام نشده پیغمبر آنچه وحی میشد به زبان بیان میکرد که فراموش نشود. خدا میفرماید: صبر کن تا وحی تمام شود پس از آن به زبان جاری کن. میگوئیم: این تفسیر بر خلاف عقیده عصمت انبیاء است زیرا معنای معصوم مجرد عصمت از معاصی نیست بلکه از خطا و سهو و اشتباه و نسیان هم معصوم بودند خوف فراموشی در حق او غلط است.
بعضی گفتند: از شدت محبت به وحی هر چه جبرئیل میگفت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هم دنبال او میگفت خدا میفرماید: «لا تحرک به لسانک لتعجل به»(3)این تفسیر هم غلط است زیرا این حرکت لسان در تعقیب جبرئیل یا امر ممدوحی بوده یا مذموم
ص: 2479
اگر ممدوح بوده خداوند نهی نمیفرماید و اگر مذموم بوده از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله صادر نمیشده است.
باری: «انّ علینا جمعه و قرآنه» نظر به اینکه این آیات و سورهها بسا مجتمعاً یک سوره یا چند آیه نازل میشد بسا متفرقا حتی بسا بعضی آیات یک سوره در مکه نازل میشد و بعضی در مدینه بسا فصل بین آنها چند سال طول میکشید خدا میفرماید: بر ما است جمع قرآن که هر آیه در چه سوره باید باشد و در چه جایی از سوره؟
لکن این جمع قرآن و قرائت او که هر کدام جای او را معین فرموده به ترتیبی که خدا امر فرموده فقط امیرالمؤمنین علیهالسلام میدانست که پس از شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مشغول جمع کردن قرآن بود و این بسا بر منافقین و معاندین باعث رسوایی آنها میشد مثل آیه: «بلغ ما انزل الیک»(1)و آیه: «الیوم اکملت لکم دینکم»(2)و آیات افک همسر معروف رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و آیه تطهیر و بسیاری از آیاتی که در مدح اهل بیت علیهمالسلام یا مذمت منافقین نازل شده است، لذا جای او را تغییر دادند و به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفتند: احتیاج به قرآن تو نداریم، و بسا شأن نزولش را امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره فرموده و این هم به ضرر آنها بود، ولی ائمه طاهرین علیهمالسلام تا اندازهای که توانستند بیان فرمودهاند و تماما در ظهور حضرت بقیه اللّه علیهالسلام بیان خواهد شد. لکن به عقیده ما چنانچه مکرر بالاخص در مقدمه به آن اشاره گردید چیزی از قرآن کم نشده و چیزی زیاد نشده است.
خداوند در ادامه میفرماید: یا رسول اللّه! زمانی که ما آیات را نازل کردیم و قرائت نمودیم شما متابعت کن و بر امت قرائت فرما. چرا که هنگام نزول و هنگام ابلاغ به امت را ما میدانیم مثل اینکه هنگام ابلاغ «بلغ ما انزل» باید در غدیر خم
ص: 2480
بالای منبر در حضور چندین هزار جمعیت باشد که حجت بر همه تمام شود و فردای قیامت نتوانند عذری بیاورند آن هم شأن نزولش بدین گونه است که باید علی علیهالسلام را بر دست بلند کند که تماما مشاهده کنند تا فردا نگویند دیگری بود و معنای «ما انزل» را هم بیان کند که ولایت علی علیهالسلام است.
علی بن ابراهیم در مورد آیه «ان علینا جمعه و قرآنه» میگوید: یعنی جمع نمودن آیات قرآن و قرائت و توضیح و تفسیر آن به عهده آل محمد علیهمالسلام میباشد.
البرسی به نقل از نویسندگان اخبار که افرادی موثق و مورد اطمینان میباشند اعلام نموده که امیرالمؤمنین علیهالسلام در قرآن سیصد (300) اسم دارد که بر اساس اسناد صحیح از ابن مسعود در آیات ذیل میباشد.
«و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم»(1)و «و جعلنا لهم لسان صدق علیا»(2)و«و اجعل لی لسان صدق فی الاخرین»(3)و «ان علینا جمعه و قرآنه»(4)و «انما انت منذر و لکل قوم هاد»(5)منذر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است و هادی علی بن ابی طالب علیهالسلام است و «ا فمن کان علی بینة من ربه و یتلوه شاهد منه»(6)بینه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله است و شاهد امام علی علیهالسلام میباشد و «ان علینا للهدی و ان لنا للاخرة و الاولی»(7)و «ان اللّه و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما»(8)و «ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب اللّه و
ص: 2481
ان کنت لمن الساخرین»(1)جنب اللّه علی بن ابی طالب علیهالسلام است و «و کل شیء احصیناه فی امام مبین»(2)امام مبین حضرت علی علیهالسلام است و «انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم»(3)صراط مستقیم حضرت علی علیهالسلام است و «لتسئلن یومئذ عن النعیم»(4)محبت و دوستی علی بن ابی طالب علیهالسلام و ولایت او به عنوان یک نعمت بزرگی است که خداوند به شیعیان ارزانی فرموده است.
مؤلف: این آیات غیر از (300) آیه دیگر در قرآن است که با «یا ایها الذین آمنوا»شروع میشود و حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام اولین مؤمن و امیر آنها است.
حدیثی از امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه آمده است که فرمود: در روز قیامت به انسان خبر میدهند آنچه از خیر و شر را مقدم و مؤخر نموده است و از سنتهایی که از خود به یادگار گذارده، تا کسانی که بعد از او میآیند به آن عمل کنند، اگر سنت بدی بوده به اندازه گناه عمل کنندگان بر او خواهد بود، بی آنکه چیزی از گناه آنان بکاهد، و اگر سنت خیری بوده همانند پاداشهای آنها برای او خواهد بود بی آنکه چیزی از اجر آنها کاسته شود.(5)
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ
«(آری) در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است، و به پروردگارش مینگرد».
امام صادق علیهالسلام فرمود: ای هاشم! پدرم که برتر از من است از جدم رسول
ص: 2482
اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که شخصی از شیعیان ما نیست مگر اینکه دارای الحاقیه است. گفتم: فدای تو گردم الحاقیه چیست؟ فرمود 51 رکعت (نمازهای نافله) و روزه سه روز در ماه (اول و وسط و آخر هر ماه). روز قیامت زمانیکه از قبرهای خود خارج میگردند سیمای آنها (نورانی) مانند شب چهاردهم میباشد. به هریک از آنها گفته میشود حاجت بخواه تا ادا گردد. میگوید از پروردگارم دیدن چهره حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را میخواهم. به امر پروردگار اهل بهشت قادرند که آن حضرت را زیارت نمایند. لذا برای رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله منبری از فرشهای بهشت نهاده میشود که دارای هزار پایه میباشد. فاصله دو پایه از یکدیگر به اندازه مسافت دویدن یک استر میباشد. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام بالای منبر میروند، آن منبر از برابر شیعیان آل محمد علیهمالسلام میگذرد. خداوند به آنها نظر میکند «وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة» و آنان را نور افشانی میکند و آنها منور به نور پروردگار میگردند، به طوری که وقتی برمیگردند حور العین از شدت نورانیت آنان قادر به نگاه کردن به سیمای آنان نخواهد بود. امام صادق علیهالسلام در پایان فرمود: برای کسب این مقام و منزلت اهل عمل، عمل کنند.(1)
کَلاَّ إِذَا بَلَغَتْ التَّرَاقِیَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ رضیاللهعنه علیهالسلام وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ رضیاللهعنه علیهماالسلام وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله إِلَی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله فَلاَ صَدَّقَ وَلاَ صَلَّی علیهاالسلام وَلَکِن کَذَّبَ وَتَوَلَّی علیهاالسلام قدسسره ثُمَّ ذَهَبَ إِلَی أَهْلِهِ یَتَمَطَّی علیهاالسلام قدسسره أَوْلَی لَکَ فَأَوْلَی علیهاالسلام رضیاللهعنه ثُمَّ أَوْلَی لَکَ فَأَوْلَی علیهاالسلام علیهاالسلام
«چنین نیست (که انسان میپندارد او ایمان نمیآورد) تا موقعی که جان به گلوگاهش رسد، و گفته شود: "آیا کسی هست که (این بیمار
ص: 2483
1) تاویل الآیات: ج2 ص739؛ بحارالانوار: ج24 ص261؛ البرهان: ج5 ص539.
را از مرگ) نجات دهد؟" و به جدای از دنیا یقین پیدا کند، و ساق پاها (از سختی جان دادن) به هم بپیچد (آری) در آن روز مسیر همه بسوی (دادگاه) پروردگارت خواهد بود) در آن روز گفته میشود:) او هرگز ایمان نیاورد و نماز نخواند، بلکه تکذیب کرد و روی گردان شد، سپس بسوی خانواده خود بازگشت در حالی که متکبرانه قدم برمیداشت) با این اعمال) عذاب الهی برای تو شایستهتر است، شایستهتر سپس عذاب الهی برای تو شایستهتر است، شایستهتر»
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: چون بنده در حال سکرات مرگ باشد اعضاء بدن او هر یک بر دیگری سلام میکنند و میگویند: این مفارقتی است تا روز قیامت. وای از آن روز برای کسانی که حق را تصدیق نکردند و ایمان نیاوردند و نماز بجا نیاوردند.(1)
سبب نزول آیات فوق آن بود که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مردم را در روز غدیر خم به سوی بیعت با امیرالمؤمنین علیهالسلام . دعوت میکرد چون آنچه را مأمور بود از جانب پروردگار درباره آن حضرت به مردم رسانید و مردم از امر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برگشتند، معاویه ملعون تکیه کرده بود بر مغیره بن شعبه، و ابی موسی اشعری متوجه عشیره خود شد و گفت به خدا قسم! من هرگز ایمان و اقرار به ولایت علی علیهالسلام نخواهم آورد و گفتار محمد صلیاللهعلیهوآله را درباره علی علیهالسلام تصدیق نمیکنم. خداوند آیات فوق را حکایت از گفتار او نازل نمود و فرمود: وای بر او که امر ما را تکذیب میکند و از حکم ما برمیگردد و به سوی اهل خود با تکبر و نخوت روی آورد. وای بر چنین شخصی که به عذاب و مرگ سزاوارتر است و عرب کلمه «اولی فأولی» را به کسی اطلاق میکند که به بلا و عذاب نزدیک است. پس از مرگ هم وای از عذاب برزخ و روز محشر
ص: 2484
1) تفسیر مجمع البیان: ج10 ص203.
بر او.
و چون آیات نازل شد معاویه به خانه برگشت و اهل خود پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را مسخره میکرد. آن حضرت بالای منبر تشریف برد خواست از معاویه بیزاری بجوید، خداوند آیه «لا تحرک به لسانک لتعجل به»(1)را نازل نمود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به امر خداوند سکوت اختیار کرد.(2)
در روایت است روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گریبان ابو جهل را گرفت و فرمود: «اولی لک فاولی» ابو جهل گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله مرا به خدای خود تهدید میکنی. تو و خدایت به من هیچ زیان و ضرری نمیتوانید برسانید. من قوی و عزیزترین اهل مکه هستم. لذا آیات فوق را جبرئیل فرود آورد.(3)
ص: 2485
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
هَلْ أَتَی عَلَی الاْءِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا قدسسره
«آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟»
علمای سنی و شیعه متفقا اعلام کردهاند که این سوره، در شأن اهل البیت علیهمالسلام به ویژه در خصوص حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است.
ابن شهر آشوب روایت نموده که مراد از «انسان» در آیه فوق، حضرت علی علیهالسلام است.(1)و دلیل بر اثبات این امر، آنکه فرمود: «انا خلقنا الانسان من نطفة»(2)و معلوم است بر اینکه آدم علیهالسلام از نطفه خلق نشده بود. استفهام (هل) در اینجا به معنای نفی است، یعنی هیچ زمانی بر انسان نگذشت که او در آن زمان مذکور نبود، بلکه همیشه مذکور و معروف بود. و چگونه چنین نباشد آن کس (علی علیهالسلام )که نامش با نام نامی خدا و رسول بر ساق عرش و بر درهای بهشت و سرادقات عرش نوشته بودند پیش از خلق عالم میباشد.
جابر بن عبداللّه انصاری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده: «مکتوب علی باب الجنة: لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، علی بن ابی طالب اخو رسول اللّه قبل ان یخلق
ص: 2486
السموات و الارض بالفی عام». یعنی دو هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمین این عبارات بر در بهشت نوشته شده است: لا اله الا اللّه، محمد صلیاللهعلیهوآله رسول اللّه، علی بن ابی طالب علیهالسلام برادر رسول اللّه است.(1)
در کتابهای سنی و شیعه مذکور است: «مکتوب علی ساق العرش: لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، ایدته بعلی و نصرته به». بر ساق عرش نوشته شده لا اله الا اللّه، محمد صلیاللهعلیهوآله رسول اللّه، او را به وسیله علی علیهالسلام تأیید و پیروزش کردم.(2)
إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا علیهاالسلام
«ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس»
حضرت صادق علیهالسلام : فرمود: مائیم سبیل خدا که مردم به وسیله ما به خدا هدایت مییابند.(3)و در زیارت جامعه کبیره است: انتم السبیل الاعظم و الصراط الاقوم. شما راه عظیم و صراط استوارید. مراد آن است که هدایت ما مخصوص اهل ایمان نیست، بلکه به همه مردم نصب ادله و ارسال رسل و انزال کتب و آلات تمکین عطا نموده، نسبت به مؤمن و کافر، و زمام اختیار ایمان و کفر را به آنها دادیم.
بنابراین مؤمن به حسن اختیار قبول ایمان نموده، موحد و سپاسگزار گردید، لکن کافر به سوء اختیار، اعراض نموده، کافر و ناسپاس گردید. بنابراین آیه فوق به عنوان حجت برای فرقه مجبره است که میگویند: خدا کافران را هدایت نمیکند، زیرا این آیه صراحت دارد به اینکه ما بندگان را هدایت فرمودیم، خواه شاکر باشند
ص: 2487
به قبول ایمان، یا کافر باشند به انکار آن. و کافران با وجود این عوامل، عناد نموده و بر کفر باقیماندند، لذا خداوند در آیات بعد آنها را تهدید فرمود.
إِنَّ الاْءَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا قدسسرهم عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا علیهالسلام وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیًما وَأَسِیرًا علیهماالسلام إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لاَ نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلاَ شُکُورًا صلیاللهعلیهوآله إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا قدسسره فَوَقَاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا قدسسره قدسسره وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیرًا قدسسره رضیاللهعنه مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَی الاْءَرَائِکِ لاَ یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلاَ زَمْهَرِیرًا قدسسره علیهاالسلام وَدَانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلاَلُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلاً قدسسره وَیُطَافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِّنْ فِضَّةٍ وَأَکْوَابٍ کَانَتْ قَوَارِیرَا قدسسره قدسسرهم قَوَارِیرَ مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَیُسْقَوْنَ فِیهَا کَأْسًا کَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِیلاً عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّی سَلْسَبِیلاً قدسسره علیهماالسلام وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ إِذَا رَأَیْتَهُم حَسِبْتَهُمْ لُوءْلُوءًا مَّنثُورًا قدسسره صلیاللهعلیهوآله وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیًما وَمُلْکًا کَبِیرًا رضیاللهعنه عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا رضیاللهعنه قدسسره إِنَّ هَذَا کَانَ لَکُمْ جَزَاء وَکَانَ سَعْیُکُم مَّشْکُورًا إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنزِیلاً فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلاَ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ کَفُورًا رضیاللهعنه وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَأَصِیلاً رضیاللهعنه قدسسرهم
ص: 2488
«ابرار (و نیکان) از جامی مینوشند که با عطر خوشی آمیخته است، از چشمهای که بندگان خاص خدا از آن مینوشند، و از هر جا بخواهند آن را جاری میسازند. آنها به نذر خود وفا میکنند، و از روزی که شر و عذابش گسترده است میترسند. و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به "مسکین" و "یتیم" و "اسیر" میدهند). و میگویند: ما شما را بخاطر خدا اطعام میکنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم. ما از پروردگارمان خائفیم در آن روزی که عبوس و سخت است (بخاطر این عقیده و عمل) خداوند آنان را از شر آن روز نگه میدارد و آنها را میپذیرد در حالی که غرق شادی و سرورند. و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهای حریر بهشتی را به آنها پاداش میدهد. این در حالی است که در بهشت بر تختهای زیبا تکیه کردهاند، نه آفتاب را در آنجا میبینند و نه سرما را. و در حالی است که سایههای درختان بهشتی بر آنها فرو افتاده و چیدن میوههایش بسیار آسان است. و در گرداگرد آنها ظرفهایی سیمین و قدحهایی بلورین میگردانند (پر از بهترین غذاها و نوشیدنیها). ظرفهای بلورینی از نقره، که آنها را به اندازه مناسب آماده کردهاند. و در آنجا از جامهایی سیراب میشوند که لبریز از شراب طهوری آمیخته با زنجبیل است، از چشمهای در بهشت که نامش سلسبیل است. و بر گردشان (برای پذیرایی) نوجوانانی جاودانی میگردند که هرگاه آنها را ببینی گمان میکنی مروارید پراکندهاند. و هنگامی که آنجا را ببینی نعمتها و ملک عظیمی را میبینی. بر اندام آنها [= بهشتیان] لباسهایی است از حریر نازک سبز رنگ، و از دیبای ضخیم، و با دستبندهایی از نقره
ص: 2489
آراستهاند، و پروردگارشان شراب طهور به آنان مینوشاند. این پاداش شماست، و سعی و تلاش شما مورد قدردانی است».
مفسیرین شیعه و سنی متفق القول هستند که آیات این سوره در خصوص اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام به ویژه حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام و فضه کنیز آنها نازل شده و داستان آن بدین قرار است که حسنین علیهماالسلام بیمار شدند، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با جمعی از اصحاب به عیادت آنها تشریف بردند به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: اگر نذر کنی در حق حسنین علیهماالسلام روا میباشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و فضه کنیزشان و خود حسنین علیهماالسلام هر یک سه روز، روزه نذر کردند که اگر خداوند آنها را عافیت دهد به شکرانه آن، روزه بگیرند. چون خدای تعالی ایشان را شفا داد، امیرالمؤمنین علیهالسلام به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: وقت آن رسیده که به نذر خود وفا کنیم. چیزی نداشتند امیرالمؤمنین علیهالسلام نزد یک یهودی به نام شمعون رفت تا مقداری جو قرض کند یهودی گفت: یا علی! این پشم را بگیر و به زنان بده تا برای من بریسند و این سه صاع جو را مزد بگیرند. آن حضرت آنها را گرفت و به خانه آورد. حضرت فاطمه علیهاالسلام یک صاع آن را آسیاب کرد و پنج قرص از آن، نان پخت برای هر نفر یک قرص نان، همه روزه دار بودند چون نماز مغرب به جا آوردند و خواستند افطار کنند هنوز دست به طعام نبرده بودند که فقیری به در خانه آمد و گفت: من مسکینی از مسلمانان هستم مرا اطعام کنید، خداوند شما را از خوانهای بهشت اطعام بخشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام قرص نان خود را به آن فقیر ایثار نمود حضرت فاطمه و حسنین علیهمالسلام و فضه نیز به آن حضرت اقتدا نموده نان خود را به فقیر دادند و آن شب با آب تنها افطار نمودند. روز دیگر صاع دوم را حضرت فاطمه علیهاالسلام آسیاب کرد و پنج قرص نان پخت پس از اداء نماز، چون خواستند افطار کنند یتیمی در خانه آمد و
ص: 2490
گفت: السلام علیکم یا اهل یبت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه یتیمی از فرزندان مهاجر هستم پدرم در رکاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شهید شده است مرا طعامی بدهید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام چون صدای یتیم را شنید فرمود: قرص من را به او بدهید، حضرت فاطمه و حسنین علیهمالسلام و کنیز آنها فضه به آن حضرت اقتدا نموده هر یک قرص نان خود را به یتیم دادند و آن شب نیز با آب افطار نمودند. شب سوم هنگام افطار فقیری به در خانه آمد و گفت: من اسیری هستم مرا طعامی بدهید. امیرالمؤمنین علیهالسلام قرص خود را به آن اسیر داد، حضرت فاطمه و حسنین علیهمالسلام و فضه نیز سهم خود را به آن اسیر دادند. آن شب هم با آب افطار کردند.
روز چهارم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به منزل دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام تشریف برد، دید حسنین علیهماالسلام از شدت ضعف میلرزند. از حال آنها سؤال نمود، حضرت فاطمه علیهاالسلام داستان را به عرض مبارکش رسانید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گریست، در این اثناء جبرئیل نازل شد و آیات: (ان الابرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا... و کان سعیکم مشکورا» را آورد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حمد و سپاس پروردگار را بجا آورد و تبسمی به صورت آنها نمود و فرمود: بگیرید تهنیت و مبارک باد خدا را، که جبرئیل آورده و از جانب پروردگار به شما سلام میرساند، و این آیات را در شأن شما نازل نموده است. خداوند نعمتی بشما عطا فرموده که هرگز نابود شدنی نیست. ای دختر محمد! گوارا باد تو را قرب رحمان و جوار پروردگار، در خانه جلال و جمال، خداوند شما را سندس و استبرق و ارغوان بهشتی میپوشاند، و از شربت رحیق مختوم سیراب میشوید، و شما نزدیکترین مخلوقات به خداوند رحمان هستید و ایمن هستید در آن روزی که همه مردم نگران و ترسان میباشند. خوشا به حال دوستداران شما و کسانی که شما را عزیز و محترم میشمارند در زمانی که مردم، شما را خوار و ذلیل
ص: 2491
مینمایند و شما را یاری میکنند در آن وقتی که یار و یاوری ندارید. وای بر امت من! وای بر امت از طرف خدا!
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سپس حضرت فاطمه و امیرالمؤمنین علیهماالسلام را بوسید و حسنین علیهماالسلام را به سینه خود چسبانید و فرمود: من شما را به خدا میسپارم که او بهترین حافظ و نگهبان است، خداوند هر کسی که شما را حفظ مینماید محفوظ بدارد و صله کند، با کسی که با شما صله مینماید، یاری کند کسی را که شما را یاری مینماید و خوار و ذیل میگرداند کسی که شما را خوار و ذلیل میکند، به زودی نزد خداوند به من ملحق خواهید شد. حساب و پاداش شما با خدا خواهد بود.(1)
در معنای: «یوفون بالنذر و یخافون یوما...» حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: شیعیان ما به آن عهدی که خداوند از آنها برای اقرار به ولایت ما آل محمد صلیاللهعلیهوآله گرفت وفا کردند و از روز پیمان و عهدی که در عالم ذر در رابطه با ولایت ما ائمه از ایشان گرفته شد ترسیدند.(2)
حسکانی طی 27 حدیث و تعداد زیاد دیگری از بزرگان عامه مانند مجاهد و ضحاک و حسن بصری و عطا و قتاده و قشیری و ثعلبی و واحدی در تفاسیر و کتابهای خود تصریح کردهاند که آیات سوره انسان در شأن امیرالمؤمنین و فاطمه و حسنین علیهمالسلام نازل شده است که ما از توضیح مجدد ماجرای مسکین و یتیم و اسیر بر در حضرت علی علیهالسلام که در کتابهایشان آمده صرفنظر میکنیم.(3)
ص: 2492
مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَی الاْءَرَائِکِ لاَ یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلاَ زَمْهَرِیرًا قدسسره علیهاالسلام
«در آن [بهشت] بر تختها [ی خویش] تکیه زنند. در آنجا نه آفتابی بینند و نه سرمایی».
در حدیثی از ابن عباس روایت شده هنگامی که بهشتیان در بهشت هستند ناگهان نوری همچون نور آفتاب مشاهده میکنند که صحنه بهشت را روشن ساخته، بهشتیان به رضوان (فرشته مأمور بهشت) میگویند: این نور چیست با اینکه پروردگار ما فرموده: در بهشت نه آفتاب را میبینند و نه سرما را؟ او در پاسخ میگوید: این نور خورشید و ماه نیست، بلکه سید اوصیا امیرالمؤمنین علیهالسلام با خیر النساء فاطمه زهرا علیهاالسلام مزاح و لطافتی نموده و در روی یکدیگر خندیدهاند، و این نور اثر دندانهای ایشان است که بر نور و روشنی بهشت غلبه نموده و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است.(1)
إِنَّ هَذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلاً رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله وَمَا تَشَاوءُونَ إِلاَّ أَنْ یَشَاء اللّهُ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًما حَکِیًما علیهاالسلام یُدْخِلُ مَنْ یَشَاء فِیرَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا علیهاالسلام قدسسره
«این یک تذکر و یادآوری است، و هر کس بخواهد (با استفاده از آن) راهی به سوی پروردگارش برمیگزیند. و شما هیچ چیز را نمیخواهید مگر اینکه خدا بخواهد، خداوند دانا و حکیم بوده و
ص: 2493
1) مناقب ابن مردویه: ص195؛ بحارالانوار: ج43 ص75؛ مجمع النورین: ص31.
هست. و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) در رحمت (وسیع) خود وارد میکند، و برای ظالمان عذاب دردناکی آماده ساخته است».
محمد بن فضیل روایت کرده که از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای «انّ هذه تذکرة» را سؤال نمودم، فرمود: اشاره به ولایت ائمه هدی علیهمالسلام به ویژه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. چون ولایت اوصیا برای خلایق به عنوان موعظه و پند است. عرض کردم «فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا» فرمود: هر که بخواهد به سوی رضای پروردگار خود راهی فرا بگیرد که سبب تحصیل خیرات و قبول ولایت والیان دین خود میشود. عرض کردم: «یدخل من یشاء فی رحمته» یعنی چه؟ فرمود: رحمت، ولایت ما آل محمد علیهمالسلام است و مراد از ظالمین آنانند که بر اهل بیت رسالت ستم کردند.(1)
ذیل آیه «الا ان یشاء اللّه» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند دلهای ائمه علیهمالسلام را محل اراده خود قرار داده است، هر گاه چیزی را بخواهد ما نیز میخواهیم.(2)
حاصل کلام این است که تدبر تام دراین مقام باید کرد و چراغ دل را به نور فرمایشات ائمه طیبین و طاهرین علیهمالسلام روشن گردانید و اقتباس حقایق را از احادیث ایشان نمود تا آنکه از ظلمات و شبهات دور افتاده به صراط مستقیم رسید.
مؤلف: خدا با ائمه و ائمه با خدا کاملا هماهنگ هستند. آنچه خداوند میخواهد آنها نیز میخواهند و آنچه آنها میخواهند خداوند نیز میخواهد. یعنی میتوان گفت که اراده خدا اراده آنها است و اراده آنها اراده خداست. به همین جهت ائمه اطهار علیهمالسلام در مورد آیه «فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا» فرمودند: ما سبیل الی اللّه هستیم و کسی نمی تواند غیر از طریق ما به خدا برسد.(3)
ص: 2494
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکْرًا قدسسرهم
«و القا کننده وحیاند».
علی بن ابراهیم گفته که اینها فرشتگان هستند که ذکر (خدا و کتاب الهی و الهامات دیگر) را بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام القا و الهام میکنند.(1)
أَلَمْ نُهْلِکِ الاْءَوَّلِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْآخِرِینَ کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمِینَ قدسسره علیهماالسلام وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«آیا ما اقوام (مجرم) نخستین را هلاک نکردیم؟ سپس دیگر (مجرمان) را به دنبال آنها میفرستیم. (آری) این گونه با مجرمان رفتار میکنیم. وای در آن روز بر تکذیب کنندگان».
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: مراد از اولین، (دو غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و مقصود از آخرین غاصب سوم و بنی امیه و بنی عباس است.(2)
محمد بن فضیل از امام کاظم علیهالسلام روایت نموده که گفتم: «ویل للمکذبین» چیست؟ فرمود: یعنی یا محمد وای بر مکذبین به شما در مورد ولایت علی علیهالسلام .
ص: 2495
عرض کردم: معنی «الم نهلک الاولین ثم نتبعهم الاخرین» فرمود: اولین افرادی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در خصوص اطاعت اوصیاء (ائمه هدی علیهمالسلام ) تکذیب نمودند. گفتم: «کذلک نفعل بالمجرمین»؟ فرمود: کسی که نسبت به آل محمد علیهمالسلام مرتکب ظلم و جرم گردیده و خود به جای وصی پیغمبر (بر مسند خلافت) نشستند. «ویل یومئذ للمکذبین» همان منافقین هستند که امر ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام را تکذیب کردند.(1)
انطَلِقُوا إِلَی مَا کُنتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله انطَلِقُوا إِلَی ظِلٍّ ذِی ثَلاَثِ شُعَبٍ علیهاالسلام لاَ ظَلِیلٍ وَلاَ یُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ علیهاالسلام قدسسره إِنَّهَا تَرْمِی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ علیهاالسلام رضیاللهعنه کَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ علیهاالسلام علیهاالسلام وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ علیهاالسلام
«(در آن روز به آنها گفته میشود:) بروید به سوی همان چیزی که آن را تکذیب میکردید. بروید به سوی [آن [دود سه شاخه، نه سایهدار است و نه از شعله [آتش [حفاظت میکند. شرارههایی از خود پرتاب میکند مانند یک کاخ. گویی (در سرعت و کثرت) همچون شتران زرد رنگی هستند (که به هر سو پراکنده میشوند) وای در آن روز بر تکذیب کنندگان. امروز روزی است که سخن نمیگویند (و قادر بر دفاع از خویشتن نیستند)».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: (روز قیامت) ملائکه به خاطر عطش و تشنگی مردم به آنها گویند: به امیرالمؤمنین علیهالسلام پناه ببرید همان کسی که اورا تکذیب میکردید، چون به آن حضرت پناه ببرند به آنها گفته میشود: بروید زیر
ص: 2496
1) تأویل الآیات: ج2 ص754؛ الکافی: ج1 ص435؛ بحار الانوار: ج24 ص339.
سایههای دود آتش دوزخ که از سه جانب، شما را احاطه خواهد کرد.(1)
در صحرای محشر دودی و آتشی میآید که سه شعبه دارد: یکی از بالای سر و یکی از طرف راست و یکی از طرف چپ، اطراف آنها را احاطه میکند مثل خیمه که تمام اطراف را احاطه کرده تا اینکه از حساب تمام شوند. اما در جهنم، آتش جهنم سیاه و ظلمانی تمام اطراف آنها را گرفته است: «کلما ارادوا ان یخرجوا منها من غم اعیدوا فیها»(2)«کلما ارادوا ان یخرجوا منها اعیدوا فیها و قیل لهم ذوقوا عذاب النار الذی کنتم به تکذبون»(3)«لا ظلیل و لا یغنی من اللهب» این دود سه شعبه نه سایه دارد که در زیر آن استراحت کنند و نه آنها را از شرارههای آتش بینیاز کند.
«انها ترمی بشرر کالقصر» شرارههای آتش در بزرگی و ارتفاع همانند قصر است و مثل تیر که به نشان میخورد به آنها متوجه میشود.
«کانه جمالت صفر» شرارههای آتشین که به سوی دوزخیان پرتاب میشود همچون شترهای زرد میماند که از سیاهی و تابش شعلههای آتش به شکل زرد نمایان میشود.
از اخبار استفاده میشود که مراد از «انطلقوا الی ما کنتم به تکذبون» اینکه چون عطش آنها شدت مییابد ملائکه به آنها میگویند: آب نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام است که ساقی کوثر است و شما که ولایت و خلافت و امامت و وصایت او را تکذیب میکردید نزد او بروید. چون میآیند به آنها خطاب میشود که نزد دود سه شعبه که فلانی و فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) میباشند بروید که
ص: 2497
در تاریکی و ظلمت هستند اما اینها آنها را از التهاب عطش و تشنگی شدید بینیاز نمیکنند.(1)
وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لاَ یَرْکَعُونَ علیهماالسلام
«و چون به آنان گفته شود: "رکوع کنید"، به رکوع نمیروند».
ذیل آیه فوق ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودم، فرمود: باطن آیه این است که چون به ناصبیها گویند به سوی ولایت ائمه معصومین علیهمالسلام برگردید و متوجه آنها بشوید و آنها را دوست بدارید، ناصبیها برنمیگردند و توجهی به ایشان نمیکنند.(2)
علی ابن ابراهیم روایت کرده که هرگاه به منافقین گفته شود که ولایت امام معصوم را قبول بکنید آنها آن را قبول نمی کنند و سرباز میزنند.(3)
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلاَلٍ وَعُیُونٍ قدسسره وَفَوَاکِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ رضیاللهعنه کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ علیهاالسلام إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ
«اهل تقوا در زیر سایهها و بر کنار چشمه سارانند، با هر میوهای که خوش داشته باشند. به [پاداش] آنچه میکردید، بخورید و بیاشامید، گواراتان باد. ما نیکوکاران را چنین پاداش میدهیم».
ابن عباس روایت کرده گفت: مقصود از «متقین» در این آیه امیرالمؤمنین و حسنین علیهمالسلام است. آنها در سایه درختهای بهشت و خیمههایی از لؤلؤ که طول هر
ص: 2498
خیمهای یک فرسخ است سکونت دارند و مراد از: «و کذلک نجزی المحسنین» کسانی هستند که صرفا مطیع امر خداوند بوده و ایشان اهل بیت محمد علیهمالسلام در بهشت میباشند.(1)
محمد بن فضیل روایت کرده گفت: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام سؤال کردم: متقین چه اشخاصی هستند؟ فرمود: سوگند به خدا ما ائمه معصومین و شیعیان هستیم و کسی جز ما بر ملت حضرت ابراهیم نیست و سایر مردم از آن ملت بیزاری میجویند.
عرض کردم: مجرمین چه اشخاصی هستند؟ فرمود: بنی امیه و بنی عباس. گفتم: مکذبین چه کسانی میباشند؟ فرمود: کسانی که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را تکذیب کردند و اولین آنها کسانی هستند که پیغمبران گذشته را در اطاعت اوصیاء تکذیب نمودند. آنها و مجرمین این امت کسانی بودند که به آل محمد علیهمالسلام ظلم نمودند و اعمال ناشایستهای نسبت به وصی محمد صلیاللهعلیهوآله (یعنی) امیرالمؤمنین علیهالسلام به جا آوردند.(2)
ص: 2499
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
عَمَّ یَتَسَاءلُونَ قدسسره عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ رضیاللهعنه الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ علیهاالسلام کَلاَّ سَیَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلاَّ سَیَعْلَمُونَ قدسسرهم
«درباره چه چیز از یکدیگر میپرسند؟ از آن خبر بزرگ، که درباره آن با هم اختلاف دارند. نه چنان است، به زودی خواهند دانست. باز هم نه چنان است، بزودی خواهند دانست».
در تفسیر اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نباء عظیم امیرالمؤمنین علیهالسلام است چنانکه ابی حمزه روایت کرده که از حضرت باقر علیهالسلام معنای «نباء عظیم» را سؤال نمودم، فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام است. خود آن حضرت فرموده: برای خدا آیه و نباء بزرگتری از من نیست.(1)امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: خداوند ولایت مرا بر امتهای گذشته فرض و واجب نموده با همان اختلاف زبانی که داشتند بسیاری از آنها قبول ننمودند و اقرار به فضیلت من نکردند.(2)
حضرت امام زین العابدین و حضرت رضا علیهماالسلام روایت کرده فرمودند: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی! تو، باب و راه خدا و حجت پروردگار و
ص: 2500
نباء عظیم و صراط مستقیم و مثل اعلی هستی.(1)
علماء عامه ذیل آیه فوق از سدی روایت کردهاند صخر بن حرب بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد شد عرض کرد: ای محمد! امر ولایت بعد از شما برای کیست؟ فرمود: برای کسی است که او نسبت به من به منزله هاون نسبت به موسی است. جبرئیل نازل شد و آیات فوق را آورد و گفت: ای رسول خدا! بعضی از امت تو ولایت و خلافت علی علیهالسلام را تصدیق بنمایند و بعضی دیگر تکذیب کنند و به زودی در قبر هنگام سؤال کردن از آنها ولایت علی علیهالسلام را بشناسند و یقین نمایند. بدانکه در مشرق و مغرب عالم و بیابان و دریا کسی نمیمیرد مگر آنکه نکیر و منکر از او درباره ولایت و خلافت علی علیهالسلام سؤال میکنند و میپرسند: پروردگار تو کیست و دین تو چیست و پیغمبر تو کیست و امام تو کیست؟(2)
ابان بن تغلب میگوید: من از امام باقر علیهالسلام پرسیدم که مرا از تفسیر «النباء العظیم» آگاه کن. فرمود: مراد از نباء عظیم علی بن ابی طالب علیهالسلام است که مردم در شأن او مختلف الاحوال و الاقوال میباشند.(3)
اصبغ بن نباته روایت کرده گفت: روز جنگ جمل در بصره سواری از لشگر بصره بیرون آمد و آیات فوق را میخواند. امیرالمؤمنین علیهالسلام پیش رفت و به او فرمود: آن خبر بزرگ را میشناسی؟ گفت: خیر. فرمود: به خدا قسم منم نباء عظیم که در من اختلاف کردید، به زودی مرا خواهید شناخت، آن وقتی که میان بهشت و دوزخ بایستم و خلایق را قسمت کنم و به دوزخ بگویم: این برای تو و آن یکی برای من. اورا بگیر که از دشمنان من است و دست بردار از این شخص که از دوستان من است تو را از بهر دشمنان من آفریدهاند نه از بهر دوستان من «کلا سیعلمون ثم کلا
ص: 2501
سیعلمون» بزودی خواهید دانست که من «نباء عظیم» هستم. آن زمانی که در کنار حوض کوثر بایستم و طایفهای را از حوض کوثر برانم چنانکه در دنیا شتر غریب را از کنار حوض آب برانند. پس از آن شمشیر کشید و مرد بصری را به قتل رسانید و به جای خود بازگشت.(1)
«کلا سیعلمون» چنین نیست به زودی خواهند فهمید. همان حال احتضار که امیرالمؤمنین علیهالسلام بالای سر آنها حاضر میشود و دستور به ملک الموت میدهد که این دوست من است به راحتی قبض روح او را بکن یا دشمن من است به سختی جان او را بگیر. چنانچه به حارث همدانی فرمود: من بالای سر هر محتضر حاضر هستم: «یا حار همدان من یمت یرنی من مؤمن او منافق قبلا».(2)
مرگ نزدیکترین حالت به انسان است و پرده از چشم محتضر برداشته میشود و جای خود را در بهشت یا جهنم میبیند، و ملائکه رحمت یا عذاب را مشاهده میکند و حقایق بر او معلوم میشود.
«ثم کلا سیعلمون» پس از مردن در قبر نکیر و منکر در خصوص: (من ربک و ما دینک و من نبیک و ما کتابک و من امامک) میپرسند؟ و در عالم برزخ در وادی السلام با انبیا و ائمه و صلحا و مؤمنین، یا در برهوت با کفار و مشرکین و معاندین و مخالفین محشور میگردد و پس از آن کنار پل (صراط) جهنم که علی علیهالسلام قسیم الجنه و النار است و سایر عقبات جهنم از سؤال و میزان تا ورود به جنت یا جحیم تماما بر او آشکار میگردد.
ملاحظه: حاکم حسکانی در شواهد التنزیل از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که مراد از نبأ عظیم علی بن ابی طالب علیهالسلام است چرا که ایشان فرموده: به خدا قسم که
ص: 2502
من نبأ عظیم در تمام امم هستم نبأیی عظیمتر از من و آیهای عظیمتر از من وجود ندارد.(1)
همچنین از علی بن ابی طالب علیهالسلام روایت کرده که صخر بن حرب در کنار رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نشست و گفت: امور بعد از شما در دست چه کسی خواهد بود؟ فرمود: در دست کسی خواهد بود که او از من به منزله هارون از موسی است لذا خداوند «عَمَّ یَتَساءَلُونَ» را نازل فرمود یعنی اهل مکه از خلافت علی و از «النَّبَإِ الْعَظِیمِ الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ» سؤال میکنند بعضی از آنها پیرو ولایت او شدند بعضی دیگر منکر آن «کَلاَّ سَیَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلاَّ سَیَعْلَمُونَ» رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سپس فرمود: خلافت او را خواهند فهمید. در قبر از آن میپرسند کسی در شرق یا در غرب، در دریا یا خشکی نمیمیرد مگر آنکه نکیر و منکر از مرده میپرسند خدای شما، پیغمبرشما، امام شما کیست؟(2)
یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا قدسسره علیهماالسلام
«روزی که در "صور" دمیده شود، و گروه گروه بیایید».
دو نفخه داریم: یکی برای خاتمه دنیا و دیگری برای قیام قیامت. اسرافیل که صاحب صور (بوق و شیپور) است در صور میدمد و در اثر صدای ناگهانی یک مرتبه روحها قالب تهی میکنند و همه میمیرند. بار دوم میدمد همه مردهها زنده میشوند، مثل آدم خواب که بالای سر او صدای مهیبی بیاید و از خواب بپرد این صور به قدری قوی است که کره زمین را تکان میدهد.
فردای قیامت مردم فوج فوج وارد صحرای محشر میشوند هر فوجی با
ص: 2503
پیشوای (امام) خود که میفرماید: «یوم ندعو کل اناس بامامهم»(1). نمرود با اتباعش، شداد با اصحابش، فرعون با قومش، هر طایفه با رئیس آنها، اصحاب ثلاثه با ثلاثه، بنی امیه و بنی العباس با رؤساء خود، شیعیان با ائمه اطهار علیهمالسلام .
ممکن است در مواقف نخستین مردم گروه گروه با رهبران هدایت و ضلالت وارد محشر شوند، اما به هنگام قرار گرفتن در پای محکمه عدل الهی فرد فرد باشند، و به تعبیر قرآن هر کدام با یک نفر مأمور و یک گواه در آنجا حاضر میگردند «و جاءت کل نفس معها سائق و شهید»(2). این احتمال نیز وجود دارد که منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حامیان و یار و یاور باشد، چرا که انسان در آنجا خودش هست و عملش.
براء بن عازب میگوید: ما در خدمت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودیم و معاذ بن جبل نزدیک حضرت بود، از آن حضرت در خصوص آیه: «یوم ینفخ فی الصور» سؤال کرد و ما در خانه ابی ایوب انصاری بودیم حضرت چشمهای مبارکش پر از اشک شد و فرمود: ده گروه و صنف از امت من که خداوند آنها را از مسلمین جدا کرده محشور میشوند 1 ـ یک گروه به صورت میمون و بوزینه 2 ـ یک گروه به صورت خوک. 3 ـ یک گروه سر به زمین پاها به بالا وارونه 4 ـ یک گروه کور راه به جایی ندارند. 5 ـ یک گروه کر و لال. 6 ـ یک گروه دستها و پاهای آنها قطع شده. 7 ـ یک گروه به دار آتشی نصب شدهاند. 8 ـ یک گروه متعفن بوی گند آنها از جیفه شدیدتر است. 9 ـ یک گروه به لباس قطران آتشی ملبس شدهاند. 10 ـ یک گروه زبان خود را میجوند و از آب دهن آنها اهل محشر اذیت و ناراحت میشوند.
اما بوزینهها تمام دو به هم زنها، اما خوکها اهل سحت حرام خورها، و اما
ص: 2504
منکوسها (پا به بالا) رباخورها، و اما کورها حکم به ستم کنندگان، و اما کر و لالها اعجاب به عمل خود کنندگان، و اما دست و پا قطع شده گان اذیت کنندگان به همسایگان، و اما به دار آویختهگان جاسوسان نزد سلاطین، و اما متعفنین که بوی گند آنها از جیفه گندیده زیادتر است شهوت رانها و خوشگذرانها و منع کنندگان حقوق الهی، و اما پوشیده گان به لباس آتشین قطران اهل کبر و فخر و مباهات کنندگان، و اما کسانی که زبان خود را میجوند و آب دهان آنها متعفن است قضات جور که حق قضاوت ندارند و در مسند قضاوت نشسته و این منصب را اشغال کردهاند.(1)
ابن مسعود روایت کرده گفت: حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام بودم فرمود: در قیامت پنجاه موقف است و هر موقفی هزار سال طول میکشد. موقف اول خارج شدن از قبر است هر کس ایمان به خدا و رسول و بهشت و دوزخ و حشر و حساب داشته و به آنچه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جانب خداوند آورده (ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ) اقرار و اعتراف نموده از گرسنگی و عطش روز قیامت نجات مییابد.(2)
وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا کِذَّابًا رضیاللهعنه علیهماالسلام
«و آیات ما را سخت تکذیب میکردند».
مراد از آیاتنا، آیات قرآن یا حجتهای الهی که از جمله آنها ائمه هدی علیهمالسلام هستند. حضرت امام باقر علیهالسلام فرمودند: تمام ائمه علیهمالسلام آیات خدا میباشند.(3)
ص: 2505
إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازًا علیهاالسلام قدسسره
«مسلما برای پرهیزگاران نجات و رستگاری بزرگی است».
شعبه از قتاده از حسن روایت کرده که او گفت: من از ابن عباس شنیدم میگفت: مراد از «للمتقین» که در سوره نبأ آمده، علی بن ابی طالب علیهالسلام است. سپس ابن عباس سوگند یاد نمود که: «و اللّه هو سید من اتقی و خاف»: به خدا قسم که علی بن ابی طالب علیهالسلام مهترین و بهترین هر متقی و سرور هر درستکاری است.(1)
یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلاَئِکَةُ صَفًّا لاَّ یَتَکَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا
«روزی که "روح" و فرشتگان به صف میایستند، و [مردم [سخن نمیگویند، مگر کسی که [خدای] رحمان به او رخصت دهد، و سخن راست گوید».
ذیل آیه فوق محمد بن فضیل روایت کرده گفت: از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای آیه فوق را سؤال نمودم، فرمود: به خدا قسم! ما ائمه هستیم که خداوند اذن و اجازه داده که روز قیامت تکلم کنیم. عرض کردم: در آنروز چه چیزی تکلم میفرمایید؟ فرمود: پروردگار را حمد میکنیم و بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او درود میفرستیم و از شیعیان خود شفاعت میکنیم و خداوند شفاعت ما ائمه را رد نخواهد نمود.(2)
از این روایت استفاده میشود که انبیاء و امامان معصوم علیهمالسلام نیز در صف فرشتگان و روح قرار میگیرند، و از کسانی که به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثنای خداوند و شفاعت داده میشود آنها هستند.
ص: 2506
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روز قیامت خلایق را در مکانی جمع میکنند و از دل آنها گفتن لا اله الا اللّه محو میشود مگر آن کسانی که به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام اقرار کردند و این است معنای آیه شریفه.(1)
روز قیامت حق است پس هر کس میخواهد نزد خدای خود در آن روز مقام و منزلتی یابد در راه طاعت بکوشد و از معصیت اجتناب کند ما شما را از عذاب نزدیک روز قیامت میترسانیم. آن روز مرد از عملی که به جا آورده نگران میباشد و منتظر جزاء یا کیفر اعمال خود که از پیش فرستاده میباشد و کافران در آن روز از شدت عذاب آرزو میکنند که ای کاش خاک بودند و به چنین عذابی گرفتار نمیشدند.
علی بن ابراهیم قمی از حمران روایت نموده که روح فرشتهای شریفتر از جبرئیل و میکائیل است و با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و نیز با امامان اهل بیت علیهمالسلام میباشد.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: روح مخلوقی عظیمتر از خلقت جبرئیل و میکائیل است و با هیچ کس از گذشتگان غیر از حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام نبوده است.(3)
ملاحظه: حاکم حسکانی در شواهد التنزیل از ابی جارود از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که در روز قیامت مردم قادر به گفتن لا اله الا اللّه نیستند مگر پیروان ولایت علی علیهالسلام (شیعیان) و منظور از آیه «إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ» به پیروان ولایت علی علیهالسلام (شیعیان) هستند که (تنها) به آنها اجازه گفتن لا اله الا اللّه داده میشود.(4)
ص: 2507
إِنَّا أَنذَرْنَاکُمْ عَذَابًا قَرِیبًا یَوْمَ یَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْیَدَاهُ وَیَقُولُ الْکَافِرُ یَا لَیْتَنِی کُنتُ تُرَابًا
«ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم: روزی که آدمی آنچه را با دست خویش پیش فرستاده است بنگرد، و کافر گوید: "کاش من خاک بودم."».
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: کافر میگوید ای کاش من ابوتراب (امیرالمؤمنین علیهالسلام ) را دوست میداشتم.(1)
عبایه بن ربعی روایت کرده گفت به ابن عباس گفتم: به چه مناسبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیرالمؤمنین علیهالسلام را ابوتراب کنیه داد؟ گفت: برای آنکه آن حضرت صاحب زمین و حجت خداوند بر اهل زمین است، و زمین به وجود مقدس آن حضرت ساکن و باقی است.(2)
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: روز قیامت چون کفار مشاهده کنند آنچه را که خداوند به شیعیان علی علیهالسلام وعده داه بود از اجر و قرب و منزلت و کرامت، آرزو میکنند و میگویند: ای کاش ما هم از شیعیان علی علیهالسلام و ترابی بودیم یعنی به آن حضرت منسوب بودیم ـ این است معنای «یا لیتنی کنت ترابا».(3)
ص: 2508
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا قدسسره وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا رضیاللهعنه
«سوگند به فرشتگانی که [از کافران] به سختی جان میگیرند، و به فرشتگانی که جان [مؤمنان] را به آرامی گیرند».
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: فرشتگان جان کفار را از میان پوست و از زیر هر موی و ناخنی به سختی بیرون میآورند(1)و کافر در وقت مرگ خود را چون غرق شده میبیند و مؤمنین در وقت مرگ با نشاط هستند چون هنگام مرگ بهشت را به ایشان نشان میدهند و حوریان به آنها میگویند به سوی ما آی که در انتظار تو هستیم مؤمن از این، مسرور و با نشاط میشود.
در روایت است که ابراهیم خلیل الرحمن علیهالسلام از ملک الموت خواست که برای او به صورتی که قبض روح فاجر مینماید ظاهر شود. عرض کرد: قدرت بر دیدن نداری. فرمود: توانایی دارم. گفت: صورت خود را از من برگردان. حضرت سپس به او توجه نمود، ناگاه دید مرد سیاهرویی با موی سیاه و بد بو با لباس سیاه که از دهن و دماغ او آتش و دود سیاه بیرون میآید، آن حضرت در آن حال غش کرد. چون به هوش آمد، فرمود: اگر فاجر هنگام مرگِ خود ملاقات ننماید مگر همان صورت و
ص: 2509
1) تفسیر مجمع البیان: ج10 ص253.
هیبت تو را، هر آینه او را همین عذاب و نقمت کافی خواهد بود. کافر در وقت مرگ خود را چنان میبیند که در آب غرق میشود.(1)
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود: جانهای مؤمنان است که فرشتگان به هوا میبرند مانند کسی که شنا میکند.(2)
حضرت صادق علیهالسلام در خصوص مرگ فرمود: روح را از بدن جدا میکنند، جدا شدن به سرعت است و فاصله ندارد مثل تیری که از ترکش رد میشود و به سرعت به هدف میخورد، روح هم از بدن جدا میشود و به قالب مثالی تعلق میگیرد که بدن برزخی میگویند، یا در وادی السلام با انبیاء و ائمه و صلحاء محشور میشود یا در برهوت با کفار و اهل ضلالت محشور میگردد.(3)
فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا قدسسرهم
«و کار [بندگان] را تدبیر میکنند».
قسم به فرشتگانی که به فرمان حق در تدبیر نظام خلق میکوشند. پروردگار تدبیر امور دنیا را به چهار فرشته واگذار فرموده است، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل. جبرائیل موکل بر بادها و لشکرها، میکائیل موکل بر باران و گیاهان و ارزاق و روزی خلایق، اسرافیل موکل بر فرمان الهی، عزرائیل موکل بر قبض ارواح است.
ذیل آیه «و المدبرات امرا» حضرت موسی بن جعفر کاظم علیهالسلام فرمود: جمعی از خواص اصحاب پدرم حضرت صادق علیهالسلام در شب مهتابی حضورش نشسته بودند گفتند: ای فرزند رسول خدا! منظره آسمان و نورانی ستارگان چقدر نیکو است؟
ص: 2510
فرمود: بدانید مدبرات امور را چهار فرشته به عهده دارند: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل که به زمین نظر میکنند و شما و برادرانتان را در اطراف عالم مشاهده مینمایند و نور شما شیعیان در زمین و آسمان بهتر و نیکوتر از نور این ستارگان است، و اهل آسمان مانند سخنان شما را میگویند مؤمنین چقدر نورانی هستند.(1)
یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ صلیاللهعلیهوآلهوسلم تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ علیهالسلام
«آن روز که لرزنده بلرزد، و از پی آن لرزهای [دیگر] افتد».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: راجفه (یعنی) حضرت امام حسین علیهالسلام و رادفه امیرالمؤمنین علیهالسلام است. اولین کسی که خاک را از سر خود دور میکند امام حسین علیهالسلام با هفتاد و پنج هزار نفر است، چنانکه خداوند میفرماید: «انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیوة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار»(2).
کفار از طریق تمسخر و استهزاء گفتند: این رجعت رجعتی زیان کار میباشد یعنی اگر چنان است که محمد صلیاللهعلیهوآله میگوید ما در این رجعت زیان کار میباشیم.(3)
حضرت صادق و حضرت رضا علیهماالسلام از این آیه تفسیر به دوره رجعت کردهاند که از ضروریات مذهب شیعه است راجفه رجعت حضرت ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام است با هفتاد و پنج هزار در رکابش که از مخالفین و اتباع اولین انتقام میکشد، و رادفه امیرالمؤمنین علیهالسلام است که با شیاطین میجنگد و شیطان را میکشد که به وقت معلوم که در قرآن میفرماید: «انک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم»(4). بلکه
ص: 2511
میتوان گفت: «تتبعها الرادفة» رجعت ائمه علیهمالسلام یکی بعد از دیگری تا فناء الدنیا است بلکه میتوان گفت که اینها بالاخص حضرت بقیه اللّه علیهالسلام پس از رجعت زنده میروند صحرای محشر و قرآن را برسر نهر کوثر نزد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میبرند. به واسطه حدیث ثقلین که فرمود: «لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» و ممکن است استثناء آیه شریفه هم اشاره به این باشد که در آیه فوق فرمود: «الا ما شاء اللّه» یعنی اینها (ائمه هدی علیهمالسلام ) هستند که جزو کسانی هستند که با فناء دنیا فانی نمیشوند.
قَالُوا تِلْکَ إِذًا کَرَّةٌ خَاسِرَةٌ قدسسره رضیاللهعنه
«[و با خود] گویند: "در این صورت، این برگشتی زیانآور است."»
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کره» (بازگشت) مبارکی که روز حساب به اهلش نفع میرساند ولایت من و ولایت علی علیهالسلام و فرزندان او و پیروی کردن از من و از علی علیهالسلام و فرزندان علی علیهالسلام است، به واسطه داشتن ولایت ما خداوند امر میفرماید: آنها را داخل بهشت کنند و کره خاسر و زیانآور دشمنی کردن با من و علی علیهالسلام و اوصیاء بعد از او میباشد. به خاطر این عداوت و دشمنی خداوند امر میکند آنها را در اسفل السافلین جهنم داخل گردانند.(1)
پس از آن خداوند در جواب کفار میفرماید: جز یک آواز که در صور دمند بیش نباشد که با آن صدا، ناگهان همه از خاک بیرون میآیند و در زمین قیامت حاضر میگردند.
فَإِذَا جَاءتِ الطَّامَّةُ الْکُبْرَی علیهاالسلام
«پس آنگاه که آن هنگامه بزرگ در رسد».
نزار بن ساره روایت کرده میگوید: من از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از طامه
ص: 2512
1) تأویل الآیات: ج2 ص763؛ بحار الانوار: ج24 ص263.
الکبری سؤال کردم حضرت فرمود: مراد از طامه الکبری خروج دابه الارض نزد صفا است و با دابه الارض عصاء موسی و خاتم (انگشتر) سلیمان است و با آن انگشتر چهره مؤمن و کافر را نشان میکند و در روی مؤمن چنان نشان میشود که «هذا مؤمن حقا» و در روی کافر چنین: «هذا کافر حقا» و مؤمن ندا کند: «الویل لک حقا یا کافر» و کافر ندا کند؛ «طوبی لک یا مؤمن و ددت انی کنت مثلک فافوز فوزا عظیما» یعنی خوش باد تو را ای مؤمن دوست دارم که من نیز مانند تو بودم تا رستگار گردم رستگاری بزرگ. بعد از این به حکم الهی دابه الارض سر بردارد و جمیع مردمی که در مشرق و مغرب هستند اورا ببیند و ظهور (خروج) دابه بعد از طلوع آفتاب از مغرب است و دراین وقت توبه فایده ندارد و «لا ینفع نفسا ایمانها»(1). سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: حقایق بعد از این را از من سؤال نکنید که من با حبیب خود رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عهد کردهام که احوال بعد از این را به غیر از عترت طاهره خود به کسی دیگر نگویم.(2)
پوشیده نماند که در احادیث به طور مکرر آمده که مراد از دابه الارض حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است و عصای موسی و انگشتر سلیمان همراه او و همراه قائم آل محمد علیهالسلام است. بنا بر این مراد از طامه الکبری خروج حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در زمان رجعت است.
وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی قدسسره
«و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی بازدارد، قطعا بهشت جایگاه اوست».
ص: 2513
ذیل آیه فوق حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هر کس بداند خداوند او را میبیند و گفتارش را میشنود و عملش را از خیر و شر میداند پس خود را از اعمال قبیح و زشت حفظ میکند، این شخص کسی است که از مقام پروردگار ترسان است.(1)
ابن شهرآشوب از ابن عباس روایت کرده است که این آیه مخصوص امیرالمؤمنین علیهالسلام و کسانی است که پیرو خط مشی آن حضرت (شیعیان) میباشند.(2)
اسماعیل حقی در تفسیر خود نقل نموده: در مدینه منوره مردی بود که همیشه بوی خوش از او میآمد. روزی شخصی سبب آن را از او پرسید، گفت: قصه من عجیب است. او را قسم داد که آن را به من بازبگوی. گفت: در اول جوانی بسیار صاحب حسن و جمال (زیبا) بودم و شغل من بزازی بود. روزی زنی با کنیزی به دکان آمد قدری پارچه خرید، قیمت معین شد. گفت: همراه ما بیا تا ادا کنم. با ایشان رفتم تا به در خانه. آن زن مرا طلبیده چون داخل شدم خانهای دیدم از فرش و ظروف آراسته. مرا بنشانید، آن زن چادر از سر برداشت. زنی دیدم بسیار زیبا که خود را به انواع جواهر آراسته. آمد در پهلوی من نشست، به ظرافت و خوش طبعی با من به سخن درآمد. بعد از صرف غذا گفت: ای جوان! مراد من به دست آوردن تو بود وگرنه از آن پارچهها در خانه من بسیار است.
چون مهربانی بسیار کرد نفس امارهام به سوی او میل کرد. ناگاه این آیه سوره والنازعات: «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی الماوی».
به من الهام شد پس تصمیم قاطع گرفتم که دامن پاک را به معصیت آلوده نکنم.
ص: 2514
مخالفت کردم. چون آن زن مرا مایل به خود ندید، به کنیزان گفت چوب بسیار حاضر کنید. آنان حاضر کردند و مرا محکم بستند. گفت: یا مراد مرا حاصل کن یا تو را هلاک کنم. گفتم: اگر مرا ذره ذره کنی، مرتکب این عمل نمی شوم. مرا زدند تا به حدی که خون از بدن من جاری شد. حیله (نقشه) به خاطرم آمد گفتم: مرا نزنید، راضی شدم. مرا گشودند. از راه دستشویی سؤال کرده در آنجا رفتم و خود را به نجاست آلوده کردم.
چون زن به طرف من آمد، با دست به نجاست دراز کردم. از من فرار کرد فرصت را غنیمت شمردم، به بیرون شتافتم. به در خانه رسیدم بسته بود، دست به قفل زدم به حکم خدا در باز شد بیرون آمدم. نزد چشمه آبی جامههای خود را شسته و غسل کردم. ناگاه دیدم شخصی پیدا شد و لباس نیکویی به من پوشانید و بوی خوش بمالید و گفت: ای پرهیزکار! چون پا بر نفس نهادی و از روز جزا ترسیدی و خلاف امر خدا نکردی و نهی او را نهی دانستی، این به جهت امتحان تو بوده، تو را از آنجا خلاص کردیم، دل فارغ دار که این لباس هرگز چرکین نشود و این بو از تو زایل نشود. از آن زمان به بعد این بوی خوش در بدن من باقی است.
ابی حمزه ثمالی روایت کرده که حضرت امام زین العابدین علیهالسلام فرمود: شخصی با اهل بیت خود به کشتی سوار شد در اثر امواج خروشان دریا کشتی شکست و تمام اهل بیتش غرق شدند جز یک نفر زن جوان آن هم روی یکی از تختههای کشتی نشست و خود را به جزیرهای رسانید. در آن جزیره مردی راهزن بود که از هیچ محرمات و عمل زشتی رو گردان نبود. متوجه شد بانوی جوان و صاحب جمال و نیکو منظر بالای سر او ایستاده از او سؤال کرد: انسیه هستی یا جنیه؟ آن بانو گفت: انسیه هستم. مرد دیگر تکلم نکرد مانند شوهری که بر روی عیال خود قرار میگیرد بر روی آن زن قرار گرفت خواست عمل منافی با عفت انجام دهد مشاهده کرد که آن بانو مضطرب است و میلرزد گفت: این چه حالت
ص: 2515
است که در تو مشاهده مینمایم؟
جواب داد و به طرف آسمان اشاره نمود که من از خداوند و کیفر او در روز جزا میترسم آیا تو از خدا دوری و جدایی؟، آن مرد متوجه شد و برخاست به گوشهای رفت و از روی خلوص توبه و استغفار نمود. در یکی از مسافرتها همراه و رفیق راه راهبی شد خورشید به شدت تمام بر آنها تابیده عطش بر ایشان غلبه کرد، آبی هم وجود نداشت راهب به او گفت: ای جوان! خدا را بخوان تا ابری بفرستد و بر ما سایه افکند. جوان گفت: من نزد پروردگار حسنه و عمل نیکی ندارم تا به وسیله آن جرأت پیدا کنم و از خداوند درخواست و تقاضایی بنمایم. راهب گفت: پس من دعا میکنم تو آمین بگو. جوان گفت: روا باشد. راهب دعا کرد و جوان آمین گفت، طولی نکشید ابری ظاهر شد و بر سر آنها سایه افکند.
مقداری راه با هم سیر نمودند رسیدند سر دو راهی. راهب مسیرش از مسیر جوان جدا بود او به راهی و جوان به راه دیگر سیر کردند. راهب دید ابر به سر جوان سایه افکنده و از او دور شد. گفت: ای جوان! تو بهتر از من هستی خداوند دعای تو را اجابت فرمود نه دعای مرا. بگو ببینم چه کاری انجام دادهای و داستان تو از چه قرار است که خداوند نظر لطف و مرحمت به تو دارد؟ جوان داستان خود را با آن بانو در جزیره بیان کرد. راهب گفت: خداوند گناهان گذشته تو را آمرزیده در آن وقتی که متوجه او شدی و از کیفر روز جزا ترسیدی، متوجه آینده خود باش.(1)
ص: 2516
1) الکافی: جص: ص69؛ بحار الانوار: ج14 ص507.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
عَبَسَ وَتَوَلَّی قدسسره أَنْ جَاءهُ الاْءَعْمَی رضیاللهعنه وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّی علیهاالسلام أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّکْرَی
«چهره در هم کشید و روی برتافت. از اینکه نابینایی به سراغ او آمده بود. تو چه میدانی شاید او پاکی و تقوا پیشه کند، یا متذکر گردد و این تذکر به حال او مفید باشد».
عبداللّه ابن ام مکتوم مؤذن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله کور و نابینا بود. روزی خدمت حضرت آمد. عثمان با جمعی بودند. حضرت او را مقدم بر عثمان داشت. عثمان از توجه حضرت به ابن ام مکتوم عبوس کرده روی ترش نمود و از پیغمبر روی بر گردانید. پس آیات شریفه فوق نازل شد.(1)
کَلاَّ إِنَّهَا تَذْکِرَةٌ قدسسره قدسسره فَمَن شَاء ذَکَرَهُ قدسسره رضیاللهعنه فِی صُحُفٍ مُّکَرَّمَةٍ قدسسره علیهاالسلام مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ قدسسره بِأَیْدِی سَفَرَةٍ قدسسره قدسسرهم کِرَامٍ بَرَرَةٍ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«هرگز چنین نیست که آنها میپندارند، این (قرآن) تذکر و یادآوری است، و هر کس بخواهد از آن پند میگیرد. در الواح پرارزشی ثبت
ص: 2517
1) تفسیر قمی: ج2 ص404؛ تفسیر نور الثقلین: ج5 ص508.
است، الواحی والاقدر و پاکیزه، به دست سفیرانی است. والا مقام و فرمانبردار و نیکوکار».
علی بن ابراهیم روایت کرده که مراد از «بایدی سفرة» الائمه علیهمالسلام هستند که سفیران خداوند در میان مردم میباشند.(1)
فضیل بن یسار نقل کرده که حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «بایدی سفرة» حافظان قرآن و عالمان به آن هستند.(2)
محمد بن عباس از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: برره، ائمه معصومین علیهمالسلام هستند.(3)
سعد بن عبداللّه از برید عجلی روایت کرده گفت: از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم فرمود: حدیث آل محمد علیهمالسلام را فرشتگان در صحفی پاک و پاکیزه و طاهر از دروغ نوشتهاند.(4)
«فمن شاء ذکره» یعنی نام شریف او را در قرآن ذکر نموده «فی صحف مکرمه» در صحف ارسالی به پیامبران مثل صحف ابراهیم و موسی که نزد پروردگار «مکرم» هستند. «مرفوعه مطهره» در لوح محفوظ هستند و ازهرگونه آلودگی پاک و مطهر میباشند و تنها افراد پاک آنها را مس میکنند. «بایدی سفرة» ائمه علیهمالسلام هستند که سفیران بین خدا و خلق میباشند «کرام برره» مطیع محض پروردگارند، آنچه خداوند به آنها دستور داده را انجام میدهند و او را معصیت نمی کنند. «لا یعصون اللّه ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون».
ص: 2518
قُتِلَ الاْءِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ قدسسره علیهماالسلام مِنْ نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ قدسسره صلیاللهعلیهوآله ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ رضیاللهعنه ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ رضیاللهعنه قدسسره
ثُمَّ إِذَا شَاء أَنشَرَهُ کَلاَّ لَمَّا یَقْضِ مَا أَمَرَهُ
«مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است (خداوند) او را از چه چیز آفریده است؟ و او را از نطفه ناچیزی آفرید، سپس اندازهگیری کرد و موزون ساخت، سپس راه را برای او آسان کرد، بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود، سپس هرگاه بخواهد او را زنده میکند. چنین نیست که او میپندارد، او هنوز آنچه را (خدا) فرمان داده، اطاعت نکرده است».
علی بن ابراهیم نقل میکند که مراد از انسان در «قتل الانسان ما اکفره» امیرالمؤمنین علیهالسلام است. قال «ما اکفره: ای ما فعل و اذنب حتی قتلوه» و حاصل کلام این است که امیرالمؤمنین علیهالسلام چه کرده بود و از او چه گناهی سر زده بود که او را کشتند؟
بعد از این به اسناد خود از ابی اسامه زید الشحام روایت کرده که من از حضرت امام باقر علیهالسلام معنی «قتل الانسان ما اکفره» را سؤال کردم حضرت فرمود: «نزلت فی امیرالمؤمنین علیهالسلام ما کفره یعنی بقتلکم ایاه» یعنی چه کفران نعمتی از امیرالمؤمنین علیهالسلام سر زده که موجب قتل او از سوی شما شده است.(1)
ابی اسامه روایت کرده است که از حضرت باقر علیهالسلام تفسیر و تأویل آیات فوق را سؤال نمودم فرمود: شأن نزول آیات درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام است(2)یعنی ای منافقین در اثر کشتن امیرالمؤمنین علیهالسلام چقدر کفر و طغیان و عناد میورزید؟
ص: 2519
پس از آن کرامت و نسب خلقت امیرالمؤمنین علیهالسلام را بیان میکند «من ای شیء خلقه» میفرماید: آن حضرت از طینت پیغمبران خلق شد «خلقه فقدر» و آن حضرت را برای خیر و نیکویی معین کرده «ثم السبیل یسره» و آن حضرت راه هدایت و طریق مستقیم است. «ثم اماته» پس از کشته شدن و مردن به طریق پیغمبران «ثم اذا شاء انشره» خداوند آن حضرت را در زمان رجعت، زنده میکند. «کلا لما یقض ما امره» در زمان (رجعت) آن حضرت درباره دشمنان خود آنچه را خداوند به او امر فرموده حکم میفرماید.(1)
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ ضَاحِکَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ علیهاالسلام صلیاللهعلیهوآله وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ قدسسره أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُالْفَجَرَةُ رضیاللهعنه
«چهرههایی در آن روز گشاده و نورانی است، خندان و مسرور است، و صورتهایی در آن روز غبار آلود است، و دود تاریکی آنها را پوشانده است، آنان همان کافران فاجرند».
آیات فوق در مورد اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشد و آیات بعد این سوره (عبس) راجع به دشمنان آل محمد علیهمالسلام میباشد.
روز قیامت مردم دو طایفه میباشند، طایفه اهل ایمان رخسارشان چون صبح فروزان است خندان و خرم و گشاده رو میباشند و طایفه دیگر صورتهایشان گرد آلود و غم اندوه است و بر آنها خاک ذلت و خجلت نشسته است. اینان کافران و بدکاران و دشمنان آل رسول اللّه علیهمالسلام هستند. روز قیامت چون خدای تعالی حکم فرماید میان بهایم و حیوانات و آنها را خاک گرداند آن خاک گرد شود و برصورت
ص: 2520
1) تفسیر قمی: ج2 ص405.
کافران و دشمنان آل محمد علیهمالسلام مینشیند.
ابن عباس نقل میکند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من کثرت صلوته باللیل حسن وجهه بالنهار» هر که در شب نمازش زیاد گردد، چهرهاش در روز نورانی میشود.(1)
بعضی گفتهاند: کسانی که در راه خدا جهاد کرده باشند و گرد و غبار بر روی ایشان نشسته در آن روز روی ایشان نورانی میباشد و آنها که در دنیا به تنعم و ناز زندگانی کرده باشند و روی خود را از گرد راه و جهاد حفظ کرده رویهای ایشان در آن روز گرد آلود و سیاه میباشد.
روز قیامت باطن هر چیز و هرکس ظاهر میشود، بر صورت اهل ایمان نور ایمان و نور علم میباشد که میفرماید: (العلم نور یقذفه اللّه فی قلب من یشاء).(2)
نور اعمال صالحه، نور صفات حمیده بر صورت آنها ظاهر میشود هر کدام به درجه خود. و بر صورت غیر مؤمن، سیاهی قلب و سیاهی کفر و شرک و ضلالت و جهل و صفات خبیثه مثل کبر و حسد و بخل و عناد و امثال آنها و سیاهی معاصی مینشیند. چون در حدیث است که در هر معصیتی یک نقطه سیاه در قلب ظاهر میشود هر چه معاصی زیاد گردد سیاهی هم زیاد میشود تا تمام صفحه قلب سیاه گردد، و در یک حدیث دیگر میفرماید: (صار قلبه منکوسا) و (لا یرجی بخیر) این سیاهی قلب در صورتها ظاهر میگردد.(3)
اهل ضلالت و مخالفین و معاندین و ناصبیها که به حق ائمه اطهار علیهمالسلام و امامت آنها اقرار ندارند چنانچه در زیارت جامعه کبیره میگویی: (و من جحدکم کافر
ص: 2521
و من حاربکم مشرک) اما شرک آنها به خاطر اینکه غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را شریک آن حضرت قرار دادهاند.
حماد ابن سلمه که یکی از راویان عامه است از انس بن مالک روایت نموده که من از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسیدم: یا رسول اللّه مرا خبر بده از مضمون این آیه «وجوه یومئذ مفسرة ضاحکة مستبشرة» فرمود: ای انس! بدان و آگاه باش که مراد از این وجوه ضاحکه چهره بنی عبدالمطلب است یعنی صورت من و علی بن ابی طالب علیهالسلام و حسن علیهالسلام و حسین علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام و حمزه و جعفر. چرا که روز قیامت چون ما از قبرهای خود بیرون آییم سیمای ما چون آفتاب عالمتاب روشن و درخشنده میباشد. چهرههای خندان و فرحناک به سبب رضای پروردگار از آنان و مستبشره به خاطر بشارت یافتن ایشان به درجات عالی واجر و ثوابهای عظیم که خداوند به آنها وعده داده است.(1)
ص: 2522
1) شواهد التنزیل: ج2 ص423.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ علیهالسلام
«و در آن هنگام که هر کس با همسان (همسر) خود قرین گردد».
هر یک از نفوس بشری همسر و هم شأنی برای او مقرر میشود. بدیهی است اهل ایمان و تقوی بر حسب آیه «و زوجناهم بحور عین»(1)از حوریههای بهشت همسری برای هر یک از آنان مقرر میشود و بیگانگان و اشقیاء نیز هر یک قرین شیطانی خواهند داشت و همچنین آنچه را که مورد عبادت قرار دادهاند از نظر سنخیتی که در طریقه ضلالت با یکدیگر دارند در نظام آخرت نیز با یکدیگر محشور خواهند بود.
حضرت باقر علیهالسلام ذیل آیه فوق فرمود: به ازدواج در میآورند به اهل بهشت زنان نیکو و حور العین و اهل جنهم را هر یک با شیطانی قرین میگردانند.(2)
ابن شهر آشوب ذیل آیه «و اذا النفوس زوجت» از ابن عباس روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هیچ مؤمنی روز قیامت از صراط عبور نمیکند مگر آنکه به در بهشت که رسید خداوند چهار زن از زنان دنیا و هفتاد حور العین به ازدواج او در میآورد، جز امیرالمؤمنین علیهالسلام که فقط از زنان دنیا حضرت فاطمه علیهاالسلام به او اختصاص
ص: 2523
دارد و غیر آن حضرت همسری از زنان دنیا برای امیرالمؤمنین علیهالسلام نمیباشد ولی حور العین بسیاری به آن حضرت تعلق دارد.(1)
وَإِذَا الْمَوْوءُودَةُ سُئِلَتْ علیهماالسلام بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ صلیاللهعلیهوآله
«و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود: به کدامین گناه کشته شدند؟»
این آیه مانند آیات دیگر یک ظاهر دارد و یک باطن. از نظر ظاهر، اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده گفتهاند در زمان جاهلیت رسم بر این بود که زن حامله نزدیک وضع حمل خود گودالی میکند و بر روی آن مینشست، هنگام زایدن چنانچه آن طفل نوزاد دختر بود او را در آن گودال میافکند و خاک بر روی او میریخت و عربها در آن زمان دخترها را به خاطر تعصب و غیرت میکشتند یا زنده به گور میکردند، روز قیامت از آنها سؤال میکنند که به چه سبب آنها را به قتل رسانیدند.(2)
قابل توجه اینکه آیه شریفه بالا آگاهی است به کسانی که در عصر اخیر به شهوات نفسانی و خیالات شیطانی اعدام نطفههای اسلامی مینمایند و به وسائل مختلف اقدام به سقط آنها میکنند و حال آنکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «انی اباهی بکم الامم یوم القیمة و لو بالسقط»(3)به درستی که من روز قیامت به کثرت امت خود بر سایر امتها مباهات میکنم. یا للعجب از چنین غفلتی با انجام چنین عملی دیگر امت سرافرازی و افتخار پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خود را نخواهند و این عمل را مرتکب و از مؤاخذه «و اذا الموؤدة سئلت بای ذنب قتلت» بر خود نباشند.
ص: 2524
اما این آیه از نظر باطن آن است که جابر جعفی میگوید از امام صادق علیهالسلام در خصوص آیه فوق سؤال کردم، فرمود: هرکس در راه دوستی ما به شهادت برسد از قاتل او باز خواست خواهد شد.(1)
محمد بن ابی عمیر از امام صادق علیهالسلام در مورد آیه «اذا الموءدة سئلت بای ذنب قتلت» روایت نموده که آن حضرت فرمود: این آیه در باره امام حسین علیهالسلام نازل شده است.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: این آیه درباره اقرباء آل محمد علیهمالسلام و هر کس که در راه ولایت آنها کشته شده نازل شده(3)و در حدیث دیگر آن حضرت فرمود: روز قیامت از قاتل محسن فرزند حضرت زهرا علیهاالسلام که در اثر فشار دادن آن مظلومه میان در نیم سوخته و دیوار سقط و شهید شده سؤال میکنند که به چه گناه آن طفل را به قتل رساندند.(4)
آیه «و اذا الموءدة سئلت بای ذنب قتلت» را سه صورت تفسیر کردهاند: یکی آنکه در زمان جاهلیت دختران خود را زنده زیر خاک میکردند. دیگر آنکه مراد از «قتلت» به معنی قطع رحم است که یکی از معاصی کبیره در مقابل صله رحم است. سوم آنکه اخبار بسیاری از ائمه طاهرین علیهمالسلام داریم که مراد از این آیه قرابت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که خداوند به عنوان مزد رسالت آن حضرت قرار داده که فرمود: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی»(5)، و نیز فرمود: «قل ما سئلتکم من
ص: 2525
اجر فهو لکم ان اجری الا علی اللّه»(1)بنابراین مودت ذوی القربی به عنوان شرط ایمان است و از ضروریات دین اسلام است.
میفرماید: «و اذا الموءدة سئلت» یعنی از افراد سؤال میشود که با ذوی القربای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله چه کردید؟ به چه گناه و تقصیری آنها را کشتید؟ مگر فاطمه علیهاالسلام از ذوی القربی نبود پس برای چه تخته در به پهلویش فشار دادید تا استخوانهای پهلویش را شکستید، تازیانه به بازویش زدید تا مثل بازوبند ورم کرد، به بدنش زدید تا خون خارج شد، سیلی زدید، تا چشمش قرمز شد و صورتش کبود شد، مگر محسن سقط شده از ذوی القربی نبود؟
مگر علی علیهالسلام نبود که طناب به گردنش انداختید و در خانه او را آتش زدید، مگر حسن علیهالسلام نبود که زهر در گلویش ریختید و جگرش را قطعه قطعه کردید؟ مگر حسین علیهالسلام نبود که با او و اصحابش و اهل بیتش چه کردید؟ مگر ائمه طاهرین علیهمالسلام دیگر نبودند که همه آنها را به زهر جفا کشتید، مگر سادات و ذریه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نبودند که آنها را سر بریدید و کردید آنچه نباید بکنید.
وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ قدسسره رضیاللهعنه
«و آنگاه که جحیم را برافروزانند (شعلهور گردد)».
سلیم بن قیس هلالی روایت کرده که زبیر بن العوام روزی در خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام ادعاء کرد که سعید بن زید بن عمرو بن نفیل از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیده که عشره مبشره (ده نفر از جمله غاصبان حق امیرالمؤمنین صلیاللهعلیهوآله ) از اهل بهشت هستند. حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: به خدا قسم که بعضی از این ده نفر که تو نام بردی در تابوتی در میان غاری میباشند و آن تابوت در میان خمی در
ص: 2526
1) سوره سبأ: آیه 47.
پایینترین (اسفل السافلین) درکات دوزخ میباشند و بر سر این خم سنگی هست که هرگاه خدای تعالی بخواهد که آتش جهنم را بیفروزاند، آن سنگ را برمیدارد. بعد از این حضرت امیر علیهالسلام فرمودند: من این حدیث را از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم.(1)
نامه اعمال انسان هنگام مرگ بسته میشود و روز حساب گشاده میگردد تا انسان ذره ذره اعمال خود را ببیند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ام السلمه فرمود: مردم سر و پا برهنه محشور شوند. گفت: زنان چه حال داشته باشند؟ فرمود: ای ام سلمه! مردم همه (به خود) مشغولند و به یکدیگر نپردازند، پرسید: به چه چیز مشغولند. فرمود: به گشودن نامههای اعمال که در او نوشته باشد عملی که مقدار ذره و دانه خردل باشد که کوچکترین دانههاست. یعنی هیچ چیز از عمل فرو گذاشته نشود.(2)
در روایت دیگر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت صحف از زیر عرش پران میشود، پس صحیفه مؤمن به دست راست او آید و در آن نوشته باشد: «فی جنة عالیة»(3)و صحیفه کافر به دست چپ او آید و در آن نوشته شده: «فی سموم و حمیم»(4). و این صحیفه غیر از صحیفه اعمال میباشد.(5)
فَلاَ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ قدسسره قدسسرهم الْجَوَارِ الْکُنَّسِ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«سوگند به ستارگانی که بازمیگردند، حرکت میکنند و از دیدهها پنهان میشوند».
ام هانی ثقفیه روایت کرده که من در اول روزی از روزها به خدمت حضرت
ص: 2527
امام محمد باقر علیهالسلام رفتم و گفتم: آیه «فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس» دل مرا به اضطراب آورده و از این جهت دیشب نخوابیدهام، بیان معنای این آیه را از شما میخواهم. حضرت فرمود: «نعم المسئله سألتنی یا ام هانی هذا مولود فی آخر الزمان هو المهدی من هذه العتره تکون له حیره و غیبه یضل فیها قوم و یهتدی فیها قوم فیاطوبی لک ان ادرکته و یا طوبی لمن ادرکه» ای ام هانی! خوب مسئلهای از من پرسیدی، این «خنس» مولودی است در آخر الزمان که از ذریه پیغمبر آخر الزمان صلیاللهعلیهوآله میباشد و او را در آخر الزمان از نظر خلایق غیبتی باشد. در این غیبت جمعی گمراه میگردند یعنی آنانی که به غیبت او اعتقاد ندارند و جمعی دیگر در آن غیبت به راه راست روند یعنی آنانیکه به آن معتقدند. پس ای ام هانی! اگر او را درک بکنی خوشا به حال تو، و خوشا به حال آن کسی که او را درک نماید.(1)
ملاحظه: ام هانی اسم زنی از انصار است و اسم دختر ابو طالب نیز هست.
وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ قدسسره علیهماالسلام
«سوگند به شب که پشت کند و به آخر رسد، و سوگند به صبح چون دمیدن گیرد».
محمد بن عباس ذیل آیه «و اللیل اذا عسعس» از اصبغ بن نباته روایت کرده که از امیرالمؤمنین علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم، فرمود: خداوند آن را برای کسانی مثل زده که از صاحبان امر و ائمهای که خداوند آنها را معین نموده عدول کردند و برای خودشان دعوی ولایت کردند. و مقصود از صبح، ائمه معصومین علیهمالسلام هستند که نور آنها وقتی دمیده میشود روشنتر از نور صبح میباشد.(2)
ص: 2528
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ قدسسره صلیاللهعلیهوآله ذِی قُوَّةٍ عِندَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ رضیاللهعنه مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ رضیاللهعنه قدسسره وَمَا صَاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ رضیاللهعنه قدسسره وَلَقَدْ رَآهُ بِالاْءُفُقِ الْمُبِینِ وَمَا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ
«که این (قرآن) کلام فرستاده بزرگواری است [= جبریل امین [که صاحب قدرت است و نزد (خداوند) صاحب عرش، مقام والایی دارد در آسمانها مورد اطاعت (فرشتگان) و امین است و رفیق شما [= پیامبر] دیوانه نیست. او (جبرئیل) را در افق روشن دیده است».
اولین مخلوق، نور مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و سپس خداوند دوازده حجاب آفرید و این نور را در آنها سیر داد تا عرش آفریده شد سبب در عرش آدم آفریده شد. آن نور در صلب آدم قرار گرفت، و انوار مقدسه ائمه اطهار علیهمالسلام هم با نور مقدس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یک نور بودند که در زیارت جامعه آنها میخوانیم: (اشهد انکم من نور واحد فجعلکم بعرشه محدقین حتی من علینا بکم فجعلکم فی بیوت اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه...) و اما عقلی که خداوند به بندگان عنایت فرموده قوه ادراک است که حقایق و امور معنوی و صلاح و فساد اشیاء را درک میکنند که امیرالمؤمنین علیهالسلام در خصوص آن فرمود: (العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان).(1)
ابی حمزه روایت کرده که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هر کس در هر روز از ماه شعبان هفتاد مرتبه بگوید: «استغفر اللّه الذی لا اله الا هو الرحمن الرحیم الحی القیوم و اتوب الیه» برای او در افق مبین نوشته میشود.
ابی حمزه میگوید عرض کردم: افق مبین چیست؟ فرمود فضایی است در پیش عرش در آنجا نهرهایی است که در اطراف آنها ظرفهایی میباشد به
ص: 2529
1) تفسیر نور الثقلین: ج5 ص382.
تعداد ستارگان.(1)
ابی بصیر میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم تأویل آیات فوق چیست؟ فرمود: (اینها) از فضائل و خصایص پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله است که خداوند به او عطا فرموده و به هیچ پیغمبری نداده یکی آن است که جبرئیل را به صورت اصلی و واقعی در افق مبین مشاهده نمود و آن حضرت روز قیامت نزد پروردگار مطاع و امین است.
گفتم: معنای «و ما صاحبکم بمجنون» چیست؟ فرمود: یعنی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شما در نصب کردن امیرالمؤمنین علیهالسلام به ولایت و خلافت و حجت در میان مردم هرگز دیوانه نیست و این کار را از روی دیوانگی انجام نداده بلکه به دستور پروردگار است.(2)
در حدیث آمده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به جبرئیل علیهالسلام فرمود: خداوند تو را چه نیکو مدح کرده در این آیه که «ذی قوه عند ذی العرش مکین مطاع ثم امین» ما قوتک و ما کانت امانتک؟ قوت و امانت تو چیست؟ گفت: اما قوت من آن است که چون جهت تخریب شهرهای قوم لوط که چهار شهر بود و در هر شهری چهار صد هزار جنگجو غیر از ذریهها و زنان آنها فرستاده شدم، من آن شهر را تا زمین هفتم از جا برکندم و به آسمان بردم تا آنکه آواز خروسان و سگان آن شهر را ملائکه آسمان شنیدند و من آنرا منقلب و واژگون کردم و همه را زیر و رو کردم. و اما امانت من آن است که به هیچ چیز مأمور نشدم که در آن تعدی کرده باشم و تغییر و تبدیل داده زیاد و کم ساخته باشم.(3)
شیخ طوسی در تبیان آورده که مراد از «رسول» در این آیه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است
ص: 2530
که نزد پروردگار بزرگوار است(1)و در اطاعت صاحب قوت است و نزد پروردگار مکانت دارد و مطاع است یعنی مستجاب الدعوه و امین بر اسرار غیب است، و بعد از بیان حق بودن قرآن و نزول آن از سوی ایزد منان خطاب به کافران میفرماید: «و ما صاحبکم بمجنون و لقد رءاه بالافق المبین».
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به جبرئیل فرمود: میخواهم تو را به همان صورت که در آسمان هستی ببینم. جبرئیل گفت: یا رسول اللّه طاقت آن را نخواهی داشت. حضرت فرمود: باری به هر صورت که هستی، خود را به من نشان ده. گفت: در کجا خود را به تو نشان دهم؟ فرمود: در ابطح (زمین صاف). گفت: در آنجا نگنجم. فرمود: در منی. گفت: آنجا نیز تنگ است. فرمود: در عرفات. گفت: آنجا نیز تنگ است، و اگر البته میخواهی مرا ببینی، در کوه حرا خود را به تو مینمایم.
چون روز موعود رسید حضرت به کوه حرا رفت و نشست. جبرئیل به جانب کوه عرفات آمد، با صلابتی غریب و جثهای عجیب و صدایی که از خشخشه و خلخله او همه روی آسمان و زمین از مشرق تا مغرب پوشیده شد، و بالهای خود از مشرق تا مغرب بگستراند. سرش به آسمان بود و پایش در زمین هفتم.
حضرت که آن صورت و قیافه را مشاهده نمود افتاد و بیهوش شد. جبرئیل به آن صورت که نزد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله میآمد، در آمد و نزد حضرت صلیاللهعلیهوآله نشست و حضرت را در زیر جناح خود گرفت تا به هوش آمد. گفت: یا رسول اللّه! خلقت من برای تو عظیم آمد؟. اگر میکائیل را ببینی چه حالی خواهی داشت که سر او در زیر عرش و پایهای او در زیر هفتم زمین است و عرش با عظمت بر دوش او نهاده. و با وجود این عظمت از ترس خدا چنین کوچک میشود، مانند گنجشکی و عرش به قدرت الهی برپاست.(2)
ص: 2531
وَمَا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ رضیاللهعنه
«و او در امر غیب بخیل نیست».
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله علم اکتسابی نداشت درس نخوانده بود آنچه داشت خداوند به او تعلیم فرموده بود علم او به آنچه گذشته و خواهد گذشت تا روز قیامت میباشد که میفرماید: «اودعته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقک»(1)و همچنین سایر انبیاء و ائمه هدی علیهمالسلام از آدم تا حضرت بقیه اللّه(عج) که میفرماید: «و علم آدم الاسماء کلها...»(2). علومی که از این طریق به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله افاضه شده دو قسم است یک قسم که مأمور به ابلاغ آن به امت شده مثل قرآن مجید و اخبار و احادیث، و یک قسم دیگر به او سپرده شده است. اما آنچه سپرده شده مثل علم به باطن قرآن و تأویل متشابهات که آن علوم مثل سایر علوم به امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام که از ودایع امامت است سپرده شده است. اما آنچه مأمور به تبلیغ آن بوده کوتاهی در تبلیغ نکرده و این است مفاد آیه شریفه: «و ما هو علی الغیب بضنین».
«ضنین» خودداری و بخل و کوتاهی در تبلیغ است نه خداوند در ارشاد و هدایت بندگان کوتاهی فرموده بلکه تمام اسباب هدایت را تکویناً و تشریعاً در دسترس بندگان قرار داده، و نه جبرئیل امین در انزال وحی خیانت کرده، و نه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بخل کرده. هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ما است. حجت از هر جهت بر بنده تمام است و راه عذر بسته شده است.(3)
ص: 2532
فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ رضیاللهعنه علیهالسلام لِمَن شَاء مِنکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«پس به کجا می روید. این قرآن چیزی جز تذکری برای جهانیان نیست، برای کسی از شما که بخواهد راه مستقیم در پیش گیرد».
حضرت صادق علیهالسلام در خصوص تفسیر «فاین تذهبون» به ابوبصیر فرمودند: «این تذهبون فی علی ای فی ولایته» یعنی از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام کجا فرار میکنید؟ علی علیهالسلام ذکری است برای کسی که خداوند از او بر ولایت آن حضرت عهد و میثاق گرفته است.
به آن حضرت عرض کردم: «ان هو الا ذکر للعالمین» یعنی چه؟ فرمود: مراد از عالمین آن جماعتند (شیعیانند) که حق تعالی عهد ولایت از ایشان گرفت. بنابراین معنای آیه این است که قرآن موعظهای نیست مگر برای آن کسانی که حق تعالی در روز «الست بربکم» عهد قبول ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را از ایشان گرفته است و این برای جهانیان پندی است.
عرض کردم: «لمن شاء منکم ان یستقیم» یعنی چه؟ فرمود: هر کس بخواهد راه راست (مستقیم) حق پرستی را پیش گیرد باید در ولایت و فرمانبرداری از علی و ائمه هدی علیهمالسلام استقامت و پایداری کند.(1)
وَمَا تَشَاوءُونَ إِلاَّ أَنْ یَشَاء اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله
«و تا خدا، پروردگار جهانها، نخواهد، [شما نیز] نخواهید خواست».
ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام پرسید: «و ما تشاءون الا ان یشاء اللّه رب العالمین» یعنی چه؟ فرمود: خداوند قلوب ائمه علیهمالسلام را محل اراده خود قرار داده است هر
ص: 2533
1) تفسیر قمی: ج2 ص408؛ البرهان: ج5 ص597 با اندک تفاوت.
وقت خداوند چیزی را بخواهد و اراده فرماید ائمه علیهمالسلام نیز میخواهند و مشیت به سوی خدا است نه بسوی مردم. ای ابی بصیر! این است معانی آیات شریفه فوق.(1)
علی بن ابراهیم از ابن عباس روایت کرده که از امیر المؤمنین علیهالسلام در خصوص تفسیر «رب العالمین» شنیدم میفرمود: خداوند سیصد و هفده عالم پشت کوه قاف و پشت هفت دریا خلق نموده و آنها اطلاعی از خلقت آدم و فرزندان او ندارند و هر عالمی سیصد و سیزده برابر عالمی است که آدم و فرزندان او را در آن خلق نموده اهل آن عوالم به مقدار چشم به هم زدن معصیت خداوند را به جا نیاوردهاند.(2)
ص: 2534
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ قدسسرهم
«هر نفسی میداند آنچه را پیش فرستاده و آنچه را برای بعد گذاشته است».
باطن و تأویل آیه «علمت نفس ما قدمت و اخرت» در خصوص غاصب دومی نازل شده است یعنی آنچه پیش فرستاده ولایت ابوبکر و ولایت خود است و آنچه باز پس گذاشته، ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بعد از او میباشد.(1)
اما از نظر ظاهر از روایات نیز به خوبی استفاده میشود که ممکن است آثاری از انسان باقی بماند که برکات یا عواقب سودش تا سالهای متمادی و حتی تا دامنه قیامت به او برسد. چنانکه در حدیثی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم: «لیس یتبع الرجل بعد موته من الاجر الاثلاث خصال: صدقة اجراها فی حیاته، فهی تجری بعد موته، و سنة هدی سنها، فهی تعمل بها بعد موته، و ولد صالح یستغفر له»: بعد از مرگ انسان پرونده اعمال او بسته میشود، و اجر و پاداشی به او نمیرسد مگر از سه طریق: بناها و اشیاء مفیدی که برای استفاده مردم از خود به یادگار گذارده، و بعد از او جریان خود را طی میکند، و سنت هدایتگری که آن را به وجود آورده، و بعد از
ص: 2535
1) تأویل الآیات: ج2 ص770.
مرگ او به آن عمل میشود، و فرزند صالحی که برای او استغفار میکند.(1)
در روایت دیگری این امور شش چیز شمرده شده که به حال مؤمنان بعد از مرگشان مفید است: فرزند صالح، قرآنی که آن را تلاوت میکند، چاهی که حفر کرده، درختی که کشت نموده، تهیه آب، و سنت حسنهای که بعد از او باقی میماند و مورد توجه قرار میگیرد.(2)
در بعضی از روایات روی علم و دانشی که از انسان در میان مردم نیز میماند تکیه شده است. مخصوصا در مورد سنت نیک و بد روایات متعددی داریم که به مردم هشدار میدهد، مراقب باشند که بر اثر اعمال آنها چگونه سنتی در میان مردم باقی میماند.
مرحوم طبرسی در ذیل آیات مورد بحث حدیثی به این مضمون نقل میکند که روزی شخصی در محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برخاست و از مردم تقاضای کمک کرد، همگی خاموش شدند، در این هنگام یکی از اصحاب چیزی به فقیر داد، بقیه نیز از او پیروی کرده و به مرد فقیر کمک کردند: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من استن خیرا فاستن به فله اجره، و مثل اجور من اتبعه، غیر منتقص من اجورهم، و من استن شرا فاستن به فعلیه وزره، و مثل اوزار من اتبعه غیر منتقص من اوزارهم» کسی که سنت نیکی بگذارد و دیگران به او اقتدا کنند پاداش خود را دارد، و همانند پاداش کسانی که از او پیروی کردهاند، بی آنکه از اجر آنها کاسته شود، و کسی که سنت بدی بگذارد و از آن پیروی کنند، گناه خود را دارد و همانند گناهان کسانی که از او پیروی کردهاند، بیآنکه از گناهان آنها چیزی کاسته شود، در اینجا بود که حذیفه یکی از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله آیه «علمت نفس ما قدمت و اخرت» را تلاوت کرد.(3)
ص: 2536
امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز میفرماید: «فکیف بکم لو تناهت بکم الامور و بعثرت القبور هنالک تبلو کل نفس ما اسلفت و ردوا الی اللّه مولاهم الحق و ضل عنهم ما کانوا یفترون» چگونه خواهید بود آنگاه که همه امور پایان پذیرد، قبرها زیر و رو شود، و همه شما در عرصه محشر حاضر شوید، آنجا است که هر کس هر عملی را قبلا انجام داده میآزماید، و همگی به سوی خداوند که مولی و سرپرست حقیقی آنها است باز میگردند، و کسانی را که به دروغ همتای او قرار دادند از خاطر آنها میرود.(1)
این آیات و روایات ابعاد مسئولیت انسان در برابر اعمالش از دیدگاه اسلام را منعکس میکند و نشان میدهد که تا چه حد هر انسانی در مقابل اعمال خویش مسئول است، تا آنجا که ممکن است بعد از گذشتن هزاران سال آثارش برای او پاداشی نیک بیافریند، یا وزر و لعن و گناه به بار آورد.
فِی أَیِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَکَّبَکَ علیهماالسلام
«و به هر صورتی که خواست، تو را ترکیب کرد».
امام رضا علیهالسلام از آبای کرام خود روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مردی فرمود: ای فلانی فرزندت به چه کسی شباهت دارد؟ گفت: یا رسول اللّه فرزند یا شبیه به مادر است یا به پدر. در جواب فرمود: این چنین مگو، به درستی که نطفه چون در رحم قرار گرفت حق تعالی آن نطفه را با هر که میان مرد و زن تا آدم و حوا مناسبتی باشد جمع میکند و بعد از آن نطفه را به صورت هر کدام که خواهد میآفریند آیا نخواندهای «فی ای صورة ما شاء رکبک» یعنی در آنچه میان تو است و میان آدم تو را بیافرید و ترکیب کرد.(2)
حضرت امام حسن علیهالسلام در خصوص آیه «فی ای صوره ما شاء رکبک»
ص: 2537
فرمودند: حق تعالی علی علیهالسلام را در صلب ابوطالب به صورت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله مصور ساخت پس او شبیهترین مردم به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خَلقا و خُلقا و برادرم (حسین علیهالسلام ) شبیهترین مردم به حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام است و من شبیهترین به حضرت خدیجة کبری علیهاالسلام هستم.(1)
کَلاَّ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ صلیاللهعلیهوآله
«با این همه شما منکر (روز) جزائید».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از دین اساس دین است که آن رسول اللّه و امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند.(2)
وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ قدسسره کِرَامًا کَاتِبِینَ قدسسره قدسسره یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ قدسسره رضیاللهعنه
«و بیشک نگاهبانانی بر شما گمارده شده [فرشتگان و نگهبانان[ بزرگواری که نویسندگان [اعمال شما [هستند، آنچه را میکنید، میدانند».
در خبر است که چون بنده اطاعت کند فرشته دست راست شاد میشود و با عجله تمام یکی را ده برابر مینویسد و چون معصیتی کند هر دو دلتنگ شوند فرشته دست چپ میخواهد که بنویسد دیگری میگوید که توقف کن، پس تا هفت ساعت توقف مینماید تا شاید که بنده پشیمان گردد و اگر در این مدت بنده پشیمان نگردد و توبه نکند، فرشته دست راست به فرشته دست چپ میگوید که آنرا بر او بنویس که جاهل بندهای است.(3)
ص: 2538
در حدیث است که هر کسی را در روز دو فرشته و در شب دو فرشته موکل است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: فرشتگان امیرالمؤمنین علیهالسلام همیشه افتخار میکنند بر حفظه سایر مردم زیرا که هرگز صعود نکردند به چیزی که آن باعث سخط و غضب الهی گردد.(1)
إِنَّ الاْءَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ قدسسره علیهاالسلام وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ قدسسره
«قطعا نیکان به بهشت اندرند. و بیشک، بدکاران در دوزخند».
محمد بن عباس ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: ابرار، ما ائمه هدی علیهمالسلام هستیم و فجار دشمنان ما و غاصبان حق ما میباشند. روز جزا فجار و بدکاران در دوزخند و از آتش دوزخ دور نخواهند بود.(2)
محمد بن حنفیه از حضرت امام حسن علیهالسلام روایت کرده که «کلما فی کتاب اللّه عز و جل من قوله ان الابرار فو اللّه ما اراد به الا علی بن ابی طالب و فاطمة و انا و الحسین» یعنی هرچه در قرآن راجع به ابرار آمده به خدا قسم منظورش حضرت علی و فاطمه و من و حسین علیهمالسلام هستیم.(3)
ملاحظه: ما از بیان آنچه گفته شد نتیجه میگیریم و همانگونه که مکرر به آن اشاره کردهایم ظالمین به اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نه عبادتی دارند که به آنها پاداش دهند چون نسبت به آل اللّه علیهمالسلام کافرند و ایمان ندارند و نه اهل بیت هدی علیهمالسلام گناهی دارند که بر دشمنانشان بار شود. بنابراین اگر گناهان تمام شیعیان را بر آنها بار کنند گمان نمیکنم که تدارک ظلم آنها شود.
ص: 2529
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ قدسسره الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُواْ عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ رضیاللهعنه وَإِذَا کَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ علیهاالسلام
«وای بر کم فروشان. آنان که وقتی برای خود پیمانه میکنند، حق خود را بطور کامل میگیرند، اما هنگامی که میخواهند برای دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم میگذارند».
تمام آیات این سوره در مورد اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و دشمنانان آنها به ویژه غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.
ذیل آیه «ویل للمطففین» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: تأویل این آیات (از نظر باطن) یعنی وای بر کسانی که خمس آل محمد علیهمالسلام را کم میکنند ولی چون به غنائم میرسند به حد کمال اخذ میکنند و وای به حال تکذیب کنندگان امیرالمؤمنین علیهالسلام وصی و خلیفه محمد صلیاللهعلیهوآله خاتم پیغمبران.(1)
کَلاَّ إِنَّ کِتَابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ علیهالسلام وَمَا أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ علیهماالسلام کِتَابٌ مَّرْقُومٌ صلیاللهعلیهوآله
«چنین نیست که آنها (درباره قیامت) میپندارند، به یقین نامه
ص: 2540
1) تأویل الآیات: ج2 ص771؛ بحار الانوار: ج24 ص280.
اعمال بدکاران در "سجین" است. تو چه میدانی "سجین" چیست؟ نامهای است رقم زده شده و سرنوشتی است حتمی».
ذیل آیه فوق فضیل روایت کرده که از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم فرمود: فجار اشخاصی هستند که بر ظلم و ستم نمودن در حق ما ائمه جرأت پیدا کردند و اعمال آنها به سوی آسمان بالا نمیرود و زیر طبقه هفتم زمین حبس میشود.(1)
سیوطی در کتاب الدر المنثور از سعید بن مسیب روایت نموده گفت: سلمان با عبداللّه بن سلام ملاقات نمودند یکی از آن دو به دیگری گفت: چنانچه قبل از من مرگ تو فرا رسد مرا خبر ده از آنچه پروردگارت با تو رفتار نموده است و چنانچه قبل از تو مرگ من فرا رسد تو را ملاقات نموده خبر خواهم داد. عبداللّه سلام گفت: اوضاع چگونه است؟ سلمان فرمود: بله ارواح مؤمنان در عالم برزخ از هر قسمتی از زمین که بخواهد متوجه میشود و روح پلید کافر در دوزخ خواهد بود.(2)
حضرت امام باقر علیهالسلام فرمود: «سجین و هو واد بحضر موت یقال له برهوت» سجین بیابانی در حضر موت (یمن) است که برهوت میگویند.(3)
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: حضرت عیسی علیهالسلام به روستایی از شیطان پرستان گذشت که اهل آن روستا و پرندگان و حیوانات و احشام آن همه مرده بودند پس حضرت عیسی علیهالسلام شخصی از آنها را زنده کرد و سؤال کرد: عاقبت کار شما چرا اینطور شد؟ آن شخص جواب داد: در شبی از شبها به عافیت خوابیدیم و صبح خود را در هاویه دیدیم.
حضرت عیسی علیهالسلام پرسید: هاویه چیست؟ گفت: سجین. فرمود: سجین
ص: 2541
چیست؟ گفت: کوهی است از آتش که تا روز قیامت بر ما شعلهور است.(1)
محمد بن فضیل میگوید: از حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام پرسیدم که مراد از فجار در این آیه کدام جماعتند؟ حضرت فرمود: فجار آنانند که در حق ائمه علیهمالسلام ظلم نموده و بر آنها تعدی کردند.(2)علیهم لعنت اللّه و الملائکه و الناس اجمعین.
براء بن عازب از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که سجین پائین زمین هفتم است.(3)
شمر بن عطیه گوید: ابن عباس نزد کعب الاحبار رفت و گفت: «انّ کتاب الفجار لفی سجین» چیست؟ گفت: چون ارواح و کتاب فاجران به آسمان برند اهل آسمان از قبول آن ابا میکنند پس به زمین باز آورند اهل زمین نیز قبول آن ننمایند به زیر زمین هفتم میبرند و در سجین که جای متوحش است و محل ابلیس و لشکر او است بنهند.(4)
به روایت دیگر از کعب منقول است که گفت: در تورات چنین یافتم که سجین نام لوحی است در زیر هفتم زمین اسامی جمیع شیاطین در آن نوشته شده، چون درهای آسمان بر ارواح کفار در بندند ایشان را در موضع سجین اندازند.(5)و کلبی گفته که سجین سنگ سبزی است در زیر هفتم زمین که سبزی آسمان از آن است و نامهای اعمال کافران در آن نهند، و گویند صخرهای است مجوف بر بالای دوزخ پوشیده جان کافران و نامه اعمال ایشان در آن است.(6)
ص: 2542
ابوهریره از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که سجین چاهی است سر گشوده در جهنم و فلق چاهی است سر پوشیده در جهنم.(1)
خلاصه سجین هرچه باشد و به هر معنی که باشد جای عذاب و دوزخ است.
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ قدسسره الَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ قدسسره قدسسره وَمَا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاَّ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ قدسسره رضیاللهعنه إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الاْءَوَّلِینَ قدسسره علیهاالسلام کَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِمْ مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ قدسسره کَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لََّمحْجُوبُونَ قدسسره قدسسرهم ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُو الْجَحِیمِ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«وای در آن روز بر تکذیب کنندگان. همانها که روز جزا را انکار میکنند. تنها کسی آن را انکار میکند که متجاوز و گنهکار است. (همان کسی که) وقتی آیات ما بر او خوانده میشود میگوید: "این افسانههای پیشینیان است". چنین نیست که آنها میپندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهایشان نشسته است. چنین نیست که میپندارند، بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند. سپس آنها به یقین وارد دوزخ میشوند».
علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: این آیات اشاره به فلانی و فلانی (دو غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و (وصی او) را در باطن و (قلب خود) تکذیب کردند و پیروان ایشان حضرت حجه (بن الحسن العسکری) علیهالسلام را تکذیب خواهند نمود و به آن حضرت میگویند ما شما را نمیشناسیم. شما از فرزندان حضرت فاطمه علیهاالسلام نیستی. چنین نیست که آنها گمان
ص: 2543
1) تفسیر مجمع البیان: ج10 ص292.
کردهاند بلکه تاریکی ظلم و بدکرداری آنها بر دلهایشان غلبه کرده است که آیات ما (ائمه هدی علیهمالسلام ) را انکار میکنند.(1)
بنابراین کسانی که یکی از عقاید حقه پنچگانه توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد را انکار و تکذیب میکنند، در حکم: «ویل یومئذ للمکذبین الذین یکذبون بیوم الدین» هستند. خصوصیاتی که اینها دارند این است که اگر یکی از آنها در شخص نباشد شخص دارای ایمان نمی باشد، مثلا در توحید به جمیع اقسامش؛ ذاتی صفاتی افعالی عبادتی نظری، در عدل به معنای عدم صدور فعل قبیح و لغو و ظلم، در نبوت معتقد به جمیع انبیاء و عصمت آنها و بالاخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله افضلیت و خاتمیت و معراج و قرآن مجیدش، در امامت به جمیع ائمه اثنا عشر علیهمالسلام و عصمت آنها و افضلیت آنها پس از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بر تمام انبیاء و ملائکه، و علوم و امور آنها، و غیبت ولی اللّه و ظهورش، و رجعت ائمه اطهار علیهمالسلام و شفاعت آنها، در معاد خصوصیات آن از صراط و میزان و حساب و جنت و نار جسمانی و روحانی و آنچه در قرآن فرموده و در لسان ائمه علیهمالسلام خبر دادهاند و بسیاری از ضروریات دین و مذهب که تکذیب هر یک از آنها موجب زوال ایمان میشود و در حکم: «ویل یومئذ للمکذبین الذین یکذبون بیوم الدین» هستند.
ثُمَّ یُقَالُ هَذَا الَّذِی کُنتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ
«بعد به آنها گفته میشود: "این همان چیزی است که آن را انکار میکردید"».
محمد بن فضیل روایت کرده که از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معنای «ثم یقال هذا الذی کنتم به تکذبون» را سؤال نمودم، فرمود: منافقین چون مقام و منصب
ص: 2544
1) تفسیر قمی: ج2 ص411.
امیرالمؤمنین علیهالسلام را در روز قیامت مشاهده کردند و دیدند که آن حضرت به جهنم دستور میدهد که این مرد برای تو، او را بگیر چون از دشمنان من است و آن دیگری را برای من واگذار که از دوستداران من بوده است، فرشتگان از طرف پروردگار به منافقین و دشمنان اهل بیت خطاب میکنند: این وجود مقدس که قسیم دوزخ و بهشت است همان امیرالمؤمنین علیهالسلام است که شما ولایت او را تکذیب میکردید و حقش را غصب نموده و به حضرتش ظلم و ستم میکردید.(1)
کَلاَّ إِنَّ کِتَابَ الاْءَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ قدسسره علیهماالسلام وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
کِتَابٌ مَّرْقُومٌ رضیاللهعنه یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ رضیاللهعنه قدسسره إِنَّ الاْءَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ عَلَی الاْءَرَائِکِ یَنظُرُونَ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ رضیاللهعنه
«چنان نیست که آنها (درباره معاد) میپندارند، بلکه نامه اعمال نیکان در "علیین" است. و تو چه میدانی "علیین" چیست. نامهای است رقم خورده و سرنوشتی است قطعی، که مقربان شاهد آنند. مسلما نیکان در انواع نعمتاند: بر تختهای زیبای بهشتی تکیه کرده و (به زیباییهای بهشت) مینگرند. در چهرههایشان طراوت و نشاط نعمت را میبینی و میشناسی».
آیات قبلی احوال کفار و منافقین را بیان میکند. در این آیات حال مؤمنین و نیکو کاران را بیان مینماید. درحقیقت نامه نیکو کاران در علیین است. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: علیین فوق آسمان هفتم در زیر عرش پروردگار است در آنجا لوحی از زبرجد سبز میباشد که اعمال نیکوکاران در آن نوشته شده است.(2)
ص: 2545
حارث حمدانی روایت کرده گفت: در خانه امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شدم، دیدم آن حضرت در حال سجده است و چنان گریه میکند که هر انسانی از گریه حضرتش متأثر میشود، چون سر از سجده برداشت و فارغ شد عرض کردم: ای مولای من! از گریه شما بسیار متأثر شدم. فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را مشاهده کردم به من فرمود: یا علی! دوری و غیبت تو از من به طول انجامید بسیار مشتاق دیدار تو هستم. خداوند به وعده خود درباره تو وفا نمود.
عرض کردم: ای رسول خدا! در چه خصوص فرمود؟ در درجات اعلی تو و همسرت فاطمه و فرزندانت حسن و حسین علیهمالسلام بالاترین مقام بهشت را برای شما مهیا و آماده فرموده است. گفتم: فدایت گردم نسبت به شیعیان من چگونه رفتار میفرماید؟ فرمود: آنها هم در بهشت قصرهایی دارند محاذی قصور ما.
عرض کردم: ای رسول خدا! پاداش شیعیان در دنیا چیست؟ فرمود: امن و عافیت. گفتم: در وقت مرگ حال آنها چگونه میباشد؟ فرمود: با آنها به مقدار دوستی و محبت آنها نسبت به شما اهل بیت رفتار میکنند. کسانیکه ما را بیحد و بی اندازه دوست میدارند مردن آنها مانند شخص عطشانی است که شربت سرد خوشگوار بنوشد و دیگران مانند کسانی هستند که در رختخواب خود به خواب میروند. کتاب نیکوکاران به قدرت حق نوشته شده و فرشتگان مقرب پروردگار بر آن گواهی دهند و نیکوکاران بر تختهای عزت تکیه کرده و نعمتهای خدا را بنگرند و در رخسارشان نشاط و شادمانی و تازگی نعمتهای بهشتی پدیدار است. ساقیان بهشت به آنها شراب ناب سرد معطر بنوشانند که به مشک مهر کردهاند و دست کسی به آن نرسد تا به صاحبش بدهند و خردمندان باید برای این نعمت و شادمانی همیشگی رغبت کنند و به میل و اراده بکوشند نه برای نعمت فانی دنیا (یعنی به واسطه عمل خیر و اطاعت باید مردم بر یکدیگر سبقت کنند). ترکیب طبع (طعم) آن شراب از عالم بالا است، چون آن بهترین و بالاترین آشامیدنیهای اهل بهشت
ص: 2546
است، از این جهت آن را تسنیم نامیدند و آمیختگی آن شراب از چشمهای است که مقربان خدا از آن مینوشند.(1)
یُسْقَوْنَ مِنْ رَّحِیقٍ مَّخْتُومٍ رضیاللهعنه قدسسرهم خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«آنها از شراب (طهور) زلال دست نخورده و سربستهای سیراب میشوند. مهری که بر آن نهاده شده از مشک است، و در این نعمتهای بهشتی راغبان باید بر یکدیگر پیشی گیرند».
جابر بن عبداللّه (انصاری) نقل میکند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در میان ما بلند شدند و دست علی بن ابی طالب علیهالسلام را گرفت و بلند نمود به طوری که سفیدی زیر بغل او نمایان شد سپس فرمود: خداوند هفت صفت به من و شما عطا نمود. جابر گفت: یا رسول اللّه پدر و مادرم به فدایت! آن هفت صفت کدامند؟ فرمود: من اولین کسی هستم که از قبرش خارج میشوم و علی علیهالسلام همراه من است. من نخستین کسی هستم که از صراط عبور میکنم و علی علیهالسلام همراه من است. من اولین کسی هستم که درب بهشت را میکوبم و علی علیهالسلام همراه من است. من نخستین کسی هستم که در علیین مستقر و سکونت میکنم و علی علیهالسلام همراه من است. من نخستین کسی هستم که با حور العین ازدواج میکنم و علی علیهالسلام همراه من است. من اولین کسی هستم که از شراب رحیق ممهور به مشک مینوشم و علی علیهالسلام همراه من است.(2)
وَمِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ رضیاللهعنه علیهالسلام عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ رضیاللهعنه علیهماالسلام
«این شراب (طهور) آمیخته با "تسنیم" است، همان چشمهای که
ص: 2547
مقربان از آن مینوشند».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هر کس نوشیدن شراب را برای خاطر خداوند ترک کند پروردگار به او شراب مختوم بنوشاند و او را سیراب گرداند.(1)
ابی حمزه روایت کرده که از حضرت باقر علیهالسلام سؤال نمودم: مقربان چه اشخاصی هستند؟ فرمود: رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت خدیجه و فاطمه و حسنین و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشند. ای ابی حمزه! بدانکه خداوند ما را از اعلی علیین آفریده و دلهای شیعیان ما را از فاضل طینت ما خلق نموده و بدنهایشان را از چیزهای دیگر آفرید، از این جهت دلهای آنها به طرف ما میل میکند چون از جنس ما میباشد. ما آل محمد علیهمالسلام از مقربین سابقون هستیم. و ذریه ما ائمه بما ملحق میشوند چنانکه خداوند میفرماید «الحقنا بهم ذریتهم»(2)مقربین از شراب تسنیم خالص مینوشند ولی برای شیعیان و مؤمنین تسنیم و غیر تسنیم را مخلوط و آمیخته میکنند و آنها از آمیختگی تسنیم مینوشند نه از خالص آن. تسنیم بهترین شراب در بهشت است که مخصوص محمد و آل محمد علیهمالسلام میباشد.(3)
إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُواْ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله وَإِذَا مَرُّواْ بِهِمْ یَتَغَامَزُونَ علیهاالسلام وَإِذَا انقَلَبُواْ إِلَی أَهْلِهِمُ انقَلَبُواْ فَکِهِینَ علیهاالسلام قدسسره وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَوءُلاَء لَضَالُّونَ علیهاالسلام رضیاللهعنه وَمَا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حَافِظِینَ علیهاالسلام علیهاالسلام
«بدکاران (در دنیا) پیوسته به مؤمنان میخندیدند، و هنگامی که از کنارشان میگذشتند آنان را با اشاره تمسخر میکردند، و چون به
ص: 2548
سوی خانواده خود باز می گشتند مسرور و خندان بودند، و هنگامی که آنها را میدیدند میگفتند: اینها گمراهانند. در حالی که هرگز مأمور مراقبت و متکفل آنان [= مؤمنان] نبودند».
محمد بن عباس ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده که چون امیرالمؤمنین علیهالسلام از نزدیک منافقین میگذشت حضرتش را استهزاء مینمودند و میگفتند: این آن کسی است که محمد صلیاللهعلیهوآله از میان اهل بیت خود او را به ولایت و امامت بر گزیده است. روز قیامت دری میان دوزخ و بهشت باز میشود، منافقین مشاهده میکنند که امیرالمؤمنین علیهالسلام در بهشت بر تختی تکیه نموده به آنها میگوید: به جانب من آیید، چون میخواهند به طرف حضرتش بروند آن درب بسته میشود به این طریق آن حضرت ایشان را استهزاء میکند.(1)
عبدالرحمن بن سالم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که این آیات در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده است. چرا که آن حضرت از جلو چند نفر از بنی امیه از جمله ابوجهل و مغیره بن شعبه و ولید عبور نموده و آنان حضرت استهزاء کردند.(2)
در بعضی از روایتها منظور از «ان الذین اجرموا» فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام را) ذکر نمودهاند.(3)
در تفاسیر سنی و شیعه آمده است که روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام با چند نفر از مسلمانان به خدمت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میرفتند، پس جمعی از منافقان از طریق تمسخر و استهزا پیش آمده خندیدند و به چشم و ابرو اشاره کرده و گفتند: «راینا الیوم الاصلع» یعنی امروز آن کسی که جلو سرش بدون مو است را دیدیم که
ص: 2549
منظورشان حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود زیرا که آن حضرت متصف به این صفت و صفت انزع بود که هر دو یک معنی دارند اما آن حضرت هنوز به مسجد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نرسیده بود که آیات فوق نازل شد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شاه اولیاء و همراهانش را بشارت داد و فرمود: «انکم ستنظرون الیهم و هم یعذبون فی النار» به زودی شما ایشان را مینگرید و ایشان در آتش دوزخ معذب میباشند.(1)
حاکم ابوالقاسم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل از ابی صالح نقل کرده که ابن عباس فرمود: «ان الذین اجرموا» منافقان قریش (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) هستند و «الذین آمنوا» علی بن ابی طالب علیهالسلام و اصحاب او میباشد.(2)
همچنین ابوسعید بلخی که از راویان عامه است از پدر خود به اسناد صحیح از ابن عباس روایت کرده که مراد از «ان الذین اجرموا» جماعتی از بنی امیه بودند که چون علی بن ابی طالب علیهالسلام با جمعی از مؤمنان بر ایشان میگذشتند به چشم و ابرو اشاره به حضرت میکردند و مراد از «الذین آمنوا» علی بن ابی طالب علیهالسلام و خواص اصحاب او هستند.(3)
فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُواْ مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ علیهاالسلام عَلَی الاْءَرَائِکِ یَنظُرُونَ علیهاالسلام قدسسرهم هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ
«ولی امروز مؤمنان به کفار میخندند، در حالی که بر تختهای
ص: 2550
آراسته بهشتی نشسته و (به سرنوشت شوم آنها) مینگرند. آیا (با این حال) کافران پاداش اعمال خود را گرفتند؟»
ابوحمزه ثمالی از حضرت امام زین العابدین علیهالسلام به این مضمون روایت کرده که وقتی قیامت برپا گردد از بهشت دو تخت آورند بر کنار جهنم گذارند. پس حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از بهشت بر آمده بر آن دو تخت مینشیند و از قعر جهنم جمعی بر میآیند و در پیش ساقی کوثر میایستند و میگویند: یا امیرالمؤمنین و «یا وصی رسول اللّه الا ترحمنا الا تشفع لنا عند ربک» ای وصی رسول خدا! بر ما ترحم کن و برای ما نزد پروردگار شفاعت نما. آن حضرت بر آنها میخندد و ایشان را استهزاء میکند پس حضرت بر گفتگوهای بی فایده آنها لبخند میزند.(1)
بنابراین منظور آیه «فالیوم الذین آمنوا من الکفار یضحکون» همین است. پوشیده نماند که خواندن حضرت با این دو صفت یعنی ولایت و وصایت مؤید این است که مستهزین در دنیا فلانی و فلانی (غاصبان حق آن حضرت) و پیروان آنها از بنی امیه و شجره ملعونه بودهاند. زیرا این گروه در دنیا به ولایت و وصایت آن حضرت اعتراف نمی کردند و این حق را از او غصب کردند اما درروز قیامت به ولایت و وصایت آن حضرت اقرار مینمایند تا آنکه خود را در نظر حضرت از جمله مقربین وانمود کنند تا شاید حضرت بر ایشان ترحم کند.
عامه از ابن عباس روایت کردهاند که مراد از «إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا» بنی عبدالشمس (پدربزرگ معاویه) یعنی بنی امیه میباشند که وقتی علی بن ابی طالب علیهالسلام همراه با چند نفر از جلو آنها رد شد به یدیگر چشمک زدند و گفتند:
ص: 2551
1) تأویل الآیات: ج2 ص781؛ غایة المرام: ج4 ص282؛ شواهد التنزیل: ج2 ص428 با اندک تفاوت.
اینها همان گمراهان هستند لذا خداوند ضمن اشاره به اینکه همه در روز قیامت در پیشگاه او حاضر خواهند شد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را از ماجرای چشمک زدن آنها به علی علیهالسلام مطلع نموده و بشارت داد که روز قیامت در حالی که آنان عذاب میشوند شما آنان را نظاره خواهید کرد.(1)
ص: 2552
1) روح المعانی: ج15 ص283؛ شواهد التنزیل: ج2 ص428 و...
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ علیهالسلام فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا علیهماالسلام وَیَنقَلِبُ إِلَی أَهْلِهِ مَسْرُورًا صلیاللهعلیهوآله
«پس کسی که نامه اعمالش (کارنامهاش) به دست راستش داده شود، بزودی حساب آسانی برای او میشود، و خوشحال به اهل و خانواده اش بازمیگردد».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مصداق آیه فوق امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعیان آن حضرت میباشد که نامه اعمالشان را بدست راست آنها میدهند.(1)
و نیز آن حضرت فرمود: روزی جبرئیل نازل شد دست پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را گرفت و به جانب قبرستان برد صاحب قبری را صدا کرد. مرد سفید رویی از قبر بیرون آمد و خاک از سر و صورت خود پاک مینمود و میگفت: الحمد للّه و اللّه اکبر، جبرئیل به او گفت: برگرد. به جایگاه خود بازگشت. سر قبر دیگری رفت صاحب او را صدا زد، مرد سیاه رو و زشت منظر از قبر خارج شد و میگفت: واحسرتا واثبورا! جبرئیل به او گفت: برگرد. به جای خود بازگشت. آنگاه جبرئیل به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله به این کیفیت، خلایق روز قیامت محشور میشوند، مؤمنین الحمد للّه
ص: 2553
1) تأویل الآیات: ج2 ص782.
میگویند همانطوریکه مرد اول گفت، کفار و منافقین واحسرتا میگویند همچنانچه آن مرد سیاه چهره میگفت.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: حساب یسیر (آسان) آن است که گناهان بنده را به او نشان میدهند و بعد از آن به قلم عفو آن را محو میکنند.(2)
دادن نامه اعمال به دست راست علامتی است برای مؤمنان که ملائکه به صاحب آن بشارت اهل بهشت را میدهند و کنایه از قبول طاعات او میباشد و دادن نامه اعمال به دست چپ حکایت از بدی سرانجام و آینده عذاب و دوزخ صاحب آن میباشد.
فَلاَ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَاللَّیْلِ وَمَا وَسَقَ وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ قدسسره علیهماالسلام لَتَرْکَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ قدسسره صلیاللهعلیهوآله
«نه، نه، سوگند به شفق، سوگند به شب و آنچه [شب] فرو پوشاند، سوگند به ماه چون [بدر] تمام شود، که قطعا از حالی به حالی بر خواهید نشست».
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به اصحاب فرمود: طریقهای را که پیشینیان شما از معصیت و نافرمانی مرتکب شدند شما هم عین آن را بدون کم و زیاد میپیمایید حتی اگر سابقین داخل در سوراخ جانوران میشدند شما هم میشوید. اصحاب حضورش عرض کردند: ای رسول خدا! پیشینیان چه کسانی هستند؟ فرمود: یهود و مسیحیان.(3)
ذیل آیه فوق زراره روایت کرده که حضرت باقر علیهالسلام به من فرمود: ای زراره! آیا
ص: 2554
این امت مگر بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اعمال ناشایستهای مرتکب نشدند و مذهب و آیینی بعد از دین و مذهب حق اسلام اختیار نکردند و مگرخصومتی بعد از خصومت با اهل بیت علیهمالسلام به منظور استحکام حکومت فلانی و فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین) مرتکب نشدند؟(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: برای قائم ما غیبت طولانی خواهد بود. اصحاب حضورش عرض کردند: به چه سبب غیبت آن بزرگوار طولانی خواهد شد؟ فرمود: باید اعمال و راه زشتی که امتهای گذشته در غیاب پیغمبران خود مرتکب شدند این امت هم در غیبت حضرت قائم ما علیهالسلام فرد فرد انجام دهند و آیه را تلاوت نمود.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: همان مکر و حیلهای که امتهای گذشته نسبت به خلفا و اوصیاء پیغمبران خود نمودند عین آنرا این امت نسبت به من و فرزندانم مرتکب خواهند شد.(3)
فَمَا لَهُمْ لاَ یُوءْمِنُونَ رضیاللهعنه
«پس چرا آنان ایمان نمیآورند؟»
ذیل آیه «فما لهم لا یؤمنون» ابن عباس روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شبی که مرا به معراج بردند و به مقام قاب قوسین او ادنی رسیدم، پروردگار به من فرمود: ای محمد صلیاللهعلیهوآله سلام مرا به علی علیهالسلام برسان و به او بگو: من تو را دوست میدارم و دوستانت رانیز دوست میدارم و به خاطر دوستی تو اسمی از اسماء خود را مشتق کرده و تو را به آن اسم نامیدم چرا که من علی العظیم هستم و تو را علی نامیدم. ای محمد صلیاللهعلیهوآله هر کس چهار مرتبه ذکر علی العظیم را بگوید روز قیامت
ص: 2555
برای او نزد من حسنهای از حسنات علی بن ابی طالب علیهالسلام دارد.
ابن عباس میگوید: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: منافقین فضایل علی علیهالسلام را باور نمیکنند و ایمان به آن حضرت نخواهند آورد.(1)
ص: 2556
1) حلیة الابرار: ج2 ص158؛ مدینة المعاجز: ج2 ص405؛ البرهان: ج5 ص619.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ قدسسره
«سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است».
اصبغ بن نباته روایت کرده که ابن عباس گفت: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: ای پسر عباس! ذکر خداوند و ذکر من و علی و فرزندانش علیهمالسلام عبادت است. به آن خدایی که مرا به رسالت فرستاده است من بهترین مخلوقات و علی علیهالسلام وصی من افضل اوصیاء میباشد، علی علیهالسلام خلیفه خدا و حجت او برای بندگانش در روی زمین است و فرزندان علی علیهالسلام بعد از او خلیفه و حجت خدا هستند، به واسطه آنها خداوند عذاب را از اهل زمین برداشته و به سبب ایشان آسمان را از فرود آمدن به زمین نگاه داشته و به خاطر آنها کوهها را حفظ نموده و به وجود اینها باران رحمت خود را فرو میفرستد و گیاهان را از زمین میرویاند.
ایشان اولیاء به حق خدای تعالی میباشند. آنها جانشینان صادق من هستند. تعداد آنها به تعداد ماههای سال (12 ماه) و به تعداد نقبای حضرت موسی دوازده نفرند. سپس آیه «والسماء ذات البروج» را تلاوت نمود و فرمود: ای ابن عباس! آیا میدانی چرا خداوند به آسمان دارای برجها سوگند یاد نمود؟ عرض کردم: منظور چیست یا رسول اللّه؟ فرمود: مراد از آسمان منم و بروج ائمه معصومین علیهمالسلام هستند که اول آنها علی علیهالسلام و آخرشان مهدی قائم علیهالسلام است. برجها دوازده برج هستند به
ص: 2557
تعداد دوازده امام معصوم علیهمالسلام و آن دوازده برج عبارتند از: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو، حوت میباشند.(1)
وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ علیهاالسلام
«و سوگند به گواه (شاهد) و مورد گواهی».
امام صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از شاهد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و مشهود حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است(2)و دلیل آن آیات شریفه «لیکون الرسول شهیدا علیکم و تکونوا شهداء علی الناس»(3)و «یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا»(4)میباشد زیرا که پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله گواهی به ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام داد و امیرالمؤمنین علیهالسلام به ثبوت ولایت و خلافت گواهی داده شد.
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عنوان شاهد به آنچه از سوی پروردگار به ما ابلاغ نمود و ما به عنوان شاهد بر مردم هستیم.
همچنین از خطبه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام که روز غدیر خم خواندند معلوم میشود که شاهد و مشهود روز غدیر است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ قدسسره قدسسره
«کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، برای آنان باغهایی است که از زیر [درختان] آن جویها روان است، این است
ص: 2558
[همان] رستگاری بزرگ».
امام صادق علیهالسلام در خصوص آیه فوق فرمودند: منظور از این آیه حضرت امیرالمؤمنین و شیعیان او میباشد.(1)
وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ قدسسره ذُو الْعَرْشِ الَْمجِیدُ قدسسره قدسسرهم فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ
«آنان دست به نیرنگ میزنند. و [من نیز] دست به نیرنگ میزنم. پس کافران را مهلت ده، و کمی آنان را به حال خود واگذار».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: منافقین و مشرکین با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه و حسنین علیهمالسلام مکر و حیله کردند پس خداوند به پیغمبرش فرمود: من هم با آنها مکر میکنم و تا وقت ظهور حضرت امام زمان علیهالسلام مهلت میدهم و به وجود مقدس آن بزرگوار از بنی امیه و بنی تمیم و عدی (دو غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) و سایر ستمکاران و یاغیان و ظالمان اهل بیت علیهمالسلام انتقام میگیرم.(2)
فِی لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ
«که در لوحی محفوظ است».
مکرر گفتهایم که خداوند دو لوح قرار داده یکی لوح محفوظ است که در آن اموری است که قابل تغییر نیست و البته واقع شدنی است مثل بعثت انبیاء و غیبت بقیه اللّه علیهالسلام و ظهورش و رجعت ائمه اطهار علیهمالسلام و برپائی روز قیامت و پاداشها به بهشت و عقابهای جهنم و خصوصیات معاد و صراط و میزان و امثال اینها که قرآن
ص: 2559
در این لوح ثبت شده و این لوح بر پیغمبر و سایر انبیاء و ائمه و ملائکه معلوم است، و دیگری لوح محو و اثبات است که به واسطه حکم و مصالح قابل تغییر است و احدی جز ذات اقدس حق بر او اطلاعی ندارد.
در روایتی علی بن ابراهیم رحمه اللّه تعالی آورده است که لوح محفوظ دارای دو طرف است: طرفی متصل به سمت راست عرش و طرفی برپیشانی اسرافیل است پس چون پروردگار عالمیان متکلم به وحی شود لوح بر پیشانی اسرافیل میخورد پس اسرافیل متنبه شده نظر بر لوح میکند و بعد از این جبرئیل را به آنچه در لوح است خبر میکند.(1)
مخفی نماند که به خاطر تقریب ذکر لوح در آخر این سوره مبارکه آنرا به ذکر حدیث معروف سلسله الذهب مزین میسازیم. امام رضا علیهالسلام از پدران بزرگوارش از علی بن ابی طالب علیهالسلام از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم نقل میکند که خداوند فرمود: «ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی».(2)
ص: 2560
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ قدسسره وَمَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ رضیاللهعنه النَّجْمُ الثَّاقِبُ علیهاالسلام
«سوگند به آسمان و آن ستاره کوبنده (شبگرد). و تو چه دانی که ستاره کوبنده چیست؟ آن ستاره فروزان و شکافنده تاریکیهاست».
سبب نزول این آیات آن بود که روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با عموی گرامش ابو طالب علیهالسلام نشسته بودند ستاره آتش داری از آسمان افتاد ابوطالب علیهالسلام ترسید عرض کرد: ای فرزند! این ستاره چیست؟پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیتی است از آیات خدای تعالی. پس از آن جبرئیل نازل شد و این سوره (طارق) را آورد.(1)
علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «سماء» در این آیه وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام است و «طارق» فرشته روح است که با ائمه علیهمالسلام میباشد و از جانب پروردگار شب و روز با آن بزرگواران صحبت میکند و ایشان را حفظ و حراست مینماید و نجم ثاقب پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است.(2)
«طارق» از ماده طرق است به معنی دق الباب کردن و کوبیدن، آن هم در شب
ص: 2561
که در بسته باشد، و طارق کسی که شب بر انسان وارد شود که احتیاج به کوبیدن در دارد، و مراد در این آیه شریفه ستارهای است که شب طلوع میکند، و در حدیث از حضرت صادق علیهالسلام است که آن ستاره زحل است که در آسمان هفتم طلوع میکند و تمام آسمان را روشن میکند و آن ستاره امیرالمؤمنین علیهالسلام است که ولایت و محبت او دلهای تاریک ظلمانی را روشن میکند.(1)
زحل یکی از هفت سیاره است که قمر و عطارد و زهره و خورشید و مریخ و مشتری است. زحل از تمام ستارهها بالاتر و بزرگتر است و به واسطه دوری او کوچک به نظر میآید در حالی که از خورشید هم بزرگتر است.
بعضی آنرا ثریا میگویند. ستاره زحل در نظر اهل نجوم ستاره نحس است لکن از حضرت صادق علیهالسلام است که نهی اکید فرمود از این قول. زیرا خوشبختی و نحسی در ستارهها غلط محض است. بلکه خوشبختی و نحسی مربوط به اعمال و افعال بندگان از عبادت و معصیت است.
بله آنچه در اخبار برای بعضی اعمال رسیده را ارج مینهیم مثلا: «لا تزوجوا و القمر فی العقرب»، در زمانیکه ماه در برج عقرب است ازدواج نکنید(2)یا بعضی از ایام هفته مناسب با بعضی اعمال است، یا ایام متبرکه مثل شب جمعه و روز جمعه و ایام و اعیاد اسلامی و ماههای شریفه مثل ماه مبارک رمضان و لیالی قدر و امثال اینها، و اینها هم مربوط به ستارهها و مقایسه و مقابله و تربیع و تثلیث آنها نیست بلکه هر عمل خیری سعادتها دارد و هر شری نحوست دارد.
ص: 2562
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
سَنُقْرِوءُکَ فَلاَ تَنسَی صلیاللهعلیهوآلهوسلم إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یَخْفَی علیهالسلام
«ما بزودی [آیات خود را به وسیله سروش غیبی] بر تو خواهیم خواند، تا فراموش نکنی، مگر آنچه را خدا بخواهد، که او آشکار و نهان را میداند».
هنگام نزول وحی عجله مکن، و هرگز نگران فراموش کردن آیات الهی مباش، آنکس که این آیات بزرگ را برای هدایت انسانها بر تو فرستاده، او حافظ و نگاهبان آنها است، آری او نقش این آیات را در سینه پاک تو ثابت میدارد، به طوری که هرگز گرد و غبار نسیان بر آن نخواهد نشست.
ذیل این آیه سعد بن طریف خفاف روایت کرده که حضور حضرت باقر علیهالسلام عرض کردم: چه میفرمایید در حق کسی که علم و دانشی از شما ائمه علیهمالسلام تحصیل و یاد گرفته پس از آن فراموش نموده است؟ فرمود: حجتی بر او نیست، حجت بر کسی است که احادیث ما را بشنود سپس آن را انکار کند و ایمان به آن نیاورد، چنین شخصی کافر است اما در فراموشی تکلیفی بر او نیست.(1)
ص: 2563
1) مختصر بصائر الدرجات: ص93.
مفسرین راجع به این آیه تفسیراتی کردهاند که مناسب با مقام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیست و ما صرف نظر میکنیم و آنچه به نظر میآید تذکر میدهیم. نظر عقیده مذهب شیعه این است که انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسلام معصوم هستند هم از معاصی و هم از خطا و نسیان و سهو و اشتباه و شک و شبهه و بالاخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که در همان عالم نورانیت تمام علوم به او افاضه شده و اولین مرتبه قرآن در همان عالم به نور مقدس او نازل شده بود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آنرا میدانست و چون مبعوث به رسالت شد از آن لطف و عنایتی که نسبت به قوم داشت که اینها را هدایت فرماید و بر آنها قرآن را تلاوت کند و چون آنها هنوز استعداد و قابلیت تحمل نداشتند آیه شریفه نازل شد: «و لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه»(1).
این آیه شریفه هم اشاره به این است که زود باشد که ما دستور قرائت قرآن را به شما بدهیم که بر امت تلاوت فرمایی و چون مقام عصمت به شما عنایت کردهایم البته شما فراموش نمیکنی و بعید نیست که در اینجا مراد این باشد که خدا میداند که صلاح در جهر به آیه است که به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دستور دهد جهراً و علناً تلاوت کند یا در اخفاء تا هنگام آن فرا رسد مانند پنهان نمودن ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام که بعداً دستور اعلام آن را در غدیر خم صادر گردید.
در روایت است که چون قرآن تماما بر آن حضرت نازل گشت، جبرئیل به امر خداوند جلیل هر سالی یک بار تمام قرآن را برای تذکر و رفع مظنه نسیان قرائت میکرد و در سال آخر دوبار قرآن را بر آن حضرت خواند. از جبرئیل پرسید: چرا امسال دوبار آمدی و دو مرتبه تلاوت نمودی. گفت: یا سید المرسلین! عهد به آخر رسید و این آخرین نوبت است. حضرت آگاه شد که عمرش به آخر رسیده لذا به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: یا سیدة النساء علیهاالسلام عمر پدرت به آخر رسیده. فرمود: از
ص: 2564
1) سوره طه: آیه 114.
کجا میفرمایی. قضیه را به او عرض نمود.
حضرت فاطمه علیهاالسلام دل تنگ شد و گریست. سید عالم او را نزد خود طلبید و بوسید. آهسته به او فرمود: دل خوش دار، اولین کسی که از اهل بیت علیهمالسلام به من میرسد تو میباشی. خرسند شد. عایشه گفت: یا فاطمه! هرگز ندیدم از کسی که غم و شادی او چنین به هم نزدیک باشد، سبب آن را به من بگو. فرمود: گریستن من به جهت آن بود که پدرم خبر وفات خود را داد و شادی و فرح من از آن جهت بود که فرمود: پیش از تمام اهل بیت علیهمالسلام ، تو به من ملحق میشوی. این بود به مدت کمی فاصله از شهادت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله حضرت فاطمه علیهاالسلام به شهادت رسید.(1)
وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی قدسسره قدسسرهم
«و (آن که) نام پروردگارش را یاد کرد سپس نماز خواند».
ذیل آیه فوق عبداللّه دهقان روایت کرده که از حضرت صادق علیهالسلام معنای آیه را سؤال نمودم، فرمود: یعنی هر وقت اسم پروردگار را یاد نمودی پس از آن بر محمد صلیاللهعلیهوآله صلوات بفرستید.(2)
از عبد بن عبداللّه الدهقان روایت کرده که حضرت امام رضا علیهالسلام از من پرسید: معنی آیه «و ذکر اسم ربه فصلی» چیست؟ گفتم: مراد این است که هرگاه نام خدای تعالی برند برخیزند و نماز گذارند. حضرت فرمود: «لقد کلف اللّه عز و جل هذا شططا» گفتم: پس قربانت شوم معنی آیه چه خواهد شد؟ فرمود: کلما ذکر اسم ربه صلی علی محمد و آله یعنی هرگاه کسی ذکر پروردگار خود نماید باید که بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و آل او صلوات بفرستد.(3)
ص: 2565
بَلْ تُوءْثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَالاْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی
«ولی شما زندگی دنیا را مقدم میدارید، در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است».
ذیل آیه «بل تؤثرون الحیاة الدنیا» مفضل بن عمر روایت کرده که از حضرت صادق علیهالسلام معنای این آیه را پرسیدم، فرمود: مقصود از حیات دنیا ولایت فلانی و فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین) و مراد از آخرت در آیه «والاخرة خیر و ابقی» ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است و ولایت آن حضرت در تمام صحف پیغمبران نوشته شده است و خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث ننمود مگر آنکه از آنها در خصوص نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله و ولایت علی علیهالسلام و اوصیاء از فرزندان آن حضرت عهد و پیمان گرفت.(1)
در بعضی از نسخهها چنین است که از امام صادق علیهالسلام تفسیر آیه «بل تؤثرون الحیوة الدنیا» سؤال شد حضرت فرمود: مراد خلافت خلفای جائر است زیرا که شبویه منسوب است به شبوه که آن عقرب است و حضرت خلفای جائر و ظالم را به عقرب تشبیه کرده به خاطر اذیت و آزاری که از آنها به اهل بیت رسالت علیهمالسلام رسیده و به خاطر ظلم و جور و غصب خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام که کردند.(2)
اصبغ بن نباته روایت کرده که از امیرالمؤمنین علیهالسلام تفسیر آیه فوق را سؤال نمودم فرمود: دو هزار سال پیش از آفرینش آسمان و زمین، بر قامت (ساق) عرش نوشته شده بود: «لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و ان محمدا عبده و رسوله و ان علیا وصی محمد صلیاللهعلیهوآله فاشهدوا بهما»، و فرمود: خداوند تا روز قیامت میداند آنچه را
ص: 2566
مردم در دل خود پنهان میدارند و از جمله چیزهایی که در صحف ابراهیم نوشته شده است این است که باید شخص عاقل زبان خود را نگاه بدارد و روزگار خود را بشناسد و به کار خود مشغول باشد.(1)
ابی ذر غفاری گفت از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال نمودم: تعداد پیغمبران چندتا است؟ فرمود: یکصد و بیست و چهار هزار. مجددا سؤال کردم: پیغمبران مرسل چند نفر بودند؟ فرمود: سیصد و شصت نفر و باقی غیر مرسل بودند.
عرض کردم: آدم پیغمبر بود؟ فرمود: بله خداوند او را به خودی خود آفرید و با او سخن گفت: پس از آن فرمود: ای اباذر! چهار پیغمبر عرب بودند هود و صالح و شعیب و من که پیغمبر شما هستم. گفتم: خداوند چند کتاب فرستاد؟ فرمود: یکصد و چهار کتاب. ده کتاب برای آدم فرستاد و پنجاه کتاب برای شیث و سی کتاب برای اخنوخ و او ادریس است و اولین پیغمبری بود که به قلم چیز نوشت و ده کتاب به ابراهیم عطا نمود و تورات را به موسی و انجیل را به عیسی و زبور را به داود عطا نمود و فرقان را به من کرامت فرمود و تمام کتب را در ماه رمضان نازل نمود.(2)
ابی بصیر روایت کرده که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: نزد من یا نزد ما ائمه هدی علیهمالسلام صحف ابراهیم و موسی است.(3)
ص: 2567
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ قدسسره وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ رضیاللهعنه عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ علیهاالسلام تَصْلَی نَارًا حَامِیَةً تُسْقَی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ قدسسرهم لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِیعٍ صلیاللهعلیهوآلهوسلم لاَ یُسْمِنُ وَلاَ یُغْنِی مِنْ جُوعٍ علیهالسلام
«آیا خبر "غاشیه" به تو رسیده است؟ در آن روز، چهرههایی زبونند، که تلاش کرده، رنج [بیهوده] بردهاند. [ناچار] در آتشی سوزان در آیند. از چشمهای داغ نوشانیده شوند. خوراکی جز خارخشک (تلخ و بدبو) ندارند، خوراکی که نه آنها را فربه میکند و نه از گرسنگی میرهاند».
امام باقر علیهالسلام فرمود که امیرالمؤمنین علیهالسلام به غلام خود قنبر فرمود: به تو بشارت باد و تو به دیگران بشارت ده و امیدوار باش که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله زمانی از این دنیا رخت بر بست که به غیر از شیعه از تمام امت خود ناراحت و غضبناک بود. بدان! برای هر چیزی دستگیرهای است و دستگیره اسلام، شیعه است. بدان! برای هر چیزی سپری است و سپر اسلام، شیعه است. بدان! هر چیزی سید و سالاری است و سید و سالار مجالس، مجالس شیعه است. بدان! هر چیزی شرافتی دارد و شرافت اسلام، شیعه است. بدان! هر چیزی جلو داری دارد و جلودار زمین، سرزمینی است
ص: 2568
که شیعه در آن ساکن باشد.
به خدا قسم! اگر از شما (شیعیان) روی زمین ساکن نبود خداوند به مخالفین شما نعمت نمی داد و آنها روی خوشی و خرمی را نمی دیدند و البته در دنیا و آخرت حظ و بهرهای نخواهند داشت. هر ناصب و دشمن اهل بیت علیهمالسلام حتی اگر نماز خوان و اهل جد و جهد هم باشد این آیات «عاملة ناصبة، تصلی نارا حامیة، تسقی من عین ءانیة، لیس لهم طعام الاّ من ضریع، لا یسمن و لا یغنی من جوع» در مورد او میباشد.(1)
از اهل بیت علیهمالسلام روایت شده که «وجوه یومئذ خاشعة، عاملة ناصبة» شامل کسانی میشود که خصومت و دشمنی را نسبت به آل محمد علیهمالسلام پیشه کردهاند.(2)
طبرسی در خصوص آیه «عاملة ناصبة» از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: «کل ناصب لنا و ان تعبد و اجتهد یصیر الی هذه الایة» هر که نصب عداوت ما را کرده و ناصبیت را شعار خود ساخته اگر چه در عبادت جد و جهد تمام کند و جمیع اقسام طاعات را انجام داده باشد از اهل این آیه است.(3)
در تفسیر حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام نیز مذکور است که آنها جماعتی هستند که در دین خدا مخالفت کردهاند با آنکه روزه داشتهاند و نماز گذارده و کسانی هستند که با امیرالمؤمنین علیهالسلام نصب خصومت و عداوت کردهاند، پس حق تعالی افعال و اعمال ایشان را قبول نخواهند کرد.
امام صادق علیهالسلام در خصوص آیه «هل اتاک حدیث الغاشیة» فرمود: یعنی امام زمان آنها را از دم تیغ شمشیر خود میگذراند.(4)
ص: 2569
تَصْلَی نَارًا حَامِیَةً
«و در آتش سوزان وارد میگردند».
حضرت صادق علیهالسلام در تفسیر «تصلی نارا حامیه» فرمودند: «تصلی نار الحرب فی الدنیا علی عهد القائم و فی الاخره نار جهنم» یعنی (ناصبیها و دشمنان اهل بیت علیهمالسلام ) در دنیا در زمان امام زمان در آتش جنگ میسوزند و در آخرت در آتش جهنم وارد میگردند.(1)روایت شده که قبل از ظهور دو سوم جهان در اثر شعلهور شدن جنگ جهانی کشته خواهند شد.(2)
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ علیهماالسلام لِسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ صلیاللهعلیهوآله فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ قدسسره لاَّ تَسْمَعُ فِیهَا لاَغِیَةً قدسسره قدسسره فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ قدسسره رضیاللهعنه فِیهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ قدسسره علیهاالسلام وَأَکْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ قدسسره وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ قدسسره قدسسرهم وَزَرَابِیُّ مَبْثُوثَةٌ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«در آن روز، چهرههایی شادابند. از کوشش خود خشنودند. در بهشت بریناند. سخن بیهودهای در آنجا نشنوند. در آن، چشمهای روان باشد. تختهایی بلند در آنجاست. و قدحهایی نهاده شده. و بالشهایی پهلوی هم [چیده]. و فرشهایی [زربافت [گسترده».
این آیات در مورد پیروان امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعیان او میباشد. امیرالمؤمنین علیهالسلام در خصوص «وجوه یومئذ ناعمة لسعیها راضیة» فرمود: آنان (شیعیان) به آنچه برای آن تلاش نمودند خشنود هستند.(3)
این آیات در مقام بیان اوصاف مؤمنین است، در این آیات هفت نعمت مهم
ص: 2570
بهشتی ذکر شده که هر یک از دیگری جالبتر و زیباتر است. زیرا قانون قرآن بر این است که هر جا نامی و اوصافی از عذاب برده شود غالبا در عقب آن اوصافی نیز از بهشت و بهشتیان نیز گفته میشود و به عکس نیز چنین است زیرا یکی از اوصاف رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله این است که حضرتش را (بشیرا و نذیرا) نامیده بلکه وظیفه تمام پیغمبران همین بوده که مردم را به فضل و کرم خداوندی امیدوار نمایند و از غضب و سخط او نیز آنان را بترسانند تا آنکه مردم بین خوف و رجاء به کمال انسانیت نائل گردند.
خوف و ترس از عذاب آنها را از عمل نکوهیده باز دارد و امید به رحمت و نعمتهای بهشتی وادار نماید. آنان را به اعمال نیک تا آنکه سجیه (صفت) نیکو عادت و ملکه آنها گردد و در این آیات چند صفت و چند فضیلت برای بهشتیان میشمارد: اول رویهایی است در روز قیامت شادان و خندان که آثار نعمت و تازگی و بشاشت در آن هویدا است. بنابراین «وجوه یومئذ ناعمه» اهل ایمان هستند که با ایمان و تقوا از دنیا رفته باشند و آمرزیده و با اعمال صالحه و خرم و خندان و با صورت باز و نورانی وارد محشر میشوند.
خدای تعالی ایشان را راضی میکند به آنچه در دنیا جهت ورود به بهشت سعی کردهاند. به عکس دوزخیان که از تلاش و کوشش خود جز خستگی و رنج بهرهای نبردند و «عاملة ناصبة» بودند.
بهشتیان نتایج تلاش و کوشش خود را به احسن وجه میبینند و کاملا راضی و خشنودند. تلاشهایی که در پرتو لطف خدا به اضعاف مضاعف، گاه ده برابر، و گاه هفتصد برابر، و گاه بیشتر، رشد و نمو یافته، و گاهی با آن جزای بیحساب را خریداری کردهاند: «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب»(1).
ص: 2571
1) سوره زمر: آیه 10.
خداوند بعد از ذکر چشمهها به سراغ تختهای بهشتی میرود، و میفرماید: در آن باغهای بهشتی تختها و سریرهای بلند وجود دارد «فیها سرر مرفوعة» به معنی تختهایی است که در مجالس انس و سرور بر آن مینشینند. بلند بودن این تختها به خاطر آن است که بهشتیان بر تمام مناظر و صحنه های اطراف خود مسلط باشند، و از مشاهده آن لذت برند.
ابن عباس میگوید: این تختهای بلند چنان هستند که وقتی صاحبان آنها اراده جلوس بر آن کنند تواضع میکند و فرو مینشیند، و بعد از جلوس به حال اول باز میگردد این احتمال نیز وجود دارد که توصیف این تختها به «مرفوعه» اشاره به گرانبها بودن آنها است، و آنگونه که بعضی گفتهاند از قطعات طلا ساخته شده، و مزین به زبر جد و در و یاقوت است. جمع میان هر دو تفسیر نیز ممکن است.
و از آنجا که استفاده از آن چشمه های گوارا و شرابهای طهور بهشتی، نیاز به ظرفهایی دارد، در آیه بعد میافزاید: قدحهای زیبا و جالبی در کنار این چشمهها گذارده شده «و اکواب موضوعة». هر زمان اراده کنند قدحها از چشمهها پر میشود، و در برابر آنان قرار میگیرد، تازه به تازه مینوشند، و سیراب میشوند و لذت میبرند، لذتی که توصیفش برای ساکنان دنیا غیر ممکن است.
باز به نکته های بیشتری از جزئیات نعمتهای بهشتی پرداخته، اضافه میکند: در آنجا بالشها و پشتیهایی بر تختها وجود دارد که صف داده شده است «نمارق مصفوفة» «نمارق» جمع «نمرقه» به معنی پشتی کوچک است که بر آن تکیه میکنند و معمولا به هنگام استراحت کامل از آنها استفاده میشود، و تعبیر به «مصفوفه» اشاره به تعدد و نظم خاصی است که بر آنها حاکم است، این تعبیر نشان میدهد که آنها جلسات انس دستجمعی تشکیل میدهند، و این اجتماع که خالی از هر گونه لغو و بیهودهگی است، و تنها از الطاف الهی و نعمتهای بیپایان او، و نجات از درد و رنجهای دنیا و عذاب آخرت، در آن سخن گفته میشود چنان لطف و لذتی دارد که
ص: 2572
چیزی با آن برابری نمیکند.
و در آخرین آیه مورد بحث به فرشهای فاخر بهشتی اشاره کرده، «و زرابی مبثوثة» میفرماید: در آنجا فرشهای گرانبها و بسیار زیبا گسترده شده است.(1)
إِلاَّ مَنْ تَوَلَّی وَکَفَرَ فَیُعَذِّبُهُ اللّهُ الْعَذَابَ الاْءَکْبَرَ رضیاللهعنه إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ رضیاللهعنه قدسسرهم ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَاحِسَابَهُمْ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«مگر کسی که روی بگرداند و کفر ورزد، که خدا او را به آن عذاب بزرگتر عذاب کند. در حقیقت، بازگشت آنان به سوی ماست، آنگاه حساب [خواستن از] آنان به عهده ماست».
این آیات به دشمنان اهل بیت علیهمالسلام مربوط میشود. سماعه روایت کرده که در خانه کعبه حضور حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام ایستاده بودم و مردم مشغول طواف بودند آن حضرت به من فرمود: ای سماعه! بازگشت این خلایق به سوی ما است و ما به حساب آنها رسیدگی میکنیم و از ایشان شفاعت مینماییم و خداوند شفاعت ما را پذیرفته و اجابت میفرماید. پس هر کس از ایشان که در ذمه او گناهی باشد بین او و بین خدا ـ که حق اللّه است ـ پس ما از خدا خواهش میکنیم که آن گناه را به جهت ما واگذارد، پس خدا برای ما اجابت میفرماید، و هر کس که در ذمه او حق مردم باشد، از صاحب حق خواهش بخشش میکنیم و او هم اجابت میکند و خداوند به او عوض میدهد.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: چون روز قیامت شود، خداوند ما را وکیل مینماید که حساب شیعیان خود را بنماییم. پس آنچه حق اللّه باشد، خواهش عفو
ص: 2573
مینماییم و آنچه حق خود ما باشد، به ایشان واگذار میکنیم.(1)
ملاحظه: این مطلب را باید دانست که مقام جلالت شفاعت آل عصمت و طهارت علیهمالسلام در باب شفاعت به جای خود محفوظ و مسلم است، لکن باعث غرور و غفلت شیعیان نگردد که شیطان به اظهار و پشت گرمی به این احادیث، آنها را در وادی عصیان و نافرمانی حضرت سبحان مغرور و فریفته گرداند، و آیه شریفه را متذکر باشند که فرموده: «و لا یشفعون الا لمن ارتضی»(2)شفاعت شافعین و ائمه معصومین علیهمالسلام متعلق به مرضی الدین باشد، نه مطلقا.
موسی بن عبداللّه نخعی روایت کرده حضور حضرت امام علی النقی علیهالسلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! مرا کلماتی تعلیم نمایید که هر وقت خواستم یکی از شما ائمه علیهمالسلام را زیارت کنم بتوانم. آن حضرت زیارت جامعه را به من تعلیم نمود و از جمله کلمات آن زیارت این بود «فایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم و فضل الخطاب عندکم» ای بزرگوارانی که بازگشت خلایق به سوی شما است و شما به حساب مردم رسیدگی مینمایید و فصل خصومت و حکومت در حضور شما ائمه علیهمالسلام انجام میشود.(3)
ذیل آیه «ثم ان علینا حسابهم» جابر روایت کرده که حضرت باقر علیهالسلام به من فرمود: ای جابر! روز قیامت پروردگار خلایق اولین و آخرین را تماما جمع میکند، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام را میخوانند و بر آن دو بزرگوار حله سبزی میپوشانند که میان مشرق و مغرب روشنایی دهد سپس ما ائمه را حاضر میکنند و فصل حکومت میان خلایق و حساب آنها را به سوی ما واگذار میکنند. به خدا
ص: 2574
قسم! ما اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را به دوزخ داخل میکنیم پس از آن پیغمبران پیشینیان را میخوانند و نزد عرش پروردگار میایستند تا مردم از حساب فارغ شوند. وقتی اهل بهشت در منازل خود قرار گرفتند خداوند امیرالمؤمنین علیهالسلام را میفرستد تا مؤمنات را به ازدواج مؤمنین در بیاورد. سوگند به خدا جز آن حضرت کسی این عمل را انجام نمی دهد و این موضوع از کرامت خداوند است که به آن حضرت عطا فرموده است. سوگند به خدا امیرالمؤمنین علیهالسلام قسمت کننده بهشت و دوزخ است.(1)
عبداللّه بن سنان از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که فرمود: در هنگامه قیامت خداوند ما را موکل حساب شیعیانمان قرار میدهد، خداوند از آنچه که به ما بخشیده و ما به آنها میدهیم سؤال نخواهد کرد و هرچه برای ماست، متعلق به آنها است. سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم».(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: (اعمال) هر امتی را امام زمان آن امت حسابرسی میکند و ائمه علیهمالسلام دوستان و دشمنان خود را از روی صورتشان میشناسند.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال شد: چگونه پروردگار اعمال بشر از اولین و آخرین که بیشمارند و او را نمیبینند را بررسی خواهد فرمود؟ امام فرمود: همچنانکه روزی و نیازهای همه افراد بشر از اولین و آخرین را برمیآورد در حالی که مردم او را نمیبینند.(3)
ص: 2575
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَالْفَجْرِ قدسسره وَلَیَالٍ عَشْرٍ رضیاللهعنه وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ علیهاالسلام وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِّذِی حِجْرٍ قدسسرهم
«سوگند به سپیده دم، و به شبهای دهگانه، و به زوج و فرد، و به شب، وقتی سپری شود. آیا در این، برای خردمند [نیاز به [سوگندی [دیگر] است؟»
این آیات یک ظاهر دارد و یک باطن، اما از نظر باطن جابر جعفی از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: «فجر» وجود مقدس حضرت قائم علیهالسلام و لیال عشر (ده امام) از حضرت حسن مجتبی علیهالسلام تا حضرت حسن عسکری علیهالسلام و «شفع» امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و «وتر» پروردگار یکتا است، و «الیل» دولت (دو غاصب حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) است که تا دولت قائم علیهالسلام ادامه و جاری است.(1)
محمد بن عباس از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: شفع پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و وتر پروردگار جهانیان است.(2)
علی بن ابراهیم از آن حضرت روایت کرده فرمود: شفع حضرت امام حسن و
ص: 2576
امام حسین علیهماالسلام است و وتر وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد.(1)
در اینکه مراد از فجر و لیالی عشر چیست اقوال زیادی نقل کردهاند که به شرح ذیل است. در خصوص والفجر:
1 ـ فجر حضرت قائم (عج) است و لیالی عشر حضرت امام حسن مجتبی تا حضرت حسن عسکری (ده امام) علیهمالسلام .
2 ـ فجر، ذی الحجه و لیالی عشر دهه اول ذی الحجه که تتمه میقات موسی بوده که میفرماید: «و اتممناها بعشر»(2).
3 ـ ماه رمضان و لیالی عشر دهه آخر که لیله القدر در آنها است.
4 ـ فجر، عید قربان و عشر ذی الحجه است.
5 ـ فجر، محرم که اول سال است و عشر دهه عاشورا و غیر اینها.
اما در خصوص (و لیال عشر)
1 ـ سوگند به ده شب یعنی دهه ذیحجه که عرفه در آن است.
2 ـ محرم است که روز عاشورا در آن است.
3 ـ دهه آخر رمضان که شب قدر در آن است.
4 ـ دهه شعبان که شب برات در آن است.
از انس بن مالک مروی است که حق تعالی سوگند به این ده روز خورده که ایامی از آن دوستدارتر ندارد و ثواب روزه در آن روز برابر با روزه یک سال است و هر که صدقه بدهد چنان باشد که آن را به پیغمبران تصدق کرده و هر که به عیادت بیماری رود چنان باشد که رسول خدا را عیادت نموده است.
5 ـ مراد از لیل، شب مزدلفه (مشعر الحرام) است که اجتماع مردم در آن شب در آنجا میشود و حاجیان از عرفه سیر میکنند و به آنجا میآیند. بنابراین معنی آیه
ص: 2577
چنین است: قسم به شب مزدلفه که حاجیان در آن شب از عرفه به اینجا سیر میکنند و میآیند.
به تناسب سوگندهای گذشته منظور شب عید قربان است که حاجیان از عرفات به مزدلفه کوچ میکنند و بعد از گذراندن شب در آن وادی مقدس به هنگام طلوع آفتاب به سوی سرزمین منی روان میشوند (این تفسیر در روایاتی که از معصومین علیهمالسلام نقل شده نیز آمده است).
البته کسانی که از نزدیک منظره آن شب را در عرفات و مشعر دیدهاند میدانند که چگونه از هر گوشه و کنار هزاران هزار نفر در حال حرکتند، گویی احساس میکند که شب با تمام وجودش در آنجا حرکت میکند، درست است که حجاج در حرکتند اما این حرکت عمومی به قدری گسترده است که گویی تمام زمین و زمان در حرکت است و این تنها وقتی احساس میشود که انسان شب عید را در آن سرزمین باشد و معنای «و الیل اذا یسر» را با چشم خود ببیند.
به هر حال شب به هر معنا که بوده باشد (عام یا خاص) از آیات عظمت الهی و از موضوعات پر اهمیت عالم هستی است. شب حرارت هوا را تعدیل میکند، و به همه موجودات آرامش میبخشد، و جو آرامی برای راز و نیاز به درگاه خدا فراهم میسازد، و اما شب عید قربان که آن را «لیلة الجمع» مینامند، آن نیز از عجیبترین شبهای سال در آن وادی مقدس مشعر الحرام است.
به هر حال پیوند این قسمهای پنجگانه (سوگند به فجر، و شبهای دهگانه، و زوج، و فرد، و شب به هنگامی که سپری میشود) در صورتی که همه را ناظر به ایام ذی الحجه و مراسم بزرگ حج بدانیم روشن است. در غیر این صورت اشاره به مجموعهای از حوادث مهم عالم تکوین و تشریع شده که نشانههایی هستند از عظمت خداوند و پدیدههایی شگفت انگیز در عالم هستی هستند.
ملاحظه: همانگونه که گفته شد آیات فوق یک ظاهر دارد و یک باطن و علاوه
ص: 2578
بر معانی و تفاسیر مختلفی که راجع به این آیات شده اما تفسیر ذیل نیز به آنها اضافه میشود و من فکر میکنم این تفسیر قویتر و مستدلتر است و آن به جریانی بر میگردد که هنگام تألیف کتاب اول خود به نام (فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام از دیدگاه قرآن) با آن مواجه شدهام.
قبل از چاپ کتاب اول، روزی برادرم که از آن کتاب خبر نداشت از شهرستان تماس گرفت و سؤال نمود که آیا شما کتاب مینویسی؟ عرض کردم: چرا؟ گفت: دیشب اباعبداللّه الحسین علیهالسلام را در خواب دیدم که در روز عاشورا روبروی سپاه دشمن ایستاده و به من فرمود: به حاج عبدالصمد سلام برسان و به او بگو از شجاعت من هم در کتابش بنویسد، سپس با اسب خود به قلب دشمن حمله نمود و من از خواب بیدار شدم. به برادرم عرض کردم: بله یک کتاب دارم که تمام شده و قصد چاپ آن را دارم ولی خودم از مضمون خواب برادرم فهمیدم که امام حسین علیهالسلام قصد رساندن پیامی به این حقیر را دارند و حتما من راجع به آن معظم له چیزی سهوا از قلم انداختهام. لذا مدتی به تفکر فرو رفتم و با عنایت آن حضرت و با توجه به اینکه طبق فرمایش ائمه علیهمالسلام سوره والفجر به نام نامی مبارک آن امام همام معروف است به سراغ سوره والفجر راهنمائی شدم و با بررسی نوشتههای خود به این حقیقت مواجه شدم که من تفسیر آیات «والفجر ولیال عشر» که به صورت ذیل بوده را جا انداخته و در دفتر خود سهواً پاکنویس ننموده، لذا ضمن تشکر از آن حضرت فهمیدم که تفسیر زیر برای این آیات صحیح و درست است.
«والفجر» وجود مقدس امام زمان(عج) است که با ظهور مبارک او تمام تاریکیها و گمراهیها و ضلالتها از بین خواهد رفت وشب تار اهل بیت علیهمالسلام منقضی خواهد شد و عصر طلایی و درخشان آنها در جهان حکمفرما خواهد شد به طوری که در سراسر گیتی بانگ لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، علی ولی اللّه شنیده خواهد شد و زمین ذخایر خود را برون خواهد داد، امنیت و صلح و صفا برقرار خواهد
ص: 2579
گردید همه مردم ثروتمند خواهند شد و جهان مدینه فاضله خواهد گشت.
«لیال عشر» دهه عاشوراست و «الشفع والوتر» (سه رکعت نماز شب) همان سه روزی است که جسد مبارک اباعبداللّه الحسین علیهالسلام پس از شهادت روی خاک کربلا باقی ماند.
کَلاَّ بَل لاَّ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ وَلاَ تَحَاضُّونَ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ قدسسره علیهماالسلام
«ولی نه، بلکه یتیم را نمینوازید (گرامی نمیدارید)، و یکدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمیکنید».
علی بن ابراهیم میگوید: مراد از «لا تکرمون الیتیم»، یعنی آنان را فرا نمیخوانید، اینان همان کسانی هستند که حق آل محمد علیهمالسلام را غصب کردند و دارای تیمان و تهیدستان و در راه ماندگان آنان را خوردند(1).
قابل توجه اینکه خداوند در مورد یتیمان از «اطعام» سخن نمیگوید، بلکه از «اکرام» سخن میگوید، چرا که در مورد یتیم تنها مسأله گرسنگی مطرح نیست، بلکه از آن مهمتر جبران کمبودهای عاطفی او است، یتیم نباید احساس کند که چون پدرش را از دست داده خوار و ذلیل و بی مقدار شده، باید آنچنان مورد اکرام قرار گیرد که جای خالی پدر را احساس نکند، و لذا در روایات اسلامی به مسأله محبت و نوازش یتیمان اهمیت خاصی داده شده است. در حدیثی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم: «ما من عبد یمسح یده علی رأس یتیم رحمة له الا اعطاه اللّه بکل شعرة نورا یوم القیامة» هیچ بندهای دست مرحمت بر سر یتیمی نمیکشد مگر اینکه خداوند به تعداد موهایی که از زیر دست او میگذرد نوری در قیامت به او
ص: 2580
1) تفسیر قمی: ج2 ص420.
میبخشد(1)در سوره «ضحی» نیز آمده است: «فاما الیتیم فلا تقهر»(2)اما یتیم را مورد قهر و تحقیر قرار مده. و این درست در مقابل چیزی است که در جوامع دور از ایمان و اخلاق همچون جامعه عصر جاهلیت دیروز و امروز رواج داشته و دارد، که نه تنها به انواع حیلهها برای تملک اموال یتیمان متوسل میشوند بلکه خود او را در جامعه چنان تنها میگذارند که درد یتیمی و فقدان پدر را به تلخترین صورتی احساس میکند.
از آنچه گفتیم روشن میشود که اکرام یتیمان منحصر به حفظ اموال آنها نیست، آنچنانکه بعضی از مفسران پنداشتهاند، بلکه معنی وسیع و گستردهای دارد که هم آن، و هم امور دیگر را شامل میشود.
جمله «تحاضون» از ماده «حض» به معنی تحریص و ترغیب است، اشاره به اینکه تنها اطعام مسکین کافی نیست، بلکه مردم باید یکدیگر را بر این کار خیر تشویق کنند، تا این سنت در فضای جامعه گسترش یابد. عجیب اینکه در سوره «حاقه» این موضوع را همردیف عدم ایمان به خداوند بزرگ ذکر کرده میفرماید: «انه کان لا یؤمن باللّه العظیم و لا یحض علی طعام المسکین»(3)او به خداوند بزرگ ایمان نمیآورد و دیگران را به اطعام مستمندان تشویق نمیکند.(4)
وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الاْءِنسَانُ وَأَنَّی لَهُ الذِّکْرَی یَقُولُ یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی رضیاللهعنه
«و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند، آن روز است که انسان پند
ص: 2581
گیرد، و[لی] کجا او را جای پند گرفتن باشد؟ گوید: "کاش برای زندگانی خود [چیزی] پیش فرستاده بودم».
در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که وقتی آیه فوق «و جیء یومئذ بجهنم» نازل شده رنگ چهره مبارکش دگرگون گشت، این حالت بر اصحاب گران آمد، بعضی به سراغ علی علیهالسلام رفتند و ماجرا را بیان کردند، علی علیهالسلام آمد میان دو شانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بوسید و فرمود: ای رسول خدا پدر و مادرم به فدایت باد! چه حادثهای روی داده؟ فرمود: جبرئیل آمد و این آیه را بر من تلاوت کرد.
علی علیهالسلام میفرماید: عرض کردم: چگونه جهنم را میآورند؟ فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار میکشند و میآورند و آن در حال سرکشی است که اگر او را رها کنند همه را آتش میزند، سپس من در برابر جهنم قرار میگیرم و او میگوید: ای محمد! مرا با تو کاری نیست، خداوند گوشت تو را بر من حرام کرده، در آن روز هر کس در فکر خویش است ولی محمد صلیاللهعلیهوآله میگوید: «رب امتی امتی» پروردگارا امتم امتم.(1)
آری هنگامی که انسان مجرم این صحنهها را میبیند تکان میخورد و بیدار میشود، هالهای از غم و اندوه وجودش را میپوشاند، نگاهی به گذشته خویش میکند، و از اعمال خود سخت پشیمان میشود اما این پشیمانی هیچ سودی ندارد. انسان آرزو میکند بازگردد و گذشته تاریک را جبران کند، اما درهای بازگشت به کلی بسته است. میخواهد توبه کند اما زمان توبه سپری شده است. میخواهد اعمال صالحی به جا آورد تا اعمال بدش را تلافی کند اما پرونده اعمال در هم پیچیده شده است.
پس از آن پل صراط که برندهتر از شمشیر است بر روی دوزخ کشیده شود. سه
ص: 2582
1) تفسیر مجمع البیان: ج10 ص354.
موقف مردم را نگاهدارند. موقف اول از امانت و رحم پرسش کنند، دوم از نماز، سوم از عدل پروردگار. اگر از موقف اول خلاص شد در موقف دوم او را نگاه میدارند و اگر از آنجا نجات یافت موقف سوم نگاهدارند. این است معنای آیه «ان ربک لبالمرصاد»(1)و بعضی از مردم قدمهایشان بر صراط بلرزد و با دست بروند بعضی دیگر یک قدم بردارند قدم دیگر نتوانند بگذارند. فرشتگان در اطراف صراط ایستادهاند فریاد میزنند: پروردگارا عفو کن و درگذر از بندگانت و با فضل خود با ما رفتار بنما. طایفهای از مردم به آتش انداخته شوند و اگر بندهای از صراط عبور کند به سبب رحمت پروردگار عبور کرده و نجات یافته است در آن حال آن بنده میگوید: ستایش خدای را که به نعمت او کارهای نیکو را تمام کردیم و پاکیزه شدیم به اعمال حسنات، سپاس خدای را که به لطف خود مرا نجات داد همانا پروردگار من آمرزنده و مهربان است.(2)
علی بن ابراهیم در تفسیر خود منظور از انسان در آیه فوق را غاصب دومی ذکر نموده است.(3)
فَیَوْمَئِذٍ لاَّ یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ رضیاللهعنه قدسسرهم وَلاَ یُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«پس در آن روز (خدا) هیچ کس چون عذاب کردن او، عذاب نکند. و هیچ کس چون در بند کشیدن او، دربند نکشد».
ذیل آیه فوق معروف بن خربوذ روایت کرده که از حضرت باقر علیهالسلام تأویل آیه را سؤال نمودم فرمود: مراد از احد در دو آیه فوق غاصب دومی است. در آن روز خداوند او را چنان مجازات مینماید که هیچکس را عذابی همانند عذاب او
ص: 2583
نمیکند «فیومئذ لا یعذب عذابه احد و لا یوثق وثاقه احد».(1)چرا که خداوند در عین اینکه «ارحم الراحمین» است ولی در جای دیگر «اشد المعاقبین» است.
از آیات شریفه قرآن هم این معنی را میتوان استفاده کرد زیرا میفرماید: «ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار و لن تجد لهم نصیرا»(2).
عمر از پستترین ملاعین بوده و یکی از چهارده نفر اصحاب تابوت در قعر جهنم است. هفت نفر از سابقین مثل قابیل و پی کننده ناقه صالح و شداد و نمرود و فرعون و هامان و قارون و هفت نفر از لاحقین و در میان این چهارده نفر او از همه سختتر عذاب میگردد.
حدیث سلمان فارسی رضیاللهعنه نیز مؤید این موضوع است که مراد از «احد» غاصب دومی میباشد وی میگوید: شهادت میدهم که من از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از آیه «فیومئذ لا یعذب عذابه احد و لا یوثق وثاقه احد» پرسیدم فرمود: این آیه در شأن عمر بن خطاب است و ضمیر «عذابه ووثاقه» راجع به او است. در این اثنا امیرالمؤمنین علیهالسلام به من فرمودند: «اسکت یا سلمان» پس به حکم آن حضرت ساکت و صامت گردیدم و به خدا قسم! اگر آن حضرت مرا امر به سکوت نمیفرمود هر چه از مثالب (سیه رویی) و معایبی که در شأن مصاحب (رفیق) او نازل گردیده را بیان میکردم.(3)
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ رضیاللهعنه علیهالسلام ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً رضیاللهعنه علیهماالسلام فَادْخُلِی فِی عِبَادِی رضیاللهعنه صلیاللهعلیهوآله وَادْخُلِی جَنَّتِی علیهاالسلام
«ای نفس مطمئنه، به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از
ص: 2584
او خشنودی و هم او از تو خشنود است، و در میان بندگان من در آی، و در بهشت من داخل شو».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: هر نفسی که به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام مطمئن شد به پاداش و ثواب پروردگار خوشنود گردد و فرمود: در حال احتضار فرشتگان او را صدا میکنند: ای کسی که مطمئن شدی به ولایت علی امیرالمؤمنین علیهالسلام به سوی پروردگار خود خوشنود و پسندیده بازگرد. پس برای او هم و غمی نیست مگر آنکه به آن حضرت ملحق شود.(1)
حضرت صادق علیهالسلام به اصحاب خود فرمود: سوره فجر را در نمازهای خود قرائت کنید چون این سوره به امام حسین علیهالسلام اختصاص دارد. ابواسامه عرض کرد: چگونه این سوره به آن حضرت اختصاص دارد؟ فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه» آن حضرت و شیعیان او است.(2)
سدیر صیرفی روایت کرده که از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم: آیا مؤمن از قبض روح کراهت دارد؟ فرمود: خیر وقتی فرشته موکل بر قبض ارواح بر او وارد شود، جزع و فریاد میکند در آن حال آن فرشته به او میگوید: بیتابی مکن ای دوست خدا! به حق کسی که محمد صلیاللهعلیهوآله را به حق فرستاده من در حق تو نیکویی مینمایم و مهربانتر از پدر و مادر هستم. باز کن دیدههای خود را و مشاهده کن جمال نورانی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیر المؤمنین علیهالسلام و امام حسن و امام حسین و ائمه علیهمالسلام را که اینها رفقای تو میباشند.
آنگاه چشمانش را باز میکند و آن بزرگواران را زیارت میکند و ندا دهندهای از جانب پروردگار روحش را ندا میدهد که «یا ایتها النفس المطمئنة» ای کسی که نفس خود را به محمد و علی و اهل بیت او علیهمالسلام مطمئن کردهای، در معیت حضرت
ص: 2585
محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او علیهمالسلام به سوی پروردگارت باز گرد در حالیکه خشنود از ولایت و راضی به ثواب الهی هستی. در زمره بندگان خاص من یعنی (در میان) محمد صلیاللهعلیهوآله و علی و اهل بیت آن بزرگواران علیهمالسلام داخل بهشت شو. در آن وقت برای مؤمن هیچ چیزی بهتر و گواراتر از خارج شدن روحش از بدن و پیوستن به منادی و ائمه خود نخواهد بود.(1)
ملاحظه: حسکانی از علماء عامه در کتابش این آیه شریفه را در شأن حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام دانسته است.(2)
ص: 2586
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
لاَ أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قدسسره وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ رضیاللهعنه وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ علیهاالسلام لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِی کَبَدٍ
«سوگند به این شهر (مکه)، و شهری که تو در آن ساکنی، سوگند به پدر و فرزندش (آن کسی را که به وجود آورد)، براستی که انسان را در رنج آفریدهایم».
«و انت حل بهذا البلد» یکی از فضائل مکه اینکه محل اقامت و سکونت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده که گفتند: «شرف المکان بالمکین».
این سوره مبارکه در مکه قبل از هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده، آن حضرت متجاوز از پنجاه سال در مکه تشریف داشت بلکه ولادت امیرالمؤمنین علیهالسلام در داخل کعبه معظمه و ولادت صدیقه طاهره علیهاالسلام هم در مکه بوده، بعثت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که اصل غرض از خلقت عالم بوده در مکه بوده، نزول قرآن در مکه بوده (لذا) تمام اینها باعث شرافت مکه میشود. چنانکه شرافت بقعههای (متبرکه) ائمه اطهار علیهمالسلام هم به واسطه این است که مدفن آنها شده مثل نجف، کربلا، مدینه، کاظمین، مشهد، سامرا که میفرماید: «وانت حل» یعنی حلول شما و محل شما و سکونت شما (یا رسول اللّه) در این شهر (بهذا البلد) بوده همچنانکه شرافت مساجد به واسطه اینکه معبد مسلمین است بلکه یکی از اموری که باعث شرافت مکه و موجب مزید بر
ص: 2587
شرافت آن میشود ظهور حضرت بقیه اللّه(عج) ابتداءاً در مکه معظمه است که ریشه فساد کنده میشود.
در احادیث اهل بیت عصمت علیهمالسلام به کرامت آمده که معنای «و انت حل بهذا البلد» این است که قریش از غایت جهالت در حق تو چیزهایی را حلال میدانند که در حق هیچ احدی حلال نمیدانند مانند قتل و شتم و اخراج از آنجا.(1)
«و والد و ما ولد» حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: مراد از «والد» امیرالمؤمنین علیهالسلام است و از «ما ولد» باقی ائمه هدی علیهمالسلام میباشند.(2)
ذیل آیه «و والد و ما ولد» سلیمان بن قیس شامی روایت کرده که امیرالمؤمنین فرمود: من و اوصیاء بعد از من هدایت کنندگان و محدث هستیم گفتم: کدام یک از فزرندان وصی شما میباشد؟ فرمود: حسن و حسین علیهماالسلام پس از آن فرزندم علی بن الحسین علیهماالسلام و در آن روز آن حضرت طفل شیر خواری بود پس از آن هشت نفر از فرزندان علی بن الحسین علیهماالسلام یکی را بعد از دیگری نام برد و آنها هستند که خداوند در قرآن به ایشان سوگند یاد نموده و میفرماید: «و والد و ما ولد». والد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ولد ائمه علیهمالسلام هستند. سلیمان میگوید عرض کردم: یا امیرالمؤمنین علیهالسلام دو امام در یک عصر و زمان جمع میشود؟ فرمود: بله، لکن یکی از آنها ساکت است تا دیگری وفات کند.
سلیمان میگوید: از محمد بن ابی بکر سؤال کردم: آیا امیرالمؤمنین علیهالسلام محدث است؟ گفت: بله. فرشتگان با او حدیث میگویند و میشنوند. مگر این آیه را نخواندی که میفرماید: «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی»(3)امیرالمؤمنین علیهالسلام محدث و حضرت فاطمه علیهاالسلام محدثه است ولی نبی و
ص: 2588
نبیه نیستند.(1)
در اخبار ائمه اطهار علیهمالسلام آمده است که «والد» امیرالمؤمنین علیهالسلام است و «ما ولد» ائمه اطهار علیهمالسلام میباشند، و اخبار بسیاری به این معنی اشاره دارد، و در بعضی «ما ولد» حسن و حسین علیهماالسلام هستند، و در بعضی «والد» رسول اللّه و «ما ولد» ائمه از ذریه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است.(2)
آلوسی در تفسیر روح البیان در خصوص آیه «والد و ما ولد» روایت نموده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در مناسبتهای مختلفی خطاب به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: که «انا و انت ابوا هذه الامه» من و شما دو پدر این امت هستیم و در روز قیامت تمام سببها و نسبها قطع میشود جز سبب و نسب من و تو(3)و حسکانی در شواهد التنزیل نقل میکند که والد یعنی حضرت علی علیهالسلام «و ما ولد» ائمه اطهار علیهمالسلام میباشند.(4)
أَیَحْسَبُ أَنْ لَّن یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ قدسسرهم یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالاً لُّبَدًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم أَیَحْسَبُ أَنْ لَّمْ یَرَهُ أَحَدٌ علیهالسلام
«آیا او گمان میکند که هیچ کس نمیتواند بر او دست یابد؟ میگوید: "مال زیادی را (در کارهای خیر) نابود کردهام". آیا (انسان)
ص: 2589
گمان میکند هیچ کس او را ندیده (که عمل خیری انجام نداده) است؟»
علی بن ابراهیم ذیل آیه «ایحسب ان لن یقدر علیه احد» از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: آیه درباره فلانی (سومی) وارد شده چون او گمان میکرد که کسی او را نمیبیند و نمیداند که او دختر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را با چوب جهاز شتر کشته و به قتل رسانیده است.(1)
أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَیْنَیْنِ علیهماالسلام وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ صلیاللهعلیهوآله وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ قدسسره
«آیا دو چشمش ندادهایم؟ و زبانی و دو لب. و او را به راه (خیر و شر) هدایت کردیم».
حسن بن ابی الحسن دیلمی در تفسیر خود طی حدیثی از ابی یعقوب اسدی از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که منظور از «عینین» رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و «لسان» امیرالمؤمنین علیهالسلام و «شفتین» امام حسن و حسین علیهماالسلام و «هدیناه النجدین» پیروی از ولایت آنها و برائت از دشمنان آنها است.(2)
فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ قدسسره قدسسره وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ قدسسره رضیاللهعنه فَکُّ رَقَبَةٍ قدسسره علیهاالسلام
«ولی او از آن گردنه مهم نگذشت. و تو چه دانی که آن گردنه [سخت] چیست؟ بندهای (بردهای) را آزاد کردن».
این آیات اشاره به آیه «یقول اهلکت مالا لبدا»(3)است. حضرت باقر علیهالسلام
ص: 2590
فرمود: مراد عمرو بن عبدود است او گفت من مال بسیاری در راه دشمنی محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و خاموش نمودن نور آنها صرف کردم تا آنکه راه خدا را بر مردم مسدود کنم. پروردگار میفرماید: چرا این مالها را برای عقبه باز نگذاشت و آن رها کردن نفس خود از عذاب دوزخ است.(1)
چنانکه امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهج البلاغه میفرماید: «الا ان امامکم عقبة کئود» ای مردم آگاه باشید پیش روی شما عقبه سخت و دشواری است.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لا یجوزها المثقلون و انی ارید ان اخفف عنکم لتلک العقبة رحمهماالله از آن عقبه کسی که بارش سنگین است عبور نمیکند و من میخواهم به امر طاعت و عبادت، شما را برای آن عقبه سبک گردانم.(3)
یونس روایت کرده که معنای آیه «فک رقبة» را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم، فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام گردنها را از آتش جهنم آزاد میکند و نیز فرمود: هر کس را خدا به ولایت ما ائمه احسان و اکرام بفرماید، او از عقبه قیامت عبور میکند و ما عقبه هستیم. هر که ولایت ما را قبول کرد از آن عقبه نجات یابد و گذر میکند با اطعام کردن در روز قحطی به فقیران و بینوایان یا احسان کردن به یتیمی که از خویشاوند خود باشد یا دستگیری کردن به فقیر خاک نشین و تهی دست.(4)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هر کس احسان کند به فقیری از شیعیان ما خداوند آن قدر اجر و پاداش به او عطا میکند که جز پروردگار کسی نمیداند(5)و نیز فرمود:
ص: 2591
به واسطه معرفت و ولایت ما آل محمد علیهمالسلام مردم از عذاب جهنم رهایی مییابند و ما هستیم که در روز گرسنگی به مردم اطعام میکنیم.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در تفسیر آیه «فلا اقتحم العقبة» فرمودند: بر بالای صراط، عقبهای است سخت که طول آن سه هزار سال است. هزار سال سرازیری و هبوط آن و هزار سال سر بالا صعود آن و هزار سال در مغیلان و عقربها و مارها، و طریق سخت و هولناکی است، و من اول کسی باشم که قطع آن عقبه نمایم و بعد از من علی ابن ابی طالب علیهالسلام ، و کسی آن را بدون مشقت قطع نمی نماید مگر محمد و آل محمد علیهمالسلام .(2)
حسکانی در شواهد التنزیل از منابع مختلف عامه روایت نموده که از امام باقر علیهالسلام در خصوص آیه «فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» سؤال شد ایشان دست خود را به سینه زد و فرمود: ما آن عقبه (گردنه) هستیم هر که (روز قیامت همراه ما) از آن بگذرد نجات مییابد.(3)
أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ قدسسره یَتِیًما ذَا مَقْرَبَةٍ قدسسره قدسسرهم أَوْ مِسْکِینًا ذَا مَتْرَبَةٍ قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«یا در روز گرسنگی، طعام دادن به یتیمی خویشاوند، یا بینوایی خاکنشین».
ص: 2592
«یتیما ذا مقربة» یعنی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و «ذا مقربة» خویشاوندان و ذریه (سادات) یتیم آن حضرت. «او مسکینا ذا متربة» یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام است. «یتیما ذا مقربه» این اطعام در روز گرسنگی به ایتام اقرباء و خویشان است.(1)
ممکن است بگویم: همان اطعام روح است و مراد ایتام آل محمد علیهمالسلام است، و «ذی مسغبة» دوره غیبت است که دست شیعیان از دامان ائمه اطهار علیهمالسلام کوتاه است تکلیف علماء اعلام است که این جهال شیعه را که ایتام آل محمد علیهمالسلام هستند از چنگال اهل ضلالت نجات دهند (چون) این خاندان پدر حقیقی شیعه هستند که پیغمبر فرمود: (انا و علی ابوا هذه الامة)(2)که هر چه دارند وجود و نعم الهی دنیوی و اخروی از تصدق سر اینها و طفیل وجود آنها است.
ثُمَّ کَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ قدسسره علیهماالسلام
«علاوه بر این از زمره کسانی باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به شکیبایی و مهربانی سفارش کردهاند، آنها اصحاب دست راست هستند (که نامه اعمالشان را به دست راستشان میدهند)».
علی بن ابرهیم گفته که اصحاب یمین، دوستان و پیروان امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشند.(3)
همانگونه که قبلا عرض شد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و ائمه اطهار علیهمالسلام آباء (پدران) این امت هستند و مراد از امت هم مؤمنین هستند زیرا غیر مؤمن از فرق اسلامی از عنوان امت خارج شدند چنانکه فردای قیامت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آنها را رد
ص: 2593
میکند و میفرماید: شما امت من نیستید چون معنی امت متابعت از تمام دستورات او است پس مؤمنین جمیعاً فرزندان این خاندان هستند و این ابوت (پدری) و نبوت نسبی نیست که نسلا بعد نسل باشد و لو به هزار واسطه بلکه تمام مؤمنین در عرض یکدیگر فرزندان بلا واسطه آنها هستند، لذا تمام مؤمنین برادر یکدیگر هستند.(1)
وَالَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ قدسسره صلیاللهعلیهوآله عَلَیْهِمْ نَارٌ مُّوءْصَدَةٌ رضیاللهعنه
«و کسانی که آیات (نشانههای) ما را انکار کردهاند افرادی شوم (ناخجستگان) هستند (که نامه اعمالشان به دست چپشان داده میشود). بر آنان آتشی سرپوشیده احاطه دارد».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: «اصحاب المشئمة» دشمنان آل محمد علیهمالسلام هستند.(2)
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که امام معصوم فرمود: «اصحاب المیمنة» اصحاب (شیعیان) امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند و «الذین کفروا بایاتنا» کسانی که مخالف آن حضرت میباشند، آنان «اصحاب المشئمة» یعنی دشمنان آل محمد علیهمالسلام هستند.(3)
ص: 2594
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا قدسسره وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا رضیاللهعنه وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاَّهَا علیهاالسلام وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا
«سوگند به خورشید و تابندگیاش، سوگند به ماه چون پی [خورشید[ رود (در آید). سوگند به روز چون [زمین را] روشن گرداند، سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد».
این آیات مانند آیات دیگر قرآن یک ظاهر دارند و یک باطن، ظاهر آنها همان معنی ظاهری آنها است اما باطن تمام آیات در مورد اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشد که به شرح ذیل میآید:
سلیمان دیلمی و ابی بصیر روایت کردهاند که از حضرت صادق علیهالسلام تأویل آیات فوق را سؤال نمودیم، فرمود: «و الشمس و ضحیها» (شمس) رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است، پروردگار به وسیله آن حضرت دین حق را برای مردم واضح و روشن نمود و (نور مقدس او دنیا و آخرت و قلوب مؤمنین را روشن کرده است) و حضرتش فرمود: مثل من در میان شما مردم مثل خورشید است در وسط النهار (روز) و علی علیهالسلام مانند ماه است «و القمر اذا تلیها» هر گاه آفتاب غروب کند به نور ماه راهنمایی مییابید و «و النهار اذا جلیها» (النهار) امامان از ذریه فاطمه علیهمالسلام است.(1)
ص: 2595
1) الکافی: ج8 ص50.
مردم دین خدا و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را از ایشان سؤال میکنند، آنها دین را برای مردم آشکار میکنند و جلوه آن به ظهور حضرت بقیه اللّه(عج) و دوره رجعت ائمه طاهرین علیهمالسلام که به کلی ظلمت کفر و شرک و ضلالت و فساد و ظلم و فسق و فجور را بر طرف میفرمایند و ریشه کن میکنند تا دامنه قیامت که دستگاه دنیا برچیده میشود.
مراد از «واللیل اذا یغشاها» (لیل یا شب) بنی امیه و پیشوایان جور هستند که امر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را تغییر دادند و بر مسند آل محمد علیهمالسلام جلوس کردند و دین خدا را به جور و ستم پوشانیدند، و تاریکی آنها روشنایی آل محمد علیهمالسلام را فرا گرفت.
در روایت دیگر حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «شمس» یعنی علی علیهالسلام و «وضحی» قیام قائم ما علیهالسلام است و شاهد این معنا آیه «و ان یحشر الناس ضحی»(1)میباشد و «النهار» امام حسن و حسین علیهماالسلام و «لیل» فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین) است که دولت آنها حق را پوشانیده است.(2)
سفیان ثوری از منصور از مجاهد از ابن عباس روایت نموده که مراد از «وَالشَّمْسِ» رسول اللّه است «وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها» حضرت علی علیهالسلام است «وَالنَّهارِ إِذا جَلاها» حسن و حسین علیهماالسلام است «وَاللَّیْلِ إِذا یَغْشاها» بنی امیه است.(3)
وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا قدسسرهم وَالاْءَرْضِ وَمَا طَحَاهَا صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا علیهالسلام فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا علیهماالسلام
ص: 2596
«سوگند به آسمان و آن کس که آن را برافراشت، سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد، سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد، سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از (والسماء) محمد صلیاللهعلیهوآله است چرا که مردم به علم و دانش به سوی حضرتش بالا میروند و به مقام او نزدیک میشوند. مراد از «و الارض و ما طحئها» شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام است و «فالهمها فجورها و تقوئها» راه حق و باطل (گناه و پاکی) میباشد. خداوند هر یک را نشان داده و هر راهی را مردم بخواهند به اختیار خود سیر میکنند.(1)
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا صلیاللهعلیهوآله وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا قدسسره
«که هر کس آن را پاک (تزکیه) گردانید، قطعا رستگار شد، و هر که آلودهاش ساخت، قطعا در باخت».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام نفس مقدس خود را تزکیه نمود و فلانی و فلانی (غاصبان حق آن حضرت) نفس خویش را در اثر دسیسه و تزویر کردن در بیعت با آن حضرت تباه کردند و از ثواب و پاداش آخرت بیبهره و بینصیب شدند.(2)
علی بن ابراهیم به اسناد خود از حضرت صادق علیهالسلام در خصوص آیه «قد افلح من زکیها و قد خاب من دسها» روایت کرده که فرمود: مراد از «من زکاها» حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به توفیق پروردگار خود نفس خود را از قبایح صغیره و کبیره منزه و پاک گردانید و مراد از «من دسیها» فلانی و فلانی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) هستند آن زمانی که فلانی کف دست خود را به کف دست فلانی به عنوان اعلام
ص: 2597
بیعت مالید.(1)
کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قدسسره قدسسره إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا قدسسره رضیاللهعنه فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللّهِ نَاقَةَ اللّهِ وَسُقْیَاهَا قدسسره علیهاالسلام فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا قدسسره وَلاَ یَخَافُ عُقْبَاهَا قدسسره قدسسرهم
«[قوم] ثمود به سبب طغیان خود به تکذیب (پیامبرخود) پرداختند آنگاه که شقیترین آنها به [پا] خاست. پس فرستاده خدا (صالح) به آنان گفت: "زنهار ماده شتر خدا و [نوبت] آب خوردنش را [حرمت نهید] ". و [لی] آنها او را تکذیب و آن [ماده شتر] را پی کردند(بهلاکت رساندند)، و پروردگارشان به [سزای [گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاک یکسان و صاف کرد. و از پیامد کار خویش (مجازات ستمگران)، بیمی به خود راه نداد».
علی بن ابراهیم ذیل آیه «کذبت ثمود بطغویها» از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: طایفهای از مسلمین مانند ثمود پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را تکذیب کردند، خداوند درباره آنها میفرماید: «فاما ثمود فهدینا هم فاستحبوا العمی علی الهدی فاخذتهم صاعقة العذاب الهون»(2)و عذاب خواری آنها شمشیر حضرت قائم (عج) است هنگامیکه ظهور میفرماید، و «ناقة اللّه» امام است، مردم به علم او استسقا (سیراب) میشوند.(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود یا علی! بدبختترین پیشینیان کیست؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پی کننده ناقه (صالح). حضرت فرمود: راست
ص: 2598
گفتی. بدبختترین آیندگان کیست؟ فرمود: خدا و رسول داناترند؟ فرمود: هر که شمشیر بر این موضع تو زند و اشاره فرق سر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام کرد.(1)
احمد ابن حنبل، ثعلبی، واحدی، ابن عساکر، هیثمی، ابن حجر، ابن حاتم، حموینی، نسائی و ابو نعیم و و حسکانی طی ده حدیث و دیگران که همه از بزرگان عامه هستند از ابن عباس و عمار و دیگران روایت کردهاند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای علی! شقیترین مردم اولین و پیشینیان کسانی بودند که ناقه (ماده شتر) صالح و بچه آن را پی کردند و شقیترین مردم این امت آنهایی هستند که با تو جنگ میکنند و محاسنت را از خون سرت خضاب میکنند.(2)
ابنعباس میگوید: ابن ملجم یکی از فرزندان قدار (ابن سالف) بود همان کسی که ناقه صالح را پی کرد و سر گذشت ابن ملجم با قدار هم یکی است چون قدار عاشق زنی بود به نام رباب و ابن ملجم نیز عاشق قطامه بود به خاطر آن امیرالمؤمنین علیهالسلام را شهید کرد و گفت: از امیرالمؤمنین علیهالسلام شنیدم که به ابنملجم فرمود: تو را خبر بدهم که مادرت در حالت حیض به تو حامله شد؟ گفت: بله چنین است ای امیرالمؤمنین علیهالسلام راست گفتی و آن حضرت از آن ملعون شنید که گفت: من با این شمشیر گردن علی علیهالسلام را میزنم. با این وصف او را رها کرد و فرمود: قصاص پیش از جنایت جایز نیست(3)
ص: 2599
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَی قدسسره وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّی رضیاللهعنه وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَالاْءُنثَی علیهاالسلام إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّی فَأَمَّا مَنْ أَعْطَی وَاتَّقَی قدسسرهم وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی علیهالسلام وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَی علیهماالسلام وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَی صلیاللهعلیهوآله فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَی قدسسره وَمَا یُغْنِی عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّی قدسسره قدسسره
«قسم به شب در آن هنگام که (جهان را) بپوشاند، و قسم به روز هنگامی که تجلی کند، و قسم به آن کس که جنس مذکر و مؤنث را آفرید، که سعی و تلاش شما مختلف است اما آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد، و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانی قرارمیدهیم. اما کسی که بخل ورزد و (از این راه) بینیازی طلبد، و پاداش نیک (الهی) را انکار کند، بزودی او را در مسیر دشواری قرارمیدهیم، و در آن هنگام که (در جهنم) سقوط میکند، اموالش به حال او سودی نخواهد داشت».
تمام آیات این سوره (لیل) در خصوص امیرالمؤمنین علیهالسلام است که تفسیر باطنی آن به شرح ذیل میباشد:
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراد از «و اللیل اذا یغشی» دولت شیطان است که
ص: 2600
تا زمان ظهور قائم آل محمد ما علیهمالسلام باقی و بر قرار است.(1)
«و النهاراذا تجلی» ظهور آن حضرت و دولت حقه او در عصر ظهور و «فاما من اعطی و اتقی» کسی است که نفسش را بحق عطا کند و از باطل پرهیز نماید.
«و ما خلق الذکر و الانثی» حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: مراد از «ذکر» امیرالمؤمنین علیهالسلام و از «انثی» حضرت فاطمه علیهاالسلام است.(2)
«انّ سعیکم لشتی» رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: مردم بر دو نوعند: یکی خود را بخرد و آزاد کند و دیگری خود را بفروشد و هلاک کند. «فسنیسره للیسری» بهشت را برای او آسان گرداند.
«و اما من بخل و استغنی» یعنی از حق برای نفس خود بخل میورزد و به سبب باطل از حق بی نیاز میگردد و «و کذب بالحسنی» ولایت امیرالمؤمنین و ائمه هدی علیهمالسلام را تکذیب و انکار نمود.(3)
«فسنیسره للعسری» و هر کس ولایت آن حضرت را تکذیب کرد آتش جهنم برای او آسان گرداند.
علی بن ابراهیم از حضرت امام باقر علیهالسلام روایت کرده که مراد از «و اللیل اذا یغشی» درمورد دومی است که دولت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام را پوشانید و مراد از «و النهار اذا تجلی» قائم آل محمد است (عج) که چون از پرده غیبت کبری برآید عالم را به نور خود روشن و جلا بخشد و دولت خلفای جور و ظلم را نابود گرداند.
امام علیهالسلام بعد از این حدیث فرمودند: که در قرآن حق تعالی مثلها زده و پیغمبر خود و ما را که اهلبیت اوییم به آن خطاب کرده پس کسی غیر از ما آنرا نمی داند. خداوند لیل را مثل زده به منافقین و دشمنان آل محمد علیهمالسلام و نهار را مثل زده به
ص: 2601
امیرالمؤمنین علیهالسلام و اولاد گرامی آن حضرت.(1)
إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَی قدسسره رضیاللهعنه وَإِنَّ لَنَا لَلاْآخِرَةَ وَالاْءُولَی قدسسره علیهاالسلام فَأَنذَرْتُکُمْ نَارًا تَلَظَّی قدسسره لاَ یَصْلاَهَا إِلاَّ الاْءَشْقَی قدسسره قدسسرهم الَّذِی کَذَّبَ وَتَوَلَّی قدسسره صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَسَیُجَنَّبُهَا الاْءَتْقَی الَّذِی یُوءْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّی قدسسره علیهماالسلام وَمَا لاِءَحَدٍ عِندَهُ مِنْ نِّعْمَةٍ تُجْزَی قدسسره صلیاللهعلیهوآله إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الاْءَعْلَی رضیاللهعنه وَلَسَوْفَ یَرْضَی رضیاللهعنه قدسسره
«به یقین هدایت کردن بر ماست، و آخرت و دنیا از آن ماست، و من شما را از آتشی که زبانه میکشد بیم میدهم، کسی جز بدبختترین مردم وارد آن نمیشود، همان کس که (آیات خدا را) تکذیب کرد و به آن پشت نمود و بزودی با تقواترین مردم از آن دور داشته میشود، همان کس که مال خود را (در راه خدا) میبخشد تا پاک شود. و هیچ کس را نزد او حق نعمتی نیست تا بخواهد (به این وسیله) او را جزا دهد، بلکه تنها هدفش جلب رضای پروردگار بزرگ اوست، و بزودی راضی و خشنود میشود»
«و ان علینا للهدی» یعنی علی علیهالسلام هدایت کننده مردم و راهنمای ایشان است.(2)
«و ان لنا للاخرة و الاولی» حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: هنگامی که قائم ما علیهالسلام ظهور نماید بر منافقین غضب میکند و از هر هزار نفر نهصد و نود و نه نفر را به قتل میرساند.(3)
ص: 2602
«لا یصلئها الا الاشقی الذی کذب و تولی» اشقی دشمنان آل محمد علیهمالسلام هستند.(1)
«و سیجنبها الاتقی الذی یوتی ماله یتزکی» اتقی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعیان او میباشند(2)که خداوند در خصوص آن حضرت فرمود «و یؤتون الزکاة و هم راکعون».(3)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هر کس خمس آل محمد علیهمالسلام را به آنها عطا کند و از ولایت (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) پرهیز نماید و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را تصدیق کند خیری را اراده نمی کند مگر آنکه خداوند برای او مهیا سازد و فراهم آورد و اما کسی که در دادن خمس آل محمد علیهمالسلام بخل ورزد و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را تکذیب کند چیزی از شر را اراده نمی کند مگر آنکه برای او فراهم و آماده گردد و فرمود: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و اصحاب و تابعین آنها زکات مال میدادند و امیرالمؤمنین علیهالسلام در حالت رکوع انگشتری به گدا داد و آیه «و یؤتون الزکوة و هم راکعون» در شأن آن حضرت نازل شد و مراد از «و ما لاحد من نعمة تجزی» رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است که نعمت او پیوسته بر تمام خلایق جاری است.(4)
ص: 2603
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَلَلاْآخِرَةُ خَیْرٌ لَّکَ مِنَ الاْءُولَی
«و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است»
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که مراد از آخرت زمان رجعت است که زمان ظهور دولت آل محمد علیهمالسلام است(1)از این جهت است که این زمان برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بهتر از زمان دنیاست.
از ابن عباس چنین نقل میکنند که گفته پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: (آنچه را که به امت من دادند از فتح و پیروزی و تسلط بر ممالک به من نشان دادند. من خرم شدم و برای زیادی خشنودی من جبرئیل این آیه را آورد «و لسوف یعطیک ربک فترضی»(2)گفتم: آن چیست که خدا به من میدهد تا راضی شوم؟ گفت: هزار قصر در بهشت از مروارید و خاک آن از مشک و با هر قصری آنچه لایق به آن است (حور و غلمان).(3)
اما تفضلات خداوند در حق پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این عالم اینکه اول مخلوق
ص: 2604
الهی در عالم نورانیت است که فرمود: (اول ما خلق اللّه نوری)(1)و این منافی با خبری که میفرماید: (اول ما خلق اللّه العقل)(2)نیست چون نور مقدس او عقل کل و کل عقل است، سپس سیر در حجب دوازده گانه و در عرش اعظم و او را اشرف مخلوقات خود قرار داده و سید مرسلین و خاتم نبیین و افضل از اولین و آخرین و دین او را افضل ادیان و کتاب او را افضل کتب و اوصیاء او را افضل اوصیاء و امت او را افضل امم و غیر اینها از تفضلات و علوم و اسراری که به او آموخت. و اما در آخرت نیل به مقام محمود که فرمود: «و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا»(3)و گفتیم در سوره مبارکه حمد که حمد با اینکه مختص به خدا است خداوند مقامی به حضرتش عنایت میکند که جمیع انبیاء و اولیاء و ملائکه و صلحاء و اتقیاء و مؤمنین ستایش میکنند و از عنایات او بهره برداری میکنند که یکی از شئونات مقام محمود مقام شفاعت است و شفاعت حضرت منحصر به اهل معاصی نیست که فرمود: «ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی» شفاعتم را برای گناهکارانی از امتم ذخیره کرده ام که مرتکب گناهان کبیره شدهاند.(4)
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی قدسسرهم
«و بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی»
در حدیثی از امام باقر علیهالسلام از پدرش زین العابدین علیهالسلام از عمویش (محمد بن حنفیه) از پدرش امیر مؤمنان علیهالسلام میخوانیم: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: روز قیامت من در
ص: 2605
موقف شفاعت میایستم، و آنقدر گنهکاران را شفاعت کنم که خداوند گوید: ارضیت یا محمد؟ (آیا راضی شدی ای محمد)؟ من میگویم: رضیت، رضیت؛ (راضی شدم، راضی شدم) سپس امیر مؤمنان علیهالسلام رو به جمعی از اهل کوفه کرده و افزود: شما معتقدید امید بخشترین آیات قرآن آیه «قل یا عبادی الذی اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه»(1)است؟ گفتند: آری ما چنین میگوییم. فرمود: (ولی ما اهل بیت میگوییم: امید بخشترین آیات قرآن آیه «و لسوف یعطیک ربک فترضی» است.(2)البته شفاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرایطی دارد، نه او برای هر کس شفاعت میکند، و نه هر گنهکاری میتواند چنین انتظاری را داشته باشد. در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام میخوانیم: (رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد خانه فاطمه علیهاالسلام شد در حالی که لباس خشنی از پشم شتر در تن دخترش بود، با یک دست آسیا میکرد، و با دست دیگر فرزنش را شیر میداد، اشک در چشمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ظاهر شد، فرمود: دخترم تلخی دنیا را در برابر شیرینی آخرت تحمل کن، چرا که خداوند بر من «و لسوف یعطیک ربک فترضی» نازل کرده است که آنقدر پروردگارت به تو میبخشد که راضی شوی.(3)
سیوطی، ابن عساکر، حموینی، ابن مغازلی، حسکانی در کتابهای خود ضمن نقل روایت فوق مربوط به حضرت زهرا علیهاالسلام نوشتهاند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روز قیامت آنقدر شفاعت میکند تا راضی گردد «ولسوف یعطیک ربک فترضی».(4)
ص: 2606
أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیًما فَآوَی صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَوَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدَی علیهالسلام وَوَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی علیهماالسلام فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاَ تَقْهَرْ صلیاللهعلیهوآله وَأَمَّا السَّائِلَ فَلاَ تَنْهَرْ قدسسره وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ قدسسره قدسسره
«مگر نه تو را یتیم یافت، پس پناه داد؟ و تو را سرگشته (گمشده) یافت، پس هدایت کرد( به منزلت رساند)؟ و تو را تنگدست یافت و بینیاز گردانید؟ و اما [تو نیز به پاس نعمت ما [یتیم را میازار، و گدا را مران، و از نعمت پروردگار خویش [با مردم [سخن گوی».
پروردگار در این آیات نعمتهایی که به پیغمبرش عطا فرموده تذکر میدهد و میفرماید: آیا خدا تو را یتیم نیافت و در پناه خود جای داد. چون پدر آن حضرت وفات کرد هنگامی که مادرش به او حامله بود و در مدت دو سالگی مادرش نیز وفات نمود. حضرت ابو طالب عموی بزرگوارش او را در تحت تکفل و تربیت خود قرار داد و نزد آن جناب از فرزندان خودش محبوبتر بود. و از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کردند: چرا خداوند پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را یتیم نمود؟ فرمود: تا آنکه خدا اورا تربیت کند و هیچ مخلوقی بر او منت نداشته باشد.(1)
زراره روایت کرده که از حضرت باقر علیهالسلام معنای آیات فوق را سؤال نمودم فرمود: یعنی مردم به سوی تو پناه میآورند در صورتی که یتیم به مردم پناه میبرد و یتیم کسی را گویند که مانند او در فضیلت و شرافت نمیباشد و از این جهت حضرتش را درة الیتمیة مینامند زیرا آن بزرگوار فرد است و مثل و مانندی برای او نیست.(2)
و تو را در بیابان مکه گم شده و حیران یافت در طفولیت و مردم را به تو راهنمایی کرد. داستان گمشدن آن حضرت بدین قرار است: مدت شیر خوارگی
ص: 2607
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که تمام شد حلیمه سعدیه او را به مکه آورد تا به عبدالمطلب برساند وقتی به دروازه مکه رسید هاتفی صدا زد: ای بطحای مکه! تو را مبارک باد که امروز نور و بهاء و جمال و زینت عالم به سوی تو آمد. حلیمه آن حضرت را رها کرد و دنبال قضای حاجت رفت چون بازگشت او را نیافت، فریادی کرد و جامه چاک زد و هر کس را میدید سؤال میکرد کودکی را به این شکل و شمائل ندیدهاید، وقتی مأیوس شد با خود گفت: من حضور عبدالمطلب چه عذری آورم. آنگاه با خود گفت: اگر او را باز نیابم خود را از این کوه به زیر افکنم تا از این غم رها شوم.
مردی دست حلیمه را گرفت نزد بت بزرگ هبل برد و گفت: ای دستگیر ما در سختیها و شدائد! تو منت های بسیاری بر قریش داری این سعدیه کودکی به نام محمد صلیاللهعلیهوآله گم کرده بر ما منت نها و ما را به او راهنمایی کن. حلیمه میگوید: چون آن مرد نام محمد صلیاللهعلیهوآله را نزد هبل برد هبل و تمام بتها به رو در افتادند هاتفی صدا زد: ای مرد بیخرد دور باش این چه سخنی است که میگویی؟ نمیدانی که نابودی این بتها به دست محمد صلیاللهعلیهوآله خواهد بود.
آن مرد از شدت ترس لرزید و روی به من کرد و گفت: ای حلیمه! دل مشغول مدار، این محمد صلیاللهعلیهوآله که تو میگویی خدایی دارد که او را حفظ مینماید. حلیمه گفت: عبدالمطلب با خبر شد گمان کرد قریش به او صدمهای وارد کردند شمشیر کشید و فریاد کرد: ای آل غالب! تمام قریش جمع شدند گفتند: ای سید ما چه شده؟ فرمود: فرزندم محمد صلیاللهعلیهوآله گم شده تمام قریش در صدد جستجو برآمدند او را نیافتند، چون مأیوس شد داخل خانه کعبه شد طواف کرد آنگاه سر به آسمان بلند نمود عرض کرد: ای پروردگارا! محمد صلیاللهعلیهوآله را به سوی ما برگردان. منادی صدا زد: جزع نکن خدای محمد صلیاللهعلیهوآله او را نگاه میدارد او در وادی تهامه نزد فلان درخت است.
ص: 2608
عبدالمطلب با ورقه بن نوفل به جانب آن درخت رفتند کودکی را دیدند با شاخه درخت بازی میکند سؤال کرد: ای کودک! تو کیستی؟ چرا که عبدالمطلب مدتی بود آن حضرت را زیارت نکرده بود، جواب داد: من محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب هستم. گفت: جانم فدای تو باد! او را بغل گرفت و با خود به مکه برد.(1)
بعضی گفتهاند: معنای ضال مفرط در محبت است چنانچه خداوند حکایت میکند گفتار برادران یوسف را نسبت به پدر خود و میفرماید: «انّ ابانا لفی ضلال مبین»(2)و دیگر میفرماید: «تاللّه انک لفی ضلالک القدیم»(3)یعنی ما تو را در دوستی یوسف مفرط یافتیم. و تو محتاج بودی به مال خدیجه و اموال غنایم توانگر نمود.
معنای دیگر آیه «و وجدک عائلا فاغنی» آن است که خلایق عیال تو بودند در علم و دانش و احتیاج به تو داشتند، تو را یافتند در حالی که به سبب وحی پروردگار بی نیاز شدی و از تو چیزی را سؤال نکردند مگر آنکه جواب آنها را دادی و آنان به دانش تو بی نیاز شدند و تو را گمنام یافتند در قومی که پیغمبری را نمیشناختند سپس خداوند هدایت و آنها را به وجود مقدست راهنمایی نمود.
ای رسول گرامی! به امت بگو یتیمان را میازارند وسائل (گدا) را زجر نکنند یا به خوبی جواب دهند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به انگشت سبابه و وسطی اشاره نمود و فرمود: من و آن کسی که کفالت یتیم کند در بهشت مانند این دو انگشت هستیم(4)و
ص: 2609
فرمود: چون یتیم گریه کند عرش از گریه او بلرزد(1)و فرمود: هر کس دست محبت به سر یتیمی بکشد به هر مویی که از دست او میگذرد خداوند حسنهای در نامه عمل او بنویسد(2)و فرمود: اگر فقرا دروغ نمیگفتند همانا ثروتمندان هلاک میشدند.(3)آنگاه در پایان فرمود: ای رسول ما! نعمت پروردگارت را بازگو کن و آنچه خدا بر تو نازل کرده و از واجبات و محرمات و ولایت و فضیلت امیرالمؤمنین علیهالسلام امر فرموده را به مردم اعلام کن. «و اما بنعمة ربک فحدث».
ص: 2610
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ قدسسره وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ رضیاللهعنه الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ علیهاالسلام وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ
«آیا برای تو سینهات را نگشادهایم؟ و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتیم؟ [باری] که [گویی] پشت تو را شکست. و نامت را برای تو بلند گردانیدیم».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: خداوند به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام دل مبارک پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را روشن نمود(1)و در اثر فتح مکه و اسلام آوردن قریش سینه حضرتش را باز و به او توانایی داد.
آیا بار گرانت را فرو ننهادیم یعنی تکلیف بر تو آسان کردیم یا بار گران از دل تو برداشتیم به سبب آمرزیدن گناه امت چون گناه امت بار گرانی بر دل پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود خداوند آن را برداشت و بعضی گفتهاند وضع در آیه «و وضعنا عنک وزرک»به معنای عصمت است و وزر به معنای گناه یعنی تو را معصوم قرار دادیم و گناه از تو سر نخواهد زد و بار سنگین جنگها را که پشت را میشکست به واسطه یاری علی علیهالسلام برداشتیم و نام نیکوی تو را در عالم بلند کردیم.
ص: 2611
1) بصائر الدرجات: ص93.
ابی سعید خدری روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: جبرئیل از پروردگار سؤال نمود: چگونه نام محمد صلیاللهعلیهوآله را بلند نمودی؟ پروردگار فرمود: نام محمد صلیاللهعلیهوآله را به نام خود پیوستم و هر که گوید: اشهد ان لا اله الا اللّه نپذیرم و از او قبول نکنم تا آنکه بگوید: و اشهد ان محمدا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله .(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: صدق انشراح صدر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دو چیز است: یکی انشراح صدر آن حضرت است به وجود علی بن ابی طالب علیهالسلام و وصی گردانیدن آن حضرت و دوم فتح مکه و دخول قریش در اسلام است.(2)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا قدسسرهم إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ علیهالسلام وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ علیهماالسلام
«به یقین با (هر) سختی آسانی است (آری) مسلما با (هر) سختی آسانی است، پس هنگامی که از کار مهمی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز، و به سوی پروردگارت توجه کن»
بدانکه با هر دشواری و سختی، آسانی هست و یا با هر رنجی راحتی است یعنی این رنج و سختی که از مشرکین و منافقین به تو میرسد از پس آن ظفر و آسایش خواهد بود به خصوص در دوره ظهور و دوره رجعت و فردای قیامت.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: مقصود از آیه «فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب» این است که چون از حجه الوداع و تبلیغ رسالت فراغت یافتی علی علیهالسلام را بخلافت و ولایت و وصایت خود منصوب کن و فضیلت او را بطور آشکارا اعلام نما تا مردم بوجود مقدس علی امیرالمؤمنین علیهالسلام هدایت بشوند و بسوی پروردگار در امر نصب کردن علی علیهالسلام راغب شو و میل نما و مشتاق باش و به نگرانی و کراهت
ص: 2612
منافقین متوجه مباش.(1)
ابی جمیله از امام صادق علیهالسلام در ذیل آیه «فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب» روایت نموده فرمود: پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در سفر حج بودند که این آیات نازل شده یعنی وقتی از حج فراغت یافتی علی علیهالسلام را برای مردم منصوب کن.(2)
بنابراین مقام امامت بعد از نبوت، تعیین شده یعنی از اول امر نام نامی دوازده وصی و امام در لوح محفوظ ثبت و آنها را به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در شب معراج معرفی فرمود. اول آنها حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام و آخر آنها خاتم الاوصیاء پسر امام حسن عسکری علیهالسلام حجة منتظر صاحب الزمان (عج) میباشد.
ملاحظه: حاکم حسکانی در شواهد التنزیل طی چندین حدیث از منابع مختلف عامه روایت نموده که مرا از «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» یعنی حضرت علی علیهالسلام را به ولایت منصوب کن.(3)
ص: 2613
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ قدسسره وَطُورِ سِینِینَ رضیاللهعنه وَهَذَا الْبَلَدِ الاْءَمِینِ علیهاالسلام لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ قدسسرهم إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَمَا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ علیهالسلام أَلَیْسَ اللّهُ بِأَحْکَمِالْحَاکِمِینَ علیهماالسلام
«به نام خداوند رحمتگر مهربان سوگند به [کوه] تین و زیتون، و طور سینا، و این شهر امن [و امان مکه]، [که] براستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم. سپس او را به پستترین [مراتب[ پستی باز گردانیدیم، مگر کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، که پاداشی بیمنت خواهند داشت. پس چه چیز، تو را بعد [از این] همه (دلایل روشن) روز جزا را انکار کنی؟ آیا خدا نیکوترین داوران نیست؟»
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «تین و زیتون» حضرت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هستند و «طور سینین» علی بن ابی طالب علیهالسلام و ولایت آن حضرت
ص: 2614
میباشد که منافقین آنرا تکذیب کردهاند و «بلد امین» پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است.(1)
محمد بن فضیل روایت کرده گفت: تفسیر سوره التین را از حضرت رضا علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: «تین و زیتون» حضرت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و «طور سینا» امیرالمؤمنین علیهالسلام و «البلد الامین» رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است هر کس از آن حضرت اطاعت و فرمان برداری نماید از عذاب جهنم و اسفل سافلین ایمن میباشد و (آنها) کسانی هستند که عهد و پیمانی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از آنها درباره ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام گرفت را نقض کردند «الا الذین آمنوا» امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعیان آن حضرت هستند و دین در آیه «فما یکذبک بعد بالدین» ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهمالسلام میباشد.(2)
حضرت باقر علیهالسلام فرمودند: مراد از «تین»، حضرت امام حسن علیهالسلام و «زیتون»، امام حسین علیهالسلام است که دو میوه دل حضرت مصطفی و مرتضی و فاطمه زهرا علیهمالسلام هستند.(3)و مراد از «طور سینین»، امیرالمؤمنین علیهالسلام و «بلد امین» حضرت زهرا علیهاالسلام میباشد.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام ذیل آیه «ثم رددناه اسفل سافلین» فرمود: آیه شریفه درباره قبایل تمیم و عدی (غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) نازل شده چرا که آنها در اثر بغض و عداوتی که با امیرالمؤمنین علیهالسلام داشتند خداوند ایشان را در پست ترین مکان دوزخ جای میدهد.(4)
و در احادیث اهل بیت علیهمالسلام وارد شده که مراد از انسان در آیه «لقد خلقنا الانسن فی احسن تقویم» غاصب اولی است که او را در بهترین صورت ایجاد کردیم
ص: 2615
سپس اورا به سبب بغضی که به امیرالمؤمنین علیهالسلام داشت در پایینترین درکات جهنم در آوردیم(1)
در روایت است که منظور از آیه «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات» علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(2)
در تفسیر علی بن ابراهیم است که آیه «فما یکذبک بعد بالدین» خطاب به منکرین ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است و مراد از «دین» ولایت آن حضرت میباشد(3)یعنی چه چیزی تو را دروغگو گردانید که بعد از ظهور(اعلام) ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ، ولایت او را انکار مینمایی.
احمد بن عبداللّه مؤدب و ابن جریح که هر دو از علماء عامه هستند از ابی هریره و ابن عباس روایت کردهاند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در خانه ام هانی خواب رفته بود چون بیدار شد محزون شد. ام هانی سبب حزن حضرتش را سؤال نمود، فرمود: در خواب قیامت و احوال آن و بهشت و نعمتها و جهنم و انواع عذاب را مشاهده کردم معاویه و عمرو بن عاص را در وسط دوزخ دیدم فریاد میزدند و بر سر آنها سنگهایی از زبانیه آتش فرود میآوردند و به ایشان میگفتند: چرا ایمان به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام نیاوردید؟ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: در آن حال از پشت پرده عظمت پروردگار، علی علیهالسلام را مشاهده کردم خوشحال و خندان است و میگوید: پروردگار من و خدای کعبه حکم فرمود میان من و دشمنانم سپس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند
ص: 2616
دشمنان علی علیهالسلام را به جهنم میفرستد آنگاه علی علیهالسلام در موقف (صراط)توقف مینماید و برای اهل بیت و ذریه و شیعیان خود شفاعت میکند.
همچنین حاکم حسکانی طی چندین حدیث از حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام روایت نموده که مراد از «وَالتِّینِ» حسن علیهالسلام است «وَالزَّیْتُونِ» حسین علیهالسلام است «وَطُورِ سِینِینَ» امیرالمؤمنین علیهالسلام است «وَهذَا الْبَلَدِ الاْءَمِینِ» رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است «الا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» امیرالمؤمنین و شیعیان او هستند که «فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ» دارای اجر بی منت میباشند «فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ» ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد.(1)
ص: 2617
1) شواهد التنزیل: ج2 ص455.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ قدسسره خَلَقَ الاْءِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ رضیاللهعنه اقْرَأْ وَرَبُّکَ الاْءَکْرَمُ علیهاالسلام الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الاْءِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ قدسسرهم
«بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفرید، همان کسی که انسان را از خون بستهای خلق کرد. بخوان، و پروردگار تو کریمترین [کریمان] است. همان کس که به وسیله قلم آموخت. آنچه را که انسان نمیدانست [بتدریج به او [آموخت».
اکثر مفسران بر آنند که اولین آیاتی که بر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد پنج آیه فوق از اول این سوره است و نزد جمعی سوره فاتحه الکتاب و نزد بعضی دیگر سوره مدثر است.
علی بن ابراهیم از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که وقتی جبرئیل بر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نازل شد و گفت بخوان، آن حضرت فرمود: چه بخوانم، عرض کرد: (اقرأ باسم ربک الذی خلق» یعنی نور تو را قبل از تمام مخلوقات آفرید.«خلق الانسان من علق» شما را از نطفه آفرید و از (نور) تو (نور) حضرت علی علیهالسلام را منشق نمود «اقرأ و ربک الاکرم الذی علم بالقلم» حضرت علی علیهالسلام را (بعد از تو بدون معلم) آموخت «علم الانسان ما لم یعلم» حضرت علی علیهالسلام را از علم کتاب آموخت که قبل از آن نمیدانست.(1)
ص: 2618
1) تفسیر قمی: ج2 ص430.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ قدسسره وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ رضیاللهعنه لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ علیهاالسلام تَنَزَّلُ الْمَلاَئِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَابِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِّنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلاَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ قدسسرهم
«به نام خداوند رحمتگر مهربان ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم. و تو چه دانی که شب قدر، چیست. شب قدر از هزار ماه بهتر است. در آن [شب [فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، برای هر کاری [که مقرر شده است [فرود آیند، [آن شب] تا دم صبح، صلح و سلام است».
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از من پرسیدند: آیا تو میدانی که معنای لیله القدیر چیست؟ گفتم: نه یا رسول اللّه! پس آن جناب فرمودند: به درستی که خدای تعالی تقدیر کرده در آن شب هر چیزی را که باقی است تا روز قیامت و از جمله آنچه خدای تعالی در آن شب تقدیر کرده ولایت تو و ولایت ائمه معصومین علیهمالسلام از فرزندان تو تا روز قیامت است.(1)
ص: 2619
1) معانی الاخبار صدوق: ص315.
مفضل بن عمر از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که لیله القدر را فضیلت بسیار هست زیرا که در آن شب تقدیر کرده شده آسمانها و زمین و تقدیر کرده شده ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام (1)
در احادیث اهل بیت علیهمالسلام متکرر الورود است که لیله القدر شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان است که آنرا لیله الجهنی میگویند.
محمد بن القاسم بن عبید از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که «انا انزلناه فی لیله القدر» لیله حضرت فاطمه علیهاالسلام است و القدر یعنی اللّه است پس هرکه فاطمه را حق معرفت شناخت شب قدر را درک میکند و به این خاطر فاطمه علیهاالسلام نامیده شد که مردم از شناخت و معرفت آن عاجز ماندهاند.(2)
همچنین آن حضرت فرمود: آیه «ما ادراک ما لیلة القدر، لیلة القدر خیر من الف شهر» حضرت فاطمه علیهاالسلام است.«تنزل الملائکة و الروح فیها» یعنی فرشتگان دارای علم آل محمد علیهمالسلام هستند و الروح القدس نیز حضرت فاطمه علیهاالسلام است «باذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر» تا اینکه امام زمان (عج) ظهور نمایند.(3)
مؤلف ـ بنابراین میتوان گفت که سوره قدر در خصوص حضرت فاطمه علیهاالسلام میباشد.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: صحف ابراهیم در شب اول ماه رمضان نازل شده و تورات در شب ششم ماه رمضان و انجیل در شب سیزدهم ماه رمضان و زبور در شب هجدهم ماه رمضان و قرآن در شب بیست و سوم ماه رمضان نازل شده و این اشاره است بر اینکه لیله القدر در شب بیست و سوم است. محتمل است که قرآن
ص: 2620
اول ماه رمضان بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در زمین، فرود آمده باشد چنانچه بعثت حضرت نیز در اول ماه رمضان بوده و در شب بیست و سیم ماه رمضان از لوح محفوظ یک دفعه به سوی بیت المعمور یا آسمان دنیا نازل شده باشد.(1)
در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه هم از نظر تاریخی و هم از نظر ارتباط محتوای قرآن با حوادث زندگی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که این کتاب آسمانی به طور تدریجی و در طی 23سال نازل گردید، این امر چگونه با آیات فوق که میگوید در ماه رمضان و شب قدر نازل شده است سازگار میباشد؟
پاسخ این سؤال به گونهای که بسیاری از محققان گفتهاند این است که قرآن دارای دو نزول بوده است: نزول دفعی که در یک شب تمام آن بر قلب پاک پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یا بیت المعمور یا از لوح محفوظ به آسمان دنیا نازل گردید. و نزول تدریجی که در طول بیست و سه سال دوران نبوت انجام گرفت.
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خواب دید که بنی امیه بر منبر آن حضرت بالا میروند بعد از او (به روایتی بوزینگان بر منبر او بالا میروند) حضرت غمناک و محزون شدند. جبرئیل نازل شد و از حضرت پرسید چه شده تو را غمناک و محزون میبینم؟ فرمود: دیشب خواب دیدم بنی امیه بعد از من بر منبر من بالا میروند، و مردم را گمراه میکنند و از صراط حق به قهقرا میبرند. جبرئیل عروج به آسمان کرد و در مراجعت آیه و سوره قدر را نازل نمود، خدا شب قدر را برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بهتر از هزار ماه سلطنت بنی امیه قرار داد.(2)
ملاحظه: بیان شب قدر به اتفاق محدثین و احادیث آل عصمت علیهمالسلام و فتوای حجج اسلام از متقدمین و متأخرین در ماه مبارک رمضان است و از سه شب آن
ص: 2621
خارج نیست: نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم. و تأکید در شب بیست و سوم بیشتر شده است. علی بن حمزه روایت نموده که من خدمت حضرت صادق علیهالسلام نشسته بودم. ابو بصیر گفت: فدایت شوم! کدام شب امید توان داشت که لیله القدر است؟ فرمود: آن شب بیست و یکم یا شب بیست و سوم است.(1)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «من قام لیلةالقدر ایمانا و احتسابا غفر له ما تقدم من ذنبه». هر که شب قدر را به پای دارد و مؤمن و معتقد به روز جزا باشد، حق سبحانه گناه او را بیامرزد.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اهل خود را در دهه آخر رمضان بیدار میکرد و به عبادت ترغیب مینمود و میفرمود: شب قدر را در این ده شب طلب کنید.(3)نزد اکثر علمای امت شب قدر، شب بیست و سوم است و اختیار اهل البیت علیهمالسلام همین است چنانچه امام باقر علیهالسلام فرمود: لیله القدر در دو شب است شب بیست و سوم و بیست و یکم.(4)
زراره روایت نموده که امام صادق علیهالسلام فرمود: تقدیر امور و حوادث در شب نوزدهم ماه رمضان است و ابرام(نوشتن) آن در شب بیست و یکم بوده و امضاء آن در شب بیست و سوم خواهد بود.(5)
علی بن ابراهیم گفته که روح و ملائکه در شب قدر بر امام زمان(عج) نازل میشوند و (مقدرات) نوشته شده را تقدیم معظم له مینمایند.(6)
بعضی گفتهاند که مراد از روح جبرئیل علیهالسلام است و از احادیث معلوم میشود
ص: 2622
که روح فرشتهای است بزرگتراز جبرئیل و جبرئیل بزرگتر از دیگر ملائکه است و مقدرات تقدیر شده در این سال را به فرمان پروردگار در شب قدر به صاحب آن امر که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء اویند اعلام مینمایند. «باذن ربهم من کل امر».
ابو بصیر از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که حضرت ذیل این آیه «تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم» فرمودند: ملائکه از سوی پروردگار بر محمد و آل محمد علیهمالسلام با کلیه مقدرات نازل میشوند.(1)
در روایت دیگر حضرت صادق علیهالسلام به این مضمون روایت کرده که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: روزی رسول صلیاللهعلیهوآله در حضور تیمی و عدوی یعنی در حضور ابوبکر که جد پنجم او تیم بن مره بن کعب بن لؤی است و در حضور عمر که جد هفتم او عدی بن کعب بن لؤی است سوره قدر خواند و فرمود: حق تعالی فرموده «تنزل الملائکة و الروح» آیا میدانید که این ملائکه و روح بر چه کسی نازل میشوند و کل امر را به او اعلام مینمایند؟ ایشان گفتند: که آن کس تویی ای رسول اللّه!. حضرت فرمود: آیا لیله القدر و نزول ملائکه و روح بر هر کار معتد به بعد از من نیز خواهد بود؟ گفتند: آری. پس حضرت فرمود: به سوی چه کسی فرود میآیند؟ گفتند: ما نمیدانیم.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: در این وقت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سر مرا در کنار (بغل) گرفت و فرمود: اگر ندانستهاید پس بدانید که بعد از من این (آقا) است حامل اخبار فرشتگان و صاحب کل امر است.(2)
برخی معتقدند که لیله القدر باقی نیست و بعد از قبض روح مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن را به آسمان بردند. اما حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: آنانی (برخی از
ص: 2623
علمای عامه) که خلاف امر خدای تعالی میکنند و میگویند: شب قدر با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گذشت و رفت پس این فتنه و اختلافی است که بر اهل اسلام رسیده و به سبب این فتنه و اختلاف مرتد شدند اگرچه ادعای اسلام کنند.(1)چرا که اگر ایشان بگویند و اقرار کنند که شب قدر نرفته است پس ناچار است که خدای تعالی را در آن شب امری باشد و هرگاه اقرار به این امر کنند (که رفته است) پس خداوند در آن شب امری نیست لذا لازم است که اقرار کنند به وجود والیان و صاحبان آن امر که هر یک در زمان خود والی آن امر باشند و چون اقرار به این والیان امر که اوصیاء پیغمبر علیهمالسلام هستند ندارند بنابراین بر ایشان لازم میآید که اقرار به بقاء لیله القدر نیز نداشته باشند اگر چه بعضی از ایشان صریحا انکار آن را نکنند و اقرار به وجود و به بقاء آن داشته باشند مانند قاضی عیاض ازمازری.
امام باقر علیهالسلام فرمودند: قسم میخورم به خدای تعالی که هر که تصدیق به بقاء لیله القدر کرده هر آینه میداند که امارت آن شب از ماست و فرمایش رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی علیهالسلام در وقت مرگ که فرمود: این (شخص) صاحب امر لیله القدر است و ولی شما بعد از من است. پس اگر اورا اطاعت کردید راه راست یافتید و اگر اطاعت نکردید گمراه شدید.
نزول روح و ملائکه در شب قدر برای دو امر است: یکی آنکه بر امام زمان(عج) نازل میشوند و آنچه در این سال تقدیر شده به امر پروردگار به نظر مبارکش میرسانند که مفاد «باذن ربهم من کل امر» است، و گفتیم: اموری که تقدیر شده دو قسم است: یک قسم اموری که قابل تغییر نیست و در لوح محفوظ ثبت شده و انبیاء و ائمه علیهمالسلام و بسیاری از ملائکه آنرا میدانند و احتیاج به تنزیل ملائکه ندارد، دوم اموری که بر حسب حکم و مصالح و حالات بندگان قابل تغییر است و
ص: 2624
1) الکافی: ج1 ص248.
در لوح محو و اثبات ثبت شده که «لا یعلمه الا اللّه لا نبی مرسل و لا ملک مقرب» آنها را آنچه در این سال مقدر شده خداوند تبارک و تعالی برای تشریفات ائمه، ملائکه و روح را بر آنها نازل میفرماید و کلمه «من کل امر» شامل جمیع امور میشود، و میتوان گفت که یکی از احکام تنزیل ملائکه بر امام این است که به امضاء امام برسد و اگر حضرتش در حق بعضی دعا کند و شفاعت کند و از خدا درخواست نماید خداوند به احترام او تغییر میدهد. چون حکمت و مصلحتش تغییر پیدا کرده و گفتیم شفاعت این خاندان فقط برای روز قیامت در حق مؤمنین نیست بلکه در دنیا در حین نزع (احتضار) و در قبر و در عالم برزخ هم اینها شفاعت میکنند، دفع بلیات و عقوبات از مستحقین عذاب میشود و جلب منافع که لیاقت نداشتند به آنها میشود.
امر دوم: اینکه ملائکه و روح در مجالس مؤمنین حاضر میشوند و بر آنها سلام میکنند و در حق آنها دعا میکنند و در عبادت آنها شرکت میکنند و ثواب عبادت آنها را در نامه عمل مؤمنین ثبت مینمایند و ثواب عبادات خود را به مؤمنین هدیه میکنند، و این ملائکه در جامعه مؤمنین هستند تا طلوع فجر که مفاد: «سلام هی حتی مطلع الفجر» است. لذا مستحب مؤکد است احیاء شب قدر که تا صبح بیدار باشند و مشغول عبادت گردند چون عبادات مشترکه مثل ادعیه شبهای ماه رمضان و بالاخص ادعیه سحر مثل دعاء ابی حمزه و سایر ادعیه سحر و دعاهای دهه آخر و نمازهای شبهای رمضان و شبهای قدر و دهه آخر و چه عبادات مختصه و طلب حوائج که ملائکه برای آنها آمین میگویند و در حق آنها دعا میکنند و دعاء ملائکه قطعا مقرون به اجابت است به خصوص که به اذن و اجازه پروردگار میباشد و از همه بالاتر دعاهای امام زمان(عج) در حق مؤمنین و دعاهای مؤمنین در حق یکدیگر و از این بالاتر خشنودی پروردگار و خشنودی پیغمبر و ائمه اطهار علیهمالسلام است.
ص: 2625
ملاحظه: سزاوار است مؤمنین در یک همچنین شبی موانع قبولی عبادات و اجابت دعوات را دفع کنند اگر حقوقی به گردن آنها است بصاحبانش رد کنند یا از آنها طلب عفو نمایند چه حق مالی باشد و چه عرضی و چه جانی از خمس و زکات و نذور و دیات و غیر اینها، و اگر آلوده به معاصی هستند از خدا طلب عفو نمایند و توبه کنند و اگر صفات خبیثه و اخلاق رذیله در خود میبینند رفع کنند و چنین مواقعی را غنیمت شمارند و دست توسل به دامن ائمه اطهار علیهمالسلام زنند، خاصه زیارت حضرت ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام که از زیارات مخصوصه آن حضرت است، و زیارت امیرالمؤمنین علیهالسلام که ایام عزاداری آن بزرگوار است تا گرفتار نفرین پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نشوند که فرمود: از رحمت خدا دور باد کسی که ماه مبارک رمضان از او بگذرد و آمرزیده نشود، و از رحمت خدا دور باد کسی که نام مرا بشنود و بر من صلوات نفرستد، و از رحمت خدا دور باد کسی که عاق والدین باشد.(1)
بزرگان عامه در تفاسیر خود از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که مراد از «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» یعنی هزار ماه مدت حکومت بنی امیه میباشد که (خداوند شب قدر را بهتر از کل حکومت 83 ساله بنی امیه میداند).(2)
ص: 2626
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ قدسسره رَسُولٌ مِّنَ اللّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً رضیاللهعنه
فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ علیهاالسلام وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَةُ
«به نام خداوند رحمتگر مهربان. کافران اهل کتاب و مشرکان، دست بردار نبودند تا دلیلی آشکار برایشان آید: فرستادهای از جانب خدا که [بر آنان [صحیفه هایی پاک را تلاوت کند، که در آنها نوشتههای استوار است. و اهل کتاب دستخوش اختلاف و پراکندگی نشدند، مگر پس از آنکه برهان آشکار برای آنان آمد».
ابی الجارود از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که فرمود: مراد از بینه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است.(1)
ذیل آیه فوق حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مراد از کافرین کسانی هستند که شیعیان را تکذیب نمودند زیرا (قرآن) کتاب آیات خدا است و اهل آن شیعیان میباشند و
ص: 2627
1) تفسیر قمی: ج2 ص432.
مشرکین منفکین مرجئه هستند و بینه واضح شدن حق برای آنها است و رسول از جانب خدا، محمد صلیاللهعلیهوآله است و معنای «یتلو صحفا مطهرة» یعنی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مردم را به سوی اولی الامر و ائمه معصومین علیهمالسلام بعد از خود راهنمایی میکند.(1)
«وما تفرق الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاتهم البینة» آن است که اهل کتاب (یهود) در باره رسالت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله قبل از بعثت او اختلاف نداشته و به رسالت او معترف بودند ولی پس از بعثت و اعلام رسالت او، در باره او تردید نموده در مقام انکار بر آمده و با او مبارزه نمودند و آیه: «و ما تفرق الذین اوتو الکتاب الا من بعد ما جاءتهم البینة»، دلیل بر بطلان قول جبری مسلکان است که میگویند: کفار را خداوند در اصل کافر آفریده، چون خدای تعالی میفرماید: پس از آنکه حجت بر ایشان تمام شد کافر شدند.
وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء وَیُقِیمُوا الصَّلاَةَ وَیُوءْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ قدسسرهم إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُوْلَئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم
«و به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستند در حالی که دین خود را برای او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند، و این است آیین مستقیم و پایدار. کافران از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخند، جاودانه در آن میمانند، آنها بدترین مخلوقاتند».
ابی بصیر از امام صادق علیهالسلام در خصوص آیه «ذلک دین القیمة» فرمود: آن
ص: 2628
1) تاویل الآیات: ج2 ص829.
دین، حضرت قائم (عج) میباشد(1)
امام باقر علیهالسلام فرمودند که مقصود از «و ان الذین کفروا» دشمنان ما خاندان نبوت است و فرمود: «حنفاء له الدین» اخلاص ایمان به خدا و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است و مراد از نماز در آیه «یقیموا الصلاة» امیرالمؤمنین علیهالسلام و «ذلک دین القیمة» حضرت فاطمه علیهاالسلام است.(2)
با توجه به روایاتی که از اهل بیت علیهمالسلام رسیده مبنی براینکه قرآن علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن را در بر دارد بر این اساس لازم است که غیر طریق الفاظ نیز رموز و اشاراتی را در بر داشته که درک آنها اختصاص به ذوات قدسیه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اوصیاء علیهمالسلام داشته باشد.
«وذلک دین القیمه» دین پا بر جا که جامع سعادت دنیا و آخرت است و موجب نجات از مهالک دنیا و آخرت است همین دین مقدس اسلام میباشد با شرایطی که مکرر اشاره شده که عمده آنها اعتقاد به (چهارده معصوم) و امامت دوازده امام علیهمالسلام میباشد.
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: پروردگار قرآن را بر اهل کتاب و مشرکین نازل نمود و آنها کافر و مرتد شدند و امیرالمؤمنین علیهالسلام را معصیت و نافرمانی کردند و در اثر نافرمانی اینان بدترین خلق خدا هستند «اولئک هم شر البریة».(3)
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ علیهالسلام
«در حقیقت کسانی که گرویده و کارهای شایسته کردهاند، آنانند که
ص: 2629
بهترین آفریدگانند. پاداش آنان نزد پروردگارشان باغهای همیشگی است که از زیر [درختان] آن، نهرها روان است، جاودانه در آن "همی" مانند، خدا از آنان خشنود است و [آنان نیز] از او خشنود، این [پاداش] برای کسی است که از پروردگارش بترسد».
جابربن عبداللّه انصاری روایت کرده که حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودم امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: برادرم علی علیهالسلام آمد آنگاه توجهی به خانه کعبه نمود و به دست مبارک اشاره کرد و فرمود: به آن خدایی که جانم در دست قدرت او است روز قیامت علی علیهالسلام و شیعیان او رستگاران عالمند و فرمود: علی علیهالسلام از جهت ایمان اولین شما است و او با وفاترین اشخاص به عهد خدا است و عادلترین شما بر رعیت است و میان شما به عدل و مساوات قسمت میکند و بزرگترین خلایق نزد پروردگار است، و هر وقت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را میدید میفرمود: خیر البریه آمد و چون آیه فوق نازل شد توجهی به امیرالمؤمنین علیهالسلام نمود و فرمود: ای علی! به خدا قسم مراد از آیه تو و شیعیانت است. وعدهگاه تو و آنها فردای قیامت کنار حوض کوثر است. تو پیشوای آنان میباشی و آنها عموماً توجهشان به سوی تو میباشد.(1)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مراد از «الذین آمنوا» شیعیان ما اهل بیت میباشد و خداوند از مؤمنین در دنیا و آخرت راضی است و مؤمنین اگر چه در دنیا از خدا راضی هستند ولی در دل آنها چیزهایی از مصائب دنیا است ولی چون روز قیامت ثواب و پاداشی که خداوند که به آنها عطا فرمود را مشاهده کنند به طور دلخواه از خداوند راضی و خشنود میشوند و رضا و خشنودی برای کسانی است که اطاعت
ص: 2630
1) الامالی طوسی: ص251.
پروردگار را نمودهاند.(1)
محمد بن عباس از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هنگام شهادت به دخترش فاطمه علیهاالسلام فرمود: علی علیهالسلام را به من برسان. چون آن حضرت وارد شد پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: ای علی! نزدیک من بیا چون نزدیک رفت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: تو «خیر البریة» هستی و خداوند آیه «ان الذین آمنوا» را در شأن تو و شیعیانت نازل فرموده و آیه «ان الذین کفروا... اولئک هم شر البریة» را در حق دشمنان تو و پیروان آنها فرو فرستاده است. روز قیامت وارد محشر میشوند در حالتی که صورتهایشان سیاه و تشنه و محزونند، آنها اشقیاء و منافقین امت و دشمنان تو و شیعیانت هستند و بدترین خلق عالمند(2)
احادیث در این باب از خاصه و عامه بسیار است و همه متفقند که امیرالمؤمنین علیهالسلام خیر البریه است.
ابی رافع روایت نموده که حضرت علی علیهالسلام به اصحاب شورا (سقیفه) فرمود: شما را به خدا قسم! آیا به یاد میآورید روزی که نزد شما آمدم و شما در جوار رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نشسته بودید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: این برادر من است که نزد شما آمده است. سپس به طرف کعبه رو کرد و فرمود: به پروردگار این کعبه قسم! این شخص و شیعیانش روز قیامت رستگارند، آنگاه رو به شما نمود و فرمود: علی علیهالسلام از لحاظ ایمان نخستین شما است و او با وفاترین اشخاص به عهد خدا است و عادلترین شما بر رعیت است و میان شما به عدل و مساوات تقسیم میکند و مقربترین فرد نزد پروردگار است در همین حال آیه «ان الذین ءامنوا و عملوا الصلحت اولئک هم خیر البریة» نازل شد و رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله تکبیر نمود و شما هم تکبیر نمودید و تمام
ص: 2631
شما به من تبریک و تهنیت گفتید. آیا این مسأله یادتان میآید؟ گفتند به خدا بله.(1)
یعقوب بن میثم که از موالیان سید الساجدین علیهالسلام بود روایت کرده که روزی به خدمت حضرت امام محمد باقر علیهالسلام رسیدم و گفتم: قربانت شوم ای پسر رسول خدا! من در کتاب پدر خود میثم یافتم که حضرت امیرالمؤمنین و یعسوب المسلمین علیهالسلام به پدر من میثم فرمود: دوست بدار، کسی را که آل محمد علیهمالسلام را دوست دارد اگر چه او فاسق زانی باشد و دشمن بدار کسی را که آل محمد علیهمالسلام را دشمن دارد اگر چه آن کس همیشه قائم اللیل (اهل نماز شب) و صائم النهار (روزه دار) باشد، زیرا از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم که بعد از تلاوت آیه «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة»توجه به سوی من کرده فرمودند: «هم و اللّه انت و شیعتک یا علی میعادک و میعادهم الحوض غدا غر المحجلین متوجین» ای علی! به خدا قسم که خیر البریه دراین آیه تو و شیعیان و پیروان تو هستند. میعاد (وعده) تو و شیعیان تو فردای قیامت در کنار حوض کوثر است در حالی که سیمای ایشان نورانی و درخشنده میباشد و تاجهای مکلل (مرصع) به جواهر و یاقوتهابر سر داشته باشند.
یعقوب میگوید: بعد از اینکه من در خدمت امام باقر علیهالسلام این حدیث را بیان کردم حضرت فرمود: «هکذا هو عیانا فی کتاب علی» یعنی این چنین که تو نقل کردی در کتاب علی علیهالسلام است که به خط مبارک آن حضرت در نزد ائمه هدی علیهمالسلام میباشد».(2)
علی بن ابراهیم روایت کرده که این آیه در مورد آل محمد علیهمالسلام نازل شده است.(3)
ص: 2632
امام رضا علیهالسلام از پدر بزرگوار خود از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند که آن حضرت فرمود: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هیچ هدهدی نیست مگر آنکه در پرهای آن به زبان سریانی نوشته شده است: آل محمد علیهمالسلام خیر البریه هستند.(1)
ابوبکر شیرازی که یکی از علمای عامه است در کتاب نزول آیات قرآنی در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام از مالک بن انس روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیه «ان الذین ءامنوا و عملوا الصلحت اولئک هم خیر البریة» در شأن علی علیهالسلام نازل شده و علی علیهالسلام اولین کسی است که ایمان به من آورده و عمل نیکو از قبیل نماز و روزه و زکات و سایر واجبات به جا آورده و علی علیهالسلام خیر البریه و افضل مخلوقات است(2)ابن شهر آشوب از شعبی نقل میکند که مردی به محضر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد و عرض نمود: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به من چیزی را بیاموز که سود ببرم ؟فرمود: کار نیک انجام بده که برای دنیا و آخرت تو فایده دارد. در این هنگام علی علیهالسلام وارد شد و فرمود: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فاطمه علیهاالسلام شما را میخواند، آن مرد گفت: این شخص که بود؟ فرمود: این همان کسی است که آیه «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة» در شان او نازل شده است(3).
سیوطی در کتاب الدر المنثور از جابر بن عبداللّه انصاری روایت نموده که در حضور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بودیم در آن هنگام علی علیهالسلام وارد شد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: سوگند به خدایی که جان و روح من در قبضه قدرت او است این شخص (علی) و
ص: 2633
شیعیان او در روز قیامت بر حسب آیه «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّة» پیروز و رستگار هستند. به دین جهت اصحاب رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هر وقت علی علیهالسلام وارد میشد میگفتند: بهترین افراد اهل ایمان آمد.(1)
یزید بن شراحیل انصاری نویسنده حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میگوید: از آن حضرت شنیدم میفرمود: قبض رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و انا مسنده الی صدری فقال یا علی الم تسمع قول اللّه تعالی «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة» هم شیعتک و موعدی و موعدکم الحوض اذا اجتمعت الامم للحساب تدعون غر المحجلین هنگام رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله پشت مبارک او را به سینه خود نهاده بودم و آن حضرت به من تکیه داده فرمود: ای علی! آیا نشنیدهای که آیه کریمه «الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة» ایشان شیعیان تو هستند و وعدگاه من و شما کنار حوض کوثر خواهد بود در وقتیکه جمیع خلق اولین و آخرین برای حساب شما را بخوانند و شما سفید رویان میباشید و همه اعضای شما نورانی میباشد و شما را در آن روز به غر المحجلین ندا میکنند و به این اسم میخوانند و این موجب فوز و فلاح (موفقیت و رستگاری) شیعیان و محبان آن حضرت علیهالسلام است.(2)
عامه از ابن عباس نقل میکنند که آیه «اولئک هم خیر البریّة» در شأن علی علیهالسلام و اهل بیت او نازل شده است.(3)همچنین از ابن عباس روایت نمودهاند که چون این آیه نازل شد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به حضرت علی علیهالسلام فرمود: «یا علی هو انت و شیعتک تأتی انت و شیعتک یوم القیامة راضین و مرضین» ای علی! مراد از خیر البریه تو و شیعیانت میباشند چون روز قیامت حق سبحانه خلق را بر انگیزد، در آن
ص: 2634
روز تو و شیعیانت از خدا راضی و خشنود میباشید و حق تعالی نیز از شما خشنود میباشد.(1)
عامه از عایشه روایت کردهاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: علی خیر البشر من ابی فقد کفر و من رضی فقد شکر.(2)
مسروق میگوید: من از عایشه شنیدم که او گفت: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که در حق خوارج میفرمود: «هم شر الخلق و الخلیقه یقتلهم خیر الخلق و الخلیقه، و قتلهم علی بن ابی طالب فی النهروان» آنان بدترین بشر و مخلوقند که به دست بهترین بشر و مخلوق کشته میشوند و حضرت علی علیهالسلام آنها را در نهروان به قتل رساند.(3)
این روایت عایشه صریح است در افضلیت علی بن ابی طالب علیهالسلام بر سایر مهاجرین و انصار که این منافی اعتقاد مذهب عامه میباشد چون ایشان بر آنند که افضل مردم بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شیوخ ثلاثه (سه خلیفه) میباشند و بعد از ایشان علی مرتضی علیهالسلام است ولی مضمون این خبر دلالت بر بطلان مذهب ایشان میکند.
ملاحظه ـ صاحب کتاب شواهد التنزیل حدود سی روایت به اسناد مختلف در ذیل آیه فوق نقل کرده که برای اختصار اکتفا به دو حدیث مذکور شده و مضمون تمام روایات یکی است و آن این است که علی علیهالسلام و شیعیان او خیر البریه هستند.(4)
ص: 2635
1 ـ شمس الدین قاضی ابن خلکان شافعی (متوفی 681 ه ق) مینویسد: ابوالقاسم محمد بن حسن عسکری فرزند علی هادی فرزند محمد جواد علیهمالسلام ، دوازدهمین امام نزد شیعه دوازده امامی معروف به حجت است ولادت او در روز جمعه نیمه شعبان سال 255هجری اتفاق افتاد. هنگام وفات پدرش پنج سال داشت.
2 ـ ابن اثیر جزری در مورد حوادث سال 260هجری مینویسد: در آن سال ابومحمد علوی عسکری علیهالسلام وفات یافت. او یکی از امامان دوازده گانه طبق مذهب امامیه است. فرزند او محمد علیهالسلام است که امامیه در سرداب سامرا به انتظار او نشستهاند.
3 ـ محی الدین بن عربی میگوید: بدانید که خروج مهدی علیهالسلام حتمی است. خروج نمی کند تا زمین پر از جور و ظلم شده باشد، آنگاه آن را پر از عدل و داد خواهد کرد. او از عترت رسول خدا علیهالسلام و از فرزندان فاطمه علیهاالسلام است. جدش حسین بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام و پدرش فرزند امام علی نقی علیهالسلام و هم نام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است. مسلمانان با او بین رکن و مقام بیعت میکنند.
4 ـ ابوالعباس احمد بن علی قلقشندی شافعی مینویسد: مهدی علیهالسلام دوازدهمین امام شیعیان به حساب میآید که شیعه معتقد به زنده بودن اوست.
5 ـ محمد امین بغدادی معروف به سویدی که متخصص در انساب است میگوید: محمد مهدی علیهالسلام هنگام وفات پدرش پنج سال داشت. شیعه اورا همان صاحب شمشیری میداند که قبل از برپایی قیامت قیام خواهدکرد. اورا دو غیبت است که یکی از آن دو از دیگری طولانیتر است.
6 ـ شیخ عبداللّه بن محمد شبراوی مصری شافعی (متوفی 1172ه ق)
ص: 2636
مینویسد: دوازدهمین از امامان، ابوالقاسم محمد علیهالسلام حجت امام، برخی اورا مهدی منتظر میدانند. ولادت محمد حجت حسن خالص در سامرا نیمه شعبان سال 255هجری پنج سال قبل از وفات پدرش اتفاق افتاد. پدرش به دلیل ترس از خلفا اورا از مردم مخفی میداشت. او ملّقب به مهدی. قائم، منتظر، خلف، صالح و صاحب الزمان است.و مشهورترین آنها مهدی است. شیعه میگوید: احادیث صحیح دلالت دارد بر اینکه او در آخر الزمان ظهور خواهد کرد.
7 ـ قندوزی حنفی به سند خود از جعفر بن محمد علیهالسلام نقل نموده که فرمود: جانشین صالح از اولاد من همان مهدی است. اسم او محمد و کنیة او ابوالقاسم است. در آخر الزمان خروج میکند. اسم مادرش نرجس است بر سر او ابری است که اورا از خورشید نگه میدارد و هرجا میرود همراه اوست. با صدای فصیح ندا میدهد: این مهدی است پس اورا بیرون کنید.
نیز از امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام نقل کرده که فرمود: همانا چهارمین از اولادم فرزند بهترین کنیزان است که خداوند زمین را به واسطة او از هر ستم و ظلمی پاک خواهد کرد. او صاحب الزمان و همان مهدی علیهالسلام است.
8 ـ ابن حجر از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که فرمود: المهدی من ولدی یرضی بخلافته اهل السماء و اهل الارض مهدی علیهالسلام از اولاد من است به خلافتش اهل آسمان و اهل زمین راضی میشوند.(1)
9 ـ ابوداوود به سندش از امّ سلمه و او از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که درباره حضرت مهدی علیهالسلام فرمود: در بین مردم به سنت پیامبرشان عمل خواهد کرد.
10 ـ و نیز به سندش از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نقل کرده که فرمود: اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، به طور حتم خداوند مردی از اهل بیت مرا خواهد فرستاد تا
ص: 2637
1) ینابیع المودة: ج3 ص263 با اندک اختلاف.
زمین را پر از عدل و داد کند آنگونه که پر از ظلم شده باشد.
حارث بن مغیره نضری میگوید: به ابی عبداللّه حسین بن علی علیهالسلام عرض کردم: به چه صفتی مهدی را بشناسیم؟ فرمود: به آرامش و وقار. عرض کردم: و دیگر به چه چیز؟ فرمود: به شناختن حلال و حرام و به احتیاج داشتن مردم به او بدون آنکه به کسی محتاج باشد.
11 ـ خوارزمی حنفی به سندش از امام باقر علیهالسلام نقل نموده که درباره حضرت مهدی علیهالسلام فرمود: او شبیه به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است. آنگاه فرمود: و ذخیرة انبیا (علم) را برای مردم به ارمغان میآورد.(1)
ص: 2638
1) ینابیع المودة: ص491 و 492؛ الصواعق المحرقه: ص162؛ عقد الدرر: ص41؛ المناقب خوارزمی: ص493و...
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
إِذَا زُلْزِلَتِ الاْءَرْضُ زِلْزَالَهَا قدسسره وَأَخْرَجَتِ الاْءَرْضُ أَثْقَالَهَا رضیاللهعنه وَقَالَ الاْءِنسَانُ مَا لَهَا علیهاالسلام یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَی لَهَا قدسسرهم یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ علیهالسلام وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍشَرًّا یَرَهُ علیهماالسلام
«به نام خداوند رحمتگر مهربان. آنگاه که زمین به لرزش [شدید[ خود لرزانیده شود، و زمین بارهای سنگین خود را برون افکند، و انسان گوید: "[زمین [را چه شده است؟" آن روز است که [زمین[ خبرهای خود را باز گوید. [همان گونه] که پروردگارت بدان وحی کرده است. آن روز، مردم [به حال [پراکنده بر آیند تا [نتیجه[ کارهایشان به آنان نشان داده شود. پس هر که هموزن ذرهای نیکی کند [نتیجه] آن را خواهد دید. و هر که هموزن ذرهای بدی کند [نتیجه [آن را خواهد دید».
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: در زمان ابو بکر زلزله شدیدی در مدینه رخ داد به طوری که عموم مردم ترسیدند و نزد ابو بکر و عمر رفتند. مشاهده کردند آن دو نفر از شدت ترس به شتاب حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام میروند، مردم هم به تبعیت آنها
ص: 2639
حضور آن حضرت رسیدند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام از منزل خارج شدند ابو بکر و عمر و عموم مردم در عقب آن بزرگوار رفتند تا رسیدند به روی شهر(تپه ای)، آن حضرت به روی زمین نشست. مردم هم اطراف او نشستند دیوارهای مدینه مانند گهواره حرکت میکرد اهل مدینه از شدت ترس صداهای خود را به گریه و زاری بلند کرده و فریاد میزدند: یا علی! به فریاد ما برس هرگز چنین زمین لرزهای ندیدیم. لبهای آن حضرت به حرکت آمد و با دست مبارک به زمین زد و فرمود: ای زمین! آرام و قرار بگیر. زمین به اذن خدا ساکت شد و قرار گرفت.
مردم از اطاعت و فرمان برداری زمین از امیرالمؤمنین علیهالسلام تعجب کردند، فرمود: شما تعجب کردید که زمین اطاعت امر من نمود وقتی به او گفتم قرار بگیر؟ عرض کردند بله یا امیرالمؤمنین علیهالسلام . فرمود: من همان انسانی هستم که خداوند در (این آیه) قرآن میفرماید: «و قال الانسان ما لها» من به زمین میگویم بیان کن برای من حوادث و اخباری که بر روی تو واقع شده و انجام گرفته است. به من بگو کارهایی که مردم در روی تو به جا آوردهاند. پس از آن فرمود: اگر این لرزهها همان لرزه هایی بود که خداوند در سوره زلزله میفرماید حتما زمین به من اخبار خود را خبر میداد ولی این زلزله آن زلزله نیست.(1)
لکن در بسیاری از اخبار است که مراد از «انسان» امیرالمؤمنین علیهالسلام است که به زمین میفرماید: قرار گیر، قرار میگیرد همچنانکه در دوره ابی بکر زلزله شدیدی واقع شد که تمام اهل مدینه فرار کردند و امیرالمؤمنین علیهالسلام آن را ساکن کرد. و نظیر آن در عاشوراء واقع شد که زمین لرزید، بادهای مخالف وزیدن گرفت، هوا تیره و تار شد بی بی زینب کبری خدمت زین العابدین علیهالسلام رسید، حضرت یک دست به طرف
ص: 2640
1) دلائل الامامه طبری: ص66؛ تاویل الایات: ج2 ص836.
آسمان و یک دست روی زمین آنها را نگاه داشت.(1)
راوی خدمت حضرت صادق علیهالسلام عرض میکند: چرا در هنگام رحلت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و صدیقه طاهره و حضرت مجتبی علیهمالسلام این انقلاب (زلزله) پیش نیامد و در عاشوراء اتفاق افتاد ؟حضرت فرمود: تا حضرت ابا عبداللّه (الحسین علیهالسلام ) زنده بود یک نفر از خمسه النجباء (پنج تن آل عبا) در روی زمین باقی بود که عالم به طفیل وجود آنها خلق شده که در حدیث کساء تصریح دارد و میفرماید: «و عزتی و جلالی انی ما خلقت سماءا مبنیة و لا ارضا مدحیة و لا شمسا مضیئة و لا قمرا منیرا و لا فلکا یسری و لا بحرا یجری الاّ لاجل هؤلاء الخمسة».
راوی عرض میکند: حضرت زین العابدین علیهالسلام که روی زمین بود؟ حضرت فرمود: اگر او نبود که عالم بر چیده میشد. و شاهد بر این ادعا حدیث شریف: «لو خلت الارض عن الحجة لساخت باهلها و لماجت باهلها» اگر حجت در روی زمین نبود، زمین اهل خود را فرو میبرد و هلاک میکرد.(2)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای مردم! آیا میدانید خبرهای زمین چیست که برای امیرالمؤمنین علیهالسلام بیان میکند؟ عرض کردند: خدا و رسولش داناتر است و بهتر میدانند. فرمود: گواهی میدهد بر مرد و زن به آنچه بر پشت آن عمل کردند و میگوید: این شخص کار نیکو به جا آورده و آن دیگری مرتکب عمل زشت شده این است خبرهای زمین و پروردگار به زمین الهام میکند که اخبار و حوادث خود را به امیرالمؤمنین علیهالسلام بگوید و آن حضرت را آگاه سازد.(3)
از ابن عباس نقل شده که هیچ مؤمن و کافری نباشد که در دنیا خیر و شری
ص: 2641
کند، مگر آنکه خدای تعالی در قیامت عمل او را به او بنماید. اگر بدی باشد، پریشان و غمگین شود و اگر نیکی باشد، خوشحال گردد. اما سیئات مؤمن را بیامرزد و حسنات او را اجر عنایت فرماید. و حسنات کافر را رد کند و به سیئات، معذب سازد.(1)
محمد بن کعب در معنای آیه بیان نموده که هر که در دنیا مثقال ذره نیکی کند و کافر باشد، جزا یابد در نفس و مال و اهل، تا چون از دنیا رود، هیچ خیری بر او نباشد و اگر مثقال ذرهای بدی کند و مؤمن باشد، در دنیا عقوبت یابد به حادثهای که به او رسد از نفس و مال و اهل، تا چون از دنیا مفارقت کند، او را هیچ فعل بدی نباشد.(2)
در روایت است چون این آیه نازل شد، بعضی از صحابه گفتند: یا رسول اللّه! این کار عظیم است که به هر مثقال ذره از عمل که از ما صادر شده باشد، حساب کنند. فرمود: مکروهاتی که در دنیا به شما میرسد از رنج و بیماری و مصیبت در برابر مثقالهای شر شما است و اما مثقالهای خیر، ذخیره شماست تا روز قیامت که به شما مرحمت فرماید.(3)
ص: 2642
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحًا قدسسره فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا رضیاللهعنه فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحًا علیهاالسلام فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا قدسسرهم
«سوگند به مادیانها (اسبان) که با همهمه تازانند و با سم[های[ خود از سنگ آتش میجهانند و سوگند به هجوم آوران سپیدهدم که گرد و غبار به هر سو پراکندند، و (ناگهان) در میان دشمن ظاهر شدند».
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: سوره عادیات نازل شده درباره اهالی وادی یابس (بیابان خشک) و داستان آنها بدین قرار است: دوازده هزار نفر مرد جنگجو از اهالی یابس اجتماع نموده و با هم سوگند یاد نمودند که از یکدیگر تخلف نکنند و یکی از آنها دیگری را خوار و ذلیل نکند و فرار نکنند تا آنکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام را به قتل برسانند و یا تمام آنها کشته شوند.
جبرئیل نازل شد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را از تصمیم و عهد آنها با خبر نمود و دستور داد ابوبکر را با چهار هزار نفر از مهاجر و انصار به جانب آنها روانه کند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به منبر تشریف برد بعد از حمد و ثنای پروردگار فرمود: ای طایفه مهاجر و انصار! اکنون جبرئیل بر من نازل شد و خبر داد که اهل وادی یابس اجتماع کرده و با هم عهد بستند که هیچ یک از آنها به دیگری مکر و حیله نکند و فرار ننماید تا آنکه
ص: 2643
من و علی علیهالسلام را به قتل برسانند و به من دستور داد که ابوبکر را با چهارهزار نفر به سوی آنها بفرستم. با نام خداوند مهیا شوید و حرکت نمایید.
مسلمانان برای حرکت مجهز شدند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به ابوبکر فرمود: چون به مکان یابس رسیدید نخست اسلام را بر آنها عرضه بدارید اگر پذیرفتند جنگ نکنید و چنانچه امتناع کردند با ایشان جهاد کنید و اموالشان را به تصرف در آورید و استحکامات آنها را خراب کنید.
ابوبکر با لشکری آراسته با تأنی و آرام به سوی ایشان حرکت نمود چون به آن وادی رسیدند دویست نفر سوار مسلح از اهل وادی جلوی مسلمین را گرفتند سؤال کردند: به چه خیال و قصدی به اینجا آمدهاید؟ به رئیس و سر کرده خود بگویید نزد ما بیاید تا با او گفتگو کنیم.
ابوبکر با جمعی از مسلمین نزد آنها رفت و گفت: من فرستاده پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله هستم به من امر فرموده تا شما را به اسلام دعوت کنم تا همان مزیتی که برای مسلمانان هست برای شما نیز باشد و چنانچه اسلام قبول نکنید با شما جنگ خواهیم کرد. گفتند: ای ابوبکر اگر قرابتی میان ما و شما نبود البته خود و اصحابت را به قتل میرسانیدیم به طوری که یادگار و مَثَل شود برای کسانی که بعد از شما به دنیا میآیند! با اصحابت برگرد و به خود و ایشان رحم کن، ما جز پیغمبر و علی علیهماالسلام قصد کشتن دیگری را نداریم.
ابوبکر به مسلمانان گفت: ایشان چندین برابر شما هستند کمکی دیگر شما ندارید خانههایشان خالی است برگردید تا صورت حال را به عرض پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برسانیم.
مسلمین عموماً گفتند: ای ابوبکر! مخالفت فرمان خدا و رسولش مکن آنچه امر شده انجام ده و از خدا بترس و با این قوم جهاد کن و خلاف دستور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ننما. هر چه اصرار کردند ابوبکر قبول نکرد و نپذیرفت و گفت: من چیزی را
ص: 2644
میدانم که شما نمیدانید و شخص حاضر مشاهده میکند چیزی را که غایب آن را نمیبیند عاقبت از جهاد با آنها منصرف شد و بازگشت.
مسلمانان به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خبر دادند آنچه را کفار به ابوبکر گفتند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای ابوبکر! مخالفت امر من کردی سوگند به خدا تو معصیت کاری! پس از آن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به منبر تشریف برد و بعد از حمد و ثنای پروردگار فرمود: ابوبکر مخالفت امر من نمود و از سخنان اهالی یابس سینهاش به تنگ آمد و ترس آنها در دلش جای گرفت و اطاعت از خدا و رسولش نکرد اینک جبرئیل آمد و امر نمود که به جای ابوبکر، عمر را بفرستم آنگاه متوجه عمر شد و به او فرمود: با توکل به خدا به وادی یابس برو، مبادا مانند ابوبکر معصیت خدا و رسولش را به جا آوری.
عمر با همان لشکر به سوی کفار رفت چون به وادی یابس رسید باز دویست نفر سوار مسلح جلوی آنها را گرفتند نزدیک بود از شدت ترس روح از تن عمر پرواز کند. به خود میلرزید و فرار را بر قرار و جهاد اختیار کرد و بازگشت. جبرئیل خبر برگشت عمر را به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسانید. چون عمر بازگشت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: تو هم مانند ابو بکر معصیت خدا و رسولش را به جا آوردی فرشتگان عرش از نافرمانی تو با خبر شدند چرا خلاف امر مرا نمودی و عمل برای خودت کردی. رأی تو قبیح باد! بعد از آن فرمود: جبرئیل دستور داد علی علیهالسلام را بفرستم. امیرالمؤمنین علیهالسلام را خواست و به او فرمود: خداوند خواسته این فتح و پیروزی نصیب تو شود به زودی به خواست خدا فتح میکنی و باز میگردی آنگاه به ابوبکر و عمر فرمود: شما هم جزء لشکریان اسلام بروید مبادا در هیچ موردی با علی علیهالسلام مخالفت نمایید.
لشکر اسلام به سوی وادی یابس حرکت کردند. امیرالمؤمنین علیهالسلام آنها را از راهی غیر راه ابوبکر و عمر سیر داد چنان به سرعت و شتاب سیر داد که مسلمانان
ص: 2645
خسته شدند و از تلف شدن حیوانات سواری خود میترسیدند. امیرالمؤمنین علیهالسلام به آنها فرمود نترسید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این طریق را امر و دستور فرموده و خبر داد که خداوند فتح و پیروزی را نصیب ما خواهد نمود. بشارت باد شما را به خیر و خوشی و پاکیزه باد نفس و دلهای شما.
به شتاب سیر کردند تا نزدیک وادی یابس رسیدند، اهالی از آمدن امیرالمؤمنین علیهالسلام و اصحابش باخبر شدند، دویست نفر مرد جنگجو جلوی مسلمین را گرفتند گفتند: شما چه اشخاصی هستید و به چه مقصد به اینجا آمدهاید؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: من علی بن ابی طالب علیهالسلام پسر عموی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستم آمدهام تا شما را دعوت کنم به کلمه توحید و گفتن لا اله الا اللّه محمدا رسول اللّه تا آنچه را که برای مسلمین هست شما هم از آن بر خوردار باشید. به آن حضرت گفتند: ما قصد کشتن تو را داریم هرگز اسلام قبول نمی کنیم و به آنچه تو و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله عمل نمایید مخالف هستیم. آماده جنگ باش و اصحاب خود را برای مبارزه مهیا کن. کشنده تو ما هستیم وعده ما و شما صبح فرداست.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به آنها فرمود: وای بر شما! مرا به زیادی جمعیت خود میترسانید؟ از خدا و فرشتگان و مؤمنین بر جنگ با شما یاری میجوییم و لا حول و لا قوه الا باللّه العلی العظیم. آنها برگشتند. امیرالمؤمنین علیهالسلام و اصحابش نیز به قرارگاه خود مراجعت نمودند. چون تاریکی شب فرا گرفت، امیرالمؤمنین علیهالسلام به اصحاب خود امر فرمود: حیوانات و اسبهای خود را زین کنند و آماده سازند سپیدهدم نماز را با اصحاب به جا آورد و در تاریکی صبح دستور داد یک دفعه حمله کنند و آنها را به قتل برسانند.
در میان اصحاب کسی نبود مگر آنکه هر یک از آنها چند نفر از کفار را به قتل رسانیدند و جمعی را اسیر کردند و خانهها و استحکامات ایشان را ویران و خراب نمودند و اموالشان را با خود حرکت داده و روانه مدینه شدند. جبرئیل نازل شد و
ص: 2646
خبر فتح و پیروزی را که خداوند نصیب امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده بود به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله داد و گفت: از اصحاب علی علیهالسلام به جز دو نفر کشته نشدند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مسجد تشریف برد و بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: خداوند به دست علی علیهالسلام فتح و پیروزی به مسلمانان عطا فرموده و جز دو نفر از مسلمین بیشتر کشته نشدند و از منبر به زیر آمد با تمام اهالی مدینه تا چند میلی شهر به استقبال امیرالمؤمنین علیهالسلام تشریف بردند. آن حضرت چون نظرش به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله افتاد به احترام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از اسب پایین آمد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله او را بغل گرفت و میان دیدگانش را بوسید. حضرت غنیمتهایی که خداوند نصیب و روزی مسلمانان نموده بود از اهل یابس حضور پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تقدیم داشت. حضرتش آنها را میان جهاد کنندگان و جنگجویان وادی یابس تقسیم نمود.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: غنیمتهایی که از وادی یابس نصیب مسلمین شد به جز در جنگ خیبر از هیچ جنگی آن مقدار نصیب ایشان نشد. خداوند سوره عادیات را در آن روز نازل کرد.(2)
«ان الانسان لربه لکنود» این آیات درباره نامبردگان و عمرو بن عاص نازل شده چون آنها اصرار داشتند و میخواستند امیرالمؤمنین علیهالسلام را از آن راهی که سیر مینمود بازدارند. از بخل و حسد و کینهای که نسبت به حضرتش داشتند، چون یقین پیدا کردند راهی که امیرالمؤمنین علیهالسلام سیر مینماید عاقبت فتح و پیروزی خواهد بود.
عمرو بن عاص به آنان میگفت: علی علیهالسلام جوان است و کم تجربه و راه را نمیداند، این راهی که میرود خوفناک است و درندگان بسیاری دارد. مردم را
ص: 2647
وسوسه کردند، مسلمین نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام رفتند، عرض کردند: یا ابوالحسن! این راهی که اختیار فرمودید درندگان بسیاری دارد اگر برگردید به راه دیگری بهتر است. به آنها فرمود: بروید دنبال کار خود و مهار اسبها را نگاهدارید، برای شما کافی است. پس از آن متوجه افراد فوق الذکر و عمرو بن عاص شد و فرمود: در این عقیده و گفتار کسی با شما دو نفر موافق نیست اطاعت من کنید و سخنان مرا بشنوید من داناترم به آنچه انجام میدهم آنها ناچار سکوت اختیار کردند. خود آنها نسبت به عداوت و دشمنی که با امیرالمؤمنین علیهالسلام دارند گواهی میدهند و پیوسته بر متاع و زندگانی دنیا حریصند.(1)
أَفَلاَ یَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ صلیاللهعلیهوآله وَحُصِّلَ مَا فِیالصُّدُورِ قدسسره إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّخَبِیرٌ قدسسره قدسسره
«مگر نمیداند که چون آنچه در گورهاست بیرون ریخته گردد، و آنچه در سینه هاست فاش شود، در چنان روزی پروردگارشان به [حال] ایشان نیک آگاه است؟».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: این آیات در خصوص فلانی و فلانی و عمرو بن عاص نازل شده و شامل مردان دیگر است چون آنها در باطن قصد سوء نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام داشتند. خداوند از اعمال آنها خبر داد و فرمود: آیا نمیدانند که روزی برای جزا و کیفر نیک و بد اعمال خود از قبر برانگیخته میشوند و آنچه در دلها از نیک و زشت دارند و پنهان میکنند همه را خداوند پدیدار و آشکار میسازد؟ محققا آنروز پروردگار بر نیک و بد کردارشان آگاه است و پاداش و کیفر آنها به ایشان خواهد رسید.(2)
ص: 2648
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیَةٍ علیهالسلام وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ علیهماالسلام فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ صلیاللهعلیهوآله وَمَاأَدْرَاکَ مَا هِیَهْ قدسسره نَارٌ حَامِیَةٌ قدسسره قدسسره
«اما کسی که (در آن روز) ترازوهای اعمالش سنگین است، در یک زندگی خشنود کننده خواهد بود و اما کسی که ترازوهایش سبک است، پناهگاهش "هاویه" [= دوزخ [است و تو چه میدانی "هاویه" چیست؟ آتشی است سوزان».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: چیزی میزان عمل را سنگین نمیکند مگر صلوات بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل او(1)، چون میزان اعمال مردم را میسنجند اگر سبک باشد وقتی صلوات را بر آن افزودند سنگین میگردد و در حدیث دیگر فرمود: تسبیح نصف میزان را پر کند و الحمد للّه تمام آن را و اللّه اکبر فرا گیرد فضای بین آسمان و زمین را.(2)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: آیه «و اما من ثقلت موازینه» در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام نازل شده و آیه «و من خفت موزاینه» درباره آن غاصبان حق آن
ص: 2649
حضرت فرود آمده است.(1)
ابن شهرآشوب از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود: هر کس ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را انکار کند میزان اعمال او سبک میباشد و جایگاهش در هاویه جهنم است.(2)
ابن عباس روایت نموده که روز قیامت اولین کسی که کفه حسنات ترازوی وی رجحان و سنگین میشود علی بن ابی طالب علیهالسلام است چرا که میزان وی غیر از حسنات چیزی ندارد کفه بدیها خالی میماند چون آن حضرت به اندازه یک چشم به هم زدن هم خدا را معصیت نکرده است. بنابراین آیه «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیةٍ» در مورد آن حضرت است.(3)
ص: 2650
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
ثُمَّ لَتُسْأَلُنَیَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ علیهماالسلام
«سپس در همان روز است که از نعمت [روی زمین] پرسیده خواهید شد».
امام صادق علیهالسلام فرمود: «لتسئلن عن النعیم» قسم به خدا این نعیم غذا و آب نیست بلکه ولایت ما اهل بیت است.(1)
متجاوز از بیست حدیث به مضامین مختلف و اخبار بسیار از ائمه اطهار علیهمالسلام داریم که روز قیامت از ولایت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهمالسلام سؤال میشود.
ابراهیم بن عباس روایت کرده که روزی حضور حضرت رضا علیهالسلام شرفیاب شده بودم میفرمود: نعمت حقیقی در دنیا وجود ندارد. بعضی از فقهاء حضورش عرض کردند: پس معنای آیه «ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم» چیست؟ مگر مراد از این نعمت اطعمه و آب سرد گورا نیست؟ حضرت رضا علیهالسلام حالش تغییر پیدا کرد و فرمود: شما مردم از نزد خود چنین تفسیر میکنید، در محضر پدرم مذاکره (در خصوص) تفسیر این آیه شد بعضی از مردم گفتند: مراد آب سرد است و بعضی دیگر گفتند: خواب گوارا است و طایفهای عقیده داشتند: عیال نیکو و صاحب جمال است. پدرم در غضب شد و فرمود: هرگز خداوند از بندگان خود آنچه را به
ص: 2651
1) بحار الانوار: ج24 ص56.
آنها عطا نموده سؤال نمیکند و منت بر ایشان نمیگذارد، منت گذاشتن از مخلوق قبیح است چه رسد به خالق و پروردگار دانا و توانا. «نعیم» در این آیه دوستی و ولایت ما اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که خداوند پس از سؤال کردن از توحید و نبوت از آن پرسش میکند. هر بندهای که وفات کرد و موالات و دوستی ما آل محمد علیهمالسلام را (داشته باشد) این ولایت و دوستی او را به سوی نعمتهای بهشتی میکشاند.
حضرت رضا علیهالسلام در ادامه فرمود: شاهد بر اینکه مراد از «نعیم» ولایت و محبت ما اهل بیت است آیه: «و قفوهم انهم مسؤلون»(1)میباشد یعنی آنها را نگه دارید که سؤال شوند. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: یا علی علیهالسلام نخستین چیزی که از انسان پس از مردنش میپرسند شهادت لا اله الا اللّه و محمدا رسول اللّه و علی ولی المؤمنین میباشد. هر کس اعتقاد به اینها داشته و اقرار به این سه شهادت کرد اقرار و اعتقادش او را به سوی نعمتهای بهشتی میکشاند که هرگز نبودی و زوال پذیر برای آنها نیست.(2)
ابی حمزه روایت نموده گفت: به حضور امام صادق علیهالسلام جماعتی بودیم امام امر فرمود طعام و غذا آوردند هرگز طعام آنطور لذیذ نخورده بودیم و نیز خرمای بسیار با صفا و خوش طعم که نظر ما را جلب نمود. بعضی از حاضرین گفتند: آیا از این غذا که در حضور فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله صرف نمودیم سؤال میشود؟ امام صادق علیهالسلام فرمود: ساحت پروردگار اجل و گرامیتر است از اینکه طعام و غذایی که به اهل ایمان اطعام فرماید از آن سؤال نماید بلکه آنچه مورد سؤال قرار میگیرد از نعمتی است که پروردگار بر اهل اسلام منت نهاده به وسیله محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد علیهمالسلام .(3)
ص: 2652
عامه از صحابه روایت کردهاند که ما از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله معنای نعیم را سؤال نمودیم فرمود: ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
ابوحنیفه راجع به آیه مذکور از امام صادق علیهالسلام سؤال نمود، امام فرمود: ای نعمان! نعیم به نظر تو چیست؟ ابوحنیفه پاسخ داد: غذا و آب خنک گوارا است. امام فرمود: چنانچه پروردگار در روز قیامت تو را نگه دارد که از همه غذای لذیذ و آب گوارا که آشامیدهای بازخواست و سؤال کند قبیح نیست؟ گفت: آری.
ابوحنیفه سؤال نمود پس معنای آن چیست؟ امام فرمود: ما اهل بیت رسول صلیاللهعلیهوآله هستیم که پروردگار بدین وسیله بر همه مردم منت نهاد و آنان را با یکدیگر ائتلاف (الفت) بخشید پس از اینکه درباره عقیده اختلاف داشتند و نیز به واسطه ما اهل بیت همه اجتماعات اسلامی را دوست یکدیگر قرار داد پس از اینکه با یکدیگر عداوت و دشمنی داشتهاند و به وسیله ما اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله مردم را برای قبول دین اسلام هدایت فرمود و آن نعمتی است دائم و هرگز پایان پذیر نخواهد بود. پروردگار نیز از این چنین نعیم دائم سؤال خواهد فرمود و نعمت حقیقی، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و عترت طاهرین علیهمالسلام هستند.(2)
احادیث در خصوص آنکه «نعیم» یعنی ولایت و محبت ائمه معصومین علیهمالسلام که از خاصه و عامه بسیار است و ما به همین قدر که گفته شد اکتفا میکنیم.
ص: 2653
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَالْعَصْرِ قدسسره إِنَّ الاْءِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ رضیاللهعنه إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ علیهاالسلام
«سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل]، که واقعا انسان دستخوش زیان است، مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایی توصیه کردهاند».
مفضل بن عمر میگوید: از امام صادق علیهالسلام تفسیر آیه «و العصر ان الانسان لفی خسر» را سؤال کردم، حضرت فرمود: مراد از «والعصر» عصر خروج قائم آل محمد(عج) است که بهترین اعصار و زمانها است(1)چنانکه در حدیث وارد شده که «یملا الارض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا»(2)و مراد از «ان الانسان لفی خسر» دشمنان و غاصبین حق ما هستند که گرفتار سلاسل خسران ازل و ابدند و مراد از «الا الذین آمنوا» آن جماعتند که به ولایت ائمه هدی علیهمالسلام ایمان آوردهاند.
علی بن ابراهیم روایت کرده که «الا الذین آمنوا» به غیر به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ایمان آوردهاند و مراد از «وعملوا الصالحات» آنانند که با برادران نسبی و دینی خود احسان میکنند و مراد از «وتواصوا بالحق» این است که ذریه
ص: 2654
(فرزندان) خود را بقبول امامت ما وصیت میکنند و مراد از صبر در «وتواصوا بالصبر» عترت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است یعنی یکدیگر را به مراعات حقوق ایشان وصیت میکنند.(1)
در حدیث دیگر آن حضرت فرمود: خداوند برگزیدگان از مخلوقاتش را از انسان زیانکار خارج کرده و فرموده مگر آنهایی که به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ایمان داشته و به فرزندانشان آن ولایت را سفارش کنند و دستور به صبر و بردباری کنند نسبت به اذیت و آزاری که از طرف مخالفین مشاهده مینمایند و البته خداوند ایشان را به کیفر و عذاب خود گرفتار خواهد نمود.(2)
محمد بن سنان از مفضل بن عمر روایت نموده که از حضرت صادق علیهالسلام راجع به «والعصر» سؤال نمودم حضرت فرمود: العصر، خروج القائم(عج) میباشد.(3)
ابی بن کعب گفته که من تفسیر این سوره را از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسیدم فرمود: «والعصر» سوگند است به آخر روز «ان الانسان لفی خسر» که ابوجهل در خسارت است «الا الذین آمنوا وعملوا الصالحات...» مگر مؤمنان که عمل صالح کردهاند یعنی اهل بیت من که علی بن ابی طالب علیهالسلام است و آل اطهار او علیهمالسلام و متابعان (شیعیان) ایشان میباشد.(4)
و در بعضی از روایات آمده که منظور از «والعصر» عصر ظهور مهدی(عج) است که در آن عصر حق بر باطل به طور کامل غلبه میکند.(5)
ص: 2655
عامه طی احادیث مختلف روایت کردهاند که آیه «وَالْعَصْرِ إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» در مورد ابوجهل است و «إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در مورد علی بن ابی طالب علیهالسلام است.(1)
ص: 2656
1) الکشف والبیان: ج10 ص284؛ لسان المیزان: ج4 ص241؛ شواهد التنزیل: ج2 ص478 و...
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ قدسسره
«وای بر هر بدگوی عیبجویی».
(از نظر ظاهر) این آیه درباره امیه بن خلف جحمی و ولید بن مغیره نازل شده که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عیبجویی میکردند و چون از نزدیک حضرتش میگذشتند با چشم و ابرو اشاره نموده با دست طعنه میزدند و آن حضرت را تمسخر میکردند.
(ولی از نظر باطن) محمد بن عباس از سلیمان روایت کرده که معنای آیه را از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمودم فرمود: مراد از آن، کسانی هستند که به آل محمد علیهمالسلام سخریه و هرزه زبانی نمودند و به جای اهل بیت علیهمالسلام نشستند در آن مکانی که حق آنها نبود و اموال عترت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را غصب کردند، همان کسانی که مالی جمع کرده و دائم به حساب و شماره اش سرگرم بودند و آن را روی هم گذاشته در راه خدا انفاق ننموده گمان میکردند که مال و دارایی دنیا، عمر همیشگی به آنها خواهد بخشید، چنین نیست که گمان کردهاند بلکه به آتش سوزان دوزخ انداخته میشوند.(1)
در خبر معراج از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمود: از دستهای عبور نمودم
ص: 2657
1) تأویل الآیات: ج2 ص854؛ بحار الانوار: ج24 ص309.
برای آنها لبهایی بود مانند لبهای شتر و گوشت از پهلوهای آنان میچیدند و در دهان آنان میانداختند. از جبرئیل پرسیدم: این جماعت کیستند؟ گفت: اینها غیبت کنندگان و طعنه زنندگان هستند.(1)
ابی سعید خدری از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله چنین نقل میکند که فرمود: «الغیبة اشد من الزنا» غیبت شدیدتر از زنا است و در جهت شدتش فرمود: مردی زنا میکند و توبه میکند و خدا توبه او را قبول میکند لکن کسی که غیبت میکند توبه او قبول نمیشود مگر وقتی که آن کس که غیبت او شده ببخشد.(2)ابی عبداللّه علیهالسلام فرمود: کسی که در مؤمن چیزی (از عیوب وی) بگوید که خودش به دو چشم خود دیده و به دو گوش خود شنیده او داخل کسانی میگردد که قرآن در باره او میگوید: «ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم»(3)(چه برسد اگر ندیده از قول دیگران فردی را غیبت یا عیبجوئی نماید).(4)
متوکل عباسی دستور داد که تقلید فاطمه زهراء علیهاالسلام را درآورند که پسرش طاقت نیاورد و به حضرت هادی علیهالسلام به گمنامی گفت که اگر پسری دید پدرش چنین میکند تکلیف او چیست؟ حضرت فرمودند: واجب القتل است. شبانه با یک دسته از غلامان رفتند و او را قطعه قطعه کردند و به درک واصل شد.(5)
این ملعون در بنی عباس مانند یزید بود در بنی امیه، چه اندازه جلوگیری کرد از زیارت ابی عبداللّه علیهالسلام حتی تصمیم به خرابی مرقد مطهر گرفت و آنرا آب بست و شخم زد ولی نه آب پیش رفت و نه گاوها، و چقدر به حضرت هادی علیهالسلام اهانت کرد
ص: 2658
که پیاده آن حضرت را در رکاب خود تا قصر خود برد.
باری توهین به مؤمن گناه بسیار بزرگی است و مشتمل بر معاصی زیادی است از غیبت و تهمت و اهانت و هتک حرمت و ظلم و اذیت و ایذاء و هر چه به اهل بیت نزدیکتر باشد هتک حرمتش عقوبت بیشتر دارد لذا میفرماید: «ویل لکل همزة لمزة».
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: کافران و مشرکان در جهنم زبان باز کرده، گناه کاران مؤمنین را سرزنش میکنند که توحید شما به شما فایده نرسانید و عذاب را از شما دفع ننمود و ما و شما مساوی شدیم. حق تعالی این سرزنش را برای آنها نپسندد و ملائکه را فرماید شفاعت کنند. ملائکه عدهای را بر وفق مشیت الهی شفاعت کنند، بعد انبیاء را فرماید شفاعت گناهکاران (امت) خود کنند. بعد مؤمنان را فرماید شفاعت اهل ایمان کنند. ایشان بر وفق مشیت سبحانی شفاعت کنند. بعد میفرماید: «انا ارحم الراحمین اخرجوا برحمتی رحمهماالله . به رحمت واسعه الهی از جهنم بیرون آیند. بعد حضرت میفرماید: ستونهای آتش بر درهای آتشین بکشند و بر کنار فرو بندند (پلمب کنند) و به خدا قسم همه در آن جاوید و مخلد بمانند و هرگز از آن خلاصی نیابند.(1)
ص: 2659
1) تفسیر منهج الصادقین: ج10 ص344.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ قدسسره
«آیا کسی را که [روز] جزا را دروغ میخواند (انکار میکند)، دیدی؟»
ذیل آیه فوق حضرت صادق و حضرت رضا علیهماالسلام روایت کرده فرمودند: مراد از «دین» در این آیه ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(1)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: نزد خداوند عملی محبوبتر از نماز نیست ای مردم! امورات دنیا شما را از اوقات نماز مشغول نکند، پروردگار مذمت نموده کسانی را که نماز را سبک میشمارند و در اوقات آن سستی میکنند، آنگاه آیه «الذین هم عن صلوتهم ساهون»(2)را قرائت فرمود.(3)
عبداللّه الرمادی از حضرت رضا علیهالسلام از پدر بزرگوارش از جد عالی مقامش علیهالسلام فرمود: (مراد از دین) ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(4)
ابی اسامه از حضرت صادق علیهالسلام نقل میکند که حضرت فرمود: منظور از
ص: 2660
«دین» ولایت است و مؤید آن آیات «ان الدین عند اللّه الاسلام»(1)میباشد. و نیز «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه»(2)و اینکه دین بدون ولایت تحقق پیدا نمی کند. چرا که خداوند ولایت را واجب نمود زمانیکه در غدیر خم بعد از نصب امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»(3)پس اگر ولایت نبود دین نبود و نعمت بر بشر تمام نمی شد و خداوند راضی نمی شد که دین اسلام را دین ما قرار دهد. به همین جهت است که دین ولایت شده است.
بنابراین اعتقاد به معاد و ولایت از ارکان دین است و بیان مصادیق که تکذیب هر یک تکذیب دین است بلکه مراد از اسلام هم دین حق است که ایمان به جمیع عقاید حقه میباشد حتی ضروریات دین و ضروریات مذهب، حتی اهانت به مقدسات دین و ارتکاب معاصی که باعث زوال ایمان میشود شامل میگردد.
ص: 2661
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ قدسسره فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ رضیاللهعنه إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاْءَبْتَرُ علیهاالسلام
«ما به تو کوثر [= خیر و برکت فراوان] عطا کردیم. پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن (و بدان) دشمنت خود بینسل و تبار خواهد بود».
مراد از «کوثر»، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است که چهار فرزند مانند حسن و حسین و زینب و ام کلثوم علیهمالسلام داشت و از آنان نیز فرزندانی بسیار به وجود آمدند.
ابن عباس روایت کرده سبب نزول این سوره این بود که روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد مسجد شد عمر بن عاص بن وائل سهمی و حکیم بن عاص را دید که در مسجد نشستهاند. آنان متوجه حضرت شدند (و گفتند:) ای ابتر! و در عصر جاهلیت رسم بود اگر مردی پسر نداشت به او ابتر میگفتند. عمرو بن عاص گفت: من بغض محمد صلیاللهعلیهوآله را در دل دارم. در آن حال جبرئیل نازل شد و سوره کوثر را آورد و فرمود: دلتنگ مشو از آنکه تو را ابتر خوانند ما فرزندان بسیاری (از ذریه حضرت فاطمه علیهاالسلام ) به تو عطا میکنیم که در اقطار عالم مکانی نباشد مگر آنکه جماعتی از فرزندان و نسل تو آنجا باشند.(1)
ص: 2662
1) تفسیر مجمع البیان: ج10 ص459.
روز طف (کربلا) معاندین در کربلا اهل بیت را شهید کردند و کسی را جز حضرت امام زین العابدین علیهالسلام باقی نگذاشتند، خدای تعالی تنها از نسل آن بزرگوار عالم را (از سادات) پر کرد. اکنون ای رسول ما! به شکرانه این نعمت برای خدا به نماز و طاعت و قربانی و اعمال حج بپرداز که دشمنان بدگو و عیبجویان تو نسل بریده خواهند بود و در جهان از ایشان و اعقابشان اثری باقی نخواهد ماند.
ابن عباس روایت کرده که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمود: خداوند به من پنج چیز عطا فرموده و به علی علیهالسلام نیز پنج چیز مرحمت نمود: یکی جوامع کلام است که به من و علی علیهالسلام داده شده. دیگری مرا نبی و علی علیهالسلام را وصی قرار داد. سوم به من نهر کوثر و به علی علیهالسلام نهر سلسبیل مرحمت نمود. چهارم به من وحی و به علی علیهالسلام الهام میفرماید. پنجم مرا به معراج برد، و درهای آسمان و حجب (حجابهای نورانی) را برای علی علیهالسلام گشود تا آنکه نظر کرد به سوی من در معراج و نظر کردم به سوی علی علیهالسلام .
پس از آن پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گریه کرد. عرض کردم: فدایت گردم ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چرا گریه میکنید؟ فرمود: ای ابن عباس! اول خطابی که به من در معراج شد گفتند: ای محمد صلیاللهعلیهوآله به زیر پای خود نظر کن، چون نظر کردم دیدم پردهها و حجب پاره شده و علی علیهالسلام را مشاهده کردم سرش را به جانب آسمان کرده به سوی من نظر میکند و با من سخن میگوید. پروردگار هم با من تکلم میفرماید.
عرض کردم: ای رسول خدا! پروردگار چه میفرمود؟ فرمود: خطاب نمود ای محمد! من علی علیهالسلام را وصی و وزیر و خلیفه تو قرار دادم. بدان ای محمد! علی علیهالسلام کلام من و تو (است). من در حضور پروردگار اطاعت و فرمان او را درباره علی علیهالسلام قبول نمودم. آنگاه خدای تعالی به فرشتگان امر فرمود: به علی علیهالسلام سلام کنند. ایشان عموماً (همه) سلام کردند.
علی علیهالسلام جواب سلام فرشتگان را داد در آن وقت دیدم فرشتگان یکدیگر را
ص: 2663
بشارت میدهند و عبور نکردم از هیچ آسمان و نقطهای مگر آنکه فرشتگان به من تهنیت و مبارک باد میگفتند و سوگند یاد مینمودند و میگفتند: ای محمد! به آن خدایی که تو را به حق و راستی مبعوث نموده با منصوب کردن علی علیهالسلام از سوی پروردگار به خلافت و وصایت و وزارت و جانشینی تو، سرور و خوشحالی و خرمی تمام فرشتگان را فرا گرفته است، آنگاه فرشتگان حامل عرش پروردگار را مشاهده کردم که سر به زانوی غم نهادهاند، گفتم: ای جبرئیل! چرا این فرشتگان مغموم (ناراحت) هستند؟ جواب داد: هم و غم اینها به خاطر آن است که جمال علی علیهالسلام را مشاهده نکردند مگر (فرشتگان دیگر) که به جمال علی علیهالسلام نظر کرده و او را تهنیت و مبارکباد گفتند و تنها فرشتگان عرش پروردگار (آن جمال دلربا) را ندیدهاند.
ای محمد! از حضور پروردگار برای آنها در این ساعت اجازه بگیر تا آنها نیز نظر به جمال علی علیهالسلام کنند و مبارک باد (تبریک) به او گویند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من برای آنها اجازه گرفتم و ایشان جمال علی علیهالسلام را زیارت کردند و به او تهنیت گفتند. جبرئیل گفت: وقتی من به زمین فرود آمدم و علی علیهالسلام را زیارت کردم آخرین فرد فرشتگان بودم. علی علیهالسلام هم به من خبر داد: ای جبرئیل! تو آخرین فرشتگانی هستی که مرا زیارت کردهای. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: من از سخنان علی علیهالسلام فهمیدم که قدم نگذاشتم در آسمانها و عرش مگر آنکه تمام آنها برای علی علیهالسلام کشف و باز شده بود و نظر به تمام آنها کرده بود.
ابن عباس میگوید: عرض کردم ای رسول خدا! مرا وصیتی بفرمایید، فرمود: بر تو باد به دوستی علی علیهالسلام به آن خدایی که مرا به پیغمبری فرستاده خداوند هیچ حسنهای را از بندگان خود قبول نمی کند و نمیپذیرد تا آنکه از آن بنده در خصوص دوستی و ولایت علی علیهالسلام سؤال نماید و خدای تعالی داناتر است از خود آن بنده، اگر دارای ولایت علی علیهالسلام بوده اعمالش را میپذیرد و قبول میفرماید و چنانچه دارای ولایت علی علیهالسلام نبوده از اعمالش سؤال نمی کنند و بدون سؤال او را به
ص: 2664
جهنم ببرند.
ای ابن عباس! سوگند به خدا! آتش جهنم بغض و عداوتش زیاد و سختتر است بر دشمنان علی علیهالسلام از آن کسانی که شرک به خدا آورده و برای او فرزندی قائل شدهاند. به خدا قسم! فرضاً اگر تمام پیغمبران و فرشتگان بر عداوت و بغض علی علیهالسلام متفق بشوند که ـ هرگز این کار را نکنند ـ خداوند تمام آنها را به آتش جهنم میسوزاند.
ابن عباس میگوید: عرض کردم ای رسول خدا! آیا کسی هست که علی علیهالسلام را دشمن و بغض بدارد؟ فرمود بله. طایفهای هستند که میگویند ما از امت محمد صلیاللهعلیهوآله و اهل اسلام هستیم ولی با این وجود دشمن علی علیهالسلام هستند. ایشان از اسلام نصیبی ندارند علامت بغض و عداوت (خصومت) آنها این است که دیگری را بر علی علیهالسلام ترجیح و تفضیل میدهند. به خدا قسم! خداوند پیغمبری را گرامیتر از من و وصی را برتر از علی علیهالسلام نفرستاده است.
ابن عباس میگوید: من پیوسته به وصیت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا هنگام رحلت آن حضرت عمل مینمودم. حضورش شرفیاب شدم، عرض کردم: ای رسول خدا! بعد از خود مرا به چه امر میفرمایی؟ فرمود: مخالفت کن با مخالفین علی علیهالسلام و یار و یاور آنها مباش. عرض کردم: ای رسول خدا! برای چه مردم را به ترک مخالفت با علی علیهالسلام امر نمیفرمایید؟ دیدم گریه بسیاری نمود تا غش کرد پس از به هوش آمدن فرمود: در علم خداوند گذشته است که این مردم با علی علیهالسلام مخالفت میکنند. سوگند به خدا! منکرین و مخالفین علی علیهالسلام از دنیا نمیروند مگر آنکه نعمتی که خداوند به آنها مرحمت فرموده را تغییر دهند. ای ابن عباس! اگر میخواهی خداوند را ملاقات کنی در حالی که از تو راضی باشد از علی علیهالسلام و راه و مسلک او جدا مباش و از اوامر او پیروی کن و با دوستان علی علیهالسلام دوست باش و با دشمنان او دشمن باش. ای ابن عباس! شکی از علی علیهالسلام در دل خود جای مده شک کردن
ص: 2665
درباره علی علیهالسلام کافر شدن به خداوند است.(1)
انس بن مالک روایت کرده است که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روزی به ابوبکر و عمر فرمود: بروید منزل علی علیهالسلام تا شما را از آنچه در شب گذشته اتفاق افتاده تعریف کند. من هم بعد از شما خواهم آمد.
انس میگوید: من نیز با آنها به خانه علی علیهالسلام رفتم. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تشریف آورد، فرمود: یا علی علیهالسلام برای ما تعریف کن آنچه شب گذشته اتفاق افتاده است. فرمود: یا رسول اللّه! حیا میکنم. فرمود: خداوند از بیان حق و حقیقت حیا نمیکند. تعریف کن. علی علیهالسلام فرمود: دیشب آب برای طهارت خواستم، نیافتم. صبح شد ترسیدم نمازم فوت شود، حسن علیهالسلام را به طرفی و حسین علیهالسلام را به طرف دیگر برای آب فرستادم. آمدن آنها طول کشید، در این اثنا سقف اتاق شکافته شد سطلی با رو پوش سبز به زمین فرود آمد، روپوش را برداشتم دیدم آب است، تطهیر و غسل نمودم و نماز را به جا آوردم. سطل مجدداً از سقف اتاق بالا رفت و شکاف آن مانند اول به هم آمد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آن سطل از بهشت بود و آب آن از نهر کوثر و رو پوش آن از استبرق بهشتی است. کیست مانند تو ای علی علیهالسلام جبرئیل در شب خادم تو میباشد.(2)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: وقتی این سوره نازل شده پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل سؤال نمود: نحری (قربانی) که خداوند مرا امر به آن نموده چیست؟ گفت: ای رسول خدا! مقصود از نحر در اینجا قربانی کردن نیست، مراد این است که چون خواستید تکبیره الاحرام برای نماز بگویند باید دستها را محاذی (مقابل) صورت بلند کنید و همچنین در هر تکبیر چه پیش از رکوع یا سجود و یا سر برداشتن از رکوع
ص: 2666
و سجود در حال گفتن تکبیر دستها را مقابل صورت بلند کنید آن وقت تکبیر بگوئید. ما فرشتگان هفت آسمان، همین طور نماز به جا میآوریم و برای هر چیزی زینتی است و زینت نماز بلند کردن دستها مقابل صورت در حال گفتن تکبیر است.(1)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مقصود از نحر اعتدال در ایستادن بعد از سر بر داشتن از رکوع و راست کردن پشت به حد اعتدال است.(2)
ابن عباس روایت کرده گفت: چون سوره کوثر بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد، امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: یا رسول اللّه! کوثر چیست؟ فرمود: نهری است که خداوند مرا به آن گرامی داشته است. فرمود: آن نهر شریف را برای ما وصف بفرمایید؟
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی! کوثر نهری است که از زیر عرش پروردگار جاری میشود، آب آن از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر است دیوار آن از زبرجد و یاقوت و مرجان است و گیاه آن زعفران و خاکش از مشک و عنبر است. آن نهر به من و تو و شیعیانت اختصاص دارد. من و تو و عترت و اهل بیت ما کنار کوثر ایستادهایم، هر کس میخواهد ما را ملاقات کند باید کنار کوثر ملاقات نماید و کسانی ما را میتوانند ملاقات کنند که از سخنان ما تجاوز نکنند. پس شما مردم کوشش کنید تا ما را کنار کوثر ملاقات نمایید. دوستان خود را از نهر کوثر سیراب میکنیم و از ورود دشمنان بر آن مانع میشویم و هر کس شربتی از کوثر بیاشامد بعد از آن تشنه نخواهد شد.(3)
ص: 2667
محمد بن عباس از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده فرمود: روزی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نماز صبح را به جا آورد پس از آن متوجه امیرالمؤمنین علیهالسلام شد و فرمود: ای علی! این نور چه نوری است که تو را احاطه نموده است؟ عرض کرد: ای رسول خدا! محتاج غسل کردن بودم از منزل خارج شدم و راه بیابان گرفتم و رفتم در طلب آب، نیافتم و بازگشتم. هنگام مراجعت منادی صدا زد: ای امیرالمؤمنین! توجه به صدا شدم کسی را نیافتم، دیدم طشتی از طلا مملو از آب است، کنار آن ابریقی گذاشتهاند از آن آب غسل کردم، این نور از اثر آن آب است.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: منادی، جبرئیل بود و آن آب را از نهر کوثر برای تو آورده است.کنار کوثر دوازده هزار درخت است هر وقت اهل بهشت به طرب میل پیدا کنند، بادی بر آن درختان میوزد صدای فرحناکی به گوش آنها میرسد که اگر نه آن بود که خدای تعالی مرگ را از اهل بهشت بر طرف کرده بود، همانا از شدت حلاوت و خوشی و فرحناکی آن صدا میمردند و آن نهر در بهشت عدن است و مخصوص من و تو و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام میباشد.(1)
حسین بن اعین برادر مالک بن اعین روایت کرده که من از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم: مردم در مقام دعا میگویند: جزاک اللّه خیرا، معنای خیر چه چیز است؟ حضرت فرمود: خیر نهری است که منبع آن از کوثر است و منبع کوثر از ساق عرش میباشد.(2)
کثرت ذریه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خاص به سادات نیست بلکه اکثر شیعه که از طرف مادر و مادر بزرگ پدری و مادری که علویه و سیده بوده داخل در ذریه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله هستند و بر فرض اینکه مادرو مادر بزرگ غیر سید باشند ولی اگر آنها از طرف مادران و مادران بزرگ گذشته خود یکی سیده باشد جزو ذریه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
ص: 2668
میباشند. افزایش جمعیت سادات و شیعه تا دامنه قیامت و در دوره ظهور بقیه اللّه علیهالسلام و رجعت ائمه هدی علیهمالسلام باقی است و در خصوص شفاعت از آن حضرت است که فرمود: تا دو نفر از شیعیان امت من در محشر باقی باشند من راضی نمیشوم بلکه تمام بهشت در تحت فرمان او است. یعنی چیزی از رحمت و نعمت و تفضل و کمال و مقام در دستگاه الهی در حق پیغمبر و آل او علیهمالسلام فروگذار نشده و آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.
حضرت صادق علیهالسلام است فرمود: «نزلونا عن الربوبیه و قولوا فی حقنا ما شئتم» فقط ما را از مقام خدائی پائین بیاوردید و بعد از آن هرچه میخواهید در مورد ما بگوئید(1)بلکه آنچه خداوند به ائمه طاهرین علیهمالسلام و صدیقه طاهره علیهاالسلام و مؤمنین تا قیامت تفضل فرموده و میفرماید تمام تفضل به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است و اعطاء به او است بلکه چیزهایی خداوند از اسرار غیبی به پیغمبرش عنایت فرموده که در خور فهم بشر نیست و چه کوثری است بالاتر و بیشتر از این مگر آنچه از حد ممکن خارج است و خاص واجب الوجود است و نسل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله تا قیام قیامت باقی خواهد بود و نور ولایت و امامت آنها بر عرش و فرش خواهد تابید.
یکی از عرفا میگوید: با توجه به اینکه آباء و اجداد ما در طول تاریخ گذشته حتما با یک زن سیده ازدواج نموده و فرزندان آنها سید میباشند، لذا تمام شیعیان روز قیامت محرم حضرت زهرا علیهاالسلام خواهند بود. به عنوان نمونه شبی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در خواب صادقه به من فرمودند: شما و همسرت سید میباشید. و بعد از آن امام حسین علیهالسلام و امام زمان(عج) به صورتهای دیگر همین موضوع را به
ص: 2669
1) الولایة التکوینیه سید علی عاشور: ص244.
من تکرار فرمودند. پس از آن با تحقیق و تفحصی که در خانواده خود و همسرم کردم فهمیدم که هم پدرم و هم مادرم، مادرانشان سیده میباشند و همسرم مادر بزرگش از مادر سیده است و این نشانه منطبق با فرمایش خدای سبحان (آیه 82 انعام) و ائمه هدی علیهمالسلام میباشد که فرمودهاند: کسی که مادرش سیده است او نیز سید میباشد.
ملاحظه: بیشتر کتابهای عامه کوثر را به نام نهری در بهشت تفسیر کرده و به نقل از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که جبرئیل منازل من و اهل بیتم را که در کنار نهر کوثر قرار دارند به من نشان داد.(1)
ص: 2670
1) شواهد التنزیل: ج2 ص486؛ شرح احقاق الحق: ج14 ص530.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ قدسسره لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ رضیاللهعنه وَلاَ أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ علیهاالسلام
«چون نصرت و پیروزی خدا فرا رسد، و ببینی که مردم دسته دسته در دین خدا در آیند، پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او آمرزش خواه، که وی همواره توبه پذیر است».
از ام السلمه مروی است که بعد از نزول این سوره حضرت در نشستن و ایستادن و رفتن و آمدن و خوابیدن همیشه میفرمود: «سبحانک اللهم و بحمدک و استغفرک و اتوب الیک» سبب آن را پرسیدم فرمود: به درستی که من به این مأمور شدهام.(1)این مقدمه ثابت میکند که انبیاء علیهمالسلام معصوم از گناه صغیره و کبیره میباشند و عصمت لازمه مقام ایشان است. بنابراین امر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به استغفار با تحقق تنزه آن سرور حتی از ترک اولی دارای وجوهی است:
1 ـ هضم نفس او و تواضع او برای خداوند.
2 ـ شدت انقطاع از ما سوی اللّه.
3 ـ تعلیم امت که اقتدا به آن سرور نمایند، در استغفار و طلب توبه.
4 ـ استغفار آن حضرت برای امت میباشد. بزرگی میفرمود: معنای آنکه
ص: 2671
1) المعجم الاوسط طبرانی: ج5 ص82 .
طلب آمرزش کن برای امت یعنی کسانی که داخل در دین شوند، چون آنها اهل معصیت میباشند، پس بعد از تنزیه و حمد خدا برای آنها طلب آمرزش نما. تا خداوند ثواب رحمت خود را که به یمن و برکت تو که سبب رحمه للعالمین هستی، به ایشان کرم فرماید و چون این سوره، آخرین سورهای است که بر حضرت نازل شد پس باید آن آخرین کار حضرت باشد و آن نیست مگر اذن شفاعت امت. چون غرض از خلقت سه چیز است و تمام آنها در این سوره که آخرین سوره است نازل شده:
الف ـ بروز و ظهور حقیقت و مقامات و منزلت و مراتب حضرت ختمی مرتب صلیاللهعلیهوآله بر تمام خلایق، پس آن را به کلام «اذا جاء نصر اللّه و الفتح» بیان فرمود.
ب ـ غالب شدن آن بزرگوار بر تمام اعداء دین و موحد شدن تمام مکلفین از اهل زمین و قلع و قمع شدن جمیع معاندین و کافرین از روی زمین. پس آن را به کلام معجز، «و رایت الناس یدخلون فی دین اللّه افواجا» بیان فرمود تا بر هر ذی شعوری معلوم شود که راهی و سببی برای احدی نبود در دخول در این دین مبین، مگر به شمشیر امیرالمؤمنین علیهالسلام و ولایت آن حضرت و ائمه معصومین علیهمالسلام .
ج ـ وصول به رحمت و نعمت که نام آن بهشت است با نعم نامتناهی و آن به شفاعت رحمة للعالمین است برای عاصیان امت و ختم کلام را به استغفار و طلب آمرزش فرمود برای امت که «واستغفره انه کان توابا».
نقل شده که حضرت از مضمون سوره فتح، رحلت خود را دریافت. به جبرئیل فرمود: گویا مرا خبردار میگردانی؟ جبرئیل گفت: یا رسول اللّه «و الاخرة خیر لک من الاولی».
در جمع بین الصحیحین حضرت، اصحاب را موعظه و امر به تقوا و پرهیزکاری کرد. بعد فرمود: «ایها الناس انما انا بشر یوشک ان تأتینی رسول ربی فاجیب. و انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب اللّه و
ص: 2672
استمسکوا به و باهل بیتی و اذکرکم اللّه فی اهل بیتی و اذکرکم اللّه فی اهل بیتی و اذکرکم اللّه فی اهل بیتی». من بشری هستم نزدیک است که رسولِ پروردگارم ملک الموت بیاید و من اجابت کنم و میان شما دو چیز سنگین در قدر و منزلت میگذارم: کتاب خدا که در او هدایت و نور است، پس آنرا فرا گیرید و به آن تمسک نمایید و دیگر اهل بیت علیهمالسلام من هستند. و من تذکر دهم خدا را به شما در مراعات اهل بیت من و این عبارت را سه مرتبه تکرار فرمود.(1)گویا این تکرار جهت آن بود که میدانست اصحاب مراعات اهل بیت علیهمالسلام را نمیکنند و وصیت آن حضرت را عمل نمیکنند.
از عبداللّه بن عمر مروی است که من همسایه جابر انصاری بودم. یک روز احوال مردم از من پرسید و کیفیت اختلاف را بعد از حضرت استفسار کرد. آنچه دیده و دانسته بودم، به او گفتم. جابر گریست. بعد گفت: شنیدم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مردم در دین خدا فوج فوج داخل میشوند و از دین خدا فوج فوج بیرون میروند.(2)
یکی از محبان حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نزد معاویه رفت. به او گفت: از قرآن چیزی میدانی؟ گفت: «الکثیر والطیب» (زیاد و خوب) گفت: بخوان. خواند «بسم اللّه الرحمن الرحیم اذا جاء نصر اللّه و الفتح و رایت الناس یخرجون فی دین اللّه افواجا» معاویه گفت: خطا خواندی. گفت: چگونه میباید خواند؟ معاویه گفت: «یدخلون من دین اللّه افواجا». گفت: آن در عهد رسول صلیاللهعلیهوآله بود که در دین خدا داخل میشدند، اما این زمان از دین خدا خارج میشوند. معاویه ساکت شد.(3)
ص: 2673
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ قدسسره اللّهُ الصَّمَدُ رضیاللهعنه لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ علیهاالسلام وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ
«بگو: "اوست خدای یگانه، خدای صمد [ثابت ـ متعالی] یا خداوندی است که همه نیازمندان قصد او میکنند، [کسی را] نزاده، و زاده نشده است، و هیچ کس او را همتا نیست"».
عبداللّه بن عباس روایت نموده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای علی! مثل شما در میان مردم مانند مثل «قل هو اللّه احد» در قرآن است. هرکس یکبار این سوره را بخواند گوئی یک سوم قرآن را خوانده و هرکس دو بار بخواند گوئی دو سوم قرآن را خوانده و هر کس سه بار بخواند گوئی که تمام قرآن را خوانده است.
یا علی! شما نیز همین طور هستی، هر کس شما را قلباً دوست داشته باشد یک سوم ایمان را دوست دارد و هرکس با قلب و زبان شما را دوست داشته باشد، دو سوم ایمان را دوست دارد و هرکس با دست و قلب و زبان شما را دوست داشته باشد تمام ایمان را دارد. قسم به آن خدائی که مرا به عنوان پیغمبر مبعوث نمود! اگر اهل زمین شما را مانند اهل آسمانها دوست میداشتند، خداوند احدی از آنها را در آتش دوزخ عذاب نمیکرد.(1)
ص: 2674
1) غایة المرام: ج6 ص142؛ شرح احقاق الحق: ج5 ص619؛ کشف الیقین: ص297.
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در خصوص حضرت علی علیهالسلام سؤال شد، فرمود: هرکس علی علیهالسلام را دوست دارد در حقیقت مرا دوست دارد و هرکس مرا دوست داشته باشد، خدا از او راضی است و هر کس خدا از او راضی باشد او را بهشت پاداش میدهد و هر کس علی علیهالسلام را دوست دارد روح از بدنش مفارقت نمیکند مگر اینکه از آب حوض کوثر بنوشد و از درخت طوبی در بهشت میوه تناول کند و جای خود را در بهشت مشاهده نماید.
هر کس علی علیهالسلام را دوست بدارد نماز و روزه و اعمال او قبول میشود و دعایش مستجاب میگردد. هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد ملائکه برای او استغفار میکنند و هشت درب بهشت برایش باز میشود و از هر دری که بخواهد بدون حساب وارد میگردد و دعایش مستجاب میشود و نامه اعمال او به دست راست او میدهند و مانند پیامبران (آسان یا بیحساب) حساب میگردد و به اندازه رگهای بدنش به او حور العین میبخشند.
هر کس علی علیهالسلام را دوست بدارد سکرات مرگ بر او راحت و آسان میگردد و قبرش باغی از باغهای بهشت میشود. هر کس علی علیهالسلام را دوست بدارد به اندازه عرق بدنش به او حور العین میبخشند و برای هشتاد نفر از خانواده خود شفاعت مینماید و به ازای هر مویی در بدنش منزلی در بهشت به او میبخشند. هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد خداوند برای قبض روح او مانند پیامبران ملک الموت را میفرستد (بقیه افراد غیر شیعه را سربازان ملک الموت قبض روح میکنند) و خداوند وحشت و اضطراب از نکیر و منکر در قبر را از او بر میدارد و قبر او را هفتاد سال فراخ و وسیع میکند و چهره اورا سفید و نورانی نموده در جوار حمزه عموی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مسکن میکند.
هر کس علی علیهالسلام را دوست بدارد خداوند اورا در سایه عرش خود با صدیقین و شهداء و صالحین قرار میدهد و وحشت و اضطراب روز قیامت را از او دفع
ص: 2675
میکند. هر کس علی علیهالسلام را دوست بدارد خداوند حکمت را در قلب او قرار میدهد و راستی را بر زبانش جاری میکند و درهای رحمت را بر رویش باز مینماید. هر کس علی علیهالسلام را دوست بدارد در آسمانها به عنوان اسیر خدا نامیده میشود و ملائکه به وی افتخار و مباهات میکنند. و فرشتهای از زیر عرش به او ندا میکند که ای بنده خدا! کار و راهت را ادامه بده که خداوند کلیه گناهانت را بخشیده است.
هرکس علی علیهالسلام را دوست بدارد روز قیامت سیمای او مانند قرص قمر در شب چهارده نورانی محشور میگردد و پروردگار تاج ملک بر سر او میگذارد و لباس عزت و کرامت به تن او میکند و مانند برق از پل صراط عبور میکند و خداوند مجوز برائت از جهنم و مجوز عبور بر صراط برایش مینویسد و بدون حساب وارد بهشت میگردد.
هر کس بر محبت و دوستی علی علیهالسلام بمیرد ملائکه با او مصافحه و معانقه میکنند و پیامبران به زیارت و دیدار او میآیند و خداوند کلیه حوائج اورا بر آورده میکند. دوست داشتن علی علیهالسلام گناهان را آب میکند مانند آتش که هیزم را میسوزاند و اثرش را از بین میبرد. اما دشمنان علی علیهالسلام روز قیامت به صورت کور و کر و لال محشور میشوند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سپس فرمود: هر که بر محبت و دوستی آل محمد علیهمالسلام بمیرد از حساب و میزان و صراط ایمن و آسوده میگردد و من ضامن او برای ورود به بهشت در کنار پیامبران میباشم ولی هرکه اهل بیت مرا دشمن بدارد کافر محشور میشود و در پیشانی او ناامید از رحمت خدا نوشته میگردد و هرگز بوی بهشت را استشمام نمیکند.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همچنین فرمود: محبت و دوستی من و اهل بیتم در شش جای
ص: 2676
1) مائه منقبه: ص65 منقبت 37؛ بحار الانوار: ج27 ص114.
(منزل) ذیل که گرفتاری آنها عظیم است به درد میخورد: هنگام مرگ، در قبر، روز قیامت، هنگام حساب، در میزان و در صراط.(1)
و فرمود: یا علی! هر کس شما را قلباً دوست بدارد یک سوم اجر و ثواب این امت را دارد و هر کس قلباً شما را دوست دارد و با زبان یاری نماید دو سوم ثواب این امت را دارد و هر کس شما را قلباً دوست بدارد و با زبان و شمشیر یاری کند (در جنگ شرکت نماید) اجرو ثواب تمام امت را دارد.(2)
عبداللّه بن عمر روایت نموده که از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در خصوص حضرت علی علیهالسلام سؤال کردیم، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با حالت ناراحتی فرمود: نظر قوم چیست که از کسی یاد میکنند که مقام و منزلت مرا غیر از مقام پیامبری دارد.(3)
ابی حمزه ثمانی از امام باقر علیهالسلام روایت نموده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: یا علی! محبت و دوستی شما در قلب شخص مؤمنی قرار نمی گیرد مگر اینکه اگر پای او بر صراط بلغزد پای دیگرش استوار میگردد تا خداوند به خاطر محبت و دوستی تو او را وارد بهشت نماید.(4)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: نظر کردن به چهره علی بن ابی طالب علیهالسلام عبادت است.(5)
امام صادق علیهالسلام فرمود: (روزی) رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در میان اصحاب نشسته بودند چهار نفر سیاه پوست تابوتی را آوردند که در آن جنازه یک نفر سیاه پوست در پارچهای پیچیده بودند و جهت دفن به سوی قبرستان میرفتند. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله
ص: 2677
فرمود: سیاه پوست را باید در یابیم، دست مبارکش را بر صورت او نهاد و پارچه را از صورت او کنار کشید سپس به علی علیهالسلام فرمود: یا علی این ریاح غلام (کنیز) آل نجار است. علی علیهالسلام فرمود: به خدا قسم! (این مرحوم) هر وقت مرا میدید میگفت یا علی تو را دوست دارم.
پس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله امر فرمود که اورا غسل نمایند و اورا با یکی از لباس هایش کفن کنند و بر روی جسد او نماز خواند و تعدادی از مسلمانان او را تا قبرش تشییع نمودند. مردم هنگام تشییع همهمه و سر و صدای زیادی در آسمان شنیدند رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: این جسد را هفتاد هزار قبیله از ملائکه تشیع کردند که هر قبیله هفتاد هزار فرشته دارد، به خدا سوگند! نامبرده این مقام و جلال را تنها به خاطر محبت و دوستی تو یا علی پیدا کرده است. سپس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در داخل قبر رفت و اورا در میان قبر گذاشت و خاک بر قبرش ریخت.
اصحاب به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله گفتند: یا رسول اللّه! یک ساعت از جسد او روی بر گرداندی و بعد بر قبرش خاک ریختی علت چیست؟ فرمودند: بله این شخص با حالت تشنگی از دنیا رفته است، لذا همسران حورالعین گرداگرد او را با شراب بهشتی گرفتند و چون وی فرد با غیرتی بود لذا اکراه داشتم که با نظر کردن به همسرانش او را ناراحت نمایم به همین جهت از او روی برگرداندم.(1)
سلمان فارسی رضیاللهعنه نقل نموده که در جوار رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در مسجد نشسته بودیم یک عرب بادیه نشینی وارد شد و چند مسئله در مورد حج و غیره از حضرت سؤال نمود. وقتی پاسخ سؤالاتش را گرفت گفت: یا رسول اللّه! حجاجی از طایفه من که (همراه شما در حجه الوداع بودند) خبر دادند که شما بعد از اتمام حج در زیر درختان (غدیر) خم دست علی بن ابی طالب علیهالسلام را بلند نمودی و ضرورت اطاعت
ص: 2678
1) المحاسن: ج1 ص150؛ تأویل الآیات: ج2 ص868؛ بحار الانوار: ج39 ص289.
و محبت اورا بر مسلمین واجب و ولایت اورا بر تمام مسلمین به عنوان یک تکلیف اعلام فرمودی. البته حجاج حرفهای اضافه دیگری هم در این باره زدهاند، یا رسول اللّه بفرمائید آیا این کاری که در خصوص علی بن ابی طالب علیهالسلام انجام دادهاید صرفا به خاطر اینکه از بستگان شما و همسر دخترتان است کردهای یا اینکه از آسمان به شما ابلاغ شده و ولایت او بر کلیه اهل زمین و آسمان واجب گردیده است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای اعرابی! جبرئیل روز جنگ احزاب (خندق) بر من نازل شد و فرمود: پروردگار به شما سلام میرساند و میفرماید: من محبت و دوستی علی بن ابی طالب علیهالسلام را بر اهل زمین و آسمان واجب کردم. ای اعرابی! روز جنگ احزاب جبرئیل بر من نازل شد و فرمود: پروردگار به شما سلام میرساند و میفرماید من محبت و دوستی علی بن ابی طالب علیهالسلام را بر اهل زمین و آسمان واجب نمودم و احدی را در خصوص محبت آن نمیبخشم پس شما امت خود را به محبت آن امر نما. هرکه اورا دوست بدارد او را دوست دارم و هرکه دشمن بدارد دشمنش میدارم. بدان هر چیزی سید و سالاری دارد. لذا قرآن سید و سالار کتابهای آسمانی است و ماه رمضان سید ماهها است و شب قدر سید شبها است و فردوس سید بهشتهای هشت گانه است و بیت اللّه الحرام سید مناطق زمین است و جبرئیل سید ملائکه است و من سید انبیاء هستم و علی علیهالسلام سید اوصیاء است و حسن و حسین علیهماالسلام سیدی شباب اهل الجنه هستند و هر عملی که با ولایت علی انجام شود سید اعمال و عبادات است.
ای اعرابی! روز قیامت برای حضرت ابراهیم سمت راست عرش و برای من در سمت چپ عرش منبری میگذارند و یک کرسی (صندلی) بلندی که از نور میدرخشد وسط دو منبر برای حضرت علی علیهالسلام نصب میکنند (آری) محبوبی بهتر از علی علیهالسلام نمیبینم که بین دو محبوب قدوم اجلال کند.
ای اعرابی! نشده که جبرئیل بر من نازل شود و از حال حضرت علی علیهالسلام نپرسد
ص: 2679
و به آسمان باز نمیگشت مگر اینکه میگفت: سلام مرا به حضرت علی علیهالسلام برسان.(1)
ابوذر غفاری میگوید: روزی در منزل ام سلمه در کنار رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نشسته بودم و به صحبتهای او گوش میکردم که حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام وارد شدند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با دیدن برادر و پسر عموی خویش چهرهاش از خوشحالی بر افروخته و نورانی شد و او را در بغل گرفت و بر پیشانی او بوسه زد سپس به من نظر کرد و فرمود: ای اباذر! این آقا را حق معرفت میشناسی؟ گفتم: یا رسول اللّه این برادر و پسر عمو و همسر فاطمه علیهاالسلام بتول و پدر حسن و حسین علیهمالسلام سیدی شباب اهل الجنه است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا اباذر! این امام (اختر) تابناک و نیزه (شمشیر) برنده خدا و دروازه بزرگ خدا است، هرکه خواهان خدا باشد باید از این دروازه وارد گردد. یا اباذر! این آقا عدالتخواه خدا و مدافع از حریم پروردگار و یاور دین و حجت خدا بر خلق میباشد. خداوند به وسیله او بین مردم ملل مختلف حسابرسی میکند. خداوند عزوجل در هر ساقهای (ستونی) از ساقههای عرش هفتاد هزار فرشته نهاده که عبادت و تسبیحی ندارند جز دعا برای علی علیهالسلام و شیعیان او و نفرین بر دشمنان او.
یا اباذر! اگر علی علیهالسلام نبود کافر از مؤمن و حق از باطل معلوم نبود و خدا پرستش نمی شد برای اینکه (آنقدر) گردن مشرکین را زد تا تسلیم شدند و خدا را عبادت نمودند. اگر او نبود ثواب و عقابی نبود. بین او و خدا حجابی نیست. سپس این آیه را تلاوت فرمود «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه کبر علی
ص: 2680
1) تأویل الآیات: ج2 ص869؛ بحار الانوار: ج40 ص54.
المشرکین ما تدعوهم الیه اللّه یجتبی الیه من یشاء و یهدی الیه من ینیب»(1).
یا اباذر! خداوند تبارک و تعالی در ملک و یگانگی خود واحد و احد است. لذا خود را برای بندگان مخلص معرفی نموده و بهشت را در اختیار آنها قرار داده لذا هرکه را که بخواهد هدایت کند او را با ولایت (علی علیهالسلام ) آشنا میکند و هر کسی که بخواهد قلبش را مهر (گمراه) نماید معرفت (علی علیهالسلام ) را از دل او بیرون میکند.
یا اباذر! این (علی علیهالسلام ) پرچم هدایت و کلمه تقوی و عروة الوثقی (دستگیره محکم) و امام متقین و نور اولیاء و اطاعت کنندگان من است. او معیار و میزان متقین است. هر که او را دوست بدارد مؤمن است و هرکه اورا دشمن بدارد کافر است. هرکه ولایت او را ترک نماید گمراه است و هرکه انکار کند مشرک است.
یا اباذر! منکر ولایت او روز قیامت کور و کر و لال محشور میگردد و در تاریکیهای (دوزخ) در قیامت دست و پا میزند و در گردنش گردنبندی از آتش آویخته میشود. این طوق دارای سیصد شاخه است و بر هر شاخه آن شیطانی نشسته بر صورت او تف میکند و با حالت خاک آلود در قبر خود که به جهنم باز میگردد دست و پا میزند.
ابوذر میگوید عرض کردم: یا رسول اللّه پدر و مادرم به فدایت! بیشتر (از این چیزها) بفرمائید. فرمود: بله، در شب معراج وقتی به سوی آسمان عروج کردم، به آسمان دنیا که رسیدم یکی از ملائکه اذان گفت، جبرئیل دست مرا گرفت و جلو صفوف نماز گزاران برد و گفت: یا محمد! امام جماعت هفتاد صف از ملائکه بشو، طول هر صف از مشرق تا مغرب است و تعداد آنها را فقط خالق آنها میداند. بعد از اتمام نماز گروهی از ملائکه برای عرض سلام نزد من آمدند و گفتند حاجتی داریم. من گمان کردم خواستار شفاعت من میباشند. چون با اختصاص حوض کوثر به
ص: 2681
1) سوره شوری: آیه 13.
من، مرا بر سایر پیامبران برتری داده است. عرض کردم: ای فرشتگان پروردگارم! حاجت شما چیست؟ گفتند: در صورت بازگشت به زمین سلام ما را به علی علیهالسلام برسان و به او بفرمایید که سخت مشتاق دیدار او هستیم. عرض کردم: ای فرشتگان پروردگارم! آیا ما را حق معرفت میشناسید؟ گفتند: یا رسول اللّه! چطور شما را نمیشناسیم در حالی که اولین نور بودید. خداوند برای شما جایگاهی در ملکوت خود قرار داد و در آنجا انوار شما مشغول تسبیح و تکبیر خدا بودند، بعد از آن ملائکه را از انوار مختلف خلق کرد. ما از کنار شما که عبور میکردیم (میدیدیم) مشغول تسبیح و تکبیر و حمد خدا بودید. آنچه از سوی پروردگار به سوی زمین نازل میشود برای شما بوده و هر آنچه به سوی خدا بالا میرود از سوی شما بوده است. پس چطور است که شما را نمیشناسیم؟
سپس جبرئیل مرا به آسمان دوم برد. ملائکه آن آسمان همان چیزی را عرض کردند که ملائکه آسمان اول گفتند. گفتم: آیا ما را حق معرفت میشناسید؟ گفتند: چگونه شما را نمی شناسیم در حالی که برگزیده مخلوقات پروردگار و مخزن علم او هستید. سلام ما را به علی علیهالسلام برسان. آنگاه به آسمان سوم عروج کردیم، ملائکه آنجا همان چیز و من همان سؤال را از آنها کردم. گفتند: چطور شما را نمیشناسیم در حالی که شما باب مقام (دروازه ورود) و حجت بر دشمنان و علی علیهالسلام دابه الارض و دادگر همه چیز و صاحب عصای میسم (که به وسیله آن در زمان رجعت مؤمن از کافر تشخیص داده میشود) و تقسیم کننده (بهشت) و دوزخ در روز قیامت و کشتی نجات است که هر کس سوار آن شود نجات مییابد و هرکه از آن باز ماند در دوزخ سقوط میکنند. ملائکه سپس گفتند: شما پایه و ستونهای ستارگان کهکشانها و انوار وجود شما به عنوان خیمههای درخشان آسمانها میباشد بنابراین چگونه شما را نمی شناسیم. پس سلام ما را به علی علیهالسلام برسان.
سپس جبرئیل مرا به آسمان چهارم عروج داد، ملائکه آن آسمان مانند ملائکه
ص: 2682
آسمانهای قبلی سؤال کردند، به آنها عرض کردم: آیا مارا حق معرفت میشناسید؟ گفتند: چگونه نمیشناسیم در حالی که شما شجره النبوه (درخت نبوت) و بیت الرحمه (منزل رحمت) و معدن الرساله (معدن رسالت) و مختلف الملائکه (ملائکه مختلف) هستید و جبرئیل با وحی بر شما نازل میشود پس سلام مارا به علی علیهالسلام برسان.
آنگاه به آسمان پنجم مرا عروج نمود و همان سؤال و جوابها بین ما رد و بدل شد. گفتم: ای فرشتگان پروردگارم! آیا ما را میشناسید؟ گفتند: چطور نمیشناسیم در صورتی که هرشب که از عرش عبور میکنیم، میبینیم که بر روی آن نوشته شده: لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، او را به علی بن ابی طالب علیهالسلام تأیید نمودم از آنجا فهمیدیم که علی علیهالسلام از اولیاء اللّه است. پس سلام ما را به او برسان.
سپس مرا به آسمان ششم عروج داد، همان صحبتها بین من و ملائکه رد و بدل گردید. عرض کردم: آیا ما را میشناسید؟ گفتند: چگونه نمی شناسیم در حالی که خداوند بهشت فردوس را خلق کرده و دم درب آن درختی است که بر روی برگهای آن نوشته شده: (لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، علی بن ابیطالب عروة اللّه الوثقی و حبل اللّه المتین (ریسمان محکم خداست) وعینه علی الخلائق اجمعین (او چشم خدا بر کلیه خلائق است) پس سلام ما را به او برسان.
آنگاه به آسمان هفتم مرا عروج داد، ملائکه را شنیدم که میگفتند: «الحمد اللّه الذی صدقنا وعده» (خدا را سپاس که وعدهاش را برای ما محقق فرمود) به آنها عرض کردم: خدا چه چیزی به شما وعده داده است؟ گفتند: یا رسول اللّه! خداوند وقتی که شما به صورت شبحهای نورانی از نور اندر نور خلق نمود ولایت شما را بر ما عرضه نمود، ما آن را قبول کردیم و اشتیاق و محبت خود را نسبت به شما به خداوند ابراز نمودیم، خداوند به ما وعده نمود که شما را در آسمان ببینیم و همین کار را کرد. اما در خصوص علی علیهالسلام ما اشتیاق و محبت و دوستی خود را نسبت به او
ص: 2683
به خداوند ابراز نمودیم، خداوند فرشتهای به شکل و شمایل او برای ما خلق نمود و آنرا در سمت راست عرش خود بر تختی نشاند که از طلای مرصع به مروارید و جواهر است و بر آن قبهای (گنبد) از مروارید سفید نهاد که داخل آن از بیرون آن و بیرون آن از داخل آن دیده میشود. این تخت از بالا و پایین پایه ندارد که به جایی وصل باشد فقط خداوند به آن فرموده به قدرت من بشو پس شد. هر وقت مشتاق دیدار روی علی علیهالسلام میشویم به آن فرشته در آسمان نظر میکنیم. پس سلام ما را به علی علیهالسلام برسان.(1)
مؤلف ـ ما هم به کسی سلام میرسانیم که ملائکه به او سلام رساندند و خدمت شریف او تحیت و درود فراوان میفرستیم. صلوات خدا بر او و ذریه پاکش تا قیام قیامت باد.
این احادیث را با حدیثی پایان میدهیم که مشتمل بر فضل حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و ذریه پاک و برگزیدگان تمام مخلوقات میباشد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند مخلوقی برتر از من خلق ننمود و به او بهتر از من اکرام نفرمود، علی علیهالسلام عرض کرد: یا رسول اللّه! شما برترید یا جبرئیل؟ فرمود: یا علی! خداوند پیامبران مرسل را بر ملائکه مقرب ترجیح داد و مرا بر تمام پیامبران و مرسلین برتری نمود. یا علی! تو بعد از من نیز افضلی و ائمه بعد از تو افضل هستند. ملائکه به عنوان خادمان ما و دوستانمان میباشند. یا علی! آیه «الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون للذین آمنوا»(2)منظور ملائکه هستد که برای کسانی استغفار میکنند که پیرو ولایت ما میباشند.
یا علی! اگر ما نبودیم خدا آدم و حوا، بهشت و جهنم، آسمان و زمین را خلق
ص: 2684
نمی کرد. بنابراین چگونه ما افضل و برتر از ملائکه نباشیم.
ما در معرفت پروردگار نسبت به آنها سبقت و پیشی گرفته ایم و قبل از آنها خدا را تسبیح و تمجید و تکبیر میکردیم. چون نخستین چیزی که خداوند خلق فرمود، ارواح ما بود. سپس آنها (ارواح ما) را با توحید و تمجید خود به نطق و سخن در آورد. آنگاه ملائکه را آفرید. آنها زمانی که مشاهده کردند که ارواح ما نور واحد میباشند امر و ماهیت ما در نظرشان عظیم جلوه نمود پس ما، خدا را تسبیح کردیم تا به آنها بفهمانیم که ما مخلوق خالق هستیم و او از صفات ما پاک و منزه است. و ملائکه از تسبیح ما (یاد گرفتند) و تسبیح خدا گفتند و او را از صفات ما منزه نمودند. ملائکه وقتی عظمت مقام و منزلت ما را مشاهده کردند، ما تکبیر گفتیم تا ملائکه بدانند که «ان لا اله الا اللّه» (خدا احد است) و خدا بزرگتر از هر چیزی است و (شریکی ندارد).
رسول اللّه سپس فرمود: کسی به جلال و عظمتی نمی رسد مگر به اذن اللّه، ملائکه زمانی که عزت و قدرتی که خدا به ما داده را دیدند، ما «لا حول و لا قوة الا باللّه العلی العظیم» را تکرار نمودیم تا ملائکه بفهمند که حول و قوهای نیست مگر باللّه العلی العظیم. پس ملائکه هم عبارت «لا حول و لا قوة الا باللّه» را تکرار نمودند. لذا زمانی که نعمتهایی که خداوند به ما ارزانی فرموده را مشاهده نمودند و ما را واجب الاطاعة دیدند کلمه الحمداللّه را تکرا نمودیم تا ملائکه دریابند که آنچه خداوند مستحق حمد نموده ناشی از نعمتهای او بر ما میباشد. لذا آنها هم الحمد اللّه را تکرار نمودند. پس ملائکه جهت شناخت توحید خدا به وسیله ما هدایت شدهاند و شروع به تکبیر و تسبیح و تمجید خدا کردند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سپس فرمود: خداوند وقتی که آدم را خلق کرد ما را در صلب او قرار داد و به عنوان تعظیم و گرامیداشت ما، به ملائکه دستور داد که برای آدم سجده نمایند. سجده آنان برای پروردگار به عنوان عبادت بود و برای آدم به عنوان
ص: 2685
تکریم و اطاعت بود، به خاطر اینکه ما در صلب او بودیم. پس چگونه از ملائکه برتر و افضل نباشیم در حالی که همه ملائکه (در حقیقت برای ما) سجده نمودهاند؟
وقتی به سوی آسمانها عروج کردیم(به آخر آسمانها رسیدیم) جبرئیل اذان و اقامه را به صورت دوبار (عبارت اذان و اقامه را هر کدام دوبار) تکرار کرد سپس به من فرمود: یا محمد! جلو بفرمایید (امام جماعت شوید) به او عرض کردم. ای جبرئیل! جلوتر از شما بایستم؟ گفت بله. خداوند تبارک و تعالی پیامبران به ویژه شما را بر تمام ملائکه ترجیح داده است. جلو ایستادم و امام جماعت ملائکه شدم. البته این افتخار نیست. بعد از پایان نماز به عروج خود ادامه دادیم و حجابهای نورانی را پشت سرگذاشتیم و به جایی رسیدیم که جبرئیل به من گفت: یا محمد! بفرمایید جلو قدم بگذارید و او عقب برگشت. به او عرض کردم: در چنین جایی مرا تنها میگذاری؟ به من عرض کرد: یا محمد! حد و مرز من که خداوند برایم تعیین فرموده تا اینجا است و چنانچه پا را فراتر بگذارم بالهایم میسوزد. چون نسبت به حد ومرز خدا تعدی نمودم. مرا در نور سیر داد تا جایی در ملکوت رسیدم که پروردگار میخواست. ندا آمد: یا محمد! عرض کردم: «لبیک یا ربی و سعدیک و تبارکت و تعالیت».
مجدد ندا آمد: یا محمد! تو بنده من هستی و من پروردگار تو هستم، پس تنها مرا پرستش کن و بر من توکل نما. تو نور من در میان بندگانم و رسولم در میان مخلوقاتم و حجتم بر مردمم هستی. برای افراد مطیع تو بهشت را آفریدم و برای مخالفین تو دوزخ را خلق نمودم و برای جانشینان تو کرامت خود را واجب نمودم و برای شیعیانشان ثواب مقررکردم. عرض کردم: خدایا! جانشینان من چه کسانی هستند؟ ندا آمد: یا محمد! جانشینان شما همانهایی هستند که اسامی آنها بر ساق عرش نوشته شده است. در حالی که در پیشگاه پروردگار بودم به ساق عرش نظر کردم دوازده نور را دیدم که در وسط نورها، یک سطر سبز رنگی بود که اسم هریک
ص: 2686
از اوصیاء من نوشته شده است. اول آنها علی بن ابی طالب علیهالسلام و آخر آنها مهدی امتم میباشد.
عرض کردم: خداوندا! اینها جانشینان و اوصیاء من هستند؟ ندا آمد: یا محمد! اینها اولیاء و محبوبان و برگزیدگان و حجتهای من بر مردم بعد از شما هستند، آنان جانشینان و خلفای شما و بهترین خلق من بعد از شما میباشند، به عزت و جلالم قسم که دین خود را به وسیله آنها ظاهر میکنم و کلمه(لا اله الا اللّه) توسط آنها بالا میبرم و به وسیله آخرین آنها زمین را از لوث وجود دشمنانم پاک مینمایم و مشرق و مغرب زمین را تحت سلطه او در میآورد و بادها تحت اختیارش میگذارم و سختیها به دست(مبارک) او آسان مینمایم و تمام اسباب و وسایل را در اختیارش میگذارم و بوسیله سربازانم او را یاری میکنم و اورا با ملائکه خود تأیید مینمایم تا اینکه دعوتم را اعلام نماید و مردم بر توحیدم گردن نهنند. حکومت و سلطنت او را مستدام مینمایم و روزها و ایام را تا روز قیامت بین اولیاء خود میگردانم.(1)
مؤلف ـ خواننده عزیز! حالا که از احادیث فوق دریافتی که محمد و آل محمد علیهمالسلام در پیشگاه پروردگار برتر از پیامبران و مرسلین و ملائکه مقرب و همه مخلوقات میباشند و اگر آنان نبودند خداوند آدم و حوا، بهشت و جهنم، زمین و آسمان را خلق نمی کرد و در دعا آمده است که «سبحان من خلق الدنیا و الاخرة و ما سکن فی الیل و النهار لمحمد و آل محمد علیهمالسلام »(2)حال که منزلت و مقام والای آنان را متوجه شدهای پس به ولایت و دوستی آنها تمسک کن تا از موالیان و دوستداران و شیعیان حقیقی آنها باشی و روز قیامت در زمره آنها محشور شوی. امید است
ص: 2687
خداوند همه ما را تأیید نماید و گامهای ما را استوار گرداند.
در پایان به روایت متداول در بیشتر کتابها در خصوص فضل و منزلت ظاهری اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام اشاره میکنیم و سپس حدیثی را در رابطه با بلاهای عظیم که برای آنان پیش میآید و ثواب و اجر و بهشتی که خداوند به خاطر صبر و شکیبایی آنها در برابر آن بلاها برایشان مقرر فرموده را نقل مینمائیم و به عذاب سخت و دوزخی که پروردگار برای دشمنانشان وعده فرموده نظر میافکنیم تا از این طریق قلوب مؤمنین شاد و خوشحال گردد و مطمئن شوند و بدانند که با پیروی از ختمی مرتبت و اهل بیت طاهرین او و برائت از دشمنان و ظالمین آنها از اولین و آخرین بر طریق حق و صواب هستند.
ابن قولویه از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که وقتی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به آسمان عروج نمود به او گفته شد خداوند سه بار شما را امتحان خواهد نمود تا صبرتان را ببیند. فرمود: خداوندا! تسلیم امر تو هستم و صبر میکنم و(لی) قدرتی بر صبر ندارم مگر به وسیله تو، آنها چه چیزهایی هستند؟ به او عرض شد: نخستین آنها گرسنگی و (الاثرة علی نفسک)...
فرمود: خدایا! قبول کردم و راضی و تسلیم شدم و توفیق صبر را از تو میخواهم.
دوم ـ تکذیب و ترس شدید (از سوی مردم) که در این راه بذل جان در راه من و جنگیدن با کافران با جان و مال و صبر و بردباری تو در برابر آزار و اذیت منافقین و درد کشیدن و زخمی شدن در جنگ است. فرمود: خدایا قبول کردم و راضی و تسلیم شدم و توفیق صبر را از تو میخواهم.
سوم ـ شهادت اهل بیت تو بعد از تو میباشد، اما برادر تو حضرت علی علیهالسلام با دشنام و توبیخ و تحریم و ظلم از سوی امت تو مواجه میشود و آخرش کشته شهید میگردد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: خدایا! قبول کردم و راضی و تسلیم شدم و توفیق
ص: 2688
صبر را از تو مسئلت میکنم.
اما دخترت به او ظلم میشود و حقی (فدک) که برایش میگذاری از او غصب میگردد و زمان بارداری مورد حمله و ضرب قرار میگیرد و بدون اجازه وارد منزلش میشوند و مورد آزار و اذیت قرار میگیرد و مدافعی پیدا نمی کند و جنین او در اثر ضربات وارده بر او، سقط میشود و آخر الامر به خاطر این ضربات شهید میکند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «انا للّه و انا الیه راجعون» خداوندا! قبول کردم و راضی و تسلیم شدم و توفیق صبر را از تو میخواهم.
دخترت از حضرت علی علیهالسلام صاحب دو پسر میگردد. یکی از آن دو فرزند (امام حسن علیهالسلام ) به صورت ناجوانمردانه از پشت خنجر میخورد و مسموم میشود و امت تو آن طور (که گفته شد) با او میکند. فرمود: خدایا قبول کردم «انا للّه و انا الیه راجعون» و تسلیم امر تو شدم و توفیق صبر را از تو مسئلت میکنم.
اما پسر دوم (امام حسین علیهالسلام ) امت تو برای جهاد علیه او دعوت میکنند سپس به خاطر بردباریش او را میکشند و فرزندان و همراهان او از اهل بیت او را میکشند و وسایل آنها را به غارت میبرند. (امام حسین علیهالسلام ) از من یاری و کمک میخواهد (ولی چون) من در قضا و قدر خود برای او و همراهانش شهادت را مقرر کرده ام، قتل او را به عنوان (اتمام) حجت بر مردم میدانم. اهل زمین و آسمان (به خاطر مظلومیت او) برایش گریه میکنند. ملائکه نیز بر او گریان میشوند، ولی نمی توانند او را یاری نمایند.
از صلب او فرزندی (امام زمان عج) متولد میشود که شبح نور او در زیر عرش میبینی، زمین را پر از عدل و داد میکند. ترس و وحشت اورا همراهی میکند (غیبت و ترس از شناخته شدن، آن قدر) میکشد به طوری که نسبت به او شک و تردید ایجاد میشود (که او از آل محمد علیهمالسلام است). رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: قبول
ص: 2689
کردم «انا للّه و انا الیه راجعون».
سپس به من گفته شد: سرت را بلند کن. مردی (شبح امام زمان علیهالسلام ) را دیدم زیباتر و خوش بوتر از او تا حالا ندیده ام و نور از او ساطع میگردد. او را به سوی خود دعوت کردم. نزد من آمد، لباس هایش از نور و خوش سیما بود، میان دو چشمم (در پیشانی) بوسید. به اطراف نظر کردم، دیدم آن قدر ملائکه از کنار او عبور میکنند که تعداد آنها را فقط خدا میداند. عرض کردم: خداوندا! این به خاطر چیست که ناراحت و عصبانی است و این همه فرشتگان برای چیست؟ تو که وعده نصرت و پیروزی به وسیله آنها به من دادهای و من منتظر این نصرت هستم؟ اینها اهل بیت من هستند و تو مرا از آنچه برایشان پیش میآید مطلع فرمودی؟ و اگر تو بخواهی مرا بر ظالمین پیروز میکنی. و (همه بلاها و مقدرات تو را) قبول کردم و تسلیم شدم و توفیق و رضا و کمک بر صبر به دست تو است. به من گفته شد: برادرت (حضرت علی علیهالسلام ) پاداش و اجرش به خاطر صبرش بهشت مأوا است. روز قیامت او به عنوان حجت (من) بر تمام خلایق است و مسئول حوض(کوثر) من میشود. او اولیاء شما را از آن سیراب میکند و دشمنانتان را از آن باز میدارد. جهنم بر او سرد و سلام میکنم. او هر کسی را که ذرهای در قلبش نسبت به شما محبت داشته باشد از دوزخ بیرون میآورد. منزلت و مقام شما در بهشت یکسان است.
اما در خصوص فرزند مسموم و مظلوم شما (امام حسن علیهالسلام ) که به خاطر صبرش کشته میشود من عرش خود را به وسیله آن دو فرزند زینت و آرایش مینمایم. به خاطر مصیبت وارده بر او نزد من آن چنان عزت و کرامتی دارد که به قلب هیچ کس خطور نمی کند و برای زائرین قبر او کرامت و عزت قائلم. چون زائر او به عنوان زائر شما تلقی میشود و زائر شما زائر من است و کرامت و اجر و ثواب زائرم را من خودم میدهم و آنچه درخواست میکند به او میبخشم و اجر و ثواب و
ص: 2690
عزتی به او میدهم که هرکس به این اجر نگاه کند به حال او غبطه میخورد.
ولی در رابطه با دخترت (حضرت فاطمه علیهاالسلام ) اورا در عرش خود نگه میدارم و به او ابلاغ کردم که خداوند، تو را در میان خلق خود به عنوان قاضی و حکم قرار داده. لذا هرکسی که به شما یا فرزندانت ظلم نماید، شما خود در مورد او هرچه دوست داری حکم فرما، من قضاوت و حکم شما را در مورد آنها جایز و واجب الاجرا میدانم.
از کسانی که به او ظلم کردند، هرکس توقیف گردد دستور میدهم که اورا در دوزخ اندازند. به طوری که ظالمین به او میگویند: «وا حسرتا علی ما فرطت فی جنب اللّه»(1)و آرزو میکنند که دوباره به دنیا بازگردند «و یعض الظالم علی یدیه یقول یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا،یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا»(2)و میگویند: «حتی اذا جاءنا قال یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین فبئس القرین،و لن ینفعکم الیوم اذ ظلمتم انکم فی العذاب مشترکون»(3)ظالمین به او میگویند: «انت تحکم بین عبادک فیما کانوا فیه یختلفون»(4)به آنها پاسخ داده میشود «الا لعنة اللّه علی الظالمین،الذین یصدون عن سبیل اللّه و یبغونها عوجا و هم بالاخرة هم کافرون»(5)
محسن (سقط شده) فرزند علی علیهالسلام نخستین کسی است که در مورد آن دو نفر(غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ) قضاوت میکند. سپس در خصوص قاتل خود قنفذ حکم میکند. او و اربابش را میآورند و با تازیانههای آتشین زده میشوند که
ص: 2691
اگر آن تازیانه به دریا برسد از شدت گرما،آب آن از مشرق تا مغرب به جوش میآید و چنانچه بر کوهها نهاده شود، ذوب میشوند و به صورت یک سد در میآید. سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام جهت محاکمه چهارمی (معاویه) در پیشگاه پروردگار حاضر میشود. سه نفر در پوششی میپیچانند که نه آنها کسی را میبینند و نه کسی آنها را میبیند. در این هنگام پیروان و اتباع آنها میگویند: «ربنا ارنا الذین اضلانا من الجن و الانس نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین»(1)خدایا آنانی که ما را گمراه کردند به ما نشان بده تا زیر پاهای خود بگذاریم. حق تعالی خطاب میکند: «لن ینفعکم الیوم اذ ظلمتم انکم فی العذاب مشترکون»(2)این حرفها فایده ندارد همه باهم در عذاب هستید.
در این هنگام ناله و فغان آندو بلند میشود و کنار حوض (کوثر) میآیند: و در حالی که فرشتههای (عذاب) همراه آنها است. به امیرالمؤمنین علیهالسلام میگویند: ما را ببخش و سیراب کن و خلاص نما. به آن دو میفرماید: «فلما راوه زلفه سیئت وجوه الذین کفروا و قلیل هذا الذی کنتم به تدعون»(3)یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام به آنها میفرماید: با تشنگی شدید به دوزخ برگردید، شراب شما تنها حمیم و غسلین است و دیگر شفاعت شافعین به درد شما نمیخورد.(4)
عبداللّه الاصم از عبداللّه بن بکیر ارجانی از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که در راه مکه به مدینه همراه آن حضرت بودم. در جائی به نام عسفان پیاده شدیم سپس از کوهی سیاه رنگ در سمت چپ جاده عبور کردیم که آن کوه وحشتناکی بود، به
ص: 2692
حضرت عرض کردم: یا بن رسول اللّه! چرا این کوه وحشتناک است؟ راهی مانند آن تا به حال ندیده ام. فرمود: ای پسر بکیر! میدانی که این چه کوهی است؟ عرض کردم: نه نمی دانم. فرمود: این کوه کمد نام دارد و بر روی بیابانی از بیابانهای جهنم قرار دارد و محل نگهداری قاتلین پدرم امام حسین علیهالسلام است. خداوند آنها را در اینجا جمع کرده است.
از زیر آن کوه آبهای جهنم جاری میشود، مانند غسلین و صدید و حمیم و آبهای متعفن و چرک و خون آبه، و آنچه از جهنم و حطمه و لضی و سقر و جحیم و هاویه و سعیر خارج میشود در زیر این کوه جاری است. آن حضرت فرمود: هر وقت از این کوه عبور کردم، دیدم که آن دو نفر به من جهت کمک و یاری متوسل میشدند. من به یاد قتل پدر مظلومم (امام حسین علیهالسلام ) به آن دو میگویم: اینها (قاتلین ائمه هدی علیهمالسلام ) کاری با ما کردهاند که شما پایه گذار آن بودید. شما به ما رحم نکردید و مارا از حق خود محروم کردید و کشتید و حق ما را غصب نمودید و دیگران را به جای ما اتخاذ کردید. خدا رحم نکند هر که به شما رحم کند، بچشید وبال آنچه کردید و خدا به بندگان ظلم نمی کند. دومی بیشتر مضطرب و ناله و فغان میکند و در خواست کمک و یاری مینماید. من در این کوه ایستادم تا کمی از چیزی که در دلم وجود دارد تخفیف یابد و دور کوه کمد که آن دو نفر در آن هستند دور زدم.
گفت: به او عرض کردم: فدای تو گردم (یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) وقتی کوه را دور زدی چه شنیدی؟ فرمود: صدای آن دو نفر را میشنیدم که میگفتند: به طرف ما بیا تا با تو صحبت کنیم که توبه نماییم. کوه در پاسخ به آنها فریاد زد: «اخسئوا فیها و لا تکلمون»(1)خفه شوید و حرف نزنید.
ص: 2693
1) سوره مومنون: آیه 108.
عرض کردم: فدایت گردم (یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ) با آنها چه کسی هست؟ فرمود: هر فرعونی که از فرمان خداوند سر پیچی نموده و افعال و رفتار (بدش) بر سر زبانها افتاده و هر کسی که کفر را به مردم یاد داده است. گفتم: اینها چه کسانی هستند؟ فرمود: افرادی مانند بولس که یهود را یاد داد که ید اللّه مغوله (دست خدا بسته است) و نسطور که به مسیحیان یاد داد که حضرت عیسی مسیح پسر خداست و به آنها گفت که خدا تثلیث (3 تا) است. و فرعون که گفت (انا ربکم الاعلی) و نمرود که گفت: اهل زمین را مغلوب کردم و ساکنان آسمان را به قتل رساندم و قاتل امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و محسن علیهمالسلام . معاویه و عمرو بن عاص و هرکسی که با ما خصومت و دشمنی نمود و با دست و زبان و مال علیه ما یاری نمود نباید به خلاصی امیدوار باشند.
به امام عرض کردم: فدایت گردم! شما همه اینها را میشنوی و نمی هراسی؟ فرمود:ای پسر بکیر! دلهای ما مانند دلهای مردم عادی نیست. ما پاک و برگزیده هستیم. چیزی را میبینیم که مردم نمی بینند و چیزی را میشنویم که مردم نمی شنوند. ملائکه در سفر و حضر بر ما نازل میشوند و بر فرشهای ما میغلطند و غذا و خوراک ما را مینگرند (چون ملائکه غذا نمی خورند) و در مرگ اعضای خانوادههای ما حاضر میشوند و اخبار را قبل از وقوع آن به اطلاع ما میرسانند و با ما نماز میخوانند و برای ما دعا میکنند و بالهای خود را بر ما میگذارند و کودکان ما بر بالهای آنها میغلطند و مانع وصول درندگان به ما میشوند و میوه و سبزیجات را هریک در فصل خود از زمین و آسمان برای ما میآورند و از آب هر سرزمینی که اشتها و میل داشته باشیم برای ما میآورند. روزی نیست که آنها ساعت و وقت نماز را به ما اطلاع ندهند و شبی نمی گذرد مگر اینکه اخبار تمام زمین و هر آنچه در آن اتفاق افتاده به ما خبر میدهند و اخبار جن و ملائکه را داریم و فرشتهای در زمین فوت نمیکند و جانشین او نمیآید مگر اینکه اخبار و زندگینامه او را به اطلاع ما
ص: 2694
میرسانند. اخبار هفت زمین را داریم. به او عرض کردم: فدایت گردم! انتهای (آخر) این کوه کجاست؟ فرمود: تا زمین ششم. و جهنم بر بیابانی از بیابانهای آن قرار دارد، در دریاها و آسمانها هر فرشتهای مأمور انجام یک کار است و آن را ترک نمیکنند.
گفتم: فدایت گردم! ملائکه به تمام شما خبر میدهند؟ فرمود: نه، فقط به امام زمان هر عصری خبر میدهند. ما حامل چیزی هستیم که مردم عادی قادر به حمل آن نیستند. کسی که حکومت ما را قبول نمی کند، ملائکه او را مجبور به قبول آن میکنند و از ملائکه نگهبان او میخواهند که او را ناچار به قبول آن نمایند و اگر از جن کافر باشد او را عذاب میدهند تا به قبول حکومت ما تن بدهد.
عرض کردم: فدایت گردم! آیا امام زمان بین مغرب و مشرق زمین را میبیند؟ فرمود:ای پسر بکیر! چگونه حجت روی زمین است ولی آنها را نمی بینید و بر آنها حکومت نمی کند؟ چگونه مجری دستورات الهی و به عنوان شاهد بر مردم است ولی او آنها را نمی بیند و بر آنها حکومت نمیکند؟ چگونه او به عنوان حجت (خدا) بر آنها است، اما از آنها غائب و پنهان باشد؟ در حالی که او به عنوان رابط بین خدا و آنها است و باید مجری امر پروردگار در میان آنها باشد؟ به خدا قسم «و ما ارسلناک الا کافة للناس»(1)شما را برای تمام مردم فرستادیم. امام بعد از پیغمبر به عنوان حجت (خدا)است و کار او را انجام میدهد و او بعنوان راهنما بر امور مورد اختلاف امت است. امام مسئول گرفتن حقوق و مجری امر اللّه و داور و قاضی عادل میان آنها است. اگر او با آنها و در بین آنها نباشد چه کسی امر پروردگار را اجرا میکند؟ «سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم».(2)
امام صادق علیهالسلام سپس فرمود: خداوند کدام آیه در آفاق غیر از ما دارد؟ و آیه
ص: 2695
«و ما نریهم من آیه الا هی اکبر من اختها»(1)را تلاوت نمود و فرمود: کدام آیه بزرگتر از ما هست.(2)
ملاحظه خواننده عزیز! در حدیث فوق فضل و منزلت ائمه علیهمالسلام خود را دریافتیم و با صفات ویژه آنان و اینکه امام چه شرایطی باید داشته باشد آشنا شدیم و فهمیدیم که امام علم لدنی دارد و آنچه در مشرق و مغرب و در آسمان و زمین میگذرد را میداند و علم او از علم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و علم پیغمبر از جبرئیل و جبرئیل از پروردگار است و اینکه دشمنان ائمه علیهمالسلام تمام این صفات و فضائل آنها را نادیده گرفته و راه ضلالت و گمراهی را در پیش گرفتهاند که این به عنوان سوء العذاب و عاقبت بد آنها تلقی میشود. پس اگر با دلیل و برهان به برتری ائمه علیهمالسلام متقاعد شدید صادقانه از ولایت آنها پیروی کنید و از دشمنانشان تبری نمائید تا فردا در زمره سعادتمندان و رستگاران بهشت جاوید باشید و بدانید مطلب ذیل پایان آن چیزی است که خداوند تبارک و تعالی ما را در تهیه و تألیف و گرد آوری این کتاب موفق نموده است و این در حقیقت به عنوان قلیل از کثیر و قطرهای از دریا و اقیانوس میباشد. چون فضل و مقام اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام که در قرآن مجید به آن اشاره شده و رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آن را بیان فرموده، غیر قابل شمارش میباشد و تنها ذات اقدس حق آن را میداند. لذا پایان این کتاب را با حدیثی خاتمه میدهیم که بیشتر روات حدیث آنرا نقل کردهاند.
عبداللّه بن عباس روایت نموده که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر درختان قلم گردند و دریا مرکب شود و جن حساب کننده و انس نویسنده شوند قادر به شمارش
ص: 2696
فضائل علی بن ابی طالب علیهالسلام نمیباشند.(1)
هدف از تألیف این کتاب تقرب جستن به رب الارباب العزیز الوهاب است. چراکه ذکر فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام دارای اجر و پاداش عظیم است. امام صادق علیهالسلام از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که خداوند به برادرم علی بن ابی طالب علیهالسلام فضائلی داده که به خاطر کثرت آن غیر قابل شمارش میباشد. هرکس یکی از فضائل آن حضرت را ذکر نماید و خود بدان معتقد باشد، خداوند تمام گناهانش را میبخشد، حتی اگر روز قیامت به اندازه گناهان ثقلین (جن و انس) گناه داشته باشد و چنانچه فضیلتی از فضائل آن حضرت را بنویسد ملائکه برای او استغفار میکنند تا زمانی که این نوشتهها بر روی کاغذ باشند، و هرکس به فضیلتی از فضائل آن حضرت گوش کند، خداوند گناهانی که از طریق استماع گوش شنیده باشد را برای او میبخشد و هر کس به کتابی که فضائل آن حضرت در آن نوشته شده باشد نظر نماید، خداوند گناهانی که از چشم مرتکب شده را برای او میآمرزد.(2)
در پایان از خداوند منان تشکر مینماییم که توفیق نوشتن این کتاب را به ما داده و عرض میکنیم: «الحمد اللّه الذی هدانا لهذا و ماکنا لنهتدی لولا ان هدانا اللّه»(3)و از باری تعالی مسئلت مینمائیم که ما را بر محبت و دوستی و ولایت ائمه هدی علیهمالسلام ثابت قدم کند و بر دین و سنت آنها بمیراند و روز قیامت با شفاعت آنان ما را از هول و فزع وحشتناک آن روز که «لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی اللّه بقلب سلیم»(4)نجات دهد و در زمر؟ آنها وارد بهشت گرداند. آمین یا رب العالمین.
ص: 2697
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ قدسسره مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ قدسسره وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ علیهاالسلام وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ قدسسرهم
«بگو: پناه میبرم به پروردگار سپیده صبح، از شر تمام آنچه آفریده است، و از شر هر موجود شرور هنگامی که شبانه وارد میشود، و از شر آنها که با افسون در گرهها میدمند (و هر تصمیمی را سست میکنند) و از شر هر حسودی هنگامی که حسد میورزد».
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: فلق چاهی است در جهنم که اهل جهنم از آتش آن پناه میبرند و از خداوند سؤال میکنند که اجازه بفرماید تنفس کنند. آنها به اذن خداوند تنفس میکنند (اما) از شدت حرارت نفس آنها جهنم میسوزد. در آن چاه صندوقی (تابوتی) است از آتش که اهل آن چاه از شدت حرارت آن به خدا پناه میبرند و در آن صندوق شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین است. از اولین یکی قابیل پسر آدم که برادرش را کشت، دوم نمرود است که حضرت ابراهیم علیهالسلام را در آتش افکند، سوم فرعون است، چهارم سامری است که گوساله را ساخت، پنجم کسی است که که بنی اسرائیل را از دین موسی برگردانید. ششم همان شخصی که مسیحیان را از دین حضرت عیسی علیهالسلام بازداشت. اما شش نفر دیگر از آخرین
ص: 2698
عبارتند از غاصبان حق امیرالمؤمنین علیهالسلام و معاویه و ذو الثدیین رئیس خوارج نهروان و ابن ملجم قاتل امیرالمؤمنین علیهالسلام .(1)
بنابراین روایتی که نقل شده، لبید بن اعصم به موی سر آن حضرت سحر کرد و آن را در چاه بنی زریق پنهان نمود، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مریض شد. حق تعالی دو ملک فرستاد، حضرت در خواب بود. یکی بر بالین سر و یکی بر پایین پا ایستادند و حضرت را از ماجرای سحر خبر دادند. آن حضرت، امیرالمؤمنین علیهالسلام را فرستاد تا آن را از چاه بیرون آورد و جبرئیل سوره معوذتین آورد.(2)
ص: 2699
ص: 2700
سپاس بی منتها پروردگاری را سزاست که دلهای ما را به نور ایمان منور ساخت و اسرار قرآن مجید و احادیث اهل بیت علیهمالسلام را به ما آموخت. از آن روزی که قلم در دست گرفته و خواستم این کتاب شریف را که از نفایس تفاسیر عصر گذشته و حاضر است از حیث مطالب تألیف نمایم در اندیشه فرو رفتم که خدمت بزرگی به عهده گرفتم و چگونه میتوانم به تنهایی با نبودن وسایل کافی پیرامون ولایت حضرت علی علیهالسلام در آیات و سنت که چهارده قرن است جهان بشریت را به خود متوجه و معطوف داشته قلم فرسایی کنم تا عاقبت به ذیل عنایت ولی عصر روحی فداه متوسل شده و از آن بزرگوار استمداد و یاری جستم. شکر خدای را که توفیق عطا فرمود تا این گرانبها را که از آیات و سنت نبوی و احادیث آل عصمت و طهارت علیهمالسلام از شیعه و سنی گرد آوری شده را به پایان رساندم.
از خصوصیات این کتاب که هشت سال به طول کشید از خلال 2025 آیه مربوط به اهل بیت و امیرالمؤمنین علیهمالسلام آن است که انسان را به حقیقت اهل بیت طاهرین علیهمالسلام به صورت عام و به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به صورت خاص آشنا میکند و خفتگان راه حقیقت را بیدار و متذکر میسازد و خوی نیکو را معرفی مینماید و به حقیقت آیات و مذهب جعفری آشنا میسازد که این در نوع خود به عنوان دلیل و راهنما برای دانشمندان و محققان و دانشجویان و هر کس دیگری میباشد که طالب جستجوی حقیقت جهت نوشیدن جرعهای از فرمایشات رب
ص: 2701
الارباب و معرفت امیرالمؤمنین علیهالسلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میباشد، چون راههای اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از قرآن و سنت را به طور سهل و آسان رهبری کرده و اطلاعات مربوطه در این زمینه را از سر چشمه صافی گرفته که بیان و گفتار ائمه معصومین علیهمالسلام میباشد ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام را با دلیل و برهان قاطع و علم وخرد میشناساند و سخنان باطل گمراه کنندگان مبنی بر اینکه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله برای خود جانشینی تعیین نکرده را محو و نابود میکند. لذا این کتاب به نام نامی مولی الموحدین و الغر المحجلین آغاز و انجام پذیرفت.
پروردگارا! چون توانایی آن را ندارم که کوچکترین نعمتهای بیشمار تو را سپاس گزارم پس سر تعظیم و ناتوانی به درگاه تو فرودآوردهام. تو به کرم و لطف غیر متناهی خود مرا بپذیر و به قصور و تقصیرم مگیر.
پروردگارا! در قرآن مجید چنین فرمودهای که چون برادران یوسف عزیز مصر در حال پریشانی و قحطی و سختی با اندک هدایایی به آستان برادر خود رفتند و گفتند: «یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان اللّه یجزی المتصدقین».(1)یوسف که پرتویی از مهر جهانتاب و لطف و کرم تو بر دلش تابیده بود آنان را با همه گناهانی که در حقش کرده بودند پذیرفت و بر خشم خود چیره شد و از ایشان در گذشت، پروردگارا! من نیز رو به تو آوردهام، لذا این کتاب شریف را به معشوقان حقیقی خود، یعنی به خداوند مهربان و البشیر النذیر صلیاللهعلیهوآله و مولی الموحدین علیهالسلام و بی بی دو عالم فاطمه زهرا علیهاالسلام و امامی الهدی و مصابیح الدجی، سفینه النجات الحسن و الحسین و التسعه من ذریه الحسین علیهمالسلام و خلیفه اللّه و مولا الکونین قطب عالم امکان امام زمان روحی و روح العالمین لتراب مقدمه الفداء و ابیالفضل العباس اهداء مینمایم و با کمال عجز و
ص: 2702
1) سوره یوسف: آیه 88.
ناتوانی عرضه میدارم: ای که همیشه نام تو در دل مایی! ای که هرچه داریم از سر صدقه تو داریم! من گرفتار دنیا و سختی زندگانی شدهام با این هدیه بی مقدار به ساحت قدست متوسل شدهام چه میشود از کرم خود اندکی بر من ترحم فرموده منت گذارید و صدقه روا دارید، خداوند جزای خیر و پاداش نیک به صدقه دهندگان میدهد. عرض میکنم: مولا جان! ای حجت خدا از روی احسان بر ما تفضل فرما و شفاعتت را در روز محشر از ما دریغ مفرما.
پروردگارا! جامعه مسلمین و کشور اهل بیت ما را از گزند دشمنان محفوظ بدار و آتش حسد و کینه و نفاق و مصیبت و جنگ و خونریزی را از میان ما خاموش ساز. در ظهور حجتت ولی عصر روحی و روح العالمین له الفداء تعجیل فرما و ما را از انصار و اعوان و المستشهدین بین یدیه قرار بده.
در خاتمه از خوانندگان گرامی تقاضا دارم چنانچه روایت و یا مطلبی از این کتاب نقل نمایند از نام بردن اسم مؤلف مضایقه نکنند که اگر زنده ام از ذکر شما، مشمول رحمت و غفران الهی و ملائکه قرار میگیرم و چنانچه در زیر خاک هستم ذکر شما از ما به صورت نسیم خنکی بر روح ما میوزد و اجر و ثواب آن، دست ما را در عالم برزخ میگیرد و ما را از منزلی به منزل بهتر منتقل میکند و از شما استدعا دارم در حال حیات و ممات از دعای خیر و طلب مغفرت برای اینجانب و پدر و مادرم دریغ نفرمایند. «اللهم صلی علی الکهف الحصین و غیاث المضطر المستکین حجتک و کلمتک الناموس الاکبر امام المهدی المنتظر اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من انصاره و اعوانه و الفائزین بلقائه آمین رب العالمین».
عبدالصمد ساکی
بهار 1390
ص: 2703
ص: 2704
1 . آسان، محمد جواد نجفی
2 . آیات الولایه، سید کاظم ارفع
3 . ابو هریره، سید شرف الدین
4 . اثبات الهداة، عبدالحسین الحر العاملی
5 . تفسیر اثنا عشری، حسین بن احمد الحسینی الشاه عبدالعظیمی
6 . الاحتجاج، طبرسی
7 . احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی
8 . الاختصاص، شیخ مفید
9 . الاربعون حدیثا، منتجب الدین بن بابویه
10 . الاربعین البلدانیه، الحافظ عبدالقادر الرهاوی
11 . الارشاد، شیخ مفید
12 . الاسرار الفاطمیه، محمد فاضل المسعودی
13 . اسماء امیرالمؤمنین علیهالسلام ، ابی عبدالرضا عبداللّه بن محمد بن عباس زاهد
14 . الکافی، الشیخ الکلینی
15 . اطیب البیان، سید عبدالحسین طیب
16 . الاعتقادات، شیخ صدوق
17 . اعلام الوری، طبرسی
ص: 2705
18 . الافصاح، شیخ مفید
19 . اقبال الاعمال، سید بن طاووس
20 . الامالی، الشیخ الصدوق
21 . الامالی، سید مرتضی
22 . الامالی، شیخ مفید
23 . الامالی، طوسی
24 . الامام الصادق علیهالسلام ، شیخ محمد حسین مظفر
25 . تفسیر الامام حسن عسکری علیهالسلام ، امام حسن عسکری علیهالسلام
26 . الامثل، ناصر مکارم شیرازی
27 . الانتصار، شیخ حر عاملی
28 . انوار العرفان، قزوینی
29 . انوار العرفان، ابوالفضل داور پناه
30 . الانوار العلویه، شیخ جعفر نقدی
31 . انوار درخشان، سید محمد حسینی الهمدانی
32 . اوائل المقالات، شیخ مفید
33 . اهل البیت فی الکتاب والسنه، ری شهری
34 . الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه شیخ حر عاملی،
35 . بحار الانوار، علامه محمد باقر المجلسی
36 . البرهان، السید هاشم الحسینی البحرانی
37 . بصائر الدرجات، محمد بن الحسن الصفار
38 . البصائر، یعسوب الدین رستگار جویباری
39 . بیان السعاده، سلطان علی شاه
40 . بیت الاحزان، شیخ عباس قمی
ص: 2706
41 . پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی
42 . التاریخ القزوینی، قزوینی
43 . تأویل الایات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره شرف الدین سید علی حسینی استر آبادی غروی
44 . التبیان، ابو جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی
45 . التحصین، سید بن طاووس
46 . تحف العقول، ابن شعبه
47 . ترجمة الامام حسین علیهالسلام ، ابن عساکر
48 . ترجمة القرآن، آیه اللّه مکارم شیرازی
49 . ترجمة القرآن، استاد محمد مهدی فولادوند
50 . تصحیح الاعتقادات، شیخ مفید
51 . تفسیر غریب القرآن، طریحی
52 . تفسیر نمونه، مکارم شیرازی
53 . تفسیر ابی حمزه ثمالی، ابو حمزه ثمالی
54 . تفسیر الاصفی، ملا محسن فیض کاشانی
55 . تفسیر ثعلبی، ثعلبی
56 . تفسیر الصافی، ملا محسن فیض کاشانی
57 . تقریب القرآن، سید محمد حسین شیرازی
58 . تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین، ابن کرامه
59 . التوحید، شیخ صدوق
60 . تهذیب الاحکام، شیخ طوسی
61 . ثواب الاعمال، شیخ صدوق
62 . تفسیر جامع، سید ابراهیم بروجردی
ص: 2707
63 . تفسیر الجدید، شیخ محمد سبزواری نجفی
64 . جوامع الجامع، امین الدین ابو علی الفضل بن الحسن الطبرسی
65 . الجواهر السنیه، شیخ حر عاملی
66 . جواهر الکلام، شیخ محمد حسن نجفی
67 . الجوهر الثمین، ابو جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی
68 . چهارده نور پاک، بخشایشی
69 . الحبری، ابوعبداللّه الکوفی الحسین بن سلم الحبری
70 . الاحتجاج، ابو منصور احمد بن علی طبری
71 . حجة التفاسیر، سید عبدالحجة بلاغی
72 . الحدائق الناظره، شیخ یوسف بحرانی
73 . حلیه الابرار، سید هاشم بحرانی
74 . حلیه الاولیاء، ابونعیم اصفهانی
75 . الخرائج والجرائح، قطب الدین راوندی
76 . خسروی، شاهزاده علی رضا میرزا خسروانی
77 . خصائص الائمه، سید رضی
78 . الخصال، شیخ صدوق
79 . خلاصه المنهج، ملا فتح اللّه کاشانی
80 . خلاصه عبقات الانوار، میر حامد حسین هندی
81 . الخلاف، شیخ طوسی
82 . دائره المعارف، فرید وجدی
83 . دعائم الاسلام، قاضی نعمان المغربی
84 . الدعوات، قطب الدین راوندی
85 . دلائل الامامه، طبری شیعی
ص: 2708
86 . تفسیر راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی
87 . رساله المتعه، شیخ مفید
88 . روان جاوید، میرزا محمد ثقفی تهرانی
89 . روض الجنان و روح الجنان، ابو الفتوح الرازی
90 . الروضه، ابن شاذان
91 . روضة الصفا، سید برهان الدین خواندشاه
92 . روضة الواعظین، فتال نیشابوری
93 . الروضة فی فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام ، ابن شاذان
94 . تفسیر رهنما، زین العابدین رهنما
95 . الزام الناصب، حائری
96 . تفسیر شبر، سید عبداللّه شبر
97 . شجره طوبی، شیخ محمد مهدی حائری
98 . شرح احقاق الحق، آیت اللّه مرعشی
99 . شرح اصول کافی، مازندرانی
100 . شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی
101 . شرح الاسماء الحسنی، ملاهادی سبزواری
102 . تفسیر شریف لاهیجی، شیخ علی الشریف اللاهیجی
103 . شفاء الصدور، میرزا ابوالفضل تهرانی
104 . صدر المتالهین، صدرالمتالهین محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی
105 . الصراط المستقیم، نباطی بیاضی
106 . صوت الحق، خضرالسد لطیف الموسوی
107 . الطرائف، سید بن طاووس
108 . تفسیر عاملی، ابراهیم عاملی
ص: 2709
109 . عدة الداعی، ابن فهد حلی
110 . العقد النضید، محمد بن حسن القمی
111 . علل الشرایع، شیخ صدوق
112 . علموا اولادکم محبة آل بیت النبی، محمد عبده یمانی
113 . العوالم، مرحوم بحرانی
114 . عوالی اللئالی، ابن ابی جمهور الاحسائی
115 . تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی
116 . عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، الشیخ الصدوق
117 . الغارات، ثقفی
118 . غایة المرام، سید هاشم حسینی بحرانی
119 . الغدیر، علامه امینی
120 . الغیبه، شیخ طوسی
121 . الغیبه، نعمانی
122 . تفسیر فرات، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم بن فرات الکوفی
123 . الفصول المختاره، سید مرتضی
124 . الفصول المهمه، شیخ حر عاملی
125 . الفضائل، ابن شاذان
126 . فضائل الشیعه، شیخ صدوق
127 . فتح الابواب سید بن طاووس
128 . فضائل سیدة نساء علیهاالسلام ، عمر بن شاهین
129 . قاموس الرجال، تستری
130 . قرآن کریم، کتاب اللّه تعالی
131 . قرب الاسناد، الحمیری القمی
ص: 2710
132 . تفسیر القمی، علی بن ابراهیم بن هاشم القمی
133 . الکاشف، محمد جواد مغینه
134 . کامل الزیارات، ابن قولویه
135 . کتاب المؤمن، حسین بن سعید
136 . کتاب النکاح، شیخ انصاری
137 . کتاب سلیم بن قیس، سلیم بن قیس
138 . کشف الحقایق، محمد کریم العلوی الحسینی الموسوی
139 . کشف الغمه، علامه اربلی
140 . کشف المحجه لثمرة المهجه، سید بن طاووس
141 . کشف المهم فی طریق خبر غدیر خم، سید هاشم بحرانی
142 . کشف الیقین، علامه حلی
143 . کفایة الاثر، خزاز قمی
144 . کمال الدین و تمامالدین، شیخ صدوق
145 . کنز الدقائق، شیخ محمد بن محمد رضا المشهدی
146 . کنز الفوائد، علامه کراجکی
147 . الکنی والالقاب، شیخ عباس قمی
148 . تفسیر گارز، ابوالمحاسن الحسین بن الحسنی البرجانی
149 . لقد شیعنی الحسین علیهالسلام ، الحسین المغربی
150 . لواعج الاشجان، الحسین الامین العاملی
151 . مائة منقبه، محمد بن احمد قمی
152 . مجمع البحرین، طریحی
153 . مجمع البیان، شیخ ابو علی الفضل بن الحسن الطبرسی
154 . مجمع النورین، مرندی
ص: 2711
155 . المحاسن، برقی
156 . المحتضر، الحسن بن سلیمان
157 . مختصر التحفه الاثنی عشریه، آلوسی
158 . مختصر المجمع البیان، شیخ محمد باقر ناصری
159 . مخزن العرفان، بانوی (امین) اصفهانی
160 . مدینه المعاجز، علامه سید هاشم بحرانی
161 . المراجعات، علامه سید شرف الدین
162 . المزار، ابن مشهدی
163 . المزار، شهید اول
164 . مستدرک الوسائل، میرزای نوری
165 . مستدرک سفینة البحار، شیخ علی نمازی شاهرودی
166 . مشارق انوار الیقین، حافظ رجبعلی البرسی
167 . مشکاة الانوار، طبرسی
168 . مشهد الامام علی علیهالسلام فی النجف، سعاد ماهر محمد
169 . مصباح البلاغه، علامه میرجهانی
170 . مصباح الشریعه منسوب به امام صادق علیهالسلام
171 . مصباح المتهجد، شیخ طوسی
172 . المصباح، کفعمی
173 . مطبعة سلفیة اللباب فی تهذیب الانساب، الجزری
174 . معالم المدرستین، علامه عسکری
175 . معانی الاخبار، شیخ صدوق
176 . المعتبر، محقق حلی
177 . معجم احادیث الامام المهدی علیهالسلام ، کورانی
ص: 2712
178 . المعجم الاوسط، طبرانی
179 . معمارج الیقین، سبزواری
180 . المعین، المولی نورالدین محمد بن مرتضی کاشانی
181 . مقتنیات الدرر، حاج میر سید علی الحائری طهرانی
182 . مکارم الاخلاق، طبرسی
183 . مکیال المکارم، محمد تقی اصفهانی
184 . الملاحم والفتن، سید بن طاووس
185 . من اخلاق الامام الحسین علیهالسلام ، بحرانی
186 . من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق
187 . من وحی القرآن، محمد حسین فضل اللّه
188 . من هدی القرآن، سید محمد تقی مدرسی
189 . مناقب امام امیرالمؤمنین علیهالسلام ، سلیمان کوفی
190 . مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام ، ابن مغازلی شافعی
191 . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب
192 . المنبر، محمد کرمی
193 . منتخب التبیان، شیخ ابوعبداللّه محمد بن ادریس الحلی
194 . منهاج الکرامه، علامه حلی
195 . منهج الصادقین، ملا فتح اللّه کاشانی
196 . مواقف الشیعه، میانجی
197 . مواهب الرحمن، سید عبدالاعلی موسوی سبزواری
198 . مواهب علیه، کمال الدین حسین واعظ کاشفی
199 . موسوعة الامام الجواد علیهالسلام ، حسینی قزوینی
200 . المهدی علیهالسلام فی القرآن، آیت اللّه سید صادق شیرازی
ص: 2713
201 . المهذب البارع، ابن فهد
202 . المیزان، سید محمد حسین طباطبائی
203 . النجاة فی القیامه، ابن میثم بحرانی
204 . نظریات الخلیفتین، نجاح طائی
205 . نفحات الازهار، سید علی میلانی
206 . نفس الرحمن، میرزای نوری
207 . نوادر المعجزات، طبری
208 . النوادر، راوندی
209 . تفسیر نور، محسن قرائتی
210 . نورالثقلین، شیخ عبدالعلی بن العروسی الحویزی
211 . نهج الایمان، ابن جبر
212 . نهج البلاغه، لمولانا امیرالمؤمنین علیهالسلام
213 . نهج البیان، محمد بن الحسن الشیبانی
214 . نهج الحق وکشف الصدق، علامه حلی
215 . نهج السعاده، محمودی
216 . الوجیز، علی بن حسین بن ابی جامع العاملی
217 . وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی
218 . الولایة التکوینیه، سید علی عاشور
219 . الهجوم علی بیت فاطمه علیهاالسلام ، عبدالزهرامهدی
220 . الهدایة الکبری، خصیمی
221 . الیقین، سید بن طاووس
222 . ینابیع المعاجز، سید هاشم بحرانی
ص: 2714
223 . آل محمد، شیخ حسام الدین المردی الحنفی
224 . آیة الموده، شهاب الدین محمد بن احمد الحنفی المصری
225 . ائمة الهدی، سید محمد عبدالغفار هاشمی حنفی
226 . االخصائص، ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب النسائی
227 . اثبات الوصیّه، المسعودی
228 . احسن القصص، شریف علی فکری حسینی قاهری
229 . احکام القرآن، ابن العربی المالکی
230 . احکام القرآن، الجصاص الحنفی
231 . اخبار الدول و آثار الاول، احمد بن یوسف ابوالعباس قرمانی حنفی
232 . ارجح المطالب، الآمر التسری
233 . اسباب النزول، الواحدی النیشابوری
234 . الاستذکار، ابن عبدالبر
235 . الاستیعاب، ابن عبدالبر
236 . اسد الغابه، علی بن محمد بن اثیر الجزری
237 . الاصابه، الحافظ بن حجر العسقلانی الشافعی
238 . اعانة الطالبین، الدمیاطی
239 . الاعلام، خیر الدین زرکلی
ص: 2715
240 . الامام الصادق، محمد ابوزهره
241 . الامام المهاجر، عبداللّه بن نوح الجیانجوری
242 . امتاع الاسماع، مقریزی
243 . بحر المناقب، علی بن ابراهیم البلخی
244 . البدایه و النهایه، اسماعیل ابن کثیر دمشقی
245 . تاریخ الاسلام، احمد شبلی
246 . تاریخ الخلفاء، السیوطی
247 . تاریخ بغداد، ابی بکر احمد بن علی الخطیب البغدادی
248 . تاریخ دمشق، دمشقی
249 . تاریخ دول الاسلام، الحافظ شمس الدین ابو عبداللّه الذهبی
250 . تاریخ، محب الدین احمد بن عبداللّه الطبری
251 . تاریخ، ابن خلدون
252 . تاریخ، یعقوبی
253 . تأویل مختلف الحدیث، ابن قتیبه
254 . التبر المذاب، احمد بن محمد الخافی الحسینی الشافعی
255 . تذکرة الائمه، سبط بن الجوزی
256 . ترجمة امام حسن ابن عساکر، ابن عساکر
257 . ترجمة امام سجاد از تاریخ دمشق، ابن عساکر
258 . تعلیق التعلیق، ابن حجر
259 . تفسیر البحر المحیط، ابن حیان الاندلسی
260 . تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر
261 . تفسیر الکبیر، الفخر الرازی
262 . تفسیر، آلوسی
ص: 2716
263 . تفسیر، ابن ابی حاتم رازی
264 . تفسیر، ابن عربی
265 . تفسیر، ابن کثیر
266 . تفسیر، ابی السعود
267 . تفسیر، السمعانی
268 . تفسیر، الثعلبی
269 . تفسیر، بغوی
270 . تفسیر، بیضاوی
271 . تفسیر، سمرقندی
272 . تفسیر، قرطبی
273 . تفسیر، نسفی
274 . توضیح الدلائل، سید شهاب الدین احمد بن عبداللّه الحسینی
275 . التهذیب، ابن عساکر
276 . جامع الاحکام، ابو عبداللّه محمد بن احمد الانصاری القرطبی
277 . جامع الاصول، مبارک بن الاثیر
278 . جامع البیان، طبری
279 . الجامع الصغیر، سیوطی
280 . جامع کرامات الاولیاء، شیخ یوسف بن اسماعیل نهبانی
281 . جوهرة الکلام، محمود بن وهیبقراغولی حنفی
282 . حدائق الوردیه، شیخ الحمید المحلی الیمانی
283 . حلیة الاولیاء، الحافظ ابو نعیم
284 . الخصائص الوحی المبین، ابن بطریق
285 . الخصائص، ابو عبدالرحمن احمد بن شعیب النسائی
ص: 2717
286 . الدر المنثور، السیوطی
287 . الدر النظیم، ابن حاتم
288 . الدیباج علی مسلم، سیوطی
289 . ذخائر العقبی، محب الدین احمد بن عبداللّه الطبری
290 . راموز الاحادیث، شیخ احمد ضیاء الدین النقشبندی
291 . رشفه الهادی، ابو بکر الحضرمی
292 . روح المعانی، الآلوسی
293 . ریاض النضره، محب الدین احمد بن عبداللّه الطبری
294 . زاد المسیر، ابن جوزی
295 . سبائک الذهب، محمد امین سویدی بغدادی
296 . السقیفه والفدک، جوهری
297 . السنن الکبری، الحافظ ابی بکر احمد بن علی البیهقی
298 . السنن الکبری، نسائی
299 . سنن بیهقی، الحافظ ابی بکر احمد بن علی البیهقی
300 . سنن ترمذی، محمد الصالح الکشفی الترمذی
301 . سنن، ابن داود
302 . سنن، ابن ماجه
303 . سنن، الدارمی
304 . سیراعلام النبلاء، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان الذهبی
305 . السیرة الحلبیه،
306 . السیرة المحمدیه، الحلبی الحلبی
307 . شذرات الذهب، عبدالحی ابن عماد حنبلی
308 . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی
ص: 2718
309 . شرف المؤید، النبهانی
310 . شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی الحنفی
311 . صحیح بخاری، البخاری
312 . صحیح مسلم، مسلم
313 . الصحیح، ابن ماجه
314 . الصراط السوی، شیخ محمود شیخانی
315 . صفة الصفوة، ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزی
316 . صواعق المحرقه، احمد بن حجر الهیثمی المکی
317 . طبقات الکبری، عبدالوهاب شعرانی
318 . عقد الفرید، احمد بن محمد بن عبدربّه
319 . العمده، ابن بطریق
320 . فتح الباری، ابن حجر
321 . فتح السماوی، المناوی
322 . فتح الغدیر، الشوکانی
323 . فتوحات مکیه، محیی الدین العربی
324 . فرائد السمطین، شیخ ابراهیم بن محمد بن ابی بکر الحموینی
325 . الفصول المهمه، علی بن محمد بن احمد بن الصباغ المالکی
326 . فضائل الصحابه، نسائی
327 . الفقه الاسلامی، دکتر محمد یوسف موسی
328 . فی ما انزل من القرآن فی حق علی علیهالسلام ، الحافظ احمد بن عبداللّه الاصبهانی (ابونعیم)
329 . فیض القدیر، المناوی
330 . القول الفصل، الحداد الحضرمی
ص: 2719
331 . الکامل فی التاریخ، ابن اثیر جزری
332 . الکامل، ابن عدی
333 . کتاب الفتوح، ابن اعثم
334 . الکشاف، الزمخشری
335 . کفایه الطالب، الگنجی الشافعی
336 . کنز العمال، علی المتقی الهندی
337 . کنوز الحقایق، المناوی
338 . الاتحاف بحبّ الاشراف، شیخ عبداللّه بن عامر شبراوی
339 . اللباب فی تهذیب الانساب، عزالدین ابن اثیر جزری
340 . لسان المیزان، ابن حجر
341 . مجمع الزوائد، الحافظ نور الدین علی بن ابی بکر الهیثمی
342 . مختصر التحفة الاثنی عشریه، ابوحنیفه نعمان بن ثابت
343 . مدارج النبوه، المولوی شاه عبدالعزیز الدهلوی الهندی
344 . مدینة النجف، التمیمی
345 . مرآة الجنان، عبداللّه بن اسعد یافعی
346 . مروج الذهب، المسعودی
347 . المستدرک، الحافظ ابی عبداللّه الحاکم النیشابوری
348 . مسند، ابن راهویه
349 . المسند، ابی یعلی
350 . المسند، احمد بن محمد بن حنبل
351 . مسند، الحمیدی
352 . مسند، شافعی
353 . مشکاة المصابیح، الخطیب العمری
ص: 2720
354 . مشکاة المصباح، الخطیب التبریزی
355 . مصباح السنه، الحافظ البغوی الشافعی
356 . المصنف، ابن ابی شیبه
357 . مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی
358 . معارج النبوه، الولی معین الکاشفی
359 . المعجم الاوسط، سلیمان بن احمد الطبرانی
360 . المعجم الصغیر، سلیمان بن احمد الطبرانی
361 . المعجم الکبیر، سلیمان بن احمد الطبرانی
362 . المعیار الموازنه، ابو جعفر اسکافی
363 . مفتاح النجاء، الحافظ المیرزا محمد خان بن رست خان
364 . مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی
365 . مقتل الحسین علیهالسلام ، خطیب الخوارزمی
366 . الملل والنحل، شهرستانی
367 . مناقب، ابی الحسن بن محمد الواسطی الجلابی الشافعی
368 . مناقب خوارزمی، موفق بن احمد الخوارزمی
369 . مناقب علی بن ابی طالب علیهالسلام ، ابن مردویه
370 . مناقب مرتضوی، محمد الصالح الکشفی الترمذی
371 . المنتقی من السنن المسنده، ابن الجارود
372 . منهاج السنه، ابن تیمیه
373 . المواهب علی ما فی تفسیر اللوامع، القسطلانی
374 . الموطأ، مالک
375 . میزان الاعتدال، ذهبی
376 . نزهة الجلیس، عباس بن نور الدین مکی
ص: 2721
377 . نصب الرایه، الدیلمی
378 . نظم دررالسمطین، زرندی حنفی
379 . نورالابصار، الشبلنجی
380 . نهایة الارب، ابوالعباس احمد بن علی قلقشندی شافعی
381 . النهایة فی غریب الحدیث، ابن اثیر
382 . نهج الایمان، ابن جبر
383 . نیل الاوطار، شوکانی
384 . وفاء الوفاء، السمهودی
385 . وفیات الاعیان، ابوالعباس ابن خلکان
386 . ینابیع الموده، سلیمان بن ابراهیم القندوزی
ص: 2722