ghaemiyeh.com
سرشناسه : رفاعی، یوسفبن سید هاشم، ۱۹۳۲ - م.
Rifai, Yūsuf al-Sayyid Hāshim
عنوان قراردادی : نصیحه لاخواننا علماء نجد .فارسی
عنوان و نام پديدآور : پندهای هدایت گر / یوسف بنالسید هاشمالرفاعی؛ مترجم محمد غیبغلامی.
مشخصات نشر : تهران : نشر مشعر، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۹۶ ص.؛ ۱۱ × ۲۱ سم.
شابک : ۶۰۰۰ ریال : 978-964-540-153-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
موضوع : وهابیه -- دفاعیهها و ردیهها
شناسه افزوده : غیبغلامی، محمد، ۱۳۶۵ -، مترجم
رده بندی کنگره : BP۲۳۸/۶/ر۷ن۶۰۴۱ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۵۲۷
شماره کتابشناسی ملی : ۱۳۱۰۷۱۱
يكى از مسايل مورد ابتلا، كه در بسيارى از موارد، ضرر و زيان فراوانى را براى دنياى اسلام به همراه داشته، رويارويى و درگيرى مسلمانان در مقابل يكديگر مىباشد، كه بدون ترديد اين رويارويى معلول حوادث و جريانات مخرب عدهاى ماجرا جو در طول تاريخ اسلام بوده است، كه همراه او به وجود آمده، و در تمامى عرصهها ريشه دوانيده است. با كمال تأسف تاكنون براى علاج آن اقدام چشمگير و منطقىاى صورت نپذيرفته است، به نظر مىرسد كه اگر بسترهاى مناسب براى تفاهم و رويارويى علمى به شكل مقبول در قالبهاى خاص، توسط شخصيتهاى مقبول و بانفوذ جوامع اسلامى، اين امر تحقق مىيافت، امروز ديگر در دنياى اسلام كسى شاهد اختلاف واز هم پاشيدگى مسلمانان نبود.
از طرفى، بسيارى از علما بر اين باورند كه جهل ونادانى تنها عامل اساسى براى گمراهى افكار مىباشد، كه خواستگاه دشمنان وحى ومخالفين اديان آسمانى
مىباشد، كه پس از تجربه و تحقيق بدان واقف شدهاند، كه به راحتى مىتوانند در كنار آن به آرزوهاى خود نائل آيند.
رسالت عالمان و اصحاب فكر در مقابل اين شبيخون فرهنگى، تنها ارتقاى بينش، فكر و تربيت افراد مستعد، براى اين مهم مىباشد كه اين امر از آرزوهاى عالمان دينى در مصاف با لشكريان شيطان مىباشد؛ امام صادق عليه السلام در كلامى زيبا و نورانى بدان اشاره فرمود:
«عُلَمَاء شِيْعَتِنَا مُرَابِطُونَ بِالثَغْرِ الَّذي يَلِي إبْلِيسَ وَعَفَارِيتَهُ (1)
؛ علماى شيعيان ما همانند مرزداران، در دفاع از مرزهاى فكرى از ورود افكار شيطانى به محدوده فكرى انسانها، جلوگيرى مىنمايند.»
امام باقر عليه السلام در كرامت وشرافت آنان فرمود:
«عَالِمٌ يُنْتَفعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ أَلْفَ عَابدٍ» (2).
بنابراين جهل و عدم اطلاع از دين و مبانى دينى مشكلات فراوانى را براى جهان اسلام به بار آورده است كه مقابله با آن امرى ضرورى مىباشد. تعصب در انحصار علم هم شايد در مواردى مشكلاتى را براى جوامع انسانى به وجود آورد، علم وآگاهى بهره ونصيب انسان است، وتمامى
افراد بشر در آن سهيم مىباشند، كه بايد به حكم وظيفه برخوردار از نيازهاى بشرى باشند، كه از مهمترين آن دارا بودن از دانش وآگاهى وعلم واطلاع مىباشد، كه محروم گردانيدن ديگران از آن گناه وجرمى نابخشودنى وظلمى عظيم محسوب مىگردد، كه در آموزههاى دينى به عنوان كتمان علم از آن ياد شده است. و بانى و باعث آن دور از رحمت الهى بوده ومورد قهر و غضب خداوند ومقربان درگاه او مىباشد.
بنابراين، يكى از مصيبتهاى دنياى اسلام نداشتن علم وآگاهى واطلاع كافى از مبانى اسلام مىباشد، كه در حجم وسيعى دامن گير مسلمانان گرديده است. اگر اين معضل و اين مشكل در ميان مسلمانان مرتفع گردد، به جرأت مىتوان ادعا نمود كه بسيارى از مشكلات به راحتى حل گرديده وكسى نمىتواند از روى دشمنى بر مسلمانان خرده گرفته، و يا بر سر راه آنان موانعى ايجاد نمايد.
با اين توضيح مختصر مشخص مىگردد كه قسمتهاى مهمّ مشكلات مسلمانان ومشكلات تمامى دنياى بشريت كه به نحوى از آن در آزار و رنج مىباشند جهل و نادانى مىباشد، كه بر جويندگان راه آزادى و آزادگى لازم است تا براى علاج و برطرف نمودن آن قيام نموده و مجدّانه براى تحقق آن اقدام نمايند.
در ميان مذاهب مختلف، نوعى افراط و تفريطهاى
جاهلانه و غير معقول وجود دارد كه بسيارى از مشكلات را دامن زده و فكر جمعيتها را به خود مشغول مىدارد، در حجم وسيعى از دنياى اسلام انحرافات فكرى واعتقادى خاص، بر مبناى فكرى اشخاص و گروههاى شناخته شده ويا ناشناخته پيدا گرديده است، كه هركدام به نوبه خود داراى تبعات و آثار مخربى است و در تشتت و پراكندگى آرا و افكار مسلمانان دخيل بوده و به شكلهاى گوناگون بخشهايى از جوامع اسلامى را به خود مشغول و مبتلا كرده است.
يكى از اين گروههاى افراطى طايفهاى از علماى «نجد» و يا «وهابيون» مىباشند كه امروز خود را بنام «سلفى» (1)معرفى نمودهاند. آنها در بالاترين وبا اهميتترين ممالك اسلامى با افكارى دور از علم وآگاهى به توجيه وتحليل غير عالمانه از سنّت نبوى صلى الله عليه و آله پرداخته وبراى تمامى مسلمانان در تمامى مذاهب مشكل ايجاد نمودهاند.
1) امروزه «وهابيون» سعى دارند كه خود را به اسم «سلفى» معرفىنمايند، و به همين خاطر كتاب «السلفي لا الوهابي» را نوشته وچنين وانمود مىنمايند، كه آنها پيرو محمد بن عبدالوهاب نمىباشند؛ البته نا گفته پيداست كه تبديل اسم براى جريانهاى رسوا تنها در زمان كوتاه مىتواند اثر داشته باشد، اين گروه پس از آنكه در سالهاى قبل، مذاهب اربعه(حنفى، مالكى، شافعى، حنبلى) را كنار گذاشتند، تز «اسلام بلا مذهب» را عنوان نمودند، تامدتى تنها از جهت گرايش احمد بن حنبل به حديث، مذهب او را ترجيح مىدادند، ولى پس از برملا شدن آرا و انظار ائمه حديث، راههاى گريز وفرار از مخمصهها را يكى پس از ديگرى تجربه نمودند كه فعلًا با نام «سلفى گرى» ادامه حيات مىدهند
مشكلاتى كه امروز وهابيون در دنياى اسلام ايجاد نموده و چالشهايى كه بر سر راه عقائد وافكار مسلمانان به وجود آوردهاند در نوع خود يكى از دردناكترين ضربهها بر پيكره اسلام و تعاليم عالى آن مىباشد، كه اذهان بسيارى از متفكرين وعالمان دينى را به خود جلب كرده و براى علاج آن راه چارهها انديشيده و كتابها و مقالات زيادى نوشته و گفتگوها نمودهاند، كسانى كه در اين رابطه اطلاعاتى دارند به خوبى مىدانند كه امروزه يكى از دغدغههاى مهمّ دنياى اسلام و عالمان و متفكرين جهان اسلام مواجهه ودرگيرى ومقابله با اين معضل تلخ اعتقادى دنياى اسلام است كه در آستين وهابيت در سرزمين وحى سايه افكنده وپيكره مسلمانان را مجروح كرده است.
يكى از كتابهايى كه در اين رابطه و براى مواجهه و مقابله با اين معضل نوشته شده، نوشتهاى بنام «نصيحة لإخواننا علماء نجد» از يكى از علماى سنّى مذهب ساكن در يكى از كشورهاى عربى است به نام «يوسف الرفاعي» با مقدمه دل سوزانه از دكتر «محمدسعيد رمضان بوطى» است كه توجه مرا بيشتر به خود جلب نمود، اين كتاب به عنوان نصيحت و خيرخواهى، عالمان وهابى را به شكلى خاص مورد نصيحت قرار داده و آنها را به موارد تخلفات دينى و سوء برداشت از سنّت نبوى يادآورى كرده است، اين رساله اگر چه در حجمى كم به چاپ رسيده است ولى
در نوع خود براى افرادى كه طالب حق وحقيقت باشند بسيار نافع وارزشمند مىباشد، اين رساله كوتاه كه در 57 بند تنظيم شده، حاكى از نكات بسيار دقيق وعميق مىباشد، كه اگر در عمل به سنّت پيامبر عظيمالشأن اسلام صلى الله عليه و آله به آنها توجه مىگرديد، به يقين چهره دنياى اسلام در جهان كنونى شكل ديگرى داشته و مسلمانان به پشتوانه تعاليم عالى سنت نبوى داراى افتخارات بيشترى بودند.
رساله فوق از جهاتى، براى عالمان دينى وهابى داراى اهميت مىباشد، طبيعى است كه مؤلف با ديدگاه عقيدتى و انگيزه شخصى خود اين نصايح را به رشته تحرير در آورده است، و براى ما كه از نظر فكرى داراى طرز تفكر خاص بر مبناى مذهب اهل بيت عليهم السلام مىباشيم تنها در يك جهت داراى اهميت مىباشد، و آن جنبه ارشادى و هدايت وهابيت مىباشد كه ما را بر آن داشت تا آن را ترجمه، و در اختيار علاقمندان قرار دهيم، از آنجايى كه در طرز تفكر مؤلف، نوعى گرايش به تصوف ديده مىشود، و تا حدودى با وهابيت بدين خاطر درگير شده است، اگر چه ضرورتى در ترجمه آن موارد به نظر نمىرسيد، ولى از باب رعايت امانت ترجمه نموده، و در پاورقىها موارد لازم را تذكر دادهايم، همان طورى كه در مواردى هم احساس مىگرديد كه مطالب نياز به توضيح بيشتر دارد، آنرا نيز توضيح دادهايم، و با علامت [] مشخص كردهايم، و نام كتاب را نيز همان
طورى كه از عنوان عربى اخذ گرديده «پندهاى هدايتگر» گذاشته، و در اختيار علاقهمندان قرار دادهايم. باشد كه روزى در پرتو تعاليم عاليه اسلام، تمامى مسلمانان گرد هم آمده و به دور از تعصب، از حقايق دينى تبعيت وسرفرازانه سيادت خويش را بر مبناى تقوا و عدالت به جهانيان اثبات نمايند. والحمد للَّهربِّ العالمين.
9 اسفند ماه 86- اربعين 1429 ق.
محمد غيب غلامى
حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه با نعمت خويش خوبىها را به حدّ كمال رساند. و درود و سلام بر سيّد و سرور ما محمد و بر آل و اصحابش.
همانا جناب سيد يوسف الرفاعي كه از مبرّزين علماى كويت مىباشد، داراى مجموعهاى از خصال علمى وعملى بوده، كه من از زمانى كه او را شناختهام، همواره علم خويش را به سجاياى اخلاقى و اجتماعى و امور خيريه صرف كرده است. و در امر به معروف ونهى از منكر، در حدّ توان كوشا بوده، و از هيچ كوششى در راه خدا ودر راه هدايت خلق خدا فروگذار نبوده است.
او همواره در راه تأليف قلوب وارتباط بين برادران مسلمان كوشا بوده، ودر اين راه تنها امر خداوند متعال كه فرمود: «... فَأَصلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ» (1)
؛ «بين برادران دينى را اصلاح نماييد.» و توصيه نبى مكرّم اسلام كه فرمود:
1) حجرات: 11
«الدين نصيحة؛ دين نصيحت و خيرخواهى است.» او را چنين مصمم نمود كه بر اصلاح امور مسلمين پافشارى و اصرار داشته باشد.
و اين سيره و اخلاق صادقين و مخلصين از بندگان خداوند مىباشد كه چنين در راه اجراى اوامر او كوشا وفعال مىباشند.
من اين رساله را خواندم، جذّابيت عنوان رساله نظر مرا به خود جلب نمود، كه نويسنده با نيّت خالص وصفاى باطن وبراى رضايت خداوند به نوشتن آن مبادرت نموده، كه نام آنرا «نصيحتى براى برادران علماى نجد» (1)گذاشت، يقيناً اگر مىديدم كه مؤلف در يك نقطه بر خلاف واقع اظهار نظر نموده، هيچگاه وقت خود را صرف مطالعه آن نمىنمودم، اما وقتى مشغول خواندن آن شدم، خود را در برابر عنوانى يافتم كه بدون هيچ مبالغهاى، مطابق واقع يافتم.
در اين رساله ديدم كه تذكرات ونصايح صادقانه با دلسوزى و از روى اخلاص و بر مبناى دوستى خالصانه، در جهت ارشاد وهدايت اين گروه از برادران دينى مىباشد.
نصايح برادر يوسف الرفاعى را از اول تا آخر با ميزان دلايل شرعى و منابع و مآخذ آن سنجيدم، ديدم نه تنها تمامى مطالب آن با دلايل و احكام شرعى مطابق مىباشد؛
1) نجد از مناطق عمده حجاز ودر نزديكى رياض مىباشد، آنجا مهدپرورش وهابيت است و آلسعود فرمانروايى خود را از آنجا آغاز كرد و غالب علماى وهابى از آن منطقه مىباشند- مترجم
بلكه زبان حال تمامى علماى اسلام است كه بر مبناى قرآن و سنّت و روش علماى گذشته ارشاد و راهنمايى مىنمايند.
من در تمامى بلاد اسلامى و در سراسر تاريخ اسلام، در جايى سراغ ندارم كه به اندازه امروز، كارگزاران و مسئولين دولت سعودى در مكه و مدينه وشهرهاى اطراف آن، امور ناشايست و جرم و خطا نسبت به محو ونابودى آثار به جاى مانده از پيامبر اسلام، صحابه وسلف صالح در ممنوعيت از زيارت قبرستان بقيع، منع دفن در آن و تكفير امت اسلامى، به بهانه اشعرى و ماتريدى بودن انجام گرفته باشد. آيا امام ابوالحسن اشعرى از مدافعان سنّت وسلف صالح نبوده است؟
آنچه كه امروز وهابيت را به نهايت زشتى وقباحت رسانيده اين است كه در تمامى امورى كه بر آن پافشارى واصرار مىورزند، خود در انجام تكاليف دينى بسيار بىقيد و بند هستند با وجودى كه در دنياى اسلام بايد نمونه و الگوى يك مسلمان كامل بوده و براى تمامى كارهاى خود دليل شرعى اقامه نمايند!
من همواره به عنوان يكى از ميليونها مسلمان- در دنياى اسلام- از اين وحشت داشتم كه چگونه در منظر ومرآى تمامى مسلمانان شرق وغرب عالم اسلام اين همه كوتاهى در شعائر دينى و اعتقادى توسط وهابيت، بدون هيچ عذر و بهانه و يا دليل و اجتهاد شرعى در مكه ومدينه انجام مىگيرد!؟
من از همان ابتدا با خوف و وحشت خاصى به تفكرات وهابيت و آنچه را كه توسط آنها انجام مىگيرد نگاه مىكردم، وتصميم مىگرفتم تا در مقابل آنها عكس العمل نشان دهم، ولى خودم را متهم مىكردم كه شايد اطلاعات من كم باشد و من نمىفهمم!! و اين حسن ظنى بود كه نسبت به برادران مسلمان- مخصوصاً علما- داشتم، ولى حسن ظن حدّى داشت، كه ظرف من گنجايش آنرا نداشت، تصميم گرفتم تا تحقيقى را در سيره سلف صالح آغاز نمايم، تحقيقم را در احوالات صحابه شروع نمودم، مطالب جديدى برايم روشن شد، وقتى خوب دقّت نمودم، ديدم تمامى صحابه به مشروعيت تبرك اتفاق داشته و بدان علاقه شديد داشتهاند، و ترديدى ندارم كه علماى بزرگ وهابى احاديث صحيح بخارى و مسلم را كه در مشروعيت تبرّك صحابه به عرق رسول خدا صلى الله عليه و آله، به موى سر، آب وضو، آب دهان مبارك، تبرّك به كاسه آبخورى و مكانهايى كه آن حضرت در آنها نماز خوانده ويا در آن جلوس داشته را ديده و آنرا به خوبى مىدانند.
ترديدى ندارم آنها به خوبى مىدانند- همان طورى كه ما مىدانيم- كه در سه زمان از عصر صحابه به بقاياى نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله تبرّك مىجستند، تبرك به خانهاى كه آن حضرت در آنجا به دنيا آمده بود، و خانه جناب خديجه، و ديگرى خانه ابوايّوب انصارى، همان جايى كه در ورود به مدينه به استقبال حضرت آمدند، و غير اين مكانها، مثل
چاه اريس و ذىطوى و دار ارقم، كه اينها مكانهاى مقدسى به شمار مىآمدند كه براى صحابه محترم بوده وبه آنها تبرك مىجستند. و بعد از صحابه تابعين وتابعينِ تابعين از اين شعائر به خوبى حراست وحمايت مىكردند.
ولى امروز كه سر بلند مىكنيم اتفاق نابهنگام وغير قابل تصور را مشاهده نموده، و آن بدعت شمردن فعل صحابه وتخريب آثار گذشتگان مىباشد! كه توسط برادران ما از مشايخ نجد انجام مىپذيرد، خانهاى كه آن حضرت در آنجا به دنيا آمده تخريب و به بازار مال فروشان وچهار پايان تبديل مىگردد! و خانه ابوايوب در مدينه كه در وقت ورود به مدينه محل پذيرايى بود به وضو خانه و محل تطهير تبديل مىگردد! هر روز آثار ذىقيمت و نفيسى كه يادگار صدر اسلام مىباشند و حفظ و حراست از آن وظيفه فرد فرد مسلمانان مىباشد، توسط اين افراد، محو و نابود مىگردد!!
بسيار جاى تعجب است كه شيوخ نجدى به خوبى مىدانند كه تمامى جهان اسلام با اين كار آنها مخالف است و كسى با آنها هماهنگىاى نداشته و ندارد؛ ولى با اين حال به تمامى علماى جهان اسلام بى اعتنايى نموده، و بدون آنكه دليل شرعى بر جواز افعال خود بيان نمايند، و يا به اجر و ثواب ارشاد توجه داشته باشند، كه به اجر و ثواب هدايت و ارشاد نايل گردند، دنياى اسلام را به جهل متهم نموده وخود را درستكار و مُحِق جلوه مىدهند!!
من به همين مناسبت قصهاى را نقل مىكنم كه
شروع شد، ولى ناتمام ماند:
آن قصه اين بود: من به اتفاق دوست عزيز و بزرگوارم جناب دكتر عبداللَّه بن عبدالمحسن تركى در همايشى كه در يكى از كشورهاى عربى منعقد شده بود، از وضعيت موجود در كشور سعودى و شيوخ نجد و كارهاى بد و دردآور آنان شكايت و اظهار ناراحتى نموديم، كه تمامى اين كارها موجب تفرقه و اختلاف بين كشورهاى اسلامى و حتى در بين مسلمانان اروپا و آمريكا گرديده است.
دكتر عبداللَّه نيز با من موافق بود واين امر اسف بار را تصديق نمود و از من راه چاره را جويا شد.
به او گفتم: راه چاره تنها منحصر به بحث و گفتگو است، كه اگر از روى اخلاص وبدون تعصب انجام پذيرد يقيناً به نتايج مطلوبى دست خواهيم يافت، بنا شد كه در كشور سعودى كنگرهاى منعقد و از علما دعوت شود تا از معلومات آنان استفاده شود، و براى وحدت جهان اسلام وحل مسائل مورد ابتلاى دنياى جديد چاره انديشى گردد، كه در اين رابطه از فرصت استفاده نموده، مسائل مورد اختلاف هم مطرح ونظرات خود را اظهار نماييم و از ديگران هم بخواهيم تا ادله شرعى خود را بيان نمايند.
با اين قرار از همديگر جدا شديم، ومن موظف شدم كه اسامى ده نفر از علماى كشورهاى عربى كه در رأس آنان از كشور سوريه باشد شناسايى و براى دعوت در موعد مقرر آماده نمايم، دكتر عبداللَّه هم پذيرفت كه اسامى ده نفر از
علماى سعودى را نوشته و براى اين هم انديشى و كنفرانس آماده نمايد.
من آنچه را كه پذيرفته بودم عمل نمودم، و اسامى ده نفر از علماى كشورهاى اسلامى را كه از سوابق علمى خوب و داراى خلوص وغيرت دينى وخواستار وحدت جهان اسلام بودند براى او فرستادم، و منتظر جواب ماندم، كه او هم اسامى ديگر علما را نوشت، تا براى مراحل بعدى كنفرانس، زمان و مكان، برگزارى برنامهريزى نماييم.
ولى الآن سالهاست كه از آن تاريخ مىگذرد و هنوز هيچ جوابى نرسيده است!!
من يقين دارم كه دوست صميمى من در اين رابطه مقصر نيست و او هم سعى خود را براى تشكيل اين همايش كرده است؛ ولى نتوانسته علماى سعودى را براى تشكيل اين همايش حاضر نمايد!!
عادت ديرينه آنها بر اين است كه در چنين مواقعى خود را از معركه دور نموده وفرار مىنمايند!
آنها به خوبى مىدانند كه در ارائه آراى دينى، فقير و در ميان مسلمانان تنها بوده وهيچ مؤيد و شريكى ندارند، فلذا به چنان مجالسى تن در نمىدهند و براى بحث و گفتگو حاضر نمىشوند!!
حال كه چنين است، تنها جاى يك سؤال باقى مىماند، وآن اين است: آيا معناى اخلاص و قصد تقرّب به خدا، در اقامه معروف و دورى از منكر چنين است؟
چگونه مىتواند معروف گسترش و باقى بماند در حالى كه ما مردم را به آن دعوت ننماييم؟ وچگونه منكر در نزد مردم منكر باقى بماند در حالى كه ما مردم را از آن آگاه ننموده وبه دورى از آن دعوت ننماييم؟
علما و شيوخ نجدى چگونه به خود اجازه دادهاند كه اين امور عجيب وغريب را كه در اين رساله از سيّد يوسف رفاعى آمده مرتكب گردند در حالى كه هيچ يك از علماى كشورهاى اسلامى با آنها مساعدت نداشته وندارند؟!
آنچه را كه ما به آن رسيدهايم اين است كه، در شريعت اسلامى كارهايى را كه علماى وهابى به آن اقدام نمودهاند مشروعيت نداشته و صحيح نمىباشد. من مىگويم چگونه علماى وهابى بدون در نظر گرفتن نظرات ديگر علماى بلاد اسلامى به اين امور تن دادهاند و بدون مشورت و يا نظرخواهى و مساعدت آنان بدان اقدام نمودهاند، در حالى كه از قديمالأيام تمامى شئون اسلامى با مشاركت و هميارى انجام مىگرفته است!؟
من باز هم نااميد نيستم، و همواره براى تحقق اين مهم سعى و تلاش مىنمايم و در همين جا از برادر خودم جناب سيّد يوسف الرفاعى، به خاطر اين رساله كه آنرا به شكلى زيبا و با اسلوبى لطيف و جذاب بيان نموده تقدير و تشكر مىنمايم.
اميدوارم برادرانى كه مخاطب اين رساله هستند، اين نصايح را با گوش جان شنيده و در آن تأمل و دقت نمايند،
همچنين اميدوارم كه در قلب آنان جرقهاى از اخلاص وغيرت دينى ايجاد شود، و براى دين خدا و صميميت بين مسلمانان كوشا باشند، همان طورى كه اميدوارم نكات مورد تذكر در اين رساله را خوب دقت نموده و در تدابير خود براى عقل نيز جايگاهى قرار دهند و از آن بى بهره نباشند.
به يقين تكامل انسان بدون رعايت شئون آن حاصل نخواهد شد.
اى علماى نجد! آيا تا كنون در قلب خود محبت خدا و رسول را احساس كردهايد؟ اگر احساس كردهايد، چگونه تا كنون شما را متحول ننمود، تا از آثار به جاى مانده از نبىّ مكرم اسلام صلى الله عليه و آله حراست نموده و از محو و نابودى آن ممانعت نماييد!؟ تا در اين راه يك قدم به سلف صالح- كه حامى آثار نبوت بودند- اقتدا نموده باشيد.
به يقين اگر چنين باشيد، شك و ترديد از شما رخ بربسته و خواهيد يافت كه عظمت اين نصايح در نزد خداوند چه مقدار مىباشد.
شما خود به حجاج بيتاللَّه مىگوييد: در محبت رسول خدا، غلو ننماييد! اگر كلام شما نيز مثل كلام پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه مىفرمود: «همانند نصارا كه درباره عيسى بن مريم غلو مىنمايند در باره من غلو ننماييد» كلامى مقبول ونصيحتى ارزشمند بود.
محبت تعلق و وابستگى تمام و كمالِ قلب محب به محبوب است كه از قرب محبوب احساس آرامش و از دورى
آن رنج مىبرد، و غلو در محبت نسبت به محبوب راهى ندارد، زيرا قرب و محبت به خدا و رسول چيزى جز زيادى محبت به خدا و رسول نمىباشد، كه هر چقدر بالاتر باشد، بهتر و مطابق دستور خود آن حضرت مىباشد كه فرمود:
«ايمان ندارد كسى كه مرا از نفس خود و فرزندان خود و از تمامى مردم بيشتر دوست نداشته باشد» طبيعى است وقتى قلب شما به اين نوع از محبت روشن گرديد، آن وقت است كه لذّت محبت را خواهد چشيد و آن وقت خواهيد فهميد كه در مقابل اين همه محبت، كوتاهى نمودهايد، چرا كه در اين صورت روح شما با ديدن آثار به جاى مانده از پيامبر خدا آرامش و سكون مىگرفت، و به جاى اينكه به تخريب ومحو آن اقدام نماييد خود را فداى حفظ ونگهدارى از آن مىنموديد.
از خداوند متعال عاجزانه مسألت دارم كه همه ما و برادران از علماى نجد را در طريق حق- كه خداوند متعال در قرآن و پيامبر عظيمالشأن در سيره وسنّت خود بدان دعوت نمودهاند و سلف صالح بر آن بوده- متحد گرداند.
همچنين ما را با يقين كامل مؤمن به حقائق اسلام ودر طريقى قرار دهد كه هيچگاه در آن محبت خدا ومحبت رسول خدا- كه صلوات وسلام خاص بر او باد- محدود وپايان پذير نبوده باشد.
د/ محمد سعيد رمضان بوطى
رساله «نصيحة لإخواننا علماء نجد» با روايت شريف نبوى آغاز مىگردد، كه پيامبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: «الدين النصيحة، قلنا: لمن؟ قال للَّه ولكتابه ولرسوله ولأئمة المسلمين وعامتهم» (1).
حضرت در اين روايت شريف فرمود: «دين نصيحت و خيرخواهى است، پرسيدند: نصيحت براى چه كس؟
فرمود: نصيحت براى خدا، كتاب خدا، رسول خدا، امام مسلمين وبراى تمامى مسلمانان است.
در اين حديث شريف تعابير وتفاسير لطيفى بيان شده است كه جملگى دلالت أكيد بر خلوص واستقامت بر طريق حق و جلب رضايت خداوند دارند.
خيرخواهى براى خدا، خلوص و خضوع در مقابل اوامر و ترك نواهى است. خيرخواهى براى كتاب خدا، ايمان
1) صحيح مسلم، كتاب الإيمان، باب بيان أن الدين النصيحة، ج 1، ص 74، شماره 55؛ فتح الباري، ج 1، ص 137؛ تحفة الاحوذي، ج 6، ص 52؛ مختصر سنن أبي داود، كتاب الادب، شماره 4749؛ سنن نسائي، كتاب البيعة، ج 7، ص 156؛ سنن دارمى، كتاب الرقاق، ج 2، ص 311؛ مسند احمد، ج 1، ص 351 و ج 2، ص 297 و ج 4، ص 102
و عمل به دستورات و تعظيم جايگاه او در تلاوت وتنزيه او مىباشد.
خيرخواهى براى رسول، احياى سنّت آن حضرت و تعليم و تعلّم و اقتدا و تبعيت از آن بزرگوار مىباشد.
خيرخواهى براى ائمه مسلمين، اطاعت و يارى آنان بر حق است. و خيرخواهى براى عامه مسلمانان، دوست داشتن براى آنان، آنچه را كه براى خود دوست دارى وكراهت داشتن براى آنان، آنچه را كه براى خود كراهت دارى.
نويسنده اين نصايح سپس مىگويد: بعد از چاپ ونشر كتاب «الرّد المحكم المنيع» وكتابهاى ديگر كه عالمان دينى در نصيحت وتنبيه وتوبيخ وهابيت نوشتهاند، منتظر بودم كه تحوّلى در افكار و روشهاى علماى آنان پيدا گردد، وليكن هيچگونه عكس العمل و تأثير مثبتى در اين رابطه از آنان مشاهده نگرديد، همان طورى كه خداوند متعال در سوره مباركه «عصر» مىفرمايد: «وَالْعَصْرِ* إنَّ الإنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ* إلّا الّذيْنَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الْصَالِحَاتِ وَ تَواصَواْ بِالْحَقِّ وَتَواصَوا بِالْصَّبْرِ» بنا را بر استخاره نهادم واين كلمات را به عنوان نصيحت و خير خواهى براى آنان نوشتم، اميدوارم آنرا از من بپذيرند.
از خداوند مىخواهم كه ما را هدايت فرمايد و پيروى از راه حق را نصيب ما بفرمايد و ما را از باطل و هواى نفس دور بگرداند. همانا خداوند هادى به راه خير و صواب مىباشد.
حال شما را به اين امور مهم، نصيحت مىكنم كه توفيق اين كار از جانب خداوند متعال است:
1- جايز نيست، به مسلمانانى كه نماز مىخوانند، روزه مىگيرند، زكات مىدهند و حج بجا مىآورند و «لبيك اللهم لبيك» مىگويند، تهمت زده و متهم به شرك نماييد.
شرعاً مسلمانان را نمىتوان به بهانههاى واهى، متهم به زندقه و كفر نمود، آن هم به شكلى كه در كتابها و نشريات شما آمده است و خطباى شما در ايام حج با كمال جرأت بيان مىكنند، چنانكه در «مسجد خيف» در «منى» و در «مسجد الحرام» در عيد فطر به مسلمانان اهل مكه و معتمرين هجوم آورده و تهمت و افترا مىزنند. از خدا بترسيد، واز اينگونه كارها پرهيز نماييد.
ترساندن مسلمان حرام است، خصوصاً اگر در حرمين شريفين باشد، همان طورى كه روايات فراوانى به صراحت در اين باره دلالت مىنمايد.
2- شما گروهى از مسلمانان؛ مثل صوفيه و اشاعره (1)
1) اشاعره: پيروان ابوالحسن، على بن اسماعيل اشعرى،(م 324- 330 ق.) در بغداد مىباشد، او ابتدا داراى مسلك معتزله و از شاگردان ابوعلى جبايى بود، سپس از او جدا گرديد و بر عليه معتزله به مخالفت پرداخت، اشاعره را مىتوان برزخ بين معتزله و عقل گرايان با ظاهريه و اهل حديث به شمار آورد، اگر چه گرايش آنها به سمت اهل حديث بيشتر است. تعدادى از عالمان دينى كه در فكر و عقيده اشعرى بودهاند و در فروع تابع مذاهب ديگر بودهاند، بدين شرحاند: فخر رازى اشعرى شافعى، متوفى 606 ق؛ قاضى باقلانى، م 403 ق؛ محمد غزالى، متوفى 505 ق، ابواسحاق اسفراينى، م 418 ق؛ جويني، م 478 ق؛ عبدالكريم شهرستانى، م 548 ق. و غالب اهل حديث؛ مثل ذهبى و ابن حجر و ديگران، و از حنفيه پيروان فكر ماتريدى هم، گرايشاتى به فكر اشعرى دارند، كه البته مذاهب فقهىِ بسيارى از اين افراد، مختلف مىباشد
را كافر مىدانيد، و تقليد از ائمه چهار گانه اهل سنّت(ابوحنيفه، مالك، شافعى و احمد بن حنبل) را باطل مىدانيد، در حالى كه پيروان اينها بيشتر جامعه مسلمانان را تشكيل دادهاند. اين در حالى است كه دولت شما- آنچه كه در قانون، توسط ملك عبدالعزيز وضع گرديده- پيروى از اين مذاهب را معتبر دانسته است.
شما مىدانيد، كافر، مرتد و مشرك به چه كسانى گفته مىشود! اگر كسى ابتدا ايمان داشت؛ سپس كافر گردد، مرتد مىباشد، وخون او مباح است. پيامبر اكرم اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
«لاترجعوا بعدى كفاراً يضرب بعضكم رقاب بعض (1)
؛ بعد از من به كفر جاهلى برگشت ننماييد، كه بعضى از شما بعض ديگر را به قتل برساند.»
3- شما كسانى هستيد كه وقتى به قدرت رسيديد، آنانكه از شما حمايت مالى نمودند وبا شما همكارى داشتند را تكفير نموديد و به صراحت آنرا در كتابها، نشريات، نوارها
1) صحيح بخارى، كتاب الفتن، باب قول النبي صلى الله عليه و آله: «من حمل عليناالسلاح فليس منّا»؛ فتح الباري، ج 13، ص 29، شماره 7077 و 7080؛ صحيح مسلم، في الايمان، باب معنى قول النبي صلى الله عليه و آله: «لا ترجعوا بعدي كفّاراً يضرب بعضكم رقاب بعض»، شماره 66 و 65، من حديث ابن عمر وجرير
و امثال آن منتشر نموديد، شما جمعيتها وگروههاى اسلامى؛ مثل اخوان المسلمين و جماعت «ديوبنديه» (1)از علماى هند، پاكستان و بنگلادش و جماعت «بريلوى» (2)كه همگى از مسلمانان هستند را به ضلالت و گمراهى متهم كرديد. اهل ابوظبى، دبى و اباضيه، كه با شما در مجلس تعاون همكارى داشته و دارند تكفير نموديد.
شما بارها به دانشگاه الأزهر مصر و علماى آنجا هجوم آوردهايد.
4- شما در معناى حديث شريف: «كلُّ بدعة ضلالة» بدون هيچ تدبّر و تفكرى، غير خود را متهم مىكنيد، در حالى كه بسيارى از اعمال شما، مخالف سنّت رسول خدا مىباشد. گويا پيامبر اسلام شما را از بدعت نهى نكرده است!! و يا اينكه شما بسيارى از امورى كه نزد ديگران بدعت است بدعت به شمار نمىآوريد، كه به نمونههاى آن اشاره مىنمايم:
1) ديوبند: يكى از بزرگترين حوزههاى حنفىها، حوزه ديوبند مىباشد، كه تعصّبى خاص در نشر و دفاع از مذهب حنفى دارد. بيشتر فارغالتحصيلان اين مذهب از اين منطقه مىباشند، اصل اين حوزه در ديوبند هند در نزديكى لكنهو بوده كه امروزه شعبهاى از آن در پاكستان فعال مىباشد. بيشتر عالمان حنفى در پاكستان ومحدوده بلوچستان در اين حوزه درس مىخوانند
2) بريلوى: يكى از شعب فكرى حوزه حنفى بريلوىها مىباشد، كهمتشكل از پيروان احمد بريلوى در شبه قاره هند وپاكستان مىباشد، پيروان اين مسلك كه داراى مذهب حنفى هستند و تا حدودى از ديگر فرق ومذاهب اهل سنّت- به علت داشتن بعض افكار واعتقادات خاص متمايز وجدا مىباشند. اين جماعت از تعصبات تند ديگر مذاهب اهل سنّت بيزارى جسته و داراى رفتارى آرامتر هستند
5- شما درب مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله را بعد از نماز عشا مىبنديد وحال آنكه قبل از شما مسلمانان آنرا نمىبستند.
شما مسلمانان را از اعتكاف و عبادت در آن باز مىداريد و فراموش نمودهايد كه خداوند مىفرمايد:
«وَمَنْ أظلَمُ مِمَنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّه أنْ يُذْكَرَ فِيها اسْمُهُ وَسَعى فِي خَرابِها أُولئِكَ مَا كانَ لَهُمْ أنْ يَدْخُلُوهاالّا خَائفِينَ لَهُمْ في الْدّنيَا خَزْىٌ وَلَهُمْ في الآخِرَةِ عَذابٌ عَظيْمٌ» (1)
؛ «چه كسى ظالمتر است از آن كس كه مانع مىشود از مساجد كه ذكر ونام خداوندشان گفته شود و سعى در تخريب آن مىنمايند؟ آنان مكانهاى عبادت را نا امن نموده كه(مؤمنان) با خوف وترس وارد آن مىشوند، وبراى آنان(مانعين) در دنيا رسوا و در آخرت نيز گرفتار عذاب دردناك مىشوند.»
6- شما بر مؤذنين اهل حجاز شيوه اذان اهل نجد را تعليم داده و بر آنان واجب نمودهايد كه در زمانهايى كه ما معين كردهايم اذان بگوييد و از آنان خواستهايد كه مانند مسلمانان ديگر بلاد، با آهنگ و صداى طنينانداز اذان نگويند.
7- شما تدريس و خطابه را در حرمين شريفين به خود اختصاص دادهايد و براى غير خود ممنوع نمودهايد،
1) بقره: 114
اگر چه خطيب و مدرّس از بزرگترين علماى اسلام باشد؛ حتى اگر از علماى حجاز و احسا و يا آنكه از بزرگان الأزهر مصر باشد. از خدا بترسيد و تقوا پيشه كنيد و در دين غلو ننماييد، نسبت به برادران خود و عالمان دينى حسن ظن داشته باشيد.
8- اگر كسى خارج از مدينه ويا مكه از دنيا برود شما از دفن او در مكه ومدينه جلوگيرى مىنماييد؛ حال آنكه آن دو مكان پاك- كه خدا و رسول آنرا دوست دارند- براى مسلمانان مقدس هستند، و براى دفن در آنجا ثواب فراوان ذكر شده است، همان طورى كه عبداللَّه بن عدى مىگويد:
رأيت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله على راحلته واقفاً بالحزورة (1)يقول: «واللَّه انّك لخير أرض اللَّه و أحب أرض اللَّه الى اللَّه، ولو لا أني أُخرجت منك ما خرجت (2)
؛ پيامبر اسلام وقتى كه از مكه خارج مىشدند، بر بلندى مشرف بر مكه به مكه خطاب نمود: به خدا قسم تو بهترين زمين خدا هستى! ومحبوبترين زمين خدا در نزد خدا مىباشى! اگر چنين نبود كه مرا از آنجا بيرون نمودند، هرگز از تو خارج نمىشدم.»
در روايت ديگرى آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«من استطاع أن يموت بالمدينة، فليمت بها، فإني أشفع لمن يموت بها (1)
؛ هر كس كه بتواند در مدينه از دنيا برود، آنجا را براى خود انتخاب نمايد، همانا براى كسى كه در مدينه از دنيا رفته باشد، من شفاعت مىنمايم.»
9- شما زنان را از روبرو شدن با ضريح و قبر مطهر منع مىنماييد. ظاهراً شما پيامبر را فقط اسوه و الگو براى مردان مىدانيد و اگر بتوانيد زنان را از طواف خانه خدا نيز محروم مىكنيد، بر خلاف آنچه سلف صالح به آن عمل كردند. شما زنان مؤمنه را تحقير مىنماييد، آنانرا- با كشيدن پردههايى ضخيم- از ديدن حرم مطهر نبوى محروم مىگردانيد، با شك به آنان نگاه مىكنيد و اين بدعت شنيع و زشت تنها از شما سر زده است؛ زيرا در زمان پيامبرِ رحمت، به اين شكل با زنها برخورد تحقيرآميز نمىشد. در زمان آن حضرت زنان نيز در نمازها شركت داشتند، به اين شكل كه در صفهاى جلو، مردان و پشت سر آنان بچهها و سپس زنان قرار مىگرفتند و بدون هيچ مانعى به آن حضرت اقتدا مىكردند.
10- شما جماعتى به نام شُرطه را اجير كرده و به
1) مسند احمد، ج 2، ص 74؛ ترمذى، ج 5، ص 719 في المناقب بابفضل المدينه، شماره 3917؛ سنن النسائي، ج 2، ص 488؛ ابن ماجه، ج 2، ص 1039؛ صحيح ابن حبان، ج 9، ص 57، شماره 3741
آنان مأموريت داديد تا با كمال وقاحت به مضجع شريف ومطهّر پيامبر الهى پشت نمايند و روبروى زوّار كه خود را بعد از تحمل مشقتهاى فراوان، از راههاى دور و با هزاران اميد و آرزو به آن حضرت رساندهاند، با چهرهاى عبوس و غضب آلود، بر آنها نهيب زده و از كنار مضجع شريف آن حضرت با كلماتى ركيك دور نمايند، و يا به آنها حمله ور مىشوند، افرادى نيز در اين ميان مورد ضرب و شتم آنها قرار مىگيرند. گويا اينان حكم اين آيات شريفه را نمىدانند كه مىفرمايد:
«يَا أيُّها الّذيْنَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أصْواتَكُمْ فَوقَ صُوتَ الْنَّبِي وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقُول كَجَهْرِ بَعضِكُمْ لِبَعضٍ أنْ تَحْبِطَ أعمَالُكُمْ وَأنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ* إنَّ الَّذِيْنَ يَغُضُونَ أصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِاللَّهِ أُولئِك الَّذِيْنَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ للْتَقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وأَجْرٌعَظِيْمٌ* إنَّ الَّذِيْنَ يُنَادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» (1)
؛ «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صداى خود را فراتر از صداى پيامبر ننموده، ودر برابر او بلند سخن مگوييد، آنگونه كه بعضى از شما در برابر بعضى ديگر، بلند صدا مىكند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمىدانيد؛ آنان كه صداى خود را نزد رسول خدا
1) حجرات: 2- 4
آهسته و آرام مىكنند، كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را باتقواى الهى خالص نموده، و براى آنان آمرزش و پاداش بزرگ است؛ كسانى كه تورا از پشت حجرهها بلند صدا مىزنند بيشتر آنان نمىفهمند.»
تمامى اين امور با تكبر و اهانت به دوستداران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و زوّار قبر شريف و در محضر آن حضرت اتفاق مىافتد؛ مكان مقدسى كه عظمت آن براى همگان شناخته شده است.
شيخ حنابله(ابن عقيل) آن مكان مقدس را از افضل بقاع، برروى زمين مىداند، همان طورى كه ابن قيّم نقل كرده است:
«قال ابن عقيل: سألني سائل أيما أفضل حجرة النبي صلى الله عليه و آله أو الكعبة؟ فقلت: إنْ أردت مجرد الحجرة فالكعبة أفضل، وان أردت وهو فيها، فلا واللَّه ولا العرش وحملته ولا جنَّة عدن ولا الأفلاك الدائرة لأن بالحجرة جسداً لو وزن بالكونين لرجح».
و قال الامام مالك: «إن البقعة التي فيها جسد النبي صلى الله عليه و آله أفضل من كلّ شيء حتى الكرسي والعرش، ثم المسجد النبوي ثم مسجد الحرام ثم مكّة» (1)
1) بدايع الفوائد، ج 3، ص 135- 136
از ابن عقيل پرسيدند: حجرهاى كه پيامبر خدا در آن دفن گرديده افضل است يا كعبه؟ در جواب گفت: اگر تنها حجره باشد، كعبه افضل مىباشد، ولى اگر مراد شما حجره وبدن شريف باشد، به خدا قسم نه، حتى بر عرش وبرحاملان عرش وبر بهشت وبر افلاك افضل مىباشد؛ زيرا در آن حجره بدن پاكى است كه اگر با دو جهان مقايسه گردد(بر دو جهان نيز) افضل و برتر است.
امام مالك هم در اين زمينه گفته است:
بقعهاى كه حضرت در آن دفن است، از همه؛ حتى از عرش و كرسى هم برتر و بالاتر است، بعد از آن، مسجد پيامبر، بعد از آن، مسجدالحرام و بعد، مكه از برترين مكانها هستند.
11- شما زنان را از زيارت قبرستان بقيع منع مىنماييد، بدون اينكه براى آن دليلى شرعى اقامه نماييد (1)، و بر مسلمانان بسيار سختگيرى نموده و در
1) در اينجا توجه گردد كه ممانعت زنان از زيارت قبور در نزد وهابيت ازروى كدام منشأ اعتقادى مىباشد؟
اوقات محدودى دربهاى بقيع را باز مىنماييد، حتى بعضى از اهالى مدينه كه قصد دفن اموات خود را در بقيع دارند فرصت زيارت و تشييع جنازه خود را پيدا نمىكنند.
شما براى زيارت بقيع مانع اهالى مدينه مىشويد و اگر بخواهند زوّار را راهنمايى كنند شما آنها را مجرم
مىشماريد. قبور اهل بيت و ساير مدفونين در بقيع- از امهات مؤمنين وصحابه پيامبر را- به مردم زائر كه در طول عمر يكبار موفق به آن شدهاند را مانع مىشويد و اين ظلم بزرگى است كه خداوند متعال ورسول مكرم اسلام هرگز بدان راضى نمىباشند.
12- شما سنگ قبرها ونشانههاى قبور صحابه و ازواج نبي و آل بيت پيامبر اسلام را منهدم و نابود كرده، و با خاك يكسان نموديد، به گونهاى كه هيچ يك از آنان قابل شناسايى نمىباشند (1)، و بر بعضى از قبرها بنزين و مواد آتشزا ريختيد، آنطور كه گفته مىشود(نستجير باللَّه ونعوض به سبحانه) شما اينكار را با قبر سيده آمنه بنت وهب، مادر گرامى و بزرگوار پيامبر اكرم، انجام دادهايد.
فلا حول ولا قوة الا باللَّه العلي العظيم.
شما مىتوانستيد با علامت سنگ قبر به اندازه يك
1) فتواى مشهور اهل سنّت در جواز كتابت بر روى قبر چنين مىباشد: «ان أئمة المسلمين شرقاً وغرباً مكتوب على قبورهم وهو عمل أخذه الخلف من السلف؛ در شرق و غرب دنياى اسلام بر قبور علما و أئمه مسلمين نوشته وجود دارد»، و اين عمل نسل به نسل از گذشتگان گرفته شده است. ابن ناجى در شرح «المدونة الكبرى» مىگويد: اجماع مسلمانان بر كتابت بر قبور است،(المواهب الجليل، ج 2، ص 246)، و مستند آنها روايت: «لا تجتمع أمّتى على الضلالة» مىباشد، و اين حديث را ترمذى در «سنن» خود در كتاب «فتن»؛ حاكم در «مستدرك»؛ ذهبى در «تلخيص»؛ بغوى در «شرح السنة» و سيوطى در «الدرر المنتثرة» آن را نقل نموده و صحيح دانستهاند، مستدرك، ج 1، ص 117؛ الدرر المنتثرة في أحاديث المشتهرة، ص 180. و روايت: «فما رآه المؤمنون حسناً فهو عند اللَّه حسن وما رآه المؤمنون قبيحاً فهو عند اللَّه قبيح» شرح السنة للبغوي، ج 1، ص 215؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 177
وجب كه مباح هم هست، علامت شناسايى اين قبرها را حفظ نماييد. همان طورى كه در سنّت شريفه پيامبر عظيمالشأن، قبر عثمان بن مظعون را علامت گذاشته و مكان او را معيّن نمودند و سپس فرمود: «أتعلَّمُ بها قبر أخي وأدفن إليه من مات من أهلي» (1)
؛ حضرت بعد از آنكه عثمان بن مظعون را در بقيع دفن نمودند، براى قبر او علامتى قرار دادند و فرمود:
«با اين علامت قبر برادر خويش را معلوم و مشخص مىگردانم، و بعد از اين هر كس از اهل بيت من از دنيا برود در همين جا دفن گردد.»
(و ابن شبه صاحب كتاب «تاريخ مدينه» و ديگران نوشتهاند: زمانى كه ابراهيم، فرزند پيامبر از دنيا رفت آن حضرت دستور دادند تا ابراهيم را نزد قبر عثمان بن مظعون دفن نمايند، پس از آن مردم نيز رغبت پيدا نموده و درختان موجود در بقيع را قطع نموده و آنجا را براى دفن اموات خويش مهيا نمودند و هر قبيله و قومى براى خود مكانى را مشخص نمود.) (2)در صحيح بخارى به نقل از خارجة بن زيد كه از تابعين فقهاى مدينه بود آمده است:
«رأيتني ونحن شبان في زمن عثمان، وان أشدّنا وثبة الذي يثب قبر عثمان ابن مظعون حتّى يجاوزه؛ در زمان عثمان بن عفان من در سنين جوانى بودم، در آن زمان قويترين ما كسى بود كه از روى قبر عثمان بن مظعون پرش نمايد.»
ابن حجر عسقلانى در شرح اين روايت، در ضمن توثيق خارجة بن زيد مىگويد: اين روايت بر جواز بلند بودن قبر از سطح زمين دلالت مىنمايد. (1)13- شما در كنار حرم نبوى و قبرستان بقيع «مركز پاسخگويى، تحقيق و تفحص» داير كرديد، كه مراقب زوّار باشند. شما مواظب هستيد تا كسانى كه زيارت را طولانى نموده و به قبور متبركه توسل پيدا كرده و با خشوع و خضوع اشك مىريزند و دعا مىكنند و از خداوند متعال به واسطه شرافت و بزرگى صاحب اين تربت شريف، حاجات خويش را طلب مىنمايند، دستگير، محاكمه و زندانى مىنماييد و گاهى ويزاى اقامت آنها را لغو نموده و به ممالك خود برمىگردانيد؛ حال آنكه اين توسل، زيارت و طلب حاجتها، در نزد علما، حتى علماى حنبلى، مستحب و يا
1) صحيح بخاري، كتاب الجنائز، باب الجريد على القبر، وقال ابن حجر: خارجة بن زيد أي ابن ثابت الانصاري، أحد ثقات التابعين، وهو أحد السبعة الفقهاء من أهل المدينة ... الخ، وصله المصنّف في التاريخ الصغير من طريق ابن اسحاق: حدثني يحيى بن عبد الرحمن بن أبي عمرة الانصاري سمعت خارجة ابن زيد، فذكره، «وفيه جواز تعلية القبر ورفعه عن وجه الارض»، فتح الباري، ج 3، ص 264
مباح مىباشد. كسى حق ندارد مسلمانى را به اين واسطه تكفير و يا عقوبت و مجازات نمايد.
يكى از زندانيان براى من تعريف نمود كه در طول مدت يكماه زندان، زنجير را از دست او باز نكرده بودند و او با همان حالت وضو مىگرفت و نماز مىخواند. او حتى از قرائت قرآن نيز ممنوع بوده است. از خدا بترسيد!! و تقوا پيشه نماييد؛ زيرا كه عاقبت اين ظلمها، تاريكى در روز قيامت و ظلمت در محشر را در پى خواهد داشت.
از نظر شرعى جايز نيست در مسجد نبوى صلى الله عليه و آله- آن مكان مقدسى كه منسوب به پيامبرِ رحمت است- اين اعمال انجام گيرد؛ زيرا آن حضرت فرمود: «انما أنا رحمة مهداة» (1)
اين روايت همان طورى كه محدثين وعلما آنرا موثق دانسته و تأييد نمودهاند، معنايش اين است كه آن حضرت فرمود: همانا من به عنوان پيامبر رحمت و پيامبر هدايت، براى همه انسانها مبعوث گرديدهام.
آيا سزاوار است كه در كنار اين پيامبر ودر محضر او، به هدايت شدگان در دين او، چنين ظلم وستم روا گردد؟!
چطور به خود اجازه مىدهيد كه در كنار مرقد پاك و مطهّر چنين پيامبرى كه خود فرمود:
1) مستدرك، ج 1، ص 35، و صححه على شرط الشيخين ووافقه الذهبي؛ القضاعي في مسنده، ج 2، ص 189، مرفوعاً عن أبيهريرة؛ دارمي في مسنده، ج 1، ص 21؛ البزار في كشف الأستار، ج 3، ص 114، بلفظ: «انما بعثت رحمة مهداة»؛ هيثمي فى المجمع، ج 8، ص 257؛ بيهقي في شعب الايمان، ج 2، ص 164؛ دلائلالنبوة، ج 1، 157- 158
«الانبياء أحياءٌ في قبورهم يصلّون (1)
؛ پيامبران در قبرهاى خود زنده ودر آن نماز مىخوانند.»
و فرمود:
«إن اللَّه عزّوجلّ حرَّم على الارض أن تأكل أجساد الأنبياء (2)
؛ خداوند متعال بر زمين حرام كرده است كه از بدن انبيا خورده شود.» چنين ظلمها و بىاحترامىهايى انجام دهيد.
[درباره حيات پيامبران، روايات فراوانى در كتب روايى اهل سنّت، حتى در صحيح بخارى و مسلم وجود دارد كه بر اثبات آن، علما و بزرگان، اين روايات را در كتب خود به مناسبتهاى گوناگون نقل و مفادّ آنها را تصديق نمودهاند.
آيه شريفه: «وَقُلِاعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤمِنُونَ»؛ (3)
«و بگو عمل نماييد؛ همانا خدا، رسول ومؤمنان اعمال شما را مىبينند.»
1) بيهقي في حياة الانبياء، ص 15؛ مسند أبي يعلى، ج 6، ص 146، شماره 3425؛ مسند بزاز، شماره 256؛ در مجمع الزوائد، ج 2، ص 211 آمده است: رجال أبى يعلى و بزاز موثق هستند
2) مسند احمد، ج 4، ص 8؛ مصنّف ابن أبي شيبة، ج 2، ص 516؛ سننأبيداود، شماره 1047؛ سنن النسائي، ج 3، ص 91- 92؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 1085؛ صحيح ابن حبان، ج 3، ص 190- 191؛ صحيح ابن خزيمه، شماره 1733؛ مستدرك حاكم، ج 1، ص 278؛ الفتوحات الربانية، ج 3، ص 309- 312
3) توبه: 104
در تفسير اين آيه شريفه، روايات معتبرى وجود دارد كه دلالت صريح دارد، بر اينكه اعمال امّت بر پيامبر عرضه خواهد شد؛ به مواردى از آنها اشاره مىگردد:
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: همانا كارهاى شما بر نزديكان شما كه در قبرهاى خود هستند، عرضه مىگردد، اگر چنانچه اعمال شما خوب باشد از آن خوشحال مىگردند و اگر اعمال شما بد باشد، مىگويند:
خداوندا! آنان را با الهام خود، هدايت گردان تا از تو اطاعت نمايند. (1)در عرضه نمودن اعمال بر آن حضرت، در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه هم روايات فراوانى وجود دارد. (2)از كتابهايى كه در اين زمينه، به جمع آورى آيات وروايات پرداخته است، كتاب «سبل الهدى والرشاد» از صالحى شامى مىباشد، كه تحت عناوين خاص به اين موارد پرداخته است، در آن كتاب بابى تحت عنوان «الانبياء أحياء في قبورهم يصلّون؛ پيامبران در قبرهاى خود زنده و در آن نماز مىخوانند.» آورده، وروايات فراوانى را در آنجا ذكر مىنمايد، كه به بعضى
از آنها اشاره مىگردد:
شيخ جمالالدين اردبيلى در كتاب، الأنوار فى أعمال الأنوار مىگويد:
بيهقى در كتاب اعتقاد خود آورده است: پيامبران بعد از آنكه قبض روح شدند و از دار دنيا رفتند همانند شهدا، روح به آنان برمىگردد و آنان در قبرهاى خود زنده هستند و پيامبر اسلام، آنان را مشاهده كرده و به ما خبر داده كه- همانا خبر او راست است- همانا صلوات و سلام ما به او مىرسد و خداوند متعال بر زمين حرام كرده كه جسد انبيا را بخورد.
همچنين صالحى شامى نقل مىكند كه قرطبى در كتاب «التذكرة» در ذيل حديث «الصعقة» (1)از شيخ خود نقل كرده است: مرگ به معناى نيستى وفناى مطلق نيست؛ بلكه مرگ انتقال از حالى به حال ديگر مىباشد و شاهد آن اين است كه درباره شهدا وارد شده است كه آنان بعد از كشته شدن در راه خدا، نزد او زنده هستند و در حالى كه شاد و مسرورند، روزى مىخورند كه اين صفتِ زندگان است. اين كه گفته مىشود زمين، بدن انبيا را نمىخورد، صحيح است.
در روايت ابوداود، نسايى و ابن ماجه از اوس ثقفى آمده است: از بهترين ايام عمر شما روز جمعه است، پس در روز جمعه زياد بر من صلوات بفرستيد، همانا صلوات شما بر
1) صعقه: صدايى است كه روز قيامت مردهها با آن زنده مىشوند
من عرضه مىگردد، سؤال كردند: اى رسول خدا! چگونه صلوات ما بر شما عرضه مىگردد وحال آنكه شما از دنيا رفتهايد؟ آن حضرت فرمود: خداوند بر زمين حرام كرده است كه از بدن انبيا بخورد.
هيثمى در «مجمع الزوائد» از عبداللَّه بن مسعود آورده است كه پيامبر اسلام فرمود: از طرف خداوند متعال ملائكههايى مأمور مىباشند كه مىگردند و سلام امتم را به من مىرسانند.
و فرمود:
«حياتى خير لكم تحدثون و تحدث لكم، و وفاتى خير لكم تعرض علىَّ أعمالكم، فما رأيت من خير حمدتُ اللَّه وما رأيت من شرٍّ استغفرتُ لكم» رواه البزار ورجاله رجال الصحيح (1)
؛ زندگى من براى شما خير بود، وفات من نيز براى شما خير مىباشد؛ زيرا اعمال شما بر من عرضه مىگردد، اگر خوب باشد خدا را بر آن شكر مىكنم و اگر بد باشد براى شما استغفار مىكنم. اين روايت را بزار در مسند خويش ذكر نموده وسند آن صحيح مىباشد.»
1) مستدرك حاكم، ج 2، ص 421؛ بغوى، شرح السنة، ج 3، ص 197؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 317؛ سنن نسائي، ج 3، ص 43؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 24؛ سير أعلام النبلاء، ج 17، ص 103؛ ترجمه احمد بن فارس، جلاء الافهام لابن القيم، ص 27؛ طرح التثريب في شرح التقريب للعراقى، ج 3، ص 297
احمد بن حنبل، ابوداود و بيهقى با سند صحيح از ابوهريره روايت كردهاند كه پيامبر فرمود:
«هيچ كسى نيست كه بر من سلام بفرستد؛ مگر اينكه خداوند روح مرا به من بر گردانده تا سلام او را جواب بگويم.» (1)همچنين قاضى ابويعلى از ابوهريره نقل مىكند كه شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمود: «قسم به خداوندى كه جانم در دست اوست! عيسى بر زمين نازل مىگردد، اگر بر من سلام گويد او را جواب خواهم داد.»
بيهقى از انس روايت مىكند كه حضرت فرمود:
«پيامبران در قبرهاى خود بعد از چهل روز رها نمىگردند، آنان در قبرهاى خود در پيشگاه پروردگار نماز مىخوانند، تا آن زمان كه نفخ صور دميده شود.»
سفيان ثورى از سعيد بن مسيب روايت مىكند كه هيچ پيامبرى در قبر خود بيشتر از چهل روز رها نمىشود، مگر اينكه روح او بر گردانده مىشود.
حافظ، عبدالغنى مقدسى در جواب اين سؤال كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چگونه در معراج نسبت به انبياى ديگر، اظهار محبت و رضايت خويش را بيان مىكرد؟
و آيا آن حضرت به اجساد آنان صلوات مىفرستاد يا بر
1) مسند احمد، ج 2، ص 527؛ سنن بيهقى، ج 5، ص 245؛ مشكاة خطيب تبريزى، ج 1، ص 291؛ سنن صغير بيهقى، ج 2، ص 210؛ مجمعالزوائد، ج 1، ص 162؛ سبل الهدى و الرشاد، ج 12، ص 356؛ خصائص الكبرى، ج 2، ص 280
ارواح آنان؟ مىگويد:
«بدان خداوند تو را مورد رحمت قرار دهد- اعتقاد صحيح در مذهب اهل حق، آنان كه به سنّت رسول خدا عمل مىنمايند اين است كه معراج پيامبر اسلام، با جسم و روح و در حال بيدارى بوده است نه در حال خواب، هم قرآن به ما خبر داده است و هم در روايات صحيح وارد شده است، خداوند در قرآن مجيد مىفرمايد:
«پاك و منزه است خداوندى كه در يك شب بنده خود را از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير داد.» (1)و اخبار متواتر و صحيح بر آن دلالت داشته و دارد، و وقتى اين مطلب بر تو ثابت شد، بدان كه «پيامبران در قبرهاى خود زنده مىباشند.» (2)حيف است در چنين مبحثى، از قصيده «نونيه» ابنقيّم چند بيتى را ذكر ننمايم:
والرسل أكمل حالة منه (3)بلاشك وهذا ظاهر التبيان
فلذلك كانوا بالحياة أحق منشهدائنا بالعقل والبرهان
وبأن عقد نكاحه لم ينفسخفنساؤه في عصمة وصيان
ولأجل هذا لم يحل لغيرهمنهن واحدة مدى الأزمان
أفليس في هذا دليل أنهحي لمن كانت له أذنان (1)
ترجمه ابيات:
پيامبران بدون هيچ ترديدى از شهدا افضل مىباشند، و اين برترى در قرآن بيان گرديده است.
پس بنابر اين با برهان عقلى و نقلى ثابت مىگردد كه پيامبران در حيات و زندگى بعد از مرگ سزاوارتر از شهدا مىباشند.
دليل برترى انبيا بر شهدا، اين است كه، عقد نكاح زنان پيامبر بعد از آن حضرت فسخ نمىگردد، و آنان همچنان همسران پيامبر باقى مىمانند.
و به همين جهت تا روز قيامت كسى نمىتواند با هيچ يك از زنان پيامبر ازدواج نمايد.
آيا براى كسانى كه داراى گوش شنوا و درك و شعور هستند اين دليل كافى نيست؟
14- شما به يكى از خيّرين مدينه اجازه داديد كه مسجد منسوب به ابىبكر را در منطقه خندق تجديد بنا
1) ابن قيّم، النونية، ج 2، ص 160؛ الزيارة النبوية بين البدعة والشرعية، ابن علوى مالكى، ص 244- 25، چاپ ابوظبى
نمايد؛ ولى بعد از بناى آن دوباره دستور خرابى آنرا صادر نموديد. رأى شما عوض گرديد، به اين دليل كه زيارت مساجد سبع بدعت مىباشد.
15- شما مردم را از مراجعه وخواندن كتاب «دلائل الخيرات» كه شيخ عارف محمد بن سليمان جزولى حسنى در فضائل صلوات بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نوشته است و ديگر كتابهاى ادعيه ممنوع نموديد، در حالى كه اجازه مىدهيد، كتابها و مجلات گمراه كننده و باطلى كه شرعاً خواندن آنها جايز نيست به وفور داخل كشور شده و در اختيار همگان قرار بگيرد.
16- شما با سركشى و تجسّس در زندگى مردم، كسانى را كه مجلس جشنِ ميلاد پيامبر اسلام را برپا كردهاند دستگير نموده و مجازات مىنماييد (1). در حالى كه بر خلاف برداشت و سوء ظن شما به مسلمانان، نه تنها در اين مجالس هيچگونه منكرى ملاحظه نمىشود، بلكه علاوه بر تعظيم شعائر دينى و تجليل و تكريم از پيامبر عظيمالشأن و اسوه بودن آن حضرت وتشويق و ترغيب به دستورات او برگزار مىگردد، اين در حالى است كه شما هيچگاه به مجالس لهو و لعب و موسيقى لهوى و ديگر
1) اين در حالى است كه گروه زيادى از علما و دانشمندان اهل سنّت، جشن ميلاد پيامبر را جايز دانسته وبدان تشويق و ترغيب مىنمايند؛ براى اطلاع از آن، به كتاب «حسن المقصد في عمل المولد» از سيوطى مراجعه نماييد، كه در آنجا اسامى كتابهاى فراوانى از علما را نام مىبرد كه جشن ميلاد، براى بزرگداشت وتكريم از آن حضرت را امرى پسنديده و مقبول دانستهاند
مظاهرِ فسق و فجور اعتراض و جلوگيرى نمىكنيد. شما اين دو را چگونه ارزيابى و سنجش مىنماييد؟ آيا به خاطر رضايت و خوشحالى فاسقين جايز است به مؤمنين ودوست داران پيامبر اسلام اهانت گردد؟!
17- شما امامان جماعت را از قنوت در نماز صبح منع مىكنيد و آنرا بدعت به حساب آوردهايد؛ حال آنكه مىدانيد از نظر شرعى- چنان كه نظر شافعى و مالك هم همين است- قنوت در نماز صبح ثابت است و بدعت نمىباشد، پس چگونه ممكن است رأى و نظر يك امام به عنوان واجب شرعى، عملى گردد، و بر مسلمانان ديگر تحميل گردد و در اين زمينه بر آنها سختگيرى نمود؟ تقوا پيشه نماييد و از خدا بترسيد.
18- شما تنها امامت در نمازهاى حرمين شريفين را براى علماى اهل نجد، كه از كيش و مسلك شما هستند، قرار دادهايد و از امامت علماى ديگر حجاز- از احساء و غير آنها- ممانعت مىنماييد، آيا اين عدالت و از ديانت است؟
تقوا داشته باشيد و از خدا بترسيد، عادل باشيد؛ زيرا خداوند افراد عادل را دوست مىدارد.
19- شما تمام همّت خويش را در از بين بردن آثار نبىّ مكرم اسلام صلى الله عليه و آله و صحابه بزرگوار آن حضرت كه در مدينه به طور خاص و در حرمين شريفين به شكل عام به كار گرفتهايد. در مدينه تنها مسجد نبوى باقى مانده و چيزى از آثار آن حضرت باقى نگذاشتهايد. شما مىدانيد كه
عزت و عظمت هر ملت و مملكتى به آثار گذشتگان آنان مىباشد. شما تمامى اطلاعات و سوابق مسلمانان و هر اثرى از آثار آنان را به عنوان شرك از بين بردهايد و حال آنكه خداوند در قرآن، ما را به سير در زمين و ديدن آثار مشركين، امثال عاد و ثمود امر فرموده است، در اطراف مدينه از «ديار صالح» در نزديكى مدينه [از جاهاى ديدنىِ زمانهاى گذشته كه امر شده به آن مكانها سير نموده و از آن عبرت گرفته شود] كه از دير زمان جزء مكانهاى ديدنى براى گردشگران بوده است، چنانكه مىفرمايد:
«قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلكُمْ سُنَنٌ فَسِيْروا فِي الأرضِ فَانْظُروا كيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِيْنَ» (1)
؛ «قبل از شما آداب و سننى بوده است كه از بين رفتهاند، پس در زمين سير نماييد، تا ببينيد كه عاقبت تكذيب كنندگان و دروغگويان چگونه مىباشد.»
و باز مىفرمايد:
«أوَلَمْ يَسِيْروا فِي الأرض فَيَنْظُروا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الّذِيْنَ كَانوا مِنْ قَبْلِهِمْ كَانوا هُمْ أشَدَّ مِنْهُمْ قُوّةً وَ آثَاراً فِيالأرضِ فَأخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ* ذَلكَ بِأنَّهُمْ كَانَتْ تَأتِيْهِمْ رُسُلُهُمْ بالْبَيِنَاتِ فَكَفَروا فَأخَذَهُمُ اللَّهُ إنَّهُ
1) آل عمران: 137
قَوِيٌّ شَدِيْدُ الْعِقَابِ» (1)
؛ «آيا در روى زمين سير نمىنمايند؟ تا سرانجام وعاقبت كسانى كه قبل از شما زندگى مىكردند را ببينيد، آنها در زمين از حيث آثار و قدرت بالاتر از شما بودند، ليكن با آن همه قدرت، خداوند آنان را به واسطه گناهانشان از بين برد، وآنان نتوانستند هيچ گونه دفاعى از خود انجام دهند، و اين عذاب به خاطر آن بود كه پيامبران خدا آنان را بيم دادند ولى آنان كافر شدند، و خداوند هم آنان را مجازات نمود؛ همانا خداوند قوى و مجازاتش شديد است.»
و مىفرمايد:
«ألَمْ يَأتِكُمْ نَبَؤا الَّذِيْنَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وعَادٍ وَثَمُودَ وَ الَّذِيْنَ مِنْ بَعدِهِمْ لا يَعْلَمُهُمْ إلّا اللَّهُ جَآءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِنَاتِ فَرَدّوا أيْدِيَهُمْ فِي أفْواهِهِمْ وَقَالوا إنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعونَنَا إلِيْهِ مُرِيْبٍ» (2)
؛ آيا اخبار عاد و ثمود و بعد از آنان و كسانى كه قبل از شما مىزيستند به شما نرسيده است؟ فقط خداوند احوالات آنان را مىداند، پيامبرانى با دلايل و بيّنات روشن بر آنها فرستاده شد، آنان دستها را بر دهان نهاده و مهر سكوت بر لب زده و
اعلام نمودند كه ما به آنچه را كه فرستاده شده و ما را بدان مىخوانيد كافر هستيم، و ما همچنان در ترديد وشك مىباشيم.»
شما مسلمانان را از مشاهده و ديدن آثار گذشتگان از جمله: ديدن آثار بدر، أحد، حديبيه، حنين، احزاب و غير اينها از اياماللَّه و آن روزهايى كه خداوند نصرت و پيروزى را بر پيامبر خود نازل كرد و مؤمنين را شاد نمود، و دشمنان و مشركين را سرافكنده كرد، منع نموديد، پس تقوا داشته باشيد و از خداوند بترسيد، وجزء افراد فهميده باشيد تا شايد خداوند بر شما ترحّم نمايد.
20- شما(ناصر البانى) را حمايت نموده و كتاب(أحكام الجنائز وبدعها) او را منتشر نموديد، كه در آن علناً نبش قبر مطهّر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را خواستار شديد و گفتيد كه بدن مطهّر بايد از مسجد بيرون برده شود. شما چنين فردى را به عنوان استاد و عضو مجلس اعلى، براى جامعه اسلامى در مدينه منوره تعيين نموديد، و وقتى ملك فيصل او و بعضى از طرفدارانش را از مدينه بيرون كرده و مطرود نمود، شما او را به منصب اوّل باز گردانديد، و هنوز كتابهاى بى ارزش او، در نزد شما از اعتبار خاصّى برخوردار مىباشند. اين در حالى است كه از كتابهاى غزالى، ندوى، عبدالفتاح ابوغده، مالكى، سعيد حوى، بوطى و غير اينها- از كتابهاى عالمان ديگر- ممانعت و جلوگيرى مىنماييد، آيا اين كار شما از عدالت است؟
21- شما شاگرد «البانى» و وكيل او در كويت(عبدالرحمن عبد الخالق) را تحت حمايت خود قرار داده، و پيروان خود را به او ارجاع داده و به او كمكهاى اساسى مىنماييد و حال آنكه او در كتاب خود، اوليا و صالحين را مورد هجوم قرار داده است. با توجه به اينكه بعضى از همين اوليا و صالحين را ابن تيميه، ابن رجب، ذهبى وديگر مشايخ شما، تعريف و تمجيد نمودهاند و در حديث قدسى نيز آمده است:
«من عادى لي وليّاً فقد آذنته بالحرب؛ هر كس با يكى از دوست داران و اوليا من دشمنى ورزد همانا با من اعلام جنگ نموده است.»
پس از خدا بترسيد و تقوا پيشه نماييد، و با اولياى خدا مخالفت ننماييد.
22- شما هر سال به بهانههاى مختلف؛ مانند حفظ و نگهدارى از مسجد نبوى و ترميم و نقاشى آن، بسيارى از آثار موجود در گوشه و كنار مسجد پيامبر را؛ مانند اشعار قصيده مشهور به «برده» از «بوصيرى» را محو و نابود مىنماييد، و اخيراً تصميم گرفتيد كه دو بيت شعرى كه بر ضريح مبارك آن حضرت نوشته شده است را از بين ببريد كه در قصه «العتبى» (1)آمده است، ابن كثير در تفسير خود
1) قصه محمد بن عبداللَّه عتبى در كتابهاى متعدد تفسيرى، فقهى واعتقادى بدين گونه نقل شده است:
آنرا چنين نقل مىنمايد:
يا خير من دُفِنت بالقاع أعظمهفطاب من طيبهن القاعُ والأكَمُ
نفسي الفداء لقبر أنت ساكنهفيه العفاف وفيه الجود والكرم (1)
و اگر ملك فهد- متولّى حرمين- شما را منع نمىنمود، شما به اين كار اقدام نموده و اين دو بيت شعر را بر مىداشتيد، اين چه ظلم و ستمى است كه شما در حقّ نبى مكرم صلى الله عليه و آله انجام مىدهيد. پيامبر اكرم، واسطه بين شما و خداوند است، و شما اين رابطه را چگونه حفظ نمودهايد؟
گويا شما فراموش نمودهايد كه خداوند مىفرمايد:
«والَّذِيْنَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيْمٌ» (2)
؛ «كسانى كه پيامبر خدا را اذيت و آزار مىنمايند براى آنان عذاب دردناك مىباشد.»
و همچنين مىفرمايد:
«إنَّ الَّذِيْنَ يُؤذُونَ اللَّهَ و رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأعَدَّ لَهُمْ عَذَابَاً مُهِيْناً» (3)
؛ «براستى كسانى كه خدا ورسول او را آزار واذيت نمايند، خداوند در دنيا وآخرت آنان را لعنت نموده وبراى آنان عذاب سخت مىباشد.»
23- شما از «مقبل بن هادى وادعى» كه در بدگويى و طعنه زدن بر علما و صلحا، معروف و مشهور است دعوت
نموده و بر او احترام بسيار نموديد، كه هم اكنون كتابها و نوارهاى سخنرانى اين شخص كه از دروس دانشگاهى است و در دانشگاه مدينه منوره در دسترس همگان مىباشد، اين در حالى است كه او در گفتههاى خود به عنوان بحث پيرامون «گنبد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله»، صريحاً بيان مىدارد كه قبر شريف را از مسجد نبوى صلى الله عليه و آله بيرون ببريد، چرا كه وجود قبر و گنبد در مسجد بدعت است! و بايد از بين برده شود! و شما از چنين فردى استقبال كرده و مورد تكريم قرار مىدهيد و كتاب او را به عنوان يك كتاب خوب و درجه عالى پذيرفته و قبول نموديد.
آيا شما كسى را كه به پيامبر، حبيب خدا و رحمت جهانيان جسارت نمايد، مورد تكريم قرار مىدهيد؟!
همين شخص صدها نفر از مقلدين خود را كه متأثر از فكر باطل شما مىباشند، مجهز نمود، تا در عدن كه از شهرهاى يمن است، قبرهاى مسلمانان و صلحا (1)را خراب و نبش قبر نموده و هتك حرمت نمايند، و آنها تا چند سال، با بيل و كلنگ به نبش قبر مردگان پرداخته و استخوانهاى آنان را بيرون آورده و هتك حرمت نمودند! او در يمن فتنه كورى را طرح ريزى و رهبرى نمود كه بر طبق اخبارى كه به ما رسيده، براى اين كار و حتى براى تخريب قبور بزرگان
1) در ميان اين قبور قبر امام حبيب العيدروس العدنى بود، كه ازشخصيتهايى محسوب مىگردد كه مردم آن ديار او را موجب خير و بركت عدن و حضرموت مىدانند؛ ولى خداوند مكر و كيد مقلدين اين شخص را بر هم زد وقبر او دوباره با قبه وبارگاه تجديد بنا گرديد
دينى از مواد منفجره و ديناميت و از هر وسيله ممكن ديگر استفاده مىنمودند، كه بدون شك، تمامى اين اعمال زشت، در نامه اعمال شما ثبت و ضبط است!
24- شما مصحف شريف را كه به امر خادم الحرمين شريفين، طبع گرديد، به نام(مصحف المدينة النبوية) نام نهاديد، و نخواستيد به نام(مصحف المدينة المنورة) بناميد، مثل اينكه شما هنوز نپذيرفتهايد كه مدينه و بلكه كل دنيا، نورانى به نور بعثت و رسالت پيامبر اسلام حضرت محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله مىباشد!
به ياد آوريد آن روز بزرگ و بياد ماندنى ورود رسول خدا به مدينه را كه فرزندان كوچك مدينه بر سر راه آن حضرت به عنوان خير مقدم خواندند:
طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَيْنَا مِنْ ثَنِيات الْودَاع وَجَبَ الشُكْرِ عَلَيْنَا مَا دَعا للَّهدَاع
ترجمه: از سمت مكه(ثنيات الوداع) ماه نورانى بر ما ظاهر گرديد، كه شكر اين نعمت بزرگ، تا زمانى كه در روى زمين شكرگزار و يا دعا كنندهاى از ما باقى بماند، واجب گرديد.
همانا آن حضرت بدر و قمر و نور است، آنجا كه خداوند مىفرمايد:
«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدَاً وَ مُبَشِرَاً وَنَذِيْراً* وَدَاعِيَاً إلَى اللَّهِ بِإذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِيْراً» (1)
؛
1) احزاب: 45- 46
«اى پيامبر! ما تو را به عنوان گواه و شاهد فرستاديم كه بشارت دهنده و انذار كننده باشى، و تو را دعوت كننده به سوى خدا به فرمان او قرار داديم وچراغ روشنى بخش.»
و باز مىفرمايد:
«قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِيْنٌ* يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُلُمَاتِ إلى النُوربِإذْنِهِ وَيَهدِيهِمْ إلى صِراطٍ مُسْتَقِيْمٍ» (1)
؛ «همانا از طرف خدا نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد، خداوند به بركت آن كسانى را كه از خوشنودى او پيروى كنند، به راههاى سلامت هدايت مىكند، وبه فرمان خود از تاريكىها به سوى روشنايى مىبرد، و آنها را به سوى راه راست، رهبرى مىنمايد».
اگر به كتابهاى تفسيرى مراجعه نماييد، بسيارى از آيات را خواهيد ديد كه مفسرين آنها را به پيامبر اسلام تفسير نمودهاند، وجود شريف آن حضرت نور و
1) مائده: 15- 16
رحمت و آنچه را نيز كه او از طرف خداوند براى هدايت بشر آورده، نور مىباشد، همان طورى كه مىفرمايد: «وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُلُمَاتِ إلى الْنُورِ بِإذْنِهِ وَ يَهْدِيْهِمْ إلى صِراطٍ مُسْتَقِيْمٍ» (1).
25- شما همواره اصرار داريد تا اداره امور حرم نبوى را به اسم(رياست حرم مكى ومسجد نبوى شريف) نام گذارى نماييد، و هرگز نمىگوييد:(حرم نبوى شريف) و همين طور در تابلوهاى اعلانات و علائم راههاى منتهى به حرم مطهر، اصرار داريد كه گفته شود(مسجد نبوى) چرا! مگر مسجد آن حضرت، حرم او نمىباشد؟
خود حضرت در وقت ورود به مدينه، تمامى مدينه را حرم نام نهادند، عاصم بن سليمان احول به انس بن مالك گفت:
«أ حرَّم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله المدينة؟ قال: نعم، ما بين كذا الى كذا، فمن أحدث فيها حدثاً، قال لي: هذه شديدة، من أحدث فيها حدثاً فعليه لعنة اللَّه والملائكة والناس أجمعين، لا يقبل اللَّه منه يوم القيامة صرفاً ولا عدلًا؛ آيا رسول خدا مدينه را حرم قرار داد؟ انس گفت: آرى، مابين فلان جا تا فلان جا را مدينه ناميد، هركس در اين حرم فتنهاى نمايد، لعنت خدا و لعنت ملائكه و لعنت تمامى انسانها بر او مىباشد، و هرگز در روز قيامت از او عذر و بهانهاى، مورد پذيرش نمىباشد.»
1) مائده: 16
همچنين انس در روايت ديگرى مىگويد:
«ثم أقبل حتى إذا بدا له أحُد قال: هذا جبل يحبنا ونحبه، فلما أشرف على المدينة قال:
اللهم إني أُحرِّم ما بين جبليها مثل ما حرَّم ابراهيم مكة، اللهم بارك لهم في مدِّهم وصاعهم؛ (1)
پيامبر خدا وقتى كوه احد را ديد، فرمود: اين كوه ما را دوست دارد وما هم او را دوست داريم، و وقتى بر مدينه مشرف گرديد فرمود: خداوندا من، ما بين اين دو كوه را حرم قرار مىدهم همان طورى كه ابراهيم مكه را حرم قرار داد، خداوندا بركت خود را در اين شهر فراوان گردان.»
و از ابىهريره روايت شده:
أن النبي صلى الله عليه و آله قال: «المدينة حرم فمن أحدث فيها حدثاً أو آوى محدثاً فعليه لعنة اللَّه والملائكة والناس أجمعين، لايقبل منه يوم القيامة عدلٌ و لا صرف (2)
؛ تمامى مدينه حرم مىباشد، هر كس در آن فتنه و يا آشوب نمايد لعنت خداوند و ملائكه و تمامى مردم بر او
است، و هرگز در روز قيامت عذر وبهانهاى از او پذيرفته نمىگردد.»
26- حيله و مكر شما در خيانت به كتابهاى گذشتگان چنين است: هر كتابى كه رضايت شما را جلب ننمايد حذف نموده و از ورود آن به كشور جلوگيرى مىنماييد، حال آنكه اين كتابها مورد نياز مسلمانان مىباشد، و كار شما از نظر شرعى و قانونى ممنوع و ظلم بر مؤلفين و بزرگان از علما و ظلم بر طالبان علم و دانش مىباشد، آنان گر چه در دنيا نمىتوانند شما را در محكمه عدل محاكمه و بازخواست نمايند، امّا در روز محشر در پيشگاه عدل الهى، از تمامى اين ظلم و جورها و تمامى اين تخلفات، محاكمه و دادخواهى خواهند نمود.
از كتابهايى كه در آنها حذف، تغيير و يا بر خلاف كلام مؤلف، مطالب آنرا عوض نمودهايد اين كتابها هستند:
1- كتاب «الأذكار» للامام محيى الدين النووي، اين كتاب كه در چاپخانه(دار الهدى) سال 1409 ه در رياض با تحقيق «عبدالقادر الأرناؤوط الشامي» بچاپ رسيده، مواردى از جاهاى حساس اين كتاب تغيير يافته است، كه از جمله آن در صفحه(295) در عنوان «زيارت قبر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله» مىباشد، كه عنوان به اسم «فصل في زيارة مسجد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله» تغيير
يافته و علاوه بر آن اولين سطر از اين فصل وآخر آن همراه با جريان روايت عتبى كه قبلًا بدان اشاره گرديد، حذف گرديده با وجودى كه خود امام نووى در اين كتاب به طور كامل آنها را ذكر نموده است. واين ظلم وجنايتى بزرگ بر مؤلف وكتاب او مىباشد، با اين وجود وقتى به محقق كتاب مراجعه مىشود، به صراحت مىگويد: او تمام كلمات مؤلف را در كتاب تحقيق نموده و آورده، ولى مأمورين شما آنها را تغيير داده واز بين بردهاند!!
2- مورد دوم: حذف عبارت «لا تعجبكم» از حاشيه «الصاوي» بر تفسير «جلالين» است.
3- حذف فصل مخصوص به اولياء و ابدال در حاشيه(ابن عابدين شامى) در فقه حنفى.
4- حذف جزء دهم، از فتاواى «ابن تيميه» كه در باره تصوف است.
5- در زمان سابق «بن باز» كه رييس اداره علمى در فتوا و ارشاد بود، به تعليقه زدن بر كتاب «فتح البارى» از ابن حجر عسقلانى بر آمد، و با مجموعهاى كه در اختيار داشت سه مرتبه آنرا به چاپ رسانيد، و سپس آنرا متوقف نمود. او با اين كار فتح باب فتنه نمود، كه تعليقات اين چنينى در اين كتاب اضافه كرد.
6- «بن باز» براى شخصى به نام «ابوبكر جزائرى» مقدماتى را آماده نمود كه در مقابل «تفسير جلالين»
تفسيرى بنويسد، تا امر را بر مردم مشتبه گرداند، و چنين وانمود نمايد كه او اين كار را انجام داده است.
27- از آن زمانى كه حرم نبوى را تقسيم نموده و زنان را از مردان جدا نموديد: شرطهها ومأمورين شما بر سر راه زنان ايستاده وآنها را براى راهنمايى استقبال مىنمايند، مگر مأمورين شما با مردان ديگر چه فرقى دارند كه آزادانه وبدون هيچ حجابى با زنها روبرو مىشوند! آيا آنان معصوم هستند؟!
مراقبين و مأمورين شما در بين صفوف حجاج و عمرهگذاران زن كه با روى باز مشغول مناسك و عبادت خود مىباشند داخل شده، و از آنها مىخواهند كه رعايت حجاب نمايند، كه اين بر خلاف فتواى تمام علما مىباشد، كه گفتهاند زنها نبايد در حين انجام مناسك، صورتشان را بپوشانند.
28- شما هيچگاه با افرادى كه براى زوّار حرم مكه ايجاد رعب و وحشت مىنمايند برخورد و مقابله نمىكنيد، در بسيارى از موارد، آنان از زوّار حرم جواز اقامت مطالبه مىنمايند كه اين بر خلاف آيه شريفه: «وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً» (1)
؛ «هر كس در اين مكان وارد شد در امان است» مىباشد.
او با اين كار خود در حقيقت حال عبادى افراد زائر را كه
1) آل عمران: 97
در حال نماز و عبادت بوده و يا براى آن به حرم آمدهاند از بين مىبرد.
29- شما ممنوع كردهايد كه در دفترهاى ثبتِ عقد و ازدواج، براى زوّار عقد ازدواج ثبت گردد، براى اينكار شما از آنها جواز اقامت دائم طلب مىنماييد.
اين بر خلاف دستور شرع و بدعت و ظلم مىباشد.
طبيعى است كه اگر گناهى در اين رابطه انجام بگيرد و يا كسى مرتكب حرام گردد، شما در آن گناه شريك هستيد.
30- شما كسانى را كه بخواهند در مجامع علمى ودانشگاهى ثبت نام نمايند امتحان مىكنيد، و اگر با عقايد شما موافق نباشد رد نموده وپذيرش نمىنماييد، اگر چه آن شخص مسلمان و موحّد باشد و اين جز تعصب بىجا چيز ديگرى نيست.
31- شما بر عليه كسى كه با شما اختلاف عقيدتى و فقهى- در فروع- داشته باشد، كتاب مىنويسيد و معتقديد كه او بدعتگزار و يا مشرك است، و هرگز به او اجازه دفاع از خود را نمىدهيد، همان طورى كه اين موضوع درباره سيد مالكى و ابو غده و صابونى و تعدادى ديگرى اتفاق افتاد.
32- شما سعى در انجام بدعتى بزرگ نموديد كه بزرگان شما به چنين كارى اقدام نكرده بودند، شما اقدام به بستن قبرستان بقيع نموديد و مانع دفن در
آنجا شديد. مردم را از داخل شدن در بقيع، براى زيارت اهلبيت پيامبر، صحابه، تابعين و ساير مدفونين در بقيع منع كرديد، تا اينكه خبر به ملك فهد رسيد، و خداوند تمامى مكر شما را از بين برد، او رسماً كار شما را باطل اعلام كرد و دستور توسعه بقيع را صادر كرد؛ تا براى شما عذر و بهانهاى در كوچك بودن مكان براى دفن باقى نماند و نتوانيد با اين نيرنگ براى بقيع محدوديت قائل شويد.
33- شما با خرابى و انهدام خانه امالمؤمنين خديجه، اوّلين يار باوفاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله موافقت و همكارى نموديد، آن مكانى كه اولين بار وحى در آن محل نازل شد، و رضايت و اجازه داديد تا آنجا را بعد از خرابى، به دستشويى و توالت تبديل نمايند. پس كجاست خوف و ترس شما از خدا، و كجاست حيا و شرم شما از رسول گرامى اسلام.
34- شما به خرابى ونابودى تمامى آثار پيامبر اسلام، اقدام نموديد و بدون هيچ وقفهاى بر آن سعى وتلاش مىكنيد، شما محلّ تولد رسول خدا را، كه از مكانهاى بسيار بسيار با ارزش اسلام محسوب مىگشت ومورد استقبال تمامى مسلمانان بود خراب كرده و يا تبديل نموديد، آيا مىتوان باور داشت، اين محل و اين مكان همان محل ومكانى است كه پيامبر در آنجا به دنيا آمده است؟
اولين بار آنجا را خراب نموديد وسپس آنرا بازار چهار پايان و سپس با حيله و تزوير آنرا كتابخانه نام نهاديد!
همواره درصدد نابودى آن هستيد و براى اين كار با مقامات دولتى رايزنىها مىنماييد! كه شايد به اين كار موفق گرديد، نوار اظهارات شما مبنى بر اين اقدام شوم، هم اكنون موجود مىباشد، كه اگر باز دستور و منع ملك فهد نبود- كه شما را از اين كار منع نمود- هم اكنون از آنجا چيزى باقى نمىنماند و يا سرنوشتى همانند منزل خديجه، امالمؤمنين پيدا مىنمود.
چقدر مايه آبرو ريزى و بىحيايى است كه نسبت به پيامبرِ رحمت، اين اندازه بى وفايى و ظلم روا مىداريد. آن پيامبرى كه شما و اجداد شما را، از ظلمات جهل و جاهليت رهانيد و به سوى نور رهنمون كرد و به شما عزّت و شرافت بخشيد. بدبختى و نكبت بر آن قومى باد كه با قول و عمل خويش، سعى در نابودى آثار رسول خدا و نبى گرامى اسلام مىنمايند، كه خداوند مىفرمايد:
«وَاتَّخَذُوا مِنْ مَقام ابْراهِيمَ مُصَلّى» (1)
؛ «از مقام ابراهيم، مكانى براى عبادت خود قرار دهيد.»
و خداوند مىفرمايد:
1) بقره: 125
«وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَؤتِيَكُمْ الْتَابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحمِلُهُ الْمَلئكَةُ إنَّ فِي ذَلك لآيَةً لَكُمْ إنْ كُنْتُمْ مُؤمِنِيْنَ» (1)
؛ «و پيامبرشان به آنها گفت: نشانه ملك وحكومت او اين است كه(صندوق عهد)، به سوى شما خواهد آمد، همان صندوقى كه در آن آرامشى از طرف خداوند بر شما، و يادگارها و چيزهاى به جا ماندنى از خاندان موسى وهارون قرار دارد، در حالى كه فرشتگان آنرا حمل مىنمايند، در اين موضوع نشانهاى براى شما مىباشد اگر ايمان داشته باشيد.»
مفسرين در تفسير اين آيه شريفه مىگويند: كه بقيه ماترك موسى و هارون، عصاى موسى و كفشهاى او مىباشد. (2)اگر شما بخواهيد! مىتوانيد به كتابهاى حديثى مراجعه نماييد كه در ارتباط با آثار پيامبر اسلام و حفظ و اهتمام به نگهدارى آن چقدر توصيه و در ميان صحابه چه اندازه مهم و با اهميت بودهاست؛ در صحيح
بخارى و كتابهاى ديگر (1)چقدر در اين باره روايت نقل گرديده، البته براى كسانى كه داراى قلب وگوش شنوا باشند.
1) ابن قدامه در كتاب «المغنى» از تبرك جستن به آثار رسول خدا، ايناست كه عبد اللَّه بن عمر به محل نشستن پيامبر دست مىكشيد وبه صورت خود مىكشيد؛ المغني لابن قدامة، ج 3، ص 559، و در كتاب «كشف القناع» از بحوتى حنبلى آمده است: «يستحب تقبيل حجرة النبي صلى الله عليه و آله. يعنى: مستحب است بوسيدن حجره رسول خدا. كشفالقناع عن متن الاقناع، ج 2، ص 151، و ابن اثير در كتاب جامعالاصول از بخارى ومسلم روايت نموده كه ابن سيرين گفت: به عبيد گفتم از موى سر رسول خدا در نزد من قدرى موجود مىباشد كه از طريق انس بن مالك به ما رسيده است، او در جواب مىگويد: اگر يك تار موى آن حضرت در نزد من باشد بهتر است از اينكه دنيا و هر آنچه در اوست را داشته باشم. جامع الاصول، ج 12، ص 19. وأخرجه مسلم عن انس بن مالك قال: «رأيت رسول اللَّه والحلاق يحلقه وأطاف به أصحابه، فمايريدون أن تقع شعرة الا في يد رجل» همان مصدر از جامع الاصول؛ ابن حجر عسقلانى در فتح البارى نقل مىكند كه: قرطبى در كتاب «مختصر البخاري» مىگويد: كه او در بعضى از نسخههاى قديمى صحيح بخارى ديده است كه خود بخارى گفته است: كه من كاسه آب خورى رسول خدا را در بصره ديدم واز آن آب نوشيدم، اين كاسه از ميراث نضر بن انس به هشتصد هزار درهم خريدارى شده بود. ودر باب درع النبي وعصاه وسيفه وقدحه وخاتمه وما استعمله الخلفاء بعده من ذلك مما لم يذكر قسمته ومن شعره ونعله وآنيته مما يتبرك أصحابه وغيرهم بعد وفاته. فتح البارى، ج 10، ص 103، كتاب الاشربة. و احمد بن حنبل و ديگران نقل كردهاند كه خلفا بعد از پيامبر در زمانهاى بعد، از چوب منبر پيامبر براى خود شانه ساختند تا با آن تبرك جويند، ثلاثيات احمد بن حنبل، ج 2، ص 372، و ترمذى و ابن ماجه نقل مىكنند كه يكى از صحابيات بنام «كبشة»، رسول خدا را ديد كه از مشكى كه در آن آب بود، آب نوشيدند، او مىگويد: من بلند شدم، جاى دهن رسول خدا را تبركاً بريدم و همراه خود نگه داشتم، سنن ابن ماجه، كتاب الاشربه، شماره 3423؛ سنن ترمذي، كتاب الاشربه، باب 18، شماره 1892؛ سبل الهدى والرشاد، ج 7، ص 233
35- اسلاف و گذشتگان شما از پيروان مذهب حنبلى پيرو ومقلد احمد بن حنبل بودهاند، افرادى مثل ابن تيميه، ابن قيم، ابن رجب، ابن عبدالهادى، ابن قدامة و همين طور تا زركشى، و مرعى بن يوسف، ابن هبيره، حجاوى، مرادى، بعلى، بهوتى، ابن مفلح و آخرى آنها محمد بن عبد الوهاب و اولاد او و مفتى محمد بن ابراهيم و ابن حميد و تمامى اينها، و ليكن الآن از اين مذهب دورى نموده و مى گوييد: ما «سلفى» هستيم؛ حال آنكه شيخ بن باز اخيراً در مجله سعودى، اعلان نمود:
كه او به مذهب حنبلى ملتزم نبوده وتعهدى در اين باره ندارد، نه به مذهب حنبلى و نه به فقه آن! وشما تنها ملتزم به عمل به كتاب وسنّت مىباشيد، نه متعهد به مذهب خاص.
سبحاناللَّه، مگر امام احمد و ديگر پيروان او به غير از عمل به كتاب و سنّت، به چيز ديگرى ملتزم و متعهد بودهاند؟
آيا شما و بن باز به مرتبه اجتهاد مطلق رسيدهايد، كه اين چنين آراى ائمه سلف را مردود مىدانيد؟
شما را نصيحت مىنمايم كه هيچگاه در باره خود، چنين توهمى ننماييد. از غرور وجهل وادعاى باطل به خداوند متعال پناه ببريد، و من خودم به خداوند پناه مىبرم از اينكه در زمانى زندگى نمايم كه نبى مكرم از آن خبر داده است، آن حضرت فرمود:
«إنَّ ما بين يدي الساعة أياماً ينزل فيها الجهل، و يرفع فيها العلم، و يكثر فيها الهرج»، والهرج القتل (1)
؛ روزگارى در پيش است كه در آن جهل برسر مردمان فرو مىريزد، علم و دانش برداشته مىشود و قتل در آن فراوان مىگردد.
و حضرت فرمود:
«خداوند علم را برنمىدارد، بلكه علمايى كه داراى علم مىباشند را از ميان بر مىدارد و وقتى عالم نباشد، مردم، افراد جاهل و نادان را به عنوان عالم مىپذيرند و آنها فتواى به غير علم مىدهند، آنان خود گمراه هستند و ديگران را هم، گمراه مىنمايند.» (2)36- شما بچهها وافراد كم سن وسال ونادان را بر عليه بزرگان اسلام تشويق مىنماييد، تا به آنان بدگويى نمايند، و «محمود حداد» را دعوت نموده وبه او امكانات فراوان داديد تا كتاب تخريجات: عراقى، زبيدى و احياء العلوم غزالى را جمع آورى نموده و بر آنها مقدمه بنويسد و در مقدمه آنها به بزرگان دينى
1) صحيح بخارى، كتاب الفتن، باب ظهور الفتن، ج 8، ص 89، شماره 7064؛ صحيح مسلم، كتاب العلم، باب رفع العلم و قبضه و ظهور الجهل والفتن في آخر الزمان من حديث أبي موسى الاشعري، شماره 2672
2) أنظر: صحيح بخارى، كتاب العلم، باب كيف يقبض العلم، ج 1، ص 33؛ صحيح مسلم، كتاب العلم، باب رفع العلم وقبضه وظهور الجهل من حديث عبد اللَّه بن عمرو، شماره 157
جسارت نمايد.
شما افراد فراوانى را به عنوان اهل ضلالت و گمراهى معرفى نمودهايد، به شمارههايى از مجله «البحوث الاسلامية» و «منهج أهل السنة و الجماعة لسفر الحوالي و سواها» مراجعه نماييد. من خودم از طريق شيخ عبداللَّه ابن عبدالمحسن التركى، وزير اوقاف اقدام نموده وبه بعضى از شمارههاى مجله اشاره و ارجاع دادم تا او پيگيرى نمايد ... ولى حركت خاصى از او در اين باره مشاهده نگرديد.
37- شما درهاى نصيحت و خير خواهى را بستيد و مخالفت امرا، حكام و ائمه جور را به عنوان اولى الامر حرام دانستيد؛ اين در زمانى است كه حكام به وعظ و نصيحت نيازمندتر هستند.
صلوات خداوند بر آن پيامبرى باد كه فرمود:
«الدين النصيحة- قلنا لمن؟ قال: «للَّه ولكتابه ولرسوله ولأئمة المسلمين وعامتهم» (1).
38- شما همواره به عنوان عيبجويى و ايراد به رهبر انقلاب ايران(امام خمينى رحمه الله)، اين آيه شريفه را مستمسك قرار داده كه در ايران حكم اعدام را براى دشمنان خود صادر مىكنند! آيه اين است:
«إنَّما جَزاء الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَونَ
1) صحيح مسلم، ج 1، ص 74، شماره 55
فِي الأرْضِ فَسَاداً أنْ يُقَتَّلوا أَوْ يُصَلَّبواأوْ تُقَطَّع أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أوْ يُنْفُوا مِنَ الأرض ذَلِكَ لَهُم خِزىٌّ فِي الْدُّنيا وَلَهُم فِي الآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ» (1)
؛ «همانا جزاى كسانى كه با خداوند و رسول او جنگ نموده ودر روى زمين فساد مىنمايند قتل يا به دار آويختن و يا قطع دستها و قطع پاها بر خلاف هم، و يا تبعيد مىباشد و اين جزاى آنها در دنيا است و براى آنان در آخرت نيز، عذاب بزرگ و دردناكى است.»
امروز خود شما اين آيه را مستمسك قرار داده و براى سركوبى دشمنان خود به كار گرفته و افراد بيچاره و آواره و بى پناه را به جرمهاى كوچك و بدون استفتا از «مجمع فقه اسلامى»- جدّه يا الأزهر- و علماى بزرگ جهان اسلام، حكم صادر نموده و مجازات مىنماييد.
شايد فراموش كردهايد، كه عايشه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود:
«رها نماييد كسانى را كه داراى جرمهاى سبك مىباشند، آنانكه مقدار جرمشان به حدّ شرعى نرسيده است.» (2)
و باز از عايشه نقل شده كه حضرت فرمود:
«تا آنجا كه ممكن است حدود را از مسلمانان دور نماييد، و اگر راهى براى رهانيدن از جرم مىباشد آنرا انجام دهيد؛ زيرا خطا و لغزش در عفو، بهتر از خطاى در عقوبت و مكافات مىباشد.» (1)ابن حجر عسقلانى در كتاب «التلخيص» از بخارى آورده است: در اين باب، صحيحترين روايت، روايت سفيان ثورى از عاصم است كه وى از ابن مسعود نقل مىكند كه حضرت فرمود:
«در حالت شبهه از حدود دورى نماييد، تا مىتوانيد قتل را از مسلمانان دفع گردانيد.»
از عقبة بن عامر از طريق عمر روايت شده كه گفت: اگر من در حدود خطا نمايم، بهتر است تا آن را با شبهه اقامه نمايم.
در مسند ابوحنيفه، از ابن عباس نيز اين روايت نقل شده است.
و شما گفته خداوند را فراموش كرديد كه فرمود:
«مَنْ قَتَلَ نَفْسَاً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأرضِ
1) سنن ترمذى، كتاب الحدود، باب ما جاء في درء الحدود، ج 4، ص 33، شماره 1424
فَكَأنَّمَا قَتَلَ الْنّاسَ جَمِيْعاً وَمَنْ أَحياها فَكَأَنّمَا أحيا الْنّاسَ جَمِيْعاًوَلَقَدْ جَآءتْهُمْ رُسُلُنا بِالبَيِنَاتِ ثُمَّ إنَّ كَثِيْراً مِنْهُم بَعدَ ذَلِكَ لَمُسْرِفُونَ»؛ (1)
«هر كس يك نفر را بدون هيچ جرم و گناهى به قتل برساند، مانند اين است كه تمام انسانها را به قتل رسانده است، و اگر كسى انسانى را زنده نمايد؛ مانند اين است كه تمام انسانها را زنده كرده است، همانا پيامبران الهى با دلائل روشن براى هدايت بنى اسرائيل آمدند؛ ولى بسيارى از آنان بعد از آن تعدى واسراف نمودند.»
پيامبر گرامى اسلام فرمود:
«در روز قيامت، اوّل چيزى كه در ميان مردم بدان رسيدگى مىشود، قتل و خونريزى مىباشد.»
پس از خدا بترسيد و تقوا پيشه نماييد، انسانهاى بى گناه را به قتل نرسانيد، و برحذر باشيد كه موجبات ندامت خويش را در قيامت كه «يوم الحسرة» مىباشد فراهم ننماييد.
39- شما جوانها را به راه غلط دعوت مىنماييد، آنها را به مسلك خشك و خشونتبار خويش فرا مىخوانيد، همان طورى كه «جهيمان عتيبى» كه در حرم مكه به قتل رسيد، و مقلدين او فتاواى وى را گرفته و به آراى او عمل مىنمودند.
1) مائده: 32
همچنين شيخ جزائرى كه تحت حمايتهاى بى دريغ شما، در حرمين شريفين براى مسلمانان، مشكلات فراوانى به وجود آورد، آنها را امر و نهى نموده و با سختگيرىهاى بىمورد، موجب آزار و اذيت زوّار مىشدند، و شما مىگفتيد كه آنها از اين كارها مبرا هستند و آنها را تبرئه مىكرديد.
كتابها و نشريات به جاى مانده از آنان، بهترين گواه و شاهد بر اعمال زشت و ننگين آنها، در فتاوا و آرا مىباشد، حتى بعضى از آنها شراب خورده و مست مىشدند؛ اما شما با بىحيايى كار آنها را به اسم كتاب و سنت قلمداد و خود نيز آن را ادامه داديد، از خدا بترسيد و تقوا داشته باشيد.
40- شما ابتدا تمام صوفيّه واشاعره وماتريديه كه بخش اعظم مسلمانان جهان را تشكيل مىدهند را كافر دانسته، سپس به طرف گروههاى ديگر؛ مثل اخوان المسلمين و جمعيت تبليغى و ديگر متفكرين و تمامى كسانى كه با شما موافق نيستند روى آورده و تمامى آنانرا كافر قلمداد نموديد؛ آيا غير از خودتان كس ديگرى را باقى گذاشتهايد؟
41- شما در تمامى حوزهها از تمامى دروس و مذاهب، غير از دروس مذهب خود ممانعت مىكنيد، و تمامى مجالس موعظه- غير از مجالس وعظ خود- را تعطيل نموديد، و در اين رابطه به قرآن و مجالس دينى خيانت و
سهلانگارى نمودهايد، شما فرداى قيامت چه عذرى در پيشگاه خداوند داريد؟ روزى كه مىفرمايد:
«وَقِفُوهُمْ إنَّهُمْ مَسْئولونَ» (1)
؛ «آنها را نگهداريد كه بايد از آنان بازپرسى به عمل آيد.»
42- شما ابتدا ابن عربى را كافر دانسته و سپس غزالى و ابوالحسن اشعرى را به آنها ملحق نموديد و بعد گفتيد كه حسن البنا و شهداى افغانستان شهيد نيستند؛ زيرا آنان حنفى بوده و در عقيده با شما مخالف بودهاند، به نظر شما تمامى آنها داراى عقيده صحيح نبودهاند، و تنها شما اهل نجات هستيد! فراموش نمودهايد كه حضرت فرمود:
«اذا قال الرجل: هلك الناس فهو أهلكهم؛ اگر كسى بگويد: مردم هلاك شدند، همانا مانند آن است كه او خود همه مردم را به هلاكت رسانده است.» (2)43- شما در جوار حرم پيامبر اسلام دانشگاهى تأسيس نموديد، و اسم آنرا(الجامعة الاسلامية) نهاديد، مردم با خوشحالى و شوق فراوان، فرزندان خود را به آنجا معرفى وثبت نام مىكنند تا از علوم و امكانات آنجا استفاده
نمايند، آنها بر اين باور بودند كه اين مركز فرزندان آنها را دانش دينى آموخته و محبت آنان را به پيامبر عظيم، اهل بيت، اصحاب و تابعين زياد خواهد نمود؛ ولى پس از گذشت مدت كوتاهى شما آنها را طورى تربيت نموديد كه به صورت افراد نظامى، خشك و خشن، عمل مىكردند، به طورى كه بعضى از طلاب بر بعض ديگر، كمين نموده و تجسس و تفحص مىنمودند، تا كشف نمايند كداميك از آنان قبورى هستند و به زيارت مىروند، كداميك اهل زيارت و سلام دادن به سيدالمرسلين و رحمة للعالمين مىباشند، تا به محض كشف اين موضوع، او را جزء محاربين و اجانب به حساب آورند و او را از دانشگاه اخراج و از امكانات آنجا محروم نمايند. شما امكانات آنجا را تنها براى آنهايى قرار دادهايد كه از شما اطاعت و پيروى كرده و در راه منويات شما حركت و عمل مىكنند.
در آن مركز، هر كس از شما و از آراى شما پيروى نمايد جزء ممتازين به حساب مىآيد و به درجات عاليه نائل مىگردد و به عنوان نمايندگان رسمى به تمامى شهرها و كشورهاى اسلامى و غير اسلامى اعزام مىشوند، تا مردم را به آداب جديد و تجديد اسلام پدران خود دعوت و آنان را از اعمال و اعتقادات سابق خويش بترسانند، آنها اقوام خويش را به بطلان اعتقادات بيم داده و به آيين وهابيت دعوت مىنمايند.
شما آنان را جزء خواصّ اصحابِ خود به حساب آورده
و مناصب رسمى مساجد و تمامى ميادين وعرصهها را بر آنها مىگشاييد، و آنها را در شهرها و روستاها بدون هيچگونه معارض حمايت مىنماييد، بين آنان و علما، كه از قديم در بين مردم بودهاند اختلافات شديد انداختهايد، و شما علما را سدّ راه خود دانسته و با سوء ظن، به آنان نگاه مىكنيد، مثل آنكه با آنها كينه ديرينه داشته و الآن وقت تصفيه حساب فرا رسيده است.
در اغلب مناطق و نواحى آفريقا و آسيا كه اين افراد به آنجا رفتهاند، معركه گردان اختلافات شديد در بين مسلمانان شدهاند، حتى در كشورهاى تازه به استقلال رسيده روسيه و اقليتهاى مسلمان در اروپا و آمريكا و استراليا رفته و مشكلات فراوان به وجود آوردهاند، كه در اين باره تنها بايد به خداوند شكايت نمود.
44- هرگز ابن تيميه و ابن قيم و هيچ يك از ائمه گذشته قائل به كفر و شرك تمامى صوفيه نبودهاند، و اگر بخواهيد، مىتوانيد به كتابهاى ذهبى وابن رجب وفتاواى ابن تيميه ومدارج السالكين ابن قيّم و غير اينها مراجعه نماييد، تا عقايد آنان را درباره ديگر مسلمانان بدانيد تا بدون جهت، ديگران را تكفير وبه بدعت وشرك متهم ننماييد.
اين در حالى است كه دوستان وشاگردان شما نيز، مثل عبدالرحمن عبدالخالق، جزائرى، زينو، دمشقيه، البانى، مقبل وادعى و ديگران اين اعمال را اعتقاد داشته و عمل
مىنمايند، آيا آراى شما تابع سلف صالح مىباشد؟ يا اينكه شما در نظر و اعتقاد تنها مىباشيد!؟ آيا مىتوانيد بعد از اين باز هم بگوييد ما سلفى هستيم، و حال آنكه هيچ يك از سلف، با شما در اين اعتقادات شريك نمىباشند؟!
45- در شهرها و ممالك آمريكايى و اروپايى، آتش كينه ديرينه شما، در مساجد و مدارس شعلهور شده است.
بن باز و ابن عثيمين، در بين مسلمانان تنها چوب تكفير را به خوبى ترويج مىنمايند، به طورى كه در بين تمامى فرق اسلامى، جنگ و نزاع صورت مىگيرد، در نماز به همديگر اقتدا نمىنمايند، با همديگر ازدواج نمىنمايند، و هيچگونه ارتباطى بين آنها نيست؛ خودم از نزديك شاهد اين جريانات بودهام. در آمريكا شاهد منع سخنرانى يك خطيب بودم، كه اتباع شما او را از نماز و سخنرانى منع مىكردند و اين كار، باعث مشاجرات و درگيرى سختى بين نمازگزاران شد.
توبه كنيد و به سوى خدا روى آوريد كه خود مىفرمايد: «وَتُوبوا إلى اللَّهِ جَمِيْعَاً أَيُّهَ الْمُؤمِنُونَ لَعَلَكُمْ تُفْلِحُونَ» (1).
46- آنچه درباره ذبيحه مسلمانان به وجود آوردهايد، در دنيا، چهره اسلام را بسيار بد جلوه داديد؛ مخصوصاً آنچه كه در الجزائر و مصر يا آنچه كه در حرم مكه اتفاق مىافتد، كه تنها و تنها ثمره آداب و تعليمات غلط طلاب
1) نور: 31
شما مىباشد كه بر مبناى تكفير، شرك، بدعت و سوء ظنّ به مسلمانان پايهريزى شده است.
شما اينان را در كشورهاى اسلامى رها نموديد و در مقابل اعمال خلاف آنان، سكوت اختيار كرده و هيچگاه كارهاى زشت آنان را تقبيح ننمودهايد و يا نصيحت نكرديد، كه چنين عواقب سويى را به دنبال داشته باشد.
47- شما مخالفين خود را متهم مىنماييد، كه آنها از جهميه يا معتزله مىباشند. كسى ديگر هم خودِ شما را جهمى به حساب مىآورد، چرا كه شما هم در بسيارى از اعتقادات با جهميه موافق مىباشيد و در بعضى از اعتقادات، معتزلى هستيد؛ چرا كه در انكار ولايت اوليا، كرامات آنها، حيات برزخى و حكم عقل در امور غيب، با معتزله شريك مىباشيد.
لاتنه عن الخلق وتأتي مثلهعارٌ عليك إذا فعلتَ عظيم
يعنى: هيچگاه كسى را از كارى منع نكن كه خود آنرا انجام مىدهى؛ زيرا براى تو بسيار بد است اگر تو خود مرتكب آن گردى.
آيا شما گوش شنوا براى شنيدن كلام حق داريد؟!
48- شما در عمل همانند خوارج هستيد؛ زيرا با تفتيش، عقايد مسلمين را مورد امتحان قرار مىدهيد، كه آيا افكار و عقايد او با شما مطابقت دارد يانه؟!
خوارج هم در گذشته وحال چنين مىباشند،
مسلمانان را امتحان مىنمايند، اگر كسى با آنها مخالف باشد او را مىكشند! اما در مقابل اگر كسى كافر يا مشرك باشد مورد لطف قرار داده و براى عمل خود، آيات قرآن را قرائت مىنمايند:
«وَإنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِيْنَ اْسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أبْلِغْهُ مَأمَنَهُ ذَلِكَ بِأنَّهُمْ قَومٌ لا يَعْلَمونَ» (1)
؛ «و اگر يكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود و در آن بينديشد، و سپس او را به جايگاه امنش برسان، به خاطر اينكه آنان گروهى نا آگاهاند.»
«أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِيْنَ كَالْمُجْرِمِيْنَ* مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحكُمُونَ» (2)
؛ «آيا مؤمنان را همچون مجرمان قرار مىدهيم؟! شما را چه مىشود؟! چگونه داورى مىنماييد؟!»
49- در گذشته براى مذاهب اربعه در مسجد الحرام منبرهايى بود كه بر آن تدريس مىكردند، كه آخرى آنها از دكتر سيد محمد بن علوى مالكى بود كه از بين برده و نابود كرديد. مالكى كسى بود كه كرسى درس پدرش را احيا نمود، ولى شما نتوانستيد وى را تحمل كنيد، او را به كفر و ضلالت متهم نموده و بر عليه او كتاب «الحوار» را
نوشتيد، كه اگر خداوند كمك نكرده بود و از او دفاع نمىشد و من هم كتاب «الرد المنيع» را نمىنوشتم و همچنين كمكها و فعاليتهاى ديگران و مداخله ملك فهد و دفاع او نبود، معلوم نبود سرنوشت او به كجا منتهى مىگرديد.
در حرم نبوى نيز علمايى بودند كه در مذاهب اربعه، تدريس مىنمودند، كه آخرى آنها شيخ عبدالرحمن الجهني الشافعي صاحب كتاب «قطف الثمار في أحكام الحج والاعتمار» بود، كه او را ممنوع كرديد، و شيخ بن باز از فعاليتهاى او علناً جلوگيرى نمود.
ديگرى شيخ عبداللَّه سعيد لحجى شافعى بود، كه او را نيز متوقف نموده ومانع فعاليتهاى او شديد. سعى و تلاش ديگران هم، براى رفع ممنوعيت از او- نزد بنباز- مؤثر واقع نگشت و بدين سبب، طلبهها از مباحث نافع او محروم گشتند.
قبل از اين جريان، درس شيخ اسماعيل عثمان زين شافعى را به تعطيلى كشانديد. با اين كارها باب تدريس علوم شرعى را در مذاهب اربعه بسته و همه را تعطيل نموديد؛ حال آنكه اين دروس از زمانهاى گذشته در اين مدارس رايج بود، با آمدن شما در اين مكانهاى مقدس، امثال جزائرى فرصت يافتند، كه علنى فرياد بر آورند: پدر ومادر نبىّ مكرم اسلام در آتش مىباشند و با صداى بلند اعتقادات خود را درباره آبا و اجداد رسول خدا
تكرار كنند. (1)فانا للَّهوانا إليه راجعون ولا حول ولا قوة إلا باللَّه العلى العظيم وحسبنا اللَّه ونعم الوكيل.
اين در پرونده شما ثبت و روز قيامت در نزدِ جبار منتقم، بر گردن شما است. بدون هيچ خوف و ترسى مىگويم كه شما پيامبر عظيمالشأن اسلام را آزار و اذيت كرديد؛ زيرا خداى متعال فرمود:
«إنَّ الَّذينَ يُؤذونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِى الْدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ وَأَعَدَ لَهُمْ عَذَابَاً مُّهِيْنَاً» (2)
؛ «همانا كسانى كه خدا ورسول او را اذيت كنند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت مىنمايد، و براى آنان عذاب خوار كنندهاى مهيا نموده است.»
و مىفرمايد:
«والَّذِيْنَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيْمٌ»؛ (3)
«كسانى كه پيامبر خدا را اذيت و آزار مىنمايند براى آنان عذاب دردناك مىباشد.»
50- در مسجد قبا مكانهاى به جا ماندنى از پيامبر خدا در وقت مهاجرت به مدينه وجود داشت، كه تا اين
سالهاى اخير وجود داشت، ولى شما تمامى آنها را از بين برديد. اين آيه در باره مسجد قبا نازل گرديد:
«لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ الْيَومٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيْهِ فِيْهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَروا وَاللَّهُ يُحِبُّ المُطَّهِّريْنَ» (1)
؛ «مسجدى كه از روز اوّل بر پايه تقوا بنا نهاده شده است شايستهتر است كه در آن به عبادت بايستى؛ در آن مردانى هستند كه دوست مىدارند پاكيزه باشند، و خداوند پاكيزگان را دوست دارد.»
51- در مسجد ذوقبلتين، علامت ونشانه محراب قبله قديم(به طرف مسجد الاقصى) وجود داشت كه شما به بهانه بدعت آنرا از بين برديد.
52- شما باغ به جاى مانده از سلمان فارسى را از بين برديد و نابود كرديد، و حال آنكه در آنجا نخلهايى بود كه نبىّ مكرم آنها را كاشته بود، شما چشمه وچاه عين زرقاء، در نزديكى مسجد قبا را نابود كرديد، و زوّار را از ديدن چاه(بئر رومه) منع مىنماييد. چه بسيار آثارى را كه توسط شما در اين سرزمين مقدس نابود و از بين رفت!!
53- براى اهالى احسا، در مذاهب اربعه مدارسى بود كه درهاى آنها را بسته و قفل نموده و مانع تدريس در آنها شديد و تنها تدريس در مذهب خود را آزاد
1) توبه: 108
نموديد، كار به جايى رسيد كه علما بدين خاطر، بسيارى از دروس خود را در منازل برگزار نمودند، كه براى آنان نيز محدوديتهايى ايجاد نمودهايد، و بر آنها جاسوس گذاشته و امور آنها را كنترل مىنماييد! آيا اين شيوه و روش انسانهاى آزاده و صالحان و پرهيزكاران است؟ خداوند مىفرمايد:
«وَاتَّقُوا يَومَاً تُرْجَعُونَ فِيْهِ إلى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ» (1)
؛ «و از روزى بپرهيزيد كه در آن روز، شما را به سوى خدا باز مىگردانند، سپس به هر كس آنچه را كه انجام داده برگردانده مىشود، و هرگز به آنان ستم نخواهد شد.»
و باز مىفرمايد:
«أَلا يَظُنُّ أُوْلَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ* لِيْومٍ عَظِيْمٍ* يَومَ يَقُومُ الْنَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِيْنَ» (2)
؛ «آيا آنان گمان نمىكنند كه برانگيخته مىشوند؟ در روزى بزرگ؟! روزى كه مردم در آن به پيشگاه پروردگار جهانيان مىايستند.»
54- خانه قديمى(ابو ايوب انصارى) را كه در قبله مسجد پيامبر وجود داشت و يادگارى از رسول خدا
هنگام ورود به مدينه بود و همه بزرگان از آن به خوبى نگهدارى مىكردند، به بهانههاى واهى نابود كرده واز بين برديد.
55- در كنار خانه ابو ايوب انصارى، كتابخانه شيخ الاسلام(عارف حكمت) كه بناهاى عهد عثمانى بسيار زيبا و پر از كتابهاى نفيس مخطوط بود منهدم كرده و از بين برديد، در حالى كه براى طرح توسعه حرم هيچگونه مزاحمتى نداشته و دورتر از محدوده طرح قرار گرفته بود.
56- در طرح توسعه حرم نبوى «بَيْرُحاء» را خراب نموديد، با وجود اينكه در احاديث فراوان- حتى در صحيح بخارى- نام آن آمده بود (1)، بَيْرُحاء از آنِ ابوطلحه انصارى در مدينه بود.
در مدينه هيچ يك از آثار پيامبر و اصحاب او را باقى نگذاشتيد، آيا در اين باره، ما هم بايد از يهود تقليد نماييم؟
كه تمامى آثار اسلامى را در قدس شريف خراب و يكى پس
1) صحيح بخارى، كتاب الزكاة، باب الزكاة على الاقارب، ج 2، ص 126، شماره 1461، وفيه: قول أنس بن مالك: «كان أبو طلحة أكثر الانصار بالمدينة مالًا من نخل وكان أحب أمواله إليه بَيْرُحاء، وكانت مستقبلة المسجد وكان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يداخلها و يشرب من ماء فيها طيِّب. و في صحيح مسلم، كتاب الزكاة، باب فضل النفقة والصدقة على الاقربين، ج 1، ص 693، شماره 998. در ذيل روايت بخارى است كه وقتى آيه: «لَن تَنالوا الْبِر حَتّى تُنْفِقوا مِمّا تُحِبّونَ» آل عمران: 92، نازل گرديد، ابوطلحه عرضه داشت يا رسولاللَّه بهترين اموال من كه آنرا دوست دارم در بيرحا مىباشد همه آنرا در راه خدا صدقه دادم. و پيامبر نيز او را تشويق كرد
از ديگرى نابود مىنمايند!؟ شما چه چيزى از آثار گذشتگان را براى آيندگان باقى گذاشتيد؟
57- به اسم دين و شريعت، احكام و فتاواى فراوانى را در قتل مخالفين خود صادر نموديد، و قتل آنان را مستند به ارتكاب امور غير شرعى؛ مثل سحر و جادو نموديد، بدون اينكه تفاوتى بين ساحره و متخصصين بيمارىهاى روحى و روانى گذاشته باشيد، شما اجراى احكام را فقط مخصوص فتاواى خود دانسته و به اين وسيله خون بسيارى از افراد را بدون هيچ مجوّز شرعى، بر زمين ريختيد! مگر نشيدهايد كه خداوند مىفرمايد:
«وَلا تَقْتُلوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَمَ اللَّهُ إلا بالْحَقِّ» (1)
؛ «انسانى را كه خداوند او را محترم شمرده به قتل نرسانيد، مگر براى اجراى حق.»
و پيامبر عظيمالشأن فرمود:
«اوّلين چيزى كه در روز قيامت به آن رسيدگى مىشود خون و قتل است.» (2)پس در مقابل شبهات توقف و درنگ نماييد، از روزى بترسيد كه در آن روز از شما انتقام گرفته مىشود.
«يَومَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَمَتْ يَداهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ
يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَاباً» (1)
؛ «روزى كه انسان آنچه را كه با دستهاى خود فرستاده، مىبيند، وكافر مىگويد: اىكاش من خاك بودم.»
«وَتَّقوا يَومَاً تُرْجَعونَ فِيهِ إلى اللَّهِ ثّمَّ تُوفّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمونَ» (2)
؛ «و از روزى بپرهيزيد كه در آن روز شما را به سوى خدا باز مىگردانند، سپس به هر كس آنچه را كه انجام داده برمىگردانند و هرگز به آنان ستم نخواهد شد.»
[1- «شفاء السقام في زيارة خير الأنام» از عبد الكافي السبكي(م 756 ق.) اين كتاب چند مرتبه چاپ شده و درباره آن گفتهاند كه اين كتاب از اولين كتابهايى است كه مفصّل درباره زيارت قبر نبوى و شدّ رحال براى آن بحث نموده، و ذهبى نيز مؤلف آنرا مدح نموده است.
2- «اتحاف الزائر واطراف المقيم للسائر» في زيارة النبي، از شيخ الحافظ أبي اليمن عبد الصمد بن هبة اللَّه القرشي الدمشقي، معروف به ابن عساكر، اين كتاب در 125 صفحه- مخطوط- است (3).
3- «رفع المنارة لتخريج أحاديث التوسل والزيارة» از فاضل محدث المسند الشيخ محمود سعيد ممدوح، اين كتاب در 300 صفحه به چاپ رسيده است.
4- «الجوهر المنظم في زيارة القبر النبوي الشريف المكرم» از شهاب الدين ابن حجر الهيتمي،(م 973 ق.) اين كتاب در مصر به چاپ رسيده است.
5- «تحفة الزوار الى قبر النبي المختار» از ابن حجر، اين كتاب در مصر و در سال 1412 ق. به چاپ رسيده است.
6- «الدرة الثمينة فيما لزائر النبي الى المدينة» از احمد بن الشيخ محمد بن عبد رب النبي المدني الدجاني، الملقب بالقشاشى، اين كتاب در سال 1326 ق.
در مصر و در 150 صفحه و چهار فصل به چاپ رسيده است.
7- «نفحات الرضا والقبول في فضائل المدينة وزيارة سيدنا الرسول» از علامة المؤرخ المحدث الشيخ احمد الحضراوي المكي، اين كتاب نيز به چاپ رسيده است.
8- «الذخائر القدسية في زيارة خير البرية» از علامة الفقيه الشيخ عبد الحميد بن محمد المكي، اين كتاب نيز در مصر چاپ شده است.
9- «التوسل والزيارة» از الشيخ محمد الفقي، كه در 200 صفحه در مصر به چاپ رسيده است.
10- «مشارق الانوار في زيارة النبي المختار» از محدث الشيخ حسن العدوي المالكي.
11- «الزيارة النبوية بين البدعة والشرعية» از سيد محمد بن العلوي المالكي المكي، اين كتاب نيز همان طورى كه در متن كتاب بدان اشاره گرديد در ابوظبى و در سال 1421 ق. در 200 صفحه به چاپ رسيده است، مؤلف اين كتاب، از مدرسين بنام معاصر در حوزه مكه مكرمه بود كه بارها مورد تعرض وهابيين قرار گرفته و محاكمه گرديد.
براى جلوگيرى از بناى بر قبور و يا توجه به زيارت وتوسل به رواياتى تمسك گرديده كه در اين زمينه لازم است تنها به صحيح بخارى كه مورد قبول تمامى اين گروهها است ارجاع داده و از آنها توضيح خواست، كه به مواردى از آن اشاره مىگردد:
در صحيح بخارى بابى به عنوان «باب الميت يسمع خفق النعال» موجود مىباشد، كه معناى آن اين است كه ميت صداى پا را مىشنود: در اين باب روايتى نقل گرديد كه مضمون آن اين است: مرده صداى پاى اصحاب خود را، پس از دفن مىشنود. اگر دقت شود در بيان عقايد وهابيت به آيه شريفه: «إنَّكَ لا تُسْمِعُ المَوتى ...» (1)
تمسك شده كه معناى آن اين است كه تو نمىتوانى به مردگان بشنوانى(كه
1) فاطر: 22
مراد آيه موعظه ونصيحت مىباشد) تمامى مفسرين در تفاسير خود «موتى» را مثالى براى افراد سيه دل وگمراه كه مهر عدم هدايت بر قلب آنان زده شده دانستهاند.
و در صحيح بخارى است كه عمربن خطاب وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شدگان بدر را(اعم از كفار وشهدا) با اسامى آنان و پدرانشان مورد خطاب قرار داد، اعتراض نمود؛ كه:
تنادي ناساً أمواتاً؟ قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: «وَمَا أنْتُمْ بِأسْمَع لِمَا قُلْتُ مِنْهُمْ (1)
؛ و شما شنواتر نيستيد در آنچه را كه من به اينها گفتم.»
بخارى در روايت ديگرى آورده:
«والّذي نفس محمد بيده ما أنتم بأسمع منهم (2)
؛ قسم به خداوندى كه جانم در دست اوست، شما شنواتر از اينها نمىباشيد.»
در باب ممنوعيت از بناى بر قبر، اين حديث را كه در صحيح بخارى مكرر آمده: «لعن اللَّه اليهود والنصارى اتَّخذوا قبور أنبيائهم مسجداً (3)
. نقل مىكنند، كه حضرت
1) صحيح بخارى، كتاب المغازى، ج 5، ص 8 و 9، شماره 4026، وشماره 1370 از كتاب جنائز، وشماره 3976 از كتاب مغازى؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 163؛ كتاب الجنة، مسند احمد، ج 2، ص 131؛ سنن نسائى، باب أرواح المؤمنين، ج 4، ص 89
2) صحيح بخارى، كتاب المغازي، شماره 3976
3) صحيح بخارى، كتاب الصلاة، شماره 435 و 436 و اطرافه 1330 و 1390 و 3453 و 4441 و 4443 و 4444 و 5815 و 5816
فرموده «خداوند يهود و نصارا را لعنت نمايد، كه قبور انبياى خود را مسجد قرار دادهاند.»
اولًا: مسجد از نظر عرفى داراى آداب خاص و برخوردار از احكام مخصوص مىباشد، و يهود و نصارا داراى مسجد نيستند.
ثانياً: آيه شريفه در مورد اصحاب كهف، جواز مسجد بر قبر را بيان مىنمايد! كه فرمود:
«فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَاناً رَبُّهُمْ أعلَمُ بِهِم قَالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلَى أمْرِهِم لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَسْجِداً» (1)
؛ «گروهى مىگفتند: بنايى بر آنها بسازيد تا براى هميشه پنهان گردند، پروردگارشان از وضع آنان آگاهتر مىباشد، وگروهى كه از راز ماندگارى آنان با اطلاع بودند گفتند: ما مسجدى بر مدفن آنان بسازيم.»
آلوسى در تفسير آيه مىگويد: در آنجا مسجدى ساخته شود تا مسلمانان در آن نماز بخوانند: «لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَسْجِداً» أي لنبنين على باب كهفهم مسجداً يصلّي فيه المسلمون ويتبركون بمكانهم؛ يعنى: در كنار ورودى غار، مسجدى ساخته شود تا مسلمانان در آن نماز خوانده و به جايگاه آنان تبرك جويند.
قاضى بيضاوى در تفسير آيه مىگويد: «فماتوا فدفنهم
1) كهف: 21
الملك في الكهف وبنى عليهم مسجداً (1)
؛ پس از آنكه اصحاب كهف از دنيا رفتند، پادشاه آنان را در همان غار دفن نمود وبر روى قبر آنان مسجدى بنا نهاد.»
فخر رازى مىگويد: «لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَسْجِداً» نعبد اللَّه فيه ونستبقى آثار أصحاب الكهف بسبب ذلك المسجد. (2)
يعنى: مسلمانان گفتند: ما در اين مسجد خدا را عبادت مىكنيم، وهرگز نمىگذاريم آثار اصحاب كهف از بين برود، وبراى هميشه پاسدار آن خواهيم بود.
و همچنين اقوال ديگر مفسرين. (3)وهابيين در اين رابطه اين آيه را ذكر نموده ودر بيان آن بسيار مغالطه نمودهاند، مثلًا در كتاب «البناء على القبور» از معلمى يمانى، اول مىگويد: كه اصحاب كهف نمردهاند، ولى بعد از دو صفحه ديگر در آن كتاب اعتراف مىنمايد كه اصحاب كهف از دنيا رفته و مردهاند!! (4)در هر حال آنچه كه مفسرين در تفسير آيه بيان داشتهاند بسيار واضح وروشن مىباشد ونيازى به تأويلات بى اساسِ امثالِ عبدالرحمن معلمى نمىباشد.
پس با وجود اين آيه شريفه، بايد گفت كه روايات منع با «بناى مسجد بر قبور انبيا» كه وهابيت اشكال مىنمايند، مخالف با اين آيه مىباشد.
ثالثاً: در بناى بر قبور كسى نگفته است كه ما بر قبر پيغمبر وامام مسجد بنا مىنماييم، بلكه از نظر ظاهر «بناى بر قبر» با «بناى مسجد» دو عنوان مستقل مىباشند، وهر كدام داراى احكام جداگانه و مختصّ به خود مىباشند.
و اما در ارتباط با روايت «ابالهياج» كه در آن امر به تسويه قبور شده:
اولًا: اين روايت با روايات ديگر معارض مىباشد، مثلًا در رواياتى از تكيه نمودن بر قبر نهى شده به خاطر اينكه صاحب قبر اذيت مىشود. و اين بيانگر بالا بودن صورت ظاهرى قبور مىباشد كه به حدى بوده كه از زمين بالاتر بوده، به طورى كه تكيه بر آن ممكن بوده است.
ثانياً: تسويه قبر و نهى از گچكارى و زينت قبور، با بناى بر قبر، دو عنوان مستقل است نبايد و با هم خلط گردند، بناى بر قبر ارتباطى با خود قبر ندارد، همان طورى كه در فتاواى همه علما از آن نهى شده است، كه نبايد به عادات و آداب كفار قبرها را تزيين نموده، و سپس ميّت را در آن قرار داد، بلكه همان طورى كه در كتابهاى استدلالى فقه آمده، براى تعظيم و تكريم از انبيا و اوصيا و حفظ شعائر دينى مىتوان بر قبور، بنا ساخته گردد، و اين سيره دايمى تمامى مسلمانان بوده كه بدان عمل مىنمودند، وچنانكه قبلًا گفته شد، آنچه را كه مسلمانان بر آن اتفاق داشته باشند به عنوان سنّت بدان اخذ مىگردد].
در پايان اين نصايح، برادران خود را كه در مملكت سعودى به سر مىبرند، به اين نكته مهم توصيه مىنمايم:
كشور عربستان محبوب قلوب تمامى مسلمانان مىباشد، و تمامى حكّام و كارگزاران اين كشور به خصوص خادم الحرمين شريفين كه تمامى سعى و كوشش خود را براى آسايش و راحتى مهمانان بيتاللَّه، حجاج و عمره گزاران بكار مىبرند، نبايد با كارهاى تعدادى معدود از شما كه با نظرات متعصّبانه و نادرى همراه است از بين برود، شما با اين اعمال خود حكّام و زمامداران مملكت را بد نام نموده و بر خلاف امانتى كه به شما سپرده شده عمل مىنماييد.
پس بياييد و از مسئوليتى كه به شما سپرده شده خوب مواظبت نماييد.
مبادا بخواهيد روحيات و خواستههاى شخصى خود را اعمال نموده و راههاى احتجاج را بر بزرگان و مسئولين حكومتى خود مسدود نماييد، و مسلمانان به عدم لياقت وكفايت آنان معتقد گردند، كه دولت
نمىتواند از معالم دينى و امور شرعى حفاظت و حمايت نمايد.
از خدا بترسيد و از دولت خود و از اسلام و مسلمانان حمايت نماييد، و راههاى دوستى و اتحاد مسلمانان را شناسايى و بر عمل به آن حريص باشيد و راههاى تفرقه و جدايى مسلمانان را شناخته و از آن دورى نماييد.
از خداوند متعال مسألت مىنمايم كه شما را از كسانى قرار دهد كه خوب به سخن گوش فرا داده وسپس بهترين آنرا انتخاب نماييد، والسلام عليكم ورحمة اللَّه وبركاته.
برادر شما- يوسف الرفاعي