ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : زیارت : مجموعه مقالات هم انديشى 1 و 2/ تالیف جمعی از نویسندگان؛ تهیهکننده پژوهشکده حج و زیارت.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۲۰۳ ص.
فروست : مجموعه مقالات در رد وهابیت؛ ۲.
شابک : 978-964-540-488-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : زیارت و زائران
موضوع : زیارت و زائران -- فلسفه
موضوع : زیارت و زائران -- احادیث
شناسه افزوده : حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت. پژوهشکده حج و زیارت
رده بندی کنگره : BP۲۶۲/ز۹۳ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۶
شماره کتابشناسی ملی : ۳۴۰۵۹۶۸
داشتن ارتباط با انسانهاى بزرگ و اسوه، يكى از بهترين راهها و شيوههاى تربيتى به شمار مىرود. روح و جان آدمى، در جريان اين ارتباط، صيقل و صفا مىيابد و از كدورتها و ناپاكىها خلاص مىگردد. اين تأثيرپذيرى، در پرتو الگوبردارى از رفتار، منش، خُلق و خوى و حَسَنات و تمايلات انسانهاى بزرگ است.
از سوى ديگر، تأثير معنوى و اشراف ارواح بزرگ بر ديگران نيز قابل انكار نيست.
انبيا و اولياى الهى، بهترين الگوهايى هستند كه انسانها مىتوانند از ارتباط با آنان، در مسير رشد و تكامل خود، بهره برند. اين ارتباط، در قالب «زيارت» مطرح شده است. زيارت قبور اولياى الهى مىتواند به شناخت بيشتر آن بزرگواران و الگوبردارى از خصلتهاى الهى آنان بينجامد و يا از طريق اشراق معنوى، بر روح و جان آدمى تأثيرگذار باشد.
استقبال انسانها از اماكن زيارتى در تمامى اديان آسمانى و بشرى و نيز اشتياق مسلمانان به زيارت اماكن و مزارات مقدّس، بر كسى پوشيده نيست. به عنوان نمونه، تنها از ميان ايرانيان، سالانه ميليونها زائر به مكانهاى زيارتى سفر مىكنند و از آنها بهره معنوى مىگيرند؛ مكانهايى از قبيل:
خانه خدا و مزار پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه بقيع عليهم السلام در عربستان
عتبات مقدّس در عراق
حَرَم امام رضا عليه السلام در مشهد
حرم امامزادگان در قم، شهررى و شيراز.
جايگاه معنوى و بلند زيارت از يك سو و گستردگى و فراوانى زيارت و استقبال از آن از سوى ديگر، اين الزام را به ميان مىآورد كه مسأله زيارت، از ابعاد مختلف، مورد كاوش و پژوهش قرار گيرد و در كنار آن، به بررسى آفتها و آسيبهاى اين پرونده نيز پرداخته شود. چنين پژوهشى، از يك سو براى متولّيان امر زيارت، مفيد است تا در برنامهريزىها از آن بهره گيرند و از ديگر سو براى زايران، تا بهره معنوى خويش را بالا برند.
معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبرى، با همكارى سازمان اوقاف و امور خيريه و دفتر امور حج و زيارت سازمان صدا و سيما، با انگيزه تحقق چنين آرمانى، در سال 1385، تصميم به برگزارى همانديشى «زيارت» گرفت تا صاحبنظران و عالمان و محققان بتوانند ابعاد اعتقادى، اجتماعى و اخلاقى زيارت را مورد پژوهش قرار داده، دستاوردهاى خود را در اين موضوع، ارائه نمايند.
در اين راستا، در سال 1386، فراخوان مقاله و آثار ادبى، در محورهاى هفتگانه زير، اعلام گرديد:
كليات
مبانى فكرى و اعتقادى زيارت
آداب زيارت
آثار زيارت
آسيبشناسى زيارت
مباحث مرتبط با زيارت
آثار هنرى مرتبط با زيارت.
نتيجه اين فراخوان، دريافت 290 مقاله و نوشته ادبى بود كه كميته علمى همانديشى، به بررسى آنها در دو مرحله پرداخت و از آن ميان، 49 اثر برگزيده شد:
42 مقاله كه در مجموعه مقالات همانديشى منتشر مىشوند. دو نوشته ادبى كه در خبرنامه نشر مىيابند و پنج سفرنامه كه در كتابى مستقل با عنوان سفرنامههاى زيارتى در دسترس علاقهمندان و اهل نظر قرار خواهند گرفت.
در كنار آن، كميته علمى، دو برنامه ديگر را نيز در دستور كار قرار داد: يكى سفارش تهيه كتابشناسى زيارت و ديگرى تهيه خبرنامه همانديشى زيارت.
اينك به يارى خداوند و ارواح بزرگ پيامبر و ائمه عليهم السلام محصولات همانديشى در قالب چهار عنوان و شش مجلد، در اختيار پژوهشگران و علاقهمندان قرار مىگيرد.
مجموعه مقالات همانديشى زيارت 2 جلد
كتابشناسى زيارت 1 جلد
سفرنامههاى زيارتى 1 جلد
خبرنامه همانديشى زيارت 2 شماره
گفتنى است مجموعه مقالات برگزيده- كه در دو جلد، نشر مىيابد-، در شش عنوان كلى به شرح زير، سامان يافته است:
كليات 8 مقاله
مبانى فكرى و اعتقادى زيارت 6 مقاله
نقد و بررسى شبهات زيارت 5 مقاله
آداب زيارت 2 مقاله
آثار و فوايد زيارت 14 مقاله
زيارت در فرهنگ و ادب فارسى 7 مقاله.
اميد است اين حركت علمى، با يارى خداوند، گامى راهگشا براى نشستهاى تخصصى و همايشهاى ديگر باشد تا در آنها زواياى زيارت بيش از پيش مورد پژوهش و تبيين، قرار گيرد.
خديجه نعمتيان
خداوند متعال ما را به زيارت محبوبانش و منتخبانش هدايت نمود و زيارت آنان را راهى براى وصول به برترين منازل فوز و فلاح قرار داد. در اين مختصر كه نگرش ابتدايى و متوسط به مقوله با ارزش زيارت دارد، سعى شده تا به لايههايى از اين حقيقت والا اشاره شود و در اين پردهبردارى و تفسير از مواقف و منازل برج رفيع زيارت، به ساحتهاى نو و عرصههاى تازهاى پرداخته شود. شناخت زيارت و مفهومشناسى زيارت به معناى واقعى آن، مىتواند جلو راه هرگونه خرافات، تحريفات و انحرافات را بگيرد. به ويژه در دورانى كه راه شهوات باز و باب شبهات گشوده و قلمهاى تحريف روان و قدمهاى انحراف دوان است.
در اين نوشتار مباحث زيارت در آيات و روايات، زيارت در فقه، زيارت با معرفت مورد بررسى قرار گرفته است، سپس به اهميت و ضرورت زيارت، اركان زيارت و اهداف زيارت پرداخته و در آخر با ذكر نتيجه و خلاصه، مقاله را به پايان رسانده است.
كليدواژهها: زيارت، زاير، زيارتنامه، معرفت، اهل بيت عليهم السلام.
زيارت حضور زاير است در پيشگاه معشوق، اتصال قلبى است با مبدأ فيض، كسب نور است از سرچشمه انوار الهى، زيارت آرامش است، آرامشى پريشانى زدا و اضطراب شوى و آرامشى گوارا. زيارت سعادت و خوشبختى است، و چه خوشبختى بالاتر از حضور در كنارمعصوم. حضور فقط «بودن» نيست، بلكه همنفس
شدن با فرشتگان، همصدايى با نيازمندان و همدعايى با دعاگويان است، يك حضور روحانى، ويك پرواز معنوى، بال گشودن تا حريم قدس، گويى از اين جا راه آسمان نزديكتر است و رسيدن به عرش سادهتر، اين جا سوخته دلان مىآيند تا شفاعتى نزد خالق يابند، اين جا بىكسان مىآيند تا با «كس بىكسان» انس گيرند. پاكان مىآيند تا صفا افزون كنند و آلودگان مىآيند تا زنگار از دل بشويند، گناهكاران مىآيند تا توبه كنند و توبه كنندگان مىآيند تا عهد خويش تقويت كنند.
حضور پيدا كردن در مقابل امام معصوم يا مرقد مطهر او فيضى است كه مرحلهاى از زيارت با آن تحقق مىيابد، اما در هر زيارتى اين گونه است كه بعد از ديدار ظاهرى و تعارف متداول به گفتوگو با مزور و معشوق مىنشينند تا ديدار را طولانىتر و لذت وصال را بيشتر كنند.
كليم حق تعالى در آن وادى مقدس، به سوى آتشى رفت تا شعلهاى برگيرد، ناگهان صداى محبوب خود را شنيد كه با وى سخن مىگويد. در آن ميان از او پرسيد: «وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يمُوسَى»؛ (1)اى موسى! آن چيست كه در دست توست؟ «قَالَ هِىَ عَصَاىَ أَتَوَكَّؤُاْ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِى وَ لِىَ فِيهَا مَارِبُ أُخْرَى»؛ (2)موسى عليه السلام در جواب گفت:
اين، عصاى من است كه بر آن تكيه مىكنم، براى گوسپندانم از درخت برگ مىريزم و منفعتهاى ديگرى نيز براى من دارد. برخى از مفسران گفتهاند: با آن كه حضرت موسى عليه السلام مىتوانست به يك جمله «هِىَ عَصَاىَ» اكتفا كند، بقيه جملات را براى طولانىتر كردن مناجات و مذاكره با خدا بر زبان آورد. (3)بهترين عامل براى اطاله گفتوگو، اظهار عشق و ارادت به معشوق و ذكر كمالات و نيكويىهاى اوست. امام صادق عليه السلام به يكى از اصحاب خود، به نام هشام بن سالم فرمود: «إذا أحببت رجلًا فأخبره بذلك فإنّه أثبت للمودّة بينكما»؛ (4)اگر به كسى علاقه مند
هستى و وى را دوست مىدارى، دوستى و محبت خود را به او اعلام كن، زيرا اين اعلام، موجب تثبيت مودت بين شما مىشود. اظهار عشق و ارادت همراه با ثناگويى و ذكر كمالات معشوق، از يك سو تكليف، بلكه تشريف عاشق را روشن مىكند و به اومىفهماند كه در برابر چنين محبوبى چه وظيفه سنگينى دارد و از سوى ديگر معشوق را دلگرم مىكند كه ارادت عاشق، صورى و ناپايدار نيست. در نتيجه ثناگويى و ذكر اوصاف و كمالات، حضور و ديدار را پرشورتر، گرمابخشتر و شيرينتر مىگرداند و به اوج خود مىرساند. متن اين ثنانامه، مثنوى و منشور ارادت است كه اصطلاحاً زيارتنامه خوانده مىشود و عاشق صادقى با خواندن آن از يك سو نهايت محبت و علاقه خود را به محبوب اعلام مىدارد و از سوى ديگر يكى از نيازهاى فطرى خود، يعنى ثناخوانى و تمجيد از كمالات را برآورده مىكند.
يكى از راههاى بزرگداشت مفاخر و صاحبان كمال، زيارت آنان است كه در حقيقت موجب بقا و استمرار حيات علمى، هنرى و معنوى آنان مىگردد. افزون بر اين كه عامل پيوند نسل حاضر و نسلهاى آينده با نسلهاى گذشته و وسيله ارتباط روحى با آنان و كمالاتشان است.
زيارت از ريشه «زور» به معناى ميل و عدول از چيزى است. دروغ را از آن جهت، زور گفتهاند كه از راه حق مايل و منحرف مىگردد. (1)احمد بن فارس در ادامه مىگويد:
زاير را بدين جهت زاير مىگويند كه وقتى به زيارت تو مىآيد از غير تو عدول مىكند و رو برمىگرداند. (2)از اين رو برخى معتقدند: زيارت، به معناى قصد و توجه است. (3)
1) الزاء والواو والراء اصل واحد يدل على الميل والعدول. من ذلك الزور: الكذب؛ لانه مائل عن طريقهالحق ... يقال: ازور عن كذا: اى مال عنه(مقاييس الغة، ج 3، ص 36، «زور») راغب اصفهانى ريشه ديگرى براى اين واژه ذكر كرده است.
2) و من الباب: الزائر لانه اذا زارك فقد عدل من غيرك(همان).
3) زاره، يزروه، زيارة وزورا: قصد فهو زائر(المصباح المنير، «زور»).
فيومى سپس مىگويد: زيارت، در عرف آن است كه انسان با انگيزه بزرگداشت و انس گرفتن با كسى به وى روى آورد. (1)نيز برخى گفتهاند: اين كه بر ملاقات اوليا و بزرگان، اطلاق زيارت شده، از آن جهت است كه اين كار، انحراف از جريان مادى و عدول از عالم طبيعت و توجه به عالم روحانيت است، در حالى كه در محيط طبيعى حضور دارد و جسمانيت خويش را حفظ مىكند. در اصطلاح دينى زيارت تمايلى است كه افزون بر ميل و حركت حسى، قلب هم گرايش جدى پيدا كرده و نسبت به مزور و زيارت شونده هم با اكرام و تعظيم قلبى و انس روحى همراه باشد. (2)اين معنا در مرتبه برين و كامل خود همانا اقبال قلبى، روحى، فكرى، اخلاقى و عملى نسبت به مزور را با خود دارد.
گويا تنها موردى كه قرآن كريم اين واژه را در اين معنا استعمال كرده،(زرتم) در آيه كريمه «أَلْهَلكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» است. مفسران در تفسير اين آيه گفتهاند:
دو طايفه از قريش، يعنى «بنى عبد مناف» و «بنى سهم بن عمرو» به مفاخره با يكديگر پرداختند و هر كدام، بزرگان و افراد قبيله خويش را به رخ ديگرى مىكشيد كه در نهايت بنو عبد مناف در اين مفاخره برترى يافت. گروه مقابل، يعنى بنى سهم براى جبران شكست خويش گفتند: در جاهليت بسيارى از افراد طايفه ما بر اثر بغى و ستم نابود شدند كه اگر زنده مىبودند، بر شما غلبه مىكرديم، از اين رو به قبرستان رفتند و به شمارش قبرهاى قبيله خويش پرداختند. بنابراين قرآن كريم به سراغ كسى يا چيزى رفتن و ديدار كردن با او را زيارت ناميده است.
از آن جا كه زيارت، شريعه ورود به درياى ولايت، و ظهور تمسك و نمود اعتصام به مستمسك امامت است، و با توجه به اين نكته كه توصيههاى قرآنى به اعتصام و
تمسك به حبل الهى از طريق زيارت تحقق مىيابد، شايسته است در حد گذرا و مختصر به برخى از آياتى كه بر اين ارتباط تأكيد دارد، اشاره كنيم. خداى سبحان در قرآن كريم از سه طريق عمده هدايتگرى مىكند و راه پيوند و قرب به اولياى الهى را توصيه مىكند:
يكم. بيان جايگاه و موقعيت والاى آنان در نظام تكوينى و عالم تشريع و نيز برشمارى اوصاف و كمالات شايسته و خصايص زنده، كامل و مؤثر آنها در نظام بشرى، و عصمت و مصونيت آنان از هر نوع رجس و پليدى مادى و معنوى. چنين كمالاتى به دلالت التزامى لزوم تبعيت و اطاعت و محبت و مودت به آنها را به همراه دارد.
دوم. پرهيز دادن از اعراض و دورى از آنها كه هم موجب انحطاط و سقوط بوده و هم حرمان از كمالات انسانى و الهى است. خداوند متعال با اين گونه بيان راه هرگونه گسست و سهلانگارى در مقابل عترت طاهره عليهم السلام را مىبندد، بلكه همه آن راهها را اعوجاج و انحراف مىداند.
سوم. آياتى مستقل، صريح و روشن در جهت همراهى، مصاحبت و بلكه مسئوليت در مقابل اهل بيت عليهم السلام كه با عبارات مختلف قرآن اين معنا را تذكر مىدهد.
به نمونههايى از اين آيات اشاره مىكنيم:
1) سوره توبه، آيه 119.
صادقين را با صادقين اشتباه نكنيد و هم بعد از شناخت، لحظهاى درنگ نكرده و همواره با كمال جديت و با همه وجود همراهى با صادقين را رعايت كنيد؛ همانگونه كه رسول مكرم صلى الله عليه و آله نيز در اين معيت و مصاحبت به حدى در عبوديت و بندگى به پروردگار عالم مداومت و همراهى مىكرد كه احدى در اين مسير با او يار نبود، از اين رو فرمود: «لى معى اللَّه وقت لايسعه ملك مقرّب ولا نبىّ مرسل»؛ (1)براى من نسبت به خداوند حالاتى است كه هيچ فرشته مقرب و هيچ نبى فرستادهاى ياراى قدم نهادن در آن عرصه را ندارد، و از فرط اين مصاحبت خداوند او را به عنوان حبيب خود اتخاذ كرد: «واتّخذتك حبيباً». (2)و به تبع آن حضرت، امام على عليه السلام نيز نسبت به آن حضرت همين حد از متابعت را داشت، كه اولًا خود را به عنوان بندهاى از بندگان حضرت محمد صلى الله عليه و آله معرفى كرده:
«... إنّما أنا عبد من عبيد محمد صلى الله عليه و آله» (3)و در خطبه «قاصعه» كيفيت اين تبعيت و همراهى را ياد مىكند: «ولقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امّه يرفع لى فى كل يوم من أخلاقه علما و يأمرنى بالاقتداء به»؛ (4)تبعيت من از پيامبر گرامى به حدى بود كه از لحظهاى او جدا نمىشدم و هر روز نكتهاى از اخلاق نيك وپسنديده به من مىآموخت و به من فرمان مىداد كه پيروى كنم.
اين مصاحبت به حدى بود كه در بين همه مؤمنان تنها او برادر و همتاى حقيقى پيامبر شد و طبعاً او نيز محبوب الهى و به منزله جان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله معرفى شد: «يا على أنت منّى و أنا منك و أنت اخى». (5)بايد توجه داشت كه اين معيت و همراهى، وقتى به اوج رسيد و انسان در مسير عبوديت و اطاعت الهى ميادين، مواقف و منازل را طى كرد. اين معيت كه همراهى و مصاحبت ويژه بوده و متضمن هدايت، كمال و آشنايى با اسرار عالم است، از ناحيه
پروردگار عالم نيز به انسان خواهد رسيد، و اگر خداوند در قرآن مىفرمايد: با صادقين همراه باشيد، در آيه ديگر نيز مىفرمايد: «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»؛ (1)خداوند با محسنين است.
در اين مورد نيز اگر انسان با اهل بيت عليهم السلام باشد و رابطه با آنها را جدى گرفته، اعتصام، اتصال و تمسك را رعايت كرده باشد، يعنى تولى صورت پذيرفته و دوستى و ولاى آنان در قلب و اركان وجودى آدمى نشسته باشد، از آن سوى ولايت و سرپرستى اهل بيت عليهم السلام نسبت به انسانها، كه خود برترين و مؤثرترين نعمت است، نيز ظاهر مىشود.
بديهى است كه با مولويت و حاكميت عترت عليهم السلام بر قلمرو وجود انسانى، زمينههاى رشد و بالندگى انسان شكوفا مىشود و همراهى و مصاحبت به معيت و حضور دائم مبدل مىگردد: «وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْللِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مّنَ النَّبِيّينَ وَالصّدّيقِينَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصلِحِينَ وَحَسُنَ أُوْللِكَ رَفِيقًا»؛ (2)
و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در گروه كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته،(يعنى) با پيامبران و صديقان و شهيدان و شايستگانند و آنان چه نيكوهمدمانند. اين همراهى و حشر با اولياى الهى در سختترين مراحل با انسان بوده است و طبق احاديث فراوان، در مواقف و مهالك دشوار، اين معيتِ شفاعت آفرين، موجب گشايش و آسودگى است.
در زيارت شب و روز عرفه آمده كه هدف از زيارت آن است كه معيت و همراهى دنيا و آخرت را از شما مسئلت كنم: «أسال اللَّه بالشأن الذى لك عنده و بالمحلّ الذى لك لديه أن يصلّى على محمّد و آل محمّد و أن يجعلنى معكم فى الدنيا و الآخرهَ بمنّه و جوده و كرمه». (3)اساساً يكى از بهرههاى انسان در زيارت همين همراهى و مرافقت است.
در زيارت عسكريين(امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام) نيز مىخوانيم: «أسال اللَّه ربّى و ربّكما أن يجعل حظّى من زيارتكما الصلاه على محمّد و أهل بيته و أن يرزقنى مرافقتكما فى الجنان مع آبائكما الصالحين». (1)از همين رهگذر زيارت نقش مهم و اساسى خودرا در فراهم آوردن زمينه مصاحبت و همراهى تام دارد.
يكى از بهترين و مؤثرترين آثار زيارت همانا پذيرش و تأييد افكار و آرمانهاى مزور و زيارت شونده است. اگر انسان بر مبناى بيانات اعتقادى و رواياتى همانند آنچه جابربن عبداللَّه انصارى، اولين زاير حرم حسينى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله بيان داشته، اين معنا را بيابد كه زيارت نماد همفكرى و همدلى است و كسى كه به زيارت مىرود، خود را از نظر اعتقادى، اخلاقى و رفتارى با زيارت شونده هماهنگ ساخته و نيت همراهى همه جانبه را دارد و خود نيز به اين گرايش مايل و اميدوار است. اين جاست كه موفق به كسب همراهى و مصاحبت شده و آيه «وَ كُونُواْ مَعَ الصدِقِينَ» (2)را تحقق بخشيده است. با توجه به حديث جابر اين نكته روشنتر مىشود.
جابربن عبداللَّه انصارى به عطيه كوفى مىگويد: «من أحبّ قوماً حشر معهم و من أحبّ عمل قوم أشرك فى عملهم»؛ (3)دوستم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى مردمى را دوست داشته باشد، با آنها محشور مىشود و هر كسى عمل و كار مردم و ملتى را علاقهمند باشد، با آنها در عملشان شريك است. از اين رهگذر كسانى كه به هر نحو نتوانستند در عرصه كربلا حاضر شوند، با اظهار همدردى و همراهى، خود را از نظر فكرى و روحى نزديك كرده و با تدارك كردن آن نقيصه همراهى خود را اعلام مىدارند؛ چنان كه در زيارت امام حسين عليه السلام به آن حضرت عرض مىكنيم: «لبّيك داعى اللَّه إن كان لم يجبك بدنى عند استغاثتك و لسانى عند استنصارك فقد أجابك قلبى و سمعى و بصرى، سبحان ربّنا إن كان وعد ربّنا لمفعولًا»؛ (4)اى حسين عزيز كه در دعوت به كمك،
به خدا دعوت داشتى، اگر هنگام استغاثه و كمك طلبى تو، نتوانستم شما را با بدن و زبانم كمك كنم، هر آينه قلب، گوش و چشمم شما را اجابت كرده است. منزه است خداى ما و وعده خداى ما هر آينه محقق است.
البته اين اعتراف و تصديق به همراهى و تبعيت، شايستگى همراهى با آنان را نيز افزون مىگرداند؛ از اين رو در نوع زيارتنامهها آرزوى مصاحبت آمده است: «يا ليتنى كنت معكم فأفوز فوزاً عظيماً»؛ (1)اى كاش با شما بودم و به رستگارى عظيمى نايل مىشدم. يا در زيارت حضرت امام حسين عليه السلام در شب عرفه آمده است: «أسأل اللَّه ... أن يصلّى على محمّد وآل محمّد و أن يجعلنى معكم فى الدنيا و الآخرة»؛ (2)از خدا مىخواهم كه بر محمد صلى الله عليه و آله و آلش درود فرستد و مرا با شما در دنيا و آخرت همراه دارد. اين خصيصه در زيارت وداع و دعاى آن برجسته است و بر آن تأكيد شده است؛ زيرا يكى از خواستههاى جدى در زيارت وداع همين مصاحبت و همراهى است: «... اللهم لاتجعله آخر العهد من زيارتى إياهم و أشركنى معهم فى صالح ما أعطيتهم على نصرتهم ابن نبيك و حجتك على خلقك و جهادهم معه»؛ (3)بارالها اين زيارت را آخرين عهد و زيارت من قرار مده و مرا با اين شهيدان در عطاى ولايت شريك گردان؛ عطايى كه به پاس يارى كردن فرزند رسولت و حجتت بر خلق و جهاد آن شهيدان همراه با او به آنها عطا كردهاى.
پس اگر نمىدانيد از دانايان كتابهاى آسمانى جويا شويد. اين آيه
در دو سوره مستقل تكرار و تأكيد شده كه از اهل ذكر سؤال كنيد. هدف از پرسش، رهيدن از جهل و ظلم و مشكلات فكرى، روحى، اخلاقى و عملى در مسايل فردى و اجتماعى است و مناسبترين بستر براى آن زيارت است؛ چه در حال حضور اولياى الهى و چه در حال غيبت و ممات آنان.
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در پاسخ اين پرسش كه اهل ذكر در آيه شريفه چه كسانى هستند، فرمود:
«الذكر أنا و الأئمة عليهم السلام أهل الذكر»؛ (1)
من ذكر هستم و امامان عليهم السلام اهل ذكر هستند.
حضرت امام رضا عليه السلام نيز در پاسخ همين سؤال فرمود:
«نحن اهل الذكر و نحن المسئولون»؛ (2)
ما اهل ذكر و پرسش شوندگان هستيم.
در بيانى ديگر از امام رضا عليه السلام آمده است:
«الذكر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و نحن اهله و ذلك بين فى كتاب اللَّه حيث يقول فى سورة الطلاق
«فَاتَّقُواْ اللَّهَ يأُوْلِى الْأَلْببِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا رَّسُولًا يَتْلُواْ عَلَيْكُمْ ءَايتِ اللَّهِ مُبَيّنتٍ»
فالذكر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و نحن أهله».
در ذيل آيه «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسُولُونَ» (3)
نيز در برخى احاديث آمده است كه مورد سؤال، ولايت اهل بيت و مودت به آنهاست؛ (4)بنابراين، چيزى كه با اين اصرار و تأكيد درخواست شده و چنين نقش و تأثير عمدهاى در دنيا و عقبى دارد، ضرورت آن حتمى و اهميت آن قطعى است.
است. در اين كريمه به همان صورتى كه به اطاعت از رسول گرامى صلى الله عليه و آله توصيه شده بدون تكرار امر، به همان وجه تبعيت از صاحبان حقيقى امر و ولايتمداران دستور داده شده است.
كسانى كه در كنار پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله اطاعت از آنها الزامى شناخته شده، قطعاً مواليان و واليان راستين هستند و اساساً بدون اطاعت واليان امر، اطاعت از خدا و رسول امكان ندارد. از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
«إنّه من أتى البيوت من أبوابها اهتدى و من أخذ فى غيرها سلك طريق الردى وصل اللَّه طاعة ولى أمره بطاعة رسوله و طاعه رسوله بطاعته فمن ترك طاعة ولاة الأمر لم يطع اللَّه و لا رسوله و ...»؛ (1)
تنها كسانى كه از باب ولايت به بيوت هدايت و سعادت گام نهادهاند، هدايت يافتهاند و كسانى كه در غير اين مسير راه مىپيمايند، در راه ضلالت و پستى گام مىنهند و در واقع اطاعت اولواالامر و اطاعت رسول در پرتو اطاعت الهى خواهد بود و اگر كسى اطاعت اولواالامر را ترك كند، در واقع خدا و پيامبرش را اطاعت نكرده است.
تولى، تبعيت و اطاعت از اولواالامر به همان حدى معتبر است كه اطاعت از رسول گرامى صلى الله عليه و آله داراى ارزش و بهاست و خداوند اين اطاعت را اطاعت از خود دانسته و فرموده است:
«مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ»
و طاعت آنها را مقرون به طاعت خود دانسته است: «و قرن طاعتكم بطاعته» با چنين اهميت و ارزشى طبعاً اتصال و اعتصام به آنها يك ضرورت براى كمال وجودى انسانها خواهد بود و بديهى است كه زيارت با شاخصههاى برجسته و دلنشين آن جلوههاى اطاعت و تبعيت را در دلها مىنشاند.
و تنها كسانى مىتوانند در مقابل رسول اكرم صلى الله عليه و آله روسفيد و سرفراز باشند كه با معرفت و مودت نسبت به خويشاوندان آن حضرت حركت انسان و الهى خويش را تصحيح كرده و به اين حسنه دنيا و عقبى رسيده باشند؛ «وَ مَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُو فِيهَا حُسْنًا»؛ (3)
قطعاً كسانى كه خير و نيكى، يعنى مودت به اهل بيت عليهم السلام را تحصيل كرده باشند، براى آنها
احسان و انعام الهى افزون خواهد بود. ترديدى نيست كه از بهترين راههاى ايجاد محبت و دوستى و تحصيل ارادت و معرفت اهل بيت عليهم السلام حضور در مشاهد آنان و خواندن زيارتنامههاى جامع و زيباى آنان است.
«وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يلَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا».
طبق بيان پيامبر صلى الله عليه و آله تنها طريق و راهى كه به رسالت ختم مىشود، راه ولايت است؛ زيرا وقتى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله سؤال شد «جنب اللَّه» چيست؟ فرمود: همان چيزى است كه به رسالت منتهى مىشود و انسان ظالم در روز قيامت به سبب ترك ارتباط با آن، دو دست حسرت به دندان مىگيرد؛ فقالوا: «يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و ما جنب اللَّه هذا؟» فقال: «هوالذى يقول اللَّه فيه: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يلَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا» فوصيّى السبيل إلى من بعدى». (1)6. انسانهاى دور افتاده از طريق هدايت و منقطع شده از مسير ولايت، در وادى حسرت با صد افسوس و آه از تفريط و كوتاهى، و از قصور و تقصير خود پشيمان و نادم هستند كه چرا در دنيا به «حبل اللَّه»، «نور اللَّه» و «جنب اللَّه» نزديك نشده و از آن دور و جدا ماندهاند: «أَن تَقُولَ نَفْسٌ يحَسْرَتَى عَلَى مَا فَرَّطتُ فِى جَنبِ اللَّهِ»؛ (2)
نيكوترين چيزى را كه از جانب پروردگارتان به سوى شما فرود آمده است، پيروى كنيد تا اين كه(مبادا) كسى بگويد: «دريغا بر آنچه در حضور خدا كوتاهى ورزيدم». شيخ صدوق رحمه الله فرموده است: جنب در لغت عرب به معناى طاعت است؛ گفته مىشود:
«هذا صغير فى جنب اللَّه، يعنى فى طاعة اللَّه عزوجل؛ پس معناى قول اميرالمؤمنين عليه السلام كه فرمود: «أنا جنب اللَّه» يعنى «أنا الذى ولايتى طاعة اللَّه». (1)مرتبه جنب اللهى ويژه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و اوصياى معصوم آن حضرت است؛ چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به حضرت على عليه السلام فرمود: «خلت أنا و أنت يا على من جنب اللَّه تعالى فقال: يا رسول اللَّه ما جنب اللَّه تعالى؟ قال صلى الله عليه و آله: سر مكنون و علم مخزون لم يخلق اللَّه منه سوانا فمن أحبّنا وفى بعهد اللَّه و من أبغضنا فإنّه يقول فى آخر نفس: «يحَسْرَتَى عَلَى مَا فَرَّطتُ فِى جَنبِ اللَّهِ»؛ (2)خلقت من و تو يا على از جنب اللَّه است. از حضرت پرسيدند: جنب اللَّه چيست؟ رسول اكرم صلى الله عليه و آله در جواب فرمود: سِرّ الهى و علم پنهان ربوبى است كه جز ما اهل بيت از آن سرشته نشده و نمىشود و كسانى كه عهد امامت و ميثاق رسالت را وفا كردند با ما مىباشند و آنها كه آن را گسستند و رابطه با ما را نپسنديدند در حسرت و نگرانى باقى مىمانند.
بنابراين، تنها مصداق جنب اللَّه، عترت طاهره عليهم السلام هستند و انسان مقصر، همواره به سرزنش درونى و عذاب بيرونى معذب است.
در زيارت پنجم اميرالمؤمنين عليه السلام آمده: «وأشهد أنّك جنب اللَّه و بابه و أنّك حبيب اللَّه و وجهه الذى منه يؤتى و أنّك سبيل اللَّه»؛ (3)من گواهى مىدهم كه تو جنب اللهى و طريق اهلى و حبيب و وجه خدايى كه راه و طريق ارتباط با خدايى. و امام باقر عليه السلام فرمود:
«معنى جنب اللَّه أنّه ليس شىء أقرب إلى اللَّه من رسوله و لا أقرب إلى رسوله من وصيّه»؛ معناى جنب اللَّه اين است كه هيچ چيزى از رسول اللَّه به خدا نزديكتر نيست و هيچ كسى هم از وصى او به رسول اللَّه نزديكتر نيست. (4)نيز آن حضرت فرمود: «نحن جنب اللَّه»؛ ما جنب اللَّه هستيم. (5)امام حسن عسكرى عليه السلام طى نامهاى گلايه آميز به اسماعيل بن اسحاق نيشابورى ضمن اشاره به كوتاهى كردن شيعيان در امر امامت، آنها را از وادى حسرت و صحراى
ندامت پرهيز مىدهد: «و إيّاكم أن تفرطوا فى جنب اللَّه فتكونوا من الخاسرين»؛ (1)از كوتاهى نسبت به جنب اللَّه(كه همان ولايت اولياى الهى است) بپرهيزيد كه از خسارت ديدگان خواهيد شد.
بديهى است كه زيارت با شاخصهها، آداب و شرايط ويژهاى كه دارد، از عاطفىترين و در عين حال نزديكترين راه حضور و تقرب به آنهاست و خروج از وادى تحسر و برهوت تأسف و نيز عدم سقوط در آن مهالك جز از اين طريق و با اين شيوه امكانپذير نيست.
عبداللَّه، پسر خليفه دوم از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده است كه فرمود: «من جائنى زائراً لا تحمله إلّازيارتى كان حقاً علىّ أن أكون له شفيعاً يوم القيامة»؛ (2)هر كس به زيارت من بيايد و انگيزهاى جز زيارتم نداشته باشد، بر من لازم است كه شفيع او در روز قيامت باشم.
متتبع بزرگ، علامه امينى اين حديث را از شانزده تن از محدثان و حفاظ اهل سنت نقل كرده است. همچنين آورده است: چهل و يك نفر از بزرگان آنان از عبداللَّه بن عمر نقل كردهاند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من زار قبرى وجبت له شفاعتى»؛ (3)هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعت من بر او واجب مىشود. آن عالم امين افزون بر اين دو روايت، بيست روايت ديگر نيز در اين زمينه از منابع اهل سنت نقل كرده است. (4)اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود: «مرّوا بالمدينه فسلّموا على رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و إن كانت الصلاه تبلغه من بعيد»؛ (5)به مدينه برويد و بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سلام بدهيد، هر چند كه سلام و درود از راه دور نيز به آن حضرت مىرسد. زيارت از دور نيز گرچه مورد قبول و توصيه است، اما اين حديث، نشان مىدهد كه حضور زاير
در كنار مزور و قبر وى خصوصيتى دارد، لذا مورد توصيه و سفارش قرار گرفته است.
از جمله اين خصوصيتها عبارت است از:
بهرهمند شدن از فضاى معنوى حرمهاى شريف- كه محل رفت و آمد فرشتگان، ارواح انبيا و اوليا و محل تردد و تعلق ويژه روح بلند آن مزور است- و دعا كردن در مظان استجابت دعا. چنان كه بهرهمندى از فضاى معنوى مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله عليه و آله و دعا كردن در آن فضا را حتى وهابيان حجاز نيز قبول دارند و به آن عمل مىكنند.
گسترش فرهنگ توحيدى و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در بين راهها و شهرهاى مسير مشاهد مشرفه.
نشانه صداقت زاير در دوستى و علاقه به مزور و زيارت شونده.
ارتباط ملتها و مليتهاى مختلف و آگاهى از مشكلات، مشقات و امكانات يكديگر.
عمل به توصيه كلى قرآن بر سير در اقطار زمين و تماشاى فرجام مجرمان: «قُلْ سِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ». (1)
وفادارى به رهبر و مقتدا و تعهد به پيمانى كه با اوبسته است. (2)7. حرمهاى شريف امامان معصوم عليهم السلام در طول تاريخ مراكز علم، تبليغ و ترويج دين، مبدأ قيامها و نهضتها، محل پيمان بستن و هم قسم شدن براى انقلابهاى رهايىبخش، جنبشهاى انتقام آميز و ... بوده است. اين بركات، جملگى از اياب و ذهاب و مراوده زايران ناشى مىشود.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من زارنى أو زار أحداً من ذرّيتى زرته يوم القيامه فأنقذته من أهوالها»؛ (3)كسى كه من يا يكى از فرزندانم را زيارت كند، در روز قيامت به زيارت و
ديدار او خواهم رفت و از هراسها و وحشتهاى آن روز نجاتش خواهم داد؛ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به امام على عليه السلام فرمود: «يا على! من زارنى فى حياتى أو بعد موتى أو زارك فى حياتك أو بعد موتك أو زار ابنيك فى حياتهما أو بعد موتهما ضمنت له يوم القيامة أن اخلّصه من أهوالها و شدائدها حتى أصيره معى فى درجتى»؛ (1)اى على، هر كس مرا يا تو و فرزندانت را در زمان حيات يا پس از مرگ زيارت كند، من ضمانت مىكنم كه او را از سختىها و شدايد روز قيامت نجات دهم، تا آن كه او را مانند درجه خودم مىگردانم.
اين روايت و امثال آن نشان مىدهد كه حيات و مرگ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام يكسان است؛ زيرا زيارت دوران حيات و مرگ آنها، اجر و آثار يكسان دارد. از اين جهت لازم است كه زاير به گونهاى در حرم شريف آنان حضور پيدا كند كه اگر زنده مىبودند، همانطور در كنارشان حضور پيدا مىكرد و زيارت در دوران مرگ بايد همان آثار و سازندگى زيارت در دوران حيات را براى او داشته باشد. چنان كه هم درجه شدن با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بدون حساب و برنامه نيست، بلكه سنخيت روحى، اخلاقى و معنوى لازم دارد و اين سنخيت، بايد در دنيا كسب شود. اصل زيارت، توجه به مقام مزور، تأمل در متن زيارتنامه و تلاش در تهذيب و تزكيه نفس، مىتواند در ايجاد اين سنخيت و تتميم و تكميل آن كمك كند.
زيد شحّام از صادق آل محمد صلى الله عليه و آله پرسيد: ثواب كسى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را زيارت كند، چيست؟ فرمود:
«كمن زار اللَّه عزوجل فوق عرشه»؛
همانند كسى است كه در برتر از عرش با خدا ملاقات كند. پرسيد: كسى كه يكى از شماها را زيارت كند، ثوابش چيست؟ فرمود:
«كمن زار رسول اللَّه صلى الله عليه و آله». (2)
مانند كسى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيارت كند.
شيخ مفيد رحمه الله در معناى اين حديث گفته است: مراد اين است كه ثواب و تكريم زاير آن حضرت صلى الله عليه و آله در روز قيامت، همانند كسى است كه خداوند او را به آسمان برده
و به عرش خود كه ملائكه حامل آن هستند نزديك مىكند و فرشتگان برگزيده خود را به او مىنماياند، به گونهاى كه موجب تأكيد بر تكريم او مىگردد. (1)مشابه اين تعبير را مجلسى اول رحمه الله نيز آورده است. (2)از امام كاظم عليه السلام نقل شده است: «من زار قبر ولدى على كان له عند اللَّه كسبعين حجّة مبرورة»؛ هر كس كه فرزندم امام رضا عليه السلام را زيارت كند، از ثواب هفتاد حج قبول شده برخوردار است. راوى با تعجب پرسيد: ثواب هفتاد حج؟ فرمود:
«ربّ حجّة لاتقبل ...»؛ (3)
بلكه هفتاد هزار حج. راوى دوباره با تعجب پرسيد: هفتاد هزار حج؟
فرمود: چه بسا حج كه مورد قبول واقع نمىشود.
فقيه فيلسوفان و فيلسوف فقيهان، ملامحسن فيض كاشانى رحمه الله مىگويد: رواياتى كه ثواب زيارت ائمه اطهار عليهم السلام را بيشتر از حج، عمره و جهاد در راه خدا مىداند، بيش از آن است كه شمارش شود و سرِّ آن همه ثواب آن است كه:
اولًا، هر كسى كه ادعاى مسلمانى مىكند- حتى اگر ناصبى باشد- اهل حج، عمره، جهاد و امثال آن است، در حالى كه زيارت ائمه اطهار عليهم السلام فقط اختصاص به كسانى دارد كه آشناى به قدر و منزلت آنان هر چند ناقص و معتقد به ايشان باشند.
ثانياً، حرمهاى شريف ائمه عليهم السلام مشهد ارواح بلند و مقدس آنان و محل حضور اشباح برزخى نوريشان است. آن ارواح بلند در حالى كه زنده، خوشحال و روزى خورنده از فضل پروردگارشان هستند، در آن مكانهاى شريف حضور پيدا مىكنند(و زاير در فضايى كه روح امام معصوم عليه السلام حضور دارد نفس مىكشد، عبادت و راز و نياز مىكند و ...).
ثالثاً، زيارت اهل بيت، صله و نيكى به خود آنان، رسول خدا صلى الله عليه و آله، اميرالمؤمنين، فاطمه زهرا، شيعيان، دوستدارانشان و بلكه نيكى به ساير انبيا و اوصياى الهى است و
موجب خوشحالى آنان، اجابت دعا، تجديد عهد با ولايت، زنده نگه داشتن مرام آنها و غلبه بر دشمنانشان مىگردد كه بدون ترديد همه اينها عبادت خداست و سبب مىشود كه انسان به فضايل و بركاتى كه نزد خداست برسد و به رضاى او دست يابد؛ زيرا خوشحال كردن مؤمن عادى اگر آن همه فضيلت و ثواب دارد، فضيلت و ثواب خوشحال كردن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام و حضرت زهرا كه از خطا و گناه معصوم هستند و خداوند آنان را پيشواى مؤمنان و مولاى متقيان قرار داد، آسمان و زمين را براى آنان آفريد، صراط، سبيل و راهنماى به سوى او، دروازه رحمت الهى، وسيله ارتباط بين او و بندگانش هستند و ... غير قابل توصيف است.
اما حج، عمره، جهاد و عباداتى مانند آنها اگرچه موجب انفاق مال، ترك وطن، تحمل مشقتها و ... مىگردد، اما فضيلت اين امور در حد زيارت نيست؛ زيرا با آن كه عبادت الهى، اجابت امر او و موجب خشنودى خدا و اولياى او مىشود، اما آن فضايل ديگر را كمتر مىتوان در اينها يافت. (1)امام على بن موسى الرضا عليه السلام فرمود:
«إن لكل امام عهداً فى عنق اوليائه و شيعته و إن من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زياره قبورهم. فمن زارهم رغبه فى زيارتهم و تصديقا بما رغبوا فيه كان ائمتهم شفعائهم يوم القيامه»؛ (2)
شيعيان نسبت به هر يك از امامان معصوم پيمان و تعهدى دارند كه كمال وفاى به آن عهد، در زيارت مشتاقانه و عارفانه قبور آن وجودهاى نورانى عليهم السلام است.
اين حديث بيانگر نكاتى است كه ذيلًا ذكر مىگردد:
ترك زيارت قبر مطهر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جفا ناميده شده، طبعاً زيارت آن، وفاى به عهد خواهد بود.
زيارت بايد همراه با رغبت، شوق، علاقه و عشق قلبى به مزور(امام) باشد؛ «رغبة فى زيارتهم».
زيارت بايد همراه با تصديق قلبى به چيزهايى باشد كه مزور بدان رغبت داشته، مورد علاقه وى بوده و در راه آن فداكارى كرده است؛ «و تصديقاً بما رغبوا فيه».
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به امام على عليه السلام خبر داد كه تو در سرزمين عراق كشته و دفن خواهى شد. على عليه السلام پرسيد: كسى كه قبر ما را زيارت و عمران كند و تعهد خويش را با آن حفظ كند، چه اجرى دارد؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند قبر تو و قبر فرزند تو را بقعهاى از بقعههاى بهشت و قطعهاى از قطعههاى آن قرار داده است. قلب جوانمردان و برگزيدگان از بندگانش را مشتاق به سوى شما قرار داده، به گونهاى كه سختى اذيت در راه شما را تحمل مىكنند و قبرهاى شما را آباد مىسازند و با انگيزه تقرب به خدا و دوستى رسول او، فراوان به زيارت قبور شما مىشتابند. اى على! تنها آنان از شفاعت من برخوردار، وارد شونده بر حوضم و زايران من در بهشت هستند.
اى على! كسى كه قبر شما را آباد كند و به تعهد خويش پاى بند باشد، مانند آن است كه سليمان بن داود را در ساختن بيت المقدس يارى رساند. كسى كه قبر شما را زيارت كند، ثواب هفتاد حج- غير از حجة الاسلام كه واجب است- دارد و از گناهان خود بيرون مىآيد، همانند روزى كه از مادرش متولد مىشود. پس بشارت باد تو را و به دوستانت نيز بشارت بده به نعمتها و لذتهايى كه نه چشمى ديده، نه گوشى شنيده و نه به قلب كسى خطور كرده است. اما نابخردانى، زايران قبور شما را سرزنش مىكنند، آن گونه كه زنان بدكار را بر اثر نابكاريشان سرزنش مىكنند. اينها اشرار امت من هستند، شفاعت من به آنها نرسد و بر حوض من وارد نشوند. (1)
1) تهذيب الأحكام، ج 6، ص 22، ح 50، باب فضل زيارة امير المؤمنين عليه السلام؛ بحارالأنوار، ج 97، ص 120.
توجه به اين نكته ضرورى است كه ثوابهاى مورد اشاره در اين گونه روايات، بيانگر مقام و عظمت و جايگاه معنوى امام است، چنان كه از آثار مثبت فردى و اجتماعى زيارت نيز حكايت مىكند.
فقهاى شيعه و اهل سنت با استناد به توصيهها و تأكيدات فراوانى كه درباره زيارت شده است، فتوا به استحباب زيارت دادهاند. فقيه نامور اماميه، مرحوم محقق حلى گفته است: بر حجگزار مستحب مؤكد است كه به زيارت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بشتابد. (1)وى حتى مىگويد: اگر مردم زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ترك كردند، حاكم اسلامى بايد آنها را بر زيارت اجبار كند؛ زيرا ترك زيارت آن حضرت موجب جفاى به اوست. (2)مرحوم شيخ طوسى نيز گفته است: «... و كذلك إن تركوا زيارة النبى كان على الإمام إجبارهم عليها». (3)اين بزرگان به حديثى استناد كردهاند كه اين گونه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است: كسى كه براى حج گزاردن به مكه عزيمت كند و مرا زيارت نكند، به من جفا كرده است. (4)اگرچه برخى از فقها در وجوب اين احاديث خدشه كردهاند، (5)ليكن شهيد ثانى رحمه الله گفته است: اگر همگان زيارت آن حضرت را ترك كنند، بزرگترين سنت الهى تحقير و بىارزش مىشود. از اين جهت به مقدارى كه اين تحقير و تهاون رفع گردد، بر آن اجبار مىشود. (6)عالم بزرگ اهل سنت، ابن قدامه مىگويد: زيارت قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مستحب است؛ زيرا از خود آن حضرت روايت شده است:
«من حجّ فزار قبرى بعد وفاتى فكانّمأ زارنى فى حياتى»؛ (7)
كسى كه حج بگزارد و قبر مرا بعد از وفاتم زيارت كند همانند آن
1) شرايع الاسلام، ج 1، ص 278؛ جواهر الكلام، ج 20، ص 79.
2) شرايع الاسلام، ج 1، ص 277.
3) النهايه، ص 285؛ المبسوط، ج 1، ص 385.
4) جواهر الكلام، ج 20، ص 52.
5) همان، ص 52؛ مسالك الافهام، المستحبات بعد الحج، المسئلة الخامسه، ج 2، ص 374.
6) مسالك الافهام، ج 2، ص 374.
7) المغنى والشرح الكبير، ج 3، ص 588.
است كه در حياتم مرا زيارت كرده باشد. و در روايت ديگر از آن حضرت رسيده است:
«من زار قبرى وجبت له شفاعتى»؛ (1)
كسى كه قبر مرا زيارت كند، شفاعت من بر او واجب مىشود. ابن هبيره مىگويد: پيشوايان چهارگانه اهل سنت(مالك، شافعى، ابوحنيفه و احمد حنبل) بر استحباب زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اتفاق نظر كردهاند. (2)برخى از فقهاى شيعه گفتهاند: با ادله اربعه، يعنى كتاب، سنت، عقل و اجماع مىتوان رجحان و فضيلت داشتن زيارت قبور صلحا، ابرار، متقيان و نيكان را نيز اثبات كرد تا چه رسد به زيارت انبيا، اوصياى معصوم عليهم السلام و علماى بزرگ. آن گاه به اثبات ادعاى خويش پرداخته است. (3)فقيه نامدار اماميه در جواهر كلام خود هنگام شرح كلام محقق حلى رحمه الله، استحباب زيارت صديقه كبرا، فاطمه زهرا عليها السلام و امير مؤمنان، على عليه السلام و فرزندان معصوم آن دو بزرگوار عليهما السلام را مورد كاوش و بررسى قرار داده است. (4)افزون بر اين، در جاى خود ثابت شده است كه ائمه اطهار عليهم السلام يك نور در چهارده رواق هستند:
«و أنّ أرواحكم و نوركم و طينتكم واحدة» (5)
زيد شحّام از امام صادق عليه السلام پرسيد: امام حسن عليه السلام افضل است يا امام حسين عليه السلام؟ آن حضرت در جواب فرمود:
«... إنّ فضل أوّلنا يلحق بفضل آخرنا و فضل آخرنا يلحق بفضل أولنا ... خلقنا واحد و علمنا واحد و فضلنا واحد و كلّنا واحد ... أوّلنا محمد و أوسطنا محمّد و آخرنا محمد»
؛ (6)فضل اول ما به آخر ما و فضل آخر ما به اول ما برمىگردد ... خلقت ما يكى است، علم ما يكى است، فضل ما يكى است، همه ما در نزد خدا يكى هستيم ... اول ما محمد است، وسط ما محمد است، آخر ما نيز محمد است.
شبيه اين مطلب را عبدالرحمن بن مسلم از امام كاظم عليه السلام پرسيد و گفت: زيارت
اميرالمؤمنين عليه السلام افضل است يا زيارت امام حسين عليه السلام يا زيارت فلان امام، فلان امام ...؟ و يك يك امامان را نام برد. امام كاظم عليه السلام در جواب فرمود: «يا عبدالرحمن بن مسلم! من زار أوّلنا فقد زار آخرنا و من زار آخرنا فقد زار أوّلنا و من تولى أوّلنا فقد تولّى آخرنا و من تولّى آخرنا فقد تولّى أوّلنا، و من قضى حاجة لأحد من أوليائنا فكأنّما قضاها لجميعنا ...»؛ (1)اى عبدالرحمان! هر كس اولين نفر ما را زيارت كند، آخرين نفر ما را زيارت كرده است، چنان كه اگر آخرين ما را زيارت كند، اولين نفر ما را زيارت كرده است. هر كس ولايت اولين نفر ما را بپذيرد، ولايت آخرين نفر ما را پذيرفته است، همانطور كه اگر ولايت آخرين نفر ما را بپذيرد، ولايت اولين نفر ما را پذيرفته است، كسى كه حاجت يكى از دوستان ما را برآورد، گويا حاجت همه ما را برآورده است ....
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز نقل شده است: «إنّ اللَّه قد وكّل بفاطمة رعيلا من الملائكة يحفظونها من بين يديها و من خلفها و عن يمينها و عن يسارها و هم معها فى حياتها و عند قبرها بعد موتها، يكثرون الصلاة عليها و على أبيها و بعلها و بنيها، فمن زارنى بعد وفاتى فكأنّما زار فاطمة و من زار فاطمة فكأنّما زارنى و من زار على بن أبى طالب فكأنّما زار فاطمة و من زار الحسن و الحسين فكأنّما زار عليّاً و من زار ذرّيتهما فكأنّمّا زارهما»؛ (2)خداى سبحان گروهى از فرشتگان را مأمور كرده تا فاطمه زهرا عليها السلام را از پيش رو، پشت، سمت راست و چپ محافظت كنند، در مدت حياتش با او باشند و بعد از مرگ نيز وى را در قبر همراهى كنند، بر او، پدرش، شوهرش و فرزندانش بسيار صلوات بفرستند.
پس كسى كه مرا بعد از وفاتم زيارت كند، گويا فاطمه را زيارت كرده است و كسى كه فاطمه را زيارت كند، مرا زيارت كرده است، كسى كه على بن ابى طالب عليه السلام را زيارت كند، گويا فاطمه را زيارت كرده است(در نتيجه مرا زيارت كرده است) كسى كه حسن و حسين را زيارت كند گويا على را زيارت كرده است(در نتيجه فاطمه و مرا زيارت كرده است) هر كس كه ذريه حسن و حسين را زيارت كند، گويا خودشان را زيارت كرده است(در واقع على و فاطمه و مرا زيارت كرده است).
بنابراين، زيارت هر كدام در حقيقت زيارت همه آنان است و از نظر فضيلت نيز يكسان هستند، اما برخى عوارض خارجى، مانند دورى راه، غربت، فشار و سختگيرىهاى حاكمان ستمگر و ... سبب شده كه به زيارت برخى از امامان، مانند امام حسين و امام رضا عليهما السلام توصيه ويژهاى نمودهاند، يا ثواب مخصوصى ذكر كردهاند.
چنان كه ممكن است فداكارى و ايثار ويژه امام حسين عليه السلام براى حفظ دين سبب توصيه ويژه به زيارت آن حضرت شده باشد.
بدين ترتيب مىتوان گفت: دلايل اثبات فضيلت و استحباب زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى اثبات فضيلت و ثواب زيارت ساير امامان و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام، كفايت مىكند، حتى اگر دليل خاصى درباره زيارت آن بزرگواران نداشته باشيم.
زيارت، كلاس درس و مدرسه تعليم و تربيت و زيارتنامهها متون آموزشى اين كلاسها و مدرسههاست. ائمه عليهم السلام كه همواره به تعليم و تربيت پيروان حق و بيان حقايق و معارف دين همت داشتند، مباحثى در توحيد و صفات الهى، نبوت و پيامبرشناسى، امامت و رهبرى، تاريخ زندگى و بيان مظلوميتها و رنجهاى ائمه عليهم السلام، افشاى ستمهاى حاكمان جنايت پيشه در برابر حقطلبى ياران عدالت خواه و حقيقتجو، لزوم همگرايى در فكر، موضع، اقدام و عمل و ... را در اين زيارتنامهها بيان كردهاند. در اين زيارتنامهها، اوصاف معصومين هنگام سلام دادن تكرار مىگردد و به ذكر اسم بسنده نمىشود. اين، از آن جهت است كه مقام مرتبت شخص زيارتشونده براى زاير روشنتر گردد و توجه پيدا كند كه محبوب او براى اعلاى كلمه توحيد، اقامه نماز، اداى زكات، احياى امر به معروف و نهى از منكر، تلاوت كتاب خدا و ... چه رنجهايى كشيده است.
زيارتنامههاى مأثور دو گونه است:
1) مفاتيح الجنان، ص 114، زيارت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در روز شنبه.
امتحنك الذى خلقك قبل أن يخلقك و كنت لما امتحنك به صابرة ...». (1)«السلام على أبى الأئمة و خليل النبوّة و المخصوص بالاخوّة ...»؛ (2)«السلام عليك يا أبا عبداللَّه و على الأرواح التى حلّت بفنائك ...»؛ (3)«اللهم صلّ على علىّ بن موسى الرضا المرتضى الامام التقى النقى ...»؛ (4)«السلام على محى المؤمنين و مبير الكافرين، السلام على مهدى الامم و جامع الكلم ...». (5)2. زيارتنامههايى كه مضمونى عام و محتوايى كلى دارد و هر معصوم و امامى را با آن مىتوان زيارت كرد، مانند زيارت امين اللَّه، (6)زيارت جامعه كبيره، (7)زيارت مخصوص ماه رجب «الحمد اللَّه الذى أشهدنا مشهد أوليائه فى رجب ...»، (8)زيارت جامعه صغيره (9)و .... (10)
معرفت امام و آگاهى از منزلت او مورد سفارش و تأكيد بسيارى از روايات است. از امام كاظم عليه السلام رسيده است: «... فمن زاره مسلماً لأمره عارفاً بحقّه كان عند اللَّه جل و عز كشهداء بدر»؛ (11)... هر كس امام رضا عليه السلام را(كه در شهر غربت از دنيا مىرود) زيارت كند، در حالى كه تسليم امر او و عارف به حقش باشد، در پيشگاه الهى از منزلت شهداى
1) همان، ص 115، زيارت حضرت زهرا عليها السلام در روز يكشنبه.
2) همان، ص 601، زيارت چهارم امير المؤمنين على عليه السلام.
3) همان، ص 765، زيارت امام حسين عليه السلام در روز عاشورا.
4) همان، ص 834، زيارت امام رضا عليه السلام.
5) همان، ص 874، زيارت حضرت بقية اللَّه(عج).
6) همان، ص 597.
7) همان، ص 898.
8) همان، ص 257.
9) همان، ص 897.
10) . علامه مجلسى چهارده زيارت جامعه ذكر كرده است(بحارالأنوار، ج 99، ص 126- 209).
11) . بحارالأنوار، ج 99، ص 41، جنگ بدر، نخستين جنگ رسمى مسلمانان با مشركان بود كه مشركان دركمال قدرت و مسلمانان در قلت عِدّه و عُدّه قرار داشتند. پيروزى يا شكست در اين جنگ تأثيرى شگرف در سرنوشت اسلام و مسلمانان داشت و شركت صادقانه در آن، حكايت از صداقت در ايمان مىكرد. از اين رو، عنوان «بدريون» عنوانى پرافتخار براى شركت كنندگان در آن جنگ بود و در برخى موارد معيار سنجش اعمال، مقايسه عمل با شركت در جنگ بدر بود.
بدر برخوردار است؛ امام صادق عليه السلام فرمود: «زوروا الحسين ولو كلّ سنة فإنّ كلّ من أتاه عارفاً بحقّه غير جاحد لم يكن له عوض غير الجنه و رزق رزقاً واسعاً و أتاه اللَّه بفرج عاجل ...»؛ (1)امام حسين عليه السلام را زيارت كنيد، هر چند كه سالى يك بار باشد؛ زيرا هر كس عارف به حق او باشد و زيارتش كند، پاداشى جز بهشت ندارد، از رزق واسعى بهرهمند مىشود و خداوند گشايشى در كار او ايجاد مىكند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«وكّل اللَّه بقبر الحسين عليه السلام أربعة آلاف ملكاً شعثاً غبراً يبكونه إلى يوم القيامة، فمن زاره عارفاً بحقّه شيّعوه حتّى يبلّغوه مأمنه و إن مرض عادوه غدوه و عشيه و إن مات شهدوا جنازته و استغفروا له إلى يوم القيامة»؛
خداوند چهار هزار فرشته ژوليده موى و غبار غم گرفته را موكل قبر امام حسين عليه السلام كرده كه تا روز قيامت براى او گريه مىكنند. پس كسى كه عارف به حق آن حضرت باشد و زيارتش كند، آن ملائكه، وى را همراهى مىكنند تا به مأمنش برسانند، اگر مريض شود صبح هنگام و شبانگاهان عيادتش مىكنند و اگر بميرد تشييع جنازهاش كرده، تا روز قيامت براى وى استغفار مىكنند؛ همچنين به بشير فرمود:
«يا بشير! من زار قبر الحسين بن على صلوات اللَّه عليه عارفاً بحقّه كان كمن زاراللَّه فى عرشه»؛ (2)
هر كه قبر حسين بن على عليه السلام را همراه با معرفت زيارت كند، همانند كسى است كه خدا را در عرش زيارت كرده است؛ اين گونه روايات درباره ساير ائمه عليهم السلام نيز وارد شده است.
سرّ اين كه توصيه كردهاند زيارت زاير با معرفت باشد، اين است كه آنچه مايه كمال زيارت مىگردد، معرفت و شناخت مقام و موقعيت امام مزور است، نه اعمالى بىروح و همراه با غفلت، همانند بوسيدن صرف و ناآگاهانه ضريح يا در و ديوار، گردش كوركورانه در اطراف ضريح، تماشاى آثار هنرى، معمارى، ستونها، چراغها، شمعدانها، درها، پنجرهها و ... اين كارها، به سياحت شباهت بيشترى دارد تا زيارت.
ثوابهاى اخروى و آثار دنيوى كه در روايات آمده، بر زيارت واقعى مترتب است،
يعنى جايى كه ارتباط قلبى با مزور برقرار شود و منشأ تحول در زاير گردد، نه بر سياحت و زيارت جسمى و صورى.
شاهد اين ادعا كلام بزنطى است كه مىگويد: در نامه حضرت ثامن الحجج، على بن موسى الرضا عليه السلام خواندم كه فرمود:
«أبلغ شيعتى إنّ زيارتى تعدل عند اللَّه عزّوجلّ ألف حجّه»؛
اين پيام را به شيعيان ما برسانيد كه زيارت من در پيشگاه الهى با هزار حج برابر مىكند.(تعجب كردم، از اين رو) به امام جواد عليه السلام گفتم: واقعاً با هزار حج برابرى مىكند؟ فرمود: «أى واللَّه ألف ألف حجّة لمن زاره عارفاً بحقّه»؛ (1)آرى، به خدا سوگند! با هزار هزار(يك ميليون) حج برابرى مىكند، اما براى كسى كه با معرفت زيارتش كند.
معرفت و آگاهى، نه تنها شرط كمال زيارت ائمه اطهار عليهم السلام است، بلكه درباره طواف كعبه نيز اين تعبير آمده است. ابراهيم تيمى گويد: در حال طواف كعبه بودم كه امام صادق عليه السلام با تكيه زدن بر من فرمود:
«ألا اخبرك يا إبراهيم مالك فى طوافك هذا؟»؛
اى ابراهيم! آيا مىخواهى تو را از فضيلت اين طوافى كه انجام مىدهى آگاه سازم؟ گفتم:
بله قربانت گردم. فرمود:
«من جاء إلى هذا البيت عارفاً بحقّه فطاف به اسبوعاً و صلّى ركعتين فى مقام إبراهيم عليه السلام كتب اللَّه له عشرة آلاف حسنة ورفع له عشرة آلاف درجة ...»؛ (2)
هر كس به زيارت اين خانه بيايد و در حالى كه عارف به حق آن است، هفت مرتبه دور آن طواف كند و سپس دو ركعت نماز در مقام ابراهيم عليه السلام بگزارد، خداوند ده هزار حسنه براى او مىنويسد و ده هزار درجه وى را بالا مىبرد.
درباره مؤمن نيز در حديث صادقين عليهما السلام آمده است:
«أيّما مؤمن خرج إلى أخه يزوره عارفاً بحقّه كتب اللَّه له بكل خطوة حسنة و محيت عنه سيئة و رفعت له درجة فإذا طرق الباب فتحت له أبواب السماء فإذا التقيا و تصافحا و تعانقا أقبل اللَّه عليهما بوجهه ثمن باهى بهما الملائكه فيقول: انظروا إلى عبدى تزاورا و تحابّا فىّ حقّ علىّ إلّااعذّبهما بالنار بعد ذا الموقف ...»؛ (3)
هر كه براى زيارت برادر مؤمنش از خانه خارج شود، در حالى كه عارف
به حق وى باشد، براى هر قدمى كه برمىدارد حسنهاى براى او نوشته مىشود و گناهى از او محو مىگردد و درجهاى بالا مىرود. هنگامى كه در خانه او را به صدا در مىآورد، درهاى آسمان به رويش گشوده مىشود. وقتى كه با يكديگر ملاقات، مصافحه و معانقه مىكنند، خداوند به آنها توجه كرده، بر ملائكه مباهات مىكند و مىگويد: بنگريد به دو بنده من كه براى رضايت من يكديگر را زيارت مىكنند و همديگر را دوست مىدارند. بر من لازم است كه آنان را عذاب نكنم ... بنابراين، نقش اصلى را در فضيلت و كمال زيارت، معرفت و آگاهى حق مزور ايفا مىكند.
اين كه امام معصوم عليه السلام چه شخصيتى است، دستيابى به معرفت او چگونه ممكن است؟ حق او چيست؟ حق معرفت او چيست و ... مطالبى است كه بحثهاى طولانى طلب مىكند، (1)اما به طور خلاصه مىتوان گفت:
امام، جامع كلام تكوين و تدوين، واجد كتاب حقيقت و شريعت و شامل نشئه حقيقى و اعتبارى است، چنين جامعيتى نه در خور نظام سه گانه هستى(عالم عقل، عالم مثال و عالم طبيعت) است؛ زيرا هر كدام از مراحل سه گانه نظام هستى، تكوين صرف است و غير از بود و نبود، چيزى ندارد؛ و نه در وسع نظام تدوينى قرآن كريم؛ زيرا همه مضامين آن، اعم از اخبار و انشا از حوزه لفظ، مفهوم و حكايتهاى علم حصولى است، هر چند مخازن برين آن حقايق تكوينى نظام هستى است. اما انسان كامل كه مثل اعلاى آن اسره عصمت و طهارت عليهم السلام هستند، افزون بر حوزه فراگير تكوين، از منطقه گسترده اعتبار نيز برخوردارند؛ زيرا انسان، موجود متفكر و مختارى است كه صرف نظر از قوانين نظام هستى، از قوانين اعتبارى نيز پيروى مىكند، گرچه پشتوانه اين مقررات اعتبارى همان قوانين تكوينى است و اصول آن نظام عينى، پرتوافكن بر فروع اين منطقه اعتبارى است. از اين جهت هيچ موجودى
1) اين سؤال را ابوذر از سلمان فارسى- رضوان اللَّه عليهما- پرسيد. سلمان گفت: نزد امير المؤمنين عليه السلام مىرويم و از خود آن حضرت مىپرسيم. براى آگاهى از جواب مبسوط آن حضرت به اين دو صحابى، ر. ك: بحارالأنوار، ج 26، ص 1- 7.
به جامعيت انسان كامل نخواهد بود و اوست كه مىتواند «كون جامع» باشد.
جامعيت عينى و علمى اهل بيت نبوت و امامت عليهم السلام به اين معناست كه اولًا، واجد هر كمال ممكن را مىباشند. ثانياً، هر چه را دارا هستند، مصون از عيب و نقص است.
ثالثاً، هر چه را در مرحله حدوث واجد بودند، در مرحله بقا نيز دارا خواهند بود. اين مقام جمع الجمعى را مىتوان از عديل بودن آنان با كتاب بىبديل الهى، يعنى قرآن، استنباط كرد؛ زيرا رسول اكرم صلى الله عليه و آله طبق نقل محدثان شيعه و سنى فرمود:
«إنّى تارك فيكم الثقلين ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدى، أحدهما أعظم من الآخر: كتاب اللَّه، حبل ممدود من السماء إلى الأرض، وعترتى أهل بيتى، ولن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض، فانظروا كيف تخلفونى فيهما». (1)
مخاطبان اين پيام، وارثان تمدن غنى و قوى اسلام در پهنه زمان و گستره زميناند، يعنى نه نسل هيچ عصر و زمانى از آن توصيه سعادت آفرين مستثناست و نه مردم هيچ مصر و ديارى از آن جدا خواهند بود.
چنين وصيت فراگيرى نشان از هماهنگى كامل تكوين انسانى و تدوين الهى است، به طورى كه همه مردم روى زمين تا بامداد معاد، در بخش علم و عمل، نيازمند به رهنمود و رهبرى قرآن و عترت هستند و هيچ مكتبى تا شامگاه تاريخ بشرى پديد نمىآيد جز آن كه لازم است جهان بينى و جهان آرايى آن بر قرآن و عترت عليهم السلام عرضه شود و پاسخ نفى يا اثبات آن از ثقلين استنباط گردد.
چنين كارى عزم جامعه انسانى و جزم امت اسلامى را طلب مىكند، تا اولًا، توان استنطاق از آن دو وزنه وزين را در هاضمه فكرى خويش احيا كنند. ثانياً، گوش هوش را براى اصغاى آواى حيات بخش آن دو وزنه وزين آماده سازند. ثالثاً، نقدهاى صاحب نظران و نيز تحليلهاى سودمند صاحب بصران را پس از جمع بندى براى تنفيذ نهايى به بارگاه ثقلين معروض دارند، تا از اين صعود و هبوط و از آن سؤال
1) سنن ترمذى، ج 5، ص 663؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 100، و ج 23، ص 108.
و جواب، كام فكر بشر شيرين و گام عمل او استوار گردد و به دام تدليس بيگانه و تلبيس اهريمن گرفتار نشود. چنين آگاهى و معرفت به مقام و منزلت امام مىتواند زمينه اطاعت و تسليم در مقابل اوامر و نواهى مزور را- كه همان فرمان خداست- فراهم كند.
روزى امام صادق عليه السلام از فضيلت زيارت عارفانه امام رضا عليه السلام سخن گفت. حمزة بن حمران پرسيد: قربانت گردم منظور از معرفت حق او چيست؟ فرمود: «يعلم أنّه مفترض الطاعة غريب شهيد ...»؛ (1)اين كه بداند او واجب الاطاعه و غريب و شهيد است(و براى تبليغ دين و هدايت مردم و پايدارى و استقامت در راه حق، غريبانه به شهادت رسيده است). امام صادق عليه السلام فرمود: «من زار الحسين عليه السلام عارفاً بحقّه يأتم به غفر اللَّه له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر»؛ (2)هر كس زيارت كند حسين عليه السلام را در حالى كه عارف به حق وى باشد و او را امام خود برگزيند، خداوند گناهانش را مىآمرزد.
امام كاظم عليه السلام نيز كمترين پاداش زيارت قبر حسين عليه السلام را آمرزش گناهان معرفى كرده است، اما به شرط آن كه زاير، عارف به حق امام، احترام و ولايت وى باشد؛ «أدنى ما يثاب به زائر الحسين عليه السلام بشط الفرات إذا عرف حقّه و حرمته و ولايته إن يغفر له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر». (3)در روايت ديگرى آمده است: يك درهم خرج كردن در راه زيارت قبر امام واجب الاطاعه هفتاد هزار حسنه دارد، هفتاد هزار سيئه را محو مىكند و نام او در ديوان صديقين و شهدا ثبت مىشود؛ «من نوى من بيته زيارة قبر إمام مفترض طاعته و أخرج لنفقته درهماً واحداً كتب اللَّه جل ذكره له سبعين ألف حسنة و محى عنه سبعين ألف سيئة و كتب اسمه فى ديوان الصديقين و الشهداء ...». (4)از ديدگاه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام- كه تجلى گاه اسلام راستين نبوى صلى الله عليه و آله و علوى عليه السلام است- انسان، آزاد خلق شده و طوق طاعت كسى به گردن او نيست: «لاتكن
عبد غيرك و قد جعلك اللَّه حرّاً». (1)حتى اختيار خودش نيز در اين زمينه محدود است، يعنى همانگونه كه حق ندارد سلامتى خود را به خطر بيندازد، دست و پاى خودش را قطع سازد، چشم خود را كور و گوش خود را كر كند و ... عزت، آبرو و آزادى خود را نيز نمىتواند به خطر بيندازد. سرّش آن است كه عزت مؤمن اكتسابى نيست كه چوب حراج بر آن بزند، بلكه امانتى ويژه الهى به دست وى است. اختيار چنين امانتى به دست خداست و تصرفات مؤمن نبايد فراتر از تصرفات امانتدارى پارسا باشد: «إنّ اللَّه فوّض إلى المؤمن أمره كلّه ولم يفوّض أن يكون ذليلًا. أما تسمع اللَّه عزوجل يقول: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ» فالمؤمن يكون عزيزاً و لا يكون ذليلًا». (2)بنابراين، مردم سالارى و دموكراسى در نظام سياسى اسلام، زمانى قابل قبول است كه بر محور دين و در چارچوب شرع باشد و با حفظ چنين شرطى، آراى مردم براى حاكمان تعهد شرعى مىآورد. از اين رو نقض كردن و زيرپا گذاشتن آن حرام شرعى است، نه اين كه يك قرارداد عرفى محض باشد و تخلف از آن يك كار غير اخلاقى به شمار آيد.
نتيجه اين كه اختيار انسان به دست خداست و اطاعت و انقياد او بر همگان واجب است و اطاعت ديگران(پيامبر، امام، پدر، مادر، حاكم و ...) از آن جهت بر انسان واجب مىشود كه خداى سبحان چنين اطاعت و تبعيتى را واجب كرده است و بدون در نظر گرفتن دستور او هيچ كس حق حاكميت و حكومت بر ديگرى ندارد.
بنابراين، زاير زمانى عارف به حق امام است وبه ولايت و حرمت وى آگاهى دارد و از او پيروى مىكند كه او را معصوم، افضل و اعلم از ديگران، جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله و منصوب از جانب خدا بداند، اوامر و دستورهايش را اوامر الهى بشمارد، تبعيت از وى را در تمام امور زندگى واجب بداند، با اقتدا و پيروى از سيره و سنت او خط سير زندگى خود را ترسيم كند و ... چنين معرفت و شناختى هر چند كه مقول به
تشكيك و داراى مراتب فراوانى است و هركس به مقدار ظرفيت وجودى خود بهرهمند مىگردد، اما مبتنى بر مقدمات بسيارى است تا مستدل و برهانى شود.
زيارتنامههاى مأثور يكى از منابع شناخت و آگاهى از مقام مزور است.
چنان كه گذشت، روح زيارت ارتباط و اتصال زاير با مزور است و اين ارتباط زنده، مؤثر و حياتبخش مىباشد. اكنون بايد ديد اين ارتباط چه پيامدهايى دارد و آثار و لوازم آن چيست و ترك آنچه مفاسد و مشكلاتى را در پى خواهد داشت تا با شناخت آن به ميزان ضرورت و اهميت اين ارتباط و زيارت پى برده شود.
گرچه هيچ شأن و حقيقتى به عظمت توحيد نيست و طبعاً هيچ انسانى هم به ارزش موحد نيست و نيز اگرچه رسالت و امامت، دو جلوه الهى و ربانى است كه ظهور قدرت الهى در هدايتگرى، ولايت و سرپرستى است و اين دو حقيقت نيز به نوبه خود معادل ندارد، اما آنچه راه وصول به جلوهها و مظاهر الهى و در پرتو آن قرب به حق و توحيد را تأمين و تضمين مىكند تنها، ارتباط و اتصال به رسول خدا صلى الله عليه و آله و عترت آن حضرت است و بدون اين طريق راهى نيست و هيچ كمال انسانى و الهى جز از اين راه حاصل نمىشود:
«فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ إِلَّا الضَّللُ»؛
«پس از حق چيزى جز گمراهى نيست».
اين معنا در سوره مباركه «رعد» به اين صورت آمده است: «أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْببِ* الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَايَنقُضُونَ الْمِيثقَ* وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِى أَن يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ* أُوْللِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ»؛ (1)
پس آيا كسى كه مىداند آنچه از جانب پروردگارت به تونازل شده، حقيقت دارد، مانند كسى است كه كوردل است؟ تنها خردمندانند كه عبرت مىگيرند. همانان كه به پيمان خدا وفا دارند و عهد(او) را نمىشكنند. و آنان كه آنچه
1) سوره رعد، آيات 19- 22.
را خدا به پيوستنش فرمان داده مىپيوندند و از پروردگارشان مىترسند و از سختى حساب بيم دارند ... براى ايشان است فرجام خوش سراى باقى».
در اين آيه براساس اولويت و اهميت، ابتدا به عهد و ميثاق الهى، يعنى توحيد اشاره شده: «يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ» و پس از آن به ميثاق و پيمان رسالت و امامت تذكر داده شده: «وَ لَايَنقُضُونَ الْمِيثقَ» سپس به مسأله ارتباط و اتصال به حقايقى كه همه خير و نيكى از آنها نشئت مىگيرد و مستقيماً هم مورد توصيه و امر الهى واقع شده، توجه داده شده است: «الَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ» كه اين همان «بِحَبْلٍ مّنَ اللَّهِ» يعنى قرآن و «وَحَبْلٍ مّنَ النَّاسِ» (1)يعنى اهل بيت عليهم السلام است: عن ابى عبداللَّه عليه السلام قال:
«الحبل من اللَّه كتاب اللَّه و الحبل من الناس هو على بن ابى طالب عليه السلام»
. (2)اين چينش و ترتيب نشانگر اهميت و ارزش هر يك از آنهاست و بدون توجه به آن، كه حلقه اصلى ارتباط است، خير و سراى ابد و دار رضوان نصيب كسى نخواهد شد؛ از اين رو بر هيچ حقيقتى پس از توحيد و رسالت، به اندازه ارتباط و اتصال با آنان، بلكه محبوب داشتن آن، تأكيد و اصرار نشده است؛ چنان كه هيچ عداوت و دشمنى هم در مقياس الهى بيش از خصومت و دشمنى به سفراى الهى و اوصياى آنها نبوده و نيست.
زيارت تفسير اين ارتباط و تبيين و تحقق آن اتصال است و به همان ميزانى كه ايجاد آن اتصال و تحكيم آن رابطه در هندسه معرفتى اسلام ضرورت دارد و مهم است، زيارت هم چون تنها طريق عملى و راه تحقق آن رابطه است، ضرورى و مهم خواهد بود؛ از اين رو همان طور كه ايجاد و تحكيم اين رابطه موجب خردمندى در دنياست: «إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْببِ» سبب نيكبختى در آخرت نيز هست: «لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ». در مقابل آنها، كسانى كه رابطه و اتصال به جريان رسالت و ولايت را گسستند و اتصال آن رابطهاى كه به امر الهى بوده قطع كرده و بريدند: «وَ الَّذِينَ ... يَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ
اللَّهُ بِهِى أَن يُوصَلَ» آنها هم در دنيا از رحمت الهى محرومند و هم در آخرت تيرهبختى و شقاوت دامن گير آنهاست: «أُوْلَئكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ». (1)
با توجه به همين نكته است كه خداى سبحان شمارى از آيات قرآن را به ايجاد و تثبيت و تحكيم رابطه و ضرورت و اهميت آن اختصاص داده و در شمار ديگرى از آيات در جهت مذمت گسستن اين رابطه سخن گفته است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُو مَعِيشَةً ضَنكًا وَ نَحْشُرُهُو يَوْمَ الْقِيمَةِ أَعْمَى»؛ (2)
و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگى تنگ وسختى خواهد داشت، و روز رستاخيز او را نابينا محشور مىكنيم. «مَّنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُو يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيمَةِ وِزْرًا* خلِدِينَ فِيهِ وَ سَآءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيمَةِ حِمْلًا»؛ (3)
هر كس از(پيروى) آن(قرآن) روى برتابد، روز قيامت بار گناهى بر دوش مىگيرد، پيوسته در آن(حال) مىماند، و چه بد بارى روز قيامت خواهد داشت.
سرّ مذمت و راز نگونبختى اين افراد اين است كه اين اعراض و روىگرداندن موجب مىشود تا انسان از ذكر خدا و هر آنچه كه مايه كمال و خير است در غفلت بماند. و شناخت لازم و كافى به آن را از دست بدهد، يا به دست نياورد و آنگاه رابطه خود با آن حقيقت مؤثر و سودمند را قطع كرده و مىگسلد. اين گسستن رابطه، خطرات و مهالك فراوانى را در پى دارد؛ زيرا وقتى انسان از خير جدا شد يا به شر مىپيوندد و با آن ارتباط و اتصال وجودى پيدا مىكند، يا در وادى حيرت و سرگردانى كه خود شر مضاعف است سقوط مىكند «ظُلُمتُ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»؛ (4)
تاريكىهايى كه بعضى روى بعضى ديگر قرار گرفته است.
مهمتر از همه اين كه خداى مهربان و رئوف نيز چون اين انسان را فاقد قابليت و ظرفيت مىبيند هم خود از او اعراض كرده و لطفش را ممنوع مىكند و هم به پيامبرش دستور مىدهد كه او را به حال خود واگذارد تا در حيرت و سرگردانى خود باقى باشد:
«قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ»؛ (1)
بگو: خدا، آنگاه بگذارشان تا در ژرفاى باطل خود به بازى سرگرم باشند». زيرا چنين شخصى به مثابه درخت خشكيدهاى است كه سودى نخواهد داد: «سَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَايُؤْمِنُونَ»؛ (2)
چه آنها را بترسانى و چه نترسانى، آنها ايمان نمىآورند. «سَوَآءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ». (3)
بنابراين، نه تنها زيارت موجب ارتباط و وابستگىِ وجودى با اهل بيت عليهم السلام است، كه خود منشأ خيرات و بركات و نزول فيض و اجر و ثواب است، بلكه انصراف از آن و بىميلى به آن موجب انصراف رحمت و برگشت نعمت خواهد بود. كسى كه چنين علقه و علاقهاى را در جان خود نپروراند و تقويت نكند، از چشم رحمت و لطف خدا و رسولش صلى الله عليه و آله خواهد افتاد.
يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام به حضرت عرض كرد: به فداى شما گردم، به حضور شما رسيدم در حالى كه توفيق نداشتم كه به زيارت قبر اميرالمؤمنين بروم حضرت در پاسخ فرمود: «بئس ما صنعت! لولا أنك من شيعتنا ما نظرت إليك، ألا تزور من يزوره اللَّه تعالى مع الملائكه و يزوره الأنبياء عليهم السلام، و يزوره المؤمنون؟!» كار بسيار ناپسندى انجام دادى، اگر نبود كه تو از پيروان و شيعيان مايى، هرگز به تو نگاه نمىكردم! چگونه زيارت نكردى شخصيتى را كه خداوند با فرشتگان آسمان و همه انبيا و مؤمنان او را زيارت مىكنند، آن شخص گفت: اين مطلب را من نمىدانستم. حضرت فرمود: «فأعلم أنّ أميرالمؤمنين عليه السلام عند اللَّه أفضل من الأئمة كلّهم وله ثواب أعمالهم و على قدر أعمالهم فضلوا»؛ (4)بدان كه در نزد خداوند اميرالمؤمنين عليه السلام از همه ائمه برتر و افضل است و براى اوست پاداش تمامى اعمال، و برترى هر كسى به ميزان اعمال و عملكرد اوست.
بنابراين، زيارت به عنوان شاخصى روشن براى كسب فيض و دور نيفتادن از وادى
رحمت ضرورى است. حديث مزبور موقعيت والا و عظيم و برترى اميرالمؤمنين عليه السلام نسبت به ساير ائمه عليهم السلام و همچنين زيارت خداوند، انبيا و مؤمنان نسبت به آن حضرت عليه السلام را بيان مىكند. البته تفاوت مراتب زيارت خداوند متعال با زيارت پيامبران و زيارت مؤمنان، از ديد صاحب نظران مخفى نيست.
براساس آنچه گفته شد، انسان همواره بايد آرزوى زيارت اولياى الهى و اميد وصال و دوستى مشاهد آنان را در دل زنده دارد و از خداوند به طور جدى طلب كند:
«اللهم ... و حبّب إلىّ مشاهدهم و ألحقنى بهم و اجعلنى معهم فى الدنيا و الآخرة يا أرحم الراحمين». (1)از اين رو وقتى توفيق زيارت نصيب شد، جاى سپاس و ثناى الهى است؛ انسان شاكر و ثناگوى خدايى است كه در وادى نظر او را هدايت كرده و در وادى عمل توفيق حضور به او داده است؛ چنان كه در زيارت روز عرفه و عيد قربان پيش از زيارت امام حسين عليه السلام اين جملات آمده است: «الحمد للَّهالذى هدانى لولايتك و خصّنى بزيارتك و سهّل لى قصدك»؛ (2)سپاس خدايى را كه مرا به ولايت شما هدايت كرد و توفيق ديدار و حضور داد و قصد زيارت به سوى شما را آسان كرد.
در زيارت ائمه بقيع عليهم السلام و زيارت امام حسين عليه السلام در روز عيد فطر نيز اين عبارت آمده است: «والحمد للَّهالفرد ... الذى من تطوّله سهّل لى زياره مولاى بإحسانه و لم يجعلنى عن زيارته ممنوعاً و لا عن ذمّته مدفوعاً بل تطوّل و منح»؛ (3)سپاس و حمد از آن خداست؛ خدايى كه عطا و بخشش دارد، پروردگارا در سايه احسانت زيارت مولايم را براى من آسان بگردان و مرا از زيارت او محروم و ناكام مفرما و مرا از ذمه او وامرهان، بلكه تفضل و انعامت را بر من دريغ مفرما.
يكى از آموزههاى جدى فرهنگ زيارت همين نكته است كه وقتى انسان موفق
شد در ميدان معرفتها حجابها را كنار زده و خود را به حوزه معرفتى امام نزديك كند و در سايه اين معرفت كرامت بيابد و از نظر ارادت نيز توانسته سختىها و مشكلات سفر را تحمل كرده، فاصلهها را پشت سر بگذارد و خود را به آنها نزديك كرده و در پرتو اين قرابت ولايت و مودت تحصيل كند، قطعاً به يكى از بهترين توفيقات و بزرگترين نعمتهاى الهى دست يافته است.
اين معنا در زيارات فراوانى و به صورت برجسته در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است: «الحمد للَّهالذى أكرمنى بمعرفة رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و من فرض طاعته رحمة منه و تطوّلًا منه علىّ بالايمان، الحمد للَّهالذى سيّرنى فى بلاده و حملنى على دوابّه، وطوى لى البعيد و دفع عنّى المكروه حتى أدخلنى حرم أخى رسوله صلى الله عليه و آله فأرانيه فى عافية. الحمد للَّهالذى جعلنى من زوّار قبر وصى رسوله. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى هَدَلنَا لِهذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلآَ أَنْ هَدَلنَا اللَّهُ»؛ (1)
سپاس خدايى را كه در پرتو معرفت خود و رسولش و كسانى كه طاعت آنها واجب است مرا كرامت بخشيد و اين رحمت و زيادتى نعمت بر من است و بر من به جهت ايمان و باور به اين معرفتها منت نهاد. شكر خدايى را كه مرا در شهرها گرداند و قدرت سوار شدن بر مركبهاى خود را داد تا مقصد دور نزديك شود، و سختىها و دشوارىهاى سفر را از من دور داشت تا توفيق ورود به حرم برادر رسول گرامى صلى الله عليه و آله نصيبم شد. خدا را سپاس كه مرا از زايران قبر وصى پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داد. خدا را سپاس كه تنها اين هدايت از اوست و اگر هدايت او نبود چنين هدايت و توفيقى نصيب من نمىشد.
در ذيل زيارت آن حضرت آمده است: «اللهم أنت مننت علىّ بزيارة مولاى و ولايته و معرفته»؛ (2)خدايا تو بر من به سبب زيارت مولايم و ولايت و معرفت او منت نهادى و نعمت عظيم عطا كردى.
از اين گونه تعابير پرشمار اين پيام قطعى حاصل مىشود كه اولًا، زيارت و تشرف
به مشاهد اوليا، توفيق بزرگ الهى است. ثانياً، اين توفيق نصيب نمىشود مگر از ناحيه لطف الهى. ثالثاً، زيرا در مقابل اين توفيق و نعمت همواره بايد ثناگوى حق و شاكر نعمتهايش باشد و بالأخره بايد بداند كه نه تنها تشرف به محضر اوليا توفيقى مهم است، بلكه باريابى به بارگاه و زيارتگاه آنان كرامتى ويژه و شرافتى خاص است؛ از اين رو در زيارت بارگاه حسينى عليه السلام مىگوييم: «اللهم هذا مقام كرّمتنى و شرّفتنى به». (1)حاصل سخن اين كه، زيارت ضرورتى دينى و الهى مىباشد و از اهميت والايى برخوردار است.
اهميت و ضرورت زيارت از منظر اسلام به حدى فراوان است كه خداوند عالم تعبيرهاى گونهگون و مؤكدى به كار گرفته است؛ به اين بيان كه بعد از امر به اصل اتصال: «مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ»، (2)
با تعبير تمسك كه «أخذ با قدرت» است از آن ياد مىكند: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ»؛ (3)
پس به آنچه به سوى تو وحى شده است، محكم چنگ بزن. از اين حد هم فراتر رفته، واژه اعتصام را كه «چنگ زدن و رها نكردن» است به كار برده است: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا». (4)
از اين گونه تعابير و اصرار قرآن بر ارتباط و اتصال اين كه همگى با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، روشن مىشود كه اين، تنها طريق ارتباط با حقايق علوى و تسخير جلوههاى روحانى و معنوى است و غير از آن راهى نيست؛ چنان كه تلاش دشمنان انسانى خواه درونى همانند نفس و خواه بيرونى، يعنى شياطين انس و جن در گسستن همين ارتباط است.
تذكر: براى راهيابى و وصول به يك حقيقت و دست يابى به آثار آن تماس و ارتباط تنگاتنگ و وثيق لازم است و بر اين پايه مسأله تقرب، نيل، وصول و نظاير آن در فرهنگ دينى رايج است و ضرورت تلقى مىشود؛ همان گونه كه از ناحيه خداوند متعال نيز وقتى بحث ارتباط با بنده و اعطاى الهى مطرح است، خداوند در بهترين و
عالىترين شكل و در عين حال بليغترين وجه عطيه خود را عرضه مىكند؛ به گونهاى كه هيچ مانع و حجابى براى وصول تام وجود ندارد.
خداى سبحان درباره قرآن كريم كه عطيه الهى به انسانهاست مىفرمايد: «وَ لَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»؛ (1)
و به راستى، اين گفتار را براى آنان پى در پى و به هم پيوسته نازل ساختيم، اميد كه آنان پند پذيرند. اگر انسان بخواهد به مرحله تذكر برسد و آثار و علايم يك حقيقت را در خود زنده كند، بايد يك اتصالى تام و ارتباطى وثيق پيدا كند. اين همان ارتباط قلبى و عقلى است كه زمينه تذكر و فراگيرى تام را فراهم مىآورد، وگرنه آشنايى از دور و ارتباط با فاصله به جهت وجود غبار ماديت و كدورتها و تيرگىهاى طبيعت زمينه تماس صحيح و لقاى كامل را مهيا نمىسازد.
شايد سِرّ برخى از آداب زيارت، مانند نزديك شدن به قبر، گذاردن دست يا صورت بر روى قبر، بوسيدن قبر و نزديك ساختن بدن به قبر، همه و همه نمادهاى آن ارتباط وثيق قلبى و روحى و فكرى باشد كه به صورت اين اعمال استحبابى ظاهر شده است.
بعد از آن كه دانسته شد اصل اتصال و ارتباط با اهل بيت عليهم السلام ضرورتى انسانى و الهى است و بدون آن انسان بىمعنا و بىهويت بوده و هيچگونه كمالى بر او مترتب نيست، بايد به شيوهها و راهكارهاى اين ارتباط انديشيد و نزديكترين، مؤثرترين و در عين حال زندهترين راه ارتباطى را جستوجو كرد.
از آنجا كه دين مجموعهاى كامل و به هم پيوسته است، طريق تماس و ارتباط وثيق را از ناحيه زيارت معرفى مىكند. زيارت با شرايط و آداب خاص، به ويژه معارف زيارتنامهاى آن، بهترين، سودمندترين و در عين حال شادابترين راه ارتباط است و به گونهاى حس حضور در محضر امام عليه السلام را در انسان ايجاد مىكند كه گويا با
1) سوره قصص، آيه 51.
امام عليه السلام حضوراً گفتوگو مىكند و نياز وجودى خود را در هر زمينهاى از او مىطلبد.
خطابهاى زيارتى گاهى به حدى صريح و شفاف ادا مىشود كه گويا هيچ حجاب و فاصلهاى بين زاير و امام او نيست؛ با هر سلامش، جوابى و با سؤالش، پاسخى را به همراه دارد. خواستهاش بىاجابت نيست و نيازش بدون جواب نمىماند و اين ارتباط ملموس و زنده جز در سايه زيارتى با معرفت حاصل نمىشود. درباره عرفان و معرفت زيارت بحثى را در پيش خواهيم داشت.
زيارت و زيارتنامه كتاب وجود انسان را در محضر ولى خدا باز مىكند و به نقاط نقص و ضعف و به فقر و عجز زاير اشاره مىكند، راه كمال و سعادت را مىنماياند و امام را به شفاعت مىطلبد و دهها و صدها نكته حياتى و تربيتى را تذكر مىدهد. انسان را از غفلت و سهو درآورده، به وادى تنبه و تذكر مىكشاند. خصلتهاى ممدوح و پسنديده اورا برجسته و احيا مىكند و خصلتهاى زشت و ناپسند او را با استغفار و طلب رحمت از خداوند برطرف كرده و با نظر مرحمت الهى جبران مىكند و بالأخره در كنار چشمه امامت كه عين الحيات است، انسان را شستوشو مىدهد و پاك و پاكيزه از ميخانه طهور امامت خارج مىشود و اين همان اثر زيارت است.
اين نگرش كه زيارت ارتباطى وثيق و زنده است، اقتضا مىكند كه انسان فاصلههاى زمانى ومكانى را پشت سر گذاشته و خود را در عصر ولى خدا و در زمان حضور او ببيند و كاملًا به محيط و فضاى حضور آن ولى درآيد و او را در تنهايى و غربتش حس و ادراك كند و در سختىها و مشكلات مطيع و ياور او باشد. تنها با چنين تلقى از زيارت است كه حضور و نقش امام را در عرصه اجتماع با همه وجود مىيابد، دعوت و نداى او را لبيك مىگويد، امرش را اطاعت و نهيش را تبعيت مىكند و اجتماع را آن گونه كه او خواسته و اراده كرده مىسازد.
سرّ بيان خصايص و نيز رويكردها، نقطه نظرها، سيرتها و سنتهاى آن مواليان كريم در زيارتنامهها نيز همين است كه انسان خود را با خواستهها و ارادات آنها تطبيق دهد و از مسير ترسيمى آنها فاصله نگيرد. تنها كسى از زيارت بهره كامل مىبرد كه
حس حضور امام عليه السلام در صحنه زندگى را پيدا كند، خود را مخاطب سخنان او بداند و او را نيز مخاطب بداند، نه مغايب؛ از اين رو زيارتنامهها همه در قالب تخاطب و گفتوگوى طرفينى و متقابل ايراد شده است؛ سلامها، تحيتها و صلواتها همه به صورت خطابى انشا شده و حتى بيان اوصاف و ويژگىها نيز به صورت خطاب است؛ چنان كه مثلًا مىگوييم: «السلام عليك يا رسول اللَّه»، «صلى اللَّه على روحك الطيّب»، «أنت الذى ...» و اين گونه گفتمانهاى حضورى در القاى حس حضور كمال تأثير را دارد. نيز طرح نيازهاى دنيوى و اخروى همه به صورت حضورى و تخاطب است و اين نيز در جهت حضور بخشيدن نقش مؤثرى دارد.
از نمونههاى بارز احساس حضور در زيارتنامهها، زيارت بارگاه حسينى عليه السلام است كه در ادب آن چنين آمده است: «دست چپ را روى قبر مىگذارى و با دست راست اشاره مىكنى و مىگويى: «السلام عليك يا ابن رسول اللَّه إن لم أكن أدركت نصرتك بيدى فها أناذا وافد إليك بنصرتى قد أجابك قلبى و سمعى و بصرى وبدنى و رأيى و هواى على التسليم لك و الخلف الباقى من بعدك الأدلّاء على اللَّه من ولدك، فنصرتى لكم معدّة حتّى يحكم اللَّه بأمره و هو خير الحاكمين»؛ (1)درود بر تو اى فرزند پيامبر خدا، اگر زمان شما را درك نكردم تا شما را با دستم نصرت كنم، اما اكنون با همه وجودم، قلبم، گوش و چشمم، بدن و رأيم و همه خواستههايم تسليم امر شما هستم و در راه نصرت شما و جانشينان شما، يعنى راهنمايان به سوى خدا از فرزندان شما هستم. اكنون تمام نصرت و يارى من براى شما آماده است تا به هنگامى كه خداوند اراده و حكم كند و او بهترين حاكم است.
از همين بخش از زيارتنامه معناى انتظار و كيفيت آمادگى براى ظهور امام عليه السلام روشن مىشود، جان و دل، عقل و سر، رأى و هوا، همه را در راه دوست مهيا داشتن و بر اراده و خواست آنان خود را همسو كردن، روح انتظار است كه جمله «والخلف الباقى من بعدك» به اين معنا هم اشاره دارد.
1) تهذيب الأحكام، ج 6، ص 58.
براى اعتصام به حبل الهى قرآن، شيوههاى مختلفى، مانند تلاوت، تدبر، تفكر، تعقل، حفظ، انس و حشر با قرآن مطرح شده، تا حس حضور قرآن در صحنه وجود انسانى ايجاد شود و انسان قرآن را همانند طبيبى دوّار همواره به همراه داشته باشد، تا اخلاق و روحيات و نيز منش و روش او قرآنى شود و به جايى برسد كه با همه وجود بگويد: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِى وَنُسُكِى وَمَحْيَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبّ الْعلَمِينَ». (1)
و اين همان تحقق تمسك و اعتصام به حبل الهى و اتصال به حقيقتى است كه به پيوند با آن امر شده است: «مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ». (2)
همچنين در مورد حبل الهى اهل بيت عليهم السلام بايد آنها را نيز شناخت و به همان صورت با آنان مأنوس و محشور شد. اين حبل الهى كه از منظر ديگر به «وَحَبْلٍ مّنَ النَّاسِ» (3)
لقب گرفته، همان حقيقتى است كه به اعتصام و تمسك به آن نيز امر شده است؛ از رسول اكرم صلى الله عليه و آله سؤال شد كه مراد از «حبل من الناس» چيست؟ فرمود: مراد از آن وصى من است: «فقالوا: يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و من وصيك؟ فقال: هو الذى أمركم اللَّه بالاعتصام به فقال عزوجل: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا ولا تَفَرقوا». (4)
فقالوا: يا رسول اللَّه بين لنا ما هذا الحبل؟ فقال صلى الله عليه و آله هو قول اللَّه: «الا بِحَبْلٍ مّنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مّنَ النَّاسِ» (5)
فالحبل من اللَّه كتابه و الحبل من الناس وصيّى». (6)در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است: «وأنت ممّن أمرنى اللَّه بصلته و حثّنى على برّه و دلّنى على فضله و هدانى بحبّه»؛ (7)شما كسى هستيد كه خداوند مرا امر فرموده تا با شما ارتباط و اتصال برقرار كنم و خداوند مرا به نيكى و رعايت ادب نسبت به شما دعوت كرده و بر فضل شما و محبت به شما راهنمايى و هدايت نموده است.
پروردگار عالم، ذلت و مسكنت را از آن قومى مىداند كه از «حبل من اللَّه» و «حبل من الناس» بگسلند. آنان به هر جا بروند و پناه بگيرند، هرگز سايه عزت را نمىبينند: «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذّلَّةُ أَيْنَ مَاثُقِفُواْ إِلَّا بِحَبْلٍ مّنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مّنَ النَّاسِ». (1)
همين آيه مىتواند سند قرآنى حديث ثقلين نيز محسوب شود.
بنابراين، تا احساس حضور و درك واقعى محضر حاصل نشود، دل و ديده سپردن و تبعيت را با افتخار پذيرفتن، به راحتى به دست نمىآيد؛ از اين رو انسان بايد تلاش و جديت كند تا خود را به زيارتگاه اولياى الهى برساند و از فيض زيارت آنان بهرهمند شود؛ و اگر سختى راه و دشوارى روزگار اجازه نداد، لااقل از دور زيارت و سلام به اهل بيت عليهم السلام را فراموش نكند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«إذا بعدت بأحدكم الشقة و نأت به الدار فليعل على منزله و ليصل ركعتين و ليؤم بالسلام إلى قبورنا فإنّ ذلك يصل إلينا و تسلّم على الائمة عليهم السلام من بعيد كما تسلّم عليهم من قريب غير انك لا يصح ان تقول: «أتيتك زائراً» بل تقول فى موضعه: «قصدت بقلبى زائراً اذ عجزت عن حضور مشهدك و وجهت اليك سلامى لعلمى بأنه يبلغك صلى اللَّه عليك فاشفع لى عند ربك جل و عز» و تدعوا بما أحببت»؛ (2)
زمانى كه دورى راه بر شما عارض شد، به قسمت مرتفع و بالاى منزل برويد و دو ركعت نماز گزارده و با سلام به قبر ما اشاره كنيد، حتماً سلام شما به ما مىرسد و همان گونه كه از راه نزديك به ائمه عليهم السلام سلام مىكنيد، همان گونه از راه دور به آنها سلام كنيد، اما نگوييد: به سوى شما آمدم براى زيارت، بلكه در همان محلى كه هستيد بگوييد: من با قلبم و جانم قصد زيارت شما را كردم؛ زيرا اكنون ناتوان از زيارت شما از نزديك هستم، و سلامم را تقديم حضورتان مىكنم؛ زيرا مطمئنم كه سلامم به شما خواهد رسيد. حال از شما مىخواهم كه در نزد خدا از من شفاعت كنيد و نيز در حق ما دعا كنيد.
زيارت كه واقعيتى اصيل، عينى و خارجى است، نه پندارى، ذهنى و خيالى، آثار و بركات فراوان وجودى دارد و از سه ركن و پايه اصيل مركب است.
يكم. زاير، يعنى شخصى كه ميل و گرايش به چيزى يا كسى دارد.
دوم. مزور، يعنى زيارت شونده، شخص يا چيزى كه زاير ميل به سوى او دارد.
سوم. خصيصهاى نفسانى به نام گرايش قلبى كه با تكريم و تعظيم و انس گرفتن با مزور همراه است. روشن است كه هر يك از اين اركان سهگانه مختل شود يا از واقعيت و عينيت تهى باشد، زيارت تحقق نمىيابد و تنها پندارى از زيارت باقى مىماند؛ از اين رو در جايى كه مزور امرى موهوم و پندارى باشد و زاير خود را با امرى خرافى و به دور از واقعيت سرگرم كرده و بدان قصد و ميل پيدا كند، قطعاً زيارت راستين تحقق نيافته، آثار عينى و واقعى آن هم مترتب نخواهد شد؛ گرچه نبايد تأثير زيارت خيالى را انكار كرد.
بديهى است هر چه اركان سهگانه فوق از بنيان و اساس محكمترى برخوردار باشد، حقيقت زيارت وآثار آن نيز عينىتر و ظاهرتر خواهد بود. به عبارت ديگر، اگر زاير از معرفت و ايمان و كمالات وجودى والاترى برخوردار باشد، و همچنين اگر مزور شخصيتى ربانى و مؤثر در نظام هستى باشد، يا اگر تصميم و قصد با كمال معرفت و جديت و اراده جزمى همراه باشد، قطعاً جلوه كاملترى از زيارت عرضه مىشود و حتماً تأثيرات چشمگير و گستردهاى خواهد داشت. و برعكس، هر چه اين اركان سه گانه به ضعف و سستى گرايد و از توان و صلابت لازم برخوردار نباشد، معنا و حقيقت زيارت وآثار آن نيز ضعيف و سست خواهد بود.
بنابراين، زيارت واقعيتى اصيل است و هرگز يك پندار خيالى و تهى از واقعيت نيست و اساساً همين نگاه هستى شناسانه به معنا و حقيقت زيارت است كه راه درست فهم چيستى زيارت و ماهيت پيچيده آن را هموار مىكند؛ زيرا گرچه معناى شرح الاسمى زيارت آسان و گفتن آن روان است، اما معناى حقيقى آن با حقايق و معارفى
همراه است كه بايد به تدريج آنها را آموخت؛ زيرا به صورت يك اصل و قاعده كلى، هر حقيقتى كه ميزان تأثير كمى و كيفى آن گسترده و عميق باشد، ضرورتاً از معنا و حقيقت بيشترى برخوردار است و زيارت از اين مقوله است.
پس از آن كه دانسته شد زيارت ارتباط زنده و مؤثرى است كه از دو طرف زنده ايجاد مىشود، اكنون مناسب است اين معنا را با منطق و عقل و زبان برهان تبيين كنيم؛ از مهمترين مباحث معرفتى دين اسلام بحث معرفت نفس و احكام آن است. بزرگان حكمت و كلام، ادله فراوانى را در خصوص تجرد نفس و نزاهت آن از شوب ماده و طبيعت بيان داشته و مبرهن ساختهاند. از احكام اولى موجود مجرد، بقا، ثبات و پايدارى است. هرگز فنا و نيستى در حوزه نفس راه ندارد، بلكه زوال و نابودى در دايره طبيعت و عالم ماده است.
تعبير رسا و حكيمانه قرآن درخصوص نفس اين است كه هر نفسى طعم مرگ را مىچشد: «كُلُّ نَفْسٍ ذَآلِقَةُ الْمَوْتِ»؛ (1)
هر جاندارى چشنده طعم مرگ است. نه اين كه مرگ نفس را بچشد و چون مرگ انتقال از عالمى به عالم ديگر است و نفس با چشيدن مرگ به عالم برتر رفته، حيات كاملتر و قدرت وجودى و كمالات برترى يافته و دايره شمول و احاطه او بيشتر و وسيعتر مىشود، گرچه بدن و جسم مىميرد و زايل مىگردد. از اين رهگذر انسان مرده به لحاظ جان و نفس زندهتر از انسان زنده است و شدت حيات او حجاب رؤيت حيات برتر اوست؛ از اين رو انسانهايى كه از روح قوىتر برخوردارند قدرت مشاهده نفوس و ارواح را دارند. اين پندار و گمان انسان است كه زندگان واقعى را مرده مىپندارد. براساس همين منطق است كه على عليه السلام دانشمندان و عالمان را باقى و ماندگار مىداند: «والعلماء باقون ما بقى الدهر». (2)و هر چه نفس در عالم طبيعت از كمال و قدرت بيشترى برخوردار باشد، اين توان مضاعف شده و در آن نشئه ظهور مىكند و اين معنا به صورت روشن در سخنان ارباب حكمت
و عرفان آمده است.
حكيم بزرگ ابوعلى سينا در جوابيهاى كه براى جناب شيخ عارف ابوسعيد ابوالخير مىنويسد، در پاسخ سؤال از زيارت و تأثير آن، از زاير، مزور و زيارت، تحليلى عميق و عالى ارائه مىكند. او مىنويسد: زاير كه با همه وجودش اعم از بدن و نفس به سمت مزور مىرود، از نفس و جان مزور استمداد مىطلبد تا خيرى را تحصيل يا زيان و اذيتى را دفع كند و همه وجودش در سلك استعداد و استمداد در مىآيد. از آن سوى نفس مزور نيز به جهت مشابهت و مجاورتى كه با عقول يافته، منشأ تأثير و اثربخشى فراوان و كاملترى خواهد بود و چون زاير با جسم و جان به سمت مزور روى آورده، هم بهرههاى جسمانى مىبرد و هم بهرههاى روحانى و نفسانى.
اما بهره جسمانى اين است كه همان طور كه اگر مزاج و جهاز جسمانى انسان در حال اعتدال و تساوى باشد، تأثير ارادات نفسانى در آن راحتتر و آسانتر است، نفوس مجرد و عارى از ماده در اين مزاجهاى مستعد و مستمد بيشتر و بهتر تأثير گذاشته و موجب رفع يا حتى دفع آفات و مضرات مىشوند و در خصوص حالتى كه زاير با شوق و رغبت و با ميل و اراده به زيارت مزارى مىرود، آمادگى و توجه او بهتر و بيشتر بوده و جهتگيرى نفس دقيقتر و عميقتر است. در اين حالت نفس با داشتن قوت و شرافت افزون، به ويژه در مواضع و مكانهايى كه بارگاه و زيارتگاه مزار است، ذهن و حواس انسان از كدورت و تيرگىهاى روزمره پاك و صاف شده و شواغل و خواطر هم وجود ندارد، با ذهنى صاف و آماده و خاطرى جمع و آرام، استعداد و آمادگى بيشترى پيدا مىكند تا از مزور بهره برترى بگيرد؛ مثلًا در زيارت بيت اللَّه تعالى انسان به لحاظ موقعيت ويژهاى كه براى او حاصل شده، نزديك است كه به ساحت ربوبى و حضرت الهى راه بيابد و به جهتى روى آورد كه حضور حضرت الهى فراهم آيد. در اينجاست كه انسان از عذابهاى دنيوى رهايى مىيابد و در واقع اين نفس است كه با درمان جسم و شفاى تن راحت مىشود؛ زيرا بدن نه احساس درد دارد و نه احساس لذت.
اما بهرههاى نفسانى كه از رهگذر زيارت نصيب انسان مىگردد، بسيار ارزشمندتر است؛ مانند اعراض و بىتوجهى به متاع دنيا، حتى طيبات و حلال دنيا و همچنين دور ساختن شواغل و موانعى كه او را از مسير كمال باز مىدارد و در نتيجه فكر به ساحت قدس جبروت منصرف شده و در پرتو نور و اشراق ربانى در جان و سويداى وجود، تمامى اندوهها و نگرانىها و خوفها و حزنها برطرف شده و اين نيز خلاصى جان و آزادى دل است كه اميد است خدا ما و شما(خطاب به ابوسعيد ابوالخير) را به اين امر هدايت كرده و نفس را از شوائب اين عالم فانى و زايل رها سازد. (1)از اين رو در امر زيارت بايد دو مسأله خاص مورد توجه و دقت قرار گيرد:
اول، انسان پس از مرگ از حياتى برتر و كاملتر برخوردار است و ارتباط و تعلق او به عالم بالا و انس و حشر او با جواهر قدسى موجب گسترش وجود و ميدان احاطه و شمول وى مىشود و طبعاً آثار وجودى او قوىتر و گستردهتر است. و تفسير زيارت به ارتباطى زنده ميان دو حقيقت زنده بدين معناست كه نفس زاير با نفس و جان مزور ارتباط برقرار مىكند، و هرگز زيارت ارتباط زاير با بدن مدفون مزور نيست، بلكه بدن تنها به لحاظ تعلق و وابستگى شديد وجودى بين جان و تن مزور است كه علامت گويا و نشانهاى رسا از مزور را به همراه دارد.
دوم، ارتباط و توجه خاص مزور به بدن موجب مىشود كه بدن و جسد اويك نوع مركزيت و محوريتى پيدا كند و همين مايه توجه و زيارت قبر و بدن مىشود. گرچه روح و جان انسانى زمان و مكان ندارد و انسان در هر شرايطى و در هر مكان و زمانى با درود فرستادن و اهداى سلام و صلوات و ... مىتواند مزور را شادمان كند، يا خود از او اثر وجودى بپذيرد، اما به لحاظ توجه و عنايت خاصى كه آن نفس، به هر جهت، به شىء دارد موجب مىشود در آن فرصت زمانى ومكانى موقعيت ويژه ايجاد شود. از باب تمثيل، خداوند متعال فراتر از همه چيز است و هيچ چيزى او را محدود
1) رسائل ابن سينا، ص 338.
نمىسازد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:
«ان اللَّه تبارك و تعالى لايوصف بزمان و لا مكان و لا حركة و لا انتقال و لاسكون، بل هو خالق الزمان و المكان و الحركة و السكون، تعالى اللَّه عمّا يقولون علوّاً كبيراً» (1)
و انسان در هر زمان و مكان و در هر شرايط و موقعيتى مىتواند به سمت خداوند روى آورد: «فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»؛ (2)
پس به هر سو رو كنيد آنجا روى(به سوى) خداست؛ اما خداوند متعال به لحاظ ظرفيت، شأنيت و به هر دليلى به مكانى مانند كعبه، يا به زمانى مانند ليلة القدر و ... يا حتى به اشخاصى مانند دل شكستگان: «و سئل رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
أين اللَّه؟ فقال: عند المنكسرة قلوبهم» (3)
و ... توجه ويژه دارد. لذا از دو جهت انسان مىتواند به آن مكان يا زمان يا اشخاص يا ... دل ببندد و تعلق وجودى پيدا كند:
جهت اول اين كه، آن مكان يا زمان، مورد توجه و عنايت محبوب و حقيقت مورد علاقه است و انسان با توجه به آن، قطعاً مولا و محبوبش را تعظيم و تكريم كرده و ارادت و عشق خود را، كه نوعى سپاس و شكر است، اظهار داشته و از اين راه تعلق و پيوند خود را نسبت به اومىنماياند و متعهد به پايدارى دو تا مىشود؛ مانند اين كه با عبادت در مسجد يا ليلة القدر به امر الهى توجه كرده كه احيا و تعظيم شعاير الهى در واقع تعظيم و تكريم خداوند كريم و عظيم است.
جهت دوم اين كه، با حضور در اين گونه مكانها و زمانها، به مراتب فرصت تقرب فراهمتر است. بديهى است كه انسان مؤمن و عاقل اين فرصتها را از دست نمىدهد و با توجه به موقعيتهاى ويژه، با تلاش اندك به اجر بيشترى دست يافته، از خير كثير و مباركى بهره مىبرد.
در خصوص ابدان و قبور پاك صالحان و معصومان گرامى نيز همين گونه است؛ يعنى گرچه مىشود در هر شرايط و در هر مكان و زمانى براى آنها هداياى معنوى و
الهى تحفه داد، اما بدن و جسم آنان كه محل نشو و نماى جان شريف آنان و بسيار مورد علاقه و تعلق جان آنها بوده و هست و چيزى براى روح، عزيزتر از بدن نيست، از اين رو توجه به آن فرصت مناسبى است كه انسان مىتواند به آن روح بزرگ و عالى نزديك شود. با اين تحليل عقلى، رفتن به سوى قبور و مزار اهميت خاص خود را مىيابد.
امام خمينى رحمه الله كه روحش در ملكوت اعلى با عليين قرين باد، همين مضمون را در تعليقات خود بر شرح فصوص الحكم قيصرى در ذيل فص عزيرى از استاد عارف كامل خود، آيت اللَّه شاه آبادى رحمه الله نقل مىكنند: استاد عارف كامل ما كه سايهاش مستدام باد، فرمود: ممكن است گفته شود كه علاقه روح به بدن بعد از مرگ باقى است؛ زيرا بدن محل قرار و جايگاه رشد و پرورش اوبوده است.
من مىگويم آنچه را كه استادم فرمودند، محقق بزرگ ميرداماد در رساله فارسى كه منسوب به ايشان است، راجع به سِرّ زيارت اموات تذكر دادهاند و آنچه من از آن نوشته به خاطر دارم اين است كه فرمود: براى نفس دو نوع علاقه به بدن وجود دارد:
علاقه صورى و علاقه مادى. البته مرگ موجب قطع علاقه صورى مىشود، اما علاقه مادى همچنان پايدار است و از همين جهت زيارت قبور تشريع و جايز شمرده شده است. (1)بنابراين، بدن مزور از آن جهت كه مورد تعلق و توجه روح و جان است و تنها علامت مادى و شاخص بعد از حيات انسان همانا بدن و قبر اوست، لذا توجه به آن ضرورت دارد.
اما در خصوص نحوه تعلق ممكن است اقوالى وجود داشته باشد؛ برخى معتقدند كه ارواح قوى، گرچه هنگام مرگ از بدن مفارقت مىكنند، اما چون به بدن علاقه و تعلق دارند، همواره بدن را تدبير و آن را از آفت زدگى و پوسيدگى و نظاير آن محفوظ
1) تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، ص 174 و 175.
مىدارند؛ همانگونه كه در حال حيات اين تدبير و حفاظت روح از بدن موجب صيانت و سلامت بدن است. بديهى است كه ارواح ضعيف بر اثر اشتغال به مصائب خود، به بدن توجهى نداشته و در اندك زمانى بدن پوسيده و از بين مىرود و سِرّ ماندگارى ابدان صالحان و عالمان كه در تاريخ شواهد و نمونههاى فراوانى دارد، در همين نكته است. اما عدهاى از بزرگان حكمت و كلام در خصوص چگونگى تدبير روح نسبت به بدن بعد از مفارقت، بيانى دارند كه لازم است در محل خود مورد بحث قرار گيرد و از حوصله اين نوشتار بيرون است.
زيارت كلاس تربيت است، زيارت مىخواهد آلودگىهاى وجود ما را بشويد.
زيارت مىخواهد ما را از حضيض ذلت به اوج عزت برساند. زيارت واقعى آن است كه وقتى آمدم كنار قبر امام على بن موسى الرضا عليه السلام و برگشتم احساس كنم نورانيت و روحانيت تازهاى پيدا كردهام، احساس كنم از بار گناه سبك شدهام، احساس كنم آن نورانيتى كه از قبر امام على بن موسى الرضا عليه السلام پيدا كردهام تا يك ماه دو ماه، يك سال دو سال در وجود من هست، البته اين بستگى دارد كه عمق زيارت من چقدر باشد.
هدف زيارت تربيت است، تمام اين برنامهها و تعاليم دينى، آمدن يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر، آموزههاى قرآن و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و از آن جمله زيارت براى تربيت انسان است، اگر اين برنامهها انسان را تربيت نكند خالى از محتوا مىشود، مصداق «ربّ تال القرآن و القرآن يلعنه» (1)كسانى كه قرآن را مىخوانند و آيه آيه قرآن آنها را لعن مىكند. به حج خانه خدا رفته است از زيارت خانه خدا برگشته است، اما تمام تعريفى كه از حج مىكند اين است كه در آنجا ميوههاى گوناگون چه رقم بود، وسائل سوغات چگونه بود، وسائلى كه بار حجاج را سنگينتر مىكند، پس تو به زيارت خانه خدا نرفتى، به زيارت آن ميوهها و وسائل صنعتى و ابزارها رفتهاى؟! چرا
1) بحارالأنوار، ج 92، ص 184.
تعريف نمىكنى در اولين لحظهاى كه چشمت به خانه خدا افتاد چه حالى به تو دست داد؟ در اولين طواف كعبه چه حالى داشتى؟ در آن بيابان عرفات در زير آن خيمهها وقتى دعاى عرفه امام حسين عليه السلام را مىخواندى چه حالى داشتى؟ شب مشعر چه حالى داشتى؟
در روايت آمده است كسى كه از زيارت خانه خدا برمىگردد مانند انسانى است كه تازه از مادر متولد شده است (1)آيا در بازگشت از حج احساس مىكنى تولد دومى پيدا كردهاى؟ آدم تازهاى شدهاى؟ اگر احساس مىكنى، حج تو حج است والا حج نيست.
حج آن است كه انسان را تربيت كند، تا انسان به حج نرود نمىداند حج چيست؟
هر نويسنده توانا و هر گوينده توانا محال است بتواند بيان كند كه در آنجا چه احساسى براى انسان پيدا مىشود، كنار خانه خدا، عرفات، مشعر و منى، مگر اينكه لمس كند، ببيند و احساس كند.
اسلام چهار منبع براى برنامه تربيتى و دستورالعمل زندگى دينى دارد كه تمام آنها يك هدف را دنبال مىكنند:
قرآن از سوى خداوند نازل شده است، دعاها قرآن صاعد است و به سوى خدا مىرود، نهج البلاغه همان محتواى قرآن است، در لباس خطبهها، نامهها و كلمات قصار. زيارتنامهها هم همان محتواى قرآن و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه است، اما در غالب زيارت.
هر چهار راه، به سوى يك هدف يعنى تربيت انسان و تهذيب نفوس و قرب الى اللَّه حركت مىكند.
1) وسائل الشيعة، ج 8، ص 5.
براى اينكه مطلب روشن شود به تناسب موضوع مقاله چند نمونه از زيارتها را ذكر مىكنم، ببينيد زيارتها به ما چه مسايلى آموزش مىدهند و تلقين مىكند.
از جمله مسايلى كه زيارتنامهها به ما تلقين مىكند، ارزشهاى وجودى امام عليه السلام است. مىگوييم: اى امام اگر به زيارت شما مىآييم به خاطر اين ارزشها و مقاماتى است كه در وجود شما است. مثلًا هنگامى كه به زيارت امام حسين عليه السلام مىرويم و مطابق بعضى از روايات هر قدمى كه برمىداريم ثواب حج و عمره دارد، يعنى اگر مىخواهى ارزش پيدا كنى، بيا و اين چنين باش. در زيارت امام حسين عليه السلام مىگويم:
«أشهد أنّك قد أقمت الصلوه و آتيت الزكوه وأمرت بالمعروف و نهيت عن المنكر».
تو داراى چهار ارزش وجودى بالا بودى:
اقامه نماز كردى، نه تنها نماز خواندى، نماز را بپا كردى، نماز را زنده كردى.
زكات دادى، در معناى وسيع كلمه كه «لكل شىء زكوة» (1)همه چيز زكات دارد، تو از تمام هستيت زكات دادى.
امر به معروف كردى، دعوت به سوى نيكىها.
نهى از منكر كردى.
اينها ارزش وجودى امام حسين عليه السلام است كه به خاطر آن به زيارتش مىرويم، ما به زيارت امامى مىرويم كه اين ارزشها را دارد، آيا من به سوى او نروم؟ من اقامه نماز و ايتاء زكات و امر به معروف و نهى از منكر نكنم؟ اگر نكنم پس دروغ مىگويم، اين زيارت نيست، اگر اينها ارزش وجودى اوست، پس چگونه اين ارزشها در من نباشد؟
نمونه ديگر زيارت امين اللَّه كه از زيارتهاى بسيار مهم معصومين عليهم السلام است، از كجا شروع مىشود؟ اولين جملهاى كه مىگوييم: «السلام عليك يا امين اللَّه فى ارضه»؛ سلام بر تو اى امين خدا در سرتاسر كره زمين، اگر امين اللَّه بودن خوب است، پس چرا
1) بحارالأنوار، ج 2، ص 25.
تو امانتدار نيستى؟ اگر راستى زيارت مىكنى معنايش اين است كه مهمترين ارزش وجودى يك انسان كه اولين صفت امام معصوم قرار دادهايم مسأله امانت است، همين يك درس تربيت است كه من هم به سوى امانت عهدم حركت كنم.
«أشهد أنك جاهدت فى اللَّه حقّ جهاده»؛ شهادت مىدهم تو حق جهاد را انجام دادى، يعنى نه تنها جهاد كردى، بلكه آخرين درجه جهاد را انجام دادى، جهاد با نفس، جهاد با دشمن، جهاد در طريق علم، جهاد با جان، با مال، همه انواع جهاد در اين كلمه جمع است، يعنى ارزش مقام امام از اين جاست، اما اگر من قدمى به سوى جهاد برندارم، نه جهاد با نفس، نه با دشمن، نه جهاد از طريق علم، نه جهاد از طريق عمل، آيا من زاير هستم؟ اگر قدمى برندارم، اين زيارت، دروغ است، قلابى است.
«وأتبعت سنن نبيّك»؛ افتخار تو اى امام معصوم اين است كه تابع سنتهاى رسول اللَّه بودى، تو تابع بودى. اما اگر من كه زاير تو هستم تابع هيچ يك از سنتها نباشم، آيا اين قابل قبول است؟
اين است كه مىگويند: زيارتها بايد انسان را تربيت كند و مىكند، زيارت كار قرآن و نهج البلاغه و دعا را مىكند و همه اينها بار تربيتى دارد.
زيارت سه هدف عمده دارد:
هدف اول: تعليم معارف دينى و الهى: يعنى خدا را معرفى كردن، زيارتنامهها درباره خدا و اوصاف او چه مىگويد، همچنين معرفت رسول اللَّه و معرفت مقام ولايت، در همين زيارت جامعه كبيره كه پنج سلام در آغاز آن هست، در هر كدام از اين سلامها مقدارى از مقامات امامان معصوم بيان شده است، در اين پنج سلام حدود شصت صفت براى امام ذكر مىشود يعنى مقام ولايت را با شصت صفت بيان مىكند.
بنابراين زيارت معرفى مقام ولايت است، البته گاهى ما در هنگام خواندن زيارت توجهى به محتواى آن نداريم كه در اين صورت قطعاً آن اثر تعليم معرفت الهى و
معرفت پيامبر و مقام ولايت در آن نيست.
هدف دوم: بيان ارزشها: زيارتها بيان مىكند كه چه چيزهايى از نظر اسلام داراى ارزش است. به عنوان نمونه به اين جملات از زيارت جامعه كبيره توجه كنيد:
«السلام على الدعاة إلى اللَّه»؛ سلام بر شما اى دعوت كنندگان به سوى خدا، معلوم مىشود دعوت الى اللَّه يك ارزش مهم اسلامى است. «والأ دلاء على مرضاة اللَّه»؛ سلام بر شما اى كسانى كه جامعه انسانيت را به سوى خشنودى خدا رهنمون شديد.
«والمستقرّين فى أمر اللَّه»؛ سلام بر شما اى كسانىكه در امر الهى استقرار داريد، شما در انجام اوامر الهى باوفا بوديد، نه اينكه انسان يك روز به سوى خدا حركت كند و يك روز غرق در گناه شود. «والتأمين فى محبّة اللَّه» شما در محبت خدا كامل بوديد، يعنى كامل بودن در محبت خدا يك ارزش والا است و ما به خاطر اين ارزش امام معصوم را زيارت مىكنيم. «والمخلصين فى توحيد اللَّه»؛ توحيد شما خالص از هر گونه شرك است، يعنى توحيد خالص داشتن يك ارزش است. «والمظهرين لأمر اللَّه و نهيه»؛ شما اوامر و نواحى الهى را اظهار كرديد. «و عباده المكرمين»؛ شما بنده خدا بوديد، افتخار شما در بندگى خدا بود. «الذين لايسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون» يك گام از اوامر خدا جلو نمىافتاديد، يك گام عقب نمىافتاديد، تسليم خدا بوديد. ارزشهاى الهى اسلامى و عقايد شيعه اينها است، وقتى من امام را با اين ارزشها مىستايم، مىدانم چه چيزهايى ارزش دارند و چه چيزهايى ارزش ندارند.
هدف سوم: تلقينات: سومين هدفى كه زيارتها دارد يك سلسله تلقينها است، روايات به ما تلقين مىكند كه اين چنين باشيد، روحيات شما افكار شما، خواستهها و حاجات شما بايد اينگونه باشد. البته بايد اين تلقينها را در وجودمان پياده كنيم. در زيارت امام رضا عليه السلام مىخوانيم: «يا مولاى أتيتك زائراً وافداً، عائذاً ممّا جنيت على نفسى و احتطبت على ظهرى»؛ مولاى من، من به عنوان زاير به محضر تو، مهمانم آمدهام، پناه آوردهام از آن جناياتى كه بر ضد خودم كردهام. گناه من جنايت بر خودم است گناهانى
كه انجام دادهام، بار هيزمى بود بر دوشم به سوى جهنم، چقدر اين تعبير آموزنده است؟ اين تعبير چه چيزى را تلقين مىكند؟ اولًا آمدهام و مهمانم، ثانياً كارم چيست؟
آمدهام پناه ببرم به شما از گناه، كدام گناه؟ گناهى كه اولين ضربه را به من مىزند.
وقتى انسان در اين چند جمله دقت مىكند، مىبيند اين زيارت چه پيام عميقى دارد، چه تلقينى به زاير مىكند، اين است كه گفتيم يك سوم زيارتنامهها بحثهاى تلقينى است كه زاير را تربيت مىكند.
هر يك از ائمه معصومين عليهم السلام مثل يك دريا هستند. درياى آب شيرين و زلال، آب حيات، افرادى كه به سراغ اين دريا مىروند، هر كدام پيمانهاى دارند و به اندازه پيمانه خود مىتوانند برداشت كنند، بعضى همراه با يك استكان مىروند و آب برمىدارند، دريا بخيل نيست، پيمانه وجودى ما كوچك است، برخى يك كف آب برمىدارد، اما بعضى استخر وجودخود را به اين دريا متصل مىكنند، نگوييد با وجود زيارت هر يك از ائمه معصومين پس چرا ما اين چنين هستيم؟ او كامل است، من كه مىروم بايد استعداد دريافت داشته باشم، قرآن مىگويد: «أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةُم بِقَدَرِهَا». (1)
آب باران كه نازل مىشود محدوديتى در آن نيست، اما اين زمينها هستند كه هر كدام به اندازه گنجايش خود از آب باران استفاده مىكنند، هر دره و هر وادى به اندازه گنجايش خود بهره مىگيرد.
بنابراين هنگامى كه به كنار قبر هر يك از ائمه معصومين عليهم السلام مىرويم بايد با اين سه نيت باشيم: 1. كامل كردن معارف الهى. 2. آشنايى با ارزشهاى اسلامى، چه چيزى ارزش است و چه چيزى ضد ارزش، در زيارتنامهها صفات دشمنان هم گفته مىشود، در زيارت عاشورا بيشتر ضد ارزشها بيان شده است، يعنى صفات دشمنان.
1) سوره رعد، آيه 17.
عوض مىكند، تا چه رسد به اينكه مثلًا ده روز در كنار مزار يكى از ائمه معصومين عليهم السلام بمانيم، اگر اين مدت بگذرد، برگرديم و ببينيم همان آدم سابق هستيم، نه نورانيتى، نه روحانيتى، نه صفايى، نه معنويتى، نه سبك شدن از بار گناهان، نه تربيتى، مثل كسى كه تشنه به كنار چشمه آب برود و تشنه برگردد، بايد خودش را نفرين كند، چشمه آب حيات چيزى كم ندارد.
زيارت به معناى عدول از چيزى است. دروغ را از آن جهت، زور گفتهاند كه از راه حق منحرف مىگردد. زيارت، در عرف آن است كه انسان با انگيزه بزرگداشت كسى و انس گرفتن با او به وى روى آورد. زيارت در اصطلاح دينى تمايلى است كه افزون بر ميل و حركت حسى، قلب همگرايش جدى پيدا كرده و به مزور هم با اكرام و تعظيم قلبى و انس روحى همراه باشد. و اين معنا در مرتبه برين و كامل خود همانا اقبال قلبى، روحى، فكرى، اخلاقى و عملى به مزور را با خود دارد.
نمونهاى از اين آيات، كه با فعل امر همراهى با سفراى الهى و اوصياى معصوم را توصيه مىكند، آيه «يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ كُونُواْ مَعَ الصدِقِينَ» است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعت من بر او واجب مىشود. كسى كه من يا يكى از فرزندانم را زيارت كند، روز قيامت به ديدار او خواهم رفت و از وحشتهاى آن نجاتش خواهم داد.
علماى شيعه و سنى با استناد به توصيهها و تأكيدات فراوانى كه درباره زيارت شده است، فتوا به استحباب زيارت دادهاند.
معرفت مزور و آگاهى از منزلت او مورد سفارش و تأكيد بسيارى از روايات است. سرّ اين كه توصيه كردهاند زيارت با معرفت باشد، آن است كه آنچه مايه كمال زيارت مىگردد، معرفت و شناخت مقام مزور است، نه اعمالى بىروح و همراه با غفلت، كه به سياحت شباهت بيشترى دارد تا زيارت و ثوابهاى اخروى و آثار دنيوى كه در روايات آمده، بر زيارت واقعى مترتب است.
زيارت به عنوان شاخصى براى كسب فيض و دور نيفتادن از وادى رحمت ضرورى است. اهميت اين ارتباط به حدى است كه خداوند تعبيرهاى گوناگون و مؤكدى به كار گرفته است. به اين بيان كه بعد از امر به اصل اتصال «مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ» با تعبير تمسك كه اخذ با قدرت است از آن ياد مىكند: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ»؛ پس به آنچه به سوى تو وحى شده است، محكم چنگ بزن. و از اين حد هم فراتر رفته، واژه اعتصام را كه در چنگ زدن و رها نكردن است به كار برده است:
«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا».
خصيصهاى نفسانى به نام گرايش قلبى كه با تكريم و تعظيم و انس گرفتن با مزور همراه است.
روايات به ما تلقين مىكنند كه اين چنين باشيد، روحيات و افكار شما، خواستهها و حاجات شما بايد اين گونه باشد. چهار فايده زيارت: 1. اخلاق ما را پاكيزه مىكند، 2. آلودگىهايى كه بر نفس ما نشسته پاك مىنمايد، 3. ما را تزكيه مىكند، 4. كفاره گناهان ماست.
در نتيجه هر يك از ائمه معصومين عليهم السلام مثل يك دريا هستند، افرادى كه به سراغ اين دريا مىروند، هر كدام به اندازه پيمانه خود مىتوانند برداشت كنند. دريا بخيل نيست، پيمانه وجودى ما كوچك است، نگوييد با وجود زيارت ائمه اطهار عليهم السلام پس چرا ما اين چنين هستيم؟ او كامل است من بايد استعداد داشته باشم. اگر واقعاً بفهميم در اين زيارات چه مىگوييم، يك جلسه زيارت ما را عوض مىكند.
ادب فناى مقربان، آيت اللَّه عبداللَّه جوادى آملى.
امثال و حكم، محمّد غروى.
بحار الأنوار، علامه محمد باقر مجلسى.
تحف العقول، حسن بن على بن الحسين بن شعبه الحرانى.
فلسفه زيارت و آيين آن، مرتضى واعظ جوادى.
الكافى، محمد بن يعقوب كلينى.
المراقبات، جواد بن شفيع ملكى تبريزى.
معراج السعاده، ملّا احمد نراقى.
نهج البلاغه، گردآورى محمد بن حسين بن موسى(سيد رضى).
وسائل الشيعه، محمدبن حسن حر عاملى.
محمدهادى فلاح
زيارت، واقعيتى است اصيل و عملى است حسى، عبادى، با آداب خاص و حالات متعالى، در زمان فراخ يا اندك، با موضوع ويژه و با زبان دينى كه از اهل بيت عليهم السلام به ما رسيده است. زيارت، با خاستگاه دينى و مذهبى، از ويژگىهاى برجسته و متعارف حساب شده و شكل گرفته است و اركان ويژه را به ذهن مىرساند، مانند زمان، زبان، موضوع، آداب و حالات، كه هر كدام از اينها در بازشناسى مفهوم زيارت كارگر مىباشند. بار معرفتى و آثار وجودى زيارت در فرد و جامعه بسيار فراوان است و بايد ذهن را از تفسيرهاى نادرست و برداشتهاى غير منطقى از معنا و مفهوم زيارت، نهى ساخت و با نگاه واقعى و درست، اين معنا را تعقيب كرد. از آنجا كه زيارت مفهومى بسيار گسترده دارد و نمىشود آن را در يك حدّ فراگير محدود ساخت، از اين رو تعريف جامع آن ناممكن است و تنها بايد به ويژگىهاى برجسته و متعارف آن پرداخت.
كليدواژهها: مفهوم زيارت، زاير، مزور، زيارت مأثور، زيارتگاه.
«زيارت»، (1)كه به زبان انگليسى، آن را() گويند، واژهاى است عربى كه استفاده از آن در زبان فارسى نيز با همين ماده و شكل، معمول است؛ پژوهندگان
1) Ziarat
واژهشناس، معناى حقيقى زيارت را با قيود گوناگون چنين ياد كردند:
زور يك چيز است كه هم بر ميل و هم بر عدول دلالت دارد، و زاير از اين سنخ است؛ زيرا هرگاه تو را رو كند از ديگرى برگشته است. (9)و غير از اين معنا، معناى قصد نيز ياد شده است و اين با معناى پيشين، مخالفت ندارد؛ زيرا گرويدن به جانبى، از قصد، جدا نيست. طريحى گويد: قصد كرد او را، پس زاير است. در حديث، ياد شده است:
هر كس برادرش را در كناره شهر، زيارت كند؛ يعنى قصد كند. و در دعا آمده است: بار
1) معارف و معاريف، ج 6، ص 113.
2) فرهنگ واژههاى فارسى سره.
3) فرهنگ بزرگ جامع نوين(عربى به فارسى)، ص 790.
4) دائرة المعارف الاسلامية الشيعه، ج 13، ص 106.
5) المنجد فى اللغة، ص 310.
6) فرهنگ بزرگ سخن، ص 3921.
7) فرهنگ بزرگ جامع نوين، ص 790؛ مفردات الفاظ القرآن الكريم، ص 386 و 387، ماده الزَّور(فتح واو).
8) دايرة المعارف تشيع، ج 3، ص 36.
9) الزيارة فى الكتاب و السنة(تحليل لمفهوم الزيارة و آثارها وأحكامها)، ص 73. به نقل از ابن فارس، مقاييس اللغة، ج 3، ص 36.
خدايا، مرا از زايران خويش قرار ده؛ (1)يعنى از كسانى قرار ده كه تو را قصد كردهاند و به تو پناه جستهاند. (2)زيارت، قصد مزور است، از جهت گرامى داشت، ارجگذارى و انسگيرى با او. (3)از كلام ابن فارس و آنچه ياد كرده پيداست كه معناى زيارت، فقط قصد خالى نيست، بلكه قصدى است كه(به سبب يكى از اهداف ياد شده: اكرام، تعظيم و استئناس) به حضور زاير نزد مزور، سپرى مىشود. (4)زيارت،(به سبب يكى از اهداف ياد شده: اكرام، تعظيم و استئناس) حضورى است از روى قصد نزد مزور، (5)كه بر پايه شأن و مقام و منزلت مزور، متفاوت مىشود. (6)
«الزَّور»، به معنى برگرديدن و برگشتن است، و از آن جهت كه گشتن از جهتى، رويارو شدن با جهت ديگر را در پى دارد، اين لازم را معناى واژه زيارت دانستند، اما با اندك تأمل، روشن مىشود كه اين، معناى حقيقى و واژگانى زيارت نيست، بلكه يكى از
1) بحار الأنوار، ج 18، ص 377. «در خصوص زيارت خداوند نيز كه در دعاى «اللهم اجعلنى من زوّارك» آمده است به معناى قصدكنندگان به سوى او و پناهآورندگان به درگاهش تفسير شده است.(مجمع البحرين، ج 1، ربع 2، ماده زور، ص 304). بديهى است كه چنين معنا و حقيقتى حضور واقعى و اصيل زاير در نزد مزور را به همراه دارد و از اين رو، اگر زيارت به «حضور زاير در نزد مزور» معنا شد، اين تعريف به لازم معناست؛ البته لازم بيّن و حتمى آن معنا». ر. ك: فلسفه زيارت و آيين آن. البته در لازم بيّن و حتمى بودن آن، تأمّل است. نگارنده.
2) ر. ك: مفتاح الفلاح، ص 42.
3) الزيارة فى الكتاب و السنة، ص 73. به نقل از مجمع البيان، ج 1، ص 305.
4) ر. ك: الزيارة فى الكتاب و السنة، ص 73.
5) براى نمونه، در زيارت جناب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، چهار هدف ياد كردند: براى ياد كرد مرگ و آخرت؛ بهخاطر دعا براى آن حضرت؛ براى متبرك شدن به وجود آن جناب كه از اعظم بركات است؛ براى اداى حق آن جناب صلى الله عليه و آله. ر. ك: همان، ص 74.
6) همان، ص 73.
معانى(البته معناى لازم) است كه براى آن ياد كردند، چنانكه برخى از پژوهندگان معاصر همين يك معنا را معناى واژگانى و حقيقى زيارت پنداشته و البته با تكلّف و افزودن قيودى، آن را به معناى لغوى، نزديك دانستهاند:
«زيارت در لغت عبارت از تمايل و ميل كردن است؛ خواه از دور باشد يا از نزديك و خواه با گرايش قلبى و قصد هم همراه باشد يا نه؛ و اعمّ از اين كه با اكرام و تعظيم مزور همراه باشد يا نه». (1)يعنى تمايلى همراه با حركت حسى(دور يا نزديك)، بى آنكه داشتن و نداشتن نيت و قصد قلبى(حركت باطنى)، و نيز پاسداشت و كُرنش در آن شرط شده باشد.
از اين رو، بهكارگيرى زيارت به معنى يادشده، درباره انسان و غير انسان حتى عناصر مادّى هم رواست؛ چنانكه قرآن كريم درباره اصحاب كهف فرمود: «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَ وَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشّمَالِ»؛ (2)
و آفتاب را مىبينى كه چون برمىآيد، از غارشان به سمت راست مايل است، و چون فرو مىشود از سمت چپ دامن برمىچيند. (3)5. برخى از پژوهندگان در ارتباط زاير و زيارت با عمره و عمارت، گزارشى را ياد كردند كه از آن، معنى «آبادسازى» بر مىآيد: «زاير با حضور در زيارتگاه، موجب آبادى و عمران آن مكان مىشود و از اين رو، عمل زاير را از اين رهگذر «عمره» مىنامند كه موجب آبادى آن مكان مىشود؛ از اين جهت صاحب جواهر در ابتداى كتاب العمرة در تعريف عمره مىفرمايد: عمره در لغت به معنى زيارت است و از عمارت گرفته شده است؛ زيرا زاير با زيارت خود، مكانِ زيارت را آباد مىسازد. (4)گرچه از منظر ديگر مىتوان گفت: در واقع اين زاير است كه به سبب زيارتش آباد
مىشود و جانش از ويرانى و خرابى خارج مىگردد». (1)
معانى يادشده را مىتوان كوتاه در سه دسته، ردهبندى كرد: 1. ديدارِ حضورى از كسى با هدف گرامى داشت او؛ 2. رويكردى قصد شده و حضورى، به منظور گرامى داشت، ارجگذارى و انسگيرى با زيارت شونده، كه بر پايه شأن و مقام و منزلت مزور، متفاوت است. 3. آبادسازى(شىء، جا و يا شخص)؛ يعنى عملى است كه مكان، شىء، شخص و يا آرمان و فرهنگ ويژهاى را آباد و جاودان مىسازد، و البته در آباد شدن جان زيارتكننده نيز كارگر است. از نظر نگارنده، معناى دوّم، يعنى «رويكرد قصدشده و حضورى ...»، نزديكترين معنا به واژه زيارت است.
برخى نيز در واژهشناسى زيارت و معناى لغوى آن، با گرتهبردارى و گزينش از مفهوم اصطلاحى آن، چنين نوشتند:
«الزيارة: رؤية الشىء، زيارة الأولياء و الأماكن المقدسة». (2)زيارت، ديدن رو در رو است؛ مانند زيارت اوليا و مكانهاى مقدس.
«الإتيان بقصد الإلتقاء» آمدن با هدف ديدار و رسيدن به هم: «زارَ يكى از معانىاش زارَ- زيارةً و مزاراً و زوراً و زُواراً و زُوارَةً: أتاه بقصد الإلتقاء بِهِ». (3)3. «الزيارة: مصدر زارَ يزورَ المكانَ أو الشخص: به آن مكان يا نزد آن شخص رفت به خاطر انس و الفت به آن يا براى انس دادن او». (4)4. برخى زاير را ديدار كننده مكان مقدس دينى و آن را مقابل مجاور و مقيم دانستند:
«كسى كه به زيارت/ ديدار مكان مقدسى دينى مىرود(مقابل مجاور و مقيم)». (1)5. «(احترام آميز) ديدار كردن از چيزى، كسى، يا جايى كه داراى ارزش و اهميت است». (2)اين تعريف، زيارت را شامل ديدار از اشيا و اشخاص و اماكن ارزشمند و با اهميت، دانسته است.
«بازديد كردن، ديدار كردن از شخص بزرگ، رفتن به مشاهد متبركه». (3)7. الف) «حج و سفر به مشاهد متبرك و كسب فيض از قبر منور آن حضرت صلى الله عليه و آله و قبور ائمه هدى عليهم السلام و تشرف در عتبات عرش درجات آنها». ب) «ديدار كردن از آرامگاههاى ائمه و بزرگان دين يا مكانهاى مقدس به قصد كسب ثواب و تبرك». (4)اين دو تعريف، با يادكرد مصداق زيارت(حج و مسافرت به مشاهد متبرك) و نيز هدف زيارت(كسب فيض از قبر شخصيتهاى متعالى و يا كسب ثواب و تبرك)، آن را با نگاهى درون دينى و مذهبى، معرفى كرده است.
«به مشاهد متبرك و بقعهها رفتن و دعاهايى كه به عنوان تشرف باطنى براى امامها و امامزادهها و اوليا است خواندن». (5)اين تعريف نيز، زيارت را علاوه بر رفتن به مشاهد متبرك و بقعهها، همراه با خواندن دعا «به عنوان تشرف باطنى براى شخص مزور»، دانسته است.
معانى گرتهبردارى شده، از مفاهيم اصطلاحىِ متعارف گرفته شدهاند، اما در حقيقت نه اين هستند و نه آن، بلكه چيزى بين معناى لغوى و اصطلاحىِ متعارفاند و البته بهزعم گروهى كه آن را ياد كردند، معناى لغوىِ حقيقى محسوب مىشوند. اين معانى با بهرهجويى از تعريفهاى گوناگون اصطلاحىِ متعارف، هر كدام با قيود متفاوت،
متنوّع ياد شدند كه من براى راحتتر شدن دقّت و قضاوت خوانندگان، به گونه كوتاه از آنها ياد مىكنم:
ديدن رو در رو(حضورى)؛ مانند زيارت اوليا و مكانهاى مقدس؛ به سبب انس و الفت به آن يا براى انس گرفتن با او؛
آمدن با هدف ديدار و رسيدن به هم؛
ديدار غيرمجاور و غيرمقيمى است كه به ديدن مكان مقدس دينى آمده باشد؛
ديدار احترامآميز از شىء، مكان يا شخصى كه داراى ارزش و اهميت است؛
ديدار از شخص بزرگ يا مشاهد متبركه؛
حج و مسافرت به مشاهد متبرك با هدف كسب فيض از قبر امامان معصوم عليهم السلام يا شخصيتهاى بزرگ دينى و يا به منظور كسب ثواب و تبرّك؛
رفتن به مشاهد متبرك و بقعهها، همراه با خواندن دعا «به عنوان تشرف باطنى براى شخص مزور».
چنانكه ياد شد، در جست و جو و بازكاوى حقيقت معناى واژگانى، اين معانى به مفهوم اصطلاحى آن، نزديكتر است تا معناى دقيق كلمه.
معناى لغوى، همواره به حقيقت معنايى كه از ساختار و بافتار شكلى و مادهاى كلمه بر مىآيد بدون پيش فرض و پيش زمينه ذهنى و علمى و اعتقادى مىپردازد و جز ارائه معناى حقيقى كلمه، هدفى را دنبال نمىكند و على القاعده، فروتر از مفهوم اصطلاحى است و بيرون از علم و اعتقاد دينى و مذهبى و يا باور و فرهنگ عرفى، تنها به حقيقت لغوى كلمه اشاره دارد.
در بازشناسى معناها و مفاهيم سره از ناسره، اين خردهگيرى رواست كه: شمارى از دانشوران علم لغت، در ترجمه دستهاى از لغات، گاه معانى لغوى و مفاهيم اصطلاحى آن را خلط كرده، معناهايى را براى يك واژه، باز مىنويسند كه از مفهوم و يا مفاهيم اصطلاحى آن، گرتهبردارى و گزينش شده است و دقيقاً معناى حقيقى آن
واژه نيست! و چنانكه ياد كردم، در ترجمه لغت «زيارت» از مفهوم اصطلاحى آن گرتهبردارى و گلچين شده است! در صورتى كه در بازشناسى واژگانى و مفهومى يك كلمه، اگر بناست از مفهوم اصطلاحى آن ياد شود، بايسته و شايسته اين است كه مفهوم اصطلاحى، مجزا از معناى حقيقى كلمه، مطرح شود. از اين رو، من نيز در نگاشتة پيش رو، بر آنم تا اين روال را رعايت كنم.
مفهوم اصطلاحى معمولًا در ساحت علمى يا دينى و مذهبى و يا در باور و فرهنگ عرفى، با سبقه ذهنى خاص مطرح مىشود و فراتر از معناى حقيقى كلمه، و البته در محدوده برگزيده، مقصود ويژهاى را دنبال مىكند. مفهوم اصطلاحى، در نگاه درون دينى، ناظر به يك حقيقت شرعى است و خواست آيينگزار در آن دخالت دارد.
چنانكه در خصوص زيارت چنين است. زيارت يك اصطلاح دينى است و مفهوم آن، همواره بار دينى و مذهبى داشته و با قصد آيينگزار همراه بوده است؛ مثلًا «زاير بيت اللَّه، مسلمانى است كه بنابر بر وجوب دينى، يا از روى استحباب، به زيارت خانه خدا مىرود و حاجى مىشود ... غالب مسلمانان به زيارت قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله و قبور ائمه عليهم السلام نيز مىروند و با خواندن زيارتنامه، اداى احترام مىكنند». (1)اكنون به چند تعريف اصطلاحى اشاره مىگردد:
به اميدوارى و پس از رويكردن به روشنى برسد». (1)4. «زيارت به كسرِ زاء به معنى قصد و ملاقات، و قصد مزور به جهت گرامى داشت و ارجمندى و انس با اوست. در حديث آمده است: يكديگر را زيارت و ملاقات و امر ما را ياد و احيا كنيد. و باز در حديث آمده است: هر كس چنان كند، همانا خدا را در عرشش زيارت كرده است. شيخ صدوق گويد: زيارت خداى تعالى، زيارت پيامبران و حجتهاى اوست؛ هركس آنان را زيارت كند همانا خداى عزّوجلّ را زيارت كرده است، چنانكه هر كس آنان را پيروى كند، همانا خدا را پيروى كرده و هر كس آنان را نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است». (2)زيارت در عرف، به ديدار كسى به جهت تكريم و تعظيم يا انسگيرى رفتن. حج خانه خدا را زيارت بيت گويند.
چنانكه به كنار قبور معصومين به قصد تعظيم و توسّل و دعا رفتن زيارت آن بزرگواران، و به كنار قبر مردگان جهت استرحام نيز زيارت آنها گويند. (3)امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«إِذَا بَعُدَتْ بِأَحَدِكُمُ الشُّقَّةُ وَ نَأَتْ بِهِ الدَّارُ فَلْيَعْلُ أَعْلَى مَنْزِلٍ لَهُ فَيُصَلِّى رَكْعَتَيْنِ وَ لْيُومِ بِالسَّلَامِ إِلَى قُبُورِنَا فَإِنَّ ذَلِكَ يَصِيرُ إِلَيْنَا»؛ (4)
هر گاه منزل و وطن يكى از شما به ما دور بود بالاترين مكان منزل را انتخاب كند و در آنجا دو ركعت نماز خوانده و با اشاره به قبور ما سلام دهد، سلام وى حتماً به ما خواهد رسيد. (5)5. برخى از واژهشناسان نيز، بر اين باورند كه زيارت در اصطلاح دينى، تمايلى است همراه با حركت حسى(دور يا نزديك) و البته با شرط نيت و قصد قلبى(حركت باطنى)، و نيز انس روحى و پاسداشت و كرنش زيارت شونده. (6)
در تعاريف يادشده اصطلاحى، قيودى كه ياد شدند عبارتاند از:
رو در رو:(حضورى)؛
حركت حسى؛
نيت؛
موضوع:(به آن مكان يا نزد آن شخص رفتن)،(بازديد كردن، ديدار كردن از شخص بزرگ، رفتن به مشاهد متبرك)؛(ديدار كردن از اشيا و اشخاص و اماكن ارزشمند و با اهميت)؛
هدفمندى:(كسب فيض از قبر شخصيتهاى متعالى و يا كسب ثواب و تبرك)؛(به سبب انس و الفت به آن يا براى انس دادن او)؛
زبان:(خواندن دعا «به عنوان تشرف باطنى براى شخص مزور»).
زيارت در يهوديت و مسيحيت با معنا و مفهوم خاص، مثل نيايش و گاه نيز مشترك با اسلام، وجود داشته و دارد.
«در بين غير مسلمين نيز زيارت مقابر و مشاهد رواج داشته است؛ از جمله بيت المقدس زيارتگاهى است كه در نزد مسلمانان و يهود و مسيحيان هر سه محترم است.
در ايران يهوديان را نيز پس از زيارت آنجا حاجى مىنامند». (1)«به دستور پاپ، مسيحيان هر چند سال يك بار به عنوان زيارت به شهر رم مىروند؛ از جمله زيارتگاههاى مسيحيان پيرو كليساى كاتوليك رومى در اروپا، لورتو، سانتياگو دكومپوستلا، لورد، فاطمه، و كنتربرى ... را مىتوان نام برد». (2)زيارتگاههاى هندويى، انواعى دارد. (3)هفت مكان مقدس/ هفت رودخانه مقدس. (4)«از ديد هندوان، هر مكان زيارتى ويژگىهايى دارد و بركات مخصوصى را به
زايرانش ارزانى مىكند؛ براى مثال زيارتگاههاى منطقهاى هست كه به داد نابينايان مىرسد، يا مخصوص بىفرزندان است، و يا حتى برخى زيارتگاهها به امور جزيىترى مثل شفاى عارضههاى پوستى شهرت دارد». (1)«برخى ديگر از اماكن زيارتى چنان اند كه به زعم هندوها اگر كسى در آن بميرد از تولد مكرّر(سَمساره يا تناسخ) نجات مىيابد، و به اين سبب برخى هندوهاى متدين مايل اند اواخر عمر را در وارانَسى، يا همان بنارس، در ساحل رود گنگ در ايالت اوتّرپرادِش مجاور گردند». (2)در آيين هندو، (3)«بنابه مهابهارته، سفر زيارتى، يا همان تيرتهه ياترا، در گذشته مجاهدهاى بود براى كسب و انباشتن ثواب، كه به ويژه كسانى كه توان اهداى قربانىهاى پرهزينه را نداشتند، آن را بر خود هموار مىكردند. اما هم اكنون اين واژه معناى عامى پيدا كرده است، به طورى كه شامل ديدارهايى نيز مىشود كه شايد بيشتر آميزهاى از سير و سياحت و تفريح و زيارت است». (4)شايد به سبب ماهيتِ تلفيقى، جذب كننده و همگون سازنده آيين هندو، و نيز تكثر و گوناگونى سنّتهاى خداباور در اين آيين، زيارت هندويى از بساطت اوليه درآمده و نظام پيچيدهاى پيدا كرده است. در حالى كه در متون پورانهاى، زيارت اغلب وسيلهاى براى انباشتن ثواب كه الزامى هم نبوده تلقى شده است». (5)«زيارت براى هندوها، همه خواصِ دينى و معنوى مورد انتظار از اين مؤلفه مهم دينى را در بر دارد. تقريباً همه آثار و بركاتى را كه مسيحيان و مسلمانان از زيارت مىطلبند، هندوها نيز در نظر دارند. اما علاوه بر آن، و شايد بيشتر از ساير اديان،
هندوها به وسيله زيارت به بُعد ديريابى از آيين هندو راه مىبرند كه مشكل مىتوان آن را با چيز ديگرى تبيين كرد. در آيينى مثل آيين هندو، با آن همه تنوع و تكثر، خودآگاهى هندويى، يا آگاهى به آنچه يك نفر به وسيله آن خود را در چارچوب اين آيين حس مىكند، امرى است ديرفهم و پيچيده، اما در اجتماعات بزرگِ هندويى، به ويژه كومب مِلاها، چنين مايه وحدت و هم بستگىاى به خوبى ادراك مىشود». (1)البته «درون مايه اصلى اعمال دينىِ ميليونها هندو ترس از خدايان خيرخواه و بدخواهى است كه به همه چيز آگاهاند و همواره بر وقايع زندگى همه كس ناظرند.
لازم مىدانند هر خدايى را به نحو شايستهاى دلجويى كنند تا از بدبختى امان يابند و امنيتشان تضمين شود». (2)«معمولًا هندوهاى روستايى، دو آرزوى دينى يا معنوى بزرگ در دل دارند: رفتن به زيارت يكى از اماكن مقدس، و شركت در جشنوارههاى معبدى. مكانهاى مقدس زيارتى در سرتاسر هند به وفور يافت مىشود. كوهها، غارها، رودها، و مكانهايى كه وقايع اساطيرى(مانند جنگها يابازىهاى خدايان) در آنها رخ داده است، مكان مقدس و زيارتى محسوب مىشود. بر روى اين زمينها يا در كنار آنها معبد و ضريح ساخته و به زيارت آن مىروند. مكانهايى مانند هَردوار (3)در كوههاى هيماليا، ساحل بِنگال، و وَرَنسى (4)(بِنارس) از جمله سرزمينهاى مقدس شمرده مىشود. از سرتاسر هند عازم زيارت اين مكانها مىشوند». (5)در آيين بود: «زيارت به شهرهاى مقدس(مكانهاى مقدس) كار پسنديده محسوب مىشود و يك فرد هر چه زيارتهاى بيشترى را كامل كند، خيرات بيشترى به دست مىآورد. چهار مقصد بيشترين زيارت بوداييان را به خود اختصاص مىدهد:
محل تولد بودا، مكان روشن شدگى او، بستانى كه او اولين موعظه خود را ايراد كرد، و جايى كه او مُرد. ميليونها زاير در طول قرون- راهبان، راهبهها، و تودههاى مردم از تمام خاور دور- در سفرى طولانى به اين چهار مكان بسيار دور مسافرت كرده و مىكنند. آنها اغلب پياده به اين سفر مىروند و بسيارى مواقع با خطرهاى زيادى روبهرو مىشوند و به ندرت اتفاق مىافتد كه اين سفر بدون مشقت باشد». (1)
اما از نظر اين كمترين: زيارت، با خاستگاه دينى و مذهبى(شرعى)، از ويژگىهاى برجسته و متعارف(جنس و فصل مانند)، حساب شده و شكل گرفته است و اركان ويژه را به ذهن مىرساند؛ مانند زمان، زبان، موضوع، آداب و حالات، كه هر كدام از اينها در بازشناسى مفهوم زيارت، كارگر مىباشند و بايد ديده شوند.
چنانكه برخى نوشتهاند: «گرچه معناى شرح الإسمى زيارت آسان و گفتن آن روان است، ليكن معناى حقيقى آن با حقايق و معارفى همراه است كه بايد به تدريج آنها را آموخت؛ زيرا به صورت يك اصل و قاعده كلى، هر حقيقتى كه ميزان تأثير كمّى و كيفى آن گسترده و عميق باشد، ضرورتاً از معنا و لبّ بيشترى برخوردار است و زيارت از اين مقوله است». (2)«به هر تقدير، بار معرفتى و آثار وجودى زيارت در فرد و جامعه بسيار فراوان است و بايد از همين آغاز، ذهن را از تفسيرهاى نادرست و برداشتهاى غيرمنطقى از معنا و مفهوم زيارت، تهى و با نگاه واقعى و درست، اين معنا را تعقيب كرد». (3)من در اين مقالت، با آراستگى و پيوند فراخور، هر كدام از ويژگىهاى متعارف در
مفهوم زيارت را پسِ يكديگر، روشن خواهم ساخت، و مرحله به مرحله، همچنين در پايان، تحت عنوان «نتيجه پژوهش»، از نظرِ به دست آمده ياد خواهم كرد، اما نخست بايد گفت: زيارت، عملى ديدارى است كه بين زيارت كننده(زاير) و زيارت شونده(مزور) رخ مىدهد، اما نه از نوع عيادت؛ عيادت، ديدن تن درست از رنجورى است كه ناخوش و دردزده در بستر افتاده است، ولى زيارت، ديدن دردمندِ دلخسته آزرده آرزومند از شىء و جا و وجود متعالى و تن (1)و جان راست و درستى است كه در گشايش گِرههاى خواهش، كارگر است.
هدف در عيادت، تقويت روح طرف مقابل و رساندن او به سلامتى است، اما در زيارت، مقصودْ بيشتر، تقويت روح زيارت كننده، واسطه زيارت شونده و بازشدن گِرهها و رسيدن به خواستهها توسط اوست. زيارت، تأثيرپذيرى، و عيادت، تأثيرگذارى است.
«زيارت از جمله حقايق ارزشمند و حياتى است». (2)«زيارت، واقعيتى اصيل است». (3)واقعيت اصيل است، يعنى زنده و عينى است و با موضوعى زنده و واقعى سروكار دارد و نيز با آثار عينى، رو در رو در خواهشها و آرزوهاى زاير، كارگر است؛ به ديگر بيان: هرچند بر آن خرافه بستهاند، ولى امرى جعلى و با اساس خرافى نيست، موضوع و آثار خيالى و ذهنى و سرگرم كننده ندارد. از اين رو، نوشتهاند: «ارتباط و پيوند با مزور، حقيقى و عينى است و اساساً از آن جهت كه اين پيوندِ زاير با مزور، حقيقى، عينى، زنده و مؤثر است، لزوماً طرفين اين پيوند كه زاير و مزور هستند نيز بايد حى و زنده باشند، وگرنه نمىشود كه رابطه بين دو شىء نا؟ پايدار، زنده و منشأ اثر باشد و طرفين يا يكى از دو طرف موهوم يا معدوم و فانى باشد؛ از اين جهت زيارت در واقع
ارتباط حى و زنده با حى و زنده ديگر است». (1)استاد شهيد مطهرى، زيارت را فراتر از رابطه ديدارى زندههاى مادى دانسته است: «در مذهب با اولياء اللَّهِ از دنيا رفته هم چنين عمل مىشود كه با زنده، بلكه زندهتر از زندههاى معمولى. چون در آنِ واحد هزارها نفر با او سخن مىگويند و درود مىفرستند و در عالم ضمير خود يك ارتباط واقعى برقرار مىكنند». (2)«به طور كلى بزرگان و خدمتگزاران پس از مرگشان به نوعى تجليل مىشوند، ولى تجليل غير دينى صرفاً جنبه اعتبارى و تشريفاتى دارد، در حقيقت نوعى تلاعب است ...؛ مانند «زنده ياد» نوشتن براى به ياد ماندن وجود ذهنى يك شخصيت، و از اين قبيل است دستهگل نثار قبر كردن، يك دقيقه سكوت كردن، از برابر عكسش رژه رفتن». (3)«احياناً ارتباط متقابل؛ از شكل امر تشريفاتى و قراردادى و اعتبارى و در حقيقت از شكل بازى- كه صرفاً فرض و اعتبار است- خارج مىشوند. به طور كلى اعياد مذهبى و سوگوارىهاى مذهبى همه از صورت قرارداد و تشريفات خارج است». (4)پس زيارت، واقعيتى است اصيل.
مقصود از عمل حسى در اينجا عملى است كه واسطه جسم، انجام مىگيرد و توسط چشم، ديده مىشود؛ به ديگر بيان: عمل حسى، از جنس تفكر كه به طور مطلق، عمل عقلى است و از دستة نيت كه مطلقاً، عمل قلبى است به شمار نمىآيد.
پس زيارت، واقعيتى است اصيل و عملى است حسى.
از نگاه دينى، اعمال انسان باورمند به دو دسته ردهبندى مىشود: الف) اعمال عبادى؛ ب) اعمال غير عبادى.
از جمله تفاوت اعمال عبادى از غير عبادى در اين است كه غير عبادت، بيشتر رابطه انسان، با جهان هستى، همنوع و خويشتن است، اما عبادت، رابطهاى ويژه با خداى سبحان و تنها براى او است؛ اساساً جز براى او، روا و پذيرفته نيست. تفاوت ديگرشان، يكى از ويژگىهاى عبادت است؛ يعنى قصد قربت يا همان نيت؛ عبادت بايد با قصد نزديك شدن به خداوند انجام شود وگرنه علم فقه، صحتش را اعلام نمىكند و آسمان، آن را نمىپذيرد. بر خلاف اعمال غيرعبادى كه اين مهم در آنها شرط نيست. نيت در عبادت، دميدن روح در كالبد عمل است؛ بال رهايى از ناسوت به لاهوت و از ملك به ملكوت است. زيارت نيز از سنخ عبادت دانسته شده است. از اين رو، نيت بايد در شراشر ويژگىهاى برجسته و متعارفِ زيارت، سريان و جريان داشته باشد.
مرحوم شهيد ثانى، تحت چهاردهمين آداب زيارت نوشته است: زيارت از روى نيت در زمانهاى مشهور- مناسبتهاى ويژه- مستحب است». (1)در حديث آمده است:
«مَنْ أَتَى الْحُسَيْنَ عَارِفاً بِحَقِّهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ»؛ (2)
هر كس، نزد مزار سيدالشهدا عليه السلام با معرفت به حق آن حضرت برود، خداوند گناهان گذشته و آيندهاش را بيامرزد.
همچنين روايت شده است:
«وَ مَنْ زَارَهُ يَوْمَ عَاشُورَاءَ فَكَأَنَّمَا زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ»؛ (3)
هر كس او سيدالشهدا عليه السلام را در روز عاشورا زيارت كند، مانند زيارت كسى است كه خداوند را بالاى عرشش زيارت كرده باشد.
امام رضا عليه السلام دوستداران و شيعيان را وامدار امامشان دانسته و زيارتشان را با شرايط «تمام الوفاء بالعهد و حسن الأداء» و «رغبةً» و «تصديقاً لما رغبوا فيه»، زيارت
نتيجهمند برشمردهاند. ايشان مىفرمايند:
«إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِى عُنُقِ أَوْلِيَائِهِمْ وَ شِيعَتِهِمْ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِيَارَةَ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِى زِيَارَتِهِمْ وَ تَصْدِيقاً لِمَا رَغِبُوا فِيهِ كَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»؛ (1)
هر امامى، پيمانى بر گردن دوستداران و شيعيانش دارد، وفاى كامل اين پيمان و اداى نيكوى آن، زيارت مزار آنان است. پس هر كس در زيارتشان از روى رغبت، و بر آنچه رغبتشان است از روى تصديق، آنها را زيارت كند، امامانشان در روز قيامت، شفيعشان خواهند شد.
استاد شهيد مطهرى مىگويد: «در زيارت ابا عبداللَّه عليه السلام مىگوييم: يا ليتنا كنا معك فنفوز فوزاً عظيماً كه يك وِرد شده براى ما و به معناى آن هم توجه نمىكنيم، يعنى يا ابا عبداللَّه! اى كاش، ما با تو بوديم و رستگارى عظيم پيدا مىكرديم. معنايش اين است كه اى كاش ما در خدمت تو بوديم و شهيد مىشديم و از راه شهادت رستگارى عظيم پيدا مىكرديم. آيا اين ادعاى ما از روى حقيقت است؟ افرادى هستند كه از روى حقيقت ادعا مىكنند، ولى اكثر ما كه در زيارتنامهها مىخوانيم، لقلقه زبان است». (2)«زيارت، نوعى عبادت و موجب تقرب به خداست، لزوماً بايد زاير نيت كند؛ چون روح عبادت نيت است و عبادت بدون نيت جسد بىروح است؛ از اين رو، علامه حلى رحمه الله در كتاب شريف تذكرة الفقهاء در مقدمه بحث مزار مىفرمايد: در همه زيارات نيت(قربة الى اللَّه) شرط است؛ زيرا زيارت، عبادت است». (3)پس زيارت، واقعيتى است اصيل و عملى است حسى، عبادى.
پاى ويژگى بالا، به ترتيب از حقيقت ادب و آداب زيارت و آداب عرفى مىنويسم:
آن به شمار مىآيد. بروزگاه ارزش يك عمل و آيين پيوند دادن بيرون با درون و گذرگاه رسيدن به بارگاه باطن است. از اين رو، فرجام پاييدن راست و درست مرز آداب، راه يافتن به اندرونى و سرسراى يك عمل كامل، قلمداد مىشود.
يعنى ساختار و بافتار حقايق فراسويى به گونهاى است كه جز با طهارت نمىتوان بدان دست رساند، و هر كه بام طهارتش بيش، نزول فرشتگان سپيد پوش و نزولات نورانى بر آن بيشتر. «إِنَّ الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَللِكَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَ لَاتَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ»؛ (2)
در حقيقت، كسانى كه گفتند:
«پروردگار ما خداست» سپس ايستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مىآيند و مىگويند: «هان، بيم مداريد و غمين مباشيد، و به بهشتى كه وعده يافته بوديد شاد باشيد».
آنكه از گذار آداب زيارت، شايسته نگذرد، از فيض رب، محروم مىماند و در گلستان دِهِش، بادبه دست مىميرد. شايد اين مختصر، فلسفه تأكيد دين بر استحباب آداب زيارت را اندكى روشن ساخته باشد.
آداب زيارت، مختلف يادشده است: چهارده(شهيد در دروس)، هفده(علامه مجلسى در تحفة الزائر) و نيز افزون بر چهل(محدث نورى در تحية الزائر): غسل
زيارت، اذكار غسل زيارت، پوشيدن لباس تميز، اذن دخول، بوسيدن عتبه، آهسته سخن گفتن، تكبير، نزديك شدن به ضريح و بوسيدن آن، استقبال قبله حقيقى، خواندن زيارت مأثور، نماز زيارت، دعاى پس از نماز زيارت، تلاوت قرآن، تكريم حرم و خادمان آن، زيارت وداع، كمك به تهىدستان (1)كه البته برخى از آنها مانند غسل و پوشيدن لباس پاكيزه، بين بيشتر اعمال عبادى، مشترك است و بعضى از آنها نيز به حالات و شرايط باطنى مربوط است؛ يعنى كار درونى و قلبى زاير است؛ مانند خضوع و خشوع، حضور قلب و توبه، دگرگونى منش و روش.
پس زيارت، واقعيتى است اصيل و عملى است حسى، عبادى، با آداب خاص.
در اين بخش، كوتاه از حالات منفى و حالات مثبت و كاركرد اين دو و نيز از حقيقت و فلسفه حالات مثبت مىنويسم و از مرتبه مزور و مراتب زيارت ياد مىكنم:
مرحوم شهيد ثانى، در دومين آداب زيارت نوشته است: كسى كه قصد زيارت
1) فلسفه زيارت و آئين آن، ص 179- 219.
دارد اگر خشوع و نازك دلى يافت، وارد شود و الّا بهتر آن است كه زيارت را به زمان دل نازكى واگذارد. چون مهمترين هدف در زيارت، حضور قلب براى دريافت رحمتى است كه از سوى پروردگار نازل مىشود: و چون خشوع و رقّت قلب يافت وارد شود و گرنه بهتر، جستوجوى زمان رقّت قلب است؛ زيرا مهمترين هدف، حضور قلب به منظور رسيدن به رحمتى است كه از سوى پروردگار نازل است. (1)همچنين نهمين آداب زيارت را اين دانسته است: قلب را در تمام احوال هرجور كه مىتواند حاضر كند. (2)و نيز پنجمين آداب زيارت را اين دانسته است: زيارت به زبان مأثور است و سلام و حضور، كفايت مىكند. (3)البته شايد مقصود از حضور در اينجا، حاضر شدن در مزار باشد كه بعيد به نظر مىرسد. چون مىبايست حضور بر سلام، مقدم ياد مىشد.
آرزوهايش پديد آورده باشد. بوعلى، اتصال زاير با مزور را به نوعى پيش زمينه استمداد ياد كرده است. (1)قصور و تقصير زاير در اين مهم، جز او را محروم نمىسازد:
«گر گدا كاهل بود تقصير صاحب خانه چيست؟»
«مَنْ زَارَ قَبْرِى بَعْدَ مَوْتِى كَانَ كَمَنْ هَاجَرَ إِلَىَّ فِى حَيَاتِى فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوا فَابْعَثُوا إِلَيَّ بِالسَّلَامِ فَإِنَّهُ يَبْلُغُنِى»؛ (3)
هر كس بعد از مرگم، مزارم را زيارت كند، مانند كسى است كه در زمان حياتم به سوى من مهاجرت كرده است؛ و اگر نتواند مزارم را زيارت كند، پس به سويم سلام گسيل دارد؛ زيرا به من مىرسد. و نيز امام صادق عليهم السلام فرمود:
«مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى صِلَتِنَا فَلْيَصِلْ صَالِحِى مَوَالِينَا وَ مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى زِيَارَتِنَا فَلْيَزُرْ صَالِحِى مَوَالِينَا يُكْتَبْ لَهُ ثَوَابُ زِيَارَتِنَا»؛ (4)
كسى كه نتواند به ما بپيوندد، با دوستان شايسته ما بپيوندد، و هر كه
نتواند بهديدار ما آيد، با دوستان شايسته ما ديدار كند، تا پاداش ديدار كردن ما براى او نوشته شود.
پس زيارت، واقعيتى است اصيل و عملى است حسى، عبادى، با آداب مخصوص و حالات متعالى.
اين بخش را در دو نگاه ياد مىكنم:
زمان در گذار ظاهرى، ابر مانند بر بلنداى همه اعمال، يكسان مىگذرد، اما در گذار باطنى و مقدّر و بر پايه نگاه درون دينى و مذهبى، مثال ابرى كه آبستن رحمت است بر بالاى زمين و اهل آن مىگذرد، چنانكه امير سخن، آن تيزهوش بى مانند عليه السلام، گذار زمان را به گذار ابر، و خود زمان را به ابر، همانند فرمود:
«الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب». (1)
فرصت، مثال گذار ابر، مىگذرد. از اين رو، دستهاى از اوقات با بعضى از اعمال، در فرود آمدن رحمت الهى، نقش و پيوند ويژه دارند، گويا ازدواجى است كه پنهانى و رازگونه بينشان صورت يافته و از پس آبستن شدن زمان، فرزند استجابت و تعالى و تقرب، زاييده مىشود. به تعبير دانشور بلندپايه، مرحوم سيد بن طاوس: همانا وقتهاى پذيرش، اسرارى دارد كه از آن خداوند است و جز با آيات و روايات شناخته نمىشوند. (2)و البته برابر با نظريه نوشته شده علامه حسن زاده آملى: «برخى به معقول نيز شناخته و با شعورى مرموز ادراك مىشود»؛ (3)براى نمونه از عيد مبعث ياد مىكنم كه فرجام پاييدنهاى مناسبتهاى زمانيه، واسطه جناب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و آغازگاه
دريافتهاى ويژه به شمار مىآيد. مبعث، پربارترين زمانه اعتناى خداوند به بشر و جلوه سزاوارى انسان كامل براى همكلام شدن ذات اقدس يگانه با اوست.
شايد پس از اين توضيح كوتاه، تكيه قرآن كريم و توصيه عالى جنابان عصمت عليهم السلام به برخى از اوقات، بيشتر فهميده و قدرشناخته شود:
«وَاذْكُرُواْ اللَّهَ فِى أَيَّامٍ مَّعْدُودَ تٍ»؛ (1)
و خدا را در روزهايى معيّن ياد كنيد.
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بَايتِنَآ أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكّرْهُم بِأَيَّلمِ اللَّهِ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَأَيتٍ لّكُلّ صَبَّارٍ شَكُورٍ»؛ (2)و در حقيقت، موسى را با آيات خود فرستاديم و به او فرموديم كه قوم خود را از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون آور، و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن، كه قطعاً در اين يادآورى، براى هر شكيباى سپاسگزارى عبرتهاست.
«قُل لّلَّذِينَ ءَامَنُواْ يَغْفِرُواْ لِلَّذِينَ لَايَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِىَ قَوْمَام بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ»؛ (3)
به كسانى كه ايمان آوردهاند بگو: تا از كسانى كه به روزهاى پيروزى خدا اميد ندارند درگذرند، تا خدا هر گروهى را به سبب آنچه مرتكب مىشدهاند به مجازات رساند.
ماههاى ذى قعده، ذى حجه، رجب، شعبان، رمضان، شبهاى قدر، شبها و روزها و عصرهاى جمعه، هنگام غروب، همه از اوقات ويژه دانسته شدند و ويژهتر از همه، گاه سحر كه جناب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمود:
«خَيْرُ وَقْتٍ دَعَوْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ الْأَسْحَار»؛ (4)
بهترين و سودمندترين زمانى كه خداى عزوجل را در آن بخوانيد، اوقات سحر است. هرچه مىخواهى خبر، وقت سحر.
«روى ... أنّ زيارته الإمام الشهيد أبو عبداللَّه الحسين عليه السلام يوم عرفة بعشرين حجّة و عشرين عمرة مبرورة وعشرين غزوة مع النبى صلى الله عليه و آله أو الإمام عليه السلام» (5)بل روى: (6)«أنّ مطلق
زيارته خير من عشرين حجّة، و أنّ زيارته (1)يوم عرفة مع المعرفة بحقّه بألف ألف حجّة و ألف ألف عمرة متقبّلات و ألف غزوة مع النّبى أو الإمام»؛ (2)روايت شده است ... زيارت امام حسين عليه السلام در روز عرفه، با بيست حج و بيست عمره و بيست غزوه همراه با پيامبر صلى الله عليه و آله يا امام عليه السلام محسوب مىشود. بلكه روايت شده: زيارت امام حسين عليه السلام در هر زمانى باشد، از بيست حج، بهتر است، و زيارت آن حضرت در روز عرفه، از سر شناخت حق آن جناب، با هزاران حج و هزاران عمره قبول و هزار غزوه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و امام عليه السلام به شمار مىآيد.
«روى ... أن الجمع فى سنة واحدة بين زيارته ليلة عرفة و الفطر و ليلة النصف من شعبان بثواب ألف حجّة مبرورة و ألف عمرة متقبّلة و قضاء ألف حاجة للدنيا و الآخرة»؛ (3)گزارش شده است ... جمع(انجام) زيارت امام حسين عليه السلام بين زيارت شب عرفه و فطر و شب نيمه شعبان در يك سال، با ثواب هزار حج مبرور و هزار عمره قبول و برآورده شدن هزار حاجت دنيايى و آخرتى، برابر است.
«وَ مَنْ زَارَهُ يَوْمَ عَاشُورَاءَ فَكَأَنَّمَا زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ»؛ (4)
هر كس او سيدالشهدا عليه السلام را در روز عاشورا زيارت كند، مانند زيارت كسى است كه خداوند را بالاى عرشش زيارت كرده باشد.
«روى ... زيارته يوم عاشوراء مع معرفته بحقّه كمن زار اللَّه فوق عرشه»؛ (5)روايت شده ... زيارت با معرفت حق امام حسين عليه السلام مانند زيارت كسى است كه خدا را بالاى عرشش زيارت كرده باشد.
اين يادشدهها، مناسبتهاى زمانيهاند و مناسبتهاى زمانيه، از تمامترين مناسباتاند و بىشك در خواستن و احوال و حالات نمازگزار و دعا و زيارت كننده، بسيار تأثيرگذار مىباشند و فرصت تقرّب در آن، فراهمتر است. (1)مرحوم شهيد ثانى، در چهاردهمين آداب زيارت نوشته است: زيارت از روى نيت در زمانهاى مشهور- مناسبتهاى ويژه- مستحب است. (2)امام رضا عليه السلام به بزنطى فرمود:
«احضر يوم الغدير عند أميرالمؤمنين عليه السلام ...»؛ (3)
روز غدير نزد مزار اميرالمؤمنين عليه السلام حاضر شو. و بر همين پايه، «خداوند متعال به لحاظ ظرفيت، شأنيت و به هر دليلى به ... زمانى مانند ليلة القدر ... توجه دارد». (4)
معناى واژگانى «ابن الوقت» يعنى پسر وقت و معناى لغوى «ابوالوقت» يعنى پدر وقت، اما در اصطلاح اهل عرفان، خصوصيت جنسى ندارد، بلكه كسى(مرد يا زن) را گويند كه فرصتها را غنيمت بشمارد و با هوشيارى و راستى و به زيبايى و درستى از زمانهاى پيش آمده براى تقرب به پروردگار سود ببرد و براى همين منظور، همواره در كمين اوقات پيش آينده باشد.
اگر زايرى بتواند «ابن الوقت» و يا برتر از آن «ابوالوقت» بشود و بماند؛ يعنى همواره در خواستن، چه خواستن، چگونه خواستن و احوال خويش هوشمندانه و يكدله، مناسبتها و اولويتهاى زمانى آن را با راستى و درستى بپايد، بىشك دست به استجابت و تعالى و تقرب پروردگار رسانده و از صراط احوال ناپايدار، گذشته و در بهشت حال و مقام ماندگار، آرام يافته است.
زيارت هم مانند همه اعمال، از چنته و سيطره زمان، بيرون نيست و ناچار در آن، انجام مىشود. به همين اعتبار، زيارت را مىتوان در سه دسته، ردهبندى كرد:
الف) زياراتى كه هيچ، وقت ويژهاى ندارند؛ مثل زيارت مشاهد متبركه.
ب) زياراتى كه در وقت فراخ، توصيه شدهاند؛ مثل زيارت خانه خدا(حج عمره).
ج) زياراتى كه بايد در زمان تنگ و اندك، انجام گيرند؛ مثل زيارت خانه خدا در ماه معين(حج تمتع) يا زيارت سيدالشهدا عليهم السلام در روز معين(اربعين يا شب جمعه).
پس زيارت، واقعيتى است اصيل و عملى است حسى، عبادى، با آداب مخصوص و حالات متعالى، در زمان فراخ يا اندك(كه به آن توصيه شده است).
از آن جهت كه موضوع زيارت، شىء، مكان و شخص را در بر مىگيرد، درباره ويژگى يادشده با ترتيب به هر سه مىپردازم:
در برخى از باورها، شىء نيز زيارت مىشود، در آيين هندو مجسمههايى كه نمادى از خدايان آنها به شمار مىآيند؛ در آئين بودا، مجسمه بودا؛ در اسلام(حجر الأسود)؛ در مسيحيت مجسمه مريم و عيسى مسيح، و ....
البته در غير آيين اسلام، گويا به قصد حاجت و ثواب، زيارت مىشوند، ولى در اسلام، حجر الأسود، تنها به قصد تبرّك و ثواب زيارت مىشود و كسى به قصد روا شدن حاجت دنيايىاش آن را زيارت نمىكند.
زيارتگاه، مرقد، گور، آرامگاه و مزار، «زيارت جا، زيارتكده، زيارتگه». (1)كلماتىاند
1) فرهنگ بزرگ سخن، ج 5، ص 3921.
كه براى مكان زيارت، كاربرد دارند؛ براى نمونه:
«جاى زيارت، مزار، مرقد امام يا امامزاده يا شخص بزرگ كه مردم به زيارت آن بروند». (1)- مزار: «گور، آرامگاه». (2)«جاى زيارت، زيارتگاه، در فارسى گور يا آرامگاه نيز مىگويند. مزارات جمع». (3)البته چنانكه مىبينيد جامعترين ترجمه براى واژگان يادشده، محل و جاى زيارت است؛ زيرا برخى از امكنه، زيارتگاه، مرقد، گور، آرامگاه و مزارِ كسى نيست، ولى با اين حال، موضوع رسمى زيارت مردم است؛ مثل خانه خدا در باور مسلمانان.
چنانكه برخى نوشتند: «زيارت گاه، زيارتگاه: مكانى مقدس(مانند آرامگاهِ بزرگان دين) كه به زيارت آن مىروند». (4)
امروزه بر پايه علوم جديد و كشفيات تازه، آثار وضعى و طبيعى مكان، غيرقابل انكار است و به همين سبب است كه «همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا». (5)البته آثار وضعى و طبيعى مكانها يكسان نيست؛ زيرا برخى از آنها به انسان، آرامش مىدهند و بعضى از آنها دلگيرند.
مكان گرايى در دعا و زيارت، به صورت مقدس و خرافه، در فرهنگهاى آيينى و بشرى وجود داشته است:
الف) «وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ رَبّ اجْعَلْ هذَا الْبَلَدَ ءَامِنًا ...»؛ (6)
و ياد كن هنگامى را كه ابراهيم گفت: پروردگارا، اين شهر را ايمن گردان ....
«رَّبَّنَآ إِنّى أَسْكَنتُ مِن ذُرّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ»؛ (1)
پروردگارا، من يكى از فرزندانم را در درهاى بىكِشت، نزد خانه محترم تو، سكونت دادم.
ب) «إِذْ قَالَتْ رَبّ ابْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًا فِى الْجَنَّةِ»؛ (2)
ياد آر زمانى را كه همسر فرعون گفت: پروردگارا ...، پيش خود در بهشت، خانهاى برايم بساز.
ج) زيارت قبور، پيش از اسلام با قصد فخرفروشى، در ميان مردم حجاز، مرسوم بوده است: «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ»؛ (3)تا اينكه به زيارت گورستان رفتيد.
1) سوره ابراهيم، آيه 37.
2) سوره تحريم، آيه 11.
3) سوره تكاثر، آيه 2.
4) فلسفه زيارت و آئين آن، ص 26. «المواضع التى تجتمع فيها أبدان الزوّار و المزورين فإنّ فيها تكونالأذهان أكثر صفاءً و الخواطر أشدّ جمعاً و النفوس أحسن استعداداً كزيارة بيت اللَّه تعالى و اجتماع العقائد على أنّه الموضع الذى يزدلف به الى الحضرة الرّبوبيّة و يتقرّب به الى الجهه المعدّة الالهيّة و فيه حكم عجيبة فى خلاص النفوس من العذاب الأدنى دون العذاب الأكبر». در مواضع و مكانهايى كه بارگاه و زيارتگاه مزار است، ذهن و حواس انسان از كدورت و تيرگىهاى روزمره پاك وصاف شده و شواغل و خواطر هم وجود ندارد، با ذهنى صاف و آماده و خاطرى جمع و آرام، استعداد و آمادگى بيشترى پيدا مىكند تا از مزور بهره برترى بگيرد؛ مثلًا در زيارت بيت اللَّه تعالى انسان به لحاظ موقعيت ويژهاى كه براى او حاصل شده نزديك است كه به ساحت ربوبى و حضرت الهى راه بيابد و به جهتى روى آورد كه حضور حضرت الهى فراهم آيد.
5) فلسفه زيارت و آئين آن، ص 27.
اين اعتنا در قرآن كريم نيز زياد به چشم مىآيد و البته برخى از آنها، رمزآلود به نظر مىرسد:
الف) «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لّلْعلَمِينَ». (1)
در حقيقت، نخستين خانهاى كه براى عبادت مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانيان مايه هدايت است.
«وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَ هِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ ....» (2)
به خاطر بياور زمانى كه براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم ....
«جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ ...»؛ (3)خدا كعبه را خانه حرام قرار داد ....
«فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هذَا الْبَيْتِ»؛ (4)
پس بايد خداوندِ اين خانه را بپرستيد.
«وَلْيَطَّوَّفُواْ بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ»؛ (5)
بايد بر گرد آن خانه كهن كعبه طواف به جاى آرند.
«وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ»؛ (6)
سوگند به آن خانه آباد خدا.
«وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»؛ (7)
سوگند به اين شهر امن و امان.
ب) «وَ الطُّورِ»؛ (8)
سوگند به طور.
«وَ التّينِ وَ الزَّيْتُونِ* وَ طُورِ سِينِينَ»؛ (9)
سوگند به تين و زيتون، و طور سينا.
«فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى»؛ (10)
پاى پوش خويش بيرون آور، كه تو در وادى مقدس «طوى» هستى.
«إِذْ نَادَلهُ رَبُّهُو بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى»؛ (11)
آنگاه كه پروردگارش او را در وادى مقدس «طوى» ندا در داد.
ج) «سُبْحنَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِى لَيْلًا مّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى برَكْنَا حَوْلَهُو لِنُرِيَهُو مِنْ ءَايتِنَآ ...»؛ (1)
منزه است آن خدايى كه بندهاش را شبانگاه از مسجد الحرام به سوى مسجد الأقصى- كه پيرامون آن را بركت قرار دادهايم- سير داد، تا از نشانههاى خود به او بنمايانيم ....
پس برخى از امكنه به صورت وضعى و طبيعى و نيز فراطبيعى و رمزگونه در روحيات و رسيدن به آمال و خواستههاى انسان، اثر مثبت يا منفى دارند.
نكته درخور توجه اينكه: در همه باورها، چه زيارت از اشياء باشد، چه از اشخاص، ناچار در يك مكان ويژه خواهد بود. از اين رو، بايد قيد مكان را در تعريف زيارت، قيد دائم الحضور دانست.
چنانكه خواندهايد، مقصود از ويژگى مكان، امكنه مقدس و داراى بنيه اعتقادى- آسمانى است. از اين رو، مكانهايى كه از خيال و خرافههاى پوچ و بىاساس بشرى برآمده، از مفهوم زيارت بيرون دانسته شد.
برخى از نويسندگان، وجود بقاع و مشاهد در ايران و نيز معمارى و تزيينات آنها را مديون تفكر فضيلتمندى و ثوابدارى زيارت قبور ائمه عليهم السلام و امامزادهها دانستند: «بسيارى از بقاع و مشاهد در ايران، كه هر يك از جهت معمارى و تزيينات نيز در جاى خود قابل توجه است، مديون اين طرز تفكر بوده است». (2)7. «چه بسا كارهاى بزرگى كه از نظر ما بزرگ است و در نزد خدا پشيزى نمىارزد.
شايد بسيارى از بناهاى عظيم از معابد و مساجد و زيارتگاهها و بيمارستانها و پلها و كاروانسراها و مدرسهها چنين سرنوشتى داشته باشند، حسابش با خداست». (3)
مزور: «مزور مَ ع ص نعت مفعولى از زيارت. زيارت شده و ديده شده». (4)
«آنكه به زيارت او شدهاند. زيارت كرده شده». (1)
شد تمام، القصه مسجد بى فتور بُد سليمان زاير و مسجد مزور (2)
در اين بخش به ترتيب بايستههايى را ياد مىكنم:
«لَآ أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ* وَ أَنتَ حِلُم بِهذَا الْبَلَدِ»؛ (3)
سوگند به اين شهر و حال آنكه تو در اين شهر جاى دارى.
مرحوم علامه مجلسى پاى دو آيه يادشده نوشته است: خداى سبحان به مكه، سوگند ياد كرده و سوگندش را به درآمدن رسولش صلى الله عليه و آله در آن، مقيد نموده است، تا افزونى فضليت آن جناب را آشكار كرده باشد و تا آگهى دهد كه شرف مكان، شرف اهل آن است. (4)2. خداگرايى مخلصانه انسان كامل، با نگاه زمينى، همواره زمان را جلوتر بوده و اين مهم همواره به نامش ثبت است، و با نگاه آسمانى، بيرون از درازناى وقت و طاقت مكان مىباشد؛ بالاتر اينكه: زمان و مكان در قبضه يداللهى اوست و ملك طلق او محسوب مىشود، حتى ارج و ارجمندى او از مكان و زمان خدايى نيز بيشتر است؛ او مىتواند ماه، اين ويژگى زمانساز را به دو نيم، شكاف دهد و يا خورشيد را فرمان براند و زمان را تازه كند؛ مكان نيز زير پاى اراده و تصرف اوست؛ اوست كه در مكان
موات، تازگى و شكوه مىدمد و شگفتآور، دلهاى مرده را احيا مىكند و آنان را مالك مىشود، حتى مىتواند آثارى را كه در زمان و مكان خويش به جاى گذارده است، به همه زمانها و مكانها تسرى داده، در پهناى هستى و درازناى زمان و در همه جانها تزريق كند. شايد اكنون روشن شده باشد كه چرا امام صادق عليه السلام فرمود:
«زِيَارَةَ أَبِى عَلِىٍّ عليه السلام تَعْدِلُ حَجَّتَيْنِ وَ عُمْرَتَيْنِ»؛ (1)
زيارت امام على عليه السلام معادل دو حج تمتع و دو عمره است.
و نيز چرا دانشور شيعه، مرحوم بحرالعلوم رحمه الله در مقايسه بين كربلا و كعبه سروده بود:
و من حديث كربلا و الكعبة لكربلا بان علوّ الرتبة (2)
درباره كربلا و كعبه بايد گفت: برترى رتبه كربلا از كعبه، آشكار است.
انسان كامل با دست كشيدن بر سر بشر، خِردشان را افزون مىكند، انديشه و عملشان را سامان مىدهد و روحيات و زندگىشان را رونق و رمق مىبخشد و زمان و مكان را دلكش و گيرا مىسازد.
بدان كه نفوس نيرومند قدسى، ويژه نفوس پيامبران و امامان عليهم السلام زمانى كه بدنهاى شريفشان بر زمين مىافتد و از آن جدا مىشوند و به عالم تجرّد بالا مىروند، در نهايت احاطه و استيلا بر اين عالم، ديدهوَر مىشوند و اين عالم در نظرشان پيداى بىپرده مىگردد. از اين رو، بر آنان كه سرِ مزارشان براى زيات حاضر مىشوند آگاهى دارند، بهويژه كه مزارشان مشهد ارواح قدسىِ بلندپايه آنها و محل حضور كالبد برزخىِ نورىشان است؛ زيرا آنان در آنجا شاهدند «بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبّهِمْ يُرْزَقُونَ». (3)
بلكه زندهاند كه نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند. و به آنچه خداىشان داده، شاداند. پس آنها نسبت به زايران و حاضران مزارشان، و خواهش و توسّل و شفيع خواهى و ناله و زارى آنها، تمام علم و اطلاع را دارند. از اين رو، دَمِش الطافشان را بر
آنان مىبخشند و رشحات انوارشان را بر آنها افاضه مىكنند و در قضاى حوايجشان، نزد خداوند شفيع مىشوند و درخواست مقاصد و غفران گناهان و رفع اندوهشان را بر عهده مىگيرند. (1)
در برابر اين كرامت، برخى از انسانهاى توحيد گريز با واپسگرايى، سامانى دل و جان و روان بشر را برهم مىزنند و او را از فراز بر فرود مىكشانند و زمان و مكان را دلگير مىسازند؛ مثال چشم زخمِ شور چشمى كه سلامتى را از ما بستاند.
شخصيتهايى كه مورد اهتمام و احترام در زيارت هستند را مىتوان در سه دسته، ردهبندى كرد:
الف) پيامبران و پيشوايان دين؛
ب) علما و انديشمندانى كه براى روشنى بخشيدن به ديگران مانند شمع سوختند؛
ج) مجاهدانى كه در راه مبارزه با ستم و برپايى عدالت، جان باختند. (2)3. «حضور در پيشگاه شخص به جسم و جان، با توجه قلبى و حضور دل نسبت به اولياى خدا، زيارت است». (3)
امام صادق عليه السلام به پسر خود فرمود:
«يَا بُنَيَّ إِذَا زُرْتَ فَزُرِ الْأَخْيَارَ وَ لَا تَزُرِ الْفُجَّارَ فَإِنَّهُمْ صَخْرَةٌ لَا يَنْفَجِرُ مَاؤُهَا وَ شَجَرَةٌ لَا يَخْضَرُّ وَرَقُهَا وَ أَرْضٌ لَا يَظْهَرُ عُشْبُهَا ....»؛ (4)
پسرم، اگر مىخواهى زيارت كنى، خوبان را زيارت كن و فاجران را زيارت نكن؛ زيرا آنان صخرهاى را مىمانند كه از آن، آب نمىجوشد و درختى را مىمانند كه برگ آن سبز نمىشود و زمينى را شبيهاند كه گياهى بر آن، ظاهر نمىشود ....
پس امكنه هم به خاطر شخصى كه در آنجا زيسته يا مدفون است و يا اثرى از او در آنجا به جاى مانده، فرحبخش يا دلگير مىشود. اما مقصود از ويژگى مكان در مفهوم زيارت، مكانى نيست كه اثر وضعى و طبيعى مثبت يا منفى دارد، همچنين مكان خرافى و مكانى كه به خاطر فردِ دور از رحمت الهى، داراى اثر منفى است، از مفهوم حقيقى زيارت، بيرون است، و تنها مكانى در تعريف زيارت، دخالت دارد كه به خاطر اراده الهى، داراى آثار واقعى و كارگر است؛ مانند كعبه، و نيز جايى كه شخصيت آسمانى در آن زيسته و يا كالبدش در آنجا مدفون است، مانند شهر مدينه و مزار رسول اعظم صلى الله عليه و آله.
«از سنتهاى پسنديده در همه اقوام متمدّن، رفتن كنار قبور اموات و تجديد عهد با آنان است». (1)استاد شهيد مطهرى مىنويسد: «من هر وقت به قم مشرف مىشوم آرزو دارم قبر اين مرد بزرگ عارف بزرگ مرحوم حاج ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى از بزرگان اهل معرفت زمان را زيارت كنم». (2)پس زيارت، واقعيتى است اصيل و عملى است حسى، عبادى، با آداب مخصوص و حالات متعالى، در زمان فراخ يا اندك(كه به آن توصيه شده است) با موضوع خاص(شىء، مكان يا شخص).
زبان، كليد و ابراز ارسال پيام است. ابزار ويژهاى است براى انتقال جَوَلان نوپديد ذهنى و تحولات فزاينده و كاهنده روحى. بروزگاه پويههاى انديشهاى و نمايشگاه ديگرگونى درونگاه انسانى است. گستره وجودى انسان و رمزآلودى و تودرتويى
و توبرتويى او، هزاران زبان بازگفته دارد، اما زبان سربسته و نهفته، بيشتر است. زبان، پركارترين عضو انسانى است كه هيچگاه خسته نمىشود و با سودمندى فراوان و آسيب بسيار، اتوبان بهشت و بزرگراه دوزخ است. از اين رو، هر جورى، همه جا جاى او نيست، بهويژه در دعوات و زيارات، هر زبانى را ياراى
«لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها»
(و نامهاى نيكو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانيد) و پديدارسازى هر پيام و نياز درونى نيست؛ پيام و نياز مخصوص، زبان ويژه مىخواهد. اين ويژگى، در دعاها و زيارتها با شرايط مخصوص، نقش ويژهاى را عهده دارد. وقتى «در روزگار كنونى مسأله زبان به طور خاصى موضوعيت يافته و فلسفههاى تحليل منطقى زبان در دستور كار متفكران قرار گرفته است». روا نيست كه ما از ويژگى زبان در بازشناسى مفاهيم دينى، از جمله مفهوم زيارت، فراموشكار بمانيم.
مقصود از زبان عرفى در اينجا، زبان خودساخته و اختراعى كسانى است كه براى خواستههاى شخصى، از پيش خود، ادعيه و زيارات عمومى مىسازند و فرافكنانه به ديگران مىآموزند. معمولًا دعاهاى ذهن ساخت، دور از شناخت بايسته و ادب شايسته، حرمت و حريم درخواست شونده را پاس نمىدارد. اين زبان در ادعيه و زيارات جوركرده و گردآورى شده، دور از آگاهى و در دامن نادانى، با بافتههاى خيالى، پايه و اساس آموزههاى دينى را در باور مردم سست مىكند؛ زيرا هيچ در آرامش و تعالى و برآورده شدن درخواستهايشان اثر ندارد. علاوه اينكه آنان را نسبت به دعاها و زيارات وارده از اهل بيت عليهم السلام بىرغبت مىسازد و اين زبان متعالى را در نظرشان خوار مىكند. زبان عرفى در ادعيه و زيارات به كليد نادرست و خرابى مىماند كه براى بازكردن درهاى بسته، عمداً به دست فرد مستأصلى سپرده باشند.
«عبدالرحيم قصير گويد: وارد بر امام صادق عليه السلام شدم و گفتم: فدايت شوم از پيش
خود دعايى اختراع كردم، امام فرمود: واگذار اختراع خود را! هرگاه تو را حاجتى باشد پناه به حضرت رسول صلى الله عليه و آله بياور و دو ركعت نماز بخوان و آن را به حضرتش هديه كن ...». (1)اين زبان در مفهوم زيارت، جايى ندارد و از آن بيرون است.
مقصود از زبان دينى در اينجا، زبانى است كه از اهل بيت عليهم السلام براى ادعيه و زيارات، به ما رسيده است. وقتى اسم هرچيز، كليد آن است و هر اسمى از اسماى الهى، درهاى ويژهاى را باز مىكند، و اين همه از سوى بارى تعالى به اهل بيت عليهم السلام سپرده شده است، شايسته نيست، بلكه روا نيست كه از اسم و كليد ديگر، آن هم از بيگانه اين راه، استفاده كنيم.
كسى كه بر لب كوثر چشيد جام مراد دهان خويشتن از آب شورتر نكند
زبان خواستن بايد به زبان كسى باشد كه بلد اين راه است و از راههاى تودرتو و توبرتوى خواهشهاى انسانى، آگاهى دارد. آنكه از قفلهاى وجودى انسان خبر دارد، مىداند چه كليدى براى گشايش كدام در بسته بهكار مىآيد. و تنها دست زبان اوست كه مىتواند درهاى بسته پيش روى ما را باز كند.
بر در شهر اميد، دست تو راز كليد دير رسيدم اگر مانده خجولم بده (2)
و اوست كه از نيازها، خواستهها، چه خواستن، چه وقت خواستن، كجا خواستن، چگونه خواستن بشر و از راز و رمز دعا و زيارت، آگاهى دارد، و مهمتر از همه اينكه:
نسبت به برآورده ساز(قاضى الحاجات) كمال معرفت را داراست. «وَلِلَّهِ الأْسْمَآءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا»؛ (3)
و نامهاى نيكو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانيد.
اوست كه مىداند زبان دعا و زيارت، زبان عجز و تضرع است، نه زبان غرور و لاف و بادسرى و پرافادگى. «ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُو لَايُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»؛ (4)
پروردگار خود
را به زارى و نهانى بخوانيد كه او از حد گذرندگان را دوست نمىدارد.
زيارتنامه، واژهاى است عربى- فارسى. «دعاهايى كه در وقت زيارت آرامگاه امام يا امامزادهاى از روى نوشته يا از بر مىخوانند». (1)شهيد ثانى نيز چنانكه ياد كردم، پنجمين آداب زيارت را: زيارت به زبان مأثور و سلام و حضور. (2)دانسته و همچنين نوشته است: با زبان مأثور، زيارت كند. (3)و يا اينكه: متن دعا و اذن دخول، با زبان مأثور باشد. (4)و نيز در يازدهمين آداب زيارت نوشته است: و چون زمان خروج فرا رسيد، وداع كند و با زبان مأثور، دعا بخواند. (5)پس در باور درون دينى و درون مذهبى ما، زبان دعا و زيارت، يك زبان دينى و مذهبى و اهل بيتى است. و اين زبان رسمى است كه در مفهوم زيارت، ويژگى نقش آفرين قلمداد مىشود.
الف) زيارات مخصوص: زيارتهايى كه در موضوع خاص وارد شدهاند و بايد در وقت معيّن خوانده شوند؛ مثل زيارت عاشورا، عرفه، اربعين و ....
ب) زيارات مطلقه: زياراتى كه در موضوع خاص وارد شدهاند و مىتوان آنها را در
هر جا و هر وقت خواند؛ مانند زيارت وارث و امين اللَّه و ....
پس زيارت، واقعيتى است اصيل و عملى است حسى، عبادى، با آداب مخصوص و حالات متعالى، در زمان فراخ يا اندك(كه به آن توصيه شده است) با موضوع خاص(شىء، مكان يا شخص) و با زبان دينى(وارده از اهل بيت عليهم السلام).
زيارت از جنس و سنخ خواستن به نظر مىآيد. چون ديدارى است پر از خواهش، ولى يك كشش و نياز نفسانى با اهداف متفاوت و پرمراتب است. در بيان هدف زيارت كه آن را ركن اساسى زيارت مىدانم مىنويسم: مقصد و مقصود زاير را مىتوان در سه دسته، ردهبندى كرد:
الف) مكانى كه جسم مزور در آن به خاك شده و يا به دليل ديگر از او قدسيت يافته است.
ب) نياز به خير يا دفع ضرر و اذيت(به تعبير بوعلى). (1)ج) نفس مزور.
سه رده يادشده، از اهداف زيارت، به شمار مىآيند و به استعداد و بينش و آگاهى زاير باز مىگردند. بيان رده نخست، در ويژگى موضوع، ياد شد؛ نياز به خير و دفع
1) برخى با توجه به اهداف زيارت، آن را در دو رده ياد كردند: زيارت اهل قبور و زيارت اولياى الهى، كه اولى با هدف سودرسانى است؛ چون آنان نيازمند و رنجوراند، و دومى به نيتِ سودبرى است؛ چون آنها دارنده و گنجوراند. «مطلق زيارت اهل قبور براى طلب رحمت و نثار فاتحه و دعا براى مغفرت آنهاست، ولى زيارت اوليا شكل طلب رحمت و مغفرت ندارد، بلكه نوعى ستايش و درود است. سلام است؛ تمجيد و ثناست». ر. ك: يادداشتهاى استاد مطهرى، ج 5، ص 413.
ضرر و اذيت (1)نيز همه فهم است، اما در بيان رده سوم بايد بنويسم: معمولًا زيارت، التقا و مصب دو نفس است؛ زاير و مزور در بيشتر زيارات، دو نفس انسانى است؛ (2)جسم زاير در زيارت به منزله مركبى است كه بر آن سوار مىشود تا به مقصد و مقصود خود برسد و مرسوماً جسم مزور نيز هدف زيارت نيست، حتى براى زايران عوام و خواص كه به خاطر نياز به خير يا دفع ضرر و اذيت به زيارت آمدهاند، نفس مزور و مزار او هم هدف نمىباشد، بلكه معمولًا از قرار گرفتن در كنار خاك و نفس او، بيشتر مؤثر بودنش در نظام هستى و قدرتش در رواسازى خواهشها را هدف قرار مىدهند كه البته شايد كمى خودخواهانه به نظر برسد؛ و اين بدان خاطر است كه وضعيت به هم ريخته موجودشان، يعنى نياز به خير يا دفع ضرر و اذيت، حجابشان شده و آنها را از نفس مزور بىخبر ساخته است. از اين رو، جز اين نمىخواهند. چون خواستن، فرع بر دانستن است و آنها از خير بالاتر بىخبراند و چون نمىدانند، نمىخواهند. به همين سبب، هم سطح و هم سنخ با استعداد و بينش و آگاهىشان، استمداد دارند و طلبى جز خير يا دفع ضرر و اذيتى كه مىفهمند ندارند! كه البته از نگاه عشق بازانِ دلداده، مزور متعالى در اين سطح از استعداد و بينش و آگاهى و استمداد، فقط عمله اجابت دانسته و به زير كشانده شده است! اما در استعداد و بينش و آگاهى متعالى، استمداد هم متعالى است و رنگ و بوى محبوب گرايى دارد.
هر كس ز درِ تو حاجتى مىخواهد من آمده ام از تو، تو را مىخواهم
زاير عشق بازِ دلداده در اين رده از زيارت و در يك كشش نفسانى، بر مركب جسم مىنشيند و خاطرخواهانه بدون چشم داشت مادى، با گذشت از خود و به قصد
وصال مزور، آگاهانه آهنگ او مىكند و وضعيت موجودش هرچه باشد(نياز به خير يا دفع ضرر و اذيت)، حس حضورش را نمىدزد، و نگاهش را به زمين نمىدوزد و از دِهِشهاى جمالى دلبر و دلدار باز نمىماند. از اين رو، استعداد نفسانى و بينش و آگاهىاش را با استمداد آسمانى در مىآميزد و طلبى جز اين مطلوب ندارد. اساساً او چون از خيرات فرازين باخبر است مىطلبد و چون مىداند، مىخواهد. بدين جهت، بسنده كردن به خواهشهاى فرودين، با استعداد و بينش و آگاهىاش سازگار نيست و برايش به زندگى اجبارى زير خط فهم و گرفتارى در دوزخ مىماند.
ديدار پرآب و مشوب كجا و زيارت نابِ محبوب كجا؟! گوارا اين زيارت به كام كسانى كه تنها به قصد اتصال با نفس مزور، گام برداشتهاند و چونان قطره، يكى شدن با دريا را آرزو مىكنند و با گرفتن صد در دامن، نود را نيز پيش رو دارند؛ الحق و الانصاف، زيارت حقيقى، همين است؛ بلكه نزديك به بالاترين مرتبه غير معمول زيارات و از سنخ و جنس زيارت اللَّه است: «اللّهم اجعلنى مِن زُوّارك»؛
(1)بار خدايا، مرااز زايران خويش قرار ده. زيارت بيت اللَّه كجا و زيارت اللَّه كجا؟
حضرت فاطمه عليها السلام فرمود: «شغلنى عن مسألته لذّة خدمته، لا حاجة لى غير النظر إلى وجهه الكريم»؛ (2)لذّتى كه از خدمت حضرت حق مىبرم مرا از هر خواهشى بازداشته است: حاجتى جز اين ندارم كه پيوسته ناظر جمال زيبا و والاى خداوند باشم.
1) بحارالأنوار، ج 18، ص 377. «در خصوص زيارت خداوند نيز كه در دعاى «اللهم اجعلنى من زوّارك» آمده است به معناى قصدكنندگان به سوى او و پناه آورندگان به درگاهش تفسير شده است.(مجمع البحرين، ج 1، ربع 2، ماده زور، ص 304). بديهى است كه چنين معنا و حقيقتى حضور واقعى و اصيل زاير در نزد مزور را به همراه دارد و از اين رو، اگر زيارت به «حضور زاير در نزد مزور» معنا شد، اين تعريف به لازم معناست؛ البته لازم بيّن و حتمى آن معنا». ر. ك: فلسفه زيارت و آئين آن، ص 20. البته در لازم بيّن و حتمى بودن آن، تأمّل است. نگارنده.
2) نهج الحياة(فرهنگ سخنان فاطمه عليها السلام)، ص 99، ح 56.
روزى كه برفتند حريفان پى هر كار زاهد سوى مسجد شد و من جانب خمار
من يار طلب كردم و او جلوه گه يار حاجى به ره كعبه و من طالب ديدار
او خانه همى جويد و من صاحب خانه (1)
كى نوبت ما مىشود، اللَّه داند كى اين قفس وا مىشود، اللَّه داند
كى طور دل از آن اناالحق نام گيرد كى سينه سينا مىشود، اللَّه داند
در صحنهام، اميدوارم، انتظارم كى صبر معنا مىشود، اللَّه داند
جانم به جان آيد در آن هنگامه بزم وقتى كه برپا مىشود، اللَّه داند (2)
دستيابى به حقيقت يادشده كه كاملترين مرتبه زيارت است، مشروط به پشت پا زدن به همه رذايل و روى آوردن به تمامى فضايل و نيز منوط به همگونى و همراهى فكر و خيال و قلب و زبان و عمل با آموزههاى شريعت است: در اينجا سزاوار اشاره است كه خطيبان و عالمان مىبايست مسلمانان را به آداب درست زيارت، ارشاد و توجيه كنند و آنان را به آنچه در دنيا و آخرت سودشان مىبخشد يادآور شوند، تا زاير دريابد كه حضور در مزارِ شريف، وسيلهاى براى يادكرد است و از عمل به شريعت و دين و سنت و تخلق به اخلاق، جدا نيست. (3)و اگر جز اين باشد، مردود و به خودخواهى و فريب، محكوم است:
برو اين دام بر مرغ دگر نه كه عنقا را بلند است آشيانه
شهيد ثانى، دوازدهمين آداب زيارت را اين مىداند: زاير مىبايست پس از زيارت، بهتر از قبل باشد؛ زيرا اگر او به قبول دست رسانده باشد، بارهاى سنگين را به زمين گذاشته است. (4)
پس، زيارت آن است كه در انديشه و عمل، كارگر بيفتد و زيست فردى و اجتماعى را محتوا ببخشد. زيارت، نفخهاى نو در كالبد زيستن و ترجمانى از «نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى» (1)است. زيارت آن است كه كاسه كسبِ دل و جان و عقيده زاير را پر كند و بركت را بر دامن زندگى عمل او سرازير سازد.
زيارت آن است كه حظّ حضور زاير را با محضر مزور در آميزد.
زيارت آن است كه برات رضايت حق را به دست زاير، هديه دهد.
در پايان، از خاستگاه و فلسفه زيارت همراه با نكتههايى و نيز از نتيجه پژوهش، هموند و همگون با آنچه نگاشتهام ياد مىكنم كه البته برخى از اينها براى پژوهندگان علاقهمند، جهت پژوهشى تازه، به ويژه در نگاه درون دينى و مذهبى، دستمايه خوبى به نظر مىرسد:
زيارت انسان از دوست صميمى يا از كسى كه با او پيوند روحى يا مادى داشته است، از امورى شمار مىآيد كه دل و جان سالم بدان اشتياق دارد. (2)از اين رو، روا نيست دينى كه اساسش بر فطرت استوار است، با اين عمل مخالفت ورزد يا انسان را از نزديك شدن و رودرويى با دوستانش باز بدارد، بلكه بر عهده اسلام است كه آن را تعريف و آدابش را ياد كند و از برخى امورى كه در نهاد زيارت، وارد نيست ممانعت ورزد. (3)انسان نسبت به معشوق و محبوبش، علاقهاى دارد كه با مرگ آن معشوق و محبوب، قطع نمىشود، بلكه بعد از فراق او هم به شكلى خاص آن را نگه مىدارد؛ و
اين، نكتهاى است كه انسان از صميم قلبش آن را حس مىكند. از اين رو، بر شريعت آسمانى كه پاسخ فطرت است روا نيست كه انسان را از چنين علاقهاى منع كند، بلكه عهده اوست كه آن را ميانه و حدّ دار سازد و اضافات را از آن ازاله كند. (1)كوتاه سخن اينكه: زيارت، نماىِ عشقى پايدار است.
زيارت شخصيتهاى بزرگ و قديسان صاحب رساله، آثار مثبتى است كه گاه به زاير و گاه مزور باز مىگردد:
اما نخست: همانا زيارت پيوست بين كامل و كسى است كه كمال را مىخواهد.
پس ماندگارى اين پيوستگى به اين است كه او چشم خود را براى تخلق به اخلاق كامل، تيز كند و راه و روش او را پيروى كند و عهد با او را تجديد سازد. (2)و دوم، يعنى آثار مثبتى كه به مزور باز مىگردد، اين است كه زيارت شخصيتهاى بزرگ، جاودان سازى يادشان و برجسته سازى رسالههاى آنان در اذهان است. (3)پس اگر ما زيارت را از قاموس زندگىمان حذف كنيم و مزار بزرگان و قديسان را رها سازيم و بر خانههايشان قفل بزنيم و سالها درباره آثارشان تلاشى نكنيم، همانا آثارشان را در معرض نابودى و تباهى قرار دادهايم! (4)در صورتى كه زيارت، بخشى از نيازهاى روحى و زندگى معنوى و اجتماعى است. در زيارت، تلقين و تعليماتى است كه انسان زاير را از جهل و گمراهى نجات مىدهد و او را به سمت و سوى زندگى شايسته فردى و اجتماعى رهنمون مىشود.
چنانكه «زيارت آن بزرگواران(معصومان) به شكلى كه در بالا گفته شد و به عنوان «اولياء اللَّه» و درخواست از آنان به عنوان «شفيعان درگاه الهى» و «عباد صالحين
پروردگار» عين توحيد و يكتاپرستى است، و سبب پرورش روح تقوا و ايمان است». (1)«كسى كه كمترين آشنايى با مسايل روانى و روحيه الگوپذيرى انسان داشته باشد، تصديق خواهد كرد كه اگر زايرى با توجه و حضور قلب و با عنايت به «محتواى بلند كلمات و جملات زيارات» در حرم آن بزرگواران حضور يابد، در هر جملهاى از اين زيارات يك درس مهم تربيتى و انسان ساز نهفته است». (2)از اين رو، با صراحت و افتخار مىتوان نوشت: پرمحتواترين، زيباترين، واقعىترين و متعالىترين زيارات، زيارات مأثوره شيعىاند.
كوتاه اشاره مىكنم كه زيارتِ متعارف در مذهب تشيّع، شرك نيست. استاد شهيد مطهرى در اين خصوص مىنويسد: «انبيا و اوليا راههاى خدا هستند: أَنْتُمُ السَّبِيلُ الْأَعْظَمُ وَ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ؛ (3)شماييد راه بزرگ و صراط پايدار. آنان علامتها و نشانههاى سير الى اللَّه هستند: وَ أَعْلَاماً لِعِبَادِهِ وَ مَنَاراً فِى بِلَادِهِ وَ أَدِلَّاءَ عَلَى صِرَاطِه؛ (4)و نماينده خود براى بندگان و علامت روشن در بلاد عالم و راهنمايان صراط مستقيم خود گردانيد.
هاديان و راهنمايان به سوى حق مىباشند: ... الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّه؛ (5)داعيان به سوى خدا، راهنمايان بر خشنودى خداوند.
پس مسأله اين نيست كه توسل و زيارت و خواندن اوليا و انتظار، كارى مافوق الطبيعى از آنها شرك است، مسأله چيز ديگر است. اولًا بايد بدانيم انبيا و اوليا چنين صفودى در مراتب قرب الهى كردهاند كه از ناحيه حق تا اين حد مورد موهبت واقع شده باشند يا نه؟ از قرآن كريم استفاده مىشود كه خداوند به پارهاى از بندگان خود
چنين مقامات و درجاتى عنايت كرده است». (1)مسأله ديگر اين است كه آيا مردمى كه توسلات پيدا مىكنند و به زيارت مىروند و حاجت مىخواهند، از نظر توحيدى درك صحيحى دارند يا ندارند؟ آيا واقعاً با نظر(به سوى اويى) به زيارت مىروند يا با فراموشى(او) و مقصد قرار دادن شخص زيارت شده كه بدون شك اكثريت مردم با چنان توجه غريزى به زيارت مىروند.
ممكن است اقليتى هم باشند كه فاقد درك توحيدى- ولو در حد غريزى- باشند، به آنها بايد توحيد آموخت، نه آنكه زيارت را شرك دانست». (2)
پس از بازشناسى ويژگىهاى برجسته و متعارفِ رُكنى و نقش آفرين در مفهوم زيارت، به اين نظر، دست رساندهام كه: زيارت در يك نگاه آزادِ برون دينى و مذهبى و دور از جانبدارى، مفهومى بسيار گسترده دارد و نمىشود آن را در يك حدِّ فراگير، محدود ساخت. از اين رو، بر اين باورم كه زيارت، داراى مجموعهاى بىشمار از ويژگىهاى گوناگونِ متعارف و غير متعارف است كه در يك حدّ نمىگنجد؛ زيرا هم شامل آفريدگار مىشود: «اللهم اجعلنى من زوّارك»، هم شامل آفريدهها: ذوى العقول و غير ذوى العقول، عناصر مختلف، اهريمنى و غير اهريمنى، زنده و مرده، زمينى و آسمانى، فيزيكى و متافيزيكى، جسم و روح، خوراكى و غير خوراكى و ... در سطوح متفاوت و مراتب مختلف.
از اين رو، تعريفِ جامعِ زيارت، ناممكن به نظر مىرسد، و به همين سبب من در اين وجيزه، تنها به ويژگىهاى برجسته و متعارف آن پرداختهام.
قرآن كريم، ترجمه آقاى فولادوند.
آثارالصادقين، حاج شيخ صادق احسانبخش، روابط عمومى ستاد برگزارى نماز جمعه گيلان، رشت، چاپ اول، تابستان، 1369.
اديان شرق، محمدعلى رستميان و على موحديان، در دست چاپ.
التهذيب، شيخ طوسى، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 10 جلد، 1365.
إقبال الأعمال، سيدبن طاوس، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1367.
بحارالأنوار، علامه محمدباقر مجلسى، مؤسسة الوفاء، بيروت- لبنان، 1404 ق.
تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الأنس، روح اللَّه الموسوى(امام خمينى)، پاسدار اسلام، قم، 1416 ق.
ثواب الأعمال، شيخ صدوق، شريف رضى، قم، 1364.
دائرةالمعارف الأسلامية الشيعة، حسن الأمين، دار التعارف للمطبوعات، لبنان، بيروت، الطبعة السادسة، 1422 ق/ 2002 م.
دائرةالمعارف المسماة بمقتبس الأثر و مجدّد مادثر، الشيخ محمد حسين الشيخ سليمان الأعلمى المهرجانى الحائرى، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، كربلا، الطبعة الأولى، 1388 ق- 1968 م.
دانشنامه دين، زيارت در آيين هندو، هفت آسمان، فصلنامه تخصصى اديان و مذاهب، قم، سال هشتم، شماره بيست و نهم، بهار 1385.
دايرةالمعارف تشيع،(نويسنده مقاله: مهدى حائرى) زير نظر احمدصدر حاج سيدجوادى، بهاءالدين خرمشاهى، كامران فانى، نشر شهيد سعيد محبى، تهران، چاپ اول، 1379.
دايرةالمعارف فارسى، به سرپرستى غلامحسين مصاحب، اميركبير، تهران، 1380.
الدروس الشرعية فى فقه الإمامية، الشيخ شمس الدين محمد بن مكى العاملى(الشهيد الأول)، مؤسسة النشر الإسلامى، الطبعة الاولى، 1414 ق.
ديوان كامل شيخ بهايى(شامل اشعار و آثار فارسى)، با مقدمه استاد سعيد نفيسى، چكامه، تهران، 1362.
رسائل ابن سينا، ابو على حسين بن عبداللَّه سينا معروف به شيخ الرئيس، بيدار، قم، 1400 ق.
رساله نور على نور، علامه حسن حسنزاده آملى، تشيع، قم، 1375.
زبان قرآن، مسعود فراستخواه، علمى و فرهنگى، تهران، چاپ اول، 1376.
زمزمههاى انتظار، محمدهادى فلاح، مركز مهدويت، قم، چاپ اول، بهار 1385.
الزيارة فى الكتاب و السنة(تحليل لمفهوم الزيارة و آثارها و أحكامها)، جعفر سبحانى، بىنا، بىجا، بىتا.
عدل الهى، شهيد مرتضى مطهرى، صدرا، تهران، چاپ هفتم، 1372.
فرهنگ بزرگ جامع نوين(عربى به فارسى)، ترجمه المنجد، لويس معلوف، مترجم: احمد سياح، اسلام، تهران، چاپ پنجم، 1384.
فرهنگ بزرگ سخن، به سرپرستى دكتر حسن انورى، انتشارات سخن، تهران، چاپ دوم، 1381.
فرهنگ عميد، حسن عميد.
فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهى(عربى به فارسى همراه با معادل انگليسى)، سيدمحمد حسينى، سروش، تهران، چاپ اول، 1382.
فرهنگ واژههاى فارسى سره(براى واژههاى عربى در فارسى معاصر)، فريده رازى، نشر مركز، تهران، چاپ چهارم، 1380.
فلسفه اخلاق، شهيد مرتضى مطهرى، صدرا، تهران، چاپ يازده، 1372.
فلسفه زيارت و آئين آن، مرتضى واعظ جوادى، مركز نشر اسراء، قم، چاپ سوم، 1385.
الكافى، ثقةالإسلام كلينى، دارالكتب الإسلامية، تهران، 1365.
كاملالزيارات، ابن قولويه قمى، مرتضويه، نجف اشرف، 1356.
گفتارهاى معنوى، شهيد مرتضى مطهرى، صدرا، تهران، چاپ چهاردهم، 1373.
لغتنامه دهخدا، على اكبر دهخدا.
مجمع البحرين، شيخ فخر الدين طريحى، تحقيق: احمد حسينى، انتشارات ايران، تهران، 1375.
مستدرك الوسائل، محدث ميرزا حسين نورى، مؤسسة آل البيت، قم، 1408 ق.
معارف و معاريف، سيدمصطفى حسينى دشتى، مؤلف، چاپ دوم، 1376.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى.
مفاتيح نوين، مكارم شيرازى و همكاران(احمد قدسى و سعيد داودى)، مدرسة الإمام على بن ابى طالب عليه السلام، چاپ ششم، 1386.
مفتاح الفلاح، شيخ بهايى، دارالأضواء، بيروت، 1405 ق.
مفردات الفاظ القرآن الكريم، راغب الأصفهانى، تحقيق صفوان عدنان داوودى، طليعةالنور، چاپ الأولى، بى جا، 1426 ق.
مقدّمهاى بر جهان بينى اسلامى(جهان بينى توحيدى)، شهيد مرتضى مطهرى، صدرا، تهران، چاپ ششم، 1372.
المنجد فى اللغة، لويس معلوف، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1383.
نهج الحياة(فرهنگ سخنان فاطمه عليها السلام)، محمد دشتى، مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين عليه السلام، قم، 1372.
وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، مؤسسه آل البيت، قم، 29 جلدى، 1409 ق.
يادداشتهاى استاد مرتضى مطهرى، صدرا، تهران، چاپ دوم، 1383.
غلامرضا گُلى زواره
در منابع روايى ما آمده است كه براى هر امامى پيمانى برگردن پيروانش مىباشد.
وفاى به اين ميثاق هنگامى كامل مىگردد كه مراقد آن بزرگواران زيارت شود. از اين رو زيارت تجديد ديدار و عهد و پيمان زاير با امام معصوم و انسان كامل است. زيرا زاير به وسيله زيارت، رشته مودت خود را محكم مىكند و ميزان اطاعت از دستورات امام خويش را افزايش مىدهد. و با تكيه بر مضامين آموزنده زيارتنامه مأثور و مستند كه از اهل بيت رسيده است با مقام معصومين و يا اولاد كرام آنان ارتباط قلبى و معنوى برقرار مىكند.
برخى ديگر از مباحث اين نوشتار مطالبى است كه در ذيل اين عناوين آمده است:
معناى زيارت، متون زيارتى، زيارت در قرآن، سيره پيامبر اكرم و ائمه اطهار در زيارت، روش علما و حكما و عرفا، حكمت زيارت، نقش تربيتى زيارت، بصيرت زاير، آداب زيارت، آفات زيارت و ...
كليدواژهها: زاير، زيارت، ائمه اطهار، معصومين، ادب زيارت.
زيارت در لغت ديدار كردن با قصد را گويند كه در ريشه اين واژه مفهوم ميل و گرايش نهفته است، گويى زاير از ديگران روى گردانيده و به سوى زيارت شونده قصد كرده است. (1)در عُرف عموم مردم، قصد زيارت كننده يك نوع اكرام و تعظيم
1) معجم مقابيس اللغة، ج 3، ص 36.
مىباشد. (1)همچنين زاير با نوعى اميدوارى به سوى زيارت شونده مىرود و در صدد است بر اثر ارتباطى معنوى، يا از بار گناهان و خطاهاى خود كم كند، يا آن كه با اين حضور روحانى از گرفتارىهاى خويش بكاهد. در هر حال زاير در اين برنامه با بركت و معنوى يك نوع ترقى و تعالى را طالب است و مىخواهد ظرفيتهاى خويش را به سوى خوبىها و خصلتهاى ارزنده ارتقا دهد. (2)زيارت معصومين در حال حيات يا پس از شهادت تفاوتى ندارد؛ چنانچه قرآن مىفرمايد: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الّذينَ قتلوا فى سَبيلِ اللَّه امْواتاً بَلْ احْياءٌ عِنْدَ رَبَّهُمْ يُرْزَقونَ» (3)
و كسانى را كه در راه خدا كشته شدهاند مرده مپنداريد، بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى مىخورند.
مقصود اصلى زيارت اين است كه انسان مسلمان و معتقد، به مشاهد متبرك و بقاع مقدس برود و با تكيه بر متون مأثور و مستند كه از اهل بيت رسيده است با مقام معصومين يا اولاد آنان ارتباط قلبى و معنوى برقرار كند، امّا گاهى اين اتصال روحانى از راه دور برقرار مىگردد. در اعمال عبادى سياسى حج نيز خانه خدا طى اعمال خاصى توسط حاجيان زيارت مىشود.
علاوه بر اين، زيارت قبور مؤمنين و مؤمنات نيز در اين مقوله مىگنجد كه استحباب آن در منابع روايى مورد سفارش و تأكيد قرار گرفته است و فوايد اخلاقى و مزاياى عبرتانگيزى دارد. نوع ديگر زيارت، ديدار مؤمنان در حال زنده بودنشان، هنگام سلامتى يا بيمارى است كه از جمله آداب مهم دينى و اجتماعى است و در احاديث معتبر به آن تأكيد شده و پاداشهاى فراوانى براى اين عمل خير بيان گرديده است، زيارت برادران دينى نيز آدابى دارد و بايد براى ميزبان تكلّف و زحمت به
وجود نياورد، ميزبان بايد به استقبال زيارت كننده بيايد و در تكريم او بكوشد و در حد توان از وى پذيرايى كند. (1)گاهى ديدار با مشاهير و علما و شخصيتهاى برجسته دينى نيز مفهوم زيارت را در ذهن متبادر مىكند. (2)
در بسيارى از منابع شيعى متون ارزشمندى به عنوان زيارتنامه از امامان نقل شده است. متنهايى كه به كمك آنها مىتوان يكى از ائمه اطهار يا اولادشان را زيارت كرد، از متون معتبر و مستند هستند كه امام معصوم نقل نموده و يا توسط ائمه هدى به خواندن آنها تأكيد گرديده است. عبارتهاى فصيح، جمله بندىهاى ظريف، معانى دقيق، محتواى سازنده و رشد دهنده، مضامينى كه عقايد شيعه را مطرح مىكند، جبههگيرى در برابر ستمگران و دفاع از مظلومان و محرومان، همراهى با حماسه آفرينان و تقاضاى همگامى با نوريان و پاكان و نفرت از اهل شرارت، از ويژگىهاى مهم متون زيارتى مىباشد. شيوايى كلام، والايى مضمون و معارف و كمالاتى كه در زيارتنامههاى مستند موج مىزند خود گوياى اصالت و مُعرّف دانش ارجمند و الهى گوينده آن است.
زيارت جامعه كبيره از جمله متون بسيار معتبرى است كه هر يك از ائمه اطهار را مىتوان با آن زيارت كرد، اين زيارتنامه به سندهاى موثق از امام هادى عليه السلام روايت شده و جمع بسيارى از علما و مؤمنين به خواندن آن مداومت داشته و دارند. سند آن به موسى بن عبداللَّه نخعى مىرسد كه امام هادى عليه السلام وى را به اين متن بليغ و كامل براى زيارت هر كدام از امامان تعليم فرموده است. (3)زيارت آل يس، زيارت رجبيه و
زيارت عاشورا نيز شهرت فراوانى دارند. در كتابهايى چون كامل الزيارات ابن قولويه، مصباح المتهجد شيخ محمّد بن جعفر مشهدى، مهج الدعوات ابن طاووس، المزار الكبير شيخ محمّدبن بهايى، تحفة الزائر علامه مجلسى و نيز مصباح المنير و مفاتيح الجنان، متون زيارتى متعددى درج گرديده است. (1)
در قرآن كريم درباره اصحاب كهف مىخوانيم: «قالَ الّذين غَلَبُوا عَلى امرِهم لَنَتخّذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجداً» (2)
(آنان كه از رازشان آگاهى يافتند و ماجراى آنها را دليلى بر روز رستاخيز ديدند) گفتند: ما در كنار(مدفن) آنها مسجدى بنا مىكنيم(تا ياد و خاطره آنان فراموش نگردد). اين موضوع نشان مىدهد كه ساختن عبادتگاه، مرقد و بارگاه به احترام بزرگان دين، نه تنها خلاف شرع نمىباشد- و آن چنان كه فرقه منحرف وهّابى حرام مىپندارند نيست- بلكه جايز و كار خوب و شايستهاى خواهد بود. اصولًا بناهاى ياد بود كه خاطره افراد برجسته را احيا مىكند، يك نوع قدردانى از تلاش آنان و نيز تشويقى براى آيندگان است.
علامه طباطبايى ذيل آيه فوق حديثى را نقل كرده است كه ترجمه آن چنين مىباشد: «ملك گفت: سزاوار است اين جا مسجدى ساخته شود تا آن را زيارت كنيم.
از اين آيه و نيز روايت استفاده مىشود كه محل دفن افراد مؤمن و مُوحّد و مجاهدان در راه اعتلاى توحيد را مىتوان زيارت كرد و حتى بر مزارشان مسجدى بنا نمود كه در آن ذكر پروردگار گفته شود و سازندگان مسجد نيز خداپرست و عابد بودهاند». (3)در آيه ديگرى آمده است: «وَ لَوْ انَّهُمْ اذْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ جاؤكَ فاسْتَغْفَرُاللَّه و استغفر لَهُمْ
الرسول لوجدوا اللَّه تواباً رحيماً» (1)
هنگامى كه به خود ستم مىكردند(اى پيامبر) نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىنمودند و پيامبر هم برايشان استغفار مىكرد،(پس) خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند. اين آيه با صراحت مىگويد: پيامبر را مىتوان به درگاه خدا شفيع قرار داد و توسط او رحمت و مغفرت الهى را جلب كرد.
همچنين از اين كلام وحى بر مىآيد كه توسّل جستن به پيامبر و امام، شرك نمىباشد و رواست. و در زيارتها مؤمنين از مقام معصوم مىخواهند براى قبول توبه آنان در پيشگاه خداوند واسطه باشند و نيز از منزلت معنوى ائمه براى مغفرت و بخشش خطاهاى خود استفاده مىكنند. نورالدين فرزند سمهودى از سبكى نقل مىكند: اين آيه علاوه بر اين كه به طلب استغفار نزد پيامبر تأكيد دارد مُبَيّن آن است كه چنين حالتى با رحلت آن حضرت قطع نمىگردد. وى اضافه مىكند: با اين وصف مىتوان بر كنار مرقد آن حضرت از پيشگاه حق تعالى، طلب استغفار كرد. (2)قرآن مىفرمايد: «ذَ لِكَ وَ مَن يُعَظّمْ حُرُمتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ ... (3)
و هر كس برنامههاى الهى را بزرگ دارد برايش نزد پروردگار بهتر است. روشن است كه منظور از «حرمات» در اين آيه اشاره به اعمال و مناسك حج است، اما در منابع تفسيرى و تاريخى اهل سنت و شيعه مراعات احترام و تكريم مقام نبى اكرم صلى الله عليه و آله جزء حرمات الهى است و هر گونه تعدى به اين حريم مقدس در ايمان و تقواى آدمى خلل ايجاد مىكند، چرا كه آيه ديگرى مىفرمايد: «ذَ لِكَ وَ مَن يُعَظّمْ شَعلِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ» (4)
و نيز قرآن تأكيد مىفرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُو لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ الْأَخِرَةِ» (5)
و نيز خداوند فرموده است: «وَأَذَ نٌ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِى إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجّ
الأْكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِىءٌ مّنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ». (1)
طبيعى است وقتى چنين حرمتى براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله اثبات گرديد، تكريم شئونات اهل بيت عليهم السلام او نيز ملازم و مقرون با آن است، چرا كه قرآن مىفرمايد: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (2)
و نيز آيه مودّت دليلى براى چنين ادعايى است: «قُل لَّآأَسَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى». (3)
و مگر نه اين است كه طبق قول پروردگار، خداوند و فرشتگان بر پيامبر درود مىفرستند و از مؤمنان خواسته شده است چنين كنند: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَللِكَتَهُو يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىّ يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيْهِ وَ سَلّمُواْ تَسْلِيمًا»
(4)در منابع مستند روايى آمده است كه خداوند به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مقام و فضلى داده كه اين ويژگى به ديگر پيامبران اختصاص داده نشده است، از جمله آن كه خداوند در قرآن بر نوح، ابراهيم، موسى و هارون عليهم السلام درود مىفرستد: «سَلمٌ عَلَى نُوحٍ فِى الْعلَمِينَ»، (5)«سَلمٌ عَلَى إِبْرَ هِيمَ»، (6)«سَلمٌ عَلَى مُوسَى وَ هرُونَ». (7) در اين آيات به خاندان نوح، ابراهيم، موسى و هارون درود فرستاده نشده، امّا در روايت معتبرى آمده است منظور از يس، رسول اكرم صلى الله عليه و آله است و «سَلمٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ» (8)
يعنى درود بر خاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله. اين حديث را حضرت امام رضا عليه السلام در يك اجتماع بزرگى كه مأمون و عدهاى از دانشمندان عراق و خراسان حضور داشتند نقل كردهاند. (9)سيوطى در تفسير خويش ذيل آيه: «فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ» (10)
گفته است: وقتى پيامبر اين آيه را تلاوت فرمود، مردى از جاى برخاست و پرسيد:
منظور كدام خانههاست. رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بيوت انبياست. و چون آن مرد پرسيد:
آيا مصداق آن بيت، خانه حضرت على عليه السلام و فاطمه است، پيامبر فرمود: آرى، از افضل آنهاست و بر حرمت آن تأكيد فرمود و افزود: رعايت احترام آن همان است كه خداوند به آن امر كرده است. (1)و نيز ابو سعيد خدرى گفته است: رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: حُرُمات الهى سه تاست، حرمت اسلام، حرمت من و حرمت عترت من. (2)
در منابع روايى و كتب حديث معتبر آمده است: رسول اكرم صلى الله عليه و آله به زيارت قبر مادرش آمنه بنت وهب مىرفت و مىگريست و مسلمين از گريه آن حضرت، مىگريستند. (3)نقل نمودهاند هنگام بازگشت از نبرد بدر، اولين كس از مهاجرين كه در مدينه فوت كرد، عثمان بن مظعون بود كه پيامبر به زيارت قبرش رفت. (4)همچنين آن حضرت بر مزار شهداى احُد حاضر مىگرديد و اين آيه را تلاوت مىفرمود: «سَلمٌ عَلَيْكُم بِمَاصَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» (5)
و چون آن حضرت به زيارت قبور بقيع مىرفت مىفرمود:
السلام عليكم دار قوم مؤمنين و اتاكم توعدون غداً مؤجّلون، و إنّا إن شاء اللَّه بكم لاحقون، اللهم اغفر لأهل البقيع الغر قد. (6)عايشه نقل مىكند پيامبر فرمود: جبرئيل نزدم آمد و گفت: پروردگارت به تو امر مىكند در قبرستان بقيع حاضر گردى و براى درگذشتگان طلب آمرزش كنى. (7)انس بن مالك از پيامبر نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: هر كس بعد از وفاتم مرا زيارت كند چنان است كه در حال حيات مرا زيارت كرده باشد و هر كس قبرم را زيارت كند، در روز رستاخيز شفاعتم بر او واجب مىگردد. (8)آن حضرت فرمود: هر كس به زيارت من آيد و هيچ قصدى غير از آن نداشته
باشد، بر خداى سبحان سزاوار است كه من در روز قيامت شفيع او باشم، غزالى كه اين روايتها را در كتابش آورده است، در آن هنگام از بزرگان اهل سنت بوده، ولى بعد به مذهب اهل بيت مشرّف گرديده است، او در همان زمان و قبل از شيعه شدن در اثر معروفش نوشته است: يكى از آداب حج اين است كه به مدينه بروى و مرقد پيامبر را زيارت كنى و اين زيارتنامه را بخوانى. و سپس متن زيارتى را آورده و افزوده است:
مستحب مىباشد كه به قبرستان بقيع رفته و قبر چهار امام را زيارت كنى. (1)امام صادق عليه السلام از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل نموده است: كسى كه براى زيارت خانه خدا به مكه برود و مرا در مدينه زيارت نكند، در قيامت به او اعتنايى نمىكنم(او را مشمول شفاعت خود قرار نمىدهم.) (2)رسول اكرم صلى الله عليه و آله خطاب به حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
آنان كه قبور شما را زيارت كنند مانند كسانى هستند كه بعد از حج واجب، هفتاد حج به جاى آورده باشند و به هنگام بازگشت از زيارت شما همانند روزى هستند كه از مادر متولد شدهاند و از گناهان پاك مىگردند. اى على دوستانت را بشارت باد به نعمتهايى كه چشمى نديده، گوشى نشنيده و بر قلب بشرى خطور نكرده است، ولى افراد فرومايه زايران قبر شما را نكوهش مىكنند؛ گويى به گناه و عمل ناشايستى دست يازيدهاند، آنها بدترين امّت من هستند، شفاعت من به آنان نمىرسد و در كنار حوض كوثر بر من وارد نمىگردند. (3)رسول اكرم صلى الله عليه و آله تأكيد نموده است: زيارت اهل قبور عموماً تذكرى براى آخرت و موجب زهد ورزى در دنياست، قلب را رقت مىدهد و اشك را جارى مىسازد. آن حضرت فرمود: قبور مُردگان خود را زيارت كنيد و بر آنان سلام بفرستيد كه ياد آنها مايه پند شماست. و نيز فرمود: هر كس هر جمعه قبر پدر و مادر خود يا يكى از آنان را زيارت كند، خداوند او را مورد آمرزش قرار مىدهد و در شمار كسانى خواهد بود كه
درباره والدين خود نيكى و وظيفه فرزندى را ادا كرده باشد. (1)
حضرت فاطمه زهرا عليها السلام هر روز به زيارت مرقد پدرش مىرفت و مىگريست و مىفرمود: پدر جانم بر من مصائبى نازل شد كه اگر بر روزها وارد مىشد، به شب تبديل مىگرديد. (2)حضرت على عليه السلام براى همسرش حضرت زهرا عليها السلام مكانى به نام بيت الاحزان ساخت كه در آن به گريه و زارى مىپرداخت و نيز در اوقات بسيارى آن بانوى دو سرا براى زيارت قبور به قبرستان بقيع مىرفت. آن بانو مرقد شهداى احُد را نيز مورد زيارت قرار مىداد و در آن جا مىگريست. (3)حضرت على عليه السلام نيز قبر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليها السلام را زيارت مىنمود، او بر سر مزار پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: گريستن جز بر فقدان آن حضرت روا نمىباشد، آنگاه صورت خويش را بر خاك مىنهاد و مىگريست و ناله مىكرد. حضرت امام حسين عليه السلام هنگام غروب هر جمعه قبر برادرش امام حسن مجتبى عليه السلام را در بقيع زيارت مىنمود. ساير ائمه نيز مرقد رسول اكرم صلى الله عليه و آله، حضرت على عليه السلام و امام حسين عليه السلام را زيارت مىكرده و اصحاب و ياران و ساير مؤمنين را بر اين امر توصيه مىنمودهاند. (4)
زيارت پيامبر اكرم و ائمه اطهار سيره مستمر تمام عالمان تشيع و مراجع عظام بوده و مىباشد. امام خمينى در تمام ايّام اقامت در نجف، جز موارد استثنايى، برنامه زيارت حضرت امير المؤمنين عليه السلام را در هر شب ترك نكرد. و در اغلب ايّام زيارتى در كنار
بارگاه امام حسين عليه السلام در كربلا به سر مىبرد و هر روز زيارت عاشوراى معروفه را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن مىخواند. (1)وحيد بهبهانى زمانى كه براى زيارت به حرم سيدالشهدا مشرّف مىشد، اوّل آستان كفشكن آن جناب را مىبوسيد، روى و محاسن خويش را بدان مىماليد، پس از آن با خضوع و خشوع و رقت قلب، به اندرون حرم مشرّف مىشد و زيارت مىكرد. (2)شهيد قدوسى مىگفت: علامه طباطبايى در ايام محرم و صفر خواندن زيارت عاشورا را ترك نمىكرد و به زيارت جامعه هم اهتمام داشت و معتقد بود از نسخهاى معتمد استفاده كند. (3)شهيد قدوسى خود نيز به اين امور تقيّد زيادى داشت. شهيد مصطفى خمينى هر سال به مناسبهايى از جمله در روزهاى نيمه شعبان، عرفه، اربعين، اول و نيمه رجب كه مردم از نجف به كربلا مىرفتند، با پاى پياده به اين مكان مقدس مىرفت، و گاهى مىشد كه بر پايش تاولهايى مىزد و از آنها خون به راه مىافتاد و كاملًا مجروح مىشد، ولى باز هم براى زيارت با پاى پياده مصمم بود. (4)مرحوم ميرزا حسين نورى صاحب مستدرك الوسائل هم اين گونه بود. و اصولًا پيادهروى از نجف به كربلا در دوران شيخ انصارى متداول بود ولى پس از چندى ترك شد.
مرحوم نورى چون وضع را بدين منوال ديد، بدين شيوه شايسته همت گماشت و به آن ملتزم گرديد و در عيد اضحى براى حمل اثاث و بار سفر حيوان كرايه مىكرد، ولى خود و يارانش پياده راه مىرفتند و چون دچار ضعف مزاج گرديد اين مسير را در سه شب طى مىكرد. (5)ملاصدرا عالم عرفانى و فلسفى بود، گاه از اين ديار به قم مىآمد و ضمن زيارت
بارگاه حضرت فاطمه معصومه، از روح مقدس آن بانو براى رفع معضلات علمى و اجتماعى استمداد مىجست. (1)البته از اين نمونهها در سيره علما بسيار زياد است و ما به همين مقدار بسنده مىكنيم.
محبوبترين بندگان نزد خداوند همان انسانهاى كامل و برگزيدگانى هستند كه قلّههاى بلند تقوا و فضيلت را به وجود آوردهاند. چهارده نور مقدسى كه به انسان و فرشتگان پرستش ذات بارى تعالى را آموختند، معصومانى كه خداوند ايشان را از هر لغرش، اشتباه، خطا، نادرستى و .... پاك و دور نگاه داشته است. محبت ورزيدن به اين وجودهاى مبارك يك دستور الهى است و نيز كسى كه آنها را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و دشمنان آنان در رديف دشمنان خداوند هستند. (2)خداوند خطاب به حضرت آدم مىفرمايد: اهل بيت پيامبر بهترين مخلوقات من مىباشند كه به سبب وجود آنان به بندگان ثواب و عقاب داده مىشود و بايد در درگاه من به آنان توسّل جُست و هر گاه به تو ابتلائات دست دهد اين وجودها را نزدم شفيع قرار ده و به وسيله آنان طلب حاجت نما و من سوگند ياد كردهام هر كس ايشان را در درگاه من شفيع خود قرار دهد و به وسيله آنان نياز خود را مطرح كند، درخواستش را اجابت كرده و شفاعت آنان را بپذيرم. (3)رسيدن به مقامات معنوى و كمالات ملكوتى، بدون دوستى اولياى الهى امكانپذير نمىباشد و پذيرش اعمال هر مسلمان در گرو محبت و ولايت اهل بيت خواهد بود؛ به قول مولوى:
هر كه خواهد همنشينى با خدا او نشيند در كنار اوليا
و به قول شاعرى ديگر:
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
زيارت از بهترين طريقههاى ارتباط با پيشوايان معصوم است كه موجب جلب معنويت خواهد شد. زيارت حضور عارفانه در ديار معشوق، ديدار عاشقانه زاير از سراى زيارت شونده، اظهار ارادت نسبت به محبوب و دل دادن صميمانه در كوى دلدار است.
زاير در برنامه زيارت در برابر پارسايان برگزيده فروتنى مىنمايد، وفادارى صادقانه مريد نسبت به مراد در زيارت آشكار مىگردد، زاير خود را فراموش مىكند تا مبادا ديانت و ارزشها فراموش گردند و يا به حاشيه رانده شوند. يكى از راههاى تكريم مفاخر و صاحبان كمال، زيارت آنان است كه در حقيقت موجب استمرار راه و مسير معنوى آنان خواهد شد.
حرمهاى شريف و مشاهد متبرك محل تردد فرشتگان، ارواح انبيا و اوليا و محل حضور روح زيارت شونده است، به همين دليل در اين فضاى معنوى زاير يك نوع پالايش و پاكى را در خود احساس مىكند و دعايش در مظان استجابت قرار مىگيرد، وجود انبوه زايران در اين گونه مكانها موجب ترويج فرهنگ يكتا پرستى، گسترش فرهنگ اهل بيت، افزايش مودّت و رحمت بين مؤمنين و ايجاد اتحاد و انسجام بين مسلمانان خواهد شد و افراد با آگاهى از برخى دشوارىهاى يكديگر اولًا از بار مشكلات هم مىكاهند و كمتر دچار فشار روحى مىشوند. ثانياً براى برداشتن بارى از دوش ديگران مصممتر مىگردند و اين روند كار نامه اعمال آنان را درخشان مىنمايد. به علاوه حرمهاى شريف امامان در طول تاريخ از مراكز مهم گسترش و نشر علم، تبليغ و ترويج دين، مبدأ قيامها و نهضتها و محل رويش و شكلگيرى انقلابهاى رهايى بخش و جنبشهاى ضد ستم و استكبار بوده است.
زاير در برنامه مذكور احساس مىكند در فضايى قرار گرفته كه مىتواند با زيارت
انسانى كامل يك نوع ارتباط قلبى برقرار كند و از اين رهگذر در يك حالت آرامبخش و نويد دهنده، قادر است با امام درد دل كند، گرفتارىها و نا بسامانىهاى خود را نزد او مطرح نمايد و با زبان سر و دل با او به گفتوگو بنشيند و با زمزمه كردن با او به زيباترين گويش عاطفى سخن گويد. و به دليل آن معرفتى كه در اين مكانها احساس مىگردد و بر آن فضاى روحانى حاكم است، زايران به قدر ظرفيتهايى كه دارند مىتوانند از سرچشمه زلال معارف ناب خاندان عترت بهرهمند شوند.
مكانهاى زيارتى، پناهگاه امنى براى بندگانى هستند كه مىخواهند به درگاه حق تعالى استغفار كنند، تضرع نمايند و ميثاق خويش را با خداى خود تجديد كنند، قلب زاير همچون لامپى با يك منبع توليد كننده انرژى، چنان ارتباط برقرار مىكند كه نوعى انس معنوى با بوستان ملكوتى در خود احساس كرده و بدين گونه از تاريكىهاى خلاف و گناه فاصله مىگيرد و صفحه دل را براى تابش نور حق مهيّا مىكند، در اخلاق و رفتار خود تجديد نظر كرده، محاسباتى در زندگى خود انجام مىدهد و موازين شرع مقدّس را بيش از گذشته رعايت مىكند. راستى كجا بهتر از اين فضاهاست كه در آنها آدمى متوجه آخرت مىگردد، به خود مىآيد، پوستههاى غفلت و نسيان را دور مىريزد و خود را براى اعمال صالح و تقويت ايمان و پارسايى آمادهتر مىبيند:
در بارگهت به صد اميد آمدهام با موى سيه رفته سپيد آمدهام
زايرين در كنار مراقد مقدس به خواندن متونى روى مىآورند كه محتوايى عميق و سازنده دارند و از باورهاى دينى، كمالات معصومين، اوليا، صالحين و فرزندان اهل بيت حكايت دارند. در اين زيارتنامهها آن چنان مضامين بكر و عبارات جاويدان و بارقههاى معنوى ديده مىشود كه با وجود آن كه زاير بارها اين متون معتبر و موثق را
مىخواند خسته نمىشود، بلكه چشمههاى شوق، صفا و معرفت در اعماق روح و ذهنش به جوشش در مىآيد و هر چه بيشتر در اين نوشتههاى نورانى دقت نمايد، معانى و نكات لطيفترى را به دست مىآورد؛ گويى در اقيانوسى از حكمت و فضيلت غوّاصى مىكند و مشغول به دست آوردن مرواريدها و گوهرهاى گرانبها مىباشد.
نقش پرورشى و هدايتى اين گونه متنهاى مقدس براى شخص زاير بسيار قابل توجه و در خور تعمق و بررسى است، چرا كه در زيارات معتبر مباحث اعتقادى، امامت و ولايت و ارتباط آن با توحيد به شيوهاى محكم و متين مطرح مىشود، كه اوّلين ثمرات آن، اين است كه زندگى انسان را هدفدار و جهتدار مىنمايد و در قلب و روح او نوعى اطمينان، آرامش و اميدوارى ايجاد مىكند. اين كه زاير در چنين مكانهاى منوّرى به درگاه خداوند التماس مىكند تا به اذن الهى آن وجودهاى مقدس برايش شفاعت كنند و يا از خداوند مىخواهد كه شفاعت اين پاكان را شامل حال او كند او به رحمت الهى اميدوارتر مىگردد. و اين ويژگى است كه مسلمين و مؤمنين زاير را از غمهاى جانكاه، نگرانىهاى فرساينده و آشفتگىهاى روانى مىرهاند.
زيارت هم به عنوان دعا و سخن گفتن با معبود است، اما به طور غير مستقيم و با واسطه انسان كامل و از اين روى مىتواند درهاى رحمت الهى را به سوى زاير بگشايد. در هنگام زيارت افراد احساس مىكنند در فضايى ملكوتى اوج گرفتهاند و فيوضات ربّانى از هر سو به طرف آنان جارى است. سنّت مسافرت براى زيارت و نيز برنامههاى گوناگون زيارتى از چنان غناى فكرى و فرهنگى و بركات فراوان معنوى و حتى مادى برخوردار است كه در طول زمان نه تنها كهنه و فرسوده نشده، بلكه با كنار رفتن حجابهاى جهل، غفلت و خرافات، مفاهيم والاى آنها روز به روز روشنتر، رساتر و كاملتر شده است.
اعتقاد به اين مسأله اختصاص به شيعه نداشته و در گذشته در انجام اين اعمال
مستحبى تفاوتى بين شيعيان و اهل سنت نبوده است، زيرا همه مسلمانان به زيارت مرقد معصومين و افرادى از خاندان آنان مىشتافتهاند، اما متأسفانه از زمان پيدايش فرقه گمراه كننده وهابيت، عليه اين سنت نيكو و مصداق بارز شعاير الهى تبليغات منفى گستردهاى راه اندازى شد و برخى افراد كم بهره از خرد و منطق فريب شايعات اين گروه منحط را خورده و تصور كردهاند كه زيارت از مسايل مختص به شيعه است و نا دانسته و گاهى هم مغرضانه آن را مورد هجوم تبليغات مسموم خود قرار دادهاند و مسلمانان را از مزاياى فراوان يك برنامه تربيتى و رشد دهنده محروم كردهاند.
به قول ابن سينا وقتى به زيارت اهل قبور مىرويم، چون روح زيارت شونده فارق از دنيا و ماده است، مىتواند بر زاير اثرات زيادى بگذارد و خيرات و بركات بسيارى را براى وى به ارمغان آورد و مزاجش را به سوى خوبىها و فضايل راغبتر سازد. (1)شيخ شهاب الدين سهروردى هم تأكيد مىنمايد وقتى اهل سلوك معنوى با خلوص نيت و نوعى استقامت و بردبارى درب بيوت نورانى را مىكوبند، فرشتگان با هداياى آسمانى از آنان پذيرايى مىكنند و بديهى است نفوس كاملى كه در مراتب معرفتى ترقى كردهاند، با انوار و اشراقهاى خود نفسهاى ناقص را به فيض مىرسانند. (2)فخر الدين رازى مىگويد: وقتى انسان در كنار قبرى حاضر مىگردد، روح زاير با آن تربت ارتباط برقرار مىكند و چون روح فرد در گذشته با آن خاك در اتصال است، در اين هنگام اين دو روح يكديگر را ملاقات كرده و مثل دو آيينه در برابر هم قرار مىگيرند و تابش هر كدام به ديگرى سرايت مىكند و معارف و مكارم هر كدام به فرد ديگر مىرسد. (3)
عرفا، عالمان و اهل حكمت معتقدند هيچ چيزى براى دلهاى غافل مفيدتر از زيارت اهل قبور نمىباشد، دلهايى كه به زنگار دنيا آلوده شدهاند و از مكارم معنوى فاصله گرفتهاند، با حضور در اين مكانها موعظه مىشوند، عبرت مىگيرند و با مشاهده امور در گذشتگان بسيارى از امراض اخلاقى آنان، چون حسد، طمع، حرص و آرزوهاى دراز دنيايى معالجه مىگردد. آدمى با زيارت اهل قبور از خواب غفلت بيدار مىشود، فريب دنيا را نمىخورد و متوجه مىشود از امكانات اين سراى فانى بايد سرمايهاى براى آخرت خود تدارك ببيند. ياد مرگ در اين مواقع در دل انسان زنده مىشود و اين پديده آرزوهاى غير الهى را كوتاه مىكند، قساوت دل بر اثر اين برنامه بر طرف مىگردد. حضرت على عليه السلام پس از تلاوت آيه «أَلْهَلكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» (1)
فرمود: شگفتا! چه مقصد بسيار دورى و چه زيارت كنندگان بىخبرى و چه كار دشوار و مرگبارى. (2)وقتى انسان قبرى را مشاهده مىكند به ياد احوال در گذشته مىافتد و متوجه مىشود صاحب آن مدتى در اين دنيا زيسته و اكنون بدنش اسير خاك شده و روحش در عالم برزخ است، اين تفكر توأم با يك بيدارى بوده و مانع دنيا زدگى و عافيت طلبى او مىشود. همچنين وقتى آدمى مشاهده مىكند مردم به مرقد يك انسان برجسته، پاك و پارسا اقبال فراوانى نشان مىدهند و مقام او را تكريم كرده و به او توسل جُسته و نذر و نياز برايش اختصاص مىدهند و بر عكس به مردگان دنيا طلب و دور از معنويت هيچ رغبتى نشان نمىدهند، مىفهمد خوب زيستن و درست زندگى كردن، حتى در زندگى دنيايى اثر دارد، چه رسد به سراى جاويد، به همين دليل در ديندارى و پروا پيشگى اهتمام مىورزد و از تشريفات دنيايى روى گردان مىشود و اين روند در خودسازى و رهايى وى از خسران آشكار بسيار مؤثّر است. (3)
انسان زاير بايد قبل از هر چيز تهذيب و طهارت ظاهرى و باطنى داشته باشد، بعد از آن سعى كند با برداشتن گامهاى كوتاه، تمركز حواس و ذكر گفتن، قلبش را به سوى مكان زيارتى متوجّه نمايد. مسلمان مشتاق زيارت بايد بداند آن جا محل حضور عالم ملكوت است و لذا ضرورت دارد با حالتى وارد آن مكان مبارك گردد كه متناسب با زيارتگاه باشد. زاير بايد تلاش كند بين خود و شخصيتى كه مىخواهد او را زيارت كند، حالت متناسبى برقرار كند، يعنى يك نوع تحول در رفتار، خصال، انديشه و باورهاى خود پديد آورد و توجه داشته باشد كه مىخواهد با انسانى پاك، شايسته و صالح و عبد پروردگار ملاقات كند و بديهى است اين ديدار محتاج يك توازن و معرفتى است. زاير قبل از انجام زيارت بايد وظايف شرعى و دينى خود را انجام داده و نسبت به اداى حقوق مردم كوشا باشد. آگاهى و ميزان معرفت زاير نيز در اين برنامه اهميتى بهسزا دارد و در صورتى كه آدمى تسليم امر و عارف به حق در امر زيارت باشد، قطعاً در پيشگاه پروردگار منزلت والايى به دست مىآورد. بىترديد اعمال بدون شناخت و عارى از هر گونه كمالات ايمانى، همچون پيكرى بىروح هستند كه فاقد خاصيت مىباشند؛ از اين روى در منابع روايى تأكيد شده كه زيارت ائمه با چندين حج برابرى مىكند؛ البته اين در صورتى است كه توأم با بصيرت درونى و يك ارتباط معرفتى باشد، زاير بداند اگر چه انسان كاملِ معصومى كه مشهدش را زيارت مىكند بر حسب ظاهر از دنيا رفته است، امّا كاملًا از نيت و حالات زاير آگاهى دارد، به خواستههاى او توجه مىكند و براى بر آوردن حاجتش دعا مىنمايد.
بزنطى مىگويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم كه آن حضرت فرمود:
«ما زارنى من أوليايىعارفاً بحقّى إلّاتشّفعت فيه يوم القيامة»
يعنى هر يك از اوليا و پيروان، مرا با معرفت زيارت كند، در روز قيامت او را شفاعت مىكنم. (1)
1) بحار الأنوار، ج 97، ص 44.
يكى از آداب مهم در امر زيارت اذن دخول است، اين برنامه قبل از ورود به حرم مطهّر صورت مىگيرد. شهيد اول تأكيد مىنمايد: زاير در كنار درب حرم توقف نمايد و اذن دخول بخواند، اگر در خود رقت قلب و خشوع احساس كرد، داخل شود. نشانه اذن دخول، دل شكستگى و يك نوع دگرگونى در درون مىباشد. اذن دخول در حرمهاى معصومين يك معناى صورى و ظاهرى ندارد، بلكه در واقع بدين مفهوم است كه آيا اجازه دارم به محفل نورانى و مركز اسرار شما راه يابم؟ اين اجازه از حريم الهى آغاز مىگردد، سپس اجازه ورود از حريم سرّ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام تقاضا مىشود. هر كسى به اندازه ظرفيت، لياقت و توانايى درونى خود به اين فضاى معطر و بوستان با صفا گام مىنهد، اجازه خواستن و آداب ورود به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله نكتهاى است كه قرآن بدان اشاره دارد: «يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتَدْخُلُواْ بُيُوتَ النَّبِىّ إِلَّآ أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ» (1)
يعنى اى كسانى كه ايمان آوردهايد در خانههاى پيامبر داخل نشويد، مگر اين كه به شما اجازه داده شود. در ادامه همين آيه، قرآن مىفرمايد: «وَ مَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُواْ رَسُولَ اللَّهِ» يعنى شما هرگز نبايد پيامبر خدا را آزار دهيد. پس بىمقدّمه و بىموقع به حريم اين خاندان وارد شدن، خود يك نوع اذيت به شمار مىرود. از آيات ديگرى كه گوياى اذن دخول در خانه پيامبران و ائمه است، اين آيه شريف مىباشد:
«فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُو يُسَبّحُ لَهُو فِيهَا بِالْغُدُوّ وَ الْأَصَالِ» (2)
آن نور در خانههايى است كه خداوند رخصت داده كه ارجمندش دارند و نامش در آن جا ياد شود و او را هر بامداد و شبانگاه تسبيح گويند.
نور خداوند مىتواند قرآن كريم، هدايت الهى، ايمان، آيين اسلام، معرفت درونى و پيامبر و ائمه هدى باشند، خداوند خود پيامبر را سراج منير معرفى مىكند (3)و در
زيارت جامعه درباره پيشوايان معصوم و انسانهاى كامل آمده است: «خلقكم اللَّه أنواراً فجعلكم بعرشه محدقين» خداوند شما را از نورهايى آفريد كه گرد عرش او حلقه زده بوديد، در همان زيارت مىخوانيم: «و أنتم نور الأخيار و هداة الأبرار» شما نور خوبان و هدايت كننده نيكوكاران هستيد. اين نور در خانههايى است كه اهل آن هر صبح و شام و هر لحظه خدا را تسبيح مىگويند، اين مكانها مركز ياد خداست و حقايق و معارف اسلام از آنها نشر مىيابد و در يك معناى گسترده مساجد، خانههاى انبيا و اوليا، شامل اين آيه هستند. امام باقر عليه السلام فرمود:
«هى بيوت الأنبياء و بيت على منها» (1)
يعنى اين آيه به خانه پيامبران اشاره دارد و بيت حضرت على عليه السلام هم در اين زمره محسوب مىگردد.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز مصداقش را خانههاى فرستادگان الهى معرفى كرد و خانه حضرت على عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام را از برترين اين بيوت دانست. (2)امام باقر عليه السلام با قتاده(فقيه اهل بصره) گفتوگويى داشت. وى از حضور در مجلس امام و ابهت خاص آن حضرت اظهار شگفتى كرد، امام به وى فرمود: مىدانى كجا نشستهاى؟ در برابر همانها كه خداوند درباره آنها فرموده است: «فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ ...»، سپس فرمود: تو آن هستى كه گفتى(فقيه اهل بصره) و ما اين هستيم كه قرآن معرفى مىنمايد. قتاده در جواب گفت: راست گفتى فدايت شوم، به خدا سوگند منظور آيه خانههاى سنگى و گلى نمىباشد(بلكه هدف خانههاى وحى و ايمان و هدايت است.) (3)مشاهد ائمه هدى همان مكانهايى است كه در آنها كسانى آرميدهاند كه وجودشان يكپارچه ذكر، عبادت و توحيد بوده و هدفى جز تقوا و پارسايى و تقرب به خداوند نداشتهاند و نيز در اين مكانها مردم زاير خدا را عبادت مىكنند، خدا را ياد مىنمايند و آنان كه لياقت دارند هدايت مىشوند، پس اذن دخول براى چنين اماكنى كه مخصوص انسان كامل است ضرورت دارد.
زاير علاوه بر جنبههاى معرفتى و معنوى و آمادگىهاى روحى و طهارت درونى، لازم است آداب زير را در امر زيارت در نظر گيرد و مراعات نمايد:
نيت خالصانه و انگيزه الهى.
غسل زيارت.
در بر كردن جامه پاك و دورى از پوشيدن لباسى كه ديگر زايران را اذيت مىكند.
استفاده از مال حلال براى سفر زيارتى.
معطر نمودن با خوشبو كنندههاى طبيعى.
ذكر و تسبيح در هنگام عزيمت به اماكن زيارتى.
داشتن وضو.
توبه و استغفار از گناهان و اعراض از لغزشهاى اخلاقى و رفتارى.
توقف بر باب مشهد معصوم و خواندن اذن دخول از روى متون مأثور.
توقف در برابر ضريح با حالت فروتنى، خشوع و رقت قلب.
زيارت كردن شخص مورد نظر با توجه به معناى متنهاى معتبر و موثق كه از معصوم رسيده است.
اقامه نماز زيارت و خواندن دعا پس از آن.
تلاوت قرآن در كنار مرقد و اهداى ثواب آن به زيارت شونده.
صدقه دادن و رسيدگى به محرومان و بينوايان.
رعايت حرمت حرم مُطهر و پرهيز از امورى كه هر گونه بىاحترامى و خدشهاى به ساحت آن مكان مبارك وارد مىكند.
تضرع همراه با ادب در جوار بارگاه معصومين.
صلوات فرستادن بر پيامبر و آل او كه بايد با وقار توأم باشد و براى ديگران
مزاحمت فراهم نكند و از هياهو و سر و صداى آزار دهنده در حضور اين جايگاه معنوى بپرهيزد. قرآن مىفرمايد: «يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَ تَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىّ وَ لَاتَجْهَرُواْ لَهُو بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْملُكُمْ وَ أَنتُمْ لَاتَشْعُرُونَ إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَ تَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْللِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌعَظِيمٌ» (1)
: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صداى خود را از صوت پيامبر بلندتر مكنيد، چنان كه با يكديگر بلند سخن مىگوييد، با او به آواز بلند سخن مگوييد كه اعمالتان ناچيز شود و آگاه نشويد. كسانى كه نزد پيامبر صداى خود را پايين مىآورند همانهايند كه خداوند دلهاى آنان را به تقوا آزموده است، براى آنهاست آمرزش و اجر بسيار. بنابراين در هنگام انجام اعمال اسلامى بايد ادب و احترام رعايت گردد و اگر بلند كردن صدا در كنار مرقد پيامبر و ائمه نوعى هتك و بىاحترامى باشد، بدون شك جايز نمىباشد، مگر اين كه به صورت اذان نماز، تلاوت قرآن يا ايراد خطابه و امثال آن باشد.
در حديثى از امام باقر عليه السلام درباره ماجراى دفن امام حسن مجتبى عليه السلام و ممانعتى كه در خصوص دفن آن حضرت به عمل آمد و سر و صداهايى كه بلند شد، آمده است:
حضرت امام حسين عليه السلام اين آيه را تلاوت و به آن استدلال فرمود و از رسول اكرم صلى الله عليه و آله اين جمله را نقل نمود كه فرمود: «ان اللَّه حرم من المؤمنين امواتاً ما حرم منهم احياء»:
خداوند آنچه را از مؤمنان در حال حيات تحريم كرده، در حال مرگشان نيز تحريم كرده است. (2)حتى برخى مفسران آيات مورد بحث را توسعه داده و گفتهاند: در مراحل پايينتر يعنى نزد علما و رهبران فكرى و اخلاقى بايد مسلمانان آداب را رعايت كنند و البته در برابر امامان معصوم اين مسأله روشنتر است. يكى از ياران با حالت جنابت
خدمت يكى از ائمه رسيد، آن حضرت بدون مقدّمه فرمود: آيا نمىدانى سزاوار نيست با حالت جُنُب وارد بيوت پيامبران شوى!؟ (1)18. ترك امور بيهوده و لغو و پرهيز از گفتوگوهاى بىجا و سخنان نامناسب.
سلام دادن به هنگام مشاهده مرقد مطهر به اين گونه: «السلام عليكم يا اهل بيت النبوة». (2)20. وارد شدن به حرم با پاى راست و بيرون آمدن از حرم با پاى چپ.
خواندن زيارت در حال ايستاده و رو به حضرت و پشت به قبله. (3)22. در نظر گرفتن بستگان و دوستان هنگام زيارت و دعا. (4)23. در هنگام اعمال زيارتى چون بوسيدن ضريح و ساير مسايل به ديگران فشار نياورد، حقوق زايران ديگر را ضايع نكند و مراقب چشم و نگاههاى خود باشد.
هنگام فراغت از زيارت، از مقام مقدس معصومِ زيارت شونده شفاعت طلب كند و از خداوند بخواهد براى دفعات بعدى چنين توفيقى را نصيب او كند. (5)
زيارت بركات و مزاياى فراوان و گستردهاى دارد، اما پيروان راستين مكتب اهل بيت و دستاندركاران اماكن زيارتى و برنامهريزان فرهنگى و تبليغى نبايد اجازه دهند اين سنت با ارزش و شعار شعور آفرين، پويا و اثر بخش دچار برخى آفتها و آسيبهاى فرساينده گردد و از هدف اصلى خود كه ايجاد تحول روحى در انسانها و گرايش آنان به سوى خير و صلاح، تقوا، معرفت و هدايت است باز ماند. در اين زمينه محورهاى ذيل مىتواند قابل تأمّل باشد:
حالات معنوى، راز و نياز راستين و نوشيدن جرعههاى جان بخشى از سرچشمه فياض امام و انسان كامل موقعى به دست مىآيد كه اين ويژگىها با شناختى ارزشمند توأم گردد. محروميت از چنين معرفتى و نا آگاهى درونى، غفلت و خود فراموشى با محروم گرديدن از فضايل و مكارم قرين خواهد بود. وقتى اشتياق ما به ساحت مقدس معصوم از نوعى بصيرت بىبهره باشد، آن وقت چگونه مىتوانيم او را از طرف خداوند مفترض الطاعة بدانيم، اطاعت از دستوراتش را در برنامه زندگى فردى و اجتماعى و جهتگيرىهاى فكرى و سياسى خود وارد كنيم. آيا مىتوان با جهالت و غفلت خود نصايح، تعليمات و توصيههاى هشدار دهنده امام را از عمق وجود پذيرفت و آن را در مسير حيات فرهنگى خويش جارى ساخت.
زاير بايد هنگام حضور در بارگاه معنوى، سرمايههاى ايمانى و اخلاقى خود را مورد بررسى قرار دهد و به اين واقعيت برسد كه آيا با تحمّل رنج سفر و پشت سر نهادن مشقّات فراوان و تشرّف به بارگاهى مبارك چه چيزى را به دست آورده است. آيا اين جاذبه معنوى توانسته است خواهشهاى نفسانى او را تعديل نمايد. و نيز آيا موفق گرديده است برخى عادات مذموم و رفتارهاى ناروا و زشت را از خود دور كند؟
اين گونه فضاهاى معنوى همچون آيينههاى صاف و شفاف هستند كه مىتوان به وسيله آنها كاستىها و عيوب خود را تشخيص داد و درباره رفع آنها اقدام كرد، ارمغان مهم سفرهاى زيارتى بايد اين باشد كه ضعفها را به قوت و ضلالتها را به انوار هدايت تبديل كند و آنچه را در زيارت خوانده و مرور كرده، بدان عمل نمايد و دل و زبان را با هم هماهنگ كند.
چقدر خسران و زيان دارد كسى كه در مقابل مرآتى فضيلت نما قرار گيرد و به
دليل فرو رفتن در خواب غفلت و غافل شدن از خويشتن اصيل، از برطرف كردن نقصها و گرايش به كمالات عاجز باشد و براى انكسار درونى و زنگارهايى كه قلبش را دچار كدورت كرده فكرى نكند. زاير خود را به ميزان حق عرضه مىكند و توسط مقام معنوى امام توانايى خود را در معرض محك قرار مىدهد. او در برابر انسانى كامل، تنديس عصمت، فضيلت و جلوهاى از نور الهى و مشعلى از فيض ربانى، تجسمى از عبوديت، اخلاص و ايمان قرار مىگيرد و حال كسى كه از اين پرتو افشانىها حداكثر استفاده را نكند، مثل اين است كه انوار فراوانى به جسمى بتابد، ولى تيرگى و تاريكى و سياهىهاى درونى آن به قدرى زياد است كه نمىتواند اين تابش معنوى را از خود عبور دهد.
چقدر غافلاند آنهايى كه زحمت پيمودن رنج سفرهاى طولانى را تحمل مىكنند و به اوج قلّه معرفت دست مىيابند، امّا صرفاً وجود فيزيكىشان اين مسير را در نورديده است و وجود راستين آنان همچنان در درهّهاى جهل و غفلت آرميدهاند و در مرداب ضلالت و باتلاق گمراهى فرو افتادهاند، در دام ابليس و قَفَس نَفْس گرفتارند و با وجود اين عروج معنوى، در بيابان بىايمانى سقوط كردهاند.
پس بايد در بارگاه نور و ايمان انسانهاى وارسته، به محاسبه و سنجش خود بپردازيم، فرازها را فروزان و فرودها را هموار سازيم و براى زدودن غبارهاى خطا و لغزش اقدام كنيم و اين است معناى اصلى زيارت و الّا اگر صدها بار هم به زيارت برويم و اين ارزيابى فكرى و معنوى را در برنامه خود قرار ندهيم، در موجى از غفلت و جهالت گرفتار شدهايم و بدينگونه خود را از فيض مكرّر امام بىبهره ساختهايم.
در جوار تربت اسوههاى تقوا و پارسايى انسانهاى كامل، بايد خاك وجود ما كيميا و مس درونمان به طلاى ناب و خالص تبديل شود، ائمه اطهار همان طور كه ميزان
اعمال هستند، مقلّب احوال هم مىباشند، البته اين ويژگى در درجه اوّل مختص ذات پاك خداوند است، ولى پروردگار متعال چنين امتيازى را به ولىّ خويش اعطا مىنمايد تا او بتواند دلها را دگرگون كند. در منابع روايى تأكيد شده است و متون زيارتى هم بر اين واقعيت اصرار مىورزد كه زاير پس از زيارت بايد با قبل از آن فرق داشته باشد و اصولًا يكى از تقاضاهاى زيارت كننده بايد اين باشد كه امام با قدرت معنوى خود، وى را از انجماد روحى، تصلّب فكرى و ايستايى و ركود كه فضيلتسوز است برهاند.
نمونههاى زيادى بودهاند كه با كوله بارى از گناه و عصيان به اين بارگاههاى مبارك روى آوردهاند و با توجهى خالصانه، التماس و تضرّعى صادقانه از پيشگاه پاكان و نيكان تقاضا كردهاند، آنان را از اين وضع مرارت بار و جاهليت زدگى و پريشانى فكرى نجات دهد، كه خواسته آنان اجابت گرديده و به ندامت رسيدهاند و سرطان ايمان و تقوا را از ذهن خويش دور ساختهاند و اجازه ندادهاند بعد از فيض حضور در اين گلستان با طراوت پيچكهاى گناه و انحراف و علفهاى هرز و خطرناك از رويش و شكوفايى آنان جلوگيرى كند. زيارت هم مىتواند چون آتشى سوزان تمام ناخالصىها را بسوزاند و هم چون چشمهاى مصفا بر شعلههاى گناه ريخته شود و آنها را براى هميشه خاموش سازد.
زيارت با انصراف قلب به غير و عدم توجه به حق سبحانه و تعالى عين بىادبى است و اين گونه زيارت نه تنها قرب و اتصال روحانى پديد نمىآورد، بلكه فاصلهها را افزايش مىدهد. ادب اقتضا مىكند كه در مطرح كردن تقاضاها، نيازها و آلام خويش، شئونات مقام با قداست امام را در نظر داشته باشيم و خواستار مواردى نباشيم كه با هدف امام، سيره و سخن آن وجود مقدس مغايرت داشته باشد.
شخصى كه بار سفر براى زيارت بر بسته و عزم خويش را جزم نموده تا مشهدى مطهر را زيارت كند. بايد در تمام برنامههاى مسافرتى و ايام اقامت در جوار بارگاه امام همت و تلاشش زيارت باشد و محور تمامى تكاپوهاى او اين موضوع قرار گيرد، نه اين كه دائم در حرم باشد، بلكه به هر جاى شهر كه مىرود، و در ارتباطها، تصميمگيرىها اصل ماجرا و حكمت زيارت را در نظر بياورد. بداند كه امام ناظر بر اعمال و رفتارش مىباشد و پيروى از فرامين آن حضرت بر هر كار ديگرى مقدم است. در پاركها، مراكز تفريحى، بازار و مراكز تجارتى، زمينههاى خلاف فراهم مىگردد، پس به خود اجازه ندهد چنين عفونتهايى را سدّ راه معنوى خويش كند.
بايد براى زيارت حسابى ويژه بگشايد و حتى از سرگرمىهاى غفلتآور كه مانع رسيدن به هدف اصلى است پرهيز نمايد.
اگر آداب و شرايط زيارت رعايت نگردد، ما اگر چه حضور فيزيكى در جوار آستانى با بركت را داريم، ولى از نظر فكرى و قلبى غايب هستيم و اين سنّت پسنديده به عملى بدون روح و گشت و گذارى تفنّنى و ديدن ديوارها، گچبرىها، مقرنسها، كاشى كارىها، چراغها، لوسترها و رفت و آمد مردم تبديل مىشود. اگر چه در ادب ظاهرى، زاير بايد غسل كند، وضو سازد و خود را خوشبو نمايد و لباس پاكيزه بر تن كند، امّا آمادگى روحى و صفاى دل براى ديدار با چنين شخصيتى مقدّس و كسب فيض از حضورش ضرورت افزونترى دارد. قصد قربت و پيروى از موازين شرعى، اجتناب از خود نمايى، تفنّن و گرايشهاى نفسانى، بايد اصل برنامه زاير باشد. ديدهها بايد از نگريستنهاى معصيت زا و مخرّب اعراض كنند كه چشم آلوده قادر نخواهد بود نور و ملكوت را ملاقات كند. به قول حافظ:
چشم آلوده نظر از رُخ جانان دور است بر رُخ او نظر از آينه پاك انداز
در منابع روايى آمده است: براى هر امامى پيمانى بر گردن پيروانش مىباشد، وفاى به اين ميثاق وقتى كامل مىگردد كه مراقد آن بزرگواران زيارت شود. پس كسى كه مزار ائمه را با شوق درونى و ميل باطنى زيارت كند، و به آنچه خواست آنان بوده، تصديق داشته باشد، امام در روز قيامت شفيع چنين زايرى خواهد بود. (1)در واقع زيارت تجديد ديدار و عهد و پيمان با انسان كامل است، زاير مشتاق ديدار يار است و براى رسيدن به اين مقصد، سختى را بر خويش هموار مىكند تا به وصال مذكور نائل گردد. بر اثر زيارت آن رشته مودّت و ميزان اطاعت از دستورات امام بايد افزايش يابد و نيز عميقتر شود. پس زاير وقتى از سفر زيارتى بر مىگردد بايد بر ميثاقى كه هنگام زيارت آن را استوار نموده است، باقى بماند. اين ميثاق پيامى مهم در بر دارد و آن اين است كه در ابلاغ هدف امام قصور نورزد، به خصال و فضايلى كه امام بر آنها اصرار داشته روى آورد، به امورى فردى اكتفا نكند و براى دور كردن جامعه از انحراف، نفاق و ريا بكوشد، با طاغوتها سازش نكند كسى كه غير از اين عمل نمايد، ميثاقى را كه در موقع زيارت مرقد امام تجديد نموده، فراموش كرده است.
ائمه هدى نمونههاى متعالى از عابدان و پرهيزگارىاند و در بُعد عملى نخستين كسانى هستند كه حتى براى لحظهاى از ياد خدا غافل نبودهاند، آستانهايى كه به اين بزرگان اختصاص دارد نيز آراسته به نور حق و جلوههاى ملكوتى هستند و به بركت آن ذوات مقدّس زايران از بام تا شام به دعا و عبادت مشغولند و تجارت و شغل و امور شخصى را رها و فراموش كردهاند تا بهتر بتوانند در اين مراكز معنوى با خداوند ارتباط بر قرار كنند و اصولًا اساس تربيت اسلامى ياد حق است و ريشه تمام تباهىها
1) بحار الأنوار، ج 100، ص 116؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 53.
و ضلالتها اعراض از ذكر خداست.
سازندگى زيارت وقتى محقّق مىگردد كه تقرب به حق و عبودت در آن جلوهاى برجسته داشته باشد و اصولًا مقام و منزلتى كه ائمه هدى نزد خداى متعال به دست آوردهاند به بركت بندگى آنان در برابر پروردگار متعال است و ما وقتى مىخواهيم سلام نماز را به جاى آوريم، اوّل در مورد خاتم پيامبران و برگزيده انبياى الهى لفظ «عبده» را بهكار مىبريم و سپس مىگوييم «و رسوله». زاير بايد مراقب باشد كه از چنين مسيرى خارج نشود و براى رسيدن به مقاصد و اميال خويش و نيز حلّ مشكلات نبايد دستگاهى جداى از يكتا پرستى در ذهن خود ترسيم نمايد. يكى از افكار خطرناك كه آفت بزرگى براى زيارت است، اين مىباشد كه هر كارى با قيافه خوب و معيار حق، ثواب دارد؛ اگر چه روح پاك آن معصوم از اين حركت بيزار باشد و خاطر مباركش را برنجاند. دستگاه ائمه اطهار جداى از توحيد و عبوديت نمىباشد و هيچگاه معصومين در عرض قدرت الهى قرار نمىگيرند، بلكه آن وجودهاى مقدّس از پرتو مشكات الهى نور گرفتهاند و به بركت مصباح منير پروردگار مظهر لطف و رحمت حق تعالى هستند. اين نكته اعتقادى آموزهاى رفيع است كه خود ائمه بر آن تأكيد داشتهاند، هيچ گاه بزرگان شيعه نخواستهاند همچون تفكرات زردشتىها ثنويت را ترويج كنند. آنان همواره از عقايد شركآميز كه برخى مكاتب و فرق به ترويج آنها مبادرت مىورزند، نفرت خود را اعلام كردهاند.
پرهيز از امور وهنانگيز و خرافى و آغشته به بدعت بايد در دستور كار زاير باشد، چه بسا افرادى كه در جوار بارگاه امام به روح مقدس آن حضرت درود مىفرستند، اما از لحاظ فكر و باور در صف كسانى قرار مىگيرند كه ائمه از آنان بيزارند.
تأييد اهل تقوا و پويندگان مسير حق اگر چه مفيد و اثر بخش است، ولى كافى نمىباشد و آدمى را در رديف اهل سعادت قرار نمىدهد و چنين افرادى كه صرفاً با لسان از خوبىها سخن مىگويند و يا به دفاع از ابرار در لفظ بسنده مىكنند، از جرگه
بدكاران بيرون نمىروند، مگر آن كه به اعمال صالح، ذكر، عبادت و اجتناب از منكرات روى آورند. امكان ندارد كسى با دورى از خدا و ناديده گرفتن موازين شرع مقدس كه ائمه هدى براى حفظ و حراست و ترويج آنها اهتمام ورزيدهاند و حتى در اين راه به شهادت رسيدهاند، به امام نزديك گردد و با خشم پروردگار امام را خشنود سازد.
برخى با وجود چنين سرمايههاى ارزشمند دينى، دستگاهى در مقابل حرام و حلال و ثواب و عقاب پروردگار به راه انداختهاند. واى بر حال زايرى كه در اقامه نماز قصور ورزد و كاهلى كند و به دستورات قرآنى، سنت محمّدى و فرهنگ عترت پيامبر بىاعتنا باشد، حقوق مردم را رعايت نكند و مرتكب امور ناروا گردد و آن گاه دل خود را به اين خوش كند كه بله من زاير مثلًا امام رضا عليه السلام هستم، چندين بار مشرف شدهام، زيارت كربلا نصيبم گرديده و عتبات ائمه را بوسيدهام. بايد از اين فرد پرسيد تو چگونه خود را در زمره زوّار ائمه قرار دادهاى در حالى كه نه اعمال صالح امام و نصايح او را خوش مىدارى و نه حضرت از كارنامه اعمالت راضى است. امام حامى راستى و درستى است، اما تو در ارتباط با مردم، معاملات و مانند آنها به دروغ، تزوير و كمفروشى روى مىآورى. او امانتدار بوده تو خيانت مىكنى. او دائم در حال نماز، دعا، استغفار، ذكر، تلاوت قرآن، رسيدگى به امور مردم، حمايت از نيكان و صالحان و مبارزه با متجاوزين و ستمكاران بوده و در راه خدا از بذل هر چه داشته دريغ ننموده است، ولى تو به خلافها و نارواها راغبترى.
البته زايرى كه مقام امامت را به درستى مىشناسد، گرفتار اين انحرافات و خسرانهاى آشكار نمىگردد و براى وجود مبارك امام در مقابل دستگاه خداوند حسابى جداگانه باز نمىكند و به خوبى واقف است كه رفعت، عظمت و ابهت امام بر پايه عبوديت، تقوا و مكارم اخلاقى استوار است و جز از اين راه نمىتوان از فيض امام بهره گرفت.
همچنين زاير راستين هيچ گاه اعمال صالح، سنتهاى درست و مبتنى بر روايات ائمه را با خرافات، ترشحات فكرى و ذهنى افراد منحرف و عقيدههاى مخلوط به عُقده نمىآميزد. زيارت بايد ناب و خالصانه با همان آداب و موازينى كه در منابع روايى و كتب معتبر حديث آمده است انجام گردد.
زيارت مصداق بسيار خوبى براى تولى و تبرّى است؛ يعنى زاير بايد نفرت خود را از كارگزاران فساد، ظلم و بىعدالتى اعلام كند و از جبهه حق و مجاهدان راه اعتلاى فضيلت دفاع كند.
احياء علوم الدين(احياء العلوم)، ابو حامد محمد غزالى، بيروت، دار الكتب العربى.
بحارالأنوار، علامه محمّد باقر مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، چاپ سوم، 1403 ق.
تاريخ الخميس، الديار بكرى.
تفسير جامع(تفسير قرطبى) ابو عبد اللَّه قرطبى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1422 ق.
تفسير مجمع البيان، شيخ طبرسى، تهران، مؤسسة الهدى، طبع اول، 1417 ق.
تفسير نور الثقلين، عبد على حويزى، تحقيق سيد على عاشور، بيروت، مؤسسة تاريخ العربى، طبع اول، 1422 ق.
تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، و ديگران، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1366.
تهذيب الاحكام، شيخ طوسى، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1365 ق.
جرعههاى جانبخش، غلامرضا گلىزواره، قم، حضور، چاپ چهارم، 1383.
خصال، ابو جعفر محمد بن بابويه قمى(صدوق)، دفتر انتشارات اسلامى، 1403 ق.
دائرة المعارف الاسلاميّة الشيعية، سيد حسن امين، بيروت، 1395 ق/ 1975 م.
دائرة المعارف تشيع، تهران، نشر شهيد محبى، 1379.
الدرالمنثور، جلال الدين سيوطى، قم، مكتبة المرعشى، 1404 ق.
رسائل ابن سينا، ابو على حسين بن عبد اللَّه بن سينا، قم، بيدار، 1400 ق.
سيماى فرزانگان، رضا مختارى، قم، بوستان كتاب، چاپ پنجم، 1372.
طبقات الكبرى، محمد بن سعد، بيروت، دار الطباعة والنشر، 1404 ق/ 1994 ق.
عيون أخبار الرضا، شيخ صدوق، نجف اشرف، مطبعة الحيدرية، 1390 ق.
فرازهاى فروزان، غلامرضا گلىزواره، قم، حضور، چاپ اول، 1379.
فلسفه زيارت(شرح و تحقيق زيارت القبور فخر رازى)، احمد عابدى، قم، زائر، 1376.
فوائد الرضويه، حاج شيخ عباس قمى، تهران، بىجا، بىتا.
قصص العلماء، ميرزا محمد تنكابنى، تهران، اسلاميّه، چاپ دوم، 1364.
كشف الارتياب، سيد محسن امين، بىجا، چاپ پنجم، 1347 ق.
لغت نامه دهخدا، على اكبر دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، چاپ دوم از دوره جديد، 1377.
مجمع البحرين، فخرالدين طريحى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ سوم، 1408 ق.
المطالب العاليه من العلم الالهى، فخر رازى، تحقيق احمد حجازى، بيروت، دار الكتب العلميه.
معجم مقاييس اللغة، ابو الحسين احمد بن فارس القزوينى الهمدانى.
من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، چاپ سوم، 1404 ق.
موسوعة زيارات المعصومين، قم، مؤسسة الامام الهادى، چاپ اول، 1383.
الميزان فى تفسير القرآن، علامه سيد محمد حسين طباطبايى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، چاپ چهارم، 1414 ق.
وسايل الشيعه، شيخ حُرّ، بيروت(لبنان)، مؤسسة الوفاء، چاپ چهارم، 1391 ق.
وفاء الوفاء باخبار دار المصطفى، نور الدين على بن احمد السمهورى، بيروت، دار الكتب العلمية، چاپ چهارم، 1404 ق/ 1984 م.
حسين قاسمنژاد
مردم ايران از دير باز، تا آنجا كه مرز اسطوره به تاريخ مدوّن تبديل مىشود، به يگانگى ذات اقدس اله آشنايى داشتند و فرهنگ پرستش با تمام سستى و فطور در ميانشان جريان داشت. بنابر شواهد تاريخى مردم ايران را بايد خدا باورترين انسانهاى روى زمين ناميد. چرا كه از ابتدا به نوعى يگانگى و خداى واحد معترف بودهاند.
بايد پذيرفت كه تفسير غلط از دين سبب شده بود كه بسيارى از زرتشتيان ايران با اعمال سياست حكومتهاى ساسانيان به سمت ثنويت گرايش پيدا كنند. كه اتفاقاً ظهور دين اسلام سبب شد تا موبدان اصيل و درستكار رنگ سياست را از دين زدوده و آرام آرام يكتاپرستى در دين زرتشتى نمود بيشترى يابد و امروزه ركن ركين اين دين همان يكتاپرستى است. در واقع مباحث دينى زرتشتى و يهودى و مسيحى و مانوى و مزدكى و ساير اديان زمينى و آسمانى ايرانيان جهت بررسى مفهوم و رسوم زيارت در آن اديان است. سعى شده است تا حد مقدور در نهايت ايجاز بحث درباره زيارت ايرانيان در اين متن مطرح شود. ضمن اينكه خود واژه زيارت داراى ابعاد و تعاريف مختلفى است و معنى كاربردى زيارت در اين متن همان توسل قلبى از راه دور و يا بازديد معنوى و دينى از يك يا چند جايگاه مقدس نورانى و در واقع همان تعريف عامه از زيارت است كه در بين مردم مسلمان و مؤمن متداول است.
كليدواژهها: زيارت، زيارت حضورى، زيارت باطنى، اسلام، زرتشت، مسيحيت، يهوديت، تاريخ.
... خداوندان امروزى چه دانند؟ خداخواهان از روز الستيم
اگر چه با شراب تلخ گرمند ولى ما مىنخورده مست مستيم
تمام حسن ما اخلاق نيكوست دَرِ اخلاق نيكو را نبستيم
و در علم است از حضرت اشارت كه از مرز ثريا هم سَرَستيم
زِما ايرانيان جز عشق و وحدت نمىبينند چون يكتاپرستيم (1)
زيارت در لغت يعنى: «ديدار كردن شخص بزرگ و محترم، بازديد كردن، به مشاهد متبرك و بقعهها رفتن، دعايى كه به عنوان تشرف باطنى براى امامان و امامزادهها و اوليا خوانند». (2)زيارت در تعريف عامه و در مطالب علمى به دو صورت باطنى و قلبى از راه دور و زيارت از نزديك كه با حضور شخص امكانپذير است معنى مىيابد. بنابراين در اين متن هم زيارت به دو صورت قلبى و بازديد از مكان معنوى مورد بررسى قرار مىگيرد. براى نمونه ما در مذهب تشيع زيارت عاشورا داريم كه نمونه زيارت باطنى و قلبى است. و علاقهمندان به حضرت امام حسين عليه السلام از هر جاى دنيا كه هستند بهخصوص در ايران در منزل خود و يا هفتهاى يك بار در مساجد به صورت دسته جمعى اين زيارت را مىخوانند و سلام مىدهند و در پايان آن دو ركعت نماز براى هديه به امام مىخوانند. از طرف ديگر رفتن كاروانهاى زيارتى به عراق و بازديد مرقد مطهر و تجديد عهد ائمه از نزديك هم زيارت است كه در واقع زيارت شهودى و حضورى است.
فلسفه زيارت در عالم مادى را مىتوان نوعى دلدادگى ناميد كه انسان متعهد نسبت به اعتقادات خود از مكانهاى متبرك يا دعاهاى قلبى از راه دور ابراز مىدارد و اين رسم
از دير باز، حداقل از زمانى كه انسان نمادهايى را به عنوان مظاهر الهى در امر پرستش پذيرفت جريان داشته است. بنابراين قدمت آيين زيارت به قدمت تاريخ بشريت است. چنانكه در اسطورهها كه هنوز رد شفافى از تاريخ نيست، نيز زيارت از مكانهاى مقدس يا افراد بزرگ ديده مىشود. به همين دليل زيارت همواره در فلسفه يك نماد مشخص است و در مكاتبات وآثار فيلسوفان زيارت واژهاى پر كاربرد است.
به عنوان مثال قبر كورش كبير تا ساليان درازى توسط ايرانيان و يهوديان مورد بازديد معنوى قرار مىگرفت كه با حمله اسكندر مقدونى معلوم شد قبر كورش در آن جايگاه نيست. و تاريخ مسير حركت رو به مرگ كورش را در آخرين لشگر كشى به شمال ايران منطقهاى حايل بين تالشات و اردبيل مىداند. (1)در رم باستان هم مكانها و نمادهاى خدايان در معبدهاى گوناگون مورد زيارت روميان قرار مىگرفت و اين مسأله در مورد مصريان و هندوان و چينيان باستان نيز صدق مىكند. اكنون هم در كشورهايى كه دين بودا بر آن حاكم است، مثل چين و قسمتى از هندوستان و كشورهاى آسياى شرقى، مردم براى زيارت معابد كه مجسمههاى بودا در آن قرار دارد مىشتابند، و نذرها و نيازهاى خود را مىبندند. اين روش در اديان آسمانى هم ادامه پيدا كرد. در آيين يهود مردم به زيارت كنيسهها مىروند و ساليان درازى مردم براى زيارت هيكل سليمان مىرفتند و كورش كبير وقتى به بابل حمله كرد و يهوديان را آزاد نمود، به آنها اجازه داد تا كما فى السابق به زيارت هيكل سليمان بروند. در آيين مسيحيت هم مردم به زيارت كليساهاى رم باستان و مقبره شهادت اسقفهاى اعظم مثل ژوستين مقدس و ... مىروند. اكنون هم به زيارت پاپ در واتيكان مىروند و علاوه بر آن از مزار پاپهاى گذشته نيز ديدن مىكنند و حاجت مىبندند.
1) ر. ك: كورش كبير، تعليقات و مقدّمه.
البته در دين اسلام هم زيارت يك اصل انكارناپذير است و برترين مؤلفه آن كه در قرآن كريم هم به آن اشاره شده است، زيارت از مكه مكرمه و طواف آن و برگزارى مراسم حج است. و تمامى فرق اسلامى به آن اعتقاد راسخ دارند. در مذهب شيعه اثنى عشرى و مذاهب شيعى كه تا كنون پويا ماندهاند، مثل زيديان و اسماعيليان و ... نيز زيارت از مرقد فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله مثل زيارت از ائمه بقيع و كربلا جريان دارد.
پيروان مذهب شيعه امامى علاوه بر امامان و امامزادههاى نسل اول تا پنجم به زيارت ساير امامزادهها و اولياى الهى و مرقد و مزار دانشمندان و اديبان بزرگى چون حافظ و سعدى شيرازى و مولانا جلال الدين محمد بلخى نيز مىروند.
بنابراين فلسفه زيارت در انديشههاى بشرى با نيل به آرزوهاى خداپرستى و فطرت خداگرايى انسان آغاز شد و همچنان ادامه دارد. كسى به معنى درست و واقعى زمانِ مشخص اولين زاير و زيارت كننده را نمىداند. خداوند در قرآن كعبه را اولين خانه مقدس مىداند كه مردم با اديان مختلف براى زيارتش اقدام مىكردند و طبعاً به غير از كعبه، مكانهاى مقدس ديگرى هم وجود داشته كه توسط مردم نقاط ديگر جهان به عنوان نماد مقدس مورد زيارت قرار مىگرفت. (1)
در آيين نيايش ايرانيان و در كهنترين كتاب مقدس مردم ايران كه همان كتاب اوستاست، زيارت به دو صورت قلبى و حضورى جريان داشته. با توجه به اينكه در رد پاى اساطير ايرانى نيز زيارت مشهود و مبرهن است، در كهنترين يادداشت و زنده داشت اساطير ايرانى كه همان شاهنامه فردوسى است، قهرمانان و بزرگان ايرانى براى تقويت نيروى معنوى خود به زيارت عبادتگاههاى خويش مىرفتند و هميشه در دل خود ارادت قلبى خويشتن را به اهورا مزدا و نيروهاى مقدس كه همان نفوس
1) ر. ك: سوره آل عمران، آيه 96.
مطهر انسانى مقرب درگاه الهى است، ابراز مىداشتند. در شاهنامه اين يكتاپرستى به چشم مىخورد و تنها اسباب پرستش متفاوت است، چنانكه مسلمان سنگ را در محراب مىگذارد، نياكان ما آتش را نماد پرستش قرار دادند:
نيا را همى بود آيين و كيش پرستيدن ايزدى بود پيش
بدآن گه بدى آتش خوبرنگ چو مر تازيان است محراب سنگ
بهسنگ اندر آتش از او شد پديد كز او روشنى در جهان گستريد ... (1)
بنابراين آتش خود نماد پرستش و آتشگاه محل زيارت ايرانيان باستان بوده است.
البته مردم ايران داراى اديان مختلف اوليهاى چون ميترائيسم و باورهاى توتمى و تابويى بودند. و بيشتر به سمت مرزهاى شرقى ايران باستان يعنى هندوستان و پاكستان امروزى سكونت داشتند كه بسيارى از اين مردم هنوز هم بر همان اعتقادات ميترايى و هندو و باورهاى توتمى وتابويى، مثل اعتقاد به عظمت گاو و مار و ... دارند.
اما بحث درباره اكثريت مردم ايران است كه در فلات مركزى ايران بين دو رشته كوه زيباى البرز و زاگرس تا حوالى بين النحرين امتداد داشت. اين اقوام به شواهد تاريخى و به دليل رفت و آمد مصلحان و پيامبران بزرگ دينى «از جمله تعداد زيادى از پيامبران بنى اسرائيل مانند دانيال نبى، حزقيال نبى، ميكاه نبى و ... كه همگى داراى كتابند و مزارشان نيز در ايران است و محل زيارت مردم منطقه و مسلمانان و ساير اديان الهى قرار دارند» بر يكتاپرستى خود استوار بودهاند. بنابراين آتشگاه يا همان محل عبادت مردم ايران، محل زيارت ايرانيان بوده است. اما به غير از اين در اسطورهها هم دعاى قلبى و زيارت باطنى بين مخلوق و خالق جريان داشته كه در نوع خود بىنظير است. چنانكه در شاهنامه مىخوانيم:
شنيدم كه رستم از آغاز كار چنان يافت نيرو زپروردگار
1) شاهنامه، دفتر اول، ص 19.
كه گر سنگ را او به سر بر شدى همى هر دو پايش بدو در شدى
از آن زور پيوسته رنجور بود دل او از آن آرزو دور بود
بناليد بر كردگار جهان به زارى همى آرزو كرد آن
كه لختى ز زورش ستاند همى به زارى همى آرزو كرد آن
بر آن سان كه از پاك يزدان بخواست ز نيروى آن كوه پيكر بكاست ... (1)
البته از نوع ديگر تعريف زيارت يعنى به ملاقات اشخاص مهتر يا دانشمندان رفتن نيز در شاهنامه بسيار نقل شده است. چنانكه فردوسى در مورد ملاقات رفتن سام نزد دانشمندان براى مطالعه ستارهشناسان از وضعيت تولد كودك و چگونگى حالات فرزند نو رسيده آورده است:
چو برخاست از خواب با موبدان يكى انجمن كرد و با بخردان
كشاد آن سخن بر ستاره شمر كه فرجام اين بر چه آيد بسر
دو گوهر چو آب و چو آتش بهم بر آميختن باشد از بن ستم
همانا كه باشد بهروز شمار فريدون و ضحاك را كارزار
ز اختر بجوييد و فرمان دهيد سر خامه بر بخش فرّخ نهيد
ستاره شناسان بهروز دراز همى زآسمان باز جستند راز
بديدند و با خنده پيش آمدند چو شادان دل از بخت خويش آمدند
بهسام نريمان ستاره شمر چنين گفت كه اى گر زرّين كمر
تو را مژده از دخت مهراب وزال كه باشند هر دو دو فرّخ همال
از اين دو هنرمند پيل ژيان بيايد ببندد به مردى ميان ... (2)
از اسطوره كه بگذريم، در كهنترين كتاب دينى ايرانيان كه به اوستا معروف است و خود شامل چند بخش يا در واقع چند كتاب جدا گانه به نامهاى «يشتها، يسنا
ويسپرد، ونديداد، خرده اوستا» است. و كتاب گاثهها كه سرودههاى زرتشت را در خود دارد، به عنوان نماد افكار ايرانيان سرشار از روح تعبد و زيارتهاى باطنى و قلبى است. متأسفانه اين كتاب هم مانند بسيارى از كتب دينى دستخوش حملات گوناگون قرار گرفته است ولى با وجود اين، به عنوان سندى ماندگار براى بررسى آرا و عقايد دينى ايرانيان تا كنون مانده و بسيار هم قابل ارزش و در نوع خود داراى احترام است. چون بعد از قرآن تنها كتابى است كه خدا را مجسم نمىكند.(مانند تورات كه در سفر پيدايش، خدا در باغ بهشت قدم مىزد و از آدم و حوا كه دچار گناه ميوه ممنوعه شده بودند خبر نداشت و يا اناجيل اربعه كه در آنها خدا به شكل انسان ظهور مىيابد.) (1)علاوه بر آن بر يكتاپرستى و عظمت اهورامزدا اعتقاد راسخ دارد و در حكم خداوندى او شريكى قايل نيست. و اهريمن ساختهاى از خود اوست كه بر او متمرد شده است. اما همانطور كه گفته شد، اين كتاب دستخوش تغييراتى هم شد؛ از جمله بسيارى از آرا و افكار ميترايى و چند خدا پرستى در بخشهايى از يشتها رسوخ پيدا كرد كه مطمئناً مربوط به سياستهاى شاهنشاهى ايران قديم بوده است، تا بتوانند در اين راستا عظمت كروبى براى شاهان در نظر بگيرند. البته تفاوتهاى ساختارى متون به خوبى تغييرات را نشان مىدهد؛ ولى در كل، ما ايرانيان بايد به خودمان بباليم كه همواره يكتاپرستان روى زمين بودهايم. چنانكه در گاثهها كه سرودههاى زرتشت است مىخوانيم:
«اوست خداوندى كه در آغاز پيدايش، درباره بهترين سرزمين و نور انديشيد و چون چنان كرد، زمين و نور پديد آمد، و اين پيدايش از پرتو خرد او بود و اين است نيرويى كه همچنان است كه در آغاز بود و هيچ دگرگونى درش راه ندارد. آنگونه تو را
1) ر. ك: سفر پيدايش، آيات 17 به بعد.
شناختم اى مزدا، كه از روى خرد، به درون انديشه كردم، سپس دريافتم كه تويى خرد كل جهان، و چون در انديشه تو را يافتم، در سراسر هستى نيز تو را ديدم، تويى كه آغازى و تويى كه انجامى و تويى كه خداوند جان و خرد و سرور راستى هستى». (1)بنابراين اگر گستره دينى مردم ايران را زرتشتى بدانيم، مردم ايران يك زيارتگاه به نام آتشگاه داشتند كه در آن عبادت مىكردند و توسل مىجستند و از موبدان و دانشمندان يارى مىطلبيدند. كه در واقع همان زيارت از مكانهاى زيارتى است و در نوع ديگر زيارت كه همان زيارت قلبى يا باطنى است، نيز در اوستا مشهود ديده مىشود. و قسمت يشتها از كتاب اوستا سرشار از اين زيارت باطنى به ارواح مطهر يا انسانهاى پاك و آبرومند درگاه خداوند است:
«فروهرهاى نيرومند پاكان را مىستايم كه آبها را كه پس از آفرينش ساكن بودند، روان كردند به سوى سرزمينهاى مزدا آفريده تا خشنود گردانند اهورامزدا وامشاسپندان را». (2)و يا در جايى ديگر در يشتها مىخوانيم:
«مىستايم اشى وَنگوهى را كه زيبا اندام است و گردونهاش به استوارى روان است، كه بخشنده ثروت و بركت است، و درمان بخش نيرومند و بسيار هوشمند. از مزداست، همچنانكه امشاسپندان از اويند. داننده است، همچون سوشيانتها، چون خوب ستايش شود، به ستايشگر دانايى و شناسندگى بخشد، خواه اين آيينگزارى از سرزمينهاى دور باشد يا نزديك، و هر كه بستايد وى را، چونان است كه مهر را ستوده باشد». (3)بنابراين افراد چه دور باشند و چه نزديك، مىتوانند آيين عبادى را انجام دهند كه
همان تداعى كننده زيارت قلبى است. چون در ادامه مىفرمايد كه زيارت او در واقع همان زيارت مزداست.
و از اين دست زيارتها بسيار است كه در جاى جاى اوستا قرار دارد. البته در ادامه يشتها بندهاى «مهر نيايش» و «ماه نيايش» و ... هم وجود دارند كه ستايش از آفريدههاى خداوند كريمند و به نظر مىآيد كه اين بندها مربوط به دخل و تصرفات گوناگون در يشتها و در اوستا است. كه هم همخوانى با بندهاى ديگر ندارد و هم در ستايش جمادات و نباتات، گاه غلو ديده مىشود كه بيشتر مىتوان آن را مداخله افكار ميترائيسم در انديشههاى زرتشت ناميد. در اين بندها رگههايى از ثنويت هنوز باقى مانده است.
قوم بنى اسرائيل علاوه بر اينكه از مزار و مقبره پيامبران خود و كنيسههاى مقدس زيارت مىكنند، داراى زيارتنامهها و سرودهاى مقدسى هستند كه از جانب پيامبران خود به يادگار دارند. مانند سرود موسى در تورات و مزاميرهاى حضرت داود و حضرت سليمان و سرودهاى پيامبران بنى اسرائيل كه در نوع خود بىنظيرند. زيارت حضرت موسى در كوه نور و ملاقات او با نماد الهى و صحبت كردن با حضرت حق، خود نمايى از زيارت در اين آيين است. بررسى زيارت در آيين يهود از اين نظر كه دين بسيارى از مردم ايران بوده وهست قابل ارزش است. در تورات در سفر خروج زيارت موسى عليه السلام است كه به نوعى زيارت قلبى با خداى كريم است:
«آنگاه موسى و بنى اسرائيل در ستايش خداوند اين سرود را خواندند:
خداوند را مىسراييم كه شكوهمندانه پيروز شده است
او اسبها و سوارانشان را به دريا افكنده است
خداوند قوت و سرود و نجات من است
او خداى من است، پس ستايش مىكنم
او خداى نياكان من است، پس او را تجليل مىنمايم
او جنگاور است و نامش خداوند است
خداوند لشكر و عرابههاى فرعون را به دريا سرنگون كرد
مبارزان برگزيده مصر در درياى سرخ غرق شدند
آبهاى دريا آنها را پوشاندند
و آنها مانند سنگ به اعماق دريا فرو رفتند
دست راست تو اى خداوند قدرت عظيمى دارد
به نيروى دستت، دشمنانت را در هم كوبيدى
با عظمت شكوهت دشمنان را نابود ساختى
آتش خشم تو، ايشان را همچون كاه سوزانيد ...». (1)در جايى ديگر كه خداوند دستور ساختن قربانگاه مىدهد تا مردم براى زيارت به آنجا بروند و قربانىهاى خود را تقديم خداوند كنند، آمده است:
«قربانگاهى كه براى من مىسازيد بايد از خاك زمين باشد. از گله و رمه خود قربانىهاى سوختنى و هداياى سلامتى روى اين قربانگاه قربانى كنيد. در جايى كه من براى عبادت تعيين مىكنم، قربانگاه بسازيد تا من آمده شما را در آنجا بركت دهم ...». (2)البته اين زيارت و عبادت به اشياء مقدس مثل صندوق عهد، ميز نان مقدس، چراغدان با هفت چراغ، خيمه عبادت و قربانگاه و ... نيز تعلق مىگيرد كه ابزار مقدسى براى عبادت يهوه يا همان خداى يهود هستند. بنابراين زيارت در آيين يهود نيز به صورت حضورى و مشاهده جريان دارد. مثل زيارت از هيكل سليمان و كنيسههاى قديمى و قربانگاهها و چراغدانهاى عبادت و مزار پيامبرانشان. و هم زيارت به صورت ارادت قلبى و باطنى جريان دارد
كه بهترين نمونههاى آن سرودهاى حضرات موسى و داود و سليمان در مزامير هستند كه به زبور حضرت داود معروفند. در حالى كه «هفتاد و دو مزمور را حضرت داود نوشته، دو مزمور را حضرت سليمان، دوازده مزمور را آساف، نه مزمور را خاندان قورح و بالأخره يك مزمور را حضرت موسى به رشته تحرير در آورده است». (1)در مزمور سه داود در برابر بد عهدىهاى زمانه و قوم بنى اسرائيل چنين مىسرايد:
«اى خداوند، دشمنانم چقدر زياد شدهاند، بسيارى بر ضد من بر مىخيزند
بسيارى مىگويند كه خدا به داد من نخواهد رسيد
اما اى خداوند، تو سپر من هستى
و از هر سو مرا محافظت مىنمايى
تو مرا پيروز و سربلند مىسازى
و شهامت مرا به من باز مىگردانى
به سوى خداوند فرياد بر مىآورم و او از كوه مقدس خود مرا اجابت مىكند
با خيال آسوده به خواب مىروم و از خواب بيدار مىشوم، زيرا خداوند از من مراقبت مىنمايد
از هزاران دشمنى كه مرا از هر سو احاطه كردهاند ترسى ندارم ...». (2)بنابراين در آيين يهود، زيارت ريشهاى استوار دارد و درخت تناور اعتقادات آنها را تشكيل مىدهد. امروزه هم صهيونيستها در اسرائيل تمام هدفشان ساخت و احياى مجدد هيكل سليمان در جنب يا در جايگاه مسجد الاقصى براى جلب تمام يهوديان و زيارت از آن مكان مقدس است، تا بدين وسيله و با عوام فريبى از اعتقادات مردم يهود سوء استفاده كرده و مهاجرت يهوديان را روز افزون كنند.
آيين مسيحيت يكى از اديان مردم ايران در قبل از اسلام بوده وهست. در اين دين نماد اصلى پرستش بر پايه زيارت است. زيارت از كليسا و پاپ و اسقفها و همچنين زيارت خواندن براى مسيح و پاپهاى شهيد و ارواح مطهر از آداب عبادى اين دين به شمار مىرود. زيارت با هر دو تعريف كاربردى آن، يعنى زيارت قلبى و باطنى و مشاهده كردن مكانهاى مقدس در آيين مسيح جريان دارد. چنانكه در انجيل متى از زبان عيسى آمده است:
«اى تمامى كسانى كه زير يوغ سنگين، زحمت مىكشيد، نزد من آييد و من به شما آرامش خواهم داد، يوغ مرا به دوش بكشيد و بگذاريد من شما را تعليم دهم، چون من مهربان و فروتن هستم ...». (1)در واقع زيارت يا نوعى عبادت قلبى در دين مسيح مستقيماً به خود مسيح و مادر او بر مىگردد. در واقع هر چه در مورد مسيح باشد عبادت است و هرچه در مورد مادر مسيح و حواريون و استمداد يارى از ارواح مطهر شهدا و قديسان دين مسيح باشد، زيارت است. چه اين زيارت با حضور بر مقبره شهداى دين باشد، كه زيارت شهودى و حضورى است، و چه زيارت باطنى و قلبى باشد. در هر صورت زيارت زير بنايىترين تفكر دين مسيح است و حتى ابزار وجودى ارتباط با خود مسيحى كه در باورشان خداى بزرگ آسمانها هست و داراى اقانيم سه گانه است، با زيارت آغاز مىشود. چنانكه در مكاشفه يوحنا در مورد پيام مسيح با كليساها به عنوان مجمع زيارت مسيحيان آمده است:
«هر كه پيروز شود، او را در خانه خود ستونى محكم خواهم ساخت تا همواره در حضور خدا باشد و ديگر هرگز بيرون نرود. نام خداى خود را نيز بر او خواهم نهاد تا
1) انجيل متى، باب 11، بند 28.
متعلق به شهر خدايم يعنى اورشليم جديد گردد كه از آسمان از جانب خدايم مىآيد.
همچنين نام جديد خود را بر او خواهم نهاد. هر كه اين را مىشنود، خوب توجه كند كه روح خدا به كليساها چه مىگويد». (1)از اين رو كليساها ركن ركين زيارتگاههاى مردم و محل عبادت خداوندند. از طرفى ديگر كليساهاى قديس شامل كليساهاى قديمى از اعتبار ويژهاى برخوردارند و كليساى واتيكان هر ساله محل زيارت دهها ميليون مسيحى است كه از سراسر دنيا براى زيارت كليساهاى قديمى و متعدد اين شبه كشور دينى موجود در كشور ايتاليا مسافرت مىكنند و يا براى حضور در عشاى ربانى و مراسمهاى دينى مسيحيان با حضور پاپ شركت مىكنند. مسيحيان ايران نيز همان رسم و رسوم مسيحيان ديگر جهان را بر اساس فرقشان كه ارتودكس يا كاتوليك ويا پروتستان و ... باشند انجام مىدهند؛ با اين تفاوت كه برخى از مسيحيان كشورمان بر اساس نذرها و نيازهاى خود در روزهاى عاشورا براى حضرت عباس و امام حسين عليهما السلام نذر مىكنند و زيارت مىخوانند، بدون اينكه از دين خود خارج شده باشند. اين كار تنها نشانه ارادت قلبىشان است و يا حاجاتى كه با نام اين عزيزان دريافت كردهاند كه در نوع خود بىنظير است.
نمونه ارادت قلبى مسيحيان به آداب و سنن مسلمانان را در لبنان هم مىتوان به عينه ديد البته قرآن كريم هم مسيحيان را بهترين دوستان مسلمانان معرفى مىنمايد كه در دلشان به مسلمانان نزديكند. (2)حال شايد به دلايل سياسى وساير مؤلفههاى اجتماعى و دينى در ظاهر نشان ندهند. ارادت قلبى بالاتر از اين كه جرج جرداق
1) انجيل، مكاشفه يوحنا، باب 3، بند 12.
2) ر. ك: آيه 82 سوره مائده كه مىفرمايد: «به طور مسلّم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را يهود ومشركان خواهى يافت و نزديكترين دوستان به مؤمنان را كسانى مىيابى كه مىگويند: «ما نصارا هستيم» اين به خاطر اين است كه در ميان آنها، افرادى عالم و تارك دنيا هستند، و آنها تكبر نمىورزند».
مسيحى لبنانى بالغ بر چهارصد بار نهج البلاغه را خوانده و يكى از حافظان آن است.
مانى بعد از اينكه دين مسيح در درگيرىهاى ميان روميان و كشت و كشتارهاى پراكنده مؤمنان نجات يافت و آخرين قيصر روم علناً كيش مسيحيت را پذيرفت، كم كم جايگاه مسيحيت تقويت شد و كار به جايى رسيد كه مسيحيت ابزارى براى نيل به اهداف پادشاهان شد كه به غلط به حكومت كليسا و تفتيش عقايد در تاريخ معروف شد؛ چون كليسا نبود كه حكومت مىكرد. همان روميان با نرمش در مقابل دين مسيحيت و آميخته كردن آن با انواع خدايان خود مسيحيت را پذيرفتند. چنانكه ساليان درازى مسيح را اوزيريس يعنى همان خداى رم باستان كه براى نجات بشر خود را فدا مىكرد مىناميدند. اتفاقاً تفتيش عقايد و كشتارها براى كفار نبود، بلكه مؤمنان حقيقى مسيح عليه السلام را مىگرفتند و مىكشتند، تا يكتاپرستى براى هميشه از اين دين رخت بندد. با وجود چند قرن كشتار و از بين بردن مؤمنان حقيقى، اكنون بالغ بر پنجاه هزار نفر مسيحى در كشورهاى پرتقال و اسپانيا و اندكى به صورت پراكنده در ساير كشورهاى دنيا زندگى مىكنند كه به خداى يگانه اعتقاد كامل دارند و مسيح را جلوه و نشانه عظمت خدا مىدانند، نه خود خدا. البته از طرف كليساى واتيكان مورد نفرت قرار داشته و مطرودند، ولى مؤمنان حقيقى هستند كه معجزه فاطيما كه در اوايل قرن بيستم در محلى كه بعدها فاطيما ناميده مىشود، اتفاق افتاد و مردم آن ديار براى هميشه بسيارى از اعتقادات گذشته را كنار گذاشته و اندك رابطهاى كه با كليساى كاتوليك واتيكان داشتند بهم زدند و براى خود به صورت مستقل عبادت مىكنند.
آنها به شدت در اقليتند و از بسيارى از مواهب اجتماعى محروم هستند.
مانى در زمانى متولد شد كه امپراطورى روم توانسته بود دين مسيح را با تخريب بسيار به دين رسمى خود تبديل كند و در اين راه مخالفان حقيقى كه همان مؤمنان به مسيح بودند را به وحشيانهترين روش به مجازات برساند. بنابراين مسيحيت دين
سياسى و ابزار توسعه امپراطورى رم قرار گرفت و تنها نامش به امپراطورى رم مقدس تغيير كرد كه بعدها انشعابات گستردهاى پيدا نمود و القاب و عناوين مختلفى را از آن خود كرد. مانى در ايران متوجه شد كه دين زرتشت مورد بازيچه پادشاهان ساسانى قرار گرفته و از طرفى ديگر گرايش مردم ايران به سمت اديان بودايى و يهودى و مسيحى، روز به روز بيشتر مىشود. پس با مطالعه بسيار زياد بر اديان مختلف، روش جديدى را بنيان نهاد كه بر اساس محور ثنويت يعنى خداى خير و خداى شر صدق مىكرد. او توانست در كوتاهترين زمان طرفداران زيادى را جذب كند. جذبه مانى كه هنرمندى تمام عيار بود و با ذوق بليغ خود سخن مىگفت، سبب وحشت دربار و موبدان شد كه البته مرگ او نتوانست از تعداد پيروان او بكاهد.
امروزه اگر چه دين مانى به نام مانى وجود ندارد، ولى بسيارى از فرق ثنويت هندو و چينى را مىتوان وارثان پيچ و تاب خورده دين مانى ناميد كه هنوز هم در ميان مردم رواج دارند. در آيين مانى زيارت از مكانهاى مقدس مورد تأييد است. و زيارت قلبى كه همان عبادتنامه خواندن و يا زيارتنامه خواندن با تصور حضور باطنى است نيز جريان دارد. مطالعه بيشتر افكار و آراى مانى با پيدا نمودن بسيارى از كتب او در غارهاى چين ادامه دارد. قتل مانى به دستور مستقيم بهرام نوه شاپورساسانى، در سال 277 ميلادى بوده و او داراى كتابهاى زيادى از جمله: 1. شاپورگان، 2. انجيل زنده، 3. گنجينه زندگى، 4. پراگماتيا(يا همان كتاب اعمال)، 5. كتاب رازها، 6. كتاب ديوها و .... بود، كه امروزه تعدادى از اين كتب پيدا شده و در حال بررسىاند. (1)
مزدك به تمام معنى يك دانكيشوت ايرانى بود كه براى نجات مردم قيام كرد.
مشكلات مردم ايران سبب شد تا تاريخ مردى با نام مزدك را بپروراند كه با ديدگاهى
1) ر. ك: تاريخ اديان، جان بىناث؛ تاريخ اديان، عبداللَّه مبلغى آبادانى.
آنارشيستى و ضد حكومتى براى غلبه بر بحران زندگى حياتى مردم حركتى را آغاز كند. در مورد دين و آرا و تفكرات مزدك حرفهاى متناقض زياد است. ولى او از طرفداران مانى بوده و بسيارى از آداب او را در دين خود گنجانده بود. كشتار شديد مزدك و يارانش سبب شد كه مزدك و آيينش براى هميشه ابتر بماند و آنچه كه در مورد آيين او توسط مورخان بيان شده است، فقط در حد اما و اگر و شايد و احتمالًا مىباشد. در واقع مزدك نتوانست مثل مانى به تبليغ رسالت خود بپردازد. مثل او داراى مطالعه و قريحه خوش نبود. بيشتر يك طغيانگر و يك آشوبگر براى نجات مردم بود. كه گاه دچار افراط، يا تفريط در فرمانهايش نيز مىشد. كه از جمله فرامين او حتى تقسيم زنان بود. و شرايط زمانه مجال ارائه آثار و افكار او را فراهم نساخت.
مزدك در سالهاى حدود 300 ميلادى قيام خود را آغاز نمود و چند سال بعد به دستور مستقيم انوشيروان، او و تمام يارانش يكجا قتل عام شدند. باقى ياران مزدك نيز از اعتقادات خود توبه كردند و به زرتشت ايمان مجدد آورند و از مرگ نجات يافتند. (1)
آيين بودا در قسمتى از كشور ايران باستان شامل هند و پاكستان و افغانستان كه در ايران قديم جزو قلمرو ايران محسوب مىشدند، جريان داشته و دارد. در آيين بودا زيارت از مجسمههاى بودا عبادت تلقى مىشود. علاوه بر اينكه از تمامى مكانهاى مقدس، مثل معبد زيارت به عمل مىآيد. زيارت با حضور قلبى هم با استفاده از نيايشهاى موجود در كتابهاى منشعب شده از دين بودا جريان دارد. بودا پادشاهزادهاى نجيب بود كه بالغ بر سى سال از عمر خود را در رياضت به سر برد و با ارائه يك متد و روش نيك، دينى جديد را پايهگذارى نمود. البته بسيارى از مواردى
1) همان.
كه به بودا نسبت داده مىشود، خرافاتى بيش نبود كه اكنون هم جريان دارد، مثل معجزاتى كه به او نسبت مىدهند و نحوه تولد اساطير گونه او كه چگونه بود و چه اتفاقى افتاد. در دين بودا مظاهر يكتاپرستى بيشتر به چشم مىخورد. هر چند خرافات و دستبردهاى گوناگون اين آموزهها را به شدت آلوده كرده، ولى با شعارهاى زيبايى كه دارد و بىآلايشى و صميميتِ زاهدانهاى كه در اين دين جريان دارد، هنوز هم بسيارى از مردم دنيا را به سمت خود مىكشاند. امروزه يكى از بزرگترين مشكلات كليساهاى جهان، بهخصوص واتيكان، گرايش بيش از حد جوانان به آيين بودا و اسلام است.
در قرآن زيارت خانه خدا به عنوان يكى از فضايل معنوى و دينى بيان شده و سورهاى از قرآن هم نام حج را به خود گرفته است. اين خود نشان دهنده جايگاه معنوى زيارت در ساختار دين مبين اسلام است. در واقع اسلام با اصلاح خرافات از آيين زيارت در طول تاريخ، مردم را به سمت پاكى و روشنايى سوق مىدهد. كسى كه به زيارت مكه مىرود، در حقيقت به زيارت خدا مىرود و براى اين كار بايد تمام پلهاى مادى اطراف خود را بشكند. زاير خدانه خدا از همه حلاليت مىطلبد و با عزمى راسخ قدم در وادى عشق مىگذارد. در طواف خانه دوست مىچرخد تا هرچه كه از خود دارد دور كند و از من به ما برسد. سپس در آخرين مرحله از پرستش خدا نفس خود را به قربانگاه منا مىبرد تا با قربانى كردن، ارادت قلبى خود را نشان دهد و با تراشيدن موهاى خود، آخرين حلقه زيبايىهاى مادى را از خود دور كند. او به زيارت عشق رفته و پاك است، آنچنان كه فرزند از مادر زاده شده است. از آن پس بايد مراقب احوال و نفوس خود باشد.
در الميزان ذيل آيه شريفه: «قَالَ الَّذِينَ غَلَبُواْ عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا» (1)
آمده
1) سوره كهف، آيه 21.
است: از اين آيه شريفه استفاده مىشود كه محل دفن افراد مؤمن و موحّد را مىتوان زيارت نمود و بلكه نزد قبر آنان مسجد بنا كرد و ذكر خداى متعال در آنجا نمود. و در حديث آمده كه افرادى پيشنهاد ساختن مسجد بر قبر اصحاب كهف را ذكر كردند همه آنان موحّد بودند، همانگونه كه علامه طباطبايى نيز فرموده است. (1)طبق آيه شريفه قرآن مردم موحد خواستند تا در محل غار اصحاب كهف مسجد و جايگاه عبادتى بسازند و ضمن زيارت از قبور متبركه به عبادت خداوند بپردازند.
در قرآن نيز بارها دعاهاى قلبى و باطنى به قرب الى اللَّه يافت مىشود كه از زبان و بيان پيامبران و اولياى الهى نقل شده است. ولى بزرگترين مؤلفه زيارت همان حج است كه خداوند در قرآن مىفرمايد: «وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَ هِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لَّاتُشْرِكْ بِى شَيًا وَطَهّرْ بَيْتِىَ لِلطَّآلِفِينَ وَ الْقَآلِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ»؛ (2)
زمانى را كه جاى خانه را براى ابراهيم آماده ساختيم چيزى را همتاى من قرار مده، و خانهام را براى طواف كنندگان و قيام كنندگان و ركوع كنندگان و سجودكنندگان پاك ساز.
و در ادامه مىفرمايد مردم را براى زيارت خانه من دعوت كن: «وَ أَذّن فِى النَّاسِ بِالْحَجّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَ عَلَى كُلّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلّ فَجّ عَمِيقٍ»؛ (3)
و مردم را دعوت عمومى به حج كن، تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر از هر راه دورى به سوى تو بيايند.
مردم براى زيارت خانه خدا بروند تا در اين راه انفاق كنند و به يتيمان و مسكينان برسند و آلودگىهاىشان را پاك كنند و دور خانه خدا بچرخند.(براى زيارت طواف كنند).
«ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُواْ بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ»؛ (4)
سپس بايد آلودگىهايشان را برطرف سازند؛ وبه نذرهاى خود وفا كنند؛ و بر گرد خانه گرامى كعبه، طواف نمايند.
البته حج از شعاير الهى است و جزء پايههاى نمادين و عبادى دين اسلام است كه بايد پاس داشته شود:
«وَ مَن يُعَظّمْ شَعلِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ (1)
و هر كس شعاير الهى را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواى دلهاست.
و البته خداوند براى هر قوم قربانگاههايى براى عبادت و قربانى نمودن نفس مكاره قرار داده است. و براى مسلمين همان جايگاه نمادين و مقدس قربانى نمودن اسماعيل در كوه منى است كه خداوند آن را مكانى زيارتى معرفى مىنمايد:
«وَ لِكُلّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا لّيَذْكُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مّنم بَهِيمَةِ الْأَنْعمِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ وَ حِدٌ فَلَهُو أَسْلِمُواْ وَ بَشّرِ الْمُخْبِتِينَ»؛ (2)
براى هر امتى قربانگاهى قرار داديم، تا(هنگام قربانى) نام خدا را بر چهارپايانى كه به آنان روزى دادهايم ببرند، و خداى شما معبود واحدى است؛ در برابر او تسليم شويد و بشارت ده متواضعان و تسليم شوندگان را.
در جاى جاى قرآن كريم علاوه بر زيارت عظيم كعبه و مسجد الحرام، براى عبادت معنوى حج، نكاتى وجود دارد كه در مورد آداب زيارت است. از جمله اينكه به هر جا مىرويد ابتدا در بزنيد. در زدن يا دق الباب كردن تنها يك امر اخلاقى نيست، بلكه يكى از مصاديق آن آداب زيارت افراد مختلف و بهخصوص افراد كريم و بزرگ روزگار است و اينكه در هر جايى كه مىرويد نمايانگر اخلاق نيكو باشيد.
در روايات نيز جايگاه خاصى براى زيارت در نظر گرفته شده است. حديث مشهور امام حسن عسكرى عليه السلام در مورد امامزاده عبدالعظيم حسنى عليه السلام مشهور و متواتر است كه: «من زار عبدالعظيم برى كمن زار حسين بكربلاء»؛ كسى كه در رى مزار امامزاده عبدالعظيم حسنى را زيارت كند، مانند آن است كه حسين 7 را در كربلا زيارت كرده باشد».
امام رضا عليه السلام درباره زيارت خواهر بزرگوارشان فرمود: «من زارها فله الجنلة»؛ (1)كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است.
همچنين از امام رضا عليه السلام نقل شده است: «هر كس نتواند به زيارت من بيايد، برادرم را در رى يا خواهرم را در قم زيارت كند كه ثواب زيارت مرا در مىيابد». (2)از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است: «ألا إنَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم»؛ (3)آگاه باشيد كه حرم من و حرم فرزندان بعد از من، قم است.
همچنين امام جواد عليه السلام در مورد زيارت قبر عمه مكرمه خود مىفرمايد: «من زار قبر عمّتى بقم فله الجنة»؛ (4)كسى كه عمّهام را در قم زيارت كند، پاداش او بهشت است.
اصولًا زيارت از قبور در مذهب تشيع يكى از موهبات خداوند است، چون مىتواند سبب رهايى بسيارى از بندهاى شيطانى شود و از نظر روانشناسى هم اين مسأله صدق مىكند.
ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام نقل كرده است: «كانت فاطمة بنت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله تزور قبر حمزة بن عبد المطلب كلّ جمعة و علّمته بصخرة»؛ (5)فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله در هر جمعهاى قبر حمزه را زيارت مىنمود و آن را با سنگى علامت نهاده بود.
در بعضى از روايات آمده است كه امام حسين عليه السلام در شام هر جمعه به زيارت قبر امام حسن عليه السلام مىرفت. چنانكه بعد از شهادت امام حسين عليه السلام اسراى كربلا بعد از آزادى از شام به زيارت قبور مطهّر آمدند و يا زيارت تاريخى صحابى بزرگ رسول خدا جابر از مزار شهداى كربلا كه مشهور است. در نهج الفصاحه و بحار الأنوار آمده است:
«مردى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و از قساوت دل شكايت نمود، حضرت فرمود: به قبرستان برو و از قيامت عبرت گير».
بنابراين زيارت قبور عادى مسلمين هم ثواب دارد. علاوه بر اينكه تأثير معنوى و روانى زيارت از قبرستان بسيار بر شخص زاير اثر مىگذارد و اگر ضميرها آماده باشد زاير براى هميشه آگاه شده و ترك گناه مىكند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديثى، اهميت زيارت مزار خود را پس از رحلتشان چنين بيان مىنمايد:
«مَنْ زارنى بَعدَ وفاتى فكأنّما زارنى فى حياتى»؛ (1)
هركس پس از وفاتم مرا زيارت كند، گويا در زمان حياتم مرا زيارت كرده است.
و در جايى ديگر فرمود:
«مَنْ وَجَدَ سعةً ولم يَفد إلىّ فقد جفانى»؛ (2)
هر كس توانايى مالى داشته باشد و به زيارت من نيايد به من جفا نموده است.
عظمت و جايگاه زيارت تنها منوط به روايات شيعه نيست. بلكه در روايات و مستندات اهل سنت مانند صحيح بخارى و صحيح مسلم نيز جريان دارد. منتها افكار وهابىها بزرگترين مانع تفهيم اين مسأله است، به طورى كه برخى از علماى اهل سنت به خود جرأت نمىدهند در اين مبحث سخن بگويند. چون به حد زياد تبليغ منفى وهابيت بر اين مسأله سيطره يافته است. ولى علماى گذشته اهل سنت متفق القول زيارت از قبور و قبرستانها را داراى ثواب دانسته و اقدام آن را مقدم و برتر از ترك آن معرفى نمودهاند. در سنن ابو داود و شرح صحيح مسلم هم زيارت از قبور مسلمين داراى ثواب دانسته شده و زيارت قبر پيامبر را ثوابى بزرگ مىدانند. تنها مسح و بوسيدن و سجده بر ديوارها و ضريح قبر پيامبر را جايز نمىدانند. (3)بنابراين علما و دانشمندان تمامى مذاهب اسلامى زيارت را متفق القول قبول دارند، ولى نمود عينى زيارت در انديشههاى اماميه بيشتر است و آثار و مكارمى را كه بر آن در نظر گرفتهاند نيز در احاديث شيعه بيشتر به چشم مىخورد.
مردم ايران بعد از اينكه به دين اسلام گرويدند، بلافاصله برخى از احكامى را پذيرفتند كه براى سردمداران روزگار مناسب نبود. از جمله بسيارى از مردم ايران در شمال كشور بعد از قيل و قال اندكى كه زيديان كردند و با حضور سادات امامى مذهب اولين پايههاى حكومت مستقل را در گيل و ديلم و تا دارالمرز چالوس گستراندند. در اين حكومت كه به مدت چند قرن توسط سادات كياييان كه همگى از فرزندان امام موسى كاظم عليه السلام بودند فرهنگ تشيع به آسانى جا گرفت و محل رفت و آمد دانشمندان بزرگ علوى شد. به گونهاى كه رى از بزرگترين خاستگاههاى اجتماعى علوى گرديد. بنابراين فرهنگ شيعى از گيل و ديلم و از مركز فرهنگىشان يعنى شهر رى به اقصا نقاط ايران صادر مىشد.
از طرف ديگر مردم ايران به تدريج اسلام را پذيرفتند، آنها در افكارشان، حتى زمانى كه اكثريت مردم ايران مذهب تسنن را پذيرفته بودند، باز هم دوستدار خاندان نبوت بودند. بسيارى از دانشمندان با وجود اينكه اهل سنت بودند در عقايدشان نسبت به فقه جعفرى و نسبت به ارادت قلبى به ائمه در جهان معروف شدند. اين به مذاق حكومت عباسى بغداد خوش نبود. بنابراين ايران عزيز هميشه درگير حوادث خونين بود و ايرانيان هم به هيچ وجه اهل باج دادن به خلفاى عباسى نبودند. به همين دليل تركان اهل سنت همواره مورد قبول دستگاه عباسى قرار مىگرفتند، حتى اگر آدمكُش شيادى چون محمود غزنوى باشد كه افتخارش بريدن بيش از حد سرهاى علويان و يا به قول خودش رافضيان است.
ايرانيان به لطف خداوند و على رغم ميل باطنى خليفه عباسى ميزبان ميهمان عزيزى بزرگوار و نور چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله و امير المؤمنين عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام شدند. و او امام هشتم شيعيان عالم، حضرت امام رضا عليه السلام است. مصادف با حضور امام رضا عليه السلام در ايران و به علت تنگناى زندگى در مدينه و مكه و بصره و بغداد، شيعيان و
سادات علوى كه شامل برادران و خواهران و پسر عموهاى امام عليه السلام بودند، به ايران آمدند و به دلايلى مورد يورش دشمنان قرار گرفتند و بيشترشان شهيد شدند. و برخى هم به شمال ايران كه خاستگاه قيام شيعيان بود، رفتند تا نهضتى آزادانه و شيعى را تشكيل دهند. يكى از اين مردان خدا امامزاده حسن اطروش است(كه زيديان او را امام خود مىدانند ولى او در آثار مكتوب و در اشعارش ارادت خود را به ائمه ثابت مىكند و علناً مىسرايد كه امامى مذهب است و به آن مفتخر است) او كه از نوادگان امام زين العابدين عليه السلام است، مزارش به نام امامزاده عبداللَّه در آمل محل زيارت عاشقان است. عظمت وى به حدى بود كه به شواهد اسناد تاريخى، در يك روز بالغ بر چهار هزار نفر از اديان قبلى خود كه شامل يهوديت و زرتشتى و ... بودند، به اسلام گرويدند. (1)به علت درگيرىهاى بىشمارى كه سادات علوى با ايادى دست نشانده قدرت حاكم و دستگاه عباسى در ايران داشتند، بسيارى از امامزادهها شهيد شدند و بسيارى ديگر به سبب بيمارى و حزن و اندوه فراوان وفات نمودند كه در اقصى نقاط ايران مدفون شدند. بسيارى از اين امامزادهها داراى نشان هستند و بسيارى ديگر براى هميشه مزارشان مانند مزار مادرشان حضرت زهراى مرضيه ناپيدا ماند. و هنوز هم كسى نمىداند كه در كجاى ايران چه تعداد مقبره قرار دارد. تنها رد پاى تاريخى است كه مسير حركت و انتهاى حركت را نشان مىدهد و مىشود حدس زد كه در آن حدود و در آن بلد يا شهر يا روستا مزار مطهر فلان امامزاده مدفون است. اما ساير مزارها و زيارتگاهها كه داراى نشانند و امروزه به عنوان زيارتگاه محل آمد و شد عاشقان به خاندان عصمت و طهارت هستند و از دير باز مورد زيارت سيل عاشقان قرار گرفتهاند، اكنون هم مورد زيارت مردم ايران قرار مىگيرند.
1) ر. ك: پيشينه تاريخى لاهيجان، محمد على و زين العابدين قربانى.
زيارت و فرهنگ زيارت در تمام اديان آسمانى و زمينى وجود دارد. همچنين عقلا و علماى تمامى مذاهب اسلامى زيارت را تأييد مىكنند. حال ممكن است اين فرهنگ در ميان برخى از عوام شيعه گاهى همراه با خرافات باشد و يا از طرف عوام اهل سنت شرك و گناه محسوب شود. ولى وقتى كه خداوند كريم خانه خود را مكانى براى زيارت مردم معرفى مىكند. و از طرفى ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله در احاديثى مستند و متواتر بيان مىفرمايد كه هر كسى به زيارت من بيايد شبيه آن است كه در زنده بودن من مرا ديده است و يا كسى كه به ديدن من بيايد و مزارم را زيارت نكند به من ظلم نموده است، خود به خود اين تلقى را ايجاد مىكند كه خداوند كريم به اين وسيله از مردم مىخواهد كه ضمن طواف خانه خود و زيارت مسجد الحرام، به مزار شهدا و مرقد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز بروند. چون بارها در قرآن آمده است كه شهدا زندهاند و روزى داده مىشوند.
از طرف ديگر ارواح مطهر انسانهاى پاك قدرت فراوانى در دربار الهى دارند و مىتوانند شفاعت و شفاى بيماران را از حضرت حق دريافت نموده و عيناً به اذن خداوند كريم و با حمايت روح مطهر انسان مستأصل و بيمار را نجات دهند. و اين همه نشانه قدرت ارواح ملكوتى است، كه جزء مقربان درگاه الهى و از دوستان حضرت حقند. بنابراين زيارت از مكانهاى زيارتى كريم و كريمه بيش از همه سبب جلاى روحى و معنوى افراد مىشود. در بسيارى از موارد هم مردم به اذن خدا خواستههاى خود را از توجه و توسل به آن آبرودار درگاه الهى به دست مىآورند. اين مسأله مخصوص مسلمانان نيست كه عدهاى بخواهند آن را خرافات بدانند. امروزه در بسيارى از كليساها نجات مردم از ارواح خبيث انجام مىشود و در مورد شفاى بيماران لاعلاج هم تلاشهايى انجام شده و مىشود. اما مطمئناً جايگاهى كه مردم مسلمان و مذهب شيعه نسبت به ائمه دارد تا آنها كه به واسطه كشيش يا اسقف با
مسيح مقدس ارتباط برقرار مىكنند، تفاوتشان از زمين تا آسمان است.
بنابراين فرهنگ زيارت امرى پذيرفتنى و قابل قبول است و از نظر علم روانشناسى و متافيزيك و روحشناسى اين مسأله مورد تأييد است. چون خود به خود آرامشى به انسان مىدهد كه او را در برابر سختىها صبور نگه مىدارد. در آيينها و اديان آسمانى و زمينى هم اين رسومات پذيرفتنى هستند و اسلام يكى از شعاير دين را زيارت خانه خدا معرفى مىنمايد. از طرفى در احاديث هم به شدت اين مسأله مورد حمايت قرار دارد، تا آنجا كه ابعادى از مباحث اخلاقى ما را نيز به خود اختصاص داده است. اكنون بايد ديد مسأله مهم در اين باره چيست؟ چه چيزى در اين ميان حلقه مفقوده است؟ و چه كسانى متولى برخورد با آن هستند؟
حقيقت اين است كه بزرگترين مسأله آسيبپذيرى فرهنگ زيارت و زيارت به معنى عام كه گاه حتى عزادارىها و ساير آداب و سنن را نيز در بر مىگيرد.(چون عزادارىها به قصد قلبى زيارت انجام مىشود و به نوعى زيارت باطنى محسوب مىگردد). وجود خرافات و خرافهپذيرى در برخى آيينهاى مذهبى است كه بايد هر چه زودتر حد و مرز زيارت و خرافه توسط مسئولين امر روشن شود و از طريق رسانهها به سمع و نظر مردم عزيز ايران برسد. چون به اين واسطه جلوى بسيارى از موج حملات خرافهپذيرى كه از طرف فركانسهاى غربى به سمت مردم ايران نازل مىشوند خنثى مىشود و مردم هم به خواسته قلبى خود نزديكتر مىگردند و جوانان پرسشگر هم جواب سؤالاتشان را دريافت مىكنند.
قرآن كريم.
احياى علوم الدين، امام محمد غزالى.
انجيل لوقا(مجموعه كتاب مقدس).
انجيل متى(مجموعه كتاب مقدس).
انجيل مرقس(مجموعه كتاب مقدس).
انجيل يوحنا(مجموعه كتاب مقدس).
اوستا(يشتها، يسنا، ونديداد، ويسپرد، خرده اوستا) و گاثهها، نوشته و تحقيق:
هاشم رضى.
بحار الأنوار، علامه محمدباقر مجلسى.
پيشينه تاريخى لاهيجان، محمد على قربانى.
تاريخ اجتماعى ايران، سعيد نفيسى.
تاريخ اديان، عبداللَّه مبلغى آبادانى.
تاريخ اديان، جان بى ناث، ترجمه فريدون بدرهاى.
تاريخ ايران، دكتر عبدالحسين زرين كوب.
تاريخ تفسير قرآن كريم، محمّد رضا آشتيانى.
تاريخ تمدن اسلامى، جرجى زيدان.
تاريخ تمدن جهان، ويل دورانت، ترجمه احمد آرام.
تاريخ قرآن، آيت اللَّه محمّد هادى معرفت.
تاريخ قرآن، دكتر محمود راميار.
تفسير نمونه، آيت اللَّه مكارم شيرازى و همكاران.
تورات(شامل سفر پيدايش، سفر خروج، لاويان، تثنيه و اعداد).
چون ابر در انتظار جارى شدنم(مجموعه شعر)، حسين قاسمنژاد.
ديوان شمس، جلال الدين محمد مولوى بلخى.
زيارت قبور، امام فخر رازى، ترجمه احمد عابدى.
سادات گيل و ديلم و طبرستان، مير ظهير الدين مرعشى.
سفينة البحار، شيخ عباس قمى.
سنن صحيح، مصطفى ابوداوود.
شاهنامه فردوسى، فردوسى، تصحيح: ژول مول.
صحيح بخارى، بخارى.
صحيح مسلم، مسلم.
فرهنگ عميد، تك جلدى، حسن عميد.
فرهنگ معين، تك جلدى، محمد معين.
كتب اسرائيليات(غزلهاى سليمان، اول تواريخ، دوم تواريخ، اول سموئيل، دوم سموئيل، كتاب زكريا، كتاب دانيال، كتاب صفنيا، كتاب حزقيال، كتاب ميكاه، كتاب عذرا و ...).
كورش كبير، ابوكلام آزاد، ترجمه دكتر ابراهيم باستانى پاريزى.
گلستان سعدى، شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى.
منتهى الآمال، شيخ عباس قمى.
من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق.
الميزان فى تفسير القرآن، علامه سيد محمد حسين طباطبايى.
نهج الفصاحه، سخنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، گردآورى و ترجمه ابوالقاسم پاينده.
وسائل الشيعه، شيخ حرّ عاملى.
دكتر مرتضى بدخشان
خداجويى و ارتباط با خدا همواره از دغدغههاى مهم بشر در طول تاريخ بوده است.
راههاى رسيدن به خدا در زمانها و مكانهاى گوناگون، شكلها و نيز قالبهاى خاصى داشته است. از جمله نمادهاى ارتباط با خدا نيايش و نماز و زيارت بوده است كه از مشتركات تمام اديان الهى به شمار مىرفته است. در متون مقدس، دعا و نماز و زيارت چه به صورت انفرادى و چه به صورت جمعى، جزء ضروريات دين محسوب مىشده است. نويسنده در اين نوشتار به بررسى آيينها و نيايشها و زيارات قبور و نذورات در متون مقدس پرداخته و خاطرنشان كرده است كه مقصود از متون مقدس، كتب عهد عتيق و نيز كتب عهد جديد مىباشد كه هر كدام شامل چندين رساله و كتاب و صحيفه است.
كليدواژهها: دعا، زيارت، آيينها، متون مقدس، تورات، انجيل، اپوكريفا.
هيكل: معبد يهوديان در اورشليم كه بناى آن به دست حضرت سليمان آغاز و به دست حضرت داود به اتمام رسيد.
مذبح: محلى بود براى قربانى كردن حيوانات كه گاهى انسانها را نيز در آن قربانى مىكردند.
تابوت مقدس، تابوت عهد، تابوت شهادت: صندوقى بود كه حضرت موسى به امر حقتعالى از چوب شطيم ساخت. و حقّه مَنّ(نان آسمانى) و عصاى هارون را كه
شكوفه نموده بود و دو لوح عهد كه احكام بر آنها مكتوب بود، در كنار كتاب تورات داخل آن گذاشته بودند.(حقّه مَنّ و عصاى هارون در زمان سليمان در آن نبود).
خداوند پس از خلقت حضرت آدم و حوا جايگاه آنان را باغ عدن قرار داد و آن را برايشان پربركت ساخت. آنها را نسبت به حسادتها و شرارتهاى شيطان آگاه كرد.
اما آنها فريب خوردند و از باغ رانده شدند. آدم و همسرش از عملى كه مرتكب شده بودند توبه كردند و خداوند توبه آنها را پذيرفت، زيرا كه او توبهپذير مهربان است. (1)اما به سبب اين غفلت، آنها را به روى خاك فرستاد تا در آنجا توالد و تناسل كنند و براى اينكه نسل او نيز مورد آزمايش قرار گيرد، براى هدايت آنان پيامبرانى را فرستاد تا احكام الهى را بر آنها بيان كنند و آنها را از طغيان و سركشى بازدارند. سلسله اين انبيا از حضرت آدم شروع شده و تا حضرت خاتم به پايان رسيده است.
حس خداجويى و ارتباط داشتن با خداى يكتا همواره در نسل آدم بوده است و انسان پيوسته بازگشت به اصل خود را جستوجو مىكرده است. آنچه باعث فلاح و رستگارى يا ضلالت و عقوبت بشر گرديده، انتخاب راه درست يا نادرست در اين بازگشت بوده است. از آن پس بعضى راهى را كه انبيا راهنماى آن بودهاند انتخاب و طى كردهاند، و جماعت كثيرى كه هواى نفس بر آنها غلبه داشت، كالاى دنيا را برگزيدند و راهنمايشان شيطان شد.
آنچه كه بشر در طول تاريخ به دنبال آن بوده است، راههاى رسيدن به خداست كه اين راهها در زمانها و در مكانهاى مختلف، شكل و قالب خاصى داشته است.
از جمله فرايضى كه ايجاد كننده اين ارتباط بوده و از آدم عليه السلام تا خاتم صلى الله عليه و آله اهميت خاص خود را داشته، راز و نياز با خداوند بوده است كه به شكلهاى مختلفى، چون دعا و نماز و زيارت و ... تجلى يافته است.
1) سوره بقره، آيه 37.
در اين تحقيق به بررسى زيارات، آيينها و نيايشها در متون مقدس پرداخته شده است، و مقصود از متون مقدس، كتب عهد عتيق و عهد جديد مىباشد.
كتب عهد عتيق شامل موارد زير مىباشد: اسفار خمسه، صحيفه يوشع بن نون، كتاب داوران، كتاب روت، كتاب اول سموئيل نبى، كتاب دوم سموئيل نبى، كتاب اول پادشاهان، كتاب دوم پادشاهان، كتاب اول تواريخ، كتاب دوم تواريخ، كتاب عزرا، كتاب نحميا، كتاب استر، كتاب ايوب، زبور داود، امثال سليمان، جامعه سليمان، غزل غزلهاى سليمان، صحيفه اشعياء، صحيفه ارميا، صحيفه مرائى ارميا، صحيفه حزقيال، صحيفه دانيال، صحيفه هوشع، صحيفه يوئيل، صحيفه عاموس، صحيفه اوبديا، صحيفه يونس، صحيفه ميكاه، صحيفه ناحون، صحيفه حبقوق، صحيفه صفنيا، صحيفه حجى، صحيفه زكريا و صحيفه ملاكىء.
كتب عهد جديد شامل موارد زير بوده است: انجيل متى، انجيل مرقس، انجيل لوقا، انجيل يوحنا، كتاب اعمال رسولان، رسالههاى پولس رسول(چهارده رساله)، رساله يعقوب، رساله اول بطرس، رساله دوم بطرس، رساله اول يوحنا، رساله دوم يوحنا، رساله سوم يوحنا، رساله يهودا و مكاشفه يوحنا.
دعا به معنى صدا زدن و كمك طلبيدن است و دعا له يعنى براى او دعا كرد و دعا عليه يعنى بر او نفرين كرد. (1)واژه زيارت يعنى مَيل. و زاير اسم فاعل است. (2)زيارت يك ديدار ارادى و خواست عقلى است كه با علاقه و تمايل همراه است، نه يك موضوع غير ارادى يا تصادفى. يعنى زاير به كسى گفته مىشود كه با عشق و علاقه و ميل و رغبت به زيارت كسى يا محلى برود. پس ديدارهاى تصادفى يا غير ارادى از مقوله اين تعريف خارج است.
با مرورى در زندگى انبياى الهى به روشنى پى خواهيم برد كه آن بزرگواران بيش از سايرين، دعا كردهاند و در استجابت آن اصرار بيشترى ورزيدهاند.
دعا يكى از عوامل مؤثر در تهذيب و تزكيه انسان است كه اعتماد به نفس، صبر و پايدارى در هنگام مصايب و مشكلات بخشى از ثمره طيبه آن است.
نيايش و نماز همواره در ميان امتها مرسوم بوده و نمادى از رابطه مستقيم انسان با خداى خود بوده است. انبيا و پيامبران الهى پيوسته اين دو فريضه را خود انجام داده و امتهاى خويش را نيز به انجام آنها ترغيب نمودهاند. دعا و نماز كه موجب تقويت روحى نوع بشر بودهاند، انسان را از سردرگمىها نجات داده و در حل مشكلات يارى كردهاند، يأس و نااميدى را از انسان دور ساخته و اميد و نشاط را در حيطه زندگى او گسترش دادهاند.
در متون مقدس، دعا، نيايش و نماز، چه به صورت انفرادى و چه به صورت جمعى، جزءِ ضروريات دين بوده است.
آنچه كه از متون عهد قديم استفاده مىشود اين است كه زمان نماز و دعا مشخص بوده است و مؤمنين بايد اين فرايض را در ساعت و روزهاى خاص بجا آورند. مثلًا آنچه كه در مزامير داوود عليه السلام و كتاب دانيال نبى عليه السلام مورد تأكيد قرار داشته است، انجام فريضه دعا و نماز در ساعتهاى 3 و 6 و 9 روز و اوايل شب و انتهاى آن و وقت غذا خوردن بوده است. (1)نماز در ميان يهوديان مقدماتى داشت كه يك فرد يهودى بايد انجام مىداد.
يهوديان براى نماز به پيشانى يا بازوى چپ خود «عصابه» مىبستند و آن عبارت بود از قطعه چرم مكعبى شكل كه داراى چهار آيه بود و هر آيه بر قطعهاى از پوست يا كاغذ نوشته شده در عصابه قرار داده مىشد. اين چهار آيه عبارت بودند از: 1. آيات 2 تا 10 باب 12 سفر خروج؛ 2. آيات 11 تا 21 باب 12 سفر خروج؛ 3. آيات 4 تا 9 باب 6
1) مزامير 55: 17 و كتاب دانيال نبى 6: 11.
سفر تثنيه؛ 4. آيات 18 تا 21 باب 11 سفر تثنيه. (1)مراسم نيايش و نمازهاى جمعى در بين يهوديان به شيوههاى خاص انجام مىگرفت. در اين مراسم افراد براساس رتبه و مرتبه شخصيتى و خانوادگى بر يكديگر تقدم و برترى داشتند و بر همين اساس در مجمع مىنشستند.
«اول جايگاه مخصوص مشايخ بودند» (2)بعد «رؤساى مجلس كه مركب از بزرگان و صاحب منصبان بود و سپس خادمان» (3)پس از آن جايگاه شماسان بود كه صدقهها را تقسيم مىكردند و بعد كسى كه دعا را مىخواند قرارداشت.
مراسم نيايش و نماز اين گونه شروع مىشد كه واعظ بر منبرى مىرفت و همه حاضرين به پا مىخاستند و پس از دعا همگى نماز اقامه مىكردند كه در آن برخى از آيات، قرائت گرديد. (4)در دعا شخص داعى همانطور كه براى خود دعا مىكرد، براى ديگران نيز دعا مىكرد. على الخصوص براى سلاطين و صاحبان منصب (5)اين دعا حتى مىتواند براى دشمنان و قاتلان خود هم باشد، همان گونه كه «استيفانِ» يهودى بعد از اينكه كليساى اورشليم او را تعيين كرد تا به حواريون در خدمت رسانى به فقرا مساعدت نمايد، باعث اشتعال غيرت و ضديت و تعصب يهود گرديد. لذا نسبت كفرگويى به وى داده، دستگيرش نمودند و پس از محاكمه او را سنگسار كردند و در حين سنگسار شدن زانو زد و ندا سر داد كه «خداوندا اين گناه را بر اينها مگير» اين را گفت و خوابيد. (6)بعدها حواريون نيز در مراسم با يهوديان مشاركت مىكردند و اين مشاركت در انجام فرايض بين يهوديان و مسيحيان وجود داشت، تا زمانى كه حواريون مورد كينه
قرار گرفتند و از مجامع يهود رانده شدند. پس از آن مسيحيان ناچار بودند مراسم دعا و نماز را در خانهها به صورت جمعى برگزار كنند.
البته امروزه بسيارى از آيينها و مراسمى كه در گذشته بين يهوديان و مسيحيان معمول بوده است، رو به افول گذاشته است، زيرا نياز فطرى آنها كه همانا خداجويى و ارتباط با خدا بوده را اقناع نكرده است.
«به جرأت مىتوان گفت كه عشاى ربانى، ديگر محور آيينى زندگى غالب مسيحيان غربى، چه كاتوليك و چه پروتستان نيست و آيينهاى اعتراف و توبه اكنون بيشتر به گذشته تعلق دارند». (1)امروزه در جوامع مسيحى گرايش مردم به نماز، آن هم به صورت انفرادى و در خانهها گسترش يافته كه شايد به خاطر اين است كه نماز بهترين و بى واسطهترين راه ارتباط با خداست.
يهوديان در عهد عتيق غالب مراسم و عبادات رسمى و بزرگ خود را در هيكلها يا معابد برگزار مىكردند و زيارت هيكلها در نزد آنان، از اهميت بالايى برخوردار بود.
هيكل عبارت بود از چادر جماعت بزرگى كه مراسم مذهبى و ذبح و قربانى نيز در آنجا انجام مىگرفت. اين چادر بزرگ در اطراف خود، ايوانها و ستونها داشت و خانهها و حجرههاى كاهنان در آنجا بود.
ساختن يك هيكل كارى بسيار دشوار، طاقت فرسا و زمان بر بود، مثلًا هيكلى را كه حضرت داود عليه السلام بناى آن را شروع كرد، با بيش از يكصد هزار نفر كارگر پس از مدت چند سال به دست سليمان عليه السلام به پايان رسيد (2)مقصود از هيكلى كه در بيشتر مواضع كتاب مقدس از آن نام برده شده است، هيكل اورشليم است كه بر كوه «موريا»
بنا شده بود. در كتاب مقدس از سه هيكل نام برده شده است كه عبارتاند از: 1. هيكل سليمان؛ 2. هيكل زرُو بابل؛ 3. هيكل هيروديس.
تابوت مقدس را كه حضرت موسى به امر خداوند ساخته بود در هيكل اورشليم(هيكل سليمان) قرار داشت. تابوت عهد(مقدس) صندوقى بودكه موسى به امر حقتعالى از چوب شطيم ساخت. طولش سه قدم و نه قيراط و عرض و ارتفاعش دو قدم و سه قيراط بود و بيرون و اندرونش به طلا پوشيده بر اطراف سر آن تاجهاى طلايى ساخت و سرپوشى از طلاى خالص بر آن گذارده و دو كروب(فرشته) بر زير آن قرار دارد كه با دو بال خود بر سرپوش آمرزش سايه افكن بودند و بر هر يك از طرفين آن دو حلقه طلايى براى عصاهاى چوبى كه به طلا پوشيده شده براى برداشتن تابوت بود ساخت و حقّه مَنّ(نان آسمانى) (1)و عصاى هارون را كه شكوفه نموده بود و دو لوح عهد كه احكام بر آنها مكتوب بود در كنار كتاب تورات داخل آن گذاشته بودند (2)همچنان آن را تابوت شهادت هم گفتهاند. (3)لازم به تذكر است كه حقّه مَنّ و عصاى هارون در زمان سليمان در آن نبودهاند. (4)زمانى كه قوم بنى اسرائيل كوچ مىكردند تابوت عهد را برداشته و به دنبال آن حركت مىكردند. امورات مخصوص به تابوت عهد منحصر بود به هارون و پسرانش. آنگونه كه از متون مقدس برداشت مىشود، به نظر مىرسد كه چون بنى اسرائيل در دوران حضرت موسى در انجام دستورات الهى تعلل ورزيده و وارد جزئيات شده، زياد بهانه مىآوردند، خداوند نيز در اجراى فرايض از آنها مىخواست كه جزئيات را نيز رعايت كنند؛ مثلًا در سفر اعداد باب چهارم آيات 5 تا 15 در مورد تابوت عهد مىفرمايد: «هنگامى كه اردو كوچ مىكند هارون و پسرانش داخل خيمه اجتماع شده و پوشش حجاب را پايين بياورند و تابوت شهادت را با آن بپوشانند و
بر آن پوشش پوست خز آبى بگذارند و جامهاى كه تمام آن لاجوردى باشد بالاى آن پهن نموده، چوب دستههايش را بگذارند و بر ميز نان تقدمه جامه لاجوردى بگسترانند و بر آن بشقابها و قاشقها و كاسهها و پيالههاى ريختنى را بگذارند و نان دائمى بر آن باشد و جامه قرمز بر آنها گسترانيده، آن را با پوشش پوست خز بپوشانند و چوب دستههايش را بگذارند و جامه لاجوردى گرفته، شمعدان روشنايى و چراغهايش و گلگيرهايش و سينىهايش و تمامى ظروف روغنش را كه با آنها خدمتش مىكنند بپوشانند و آن را و همه اسبابش را در پوشش پوست خز گذاشته بر چوبدستى بگذارند و بر مذبح زرين جامه لاجوردى گسترانيده، آن را به پوشش پوست خز بپوشانند و چوب دستهايش را بگذارند و تمامى اسباب خدمت را كه با آنها در قدس خدمت مىكنند گرفته، آنها را در جامه لاجوردى بگذارند و آنها را به پوشش پوست خز بپوشانند و بر چوب دست بنهند و مذبح را از خاكستر خالى كرده، جامه ارغوانى بر آن بگسترانند و جميع اسبابش را كه به آنها خدمت آن را مىكنند، يعنى مجمرها و چنگالها و خاك اندازها و كاسهها، همه اسباب مذبح را بر روى آن بنهند و بر آن پوشش پوست خز گسترانيده، چوب دستهايش را بگذارند و چون هارون و پسرانش در هنگام كوچ كردنِ اردو از پوشانيدن قدس و تمامى اسباب قدس فارغ شوند، بعد از آن پسران «قهات» براى برداشتن آن بيايند، اما قدس را لمس ننمايند مبادا بميرند». (1)اين قانون سخت و پيچيده اى بود كه خدا بر بنى اسرائيل نازل كرد و اگر كوچكترين خطايى در انجام امور فوق الذكر اتفاق مىافتاد، خاطى فوراً عقوبت مىشد؛ مثلًا «عزّه» پسر ابى ناداب وقتى تابوت عهد كه بر روى عرابه در نزديك خانهاش توقف نموده بود، چون گاوان حمل كننده تابوت لغزيدند و او دستش را دراز كرد تا جلو لغزش تابوت عهد را بگيرد. چون دستش به تابوت خورد فوراً خداوند او را كشت، زيرا او از خانوادهاى نبوده كه مجاز به دست زدن به تابوت
1) سفر اعداد 4: 15.
هستند (1)و خداوند انجام امورات خاصه تابوت عهد را به دست هارون و پسرانش واگذار كرده بود و گفته بود و ديگران اجازه دست زدن به آن را نداشتند. و يا «عزّيا» پسر «امصيا» در سن شانزده سالگى به تخت سلطنت مىنشيند و پنجاه و دو سال بر قوم خود حكومت مىكند و در اين مدت همواره بر دشمنان خود پيروز شده، شهرت فراوانى به دست مىآورد. آنگونه كه در كتاب دوم پادشاهان، باب 15، آيه 1 تا 7 آمده است، وى روزى بر پيروزىهايش مىبالد و جسارت مىورزد و مىخواهد كارى را انجام دهد كه مختص كاهنان است، يعنى سوزاندن بخور. خداوند پس از اقدام او به اينكار و به خاطر جسارتش، وى را به بيمارى «برص» مبتلا مىكند و تا آخر عمرش در خانهاى كه مخصوص اين بيماران است زندگى مىكند.
اگر چه در اين چند قرن گذشته آيينهاى مذهبى از رونق افتاده بود؛ يا به سخن ديگر، به خاطر رفتار نامناسب كليساها با مسايل جديد علمى و مقابله با عقلگرايى بشر، نوعى دينگريزى در جوامع مسيحى گسترش يافته بود، ولى امروزه جمعيت مسيحيان و يهوديان، در زيارتگاهها موج مىزند.
«در سال 1992 ميلادى، بقعه لورد در فرانسه پنج و نيم ميليون زاير داشت كه يك و نيم ميليون نفر بيشتر از ده سال قبل بود. از زيارتگاههاى ديگرى مانند سانتياگو، كمپوستلا در اسپانيا و فاتيما در پرتغال نيز افزايش مشابهى گزارش شده است.
بسيارى براى شفا جويى به اين بقاع مىآيند ... با اينكه از زمان جنبش اصلاح دينى در اروپا زيارت به كلى منع شده است، پروتستانهاى اروپا نياز درونى خود را به احساس حضور قدسى در زيارتگاههاى كاتوليك برآورده مىسازند». (2)
آنچه كه از مطالعه متون مقدس به دست مىآيد، آن است كه قوم يهود در طول تاريخ نسبت به مراسم غسل، تكفين و تدفين اموات عنايت و دقت خاصى داشتهاند و
عدم دفن ميت نشانه بىاحترامى به احكام شرع بوده و همواره يكى از نشانههاى تدين افراد، دفن اموات بوده است.
در شرع يهوديان حتى اموات دشمنان هم مىبايست دفن شود (1)همچنين يهوديان وصيت مىكردند كه در قبرستان يا محلى كه پدرانشان در آنجا مدفون بودند، به خاك سپرده شوند (2)يعقوب در وصيت خود مىگويد: مرا با پدرانم در مغارهاى كه در صحراى «عفرون حتى» است دفن كنيد(ابراهيم آن را با آن صحرا از عفرون حتى براى ملكيت مقبره خريده بود؛ ابراهيم و زوجهاش ساره را در آنجا دفن كردند.
اسحاق و زوجهاش رفقه را دفن كردند و مندر آنجا «ليه» را دفن نمودم ... چون يعقوب وصيت را با پسران خود به پايان برد، پاهاى خود را به بستر كشيد، جان بداد و به قوم خويش ملحق گرديد (3)و در همان جايى كه وصيت كرده بود به خاك سپرده شد.
مصريان مردگان خود را بزرگ مىداشتند و براى جلوگيرى از فساد، آنان را موميايى مىكردند و با عطر درخت «بلسان» آنان را تدهين كرده، معطر مىساختند(س پ 37: 25) همچنين براى خوشبو كردن خود يا مداوا كردن بيماران يا معطر ساختن اجساد از «پاتيلچه» كه روغن مقدس و تركيبى مطبوع بود كه از چند ماده تركيب مىشد استفاده مىكردند. (4)چون شخصى به حالت احتضار مىرسيد، رسم بود خويشان وى و اطرافيان چشمهاى او را ببندند و آخرين بوسهها را بر سر و روى او بزنند و بر بالين او گريه و زارى كنند. (5)و اين عزادارى و ماتم و سوگوارى تا مدتها بعد از دفن ميت ادامه داشت (6)و گاه مىشد كه زنان تعزيه خوان و نوحه سرا را براى داغتر كردن مجلس و گريانيدن حاضران اجير مىكردند. (7)و گاه اين عزادارىها با اصوات موزيكهاى غمانگيز همراه بود. (8)بعد از دفن ميت خانواده او ناهار يا شامى را به شركت كنندگان مىدادند و تا مدتها بعد از دفن ميت دوستان و خويشاوندان هر
روزه به قبرستان مىرفتند و بر قبر گل مىريختند و گريه و زارى مىكردند.
يهوديان عادت داشتند كه بر سر قبور و زيارتگاههاى اموات خود رفته، بر سر مزار مورد نظر نماز بخوانند. آنها بر ميت مىگريستند و هر چه فرد فوت شده به شخص نزديكتر مىبود يا جايگاه والاترى مىداشت، مراسم عزادارى و ايام آن بيشتر مىبود. ايام نوحهگرى هفت روز بود، ولى براى بزرگان اين ايام تا سى روز يا بيشتر ادامه داشت. (1)آنچه كه در آخرين آيات سفر پيدايش درباره وفات حضرت يعقوب آمده است، اين است كه چون يعقوب چشم از جهان فرو بست، بنى اسرائيل بسيار گريستند، حضرت يوسف بر روى پدر خود افتاد، بر وى گريست و او را بوسيد و طبيبانى را كه از بندگان او بودند فرمود تا پدر او را حنوط كنند و طبيبان اسرائيل(يعقوب) را حنوط كردند و چهل روز در كار وى سپرى شد، زيرا كه اين قدر روزها در حنوط كردن صرف مىشد و اهل مصر هفتاد روز براى وى ماتم گرفتند. (2)يوسف پس از فوت پدر جسدش را در همان جايى كه وصيت كرده بود دفن كرد.
امروز نيز يهوديان از اول تا هشتم ماه «آب» براى شهادت زكريا عزادار هستند و روز هشتم به زيارت اموات رفته و به مستمندان كمك مىكنند. همچنين يك روز قبل از عيد «كيپور» به زيارت قبور رفته و به فقرا صدقه مىدهند و فرداى آن روز كه دهمين روز ماه «تشرى» است و عاسور يعنى عاشورا ناميده مىشود را روزه مىگيرند و تمام روز به عبادت و استغفار مشغول مىشوند. (3)بنى اسرائيل، قبرها و معابد خود را همچون مصريان باستان و آشوريان باصُوَر و تماثيل رنگارنگ منقش مىساختند. (4)حزقيل نبى آنان را از اين كار منع مىكرد و
مىفرمود كه خدا مرا گفت: اى پسر انسان آيا آنچه را كه مشايخ خاندان اسرائيل در تاريكى و هركس در حجرههاى بتهاى خويش مىكند ديدى. زيرا مىگويند كه خدا ما را نمىبيند و خدا اين زمين را ترك كرده است. (1)در متون مقدس مواردى از شفاعت كه ذكر شده است و آن درخواست نمودن عفو از شخصى كه تقصير درباره او واقع شده مىباشد و شخص شافع، هم مدعى و هم مدعى اليه را مستخلص مىسازد و گاهى خود شافع براى دشمن خود شفاعت مىنمايد، چنانچه در رساله پولس رسول به رومانيان در حق مردم مكتوب است كه مىگويد: «خدا قوم خود را كه از قبل شناخته بود، رد نفرموده است، آيا نمىدانيد كه كتاب در بارهالياس چه مىگويد، چگونه بر اسرائيل از خدا استغاثه مىكند». (2)و يا در باب هشتم، آيه بيست و ششم همين رساله گويد: «و همچنين روح نيز، ضعف ما را مدد مىكند، زيرا كه آنچه دعا كنيم به طورى كه مىبايد نمىدانيم لكن خود روح براى ما شفاعت مىكند ...» شايد مقصود اين باشد كه آنگونه كه مىپذيرد به ما مىآموزد كه چنين كنيم يعنى به ما الهام مىكند.
يهوديان در زياراتشان براى اجابت درخواستهاى خود، اظهار عجز و تواضع نموده و انابه مىكردند و براى بخشش گناهان خود روزه مىگرفتند و به خطاهاى خويش اقرار مىكردند، تا رضايت ذات اقدس الهى را به دست بياورند و درون خويش را آرام سازند. (3)
سلام و درود به بندگان صالح، چه آنانى كه از دنيا رفتهاند و چه حاضرين در ميان امتها، امرى معمول بوده است. در متون مقدس به خصوص در رسالههاى پولس رسول، اين سلامها و درودها براى درگذشتگان و حاضران زياد به چشم مىخورد:
«از قيامت مردگان يعنى خداوند ما، عيسى مسيح، كه به او فيض و رسالت را يافتيم براى اطاعت ايمان در جميع امتها به خاطر اسم او، كه در ميان ايشان، شما نيز خوانده شده عيسى مسيح هستيد، به همه كه در روم محبوب خدا و خوانده شده و مقدسيد، فيض و سلامتى از جانب پدر، خدا و عيسى مسيح خداوند بر شما باد. اول شكر مىكنم خداى خود را به وساطت عيسى مسيح درباره همگى شما كه ايمان شما در تمام عالم شهرت يافته است، زيرا خدايى كه او را به روح خود در انجيل پسرش خدمت مىكنم مرا شاهد است كه چگونه پيوسته شما را ياد مىكنم و دائماً در دعاهاى خود مسئلت مىكنم كه شايد الآن به اراده خدا سعادت يافته نزد شما بيايم. (1)در ميان همين سلامها و دعاها گاه «پولس» افرادى را كه نام يهودى دارند، ولى اعمالشان نشان آن است كه بهرهاى از تعاليم الهى نبردهاند را مؤاخذه و مورد خطاب و عتاب قرار مىدهد و از آنها مىخواهد كه در باطن و روح و عمل يهود با شند نه در حرف و ظاهر. (2)
زيارت اماكن مقدس و قربانى كردن براى خدايان در بسيارى از اقوام معمول بود و در مراسم خاص كه به مناسبتهاى مختلف برگزار مىگرديد، براى اداى دين و نذرى كه داشتند، قربانى مىآوردند و معمول اين بود كه قربانى از ميان حيواناتى همچون گاو، ميش، بز، بره و يا پرندگان باشد. آنچه كه براى قربانى آورده مىشد غالباً دو نوع بود:
چنانچه قربانى، خونى مىبود، شخص قربان گذار دست خود را بر قربانى مىگذاشت و سپس توسط كاهن يا لاوى ذبح مىشد. كاهنان كه محرمانهترين امور
مربوط به هياكل يا بتها را به عهده داشتند، افرادى بودند كه با استفاده از كلام سجع و پرداختن به برخى امور و رياضتها، اطلاعات ناقصى از بعضى امور ساده غيب را از طريق شياطين به دست بياورند. «لا يقوى الكاهن على الكمال فى إدراك المعقولات لأنّ وحيه من وحى الشيطان». (1)كاهنان، آنچه را كه مأمور به سوزانيدن آن بودند، پس از كندن پوست و قطعه قطعه كردن گوشت حيوان در قربانگاه مىسوزاندند. (2)انتخاب نوع قربانى، با توجه به وضع مالى قربانى گذار بود، مثلًا افراد فقير از براى قربانى حيوانات كوچكتر يا از پرندگانى همچون كبوتر و قمرى كه نوعى پرنده مانند كبوتر بود و در اراضى مقدسه فراوان يافت مىشد را مىآوردند. (3)در هر صورت قربانىها يا از حيوانات بود كه به مذبح آورده مىشد و يا آرد و روغن و مواد ديگر ....
تمام مراسمات مذهبى يهوديان اعم از زيارات، دعاها، نيايشها و قربانى كردنها، همراه با موسيقى و آوازهاى مختلف بود.
يهوديان با وجود خلف وعدههاى بىشمارشان نسبت به انجام تعهداتشان در برابر خداوند،- كه تورات و انجيل و قرآن پر است از اين نمونهها- گاه نذوراتى غير معمول و غير معقول مىكردند و بر اجراى آنها پافشارى مىنمودند، حتى اگر نذرشان به ضرر و زيان آنها مىبود، مثل قربانى كردن بهترين نزديكان و خويشاوندانشان.
در متون مقدس موارد زيادى از قربانى كردن انسانها براى خدايان آورده شده است، در زير چند نمونه از نذورات غير مرسوم بنى اسرائيل را كه در متون مقدس مذكور است، آوردهايم.
«يفتاح» وقتى پيشواى مشايخ جلعاد گرديد، در جنگى كه با بنى عمون در پيش داشت نذر كرد اگر خداوند او را در جنگ پيروز كند، هنگام مراجعت هرچه را كه به
استقبال او از در خانهاش بيرون بيايد از آن خداوند باشد و آن را براى قربانى سوختنى بگذارد. وى فقط يك دختر داشت و او اولين كسى بود كه پس از مراجعت پدر از جنگ به استقبال پدر آمد. وقتى «يفتاح» چشمش به دختر افتاد، پيراهن چاك كرده، نذر خود را آشكار كرد و دختر نيز پذيرفت تا قربانى شود و چنين شد. پس از آن دختران بنى اسرائيل هر سال چهار روز را براى دختر يفتاح عزادارى مىكردند. (1)پادشاه موآب كه از مقاومت در برابر «يهورام» و «يهوشافات» عاجز و درمانده شد، به جهت تحريك غيرت قوم خود يا دشمن خود، نخست زاده خود يعنى پسر بزرگ خود را قربانى سوختنى قرار داد. (2)«عمّونيان» بتى داشتند به نام «مولك» يا «ملكون» اين بت از مس تو خالى ساخته شده و سر گوساله داشت كه بر صندلى نشسته بود. معمولًا براى اين بت كه خداى عمّونيان بود، قربانىهاى انسانى به خصوص از ميان بچه تقديم مىشد. روش قربانى كردن به اين شكل بود كه در درون اين بت آتش روشن مىكردند تا زمانى كه بازوهاى اين بت مسى، قرمز مىشد، آنگاه قربانى مورد نظر را بر روى دستهاى بت مىگذاشتند تا فوراً بسوزد.
در همين حين طبلها نواخته مىشد تا صداى داد و فرياد قربانى شنيده نشود.
در كتاب دوم پادشاهان چنين آورده شده كه: «اهل سَفَروايم پسران خود را براى «ادرمَّلك» و «عنَّملك» كه خدايان سفروايم بودند به آتش مىسوزانيدند». (3)انبياى بنى اسرائيل بارها و بارها يهوديان را از اين نوع كارها منع كرده بودند، ولى «آنها به مواعظ انبيا توجه نكردند، تا اينكه خشم يهُوه بر آنها افروخته شد». (4)
بتپرستى پس از اسارت، در ميان بنى اسرائيل شيوع گستردهاى يافت و با اينكه مواعظ انبيا را مىشنيدند، اما از كار خود دست بر نمىداشتند، تا اينكه گرفتار غضب
الهى مىشدند. آنچه كه از كتب مقدس به دست مىآيد نشان مىدهد كه بنى اسرائيل براى خدايان خود هيكلها(مجسمهها) و نمادها يا تماثيلى مىساختند و آنها را پرستش كرده، براى آنها قربانى مىكردند. اين مجسمهها و تماثيل كه خدايان اقوام بودند، گاه به شكلهاى پادشاهان و يا حيوانات و يا ممزوجى از انسان و حيوان يا فرشتگان ساخته مىشدند.
با اينكه خداوند گفته بود «هيچ شكلى از آنچه در آسمان و زمين و درياست براى خود مساز و نزد آنها سجده مكن و آنها را عبادت منما» (1)ولى پرستش و عبادت يهُوَه(خداى يكتا) كم كم به پرستش اوثان و تماثيل تبديل شد و اين نوع پرستش كم كم حالت رسمى گرفت تا آنجا كه «تمثال غيرت» را بر سردر دروازه اورشليم نصب كردند تا دلالت نمايد براى اينكه عبادت تماثيل در اين شهر آشكار و واضح گشته است. (2)«هر امت خدايان خود را ساختند و در خانههاى مكانهاى بلند كه سامريان ساخته بودند گذاشتند، يعنى هر امتى كه در شهر خود ساكن بودند، پس اهل بابل «سكّوت بنوت» را و اهل كوت «نَرجَل» و اهل حمات «اشيما» را ساختند و عِوّيان «نِبحَز» و «تَرتاك» را ساختند». (3)انسان امروزى كه در قرن بيست و يكم بعد از ميلاد زندگى مىكند نيز گرفتار شرك و بتپرستى است و در بعضى از كشورها هنوز مردمى هستند كه براى خود بتهايى ساختهاند و شب و روز به عبادت آنها مشغول و براى آنها ركوع و سجود و قربانى مىكنند.
در قاموس كتاب مقدس تحت كلمه ميمون آمده است: «فعلًا در هندوستان بت ميمونمورد پرستش مىباشد، چه كه در آنجا هيكلى و معبدى براى آن حيوان برقرار دارند مىباشدكه داراى هفتصد ستون است».
در رساله پولس به روميان آمده است: (4)اى كسى كه ديگران را تعليم مىدهى، چرا
خود را نمىآموزى؟ وعظ مىكنى كه دزدى نبايد كرد، آيا خود دزدى نمىكنى؟ و از زنا كردن نهى مىكنى، آيا خود زانى نيستى؟ از بتها نفرت دارى، آيا به تجاوز از شريعت، خدا را اهانت نمىكنى؟ زيرا كه به سبب شما در ميان امتها اسم خدا را كفر مىگويند، چنان كه مكتوب است.
البته هرگاه احكام الهى از جامعه طرد مىشد و ستمگران ستمگرى مىكردند و مانع مىشدند كه قوم خدا، او را عبادت كنند، خداوند وعيد عذاب به آنها مىداد؛ از جمله عذابهايى كه بر مصريان رفت، عذابهاى دهگانه بود كه عبارت بودند از:
نتيجه اينكه آيينها و فرايض مذهبى همچون دعا، نماز و زيارات از مشتركات تمام اديان الهى بوده است كه در تمام دورههاى تاريخى در ميان امتها وجود داشته، فقط شكل و نوع و شدت ضعف و قوت آن متفاوت بوده است. در متون مقدس نمونههاى پايبندى مردم به اين آيينها به وفور يافت مىشود. و هر گاه انسان خواسته است از نمادهاى ارتباط با خدا فاصله بگيرد، فوراً اين حصار را شكسته و دوباره مراجعت كرده است، مانند آنچه كه مىبينيم امروزه در جوامع مسيحى و يهودى جهان گرايش به دعا و زيارت به شدت رو به گسترش است و اين نشاندهنده آن است كه دينگريزى در ميان آنان در قرون گذشته كه به خاطر عملكرد نامناسب متوليان دينى بوده، نه اينكه مشكل را حل نكرده كه مشكلات عديدهاى براى آنان به وجود آورده است. لذا حل بسيارى از معضلات و ناهنجارىهاى موجود در جوامع خود را در روى آورى به دعا، نماز و زيارات مىدانند.
1) سفر خروج ابواب 7- 10.
قرآن كريم.
دين مسيح، برايان ويلسون، ترجمه حسن افشار تهران، مركز، 1384.
قاموس كتاب مقدس، هاكس، تهران، اساطير، 1383.
كتب عهد جديد(27 مورد، انجيلها و كتابها و رسالهها به غير از انجيل برنابا)، انجمن پخش كتب مقدس، 1980 م.
كتب عهد عتيق(39 كتاب و رساله و صحيفه بدون رسالههاى اپوكريفايى)، انجمن پخش كتب مقدس، 1980 م.
لسان العرب، ابن منظور.
مقدّمه، ابن خلدون، دار الفكر، بيروت، چاپ اول، 1998 م.
المنجد فى اللغه، لويس معلوف.
دكتر سيد حسين اميديانى (1)
از مطالعات انسان شناختى استنباط مىشود كه نذورات و زيارت اماكن مقدس از ديرپا، بنيادين و كهنترين صور رفتارها و تجربههاى دينى فرهنگها و جامعهها بوده است. ثروتى را كه در گذشته زايران از طريق اهداى نذرها براى زيارتگاهها هزينه مىكردهاند با توجه به امكانات محدود مادى و تنگناهاى معيشتى، شگفتآور بوده است. يكى از سنتهاى پسنديده مردم ايران باستان كه پيرو آيين يكتاپرستى دين رزتشت بودهاند، نيكى و نيكوكارى و كمك به همنوع و اهداى نذرها به معابد و اماكن زيارتى بوده است. زرتشتيان اين عمل نيك را از جمله وظايف ملى و مذهبى آيين خود مىدانسته و به آن عمل مىكردند. دين زرتشت با توجه به نمونههايى كه در كتاب مقدس «اوستا» به آنها اشاره شده، به موضوع نذر و نياز، چه براى اهورا مزدا(خداى يكتا) و چه براى انجام مراسم مذهبى در آتشكدهها و اهدا به آنجا و يا پيشكش نمودن به همنوعان پرداخته شده است. هماكنون نيز هموطنان زرتشتى ما در كرمان و يزد، نذورات و موقوفاتى دارند كه نذر و وقف برگهنبار شده و همه ساله درآمد آنها در محل صرف نيات نذر كننده و واقف مىشود.
كليدواژهها: اهورا مزدا، زرتشت، اوستا، گاتها، نذر و نياز، يسنا.
شناخت فرهنگ هر ملت، براى مردم آن مرز و بوم، در حقيقت نوعى خودشناسى و آگاهى به منابع فرهنگى و ريشههاى موجوديت و شناسنامه آن قوم و ملت محسوب
1) عضو پيوسته انجمن فيزيك ايران، عضو پيوسته انجمن نجوم ايران و عضو هيئت علمى دانشگاه علوم قرآنى تهران.
مىشود. براى ما ايرانيان كه خوشبختانه وارث فرهنگى بسيار غنى و سرشار، چه از عهد باستان و قبل از اسلام و چه بعد از ظهور دين پر بركت اسلام هستيم، شناخت و آگاهى از مدنيت و فرهنگ، ضرورى و واجب است.
شناسانيدن ايران و جلوههاى گوناگون عناصر با ارزش تاريخ و تمدن ايرانى به مردم و آگاه ساختن آنان از ويژگىهاى ظريف و عشق به زيبايى و روشها و سنتهاى نيك اجتماعى، از جمله مهمترين وظايفى است كه ايران دوستان و پژوهشگران و اهل قلم و مربيان و معلمان بر عهده دارند.
از شواهد باستانشناختى و منابع تاريخى و مطالعات انسانشناختى چنين استنباط مىشود كه اهداى نذور و زيارت اماكن مقدس از ديرپا، بنيادين و كهنترين صور رفتارها و تجربههاى دينى فرهنگها و جامعهها و جمعيتها بوده است. همه تجربههاى دينى به طريقى با زيارت و اعمال زايرانه جمعيتهاى متدين درپيچيدهاند. به ديگر سخن دينى را بدون زيارت و اعمال و آداب آن و نذر و نياز سراغ نداشته و نمىشناسيم. اصولًا هر اندازه فرهنگها، جامعهها و جمعيتها دينىتر زيسته و هستى را متدينانه و آيينىتر تجربه كردهاند، با ادب و آدابى زايرانهتر نيز زندگى را تشكّل دادهاند. لايههاى باستانىتر فرهنگها، پرمايه و غنى از تمثيلهاى آيينى و كنشها و رفتارهاى زايرانه و آداب عميقاً معنوى جمعيتهاى زاير بوده است.
سرمايه و ثروتى را كه در گذشته جمعيتهاى زاير از طريق اهداى نذرها براى زيارتگاهها و اماكن متبرك خود هزينه مىكردهاند، با توجه به امكانات محدود مادى و تنگناهاى معيشتى كه با آن دست و پنجه مىفشردهاند، شگفتآور بوده است. امر اتفاقى نيست كه زنده، غنى، معنوى و فعالترين محوطهها و مكانها در گذشته زيارتگاهها بودهاند. معمارى، هنر، ادبيات و آداب زيارت و اهداى نذور را بىاغراق مىتوان از گرانمايهترين ذخاير معنوى و ميراث جمعيتهاى زاير دانست.
باستانشناسان و مورخان اديان اطلاعات مهمى را از ميراث زايران و سنت و معنويت و آداب و ادبيات زيارت در فرهنگها و آيينهاى مختلف در دورانهاى گذشته در اختيار ما مىنهند. از مطالعات تطبيقى- تاريخى و پديدار شناختى زيارت و زايرى و مناسبات آن با ديانت و ديندارى نيز چنين استنباط مىشود كه نسبت، رابطه يا مواجه زايرانه با «چيزها» با امرالوهى، قدسى و متعالى كه هر سه از عناصر بنيادين تجربههاى دينى هستند سخت و استوار درتنيده است. (1)يكى از سنتها و خصلتهاى پسنديده مردم ايران باستان، نيكى و نيكوكارى و كمك به همنوع و اهداى نذور به معابد و اماكن مقدس بوده است و اين عمل را جزء وظايف ملى و مذهبى خود مىدانستهاند. در هر دين الهى، نذر و نياز و داد و دهش و خير و خيرات و نيكوكارى از وظايف عمده پيروان آن دين به شمار مىرود و پيامبران الهى بر اين مطلب تأكيد فراوانى نمودهاند.
ايرانيان باستان پيرو آيين يكتاپرستى زرتشت بودهاند و در كتاب مذهبى آنان يعنى" اوستا" در بخش گاتها چنين آمده است:
اتراتوم زرتوشترو تنوس چيت خوخياو اوتنم ددائيتى پئوروتات مننگهس چاونگهوش مزدا شيوتنهيا اشايى ياچا اوخذ خياچا سروشم خشتروم چا(يسنا- هات 33- بند 14)
خداوند متعال براى هر امتى پيامبرى فرستاده كه مردم را به راه راست هدايت كند، به طور مثال مىفرمايد: «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِى كُلّ أُمَّةٍ رَّسُولًا ...». (2)
و همانا ما در ميان هر امتى پيغمبرى فرستاديم تا به خلق ابلاغ كند كه خداى يكتا را بپرستيد ....
در كتاب آسمانى قرآن هميشه از پيامبران گذشته با احترام و نيكى ياد نموده و به مؤمنين نيز توصيه مىكند، ضمن احترام به همه پيامبران و رسولان به تمام آنها ايمان داشته باشند. از جمله فرموده: «ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبّهِى وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَمَللِكَتِهِى وَكُتُبِهِى وَرُسُلِهِى لَانُفَرّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مّن رُّسُلِهِ ...». (3)
رسول خدا به آنچه خدا بر او نازل كرد ايمان آورده و مؤمنان نيز همه به خدا و فرشتگان خدا و كتب و پيغمبران خدا ايمان آوردند و(گفتند) ما ميان هيچ يك از پيامبران خدا فرق نگذاريم.
زرتشت پيامبر الهى، طبق نظر پژوهشگران و محققين، بين حدود 1700- 1400 سال پيش از ميلاد يعنى 3700- 3400 سال پيش ظهور نموده است. كتاب مقدس پيروان زرتشت اوستا مىباشد كه مجموعه شعاير، آداب و رسوم، برداشتها و معتقدات مذهبى آنان در آن آمده است. در كتب مقدس آسمانى تورات و انجيل و قرآن، هر گاه خواستهاند از مذهب باستانى ايران سخنى به ميان آورند، تنها به نام" مجوس" بسنده كردهاند. در قرآن مجيد كلمه مجوس يك بار به كار رفته است: «إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ
وَ الَّذِينَ هَادُواْ وَ الصبِينَ وَ النَّصرَى وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ ...». (1)
مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان ذيل آيه مذكور مىنويسد: «منظور از مجوس قوم معروفى هستند كه به زرتشت گرويده و كتاب مقدسشان اوستا نام دارد .... و در قديم الايام مجوسيان در ايران و چين و هند وغير آنها آتشكدههايى داشتند و وجود همه عالم را مستند به اهورامزدا دانسته و او را ايجاد كننده همه مىدانستند». (2)از اين آيه شريفه و ترجمه و تفسير آن كه در الميزان خيلى مفصل نقل شده معلوم مىشود كه قرآن كريم ملت مجوس را اهل كتاب دانسته و آن طايفه را با يهود و نصارى كه از امم خداپرست و داراى احكام و شريعت متقنى بودند، در يك دريف آورده و كلمه مجوس را با واو وصل به ايشان مىپيوندد و به توسط حرف موصول دوم(كلمه الّذين)؛ آنان را از مشركين جدا مىسازد. در ضمن ذكر حديثى از ابا عبداللَّه عليه السلام راجع به مجوس در انتهاى آن از قول پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «مجوس را پيغمبرى بوده است كه او را بكشتند و كتابى آورد كه آن را بسوزانيدند و بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود». (3)مىدانيم كه كافران و دشمنان زرتشت او را به شهادت رسانيدند و كتاب اوستا نيز در حمله اسكندر به ايران به آتش كشده شد. در اينجا به ذكر چند نمونه از سرودههاى خود زرتشت كه در بخش گاتهاى اوستا آمده، مىپردازيم كه دليلى است بر يكتاپرستى ايرانيان باستان كهنترين و مطمئنترين قسمت اوستا بخش گات مىباشد.
«اوست نخستين انديشهگرى كه با نور خود افلاك را درخشان ساخت و با نيروى خرد خويش راستى بيافريد تا نيك انديشان را يار و پشتيبان باشد. اى هستى بخش و داناى بزرگ؛ اى كسى كه هميشه در هر حال يكسانى، با روح مقدست فروغ ايمان را در قلب ما بر افروز». (4)
«اى مزدا، هنگامى كه تو را با ديده دل نگريستيم در انديشه خود دريافتيم كه تويى سرآغاز، كه تويى سرانجام، كه تويى پدرمنش پاك، كه تويى آفريننده راستى، كه توى داور دادگر كارهاى جهانى». (1)گر مسلمان، گر نصارى هم مجوس و هم يهود
ذاكر درگاه او هريك همى گويد خدا
همه جا خانه يار است چه مسجد چه كنشت.
«لّكُلّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنزِعُنَّكَ فِى الْأَمْرِ وَ ادْعُ إِلَى رَبّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُّسْتَقِيمٍ»؛ (2)
ما براى هر امتى پرستشگاهى مقرر كرديم تا به خدا توجه كنند(و آنجا سبب وحدت و انس و الفت آن امت شود) پس(اى رسول) نبايد مردم(در امر كعبه و قربانگاه و ساير دستورهاى الهى) با تو به منازعت برخيزند و تو خلق را به سوى خدا دعوت كن كه خود به راه راست و هدايت كامل هستى.
اولين آتشكدههايى كه در ايران باستان شناخته شد، به منظور حفظ و نگهدارى آتش مقدس براى رفع احتياجات روزمره مردم بود، ولى با گذشت زمان احترام اين عنصر درخشان و گرمابخش و بزرگداشت آن چنان در مردم ريشه دواند كه از هر گوشه و كنار به زيارت آن مىآمدند و در برابر آتش به ستايش و پرستش خداوند بزرگ مىپرداختند. پس از ظهور زرتشت نيز مغان و موبدان، بسيارى از سنتهاى قبل از زرتشت را به مرور وارد آيين زرتشت نمودند و مجدداً آتشكدهها محلى شد براى اجتماع مؤمنين به منظور اداى نماز و ستايش اهورامزدا و به تدريج به مقتضاى زمان تغييراتى در آتشكدهها راه يافت. آتشكدهها كه تا آن زمان تنها محل زيارت و عبادت و نيايش به درگاه ايزد يكتا به شمار مىرفت، به لحاظ فعاليتهاى موبدانى كه
اهل فضل و دانش بودند و نيز در كانون توجه افراد عادى و دولتى و حكومتى قرار داشت، به تدريج به محل آموزش، كتابخانه و موزه مجهز گرديد و نيز از محوطه آن براى برگزارى مراسم و جشنها استفاده مىگرديد.
پيامبران بزرگ هر يك قبله يا سويى جهت پرستش پيروان خود تعيين نمودهاند، تا آنها بتوانند هنگام پرستش خدا رو به سوى قبله نموده، با خداى بزرگ راز و نياز نمايد، در قرآن آمده: «وَ لِكُلّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلّيهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَ تِ ...». (1)
و براى هر جمعيتى وجهه و قبلهاى است كه بدان رو مىكنند، پس هر جا كه بوديد در خيرات سبقت بگيريد. مرحوم علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىفرمايد: «كلمه وجهه به معناى چيزى است كه آدمى رو به آن مىكند، مانند قبله، كه آن نيز به معناى چيزى است كه انسان متوجه آن مىشود. در اين آيه بيان سابق را خلاصه نموده، عبارت اخرايى مىآورد تا مردم را هدايت كند به اين مسأله كه قبله را تعقيب نكنند، و بيش از اين درباره آن بگومگو راه نياندازند و معنايش اين است كه هر قوم براى خود قبلهاى دارند كه بر حسب اقتضاى مصالحشان برايشان تشريع شده است. خلاصه، قبله يك امر قراردادى و اعتبارى است، نه يك امر تكوينى ذاتى، اين حرفها را بگذاريد و به دنبال خيرات شتاب بگيريد و از يكديگر سبقت بجوييد كه خداى تعالى همگى شما را در روزى كه شكى در آن نيست جمع مىكند، ولو هر جا كه بوده باشيد كه خدا بر هر چيزى تواناست». (2)بر اين اساس همان طور كه ملاحظه مىفرماييد، قبله در اديان مختلف متفاوت است. قبله مسلمين خانه كعبه است و قبله كليميان، اورشليم يا بيت المقدس مىباشد و نيز كليسا طورى ساخته شده است كه محراب آن هميشه در سمت مشرق واقع شده،
به طورى كه عيسويان مؤمن كه به كليسا مىروند، الزاماً رو به سوى محراب كه در خاور واقع شده نماز مىخوانند.
قبله زرتشتيان نيز نور است به هر شكلى كه جلوه نمايد، خواه اين نور از شعله آتش يا شمع فروزان باشد و خواه از خورشيد يا هر شيئى نورانى ديگر. در اوستا فقره اول از كرده دوم هفتن يشت آمده است: «اى خداى هستى بخش داناى بىهمتا كه بخشاينده همه چيز و از ديده ظاهربين ما ناپديدى، اين آتش را كه در برابر گذاشتهايم، نور آفرينش تو مىدانيم و آن را به منزله قبله مىشناسيم و به وسيله اين نور كه ذره اى از ذرات انوار تو است، خواستاريم كه خود را به نور حقيقت تو برسانيم».
و در فقره اول ارديبهشت يشت به زرتشتيان صريحاً دستور داده شده كه هنگام پرستش اهورامزدا در برابر نور و روشنايى قرار گيرند. و به پيروى از اين دستور، هنگامى كه زرتشتيان به آتشكده مىروند، در آنجا روبهروى آتش فروزان قرار مىگيرند و با خدا راز و نياز مىنمايند.
در قرآن مجيد چنين مىفرمايد: «اللَّهُ نُورُ السَّموَ تِ وَالْأَرْضِ ...» (1)
خدا نور آسمانها و زمين است ....
مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان در اين مورد مىفرمايد: «خداى تعالى نورى است كه آسمانها و زمين با اشراق او بر آنها ظهور يافتهاند ... خداى تعالى كاملترين مصداق نور مىباشد ...».
در انجيل، رساله اول ژان، باب اول، آيه پنجم آمده است: «اين پيغامى است كه ما از او شنيده و اينك بازگو مىكنيم كه خداوند نور محض است و ظلمت و تيرگى در او وجود ندارد».
متأسفانه برخى مردم ناآگاه و حتى بعضى از مستشرقين سطحىنگر، اين احترام به آتش در ميان زرتشتيان را دليل آتشپرستى آنها دانسته و تهمت بزرگى را به آنها روا
1) سوره نور، آيه 35.
داشتهاند. در صورتى كه همان طور كه در توضيحات بالا اشاره شد، زرتشتيان، اهل كتاب و يكتاپرست هستند و نور و آتش، در هنگام نماز و عبادت قبله آنها مىباشد.
فردوسى، شاعر نامدار نيز، در اين باره سروده است:
نگويى كه آتشپرستان بدند پرستنده پاك يزدان بدند
كه آتش بدانگاه محراب بود پرستنده را ديده پرآب بود
وجود آتشكدههاى مختلف در اقصى نقاط ايران باستان، خود دليلى بر مؤمن بودن و يكتاپرستى ايرانيان بوده است. هر يك از آتشكدهها نيز به نوبه خود و با توجه به وسعت و اهميت و موقعيتى كه داشتهاند، داراى موقوفات و نذوراتى بودهاند و اداره امور آنها توسط موبدان و هيربدان از محل درآمد همان نذرهاى اهدايى و موقوفات بوده است.
مؤمنان همواره قسمتى از نذور و هدايايشان را به صورت چوبها و گياهان خوشبو چون، هذانئپت(چوب انار) (1)اورواسن(چوب صندل) (2)و هوگئون(لبان) (3)و .. وهوكرتى(عود) (4)نذر و به آتشكدهها تقديم مىكردند. (5).
روز سوم از ماه ارديبهشت كه ارديبهشتگان خوانده مىشود، مرسوم بوده است كه زرتشتيان به آتشكده رفته و مراسم ستايش بجاى آورند. زراتشت بهرام پژدو در شرح حال زرتشت موسوم به زرتشتنامه، از نصايح امشاسپند ارديبهشت به زرتشت آورده است:
به پيش آمدش فرخ ارديبهشت بدانگه كه همراه زو درگذشت
به زرتشت گفتا كه اى پاك تن پذيرفته ايزد ذوالمنن
پيامى بر از من به گشتاسبشاه بگو كاى خداوند ديهيم و گاه
به هر شهر بنهند آتشكده فراموش مكن رسمهاى سده
چو ما واگهش را پديد آورند برو بر بسى وقفها گسترند
كه تا كار او را بود برگ و ساز نگيرند اين گفته ما مجاز
كه آن نور از نورهاى خداست كزآنگونه رخشان به پيش شماست (1)
همان گونه كه در شعر ملاحظه مىشود، توصيه شده كه در هر شهرى آتشكدهاى بنا شود و پس از احداث آن نذور و موقوفات زيادى را برايش منظور كنند تا مايحتاج و مخارج آتشكده تأمين شود. ليست برخى آتشكدههاى ايران در كتاب جغرافياى تاريخى ايران باستان آمده است. (2)
پس از شرحى كه در مورد وضعيت اجتماعى ايران باستان داده شد، اينك در ابتدا به طور مختصر به ذكر قسمتهايى از اوستا مىپردازيم كه در آنها راجع به نذر و نياز مطالبى بيان شده است.
در حقيقت مىتوان گفت: گاتها كهنترين، مقدسترين، مطمئنترين و پرمغزترين مدرك اوستايى است كه از دستبرد زمان محفوظ مانده و شامل چكيده آيين زرتشت است. چون به شعر سروده شده، بهتر در حافظهها مانده و از سينه به سينه نقل گرديده است. گاتها از سخنان خود زرتشت بوده و مسلّم است كه براى بيان افكار و پيام او از هر منبع ديگرى قابل اعتمادتر است.
نذر و نياز و نيكوكارى و دهشمندى زرتشتيان از روزگاران كهن تاكنون بر سه گونه است:
دسترس گردانندگان نيايشگاهها و آتشكدهها كه در روزگاران كهن سازمانهاى دينى و كشوردارى، هر دو به شمار مىآمد قرار مىدادند تا موبدان موبد، موبدان و يا هريك از سامانگران كه ويژه انجام كارهاى دهشى و نيكوكارى و خيرات بوده است، برابر با خواست شخص نيكوكار و خير دهشمند و در پارهاى از زمانها بستهبه نياز نيايشگاه و آتشكده به انجام كارهاى نيك و امور عام المنفعه برساند. نياكانمان باور داشتند كه دهش بايد به گونهاى همگانى انجام شود، نه دست به دست كه بىگمان فراگرد(جامعه) را به يك گونه تنبلى و گداپرورى وا مىدارد.
اگر با موشكافى چگونگى دهش و به ويژه دهشها و كمكهاى دست به دست(فردى) را بررسى كنيم، مىبينيم كه دستورهاى داده شده در انجام اين گونه دهشها تا چه اندازه دشوار بوده است. به اين بخش از ونديداد(كتاب قانون) بنگريد كه در آن آمده است: «... هرگاه خوراك به كسى دهى تا شكمش را از آن سير كنى، هرگونه(ثواب) و گناهى كه آن كس كند، دهشمند هم بهرهاى از آن خواهد داشت». و يا در پوزشنامه زرتشتيان آمده است: «خورش اگر خورم و به ناكاران(بيكاران) دادم، پشيمانم و پوزش مىخواهم ...». همچنين در اندرز گواه(خطبه عقد) به هنگام بستن پيمان زناشويى، زن و مرد هريك چنين گويد: «اگر خوراك به ناارزانيان دادم پوزش مىخواهم».
بنابراين شايد مىتوان اين گونه داورى كرد كه اين دشوارىها براى آن است كه دهشها، نذرها و كمكهاى دست به دست گسترش نيابد، مگر آن زمان كه دهشمند بىچون و چرا نيازمندى و ارزانى بودن تنگدستى را بداند. پس آن زمان كه اين گونه دهش در ميان نبود، دهشمندان و نيكوكاران به كمكهاى همگانى روى مىآوردند و موبدان و روحانيون آتشكدهها با روشنبينى ويژهاى كه داشتند، در انجام هدف دهشمند و شخص نيكوكار به كارهاى نيك و امور عام المنفعه مىپرداختند. بايد يادآورى كنيم همين نذرها و نيازها كه گاه ارزش چندىاش چندان زياد نبود، روى هم
انباشته مىگشت و به راه خير و سازندگىهاى نيك چون بنيانگذارى و احداث نوانخانهها، آموزشگاهها و يا بيمارستانها، يعنى بناهاى موقوفهاى كه واقف آن همگان بودند مىانجاميد. (1)2. اشوداد: اينگونه دهش و كمك را بخشش در راه پارسايى و نيكى گفتهاند، چه دهشمند و شخص نيكوكار به هنگام اين گونه بخشش تنها به پاس نيكى و نيكوكارى و عمل صالح اين كار را انجام مىدهد. به گفته ديگر، شايد بتوان گفت: اشوداد، دهش و كمك از چيزهاى جابهجا شدنى نيست. همواره خانه، زمين، بوستان، كشتزار يا از اين گونه دارايى را به نيايشگاه و آتشكده واگذار مىكردهاند، يعنى در واقع املاك مذكور را نذر و وقف مىنمودهاند. گردانندگان نيايشگاهها يا موبدان و روحانيونى كه كارشان سامان دادن به اشودادها(اين گونه نذورات و موقوفات) بوده است، نمىتوانستند دارايىهايى كه از راه اشوداد به نيايشگاه داده شده(وقف گرديده) را به فروش برسانند. اشوداد درباره پارسايان و يا موبدان گاهى شده است. حتى آنان نيز پروانه فروش اشوداد(وقف) را نداشتهاند. همان طور كه ملاحظه مىشود، مىتوان اشوداد را گونهاى از پيوسته نيكى يا وقف دانست. (2)3. گاهنبار: يكى از سنن ايرانيان باستان كه براى داد و دهش و خير و خيرات برگزار مىشد، مجالس شش گاهنبار يا گهنبار بود. اين آيين بسيار قديمى است. در زمان، يا پس از ظهور زرتشت، تغييراتى در روش برگزارى گهنبار داده شد. در ابتدا بخشهايى از اوستا را موبدان مىخواندند، آنگاه سفره عام مىكشيدند و هركس- اعم از فقير و غنى- بر سر سفره گهنبار مىنشستند و از آن استفاده مىكردند. اين روش تا زمان انوشيروان ساسانى ادامه يافت. در زمان او به علت اوج گرفتن فاصله طبقاتى بين مردم، تغييراتى در آيين گهنبار به وجود آمد.
شش گاهنبار يا گاهانبار- به طور كلى- اشاره به شش گاه يا شش هنگام از اوقات مختلف سال دارد كه موقع آفرينش عالم و عالميان مىباشد. در آيين مزديسنى(يكتاپرستى) زرتشت، اين شش گاه يا شش هنگام كه به شكرانه نعمتهاى خداوند متعال جشن مىگيرند و زرتشتيان- مانند ايرانيان قديم- در اين جشنها بذل و بخشش و نذر و نياز و داد و دهش و خير و خيرات و انفاق مىنمايند و احسان مىكنند و سپاس اهورامزدا را بجا مىآورند. درآمد و منافع حاصله از موقوفات و نذور گهنبار نيز در اين ايام صرف نيات خيرخواهانه و نيكوكارانه واقف يا نذركننده مىشود.
شش جشن گاهان بار مربوط به اوقات ششگانه آفرينش جهان و جهانيان است.
در تورات و قرآن مجيد نيز آمده است كه خداوند متعال آسمان و زمين و مخلوقات و موجودات را در شش روز(مرحله) آفريده است.
اوستا نيز آفرينش جهان را در شش وقت قرار مىدهد. به همين لحاظ در آيين ايران باستان، اين شش هنگام به ياد اوقات ششگانه عالم خلقت جشن گرفته مىشد. نام اين جشنها به ترتيب عبارتاند از:
ميديوزرم: (1)ميان بهار كه زمين سبز و خرم است. براساس اعتقاد كهن ايرانيان در اين روز آسمان آفريده شده است.
ميديوشم: (2)ميان تابستان. در اين هنگام آب آفريده شد ..
پيتىشهيم: (3)وقتى كه گندم مىرسد. در اينگاه زمين خلقشده است ..
اياثرم: (4)يعنى آغاز سرما. در اين هنگام نباتات خلق شدهاند ..
ميديارم: (5)حدوداً ميانه فصل سرد. در اين روز جانداران آفريده شدهاند ..
همس پت ميديم: (6)در اين روز انسان آفريده شده است و با خلق شدن او كار آفرينش پايان يافته است.
در همه گاهانبارها به طور كلى نماز آفرينگان گاهانبار مىخوانند. شش گاهانبار سال نزد زرتشتيان ايران و هند، اوقات عبادت و انفاق و احسان و نيكى و خيرات و مبرات و كمك به مستمندان است. از وجوهات مربوط به اوقات گاهانبار و از محل درآمد و منافع نذورات موقوفاتى كه بر گهنبار نذر و يا وقف شدهاند، مراسم و جشنهاى بزرگ مىآرايند، توانگر و بىنوا، هر دو در آن شركت مىكنند، آنانى كه خود از عهده مخارج اين مراسم برنمىآيند، بايد در مراسم دينى كه ديگران بانى آن هستند، يا از نذورات و موقوفات مربوطه داير مىشود شركت كنند و از خوان نعمت توانگران كه در همه جا گسترده مىشود بهرهمند گردند. در كتاب صد در بندهش، باب 94 مىگويد: «اگر كسى در سال يك بار به گاهانبار نرود، يك سوم از ثوابهايى كه كرده بكاهد و يك سوم به گناهانش بيفزايد».
هماكنون نيز هموطنان زرتشتى ما در كرمان و يزد، نذورات و موقوفاتى دارند كه نذر و وقف بر گهنبار شده و همه ساله درآمد آنها در محل صرف نيات نذركننده و واقف مىشود. (1)
از زمان پيدايش اديان و معابد و پرستشگاهها و زيارتگاهها در روى زمين، موضوع نذر و نياز و زيارت نيز وجود داشته است، زيرا امور معابد و زيارتگاهها معمولًا از طريق هدايا و نذورات پيروان آن اديان و معابد و يا از محل درآمد اراضى موقوفهاى بوده كه وقف يا نذر بر آن معبد يا پرستشگاه يا زيارتگاه مىشده است و روحانيون مخصوصى تصدى انجام اين امور را به عهده داشتهاند.
در ايران باستان نيز نذر و وقف، ريشهاى ديرينه دارد و از زمان ورود آرياها به فلات ايران و هندوستان، نذورات و موقوفات معابد و زيارتگاهها وجود داشته است.
1) «گاهنبار در ايران باستان»، فصلنامه وقف ميراث جاويدان، شماره 3، ص 46 و 47.
در كتابهاى ريگ وداى هندوها و اوستا، از نذر و نياز صحبت شده است. البته آنها مربوط به دين و آيين آرياهاى قبل از ظهور زرتشت بوده است، براى اينكه تا حدودى به چگونگى نذر و نياز آن دوران آشنا شويم، به توضيح مختصرى مىپردازيم:
«ريگ ودا» كتاب مقدس هندوها (1)
تاريخ فرهنگ و مذهب ايران باستان، با تاريخ فرهنگ و مذهب قديم هندوستان ريشه و اصل واحد و نزديكى كامل دارد و اين قرابت و شباهت با مطالعه ودا و اوستا نمايان مىشود. فرهنگ باستانى ايران و هند را نمىتوان از يكديگر جدا شناخت، و اين موضوع بايد هم همينطور باشد. زيرا هر دو از يك فرهنگ هندوايرانى منشأ گرفته و از يك سرچشمه سيراب شدهاند. (2)واژه «ودا»،(/ بيد) در زبان سانسكريت (3)از ريشه «ويد»(/ دانستن) مشتق شده و به معنى «دانش» است. اما به طور اخص به معنى «دانش الهى» يا «علم مُنزَل» است.
كتاب ودا در نظر غالب «هندوان» در حكم وحى مُنّزَل است و از نظر دينباوران «هندو» تعليمات آن كامل و بالاترين سند و مدرك مذهب است. اين تعليمات حاكم بر جميع شئون زندگانى هر فرد مىباشد و وظايف او را در هر وضع و شكل و در هر مرحلهاى از مراحل حيات، از تولد و كودكى و جوانى و پيرى و مرگ معيّن مىكند. به عبارت ديگر اين تعليمات وظيفه هر هندويى را از گهواره تا گور زير نظر دارد.
«ودا» ها مرجع كليه آداب و سنن است. همه قوانين و مقررات در چهارچوب تعليمات و تفسيرهاى آنها به وجود آمده و مراسم و تشريفات مذهبى، مانند دعا و نماز و نذر و نياز و زيارت و آداب و رسوم اجتماعى هندو از آنها سرچشمه گرفتهاند.
1) ترجمه گزيده ريگ ودا، قديمىترين سرودهاى آريايى هند، ص 7- 10.
2) در بمبئى اردشير خبردار از زرتشتيان هند، گاتها را به زبان انگليسى ترجمه كرده است و در آخر آنكتاب فرهنگى ترتيب داده و لغات مشتركى را كه در گاتها و ريگ ودا به كار برده شده، با نشان دادن تلفظ «وداى» و «اوستايى» استخراج كرده است.
3) Sanskrit.
همانگونه كه در عالم اسلام روح «قرآن» مجيد در كتابهاى اسلامى جلوهگر شده و زبان قرآن در «فرهنگ اسلام» بنياد نوين و استوارى به وجود آورده است، و كمتر كتاب اسلامى را مىتوان يافت كه از روح قرآن الهام نگرفته باشد. به همين مقياس هيچ كتابى در قلمرو «فرهنگ هندو» تأليف و تدوين نشده، مگر آن كه تعليمات وداها كم و بيش نويسنده را تحت تأثير و نفوذ خود قرار داده باشد. با اين تفاوت كه اسلام دين جهانى الهى است و از سرزمين عربستان به كشورهاى دور و نزديك ديگر هم گسترش يافته است، ولى حوزه مذهب هندو در طول تاريخ بشر محدود به همان شبه جزيره هند بوده و جنبه مذهب بومى و ملّى دارد. (1)راجع به قدمت اين كتاب در ميان محققان هندى و غير هندى اختلاف نظر است.
در قرن نوزدهم برخى از دانشمندان هندى مانند تيلك (2)بعضى از قسمتهاى ريگ ودا را از روى محاسبات ارقام نجومى مربوط به پنج تا شش هزار سال پيش از ميلاد مسيح و حتى قديمىتر دانستهاند، ولى ماكس مولر (3)تاريخى را در حدود 1200 سال پيش از ميلاد در نظر گرفته است.
آنچه مسلّم است به وجود آمدن اين سرودها قرنها پيش از بودا و تبليغ عقايد بودايى بوده و از طرف ديگر شروع آن همزمان يا كمى قبل و يا بعد از ورود قوم آريايى به هندوستان است. ژاكوبى (4)براساس اطلاعات نجومى چنين نتيجه مىگيرد كه تاريخ دو تا از سرودهاى ريگ ودا در هزاره پنجم پيش از ميلاد است. به هر حال آنچه قطعى به نظر مىرسد، ريگ ودا قديمترين اثر قوم آريايى هند است، و بىشك تاريخ به وجود آمدن آن قبل از تاريخ تمدن يونان و پيش از تدوين كتب مذهبى موجود قوم يهود است. (5)
پيش از آنكه از دين آريايىهاى ايرانى سخن بگوييم، لازم است از چگونگى احوال آريايىهاى هندى در آغاز ورود به هندوستان و اخلاق و فرهنگ و ديانتشان اطلاع حاصل نماييم، چه اين آگاهى كمكى است بسيار شايسته به شناخت بهتر فرهنگ و ديانت آرياهاى ايرانى كه در ابتدا، و زمان نزديكى مشتركاً مىزيسته و بعد بر اثر حوادثى از يكديگر جدا گشته و هريك در منطقهاى استقرار يافته و دو فرهنگ بزرگ جهانى بنياد نهادند.
در زمانى كه آرياها به هند هجوم آوردند، قديمترين مردم تاريخى هند يعنى ناگاها (1)بر قسمت شمالى آن سرزمين تسلط داشتند. اينان مطابق با يافتههاى باستانى درّه سند براى مار احترام زيادى قايل بودند و آن را ستايش مىنمودند و هنوز بازماندگانشان در كوهستانهاى دورافتاده هند زندگى مىكنند. در قسمت جنوبى نيز مردمى سياهپوست با بينىهاى پهن زندگى مىكردند كه آنها را دراويدى (2)مىنامند.
اينها ظاهراً از فرهنگ و تمدنى در زمان هجوم آرياها برخوردار بودهاند. بيشتر مردمانى تاجرپيشه بودند كه به وسيله درياگردى تا بابل و سومر راه داشته و از ذوق هنرى بهره فراوانى داشتهاند. چنانكه به نظر مىرسد آرياها پس از استقرار تحت تأثير اين قوم قرار گرفتهاند.
غلبه آرياها بر اين طوايف بومى و انقيادشان از رويدادهاى تاريخى است كه منجر به تفوق آرياها بر دراويدىها شد. آرياها از ناحيه درياى خزر مهاجرت كردند، يعنى همان محلى كه پسرعموهاى ايرانىشان آن را «يا خانه آريايىها» (3)مىناميدند.
آرياهاى هندى تقريباً زمانى كه كاسيان (4)بابل را فتح كردند، داخل هند شدند.
دستهها و گروههاى كوچك آريايى، با جذب بوميان اوليه كم كم مراكزى پر جمعيت با قدرت مركزى به وجود آوردند. هريك از اين مراكز كه به وسيله گرد آمدن عدهاى از گروههاى پراكنده تشكيل شده بود، به وسيله شاهى اداره مىشد. (1)
قربانى و اهداى آن به خدايان چون جمله مذاهب باستان در آيين ودايى نيز انعكاس دارد.
همچون ايرانيان آريايى گاه اسب را به عنوان قربانى براى خدايان نذر مىكردهاند. در مورد اجراى مراسم و آداب قربانى به وسواسى بسيار قايل بودند، هرگاه مراسم درست، صحيح و مطابق با خواست خدايان انجام مىشد، تقاضا و درخواست صاحب قربانى اجابت مىشد، و اگر نه پاداشى وجود نداشت. مجرى اين رسوم كاهنان بودند كه در سرودهاى «ريگ ودا» عمل قربانى براى جلب توجهخدايان اهميت شايان دارد.
در وداها خدايان موجودات مهربان و خيرخواهىاند كه در ميان مردم آمد و شد مىكنند و از بشر والاتر و قوىترند و به مناسبت عظمت و نيرومندى سزاوار ستايش و احترام مىباشند. علاقه به نذر و قربانى دارند، به همين سبب قربانى و نذور برجستهترين مشخصات مذهب ودايى است. در اين قربانىها حيوانات ذبح و تقديم و يا مواد خوراكى و غير حيوانى نذر و اهدا مىشود. در مراسم قربانى، نذور و تقديمىها و نيازها با ترانهها و خواندن آيات بيد، مقدس مىگردد. خدايانى كه خوانده مىشوند در محل قربانى حضور مىيابند.
آگنى واسطه انتقال قربانى به خدايان ديگر است. آب و باد نيز گاهى وسيله انتقال قربانى مىباشند. عمل قربانى و اهداى نذور خدايان را وامى دارد كه خورشيد را طالع نمايند و باران را به زمين برسانند، و دانهها را برويانند و به ثمر برسانند و حيوانات را
1) همان.
از گزند محفوظ بدارند و آنها را زياد كنند. قربانى و نذر و نياز قدرت كامله خدايان و نيروى بشر را براى انجام دادن كارهاى بزرگ افزايش مىدهد، و از تجاوز افراد به حقوق يكديگر جلوگيرى مىكند. (1)
در اينجا به عنوان نمونه به موضوع نذر در سرود پيدايى جهان در ريگ ودا مىپردازيم:
در آغاز «هرن گربهه» بود، چون به وجود آمد يگانه خداوند آفرينش بود. او زمين و آسمان را نگاه مىداشت. پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدايى تقديم نماييم؟
بخشنده روح و دهنده نيرو است، و فرمان او را(حتى خدايان ديگر) بجا مىآورند. خداوند مرگ است، و سايه او ابديّت است. پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدايى تقديم نماييم؟
3.(به او) كه به بزرگى خويش يگانه پادشاه جهان نفس كشنده و بيننده است. و بر مجموع دوپايان و چهارپايان حكم مىراند. پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدايى تقديم نماييم؟
آن كه به عظمت او اين كوههاى پوشيده از برف موجود است. آنكه مردم او را مالك درياها و رودخانهها مىدانند. آن كه اين قسمتهاى فضا از اوست، و آن كه بازوان به او تعلق دارد. پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدايى تقديم نماييم؟
آن كه به او آسمان محكم و زمين پابرجاست، و آن كه به آسمانها و كره آفتاب ثابتاند، و آن كه اندازه آب در افلاك است. پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدايى تقديم نماييم؟
آن كه آسمان و زمين به حمايت او به وجود آمدند، و به روشنى درخشان است.
با فكر خود او را مىنگرد، و خورشيد طالع در او مىدرخشد. پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدايى تقديم نماييم؟
1) همان، ص 101- 104.
هنگامى كه آبهاى بىپهنا جهان را كه شامل جرئومه بود فراگرفت، و آگنى را به وجود آورد، و در آن زمان تنها نفس خدايان پيدا شد. پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدايى تقديم نماييم؟
آن كه به قدرت خويش آبها را در اطراف نگاه داشت، و شامل نيروى خلاقه بود، و قربانى را به وجود آورد. آن كه در ميان خدايان بالاترين خداى يكتا بود. پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدايى تقديم نماييم؟
او كه پدر زميناست، و بىاشتباه جهان بر او متكى است، و آسمان را به وجود آورده و آبهاى بىپهنا و ژرف و دلانگيز را آفريده است، باشد كه او ما را گزندى نرساند. پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدايى تقديم نماييم؟
هيچكس جز تو اى «پر جاپتى» وجود را به همه اين موجودات نداده است.
باشد كه حاجات ما كه به منظور آنها براى تو قربانى مىكنيم، روا گردد. باشد كه صاحب ثروت شويم (1). (2)
پس از اين دوران بود كه زرتشت به عنوان پيامبر الهى ظهور نمود و عليه كاهنان و خدايان متعدد آنان قيام كرد و گفت: خداوندِ تمام جهانيان يكى است و او «اهورامزدا» خداى يكتاست كه آفريدگار همه جهان مىباشد و تنها اوست كه شايسته پرستش و عبادت و نذر و نياز مىباشد.
اوستاى كنونى پنج بخش است: بخش نخست يسنا، دوم ويسپرد، سوم يشتها، چهارم خرده اوستا، پنجم ونديداد. ذيلًا به قسمتهايى از يسنا كه در آنها درمورد نذر
و نياز و نيكوكارى اشاره شد مىپردازيم:
يسنا بيشتر جنبه تقدس دارد و حاوى سرودهاى ستايش است كه براى ايزدان در معنى وسيع كلمه، هر چيز نيكو و سودرسان و زندگىبخش سزاوار ستايش است. ايزد در اوستا يزت (1)مىباشد، يعنى هرچيز شايسته ستايش. كاربرد پهلوى واژه يزد و يزدان به معنى شايسته ستايش و سزاواران ستايش، مفهوم ايزد يا فرشته را پيدا كرد. از لحاظ دستورى يزدان جمع يزد است در پهلوى، و در فارسى جديد عنوانى عام براى خداوند شده است.
آب پاك نيالوده، باران سودرسان زندگىبخش، ماه گوى چهره زيبا، خورشيد تابنده بركتبخش، ستارگان فروغمند، آسمان، رودها، درياها، چشمهها، گياهان سودمند، زمين گهوارهسان براى انسان، چارپايان و دامهاى سودرسان، سال و ماه و روز، گاهها وقتها، شهرها و روستاها، خان و مان، بزرگان و پارسايان، فَروَشىها و روانان نيك، ايزدان و امشاسپندان سى و سه گانه، دين مزدايى زرتشتى، قوانين نيك زندگى ساز، كوههاى آسايش بخش، داد و دهش(انفاق و صدقات)، علم و دانش، نعمت و ثروت و بركت، دليرى و زورمندى، راستى و درستى و بسيارى ديگر كه همه سزاوار ستايش و نيايش هستند. اهورامزدا خود خير محض، دانش محض، نيكى محض، خرد محض، جوهر اولاى زيبايى و نيكى و سودمندى است. ستايش و نيايش هر پديده نيك و سودرسان در واقع ستايش و پرستشى است براى خود اهورامزدا و همه ايزدان جلوههاى بىشمار از ذات خداوندى او به شمار مىروند.
در مراسم دينى كه بدين شكل ميان زرتشتيان چندين قرن است ادامه دارد، سرودهاى يسنا را دو موبد با هم تلاوت كرده و مىخوانند. اين دو موبد زوت (2)و راسپى (3)ناميده. مىشوند. اما پيش از آن، در زمان ساسانيان و حتى سدههاى اوليه تسلط تازيان، مراسم ستايش و يسناخوانى و آداب مربوط به آن به وسيله هفت موبد انجام مىشد. (4)
در اينجا ناچار از توضيح و شرح بسيار كوتاه براى چند اصطلاح مىباشيم:
زور (1)در اوستا زَاثرَ (2)در پهلوى زور (3)و زوهر (4)آمده است. امروزه زرتشتيان آن را ... «آبزور» مىنامند و آن عبارت است از دهش و نذر آشاميدنى و مايع كه برابر با مراسم و آيين انجام مىشد و هنگام برگزارى مراسم دينى و خواندن يسنا در سفره مىنهادند.
نوعى ديگر نذر خوراكى، مَيزدَ (5)در اوستا و ميزد (6)در پهلوى است. زَور كه نذر مايع و. آشاميدنى است، مىزد، نذر غير مايع عبارت از نان و ميوه و گوشت و غيره ... مىباشد.
در اوستا بَرسَمن (7)و در پهلوى بَرسَم (8)عبارت است از شاخههاى صاف و بدون گره. انار يا گز كه به شمارى چند آنها را دسته كرده، هنگام اجراى مراسم دينى و خواندن سرودها به دست مىگيرند. برسم از ريشه (9)به معنى رشد كردن، باليدن و نمو است.
شايد منظور از به دست گرفتن شاخههاى گياهى در مراسم دينى و ستايشى، بجاى آوردن سپاس جهت نباتات و روييدنىها و گياهان باشد كه موجب نعمت و بركت و پرورش و باليدن و تغذيه انسان و چارپايان قرار مىگيرد.
درون (10)نيز خوراكى ديگرى است كه در سفره چنين مراسم ستايشى نهاده مىشود. در اوستا درَاننَگه (11)درَانه (12)و در پهلوى درون (13)نام دارد و عبارت است از نان .. گرد و كوچكى كه تهيه آن داراى آداب و تشريفات ويژهاى بوده كه آن مراسم و تشريفات را «درون يشتَن» (14)مىنامند ..
هوم در اوستا هَئُومَه (15)و در سنسكريت سومَه (16)نام گياهى مقدس بوده است كه. شيره آن را با مراسم و تشريفاتى بسيار با آب و شير آميخته و شربت آن را
پراهوم (1)مىخواندند و در مراسم دينى، مؤمنان هر يك جرعهاى مىنوشيدند ..
هنگام انجام مراسم سرود خواندن و اجراى تشريفات و ستايش اهورامزدا، گياهان خوشبو و چوبهاى ويژه در آتشدان نهاده مىشد. كلمه «هاونى» نيز معنى بامداد را مىدهد و هاون گاه يعنى بامدادان. واژه رتو (2)/ رد يعنى سرور، جمع آن ردان مىشود سروران، مثلًا رد خانواده، يعنى سرور خانواده. همچنين رد معنى روحانى و موبد را هم مىدهد. (3)
دا (4).
دا در فرس هخامنشى مصدر است به معنى دادن، بخشيدن، بخشودن، ارزانى داشتن، ساختن، آفريدن، نهادن، گماشتن و فرونهادن، كه در پهلوى داتن و در فارسى دادن شده است. دا گاهى به معنى نگهدارى و پرستارى كردن، و نيز در راه خدا بخشودن هم آمده است. دا به عنوان صفت به معنى داده شده يا دهنده و بخشنده نيز ديده مىشود.
از همين بنياد است داترز، در پهلوى داتارو در فارسى دادار كه به معنى بخشنده يا بخشايشگر و آفريدگار است. در برخى از جاها نيز به معنى انديشيدن و شناختن آمده است. به طور كلى منظور نذر و وقف كردن و در راه خداوند انفاق كردن است. (5)
بند 1. اين پندارهاى نيك و گفتارهاى نيك و كردارهاى نيك، اين هومها و ميزدها و زورها و به رسم از روى راستى گسترده شده و گوشت خوشى دهنده، رسايى
(خرداد) و بيمرگى(امرداد) و شير خوشىدهنده و هوم و پراهوم، هيزم و بوى را، اين بهره از زندگى(ديگر سرا) و پاكى و نماز ردپسندردان و سرود گاتها و فرمان ايزدى نيك بجاى آورده شده(همه اينها را) تقديم مىكنيم و نذر مىكنيم.
بند 2. افعالى كه به پيشكش(تقديم كردن و نذر كردن) ترجمه شده، اولى از مصدر دا (1)كه به معنى دادن و بخشيدن مىباشد مشتق است(و مربوط است به واژه دَدِمَ هى) كه مصدر به پئيرى (2)به معنى پيشكش نمودن و تقديم كردن و در راه خدا بخشودن است ..
دومين فعل وَيديم هى، از مصدر وَئِذ (3)مىباشد كه در اينجا مصدر به «آ» كه پيشوند است شده و به معنى نذر كردن و وقف نمودن و در راه خدا انفاق كردن است.
(ترجمه استاد پور داوود).
در بند 1 مىبينيم برخى نامها و فروزهها را ياد مىكند و در پايان مىگويد: همه اينها را مىدهيم و مىبخشيم و پيشكش و نذر مىكنيم. از اين گفتهها چنين برمىآيد سخنان اين بخش را درباره نذر و نياز كردن و به درگاه خدايا به جهان زندگى پيشكش نمودن و ارمغان فرستادن است. آنچه كه در اين بند ياد شده و از سوى سراينده يسنا پيشكش و نذر مىشود بر دو گونه است: يكى از راهانديشه و گفتار و كردار و برترى و بزرگى و برخى فروزههاى ديگر مينوى است. جور ديگر از آنها چيزهايى است كه مىتوان آنها را به ديگران داد و بخشيد و انفاق كرد. مانند خوردنىها و آشاميدنىها و هوم و پراهوم و به جز آنها.
اين هر دو جور نذر و نياز كردن و بخشش و پيشكش و انفاق نمودن، بسيار بجا و درست است و هردو پسنديده و شايسته مىباشند. نذر و نياز و پيشكش و انفاق، تنها اين نيست كه آدم چيزى به ديگران بدهد، بلكه روى هم رفته نتيجه سودمند از خود نشان دادن و يادگارهاى خوب بجا گذاشتن(الباقيات الصالحات) است. اين نتيجهها
و سودها و يادگارها مىتواند از راه انديشه و گفتار و كردار نيك و اعمال صالح و كارهاى خير و راهنمايىهاى مينوى و كار و كوشش براى آبادى جهان و آسايش مردم آن و يا از راه داد و دهش و انفاق و خيرات و مبرّات باشد. ساختن و وقف نمودن يك مدرسه، يك بيمارستان و يا يك درمانگاه، يك پل و ... و آن را براى استفاده عموم به خداوند متعال نذر و پيشكش و تقديم نمودن، از مصاديق همين كارهاى نيكى است كه در اين بند به آن اشاره شده است.
تمام انبيا و اوليا و صلحا و شهدا كه جانشان و عمرشان را براى خدمت به خلق خدا و در جهت ارشاد و هدايت جامعه بشرى مصروف داشتهاند، معلمينى كه عمر خود را وقف آموزش و پرورش فرزندان مردم مىكنند، دانشمندانى كه تمام لحظات زندگيشان را صرف پيشرفت علم و دانش براى خدمت به بشريت مىكنند و مثلًا نتيجه تحقيقاتشان باعث نجات جان ميليونها انسان مىگردد و عالمى كه با نوشتن كتابهاى آموزنده و ارزنده روح و روان جوانان را به سوى تكامل و انسان شدن اعتلا مىدهد و بالأخره تمام كسانى كه در هر شغلى با انجام وظايف خود، به نوعى خيرشان به جامعه مىرسد و در گمنامى مطلق با ايثار و فداكارى ثمره كارشان خير و صلاح جامعه و به خصوص خدمت به محرومين مىباشد، در واقع همه زندگى خود را وقف و عمرشان را براى خدمت به مردم به درگاه خداوند متعال نذر و تقديم داشتهاند.
بند 2 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به اهورامزدا و به سروش پاك و امشاسپندان و به فروهرهاى پاكدينان و به روانهاى پاكدينان و به آذر اهورامزدا و به روان بزرگوار و به سراسر آفرينش پاك ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 3 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: اين پندار نيك و گفتار نيك و كردار نيك، اين هومها و ميزدها و زورها و برسم از روى راستى گسترده شده و جاندار نيك، خرداد و امرداد و شير خوب و هوم و پراهوم و هيزم و بوى را، اين بهره زندگى(ديگر سرا) و پاكى و نماز ردپسندردان و سرود گاتها و فرمان(ايزدى) نيك به جاى آورده شده
(همه اينها را) تقديم مىكنيم و نذر مىدهيم.
بند 4 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به امشاسپندان، شهرياران نيك خوب كنش(حاكم عادل و نيكوكار) جاودان زنده، جاودان سوددهنده كه در منش نيك بَسربرند و زنهاى آنان نيز.(همچنين زنان نيك انديش.)
بند 5 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: از براى افزايش اين خان و مان، و از براى فزونى اين خان و مان از رمهها و مردان پاك زاييده شده و آنانى كه زاييده خواهند شد كه از آن(خانه) هستند.
بند 6 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به فروهرهاى نيكپاكان كه نيرومندان و پيروزگران و ياور پاكانند.
بند 7 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به دادار اهورامزداى رايومند فرهمند، نيروى مينوى، به امشاسپندان ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 8 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به(فرشتگان) گاهها، ردان پاكى، به هاوى پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به ساونگهى(ايزد نگهبان چارپايان) و ويسنه پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 9 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به رپيتون پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به فرادت فشووزنتوم پاك و ردپاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به ارديبهشت و به آذر اهورامزدا ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 10 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به ازيرين پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى وآفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به فرادت وير دخيوم پاك و رد پاكى ستايش ونيايش وخشنودى وآفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به سرور بزرگوار نپات اپم و آبهاى مزدا داده ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 11 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به اويسر و تربم ائيبى گيته پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به فرادت و يسپم هوجيايى و به زرتشت پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به فروهرهاى پاكدينان و به زنان با گروه فرزندان و به يائيريه هوشتى و به امَ خوب ساخته شده خوب رَسته(خوب بالا) و به بهرام اهورا داده و به اوپرتات شكست دهنده ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 12 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به اشهين(سپيدهدم) پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به برجيه و نمانيه پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به سروش مقدس پاداشدهنده پيروزگر جهانافزا، به رشن راستترين، و به ارشتاد جهانافزا و بالنده(پروراننده) جهان.
بند 13 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به(فرشتگان) ماه، ردان پاكى به اندرماه پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به پُرماه و ويشپتت پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى وآفرين.
بند 14 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به(فرشتگان) گهنبارها، ردان پاكى به ميديوزرم پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به پتيه شهيم پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به اياسرم پاك و رد پاكى(هنگامى كه گله) فرودآينده و گوسفند نر رهاشده، ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به ميدريام پاك و رد پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به همسپتم پاك و ردپاكى ستايش ونيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به(فرشتگان) سال، ردان پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 15 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به همه اين كه سىوسه ردان پاكى هستند نزديك پيرامون هاونى، آنان از بهترين اشا(راستى و پاكى) هستند كه مزدا آموخته، زرتشت گفته، ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 16 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به اهورا و مهر، بزرگواران آسيبنيابندگان پاكان و به ستارگان آفريدگان خرد مقدس(سپند مينو) و به ستاره تشتر رايومند و خرهمند و به ماه در بردارنده تخمه گاو(چارپايان) و به خورشيد تيز اسب، ديد، اهورامزدا، به مهر دهخداى(شهريار) ممالك ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم:(روز) به هرمزد(روز) را يومند و خرهمند ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم:(ماه) به فروهرهاى(فروردين ماه) پاكدينان ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 17 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به آبهاى نيك و به همه آبهاى مزدا داره و به همه گياههاى مزدا داده ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 18 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به ماراسپندپاك كارگر(ورزيده) به قانون ضدّ ديوها، به قانون زرتشتى، به سنّت كهن، به دين نيك مزديسنا ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 19 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به كوه اوشيدرنَ مزدا داده و رفاهيت راستى بخشنده و به همه كوههاى رفاهيت راستى بخشنده و بسيار رفاهيت بخشنده مزدا داده، به فرّ كيانى مزدا داده فرّ به دست نيامدنى مزدا داده ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به ارت نيك، به چيستى(علم) نيك، به رسستات نيك، به فرّ و سود مزدا داده ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 20 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به آفرين نيك پارسا و به خود(پارسا)، بن مرد پاكدين و به داموئيش اوپَمنَ ايزد چير دلير ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 21 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به اين جاها و روستاها و چراخورها و ميهنها و آبخورها و آبها و زمينها و گياهها(رستنىها) و اين زمين و آن آسمان و باد پاك، به ستاره و ماه و خُروانيران جاودانى و به همه آفريدگان خرد مقدس(سپند مينو)، و به همه مقدسين و مقدسات كه روان پاكى(تقدس) اند ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 22 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به رد بزرگوار پاكى، به ردان روز و گاهها و ماه گهنبارها و سال كه ردان پاكى هستند و در وقت هاونى(بامداد) ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 23 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم:(رسپى) به خشنودى سروش مقدس دلير تن فرمان قوى سلاح اهورايى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به خشنودى فروهر زرتشت سپنتمان پاك ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
بند 24 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به فروهرهاى چير پيروزگر پاكدينان، به فروهرهاى نخستين آموزگاران كيش، به فروهرهاى نياكان ستايش ونيايش و خشنودى و آفرين.
بند 25 اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به همه ردان پاكى ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين.
اينك آنها را چنين نذر مىكنيم: به همه نيكى دهندگان ايزدان مينوى و جهانى كه به ستايش و نيايش(برازنده) هستند، از روى بهترين راستى امشاسپندان شهرياران خوب كنش را ما مىستاييم.
بند 26 «ينگهه هاتم» مزدااهورا آگاه است از آن كسى كه(چه مرد و چه زن) در ميان موجودات ستايش بهتر است، به حسب راستى، اين چنين مرد و اين چنين مرد و اين چنين زنان را ما مىستاييم. (1)همچنين در بخش ويسپرد و بخش يشتها(هرمز يشت، بهرام يشت، زامياد يشت، هوم يشت) نيز مطالب فراوانى در مورد نذر و نياز مىباشد كه به علت محدوديت مقاله از ذكر آنها خوددارى مىشود.
الف. دوره هخامنشيان: در اين دوره از چهار نوع اراضى مزروعى و كشاورزى از نظر نوع مالكيت، يك دسته از آنها مربوط به اراضى موقوفه مىباشد كه درآمد آنها نذر شده بوده كه به مصرف هزينههاى پرستشگاهها و آتشكدهها و روحانيون و مغها و موبدان مىرسيده است. (2)م. م دياكونوف مىنويسد: «قسمتى از اراضى به معابد(پرستشگاهها و آتشكدهها) و شهرها نيز اختصاص داشت». (3)معابد و آتشكدهها در دوره هخامنشى داراى نذورات و املاك موقوفه فراوانى بودهاند كه درآمد آنها صرف هزينهها و امور معابد و روحانيون و موبدان مىگشته است و اين درآمدها علاوه بر
نذورات جنسى و نقدى بوده كه به معابد اهدا مىگرديده است.
ب. دوره سلوكيان: در اين دوره همه زمينها به حكم فتوحات متعلق به شاه بود.
معابد نيز داراى زمينهايى بودند و هرچند ما اطلاعى از املاك آنها در ايران نداريم، از پيش بايد قبول كنيم كه معابد مهمى مانند معابد هگمتانه(همدان)، كنگاور يا نهاوند، مىبايست داراى متصرفاتى بزرگ يا دهكدههايى باشند، اين معابد ثروتهاى بسيار داشتند و داراى موقوفات و نذورات زيادى بودند. (1)ج. دوره پارتيان يا اشكانيان: استرابون نوشته كه روحانيون اين زمان را محافظين آتشكده مىگفتند و اين عبارت ترجمه آثروان است كه به فارسى امروزى آتشبان مىشود. (2)از عمدهترين زمينها، املاك خالصه و وقفى بود. پرستشگاهها همچون دوران هخامنشيان بر املاك وسيع با روستاهاى فراوان و سرفهاى بىشمار تسلط داشته و فرمانروايى مىكردند و سلوكيان و اشكانيان قلمرو آنان را محترم مىشمردند. اين زمينها يا از طرف پادشاه و يا به وسيله بزرگان در هرجا به منظور جلب رؤساى موبدان به پرستشگاهها اعطا مىشد، نذر و وقف آنها مىگرديد.
د. دوره ساسانيان: پروفسور آرتور كريستين سن در مورد دين اين دوره مىنويسد: «مغان در اصل قبايل ماد يا طبقهاى از قوم مذكور بودند كه رياست روحانى دين مزدينى(غير زرتشتى) به آنان تعلق داشته است. آنگاه كه شريعت زرتشت بر نواحى غرب و جنوب ايران، يعنى ماد و پارس مستولى شد و دين باستانى را اصلاح كرد، مغان رييس ديانت جديد شدند. در كتاب اوستا نام طبقه روحانى را به همان عنوان قديمى كه داشتهاند، يعنى آثروان مىبينيم، اما در عهد اشكانيان و ساسانيان، معمولًا اين طايفه را مغان مىخواندهاند و افراد اين طايفه خود را از يكريشه مىدانستند. امين مارسان مىگويد: در اين عهد اهل ايران مغان را از يك قبيله
مىشناختند كه تكليفشان اجراى اعمال دينى است. (1)رييس همه موبدان كه منزلت پاپ زرتشتيان را داشت، موبدان موبد بود. اولين دفعه كه ما نام چنين صاحب مقامى را مىشنويم، آنجايى است كه اردشير شخصى را كه ظاهراً ماهداد نام داشته، به مقام موبدان موبدى نصب كرده است. شايد اين مقام پيش از اردشير هم بوده است، لكن اهميت آن را از وقتى بالا گرفت كه دين مزديسنى در ايران صورت رسمى يافت.
نذر و نياز و تشريفات مذهبى كه مستلزم اطلاع و تجربه مخصوص بود در معابد(آتشكدهها) به وسيله هيربدان اجرا مىشد. هيربد همان است كه در اوستا ائراپائيتى (2)خوانده شده است. خوارزمى معنى لفظ هيربد را «خادم آتش» گفته است. طبرى حكايت مىكند كه خسرو دوم آتشكدههايى بنا كرد(وقف نمود) و دوازده هزار هيربد براى «زمزمه» ادعيه و سرودن اغانى در آن آتشكدهها برگماشت. (3)همان طور كه قبلًا اشاره شد اداره امور معابد و آتشكدهها در مناطق مختلف كشور، علاوه بر نذورات و هداياى مردم احتياج به تأمين هزينههاى مربوط داشته و مىبايست منابع مالى تأمين اين مخارج و هزينهها مشخص باشد. لذا از طرف پادشاهان و حكام و بزرگان، چه براى رضاى خدا به عنوان انجام يك وظيفه دينى و مذهبى و چه براى جلب نظر و حمايت موبدان زرتشتى و توده مردم و تثبيت موقعيت و مقام خود، املاك فراوانى را وقف و نذر بر معابد و پرستشگاهها و آتشكدهها كرده و معمولًا توليت آنها را به يكى از روحانيون و موبدان برجسته واگذار مىكردند.
به طور مثال مىتوان به متن كتيبه كعبه زرتشت واقع در نقش رستم در چند
كيلومترى تخت جمشيد اشاره كرد كه در آن كريتر كه از روحانيون برجسته و متنفذ دربار ساسانيان بود مىگويد: «تمام اين چندين آتشهاى وقفى و خدماتى كه در اين كتيبه ذكر گرديده(منظور كتيبه شاپور) حتى بيش از اينها بوده، مخصوصاً توسط شاپور شاهنشاه(با فرمان مربوطه) به اينجانب واگذار گرديده. متن فرمان شاپور چنين است: و اين خانه بنيادى تعلق به شما خواهد داشت و به بهترين وجهى كه صلاح مىدانيد عمل كنيد كه موجب رضاى خاطر خدا و خاطر ما باشد». (1)گذشته از پولى كه معابد(آتشكدهها) از خزانه مركزى مىگرفتهاند و خوارزمى حساب آنها را آتش هماره دبير به معناى حسابدار آتشكده ياد كرده است. خراج برخى ديهها وقف برخى از معابد(آتشكدهها) بوده است كه موبدان درآمد آن ديهها را خود مىگرفته و خرج مىكردهاند. (2)به طور كلى مىتوان گفت: در زمان ساسانيان ديوان موقوفات بر اموال وقفى نظارت داشته است. (3)اما صدقات و اوقاف و نذر و نيازهايى كه از طرف طبقات مختلف به آتشگاهها هديه مىشد، احتياج به دفاتر و اسناد(ثبت اسناد و املاك موقوفه و تنظيم وقفنامهها) داشت و به سازمانهاى منظم روحانى. طبقه روحانى مخصوصاً در اواخر دوره ساسانى كه اوج قدرت خود را در اتحاد بين دين و دولت به دست آورد، مشتمل بود بر دو دسته موبدان و هيربدان كه البته دسته نخست به علت ارتباط مستمر با حكومت و عامه، بر دسته اخير كه كارش بيشتر جنبه علمى و تربيتى داشت مقدم شمرده مىشد. (4)ريچارد. ن. فراى نيز در كتاب ميراث باستانى ايران مىنويسد: «چنين مىنمايد كه واگذارى يك آتشكده كارى بس پر ثواب بوده، همچنان كه در ميان پارسيان امروزى
نيز چنين است. بسيارى از اين آتشكدهها به نام نذركننده و وقفكننده خويش نامگذارى شده بودند. شك نيست كه زمينهاى فراوان و خواستهها و ثروتهاى بىكران نذر و وقف آتشكدهها مىشد ...». (1)قبل از اين كه در مورد چگونگى اداره امور موقوفات و تشكيلات ديوان اوقاف در دوره ساسانيان بحث كنيم، خلاصهاى از وضعيت طبقاتى و ديوانى و سازمانهاى ادارى اين دوره را بيان مىنماييم. اهميتى كه ديوان و كاركنان آن- دبيران- در حفظ و ايجاد تمركز و وحدت داشتند، از نقشى كه ديوان بعدها در دوران عباسيان در اداره امور پيدا كرد، به خوبى برمىآيد.
عنوان پارهاى از صاحب منصبان ادارى اين عصر كه در روايات اسلامى هست و البته در طى اصلاحات ادارى وظايف آنها نيز مكرر عرصه تحول شده است، به هر حال تصورى از تنوع و وسعت وظايف ادارى آنها را به دست مىدهد. اين عنوانها از جمله شامل مشاغل؛ شهر آمار دبير، كذك آمار دبير، گنج آمار دبير، داد آمار دبير، آخور آمار دبير، آتش آمار دبير، روانگان دبير؛ مىشد كه از اين جمله دو عنوان اخير شامل شغل متصدى آتشگاهها و امور خيريه، و دو عنوان نخست شامل مسئول درآمدهاى دولتى و سلطنتى بود. (2)مشخص است كه اداره امور نذورات و موقوفات آتشگاهها و نظارت بر درآمد اراضى موقوفه مربوطه و هزينه آنها با متصدى آتشگاهها بوده است.
در واقع مىتوان شغل مذكور را به وزير اوقاف يا رييس سازمان اوقاف در دوران معاصر مشابه دانست.
كريستين سن هم از قول خوارزمى، دبيران دولتى را چنين مىشمارد: «داد ديبهر(دبير عدليه)، شهر آمار ديبهر(دبير عوايد دولت شاهنشاهى)، كذك آمار ديبهر(دبير عايدات دربار سلطنتى)، كنز آمار ديبهر(دبير خزانه)، آخور آمار ديبهر(دبير اسطبل شاهى)، آتش آمار ديبهر(دبير عايدات آتشكدهها، درآمد نذورات و موقوفات
مربوطه)، روانگان ديبهر(دبير امور خيريه). يك نفر دبير امور عرب نيز در دربار شاهنشاه ايران بود كه سمت مترجمى هم داشت و مزد و حقوق او را عرب حيره به جنس مىپرداختند.
غالباً طبرى كلمات وزيران و دبيران را چنان به كار مىبرد كه گويى دو دسته از بزرگان هستند كه قائم مقام يكديگر مىشدهاند. براى مثال اين عبارت طبرى را ذكر مىكنيم كه گويى گاهى همه وزيران و دبيران هنگام جلوس شاهنشاه جديد تغيير و تبديل مىيافتهاند. (1)اشخاصى كه همواره جزء اين طبقه به حساب مىآمدهاند از اين قرارند: وزرگ فرماذار، موبذان موبذ، اران سپاهبذ، اران ديبهربذ، و استرپوش بذ. در بعضى ادوار هيربذان هيربذ(رييس كل آتشكدهها، تقريباً مشابه رئيس كل سازمان اوقاف) نيز عضو هيأت وزرا بوده و گاهى استبذ(رييس تشريفات) هم در زمره آنان قرار مىگرفته است. (2)طبقه دبيران شامل اصنافى مانند محاسبان، نويسندگان محاكم و قراردادها، مورخان، پزشكان، شعرا و منجمان مىشد. خوارزمى در مفاتيح العلوم، هفت نوع خط فارسى برشمرده است كه هر كدام را كمينه بايد معرف يك ديوان دانست؛ داد دفيره(خطى كه احكام دادگسترى را با آن مىنوشتند)، شهر همار دفيره(خطى كه براى نوشتن حسابهاى شهرى بوده است)، كده همار دفيره(خطى كه براى نوشتن حسابهاى كشورى بوده است)، گنج همار دفيره(خطى كه براى نوشتن حسابهاى خزانه بوده است)، اهر(آخور) هماره دفيره(خطى كه براى نوشتن حسابهاى اصطبل بوده است)، آتش همار دفيره(خطى كه براى نوشتن حسابهاى آتش و نذورات مربوطه بوده است)، روانگان دفيره(خطى كه براى نوشتن حسابهاى اوقاف و امور خيريه بوده است). (3)
همچنين پطروشفسكى نيز در كتاب خود از ديوان موقوفات در زمان ساسانيان نام مىبرد كه وظيفه آن نظارت بر نذورات واموال وقفى بوده است. (1)با توجه به مواردى كه از كتب مختلف به عنوان نمونه ذكر شد، ملاحظه مىگردد كه تشكيلات ادارى سازمان اوقاف و امور خيريه در ايرانِ زمان ساسانى بسيار گسترده و حايز اهميت بوده است، زيرا همانطور كه اشاره شد، اولًا، از هفت ديوان دولتى، تصدى دو ديوان آن يعنى آتش آمار دبير و روانگان دبير مربوط به تشكيلات ديوانى نحوه اداره معابد و آتشكدهها و چگونگى درآمد و هزينه نذورات و موقوفات و همچنين امور دينى و خيريه بوده است. ثانياً، از هفت نوع خط فارسى كه در اين دوره نام بردهاند، دو نوع خط آن مربوط به حسابهاى آتشكدهها و معابد و نذورات و موقوفات بوده است. ثالثاً، علاوه بر اين كه دو نفر از دبيران ديوانهاى دولتى مربوط به امور اوقاف و نذورات آتشكدهها بودهاند. گاهى نيز متصدى شغل رييس كل آتشكدهها كه در واقع رييس كل اوقاف معابد و آتشكدهها نيز بوده و مسئوليت اداره امور اراضى موقوفه متعلق به معابد و آتشكدهها و نذورات آنها و ساير امور مربوطه با او بوده(يعنى هيربدان هيربد) عضو هيأت وزرا نيز بوده است و اين موارد ناشى از اهميت و موقعيت ويژه تشكيلات اوقاف در اين دوران مىباشد.
از طرف ديگر همانطور كه ملاحظه شد در دين زرتشت نيز با توجه به نمونههايى كه از كتاب مقدس اوستا به آنها اشاره گرديد، به موضوع نذر و نياز، چه براى اهورامزدا(خداى يكتا) و چه براى انجام مراسم مذهبى در آتشكدهها و اهدا به آنجا و يا پيشكش نمودن به همنوعان پرداخته شده است. وجود اعتقاد و انجام نذر و زيارت در مورد ساير اديان الهى مثل مسيحيت و يهود نيز صدق مىكند كه خود مقالهاى مستقل را طلب مىنمايد.
1) گزارشهاى باستانشناسى، ج 4، ص 352- 357.
ايران از آغاز تا اسلام، گيرشمن، ترجمه دكتر محمد معين.
ايران در زمان ساسانيان، كريستين سن آرتور، ترجمه رشيد ياسمى.
تاريخ اجتماعى ايران، مرتضى راوندى.
تاريخ اقتصادى زندگى روستاييان و طبقات اجتماعى ايران، غلامرضا انصافپور.
تاريخ ايران، حسن پيرنيا و عباس اقبال.
تاريخ ايران باستان، كتاب ششم، قطع جيبى.
تاريخ مدارس ايران، حسين سلطانزاده.
تاريخ مردم ايران،.
ترجمه و تفسير گاتها سرودهاى زرتشت، موبد فيروزآذرگشسب.
ترجمه تفسير الميزان، علامه سيد محمّد حسين طباطبايى، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى.
ترجمه گزيده ريگ ودا، قديمىترين سرودهاى آريايى هند، دكتر سيد محمدرضا جلالى نايينى(با پيشگفتار دكتر تاراچند مورخ و فيلسوف بزرگ هند).
تفسير و تأليف يسنا(جلد اول) جزئى از نامه مينوى اوستا، پورداوود، انجمن زرتشتيان ايرانى بمبئى و ايران، بمبئى از نفقه يشوتن ماركز.
جغرافياى تاريخى ايران باستان، محمدجواد مشكور.
دانشنامه مزديسنا، دكتر جهانگير اوشيدرى، واژهنامه توضيحى آيين زرتشت، شركت نشر مركز، چاپ اول، 1376.
دين قديم ايرانى، هاشم رضى، مؤسسه انتشارات آسيا، 1343.
زيارت و ديانت يا جهانگردى و سياحت؟، دكتر حكمت اللَّه ملاصالحى، فصلنامه وقف ميراث جاويدان، شماره 52، 1384.
سرودهاى زرتشت، اوستا، هاشم رضى، فروهر، 1363.
فرهنگ نامهاى اوستا، كتاب ا و ب، هاشم رضى.
گاهنبار در ايران باستان، سيدحسين اميديانى، فصلنامه وقف ميراث جاويدان، شماره 3، 1372.
گزارشهاى باستانشناسى، جلد چهارم، حفارى و خاكبردارى و تعميرات پاسارگاد و تخت جمشيد از سال 1331 تا 1338، على سامى.
ميراث باستانى ايران، ريچارد. ن فراى، ترجمه مسعود رجبنيا.
نيكوكارى و داد و دهش در ايران باستان، برهان ابن يوسف، فروهر.
محمدمهدى رادمند (1)
زيارت قبور صالحين، در بين مسلمانان در دو گروه متفاوت شكل گرفته است كه عبارتند از گروه اول، شيعيان كه ضمن تأكيد بر امكان گفتوگو با ارواح پاك آنها، امكان شفاعتطلبى و دعاى خيرخواهى از آنان را نيز ميسر مىدانند، گروه دوم، اهل سنت كه فقط قبور را وسيله تذكر مرگ و يادآورى و عبرت گرفتن از سرنوشت گذشتگان دانسته و هرگونه شفاعتطلبى و گفتوگو با اموات و ارواح آنها را عملى عبث و مظهر شرك و حرام مىپندارند. ضمن تأكيد بر خطا بودن برخى از سوء استفادههاى ناآگاهان و غلوكنندگان شيعه كه متأسفانه باعث هجمه به فرهنگ شيعى شده است، به دليل تأكيدى كه برادران اهل سنت در دو شهر مكه و مدينه بر اين مهم دارند و در واقع با استفاده ابزارى از تسلط خود بر اين اماكن مقدس، از زوار نيز استفاده ابزارى نموده و با نشر جزوات و تبليغ نزد قبور ائمه بقيع عليهم السلام، اقدام به تبليغات فرقهاى مىكنند، اين نوشتار با هدف بررسى انحرافات در اين زمينه به رشته تحرير درآمده است.
كليدواژهها: زيارت، استفاده ابزارى، اهل سنت، وهابيت، بدعت.
مقوله زيارت از ديرباز در مفاهيم و گفتمان دينى بشر داراى جايگاه خاصى بوده است. با عنايت به ابهامات فراوانى كه فرا روى بشر قرار داشته است و با توجه به
1) كارشناس ارشد مديريت.
ماهيت مفاهيم دينى كه به صورت اجتناب ناپذيرى با مقوله زيارت در ارتباط مىباشد، اين مقوله حايز اهميت دو چندان بوده است.
زيارت كه همان ديدار و ملاقات آگاهانه است، در خصوص انسانهاى مقدس و صالحين در دو گروه قابل تقسيم است: زيارت در زمان حيات شخص مقدس، زيارت پس از رحلت يا شهادت شخص مقدس.
در خصوص زيارت صالحين در زمان حيات، طبق روايتى كه نقل شده است، امام رضا عليه السلام به محول سيستانى فرمود: من را خوب زيارت كن، من از كنار قبر جدم خارج مىشوم و در غربت از دنيا خواهم رفت و .... (1)درباره زيارت صالحين پس از رحلت آنها، طبق روايتى از حاكم نيشابورى- كه خود از علماى اهل سنت مىباشد- چنين نقل شده است: حضرت سلطان الامام ابوالحسن على بن موسى الرضا صلواة اللَّه و سلامه على رسول اللَّه و على ائمة المعصومين و أبنائهم اجمعين فرمود: يكى از سادات و از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله(منظور امامزاده محمّدمحروق در نيشابور) در اين شهر مدفون است، به زيارت ايشان رويم و نيز به روضه سلطان محمّد در تلاجرد تشريف برد و آن روضه مقدس را زيارت نمود .... (2)همچنين به نقل از امام رضا عليه السلام آمده است: اين تربت من است، من در اينجا مدفون خواهم شد. بعد از اين خداوند اين محل را مكان ورود دوستان من خواهد گردانيد. به خدا سوگند هر كس از دوستان من مرا در اين مكان زيارت كند، يا به من سلام كند، البته حق تعالى مغفرت و رحمت خود را به شفاعت ما اهل بيت بر او واجب مىگرداند. (3)البته از ديدگاه ديگرى زيارت به دو گونه ديگر نيز قابل تقسيم است: زيارت اماكن
مقدس، مانند مكه و بيت المقدس؛ و زيارت قبور مقدس و مربوط به اشخاص صالح.
در اين خصوص مثلًا به روايت مشهور پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: بين خانه من و منبر من باغى از باغهاى بهشت قرار دارد، يا اينكه فرمود: يك نماز در مسجد النبى بهتر از هزار نماز در غير آن است، به جز مسجد الحرام(روايتى كه در صحيح مسلم آمده) و يا يك نماز در مسجد النبى بهتر از هزار نماز در غير آن است و يا يك نماز در مسجد الحرام بهتر از يكصد نماز در مسجد النبى مىباشد كه از عبداللَّه بن زبير روايت شده و در مسند احمد و صحيح ابن خزيمه و صحيح ابن حبّان نقل گرديده است، در اين زمينه هزاران روايت در منابع شيعى و سنى مىتواند مورد استفاده قرار گيرد.
زيارت اماكن مقدس مثل زيارت مسجد الحرام يا بيت المقدس يا مسجد قبا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تأكيد داشتند و به طور كلى هر مكانى كه مشمول آيه شريفه «فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ ...» (1)مىباشند، يعنى اماكنى كه خداوند براى برپاداشتن نام و ياد خود برگزيده است. زيارت قبور صالحين در بين مسلمانان در دو گروه متفاوت شكل گرفته است كه عبارتند از:
شيعيان كه ضمن تأكيد بر امكان گفتوگو با ارواح پاك آنها، امكان شفاعتطلبى و دعاى خيرخواهى از آنان را هم ميسر مىدانند و حتى گاهى بىاعتنايى به قبور بزرگان و والدين خود را موجب عاق والدين شدن و خشم ارواح آنها مىدانند.
اهل سنت كه فقط قبور را وسيله تذكر مرگ و يادآورى و عبرت گرفتن از سرنوشت گذشتگان مىدانند و هرگونه شفاعتطلبى و گفتوگو با اموات و ارواح آنها را اولًا عملى عبث و بيهوده مىدانند و ثانياً آن را مظهر شرك و بىتوجهى به خداوند قلمداد مىكنند.
ضمن تأكيد بر خطا بودن برخى از سوء استفادههاى ناآگاهان و غافلان جوامع شيعى از مقوله زيارت و حتى غلو كنندگان كه متأسفانه باعث تهاجم به فرهنگ دينى
1) سوره نور، آيه 36.
و شيعى شدهاند، به دليل تأكيدى كه برادران اهل سنت در دو شهر مدينه و مكه بر اين مهم دارند و در واقع با استفاده ابزارى از تسلط خود بر اين اماكن مقدس از زوار هم استفاده ابزارى مىكنند و با نشر جزوات و تبليغ بر سر قبور ائمه بقيع عليهم السلام اقدام به تبليغات فرقهاى مىكنند، اين نوشتار در اين راستا نوشته شده است.
بديهى است آسيبشناسى مقوله زيارت در داخل جوامع شيعى و بهره بردارىها و خواستگاههاى سياسى و حضور سياستمداران و قدرتمندان در طول تاريخ براى بهرهبردارى ابزارى از زيارت و زوار بايد در نوشتار مستقلى مورد بحث قرار گيرد.
قبل از ورود به بحث از باب منافعى كه تذكر دادن براى مؤمنين در بر دارد، لازم است آفات عمومى يك زيارت را مورد اشاره قرار دهيم. اهم عناوين اين آفات عبارتند از:
تظاهر و رياكارى در زيارت.
غرور و تكبر به خاطر توفيق يافتن براى زيارت.
عدم ايمان به خالق هستى.
عدم انجام كارهاى نيك و پسنديده و احساس كفايت كردن زيارت از انجام واجبات يا ساير كارهاى نيك.
شرك به خداوند در حين زيارت.
توبه نكردن از گناهان در قبل و حين زيارت در پيشگاه خداوند.
بدون توجه و علم به زيارت پرداختن(زيارت كور كورانه).
عدم اسرار و پافشارى در دعاهايى كه در هنگام زيارت از خداوند خواسته مىشود.
بىتوجهى به گناهانى كه زاير قبلًا انجام داده است و اقرار نكردن به آنها براى طلب بخشش از خداوند.
همانگونه كه در تعريف زيارت مشاهده شد، بهره بردارى و انتفاع از مقوله زيارت، اعم از استفاده صحيح يا استفاده ابزارى از آن در سه جنبه كلى قابل مطالعه و بررسى مىباشد:
استفاده از زيارت شونده(مكان زيارتى).
استفاده از زاير(زيارت كننده).
استفاده از تجهيزات و لوازم زيارت.
در هر نوع مكان زيارتى، اعم از مبارك بودن مكان زيارتى به صورت مطلق(مثل مكه مكرمه كه قرآن آن را مبارك مىخواند) يا به علت وجود مزار يكى از اولياى خدا و بندگان صالح خداوند(مثل قبور ائمه اطهار) خود به خود داراى مزايايى هستند كه البته در اسلام استفاده بهينه از آنها مورد تأكيد قرار گرفته است.
مثلًا مبارك بودن كعبه فى نفسه براى همگان اثرات خاص خود را دارد. يا وجود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در زمان حيات كه ايشان به تنهايى و فى نفسه مبارك است، چرا كه خداوند مىفرمايد: «لَآأُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنتَ حِلُم بِهذَا الْبَلَدِ» (1)
يا در مورد حضرت عيسى عليه السلام كه مىفرمايد: خداوند مرا مبارك قرار داد .... در اين موارد، منافع مكان زيارتى بدون اراده بشر داراى ثمرات و بركاتى است كه هر مجاورى را بهرهمند مىسازد.
نكته دوم در مورد زاير است كه آن نيز وجود زيارت كنندگان به خودى خود داراى بركات و ثمراتى است كه مورد توجه قرآن مجيد هم قرار دارد. زمانى كه ابراهيم عليه السلام خانوادهاش را در كنار كعبه مستقر مىكند در دعايى مىفرمايد: «رَّبَّنَآ إِنّى أَسْكَنتُ مِن
1) سوره بلد، آيات 1 و 2.
ذُرّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ أَفِدَةً مّنَ النَّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُم مّنَ الثَّمَرَ تِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ»؛ (1)
خداوندا من فرزندانم را در سرزمين غير قابل كشاورزى نزديك خانه كعبه سكونت دادم تا نماز را بپا دارند، پس قلوب مردم را به آنها مهربان گردان و به آنها روزى برسان تا شكرگزار تو باشند.
ملاحظه مىشود استفاده صحيح زاير از محل زيارت در اين آيه شريفه مورد اشاره قرار گرفته است و دعا براى بهرهمند شدن آنها از نعمتهاى الهى و داشتن ارتباط حسنه و دوستانه با مردم محل زيارتى، از جمله دعاهايى است كه حضرت ابراهيم عليه السلام از خداوند خواسته است.
نكته سوم استفاده از تجهيزات و لوازم زيارت است. در مطالعه تاريخ كعبه با دو موضوع مهم مواجه مىشويم كه در قرآن مجيد نيز مورد اشاره قرار گرفتهاند:
هرگونه استفاده درست از اين سه عنصر اساسى در مقوله زيارت كه مطابق با قانون خدا «قرآن مجيد» و شيوه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله «سنت» باشد، همانا استفاده شرعى از زيارت قلمداد مىشود. و هرگونه استفاده نادرست از اركان و عناصر زيارت، به گونهاى كه موجبات ايجاد منافع خاص براى بهرهبردار گردد را استفاده ابزارى از زيارت مىنامند.
با اين تعريف مىتوان انحرافهاى ايجاد شده در مقوله زيارت را در بين جوامع
1) سوره ابراهيم، آيه 37.
اسلامى، به ويژه در دو گروه شيعيان و اهل سنت مورد تحقيق و بررسى قرار داد.
در جوامع شيعى، به دليل شبهاتى كه سايرين ايجاد كردهاند و نيز به دليل خصلت اسطورهسازى و اسطورهپرستى كه در ايران باستان وجود داشته است، اين اغراقها مشهودتر است.
هر چند اين نوشتار با هدف بررسى انحرافات در عربستان سعودى تنظيم شده است، اما به عنوان نيم نگاهى گذرا به اين پديده به صورت تيتر وار به برخى از آنها به دليل لزوم رعايت اعتدال در كارهاى پژوهشى اشاره مىشود.
استفاده كردن از اماكن زيارتى به عنوان وسيله تجارى، مثل فروش قبور و غرفههاى تجارى حاشيه اماكن با قيمتهاى گزاف.
استفاده كردن از اماكن زيارتى به عنوان وسيلهاى براى جمع آورى پول و هدايا كه اخيراً توسط يكى از مراجع در خصوص محراب مسجد جمكران با قاطعيت برخورد شد.
تأكيد و تبليغ بر برخى خوابهاى ديده شده و مبناى اعتقادى بعضى از زايران را با خوابها تدوين كردن و به تدريج اصول را فراموش نمودن.
جلوگيرى نكردن از سجده ناآگاهان در آستانه اماكن مباركه و تعظيم برخى زايران به قبور كه موجبات هتك حرمت شيعه را فراهم كرده است.
ترويج حالت حاجت خواهى از قبور متبركه كه آفت اتهام به شرك را در بعضى از فرق اسلامى به شيعه به همراه داشته است.
تكيه به زينت و زيور دادن قبور و آينهكارىهاى طلاگونه، به نحوى كه معنويت فداى تجملات در اماكن متبركه شده است.
تبليغ و ترويج روايات ساختگى و فاقد سند معتبر درباره اماكن متبركه و ثواب زيارت و ... كه موجبات تزلزل اعتقادى عدهاى را فراهم آورده است.
تشكيل گروههايى از انسانهاى كاسب تحت عنوان روضهخوان حرم يا مداح حرم كه اغلب در حد زمزمه و تحت عنوان نذر، روضه ... مىباشد و سوق دادن مردم براى نذر پرداخت وجه به آنها در اين اماكن.
نگاه وسيلهاى به اماكن متبركه با همان نگاه «هدف وسيله را توجيه مىكند» براى جلب مردم، كه البته اثرات تخريبى به همراه داشته است.
استناد و هدايت زايران به احاديثى كه بعضاً فاقد سند معتبر در منابع اسلامى هستند و اين امر موجبات سوء استفاده فرصتطلبان را فراهم آورده است.
در جوامع شيعى سوء استفاده از كتابهاى دعا كه به عنوان جزئى از زيارت مطرح هستند هم رايج است. چاپ زيارتنامههاى خاص با رنگهاى متنوع و اسامى گوناگون و ثبت حقوق معنوى آنها به نام اشخاص و حق نشر گرفتنها و ... از جمله استفادههاى ابزارى از زيارت مىباشد كه بايد درباره اصلاح آن اقدام كرد.
مثل اقدام مثبتى كه در حرم امام رضا عليه السلام انجام شد و زيارتنامههاى متحدالشكل مستند و از طريق خود آستانه، بدون هدف مادى چاپ مىگردد.
قبل از ورود به اين بحث لازم است به دو نكته اساسى توجه شود:
با عنايت به اقتدار گروه وهابىها در عربستان سعودى، فقط رفتار و كردار آنها را در مقوله زيارت مورد مطالعه قرار مىدهيم و ساير گروههاى اهل سنت در اين نوشتار مورد مطالعه قرار نگرفتهاند.
هرگونه اطلاعات مورد استفاده در اين بخش، از منابع اهل سنت است كه خود منتشر كردهاند و صحت سندهاى مربوطه به عهده مروجان اين افكار در جامعه، به ويژه كتب منتشر شده در بين حجاج به زبانهاى مختلف مىباشد.
با توجه به اين دو مقوله لازم است دو نكته اساسى را در مباحث دو طرفه با برادران اهل سنت مورد بررسى قرار گيرد.
الف) تكيه بر قرآن به عنوان محور اساسى و اصلى مشترك بين مسلمانان، اقدامى پسنديده و صحيح است و آنچه بر مبناى قرآن باشد، توسط هيچ يك از مسلمانان قابل انكار نيست. البته بايد موضوع ناسخ و منسوخ بودن برخى آيات را با شفافيت مورد كنكاش قرار داد و سپس استنباط فقهى به عمل آورد.
ب) تكيه به سنت پيامبر صلى الله عليه و آله در بين شيعه و سنى، مطلوب و مورد تأكيد است. براى روشن شدن مطلب، عين نوشته علامه عبدالعزيز بن عبداللَّه بن باز در كتاب وجوب عمل به سنت رسول اللَّه و كفر كسى كه آن را انكار كند، چاپ دار القاسم للنشر را نقل و بررسى مىكنيم:
«چگونه خداوند بيان قرآن نازل شده را به رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم واگذار مىكند، اگر سنت وجود نداشته باشد، يا اينكه حجت و ثابت نباشد!
مثال اين آيه سوره نور مىباشد كه بارىتعالى مىفرمايد: «قُلْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمّلَ وَ عَلَيْكُم مَّا حُمّلْتُمْ وَ إِن تُطِيعُوهُ تهْتَدُواْ وَ مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلغُ الْمُبِينُ»؛ (1)
اى رسول خدا بگو: از خدا و رسول خدا اطاعت كنيد، اگر به فرمان آنها پشت كرديد، و از دستورات روى گردانى نموديد، و راه نفاق را در پيش گرفتيد، و فرمان پيامبر خدا را اجرا نكرديد، بدانيد كه وظيفه پيامبر فقط تبليغ وحى و رسالت است، و او وظيفه خود را انجام داد و رسالت خود را تبليغ نمود، و وظيفه شما است كه از او اطاعت كنيد و در آن مخلص باشيد، اما شما عقبنشينى كرديد و وظيفه خود را انجام نداديد، اگر از پيامبر صلى الله عليه و سلم فرماندارى مىكرديد به راه راست مىرسيديد، وظيفه پيامبر صلى الله عليه و سلم فقط بيان واضح و آشكار است، اگر شما روى گردانى كنيد وى مسئول ايمان نياوردن شما نيست.
1) سوره نور، آيه 54.
و همچنين در همان سوره مىفرمايد: «وَ أَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَءَاتُواْ الزَّكَوةَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ». (1)
در اين آيات دليل واضحى است كه هدايت و رحمت در إتباع و پيروى از رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم مىباشد. و اين چگونه ممكن است با عمل نكردن به سنت او؟ يا اينكه گفته شود سنت او صحيح نيست! و يا گفته شود نمىتوان بر آن سنت اعتماد كرد!
و بارىتعالى در سوره نور مىفرمايد: «فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِى أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»؛ (2)
كسانى كه با أمر رسول خدا مخالفت مىكنند بايد بترسند از اينكه مبادا دچار فتنه و مصيبتى شوند، يا اينكه عذابى دردناك در دنيا يا آخرت به سبب نافرمانى به آنها برسد.
و خداوند متعال در سوره حشر مىفرمايد: «وَ مَآ ءَاتَلكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَلكُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ»؛ (3)
(در اينجا يك قاعده مهم مقرر داشته و آن تبعيت رهبر مسلمين از نصوص شريعت) كه هر چه پيامبر به شما داد آن را بگيريد، و هر چه پيامبر شما را از آن منع كرد از آن دور شويد.
آيات در اين موضوع بسيار است و همه آنها بر وجوب اطاعت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم و بر پيروى از آنچه او آورده دلالت مىكنند، چنانكه قبلًا دليل وجوب إتباع كتاب خدا و تمسك به آن طاعت و أوامر و نواهى ذكر كرديم، و اين دو اصل و اساس ملازم و وابسته به هم هستند و از هم جدا شدنى نيستند، هر كس يكى از آن دو را انكار كند، مانند اينكه ديگرى را انكار و دروغ دانسته، و اين به إجماع اهل علم و ايمان كفر و ضلالت و گمراهى و خروج از دايره اسلام مىباشد.
احاديث در وجوب اطاعت رسول خدا صلى الله عليه و سلم و اتّباع و پيروى از آنچه آورده و تحريم معصيت او به طور متواتر وارد شده است؛ آن هم در حق كسى كه در زمان او بوده و
بعد از او تا روز قيامت خواهد آمد.
از جمله اين احاديث، حديثى است كه در صحيحين از أبىهريره رضى الله عنه ثابت است كه پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمودند:
«من أطاعنى فقد أطاع اللَّه و من عصانى فقد عصى اللَّه»؛
كسى كه از من اطاعت كند، مانند اينكه از خدا اطاعت كرده، و كسىكه از من نافرمانى كند، مانند اينكه خدا را معصيت و نافرمانى كرده است.
و در صحيح بخارى نيز از أبى هريره روايت است كه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم فرمودند:
«كل امتى يدخلون الجنة إلا من أبى قيل يا رسول اللَّه و من يأبى قال: من أطاعنى دخل الجنة و من عصانى فقد أبى»؛
همه امت من داخل بهشت خواهند شد، مگر كسىكه خود از دخول از آن امتناع ورزد، گفته شد: اى رسول اللَّه چه كسى است كه از دخول آن امتناع مىورزد؟
فرمود: كسى كه از من اطاعت كند داخل بهشت خواهد شد، و كسى كه از من نافرمانى كند او همان كسى است كه خود از دخول آن امتناع ورزيده است.
أحمد و أبوداود و حاكم با إسناد صحيح از مقدام بن معدى كرب از رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم روايت مىكنند كه فرمودند:
«ألا إنّى أوتيت الكتاب و مثله معه، ألا يوشك رجل شبعان على أريكته يقول عليكم بهذا القرآن فما وجدتم فيه من حلال فأحلّوه و ما وجدتم من حرام فحرّموه»؛
همانا به من قرآن و مثل و مانند آن قرآن (1)، داده شده است، همانا به زودى مردى سير خورده و تكيه زده بر متكا و بالشت خود كه بگويد: بر شماست كه فقط پيرو قرآن باشيد، و هر چه در آن از حلال يافتيد پس آن را حلال بدانيد، و آنچه در آن از حرام يافتيد آن را حرام بدانيد. (2)أبوداود و ابن ماجه با سند صحيح از ابن أبى رافع و او از پدرش روايت كرده كه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم فرمودند:
«لا ألفين أحدكم متكئا على أريكته يأتيه الأمر من أمرى مما أمرت به أو نهيت عنه فيقول لا ندري، ما وجدنا في كتاب اللَّه اتبعناه»؛
نبينم كه يكى از شما بر بالشت خود تكيه زده و امرى از اوامرى كه من به آن امر كردهام و يا از آن نهى كردهام بر او آيد
و او گويد نمىدانم! فقط آنچه در كتاب خدا پيدا كرديم قبول خواهيم كرد.
از حسن بن جابر رواست است كه گفت: شنيدم از مقدام ابن معدى كرب رضى الله عنه كه مىگويد: «حرم رسول اللَّه يوم خيبر أشياء ثم قال يوشك أحدكم أن يكذبني و هو متكى يحدث بحديثي فيقول بيننا و بينكم كتاب اللَّه فما وجدنا فيه من حلال استحللناه، و ما وجدنا فيه من حرام حرمناه، ألا إن ما حرم رسول اللَّه مثل ما حرم اللَّه»؛ رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم روز غزوه خيبر چيزهايى را حرام كرده، سپس فرمود: پيدا مىشود يكى از شما كه مرا تكذيب كند در حالى كه بر بالشت خود تكيه زده و از سخنان من صحبت مىكند، سپس مىگويد: بين ما و شما كتاب خدا است، هر چه در آن حلال يافتيم، آن را حلال مىدانيم، و آنچه در آن حرام يافتيم آن را حرام مىدانيم، بدانيد كه همانا آنچه رسول اللَّه حرام كرده مانند آن چيزى است كه خداى تعالى آن را حرام فرموده است.
و أحاديثى به طور متواتر از رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم ثابت است كه در خطبه خود وصيت مىفرمود: حاضرين به غايبين ابلاغ كنند، و مىفرمود: ممكن است كسى كه به او ابلاغ شده برداشت بيشتر و دقت و توجه بهترى از شنونده داشته باشد.
از آن أحاديث متواتر: حديثى در صحيحين است كه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم در حجة الوداع در خطبه خود در روز عرفه و روز عيد قربان براى مردم چنين فرمود: افراد حاضر به افراد غايب برسانند، زيرا ممكن است كسى كه به او ابلاغ شود دقت و توجه بهترى از شنونده داشته باشد.
پس اگر سنت او بر شنوندگان و ابلاغ شدگان حجت نبود، و اگر سنت او تا روز قيامت باقى نمىماند، به آنها دستور تبليغ داده نمىشد.
پس معلوم مىشود كه دليل بودن و حجت بودن سنت او همچنان پا بر جاست، بر شنوندهاى كه از زبان رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم شنيده، و بر كسى كه براى او با اسانيد صحيحه نقل شده است.
اصحاب و ياران پيامبر صلى الله عليه و سلم سنت قولى و فعلى او را حفظ كردهاند و همچنين
تابعين، سپس تابعين آن را ابلاغ كردهاند به نسل بعدى خود، و همچنين علما و دانشمندان ثقه كه گفتار آنان مورد اعتماد مىباشد، نسل بعد از نسل، و قرن بعد از قرن نقل كردهاند.
آن را در كتابهاى خود جمع آورى و بيان كردهاند و صحيح و ضعيف آن را بيان كردهاند. براى شناخت صحيح و ضعيف قوانين و ضوابط معينى بين خود قرار دادهاند، تا بهوسيله اين قوانين، صحيح و ضعيف احاديث شناخته شوند.
علما و دانشمندان، كتابهاى سنت أعم از صحيح بخارى و مسلم و كتابهاى ديگر را به خوبى و به طور كامل حفظ كردهاند، همچنان كه خداوند كتاب خودش(قرآن) را طبق وعدهاش از بازيچه قرار گرفتن، و الحاد، و كفر كافران، و تحريف و تغيير ياوه گويان حفظ نموده است، چنان كه مىفرمايد: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذّكْرَ وَ إِنَّا لَهُو لَحفِظُونَ»؛ (1)
ما قرآن را نازل كرديم و ما حافظ و نگهدارنده آن هستيم.
جاى هيچ شك و ترديدى نيست كه سنت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم وحى نازل شده است و خداوند آن را حفظ فرموده، چنانكه كتاب خود قرآن را حفظ نموده، و بارى تعالى براى آن سنت علمايى نقاد و جدا كننده خوب از بد برانگيخته كه تحريف و تغيير و تبديل باطل انديشان و ياوه گويان، تعبير و تفسير جاهلان را از آن دور مىكنند و هر آنچه را كه دروغگويان و نادانان و ملحدان به آن چسبانيدهاند دور مىكنند، زيرا بارى تعالى آن را تفسيرى براى قرآن كتاب خود و بيان آنچه مبهم و مشكل است از احكام قرار داده، و ضمن آن احكام ديگرى است كه نص آن در قرآن وارد نشده، مانند تفصيل و شرح احكام دوران شيرخوارگى بچهها و بعضى از احكام ميراث، و تحريم جمع بين زن و عمه او و بين زن و خاله او و غير از اين از احكام كه در سنت صحيح رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم وارد شده و در قرآن از آن ذكرى نيست.
ذكر بعضى از آنچه از صحابه و تابعين و اهل علم و دانش در تعظيم سنت
1) سوره حجر، آيه 9.
رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم و وجوب عمل به آن وارد شده، در صحيحين از أبوهريره رضى الله عنه روايت است كه گفت: وقتى رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم دنيا را وداع گفتند، بعضى از عرب كافر شدند، أبوبكر رضى الله عنه گفت: به خدا قسم كه جنگ خواهم كرد با كسى كه بين نماز و زكات فرق گذارد، پس عمر بن الخطاب رضى الله عنه به او گفت: چگونه با آنان جنگ مىكنى در حالى كه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم فرمودند:
«أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا اللَّه فإذا قالوها عصموا منّى دماءهم و أموالهم إلا بحقها».
متفق عليه
مأمور شدهام با مردم بجنگم تا اينكه بگويند: لا إله إلا اللَّه: معبود به حقى به جز خداى يكتا نيست، پس اگر آن را گفتند، خون، و جان، و اموال آنها، به جز به حق آن (1)از من حفظ مىشود.
أبوبكر صديق رضى الله عنه گفت: آيا زكات از حق آن نيست؟ به خدا قسم اگر گردنبند شترى كه به رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم مىدادند از من منع كنند به خاطر منع آن، با آنان جنگ خواهم كرد، عمر رضى الله عنه گفت: در نتيجه دانستم كه خداوند سينه و قلب أبوبكر را براى جنگ روشن كرده و دانستم كه او بر حق است.
و صحابه رضى اللَّه عنهم رأى و مشورت أبوبكر رضى الله عنه براى قتال اهل ردت را قبول كردند و با او به جنگ پرداختند تا اينكه آنان را به اسلام برگردانند، و كسى كه بر آن اصرار كرد او را كشتند. و اين قصه براى تعظيم و بزرگداشت سنت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم و وجوب عمل به آن واضحترين دليل است.
مادر بزرگى به سوى أبوبكر آمد و از ميراث خود سؤال كرد، أبوبكر رضى الله عنه به او جواب داد كه در كتاب خدا حقى براى تو در اين باره وارد نشده، و نمىدانم كه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم در اين مسأله قضاوتى كرده باشد، و از مردم سؤال خواهم كرد، سپس از صحابه رضى اللَّه عنهم سؤال كرد و بعضى از آنها شهادت دادند كه رسول اكرم صلى الله عليه و سلم مادر بزرگ را سهم يك ششم داده، پس أبوبكر رضى الله عنه به آن قول قضاوت كرد.
1) يعنى به جز اينكه كارهايى انجام دهند و آن كار موجب شود با آنها به جنگ بپردازم.
عمر رضى الله عنه عاملان خود را وصيت مىكرد كه بين مردم با كتاب خدا قضاوت و حكم كنند، و اگر در كتاب خدا آن حكم را نيافتند به سنت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم رجوع كنند، و وقتى درباره سقط جنين كه در شكم مادر مرده است به سبب تعدى و ظلم به او اشكال پيدا كرد، از صحابه رضى اللَّه عنهم سؤال كرد، پس محمّد بن مسلمه و المغيرة بن شعبه رضى اللَّه عنهما نزد او شهادت دادند كه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم در باره اين به آزاد كردن كنيزى و يا بردهاى قضاوت كرده، پس عمر رضى الله عنه به آن حكم قضاوت كرد.
و وقتى عثمان رضى الله عنه حكم عزادارى زنى كه شوهرش فوت كرده را نمىدانست كجا بايد عزادار باشد، فريعة دختر مالك بن سنان خواهر أبو سعيد الخدرى رضى اللَّه عنهما به او خبر داد كه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم به او امر فرمودند بعد از وفات شوهرش در خانهاش عزادارى كند تا اينكه حداد و عزاى او تمام گردد، پس عثمان رضى الله عنه به همان حكم قضاوت كرد.
همچنين در اجراى حد و عقوبت و مجازات و شلاق زدن بر شراب خوارى وليد بن عقبه به سنت پيامبر صلى الله عليه و سلم قضاوت كرد.
وقتى به على عليه السلام خبر رسيد كه عثمان رضى الله عنه از حج تمتع منع مىكند، على عليه السلام حج تمتع انجام داد- يعنى به حج و عمره با هم لبيك گفت- و فرمود: سنت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم را به خاطر قول و سخن يك نفر ترك نمىكنم.
وقتى بعضى از مردم بر عبداللَّه بن عباس رضى اللَّه عنهما در مورد حج تمتع اعتراض كردند و گفتند: أبوبكر و عمر به حج إفراد تشويق كرده و آن را مقدم مىدانستند، عبداللَّه بن عباس رضى اللَّه عنهما گفت: مىترسم كه سنگهايى از آسمان بر شما پرتاب شود، مىگويم رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم چنين فرمود، و شما مىگوييد أبوبكر و عمر رضى اللَّه عنهما چنين گفتند!
پس كسى كه به خاطر قول أبوبكر و عمر با سنت مخالفت نمايد بيم آن مىرود كه دچار عذاب شود، پس حال كسى كه به خاطر قول غير أبوبكر و عمر رضى اللَّه عنهما
مجرد به رأى و اجتهاد خود با سنت مخالفت مىكنند چه خواهد شد؟
و وقتى بعضى از مردم با عبداللَّه بن عمر بن الخطاب رضى اللَّه عنهما در مورد سنتها اختلاف كردند، عبداللَّه رضى الله عنه گفت: آيا ما مأموريم كه تابع عمر باشيم؟
مردى به عمران بن حصين رضى اللَّه عنهما گفت: ما را از كتاب خدا قرآن سخن بگو، و او داشت سخن از سنت و حديث رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم مىآورد، عصبانى شد و گفت:
سنت بيان كننده و تفسير كننده كتاب خداست، اگر سنت نبود نمىدانستيم كه نماز ظهر چهار ركعت است و مغرب سه ركعت است، و صبح دو ركعت است، و تفصيل و شرح احكام زكات و غير اينها كه در سنت است نمىدانستيم.
اخبار بسيارى از صحابه رضى اللَّه عنهم در تعظيم شأن سنت و وجوب عمل به آن و تحذير از مخالفت به آن وارد شده است.
همچنين عبداللَّه بن عمر رضى اللَّه عنهما وقتى روايت كردند كه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم فرمودند: «لا تمنعوا إماء اللَّه مساجد اللَّه». متفق عليه. كنيزان خدا (1)را از رفتن به مساجد منع مكنيد. بعضى از پسران او گفتند: به خدا قسم كه آنان را منع مىكنيم، پس بر آنها عصبانى شد و به آنان بدى گفت، و گفت: مىگويم رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم فرمود و مىگوييد به خدا قسم آنان را منع مىكنيم!
و وقتى عبداللَّه بن المغفل المزنى رضى الله عنه(و او از صحابه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم مىباشد) ديد يكى از نزديكانش سنگريزه را بر يكديگر پرتاب مىكنند، از آن عمل منع كرد و به او گفت: رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم از پرتاب كردن سنگريزه و ريگ نهى فرمود و فرمود: اين سنگريزهها چيزى را صيد نمىكند، و دشمنى را شكست نمىدهد، و او را باز نمىدارد، وليكن دندانى را مىشكند، و چشمى را بيرون مىآورد و كور مىكند، سپس او را در وقت ديگرى ديد كه همان كار را انجام مىدهد، گفت: به خدا قسم كه تا أبد با تو سخن نمىگويم، از رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم تو را با خبر مىكنم كه از آن نهى فرمود، سپس
1) يعنى زنان مسلمان.
دوباره آن را انجام مىدهى؟
امام بيهقى در كتاب خود سنن الكبرى از أيوب السختيانى تابعى جليل روايت مىكند كه گفت: اگر سنت رسول را براى مردمى به سخن و گفتار آوردى و او گفت: ما را از اين واگذار و از قرآن سخن بگو، بدان كه آن شخص گمراه است.
و امام اوزاعى رحمت اللَّه عليه گويد: سنت حكم كننده و شرح دهنده كتاب خدا است و مطلقهاى كتاب را مقيد مىكند و يا به احكامى كه در قرآن ذكر نشده مىپردازد.
چنانكه بارى تعالى مىفرمايد: «وَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الذّكْرَ لِتُبَيّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (1). (2)
قبلًا گفتار رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم را ذكر كرديم كه فرمود: «ألا إنى اوتيت الكتاب و مثله معه».
راجع شود به ص 17 همانا به من قرآن و مانند آن داده شده است.
امام بيهقى از عامر الشعبى رحمت اللَّه عليه روايت مىكند كه به بعضى از مردم گفت: «إنما هلكتم في حين تركتم الآثار». البيهقى. به راستى شما هلاك شديد و از بين رفتيد، وقتى اثر و سنت صحيح رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم را ترك كرديد.
امام بيهقى رحمه الله از امام اوزاعى رحمت اللَّه عليه روايت مىكند كه به بعضى از دوستان و ياران خود گفت: اگر از رسول اكرم صلى الله عليه و سلم حديث و سنتى به تو رسيد، مبادا به غير از آن سخن بگويى، زيرا رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم ابلاغ كنندهاى از جانب بارى تعالى بود.
و إمام بيهقى از إمام سفيان بن سعيد الثورى رحمه اللَّه روايت مىكند كه گفت: همانا همه علم و دانش علم به سنت و آثار رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم مىباشد.
و إمام مالك رحمت اللَّه عليه به طرف قبر رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم رو كرد و فرمود: سخن و گفتار همه ما قابل رد است، مگر سخن و گفتار صاحب اين قبر كه قابل رد نيست. (3)
و إمام أبوحنيفه رحمه اللَّه گويد: اگر حديث و سنتى از رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم آمد، آن را بر سر و چشم مىگذاريم.
و إمام شافعى رحمه اللَّه گويد: هر گاه از رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم حديث صحيحى روايت كردم و آن را نگرفتم و عمل نكردم، شما را گواه مىدانم كه عقلم را از دست دادهام.
و همچنين مىگويد: اگر سخن و گفتارى گفتم و حديث رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم بر خلاف گفتار من بود، پس قول و گفتار مرا به ديوار بزنيد.
و إمام أحمد بن حنبل رحمه اللَّه به بعضى از ياران خود گفت: مرا تقليد مكنيد، و إمام مالك را تقليد مكنيد، و إمام شافعى را تقليد مكنيد، و بگيريد از آن جايى كه ما آن را گرفتيم،(يعنى از احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و سلم).
و همچنين مىگويد: تعجب كردم از اقوامى كه إسناد و صحت إسناد حديث رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم را دانستند، سپس مىروند و رأى سفيان را مىگيرند.
و بارى تعالى مىفرمايد: «فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِى أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (1). (2)
سپس گفت: آيا مىدانى فتنه چيست، فتنه شرك است، ممكن است اگر بعضى از گفتار رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم را رد كرده، قبول نكند، در قلب او گمراهى افكنده شود و هلاك گردد.
و إمام بيهقى از مجاهد بن جبر تابعى جليل روايت مىكند در قول خداوند: «فَإِن تَنزَعْتُمْ فِى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ»؛ (3)
اگر در باره چيزى اختلاف نموديد، براى رفع اختلاف به كتاب خدا و سنت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم مراجعه كنيد تا حل اختلاف از كتاب و سنت بيابيد.
گفت: برگردانيدن به سوى خدا، يعنى: به سوى كتاب او، و برگردانيدن به سوى رسول، يعنى: به سوى سنت اوست. پس اگر در چيزى اختلاف كرديد آن را به سوى خدا و رسول خدا برگردانيد.
و إمام بيهقى از محمّد بن شهاب زهرى رحمه اللَّه روايت مىكند كه گفت: كسانى كه از علما و دانشمندان ما رفتند و فوت كردند، مىگفتند: اعتصام و پيروى از سنت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم نجات و پيروزى است.
و موفق الدين بن قدامه رحمه اللَّه در كتاب خود: روضة الناظر در بيان اصول احكام چنين مىگويد: اصل و اساس دوم از دلايل، سنت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم مىباشد و گفتار رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم حجت است، زيرا از دلايل معجزات بر صدق و راستى اوست، و بارى تعالى به طاعت او و تحذير از مخالفت او أمر فرموده است.
و إمام ابن كثير رحمه اللَّه در تفسير اين آيه گويد: «فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِى أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (1). يعنى: از اوامر رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم، آن هم طريقه و راه و روش و سنت و شريعت اوست، پس گفتار و كردار بنى آدم با گفتار و كردار رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم مقايسه و مطابقت مىشود، و آنچه موافق آن بود قبول، و آنچه مخالف آن بود مردود و بر قائل و گوينده او برگردانيده مىشود، و آن هم هر كه خواهد باشد.
چنانكه بخارى و مسلم در صحيح خود و ديگران از رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم روايت كردهاند كه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم فرمودند:
«من عمل عملًا ليس عليه أمرنا فهو رد».
متفق عليه. هر كس عمل و كردارى انجام دهد كه راه و روش ما بر آن نيست آن عمل و كردار مردود و غير قابل قبول است.
پس بترسد و برحذر باشد، كسى كه ظاهراً و باطناً مخالف شريعت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم باشد «أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ» كه به آنان مصيبتى در قلبهايشان از كفر و نفاق و بدعت به وجود آيد. «أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» يعنى در دنيا به كُشتن و يا مجازات و يا زندان و غير از اينها مبتلا شوند.
إمام أحمد بن حنبل از عبدالرزاق از معمر از همام ابن منبه روايت كند كه أبوهريره گويد: رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم فرمودند:
«مَثَلى و مَثَلُكم كمثل رجلٍ إسْتَوقَدَ ناراً فلمّا أضاءت ما حولها
1) سوره نور، آيه 63، تفسير آن در ص 15 گذشت.
جعل الفراشُ و هذِهِ الدواب اللائى يقعْنَ فى النّار يقعْنَ فيها و جعلَ يحجُزُهُنَّ و يَغلبْنَهُ فَيقْتَحِمْنَ فيها قال فذلك مثلى و مثلكم أنا آخذُ بحجزكم عن النّار هلمَّ عن النّار فتغلبونى و تقتحمون فيها».
متفق عليه
مَثَلِ من و مَثَلِ شما مانند مردى است كه آتشى روشن كرده، وقتى اطراف خود را نورانى و روشن كرد و پروانهها و حشرات كه اطراف آن مىگردند در آتش مىافتند، آن مرد جلوگيرى مىكند و نمىگذارد كه پروانهها و حشرات در آتش بيفتند، ولى بر او غلبه كرده، خود را در آتش مىاندازند، فرمود: پس اين مَثَلِ من و شماست، من كمربند شما را گرفته، از آتش دور مىكنم، و شما بر من غلبه كرده و هجوم مىكنيد و خود را در آتش مىاندازيد.
و إمام سيوطى رحمه اللَّه در كتاب خود مفتاح الجنة فى الاحتجاج بالسنة (1)چنين گويد:
«بدانيد- خدا شما را رحمت كند- هر كس حجيت حديث رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم قولى و فعلى با شروط معروف آن در اصول دين را انكار كند كافر مىباشد و از دايره اسلام خارج است و روز قيامت با يهود و نصارى و با فرقهها و طايفههاى گمراه و كافر محشور خواهد شد».
و اخبار از صحابه و تابعين و كسانى كه بعد از ايشان آمدهاند از علما و دانشمندان در تعظيم سنت و وجوب عمل به آن و تحذير از مخالفت آن بسيار زياد وارد شده است.
و اميدوارم آنچه در اينجا ذكر كرديم از آيات و احاديث و اخبار كافى و قانع كننده باشد براى كسى كه حق طلب است، و از بارى تعالى براى خود و تمامى مسلمانان توفيق به آنچه خداوند رضايت آن را دارد مسئلت دارم، و سلامت از اسباب خشم و غضب او، و اينكه تمامى ما را به راه مستقيم هدايت فرمايد، زيرا او شنونده و نزديك است. و صلى اللَّه على عبده و رسوله نبينا محمّد و على آله و أصحابه و أتباعه بإحسان.
1) كليد بهشت در احتجاج به سنت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم.
عبدالعزيز بن عبداللَّه بن باز مفتى عام عربستان سعودى و رئيس كبار علماء و رئيس دايره بحثهاى علمى و فتوى شرعى. (1)
اينك در اين قسمت چند سؤال اساسى مطرح است:
از زمان رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا سال 96 هجرى(حدود 86 سال) طبق دستور حكام، نقل هرگونه حديث و روايت تحت هر عنوان ممنوع اعلام شد. يعنى نوشتن حديث و بيان آن جرم بود و حتى كسانى در اين ميان محاكمه و تنبيه شدند كه مراجعه به كتب مرجع اهل سنت هم اين مهم را تأكيد مىكند.
تنها گروهى كه حفظ و نقل و نوشتن روايات رسول اللَّه را تأكيد داشتند و عمل كردند، شيعيان بودند. معروفترين آنها مصحف على عليه السلام در موضوع جمع آورى قرآن بود كه تمام مطالب نقل شده از پيامبر صلى الله عليه و آله را در خود داشت، اما به دلايلى از جامعه حذف شد و به اعتقاد شيعه، نسل به نسل بين امامان تاكنون حفظ شده است.
انحرافهاى زيادى از سنت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در اهل سنت رواج دارد كه در محل خود مطالعه و بررسى مىشود.
در سنت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فقط سنت ايشان ملاك عمل است و خلفاى راشدين، حق قانون گذارى نداشتهاند. لذا استناد به عمل آنها در تدوين قوانين جفاى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.
شيعه شاخصى كلى دارد. هر قانونى كه خلاف قرآن و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله باشد محكوم است و قابل اجرا نيست. اين مهم جامعه اسلامى را از هرگونه انحراف محفوظ مىدارد.
اگر حديث و روايتى از امامان شيعه مطرح مىشود، در بررسى سلسله راويان سند همان امام تأكيد كردهاند كه با واسطه از پدرانشان كه در صداقت و راست گويى
1) پايان سخن علامه بن باز.
مشكلى در آنها وجود نداشته است- و حتى برادران اهل سنت نيز به صداقت و صالح بودن آنها اقرار دارند- تأكيد شده است كه تمامى آنها استناد اصل صدور حكم يا سنت پيامبر صلى الله عليه و آله را در سلسله سند بيان كردهاند.
با شكافته شدن مبانى بحث، اينك مىتوانيم وارد اصل مطلب مورد مطالعه گرديم.
مقولهاى كه مىتواند در صورت طرح صحيح و نگرشى اصولى و اصلاحات جدى، اثرات قابل توجهى را در ايجاد وحدت و همدلى در جامعه اسلامى به همراه داشته باشد. اين بخش در سه زير مجموعه كلى مورد بررسى قرار مىگيرد: 1. استفاده ابزارى از اماكن زيارتى، 2. استفاده ابزارى از زاير، 3. استفاده ابزارى از لوازم و تجهيزات.
مهمترين اماكن زيارتى جهان اسلام در دو شهر مكه و مدينه واقع هستند. همان گونه كه در روايات مذكور در صحيحينِ اهل سنت آمده است، سفر زيارتى جايز نيست مگر به سه مسجد كه عبارتند از:
مسجد الحرام در مكه.
مسجد النبى در مدينه.
مسجد الاقصى در بيت المقدس.
هر چند طبق روايات شيعى، هر جا كه رايحهاى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خاندان آن حضرت وجود داشته باشد، به شرط اينكه آن ذريه پاك پيامبر از صالحين باشد،
مىتواند مكان مقدس و قابل احترامى قرار بگيرد كه قبلًا برخى از اين روايات مورد اشاره قرار گرفت.
از آن جا كه به دلايلى سياسى از حدود يكصد سال پيش، اين دو مكان مقدس با مديريت آل سعود كه از فرقه وهابيت پيروى مىكنند اداره مىشود، اين گروه از اين اماكن چندين استفاده ابزارى مىكنند كه در اينجا مورد بحث قرار مىگيرد:
همان گونه كه مىدانيم برداشت از پيامهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به چندين گروه و طبقه منجر شده است. اعتقاد شيعه به حقانيت عقايد خويش است و دلايل و مدارك و مستنداتى دارد كه قابل مطالعه است. همان طور كه اهل سنت و حداقل چهار فرقه اصلى آن هم داراى ملاك و دلايلى هستند.
كنكاش پيرامون حقانيت هر كدام با اينكه تقريب اساسى بين مذاهب گوناگون وجود دارد، امرى تخصصى و محتاج استدلال علما و كارشناسى مىباشد. كشانيدن اين بحثها در سطح كوچه و خيابان و پخش جزوات فراوان با ضعفهاى كارشناسى و استدلالى زياد، موضوعى است كه اخيراً توسط علماى وهابيت به شدت مورد توجه قرار گرفته و اين مهم يكى از جلوههاى بارز استفاده ابزارى از پديده قداست زيارت اماكن مقدس مكه و مدينه مىباشد.
بسيارى از تابلوهاى منصوب در اماكن مقدس كه نقش تبليغ عقايد يك فرقه را دارند، مورد قبول تمام مسلمانان نيست. هر چند گاهى بيان واضحاتى است كه يك فرقه قصد پنهان شدن زير چتر آن امر بديهى و واضح را دارد تا ساير عقايد غلط و خطاهاى خود را بپوشاند.
مثلًا تابلوهاى با اين عنوان: برادر مسلمان از پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ روايتى براى قداست اين محل نقل نشده است ...- مانند تابلوى مقابل غار حرا- را مىتوان مثال زد. شيعه و
سنى يك پارچه درباره اينكه اگر بدعتى در دين پديد آيد، نامطلوب و حرام است، اتحاد نظر دارند، اما بررسى روايات و تعيين قسمت و سهم آنها را نبايد فرقهاى كرد.
يا اينكه «سحر و جادو باطل و حرام است» اين امور بديهى است و تمام مسلمانان به آن واقف هستند. حال پشت اين بديهيات پنهان شدن براى اثبات خيلى از خطاها، امرى است كه به عنوان استفاده ابزارى از مكانهاى زيارتى بايد مورد توجه قرار گيرد.
همان گونه كه مىدانيم نقل روايات از پيامبر صلى الله عليه و آله- على رغم تأكيد حضرت نبوى- در ميان خلفاى اول و دوم و سوم به شدت محكوم بود و بارها ورقههاى حاوى روايات را در مقابل خليفه اول شستوشو دادهاند تا روايتى از سنت نبوى نقل نشود. اين پديده شوم تا حدود يكصد سال پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان اهل سنت ادامه داشت؛ اما شيعيان از همان ابتدا روايات پيامبر را سينه به سينه نقل كردند و روى حفظ آن كوشيدند. هيچ يك از امامان شيعه از سوى خود مطلبى را بيان نكردهاند، مگر اينكه به سنت پيامبر صلى الله عليه و آله منتهى شده باشد.
حال به روايتى از امام مالك(كه فرقه وهابيت شعبهاى از آن مذهب مىباشد) توجه مىكنيم.
در صفحه 23 آداب زيارت مسجد نبوى به قلم علامه عبدالعزيز بن عبداللَّه بن باز چنين آمده است: «امام مالك رحمه اللَّه كه تمام عمرش را در مسجد النبى به نشر علم و سنت مشغول بود، تا جايى كه او را امام دارالهجرة مىنامند گفته است: آخر اين امت را اصلاح نمىكند، مگر آنچه اول آن را اصلاح كرده است و اول امر اين امت حركت در مسير منهج نبوى صلى الله عليه و آله و خلفاى راشدين و صحابه مرضيين- كسانى كه خداوند از آنان اعلان رضايت و خشنودى نموده است- و پيروان نيكوكار آنان بوده است ...».
در همين يك صفحه مىتوان تحريفهاى گوناگونى را به وضوح ديد.
الف) آيا مالك طبق سنت رسول اكرم صلى الله عليه و آله آن قدر در مسجد اقامت داشت كه امام دارالهجرة ناميده شود؟ اگر اين كار ثواب داشت، چرا پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نكرد؟!
ب) آيا فرمول مالك در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله يا مرام ايشان بوده و بيان شده؟! ايشان چگونه خودسرانه و بدون استناد به قرآن و سنت، فرمولى را ارائه دادهاند كه وهابيت بر اساس آن شكل بگيرد و در جهان اسلام تفرقه و نزاع به وجود آيد. اگر اين كلام صحيح است، چرا پيامبر صلى الله عليه و آله يا قرآن مجيد به آن اشاره نكرده است؟!
ج) آيا در اول اسلام خلفاى راشدين اجازه اظهار نظر يا ابراز وجود در مقابل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را داشتند كه ايشان اول اسلام را مرام آنها معرفى كند؟!
د) اتفاقاً خلفاى راشدين به سر اسلام آن آوردند كه مالك و فرقه وهابيت در حال حاضر دفاعى عقلانى از آنها ندارند. وقتى مشكلات عدول آنها از سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و اوامر قرآن مجيد مطرح مىشود و امام على عليه السلام را كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را حق ناميده، به عنوان شاخص معرفى مىكنيم، مىگويند: آنها هر كدام طبق فتواى خود از دين عمل كردهاند و پيش خدا مأجور هستند؟! آيا اين شيوه آخر كار امت را اصلاح مىكند؟!
ه) اگر پيروى از پيروان خلفا راه اصلاح امت است، از آقايان وهابى مىپرسيم: آيا پيروى از معاويه، يزيد، مروان و ... كه پيرو سه خليفه اول بودند به اصلاح امت نزديكتر است يا پيروى از امام حسن و امام حسين و امام سجاد عليهم السلام و ...؟!
ملاحظه مىشود كه بدون استناد به تاريخ صحيح و روشن و با چشم پوشى از خطاهاى بزرگى كه بزرگان وهابيت و امامانِ امام مالك عمل كردهاند كه هر دو تحريف تاريخ مىباشد، سعى در تبليغ عقايد خود با روش استفاده ابزارى از اماكن زيارتى كه موجب جلب مسلمانان و عزيمت آنان به حوزه تحت حكومت آنها شده است به گمراه كردن امت مشغول هستند.
در پايان اين قسمت اعلام مىداريم كه از نظر امامان شيعه براى اصلاح امت، عمل
به حديث ثقلين كافى است و زمانى كه با مجاهدت بىسابقه امام على عليه السلام و تلاش ده ساله امام حسن عليه السلام و سپس ده سال مجاهدت امام حسين عليه السلام، امكان بازگردانيدن امت به راه پيامبر صلى الله عليه و آله فراهم نشد. همان گونه كه امام حسين عليه السلام فرمود:
«إن كان دين محمّد لم يستقم إلا بقتلى فيا سيوف خذينى»؛
اگر پايدارى دين پيامبر صلى الله عليه و آله جز با قيام من و كشته شدنم در راه خدا امكانپذير نيست، پس اى شمشيرها مرا دريابيد.
مستقر كردن افرادى كه با زبان فارسى به عدم فهم و درك و شعور مردگان تأكيد مىكنند، در قبرستان بقيع و حرم نبوى از ديگر استفادههاى ابزارى مىباشد. در بيانات اين مبلغان تناقضهايى است كه مورد اشاره قرار مىگيرد.
آنها مىگويند: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگام مراجعه به قبرستان، مىفرمود:
«السلام عليكم أهل الديار من المؤمنين و المسلمين و إنّا إن شاء اللَّه بكم لاحقون نسأل اللَّه لنا و لكم العافية».
يا اينكه ترمذى از ابن عباس نقل كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به قبور كرده و مىفرمود:
«السلام عليكم يا أهل القبور يغفر اللَّه لنا و لكم أنتم سلفنا و نحن بالأثر».
و همان گونه كه ابن ماجه طبق حديث 1569 اشاره كرده است، پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است:
«زوروا القبور فإنّها ذكركم الآخرة»؛
قبرها را زيارت كنيد كه اين كار شما را به ياد آخرت و قيامت مىاندازد.
و طبق تأكيد شيخ عبدالعزيز بن عبداللَّه بن باز(فقيه بزرگ وهابىها) در صفحه 29 كتاب بيان ما تشرع زيارته من المساجد المدينة اشاره دارد كه: سنت پيامبر صلى الله عليه و آله زيارت قبور بقيع و قبور شهدا و قبر حمزه بوده و ....
حال با اين مقدمه چندين سؤال مطرح مىشود:
پيامبر صلى الله عليه و آله براى اهل قبور عافيت طلب مىكند، مگر براى جسم بى شعور و بى درك مىتوان دعا كرد؟!
اگر سفر براى زيارت قبور جايز نيست، چرا پيامبر مرتباً به مزار شهداى احد براى زيارت تشريف مىبردند؟!
اگر فقط هدف ديدن قبور بود و اهل قبور اهميتى نداشتند، چرا پيامبر صلى الله عليه و آله فقط به بقيع براى متذكر شدن به آخرت تشريف نمىبردند و با پاى پياده به كرات تا محل شهادت شهداى احد براى زيارت تشريف مىبردند؟
اگر فقط هدف تذكر مرگ و آخرت بود، چرا پيامبر صلى الله عليه و آله زيارتنامه و دعاى خاص براى زيارت اهل قبور تعيين كرده و تأكيد داشتند كه اينگونه زيارت كنيد؟! مگر با سكوت بهتر نمىشود تمركز و تفكر كرد ....
كدام شيعه قبر صالحين و ائمه اطهار را سجدهگاه يا محل شادى و جشن و تبرك قرار داده است كه در كتابهاى وهابيت اين قدر در نكوهش اين عمل تأكيد مىشود؟!
اگر عدهاى از اهل سنت خطاى خاصى مثل آنچه در شهر رياض از كشف حجاب و شرب خمر و تداخل زن و مرد نامحرم و ... انجام مىدهند، آيا جفا نيست كه اين خطا را به پاى همه اهل سنت گذاشت؟!
اگر هدف تخريب شيعيان نيست و استفاده ابزارى از زيارت نمىشود، طبق آيه شريفه «بشارت باد به بندگان صالح كه سخنها را مىشنوند و بهترين آنها را مىپذيرند ...». چرا به شيعيان در همان محل اجازه پاسخگويى و حتى طرح سؤالات خود را نمىدهند؟!
هر زيارت كننده مكه و مدينه با خاطراتى كه از كتابهاى دينى درباره لباس پيامبر صلى الله عليه و آله دارد، وقتى اين لباس را بر تن عربهاى اين دو شهر مىبيند، ناخواسته احترامى به پاس بزرگداشت پيامبر صلى الله عليه و آله براى افراد ملبس به اين لباس قايل مىشود(همانگونه كه
در ايران هم براى علما به لحاظ پوشيدن لباس پيامبر صلى الله عليه و آله حرمت قايل مىشوند)، اين حرمت و احترام در كنار تشابه سازى ذهنى قيافه پيامبر، زبان پيامبر، محل زندگى پيامبر و ... همگى باعث مىشود كه حرمت خاص براى اعراب قايل شوند. گماشتن افرادى با پوشش لباس پيامبر صلى الله عليه و آله براى تبليغ و ترويج عقايدى كه انتساب آن به پيامبر صلى الله عليه و آله قطعيت ندارد، نوعى ديگر از جلوه استفاده ابزارى از زيارت قلمداد مىشود.
ساماندهى فقط دو شهر مكه و مدينه بر اساس آموزههاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اعم از پوشش زنان و مردان، انجام فرايض پنجگانه و اخلاق خوب داشتن، ريش گذاشتن مردان و ... اين در حالى است كه در فاصله نزديك مكه، شهر بندرى جده با مدنيت مورد نظر پيامبر سالها فاصله دارد و شهر رياض كه پايتخت عربستان سعودى است وضعى بدتر و ناهنجارترى دارد.
اسلام دينى جامع با اهداف بلند مدت مىباشد و آن را فقط در حد ظواهرى مثل پوشش و اداى نماز(كه فقط يكى از پنج ركن اسلام است) آن هم فقط در دو شهر زيارتى خلاصه كردن از جلوههاى بارز استفاده ابزارى از زيارت مىباشد.
هر تازه واردى به دو شهر زيارتى مكه و مدينه، تعطيلى مغازهها در هنگام وقتهاى نماز را به عنوان يك نماد پسنديده ملاحظه مىكند، اما وقتى چند روزى در اين دو شهر اقامت گزيد، ملاحظه مىكنيد كه بسيارى از كسبه فقط از ترس قانون درب مغازهها را مىبندند و مشغول صرف غذا و مرتب كردن مغازه و جور كردن جنس و استراحت و ... مىشوند و كمتر در نماز جماعت شركت مىكنند و پوشش زنان در اين دو شهر تابع همين گردن نهادن به قانونى خشك مىباشد و از آن استفاده ابزارى مىشود.
از جمله موارد استفادههاى ابزارى، مىتوان به تظاهر و ريا اشاره كرد. در اين ميان فقط در چهار شاخه مطالبى را مورد بررسى قرار مىدهيم:
اذان؛
مُهر؛
تداخل زن و مرد در مسجد الحرام؛
صلوات.
اذان: چگونگى اذان در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مشخص است. هر چه بوده باشد، اولًا «الصلاة خير من النوم» را نداشته و خليفه دوم در آن بدعت ايجاد كرده است. ثانياً پيامبر صلى الله عليه و آله براى نماز صبح فقط يك اذان را امر فرمودهاند و تقسيم آن به سه اذان صبحگاهى از مصاديق بدعت در سنت نبوى و تظاهر و ريا در عبادت خلايق به عنوان يك استفاده ابزارى از فضاى زيارتى مىباشد.
مهر: استفاده از مُهر در سجده نماز هر چه باشد حتماً شرك نيست. يعنى اگر سجده بر فرش و لباس و سجاده و ... مجاز باشد، در جايى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حكم بر حرام بودن سجده بر خاك(مُهر) را ندانستهاند، پس نهى شيعيان از اين عمل به گونهاى كه گويا حرامى مؤكد را عمل كردهاند، نوعى جفا به زاير و استفاده ابزارى از زيارت است.
در حالى كه طبق روايات صحيح مسلم،(ج 1، ص 371) و صحيح بخارى(ج 1، ص 91) و مسند احمد(ج 1، ص 250) و الوسائل ج 2، ص 969 و ارشاد السارى(ج 1، ص 435) همگى تأكيد دارند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«جُعِلت في الارض مساجداً وطهوراً»
يعنى زمين براى من سجدهگاه و پاك كننده قرار داده شده است.
مسجد الحرام را نهى نكرده است. يعنى كل فضاى مسجد الحرام، حرم امن الهى است. پس گماردن اشخاصى با اخلاق تند و رفتارى زننده و توهين مكرر به مسلمانان، با عبارتهاى حرام ... حرام ... براى دور كردن زنان از مقام ابراهيم عليه السلام كه تأكيد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر نزديكى اقامه نماز طواف به اين محل مقدس مىباشد، چه معنايى دارد؟! آيا اين رفتار براى تخريب روحيه شيعيان و آنها را ناآشنا به قوانين الهى وانمود كردن و توهين به آنها و رفتار خلاف سنت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيست؟!
نوع صلوات؛
مكان صلوات؛
بلند فرستادن صلوات؛
تحريف صلوات.
عبارت «و آل محمد» را ترك مىكنيد؟
عبارت «و على صحبه و ...» را اضافه مىكنيد؟
براى انجام اين فريضه تبليغ نمىكنيد؟
از انجام اين فعل حسنه توسط سايرين جلوگيرى مىكنيد؟
آيا همه اينها استفاده ابزارى از زيارت و انحراف آن به واسطه قدرت هيئت حاكمه نيست؟!
در تشهد آخر نماز طبق روايت مسلم.
در نماز ميت طبق روايت شاخصى از ابى امامة بن سهل.
بعد از اذان(اذا سمعتم المؤذن فقولوا ...) طبق روايت مسلم.
هنگام دعا كردن طبق روايت ابن مخلد در المغنى.
هنگام ورود به مسجد و خروج از آن طبق روايت صحيح النسائى.
هنگام تشكيل جلسه(اجلسوا قوم مجلساً ...) به روايت الترمذى.
هنگام بردن نام پيامبر صلى الله عليه و آله طبق روايت احمد و غيره.
روز جمعه(فأكثروا علىّ من الصلاة ...) به روايت احمد.
در ابتدا و انتهاى روز به روايت حسن الطبرانى.
در اين موارد ملاحظه مىشود كه از فعل جمع استفاده شده است و فعل جمعى بايد نمود و شاخص جمعى داشته باشد و در اين زمينه ضمن اينكه شائبه لزوم بلند گفتن ذكر صلوات وجود دارد، ولى حتى اگر اين استنباط هم نباشد، قطعاً نهى و يا تحريم آن انجام نشده است؛ در حالى كه تا كسى اقدام به فرستادن صلوات با صداى بلند مىكند، بلافاصله با ترمز حرام ... حرام او را نهى مىكنند(بر خلاف سنت رسول اكرم صلى الله عليه و آله) و اين استفاده ابزارى از اقتدارى است كه در سرزمين وحى به دست آوردهاند.
همانگونه كه گفته شد، بلند فرستادن صلوات اگر چه از مصاديق تعظيم شعاير الهى است و طبق دستور صريح پيامبر صلى الله عليه و آله به شكل صحيح آن يعنى «اللّهم صل على محمّد و آل محمّد» انجام مىشود، اما هيچ روايت و حكايتى دال بر لزوم آهسته فرستادن آن حتى در نماز وجود ندارد اما ....
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مواقف گوناگون و مجالس متعدد، روش صحيح صلوات را
گفتهاند. اما آقايان وهابى، اولًا: بخشى از آن را حذف مىكنند(... و آل محمد ...) ثانياً:
بر سبيل بدعتگذارى «وعلى أصحابه و ...» را به كلام و دستور پيامبر صلى الله عليه و آله افزودهاند.
و جالب اينكه بر اين بدعت و گناه خود تأكيد هم مىورزند. آيا اين موارد نيز استفاده ابزارى از زيارت و اماكن زيارتى تحت سلطه آنها نيست؟!
در تقسيمبندى اوليه مبحث استفاده ابزارى از زيارت را در سه گروه اساسى مورد مطالعه قرار داديم. اينك به استفادههاى ابزارى از زاير مىپردازيم:
همانگونه كه مىدانيم درصد زيادى از زايران مكه و مدينه يا بى سواد هستند يا به زبان عربى تسلط كامل ندارند. اين موضوع به عنوان ابزارى در دست كسانى كه مىخواهند قرائت خود از قرآن و سنت را بر حق جلوه دهند درآمده است و هر گونه كه مىخواهند به تفسير و تأويل مىپردازند.
مثلًا در شرح آيه شريفه «... فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ ...» (1)كه معنى كلمه «الى» سبب استنباط متفاوت در شستن دست در هنگام وضو واقع شده است. با اين معنى تحت اللفظى كلمه مورد نظر، به تصديق روش وضوى اهل سنت مىپردازند و اين در حالى است كه معانى متفاوتى براى «الى» در كتابهاى لغت بيان شده است و مىبايست از مفسران خبره در اين ميان كمك گرفت.
هر زايرى امكان مطالعه جامع منابع را ندارد؛ چون اولًا به زبان عربى است. ثانياً در منابع متعدد و متفاوت وجود دارد. ثالثاً هر روايت بايد از لحاظ سند و متن به صورت كارشناسى مطالعه شود. رابعاً راويان احاديث بايد در علم رجال مورد بررسى قرار
1) سوره مائده، آيه 6.
گيرند تا صدق و كذب گوينده خبر مشخص شود.
مثلًا ابو هريره كه اهل سنت گفتارش را قبول دارند، آن قدر روايت ساختگى بيان كرد كه عمر بن خطاب، خليفه دوم، به دروغگو بودن او شهادت داد و اين موضوع در منابع اهل سنت موجود است، اما آنها مورد غفلت قرار مىدهند.
اغلب زايران خانه خدا و مسجد نبوى شايد در طول عمر فقط يك بار و در زمان محدود به اين افتخار شرف حضور پيدا كنند. بديهى است زاير ترجيح مىدهد بيشتر به مناسك و مستحبات اعمال بپردازد و فرصت بحث و مجادله و ارائه سند و مدرك را ندارد.
از اين فرصت نداشتن زاير به عنوان ابزارى براى تبليغ يك سويه و ناعادلانه بهرهبردارى ابزارى مىشود.
هر زايرى به علت ناآشنا بودن به كوچه و خيابانها و لزوم تهيه سوغات و ناآشنا بودن به زبان كشور ميزبان و دورى از خانواده و احياناً خطر مفقود شدن مال و اموال خود يا سرقت آنها و ... مواجه است. اين امور براى زاير دلهره سفر ايجاد مىكند و فرصت تعمق و تأمل در شنيدهها و تبليغات يك جانبه را ندارد و طرف مقابل از اين محدوديت زاير به عنوان يك فرصت براى خود بهرهبردارى ابزارى مىكند.
زايران مكه و مدينه در صورت دانستن زبان عربى و تسلط به منابع فقهى و عدم دلهره سفر، به هر حال از محاكم كشور ميزبان و مافياى وهابيانى كه به دنبال قرار دادن علماى شيعه در ليست ممنوع شدههاى سفر به حج مىباشند، نگران هستند.
تاكنون افراد زيادى از دانشمندان زاير را به بهانههاى واهى و در قالب پروژه
پرونده سازى براى جلوگيرى از حضور آنها در مكه و مدينه مورد آزار و اذيت قرار دادهاند.
نگارنده به كرات دانشجويان حساس و انقلابى كه تحمل ياوهگويىها را نداشتهاند مشاهده كرده است كه توسط عوامل حكومتى دستگير و راهى دادگاههاى سعودى شدهاند.
در چنين فضاى آلوده حقوقى آيا امكان استدلال و ارشاد طرفينى وجود دارد؟
در جايى كه ذكر صلوات با صداى بلند در مسجد الحرام و مسجد النبى حرام قلمداد مىشود.(به بهانه آيه شريفه «لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَ تَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىّ» (1)مشاهده مىشود كه شيخى بر كرسى انحصارى نشسته و با بلندگو و داد و فرياد به فحاشى به شيعيان مىپردازد، آيا اين استفاده ابزارى از زايران و عدم تسلط آنها به قوانين سعودى نيست؟!
تأكيد بر سنت پيامبر صلى الله عليه و آله شعار اساسى برادران اهل سنت است. از آنها سؤال مىشود:
الف) آيا زمان پيامبر صلى الله عليه و آله كعبه ناودان طلا داشت؟!
ب) آيا زمان پيامبر صلى الله عليه و آله درب كعبه از طلا بود؟!
ج) مگر زمان پيامبر صلى الله عليه و آله كعبه داراى دو درب نبود؟!
د) آيا زمان پيامبر صلى الله عليه و آله پرده كعبه داراى اين همه تشريفات و طلاكارى بود؟!
ه) چه كسى آيات را براى طلا دوزى روى پرده كعبه انتخاب مىكند؟!
و) آيا جاى مقام ابراهيم عليه السلام همين جا بود، يا به دستور خليفه دوم اين مقام الهى كه در قرآن از آن نام برده شده است جابهجا شد؟! تكليف وظايف شرعى طواف كنندگان را چه كسى تعيين مىكند؟!
1) سوره حجرات، آيه 2.
ملاحظه مىشود كه به علت عدم آشنايى زايران با تاريخ كعبه و انحرافهاى به وجود آمده از آنها استفاده ابزارى مىشود و هيچ سخنى از اين همه انحراف از سنت نبوى به ميان نمىآيد.
زايرى كه وقت محدود دارد، قوانين را نمىداند، از تخصص علم رجال و درايه و ...
برخوردار نيست، دلهره سفر دارد و ... بايد الزاماً كتابهايى را بخواند كه دچار انحراف هستند، يا سخنان و خطابهاى را بشنود كه حق دفاع از خود را ندارد و حتى نسبت يك درصد هم براى او ارزش قايل نمىشوند كه جوابى بگويد، آيا اين انحصارطلبى در تبليغ و ترويج عقايد يا قرائت يك فرقه خاص از قرآن و سنت، از مصاديق بارز استفاده ابزارى از زاير نمىباشد؟!
زاير با آموختههاى خود از احاديث و روايات، وارد مسجد النبى يا خانه كعبه مىشود.
او در تاريخ اسلام، كوچه بنى هاشم، نخلستانهاى على عليه السلام، مسجدى كه سدّ الأبواب إلّا بابه را در روايات دربارهاش ديده است، مسجد ذوقبلتينى كه داراى دو قبله بوده است ... و صدها آثار باستانى ديگرى كه در ذهن دارد، وارد مكه و مدينه مىشود.
در آنجا هيچ نشانهاى از منزل حضرت زهرا عليها السلام را نمىيابد، اما با پلاك قبر عمر و عثمان مواجه مىشود. آيا اين تلاش در راستاى ستمهاى جديد به فاطمه زهرا عليها السلام نيست؟! آيا اينها استفاده ابزارى از زاير نمىباشد؟!
در تمام ايام سفر و اماكن زيارتى مثل قبرستان بقيع، كوه احد، غار حرا و غار ثور و ... با تابلوهايى مواجه مىشويم كه چون از پيامبر صلى الله عليه و آله روايتى نداريم كه در اينجا آمده باشند و كارى انجام داده باشند، پس ما هم اين اعمال را روا نمىدانيم.
بعد به شدت تبليغ مىشود كه مرده هيچ فهم و شعورى ندارد و لذا سخن گفتن با مرده خرافات و كارى حرام است، اما وقتى وارد مبحث زيارت مىشويم، مىگويند:
عبداللَّه بن عمر- پسر عمر بن خطاب- بعد از سلام براى پيامبر- كه پيامبر فرموده ملكى هست كه آن سلام را در برزخ به من مىرساند- مىگفت: «السلام عليك يا ابوبكر السلام عليك يا عمر»! حال مىپرسيم:
الف. آيا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود به اين دو نفر سلام كنيد؟
ب. آيا آنها نمردهاند و مىفهمند! آيا اين بدعت نيست!
ج. آيا شأن آنها را در رديف پيامبر صلى الله عليه و آله قرار دادن جفا بر پيامبر صلى الله عليه و آله نيست؟
د. اگر سلام بر عشره مبشّره يا خلفاى راشدين روا هست، چرا به ساير آنها مثل على عليه السلام سلام و درود نمىفرستيم؟!
مكه و مدينه متعلق به همه مسلمانان است. هر زاير كه به نحوى يك جهانگرد هم هست در مطالعات اقتصادى جهان داراى مزيتهاى فراوانى براى كشور مقصد مىباشد. اهم اين منافع وارد كردن ارز، مبادلات فرهنگى، ايجاد اشتغال، زمينه سازى سرمايهگذارىهاى كلان در ساخت هتل و فروشگاههاى بزرگ و ... مىباشد كه منافع آن مستقيم يا غير مستقيم به هيئت حاكمه مىرسد. آيا همه اين موارد استفاده ابزارى از زاير نمىباشد؟!
آخرين گروه از مجموعههاى مربوط به زيارت را كه به وسيله وهابيت مورد استفاده ابزارى قرار گرفته است مورد مطالعه و بررسى قرار مىدهيم.
همانگونه كه در تاريخ ثبت شده است، حكومت بر شهرهاى مقدس مكه و مدينه در طول سالهاى گذشته هر از چند گاهى بين حاكمان داراى مذاهب مختلف دست به
دست گشته است. گاه شيعيان و گاه اهل سنت؛ اما هميشه حرمت كعبه حفظ شده و آراى تمام مذاهب در اداره اين اماكن محترم شمرده شده است. از ايجاد حكومت آل سعود بيش يكصد سال نگذشته و چه مقدار دوام داشته باشد هم جز بر خدا بر كسى معلوم نيست. آيا استفاده از پليس براى امر به معروف و نهى از منكر منطقى است؟ آيا وجود سربازان در اطراف مسجد النبى، آنجا را به يك پادگان نظامى به جاى مكان امن الهى تبديل نكرده است؟!
آيا مردمى كه براى زيارت آمدهاند و همانگونه كه طبق روايات اهل سنت پيامبر صلى الله عليه و آله به بقيع تشريف مىبردند، به آن محل مىروند، شايسته تهديد و توهين و تحقير هستند؟! آيا اين رفتار، استفاده ابزارى از زيارت نيست؟!
ساليانه در ايام خاص و با تشريفات خاص علماى وهابيت و حاكمان سعودى به داخل كعبه مشرف مىشوند و نماز مىخوانند و اين را براى خود سعادتى و امتيازى ويژه مىدانند. حال بايد پرسيد:
الف. اگر اين عمل سنت است چرا ساير مردم را محروم مىداريد؟
ب. اگر اين عمل شرافتى است چرا ديگران به آن مشرف نشوند؟
ج. اگر حق حاكمان است، پس چرا ساير حكام جهان اسلام سهمى ندارند؟
د. اگر هيچ كدام نيست، پس آيا نوعى بدعت قلمداد نمىشود؟!
تشريفات پرده دارى كعبه به جايى رسيده است كه كارخانهاى عظيم با پرسنل و تجهيزات خاص براى پرده دوزى ايجاد شده و در طول سال به كار مشغول است. اگر كعبه يك سنگ نشان است كه ره گم نشود ... آيا براى قطعه پارچهاى كه مثلًا يك سال به كعبه ماليده شود اين همه تشريفات لازم است؟!
پس از تعويض پرده، قطعات آن به رسم هديه به بزرگان و حاكمان جهان اسلام و
غير اسلام اهدا مىشود. اين پارچه ابزارى براى بزرگنمايى حاكمان سعودى تبديل شده است كه مراسمى خاص و تشريفاتى ويژه دارد.
البته اگر يك حاجى در طول سال و در حالى كه اين پارچه پوششى براى كعبه است، اقدام به بوسيدن آن پارچه يا لمس آن نمايد يا خداى ناكرده رشته نخى از آن را بخواهد بردارد با برخوردهاى ركيك و عبارات حرام، حرام ... چنان بلايى را به سر خويش خواهد ديد كه به كافر و مشرك و ... متهم خواهد شد. به راستى اين استفاده ابزارى از پرده كعبه نيست؟!
در طول سال حاكمان و علماى بزرگ برخى كشورهاى اسلامى به مكه و مدينه مشرف مىشوند. حكومت سعودى در سكوت نابجاى علماى خود، به ايجاد فضاى امنيتى خاص و اسكورت بزرگان تا كنار حرم و آزار و اذيت ساير مسلمانان و ...
مىپردازد تا مثلًا تكريم مهمان كرده باشد و البته اين امكانات براى آن دسته از سران است كه حكومت سعودى مىخواهد به آنها امتيازى داده باشد. آيا اين استفاده ابزارى از اماكن مقدس مكه و مدينه و زيارت آنها نمىباشد؟!
هر ساله طرحهاى خاصى براى روى پرده كعبه انتخاب مىشود. اگر چه از آيات قرآن استفاده مىشود، اما مثلًا سوره قريش(اشاره به عربيت پيامبر) و آياتى از اين دست انتخاب مىشود. اينك سؤالهايى مطرح مىشود:
الف. آيا نوشتن آيات روى پرده كعبه سنت است يا بدعت؟!
ب. آيا نوع آيات نوشته شده داراى منشأ سنت است يا سليقه و انتخاب افراد خاص؟!
ج. اگر كعبه فضايى داراى كاربرد تبليغاتى است، چرا از آن استفاده بهينه نمىشود؟
مثلًا از كل سطح پرده فقط كمتر از 5% آن با نوشتهها اشغال شده است.
د. آيا رنگ سياه پرده و نوشتههاى از جنس طلا سنت است يا بدعت؟!
ه. تعويض دورهاى(ساليانه) پرده كعبه سنت است يا بدعت؟ چرا چند ساله نباشد؟ چرا ماهيانه نباشد؟
و. اگر پرده كعبه محل هنرنمايى هنرمندان است، چرا هر سال به وسيله يك ملت مسلمان و با هنرهاى ملل مختلف جهان تزيين نمىشود؟!
اين سؤالات همگى نشان دهنده اين است كه از پرده كعبه به عنوان يك ابزار در جهت اهداف فرقهاى استفاده مىشود.
همانگونه كه مىدانيم محل مقام ابراهيم عليه السلام در زمان خليفه دوم جابه جا شد. سپس در بازسازى مسجد الحرام در طى سالها نيز تغييراتى- هر چند كم- در صحن مسجد الحرام داده شد.
اخيراً به علت ازدحام جمعيت در صحن مسجد، نماد چشمه زمزم كه يكى از آيات الهى است به كلى از بين رفته و فقط آب آن لوله كشى شده است. آن هم آبى كه از درياى سرخ منتقل مىشود. آيا اين عمل بدعت است يا سنت؟!
اگر سنت نيست آيا طبق فتواى علماى فرقهاى خاص از مذاهب اسلام جفا به دين پيامبر صلى الله عليه و آله، استفاده ابزارى از تجهيزات و لوازم زيارت نمىباشد؟!
حرمت حضور كفار در اين دو شهر مقدس در قرآن به صراحت بيان شده است. از طرفى مىدانيم كه صنعت گردشگرى در جهان يكى از رشتههاى پولساز و پردرآمد است.
نگاهى به اطراف مسجد الحرام و مسجد نبوى ما را با هتلهاى خاصى مواجه مىكند. مانند هتل اينتر كنتيننتال به نام دار التوحيد، هتل شرايتون، هتل هيلتون، هتل ...
اينها هتلهاى معروف جهانى هستند كه سهامداران اصلى آنها كفار، به ويژه يهوديان
مىباشند. سؤال اينجاست كه:
آيا هدف قرآن حذف حضور فيزيكى آنها در اين دو شهر بود، يا اينكه اسلام مىخواهد منافع كفار، به ويژه از قِبَل مسلمانان را قطع كند؟
آيا اسم هتل را عوض كردن(مثلًا دار التوحيد) باعث حذف منابع سرشار كفار از اين مكانهاى مقدس مىشود؟
آيا تغافل از كافر بودن سهامداران و اجازه فعاليت اقتصادى سودآور كلان در حاشيه اين اماكن مقدس، موجب رضاى خدا و تقويت امت اسلامى است؟!
مطالعه در ساختار هتلهاى موجود، استفاده ابزارى از كعبه و قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را برملا مىسازد.
در نزديكترين نقطه به كعبه معظمه و در كنار كوه صفا كه از آيات الهى است، قصرى با عظمت كه چيزى از عظمت كعبه(نعوذ باللَّه) كم ندارد، خودنمايى مىكند. اين كاخ ملك فهد بوده و مشابه اين كاخ در منى و در كنار محل رمى جمرات وجود دارد. بر همه واضح است كه منى محلى مقدس و مورد توجه قرآن براى انجام مناسك الهى مىباشد.
آيا به واسطه حكومت به كشور سعودى، ساخت و ساز كاخهايى اينگونه در اماكن مقدس كه هر روز فضاى آن براى انجام مناسك مسلمانان تنگتر و تنگتر مىشود، جفا بر جهان اسلام و استفاده ابزارى از اين اماكن مقدس نمىباشد؟!
در اين راستا نيز سه موضوع مهم قابل توجه است كه به بررسى آن مىپردازيم:
الف. در مكه و مدينه مؤسساتى هستند كه با پول گرفتن از خانواده ميت آن جنازه را كفن و دفن مىكنند كه البته رانتهاى وابستگى به حاكمان در اخذ مجوز اينگونه فعاليتها قابل انكار نمىباشد. آنها اگر خانواده ميت پول ويژهاى بدهند، ميت را به
طواف كعبه يا مسجد نبوى برده و در آنجا به ميت اقامه نماز مىشود. پس همه اموات شهر به ويژه فقرا از اين نعمت برخوردار نيستند.
ب. اصل نماز ميت عملى از نوع واجبات كفايى است. يعنى اگر تعدادى اين كار را كردند، به سايرين تكليفى نيست. اين عمل مستحب را بر واجباتى چون نمازهاى يوميه وصل كردن، آيا نوعى بدعت قلمداد نمىشود؟ آن هم بدعتى كه عملًا همه را مجبور به حضور در اين نماز مىكند.
ج. در طول ايام برگزارى مراسم حج و در كتب اداره امر به معروف و نهى از منكر سعودى در مكه و مدينه بر اينكه طلب شفاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار شيعه عملى عبث و بيهوده است تأكيد مىشود.
در نماز ميت(صلاة الجنازة) وقتى تكبير سوم را مىگويند طبق روايت ابى هريره از پيامبر صلى الله عليه و آله كه شيخان اهل سنت صحت آن را گواهى كردهاند، آمده است: «اللّهم إنّا جئناك شفعاء له فشفعّنا فيه»؛ يعنى خدايا ما به عنوان شفاعت از اين مرده آمدهايم، پس شفاعت ما را قبول كن ...
سؤال اين است كه اگر شفاعت هر بنده خدا براى بنده ديگر او پسنديده و سنت است، چرا شما با اين پديده به شدت برخورد حذفى داريد؟!
به راستى اين استفاده ابزارى از زيارت مسلمانان قلمداد نمىشود؟!
به نظر مىرسد كه امامان شيعه براى جلوگيرى از پرستش هر چيز غير از خداى متعال، سجده بر طلا و جواهر و مصنوعات بشرى را به پيروى از سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حرام دانستهاند.
از طرفى علماى اهل سنت براى جلوگيرى از مورد پرستش قرار گرفتن چيزى غير از خدا صِرف اتصال به زمين را براى سجده كفايت دانستهاند و لذا بر هر چيزى سجده را روا مىدانند.
پس اصل موضوع و هدف هر دو گروه شيعه و سنى نيل به خلوص در عبوديت حضرت احديت و اجتناب از هر گونه انحراف به سوى بت پرستى جديد مىباشد كه هدف هر دو محترم و قابل توجه است.
براى حل اين مشكل بهترين كار مراجعه به سنت نبوى است. لذا چندين روايت مستند اهل سنت را در اين زمينه از كتاب آغاز و اتمام سجده، اثر آيت اللَّه احمدى ميانجى به شرح ذيل مطالعه مىكنيم.
از تمامى ادلّه قطعى كه تا بدين جا ذكر شد، اعمّ از اقوال، افعال، تصريحها و اشارههاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و عمل و سيره صحابه- رضى اللَّه عنهم- و آراء و نظريههاى آنان و فتاواى فقها، به خوبى روشن شد كه «سجده» در آغاز تشريع خود تنها بر زمين بوده و انجام مىشده است، مگر در موارد ضرورت و اضطرار.
ولى بايد توجه داشت كه از دستهاى ديگر از ادله قطعى متواتر مىتوان چنين استنباط نمود كه پيامبر صلى الله عليه و آله سجده بر گياهان غير خوراكى و پوشيدنى را در زمانهاى بعد اجازه فرمود. و به تعبيرى ديگر: پيامبر صلى الله عليه و آله در مسأله سجده، گياهان زمين را به خود زمين ملحق نموده و آنها را از اجزاى زمين به حساب آورد و بدين ترتيب بود كه مسأله سجده آسان شده و مشكلات و سختىهايى كه تحمل آنها براى مسلمانان دشوار مىنمود، مرتفع گرديد. و حتى بالاتر از اين، به مسلمانان اجازه داده شد تا از گياهان چيزى به نام «خمره» تهيه كرده و در خانه و مسجد، همراه خويش داشته باشند.
«خمره» از شاخ و برگ خرما و به اندازه صورت بافته مىشد كه در خانهها و مساجد گذاشته و در نماز بر آن سجده مىكردند و اين كار به تدريج شيوع پيدا كرد و زياد شد.
گر چه در اين زمينه روايات زيادى وجود دارد، ولى ما در اينجا تنها بخشى از آنها
را نقل مىكنيم:
1) «كان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يصلّى على الخمرة». تاريخ اصبهان، أبى نعيم، ج 2، ص 141؛ المصنف، ج 1، ص 394؛ السنن الكبرى، بيهقى، ج 2، ص 421؛ سيرتنا، ص 130؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 56- 57؛ به نقل از طبرانى در الأوسط والصغير با سندهايى كه رجال بعضى از آنها موثق هستند.
2) «انّ النبى كان يصلّى على الخمرة». السنن الكبرى، بيهقى، ج 1، ص 421؛ مسند احمد، ج 1، ص 269، 309، 320، 358، با سندهاى متعدّد؛ ترمذى، ج 2، ص 151 كه اين دو، بابى را براى خمره گشودهاند؛ سيرتنا، ص 129؛ منحة المعبود، ج 1، ص 85؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج 1، ص 398؛ در مجمع الزوائد، ج 2، ص 56 و 57، از جابر نقل مىكند كه وى گفته است: رسول خدا صلى الله عليه و آله بر خمره نماز مىخواند. راوى خبر هم بزّاز است.
3) «كان النبى صلى الله عليه و آله يصلّى على الخمرة». مسند احمد، ج 2، ص 92 و 98 با دو سند، و در ج 6، ص 111 چنين آمده است: «انّ النبى صلى الله عليه و آله سجد على الخمرة؛ يعنى: همانا پيامبر صلى الله عليه و آله بر خمره سجده مىكرد». الطبقات، ج 1، ص 160، ق 2؛ ترمذى، ج 2، ص 151؛ شرح عون المعبود، ج 1، ص 108؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 56- 57، به نقل از احمد و بزّاز و طبرانى در الكبير والأوسط، و اين عبارت به آن اضافه شده است: «يسجد عليها؛ و بر آن سجده مىكرد»؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج 1، ص 399.
4) «انّ النبى صلى الله عليه و آله كان يصلّى على الخمرة». مسند احمد، ج 6، ص 149، 179، 209، 248 و 334، با سندهاى متعدد الطبقات، ج 1، ص 160، رقم 2 با سندهاى متعدد. و در بابى كه به همين عنوان گشوده است، ترمذى بعد از نقل اين حديث از ابن عباس مىگويد: در اين باب رواياتى از امّ حبيبه و ابن عمر و امّ سليم و عايشه و ميمونه و امّ كلثوم- دختر ابى سلمه- نيز وارد شده است. و سپس مىافزايد: حديث ابن عباس صحيح بوده و بعضى از اهل علم به آن فتوا دادهاند. و احمد و اسحاق گفتهاند: نماز خواندن بر خمره از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است(منحة المعبود، ج 1، ص 85؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 56- 57).
5) مسند احمد، ج 6، ص 302؛ ترمذى، ج 2، ص 151؛ سيرتنا، ص 130؛ بحار الأنوار، ج 85، ص 157 از امام صادق و حضرت على عليهما السلام است كه: «ان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله كان يصلّى على الخمرة».
عرض كردم: من حايض هستم. حضرت فرمود: حيض تو به دستت نيست. (2)8. ابى قلابه مىگويد: وارد خانه امّ سلمه شدم، سپس در مورد مكان نماز رسول خدا صلى الله عليه و آله از دختر پسر او سؤال كردم. او مسجد را به من نشان داد كه خمرهاى در آن وجود داشت، خواستم آن را بردارم و از آنجا دور كنم كه امّ سلمه گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله بر خمره نماز مىخواند. (3)9. از امّ سليم نقل شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پيوسته نزد او مىرفته و در آنجا خواب قيلوله مىكرده و امّ سليم براى حضرتش پوستى مىگسترانيده تا پيامبر صلى الله عليه و آله بر روى آن بخوابد. رسول خدا بسيار عرق مىكرده و ام سليم عرق او را جمع نموده و آن را در عطر و شيشه عطر مىريخته است. ام سليم گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله بر خمره نماز مىخواند. (4)
1) «كان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يصلّى على الخمرة» مسند احمد، ج 6، ص 330، 331 و 335 با سندهاى متعدد؛ منحة المعبود، ج 1، ص 85؛ ترمذى، ج 1، ص 151؛ سيرتنا، ص 126؛ الطبقات، ج 1، ص 160، ق 2؛ فتح البارى، ج 1، ص 364 و 413؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 328؛ سنن نسائى، ج 2، ص 57؛ سنن دارمى، ج 1، ص 319؛ بخارى، ج 1، ص 107؛ مسند ابى عوانه، ج 2، ص 80؛ و المصنف، ابن ابى شيبه، ج 1، ص 398.
2) الإصابة، ج 4، ص 433؛ در شرح حال نامبرده: «قالت: قال لى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: ناولينى الخمرة من المسجد. قلت: انّى حائض. قال: إنّ حيضتك ليست في يدك».
3) الطبقات، ج 1، ص 160، ق 2: «دخلت بيت امّ سلمة، فسألت ابنة ابنها عن مصلّى النبى صلى الله عليه و آله، فأرتنى المسجد، فاذا فيه خمرة فأردت أن انحيّها، فقالت: انّ النبىّ صلى الله عليه و آله كان يصلّى على الخمرة».
4) «انه كان يأتيها فيقيل عندها فتبسط له نطعاً فيقيل عندها و كان كثير العرق فتجمع عرقه فتجعله في الطيبوالقوارير. قالت: وكان يصلّى على الخمرة». مسند احمد، ج 6، ص 477 به دو سند و ج 3، ص 103؛ سيرتنا، ص 129؛ در بحار الانوار، ج 85، ص 157 به نقل از دعائم الاسلام، از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت بر خمره نماز مىخواند. مجمع الزوائد، ج 2، ص 56- 57، به نقل از احمد، طبرانى در الكبير، و ابى يعلى غير از اينكه او گفته است: پيامبر صلى الله عليه و آله خمره و حصيرى داشت كه بر آنها نماز مىخواند(كان لرسول اللَّه صلى الله عليه و آله حصير وخمرة يصلّى عليهما). از ام حبيبه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر خمره نماز مىخواند، كه ابويعلى و طبرانى در الكبير و المصنف، ابن ابى شيبه، ج 1، ص 398، آن را نقل كردهاند و رجال ابى يعلى رجال صحيح هستند.
در عبارت احمد آمده است: رسول خدا صلى الله عليه و آله به منزل ام سليم مىرفت و او براى آن حضرت پوستى را مىگستراند تا حضرت بر روى آن بخوابد و ام سليم عرق پيامبر صلى الله عليه و آله را مىگرفت و آن را به عطر خويش مىافزود. و نيز براى آن حضرت، خمرهاى پهن مىنمود و حضرت بر آن نماز مىخواند. (1)10. عايشه مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: براى من خمرهاى بياور، عرض كردم:
من حايض هستم. حضرت فرمود: حيض تو در دستت نيست. (2)در عبارتى ديگر از وى نقل شده است كه گفته است: رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود: خمرهاى براى من بياور. من گفتم: حايض هستم. و حضرت فرمود: آن را بياور، همانا حيض زن در دست و زبان او نيست. (3)و در نقل ديگرى آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله به عايشه فرمود:
خمرهاى از مسجد براى من بياور. عايشه گفت: من حايض هستم. حضرت فرمود: آيا حيض تو در دست تو مىباشد؟ (4)11. از عايشه چنين روايت شده است: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد بود كه به كنيزى فرمود: خمرهاى براى من بياور. جاريه عرض كرد كه من حايض هستم.
حضرت فرمود: حيض او در دستش نيست. عايشه مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله
1) مسند احمد، ج 3، ص 103: «كان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يدخل على امّ سليم، فتبسط له نطعاً فيقيل عليه، فتأخذ من عرقه فتجعله في طيبها وتبسط له الخمرة فيصلّى عليها».
2) «ان النبى صلى الله عليه و آله قال لها: ناولينى الخمرة. قالت: أنا حائض. قال: إنّها ليست في يدك». صحيح مسلم، ج 1، ص 245؛ المصنف، ج 1، ص 327؛ ترمذى، ج 1، ص 90؛ سنن نسائى، ج 1، ص 192؛ ابن ماجه، ج 1، ص 207؛ ابوداوود، ج 1، ص 197؛ السنن الكبرى، بيهقى، ج 1، ص 186 و 189؛ مسند احمد، ج 2، ص 70 و 86 و ج 6، ص 101، 110، 112، 114، 173، 214، 229 و 245؛ تاريخ اصبهان، ابى نعيم، ج 2، ص 12؛ شرح عون المعبود بر سنن ابى داوود، ج 1، ص 108، به نقل از ابوهريره و ابن عمر و عايشه؛ سنن دارمى، ج 1، ص 248؛ منحة المعبود، ج 1، ص 62؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج 1، ص 398.
3) «قالت: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: ناولينى الخمرة. قلت: إنّى حائض. قال: ناولينيها، فإنّ حيض المرأة ليس فييدها ولافمها».
4) «إنّ النبى صلى الله عليه و آله قال لعائشة: ناولينى الخمرة من المسجد. فقالت: إنّى أحدثت. فقال: أو حيضتك في يدك؟».
مىخواست تا خمره را پهن كند و روى آن نماز بجا آورد. (1)12. عايشه مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خمرهاى از مسجد براى من بياور. من به حضرتش گفتم: حايض هستم و حضرت فرمود: حيض تو در دست تو نيست. (2)13. ميمونه- همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله- مىگويد: رسول خدا نماز مىخواند و من مقابل او بودم، گاهى در هنگام سجده لباس حضرت به من برخورد مىكرد و آن حضرت بر خمره نماز مىگزارد. (3)14. نيز از ميمونه منقول است: يكى از ما زنها- در حالى كه حايض بود- خمره را به مسجد برده و پهن مىكرد. (4)15. و نيز از ميمونه روايت شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به منزل او وارد مىشد، در حالى كه وى حايض بود، سپس او براى حضرت خمرهاى را در محلّ نماز پهن كرده و
1) «إن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله كان في المسجد، فقال للجارية: ناولينى الخمرة. فقالت: إنّها حائض. فقال: إنّ حيضتها ليست في يدها. فقالت عائشة: أراد أن تبسطها فيصلّى عليها». الطبقات، ج 1، ص 160، ق 2؛ سنن دارمى، ج 1، ص 247 و 197؛ سنن ترمذى، ج 1، ص 242؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 207؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 245؛ سنن ابى داود، ج 1، ص 68؛ سنن نسائى، ج 1، ص 146 و 192؛ مسند احمد، ج 6، ص 45، 106، 179، 214، 229 و 245؛ و با اندكى تفاوت در مسند ابى عوانه، ج 1، ص 313- 314، با سندهاى متعدد.
2) «قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: ناولينى الخمرة من المسجد. قالت، قلت: إنّى حائض. فقال: إنّ حيضتك ليست في يدك». الطبقات، ج 1، ص 160، ق 2؛ سنن دارمى، ج 1، ص 247 و 197؛ سنن ترمذى، ج 1، ص 242؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 207؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 245؛ سنن ابى داود، ج 1، ص 68؛ سنن نسائى، ج 1، ص 146 و 192؛ مسند احمد، ج 6، ص 45، 106، 179، 214، 229 و 245؛ و قريب به اين مضمون در مسند ابى عوانه، ج 1، ص 313- 314، با سندهاى متعدد.
3) «عن ميمونة- زوج النبى صلى الله عليه و آله- قالت: كان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يصلّى وأنا خداؤه وربما أصابنى ثوبه اذا سجد وكان يصلّى على الخمرة». صحيح مسلم، ج 1، ص 458؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 328؛ سنن بيهقى، ج 2، ص 421؛ ارشاد السارى، ج 1، ص 405- 406؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 90 و 106؛ سنن ابى داوود، ج 1، ص 176؛ شرح عون المعبود، ج 1، ص 248؛ سنن دارمى، ج 1، ص 319؛ فتح البارى، ج 1، ص 364 و 410؛ تيسير الوصول، ج 1، ص 315(چاپ هند)؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج 1، ص 286 و ج 2، ص 360.
4) سنن نسائى، ج 2، ص 147 و 192؛ تراتيب الاداريه، ج 1، ص 81: «تقوم أحدنا بالخمرة إلى المسجد فتبسطها وهى حائض».
رسول خدا صلى الله عليه و آله در منزل او و بر آن خمره نماز مىخواند. (1)(روايت را مختصر كرديم)
1) المصنف، عبدالرزاق، ج 1، ص 325: «إنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يدخل عليها قاعدة وهى حائض، فتسبط له الخمرة في مصلّاه، فيصلّى عليها في بيتى(فى حديث طويل، اختصرناه).
2) سنن نسائى، ج 1، ص 192: «كان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يضع رأسه في حجر إحدانا، فيتلوا القرآن وهى حائض. وتقوم إحدانا بخمرته إلى المسجد فتسبطها وهى حائض».
3) الطبقات، ج 8، ص 313؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج 2، ص 360: «إنّ عثمان بن حنيف قال: يا جارية ناولينى الخمرة. قالت: لست أصلّى. قالت: إنّ حيضتك ليست في يدك».
4) المصنف، عبدالرزاق، ج 1، ص 394: «إنّ ابن عمر كان يصلّى على خمرة تحتها حصير بيته في غير مسجد، فيسجد عليها ويقوم عليها».
5) الموطأ، مالك، ج 1، ص 73؛ المصنف، عبدالرزاق، ج 1، ص 327 و 396؛ سنن دارمى، ج 1، ص 246؛ و قريب به آن در ص 249: «إنّ جواربه يغسلن رجليه وهنّ حيض ويلقين إليه الخمرة».
6) الطبقات، ج 1، ص 366، ق 2: «كان عمر بن عبدالعزيز يصلّى على الخمرة».
خمره براى او مىآوردند، در حالى كه حايض بودند. (1)22. اشكالى ندارد كه زن حايض بر دست وضو گيرنده آب ريخته و براى او خمره بياورد. (2)23. در مورد ابن عمر گفته شده است كه وى روى خمره، نماز مىگزارد. (3)24. از ابوذر نيز نقل شده است كه او نيز بر خمره، نماز مىگزارده است. (4)25. روايت شده كه ابن عمر به كنيز خود گفت: خمرهاى از مسجد براى من بياور. كنيز در پاسخ او گفت: من حايض هستم. ابن عمر به او گفت: حيض تو در دست تو نيست. (5)احاديث مذكور در كتابهاى وسائل الشيعه و المحاسن برقى و بحار الأنوار نيز آمده است. (6)شيخ حرّ عاملى در وسائل الشيعه، رواياتى را كه بر جواز سجده بر خمره دلالت مىكنند جمع آورى كرده است كه ذكر بخشى از آنها گذشت. (7)وى به نقل از «كافى» از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه از ايشان درباره نماز بر روى خمرهاى كه در مدينه بافته مىشود، سؤال شد و حضرت در پاسخ چنين مرقوم فرمود: روى آنچه نخ در آن به كار رفته است، نماز بخوان و بر آنچه پوست، در آن به كار رفته است، نماز نخوان. (8)
1) كافى، ج 3، ص 110(چاپ جديد)؛ التهذيب، ج 1، ص 397(چاپ جديد): «قد كان بعض نساء النبىّ تسكب عليه الماء وهى حائض وتناوله الخمرة».
2) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 95(چاپ جديد): «ولا بأس أن تسكب الحائض على يد المتوصّى وتناوله الخمرة».
3) المصنف، ابن ابى شيبه، ج 1، ص 399: «عن ابن عمر: انّه كان يصلّى على الخمرة».
4) همان مدرك: «عن أبىذر: انّه كان يصلّى على الخمرة».
5) المصنف، ابن ابى شيبه، ج 2، ص 360: «عن ابن عمر: انّه كان يقول لجاريته: ناولينى الخمرة من المسجد. فتقول: إنّى حائض. فيقول: إنّ حيضتك ليست فى يدك».
6) ر. ك: وسائل الشيعة، ج 1، ص 595 كه از مشايخ سه گانه و المحاسن برقى نقل كرده است. و بحار الأنوار، ج 81، ص 108.
7) وسائل الشيعة، ج 3، ص 603.
8) «صلّ على ما كان معمولًا بخيوطة ولا تصلّ على ما كان معمولًا بسيورة». «سيور» چيزى است از پوست كه به طول بريده مىشود. و شايد تفاوت حصيرى كه نخ در آن به كار رفته با حصيرى كه در آن از پوست استفاده شده است- على رغم اينكه هر دو در داخل شاخههاى خرما پوشيده شده و مخفى هستند- اين است كه گاهى از اوقات، كارگران از مردار پرهيز نمىكنند و يا اينكه معتقدند كه پوست مردار به وسيله دبّاغى پاك و طاهر مىشود، چنانكه الوافى، در حاشيه كافى به اين مطلب اشاره دارد.(ر. ك: كافى، ج 3، ص 331 حاشيه آن).
مطالب فوق عيناً از كتاب آغاز و اتمام سجده، نوشته آيت اللَّه على احمدى ميانجى نقل شده است.
ملاحظه مىشود كه در اين ميان دو استفاده ابزارى مهم انجام مىشود:
كار شيعه نه تنها انحراف از سنت نبوى نيست كه عيناً انجام سنت است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و حتى خلفا هيچگونه نهى از سجده بر خاك نكردهاند، يعنى اگر فعل اهل سنت خلاف شرع نباشد و قابل اغماض باشد(انشاء اللَّه) فعل شيعه با هيچگونه نهى مواجه نشده است.
با اين تفاصيل آيا برخورد با استفاده شيعه از مُهر نوعى استفاده ابزارى از قدرت حكومت بر مكه و مدينه قلمداد نمىشود؟!
اصل دعا مورد قبول اهل سنت هم قرار دارد. خواندن دعا بعد از دعاهاى قرآنى در اهل سنت نيز داراى آداب و رسومى است و كتابهاى بسيارى از علماى اهل سنت در اين زمينه چاپ شده است.
مشكل كتاب مفاتيح الجنان، وجود زيارت عاشورا و لعنهاى پنجگانه در اين زيارت است كه غضب حاكمان سعودى و علماى آنها را به همراه دارد. اين در حالى است كه:
اولًا: اين پنج نفر شامل كسانى هستند كه حق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را نقض كرده و حقوق فرزندانشان را غصب نمودهاند. اگر خلفاى راشدين اهل سنت شامل اين افراد نيستند پس اين تعصب بى جا و غير منطقى است.
ثانياً: در مفاتيح هيچ اسمى از خلفا برده نشده است كه تأكيدى باشد و اينگونه با آن برخورد حذفى كردن كارى غير معقول است.
ثالثاً: طبق نقل مجموع الفتاوى شيخ الاسلام(40/ 437) كه از بزرگان علماى اهل سنت و مورد قبول وهابيت مىباشند: «و أمّا من قتل الحسين أو أعان على قتله أو رضى بذلك فعليه لعنة اللَّه والملائكة والناس أجمعين»؛ يعنى هر كس حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد يا در قتل او كمك كرد يا به آن راضى بود لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد. وقتى علماى وهابيت قاتل امام حسين عليه السلام و زمينه ساز اين قتل(حتى اگر چهار نفر باشند) را مورد لعنت قرار مىدهند، پس زيارت عاشورا كه افراد مورد لعن را هم نام نمىبرد هيچ اشكالى ندارد.
رابعاً: طبق روايات متعدد صحيح مسلم در باب فضائل على عليه السلام (1)به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«اذكركم اللَّه فى أهل بيتى. اذكركم اللَّه في أهل بيتى ...»؛ خيلى سفارش مىكنم شما را به خدا درباره اهل بيتم. خيلى سفارش مىكنم شما را به خدا درباره اهل بيتم ... حال اگر شيعه آنهايى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام او جفا كردهاند را لعن كند، آيا فعل حرامى انجام داده است؟
خامساً: طبق روايتى كه اهل سنت نقل مىكنند: روزى عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله از جفاى اعراب به خاندان نبوى شكايت كرد، سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: قسم به خدا هرگز مؤمن نمىشويد تا اينكه شما من را و اهل بيتم را به خاطر خدا و به خاطر خويشاوندى با من دوست بداريد.
آيا لعن كسانى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بى ايمانى آنها را در اين حديث شريف گواهى داده است كارى خلاف شرع است؟!
با اين اوصاف آيا برخورد با كتاب مفاتيح الجنان در گمرك و در مشاهد شريفه به
1) ج 15، ح 188.
گونهاى كه گويا شيعه كالاى قاچاقى همراه دارد، استفاده ابزارى از لوازم و تجهيزات زيارت نمىباشد؟!
از تبليغ عليه شيعه در خطبههاى نماز جمعه و نيز در كتب منتشر شده و همچنين در سخنرانىهاى داخل حرمهاى شريف و متهم ساختن آنها به داشتن مصحف فاطمه عليها السلام و مصحف على عليه السلام به عنوان آخرين استفاده ابزارى از لوازم زيارت نام مىبريم.
در جوامع شيعى هيچ قرآنى به اين نام وجود ندارد. تمام شيعيان همان قرآن و مصحف محمدى را قبول دارند كه در زمان عثمان خليفه سوم جمع آورى شده است و امام صادق عليه السلام تأكيد فرمود كه اين قرآن بى هيچ كم و زياد مورد نظر اسلام است.
در اين نوشتار به علت سعى در رعايت اختصار، به طور كلى در سه گروه استفادههاى ابزارى به ترتيب ذيل، مورد مطالعه و بررسى قرار گرفت:
در گروه استفاده ابزارى از اماكن زيارتى، تعداد هشت مورد.
در گروه استفاده ابزارى از زاير، تعداد ده مورد.
در گروه استفاده ابزارى از ابزار و تجهيزات زيارتى، تعداد دوازده مورد.
قرآن مجيد.
آغاز و اتمام سجده، آيت اللَّه على احمدى ميانجى، دفتر انتشارات اسلامى.
ايمان به فرشتگان، دكتر صالح بن فوزان الفوزان، عضو كميته فتاواى عربستان سعودى، ترجمه ابو عبداللَّه، رياض.
بيان ما تشرع زيارته و ...، عبدالعزيز بن باز، چاپ سوم، مكه مكرمه، 1427 ق.
پناهگاه توحيد، عبدالرحمن السعدى عبدالعزيز بن باز، ترجمه اسحاق بن عبداللَّه العوضى، 1384 ق.
التحرير من البدع، عبدالعزيز بن باز، مكه مكرمه، چاپ چهارم، 1426 ق.
تحفة الأبرار فى الأدعية والآداب والأذكار، محمد بن جميل زينو، چاپ سوم، 1427 ق.
زيارت مسجد نبوى و احكام و آداب آن، علامه عبدالعزيز بن عبدالدين باز، ترجمه اريس مسلم نژاد.
سخنرانى و اندرزهاى پيامبر در حجة الوداع، عبدالرزاق بن عبدالحسن البدر، ترجمه فتح اللَّه مطيع، چاپ اول، مكه مكرمه، 1427 ق.
فضائل الصلاة والسلام على محمد خير الانام، محمد بن جميل زينو، مدرّس دارالحديث مكه، 1427 ق.
مسائل توحيد از طريق سؤال و جواب، دكتر ابراهيم بن صالح الخضرى، قاضى محكمه بزرگ رياض، 1424 ق.
نبذة فى العقيدة الاسلاميه، محمد بن صالح العثمين، چاپ عنيزه، 1428 ق.
الواسطه بين الحق والخلق، ابن تيميه(شيخ الاسلام)، مدينه منوره.
وحدت و شفقت صحابه و اهل بيت، صلح درويش از علماى اهل سنت.
فاطمه بطيار
زيارت مراقد مطهر معصومين گامى در مسير تزكيه زاير است. اين ديدارها، مقدّمه قرب معنوى است. زمينه را براى همسو شدن با آن انسانهاى والا و اسوههاى كمال فراهم مىسازد. اماكن زيارتى مهم در شاخه شيعه دين اسلام، مكه، آرامگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان شيعه عليهم السلام از جمله عتبات عاليات در عراق و آرامگاه امام رضا عليه السلام در مشهد است. زيارت در معنى مذهبى به يك سفر طولانى به منظور انجام دستور مذهبى گفته مىشود. زيارت اكثراً براى انجام يك كردار يا فريضه دينى و به اماكن مذهبى انجام مىگيرد، اماكنى كه براى پيروان آن دين مقدس به شمار مىآيند. پديده زيارت كمابيش در بيشتر دينهاى جهان وجود دارد. زيارتگاهها، محيطهايى پاك است كه صداقت و كمال را به ياد مىآورد و بازدارنده از رذايل اخلاقى و افزاينده فضايل است. هر چه ميزان خداشناسى، پيغمبرشناسى و ولىشناسى بيشتر باشد، به همان اندازه نصيب زاير از بركات اين قبور نورانى و مزارهاى متبرك بيشتر خواهد بود.
كليدواژهها: زيارت، ائمه، امامزاده، جامعهشناسى، شيعه.
زيارت، خود را با الگو سنجيدن است. زاير هر كه باشد، زيارت، هر گاه كه انجام شود ... مزار در هر جا و هر سرزمين كه باشد، كانونى براى رشد معنويات و زمينهاى براى رشد ارزشهاى الهى در انسانهاست، چه زيارت خانه خدا باشد، چه زيارتِ
مرقد رسول اللَّه، چه زيارت قبور اولياى دين و مدفونين مظلوم بقيع، و چه شهداى احد، مدفونين قبرستان ابوطالب(در مكه) و به خاك آرميدگان در شهرهاى مختلف و زيارتگاههاى دور و نزديك، مشهور و گمنام.
اينها همه، دل و جان را روشن ساخته و اميد مىبخشند، حتى زيارت قبور مؤمنان و صالحان نيز انسان را به ياد آخرت و صلاح مىاندازد و ياد خدا را در دلها بيدار مىسازد. از قبور اوليا اللَّه، نور معرفت و هدايت مىدرخشد.
مكانهاى مقدس و مذهبى، انسان را به خدا نزديك مىكند و حالت خضوع و آرامش ايجاد كرده، روح را سرشار از خلوص، دل را پر از اميد، جان را لبريز از صفا و عشق مىسازد. (1).
همت زاير در اين مكانهاى مقدس بايد توجه به اين موارد باشد:
استفاده هر چه بيشتر از فضاى پرنور اين مكان مقدس با استغفار و طلب آمرزش و دعا براى خود و برادران دينى و قرائت قرآن كريم و خواندن دعاها و زيارتهاى وارد از ائمه عليهم السلام مانند زيارت جامعه و زيارت امين اللَّه و دعاى عالية المضامين و دعاى مكارم الأخلاق و مناجات خمسه عشر امام سجاد عليه السلام. (2).
«سلام»، معرفت، محبت و اطاعت پاكان را صلا مىزند و تولّاى آنان را بازخوانى مىكند. انسان با بيان سلامهاى خود مانند «السلام عليك يا سبيل اللَّه الذى من سلك غيره هلك»، مهر و عشق خود را به تنها راه اظهار مىكند و به راه مىافتد.
«شهادت»، حضور يافتن در ساحت «معرفت»، «محبت» و «اطاعت» و بار يافتن در
ساحل «تولّاى پاكان و پاكىها» است. اين حضور و گواهى، در گلزار سخن و كلام و دامنه سرسبز بيان، جلوه مىكند و زيبايىها را در «أشهد أنّ بولايتك تقبل الأعمال و ...»، اين گونه به تماشا مىگذارد.
با توسل به قامت بلند تنها راه، روح خود را به سوى دشت و دمن پاكان روانه مىسازد و زمينههاى درخواست و اجابت آن را از معبود خود فراهم مىكند و اين سان ناله و نجوا سر مىدهد: «و أتوسل بك و ... و أسئله ... أن تجعل لى كثرةً فى ظهورك و رجعةً فى أيّامك لأبلغ من طاعتك و مرادى» و «اللّهم أنصره نصراً عزيزاً و أفتح له فتحاً يسيراً» و ظهور، نصرت، فتح و ... را براى تنها راه از خدا، دعا و طلب مىكند.
جامعهشناسى زيارت (1).
پيش از آنكه مقصود از اصطلاح «جامعهشناسى زيارت» را توضيح دهيم، ابتدا هر يك از دو واژه «جامعهشناسى» و «زيارت» را تعريف مىكنيم تا مدخل بحث فراهم آيد و از ابهامات احتمالى آن بكاهد.
«جامعهشناسى» را مىتوان علم شناخت زندگى اجتماعى، گروهها و جوامع انسانى تلقى نمود؛ (2)يعنى هنگامى كه گروهها، قشرها و طبقات بزرگ و كوچك يك جامعه را به طور نظاممند مطالعه مىكنيم، در واقع، به جامعهشناسى آن جامعه پرداختهايم. در اين زمينه، نيازهاى اساسى آنها و راههاى جمعى را كه آنها به برآورده ساختن نيازهاى خود مىپردازند، مورد توجه قرار مىدهيم و اعمال و رفتار و كنشهاى جمعى الگودار آنها را مطالعه مىكنيم. حال فرقى نمىكند كه كل واقعيت اجتماعى و يا جامعه كل را مورد بررسى قرار دهيم(جامعهشناسى كلان) و يا تنها يك گروه، يك فرقه، يك اقليت قومى و مذهبى را تحقيق نماييم(جامعهشناسى خرد).
اما «زيارت» اگر چه در اصل، به معناى قصد كردن و ملاقات نمودن است، (1)ولى در معناى اصطلاحى متداول آن، به هرگونه ديدار و ملاقاتى زيارت اطلاق نمىشود.
بلكه زيارت ملاقات با اشخاص و ديدار از اماكنى است كه از نظر زيارتكنندگان داراى احترام، شرافت، برترى و خارقالعادگى مىباشند. همين مفهوم را نيز مىتوان در متون دينى مشاهده نمود؛ مثلًا، در متون دينى به ما تأكيد مىشود كه به زيارت عالمان دين برويم (2)و يا خانه خدا و قبر شريف پيغمبر صلى الله عليه و آله و قبور شريف امامان شيعه عليهم السلام را زيارت كنيم. (3)بدينروى، افراد به زيارت چهرههاى علمى و معنوى مىروند و يا زاير اماكن عاليه و مشاهد مشرفه مىشوند تا از اعتبار، قدسيت، فضيلت، معنا و روحانيتى كه در شخص و يا مكان مزبور وجود دارد، بهرهمند گردند.
حال با اين توضيح، هنگامى كه اصطلاح «جامعهشناسى زيارت» را به كار مىبريم، مقصود عبارت از مطالعه آن دسته از رفتارهاى گروهى، جمعى و جامعهاى است كه عرفاً به عنوان عمل «زيارتى» (4)ناميده مىشود. مطالعه منظم و روشمند رفتار يك گروه كوچك، كه به زيارت امامزاده روستاى خود مىرود «جامعهشناسى زيارت» است، مطالعه جامعهشناسانه اعمال يك جمع چند هزار نفرى كه به زيارت امام رضا عليه السلام مىروند هم «جامعهشناسى زيارت» است. همچنين مطالعه حالات، حركات و سكنات و رويه و رفتار يك جمع چند ميليونى كه سالانه به زيارت خانه خدا مشرف مىشوند نيز «جامعهشناسى زيارت» است. در اين زمينه، كوچكى يا بزرگى عرصه عمل اجتماعى و مطالعه آن، تفاوتى در صدق عنوان اصطلاح مورد بحث پديد نمىآورد، هرچند ممكن است تفاوتهاى عمقى را براى يك جامعهشناس ظاهر سازد.
همين معنا را با عبارت ديگرى نيز مىتوان توضيح داد. هنگامىكه پديده زيارت را
چه در قالب زيارت يك گروه كوچك و يا در قالب يك جمع بسيار بزرگ با راهها و روشهاى جامعهشناسانه مورد تحقيق قرار مىدهيم، در واقع، به جامعهشناسى زيارت مبادرت ورزيدهايم. پس «جامعهشناسى زيارت» عبارت از شاخهاى و يا حوزهاى از جامعهشناسى است كه به رفتار زيارتى جمع(به عنوان يك كنش جمعى و اجتماعى) مىپردازد. در عين حال، از آنجا كه زيارت مشاهد مشرفه و اماكن مذهبى خود يك عمل دينى است، جامعهشناسى زيارت در واقع، عرصهاى خاص از جامعهشناسى دين را تشكيل مىدهد و در زير مجموعههاى آن قرار مىگيرد.
به هر تقدير، آنچه تاكنون گفته شد در واقع، شرحى متداول و متعارف و در عين حال، «آكادميك» و همساز با ضوابط و قواعد جامعهشناسى از اصطلاح جامعهشناسى زيارت است، ولى اين اصطلاح را مىتوان به شيوهاى گستردهتر و عميقتر نيز توضيح داد و آن هنگامى است كه در مطالعه پديده زيارت، از ايدهاى كه جامعهشناس معروف معاصر سىرايت ميلز در اثر بديع خود به نام تخيل جامعهشناسانه (1)پيشنهاد كرده استفاده كنيم. آنتونى گيدنز يكى از برجستهترين جامعهشناسان حاضر نيز در كتاب جامعهشناسى خود، اين ايده را بسط داده و به طور نمونه، در مطالعه عمقى خود درباره «قهوه» به كار گرفته است. (2).
تخيل جامعهشناسانه به معناى فاصله گرفتن از شيوه متداول تفكر و انديشيدن، و دور ساختن انديشه از جريانهاى عادى زندگى روزانه، براى از نو نگريستن به آنهاست. حال اگر بخواهيم تخيل خلاق جامعهشناسانه را در مطالعه پديده «زيارت» به كار گيريم، بايد زيارت را نه تنها در رابطه با زايران، بلكه در شبكه وسيعى از روابط اجتماعى انسانهايى كه به نحوى درگير پديده زيارتند، مورد مطالعه قرار دهيم. در اينصورت، همه آنها كه در تعامل مشترك با يكديگر قرار مىگيرند تا زيارت جمع
شكل گيرد، در محدوده تحقيق و بررسى ما قرار مىگيرند.
به توضيح بيشتر، جامعه براى انجام زيارت(در سطح كلان)، كارهاى متعدد و متنوعى را تدارك ديده است، طيف وسيعى از نقشهايى را پديد مىآورد كه همگى در تحقق زيارت، سهيم مىباشند، به گونهاى كه بدون اين كارها و بدون ايفاى اين نقشها، زيارت جمعى تحقق نمىيابد. از اينرو، جامعهشناسى زيارت با استفاده از اين انديشه خلاق، كه از سىرايت ميلز فرا گرفته، پديده زيارت- مثلًا، زيارت حضرت امام رضا عليه السلام- را تنها در سطح زيارت كنندگانى كه به راحتى قابل مشاهدهاند، محصور نمىبيند، بلكه مجموعهاى از ارتباطات و پيوستگى متقابلى را مورد ملاحظه قرار مىدهد كه مىتواند به صورت ذيل دستهبندى گردد:
در بدو امر، مجموعه انسانهاى بزرگ و كوچك، پير و جوان، زن و مردى قرار دارند كه عرفاً به عنوان «زوار» و يا «زايران» ناميده مىشوند.
سپس دستهاى از انسانهايى كه به كار ساختن، بازسازى، تعمير و مرمت قبر و ضريح و حرم و بناى لازم براى زيارت جمع مشغولند.
دستهاى از افرادى كه به آمادهسازى فضاى زيارتى مشغولند؛ مثلًا، نور، سرما، گرما، تهويه، نظافت زيارتگاه و امثال آن را آماده مىكنند.
دستهاى از انسانهايى كه به خدمات رسانى به زايران اشتغال دارند؛ آنها را به حرم راهنمايى مىكنند، به هدايت گمشدگان مىپردازند، نذورات و هدايا را دريافت مىكنند، هدايايى به زايران مىدهند، براى زايران زيارتنامه و روضه مىخوانند، براى آنها مراسم سخنرانى برپا مىكنند و دهها كار ديگر شبيه اين انجام مىدهند.
دسته وسيعى از كارها و شغلها كه به آمادهسازى غذاى زيارتكنندگان مىپردازند؛ مواد خام مىآورند، پخت و پز مىكنند و معمولًا به طور مجانى بين زايران توزيع مىكنند و يا به آنها مىفروشند.
بسيارى از كارها و شغلها براى تأمين سرپناه زايران شكل مىگيرد؛
مجموعهاى از هتلها، مسافرخانهها، خانههاى اجارهاى، چادرها، حسينيهها، زايرسراها و نظاير آنكه هزاران نفر را به يكديگر مربوط مىسازد.
دستهاى از افراد كه به تأمين پاركينگ براى اتومبيل زايران مشغولند.
گروهى كه براى زايران، قرآن و دعا و زيارتنامه چاپ مىكنند و دستهاى كه آنها را به فروش مىرسانند.
دستهاى كه براى زايران سوغات تدارك مىبينند؛ آنهايى كه مهر و تسبيح و نبات و نقل و نخود و كشمش و پرچم و انگشتر و عطر توليد مىكنند و كسانى كه آنها را به فروش مىرسانند.
دستهاى كه به امر بيمارى و ناخوشى زايران مىپردازند و بيمارستان و درمانگاه و داروخانه را سرپا نگه مىدارند.
گروهى كه براى پركردن ساعات خالى زايران و سرگرمى آنها، كارهايى را در نظر مىگيرند و اماكن و برنامههاى تفريحى، موزهها، نمايشگاهها و امثال آن را مىچرخانند.
دستهاى كه وسايل سفر را مهيا مىكنند و به امر اياب و ذهاب و جابهجايى زايران از اطراف و اكناف كشور و گاه بيرون از كشور در سطحى بينالمللى اشتغال دارند. انواع وسايل نقليه(اتوبوس، قطار، هواپيما، اتومبيل شخصى) و درصد افرادى كه از آنها استفاده مىكنند نيز مورد ملاحظه قرار مىگيرند.
و دهها مورد كارهايى از اين قبيل. پس ملاحظه مىكنيد كه شبكه بسيار وسيع و گستردهاى از عمل جمعى و تعامل گروهى در شكلگيرى پديده «زيارت» وارد عرصه مىشوند كه ذهن خلاق و چشم تيزبين جامعهشناس بايد به دقت آنها را ملاحظه و محاسبه نمايد تا بتواند شناخت دقيق و جامعى از آن به دست آورد. با اين حساب، مىتوان حدس زد كه اگر به طور مثال، سالانه سه ميليون نفر به زيارت مشهدالرضا عليه السلام مىروند، احتمالا سى ميليون انسان به نحوى از انحا در شكلگيرى اين امر دخيل
بوده، بافت ارتباطى فوقالعاده عظيمى از عمل و عكسالعمل، كنش و واكنش، نقشها و وظيفهها را پديد مىآورند كه جامعهشناسى زيارت از بررسى و توصيف و تفسير و تبيين آنها ظاهر مىگردد.
نكتهاى را كه در اينجا بايد متذكر شويم اين است كه تمامى شبكه ارتباطى وسيعى كه در سطور فوق به آنها اشاره شد، در حول يك كانون نمادين يك حرم، يك زيارتگاه(مثلًا، حرم حضرت رضا عليه السلام) شكل گرفته و تداوم مىيابد كه جزءجزء آن مكان براى شبكه ارتباطى مذكور محترم و مكرم بوده، ايجاد حالات معنوى و طراوت روحى مىكند.
با اين توضيح، اكنون تخيل جامعهشناسانه بهتر شناخته شد و ديد وسيع و نگرش جامعالاطراف ناشى از آن به طور خرد و ريز بيان گرديد. در واقع، پس از فراغت از اين مرحله از بررسى و توصيف است كه به مرحله ديگر- يعنى تفسير و يا تبيين عمل جمعى زيارت- وارد مىشويم و از خود مىپرسيم كه چرا و به چه خاطر، چنين جمع وسيعى از انسانها به چنين كارى، كه «زيارت» ناميده مىشود، اقدام كرده، همواره آن را تكرار مىكنند. آنها چه هدف و يا چه اهدافى را از عملشان منظور مىدارند و زيارت چه كاركردى براى آنها دارد و چه نيازى از نيازهاى انسانى، روانى و اجتماعى آنها را برآورده مىسازد.
در پاسخ بدين سؤال، در ابتدا به حدس مىپردازيم:(طرح فرضيه) و عامل و يا عواملى را كه از نظر ما قادر است عمل زيارت را توجيه و تفسير نمايد، نامزد مىكنيم(مثلًا معناخواهى، معنويتجويى) و سپس به ارزيابى آن پرداخته، توانايى، استحكام و جامعيت و اعتبار آن را مجدداً بازبينى مىكنيم:
(ارزيابى فرضيه) و سرانجام، تفسيرى از عمل زيارت ارائه مىدهيم:(ارائه نظريه) كه در واقع، ديدگاه ما نسبت به سؤال فوق در زمينه چرايى و چگونگى پديده «زيارت» را بازگو مىكند.
هر كدام از ما در اطراف محل زندگى خود با زيارتگاه امامزادگان زيادى مواجه شدهايم. اگر به مسافرتى نيز برويم در مسير راه، دهها امامزاده مشاهده مىكنيم. در مسيرهاى صعب، بالاى كوه، در روستاهاى كوچك و بسيارى جاهاى باور نكردنى، مقبرههايى به نام امامزاده مشاهده كردهام. اين مكانها كه اكثراً مقبره فرزندان و نوادگان ائمه معصومين است، كاركرد و نقش فراوانى در زندگى اجتماعى ما ايرانيان ايفا كردهاند. در اكثر روستاها، در كنار امامزاده، قبرستان روستا نيز بنا شده است.
فعاليتهاى جمعى روستا، اعياد و عزاداراىها، خصوصاً عزادارى روز عاشورا از امامزاده آغاز مىشود و يا در آن پايان مىيابد. مسافران و گذرىها نيز معمولًا از امكانات امامزاده استفاده مىكنند. بسيارى از مريضها، حاجتمندان و ... براى امامزاده نذر و نياز مىكنند. و حاجات خويش را از طريق امامزاده از خداوند طلب مىكنند. در يك كلام امامزادهها هويت خاصى به مذهب شيعه و پيروان آن دادهاند كه در هيچ جامعهاى يافت نمىشود. وقايع تاريخى و سياسى و اجتماعى خاص، كتابها، فيلمها، داستانها و مقالات مختلفى بر اين مبنا شكل گرفت. (1).
زيارت، يك عمل تكرارى و بىروح نيست. زاير، نبايد به ظواهر، شكلها، ساختمانها، در و ديوار و نور و رواق بنگرد و از عظمت و معنويت معصومين غافل شود. سختى سفر جهت زيارت ائمه اطهار باعث ديدار ائمه از زاير در قيامت و كاهش گناهان او مىشود. از ديدگاه سنت اسلامى، زيارت مؤمن در هر دو حال حيات و مرگ ثواب و اجر فراوان دارد، بهويژه اگر او، امام و پيشواى مؤمنان باشد.
بهعلاوه زيارت قبور انبيا و اوصياى آنان ترويج شعاير دين و زنده نگاه داشتن
1) http:// khodayeman. blogfa. com/ post- 31. aspx.
آيين و جاودانگى نام ايشان و توجه دادن دلها به سويشان و تشويق و ترغيب مردم به پيروى از مرام و دينشان مىباشد، و اين كارى است كه همه عقلاى جهان آن را مىپسندند و هر قوم در احياى آثار بزرگانشان و زنده نگاه داشتن نام و نشانشان و رواج دادن مرامشان مىكوشند.
آرى، ديدار مزار پيغمبر و ائمه اطهار عليهم السلام تعظيم و بزرگداشت شعاير دينى است و تعظيم شعاير الهى از نشانههاى تقواى دلهاست.
هنگام تشرف به آستان رفيع ائمه عليهم السلام و فرزندانشان از انجام كارهايى كه باعث سوء استفاده دشمنان دين مىشود، خوددارى نماييم، مثل سجده كردن هنگام مشاهده ضريح و قبر منور، چرا كه اين قبيل اعمال نه مورد رضاى خداست و نه صاحب اين بارگاه نورانى آن را مىپسندد؛ بلكه موجب تهمت افتراى دشمنان شيعه به پيروان مكتب حياتبخش اهل بيت عليهم السلام مىشود.
بانوان و خواهران مسلمان، هنگام شرفيابى به محضر اولياى دين، بايد رعايت حجاب كامل را نموده و از پوشيدن لباسهاى بدننما و زيارت با چهرهاى نامناسب و يا خلاف شئون اسلامى خوددارى نمايند، و حرمت آن حريم مقدس الهى را حفظ كنند، كه در غير اين صورت زيارت آنها خودنمايى و سياحتى بيش نخواهد بود، و نه تنها از فضيلت و پاداش برخوردار نخواهند شد، بلكه براى خود عذابى دردناك تدارك خواهند ديد.
المفردات، راغب اصفهانى.
المصباح المنير، فيومى.
اصول كافى، محمدبن يعقوب كلينى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1388 ق.
الحياة، محمدرضا حكيمى و ...، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1360.
زيارة العلماء؛ الجلوس عندالعلماء.
وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، بيروت، دار احياء التراث العربى، بىتا.
بينش جامعهشناختى؛ نقدى بر جامعهشناسى امريكايى، سى. رايت ميلز، ترجمه عبدالمعبود انصارى، شركتسهامى انتشار، 1360 ..
8.://. 9...//. 2 1. 01.://..//// 540/ 90540..
11.،،. 21.،.) 0791.(. 31.،،.،. 41.://../- 31...
على پناه اشتهاردى (1)
در اين نوشتار پس از بررسى مفهوم واژه زيارت و برشمارى وجوه معنى زيارت، تحت عنوان اقسام زيارتهاى ثوابدار، به ده نوع زيارت كه در احاديث آمده، اشاره شده است بدين قرار: زيارت بيت اللَّه با حج يا عمره، زيارت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله، زيارت امير المؤمنين عليه السلام، زيارت قبور ائمه اطهار، زيارت امامان از راه دور، زيارت قبر فاطمه بنت موسى بن جعفر عليه السلام، زيارت قبر عبد العظيم حسنى، زيارت مؤمنين، زيارت مؤمن بيمار، و زيارت قبور مؤمنين. سپس در ادامه مقاله درباره نقش و اثرات و ثواب زيارت، مستندات و شواهد زيارت از ديدگاه احاديث سخن به ميان آمده است.
كليدواژهها: زيارت، حج، عمره، زيارت قبور، زيارت در احاديث.
زيارت به چهار معنى اطلاق مىشود:
مثل «من زارنى(يعنى محمد صلى الله عليه و آله) كمن زار اللَّهَ فى عرشه» ديدار نيست.
بلكه زيارت هر يك از معصومين عليهم السلام «من زار فاطمة بقم وجبت له الجنّة». «من زار
1) با تأسف بسيار، همزمان با ارسال اين كتاب براى چاپ، حضرت آيت اللَّه علىپناه اشتهاردى استاد برجسته حوزه و اسوه و نمونه اخلاق در ماه مبارك رجب و بعد از خواندن نماز مغرب به ديدار حق شتافت. روحش شاد و با اولياى طاهرين قرين باد. كميته علمى همايش.
عبدالعظيم برى كمن زار الحسين عليه السلام بكربلاء».
بلكه در قرآن مجيد: «ألْهاكُمُ التَّكاثُرُ* حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ».
در خيلى از مقامات ديدار به معنى رؤيت به بصر و مردمك چشميا محال عقلى است، مثل «زار اللَّه فى عرشه» (1)يا محال عادى است، مثل زيارت ائمه معصومين عليهم السلام يا غير معصومين و يا بىفايده است، مثل زيارت اهل قبور، چنانكه در «زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» آمده است.
زيارت به معنى قصد(زار، يزور، زوراً و زيارةً، قصده) مجمع البحرين «من زار أخاه فى المصر أى قصده ابتغاء وجه اللَّه فهو زوّره». (2)و در دعا آمده است: «اللهم أجعلنى من زوّرك(بالواو المشدّدة) أى من القاصدين لك». (3)3. زيارت به معنى عرفى عمومى: «و الزيارة فى العرف قصد المزور إكراماً له و تعظيماً له و استيناساً به»؛ (4)يعنى زيارت در عرف مردم قصد كردن زاير است شخص مزور را براى گرامى داشت او و بزرگ شمردن او و براى انس با او.
زيارت بيت شريف در عرف فقها، قصد بيت اللَّه شريف است براى تقرب، يعنى در عرف فقها و مجتهدين زيارت بيت اللَّه شريف وقتى گفته مىشود كه فقط براى تقرب معنوى به بارى تعالى باشد، نه تجارت و نه افتخار و نه عناوين ديگر غير از تقرب به خداوند.
1) چه زيارت خداوند در عرش باشد يا در فرش، يكسان است و اين نه چنان است كه طايفه اى از مسلمين گمان كرده اند كه خداوند در عرش برقرار است. رجوع شود به كتاب عقيدة اهل السنة و الجماعة، تاليف محمد بن صالح، ترجمه اسحاق بن عبدالله دبيرى العوضى باللغة الفارسية) ص 28، 30 و 42 و لازمه اين تجسم است و مجسمه كافرند ..
2) مجمع البحرين، ج 2، ص 304.
3) همان.
4) همان، ص 305.
5) سوره آل عمران، آيه 97.
6) مجمع البحرين، ج 1، ص 458.
اللغة القصد و فى عرف الفقهاء قصد البيت للتقرب». (1)2. عمره: كلمه زيارت و كلمه عمره هم به معنى واحد است، عمره بجا آورد، يعنى زيارت بيت اللَّه را كرد.
«اعتمر الرجل زار البيت و المعتمر الزائر، و من هنا سميت العمرة عمرة لأنّها زيارة البيت»؛ (2)يعنى عمره بجا آورد، زيارت كرد بيت را، و معتمر يعنى زاير و از اين جهت عمره ناميده شده است براى اين كه عمره، زيارت بيت است.
«و يقال اعتمر فهو معتمر اى زار وَ قَصَد، و فى الشرع زيارة البيت الحرام بشروط مخصوصة مذكورة فى محلها»؛ (3)يعنى گفته مىشود عمره بجا آورد، پس او معتمر است، يعنى زيارت كرد و قصد كرد و در شرع مقدس: زيارت بيت الحرام با شرايط مخصوصى كه در محل خود(كتاب الحج) ذكر شده است.
از مجموع مطالب گذشته استفاده مىشود: زيارت، حج، عمره به معنى قصد است.
بلى در ترتب ثواب در نزد فقها شرط است كه در اين مفاهيم سه گانه انگيزهاش خدا باشد و اگر انگيزه تقرب به خداوند نباشد، هر چند ديدار بصرى فقط يا حضور زاير نزد مزور كافى نيست در ترتب ثواب و اجر، هر چند از حيث لغت صدق زيارت مىكند و شايد كسانى كه زيارت را ديدار معنى كردند(هر چند در اكثر استعمالات منطبق نمىشود) مرادشان صرف صدق لغوى است.
آنچه كه از بررسى احاديث اهل بيت عليهم السلام به دست مىآيد اين است كه حقيقت حج همان طواف بيت شريف بوده است تا زمانى كه پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله حجة الوداع را انجام
داد (1)و قبل از انجام اعلام فرمود: «خُذُوا عَنّى مَناسِكَكُم». (2)پس كسانى كه قبلًا در خود مكه معظمه يا حوالى مكه بودند، زيارت البيت آنها خودِ طواف بوده و صرفِ وجودشان در بيت حتى يا نظر به بيت فقط زيارتِ بيت نبوده و نيست، هر چند بعد از اسلام براى اهتمام اين بيتِ شريف، معصومين فرمودند: «النظر الى بيت اللَّه عبادة»، لكن زيارة البيت نبوده است.
زيارت بيت اللَّه با حج يا عمره
اصل مشروعيت هر دو از ضروريات اسلام است و در ضروريات نيازى به ذكر دليل ديگر نيست، بلكه از اول بنياد اين بيت شريف مورد نظر و توجه همه انبياى عظام بوده و امت هر پيغمبرى كه خود را امت آن پيغمبر مىدانستند قهراً تبعيّت مىكردند، پس ضرورى همه افراد بشر مؤمنِ به خدا و رسول خودشان بود.
و هر كدام از امم سالفهِ مؤمن به پيغمبر زمان خود با اعمال مخصوص احترام مىگذاشتند. براى تيمّن به بعض روايات اشاره مىكنيم.
حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود: كشتى نوح در هنگامى كه زمين را آب فرا گرفته بود مأمور طوافِ بيت شد، پس از آن كشتى در ايام منى(ايام البيض) آمد پس از آن برگشت و مأمور طواف نساء بيت شد. (3)و در حديث ديگر حضرت صادق عليه السلام فرمود: كشتى نوح خانه خدا را طواف كرد و در صفا و مروه هفت دور سعى كرد. (4)و در حديث ديگر از امام باقر عليه السلام: حضرت موسى بن عمران با همراهى بقباد پيغمبر از درّههاى زمين روحاء با عباى قطوانيّه مىگفتند: «لبيك عبدك ابن عبدك». (5)و در حديث ديگر(سنداً اصحّ روايات ديگر است) حضرت موسى به صفحه
زمين روحاء (1)بر شتر قرمز رنگ عبور كرد، دهنه آن شتر از ليف بود و دو عباى قطوانيّه همراه داشت و در آن حال مىگفت: «لبيك يا كريم لبيك». راوى مىگويد: يونس بن متى به همين سرزمين رفت و عيسى بن مريم و محمد صلى الله عليه و آله (2)به صفائح الرَّوحاء رفتند و همه اينها لبيكگويان به الفاظ مختلف. (3)و در حديث ديگر حضرت باقر عليه السلام فرمود: سليمان بن داود حج بيت كرد همراه جن و انس و پرندهها و بادها و پوشش قباطى (4)به خانه خدا پوشاند. (5)و در حديث ديگر حضرت باقر عليه السلام فرمود: هفتصد پيغمبر در مسجد خيف نماز خواندهاند و بين ركن و مقام پر از قبور انبيا و قبر حضرت آدم در حرم خداوند است. (6)و از مجموع اين احاديث استفاده مىشود كه تمام انبياى عظام مأموريت طواف بيت شريف كه همان زيارت است را داشتند و همه هم به امر الهى بود، حتى كشتى حضرت نوح عليه السلام چون در بردارنده نوح و مؤمنين به نوح عليه السلام بود. در زيارت اين بيت معظم، همين قدر اكتفا مىكنم.
زيارت كردن پيغمبر گرامى خاتم صلى الله عليه و آله كه دو صورت دارد:
الف. در حال حيات آن وجود مبارك، حضرت ابى عبداللَّه امام حسين عليه السلام مىفرمايد: به پدرم عرضه داشتم: اى پدر چه اجر و ثوابى است براى كسى كه زيارت كند تو را؟ رسول خدا فرمود: اى پسرك من هر كس زيارت كند مرا در حال زنده بودن و مرده بودن من يا زيارت كند پدر تو را(على عليه السلام) يا برادرت را(حسن عليه السلام) يا تو را(حسين عليه السلام) بر من حق است كه او را در روز قيامت زيارت كنم و خلاصى دهم او را از گناهان. (7)
مؤلف گويد: هدف از نقل اين حديث شريف همان جمله اولى است كه هر كس زيارت كند مرا در حال حيات، و اما بقيه مذكورات، پيغمبر اسلام تفضلًا بيان كرده است، به اعتبار اين كه اينها منسوبين آن حضرت بودند.
ب. بعد از وفات آن حضرت، در حديث شريف آمده است: ابن ابى نجران مىگويد: به حضرت باقر عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم چه اجرى است براى كسى كه رسول اللَّه را متعمداً زيارت كند؟ فرمود: براى او است بهشت.
و در حديث ديگر نقل شده كه فضيل بن يسار گفته است: (1)زيارت قبر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و زيارت قبور شهدا و قبر حسين عليه السلام، برابر با انجام حج است با رسول خدا (2)و در حديث ديگر از امام صادق عليه السلام نقل شده كه: رسول خدا فرموده است: هر كس براى زيارت من بيايد من روز قيامت شفيع او هستم. (3)و اخبار ديگر كه تواتر معنوى دارد و همين چند حديث براى تبرّك نقل كرديم.
اصل تأكيد در استحباب زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از مسلّمات است و فرقى نيست بين اينكه براى حج برود و بعد از اعمال حج يا قبل از آن باشد، هر چند صاحب الوسائل خصوصيّت را بعد از اعمال حج عنوان كرده است. (4)
در حديث آمده است كه يونس ابى وهب القصرى، مىگويد: وارد مدينه شدم و به محضر حضرت صادق عليه السلام رسيدم، عرض كردم: محضر شما رسيدم و زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام نكردم، حضرت فرمود: بد كارى كردى، اگر نه اين بود كه تو از شيعيان ما هستى به تو نگاه نمىكردم، چرا زيارت نكردى كسى را كه خدا و ملائكه و
انبيا و مؤمنين او را زيارت كردهاند؟ عرض كردم: نمىدانستم اين را، فرمود:
بدان اميرالمؤمنين عليه السلام با فضيلتتر است در نزد خدا از همه ائمه عليهم السلام و براى او است ثواب اعمال تمام ائمه، يعنى به مقدار اعمال ائمه به او فضيلت داده مىشود. (1)مؤلّف گويد: از اين حديث ظاهر الصدق استفاده مىشود كه اعمال اميرالمؤمنين عليه السلام به تنهايى مطابق همه اعمال ائمه است و هر يك از ائمه هم بر طبق اعمال خود بر همديگر برترى دارند.
در حديث شريف آمده است كه حسن بن على الوشّا مىگويد: از حضرت رضا عليه السلام شنيدم كه فرمود: هر امامى عهدى و پيمانى در گردن دوستان و شيعيان خود دارد، و از جمله خوب ادا كردنِ آن، زيارت قبور آنهاست؛ پس هر كس زيارت كند آنها را براى ميل و رغبت در زيارت آنان و براى تصديق كردن به چيزى كه آنها راغبند، ائمه معصومين همگى شفعاء او هستند در روز قيامت. (2)و در حديث ديگر نقل شده است كه زيد شحّام، مىگويد: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: چه چيز است براى كسى كه زيارت كند يكى از شما را؟ فرمود: مثل كسى است كه رسول خدا را زيارت كرده است. (3)
ابن ابى عمير به نحو ارسال(كه حكم اسناد به راوى آخرى را دارد) مىگويد: حضرت صادق عليه السلام فرمود: هرگاه براى يكى از شما شيعهها زحمتِ آمدنِ نزد قبور ما و خانه او دور بود و در اثر دورى به زحمت مىافتد، پس بالا برود به بلندترين جاى منزل خود
يعنى پشت بام و دو ركعت نماز بگزارد و به سوى قبور ما اشاره كند و بگويد: «السَّلامُ عَلَيْكَ يا فلان»، اين سلام به ما مىرسد. (1)
در حديث شريف آمده است كه سعد بن سعد مىگويد: از حضرت رضا عليه السلام درباره زيارت فاطمه بنت موسى بن جعفر عليها السلام در قم پرسيدم، فرمود: كسى كه زيارت كند او را پس براى او است بهشت. (2)و در حديث ديگر نقل شده است كه ابن الرضا عليه السلام فرمود: كسى كه قبر عمهام را در قم زيارت كند پس براى اوست بهشت. (3)
در حديث شريف آمده است كه محمد بن يحيى نقل مىكند از كسى كه به نزد امام هادى عليه السلام رفت، و آن كس از اهل رى بود، مىگويد: نزد ابى الحسن العسكرى عليه السلام وارد شدم، حضرت فرمود: كجا بودى؟ عرض كردم: زيارت حسين عليه السلام بودم، فرمود: آگاه باش اگر زيارت كرده بودى قبر عبدالعظيم را كه در نزد شما اهل رى است، هر آينه مثل كسى است كه زيارت كرده باشد حسين عليه السلام را. (4)
در حديث است كه يعقوب بن شعيب گفت: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: كسى كه برادرى را كه در شهرى ديگر دارد براى خدا زيارت كند، حكم زاير خدا را دارد و بر حق تعالى است كه گرامى بدارد زاير خود را. (5)
1) كافى، كتاب المزار، باب النوادر، ح 1، مؤلف گويد: درباره زيارت فاطمة الزهرا عليها السلام رجوع شود به وسائل الشيعة، كتاب الحج، ج 10، ابواب المزار، باب 96، ح 1، چون طولانى بود نقل نكرديم، ص 453.
2) وسائل الشيعة، كتاب الحج، ابواب المزار، ج 10، ص 452، ح 1.
3) همان، ح 2.
4) وسائل الشيعة، كتاب الحج، ابواب المزار، باب 93، ح 1.
5) وسائل الشيعة، باب 97، ح 1.
امام صادق عليه السلام فرمود: هر مسلمانى برادر مسلمان خود را در راه خدا و براى خدا زيارت كند، به او ندا مىشود: اى كسى كه اين چنين زيارت كردى، پاكيزه شدى و پاكيزه باد براى تو بهشت. (1)حضرت باقر عليه السلام فرمود: سه طايفهاند كه براى خدا داخل بهشت مىشوند: 1. كسى كه بر عليه خود حكم كند به حق؛ 2. مردى كه زيارت كند برادر مؤمن خود را در راه خدا؛ 3. كسى كه برادر مؤمن خود را بر خود مقدم بدارد در راه خدا. (2)حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود: كسى كه توانايى صله ما را ندارد، صله كند فقراى شيعيان ما را و كسى كه توانايى زيارت ما را ندارد، زيارت كند برادران صالح ما را. (3)مؤلف گويد: اخبار در اين باب زياد است و همه، زيارت برادران را مقيد فرمودهاند به اينكه اگر ديدار صرفاً براى خدا باشد ثواب دارد، نه براى دنيا. بنابراين همه بايد مواظب باشند كه زيارت علما براى همين جهت باشد، نه براى اغراض مادى و دنيايى.
در حديث است كه ابى غرّه مىگويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: هر كس زيارت كند برادر خود را در راه خدا، چه در مرض و چه در صحّت و به قصد خدعه و گول زدن او نباشد و به قصد اينكه چون او هم به زيارت او آمده بود، هم نباشد، خداوند متعال هفتاد هزار ملائكه را وادار مىكند كه ندا كنند در پشت سر آن مؤمن زاير كه پاك شدى و پاك باد براى تو بهشت، شما(زوار مؤمن) زايرين خداوند و واردين بر رحمان هستيد، تا به منزل خودش برگردد، بشير مىگويد: فدايت شوم هر چند راه دور باشد؟ فرمود: اى بشير هر چند به اندازه يك سال راه باشد، خداوند جواد است و ملائكه مشايعت مىكنند او را تا به منزل خود برگردد. (4)
مؤلف گويد: نظاير اين اخبار بسيار زياد است و به جهت رعايت اختصار به همين اكتفا مىشود.
صدوق رحمه الله به نحو ارسال از حضرت رضا عليه السلام نقل كرد، فرمود: «ما من عبدٍ زار قبر مؤمن فقرء عليه انا انزلناه فى ليلة القدر سبع مرات الا غفر اللَّه له و لصاحب القبر»؛ (1)هيچ عبدى نيست كه زيارت كند قبر مؤمنى را و پس از آن قرائت نمايد سوره انا انزلناه فى ليلة القدر را هفت مرتبه، مگر اينكه خداوند مىآمرزد براى او صاحب قبر را.
مؤلف گويد: اين ثواب مخصوص براى قرائت آن سوره است نه صرف زيارت.
و روايات متعدد ديگرى هم در همان باب 57 وسائل به اين مضمون وارد شده كه علاقهمندان مىتوانند مراجعه فرمايند. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: زيارت كنيد مردگان خود را، چون آنها به واسطه زيارت شما خوشحال مىشوند و بايد طلب كنند حاجت خود را نزد قبر پدر و مادر، با آنچه كه دعا مىكنيد براى پدر و مادر. (2)مؤلف گويد: چون حضرت در اين حديث امر كرده به زيارت قبور، پس اصل زيارت آنها مطلوب است مستقلًا هر چند چيزى نگويد و نخواهد.
از مجموع اين اخبار شريف به دست مىآيد كه اصل زيارت مطلقاً جنبه عقلايى دارد، اما ثواب آخرتى متوقف است بر اين كه به قصد قربت باشد تا اين كه از عبادات محسوب شود.
چنانچه تذكر داده شد، زيارت يك امرى عقلايى جهانى است و هر گروهى و هر مذهبى عملًا و قولًا به كار مىزنند.
نقش زيارت در تأثيرگذارى روحيه انسانها پيرو انگيزههاست، به حكم «إنّما
الأعمال بالنيّات» (1)پس انگيزه و نيّت فقط ارتباط صورى مادى است و جز اين اثرى ندارد.
و اگر با قطع نظر از جهات مادى است، به اين معنى كه زاير مىخواهد با مزور محبت پيدا كند، بلا اشكال همين مقدار كه انگيزهاش بوده است مرتب است و اگر با قطع نظر از هر دو(مادى- ايجاد محبّت) يعنى چون خداوند امر فرموده است زيارت كنيد چه مزور معصومين عليهم السلام باشند يا برادران دينى يا احياناً، غير دينى(چنانچه در مقام تقيّه باشد) يعنى فقط نيّت و انگيزه، فرمانبردارى باشد، نتيجه و اثرش فقط تقرب زاير به فرمانده است.
از اين جهت است كه شرع مقدس هم انواع و اقسام زيارت را مقيد كرده است كه فى اللَّه يا للَّهباشد، يعنى چون خداوند فرموده است برود به زيارت معصوم عليهم السلام يا غير معصوم از ساير برادران دينى يا مذهبى، بلكه زيارت بشر و اين انگيزه(للَّه و فى اللَّه) تمام آثار را در بر دارد. مثل ارزشهاى معنوى، بهداشت روانى، نشاط درون، اميد به آينده، تقويت باورهاى مذهبى، تبلور عواطف، سلامت خانواده، ظلمستيزى، توسعه فرهنگى و اجتماعى، بلكه جايگاه اقتصادى، اما آن اقتصادى كه مبتنى بر موازين شرعى باشد، همان شرعى كه زيارت را امر كرده، همان اقتصاد را امر كرده نه اقتصاد غربى يا شرقى و به عبارت واضحتر غير خدايى. بلكه ويژگىهاى زاير، مزور، رفتارهاى مطلوب.
عمل نيكان عالم وجود، مانند انبيا، اوليا، معصومين و غير معصومين.
دستور اهل بيت عليهم السلام، صاحب وسائل بابى را عنوان كرده به عنوان(باب استحباب زيارة المؤمنين خصوصاً الصلحاء) كه در اين باب دوازده روايت نقل فرموده، حقير
1) وسائل الشيعة، ج 1، باب 5، من ابواب مقدمة العبادات، ح 6 و 7.
حديث دوازدهم را نقل مىكنم. عباد بن صهيب مىگويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام حديثى را بيان مىفرمود: و در آن سه كلمه است و هر سه تعبير شده به مهمان خدا
فرمود: مردى كه حج يا عمره انجام مىدهد، پس او مهمان خداست تا به منزلش برگردد.
كسى كه در نماز است، او در حفظ خداوند است تا از نماز فارغ شود.
مردى كه زيارت كند برادر مؤمن خود را براى خدا، پس او زائر خداست و اجر و ثواب او به سرعت به او مىرسد و او در خزاين رحمت خداست. (1)خواننده محترم ملاحظه مىكند كه در اين حديث، خداوند زاير برادر مؤمن را زاير خود دانسته است و اما حاج و معمر و نمازگزار را در حفظ خود قرار داده است.
شايد سرّ اين اختلاف تعبير، اين باشد كه آنها واجب مىباشند، اما زيارت برادر مؤمن مستحب است، شبيه سلام و جواب سلام، با اينكه سلام كردن مستحب است و جوابش لازم بلكه جواب سلام چند برابر جوابش است، چنانچه در بعضى اخبار است. (2)و اما در رابطه با تعمير قبور كسانى كه مورد توجه هر گروهى بودند، به نظر مىرسد كه حسن اين، جزء امور بين المللى امم گذشته هم بوده است.
بعد از آن كه خداوند متعال آنها را بيدار كرد و به عين اليقين مردم آن زمان ديدند كه وعده خداى به بعث و حشر راست است و ديگر بدانند كه در قيامت هيچ شك نيست، و در امكان و وقوع آن. (1)عدهاى از مردم آن زمان گفتند: ساختمان درست كنيم مثل ديوار تا مردم نبينند و اينها كسانى بودند كه منكر حشر بودند، (2)دسته ديگر كه غالب بودند در امر دين گفتند:
بايد مسجدى فرا گيريم كه در آن نماز بخوانند، يعنى بر قبور آنها مسجد بسازيم، در نتيجه مردم به ياد اينها باشند.
معلوم مىشود كه متدينين آن زمان، حفظ قبور اصحاب كهف را به اين مىدانستند كه در آن جا مسجد ساخته شود تا مردم به زيارت آنها نايل گردند و بدين وسيله مثاب و مأجور شوند.
1) اين عبارت مأخوذ از تفسير زوارهاى استاد ملا فتح اللَّه كاشى مىباشد.
2) «قالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى أمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا» سوره كهف، آيه 21. مفسرين گفتند مراد از غلبوا دراين آيه يعنى اكثريت ديندارهاى آن زمان.
3) صدوق، على بن الحسين بابويه فرمود: اعتقاد من اين است كه حضرت زينب عليها السلام ولايت موقته داشتهاست از جانب خداوند براى حفظ امام زين العابدين تا از كشته شدن به دست دشمنان محفوظ بماند تا نسل امامت تا ظهور حضرت مهدى(عج) باقى بماند.
مىكنند اين اجساد به خون آغشته را و برافراشته مىكنند در اين مكان طفّ(شهادت) نشانههايى براى قبر پدر تو(حسين بن على عليهما السلام، سيد الشهداء) هيچگاه كهنه نخواهد شد و هيچگاه آثار او از بين نخواهد رفت هر چند روزگار سپرى شود چه شبها و روزهاى زيادى هر چه كوشش و جد و جهد كنند سَرْدَمداران كفر و شيعيان رؤساى گمراه در محو و از بين بردن(بلكه به عكس و وارونه اثر دارد) و آن اينكه ظهور او آشكارتر مىشود و بالا مىگيرد. (1)مؤلّف مىگويد: اساساً شيطان كه دشمن قسم خورده هميشگى است، از روز اول قسم خورده است كه همه بندگان خدا را اغوا كند، راه را منحصر به اين دانسته است كه كسانى كه راهنما و هدايتكننده به طرف خداوند هستند را متهم كند يا به سحر يا به جنون يا به سفاهت و بىعقلى و لذا هيچ وقت خداوند پيغمبرى نفرستاده است مگر اينكه اينگونه افسانهها را به آنها مىگفتند، «يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إلاّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ». (2)3. حديث شريف ابى عامر الواعظ كه در تهذيب شيخ الطائفه، ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى رحمه الله است(تهذيب يكى از كتب چهارگانه، كه مدار فقه اماميه بر اين چهار كتاب است).
و چون اين حديث شريف در دو جاى كتاب مزار تهذيب: 1. نسب مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام حديث 7، 2. باب من الزيارات حديث 5 نقل شده است و سند هر دو جا هم مفصل بود اكتفا مىكنم به ذكر راوى آخرى كه از معصوم عليه السلام نقل نموده است.
ابى عامر السابى(البنانى خ) واعظ اهل الحجاز مىگويد: آمدم به محضر حضرت صادق جعفر بن محمد عليهما السلام، عرضه داشتم: اى فرزند رسول خدا چه چيز است(از اجر
و ثواب) براى كسى كه زيارت كند اميرالمؤمنين عليه السلام و معموره كند تربت و خاك آن قبر شريف را؟
فرمود: اى اباعامر حديث كرد مرا پدرم(محمد باقر عليه السلام) او از پدرش(امام سجاد عليه السلام) او از جدش حسين بن على (1)از على عليهم السلام: پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به خدا قسم محققاً تو را مىكشند و كشته مىشوى در زمين عراق و در همان جا دفن مىشوى، عرض كردم: اى رسول خدا چه پاداشى است براى كسى كه زيارت كند قبور ما را و معموره كند و بر عهده خود بداند اين امور را(يعنى مكرّر كند)؟
پيغمبر خدا در پاسخ على عليه السلام فرمود: اى ابوالحسن خداوند متعال محققاً قبر تو را و قبرهاى فرزندان تو را، بقعهاى (2)از بقعههاى بهشت و ميدانى از ميدانهاى بهشت قرار داده و خداوند متعال قرار داده دلهاى نجيبها از مخلوقات خود را و برگزيدگان از بندگان خود را مايل به سوى شما، و همين نجيبها و برگزيدهها، بار ذلّت و اذيّت را تحمل مىكنند و در نتيجه اين تحمّل اذيت معموره مىكنند قبور شما را و زياد به زيارت اين قبور مىآيند براى تقرب به پروردگار و براى محبت و دوستى كه با پيغمبر دارند، اينها هستند كه شفاعت ما اختصاص به اينها دارد و اينها هستند كه وارد بر حوض من مىشوند و اينها زايرين من هستند و اينها همسايگان من هستند، اينها زيارت مىكنند مرا فرداى قيامت در بهشت.
يا على كسى كه معموره كند قبور شما(اهل بيت عليهم السلام) را و ملازم آن قبور باشد يعنى بر عهد خود بداند تكرار در حضور را، مثل اين است كه كمك كرده حضرت سليمان بن داود على نبيّنا و آله و عليهما السلام را بر ساختن بيت المقدس(كه قبله اوّل مسلمين بوده است) و كسى كه زيارت كند قبور شما(اهل بيت عليهم السلام) را مساوى و هم عِدل است با ثواب هفتاد حج بعد از حجّة الاسلام و بيرون مىآيد از گناهان تا برگردد
از زيارت شما و نحوه بيرون آمدن از گناه مثل آن روزى كه از مادر متولد شده.
پس مژده باد تو را و مژده بده يا على دوستان خود را و كسانى كه در ولايت با شما هستند، به سوى نعمتها و چشم روشنايىها، به امورى كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و بر دل هيچ بشرى خطور نكرده. ولكن يك دسته از مردم شبيه آشغالها و مردمان پستى هستند و هيچ خيرى در آنها نيست، سرزنش مىكنند زايرين قبور شما را و منشأ سرزنش همين زيارت كردن است و نحوه سرزنش آنها مثل سرزنش كسى كه زنا داده است و به وسيله زنا او را سرزنش مىكنند. اين دسته از مردم كه سرزنش شما را مىكنند بدترين و پستترين امتى هستند(يعنى ادعا مىكنند از امت منند و خود را مسلمان معرفى كردهاند) و اينها به شفاعت من نمىرسند و بر حوض من وارد نمىشوند. (1)مؤلف گويد: هيچ باكى و ترسى و هولى نبايد از اين قبيل افراد پست داشت چون بالعيان و قابل مشاهده است كه با همه بذلهگويى و ترّهات روز به روز مقام اهل بيت عليهم السلام در نزد علاقهمندان، اعم از شيعه و غير شيعه افزوده مىشود، روزى خواهد آمد كه به بركت انفاس قدسيه حضرت ولى عصر(عج) و به بركت خون شهداى والامقام و به بركت انقلاب اسلامى ايران و بيدارى جوانان و انديشمندان كه محسوس است روزبهروز رو به پيشرفت است چه از جهات مادى و چه معنوى و توجه متفكران و انديشمندان و هوشيارى علماء باللَّه و فى اللَّه و للَّه.
1) تهذيب شيخ طوسى، كتاب الحج، باب فضل زيارة اميرالمؤمنين عليه السلام، ح 7 و باب من الزيارات، ح 5.
على كريمى
مقاله حاضر نگاهى كوتاه دارد به بررسى آيات و رواياتى كه در مورد دعا و نيايش مىباشد. خداوند دعا را وسيله ارتباطى بين خود و بنده خويش قرار داده است، تا بلكه بنده بتواند خود را به معبود خويش نزديك كند. دعا به انسان ارزش و اعتبار مىدهد و انسان را به باورهاى دينى نزديكتر مىكند. دعا مىبايست همراه با شناخت و آگاهى كامل از خداوند باشد. دعا باعث كاهش جرم و جنايت در اجتماع شده، و سبب پيشرفت انسان، هم در بُعد معنوى و هم در بُعد مادى مىشود. دعا موجب از بين بردن تشويشها و هيجانهاى انسان مىگردد. دعا يا به اجابت مىرسد يا ذخيره آخرت مىشود و يا باعث دفع بلا مىگردد.
دعا كشتىاى است كه انسان را از گرداب طوفانهاى بلا حفظ كرده، و او را صحيح و سالم به ساحل نجات مىرساند.
دعا خشنودى خداوند را به همراه دارد، و ذكر آن بالاتر از تلاوت قرآن است. دعا تكيهگاهى است كه ناراحتىهاى روحى انسان را برطرف كرده، و اميد را در دل او روشن مىسازد.
كليدواژهها: قرآن، عترت، دعا، خدا، انسان.
دعا به انسان قوت قلب مىدهد. همانطورى كه انسان در بُعد جسمانى تلاش مىكند تا غذاى سالم و نشاطآورى مصرف كند، روح انسان هم نياز به غذاى سالم دارد،
چنانچه اگر روح ناسالم باشد از ادامه زندگى باز مىماند و وى را گرفتار بيمارىهاى روانى خواهد كرد. غذايى كه بايد به روح داده شود، دعا و مناجات با پروردگار خويش است. اگر نگاهى به قرآن و روايات اسلامى بيفكنيم، مىبينيم كه پيامبران الهى و ائمه معصومين عليهم السلام توجه خاصى به دعا مىنمودند، چراكه خداوند فرمود: «ادْعُونى أسْتَجِبْ لَكُمْ»؛ (1)
«بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را». بنابراين بدون هيچ ترديدى بايد دانست كه دعا و نيايش يك چيز بىمعنى نمىتواند باشد.
تمام انبياى الهى از طريق دعا و وحى با خدا ارتباط برقرار مىكردند، و ما انسانها هم براى رفع مشكلاتى كه از دست بنده ساخته نيست، توسط دعا از خدا يارى مىطلبيم. همانطور كه در احاديث آمده است، خداوند مىفرمايد: اگر شما يك قدم به طرف من(خدا) برداريد، من ده قدم به سوى شما خواهم آمد.
دعا ريسمانى است كه همه اهل عالم براى نجات خود بايد آن را بگيرند. سوره حمد يك نوع دعاست و مناجات با پروردگار است. وقتى مىگوييم: «إيَّاك نَعْبُدُ وَ إيَّاك نَستَعينُ»؛ يعنى خدايا ما فقط تو را مىپرستيم و تنها از تو كمك مىگيريم.
خداوند از همان ابتدا بندهاش را با دعا و نيايش- كه در نماز است- تربيت كرده، چنانچه مىفرمايد: «إنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أكْبَرُ»؛ (2)
نماز انسان را از زشتىها و منكرات باز مىدارد و ذكر خدا از آن هم برتر و بالاتر است.
پس ما بايد بيش از پيش به دعا توجه كنيم، انسانى كه از خدا چيزى مىطلبد، خداوند از او خشنود مىشود، نه از باب اينكه خداوند نياز به دعاى ما دارد، بلكه نتيجه و عصاره دعا به خود ما بر مىگردد، و وجود ما را از عطش درونى رفع تشنگى مىدهد.
دعا داراى كليدى است، كليد دعا صلوات بر پيامبر و آلش مىباشد. در دعا از همه كس قطع اميد كرده و فقط به خداوند اميدوار باشيد. يكى از موقعيّتهايى كه دعا اثر
بيشترى دارد، در نيمههاى شب است. مناجات در شب زياد سفارش شده، زيرا توجه و خلوص بنده بيشتر است.
شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند گرد دَرِ بام دوست پرواز كنند
هر جا كه درى بود به شب دربندند الّا درِ دوست كه به شب باز كنند
دعا به معنى خواندن است. در قرآن اين واژه تقريباً در هفت معنا و مفهوم به كار رفته است:
هنگامى كه از كوه بالا مىرفتيد، به عقبماندگان نگاه نمىكرديد و پيامبر از پشت شما را صدا مىكرد.
در اين آيه دعا به معنى صدا زدن به كار برده شده و همچنين است در آيه ديگر مىفرمايد: «وَ أمّا مَنْ اوتِيَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ* فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُورًا»؛ (2)
اما آن كس كه كارنامهاش از پشت سر(به دست چپ) او دهند، او برنامه خود تأسّف مىخورد.
پروردگارا! من شب و روز قوم خود را به سوى توحيد دعوت كردم، آنان را سودى نبخشيد، مگر فرار و دورى.
و هرگز با خداى يكتا كه جز او هيچ خدايى نيست ديگرى را به خدايى مخوان.
تدّعون به معنى درخواست است براى شما در بهشت آنچه دلتان
مىخواهد و آنچه درخواست مىكنيد هست. «وَ يَدْعُ اْلإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ»؛ (1)
انسان بدىها را مىطلبد آنگونه كه نيكىها را مىطلبد.
دختر شعيب گفت: پدرم تو را مىطلبد كه اجرت كار تو را بدهد.
«قالَ رَبِّ السِّجْنُ أحَبُّ إلَيَّ مِمّا يَدْعُونَني إلَيْهِ»؛ (3)
خداوندا زندان برايم محبوبتر از كارى است كه اين زنها مرا به سوى خود مىخوانند. معلوم است كه زنها او را براى چه به سوى خود دعوت مىكردند.
بنى اسرائيل به موسى گفتند: از خدا بپرس توضيح دهد به ما رنگ اين گاو چيست؟
بگو كيست كه شما را از تاريكىهاى بيابانها و درياها نجات دهد كه مىخوانيد او را با حالت خشوع و پنهانى؟ «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً»؛ (6)
پروردگارتان را با حالت تضرع و پنهانى بخوانيد. آيات ديگرى كه دعا در آنها به معناى ابتهال است كم نيست. (7)دعا در مورد نارسايىهاى قدرت ماست، نه درباره توانايى و قدرت. به عبارت ديگر دعاى مستجاب دعايى است كه به مضمون آيه «أمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»؛ (8)مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملى است كه از دايره قدرت انسان بيرون باشد، آن هم از كسى كه قدرتش بىپايان و هر امرى براى او آسان است.
ولى اين درخواست بايد از تمام وجود او برخيزد تا به اقيانوس بىپايان بپيوندد و
اتصال معنوى برقرار كند. به عبارت ديگر مفهوم آن توجه به اين حقيقت است كه اسباب و عوامل طبيعى، هر چه دارند از ناحيه او دارند، و به فرمان او هستند، اگر به دنبال دارو مىرويم، و از آن شفا مىطلبيم، به خاطر آن است كه او اثر بهبودى را به دارو بخشيده(اين نوع ديگرى از دعاست كه در احاديث اسلامى به آن اشاره شده است). رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«الدّعاءُ مُخُّ الْعبادةِ وَ لا يُهْلَكُ مَعَ الدّعاء احَد»؛ (1)
دعا مغز و هسته عبادت است و با وجود دعا كسى هلاك نمىشود. در حديثى ديگر دارد:
«الدّعاء سلاحُ المؤمِنِ وَ عَمدُ الدّينِ وَ نُورُ السّماواتِ وَ الْارَضيِنَ»؛ (2)
دعا سلاح مؤمن و ستون و اساس دين و نور آسمانها و زمينها است.
دعا يك نوع آگاهى و بيدارى دل و انديشه و پيوند باطنى با مبدأ همه نيكىها و خوبىهاست، لذا اميرالمؤمنين مىفرمايد:
«لا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّوَجَّلَ دُعاءَ قَلبٍ لاه»؛ (3)
خداوند دعاى غافلدلان را مستجاب نمىكند. نبايد خدا را از روى بىميلى ياد كرد. خداوند به داود فرمود: «اذْكُرْنى فى ايّامِ سَرّائِكَ حَتّى أسْتَجِيبُ لَكَ فى ايّامِ ضَرّائِكَ»؛ (4)
مرا در روزهاى خوشى و آسايش هم ياد كن، تا من دعاى تو را در روزهاى گرفتارى و سختى اجابت كنم.
قرآن كريم مىفرمايد: «ألا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ (5)
دلها فقط با ياد خدا آرام مىگيرد. البته ذكرى كه مقدمه فكر، و فكرى كه انگيزه عمل باشد. چنانچه امام صادق عليه السلام فرمود:
«ذِكرُ اللَّهِ عِنْدَ ما أحَلَّ وَ حَرَّمَ»
ياد خدا كردن به هنگام انجام كارهاى حلال و حرام، يعنى به ياد خدا بيفتد تا به سراغ حلال برود و از حرام چشم بپوشد. (6)در حديث ديگرى امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «انَ اللَّه عَزّوَجَّلَ لا يَسْتَجيبُ دُعاءَ بظهر قلبٍ ساهٍ». (7)
در حديثى ديگر دارد: دعا سپر مؤمن است و هر زمانى كه بسيار در را كوبيدى به
روى تو باز مىشود. (1)در جاى ديگر مىفرمايد:
«الدّعاءُ هُو الْعبادَةُ الْتى قال عزَّوَجَلَّ»؛ (2)
به راستى دعا، همان عبادت است كه خداوند عزّوجل فرمود: «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونى أسْتَجِبْ لَكُمْ»؛ (3)
مرا بخوانيد شما را اجابت كنم، كسانى كه از عبادت من تكبّر مىورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مىشوند. رسول مكرّم اسلام مىفرمايد:
«عَمَلُ البِرِّ كلّهُ نِصْفُ الْعِبادَةِ وَ الدُّعاءُ نِصْفٌ فَاذا أرادَ اللَّهُ تَعالى بِعَبْدٍ خَيْراً انتَحى قَلْبَهُ لِلدُّعاءِ»؛ (4)
همه اعمال خير يك نيمه عبادت است و دعا نيمه ديگر و چون خدا براى بندهاى خير خواهد، قلب او را به دعا متمايل كند.
آنها كه حقيقت و روح دعا و اثرات تربيتى و روانى آن را نشناختهاند ايرادهاى گوناگونى به مسأله دعا دارند، گاه مىگويند: دعا عامل تخدير است، چراكه مردم را به جاى فعاليت و كوشش و استفاده از وسايل پيشرفت و پيروزى، به سراغ دعا مىفرستد و به آنها تعليم مىدهد كه به جاى همه اين تلاشها دعا كنند! و گاه مىگويند: اصولًا آيا دعا كردن فضولى در كار خدا نيست؟! خدا هر چه را كه مصلحت بداند انجام مىدهد، او به ما محبت دارد، مصالح ما را بهتر از خود ما مىداند، پس چرا ما هر ساعت مطابق دلخواه خود از او چيزى بخواهيم؟! و زمانى مىگويند: از همه اينها گذشته آيا دعا منافات با مقام رضا و تسليم در برابر اراده خداوند ندارد؟
كسانى كه چنين ايرادهايى را مطرح مىكنند از آثار روانى، اجتماعى، و تربيتى و معنوى دعا و نيايش غافلند؟ زيرا انسان براى تقويت اراده و برطرف كردن ناراحتىها به تكيهگاهى مطمئن نياز دارد. دعا چراغ اميد را در درون انسان روشن مىسازد.
انسانهايى كه دعا و نيايش را فراموش كنند، با عكسالعملهاى نامطلوب روانى و اجتماعى مواجه خواهند شد.
يكى از روانشناسان معروف به نام الكسيس كارل مىگويد: جامعهاى كه در آن دعا و نيايش نباشد، آن جامعه سقوط مىكند، وقتى مردم آن اجتماع نيايش را در خود كشتهاند از فساد و جرم و جنايت مصون نخواهد بود.
البته نيايش بايد پيوسته باشد، تا اثر خود را در انسان از دست ندهد. آنان كه براى دعا اثر تخديرى(سست شدن) قائلند، معنى دعا را نفهميدهاند، زيرا معنى دعا اين نيست كه از وسايل و علل طبيعى دست بكشيم و به جاى آن دست به دعا برداريم؛ بلكه مقصود اين است كه نهايت كوشش خود را در استفاده از همه وسايل به كار ببنديم، تا آن جا كه دست ما كوتاه شد و به بنبست رسيديم، به سراغ دعا برويم.
دعا به انسان صفاى روح و متانت رفتار و انبساط و شادى درونى مىدهد. و حتى به انسانهاى عقب مانده و كم استعداد نيز مىتواند نيروى عقلى و اخلاقى خويش را بهتر به كار بندند و از آن بيشتر بهره گيرند. اما متأسفانه در دنياى ما كسانى كه نيايش را در چهره حقيقىاش بشناسد بسيار كم است. (1)از آنچه كه گفتيم، پاسخ اين ايراد كه مىگويند دعا برخلاف «رضا و تسليم» است نيز روشن شد، زيرا دعا همانطور كه در بالا شرح داده شده يك نوع كسب قابليت براى تحصيل سهم زيادتر از فيض بىپايان پروردگار است. انسان به وسيله دعا توجه تازهاى به ذات خداوند پيدا مىكند، همانطورى كه عبادات اثر تربيتى دارد، دعا هم چنين اثرى خواهد داشت.
كسانى كه مىگويند: «دعا فضولى در كار خداست! خدا هر چه مصلحت باشد انجام مىدهد» توجه ندارند كه مواهب الهى بر حسب استعدادها و لياقتها تقسيم مىشود، هر قدر استعداد و شايستگى بيشتر باشد سهم بيشترى از آن مواهب نصيب انسان مىگردد.
لذا امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«انّ للَّهعَزّوجلَّ منزِلة لا تنالَ إلّابمسألة»؛
در نزد خداوند
1) تفسير نمونه، ج 1، ص 641.
مقاماتى است كه بدون دعا كسى به آنها نمىرسد. (1)دانشمندان مىگويند: امروزه جديدترين علم يعنى روانپزشكى همان چيزهايى را تعليم مىدهد كه پيامبران تعليم مىدادند، چرا؟ به علت اين كه پزشكان روانى دريافتهاند كه دعا و نماز و داشتن يك ايمان محكم به دين، نگرانى و تشويش و هيجان و ترس را كه موجب نيم بيشترى از ناراحتىهاى ماست برطرف مىسازد.
روايات متعددى كه از پيغمبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و ساير پيشوايان بزرگ، نقل شده است، اهميت دعا را كاملًا روشن مىسازد. در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آمده است:
«مَنْ سَرَّهُ أنْ يُسْتَجابَ لَهُ دَعْوتُهُ فَلْيُطِبْ مَكْسَبَهُ»؛ (2)
كسى كه دوست دارد كه دعايش مستجاب گردد بايد غذا و كسب خود را پاك كند.
يكى از ياران امام صادق عليه السلام از ايشان سؤال كرد؟ «ما تَقول فى رجلين دَخلا المَسجد جميعاً كان أحدهما اكْثر صلاة، و الآخر دعاء فأيّهما أفضل؟ قال: كلّ حسن»؛ دو نفر وارد مسجد شدند، يكى از آنها مشغول نماز شد و ديگرى مشغول دعا خواندن، كدام يك از اين دو افضلند؟
آن حضرت فرمود: هر دو خوبند، ولى آن كس كه بيشتر دعا مىكند افضل است، مگر سخن خداوند را نشنيدهاى كه فرمود: «ادْعُونى أسْتَجِبْ لَكُمْ»؛ بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را، سپس افزود: «هى العِبادة الكُبرى»؛ دعا عبادت بزرگ است.
هم دعا از تو اجابت هم ز تو ايمنى از تو مهابت هم ز تو
گر خطا گفتم اصلاحش تو كن مصلحى تو اى تو سلطان سخن (3)
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: چيزى نزد خدا افضل از اين نيست كه از او تقاضا كنند و از آنچه نزد او است بخواهند، و هيچ كس نزد خداوند مبغوضتر و منفورتر از كسانى
نيست كه از عبادت او تكبُّر مىورزند و از مواهب او تقاضا نمىكنند.
در جاى ديگر مىفرمايد: نزد خدا مقامى است كه جز با دعا و تقاضا نمىتوان به آن رسيد. و اگر بندهاى دهان خود را از دعا فرو بندد و چيزى تقاضا نكند چيزى به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود.
امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
«الدعاء افْضَل مِن قرائة القُرآن»؛ (1)
دعا كردن از تلاوت قرآن هم افضل شمرده شده است. دعا به انسان اعتماد به نفس مىدهد، و از يأس و نوميدى باز مىدارد و به تلاش و كوشش بيشتر دعوت مىكند. انسان نبايد دعا را جانشين تلاش و كوشش كند، زيرا قطعاً مستجاب نخواهد شد. مثلًا كار و كوشش نكند و بگويد خدا روزىرسان است، خدا كمك مىكند، اين با نظام الهى منافات دارد. (2)يكى از مردان خدا گفت: براى دعا كردن و عرض حاجت كافى است كه سر را به سوى آسمان بالا كرده، آن هم نه از نظر آن كه خدا در آسمان است، بلكه از آن نظر كه حضرت سجّاد عليه السلام عرض كرد:
«وَالى جُودِكَ وَ كَرَمَكَ ارْفَعُ بَصَرى»
از اين جهت سر را به آسمان بالا كند، در حالى كه بداند خدا به او نزديك است و سپس دل را متوجه عالم اعلا نمايد، چون او سبحانه و تعالى از راه هر كس آگاه است «وَ عالِمُ السّرِ وَ الْخَفيّات» (3)است. براى اجابت دعا خوب است انسان قبل از اينكه گرفتار سختى شود به دعا مشغول باشد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ سرَّهُ أنْ يُسْتجابَ لَهُ فِى الشِّدَّةِ فَلْيُكْثِرِ الدُّعاءَ فِى الرَّخاء»؛ (4)
هر كه دوست دارد كه در حال سختى دعايش به اجابت رسد، بايد در حال راحتى بسيار دعا كند. در ادامه مىفرمايد: يكى ديگر از راههاى اجابت دعا اين است كه كسب خود را پاك و حلال كند. (5)
مولاى موحدان على عليه السلام مىفرمايد: هرگز از تأخير اجابت دعا نااميد مباش، زيرا بخشش الهى به اندازه نيّت است. گاهى در اجابت دعا تأخير مىشود تا پاداش درخواستكننده بيشتر و جزاى آرزومندان يا در وقت مشخص، به تو خواهد بخشيد، يا به جهت اعطا بهتر از آنچه خواستى، دعا به اجابت نمىرسد، زيرا چه خواستههايى دارى كه اگر داده شود مايه هلاكت دين تو خواهد بود. پس خواستههاى تو به گونهاى باشد كه جمال و زيبايى تو را تأمين، و رنج و سختى را از تو دور كند، پس نه مالِ دنيا براى تو پايدار است، و نه تو براى مال دنيا باقى خواهى ماند. (1)اجابت دعا در زمان مشخص است. امام صادق عليه السلام فرمود: دعا را در چهار زمان بخوانيد. موقع وزيدن بادها، هنگام ظهر، هنگام فرود آمدن باران، هنگام ريختن خون مؤمن در راه خدا(جبهه جنگ) زيرا در اين زمانها درهاى آسمان گشوده است. (2)در حديثى ديگر از رسول اكرم آمده: هنگام نزول باران و هنگام ديدار كعبه. (3)امام سجاد عليه السلام مىفرمايد:
«المُؤمن مِنْ دُعائِهِ عَلى ثَلاثٍ امّا يُدَّخَرُ لَهُ وَ امّا يُعَجَّلُ لَهُ وَ امّا يُدْفَعُ عَنْهُ البَلاءُ يُريدُ انْ يُصِيبَهُ»؛ (4)
مؤمن نسبت به دعاى خود از سه حال خارج نيست: يا براى او ذخيره مىشود و در آينده دور يا نزديك و حتى در آخرت به او داده مىشود، و يا با شتاب به او خواهد رسيد و يا مانع بلايى مىگردد كه مىخواهد او را فرا گيرد.
قرآن مىفرمايد: «إنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أشَدُّ وَطْئاً وَ أقْوَمُ قيلًا»؛ (5)
يعنى مسلماً برنامه(عبادت) شبانه پابرجاتر و با استقامتتر است.
عبادت شبانه، نيايش و مناجات در سحرگاهان، و راز و نياز و نجواى با محبوب، در تهذيب نفس و پرورش روح و جان اثر فروانى مىگذارد. در آيه بعد مىافزايد: «إِنَ
لَكَ فِى النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا»؛ (1)
اين به خاطر آن است كه در روز تلاش و كوشش مستمر و فراوانى خواهى داشت. (2)رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد: نيمه شب درهاى آسمان را مىگشايند و يكى ندا مىكند: آيا كسى هست كه دعا كند تا مستجاب شود، آيا كسى هست كه چيزى بخواهد تا به او داده شود، آيا غمزدهاى هست كه غمش تخفيف يابد، در اين هنگام هر مسلمانى چيزى بخواهد خداوند خواهش او را مىپذيرد. (3)
سوز دل، اشك روان، آه سحر ناله شب اين همه، از نظرِ لطف شما مىبينم
آرى نخستين ويژگى داعيان شب اين است كه آنها كسانى هستند هنگامى كه آيات خداوند رحمان بر آنان خوانده مىشود به خاك مىافتند و سجده مىكنند و گريه شوق سر مىدهند. (4)از امام صادق روايت شده است كه آن حضرت فرمود: در شب ساعتى است كه اگر بنده مؤمنى در آن دعا كند، قطعاً مستجاب مىشود. راوى مىگويد: فدايت شوم اين چه ساعتى از شب است. فرمود: هنگامى كه نيمى از شب گذشته، و يك ششم اول نيمه شب فرا رسيده است. (5)امام صادق عليه السلام به يكى از ياران خود فرمود: مىخواهى تمام ابواب خير را به تو معرفى كنم. گفت: بفرماييد فدايت شوم. امام فرمود: «الصوم جُنّة، و الصدقة تذهب بالخطيئة، و قيام الرجل فى جوف الليل بذكر اللَّه، ثّم قرأ: «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ»؛ (6)
روزه سپرى است در مقابل آتش و صدقه محوكننده گناهان است، و برخاستن انسان در دل شب او را به ياد خدا مىاندازد، سپس آيه «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ» (7)را تلاوت فرمود.
علاء بن كامل مىگويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود: بر تو باد به دعا كردن، زيرا دعا درمان هر دردى است. دعا پايگاه اجابت است، چنانچه ابر پايگاه باران است. هيچ بندهاى دست به درگاه خداى عزيز جبّار برنياورد جز اينكه خداوند عزّوجل حيا دارد از اينكه آن را تهى برگرداند، تا از فضل و رحمت خود در آن بنهد و هرگاه يكى از شماها دعا كرد، دستش را برنگرداند تا آن را به روى و سر خود بكشد.
هشام بن سالم گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: آيا مىدانيد بلا طولانى است يا كوتاه است؟ گفتم: نه، فرمود: چون به هر كدام كه شما مبتلا شويد، الهام شد كه دعا كنيد، بدانيد كه مدت بلا كوتاه است. ابى ولّاد گويد: امام كاظم عليه السلام فرمود: هيچ بلايى بر بنده مؤمن نازل نشود كه خداى عزوجل بدو الهام بخشيد تا دعا كند، جز اينكه برطرف شدن آن بلا نزديك است و هيچ بلايى بر بنده مؤمن نازل نشود كه از دعا كردن خوددارى كند، جز اينكه بلا طولانى باشد، پس هرگاه بلا نازل شد، بر شما باد كه دعا و زارى كنيد به درگاه خداوند عزوجل. (1)مولاى موحدان على عليه السلام مىفرمايد: آن كس كه به شدت گرفتار دردى است، نيازش به دعا بيشتر از تندرستى كه از بلا در امان است، نمىباشد. (2)زيرا دعا درمان هر دردى است. لذا مىبينيم امام در دعاى كميل مىفرمايد: «يا مَنِ اسمُهُ دَواءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفاءٌ و طاعَتُهُغِنى ...» اى كسى كه به جز دعا و تضرّع به درگاهت چيزى نداريم، اى كه نامت دواى دردمندان عالم، و يادت شفاى بيماران است، و طاعتت بىنيازى از هر چه در عالم است را به همراه دارد، ترحّم كن به كسى كه تمام اميدش تو هستى.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«عَلَيْكَ بِالدُّعاءِ، فَإنَّ فيهِ شِفاءً مِنْ كُلِّ داءٍ»؛ (3)
بر تو باد به دعا كردن، زيرا كه شفاى هر دردى است. قرآن كريم مىفرمايد: «وَ إذا مَسَّ اْلإِنْسانَ الضُّرُّ
دَعانا لِجَنْبِهِ أوْ قاعِدًا أوْ قائِماً فَلَمّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأنْ لَمْ يَدْعُنا إلى ضُرِّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»؛ (1)
و هنگامى كه به انسان زيان و(ناراحتى) برسد ما را(در همه حال) در حالى كه به پهلو خوابيده، يا نشسته، يا ايستاده است مىخواند. امّا هنگامى كه ناراحتى او را برطرف ساختيم چنان مىرود كه گويى هرگز ما را براى حل مشكلى كه به او رسيده نخوانده، اينگونه براى اسرافكاران اعمالشان زينت داده شده است.
چه خوب گفته مولوى:
آن زمان كه مىشوى بيمار تو مىكنى از جرم استغفار تو
مىنمايد بر تو زشتى گنه مىكنى نيّت كه باز آيم به ره
عهد و پيمان مىكنى كه بعد از اين جز كه طاعت نبودم كارى گزين
پس يقين گشت اين كه بيمارى تو را مى ببخشد هوش و بيدارى تو را
هر كه او بيدارتر، پردردتر هر كه او آگاهتر، رخ زردتر (2)
بلى انسان فطرتاً خداجوى است و نور فطرت در روح دميده شده، ولى بر اساس مسايلى كه در اجتماع به وجود مىآيد، گرفتار گناه و زيانكارى مىشود. لذا خداوند باب توبه را باز گذاشته و وسيله نزديكى به خود را دعا و نيايش قرار داده است.
بنابراين مىبينيم مولا على عليه السلام مىفرمايد:
«ادْفَعُوا أمواج البَلاءِ بِالدُّعاءِ ...»؛ (3)
امواج بلا را با دعا دور كنيد. بلا ديدهاى كه بلا جانش را به لب رسانده است، نيازش به دعا بيشتر از عافيت چشيدهاى نيست كه از بلا در امان نيست.
امام سجاد عليه السلام مىفرمايد: خدايا مرا از آنان قرار مده كه خوشى سرمستشان مىكند و بلا و گرفتارى از پايشان در مىآورد. اينان فقط زمانى تو را مىخوانند كه گرفتار شوند و تنها هنگامى به ياد تو مىافتند كه به مصيبتى گرفتار آيند؛ در اين هنگام در برابر تو به خاك مىافتند و دست خواهش به سويت بر مىدارند. (4)
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: دعاكننده بايد ادب دعا را رعايت كند و بنگرد كه چه كسى را، چگونه و براى چه مىخواند؟ عظمت و بزرگى خداوند را باور داشته باشد، با ديده دل آگاهى او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را بنگرد و راه نجات و هلاكت خود را دريابد، مبادا چيزى از خدا بخواهد كه باعث هلاكت او شود. (1)در واقع عجول بودن انسان براى كسب منافع بيشتر و شتابزدگى او در تحصيل خير و منفعت، سبب مىشود كه تمام جوانب مسايل را مورد بررسى قرار ندهد، و چه بسا كه با اين عجله، نتواند خير واقعى خود را تشخيص دهد، بلكه هوى و هوسهاى سركش چهره حقيقت را در نظرش دگرگون سازد و به دنبال شر برود.
در حديثى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «و اعرف طريق نجاتك و هلاكك، كى لا تدعوا اللَّه بشىء عسى فيه هلاكك، و أنتَ تظنّ أن فيه نجاتك، قال اللَّه تعالى: «وَ يَدْعُ الْإِنسنُ بِالشَّرّ دُعَآءَهُو بِالْخَيْرِ وَ كَانَ الْإِنسنُ عَجُولًا»؛ (2)
انسان نمىتواند راه نجات و هلاكت خود را بشناسد و مبادا از خدا چيزى طلب كند كه نابودى او در آن باشد؛ در حالى كه خود انسان گمان مىكند نجاتش در آن است، خداوند متعال مىگويد: انسان دعاى شرّ مىكند، آنگونه كه دعاى خير مىكند، چرا كه انسان عجول است.
در عين حال از خدا بخواهيد «فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِى وَلْيُؤْمِنُواْ بِى»؛ (3)
(با تمام وجود) مرا اجابت كنيد و به من ايمان بياوريد. در دعاهاى معصومين عليهم السلام آمده است: خداوند! ظاهر ما را با فرمانبرداريت، باطن ما را با شناختت، و دلهاى ما را با دوستيت و جانهاى ما را با ديدارت روشن فرما. (4)
قرآن كريم مىفرمايد: «قُلْ مَنْ يُنَجّيكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ
أنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشّاكِرينَ»؛ (1)
بگو چه كسى شما را از تاريكىهاى خشكى و دريا(به هنگام درماندگى) رهايى و نجات داد؟ در حالى كه او را آشكارا و در پنهانى مىخوانيد و(مىگوييد) اگر خداوند ما را از اين ظلمت رهايى دهد، از شكرگزاران خواهيم بود.
حال اگر همين ظلمت و تاريكى در يك سفر دريايى همراه با بيم موج و گردابى حايل محاصره شود، در چنين لحظاتى است كه انسان همه چيز را فراموش كرده و جز نور تابناكى كه در اعماق جانش مىدرخشد كه او را به سوى مبدأيى مىخواند كه تنها اوست مىتواند چنان مشكلات را حل كند، در چنين حالتى از درون دل و جان خود او را مىخواند اين جاست كه انسان دست به دعا بر مىدارد، و همه اميدش به اوست و به غير از او دل به كسى نبسته است.
پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «خير الدعاء الخفى و خير الرزق ما يكفى»؛ بهترين دعا آن دعايى است كه پنهانى و از روى اخلاص صورت گيرد و بهترين روزى آن است كه به قدر كافى باشد. (2)امام حسن عليه السلام فرمود: خداوند از دل پرهيزگار و دعاى پنهان آگاه است، چه بسا كسى قرآن را جمع كرده است و همسايهاش از وى خبر ندارد، چه بسا كسى فقه را بسيار مىداند و مردم بدان آگاهى ندارند و چه بسا شخصى نمازهاى طولانى مىگزارد و حتى نزد او ديداركننده هم هست و آنها بدان آگاهى ندارند. در مقابل، ما به دستههايى برخوردهايم، اگر در يك نگاه عملى امكان سرّى انجام دادن آن باشد، آنها آن را مخفيانه انجام نمىدهند، و هميشه آن عمل را آشكارا، انجام مىدهند، آن عمل افشا نخواهد شد. (3)امام رضا عليه السلام فرمود: يك دعاى پنهانى برابر با هفتاد دعاى آشكار است و در روايت
ديگر نقل شده است: يك دعا در پنهانى، بهتر است نزد خدا از هفتاد دعا كه آشكار باشد. (1)در جايى ديگر آمده است: با ديگران دعا كنيد كه دعاى جمع باعث اجابت مىشود. بهترين جمعيت براى دعا چهل نفر است و به جاى آن چهار نفر هم مىشود هر كدام ده بار دعا كنند. اگر نتوانست در جمع دعا كند، خود مىتواند يك نفره چهل بار دعا كند.
قرآن كريم مىفرمايد: «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فى نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلينَ»؛ (2)
و پروردگارت را از روى خوف و تضرّع، آهسته و آرام در دل خود و در هر صبح و شام ياد كن و از غافلان مباش.
امام صادق عليه السلام فرموده است: عظمت ثواب دعا و تسبيحى را كه بنده در خلوت خويش گويد، جز خداى تبارك و تعالى كس نداند. (3)خداوند به عيسى عليه السلام وحى نمود:
اى عيسى مانند غريق غمزدهاى كه ياورى ندارد، به درگاه من دعا و دلت را برايم خوار كن و در خلوت بسيار به ياد من باش و آگاه باش من با چاپلوسى تو خوشحال مىشوم. با خوشحالى و نشاط اين عمل را انجام بده و صداى غمناك خود را به من برسان. و خداوند به موسى عليه السلام وحى كرد: يا موسى هنگامى كه مرا مىخوانى ترسان باش، صورت خود را خاك آلود كن و با اعضاى مهم بدنت برايم سجده كن. و با ايستادن در مقابل من به اطاعت من مشغول شو و با ترسى كه از قلبى ترسان برخاسته است، با من مناجات كن، قلبت را با ترس از من بميران، زنده دل و كهنه لباس باش، در ميان زمينيان ناشناس و در آسمان معروف باش، همنشين خانه و چراغ شب باش. (4)
شب هجران خدا روز جهان افروز است روشنان را به حقيقت شب ظلمانى نيست
قرآن كريم اثباتكننده اين ادّعاست كه مىفرمايد: «إنَّما يُؤْمِنُ بِآياتِنا الَّذينَ إذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّدًا وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»؛ (5)
تنها كسانى به آيات ما ايمان
مىآورند كه هر وقت اين آيات به آنها يادآورى شود به سجده مىافتند، و تسبيح و حمد پروردگارشان را به جاى مىآورند و تكبر نمىكنند.
قرآن مىفرمايد: «قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبّى لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً»؛ (1)
بگو اگر دعا نكنيد پروردگار من براى شما ارزشى قائل نيست، شما(آيات خدا و پيامبران را) تكذيب كرديد و سرانجام دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد.
درباره معنى دعا در اين جا احتمالات زيادى داده شده است. (2)بعضى گفتهاند: دعا به همان معنى دعا كردن معروف است. و بعضى ديگر به معنى عبادات و توحيد، و بعضى به معنى شكر و ....
امام على عليه السلام در فرازى مىفرمايد: در دعا پروردگارت را با اخلاص بخوان، كه بخشيدن و محروم كردن به دست اوست و فراوان از خدا درخواست خير و نيكى داشته باش. (3)آنچه كه به انسان ارزش مىدهد ارتباط با خداوند است.
مولاى متقيان على عليه السلام ضمن سفارش به يكى از اصحاب خود به نام نوف فرمود:
اى نوف! خوشا به حال آنان كه از دنياى حرام چشم پوشيدند، و دل به آخرت بستند؛ آنان مردمى هستند كه زمين را تخت، خاك را بستر، آب را عطر، قرآن را پوشش زيرين، و دعا را لباس رويين خود قرار دادند. (4)
قرآن كريم.
اصول كافى، محمّد بن يعقوب كلينى، ترجمه محمد باقر كمرهاى، تهران، اسوه، چاپ دوم، 1372.
بحار الأنوار، محمدباقر مجلسى، تهران، المكتبة الاسلامية.
بيان حقيقت، احمد زمرديان، شيراز، انتشارات نويد، 1376.
تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، قم، مدرسه اميرالمؤمنين عليه السلام، چاپ پانزدهم، 1376.
رساله حقوق امام سجاد عليه السلام، على محمّد حيدرى نراقى، قم، اعتماد، 1384.
رهنماى انسانيت، مرتضى فريد تنكابنى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1376.
شرح دعاى عرفه، محمّدباقر مدرس بستان آبادى، تهران، گوهر انديشه، 1379.
فرهنگ سخنان امام حسن عليه السلام، ترجمه محمّد دشتى، قم، محدث، 1382.
مثنوى مولانا، محمّد استعلامى، تهران، قلم، چاپ ششم، 1379.
المراقبات، حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى، ترجمه ابراهيم محدث، قم، اخلاق، 1376.
ميزان الحكمة، محمّد محمدى رى شهرى، ترجمه حميدرضا شيخى، قم، دارالحديث، چاپ پنجم، 1384.
نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتى، قم، مؤسسه فرهنگى تحقيقاتى اميرالمؤمنين عليه السلام، چاپ هجدهم، 1383.
ياسر آقايى
زيارت داراى ابعاد گوناگون اعتقادى، سياسى و اجتماعى است. زاير هركه باشد، زيارت مىتواند آثار تربيتى و جنبههاى سازندگى براى او داشته باشد و عاملى براى رشد معنويات و زمينهاى براى تقويت ارزشهاى الهى او باشد. هر چه معرفت زاير بيشتر، به همان ميزان نصيب او از بركات و فيوضات مزارهاى معصومان افزونتر خواهد بود. نويسنده در نوشتار حاضر پس از نگارش مقدّمه، به بررسى مستندات دينى زيارت پرداخته، سپس زيارت را در سيره و روش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نيز در مكتب اهل بيت عليهم السلام مورد ارزيابى قرار داده و آنگاه به بررسى تطبيقى زيارت و بناى قبور از ديدگاه شيعه و مذاهب چهارگانه اهل سنت پرداخته است. در خلال مباحث اين مقاله، با اشاره به برخى انتقادات فرقه وهابيه درباره زيارت و احداث بنا بر قبور، اقدام به پاسخگويى آنها نموده است.
كليدواژهها: زيارت قبور، فرقه وهابيت، مبانى زيارت، آثار زيارت.
زيارت، حضور عارفانه در ديار دوست، ديدار مشتاقانه زاير از سراى مزور، اظهار ارادت محبّ به محبوب، دل دادن صميمانه دلداده در كوى دلدار، سرسپردن سرباز فداكار در پيش پاى سردار، اعلان فروتنى ديندار در برابر دين و پيشوايان دينى و اذان ايمان و ديندارى است.
زيارت، اعلام وفادارى صادقانه مريد است به مراد؛ ابراز علاقه مطيع است به
مطاع؛ و اعلام خودفراموشى جان بركف مخلص است نسبت به جانان. زيارت، عرضه خويشتن بر ترازو و ابزار سنجش است؛ ايستادن در برابر آينه و معيار كمال و نشانى كوى كمال به انسان تعالى طلب است كه به كجا مىتوان رسيد.
زيارت، سفرى مشتاقانه، آگاهانه است كه از سراى دل آغاز مىشود؛ از راه دل عبور مىكند و سرانجام نيز در منزل دل به مقصد و مقصود مىرسد و بار بر زمين مىنهد.
معرفت، پاى را به رفتن مىگشايد و «دوستى» به «ديدار» مىانجامد. و گاهى جريان، بر عكس اين است. يعنى «ديدن»، «دوست داشتن» را به دنبال دارد و ديدار، شور و شوق مىآفريند و «زيارت» سبب حصول معرفت مىگردد.
وقتى كه ديدار، بذر عشق بپاشد، «ملاقات»، «محبت» مىآورد و نزديك شدن جسم، نزديك شدن روح را به دنبال دارد و از قرب مادى مىتوان به قرب معنوى رسيد و از رفتن به خانهاى محبت صاحبخانه را مىتوان به دل گرفت.
چه بسيار پيوندها و محبتها كه مولود يك برخورد بوده است. چه بسيار انسها و الفتها، كه در سايه حضور و ديدار فراهم شده است. يعنى گاهى موتور محرك انسان در ديدار و زيارت، شناخت و علاقه و انس قلبى است- كه از آن ياد كرديم- و گاهى زيارت و ديدار، باعث محبت باطنى مىگردد. چرا كه از نزديك، جمال معنى را مىبيند و به مشاهده ارزشهاى متعالى مىرسد و علاقهمند مىشود.
و زيارت، از اين مقوله است. يعنى اگر انسان برود و ببيند و خود را در فضاهاى خاطرهآميز قرار دهد و در شعاع يك پرتو قرار بگيرد، چه بسا كه حرارت معنى، وجود يخزده زاير را گرم كند و فروغ ديدار، خانه دل را روشن سازد و ديده اهل نظر، مس وجودش را كيميا كند.
منتهى، صرفِ رفتن كافى نيست؛ «ديدن» هم لازم است. تا به شهود جمال حق، نايل نشود؛ آتشگيره عشق، وجودش را مشتعل نمىسازد. اگر رفت و ديد و به شهود
رسيد و زيبايى حقيقت و جمال فضيلت را دريافت، به طور طبيعى، معرفت هم مىيابد. آنكه شور و شوق داشته باشد، به زيارت هم مىرود. براى عاشق شايد، نه تنها خود محبوب، جالب و جاذب است، بلكه هر چيزى هم كه به گونهاى رنگ تعلق و رايحه انتساب به او را داشته باشد، مطلوب و جاذبهدار است و دلداده را به سوى خود مىكشد.
در زيارت چنين است. چگونه مىشود كه عاشق خدا و دوستدار پيامبر و اهل بيت، و محب صالحين و صديقين و شهدا و اولياء اللَّه، شوق ديدار خانه خدا و بيت اللَّه و مزار و مرقد و خانه و شهر و ديار معشوق را نداشته باشد و شيفته ديدار كعبه و مدينه و مزار ائمه و قبور صالحين و شهرهاى خاطرهآميز و شوقانگيزى كه ريشه در فرهنگ دينى ما دارد نباشد؟!
به گفته مرحوم علامه امينى: «اگر مدينه منوره، حرم محترم الهى شمرده شده و در سنت نبوى، براى مدينه و خاكش و اهلش و مدفونين آنجا ارزشهاى فراوان بيان شده است، به خاطر همان انتساب به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است. بر مبناى همين اصل، هر چيز ديگرى هم كه نوعى تعلق و انتساب به پيامبران و اوصيا و اولياى الهى و صديقين و شهدا و افراد مؤمن دارد، ارزش پيدا مىكند و شرافت مىيابد ...». (1)زيارت مىتواند نمودى از احساس شوق درونى انسان باشد. نشانى از محبت و دليلى بر محبوب و علامتى از تعلق خاطر باشد. زيارت، زبان علاقه و ترجمان وابستگى قلبى است.
براى عاشق، حتى خانهاى كه روزى معشوق در آن ساكن بوده، كوچهاى كه روزى دلبر از آن گذشته، زمينى كه بر آن قدم نهاده، شهرى كه روزى در آنجا مىزيسته، سنگى كه دست محبوب به آن رسيده، لباسى كه بر اندام او بوده، كفشى كه در پايش داشته، دلربا و جاذب است، دوست داشتنى و شوقانگيز است.
1) سيرتنا و سنّتنا، ص 160 و 161.
در زيارت و مزار، مسأله در ظاهر سنگ و چوب و آجر و آهن و ضريح و ساختمان و صحن و سرا و گنبد و گلدسته و رواق و ... خلاصه نمىشود، تا به زيارت و بوسيدن و تقديس اينها اشكال شود. بلكه نقش عمده با آن محبت و شناخت و معنويت و عشقى نهفته است كه در وراى اينهاست كه حتى به اينها، معنى و جهت و قداست و حرمت بخشيده است. وقتى قلب، در گرو يك عشق بود، صاحب آن دل، از نام و ياد و لباس و كوچه و شهر محبوب، خوشش مىآيد و لذت مىبرد و همه اينها برايش جاذبه دارد و در هر يك از اينها عكس رخ يار را مىبيند.
ما با محبت وافر و علاقه و احساسى كه به حضرت محمد صلى الله عليه و آله داريم، اگر باخبر شويم كه در جايى رد پايى و نشانى از آن حضرت باقى است، آيا شوق ديدنش را نخواهيم داشت؟ «مقام ابراهيم» در مسجد الحرام، براى حاجى چرا آنقدر خاطره به همراه دارد؟ جز اين است كه سنگى است كه حضرت ابراهيم در بالا بردن ديواره كعبه، به كمك فرزندش اسماعيل، آن را زير پا مىگذاشته است و جاى قدم او بر سنگ باقى است؟!
مىبينيم كه وادى زيارت، وادى عرفان است. در قلمرو دل، گاهى پاى عقل هم مىلنگد و وقتى عشق فرمان مىدهد، عقل چارهاى جز تسليم و فرمانبردارى ندارد.
مرحوم علامه امينى نقل مىكند: «... فقيه و اديب بزرگوار اهل سنت، تاج الدين فاكهانى(م 734 ق) به دمشق رفت به قصد زيارت كفش پيامبر صلى الله عليه و آله، كه در «دار الحديث الاشرفيه» نگهدارى مىشد. وقتى كفش را ديد، افتاد و شروع به بوسيدن كرد و صورتش را بر آن مىماليد و اشك شوق از ديدگانش جارى بود و شعرى به اين مضمون را مىخواند: اگر به مجنون گفته شود: ليلى و وصال و ديدار او را مىخواهى، يا دنيا را و آنچه را در آن است؟ او در جواب خواهد گفت: غبارى از خاك كفش ليلى برايم محبوبتر است و شفابخشتر براى دردهاى من ...». (1)
1) الغدير، ج 5، ص 155.
آرى ... وقتى عشق در كار باشد، خاك ره دوست را بايد سرمه چشم نمود. و براى عاشق، آنچه ارزشمند است، محبوب و ديدار او و هر چيزى كه منسوب به اوست.
برادرانه بيا قسمتى كنيم، رقيب جهان و هر چه در آن است از تو، يار از من. اين يك طرف قضيه است كه محبت، انسان را به زيارت وا مىدارد. سوى ديگر قضيه آن است كه «زيارت»، محبت و شناخت مىآورد و از آن جهت، عامل سازنده و تربيت كننده است. زيارت، تجديد عهد با خط امامت است، ميثاق با خون شهيد است، پيمان با محور توحيد و بيعت با رسالت و وحى است.
امام رضا عليه السلام فرموده است:
«إنّ لكلّ إمام عهداً فى عنق أوليائه و شيعته و إنّ مِن تمام الوفاء بالعهد زيارة قبورهم فمن زارهم رغبة فى زيارتهم و تصديقاً بما رغبوا فيه كان أئمّتهم شفعائهم يوم القيامة»؛ (1)
براى هر امامى بر گردن شيعيان و هوادارانش پيمانى است و از جمله وفا به اين پيمان، زيارت قبور آنان است. پس هر كس از روى رغبت و پذيرش، آنان را زيارت كند، امامان در قيامت شفيع آنان خواهند بود.
بر اساس همين وفاى به عهد است كه شيعه، همواره در احياى نام و ياد و زيارت و مزار اولياى دين، چه رنجها كه كشيده و چه شهيدها كه داده است و هم اكنون نيز اين خط ايثار و شهادت تداوم دارد.
تعظيم، تكريم، گرامى داشت و يادكرد انسانهاى شايسته، فرهيخته، فرهنگساز، نقشآفرين، مصلح، متحوّلكنندگان تاريخ و ... و نيز زنده نگهداشتن نام و ياد آنان پس از مرگ، لازمه محبت، عشق و ارادت انسان به نيكىها و كمالات است و ريشه در فطرت و سرنوشت آدمى دارد. (2)
1) وسائل الشيعة، ج 10، ص 253، ح 5.
2) امور فطرى به چيزهايى گفته مىشود كه: 1. همگانى باشد و اختصاص به رنگ، نژاد، تاريخ، مليت يا سرزمين خاصّى نداشته باشد؛ 2. همانند علوم حصولى نياز به تعليم و تعلّم نداشته باشد، بلكه در نهان و نهاد آدمى تعبيه شده باشد؛ 3. تبليغات منفى، تحميل و فشار نتواند آن را ريشهكن كند، اگر چه ممكن است از شدت و حرارت آن بكاهد. اين تبليغات، شبيه غبار روى آيينه شفاف است كه نسيمى آن را برطرف نموده و چهره آيينه را آشكار مىكند. توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه امور فطرى به لحاظ هماهنگى آن با طبيعت انسان و نظام خلقت اگر در مسير صحيح قرار گيرد و به شيوه پسنديده از آن استفاده شود قطعاً موجب كمال انسان خواهد بود.(ر. ك: فطرت در قرآن، ص 26).
امروزه شاهديم كه ملتها و مليّتهاى مختلف، بزرگان علم، ادب و هنر خويش را با برگزارى سمينارها، همايشها، كنفرانسها گرامى مىدارند، فضايل و كمالاتشان را برمىشمارند، به وجود آنان افتخار مىكنند. اين نكوداشتها اختصاص به عصر حاضر ندارد؛ بلكه در طول تاريخ همواره ادامه داشته، هرچند كه در كيفيت و كمّيت مختلف بوده است.
تلاش جوامع گوناگون بر حفظ آثار نيكان و احياى ميراث گذشتگان و رواج موزهها، نمونهاى از نكوداشت مفاخر نياكان است. بدين ترتيب در تكريم و تعظيم صاحبان كمال، تفاوتى بين زندگان و مردگان نيست. گرچه در كيفيت و شكل نكوداشتها هر روز تغييراتى حاصل مىشود ولى ريشه اين بزرگداشتها، تكريمها و تعظيمها، زيبا دوستى انسان و عشق و ارادت فطرى او به كمال است. هر كسى با كشش درونى و خداداد خويش، زيبايى را دوست مىدارد، به كمال عشق مىورزد، صاحبان كمال و زيبايى را مىستايد و در مقابل آنان از خود فروتنى نشان مىدهد.
چنان كه از عوامل و انگيزههاى عبادت آدمى در پيشگاه كمال مطلق(جلجلاله) نيز همين كمال دوستى است.
در مقابل، شخصيتهاى صالح با توجه به پايگاهى كه در عقايد، احساسات و عواطف ملتها دارند، نام و يادشان همواره زنده مىماند و علاقهمندان به آنان براى زنده نگهداشتن يادشان تا پاى دار پايدارى مىكنند و تا قطع قدم، ثابت قدم مىمانند و براى نيل به كام معنا گام به دام بلا مىنهند.
ذكر مناقب و فضايل آلطاها و ياسين، احساس شادمانى و سرور در مواليد و تألّم و اندوه در مصايب آنان از يك سو موجب تقرّب به خداست؛ زيرا ارتباط عقلى و عاطفى با آن ذوات نورى كه انسانهاى كاملاند مايه بهرهورى از معارف قرآن و استفاده از سنت معصومان عليهم السلام مىگردد و سبب تحكيم پيوند با خليفه خدا مىشود.
زيارت از ريشه «زَور»، به معناى ميل و عدول از چيزى است. دروغ را از آن جهت، زُور گفتهاند كه از راه حق منحرف مىگردد. (1)زاير را از آن جهت زاير مىگويند كه وقتى به زيارت تو مىآيد، از غير تو، رو برمىگرداند. (2)از اينرو برخى گفتهاند:
زيارت، به معناى قصد و توجه است. (3)زيارت، در عرف آن است كه انسان با انگيزه بزرگداشت كسى و انس گرفتن با او، به وى روى آورد. (4)نيز برخى گفتهاند: اينكه بر ملاقات اوليا و بزرگان، اطلاق زيارت شده، از آن جهت است كه اين كار، انحراف از جريان مادى و عدول از عالم طبيعت و توجه به عالم روحانيت است، در حالى كه در محيط طبيعى حضور دارد و جسمانيت خويش را حفظ مىكند.
تنها موردى كه قرآن كريم اين واژه را در اين معنا استعمال كرده، «زرتم» در آيه كريمه «أَلْهَلكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» (5)
است. مفسران در تفسير اين آيه گفتهاند: دو طايفه از قريش، يعنى «بنى عبد مناف» و «بنىسهم، بن عمرو» به مفاخره با يكديگر پرداختند (6)و هر كدام، بزرگان و افراد قبيله خويش را به رخ ديگرى مىكشيد كه در نهايت بنو عبد مناف در اين مفاخره برترى يافت. گروه مقابل، يعنى بنىسهم براى
جبران شكست خويش گفتند: در جاهليت بسيارى از افراد طايفه ما بر اثر بغى و ستم نابود شدند كه اگر زنده مىبودند، بر شما غلبه مىكرديم. از اينرو به سراغ قبرستانها رفتند و به شمارش قبرهاى قبيله خويش پرداختند. (1)
در مورد زيارت قبر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، سندهايى وجود دارد كه در زير به آن اشاره مىشود. وهابيت، به عنوان يكى از تأثير گذارترين باورها در دو دهه اخير، تفسير جديدى از اسلام سنى است كه عبدالوهاب سردمدار آن بود. وى طرفدار و بسط دهنده انديشههاى ابن تيميه بود كه بر اساس بنيانهاى فكرى او، مكتب وهابيت بنا گشته است.
ابن تيميه در سال 1263 ميلادى در حران از شهرهاى تركيه كنونى به دنيا آمد و در سال 1328 ميلادى وفات يافت. از جمله ويژگىهاى ابن تيميه، جسارتش در ارائه عقايد و باورهايش بود. وى نقش بسيارى در پيروزى سپاه مماليك مصر بر خيل مغولان بر عهده داشت. ابن تيميه در فقه حنبلى به مقام اجتهاد رسيد، ولى در ارائه فتاوا هرگز خود را محدود به فقه حنبلى نمىكرد و حتى بسيارى از فتاواى وى مطابق هيچيك از مذاهب اربعه اهل تسنن نبود. يكى از نخستين آثار او كتاب العقيدة الحموية الكبرى بود كه به نوعى خرق عادت در ميان سنيان محسوب مىشد. وى در اين كتاب، به نقد و رد بسيارى از عقايد كلامى اشاعره پرداخته و نسبت به سستى و ضعف آن باورها، معترض بوده است.
ابن كثير در شرح باورهاى وى پيرامون زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله مىگويد:
ابنتيميه زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله را به كلى منع نكرده، بلكه مجرد قصد رفتن به
1) تفسير صافى، ج 5، ص 369. البته تفسير ديگرى نيز براى اين آيه ذكر شده است(الميزان، ج 20، ص 351، ذيل آيه)، اما «زرتم» به همان معناى ملاقات است.
زيارت را منع كرده است، يعنى اگر كسى بدون قصد زيارت به مسجد النبى برود تا نماز بخواند و در آنجا قبر را زيارت كند، مانعى ندارد.
تا قرن دوازدهم، مسلمين، خاطره بزرگان اسلام را گرامى مىداشتند؛ آنها را به درگاه الهى شفيع قرار مىدادند؛ روى قبور آنان، قبه و بارگاه مىساختند؛ براى زيارت قبور آنان از راه دور و نزديك مىشتافتند؛ به آنها توسل مىجستند و براى آنها نذر مىكردند و قربانى مىنمودند؛ قبور و ضريح آنها را مىبوسيدند و به آنها احترام مىگذاشتند.
در اين قرن، شخصى به نام محمد بن عبد الوهاب(1111- 1207 ق) كه از اهالى عينية از شهرهاى نجد بود، با حمايت استعمار، در عربستان ظهور كرد و همه امور ياد شده را به عنوان مظاهر شرك، قدغن و تحريم نمود و هر كس را كه با عقيده او موافق نبود، كافر و واجب القتل دانست و در اين راه محمد بن سعود جدّ آل سعود را كه در آن وقت امير دراعية از شهرهاى معروف نجد بود، به كمك طلبيد. به اينجا و آنجا حمله كرده قتل و غارت راه انداختند و از آن جمله بارها به كربلا و نجف، لشكركشى كردند و بسيارى از مردم بىگناه را شهيد و قبر امام حسين عليه السلام و ساير شهدا را خراب و مورد هتك قرار دادند و اموال گرانبهاى حرم و خانههاى مردم را غارت كرده، ميان خود و سربازانشان به عنوان غنيمت تقسيم كردند. همچنين بارها به مكه و مدينه حمله كرده، گنبدها و ساختمانهاى گورستان خبة العلى و قبور ابو طالب و عبد المطلب و خديجه و فرزندان پيغمبر و گنبد زادگاه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و ابوبكر و على و حضرت خديجه را خراب كردند و در مدينه نيز همه گنبدها و زيارتگاهها و قبور صالحان را ويران كرده و با خاك يكسان نمودند، مانند مزار حمزه، شهداى احد، ائمه چهارگانه بقيع(امام حسن، امام زين العابدين، امام باقر، امام صادق عليهم السلام)، مرقدهاى عباس عموى پيغمبر، عبداللَّه و آمنه پدر و مادر آن حضرت، همسران آن بزرگوار، قبر اسماعيل امام اسماعيليه، قبر مالك و ... اگر ترس از امت اسلام نبود، قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
را نيز خراب مىكردند!
وهابىها بدون توجه به همه ابعاد كتاب و سنت و بدون توجه به سيره مستمره مسلمين كه تا زمان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، امتداد داشته و بدون تعميق در مسايل بنيادى اسلام و تجمد به ظواهر برخى از آيات و روايات، بسيارى از مقدسات مسلمين را كه قرنها مورد احترام بود، احترام گذاران به آن مقدسات را مشرك، كافر و واجب القتل دانستند.
در عروة آمده است: «و المراد بالكافرمن كان منكر الاهية أو التوحيد أو الرسالة أو المعاد أو ضرورياً من ضروريات الدين مع الالتفات إلى كونه ضرورياً»؛ (1)مراد از كافر كسى است كه منكر الوهيت يا توحيد يا نبوت يا معاد باشد و يا منكر يكى از ضروريات دين با توجه به ضرورى بودن آن باشد.
بنابراين، كسى كه به همه اصول و ضروريات دين باور دارد و قبور صالحان را به جهت شايستگى و خدمتشان گرامى مىدارد؛ در كنار آنها براى خدا عبادت مىكند، روى آنها گنبد و بارگاه مىسازد؛ آنها را به درگاه الهى به خاطر مقامى كه نزد خدا دارند، شفيع قرار مىدهد؛ به زيارت آنها مىرود؛ نمىشود چنين فردى را كافر و مهدور الدم دانست.
از اين رو، توحيد كه به معناى خدا را در ذات و صفات و افعال، يكتا دانستن و هرگونه شريك و انباز را از او نفى كردن و در مقام عبادت، تنها او را پرستش كردن است، هدف همه انبياى الهى به ويژه حضرت محمد صلى الله عليه و آله بوده و هست؛ ولى وهابىها به قدرى دايره شرك را وسيع گرفتهاند كه هر گاه كسى قبر عبد صالح و شهيدى را كه در راه خدا گام برداشته و جانش را در راه پيشبرد دينش گذاشته است، ببوسد و احترام بگذارد، مشرك مىدانند. در صورتى كه زاير در اين كار، نظرى جز تكريم به خاطر بندگى خاص او براى خدا و فداكاريش در راه دين او نداشته و هرگز او را از مرز بندگى فراتر نبرده است.
1) عروة الوثقى، محشى با توجه به حاشيه آيت اللَّه خوئى، ص 24.
رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از فتح مكّه و به هنگام مراجعت، در ابواء قبر مادرش آمنه را زيارت كرد و در كنار آن نشست و عاطفه سرشار و روح لطيفش موجب گرديد كه خاطرات گذشته و زحمات طاقت فرساى مادرش را تداعى كند و گريه شديد سردهد؛ به طورى كه صحابه آن حضرت نيز شديداً متأثّر گشته و گريه كردند.
همه صحابه و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز، آن تكريم و احترام را از سوى آن حضرت نسبت به مادرش مشاهده نمودند. زيارت كردن قبر مادر و گريه شديد كردن در مرئى و منظر عموم، چيزى نبود كه در آن شرايط و با وجود چند هزار نفر كه در اين سفر به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، به فراموشى سپرده شود و حادثهاى باشد كه بتوان از اصل انكارش نمود. لذا با حفظ اصل اين جريان تاريخى، در كيفيت آن دخل و تصرف كردند و از همان شيوهاى كه در ماجراى غدير و در تصرف و تحريف در لفظ «مولا» استفاده نمودند، در اين جريان نيز بهره گرفته و چنين گفتند: «اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله قبر مادرش را زيارت و در كنار آن گريه كرد و صحابه نيز گريه كردند، درست است، اما اين عملكرد رسول خدا صلى الله عليه و آله دليل بر ايمان و توحيد مادر آن حضرت نيست؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اين مراسم جملهاى فرموده است كه شرك و كفر مادر او را به اثبات مىرساند! و آن اين كه: «از خداوند براى مادرم اجازه طلب مغفرت كردم، ولى چنين اجازهاى به من داده نشد؛ امّا براى زيارت قبرش اجازه خواستم كه خداوند اين اجازه را به من داد!».
اين حديث كه ناقل آن ابوهريره است، در صحيح مسلم، (1)سنن نسائى، (2)سنن ابن ماجه، (3)سنن ابى داود (4)و تاريخ المدينة ابن شَبّه (5)آمده است. در سه سنن ياد شده، با مضمون آن، بر
جواز زيارت قبور مشركان، استدلال گرديده است و براى اين حديث، باب مستقلّى به عنوان: «جواز زيارة قبر المشرك» اختصاص يافته است.
برخى از محققين معتقدند كه مسأله استحباب زيارت قبور اوليا و صلحا، چيزى است كه قرآن و سنت و اجماع و عقل بدان دلالت دارد كه ما ذيلًا تنها به چند حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در باب زيارت به آن اشاره مىكنيم:
الف. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من زار قبرى وجبت له شفاعتى»؛ (1)هركس قبرم را زيارت كند، شفاعتم براى او واجب خواهد شد.
ب. «من جائنى زائراً لا تحمله حاجة إلا زيارتى كان حقاً علىّ أن يكون له شفيعاً يوم القيامة»؛ (2)هر كس به زيارتم بيايد و جز زيارتم قصد ديگرى نداشته باشد، بر من فرض است كه در قيامت شفاعتش نمايم.
ج. «من حجّ فزار قبرى بعد وفاتى كان كمن زارنى فى حياتى»؛ (3)كسى كه خانه خدا را زيارت كند آنگاه قبرم را زيارت نمايد، همانند اين است كه در زمان حياتم زيارتم كرده باشد.
د. «من زارنى بعد موتى فكأنّما زارنى فى حياتى»؛ (4)كسى كه بعد از مرگم مرا زيارت كند، همانند اين است كه در حياتم زيارتم كرده باشد.
ه. «زوروا القبور فإنّها تذكّركم الآخرة»؛ (5)قبرها را زيارت كنيد كه شما را به ياد آخرت مىاندازد.
و. «إنّى نهيتكم عن زيارة القبور فمن شاء أن يزور قبراً فليزره فإنّه يرقّ القلب و يدمع
العين و يذكر الآخرة و لا تقولوا هجراً»؛ (1)من قبلًا شما را از زيارت قبور، نهى مىكردم، ولى اكنون هركس مىخواهد قبرى را زيارت كند، چرا كه دل را نرم و چشم را گريان مىكند و آخرت را به ياد مىآورد پس حرفهاى بيهوده نگوييد.
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز نقل شده است: خداى سبحان، گروهى از فرشتگان را مأمور كرده تا فاطمه را از پيش رو، پشت سر، سمت راست و چپ محافظت كنند؛ در مدت حياتش با او باشند و بعد از مرگ نيز وى را در قبر همراهى كنند؛ بر او، پدرش، شوهرش و فرزندانش صلوات فراوان بفرستند. پس كسى كه مرا بعد از وفاتم زيارت كند، گويا فاطمه را زيارت كرده است و كسى كه فاطمه را زيارت كند، مرا زيارت كرده است. كسى كه على بن ابى طالب را زيارت كند، گويا فاطمه را زيارت كرده است در نتيجه مرا زيارت كرده است. كسى كه حسن و حسين را زيارت كند گويا على را زيارت كرده است در نتيجه فاطمه و مرا زيارت كرده است. هر كس كه ذريّه حسن و حسين را زيارت كند، گويا خودشان را زيارت كرده است در واقع على و فاطمه و مرا زيارت كرده است. (2)بنابراين، زيارت هر كدام در حقيقت زيارت همه آنان است و از نظر فضيلت نيز يكسان هستند، اما برخى عوارض خارجى، مانند دورى راه، غربت، فشار و سختگيرىهاى حاكمان ستمگر و ... سبب شده كه به زيارت برخى از امامان، مانند امام حسين و امام رضا عليهما السلام توصيه ويژهاى نمودهاند يا ثواب مخصوصى ذكر كردهاند. چنانكه ممكن است فداكارى ويژه امام حسين عليه السلام براى حفظ دين، سبب توصيه ويژه به زيارت آن حضرت شده باشد. بدين ترتيب اثبات فضيلت و استحباب زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى اثبات فضيلت و ثواب زيارت ساير امامان و حضرت فاطمه زهرا عليهم السلام، كفايت مىكند، حتى اگر دليل خاص درباره زيارت آن بزرگواران نداشته باشيم.
روايتهايى كه در مورد حجاجى كه مشرّف مىشوند به زيارت روضه مطهر و
آستانه منور حضرت سيد المرسلين محمد بن عبد اللَّه صلى الله عليه و آله و ترك زيارت آن حضرت باعث آن مىشود كه جفا شود در حق او در روز قيامت. و شيخ شهيد فرمود: اگر مردم زيارت آن حضرت را ترك كنند، بر امام است كه آنان را مجبور كند به رفتن زيارت آن حضرت؛ زيرا ترك زيارت آن حضرت، موجب جفاى محرم است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: اى على، هر كس كه مرا در زمان حيات يا مرگم زيارت كند، يا تو و فرزندانت را در زمان حيات يا پس از مرگ زيارت كند، من ضمانت مىكنم كه او را از اهوال و شدايد روز قيامت نجات دهم تا آن كه او را همدرجه خودم مىگردانم. (1)همچنين فرمود: كسى كه من يا يكى از فرزندانم را زيارت كند، در روز قيامت به زيارت و ديدار او خواهم رفت و از هراسها و وحشتهاى آن، نجاتش خواهم داد. (2)در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است: كسى كه از راه دور به من سلام دهد، به من ابلاغ مىشود و هر كس كه نزد قبرم به من سلام دهد، مىشنوم. (3)و در روايت ديگرى تصريح شده كه اين سلام، به وسيله فرشتگان به آن حضرت ابلاغ مىشود. (4)بنابراين، سلامى كه در قالب زيارت بر پيشوايان نور و امامان هدايت عليهم السلام مىفرستيم، چيزى جز پيروى از سنت قرآن كريم نيست؛ زيرا اصل سلام بر صالحان را تجويز كرده و سلام بر مردگان را نيز جايز دانسته است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام خبر داد كه تو در سرزمين عراق كشته و دفن خواهى شد.
على عليه السلام پرسيد: كسى كه قبر ما را زيارت و تعمير كند و تعهد خويش را با آن حفظ كند، چه اجرى دارد؟ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى ابا الحسن! خداوند قبر تو و قبر فرزند تو را بقعهاى از بقعههاى بهشت و زمينى از زمينهاى آن قرار داده است. قلب جوانمردانى از مخلوقات خود و برگزيدگان بندگانش را مشتاق شما قرار داده، به
گونهاى كه در راه شما آزار و اذيتها را تحمل مىكنند و قبرهاى شما را آباد مىسازند و با انگيزه تقرّب به خدا و دوستى رسول او، فراوان به زيارت قبور شما مىشتابند. اى على! آنان از شفاعت من برخوردار، و بر حوضم وارد مىشوند و زايران من در بهشت هستند. اى على! كسى كه قبرهاى شما را آباد كند و به تعهد خويش پاىبند باشد، مانند آن است كه سليمان بن داود را در ساختن بيتالمقدس يارى رساند. كسى كه قبرهاى شما را زيارت كند ثواب هفتاد حج غير از حَجّةُالاسلام كه واجب است دارد و از گناهان خود بيرون مىآيد، همانند روزى كه از مادرش متولد مىشود. پس بشارت باد به تو و به دوستانت نيز بشارت بده به نعمتها و چشمروشنىهايى كه نه چشمى ديده، نه گوشى شنيده و نه به دل كسى خطور كرده است. اما نابخردانى از مردم، زايران قبور شما را سرزنش مىكنند، آنگونه كه زنان نابكار را بر اثر نابكاريشان سرزنش مىكنند. اينها اشرار امت من هستند كه شفاعت من به آنها نرسد و بر حوض من وارد نشوند. (1)توجه به اين نكته ضرورى است كه ثوابهاى مورد اشاره در اينگونه روايات، بيانگر عظمت و جلالت قدر زيارت شونده است، چنانكه حكايت از آثار مثبت فردى و اجتماعى زيارت مىكند.
«من زاره فقد زارنى و من زارنى فكأنّما زار اللَّه و حقّ على اللَّه أن لا يعذّبه بالنار»؛ (2)
هر كس او را زيارت كند، مرا زيارت كرده است و هر كه مرا ديدار كند، گويى خدا را ديدار كرده است و خداوند او را به آتش دوزخ عذاب نكند.
«من زار الحسن
فى بقيعه ثبت قدمه على الصراط يوم تزلّ فيه الأقدام»؛ (1)هر كس امام حسن را در بقيع او زيارت كند، در روزى كه قدمها مىلغزد، گام او بر صراط، استوار خواهد بود.
هر كس برادر دينى خود را خالصانه ديدار كند، خداى متعال به او مىفرمايد: تو مهمان و زاير منى؛ پذيرايى از تو بر عهده من است و من به خاطر اينكه برادر دينىات را دوست مىدارى، بهشت را بر تو واجب ساختم.
حضور پيدا كردن در مقابل امام معصوم يا مرقد مطهر او، فيضى است كه مرحلهاى از زيارت با آن تحقق مىيابد؛ اما در هر زيارتى اينگونه است كه بعد از ديدار ظاهرى و تعارف متداول به گفت وگو با مزور و محبوب مىنشينند تا ديدار را طولانىتر و لذت وصال را بيشتر كنند. و ذكر كمالات معشوق، از يك سو تكليف، بلكه تشريف عاشق را روشن مىكند و به او مىفهماند كه در برابر چنين محبوبى چه وظيفه سنگينى دارد و از سوى ديگر معشوق را دلگرم مىكند كه ارادت عاشق، صورى و ناپايدار نيست.
اين حديث، بيانگر نكاتى است كه ذيلًا ذكر مىگردد:
اين روايت و امثال آن، نشان مىدهد كه حيات و مرگ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام يكسان است؛ زيرا زيارت دوران حيات و مرگ، اجر و آثار يكسان دارد.
از اين جهت لازم است كه زاير به گونهاى در حرم شريف آنان حضور پيدا كند كه اگر زنده مىبودند، همانطور در كنارشان حضور پيدا مىكرد و زيارت در دوران مرگ بايد همان آثار و سازندگى زيارت دوران حيات را براى او داشته باشد. چنانكه همدرجه شدن با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بدون حساب و برنامه نيست، بلكه سنخيّت روحى، اخلاقى و معنوى لازم دارد و اين سنخيّت، بايد در دنيا كسب شود. اصل زيارت، توجه به مقام مزور، تأمل در متن زيارتنامه و تلاش در تهذيب و تزكيه نفس، مىتواند در ايجاد اين سنخيّت و تتميم و تكميل آن كمك كند. امام رضا عليه السلام فرمود: شيعيان نسبت به هر يك از امامان معصوم پيمان و تعهدى دارند كه كمال وفاى به آن عهد، در زيارت مشتاقانه و عارفانه قبور آن ذوات نورانى عليهم السلام است. (1)اين حديث، بيانگر نكاتى است كه ذيلًا ذكر مىگردد:
زيارت قبر امام، نشانه وفادارى و تعهد به مقتدا و پيشواست. سخنگوى نهضت پيامبر صلى الله عليه و آله، بلال حبشى در دوران اقامت خويش در شام، رسول اكرم صلى الله عليه و آله را در خواب ديد كه به او مىگويد: اى بلال! اين چه جفايى است؟ آيا هنگام آن نرسيده است كه به زيارت من نايل آيى؟ (2)در اين رؤيا، ترك زيارت قبر مطهّر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جفا ناميده شده، طبعاً زيارت آن، وفاى به عهد خواهد بود.
زيارت بايد همراه با رغبت، شوق و علاقه قلبى به مزور باشد.
زيارت بايد همراه با تصديق قلبى به چيزهايى باشد كه مزور بدان رغبت داشته، مورد علاقه وى بوده و در راه آن فداكارى كرده است.
ظهور تولّى و تبرّى در زيارت عاشورا نسبت به زيارتهاى ديگر، حالت ويژه و استثنايى دارد؛ زيرا زاير اين زيارت نه تنها بر مقتدا و مراد خويش و سردار و ساقى
عشق، يعنى حسين بن على عليهما السلام صد مرتبه سلام مىدهد، بلكه بر فرزندان او و بر پروانههاى عاشقى كه گرداگرد شمع وجود سالار خويش گرديدند، و در آتش ارادت به او سوختند و در آستان آن امام همام آرميدند، نيز صد مرتبه سلام مىدهد.
از سوى ديگر، نه تنها بر يزيد كه دست ناپاك ستم از آستين وى به درآمد و گلوى حق را به انگيزه نابودى فشرد، نفرين مىفرستد؛ بلكه بر تمام مشايعتكنندگان، همراهان، بيعتكنندگان، تابعان و خلاصه اولين كسى كه بر پيشوايان نور، ستم روا داشت و آخرين كسى كه در اين ستمپيشگى، آنان را تبعيت كرد، صدمرتبه نفرين دارد. سرّ اين سلام و لعن ويژه، آن است كه ستيغ نبرد امامت علوى و سلطنت اموى- كه استمرار نبرد اسلام و كفر است- عاشوراست.
تذكر: همانطور كه تخليه، مقدم بر تحليه است تبرّى قبل از تولّى است. پس در زيارت عاشورا نخست تبرّى و لعن صورت مىپذيرد. سپس تولّى؛ هر چند ممكن است نسبت به دلباختگان ولايت، تبرّى از دشمنان ولايت به منظور غبارروبى و گردگيرى از چهره شفاف مرآت ولايت باشد. نظير نفى آلهه دروغين در كلمه طيّبه «لا إله إلا اللَّه» كه به منظور غبارروبى شرك است تا توحيد مستقرّ و ثابت و اصيل، روشن و هويدا گردد.
فقيه و فيلسوف بزرگ، ملا محسن فيض كاشانى رحمه الله مىگويد: رواياتى كه ثواب زيارت ائمه اطهار عليهم السلام را بيشتر از حج، عمره و جهاد در راه خدا مىداند، بيش از آن است كه شمارش شود. و سرّش آن است كه:
اولًا، هر كسى كه ادعاى مسلمانى مىكند- حتى اگر ناصبى باشد- اهل حج، عمره، جهاد و امثال آن است، در حالى كه زيارت ائمه اطهار عليهم السلام اختصاص به كسانى دارد كه آشناى به قدر و منزلت آنان- هر چند ناقص- و معتقد به ايشان باشند.
ثانياً، حرمهاى شريف ائمه عليهم السلام مشهد ارواح بلند و مقدس آنان و محل حضور
اشباح برزخى نوريشان است. آن ارواح بلند در حالى كه زنده، خوشحال و روزى خورنده از فضل پروردگارشان هستند، در آن مكانهاى شريف حضور پيدا مىكنند و زاير در فضايى كه روح امام معصوم عليه السلام حضور دارد، نفس مىكشد؛ عبادت و راز و نياز مىكند و ....
ثالثاً، زيارت ائمه عليهم السلام صله و نيكى به خود آنان، رسول خدا صلى الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام، فاطمه عليها السلام، شيعيان، دوستدارانشان و بلكه نيكى به ساير انبيا و اوصياى الهى است و موجب خوشحالى آنان، اجابت دعوت، تجديد عهد با ولايت، زنده نگهداشتن مرام و غلبه بر دشمنانشان مىگردد. همه اينها عبادت خداست و سبب مىشود كه انسان به فضايل و بركاتى كه نزد خداست برسد و به رضاى او دست يابد؛ زيرا خوشحال كردن مؤمن عادى اگر آن همه فضيلت و ثواب دارد، فضيلت و ثواب خوشحال كردن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام غير قابل وصف است. زيرا كه آنان از خطا و گناه معصوم هستند و خداوند آنها را امام مؤمنان و پيشرو پرواپيشگان قرار داد؛ آسمان و زمين را براى آنان آفريد. آنها صراط، سبيل و راهنماى به سوى او، دروازه رحمت الهى، وسيله ارتباط بين او و بندگانش هستند.
اما حج، عمره، جهاد و مانند آن، اگرچه موجب انفاق مال، ترك وطن، تحمل مشقتها و ... مىگردد، ولى فضيلت اين امور در حدّ زيارت نيست؛ زيرا با آنكه عبادت الهى، اجابت امر او و موجب خشنودى خدا و اولياى او مىشود، اما آن فضايل ديگر را كمتر مىتوان در اينها يافت. (1)از امام كاظم عليه السلام نقل شده است: «هركس كه فرزندم امام رضا عليه السلام را زيارت كند، از ثواب هفتاد حج قبول شده برخوردار است. راوى با تعجب پرسيد: ثواب هفتاد حج؟
فرمود: آرى، هفتاد هزار حج. راوى دوباره با تعجب پرسيد: هفتاد هزار حج؟ فرمود:
چه بسا حج كه مورد قبول واقع نمىشود. (2)
شاهد اين ادعا، كلام بزنطى است كه مىگويد: در نامه حضرت ثامن الحجج، على بن موسى الرضا عليه السلام خواندم كه فرمود: اين پيام را به شيعيان ما برسانيد كه زيارت من در پيشگاه الهى با هزار حج برابرى مىكند. تعجب كردم، از اينرو به امام جواد عليه السلام گفتم: واقعاً با هزار حج برابرى مىكند؟ فرمود: آرى، به خدا سوگند! با هزار هزار يك ميليون حج برابرى مىكند ليكن براى كسى كه همراه با معرفت زيارتش كند. (1)
معرفت مزور و آگاهى از منزلت او، مورد سفارش و تأكيد بسيارى از روايات است. از امام كاظم عليه السلام رسيده است: «... هر كس امام رضا عليه السلام را كه در شهر غربت از دنيا مىرود زيارت كند، در حالى كه تسليم امر او و عارف به حقّش باشد، در پيشگاه الهى از منزلت شهداى بدر برخوردار است». (2)امام صادق عليه السلام فرمود: «امام حسين عليه السلام را زيارت كنيد، هرچند كه سالى يك بار باشد؛ زيرا هر كس عارف به حقّ او باشد و زيارتش كند، پاداشى جز بهشت ندارد، از رزق واسعى بهرهمند مىشود و خداوند گشايشى در كار او ايجاد مىكند». (3)امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند چهار هزار فرشته ژوليده موى غبار غم گرفته را موكّل قبر امام حسين عليه السلام كرده كه تا روز قيامت براى او گريه مىكنند. پس كسى كه عارف به حق آن حضرت باشد و زيارتش كند، آن ملائكه، وى را همراهى مىكنند تا به مأمنش برسانند، اگر مريض شود، صبح هنگام و شبانگاهان عيادتش مىكنند و اگر بميرد، تشييع جنازهاش كرده، تا روز قيامت براى وى استغفار مىكنند». (4)همچنين به بشير فرمود: «كسى كه قبر حسين بن على عليهما السلام را همراه با معرفت زيارت كند، همانند كسى است كه خدا را در عرش زيارت كرده است». (5)اينگونه
روايات درباره ساير ائمّه عليهم السلام نيز وارد شده است.
سرّ اين كه توصيه كردهاند زيارت زاير با معرفت باشد، آن است كه آنچه مايه كمال زيارت مىگردد، معرفت و شناخت مقام و موقعيت امام است، نه اعمالى بىروح و همراه با غفلت، همانند بوسيدن صِرف و ناآگاهانه ضريح يا در و ديوار، گردش كوركورانه در اطراف ضريح، تماشاى آثار هنرى، شمارش ستونها، چراغها، شمعدانها، درها، پنجرهها و .... اين كارها، به سياحت شباهت بيشترى دارد تا زيارت. ثوابهاى اخروى و آثار دنيوى كه در روايات آمده، بر زيارت واقعى مترتب است، يعنى جايى كه ارتباط قلبى با مزور برقرار شود و منشأ تحول در زاير گردد، نه بر سياحت و زيارت صورى.
معرفت و آگاهى، نه تنها شرط كمال زيارت ائمه اطهار عليهم السلام است، بلكه درباره طواف كعبه نيز اين تعبير آمده است. ابراهيم تيمى گويد: در حال طواف كعبه بودم كه امام صادق عليه السلام با تكيه زدن بر من فرمود: اى ابراهيم! آيا تو را از فضيلت اين طوافى كه انجام مىدهى، آگاه سازم؟ گفتم: قربانت گردم، مايل هستم. فرمود: هر كس به سراغ اين خانه بيايد و در حالى كه عارف به حق آن است، با هفت شوط دور آن طواف كند و سپس دو ركعت نماز در مقام ابراهيم عليه السلام بگزارد، خداوند ده هزار حسنه براى او مىنويسد و ده هزار درجه وى را بالا مىبرد. (1)افزون بر اين، در جاى خود ثابت شده است كه ائمه اطهار عليهم السلام يك نور در چهارده رواق هستند:
«و أنّ أرواحكم و نوركم و طينتكم واحدةٌ». (2)
زيد شحّام از امام صادق عليه السلام پرسيد: امام حسن افضل است يا امام حسين؟ آن حضرت در جواب فرمود: فضل اول ما به آخر ما و فضل آخر ما به اول ما برمىگردد ... خلقت ما يكى است، علم ما يكى است، فضل ما يكى است، همه ما در پيش خدا يكى هستيم ... اول ما محمد است، وسط ما محمد است، آخر ما نيز محمد است. (3)
شبيه اين مطلب را عبدالرحمن بن مسلم از امام كاظم عليه السلام پرسيد و گفت: زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام افضل است يا زيارت امام حسين عليه السلام يا زيارت فلان امام، فلان امام ...؟
و يك يك امامان را نام برد. امام كاظم عليه السلام در جواب فرمود: هر كس كه اولين ما را زيارت كند، آخرين ما را زيارت كرده است، چنانكه اگر آخرين ما را زيارت كند، مانند اولين نفر ما را زيارت كرده است. هركس ولايت اولين نفر ما را بپذيرد، ولايت آخرين نفر ما را پذيرفته است؛ همانطور كه اگر ولايت آخرين نفر ما را بپذيرد، ولايت اولين نفر ما را پذيرفته است. كسى كه حاجت يكى از دوستان ما را برآورد، گويا حاجت همه ما را برآورده است .... (1)
زيارت قبور مؤمنان، خصوصاً زيارت بستگان و آشنايان، يكى از اصول اسلامى است كه براى خود آثار سازندهاى دارد؛ زيرا مشاهده وادى آرام قبرستان كه چراغ زندگى انسانها در آنجا به خاموشى گراييده، دل و جان را تكان مىدهد، و براى انسانهاى عبرتآموز درس عبرت مىشود. اينگروه با خود مىگويند: اين زندگى موقت كه پايان آن، پنهان شدن در زير خروارها خاك است، ارزش تلاشهاى ناروا را ندارد. و سرانجام اين افراد در برنامه زندگى خود تجديد نظر مىكنند و تحولى در روح و روان آنها پديد مىآيد.
گذشته از اين، زيارت بزرگان دين، نوعى ترويج از دين و مقامات معنوى است، و توجه مردم به مدفن بزرگان، اين فكر را تقويت مىكند كه معنويت آنان مايه اين گرايشهاست؛ و گرنه صاحبان قدرت و ثروت ولى فاقد معنويت، زير خاك خفته و كسى به آنها توجهى ندارد.
رسول گرامى صلى الله عليه و آله در آخرين روزهاى عمر خود، به قبرستان بقيع رفت و درباره اهل
1) همان، ج 97، ص 122.
قبور، طلب آمرزش كرد و فرمود: پروردگارم دستور داده است كه به سرزمين بقيع بيايم و براى آنان طلب مغفرت كنم. آنگاه فرمود: هر گاه به زيارت آنان شتافتيد بگوييد:
«السلام على أهل الديار من المؤمنين و المسلمين يرحم اللَّه المستقدمين منّا و المستأخرين و إنّا إن شاء اللَّه بكم لاحقون»؛ (1)درود بر ساكنان اين وادى از مؤمنان و مسلمانان، رحمت خدا بر گذشتگان از ما، و بازماندگان و ما به خواست خدا به شما مىپيونديم.
در كتابهاى حديثى، زيارت قبور اولياى الهى و پيشوايان دين به صورت يك مستحب مؤكد آمده و پيوسته ائمه اهل بيت عليهم السلام به زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله، و ديگر امامان متقدم بر آنها مىرفتند و پيروان خود را بر انجام آن دعوت مىنمودند.
پيامبران ديگر هم يادآوران بزرگى بودند كه انسان را به «ميثاق فطرت» يادآورى مىكردند و با تذكر به «هويت» انسانها، آنها را در مسير حركت از «هست» ها به «بايد» ها يارى و راهنمايى مىكردند. علماى اهل سنت نقل كردهاند كه ابن منكدر، از بزرگان تابعين(م 130 ق)، با اصحابش در مجلسى كه مىنشست و تشنگى شديدى بر او عارض مىشد، برخاسته و صورت بر قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مىنهاد و بر مىگشت. وقتى مورد سؤال قرار مىگرفت، مىگفت: حالت خطرناكى به من دست مىدهد كه در اين حالت، به وسيله قبر پيامبر صلى الله عليه و آله شفا مىطلبم. و نيز به محلى در صحن مسجد مىآمد و در آنجا خود را به خاك مىافكند. وقتى علت را مىپرسيدند، مىگفت: در خواب، پيامبر صلى الله عليه و آله را در اين مكان ديدم. (2)يا وقتى پيراهن حضرت يوسف عليه السلام، چشم نابيناى يعقوب فراق كشيده و هجران ديده را بينا مىكند، مرقد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله نمىتواند كرامت نشان دهد؟ وقتى بنا به روايات، غبار مدينه، شفابخش جذام باشد، تربت پيامبر صلى الله عليه و آله و امام حسين و قبر امام رضا عليهما السلام شفا نمىدهد؟ مگر نه اينكه دختر آن رسول پاك، حضرت فاطمه عليها السلام پس از
وفات پيامبر، كنار قبر پدر ايستاد و مقدارى از خاك قبر را برداشت و بر ديدگان خويش نهاد و گريست و گفت: چه باك! آن كس را كه تربت محمد را بوييده، هرگز در طول زمان، مُشك و بوهاى خوش را نبويد؟
اينگونه احترامها و محبتها و شفاطلبىها و تبرك جويىها، از عقيده و ايمان سرچشمه مىگيرد. (1)وقتى امام احمد حنبل، پيراهنى را كه متعلق به شافعى بوده، مىشويد و آب آن را مىنوشد تا از مقام علم، تجليل كرده باشد، (2)پس ارزش صحابه پيامبر و تكريم آثار بر جاى مانده از انبيا و ائمه عليهم السلام، جاى خود دارد.
زيارت، تكريم اينگونه ارزشهاست، و احياى قداست منسوب به اولياى خداوند است. حال چند نمونه از سيره عملى اسوههاى خود را ياد مىكنيم تا معلوم گردد كه چگونه پيشوايان دينى ما اين «حق» را ادا مىكردند و آن فرهنگ را زنده نگه مىداشتند.
حضرت فاطمه عليها السلام قبر حمزه سيد الشهدا را زيارت مىكرد؛ اصلاح مىنمود؛ علامت مىگذاشت و هر دو سه روز يكبار، قبور شهداى احد را زيارت مىكرد؛ كنار مزار، نماز مىخواند؛ مىگريست و دعا مىكرد و هر جمعه، قبر حضرت حمزه را ديدار كرده، نزد آن مىگريست. (3)«حضرت زهرا عليها السلام، بعد از رسول خدا، هفتاد و پنج روز زيست. در اين مدت، هرگز شاد و خندان ديده نشد. در هفته دو روز(روزهاى دوشنبه و جمعه) سر خاك شهدا مىآمد و مىگفت: رسول خدا اينجا بود، و مشركان آنجا ...». (4)
يعنى نوعى گزارش مىداد از صحنههاى درگيرى حق و باطل، و ترسيم ميدان نبرد و يادآورى خاطره جنگ احد و غيره ... آموزش تاريخ در صحنه! بيان واقعه در محل وقوع! مرحوم صدوق، حضور بر مزار شهيدان احد را به عنوان زيارت، مستحب مىداند. (1)در روايات، ضمن آنكه براى زاير مدينه، زيارت و دعا نزد قبور شهدا مستحب به شمار آمده است، نقل شده كه: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، هر گاه به زيارت شهيدان مىرفت، خطاب به آنان مىفرمود:
«السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار». (2)
امام صادق عليه السلام نيز در مورد زيارت شهداى احد، سفارش فرموده است كه خطاب به آنان گفته شود: «السلام عليكم يا أهل الديار، أنتم لنا فرط و إنّا بكم لاحقون»؛ (3)سلام بر شما اى اهل اين ديار! شما پيشاهنگ ماييد و ما هم به شما خواهيم پيوست. حضرت زهرا عليها السلام كه اولين شهيد عترت پيامبر صلى الله عليه و آله در راه دفاع از حق بود، طبق وصيت خويش، مخفيانه به خاك سپرده شد و حضرت على عليه السلام صورت چند قبر را هنگام دفن وى ساخت تا جاى دفن آن مظلومه مشخص نباشد. (4)آنگاه، به طور مكرر به زيارت قبر آن بانوى بزرگوار مىرفت و طبق بعضى نقلها: «امير المؤمنين عليه السلام هر روز قبر فاطمه زهرا عليها السلام را زيارت مىكرد؛ يك روز كه به زيارت آمده بود، خود را بر قبر افكند و گريست و شعرى را به اين مضمون خواند: چه جانگداز است هنگامى كه بر قبر حبيبم عبور مىكنم و سلام مىدهم و جوابى نمىشنوم. اى قبر! چه شده كه جواب مرا نمىدهى؟ آيا بعد از من، ديگر دوستى با كسان، ملالتآور شده است؟». (5)حسين بن على عليه السلام هنگام غروب هر جمعه، تربت برادرش امام مجتبى عليه السلام را زيارت مىكرد. (6)محمد حنفيه را براى زيارت قبر امام حسن در بقيع مىآمد و
مىگفت: سلام بر تو اى بازمانده مؤمنان و اى فرزند اولين مسلمان. چرا چنين نباشد، در حالى كه تو سلاله هدايت و هم پيمان با تقوا و پنجمين نفر از اهل كسايى. دست رحمت، تو را تغذيه كرده و در دامان اسلام تربيت شدى و از پستان ايمان، شير خوردى. تو در حال حيات و مرگ پاكيزهاى .... (1)زيارت مرقد سيد الشهدا عليه السلام بيش از همه مورد توجه و عنايت ائمه بود و به زايران آن كوى حق احترام زيادى مىكردند.
حمران بن اعين نقل مىكند كه: از زيارت قبر حسين بن على عليه السلام برگشتم. امام باقر عليه السلام به ديدنم آمد و فرمود: «اى حمران! بشارتت باد ... هر كس قبر شهداى آل محمد را زيارت كند و هدفش از اين زيارت، خدا و پيوند با پيامبر صلى الله عليه و آله باشد، همچون روز تولد از مادر، از گناهانش بيرون آمده، پاك مىشود». (2)اولين زاير قبر حسين شهيد، صحابى والاقدر پيامبر، جابر بن عبد اللَّه انصارى بود كه به همراه عطيه، به زيارت نايل شد. نقل شده است كه اسيران اهل بيت عليهم السلام، پس از ماجراهاى كربلا و بازگشت از سفر شام، در مسيرشان به مدينه از مأموران نگهبان خواستند تا آنان را از كربلا عبور دهند تا با قبرسيد الشهدا تجديد عهد نمايند. در اربعين شهادت حسين بن على بوده كه به آن محل رسيدند. هنگام گذر از آن دشت خونين، زنهاى علويه با گريه و فريادهاى دردمندانه، به سوى قبر شتافتند و اشكها ريخته شد و سه روز در آنجا گذراندند. در همان موقعيت بود كه امام سجاد عليه السلام با جابر ديدار نمود. امام با جابر در اين ديدار، كه بر تربت شهيدان كربلا انجام گرفت، درباره حوادث تلخى كه بر آنان گذشته بود، سخنها گفت، سپس به سوى مدينه رهسپار شدند. (3)
1) بحارالأنوار، ج 97، ص 205.
2) وسائل الشيعة، ج 10، ص 259، ح 22؛ امالى، شيخ طوسى، ج 2، ص 28.
3) حياة الامام الحسين بن على، ج 3، ص 422؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 374، ح 3. البته اين نكته كه اين زيارت، در اربعين همان سال بوده يا سال بعد، بين مورخين دو نظراست. براى تحقيق بيشتر، به كتاب اربعين از شهيد قاضى طباطبايى مراجعه كنيد.
دعبل خزاعى، شاعر متعهد شيعه كه در زمان امام رضا عليه السلام مىزيست، هنر خويش را در راه احياى حق آل محمد، و ذكر شهداى عترت پيامبر و بيان فضايل اهل بيت عليهم السلام قرار داده بود و نزد ائمه شيعه منزلتى داشت. آنگاه، از قبرهايى ياد مىكند كه از اين دودمان، در سرزمين كوفه، مدينه، مكه، فخ، جوزجان، بغداد، طوس، كربلا ... قرار دارد و از شهدايى چون شهيد فخ، يحيى بن زيد، ابراهيم بن عبد اللَّه، موسى بن جعفر، و شهداى كربلا ياد مىكند. (1)نقل شده است كه وقتى دعبل، در شمارش اين زمينهاى نورانى و مرقدهاى پاك، به آن جان مطهر و ارزشمندى كه در بغداد مدفون است، رسيد(يعنى امام كاظم عليه السلام) حضرت رضا عليه السلام فرمود كه اين را هم اضافه كند: «و قبر بطوس يا لها من مصيبة»، كه يادى بود از قبر مصيبتبار و اندوهآور كه در خاك طوس است. دعبل پرسيد: اين قبر، قبر كيست كه در طوس است؟ امام فرمود: قبر من است؛ مدتى نمىگذرد كه طوس، محل رفت و آمد شيعيان و زايران من مىگردد. هر كس مرا در غربتم در سرزمين طوس زيارت كند، با من خواهد بود و گناهش در قيامت بخشوده خواهد شد. آنگاه امام برخاست و صله و هديههايى به عنوان تقدير، به دعبل عطا كرد. (2)امام هم، براى تكميل قصيده بلند او، كه تمام قبور و مزار شهداى مظلوم فرزندان فاطمه عليها السلام را دارد، از قبر خويش كه در طوس خواهد بود، ياد مىكند و دو بيت به قصيدهاش مىافزايد.
اين خط كلى و درخشان ائمه عليهم السلام است كه مردم را با اين مزارها و مدفونين آنها آشنا كنند تا از اين طريق، مردم راه هدايت و نجات را بيابند و در بيراهههاى ظلمانى نيفتند.
اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود:
«مرّوا بالمدينة فسلّموا على رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و إن كانت الصلاة تبلغه من بعيد»؛ (1)
به مدينه برويد و بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سلام بدهيد، هر چند كه سلام و درود از راه دور نيز به آن حضرت مىرسد. زيارت از دور نيز هر چند مورد قبول و توصيه است، ليكن اين حديث، نشان مىدهد كه حضور زاير در كنار قبر وى خصوصيتى دارد، لذا مورد سفارش قرار گرفته است. از جمله اين خصوصيتها عبارت است از:
چنانكه بهرهمندى از فضاى معنوى مسجدالحرام و مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و دعا كردن در آن فضا را وهابيان حجاز نيز قبول دارند و به آن عمل مىكنند.
گسترش فرهنگ توحيدى و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در بين راهها و شهرهاى مسير مشاهد مشرفه.
نشانه صداقت زاير در دوستى و علاقه به مزور.
ارتباط ملتها و مليتهاى مختلف و آگاهى از مشكلات، مشقّات و امكانات يكديگر.
عمل به توصيه كلى قرآن بر سير در اقطار زمين و تماشاى فرجام مجرمان: «قُلْ سِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ». (2)6. وفادارى به مقتدا و تعهد به پيمانى كه با او بسته است. (3)7. حرمهاى شريف امامان معصوم عليهم السلام در طول تاريخ مراكز علم، تبليغ و ترويج دين، مبدأ قيامها و نهضتها، محل پيمان بستن و هم قَسَم شدن براى انقلابهاى
رهايىبخش، جنبشهاى انتقامآميز و ... بوده است. اين بركات، جملگى از اياب و ذهاب و مراوده زايران ناشى مىشود.
عالم بزرگ اهل سنت، ابن قُدامه مىگويد: زيارت قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مستحب است؛ زيرا از خود آن حضرت در اين باره روايت شده است. ابن هبيره مىگويد:
پيشوايان چهارگانه اهل سنت(مالك، شافعى، ابوحنيفه و احمد بن حنبل) بر استحباب زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اتفاق نظر دارند. (1)برخى از فقهاى شيعه گفتهاند: با ادله اربعه، يعنى كتاب، سنت، عقل و اجماع مىتوان رجحان و فضيلت داشتن زيارت قبور صلحا، ابرار، متقيان و نيكان را نيز اثبات كرد تا چه رسد به زيارت انبيا، اوصياى معصوم عليهم السلام و علما. آنگاه به اثبات ادعاى خويش پرداخته است. (2)فقيه نامدار اماميه در جواهر الكلام هنگام شرح كلام محقق حلّى، استحباب زيارت صديقه كبرا، فاطمه زهرا عليها السلام، اميرمؤمنان على عليه السلام و فرزندان معصوم آن دو بزرگوار عليهم السلام را مورد كاوش و بررسى قرار داده است. (3)
هر زيارتى داراى فضيلت، اجر، سازندگى و ... است، اما ترديدى نيست كه اگر با مقدماتى همراه باشد- بهويژه مقدمات مشقتآور- دليل روشنترى بر صداقت، محبت و ارادت زاير است و اجر، فضيلت و سازندگى آن نيز بيشتر خواهد بود. از اين جهت سفر كردن از راه دور و نزديك براى زيارت و ديدار دلدار و حضور در حرم او مورد تأكيد و سفارش ائمه اطهار عليهم السلام است. چنانكه فقيهان اهل سنت نيز به استحباب زيارت شهداى احُد و به ويژه سيد شهيدان، حضرت حمزه- كه امروزه نيز بيرون شهر مدينه واقع شده است- فتوا دادهاند. (4)چنانكه فاطمه زهرا عليها السلام هر جمعه، براى زيارت
قبر عمّ بزرگوار خود به سوى احُد بار مىبست، در آنجا نماز مىخواند و در كنار قبر وى گريه مىكرد. (1)
يكى ديگر از امورى كه مورد انتقاد فرقه وهابيه قرار گرفته، موضوع احداث بنا، روى آن قبور و زيارت و دعا و نماز، كنار آن و نذر و ذبح حيوانات براى آنهاست.
وهابىها خيال مىكنند كه اين گونه امور كه از ناحيه گروههاى مختلف اسلامى در طول تاريخ صورت مىگرفته، يك نوع بت پرستى است كه بايد با تمام مظاهر آن، مبارزه كرد و توحيد خالص را تحقق بخشيد. بدين جهت، قبور صالحان و ائمه بقيع را در مكه و مدينه ويران كرده، آثارشان را از بين بردهاند و همواره از مراسم مذهبى كنار قبور آنان جلوگيرى مىنمايند!
در صورتى كه اين نوع كارها از موحدينى صورت مىگيرد كه جز خداى يكتا را نمىپرستند و آنها را به عنوان تعظيم شعاير و تجليل از نيكان و ترغيب مردم به ادامه راه آنان، انجام مىدهند و صاحبان آن قبور را عباد صالح و بندگان شايسته خداوند مىشناسند.
در اينجا توضيح دو نكته لازم به نظر مىرسد:
اما سيره مسلمين، هنگامى كه اسلام جزيرة العرب و كشورهاى مجاور را فتح كرد، قبور پيامبران و صالحانى با قبه و تشريفات، در آنها وجود داشت از قبيل: قبر اسماعيل و مادرش هاجر در مكه و در «حِجر»، قبر دانيال در شوش، هود و صالح و يونس و ذوالكفل در عراق، قبور ابراهيم و اسحاق و يعقوب و يوسف در بيت المقدس، قبر حوا در جده و ... و اگر هدم آنها واجب بود، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مسلمين آنها را خراب مىكردند. در صورتى كه دست به تركيب آنها نزدند و اين نشان مىدهد كه ايجاد بناى روى قبور، به طور كلى حرام نبوده و جنبه بتپرستى نداشته است.
و از صدر اسلام تاكنون، مسلمين براى تجليل از پاكان و ترغيب مردم به ادامه راه آنان، قبور آنان را مورد احترام قرار مىدادند و روى آنها ساختمان مىساختند و در كنار آنها مساجد و مرافق عمومى تأسيس مىكردند و در آن مكانها، عبادت خدا و تبليغ و ترويج از آيين محمدى مىنمودند كه قبور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مدينه طيبه و ائمه بقيع و امامان در عراق و ايران و مشاهد مشرفه بلاد اسلامى گوياى اين واقعيت روشن است و اگر اين كار، حرام و مصداق بتپرستى بود به هيچ وجه عالمان و سنگرداران دين كه جانشان را در راه حفظ آثار دين گذاشتند، تحمل يك چنين خلاف بنيادى را نمىكردند. (1)2. احاديث ابى الهياج و ...
وهابىها بدون توجه به دلايل ياد شده در مورد جواز تعمير قبور و ساختن بنا روى آنها و نيز بدون توجه به نظرات مذاهب اربعه اهل سنت كه وضع بيت يا قبه يا مدرسه و مسجد را روى قبر جايز دانستهاند، (2)حكم به حرمت و وجوب تخريب آن دادهاند و در اين راه به رواياتى از قبيل: حديث ابى الهياج، جابر و ناعم و امثال اينها تمسك جستهاند. در صورتى كه آن روايات، هم از لحاظ سند، به خاطر افرادى مانند:
وكيع، سفيان ثورى، حبيب بن ابى ثابت، ابى وائل، ابن جريحفوهبفابن لهيعه و ...
نادرست است و هم از لحاظ دلالت مربوط به مدعاى وهابىها نيست و نيز مربوط به قبور كفار و كسانى است كه قبور افرادى را براى خود قبله اتخاذ مىكردند و همانند بتپرستها آنها را پرستش مىنمودند كه براى بررسى جزييات اين بحث، لازم است به كتب مربوطه مراجعه شود. (1)
آيت اللَّه العظمى حاج شيخ جعفر كاشف الغطا، در رسالهاى كه در جواب نامه سلطان عبد العزيز بن محمد بن سعود دومين حاكم آل سعود، نوشت درباره تعمير قبور و ساختن بنا روى آنها مىنويسد: زمانها و شرايط در مورد افعال و اعمال مردم تأثير دارد و بر همين اساس، مسلمين بهخصوص پيشوايانشان در صدر اسلام از لحاظ لباس و غذا و مسكن و حتى تعمير قبور رعايت اضعف مردم را مىكردند، ولى بعدها كه رفاه نسبى پديد آمد و گشايشى در اعمال آنان در اين زمينهها آشكار گرديد، از اين رو اگر در صدر اسلام در مورد مساجد و مشاهد مشرفه تجليل زياد نمىكردند، دليل آن نمىشود كه در اعصار بعد كه زندگى عمومى رونق گرفته، تجليل كامل صورت نگيرد و مجاز نباشد. و چون تجليل از آن قبور از عوامل حفظ آنها از اندراس و احترام به صاحبان آنها و ادامه راه آنهاست، از اين رو به مرور زمان، در تجليل و رونق آنها افزودند و صرف نظر از عمومات آيات و سيره مسلمين در طول تاريخ، روايات فراوانى نيز از طريق ما در استحباب اين كار رسيده كه تنها به روايت زير اكتفا مىشود: (2)ابو عامر تبانى واعظ اهل حجاز مىگويد: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و عرض كردم: اى فرزند رسول خدا پاداش كسى كه قبر امير المؤمنين عليه السلام را زيارت و تعمير كند، چيست؟ فرمود: اى ابا عامر پدرم از پدرش و او از پدرش، على عليه السلام روايت كرده
كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به او فرموده است: به خدا قسم كه تو در زمين عراق كشته مىشوى.
امير از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: پاداش كسى كه قبور ما را زيارت و تعمير كند، چيست؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى ابا الحسن، خداوند قبر تو و فرزندانت را بقعهاى از بقعههاى بهشت و عرصهاى از عرصات آن قرار داده و خداوند قلوب نجيبان و برگزيدگانش را متوجه شما ساخته و در اين راه تحمل رنج و همه نوع گرفتارى مىنمايند تا قبور شما را تعمير و به جهت تقرب به خدا و علاقهشان به رسول خدا زياد آنها را زيارت كنند، اينان مخصوص به شفاعتم هستند و در حوضم وارد مىشوند و اينان فردا زايرانم در بهشت خواهند بود. (1)
آثار تربيتى و نقش سازنده زيارت اولياى خدا عبارتاند از: توجه به خدا، تقرب به خدا، تحول روحى و توبه و گناه زدايى كه به گونه اختصار، به بحث و بررسى آن مىپردازيم.
اساس تربيت روحى مسلمان، «ذكر خدا» است، و ريشه تباهى اخلاق، «غفلت» و «دورى» و «نسيان» مىباشد. اگر از «سازندگى زيارت» سخن مىگوييم، بايد آن را در ارتباط با «ياد خدا» بشناسيم كه در مزار معصومين و شهيدان پديد مىآيد. اگر ائمه معصوم، مقرب درگاه پروردگارند، به خاطر آن است كه «عبوديت خدا» را در اوج متعاليش دارا بودند. اگر آنها اسوه و الگوى مايند، براى آن است كه در تقوا و طاعت خدا، سرآمد اهل روزگار بودند. اگر سخن و عملشان براى ما سند و ملاك است، از آن روست كه «حجت» هاى خدايند. اگر نزد خداوند، مقام و مرتبهاى والا دارند، رازش در ارتباط عميق و همواره و عاشقانه آنان با خداى عالم است.
1) بحار الأنوار، ج 97، ص 120.
نتيجه آنكه: زايرى كه در مرقد پاكشان، آستانه ادب مىبوسد و به تكريم و احترام مىپردازد، بايد به ياد خدا افتد. چرا كه ائمه عليهم السلام، واسطه خالق و خلقاند؛ راه منتهى به خدايند؛ آينه حقنمايند؛ زيارتشان، يادآور خداوند است. وقتى توجه به خدا، نقش تربيتى و سازنده و بازدارنده از گناه دارد، قطعاً اين توجه، در كنار مزار اولياى خدا بيشتر و شديدتر است.
پس زيارت بايد بازدارنده از گناه باشد، چرا كه در زيارتگاه، به اداى احترام امامى مىايستيم كه عظمت و قداستش را مديون بندگى خداست. مگر مىشود كسى مدعى عشق و محبت دوستان خدا باشد، ولى راه و روش و عمل و زندگى او برخلاف رضا و خواست آنان باشد؟
چه بسا كه به ديدار كسانى برويم، ولى به ياد خدا نيفتيم. چه بسيار جاهاى ديدنى و اماكن باستانى و آثار هنرى و موزهها و بناها، كه ديدارش يادآور خدا نيست. اما زيارت معصومين و مزار ائمه و قبور اولياى خدا و امامزادگان، جدا از ياد خدا و منفصل از معنويت و روحانيت نيست.
مزارها، جلوههاى ربوبى دارند و «صبغة اللَّه» در آنها مشهود است. زيرا «آن» كه به ديدارش آمدهايم، با «او» پيوند داشته است.
زاير هم، از اين رهگذر، غنچه فطرتش را مىشكوفاند و با ياد خدا و توجه به معبود، دل را صفا مىبخشد. احساس كششى به سوى مبدأ مىكند. پاك و زلال مىشود و از گناه دور مىگردد. و دورى از گناه، يعنى نزديكى به خدا. نزديكى به خدا هم، يكى ديگر از آثار سازندگى زيارت است.
والاترين هدف خلقت، الهى شدن انسان و قرب به خداوند است. منظور، نزديك شدن مكانى نيست، كه خدا مكان ندارد. و مقصود، نزديك شدن خدا به ما نيست، چرا كه خداوند، به ما نزديك است:
از رگ گردن به ما باشد خدا نزديكتر هر چه ما دوريم از او، او به ما نزديكتر
اين نص قرآن كريم است كه: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ». (1)
دوست، نزديكتر از من به من است وين عجبتر كه من از وى دورم
بلكه هدف، نزديك شدن ما به خداوند است، از طريق كسب فضايل، از راه آراسته شدن به مكارم اخلاق، از راه تخلق به اخلاق اللَّه، به وسيله بندگى و طاعت و اخلاص و تقوا.
«زيارت»، چون پيوند و تجديد عهد با بندگان خالص خداوند است، زمينه كسب صفات شايسته و عامل رشد معنوى، و در نتيجه تقرب به خدا مىگردد.
وقتى در زيارت، انسان ناقص، در برابر انسان كامل قرار مىگيرد و به آن مدل و الگو توجه مىكند، انگيزه كماليابى، او را به قرب معنوى به خدا مىكشد و زيارت، مايه تقرب مىگردد.
تقرب به اولياى خدا، راهى است براى تقرب به خداوند. چرا كه اينان، وسيله و صراط و راهنما و مشعل هدايتاند. آشنايى و انس با اينان، زاير را با خداوند بيشتر مأنوس و آشنا مىسازد. تا انسان نخواهد كه تقرب بجويد، نزديك هم نمىشود. بايد «تقرب» جست، تا به «قرب» رسيد.
به همين جهت، تعبير «أتقرّب» در زيارتنامهها زياد است و ديدار مرقد ولىّ خدا، سبب نزديك شدن به خدا به حساب آمده است.
از موارد فراوان، به چند نمونه اشاره مىشود: در زيارت امام على عليه السلام مىگوييم:
خدايا! بنده و زاير تو، با زيارت قبر برادر پيامبرت، به تو تقرب مىجويد: «اللّهم عبدك و زائرك، متقربّ إليك بزيارة قبر أخى رسولك». (2)و در زيارت موسى بن جعفر عليه السلام مىخوانيم: «متقرّبا بزيارتك إلى اللَّه تعالى» (3)و در زيارت ائمه معصومين عليهم السلام، خطاب به آنان مىگوييم: «متقرب بكم إليه». (4)
زيارت امام، وسيله نزديك شدن به خداوند است و آراسته شدن به اوصاف و اخلاقيات معصومين آراستگى به اوصاف الهى است و در همين قرب به خدا، كمال وجودى انسان نهفته است.
ابو سعيد ابو الخير، از شيخ الرئيس بو على سينا، نابغه دوران، درباره تشرف به زيارت، پرسشى مىكند. ايشان در پاسخ مىگويند: «در اين هنگام(هنگام تشرف به زيارت) اذهان، صفاى زيادترى پيدا كرده، خاطرهها با تمركز شديدترى جلوه نموده و باعث نزديكى به خداوند مىگردد». (1)زاير، حتى اين قرب را «احساس» هم مىكند.
جلوهاى از فيوضات را در خويش مىيابد و احساس «تصعيد وجودى» مىنمايد، خود را به خدا نزديكتر مىيابد؛ دلش شكستهتر مىشود؛ با فطرت خدا آشناى خود، صميمىتر و در گوشىتر به نجوا مىپردازد، و تصميم بر توبهها و انابهها، از رهگذر همين توجهها و تقربها پديد مىآيد.
دگرگونى، از حالات روحى انسان است. عواملى چند، انسان را «متحول» مىكند.
خدايى كه «محوّل الحال» است، اين اعجاز را و اين تأثير شگفت را و اين كيمياى دگرگونساز را، گاهى در يك «تربت» مىنهد؛ گاهى در يك «زيارت» قرار مىدهد؛ گاهى به بركت يك «شهيد» فراهم مىسازد، گاهى در فيض يك «نگاه» و فوز يك «نظر» مىبخشد؛ گاهى «حال» را در يك «ديدار» مىبخشد و «حضور»، منشأ اين تحول مىشود.
آرى، «زيارت»، نقش دگرگونساز و تحولآفرين در انسان دارد. در زيارت مولاى متقيان عليه السلام مىخوانيم: «السلام على ميزان الأعمال و مقلّب الأحوال». (2)گر چه مقلّب القلوب بودن و دگرگونسازى دلها و حالها، كار خداست، ولى خداوند، اين ولايت را به
«ولىّ خود» هم مىبخشد، و امام على عليه السلام هم مىتواند احوال را دگرگون كند و فيض نظرش خاك را كيميا و مس دل را طلا سازد.
اگر در زيارت، اين تحول روحى پديد نيايد، چه سود؟ آنكه از زيارت برمىگردد، بايد همراه با تحول و تغيير و توبه و انابت باشد؛ بايد فرقى كرده باشد؛ وگرنه از زيارت بهره نگرفته است.
گر گدا كاهل بود، تقصير صاحبخانه چيست؟! گنهكار، از محيط پاك زيارتگاه اثر مىپذيرد و در فضاى ديگرى قرار مىگيرد.
اين تحول، چه بسا از دور فراهم نگردد. بايد بيايد؛ رنج سفر ببيند؛ پاى به راه نهد؛ با شوق و درد، وادىها را بپيمايد؛ تا در كنار مرقد، «قرار» گيرد. آنگاه اين «حضور»، تأثير تربيتى دارد.
بار معنوى زيارت تا حدى است كه گاهى يك انقلاب روحى، يك تحول حال، يك «توجه» در مزار معصوم، منشأ اثر در يك عمر است. لحظات «شبقدر گونه» اى كه براى زاير در كنار قبر اولياى پاك خدا حاصل مىشود، گاهى بركاتى دارد كه پيش از سالها مراقبت و مواظبت، بازدهى دارد و مىتوان ره صد ساله را يك شبه پيمود. چه توبههاى عظيم، چه تطهير قلبهاى جدى، چه تصميمهاى بزرگ، چه اصلاح درونهاى سرنوشتساز، كه از آثار «زيارت» است. در عتبات ائمه حضور يافتن و به «حساب» خود رسيدن، به گذشته خويش و اعمال خود توجه كردن و تصميم به «پاك بودن» و «خوب زيستن» گرفتن، از آثار ديگر زيارت است. گناه، زايدهاى است روييده بر تنه اخلاق انسان؛ غفلت، آفتى است افتاده به جان «قلب»؛ هواپرستى، باد مسمومى است وزيده بر گلستان «فطرت»؛ دنيازدگى، كرمى است ساقهخوار، چسبيده به شاخه «وجود»؛ شهوات، آتشى است هستىسوز، افتاده به خرمن «ايمان».
«زيارت» چه مىكند؟ ... زيارت، مؤمن را در آستانه ايمان مجسم و در عتبه اسوههاى
اخلاق، مىنشاند، فطرت را زير اشراق ملكوت مرقد معصومين عليهم السلام، آفتزدايى مىكند. زيارت، آبى ابراهيمى است كه بر آتش شهوت نمروديان ريخته و آن را سرد و سلامت مىكند. زيارت، انسان را به خطاهايش «متوجه» و «معترف» مىسازد و در او، بارقه «اميد» و «مغفرت» مىآفريند. زاير، بايد خود را در چنين جايگاه و مقامى احساس كند.
در زيارت امامان مدفون در قبرستان بقيع مىخوانيم: «هذا مقام من أسرف و أخطأ و استكان و أقرّ بما جنى و رجى بمقامه الخلاص»؛ (1)اينجا، محل ايستادن و جايگاه كسى است كه اسراف و خطا كرده است، اينجا كسى در حضورتان ايستاده كه شكسته و خاكسار، به جرم خويش اقرار مىكند و به خاطر حضورش در اين مقام، اميد «نجات» دارد.
تا انسان خود را اسرافكار و بزهكار نداند، خاكسار نمىشود و تا خاكى نشود، به گناه اعتراف نمىكند و تا اقرار به اشتباه نكند، اميد نجات در او نيست.
مزار ائمه عليهم السلام، يكى از بهترين جاها براى «محاسبه نفس» و رسيدگى به پرونده اعمال خويش است. در زيارت حضرت رسول صلى الله عليه و آله مىخوانيم: «إنّى أتيتك مستغفراً تائباً من ذنوبى و إنّى أتوجّه بك إلى ربّى و ربّك ليغفر لى ذنوبى». (2)استغفار و توبه از گناهان و توجه به خدا و اميد مغفرت، در زاير رسول اللَّه لازم است. بدينگونه، زيارت، عامل تزكيه نفس و خودسازى و تربيت است.
همچنان كه درياها و گياهان و عالم طبيعت، سموم و گاز كربنيكهاى هوا را مىگيرند و به تطهير و پالايش جو و محيط و هوا مىپردازند، در عالم معنويات هم، انسانهاى نمونه و روحهاى متعالى و مظاهر كمال، چنين خاصيتى دارند و جانها را پاكسازى مىكنند و اخلاقها را اصلاح و دلها را از رذايل شستوشو مىدهند. (3)اين
وساطت در فيض است كه از خداوند، اما از كانال اوليايش، به ما مىرسد.
وقتى كه زيارت ائمه عليهم السلام و پيوند با آنان در تطهير جانها و اصلاح اخلاق و تربيت نفوس مؤثر است، اين خود، نوعى هدايت و امامت و رهبرى ائمه را مىرساند. اين هم نوعى شفاعت است كه در همين دنيا اثرش روشن مىشود و به تعبير شهيد مطهرى: «شفاعت رهبرى» و «شفاعت عمل» است. (1)براى وجودهاى گريزان از مركزيت توحيد و فطرت و پاكى، نيروهاى جاذبه معنوى لازم است تا اين تعادل و حركت در «خط سير» و شناورى در «فلك فوز و فلاح» را هماهنگ و برقرار سازد. با كار گريز از مركز و جاذبه، تعديل فراهم مىشود.
مزارهاى معصومين عليهم السلام، كانونهاى جاذبهدار، براى كشش فطرتها و دلهاى مستعد، به خير و صلاح است.
و بالأخره زيارت، عامل «توجه به خدا»، «تقرب به خدا»، «تحول روحى» و «توبه و گناهزدايى» است. اينهاست آثار تربيتى و نقش سازنده زيارت اولياى خدا. به شرط آنكه زاير، عارف باشد؛ عارف به حق ائمه و مقام و شخصيتشان، عارف به وظيفه خود در مقابل امامان. اين چشمانداز را در حيات شخصيتهاى برجسته و انسانهاى نمونه مىتوان يافت و به محدوده اين قلمرو وسيع با توجه به عظمت مقام ائمه عليهم السلام مىتوان پى برد.
امامان، كه «انسانهاى برتر» اند، شخصيتى دارند كه حد و مرز تعالى انسان را نشان مىدهند. آنان، چون «انسان» اند، الگوى انسانها هستند، وگرنه قابل تأسى نبودند.
انسان كامل بودن آنان، به ما نشان مىدهد كه تا كجاها مىتوان پر كشيد و طيران كرد و كمال يافت.
به زيارت اين اسوهها رفتن، ما را به آن قلهاى كه بايد برسيم، به آن حد و مرزى كه بايد قدم بگذاريم، و به آن مرتبهاى كه بايد نايل شويم، «راهنمايى» مىكند.
1) ر. ك: همان، ص 268، تحت عنوان «شفاعت رهبرى».
گفتيم كه اين، منحصر به ائمه عليهم السلام نيست؛ در مراتب مختلف، همه انسانهاى والا، اين هدايت و امامت را براى ما دارند.
به راستى هم، اولياى دين كه زيارتشان بر ما فرض و لازم است، بيان كننده اين حد و مرز سير صعودى انسانها در مسير پاكى و طهارت و كمالاند. و اين، خود، يكى از شيوههاى امامت و خواص رهبرى آنان است.
در تعبيراتى كه در زيارتنامهها به كار رفته است، به وضوح اين نشان دادن حد و مرز را مىتوان ديد. از امامان معصوم، با كلمات و عناوينى ياد شده كه در اين باب، بسيار راهگشاست.
تعبيراتى همچون «آيه»، «بينه»، «حجت»، «گواه»، «شهيد»، «صراط»، «راه»، «نشانه»، «راهنما»، «منار»، «امام»، «در»، «چراغ»، «نور»، «ستاره»، «ماه»، «خورشيد»، «دليل»، «پرچم»، «علامت»، و ... كه در متون زيارتى ديده مىشود، مبيّن اين نكته است. (1)نمونهها، هميشه معيار و ميزاناند و محدوده و گستره و ميدان رشد انسانها را نشان مىدهند. به همين جهت، در برنامههاى تربيتى اسلام، تأكيد فراوانى روى نشان دادن الگو شده است.
استاد حكيمى مىنويسد: «... از حقيقتهايى كه در انعقاد شخصيت انسان و ساختن آن سخت مؤثر است، توجه انسان است به نمونههاى والاى فكر و اعتماد و اقدام و عظمت و حماسه و جهاد. اگر اين نمونههاى والا در ميان زندگان باشند، چه بهتر، ولى انسان به گونهاى ويژه، به اشخاص تاريخى و گذشتگان اعتقاد دارد و كمالات و عظمتهاى آنان را- تا سر حد اساطير- تقديس مىكند و بزرگ مىدارد. بنابر اين، بشر به طور فطرى، از توجه به آثار باقيمانده، ابزار كار، محل سكونت و قبور بزرگان تاريخ و تأمل در احوالات آنان، چيزها مىآموزد و به عظمتها مىرسد». (2)
ايستادن در برابر آيينههاى فضيلتنما، «رذيلت» ها را هم خود به خود مىنماياند و قرار گرفتن در مقابل آينههاى كمال، «نقص» ها را نشان مىدهد. «زيارت»، نوعى حضور در برابر آينه است. زيارت، خود را به «ميزان» عرضه كردن است، زيارت، خود را «محك» زدن است، زيارت، خود را با «الگو» و «مدل» سنجيدن است. وقتى ما در برابر يك معصوم و امام شهيد قرار مىگيريم، و در مزار پيشوايان دين، با شناخت و بصيرت حضور مىيابيم و مىدانيم كه اينان، كمال مجسم و عينيت فضيلت، و جلوههايى از نور خدا و چشمهاى از فيض رب، و تبلورى از ايمان و خلوص و عبوديت و پاكىاند، در اين صورت، عظمت آنان، ما را متوجه نقايصمان مىكند؛ و پاكى آنان، ما را به آلودگىهايمان آشنا مىسازد؛ معنويت و روحانيت آنان، ما را به ماديت و دنياگراييمان واقف مىگرداند؛ «طاعت» آنان، معصيت ما را روشن مىنمايد؛ نورانيت آنان، تيره جانى و تاريكدلى ما را؛ صفاى آنان، غل و غش ما را؛ خدا ترسى آنان، هواپرستى ما را؛ تعالى روح و رتبه والايشان، تنزل مقام و پستى منزل ما را.
حضور در مزار امامان پاك، ما را آگاه مىكند كه: اگر آنان در «قله» اند، ما هنوز به «دامنه» هم نرسيدهايم؛ اگر آنان «مطهر» اند، ما هنوز در فكر طهارت هم نيستيم؛ اگر آنان «معصوم» اند، ما گرفتار معصيتم؛ اگر آنان «برگزيده خدا» يند، ما هنوز در دام ابليس و هواى نفس اسيريم؛ اگر آنان در اوج «معراج معنوى» اند، ما در «هبوط مادى» ماندهايم؛ اگر آنان «بنده خدا» يند، ما در بند «خود» يم.
زيارت، زمينهساز اين تقابل و تقارن و مقايسه و محاسبه است و تا اين سنجش انجام نگيرد، به كاستىهاى اخلاقى و ضعفهاى معنوى خود واقف نخواهيم شد.
اين است كه زيارت را قرار گرفتن در برابر آيينه مىدانيم. در عظمت زيارت عاشورا همين بس كه از احاديث قدسيه بوده و ظاهر خبر صفوان بن جمّال مهران آن است كه خداوند متعال، اين زيارت را به جبرئيل امين القا كرده و او به رسول اكرم صلى الله عليه و آله رسانده است.
تباهى و فساد، در ميان جوانانى كه ريشه و تبار صحيح و معلومى ندارند، بيشتر است.
فرزندان نامشروع و بى پدر و مادر، براى بزهكارى و جرم و جنايت، زمينه مساعدترى دارند. انقطاع فرهنگى يك نسل از گذشته درخشان خويش، زمينهساز بردگى فكرى و استعمار فرهنگى آنان، از سوى تاراجگران فكر و انديشه و استقلال ملتهاست.
غرض اينكه: در مسايل اخلاقى و تربيتى هم، پيوند با نيكان و رابطه با صالحين و آشنايى با خانوادههاى ريشهدار و صاحب كرامت و شرف، سازنده است، به همان شكل كه گسيختگى از تبار پاكان و بريدگى از ريشههاى فرهنگى و اخلاقى، زمينهساز فساد و گناه و بى مبالاتى و عدم تعهد است.
زيارت، عاملى در جهت پيوند زدن با صالحان، يا تقويت رابطه معنوى با وارستگان است. ايجاد رابطه(اگر نيست) و تحكيم پيوند(اگر هست).
هر كس، در يك جامعه و امت، ريشههاى عقيدتى، فرهنگى و معنوى دارد. براى ما مسلمانان اين ريشهها همان «عترت» پيامبر است. و ... زيارت، عاملى براى تحكيم اين پيوند است.
زايرى كه به ديدار يك ولى از اولياى خدا مىرود، يا بر مزار امامى از ائمه يا پيامبرى از انبيا حاضر مىشود، يا بوسه بر آستان پاك پيشواى شهيدى مىزند، و سلام مىدهد، يا به ادب و احترام، در پيش روى مرقد معصومين و صالحين و صديقين و شهدا مىايستد، به ياد گذشته فرهنگى و ميراث فكرى و ريشههاى معنوى خويش مىافتد و اهل صلاح و سداد مىشود.
همچنان كه انتساب به يك پدر خوشنام و نياكان شريف، انسان را از غلتيدن در دامان بدنامى و هتاكى و هرزگى، تا حدودى نگاه مىدارد و عامل كنترل حركات و رفتار است، انتساب به دودمان پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عصمت عليهم السلام و شهيدان راه خدا نيز چنين نقشى دارد.
مگر نه اينكه از خانواده شهدا توقعى و انتظارى بيش از ديگران است؟ مگر نه اينكه از ذريه پيامبر عليهم السلام، چشمداشت ديگرى است؟ مگر نه اينكه به خانواده يك عالم مذهبى و پيشواى دينى، به چشم ديگرى مىنگرند و توقع ديگرى دارند؟! ...
خود اين پيوندها و نسبتها و رابطهها، انسان را در بسترى از نيكى و عفاف و تعهد قرار مىدهد. همه خويشاوندىها نسبى و سببى نيست.
پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام پدران اين امتاند. شيعه، فرزندان فكرى ائمهاند. هر مسلمان، خويشاوندى معنوى با اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى دين دارد. حال، زايرى كه به زيارت امامى از ائمه مىرود، اين صله رحم و تجديد ديدار با يك خويشاوند معنوى و با نياكان مكتبى است. زاير، مدعى است كه به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله عشق مىورزد؛ با آنان رابطه و آشنايى دارد؛ از آنان است؛ با آنها است؛ آنان را مىشناسد، با آنان همريشه و همخانواده است و اهل يك مملكت و آبادى و خاك و خوناند.
نشانه اين پيوند هم، همين «زيارت» است، چرا جاى ديگر نرفت؟ ... چرا كار ديگر نكرد؟ ... چرا دل را برداشت و به عتبه بوسى يك امام آمد؟ آيا اين نشانه ريشه در يك «آب» داشتن نيست؟ اين نشانه، همخانه و همخوشه و همريشه و همخون بودن نيست؟ ....
گر بر كنم دل از تو و مهر از تو بگسلم اين مهر بر كه افكنم اين دل كجا برم؟
نامم زكارنامه عشاق محو باد گر جز محبت تو بود ذكر ديگرم
اى عاشقان كوى تو از ذره بيشتر من كى رسم به وصل تو، كز ذره كمترم
با اين حال، آنكه عشق و محبت اولياى خدا را در سينه دارد، آنكه از ديگران گسسته و به ائمه عليهم السلام پيوسته است، آنكه زيارت را شاهد صدقى بر ارادت خويش به پاكان مىداند، آنكه خود را مرتبط با دودمان طهارت و عصمت مىشناسد، آنكه خود را با معصومين همخانواده مىبيند، آيا سزاست كه ناپاك باشد و تبهكار؟
آيا پذيرفتنى است كه نسبت به اهل بيت تقوا و پاكى، ناخلف باشد؟! آيا شرمندگى ندارد كه در ارتباط با صالحان باشد و ناصالح باشد؟! اين است كه زيارت، يادآورى پيوندهاى معنوى و خويشاوندى فكرى و فرهنگى يك مؤمن، با اولياى خدا و پيشوايان دينى خود است و سازنده است. چرا كه يادآور است. و بسيارى از تقواها در سايه تذكرها پديد مىآيد. در زيارتنامهها هم جزء درخواستها، تداوم اين رابطه و تكرار اين ديدار و تقويت اين پيوند در دنيا و آخرت مىباشد.
به عنوان نمونه، زاير امام رضا عليه السلام از خداوند در لحظه وداع آن حضرت، چنين مىطلبد: «خدايا! اين بار را آخرين بار زيارت من، قبر فرزند پيامبر و حجت خودت قرار مده! خدايا! ميان من و او در بهشت، جمع كن. مرا با او محشور ساز. مرا در حزب او قرار بده. مرا با شهيدان و صالحان قرار بده كه اينان، رفقاى شايسته و نيكويند ...». (1)علاقه به ديدار مجدد، و قول و قرار با خدا و حجت خدا براى زيارتى ديگر هم، در اصلاح نفس مؤثر است. جلوههاى حبّ و بغض در اشكال و صور گوناگون، ظهور و بروز مىكند كه حضور در جمعِ مشخص يا مكان معيّن از جمله آنهاست. امروزه نيز شركت در تظاهرات، راهپيمايى، ميتينگ و تجمعات حزبى به معناى اعلام موضع، وفادارى، ارادت و علاقه به گروه يا فكر و فرهنگ خاص و بيزارى از گروه مقابل است.
بدين ترتيب زيارت، يكى از شيوههاى اعلام موضع است؛ زيرا زاير با حضور خود در مقابل مزور يا در حرم او و ترنّم عاشقانه متن زيارت، جايگاه خود را روشن مىكند كه از جهت فكرى، اعتقادى، سياسى، اخلاقى، اجتماعى و ... به كدام جبهه وابستگى دارد و اگر در زمان مزور حضور مىداشت، در كجا، كنار چه كسانى و با چه كسانى نبرد مىكرد. اين جبههگيرى و اعلام موضع در قالَب لعن و سلام جلوه مىكند.
1) مفاتيح الجنان، زيارت امام رضا عليه السلام(اللهم لا تجعله آخر العهد ...).
در بحث زيارت، پيش از آنكه استدلال شود كه چرا بايد رفت و رفتن به زيارت را چه سود؟ اگر شناختى محبتآور، نسبت به صاحبان مزار باشد، جايى براى اين سؤال و استدلال باقى نمىگذارد. در زيارت، بيش از فلسفه و برهان، اشتياق و شور و محبت نهفته است. بيش از آنكه عقل، محاسبه كرده و در يابد كه چرا؟ دل، فرمان داده و زاير را به مزار رسانده است.
وادى زيارت، بيش و پيش از آنكه وادى معقولات و محاسبات عقلى باشد، وادى دل و جذبه درون است. زاير، اگر بداند و بشناسد كه مورد زيارت كيست؟، ديگر نمىپرسد: كجاست؟. به راه مىافتد و همچون خضر، به دنبال آب حيات، و همچون موسى عليه السلام در پى عبد صالح روان مىگردد تا برسد و بيابد و بهره برگيرد و كامياب شود.
زيارت، از اين مقوله است؛ پيوند قلبى است، محبت و علاقه است.
آنچه زاير را به پيمودن راهها و طى مسافتها و تحمل رنج سفر و بيم باديه و استقبال از خوف و خطر وا مىدارد، كشش درونى و علاقه قلبى اوست. و اگر عشق آمد، خستگى رخت بر مىبندد و اگر محبت در كار بود، ملال متوارى مىشود.
آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است
وقتى كسى در مدار عشق قرار گرفت و در حيطه و قلمرو محبت اللَّه و اولياء اللَّه وارد شد، خود اين محبت چارهساز است. مگر مىشود انسانى خدا را دوست داشته باشد، ولى خدا او را دوست ندارد؟ مگر مىشود كسى شيفته پيامبر باشد، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به او بىتوجه باشد؟ مگر مىشود كسى خدا را ياد كند، ولى خداوند او را ياد نكند؟ خداوند فرموده است:
«فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ»؛ (1)
مرا ياد كنيد تا من هم به ياد شما باشم.
1) سوره بقره، آيه 152.
وقتى مزور، در خاطر زاير باشد، زاير هم در خاطر مزور است. هنگامى كه انسان به پيامبر و امام معصوم سلام مىدهد، آنها نيز جواب مىدهند و توجه دارند. در زيارتنامهها، در موارد متعددى چنين تعبيرى وجود دارد كه خطاب به مزور گفته مىشود: «أشهد أنّك تشهد مقامى و تسمع كلامى و تردّ سلامى»؛ يعنى شهادت مىدهم كه تو شاهد اين مقام و موقعيت زيارتى من هستى و سخنم را شنيده و سلامم را پاسخ مىگويى.
از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده است: «خداوند فرشتگانى دارد كه در روى زمين مىگردند و سلامهاى امت مرا به من مىرسانند». (1)و در روايت ديگر فرموده است:
«هر كه در هر جا بر من سلام دهد، به من رسانده مىشود و اگر كنار قبرم سلام بدهد، مىشنوم». (2)وقتى چنين است كه زيارت پيامبر در حال مرگ و حيات، يكسان است و آنان در هر دو حال مىدانند و مىفهمند و پاسخ مىدهند، خود سلام دادن بر پيامبر صلى الله عليه و آله و معصومين ديگر چه از دور، چه از نزديك، يك رابطه روحى و معنوى است. آيا فكر مىكنيد اگر سلام و تحيت شما را به پيامبر برسانند، پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ نظر لطفى نخواهد داشت؟ آرى در اينجا محبت، يكطرفه نيست. به قول مولوى:
هر كه عاشق ديديش، معشوق دان كو به نسبت هست، هم اين و هم آن
تشنگان گر آب جويند از جهان آب هم جويد به عالم، تشنگان
چونكه عاشق اوست، تو خاموش باش او چو گوشت مىكشد، تو گوش باش
اينجاست كه دست زاير را گرفته و بالا مىبرند و به مهمانسراى فيض حضور برده و بر مائدههاى معنويت، مىنشانند. اينجاست كه غير ممكنها ممكن مىشود، ناديدنىها مشهود مىگردد، نگاهها حرف مىزند، توجهها تربيت مىكند. و اين، فيض شگفت نظر است. اين، بركت توجه كسانى است كه خاك را به نظر كيميا كنند.
اقبال لاهورى، در خطاب به خدا و رسول و مددخواهى از توجه آنان، مىگويد:
فقيرم، از تو خواهم هر چه خواهم دل كوهى خراش، از برگ كاهم
مرا درس حكيمان، درد سر داد كه من پرورده فيض نگاهم
آنچه اين نظرها و توجهها در پى دارد، خواندنى نيست، چشيدنى است. كه اين، وادى عشق است كه با كاغذ و دفتر سر و كار ندارد. در اين صورت، «يافتن» ها به جاى «بافتن» ها مىآيد. و آنچه بر دل تابيده، بسيار كارساز است، كه:
يا تو گو آنچه كه عقلت «يافته» است يا بگويم آنچه بر من «تافته» است
زيارت، زمينهساز چنين ارتقاى روحى است. زيارت، چه ديدار از خانه خدا باشد و مناسك حج، چه زيارت مرقد رسول اللَّه باشد، چه زيارت انبياى بزرگ و ائمه معصومين و اولياى دين، چه حضور بر تربت خونين و لاله خيز شهيدان، چه رفتن به مزار صالحان و نيكان ... همه و همه، هم دليل عشق و محبت است، هم نشانه جهتگيرى انسان است، الهام بخش و آموزنده است. الهام گرفتن از اسوههاست؛ خط دهنده است. تعظيم شعاير است؛ تقدير از فداكارىها و تجليل گرامى داشت فضيلتهاست؛ زمينهساز شناخت و تربيت است؛ بالا برنده و تعالى بخش است؛ و پرورش يافتن از «فيض نگاه» است.
به قول حافظ:
بلبل از فيض گل آموخت سخن، ور نه نبود اين همه قول و غزل، تعبيه در منقارش
و به قول مولوى:
از محبت، تلخها شيرين شود وز محبت، مسها زرين شود
از محبت دردها صافى شود وز محبت، دردها شافى شود
از جمله مطالبى كه از سوى خداوند به حضرت داود عليه السلام وحى شده، اين است:
«اى داود! به اهل زمين برسان كه من دوست كسى هستم كه مرا دوست بدارد.
همنشين كسى مىباشم كه همنشين من باشد، مونس كسى هستم كه با ياد من انس گيرد. هر كه مرا برگزيند، من هم او را برمىگزينم. كسى كه مطيع من باشد، من هم مطيع او مىشوم؛ هر كه را صاحب محبتى از صميم قلب بيابم؛ من او را براى خودم مىپذيرم و چنان دوستش مىدارم كه پيش از آن، كسى از بندگانم آنگونه دوستش نداشته باشد؛ هر كه به حق مرا بطلبد، مرا مىيابد ... پس اى زمينيان! غرورها را رها كرده و به كرامت و مصاحبت و انس با من روى آوريد تا من هم با شما انس گرفته و به محبت شما بشتابم ...». (1)اين طبيعت حالت «جذب و انجذاب» است كه در عالم، وجود دارد و پيوند دهنده كائنات به يكديگر است و بايد رفت و رفت تا به وادى محبت رسيد و مقيم كوى دوست گرديد. كدام كيميايى دگرگون كنندهتر از محبت مىتوان يافت؟! ....
بلال، مؤذن پيامبر صلى الله عليه و آله، آن حضرت را در خواب ديد، كه به او مىگويد: «اى بلال! اين چه جفايى است؟ ... آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه به زيارت من آيى؟» بلال، هراسان و غمگين از خواب بيدار شد، بر مركب خويش سوار شده، آهنگ مدينه كرد.
وقتى به مدينه رسيد، نزد قبر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله رفت و شروع كرد به گريستن و چهره خود را به مرقد مطهر آن حضرت مىساييد كه در اين حال، امام حسن و امام حسين عليه السلام آمدند. بلال، آن دو بزرگوار را هم به سينه چسبانيد و بوسيد. (2)آرى! كهرباى محبت نبوى صلى الله عليه و آله بلال را به سوى خود مىكشد و جذب مىكند.
استعداد و آمادگى بلال را ببين كه محمد صلى الله عليه و آله مشتاق ديدار اوست و در خواب، از او گله و شكوه مىكند كه چرا به ديدنم نمىآيى؟
در واقع اين زيارتها، زاير را شارژ كرده، باطرى وجود است، الهام گرفتن
از ارواح طيبه و ملكوتى اولياى خدا است، تطهير «جان» در زمزم ايمان و معنويت است، اتصال دو روح همگون و آشنا و همسنخ است، به دريا پيوستن قطره است، عمل به مقتضاى عقل و انديشه است ... نه ... بلكه عقل را هم تحت فرمان محبت دل در آوردن است.
ديديم كه زيارت، هم جنبه اعتقادى داشت، هم بعد سياسى و اجتماعى، و هم از سازندگى و تربيت برخوردار بود. با اين وصف، نه زيارت كهنه شدنى است، و نه آثار تربيتى و جنبههاى سازندگى آن كم مىشود.
زاير، هر كه باشد و زيارت، هر گاه كه انجام شود و مزار در هر جا و هر سرزمين كه باشد، كانونى براى رشد معنويات و زمينهاى براى تقويت ارزشهاى الهى در انسانهاست.
چه زيارت خانه خدا باشد، چه زيارت مرقد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، چه زيارت قبور اولياى دين و مدفونين مظلوم بقيع، و چه شهداى احد، مدفونين قبرستان ابو طالب، به خاك آرميدگان در شهرهاى مختلف و زيارتگاههاى دور و نزديك، مشهور و گمنام.
اينها همه، دل و جان را روشن ساخته و اميد مىبخشد. حتى زيارت قبور مؤمنان و صالحان نيز انسان را به ياد آخرت و صلاح مىاندازد و ياد خدا را در دلها بيدار مىسازد. از قبور اولياء اللَّه، نور معرفت و هدايت مىدرخشد. مكانهاى مقدس و مذهبى، انسان را به خدا نزديك مىكند و حالت خضوع و خشوع و آرامش ايجاد كرده، روح را سرشار از خلوص، دل را پر از اميد، جان را لبريز از صفا و صميميت مىنمايد.
با زيارت مراقد مطهر معصومين عليهم السلام، بايد گامى در مسير تزكيه برداريم و اينگونه ديدارها را، مقدّمهاى براى قرب معنوى و هم جهتشدن با آن انسانهاى والا و اسوههاى كمال بسازيم.
نبايد زيارت، تنها يك عمل تكرارى و بىروح باشد. زاير نبايد به ظواهر و شكلها و ساختمانها و در و ديوار و نور و رواق بنگرد و از عظمت معنويت معصومينى كه در اين زيارتگاهها آرميدهاند، غافل شود. زيارتگاهها، بايد محيطى پاك، معنوى، يادآور صداقت و كمال، بازدارنده از گناهها و رذايل و زنده كننده ارزشهاى اسلامى باشد. اينجاست كه انسان از راه زيارت، به خدا نزديك مىشود، چرا كه با نيتى خالص، «ولى خدا» را زيارت كرده است.
زمينهساز اين قرب، «معرفت» است. هر چه ميزان خداشناسى، پيغمبرشناسى و ولىشناسى ما بيشتر باشد، به همان اندازه، نصيب ما از بركات اين قبور نورانى و مزارهاى متبرك بيشتر خواهد شد.
سيدحسين اسحاقى
علماى اسلامى در طول تاريخ اسلام بر جواز، بلكه استحباب زيارت قبور اولياى الهى اجماع داشتهاند، تنها مخالف اين امر ابن تيميه بود كه بعدها محمد بن عبدالوهاب هم به پيروى از او برخاست. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نه تنها به زيارت قبور امر نموده، بلكه خود نيز به زيارت قبور مىرفت تا عملًا استحباب و جواز اين مسأله را تثبيت كند. بزرگان دين و اولياى الهى، در حيات و ممات خود در حقيقت الگوهايى هستند كه با اقتداى به آنان به كمال و سعادت در دنيا و آخرت مىرسيم. زيارت تجديد عهد با آنان است و حضور در كنار قبر اولياى خدا انسان را از نظر معنوى زنده كرده و روح معنوى به آدمى مىبخشد، زيارت قبور اولياى الهى در حقيقت اعلان عملى به ادامه دادن راه آن بزرگان و انزجار و تبرى از دشمنان آنان است. اين نوشتار در بردارنده سيره و سخن معصومين عليهم السلام و صحابه و علماى بزرگ اسلام در جهت زيارت مىباشد. در پايان مقاله قلم را متوجه كريمه اهل بيت عليهم السلام حضرت معصومه عليها السلام ساختهايم.
كليدواژهها: زيارت قبور، سيره معصومين، سيره علما، اولياى الهى.
بىشك اولياى الهى انسانهاى بزرگى هستند كه هر چند انگشتشمارند، اما وجودشان سرچشمه حيات طيبه و فيض و بركت است. آنان مجارى فيض حق و واسطه بين خالق و مخلوقند. چه بسيار انسانهايى كه از كانال وجود آنان به حق رسيده و از كوثر وجودشان سيراب شدهاند. از اينرو هر چه پيوند با اولياى الهى
بيشتر باشد، بهرههاى معنوى، اخلاقى و علمى بيشتر و بهترى نصيب انسان خواهد شد.
بديهى است كه اين ارتباط به دوره زندگى معصومين و اولياى الهى محدود نمىشود، چنانكه پيروى از آنان نيز چنين است. مرگ تنها ارتباط ظاهرى را از بين مىبرد، اما ارتباط باطنى و معنوى و پيروى از دستورات و سيره آنان جاودان است.
به عبارت ديگر هر يك از اولياى الهى را با مردم عهدى است كه پس از مرگ نيز استمرار دارد و وفاى به عهد آن با ارتباط و زيارت قبور آنان تكميل مىشود.
چنانكه امام رضا عليه السلام مىفرمايد: «هر امامى را بر دوش پيروانش عهد و پيمانى است كه بايستى به آن وفا كنند. به درستى كه تكميل و وفاى كامل به آن عهد با زيارت قبور آنان، پس از مرگ انجام مىگيرد. هر كس كه با ميل و علاقه امامان عليهم السلام را زيارت كند و آنچه مورد علاقه و اراده آنان است، بپذيرد، در قيامت مشمول شفاعت آنها خواهد شد». (1)بر اين اساس زيارت، استمرار وفاى به عهد و تكميلكننده آن است. زيارت محدود به مردم نيست، بلكه منابع اسلامى نشان مىدهد كه ملائكه و پيامبران عليهم السلام نيز هماره به زيارت امامان مىشتابند. امام صادق عليه السلام به نقل از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «خداوند بزرگ هيچ آفريدهاى به اندازه ملائكه نيافريده است، در هر روز و شب هفتاد هزار ملك به طواف خانه خدا رفته، از آنجا به زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام مىشتابند و سلام و درود مىفرستند؛ سپس در حرم حسين بن على عليه السلام حضور يافته، تا هنگام سحر در برابر قبر آن حضرت مىايستند؛ آنگاه به آسمان عروج كرده و بر مىگردند». (2)در زيارت اولياى الهى اسرارى وجود دارد كه با بررسى گفتار و سيره معصومين،
پرتوى از آن كشف خواهد شد. آنان با گفتار و كردار خويش زيارت اوليا و امامان را به مردم مىآموختند، حتى گاهى آن را لازم مىشمردند. از اينرو در مىيابيم كه مسلمانان، از صدر اسلام تا كنون، قبور پيامبران، امامان و بزرگان دين را زيارت مىكردند و با خواندن نماز و دعا و توسل به آنان به خدا تقرب مىجستند.
مخالفان زيارت مىكوشند تا ساحت قدس مكتب اهل بيت عليهم السلام را به اتهام كفر و شرك خدشهدار ساخته و اثرات سازنده زيارت اولياى خدا را از بين ببرند. بنابراين يكى از مواردى كه شايسته است در سيره معصومين عليهم السلام به آن پرداخته شود و مورد بررسى قرار گيرد، مسأله زيارت است. بايد دانسته شود كه سبك آنان در زيارت چگونه بوده است؟ آيا از اين كار جلوگيرى مىكردند يا خود بدان مىپرداختند؟
بقيع، شخصيتهاى بزرگى را در خود جاى داده است، امام حسن بن على، امام زين العابدين، امام باقر و امام صادق عليهم السلام، همچنين عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله، ابراهيم فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله، برخى از همسران و عمه آن حضرت، شهداى احد و بسيارى ديگر از صحابه در گورستان بقيع حضور دارند. از اينرو رسول خدا صلى الله عليه و آله و ساير معصومين عليهم السلام قبور بقيع را زيارت مىكردند. فقها بر استحباب زيارت آن تأكيد كرده و آن را وسيله تقرّب به خداوند متعال دانستهاند. در اينجا به نمونههايى از سيره معصومين اشاره مىكنيم:
صفوان جمّال مىگويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در هر شامگاه پنجشنبه همراه گروهى از ياران خود به زيارت بقيع قبرستان مدينهمىشتافت، آنگاه سه بار درود مىفرستاد و سه مرتبه طلب رحمت مىكرد». (1)عايشه از رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين نقل كرده است: «جبرئيل نزدم آمد و گفت:
1) وسايل الشيعه، ج 3، ص 224.
پروردگارت دستور داده است به بقيع بروى و براى آنان درخواست آمرزش كنى.
عايشه پرسيد: اى رسول خدا چگونه دعا كنم؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بگو درود بر مؤمنان و مسلمانانى كه در اين ديار آرميدهاند، خداوند متعال پيشينيان را بيامرزد و ما ان شاءاللَّه به شما ملحق خواهيم شد». (1)رسول خدا صلى الله عليه و آله با گروهى از مردم به سوى قبرستان رفت و چگونگى زيارت و دعا به مؤمنان را اينگونه آموزش داد: «السلام على أهل الديار من المؤمنين و المسلمين و إنا أن شاء اللَّه بكم لا حقون أسأل اللَّه لنا و لكم العافيه»؛ «درود بر شما مؤمنان و مسلمانان كه در اين ديار آرميدهايد. ما نيز اگر خدا بخواهد، به شما ملحق خواهيم شد، شما پيشرو قافله ما هستيد و ما نيز پيروتان خواهيم بود، از خداوند بزرگ عافيت مىخواهيم». (2)ابوالبخترى از امام سجاد عليه السلام چنين روايت مىكند: «امام حسين عليه السلام در هر شامگاه جمعه قبر برادرش امام حسن عليه السلام را زيارت مىكرد». (3)از اين همه در مىيابيم كه زيارت معصومين عليهم السلام با تصميم قلبى و با برنامهريزى بوده و همراه يارانشان به زيارت مىشتافتند، بنابراين سخن كسانى كه مىگويند سفر جز براى سه مسجد روا نيست، نادرست و با سيره معصومين ناسازگار است.
مشهور است كه شهيدان احد هفتاد نفرند و زيارت آنها به ويژه در روزهاى پنجشنبه، مستحب است. حمراوى يكى از علماى اهل سنت مىگويد: «شهداى احد وسيله رسيدن به آرزوهاى ما هستند، زيرا آنجا محل فرود آمدن رحمتهاى الهى بوده است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: براى پروردگارتان در دوران زندگى نسيمهاى روحبخشى است، خود را در برابر آن قرار دهيد، بدون ترديد اين مكان محل فرود
آمدن رحمتهاى الهى است. پس شايسته است زايران از اين نسيمهاى ربانى بهرهمند شوند. چگونه چنين نباشد در حالى كه آنان دوستان خدا و وسيلههاى بزرگ، به سوى پروردگار و رسولش هستند، از اينرو سزاوار است كسى كه به آنها متوسل شده، به آرزوهايش نايل و به درجات عالى فايز شود، چون آنان كريمان زندهاند و كسى كه به مقام بزرگ شهدا توجه كند، محروم بر نمىگردد». (1)ابن شبه مىگويد: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در آغاز هر سال به زيارت قبور شهداى احد مىآمد و مىگفت: درود بر شما به خاطر صبر و مقاومتى كه از خود نشان داديد، پس خانه عاقبت شما نيكوست». (2)امام صادق عليه السلام فرمود: «فاطمه زهرا عليها السلام در هر صبحگاه شنبه به زيارت شهدا مىرفت، آنگاه نزد قبر حمزه مىرفت و براى او درخواست رحمت و استغفار مىكرد». (3)حاكم نيشابورى از حضرت على عليه السلام چنين روايت كرده است: «فاطمه زهرا عليها السلام هر جمعه، قبر عمويش حمزه را زيارت مىكرد و پس از زيارت، در كنار قبر، به نماز و گريه مىپرداخت». (4)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چندين بار به زيارت قبر مادرش آمنه رفته است. در روايات آمده است:
«پيامبر صلى الله عليه و آله قبر مادرش را زيارت مىكرد و مىگريست و اطرافيانش نيز گريه مىكردند». (5)ابن سعد در طبقات مىگويد: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در عمره حديبيه هنگامى كه از ابواء(محل دفن مادرش آمنه) گذشت فرمود: خداوند متعال به پيامبر صلى الله عليه و آله خود اجازه داده است قبر مادرش را زيارت كند. آنگاه به زيارت آمد و قبر مادر را اصلاح و ترميم كرد
و گريست، پس مسلمانان نيز گريه كردند. گريه آن حضرت بر برخى از اصحاب گران و سخت آمد؛ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: رحمت و مهربانى مادرم را در خود يافتم و گريه كردم». (1)
رفتار و كردار معصومين عليهم السلام براى تمامى مسلمانان حجت و الگوست، چنانكه گفتار و سخنان آنان نيز سرمشق و هدايتگر است. با بررسى و تحقيق در تاريخ و روايات در مىيابيم كه تمامى معصومين عليهم السلام قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را زيارت مىكردند. آنان نه تنها با سيره و سنت خويش بر عظمت و ارزش زيارت افزودند، بلكه پاداش و ثواب آن را، با پاداش حج و عمره برابر دانستهاند. بدين سبب بر پيروان و شيعيان آنان است كه چگونگى زيارت را از سيره و سنت امامان عليهم السلام بياموزند تا هيچ دستاويزى جهت خدشهدار كردن ساحت مقدس مكتب اهل بيت به دست بدخواهان و معاندان ندهند.
از امام على عليه السلام روايت شده است كه وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله را دفن كردند، حضرت فاطمه عليها السلام كنار قبر ايستاد، مقدارى از خاك قبر را برداشت و بر چشمش گذاشت.
آنگاه گريه كرد و شعرى را خواند كه ترجمه آن چنين است: «چه باك كسى را كه خاك كوى احمد را ببويد و هرگز در طول زمان مشك و عنبرى را نبويد. مصيبتهايى بر من وارد شد كه اگر بر روزها وارد مىشد، شب تار مىگرديد». (2)
آن حضرت شبى از منزل بيرون آمد، نزد قبر جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و چنين گفت: «درود بر تو اى رسول خدا صلى الله عليه و آله، من حسين فرزند تو و فرزند دخترت هستم، يكى از دو گوهرى كه در ميان امت به جاى گذاشتى، پس گواه باش اى پيامبر خدا، كه
امت تو چگونه مرا خوار و ضايع كردند، از گوهرت نگهدارى نكردند، اين شكواييهاى است به سوى شما تا هنگام ديدار فرا رسد». (1)بار ديگر امام حسين عليه السلام به زيارت آمد و پس از بجا آوردن نماز فرمود: «خدايا اين قبر پيامبرت محمد صلى الله عليه و آله است و من پسر دختر پيامبرت هستم، براى من مشكلى پديد آمده كه خود آگاه هستى، خدايا من معروف را دوست دارم و منكر را انكار مىكنم، اى صاحب جلالت و بزرگى، از تو درخواست دارم به حق اين قبر و كسى كه در آن جاى گرفته، آنچه مورد پسند خود و رسول و مؤمنين است، براى من اختيار نمايى». (2)مخالفان زيارت مىگويند: نمىتوان خداوند متعال را با جمله «بحق هذا القبر» سوگند داد و از او درخواست كرد، زيرا در پيشگاه خداوند كسى حقى ندارد و حق تنها ويژه مقام الوهيت است، در صورتى كه امام حسين عليه السلام با عمل خويش امور اشتباه را بر طرف نمود، به اين معنا كه خداوند متعال، گرچه حق مطلق را دارد، ولى بخشى از آن را به افراد خاصى واگذار كرده است.
امام باقر عليه السلام فرمود: پدرم امام سجاد عليه السلام هنگامى كه به زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله تشريف مىبرد؛ در كنار قبر ايستاده، سلام مىداد، سپس به قبر نزديك شده، آن را لمس مىكرد، پشت خود را به قبر تكيه مىداد و رو به سوى قبله چنين مىفرمود: «خدايا، كار و مشكل خود را نزد تو آوردم؛ پشت خود را بر قبر محمد صلى الله عليه و آله بنده و رسولت تكيه دادم، رو به سوى قبلهاى كردم كه براى محمد صلى الله عليه و آله پسنديدهاى، خدايا صبح كردم در حالى كه خوبىهايى را براى خودم اميد دارم، مالك نيستم و توان دفع بدىهايى كه بر خود ترس دارم، در خود نمىيابم، صبح كردم در حالى كه امور به دست توست، هيچ فقيرى نيازمندتر از من نيست و به آنچه از خوبى فرو فرستى نيازمندم». (3)
محمد بن مسعود مىگويد: امام صادق عليه السلام را در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله ديدم، در حالى كه دست مباركش را بر قبر گذاشته بود، مىگفت: «از خدايى كه تو را برگزيد و هدايتت كرد و به وسيله تو مردم را هدايت نمود مىخواهم كه بر تو درود فرستد؛ همانا خدا و فرشتگانش بر پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله درود مىفرستند، پس اى كسانى كه ايمان آوردهايد شما نيز درود فرستيد و بر او سلام مخصوص بدهيد». (1)از اين روايت استفاده مىشود كه بهترين دعا هنگام زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله درود و صلوات بر آن حضرت است.
ابن فضال مىگويد: «امام ابوالحسن عليه السلام را، هنگام وداع براى رفتن به عمره، مشاهده كردم، امام پس از غروب به سوى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله تشريف مىبرد، آنگاه بالاى سر مبارك ايستاده سلام كرد، نزديك قبر رفته، آن را در آغوش گرفت، پس از آن كنار قبر ايستاد، نماز بجا آورد، آنگاه شانه چپ را به قبر چسباند و شش يا هشت ركعت نماز گزارد.
مقدار ركوع و سجده آن حضرت سه تسبيح يا بيشتر بود، زمانى كه فارغ شد، سجده طولانى بجاى آورد، به گونهاى كه سنگريزهها از عرق آن حضرت خيس شد». (2)
مرحوم شيخ صدوق از محوّل سجستانى چنين روايت كرده است: «هنگامى كه مأمون درخواست كرد تا امام رضا عليه السلام را از مدينه به خراسان بياورند، حضرت براى وداع و زيارت قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله وارد مسجد شد، به طور مكرر با قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله وداع مىكرد؛ پيوسته بيرون مىآمد و نزد قبر باز مىگشت، در هر بار صداى مباركش به گريه بلند بود؛ نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم؛ جواب داد؛ به خاطر سفرى كه در پيش داشت، حضرت فرمود: مرا زيارت كن، همانا از جوار جدم بيرون مىروم و در
غربت مىميرم و دفن مىشوم». (1)
محمد بن ابىالعلا مىگويد: «يك روز وارد مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله شدم، در حالى كه پيرامون قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله به طواف مشغول بودم، امام جواد عليه السلام را ديدم كه بر قبر آن حضرت طواف مىكند؛ از فرصت استفاده كرده، مسايل فراوانى را با آن حضرت در ميان گذاشتم، آن حضرت پاسخ تمام آنها را روشن فرمود». (2)البته روايات مذكور گوشهاى از احاديث بسيارى است كه در اين زمينه نقل شده است. در اين جا ذكر اين نكته نيز لازم است: با نگاهى به سيره معصومين مىآموزيم كه اصالت در همه كارها، از جمله زيارت و عبادات، فقط پرستش خداوند متعال است. اگر به زيارت اهميت داده مىشود، بدين جهت است كه توحيد در آن جلوهگر است و مىتوان از كانال شناخت حجتهاى خداوند متعال، خدا را بهتر شناخت.
بلال حبشى- او بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله به شام هجرت نمود، شبى از شبها رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديد كه به من فرمود: اى بلال اين چه جفايى است كه در حق ما نمودى؟ آيا وقتش نشده كه به زيارت ما بيايى؟ بلال سراسيمه از خواب بيدار شد و سوار مركب شده به قصد زيارت آن حضرت، وارد مدينه شد و مستقيماً بر سر قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت، شروع به گريه كرد و صورت خود را بر قبر مبارك ماليد. (3)عبداللَّه بن عمر- سمهودى نقل مىكند كه هرگاه عبداللَّه بن عمر از سفرى باز مىگشت نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمد و به آن حضرت سلام مىداد. (4)ابوايوب انصارى- حاكم نيشابورى نقل مىكند كه مروان روزى به بقعه رسول
خدا صلى الله عليه و آله وارد شد، مشاهده كرد شخصى صورت خود را بر قبر رسول خدا نهاده است، مروان گردن او را گرفت و بلند نمود و به او گفت: آيا مىدانى چه مىكنى؟ ناگهان مشاهده كرد كه او ابوايوب انصارى از صحابه بزرگوار پيامبر است. در جواب فرمود:
آرى، من به جهت اين سنگ نيامدهام، بلكه به جهت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدهام. (1)روايت سفيان- سفيان بن عنبر از عتبى كه هر دو از مشايخ شافعىاند نقل مىكند:
كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه اعرابىاى وارد شد و خطاب به رسول خدا عرض كرد: سلام بر تو اى رسول خدا، خداوند متعال فرمود: «وَ لَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحيماً» من به نزد تو آمدهام و از گناهان خود استغفار مىنمايم و تو را شفيع نزد خداوند آوردهام، آنگاه گريه كرد و اشعارى درباره پيامبر صلى الله عليه و آله سرود. (2)سمعانى شبيه همين قصه را از امام على عليه السلام نقل مىكند (3)اگر اين عمل جايز نبود چرا صحابه، خصوصاً امام على عليه السلام كه در آن مكان حاضر بود از آن منع نفرمود. (4)انس بن مالك- او از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: هر كس مرا بعد از وفاتم زيارت كند، مانند آن است كه در حال حياتم زيارت كرده است و هر كه قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در روز قيامت بر او واجب مىشود و هر كس از متمكنين امتم به زيارت قبر من نيايد عذرى ندارد. (5)
از آنجا كه زيارت اهل بيت اطهار عليهم السلام يكى از آموزههاى مكتب انسانساز تشيع است، بدين جهت تمام علما خود را موظف و مقيد مىدانستند كه همواره به زيارت اهل بيت عليهم السلام مشرف شوند.
حضرت آيت اللَّه العظمى امام خمينى در سالهاى پيش از تبعيد، هر روز بعد از درس غروب تا موقع نماز، يك تشرف مختصر به زيارت حضرت معصومه عليها السلام داشتند و اين كار به طور مداوم بود. (1)معظم له در نجف اشرف هم هر شب به حرم مطهر و منور مولاى متقيان اميرمؤمنان على عليه السلام مشرف مىشدند.
وى در ماه رمضان هر روز پيش از افطار به حرم مشرف مىشد و با بوسه به ضريح مطهر حضرت معصومه روزه خود را مىگشود.
او سالها در روستاى كهك قم به سر مىبرد، هرگاه يك مشكل علمى و گِرِه فلسفى برايش پيش مىآمد، يا از حل يك مسأله فلسفى در مىماند، آهنگ زيارت دختر موسى بن جعفر عليه السلام مىكرد و فاصله چهار فرسخى تا قم را مىپيمود و با زيارت و استمداد از روح بلند حضرت معصومه عليها السلام مشكل علمى خود را حل مىكرد و به محل اقامت خود باز مىگشت.
اين بزرگواران، از زيارت چه مىديدند و مىيافتند كه ما نمىيابيم؟ بىشك معرفت آنان بيشتر بود، در نتيجه بهره روحىشان هم از زيارت افزونتر بود. (2)
اومىفرمود: پدرم مرا سفارش مىكرد كه من قادر به زيارت ايشان نيستم، اما تو به زيارت آن حضرت برو، لذا من به خاطر همين سفارش، براى زيارت فاطمه معصومه عليها السلام و ثامن الائمه عليه السلام به ايران آمدم و به اصرار مؤسس حوزه علميه قم، حضرت آيت اللَّه حائرى در قم ماندگار شدم.
آيت اللَّه مرعشى در آن زمان مىفرمود: شصت سال است كه هر روز من اول زاير حضرتم. آقاى شيخ عبداللَّه موسيانى از حضرت آيت اللَّه مرعشى نجفى رحمه الله نقل مىكند:
شب زمستانى بود كه من دچار بىخوابى شدم، خواستم حرم بروم، ديدم بىموقع است، آمدم خوابيدم، دست خود را زير سرم گذاشتم كه اگر خوابم برد خواب نمانم، در عالم خواب خانمى وارد اطاق شد و به من فرمود: سيد شهاب! بلند شو و به حرم برو، عدهاى از زوّار من پشت در حرم از سرما هلاك مىشوند، آنها را نجات بده.
ايشان مىفرمود: من به طرف حرم راه افتادم، ديدم پشت درِ شمالى حرم، اطراف ميدان آستانه عدهاى از زوار اهل پاكستان يا هندوستان(با لباسهاى مخصوص خودشان) در اثر سردى هوا، به خود مىلرزند، در زدم، حاج آقا حبيب(كه جزء خدّام حضرت بود) با اصرار من در را باز كرد، من از مقابل و آنها پشت سر من وارد حرم شدند و آنها در كنار ضريح آن حضرت مشغول زيارت و عرض ادب بودند، من هم آب خواستم و براى نماز شب و تهجّد وضو ساختم.
آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى در جلد اول الرافد در مورد عالم جليل القدر حاج محمد ابراهيم كلباسى مىفرمايد: «علامه كلباسى كه از عالمان اصفهان بود، آنگاه كه به زيارت حضرت معصومه عليها السلام مىآمد، به مسجد امام حسن عسكرى عليه السلام كه مىرسيد از كنار پُل، كفش از پاى بيرون مىآورد و پاى برهنه به طرف صحن مطهر حركت مىكرد! هنگامى كه از او سؤال شد كه چرا پاى برهنه مىرويد؟ در پاسخ گفت: محدثان و عالمان احاديث خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله در اين منطقه دفن شدند و اينجا گورستان بزرگى بوده است و من دوست ندارم بر اين ابدان پاك گام بگذارم و كفش در پاى داشته باشم!» مىگويند: حدود هفتصد تن از محدثان بزرگ و روايت شناسان اهل بيت عليهم السلام در اين منطقه دفن شدهاند، از اينرو مؤمنان در اين منطقه آب دهان بر زمين نمىانداختند. (1)آيت اللَّه مرعشى نجفى به عادت شصت ساله در زمستان و تابستان، صبح قبل از
1) حضرت معصومه عليها السلام و شهر قم، ص 35.
اذان، عبا را بر سر افكنده و پشت در صحن(طرف خيابان موزه) خود را به صحن چسبانده و با كمال تواضع در انتظار آمدن خدّام براى باز كردن در نشسته؛ تو گويى شخص نيازمند و دردمندى به در خانه حضرت معصومه عليها السلام پناهنده شده است.
او در وصيتنامه خود چنين سفارش نموده است: جنازه مرا روبهروى مرقد مطهر بىبى فاطمه معصومه عليها السلام قرار داده و در اين حال يك سر عمامهام را به ضريح مطهر و سر ديگر را به تابوت بسته،(به عنوان دخيل و توسل) در اين هنگام مصيبت وداع مولاى من حسين مظلوم با اهل بيت طاهرينش عليهم السلام را بخوانند. (1)
نقل شده روزى شاه عربستان سعودى به ايران آمد و هدايايى براى مرجع كل، حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى رحمه الله فرستاد، آقا در ميان آن هدايا، چند قرآن و مقدارى از پرده كعبه را پذيرفت و بقيه را باز گردانيد. در ضمن شاه عربستان تقاضاى ملاقات با آقاى بروجردى كرده بود(و اين تقاضا توسط سفير عربستان به آقا ابلاغ شد) ولى آقاى بروجردى اين تقاضا را رد كردند. وقتى كه از علت اين امر سؤال شد، آقا فرمود: اين شخص(شاه عربستان) اگر به قم بيايد به خاطر اينكه وهابى است به زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه عليها السلام نمىرود و اگر به زيارت حضرت معصومه عليها السلام نرود، به مقام ارجمند حضرت معصومه عليها السلام توهين خواهد شد و من به هيچ وجه چنين امرى را- كه توهين غير مستقيم به حضرت معصومه عليها السلام است- نمىپذيرم و تحمل نمىكنم. (2)
ايشان نيز از جمله مراجع تقليدى است كه هر روز پس از نماز صبح با پاى پياده به
زيارت حضرت معصومه عليها السلام مشرف شده و مدت طولانى به ذكر و دعا و زيارت مشغول مىباشد.
ايشان فرمود: حضرت فاطمه معصومه عليها السلام از طرف مادر، عمه حقير است و براى من محرم هستند و از اينرو من خطاب به ايشان عمه جان مىگويم. روزى تشرف پيدا كردم به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه عليها السلام و بعد از اينكه زيارت را خواندم، خدمت عمه جان عزيز عرض كردم كه من امروز آمدهام و هيچ حاجتى مثل پول و منزل و امثال ذلك ندارم. فقط يك حاجت دارم و آن اين است كه در فهم آيه تطهير مورد عنايت شما واقع شوم. آيه تطهير را درست بفهمم و بنويسم و حل مشكل بكنم.
بعد آمديم و شروع كرديم به نوشتن آيه تطهير. يك مسائلى و يك مطالبى به بركت حضرت فاطمه معصومه عليها السلام براى ما روشن شد كه شايد اگر پنجاه سال ديگر درس مىخواندم، آن مطالب براى ما روشن نمىشد. به جايى رسيد كه براى ما روشن شد جاى آيه تطهير حتماً در بين آيات مربوط به زنهاى پيامبر بوده، لكن حرف خداوند متعال اين بوده كه با پرانتز آيه تطهير اهل بيت عليهم السلام را جدا كند و فضيلتى را براى اهل بيت عليهم السلام ثابت كند و بفرمايد كه اين فضيلت به زنهاى پيامبر مربوط نيست، بلكه مربوط به اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام و همين طور امامان بعدى است. (1)
وى نوشته است: افضل دختران حضرت موسى بن جعفر عليه السلام، سيده جليله معظمه فاطمه بنت امام موسى عليه السلام معروف به حضرت معصومه عليها السلام است كه مزار شريفش در بلده طيبه قم است و داراى قبه عاليه و ضريح و صحنهاى متعدد و خدمه بسيار و
1) نشريه كوثر، ش 5، ص 9.
موقوفات است و روشنى چشم اهل قم و ملاذ و معاذ عامه خلق است و در هر سال، جماعات بسيار از بلاد بعيده شدّ رحال كنند و تعب سفر كشند به جهت درك فيوضات از زيارت آن معظمه عليها السلام. (1)
در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام قرار شد از بيت آيت اللَّه العظمى گلپايگانى رحمه الله هيئتى از طلاب براى عرض تسليت به مقام والاى دختر موسى بن جعفر عليه السلام، به حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام مشرف شوند، وقتى طلاب وارد صحن مطهر شدند.
ديدند آيت اللَّه العظمى گلپايگانى وسط صحن حضرت معصومه عليها السلام روى زمين نشستهاند، هر چه خواستند فرشى براى آقا بياورند، آقا قبول نكرد و فرمود: روى زمين نشستم جهت عرض ادب و اخلاص به بىبى حضرت معصومه عليها السلام و اشك چشمش را با دستمال پاك مىكرد.
ايشان مىفرمود: طلاب عزيز بر شماست كه قصد را خالص كنيد و ارتباط مداوم خود را با ائمه اطهار عليهم السلام مخصوصاً حضرت صاحب و مولايم، حضرت ولى عصر عليه السلام تداوم بخشيد و كثرت تلاوت قرآن كريم و ادعيه صالحه و عرض اخلاص و ادب به دخت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام داشته باشيد و اينها همه رمز موفقيت و توفيق در راه ادامه تحصيل ماست. (2)
بعد از زيارت چهارده معصوم عليهم السلام، براى زيارت حضرت معصومه عليها السلام ترغيب و تشويق فراوانى صورت گرفته است. در پاداش زيارت زايران حضرت معصومه عليها السلام تعبيرات ارزشمندى چون؛ اهل بهشت، بهشت از آنِ اوست و بهشت بر او واجب است، وارد شده و ارزش زيارت آن كريمه اهل بيت، معادل بهشت و همسنگ زيارت
امام هشتم عليه السلام قرار داده شده است.
امام رضا عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّةُ»؛
هر كس او را زيارت كند، بهشت از آنِ اوست. (1)امام جواد عليه السلام فرمود:
«مَنْ زار عَمَّتى بِقُمْ فَلَهُ الْجَنَّةُ»؛
هر كس عمهام را در قم زيارت كند، بهشت از آنِ اوست. (2)همچنين امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«انَّ للَّهحَرَمَاً وَ هُوَ مَكَّةُ وَ لِرَسُولِهِ حَرَمَاً وَ هُوَ المَدينَةُ و لِاميرِ الْمُؤمِنينَ حَرَماً وَ هُوَ الكُوفَةُ وَ لَنا حَرَماً وَ هُوَ قُمْ وَ سَتُدْفَنُ فيهِ امْرَأَةٌ مِنْ وُلدى تُسَمّى فاطِمَةَ مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»؛
براى خدا حرمى است و آن مكه است، براى رسول خدا حرمى است و آن مدينه است، براى اميرمؤمنان نيز حرمى است و آن كوفه است، اهلبيت را حرمى است و آن قم است. به زودى بانويى به نام فاطمه از فرزندان من در آنجا دفن مىشود كه هر كس او را زيارت كند، بهشت بر او واجب مىشود.
راوى مىگويد: امام صادق عليه السلام اين سخن را زمانى فرمود كه هنوز مادر حضرت موسى بن جعفر او را به دنيا نياورده بود. (3)باز هم از امام صادق عليه السلام روايت شده است:
«انَّ زيارَتَها تُعادِلُ الجَنَّةَ»؛
زيارت حضرت معصومه همسنگ بهشت است. (4)همچنين امام صادق عليه السلام فرمود:
«تُقبَضُ فيها امْرأَةٌ مِنْ وُلْدى اسْمُها فاطِمَةُ بِنْتُ مُوسى تُدخَلُ بِشَفاعَتِها شِيعَتى الجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ»؛
در قم بانويى كه از فرزندان من است و نام گراميش فاطمه دختر موسى عليه السلام است، رحلت مىكند، با شفاعت او همه شيعيانم(چنانچه شرايط شفاعت را داشتند) وارد بهشت مىشوند. (5)امام رضا عليه السلام خطاب به سعد بن سعد احزم مىفرمايد:
«يا سَعْدُ! مَنْ زارَها فَلَهُ الجَنَّةُ او
«هُوَ مِنْ اهلِ الجَنَّةِ»؛
اى سعد! هر كس او را زيارت كند، بهشت از آن اوست و يا «او اهل بهشت است». (1)باز هم از امام رضا عليه السلام رسيده است:
«مَنْ زارَ الْمَعْصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زارَنى»؛
هر كس حضرت معصومه عليها السلام را در قم زيارت كند، همانند كسى است كه مرا زيارت كرده باشد. (2)هم ايشان است كه مىفرمايند: هر كس نتواند به زيارت من بيايد، برادرم را در رى يا خواهرم را در قم زيارت كند كه همان ثواب زيارت مرا در مىيابد. (3)
نخست اشتياق ديدار و زيارت در دل احساس مىشود، آنگاه انسان از كسب و تجارب چشم مىپوشد، به موانع سفر و مشكلات دست و پاگير زندگى اعتنا نمىكند و آهنگ سفر مىنمايد. براى پيمودن راههاى دور و دراز مهيا مىشود و ساز و برگ سفر را آماده مىسازد و به اميد گوشه چشمى از محبوب به سوى كعبه مقصود عزيمت مىكند تا در فضاى معنوى و ملكوتى قرار گيرد. مهمترين گامى كه يك زاير بر مىدارد، تلاش بىامان براى اصلاح خويشتن است. او مىكوشد كه خود را از هرگونه عيب و نقصى پاك سازد و زنگار گناه را با اشك ندامت بزدايد، تا شايسته ديدار شود.
زاير با تمام قدرت در تقويت كمالات خويش مىكوشد تا در حريم يار مَحرَم شود. از همه مىبرد تا به يار بپيوندد. كوله بارش را بر زمين مىنهد و سر به آستان محبوب مىگذارد، اشك شوق چون سيل از ديدگانش فرو مىريزد. و آنگاه چشمانش پر فروغ مىگردد، آتش محبت زبانه مىكشد، هر چه تلاش مىكند كه شرط
ادب بجاى آورد و از دور عرض ارادت نمايد، دل اجازه نمىدهد و شور نمىگذارد، سرانجام شور نشأت گرفته از شعور، او را به كنار ضريح مىكشاند.
سعى مىكند كه صورتش را بر ضريح نگذارد كه گَرد گناه بر چهرهاش نشسته و تيرگى گناه بر رويش سايه انداخته است، ولى بارقه اميد بر دلش نورافشانى مىكند و نويد و رحمت پروردگار بر سرش بال مىگستراند، با يك دنيا اميد صورت بر ضريح مىگذارد و باران اشكش جارى مىشود و زير لب زمزمه مىكند: «بَلْدَةٌ طَيَّبَةٌ وَ رَبٌغفُورٌ». (1)آنگاه تصميم جدى به انجام خير در تمام سلولهاى مغزش نقش مىبندد و دلش به مغفرت خداوند غفور گواهى مىدهد و خود را شايسته ديدار مىبيند و در انتظار عنايت محبوب مىنشيند كه گرامى داشتِ مهمان، سيره اين خاندان است. (2)
شايسته است زاير حريم خاندان عصمت و طهارت نكات زير را در زمينه آداب زيارت بجا آورد:
در طول مسافرت از كارهاى لغو و بيهوده و انجام كار ناصواب به شدت پرهيز كند كه چه بسا مانع قبولى زيارت و ديگر اعمال انسان بشود.
به هنگام تشرف به زيارت حتماً با وضو باشد و پيش از ورود غسل زيارت كند.
لباسهاى پاكيزه بپوشد و خود را خوشبو سازد.
در آستانه بايستد و اذن دخول بخواند، هر وقت دلش رقّت پيدا كرد، آن را نشانه اذن بشمارد و با توجه به اينكه حرم يكى از بيوتات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و محل نزول فرشتگان است، با خضوع و خشوع و توجه كالم وارد حرم شود.
براى ديگر زايران ايجاد مزاحمت ننمايد.
در احترام به زوّار و خدّام تلاش كند، زيرا احترام به آنها، احترام به امامان و امامزادگان است.
سعى كند متن زيارت را با توجه كامل و تلفّظ صحيح بخواند.
بعد از زيارت دو ركعت نماز زيارت در بالاى سر يا مسجد متصل به حرم بخواند، در اين نماز بهتر است كه در ركعت اول بعد از حمد، سوره مباركه «يس» و در ركعت دوم، سوره مباركه «الرحمن» بخواند.
در قنوت نماز زيارت، حاجتهاى مؤمنان ديگر و خود را از خدا بخواهد كه يكى از موارد استجابت دعاست و در رأس همه حوايجش براى فرج حضرت بقية اللَّه(عج) دعا كند.
بعد از زيارت و نماز، در دعا و مناجات تلاش و اصرار كند.
بعد از نماز و دعا، با حفظ ادب و رعايت حق تقدم ديگران و عدم ايذاى زايران، خود را به كنار ضريح مقدس برساند و صورت بر ضريح مطهر نهاده، با خداى خود راز و نياز كند و موقع مراجعت پشت به حرم نكند.
از طرف پدر، مادر، خويشان، دوستان، حقداران، سفارشكنندگان و همه شيعيان اميرمؤمنان عليه السلام نيز به نيابت زيارت كند.
در حرم مطهر مقدارى از قرآن را با دقت تلاوت كند و به امامزادهاى كه در حضورش هست اهدا نمايد.
در مدت اقامتش در مشاهد مشرّفه، زياد به حرم تشرف يافته و سعى كند نمازهايش را در حرم مطهر و در صورت امكان با جماعت بخواند.
به هنگام توديع حرم، زيارت وداع بخواند و از خدا بخواهد كه آخرين زيارت او نباشد.
بعد از مراجعت از زيارت سعى كند تا نورانيت به دست آمده همچنان در او باقى بماند. (1)
1) بحار الأنوار، ج 100، ص 124- 138 با تلخيص.
مجاورين حرم مطهر نيز بايد سعى كنند كه حق مجاورت را بجا آورده و در تشرف به حرم مطهر و حفظ شئون اين سرزمين مقدس كوشا باشند، در ايام زيارتى، شبهاى جمعه و ديگر مناسبتها، از زيارت غفلت نكنند، در اعياد قبل از ديدار هر كسى به زيارت اين گوهرهاى اهلبيت بشتابند، تبريك بگويند و عيدى بخواهند، در روزهاى وفات نيز به قصد عرض تسليت به حضورشان بشتابند.
آگاهى از فرهنگ و روش زندگى پر افتخار خاندان پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله و آل على عليه السلام يكى از اصيلترين راههاى شناخت اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله و بهرهمندى از آن است. زيرا آنها از سرچشمه زلال اسلام سيراب گشته و تبلورى از مكتب حياتبخش اسلام مىباشند. بىگمان بقاى مذهب راستين تشيع به وجود اهلبيت عصمت و طهارت و ذريه گرانقدر آنها گره خورده است. هر انسانى كه دست تمسك و نياز به سوى آن خاندان دراز كرد، نجات يافت و هر كس كه از صراط آنها سر پيچيد در ورطه نابودى افتاد.
اساساً براى شيعيان و دوستداران اهل بيت عليهم السلام زيارت حرم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام يك آرزوى بزرگ است و هرگاه فرصتى دست دهد و امكاناتى فراهم آيد، خود را موظف مىدانند به اين اماكن مقدس مشرف شوند و به ثوابى كه در روايات و احاديث معصومين عليهم السلام آمده، دست يابند. براى ما ايرانيان كه در جوار پيشواى مهر حضرت ثامن الحج، امام رضا عليه السلام و كريمه اهل بيت زندگى مىكنيم، دستيابى به اين ثوابها آسانتر است. از همان اجر و پاداشهايى كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«سَتُدْفَنُ فيها إمْرَأَةٌ مِنْ أَوْلادى تُسَمَّى فاطِمَةَ فَمنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»؛ (1)
به زودى در آنجا(قم) زنى از اولاد من دفن مىشود كه نام او فاطمه است پس هر كس او را زيارت كند، بهشت بر او واجب مىشود.
1) بحار الأنوار، ج 60، ص 216.
همچنان كه درباره برادر بزرگوارشان امام رضا عليه السلام نيز از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه: مردى از فرزندان پسرم موسى به دنيا مىآيد كه نامش نام اميرالمؤمنين عليه السلام است و در ديار طوس كه در خراسان است، با زهر كشته مىگردد و غريبانه در همان جا به خاك سپرده مىشود، هر كس وى را در حالى كه عارف به حق اوست، زيارت كند، خداوند متعال به او پاداش كسى را كه پيش از فتح مكه انفاق كرده و جنگيده است، عطا خواهد كرد. (1)بنابراين اهل بيت عليهم السلام آرمانهاى هميشه زنده شيعيان مىباشند و هماره از زبان دل آنان سخن گفته و نسبت به آنان عاطفههاى بسيار نشان داده و در تنگناها به كمك آنان شتافتهاند و آنگاه كه آنان را واسطه فيض و حوايج قرار دادهاند، خداوند به احترامشان گرهگشايى نموده است آنان همه از نور واحد و از شجره طيبه طوبى هستند. اميد آنكه در دنيا توفيق زيارت و در عقبى به شفاعت آنان نائل آييم.
1) همان، ج 49، ص 284.
ارشاد، شيخ مفيد، قم، 1413 ق.
اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، بيروت.
اعلام الورى، امين الاسلام طبرسى، قم، 1399 ق.
انوار المشعشعين، شيخ محمد على بن حسين كاتوزيان، چاپ سنگى، تهران.
بحار الأنوار، علامه محمدباقر مجلسى، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ق.
بر ستيغ نور، شرح حال مرحوم آيت اللَّه العظمى سيد شهاب الدين مرعشى نجفى، قم، كتابخانه آيت اللَّه مرعشى، 1373.
تاريخ قم، حسن بن محمد قمى، ترجمه حسن بن على قمى، تهران، 1361.
تذكرة الخواصّ، سبط ابن جوزى، نجف، 1383 ق.
حضرت معصومه، فاطمه دوم، محمد محمدى اشتهاردى، علامه، قم، 1375.
حضرت معصومه عليها السلام و شهر قم، محمد حكيمى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1380.
دارالسلام، ميرزا حسين نورى، چاپ سوم، قم.
زبدة التصانيف، مولى حيدر خوانسارى، قم، 1415 ق.
زندگانى حضرت معصومه، سيد مهدى صحفى، قم، 1378 ق.
زندگى و كرامات حضرت معصومه عليها السلام، احمد بانپور، الف، قم، 1374 ق.
شيعهشناسى و پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانى، تهران، مشعر، 1382.
عيون اخبار الرضا عليه السلام، شيخ صدوق، انتشارات جهان، 1378.
فروع كافى، محمد بن يعقوب كلينى، بيروت.
فروغى از كوثر، الياس محمد بيگى، امور فرهنگى آستان مقدسه، قم، 1374.
كامل الزيارات، ابى القاسم جعفر بن محمد، بن قولويه، نجف اشرف، انتشارات مرتضويه، 1356 ق.
كريمه اهلبيت عليهم السلام، على اكبر مهدىپور، حاذق، قم، 1374.
گنجينه آثار قم، عباس فيض، قم، 1349.
اللّؤلؤة الثّمينة، محمد بن محمد بن احمد چشتى داغستانى، مصر، 1306 ق.
ماهنامه كوثر، آستانه مقدسه حضرت معصومه عليها السلام، ش 1 و 3، 1376.
مجالس المؤمنين، قاضى نور اللَّه شوشترى، تهران، 1019 ق.
مستدرك وسائل الشيعه، ميرزا حسين نورى، قم، 1407 ق.
مقتل خوارزمى، موفق بن اخطب خوارزمى، قم، انوار الهدى، 1418 ق.
مسند احمد، احمد بن حنبل، قاهره، دار الجيل، 1410 ق.
منتهى الآمال، شيخ عباس قمى، مشهد، هاتف، 1379 ق.
ناسخ التواريخ، ميرزا محمد تقى خان سپهر، چاپ سنگى، 1297 ق.
نگين قم(آشنايى با شخصيت حضرت معصومه عليها السلام)، جواد محدثى، معروف، قم، 1374.
وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، بيروت، مؤسسه آل البيت، 1409 ق.
وفاء الوفاء، نور الدّين سمهودى، بيروت، 1401 ق.
در اين مقاله نخست به معناى زيارت و فلسفه قداست زيارتگاههاى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام پرداخته شده، سپس با بررسى دلايل جايز بودن زيارت قبور بزرگان دين و اهميت آن از ديدگاه آيات و احاديث به طور مفصل اثبات اهميت بىنظير زيارت در تقويت روح و بعد معنوى زاير و ايجاد محبت و عشق در قلب او، ارائه مىگردد. در ادامه به بررسى زيارت از ديدگاه فيلسوفان بزرگى نظير ارسطو، ابن سينا، فخر رازى، امام محمد غزالى، شيخ سيد حيدر آملى، مير داماد، صدرالمتألهين، ملا هادى سبزوارى و امام خمينى رضوان اللَّه تعالى عليهم پرداخته شده است و به دليل سادگى بيان و كلام روان فخر رازى در باب دلايل فلسفى زيارت، خلاصهاى از فصل چهارم رساله زيارت قبور او ذكر شده است. همچنين در مورد دلايل قلبى و روحانى و تأثيرات زيارت در وادى محبت و قلمرو دل به گونه مبسوط مورد بحث واقع شده است.
كليدواژهها: زيارت، فلسفه، ائمه اطهار، اهميت زيارت، زاير.
زيارت ديدارى مشتاقانه و حضور در خدمت محبوب است. در زيارت يك ارتباط قلبى بين زاير و مزور- زيارت شونده- ايجاد مىشود كه آن ارتباط هر چه محكمتر
باشد اجر و پاداش و نتيجه آن زيارت عالىتر و پاكتر است.
زيارت امام يعنى تجليل و تكريم از مقام شهيد، يعنى اداى احترام به پيكره دين و اسوه تقوا، زيارت يعنى ايجاد ارتباط معنوى با محبوب و بالأخره از دست دادن خودى و خودبينى و در پايان فانى شدن در سر هستى و پردهوار حبيب.
يكى از دستورات اكيد در اسلام زيارت قبور ائمه اطهار عليهم السلام است كه براى آن ثواب عظيمى ذكر شده است، زيرا حقيقت زيارت، ديدار مشتاقانه محبوب است.
شك نيست كه «زيارت» در اسلام، بهخصوص در فرهنگ شيعه، جايگاه والايى دارد. امامان و اولياى خدا، تا حد بسيارى دعوت و تشويق به زيارت كردهاند.
پاداشها و ثوابهاى فراوانى براى «زاير» بيان شده است. زيارت، در ارزش و پاداش، همپاى بسيارى از عبادات، بلكه برتر از آنها حتى جهاد و شهادت به حساب آمده است. مزارها در اسلام، از اعتبار خاصى برخوردار است.
مزورها، مورد تكريم فراوان قرار گرفتهاند و «زيارتنامه» ها، يك دنيا تعليمات و فرهنگ و آموزش و تربيت را شامل است. راستى اين همه دعوت و تشويق به زيارت، چرا؟ اين همه پاداش و اجر و ثواب، براى هر قدم زيارت، براى چه؟ چه تناسبى ميان عمل زاير با آن پاداشهاى عظيم و خيره كننده و بهتآور است؟ مگر نه اينكه «اجر»، در مقابل «عمل» است؟ و مگر نه اينكه تناسبى بايد بين «كار» و «مزد» باشد؟
اساساً چرا بايد به زيارت رفت؟ فايده زيارت براى زاير چيست؟ زيارتگاهها چه نقش تربيتى و تهذيبى دارند و بايد داشته باشند؟ زيارتنامهها چه متنهايى است و چه آموزشهايى دارد؟
در زيارت، بايد به «دل» پرداخت يا به «عقل»؟ زيارت، ريشه در منطق و برهان دارد، يا خاستگاه آن، وادى شور و شوق و جذبه و عرفان است؟ زيارت فقط در صدر اسلام، مهم و مفيد بوده، يا هميشه و هم اكنون هم سازنده و تعهد بار و رسالت
آشناست؟ در زيارت، به «منفعت» بايد انديشيد يا به «معرفت»؟ زاير، «عاشق» است يا «جهانگرد»؟
زيارت، «دخل» است يا «خرج»؟ زيارت، عملى عبادى است، يا جنبه «سياسى» هم دارد؟ زيارت، ساخته و پرداخته شيعيان است، يا اصلى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، منادى آن است و ريشه در متن دين دارد و عقل، پشتوانه آن است و عرف، حامى آن و ملتها و اقوام بشرى عامل به آن؟!
تمام اينها و مطالب و مسايل ديگرى، انگيزه آن است كه از ميان آن همه زمينهها و دستورالعملها و برنامهها كه اشاره مىشود و در فضاى تربيتى دين و مكتب وجود دارد، در اين مقاله به مقوله «زيارت» از ديدگاه عقلى و قلبى و نيز روايات ائمه اطهار بپردازيم.
زيارت يعنى در حوزه اشراقات الهى قدم گذاردن و در درياى رحمت و فيض رحمانى غوطهور شدن.
زيارت يعنى تجليل و تكريم از مقام شهيد جانباخته در راه حق؛
زيارت يعنى اداى احترام به پيكره دين و مجسمه تقوا؛
زيارت يعنى دلدادگى و دلباختگى به محبوب، و از دست دادن خودى و خودبينى و فانى شدن در راه هستى حبيب.
زيارت يعنى آيينه تمام نماى خدا را ديدن و به ديدار جمال يار مشرّف شدن.
زيارتگاه ائمه اطهار، محل نزول ملائكه رحمت الهى است. آنجا عبادتگاه صالحان و درياى پاكى است. آنجا خلوتگه راز است. خلوتى براى تفكر و انديشه، خلوتى براى توبه و انابه.
قبور شريف ائمه اطهار، يادآور شمع سوختگانى است كه تا ابد نورافشانى مىكنند. لذا دشمنان دين آن مكانهاى مقدّس را خراب مىكردند يا حتى المقدور آنها را مخفى نگه مىداشتند، همانطور كه قبر حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام تا حدود زمان امام صادق عليه السلام مخفى و بدون زاير مانده بود.
سؤالى كه در ذهن بسيارى از ما خطور مىكند اين است كه اگر روح با بدن مثاليش اصالت دارد و جسدى كه در دل خاك سپرده شده هيچ هويت و شخصيتى، جز «مشتى خاك» بودن، ندارد؛ پس چرا بر مزار آنها حاضر مىشويم و برايشان فاتحه مىخوانيم و حتى آنها را چنان مورد خطاب قرار مىدهيم كه گويى آنها در قبورشان حاضرند و ما را مىبينند؟ در پاسخ بايد گفت: ترديدى نيست كه آنچه در درون حفره خاك قرار دارد، نه تنها خود انسان نيست، بلكه جسد و ابزار جسمانى انسان هم نيست، البته زمانى بود ولى اينك، مشتى اندك و ناچيز از توده عظيم طبيعت و ماده است، نه چشمى كه ببيند و نه گوشى كه بشنود و نه قلبى كه بتپد و نه ...، اما بر اساس روايات فراوان، نبايد در اين ترديد داشت كه روح، به قبر و مدفن جسم خويش توجه و عنايت خاصى دارد و علتش چند چيز مىتواند باشد:
محل دفن، آخرين مرحله از نشئه دنيا و اولين مرحله از سفر اخروى است، بدين جهت روح اين خاطره را هرگز فراموش نمىكند و به اين نقطه حساس(محل دفن) عنايت خاصى دارد.
اين نقطه محل اجتماع ياران و خويشان متوفى است كه به ياد او گرد هم جمع آمده و كارهاى خيرى نظير خيرات و مبرات و صدقات و تلاوت قرآن و ... انجام مىدهند. هر چند كه آثار اين كارهاى مفرح، روح متوفى را از فاصله دور هم تحت تأثير قرار مىدهد، اما انجام اين كارها در كنار قبر متوفى آثار شديدترى دارد.
همانگونه كه خانه كعبه نزد خداوند از اعتبار ويژهاى برخوردار است و خداوند
بندگانش را در كنار خانه خود بيشتر مورد عنايت و لطف خويش قرار مىدهد، متوفى- بهويژه اينكه از اولياء اللَّه باشد- نيز عنايت بيشترى به زايران قبرش دارد. بنابراين مردگان از آنچه كه بر بندگان مىگذرد بىخبر نيستند، بهخصوص هنگامى كه زندگان به نزد مزارشان آمده و آنها را با كارهاى خير شادمان مىسازند. حضور در كنار قبر اموات يكى از مسلمات دين مبين اسلام است كه قرآن كريم بدان تصريح فرموده است: «وَلَا تُصَلّ عَلَى أَحَدٍ مّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِى إِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِى وَمَاتُواْ وَهُمْ فسِقُونَ»؛. (1)
يعنى بر هيچ كدام از آنها(كافرين و منافقين) كه مردهاند نماز مگزار و بر سر قبرش نه ايست، زيرا آنها به خدا ورسولش كفر ورزيدند و در حالى مردند كه فاسق بودند. البته ميعادگاه اموات با زندگان تنها در كنار مزار آنها نيست، بلكه اموات(ارواح برزخى) به نقاط مخصوصى در روى زمين توجه دارند، از جمله جاهايى كه ارواح مؤمنين حضور دارد، مشاهد متبرك و اماكن زيارتى است. محل اجتماع اصلى ارواح دو وادى مهم شبه جزيره عربى، كه يكى در شهر نجف اشرف است به نام وادى السلام، و ديگرى در يمن به نام برهوت.
وادى السلام محل اجتماع ارواح سعادتمند و محبين اهل بيت عليهم السلام است، و برهوت محل تجمع شقاوتمندان و دشمنان اهل بيت است. امام صادق عليه السلام فرمود: «بنا به منزلتى كه مؤمن نزد خدا دارد، هر هفته يا هرماه و يا هر سال يكبار از خانواده خود ديدار مىكند ... و هرگاه آنان را در خير و خوبى ببيند غرق در شادى و سرور مىشود، اما اگر آنان را در سختى و حاجتى ببيند غمگين و اندوهناك گردد. (2)بدون ترديد احترام به بزرگان و رهبران دين در نهاد و سرشت هر شخص متدين و آزادهاى وجود دارد، به اين جهت پيش از اسلام و پس از آن هميشه قبور صالحان و اولياى الهى مورد توجه خاص و زيارت مردم بسيارى بوده است. تا قرن يازدهم
هجرى در اين مسأله هيچ اختلافى بين شيعه و اهل سنّت وجود نداشته است. علماى هر دو مذهب كتابها و رسالههايى در اين موضوع نگاشتهاند.
برخى از اين آثار به جنبههاى نقلى مسأله پرداخته و آداب زيارت و كيفيت آن را با استناد به احاديث و آثار بيان كردهاند، و تعدادى نيز به بحثهاى عقلى آن پرداخته و با نگاهى فيلسوفانه آن را مورد تجزيه و تحليل قرار دادهاند. يكى از اين آثار رساله ارزشمند زيارة القبور امام فخر الدين رازى است. اين رساله از آن جهت كه مؤلّفش سنّى مذهب و امام المشككين بوده و در هر مسأله عقلى دچار شك و ترديد شده- اما در اين مسأله هيچ ترديدى به خود راه نداده و آن را مورد بحث عقلى و فلسفى قرار داده است- از اهميت ويژهاى برخوردار است. در قرن يازدهم هجرى محمد بن عبد الوهاب پديد آمد و در شك و ترديد گوى سبقت را از فخر رازى ربود و اين مسأله را مورد انكار قرار داد، و تصور نمود كه زيارت قبور از اختصاصات شيعيان است. شايد اگر او اين رساله زيارة القبور را كه از دانشمندان بزرگ خودشان است ديده بود، گرفتار اين انحرافات نمىگرديد.
مسأله زيارت قبور اهل بيت عصمت عليهم السلام و نيز زيارت قبر مؤمنان و صالحان، يكى از شعاير دين مقدس اسلام است، و آيات شريفهاى از قرآن مجيد و روايات زيادى بر آن دلالت دارد كه در اين مقاله به آنها اشاره خواهيم نمود. اعتقاد به اين مسأله اختصاص به شيعه نداشته و در زمان قديم در اين مسأله هيچ تفاوتى بين شيعه و سنى نبوده است، زيرا همه مسلمانان به زيارت اموات و مخصوصاً زيارت قبر سادات و اولاد رسول خدا صلى الله عليه و آله مىرفتهاند. چنانكه زيارت قبر مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله همواره به عنوان شعار اصلى دين بوده و آرزوى هر زن و مرد مسلمان از سراسر جهان مىباشد.
اما متأسفانه از زمان پيدايش مذهب وهابيت، تبليغات گستردهاى عليه زيارت قبور راهاندازى شده و برخى از افراد ساده لوح و دور از عقل و منطق فريب وهابيت را خورده و گمان كردهاند اين مسأله اختصاص به شيعه داشته و نادانسته آن را مورد
هجوم تبليغات مسموم خود قرار دادهاند. جديدترين اين افتراءات كتاب سراسر دروغ دكتر قفارى است. جهل نويسنده اين كتاب به اصول اسلامى و بيگانگى او از ضوابط و معيارهاى تحقيق علمى از سراسر كتاب نمايان است. زمانى كه مسلمانان بيش از هر چيز به اتحاد نياز دارند، اين نويسنده براى جلب رضايت صهيونيستهاى غاصب تلاش كرده است كه خشم مسلمانان را از اسرائيل دور نموده و مذهب اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله را به عنوان مهمترين خطر و دشمن معرفى نمايد و به اين وسيله رضايت خاطر امريكا را به همراه غضب خدا بر خود خريده است.
اينان براى اصول دين و اعتقادات جبرى و اشعرى خود در مسأله توحيد و امامت و تفسير قرآن چيزى بهتر از كتابهاى فخر رازى ندارند، و او را امام تحقيقات خود مىدانند. هرگز كسى از آنان در صحّت عقايد فخر رازى شك و ترديد ننموده است.
در عين حال فخر رازى مسأله زيارت قبور را به صورت عقلى مورد بحث قرار داده و آن را برهانى كرده است، و انصافاً از عهده اين بحث دقيق فلسفى به خوبى برآمده است. با مطالعه اين كتاب به چند دليل، روشن مىشود كه چرا وهابيان با زيارت قبور مخالفت مىكنند: اولًا از مسايل علمى و عقلى دور بوده و از منطق و استدلال آگاهى ندارند. ثانياً به دين و مذهب خودشان نيز پاىبند نيستند، زيرا فخر رازى كه از علماى بزرگ و بلكه مجدّد مذهب آنان در ابتداى قرن هفتم است، معتقد به زيارت قبور بوده است، و فقط وهابيان با آن مخالفت مىكنند. و ثالثاً آنان نصوص دينى و روايات و اسناد تاريخى را نيز ناديده مىگيرند.
گر چه زمانها و مكانها از نظر ذات با هم تفاوت ندارند، ولى به خاطر تعلقى كه به كسى يا چيزى و انتسابى كه به امر مهم يا شخص محترم يا حادثهاى خاص دارند، كرامت و قداست پيدا مىكنند.
مرحوم سيد محسن امين، در قصيده بسيار بلند و والا و عميق و زيباى خود كه در
رد اشكالات وهابىها سروده است، به نام «العقود الدريه»، در قسمتى از آن مىگويد:
«خداوند بين آفريدههايش تفاوتهايى قرار داده است، خاك با طلا برابر نيست. ماه رمضان بر ماههاى ديگر فضيلت دارد. از ايام هفته و ساعتهاى روز، برخى برترند.
خورشيد بر ستاره «سها» و ماه بر ستاره «فرقد» برترى روشن دارد. شير مثل خرگوش نيست و باز شكارى با هدهد برابر نمىباشد. سرزمينها هم همين گونه متفاوت هستند. شرافت مكه بيش از صرخد شهرى در شاماست و مسجد الاقصى در فضيلت مانند ديگر جاها نيست. قبرها هم به اعتبار كسانى كه در آن آرميدهاند، در فضل و شرف متفاوتاند». (1)مرحوم سيد محسن امين، در بيان راز قداست مقابر و مدفنهاى اولياى دين و لزوم احترام آنها مىنويسد: «... همچنان كه يك فرد- كه مثل ديگران است- با مبعوث شدن به رسالت، واجب الاطاعه مىشود و موقعيت ويژهاى پيدا مىكند، يك قطعه زمين هم در اصل، با زمين ديگر تفاوتى ندارد، اما وقتى در آن پيامبر يا ولى خدا دفن مىشود، به واسطه آن، شرافت و فضيلت و بركتى پيدا مىكند كه از قبل نداشته است، از اين رو، احترامش لازم و اهانتش حرام مىگردد. از جمله احترامات، آهنگ زيارت آن كردن و بناى قبه و بارگاه و ضريح و ... است. و از جمله اهانتها، ويران كردن و با خاك يكسان نمودن و آلوده ساختن و ... است. وقتى خداوند، يك سنگ را(مقام ابراهيم) كه هنگام بناى كعبه زير پاى ابراهيم خليل الرحمن قرار داشته محترم شمرده و آن را «مصلا» قرار مىدهد، (2)آيا براى مدفن جسد ابراهيم يا محل دفن سرور و سالار انبيا احترامى قرار نخواهد داد؟ ...». (3)آرى ... بزرگداشت آنكه خدا او را اكرام كرده،
طاعت و عبادت و تعظيم خداوند و خضوع در برابر اوست. اگر مدفن انبيا و اوليا، شرافت يافته، به سبب آن است كه اجساد پاك و اجسام مطهر و شريف اين پاكان و معصومين را در بر گرفته است.
گر چه اگر عقل به طور مستقل و قطعى بر حكم يك مسأله دلالت كند، اعتماد به آن جايز بوده و نيازى به دليل ديگر نيست، ولى شرع مقدس با آيات شريفه و روايات به كمك عقل آمده و آن را تأييد نمودهاند. در بحث زيارت قبور چنانكه عقل بر صحت و حسن آن دلالت مىكند- و در آينده بيان خواهد شد- روايات زيادى نيز بر استحباب آن دلالت مىكند. ما در اينجا قسمتى از آنها را از كتابهاى اهل سنت و شيعه نقل مىكنيم.
علامه طباطبايى ذيل آيه شريفه: «قَالَ الَّذِينَ غَلَبُواْ عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا» (1)
اين حديث را نقل كرده است: «قال الملك ينبغى أن نبنى هيهنا مسجداً نزوره فإنّ هؤلاء قوم مؤمنون» (2)پادشاه گفت: سزاوار است اينجا مسجدى ساخته و آن را زيارت كنيم.
از اين آيه شريفه و روايت مذكور استفاده مىشود كه محل دفن افراد مؤمن و موحّد را مىتوان زيارت نمود و بلكه نزد قبر آنان مسجد بنا كرد و ذكر خداى متعال در آنجا نمود. افرادى كه پيشنهاد ساختن مسجد بر قبر اصحاب كهف را ذكر كرده بودند، همه آنان موحّد بودهاند، همانگونه كه علامه طباطبايى نيز فرموده است. (3)فخر رازى نيز ذيل همان آيه مربوط به اصحاب كهف گويد: آنان مىگفتند مسجدى نزد قبر اصحاب كهف بسازيم تا خدا را در آن عبادت كنيم و آثار اصحاب
كهف را نيز به وسيله آن مسجد حفظ كنيم. (1)صابونى نيز در تفسير خود شبيه اين كلام را بيان كرده است. (2)قرطبى در تفسير خود آيه مذكور را طورى تفسير نموده كه به روشنى دلالت دارد بر آنكه مؤمنان و موحدان واقعى در آن زمان نزد قبر اصحاب كهف مسجدى ساختند، ولى وقتى ديده است كه عقيده اهل سنت بر خلاف اين آيه است، و براى آنكه با عقيده اهل سنت مخالفت نكند، دست از معناى ظاهر آيه شريفه برداشته و چند روايت ضعيف السند را نقل كرده مبنى بر اينكه آن روايات خلافنظر قرآن مجيد هستند، اما او آن روايات را بر قرآن مجيد مقدم داشته است!! (3)و عجيبتر آنكه خود قرطبى از ابان بن تغلب از امام جعفر بن محمد عليهما السلام نقل كرده است كه: «كانت فاطمة بنت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله تزور قبر حمزة بن عبدالمطلب كلّ جمعة وعلّمته بصخرة» (4)يعنى فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله در هر جمعهاى قبر حمزه را زيارت مىنمود و آن را با سنگى علامت نهاده بود.
آقاى وهبه زحيلى گويد: «مسلمانان و پادشاه آنان تصميم گرفتند كه بر درب غار اصحاب كهف مسجدى ساخته تا آنكه مسلمانان در آن نماز بخوانند و به آن مكان تبرك جويند». (5)وى در اين كلام صريحاً تبرك جستن به مكان و محلّ اصحاب كهف را مورد تأييد قرارداده است. و در جاى ديگر از كتاب خود گويد: «ينتفع الانسان بصحبة الأخيار ومخالطة الصلحاء و الأولياء» (6)يعنى انسان از همراهى نيكان و معاشرت با افراد صالح و اولياى خدا بهره مىبرد، او سپس حديثى درباره آن نقل كرده است. ضمناً آقاى زحيلى براى تصحيح و تطبيق كلمات گذشته با مذهب وهابيان گويد: «ساختن مسجد و نماز خواندن در آن در شرع اسلام جايز نيست و حديثى
1) تفسير الكبير، ج 21، ص 105.
2) ر. ك: صفوة التفاسير، ج 2، ص 187.
3) ر. ك: الجامع لاحكام القرآن، ج 10، ص 379.
4) همان، ص 381، و در بعضى از روايات آمده است كه امام حسين عليه السلام در شام هر جمعه به زيارت قبر امامحسن عليه السلام مىرفت(كلمات الامام الحسين عليه السلام، ص 651).
5) التفسير المنير، ج 15، ص 226.
6) همان.
درباره آن نقل كرده است». (1)غافل از آنكه اگر اين حديث درست باشد، تمام زايران قبور مورد لعن واقع شدهاند، زيرا اين حديث نگفته است كه زايران قبور در زمانهاى گذشته و اديان سابق مورد استثنا هستند، بلكه تمام زايران را چه آنكه مربوط به شرع اسلام يا اديان ديگر باشند مورد لعن قرار داده است. در اينصورت اين حديث خلاف قرآن مىباشد و اعتبارى نخواهد داشت، زيرا قرآن مجيد عمل زايران قبر در زمانهاى گذشته را مورد تأييد قرار داده است.
در اينجا چند روايت ديگر از طريق اهل سنت نقل مىشود:
الف: مردى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و از قساوت دل شكايت نمود، حضرت فرمود:
«به قبرستان برو و از قيامت عبرت گير». (2)ب: حضرت على عليه السلام هرگاه نزد قبرى مىرفت مىفرمود:
«السلام على أهل الديار من المؤمنين والمسلمين». (3)
اين حديث به خوبى بر زيارت قبور و سلام به صاحبان آنها دلالت دارد.
ج: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به قبرستان مىرفته و مىفرمود:
«السلام عليكم أيها الأرواحُ الفانية، والأبدانُ البالية، والعظامُ النخرة، التى خرجت من الدنيا وهى مؤمنةٌ، اللهم أدخل عليهم رَوحاً منك وسلاماً منّى». (4)
د: على عليه السلام مجاورت قبرستان بقيع را انتخاب كرده و مىفرمود: «اينان را همسايگان راستين يافتم، بدى نمىكنند و ما را به ياد آخرت مىاندازند». (5)ه: عن النبى صلى الله عليه و آله قال:
«كنت نهيتُكم عن زيارة القبور، ثمّ بدا لى، فزوروها فإنّها ترقّ
القلوب وتُدْمِعُ العينَ وتذكّر الآخرةَ، فزوروا ولا تقولوا هُجراً» (1)
يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
من قبلًا شما را از زيارت قبور برحذر مىداشتم، اما اكنون تصميم من عوض شد(برايم بداء حاصل شد) پس قبور را زيارت كنيد، زيرا سبب نرمى دلها شده و چشم را به گريه مىاندازد و آخرت را يادآورى مىكند، آنها را زيارت كنيد و سخنى كه موجب دورى شود نگوييد.
اين حديث از جهات مختلف مورد توجه و دقت است، زيرا اولًا صريحاً «بداء» را پذيرفته است و اهل سنت بر خلاف اين حديث بداء را انكار مىكنند. ثانياً اين حديث دوبار امر به زيارت قبور نموده است و امر دلالت بر وجوب و يا لااقل بر استحباب دارد. و اينجا ربطى به بحث امر عقيب حظر ندارد و با دقت روشن است. ثالثاً اين حديث فوايد مختلف زيارت قبور را بيان كرده است و چيزى كه اين فايدهها را داشته باشد قبلًا نيز مورد نهى نمىتواند واقع شده باشد.
و: در بعضى احاديث نيز نقل كردهاند كه عمر بن خطاب به قبرستان مىرفت و با مردگان صحبت مىنمود. (2)گرچه آنان كلامى را كه از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده است به عمر نسبت دادهاند، (3)اما بههرحال اين گونه احاديث دلالت بر مشروعيت زيارت قبور و خواندن زيارتنامه مىنمايد.
در اينجا توجه به اين نكته نيز لازم است كه مهمترين دليل برخى از علماى اهل سنت بر حرمت زيارت قبور اين حديث است: «لعن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله زائرات القبور». (4)و اين حديث اولًا اختصاص به زنان دارد (5)و شامل مردها نمىشود و بسيار جاى تعجب
1) همان، ص 761، ح 42998، در كتاب ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، ص 285، نيز حديثى درباره اينموضوع نقل شده است.
2) ر. ك: همان، ص 751، ح 42977.
3) ر. ك: همان، ص 756، ح 42983.
4) همان، ص 758، ح 42986.
5) زيرا اولًا جمع مؤنث است و ثانياً در روايات ديگر نيز صريحاً زنان را نهى كرده، مثل حديث 42986 دركنزالعمال، و ثالثاً ابن ماجه اين حديث را در باب «النهى عن زيارة النساء القبور» نقل كرده است.
است كه آنها حكمى كه اختصاص به زنان دارد در مورد مردها نيز جارى كردهاند. ثانياً حديثى كه صفحه قبل نقل شد دلالت بر نسخ اين حكم دارد. ثالثاً اين حديث سند صحيح و قابل اعتماد ندارد.
ز: عن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
«مَنْ زارنى بَعدَ وفاتى فكأنّما زارنى فى حياتى» (1)
يعنى هر كس من را پس از وفاتم زيارت كند، گويا در زمان حياتم زيارت كرده است.
ح: عن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
«مَنْ وَجَدَ سعةً ولم يَفد إلىّ فقد جفانى» (2)
هركس توانايى مالى داشته باشد و به زيارت من نيايد به من جفا نموده است.
ط: عن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
«مَنْ جاءنى زائراً لا يَهُمّه إلّا زيارتى كان حقّاً على اللَّه سبحانه أن أكونَ له شفيعاً» (3)
يعنى هر كس به زيارت من آيد و هيچ قصدى غير از زيارت من نداشته باشد، بر خداى سبحان سزاوار است كه من در روز قيامت شفيع او باشم.
مسلم نيز فقط احاديث جواز زيارت قبور را نقل كرده است. (4)نووى در شرح صحيح مسلم پس از نقل حديثى كه بر جواز زيارت قبور دلالت مىنمايد، گويد: «اين حديث در روايت ابو العلاء بن ماهان مغربى و نيز در آخر كتاب الجنائز و بسيارى از اصول موجود است. و نيز ابو داود در سنن خود و نسايى و ابن ماجه آن را نقل كردهاند و اينان ثقه هستند، پس اين حديث صحيح مىباشد». وى پس از نقل حديث ديگرى گويد: «اين حديث صراحت دارد در اينكه نهى مردها از زيارت قبور نسخ شده است، بلكه اجماع داريم بر اينكه زيارت قبور براى مردها سنّت است و اما زيارت قبور براى زنان اختلافى است، برخى آن را حرام مىدانند و برخى آن را مكروه و بعضى مباح مىدانند». (5)ابن حزم زيارت قبور را مستحب و بلكه يك بار را واجب مىداند و گويد: زن و
مرد در اين حكم مساوى مىباشند. وى پس از نقل چند حديث صحيح درباره زيارت قبور، گويد: تنها عمر از آن نهى كرده و حديث آن نيز صحيح نمىباشد. (1)عسقلانى نيز جواز زيارت قبور را پذيرفته و پس از شرح حديث گويد: تفاوتى نمىكند كه زاير مرد باشد يا زن و مزور مسلمان باشد يا كافر. (2)ابن قدامه از فقهاى بزرگ حنبليان پس از ذكر لزوم احترام به اموات مسلمانان و اينكه ميّت حتى صداى پاى مردم را مىشنود، گويد: «بين اهل علم هيچ اختلافى در مباح بودن زيارت قبور براى مردها نيست و از احمد حنبل نقل شده است كه زيارت قبور افضل از ترك آن مىباشد و مستحب است هنگام زيارت قبور بگويد: «السلام عليكم أهل الديار من المؤمنين و المسلمين ...» وى سپس استحباب قرائت سوره يس را نزد قبر والدين و دعا و استغفار بر آنها را نقل كرده است». (3)
چون رساله زيارت قبور فخر رازى به بحث فلسفى درباره زيارت قبور پرداخته و از ديد يك فيلسوف آن را مورد بحث قرار داده است، ما در اينجا به نقل كلمات تعدادى از فلاسفه بزرگ در مورد زيارت قبور مىپردازيم تا به اين وسيله علاوه بر كمك به فهم مقصود و مراد جدى فخر رازى، ميزان نوآورى و ابداعات او نيز در اين رساله روشن گردد.
در تاريخ الحكما آمده است: «پس از مرگ ارسطو مردم شهر اصطاغيرا استخوانهاى او را در ظرفى از مس نهاده و در موضعى كه معروف به ارسطاطاليس بود دفن كردند، و آن را مجمعى ساختند كه همگى در آنجا جمع مىشدند و براى كارهاى بزرگ مشورت و از قبر او طلب استراحت و آسايش مىنمودند، و به استخوان او آرام مىگرفتند، و هر گاه ايشان را حلّ مسألهاى از حكمت دشوار مىشد به آن موضع مىآمدند و مىنشستند و شروع در مناظره مباحثه مسأله مطلوبه مىنمودند، تا آنكه مشكل روشن مىگشت، و اختلاف ايشان برطرف مىشد، و مىيافته در خود كه آمدن ايشان به آن موضع كه استخوان آن حكيم بزرگوار بود باعث تزكيه عقول و تصحيح اذهان و تلطيف افكار ايشان مىشود، و نيز به جهت تعظيم او بعد از موت، و تأسف بر جدايى، اين اجتماع بر سر قبر او منعقد مىگشت». (1)فخر رازى نيز در المطالب العاليه دوبار داستان حضور شاگردان ارسطو را بر قبر استاد خود نقل كرده و گويد: به وسيله اين زيارت مشكلات علمى بر آنان حل مىگرديد. (2)2. ابن سينا: شيخ رييس معتقد است انسانى كه به زيارت قبور مىرود، نفس او همراه با بدن مادى است، ولى چون نفس صاحب قبر مفارق از ماده است، شباهت به عقول داشته و مىتواند تأثير زيادى داشته باشد. به همين جهت وقتى به زيارت قبور مىرويم، روح شخص زيارت شده تأثير بسيارى بر روح زيارت كننده مىگذارد، و خيرهاى زيادى را متوجه او و ضررهايى را از او دور مىسازد، و زاير را به مزاج بدن و زيارت شده را به روح مؤثّر در بدن تشبيه مىكند، و روشن است كه وقتى مزاج معتدل باشد، روحِ معتدلترى در او حادث مىشود، و اين روح چقدر بر مزاج اثر مىگذارد.
به همين جهت است كه در مكانهاى زيارت، نفوس مردم آمادگى بيشترى براى پذيرش عقايد صحيح را دارند. اما فوايد معنوى و نفسانى زيارت قبور، مثل تذكّر آخرت و اعراض از دنيا، بسيار بوده و قابل مقايسه با فوايد مادى آن نيست.
ضمناً از فصل 16 و 17 در نمط 9 اشارات نيز مىتوان براى مسأله زيارت قبور از كلام شيخ استفاده نمود. به اين تقرير كه شخص زاير مىتواند سرّ خود را همانند آيينهاى در برابر روح شخص زيارت شده قرار دهد و كاملًا خود را فراموش كند، در اين صورت لذتهاى معنوى و حقيقى در نهان او نقش خواهد بست. (1)3. شيخ شهاب الدين سهروردى: وى در حكمة الاشراق در وصف كسانى كه سير الى اللَّه دارند گويد: «اينان با خلوص نيت و صبر درب خانههاى نور را مىكوبند و فرشتگان با تحفههاى ملكوتى از آنان استقبال مىكنند ... خود از نور خدا بهره برده و به افراد پايين نيز بهره مىرسانند». (2)محمد شريف نظام الدين احمد بن هروى در ترجمه و شرح كلام شيخ اشراق گويد: «از آن نفوس كاملان- كه به آن مراتب عقليه عروج نمودهاند- انوار و اشراقات بر نفوس ناقصان فايض مىشود. از اين عبارت معلوم شد كه توجه به مرشد و استاد كامل در حال حيات و ممات او نافع است. و توسل به ارواح اوليا وعلماى متورّع نيز مفيد است البته». (3)وى در اين عبارت صريحاً توجه به ارواح اوليا و علما را- حتى در حال ممات آنان- مفيد دانسته و براى كسب فيض از آنان مؤثّر مىداند.
وى براى تفسير فلسفى زيارت قبور ابتدا اين سه مقدّمه را بيان كرده است:
«مقدمه اوّل: با فنا شدن بدن روح فانى نمىشود. مقدمه دوم: روحى كه از بدن جدا شده چون از جهتى قوىتر از روحى است كه متعلق و وابسته به بدن است، همه علوم
و معارف را فرا مىگيرد. و از طرف ديگر روحِ وابسته به بدن، از يك جهت ديگر قوىتر از روحى است كه وابسته به بدن نيست، زيرا مىتواند تكامل پيدا كند و علوم جديدى را تحصيل نمايد.
مقدمه سوم: ارتباط روح و بدن ارتباط عاشقانه است و پس از مرگ فوراً اين ارتباط قطع نمىشود.
او پس از اين سه مقدمه گويد: وقتى انسان نزد قبرى مىرود، روح زاير با آن تربت و خاك قبر ارتباط پيدا مىكند، و چون روح ميت نيز با آن تربت ارتباط دارد، در اين هنگام اين دو روح با يكديگر ملاقات نموده و مثل دو آيينه متقابل مىباشند كه شعاع و نور از هر كدام به ديگرى سرايت مىكند و علوم و اخلاق و معارف هر كدام به ديگرى مىرسد، به اين جهت زيارت قبور هم براى زاير مفيد است و هم براى زيارت شده».
1) المطالب العاليه من العلم الإلهى، ج 7، ص 228.
الثلاثة فلابدّ من إجابة دعائهم وقبول طاعتهم، وقس على ذلك الحج والأعياد والزيارات وجميع العبادات». (1)7. ميرداماد: ايشان معتقد است: نفس ناطقه از دو جهت علاقه تدبيرى با بدن دارد:
يكى از جهت ماده بدن و ديگرى از جهت صورت جوهرى آن، و با مرگ ارتباط تدبيرى روح با بدن از جهت صورت جوهرى آن قطع مىشود، به همين روى صورت آن بدن عوض مىشود. اما ارتباط روح با ماده آن محفوظ مىماند. به همين جهت روح به وسيله همين بدنى كه متلاشى شده است مىتواند كسب خير نمايد، و روح زوّار هنگام زيارت قبور مثل آيينه صيقلى داده شده است كه نور از هر كدام به ديگرى منعكس خواهد شد.
وى در حاشيه كتاب اسفار گويد: «كنت حين تسويدى هذا المقام بكهك من قرى قم، فجئت إلى قم زايراً لبنت موسى بن جعفر سلام اللَّه عليهما مستمداً منها وكان يوم جمعة فانكشف لى هذا الأمر بعون اللَّه تعالى». (2)9. ملا هادى سبزوارى: صدر المتألّهين در فصل سوم باب اول سفر نفس مىفرمايد:
«وقتى نفس از بدن مفارقت نمود، گاهى آن بدن باطل و مضمحل شده و گاهى نفس يك صورتى در آن باقى مىگذارد كه طبيعت آن ماده را حفظ مىنمايد». حاج ملا هادى سبزوارى در تعليقات خود بر اسفار گويد: «حق آن است كه نفس چنين صورتى را در
بدن باقى مىگذارد و علت زيارت قبور نيز چيزى جز اين نيست». (1)شاهدى كه براى كلام اين دو فيلسوف مىتوان آورد، بدن برخى از اولياى خداست كه پس از گذشت چند قرن از وفات آنان هنوز بدنشان سالم است، مثل آنچه كه درباره بدنهاى اصحاب كهف، حرّ بن زياد رياحى، شيخ صدوق، علامه مجلسى و ... رضوان اللَّه تعالى عليهم نقل شده است.
«استادم عارف كامل شاه آبادى مدّ ظلّه فرمود: مىتوان گفت پس از مرگ علاقه روح به بدن هنوز باقى است، زيرا بدن خانه و محلّ نشو و نموّ آن بوده است و به همين جهت مردگان را در همين دنيا نيز مىتوان زنده نمود، مثل داستان عُزير كه در قرآن مجيد آمده است، گرچه مىتوان ادعا نمود كه زنده كردن به معناى تمثّل به بدن حسى يا مثالى نيز مىباشد». سپس امام خمينى مىفرمايد: «آنچه را ايشان ابتداءً بيان كردند، مرحوم ميرداماد در رساله فارسى كه منسوب به ايشان است نيز اشاره نموده است، و سرّ زيارت اموات در آن نهفته است، وى آنگونه كه به ذهنم است فرموده: نفس داراى دو علاقه و ارتباط با بدن است: ارتباطى صورى، و ارتباطى مادى. و مرگ باعث مىشود كه ارتباط صورى آن قطع شود، اما ارتباط مادى آن محفوظ مىماند و به همين جهت زيارت اموات تشريع شده است». (2)ضمناً در كتابهاى عرفان نظرى نيز بحث زيارت قبور عنوان شده و مورد تأييد همه عرفاى بزرگ است؛ مثلًا محى الدين ابن عربى زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله را لازم شمرده و گويد: ايمان بدون آن كامل نيست. (3)و در جاى ديگر اين شعر را نقل كرده است كه:
ولولا زيارة قبر النبى لكنتم كسائر من قد ترا
اين شعر كه داستانى زيبا و خواندنى دارد، درباره توليت داود بن عيسى بن موسى و مقايسه بين دو شهر مدينه منوره و مكه مكرمه، و سراينده شعر عيسى بن عبد العزيز سعلبوس است. براى اطلاع از آن به فتوحات رجوع شود. (1)
در اين بخش از مقاله خلاصهاى از استدلالات فلسفى فخر رازى درباره فوايد زيارت ارائه مىگردد. وى در فصل چهارم رساله خود سه فايده براى زاير و سه فايده براى زيارت شده بيان مىنمايد، كه ترجمه آن در زير خواهد آمد.
اولين فايدهاى كه از زيارت قبور به زاير مىرسد، يك فايده اخلاقى است. حب دنيا منشأ همه مفاسد و گناهان است و زيارت قبور براى از بين بردن حب دنيا بسيار مؤثر بوده و انسان را متوجه آخرت و دورى از دنيا مىكند.
آرى، ياد مرگ موجب زهد در دنيا و توجه به آخرت مىگردد. كسىكه به ياد مرگ و قبر باشد همه سختىهاى دنيا بر او آسان مىگردد، زيرا متوجه مىشود كه: اولًا اين سختىها ماندنى نيستند. ثانياً مرگ از همه اين مصيبتها سختتر است. ياد مرگ دلها را سوزانده، چشمها را گريان و شهوتها را مىميراند. كسىكه به زيارت قبور مىرود، اگر با حالت فكر و تأمّل باشد و غفلت را از خود دور كند، مىفهمد كه ثروتاندوزان ثروتشان براى آنان سودى نداشته و هرگز مرگ را از آنان دور ننموده، و از اهوال و سختىهاى قبر و قيامت رهايى نيافتند.
فراموش نكنيم كه تنها نصيب و بهره ما از دنيا يك كفن است، بنابر اين دنيا آنقدر ارزش ندارد كه همه تلاش و همت خود را متوجه آن سازيم. ورّام بن ابى فراس كه از علماى بسيار بزرگ اخلاق است گويد: «جنازه و مقبره بهترين موعظه هستند به شرط آنكه تصور كنيد كه خود شما در آن هستيد». (2)روزى عمر بن عبد العزيز از قبرستانى
مىگذشت، وقتى قبرها را ديد گريه كرد و گفت: اينها قبر پدران و مادران ماست كه در دنيا اسير لذتهاى فريبنده آن بودند و اكنون همنشين خاك مىباشند، سپس به قدرى گريست كه غش نمود و پس از به هوش آمدن گفت: به خداى سوگند كسى را سعادتمندتر از آن نمىدانم كه در قبر گرفتار عذاب الهى نشود، و كفنى كه در اين خاك پوسيده و تباه نمىشود عمل صالح و تقواى الهى است. (1)مرحوم شيخ عباس قمى نيز در بعضى آثار خود بحث مفصلى درباره عبرت گرفتن از قبر مطرح نموده است. (2)غزالى گويد: به امير المؤمنين على عليه السلام گفته شد: چرا مجاور و همنشين قبرستان شدهاى؟ حضرت فرمود: اينان را بهترين همسايگان يافتم، اينان همنشينان درستى هستند، زبان خود را باز داشته غيبت نمىكنند، و انسان را به ياد آخرت مىاندازند».
سپس گويد: ربيع بن خثيم در خانه خود قبرى ساخته بود و هرگاه احساس قساوت در دل خود مىنمود، مدتى داخل آن قبر مىخوابيد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت مىكرد «رَبّ ارْجِعُونِ لَعَلّى أَعْمَلُ صلِحًا فِيمَا تَرَكْتُ» (3)و چند بار آن را تكرار مىنمود، سپس مىگفت: اى ربيع تو را بر گردانديم پس اكنون عمل كن». (4)به هر حال هدف اصلى از زيارت قبور بايد عبرت گرفتن از احوال مردگان باشد، غزالى گويد: «زيارة القبور مستحبة على الجملة للتذكر والاعتبار، وزيارة قبور الصالحين مستحبة لأجل التبرك مع الاعتبار». (5)فيض كاشانى نيز فرموده است: «مقصود از زيارت قبور براى زيارت كنندگان عبرت گرفتن است، و براى شخص زيارت شده سود بردن به دعاى زايرين است، پس سزاوار است كه زايرين از دعاى بر خود و بر ميت غافل نشوند. و راه تحصيل عبرت آن است كه در دل خود تصور كند كه مرده است و در يكى از اين قبرها قرار دارد و اجزاى بدنش متلاشى شده و چگونه از آن خارج خواهد
شد و به زودى گرفتار اين سرنوشت مىشود». (1)قرطبى كه از فقهاى بزرگ مالكى در قرن هفتم بوده است، پس از نقل دو حديث درباره آنكه زيارت قبور موجب زهد در دنيا و ياد آخرت مىگردد، گويد: «عالمان معتقدند هيچ عزتى براى دلها بهتر و مفيدتر از زيارت قبور نيست، مخصوصاً اگر آن دلها داراى قساوت باشند و بايد آن را با حضور در مجالس موعظه و ياد مرگ و مشاهده مردگان معالجه نمود. اما تأثير زيارت قبور از همه اينها بيشتر است، و سود بردن به آن سزاوارتر است. پس بايد زيارت قبور را با همه آداب و سنّتهايش انجام داد، تنها به فكر طواف بر قبرها نباشد، بلكه قصد قربت واصلاح فساد قلب خود و سود رساندن به ميت به وسيله قرآن خواندن را داشته باشد، به صاحب آن قبرها سلام كرده و بداند كه سرنوشت او نيز مثل صاحبان همان قبرهاست». (2)با توجه به آنچه گذشت معلوم شد كه زيارت قبور:
اولًا موجب عبرت است، و انسان را از خواب غفلت بيدار كرده كه فريب دنيا را نخورد و بداند زهد در دنيا بهترين سرمايه براى آخرت است.
ثانياً ياد مرگ را در دل انسان زنده مىكند، و توجه به مرگ آثار تربيتى بسيار زيادى در زندگى انسانها دارد، و شايد در دين مقدس اسلام پس از توجه به حضور دايمى خداوند و اينكه عالم محضر خداست، هيچ عاملى براى جلوگيرى از گناه مهمتر از توجه به مرگ و معاد نباشد.
ثالثاً موجب كوتاه شدن آرزوهاى غير الهى مىگردد. در برخى روايات اسلامى از طول امل و آرزوهاى بلند نكوهش شده است. زيارت قبور و توجه به مرگ اين آرزوهاى باطل را از ذهن و خاطر انسان پاك مىنمايد.
رابعاً باعث دور شدن قساوت دل از انسان مىگردد. به همين جهت دين اسلام
سفارش زياد نموده است كه عيادت مريض، تشييع جنازه، ياد مرگ و آخرت و قبر و سؤال نكير و منكر و تلقين و زيارت قبور داشته باشيد و ثواب بسيارى را براى آن نقل نموده است. (1)ضمناً اهميت فوق العاده خطبه 221 نهج البلاغه را نبايد فراموش كرد كه امام عليه السلام پس از تلاوت آيه شريفه: «أَلْهَلكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» آن خطبه را ايراد نمود. (2)ابن ابى الحديد گويد: «به خداى سوگند من پنجاه سال است كه اين خطبه را بيش از هزار بار خواندهام، و در هر مرتبهاى كه آن را خواندم آثار آن در تمام وجودم ظاهر گرديده، و هيچ سخنى مثل اين سخن داراى تأثير نبوده است». (3)او سپس برخى از اشعار و حكايتها درباره مردگان را نقل كرده است.
يكى ديگر از فايدههاى بسيار مهم زيارت قبور كه به زاير برمىگردد ايجاد رغبت در دين است، زيرا وقتى زاير به قبرستان مىرود مىبيند هيچ كس نزد قبر افراد ثروتمند و پادشاهان نمىرود، و قبر آنان مندرس بوده و كسى براى آنان دعا يا ترحمى ندارد. اما قبور علما و افراد صالح و متدين مورد توجه و رغبت مردم بوده و به زيارت آنها مىروند. پس معلوم مىشود كه دين و عمل صالح حتى در اين دنيا بر حكومت و پادشاهى دنيا ترجيح دارد تا چه رسد به آخرت. نتيجه آنكه شخص زاير رغبت به دين و علم پيدا كرده و علاقه به دنيا از دل او كنده مىشود.
فخر رازى نيز در تفسير خود گويد: مردم هميشه قبور شهدا را زيارت نموده و به آنها تعظيم و تكريم مىنمايند. (4)سومين فايدهاى كه فخر رازى براى زيارت قبور ذكر نموده است يك فايده اعتقادى است. توضيح اين فايده آن است كه انسان با دليلهاى عقلى مىداند كه خداوند متعال واجب الوجود و علت بر تمام موجودات بوده و قدرت او عام است و
شامل تمام موجودات مىشود، به طورى كه «لا مؤثّر فى الوجود إلّااللَّه تعالى». تمام موجودات ديگر ممكن الوجود و معلول او هستند، و هر معلولى ربط محض و كاملًا وابسته به خداى متعال است. پس دليل عقلى مىگويد تمام موجودات مقهور قدرت و ربوبيت الهى هستند. ولى در عين حال مىبيند بسيارى از مردم فريفته مال و قدرت و حكومتهاى دنيا شده و در برابر خداوند متعال هيچگونه تواضع و فروتنى ندارند، و آنچه انسان مىبيند بر خلاف آن چيزى است كه دليل عقلى بر آن راهنمايى مىكرد.
اما وقتى انسان به زيارت قبور مىرود مىبيند همه طاغوتها و پادشاهان و ظالمان كه خود را تحت قدرت الهى ندانسته و مطلق العنان بودهاند اكنون اسير خاك شده و همه آنان مقهور قدرت الهى هستند.
پس زيارت قبور باعث مىشود كه آنچه انسان با دليل عقلى به دست آورده بود تقويت شود، و حسّ انسان به كمك و تأييد دليل عقلى و اعتقادات بشتابد.
فخر رازى سپس سه فايده براى اموات ذكر كرده است. او مىگويد: با زيارت قبور علاوه بر فايدهها و نتايجى كه متوجه زيارت كننده مىگردد، سه فايده نيز شامل ميت يا شخص زيارت شده مىشود.
فايده اول آن است هنگامى كه زاير مشغول دعا و تضرع به خداست همه حجابهاى ظلمانى از او برطرف مىگردد و نور جمال و جلال الهى را مشاهده مىكند. چون اين دعا و تضرع زاير نزد قبر ميت مىباشد، پس نفس زيارت كننده ارتباط محكمى با نفس آن ميت پيدا مىكند و در اينصورت انوارى كه از عالم قدس الهى به روح زاير مىرسد به روح آن ميت نيز منعكس شده و او نيز از آن بهره مىبرد، مثل آنكه نور خورشيد به آيينه بتابد و از آن به محل خاصى از سقف منعكس گردد. در حديث آمده است: «إنّ أعمالكم تعرض على عشائركم وأقاربكم من الموتى»؛ (1)اعمال شما بر امواتى كه خويشاوندان شما هستند عرضه مىگردد. بنابر اين وقتى زاير نزد قبر يك
1) التذكرة فى أحوال الموتى و امور الآخرة، ج 1، ص 79.
ميت مشغول دعا باشد، حتى اگر چه براى خودش دعا كند نه براى ميت باز هم آن دعا براى ميت مفيد بوده و او از آن دعا بهرهمند خواهد شد.
فايده دوم اين است كه وقتى نفس زاير با نفس ميت ارتباط پيدا كرد، همانند دو آيينه متقابل خواهند بود كه شعاع هر كدام در ديگرى منعكس خواهد شد و هر چه در يكى از آنها تجلى كند در ديگرى نيز متجلى مىگردد.
سومين فايدهاى كه فخر رازى ذكر كرده اين است كه نفس مزور مفارق از ماده است، و نفس زاير مقارن ماده مىباشد و هر كدام از اين دو نفس، از جهتى كاملتر از ديگرى مىباشد.
اما نفس مفارق از اين جهت كه مشغول به تدبير بدن نمىباشد، هيچ مانعى از فراگيرى همه علوم و معارف ندارد و معارف در آن نفس نقش مىبندند، و در آن تجلى مىنمايند، در اين دنيا ماده حجاب مىباشد، اما وقتى كه نفس از بدن جدا مىشود، حجابى نداشته و لذا معارف در آن متجلى مىشوند.
و اما نفس زاير چون همراه با ماده است هنوز مىتواند تكامل پيدا كند، زيرا تكامل نوعى حركت است و هر حركتى احتياج به قوه و استعداد و حامل حركت دارد و اين از خصوصيات ماده است. لذا در عالم قيامت اگر ماده به معناى حامل قوه و استعداد وجود نداشته باشد حركت نيز نخواهد بود، گرچه تكامل برزخى از مسلمات بوده و آن هم به جهت اينكه نوعى بدن مثالى يا برزخى كه حامل قوه باشد در آنجا قابل تصور است. بههر حال چون نفس زاير مقارن با ماده است مىتواند تكامل پيدا كند و كمالات كسبى را به دست آورد كه نفس مزور نمىتواند به دست آورد، زيرا نفس مزور مفارق از ماده بوده و اين تكاملى را كه نفس زاير دارد او ندارد، هر چند شايد تكامل ديگرى براى او قابل تصور باشد.
همانطور كه اشاره شد، در فلسفه اثبات مىشود كه نفس به جزئيات عالم است، بنابر اين نفس مفارق حتى پس از مرگ نوعى ارتباط با ماده بدن داشته و عالِم به آن
مىباشد. پس وقتى كه زاير نزد آن قبر برود آن نفس مفارق از آمدن اين شخص زاير با خبر شده و اين دو نفس هر دو با اين اجزاى خاكىِ داخلِ قبر ارتباط پيدا مىكنند، و بدن ميتى كه در قبر است وسيله ارتباط و جمع شدن اين دو نفس مىباشد، پس كمالات هر كدام به ديگرى سرايت مىكند.
معرفت و عشق، پاى را به رفتن مىگشايد و «دوستى» به «ديدار» مىانجامد. و گاهى جريان، بر عكس اين است. يعنى «ديدن»، «دوست داشتن» را به دنبال دارد و ديدار، عشق مىآفريند و «زيارت» سبب حصول معرفت مىگردد.
وقتى كه ديدار، بذر عشق بپاشد، «ملاقات»، «محبت» مىآورد و نزديك شدن جسم، نزديك شدن روح را به دنبال دارد و از قرب مادى مىتوان به قرب معنوى رسيد و از رفتن به خانهاى محبت صاحبخانه را مىتوان به دل گرفت.
چه بسيار پيوندها و محبتها كه مولود يك برخورد بوده است. چه بسيار محبتها و انسها و الفتها، كه در سايه حضور و ديدار فراهم شده است. يعنى گاهى موتور محرك انسان در ديدار و زيارت، شناخت و علاقه و انس قلبى است و گاهى زيارت و ديدار، باعث محبت باطنى مىگردد. چرا كه از نزديك، جمال معنى را مىبيند و به مشاهده ارزشهاى متعالى مىرسد و علاقهمند مىشود، و زيارت، از اين مقوله است. يعنى اگر انسان برود و ببيند و خود را در فضاهاى خاطرهآميز قرار دهد و در شعاع يك پرتو قرار بگيرد، چه بسا كه حرارت معنى، وجود يخزده زاير را گرم كند و فروغ ديدار، خانه دل را روشن سازد و ديده اهل نظر، مس وجودش را كيميا كند. منتهى صرف رفتن كافى نيست، ديدن هم لازم است. تا به شهود جمال حق نايل نشود، آتشگيره عشق، وجودش را مشتعل نمىسازد. اگر رفت و ديد و به شهود رسيد و زيبايى حقيقت و جمال فضيلت را دريافت، به طور طبيعى، «معرفت» هم مىيابد.
وقتى كسى در مدار عشق قرار گرفت و در حيطه و قلمرو محبت اللَّه و اولياء اللَّه وارد شد، خود اين محبت چارهساز است. مگر مىشود انسانى خدا را دوست داشته باشد، ولى خدا او را دوست نداشته باشد؟ مگر مىشود كسى شيفته پيامبر باشد، ولى پيامبر به او بىتوجه باشد؟ مگر مىشود كسى خدا را ياد كند، ولى خداوند او را ياد نكند؟ خداوند فرموده است: مرا ياد كنيد تا من هم به ياد شما باشم «فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ». (1)وقتى مزور، در خاطر زاير باشد، زاير هم در خاطر مزور است. وقتى انسان به پيامبر و امام معصوم سلام مىدهد، آنان جواب مىدهند و توجه دارند. در بسيارى از زيارتنامهها چنين تعبيرى وجود دارد كه خطاب به مزور گفته مىشود: «اشهد انك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى». يعنى شهادت مىدهم كه تو شاهد اين مقام و موقعيت زيارتى من هستى و سخنم را شنيده و سلامم را پاسخ مىگويى. از پيامبر اسلام نقل شده است: «خداوند فرشتگانى دارد كه در روى زمين مىگردند و سلامهاى امت مرا به من مىرسانند». (2)در روايت ديگر فرموده است: «هر كه بر من سلام دهد در هر جايى از زمين كه باشد، به من رسانده مىشود و اگر كنار قبرم سلام بدهد، مىشنوم». (3)وقتى چنين است كه زيارت پيامبر و ائمه در حال مرگ و حيات يكسان است و آنان در هر دو حال مىدانند و مىفهمند و پاسخ مىدهند، بنابراين سلام دادن بر پيامبر و معصومين ديگر چه از دور، چه از نزديك، يك رابطه روحى و معنوى است. آيا فكر مىكنيد اگر سلام و تحيت شما را به پيامبر برسانند، پيامبر هيچ
نظر لطفى نخواهد داشت؟ آرى اينجا محبت، يكطرفه نيست. به قول مولوى:
هر كه عاشق ديديش، معشوقدان كو به نسبت هست، هم اين و هم آن
تشنگان گر آب جويند از جهان آب هم جويد به عالم تشنگان
چونكه عاشق اوست، تو خاموش باش او چو گوشت مىكشد، تو گوش باش.
اينجاست كه آنها دست زاير را گرفته و بالا مىبرند و به مهمانسراى فيض حضور برده و بر مائدههاى معنويت مىنشانند. اينجاست كه غير ممكنها ممكن مىشود، ناديدنىها مشهود مىگردد، نگاهها حرف مىزند، توجهها تربيت مىكند و اين، فيض شگفت «نظر» است. اين بركت توجه كسانى است كه خاك را به نظر كيميا كنند. اقبال لاهورى، در خطاب به خدا و رسول و مددخواهى از توجه آنان، مىگويد:
فقيرم، از تو خواهم هر چه خواهم دل كوهى خراش، از برگ كاهم
مرا درس حكيمان، درد سر داد كه من پرورده فيض نگاهم
آنچه اين نظرها و توجهها در پى دارد، خواندنى نيست، چشيدنى است. كه اين، وادى عشق است و عشق با كاغذ و دفتر سر و كار ندارد.
بشوى اوراق، اگر همدرس مايى كه علم عشق، در دفتر نباشد
در اين صورت، «يافتن» ها به جاى «بافتن» ها مىآيد. و آنچه بر دل تابيده، بسيار كارساز است، كه:
يا تو گو آنچه كه عقلت «يافته» است يا بگويم آنچه بر من «تافته» است (1)
«زيارت»، زمينهساز چنين ارتقاى روحى است. زيارت، چه ديدار از خانه خدا باشد و مناسك حج، چه زيارت مرقد رسول اللَّه باشد، چه زيارت انبياى بزرگ و ائمه معصومين و اولياى دين، چه حضور بر تربت خونين و لالهخيز شهيدان، چه رفتن به مزار صالحان و نيكان ... همه و همه، هم دليل عشق و محبت است، هم نشانه
1) مولوى.
جهتگيرى انسان است، الهامبخش و آموزنده است. الهام گرفتن از اسوههاست، خط دهنده است. تعظيم شعاير است، تقدير از فداكارىها و تجليل گرامى داشت فضيلتهاست، زمينهساز شناخت و تربيت است، بالا برنده و تعالى بخش است، و پرورش يافتن از «فيض نگاه» است.
پيامبر اسلام از خداوند مىخواهد كه «محبت خدا» در نزدش «محبوبترين» چيزها باشد. در نيايش ديگرى از خداوند مىطلبد: «خدايا من محبت تو را مىخواهم و نيز محبت كسى كه تو را دوست دارد و هر كارى كه مرا به محبتت برساند. خدايا عشق خودت را در نظرم از جان و اهلم و از آب گواراى سرد، محبوبتر گردان ...
«اللّهم إنّى أسئلك حبّك و حبّ من يحبّك و ...». (1)اگر شعله عشق خدا و رسول و اهل بيت، خرمن جان را سوزاند و دل را مشتعل ساخت ... دل بر صراط مستقيمى مىرود كه اولياى دين رفتهاند.
براى يافتن اين شعله، بايد به كانون حرارت و روشنايى، به منبع نور و ضيا نزديك شد. بايد به زيارت رفت، بايد زاير شد، تا عشق فراهم آيد. و بايد عاشق شد تا زيارت فراهم گردد. سخن از اين است كه زيارت اولياى خدا و توجه به آنان، باعث توجه آنان به زاير مىگردد و اين «توجه»، توفيق الهى را فراهم مىكند و وسيله قرب به خدا مىشود.
بلال، مؤذن پيامبر صلى الله عليه و آله، آن حضرت را در خواب ديد، كه به او مىگويد: «اى بلال! اين چه جفايى است؟ آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه به زيارت من آيى؟».
بلال، هراسان و ترسان و غمگين از خواب بيدار شد. بر مركب خويش سوار شده، آهنگ مدينه كرد. وقتى به مدينه رسيد، نزد قبر رسول اللَّه آمد و شروع كرد به گريستن
1) ميزان الحكمه، ج 2، ص 214.(به نقل از كنز العمال).
و چهره خود را به مرقد مطهر آن حضرت مىساييد كه در اين حال، امام حسن و امام حسين عليه السلام آمدند. بلال، آن دو بزرگوار را هم به سينه چسبانيد و بوسيد. (1)آرى! كهرباى محبت نبوى صلى الله عليه و آله بلال را به سوى خود مىكشد و جذب مىكند.
استعداد و آمادگى بلال را ببين كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مشتاق ديدار اوست و در خواب، از او گله و شكوه مىكند كه چرا به ديدنم نمىآيى؟ اين زيارتها، شارژ كننده وجود است، الهام گرفتن از ارواح طيبه و ملكوتى اولياى خدا است، تطهير «جان» در زمزم ايمان و معنويت است، اتصال دو روح همگون و آشنا و هم سنخ است، به دريا پيوستن قطره است، عمل به مقتضاى عقل و انديشه است ... نه ... بلكه عقل را هم تحت فرمان محبت دل در آوردن است.
آب، از سرچشمه بايد خورد، ميوه را از شاخه بايد چيد، نامه را سربسته بايد خواند، چهره را بىپرده بايد ديد. تشنه به دنبال آب مىدود و عاشق، در پى معشوق. جان، اگر از كوثر شرافت سيراب شده باشد، جوياى مائدههاى آسمانى است، كه سرشار از فضيلت و حق و خير و معنويت باشد. دل اگر طالب فيض باشد، سالك راه پاكان خواهد شد و خود را به نيكان متصل خواهد ساخت. اين اقتضاى هماهنگى و تجانس و الفت روحهاست.
علامه امينى قدس سره در الغدير، درباره اينكه بلال حبشى هنگام زيارت قبر پيامبر، صورت بر آن مىنهاد، از منابع اهل سنت آورده كه پس از بيان اين مطلب گفتهاند:
«بدون شك، عشق و محبت فراوان، چنين عملى را اجازه مىدهد، چرا كه مقصود و هدف از تمام اينها بزرگداشت و احترام است و مردم به حسب اختلاف مرتبه محبتشان در اين مورد فرق مىكنند. چنان كه در زمان حيات آن حضرت هم چنين
1) الغدير، ج 5، ص 147.
بود. بعضى از مردم وقتى آن حضرت را مىديدند، نمىتوانستند خويشتندارى كنند و به سوى او مىشتافتند و برخى هم تأخير و درنگ مىكردند و هر كدام محل خير است ...». (1)آنچه در فرهنگ دينى ما، با عنوان «توسل»، «شفاعت»، «تبرك» و ... وجود دارد، شيوههاى بهرهورى از مائده معنويت و بركت اهل بيت عليهم السلام و فيض بردن از «كوثر» اين پاكان است. در هر حال، پيامبر و ائمه و صالحان و صديقان، بندگان مقرب درگاه خدايند، و براى تقرب جويى بايد با مقربين، انس و آشنايى داشت و خود را در زمره آنان قرار داد تا نمى از يم رحمت خدا به «زاير» هم برسد. بايد با خضر، همراه و همسفر شد تا به معرفت و فضيلت رسيد و آب حيات را چشيد. زيارت، گامى در اين تقربجويى و سنخيتيابى است.
مرحوم نراقى مىنويسد:
«نفوس نيرومند قدسى، بهخصوص انبيا و ائمه، پس از آزادى از قفس تن و صعود به عالم تجرد، در نهايت احاطه و استيلا بر امور جهاناند. امور جهان نزد آنان آشكار است و قدرت تأثيرگذارى در مواد عالم را دارند و هر كس كه به زيارتشان برود، از آن آگاه و بر او شاهدند و اطلاع كامل از زايران مرقدشان و از درخواستها و توسلها و تضرعها و شفاعت طلبىهايشان دارند. پس نسيم لطف اين اوليا بر زايران مىوزد و رشحاتى از فروغ آنان بر زايرين مىتابد و در رفع نياز و برآورده شدن حاجتها و رسيده به مقصودشان و بخشش گناهانشان و رفع گرفتارىهايشان، در پيشگاه خداوند شفاعت مىكنند. اين است رمز اين همه تأكيد در زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام.
علاوه بر اينكه در اين زيارتها، اجابت دعوت ائمه و پيوند با آنان و خشنود كردنشان و تجديد عهد با «ولايت» شان و احياى امرشان و بالا بردن و اعتلاى
1) الغدير، ج 5، ص 151.
سخنشان و نابودى و ذلت دشمنانشان نهفته است ... و همه اينها اجرى بزرگ و پاداشى فراوان دارد ...». (1)از اين رو، زاير، مهمان مائده معنوى اولياى خداست و با زيارت، شايستگى و موقعيت آن را مىيابد كه مورد توجه و عنايت قرار بگيرد. هم از سوى خدا، و هم از سوى معصومين بزرگوار عليهم السلام.
به درگاه خدا شفيع بايد برد. شفيعهاى ما، واسطههاى فيض الهىاند. درست است كه بىواسطه هم خداوند سميع و عليم و مجيب است و مىتوان او را خواند، ولى شرمندگى ما را چه توان كرد كه روى آن نداريم كه بىواسطه از خدا فيض بجوييم! حتى در مورد استغفار و توبه هم بىنياز از توسل به اوليا و استشفاع آنان نيستيم. در زيارت، به وسيله اين واسطههاى فيض است كه از خداوند حاجت مىطلبيم. وقتى بار سنگين خطاها، انسان را از رفتن باز مىدارد و گناهان بسيار، انسان را گرانبار مىسازد، براى سرعت سير در طريق عبوديت و طيران در فضاى معنويت، بايد از «توبه» استفاده كرد تا با ريختن گناهان، سبكبار و سبكبال شد. حالت تضرع و نياز، شكسته دلى، پشيمانى، ندامت و انابت، خوف و رجا و بيم و اميد لازم است. انكسار قلب در پيشگاه خداوند قادر قاهر ميسر است و دلشكستگى و شرمندگى در برابر «عظمت» خدا و «عصمت» رسول فراهم مىگردد. با واسطه قرار دادن چهرههايى چون پيامبر و اولياى خدا در برابر پروردگار، درياى رحمت و كرم او، زودتر گنهكار را فرا مىگيرد و استحقاق غفران و توبهپذيرى فراهم مىآيد. اين رهنمود خداوند است كه فرموده: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا». (2)
يعنى آنان كه به خود ستم نمودهاند، اگر پيش تو آيند و از
خدا مغفرت بخواهند و پيامبر هم براى آنان از خداوند آمرزش بطلبد، خدا را توبهپذير و مهربان خواهند يافت.
تاريخ، بسيارى از زايران مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله را مىشناسد كه در مزار و مرقد پيامبر به پيشگاه خداوند توبه و التجا نموده و رضاى الهى را كسب كردهاند و يا حتى از بيمارىهاى سخت، شفا گرفتهاند.
علماى اهل سنت نقل كردهاند كه ابن منكدر، از بزرگان تابعين(م 130 ق)، با اصحابش در مجلسى كه مىنشست، هرگاه تشنگى شديدى بر او عارض مىشد، برخاسته و صورت بر قبر پيامبر مىنهاد و بر مىگشت. هنگامى كه مورد سؤال قرار مىگرفت، مىگفت: حالت خطرناكى به من دست مىدهد كه در اين حالت، به وسيله قبر پيامبر شفا مىطلبم. و نيز به محلى در صحن مسجد مىآمد و در آنجا خود را به خاك مىافكند. وقتى علت را مىپرسيدند، مىگفت: در خواب، پيامبر را در اين مكان ديدم. (1)آيا وقتى پيراهن حضرت يوسف عليه السلام، چشم نابيناى حضرت يعقوبِ فراق كشيده و هجران ديده را بينا مىكند، مرقد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله نمىتواند كرامت نشان دهد؟ وقتى بنا به روايات، غبار مدينه، شفابخش جذام باشد، تربت پيامبر صلى الله عليه و آله و امام حسين و قبر امام رضا عليهما السلام شفا نمىدهد؟ مگر نه اينكه دختر آن رسول پاك، حضرت فاطمه عليها السلام پس از وفات پيامبر، كنار قبر پدر ايستاد و مقدارى از خاك قبر را برداشت و بر ديدگان خويش نهاد و گريست و گفت:
ما ذا على من شمّ تربة أحمد أن لا يشمّ مدى الزمان غواليا (2)
چه باك! آن كس را كه تربت محمد را بوييده، هرگز در طول زمان، مشگ و بوهاى خوش را نبويد؟
اينگونه عشقها و احترامها و محبتها و شفا طلبىها و تبرك جويىها، از عقيده و ايمان سرچشمه مىگيرد. وقتى امام احمد حنبل، پيراهنى را كه متعلق به شافعى بوده مىشويد و آب آن را مىنوشد تا از مقام علم، تجليل كرده باشد، (1)پس ارزش صحابه پيامبر و تكريم آثار بر جاى مانده از انبيا و ائمه، جاى خود دارد. و زيارت، تكريم اينگونه ارزشهاست، و احياى قداست منسوب به اولياى خداوند است.
زيارت، تجليل از فضيلتهاى بزرگان و احياى ارزشهاى آنان و گرامىداشت خاطره آن اسوههاى انسانيت و نمونههاى پاكىهاست. خردمندان عالم را هم بنابر اين بوده و هست كه از بزرگان خود، به شيوههاى گوناگون تجليل كنند. زيارت هم يكى از اين روشهاست. تجليل از روحهاى متعالى، نشان تعالى روح انسان است.
مسلمانان نيز، از صدر اسلام تاكنون، نسل در نسل، از همه طبقات و اقشار، قبرهايى را كه در بردارنده پيامبرى يا امام پاكى يا ولى صالحى يا بزرگى از بزرگان دين بوده، زيارت مىكرده و گرامى مىداشتهاند. بهخصوص نسبت به زيارت قبر رسول گرامى اسلام بيش از همه شرافت قايل بوده و با صرف پولها و تحمل هزينهها و مشقتها و پيمودن راههايى به زيارت مىرفتند و نزد مرقد آن پيامبر دعا كرده و توسل مىنمودند و از اين طريق، به خداوند تقرب مىجستند. البته اين، اختصاص به شيعه ندارد، علماى بزرگ اهل سنت هم در قرنهاى متمادى در تأليفات خود پيرامون زيارت، بحثهاى فراوان كردهاند.
علامه امينى در دائرة المعارف عظيم الغدير(در جلد پنجم) به عنوان نمونه، كلمات بيش از 40 نفر از علماى مذاهب اربعه سنت را در مورد زيارت پيامبر و دعا نزد قبر آن حضرت و آداب زيارت و ورود به مدينه و ادب ديدار و كيفيت سلام بر آن حضرت و
1) همان، ص 151.
پيوند دادن زيارت پيغمبر با اعمال حج و عمره و ... نقل كرده و حتى نام برخى از تأليفات علماى اهل سنت را كه به گونه مستقل در باب زيارت و آداب آن نگاشتهاند، در كتاب خود آورده است.
زيارت، اگر زيارت شهيد است، احياى فرهنگ شهادت است، اگر زيارت عبد صالح خداوند است، تجليل از صلاحها و اصلاحها و عبوديتهاست، و اگر زيارت پيامبر و امام است، تجديد عهد و تحكيم ميثاق با «ولايت» و مقام رهبرى است.
زيارت، يا تجديد عهد با «خط امامت» است، يا ميثاق با «خون شهيد» است، يا پيمان با «محور توحيد» و بيعت با «رسالت» و «وحى» است. امام رضا عليه السلام فرموده است: «إنّ لكلّ إمام عهداً فى عنق أوليائه و شيعته و إنّ من تمام الوفاء بالعهد زيارة قبورهم فمن زارهم رغبة فى زيارتهم و تصديقاً بما رغبوا فيه كان أئمتهم شفعائهم يوم القيامة». (1)يعنى براى هر امامى بر گردن شيعيان و هوادارانش پيمانى است و از جمله وفادارى به اين پيمان، زيارت قبور آنان است. پس هر كس از روى رغبت و پذيرش، آنان را زيارت كند، امامان در قيامت شفيع آنان خواهند بود.
بر اساس همين وفاى به عهد است كه شيعه همواره در احياى نام و ياد و زيارت و مزار اولياى دين، چه رنجها كشيده و چه شهيدها داده است و هم اكنون نيز اين خط ايثار و شهادت تداوم دارد.
وقتى زيارت بزرگان و قهرمانان و چهرههاى برجسته فكرى و علمى و اصلاحى و انقلابى و گرامىداشت آنان و تجليل از فداكارىها و خوبىها و خدماتشان، سيره عقلاى هر ملت و مذهب است، روشن است كه زيارت سرور آدميان و اسوه سعادت بشر، حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه تمام فرشتگان زاير مرقد اويند جاى خود دارد و از ارزش و تعهد و سازندگى بيشترى برخوردار است.
1) وسائل الشيعة، ج 10، ص 253، ح 5.
روح دلباخته به پاكان و قلبى كه مفتون محبت خداست و با خداييان پيوند باطنى دارد، اينگونه محبت خود را ابراز مىكند. اين شيوهاى جديد و بدعتى نوظهور نيست، بلكه در زمان خود پيامبر اسلام هم معمول بوده است. حتى درباره خود پيامبر اسلام، آمدن اويس قرنى به مدينه براى ديدن پيامبر اكرم معروف است.
عروة بن مسعود ثقفى در سال حديبيه ديده است كه چگونه اصحاب پيامبر، آب وضو و غسل او را به عنوان تبرك برمىداشتند و تار موى حضرت را نگه مىداشتند.
پس از فراغت از نماز، دست حضرت را بوسيده و بر سر و صورت خويش مىكشيدند. وقتى بلال حبشى مازاد آب وضوى آن حضرت را آورد، مردم براى برداشتن آن، بر سر او ريختند و حتى اگر آب به كسى نمىرسيد، از رطوبت آبى كه در دست مسلمانان ديگر بود، بر خود مسح كرده، تبرك مىنمود .... (1)زيارت، تداوم همين خط است و تبرك و توسل و استشفا و استشفاع، فيضگيرى از آن معنويات است، كه سيره و روش گذشتگان صالح ما نيز همين بوده است.
توجه به اين نكته لازم است كه وادى زيارت، بيش و پيش از آنكه وادى معقولات و محاسبات عقلى باشد، وادى دل و جذبه درون است. زاير اگر بداند و بشناسد كه مورد زيارت كيست؟ هرگز نمىپرسد: كجاست؟ به راه مىافتد و همچون حضرت خضر، به دنبال آب حيات، و همانند حضرت موسى عليه السلام در پى «عبد صالح» روان مىگردد تا برسد و بيابد و بهره برگيرد و كامياب شود. زيارت از اين مقوله است. پيوند قلبى است، محبت و علاقه است.
آنچه زاير را به پيمودن راهها و طى مسافتها و تحمل رنج سفر و بيم باديه و استقبال از خوف و خطر وامىدارد، كشش درونى و علاقه قلبى اوست. اگر عشق آمد،
1) كشف الارتياب، ص 443.
خستگى رخت برمىبندد و اگر محبت در كار بود، ملال متوارى مىشود.
آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است
شوق، انسان راكد را حركت مىبخشد و ساكن را مهاجر مىكند و عافيت طلب را باديه پيما مىسازد.
براى تحليل زيارت، مىتوان سراغ برهان علمى رفت، زيرا راه علمى مىتواند روشنگر باشد، ولى راه معنى و دل و عشق، هم روشنى بخش است و هم گرما بخش.
بهخصوص اگر عشق راستين به خدا باشد كه معشوق كامل و محبوب مطلق است و پيوند با او، سوزنده و سازنده است. به فرموده امير المؤمنين عليه السلام:
«حبّ اللَّه نار لا تمرّ على شىء إلّااحترق و نور اللَّه لا يطلع على شىء إلّااضاء» (1)
يعنى محبت خدا آتشى است سوزان و نور خدا، فروغى است روشنگر.
مىبينيم كه در بيان امام، محبت هم سوزاننده و هم روشنى بخش معرفى شده است.
«پرورده فيض نگاه»، از آتشى شعلهور است كه بيان كردنى نيست. به گفته اقبال:
«سخن از تاب و تب شعله، به خس نتوان گفت ...» و به قول امرسن: «يك قلب مىتواند هزار سال فكر خود را به كار برد، ليكن به قدر آنچه عشق، يك روز ياد مىدهد، كسب نتواند كرد». (2)عشق، معلم انسان است. عشق، معمار عالم است. عشق، آباد كننده دل است. عشق، وسيلهاى است كه تمام دردسرهاى كوچك را به يك دردسر بزرگ تبديل مىكند.
عشق، تحمل را مىافزايد.
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
داغ محبت خدا و رسول و اهل بيت را بر سينه داشتن، همراه است با رنجها و
مشقتهايى كه در راه اين محبت است. مگر مىتوان از دشتها به سوى خانه و ديار محبوب گذر كرد و تيغ بيابان و خار مغيلان را در پاى نديد؟!
اين خصيصه عشق است ... و صد البته كه همه اينها در راه «دوستى»، روا و شيرين مىباشد كه گفتهاند: «هر چه از دوست مىرسد نيكوست».
بعضىها خدمت ائمه مىرسيدند و ابراز مىكردند: ما، شما اهل بيت را دوست مىداريم. و آنان پاسخ مىدادند: پس آماده سختى باشيد و تنپوشى از فقر و محروميت براى خود آماده سازيد. «من أحبّنا أهل البيت فليعد للفقر- أو للبلاء- جلباباً» (1)به قول معروف: «البلاء للولاء».
آنكه عشق و شوق داشته باشد، به زيارت هم مىرود. براى عاشق شايق، نه تنها خود محبوب، جالب و جاذب است، بلكه هر چيزى هم كه به گونهاى رنگ تعلق و رايحه انتساب به او را داشته باشد، مطلوب و جاذبهدار است و دلداده را به سوى خود مىكشد. در زيارت چنين است. چگونه مىشود كه عاشق خدا و دوستدار پيامبر و اهل بيت، و محب صالحين و صديقين و شهدا و اولياء اللَّه، شوق ديدار خانه خدا و بيت اللَّه و مزار و مرقد و خانه و شهر و ديار معشوق را نداشته باشد و شيفته ديدار كعبه و مدينه و مزار ائمه و قبور صالحين و شهرهاى خاطرهآميز و شوقانگيزى كه ريشه در فرهنگ دينى ما دارد نباشد؟!
به گفته مرحوم علامه امينى: «اگر مدينه منوره، حرم محترم الهى شمرده شده و در سنت نبوى، براى مدينه و خاكش و اهلش و مدفونين آنجا ارزشهاى فراوان بيان شده است، به خاطر همان انتساب به خدا و پيامبر است. بر مبناى همين اصل، هر چيز ديگرى هم كه نوعى تعلق و انتساب به پيامبران و اوصيا و اولياى الهى و صديقين و
1) ميزان الحكمه، ج 2، ص 240.
شهدا و افراد مؤمن دارد ارزش پيدا مىكند و شرافت مىيابد ...». (1)زيارت مىتواند نمودى از احساس شوق درونى انسان باشد. نشانى از محبت و دليلى بر عشق و علامتى از تعلق خاطر باشد. زيارت، زبان علاقه و ترجمان وابستگى قلبى است. براى عاشق، حتى خانهاى كه روزى معشوق در آن ساكن بوده، كوچهاى كه روزى از آن گذشته، زمينى كه بر آن قدم نهاده، شهرى كه روزى در آنجا مىزيسته، سنگى كه دست محبوب به آن خورده، لباسى كه بر اندام او بوده، كفشى كه در پايش داشته، دلربا و جاذب است، دوست داشتنى و شوقانگيز است.
اين شعر منسوب به مجنون است كه درباره ليلى سروده است:
أمرّ على الديار، ديار ليلى اقبل ذا الجدار و ذالجدارا و ما حب الديار شغفن قلبى و لكن حب من سكن الديارا (2)
يعنى از ديار ليلى مىگذرم، همه ديوارها را مىبوسم، علاقه به ديار ليلى دلم را تسخير نكرده است، بلكه آن كسى كه در آن سكونت دارد، مرا مفتون خود ساخته است. مىبينيم كه جاذبه شهر، به خاطر حضور ليلى در آن است.
در زيارت و مزار، مسأله در ظاهر سنگ و چوب و آجر و آهن و ضريح و ساختمان مزار و گنبد و گلدسته و رواق و ... خلاصه نمىشود، تا به زيارت و بوسيدن و تقديس اينها اشكال شود، بلكه نقش عمده با آن محبت و شناخت و معنويت و عشقى نهفته است كه در وراى اينهاست كه حتى به اينها، معنى و جهت و قداست و احترام بخشيده است. وقتى قلب، در گرو يك عشق بود، صاحب آن دل، از نام و ياد و لباس و دستمال و كفش و كوچه و شهر محبوب، خوشش مىآيد و لذت مىبرد و همه اينها برايش جاذبه دارد و در هر يك از اينها عكس رخ يار را مىبيند.
ما با محبت وافر و علاقه و احساسى كه به حضرت محمد صلى الله عليه و آله داريم، اگر باخبر شويم كه در جايى رد پايى و نشانى از آن حضرت باقى است، آيا شوق ديدنش را
نخواهيم داشت؟ «مقام ابراهيم» در مسجد الحرام، براى حاجى چرا آنقدر خاطره به همراه دارد؟ جز اين است كه سنگى است كه حضرت ابراهيم در بالا بردن ديوار كعبه، به كمك پسرش اسماعيل، آن را زير پا مىگذاشته است و جاى قدم او بر سنگ باقى است؟!
مىبينيم كه وادى زيارت، وادى عشق و علاقه و عرفان است. در قلمرو دل، گاهى پاى عقل هم مىلنگد و وقتى عشق فرمان مىدهد، عقل چارهاى جز تسليم و فرمانبردارى ندارد.
مرحوم علامه امينى نقل مىكند: «... فقيه و اديب بزرگوار اهل سنت، تاج الدين فاكهانى(م 734 ق) به دمشق رفت به قصد زيارت كفش پيامبر كه در «دار الحديث الاشرفيه» نگهدارى مىشد. وقتى كفش را ديد، افتاد و شروع به بوسيدن كرد و صورتش را بر آن مىماليد و اشك شوق از ديدگانش جارى بود و شعرى به اين مضمون را مىخواند: اگر به مجنون گفته شود: ليلى و وصال و ديدار او را مىخواهى، يا دنيا را و آنچه را در آن است؟ او در جواب خواهد گفت: غبارى از خاك كفش ليلى برايم محبوبتر و شفابخشتر براى دردهاى من است». (1)آرى وقتى عشق در كار باشد، خاك ره دوست را بايد سرمه چشم نمود. براى عاشق، آنچه ارزشمند است، محبوب و ديدار او و هر چيزى است كه منسوب به اوست.
اين يك طرف قضيه است كه محبت، انسان را به زيارت وا مىدارد. سوى ديگر قضيه آن است كه زيارت، محبت و شناخت مىآورد و از آن جهت، عامل سازنده و تربيت كننده است.
1) همان، ص 155.
احياء علوم الدين، امام محمد غزالى، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان.
از آگاهان بپرسيد، ترجمه استاد محمدجواد مهرى، بنياد معارف اسلامى، قم.
الاشارات والتنبيهات، با شرح خواجه نصير، ابن سينا.
بحار الأنوار، علامه محمد باقر مجلسى، المكتبة الاسلامية.
بررسى نقش زيارتگاههاى بزرگ جهان اسلام.
بوستان سعدى، تصحيح غلامحسين يوسفى، انتشارات سهامى، 1381 ش.
التذكرة فى أحوال الموتى وامور الآخرة، محمد ابن أحمد ابن فرح الأنصارى القرطبى، ترجمه و تحقيق: محمد عبد السلام إبراهيم.
ترجمه و شرح حكمت الاشراق سهروردى، ترجمه كامران رحيميان، اميركبير، چاپ اول.
جامع الأسرار ومنبع الأنوار، حيدر بن على الآملى، تصحيح هنرى كوربان و عثمان يحيى، ترجمه جواد طباطبايى، علمى فرهنگى، طهران، 1989 م.
الجامع لأحكام القرآن، الإمام أبو عبد اللَّه محمد بن أحمد الأنصارى القرطبى، نداء الايمان.
چكيده انديشهها(خلاصهاى از شش كتاب دكتر تيجانى)، بنياد معارف اسلامى، قم.
دروس اتحاد عاقل به معقول، حسن حسنزاده آملى، ايران، قم، قيام، چاپ اول.
شرح صحيح مسلم، أبى زكريا يحيى بن شرف النووى، دار الكتب العلمية، 2000 م.
شرح نهج البلاغة، ابن أبى الحديد.
كشف الارتياب، سيد محسن امين، چاپ پنجم.
كنز العمال، علاء الدين على بن حسام الدين المتقى الهندى البرهان فورى(م 975 ق)، مؤسسة الرسالة، 1409 ق/ 1989 م.
مجموعه مصنفات شيخ اشراق، شهاب الدين يحيى سهروردى، تصحيح نجفقلى حبيبى، پژوهشگاه علوم انسانى.
المحجة البيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، جامعه مدرسين، قم، 1361 ش.
المحلّى بالآثار، ابن حزم الأندلسى، دار الفكر، 2001 م.
المطالب العالية، ابو الفضل أحمد بن على بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلانى(م 852 ق).
المطالب العالية من العلم الإلهى، فخر الدين محمد بن عمر الرازى، وضع الحواشى:
محمد عبد السلام شاهين التوفر، 1999 م.
مفاتيح الغيب التفسير الكبير، فخر الدين رازى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، 1420 ق.
مفاتيح الغيب(تفسير كبير)، فخر رازى، طهران، دار الكتب العلميه، چاپ دوم، بىتا.
ميزان الحكمه، محمّد محمدى رىشهرى، دارالحديث، بيروت، چاپ دوم، 1419 ق.
الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبايى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1417 ق.
نزهة الارواح وروضة الأفراح، معروف به تاريخ الحكماء شهرزورى.
محمد حسن شربتيان (1)
زيارت موجب تحريك احساسات عاطفى، انسانى و تقويت انسجام و وحدت دينى مىشود، و ابزارى براى بيان احساسات فردى و گروهى است. اين پديده به عنوان يك فعاليت مشترك در ميان گروههاى مذهبى از اهميت بسيار بالايى برخوردار است. زيارت داراى خصوصيت فرهنگى، اكتسابى است؛ كه از طريق مناسك و آداب و رسوم و متون خاص مىتوان آن را به ديگران آموزش داد. اين پديده از طريق سمبلها، احساس تعلق و هويت فرهنگى جامعه را نشان مىدهد. زيارت در واقع بخشى از اعتقادات و گرايشات مذهبى و هنجارهاىدينى هر جامعهاى است؛ كه از همان اوان كودكى به فرد آموزش داده مىشود. در كسب اين هويت خانواده، مدرسه، رسانههاى همگانى، مؤثرند. فرايند جامعهپذيرى زيارت از لحاظ عينى، آن است كه جامعه فرهنگ معنوى خود را از نسلى به نسل ديگر انتقال داده است؛ هنگامى كه در رفتارهاى زيارتى بايدها و نبايدها رعايت شود، زيارت به عنوان هنجارى درونى، خود به خود و با ميل و بدون اجبار بيرونى در انسانها به وجود مىآيد؛ زيرا اين مسأله از فطرت دينى انسان ناشى مىگردد. زيارت از نمادهاى جامعه شناختى ملموس و آشكار دين باورى و هويت دينى هر جامعهاى محسوب مىشود. و در واقع به عنوان نماد جمعى و دينى براى بيان ارزشها و باورهاى مذهبى يك گروه به عنوان يك كل به حساب مىآيد.
كليدواژهها: ارزش اجتماعى، جامعهشناسى، زيارت، فرهنگ، گروه اجتماعى، هنجار اجتماعى، نشانه، نياز اجتماعى.
1) مدرس دانشگاه و عضو باشگاه پژوهشگران دانشگاه آزاد اسلامى.
زيارت به عنوان يك واقعيت اجتماعى و دينى امرى قدسى است؛ كه در زندگى انسان از ابعاد جامعه شناسى و انسان شناختى بر ساختار فرهنگ دينى جامعه تأثيرگذار است. اين پديده در قالب نياز اجتماعى و به صورت جمعى در تقويت نگرشهاى اعتقادى افراد در جامعه مؤثر است. در بعد گروههاى اجتماعى، زيارت با توجه به كنش و فعاليت مشترك و احساسات جمعى در جامعه شناسى قابل بررسى است؛ همچنين در قالب گروههاى نخستين كه داراى اهداف مشترك همراه با فاصله اجتماعى نزديك و صميميت است قابل مطالعه مىباشد. از بعد ديگر، زيارت در فرهنگ معنوى هر جامعهاى داراى خصوصيت اكتسابى، عام، خاص و قابل انتقال است؛ و به عنوان ميراث اجتماعى سينه به سينه اشاعه فرهنگى پيدا مىكند. در فرايند جامعهپذيرى، زيارت در واقع بخشى از اعتقادات و گرايشات مذهبى و هنجارهاى دينى هر جامعهاى است كه از همان اوان كودكى به فرد آموزش داده مىشود. در كسب اين هويت، خانواده، مدرسه، رسانههاى همگانى، نقش مؤثرى دارند.
در قالب ارزش اجتماعى، پديده زيارت مورد احترام و تقدس قرار مىگيرد؛ كه اين مسأله ريشه در فطرت دينى و اجتماعى انسان دارد. از سوى ديگر زيارت به عنوان پديده هنجارى، همراه با الگوها و معيارهاى مشتركى است كه در قالب الگوهاى رفتارى «بايدها و نبايدها» قابل مطالعه است. در بعد نماد شناختى از ديدگاه جامعهشناسى، زيارت بيان كننده معانى است؛ اين نمادها در جامعه به رسميت شناخته شده است؛ و به عنوان نماد جمعى و دينى براى بيان ارزشها و باورهاى مذهبى يك گروه به عنوان يك كل به حساب مىآيد.
زيارت به عنوان پديدهاى در انسانشناسى دينى در قالب امر قدسى در حوزه نيايش و مناسك مذهبى قابل بررسى است، در حوزه انسانشناسى نمادين از خلال شبكههاى نمادى و نشانههاى معنادار در مفهوم اجتماعى و دينى قابل توجه است؛ در
بعد انسان شناسىشناختى در قالب انديشهها، نگرشها و احساسات به عنوان يك امر اجتماعى و مقدس قابل پژوهش و ارزيابى است.
زيارت به عنوان يكى از مؤلفههاى ساختار نظام دينى، در هر فرهنگى داراى آثار متفاوتى است. اين عنصر در انديشههاى انسانشناسى و جامعهشناختى قابل بررسى است. از منظر علوم اجتماعى مىتوان در ابعاد مختلف اين پديده را مورد توجه قرار داد. در اين مقاله به صورت موجزء به تشريح جايگاه زيارت براساس مبانى فرهنگى و اجتماعى مىپردازيم.
زيارت در بعد نياز اجتماعى و روانشناختى در يك جامعه انسانى به صورت فردى و جمعى مىتواند نقش داشته باشد؛ اين نقش همان برقرارى وجود ارتباط ميان اعضا است. از بعد جامعه شناختى «وجود ارتباط ميان اعضاى يك جامعه ضرورتى اجتنابناپذير است، چون اگر جامعه قادر به برقرارى ارتباط نباشد، رفتار اجتماعى اصولًا مفهومى نخواهد داشت، به همين سبب است كه هر جامعه انسانى حداقل يك زبان گفتارى كه ارتباط انسانها را آسان مىسازد، دارا مىباشد». (1)زيارت كه به عنوان يك واقعيت دينى در انديشههاى اسلامى باعث ارتباط ميان اعضاى يك جامعه شده است، منجر به برقرارى ارتباط جمعى ميان انسانها در اماكن مقدس مىگردد. زيارت از طريق برقرارى ارتباط به رفتار اجتماعى و دينى معنا و مفهوم مىدهد. از طريق زيارت كردن با يك زبان گفتارى خاص، انسانها با معبود خود و با ائمه اطهار عليهم السلام ارتباط برقرار مىكنند؛ اين زبان، يك زبان احساسى و خشوع و خضوع با پروردگار است. اين مقوله از بعد كاركردگرايى قابل بررسى است؛ در واقع زيارت در اين مفهوم
1) مفاهيم كليدى جامعهشناسى، ص 62.
پديدهاى ايدهآل مىباشد، كه نتيجه مناسب و مطلوب و سودمند براى افراد جامعه و تقويت دين دارد. انسانها با خداوند از طريق زيارت كردن و خواندن متون زيارتى در زمان و مكان خاص رابطه معنوى برقرار مىكنند؛ اين نياز، يك نوع نياز به عزت نفس و احترام مى باشد كه به صورت معنوى در انسان هميشه وجود دارد؛ و انسان به دنبال پرورش آن است.
زيارت در قالب يك نياز اجتماعى(احترام) مىتواند در جامعه انسانى نمو پيدا كند؛ در اين بعد، اين نياز نوعى قدرشناسى از خداوند متعال و صالحانش است، اين نياز و انگيزه آن در انسان بسيار قوى است؛ هر قدر كه در جامعه مقياسهاى ارزشى رنگ و بوى معنوى داشته باشد و تقويت گردد، اين نياز از منزلت خاصى در ساختار فرهنگ دينى جامعه برخوردار است؛ با توجه به اين مسأله در جامعه اسلامى بايد به صورت متعادل به آن پرداخت.
زيارت در انديشههاى اسلامى و تشيع همراه با يك نياز دينى است، كه در انسان از طريق روابط معنوى برقرار مىشود؛ براى اينكه بتوان با خدا ارتباط برقرار كرد، از طريق زيارت به اين مسأله مىتوان دست يافت. بنابراين زيارت يك وسيله است براى رسيدن به ارتباط با خداوند و كمال معنوى و اخلاقى. به عبارتى ديگر زيارت مىتواند به عنوان يك پديده اجتماعى و دينى بر زندگى انسان اثر گذارد.
زيارت اماكن قدسى در واقع نوعى ارتباط اجتماعى يكسويه را به وجود مىآورد كه انسانها در تمام مراحل عمر نيازمند عبادت و ستايش خداوند متعال و محبت به پيامبر و اهل بيتش مىباشد. اين واقعيت اجتماعى و دينى به رفتارهاى دينى و اخلاقى انسان جهتگيرى معنوى مىدهد.
از بعد جامعه شناختى در بحث زيارت، بايد اشاره كنيم كه زيارت در قالب روابط اجتماعى ميان انسانها و خداوند، پيامبر و ائمه اطهار نوعى علاقه قلبى و الفت به وجود مىآورد؛ شيعيان در هنگام زيارت در اماكن مقدس با خواندن ادعيههاى
زيارتى بدون چشمداشتهاى مادى با جان و دل در جهت رسيدن به سعادتمندى، دين خود را تقويت مىكنند.
در جامعهشناسى گروه اجتماعى شامل «عدهاى افراد است كه داراى: يك وجه مشترك مهم، فعاليت مشترك و كنش متقابل و احساس تعلق خاطر يا احساس ما مىباشد.» (1)از بعد وجه مشترك تمام افرادى كه در اماكن مقدس حضور پيدا مىكنند؛ داراى اهداف مشترك هستند؛ اين هدف سعادتمندى و خيرخواهى و استغاثه از درگاه احديت است. زيارت به عنوان يك فعاليت مشترك در ميان گروههاى مذهبى از اهميت بسيار بالايى برخوردار است، تمام اعضاى گروه در اماكن مقدس با خواندن زيارتنامه از طريق صاحب آن حرم شريف با خداوند ارتباط برقرار مىكنند. و طلب سعادتمندى و گره گشايى و ديدار مجدد مىنمايند. اين پيامدها در گروههاى دينى و اجتماعى در ايام حج در بين تمام مسلمين مشاهده مىشود؛ مسلمين به عنوان يك گروه مذهبى با هرگونه سليقه و تفكر و گرايش، به دنبال بجا آوردن اعمال حج مىباشند؛ كه يك فعاليت مشترك را با راز و نياز به درگاه خداوند متعال هدف مشترك خود را يعنى سعادت و كمال جويى را دنبال مىكنند. بر اين اساس «وجوه اشتراك و فعاليت مشترك در گروه اجتماعى از اهميت بيشترى برخوردار است و در صورت تازه نگه داشتن اين وجوه پايدارى و استحكام پيوندهاى گروهى تقويت مىشود.» (2)از ديگر ابعاد گروه اجتماعى بر اساس فعاليت مشترك زيارت؛ احساس تعلق خاطر يا احساس مشترك دارد. زيارت در انديشه اسلامى موجب تحريك احساسات عاطفى، انسانى و تقويت انسجام و وحدت مىگردد. زيارت ابزارى براى بيان احساسات فردى و گروهى است؛ كه مىتوان در برگزارى مناسك و مراسمهاى
معنوى و روحانى مشاهده كرد؛ در جامعه اسلامى تشيع، ادعيههاى زيارتى ائمه اطهار عليهم السلام يك نوع سرود جمعى و معنوى است كه با آن امام مورد نظر و انسان كامل مىتوان ارتباط معنوى بر قرار كرد. تمام افرادى كه در آن مكان حضور مستقيم يا غير مستقيم دارند با خلوص نيت با معبود خود از طريق امام رئوف شان ارتباط برقرار مىكنند؛ اين ارتباط با خواندن زيارتنامه و ادعيههاى مخصوص آن مكان و زمان مقدس شكل مىگيرد. در ايام حج، با توجه به زمان و مكان مقدس، اين احساس جمعى و تعلق خاطر، كه در جهت انسجام و وحدت روحيه دينباورى است به وجود مىآورد.
از ديگر ابعاد ارتباطى بين مفهوم زيارت با گروه اجتماعى در تقويت دين باورى و پرورش اخلاقى، خصوصيات ظاهرى است. به عنوان مثال در هنگام زيارت خانه خداوند، لباس احرام بر تن تمام زيارتكنندگان نشانه انسجام و وحدت است.
همچنين در كتب اسلامى و احاديث شيعى آمده است، كه زايران با لباس آراسته و شكيل به زيارت اماكن مقدس حضور يابند.
از ديگر مقولههاى ارتباط زيارت با گروه اجتماعى، وجود تبليغات مختلف در شهرها و روستاهاى كشورمان است، كه در زمانهاى خاص، عموم شهروندان را براى حضور معنوى و انسجام بخش در مراسمهاى زيارتى دعوت مىكنند، اين دعوت در واقع نوعى تقويت دين پرورى و سازمان يافتگى در جهت ارتباط با معبود و گرامىداشت مقام شامخ ائمه عليهم السلام است.
گروه نخستين اصطلاحى است كه چارلز هورتن كولى در جامعهشناسى به كار برده است. «گروههاى نخستين براى توصيف گروههايى نظير خانواده، همسايگى، آشنايان، دوستان، و ... بهكار برده شده است. به اعتقاد كولى احساساتى نظير وفادارى، صميميت، و پيوستگى با ديگران در اين گروهها آموخته مىشود. صفات مشترك
گروههاى نخستين عبارتاند از رابطه چهره به چهره وفادارى، پيوستگى عاطفى، همكارى نزديك، روابط دوستانه». (1)وجود گروههاى زيارتى در ارتباط با خصوصيات گروههاى نخستين، نوعى هدف تلقى مىگردد؛ زيارت در اين گروهها به عنوان هدف و منبع مهمى در تأمين احساس و آرامش خاطر فرد از نظر عاطفى محسوب مىشود. زيارت در گروههاى اجتماعى نخستين كه داراى صميميت، وفادارى، و ... رنگ و بوى قوى داشته، باعث پيوندهاى عاطفى نزديك و محكم مىشود، چون در اين گروهها هدف معنوى است، خصايص خوب و مثبت انسانها رشد بسيارى مىكند و تمام افراد باهم برابر مىباشند، تمام اعضا از هر طبقه اجتماعى كه باشند در برابر خضوع و خشوع خداوند با هم برابر هستند، يكدلى و يكرنگى در اين گروهها حرف اول را مىزند. وجود گروههاى زيارتى به عنوان نوعى از گروههاى نخستين منجر به انتقال ايدهآلها و ارزشهاى مهم دينى جامعه مىگردد.
از بعد ديگر گروههاى زيارتى به عنوان گروه نخستين كه فاصله اجتماعى در آن بسيار نزديك است، نوعى ضرورت براى حيات جمعى انسان تلقى مىشود؛ كه در بهبود روابط انسانى و كيفيت و بازده تقويت روحيه اجتماعى افراد بسيار تأثيرگذار است. به عبارت ديگر زيارت به دليل اينكه با سنتها و مناسك جمعى بيشتر پيوند خورده است؛ نوعى گروه خودى هم به حساب مىآيد. در اين گروههاى اجتماعى افراد به يكديگر احساس تعلق مىكنند و خود را عنصرى مؤثرى در اين گروه مىدانند.
فرهنگ به عنوان يك واژه محاورهاى به فراوردههاى متعالى ذهن و سلايق دقيق و ظريف هنرى، ادبى، و ... گفته مىشود. «فرهنگ ميراثى اجتماعى است كه افراد از
1) مقدمات جامعهشناسى، ص 122.
گروه خود دريافت مىكنند، راهى براى انديشيدن، احساس كردن، و رفتار نمودن است. به عبارت ديگر فرهنگ مجموعهاى از ويژگىهاى رفتارى و عقيدتى اكتسابى اعضاى يك جامعه خاص كه از نسلى به نسل ديگر انتقال مىيابد». (1)زيارت به عنوان يك ميراث دينى و اجتماعى در يك جامعه وجود دارد؛ كه نسل به نسل انتقال يافته و مورد احترام و ارزشگذارى قرار گرفته است. در واقع زيارت يك الگوى رفتار دينى است؛ كه در هر فرهنگى با توجه به ساختار آن به صورتهاى متنوع يافت مىشود. از بعد ديگر زيارت يك نوع عقيده يا رفتار عقيدتى است؛ كه در جامعه به آن احترام گذاشته مىشود و از طرف افراد مؤمن آن جامعه آموزش داده مىشود؛ و سينه به سينه براى حفظ شدن و ارجگذارى آن اشاعه مىيابد.
زيارت به عنوان يك كالاى فرهنگ معنوى در هر جامعهاى با توجه به ساختار دينى توليد مىشود؛ و به صورت هنجار خاص از طرف افراد آن جامعه در ساختار فرهنگى پيروى مىگردد. خواندن زيارتنامه و انجام دادن اعمال زيارتى، شيوهاى از فرهنگ دينى و تقويت دينباورى در جامعه است؛ زيارت به عنوان پديدهاى از عناصر فرهنگ دينى است؛ كه خاص زندگى انسان است؛ زيرا انسان از طريق بكار گيرى عناصر فرهنگى از ساير موجودات زندگيش جدا مىگردد. به عبارت ديگر با توجه به عنصر تفكر و انديشيدن در انسان زيارت و تدوين مناسك و اعمال زيارتى جزء خصايص فرهنگ آفرينى انسان تلقى مىشود. زيارت به عنوان عنصرى در فرهنگ دينى در خلال زمان حالت انباشتگى يافته است، براين اساس قابل اعتلا و تكامل است.
از بعد ديگر، زيارت در هر فرهنگى پديدهاى نسبى است؛ يعنى در هر فرهنگى با توجه به ساختار آن، زيارت و مناسك زيارتى معنا، مفهوم و اشكال خاصى دارد كه با ساير ساختارهاى فرهنگ زيارتى متفاوت است؛ بر اين اساس نمىتوان گفت كه اين
1) درآمدى بر مبانى انسانشناسى، ص 247.
واقعيت دينى در جامعهاى بر جامعه ديگر رجحان دارد. زيارت به عنوان يك پديده فرهنگ معنوى در هر جامعهاى قابل انتقال و آموختنى است و به صورت يك ميراث معنوى به نسلهاى ديگر منتقل مىشود. زيارت به عنوان يك پديده آموختنى و اكتسابى در جامعه باعث ثبات دوام مىشود، هر قدر ساختار فرهنگى جامعه از نظر دينى قوىتر باشد؛ كمتر عناصر فرهنگ معنوى تغيير مىكند.
با توجه به اينكه فرهنگ داراى خصوصيات عام است به اين معنا كه «تفكر يا عمل هنگامى فرهنگى است كه به طور مشترك در برخى از جمعيتهاى يا گروههاى وجود داشته باشد ... هنگامى كه درباره آداب و رسوم مشترك در يك جامعه صحبت به ميان مىآيد، در حقيقت به فرهنگ آنها توجه مىشود. وقتى درباره آداب و رسوم مشترك زير گروهى در يك جامعه صحبت مىكنيم- كه جامعهشناسى بدان توجه دارد- به زير فرهنگ و نه فرهنگ توجه كردهايم ...» (1)زيارت يك عنصر فرهنگ دينى است كه صورت عام دارد؛ و در تمام اديان الهى مشاهده مىگردد. در اديان ديگر زيارت از مناسك و آداب و رسوم خاصى برخوردار است، با توجه به ساختار دينى هر فرهنگى آداب و رسوم و مناسك زيارتى شكل و اعمال ويژهاى به همراه دارد.
همانطور كه گفته شد فرهنگ امر آموختنىاست. «خصوصياتى فرهنگى است كه گذشته از مشترك بودن، اكتسابى نيز باشند؛ اكتسابى بودن فرهنگ گوياى آن است كه فرهنگ بايد در فرايند اجتماعى شدن به فرد منتقل شود و بنابراين نقش آموزش در تداوم فرهنگى نقشى اساسى و غير قابل چشمپوشى است». (2)زيارت داراى خصوصيت فرهنگى اكتسابى است، كه از طريق مناسك و آداب و رسوم و متون خاص مىتوان آن را به ديگران آموزش داد. زيارت از بعد ديگر داراى خصوصيات فرهنگى خاص است، يعنى اينكه هر فرهنگى با توجه به هويت دينى خود مناسك و آداب زيارتى خاصىدارد، كه جزء نشانههاى فرهنگ دينى آن جامعه
تلقى مىشود؛ كه احساس تعلق و هويت فرهنگى آن جامعه را نشان مىدهد.
از ديگر خصوصيات فرهنگ اين است كه فرهنگ وابسته به نشانهها يا سمبولها است؛ زيارت و مناسك زيارتى كه در هر جامعهاى وجود دارد، داراى يكسرى از نشانههاى كاربردى است؛ كه فرهنگ زيارتى آن قوميت را از ساير اقوام و جوامع متمايز مىكند. به عنوان مثال در متون زيارتى فرهنگ شيعه از زبان عربى استفاده شده است، كه از مهمترين نشانههاى زيارتى و دينى است كه جانشين اعتقادات و معنويات فرهنگى شده است.
جامعهپذيرى يا اجتماعى شدن، فرآيندى است كه انسان از بدو تولدش با جامعه و فرهنگ جامعهاش كه همان ارزشها و هنجارهاست انطباق مىيابد. «اجتماعى شدن فرآيندى است كه انسانها از طريق آن اعتقادات، گرايشها، ارزشها، هنجارها، و عادات را از فرهنگ اخذ مىكنند. اين فرايند همچنين به فرد امكان مىدهد تا شخصيت ويژهاى را براى خويش كسب كند. فرد از طريق اجتماعى شدن درباره فرهنگ مىآموزد(انتقال فرهنگى). هر فرد دانشها، اعتقادات، هنجارها، و انتظارات جامعه را از اين طريق كسب مىنمايد. از طريق يادگيرى(درونى كردن) فرهنگ انسان موفق مىشود براى خويش هويت خاص كسب نمايد. در پرتو تكامل اجتماعى موجود در فرايند اجتماعى شدن شخص مىتواند يك موجود انسانى باشد. به عنوان نتيجهاى از اين فرايند انسان داراى «خود» يا احساس هويت مىگردد.» (1)زيارت در واقع بخشى از اعتقادات و گرايشات مذهبى و هنجارهاى دينى هر جامعهاى است كه از همان اوان كودكى به فرد آموزش داده مىشود؛ در واقع آموزش هنجارها و ارزشهاى زيارتى از همان دوران طفوليت در هر جامعهاى نوعى انتقال
1) مقدمات جامعهشناسى، ص 105.
فرهنگ معنوى محسوب مىشود. از طريق آموزش، زيارت كردن و ... انسانها هويت دينى خود را كسب مىكنند. در اين زمينه خانواده، مدرسه، رسانههاى همگانى، از طريق برگزارى مراسمهاى زيارتى نقش بارزى دارند. «از طريق اجتماعى شدن انسان نظامى از الگوهاى رفتارى مكتسب را مىآموزد كه همه افراد متعلق به يك فرهنگ در آن سهيماند. اين الگوهاى رفتارى مشترك يا معيارهاى رفتار هنجار ناميده مىشوند.
انسان از همان سنين كودكى هنجارهاى تصويب شده فرهنگىرا فرا مىگيرد و در فراگرد اجتماعى شدن مىافتد». (1)زيارت داراى الگوهاى رفتارى دينى است، كه به صورت معيار مشترك رفتارى تمام افراد جامعه آن را انجام مىدهند. اين الگوهاى دينى هنجارهاى فرهنگى تصويب شدهاى است كه افراد يك جامعه آن را پذيرفتهاند.
فرايند جامعه پذيرى زيارت از لحاظ عينى، آن است كه جامعه فرهنگ معنوى خود را از نسلى به نسل ديگر انتقال داده است؛ و فرد را با شيوههاى پذيرفته شده و تأييد شده زندگى كه سازمان يافته، سازگار مىكند. بنابراين، كاركرد جامعهپذيرى زيارت اين است كه فرد را با نظام ارزشهاى دينى و آرمانهاى اخلاقى كه فرد نياز دارد پرورش دهد. از بعد ذهنى اجتماعى شدن از طريق زيارت، فرايندى است كه فرد خود را با آرمانهاى دينى و اخلاقى كه در محيط اجتماعى خود كه زندگى مىكند، سازگارى دهد.
ارزش در حقيقت در مفاهيم جامعهشناختى و فرهنگشناسى مفهوم جمعى است.
اين پديده از نظر فرهنگى خوب، مطلوب و مناسب و يا اينكه غير مطلوب است. در هر اجتماعى ارزشهاى اجتماعى، تعيين كننده براى مردم آن جامعه هستند كه چه چيز مهم است، يا چه چيز از نظر اخلاقى درست است. ارزشها به عنوان ضابطهاى
1) درآمدى بر جامعهشناسى، ص 74.
جهت ارزيابى اعمال ديگران نيز مورد استفاده قرار مىگيرند. «در بررسى ارزش اجتماعى سه عنصر بايد مدنظر باشد: 1. خود" شىء" يك ارزش باشد، 2." توانايى" شىء در تأمين نيازهاى اجتماعى، 3." ارزيابى" كه در ذهن اشخاص از اين شىء و از توانايىاش در تأمين نياز مىشود». (1)زيارت به عنوان يك پديده جامعهشناختى در هر ساختار فرهنگ دينى پديدهاى مطلوب و سودمند براى افراد در جهت ابراز احساسات عاطفى، آرامش، اميد، رضايت خاطر و لذت بردن بهكار مىرود. در واقع زيارت يك ارزش دينى و شىء مهم است كه در جهت تقويت دينباورى و انسجام اجتماعى به كار مىرود. و از نظر اخلاقى ريشه در احترام به مقدسات و اعتقادات را به همراه دارد.
زيارت جزء ارزشها و معيارهايى است كه به فرهنگ دينى معنا مىبخشد؛ اين ارزش اجتماعى- دينى در ميان تمام افراد مؤمن و معتقد به خدا مشترك مىباشد، اكثر افراد جامعه در باره اهميت آن به توافق رسيدهاند؛ اين توافق به نوعى وفاق اجتماعى به حساب مىآيد. از سوى ديگر زيارت به عنوان ارزش اجتماعى يك نوع قضاوت جمعىاست؛ به اين معنا كه ارزيابى جمع كثيرى از افراد مؤمن و معتقد به دين، به پديده زيارت و خواندن زيارت احترام مىگذارند. از منظر ديگر زيارت يك نوع ارزش اجتماعى است كه همراه با عواطف و احساسات است؛ و افراد مؤمن و دين باور به حفظ و صيانت از اين پديده مىپردازند؛ به عنوان مثال در طى 1430 سال كه از ظهور اسلام مىگذرد، در جامعه اسلامى هنوز مناسك و آداب زيارت اماكن مقدس حفظ گرديده است.
منبع ارزشگذارى اجتماعى پديده زيارت، انسانهاى جامعه هستند؛ در جامعه اسلامى، خصوصاً در بين امت شيعه، مكانهاى مقدس كه مرتبط با خداوند، پيامبر و خاندانش باشد از اهميت والايى براى احترام و مناسك زيارتى بر خوردار است؛ شأن
1) مبانى جامعهشناسى، ص 280.
مقدس پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام در شكلگيرى زيارت به عنوان يك ارزش دينى و اجتماعى بسيار مهم بوده است.
الگوهاى رفتارى كه در مناسك زيارتى در اماكن مقدس از افراد سر مىزند؛ نشان از اعتبار ارزشى است كه در يك جامعه براى آن پديده مقدس قائل هستند. در واقع اين رسوم معنوى و اخلاقى با توجه به ارزشهايى كه در فرهنگ آن جامعه معنا يافته، قابل درك است. الگوهاى رفتارى در زيارت، به سبب ارزشهاى والاى نهاد دينى در جامعه در تراز بالاى رسوم اخلاقى جا دارد و با ضمانت اجرايى صحيح همراه است و در جامعهشناسى اين الگوى رفتارى با توجه به ساختار فرهنگى براى اعضاى آن جامعه معنادار است.
زيارت و الگوهاى رفتارى آن به صورت يك خط پيوستارى از ارزشهاى اجتماعى بر روى شخصيت اجتماعى اثر مىگذارد؛ در اين خط پيوستار زيارت به عنوان ارزش اخلاقى نيرومند در افراد مؤمن و معتقد درونى شده است. نقض اين ارزش در نزد افراد جامعه نوعى خطا و شرم تلقى مىگردد. در اين الگوى رفتارى شخص تعهد وجدانى دارد؛ كه آنها را محترم شمارد و جامعه نيز فعالانه شرايط ايفاى اين تعهد را تأمين مىكند. در مقابل افرادى كه به اين مسأله اهميت نمىدهند، در آنسوى خط پيوستار مورد نكوهش قرار مىگيرند. در اين طبقهبندى از ارزشها، الگوهاى رفتارى زيارت براى احترام گذاشتن و انجام دادن با يك فشار وجدانى همراه است، اين مسأله درونمايه اخلاق شخصى فرد را مىسازد.
زيارت و الگوهاى رفتارى آن به نوعى از لحاظ كاركردى كه در تقويت انسجام و دين پرورى در جامعه اسلامى دارند، از اهميت در طبقهبندى ارزشهاى اجتماعى برخوردارند. در جامعه اسلامى براى اينكه دينباورى و اعتقادات دينى در جامعه تقويت گردد؛ برپايى مراسمها و مناسك زيارتى با توجه به مكان و زمان خاص در اماكن مقدس، تبليغ و ترغيب مىشود. اين فرايند در واقع ارزش اجتماعى زيارت را
در جهت انسجام و يگانگى دينى مىرساند. در واقع فرايند تشويق و ترغيب افراد جامعه به مشاركت در مراسمهاى زيارتى و دينى يك پديده سودمند و مطلوب است.
در اين فرايند روابط اجتماعى كه از فطرت دينى و از عشق الهى الهام مىگيرد؛ بسيار كارساز است. بنابراين زيارت به عنوان ارزش اجتماعى- دينى در قطب پيوستار مثبت دينى با همسازى، همكارى و مانند گردى همراه است.
هنجار از مفاهيم مركزى و هستهاى جامعهشناسى است، در كليه شئون زندگى وجود دارد. هنجار يك نوع شيوه رفتار اجتماعى در فعاليتهاى مشترك و كنشهاى متقابل و همچنين زندگى فردى به حساب مىآيد. هنجارها در تنظيم روابط اجتماعى و ايجاد نظم اجتماعى بسيار مهم هستند. هنجار اجتماعى داراى چند مشخصه است:
«1. قاعده و استاندارد رفتار اجتماعى(تنظيم روابط اجتماعى، فعاليت مشترك و كنش اجتماعى)، 2. رعايت كردن اكثريت، 3. مجازات در صورت عدم رعايت». (1)زيارت به عنوان يك رفتار دينى از نرم يا مقياسى براى انجام برخوردار است، كه در تنظيم روابط اجتماعى با ديگران بسيار مهم است. اين رفتار به صورت معقول مورد قبول اكثريت براى پيروى است؛ بر اين اساس چنين پديدهاى در ساختار فرهنگ دينى داراى كاركردهايى در تنظيم روابط اجتماعى و نظم دينى است؛ به اين معنى كه نظم اجتماعى عامل مؤثرى در حيات زندگى افراد مىباشد؛ هنگامى كه در رفتارهاى زيارتى، بايدها و نبايدها رعايت شود، افراد بهتر مىتوانند نيازهاى عاطفى، آرامش، اميد، رضايت خاطر، لذت بردن از زيارت، و ... را برآورده نمايند.
اين نوع رفتار دينى داراى اهميت و الزامآورى است؛ به اين معنا كه در هنگام انجام مناسك زيارتى در اماكن مقدس با توجه به احترامى كه براى اين فضاها قائل هستيم
1) آناتومى جامعه، ص 182.
بايد آداب زيارت را رعايت كنيم؛ اين رعايت، نوعى الزامآورى را در هنجارهاى زيارتى به عنوان سودمندى و مطلوبى به وجود مىآورد، كه جزء كاركردهاى هنجارى زيارت تلقى مىگردد. انجام آداب و مناسك زيارتى در اماكن مقدس نوعى پيروى و همشكلى را به وجود مىآورد. اين همشكلى، همان چيزى است كه ديگران آن را ارزيابى مىكنند و برايشان مهم است كه ما چگونه رفتارهاى زيارتى را انجام مىدهيم. اين مسأله از ديگر كاركردهاى هنجارى مناسك زيارتىاست؛ كه همان احساس تعلق خاطر ما را به انجام آداب زيارت مىرساند. زيارت در اماكن مقدس نوعى از هنجارهاى آداب و رسوم دينى در نظر گرفته مىشود.
در جامعهشناسى آداب و رسوم را مىتوان اينگونه تعريف كرد: «مدلهاى اساسى و مهم رفتار كه افراد به اجبار در يك محيط اجتماعى مىپذيرند. يا مجموعه رفتارهايى كه به صورت عادت در آمدهاند و افراد متعلق به يك طبقه به انجام مىرسانند و جامعه نيز در ترتيب ارزشهايش، براى آنان معنايى نهان قايل است». (1)زيارت جزء هنجارهاى است كه در فضاهاى دينى به صورت آداب و رسوم خاص بايد اجرا گردد؛ اين اجرا در واقع نوعى پيروى و احساس تعلق خاطر به آن گروه وابسته را مىرساند.
از بعد ديگر در جامعهشناسى بايد زيارت را نوعى هنجار درونى در نظر گرفت؛ اين هنجارها درون ما نهادينه و درونى شدهاند. زيارت به عنوان هنجارى درونى، خود به خود و با ميل و بدون اجبار بيرونى در انسانها به وجود مىآيد؛ زيرا اين مسأله از فطرت دينى انسان ناشى مىگردد. احترام به اماكن مقدس(سلام كردن، تعظيم و احترام گذاشتن، صلوات فرستادن، لباس آراسته و پاك پوشيدن، طهارت داشتن با وضو بودن و ...) جزء هنجارهاى درونى زيارت مىتواند تلقى گردد. اين هنجارهاى درونى در زيارت بيشتر نانوشته مىباشد و به صورت شفاهى به يكديگر انتقال يافته
1) فرهنگ علوم اجتماعى، ص 233.
است. بر اين اساس «هنجارهاى درونى براساس مكانيسم همشكلى به وجود مىآيد و داراى نيروى پتانسيل بسيار قوى هستند، اين نيرو مىتواند جامعه را بسازد». (1)از بعد ديگر در جامعه شناسى، زيارت به عنوان يك هنجار پايدار در رفتارهاى دينى كه با مناسك و آداب و رسوم خاصى همراه است در هر دينى عمر طولانى يافته است و به صورت يك سنت در فرهنگ آن جامعه در آمده است. مناسك زيارتى حج تمتع- عمره، آداب زيارتى ائمه اطهار عليهم السلام و ... تمام جز هنجارهاى پايدارى است كه از ابتداى بناى دين اسلام مورد توجه قرار گرفته و در فرهنگ شيعه و ايران به صورت سنت اجتماعى و دينى حفظ گرديده است؛ اين مسأله به ثبات اجتماعى و انسجام دينى فرهنگ زيارتى در شيعه كمك فراوانى نموده است.
در هر فرهنگى در ابعاد مختلف آن، علايم و نشانههاى مشخصى به طور ملموس و آشكار وجود دارد؛ كه بيان كننده واقعيتى اجتماعى يا مجرد را در اعمال و افعال و انديشه به تصوير مىكشد. «نماد عبارت است از يك تصوير، صورت يا علامت و حاوى اين ارزش كه مىتواند مظهر چيزى غير مادى شود. نماد با واقعيت اخلاقى و يا واقعيت مربوط به جهان انديشه كه براى نشان دادن آن پديد آمده، به جهت معنايى و يا از طريق ارتباطى مبتنى بر شباهت طبيعى پيوند مىيابد. نمادها، از نقطهنظر جامعهشناسى، از آن رو كه بيان كننده معنايى هستند، مورد قبول جامعهاند و از جانب آن به رسميت شناخته شده، به عنوان مظاهرى ملموس(در معناى اول) به حساب مىآيند. در واقع، براى آنكه نمادها در جريان ارتباطهاى انسانى، ارزش يابند، بايد از نظر اجتماعى مورد پذيرش همگان باشند.» (2)زيارت در فرهنگ دينى يكى از نمادهاى ملموس و آشكار دين باورى و هويت
دينى هر جامعهاى محسوب مىگردد. در واقع نماد زيارتى، واقعيتى دينى است كه به صورت انتزاعى در قالب الفاظ و متون خاص آن فضا و شخصيت تدوين شده است.
از سوى ديگر داراى نمادها و نشانههاى عملى است كه با انجام دادن آن افراد پايبندى و هويت دينى خود را تثبيتتر مىكنند. در واقع زيارت در قالب نماد و نشانههاى دينى حاوى ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى است؛ و نشانگر فرهنگ معنوى در جامعه مىباشد. زيارت در قالب نمادهاى اخلاقى و يا واقعيت مربوط به جهان انديشه دينى را كه براى نشان دادن آن پديد آمده؛ به جهت معنايى اجتماعى و يا از طريق ارتباط مبتنى بر شباهت طبيعى شكل گرفته است.
زيارت در قالب نمادهاى جامعه شناختى، بيان كننده معانىاى هستند كه مورد قبول جامعه مىباشند؛ اين نمادها از طرف جامعه به رسميت شناخته شده و مورد پذيرش همگان قرار گرفتهاند. زيارت به عنوان نماد جمعى و دينى براى بيان ارزشها و باورهاى مذهبى يك گروه به عنوان يك كل به حساب مىآيد.
انسانشناسى شاخهاى از علوم اجتماعى است كه به كليت فرهنگ انسانى توجه مىكند و از اينرو انسان را در تمام ابعادش مورد مطالعه قرار مىدهد. زيارت جزء پديدههاى انسانشناسى دينى قرار دارد. انسانشناسى يكى از قديمىترين شاخههاى انسانشناسى فرهنگى است. «انسانشناسى دينى را مىتوان بخشى از انسانشناسى نمادين دانست كه تمامى ابعاد نمادين زبان، هنر و فرهنگ را پوشش مىدهد.
انسانشناسى دينى، انسان را به مثابه موجودى مورد مطالعه قرار مىدهد كه با آنچه خود با مافوق طبيعى يا امر قدسى مىپندارد، وارد رابطه شده و از خلال اين رابطه دست به ساختن و دگرگون ساختن نمادها مىزند». (1)زيارت به عنوان عنصر دينى در
1) درآمدى بر مبانى انسانشناسى، ص 248.
فرهنگ هر جامعهاى به صورت امر اجتماعى كاركردهايى به همراه دارد، اين كاركردها در قالب انسانشناسى و جامعهشناسى دينى قابل تحقيق و بررسى است.
اين امر اجتماعى در بعد روانى با آرامش و رضايت خاطر و اميد و ... همراه است.
هنگامىكه مؤمنان در فضاهاى قدسى قرار مىگيرند و با خداى خود با خواندن متون زيارتى ارتباط برقرار مىكنند، به نوعى رضايت خاطر و آرامش روحى كسب مىنمايند. در بعد اجتماعى زيارت با تقويت دينپرورى و انسجام و همبستگى اجتماعى روبهرو است؛ افراد با شركت در مراسمهاى زيارتى و انجام دادن اعمال و آداب و رسوم زيارتى در زمان و مكان قدسى خاص به نوعى روحيه جمعى و وجدان جمعىشان را در جهت اتحاد و انسجام با يكديگر بودن و پايبند بودن به معتقدات دينى مستحكمتر مىكنند.
زيارت در قالب انسانشناسى دينى جزء مناسك جمعى هر فرهنگى محسوب مىشود. «واژه منسك خود ريشهاى مذهبى دارد و به مجموعهاى از اعمال تكرارپذير، رمزگذارى شده و اغلب رسمى اطلاق مىشود كه براى دست يافتن به اهدافى مشخص به صورت كلامى، يا با حركات و موقعيتهاى كالبدى بسيار نمادين و با تكيه بر اعتقاد و به قدرت عمل موجودات يا نيروىهاى قدسى انجام مىگيرند، نيروهايىكه انسان تلاش مىكند با آنها وارد رابطه شود». (1)زيارت در واقع در حوزه مناسك مربوط به رابطه انسان با خدا مىباشد. در اين رابطه حوزه نيايش مطرح است كه در اين حوزه متخصصان دينى حضور مستمر در تدوين و تهيه و تقويت مناسك زيارتى را دارند. در واقع مناسك زيارتى به صورت كلامى و عملى، نوعى رابطه با نظم دينى را برقرار مىكنند. مناسك زيارتى در اماكن مقدس يك نوع حالت گذار يا تغيير را به همراه دارد. «اين مناسك به باور وان جنپ در لحظههاى حساس زندگى
1) همان، ص 248.
انسان كه گذار از يك وضعيت به وضعيت ديگر انجام مىگيرد، به منظور تثبيت اين گذار انجام مىگيرند. وان جنپ در مناسك گذار سه مرحله قابل تفكيك را مشاهده كرد: نخست، مرحله «گسست» يا «پيش گذار» كه فرد از موقعيت يا وضعيت قبلى خود جدا مىشود. دوم، مرحله «گذار» يعنى مرحلهاى كه فرد از حالت قبلى جدا شده، اما هنوز به موقعيت جديد وارد نشده است؛ و سرانجام سوم، مرحله «پيوند دوباره» يا «پسا گذار» كه در آن فرد به موقعيت يا وضعيت ثانوى خود وارد شده و در آن پذيرفته شده است. (1)در مناسك زيارتى، مؤمنانى كه به مكه معظمه و مدينه منوره و يا كربلاى معلا و ...
مشرف مىشوند، داراى چنين حالتى هستند؛ در مرحله اول كه هنوز به آنجا مشرف نشدهاند، در زندگى و حالات درونىشان شكاف و بىنظمى مشاهده مىشود.
احساس و انديشه آنها معطوف ديدار معشوق است؛ پس در حالت گسست قرار دارند. هنگامىكه آماده رفتن به سمت زيارتگاه هستند، زندگى روزمره را فراموش مىكنند و عطش آنان براى زيارت بيشتر مىشود. اين همان مرحله دوم است. سومين مرحله زيارت معبود است كه پيوندى دوباره و نظمى جديد در خود به وجود مىآورند و خود را با اين نظم تطبيق مىدهند. بر اين اساس مناسك زيارتى به عنوان نظم جديد، در زندگى معنوى و اعتقادى و نيز در تقويت و انسجام دينى و هويت اخلاقى افراد بسيار تأثيرگذار است.
زيارت به عنوان نمادهايى از فرهنگ دينى در انسانشناسى نمادين قابل بررسى است. «انسانشناسى نمادين و تفسيرى گرايشى است كه عمدتاً درون انسانشناسى فرهنگى به وجود آمده است. و به طور كلى از اين باور حركت مىكند كه فرهنگ مجموعهاى از معانى است كه از خلال نمادها و نشانهها درك و تفسير مىشود و
1) تاريخ انديشهها و نظريات انسانشناسى، ص 261.
بنابراين براى درك آن بايد ابتدا به سراغ تحليل اين نمادها رفت». (1)زيارت به عنوان مجموعهاى از فرهنگ معنوى در جامعه داراى نمادها و نشانههاى اخلاقى و اجتماعى است؛ بايد اين نشانهها را در متون و مناسك زيارتى تحليل و تفسير نمود. از بعد انسانشناسى، فرايند دينى زيارت علاوه بر امر اجتماعى و قدسى، امرى است كه داراى مناسك و اعمال مىباشد. بايد در اين بعد فرد و گروه اجتماعى كه به انجام اين مناسك مىپردازند و در شرايط روحانى و دراماتيك قرار دارند؛ نشانههاى دينى، اخلاقى و اجتماعى آنها را تفسير كرد. در اين بعد از بررسى انسانشناختى، زيارت، بايد شبكههاى معنايى كه از خلال نمادها و نشانهها شكل مىگيرند و با يكديگر ارتباط برقرار مىكنند و فرآيندهايى را براى درك و محيط و جهان بيرونى براى فرد و گروه ايجاد مىكنند مطالعه كرد.
از بعد ديگر در انسان شناسى، زيارت، در قالب انديشه انسانشناختى هم قابل بررسى است. «اين شاخه از انسانشناسى، فرهنگ را به مثابه مجموعهاى از ذهنيتها، ارزشها، تصاوير و احساسها در نظر مىگيرد كه در ذهن انسان پرداخته شده و به صورت ابزارى به وسيله او براى انجام دادن فعاليتهاى اجتماعىاش به كار گرفته مىشود. بنابراين در اين شاخه از انسانشناسى، هدف آن است كه محتواى شناخت انسانها از جهان بيرونى، فرايندهاى اين شناخت، رابطه شناخت، با رفتارهاى اجتماعى و ميزان اشتراك شناخت در بين انسانها در يك جامعه و در جوامع مختلف، مورد مطالعه قرار گيرند». (2)زيارت در اين بعد از فرهنگ دينى در قالب برداشتها و نگرشها مىتواند مورد مطالعه قرار گيرد؛ در واقع افرادى كه به اماكن مقدس(مكه، مدينه و ...) مشرف مىشوند و مدتى براى زيارت در آنجا حضور دارند، چه تصوير و ذهنيتى از اين
فضاهاى قدسى دارند. از سوى ديگر چگونه مىتوانند احساسات درونى خود را در هنگام زيارت براى ديگران بيان كنند. در واقع اين شاخه از انسانشناسى درباره زيارت، به بررسى شناخت رفتارهاى اجتماعى و ميزان اشتراك شناخت نگرشها و احساسات از زيارت مىپردازد.
زيارت به عنوان يك پديده دينى در فرهنگ معنوى هر جامعهاى از اهميت اعتقادى، اخلاقى و والايى برخوردار است. زيارت از بعد نياز اجتماعى در يك جامعه انسانى به صورت جمعى، نقش مؤثرى در برقرارى ارتباط ميان اعضا دارد. زيارت به عنوان يك واقعيت دينى در انديشههاى اسلامى به برقرارى رابطه بين رفتار اجتماعى و دينى معنا مىدهد. اين پديده با يك زبان احساسى و خشوع و خضوع همراه است و از بعد كاركردگرايى قابل بررسى مىباشد. در واقع زيارت در اين مفهوم پديدهاى ايدهآل است كه با نتايج مناسب و مطلوب و سودمند منجر به تقويت بنيادهاى دينى در جامعه مىگردد. زيارت با يك نوع نياز به عزت نفس و احترام همراه است، كه به صورت معنوى در انسان هميشه وجود دارد.
زيارت به عنوان يك فعاليت مشترك در ميان گروههاى مذهبى از اهميت بسيار بالايى برخوردار است. تمام زايران در اماكن مقدس با زيارت كردن به دنبال طلب سعادتمندى و گرهگشايى مىباشند. اين پديده در انديشههاى اسلامى موجب تحريك احساسات عاطفى و انسانى و تقويت انسجام و وحدت مىگردد؛ و نيز ابزارى براى بيان احساسات جمعى و گروهى است. وجود گروههاى زيارتى به نوعى مرتبط با خصوصيات گروههاى نخستين است؛ در اين گروهها زيارت كردن به عنوان هدف و منبع مهمى در تأمين احساس و آرامش خاطر فرد محسوب مىشود. زيارت در گروههاى اجتماعى نخستين با نوعى صميميت و وفادارى و فاصله اجتماعى نزديك بين افراد همراه است. اين پديده باعث پيوندهاى عاطفى نزديك و محكم
مىشود؛ چون در اين گروهها هدف معنوى است، خصايص خوب و مثبت انسانها رشد بسيارى مىكنند.
در واقع زيارت يك الگوى رفتار دينى است كه در هر فرهنگى با توجه به ساختار آن به صورتهاى متنوع يافت مىشود. زيارت به عنوان يك عنصر فرهنگ معنوى در هر جامعهاى با توجه به ساختار دينى آن جامعه توليد مىشود؛ و به صورت هنجار خاص از طرف افراد آن جامعه در ساختار فرهنگى رشد مىكند؛ و سينه به سينه انتقال و اشاعه پيدا خواهد كرد. زيارت به عنوان يك عنصر از فرهنگ دينى، صورت عام دارد؛ و در تمام اديان الهى مشاهده مىگردد؛ و در هر جامعهاى با توجه به ساختار فرهنگى از مناسك و آداب و رسوم معنوى خاصى برخوردار است. زيارت داراى خصوصيت فرهنگى، اكتسابى است؛ از طريق مناسك و آداب و رسوم و متون خاص مىتوان آن را به ديگران آموزش داد. زيارت در واقع بخشى از اعتقادات و گرايشات مذهبى و هنجارهاى دينى هر جامعهاى است كه از همان اوان كودكى به فرد آموزش داده مىشود. در واقع آموزش هنجارها و ارزشهاى زيارتى از همان دوران خردسالى در هر جامعهاى نوعى انتقال فرهنگ معنوى محسوب مىشود. از طريق آموزش، زيارت كردن و ... انسانها هويت دينى خود را كسب مىكنند. در كسب اين هويت، خانواده، مدرسه، رسانههاى همگانى، از طريق برگزارى مراسمهاى زيارتى نقش بارزى دارند. فرايند جامعهپذيرى زيارت از لحاظ عينى، آن است كه جامعه فرهنگ معنوى خود را از نسلى به نسل ديگر انتقال داده است؛ و فرد را با شيوههاى پذيرفته شده و تأييد شده زندگى سازمان داده است.
از بعد ذهنى، اجتماعى شدن از طريق زيارت، فرايندى است كه فرد خود را با آرمانهاى دينى و اخلاقى كه در محيط اجتماعىاش نقش مؤثر دارند، سازگارى مىدهد. زيارت به عنوان يك پديده جامعهشناختى در فرهنگ دينى، عملى مطلوب و سودمند براى افراد در جهت ابراز احساسات عاطفى، آرامش، اميد، رضايت خاطر و
لذت بردن به كار مىرود. اين پديده از نظر اخلاقى ريشه در احترام به مقدسات و اعتقادات را داشته؛ جزء ارزشها و معيارهايى است كه به فرهنگ دينى معنا مىبخشد. اين ارزش اجتماعى- دينى در ميان تمام افراد مؤمن و معتقد به خدا مشترك مىباشد، اكثر افراد جامعه در باره اهميت آن به توافق رسيدهاند؛ اين توافق به نوعى وفاق اجتماعى به حساب مىآيد.
از سوى ديگر زيارت به عنوان ارزش اجتماعى يك نوع قضاوت جمعى است؛ به اين معنا كه ارزيابى جمع كثيرى از افراد مؤمن و معتقد به دين، به پديده زيارت، از طريق خواندن زيارت و احترام گذاشتن است. زيارت و الگوهاى رفتارى آن به صورت يك خط پيوستارى از ارزشهاى اجتماعى بر روى شخصيت اجتماعى اثر مىگذارد؛ در اين خط پيوستار زيارت به عنوان ارزش اخلاقى نيرومند در افراد مؤمن و معتقد درونى شده است. نقض اين ارزش در نزد افراد جامعه نوعى خطا و شرم تلقى مىگردد. اين پديده به عنوان يك رفتار دينى از نرم يا مقياسى براى انجام برخوردار است، كه در تنظيم روابط اجتماعى با ديگران بسيار مهم است. اين رفتار به صورت معقول مورد قبول اكثريت است؛ بر اين اساس چنين پديدهاى در ساختار فرهنگ دينى داراى كاركردهايى در تنظيم روابط اجتماعى و نظم دينى دارد. هنگامى كه در رفتارهاى زيارتى بايدها و نبايدها رعايت شود، افراد بهتر مىتوانند نيازهاى عاطفى، آرامش، اميد، رضايت خاطر، لذت بردن از زيارت، و ... بر آورده نمايند.
زيارت به عنوان هنجارى درونى، خود به خود و با ميل و بدون اجبار بيرونى در انسانها به وجود مىآيد؛ زيرا از فطرت دينى انسان ناشى مىگردد. احترام به اماكن مقدس جزء هنجارهاى درونى زيارت مىتواند تلقى گردد.
زيارت در فرهنگ دينى يكى از نمادهاى ملموس و آشكار دين باورى و هويت دينى هر جامعهاى محسوب مىشود. در واقع نماد زيارتى واقعيتى دينى است كه به صورت انتزاعى در قالب الفاظ و متون خاص آن فضا و شخصيت تدوين شده است؛
زيارت در قالب نمادهاى جامعه شناختى، بيان كننده معانىاى هستند كه مورد قبول جامعه باشند؛ زيارت به عنوان نماد جمعى و دينى براى بيان ارزشها و باورهاى مذهبى يك گروه به عنوان يك كل به حساب مىآيند. اين پديده به عنوان عنصر دينى در فرهنگ هر جامعهاى به صورت امر اجتماعى كاركردهايى به همراه دارد، اين كاركردها در قالب انسانشناسى و جامعهشناسى دينى قابل تحقيق و بررسى است.
زيارت به عنوان مجموعهاى از فرهنگ معنوى در جامعه، داراى نمادها و نشانههاى اخلاقى و اجتماعى است؛ بايد اين نشانهها را در متون و مناسك زيارتى تحليل و تفسير نمود.
از بعد انسانشناسى، فرايند دينى زيارت علاوه بر امر اجتماعى و قدسى، امرى است كه داراى مناسك و اعمال مىباشد. زيارت در واقع در حوزه مناسك مربوط به رابطه انسان با خدا قرار دارد. در اين رابطه زيارت در حوزه نيايش قابل بررسى است؛ در واقع مناسك زيارتى به صورت كلامى و عملى، نوعى رابطه را با نظم دينى برقرار مىكنند. از بعد ديگر در انديشه انسانشناسى زيارت در قالب برداشتها و نگرشهاى افراد مىتواند مورد مطالعه قرار گيرد؛ از سوى ديگر بررسى احساسات درونى در هنگام زيارت براى بيان كردن قابل بررسى است.
آناتومى جامعه، فرامرز رفيع پور، سهامى نشر، تهران، 1378.
انسانشناسى عمومى، عسگرى خانقاه، شريف كمالى، محمد اصغر، سمت، تهران، 1380.
تاريخ انديشهها و نظريات انسانشناسى، ناصر فكوهى، نى، تهران، 1381.
درآمدى بر جامعهشناسى، بروس كوئن، ترجمه محسن ثلاثى، معاصر، تهران، 1380.
درآمدى بر جامعهشناسى، بروس كوئن، ترجمه غلام عباس توسلى رضا فاضل، سمت، تهران، 1382.
درآمدى بر مبانى انسانشناسى، كلود ريوير، ترجمه ناصر فكوهى، نى، تهران، 1379.
فرهنگ علوم اجتماعى، آلن بيرو، ترجمه باقر ساروخانى، كيهان، 1375.
مبانى جامعهشناسى، عبدالحسين نيك گهر، رايزن، تهران، 1375.
مفاهيم كليدى جامعهشناسى، منصور قنادان و همكاران، آواى نور، تهران، 1375.
مقدمات جامعهشناسى، منوچهر محسنى، دوران، تهران، 1378.
نظريههاى جامعهشناسى، غلام عباس توسلى، سمت، تهران، 1377.
نظريههاى جامعهشناسى در دوران معاصر، جرج ريتزر، ترجمه محسن ثلاثى، علمى، تهران، 1377.
سفيد
محمدحسن شريعتزاده خراسانى
نويسنده ابتدا به بيان معناى لغوى و اصطلاحى زيارت پرداخته و سپس اشارهاى نموده به زيارت در منظر تاريخ اسلام. آنگاه زيارت را از ديدگاه قرآن و حديث مورد بررسى قرار داده و احاديثى از منابع اهل سنت درباره جواز زيارت نقل كرده است.
فصل دوم اين نوشتار پاسخ به شبهاتى درباره زيارت است كه از سوى برخى منحرفان مطرح شده است، مبنى بر اينكه زيارت بدعت مىباشد. نگارنده براى پاسخ به اشكال مذكور، نخست بدعت را از نظر لغت و اصطلاح معنى كرده و به عنوان نمونه به صلاة تراويح اشاره نموده و سرانجام به اثبات اين موضوع پرداخته كه زيارت، سنت رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده و طبق دستور قرآن بر مسلمانان لازم است كه از سنت آن حضرت پيروى نمايند. سپس با بحث درباره جايگاه اهل بيت و امام به عنوان حافظ دين مقاله پايان مىپذيرد.
كليدواژهها: زيارت، سنت، بدعت، قرآن، حديث.
زيارت درك حضور محضر اولياى الهى است. زيارت حضورى از روى اراده در مشاهد مشرّفه است. يعنى زاير با شوقى عظيم از كوى خود حركت مىكند تا بر آستان جانان صورت نهد. اين خضوع و تواضع فقط در برابر حق جايز است و آنچه كه عنوان الهى حجت اللَّه بر او صدق كند. نوع ارتباط قلبى و شاهد آن، چشمانى اشكآلود و مشتاق است. حقيقت زيارت نه فقط قلب خاشع و چشمانى اشكبار
است، بلكه فرازهايى والاتر از اين عرصه خاكى بايد رفت و آن معرفت و شناخت امام است، زيرا آنها مصاديق بارز جلوه الهى هستند كه در معرفى آن پاكان، خداى عزوجل فرموده است: «يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ كُونُواْ مَعَ الصدِقِينَ». (1)
با اين توصيف مىتوان درك كرد كه دستور به خواندن زيارتنامه مأثور و وارد از خاندان عصمت و طهارت است، زيرا «اهل البيت ادرى بما فى البيت» و چون: «كلامكم نور و أمركم رشد». آنچه مىگوييد چه در مشاهد مشرّفه و چه در مكانهاى ديگر با اراده الهى خودتان سخن مىرانيد: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهّرَكُمْ تَطْهِيرًا». (2)
اين زيارت ا ز آدم عليه السلام تا خاتم صلى الله عليه و آله مورد سفارش بوده است و خودشان اهل حضور و درك محضر زيارت بودند. از آنجايىكه در اين ايام شبهات گوناگونى به اين بحث مهم وارد كردند، آنهم از جانب كسانىكه خود را به ظاهر پيرو واقعى شريعت مقدس و در خط نبى اكرم مىدانند، لازم به نظر آمد اين مسأله با دقت بيشترى مورد نظر قرار گيرد.
زيارت از ريشه زور، به معناى ميل و عدول از چيزى به چيز ديگر است و ظاهراً دروغ را از همين باب قول الزور مىگويند، زيرا منحرف از حق گرديده است. (3)و زاير را از آن جهت زاير گويند كه هنگامىكه به زيارت تو آمد، از غير به تو عدول كرده و شده است زاير و لذا بعضى از اهل فن زيارت را به معناى قصد و توجه گرفتهاند. مانند صاحب المصباح المنير در ماده زور.
قرآن كريم خود نيز همواره از منابع اصلى ادبيات عرب بوده و هست و ظاهراً تنها موردى كه در قرآن از واژه زيارت استفاده شده است، در سوره تكاثر است:
«أَلْهَلكُمُالتَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» (1)
شأن نزول قرآن در مورد فخرفروشى دو طايفه بنى عبد مناف و بنى السهم بن عمرو به يكديگر بوده است كه بنى عبد مناف پيروز شدند و بنى سهم براى جبران شكست خود گفتند: از طايفه ما در قديم بر اثر ستم و ظلم از بين رفتند، از اين رو به قبرستانها رفتند و به شمارش قبرهاى قوم و قبيله خويش پرداختند. (2)در واقع اين واژه به طور دقيق به معناى ملاقات است. يعنى قرآن هم همين معنى را مورد تأييد قرار مىدهد و مىفرمايد: آنها به سراغ و يا به ديدن و ديدار كردن و ملاقات قبرهاى قوم خود رفتند.
زيارت در اصطلاح دقيق ملاقات كردن و ديدن و ديدار كردن از مشاهد مشرّفه، اعم از قبور اولياى الهى و مساجد و مكانهاى مورد عبادت حضرت حق جلّ و علا را زيارت گويند. زيارت حضور در مشهد است و تجليل و تكريم شهيد، يعنى جان باخته در راه خدا و زنده به حيات ابد. (3)
پايهگذار زيارت قبور مسلمانان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىباشد؛ كه كتب سيره به گونه مبسوط آن را آوردهاند. لازم به تذكر است اين نمونهها كه تعدادى از آنها بيان مىشود، معناى واقعى واژه سنت است. در صفحات آينده كه اين واژه را دقيق معنا مىكنيم، تطبيق آن بر افعال خاص و عام رسول مكرم اسلام به وضوح قابل رؤيت است.
الف) سال ششم از هجرت نبوى سال صلح حديبيه است كه پيامبر در بين راه مدينه و مكه در قريه ابواء بر سر قبر مادر خود جناب آمنه بنت وهب آمد و جالب اينكه بنا بر تصريح محمد بن سعد صاحب طبقات رسول خدا گريست و بر مرمت و تجديد بناى آن قبر پرداخت (4)كه جناب شيخ مفيد اعلى اللَّه مقامه نيز ناقل اين خبر است و همچنين پس از حجة الوداع در سال دهم هجرت به زيارت قبر مادر شتافت
و در ابواء كنار مزار پاكش با تجديد خاطرات كودكى و يتيمى و دوران محنت بىمادرى، آن رسول رحمت و شفقت در آن مكان گريست. (1)ب) سال سوم از هجرت نبوى سالى دردناك براى رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، زيرا يكى از جنگهاى پيامبر اكرم در آن سال روى داد، اين جنگ در نزديكى شهر مدينه و در كنار كوه احد واقع شد. در جريان اين نبرد جناب حمزه، عموى رسول خدا با هفتاد تن از مسلمانان به شهادت رسيدند.
از روزى كه خبر شهادت جناب حمزه به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد، تا زنده بود همگان را تشويق به زيارت مرقدش در احد مىكرد و همواره به اهل بيت خويش، مخصوصاً صديقه حضرت فاطمه عليها السلام زيارت قبر جناب حمزه را تأكيد مىكرد.
از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه حضرت فاطمه عليها السلام قبر حمزه را زيارت مىكرد و آن را مرمت و اصلاح مىنمود و با نهادن سنگى بر آن نشان مىگذاشت. يحيى بر اين خبر مىافزايد: بعد آنجا نماز مىخواند و دعا مىكرد و مىگريست و اين برنامه بود تا زمانى كه آن بانو وفات يافت. (2)حاكم نيز همين خبر را از قول امام على بن ابى طالب عليه السلام آورده و مىگويد:
فاطمه عليها السلام هر جمعه قبر عمويش حمزه را زيارت مىكرد. (3)از جمله ديگر اخبار اينكه رسول خدا در كنار قبور شهداى احد زيارتنامه مىخواند، مىفرمود: «سَلمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» (4)
راوى اين روايت مىگويد: ابوبكر و عمر و عثمان هم به زيارت شهيدان احد مىشتافتند. (5)ج) مسأله زيارت قبر رسول خدا كه روايت در باب زيارت آن بقعه شريف و آن مسجد نورانى از حد تواتر در بين فريقين افزون گشته است.
عبداللَّه بن عمر از رسول خدا نقل مىكند: «من جائنى زائراً لا تحمله إلّازيارتى كان حقّاً علىّ انه أكونَ له شفيعاً يوم القيامة. (1)علامه امينى رحمه الله اين حديث را از شانزده تن از محدثان و حفاظ اهل سنت نقل مىكند و مىافزايد: چهل و يك نفر از علماى عامه از عبداللَّه بن عمر نقل كردهاند كه رسول خدا فرمود:
«من زار قبرى وجبت له شفاعتى». (2)
امينى افزون بر اين روايت بيست روايت ديگر از منابع اهل سنت نقل كرده است.
صاحب كامل الزيارات جناب ابن قولويه رحمه الله روايات متعددى در اين باب از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله ذكر مىكند كه اين مجال فرصت ذكر آنها نيست. (3)از جمله: عن صفوان بن سليم عن ابيه عن النبى صلى الله عليه و آله: قال:
«من زارنى فى حياتى أو بعد موتى كان فى جوارى يوم القيامة» (4)
سمهودى در وفاء الوفاء نقل مىكند كه از جمله افرادى كه براى زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سفر كرده، بلال بن رياح حبشى، مؤذن آن حضرت مىباشد كه ابن عساكر با سندى صحيح آن را نقل نموده و علتش را خوابى مىداند كه بلال ديده بوده، او رسول خدا را در رؤيا مىبيند كه خطاب به وى مىفرمايد: اى بلال اين جفا چيست؟ آيا وقت آن نرسيده كه به ديدارم آيى؟ بلال ترسان و غمگين بر مركبش سوار شد و از شام قصد مدينه كرد. چون به مرقد مطهر رسيد، صورتش را بر قبر نبى اكرم مىماليد و مىگريست و درد دل مىكرد تا حسن و حسين عليهما السلام به سويش رفتند او آن دو را در بر گرفته مىبوسيد. (5)
فخر المحدثين شيخ عباس قمى در مقدّمه كتاب زيارت(باب سوم كتاب) نكات مهم و برجستهاى را ذكر مىكند كه بيان مىكنيم.
لباس پاك و معطر پوشيدن، ظاهراً در زيارت حضرت سيد الشهدا معطر كردن بدن و لباس لازم نيست، بلكه مستحب است با همان غبار راه كه بر سر و روى زاير نشسته وارد حرم مطهر و حاير حسينى شود.
زبان را با ذكر الهى نورانى كردن.
داشتن وقار و خضوع ظاهر و باطن.
اذن دخول خواندن.
سجده به پيشگاه الهى از اينكه نعمت زيارت اعتاب مقدسه و مشاهد مشرّفه نصيب او شده است.
ذكر تكبير و اللَّه اكبر گفتن هنگامى كه قبر مطهر را ديد كه جلوگيرى از مبالغه مىنمايد.
زيارات مأثوره يعنى منقول از ائمه معصومين را بخواند و از غير آن بپرهيزد.
هنگام زيارت با صداى خود و يا با كيفيت نشستن و يا راه رفتن و يا در ازدحام جمعيت نزد ضريح مطهر رفتن، مزاحمت براى ديگر زايران به وجود نياورد.
دو ركعت نماز زيارت بخواند و دعاهاى بعد از زيارت را فراموش نكند و به برادران و خواهران و بهويژه حقداران خود دعا كند و از آنچه درخواست دارد در پيشگاه خدا غفلت نكند.
در خواندن قرآن مجيد به قدر توان و بهويژه نماز اول وقت در حرم مطهر دقت فراوان كند.
قرآن براى زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله شرايطى را براى مؤمنين بيان مىكند، از جمله:
يعنى مؤمنين
1) سوره احزاب، آيه 53.
را موظّف مىكند كه موقع ورود به خانه رسول خدا اجازه و اذن بگيرند.
در حضور رسول خدا ادب سخن را رعايت كردن و صداى خود را بلند نكردن: «يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَ تَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىّ وَ لَاتَجْهَرُواْ لَهُو بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ». (1)
زينت كردن و پاك بودن هنگام زيارت: «يبَنِىءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلّ مَسْجِدٍ». (2)
اين حكم مطلق است و عام و صاحب وسائل بنابر نقل مرحوم علامه طباطبايى در الميزان رواياتى در استحباب غسل در زيارت هر امام از اين آيه مىآورد.
احترام فوقالعاده به بيوت وحى و خاندان پاك آنها. «فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُو يُسَبّحُ لَهُو فِيهَا بِالْغُدُوّ وَ الْأَصَالِ». (3)
صلوات بر رسول خدا. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَللكَتَهُو يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىّ يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيْهِ وَ سَلّمُواْ تَسْلِيمًا». (4)
كه طبيعتاً بهترين مكان جهت اجراى اين دستور الهى، مضجع شريف نبوى صلى الله عليه و آله است و در روايات صلوات كامل دستور داده شده مبنى بر رسول خدا و آل پاك او. (5)
در روايات منقول از خاصه و عامه آمده است كه مسأله زيارت مورد تأكيد شخص رسول خدا و ائمه هدى مىباشد. مثلًا «عن على بن ابى طالب عليه السلام قال: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: من زارنى بعد وفاتى كان كمن زارنى فى حياتى و كنت له شهيداً و شافعاً يوم القيامة». (6)براى روشن تر شدن عنوان كلى بحث، روايتى از جناب ابوايوب انصارى صحابى رسول خدا بيان مىكنيم، بنا بر نقل مرحوم علامه امينى كه در الغدير ذكر مىكند و سند
آن را مستدرك حاكم و ذهبى در تلخيص خود آن را صحيح مىدانند؛ روايتى كه داوود بن ابى صالح راوى آن است اينگونه است.
روزى مروان در مسجد پيامبر بود، ديد مردى صورت بر قبر مطهر نبوى نهاده است. گردنش را گرفت و گفت: مىدانى چه مىكنى؟ زاير به سوى مروان برگشت، او ناگهان مطّلع شد كه صحابى محبوب و بزرگ رسول خدا جناب ابو ايوب انصارى است. گفت: آرى چون نزد سنگ نيامدم و پيش رسول خدا آمدم.
آنگاه اين صحابى جملهاى بس ارزشمند در علل انحطاط جامعه مسلمين از رسول خدا نقل كرد و گفت: از رسول خدا شنيديم كه مىگفت: «لا تبكو على الدين إذا وليه أهله و لكن ابكوا على الدين إذا وليه غير أهليه». (1)زمانى كه انسانهاى درستكارى بر دين ولايت يافتند گريه نكنيد براى اين دين، بلكه بگرييد بر آن زمانى كه غير اهل بر دين خدا دست يافتند. علامه امينى در شرح و بيان اين روايت مىفرمايد: اين روايت به ما مىگويد كه منع از توسل به قبرهاى پاك اهل البيت همانا از بدعتهايى است كه امويان از زمان صحابه برپا كردند و كسى تاكنون اين را جايى نيافته كه كسى به اين قبر طاهر متوسل شود و اموى زادهاى او را منع كند، فقط و فقط اين كار اين خانواده است. (2)
ما در علم منطق آموختيم كه ابتدا موضوع و تعريف دقيق آن را بيان كنيم تا بدون خدشه علمى بحث گسترش يابد. اكنون ببينيم سنت يعنى چه؟
صاحب مجمع البحرين كه از كتب مهم لغت است در تعريف سنت مىگويد: سنت در لغت طريقه و سيره است و جمع آن سنن است. و در اصطلاح راه و روش نبى اكرم صلى الله عليه و آله
اعم از قول و فعل و تقرير آن بزرگوار، چه اصالتاً و يا نيابتاً كه اين را سنت مىگويند. (1)لسان العرب نيز در تعريف لغوى و اصطلاحى آن مىگويد: اصل در اين لغت(سنت) به معنى طريقت و سيره است و در اصطلاح هنگامىكه در شرع سخن از سيره و سنت مىآيد، مراد از سنت آنچه را كه نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله به آن امر كرده و يا نهى كرده و يا آن را نيكو و مستحب شمرده چه از قول و چه از فعل آن حضرت فهميده شود، در مواردى كه قرآن كريم به آن نپرداخته است و لذا در ادله شرع گفته شده است الكتاب و السنه يعنى قرآن و حديث. (2)
اكنون كه دانستيم سنت چيست و مراد از آن از بعد لغوى و اصطلاحى چه مىباشد، بايد ديد آيا سنت و طريقه رسول خدا كه اعم از قول و فعل و تقرير آن حضرت است، در زيارت وارد است يا خير؟ سراغى از حديث و تاريخ بگيريم تا حقايق بيشتر روشن شود. من سعى مىكنم از طرفين روايات صحيحى را بياورم و قضاوت با شما باشد كه سنت چه بوده است؟ مسلم در صحيح خود از ابوهريره مىآورد كه پيامبر خدا كه درود خدا بر او و خاندان پاكش باشد، قبر مادرش را زيارت كرد، بعد گريست و اطرافيانش را گرياند و فرمود براى زيارت قبر وى از پروردگارم اذن گرفتم كه اين اذن به من داده شد، پس قبرها را زيارت كنيد، زيرا يادآور مرگ است. (3)در اين باب سمهودى در وفاء الوفاء لأخبار دار المصطفى روايات صحيح را آورده است، (4)از جمله از جناب امام ابو جعفر محمد بن على بن الحسين عليه السلام روايت مىكند كه جناب فاطمه عليها السلام قبر حمزه را زيارت مىكرد. و در فراز ديگر يحيى گويد: بعد آنجا نماز مىخواند و دعا مىكرد و مىگريست و تا زمانى كه آن حضرت فوت كرد اين
برنامه او بود. و از اخبار ديگر استفاده مىشود كه آغاز اين برنامه از زمان شهادت جناب حمزه سيد الشهدا بوده است و حتى رسول خدا كنار قبور شهداى احد زيارتنامه مىخواند و ايضاً كنار مرقد مسلمين و شهداى مدفون در بقيع. (1)عالم بزرگ اهل سنت ابن قدامه مىگويد: زيارت قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مستحب است، زيرا از خود آن حضرت روايت شده است كسى كه حج بگزارد و قبر مرا بعد از وفاتم زيارت كند، همانند آن است كه در حياتم مرا زيارت كرده باشد. «من حجّ فزار قبرى بعد وفاتى فكأنّما زارنى فى حياتى» (2)و ايضاً عن النبى صلى الله عليه و آله: «من زار قبرى وجبت له شفاعتى»: هر كس قبر مرا زيارت كند شفاعتم براى او واجب مىشود. (3)ابن هبيره مىگويد: پيشوايان چهارگانه اهل سنت(مالك، شافعى، ابوحنيفه و احمد حنبل) بر استحباب زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اتفاق نظر دارند. (4)اين مقال بيش از اين گنجايش اشاره به مسأله زيارت و سنت رسول خدا در اين مورد را ندارد.
قرآن كريم بارها مردم مؤمن و مسلمان را با خطابات عام و خاص خود دستور مىدهد كه از فرمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سرپيچى نكنيد و آن كس كه باعث شود رسول خدا از او آزرده خاطر شود مورد لعن و نفرين خداست.
الف) «قُلْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ لَايُحِبُّ الْكفِرِينَ». (5)اولًا اطاعت رسول خدا در رديف اطاعت پروردگار آمده است و ثانياً هر كه از آن روگردان شود جزء دسته كافرين است.
ب) شعار اهل ايمان چيست؟ «رَبَّنَآ ءَامَنَّا بِمَآ أَنزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشهِدِينَ». (1)د) «يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِى الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنزَعْتُمْ فِى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأَخِرِ ذَ لِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا». (2)ه) «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُو لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ الْأَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا». (3)«وَ مَآ ءَاتَلكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَلكُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» (4)چرا پروردگار عالم اينگونه مىفرمايد، زيرا رسولش را قبلًا بهگونه كامل معرفى نموده است كه او وجودى است كه: «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى». (5)
پيش از بحث در مورد شبهات وارد شده بر زيارت، لازم است معناى بدعت روشن شود.
بدعت از ريشه بدع است. بدع يعنى به وجود آوردن چيزى كه قبلًا نبوده است؛ مانند لغت قرآن در آيه شريفه: «بَدِيعُ السَّموَ تِ وَالْأَرْضِ» (6)
يعنى آنها را به وجود آورد، در حالىكه قبلًا نبودند. بدعت يعنى آنچه بعد از رسول خدا در اعمال و برنامههاى دين به عنوان دين وارد شده است. (7)و يا اينكه صاحب لسان العرب مىگويد: آنچه را كه بعد از اكمال دين به آن اضافه كنند، يعنى براى دين بسازند آن را بدعت گويند. (8)صاحب مجمع البحرين نيز مىگويد: بدعت يعنى امرى ساختگى در دين، يعنى آنچه كه اصلى براى او در كتاب خدا و سنت رسولش نيست و آن را بدعت نام نهادند، زيرا
قائل به آن، آن را از پيش خود ساخته است. (1)فارغ از بحث لغوى مثالى را مطرح مىكنيم كه بهتر مراد معلوم گردد.
تراويح: عبارت از نمازهايى است كه در شبهاى ماه رمضان پس از نماز عشا توسط اهل سنت به جماعت خوانده مىشود. اين نماز از نظر مذاهب اسلامى فرض و واجب نيست، بلكه از نظر شافعيه و حنفيه و حنابله سنت مؤكد است و خواندن آن به جماعت نيز سنت مىباشد، ولى از نظر مالكيه مستحب مؤكد است و برگزارى آن نماز به جماعت مستحب مىباشد. (2)شيعه اين نمازها را مستحب مىشمارد، ولى كلمه تراويح را درباره آنها به كار نمىبرد و خواندن آن را به جماعت جايز نمىداند و بدعت مىشمرد، زيرا معتقد است كه فقط نمازهاى واجب و نماز استسقا(باران) را مىتوان به جماعت خواند و در زمان رسول خدا هم نمازهاى نافله رمضان به صورت فرادى خوانده مىشده است. اين روش تا زمان خليفه دوم ادامه داشت، تا اينكه شبى خليفه وارد مسجد شده، مىبيند هر كسى در گوشهاى مشغول نماز است، دستور مىدهد كه يك يك از نمازگزاران به امامت ايستاده و بقيه به او اقتدا نمايند و از آن پس تراويح به صورت جماعت خوانده شده است. (3)اين نمونه واضح يك بدعت آشكار است. حال آيا بايد گفت: اين بدعت هدايت است و نه ضلالت؟ آيا اين توجيه نيست؟ آيا اين سپردن دين و احكام الهى به دست مردم نيست؟ بنابراين بدعت: آوردن حكمى است در مسايل شرع كه در زمان شارع، يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله داخل در برنامههاى شريعت نبوده است.
اكنون كه معلوم شد زيارت يك سنت است و بدعت نيست، خوب است دقتى كنيم تا محدوده حلال و حرام را بفهميم كه آيا زيارت كردن قبر و مضجع نورانى اولياى الهى و يا دست كشيدن بر ضريح مطهر آنان چه حرمتى دارد؟ و چگونه حرمت تحقق مىيابد لغتاً و اصطلاحاً؟
صاحب كتاب العين در تعريف واژه حرام مىگويد: اصل آن از حرام است و حرام ضد حلال است (1)و همين اعتقاد صاحب لسان العرب است؛ (2)يعنى تصريح مىكند «و الحرامُ ما حَرَّم اللَّه» حرام آن چيزى است كه پروردگار عالم آن را حرام كرده باشد و نه برداشت و فهم كسى از كارى باشد. بنابراين هيچ كس نمىتواند خودبهخود و خودسرانه بگويد اين حلال است و اين حرام است، بلكه دليل لازم دارد.
مثلًا فقها درباره تكبيرة الاحرام نماز مىگويند: «تحريمها التكبير، كان المصلى بالتكبير و الدخول فى الصلاة صادر ممنوعاً فى الكلام و الافعال الخارجه عن كلام الصلاة و افعالها فقيل للتكبير تحريمٌ لمنعه المصلى من ذلك و انما سميت تكبيرة الاحرام اى الاحرام بالصلاة». يعنى فقها از اين جهت تكبير در ابتداى نماز را تكبيرة الاحرام مىگويند كه با گفتن آن از ابتداى نماز ارتكاب هر كارى غير از برنامه نماز حرام است، اعم از قول و فعل باشد. يعنى هر حركتى و هر سخنى غير از امور مربوط به نماز حرام است. اين معناى واقعى حرام است. قرآن هم همين را تأييد مىكند و مىفرمايد: «ذَ لِكَ وَ مَن يُعَظّمْ حُرُمتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُو عِندَ رَبّهِ». (3)
بنابراين آنچه را كه از جانب خدا براى مؤمن حرام شده، از ترك واجبات و فعل حرام پس براى او از جهت رعايت اين حق الهى خيرى نزد پروردگار است.
امام على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية و الثناء در سال 201 ق وارد ايران شدند و در مسجد جامع مرو خطبهاى قرائت فرمودند كه يكى از زيباترين تعريفها از اصل و اساس امامت به عنوان ولايت كليه الهيه مىباشد. (1)حاصل اين خطبه شريف سه نكته مهم است كه در بحث امامت هر سه آنها با قرآن هماهنگ است:
الف) امامت عهده دار تبيين، تعليل، اجرا، حمايت و دفاع از احكام و حكم الهى در دايره تشريع و تنظيم كننده رابطه اسماء حسناى الهى و برخوردارى از ولايت كليه الهيه در مدار تكوين است.
ب) چنين مسئوليتى مستلزم داشتن برترين علم و والاترين قدرت عادلانه است.
ج) چنين مقامى اكتشافى و درخواست كردنى نيست، بلكه موهبت الهى است(عصكمم اللَّه من الزلل) بنابراين او حجت ويژه الهى بر مردم است، لذا اطاعت از او بى قيد و شرط واجب على الامه است. و لذا يكى از شيعيان زمان امام صادق عليه السلام به نام حمزه الطيار به آن حضرت گفت:
اگر شما انارى را نصف كنى و بگويى كه نصف آن حلال و نصف آن حرام است، بدون چون و چرا مىپذيرم. (2)آن وقت ميان ما و برادران اهل سنت بسيار متفاوت است. آنجا كه صاحب شرح المقاصد ضمن بر شمردن شرايط امامت مىگويد: «لا ينعزلالامام بالفسق». (3)اين ادعاهايى كه اكنون از طرف عدهاى بىخبر از آيات و روايات، همانند وهابيت مطرح شده است، اولًا مسموع نيست، چون مخالف قرآن است. ثانياً امام كامل شامل رسول خدا و اهل البيت و ائمه هدى تا حضرت ولى عصر عجل اللَّه فرجه الشريف
والاترين مفسر و مبيّن براى كتاب اللَّه هستند، زيرا «أهل البيت أدرى بما فى البيت» است.
ثالثاً همانطور كه در بحث عنوان شد از زمان مروان اين عقايد براى اينكه مردم را از محور محبت رسول و آلش دور كنند مطرح بوده است. اگر نتوانند در مورد رسول خدا اين كار را انجام دهند، در مورد اهل بيتش به طريق اولى خواهند توانست، اما اين كارها نتيجه ندارد، بلكه اين عنايات خدا به اين خاندان است كه به اراده او انجام شده است و حافظ و نگهبانش هم خود او و دوستانش و خدمتگزاران صادق اين مكتب هستند. «ذَ لِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآء».
تحفة الزائر، ملا محمد باقر مجلسى(متوفى 1111).
شوق ديدار(مباحثى پيرامون زيارت)، محمد مهدى ركنى(معاصر).
فلاح السائل، سيد بن طاووس(متوفى 664).
كامل الزيارات، ابى القاسم جعفر بن محمد بن قولويه القمى(متوفى 3680).
مصباح الزائر و جناح المسافر، رضى الدين على بن طاووس حلّى(متوفى 664).
مقدّمه زيارت جامعه، آيت اللَّه عبداللَّه جوادى آملى(معاصر).
هدية الزائرين، شيخ عباس قمى(متوفى 1359 ق).
زهراسادات موسوى (1)
نگارنده در ابتدا ضمن بيان مطلبى در خصوص اهميت موضوع بيان داشته كه در فرهنگ پويا و بالنده شيعه اين مسأله از اهميت و جايگاه والايى برخوردار است و آن همپاى بسيارى از عبادات، بلكه برتر از حتى جهاد و شهادت به حساب آمده است و زيارتگاهها داراى نقش تربيتى و تهذيبى است.
در ادامه، مباحث و مطالب مقاله تحت عناوين زير مورد بررسى و تبيين مشروح توسط نويسنده قرار گرفته است: زيارت قبور عالمان، حضور و زيارت در حرم پيامبر صلى الله عليه و آله، زيارت قبور مؤمنان از ديدگاه كتاب و سنت، زيارت قبور در سنت پيامبر اكرم، زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از ديدگاه دانشمندان مسلمان، از ديدگاه قرآن و از ديدگاه احاديث عترت طاهره عليهم السلام زنان و زيارت قبور سرانجام در پايان نگارنده به جمعبندى و نتيجهگيرى مباحث و موارد مطرح شده، پرداخته است.
كليدواژهها: زيارت، پيامبر اسلام، سنت، شيعه، حديث.
زيارت قبور مؤمنان بالاخص آنها كه با انسان پيوند خونى دارند، يك رسم فطرى و جهانى است كه ملل دنيا عملًا بر آن اتفاق نظر دارند و از آيه زير نيز مىتوان تأييد آن را استنباط كرد. قرآن به پيامبر صلى الله عليه و آله درباره منافقان چنين خطاب مىكند:
1) فوق ليسان الهيات و معارف اسلامى.
«وَ لا تُصَلِّ عَلى أحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أبَدًا وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ»؛ (1)
هرگز بر احدى از آنان(منافقان) آنگاه كه بميرد نماز مگزار، و هيچ زمان بر سر قبرشان نايست، زيرا آنان به خدا و پيامبر او كفر ورزيدهاند و در حال فسق و معصيت مردهاند.
اين آيه مباركه به پيامبر دو دستور مىدهد:
بر مرده آنان نماز مگزار: «لا تُصَلِّ عَلى أحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أبَدًا».
در كنار قبر آنها براى دعا توقف مكن: «وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ».
بخش دوم آيه براى ما اهميت خاصى دارد، و آن اين كه آيا مقصود از ايستادن در كنار قبر، صرفاً توقف در هنگام دفن است، يا مفهومى گستردهتر از اين دارد؟ مفسران معنى دوم را تأييد مىكنند كه به اختصار، كلام برخى از آنان را يادآور مىشويم.
بيضاوى مىگويد: «و لا تقف عند قبره للدفن أو الزياره»؛ (2)بر سر قبر منافقان توقف مكن، خواه براى دفن و خواه براى زيارت. همين نظريه را جلال الدين سيوطى در تفسير جلالين، (3)و عارف بورسى در تفسير روح البيان، (4)و آلوسى بغدادى در روح المعانى (5)آوردهاند.
بنابراين خدا پيامبرش را از هر نوع توقف بر سر خاك منافق(چه هنگام دفن، و چه پس از آن) باز داشته است و اين خود حاكى از آن است كه پيامبر اكرم در حالات مختلف(اعم از دفن يا پس از آن) در كنار قبور مؤمنان توقف مىكرده و در حق آنان دعا مىنموده، والّا نهى از اين امر، وجهى نداشت. در اين صورت از آيه استفاده مىشود كه منافقان از چنين فيضى محرومند. طبعاً جامعه با ايمان مشمول چنين لطف الهى خواهند بود و پيامبر اكرم هم به هنگام دفن و هم در مواقع ديگر، بر سر قبر هر مسلمانى مىتواند بايستد و دعا كند.
آن حضرت، خود نيز به قبرستان بقيع مىرفت و به زيارت مسلمانان مىپرداخت.
ذيلًا به گواهى تاريخ در اين باره توجه كنيد.
مسلم در صحيح خود از عايشه نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين بخش شب، خانه را به قصد زيارت بقيع ترك مىكرد و هر موقع وارد اين قبرستان مىشد به آنان چنين خطاب مىنمود: «السلام عليكم دار قوم مؤمنين و آتاكم ما توعدون غداً، موجلون، و انا ان شاء اللَّه بكم لاحقون، اللهم اغفر لاهل بقيع الغرقد»؛ (1)درود بر شما اى ساكنان خانه افراد با ايمان، آنچه به وقوع آن در آينده وعده داده مىشديد، سراغ شما آمد و شما ميان مرگ و روز رستاخيز به سر مىبريد، ما نيز به شما خواهيم پيوست. پروردگارا! اهل بقيع «فرغد» را بيامرز.
مسلم در صحيح از عايشه نقل مىكند كه پيامبر به او چنين فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و گفت خدايت فرمان مىدهد كه به زيارت اهل بقيع برويد و براى آنان طلب آمرزش كنيد. عايشه مىگويد: از پيامبر پرسيدم چگونه براى آنان طلب آمرزش كنم فرمود: بگو «السلام عليكم اهل الديار من المؤمنين و المسلمين و يرحم اللَّه المستقدمين منّا و المستأخرين و إنا إن شاء اللَّه بكم لاحقون»؛ (2)درود بر ساكنان مؤمن و مسلمان اين ديار.
خداوند همه مؤمنان را- چه آنها كه قبلًا در گذشتهاند و چه آنها كه بعداً در خواهند گذشت- رحمت كند، و ما نيز به خواست خدا به شما خواهيم پيوست.
1) در صحيح مسلم، ج 3، ص 63، كتاب جنائز، باب «ما يقال عند دخول القبر» شارحان جمله «و آتاكم ماتوعدون غداً» را چنين تفسير مىكنند: «أى جائكم ما توعدون بوقوعه فى الغد». همچنان كه جمله «موجلون» را چنين تفسير مىكنند: «أى و أنتم موجلون و الأجل هنا مدّة ما بين الموت إلى النشور». در اين صورت معنى جمله همان خواهد بود كه در بالا گذشت و «غرقد» درختى است كه در سرزمين بقيع فراوان مىروييد، از اين جهت نام بقيع، بقيع الغرقد ناميده مىشد.
2) صحيح مسلم، ج 3، ص 64، باب ما يقال عند دخول القبور و الدعاء لأهلها، كتاب الجنائز.
مىداد كه به هنگام زيارت قبور چنين بگويند: «السلام على أهل الديار من المؤمنين و المسلمين و إنّا إن شاء اللَّه بكم لاحقون أسأل اللَّه لنا و لكم العافيه»؛ (1)درود بر ساكنان مؤمن و مسلمان اين ديار، ما نيز به خواست خدا براى خود و شما عافيت مىطلبيم.
با مرورى بر سخنان محدثان و فقيهان، روشن مىشود كه علماى اسلام زيارت مرقد شريف پيامبر اسلام را مستحب مؤكد دانسته و مردم را به زيارت حرم مطهر او دعوت مىكردهاند.
تقى الدين سبكى شافعى(م 756 ق) يكى از فقيهان چيره دست قرن هشتم است.
او در نقد سخن ابن تيميه(م 728 ق) كه استحباب زيارت قبر پيامبر را انكار كرده بود، كتابى به نام شفاء السقام فى زيارة خير الأنام نوشت و با پژوهشى گسترده، آراى فقيهان اهل سنت را از قرن چهارم تا روزگار خويش در آن كتاب گرد آورد و مبرهن ساخت كه استحباب زيارت قبر آن حضرت، از مسلمات فقه اسلامى است، و محدثان و فقيهان بزرگ، روايات گوناگونى در استحباب زيارت مزبور نقل كرده و به آن فتوا دادهاند. (2)علامه آيت اللَّه امينى(1320- 1390) در كتاب شريف الغدير به تكميل موضوع پرداخته و توانسته است نظريات بيش از چهل عالم و دانشمند مسلمان، اعم از فقيه و محدث را در اين زمينه تا عصر خويش گرد آورد. (3)نگارنده با كاوش ناچيز خود بر فتاواى ديگرى نيز كه در آن دو كتاب وارد نشده، دست يافته و در رسالهاى كه در اين موضوع به زبان عربى تأليف كرده آمده است.
حتى مفتى سابق عربستان سعودى «عبدالعزيز بن باز» نيز بر اين خيل پيوسته و صريحاً به استحباب زيارت قبر مطهر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فتوا داده است. (4)
نقل سخن عالمان فوق، از گنجايش اين نوشته و حوصله خوانندگان بيرون است و لذا نمونهوار، به سخنان برخى از آنان اكتفا مىكنيم:
غزالى مىافزايد: كسى كه قصد زيارت پيامبر كند، بايستى در راه بر او درود بفرستد و آنگاه كه چشمش به ديوارها و درختان مدينه افتاد بگويد: «اللّهم هذا حرم رسولك فاجعله لى وقاية من النار، و أماناً من العذاب و سوء الحساب»؛ خدايا اين حرم رسول تو است، آن را براى من سپرى از آتش و امانى از عذاب و بدى حساب قرار بده. غزالى سپس آداب زيارت پيامبر و كيفيت آن را يادآور شده و مىنويسد: «زاير قبر پيامبر بعداً به سرزمين بقيع برود و قبر حسن بن على را زيارت كند و در مسجد فاطمه نماز بگزارد ...». (3)
شايسته است انسان با تواضع و فروتنى در حرم پيامبر حاضر شود، زيرا او شفيعى است كه شفاعتش رد نمىشود، و كسى كه آهنگ او كند نا اميد باز نمىگردد، و كسى كه به حرم او وارد شود و از او استعانت بجويد و استغاثه كند، محروم نمىگردد».
سپس مىگويد: «علماى ما، رحمت خدا بر آنان باد، مىگويند: شايسته است كه زاير قبر پيامبر در خود چنين احساس كند كه آن حضرت را در حال حياتش زيارت مىكند».
عبدالرحمن جزيرى نويسنده كتاب الفقه على المذاهب الأربعه كه در آن فتاواى فقهاى چهار مذهب را گرد آورده است، مىنويسد: «زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از بالاترين مستحبات بوده و در مورد آن احاديثى وارد شده است». سپس به نقل شش حديث پرداخته و آداب زيارت را بيان مىكند. (1)نظر به اين كه هيچ يك از فقيهان مذاهب چهارگانه، بر ادعاى فوق، تعليقهاى نزده است، در مىيابيم كه فتواى ياد شده، مورد پذيرش همه فقهاى ائمه اربعه در عصر حاضر قرار دارد.
شيخ عبدالعزيز بن باز مىگويد: كسى كه مسجد پيامبر را زيارت كرد، مستحب است در روضه پيامبر دو ركعت نماز بگزارد، سپس بر پيامبر سلام بگويد، چنانكه مستحب است به زيارت بقيع و شهيدان مدفون در آن رفته و سلام بگويد. (2)ما در اين جا به همين چند گفتار اكتفا مىنماييم. كسانى كه علاقهمندند از گفتارهاى ديگر آگاه شوند به رسالهاى كه در اين مورد نوشتهايم مراجعه نمايند. (3)
قرآن مجيد به مسلمانان دستور مىدهد كه به حضور پيامبر رسيده، در محضر او استغفار كنند و از آن حضرت بخواهند كه درباره آنان طلب آمرزش كند: «وَ لَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحيماً»؛ (4)
هرگاه آنان كه بر خويش ستم كردهاند(مرتكب خلاف و گناه شدهاند) نزد تو(اى رسول خدا) بيايند و استغفار كنند، و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش نمايد، خداوند را توبهپذير و رحيم خواهند يافت.
در آيه ديگر، خداوند منافقان را نكوهش مىكند كه هرگاه به آنان گفته مىشود به
حضور رسول خدا برسند تا درباره آنان طلب آمرزش كند، از اين امر سرباز مىزنند:
«وَ إذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ»؛ (1)
آنگاه كه به آنان گفته شود بياييد تا رسول خدا براى شما طلب مغفرت كند، روى خود را به عنوان(استنكار) بر مىگردانند و آنان را مىبينى از سخن تو اعراض كرده و كبر مىورزند.
تقى الدين سبكى، محقق اهل سنت، معتقد است: مسلمانان، در حال حاضر نيز به حكم اين آيه مىتوانند به حضور رسول خدا برسند و در ضمن استغفار، از او بخواهند كه درباره آنان از خداوند طلب آمرزش كند. به گفته وى هر چند اين آيه مربوط به دوران حيات پيامبر است، ولى درخواست آمرزش از او، اختصاص به زمان حيات او ندارد، زيرا اين مقامى است كه به رسول خدا(به نشانه عظمت او) داده شده است و با مرگ او از ميان نمىرود. (2)ممكن است گفته شود: آنچه در آيات فوق آمده، حاكى از شئون پيامبر و نشانه عظمت اوست، ولى انجام اين عمل از سوى پيامبر، تنها در حال حيات او امكانپذير است، نه در حال ممات، كه رابطه ما با او قطع شده است.
پاسخ اين است: ايراد فوق وارد نيست و حق با محقق ياد شده است. دلايل زير روشن مىكند كه مرگ رسول خدا در اين مورد تأثيرى نداشته و حيات و ممات او از اين نظر، يكسان است:
«صلوا علىّ فإنّ صلاتكم تبلغنى حيثما كنتم»؛ (1)
بر من درود بفرستيد، درود شما در هر جا باشيد به من مىرسد.
«السلام عليك أيّها النبى و رحمة اللَّه و بركاته» اين سلام، جنبه تشريفاتى نداشته و سلامى است كاملًا واقعى، از زندهاى به زنده ديگر كه مثل او شنواست.
امور فوق، حاكى از اين است كه پيامبر در جهان برزخ زنده بوده و ارتباط او با ما برقرار است، سخن ما را مىشنود و درخواست ما را در شرايط خاصى انجام مىدهد.
در اين صورت جا دارد كه بگوييم: دو آيه مورد نظر، از وسعت خاصى برخوردار بوده و هم اكنون ما را به حضور در حرم شريف رسول اكرم دعوت مىكنند و دستور مىدهند كه به حرم پيامبر وارد شويم و استغفار كنيم و از او بخواهيم در حق ما استغفار كند. لذا در زيارتنامه رسول خدا نيز كه همگان در آن حرم مطهر مىخوانند، وارد شده و زاير قبر آن حضرت با توجه به اين آيه از ايشان درخواست مىكند كه در حق او طلب آمرزش كند. اصولًا زيارت جز حضور زاير در محضر مزور، و فرستادن درود و درخواست دعا، چيز ديگرى نيست. بنابراين، دو آيه مذكور مىتوانند گواه قرآنى بر استحباب زيارت مرقد پيامبر باشند.
نكته مهم همان است كه در كلام سبكى وارد شده و آن اين است كه دعوت مسلمانان به رفتن در حضور رسول خدا و درخواست طلب آمرزش از وى براى خويش، نشانه تعظيم و تكريم پيامبر اكرم است، و مسلماً اين تكريم اختصاص به زمان حيات آن حضرت ندارد، زيرا عظمت روحى وى و مقام و منزلتش نزد خداوند،
1) التاج الجامع للاصول فى احاديث الرسول، ج 2، ص 189، در اين كتاب روايات صحاح پنجگانه گردآورى شده است.
امرى ثابت و جاودان بوده و محدود و مخصوص به زمان خاصى نيست.
به همين علت، مفسران معتقدند: احترام به رسول خدا، به دوران حيات او اختصاص ندارد و پس از مرگ نيز احترام او بايد محفوظ شود. حتى آيهاى كه مسلمان را به آهسته سخن گفتن در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت مىكند، هم اينك به قوت خود باقى است، آن جا كه مىفرمايد: «يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ»؛ (1)
اى افراد با ايمان بلندتر از رسول خدا سخن نگوييد.
لذا در حرم آن حضرت، نبايد داد و فرياد كرد. و اين آيه مباركه بر بالاى ضريح آن حضرت نوشته شده و قرنهاست كه نصب العين زوّار مسلمان قرار دارد.
داورى قرآن درباره زيارت قبر پيامبر اكرم را ديديم. اكنون وقت آن رسيده است كه از داورى احاديث در اين مورد آگاه شويم.
روايات مربوط به زيارت مرقد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در كتب حديث وارد شده است و جمعى از علماى مسلمان به گردآورى و تصحيح اسانيد آنها همت گماردهاند كه به عنوان نمونه برخى از آنان را يادآور مىشويم:
حديث نخست: دار قطنى، به طور مستند، از عبداللَّه بن عمر نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«من زار قبرى وجبت له شفاعتى»؛ (2)
هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعت از او، بر من لازم مىگردد.
حديث دوم: طبرانى در معجم كبير و غزالى در احياء علوم از عبداللَّه بن عمر نقل مىكنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«من جائنى زائراً لا تحمله حاجة الّا زيارتى كان حقاً علىّ أن أكون له شفيعاً يوم القيامه؛ (3)
هر كس صرفاً به انگيزه زيارت من، به زيارتم بيايد، بر من فرض و لازم است كه در روز قيامت شفيع او باشم».
حديث سوم: دار قطنى از عبداللَّه بن عمر نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«من حجّ فزار قبرى بعد وفاتى فكأنّما زارنى فى حياتى»؛ (4)
هر كس پس از درگذشت من، قبر مرا در هنگام حج زيارت كند، مثل اين است كه در حال حيات مرا زيارت كرده است.
حديث چهارم: دار قطنى از ابن عمر نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من زارنى بعد
1) الغدير، ج 5، ص 93- 96.
2) السنن دار قطنى، ج 2، ص 278، باب المواقيت، حديث 194؛ الأحكام السلطانيه، ص 105، اين حديث راعلامه امينى از چهل و يك مصدر حديثى و فقهى نقل كرده است.
3) طبرانى، معجم كبير؛ غزالى، احياء العلوم، ج 1، ص 306؛ سبكى در شفاء السقام، ص 16؛ سمهودى در وفاءالوفاء، ج 4، ص 1340 نقل كردهاند و علامه امينى آن را از شانزده مصدر نقل كرده است، الغدير، ج 5، ص 97 و 98.
4) سنن دار قطنى، ج 2، ص 278، باب المواقيت، حديث 192؛ بيهقى در سنن، ج 5، ص 246 و سبكى در شفاءالسقام، ص 21؛ سمهودى در وفاء الوفاء، ج 4، ص 1340 نقل كردهاند و علامه امينى آن را از بيست و پنج مصدر نقل نموده است. الغدير، ج 5، ص 98.
موتى فكأنّما زارنى فى حياتى»؛ (1)هر كس پس از مرگم، مرا زيارت كند، بسان اين است كه در حال حياتم مرا زيارت كرده است.
اكنون لازم است زيارت پيامبر را از ديدگاه عترت طاهره عليه السلام بررسى كنيم.
«من زارنى حيّاً و ميّتاً كنت له شفيعاً يوم القيامة»؛ (2)
هر كس مرا در حال حيات و ممات زيارت كند، روز قيامت شفيع او خواهم بود.
«أتمّوا برسول اللَّه حجّكم إذا خرجتم إلى بيت اللَّه، فإنّ تركه جفاءٌ و بذلك امِرتُم و أتمّوا بالقبور الّتى ألزمكم اللَّه زيارتها و حقّها»؛ (3)
زمانى كه آهنگ زيارت خانه خدا كرديد، حج خود را با زيارت پيامبر به پايان برسانيد، زيرا ترك زيارت او جفا به آن حضرت است و شما به اين كار مأمور شدهايد، و با زيارت قبورى كه به زيارت آنها ملزم شدهايد حج خود را به پايان برسانيد.
«من أتى مكّة حاجّاً و لم يزرنى إلى المدينة جفوته يوم القيامة، و من جاءنى زائراً وجبت له شفاعتى و من وجبت له شفاعتى وجبت له الجنّة»؛ (4)
هر كس براى انجام وظيفه حج، آهنگ مكه كند و مرا در مدينه زيارت نكند، در روز قيامت به او جفا مىكنم. شايد مقصود اين است كه در حق او شفاعت نمىكنم و آن كس كه به زيارت من مىآيد، شفاعت من بر او واجب شده و هر كس كه شفاعت من بر او واجب شود وارد بهشت مىشود.
1) سنن دار قطنى، ج 2، ص 278، باب المواقيت، ج 193؛ شفاء السقام، ص 23؛ وفاء الوفاء، ج 4، ص 1344؛ علامه امينى در الغدير، ج 5، ص 101، حديث را از سيزده مصدر نقل كرده است.
2) قرب الاسناد، ص 31؛ بحار الأنوار، ج 97، ص 139.
3) خصال، ج 2، ص 406؛ بحار الأنوار، ج 97، ص 139.
4) علل الشرائع، ص 460؛ بحار الأنوار، ج 97، ص 140.
«من أتانى زائراً كنت شفيعه يوم القيامة»؛ (1)
هر كس به زيارت من بيايد، در روز قيامت شفيع او خواهم بود.
رواياتى كه فريقين در اين مورد نقل كردهاند، از حيث مضمون كاملًا با يكديگر موافق و هم آهنگ است و محتواى همه روايات بر محور دو چيز مىگردد.
الف) هر كس آهنگ مكه كند و پيامبر را زيارت نكند آن حضرت در حق او شفاعت نمىكند.
ب) هر كس به زيارت پيامبر برود، پيامبر در حق او شفاعت مىكند.
به منظور رعايت اختصار، به هشت روايت فوق(4 روايت از اهل سنت و 4 روايت از كتب شيعه) اكتفا كرده و طالبين تفصيل بيشتر را به مآخذ ياد شده ارجاع مىدهيم.
1) كامل الزيارات، ص 12؛ بحار الأنوار، ج 97، ص 142.
قرآن كريم
سنن ابن ماجه
كنز العمال
ديوان صادق سرمد
وسائل الشيعه
الدرر السنيه
تفسير بيضاوى
تفسير جلالين
روح البيان
روح المعانى
صحيح مسلم
شفاء السقام
الغدير
جريده «الجزيره»
الاحكام السلطانيه
احياء علوم الدين
الشفاء
الجوهر المنظم فى زيارة القبر المكرم
الفقه على المذاهب الاربعه
التاج الجامع للاصول فى احاديث الرسول
وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى
التوسل و الزياره فى الشريعه الاسلاميه
سنن دار قطنى
سيد محمد مرتضوى هشترودى
فرقه وهابيت كه به وسيله محمّد بن عبد الوهاب تأسيس يافت و تحت تأثير عقايد ابن تيميه قرار داشت، معتقد است كه نماز خواندن و دعا كردن نزد قبور حرام بوده و شرك است. و نيز تبرك جستن به قبور و دست ساييدن و بوسيدن آنها حرام مىباشد. وهابيت به هر مسلمانى كه اين اعمال را انجام دهد نسبت شرك و كفر مىدهد و آنها را عبادتكنندگان قبرها مىنامد و عمل آنها را همانند عمل مردم دوران جاهليت با بتهاى خود مىداند.
در اين نوشتار با اشاره به برخى از عقايد وهابيت كه ذكر شد، با استفاده از منابع حديثى و كتب اهل سنت به اشكالات آنها پاسخ داده شده و سپس به اثبات عقايد شيعه پيرامون جواز زيارت قبر نبى اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار و قبور صالحين و اموات پرداخته شده است.
كليدواژهها: زيارت قبور، وهابيت، ابن تيميه، شرك.
زيارت در منظومه كلى تفكر اسلامى جايگاه خاصى دارد و يكى از برنامههاى عبادى- سياسى اسلام است كه در مكتب تشيع جلوه زيباتر و پرشكوهترى دارد و از محتواى بسيار فنىاى برخوردار است. در اين نوشتار هدف ما ابتدا اثبات مشروعيت زيارت مىباشد و سپس به بيان برخى اشكالات و پاسخ آنها مىپردازيم.
زيارت به طور مطلق و بنابر چهار دليل، امرى مشروع مىباشد:
خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا» (1)
هر گاه آنان زمانى كه بر خويش ستم كردهاند نزد تو(اى رسول خدا) بيايند و استغفار كنند و پيامبر براى آنان طلب آموزش كند، خداوند را توبه پذير و رحيم خواهند يافت.
زيارت نوعى حاضر شدن نزد زيارت شونده است، خواه براى استغفار باشد يا غير آن. وقتى رجحان چنين عملى در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله ثابت شود، همين امر بعد از رحلت او نيز ثابت است، چون پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله داراى حيات برزخى است و سلام زاير را مىشنود و اعمال او نزد آن حضرت عرضه مىشود.
درباره زيارت احاديث بسيارى به طريق مختلف و با مضمونهاى گوناگون وارد شده است. (2)حديث اول: از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: «هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعتش بر من لازم مىگردد». (3)اين حديث داراى چهل منبع از كتابهاى اهل سنت است. مؤلفان اين كتابها از حافظان و ائمه حديث مىباشند، از جمله:
عبيد بن محمد الوراق نيشابورى(م 255 ق)؛
ابن ابى الدنيا ابوبكر القريشى(م 281 ق)؛
ابو احمد بن عدى(م 360 ق) در كتاب الكامل؛
دار قطنى(م 385 ق) در سنن خود؛
الماوردى(م 450 ق) در كتاب الأحكام السلطانيه؛
تقى الدين سبكى(م 756 ق) در كتاب شفاء السقام (1)اين روايت را نقل كردهاند.
سبكى شواهدى بر صحت سند اين روايت ذكر كرده و در ادامه گفته است: با اين دلايل و بلكه با كمترين دلايل، دروغهاى كسى كه مدعى است تمام احاديثى كه در مورد زيارت آمده جعلى است، روشن مىشود. آيا او از خدا و رسولش در سخنانى كه قبل از او نه عالم و نه جاهل و نه اهل حديث و اصلًا هيچ يك از مسلمين به زبان نياوردهاند شرم نمىكند.
حديث دوم: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس حج گزارد و قبر مرا بعد از وفاتم زيارت كند، مانند كسى است كه در حياتم مرا زيارت نموده است». (2)اين حديث داراى 25 منبع از كتابهاى اهل سنت است كه به بعضى آنها اشاره مىشود: 1. شيبانى(م 303 ق)، 2. ابو يعلى(م 307 ق)، در مسند خود، 3. ابن عدى(م 365 ق) در كتاب الكامل، 4. بيهقى(م 458 ق) در كتاب السنن، 5. ابن عساكر(م 571 ق) در تاريخ خود آوردهاند.
حديث سوم: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس حج خانه خدا را انجام دهد و مرا زيارت نكند، به من جفا كرده است». (3)بسيارى از حافظان اين حديث را نقل كردهاند از جمله آنهاست: 1. سمهودى(م 911 ق) در كتاب وفاء الوفاء 2. قسطلانى(م 923 ق) در المواهب الدنيه.
كه به مسجد آمد و بر رسول خدا صلى الله عليه و آله سلام و درود فرستاد. (1)2. ابن عمر هر وقت از سفر بر مىگشت، نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمد و مىگفت: سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى ابوبكر! سلام بر تو اى پدر! (2)3. ابن اعثم كوفى در كتاب الفتوح (3)مىگويد: شبى امام حسين بن على عليه السلام نزد قبر جد بزرگوارش آمد و فرمود: سلام بر تو اى رسول خدا، من حسين پسر فاطمه هستم، من از ريشه تو هستم و پسر دختر تو مىباشم و من نوه تو از ناحيه كسى هستم كه تو او را جانشين خود بر امت قرار دادى. پس عليه امت خود شاهد باش اى پيامبر خدا كه آنها مرا رها و تباه كردند و حفظ ننمودند. اين شكوه من به تو است تا اينكه تو را ملاقات نمايم.
و نيز شب دوم نزد قبر آمد و دو ركعت نماز خواند، وقتى از نمازش فارغ گرديد، شروع به گفتن اين دعا نمود: خدايا، اين قبر پيامبر تو محمد است و من پسر دختر محمد هستم. برايم امرى پيش آمده كه تو خود آن را مىدانى. من دوستدار معروف هستم و از منكر بيزارم و من از تو مسألت مىنمايم اى ذى الجلال و الاكرام، به حق اين قبر و كسى كه در آن مدفون است، آنچه كه انجام مىدهم، رضاى تو در آن باشد. (4)اينها نمونهاى از عمل اصحاب بود. مرحوم علامه امينى بيش از چهل قول از علما و فقهاى اهل سنت در استحباب زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز آداب زيارت آن حضرت در كتاب خود آورده است.
عقل مىگويد: تعظيم و بزرگداشت و احترام كسى كه خداوند تبارك و تعالى او را بزرگ داشته، نيكو است و زيارت هم نوعى تعظيم است، زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه
نوعى احترام به آن حضرت است، از شعاير الهى جايز و نيكو است، چرا كه اين عمل بر خلاف ميل دشمنان و مخالفان است.
علامه مولى مهدى نراقى در كتاب جامع السعادات پيرامون زيارت مىفرمايد:
بدان كه نفوس قومى و قدسى، بهخصوص نفوس پيغمبران و امامان عليهم السلام چون از بدنهاى شريف خود رحلت نمودند و از آنها مجرد گشتند، و به عالم تجرد بالا رفتند، و نهايت احاطه و استيلا بر اين عالم حاصل كردند، امور اين عالم در نزد ايشان ظاهر و منكشف مىگردد، و ايشان را توانايى و امكان تأثير و تصرف در مواد اين جهان خواهد بود، پس هر كه به جهت زيارت ايشان نزد قبورشان حاضر شود، بر او آگاهى و اطلاع دارند، بهخصوص كه مقابرشان محضر ارواح مقدس و والاى ايشان و جايگاه حضور اشباح برزخى و نورانى ايشان است، پس در آنجا حاضرند. چنانكه قرآن مىفرمايد: «بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبّهِمْ يُرْزَقُونَ». (1)
بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند.
و به آنچه خداوند از فضل و كرم خود به ايشان داده است شادمانند، پس به زايران قبور خود و حاضران آرامگاه خويش علم و اطلاع تام دارند، و سؤال و توسل و تضرع و درخواست شفاعت را مىشنوند، و نسيم الطاف ايشان بر آنان مىوزد، و تراوشهاى انوارشان بر آنان فرو مىريزد، و از خدا در روا شدن حاجات و برآمدن مطالب و آمرزش گناهان و برطرف شدن گرفتارى و اندوهشان شفاعت مىكنند. اين است راز اينكه زيارت پيغمبر و ائمه عليهم السلام مستحب مؤكد است.
علاوه بر اينكه زيارت نمودن ايشان، پيوند با آنها و نيكى در حق ايشان و اجابت آنان است، و باعث سرور ايشان و تجديد عهد ولايت و احياى امر و بلند آوازه كردن كلمه ايشان و سركوب ساختن دشمنانشان است و پوشيده نيست كه هر يك از اين امور ثواب بسيار دارد.
چگونه زيارت ايشان بهترين مايه تقرب و شريفترين طاعات نباشد، و حال
1) سوره آل عمران، آيه 169.
آنكه زيارت مؤمن به تنهايى از اين جهت كه مؤمن است اجر و ثواب بسيار دارد، و در شريعت پاك تأكيد و ترغيب بسيار به آن شده است، از اين رو زندگان به زيارت مردگان خود مىروند. اين طريقه چنان ميان ايشان متعارف است كه سنتى طبيعى به شمار مىرود. و نيز جلالت مؤمن در نزد خدا و ثواب پيوند با او و احسان به او و شاد ساختن او ثابت شده است، و چون حال مؤمن از اين جهت كه مؤمن است چنين است، پس چه گمان مىكنى درباره كسى كه خدا او را از هر خطايى محفوظ داشته و از پليدى و گناه مطهر ساخته و او را بر همه خلايق برگزيده و برانگيخته و حجت بر عالميان قرار داده، و او را پيشواى مؤمنان و مقتداى مسلمانان پسنديده و به خاطر او آسمانها و زمينها را آفريده، و او را صراط و ديدهبان و دليل خود قرار داده، و درى كه از آن در آيند، و نورى كه از آن روشنى گيرند، و امين كشور خود، و ريسمانى كه مايه پيوند ميان او و بندگان اوست، از رسولان و پيامبران و امامان و اوليا. (1)بر همين اساس است كه در روايات اهل بيت عليهم السلام با مضامين و تعابير مختلف به زيارت و تعمير قبور آن بزرگواران اهميت زيادى داده شده است كه بخشى از آن عام است و مربوط به همه ائمه مىباشد و بعضى از آن خاص است. در اينجا چند روايت را در اين مورد ذكر مىكنيم:
در روايت ديگرى امام صادق عليه السلام از اجدادش و آنها از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه خطاب به امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: «يا اباالحسن، خداى تعالى قبر تو و قبر فرزندان تو را خانهاى از خانههاى بهشت و عرصهاى از عرصههاى آن قرار داده است، و دلهاى برگزيدگان بندگان خود را مايل به شما ساخته، تا خوارى و اذيت در راه شما را تحمل كنند، و قبور شما را آباد سازند، و براى تقرب به خدا و دوستى رسول او به زيارت آنها آيند. يا على شفاعت من مخصوص آنهاست و بر حوض من وارد مىشوند، و ايشانند زايران من و همسايگان فرداى من در بهشت. يا على هر كه قبرهاى ايشان را تعمير و نگهدارى كند، مانند كسى است كه سليمان پسر داوود را بر ساختن بيت المقدس يارى كرده است، و هر كه قبور شما را زيارت كند، معادل است با هفتاد حج بعد از حجة الاسلام(حج واجب)، و از گناهانش بيرون آيد تا بازگشت از زيارت شما، مانند روزى كه از مادر متولد شده، بشارت باد تو را، و بشارت ده دوستان خود را به نعمتهايى كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به خاطر هيچ انسانى خطور نكرده است. اما اشرار مردم زيارت كنندگان قبور شما را سرزنش مىكنند، چنانكه زن بدكار را سرزنش مىكنند، ايشان بدترين امت من هستند، كه شفاعت من به آنها نمىرسد و بر حوض من وارد نمىشوند». (1)
در سال 1115 هجرى قمرى در شهر عيينه از توابع نجد شخصى چشم به جهان گشود به نام محمد بن عبد الوهاب كه پدرش عبدالوهاب بن سليمان، قاضى شهر عيينه و پيرو مذهب امام احمد بن حنبل بود، محمد بن عبد الوهاب در ضمن كسب علم و فراگيرى علوم اسلامى، به شدت تحت تأثير عقايد ابوعباس احمد بن عبد العليم، معروف به ابن تيميه قرار گرفت و در عقايدش براى خداوند جسم قايل شد و كارهاى
1) بحار الأنوار، ج 97، ص 120، ح 22؛ علم اخلاق اسلامى، ج 3، ص 498.
سنتى مسلمانان را بدعت و شرك دانست و تمام آنان را مشرك و كافر قلمداد كرد. وى به تدريج بعد از چند سال به كمك محمد بن مسعود كه از قبيله عنيزه و حاكم شهر عيينه بود، عقايد خود را منتشر كرد و فرقه گمراه و ضاله وهابيت را به وجود آورد و در همان زمان فتوايى داد كه تمامى اماكن متبرك بايد تخريب شود و چندين بار دستور حمله به شهرهاى كربلا و نجف و مدينة الرسول و غيره را صادر نمود و خون تمام مسلمينى كه مخالف عقيده او بودند را حلال شمرد، و دستور قتل آنان را صادر كرد.
ما در اين مقاله به قسمتهايى از عقايد وهابيت پيرامون زيارت قبور، تبرك جستن به قبور و استغاثه و طلب حوايج و زيارت قبور زنان و نماز و دعا در كنار قبر را از كتب اهل سنت پاسخ مىدهيم و عقايد حقه شيعه پيرامون زيارت قبر نبى اكرم و ائمه اطهار و قبور صالحين و اموات را ثابت مىنماييم.
ابن تيميه و پيروان او تبرك جستن به قبور و دست ساييدن و بوسيدن آنها را حرام مىدانند و به مسلمانان نسبت شرك و كفر مىدهند و آنها را «قبوريون» و «عبادت كنندگان قبرها» مىنامند و عمل مسلمانان را همانند عمل مردم دوران جاهليت با بتهاى خود مىدانند.
در رد سخنان آنها مىگوييم:
اول: اگر نصى هم بر جواز تبرك جستن و بوسيدن قبور وارد نشده باشد، باز اين اعمال رجحان شرعى دارد، چون تعظيم شعاير است. انبيا داراى احترام و مقام هستند و اين احترام با مرگ آنها از بين نمىرود، امام مالك بن انس به منصور مىگويد:
«احترام به پيامبر در حالى كه از دنيا رفته، مثل احترام در دوران حياتش مىباشد». (1)
1) كشف الارتياب، ص 343.
پس احترام به نبى اكرم صلى الله عليه و آله و صالحين با مرگ آنان از بين نمىرود و همواره واجب است.
دوم: اگر تعظيم شعاير «عبادت شمرده شود» و حرام باشد و نيز احترام به قبور و بوسيدن آنها عبادت و شرك دانسته شود، پس احترام و تعظيم كعبه و طواف كعبه هم بايد شرك باشد و همچنين تعظيم حجر الاسود و بوسيدن آن، تعظيم خانه و مقام ابراهيم و تعظيم مساجد پيامبر و مشاعر و تعظيم و احترام به پدر و مادر و به سجود ملائكه در برابر حضرت آدم و سجده برادران و پدر در برابر حضرت يوسف، احترام سربازان به فرماندهان خود، تعظيم و احترام اصحاب نبى براى پيامبر صلى الله عليه و آله، تعظيم خلفا براى پيامبران و حتى تعظيم وهابيت براى رؤساى خود، همگى بايد شرك باشد! در حالى كه هيچ يك از وهابيان به اين امر اذعان ندارند.
سوم: عمل صحابه و صالحان در اين زمينه خلاف نظر وهابيت است، آنان قبرها را مس مىكردند و مىبوسيدند و خود را به آن مىساييدند و به خاكش تبرك مىجستند.
نمونههايى چند در اين زمينه نقل مىشود:
حضرت على عليه السلام نقل مىكند: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله دفن گرديد، فاطمه عليها السلام كنار قبر وى ايستاد و مقدارى از خاك قبر را برداشت و بر صورت نهاد و اشك ريخت و اين دو شعر را سرود: «چه مىشود آن كس را كه خاك قبر احمد را ببويد و تا زنده است از بوييدن مُشكهاى گران قيمت بىنياز شود! مصيبتهايى بر من وارد شد كه اگر به روزهاى روشن فرود مىآمد، با شب تار تبديل مىگشت». (1)
1) ما ذا على من شم تربة احمد أن لا يشمّ مدى الزمان غوالياً
داوود بن ابى صالح مىگويد: مروان بن حكم روزى وارد مسجد شد، ديد مردى صورت خود را بر قبر پيامبر نهاده است، مروان گردن او را گرفت و به او گفت:
مىدانى چه مىكنى؟ آن مرد رو به مروان كرد(و معلوم شد كه ابو ايوب انصارى است) و گفت: آرى، من به سوى سنگ نيامدهام، من نزد پيامبر آمدهام، از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: «زمانى كه دين را اهل دين رهبرى كنند براى دين گريه نكنيد، آنگاه گريه كنيد كه رهبرى دين را نا اهل بر عهده گيرد». (1)اين حديث را حاكم نيشابورى در مستدرك و ذهبى صحيح دانستند.
سبكى مىگويد: اگر اسناد چنين حديثى درست باشد ديگر لمس كردن ديوار قبر مكروه نيست. (2)از جمله چيزهايى كه جاى شگفتى دارد اين است كه حتى بنى اميه با آنهمه الحاد و كفر باطنى و با آن همه دشمنى با اهل بيت، به شرافت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله اعتقاد داشتند.
وقتى كه امام حسن مجتبى عليه السلام به شهادت رسيد، به سفارش آن امام، براى تجديد عهد با پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواستند جسم شريف وى را نزد جدش ببرند، بنى اميه به خيال اينكه مىخواهند امام را كنار قبر جدش دفن كنند، لباس سلاح بر تن كردند و با شديدترين وجه مانع شدند و دليل آنها اين بود كه آيا عثمان در دورترين جاى بقيع دفن شود و امام حسن عليه السلام در كنار جد خودش؟! اگر براى قبر احترام و شرف و بركت نبود، براى چه بنى هاشم مىخواستند جنازه امام حسن عليه السلام را بنا به وصيت حضرت، براى تجديد عهد با جدش نزد قبر پيامبر ببرند؟ آيا اين جز توسل و تبرك جستن به پيامبر صلى الله عليه و آله چيز ديگرى هست؟ و شگفت اينجاست كه اصلًا چرا بنى اميه از اينكه عثمان در
دورترين جاى بقيع دفن شده اظهار تأسف مىكردند و از دفن امام حسن عليه السلام ممانعت مىكردند؟ آيا اين جز شرف و فضل قبر پيامبر صلى الله عليه و آله نزد عموم مسلمين، چيز ديگرى بود؟». (1)اين سخن را شبراملى از شيخ ابى ضياء(م 1087) در حاشيه المواهب اللدنية نقل نمود و كنز المطالب(اثر حمزاوى) نيز در ج 33، ص 219 حكايت آن است.
زيارت ساير قبور، مثل زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مىباشد و درباره مشروعيت آن اختلاف نظرى نيست و خود پيامبر صلى الله عليه و آله به زيارت قبور مىشتافت و مسلمين را بر اين عمل توصيه و ترغيب مىكرد. آن حضرت به زيارت قبر مادرش آمنه بنت وهب مىرفت و
1) كشف الارتياب، ص 344، به نقل از استاد نجم الدين طبسى در مجموعه آشنايى جوانان با معارف اسلامى
2) ، ج 2، ص 24.
3) وفاء الوفاء، ج 4، ص 1414.
4) اين سخن را شبراملى از شيخ ابى ضياء(م 1087) در حاشيه المواهب اللدنية نقل نمود و كنز المطالب(اثر حمزاوى) نيز در ج 33، ص 219 حكايت آن است.
5) كنز المطالب، ص 20؛ الغدير، ج 5، ص 196؛ مشارق الأنوار، ج 1، ص 140.
سيره مسلمانان نيز چنين بود كه به زيارت قبور مسلمين مىشتافتند. در اينجا براى اثبات موضوع به بعضى از رواياتى كه پيرامون زيارت قبور وارد شده است مىپردازيم.
1) سنن نسائى، ج 4، ص 89؛ مستدرك حاكم نيشابورى، ج 1، ص 630، ح 1385.
2) سنن ابن ماجه قزوينى، ص 501، ح 1569- 1572.
3) التاج الجامع للاصول، ج 1، ص 381؛ جامع الاصول، ج 11، ص 438.
4) آيين وهابيت، ص 107 به نقل از استاد نجم الدين طبسى، ج 3، زيارت قبور.
5) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 501، ح 1571.
6) الخصال، ص 618، ح 10.
در مورد حضرت فاطمه عليها السلام نقل شده است: ايشان هميشه قبر حمزه سيد الشهدا و ساير شهداى احد را هر جمعه يا هفتهاى دو روز زيارت مىكرد. اين عمل در زمان حيات مبارك پيامبر صورت مىگرفت و حتى بعد از رحلت پدر بزرگوارشان تا زمانى كه از دنيا رفت ادامه مىداد و هيچگاه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام و حتى از هيچ يك از صحابه، اين عمل نهى نشده است.
در حالى كه وى دست پرورده پدر گرامى خود بود و علم آن حضرت از ديگران نيز بيشتر بود. پس اگر اين عمل اشكالى داشت، خود جناب فاطمه عليها السلام آن را انجام نمىداد و نيازى نبود كه از طرف پدر گرامى و همسر گرانقدرش نهى شود.
در اين زمينه روايات بسيارى از علماى اهل سنت نقل شده است كه به ذكر دو حديث اكتفا مىشود:
مىكرد و در آنجا نماز بجاى مىآورد و گريه مىنمود. (1)2. حضرت فاطمه عليها السلام قبور شهداى احد را هر روز يا هر سه روز يكبار زيارت مىكرد و در آنجا نماز بجاى مىآورد و گريه و دعا مىنمود. (2)
وهابيت نماز و دعا نزد قبور را منع كرده و آن اعمال را شرك و كفر و حرام دانسته است. ابن تيميه مىگويد: «صحابه هر زمان كه نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمدند بر او سلام مىفرستادند و وقتى قصد دعا داشتند و رو به روى قبر شريف نبوى بودند، خداوند را نمىخواندند، بلكه از قبر برگشته و روى خود را به طرف قبله مىكردند و سپس خداوند را مىخواندند. چنان كه در ساير بقعهها، همين عمل را انجام مىدادند. به همين دليل هيچ كس از پيشوايان گذشته نگفته است كه نماز نزد قبور و مشاهد اوليا مستحب است و نيز نگفته اند كه نماز و دعا در آنجا افضل از جاهاى ديگر است، بلكه همگى اتفاق نظر دارند كه نماز در مساجد و خانهها افضل از برگزارى آنها در نزد قبور اوليا و صالحان است». (3)در پاسخ به آنان بايد گفت:
اولًا: عموم رواياتى كه مىگويد نماز و دعا در هر مكانى جايز است، دلالت مىكند بر اينكه نماز و دعا نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و قبور انبيا و صالحان نيز جايز است، لذا حكم به جواز به جهت آن عمومات و اطلاقات است.
ثانياً: آنچه كه از دين فهميده مىشود اين است كه نماز و دعا و حتى مطلق عبادات در هر مكانى كه شرف و احترامش از شرع رسيده باشد، رجحان دارد. از طرفى شرف
هر مكانى به كسى است كه در آن مكان قرار دارد و شرف و احترام قبر به آن جسد مبارك و پاكى است كه در آن جاى گرفته است. آيا از نظر شرع مقدس قبر پيامبر صلى الله عليه و آله شرفى ندارد؟!
ثالثاً: آيه 64 سوره نساء «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ ...» دلالت مىكند كه دعا نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله رجحان دارد، چون كلمه «جاءُوك» هم شامل حيات حضرت مىشود و هم شامل ممات آن حضرت و حرمت احترام پيامبر صلى الله عليه و آله پس از درگذشت او، بسان احترام او در حال حيات است.
امام مالك در برخورد با منصور به اين نكته تصريح كرده است كه تفصيل قضيه بدين قرار است:
قاضى عياض، سخنان بين منصور دوانيقى و مالك بن انس را اين گونه نقل مىكند:
«وقتى منصور وارد حرم پيامبر صلى الله عليه و آله شد، بلند، بلند سخن مىگفت، مالك بن انس(فقيه مدينه) رو به وى كرد و گفت: اى امير المؤمنين! صدايت را در مسجد بلند نكن، خداوند گروهى را ادب نمود و به آنان دستور داد كه «لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَ تَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىّ» (1)و نيز گروهى را تشويق كرد كه هنگام سخن گفتن با پيامبر صلى الله عليه و آله صداى خود را پايين مىآوردند: «إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَ تَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْللِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى». (2)خداوند از كسانى كه از پشت درب، فرياد مىكشيدند و مىگفتند:
«اى پيامبر! هر چه زودتر از اتاق بيرون بيا» نكوهش كرده، و مىفرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَ تِ أَكْثَرُهُمْ لَايَعْقِلُونَ». (3)بعد مالك گفت: احترام پيامبر پس از درگذشت او همانند احترام او در حال حيات است. وقتى سخن مالك به اينجا رسيد، منصور دوانيقى به خود آمد و به مالك گفت:
به هنگام دعا رو به قبله بايستيم يا رو به حجره رسول خدا؟ مالك در جواب گفت: چرا
از رسول خدا رو بر مىگردانى در حالى كه او وسيله تو و وسيله پدرت آدم تا روز قيامت است. رو به حجره رسول خدا كن، خدا شفاعت او را مىپذيرد، چرا كه مىفرمايد: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ» (1). (2)شمس الدين جزرى مىگويد: اگر دعا نزد قبر نبى صلى الله عليه و آله مستجاب نشود، پس در كدامين مكان به استجابت خواهد رسيد؟! (3)رابعاً: سيره حضرت فاطمه عليها السلام بر خلاف رأى وهابيت است، او قبر عمويش حمزه را در هر روز جمعه زيارت مىكرد و در كنار آن نماز مىگزارد و گريه مىكرد. (4)حاكم نيشابورى از علماى بزرگ اهل سنت، در باره اين روايت مىگويد:
راويان اين حديث تا آخر، افرادى ثقهاند و من در باره احاديثى كه تشويق به زيارت قبور مىنمود، عميقاً جست و جو كردم تا مشاركتى در امر ترغيب به زيارت قبور داشته باشم(و ثوابى برايم منظور گردد). انسان فرومايه بايد بداند كه زيارت قبور، سنتى حتمى است و بايد توجه كرد كه حضرت حمزه سيد الشهدا عليه السلام در سال سوم هجرى شهيد شد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در سال يازدهم هجرى از دنيا رفت و فاطمه زهرا عليها السلام در اين فاصله(مدت هفت سال) هر روز جمعه مدينه را ترك مىكرد و به احد مىرفت و قبر حضرت حمزه عليه السلام را زيارت مىكرد.
اين عمل در منظر رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و او عمل فاطمه زهرا عليها السلام را نهى نفرمود.
فاطمه زهرا عليها السلام بعد از پدرش(بنا بر قول اهل سنت) (5)شش ماه زندگى نمود و در اين
1) سوره نساء، آيه 64.
2) الشفاء، ج 2، ص 1 و ج 2، ص 206؛ كشف الارتياب به نقل از سمهودى. اين ماجرا در كتب ديگر هم آمده است: الصارم المنكى، ص 244 ابن حجر در تحفة الزوار آن مطلب را صحيح دانسته و ناقلين آن را به وثاقت تأييد كرده است.
3) رويكرد عقلانى بر باورهاى وهابيت، ج 4، ص 36؛ الغدير، ج 5، ص 186.
4) مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 574؛ مستدرك حاكم نيشابورى، ج 1، ص 377؛ سنن الكبرى، ج 4، ص 131؛ سنن بيهقى، ج 4، ص 788.
5) سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 127.
مدت كوتاه نيز به زيارت قبر حضرت حمزه عليه السلام مىرفت و عملش در ديد صحابه و حضرت على بن ابى طالب عليه السلام بود و آنان او را از اين عمل نهى نكردهاند. در روايتى آمده است: حضرت صديقه طاهره عليها السلام قبور شهداى احد را هر دو روز و سه روز زيارت مىكرد و در آنجا نماز مىگزارد و دعا و گريه مىكرد. (1)آيا سنت پيامبر صلى الله عليه و آله بر فاطمه عليها السلام(كه پيامبر فرمود: خداوند با خشنودى او، خشنود مىشود و به غضب او غضبناك مىگردد) (2)مخفى بود؟ آيا زيارت قبورى كه انجام مىداد، مخالف با سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله بود؟
آيا اين امر واقعاً بر ابن تيميه مخفى ماند تا جرأت كند و مدعى شود: احدى از پيشوايان گذشته نگفتهاند: نماز نزد قبور و مشاهد مستحب است؟!. (3)پيرامون زيارت قبور و مشاهد شريف و آداب آن، احاديث و روايات فراوانى در كتب شيعه و سنى وجود دارد كه ما به طور خلاصه به قسمتى از اين روايات اشاره كرديم و اگر كسى اهل دقت و نظر باشد درس يابد كه زيارت قبور و مشاهد مشرفه، آثار و بركات فراوانى دارد و در زندگى دنيوى و اخروى ما تأثير مىگذارد. لذا براى نشان دادن اهميت اين زيارات در بعضى از روايات وارد شده است كه مثلًا زيارت قبر امام حسين عليه السلام ثواب هزار حج و هزار عمره مقبول را دارد (4)و يا امر مىفرمايد كه حداقل سالى يك بار به زيارت قبر حسين عليه السلام برويد. (5)در روايتى از امام رضا عليه السلام آمده است كه مىفرمايد: برترى و فضيلت قبر امير مؤمنان بر زيارت قبر حسين عليه السلام همچون برترى و فضيلت خود امير المؤمنين عليه السلام بر امام حسين عليه السلام است. (6)
1) وفاء الوفاء، ج 2، ص 932؛ كشف الارتياب، ص 377. در اوايل قرن دوم روى قبر حضرت حمزه عليه السلام مسجدى بنا كردند و اين مسجد همچنان آباد بود تا اينكه وهابيان آن را ويران ساختند. وفاء الوفاء، ج 3، ص 922.
2) فتح البارى، ج 7، ص 131.
3) زيارة القبور، ص 159.
4) بحارالأنوار، ج 97، ص 257، ح 1.
5) همان، ج 98، ص 13، ح 5.
6) همان، ج 97، ص 262، ح 14.
از اين قبيل روايات پيرامون زيارت قبور ائمه معصومين و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليها السلام و اوليا و صالحين فراوان است.
حتى امام صادق عليه السلام مىفرمايد: هر كس كه نتواند قبرهاى ما را زيارت كند، قبور برادران صالح ما را زيارت نمايد. (1)علاقهمندان براى اطلاع بيشتر و تحقيقات گستردهتر مىتوانند به كتب ادعيه و زيارات و نيز كتب حديثى مانند بحار الأنوار(ابواب زيارات و قبور)، كامل الزيارات، وسائل الشيعه همچنين كتاب گران سنگ الغدير علامه امينى و ... و كتب برادران اهل سنت به خصوص صحاح سته و مستدرك حاكم نيشابورى و وفاء الوفاء و ... مراجعه نمايند.
1) همان، ج 71، ص 354، ح 29.
قرآن كريم.
الاخلاق، علامه شبر، ترجمه محمد رضا جهاران، هجرت، قم.
بحار الأنوار، علامه محمد باقر مجلسى، مؤسسة التاريخ العربى و احياء التراث العربى، بيروت.
رويكرد عقلانى بر باورهاى وهابيت، ترجمه كتاب روافد الايمان إلى عقائد الاسلام، استاد نجم الدين طبسى، بخش فرهنگى دفتر آيت اللَّه فاضل لنكرانى، قم.
زيارات، سيد محمد حسينى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران.
سنن، ابن ماجه قزوينى، دار الكتاب المعمرى قاهره و دار الكتاب البنانيه، بيروت.
سنن، أبى داوود، المكتبه العصريه، بيروت.
شرح نهج البلاغه، ابن أبى الحديد، دار احياء التراث العربى.
صحيح، مسلم، دار ابن حزم، بيروت.
صحيح، بخارى، احياء التراث العربى بيروت.
علم اخلاق اسلامى(ترجمه كتاب جامع السعادات)، علامه مولى مهدى نراقى، ترجمه دكتر سيد جلال الدين، چاپ دوم 1370، حكمت، تهران.
الغدير فى الكتاب و السنه و الأدب، علامه عبد الحسين امينى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بيروت.
كشف الارتياب، سيد محسن امين، چاپ پنجم.
مستدرك الوسايل و مستنبط المسائل، حاج ميرزا حسين نورى، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث.
المسند، احمد بن محمد حنبل، دار الجبل، بيروت.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى.
مفاتيح نوين، آيت اللَّه مكارم شيرازى، مدرسه امام على بن أبى طالب عليه السلام، قم.
ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، دار الحديث، قم.
سارا رضايى
در اين نوشتار، نخست به فلسفه و اهداف زيارت اشاره شده و آن گاه ديدگاه وهابيان درباره زيارت و نيز برخى فتاواى آنها در اين زمينه، مورد بررسى قرار گرفته است.
سپس با استناد به آيات و روايات اهل سنت و سيره صحابه، به اثبات جواز و استحباب زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام پرداخته شده است. زيرا وهابيان به طور عموم، زيارت قبور را حرام دانسته و فرد زاير را مشرك مىدانند. آنها همچنين احداث بنا و ساختن گنبد و ضريح را بر روى قبور اهل بيت عليهم السلام جايز ندانسته و بر حرمت آنها پافشارى مىكنند. آنان مىگويند: خواندن دعا و نماز نزد قبور اهل بيت عليهم السلام شرك است. نيز اشكال و ايراد ديگرى كه مورد توجه قرار داده و روى آن اصرار كردهاند، موضوع تبرك جستن و استشفا به آثار اولياى خداست كه مظهر شرك و نشانه عمل مشركين پنداشتهاند. نگارنده پس از بررسى و نقد ديدگاه وهابيان، در بخش پايانى مقاله چشماندازى دارد به تأثيرات زيارت قبور ائمه اطهار عليهم السلام و سرانجام با چند توصيه به زايران و مسئولان زيارتگاهها، نوشته خود را خاتمه مىدهد.
كليدواژهها: زيارت، وهابيان، قبور اهل بيت، شرك، مشروعيت زيارت.
در مكتب جامع و همه جانبه اسلام، برنامههاى مختلفى منظور گشته است كه از هر جهت سازنده و آموزنده است. از معارف عقلى قرآن و اسلام كه بگذريم- كه اين خود، زيربناى برنامههاى اسلامى است- در برنامههاى عملى و اخلاقى، همه جا نظر
اين بوده است كه انسان راه اصلى زندگى را پيدا كند و سعادت دنيا و آخرت خود و همنوعانش را به دست آورد.
آرى! مكتب اسلام مكتبى است كه دنيا را پلى براى آخرت قرار داده است و در اين جهت كوشيده است كه انسانها دنيا را با عزّت تمام گذرانده و به مقصد اصلى برسند.
از اين رو مىطلبد كه برنامههاى اسلام جامع باشد و انسان را در اين گذرگاه خطرناك(مرز دنيا و آخرت)، كاملًا حافظ باشد و او را از انحراف دور بدارد و مىبينيم كه چنين است.
زيارت، كه اين نوشتار بر گرد اين محور مىچرخد، خود يكى از برنامههاى عبادى- سياسى اسلام است كه از طرفى انسان را به سوى آخرت مىخواند و او را آماده سفر آخرت مىكند و از سويى او را به مقام امامت و رهبرى اولياى الهى آشنا مىسازد و اطاعت پيشوا را در همه ابعاد زندگى به زايرين مىآموزد.
با توجه به اين نكات درمىيابيم كه يكى از عمده مسائل مهم جامعه مسلمين كه شرف و كمال آنها به آن بستگى دارد، «زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام» است.
چنانچه در حديث اربعمأة آمده است:
«أتِمّوا بِرسولِ اللَّه صلى الله عليه و آله حجَّكُم إذا خَرَجتُم إلى بيت اللَّه الحرام، فإنّ تَركَهُ جفاءٌ وبذلك أمِرتُم، وأتِمّوا بِالقُبورِ الّتى ألزَمَكُمُ اللَّه حقَّها وزيارَتَها واطلُبوا الرّزقَ عندها»؛ (1)
زمانى كه به سمت بيت اللَّه الحرام حركت كرديد، پس از انجام مناسك، حج را با زيارت رسول اللَّه تمام كنيد، زيرا ترك زيارت او، جفاى به آن حضرت است. نيز حجّ خود را به قبورى كه خداوند عالم، حق آنها را بر عهده شما نهاده و زيارت آنهارا بر شما الزام كرده كه همان امامان معصوم عليهم السلام هستند، خصوصاً ائمه طاهرين بقيع عليهم السلام به پايان برسانيد و از نزد آنها رزق و روزى دنيا و آخرت طلب كنيد.
گرچه تقرّب به اين باب، كار آسانى نيست، امّا با توجّه به ضرورت و اهمّيت بحث
1) وسائل الشيعة، ج 14، ص 325؛ الخصال، ص 616.
و شناخت هر چه بهتر و بيشتر اين حقّ عظيم، مرا بر آن داشت كه با حول و قوّه الهى بحث زيارت را كه طريق عام الهى و راه رساى وصول و نيل به ساحت ربوبى است، در حدّ خود، آغاز كنم.
زيارت، آن چنان كه در كتابهاى لغت آمده، به معناى ديدار كردن و قصد چيزى نمودن است. راغب مىگويد: «زور: الزورا على الصدر وزدت فلاناً تلقيته بزورى أو قصدت زوره نحو جهته». (1)يعنى زور(ريشه كلمه زيارت) به بالاى سينه(سر) مىگويند، و فلانى را زيارت كردم يعنى با بالاى سينهام او را ملاقات كردم. يا اين كه قصد نمودم بالاى سينه او را ببينم(چرا كه انسان هميشه سر مخاطب را زيارت مىكند و به پاى او كارى ندارد). همچنين در فرهنگ فارسى، زيارت اينطور معنا شده است:
يكى از الطاف بيكران و موهبتهاى بزرگ الهى كه شامل ما مسلمانان به خصوص ما شيعيان شده است، اين است كه خداوند ما را به سوى آشنايى با اهل بيت و مودّت آنها و ارتباط با ايشان، سوق داده است. در باب مودّت همين بس كه خداوند ما را به دوستى و محبّت به ايشان دعوت نموده و مودّت خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله را اجر رسالت آن
حضرت، قرار داده است. (1)از اين رو زيارت، قدردانى از زحمات آنهاست. انسان با زيارت اولياى الهى، اعلام وفادارى مىكند و نيز محبّت و دوستى خود را به ايشان ابراز مىدارد. در حقيقت زاير با حضور هر چه بهترش مىگويد راه مستقيمى كه خدا به من مرحمت كرده، از طريق رنجها و زحمات شماست.
آرى! با سفارش مؤكّد خداوند در قرآن در مىيابيم كه مودّت اهل بيت عليهم السلام، وفادارى به ايشان است و وفادارى به اهل بيت عليهم السلام وفادارى به حق است. (2)اگر اينهمه تشويش و تأكيد در باب وفادارى به حق اهل بيت عليهم السلام نبود، باز هم وظيفه داشتيم كه در خانه آنان رويم و پروانهوار گرد اين شمعها بگرديم و از فروغ اين مشعلهاى خورشيدسان هدايت، بهرهمند شويم.
زيارت، قرار گرفتن در اين مدار، و چرخيدن بر گرد اين محور، و آموختن از اين مكتب و سيراب شدن از اين زمزم است. (3)از سويى سوق دادن امّت به سوى پيشوايان حق و فرهنگ تشيع و خطّ اهل بيت عليهم السلام يكى از تلاشهاى فرهنگى و اجتماعى امامان است؛ تا با يادشان و احياى نامشان و ... هدفشان روشنتر گردد. اين، حقّ هر شهيد بر جامعه است و شهداى آل محمّد به ويژه ائمه شهيد، بيش از ديگران بر گردن امّت پيامبر صلى الله عليه و آله حق دارند؛ چون با مرگ سرخ خويش دين را زنده نگاه داشتند. پس زيارت اهل بيت عليهم السلام حق بزرگى است كه بر گردن امّت پيامبر صلى الله عليه و آله نهاده شده است و چه خوب است كه روز به روز سعى بر بهتر شناختن اين حقّ گران و بهتر ادا كردن آن باشيم.
1) سوره شورى، آيه 23. «قُل لَّآأَسَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى وَ مَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ».
2) غرر الحكم، ج 1، ص 263، ش 6169. «عليكم بحبّ آل بيتكم فإنّه حق اللَّه عليكم و الموجبُ على اللَّهحقّكم، ألا ترون إلى قول اللَّه تعالى: «قل لا أسئلكم ...»».
3) زيارت، ص 120.
حال چند نمونه از سيره عملى اسوههاى خود را ياد مىكنيم تا معلوم گردد كه چگونه اين پيشوايان دينى ما، اين حق را ادا مىكردند و آن فرهنگ زيارت را زنده نگاه مىداشتند:
زيارت، اهداف فراوان و ارزشمندى دارد كه در اين مجال، با بهرهگيرى از مآثر ارزشمند قرآن و عترت، به موارد عمده آن اشاره خواهيم داشت.
قبل از هر چيز، بايد دانست همان طور كه در ناحيه مبدأ و فاعلى تنها يك مبدأ اولى، حقيقى و مستقل وجود دارد و هرگز براى انسان و جهان بيش از يك مبدأ كه همان مبدأ المبادى است، وجود ندارد و ديگر فاعلها و مبادى به اذن و اراده او فاعلند و در تحت تسخير او فاعليت دارند، در ناحيه غايت و هدف نيز تنها يك هدف و مقصد اصيل، براى همه هستى وجود دارد و همه به سوى او در حركتند و غاية الغايات تنها همان حقيقت است و ديگر غايات به اذن و اراده او مقصد و هدف مىباشند و اين، همان توحيد در مبدأ و غايت است. (3)آياتى در قرآن وجود دارد كه شهادت بر اين دو نحوه توحيد دارد.
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ»؛ (4)ما از آنِ خدا هستيم و به سوى او برمىگرديم. بنابراين،
يك مبدأ براى جهان و يك مقصد براى عالم است كه آن مبدأ همان مقصد و آن مقصد همان مبدأ است.
چنانچه در قرآن اين گونه ياد مىشود: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْأَخِرُ وَ الظهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِكُلّ شَىْءٍ عَلِيمٌ»؛ (1)
اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چيزى داناست. آرى تنها يك مبدأ و يك مقصد و در نهايت، يك هدف حقيقى براى انسان و جهان وجود دارد و آن هم ذات اقدس احديّت است. پس همه فعاليتها و تلاشها و اعم كارهاى انسانى در مسير الهى و مصير الى اللَّه قابل توجه است. «أَلَآ إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ»؛ (2)آگاه باش كه همه كارها به خدا باز مىگردد. مگر نه اين است كه خداوند در جاى ديگر مىفرمايد:
«يأَيُّهَا الْإِنسنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبّكَ كَدْحًا فَمُلقِيهِ»؛ (3)
پس همه هدفها با تلاشها و فعاليتهاى انسانى در مسير الهى به نهايت ختم مىشود: «وأنّ إلى ربِّكَ المُنتَهى». (4)حال كه مبدأ و مقصد انسان و جهان آفرينش، چيزى نيست جز هدف حقيقى كه همان ذات اقدس الهى است، ببينيم زيارت، چه اهدافى را به دنبال دارد. زاير در زيارت در پى به دست آوردن چه چيزى است؟ هدف غايى زاير در زيارت چيست؟
با توجه به مطالبى كه اشاره شد و به خصوص با استناد به آيات قرآن مىتوان به خوبى دريافت كه هدف غايى زاير در زيارت نيز خدا و تقرّب به ساحت مقدسش است و «هدف زيارت» زنده شدن فضايل و خصلتهاى والاى آن مزور و زيارت شونده در زاير و دورى جستن و برائت از بدى و بدىهاست. بنابراين تمامى فعاليتهاى عبادى كه به انسان، جهت الهى مىدهد، خود زيارت اللَّه است. (5)از اين روست كه در زيارتنامهها ملاك و مبناى حقيقى معرفتى را متذكر شده و همواره زاير را به مزور حقيقى متوجه مىكند. در اينجا به دو نمونه اشاره مىشود:
از صدر اسلام تاكنون همواره علما و دانشمندان اسلام به پيروى از آيات قرآن و احاديث، قبور انبيا، امامان، اولياى الهى و مخصوصاً قبر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را زيارت مىكردند و براى آن فضيلتى و كرامتى خاص قايل شدهاند و با رفتن به سوى اين مشاهد، و خواندن نماز و دعا در نزد آنها و تبرّك و توسّل به آنها به خدا تقرّب مىجستند. اين كار مورد اتفاق همه مذاهب و فرقههاى اسلامى بوده است.
حال در اينجا با استناد به آيات مختلف قرآن كه مضامين گوناگونى را دارا هستند، مىتوان حكم جواز يا استحباب زيارت قبور اولياى الهى را ثابت كرد. در ذيل به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
وَهُمْ فسِقُونَ»؛ (1)
براى كسى از آنان(منافقان) اگر بميرد، نماز نگزار و بر قبر آنان(براى طلب مغفرت) نايست، آنان به خدا و پيامبر او كفر ورزيده و در حالى كه فاسق و بدكارند، مردهاند.
بسيارى از علماى اهل سنت مانند بيضاوى در أنوار التنزيل (2)و آلوسى در روح المعانى (3)و ديگران به اين نكته اشاره كردهاند كه مراد از اين آيه، نهى از توقّف در كنار قبر منافق در هنگام دفن يا براى زيارت است. با توجّه به اين كه مىفرمايد درباره منافق اين كار نهى شده، پس مفهوم آيه اين است كه توقف براى زيارت قبر مؤمن و مسلمانان، مشروع بوده و اشكالى ندارد. (4)2. خداوند متعال در مورد اصحاب كهف و نزاع مردم در كيفيت تعظيم و تكريم از آنان مىفرمايد: «إِذْ يَتَنزَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُواْ ابْنُواْ عَلَيْهِم بُنْينًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُواْ عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا»؛ (5)
تا مردمى كه ميانشان تنازع و اختلاف در امر آنها بود، رفع نزاعشان بشود. با اين همه بعضى گفتند: بايد گرد آنها حصار دنيايى بسازيم. خدا به احوال آنها آگاهتر است. آنان كه بر واقع احوال آنها اطلاع يافتند، گفتند: البته بر ايشان مسجدى بنا كنيم. مفسرين مىگويند: از اين كه برخى پيشنهاد ساختن مسجد دادهاند، كشف مىشود كه آنان مسلمان و موحّد بودهاند. لذا واضح است كه پيشنهاد مسجد به اين جهت است كه به طور مدام بر آن وارد شده تا مرقد اصحاب كهف، مزار و محل زيارت مردم گردد. (6)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نه تنها به زيارت قبور امر نمود، بلكه خود نيز به زيارت آنها مىرفت تا عملًا استحباب و جواز اين مسأله را تثبيت كند. در اين جا به چند حديث اشاره مىشود:
شما نيز قبور را زيارت كنيد؛ زيرا شما را به ياد آخرت مىاندازد». (1)2. طلحة بن عبيد اللَّه مىگويد: «ما با رسول خدا صلى الله عليه و آله از مدينه براى زيارت قبور شهدا خارج شديم. همين كه به منطقه «حرّ واقم» رسيديم، قبورى را مشاهده كرديم، از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيديم: آيا اين قبور برادران ماست؟ فرمود: اين قبور اصحاب ماست و هنگامى كه به قبور شهدا رسيديم، فرمود: اين قبور برادران ماست». (2)3. مسلم از عايشه نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخر شبها، به طرف بقيع مىرفت و بر اهل بقيع اين گونه سلام مىكرد: «السلام عليكم دار قوم مؤمنين». (3)از احاديث رسيده در اين زمينه، اينگونه به دست مىآيد كه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به زيارت قبور، ممارست مىورزيده است. امّا در بين احاديث اسلامى، احاديثى به چشم مىخورند كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به علّت موقّتى، از زيارت قبور نهى كرده بودند ولى سپس اجازه دادند كه مردم به زيارت قبور بشتابند.
«شايد علّت نهى قبلى، اين باشد كه در آن زمان، مردگان غالباً مشرك و بتپرست بودند و پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواست هر گونه رابطهاى را ميان مسلمانان و مشركان قطع كند.
شايد علّت ديگرى داشته باشد و آن اين كه گروه تازه مسلمان بر سر خاك مردگان خود، سخنان باطل و شركآميزى به زبان مىآوردند. ولى پس از گسترش اسلام و پابرجايى نهال ايمان در دل افراد، اين نهى برداشته شد و پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر منافع تربيتى كه در زيارت قبور است، اجازه داد مردم به زيارت قبور بشتابند». (4)حال به چند حديث كه در اين زمينه وارد شده، مىپردازيم.
البته اين نكته را خاطرنشان مىكنيم كه در اين احاديث كه «امر» بعد از «نهى» آمده، تنها براى اباحه و رفع ممنوعيت نيست، بلكه به حكم اين كه منافع زيارت قبور را بيان فرموده، دليل بر ممدوحيت و استحباب موضوع نيز مىباشد. (1)1. بريده مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«قد كُنتُ نَهَتُكُم عن زيارة القبور فَزُورُوها فإنّها تُذَكِّرُ الآخِرة»؛ (2)
پيش از اين، شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم؛ از اين پس زيارت كنيد كه آخرت را به ياد شما مىآورد.
«نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها فإنّها تُذَكِّركم الموت»؛ (3)
شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم، از اين پس زيارت كنيد؛ زيرا كه شما را به ياد مرگ مىاندازد.
با رجوع بر سيره صحابه و تابعين و علماى امت اسلام، پى مىبريم كه زيارت قبور، سيره همه آنان بوده است. اينك به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
حاكم نيشابورى نقل مىكند: «إنّ فاطمة بنتَ النبى كانت تزور قبر حمزة كلّ جمعة فتصلّى و تبكى عنده»؛ (4)فاطمه زهرا عليها السلام در زمان حيات پدرش، روزهاى جمعه به زيارت قبر عمويش حمزة بن عبد المطلب مىرفت و در آن جا نماز مىخواند و گريه مىكرد.
نيز حاكم نيشابورى مىنويسد: روزى عايشه از زيارت قبور باز مىگشت. به او گفته شد كه مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله از زيارت قبور نهى نكرد؟ پاسخ داد: «نعم كان نهى ثمّ أمر بزيارتها»؛ (5)بلى نهى كرد، ولى بعداً بدان امر نمود.
ابو خلال شيخ حنابله در عصر خود مىگويد: «هيچ گاه مشكلى برايم پيدا
نمىشد، مگر آن كه قصد زيارت قبر موسى بن جعفر عليه السلام را مىكردم و در آنجا به حضرت متوسل مىشدم و خداوند نيز مشكلم را آسان مىنمود». (1)
عقايد وهابيان درباره زيارت (2)
مسلمانان در طول تاريخ اسلام بر جواز، بلكه استحباب سفر براى زيارت قبور اولياى الهى اجماع داشتهاند. امّا از ناحيه ابن تيميه ممنوع شد. وى اولين كسى است كه از اين مسأله جلوگيرى كرده و شديداً با آن مقابله نمود و به حرمت آن، فتوا داد. بعد از او شاگردانش، افكار و نظريههاى او را دنبال كرده و تا زمان محمد بن عبد الوهاب و ديگر وهابيون- كه همگى به حرمت زيارت قبور معتقدند- ادامه داشت. (3)البتّه نكته قابل توجّه اين است كه وهابيان و در صدر آنها ابن تيميه، زيارت هر قبرى را حرام مىدانند؛ اعم از زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام و ديگران. و در خصوص نظرات خود درباره حرمت زيارت قبور به طور عموم، بسيار پافشارى مىكند.
اولين كسى كه از رفتن به زيارت قبور جلوگيرى كرد و به حرمت آن فتوا داد، ابن تيميه بود. بعد از او شاگردانش، افكار و نظريههاى او را دنبال كرده و تا زمان محمد بن عبد الوهاب و ديگر وهابيون- كه همگى به حرمت زيارت قبور معتقدند ادامه داشت.
1) تاريخ بغداد، ج 1، ص 120.
2) نخستين كسى كه مذهب وهابى را پديد آورد و در راه ترويج آن، به شدّت كوشش كرد، محمد بن عبد الوهّاب از علماى نجد در قرن دوازدهم هجرى بود؛ مسلك وهابى منسوب به اوست كه اين نسبت از نام پدر او عبد الوهاب گرفته شده كه وهّابيان اين نسبت را قبول ندارند و مىگويند نام وهابى را دشمنان به آنان اطلاق كردهاند و درست اين است كه ايشان را «محمّديه»(در نسبت به شيخ محمّد) بنامند. ولى با همه اينها اين جريان، ريشه در قرن هفتم و هشتم دارد و يكى از بزرگترين علماى حنبلى ابن تيميه حرّانى است كه محمد بن عبد الوهاب در قرن دوازدهم عقايد خود را از او گرفته است. ر. ك: تاريخ نجد آلوسى، ص 111- 113.
3) شيعهشناسى و پاسخ به شبهات، ج 2، ص 293.
ابن تيميه و بعدها وهابيان در خصوص نظرات خودشان، درباره حرمت زيارت قبور به طور عموم و نيز در مورد زيارت قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله و ديگر اهل بيت بالاخص، بسيار پافشارى مىكنند. همچنين او احاديثى را كه مربوط به مشروع بودن و مستحب بودن زيارت قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله مىباشد، ضعيف و مجعول مىداند و مىگويد:
«من زار قبرى وجبت له شفاعتى»؛ (3)
هر كه قبر مرا زيارت كند، شفاعت از او، بر من واجب است، را صحيح نمىداند. از مستندات عمده ابن تيميه، عمل سَلَف يعنى صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و تابعين مىباشد. امّا در مواردى از جمله در خصوص زيارت قبور و نزديك شدن به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله، عمل سَلَف را قبول ندارد و مىگويد: عمل سلف، كافى نيست و دليل ديگرى لازم مىباشد. وى حتّى مشاهده قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله را ممنوع مىداند. (4)2. محمد بن عبد الوهاب در كتابُ التّوحيد خويش از مالك روايتى نقل كرده كه چنين است: «امام مالك درموطّأ روايت كرده است كه آن رسول خدا صلى الله عليه و سلم ارشاد مىفرمايد:
اللهمَّ لاتَجعل قبرى وثناً يعبد. أشتَدَّ غَضبُ اللَّه على قومٍ اتَّخذوا قُبورَ أنبيائِهم مساجِد»؛
اى پروردگار، قبرم را بُت مساز كه از آن، پرستش به عمل آيد. ملّتى كه قبر پيامبرشان را به سجدهگاه درآورند، مورد خشم شديد خداوند قرار گرفتهاند. (5)
ابن تيميه احاديثى را كه برخلاف نظرات و معتقدات وى مىباشد، تضعيف و تخطئه مىكند؛ همان طور كه حديث:
«مَن حَجَّ فَزارَ قَبرى بَعدَ موتى، كان كَمَن زارنى فى حياتى»؛
هر كس پس از رحلت من حج بگزارد، آن گاه قبر مرا زيارت كند، همانند كسى است كه مرا در زمان حيات زيارت كرده است را نادرست دانسته و گفته است كه حفص بن سليمان، راوى حديث مزبور، مؤمن نيست. همچنين حديث «من حَجَّ ولم يزُرنى فقد جفانى»؛ هر كس حج بگزارد و مرا زيارت نكند به من ظلم كرده است و نيز حديث «مَن زارَ قبرى وَجَبَت لَه شَفاعتى»؛ هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعت من از او واجب است راويان اين دو حديث را تخطئه كرده است. (2)ابن تيميه در مورد ديگرى چنين مىگويد: هر كه معتقد باشد كه وجود پيغمبر صلى الله عليه و آله بعد از وفات، مانند وجود او در زمان حيات است، غلط مرتكب شده است. (3)اين در حالى است كه او در ضمن فتاواى خود، گفته است كه مردگان در قبر سخن مىگويند و سخن ديگران را مىشنوند و در قبر، مورد سؤال و جواب قرار مىگيرند. (4)امّا با اين حال، احاديث مربوط به زيارت پيغمبر صلى الله عليه و آله را مجعول دانسته و گفته است: اگر كسى معتقد باشد كه وجود آن حضرت، بعد از وفات مانند وجود او در زمان حيات است، غلط بزرگى مرتكب شده است.
شايد مهمترين دليل و اشكالى كه از جانب آنها بر حرمت زيارت قبور وارد شده است، همين مسأله باشد كه وجود حضرات را بعد از وفات، منقطع با اين عالم مىدانند و از ظاهر برخى آيات استفاده كردهاند كه اموات چيزى نمىشنوند؛ زيرا خداوند متعال مىفرمايند: «فَإِنَّكَ لَاتُسْمِعُ الْمَوْتَى وَ لَاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِينَ»؛ (1)
پس تو اى رسول ما اين مردم دلمرده را نتوانى با سخن حق بشنوانى، و دعوت خود را به گوش اين كران كه عمداً روى گردانند، برسانى. و در آيه ديگر آمده است: «وَ مَا يَسْتَوِى الْأَحْيَآءُ وَ لَاالْأَمْوَ تُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَآءُ وَ مَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِى الْقُبُورِ»؛ (2)
و ابداً زندگان با مردگان مساوى نيستند. خدا هر كه را بخواهد شنوا سازد و تو آن كس را كه در گورستان است، شنوا نتوانى كرد.
وهابيون به حسب ظاهر، اصل زيارت قبور را تجويز مىكنند، ولى هرگز مسافرت براى زيارت قبور را جايز نمىدانند. عمده دليل وهابيون بر حرمت سفر براى زيارت قبور- حتّى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله- روايت ابو هريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه فرمود:
«لا تُشَدُّ الرِّحال إلّاإلى ثلاثة مساجِدَ مَسجِدى هذا ومسجدِ الحرام ومَسجد الأقصى»؛ (3)
قصد مسافرت و بار سفر بستن جايز نيست، مگر به سوى سه مسجد: مسجد خودم(مسجد النبى) و مسجدالحرام و مسجد الاقصى.
ابن تيميه مىگويد: سفر به عنوان زيارت قبور، به قصد عبادت انجام مىيابد و عبادت يا واجب است يا مستحب و چون علما اتفاق نظر و اجماع دارند بر اينكه سفر براى زيارت قبر نه واجب است و نه مستحب، ناگزير اين سفر بدعت خواهد بود. او سپس مىگويد: هيچ يك از صحابه پيغمبر صلى الله عليه و سلم، در زمان خلفاى اربعه و تا زمانى كه يك نفر از صحابه در قيد حيات بود، به زيارت قبرى از قبور پيغمبران و صلحا نرفت.
و اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و سلم به بيت المقدس مىرفتند، ولى قبر خليل اللَّه را زيارت نمىكردند و هيچ كدام براى زيارت قبر پيغمبر صلى الله عليه و سلم، به مدينه مسافرت نمىكرد. (1)همچنين او معتقد است: مسافرت به قصد زيارت قبور، گناهش از قتل نفس بزرگتر است؛ زيرا اين عمل، گاهى موجب شرك و بيرون رفتن از ملّت اسلام مىشود. (2)
وهابيون، اگر چه زيارت قبور را براى مردان بدون قصد زيارت اجازه مىدهند، ولى به زنان به طور مطلق، اجازه زيارت قبور را نمىدهند. آنها در اين مورد به برخى روايات استناد كردهاند كه ما در اينجا به نمونهاى از آنها اشاره مىكنيم.
روايتى كه آنها نقل مىكنند چنين است:
«لَعَن رَسولُ اللَّه زَوّاراتِ القبور»
؛ (3)پيامبر صلى الله عليه و آله، زنان بسيار زيارت كننده قبور را لعن كرد. ما در توضيح و پاسخ به اين نظريه در آينده بحث خواهيم كرد.
از جمله موضوعات مورد اختلاف مسلمانان با وهابيان، موضوع احداث بنا و ساختمان و گنبد و بارگاه و گلدسته بر روى قبور است. مسلمانان در طول تاريخ به اين سنّت عمل كرده و بر جواز و استحباب آن، به ادلّهاى از كتاب و سنّت، تمسّك جستهاند. خصوصاً اين عمل، موافق با منطق عقل و روش عقلا است. ولى همان طور كه قبلًا اشاره شد، از زمان ابن تيميه مخالفت با اين عمل شروع شد و بناها و گنبد و گلدستهها از مظاهر شرك شناخته شد. تا زمان آل سعود اين عقيده به حدّى اوج گرفت
كه آل سعود عملًا به مخالفت با آن پرداختند و با فتوايى كه از علماى وهّابى صادر شد، به تخريب گلدستهها و بارگاهها و بناهاى قبور، دستور داده شد. تمام آنها بهجز بارگاه پيامبر صلى الله عليه و آله آن هم از خوف مسلمين، تخريب گشت و با اين عمل، خساراتى بزرگ بر اسلام و مسلمين وارد شد. (1)در اين بخش به چند مورد از فتاواى آنها مىپردازيم.
«در واقع آنها بنا و ساختن گنبد را به منزله بت مىدانند كه در زمان جاهليت به اسم وثن و صنم وجود داشته و اسم آن را تغيير دادهاند و تغيير نام، بت را از بت بودن و بتپرستى خارج نمىكند و همان گونه كه مردم جاهليت بتها را عبادت مىكردند، بناها و مشاهد نيز عبادت مىشوند؛ بلكه شرك اينها اعظم از بتها است و بايد ساختمانها و تمام مشاهد و گنبدها و ... تخريب شوند». (5)با اين همه، ديگر فرقههاى اسلامى معتقدند: ساختن مزار اولياى الهى و
نگاهدارى و قرار دادن ضريح بر روى قبور، از نظر شريعت اسلام جايز است و بزرگداشت شعاير دينى به شمار مىرود كه بررسى بيشتر آن در آينده مىآيد. اكنون توجه خوانندگان را بر چند حديث درباره ساختن بارگاه، از ديد وهابيان جلب مىكنيم:
ابو الهياج مىگويد: على بن ابى طالب به من گفت: «ألا أبعثك ما بعثنى عليه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم أن لا تدع تمثالًا إلّاطمسته ولا قبراً مشرفاً إلّاسوّيته»؛ (1)آيا تو را به كارى برنيانگيزم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم مرا به آن برانگيخت؟ تصويرى را ترك نكن مگر اينكه آن را محو كرده باشى و نه قبر بلندى را مگر اينكه آن را مساوى زمين كنى.
ابو زبير از جابر نقل مىكند كه: «نهى رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم أن يجصص القبر و أن يقعد عليه وأن يبنى عليه»؛ (2)پيامبر صلى الله عليه و سلم از گچكارى قبر و اينكه روى قبر بنشينند و بر آن بنايى بسازند، نهى كرد.
امّ سلمه مىگويد: «نهى رسول اللَّه أن يبنى على القبر أو يجصص»؛ (3)پيامبر صلى الله عليه و سلم از اينكه روى قبر بنايى ساخته شود يا گچكارى شود، نهى نمود.
از جمله مسائلى كه در كتاب وهابيان، مورد بحث و گفت و گو و در نتيجه باعث اختلاف نظر شده است، مسأله خواندن نماز و دعا در كنار قبور اوليا است. مسلمانان با توجه به اينكه وجود اولياى الهى را در حيات و مرگشان و نيز بقعه و بارگاه و قطعه زمينى كه آنها را در خود دارد، متبرك مىدانند، نمازشان را در كنار قبور اولياى الهى مىخوانند تا خداوند متعال لطف كرده، به بركت آنان شيطان و وسوسههايش را از آنها دور كند و تمام توجهشان مشغول خدا گردد، و نمازى با اخلاص و توجّه از آنها صادر گردد. در مقابل اين نظر، تنها وهابيون هستند كه با اين عمل مخالفت كرده
و آن را تحريم كردند. (1)اينك به چند مورد از فتاواى وهابيون مىپردازيم.
1) شيعهشناسى و پاسخ به شبهات، ج 2، ص 426.
2) همان، به نقل از رساله زيارة القبور، ص 159.
3) الفتاوى الكبرى، ج 2، ص 431.
4) همان. «لم يذكُر أحدُ مِن أئمَّة السَّلَف أنَّ الصَّلوة عند القبور وفى مَشاهدِها مستحبَّة ولا أنّ الصّلوة والدّعاءهناك أفضل بل إتّفقوا كلّهم على أنّ الصلوة فى المساجِد والبيوت أفضَلُ منها عند قبور اولياء والصّالحين».
5) آيين وهابيت، ص 137.
6) شيعهشناسى، ج 2، ص 427، به نقل از اغاثه اللهفان، ج 1، ص 214.
مىباشد، زيرا مدفن و مشاهد اولياى الهى از شرافت و فضيلت خاص برخوردار است.
«تبرّك به صالحين و أخيار از امّت و اماكن و مشاهد مقدس و آثار وابسته به آنان، از ناحيه وهابيون به شدّت انكار شده و آن را از مصاديق شرك شمردهاند و با كسانى كه قصد تبرك جستن از آثار اوليا و صالحين را داشته باشند، مقابله و مبارزه مىكنند. از همين رو، تبرك به آثار اوليا يكى از مسائل اختلاف برانگيز بين وهابيون و مسلمين است» (1)به همين جهت جا دارد كه چند مورد از فتاواى وهابيون را در حرمت تبرك جستن بيان كنيم.
اكنون به بحث درباره نقد و بررسى ديدگاه وهابيان مىپردازيم:
چنانچه اشاره شد، وهابيان رفتن به زيارت قبور را حرام دانسته و حتى احاديثى را كه مربوط به مستحب بودن زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله است، جعلى مىدانند و در واقع زيارت را مخالف با توحيد مىپندارند. همچنين وهابيان و در صدر آنها ابن تيميه، در بيان ادله حرمت زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام مهمترين دليل را اين مىدانند كه ارتباط حضرات بعد از وفات با اين عالم قطع مىگردد. به طور مثال، او معتقد است كه وجود پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از وفات مانند وجود او در زمان حيات نمىباشد. (1)آنها در بيان اثبات عقيدهشان به دو آيه از قرآن تمسّك كردهاند كه به بررسى آنها مىپردازيم.
«فَإِنَّكَ لَاتُسْمِعُ الْمَوْتَى وَ لَاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِينَ»؛ (2)پس تو اى رسول ما، اين مردم مرده دل را نتوانى سخن حق بشنوانى، و دعوت خود را به گوش اين كران كه عمداً روى گردانند، برسانى.
«وَ مَا يَسْتَوِى الْأَحْيَآءُ وَ لَاالْأَمْوَ تُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَآءُ وَ مَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِى الْقُبُورِ»؛ (3)و ابداً زندگان با مردگان مساوى نيستند. خدا هر كه را خواهد شنوا سازد؛ و تو آن كس را كه در گورستان است، شنوا نتوانى كرد.
جواب: «اولًا ممكن است كه آيه، ناظر به اجسادى باشد كه در قبرهاست؛ زيرا آنها تبديل به خاك مىشوند و چيزى درك نمىكنند.
ثانياً مراد از نفى سماع، نفى انتفاع است كه از آن به كنايه، تعبير به نفى سماع شده است؛ يعنى اين مشركان آيات تو را مىشنوند، ولى از آنها نفع نمىبرند؛ همان گونه كه اهل قبور كلام شما را مىشنوند، ولى از آن نفع نمىبرند؛ زيرا وقتش گذشته است». (4)3. «ابن قيم جوزى در تفسير آيه «وَ مَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِى الْقُبُورِ» مىگويد: آيه
دلالت بر كافرى دارد كه قلبش مرده است، به نحوى كه نمىتوانى حقايق را به او برسانى تا از آن بهرهمند شود؛ همان گونه كه نمىتوانى به كسانى كه در قبر هستند، چيزى بشنوانى به حدّى كه نفع برند.
وى نيز در تفسير آيه «فَإِنَّكَ لَاتُسْمِعُ الْمَوْتَى وَ لَاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِينَ» مىگويد: «مراد از آيه، نفى اهليت سماع است؛ به اين معنى كه قلبهاى مشركان از آن جا كه مرده است، تو نمىتوانى حقايق را به آنان برسانى؛ همان گونه كه اموات نيز چنين هسند». (1)آرى! وهابيان با تمسّك به اين آيات كه از ظاهرشان استفاده كردهاند، براى حرمت قبور دليل آوردهاند.
در قرآن، آياتى وجود دارد كه به روشنى بر بقاى ارواح پس از جدايى از بدن، گواهى مىدهد. براى يادآورى به دو نمونه از آنها اشاره مىكنيم:
به كسانى كه در راه خدا كشته مىشوند، نگوييد مردهاند؛ بلكه آنان زندگانند، ولى شما ادراك نمىكنيد.
البته لازم به تذكر است كه اين حيات برزخى، اختصاصى به شهدا ندارد؛ بلكه شامل تمام صالحان و كسانى كه مطيع دستورات خداوند هستند، نيز مىشود. «اگر شهدا نزد خدا زندهاند و روزى مىخورند، پس هر كس مطيع خدا و رسول است- به دليل آن كه رسول نيز تابع دستورات رسالت خويش است، شامل خود حضرت نيز مىشود- او نيز با شهداست، اگر شهدا زندهاند، پس اينان نيز زندهاند و حيات برزخى دارند». (4)
حال كه با استناد به آيات قرآن دريافتيم ارواح پس از جدايى از بدن، حيات برزخى دارند، چگونه صداى ما را نشنوند و چگونه با جهان خارج، ارتباط ندارند.
هنگامى كه بقاى ارواح پس از جدايى براى عموم اثبات شد، قطعاً بقاى ارواح و اولياى الهى اثبات مىشود. آن هم جايى كه قرآن كريم از پيامبران و خصوصاً پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله با احترام خاصّى ياد مىكند و براى پيامبر صلى الله عليه و آله يك رشته كمالات معنوى، متذكر مىگردد كه همگى از برترى روحى و تجلّى به كمالات معنوى، حكايت مىكند.
اين آيات كه بر بقاى ارواح اولياى خدا دلالت مىكند از سويى، و مشروعيت زيارت از نظر ادله اسلامى از سويى ديگر كه در گذشته به آن پرداختيم، پاسخ روشنى است بر شبهات و ايرادها و دلايلى كه ابن تيميه و ديگر وهابيان، بر حرمت زيارت قبور وارد كردهاند.
افزون بر اينها، شواهد ديگرى نيز بر وجود ارتباط بين حيات برزخى و حيات مادّى وجود دارد. اينكه ابن تيميه به راحتى مىگويد: وجود پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از وفات مانند وجودش در زمان حيات نيست، خود، بررسى جداگانهاى مىطلبد.
از مجموع آيات و روايات استفاده مىشود كه بين حيات برزخى و انسان، در عالم برزخ، با حيات مادى و انسانهاى زنده ارتباط برقرار است. به اين معنا هنگامى كه در عالم مادّى، آنها را صدا مىزنند، مىشنوند و هنگامى كه از آنان سؤال و درخواست مىكنند، به اذن خداوند متعال جواب مىدهند. اينك به برخى از آيات و روايات در اين مورد اشاره مىكنيم. (1)الف) آيات: 1. حضرت صالح با ارواح قوم خويش سخن مىگويد: «فَأَخَذَتْهُمُ
1) شيعهشناسى، ج 2، ص 280.
الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِى دَارِهِمْ جثِمِينَ* فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلكِن لَّاتُحِبُّونَ النصِحِينَ»؛ (1)
پس زلزلهاى آنان را فرا گرفت و در خانههاى خويش، بىجان افتادند. آن گاه(صالح) از آنان روى برگردانيد و سر برتافت و گفت:
اى قوم من! پيامهاى خداوند را رسانيدم و شما را اندرز دادم ولكن شما ناصحان را دوست نمىداريد». اين آيه گواه اين است كه حضرت صالح پس از مرگ و نابودى آنان، با آنها سخن مىگويد.
از پيامبران پيشين بپرس: آيا غير از خداى رحمان، خدايى قرار داديم كه مورد پرستش قرار گيرد؟
ظاهر آيه اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىتواند از همين عالم و نشئه طبيعى، با پيامبران كه در نشئه ديگر به سر مىبرند، ارتباط برقرار كند و تماس بگيرد تا روشن شود كه دستور خداوند در تمام قرنها و اعصار به تمام پيامبران اين بود كه جز خداى يگانه را نپرستيد.
از اين آيات استفاده مىشود: بين اين عالم مادى و عالم برزخ ارتباط برقرار است، بدين شكل كه گفتهها، سؤالها و درودها را مىشنوند و جواب نيز مىدهند.
شيخ محمود شلتوت مىگويد: «آنچه از آثار دينى استفاده مىشود، اين است كه هنگام خروج روح از بدن، مرگ حاصل مىشود و او در حالى كه داراى ادراك است، باقى مىماند. كسى كه بر او درودى فرستد، مىشنود. زايرين قبرش را مىشناسد و
لذت نعمتها و درد عذاب را در عالم برزخ درك مىكند». (1)ب) روايات: 1. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر مسلمانى بر قبر برادر مؤمنش عبور كند، در حالى كه او را در دنيا مىشناخته و از او سؤال كند، خداوند روحش را برمىانگيزد تا جواب او را بدهد. (2)2. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: علم من بعد از مرگم، همانند علم من در حال حياتم است. (3)3. دارمى در سنن خود به سندش از سعيد بن عبد العزيز نقل مىكند: او وقت نماز را به سبب همهمهاى كه از قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مىشنيد، مىشناخت. (4)4. حافظ هيثمى به سند صحيح از عبد اللَّه بن مسعود روايت كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «حيات من براى شما بهتر است؛ حديث مىگوييد و حديث مىشنويد. و نيز وفات من براى شما بهتر است؛ زيرا اعمالتان بر من عرضه مىشود و هر چه از اعمال خير شما ببينم، خدا را بر آن شكر مىگويم؛ و آنچه از اعمال شر ببينم، براى شما استغفار مىنمايم». (5)بعد از اثبات بقاى ارواح پس از جدايى از بدن به وسيله آيات قرآن و همچنين اثبات وجود ارتباط بين حيات برزخى و حيات مادّى از منظر قرآن و روايات، جا دارد در اين قسمت از نوشتار، به اثبات استحباب زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله از ديدگاه قرآن و روايات و سيره صحابه و همچنين استحباب زيارت قبر ائمه عليهم السلام از نظر روايات بپردازيم، تا پاسخى باشد به ايرادهاى وهابيان، از جمله ابن تيميّه كه با كمال صراحت مىگويد: «تمام احاديثى كه مربوط به مشروع بودن و مستحب بودن زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مىباشد، ضعيف، بلكه جعلى است». (6)
1) شلتوت الفتاوى، ص 19. «الذى ترشد إليه الآثار الدينيه إنّها تخرج من بدن الانسان، فيكون الموت، و إنّها تبقى ذات ادراك، ...».
2) الروح، ص 7.
3) كنز العمّال، ج 1، ص 507، ح 2242؛ وفاء الوفاء، ج 4، ص 1352.
4) سنن الدارمى، ج 1، ص 44، ح 93.
5) مجمع الزوائد، ج 9، ص 24؛ الخصائص الكبرى، ج 2، ص 281.
6) منهاج السنه، ج 1، ص 133؛ الرد على الافنائى، ص 27.
الف) در قرآن: در خصوص زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مىتوان به برخى از آيات تمسّك نمود: خداوند متعال مىفرمايد: «وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا»؛ (1)
و اگر هنگامى كه گروه منافق، بر خود به گناه ستم كردند، از كردار خود به خدا توبه كرده و به تو رجوع مىكردند كه بر آنها استغفار كنى، البته در اين حال خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.
اگرچه ظاهر آيه شريفه، مربوط به زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله بوده، ولى به دلايلى كه قبلًا اشاره شد، مىتوان از اين آيه يك حكم كلى استفاده كرد. زيرا رتبه و مقام حضرت به گونهاى است كه با فوت او قطع نمىشود. لذا مىتوان آن را به عموم علّت تعميم داد؛ لذا علما از اين آيه عموم فهميدهاند. پس مستحب است هر كس به زيارت قبر آن حضرت مىآيد، اين آيه را قرائت نمايد.
سفيان بن عنبر از عتبى- كه هر دو از مشايخ شافعىاند- نقل مىكند: كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه اعرابىاى وارد شد و خطاب به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد:
سلام بر تو اى رسول خدا. خداوند متعال فرمود: «وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا». (2)
من به نزد تو آمدهام و از گناهان خود استغفار مىنمايم و تو را شفيع نزد خداوند آوردهام. آن گاه گريه كرد و اشعارى را درباره پيامبر صلى الله عليه و آله سرود. (3)سمعانى شبيه همين قضيه را از امام على عليه السلام نقل مىكند. (4)اگر اين عمل جايز نبود، چرا صحابه، خصوصاً امام على عليه السلام كه در آن زمان حاضر
بود، از آن منع نفرمود. (1)اصولًا مسلمانان عملًا آياتى كه پيرامون احترام پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شده است، به حيات او مخصوص نمىدانند.
در موقع دفن جنازه حسن بن على برخى در كنار قبر سر و صدايى به راه انداختند، فوراً حسين بن على براى ساكت كردن آنها اين آيه را خواند: (2)«يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَ تَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىّ»؛ (3)
اى افراد باايمان، از صداى خود بكاهيد، و بلندتر از پيامبر صلى الله عليه و آله سخن نگوييد. هيچ كس حتّى امويان نگفتند كه اين آيه و اين احترام، مخصوص دوران زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله است. بنابراين از اين آيات، يك معنى وسيع فهميده مىشود و آن اين است كه اكنون مسلمانان مىتوانند به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله برسند و ايشان را زيارت نمايند.
ب) در روايات: پيرامون مشروع بودن و همچنين استحباب زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله در كتب اهل سنّت روايات زيادى وجود دارد كه از حيث سند صحيح هستند. اينك به چندى از آنها اشاره مىكنيم:
«من حَجَّ ولم يزُرنى فقد جفانى»؛
هر كس حج خانه خدا را بجا آورد، ولى مرا زيارت نكند، به من جفا نموده است. (4)2. عبد اللَّه بن عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مىكند:
«مَن حَجَّ فَزارَ قَبرى بَعدَ موتى، كان كَمَن زارنى فى حياتى»؛ (5)
هر كس حج كند آن گاه قبر مرا پس از مرگم زيارت كند، مانند اين است كه مرا در حال حياتم زيارت كرده است.
«من زارَ قبرى وَجَبَت لَه شَفاعتى»؛
هر كسى قبر مرا زيارت كند، شفاعتم بر او واجب مىشود.
نقل همه احاديث در اين زمينه از مدارك اصيل اسلامى، مايه گستردگى سخن است و حاكى از آن است كه زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله يكى از مسلّمات بوده است.
ج) سيره صحابه: با مراجعه به سيره پيشينيان اعم از صحابه، تابعين و ديگران، پىمىبريم كه زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله، همواره شيوه آنان بوده است كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
«لمّا رمس رسول اللَّه صلى الله عليه و آله جائت فاطمة فوقفت على قبره وأخذت قبضة من تراب القبر ووضعت على عينيها وبكت»؛ (1)
بعد از دفن رسول خدا صلى الله عليه و آله، فاطمه زهرا عليها السلام در كنار قبر پدر ايستاد و مشتى از خاك قبر را بر چشم خود نهاد و گريه كرد و اين شعر را سرود:
ماذا على من شمَّ تربة أحمد أن لا يشمَّ مدى الزمان غواليا
صبّت علىّ مصائب لو أنّها صبّت على الأيام صرن لياليا
ابو درداء مىگويد: «أنّ بلالًا رأى فى منامه النبى صلى الله عليه و آله وهو يقول به: ما هذه الجفوة يا بلال امّا آن لك أن تزورنى يا بلال؟ فانتبه حزيناً وجلًا خائفاً فركب راحلته وقصد المدينة وأتى قبر النبى صلى الله عليه و آله فجعل يبكى عنده ويمرّغ وجهه عليه وأقبل الحسن و الحسين فجعل يضمّهما على صدره ويقبّلهما»؛ (2)بلال، پيامبر صلى الله عليه و آله را در خواب ديد كه به او مىگويد: اين چه جفايى است اى بلال، آيا وقت آن نرسيده كه مرا زيارت كنى؟ بلال از خواب بيدار شد، در حالى كه محزون و غمگين بود. پس مركب خود را سوار شد و آهنگ مدينه كرد و به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. آنجا گريه مىكرد و صورت خود را با خاك قبر، آغشته نمود. حسن و حسين آمدند، آنها را به سينه چسبانيد و بوسيد.
داود بن ابى صالح مىگويد: «أقبل مروان يوماً فوجد رجلًا واضعاً وجهه على القبر فقال: أتدرى ما تصنع؟ فأقبل عليه فاذاً هو أبو أيّوب. فقال: نعم جئت إلى رسول اللَّه ولم آت الحجر. سمعت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يقول: لاتبكوا على الدين اذا وليه أهله ولكن أبكوا على الدين إذا
وليه غير أهله»؛ (1)روزى مروان مردى را ديد كه صورت خود را بر قبر پيامبر صلى الله عليه و آله گذاشته است. به او گفت: مىدانى چه مىكنى؟ آن مرد، متوجّه مروان شد و او ابو ايوب بود، گفت: آرى مىدانم؛ من به سوى رسول خدا آمدهام و به سوى سنگ نيامدهام. از رسول خدا شنيدم كه فرمود: وقتى افراد شايسته متصدّى دين شدند، بر حال دين گريه نكنيد؛ ولى اگر نااهلان، متصدّى آن شدند، بر دين گريه كنيد.
از مجموع آيات و رواياتى كه دلالت بر بقاى ارواح پس از جدايى از بدن و وجود ارتباط بين حيات برزخى و حيات مادّى مىكند و همچنين آيات و روايات و سيره صحابه كه قبلًا در باب مشروعيت زيارت قبور به خصوص زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيان كرديم درمىيابيم كه نه تنها زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام جايز است، بلكه نشان دهنده استحباب زيارت نيز مىباشد.
علاوه بر احاديث فراوانى كه راجع به اهميت و استحباب زيارت قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وارد آمده است، رواياتى بس فراوان نيز درباره استحباب زيارت قبور امامان عليهم السلام وارد شده است كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
هزار حجّ انجام دهد، ولى به زيارت قبر امام حسين نرود، حقى از حقوق خداوند را ترك كرده است. از علت آن سؤال شد؟ حضرت فرمود: حقّ حسين بن على بر هر مسلمانى واجب است. (1)اينك به بررسى فتاواى ديگر وهابيان كه سفر به سوى زيارت قبور را حرام مىدانند، مىپردازيم.
قبلًا در فتاواى وهابيون اشاره نموديم كه متأخرين از آنان، قائل به عدم مشروعيت سفر يا بدعت بودن سفر براى زيارت قبور، حتى قبر پيامبرند،(اگر چه ابن تيميه مطلقاً زيارت را تحريم كرده است.) حال درصدديم تا مشروعيت سفر براى زيارت، خصوصاً زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را بررسى كنيم. همانطور كه در قسمت دليل وهابيان بر حرمت سفر به زيارت قبور اشاره شد، مهمترين دليل وهابيان، همان روايت ابو هريره به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىباشد كه متن اين حديث چنين است:
«لا تُشَدُّ الرِّحال إلّا إلى ثلاثة مساجِدَ مَسجِدى هذا ومسجدِ الحرام ومَسجد الأقصى». (2)
در جواب از استدلال به اين حديث مىگوييم: در مستثنى منه حديث، دو احتمال وجود دارد:
لا تُشَدُّ إلى «مسجد مِنَ المساجد» الا إلى ثلاثة مساجدَ ...
لا تُشَدُّ إلى «مكانِ من الأمكنة» الا إلى ثلاثة مساجدَ ....
هر گاه مفاد حديث، فرض اول باشد، در اين صورت مفاد آن، اين مىشود كه به هيچ مسجدى از مساجد بار سفر بسته نمىشود مگر به اين سه مسجد؛ نه اينكه شدّ رحال(قصد سفر)، براى زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله نيست؛ زيرا قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مسجد نيست.
اگر مفاد حديث فرض دوم باشد، در اين صورت تمام سفرهاى معنوى جز سفر به
اين سه نقطه، ممنوع خواهد بود؛ خواه سفر براى زيارت باشد يا براى زيارت نقاط ديگر». (1)«وانگهى نهى از قصد سفر براى زيارت غير از اين سه مسجد، نهى تحريمى نيست، بلكه ارشادى است؛ زيرا در هر شهرى، مسجد وجود دارد و سفر براى زيارت مسجد در شهرى ديگر ضرورتى ندارد». (2)و اين برخلاف زيارت قبور اولياى الهى است كه آثار و بركاتى عظيم بر آن، مترتّب است كه در جاى خود اشاره خواهيم كرد.
«ولى با توجّه به قرائن، روشن خواهد شد كه مفاد حديث بر فرض صحت سند، همان اولى است. اولا: مستثنى، مساجد سه گانه است؛ از آنجا كه استثنا، استثناى متصّل است، قطعاً «مستثنى منه» لفظ مساجد خواهد بود نه مكان.
ثانياً: هر گاه هدف، ممنوع ساختن تمام مسافرتهاى معنوى است، حصر، صحيح نخواهد بود. زيرا در اعمال حج، انسان براى «عرفات» و «مشعر» و «منى»، بار سفر مىبندد، هر گاه مسافرت مذهبى، جز براى غير اين سه مورد جايز نيست، پس چرا سفر به اين نقاط سه گانه جايز شمرده شده است.
ثالثاً: مسافرت براى جهاد در راه خدا، و آموزش علم و دانش و صله رحم و زيارت والدين، از جمله مسافرتهايى است كه در آيات و روايات بدانها تصريح گرديده است». (3)آنجا كه مىفرمايد: «فَلَولا نَفَر مِن كُلِّ فِرقَةٍ طائِفةٌ لِيتَفَقَّهوا فى الدّينِ ولِينذِرُوا قَومَهُم اذا رَجَعُوا الَيهِم لَعَلَّهُم يحذَرُونَ»؛ (4)
چرا از هر قبيلهاى، گروهى كوچ نمىكنند كه دين را بياموزند و قبيله خود را پس از بازگشت بترسانند؛ شايد آنان بترسند.
همچنين غزالى به اين نكته توجه پيدا كرده و مىگويد: «مسافرت، امرى مستحب است؛ از جمله مسافرت به جهت زيارت قبور انبيا، صحابه، تابعين و ساير علما و
اوليا. پس به طور كلى هر كس كه در حال حيات، به او تبرك جسته مىشود، در حال ممات نيز مىتوان به زيارتش تبرك جست. بنابراين شدّ رحال براى تحقّق اين غرض، جايز مىگردد. اين موضوع با حديث پيامبر صلى الله عليه و آله «لاتشدّ الرحال إلّا إلى ثلاثة مساجد» منافات و تعارض ندارد؛ زيرا حديث مربوطه به مساجد از آنجا كه همه در فضيلت يكساناند، ترجيحى در سفر براى آنها نيست، مگر اين سه مسجد كه به جهت خصوصيتى كه دارند، سفر به خاطر آنها اشكالى ندارد و اين مسأله غير از سفر براى زيارت قبور و اولياى الهى است». (1)بعد از اثبات جواز سفر براى زيارت اولياى الهى و همچنين استحباب سفر به سوى آنها، جا دارد در اين مورد، به احاديث متعدّدى كه در اين زمينه وجود دارد و به روشنى مشروعيت سفر براى زيارت قبور را ثابت مىكند، نيز توجه فرماييد:
طلحة بن عبيد اللَّه مىگويد: «خرجنا مع رسول اللَّه يريد قبور الشهداء ... فلمّا جئنا قبور الشهداء قال: هذه قبور إخواتنا»؛ (2)با پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون رفتيم و آن حضرت، قبور شهدا را اراده كرده بود .... وقتى به قبور شهدا رسيديم، فرمود: اين قبور برادران ماست. منظور از قبور شهدا در اينجا قبور شهداى احد است كه چند كيلومتر با مدينه فاصله دارد.
عن أبى الدرداء أن بلالًا رأى فى منامه النبى صلى الله عليه و آله و هو يقول له: «ما هذه الجفوة يا بلال امّا آن لك أن تزورنى يا بلال؟ فانبته حزيناً وجلًا خائفاً فركب راحلته و قصد المدينة وأتى قبر النبى ...». (3)(اين حديث را در ذيل عنوان زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله در سيره اصحاب نقل كرديم).
«كان النبى يأتى مسجد قباء كلّ سبت ماشياً وراكباً»؛ (4)پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر روز شنبه به
مسجد قبا مىرفت، گاهى پياده و گاهى سواره. همان گونه كه در قبل گفتيم، زيارت قبور مؤمنين و اولياى خدا و به خصوص قبر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، يك امر استحبابى است كه در روايات صحيحه به آن امر شده است. بنابراين اگر كسى براى زيارت قبور، از شهرى به شهرى سفر كند، اين سفر نيز استحبابى خواهد بود؛ زيرا كه براى يك امر مستحب انجام مىگيرد.
همانطور كه گذشت، وهابيان مؤيد حرمت زيارت قبور براى زنان را همان حديثى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كردهاند، مىدانند كه مىگويد: «لَعَن رسولُ اللّهِ زَوّاراتِ القبور». (1)
در جواب اين اشكال بايد بگوييم:
اولًا: اين حديث، خلاف سيره اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ زيرا:
را نشناختم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: صبر در هنگام مصيبت، بهتر است». (1)مىبينيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله، آن زن را فقط به صبر دعوت نمود و او را از زيارت كردن قبر، منع نكرد. اين حديث و احاديث ديگر، به روشنى دلالت مىكند كه زنها هم مىتوانند به زيارت قبور بروند.
ثانياً: اين حديث(لعن اللَّه زوّارات القبور) از حيث سند ضعيف است؛ چون از سه طريق وارد شده است: حسان بن ثابت، ابن عبّاس و ابو هريره كه در طريق هر سه سند، ضعف وجود دارد. (2)ثالثاً: اين فتوا با حديث عايشه كه «قبلًا پيامبر صلى الله عليه و آله زيارت قبور را نهى كرده بود، ولى بعداً اجازه داد» معارض است. ابن ابى مليكه مىگويد: «روزى عايشه از طرف قبرستان مىآمد. به او گفتم: اى ام المؤمنين از كجا مىآيى؟ گفت: از زيارت قبر برادرم عبد الرحمن. گفتم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله از زيارت قبور نهى نكرده بود؟ گفت: آرى، نهى كرده بود؛ اما بعدها به زيارت قبور امر كرد». (3)بنابراين منظور پيامبر صلى الله عليه و آله در حديث شايد زنهايى است كه زيارت قبور را كار هميشگى خود قرار داده و در مظان تهمت و فتنهانگيزى و ايجاد فساد اخلاقى بودند. اما اگر زنى صرفاً براى كسب ثواب و عبرتآموزى و تذكر عالم آخرت و دادن سلام به اهل قبور، به زيارت آنها برود و خوف فتنه نباشد، كارى مشروع و مستحب انجام داده است و لعن پيامبر صلى الله عليه و آله شامل آنها نمىشود. (4)رابعاً: «نهى زنان از زيارت قبور به خاطر كمى صبرشان است. حال اگر زنى طاقتش زياد باشد و شكوه نكند، زيارتش اشكالى ندارد؛ زيرا بر فرض اين كه مقدمه حرام، حرام است، اين قاعده اطلاق ندارد، بلكه مقدمه موصوله حرام است، يعنى اگر كار
مباحى قطعاً انسان را به حرام برساند، حرام است. لذا بزرگان اهل سنّت، زيارت اهل قبور را به شرط صبر، جايز شمردهاند». (1)
همانطور كه در گذشته اشاره شد، از جمله موضوعاتى كه وهابيان، آن را مورد ايراد قرار دادهاند، مسأله ساختن زيارتگاه و قرار دادن ضريح روى قبور اهل بيت عليهم السلام مىباشد. همچنين فتاواى آنها را از نظر گذرانديم كه آنها نه تنها اين موضوع را جايز نمىدانند، بلكه كارى شركآميز مىپندارند و انجام دهنده آن را مشرك مىدانند. آنها در ادّعاى خود بر حرمت بناى قبور، به مواردى استدلال كردهاند كه به آنها پاسخ مىدهيم:
در پاسخ به شبهه اول(احداث بنا بر قبور از مظاهر شرك و از اعمال مشركين است) جا دارد كه به سراغ ادله شرعى رفته و جواز، بلكه رجحان بناى قبور را از اين ديدگاه، مورد بررسى قرار دهيم.
قرآن كريم به مسأله احداث بناى بر قبور، به طور صريح و خاص پرداخته است؛ اما مىتوان حكم آن را از ضمن آيات قرآن استفاده نمود:
خداوند متعال در قرآن كريم امر به تعظيم شعاير الهى كرده و آن را دليل بر تقواى قلوب مىداند. آنجا كه مىفرمايد: «وَ مَن يُعَظّمْ شَعلِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ (2)
و هر كس شعاير دين خدا را بزرگ و محترم دارد، اين صفت دلهاى باتقواست.
«مقصود از بزرگداشت شعاير الهى چيست؟ شعاير جمع «شعيره» به معنى علامت و نشانه است. منظور در آيه، نشانههاى وجود خدا نيست؛ زيرا همه عالم نشانه وجود خداست و هيچ كس هم نگفته است كه تعظيم آنچه در عالم هستى است، نشانه
تقواست. بلكه مقصود، نشانههاى دين اوست». (1)«يعنى امورى كه دليل و علامت و نشانه به سوى خداست و هر كسى كه مىخواهد به خدا برسد، با آن نشانه و علامت مىتواند به خدا برسد. يعنى هر كس كه مىخواهد به حقيقت دين خدا رهنمون شود، برخى از امور راهنماى اويند، كه بايد آنهارا تعظيم كرد». (2)اگر در قرآن كريم، صفا و مروه از شعاير الهى شمرده شده است، آنجا كه مىفرمايد: «إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِن شَعَآلِرِ اللَّهِ»؛ (3)
همانا صفا و مروه از شعاير خداست. و اگر كه شترى براى نحر به منى برده مىشود «وَ الْبُدْنَ جَعَلْنهَا لَكُم مّن شَعلِرِ اللَّهِ»؛ (4)
و نحر شتران فربه را از شعاير دين خدا مقرّر گردانيديم. به خاطر اين است كه اين امور، از نشانههاى دين حنيف ابراهيم است. اگر مجموع مناسك حج، شعاير ناميده شدهاند، به اين دليل است كه نشانههايى به سوى توحيد و دين حنيف است.
«اگر اين امور از شعاير دين خدايند، و مردم را متذكر به توحيد و دين حنيف مىكنند، شكى نيست كه وجود انبيا و اولياى الهى از بزرگترين و بارزترين نشانههاى دين خداوند است كه وسيله ابلاغ دين و مايه گسترش آن در ميان مردم بودهاند. هيچ فرد باانصافى نمىتواند منكر اين مطلب گردد كه وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام از دلايل اسلام و نشانههاى اين آيين مقدس مىباشد». (5)حال اگر وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و اوصياى او و اولياى الهى چنين خصوصيتى دارند، حفظ و صيانت آثار آنان و حفظ قبورشان و بناى قبر و گلدسته براى آنها نيز در راستاى همين اهداف است. همچنين يكى از طرق بزرگداشت آن بزرگواران، حفظ آثار و قبور آنان و صيانت آن از فرسودگى و محو و نابودى است.
قرآن كريم به صراحت، به مودّت و محبت اقرباى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله امر نموده، آنجا
كه مىفرمايد: «قُل لَّآأَسَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى»؛ (1)
بگو از شما تقاضاى اجر و مزدى نمىكنم مگر مودت ذوى القربى را. واضح است كه يكى از طرق ابراز علاقه و مودت به اقرباى پيامبر صلى الله عليه و آله، احداث بنا بر قبور و تعمير قبور ايشان مىباشد؛ زيرا مودّت و محبّت بروز و ظهور دارد.
خداوند متعال در قرآن كريم اجازه داده كه خانههايى كه در آنها ياد خدا شده، رفعت پيدا كند، آنجا كه مىفرمايد: «فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُو يُسَبّحُ لَهُو فِيهَا بِالْغُدُوّ وَ الْأَصَالِ* رِجَالٌ لَّاتُلْهِيهِمْ تِجرَةٌ وَ لَابَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ»؛ (2)
در خانههايى كه خدا رخصت داده، رفعت يابد و در آن، ذكر خدا شود و صبح و شام در آن تسبيح ذات پاك او كنند. پاك مردانى كه هيچ كسب و تجارت آنان را از ياد خدا غافل نگرداند.
استدلال به آيه فوق متوقف بر بيان دو امر است:
الف) مقصود از بيوت چيست؟
در بيان لفظ «بيوت» يادآور مىشويم كه مفاد لفظ ياد شده منحصر به «مساجد» نيست؛ بلكه اعم از مساجد و اماكنى است كه در آنها ياد خدا مىشود، همانند بيوت انبيا و ائمه عليهم السلام. بلكه مىتوان مراد از بيوت را غير از مساجد دانست؛ زيرا بيت به معناى بنايى است كه داراى چهار ديوار و سقف باشد، همانند بيت اللَّه الحرام. (3)همچنين در قرآن مىخوانيم: «وَ لَوْلَآ أَن يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَ حِدَةً لَّجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مّن فِضَّةٍ»؛ (4)
و اگر نبود كه همه مردم يك نوع و يك امّتاند، ما سقف خانه آنان كه به خدا كافر مىشوند از نقره خام قرار مىداديم». از اين ادله استفاده مىشود كه بيت در لغت عرب، منحصر به مساجد نيست؛ بلكه به اين معناست: «بنايى كه داراى سقف باشد».
ب) مقصود از رفع در آيه شريفه چيست؟
در اينجا دو احتمال وجود دارد:
و ما مقام او را بلند و مرتبهاش را رفيع گردانيديم.
زمخشرى در تفسير اين آيه مىگويد: «رفع بيوت، يا به معناى بناى بيوت است، همانند آيه شريفه «وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَ هِيمُ ...» و يا به معناى تعظيم بيوت و بالا بردن قدر و منزلت بيوت است. (5)
با مراجعه به تاريخ مسلمين بعد از ظهور اسلام پى مىبريم كه احداث بناى بر قبور، سيره عملى مسلمين در طول تاريخ بوده و هرگز مورد اعتراض هيچ يك از صحابه و تابعين تا اين زمان واقع نشده است و تنها گروهكى به نام وهابيون، در عمل و گفتار با اين كار مخالفت نمودهاند. اكنون به نمونههايى كه در اين مورد از احاديث استخراج شده است، توجّه فرماييد:
على عليه السلام همسر او تا يك سال قبّهاى بر قبر او زد و به عزادارى پرداخت». (1)3. انس مىگويد: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله قبر عثمان بن مظعون را با صخرهاى علامتگذارى كرد». (2)4. ابن شهاب مىگويد: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سنگ تراشيدهاى را به عنوان علامت بر قبر عثمان بن مظعون قرار داد و چون معاويه، مروان را والى مدينه كرد، او آن سنگ را از قبر عثمان بن مظعون به قبر عثمان بن عفان انتقال داد».
آرى! از اين نمونهها در احاديث و تاريخ بسيار است و همه بيانگر اين معناست كه در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله و صحابه و تابعين، تعمير قبور در حدّ و وضع اقتصادى آن زمان معمول بوده است و اينكه قبور انبيا و اولياى الهى، داراى ديوار و يا سقفى باشد، امر منكرى نبوده است. همچنين خود آنها در مواردى به چنين كارى اقدام مىكردند و آن را نوعى تعظيم و تكريم براى اولياى الهى مىدانستند. حال با توجه به ادله شرعى از آيات قرآن و سيره مسلمين، نه تنها به جواز ساختن بارگاه و ضريح بر قبور اهل بيت عليهم السلام، بلكه به استحباب آن پى مىبريم.
از جمله ادّعاهايى كه وهابيان براى توجيه تخريب قبور ائمه بقيع دارند، اين است كه مىگويند: زمين بقيع موقوفه است و اين بناها مخالف با نظر واقف است؛ پس بايد ولى امر مسلمين آنها را خراب كند. در پاسخ مىگوييم:
اولًا در هيچ كتابى، حديثى يا تاريخى اشاره نشده كه زمين بقيع موقوفه است، خصوصاً آنكه زمين حجاز و مدينه، چندان ارزشى نداشته كه كسى آن را وقف نمايد. (3)
1) صحيح البخارى، ج 7، كتاب الجنائز، ص 112. «لمّا مات الحسن بن الحسنُ بن على ضَرَبت إمرأتُه القُبّة على القبر سَنَة ...».
2) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 914. «إنّ رسول اللَّه جعل أسفل مهراس علاقه على قبر عثمان بن مظعون ليدفن الناس حوله فلما استعمل معاوية مروان بن الحكم على المدينة حمل المهراس على قبر عثمان».
3) شيعهشناسى و پاسخ به شبهات، ج 2، ص 330.
ثانياً «بنا بر نقل سمهودى، بقعهاى كه در بر گيرنده اجساد ائمه طاهرين در بقيع است، خانه شخصى عقيل بن ابى طالب بوده است. لذا سمهودى مىگويد: عبّاس بن عبدالمطلب كنار قبر فاطمه بنت اسد بن هاشم در اوّل مقابر بنى هاشم در خانه عقيل دفن شد». (1)حال با اين وضع آيا مىتوان به صرف ادعاى وقف، بناى بر قبور اولياى الهى را خراب نمود؟!
در قسمت ايرادهاى وهابيون ديديم كه يكى از ايرادهاى آنها، استدلال به برخى از روايات كردهاند كه آن روايات را دليلى بر حرمت تعمير قبور انبيا و اوليا دانستهاند.
در پاسخ مىگوييم: اين روايات از لحاظ سند ضعيف هستند؛ زيرا در سند حديث اول، افرادى قرار دارند كه در كتب رجال ذم شدهاند، مانند «وكيع» كه ابن حَجر درباره او از احمد بن حنبل نقل مىكند كه وكيع در پانصد حديث اشتباه كرده (2)و نيز مانند حبيب بن ابى ثابت كه باز ابن حجر از ابو حيان نقل مىكند كه او در حديث تدليس مىكرد. (3)ضمناً در تمام كتب احاديث از ابوالهياج حديثى جز اين يك حديث نقل نشده است. (4)در سند حديث دوم نيز افراد مذمومى قرار گرفتهاند، مانند ابن جريح كه احمد بن حنبل مىگويد: او احاديث منكر، نقل كرده است. (5)مالك بن انس در شأن او مىگويد:
ابن جريح مانند كسى است كه در شب، به دنبال جمع هيزم است. كنايه از اينكه هر نوع حديثى را نقل مىكند. (6)و مانند ابوالزبير كه ذهبى از ابو زرعه و ابو حاتم نقل مىكند كه با حديث او نمىتوان احتجاج كرد و از افراد ديگرى نقل مىكند كه او تدليس مىكرد. (7)
در سند حديث سوم ابن لهيعه است كه ذهبى مىگويد: با حديث او نمىتوان احتجاج كرد. (1)و نيز از ابن مُعين نقل كرده كه او ضعيف است و به احاديثش احتجاج نمىشود. (2)اكنون ما از ضعف سند اين احاديث، به خاطر ورود آنها در كتب صحاح صرفنظر مىكنيم و درباره دلالت آنها سخن مىگوييم: حديث ابوالهياج «مربوط به هدم و خراب كردن قبور همه عالم نيست؛ بلكه مورد خاصى بوده كه حضرت او را مأمور به آن كرده است. شايد برخى از قبور مشركين بوده كه مورد پرستش آنان قرار گرفته بوده است و بر فرض كه مطلق قبور بوده، چه ربطى به قبور انبياى الهى دارد كه به جهت توجه مردم به خدا از طريق آنان و اقامه شعاير الهى، بدون هيچ توجه شركآلود به آنان بنا شده است». (3)«همچنين اهل لغت و عرف به اين نكته توجه كردهاند كه ماده تسويه، در صورتى كه قرين مساوى با او ذكر نشود، به معناى صاف كردن آن است فى نفسه. و اين حديث اين چنين است؛ زيرا در آن نيامده كه آن را مثلًا با زمين مساوى كنيد پس معناى آن اين است كه هر قبرى كه به مانند كوهان شتر است، آن را صاف كن». (4)زيرا در روايات آمده كه تمام قبور شهدا همانند سنام و كوهان شتر بوده است. (5)لذا بعد از آوردن اين دلايل در مىيابيم كه اگر حرام بودن احداث و تعمير قبور شامل قبور انبيا و اوليا هم مىشد و اين مسأله از مسلّمات اسلام بود، هرگز سيره مسلمين بر ساختن بنا روى قبور آنان، جارى نمىشد و اين امر واضحى است.
همانطور كه در گذشته بيان شد، وهابيان خواندن نماز و دعا را نزد قبور اهل بيت عليهم السلام نه تنها ممنوع دانستهاند، بلكه اين مسأله را از مرحله ممنوعيت به مرحله شرك
رساندهاند و براى اثبات عقايدشان فتاوايى را نقل كردهاند. در اين قسمت به بررسى آن فتاوا مىپردازيم، و سپس جواز بلكه رجحان آن را با گواهى از كتاب و سنّت، به اثبات مىرسانيم.
در ابتدا بايد يادآور شويم كه انگيزه مسلمانان از گزاردن نماز و دعا نزد قبور اوليا، به هيچ عنوان چنين نمىباشد كه قبر آن بزرگواران را قبله قرار داده و به سوى آن نماز بخوانند كه با اين عمل شرك به حساب آيد و در واقع اين خود تهمتى بس بزرگ است به مسلمانان به خصوص شيعيان. زيرا هيچ مسلمان و هيچ شيعه اماميهاى رو به سوى هيچ قبرى هرگز نماز نمىگزارد و هر جا كه نماز بگزارد، چنانچه بخواهد نيت را بر زبان آورد مىگويد: نماز مىخوانم «قربة إلى اللَّه» و هرگز به ذهنشان خطور نمىكند كه- العياذ باللَّه- «نماز مىخوانم قربة إلى صاحب القبة». همچنين هنگامى كه آنها نماز زيارت مىخوانند «قربة الى اللَّه» نيت مىكنند و سپس ثواب آن را به صاحب قبر، هديه مىكنند. واقعاً چگونه مىتوان مسلمان بود و قبله را كعبه دانست، آنگاه قبرى يا جايى را قبله قرار داد! مؤيد اين مطلب را كافى است در دعاهايى كه بعد از نماز زيارات اهل بيت عليهم السلام آمده جستوجو نماييم. همانگونه كه مثلًا در دعاى بعد از نماز زيارت امام حسين عليه السلام وارد شده است:
«اللهمّ إنّى صلّيتُ وركعتُ وسجدتُ لك وحدك لا شريك لك لأنّ الصّلوة والرّكوع والسّجود لا يكون إلا لك ... اللهمّ وهاتان الرّكعتان هدية منّى الى مولاى الحسين بن على عليهما السلام». (1)
بنابر اين انديشه شرك از طرف وهابيان، پندارى بيش نخواهد بود. زيرا اين مسأله زمانى شرك خواهد بود كه كسى در نزد قبور، بر صاحب قبر نماز بگزارد و او را بپرستد، يا او را قبله خود قرار دهد، كه به طور مسلّم اين عمل شرك خواهد بود. اين در حالى است كه «انگيزه مسلمانان از گزاردن نماز و دعا نزد قبور اوليا، همان انديشه تبرك به مكانى است كه محبوب خدا در آنجا به خاك سپرده شده است و تصوّر
1) مفاتيح الجنان، زيارت مطلقه امام حسين عليه السلام.
مىكنند كه چون آن مكان، به خاطر در بر گرفتن جسد عزيزى از عزيزان خدا از شرافت خاصى برخوردار است، در نتيجه عملشان ثواب بيشترى خواهد داشت». (1)
ما مدفن آنان را مسجد قرار مىدهيم. زمخشرى در تفسير آيه مذكور چنين مىگويد:
«يصلّى فيه المسلمون ويتبرّكون بمكانهم»؛ (3)
هدف از مسجد قرار دادن مدفن آنان، جز اين نبود كه فرايض خود را در آنجا انجام بدهند. به اصطلاح در آنجا به نماز و نيايش بپردازند. مطمئناً آنان اين چنين تصور مىكردند كه اين مكان با در نظر گرفتن اجساد بندگان صالح خدا، فضيلت خاصى دارد و بايد از فضيلت اين مكان خاص، تبرك بجوييم و ثواب بيشترى را كسب نماييم.
لازم به تذكر است كه قرآن اين مطلب را از گروه موحد نقل مىكند و در برابر آن سكوت مىكند. اگر چنانچه اين كار، يك عمل خلافى بود، هرگز قرآن در برابر آن سكوت نمىكرد؛ اين خود دليل بر مشروعيت عمل و پيشنهاد آنان است.
چنانچه مىفرمايد: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لّلنَّاسِ وَ أَمْنًا وَ اتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَ هِيمَ مُصَلًّى»؛ (5)
و به ياد آور زمانى كه كعبه را مقام امن و مرجع امر دين گردانيديم و امر شد كه مقام ابراهيم را جايگاه پرستش خدا قرار دهيد. از اين آيه قطعاً فهميده مىشود دستور خداوند براى عبادت كردن و نماز خواندن در اين مكان به خاطر فضيلت و شرافتى است كه اين نقطه دارد و نماز خواندن در اين مكان براى تبرك به مقام ابراهيم عليه السلام است.
وقتى قيام و ايستادن ابراهيم عليه السلام در نقطهاى موجب شرافت و مباركى آنجا مىگردد، آيا دفن اجساد شهيدان راه حق و مردان با فضيلت، مايه شرافت و فضيلت نمىگردد، و طبعاً نماز در آنجا از قداست بيشترى و نيز دعا از استجابت بهترى برخوردار نمىشود؟
در باب جواز خواندن نماز و دعا نزد قبور اولياى الهى احاديث و رواياتى بس معدود به چشم مىخورد. در اينجا به نمونههايى از آنها اشاره مىكنيم:
سيوطى در باب احاديث معراج مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مدينه، طور سينا و بيت اللحم شد و در آن مكانها نماز گزارد. جبرئيل به او عرض كرد: اى رسول خدا! آيا مىدانى كجا نماز مىگزارى؟ تو در شهر طيبى نماز خواندنى كه هجرتت به سوى آن بود، تو در طور سينا نماز گزاردى؛ مكانى كه خداوند با موسى سخن گفت، تو در بيت اللحم نماز گزاردى؛ مكانى كه عيسى متولد شد. (1)آرى! طور سينا به دليل سخن گفتن خداوند با حضرت موسى عليه السلام و بيت اللحم به دليل ولادت حضرت عيسى عليه السلام داراى فضيلت و قداست خاص شده است. حال از نظر فضيلت بين زادگاه و مقبره چه فرقى مىتواند باشد؟ از اين حديث استفاده مىشود كه نماز گزاردن در نقاطى كه با بدن پيامبر صلى الله عليه و آله تماس داشته است، داراى فضيلت خاصّى مىباشد.
اگر نماز خواندن در كنار قبر اشكال دارد، چرا دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله كه به حكم احاديث صحاح خشنودى او، خشنودى خدا و رسول او و نيز خشم او، خشم خدا و رسول اوست، هر جمعه به زيارت قبر عموى خود حمزه مىرفت و در كنار قبر نماز بجا مىآورد و گريه مىكرد:
«كانت فاطمة تزور قبر عمّها حمزة كُلُّ جمعة فتُصلّى وتبكى عنده». (2)
به راستى اگر مدفن پيامبر صلى الله عليه و آله شرافت خاصى ندارد، چرا عايشه تا آخر عمر در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله به زندگى خود ادامه داد و در آنجا نماز بپا داشت؟ چرا شيخين اصرار كردند كه جنازه آنان را در آن نقطه دفن كنند؟
اين دلايل- به ضميمه سيره مسلمين كه پيوسته در مكانهاى مقدس كه اوليا و بزرگان الهى به خاك سپرده شدهاند، نماز مىگزارند و به دعا و عبادت مىپردازند-، مىرساند كه نماز و دعا در كنار قبور اين عزيزان و بزرگواران، نه تنها هيچ اشكالى ندارد، بلكه با توجه به فضيلت و شرافت بسيار زيادى كه اين قبور دارد، داراى ارزش و ثواب بالاترى نيز مىباشد و هدف جز اين نمىباشد كه از آن محل، تبرك جسته و عمل خود را در محلى انجام دهند كه مورد توجه خداست.
همانطور كه قبلًا نيز گفتيم، يكى از راههاى اظهار محبت به اولياى خدا و پاكان و مقربان درگاه او، زيارت قبور ايشان مىباشد. اما در اين گفتار مىخواهيم با يكى ديگر از راههاى اظهار محبت به اولياى الهى آشنا شويم كه شارع مقدس هم از آن نهى نكرده است، و آن تبركجويى از آثار و نشانههاى آنان و احترام به هر چيزى است كه انسان را به ياد آنها مىاندازد.
نظر به اينكه وهابيان تبرك جستن به آثار اوليا را شرك مىدانند و كسى كه محراب و منبر پيامبر صلى الله عليه و آله را ببوسد، مشرك مىخوانند و در اين نظريه فتاوايى را بيان كردند، اكنون ما در پاسخ به ايرادهاى آنان بحثمان را در اين قسمت بر روى بررسى آيات، روايات و سيره مسلمين متمركز مىكنيم:
كلمه بركت در قرآن، با الفاظ گوناگونى به كار رفته است؛ كه خداوند به جهات خاصّى برخى از اشخاص، يا مكانها و يا زمانها را بركت افاضه كرده است.
الف. بركت در اشخاص: 1. خداوند درباره حضرت عيسى عليه السلام مىفرمايد: «وَ جَعَلَنِى مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَ أَوْصنِى بِالصَّلَوةِ وَ الزَّكَوةِ مَا دُمْتُ حَيًّا»؛ (1)
و مرا هر جا باشم براى جهانيان مايه رحمت و بركت گردانيد و تا زندهام به عبادت و نماز و زكات سفارش كرد.
«رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكتُهُو عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُو حَمِيدٌ مَّجِيدٌ»؛ (2)
رحمت و بركات خدا، مخصوص شما اهل بيت رسالت است؛ زيرا خداوند بسيار ستوده و بزرگوار است.
ب. بركت در زمان و مكان: 1. خداوند متعال راجع به مكه مكرمه مىفرمايد: «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لّلْعلَمِينَ»؛ (3)
همانا اولين خانهاى كه براى مكان عبادت مردم بنا شده، مكه است كه در آن، بركت و هدايت خلايق است.
كه ما آن را در شبى فرخنده نازل كرديم، زيرا كه ما هشداردهنده بوديم.
با مراجعه به روايات، با طيف بسيارى از كلمات گهربار نبوى و اهل بيت عليهم السلام مواجه مىشويم كه سخن از تبرك به ميان آورده و محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله را اشخاص مبارك معرفى نمودهاند:
محمد كما باركت على ابراهيم». (1)
وقتى در اين باب به سيره مسلمين مراجعه مىكنيم، مىبينيم صحابه نه تنها در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله بلكه بعد از وفات آن حضرت هم از ايشان تبرك مىجستند و خود را به آثار پيامبر صلى الله عليه و آله متبرك مىكردند.
الف. سيره صحابه در تبرك به پيامبر صلى الله عليه و آله در زمان حياتش: 1. عايشه نقل مىكند:
صحابه دائماً فرزندان خود را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله مىآوردند تا آنان را تحنيك كرده (2)و مبارك گرداند. (3)2. عون بن ابى جحيفه از پدرش نقل مىكند كه پيش پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و او در خيمهاى از پوست دباغى شده، قرار داشت و بلال را ديدم كه آب وضوى پيامبر صلى الله عليه و آله را مىگيرد.
مردم به آب وضوى پيامبر صلى الله عليه و آله مىشتابند. هر كس از آن آب مىگيرد، آن را بر سر خود مىكشد و هر كس كه نمىتواند از آن آب بگيرد، از رطوبت دست رفيقش اخذ مىكند. (4)3. از ابراهيم بن عبدالرحمن نقل شده كه «او ديده است كه ابن عمر دست خود را به محل نشستن پيامبر صلى الله عليه و آله بر منبر، قرار مىداد، سپس آن را بر صورت خود مىكشيد. (5)ب. تبرك صحابه و تابعين به آثار پيامبر صلى الله عليه و آله: 1. بخارى در صحيح بابى را به اين مضمون ذكر كرده است: «آنچه از زره، عصا، شمشير، ظرف، انگشتر، مو، كفش و ... از چيزهايى كه صحابه و ديگران به آنها بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله تبرك مىجستند». (6)2. از على بن ابى طالب عليه السلام نقل شده كه «چون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دفن شد، فاطمه آمد و
1) صحيح البخارى، ج 6، ص 218؛ كتاب التفسير، تفسير سوره احزاب.
2) تحنيك، عبارت است از اولين خوردنى كه به طفل مىخورانند از تربت يا چيز ديگرى.
3) مسند احمد، ج 7، ص 303، ح 25243.
4) صحيح البخارى، ج 7، ص 238، ح 77.
5) وفاء الوفاء، ج 4، ص 1404.
6) صحيح بخارى، ج 4، ص 184. «باب من ذكر من درع النبى صلى الله عليه و آله وعصاه وسيفه وقدمه وخاتمه وما استعمل الخلفاء بعده ...».
مقابل قبر ايستاد و مشتى از خاك قبر را گرفت و بر چشمانش نهاد و گريه كرد». (1)3. عبداللَّه بن احمد بن حنبل مىگويد: از پدرم درباره مردى پرسيدم كه منبر پيامبر خدا را مسّ مىكند و از آن تبرك مىجويد و آن را مىبوسد و با قبر نيز همين گونه رفتار مىكند و اين كارها را به اميد ثواب خدا انجام مىدهد. گفت: اشكالى ندارد. (2)از مجموع اين احاديث، روشن مىشود كه تبرك جويى از آثار انبيا و اولياى خدا در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و صحابه و تابعين، امر معمول و مرسومى بوده و هرگز پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحاب از آن، نهى نكردهاند و اين يك نوع تكريم و تعظيم و احترام نسبت به آنان بوده است.
در واقع هدف اصلى ما در اين قسمت از نوشتار اين است كه ثابت كنيم مسأله تبرك جستن، يك مسأله عمومى و مسلّم است. حال با توجه به آيات قرآن و احاديث و سيره صحابه، چرا يك گروه كج فكر به عنوان شرك، مانع بوسيدن ديوار مسجد يا قبر مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله مىشوند؟ آنان چه دليلى از قرآن و حديث دارند؟ ولى الحمدللَّه ما صدها حديث در اين زمينه از كتابهاى معتبر اهل سنت داريم. اى كاش به جاى اينكه در شركِ تبرك به بهترين افراد اهل توحيد، وسوسه كنند، كمى در فكر خود تجديد نظر مىكردند كه شرك چيست؟
1) وفاء الوفاء، ج 4، ص 1405. عن على عليه السلام: «لما رمس رسول اللَّه صلى الله عليه و آله جائت فاطمه فوقفت على قبره وأخذت قبضه من تراب القبر ووضعت على عينيها وبكت».
2) همان. «سألت ابى عن الرجل يمسّ منبر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ويتبرّك بمسه ويقبله ويفعل بالقبر مثل ذلك رجاء ثواب اللَّه تعالى. قال: لا بأس به».
3) سوره انعام، آيه 121. «وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ»؛ اگر از شيطانها فرمانبرى كنيد، حتماً مشرك هستيد.
4) سوره جاثيه، آيه 23. «أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَلهُ ...».
5) سوره روم، آيات 32 و 31. «وَ لَاتَكُونُواْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ ...».
پس با توجه به مطالب ياد شده، در مىيابيم كه اساس بوسيدن قبر و ضريح و در و ديوار مشاهد مشرفه را محبوبيت و دوستى صاحب قبر و تبرك جستن به چيزى كه مربوط به اولياى الهى را تشكيل مىدهد و بر خلاف آنچه توهم شده، پرستش صاحب قبر نبوده و شرك نيست.
آرى! به همين دليل است كه مسلمانان و شيعيان چون عشق و علاقه زيادى به اولياى الهى دارند و دسترسى به شخص آنها ندارند، قبر و ضريح و در و ديوار و بالأخره هر چه را متعلق به آن است مىبوسند.
روح زيارت، ارتباط و اتصال زاير با مزور است و اين ارتباط زنده، مؤثر و حياتبخش است. اكنون بايد ديد برقرارى اين رابطه، چه پيامدهايى دارد و آثار و لوازم آن چيست؟ تنها راه ارتباط و باب ملاقات با خداوند متعال، اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام هستند: «اللهمّ إنّى لا أجد سبيلا إليك سواهم»؛ (1)بارالها جز راه اهل بيت طريقى به سوى تو نمىيابم. همچنين براى تحصيل آمادگى در محضر ربوبى و تشرف به حرم الهى، تنها راه اهل بيتند كه باب ارتباط الهى هستند.
توجه و تذكر مدام به اين نكته مهم و باور ايمانى موجب مىشود كه زاير همه اعمال و گفتارها را بر مبناى اين اعتقاد پايهريزى كند و شخصيت مزور يعنى اهل بيت عليهم السلام را زنده و داراى همه آثار و توابع حياتى بداند و دقيقاً همه رفتارى كه در حال حيات و حضور آنان، مناسب است انجام شود، عيناً در حال غيبت و ممات ظاهرى انجام دهد. (2)پس با توجه به حقيقت مطالب بالا مىتوان به خوبى دريافت كه آنچه راه وصول به جلوهها و مظاهر الهى و در پرتو آن، قرب به حق و توحيد را تأمين مىكند، تنها همين طريق اهل بيت عليهم السلام است و بدون اين طريق راهى نيست و هيچ كمال انسانى و الهى
جز از اين راه حاصل نمىشود: «فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ إِلَّا الضَّللُ»؛ (1)
پس بعد از حق، چيزى جز گمراهى نيست.
زيارت، تفسير اين ارتباط و تبيين آن اتصال است. همانطور كه ايجاد و تحكيم اين رابطه، موجب خردمندى در دنياست: «إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْببِ»، (2)
سبب نيكبختى در آخرت نيز هست. «لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ».
بنابر اين زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام، آثارى را به دنبال دارد كه اعم از آثار دنيوى و اخروى است. گر چه بيان كردن آن همه عظمت از آثار زيارت، كارى بس عظيم و دشوار است و از عهده اين نوشتار خارج است؛ اما با همه اينها با عنايت و الطاف الهى براى تبرك، به چندى از آنها اشاره مىكنيم.
حضور در كنار قبور اولياى الهى و بندگان صالح خداوند متعال، انسان را به ياد ارزشها و اصالتها و فضيلتها و تعليماتى مىاندازد كه اين بندگان شايسته الهى، همواره منادى آن بودهاند.
قبور نهى كردم، ولى بعد از اين، قبرها را زيارت كنيد و براى آنها دعا و استغفار نماييد. (1)3. زيارت اولياى الهى يعنى ارزيابى: «در زيارت همين كه انسان در برابر كامل قرار گرفت و خود را با آن بزرگواران كه به حق ميزان انسانيت هستند، مقايسه كرده، متوجه فاصلهها مىشود آنها كجا بودند و ما كجا هستيم». (2)اينجاست كه احساس شرمندگى كرده و سعى بر آن داريم كه اين فاصلهها را به وسيله تقرب به ذات احديت و اولياى الهى، كمتر نماييم تا بتوانيم خود را در طريق آنها قرار داده و آنها را در سر لوحه كردار و رفتار در زندگى خويش قرار دهيم. از اين رو است كه در زيارتنامهها مىخوانيم و از خدا مىخواهيم كه ما را در زمره آنها قرار دهد.
مسافرت به كربلا، مبارزه با طاغوت است؛ و زيارتنامهها، قطعنامه و مرامنامه است؛ اشكها تيرهاست؛ نالهها، فريادهاست. (3)5. ياد مرگ و آخرت: يكى ديگر از آثار تربيتى زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام كه بالتبع مهمترين اثر زيارتى به شمار مىرود، يادآورى عالم آخرت است. زيرا زيارت قبور پردههاى غفلت را كنار زده و به انسان فرصت مىدهد كه درباره مرگ و عالم آخرت
بينديشد و روز قيامت را به ياد آورد.
يادآورى عالم آخرت و روز جزا، در تقويت ايمان و عمل به دستورات الهى و دورى از گناهان، انگيزه بسيار نيرومندى است و انبيا و اوليا هميشه با ياد آخرت زندگى مىكردند. چنانچه خداوند در قرآن كريم از ابراهيم و اسحاق و يعقوب- سه تن از پيامبران عالى قدر- نام مىبرد و در مقام تعريف از آنها مىفرمايد: «وَ اذْكُرْ عِبدَنَآ إِبْرَ هِيمَ وَ إِسْحقَ وَيَعْقُوبَ أُوْلِى الْأَيْدِى وَ الْأَبْصرِ* إِنَّآ أَخْلَصْنهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ»؛ (1)
به يادآور بندگان خاص ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه صاحبان دستها و ديدهها بودند. ما آنها را به اين ويژگى مخصوصشان كرديم كه آخرت را ياد مىكردند.
چنانچه احاديث متعددى از پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مورد نقل شده است كه همه بيانگر اهميت اين مسأله است؛ زيرا انسان را به ياد آخرت مىاندازد و باعث عبرتآموزى است. در اينجا به يك نمونه از آنها اشاره مىكنيم: انس مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«كنت نهيتم عن زيارة القبور ألا فزوروها فإنّها ترقّ القلب وتدمع العين وتذكّر الآخرة ولا تقولوا هجراً»؛ (2)شما را از زيارت قبور، نهى كرده بودم؛ از اين پس قبرها را زيارت كنيد كه قلب را نرم و چشم را گريان مىكند و آخرت را به ياد شما مىآورد. اما در آنجا سخن بيهوده نگوييد.
لذا به خاطر همين آثار تربيتى و معنوى است كه از نظر اسلام، زيارت قبور يكى از مستحبات به شمار آمده و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به آن دستور داده است و خود، به زيارت قبور مىرفت و آداب زيارت و كيفيت سلام دادن به اموات را به اصحاب خود تعليم مىكرد.
اسلام به عنوان يك مكتب جامع و مترقى، در طريق پيشبرد اهداف و ايجاد زمينه تلاش و سازندگى، برنامههاى مختلفى را منظور داشته كه از هر جهت، سازنده و
آموزنده است. زيرا اسلام به اهداف عالى كه همان رسيدن به مقصد اصلى يعنى كمال مىباشد، ارزش بس والايى قايل است و لذا بايد زمينه حركت و جنبش و مسير به سوى مقصد، بر اساس اين برنامههاى مورد نظر باشد.
در اين رهگذر، زيارت يكى از برنامههاى مهم و مورد نظر اسلام است كه خود، يك شاخصه مهم در بحث برنامه عبادى و سياسى آن، به شمار مىرود.
بىشك مسلمانان كه ايدئولوژى اسلامى را پذيرفتهاند، زيارت به عنوان محور اصلى در بين برنامههاى مختلف و متنوع اسلام باور داشته و به اين مسأله مهم پافشارى مىنمايند. به خصوص زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام كه همواره جايگاه ويژهاى در بين مسلمانان، خاصه شيعيان باز كرده است. اين خود مىتواند ريسمان محكم و مطمئنى باشد براى رسيدن به قله كمال بندگى. اين ريسمان محكم را بايد به عنوان وسيله محكم و مطمئنى به چنگ گرفته تا به صعودى موفقيتآميز همراه با دلى آرام و قلبى مطمئن دست پيدا كنيم و اين خود دست نايافتنى است مگر با تمسك به اين ريسمان الهى. (1)به دنبال همين مسأه، اهداف و فلسفه زيارت را در اين طريق مهم اشاره كرديم و بعد مشروعيت زيارت قبور را از نظر ادله شرعى به اثبات رسانيديم كه مبحث زيارت، هم در آيات قرآن به طور غير مستقيم و در روايات و سيره صحابه نيز جايگاه خاصى داشته و دارد.
سپس ديدگاه وهابيان را كه به طور عموم زيارت قبور را حرام مىدانند، مورد نظر قرار داده و به برخى فتاواى آنها اشاره شد و دلايل آنها از اين فتاوا و در كل عقايدشان نيز مورد اشاره قرار گرفت. آنگاه به بررسى فتاوا و همچنين عقايد آنها پرداخته شد.
چنانچه از نظر گذشت، وهابيان زيارت قبور را حتى زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام را مورد اشكال قرار داده و بر اين ديدگاه خود، به آيات و همچنين برخى احاديث رجوع كرده تا اين مطلب خود را به اثبات برسانند. تمسك آنها در اين مورد به اين مطلب
1) سوره آل عمران، آيه 103. «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا».
است كه مىگويند: انبيا و اولياى الهى، بعد از مرگ، هيچ اراده و احاطهاى بر اين دنيا نداشته و زندگى بعد از مرگشان مانند دوران حياتشان نيست و با رفتن از اين دنيا ارتباطشان كاملًا با اهل دنيا قطع مىشود. آنها همچنين سفر به سوى زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام را حرام دانسته و فردى را كه چنين كارى انجام دهد، مشرك مىدانند. ما به دنبال اين فتاوا، با استناد به آيات قرآن و احاديث اهل سنت و سيره صحابه به اثبات جواز و استحباب زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام پرداختيم. اشكال ديگر آنها، ساختن بنا و گنبد و ضريح بر روى قبور اهل بيت عليهم السلام مىباشد كه ما به اين اشكالات نيز پاسخ داده و بلكه فتاواى آنها را مورد ايراد قرار داديم.
آنها مىگويند: «نماز و دعا نزد قبور اهل بيت عليهم السلام شرك است» كه ما در بررسى اين نظريه، به چندى از آيات قرآن و روايات در سيره مسلمين استناد كرده و جواز اين مطلب را به اثبات رسانيديم. باز اشكال ديگرى كه آنها مورد توجه قرار داده و روى اين اشكال پافشارى كردهاند. «تبرك و استشفا» به آثار اهل بيت عليهم السلام مىباشد كه در اين خصوص فتاوايى داده و از اين طريق به اثبات عقايدشان پرداختهاند. در باب بررسى فتاواى آنها و اثبات جواز تبرك به آثار اولياى الهى، نه تنها به آيات و روايات مراجعه كرديم؛ بلكه تبرك را در سيره صحابه، هم در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و همچنين بعد از ممات ايشان مورد توجه قرار داده و حتى استحباب اين امر را به اثبات رسانيديم.
و در آخر، چشماندازى داشتيم به تأثيرات بسيار زيبا و روحافزاى زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام كه به طور اجمالى آنها را مورد نظر قرار داده و به پايان رسانيديم.
شايان ذكر است با تمام اهميت اين مسأله و تأثيرات زيادى كه زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام بر روى روح و روان انسان مىگذارد و صيقل بخش روحيات و افكار زنگار گرفته انسان مىباشد، اما با اين حال مىبينيم كه بعضى از مسائل كه بايد در زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام مورد نظر و دقت باشد، به باب كم توجهى و يا اصلًا فراموشى و
غفلت سپرده مىشود. گر چه استحباب زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام، براى ما امرى ثابت شده مىباشد و همچنين تأثيرات تربيتى آن را مهم و زندگىساز مىدانيم. اما با توجه به مسائل مهمى كه بايد در نظر گرفته شود، ولى همواره مورد غفلت قرار مىگيرد و مطمئناً ثمرات بهرههايى كه بايد از زيارت به دست آيد، حاصل نمىگردد.
چه خوب است در باب اين مسأله مهم هم، زايران قبور اهل بيت عليهم السلام به تمام ضوابط و قوانين اسلامى اهميت داده و آن را ملاك و مبناى واقعى در سر لوحه زيارت قرار دهند. به طور مثال، گاهى اوقات مشاهده مىشود كه بعضى از واجبات، فداى مستحبات مىگردد و در نتيجه بعضى از امور واجب، كم كم جاى خود را به مستحبات داده و اهميت اعمال و مسائل واجب مورد سؤال قرار مىگيرد. كه اين خود از جمله نكات و قوانين شرعى مهم است و بايد بهتر و بيشتر مورد توجه زايران قرار گيرد.
يكى از نمونههاى شايان توجه كه ذكرش بسيار حايز اهميت است، رعايت ضوابط و اخلاق اسلامى در زيارتگاههاست. اهميت رعايت اين مسأله تا بدان جا است كه در باب زيارات، آدابى را براى ما بر شمردهاند تا با رعايت آن آداب، زيارتى مملو از صفا و صميميت، عشق، اخلاص و در نتيجه پربار داشته باشيم. گر چه در جهت رعايت ضوابط اسلامى اقداماتى صورت گرفته است، اما هنوز اين مسأله به طور كامل در همه جا پياده نشده و در نتيجه، آن تأثيرات لازمهاى كه بايد از زيارت به دست آيد، حاصل نمىگردد.
جدا شدن محيط زن و مرد در زيارتگاهها و رعايت پوشش اسلامى زنان و پوشاندن زينتها و خوددارى كردن از سر و صداها كه بعضاً حرام و بعضاً مكروه است و رعايت ساير جهات شرعى و اخلاقى، از جمله مسائل مهمى است كه بايد هم مسئولين و هم افراد جامعه اسلامى دست به دست هم بكوشند كه كاملًا ضوابط اسلامى در همه جاى اجتماع، به ويژه در مزارها و زيارتگاهها خاصه زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام رعايت گردد و در اين جهت، با امر به معروف و نهى از منكر و دعوت همديگر به خير و توصيه يكديگر به حق، اجتماعى اسلامى به وجود آورند.
آيين وهابيت، جعفر سبحانى، انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
احياء العلوم، محمد بن محمد الغزالى، بيروت، دار القلم.
اسد الغابة في معرفة الصحابه، ابى الحسن على بن محمد الجزرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1417 ق/ 1996 م.
انوار التنزيل، حاشيه محيى الدّين شيخ زاده على تفسير القاضى البيضاوى، بيروت، دار الكتب العلميه.
ايدهها، عقيدهها، سيد محمد شفيعى، بنياد معارف اسلامى، چاپ عترت، 1379.
بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى، دار الاحياء التراث العربى، بيروت، 1403 ق.
بررسى كوتاه پيرامون زيارت، سيد محمد حسينى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، 1364.
بزرگداشت اولياء خدا، يعقوب جعفرى، نشر مشعر، چاپ اول، 1372.
تاريخ بغداد، ابوبكر احمد بن على الخطيب البغدادى، بيروت، دار الكتاب العربى.
تاريخ نجد آلوسى، سيد محمود آلوسى، مصر، بى نا، 1347 ق.
تذكرة الحفاظ، ابو عبداللَّه شمس الدين محمد الذهبى، بيروت، دار الكتب العلميه.
تفسير كشّاف، محمود بن عمر زمخشرى، بيروت، دار الكتاب العربى، 1366.
تهذيب الاحكام، شيخ ابى جعفر محمد الحسن الطوسى، چاپخانه خورشيد، دار الكتب الاسلامى، 1365.
تهذيب التهذيب، احمد بن على، ابن حجر العسقلانى، بيروت، دار الفكر، 1404 ق.
تهذيب تاريخ دمشق، على بن الحسن المعروف بابن عساكر، بيروت، دار إحياء التراث العربى، 1407 ق.
چرا؟ چرا؟ پرسش و پاسخ در مدينه منوره، على عطايى اصفهانى، ويراستار: محمد فرقانى، مركز فقهى ائمه اطهار عليهم السلام، 1383.
الخصائص الكبرى، ابى الفضل جلال الدين عبد الرحمن ابى بكر السيوطى، بى جا، دار الكتب العربى.
خصال، ابو جعفر محمد بن على بن حسين بابويه قمى(صدوق)، تصحيح و تعليق:
على اكبر غفارى، مؤسسه نشر اسلامى، قم، 1416 ق.
الرد على الافنائى، احمد بن عبد الحليم الحرّانى(ابن تيميه)، مصر، مطبعة السلفيه.
الروح، شمس الدين ابى عبداللَّه بن قيم الجوزيّه، بيروت، مكتبة التربية.
روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم و السبع المثانى، لابن الفضل شهاب الدين محمود الاوسى البغداد، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1364 ق/ 1985 م.
زاد المعاد فى هدى خير العباد، محمد بن ابى بكر معروف به ابن قيم جوزيه، بيروت، دار التراث لاحياء العربى.
زيارت، جواد محدثى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، 1371.
سنن ابى داود، سليمان بن الاشعث السجستانى، بيروت، دار الكتب العربى.
السنن الكبرى، ابوبكر احمد بن الحسين البيهقى، افست، بيروت، دار المعرفه.
سنن النسائى، ابو عبدالرحمن نسائى، بشرح الحافظ جلال الدين السيوطى، قاهره، دار الحديث، 1407 ق/ 1987 م.
سنن الترمذى، ابو عيسى محمد بن عيسى الترمذى، تحقيق: احمد بن شاكر، بيروت، دار احياء التراث العربى.
سنن الدارمى، عبداللَّه بن عبدالرحمن الدارمى السمرقندى، القاهره، دار الحديث، 1420 ق/ 2000 م.
شلتوت الفتاوى، محمود شلتوت، دار الشروق، الطبعة الثانية عشره، 1403 ق/ 1983 م.
شيعهشناسى و پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانى، نشر مشعر، چاپ اول، 1382.
صحيح ابن ماجه، ابو عبداللَّه محمد يزيد قزوينى معروف به ابن ماجه.
صحيح البخارى بشرح الكرمانى، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1401 ق/ 1981 م.
صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج نيشابورى، بيروت، دار أحياء التراث العربى.
غرر الحكم ودرر الكلم، سيد حسين شيخ الاسلامى، انصاريان، قم، چاپ پنجم، 1376.
الفتاوى الكبرى، تقى الدين ابن تيميه، بيروت، دار الكتب العلميه.
فرهنگ فارسى معين، دكتر محمد معين، مؤسسة انتشارات اميركبير، تهران، 1360.
فلسفه زيارت و آيين آن، مرتضى جوادى، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوم، 1383.
كتاب التوحيد، محمد بن عبد الوهاب، بى جا، الدار العلميه الكتاب الاسلامى، 1992 م- 1413 ق.
كتاب المصنّف في الاحاديث والآثار، ابىبكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبة الكونى، بيروت، دار الكتب العلميه.
كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، على المتقى بن حسام الدين الهندى، بيروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الخامسة، 1405 ق/ 1985 م.
مجمع البحرين، فخر الدين طريحى، تحقيق: احمد حسينى، بنياد بعثت، قم، 1414 ق.
مجمع الزوائد ومنهج الفوائد، نور الدين على بن ابى بكر الهيثمى، بيروت، دار الكتب العلميه، 1408 ق/ 1998 م.
مجموع فتاواى، عبدالعزيز بن عبداللَّه ابن بارز، دار الوطن، المطبعه الاولى، 1416 ق.
المستدرك على الصحيحين، ابوعبداللَّه محمد حاكم نيشابورى، بيروت، دار المعرفه.
المسند، احمد بن حنبل، افست، بيروت، دار الفكر.
المعجم الكبير، ابى القاسم سليمان احمد الطبرانى، طبع شركة معمل ومطبعة الزهر الحديثة المحدوده.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى(م 1359 ق).
مفردات، حسين محمد راغب اصفهانى، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1423 ق.
من لا يحضر الفقيه، ابى جعفر محمد بن على بن الحسين بابويه قمى(صدوق) منشورات جماعة الدين في الحوزة العلمية في قم المدرسة.
منهاج السنّة النبويه، تقى الدين احمد بن محمد بن عبد الحليم الشهير بابن تيميه الحرّانى، بيروت، دار الكتب العلميه.
ميزان الاعتدال، ابو عبداللَّه شمس الدين محمد الذهبى، بيروت، دار المعرفه، 1382 ق.
نقد و تحليلى بر وهابيگرى، همايون همّتى، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول، 1367.
نقدى بر انديشه وهابيان، سيد حسين موسوى قزوينى، ترجمه حسن طارمى، چاپ اول، 1366.
نيل الاوطار من اسرار منتقى الأخبار، محمد بن على بن محمد الشوكانى، بيروت، دار الكتب الطيب.
وسائل الشيعه، محمد بن حسن حرّ العاملى، تحقيق: مؤسسه آل البيت، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1414 ق.
وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى، نور الدين على بن احمد سمهودى، دار احياء التراث العربى، بيروت.
وهابيان، على اصغر فقيهى، چاپ چهارم، 1377.
دكتر محمدرضا بندرچى (1)
موضوع زيارت قبور ائمه اطهار عليهم السلام و صالحان و مؤمنان، از جمله موضوعاتى است كه همواره مورد بحث و گفت و گو بين مذاهب اسلامى، بهويژه فرقه وهابيت بوده است. در بين انديشمندان مذاهب اهل سنت فقط علماى حجاز هستند كه چون تعاليم مذهبى آنها مبتنى بر عقايد فرقه وهابيت مىباشد، از اين رو هم ابنيه قبور مؤمنان را جايز نمىدانند و هم زيارت مراقد آنان را حرام و بدعت مىشمردند. در ميان مذاهب اسلامى، عالمان و فقيهان مذهب تشيع كه آموزههاى خود را مبتنى بر كتاب و سنت و عترت مىدانند، با اتكا به نصوص بسيارى كه در اين زمينه وجود دارد، هم احداث بنا بر قبور امامان و صلحا و مؤمنين و هم زيارت آنها را جايز و بلكه مستحب دانسته و موجب ثواب مىشمارند. مقاله حاضر عهدهدار بررسى ديدگاههاى مذاهب اربعه در مورد زيارت قبور مردان و زنان است.
كليدواژهها: زيارت قبور، مذاهب اربعه، وهابيت، اهل سنت.
يكى از مسايلى كه گفتوگوهاى بسيارى بين مذاهب اسلامى، خصوصاً پيروان ساير فرق با طرفداران طريقه وهابيت ايجاد كرده و در قرون اخير منشأ فتنههايى شده است، موضوع زيارت قبور امامان و صلحا به طريقى كه در فقه شيعه است مىباشد.
1) استاديار دانشگاه.
طريقه اماميه كه آموزههاى خود را مبتنى بر كتاب و سنّت و عترت مىداند، با اتكا به نصوص فراوانى كه وجود دارد، هم احداث بنا بر قبور امامان و اهل بيت را جايز، بلكه مستحب مىداند و هم زيارت آنها را براى همه مسلمانان موجب ثواب و بركت دنيا و آخرت مىشمارد. پيروان ساير مذاهب اسلامى، اگرچه به شيوه اماميه معتقد نيستند، اما در عين حال به اتكاى روايات نبوى صلى الله عليه و آله رويه اماميه را حرام نمىدانند، بلكه خود نيز زيارت قبور را جايز و در بعضى موارد مستحب مىشمارند.
نمونه آن احداث بناهاى مهم زيارتى در كشورهاى اسلامى سنّىنشين مثل سوريه، اردن، مصر، تركيه، پاكستان، افغانستان و غيره است كه نه تنها از طرف علماى آن بلاد مورد انكار قرار نمىگيرد، بلكه زيارت آنها نيز تخطئه نشده است. و فقط علماى حجاز كه آموزههاى آنان مبتنى بر عقايد وهابيت است، هم بناى قبور را جايز نمىشمرند و هم زيارت آنها به كيفيت شيعى را حرام مىدانند. در مقاله پيش رو، سعى داريم با بررسى نظرات و اقوال مذاهب اربعه سنّى و علماى آنها در مورد زيارت قبور، اثبات كنيم كه اقدامات علماى وهّابى با آموزههاى اهل سنت نيز مغايرت دارد و رفتارهاى شيعيان در زيارت مقابر ائمه اطهار و اهل بيت آنان امرى جايز است و با آموزههاى دينى مغايرتى ندارد.
با دقت در رواياتى كه اهل سنّت از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مجامع حديثى خود نقل كردهاند، برمىآيد كه زيارت قبور مسلمانان و طلب آمرزش براى آنان در زمان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله امرى رايج بوده است و نه تنها خود آن بزرگوار اقدام به زيارت مقابر مىنموده است، بلكه ديگر مسلمانان و پيروان خود را نيز بدين كار ترغيب مىكرده است.
لازم به تذكر است كه در ابتداى طلوع خورشيد اسلام و بعثت مبارك نبى مكرّم صلى الله عليه و آله به علّت اين كه شبه جزيره عربستان، خصوصاً مكّه غرق در شرك و كفر و جاهليت بود و مردم علىرغم شنيدن نداى توحيد، به عادت گذشتگان سير مىكردند و رويه
تفاخر به مردگان از روشهاى مرسوم بود، به حدّى كه سوره «أَلْهَلكُمُ التَّكَاثُرُ» در نفى اين گونه عادات ناپسند نازل شد، لازم بود كه مقام معظّم نبوى صلى الله عليه و آله براى مدّتى محدود مردم را از پرداختن به تكريم مردگان، به گونهاى كه در بين اعراب جاهلى مرسوم بود بازدارد و آنان را به گرايش به تعاليم عاليه اسلام كه مبتنى بر عدم بقاى احدى جز ذات بارى تعالى بود تشويق كند، تا آخرين پسماندههاى شرك و كفر نيز در قلبهاى آنان بخشكد و براى كسى جز ذات احديت اصالت قايل نشوند.
يكى از دانشوران سنّى مذهب ضمن تأييد مطالب مزبور، مىنويسد: ابن عباس علت اين نهى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را آن مىداند كه توحيد در قلبهاى كفرزده آنان ريشه دوانده و بناى شرك از زمين دل آنان برافتد، ولى پس از اين كه اين مصلحت حاصل شد و مردم به توحيد و يگانهپرستى موفق شدند، زيارت قبور مسلمانان صالح جايز دانسته شد، چرا كه باعث مىشد مردم در ايمان خود پايدارتر شوند و با ياد بندگان صالح، ايمانى محكمتر يابند و بقاى واقعى را در آخرت بدانند. پس نهى آن بنا بر مصلحتى و امر به آن هم مبتنى بر مصلحتى ديگر بوده است. (1)بدين ترتيب است كه بنابر نقل مجامع روايى اهل سنت در روايتى كه صحيحه محسوب مىشود، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره فرموده است:
«نَهَيتُكُم عَن زيارة القُبُور فَزُوروها فإنّ فى زِيارَتِها تذكرة ...». (2)
قبلًا شما را از زيارت قبرها نهى مىكردم، اما از اين پس مىتوانيد آنها را زيارت كنيد كه در آن يادكرد است.
اين روايت كه بنابر سند مذكور آن در صحيح مسلم، از نظر علم حديث مكتب اهل سنّت، مستندى محكم دارد، باعث شده است كه اكثر دانشوران سنّى مذهب بدان استناد كرده و عمل نمايند و حتى گروهى از آنها حكم به استحباب زيارت قبور را نيز
استفاده كردهاند. (1)از اين بالاتر، اين است كه عدهاى از علماى آنان نيز حكم به وجوب زيارت دادهاند. (2)گذشته از اين روايت، احاديث ديگرى نيز ذكر شده است كه در آنها رسول اكرم صلى الله عليه و آله امّت را به زيارت مرقد خود تشويق كرده است و يا اين كه نحوه تشرّف به قبرستان بقيع را بدانان آموزش داده است. در كتب مهم روايى اهل سنت، حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:
«مَن زارَ قبرى وَجَبَت لَهُ شَفاعَتى». (3)
هر كس مزار مرا زيارت كند، واجب است كه من از او شفاعت كنم.
بر اين اساس علمايى مهم مثل ابن قدامه مقدسى كه از اعاظم دانشمندان حنبلى مذهب است، ضمن نقل اين روايت از سنن دارقطنى به استحباب زيارت قبر آن حضرت فتوا دادهاند؛ علاوه بر آن روايتى نيز در صحاح آمده كه متن آن چنين است:
«انّ النّبى صلى الله عليه و آله زار قبر امّه فى ألف مقنع يوم الفتح، فما روى باكياً أكثر من ذلك اليوم». (4)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روز جنگ فتح، قبر مادرشان را در محلّ الف مقنع زيارت كرد، به طورى كه گفتهاند: كسى ايشان را تا آن روز اينقدر گريان نديده بود.
در روايت ديگرى كه مالك، مسلم، احمد بن حنبل و نسايى در كتابهاى روايى خود از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كردهاند، آمده است كه آن حضرت به عايشه چنين تعليم داد كه هرگاه خواستى براى اهل قبور درخواست مغفرت كنى بگو: «السلام على ديار من المؤمنين و المسلمين ...». (5)
1) مرقة المصابيح، ج 4، ص 248 و 249.
2) همان.
3) سنن دار قطنى، ج 2، ص 278، ح 19؛ كنزالعمال، ج 15، ص 651، ح 42582؛ الدرّ المنثور، ج 1، ص 237؛ المغنى والشرح الكبير، ج 3، ص 599، ح 2748.
4) صحيح مسلم، ج 2، ص 671؛ سنن ابى داود، ج 3، ص 218؛ سنن نسائى، ج 4، ص 90؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 501؛ سنن بيهقى، ص 77.
5) موطأ، ج 1، ص 28- 30؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 671، ح 974؛ مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 300 و 375 و 408 و ج 6، ص 71- 76؛ سنن ابى داود، ج 3، ص 219؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 494.
مىدانيم كه پيروان مذهب احمد بن حنبل از اكثريت عددى برخوردار نيستند، ولى مهم آن است كه بيشتر مسلمانان عربستان و فرقه وهابيت در فروع فقهى از اين فقيه پيروى مىكنند، لذا بررسى اقوال علماى حنبلى مذهب در زمينه زيارت قبور، اهميت خاصى دارد.
«ابن قُدامه مقدسى» كه دانشورى بسيار مشهور است و به گفته ذهبى كتابى در فقه اهل سنت به جامعيت المغنى وى نگارش نيافته، در مورد زيارت مىگويد: «زيارت قبور براى مردان بنابر نصّ صحيح «كنت نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها ...» مباح است و مخالفى هم براى آن ديده نشده است و نيز اهداى ثواب به ارواح مردگان كه نصوص فراوانى دلالت بر جواز آن دارد، بلااشكال است». (1)وى درباره جواز زيارت قبرها براى زنان نيز مىنويسد: از احمد بن حنبل در اين باره فتاوى گوناگونى نقل شده است، ولى مسلماً مىتوان گفت كه ابتدائاً با توجه به روايت «لعن اللَّه زوّارات القبور» زنان از آن نهى شدهاند، اما بعداً با صدور روايت نبوى با كلام «فزوروها» كه عام است و بر زن و مرد شمول دارد، بايد گفت كه آن نهى قبلى نسخ شده است. (2)وى در ادامه به روايت ديگرى نيز اشاره مىكند كه طى آن «ابن ابى مليكه» از عايشه مىپرسد: اى امّ المؤمنين از كجا مىآيى؛ وى پاسخ مىدهد: از سر قبر برادرم عبدالرحمن برمىگردم. سائل مىگويد: به وى گفتم: مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله از زيارت قبور نهى نكرده است؟ وى پاسخ داد: آرى؛ ايشان قبلًا نهى كرده بود، اما بعداً امر به آن فرمود.
ترمذى نيز در صحيح خود آورده است كه عايشه قبر برادرش را زيارت مىكرد و نيز از
وى نقل شده است كه اگر برادرم را ديده بودم، ديگر قبرش را زيارت نمىكردم. (1)و نيز او در موضع ديگرى از قول احمد بن حنبل مىگويد: «مسلماً زيارت قبور براى مردان مستحب است، ولى آيا مىتوان آن را براى زنان مكروه دانست؛ بنابر دو روايتى كه در اين مورد وارد شده است كه طى آن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عايشه فرموده است: اگر به زيارت قبور رفتى يا گذارت از آنجا افتاد بگو: «السلام عليكم دار قوم مؤمنين» لذا نبايد آن را مكروه دانست». (2)عبدالرحمن نووى فقيه بزرگ مذهب حنبلى نيز عقيده دارد: نصوص فقهى شافعى و اصحاب وى دلالت دارد بر اين كه زيارت قبور براى مردان مستحب است و علماى مسلمان نيز بر همين نظرند، به طورى كه ابن عبدالبرّ ادعاى اجماع كرده است و دليل خود را علاوه بر اين اجماع، صحيحه مشهور نبوى مىداند. اما در مورد حكم زيارت براى زنان بايد گفت: صاحب المهذّب و نيز البيان عقيده دارند كه ظاهر حديث نبوى بر عدم جواز دلالت دارد، ولى اين نظرى غيرمشهور و شاذّ است و بايد گفت: اكثر علما به كراهت آن نظر دادهاند، در حالى كه الرويانى در كتاب البحر دو نظر را بيان كرده است:
الف. كراهت كه نظر مشهور است.
ب. جواز كه از نظر من نيز اين قول قابل قبول است، ولى شرطش آن است كه موجب فتنه نشود. (3)بدين ترتيب وى نيز نه تنها به كراهت زيارت قبور براى زنان نظر ندارد، بلكه صراحتاً در صورت عدم وجود فتنه و مشكل، به جواز آن فتوا مىدهد.
مىدانيم كه پيروان مذهب حنفى از اكثريت عددى در جهان اسلام برخوردارند و مدرسهاى بزرگ همچون الازهر مروّج اين انديشه است، لذا بررسى اقوال علماى اين
مذهب از اهميت ويژهاى برخوردار است:
يكى از منابع مهم فقه مذهب حنفى كتاب مراقى الفلاح است كه شرنبلانى آن را بر اساس نظرات ابوحنيفه جمعآورى كرده است و آلوسى هم بر آن حاشيه زده و ناصرالدين البانى نيز بر آن تعليقه دارد. در اين كتاب نظر مكتب حنفى درباره زيارت قبور اين گونه تشريح شده است:
زيارت قبور براى مردان و زنان جايز است و گفته شده كه براى زنان حرام است، ولى بهتر آن است كه بگوييم كه جواز آن براى هر دو يكسان است و چه بسا قول درست آن است كه براى زنان نيز همانند مردان استحباب دارد و سنّت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله آن است كه زيارت به طور ايستاده انجام شود و دعا نيز ايستاده صورت گيرد و آن حضرت در هنگام خروج از قبرستان بقيع چنين دعا مىكرد:
«السلام عليكم دار قوم مؤمنين و انّا ان شاء اللَّه بكم لاحقون، اسأل اللَّه لى و لكم العافيه» و بر اساس روايات وارده مستحب است كه زاير، به قرائت سوره ياسين بپردازد. (1)
مذهب مالكى اگرچه پيروان زيادى ندارد، ولى در عين حال نظريهپرداز آن مالك بن انس از محدثان و فقهاى بزرگ جهان اسلام است. كتاب موطّا وى كه از اهميت والايى در بين اهل سنّت برخوردار است و به همين جهت شرحهاى متعددى بر آن نگاشته شده است، حاوى نظرات اين رهبر سنّى مذهب است كه بر مبناى روايات منسوب به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ذكر شده است. از ديدگاه علماى اين مذهب زيارت قبور نه تنها جايز، بلكه مستحب است و در اين زمينه اجماع علما نيز مورد پذيرش آنان مىباشد.
1) مراقى الفلاح، ص 180. آلوسى در آيات البيّنات خود كه تعليقات شيخ ناصرالدين آلبانى را هم دارد اين مطلب را از ابو حنيفه نقل كرده است و براى ديدن روايات دال بر جواز زيارت مردان و زنان بنگريد به: صحيح مسلم، ج 2، ص 671؛ سنن نسائى، ج 4، ص 94؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 494؛ مسند أحمد، ج 2، ص 300 و 408 و ج 6، ص 71 و 76؛ سنن ابى داود، ج 3، ص 219.
قسطانى شارح مهم صحيح بخارى، ضمن نقل اجماع ابن عبد البرّ كه ما قبلًا در بررسى نظريه نووى به آن اشاره كرديم، مىنويسد: همه مسلمانان بر استحباب زيارت قبور متفقند و حتّى فرقه ظاهريه آن را واجب مىشمارند، لذا از عموم و خصوص روايات وارده مىتوان مطلوبيت آن را استنباط كرد، چرا كه زيارت قبرها باعث بزرگداشت صاحبان قبرهاست و بزرگداشت رسول خدا نيز واجب است، پس زيارت ايشان هم واجب است. لذا بعضى از علما عقيده دارند كه در مورد زيارت مزار رسول خدا تفاوتى بين مرد و زن نيست. (1)از ديدگاه اين دانشور مىتوان زيارت قبور مسلمين را هم جايز، بلكه مستحب دانست و در مورد زيارت قبر نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله بايد قايل به استحباب بيشتر و حتّى وجوب آن شد.
چنانچه در بحث قبلى بهگونه گذرا اشاره كرديم، از گفتههاى دانشمندان سنّى و مذاهب گوناگون آن برمىآيد كه زيارت قبور مسلمانان براى زنان جايز است، ولى چون اين امر احتياج به بحث بيشترى دارد ذيلًا به طور مستوفى ذكر مىشود:
فقهاى اهل سنّت براى بيان جواز زيارت اهل قبور توسط زنان، به دلايل ذيل استناد كردهاند:
دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به مسلمانان براى زيارت قبور با عبارت «فزوروها» اطلاق دارد و به طورى كه در علم اصول بيان شده، اطلاق ادلّه باعث مىشود كه آن را شامل همه مصاديق بدانيم، لذا همه مكلفين، مورد خطاب پيامبر مىباشند و زن و مرد از اين حيث تفاوتى ندارند. از طرف ديگر، در متن روايات شريف، علت اين دستور و لغو نهى
1) المواهب اللدنيّه بالمنح المحمديّه، ص 210.
قبلى چنين آمده است كه زيارت قبور باعث عبرت و رقّت قلب و ياد آخرت مىشود كه اين امر خاص مردان نيست، بلكه هر مسلمانى اعم از زن و مرد بايد از آن بهره گيرد.
ملّا على قارى ضمن بيان اين استدلال، اضافه مىكند: رسول خدا صلى الله عليه و آله وقتى بر زنانى كه در ميان قبرها بر عزيز متوفاى خود محزون بودند مىگذشت، آنان را امر به صبور بودن مىفرمود و هيچگاه آنان را از زيارت قبور نهى نمىكرد (1)و مسلّماً فعل رسول خدا و نيز تقرير ايشان يعنى سكوت حضرت، دليل بر عدم حرمت است.
چنانچه قبلًا هم بيان شد، در مجامع روايى اهل سنّت، روايتى از طريق عايشه به رسول خدا صلى الله عليه و آله منسوب است كه ايشان در پاسخ به كسى مىگويد كه از كنار قبر برادرم عبدالرحمن مىآيم و وقتى سائل از نهى پيامبر اكرم درباره زيارت قبور مىپرسد، عايشه مىگويد: آن نهى مربوط به قبل بوده و پس از آن رسول اسلام امر به زيارت نموده است. و بدين ترتيب امر بعدى ناسخ نهى قبلى ايشان است. همچنين در روايت ديگرى كه از عايشه نقل شده، آمده است كه وى در حالى كه در ميان هودجى نشسته بود، قبر برادرش را زيارت نمود. (2)
در روايت ديگرى كه آن را به حضرت فاطمه زهرا عليها السلام نسبت دادهاند آمده است كه دختر گرامى رسول اكرم صلى الله عليه و آله در هر جمعه قبر حضرت حمزة بن عبدالمطلب را زيارت مىكرد و با سنگى بزرگ آن را نشانهگذارى كرده بود. (3)نويسنده اين مطلب سپس ادامه مىدهد كه از احمد بن حنبل درباره زنى كه قبر پيامبر
را زيارت مىكند سؤال نمودند كه وى پاسخ داد: انشاءاللَّه اشكالى ندارد، كما اين كه عايشه هم قبر برادرش را زيارت مىكرد. سائل مىپرسد: امّا از ابن عباس حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه ايشان زنان زاير قبور را لعن كردهاند كه احمد بن حنبل پاسخ مىدهد:
در سلسله روات اين حديث شخصى به نام ابوصالح وجود دارد كه ناشناس است، لذا موجب ضعف سندى حديث مىباشد. وى ادامه مىدهد كه اميدوارم خدا پاداشش دهد، همان گونه كه عايشه نيز قبر برادرش را زيارت مىكرد و اشكالى نداشت. (1)فقهاى سنّى مذهب در استدلال به اين روايت مىنويسند: طبق مبانى مسلّم بين عامه و خاصّه، امر عقيب حظر را بايد حمل بر اباحه نمود (2)و در اين مسأله نيز چون پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بعد از نهى خود، امر به زيارت فرمود، مىتوان آن را دليل بر مباح بودن زيارت قرار داد؛ گذشته از اين كه در بسيارى از روايات وارده، حكمت اين امر را تنبيه و تذكر مرگ و فناى دنيا در نظر زاير قرار دادهاند كه شامل هر مسلمانى اعم از مرد و زن است، چرا كه هم مردان و هم زنان هر دو نياز به موعظه و تذكر دارند و حتى شايد بتوان گفت: زنان به اين امر نيازمندتر از مردانند. (3)دانشور ديگرى مثل حافظ البانى كه عالم و محدّثى سلفى مذهب است، در نوشتههاى خود مثل الضعيف من سنن ابن ماجه و سلسلة احاديث ضعيفه حديث «لَعن رسول اللَّه زائرات القبور» را روايتى كاملًا ضعيف و فاقد وجهه لازم براى استدلال مىداند و در همين باره استناد به حديثى مثل:
«لعن اللَّه المتخذين عليها السُّرج»
كه مستند وهابيه در نفى بناى چراغ و نور بر فراز قبور ائمه شيعه است را روايتى ضعيف و غيرصحيح مىداند و سلفىها را از استناد به آن برحذر مىنمايد. (4)
گلى حجتفر
چكيده
بىشك براى انجام هر كارى آدابى است كه با رعايت آن ارزش آن كار و ميزان تأثيرگذارى و ماندگارى آن بيشتر خواهد شد. براى حقايق دينى ضمن تبيين و تفسير آن، اسرار و احكامى ذكر مىكنند و آداب و آيينى خاصى بر مىشمارند؛ و زيارت نيز به عنوان امرى معنوى كه در حقيقت نوعى هجرت است و زاير در واقع مهاجر به سوى خدا و اولياى اوست از اين قاعده مستثنى نيست و آنان كه با رعايت حدود و آداب به زيارت مىروند، بهرهاى بيشتر و لذتى افزونتر مىبرند و عقل و قلب خود را متوجه حريم و ساحت امام نموده، ضمن اينكه در اين آداب لطايف و دقايقى نهفته است كه با توجه به آنها ابواب ديگرى از علوم و معارف براى زاير گشوده مىشود.
اين مقاله بر آن است تا با برشمارى و تحليلى از آداب زيارت زندهترين و مؤثرترين راه براى شناخت و ايجاد ارتباط قلبى و فكرى زاير با امام خود ايجاد نمايد.
كليدواژهها: آداب، زيارت، مزور، زاير، اسلام، قرآن.
مقدمه
پيش ارباب خرد مايه ايمان ادب است لاجرم پيشه مردان سخندان ادب است
بىادب را به سماوات بقا منزل نيست در سماوات بقا منزل مردان ادب است
دامن عقل و ادب گير كه در راه يقين بر سر گنج وجود تو نگهبان ادب است
آدمىزاده اگر بىادب است آدم نيست فرق در جنس بنى آدم و حيوان ادب است
عاقبت هر چه كند خواجه پشيمان گردد آنكه از وى نشوى هيچ پشيمان ادب است
كردم از عقل سؤالى كه بگو ايمان چيست عقل در گوش دلم گفت كه ايمان ادب است
چشم بگشا و ببين جمله كلام اللَّه را آيه آيه همگى معنى قرآن ادب است
«كمال انسان به ادب اوست»، «ادب بهترين خلق و خوى است»، «مردم بيش از آن كه نياز به طلا و نقره داشته باشند، به ادب صحيح نيازمندند»، «زينتى براى انسان همانند آداب نيست» (1)و ... نخستين چيزى كه خداوند به بندهاش دستور داده رعايت حدود و جمع كردن ادب است. ادب جمع شدن و گرد آمدن تمامى خيرهاست.
خداوند سبحان در دنيا بندهاش را عامل جمعكنندهاى قرار داده تا براى وى هر چه را كه به او فرمان داده جمع نمايد. ادب و رعايت آن در مقابل ديگران از اهميت به سزايى برخوردار است و در روايات و احاديث بسيارى به آن اشاره شده است. حال اگر اين مسأله در برابر انسانها داراى چنان اهميتى است، پس بدون ترديد در برابر خدا، انبيا، اوليا و امامان معصوم از جايگاه برترى برخوردار است.
مفهوم زيارت و زاير
براى زيارت معانى مختلفى بيان شده كه فهرستوار بيان مىكنيم:
1) فهرست موضوعى غرر الحكم و درر الكلم، كلمه ادب، ص 13.
الف) زيارت در لغت عبارت است از تمايل و ميل كردن؛ خواه از دور باشد يا از نزديك و خواه با گرايش قلبى و قصد نيز همراه باشد يا نه و اعم از اينكه با اكرام و تعظيم مزور باشد يا نه؛ از اينرو در مورد ميل و گرايش عنصرى مادى همانند خورشيد كه هيچ يك از ويژگىهاى فوق در آن نيست نيز در قرآن كريم از واژه «زَوْر» كه به معناى ميل كردن مىباشد، استفاده شده است.
ب) در اصطلاح دينى زيارت تمايلى است كه افزون بر ميل و حركت حسى، قلب هم گرايش جدى پيدا كرده و به مزور نيز با تكريم و تعظيم قلبى و انس روحى همراه باشد (1)و اين معنا در مرتبه برين و كامل خود همانا اقبال و توجه قلبى، روحى، فكرى، اخلاقى و عملى به مزور (2)را با خود دارد.
ج) زيارت ارتباط ملكوتى و معنوى با كاملترين انسانهاست كه عظمت و قدرتشان به اذن خداوند متعال تمام هستى را فرا گرفته است. (3)د) زيارت امام معصوم عليه السلام يعنى تجديد عهد و پيمانى كه شيعيان ائمه با خدا بستهاند. (4)ه) زيارت برقرارى ارتباط قلبى با حجت خداست. اظهار علاقه فطرى محب به محبوب الهى خويش، نشانه وفادارى صادقانه شيعه به امام خود، وصول به حقيقت و نوشيدن از سرچشمه زلال معرفت، حضور آگاهانه در محضر جلوههاى الهى، ديدار مشتاقانه مأموم با امام معصوم است.
اما مفهوم زاير، زاير يعنى مشتاق ديدار، عاشق و دعوتشده به محفل دوست، مجاهد در راه خدا، مدافع حريم و ولايت، محب باوفاى اهل بيت عليهم السلام (5).
زاير كسى است كه قصد زيارت پيشواى معصوم عليه السلام را داشته باشد و عارفانه و خالصانه، ارتباط فكرى و قلبى با امام معصوم برقرار كند و بداند كه هرگز توان فهم معرفت كامل امام را پيدا نخواهد كرد و غايت معرفت وى اظهار عجز از اين معرفت است.
اهميت و ضرورت زيارت
زيارت موجب ارتباط و وابستگى وجودى به اهل بيت عليهم السلام است كه خود منشأ خيرات و بركات و نزول فيض و اجر و ثواب است، همچنين انصراف از آن و بىميلى به آن موجب انصراف رحمت و بازگشت نعمت خواهد بود و كسى كه چنين علقه و علاقهاى را در جان نپروراند و تقويت نكند از رحمت و لطف خدا و رسولش بىبهره خواهد بود.
امام صادق عليه السلام در پاسخ كسى كه به ايشان عرض كرد: «فدايت گردم، به حضور شما رسيدم در حالى كه توفيق زيارت قبر اميرالمؤمنين را نداشتم، حضرت در پاسخ فرمود: بسيار كار ناپسندى انجام دادى اگر نبود كه تو از پيروان و شيعيان مايى هرگز به تو نگاه نمىكردم! چگونه زيارت نكردى شخصيتى را كه خداوند با فرشتگان آسمان و همه انبيا و مؤمنان او را زيارت مىكنند. آن شخص گفت: اين مطلب را من نمىدانستم. حضرت فرمود: بدان كه اميرالمؤمنين عليه السلام در نزد خداوند از همه ائمه برتر و افضل است و براى اوست پاداش تمامى اعمال و برترى هر كسى به ميزان اعمال و عملكرد آنهاست». (1)بنابراين زيارت به عنوان شاخصى روشن براى كسب فيض و دور نيفتادن از وادى رحمت ضرورى است. حديث مزبور موقعيت والا و عظيم و برترى اميرالمؤمنين نسبت به ساير ائمه و همچنين زيارت خداوند و انبيا و مؤمنان نسبت به آن حضرت را
1) تهذيب الاحكام، ج 6، ص 20.
بيان مىكند؛ پس بر اساس آنچه گفته شد، انسان همواره بايد آرزوى زيارت اولياى الهى و اميد وصال و دوستى مشاهد آنان را در دل زنده دارد و از خداوند به طور جدى طلب كند: «اللّهم ... حبّب إلىّ مشاهدهم و ألحقنى بهم و اجعلنى معهم فى الدنيا و الآخرة يا أرحم الراحمين». (1)هدف زاير
هدف نهايى زاير در زيارت، خدا و تقرب به ساحت الوهى است. مراد از هدف بودن خداوند در زيارت و تقرب به سوى حضرت حق همانا تخلق به اخلاق الهى و تحصيل كمالات ربوبى است: «تخلّقوا بأخلاق اللَّه» (2)
مزور حقيقى خداوند متعال است و هدف زيارت زنده شدن فضايل و خصلتهاى والاى آن مزور در زاير و دورى جستن و برائت از بدها و بدىهاست؛ از اينرو تمامى فعاليتهاى عبادى كه به انسان جهت الهى مىدهد، خود زيارت اللَّه است.
زيارت، حقيقتى دو سويه
«و لكلّ زائر حق على من أتاه و أنا زائرك و مولاك و ضيفك النازل بك و ...»؛ (3)براى هر زايرى حقى است بر عهده كسى كه به ديدار او رفته است و من زاير، دوست و مهمان شما هستم كه بر شما وارد شدهام. بديهى است كه زيارت و ارادات در حد خود زمينه ارتباط و معيت اهل بيت با زايران و محبان را فراهم مىآورد كه با خود ولايت، شفاعت و مصاحبت در دنيا و برزخ و قيامت را همراه خواهد داشت و اين همان سعادتمندى است كه خداوند از آن با عنوان «عقبى الدار» ياد كرده است: «وَ الَّذينَ يَصِلُونَ ما أمَرَ اللَّهُ بِهِ أنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ* وَ الَّذينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أقامُوا الصَّلاةَ وَ أنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ
السَّيِّئَةَ اولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدّارِ». (1)
بر اين اساس، هرگز زيارت يك سويه نبوده و نيست؛ به ويژه زيارت اولياى كريمى كه خير و كرامت آنها ابتدايى و بدون سابقه است؛ اهل بيت كه خاندان كرامت، جود و سخا هستند، قطعاً زاير خود را بدون جواب باز نمىگردانند، حتى طرح حاجت، سؤال و تقاضاى اجابت را خود به ما تعليم دادهاند و اين حق كه بر مبناى تفضل الهى شكل گرفته است را تثبيت و اعلام مىكنند و برترين حق هم اين است كه دعاها و خواستههاى زاير خود را بدون پاسخ نگذارند.
آداب زيارت
بىترديد يكى از مهمترين اركان زيارت، توجه به آداب و رعايت حدود آن است.
روشن است كه براى هر چيزى ادب و حدى است كه رعايت ادب و توجه به حد آن هم از جهت فراگيرى و دريافت بهتر آن حقيقت و هم از حيث عمل و انجام آن مؤثر بوده و موجب بهرهبرى فراوانترى خواهد شد. اين قاعده در امور معنوى و حقايق فوق مادى مسلّم و روشن است.
زيارت از جمله حقايق ارزشمند و حياتى است كه توجه به حدود و رعايت آداب آن كاملًا در تحقق صحيح و ارتباط وثيق و مطمئنتر با مزور نقش اساسى و تأثير جدى دارد؛ از اينرو با توجه به اهداف و مقاصد عالى كه زاير در زيارت خود دارد و همچنين رعايت آداب آن، احساس حضور و حظّ تشرف در محضر مزور بيشتر نمايان و آشكار مىشود. در ذيل به بررسى آداب زيارت مىپردازيم.
آمادگى روحى
بندگان الهى هنگام توجه به پروردگار، پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام بايد شرايط روحى و جسمى مطلوبى را براى خود ايجاد كنند تا به سبب آن بتوانند با خداى خويش و اين بزرگواران بهتر به نيايش و راز و نياز بپردازند و عنايت و لطف ويژه
1) سوره رعد، آيات 21 و 22.
آنان را بيشتر جلب نمايند و در نتيجه خواستهها و حاجاتشان بر آورده شود. از اينرو زاير بايد پيش از پيرايش ظاهرى، روح خويش را براى ملاقات روحانى با معادن معنويت و روحانيت آماده كند تا طعم لذتبخش آن را بچشد.
زيارت در حريم دوست بودن زيارت عاشقى را آزمودن
زيارت، محبت را ستودن زيارت آشناى عشق بودن
زيارت فصل دل را وصل كردن صفا دادن به قلب و گريه كردن
نيّت خالصانه
اگر انسان نيت خالصانه براى زيارت داشته باشد، در اين هنگام نامش در ديوان شهدا ثبت مىشود. (1)رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نيز فرموده است: من اتانى زائراً فى المدينه محتسبا كنت له شفيعا يوم القيامه». (2)كسى كه تنها به انگيزه زيارت من، مرا زيارت كند، خداوند او را وارد بهشت مىكند. امام صادق عليه السلام نيز درباره زيارت حسين بن على عليه السلام مىفرمايد: «كسى كه حسين بن على عليه السلام را خالصانه و بدون شائبه زيارت كند و از انگيزههاى تعدى و طغيان و يا ريا و سمعه منزه و مبرا باشد، گناهان او پاك مىشود؛ چنانكه لباس به وسيله آب شستشو شده و پاك مىشود». (3)زيارت از آن جهت كه مقوله خاص و مهم است، بايد به آن نظر استقلالى افكند و از هرگونه نظر شركآلود و مشوب خوددارى كرد؛ به عبارتى ديگر زيارت در حد خود هدف و مقصدى مستقل است كه بايد هيچ چيزى را در كنار آن نديد. زاير بايد زيارت را به تنهايى هدف مستقل و مقدس بداند، به گونهاى كه همراه كردن آن با امور ديگر از ارزش و بهاى آن كاسته و آن را بىمحتوا و بىمعنا مىسازد، اگر زاير بخواهد در زيارت خود موفق باشد، بايد سفر زيارتى خود را تصحيح و نيت خود را اصلاح كند. به سخن ديگر گرچه سفرهاى زيارتى با ديگر سفرها از نظر صورت و شكل
ظاهرى يكسان است، اما از نظر سيرت و معنا متفاوت است. در سفرهاى تفريحى، انسان براى انبساط خاطر و آسايش روان و شادابى سفر مىكند و محصول آن هم در برخى موارد رفع خستگى و زدودن ملالتهاى تن و ايجاد طراوت و نشاط است و طبعاً در مقام عمل اين نشاط و شادابى خود را مىنماياند و انسان با وجد و طرب مجدداً كار را آغاز مىكند، اما در سفرهاى زيارتى همين فرح و نشاط و انبساط خاطر و طرب جان براى روح، معنا و حقيقت انسانى ذاتاً و بالاصاله و براى تن و روان بالتبع وجود دارد. اينگونه سفرها زمينه تقويت اركان ايمان و پايههاى اعتقادات و رافع ملالتهاى جان و آرامش نفس و روان است. اين تجديد قوا براى آن است كه انسان در عرصه علم و مبارزه با شبهات و آفات فكرى و تحريفات ذهنى و همچنين انحرافات اخلاقى و عملى در دام وسوسهها و هوسها نيفتاده، بلكه بتواند آنها را شكست داده و اسوه ديگران باشد. از اين رهگذر بايد سفرهاى زيارتى را اندوختهسازى علم و ايمان و تقوا دانست و بر آن اصرار ورزيد. نيت خالصانه داشتن براى زاير بسيار اهميت دارد.
از امام صادق عليه السلام نقل شده است: «حسين عليه السلام از حضرت رسول صلى الله عليه و آله پرسيد: اجر كسى كه بعد از وفات شما به زيارت شما بيايد در حالى كه چيزى جز زيارت شما را قصد نكند چيست؟ حضرت فرمود: كسى كه بعد از وفات من به زيارت من بيايد، در حالى كه جز زيارت من قصدى ندارد و همچنين كسى كه به زيارت پدر تو بعد از وفات او بيايد و هدفى جز زيارت او نداشته باشد و نيز كسى كه به زيارت برادر تو- حسن بن على- بعد از وفاتش بيايد و انگيزهاى غير از زيارت نداشته باشد و نيز كسى كه به زيارت تو- حسين بن على- بيايد و قصد و ارادهاى جز زيارت تو نداشته باشد، اجر هر يك از اين زيارتها بهشت مقرر شده است». (1)
1) تهذيب الاحكام، ج 6، ص 21.
معرفت زاير
به هر ميزان كه معرفت زاير به مقام مزور برتر باشد، درجه فزونى ثواب و قرابت بيشتر است؛ چراكه اولين شاخصهاى كه در اين نوع معرفت نهفته، الهى بودن امام و از ناحيه خدا بودن اوست. معرفت به حق امام، يعنى امام حجت خدا بر من است و هر فيض و رحمتى كه به من مىرسد از ناحيه وجود شريف آن حضرت است، و اطاعت از ايشان واجب است و اطاعت خدا حساب مىشود. امام رضا عليه السلام مىفرمايد: «ألا فمن زارنى و هو يعرف ما أوجب اللَّه عزوجل من حقّى و طاعتى فأنا و آبائى شفعاؤه يوم القيامة ...». (1)بديهى است كه رسيدن به اين معرفت و اعتقاد به لزوم تبعيت از امام عليه السلام زمانى ممكن است كه اوصاف والاى انسانى و الهى آنان دانسته و به شايستگىهاى وجودى آنان وقوف لازم و كافى حاصل شود؛ در شادى آنان شاد و در ناراحتى و حزن آنان محزون بوده و معتقد باشد كه حالات وى در هيچ زمان و مكانى از ديده آنان پنهان نيست، پس با خود بينديشد كه در طول زندگى، براى امام و معرفت و محبتى كه به او داشته چه كارى انجام داده كه انتظار شفاعت، شفاى مريض، رفع گرفتارى و برآوردن حاجتش را از آن بزرگوار دارد. البته نبايد فراموش كرد كه آنان بسيار بزرگوارند و درخواست ما را اگر به صلاحمان باشد رد نمىكنند، ولى بر شيعه لازم است كه بداند حجت خدا كيست و چه مقامى دارد.
غسل
از مجموع رواياتى كه در اين زمينه نقل شده است اين نكته را مىتوان استنباط كرد كه طهارت ظاهر در طهارت باطن تأثير دارد و طهارت ظاهر در حقيقت زمينهساز طهارت باطن است و آب كه مايه طهارت ظاهرى و طهور است، مظهر ولايت كليه در اجسام
1) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 584 و 585.
است؛ زيرا قوام و حيات هر چيزى به آب است: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيِّ». (1)
ادب زيارت اقتضا مىكند كه زيارت با داشتن غسل انجام گيرد؛ به گونهاى كه طبق بيان شيخ مفيد اگر غسل نقض و باطل شد، دوباره غسل كند. البته عدهاى غسل روز را تا شام و غسل شب را تا صبح كافى مىدانند و در اين فاصله نياز به تجديد غسل نيست. (2)
أنّ أبى عبداللَّه عليه السلام أنّه قال: «غسل يومك يجزيك ليلتك و غسل ليلتك يجزيك ليومك». (3)
ادب غسل كردن غير از آنكه شهرت فقهى و فتوايى دارد و از جمله آداب زيارت معصومين است كه به آن توصيه شده، به اين جهت است كه حرمت و احترام معصوم در حال ممات و غيبت مانند احترام و حرمت نهادن در حال حيات است: «وإنّ حرمته ميتا كحرمته حيّاً»، (4)«إنّ حرمتهم بعد موتهم كحرمتهم فى حيوتهم». (5)شرفيابى به محضرى كه به نص آيه تطهير از طهارت و قداست ويژه برخوردار است و باريابى به صحن و سرايى كه نشان از نزاهت و پاكى الهى دارد، ايجاب مىكند كه انسان بدون تحصيل طهارت برتر، يعنى غسل به آن حريم نزديك نشود و بدون آراستگى جان و پيراستگى تن به آن بيت رفيع قدم ننهد؛ زيرا غسل ظاهرى نمادى از شستشوى روان و پاكى جان است. پس همانطور كه شرط ورود به خانه خدا طهارت و پاكيزگى است، تشرف به حريم اهل بيت كه بيت مرفوع و بيت المعمور زمينيان است نيز متوقف بر طهارت است.
ترك كلام بيهوده و پرهيز از جدال
محمد بن مسلم از حضرت صادق عليه السلام درباره چگونه رفتن به زيارت معصوم عليه السلام سؤال نمود؟ حضرت فرمود: «... سخن اندك گويى و حتى الامكان جز به خير تكلم نكنى». (6)
زاير بايد از پرگويى و بيهودهگويى پرهيز نمايد و بداند كه از قبل از حركت تا پايان سفر، امام زمان(عج) مراقب اوست. چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «اگر شما حرف بيهوده نمىزديد و قلبتان جايگاه شيطان نمىشد و به چرا نمىرفت، هر آنچه را من مىديدم، شما هم مىديديد و هر آنچه را من مىشنيدم، شما هم مىشنيديد». (1)و نيز زاير بايد از كينهورزى، جدال و دشمنى نسبت به همسفران خويش پرهيز نمايد، (2)به خصوص آن كه در اين سفر روحانى حضور قلب را بر هم مىزند.
پوشيدن لباس پاكيزه و نو
يكى ديگر از آداب زيارت، پوشيدن لباس پاكيزه و نظيف و جديد براى زيارت است.
و در اينباره آمده است: «نيكوست سفيد بودن رنگ آن» (3)و نيز استفاده از عطر و بوى خوش هم توصيه شده است؛ گرچه اين عمل در خصوص زيارت قبر امام حسين عليه السلام متفاوت است و تصريح شده كه پوشيدن لباس نو و استعمال بوى خوش از آداب زيارت آن حضرت نيست؛ بلكه دو پوشش پاك و تميز و سفيد مانند لباس احرام بهتر است. (4)امام صادق عليه السلام در خصوص آداب زيارت امام حسين به ابىنصير چنين مىفرمايد: «هرگاه زيارت جدم حسين عليه السلام را اراده كردى، روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه را روزه بگير ... چون روز جمعه به زيارت بروى غسل كن و بوى خوش و روغن استعمال مكن و از سرمه چشم نيز استفاده نكن تا به نزد قبر برسى». (5)در تفسير حديث و همچنين از سخنان علما و بزرگان آشكار مىشود كه به كار بردن بوى خوش در زيارت امام حسين عليه السلام شايسته نيست، اما خوشبو كردن ضريح مقدس آن حضرت، اشكال و مانعى ندارد و بعضى به آن اشاره نمودهاند. (6)
اذن دخول
يكى از آداب زيارت اذن دخول است. چنانكه قرآن مىفرمايد: «يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إلاّ أنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ»؛ (1)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، داخل اتاقهاى پيامبر مشويد مگر آن كه به شما اجازه داده شود. فقال عليه السلام: «
إذا سرت إلى إلباب فقف ...
؛ هنگامى كه به درگاه مرقد رسيدى توقف كن». توقف كردن و اذن دخول گرفتن براى فهميدن آن جايگاه ويژه است، براى آن است كه زاير بداند اينجا نه خانهاى معمولى و نه قبرى معمولى است. و اينكه چه وادى مقدستر از جايى كه پيكر معصوم را در خود جاى داده است.
جعبهاى كه چند ساعتى پيامبر خدا حضرت موسى عليه السلام را در خود جاى داده بود، آن چنان قداست يافت كه سمبل آرامش بنى اسرائيل شد. «وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أنْ يَأْتِيَكُمُ التّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ». (2)
در روايتى از ابن عباس آمده است: «تابوت همان صندوقى بود كه مادر موسى او را در آن گذاشت و به دريا افكند و هنگامى كه به وسيله عمال فرعون از دريا گرفته شد و موسى را از آن بيرون آوردند، همچنان در دستگاه فرعون نگاهدارى مىشد و سپس به دست بنى اسرائيل افتاد، بنى اسرائيل اين صندوق خاطرهانگيز را محترم مىشمردند و به آن تبرك مىجستند». (3)وقتى كه يك صندوقى كه ساعاتى پيامبر خدا موسى عليه السلام را در خود جاى داده چنين جايگاهى مىيابد، بىترديد مكانى كه معصوم عليه السلام را در خود جاى داده است نبايد از قداستى ويژه برخوردار باشد و حريم آن حفظ گردد؟ پس هنگامى كه زاير به در حرم رسيد بايد بايستد. اين توقف ادب ويژه است و در حال توقف با خواندن دعا و اذكار وارده سعى كند تا رقت قلب و خشوع دل تحصيل نمايد؛ «و إنّ الرقّة علامة الإذن فلا
تغفل» (1)زيرا در چنين حالتى دعا اجابت و رحمت الهى نازل مىشود: «إنّ الرقّة علامة لاستجابة الدعاء» (2)
و نيز در برخى روايات هست اگر هنگام ورود به حرم معصوم، قلب به طپش بيفتد، اشك جارى شود و عظمت معصوم به چشم آيد، اذن ورود داده شده است. (3)حفظ متانت و وقار
وقار نشانه ادب و احترام است، وقتى كسى به نزد بزرگى وارد مىشود، سعى مىنمايد حريمش را حفظ كرده و با وقار باشد و اين نشان از آن است كه زاير مىداند كه زيارت امام معصوم همان زيارت امام زنده است و همان رفتارى كه در زمان حيات امام عليه السلام انسان بايد داشته باشد، بايد همان را به هنگام زيارت آنها نيز داشته باشد. پس در هنگام ورود به حرم معصوم عليه السلام با متانت و با وقار است «ثم امش قليلا و عليك بالسكينة و الوقار ...» يعنى با حالت آرامش و وقار راه مىرود. فرق بين سكينه و وقار را چنين نقل كردهاند كه سكينه آرامش و طمأنينه قلبى است و وقار آرامش بدنى. (4)در حرم معصوم عليه السلام هر دو يعنى هم آرامش قلبى و هم وقار لازم است. بر اين اساس رفتارهاى غير مؤدبانه در حرم معصوم عليه السلام در شأن آن برگزيدگان جهان هستى نيست.
ذكر تكبير و تحميد
«فإذا دخلت و رأيت القبر فقف و قل اللَّه أكبر، اللَّه أكبر ثلاثين مرّة». (5)زاير بايد وقتى وارد حرم شد و چشمش به قبر معصوم افتاد، بايستد تا آمادگى بيشتر براى عرض ادب پيدا كند، سپس سى مرتبه ذكر اللَّه اكبر را تكرار نمايد. سعد از امام باقر عليه السلام نقل مىكند: «... چون امام را ديد تكبير بگويد و ... و هر كه پيش روى امام تكبير بگويد» و نيز بگويد: «لا إله إلّا
اللَّه وحده لا شريك له»، خداى تعالى براى او خشنودى و رضوان اكبر خود را واجب خواهد كرد و بين او و حضرت ابراهيم عليه السلام و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پيامبران الهى در قيامت در دار الجلال جمع خواهد كرد «... و من كبّر بين يدى الامام و قال: لا إله إلّااللَّه وحده لا شريك له كتب اللَّه له رضوانه الأكبر و من يكتب اللَّه له رضوانه الأكبر يجمع بينه و بين ابراهيم و محمّد و المرسلين فى دار الجلال». (1)اما راز گفتن تكبير و تحميد پيش از زيارت آن است كه در اين زيارت مقامات بلندى براى ائمه معصومين ذكر شده است و چه بسا زاير به علت سطحىنگرى در وادى هولناك غلو بيفتد. غلو عبارت است از اعتقاد به ربوبيت پيامبر صلى الله عليه و آله يا ائمّه عليهم السلام و اعتقاد به اينكه آنان مستقلًا خالق و رازقند و يا اعتقاد به نبوت امامان. اينگونه اعتقاد در حقيقت نفى الوهيت رب يا شريك قائل شدن براى او و نفى نبوت و خاتميت نبى اكرم صلى الله عليه و آله است. البته اين نكته را نبايد ناديده پنداشت كه اين اعتقاد كه خالق هستى خداوند است و او اختيارات ويژهاى در اين جهان و آن جهان به پيامبر و امامان واگذار كرده است، اين نه تنها غلو و شرك نيست، بلكه عين توحيد است، ما خالق جهان هستى را ذات مقدس ربوبى مىدانيم و معتقديم كه خداوند آن چنان كه ملائكه را مدبرات امر قرار داده «فَالْمُدَبِّراتِ أمْرًا» (2)
به معصومين هم مرحلهاى از اين تدبير را به اذن خودش تفويض كرده است. پس اعتقاد به مقامات فوق العاده براى امامان غلو نيست. اعتقاد به اينكه خداوند آنان را از هر گونه نقصى مبرا كرده است: اعتقاد به عصمت از اشتباه و خطا، گناه و عصيان، عين اعتدال در اعتقاد است نه غلو. «إنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرًا»؛ (3)
خداوند چنين مىخواهد كه هرگونه پليدى و زشتى را از شما خانواده نبوت بيرون ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند.
بوسيدن عتبه و داخل شدن با پاى راست
بوسيدن عتبه و درگاه مقدس هنگام داخل شدن به حرم شريف ائمه معصومين از آداب مؤكد زيارت است. (1)بزرگان شيعه مانند شيخ مفيد، سيدبن طاووس و شهيد ثانى، همچنين علامه مجلسى و عدهاى ديگر از علما نيز به امرى كه در روايت صفوان، در شيوه زيارت قبر اميرالمؤمنين عليه السلام آمده استناد كردهاند كه امام صادق به صفوان فرمود: «ثم قبّل العتبة و قدّم رجلك اليمنى قبل اليسرى؛ (2)
سپس آستانه را ببوس و آنگاه پاى راست را قبل از پاى چپ حركت بده.»
بنابراين پس از آن كه زاير اذن دخول طلبيد و با خواندن اذكار مأثور در قلب خود احساس رقت كرد و پس از بوسيدن درگاه، ادب اقتضا مىكند پاى راست را جلو بگذارد و مستحب است در اين هنگام بگويد: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبيل اللَّه و على ملة رسول اللَّه ربّ اأدخلنى مدخل صدق و أخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا». (3)آهسته گام برداشتن
«و قارب بين خطاك ...» و گامهايت را كوتاه بردار. يكى ديگر از آداب زيارت قبر معصوم پس از بوسيدن عتبه و مقدم داشتن پاى راست، آهسته قدم برداشتن است.
شايد راز آن اين باشد كه براى هر قدمى كه در اين مسير برداشته مىشود ثوابهاى فراوانى براى زاير نوشته خواهد شد. در شأن نزول اين آيه از قرآن «إنّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْناهُ في إمامٍ مُبينٍ»؛ (4)
ما مردگان را زنده مىكنيم و آنچه را پيش فرستادند و تمام آثار آنها را مىنويسم و همه چيز را در كتاب مبين شماره كردهايم، آمده است كه قبيله بنوسلمه در نقطه دور دستى از شهر مدينه
قرار داشتند، تصميم گرفتند به نزديكى مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مكان كنند، آيه فوق نازل شد ... پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: «إنّ آثاركم تكتب» آثار شما «گامهاى شما به مسجد» در نامه اعمالتان نوشته خواهد شد و پاداش خواهيد گرفت. هنگامى كه بنوسلمه اين سخن را شنيدند، صرفنظر كردند و در جاى خود ماندند. (1)پس گامهاى كوتاه سبب مىشود تا زاير از فيض و ثواب بيشترى بهرهمند گردد و از لحاظ روانى نيز اين حركت- آهسته قدم برداشتن- بسيار مؤثر بوده و باعث تمركز حواس و توجه و دقت نظر بيشتر مىشود.
نزديك شدن به ضريح و بوسيدن آن
عن أبى جعفر عليه السلام: «كان على بن الحسين صلوات اللَّه عليهما يقف على قبر النبى صلى الله عليه و آله و يلتزق بالقبر و يسند ظهره إلى القبر و يستقبل القبلة و ...» (2)
امام سجاد عليه السلام كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مىايستاد و به قبر مىچسبيد و پشت خود را به قبر مبارك رسول صلى الله عليه و آله تكيه مىداد و به سمت قبله مىايستاد و ...» اين پندار باطلى است كه انسان دور بودن از ضريح را ادب بداند و بخواهد از دور زيارت كند، بلكه در روايت تصريح شده كه بدن را به ضريح بچسباند و بر آن تكيه كند و ضريح را ببوسد. در جايى آمده است: «شايد مراد از كسانى كه توصيه به دور بودن از ضريح مىكنند و آن را ادب زيارت مىشمارند، اهل سنت باشند؛ زيرا آنها دور ايستادن از قبر را از جمله آداب و چسبيدن به قبر و بوسيدن و لمس آن را مكروه مىدانند؛ چنانكه علماى آنان در آداب زيارت حضرت نبوى اين مطلب را ذكر كردهاند. (3)پس بدن را به قبر و ضريح نزديك كردن و بر آن تكيه زدن و نيز بوسيدن قبر و ضريح از آداب زيارت است و همچنين مناسب است كه اگر انسان عذرى مانند
ضعف جسمانى ندارد، دعا و زيارت را ايستاده بخواند. محدث قمى مىفرمايد:
«گرچه اين ادب صريحاً در جايى ذكر نشده وليكن خوبى آن از جهات بسيارى استفاده شده است» (1)نيز از جمله آدابى كه در اينباره وجود دارد، آن است كه زاير دوروى صورت خود را به روى قبر يا ضريح نهد و آن را به قبر بكشد و هرگز جايز نيست كه به قبر سجده كند و حتى براى نماز واجب يا مستحب و نماز زيارت پيشانى بر روى قبر بگذارد. روشن است كه اينگونه آداب، زمينه را فراهم مىكند تا زاير قلب خود را در صحن و سراى حقيقى امام ببيند و حضور امام را لمس كند.
در جاى ديگر نيز اينگونه آمده است: «بعد از خواندن زيارت سمت راست صورت را بر قبر يا ضريح بنهد و متضرعانه از خداوند مسئلت كند، سپس قسمت چپ صورت را بر قبر بنهد و با حال سؤال و نياز او را به حق خودش و به حق صاحب قبر سوگند دهد تا او را از اهل شفاعت و شفاعتشوندگان قرار دهد و در اين حال با اصرار و مبالغه در دعا و طلب حاجت از خداوند متعال با همه جديت و سعى مسئلت كند؛ زيرا تا طرح حاجت و سؤال با جديت تمام نباشد و احساس نياز و تشنگى در انسان نجوشد، فيض الهى طالع نمىگردد؛ البته بعد از رعايت اين ادب به سمت بالاى سر مزور حركت و رو به قبله در پيشگاه الهى دعا و نيايش كند». (2)آهسته سخن گفتن
«يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أنْ تَحْبَطَ أعْمالُكُمْ وَ أنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ* إنَّ الَّذينَ يَغُضُّونَ أصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ اولئِكَ الَّذينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أجْرٌ عَظيمٌ»؛ (3)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر صلى الله عليه و آله نكنيد و همچنانكه بعضى از شما با
بعضى ديگر بلند سخن مىگوييد با آن حضرت به صداى بلند سخن مگوييد، مبادا بىآن كه بدانيد اعمالتان تباه شود. كسانى كه پيش پيامبر خدا صدايشان را فرو مىكشند، همان كسانىاند كه خدا دلهايشان را براى پرهيزگارى امتحان كرده است؛ آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است».
يكى ديگر از آدابى كه رعايت آن موجب حرمت نهادن و تكريم مزور است، فرود آوردن صدا در ذكر و دعاست چراكه در حرم معصوم عليه السلام نبايد صدا را بلند كرد يا با زوار بلند سخن گفت. در محضر امام عليه السلام فرقى بين ديدن و نديدن آن حضرت نيست. (1)همچنين ادب حضور در محضر حجت الهى اقتضا مىكند كه نه تنها انسان از سخن و اذكار غير الهى كه انسان را از ياد خدا غافل مىكند بپرهيزد، بلكه هنگام عبادات، زيارات و اعمال مستحبى به آرامى و آهستگى و بدون بلند كردن صدا، مناسك و اعمال زيارت را انجام دهد.
من چه گويم كه تو را نازكى طبع لطيف تا به حدى است كه آهسته دعا نتوان كرد (2)
رو به قبر و پشت به قبله نمودن در هنگام زيارت
زاير بايد پشت به قبله و رو به سوى قبر شريف امام عليه السلام نمايد و اعمال خويش را انجام دهد. رو به قبر امام بودن و پشت نكردن به آن چه در نماز و چه در غير، از اعتقادات شيعه اثنى عشرى است. (3)و خلاف آن يعنى پشت به قبر مطهر به هر دليل هتك حرمتى عظيم محسوب مىشود. زاير هر جا كه خوابيد يا استراحت نمود، بايد سعى نمايد پاهايش به طرف حرم مطهر امام عليه السلام نباشد. رعايت اين ادب تنها براى معصوم است و براى غير معصوم چنين ادبى ذكر نشده، بلكه ادب در زيارت مؤمنان و اولياى خدا آن است كه زاير پشت سر، يا بالاى سر، رو به قبله به دعا و زيارت مشغول باشد؛ اين مسأله حاوى نكتهاى مهم است.
خواندن زيارت مأثور و نماز زيارت
محدث قمى مىفرمايد: «... ترك شود خواندن زيارتهاى مخترعه كه بعضى بىخردان از عوام آنها را با بعضى از زيارتها تلفيق كرده و در مجموعهاى جمعآورى كرده و نادانان خود را به آن مشغول ساخته و خود را از فيوضات بىنهايت زيارتهاى مأثوره معتبره و فوايد كتب علما محروم كردهاند». (1)علامه حلى نيز در تذكرة الفقهاء استحباب زيارت را تنها در زيارت به مأثور و منقول مىداند و در نوع زيارتهاى اهل بيت اين جمله را تكرار مىفرمايد: «و يستحب ان يزوره بالمنقول» (2)
و در جاى ديگر آمده است: «زيارت با نفس حضور و سلام دادن حاصل مىشود، ليكن اگر خواست زيارتش را بخواند زيارات مأثوره و صادر شده از ناحيه معصومين را بخواند» (3)بنابراين زاير بايد بداند كه زيارت از جانب معصوم صادر شده است. و هنگام خواندن زيارت با نهايت ادب به ضريح نگاه كند و همانطور كه گذشت، زيارت مأثور را در حال ايستاده بخواند مگر آن كه عذرى داشته باشد.
يكى ديگر از آداب زيارت، خواندن نماز زيارت است. قبل از پرداختن به موضوع بايد توجه داشت كه بينش اسلامى بر اين اساس استوار است، كه خالق تمام هستى تنها خداوند است و تمامى موجودات را او آفريده است و نماز نيز حقيقتى الهى و مخصوص پروردگار عالم است و انسان به عنوان جزيى از اين هستى خلق نشده مگر براى عبادت و پرستش و نيز به جاى آوردن نماز كه پاداش و ثواب فراوانى دارد، تمامى اركان و اجزاى آن، از قيام و قعود گرفته تا ركوع و سجود تنها به امر الهى و براى اوست. اين نكات در نماز زيارت قابل توجه است و زاير به آنها التفات مىكند و به خالق خويش عرض مىنمايد كه اين نماز كه از آن تو و براى توست، با نيت قربة الى اللَّه انجام مىگيرد. همانطور كه بزرگان گفتهاند ثواب آن را به روح مطهر نبى اكرم صلى الله عليه و آله
يا فاطمه زهرا عليها السلام هديه نمايد پس شايسته است كه زاير پس از خواندن دو ركعت نماز زيارت اين دعا را بخواند كه تذكر به نكات فوق است: «اللهم أنى صلّيت هاتين الركعتين هدية منّى إلى سيّدى و مولاى(نام آن معصوم برده شود) اللهم فصلّ على محمّد و آل محمّد و تقبّلها منّى و اجزنى على ذلك جزاء المحسنين. اللّهم لك صلّيت و لك ركعت و لك سجدت وحدك لا شريك لك لانه لا تكون الصلاة و الركوع و السجود إلا لك أنت اللَّه لا إله إلا أنت اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد و تقبّل منّى زيارتى و أعطنى سؤلى بمحمّد و آله طاهرين». (1)زاير براى به جاى آوردن دو ركعت نماز زيارت، اگر با كيفيت مخصوصى وارد شده، به همان كيفيت نمازش را مىخواند در غير اين صورت مستحب است در ركعت اول بعد از حمد سوره مباركه «يس» و در ركعت دوم بعد از حمد سوره «الرحمن» قرائت شود: «ثّم انحرف إلى عند الراس فصلّ ركعتين تقرأ فى الاولى منهما فاتحة الكتاب و سورة يس، و فى الثانية فاتحة الكتاب و سورة الرحمن». (2)همچنين زاير در موقع خواندن نماز زيارت خوب است به اين نكته توجه نمايد كه مكان اين دو ركعت در كنار قبر مزور باشد، چراكه عدهاى از فقها در مورد نماز خواندن زاير به حالت پشت به قبر اشكال وارد نمودهاند. و نيز آمده است: «مناسب و شايسته نيست كه قبر پشت سر باشد، مگر اينكه قبر بسيار دور باشد تا انتزاع بىحرمتى نشود». (3)و بايد توجه داشت كه چون هيچ چيز و هيچ كس نه با امام عليه السلام مساوى است و نه مقدم بر امام، نماز خواندن در قسمت جلو يا سمت راست و چپ امام جايز نيست. (4)استغفار و دعا
ادب زيارت اقتضا مىكند زاير از فرصت زيارت استفاده كرده، با شفيع قرار دادن آنها و همچنين به جهت توجه ربوبى به آن بيت و صاحبان بيت كه انسانهاى معمولى
نيستند، از خداوند متعال بخواهد كه او را از بدىها و تباهىها جدا كرده و دور سازد و توفيق ترك گناهان (1)در بقيه عمر به وى ببخشد. اين عمل زاير نشان از آن است كه وى از گناهان خويش پشيمان شده و درصدد عزم بر رفع اعمال پيشين خود است، لذا با ادب خاصى كه در اين حالت انسان به نوعى سبكبال نيز شده است، ضمن درخواست قبولى زيارتش، آمرزش و غفران الهى را براى ريزش گناهان خويش مسئلت مىنمايد. خداوند بزرگ در قرآن كريم مىفرمايد: «يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ». (2)
مىدانيم كه در تمام زيارتنامهها بخشى به دعا اختصاص دارد و يكى از مكانهايى كه دعا مقرون به اجابت است كنار ضريح معصومين است.
«و أعلم أنّ الذى بيده خزائن السموات و الأرض قد أذن لك فى الدعاء ... فالمال لا يبقى لك و لا تبقى له» دعا فراهم آوردن اسباب و عواملى است كه از دايره قدرت انسان بيرون باشد؛ درخواست و تقاضا از كسى است كه قدرت و توانش بىپايان و فوق قدرتهاى عالم است و از طرفى نشان بندگى و توجه به مقام ربوبيت و عامل تقويت روح و روان است. «أتيتك يا ابن رسول اللَّه مكروباً و أتيتك مغموماً و أتيتك مفتقراً إلى شفاعتك و لكل زائر حقّ على من أتاه و أنا زائرك و مولاك و ضيفك النازل بك و الحال بفنائك ولى حوايج من حوايج الدنيا و الآخرة بك أتوجّه إلى اللَّه فى نجحها و قضائها»؛ (3)يا رسول اللَّه در حال سختى و اندوه به سوى تو مشتاقانه آمدم و در حال احتياج و فاقه به شفاعت تو حركت كردم و از آن جا كه براى هر زايرى حقى نسبت به مزور است، من كه زاير و بنده و مهمان تو هستم و همواره در آستان و درگاه تو قرار دارم و حوايج فراوانى از امور دنيا و آخرت دارم، به وسيله تو به سوى خدا روى مىآورم در بر آمدن آن حاجتها.
و در جايى ديگر در بخشى از زيارت امير المؤمنين عليه السلام خداوند به عنوان كريمترين و بهترين مزور در بر آوردن حاجت آمده است: «بار خدايا بنده تو و زاير درگاهت در پرتو قبر برادر رسول اللَّه به سوى تو آمده و هر كسى كه مزور واقع شده حقى نسبت به زاير متعهد است و از آنجا كه شما بهترين و كريمترين مزور هستيد، از درگاه شما اى خداوند و اى رحمن و اى رحيم مسئلت مىكنيم كه آن تحفه و هديهات را به من همانا آزادى از آتش جهنم قرار دهى و مرا در زمره كسانى قرار دهى كه در راه خير شتابان است و در هر حالى، چه حال رغبت و سرور، چه حال رهبت و غم، همواره به ياد توست». (1)پس زاير اگر در زيارت خويش با انگيزه خالصانه و با معرفت اعمال خود را انجام دهد، مىتواند براى امورات دينى و دنيوى خود دعا و حاجت خويش را از آن بزرگواران درخواست نمايد، چراكه قطعاً اهل بيت عليهم السلام خاندان كرامت و سخاوت هستند و حاجات زاير را از خداوند مسئلت مىنمايند. همانگونه كه در روايات متعدد آمده است كه هر كس آنان را بشناسد و به صاحب آن قبرهاى مطهر پناهنده شود، پناه داده مىشود و از سوى خداوند حاجت روا بر مىگردد، زيرا اين حقى است كه بر مبناى تفضل الهى به زاير داده مىشود تا حاجت خويش را مطرح نموده و اگر به خير و صلاح وى باشد مورد قبول و عنايت حق تعالى قرار گيرد. همچنين زاير مىتواند براى عموم دوستان و شيعيان على عليه السلام دعا نمايد و طبق روايات عديده اين دعا مقرون به اجابت است. (2)همانگونه كه آمده است: «إنّ اللَّه عزوجل يحبّ معالى الامور و يكره سفلسافها». (3)پس شايسته است زاير هنگام دعا حاجات همه مؤمنان را در نظر داشته و از آنها غافل نباشد.
قرائت قرآن و صلوات
مستحب است زاير در كنار ضريح مقدارى قرآن قرائت نمايد و ثواب آن را به صاحب قبر مطهر هديه كند كه اين امر نوعى تعظيم و تكريم به مزور است، اما ثواب اصلى و نفع آن به خود زاير بر مىگردد. (1)برخى از محققان ذكر صلوات را هنگام مطرح شدن نام پيامبر اكرم از جمله آداب زيارت ذكر كردهاند. از آنجا كه صلوات و ثواب آن از بهترين و برترين خيرات و پاداشهاست؛ امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «
إذا ذكر النبى صلى الله عليه و آله فأكثروا الصلاة عليه فإنّه من صلّى على النبى صلى الله عليه و آله صلاة واحدة صلى اللَّه عليه ألف صلاة فى ألف من الملائكة و لم يبق شىء ممّا خلقه اللَّه إلّاصلّى على العبد لصلاة اللَّه عليه و صلاة ملائكته، فمن لم يرغب فى هذا فهو جاهل مغرور قد برئ اللَّه منه و رسوله و أهل بيته
»؛ (2)اگر نام رسول خدا صلى الله عليه و آله بر زبان جارى شد، زياد صلوات بفرستيد، زيرا كسى كه يك صلوات بر پيامبر بفرستد، هزار صف از ملائك براى او هزار صلوات مىفرستند و هر آنچه خداوند آفريده نيز بر او صلوات و درود مىفرستند و آن كسى كه صلوات بر پيامبر نفرستد، او جاهل و مغرور است و خداوند و رسولش و اهل بيت از او برائت مىجويند.
صدقه دادن
يكى ديگر از آداب زيارت، صدقه دادن به تهيدستان و نيازمندان است، چراكه در هنگام زيارت قواى نفسانى انسان براى تحصيل خير و مودت آمادهتر است.
«و رابع عشرها الصدقة على المحاويج بتلك البقعة؛ فإنّ الصدقة مضاعفة هنا لك و خصوصاً على الذرية الطاهرة» (3)زاير همانگونه كه سفر خود را با صدقه دادن آغاز مىنمايد، انفاق، بخشش و كمك به نيازمندان را در ادامه سفر نيز نبايد ترك
نمايد. توصيه شده است كه در صدقه فقراى شيعه را مقدم بدارد. (1)در برخى از اماكن زيارتى معمولًا افراد متكدى هستند كه از اين فرصت سوء استفاده كرده و زايرين را تحت تأثير خود قرار مىدهند. و زاير بايد سعى كند كه صدقه خويش را به محتاج واقعى بدهد.
تكريم خادمين حرم
زاير قدم به خانهاى نهاده كه بيت مقدس و حرم مطهر است و پروردگار عالم به آن بيت عظمت و مرتبهاى بلند بخشيده: «أذِنَ اللَّهُ أنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيها اسْمُهُ». (2)
زاير بايد با رفتار و كردار خويش در حفظ حرمت آن مكان بكوشد و قطعاً حرمت نهادن و تكريم بيت مقدس در بالا رفتن مقام زاير نزد خداوند بسيار مؤثر است. همچنين زاير بايد همانگونه كه به حرمت و تكريم آن مكان مىكوشد در كمك نمودن و تكريم خادمين حرم شريف نيز كوشا بوده و با آنان همكارى نموده، به گونهاى كه در نگهدارى و مراقب از آن مكان معنوى و نظافت و رعايت مسايلى كه در آداب زيارت به آن تأكيد شده دقت نمايد. «و عاشرها التصدّق على السدنة و الحفظة للمشهد و إكرامهم و إعظامهم؛ فإنّ فيه إكرام صاحب المشهد عليه الصلاة و السلام». (3)تكرار زيارت تا هنگام خروج از آن ديار
تكرار زيارت تا هنگام خروج از آن بلاد مستحب و از آداب زيارت است چراكه زاير با قصدى جدى و انگيزهاى راسخ به زيارت معصوم عليه السلام اقدام كرده، از اينرو شايسته است تا وقتى كه زاير در آن ديار مقيم و حاضر است، مكرر به زيارت مشرّف گردد.
البته بايد مواقعى را براى زيارت انتخاب كند كه از نشاط لازم برخوردار باشد و از اكراه بپرهيزد.
تغيير و تحول زاير پس از زيارت
«... ان يكون الزائر بعد الزيارة خيراً منه قبلها؛ فإنّه تحطّ الأوزار إذا صادفت القبول»؛ (1)زاير بايد پس از زيارت متفاوت باشد؛ زيرا زيارت مقبول، مايه ريزش گناهان و حطّ اوزار خواهد بود.
ثواب روزه و حج قبول آن كس بُرد كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد (2)
انسان حتى اگر داراى بالاترين قدرت مالى باشد، لحظاتى در زندگى او پيش خواهد آمد كه در جستوجوى پناهگاهى است تا بتواند خود را از اين نگرانىها نجات دهد، چراكه زندگى دنيايى و مادى خواسته يا ناخواسته انسان را به سمت بسيارى از آلودگىها و تباهىها هدايت نموده، از طرفى خداوند جايگاهى را براى ارتباط و آرامش انسانها در نظر گرفته و ايشان را به زيارت شريف اهل بيت دعوت مىنمايد و زيارت پل ارتباطى است براى انسانهايى كه مىخواهند اين خوف و اضطراب را از صفحه جان خود بزدايند و در نزد آن بزرگواران از گناهان خويش استغفار و توبه مىنمايند و قطعاً اهل بيت عليهم السلام نيز براى آنان طلب مغفرت مىنمايند و خداوند سبحان نسبت به گذشته توبهپذير و درباره آينده آنان رحيم مىباشد. حال كه بين انسان و حضرت حق به واسطه شفاعت معصوم انس و الفتى ايجاد شده، پس زاير از نظر خلق و خوى، رفتار، كردار، انديشه و اعتقاد تحول يافته است و در اين حالت بايد اعمال و كردارش با قبل از زيارت تفاوت داشته باشد و از اين پس بهتر زندگى نمايد.
ادب وداع
«تعجيل الخروج عند قضا الوتر من الزيارة؛ لتعظيم الحرمة و يشتدّ الشوق، و روى ان الخارج يمشى القهقرى حتّى يتوارى». (3)همانطور كه زاير در هنگام ورود به حرم مطهر به نكاتى
توجه داشته است، در هنگام خروج نيز لازم است آدابى را رعايت نمايد، به گونهاى كه پشت به ضريح نكند چراكه ممكن است اين عمل نوعى بىحرمتى محسوب شود، بلكه زاير سعى كند از درى خارج شود كه پشت به مزور نكند، تا جايى كه قبر مطهر از نظر مخفى گردد. در جايى آمده است: «مثل الإمام مثل الكعبه اذ تؤتى و لا تأتى» (1)پس اين ادب ظاهرى نشان از تكريم و تعظيم مزور است و همانطور كه گذشت چون شأن امام همانند كعبه است، از اينرو همواره بايد به مقام حضرت توجه نمود. زاير بايد به اين امر دقت نمايد كه اينگونه مكانها و بُقاع شريف از آنجا كه خداوند به آن بيوت رفعت داده، فرموده است: «فى بُيُوتٍ أذِنَ اللَّهُ أنْ تُرْفَعَ» (2)
و ورود به آن بيوت را منوط به اجازه دانسته: «لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إلاّ أنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ» (3)
و آن سرزمين را طيب و طاهر قرار داده: «و طابت الأرض التى فيها دفنتم» (4)پس لازم است زاير تمامى معيارها و ضوابط ورود، حضور و خروج را با ملاكهاى تعريف و تعيين شده تطبيق كند تا ضمن حفظ آداب آن مكان، هم به حرمت مزور عمل نمايد و هم سبب ازدياد شوق و عشق به مزور گردد. همانگونه كه در برخى زيارتنامهها آمده است، از خدا بخواهد اين زيارت را آخرين زيارت وى قرار ندهد.
مراعات ساير مسايل
علاوه بر آنچه گفته شد شايسته است زاير در حرمهاى شريف اهل بيت آداب ديگرى را رعايت نمايد چراكه وى به سرزمينى وارد شده كه گامهاى مبارك آن بزرگواران آنجا را متبرك ساخته است، پس به حالات جنب يا حيض يا نفاس داخل حرم مطهر ائمه نشود و در آنجا از دنيا و مسايل آن صحبت ننمايد و در آن هنگام كه فرصتى دست داده به امور با ارزش و معنوى بينديشد.
در هنگام وارد شدن به حرم حال كسانى را كه ضعيفتر هستند مراعات نمايد، به آنان احترام بگذارد و اجازه بدهد قبل از خويش وارد آن مكان مقدس شوند تا در ثواب زيارت آنان شريك باشد. بانوان محترم در وقت زيارت با حجاب كامل و پوشيده زيارت نمايند و دقت كنند كه به چه مكانى و در محضر چه بزرگى آمدهاند.
چنانكه آمده است: «احترام به حقوق و شخصيت يكديگر استخفاف به زوار ائمه اطهار حتى در نگاه، از دستورات اكيد زيارت است». (1)در صورت ازدحام و كثرت زوار، اگر زاير در اطراف يا نزديك ضريح ايستاده است، زيارت خويش را كوتاه و مختصر نمايد و از ضريح فاصله بگيرد تا ديگران هم به اين فيض بزرگ نايل شوند. همچنين از مزاحمت و بىادبى به زوار، چه با كلام و چه با عمل، پرهيز نمايد، چراكه تمام زايران آنجا، دعوت شده از جانب آن معصومند و امر به معروف و نهى از منكر را اگر ضرورى بود با آرامش و اخلاقى خوش بيان كند.
«زاير حرم اهل بيت عليهم السلام بايد از اخلاق ناشايست كه مانع حال معنوى وى و سايرين مىگردد دورى نمايد و از آنچه همراه دارد به همراهان خود بذل و بخشش نمايد و تنگنظر و بخيل نباشد». (2)
فهرست منابع
قرآن كريم.
الاحتجاج، احمد بن على بن ابىطالب طبرسى، تحقيق: شيخ ابراهيم بهادرى و شيخ محمد هادى به، اسوه، قم، 1413 ق.
بحار الأنوار، محمدباقر مجلسى، دار احياء التراث العربى، قم، 1414 ق.
تذكرة الفقهاء، جمالالدين، حسن بن يوسف(علامه حلى)، آل البيت، قم.
تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، با همكارى جمعى از نويسندگان، دار الكتب الاسلاميه، تهران، بىتا.
تهذيب الاحكام فى شرح المقنعه، محمد بن حسن طوسى، دار الصعب، بىجا، 1401 ق.
الدروس الشرعيه، شمس الدين محمد مكى العاملى، مؤسسه نشر اسلامى، قم، 1414 ق.
راهنماى زايرين، احمد سامعى، اميركبير، تهران، 1380 ش.
الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، عبدالحسين امينى، دار الكتب العربيه، بىجا، 1403 ق.
الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، تصحيح: على اكبر غفارى، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1388 ق.
كامل الزيارات، ابوالقاسم جعفر بن محمد قولويه قمى، مطبعة المباركة المرتضويه، بىجا، 1356 ق.
كربلا منتظر ماست بيا تا برويم، زهرا صفاكار، فرهنگ مردم، اصفهان، 1382.
مجمع البحرين، فخرالدين طريحى، تحقيق احمد حسينى، بنياد بعثت، قم، 1414 ق.
من لا يحضره الفقيه، ابوجعفر محمد بن على بن حسين بابويه قمى،- معروف به شيخ صدوق- تصحيح على اكبر غفارى، جامعه مدرسين، قم، 1392 ق.
وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه، محمدبن حسن حر عاملى، مؤسسه آل البيت، بىجا، 1414 ق.
هداية الزائرين و بهجة الناظرين، عباس قمى، علمى، تبريز، 1343 ش.
عزت اكبرى
چكيده
در متون اسلامى، آيات و روايات بسيارى درباره نيايش آمده و نيز تأكيد زيادى بر آن شده است و با تعابيرى مانند: مغز عبادت، اسلحه مؤمن، سپر مؤمن و ... از آن نام بردهاند. يكى از شرايط مهم در اجابت دعا رعايت آدابى است كه در لابهلاى عبارات بزرگان دين در اين زمينه وارد شده است. اين آداب را به سه قسمت مىتوان تقسيم كرد: اول، آدابى كه قبل از دعا بايد رعايت كرد؛ دوم، آدابى كه همراه با دعا بايد لحاظ شود؛ سوم، آدابى كه بعد از استجابت دعا بايد از آن غفلت نشود.
كليدواژهها: دعا، آداب دعا، تضرع، ختم دعا، صلوات.
ادب نيايش
از مضمون آيات و رواياتى كه درباره دعا وارد شده، استفاده مىشود كه استجابت دعا امرى قطعى و اجتنابناپذير است. اگر مىبينيم دعا ظاهراً به اجابت نمىرسد، بايد در اين كه «دعا» دعاى حقيقى بوده يا نه تأمل كرد والّا دعا و اجابت از قبيل علت و معلول است، هر وقت علت آمد معلول اجتنابناپذير است. برخى از بزرگان، مانند صدرالمتألهين (1)و علامه طباطبايى بر اين عقيدهاند كه ارزشهاى اخلاقى از قبيل توبه، دعا و ... هرگاه تحقق پيدا كند، بركات آن آمرزش گناهان و استجابت دعا باشد تخلفناپذير خواهد بود.
1) ر. ك: تفسير ملاصدرا، ج 4، ص 154.
كسى كه معتقد است دعا صحيح است ولى قبول نمىشود، مانند كسى است كه معتقد باشد خورشيد طلوع كرده و تاريكى همچنان باقى است!! و يا لباس با صابون شسته شود، اما كثيفى همچنان باقى باشد، بلكه اگر كسى بدون توجه و شرايط لازم فقط به زبان دعا كند و بگويد: دعا كردم، مثل كسى است كه فقط بگويد: لباس را شستم كه با اين گفتار لباس اصلًا شسته نمىشود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كارهاى نيك گناهان را از بين مىبرد، همانگونه كه آب آلودگى را از بين مىبرد. (1)قرطبى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكند: سه چيز به امت من داده شده كه به هيچ كس جز انبيا داده نشده است: 1. خداوند وقتى پيامبرى را مبعوث كرد، فرمود: «ادعُونى أسْتَجِبْ لَك»(به صيغه مفرد)، ولى به امت پيامبر اسلام فرمود: «ادْعُونى أسْتَجِبْ لَكُمْ» (2)
(به صيغه جمع). 2. خداوند هنگامى كه پيامبرى را مبعوث كرد، فرمود:
«ما جعل عليك فى الدين من حرج»(صيغه مفرد) ولى به امت پيامبر خاتم فرمود: «وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فى الدّينِ مِنْ حَرَجٍ» (3)
(به صيغه جمع). خداوند در مقام تكليف بر شما مشقت و رنج ننهاد. 3. خداوند وقتى پيامبرى را مبعوث كرد، او را گواه به قدم خود قرار داد، ولى اين امت را گواهان بر مردم قرار داد. (4)ترمذى در نوادر الاصول از خالد ربعى نقل مىكند كه گفت: عجيب است از اين امت به آنها گفته شد: «ادْعُونى أسْتَجِبْ لَكُمْ» (5)
به آنها دستور داده شد دعا كنيد و بدون شرط وعده استجابت داده شده است، ولى در آيه «وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ» (6)
عمل صالح را شرط دانسته است. (7)شيخ صدوق نقل مىكند كه گروهى به امام صادق عليه السلام عرض كردند: ما دعا مىكنيم،
1) «قال النبى: إنّ الحسنات يذهبن السيئات كما يذهب الماء الوسخ».(احياء علوم الدين، ج 4، ص 14.)
2) سوره غافر، آيه 60.
3) سوره حج، آيه 78.
4) تفسير قرطبى، ج 15، ص 213. «قال سمعت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يقول: اعطيت امتى ثلاثاً لم يعط إلّاللأنبياء».
5) سوره غافر، آيه 60.
6) سوره بقره، آيه 25.
7) تفسير قرطبى، ج 15، ص 213.
ولى مستجاب نمىشود. فرمود: چون شما كسى را مىخوانيد كه نمىشناسيد. (1)در نهج البلاغه آمده است: كسى كه توفيق دعا پيدا كند، از اجابت محروم نمىشود، زيرا خداوند فرمود: «ادْعُونى أسْتَجِبْ لَكُمْ» (2). (3)
طبرسى در الاحتجاج نقل مىكند كه شخصى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: مگر شما نمىفرماييد كه خداوند فرموده: «ادْعُونى أسْتَجِبْ لَكُمْ»؛ پس چرا ما شخص مظلومى را مىبينيم دعا مىكند، ولى مستجاب نمىشود؟ فرمود: واى بر تو احدى نيست كه خدا را بخواند مگر اين كه دعاى او مستجاب كند، بله دعاى ظالم تا توبه نكند مستجاب نمىشود. اما دعاى آدم محق مستجاب مىشود و يا بدون اين كه خودش بفهمد بلا از او دور مىگردد، يا پاداش آن براى روز قيامتش ذخيره مىشود. (4)آداب دعا كردن
آداب دعا كردن بسيار است، اما نگارنده آنها را گزينش نموده و به سه دسته تقسيم كرده است:
الف) آدابى كه بايد قبل از دعا كردن رعايت كرد
طهارت با غسل و وضو و پاكيزگى لباس از آلودگىها و مباح بودن آن.
توجه به قبله و كعبه.
استعمال بوى خوش.
صدقه. خداوند مىفرمايد: «فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً». (5)
پيش از دعا كردن صدقه دهيد.
مىفرمايد: «وَ لْيُؤْمِنُوا بى». (1)
هر كس كه مرا بخواند دعاى او را اجابت كنم پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من بگروند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند مىفرمايد: كسى كه مرا بخواند و بداند كه ضرر و نفع همه به دست من است، دعاى او را مستجاب مىكنم. (2)6. حسن ظن به خداوند، يعنى نسبت به برآورده شدن حاجت خوش گمان باشد.
خداوند مىفرمايد: «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً»؛ (3)
خدا را هم از راه ترس و هم از روى اميد بخوانيد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «
ادعوا اللَّه و أنتم يوقنون بالإجابة
»؛ (4)هنگامى كه از خدا چيزى مىخواهى به اجابت آن يقين داشته باشيد. امام صادق عليه السلام فرمود: «
إذا دعوت فظنّ حاجتك بالباب
»؛ (5)وقتى كه دعا مىكنى يقين داشته باش كه حاجت تو پشت در است.
ب) آدابى كه بايد در حال دعا كردن رعايت شود
در آنچه بر پيامبران گذشته وحى شده، آمده است: شما از دعا كردن خسته نشويد، من از اجابت خسته نمىشوم. گاهى موردى پيش مىآيد كه ما دعا مىكنيم و اجابت هم مىشود، ولى عمل آن در خارج روى مصالحى به تأخير مىافتد، در حالى كه ما روى عجله و دستپاچگى توقع اجابت فورى آن را داريم. اين مطلب شواهد بسيارى دارد، از آن جمله است داستان موسى و هارون كه به درگاه خدا دعا كردند و موسى گفت: «رَبَّنا إنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلأَهُ زينَةً وَ أمْوالًا فى الْحَياةِ الدُّنْيا»؛ (6)
پروردگارا! تو به فرعون و طرفدارانش در زندگى اين دنيا زيورها و مالهاى فراوان دادى. پروردگارا!
تا [مردم را] از راه تو گمراه كنند. پروردگارا! اموالشان را نابود كن و دلهايشان را سخت گردان كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك تو را ببينند. خداى متعال در جوابشان گويد: «قَدْ أُجِيبَت دَّعْوَتُكُمَا»؛ دعاى شما مستجاب شد. امام صادق عليه السلام در حديثى فرمود: ميان اين دعا تا غرق شدن فرعون چهل سال طول كشيد. (1)در برخى از احاديث نيز آمده است كه امكان دارد ميان دعا و اجابت بيست سال يا كمتر و بيشتر فاصله شود. (2)2. پافشارى و سماجت كردن در دعا و درخواست:
پيامبر فرمود: «
إن اللَّه يحبّ السائل اللجوج
»؛ (3)خداوند دعاكننده سمج را دوست دارد.
از امام باقر عليه السلام روايت شده است: «
إنّ اللَّه كره إلحاح الناس بعضهم على بعض فى المسألة واجب ذلك لنفسه
»؛ (4)خداوند سماجت و اصرار مردم را نسبت به يكديگر ناپسند مىدارد. اما در مورد خودش دوست دارد. قرآن هم مداومت در دعا را توصيه مىكند.
«وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فى نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِ»؛ (5)
پروردگارت را به ياد آور در درون خود، در حال تضرع و پنهان، بدون آن كه صداى خود را بلند كنى صبحگاهان و شامگاهان.
از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده است: خداوند متعال حاجت بندهاى را كه دعا مىكند، مىداند اما دوست دارد كه دعاكننده حوايج خود را بر او عرضه كند. (6)4. پنهان دعا كردن:
دعاى پنهانى براى اين است كه از شائبه ريا در امان باشد. خداوند عزت مىفرمايد:
«ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً»؛ (1)
خداى خود را به تضرع و زارى و به صداى آهسته بخوانيد.
از وجود مبارك امام هشتم عليه السلام نقل شده است كه فرمود: يك دعاى پنهانى معادل هفتاد دعاى آشكار مىباشد. (2)5. نيايش دسته جمع و تعميم در دعا:
خداوند متعال مىفرمايد: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ»؛ (3)
هميشه خويش را با كمال شكيبايى به محبت آنان كه صبح و شام خدا را مىخوانند وادار كن.
امام صادق عليه السلام فرمود: «
ما اجتمع أربعة رهط على أمر واحد فدعو اللَّه إلّاتفرّقوا عن إجابة
»؛ (4)هرگز نشد كه چهار گروه براى يك مطلب اجتماع كنند و از خداوند آن را بخواهند، مگر آن كه خواسته آنها برآورده شود، قبل از آن كه متفرق شوند. و نيز امام صادق عليه السلام فرمود: «
ما من رهط أربعين رجلًا أجتمعوا فدعوا اللَّه فى أمر إلّااستجاب اللَّه لهم، فإن لم يكونوا أربعين فأربعة يدعون اللَّه عشرات مرّات إلّااستجاب اللَّه فإن لم يكونوا أربعة فواحد يدعو اللَّه أربعين مرة يستجيب اللَّه العزيز الجبّار له
»؛ (5)هيچ جمعيت چهل نفرى نيست كه خدا را بخوانند، مگر اين كه دعاى آنها مستجاب شود، يا چهار نفر ده بار دعا كنند تا خدا دعايشان را مستجاب كند و اگر يك نفر باشد چهل مرتبه خداى را بخواند تا خداوند عزيز جبار دعاى او را مستجاب كند.
خداوند مىفرمايد: «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً». (6)
خداوند به موسى عليه السلام وحى كرد: «يا موسى كن إذا دعوتنى خائفاً مشفقاً وجلًا، و عفّر وجهك فى التراب، و اسجدلى بمكارم بدنك و اقنت بين يدى فى القيام و ناجنى حيث تناجينى بخشية من قلب وجل»؛ (1)اى موسى چون مرا مىخوانى ترسان، بيمناك و هراسان باش و صورتت را به خاك بگذار و براى من سجده كن و در مقابل من بايست و مناجات كن و چون به مناجات مىپردازى از روى ترس و با دلى لرزان باش.
امام صادق عليه السلام فرمود: «
كل دعاء لايكون فيه تمجيد فهو أبتر
»؛ (2)هر دعايى كه در آن تمجيد خدا نيست آن ناتمام است.
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه در كتاب على عليه السلام آمده است: مدح و ثناى خداوند قبل از درخواست لازم است، گفتم: چگونه؟ فرمود: مىگويى: «
يا من هو أقرب إلىّ من حبل الوريد يا من يحول بين المرء و قلبه يا من هو بالمنظر الأعلى يا من ليس كمثله شىء
». (3)8. صلوات قبل از دعا:
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «
لا يزال الدعاء محجوباً حتّى يصلّى على محمّد و آل محمّد
»؛ (4)دعا در پشت حجاب مىماند، تا آن كه بر محمد و آل او صلوات فرستاده شود. و نيز از آن امام همام نقل شده: «
من كانت له إلى اللَّه(عزّوجّل) حاجة فليبدأ بالصلاة على محمّد و آله ثمّ يسأل حاجته ثمّ يختم بالصلاة على محمّد و آل محمّد فإنّ اللَّه(عزّوجلّ) أكرم من أن يقبل الطرفين و يدع الوسط إذ كانت الصلاة على محمّد و آل محمّد لا تحجب عنه
»؛ (5)هر كس خواستهاى از خدا دارد، اول بر محمد و آل محمد درود بفرستد، سپس حاجت خود
را طلب كند، آنگاه با صلوات بر محمد و آل او نيز آن را ختم كند، خداوند بزرگتر از آن است كه دعاى ابتدا و انتها را قبول كند و دعاى وسط را رها نمايد، چراكه درود بر پيامبر و خاندان او ردّ نمىشود.
عبداللَّه بن نعيم مىگويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: «
إنّى دخلت البيت و لم يحضرني شيء من الدعاء إلّاالصلاة على محمّد وآل محمّد، فقال: أما إنّه لم يخرج أحد بأفضل ممّا خرجت به
»؛ (1)داخل مسجدالحرام شدم هيچ دعايى جز صلوات به ذهنم نرسيد، حضرت فرمود: هيچ كس دست پرتر از تو از خانه خدا خارج نشده است.
ابن فهد حلى در اين باره مىگويد: اين ادب بهترين آداب دعا و قله بلند آن است به چندين جهت:
على عليه السلام مىفرمايد: «
بكاء العيون و خشية القلوب من رحمة اللَّه تعالى ذكره فإذا وجدتموها فاغتنموا الدعاء
»؛ (2)گريه چشم و خشيت دل از بركات و رحمت خداست كه ياد او بالا باشد هرگاه چنين حالتى براى شما پيدا شد، دعا كرده و غنيمت شماريد.
حضرت اباعبداللَّه الحسين عليه السلام در روز عرفه در صحراى عرفات در حال دعا چنان اشك مىريخت كه گويى از مشك آب جارى است.
«... وانه لا يدخل الناس بكى من خشية اللَّه تعالى حتى يعود اللبن إلى الضرع
». (3)كسىكه از خشيتخدا بگريد داخل آتش نمىشود، همان طور كه شير به پستان بر نمىگردد.
فرمود: «
يا عيسى هب لى من عينيك الدموع، و من قلبك الخشية و قم على قبور الأموات فنادهم بالصوت الرفيع فلعلّك تأخذ موعظتك منهم و قل إنّى لاحق فى اللاحقين
»؛ (1)اى عيسى براى من از چشمانت اشك بريز و در قلبت خشيت من باشد، در قبرستان حاضر شو و آنها را صدا بزن، شايد پند بگيرى و بگو: من هم به شما ملحق مىشوم.
بين الجنّة و النار عقبه لا يجوزها إلّاالبكّاؤون من خشية اللَّه تعالى
»؛ (2)بين بهشت و جهنم گردنههايى است كه جز گريهكنندگان از خشيت خدا از آن عبور نمىكنند. امام على عليه السلام مىفرمايد: «
لمّا كلّم اللَّه موسى عليه السلام قال: إلهى ما جزاء من دمعت عيناه من خشيتك قال: يا موسى أقى وجهه من حرّ النار و آمنه يوم الفزع الأكبر
»؛ (3)موسى عليه السلام به خداوند عرض كرد: پاداش كسى كه از خشيت تو بگريد چيست؟ فرمود: اى موسى او را از آتش حفظ مىكنم و از ترس بزرگ آن امان مىدهم. و نيز امام صادق عليه السلام فرمود: «
كلّ عين باكيه يوم القيامة إلّاثلاث: عين غضت عن محارم اللَّه و عين سهرت فى طاعة اللَّه و عين بكت فى جوف الليل من خشية اللَّه
»؛ (4)تمام چشمها در روز قيامت گريان است، جز سه چشم: چشمى كه از حرامهاى الهى بسته شده باشد؛ چشمى كه در راه خدا بيدارى كشيده باشد و چشمى كه در دل شب از خوف خدا گريسته باشد.
أوحى اللَّه تعالى إلى موسى عليه السلام: أتدرى لم اصطفيتك بكلامى من دون خلقى؟ قال: لا يا ربّ قال: يا موسى إنى قلّبت عبادى ظهراً لبطن فلم أر أذلّ لى نفساً منك،
1) همان، ص 201؛ امالى مفيد، ص 239، ح 7؛ امالى طوسى، ص 12، ح 15.
2) همان، ص 212، امالى صدوق، ص 81؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 76، ح 10.
3) همان، ص 203؛ امالى صدوق، ص 277، ح 8.
4) همان، ص 203؛ الكافى، ج 2، ص 482، ح 4.
5) مرحوم ابن فهد آداب ديگرى را همراه با دعا شرط مىداند، از قبيل بالا بردن دستها، دعا براى ديگران، دعا قبل از نياز، و حضور قلب به هنگام دعا كه به خاطر اختصار در كلام از آن اجتناب مىكنيم. علاقهمندان به ص 211 الى 232 آن كتاب رجوع نمايند.
إنّك إذا صلّيت وضعت خدّيك على التراب
»؛ (1)خداوند به موسى عليه السلام وحى كرد: مىدانى چرا تو را از ميان بندگانم به عنوان كليم اللَّه انتخاب كردم؟ گفت: نه. خداوند فرمود: اى موسى در ميان آنها كسى را فروتنتر از تو نسبت به خود نديدم، تو وقتى نماز مىخوانى گونههايت را به خاك مىگذارى.
ابن فهد بعد از نقل احاديث گوناگون و ارزشمندى در اين باره مىنويسد: اقرار به گناه در پيشگاه خداوند پنج فايده دارد: 1. بريدن اميد از همه و توجه به سوى خدا، 2. شكستن قلب، 3. رسيدن به اخلاص بر اثر شكسته شدن دل، 4. چه بسا اقرار به گناه سبب گريه كه بهترين آداب دعاست مىشود، 5. موافقت با امر امام صادق عليه السلام. (2)ج) آداب بعد از دعا
ابن فهد حلى با توجه به روايات آدابى را براى بعد از دعا به شرح ذيل بيان مىكند:
اول: تكرار دعا، چه دعا به هدف اجابت رسيده باشد يا ظاهراً نرسيده باشد. اگر دعا به اجابت رسيده باشد ترك آن ستم است، بلكه شايسته است كه دعا و ثنا را تكرار كنى، زيرا خداوند كسانى كه دعا را بعد از رسيدن به هدف رها مىكنند توبيخ كرده مىفرمايد: «وَ إذا مَسَّ اْلإِنْسانَ ضُرُّ دَعا رَبَّهُ مُنيباً إلَيْهِ ثُمَّ إذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إلَيْهِ مِنْ قَبْلُ»؛ (3)
هرگاه براى انسان فقر و مصيبتى پيش آيد، با دعا و توبه به درگاه خدا رود و چون نعمت و ثروت به او عطا شود، خدايى را كه پيش از اين مىخواند به كلى فراموش نمايد.
اگر دعا مستجاب نشد، باز هم نبايد دعا رها شود، چه بسا تأخير به خاطر اين باشد كه خداوند دوست دارد صداى بندهاش را بشنود، لذا شايسته نيست چيزى را كه خدا دوست دارد ترك بكند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «
رحمه اللَّه عبداً طلب من اللَّه حاجة فألحّ فى الدعاء استجيب له أو لم يستجب له و تلا هذه الآيه
: «وَأَدْعُوا رَبّى عَسَى أَلَّآ أَكُونَ بِدُعَآءِ رَبّى
شَقِيًّا»؛ (1)
خدا رحمت كند بندهاى را كه بر دعا اصرار مىورزد. به اجابت برسد يا نرسد.
سپس اين آيه را تلاوت فرمود: من خداى يكتا را مىخوانم و اميدوارم كه مرا از درگاه لطفش محروم نگرداند.
و نيز امام باقر عليه السلام فرمود: «
لا يلحّ عبداً مؤمن على اللَّه فى حاجته إلّاقضاها له
»؛ هر بنده مؤمنى كه در دعا اصرار ورزد، خداوند حاجتش را بر آورده سازد.
ابن فهد در ادامه مىنويسد: شخص عاقل بسيار دعا مىكند و اصلًا دعايش را قطع نمىكند، به چند جهت: (2)1. به خاطر فضيلتى كه دعا دارد كه از آن تعبير به مغز عبادت شده است.
برخوردارى از امتياز دعا قبل از بلا، چه بسا بلايى مقدّر باشد و با دعا رفع شود.
وقتى زياد دعا كنى صدايت نزد آسمانها شناخته مىشود و چون به هنگام احتياج دعا كنى ردّ نخواهد شد.
برخوردارى از دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: «
رحم اللَّه عبداً طلب من اللَّه
». (3)5. اگر صداى تو محبوب پروردگار باشد، كارى را انجام دادهاى كه خدا دوست دارد و اگر محبوب هم نباشد خداوند كريم و رحيم است، چه بسا به خاطر تكرار دعا به تو رحم كند، چگونه اينطور نباشد كه هر شب منادى پروردگار ندا مىكند: آيا كسى هست كه دعا كند و اجابت كنم (4)و نمىبينى كه امام معصوم فرمود: هرگاه درى زياد كوبيده شود باز مىشود. (5)6. به فوز محبت الهى برسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «
إنّ اللَّه يحبّ من عباده كلّ دعّاء
»؛ (6)خداوند بنده بسيار دعاكننده را دوست دارد.
كان أمير المؤمنين رجلًا دعّاء
»؛ (1)امير المؤمنين بسيار دعا مىكرد.
دوم: كشيدن دستها به صورت. ابن قداح از امام صادق عليه السلام نقل مىكند: «
ما ابرز عبداً يده إلى اللَّه العزيز الجبّار إلّااستحيى اللَّه أن يردّها صفراً فإذا دعا أحدكم فلا يرد يده حتّى يمسح على وجهه و رأسه
»؛ (2)بنده دستش را به سوى خدا دراز نمىكند، مگر اين كه خداوند حيا مىكند آن را خالى برگرداند، وقتى دعا مىكنيد دست خود را به سر و صورت بكشيد.
سوم: دعا را با صلوات ختم كند. (3)چهارم: بعد از دعا بگويد: «ما شاء اللَّه لا حول و لا قوّة إلّاباللَّه». (4)پنجم: پس از دعا بهتر از قبل از دعا باشد. چه بسا گناهان بعد از دعا مانع استجابت دعا شود. در ادعيه اهل بيت آمده: «أعوذ بك من الذنوب التى تردّ الدعا»؛ (5)پناه مىبرم به تو از گناهانى كه مانع استجابت دعا مىشود. گناهانى كه مانع قبولى دعا مىشود، عبارتاند از: سوء نيت، پليدى باطن، نفاق با برادران، عدم اعتقاد به اجابت دعا، به تأخير انداختن نمازها تا اين كه وقت آن بگذرد. (6)
فهرست منابع
قرآن كريم.
احياء علوم الدين، ابوحامد محمّد غزالى، شركت انتشار علمى فرهنگى، 1351، تهران.
الاحتجاج، ابىمنصور طبرسى، مؤسسة الاعلمى، 1410 ق، بيروت.
الكافى، محمد كلينى، دار الكتب الاسلاميه، 1367، تهران.
امالى، محمدبن على ابن بابويه(صدوق)، كتابچى، 1380، تهران.
بحار الأنوار، محمدباقر مجلسى، دار الكتب الاسلاميه، 1363، تهران.
تحف العقول، حسن بن على ابن شعبه حرانى، اميركبير، 1367، تهران.
تفسير القرآن الكريم، محمد بن ابراهيم صدرالدين شيرازى، دار التعارف، بيروت.
الجامع لأحكام القرآن، محمد بن احمد قرطبى، دار الكتب العلميه، 1413 ق، بيروت.
شرح دعاى عرفه، محمدباقر مدرس بستانآبادى، دار الكتب الاسلاميه، 1379، تهران.
عدة الداعى، ابن فهد حلّى، مؤسسة المعارف الاسلاميه، 1368، قم.
كنز الدقائق و بحر الغرائب، محمدرضا قمى مشهدى، وزارت ارشاد اسلامى، 1411 ق، تهران.
من لا يحضره الفقيه، محمدبن على ابن بابويه(صدوق)، جامعه مدرسين، بىتا، قم.
الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبايى، جامعه مدرسين، بىتا، قم.
نهج البلاغه، گردآورى سيد رضى.
وسائل الشيعه، محمد بن حسن حرّ عاملى، دار احياء التراث العربى، 1403 ق، بيروت.
سيد مهران حسينى (1)
چكيده
سيستم پردازش اطلاعات انسان داراى دو بخش مغز و فرايندهاى شناختى مىباشد. بررسىها نشان مىدهد كه بخش پيشانى، منطقه قدامى و ميانى سينگولا در مغز انسان جايگاه پردازش اطلاعات مربوط به دعاست. در هنگام دعا خواندن، در جايگاه مشخصى از مغز ما برانگيختگى و فعاليت آغاز مىشود. اين فعاليت شامل پردازش كلمات دعا مىباشد، كه سبب فراخوانى اطلاعات ذخيره شده در حافظه مىگردد. و نيز در كنار شناسايى معانى كلمات دعا، رويدادها و خاطرات مربوطه خوانده مىشود. در نتيجه سبب كاهش استرس، فشار خون و ضربان قلب شده و به ما توانايى مواجهه صحيح با رخدادهاى پرمخاطره را مىدهد. در اين مقاله با اشاره به جايگاه و اهميت دعا، فرايند دعا و زيارت با تأكيد بر الگوهاى مطرح در روانشناسى تبيين شده است.
كليدواژهها: دعا، روانشناسى، استرس، تأثير دعا، بهداشت روانى.
مقدّمه
با تأمل در آيات قرآن و سخنان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام ترديدى درباره اهميت دعا (2)و نقش سازنده آن در زندگى انسان باقى نمىماند. در دين مبين اسلام
اهميت دعا همواره مورد تأكيد قرار گرفته است. يكى از مكانهاى مقدسى كه دعا به اجابت مىرسد، زيارتگاهها و قبور معصومان است كه زيارت آنها در آموزههاى دينى سفارش شده است. برخى از آيات قرآن كه در آن به دعا اشاره شده است عبارتاند از:
«مرا بخوانيد و درخواست كنيد تا پاسخ دهم». (1)«براى خدا نامهاى نيك است، پس او را به وسيله آنها بخوانيد و دعا كنيد». (2)«اى پيامبر نبايد آنان را كه هر صبحگاه و شبانگاه خدا را مىخوانند از نزد خود برانى». (3)«اى رسول من بگو: اگر به سوى خدا متوجه نشويد و دعا نكنيد، پروردگارم به شما اعتنا نخواهد كرد». (4)«خداى خود را به تضرع و زارى و به صداى آهسته بخوانيد». (5)«و چون بندگان من از دورى و نزديكى من از تو پرسند، بدانند كه من به آنها نزديك هستم و هر كه مرا بخواند دعاى او را اجابت كنم». (6)«و پروردگار دعاى آنان كه به خدا ايمان آورده و نيكوكار شوند مستجاب مىگرداند و از فضل و كرم خود بر ثواب آنها مىافزايد». (7)«زكريا پروردگارش را گفت: اى پروردگار من مرا از نزدت فرزندى پاكيزه ببخش به درستىكه تو شنونده دعايى». (8)«زكريا عرض كرد: پروردگارا استخوان من سست گشت و فروغ پيرى بر سرم بتافت و با وجود اين، من خود را هرگز از دعا به درگاه كرم تو محروم از عطاى(بى انتهاى) تو ندانستهام». (9)
«پس موسى دعا كرد كه اى خدا اينان مردمى سخت مجرم و بدكارند». (1)«نوح به درگاه خدا دعا كرد كه من مغلوب قوم شدهام، مرا يارى فرما». (2)همچنين در حديث قدسى آمده است: «اى موسى آنچه احتياج دارى از من درخواست كن، حتى علوفه گوسفندت و نمك خميرت را از من بخواه». (3)از سوى ديگر، پيامبر اسلام حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام نيز بر اهميت دعا تأكيد فرمودهاند از جمله:
پيامبر صلى الله عليه و آله: «دعا مغز عبادت است، هيچ كس از اهل دعا به هلاكت نمىرسد». (4)امام على عليه السلام: «دعا كليدهاى نجات و كاميابى و گنجينههاى رستگارى است». (5)امام على عليه السلام: «آن خدايى كه گنجينههاى آسمان و زمين در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذيرفتن دعايت را برعهده نهاده، و به تو فرموده كه از او بخواهى تا به تو بدهد». (6)امام صادق عليه السلام: «دعا درمان هر دردى است». (7)امام رضا عليه السلام: «بهراستى كه دعا و بلا تا روز قيامت با يكديگر باشند و محققاً دعا بلاى مبرم را بر مىگرداند». (8)امام صادق عليه السلام: «دعا كن و مگو كارها تمام شده است». (9)سالهاست پژوهشگران موضوع دعا و تأثير آن بر انسان را بررسى مىكنند. آنان در حوزههاى مختلف از جمله فيزيولوژى، پزشكى و روانشناسى سعى دارند تا تأثير دعا بر انسان را كشف نمايند(مك نامارا، 2002؛ هريس، 1999؛ بايرد، 1988؛ بنسون، 1978؛ گلدمن، 1990). اين در حالى است كه در چند سال اخير روانشناسى
شناختى به عنوان يكى از شاخههاى مهم علم روانشناسى نيز به بررسى فرايند شناخت پرداخته است(كالمن، 2001). روان شناسان شناختى سعى دارند دريابند كه كاركردهاى شناختى مغز انسان چيست و اعمال شناختى انسان از جمله دعا چه فرايندهايى را شامل مىشود. با توجه به اهميت نقش دعا بهويژه در زندگى امروزى انسان كه بيش از هر زمان ديگرى نيازمند يارى خداوند متعال است. در اين مقاله سعى بر آن است تا به اين پرسشها پاسخ داده شود كه آيا دعا بر جسم انسان تأثير مىگذارد؟
دعا از چه الگوهاى شناختى تبعيت مىكند؟ فرايندهاى شناختى در دعا چگونه تبيين مىشوند؟
تأثير دعا بر انسان
شايد در نگاه اول اين موضوع كه دعا بر جسم انسان و نحوه فعاليت اعضاى بدن او تأثير مىگذارد، عجيب به نظر برسد. پژوهشهاى بىشمارى كه در اين زمينه صورت گرفته است و در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم، اين موضوع را اثبات مىكنند.
طى قرنها دعا همواره به عنوان راهى براى رهايى انسان از رنجهايش بهكار برده شده است(داسى، 1997). دعاى قلبى(دعا بدون آوردن كلام بر زبان) بخش زيادى از زندگى ما را شامل مىشود(برونسكى، 1978). ساديا(1991) معتقد است كه دعا به عنوان يكى از راهبردهاى مقابلهاى (1)مهم براى كاهش استرس ناشى از بيمارىها و رويدادهاى ناگوار بهكار مىرود. مذهب و دعا به بيماران كمك مىكند تا آنها بتوانند از خودشان مراقبت كنند و نيز بتوانند بهخوبى با بيمارىها و در برابر رويدادهاى پراسترس زندگى مقابله كنند(كايى، 1991).
مك نامارا(2002) اين فرضيه را آزمود كه بخشى از علت شركت كردن مردم در مراسم مذهبى مانند زيارت معصومان و دعا به برانگيختگى منطقه پيشانى مغز مربوط
1) Coping strategies
مىشود. برانگيختگى مناطق پيشانى، هم به طور ذاتى و بىواسطه از اهميت و مزيت فراوانى برخوردار مىباشد و هم لازمه كسب بسيارى از رفتارهايى است كه مذاهب در جستوجوى پرورش دادن آن در انسان هستند، شامل اينكه شخص احساس مسئوليت كند، تنظيم كردن هيجان و تكانه، همدلى، بينش اخلاقى، اميد و خوشبينى.
هر چند آزمونهاى مستقيم براى تعيين دقيق و تأييد اين موضوع هنوز وجود ندارد، با اينحال شواهد قوى در اين زمينه مطرح است. بررسىهاى تصويربردارى مغز، وجود مقادير برانگيختگى زياد در بخش پيشين(قدامى) و افزايش جريان خون را در مناطق پيشانى مغز در هنگام دعا كردن، بهويژه در مكانهاى مقدس و زيارتگاهها، به اثبات رسانده است.
در بررسى مشخص شد كه دعا نقش زيادى در مداخله خوديارى (1)براى اشخاص مبتلا به التهاب مفاصل (2)داشته است(آركورى، 1996). در پژوهش ديگرى نيز مشخص شد كه 96 درصد بيماران كه تحت عمل جراحى قلب قرار گرفته بودند، از دعا به عنوان يك مكانيسم مقابله با استرس جراحى قلب استفاده كرده بودند(ساديا، 1991). در پژوهش هاولى(1998) كه در زمينه بررسى تأثير تجارب و معناى دعاى بيمارانى كه تحت عمل جراحى قلب قرار گرفته بودند، صورت گرفت مشخص شد كه بيماران با دانستن اين مطلب كه خداوند دعاهايشان را مىشنود و به آنها هنگامى كه در جستوجوى آرامش هستند پاسخ مىدهد، از آرامش روحى برخوردار مىشدند.
همچنين ترنسى و ويليارد(2007) با بررسى بيمارانى كه تحت عمل جراحى قلب باز قرار گرفته بودند، دريافتند دعا كردن در بهبود سريع آنان نقش مؤثرى داشته و دعا بر كنترل نشانگان استرس نيز مؤثر بوده است.
دعا همچنين تأثير مثبتى بر بيماران مبتلا به اضطراب، افسردگى و كمبود عزت
نفس (1)داشته است(اولااويرى، 1997) ..
اين در حالى است كه دعا و نيايش منظم همبستگى (2)مثبت با بهداشت روانى بهتر شخص دارد و ديندارى و دعا كردن با سطوح بالاى همدلى، بينش اخلاقى، خودبازنگرى (3)و ديگر رفتارهاى مثبت، و همبستگى منفى با افسردگى، تكانشى بودن (4)و رفتارهاى خطرناك دارد. يافتههاى ديگر نيز نشان داده است كه خودبازنگرى، همدلى، اميد و بينش اخلاقى با كاركرد سالم مناطق پيشانى مغز در ارتباط مىباشند، در حالىكه افسردگى، تكانشى بودن، سوء مصرف مواد و الكل با بدكارى اين مناطق مرتبطاند(مك نامارا، 2002). همچنين در قالب استفاده از درمانهاى رفتارى- شناختى، (5)نقش و تأثير دعا، بهويژه در زمينه درمان اختلال افسردگى از اهميت بالايى برخوردار مىباشد(مورلى، 2003). بررسىهاى فيزيولوژيك نيز تأثير جسمانى دعا را نشان داده است. اين تأثير شامل پايين آوردن ضربان و فشار خون، ميزان و تعداد تنفس، كاهش مصرف اكسيژن و تغيير در الگوهاى
GEE
(6)است(بنسون، 1978) .. جوينگ و والاس(1992) در بررسى خود به نقش دعا و تأثير آن بر پاسخ آرامش (7)و افزايش در ميزان پاسخ گالوانيك پوست در تمرينات مراقبه اشاره كردند. از سوى ديگر، IRMF (8)آزمودنىهايى كه زمان زيادى را صرف دعا مىكنند نشان داد كه
1) Self -esteem
2) Correlation
3) Self- Monitoring
4) Impulsive
5) Cehavioral- Behavioral.
6) Electroencep halogram(EEG)
7) Relaxation Response
8) روش تصوير بردارى بازتاب مغناطيسى عملكرد يا) FMRI(Functional Magnetic Resonance I maging از پيشرفتهترين شيوههاى بررسى فعاليت مغز است. در بررسى استنديش و همكاران(2005)، دريافت محرك و كاركرد نواحى خاصى از مغز با استفاده از FMRI تأييد شد. به طور كلى با استفاده از اين روش رفتارهاى شناختى شخص بررسى مىشود و كشف مراحل و فرايندهاى شناختى هدفى قابل دستيابى است(وردن، 2005؛ گابريلى، 1996؛ تانگ، 2005).
سيگنالهاى كلى در FMRI كاهش مىيابد. به طور مشخص ساختارهاى عصبى در برگيرنده توجه كردن است و آن تحت كنترل سيستم عصبى خودكار (1)مىباشد، در اين حال دعاى زياد ممكن است تفاوت معنادارى در كنترل فيزيولوژيك كاركردهاى متابوليك نشان بدهد(گلدمن، 1990). در بررسى استنديش و همكاران(2005) با استفاده از FMRI مشخص شد كه ميزان قصدمندى (2)شخص براى انجام امور مذهبى از قبيل دعا با برانگيختگى نواخى خاصى از مغز، از جمله منطقه پيشانى مغز، منطقه پيشين(قدامى) و ميانى سينگولا (3)مرتبط است ..
از سوى ديگر، رويكردهاى مذهبى و دعا نقش مؤثرى در درمان بيمارىهاى روان تنى (4)دارند(هريس، 1999). بايرد(1988) در بررسىهاى خود به نقش سيستمهاى غدد درون ريز و تأثير مثبت دعا بر فعاليت آن اشاره كرده است. همچنين بانتيا و همكاران(2007) ميزان دعا، نشانگان جسمانى و كيفيت زندگى را بررسى كردند. آنان دريافتند سطح متوسط و پايين درآمد با ميزان دعا، مذهبى بودن و سلامت جسمانى ارتباط مستقيم دارد. (5)ديويدسون و همكاران(1984) نيز نتايجى را گزارش كردند كه حاكى از كاهش قابل توجه ميزان اضطرابى در گروههايى بود كه به صورت طولانى مدت به دعا مىپرداختند. از سوى ديگر از آنجا كه فعاليتهاى مذهبى نظير
1) Autonomic nervous system
2) Intentionaly
3) Cingulate
4) بيمارىهاى روان تنى يا Psychosomatic، بيمارىهايى است كه در آن شكايات بدنى همراه با ضايعاتو آسيبهاى بافتى همراه مىباشد، ولى علت آن روانى است، مانند اختلالات معدى- رودهاى، اختلالات قلبى- عروقى، سردردهاى ميگرنى، اختلالهاى پوستى(آزاد، 1378).
5) بنيانگذار انقلاب اسلامى ايران حضرت امام خمينى قدس سره سالها پيش بر اهميت سادهزيستى و مضراتخوى كاخنشينى تأكيد فرمودند(صحيفه نور، ج 17، ص 217).
دعا كردن بر ويژگىهاى شناختى مبتنى است كه با فعاليت حافظه و بخشهايى از سيستم ليمبيك در ارتباط مىباشند، اين قبيل فعاليتها اگر به صورت مناسب انتخاب شوند مىتوانند در بهبود بزرگسالانى كه مبتلا به زوال عقل (1)هستند مفيد واقع شوند(ونسى، 2005). (استين 1997) تأثير سودمندى دعا كردن بر كاهش استرس را گزارش كرد. الكساندر و همكاران(1994) هم دريافتند كه براساس مطالعات همهگيرشناسى، كسانىكه به دعا مىپردازند، به طور معنادارى كمتر بيمار، بسترى، ويزيت سرپايى مىشوند و هزينه درمانى كمترى را در مقايسه با گروههاى كنترل متحمل مىگردد. آنرو(2007) نيز بر نقش دعا در مديريت درد (2)تأكيد كرده است. به طور كلى در زمينه نقش دعا و تأثير آن از سال 2000 ميلادى تاكنون اين جهتگيرى در مقالات پژوهشى مطرح است كه معنويت و ورود آن به فرايند درمان نقش تسهيل كننده و كمك كننده به پيشرفت درمانهاى جسمانى و روانى دارد(هلميكى، 2007).
الگوهاى شناختى تبيين كننده فرايند دعا
بررسى روان شناختى (3)فرايندهاى مذهبى نظير دعا، موضوع جديدى نيست. براى مثال آغازگر برجسته در زمينه بررسى روان شناختى مذهب، تحقيقات فخنر در حوزه پسيكوفيزيك (4)(روان- فيزيك) در اكتبر سال 1850 مىباشد كه در بيشتر كتابهاى تاريخى اين واقعيت ناديده گرفته شده است. به عقيده فخنر پسيكوفيزيك به عنوان ارتباط دهنده دنياى روحانى با دنياى مادى تلقى مىشود. با وجود اين وونت، كسى كه بيشتر از او به عنوان پدر روانشناسى علمى ياد شده است، كمتر از اين عقايد فخنر كه قابل توجه هستند، استفاده كرده است(بالس، 1993). در چند سال
اخير روانشناسى شناختى به عنوان يكى از شاخههاى مهم علم روانشناسى به بررسى فرايند شناخت شامل توجه، (1)ادراك، (2)حافظه، يادگيرى ، تفكر ، زبان ، حل ..... مسأله (3)و تصميمگيرى پرداخته است(كالمن، 2001). موضوع دعا و تأثير آن از جنبه. شناختى نيز مورد توجه پژوهشگران(مك نامارا، 2002؛ سيگال و همكاران، 2002؛ باتسون، 1993؛ كانلى، 2004؛ استين و همكاران، 2000؛ پاراگامنك، 1997) قرار گرفته است. آنان دريافتند كه در بسيارى از مذاهب در غرب و شرق از اشكال مختلف دعاى تعمقى در قالب فرايندهاى روحانى و شفادهنده استفاده شده است(سيگال و همكاران، 2002). مكان فرايندهاى شناختى مغز است كه در انسان از دو نيمكره چپ و راست تشكيل شده است. هر نيمكره نيز به چهار قطعه پيشانى، (4)آهيانهاى، پس. سرى (5)و گيجگاهى تقسيم مىشود. به طور كلى مراكز اعمال شناختى و حركتى. انسان در اين مناطق واقع شده است(هافمن و همكاران، 1994).
همچنين حافظه از جمله بخشهايى است كه در فرايندهاى شناختى از اهميت ويژهاى برخوردار مىباشد. حافظه، به معنى فرايند ذهنى كسب و نگهدارى اطلاعات براى يادآورى بعدى و نيز سيستم اندوزش ذهنى مىباشد كه قادر به انجام اين فرايندهاست. حافظه شامل سه فعاليت ذهنى متفاوت كسب اطلاعات(يادگيرى)، نگهدارى اطلاعات و بازيابى اطلاعات است(ملتون، 1963). روانشناسان معمولًا حافظه را به سه نوع حسى، (6)
كوتاه مدت، (1)و بلند مدت (2)(يا حافظه معنايى ) تقسيم مىكنند(لوفتاس، 1992).
.. انسان هنگامى كه دعايى را مىشنود يا دعايى را مىخواند، كلمات دعا ابتدا وارد حافظه حسى، كه مخزن اطلاعات حسى و يك سيستم حافظه بسيار كوتاه مدت است، مىشود. مغز انسان هر آنچه از اين طريق دريافت مىكند، براى مدت زمان كوتاهى(در حدود يك ثانيه) در خود نگهدارى مىكند(پاپاليا، 1992). اطلاعات در حافظه به سرعت از دست مىروند، مگر آنكه به حافظه كوتاه مدت منتقل شوند. در حافظه كوتاه مدت اطلاعات براى مدت زمان بيشترى(در حدود پانزده تا بيست ثانيه) ذخيره مىگردد و اگر اطلاعات مورد مرور ذهنى (3)قرار بگيرد مىتواند به حافظه بلند مدت منتقل شود و براى مدت زمان بيشترى(ماه و سال) در حافظه باقى بماند.
به عبارت ديگر، اگر شخص دعايى را كه براى نخستين بار مىشنود، يا مىبيند، تكرار كند، اين دعا به حافظه بلند مدت او مىرود و قادر خواهد بود آن را براى مدت زمان بيشترى نگهدارى كند. حافظه اين توانايى را دارد كه اطلاعاتى را كه به حافظه بلند مدت فرستاده شده است، بار ديگر با فرايند بازيابى (4)به حافظه كوتاه مدت فراخواند. جالب اينكه اطلاعاتى كه براى شخص از اهميت برخوردار نباشد، و مورد توجه قرار نگيرد يا مرور ذهنى آن بهخوبى انجام نشده باشد، فراموش خواهد شد(هافمن و همكاران، 1994). در شكل(5)انواع حافظه و ارتباط ميان آن نشان داده شده است. بايد توجه داشت ورود اطلاعات به حافظه بلند مدت تضمين كننده اين نيست كه شخص براى هميشه به آن اطلاعات دسترسى خواهد داشت و اگر براى مدت زمان طولانى شخص به بازيابى اين اطلاعات نپردازد فراموشى(جزيى يا كلى) رخ خواهد داد.
شكل(1)انواع حافظه و ارتباط ميان آنها.(هافمن و همكاران، 1994)
گذشته از نحوه فرايند ذخيرهسازى اطلاعات در حافظه، شخص هنگامى كه به خواندن دعا مىپردازد، فرايندهاى شناختى نيز با هدف درك بهتر موضوع فعال مىشوند. براساس رويكرد پردازش اطلاعات (2)كه تغيير شكل يافته الگوى اتكينسون و شيفرين است، سختافزار در اين رويكرد، شامل سه مؤلفه حافظه يعنى حافظه حسى، حافظه كوتاه مدت و حافظه بلند مدت است. هر چند شخص با خواندن يا شنيدن دعا، ورود درون داد (3)به اين الگو را خاتمه مىدهد، اما محرك محيطى(خواندن يا شنيدن دعا) در سيستم پردازش جريان مىيابد. بخشى از اطلاعات(دعا) كه مورد توجه شخص قرار گرفته و رمزگردانى (4)(عمل رمزى كردن يك درون داد) شده است، به حافظه كوتاه مدت فرستاده مىشود و حافظه كوتاه مدت به طور موقت با بكارگيرى چند فرايند كنترل به مرتب كردن آنها مىپردازد و مجموعه آن را به حافظه بلند مدت انتقال دهد(هاليوك، 1984). اما براساس الگوى فرايند، (5)با روش ساده به تبيين فرايند شناختى پرداخته شده است.
به طور كلى، الگوى فرايند عبارت است از فرضيههايى درباره فرايندهاى ذهنى خاص كه وقتى تكليف خاصى شكل مىگيرد، روى مىدهد(نيسر، 1976). طبق اين الگو نخستين گام در پردازش، هنگامى كه شخص دعايى را مىخواند يا مىشنود، رمزگردانى محركهاست. به اين صورت كه زنجيره حروف پس از دريافت شدن(به صورت بصرى يا شنيدارى) به مكانيسم نگهدارى حافظه كوتاه مدت يا حافظه كاربردى منتقل مىشود. در اين مرحله حافظه كوتاه مدت از حافظه بلند مدت مىپرسد كه در آنجا چه محركهايى شبيه آن ذخيره شدهاند(آلن، 1990). اين مرحله جستوجو شامل تفكر كردن است. به نظر مىرسد مرحله جستوجو در پردازش، تا حدود زيادى تحت تأثير فراوانى كلمه قرار داشته باشد. به عنوان نمونه در كلماتى كه در زبانمان به صورت مداوم بكار مىروند(خداوند، نام پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام) يا در مورد كلماتى كه به تعداد دفعات زياد در حافظه ذخيره شدهاند جستوجو با دقت و سرعت بيشترى صورت مىگيرد(لوگان، 1988).
شكل(2) نيمكرههاى چپ و راست مغز و مناطق پردازش اطلاعات را نشان داده است.(سولسو، 1998)
به طور كلى هر عاملى كه بر جستوجو در حافظه بلند مدت تأثير بگذارد، در واقع مرحله جستوجو را در پردازش تحت تأثير خود قرار مىدهد و تفاوتهايى را در زمان يا دقت به وجود مىآورد. بايد توجه داشت پردازش اطلاعات براساس نوع آن در مناطق مختلف مغز صورت مىگيرد. همانطور كه در شكل(2) نشان داده شده
است، در قسمت بالا دو بخش جانبى چپ و راست نيمكرههاى مغز و در قسمت پايين دو بخش ميانى نيمكرههاى مغز از مركز و از جلو به عقب به دو بخش برش داده شده و بخشهاى درونى آن تعيين شده است. با استفاده از اشكال هندسى بخشهاى مختلف مغز كه در فرايند توجه فعال مىباشند مشخص مىباشند. به ترتيب مربعها بخشهاى دربرگيرنده شبكه توجه، مثلث نشانگر بخشى است كه با ترصد مرتبط است و لوزى نشانگر بخش پيشين شبكه توجه، دايره و بيضى نيز نشانگر بخشهاى فعال در پردازش كلمه و ايجاد ارتباطهاى معنايى با اشكال بصرى كلمه مىباشد(سولسو، 1998).
با اينحال برخى معتقدند پردازش دعا در مغز انسان(صرف نظر از مكان آن) به صورت پردازش مرحلههاى متوالى (1)صورت مىگيرد. براساس اين نظر فرايندها يا مراحل متوالى پردازش وجود دارند. به طورى كه هر بار شخص دعايى مىخواند، مجموعهاى از مراحل روى مىدهند كه آنها پردازش ذهنى آن جمله يا عبارت را توجيه مىكنند. ترتيب اين مراحل عمدتاً ثابت مىباشند، به طورى كه هر مرحله نتيجهاى را تدارك مىبيند كه براى انجام عمل در مرحله بعدى نياز است. به عبارت ديگر پردازش متوالى نه فقط روشى است كه توالى مراحل را ثابت مىكند بلكه به طور ضمنى به اين نكته اشاره دارد كه مراحل به دقت يكى پس از ديگرى انجام مىشوند. هر چند برخى معتقدند مراحل پردازش به صورت مستقل و فاقد همپوشى روى مىدهند و اينگونه فرض شده است كه عمل هر مرحله منفرد به طور كامل پايان مىپذيرد، سپس مرحله بعدى آغاز مىشود و هر مرحله منفرد بر ساير مراحل تأثير ندارد و آنها را در بر نمىگيرد(دعايى را در نظر بگيريد، بر اين اساس هر يك از كلمات به صورت مجزا پردازش مىشوند). بررسىهاى جديد فرضهايى كه در مورد پردازش زنجيرهاى و همپوشى نداشتن مراحل عنوان شده است، مورد ترديد قرار مىدهند. به جاى يافتههايى كه عنوان مىكرد فرايندهاى ذهنى براساس روش گام
1) Sequential of Processing
به گام عمل مىكنند، مطالعاتى صورت گرفت كه با سند و مدرك ثابت مىكردند پردازش ذهنى مىتواند به طور همزمان به صورت چند گانه و موازى انجام شود(همه كلمات موجود در يك جمله دعا به صورت همزمان پردازش مىشوند)(سالتوس، 1984).
به طور خلاصه شخص با شنيدن يا خواندن دعا با مراحل، درون داد(كه طى آن مطالب شنيده يا خوانده شده رمزگردانى مىشوند)، تجزيه(در اين مرحله شخص مطالب شنيده يا خوانده شده را به اجزا و بخشهاى كوچكترى تبديل مىكند)، تمركز(يافتن معناى هر يك از كلمات مطرح شده) و اجرا(پرداختن به فعاليتى مشخص) مواجه است. اين مراحل چندگانه به صورت موازى انجام مىشوند(راينر، 2001). به عنوان مثال، شخص هنگامى كه آيه شريفه «ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (1)
را قرائت مىكند يا مىشنود با همه اين مراحل مواجه مىشود(رمزگردانى كلمات، تجزيه، تمركز و اجرا كه در مرحله آخر مىتواند پرداختن به دعا باشد).
شواهدى جمعآورى شده است مبنى بر اينكه مؤلفههاى ذهنى متفاوت به طور همزمان و بهگونه موازى انجام مىشوند. كامپيوترها در گذشته و بخش كثيرى از آنها هم اكنون نيز به پردازش زنجيرهاى فرايندها مىپردازند و پژوهشگران بر اين باور هستند كه به طور قطعى انسان به اين صورت عمل نمىكند. علاوه بر اين قياس كامپيوتر اين موضوع را روشن كرده است كه صرف نظر از سختافزار بايد به نرم افزار سيستم پى ببريم. بنابر سيستم قياس براى پى بردن به شناخت نبايد به مغز، ارگان فيزيكى كه شناخت را در خود جاى مىدهد، خلاصه شود. به طور كلى، مغز به راههاى بىشمارى مؤلفههاى مختلف شناختى را به طور پيوسته و همزمان مورد پردازش قرار مىدهد(فودور، 1983).
براساس اين الگو اطلاعات در حافظه بلندمدت فعال هستند. براى مثال بهراحتى
1) سوره غافر، آيه 63.
اكنون مىتوان اثرى حقيقى بر حافظه حسى يعنى بر مرحله درون داد محرك بيرونى گذاشت. به عنوان نمونه شخص در حالىكه دعايى را مىخواند به دريافتن معنى آن مىپردازد. اگر شخص دعا را به سرعت و با كمترين توجه و حضور قلب بخواند، برخى از كلمات آن را جا مىاندازد، به اين دليل كه در سريع و بىتوجه خواندن برخى فرايندهاى سطح پايينتر نظير غلطگيرى و توجه به اشتباههاى تايپى، به دقت هميشگى انجام نمىشود. در اين حال اگر اشتباههاى تايپى در متن وجود داشته باشد به دليل آنكه شخص در گذشته از آن كلمه درك بسيار قوىاى كسب كرده است سبب مىشود تا كلماتى كه به صورت اشتباه تايپ شدهاند توسط حافظه بلندمدت اصلاح شوند و شخص بدون توجه به اشتباه بودن، آن كلمات را به صورت صحيح بخواند(ريد، 1992).
همچنين برخى از پژوهشگران با توجه به نقش حافظه معنايى به تبيين فرايندهاى شناختى پرداختهاند. به اعتقاد آنان حافظه معنايى، حافظه پايدار ذخيره معلومات عمومى است و به صورت يك فرهنگ لغات يا دايرة المعارف توصيف شده است. به طور كلى حافظه معنايى مخزن عمومى معلومات است(هينتزمن، 1978). بر اين اساس اطلاعاتى كه شخص از راههاى مختلف(خواندن كتاب، گوش دادن به راديو ..) به دست مىآورد، در اين بخش ذخيره مىشود. بايد توجه داشت كه حافظه معنايى يك شبكه است، يك مجموعه مفاهيم مرتبط با هم يا بخشهاى معلومات مرتبط با هم. هر مفهوم در اين شبكه به عنوان يك گره، (1)يك نقطه يا محل در فضاى معنايى تلقى مىشود. علاوه بر اين، گرههاى مفهوم از طريق گذرگاهها و ارتباطهاى جهتدار بين مفاهيم مشخص، با يكديگر مرتبط هستند(ريسبرگ، 1997).
فرايند اصلى كه در اين ساختار وجود دارد، فعالسازى گسترش يابنده (2)است، يعنى فعاليت ذهنى دستيابى و بازيابى اطلاعات از اين شبكه. در حالت عادى مفاهيم
اغلب وضع آرام و بدون فعاليت هستند. اين فعالسازى فرايند بازيابى و فرايند دستيابى به معانى مفاهيم محسوب مىشود. از سوى ديگر، فعال سازى در سراسر شبكه گذرگاههاى ذخيره اطلاعات گسترش مىيابد. يكبار كه يك مفهوم فعال شد به ديگر مفاهيمى كه با آن مفهوم نخست مربوط است گسترش مىيابد. براين اساس فعالسازى در يك گره مفهوم شروع مىشود و بعد از آن گسترش يافتن در سراسر شبكه آغاز مىگردد(كولينز، 1975).
طبق اين الگو مفاهيم مذهبى نظير، خداوند، پيامبر، رحمت، عدالت، مذهب و ... به صورت گره در يك شبكه گسترده با يكديگر در ارتباط مىباشند. روند فعالسازى هنگامى كه شخص به خواندن يا شنيدن دعا مىپردازد براى هر يك از كلماتى كه مىخواند يا مىشنود آغاز مىگردد. به طور كلى فعالسازى گسترش يابنده هرگاه يك مفهوم در حافظه معنايى فعال مىشود، راهاندازى خواهد شد. بنابر اين هنگامى كه دو مفهوم فعال مىشوند، در آنجا به طور همزمان دو فعالسازى گسترش يابنده(براى هر گره مفهوم) صورت مىگيرد. براساس فرايند فعالسازى گسترش يابنده هنگامى كه شخص مثلًا دعاى فرج امام زمان(عج) را مىخواند، فعالسازى مفاهيمى چون، ظهور، غايب، حكومت، عدالت، نيمه شعبان، تعجيل، ... آغاز مىگردد. اين شبكه براساس اطلاعاتى كه شخص در زندگى خود از راههاى مختلف(مطالعه كتاب، تماشاى فيلم، سخنرانىها ...) كسب مىكند، مىتواند گستردهتر شود. طبق اين الگو، با بالاترين ارتباط معنايى بين مفاهيم، شخص سريعتر قادر است كه ارتباط بين آنها را دريابد. به عبارت ديگر، مفاهيمى كه بيشتر با يكديگر مربوط هستند در مقايسه با مفاهيمى كه از ميزان پايينترى از ارتباط برخوردارند، مىتوان به سرعت مورد توجه قرار داد(هامپتون، 1984).
در فرايند فعالسازى، نقش ماشه چكانى (1)از اهميت برخوردار مىباشد. اينكه
1) Priming
شخص با ديدن يا شنيدن كلمه معانى كه در حافظه دارد به ياد مىآورد. با خواندن يا شنيدن دعا، به طور خودكار معانى كلمات به كار رفته شده در دعا، در حافظه شخص فعال مىشوند. به عبارت بهتر مىتوان گفت: ماشه چكانى فعالسازى معانى نزديك و مرتبط با كلمه مىباشد(دانبار، 1984). همچنين ماشه چكانى مىتواند مفاهيم و مطالبى را كه از نظر معنايى با چندين مفهوم در ارتباط هستند فعال كند.
هنگامى كه شخص دعايى را مىخواند يا مىشنود برخورد با نخستين واژه، ماشه شماره يك ناميده مىشود و محركى كه در پى ماشه پديد مىآيد، آماج (1)مىباشد. به طور كلى مقصد فرايند فعالسازى ماشه چكانى، مفهومى است كه تحت تأثير ماشه مىباشد. همچنين ماشهها مقدم بر آماجها هستند. به عبارت ديگر، هنگامى كه شخص دعا خواند(يا مىشنود)، به طور خودكار فرايند دسترسى به معناى كلمه آغاز مىشود(نيلى، 1977).
از سوى ديگر، رابطه بين فرايند ماشه چكانى و دسترسى آن به اطلاعات ذخيره شده در حافظه نيز بديهى است، اينكه شخص هنگام خواندن دعا با كلمات روبهرو مىشود كه با فرايند ماشه چكانى كلمات، خاطرات، و رويدادهايى از حافظه فراخوانده مىشوند و شخص آن را بهياد مىآورد. براساس فرايند ماشه چكانى است كه شخص در هنگام خواندن كلمات و جملات در زيارت عاشورا رويداد عاشورا، نحوه شهادت امام حسين عليه السلام، شجاعت ياران آن حضرت و ... از حافظه بلندمدت فراخوانده مىشود و شخص آن را به ياد مىآورد. اين نحوه ارتباط ماشه چكانى و حافظه بلندمدت در پژوهشهاى مختلف(مورتن، 1979؛ براون و همكاران، 1991؛ لوگان، 1990؛ جاكوبى، 1981) تأييد شده است.
از آنجا كه خواندن دعا، بهويژه در مكانهاى مقدس و زيارتگاهها، زنجيرهاى از مفاهيم، باورها و رويدادهاى نگهدارى شده در حافظه بلندمدت شخص را
1) Target
راهاندازى مىكند، ورود اين اطلاعات به حافظه كوتاه مدت شخص و درك دوباره او از اين اطلاعات، سبب آرامش خاطر و كاهش استرس(اولااويرى، 1997؛ استين، 1997)، پايين آمدن ضربان قلب و فشار خون(بنسون، 1978)، درمان افسردگى(مورلى، 2003)، سلامت جسمانى(بانيتا و همكاران، 2007)، بهبود سريع پس از عمل جراحى قلب باز(ترنسى و ويليارد، 2007)، بهبود زوال عقل(ونسى، 2005)، مديريت درد(آنرو، 2007) و به همدلى، بينش اخلاقى، خوشبينى و ديگر رفتارهاى مثبت(مك نامارا، 2002) منجر مىگردد.
نتيجه گيرى
در آيات مختلف قرآن كريم و سخنان پيامبر بزرگوار اسلام حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام بر اهميت، نقش و جايگاه دعا تأكيد شده است. پژوهشگران در حوزههاى مختلف، بهويژه روانشناسى، فيزيولوژى و پزشكى در سالهاى اخير به بررسى دقيق تأثير دعا بر انسان پرداختهاند. يافتههاى روانشناسان در حوزه شناختى نيز كمك قابل توجهى به درك هر چه بهتر فرايندهاى ذهنى از جمله دعا كرده است.
سيستم پردازش اطلاعات انسان از دو بخش سخت افزار(مغز) و نرمافزار(فرايندهاى شناختى) تشكيل شده است. بررسىها با تجهيزات پيشرفته از جمله
FMRI
نشان مىدهد كه بخش پيشانى، منطقه قدامى و ميانى سينگولا در مغز، جايگاه پردازش اطلاعات مربوط به دعا مىباشد. از سوى ديگر، كشف انواع حافظه(حسى، كوتاه مدت و بلند مدت يا معنايى) و نحوه ارتباط آن و همچنين الگوهاى شناختى(نظير الگوى فرايند، پردازش مرحلههاى متوالى و پردازش موازى) كه پژوهشگران حوزه روانشناسى شناختى مطرح كردهاند، به درك بهتر از نحوه فرايندهاى شناختى در دعا كمك مىكند.
شخص در هنگام دعا خواندن، در جايگاه مشخصى از مغز او برانگيختگى و فعاليت آغاز مىشود. اين فعاليت شامل پردازش هر يك از كلمات در دعا مىباشد،
اين پردازش خواه به صورت متوالى يا موازى سبب فراخوانى اطلاعات ذخيره شده در حافظه بلندمدت به حافظه كوتاه مدت مىشود. همچنين در كنار شناسايى معانى كلمات دعا، رويدادها و خاطرات مربوط نيز فراخوانده مىشود. اين موضوع يعنى، فراخوانى معانى، رويدادها، خاطرات و باورها سبب كاهش استرس، كاهش فشار خون و ضربان قلب مىشود و به شخص اين توانايى را مىدهد تا با رويدادهاى پر مخاطره مواجه شود.
فهرست منابع
آسيبشناسى روانى، حسين آزاد، بعثت، تهران، 1378.
بحار الأنوار، محمّد باقر مجلسى، موسسة الوفا، بيروت، 1983.
صحيفه نور، مجموعه رهنمودهاى امام خمينى رحمه الله، وزارت فرهنگ و ارشاد، 1364.
كافى، ابو جعفر محمّد بن يعقوب كلينى، المكتبة الاسلاميه، تهران، 1347.
فرهنگ فارسى معين، محمّد معين، سرايش، تهران، 1380.
نهج البلاغه، سيد جعفر شهيدى، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، تهران(1370).
الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمّد حسين طباطبايى، ترجمه باقر موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى، قم ..
Alexander, C., Robinson, P., Orme- Johnson, D.( 1994 ). The effects oftransc endental meditation compared to other methods of relaxation andmeditation in reducting risk factors and mortality. Journal of Homeostasis, Vol 35) 4- 5
Allen, P.) 1990(. Evidence for a parallel input serial analysis model of wordprocessing. Journal of Experimental Psychology, Vol 16
Arcury, T. A.( 1996 ). Gender and ethnic differences in alternative andconventional arthritis remedy use among community dwelling rural adultswith arthritis. Journal of Arthrits care resarge. Vol 9) 5(
Astin, J. A.( 1997 ). Strees reduction through mindfulnees meditation effectson psychological symptomology and spiritual experiences. Journal ofPsychotherapy. Vol 66
Astin, J. A., Harkness, E., Ernest, E.( 2000 ). The efficacy of distant healing,
asystematic review. Journal of Internal Medicine. Vol 13213. Banthia, R., Tedlie, J., Folkman, S.( 2007 ). Socioeconomic differences is theeffects of prayer on physical symptoms and quality of life. Journal ofHealth Psychology. Vol 12) 2(
Batson, C. D.( 1993 ). Religion and individual. New York: Oxford universitypress
Benson, H.( 1978 ). Treatment of anxiety. Journal of P sychotherapyP sychosomatics. Vol 30) 3- 4(
Byrd, R.( 1988 ). Positive therapeutic effects of intercessory prayer incoronary care unit population. Journal of South Medicine. Vol 81
Bolles, C. D.( 1993 ). Religion and the individual. New York: oxfordunivers ity press
Bronowski, J.( 1978 ). The Origins of knowledge and imagination. Yaleuniversity press
Brown, A., Neblett, D., Jones, T. C( 1991 ). Transfre of processing inrepetition priming. Journal of Experiment Psychology. Vol 17
Canli, T.( 2004 ). Amigdala responses to emotionally valenced stimuli inolder and younger adults. Journal of Psychological Science. Vol 15) 3(
Colman, A. M.( 2001 ). Dictionary of Psychology. Oxford university press 22. Collins, A.) 1975(. A spreading activation theory of semantic processing. Journal of Psychological Review. Vol 82
Davidson, R., Goleman, D., Schwartz, E.( 1984 ). Attentional an d affective concomitants of meditation. New York: Aldine
Dossey, L.( 1997 ). The return of prayer. Journal of Alternative Therapies inhelth and medicien. Vol 3) 6
Dunbar, K.) 1984(. A horse race of a different color: stroop interferencep atterns with transformed word. Journal of Experimental Psychology. Vol 10
Fodor, J.( 1983 ). The modularity of mind. Cambridge, MA: MIT press 27. Gabrieli, J. D.) 1996(. Functional magnetic resonance imaging of semanticmemory processes in the frontal lobes. Journal of Psychological Science. Vol 7
Goldman, R.( 1990 ). Three casereports of the metabolic andencep halographic changes during advanced buddhist meditation technigues. Journal of Behavioral Med. Vol 16
Harris, W. S., Gowda, M.( 1999 ). A randomized, controlled trial of theeffects of remote, intercessory prayer on outcomes in patients admitted tothe coronary care unit. Journal of Internal Medicine. Vol 159
30 Hawley, G.( 1998 ). Seeking comfort through prayer. International Journalof Nursiry practice. Vol 4) 1(
Helmeke, K.( 2007 ). Couple therapy and spirituality and religion states ofart. Journal of Couple and Relationship therapy. Vol 6) 1- 2(
Holyoak, D.( 1984 ). Cognition. Engle Wood Cliffs, NJ: Prentice- Hall 33. Huffman, K., Vernoy, M., Vernoy, J.) 1994(. Psychology in action. ThirdEdition. John Willy
Hintzman, D. L.( 1978 ). The Psycholog of Learning and Memory. San
francisco: Freeman
Hampton, J. A.( 1984 ). The verification of category and property statements. Journal of Memory and Cognition. Vol 12
Jacoby, L., Dallas, M.( 1981 ). On the relationshipB etweena utobiographical memory and perceptual learning. Journal ofExperimental Psychology. Vol 110
Jeving, R., Wallace, R. K.( 1992 ). The Psychology of Meditation. Journal ofNeuroscience Biobehave. Vol 16
Kaye, J.( 1991 ). Spiritulity among caregivers. TheJ ournal of N ursingschol arship. Vol 26
Loftus, E.( 1992 ). Psychology. Fourth Edition. MC GRAHILL
Logan, G.) 8891(. Toward an instance theory of automatization. Journal ofPsychological Review. Vol 95
Logan, G.( 1990 ). Repetition priming and automaticity. Journal ofCognitive Psychology. Vol 29
McNamara, P.( 2002 ). The motivational origins of religious practices. Zygon. Vol 37
Morelli, G.( 2003 ). Emotion, Cognitive treatment. Ocampr E. Journal. Vol 1
Melton, A. W.( 1963 ). Implications of short term memory for a generaltheory of memory. Journal of Verbal Learning and Verbal Behavior. Vol 2
Morton, J.( 1979 ). Facilitation in word recognition. Journal of Processingof Visible Language. Vol 11
Nelly, J. H.( 1977 ). Semantic priming and retrieval from lexical memory. Journal of Expremental Psychology. Vol 106
Neisser, U.) 1976(. Cognition and Reality. San francisco: Freeman
Olaoire, S.) 1997(. An expremental study of the effects of distant, intercessory prayer on self esteem, anxiety and depression. Journal ofAlternative Therapies in health Medicine. Vol 3) 6(
Paragamenk, K.( 1997 ). The psychology of religion and coping: Theory, Research, Practice. New York: Guilford press
Papalia, D.( 1992 ). Human Development. Fifth Edition. Mc Graw Hill 51. Rayner, A.) 2001(. Memory and Cognition. John willy
Reed, S.) 1992(. Cognition: Theory and Applications. Pacific Grove, CA: Brooks/ Cole
Reisberg, D.( 1997 ). Cognition: Exploring the Science of the Mind. NewYork: Norton
Saudia, T. L.( 1991 ). Health locus control and helpfulness of prayer. Journalof Heart. Vol 12) 1(
Salthous, T.( 1984 ). Effects of skill. Journal of Experimental Psychology. Vol 13
Segal, Z., Williams, J. M., Teasdale, J.( 2002 ). Mindfulness based cognitivet herapy for depression. New York: Guilford press
Standish, L., Lake, J., Richards, T.( 2005 ). E vidense for correlations between distant intentional ity and brain function in recipients. Journal ofAlternative and Complementary Medicine. Vol 11) 6(
Solso, R. L.( 1998 ). Cognitive Psychology. 5 th Edition. Boston: Allyn andBacon
Terrence, N., Willard, R.) 2007(. Influence of prayer coping on mentalhealth among cardiac surgery patients. Journal of Health Psychology. Vol 12) 4(
Tong, F.( 2005 ). Decoding the visual and subjective contents of the humanbrain. Journal of Natural Neuroscience. Vol 8
Unruh, A.( 2007 ). Spirituality, Religion and Pain. Candian Journal ofNursing Research. Vol 39) 2(
Vance, D.( 2005 ). Spiritual activities for adults with alzheimer ' s disease, the cognitive components of dementia and religion. Journal of Religion, Spirituality and aging. Vol 17) 1(
Webster ' s New worlds. Medical Dictionary. 2 nd Edition( 2003 )
Worden, M.) 2005(. Cognitive Task D esign for F MRI. InternationalJ ournal of Learning Systems and Technology. Vol 6) 2(
اعظم تركى (1)
چكيده
زيارت برقرارى ارتباط عارفانه با ولى اللَّه است، به گونهاى كه بايد با تمام وجود لب به سخن بگشايى و در لحظه ديدار، نظر از هر كه غير اوست، دور بدارى و خود را از عشق الهى سيراب كنى. اصولًا يكى از فلسفههاى زيارت، پيوند با ائمه اطهار و پيدا كردن ملكات بلند روحى است، نه اين كه صرفاً شخص يك حركتى انجام داده باشد، بلكه تمام فكر و تشعشعات سلولهاى مغز بايد حال و هواى خاصى پيدا كند و شخص فقط به محبوب فكر كند و بس. بايد بين زاير و زيارت نيز ارتباط برقرار نمود تا حال و هواى زيارت به دل نشيند. زاير كسى است كه به زيارت مىرود تا كمالجويى معنوى خويش را به اثبات برساند و در اين راه از بارقههاى اميد و معرفت مدد جويد.
انسانها به دليل مسايل روزمره زندگى دچار يك نوع واپسزدگى، دلمردگى، پوچى و ... شدهاند. وجود معنويت در دنياى حاضر روبه فراموشى مىرود، اضطراب، تشويش، ناراحتىهاى روحى و روانى هر روز بيشتر مىشود و تنها چاره رفع اين مشكلات رو آوردن به خالق هستى از طريق پيوند با انبيا و معصومين عليهم السلام و بالاخص رجوع به محضر شريف آنها مىباشد.
كليدواژهها: زيارت، زيارتگاه، بهداشت روانى، ائمه معصومين عليهم السلام.
1) كارشناس ارشد روزنامهنگارى.
مقدّمه (1)
جان گشايد سوى بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها
انسان در جهان هست از مسئوليت خطير جانشينى خداوند در روى زمين و از موهبت ارزشمند تفكر، شعور، ادراك، اختيار، انتخاب برخوردار است كه تماميت، وحدت، تعالى و خود شكوفايى و در نهايت خداگونه شدنش با احياى رسالت عظيم خليفه الهى به بار مىنشيند. بر همين اساس، عميقاً در قبال ذات احديت، خويشتن و جهان هستى، مسئول مىباشد.
با وجود تعهد، مسئوليت و آگاهى از آن است كه آدمى همواره در دلهره و اضطراب، «چگونه زيستن» و «چگونه بودن» به سر مىبرد، تا اين كه در راستاى رشد و سلامت روانى و واصل شدن به مبدأ حيات و دست يافتن به مأوا و مأمنى كه شايسته مقامش باشد، گام نهاده و به نداى درونىاش كه همواره به حركت و پويايى فرا مىخواند، گوش جان بسپارد و تا «شدن» را براى اعتلا و شكوفايى و توحيديافتگى تجربه نمايد، تا آن زمان كه به نداى درونى، متعهدانه و مخلصانه و با تمام وجودش گوش دل سپرده، ترنم دلانگيز و روحنوازش را بىعشق و مهر بگذاريم و خواستههاى بر حقش را سيراب نگردانيم، فطرت و وجدان را چنان حجاب و هالهاى ضخيم فرا مىگيرد كه دنياى صيقل يافته و آينهوارش را زنگار گرفته، و ديگر توان فريادش به ناتوانى، قدرت و راهبرى و امامتش به تخريب، ميل به شكوفايى و به بار نشستن به فساد، تجربه، وحدت و يكپارچگىاش به گسستگى و شكاف، رشد و تعالىاش به قهقرا و بيهودگى، وارستگى و خلاقيتش به بىثمرى، پويايى و تكاپويش به در جا ماندن و جمود، محبّت و عشقش به بىتفاوتى و عناد و ايمان و معنايش به پوچى، سردرگمى، تباهى و ... مبدل مىشود، و آدمى در اين دنياى وانفسا با اين اوضاع
1) ر. ك: ماهنامه، سال اول، شماره 3، روانشناسى دين، ص 3.
روانى نابسامان و عقيم، چه سان توانايى تقبل و تحمل رسالت بزرگ و سنگين انسانى خويشتن را مىتواند عهدهدار باشد و چگونگى به قدرت به سر منزل رسانيدن مسئوليت والاى خود را به دست خواهد آورد و با چه حالى قدم در سير «انسان شدن» استوار خواهد كرد؟ (1)بارى، انسان از توانايى و نعمت و امتياز انديشيدن، انتخاب، اختيار، آزادى، خودآگاهى و شناخت برخوردار است كه مىتواند به دگر بار توبه كرده و به «خويشتن» رجعت كند، تا تمامى قيدهاى مادى را بشكند و حصارها را در هم فرو ريزد، اينكه دل را از زندان تنگ غفلت و بىشعورى رهانيده و پروازش را تا به بيكرانها به نظاره بنشيند و آنگاه اوج گرفتن و تعالى يافتنش را ايمان آورد.
اما تكامل و خودشكوفايى او به منصه ظهور نمىرسد، مگر در سايه رشد مفاهيم بلندى چون تعهد، مسئوليت، آزادى، ايمان، عشق و شناخت كه در صورت كم رنگ شدن و عدم رشد و پرورش اين صفات و عناصر تعالىبخش انسانى، نه تنها هيچ حركتى در راستاى رسيدن به تعادل روانى و كمال مطلوب كه زير بنايىترين رسالت آدمى در جهان خلقت محسوب مىشود، شكل نمىگيرد؛ بلكه نظام و سيستمى را به وجود مىآورد كه توانايى درك و تحليل اهداف غايى آفرينش و رسالت انسان را از دست داده و آدمى را در يك ادراك و شناخت عرضى و ناسالم از پديدههاى جهان هستى محصور ساخته است. اين روند منجر به تضعيف و فروپاشى قواى درونى مىشود، فرآيندگى، بالندگى و توحيديافتگى را كه به عنوان نياز اساسى در وجود آدمى به وديعه نهاده شد، سر مىنمايد.
در چنين حالتى، نابسامانى (2)و مشكلات و اختلالات روانى شكل گرفته و با ايجاد نظام بيمارگونه، سلامت و اعتلاى روحى و روانى را از بين مىبرد، در آدمى انگيزه
قوى، پايدار، هدفمند و جهتدار ميل به تعالى و تكامل و خودانگيخته فرآيند تحقق خود را تسهيل نموده و شوق پيوستن به مبدأ حيات را امكانپذير مىنمايد، حال بدون انقلاب درونى و پويايى و حركتى اصيل و مبتنى بر مبناى اعتقادى واصل شدن به چنين مقام و منزلت عظيمى امكانپذير مىنماياند. مولانا در مثنوى شريف مىفرمايند:
تازه كن ايمان، نه از گفت زبان اى هوا را تازه كرده در نهان
تا هوا تازه است، ايمان تازه نيست كاين هوا جز قفل آن دروازه نيست
قدر مسلّم است كه مقصود از تكاپو و حركت به جلو، مبدل ساختن دنياى درونى ناپخته و خام به دنياى پالايش شده و تصفيه يافته و واصل شدن به هدف والاى زندگى، يعنى شركت در آهنگ كل هستى وابسته به كمال برين است و آن عبارت است از قرار گرفتن در جاذبه ربوبى و تصفيه روح از آلودگىهاى حيوانى و رذايل اخلاقى، انجام تكاليف مقرر شده توسط پيامبران الهى و تسليم دستورات سازنده وجدان برين و تغيير دادن «من مجازى» به «من حقيقى» (1)كه همه حركات و سكنات جسمى و روانى آدمى را در مسير عبادت به جريان مىاندازد، از آن هنگام آگاهى حقيقى به لزوم شركت در آهنگ كل هستى به وجود مىآيد و اراده حركت براى اين شركت شكل مىگيرد، ورود به هدف اعلاى زندگى آغاز شده است.
انسان براى دست يافتن به كمال مطلوب، پختگى، بالندگى، تعهد و مسئوليت عميقى در قبال خود و جهان هستى مىطلبد تا انگيزه قوى، اراده، جهاد و مبارزه خستگىناپذير را سبب شود، باشد (2)كه جستوجوگر چراها باشيم كه در فرا راهمان قرار گرفته، و دنياى وجودى خود را احاطه كرده است. اين تكاپو از چنان عظمت و منزلتى برخوردار است كه زيستن آدمى را جهتدار و هدفمند كرده، بودن در جهان
هستى را معنى و مفهومى والا مىبخشد، اما تا زمانى كه شناخت و آگاهى از رسالت انسانى رشد نكرده باشد، هرگز تعهد و مسئوليتى بارور نخواهد شد.
در چنين شرايطى بديهى است كه توانايى و قابليتهاى درونى و نيز ابعاد وجودى از لحاظ عاطفى و عقل و همينطور احيا و شكوفايى خود را از دست داده و نمىتواند، توانايى راهيابى به ژرفاى پديدهها را داشته باشد. و مهمتر اينكه در اين صورت، هرگز دغدغه، اضطراب و مسئوليتى براى انديشيدن و پاسخ درباره فلسفه و اهداف زندگى و نيز «چگونه زيستن» به وجود نمىآيد، در اين حالت آدمى در جمود و بىخبرى و بىشعورى غوطهور شده و به پوچى و بيهودگى، شك، سرخوردگى و عصيان مبتلا مىگردد و توانايى درك عظمت نظام خلقت و نيز غايت و هدف رسالت حاكم در آن را از دست مىدهد و اين روند به دلهره و اضطراب منتهى مىشود كه خود سرمنشأ تمامى بيمارىهاى روانى و مهمتر از همه سد راهى در فرآيند بالندگى است.
بر همين اساس براى راه يافتن در مسير تعالى و تكامل، مهم اين است كه بتوانيم از هستى خود و همچنين از استعداد و توانايىهاى بالقوه خود، شرافتمندانه، متعهدانه و مخلصانه بهره ببريم.
اما بنيادىترين مفهومى كه درباره «بهداشت و سلامت روانى» در اسلام مطرح بوده و آن را تنها عامل رشد و اعتلاى روحى و روانى قلمداد مىكند، عبارت است از اتخاذ رفتار و فعاليتى معتدل و متعادل در راستاى تخليه و پيرايش، تخليه و آرامش درون با تخليه و پيراستن خويش از اوصاف نكوهيده و ناستوده، و تخليه و آراستن خود به اوصاف و حالات پسنديده و ستوده؛ درباره آيات زيادى از قرآن كريم توجه ما را به خود جلب مىكند كه در حل آن، آدمى به پيروى از طريق الهى تشويق مىگردد.
بدون شك گام نهادن در راه خدا و پيروى از فرامين او، تنها راه ميل به بهداشت روانى است. چنين است كه ويژگى و خصوصيت غالب و فراگير شخصيت انسان مؤمن و برخوردارى عميق افراد، آرامش قلبى است و اين سكينه و آرامش دل صفت
و مشخصه مستقلى است كه از احاطه و تسلّط بر دنياى درونى و شناخت از خويشتن و رسالت الهى خويش، حكايت مىكند.
آرامش مؤمنين يك ويژگى خاصى است كه نمايانگر انجام عناصر روان او و سازمندى وى در ميان خواستههاى نامتناقض و رام بودن نفس از نظر خضوع و راهوار بودن در برابر صاحب آن است. چنين موهبتى فقط به خود مؤمن اعطا شده و مىتوان اين آرامش را در صحيفه چهره فرد خواند. (1)اين آرامش، آرامش ظاهرى و سطحى نيست، بلكه آرامش عميق و ژرفاى بىنهايت است. و در ارتباط با همين آرامش و سكنات قلبى است كه مؤمن يك رابطه عميق و ژرف با خالق خود پيدا مىكند. «ألا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».
نگاهى به پيشينه موضوع
قبل از وارد شدن به بحث درباره جنبههاى مختلف زيارت، نگاهى مىكنيم به سابقه ديرينه دين و تغيير و تحولات آن از ابتدا تا امروز. در تاريخ سه دوره مشخص مىبينيم كه همه مسايل انسانى را در اين سه دوره مىتوان بر حسب زمان تقسيمبندى نمود.
اول: دوره ابتدايى و بدوى جامعه بشرى است كه هنوز [ادراك] خدا وجود ندارد و كتاب و تعليم و تربيت و سازمانهاى آموزشى و ... نيست. و جامعه نمىتواند تجربه خودش را از جمله ادبيات، شعر، عقايد، بينش و ... به ديگران عرضه كند و براى نسلهاى ديگر بگذارد كه ما بتوانيم با مطالعه آن آثار به طرز تفكر و مذهب آنها پى ببريم. بنابراين، دوره اول، جامعه بدوى يا جامعه وحشى است كه جامعهشناسان به آن دوره آركانيك يا جامعه باستانى گويند.
دوم: جامعه تاريخى است. جامعه تاريخى، جامعهاى است كه تمدن دارد. كتابت
1) همان، ص 8.
دارد، تقسيم كار هست، نماد آموزش و پرورش وجود دارد، تعليم و تربيت خاص دارد، مكتب به وجود آمده و انتقال تجربههاى پيش به نسلهاى بعد امكان يافته است و از روى آثار هنرى يا كتابها نسخههاى خطى و خلاصه آثار مختلف مىتوان مطالعه كرد و شناخت.
سوم: دوره معاصر است كه از قرن پانزدهم و شانزدهم شروع مىشود و تا هم اكنون نيز ادامه دارد. شناخت دوره معاصر و دوره تاريخى آسان است، اما شناخت دوره قبلى يعنى دوره آركانيك كه پيش از تاريخ رسمى قرار دارد، مشكل است؛ ولى شناختش مهم و حياتى است، چراكه تا وقتى جامعههاى بدوى و ابتدايى قبل از تاريخ را دقيق نشناختهايم، نمىتوانيم درباره فلسفه جامعه و جامعهشناسى اظهارنظرى دقيق و عينى و عملى بكنيم. (1)آنچه مسلّم است اين است كه در همه زمانها دين همچون گرايش شديد انسانها به سوى وجود والاى الهى با نيروى مافوق وجود داشته و با رسوخ به درون بشر، انديشه و عمل وى را تحت تأثير قرار داده است. و ظهور و بروز بيشتر دين در مواقع حساس زندگى انسانها بهويژه روبهرو شدن با مشكلات بوده است.
نقش اجتماعى دين
نقش اجتماعى دين اساساً در پيوند و مجتمع كردن آن است. دين، چنانكه از معناى آن بر مىآيد پيوستگىهاى اعضاى جوامع و الزامات اجتماعى را كه به وحدت مسلمانان كمك مىكند ازدياد مىبخشد. چون ارزشهايى كه زيرساخت سيستمهاى الزام اجتماعى هستند در بين گروههاى دينى توافق گستردهاى را در سطح جامعه بر آورده مىكند، به علاوه دين متمايل به آن است كه ارزشهاى اجتماعى را حفظ نمايد.
با اينكه دين در جامعه نقش مجتمعكننده و منسجمكننده دارد و نيز نيرويى
1) جامعهشناسى اديان، ص 54.
حفظكننده است، از جهات ديگر نيز عملكردهايى دارد. ارزشهاى دينى تا آنجايى در جامعه نقش دارند كه آموخته شوند، مناسب حال آنها باشد و افراد آن را به درون اجتماع آورده باشند. (1)از جمله عوامل سبب ازدياد وحدت و انسجام مسلمانان، زيارت خانه خدا در مكه و نيز ساير زيارتگاهها و امكانهاى مقدس است كه مىتواند آثار سازنده بسيارى داشته باشد.
مشروعيت زيارت
همه مذاهب و فرق مسلمان به جز يك فرقه از حنبلىهاى متأخر به نام وهابيت، بر مشروعيت زيارت اتفاق نظر دارند. وهابىها به استناد روايات بخارى به نقل از ابوهريره كه «آهنگ زيارت جز به سوى مسجد الحرام، مسجد الرسول و مسجد الاقصى جايز نيست»، (2)ادعا مىكنند كه زيارت مشاهد و قبور ائمه مسلمين عليهم السلام امرى غير شرعى و حرام است. اين در حالى است كه علاوه بر سند روايت مذكور، دلالت آن نيز محل اشكال است. در اين روايت بحث از مسجد است نه صرف زيارت. از سويى ديگر بحث در مطلوبيت و استحباب زيارت سه مسجد فوق الذكر است نه حصر زيارت در آنها.
خداوند در قرآن مىفرمايد: «فى بُيُوتٍ أذِنَ اللَّهُ أنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيها اسْمُهُ» (3)
«خدا را ياد كنيد در خانههايى كه خداوند اجازه داده تا آنها را بزرگ شمرده و قدر و منزلت آنان را بلند داريد».
ذكر اين نكته نيز لازم است؛ همچنانكه بيان مىشود، منظور از زيارت صرف
رفتن به سوى مراقد و مشاهد نيست؛ بلكه تأكيد بر اهميت يادداشت و بزرگداشت بزرگان دين و ارزشهاى دينى است.
زيارت در اسلام و جوامع اسلامى
احترام به گذشتگان امرى است كه در تمام ادوار و ازمنه مختلف زندگى بشر مطرح بوده و مختص به دين اسلام يا اديان الهى نيست، بلكه احترام به نياكان در آثار بر جاى مانده از اديان و تمدنهاى غير الهى نيز به وضوح مشهود است. به طور كلى حفظ و تعمير قبور، دفن ميّت در مقابر سر پوشيده، امرى نيست كه در قرنهاى بعد از صدر اسلام وارد تفكرات مردم شده و مغاير با تفكر اصيل اسلامى باشد. اگر چنين بود، نخستين كارى كه بر مسلمانان زمان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله لازم بود، تخريب تمام مقابرى بود كه سرتاسر بلاد اسلامى را فرا گرفته بود و يا از تجديد بناى آن در تمام ادوار بشريت جلوگيرى مىنمودند.
در حالى كه نه تنها اين مقابر را ويران نكردند، بلكه مدت چهارده قرن در تعمير و حفظ آن آثار پيامبران پيشين و اولياى سلف نيز كوشيدند.
با مراجعه به تاريخ مسلمانان و گشت و گذارى در بلاد گسترده اسلامى، اين موضوع را مسلّم مىسازد كه تعمير قبور و حفظ و صيانت آنها از فرسودگى، يكى از مراسم مسلمانان در تمام نقاط بوده و هم اكنون نيز در تمام شهرهاى اسلامى مقابر پيامبران و اولياء الهى و رجال نيكوكار به وفور يافت مىشود و براى حفظ آنها كه اغلب از آثار باستانى و اسلامى مىباشند موقوفاتى نيز وجود دارد.
زيارت اهل قبور و اثرات اخلاقى و تربيتى آن
مشاهده مقابر رهبران الهى و انسانهاى باارزش كه عمر خود را در راه رضاى خداوند صرف نموده و اكنون از اين ديار رخت بركندهاند، سبب مىگردد كه انسانها در برنامه زندگى خود تجديد نظر كنند و از خودكامگى و بوالهوسى خويش بكاهند و به
مسئوليتهاى خود در مقابل خود و مردم بينديشند. در آموزههاى اسلامى زيارت قبور و تعمق در احوال گذشتگان، همواره سفارش شده است و ائمه معصومين عليهم السلام نيز هميشه بر آن تأكيد نمودهاند و حتى آن را درمان بعضى از بيمارىهاى روحى و روانى معرفى كردهاند.
الف) زيارت قبور از ديدگاه قرآن
و اين چنين ما مردم را بر حال اصحاب كهف آگاه ساختيم تا خلق بدانند كه وعده خدا(به روز معاد و زنده كردن مردگان) به حق بوده و قيامت البته بىهيچ شك خواهد آمد، آنگاه كه ميانشان تنازع و خلاف در امر آنها بود(يعنى در عدد يا آيين آنها كه قائل به معاد و قيامت بودند) پس بعضى گفتند: بايد گرد آنها حصار و بنايى بسازيم(كه از خلق مستور و ممنوع شوند) خدا به احوال آنها آگاهتر است و آنان كه بر احوال آنها اطلاع يافتند(يعنى خداپرستان و نيكان امت با خود) گفتند: البته بر ايشان مسجدى بنا كنيم.
اين آيه بيانگر اين حقيقت است كه يك مكان به خاطر قرار گرفتن اجساد صالحان و پاكان در آنجا از شرافت خاصى برخوردار مىشود.
و(به ياد آر) هنگامى كه ما خانه كعبه را مرجع
امر دين خلق و مقام امن مقرّر داشتيم و(دستور داده شد) كه مقام ابراهيم را جايگاه پرستش خدا قرار دهيد و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه حرم مرا(از بت) پاكيزه داريد براى اهل ايمان كه به طواف و اعتكاف حرم آيند، در آن نماز و طاعت خدا بجاى آرند.
ما رسولى نفرستاديم مگر بر اين مقصود كه خلق به امر خدا اطاعت او كنند. و اگر هنگامى كه آنان(منافق) بر خود ستم كردند به تو رجوع مىكردند و از كردار خود به خدا توبه نموده و تو هم براى آنها استغفار مىكردى و از خدا آمرزش مىخواستى، در اين حال البته خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.
اين آيه اختصاص به زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله ندارد، زيرا اولًا: آيات قرآن براى انبيا و اوليا بلكه براى افراد، حيات و برزخى قايل است و آنان را در آن جهان بينا و شنوا معرفى مىكند. ثانياً: طبق احاديث اسلامى فرشتگان پيامى را به خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله مىرسانند. (2)ثالثاً: جامعه اسلامى از همان روزهاى نخست از اين آيه يك معنى وسيع و كلى دريافت نمود. و همينطور پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله نيز آنها به زيارت مرقد پيامبر مىرفتند و آيه فوق را مىخواندند و از پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواستند كه درباره آنان طلب شفاعت و مغفرت كند.
ب) زيارت از نظر سنت
گرچه به اعتقاد ما شيعيان، سنت عبارت است از: قول و فعل و تقرير(گفتار، كردار و امضاى) پيامبر صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام اما از باب مماشات و همراهى با وهابيان، ولى به دليل طولانى شدن اين مقاله تنها به بررسى سنت و سيره عملى و قولى شخص پيامبر صلى الله عليه و آله اكتفا نموده و دلايل مشروعيت زيارت را از اين ديدگاه باز مىگوييم.
سنت قولى(گفتار) پيامبر صلى الله عليه و آله
در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است: «هر كه قبر مرا زيارت كند، شفاعت من براى او واجب مىشود». (1)البته اين احاديث و روايات كه در منابع شيعى و سنى از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است به چند دسته تقسيم مىگردند:
دسته اول: رواياتى كه در آغاز رسول خدا صلى الله عليه و آله مؤمنين را به زيارت مزار مطهر خويش فرا خوانده، آثار و فوايد دنيوى و اخروى آنها را يادآورى نموده است. اين گروه از احاديث به حدى زياد است كه برخى ادعاى تواتر كردهاند.
مرحوم علامه سيد محسن امين در كتاب كشف الارتياب تعداد هفده فقره از اين احاديث را از منابع اهل سنت به نقل از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ذكر كرده است كه براى رعايت اختصار فقط به چند نمونه از آنها اشاره مىشود:
اكنون دو حديث هم از منابع شيعى نقل مىشود:
«هر كس مرا در زمان حيات و پس از مرگم زيارت كند، روز قيامت شفيع او مىشوم». (1)5. «هر كس قبر مرا پس از مرگم زيارت كند، همانند كسى است كه در روزگار حياتم به سوى من هجرت نموده. اگر نمىتوانيد(از نزديك) مرا زيارت كنيد،(از راه دور) به من سلام كنيد، زيرا سلام شما به من مىرسد». (2)دسته دوم: رواياتى هستند كه در آنها رسول خدا صلى الله عليه و آله به زيارت قبور مؤمنين فرمان داده و پارهاى از آثار تربيتى زيارت قبور را نيز باز گفتهاند:
«قبرها را زيارت كنيد، زيرا زيارت قبور مايه يادآورى مرگ و آخرت است». (3)2. در جاى ديگر به زيارت قبور فرمان دادهاند، آنگاه ثمره و فايده اين عمل را نيز چنين فرمودهاند: «به درستى كه زيارت قبور، شما را به دنيا بىاعتنا مىسازد، و آخرت را به ياد مىآورد». (4)بىترديد «ياد مرگ» و «توجه به آخرت» پيامدها و ثمرات پربار و سازنده تربيتى فراوانى در بر دارد. و يكى از عوامل مهم گرايش به طاعت و بندگى حق و پرهيز از معصيت و گناه و كم شدن اميال نفسانى و مالپرستى و ... همين ياد وحشتانگيز مرگ و تنهايىهاى گور و حساب و كتاب و گرفتن نامه اعمال، در آن روز عظيم و «يوم الحسرة» مىباشد.
دسته سوم: احاديثى هستند كه اشاره دارند به اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر پارهاى مصالح، موقتاً از زيارت قبور نهى فرموده بود، ولى پس از مدتى اين نهى برداشته شد.
و علاوه بر اجازه زيارت قبور به اين امر نيز تشويق و ترغيب نمودهاند.
عايشه مىگويد: پيغمبر كيفيت زيارت قبور را به من آموخت. (3)آنگاه كيفيت آن را بيان مىكند.
از مجموع اين احاديث چنين بر مىآيد كه از نظرگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله، زيارت قبور عملى ممدوح و مطلوب و در بردارنده ثمرات تربيتى، اخلاقى فراوانى بوده، هر چند مدتى نيز اين عمل نهى شده بود. و به دليل اهميت آن رسول خدا صلى الله عليه و آله مسلمانان را در هر عصر و زمان و در هر شهر و ديار به زيارت قبر خويش و ساير مؤمنين فرا مىخوانده است و مؤمنين نيز از آغاز اسلام تاكنون به اين عمل خداپسندانه با دل و جان، شتافته و بهرهها گرفته و خواهند گرفت.
مشروعيت زيارت از ديدگاه ائمه معصومين عليهم السلام
احاديث زيادى در اين زمينه از ائمه معصومين عليهم السلام روايت شده است، امام صادق عليه السلام فرمود: «چون يكى از شما شيعيان عمل حج را بجاى آورد، حجش را با زيارت ما ختم كند، زيارت ما جزو پايانى حج است». (4)همچنين در اين مورد امام رضا عليه السلام فرمود: «هر امامى را در گردن پيروانش عهدى است كه وفاى به آن عهد جز با زيارت قبور آن امامان تمام و كامل نمىشود». (5)
البته زيارت نه تنها مخصوص پيامبران و امامان، بلكه همانطور كه در سطور گذشته آمد شامل امامزادگان و افراد صالح نيز مىشود.
مشروعيت زيارت از نظر عقل
از ديدگاه عقل سليم بشرى، هر كردار و رفتار و حتى انديشهاى كه آدمى را در مسير كمال الهى يارى دهد، و او را در رسيدن به سر منزل مقصود، و پيمودن مراتب و مراحل سلوك معنوى مدد رساند، و مايه «تقرّب» او به درگاه ربوبى، ضامن پويايى و حركت بىوقفه او در طريق حق و حقيقت باشد، مطلوب و پسنديده است.
و بىترديد «زيارت» از جمله اعمالى است كه اگر با «آداب و شرايط» آن و توأم با «معرفت» به حق نبى و وصى انجام پذيرد، آثار پربار و سازندهاى در پى دارد كه رهتوشه رشد و بالندگى زايران خواهد بود.
چنين زيارتى «زيور زهد» (1)را زينت بخش زندگى زاير قرار مىدهد، و «پيراهن پارسايى» را كه تنيده از تار و پود و تعظيم شعاير الهى است، بر پيكر دلها مىپوشاند. (2)چنين زيارتى، الهامبخش و شوقآفرين، ادبآموز و هوس سوز، روشنگر و حقنما، ايمانزا و آرمانبخش، گناه شوى و خطاپوش و ... است.
حال كدامين عقل سليم و زنده و پويايى است كه به حسن و مشروعيت آن حكم نكند؟!
مشروعيت زيارت از نظر اجماع
گرچه آنجا كه حكم عملى از طريق كتاب يا سنّت روشن باشد، دگر جايى را براى روى آوردن به دليل اجماع باقى نماند و اگر چنين شود، صرفاً براى تأييد و تقويت بيشتر مبانى آن حكم صورت مىپذيرد. گرچه از نظر شيعه، اجماع از آن جهت كه
«كاشف از قول معصوم» است، حجيّت دارد. در هر حال اجماع و اتفاق مسلمانان در اعصار و ادوار گوناگون بر حكمى، خود دليل استوار و گواه روشن ديگرى بر حقانيت و جواز آن است. «با مراجعه به كتابهاى حديث و فقه و اخلاق و تاريخ، مخصوصاً مربوط به «مناسك حج» حقيقت اين مطلب روشن مىگردد.
مرحوم علامه امينى، از چهل و دو منبع اسلامى، استحباب زيارت قبر پيامبر را نقل كرده است. ايشان در كتاب الغدير (1)نصوص و كلمات آنان را با كمال دقت نقل كرده است. (2)در كتاب الفقه على المذاهب الاربعه كه به قلم چهار تن از علماى مذاهب چهارگانه نوشته شده است، و همگان از افكار و آراى آنان ياد شده، چنين آمده است: «زيارة قبر النّبى أفضل مندوبات ورد فيها أحاديث»؛ (3)زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله، برترين مستحباتى است كه در مورد آن احاديث و اخبارى وارد شده است.
در هر حال با مراجعه به عقل سليم و آراى علماى مذاهب اسلامى، جاى هيچگونه شك و ترديدى باقى نمىماند كه «مشروعيت زيارت» از مسلّمات فقه اسلامى بوده و تنها گروه كژانديش وهابى است كه با خرق اجماع و بر خلاف حكم عقل، در مشروعيت و جواز زيارت، تشكيك روا داشته و به حرمت آن فتوا داده است.
آداب زيارت
در آداب زيارت فرقى نيست(چه كربلا و چه مشهد و چه ديگر زيارتگاهها)، ولى هر جا آداب خاص خود را دارد، زيرا زيارت مثل كتابى است كه تدريس مىشود، يك مقدمه و يك پايان دارد و در بين راه طى امتحانى انسان متوجه مىشود كه زيارتش مقبول واقع شده يا خير.
زيارت مقدمه نماز است. زيارت است كه دل را آماده مىكند و خوب است وقتى انسان به زيارت مىرود، يقين داشته باشد كه دعوت شده خداوند است. زيارت دو نفر از معصومين عليهم السلام برابر ثواب زيارت خانه خداوند است؛ يكى زيارت امام حسين عليه السلام و ديگرى زيارت حضرت رضا عليه السلام.
با توجه به مشابهتهايى كه بين اعمال حج و زيارت ائمه عليهم السلام است، مىتوان به اهميت آداب زيارت واقف شد.
نقل است از امام جواد عليه السلام كه «به زيارت پدرم كه مىرويد با سرى پايين و تواضع قدم بر داريد. در راه ذكر اللَّه اكبر، لا اله الا اللَّه و سبحان اللَّه بگوييد». امام هشتم عليه السلام در راه آمدن به خراسان در جمع بسيارى از علما و محدثين، حديث سلسلة الذهب را نقل مىفرمايد كه «كلمه لا اله الا اللَّه، دژ محكم در مقابل عذاب است».
پائولوكوئيلو نويسنده معروف، در يكى از آثار خود به اين مطلب اشاره كرده است و ضمن نقل ماجراى(سفرى كوتاه) اين طور تفسير مىكند: «وقتى كه به سوى متصدى مىروى، سرت را پايين نگه دار وگرنه تعلقات محيط اطراف، تو را مشغول و از هدف اصلى دور مىكند». (1)اعمالى كه زايران در زيارتگاهها بايد انجام دهند عبارتاند از:
زيارت كردن.
خواندن زيارتنامه.
خواندن دو ركعت نماز زيارت.
اداى نذورات، بعد از حل مشكلات و گشايش كار خود و يا رفع مشكل.
دعا كردن، با توجه به مكان زيارتگاهها و ايام مخصوص، مانند اعياد و سوگوارىها و شبهاى قدر.
1) ماهنامه زاير، به نقل از حسين الهى قمشهاى، ش 152، ص 12 و 13.
آثار زيارت
آثار و پيامدهاى زيارت در مذهب تشيع پيش از آنكه متوجه فرد زيارت شده باشد، متوجه زاير است. در اديان و مذاهب ديگر چه بسا هدف اصلى از زيارت ارج نهادن به شخص زيارت شده باشد و پيامد چندانى براى فرد زيارتكننده در بر نداشته باشد.
اما در مكتب تشيع، اگرچه اين مهم دنبال مىشود؛ يعنى شيعيان با حضور در مراقد و مشاهد مطهر ائمه عليهم السلام و اولياى دين، مفاهيم و كلمات تهنيت و فضيلت را به زبان آورده و به ستايش آنها مىپردازند و ياد آنان را زنده مىدارند و موجبات خشنودى آنها را فراهم مىآورند، اما بيشتر آثار و پيامدهاى اين مراسم به خود زايران بر مىگردد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديثى زيبا به حضرت على عليه السلام فرمود: اى على هر كسى بعد از وفات من و تو و فرزندانت، ما را زيارت كند، من ضمانت مىكنم كه در روز قيامت او را از وحشت و گرفتارىهاى قيامت نجات دهم و او را در مقام و مرتبه خود جاى دهم. (1)سنت زيارت در مذهب شيعه يك ويژگى و امتياز به حساب مىآيد. زيارات شيعى داراى چنان غناى ادبى، فكرى، سياسى و اجتماعى هستند كه در طول تاريخ نه تنها كهنه و فرسوده نشدند، بلكه با كنار رفتن پردههاى جهل و ابهام، مفاهيم آنها روز به روز رساتر و كاملتر شده است.
الف) كاركردهاى روحى و معنوى
اولين، فراگيرترين و ملموسترين كار زيارت تأثير مستقيم در روح و جان انسان و صيقل و صفاى باطن است. اين تهذيب نفس و روح و ارتباط با منبع لايزال و نامتناهى، يك جهانبينى و نگرش خاصى در فرد ايجاد مىكند. اين جهانبينى و بينش تمام مسايل سياسى، اجتماعى و فرهنگى او را نيز در بر مىگيرد.
1) كامل الزيارات، ص 11.
بنابراين تأثيرات معنوى و روحى زيارات در انسان كه تهذيب نفس و صيقل روح را به دنبال دارد، در دو حوزه به مسايل سياسى و اجتماعى نيز ربط پيدا مىكند. اول اينكه موجب نگرش و جهانبينى خاص نسبت به تمام امور از جمله پديدههاى سياسى- اجتماعى مىشود، به گونهاى كه نگرش چنين فردى به خانواده، فرزند، پديدههاى اجتماعى، روابط با ديگران، قدرت، حكومت، ظلم و ... با يك فرد معمولى تفاوت اساسى دارد.
دوم اينكه عملكرد و رفتار چنين فردى با سايرين فرق مىكند. انسان خودساختهاى كه دل در گرو عالم نامتناهى بالا دارد و عظمت خالق و خلقت را مىبيند و از سعه صدر و وسعت نظر بالايى برخوردار است، از هر كاهى، كوهى نمىسازد و براى رسيدن به مقاصد خود دست به هر كار زشتى نمىزند. در مقابل مقام بالاتر از خود تملق و چاپلوسى نمىكند و هيچ نيازى هم به تملق و ستايش ديگران احساس مىكند و هيچ تمايلى به ستم بر ديگران ندارد و در مقابل هيچ ستمگر و زورگو نيز سر تسليم فرود نمىآورد و ... در اين رهگذر، دلدادگان اللَّه در چنين كانون حياتبخش خورشيد معنويت، جان گرفته و هر كس مطابق با نيازهاى خود و ظرفيتهايش بهرهاى گرفته و براى حيات خويش به ارمغان مىبرد.
ب) كاركرد معرفتى
كار ويژه بعدى زيارات انتقال بخشى از معارف و مبانى فكرى اسلام و تشيع به مخاطبين و نسلهاى بعدى است. در كاركرد اول، تهذيب نفس و تعالى روحى و معنوى انسان به پيدا شدن يك نگرش نوين و جهانبينى جديد كمك مىكرد، ولى در اين كاركرد ويژه زيارت يك سرى اصول و مبانى فكرى آمادهاى را منتقل مىكند و مىتواند در بسيارى از حوزهها مبناى معرفت بشرى قرار گيرد. در هر صورت هر فردى به تناسب زمينه و استعداد و ظرفيت و توان فكرى و روحى، از زيارت بهره مىبرد و چه بسا افرادى هم باشند كه هيچگونه بهرهاى نبرند.
ج) كاركرد روانشناختى
انسانهايى كه به زيارت مىروند، اطمينان قلبى دارند كه هرگز تنها نيستند و قدرتى مافوق آنها وجود دارد كه همواره حىّ و حاضر و ناظر بوده و توان برآوردن همه نيازهاى بشرى را داراست. لذا با توسل و استغاثه به درگاه او و ريختن اشك شوق، به سبب داشتن چنين تكيهگاهى مطمئن و مسايل خود را به او واگذار نمود و تخليه روانى شده و آرامش روحى به دست مىآورند.
از نظر روانشناسى اشخاصى كه داراى تكيهگاه روانى هستند، داراى انفعال نبوده و احساس آسيبپذيرى ندارند. و ويژگىهايى همچون، اعتماد به نفس، احساس توانمندى اميدوارى و تأثيرگذارى در مسير سرنوشت خود و متأثر ساختن محيط پيرامون و جهان خارج از خود را دارا هستند. اضطراب و ترس اين افراد به حداقل مىرسد و آرامش با زندگى فرد توأم مىشود و احساس وجود قدرتهاى روحى در فرد تقويت مىيابد.
د) كاركرد فرهنگى
بىترديد يكى از آثار مهم و ارزشمند زيارت، گردآورى افراد و گردهمايى گوناگون، مليّتها، آداب و رسوم و فرهنگ سنتى و مذهبى و خاص در پيرامون خود مىباشد، چنانچه يكى از آثار بسيار ارزشمند «حج» گرد آمدن پيرامون مذهبهاى اسلامى است در گرد نگينى به نام كعبه، تا در سايه اين كنگره عظيم و گردهمايى بزرگ علاوه بر آثار معنوى آن، بهرهمندىهاى فرهنگى، اقتصادى، سياسى را عايد ملل گوناگون بنمايد.
وجود اعياد و مناسبتهاى مذهبى به عنوان انگيزههايى هستند كه شهروندان مختلف از شهرها و روستاهاى گوناگون كشور را به سوى اماكن متبرك جلب مىنمايند و از آنجا كه آداب و رسوم، ارزشهاى مذهبى و ... در بين هموطنان، بسيار فراوان و متنوع است، شايد بتوان گفت كه زيارت صرفنظر از جنبه مذهبى و
مفهومى آن يك نوع مبادله فرهنگى نيز محسوب مىشود. اگرچه شايد از اين آداب و رسوم تقليد همه جانبه نشود، اما حداقل اين مزيت را خواهد داشت كه افراد با رسوم گوناگون آشنا مىشوند، به خصوص آداب و رسومى كه مخصوص اعمال زيارت و مربوط با آن است. همينطور به وجود آمدن واژههايى چون رواق، شبستان، ضريح، صحن و ... كه مخصوص چنين محيطهاى مذهبى مىباشد، سبب گسترش واژههاى مذهبى شده و از ديگر جنبههاى كاركردهاى فرهنگى امامزاده مىباشد.
ه) كاركردهاى سياسى و اجتماعى
شيعه همواره اقليتى بوده كه در طول تاريخ، سياست و مسايل سياسى، اجتماعى با روح و اعتقادات اين گروه در هم آميخته است. شيعه اولًا از طرفى مدعى حكومت بوده و از طرف ديگر شرايط و زمينههاى مساعد براى به دستگيرى قدرت وجود نداشته است. ثانياً هيچگاه از اصول خود كوتاه نمىآمده و اهل سازش و مصالحه نيز نبوده است. و ثالثاً به دلايل فوق هميشه درگير مخالفتها و مبارزه با قدرتهاى سياسى زمان خود بوده است. در هر حال با توجه به مشكلات سياسى و اجتماعى، زيارت نقش بسيار مهمى ايفا مىنمايد كه به چند نقش عمده اشاره مىشود:
بالا بردن ظرفيت و توان مخاطبين در برابر مشكلات و سختىها.
اميد و اميدوارى در شرايط سخت و طاقتفرساى بحرانى در جامعه شيعى.
زنده نگه داشتن روحيات حماسى و دلاورى و شجاعت در افراد و رواج و ادامه آن.
ترويج روحيه حقطلبى و عدالتخواهى و تأكيد بر احقاق حق و اجراى عدالت به عنوان مهمترين آرمان شيعه.
احياى روحيه انتقام با تبيين ظلمها و ستمهايى كه بر ائمه شيعه عليهم السلام و پيروان آنها در طول تاريخ رفته است.
توجه به جامعه و حكومت آرمانى، كه امام زمان(عج) پس از ظهور خود آن را تشكيل خواهد داد.
و بالأخره زيارات، زاير را متوجه امام و رهبر معصومى مىكند كه هم اكنون زنده است و مىتواند با آنها ارتباط برقرار نمايد و مشكلات و سؤالات آنها را پاسخ گويد و ....
و) كاركرد اقتصادى
يكى از عوامل شكلدهنده يك فرهنگ، نظام اقتصادى آن است كه بدون وجود يك نظام منسجم و صحيح اقتصادى راه بردن به توسعه و توسعه شرعى بعيد به نظر مىرسد. نذورات نقدى زايران كه به صندوقهاى اخذ اعانات واريز مىشود و يا به ضريح مطهر امامزادگان ريخته مىشود، از منابع تأمين نيازهاى مالى اين اماكن مقدس و زيارتى مىباشد.
اما در بحث پيرامون رابطه مبادلات فرهنگى و اقتصادى بايد گفت كه در پارهاى موارد تعاملاتى كه به شكل فرهنگى در اثر زيارت انجام مىگيرد، منجر به گسترش روابط اقتصادى بين زايران و كسبه و حتى زوار زيارتگاهها مىشود. و مهاجرتهاى از روستاها به شهرها نيز در اين تعامل نقش به سزايى را در بر دارند.
ز) كاركرد هنرى
بارگاه ملكوتى امامان معصوم عليهم السلام علاوه بر تمام كاركردهاى خود، كاركرد هنرى را نيز در بر مىگيرد. چراكه بارگاه آن بزرگواران قلبهاى هنرمندان و عشاق اهل بيت عصمت و طهارت را با شوق فراوانى به سوى خود جلب مىكند و باعث خلق زيباترين اثرهاى هنرى و معمارى در جهان اسلام مىگردد.
از اين رو دريچهاى به سوى جهان ملكوت گشوده مىشود تا ترنّمهاى زيباى نور و روحانيت و انسانيت، فضاى زندگى انسانهاى شيفته و از خود رهيده را معطر نموده، و آنان را به سر منزل مقصود برساند.
تأثير زيارت در بهداشت روانى و تعالى روح
زيارت در اسلام، همانطور كه اشاره شد و به خصوص در فرهنگ تشيع از اهميت به سزايى برخوردار است. بزرگان و اولياى الهى و ائمه معصومين عليهم السلام در موارد بسيارى مؤمنين و افراد جامعه را به زيارت دعوت و تشويق نمودهاند و از ارزش دنيوى و اخروى آن آنها را مطلع نمودهاند.
زيارت هم جنبه اعتقادى و هم ابعاد اجتماعى و سياسى و به خصوص تربيتى و سازندگى دارد و الهامبخش جسم و روان انسان است. زاير در هر درجه و مقامى كه باشد و زيارت هرگاه انجام پذيرد و مزار مطهر ائمه معصومين عليهم السلام و ساير زيارتگاهها در هر جاى دنياى خاكى و هر سرزمينى كه باشد، چشمه جوشان معنويت و معارف اسلامى و بشرى است براى رشد و بالندگى ارزشهاى اسلامى و الهى در انسانها.
زيارت چه در خانه خدا باشد و چه مرقد مطهر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و چه قبور مطهر و مظلوم ائمه بقيع و چه كربلاى سيد الشهد عليه السلام و چه مشهد الرضا عليه السلام و يا ساير اماكن مطهر ائمه عليهم السلام و قبور شهداى اسلام باشد، همگى موجب انتشار نور معرفت و آگاهى و ارشاد و هدايت مىباشد.
سؤالى كه در اينجا مطرح است، اين است كه آيا زيارت صرفاً عملى است عبادى يا جنبههاى روانى و درمانى هم دارد؟ زيارت چگونه مىتواند در پالايش روح و روان افراد و سلامت جسمى انسانها نقش داشته باشد. زيارتنامهها كه مملو از ذخاير معنوى است و از يك دنيا تعليمات فرهنگى و تربيتى و اجتماعى و سياسى برخوردار است، چگونه مىتواند در بازسازى روحى و جسمى انسان امروزى و در عصر تكنولوژىهاى پيشرفته مادى جهان معاصر نقش ايفا كند؟ اصولًا زيارت و درخواستهاى مادى و معنوى در قبور مطهر امامان عليهم السلام چگونه مىتواند به عنوان يك فرهنگ مترقى و عامل پيشرفت علمى و معنوى براى جوامع بشرى مطرح گردد؟
در اين راستا سؤالات زيادى مطرح مىباشد كه بررسى آنها در اين مقاله
نمىگنجد، همينقدر بر اين امر بايد به باور رسيد كه تأكيد پيامبر اكرم و تمام اولياى الهى براى تشويق مردم به زيارت، جاى هيچگونه شك و ترديدى بر جاى نمىگذارد كه به اهميت و جايگاه آن در اسلام اشاره شده و مىشود.
ولى آنچه كه بيشتر مورد نظر است، گوشهاى از اثرات اين فرهنگ عميق شيعى و اعتقادى بر جسم و روان زاير است و نيز بيان حالاتى كه در موقع زيارت براى افراد پيدا مىشود كه خود مستوجب برآورده شدن حاجات و استجابت دعاى زايرين را فراهم مىآورد. اكنون نقش زيارت و دعا را كه در تربيت انسان و تعالى جسم و روح او مطرح است به اجمال بازبينى مىنماييم.
با بررسى مقدمات زيارت قبور مطهر ائمه عليهم السلام و ... به ويژه بارگاه ملكوتى حضرت ثامن الحجج عليه السلام كه در آداب زيارت وارد شده، و بسيار آموزنده و سازنده است، به جواب سؤال خود دست پيدا مىكنيم. هيجانات روحى و عشق به ديدار معشوق حالت سازندگى جسمى و روانى را به همراه دارد. در اين زمينه مطالب و روايات و آيات متعددى كه پيرامون سفر زاير و اثرات آن وجود دارد، خود حديث مفصلى است بر اين مجمل! (1)در زيارت انسان با تمامى نواقص و كمبودهايش در برابر يك انسان كامل قرار مىگيرد و از آنجايى كه انسان يك موجود كمالگرا است و تلاش مىكند خود را به كمال مطلق نزديك كند، زيارت، اسباب اين صعود را براى او فراهم مىكند. از طرف ديگر زيارت مىتواند در انسان تحول روحى عظيمى را ايجاد كند. و اگر كسى به زيارت برود و اين تحول روحى را در خودش احساس نكند، پس هيچ سودى از زيارت عايدش نشده است. از يكى از علما نقل شده كه زاير بايد پس از زيارت بهتر از قبل باشد. حال اگر زايرى از راه دور با سختى و مشقت رنج سفر را تحمل كند و با
1) روزنامه قدس، زيارت و تأثير آن بر بهداشت جسم و روان، سال 1383، ص 3.
شوق و شور فراوان به زيارت بيايد، اين حضورش مىتواند تأثيرات تربيتى بيشترى داشته باشد.
دكتر عظيمى از استادان حوزه علميه معتقد است:
زايرى كه قصد زيارت يك انسان بزرگ و امام و پيشواى خود را دارد، لازم است آمادگى لازم جهت اين عمل را در خود ايجاد كند. فردى كه موفق شود اين آمادگى را در خود ايجاد كند، اثرات آن را به وضوح در خود مىيابد، كه احساس شادى و نشاط معنوى و سبكبارى از مهمترين تأثيرات آن است. با ايجاد اين احساسات خاص است كه فرد مىتواند از زيارت خود بهرههاى فراوانى ببرد. (1)در آداب زيارت آمده است: وقتى فردى به زيارت مىرود بايد با وضو باشد، پاكيزهترين و بهترين لباس خود را بپوشد، معطر باشد و ... كه رعايت تمام اين شرايط و آداب، تأثير فراوانى در روح و روان او به جاى خواهد گذاشت. دعاهايى كه هنگام زيارت بايد خوانده شود، و نيز رعايت ادب و متانت كه تمامى اينها تمرينى است براى چگونگى زندگى فرد در جامعه و اين فرد مبدل مىشود به يك انسان پاك و با اخلاق كه سعى مىكند با رعايت حقوق ساير زايران در حريم كبريايى امام خويش حاضر شود. اگر اين رفتارها بتواند در انسان ملكه شود، اين فرد در جامعه نيز به همين شكل ظاهر خواهد شد، چراكه اين حضور معنوى او را براى حضورى بزرگتر در جامعه تربيت مىكند و مىسازد.
پس زيارت صرفاً عملى عبادى خشك و بىروح نيست، بلكه ساير جنبههاى سياسى، اجتماعى، به خصوص عاطفى، روانى و تربيتى را نيز در بر مىگيرد. ادعيهاى كه در اين زمينه آمده، علاوه بر بهداشت جسمى و رعايت نظافت فردى، آمادگى و بهداشت روحى و روانى زاير را نيز در دستور كار او قرار مىدهد و براى ورود به
1) ماهنامه زاير، مرورى بر آثار تربيتى زيارت، شماره 152، ص 8.
صحن مطهر و ورود به حريم مطهر قبور، و دعاهايى كه بايد زاير بخواند و حتى گام برداشتن را تعليم داده است.
در آداب زيارت چقدر زيبا و دلنشين وظايف زايران تشريح شده است. همه اينها از نظر رفتار فردى و اجتماعى و در واقع بهداشت فردى و اجتماعى قابل تأمل و مطالعه است. با اين آمادگىها، زاير در قبل از زيارت، يك انسان عادى نمىباشد، بلكه يك انسان آماده، پاك و مطهر، با آداب و اخلاق در كنار ساير زايرين است كه آنها هم در همين شرايط قرار دارند، پاى در حريم دوست و يار و مولا و مقتداى خود مىگذارد و دريچه دل را مىگشايد و در خلوت خود با او راز و نياز مىكند.
تصور اين صحنهها به لحاظ علمى و مادى بشرى را نمىتوان در هيچ مكتب و يا در هيچ كتاب علمى و پزشكى يافت، كه اين طور نسخه صحت و سلامت جسمى و روحى را براى فرد فرد جامعه از يك انسان معمولى و عادى، حتى بىسواد، به علم روز گرفته تا بالاترين شخصيتهاى علمى و افراد برجسته، عالم و استاد و پزشك معالج و ... را پيچيده باشد. آنها همگى در كنار هم بايد اين چنين به مداواى بيمارىهاى درون و نهان خود بپردازند. به اعتقاد تمام جامعهشناسان و روانشناسان و اطباى جسم و اخلاق، زواياى پيچيده اين حالات روحى و معنوى را بايد در اين حالات روحانى جستوجو نمود.
بايد نگرش علمى و با ديدى نو اين تعاليم بسيار مترقى و سازنده را به جامعه و سپس به دنيا عرضه نمود، تا بتوان در اين جهان بههم ريخته و بىهويت، انسان معنوى با الگوى اسلامى را عرضه نمود، تا بشريتِ غرق در ماديات و رفتارهاى غير اخلاقى و انسانى، اين انسان والاى تربيت شده در مكتب اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام را شناخته براى خود الگو سازد.
زاير اكنون با اين توصيف به بيان هر چه در درون دارد پرداخته و با معبود خود راز و نياز مىكند و شريفترين و پاكترين مخلوق خداوند يعنى ائمه معصومين عليهم السلام را
ناظر و شفيع خود قرار مىدهد. در پناه آنها جرأت مىيابد، زبان به اعتراف بگشايد و از اعمال ناپسند و رفتارهاى ناهنجار فردى و اجتماعى خود عذر تقصير آورد، و طلب عفو و بخشش نمايد و درون خود را نيز همچون جسم خود مطهر و پاك سازد.
اين تخليه روانى و خالص شدن، و در يك كلمه گناه را كنار گذاردن، او را سرمشق ديگران مىنمايد و به تك تك افراد درس انسانسازى مىدهد. اين است آن داروى خوشبختى كه هيچ نسخه و تجويز دارو نمىتواند به اين زيبايى انسان را آرام نمايد.
چون داروهاى ساخت بشر اگر مفيد باشد، همگى فقط در جسم انسان اثر مىگذارد، لذا زيارت با رعايت همه آداب و دستورات آن براى انسانهاى به ظاهر سالم، حتى پزشكان، درمانگرى بسيار سازندهاى دارد و شفابخش آلام روحى و روانى انسانها است. (1)تجريه و تحليل مطالب
باتوجه به مطالبى كه آورده شد، مىتوان چنين تجزيه و تحليل نمود:
زيارتگاه مكانى است كه علاوه بر عبادات، نكات تربيتى نيز در آن به وضوح به چشم مىخورد و انسانها را از آلام و رنجهاى درونى بازداشته و پيونددهنده مخلوق است با خالق جهان و همينطور علاوه بر زيارت سياحت هم به شمار مىآيد.
زيارتگاهها، مكانى است براى عبادت و اينكه افراد لحظهاى از ماديات و دنياى فانى چشم پوشيده و با خداى خود راز و نياز مىكنند، به آرامش فكرى بيشترى رسيده و با استفاده از اين آرامش، توانستهاند به زندگى خود حركت و پويايى بيشترى داده و به تعالى روح خود نيز رسيدهاند.
زيارتگاهها، محيطى است كه افراد براى بخشش گناهان خود به اين مكانهاى مقدس رفته و از خدا طلب عفو و بخشش مىنمايند. به طور كلى ثابت شده است كه
1) روزنامه قدس، زيارت و تأثير آن بر بهداشت جسم و روان، ص 3.
انسانها هميشه به دنبال يك پناهگاه و يك نيروى مافوق بشرى خواستهاند تكيه كنند كه هم در گشايش كارها و هم در آمرزش گناهان اين مكانها بسيار تأثيرگذار مىباشند.
رفتن به زيارتگاهها انسان امروز را از روزمرگى نجات داده و شور و نشاط تازه به او بخشيده و به تعالى روح دست پيدا مىكنند.
هنگامى كه انسانها، دچار گرفتارى شده و از همه جا رانده مىشوند، تنها جايى كه مأمن آنهاست، درگاه خداوند است و انسانها براى اينكه راحتتر بتوانند با خداى خود خلوت كنند، فقط در اين مكانهاى مقدس است كه مىتوانند خواسته خود را به خدا گفته و به آرامش برسند. و صبرى كه خداوند براى تحمل مشكلات به آنها مىدهد، خيلى نتيجهبخش است، چراكه همين صبر بر مشكلات باعث مىشود، افراد دچار آلام روحى و روانى شفا پيدا كرده، يعنى با توكل بر خدا و شفاعت امامان معصوم عليهم السلام به منزل يقين مىرسد.
همچنين زيارتگاهها محيطى است كه افراد تنها از راههاى دور مىآيند و مىتوانند در كنار آن حريم يار به آرامش رسيده و هم به زيارت و هم به سياحت خود دست يابند.
نتيجهگيرى
زيارت در اسلام به ويژه در فرهنگ ارزشمند شيعيان، از اهميت بسيار والايى برخوردار است. زيارت هم جانب اعتقادى و هم ابعاد اجتماعى و سياسى را در بر مىگيرد، اما آنچه در اين امر مهم است ابعاد تربيتى و سازندگى اين عمل روحانى است، بعدى كه الهامبخش جسم و روان انسان مىباشد. زيارت صرفاً عملى عبادى
نيست؛ بلكه ساير جنبههاى سياسى، اجتماعى به خصوص عاطفى و روانى و تربيتى را نيز در بر مىگيرد.
زيارت پيونددهنده انسان با ائمه معصومين عليهم السلام است. وقتى به زيارت چنين انسانهاى بزرگ و شريف نايل مىشويم، بايد به عنوان يك الگوى برتر از آنها كسب فيض كرده و اخلاق و رفتار و اعمال خود را با ساير خصوصيات آن بزرگواران منطبق سازيم، چراكه در اين صورت است كه زيارت معناى واقعى خود را پيدا مىكند.
وقتى ما در برابر يك معصوم و امام قرار مىگيريم و در مزار پيشوايان دين، با شناخت و بصيرت خود حضور مىيابيم و مىدانيم كه اينان كمال مجسم و عينيت فضيلت و جلوههايى از نور خدا و چشمههايى از فيض رب و تبلورى از ايمان و خلوص و عبوديت و پاكىاند، در اين صورت عظمت آنان ما را متوجه نقايصمان مىكند و پاكى آنان ما را به ماديات و دنياگرايىما واقف مىگرداند. پيروى از آنان معصيت ما را محو مىنمايد و نورانيت آنان تيرهجانى و تاريك دلى ما را روشن مىكند. مقام آنان ما را آگاه مىكند كه اگر آنان در قلهاند، ما هنوز به دامنه هم نرسيدهايم، اگر آنان معصومند، ما گرفتار معصيتيم، اگر آنان برگزيده خدايند، ما در دام ابليس و هواى نفس اسيريم، اگر آنان در اوج معراج معنوىاند، ما در هبوط مادى ماندهايم، اگر آنان بنده خدايند، ما در بند خود گرفتار آنيم.
زيارت زمينهساز اين تقابل و تقارن و مقايسه و محاسبه است و تا اين سنجش انجام نگيرد، به كاستىهاى اخلاقى و ضعفهاى معنوى خود واقف نخواهيم شد.
پيشنهادات
اگر انسانها بخواهند از دام روزمرگى و ناراحتىهاى روحى و روانى نجات يابند، رفتن به اماكن متبرك و راز و نياز با خداى احد و يگانه تنها راه نجات آنها مىباشد، تا بتوانند به آرامش روحى مطلوب رسيده و به تعالى دست پيدا كنند.
رفع مشكلات انسانها در اين اماكن مقدس از سوى متوليان آنها، يكى از راههاى تجمع مردم است. با تشويق و ترغيب آنها مىتوان مشكلات ديگران را همچون تجمع در مساجد حل نمود و به رتق و فتق آنها نيز رسيدگى كرد.
مناسبسازى اماكن مقدس نيز از اهميت و جايگاهى بس بالا برخوردار است و بايد متوليان و مسئولين نيز به اين امر مهم توجّه داشته باشند و براى كودكان، سالمندان، گردشگران و ... مكانى بس آرام و دلنشين با توجه به حال و هواى زيارت برگزينند.
فهرست منابع
قرآن كريم.
آيين وهابيت، جعفر سبحانى.
احياء العلوم الدين، ابو حامد غزالى.
بحار الأنوار، علامه محمّد باقر مجلسى.
جامع السادات، علامه محمدمهدى نراقى.
جامعهشناسى اديان، دكتر على شريعتى، حسينيه ارشاد، تهران، 1356.
درآمدى بر جامعهشناسى دين و آراء جامعهشناسان بزرگ درباره دين، دكتر مسعود جلالى مقدم، تهران، نشر مركزى، 1379.
روانشناسى دين، ماهنامه، سال اول، شماره 3.
زاير، ماهنامه بين المللى و فرهنگى، اجتماعى و اعتقادى، سال چهاردهم، شماره 152، مرداد 1386.
زمينه جامعهشناسى، گيدنز، ترجمه منصور صبورى، 1374.
سنن ابن ماجه.
شهيد و شهادت در ادعيه و زيارات، على اكبر عليخانه، مرتضى بحرانى، نشر شاهد، 1380.
صحيح، مسلم بن حجاج نيشابورى.
صحيح، محمّد بن اسماعيل بخارى.
صحيح ابن ماجه.
الفقه على المذاهب الاربعه.
روزنامه قدس، مورخ 27 آبان، 1383، مشهد.
كامل الزيارات، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه القمى، تهران، صدوق، 1375.
كشف الارتياب، سيد محسن امين.
مزارات أهل البيت و تاريخها، ترجمه محمد حسين حسينى الجلالى، بيروت، 1995 م.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، تهران، اسوه، 1376.
وسائل الشيعه، شيخ حرّ العاملى، بيروت، دار احياء التراث العربى.
داود اسديان (1)و مهدى راثى (2)
چكيده
دنياى امروز با وجود پيشرفت و تحولى كه بر حسب ظاهر پيدا كرده است، در واقع پر از نگرانىها، اضطرابها و ترسها و دلواپسىهاى شخصى است كه ايجاد عقدههاى روانى مىكند. همين عقدهها هم منشأ بسيارى از بدبختىهاى نسل ماست و اين فاجعهاى است كه جامه غرب را در لجنزار خود فرو برده، و دردى است بى درمان كه روانشناسان شرق و غرب به آن اعتراف مىكنند. تقريباً همه روانشناسان تصريح مىكنند كه بيشتر بيماران، تحت تسلط غمها، غصهها و دلواپسىها قرار دارند كه اين غم و غصهها عقده زاست و عقده هم جنونزا، جنايت افزا و موجب گوشهگيرى، عزلت و ... در آنان است. و هم آنها مىگويند كه اين دردها را درمانى نيست جز توجه به معنويت، دين و اخلاق و تقويت آن در وجود انسانها. قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام هر دو بخش سخن آنها را تأييد مىكند. در ميان آموزههاى دينى، نقش زيارت و دعا به عنوان دو عامل در سلامت روح و بهداشت روان از جايگاه بسيار رفيعى برخوردار است.
كليدواژهها: دعا، زيارت، بهداشت روانى، سلامت روح، دين.
مقدّمه
يكى از ابتدايىترين و بديهىترين نيازهاى انسان، نياز به امنيت و آرامش درونى است. در سايه آرامش جسم و روح است كه انسان مىتواند به اهداف خويش در
زندگى دست يابد.
در واقع رسيدن به كمال انسانى و به طور كلى هدفى كه خداوند انسان را براى نايل شدن به آن خلق كرده، در گرو زيستن توأم با آرامش روحى و روانى در دنياست.
اضطراب و تشويشهاى درونى ناشى از زندگى ماشينى، همواره مانع پيشرفت انسان در همه ابعاد بوده است و چه بسا زمينه ابتلا به انواع ناراحتىها و بيمارىهاى جسمى و روحى را فراهم كرده است.
رسيدن به آرامش و طمأنينه قلبى و سلامت ذهنى كه از سوى متخصصان به «بهداشت روانى» تعبير مىشود، آرزوى هر انسانى است كه به واسطه آن داراى تفكرى سالم، ذهنى خلاق و خاطرى آسوده براى پيمودن فراز و نشيبهاى زندگى باشد.
امروزه، نقش مذهب و عقايد مذهبى و باورهاى دينى و اعتقاد به خدا و انبيا و معاد، در بهداشت روانى و سلامت روحى بسيار مورد توجه محققان و دانشمندان همه جوامع بشرى قرار گرفته است كه اين توجه منجر به انجام تحقيقات بسيار متعدد و متنوع شده است و در نهايت همه اين تحقيقات، نقش مثبت و مؤثر مسايل دينى و مذهبى در بهداشت روانى را تأييد مىنمايد.
بنابراين زيارت و دعا كه در آيين نورانى اسلام از جايگاه بسيار رفيع برخوردار است، مىتواند در برطرف نمودن نيازهاى معنوى و روحى و روانى انسان نقش سازنده داشته باشد. لذا لازم است اين موضوع مورد توجه و اهتمام خاص قرار بگيرد. چرا كه انسان، امروزه تشنه مفاهيم عميق فطرى و الهى است كه متأسفانه در پيچ و خم غفلتهاى زندگى روزمره بهتدريج به دست فراموشى سپرده مىشود.
در زيارت انسان با توسل به ارواح پاك انبيا و ائمه و اولياى خدا، از آنان استمداد جسته و درصدد ارتباط با آن حجتهاى خداوند مىباشد. به اعتقاد ما مسلمانان، آنان زنده و شاهد و ناظر هستند(... تشهد مقامى و تسمع كلامى و تردّ سلامى ...). در سايه اين
ارتباط است كه زاير روح خود را صفا بخشيده و صيقل مىدهد و از كدورتها و پليدىها، خالص و پاك مىگردد. مقاله حاضر تلاشى در اين زمينه است تا نقش زيارت و دعا را به عنوان دو عامل معنوى در سلامت روح و بهداشت روان انسانها مورد بررسى قرار دهد، باشد كه گامى مفيد در ارائه راه و روشى بهتر براى دستيابى به آرامش روح و روان و در نتيجه سلامت جامعه باشد.
زيارت در لغت و اصطلاح
زيارت، به مشاهد متبرك و بقعهها رفتن و دعايى كه به عنوان تشرف باطنى براى امامها و امامزادهها و اولياى خدا خوانند، بكار برده مىشود. زيارت به حج و مسافرت به مشاهد متبرك و كسب فيض از قبور منور ائمه هدى عليهم السلام نيز معنى شده است. البته زيارت، سفر و بازديد از اماكن و شخصيتها در ملل و فرهنگهاى مختلف نيز وجود دارد و به ديدار و ملاقات پادشاهان و بزرگان رفتن نيز زيارت خوانده شده است.
همچنين دهخدا در لغت نامه خود زيارتكده را به معنى مزار و زيارتگاه تعريف كرده است.
رفت از آنجا و برگ راه ساخت به زيارتگه مقدس تاخت
(نظامى) (1)اقسام زيارت
زيارت در لغتنامه دهخدا به دو قسم تقسيم شده است:
الف) گاه زاير در زيارت خود مطالب و نيازهاى خود را از زبان دل به پيشگاه الهى اظهار مىدارد كه اين نوع را «دعاى غير مأثور يا غير وارده» مىنامند.
ب) مواردى هست كه زاير و داعى مطالب و نيازهاى خود را از قول خود بيان
1) لغتنامه دهخدا ذيل ماده زيارت، ص 13054.
نمىكند، بلكه با الفاظ مخصوص كه از ناحيه حضرات معصوم عليهم السلام نقل شده است به طرح نيازهاى خود مىپردازد. اين قسم ادعيه را در زيارات «دعاهاى وارده يا ادعيه مأثوره و زيارات معتبر» مىنامند. (1)انواع ادعيه و زيارات مأثوره
در اين تقسيمبندى كلى، دعاها و زياراتها به دو بخش تقسيم مىگردند:
الف) زياراتى كه بايد آنها را در شرايط خاص خواند. مثلًا در زمان يا مكان مقدس خوانده شود، مانند زيارت بالاسر يا پايين پاى حضرت ابا عبد اللَّه الحسين عليه السلام. براى اين نوع زيارتها و دعاهاى خاص، آداب و شرايط ويژهاى ذكر شده است.
ب) دعاها و زياراتى كه از جامعيت برخوردار بوده و براى آنها هيچ قيد و شرطى از نظر زمانى و مكانى، دور و نزديك بودن ذكر نشده است. اين دعاها از مضامين بسيار رفيعى برخوردارند و براى همه جا كاربرد دارند و از لحاظ ثواب و فضيلت نسبت به ساير زيارات از مرتبه بالايى برخوردار هستند؛ مانند دعاهاى كتاب گرانقدر صحيفه سجاديه، زيارت جامعه كبيره، زيارت عاشورا، زيارت امين اللَّه و .... چه ائمه هدى عليهم السلام با شناخت و معرفتى كه از ذات حضرت حق دارند و نيز معرفتى كه نسبت به نيازهاى معنوى و امراض روحى و روانى انسانها دارند، در اين دعاها مضامينى را با فصاحت و شيوايى و بلاغت به كار بردهاند كه براى صلاح و فلاح ما پيروان، تعالى و نجات بخش بوده و لازم است شيعيان از اين آموزههاى ارزشمند براى رفع نيازهاى روحى و معنوى خود بهره گيرند. در چنين شرايطى است كه دعاهاى ما به هدف اجابت خواهد رسيد.
برخى از آثار زيارت
در ادامه بحث به آثار و بركات زيارت، به طور مختصر اشاره مىشود:
الف) مأجور بودن زاير: در كتب معتبر روايى، براى زيارت قبور ائمه عليهم السلام ثواب و
1) همان، ص 13056.
حسنه بسيار وارد شده است، به طورى كه موجب تعجب انسان مىشود. اما نبايد عظمت و جايگاه آن پيشوايان و مقربان درگاه الهى و نيز خزينههاى تمام نشدنى و نامحدود حضرت احديت فراموش شود. (1)ب) تلطيف عواطف و صيقل يافتن باطن و قلب زاير از تمايلات پست نفسانى.
ج) ايجاد و رشد خصايل و فضايل مثبت شخصيتى در زاير.
نكاتى مهم درباره زيارت و دعا
دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايى تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت جامى است زلال از معنويت ناب در كام عطشناك زندگى، زيارت معصومين عليهم السلام بارقه اميد در فضاى غبار آلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگام غفلت و بىخبرى و نيز نسيمى فرحناك و برخاسته از بهشت است.
زيارت و دعا به انسان اعتماد به نفس مىدهد و او را از غرق شدن در گرداب نوميدى باز مىدارد و به تلاش بيشتر دعوت مىكند. زيارت و دعا دل و قلب انسان را صفا و نورانيت بخشيده و خضوع و خشوع ناشى از آن انسان را از مركب غرور و تكبر كه سرچشمه تمام بدبختىها و سيه روزىهاست فرود مىآورد. براى زيارت در روايات پاداشهاى بسيار بزرگى بيان شده و وعده ورود به بهشت و شفاعت معصومين عليهم السلام از جمله آن وعدههاست:
امام باقر عليه السلام در مورد فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام فرمود: هر كس امام حسين عليه السلام را زيارت كند، خدا را در روز قيامت با ثواب دو هزار حج، دو هزار عمره و دو هزار جهاد كه ثواب آنها مثل كسى باشد كه در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام حج و عمره و جهاد كند ملاقات نمايد. (2)
شخص زاير هرگاه اين توفيق را پيدا كرد كه در حرم مطهر امام معصوم واقع شود، نخست بايد با ذكر جملاتى كوتاه نسبت به ساحت مقدس آن امام معصوم عرض ادب و ارادت كند، آنگاه بايد بيشترين بهره را به وسيله دعا و استغفار براى خود و دوستان و همكيشان خود از فيوضات آن مكان مقدس ببرد و وقت گرانبها و فرصت طلايى خود را بيهوده از دست ندهد و بداند كه در جايگاهى قرار گرفته و توفيق حضور در بارگاه ملكوتى حجت خدا را يافته است كه مهبط فرشتگان الهى و محل رفت و آمد اولياى خداست و فيوضات و رحمتهاى الهى پيوسته بدانجا نازل مىشود. و احياناً حجج ديگر الهى در آن مكان پر بركت حضور دارند. زاير بايد بداند كه در آن مكان مقدس دعاى او به اجابت بسيار نزديك و اميد به برآورده شده حاجت او بسيار زياد است و از فرصت پيش آمده استفاده بهينه را ببرد.
امام سجاد عليه السلام فرمود: زاير حرم مطهر معصومان بايد تلاش كند كه از فرصت نصيب شده و توفيق حضور در آن مكان مقدس بيشترين استفاده را با دعا و استغفار و راز و نياز كسب كند و توجه داشته باشد كه دعاهاى خود را متوجه عالم بالا و رسيدن به اوج سعادت و كمال انسانى قرار داده و از توجه و تمركز به درخواستهاى بىارزش مادى و دنيوى زود گذر و فانى اعراض نمايد.
امام سجاد عليه السلام در صحيفه سجاديه ياد مىدهد كه چه چيزهايى را با چه زبان و بيانى از خداوند متعال درخواست نماييم. با تأمل در دعاهاى عرفانى و انسانساز رسيده از معصومين عليهم السلام كه با جامعترين بيانها و فصيحترين عبارتها بيان شده در مىيابيم كه از خداوند متعال چه چيز و چگونه طلب كنيم كه به درجه اجابت برسد و صلاح و فلاح ما را تأمين نمايد. (1)نكته ديگر اينكه زاير اماكن متبرك پس از قصد زيارت حرم معصوم عليه السلام و تمهيد مقدمات زيارت، همچون وضو و غسل، اعمالى را به شرح زير انجام مىدهد.
1) شرح زيارت امين اللَّه، ص 25.
اول: زاير پس از خواندن متن وارده موسوم به اذن دخول به عرض ارادت و سلام و تحيت بر صاحب بقعه متبرك و ائمه معصومين عليهم السلام مىپردازد.
دوم: زاير پس از عرض ارادت شروع به رازو نياز به ساحت بارى تعالى با شفيع قرار دادن معصوم عليه السلام اقرار به بندگى و اعتراف به ضعف وجودى خود در برابر ذات ربوبى و كبريايى حضرت حق كه موجب كمال و سعادت و تقرب به بارى تعالى است مىنمايد و با اقامه چند ركعت نماز و ساييدن پيشانى عبوديت بر خاك مطهر صحن و عيان ساختن بندگى، فلاح و صلاح خود و ديگران را مسئلت مىنمايد.
سوم: زاير حرم متبرك با طرح خواستهها و بيان مشكلات و استمداد از حضرت حق با شفيع و واسطه قرار دادن صاحب آن بقعه متبرك(با عباراتى چون يا وجيهاً عنداللَّه اشفع لنا عنداللَّه) (1)رفع حوايج و مشكلات را طلب مىكند.
در ضمن زايران شيعه علاقه مند به معصومين عليهم السلام بايستى توجه داشته باشند كه در طرح خواستهها و بيان آرزوها طبق فرمايش حضرت زهرا عليها السلام نخست براى ديگران و مؤمنان دعا نموده و بعد حوايج خود را مسئلت نمايد.(الجار ثم الدار).
زيارت همراه با دعا
همان طورى كه گذشت زيارت بدون وجود دعا معنا ندارد و دعا و زيارت لازم و ملزوم يكديگرند. به عبارتى هدف نهايى از دعا راز و نياز به در گاه خداوند متعال است و معمولًا در هر زيارتى بهخصوص از بقاع متبرك و از بارگاه ائمه معصوم عليهم السلام زاير پس از عرض ارادت و سلام و تحيت به ساحت مقدس آن بزرگوار به طرح حوايج و خواستههاى خود مىپردازد و با واسطه قرار دادن آن امامِ داراى شأن و منزلت در ساحت مقدس حضرت بارى تعالى، درخواستهاى خود را از پروردگار متعال طلب مىكند. به جهت اهميت موضوع دعا كه لازمه هر عمل زيارتى مؤثر،
1) مفاتيح الجنان، دعاى توسل.
مفيد و مقبول است به توضيح بيشتر پيرامون اين موضوع مىپردازيم.
ارزش دعا در اسلام
دعا يكى از بهترين عبادات معرفى شده و در لغت به معناى طلب، درخواست و تقاضا آمده است و در اصطلاح به اظهار نياز و خواهش بندگان از درگاه خداوند متعال گفته مىشود.
ارزش و اهميت دعا در فرهنگ اسلامى تا حدى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن به عنوان مغز عبادت نام مىبرد(الدُّعاء مُخّ العبادة) و نيز امام سجاد عليه السلام در مناجات الذاكرين خود از مناجات خمس عشر به خداوند چنين عرض مىكند: «خداوندا يكى از برترين و بزرگترين نعمتهاى تو بر ما ياد توست كه بر زبانهاى ما جارى است و نيز اجازه توست به ما كه تو را بخوانيم و تسبيح كنيم». امام باقر عليه السلام فرمود: «
ما مِن شَىءٍ افضَلَ عِندَ اللَّه عزوجلّ مِن ان يُسألُ وَ يُطرِبُ مِما عِندَهُ
»؛ (1)در نزد خدا هيچ چيز بهتر از اين نيست كه از او سؤال شود و از آنچه نزد اوست درخواست گردد.
دعا وسيلهاى است كه پروردگار عالم در اختيار انسان قرار داده تا وقتى كه اعضا و جوارح و روحيات انسان از مسير تعيين شده خارج مىشود، بتواند با توجه به اين امر(دعا، ذكر، توسل و استغفار) خود را در مسير اصلى قرار داده و مشكلات روحى و روانى خود را با آن برطرف سازد.
در فرهنگ اسلام فرد مهمان نه تنها مجاز است كه خدا را بخواند و خواستههاى خود را از او بخواهد، بلكه به اين كار مأمور است. خداوند ترك دعا را سبب بىاعتنايى خود به بندگانش ذكر مىكند و مىفرمايد: «قُلْ مَا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبّى لَوْلَا دُعَآؤُكُمْ»؛ (2)
بگو اگر دعاى شما نباشد خداوند به شما اعتنا نمىكند.
دعا ضمير باطن انسان را جلا و نورانيت داده و باعث پرواز روح انسان به سوى
ملكوت مىشود. دعا وسيله ارتباط مخلوق با خالق بوده و برنامهاى عمومى براى تمام كسانى است كه مىخواهند با خدا راز و نياز كنند. دعا ابزارى است در دست مؤمن كه به او نيرو داده و روح او را آرام و مطمئن مىسازد و در تقويت اراده، تهذيب نفس، ايجاد روحيه اميد و حصول هدف مؤثر است.
خداوند متعال، انسانِ هميشه محتاج و نيازمند به خودش را دعوت به دعا نموده و با كلام وزين «ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (1)
او را به منظور رفع حوايج با اسلحه دعا مكلّف كرده است.
فلسفه زيارت و دعا
براى عمل ارزشمند زيارت در منابع دينى، فلسفه و آدابى ذكر شده است. مستحب است زاير قبل از تشرف به بقاع متبرك آنها را انجام دهد. وقتى اين مقدمات بجا آمد و با جامهاى پاك و بدنى طاهر، با قدمهاى كوتاه، خود را نزديك حرم مطهر كرده و تمام توجه خود را به ساحت مقدس و مقام والاى امام معصوم نمايد كه اين مكان محل رفت و آمد ملائكه مقرب خداست. سپس اذن دخول بخواند و وارد حرم نورانى بشود. (2)با مراجعه به منابع و محتواى زيارتنامهها دلايلى را براى زيارت و دعا مىتوان عنوان كرد كه به مهمترين آنها اشاره مىشود.
تقويت روحيه عبادت و بندگى در انسان.
آشنايى مؤمنان و پيروان با راه و اهداف آن بزرگواران.
زنده ماندن نام ائمه اطهار عليهم السلام.
نمايش قدرت و عظمت مسلمانان.
آشنايى با طاغوت و طاغوتيان و اصحاب ظلم و مستكبران و بيزارى از آنها.
ترويج روحيه وحدت، اخوت و برادرى در جامعه اسلامى.
ظلمستيزى در بين مردم و تن ندادن به حكومت طاغوتهاى زمان.
ترويج ارزشهاى معنوى در جامعه.
اهميت دعا در روايات
الدعاء أفضل من قراءة القرآن
»؛ (1)خواندن دعا از خواندن قرآن بهتر است.
دعا برترين عبادت است.
«الدُّعاء يَرُدُّ القضاء». دعا قضاى الهى را بر مىگرداند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «
الدّعاء مخّ العبادة
»؛ دعا مغز و اساس عبادت است.
در منابع اسلامى آثار متعددى براى دعا و راز و نياز با خدا ذكر شده كه در ذيل به بعضى از آنها اشاره مىشود:
مىدانيم كه بخش مهمى از نماز دعاست.
«وَ لَاتَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَلهُمْ أَنفُسَهُمْ». (4)
و مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خداوند نيز آنان را از ياد خودشان برد.
نورانيت و بصيرت دل.
زهد و وارستگى از لذات مادى.
جلب توجه و نظر الهى به خود.
هان! تنها با ياد خدا دلها آرام مىگيرد.
بهداشت روانى
بهداشت روانى عبارت است از مجموعه عواملى كه در پيشگيرى از ايجاد و يا پيشرفت روند وخامت اختلالات شناختى، احساسى و رفتارى در انسان نقش دارند. (3)بهداشت روانى طبق تعريف فوق در سه سطح پيشگيرى اوليه، پيشگيرى ثانويه و پيشگيرى ثالثيه مورد بررسى قرار مىگيرد.
منظور از پيشگيرى اوليه كاهش در مقدار بروز موارد اختلال روانى در يك جامعه است، به وسيله مقابله كردن با شرايط آسيبزا، قبل از اينكه ايجاد شوند. هدف اين نوع پيشگيرى، جلوگيرى از بيمار شدن يك فرد خاص نيست، بلكه مقصود پيشگيرى از خطر ابتلاى افراد كل جامعه به اختلالات روانى است. اين پيشگيرى به كاربرد روشها و ابزارهايى اشاره مىكند كه در جلوگيرى از ظهور بيمارىهاى روانى مؤثر هستند.
در پيشگيرى ثانويه هدف مداخله زود هنگام در شناخت و درمان سريع نشانگان يك بيمارى اعلام شده كه تلاش مىشود از شيوع و گسترش آن بيمارى جلوگيرى شود.
و منظور از پيشگيرى ثالثى عبارت از كاستن از گسترش عوارض جانبى كه در حاشيه يك بيمارى يا اختلال اصلى وجود دارد. اين بخش بيشتر به فعاليتهاى توانبخشى مربوط مىشود. (4)
جورج البى(1982) از پيشكسوتان بهداشت روانى با ارائه مدلى كوشيد تا مفاهيم پيشگيرى از شيوع بيمارىهاى جسمى را در مورد اختلالات روانى به كار برد. به نظر البى كاهش از استرس و افزايش سه عامل 1. مهارت سازگارى، 2. عزت نفس، 3. و گروههاى تقويت كننده در مخاطبان، منجر به كاهش شيوع اختلال روانى مىگردد.
اين امر بهويژه در مورد كودكان و نوجوانان و جوانان مصداق بيشترى دارد.
از نظر نومى رى گرانت(1983) روانپزشك و متخصص كودكان و نوجوانان نيز مىتوان با گسترش روشهاى پيشگيرانه مداخله كننده در سطوح خانواده و اجتماع، از شيوع ناهنجارىهاى روانى در جامعه جلوگيرى كرد. (1)اصول بهداشت روانى
براى دستيابى به هدف اصلى بهداشت روانى- كه پيشگيرى است- بايد محيط فردى و اجتماعى مناسب را براى افراد مهيا كرد. از نظر متخصصان اين حوزه، اصول اساسى بهداشت روانى به شرح ذيل است:
احترام فرد به شخصيت خود و ديگران.
شناختن محدوديتها در خود و افراد ديگر.
دانستن اين حقيقت كه رفتار انسان معلول عواملى است.
4 آشنايى به اينكه رفتار هر فرد تابع تماميت وجود اوست.
بنابراين احترام به خود و ديگران(عزّت نفس)، شناخت محدوديتها، فهم رفتار و عوامل ايجادكننده آن، ارادى بودن رفتارها، يا تابع فردى بودن آن و پى بردن به نيازهاى اوليه بشر از ملزومات وجود بهداشت و تعادل روانى در افراد است. در واقع شخصى كه اين اصول را بفهمد و بپذيرد، مسلماً واقع بينانه با مشكلات زندگى مقابله
1) همان، ص 20- 22.
خواهد كرد؛ و قدرت سازگارى با واقعيتها را خواهد داشت. چنين فردى به جاى تفكر ايداليستى به طرز واقع بينانه(رئاليستى) با محيط پيرامونى خود تعامل مىكند.
توان و سازگارى وى در بهداشت روانى او اثرات مثبتى خواهد داشت. چنين فردى در صورت مواجهه با تعارضهاى روانى، با لحاظ اهداف خود تلاش و كوشش مىكند و با حفظ عزت نفس و ارزش وجودى خود، به محركهاى محيطى پاسخ مناسب خواهد داد. (1)در تأمين بهداشت روانىِ هر فردى عوامل مختلفى دخيل مىباشد؛ از جمله اين عوامل مىتوان به سبك تربيتى خانواده، رابطه با اوليا، اختلافات خانوادگى، وجود فرزندان و رابطه با برادران و خواهران اشاره كرد. در تمام اين موارد شرع مقدس اسلام دستورالعملهاى كاربردى مؤثرى ارائه كرده است. در ميان اين عوامل مقولههايى بهنام خود پنداره و عزت نفس، بسيار قابل توجه مىباشد. رعايت ايجاز و اختصار مطلب مانع از پرداختن به اين موضوع است.
چگونگى تشكيل خود پنداره و عزت نفس كه در منابع اسلامى بسيار به آن تأكيد شده، براى متخصصان بهداشت روانى اهميت خاصى پيدا كرده است. بدون ترديد خود پنداره(چگونگى نگرش فرد به خود) و عزت نفس(احساس ارزشمندى) در تأمين بهداشت روانى فرد، نقشى بسيار تعيين كننده دارند. تصور فرد از خود و شخصيت خويش تا اندازه زيادى تصور فرد را در باره محيطش تعيين مىكند و در طرحريزى برنامهها، اهداف و صدور رفتار به فرد كمك خواهد كرد. اگر تصور از خود مثبت و نسبتاً متعادل باشد، شخص داراى سلامت روانى است، اما اگر به عكس خود پنداره شخص منفى و نا متعادل باشد، فرد از لحاظ روانى ناسالم و روان رنجور شناخته خواهد شد.
1) همان، ص 22- 28.
خود پنداره و عزت نفس قابل آموختن است. اين موضوع مسئوليت متوليان تربيتى و پرورشى كودكان را سنگينتر مىكند. تمام مسايلى را كه فرد درباره خود مىداند و نگرشى كه به خود دارد، ريشه در تجارب گذشته تربيتى فرد دارد. در زمان طفوليت اين تجارب تا اندازه زيادى منحصر به روابط خانوادگى است، ولى بعدها يعنى در مراحل بعدى رشد، نقش روابط اجتماعى، گروه همسالان افراد مورد علاقه و مدرسه نيز در رشد خود پنداره و عزت نفس كودكان بيشتر مىشود.
خود پنداره، هميشه در حال تغيير است، زيرا بر اثر روابط مداوم شخص با محيط تصوير او از وجود خودش در معرض تغيير قرار مىگيرد. اين تغييرات در دوران كودكى بسيار زيادتر از دوران بزرگسالى است. كودكانى كه در خانوادههاى صميمى و با محبت رشد مىكنند و در آن احساس ايمنى وجود دارد و افراد بزرگتر هم در حل مشكلات آنها پشتيبان كودك هستند، اين چنين كودكانى مىتوانند تصور مثبت و با ثباتى از خود داشته باشند. و به راحتى با مشكلات روبهرو مىشوند، بدون اينكه استرس، تشويق و اضطرابهاى ناخوشايندى را تجربه كنند. به نظر متخصصان بهداشت روانى، نياز به پيشرفت و ميل به موفقيت، واقعبينى، از جمله ويژگىهاى افراد با روان سالم مىباشد. (1)رابطه احساس ارزشمندى و ايمنى با بهداشت روانى
احساس ارزش، درجه تصويب، تأييد، پذيرش و ارزشمندى است كه شخص درباره خويشتن احساس مىكند. اين احساس ممكن است در مقايسه با ديگران و يا مستقل از آنها باشد. همزمان با زندگى اجتماعى، نياز به احساس ارزشمندى به نحو سالم و متعادل آن در انسان به وجود مىآيد و براى نگاهدارى سلامت و تعادل روانى و حتى تعامل وجود او بسيار ضرورى است. اگر بر اين نياز خللى وارد شود، احساس
1) همان، ص 84.
حقارت و يا خود بزرگبينى در فرد ايجاد مىشود. بدين معنى كه شخص يا بسيار خود كمبين و ناراضى از خود و متزلزل مىشود و يا بسيار خود بزرگبين و خود مدار و خودنما خواهد شد. هر دوى اين قطبهاى احساسى نشاندهنده اين واقعيت است كه فرد به دليل اختلال در احساس ارزشمندى، قادر به درك واقعيات و واكنشهاى ديگران درباره خود نخواهد بود. متخصصان بهداشت روانى، علت اصلى احساس حقارت و خود بزرگبينى را، در طرد شدن مستمر و مداوم كودك از سوى والدين و ديگران اعلام كردهاند. به اعتقاد روانشناسان خصوصاً روان تحليلگران احساس بىارزشى عميق، ريشه بسيارى از ناهنجارىهاى روانى است كه در بين افراد انسان ديده مىشود. (1)احساس ايمنى
احساس امنيت عبارت است از احساس آزادى نسبى از خطر. اين احساس وضع خوشايندى را ايجاد مىكند و فرد در آن داراى آرامش جسمى و روحى است. ايمنى نيز مانند ارزش، از احساسات و عواطف زير بنايى و حياتى براى تأمين بهداشت روانى است. افراد ناامن نامتعادلند، شخصى كه دايماً احساس عدم امنيت، ترس و خطر از بيرون و درون خود مىكند(دلشوره و اضطراب دارد) نمىتواند انسان سالمى باشد. او با پرخاشگرى و اضطراب واكنش نشان مىدهد. در دنياى ذهنى خود مدام در حال دفع كردن خطرات احتمالى است. براى سالم بودن جسمى و روانى، وجود احساس امنيت لازم و ضرورى است. البته اين موضوع منافاتى با احساس ناامنى در مواقع وجود خطر جدى و واقعى ندارد. احساس عدم امنيت دايم، شخص را در حال بسيج مداوم قوا و تلاطم و بهم ريختگى متابوليسم بدن قرار مىدهد و ادامه چنين وضعيتى به اختلالات روان- تنى منجر مىشود. اما اهل ايمان به بركت وجود
1) همان، ص 90 و 91.
ارتباط سازنده با پروردگار، طبق تصريح قرآن (1)در آرامش و امنيت روانى كامل به سر مىبرند. (2)به اعتقاد روانشناسان احساس ناايمنى يك احساس نامحدود نبوده، بلكه احساسى پيچيده و مركبى است كه بايد به عنوان يكى از صفات اصلى كل شخصيت انسان محسوب شود. مزلو روانشناس معروف انسانگرا براى روشن كردن مفهوم ناايمنى، چهارده نشانگان فرعى اين احساس را برشمرده كه در ذيل به آنها اشاره مىشود. به اعتقاد وى احساس طرد شدگى، مورد علاقه ديگران نبودن، مورد تنفر ديگران بودن، احساس تنهايى، احساس ترس و اضطراب و احساسِ در معرض خطر بودن، از جمله نشانگان ناامنى است كه در افراد روان رنجور ديده مىشود. تصور منفى به دنيا، تصور منفى به افراد، احساس عدم اعتماد، بدبينى به ديگران، نارضايتى از خود و محيط، احساس تنش، عصبى بودن، بىثباتى خلق، ضعف اراده، خرده بينى و گرايش به عيبگويى، احساس گناه، يأس، دلسردى، تمايل به خودكشى، جاهطلبى، اختلال در سيستم احساس ارزش و پذيرش خود، احساس حقارت، وابستگى زياد به ديگران، احساس درماندگى، خودخواهى و خود مدارى از جمله نشانگانى است كه مزلو براى افراد ناايمن مطرح كرده است. (3)خلاصه اينكه نابهنجارىهاى روانى و رفتارى در انسان هنگامى شروع مىشود كه احساس ناامنى در انسان به شدت بر وجود او حاكم گردد. لذا مىتوان با الهام گرفتن از آموزههاى دينى و انجام مناسكى همچون زيارت و دعا و برقرارى پيوندى قوى با خالق متعال، بر اين ناامنى غلبه نمود و سرانجام به سلامت روحى و بهداشت روانى فرد كمك كرد.
پژوهشهاى انجام شده درباره موضوع مقاله
گرچه پژوهشهاى متعددى اثرات سلامت بخش دين را نشان دادهاند، اما در خصوص اثر زيارت به عنوان يك رفتار دينى در بهداشت روانى، پژوهشهاى علمى چندانى در كشور گزارش نشده است. در سالهاى اخير روانشناسان علاقه فزايندهاى به بررسى نقش آموزههاى دينى و مذهب در تأمين بهداشت روانى افراد نشان دادهاند. يافتههاى تعداد زيادى از اين مطالعات حاكى است كه افراد مذهبى در مجموع شادتر و سالمتر از افراد غير مذهبى هستند، يا افراد مذهبى فعال، ميزان مرگ و ميرهاى پايينترى در مقابل انواع بيمارىها در مقايسه با افراد غير مذهبى نشان مىدهند. آنها از نظر جسمى هم وضع بهترى نشان مىدهند. (1)مكاتب دينى با تأكيد بر انجام رفتارهاى بهداشتى، سلامت روانى پيروان خود را تأمين مىكنند، به طورى كه پيروان اين مكاتب با انجام ندادن رفتارهاى ناسالمِ ممنوع شده، همچون مصرف الكل، تدخين و ... اختلالات جسمى و روانى كمترى نشان مىدهند. (2)طبق يافتههاى جديد روانشناسان، افراد داراى اعتقادات مذهبى قوى و آنهايى كه در جوامع فعال هستند پس از رويدادهاى استرسآميز در مقايسه با افراد غير مذهبى از نظر روانى بهبود سريعترى مىيابند و يا مشكلات استرسزا را بهتر تحمل مىكنند. (3)اديان و مذاهب كه از اركان اصلى فرهنگ هر ملتى مىباشد، با ايجاد حس همبستگى و تقويت روحيه حمايتى در پيروان خود، نسبت به همديگر به تأمين بهداشت روانى پيروان خود كمك شايانى مىكنند. دستورات دينى و آيينهاى
مذهبى، همه عواملى هستند كه مىتوانند در امر درمان و پيشگيرى اختلالات روانى و همچنين براى ارتقاى سلامت روان بيماران، به نحو مؤثرى به كار گرفته شوند. (1)بسيارى از پژوهشگران علوم رفتارى و روان درمانگران معتقدند كه باورها و رفتارهاى دينى در پيشگيرى و شفا دهى بيمارىهاى جسمانى و روانشناختى نقش اساسى دارند. (2)به نظر برخى از آنها ضعف باورهاى دينى، علت اصلى بيمارىهاى روانى اعلام شده و در يافتههاى پژوهشى بر آموزش باورهاى دينى براى كمك به درمان درمانجويان تأكيد شده است. (3)پژوهشهاى زيادى همچون يافتههاى ويلتز و كريدر(1992) وجود رابطه مثبت بين باورها، نگرشها و عملكردهاى دينى با شاخصهاى بهداشت روانى و حتى جسمانى نشان دادهاند.
كوهن (4)و همكاران(1995) در مطالعهاى بين ميزان افسردگى و دين باورى افراد، همبستگى خطى منفى به دست آوردند. به طورى كه افراد متدين در مقايسه با افراد سكولارعلايم افسردگى، از قبيل فقدان علاقه و انگيزه، كنارهگيرى و انزوا، احساس دل شكستگى، بىقرارى و نااميدى كمترى را نشان دادند. (5)برخى مطالعات نيز رابطه بين دين و سازگارى را بررسى نموده و دريافتهاند كه نگرشها و فعاليتهاى دينى با احساس سازگارى، همبستگى مثبتى دارند. (6)همچنين همبستگى معنادار مثبت بين انجام اعمال دينى با سازگارى بالاى زناشويى و رضايت زناشويى در اثر پژوهشى گانتنز و همكاران(1996) گزارش شده و پديده طلاق نيز
طبق يافتههاى اين پژوهش با ميزان ديندارى افراد، همبستگى منفى داشته است.
بررسىهاى ديگر نيز تأثير مداخلات دينى را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهاى روانى نشان دادهاند، به طورى كه افراد با اعتقادات دينى قوى، اضطراب و ناراحتى كمترى را نسبت به كسانى كه به اعتقادات دينى پايبند نبودهاند گزارش كردهاند. (1)باورها و اعمال دينى از طريق ايجاد هدف و معنى در زندگى، گسترش روابط اجتماعى و با تقويت احساس همبستگى و ايجاد تعلق در افراد و از طريق ابزارهاى تخليه هيجانى، همچون شركت در اجتماعات و مراسمهاى مذهبى مختلف، موجبات آرامش و تخفيف ناملايمات روانى، همچون افسردگى و اضطراب را فراهم مىكنند. وطن خواه(1379) در پژوهشى رابطه معنادارى را بين ميزان دينى بودن جوانان و ميزان سازگارى آنان گزارش كرده است و علمى(1380) نيز در بررسى خود تحت عنوان «نقش دين و اعتقادات دينى در بهداشت روانى» چنين آورده است:
مذهب با تعليم اينكه طبيعت زندگى دنيوى با سختىها و مصائب همراه است، افراد را آماده برخورد با مشكلات مىنمايد. مذهب با تبيين اينكه وجود اين سختىها حكمتى دارد و براى تكامل فردى و اجتماعى بشر لازم است، سازگارى با مشكلات را تسهيل مىنمايد. (2)راثى در پژوهشى همبستگى خطى مثبت بين گرايش دينى با عزت نفس و خود كارآمدى گزارش كرده است. به طورىكه افراد با گرايش دينى قوى از عزت نفس بالا و از احساس خود كارآمدى بالاترى برخوردار هستند. طبق يافتههاى وى، هر قدر گرايش دينى در دانش آموزان بيشتر باشد، عزت نفس يا همان احساس ارزشمندى در فرد كه از شاخص اساسى در سلامت روانى افراد هست نيز بالا خواهد بود. طبق
يافتههاى وى افراد ديندار، خودكارآمدى بالايى دارند و خودكارآمدى بالا نيز به افزايش عزت نفس منجر مىشود و آن نيز اعتماد به نفس را در فرد تقويت مىكند و اين هم به نوبه خود در بهداشت روانى فرد مؤثر واقع مىشود.
به نظر بندورا(1986) خود كارآمدى يكى از دو ركن سلامتى عزت نفس است و افراد با خودكارآمدى بالا اعتقاد دارند كه مىتوانند هر كارى را براى رسيدن به هدفى انجام دهند. وى معتقد است: افراد درمانده در حل مشكلات، آنهايى هستند كه به توانايىهايشان اطمينان نداشته و تلاششان كمتر بوده و يا كاملًا دست از تلاش برداشتهاند. در مقابل افرادى كه از حس خودكارآمدى بالاترى برخوردار هستند، تلاششان را تا غلبه بر موانع افزايش مىدهند. (1)آلن برگين(1991) نيز يكى از پژوهشگرانى است كه طى پژوهشهاى ده ساله(1980- 1991) با عنوان نقش ارزشها و آموزههاى دينى در رواندرمانى و ارتباط با بهداشت روانى به ضرورت بهكارگيرى موضوعات ارزشى و دينى در آموزشهاى بالينى و آموزشهاى بيماران تأكيد مىكند. (2)
نقش زيارت در بهداشت روانى
بعد از طرح مباحثى در مورد اديان و مذاهب و نقش آنها در بهداشت روانى، اختصاصاً به موضوع زيارت به عنوان يكى از مناسك اديان، خصوصاً دين مبين اسلام و نقش آن در تزكيه و تهذيب نفس و بهداشت روانى مىپردازيم.
زيارت يكى از اعمال و مناسك دينى است و به عنوان يك تجربه فردى در ارتباط با خداوند تلقى شده و در دين توحيدى اسلام جايگاه ويژهاى دارد. با بررسى ادبيات پژوهشى موجود درمىيابيم كه رفتارهاى دينى مثل زيارت و عبادت در نزد مسلمانان
به عنوان يك ارزش محسوب شده و بر انجام آنها تأكيد مىشود. در بحث زيارت فرد با حضور در مكان مشخصى نسبت به صاحب آن مكان يا خود مكان كه تشخص يافته، عرض ارادت نموده و به طرح مسايل و مشكلات خود و اجتماع با پروردگار مىپردازد و در آن مكان مقدس با واسطه قرار دادن آن صاحب شأن و منزلت، آرزوهاى خود را تعقيب مىكند. زاير در حين زيارت با نزديك كردن خود به پروردگار، احساس آرامش درونى كرده و تخليه هيجانى انجام مىدهد. اين امر نيز نهايتاً به سلامت روانى فرد كمك مىكند. (1)پارگامنت و ماتون(1992) نيز دريافتند كه انجام اعمال دينى، مثل زيارت و عبادت باعث كاهش عصبانيت و اضطراب مىگردد.
ونيس و ونيتراب(1995) در پژوهشى بر روى 400 آزمودنى به اين نتيجه رسيدند كه شركت افراد در مراسم دينى از قبيل زيارت و عبادت، با كاهش اختلالات روانىِ شركتكنندگان نسبت به ساير افراد همراه است. (2)پژوهشگرى ديگر نيز به نام موريس(1983) با انجام پژوهشى اثر زيارت دينى را روى افسردگى و اضطراب بر 124 بيمار جسمى مطالعه كرد و دريافت كه علائم مثبت بيمارى آنها بعد از انجام زيارت كاهش معنادارى يافته و اين كاهش حداقل تا 10 ماه بعد از برگشتن از زيارت ادامه دارد.
پهلوانى و دولتشاهى(1379) در پژوهشى به بررسى نقش زيارت دينى در سلامت روانى افراد پرداخته و دريافتههاى خود همبستگى خطى مثبت بين زيارت دينى و سلامت روانى گزارش كردند.
اين دو پژوهشگر، پرسشنامه سلامت عمومى(GHQ) كه شامل وضعيت جسمانى، ميزان اضطراب، ميزان افسردگى و كنشهاى اجتماعى است، بر روى دو
گروه 35 نفرى كه شامل گروه آزمايشى افرادى كه عازم سفر خانه خدا بودند و گروه كنترل كه سفر سياحتى و تفريحى به كشورهاى تركيه و دبى را داشتند، اجرا كردند و به نتايجى دست يافتند.
روش اجرايى آزمون وى به اين صورت بود كه پرسشنامه GHQ به صورت test- retest قبل از اعزام به مسافرت زيارتى، تفريحى و بعد از بازگشت از سفر اجرا و نتايج تجزيه و تحليل دادهها با استفاده از روش آمارى t- test نشان داد. كه دو گروه از لحاظ سلامت روانى با همديگر متفاوت بودند. افراد گروه زيارتى به طور معنادارى در مقايسه با افراد گروه سياحتى در مرحله قبل از عزيمت به سفر از سلامت روانى بالاترى برخوردار بودند. با توجه به پيشينه تحقيقاتى موضوع كه در آن شواهد بسيارى از وجود رابطه خطى مثبت بين ديندارى و بهداشت روانى ارائه شده بود، در مىيابيم كه افراد گروه زيارتى عازم بيت اللَّه الحرام از ميزان ديندارى بالاترى برخوردار بودهاند. و مىتوان نتيجه گرفت كه سلامت روانى بالاى گروه زيارتى به احتمال زياد به نقش باورهاى دينى آنها نسبت به گروه سياحتى مربوط مىشود، يافتههاى اين پژوهشگران نشان داد كه تفاوت موجود بين گروه زيارتى و سياحتى در سلامت روانى بعد از بازگشت از سفر نيز وجود داشته و زايران خانه خدا سلامت روانى بهترى داشتهاند. نتايج اين پژوهش نشان داد كه زيارت باعث بهبود سلامت روانى افراد شده و اين يافته با نتايج يافتههاى موريس(1983)، سن و ونيتراب(1995) نيز همخوانى دارد. يعنى زيارت اماكن مقدسه و شخصيتهاى معنوى باعث كاهش اضطراب و افسردگى و افزايش سلامت روانى و بهبود عملكرد اجتماعى افراد شده است.
بر اساس يافتههاى اين پژوهش، به جز علايم جسمانى، زيارت در كاهش اضطراب، افسردگى و سازگارى اجتماعى تأثير مثبتى داشته است. يعنى زيارت دينى باعث بهبود علايم افسردگى، اضطراب و سازگارى اجتماعى افراد شده است.
در كل يافتههاى اين پژوهش نشان مىدهد كه زيارت دينى تأثير بيشترى در خصوص كاهش علايم روانشناختى افراد داشته و در كاهش علايم جسمانى منفى افراد تأثير زيادى نداشته است. در ضمن سفر سياحتى نيز در كاهش علايم روانشناختى گروه سياحتى با مقايسه نمرههاى پيش آزمون و پس آزمون تأثير داشته، اما تفاوت موجود معنادار نبوده است. يعنى پس از بازگشت از سفر، سلامت روانى افراد تا حدودى بهتر شده بود، اما تفاوت برخلاف گروه زاير معنادار نبوده است.
بر مبناى يافتههاى اين پژوهش مىتوان اظهار داشت: افرادى كه عازم سفر زيارتى هستند در مقايسه با افراد گروه سياحتى، هم قبل از سفر از سلامت روانى بالاترى برخوردار بودهاند و هم اينكه سفر زيارتى در مقايسه با سفر سياحتى باعث بهبودى و افزايش سلامت روانى افراد زاير شده است. اين يافتهها كه زيارت، سلامت روانى افراد را به طور معنادارى افزايش داده، به ويژه با كاهش اضطراب و افسردگى و با افزايش سازگارى اجتماعى به بهداشت روانى افراد كمك كرده است. در راستاى تحقيقات پارگامنت و ماتون؛ 1992، نيس و وينتراب؛ 1995 و موريس؛ 1983 بوده است، يعنى شركت در مناسك دينى و زيارت باعث كاهش اضطراب، عصبانيت و اختلالات روانى مىگردد.
شايد بتوان اثربخشى زيارت را از منظر روانشناختى مطابق نظر كوئينك و همكاران(1981) اينگونه تبيين كرد كه زايران با احساس نزديكى به خدا در مراسم زيارت و همچنين تخليه هيجانى، به احساس آرامش درونى بيشترى دست يافته و اعتماد و اطمينان آنان به يارى و كمك خداوند افزايش مىيابد. لذا با استعانت از رحمت الهى در حل مشكلات خود، اميدوارتر مىشوند و نگرش آنها در برخورد با استرسها تغيير كرده و اين تغيير نگرش نيز به شكل مثبت باعث بهبود خُلق و خو و سلامت روانى آنها مىشود.
خلاصه و نتيجهگيرى
جوامع بشرى در طول تاريخ خود همواره به دنبال آرامش روحى و به تعبير امروزى، سعى در دستيابى به بهداشت روانى خود و افراد جامعه بوده و هستند، امروزه اضطراب و نگرانىها و تشويش ذهنى و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى گريبانگير بشر شده و نگرانى جدى براى بشر فراهم ساخته است. اتفاقاً در كشورهاى به اصطلاح توسعه يافته ميزان اين اضطرابها و استرسها و مشكلات روانى بيش از ساير كشورهاست. آمار روز افزون بيماران روانى بسترى در بيمارستانهاى غرب مؤيد اين حقيقت است.
فرهنگ انسانساز قرآن كريم و تعاليم آسمانى براى دورى از اين همه نگرانىهاى روحى و روانى و استرسها و تشويشها نسخهاى شفابخش ارائه مىدهد كه اگر بشر به آن عمل نمايد بهترين درمان است و بايستى با دعا و ذكر خدا بر اين مشكلات غلبه كرد، چرا كه ياد خدا به تصريح قرآن آرامبخش دلهاست. (1)بايد گفت ارتباط با خدا از طريق مكانهاى مذهبى و زيارت حضرات معصومين عليهم السلام، اين انسانهاى كامل كه براى بشر در هر دوره و زمان به عنوان اسوه حسنه از ناحيه خداوند بارىتعالى ارزانى شدهاند، مىتواند شفابخش دلهاى بيمار و زنگزده انسانها باشد. و بايد اين موهبت الهى را جهت اصلاح و تزكيه نفس از آلودگىها و پليدىها، كه فلسفه آمدن انبياى گرامى عليهم السلام جز اين نيست، مورد بهرهبردارى قرار داد.
زيارت قبور ائمه معصومين عليهم السلام، موجب بيدار شدن ارزشهاى اصيل انسانى در وجود انسان يا بيدار شدن خود واقعى و ملكوتى، و حاكميت روح بندگى و آرامش قلب انسان است و اين آرامش و اطمينان قلبى لازمه حيات بشر است و اميدوارى به
1) سوره رعد، آيه 28.
آينده را به ارمغان آورده و انسان را اميدوارتر خواهد ساخت و در چنين شرايطى است كه مشكلات پيش رو هرگز نخواهند توانست انسان را به يأس و ناميدى كشيده و دچار بحران روحى و روانى سازد.
فهرست منابع
قرآن كريم.
اخلاق اسلامى، محمدعلى سادات، تهران، سمت، چاپ سى ام.
ادعيه و آداب حرمين، حوزه نمايندگى ولى فقيه در امور حج و زيارت، مشعر، تهران.
اصول كافى، ابى جعفر محمّد بن يعقوب شيخ كلينى.
بحار الأنوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، لبنان.
بررسى رابطه گرايش دينى با عزت نفس و خودكارآمدى در دانش آموزان شهر تبريز، مهدى راثى، دانشگاه تبريز، دانشكده علوم تربيتى و روانشناسى، پايان نامه كارشناسى ارشد، تبريز، 1382.
بررسى نقش زيارت دينى در سلامت روانى افراد، هاجر پهلوانى و بهروز دولتشاهى، خبرگزارى فارس، تهران، 1379.
بهداشت روانى، سعيد شاملو، چاپ پانزدهم، رشد، تهران، 1381.
بيست گفتار، شهيد مرتضى مطهرى، دفتر فرهنگ اسلامى.
ترجمه تفسير الميزان، علامه سيد محمد حسين طباطبايى.
زمينه روانشناسى هيلگارد، ادوارد اسميت و همكاران، ترجمه پورافكارى، تهران، شهرآب، چاپ دوم، 1385.
سلامت روح، ناصر مكارم شيرازى، نماز و عبادت در تفسير نمونه، نبوغ، تهران.
شرح زيارت امين اللَّه، سيدهاشم رسولى محلاتى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران.
شرح و تفسير دعاى كميل، حسين مظاهرى.
صحيفه سجاديه، امام على بن الحسين عليه السلام، دفتر انتشارات اسلامى، قم.
طهارت روح، شهيد مرتضى مطهرى، ستاد اقامه نماز، تهران.
لغت نامه دهخدا، على اكبر دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم.
مجموعه مقالات اولين همايش بين المللى نقش دين در بهداشت روان، صولتى دهكردى و
همكاران، تهران، دفتر نشر معارف، چاپ اول، 1382.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، قم، بلاغت، چاپ دوم.
نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتى، مؤسسه فرهنگى تحقيقاتى اميرالمؤمنين عليه السلام، قم.
دكتر سيدكامران علوى (1)و هما كاظمى (2)
چكيده
گسترش رشتههاى متعدد دانشگاهى و مراكز ارائه خدمات و ارتقاى ابعاد روانى در همه جوامع و نيز استقبال گروههاى مختلف جامعه، شواهدى بر اين ادعاست كه در جهان امروز به مراقبت و پرورش و ارتقاى ابعاد روحى و بهداشت روانى اهميت فراوان داده مىشود. يك جلسه مشاوره و روان درمانى موفق، داراى سه ركن مهم درمان است كه عبارتند از همدلى، صداقت و محبت.
در بين آموزههاى دينى، دعا و زيارت و حضور در اماكن مقدس، آثار بسيارى در حفظ بهداشت روانى و درمان اختلالات رفتارى دارد. حقيقت اين است كه كسانى كه به زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار مىروند، در اثر حضور در محيط معنوى، احساس امنيت روانى مىكنند، زيرا احساس مىنمايند به نزد كسى آمدهاند كه با آنها همدل و رازدار است، به آنان محبت دارد و اسرار آنها را حفظ مىكند. در اين نوشتار مقايسهاى بين زيارت و جلسه رواندرمانى صورت گرفته است.
كليدواژهها: بهداشت روانى، زيارت، دعا، زيارتگاه.
مقدّمه
در جهان امروز به مراقبت، پرورش و ارتقاى ابعاد روحى- روانى انسان، همانند ابعاد جسمى او اهميت داده مىشود. البته در بعضى موارد، مىبينيم كه توجهات بيشترى
نيز به تربيت و حفظ بهداشت روانى، نسبت به تربيت و بهداشت جسمانى، مبذول مىگردد. گسترش رشتههاى دانشگاهى متعدد و مراكز ارائه خدمات و ارتقاى ابعاد روانى براى افراد، اعم از سالم و بيمار، در همه جوامع، و نيز استقبال اقشار مختلف جامعه در سنين متفاوت و با وجود تفاوتهاى جنسى(زن و مرد) همه شواهدى بر اين ادعا هستند. در كشور ما نيز نه تنها در شهرهاى بزرگ، بلكه در شهرهاى كوچك و دور افتاده نيز خدمات و تبليغاتى تحت عناوينى نظير مشاوره، روان درمانى، كسب مهارتهاى روحى، مهارتهاى زندگى و ... وجود دارد. و روز به روز هم به دليل كثرت تقاضا رو به افزايش است. از اين رو به نظر مىرسد كه در پى اين افزايش تقاضا بايد افزايش اطلاعات، بهبود خدمات، و توجه بيشتر به ارائه شيوههاى مستند و نوين داشته باشيم تا بتوانيم پاسخگوى اين نياز جامعه باشيم. از شايعترين دلايل توجه به مراكز مشاورهاى و درمانى، حفظ بهداشت روانى و يا درمان بيمارىهاى روانى (1)و اختلالات رفتارى (2)است ..
بنا به شواهدى كه در متن اين مقاله خواهد آمد، مىتوان به اهميت اثرات زيارت و دعا براى دستيابى به منظور فوق، يعنى بهداشت روانى و درمان بيمارىهاى روانى و اختلالات رفتارى، بهره فراوان جست. در حال حاضر، فرايندهاى مربوط به ارائه خدمات علمى و دانشگاهى نتوانسته آنگونه كه شايسته است از منابعى دينى و الهى بهرهمند گردد. از اين رو بين اين دو فاصلهاى وجود دارد. اين در حالى است كه منابع دينى، سرچشمه بسيار مهمى در تغذيه علوم مختلف، از جمله علوم رفتارى و روانى هستند. علوم رفتارى و روانى نيز ابزارى در خدمت ارتقاى روانى- اخلاقى اجتماعى انسانها مىباشند.
توصيههاى اخلاقى دينى نظير تأكيد بر عفو و بخشش، پرهيز از خشم و مجادله، قدرشناسى و تقدير، حفظ ارتباطات انسانى، مانند صله ارحام و عيادت از بيماران و
بسيارى از اين موارد، همگى نمونههايى از اصول صحيح رفتارى است كه به بهداشت روانى و سلامت اجتماعى مىانجامد.
بنابراين، ايجاد پيوند بين منابع غنى مذهبى و روشهاى علمى، به گونهاى كه روشهاى علمى بتوانند از منابع مذهبى بهره بگيرند، باعث ارتقاى سطح خدمات علمى خواهد شد.
در اين مقاله نيز سعى مىشود به اين مطلب اشاره گردد كه زيارت و دعا، به عنوان دو شيوه متداول مذهبى، چگونه مىتواند آثار روان شناختى خود را بر روى فرد بجا بگذارند. به طور اخص، تأكيد نوشتار حاضر اين است كه به صورت علمى نشان بدهد زيارتگاه براى زاير يك محيط امن روانى است كه به دليل احساس امنيت روانى كه در فرد ايجاد مىگردد، دو فرآيند مهم روان شناختى در آن رخ مىدهد. اولين فرآيند عبارت است از پالايش روانى و ديگرى حل مسأله و بينش. اين دو فرآيند هم به منظور حفظ بهداشت روانى براى افراد سالم و ارتقاى بهداشت روانى براى افرادى كه داراى اختلال هستند مفيد است. اين دو فرآيند، در صورتى به شكل كامل تحقق پيدا مىكند كه زاير با تمام وجود احساس كند شخصى را زيارت مىكند كه زنده است و حضور دارد، يعنى زيارتكننده احساس كند كه با او همدلى مىكند، رازدار است و توانايى حل مسأله را دارد. البته، در طول زيارت كلمات و دعاهايى به زبان آورده مىشود كه آنها نيز داراى آثارى بر بهداشت روانى فرد هستند. با توجه به اينكه، نوع و محتواى ادعيه نيز در فرهنگ شيعه، آموزش داده شده است، لذا سعى مىشود كه آثار اين دعاها بر روى بهداشت روانى مورد تحليل قرار گيرد.
زيارت، دعا و بهداشت روانى
حضور در اماكن زيارتى و تلاوت قرآن و دعا داراى آثارى در حفظ بهداشت روانى و حتى درمان اختلالات مىباشد. براى اينكه بتوانيم اين موضوع را به خوبى توضيح دهيم، در اين مقاله به مقايسه بين زيارت و تلاوت دعا، با جلسه درمانى مىپردازيم:
يكى از اركان مهم يك جلسه درمانى، برقرارى رابطه صميمى و همدلى (1)بين درمانگر و مراجع درمانى است. اين همدلى، به اندازهاى مهم است كه اگر همدلى برقرار نگردد، احتمال حل مشكل و درمان فرد، به مقدار قابل توجهى كاهش مىيابد.
همدلى يعنى اينكه بيمار احساس كند كه طرف مقابل، مشكلات او را درك مىكند و در احساسات او سهيم است و در واقع، طرف مقابل، مشكل او را از دريچه چشم او مىنگرد. (2)افراد مذهبى كه به ائمه و امامزادهها اعتقاد دارند، و جهت زيارت، به حضور آن بزرگواران مىرسند، داراى اين احساس و يقين هستند كه آن امام يا امامزاده با آنها همدلى برقرار كرده است، او زنده است و حضور دارد و با آنها يك ارتباط حاكى از محبت و صداقت برقرار نموده است. البته در محتواى بعضى از ادعيه نيز به اين مفهوم به خوبى اشاره شده است:
«پروردگارا، من به حرمت اين خانه و اين حرم شريف، معتقدم در غيبت و مماتش، چنانكه در حضور و حيات او، البته مىدانم كه پيامبر تو و جانشينانش همه نزد تو زنده ابدند و روزى مىخورند و مقام مرا نزد قبر مطهر خود مىبينند و سلام مرا شنيده و پاسخ مىدهند». (3)يك جلسه مشاوره و روان درمانى موفق نيز جلسهاى است كه داراى شرايط فوق باشد. همانطور كه راجرز (4)(1376) اشاره كرده است، سه ركن مهم درمان، كه در عين حال سه خصوصيت مهم درمانگر نيز مىباشند، عبارتند از: همدلى، صداقت و محبت. (5)منظور از محبت اين است كه درمانجو احساس كند درمانگر با او روراست
است و نقش بازى نمىكند. در واقع، مردم علاقه ندارند كه نزد آدمهايى كه قلابى به نظر مىآيند و رازدار نيستند، سفره دلشان را باز كنند. صاحبنظران معتقدند كه درمانگرى كه از چنين صفاتى برخوردار است مىتواند رشد و خوديابى درمان جويان را تسهيل كند. (1)اما در مورد زيارت بايد گفت: در واقع، كسانى كه به زيارت مىروند و به ائمه و امامزادهها اعتقاد دارند، در اثر حضور در محيط زيارتگاه دچار احساس امنيت روانى مىگردند. زيرا احساس مىكنند به نزد كسى آمدهاند كه با آنها همدل است، به آنها محبت دارد و اسرار آنها را صادقانه حفظ مىكند. گاهى حتى بسيارى از مشكلات عاطفى و روانى انسانها به اين دليل است كه فاقد فردى امانتدار، در زندگى خود هستند، كه داراى چنين صفات و خصوصياتى است.
احساس همدلى بين زاير با امام و معصوم سبب مىگردد كه با امنيت خاطر به درد دل و بيان مشكل خود با وى بپردازد. اين امر داراى آثار روانى متعددى است كه قابل قياس با فرآيندهاى درمانى است كه در زير به آن اشاره مىگردد:
مىدهد. نام پالايش (1)نيز به اين فرايند داده شده است. اصطلاحى كه نوعى پاكسازى روانى را در نظر مىآورد. (2)همانطور كه اشاره شد، هر اندازه محيطى كه فرد در آن قرار گرفته است امنتر باشد و شخصى كه فرد براى او درد دل مىكند قابل اعتمادتر باشد، فرايند تخليه هيجانى و پالايش، كه خود بخشى از درمان است، بهتر انجام خواهد پذيرفت.
در فرهنگ شيعيان(و براساس منابع شيعى)، قابل اعتمادترين موجودات عالم، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ساير معصومين مىباشند. به همين دليل زايرين در زيارتگاههاى اين بزرگواران به بهترين شكل ممكن به تخليه هيجانى خود مىپردازند. در اين فرهنگ، همانطور كه حضرت ثامن الائمه على بن موسى الرضا عليه السلام تصريح فرموده است، اعتقاد بر اين است:
«امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستارهاى است راهنما در شدت تاريكىها، رهگذر شهرها و كويرها، گرداب درياها». (3)مسلماً كسى كه امام خود را با چنين توصيفى مىشناسد، با نهايت آرامش و اطمينان در حريم او شروع به بيان مشكل خود مىكند. اين آرامش و اميد، زمانى بيشتر مىشود كه زاير اعتقاد دارد كه امامى كه به زيارت او آمده، زنده است (4)و به او توجه دارد و همچنين قدرت حل مشكل او را نيز دارد. (5)در اينصورت او با نهايت اطمينان خاطر و رازدارى و اميد، به تخليه هيجانى خود
1) Catharisis
2) زمينه روانشناسى.
3) كافى، ج 1، ص 286.
4) موضوع زنده بودن امامها را در محتواى مربوط به اذن دخول آنها مىتوان مطالعه كرد. از جمله دعايى كهدر صفحه قبل به آن اشاره شد(اذن دخول حرمهاى شريف).
5) موضوع توانايى ائمه عليهم السلام و امامزادهها را نيز در زيارتنامههاى آنها مىتوان ديد. مثلًا در بخشى از زيارتنامه امامزاده صالح مىخوانيم: «... شهادت مىدهم كه تو نزد خدا داراى شأن و منزلت بالايى هستى ...» اين موضوع بيانگر اعتبار و توانايى حل مشكل است.
مىپردازد. البته توصيف معصومين بسيار وسيعتر از اين است و اكنون مجال پرداختن به آن نيست. به هر حال خصوصيات اين بزرگواران در فرهنگ شيعه به حدى است كه زيارتگاههاى آنها محل امنيت روانى غير قابل توصيفى است كه زاير با امنيت وصفناپذيرى مىتواند به آن اماكن مقدس مراجعه نمايد. تمام خصوصياتى كه براى يك درمانگر بر شمرديم(هزاران برابر بيشتر از آن) در ائمه اطهار وجود دارد كه داراى اثرات تخليه هيجانى و پالايش روانى است. گوشه بسيار كوچكى از اين خصوصيات را مىتوان در احاديث زير جستوجو كرد:
امام رضا عليه السلام: «امام پناه بندگان خدا در گرفتارىهاى سخت است». (1)امام رضا عليه السلام: «امام همدم و رفيق، پدر مهربان، برادر برابر و مادر دلسوز به كودك است». (2)امام رضا عليه السلام: «امام ابرى است بارنده، بارانى است شتاب دهنده، خورشيدى است فروزنده و سقفى است سايه دهنده». (3)امام رضا عليه السلام: «امام آتش روشن روى تپه(راهنماى گمشدگان) است(فانوس)». (4)احاديث فوق و بسيارى از احاديث مشابه ديگر، شناخت شيعه را در مورد معصومين عليهم السلام بالا برده و اعتبار آنها را در ذهن زاير بيشتر مىكند. بدون ترديد هر اندازه درمانگر در ذهن درمانجو معتبرتر باشد، اثرات او بر روحيه و درمانِ درمانجو بيشتر خواهد بود. (5)زاير هر اندازه امام و امامزاده را تواناتر احساس كند، با خيال راحتترى در نزد او به تخليه هيجانى مىپردازد. البته در توانايىهاى معصومين و قدرت آنها در حل مشكلات همين بس كه در منابع فرهنگ شيعه بعضى از توصيفاتى كه از ائمه بيان گرديده است عبارت است از:
«... ميان تو(خدا) و آنها(معصومين عليهم السلام) جدايى نيست، جز آنكه تو خدا و آنان بنده و مخلوق تو هستند». (1)و يا آنكه در دعاى توسل، خطاب به معصومين عليهم السلام اين عبارت تكرار مىشود: «اى آبرومند نزد خدا، ما را نزد خدا شفاعت كن». (2)اكنون مىپرسيم: كسى كه چنين تصورى راجع به معصومين عليهم السلام دارد، وقتى كه به زيارت آنها مىرود چه احساسى دارد؟ چه آرامشى را در خود حس مىكند؟ چگونه به تخليه هيجانى و پالايش خود مىپردازد؟ كدام درمانگر مىتواند چنين اثرات لايزالى داشته باشد؟
در چنين شرايطى او خود را با كسى در ارتباط مىداند كه نزد خدا داراى مقام شفاعت است و مىتواند بين او و خداوند واسطه گردد تا به خواستههاى خود برسد.
اين احساس، زمينهساز تخليه هيجانى و پالايش روانى است كه قبلًا به آن اشاره گرديد.
(كه واجد شرايطى است كه به آن اشاره شد) (1)گويى چندان مشكلات ناراحت كنندهاى نيستند. از ديد نظريه يادگيرى، (2)گفتوگوى چند باره از رويدادهاى آزارنده، آن هم در محيط امن درمانى(كه در آن تنبيهى در كار نيست) رفته رفته اضطرابى را كه همراه آن رويدادها بوده خاموش مىسازد. در واقع فرد، در لابهلاى توضيحات خودش، به تبيينى از مشكلات خود دست مىيابد. به اين معنا كه چگونگى ايجاد و استوارى و پايدارى آنها و راه و روش تغيير دادن آنها براى او روشن مىشود. (3)بُعد فرا روان شناختى آن نيز اين است: فردى كه به حضور امام يا امامزاده رسيده است و احساس مىكند كه آن بزرگوار، بر او نظارت دارد، زنده است و به صحبتهاى او گوش فرا مىدهد، چنان احساس امنيت مىكند و اضطراب از او دور مىگردد كه آرامش و امنيت روانى لازم براى انديشيدن و پيدا كردن راه حل مشكل بر او حاكم مىشود. البته در فرهنگ شيعه اين يقين وجود دارد كه آن آرامش توسط آن امام يا امامزاده برقرار گرديده است.
يكى از خصوصيات افراد مبتلا به افسردگى، (4)اين است كه ذهن آنها در زمان حال سير نمىكند. آنها يا مشغول سرزنش خود در مورد زندگى گذشته خود هستند و دائم خودشان را محاكمه و محكوم مىكنند كه چرا اين كار را در گذشته انجام دادم و يا اينكه ذهن آنها مشغولِ ساختنِ آينده غم انگيزى است كه هيچ نقطه اميدى در آن وجود ندارد. به هر حال اين طرز استفاده از ذهن و اين نوع عملكرد ذهنى باعث مىشود كه خُلق فرد پايين بيايد و نوعى نا اميدى همراه با كاهش انرژى و انگيزه بر او حاكم شود. چنين شرايطى نه تنها باعث ايجاد روحيه بد در فرد مىگردد، بلكه به دليل
كاهش انرژى روانى موجب مىشود كه او نتواند از لياقتها و توانايىهاى هوشى و ذهنى خود نيز به خوبى استفاده نمايد. (1)از سوى ديگر ميشن باوم (2)اعتقاد دارد كه يكى از مهمترين علل اين حالت، اين است كه فرد افسرده دائماً در حال استفاده از جملات و كلمات غمانگيز نسبت به گذشته و آينده است. يعنى اينكه او با استفاده از نوعى خودگويى(گفتوگوى درونى) به مرورِ مطالب و خاطرات غمانگيز، سرزنش خود و محكوم ساختن خويش مىپردازد.
دو صاحبنظر فوق، به هر حال به اين نكته اشاره دارند كه علت غمگينى و نااميدى توليد شده در فرد، از خود او سرچشمه مىگيرد. با اين تفاوت كه بك معتقد است كه افكار فرد در ايجاد افسردگى او مؤثر هستند و ميشن باوم معتقد است كه خودگويىهاى او باعث ايجاد افسردگى در وى مىگردند. اما به هر حال وجه اشتراك درمانى آنها در اين است كه بايستى با اين افكار و خودگويىها مبارزه نمود. به اين ترتيب كه ميشن باوم معتقد است كه بايستى جملات و خودگويىهاى مثبت و اميدوار كننده را جايگزين جملات منفى نمود و بك نيز اعتقاد دارد كه بايستى افكار مثبت و اميدوار كننده را جايگزين افكار نااميد كننده نمود. البته آنها اعتقاد دارند كه گاهى نيز استفاده از تكنيكهاى فرار از اين افكار و خودگويىهايى نيز مىتواند مفيد باشد. پس تكنيكهاى درمانى آنها در مقابل افكار و خودگويىهاى منفى را مىتوان به دو بخش تقسيم نمود:
فرار.
جايگزينى و مبارزه. (3)
اينك به توضيح دو تكنيك فوق و اثرات دعا در مؤثر بودن آن مىپردازيم:
ذهن فرد نمىتواند در عين حال و در يك زمان واحد به دو موضوع بپردازد. هر گاه كه يك موضوع وارد ذهن مىشود، موضوع ديگر اولويت خود را از دست داده و كم رنگ مىگردد. در اين تكنيك، به افراد آموزش داده مىشود كه لحظات آسيبپذيرى خود را پيدا كنند. لحظات آسيبپذيرى، لحظاتى هستند كه افكار و خودگويىهاى ناخوشايند و نااميد كننده به سراغ فرد مىآيند و خُلق او را پايين مىآورند. هر كسى با دقت برخود(كه اصطلاحاً به آن پاييدن خود مىگويند) مىتواند متوجه شود كه در چه زمانهايى بيشترين آسيبپذيرى را دارد و ذهن او مورد تاخت و تاز افكار يا خودگويىهاى ناخوشايند قرار مىگيرد. البته لحظات آسيبپذيرى افراد، با يكديگر متفاوت است. بعضى از افراد، شبها كه به رختخواب مىروند(فاصله زمانى بين ورود به رختخواب و خوابيدن)، بعضى ديگر هنگام تنهايى، بعضى صبحها هنگام بيدار شدن از خواب، برخى ديگر نيمههاى شب و ... آسيبپذير هستند. به هر حال هر كسى بايستى لحظه(يا لحظههاى) آسيبپذيرى خود را شناسايى و ثبت كند.
بعد از آن، لازم است كه از تكنيك فرار استفاده كند. در تكنيك فرار همانطور كه گفته شد، فرد سعى مىكند فكر و يا خود گويىهاى ديگرى را جايگزين فكر و خودگويى آزارنده نمايد. (1)مثلًا به يك شىء(مثل جارو برقى) فكر كند و اجزاى آن را در ذهن خود به خاطر آورد. يا اينكه نقشه يك محل(خيابانها، كوچهها و ...) را در ذهن خود مرور نمايد. اين كار باعث مىشود كه ذهن فرد از موضوع آزارنده فرار كند.
اگر چه با اين روش، موضوع آزارنده(مخصوصاً اگر آن موضوع يك موضوع واقعى باشد) حل نمىشود، اما به هر حال يك آرامش در فرد ايجاد مىگردد تا بعدها بتواند به
1) رفتار درمانشناختى.
شكل عقلى و بدون اضطراب و هيجان منفى آن موضوع را حل كند. بنابراين تكنيك فرار روشى است براى ايجاد يك آرامش موقت.
موضوع مورد تأكيد ما اين است كه اگر در اين مرحله بتوانيم از خودگويىهاى ديگرى استفاده كنيم كه مورد توجه دين مبين اسلام است و آنها را جايگزين افكار و خودگويىهاى آزارندهاى كنيم كه زمينهساز و تشديدكننده افسردگى هستند، اثر بهتر و بادوامتر و معنادارترى بر روى مراجع خواهيم داشت. يعنى اينكه از ذكر و دعا استفاده كنيم و اذكار و ادعيه توصيه شده توسط معصومين عليهم السلام را تكرار نماييم و ذهن خود را نيز بر روى معناى آن متمركز كنيم. اين اذكار و ادعيه، آثار روانى خود را بر روى فرد خواهد گذاشت. تكرار ذكر، با تمركز و دقت و توجه، داراى اين اثر است كه ذهن فرد از افكار و خودگويىهاى غمانگيز و نااميد كننده خارج شده و به تكرار ذكر مىپردازد. يعنى همان پديده فرار از افكار آزارنده، با اين كار اتفاق خواهد افتاد. البته همانطور كه اشاره شد، ذكر بايستى با توجه و دقت باشد. زيرا اگر اين توجه و دقت وجود نداشته باشد، در اين صورت، ممكن است كه زبان و كلمه، در يك مسير حركت كنند و فكر در مسير ديگرى حركت نمايد. يعنى اينكه فقط ظاهر امر(زبان و دهان) مشغول بيان ذكر هستند و ذهن، بازهم در حال تكرار افكار غمانگيز است. به همين دليل است كه گاهى افرادى را مىبينيم كه در حين ذكر گفتن، به مسايل ديگر هم مىانديشند. به هر حال اين تكنيك، در صورتى مؤثر خواهد بود كه فكر و كلام با هم هماهنگ گردند.
1) فستيجر(Fextinger) و كارل اسميت(Carlsmith, J. M)، پارسا.
مىآورد، حتى اگر به آن اعتقاد نداشته باشد، بعد از مدتى تكرار كردن به آن معتقد مىشود.
در آزمايش ديگر، كوهن (1)(1962)، به نتيجه مشابهى دست يافت. او نيز در تحقيق خود نشان داد كه افراد به اظهارات خود اعتقاد پيدا مىكنند. ميشن باوم (2)(1972) محقق ديگرى است كه معتقد است كه اگر فرد، كلمات، جملات و مطالبى را تكرار كند و به محتواى آن توجه نمايد، پس از مدتى به آن كلمات و جملات اعتقاد پيدا خواهد كرد. از سوى ديگر، خُلق و روحيه او نيز تحت تأثير آن كلمات و جملات قرار خواهد گرفت.
علاوه بر تحقيقات فوق، بازهم تحقيقات و نظراتى وجود دارد كه نشان مىدهد كه افكار و روحيه فرد تحت تأثير كلمات و جملاتى كه به زبان مىآورد قرار مىگيرد.
ولى ما به دليل رعايت اختصار در اين مقاله، فقط به نام آن تحقيقات و نظريات اشاره مىكنيم (3):(علوى، 1379 به نقل از ورف (4)و لئونتيف. دادستان، 1383 به نقل از ميشن .. باوم. شكركن، 1376).
به هر حال با استناد به مجموعه تحقيقات و نظرات فوق نتيجه مىگيريم كه فرد، تدريجاً به آنچه كه به زبان مىآورد، اعتقاد پيدا مىكند. يعنى فكر افراد، خود را با آنچه به زبان آورده است همانند مىنمايد. به همين دليل است كه تحقيقات و نظرات فوق نشان مىدهد كه كلام به فكر شكل مىدهد. اگر اين كلمات و خودگويىها، كلمات و خود گويىهاى منفى باشد، فكر و خُلق فرد نيز به تدريج منفى خواهد شد، و اگر مثبت باشد، فكر و خُلق فرد مثبت مىشود.
نكته مورد نظر ما در اين بخش از مقاله اين است: حال كه كلام و خودگويىهاى ما
بر روى فكر و خُلق ما اثر مىگذارد، پس اگر اين كلمات و خود گويىها، همان ذكرها و دعاهايى باشد كه از معصومين عليهم السلام نقل گرديده است، در اين صورت، هم ذهن ما فرصتى براى تكرار كلمات و جملات غمانگيز نخواهد داشت، و آنها را بيرون مىراند و هم اينكه فكر و روحيه ما خود را با محتواى اين اذكار و ادعيه همانند مىكند. مىتوان گفت كه ذكر و دعا، اگر با دقت و توجه باشد، از كلمه شروع مىشود و به قلب ختم مىگردد؛ يعنى ذكر كلامى، منجر به ذكر عقلى و قلبى مىشود.
محتواى بسيارى از ادعيه و اذكار در منابع شيعه، عمدتاً در جهت اميد و حركت و توكل بوده و جايى براى غمگينى بيمارگونه و غيرطبيعى در اين دعاها و ذكرها وجود ندارد. پس وقتى كه فرد اين دعاها و ذكرها را با توجه و دقت به محتواى آنها تكرار مىنمايد، درون او هم با اين دعاها هماهنگ مىشود و نوعى تعادل روانى و اميد را در او ايجاد مىكند. اين تعادل روانى و اميد، با خلق افسرده و مضطرب همساز نمىباشد.
يعنى وقتى كه اين روحيه وارد ساختار روانى فرد مىگردد، روحيه بيمارگونهاى كه بيانگر اضطراب و افسردگى است، خود به خود از وجود فرد خارج مىشود. به هر حال اجتماع نقيضين در آن واحد در ذهن و روح فرد امكانپذير نمىباشد.
براى اينكه به بخش كوچكى از اميدهاى موجود در بعضى از ادعيه اشاره كرده باشيم، به ادعيه زير به عنوان نمونه بسنده مىكنيم:
«اى خدايى كه مالك حاجتهاى فقيران و دانا به اسرار خاموشان هستى، هر حاجت سؤالى را همان لحظه مىشنوى و پاسخ آن را آماده دارى. اى خدا، وعدههاى تو همه صادق و نعمتت فراوان، و رحمتت وسيع است، پس از تو درخواست مىكنم كه بر محمد و آل محمد درود فرستى و حوايج مرا در دنيا و آخرت برآورده سازى.
البته، تو بر همه چيز توانايى». (1)
1) مفاتيح الجنان، يكى از دعاهاى هر روز ماه رجب.
يا اينكه در دعاى ديگر مىخوانيم:
«اى خدايى كه از او اميد هر خير و احسان دارم و نزد هر شرى، از خشم او ايمنى مىجويم. اى آنكه عطا مىكنى بسيار را به كم، اى آنكه به هر كه درخواست كند عطا مىكنى. اى آنكه به هر كه درخواست نكند و تو را هم نشناسد، باز از لطف و رحمتت عطا مىكنى. مرا كه از تو درخواست مىكنم جميع خوبىهاى دنيا و جميع خوبىهاى آخرت را عطا فرما و به درخواستم از تو، جمع شرهاى دنيا و آخرت را از من دفع فرما. زيرا عطاى تو بىنقص است و اى خدا از فضل و كرمت، بهره مرا بيفزا». (1)يكى از خصوصيات ذهن افسرده اين است كه در برخورد با دنياى اطراف و استنباط از آن، بخش غمانگيز و نااميد كننده آن را انتخاب مىكند. يعنى بخشى كه نااميدى و بدبينى درونى فرد را هم تأييد مىكند و هم تشديد مىكند. در واقع اين ذهن، ذهنى است كه جهت (2)دارد. در واقع ذهن افسرده دچار خطاهاى منطقى است.
دو خطا از اين خطاهاى منطقى كه در رابطه با بحث حاضر مىباشند عبارتند از(دادستان، به نقل از بلاك برن (3)و كوترو، 1990): ..
الف) استنباط شخصى (4)يا فاعلى: يعنى نتيجه گيرىهاى منفى بر مبناى دلايل اندك و حتى متضاد، به عبارت ديگر، بر مبناى خبرهاى نامناسب يا ناقص و نادرست نتيجه گيرى مىكند.
ب) انتزاع گزينشى (5): كه مبتنى بر تمركز بر جزئى منفى از يك چارچوب كُلى است و موجب مىشود كه معناى كُلى موقعيت، ادراك و ضبط نشود.
دو خصوصيت فوق باعث مىگردد كه افراد افسرده، و حتى مضطرب و يا
پرخاشگر، داراى ذهنى يك جهتى بوده و همه دنيا و اتفاقات اطراف خود را به شكلى منفى ببينند. در واقع ذهن آنها نمىتواند اتفاقات و نكات مثبت دنياى اطراف را ببيند، (1)و اساساً نمىتواند نعمتهاى اطراف خود را به گونه صحيح ادراك نمايد؛ به همين دليل است كه در طول جلسات درمانى با اين افراد، سعى مىشود كه نوع نگاه و ديدگاه آنها و همچنين برداشتها و استنباطهاى آنها تغيير كرده و شكل مثبتى را به خود بگيرد. البته دعاهاى ما روشهاى بسيار خوبى براى تقويت ذهن در جهت پيدا كردن نكات مثبت زندگى و توجه به آنها مىباشند. به عنوان مثال وقتى كه دعاى عرفه حضرت امام حسين عليه السلام در روز عرفه را مرور مىكنيم، متوجه مىشويم كه با چه ريزبينى و نكته سنجى بىنظيرى، ذهن خواننده را در جهت مشاهده نعمتها پرورش مىدهد و البته تكرار اين دعا و ادعيه مشابه، ضمن اينكه به پيروى از اصل(تكرار كلام باعث اعتقاد به آن مىشود) تفكر واگرا (2)را نيز در ذهن افراد افسرده پرورش مىدهد كه ابعاد مثبت زندگى را نيز ببينند. در قسمتى از اين دعا آمده است:
«... تو در اول، كه من نبودم، به من نعمت وجود بخشيدى و مرا از خاك بيافريدى. ... و پيش از اين هم پيوسته با من نيكى و مهربانى كردى و به نعمت فراوانم متنعم ساختى. ... و در گهواره كه كودكى ناتوان بودم مرا نگهداشتى و از شير مادر، غذايى گوارا روزىام كردى و دلهاى مادران را مهربان ساختى ... و در هر سال به تربيت تو فزونتر شدم و خلقتم مقام كمال يافت و قواى جسم و جانم به حد اعتدال رسيد. پس قوه عقل را در من قرار دادى و معرفت خود را به قلبم الهام نمودى ...». (3)متوجه مىشويم كه اين دعا چگونه با ظرافت تمام به خواننده ياد مىدهد كه بتواند به ابعاد مختلف زندگى خود دقت كند و حتى توانايى توجه به دوران قبل از تولد را
به شكل مثبت در او شكوفا مىنمايد. تكرار و تمرين اين دعا و ادعيه مانند آن، تمرين بسيار خوبى است براى تقويت توانايى شناسايى و تكرار كلامى نعمتها و نكات مثبت كه در زندگى وجود دارد. در واقع با تمرين و تكرار اين دعا و ادعيه مشابه مىتوان ذهن افسرده را از يك بُعدىنگرى و توجه صرف به ابعاد منفى زندگى نجات داد. اين نوع دعاها، تمرينهاى عملى هستند براى بازكردن ذهن و نجات دادن آن از خطاهاى ادراكى كه به آن اشاره شد. اين تمرينهاى عملى، در قرآن كريم بارها و بارها به صورت نظرى مورد تأكيد قرار گرفته است. مثلًا خداوند چندين بار در قرآن كريم خطاب به قوم بنى اسرائيل فرموده است: «نعمتهايى كه به شما ارزانى داشتم به ياد آريد». (1)و بعد از اين آيه، به گذشته آنها اشاره كرده و فرموده است كه شما، گذشته سختى داشتيد (2)و من بر شما منت گذاشتم و شما را نجات دادم و ....
در مطالب فوق متوجه مىشويم كه خداوند هم در قرآن به ما يادآورى مىكند كه نعمتها و نكات مثبت و موفقيتهاى زندگى و نعمتهاى خداوند را با خود ذكر كرده و يادآورى نماييم. قبلًا نيز به نقل از بعضى صاحبنظران و با استناد به برخى از تحقيقات، اشاره كرديم كه تكرار يك مطلب باعث اعتقاد به آن مطلب مىشود (3)يعنى ذكر و تكرار نعمتها باعث تقويت مثبتنگرى در ذهن افسرده مىگردد و ذهن را براى اين نوع نگرش پرورش مىدهد. البته خداوند نيز در قرآن (4)حتى براى ذكر و يادآورى نعمتها، پاداش در نظر گرفته و فرموده است: «اگر سپاسگزارى كنيد، ما نيز نعمتهاى شما را مىافزاييم». اين خود انگيزهاى براى تكرار و ذكر نعمتهاست.
پس استفاده از ذكرهايى چون: «الحمد للَّهرب العالمين»، «شكراً لِلّه» و ... و تكرار آنها،
گرچه داراى آثار روانى فراوانى هستند، ولى يكى از آثار آنها مبارزه با منفىنگرى است كه بر ذهن افراد افسرده حاكم است. اهميت اين ذكرهاى مثبت زمانى بيشتر مىشود كه به اين مطلب اشاره كنيم كه بعضى از صاحبنظران(از جمله ميشن باوم، 1972) در تحقيق خود به اين نتيجه رسيدند كه افراد افسرده، در ذهن خود مشغول تكرار خودگويىهاى منفى بوده و جملات منفى و نااميد كننده را تكرار مىكنند.
استفاده از ذكرهاى مثبت، ابزارى است براى مبارزه با اينگونه خودگويىهاى منفى، زيرا وقتى فرد، مشغول به بيان اذكار مثبت مىگردد، ديگر ذهن او نمىتواند به تكرار جملات منفى بپردازد. يعنى در واقع، يكى از بهترين روشها براى خارج كردن خودگويىهاى منفى از ذهن، استفاده از ذكرهاى مثبت است. تكرار ذكر مثبت هم به تدريج باعث اعتقاد به آن مىشود. تكرار اين جملات مثبت مىتواند روحيه فرد را مثبت كند كه البته مثبت كردن خُلق و روحيه، بهترين روش درمان افسردگى است.
فهرست منابع
قرآن كريم.
اصول كافى، ابى جعفر محمد بن يعقوب كلينى رازى، ترجمه و شرح حاج سيد جواد مصطفوى، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت عليهم السلام، 1357.
تفكر و زبان، سيد كامران علوى، انتشارات دانشگاه پيام نور، 1379.
رفتار درمان شناختى، هاوتون كرك و كلارك سالكوس، ترجمه حبيب قاسمزاده، انتشارات ارجمند، 1385.
روانشناسى اجتماعى، اليوت ارونسون، ترجمه حسين شكركن، رشد 1376.
روانشناسى مرضى تحولى از كودكى تا بزرگسالى، پريرخ دادستان، سمت، 1383.
زمينه روانشناسى، ريتا ال اتكينسون و ارنست ر هيلگارد، ترجمه محمدنقى براهنى و همكاران، رشد، 1376.
مفاتيح الجنان، عباس قمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1385.
نظريههاى مشاوره و روان درمانى، عبداللَّه شفيع آبادى و غلامرضا ناصرى، مركز نشر دانشگاهى، 1384.
هوش هيجانى، دانيل گلمن، ترجمه نسرين پارسا، رشد، 1383 ..
Marx, E. M: Williams, J. M. G;, Depression and social problem sohmingJornal of Abnor mal psychology,( 1992 ), 101, 78- 86.
Festinger, L. S Carl smith, J, M., Cognitive C onsequences of forcedcomplia nce, Jornal of Abnormal and social Psychology 58) 1959(: 203- 210.
Cohen, A., An Experiment on small rewards for Discrepant complianceand attitude change, In Explorations in Cognitive Dissonance, by J. W. Brehm and A. R. Cohen( New York: Wiley, 1962 )PP. 73- 78.
Beck, A, T; Hollon, S, D; young, J, E; Bedrosian, R, C, Treatment of
depression whit cognitive therapy and amitriptyline. Archives ofG eneralP sy chiatry( 1985 ), 42, 142- 8.
زهرا تقربى (1)
چكيده
با توجه به تغيير الگوى بيمارىها، يكى از مسايل مورد توجه محققين در جوامع امروزى روانشناسى مذهب، به طور عام و اثرات مذهب بر سلامت روان به طور خاص مىباشد، مقوله مذهب از ابعاد رفتارى و عقيدتى قابل بحث است.
بعد رفتارى دربرگيرنده رفتارهاى فردى و عمومى است؛ با توجه به تعاريف ارائه شده از زيارت، اين مؤكد دينى هر دو بعد را شامل مىشود. نظر به متفاوت بودن سطح آسيبپذيرى سلامت روان در دو جنس، و با توجه به اينكه در پژوهشهاى متعدد انجام شده در خصوص اثرات مذهب بر ابعاد مختلف سلامت روان به آثار زيارت كمتر پرداخته شده، اين مطالعه با هدف بررسى نقش زيارت در سلامت روان زنان مسلمانِ مراجعه كننده به پايگاه بهداشتى كارگر كاشان در سال 1386 انجام گرفت.
سرانجام معلوم شد زيارت حرم امامان و اماكن مقدس در پيشگيرى از عدم سلامت روان نقش مهمى را ايفا مىكند. شيوع عدم سلامت روان در افرادى كه به حج مشرّف نشده بودند، در افرادى كه شش ماه از آخرين تشرف آنها به زيارت خانه خدا مىگذشت، و در افرادى كه سه ماه از زمان آخرين تشرف آنها به زيارت مقبره امامان سپرى شده بود، بيشتر بود، ولى اين تفاوتها معنى دار گزارش نشدند.
كليدواژهها: سلامت روان، زنان مسلمان، مذهب، زيارت.
1) اين مقاله با همكارى خانمها ليلا تقربى، خديجه شريفى و زهرا سوكى نگارش يافته است.
مقدّمه
طبق تعريف WHO يكى از ابعاد سلامت، سلامت روان است؛ موردى كه در ريشهيابى علل بسيارى از سوانح و مرگ و ميرها، به درجات مختلف در حال خودنمايى است(1). بسيارى از مردم جهان، از مشكل عدم سلامت روان رنج مىبرند و متأسفانه آمارهاى مربوطه در دهههاى اخير سير صعودى قابل توجهى را نشان مىدهد(3، 2). در ايران شيوع اختلالات روانى در جمعيت 18 سال به بالاى كشور 1/ 17% گزارش شده كه اين رقم در زنان 4/ 23% و در مردان 86/ 10% مىباشد(4). در جمعيت 15 سال به بالاى مناطق شهرى كاشان شيوع اختلالات روانى 7/ 23% گزارش گرديده كه اين آمار در مردان 2/ 15% و در زنان 5/ 31% برآورد شده است(5).
محمدى و همكاران(1382) آسيبپذيرى بيشتر زنان را به محدود بودن نقش زنان در فعاليتهاى اجتماعى، استرسهاى محيطى، مشكلات خانودگى و زندگى زناشويى، و عوامل بيولوژيك مربوطه مرتبط دانستهاند(4). نقش مهم زنان به عنوان مادر و مربى، اهميت توجه به سلامت روان آنها را خاطرنشان مىسازد(6).
عوامل متعدد وضعيت سلامت روان را تحت تأثير قرار مىدهند(1)؛ يكى از مهمترين اين عوامل، مذهب است. روانشناسى مذهبى موضوعى است كه قدمتى تاريخى دارد، ولى امروزه بيشتر مورد توجه پژوهشگران واقع شده است(7). مذهب به عنوان مجموعهاى از اعتقادات، بايدها، نبايدها و نيز ارزشهاى اختصاصى و تعميم يافته از مؤثرترين تكيهگاههاى روانى به شمار مىرود كه قادر است به زندگى معنا بخشيده و در شرايط خاص فرد را از تعليق و بىمعنايى نجات دهد(8). اكثر اديان جهان با توصيه به پرداختن به فعاليتهاى مثبت و دورى كردن از فعاليتهاى منفى بر رفتار و شناخت فرد تأثير مىگذارند. مذهب به عنوان يك ميانجى رويدادهاى روزمره زندگى فرد را تحت تأثير قرار مىدهد، به گونهاى كه فرد مذهبى، بسيارى از رخدادهاى به ظاهر منفى را مثبت و معنىدار ارزيابى مىكند.
بهعلاوه بسيارى معتقدند كه به كمك ايمان برخورد با هيجانها و شرايط
اجتماعى آسانتر مىشود. مذهب باعث پديد آمدن روابط نزديك با ديگران شده كه اين خود يكى از همبستههاى احساس ذهنى بهزيستى است. ضمناً با حضور در مكانهاى مذهبى امكان برخوردارى از حمايت عاطفى ديگران نيز فراهم مىشود(9). افزون بر اين حتى برخى معتقدند كه تأثير معمارى مكانهاى مذهبى، بر رفتار و احساسات نبايد ناديده گرفته شود(8). بسيارى از محققين با توجه به فطرى بودن دين و نياز انسان به امنيت، بيان كردهاند كه بدون معنويت انسان به پوچى و درماندگى خواهد رسيد و دچار احساس بىهدفى، عدم عزت نفس و بيگانگى نسبت به خود و اجتماع خواهد شد(10، 4، 3). برخى نيز فقدان باورهاى دينى را علت بيمارىهاى روانى دانسته و در درمان اختلالات روانى، دين درمانى را توصيه مىكنند(11).
درباره تأثير مذهب بر شاخصهاى سلامت روان، از جمله: رضايت از زندگى، افسردگى، اضطراب، افكار و رفتار خودكشى، سوء مصرف مواد، مصرف الكل، احساس حسادت، مشكلات زناشويى و طلاق، ترس، ناكامى، عصبانيت، پرخاشگرى و خشونت، اعتماد به نفس، بىخوابى و ... تحقيقات متعددى در داخل و خارج از كشور انجام شده است(21، 20، 19، 18، 17، 16، 15، 14، 13، 12، 9، 8، 7، 3، 6، 30، 29، 28، 27، 26، 25، 24، 23، 22، 38، 37، 36، 2، 35، 34، 33، 32، 31) كه نتايج در برخى موارد تا حدى متفاوت و حتى متناقض هستند؛ ولى غالب آنها بيانگر تأثير مثبت و قابل توجه متغيرهاى مذهبى، همچون نماز، روزه، دعا، شركت در مراسم و تشكلهاى مذهبى، اعتقادات و ارزشهاى دينى، ... بر بهداشت روان مىباشند. در برخى از موارد محققين تأثير مذهب را در ابعاد رفتارى و عقيدتى به طور جداگانه مورد بحث قرار دادهاند كه در ارتباط با ميزان تأثير آنها، تفاوتهايى با جهات متناقض مشاهده مىشود(38، 24، 39، 10). در برخى موارد در بعد رفتارى مذهب به دو گروه رفتارهاى فردى و عمومى پرداخته شده است كه در خصوص ميزان اثربخشى آنها و حتى تفاوت بين آنها تناقضاتى مشهود است(42، 38، 36، 41، 40، 23).
زيارت، يكى از مناسك دينى به شمار مىرود كه در اسلام از جايگاه ويژه
برخوردار است. زيارت واژهاى عربى است از مصدر زارَ يَزور، به معناى «براى همدمى و مؤانست يا درخواست حاجت به ديدار كسى رفتن». در فرهنگ مسلمانان، بهويژه شيعيان، زيارت به رفتن به مشاهد متبرك و بقعهها و همچنين خواندن اذكار و ادعيه به منظور تشرف باطنى به پيامبران، امامان، امامزادگان، و اولياى خدا اطلاق مىشود. از جمله آداب آن مىتوان به خواندن نماز و دعا و زيارتنامه اشاره كرد(43).
لذا با توجه به تعريف ارائه شده، اين مؤكد دينى هر دو بعد رفتارهاى فردى و عمومى مذهبى را شامل مىشود. به عبارت بهتر متغيرى چند وجهى است كه انتظار مىرود با تركيبى از عقايد، رفتارها، و ويژگىهاى محيط سلامت روان فرد را تحت تأثير قرار دهد. صرف نظر از نماز و دعا، درباره اثرات معنوى رفتن به مكانهاى مقدسى همچون مسجد و كليسا تحقيقات انجام شده متعدد است(38، 36، 13، 25، 22، 19، 18، 2، 8)؛ اما در خصوص تأثير زيارت بر سلامت روان، در داخل و خارج، تحقيقات اندكى انجام شده است(46، 45، 44، 11).
لذا با توجه به تأكيد اسلام بر نقش زيارت در تزكيه و تهذيب نفس، و نظر به اينكه تأثير مذهب بر بهداشت روان در افرادى كه بيشتر تحت استرس قرار دارند، مشهودتر مىباشد(39)، و برخى تحقيقات تأييدكننده اين تفاوت هستند(42، 13) با در نظر گرفتن تفاوتهاى گزارش شده بين دو جنس در ارتباط با گرايشهاى مذهبى(6، 2) و توجه به ساختار جمعيتى خانوارهاى تحت پوشش پايگاه بهداشتى كارگر كاشان، مطالعهاى با هدف بررسى نقش زيارت در سلامت روان زنان مسلمانِ مراجعه كننده به پايگاه مذكور، در سال 1386 انجام شد. باشد كه نتايج مطالعه نظر دستاندركاران و برنامهريزان امور بهداشت خانواده و ساير سازمانهاى ذى ربط را در جهت ارتقاى كيفيت زندگى زنان مسلمانِ جامعه، به خود جلب نمايد.
مواد و روشها
در اين مطالعه مقطعى با توجه به برآورد شيوع 5/ 31% عدم سلامت روان در زنان ساكن مناطق شهرى كاشان(5) با درصد اطمينان 95% و با حداكثر خطاى 02/ 0 شيوع،
تعداد نمونه مورد نياز 147 نفر برآورد گرديد. كليه زنان مسلمان مراجعه كننده به پايگاههاى بهداشتى انقلاب و كارگر كاشان در ماههاى شهريور و مهر 1386 تا تكميل آمار به مرز 150 نفر به طور مستمر وارد مطالعه شدند. پس از جلب همكارى نمونهها و اطمينان دادن به آنها در خصوص محرمانه باقى ماندن اطلاعات، ضمن ارائه توضيحاتى درباره نحوه پاسخگويى به سوالات، پرسشنامه GHQ- 21، پرسشنامهاى مشتمل بر اطلاعات دموگرافيك و فاكتورهاى احتمالى مرتبط با بهداشت روان، و پرسشنامه شاخصهاى سنجش اثر زيارت توسط كارشناسان بهداشت در اختيار آنها قرار داده شد و زمان تكميل پرسشنامه به سؤالات طرح شده از سوى آنها پاسخ داده شد. البته در مواردى كه نمونهها بيسواد بودند، اطلاعات از طريق مصاحبه تكميل گرديد.
جهت سنجش وضعيت سلامت روان از پرسشنامه سلامت عمومى (1)GHQ- 21 استفاده شد. اين پرسشنامه، ابزارى سرندى و مبتنى بر روش خودگزارش دهى است كه با هدف رديابى كسانى كه داراى اختلال روانى هستند، مورد استفاده قرار مىگيرد.
فرم اصلى آن داراى 60 سؤال است كه توسط گلدبرگ (2)در سال 1972 طراحى شده و داراى فرمهاى كوتاه متعددى است(47، 8). در اين پژوهش فرم 12 سؤالى مورد استفاده قرار گرفته است. اين فرم داراى 5 سؤال با بار مثبت و 7 سؤال با بار منفى مىباشد. در اين پرسشنامه دو سبك نمره دهى پيشنهاد شده كه در مطالعه حاضر سيستم 3- 2- 1- 0 مد نظر قرار گرفت. به گونهاى كه در سؤالات مثبت به گزينه بهتر از هميشه، مثل هميشه، كمتر از هميشه، و خيلى كمتر از هميشه به ترتيب امتيازات 0، 1، 2، و 3 و در سؤالات منفى به گزينههاى هرگز، نه بيشتر از هميشه، بيشتر از هميشه، و خيلى بيشتر از هميشه به ترتيب امتيازات 0، 1، 2، و 3 اختصاص داده شد، و در مجموع وضعيت سلامت روان در مقياس 36- 0 تعيين گرديد. اين ابزار در ايران
استاندارد شده(87/ 0/) و عدد 5/ 14 با حساسيت 89% و ويژگى 63% به عنوان نقطه برش آن معرفى شده است(47).
درباره فاكتورهاى دموگرافيك و فاكتورهاى احتمالى مرتبط با سلامت روان از پرسشنامهاى محقق ساخته شامل 13 سؤال، و در ارتباط با شاخصهاى سنجش اثر زيارت نيز از پرسشنامهاى محقق ساخته در قالب 13 سؤال استفاده شد. اعتبار صورى دو پرسشنامه اخير، به تأييد تعدادى از اعضاى هيأت علمى رسيد و پايايى آن روى تعداد محدودى نمونه از طريق
Retest
جهت تجزيه و تحليل اطلاعات در پرسشنامه GHQ- 21 نمرات 14- 0 به عنوان وضعيت طبيعىِ سلامت روان(گروه سالم) و نمرات 36- 15 به عنوان عدم سلامت روان(گروه مشكلدار) منظور گرديد. با استفاده از نرم افزار SPSS- 11 شيوع عدم سلامت روان در نمونهها بررسى و تعميمپذيرى آن با 95% اطمينان در جامعه مورد نظر برآورد گرديد. جهت بررسى ارتباط عوامل دموگرافيك و شاخصهاى سنجش اثر زيارت با وضعيت سلامت روان از آمارهاى
59 I CIOR ,OR ,Fisherstest ,FisherYate 59 I CIOR ,OR ,Fisher Yateschi -square ,X 2 testtestT -
و Mann- Whitney U و Mann- WhitneyUMann- WhitneyU استفاده شد.
يافتهها
از 150 پرسشنامه توزيع شده دو عدد آنها به علت كامل نبودن اطلاعات حذف شد و 9 پرسشنامه نيز برگردانده نشد؛ لذا اطلاعات 139 نفر مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.
جدول شماره يك مشخصات دموگرافيك و جدول شماره دو وضعيت شاخصهاى سنجش اثر زيارت را در واحدهاى مورد بررسى نشان مىدهد.
در نمونههاى مورد بررسى نمره GHQ 59/ 5 78/ 10 بود. نمره سلامت روان در 33 نفر(7/ 23%)، 15 بود؛ يعنى شيوع عدم سلامت روان با 95% اطمينان در جامعه مورد نظر 91/ 30- 5/ 16% مىباشد. نمودار شماره 1 بيانگر توزيع فراوانى واحدهاى مورد پژوهش برحسب وضعيت سلامت روان مىباشد.
نمودار شماره 1: توزيع فراوانى 139 زن مورد بررسى بر حسب وضعيت سلامت روان
جدول شماره 3 وضعيت دو گروه سالم و مشكلدار را به تفكيك متغيرهاى احتمالى مرتبط با سلامت روان، نشان مىدهد. جدول، گوياى آن است كه تأثير هيچ كدام از متغيرهاى مورد نظر در اين بررسى، معنىدار نمىباشد.
توزيع فراوانى واحدهاى مورد پژوهش بر حسب وضعيت سلامت روان و به تفكيك شاخصهاى سنجش تأثير زيارت در جدول شماره 4 نشان داده شده است.
جدول نشان مىدهد كه تقيد به زيارت رفتن در حد متوسط به پايين، شانس بروز عدم سلامت روان را 28/ 3 برابر افزايش مىدهد. در واقع احتمال بروز عدم سلامت روان، در افرادى كه ميزان تقيدشان به زيارت رفتن در حد متوسط يا كمتر است با 95% اطمينان 22/ 8- 31/ 1 برابر افرادى است كه ميزان تقيدشان در حد زياد و يا خيلى زياد مىباشد. فاصله زمانى 3 ماه بين سفرهاى مذهبى درون شهرى شانس بروز عدم سلامت روان را 78/ 2(26/ 2- 23/ 1) برابر افزايش مىدهد. در افرادى كه با فاصله زمانى 6 ماه به سفرهاى مذهبى برون شهرى مىروند، شيوع عدم سلامت روان بيشتر است، ولى اين تفاوت معنىدار نيست؛ البته نمره GHQ در گروهى كه با فاصله 6 ماه به سفرهاى برون شهرى مىروند 88/ 4 5/ 8 و در گروهى كه اين فاصله زمانى 6 ماه مىباشد 62/ 5 52/ 11 است كه آزمون من ويتنى يو اين تفاوت را معنى دار نشان مىدهد) p/ 0/ 400(يعنى فاصله زمانى طولانى بين سفرهاى مذهبى برون شهرى بر نمره GHQ اثر مثبت و در واقع بر وضعيت سلامت روان اثر منفى دارد.
در افرادى كه در كل يا ظرف يكسال گذشته به حج مشرف نشدهاند، همچنين در افرادى كه از آخرين تشرف آنها به حج 6 ماه مىگذرد، شيوع عدم سلامت روان بيشتر است، ولى اين تفاوتها معنىدار نمىباشند. عدم تشرف به زيارت مقبره امامان در طول يكسال گذشته شانس بروز عدم سلامت روان را 34/ 3(87/ 7- 42/ 1) برابر افزايش مىدهد. از بين افرادى كه به زيارت حرم امامان در يكسال گذشته مشرف شده بودند، در افرادى كه فقط يكبار سعادت تشرف داشتند، شيوع عدم سلامت روان بيشتر از گروهى است كه بيش از يكبار مشرف شده بودند؛ ولى اين تفاوت معنى دار نيست. البته نمره GHQ در افرادى كه يكبار در طول سال گذشته به زيارت امامان مشرف شدهاند 7/ 5 40/ 10 و در گروهى كه بيش از يكبار مشرف شدهاند 8/ 3 7 مىباشد كه آزمون من ويتنى اختلاف را معنى دار نشان مىدهد
)p /0 /40(
يعنى تشرف بيش از يكبار در طول سال به زيارت مقبره امامان بر نمره GHQ اثر منفى و در اصل بر وضعيت سلامت روان اثر مثبت دارد.
شيوع عدم سلامت روان در افرادى كه از آخرين تشرف آنها به زيارت حرم امامان در طول يكسال گذشته 3 ماه سپرى شده بود، بيشتر بود؛ ولى اين اختلاف نيز از نظر آمارى معنى دار گزارش نشد.
تقريباً همه در طول يكسال گذشته به زيارت مقبره امامزادهها رفته بودند(131 نفر) و ارتباطى بين رفتن به زيارت امامزادهها و سلامت روان يافت نشد. با اينحال بين تعداد دفعات تشرف به زيارت امامزادهها در طول سال گذشته با سلامت روان ارتباط معنىدار وجود داشت؛ به طورى كه تعداد دفعات تشرف در گروه مشكل دار كمتر بود(p/ 0/ 50) به علاوه سپرى شدن 3 ماه يا بيشتر از آخرين تشرف به زيارت امامزادهها در طول يك سال گذشته، شانس بروز عدم سلامت روان را 18/ 3(26/ 8- 23/ 1) برابر افزايش مىدهد.
بحث
شيوع عدم سلامت روان در افراد مورد بررسى 7/ 23%(91/ 30- 5/ 16) بود. در مطالعه محمدى و همكاران در ايران، اين عدد در سال 1380 در زنان بالاى 18 سال با پرسشنامه SADS 4/ 23%(45/ 24- 35/ 22) و در مطالعه پالاهنگ و همكاران در سال 1374 در زنان بالاى 15 سال ساكن مناطق شهرى كاشان با ابزار GHQ- 82 DSM-- R, و مصاحبه بالينى 5/ 31% گزارش گرديده است(5، 4). احتمالًا تفاوت در مقطع زمانى مورد بررسى، وضعيت متغيرهاى دموگرافيك؛ شيوه انتخاب نمونه، و نوع ابزار غربالگرى از عوامل مهم ناهمگونى نتايج مىباشند.
اين مطالعه نشان داد كه بين ميزان تقيد به رفتن به زيارت بقاع متبركه، فاصله زمانى بين سفرهاى مذهبى درون شهرى، تشرف به زيارت مقبره امامان در داخل يا خارج از كشور در طول يكسال اخير، تعداد دفعات تشرف به زيارت امامزادهها در طول
يكسال گذشته، و مدت زمان سپرى شده از آخرين تشرف به زيارت مقبره امامزادهها در طول يكسال گذشته با وضعيت سلامت روان، رابطه وجود دارد. ضمناً وضعيت سلامت روان در افرادى كه بيش از يكبار در طول سال گذشته به زيارت حرم امامان مشرّف شده بودند و در گروهى كه فاصله زمانى بين سفرهاى مذهبى برون شهرى 6 ماه ذكر شده بود، مطلوبتر است. كوتا، سخن اينكه زيارت بر سلامت روان مؤثر است.
در پژوهشى كه) 5002(Lillie در ارتباط با نقش زيارت در كيفيت زندگى افراد در حال احتضار در Birmingham انجام داد مشخص شد كه از ديدگاه مراقبين افراد در حال احتضار، بردن آن افراد به اماكن مقدس مىتواند در ارتقاى كيفيت زندگى آنها مؤثر باشد(45).
در مطالعه دولتشاهى و همكاران(1379) در نمونههايى كه براى اولين بار عازم زيارت خانه خدا بودند، مشخص شد نمره سلامت روان قبل و پس از سفر تفاوت معنىدارى پيدا مىكند. يعنى سفر زيارتى، منجر به بهبود سلامت روان مىشود. اين پژوهشگران علت را به احساس نزديكى به خدا، تخليه هيجانى و دست يافتن به آرامش درونى، اعتماد و اطمينان به يارى و كمك خداوند، اميدوارى به رحمت الهى در حل مشكلات و تغيير نگرش آنها در برخورد با استرسها ارتباط دادهاند(11).
در تحقيقى كه ايرانمنش(1382) با هدف بررسى تأثير انجام حج عمره دانشجويى بر ارزشيابى دانشجويان دختر از سلامت جسمانى روانى خويش روى 50 دانشجوى 19- 39 ساله اعزامى به سفر عمره دانشجويى انجام داد، مشخص ساخت كه مقياسهاى ترس مرضى و افكار پارانوييدى پس از حج كاهش مىيابند، البته اين اختلاف معنى دار گزارش نشد؛ به علاوه وى نشان داد كه كاهش مقياس اضطراب در گروه متأهلين از نظر آمارى معنى دار مىباشد. در هر حال علىرغم عدم كنترل متغيرهاى مداخله گر و حجم كم نمونه، با اين حال اين پژوهش نيز بيانگر تأثير
مثبت زيارت بر سلامت روان بود(46).
Morris
(1982) در پژوهشى كه در ارتباط با تأثير زيارت روى اضطراب، افسردگى، و نگرشهاى مذهبى انجام داد، وضعيت 124 بيمار مبتلا به مشكلات جسمانى را در دو مقطع زمانى 1 و 10 ماه بعد از زيارت بررسى نمود، مشخص ساخت زيارت بر كاهش اضطراب و افسردگى مؤثر بوده و اين اثر حداقل تا 10 ماه بعد از برگشتن از زيارت تداوم دارد(44).
نتايج مطالعات انجام شده توسط معتمدى(1384)، Krause(2004)، Coke(1992)، Myres(2000)، سرگلزايى(1380)، شجاعيان(1381)، آليانى(1383)، Levin(1996)، Braam(2004)، Nisbet(2000)، Hilt 0 n(2002)، Abbotts(2004)، Milstein(2003)، Baetz(2004)، Jarvis(2005)، Bosworth(2003)، Schapman(2002)، Maltby(1999)، Ho(1995)، Nonnomaker(2003) كه آثار نماز، دعا، شركت در مراسم و يا تشكلهاى مذهبى، رفتن به مسجد، يا كليسا را بر برخى از شاخصهاى سلامت روان بررسى نمودند؛ در راستاى مطالعه حاضر مىباشد(49، 48، 13، 15، 8، 23، 14، 36، 34، 33، 42، 27، 26، 25، 22، 21، 19، 17، 35، 3). در مطالعه Lowis(2005) در سالمندان كشور انگليس، ارتباط بين فعاليتهاى مذهبى سازماندهى شده(مثل شركت در مراسم كليسا) و سازماندهى نشده(مثل خواندن كتابهاى مذهبى و نماز خواندن به صورت فرادى) با رضايت از زندگى به عنوان يكى از شاخصهاى بهداشت روان، در حد بسيار ضعيف گزارش شد كه از نظر آمارى معنى دار نبود(50). در پژوهش محتشمى پور(1382) نيز كه با هدف بررسى رابطه نماز با ميزان افسردگى در دانشجويان دانشكده پيراپزشكى و بهداشت دانشگاه علوم پزشكى مشهد انجام شد، بين نماز خواندن با افسردگى ارتباط آمارى معنىدار مشاهده نشد. با اين حال مشخص شد مرتب نماز خواندن، ميزان افسردگى را كاهش مىدهد(2). در ارزيابى علت تفاوتهاى جزيى مشاهده شده توجه به مشخصات
نمونهها، نحوه نمونهگيرى، تعداد نمونه و ابزارهاى مورد استفاده ضرورى است.
به هر حال اين پژوهش، يافتههاى سودمندى را در باره تأثير زيارت بر سلامت روان ارائه مىكند. شركت در گردهمايىهاى مذهبى، زيارت و آداب آن، نظير نماز، دعا و راز و نياز با خدا، با معنى دارساختن زندگى، افزايش اميدوارى، ترويج سبك زندگى سالم، افزايش توانمندى مقابله با استرس، گسترش روابط اجتماعى، ايجاد تعلقات گروهى و برخوردارى از حمايت روانى اجتماعى ديگران، تخليه هيجانى، آرامش درونى و ... سلامت روان را تحت الشعاع قرار مىدهند(39، 11).
نتيجهگيرى
شيوع عدم سلامت روان در زنان مسلمان نسبتاً زياد است. زيارت بقاع متبركه سلامت روان زنان مسلمان را تحت تأثير قرار مىدهد، به گونهاى كه زيارت اماكن مقدس در پيشگيرى از عدم سلامت روان، نقش مهمى را ايفا مىكند. لازم است جهت ارتقاى سطح سلامت روان و در نهايت كيفيت زندگى زنان مسلمان به طور خاص و خانوادههاى آنها به طور عام، مسئولين و دستاندركاران سازمانهاى مربوطه اين مورد را مدنظر قرار دهند؛ پرسنل بهداشتى درمانى نيز جهت درمان و پيشگيرى از مشكلات روان اين مهم را نبايد ناديده بگيرند.
فهرست منابع
نمازى، م. اميرى ح. قائدى، غ. كهن، طب جنوب، اسفند 1383، 7(2): 173- 182.
بررسى رابطه نماز با ميزان افسردگى در دانشجويان دانشكده پيراپزشكى و بهداشت دانشگاه علوم پزشكى مشهد، ع. محتشمى پور، م. محتشمى پور، ف. شادلو مشهدى، ع. عمادزاده، ح. حسن آبادى، افق دانش، بهار و تابستان 1382، 9(1): 76- 81.
ارتباط دعا با سلامت روانى و عملكرد شغلى كاركنان فنى صنايع مهمات سازى، ر. شجاعيان، ا. زمانى منفرد، انديشه و رفتار، پاييز 1381؛ 2(8): 33- 39.
همهگيرشناختى اختلالات روانپزشكى در ايران سال 1380، م. محمدى، ه.
داويديان، اع. نوربالا، ح. ملك افضلى، ح. پوراعتماد و ديگران، حكيم، بهار، 1382؛ 6(1): 55- 64.
بررسى همهگيرشناختى اختلالات روانى در شهر كاشان، ح. پالاهنگ، م. نصر، م ت. براهتى، د. شاهمحمدى، انديشه و رفتار، بهار 1375؛ 2(4(پياپى 8)): 19- 27.
بررسى مقابله مذهبى و ميزان اضطراب در دانشجويان دانشگاه علوم پزشكى مازندران در سال تحصيلى 78- 79. ح. عظيمى، م. ضرغامى، مجله علمى پژوهشى دانشگاه علوم پزشكى مازندران، بهار 1381؛ 12(34): 37- 46.
ابعاد رابطه ميان جهتگيرى مذهبى و سلامت روانى و ارزيابى مقياس جهت گيرى مذهبى. ه. بهرامى احسان، مجله روانشناسى و علوم تربيتى، 1383؛ 34(2): 41- 63.
بررسى رابطه بين گرايشهاى مذهبى و سالمندى موفق. ع. معتمدى، ج. اژهاى، پ. آزادفلاح، ع. كيامنش، دانشور، ارديبهشت 1384؛ 12(10): 43- 56.
احساس ذهنى بهزيستى و فعاليتهاى مذهبى در گروهى از مسلمانان، ح.
هاديانفرد، انديشه و رفتار، تابستان 1384؛ 11(2(پياپى 41): 224- 233.
گستره پژوهشهاى روان شناختى در حوزه دين، م. خدايارى فرد، پ. غبارى بناب، م. شكوهى يكتا، انديشه و رفتار، بهار 1380؛ 6(4): 45- 53.
بررسى نقش زيارت در سلامت روانى افراد. ب. دولتشاهى، ط. زهروى، ه.
پهلوانى، خلاصه مقالات اولين همايش بين المللى نقش دين در بهداشت روان.
تهران: دانشگاه تهران، فروردين 1380.
نقش باورهاى مذهبى درونى و بيرونى در سلامت روان و ميزان افسردگى سالمندان. ف. بهرامى، ع. رمضانى قرآنى، مجله توانبخشى بهار 1384 13. Coke MM. correlates of life satisfaction among elderly African Americans. J Gerontol Sep 1992; 47( 5 ): 316- 20.
Ho SC. Woo J. Lau J. Chan SG. Yuen YK. Chan YK. etal. Lifesatis facti on and associated factors in older Hong kong Chinese. J. Am. Geriatr Sco Mar 1995; 43( 3 ): 252- 5.
Krause N. Common facets of religion, unique facets of religion, and lifesatisf act ion among older African Americans. J Gerontol psychol sci soc sciMar 2004; 59( 2 ): 109- 17.
shkolnik T. Weiner C. Malik L. Festinger Y. The effect of Jewish religiosityof elderly Israelis on their life satisfaction, health, function and activity. JCross Cult Geronto 2001; 16( 3 ): 201- 19.
Levin JS. Markides KS. Ray LA. R eligious attendance andp sychologic alwell- being in M exican A mericans. G erontologist Aug 1996; 36( 4 ): 454- 63.
Krause N. Religious meaning and subjective well- being in late life. JGerontol psychol sci soc sci May 2003; 58( 3 ): 160- 70.
Braam AW. Hein E. Deeg DJ Twisk JW. Beekman AT. Van Tilburg W.
Religious involvement and 6 year course of depressive symptoms in olderDutch Citizens. J. Aging Health 2004; 16( 4 ): 467- 89.
Braam AW. Deeg DJ. Poppelaars JL. Beekman AT. Van Tilburg W. Prayerand depressive symptoms in a period of secularization: patterns amongolder adults in the Netherlands. AM J Geriatr Psychiatry Apr 2004; 15( 4 ): 273- 81.
Nisbet PA. Duberstein PR. Conwell Y. Seidlitz L. The effect ofparticipation in Religious activities on suicide versus natural death inadults 50 and older. J Nerv Ment Dis Aug 2000; 188( 8 ): 543- 6.
Hilton SC. Fellingham GW. Lyon J L. Suicide rates and relig iousc ommitment in young adult males in utah. Am J Epidemol Mar 2002; 155( 5 ): 413- 9.
Nonnemaker JM. McNeely CA. Blum RW. Public and private domains ofreligiosity and adolescent health risk behaviors. SOC SCi MED Dec 2003; 75( 11 ): 2049- 54.
Dezutter J. Soenens B. Hutsebunt D. Religiosity and mental Health: Afurther exploration of the relative importance of religious behaviors vs. religious attitudes. Personality and individual Differences Mar 2006; 40( 4 ): 807- 818.
Abbotts JE. Williams RGA. Sweeting H N. West PB. Is going to churchgood or bad for you? Denomination, Attendance and mental Health ofchildren in West Scotland. Social Science Medicine Feb 2004; 58( 3 ): 645- 656.
International J of Psychiatry in medicine 2003; 33( 1 ): 71- 83.
Baetz M. Griffin R. Bowen R. Koenig HG. Marcoux E. Th e ass ociationbetween spiritual and religious involvement and depression symptoms in aCanadian population. J of Nervous Mental Disease Dec 2004; 192( 12 ): 818- 22
اثر روزه دارى بر سلامت روان، م. صادقى، م ع. مظاهرى، مجله روانشناسى، پاييز 1384؛ 9(3(پياپى 35): 292- 309.
بررسى تأثير روزهدارى بر وضعيت سلامت روانى، م. قهرمانى، ع. دل شاد، ج.
توكلى زاده، افق دانش، بهار و تابستان 1379؛ 6(1): 3- 13.
مقصودى، مجله دانشكده پزشكى دانشگاه علوم پزشكى گيلان، بهار 1383؛ 13(49):
54- 60.
تأثير روزه رمضان بر بهداشت روان و افسردگى دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامى سيرجان در سال 1383، م. كاظمى، س. كريمى، ع. انصارى، ط. نگاهبان بنايى، س ح، حسينى، ر. وزيرى نژاد، مجله دانشگاه علوم پزشكى رفسنجان، تابستان 1385؛ 5(2(پياپى 19)): 117- 122.
روزهدارى در ماه مبارك رمضان و سلامت روانى، ش. سردارپور گودرزى، ا.
سلطانى زرندى، انديشه و رفتار، پاييز 1381؛ 1381؛ 8(2 پياپى 30)): 26- 32 ..
.14 -905 :( 10 )18 ;2003 tco yrtaihcysP taireG J tnI .noisserped cirtaireg no gnipoc suoigiler dna ecitcarp suoigiler fotcapmi ehT .CD sneffetS .CJ seyaH .RD diouQCM .SK kraP .BH htrowsoB .33
Bosworth HB. Park KS. MCQuoid DR. Hayes JC. Steffens DC. The impactof religious practice and religious coping on geriatric depression. Int J Geriat Psychiatry oct 2003; 18( 10 ): 905- 14.
Schapman AM. Inderbitzen- Nolan HM. The role of religious behaviour inadolescent depressive and anxious symptomatology. J Adolesc Dec 2002; 25( 6 ): 631- 43.
بررسى رابطه پايبندى به دعا با ميزان اضطراب دانشجويان دانشگاه تبريز، زو آليانى، ه. مهين، خلاصه مقالات دومين سمينار سراسرى بهداشت روان، تهران، دانشگاه تربيت مدرس، اسفند 1383 ..
Maltby J. Levis CA. Day L. Religious orientation and p sy chologicalwell- being The role of the frequency of personal prayer. British J of Health psychology Nov 1999; 4( 4 ): 363- 378.
Koening HG. Larson DB. Weaver AJ. Research on religion and seriousmental Health. New Dir Ment Health Serv winter 1998; 80: 81- 95.
Koening HG. George LK. Peterson BL. Religiosity and remission ofdepression in medically ill older patients. AM J Psychiatry Apr 1998; 155( 4 ): 536- 42.
Moreira Almeida A. Neto FL. Koeing HG. Religiousness and mentalhealth: a review. Rev Bras Psiquiatr Sep 2006; 28( 3 ): 771- 8.
Harris KM, Edlund MJ, Larson SL. Religious involvement and the use ofmental health care. Health Serv Res Apr 2006; 41( 2 ): 395- 410.
Arcury TA. Stanfford JM. Bell RA. Golden SL. Snively BM. Quandt SA. The association of health and functional status with private and publicreligious practice among rural, ethnically diverse, older adults withdiabetes. J Rural Health summer 2007; 23( 3 ): 246- 53.
Jarvis GE. Kirmayer LJ. Weinfeld M. Lasry JC. Religious practice and
psychological distress. Tran Scult Psychiatry Dec 2005; 42( 4 ): 657- 75 ..
پژوهشى درباره زيارتهاى جامعه، س ك. طباطبايى، مطالعات اسلامى، زمستان 1382؛ 62: 111- 132 ..
Morris PA. The effect of pilgrimage on anxiety, depressio n an d religious attitude. Psychol Med May 1982; 12( 2 ): 291- 4.
Lillie AK. The practice of pilgrimage in palliative care: a case study ofLourdes. Int J Palliat Nurs May 2005; 11( 5 ): 234- 9.
بررسى تأثير انجام حج عمره بر ارزيابى دانشجويان دختر از سلامت جسمانى- روانى خويش، ف. ايرانمنش، پايان نامه جهت اخذ دكتراى حرفهاى، ايران، كرمان، دانشگاه علوم پزشكى، 1382.
ترجمه تعيين پايايى و روايى پرسشنامه 12 سؤالى سلامت عمومى، م. عبادى، ام.
حريرچى، م. شريعتى، غ. گرمارودى، ا. فاتح، ع. منتظرى، پايش، تابستان 1381؛ 1(31): 39- 46 ..
Myers DG. The funds, friends, and faith of happy peo pl e. A mericanp sychologist 2000, 55: 56- 67.
آيا فعاليتهاى مذهبى مىتواند از افسردگى، اضطراب و سوء مصرف مواد در دانشجويان پيشگيرى نمايد. م. سرگلزايى، ف. بهدانى، ا. قربانى، خلاصه مقالات ارائه شده در اولين همايش بين المللى نقش دين در بهداشت روان. تهران:
دانشگاه علوم پزشكى ايران، فروردين 1380 ..
دكتر مجتبى عطارزاده (1)
چكيده
نگاه مؤمنانه ناشى از گذر از جهان ماده و پيوند با عالم معنا كه ابزار مهم تحقق آن را بايد نيايش دانست، همه ظواهر را خواهد شكافت و در پسِ هر چيز- هر مفهوم انسانى- معنايى ديگر خواهد جست. به دليل جايگاه والاى نيايش و دعا و نقش ارزشمند آن در زندگى انسان، همه اديان و مذاهب به آن توجه ويژه داشته، بر لزوم پايبندى پيروانشان به اين مسأله تأكيد ورزيدهاند. دور از انتظار نيست در حالى كه همگان در جستوجوى آرامش و نشاط معنوى و انرژى فزونترند، آيين معنابخش اسلام نيز در مقام تحكيم پايهها و اركان نظم معنايى مشترك بين پيروان خويش و بلكه كل بشريت به مقوله نيايش، اهتمام و توجه ويژه مبذول داشته باشد و راهكارهايى همچون نماز و زيارت را به منظور تسهيل اين مهم، تمهيد نموده باشد. زيارت يعنى پيوند ناقص با كامل، علاقه به رهايى از قفسِ ماديت و بىمعنايى، رهايى از نقص و پيوست به معنا، از اينروست كه زيارت در ارزش و پاداش همپاى بسيارى از عبادات حتى جهاد و شهادت به حساب آمده است.
كليدواژهها: دين، معنا، اضطراب، نيايش، زيارت.
مقدّمه
در فضاى پر تنش امروز، بشريت خسته از همه منابع و مراجعى كه مدعى تأمين آرامش و امنيت وجودى او هستند، در پى يافتن معناى وجودى خويش است. تحقق
1) عضو هيئت علمى گروه معارف اسلامى دانشگاه هنر اصفهان.
اين مهم در گرو تجربه فردى اشخاص و نه تحت تأثير دستورالعملهاى تجويزى توسط ديگرانى است كه طبق ايدهآلهاى خويش راهكارهايى ارائه داده و مىدهند. در نتيجه، اين معناكاوى پيوندى صريح و بىواسطه را مىطلبد كه شخص از سر نياز واقعى در جهت اتصال با منبع معنا دست به كار شود؛ همان كه نيايش مىنامند.
دعا آرامشبخش دلهاست و همين آرامش است كه در روح و فكر آدمى نوعى انبساط ايجاد مىكند و روح را از حالت خمودگى بيرون مىآورد و به حركت وا مىدارد و روحيه دلاورى و قهرمانى به دعاكننده مىبخشد. دعا به انسان متانت در رفتار، انبساط و شادى درونى، استعداد پيروزى، و استحكام در استقبال از حوادث مىدهد و بدان وسيله آدمى توجه زيادى به منشأ معناى وجود پيدا مىكند و مانند ساير عبادات اثر تربيتى دارد. دعا روح ايمان را در نفوس برمىانگيزد و انسان لذت ارتباط با خداوند را درك مىكند، انسان را متكى به خدا و مستقل از غير او مىسازد و از اتكاى به ديگران بىنياز مىكند. دعا حب الهى را در دل رسوخ مىدهد و نفس را از مشغلههاى بيهوده رهايى مىبخشد و چراغ اميد را در قلب و دل انسان روشن مىسازد. دعا كشش بنده ضعيف و نيازمند به سوى خداوند كريم و تواناست. دعا كليد و وسيله قرب الهى، لبّ عبادت و مغز و اساس طاعات و حيات روح است. دعا موجب نزول بركات و شرح صدر در انسان مىشود. دعا چراغ جان است؛ جانها را بر افروزد و زبانها را معطر مىسازد.
آرى دعا در فرد و اجتماع اثر سازنده و حياتى دارد. آنان كه به درگاه الهى نيايش نمىكنند، همواره زير پوشش بازتابهاى روانى و اجتماعى قرار مىگيرند. دعا اطمينانبخش دلها و فضيلت هر انسان خداجو است، دعا سدى در برابر گناه و انحراف و در يك كلام، عامل معنابخش به حيات انسانى است؛ همان كه كلام وحى بدان اشاره دارد:
«قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبّى لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً»؛ (1)
بگو پروردگارم براى شما ارجى قائل نيست اگر دعاى شما نباشد.(شما آيات خدا و پيامبران را) تكذيب كرديد.
اين آيه آخرين آيه سوره فرقان و در حقيقت نتيجه تمام سوره است. گرچه از دعا در اين جا معانى متعدد استنباط مىشود، ولى ريشه همه معانى به يك اصل باز مىگردد، مفهوم آيه چنين است: آنچه به شما ارزش و بها مىدهد همان توجه به پروردگار است.
به راستى وقتى انسان توجه خود را يك سره معطوف به درگاه الهى مىكند و روى به ساحت مقدس او مىآورد، همچون آيينهاى كه در برابر تابش آفتاب قرار گيرد، انوار فيوضات الهى را به تناسب استعداد و آمادگى خود دريافت مىكند و آثار آن را منعكس مىگرداند، هر اندازه دل از تيرگىها و آلودگىها منزه و به صفا و پاكى نزديكتر باشد، به همان اندازه قدرت دريافت انوار ازلى معبود در او افزونتر و در نتيجه احساس خويشتن در كنار حامى قدرتى بىانتها، چون خداوند، تنهايى و بىكسى عامل اضطراب زايل مىشود و چنان لذتى از ناحيه گسست از خلق به خالق وجود آنان را فرا مىگيرد كه هيچ لذتى را بر اين لذت مقدم نمىدارند، اين است كه گفتهاند:
تو گر لذت ترك لذت بدانى دگر هيچ لذت، تو لذت ندانى
از اينرو در آموزههاى اخلاقى اديان الهى، به ويژه آيين اسلام، به منظور تأمين آرامش درونى و اجتناب از اضطراب و نگرانىهاى ناشى از دور افتادن از منبع قوى حمايتى همچون اقتدار مطلق الهى كه درك لذت واقعى را در پى دارد، بر پيوند مخلوق بر خالق از رهگذر نيايش تأكيد گرديده است. نيايشگران در پرتو احساس چنين لذتى به يك باره به چنان درك معنايىِ مشتركى مىرسند كه هيچ ساز و كار دست
1) سوره فرقان، آيه 77.
ساخته بشرى قادر به ايجاد چنين فضايى نيست. توجه به اين دستاورد، زمينه درك مفهوم گفتار اسوه نيايشگران، حضرت سجاد عليه السلام در مناجات الذاكرين «
و أستغفرك من كلّ لذّة بغير لذّة ذكرك
»؛ خدايا از هر لذتى جز لذت ذكر تو طلب مغفرت مىكنم را فراهم مىسازد.
حضور در جايگاه كسانى كه خود، نماد بارز و سمبل مسلّم رهيافتگان به وصال دوست هستند، تسهيلگر تكوين چنين فضاى معنوى خواهد بود. آنچه زاير را به پيمودن راهها و طى مسافتها و تحمل رنج سفر و بيم باديه و استقبال از خوف و خطر وا مىدارد، همين كشش درونى و علاقه قلبى اوست. اگر عشق آمد، خستگى رخت بر مىبندد و اگر محبت در كار بود، ملال متوارى مىشود. به خصوص اگر عشق راستين به خدا باشد كه معشوق كامل و محبوب مطلق است و پيوند با او، سوزنده و سازنده است. به فرموده اميرالمؤمنين عليه السلام: «
حبّ اللَّه نار لا تمرّ على شىء إلّا احترق و نور اللَّه لا يطلع على شىء إلّاأضاء
»؛ (1)محبت خدا آتشى است سوزان و نور خدا، فروغى است روشنگر. بدين سان عاشق سرگردان و در جستوجوى معنا، سراغ از كوى يار مىگيرد و در اين كاوش حتى خانهاى كه روزى معشوق در آن ساكن بوده، كوچهاى كه روزى دلبر از آن گذشته، زمينى كه بر آن قدم نهاده، شهرى كه روزى در آن جا مىزيسته، سنگى كه دست محبوب به آن خورده، لباسى كه بر اندام او بوده، كفشى كه در پايش داشته، دلربا و جاذب، دوستداشتنى و شوقانگيز خواهد بود.
افراد و گروههايى از محققان در سراسر جهان، درباره تأثير ايمان به خدا، مذهب و محيطهاى مذهبى و آداب و رسوم دينى مانند نيايش در سلامت روانى افراد، بهداشت روانى جامعه و بهبودبخشى بيماران روانى و مقاوم كردن افراد در برابر حوادث و وقايع دردناك و ايجاد آرامش، به نتايج مثبت و قابل توجّهى دست يافتهاند.
به رغم اختلاف روشها، محيطها و موضوعات مورد بررسى، تقريباً تمامى اين
1) ميزان الحكمة، ج 2، ص 226.
تحقيقات بر اين موضوع اتفاق نظر دارند كه در محيطهاى مذهبى و جوامعى كه ايمان مذهبى آنها بيشتر است، ميزان اختلالهاى روانى و به خصوص اضطراب و افسردگى، به طور محسوسى كمتر از ميزان آنها در محيطها و جوامع غير مذهبى است. (1)كولكاى (2)با بررسى تأثير ايمان مذهبى، نماز و دعا در كاهش اضطراب، به اين نتيجه رسيد كه 42% افراد نمونه او گزارش دادهاند كه نماز اضطراب را پايين مىآورد. (3).
گاندى نيز در مقام توصيف نقش آرامش بخش نيايش مىگويد: «دعا و نماز، زندگىام را نجات داده است. بدون آن بايد از مدتها پيش ديوانه مىشدم. من در تجارب زندگى عمومى و خصوصى خود، تلخ كامىهاى بسيار سخت داشتهام كه مرا دستخوش نا اميدى مىساخت. اگر توانستهام بر اين نا اميدىها چيره شوم، به خاطر نمازها و نيايشهايم بوده است.
دعا و نماز را مانند حقيقت بخشى از زندگى خود نمىشمارم، فقط به خاطر نياز و احتياج شديد روحى آنها را به كار مىبستهام؛ زيرا اغلب خود را در وضع و حالى مىيافتم كه احتمالًا بدون دعا و نماز نمىتوانستم شادمان باشم. هر چه زمان مىگذشت، اعتقاد من به خداوند افزايش مىيافت و نياز من به دعا و نماز بيشتر مىشد و بدون آن زندگى برايم سرد و تهى بود». (4)الكسيس كارل مىگويد: «نيايش در روح و جسم تأثير مىگذارد و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را توأماً تقويت مىكند. در چهره كسانى كه به نيايش
مىپردازند، حسّ وظيفهشناسى، قلّت حسد و شرارت و حُسن نيكى و خيرخواهى به ديگران خوانده مىشود. نيايش، خصايل خود را با علامات بسيار مشخص و منحصر به فردى نشان مىدهد: صفاى دل، متانت رفتار، انبساط خاطر، شادى بىدغدغه، چهره پر از يقين، استعداد هدايت، آمادگى براى پذيرش حق و راضى بودن به رضاى پروردگار». (1)ايمان به خدا و نيايش و راز و نياز با او به انسان اميد و توان مىدهد و انسان احساس مىكند به پناهگاه مطمئن و با قدرتى بىنهايت متكى است. از اينرو، احساس نشاط و توانمندى مىكند و اگر اين ارتباط با آن منبع عظمت و رحمت قطع باشد، احساس دلتنگى و نگرانى در او ايجاد مىشود و به بيمارىهاى روانى گرفتار مىآيد. به اين حقيقت روانشناسان و روانكاوان بزرگى همچون يونگ، اريك فروم، ويليام جيمز و ديگران اشاره كردهاند و ايمان به خدا و دعا را اساس آرامش و سلامت روان مىدانند.
دعا انسان را به معرفت خدا كه برترين سرمايههاست دعوت مىكند و باعث مىشود كه خود را نيازمند او ببيند و در برابرش خضوع كند و از مركب غرور كه سرچشمه انواع بدبختىهاست فرود آيد. از سوى ديگر همه نعمتها را از او ببيند و به او عشق ورزد و رابطه عاطفى او از اين طريق با ساحت مقدس الهى محكمتر گردد.
از طرفى چون خود را نيازمند او و مرهون نعمتهاى او مىبيند، موظف به اطاعت از خواست او مىشود. دعا به انسان اعتماد به نفس مىبخشد و وى را از نااميدى دور مىكند و به تلاش و كوشش بيشتر وا مىدارد.
به راستى وقتى انسان توجه خود را يكسره معطوف به درگاه الهى مىكند و روى به ساحت مقدس او مىآورد، همچون آيينهاى كه در برابر تابش آفتاب قرار گيرد، انوار فيوضات الهى را به تناسب استعداد و آمادگى خود دريافت مىكند و آثار آن را
1) نيايش، ص 31.
منعكس مىگرداند، هر اندازه دل از تيرگىها و آلودگىها منزه و به صفا و پاكى نزديكتر باشد، به همان اندازه قدرت دريافت انوار ازلى معبود در او افزونتر مىشود. آثار روحى و معنوى توجه به خدا و نيايش به تناسب شدت و ضعف تفكر و توجه متفاوت است كه گاهى در مراتب عالى همراه با جاذبه خاصى صورت مىپذيرد. در تعاليم اسلامى از آن تعبير به نور دلها شده است. اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايد: «
عليك بذكر اللَّه فإنّه نور القلوب
». (1)قطع نظر از پاداش و اجر مترتب بر دعا و جدا از اثر استجابتى كه متضمن آن است، دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگ شود و روح انسان به اهتزاز درآيد، روحانيتى متعالى خواهد داشت. آن وقت انسان درك مىكند كه در ساير اوقات چه امور بىارزشى او را به خود مشغول مىداشته و او را آزار مىداده، و تا چه اندازه اسير حقارتها بوده است. به راستى انسان وقتى كه از غير خدا چيزى مىخواهد، احساس مذلت مىكند و هنگامى كه تنها از خدا مىخواهد، احساس عزت مىكند. از اينرو دعا، هم طلب است و هم مطلوب، هم وسيله است و هم غايت، هم مقدمه است و هم نتيجه. بهترين لذايذ در نظر اولياى خدا لذت دعا و نيايش با خداست. آنها همه خواهشها و آرزوهاى دل خود را با محبوب حقيقى در ميان مىگذارند و بيش از آنچه كه به مطلوبهاى خود اهميت مىدهند، طلب و راز و نياز در نظر آنان اهميت دارد و هيچگونه احساس خستگى و ملالت نمىكنند. (2)حضرت على عليه السلام مىفرمايد: «پروردگارا! تو از هر مونسى براى دوستانت مونسترى و از همه آنها براى كسانى كه به تو اعتماد كنند، براى كارگزارى، آمادهترى.
پروردگارا! آنان را در باطن دلشان مشاهده مىكنى و در اعماق ضميرشان، بر حال آنان آگاهى و ميزان معرفت و بصيرتشان را مىدانى، رازهاى آنان نزد تو آشكار است و
دلهاى آنان در فراق تو بىتاب. اگر تنهايى سبب وحشت آنان گردد، ياد تو مونس آنهاست، و اگر سختىها بر آنان فرو ريزد، به تو پناه مىبرند». (1)در مجموع، تحقيقاتى كه در زمينه دين مبين اسلام انجام پذيرفته است، بر وحدتبخشىِ نظام روانشناختى انسان توسط مذهب اسلام تأكيد دارد. اين تحقيقات نشان مىدهند كه بين ايمان مذهبى و سلامت روانى و همچنين كاهش ميزان اختلالات روانى رابطهاى مستقيم وجود دارد.
به عنوان نمونه پژوهشگرى در مقايسه ميزان افسردگى و اضطراب دانشآموزان پسر و دختر عضو انجمن اسلامى با ساير دانشآموزان، نقش ايمان مذهبى و نيايش در سلامت روان را در مقايسهاى آمارى مورد بررسى قرار داده و به اين نتيجه دست يافته است كه ميانگين اضطراب و افسردگى دانشآموزان عضو انجمن اسلامى با تفاوت معنادارى از ميانگين اضطراب و افسردگى ساير دانشآموزان كمتر است. (2)در مطالعهاى ديگر با عنوان بررسى رابطه بين عملكرد دين اسلام و افسردگى، نشان داده شده است كه ايمان مذهبى نگرشهاى مذهبى و برپادارى نماز و نيايش، هر كدام به نحوى در حفظ تعادل روانى و استمرار اميدوارى انسانها مؤثرند.
همچنين پژوهشگرى در بررسى رابطه اضطراب و گرايش مذهبى، با استفاده از مقياسى كه سطح و گرايش مذهبى اسلامى را مورد سنجش قرار داده، به اين نتيجه دست يافته است كه هر چه سطح و گرايش مذهبى افراد كمتر باشد، اضطراب عمومى آنها افزايش مىيابد و تصريح مىكند كه عدم گرايش مذهبى اسلامى و نيز افزايش ضعف شناختهاى اسلامى، با افزايش اضطراب رابطه دارد.
زيارت؛ فرآيند الگوپذيرى در تسهيل پيوست انسان به معنا
اصطلاح معنويت از ريشه معنا دريافت شده كه مفهومى متافيزيكى در برابر حسى بيرونى است و اشاره به حقيقتى از وجودى ذهنى نيز در برابر حقيقت بيرونى آن دارد.
بر اساس اين زبانشناسى ساده كه از تعابير اتيمولوژيكى اسلامى به معنويت اخذ شده است، مىتوان معنويت را به روح منتسب دانست كه در برداشت سنتى نيز از آن به عنوان حقيقت درونى ياد مىشود. اين تعريف بر اساس تفاوت اصلى بين معنويت و روحانيت است و ريشه اصلىِ آن در اصل از اين مسأله است كه حقيقت چند لايه بوده و داراى دو جنبه بيرونى و درونى است، كه جنبه دوم(بعد روحانى) داراى مراتب متعددى است، تا اينكه در نهايت به حقيقت واقعى دست مىيابد. اما آنچه كه در وراى اين جسم فيزيكى است، لزوماً روحانى نبوده و مىتواند نفسانى باشد.
افق معنويت و دسترسى به آن در عالم قدسى كه ما به طور سنتى به آن معتقديم، به اين معنى نيست كه آن به هيچ وجه با سنت ارتباط ندارد، بلكه آنچه كه حقيقت و مبانى اصول ذات قدسى است، در يك شخص ويژه تجلى پيدا مىكند و يك دنياى قدسى بر پايه اين اصول صحيح و گسترده نهانى در خود جاى مىگيرد. معنويت نحوهاى از مواجهه با جهان هستى است كه فراوردهاش اين است كه حالتهاى نفسانى نامطلوبى مانند غم و اندوه، نااميدى، دلهره و اضطراب، احساس سرگشتگى و سردرگمى، احساس بىمعنايى و بىهدفى و ... تا آنجا كه امكانپذير است، در انسان پديد نمىآيد و يا اگر پديد آمده، ناپديد خواهد شد. اين نحوه مواجهه، موجب رضايت باطن مىشود.
در روند تكاملى زندگى به تعبير سورن كى يركگارد، معنويت و معناخواهى جايگاه ويژهاى دارد. او براى انسان سه مرحله زندگى مىشناسد كه معتقد است افراد به جاى اكتفا به شناخت آن، بايد به انتخاب آن نيز همت گمارند:
اين مرحله، ملامت و نااميدى همسفر تنهايىهاى انسان است، لذتجويى هر چه بيشتر باشد، نتيجهاى جز انهدام اميد، زندگى و اخلاق در پى ندارد. پوچى، بىمعنايى و يأس مرحله زيبايى شناختى، فرد را به پيشرفت به سوى مرحله اخلاقى سوق مىدهد.
تصميم، بدون قيد و شرط كه بر اساس آن خود يكپارچگى و وحدتش را كشف مىكند، مبتنى بر آگاهى است. انتخابهاى اصيل همراه با باطن، شور، تنش و احساس ايجاد مىشوند. شور درونى، معيار انتخاب حقيقى است، و آن راه را براى يك انتخاب باز مىكند. باطن انتخاب مستلزم خودشناسى، خودالتزامى، نيل به اصالت و خود واقعى است. حكم سقراطى؛ يعنى «خود را بشناس» را بايد به «خود را انتخاب كن» برگرداند. از طريق اين تمايلات درونى در انتخاب خود، يك خود واقعى با كليت يكپارچه، يافت مىشود. شخصيت يكپارچه همبستگى وحدتاش را در خاطره و اميد پيدا مىكند، در حالى كه ضمير ناخوش از گذشته و آينده بيزار است. بيگانگى نسبت به گذشته حاكى از اختلال در حافظه است و بيگانگى نسبت به آينده منعكسكننده نااميدى است. اميد به آينده با از دست دادن حافظه، يعنى با ضمير بيگانه از بين مىرود. در حين تصميم، تعهد و گرفتارى، خود، گذشته را با آينده يكى مىكند. يكپارچگى خودش را به شكل يك كل يكپارچه بنياد مىنهد.
آن كه اين علايق دينى به حركت جستوجوگرى در پى بعد گم شده ژرفا و توسعه پيدا كند.
آگاهى از خود معيارى مهم است، زيرا آگاهى بيشتر از خود يعنى خواست و اراده بيشتر، و خواست و اراده بيشتر يعنى خود بيشتر. انسانى كه اراده ندارد، خود نيز ندارد. نوميدى، بىارادگى براى خود بودن است؛ انفصال از خير، گناه است؛ نوميدى بيشتر از اينكه گناه باشد، به نوعى باعث انفصال از خير مىشود. به وسيله ايمان و آموزههاى آن مانند دعا است كه بر گناه و نوميدى مىتوان استيلا يافت، يعنى با ارتباط خود با نفس خودش و به وسيله تمايل به خود شدن كه خود آشكارا ريشه در قدرتى دارد كه مقوم آن است.
اگر انسان كاملًا به اين مقوله ايمان داشته باشد كه هيچ چيزى جز به اراده و مشيت خداوند رخ نمىدهد، مىآموزد كه آرامش و اطمينان داشته باشد و بتواند همه چيز را تحمل كند. انسان هر قدر كه بر سنش افزوده مىشود، بيشتر احساس مىكند كه زندگى اين جهان يك حبس طولانى بيش نيست و اميد و اشتياق آزادى و رهايى و گام نهادن به افقهاى بالاتر را در دل خود مىپرورد. چون به بالا بنگرد، درخواهد يافت كه امور اين جهانى تا چه اندازه كوچك و حقيرند. چون رو به سوى پروردگار جهان كند، همه سختىها و مرارتها آسان مىشود.
دريافت معناى زندگى، يا همان هدف خود بنياد شخص در زندگى، دو نظريه «پلكانى يا طولى» و «موزاييكى» عرضه شده است. چكيده نظريه پلكانى آن است كه شخص در زندگى خود، اهدافى ميانى(مطلوبهاى لغيره) داشته باشد كه در نهايت همگى به يك هدف نهايى(يا يك مطلوب لذاته) منتهى مىشوند. اما در نظريه موزاييكى، هر يك از افعال اختيارى انسان، سرنوشت خاص خود را دارند؛ بدين معنا كه يا خود هدف نهايى(مطلوب لذاته) هستند، يا با يكى دو واسطه، به يك مطلوب لذاته مىرسند، به گونهاى كه ديگر يك مطلوب لذاته واحد كه غاية القصواى همه
افعال اختيارى انسان باشد، در ميان نيست.
در رهيافت توصيفى، نهايتاً به اين نتيجه مىرسيم كه بر پايه تفسير «معناى زندگى» به «هدف زندگى»، افراد مىتوانند در يك الگوى معين، مثلًا الگوى پلكانى يا موزاييكى، هدف يا اهداف نهايى خاصى را براى زندگى خود كشف يا جعل كنند و از اين طريق، معناى زندگى فرد را بيابند يا بدان معنا بخشند.
ضرورت معنا در زندگى و زندگى معنادار با گسترش ارتباطات كه تقواى پرهيز در برخى قلمروها را اساساً ناممكن ساخته است، دو چندان مىگردد. در تقواى پرهيز، مرز، صورت «مكانى» دارد. اما در تقواى حضور شكل «مكانتى» مىيابد، به اين معنا كه فرد خود را در مرتبت و مكانتى فراتر مىبيند و به اين طريق، از آلودگى شرايط مصون مىماند. در آيه شريفه «يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إذا اهْتَدَيْتُمْ» (1)
فضاى بحث، حضور در متن جريانهاى فاسد و دشوار و نه قرنطينه و قرار گرفتن در محفظهاى نفوذناپذير است.
از اينرو، اسلام، از هر زمينهاى، از هر مناسبت و فرصتى، از هر زمان و زمينى، و از هر مقام و مكانى در اين مسير استفاده مىكند و براى هر كس، در هر جا و هر زمان و هر شرايط، تكليفى، برنامهاى دستورالعملى و ... قرار داده تا با پر كشيدن و بالا بردن و رشد دادن انسان و سوق دادن او به آنچه بايد باشد، و بردن به جايى كه بايد برود، و رساندن به جايى كه بايد برسد و توجه دادن انسان به اصل والاى «از اويى و به سوى اويى»، نوعى آگاهى درونى نسبت به مقام و شأن خويش ايجاد كند. بىشك چنين انسان معنوى با ساير انسانها تفاوت خواهد داشت. وى در عين اينكه خود را برتر از ديگران نمىداند، اما خويشتن را شديداً دوست دارد. اين نوعى «خوددوستى معنوى» است. انسانهاى معنوى براى خودشان بىنهايت ارزش قائل هستند و به همين دليل هميشه مراقباند كه به گونهاى زندگى نكنند كه اين «خود» گرانبهايى كه
1) سوره مائده، آيه 105.
در اختيارشان است، ذرهاى ضربه ببيند. آنها به دليل همين خوددوستى سعى دارند هميشه خود را ارتقا دهند و به وضع مطلوبترى برسانند.
و زيارت، تكريم اينگونه ارزشهاست، و احياى قداست منسوب به اولياى خداوند با هدف ارتقاى معنوى است. وقتى در زيارت، انسان ناقص، در برابر انسان كامل قرار مىگيرد و به آن مدل و الگو توجه مىكند، انگيزه كماليابى، او را به قرب معنوى به خدا مىكشد و زيارت، مايه تقرب مىگردد.
ابوسعيد ابوالخير، از شيخ الرئيس بوعلى سينا، درباره تشرف به زيارت، پرسشى مىكند. ايشان در پاسخ مىگويد: «در اين هنگام(هنگام تشرف به زيارت) اذهان، صفاى زيادترى پيدا كرده، خاطرهها با تمركز شديدترى جلوه نموده و باعث نزديكى به خداوند مىگردد». (1)جلوهاى از فيوضات را در خويش مىيابد و احساس «تصعيد وجودى» مىكند، خود را به خدا نزديكتر مىيابد، دلش شكستهتر مىشود، با فطرتِ خدا آشناى خود، صميمىتر و درگوشىتر به نجوا مىپردازد، و تصميم بر توبهها و انابهها، از رهگذر همين توجهها و تقربها پديد مىآيد. در مسائل اخلاقى و تربيتى، پيوند با نيكان و رابطه با صالحين و آشنايى با خانوادههاى ريشهدار و صاحب كرامت و شرف، سازنده است، به همان شكل كه گسيختگى از تبار پاكان و بريدگى از ريشههاى فرهنگى و اخلاقى، زمينهساز فساد و گناه و بىمبالاتى و عدم تعهد است، زيارت، عاملى در جهت پيوند زدن با صالحان، يا تقويت رابطه معنوى با وارستگان است.
مرحوم صاحب جواهر از شهيد، در كتاب دروس نقل مىكند كه ايشان فرموده است:
«از جمله آداب زيارت، اين است كه زاير پس از زيارت، بهتر از قبل از آن باشد». (2)اين تحول و انقلاب روحى و حال زاير، پيش و پس از زيارت، نشانه اثرپذيرى از جذبههاى معنوى است كه در مزار يك امام و در كنار مرقد يك پيشواى معصوم وجود دارد.
همين نكته، در برخى زيارتنامهها هم مطرح است. به اين فقره توجه كنيد: «خدايا، مرا از كسانى قرار بده كه از زيارت مرقد دوستان و اوليايت، منقلب مىشوند و رستگار و پيروز بر مىگردند و مستوجب بخشش گناهان و پوشاندن خطا مىشوند». (1)براى وجودهاى گريزان از مركزيت توحيد و فطرت و پاكى، نيروهاى جاذبه معنوى لازم است، تا اين تعادل و حركت در «خط سير» و شناورى در «فلك فوز و فلاح» را هماهنگ و برقرار سازد.
به قول الكسيس كارل: «... در زندگى دانشمندان و قهرمانان و پاكان، يك ذخيره تمام نشدنى از انرژى معنوى وجود دارد، اين مردان، چون كوههايى در ميان دشت، سر بالا كشيدهاند و به ما نشان مىدهند كه تا كجا مىتوانيم بالا برويم و چقدر هدفى كه طبيعتاً شعور انسانى به آن متمايل است، عالى است. فقط چنين مردانى مىتوانند براى زندگى درونى ما غذاى معنوى مورد نيازش را تهيه كنند». (2)«... از حقيقتهايى كه در انعقاد شخصيت انسان و ساختن آن سخت مؤثر است، توجه انسان است به نمونههاى والاى فكر و اعتماد و اقدام و عظمت و حماسه و جهاد. اگر اين نمونههاى والا در ميان زندگان باشند، چه بهتر، ولى انسان به گونهاى ويژه، به اشخاص تاريخى و گذشتگان اعتقاد دارد و كمالات و عظمتهاى آنان را- تا سر حد اساطير- تقديس مىكند و بزرگ مىدارد. بنابراين، بشر به طور فطرى، از توجه به آثار باقيمانده، ابزار كار، محل سكونت و قبور بزرگان تاريخ و تأمل در احوالات آنان، چيزها مىآموزد و به عظمتها مىرسد». (3)مرحوم نراقى نيز در باب الگوپذيرى از اسوههاى مسلم معنا، جهت برقرارى تعادل روحى در انسان مىنويسد: «نفوس نيرومند قدسى، به خصوص انبيا و ائمه،
پس از آزادى از قفس تن و صعود به عالم تجرد، در نهايت احاطه و استيلا بر امور جهاناند. امور جهان نزد آنان آشكار است و قدرت تأثيرگذارى در مواد عالم را دارند و هر كس كه به زيارتشان برود، از آن آگاه و بر او شاهدند و اطلاع كامل از زايران مرقدشان و از درخواستها و توسلها و تضرعها و شفاعتطلبىهايشان دارند. پس نسيم لطف اين اوليا بر زايران مىوزد و رشحاتى از فروغ آنان بر زايران مىتابد و در رفع نياز و برآورده شدن حاجتها و رسيدن به مقصودشان و بخشش گناهانشان و رفع گرفتارىهايشان، در پيشگاه خداوند شفاعت مىكنند. اين است رمز اين همه تأكيد در زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام. علاوه بر اينكه در اين زيارتها، اجابت دعوت ائمه و پيوند با آنان و خشنود كردنشان و تجديد عهد با «ولايت» شان و احياى امرشان و بالا بردن و اعتلاى سخنشان و نابودى و ذلت دشمنانشان نهفته است ... و همه اينها اجرى بزرگ و پاداشى فراوان دارد ...». (1)معنويت در هر عصرى با خصايص آن دوره آفريده شده و متجلى گشته است. هر رهرويى براى ارتقا تا سطح آفرينشگر آن، همواره ناگزير است بخشى از محتوا و روح معانى دورههاى گذشته را از رهگذر زيارت افراد صاحب آن محتوا بازآفرينى كند و علاوه بر آن، به دگرآفرينى ويژه عصر خويش نيز بپردازد و معنويت تنها با چنين آفرينشى مداومى است كه امكان تكامل خويش را فراهم مىسازد. معنويت گذشتگان آنگاه كه از نگاه بگذرد، ادراك و احساس مشهود را مىسازد و هنگامى كه بخواهد توسط شاهدان توصيف گردد، به شعر و شور مىزند و چون به گوش شنوندگان رسد، در انديشهها به سان افسانه و اسطوره نشسته و در ايمان و اراده به صورت احكام، محرمات و فرامين بروز يافته و در مواجهه با سنت و آداب و رسوم، به چهره شريعت بيرون مىآيد ... و زيارت، از اين مقوله است. يعنى اگر انسان برود و ببيند و خود را در فضاهاى خاطرهآميز قرار دهد و در شعاع يك پرتو قرار بگيرد، چه
1) جامع السعادات، ج 3، ص 398.
بسا كه حرارت معنى، وجود يخزده زاير را گرم كند و فروغ ديدار، خانه دل را روشن سازد و ديده اهل نظر، مس وجودش را كيميا كند.
سوى ديگر قضيه آن است كه «زيارت»، محبت و شناخت مىآورد و از آن جهت، عامل سازنده و تربيتكننده است. گاهى موتور محرك انسان در ديدار و زيارت، شناخت و علاقه و انس قلبى است- كه از آن ياد شد- و گاهى زيارت و ديدار، باعث محبت باطنى مىگردد. چراكه از نزديك، جمال معنى را مىبيند و به مشاهده ارزشهاى متعالى مىرسد و علاقهمند مىشود. روشن است كه اگر محبت آمد، به دنبالش، طاعت و عبادت و عبوديت و همرنگ شدن با محبوب و سنخيت يافتن با معشوق و حركت در راستاى خواسته او و عمل بر طبق رضاى حق و ... همه و همه به دنبال مىآيد. محبتى كارساز است كه از قلب به اندام سرايت كند و از درون، اعمال برون را كنترل و هدايت نمايد. منتهى، صرف رفتن كافى نيست. «ديدن» هم لازم است. تا به شهود جمال حق نايل نشود، آتشگيره عشق، وجودش را مشتعل نمىسازد. اگر رفت و ديد و به شهود رسيد و زيبايى حقيقت و جمال فضيلت را دريافت، به طور طبيعى، «معرفت» هم مىيابد.
به قول هاتف:
چشم دل باز كن، كه جان بينى آنچه ناديدنى است، آن بينى
گر به اقليم عشق روى آرى همه آفاق، گلستان بينى
آنچه بينى، دلت همان خواهد آنچه خواهد دلت، همان بينى
بىسر و پا گداى آنجا را سر به ملك جهان، گران بينى
دل هر ذره را كه بشكافى آفتابيش در ميان بينى
با يكى عشق ورز، از دل و جان تا به عين اليقين عيان بينى
كه يكى هست و هيچ نيست جز او وحده لا اله الا هو
به طور قطع نتيجه اين معرفت آن خواهد شد كه كسى كه مىداند از سرچشمه
غايى(معنا) دور افتاده است، با همين دانايى نشان مىدهد كه نه فقط جدايى حاصل آمده، بلكه وصل و وحدت دوباره رخ خواهد داد.
جمعبندى و نتيجهگيرى
از پيامدهاى عصر جديد، تأكيد بيش از حد بر «فرديت» انسان است؛ به گونهاى كه به تدريج به پديده «خود شيفتگى» آدمى منجر مىشود. به اعتقاد اريك فروم «انسان خودشيفته» از مظاهر عصر جديد است؛ (1)انسانى كه پيوسته منتظر است تا ديگران محبت و عشق خويش را نثارش كنند، ولى چنين وظيفهاى را براى خود در قبال ديگران قائل نيست تا محبت و عواطفش را نثار ديگران كند، نتيجه منطقى چنين وضعيتى، گسست عاطفى افراد از يكديگر است؛ افرادى كه انگيزه كمترى براى ارتباط با يكديگر دارند مسلماً در برآورده ساختن مطالبات خود نيز كمتر چشم اميد به هم مىدوزند. در نتيجه هر چند بازيابى هويت انسانى به معنا و مفهوم احساس پيوند با ديگران و پذيرش از سوى آنان، درك جايگاه و منزلت فرد در جامعه و درك انتظارات متقابل فرد و جامعه، پديدهاى است كه در آحاد انسانى چونان يك نياز و ضرورت خودنمايى مىكند، اما خودشيفتگى مذكور و محدوديتهاى ناشى از آن، مانع پاسخگويى مناسب به آن است.
پيامد چنين وضعيتى، پيدايش نوعى بحران معناست كه هر چند آحاد انسانى از آن آگاهاند، اما به دليل بىاعتمادى به يكديگر كه عمدتاً از فقدان آموزههاى مشتركى كه در غالب يك نظم معنايى مىتواند زمينه پيوند را فراهم آورد ناشى مىشود، قادر به حل آن نيستند. بدين ترتيب ضرورت يافتن راهكارى مناسب جهت برون رفت از حالت فقدان معنا، ذهن بشريت را به خود مشغول داشته است. همين ضعف و ناتوانى ذاتى انسان در اداره امورش، مىتواند مهمترين عامل در راهيابى انسان به
1) هنر عشق ورزيدن، ص 14.
خالق خود باشد. ناگفته پيداست در صورتى پرورش حس خداجويى ميسّر مىشود كه انسان دائماً نقصان و فقر وجودى خود، و غنا و بىنيازى خداوند را متذكر شود و اين مهم جز در سايه تداوم ارتباط با قدرت قاهره الهى(نيايش)، از طريق ديگرى ميسور نيست.
دعا و زيارت انسان را از انزواى درون بيرون آورده، به جمع پيوند مىزند و آن در حقيقت، همدم شايستهاى است كه تنهايى و غربت وحشتناك را به انس و الفت مبدّل مىسازد؛ زيرا شخصى كه در حال نيايش است، نه تنها خود را تنها نمىبيند، بلكه با چشم دل مىيابد كه در آن حالات عرفانى، مجموعه كاينات با او همنوا هستند؛ چه آنكه به فرمايش قرآن كريم: «هر موجودى تسبيح و حمد خدا مىگويد، ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد». (1)به قول مولوى:
گر تو را از غيب چشمى باز شد با تو ذرّات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاك و نطق گِل هست محسوس حواس اهلِ دل
جمله ذرات عالم در نهان با تو گويانند روزان و شبان
ما سميعيم و بصير و با هُشيم با شما نامحرمان ما خامُشيم
در دعا و نيايش است كه انسان خود را آنگونه كه هست، مىبيند، به نقص و عيب خويش آگاه مىگردد و مانع اين مىشود كه در او «خودپندارى» جايگزين «خود حقيقى» شود و هرگز اين دو را با يكديگر خلط نكرده، پيوسته از هم تميز مىدهد.
اين كه آدمى بپذيرد كه داراى نقص است، خود يك بينش آگاهانه است و اين كه شوق طلب براى وصول به تكامل و كامل شدن كه تلاش براى شناخت بيشتر و بهتر انسانها را در پى دارد، بينشى آگاهانهتر مىطلبد. دستيابى به چنين بينشى به طور قطع در سايهسار ارتباط با انسانهاى كاملى فراهم مىآيد كه در پيمودن مسير كمال، مىتوانند الهامبخش سالكان اين طريق باشند. برقرارى اين ارتباط كه مقدمه نيل به
1) سوره اسراء، آيه 44.
معرفت و شناخت حقيقى است، با رو در رو شدن و گفتوگو محقق مىشود. پيوند ميان ديدن و دانستن، از احساس نياز در درون و ژرفاى آدمى براى رسيدن به نوعى تكامل و پيشرفت، انسان را به پيشگاه وارستگان طريق عبوديت كه ترجمان معناى انسانيت است، مىكشاند.
صدر المتألهين شيرازى مىگويد: هر وجودى كه ناقص باشد، همواره شايق است كه كاملتر گردد و چون همه هستى ناقصند همه شايقند كه كامل شوند و شدت و قلت شوق بستگى به شدت و ضعف وجود دارد. (1)«زيارت»، از اين مقوله است، پيوند ژرف ناقص با كامل، محبت و علاقه مفرط به رهايى از نقص و پيوست به معناست. از اينرو آنچه زاير را به پيمودن راهها و طى مسافتها و تحمل رنج سفر و بيم باديه و استقبال از خوف و خطر وا مىدارد، كشش درونى و علاقه قلبى اوست. و اگر عشق آمد، خستگى رخت بر مىبندد و اگر محبت در كار بود، ملال متوارى مىشود. شوق، انسان راكد را حركت مىبخشد و ساكن را مهاجر مىكند و عافيت طلب را باديه پيما مىسازد:
آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است
براى عاشق شايق، نه تنها خود محبوب، جالب و جاذب است، بلكه هر چيزى هم كه به گونهاى رنگ تعلق و رايحه انتساب به او را داشته باشد، مطلوب و جاذبهدار است و دلداده را به سوى خود مىكشد.
در زيارت چنين است. چگونه مىشود كه عاشق خدا و دوستدار پيامبر و اهل بيت، و محب صالحين و صديقين و شهدا و اوليا اللَّه، شوق ديدار خانه خدا و بيت اللَّه و مزار و مرقد و خانه و شهر و ديار معشوق را نداشته باشد و شيفته ديدار كعبه و مدينه و مزار ائمه و قبور صالحين و شهرهاى خاطرهآميز و شوقانگيزى كه ريشه در فرهنگ دينى ما دارد نباشد؟!
1) دين، گفتگوى تمدنها و ... به نقل از تفسير آيه نور، ملاصدرا، ص 112، در مجموعه مقالات انسان معاصر، دين و كاركردهاى آن، ص 330.
از اينروست كه «زيارت»، در ارزش و پاداش، همپاى بسيارى از عبادات، بلكه برتر از حتى جهاد و شهادت به حساب آمده است؛ چه آن كه در پيوست به معنا، پوينده طريق زندگى ارزش و معناى حيات را درك مىكند و از فرصت ايجاد شده در جهت كمال خويش سود مىبرد.
دعا و زيارت علاوه بر كاركرد معنابخشى به حيات انسان، باعث اطمينان قلب و قدرت روحى نيز مىشود؛ زيرا انسان در نهايت، به ويژه در وقت اضطراب، غالباً با حضور قلب و خلوص نيت رو به سوى خداى مىآورد و با او درد دل مىكند، عقدههاى خويش را بيرون مىريزد و اسرار خود را، كه در نهانگاهش محافظت مىشد، به زبان مىآورد و تنها از او راه چاره و گريزگاه طلب مىنمايد و با آه و ناله تقاضاى كمك مىكند و اين خود طمأنينه و آرامش كاملى در پى خواهد داشت.
به ديگر سخن، وقتى نيايشگر از بن جان و ژرفاى دل، دست به دعا در اماكنى كه آكنده از عطر معنويت است، بر مىدارد، نوعى شادابى و بهجت و انبساط معنوى در درون خود احساس مىكند كه حاضر نيست به هيچ بهايى آن را از دست بدهد. دعا و زيارت در انسان حالت روشندلى و روشنبينى و آرامش ايجاد مىكند و در حكم چراغى مىگردد كه در درونش روشن شده باشد، بر خلاف افرادى كه با دعا و ياد خدا رابطه ندارند و هميشه خانه دلشان تاريك و ظلمانى است و از درك و بينش و روشنايى بىنصيبند و از دعا و زيارت به عنوان نيروى بهجتزا، انبساطآفرين و لذتبخش محرومند.
فهرست منابع
اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، رضا پاكنژاد، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1346.
جامع السعادات، مهدى بن ابى ذر نراقى، نجف، مطبعة النجف، 1383 ق.
جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام، جعفربن حسن محقق حلى، تهران، دار الكتب الاسلاميه، بىتا.
حماسه غدير، محمدرضا حكيمى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، 1364.
دين، گفتگو تمدنها و ... به نقل از تفسير آيه نور، ملاصدرا، در مجموعه مقالات انسان معاصر، دين و كاركردهاى آن، مريم السادات سنگى، انتشارات دانشگاه مازندران، 1385.
راه و رسم زندگى، آلكسيس كارل، ترجمه پرويز دبيرى، اصفهان، تأييد، 1344.
روانشناسى يكتاپرستى، مهدى پروا، تهران، انتشار، 1380.
غرر الحكم و درر الكلم، سخنان امام على عليه السلام، گردآورى تميمى آمدى.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى.
مقايسه ميزان افسردگى و اضطراب دو گروه از دانشآموزان پسر و دختر عضو فعال انجمن اسلامى و ساير دانشآموزان در شهرستان علىآباد كتول، عباسعلى باقرى، رساله كارشناسى ارشد، تهران، دانشگاه تربيت معلم، دانشكده روانشناسى و علوم تربيتى، 1373.
ميزان الحكمة، محمد محمدى رىشهرى، ترجمه حميدرضا شيخى، قم، دار الحديث، 1383.
الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمدحسين طباطبايى، ترجمه محمدتقى مصباح يزدى، نشر بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى با همكارى رجا، چاپ چهارم، 1367.
نهج البلاغه، سخنان حضرت امير المؤمنين عليه السلام، گردآورى سيد رضى.
نيايش، آلكسيس كارل، ترجمه على شريعتى، تهران، الهام، 1377.
همه مردم برادرند، مهاتما گاندى، ترجمه محمود تفضّلى، تهران، اميركبير، 1366.
هنر عشق ورزيدن، اريك فروم، ترجمه پورى سلطانى، تهران، مرواريد، 1366 ..
Koenig, H. G.( 1994 ), The Relationship between Judeo C h ristianRelig ionand.
غلامرضا صالحى
چكيده
زيارت و تشرّف به اماكن مقدس بهويژه زيارت قبور مطهر حضرات اهل بيت عصمت عليهم السلام از امورى است كه در منابع اسلامى بدان بسيار سفارش شده است و آن بهخاطر اثرات عميق و اساسى و معنوى خاصى است كه در روح و روان انسان ايجاد مىكند و رفتار و شخصيت او را تحت شعاع قرار مىدهد و ايمان و معنويت را در قلب او استوار مىسازد. اين نوشتار بر آن است تا به اثرات و ثمرات زيارت اماكن مقدس و قبور معصومين عليهم السلام و نقش روحى و روانى زيارت چنين جايگاههاى معنويت و انسانيت، در شخصيت انسان و متحول نمودن آن بپردازد. اهميت تحول در رفتار، ارتباط رفتار و شخصيت، معيارهاى شخصيت بهنجار، عوامل مؤثر در شخصيت، زيارت و امنيت روانى، زيارت و ارتباط خوب، زيارت و اميدوارى در زندگى، زيارت و داشتن الگوى راستين و كامل، زيارت و عزت دنيوى و اخروى، از بحثهاى اصلى اين مقاله مىباشد كه به تبيين آنها پرداخته شده است.
كليدواژهها: زيارت، رفتار، شخصيت، شخصيت ايدهآل، تعامل، اميدوارى، الگوپذيرى، عزتطلبى.
مقدّمه
همه مكاتب تربيتى در طول تاريخ مىكوشيدند تا در رفتار و كردار انسان تغيير و تحول ايجاد نمايند و او را بر طبق اهداف و اصول تربيتى خود تربيت نمايند. در مكتب تربيتى اسلام نيز هدف اصلى آن است كه انسان را از منجلاب رفتارهاى
غير اخلاقى و آداب غلط غير الهى نجات بخشد و او را به سوى كمال و سعادت حقيقى سوق دهد و رفتار و شخصيت الهى و اسلامى را در وجودش استوار گرداند.
خداوند متعال در معرفى وجود مقدس و نورانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، آن حضرت را عامل اساسى جدا سازى بشريت از رفتارها و كنشهاى نامطلوب كه مانند زنجيرهاى آتشين آنها را فرا گرفته است، دانسته و در اين باره چنين مىفرمايد: «وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيّبتِ وَيُحَرّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبلِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأْغْللَ الَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ»؛ (1)
و او كسى است كه طيبات و خوبىها را براى آنان حلال و چيزهاى پليد را برايشان حرام مىسازد و سختى و زنجيرهاى(آداب و رسوم غلط) را كه در برابرشان بود، مرتفع سازد.
اين همان چيزى است كه ما از آن به تغيير رفتار ياد مىكنيم و همه انبيا و اوصياى الهى در صدد تحقق آن بودند. براى تغيير رفتار و شخصيت انسان، با توجه به جنبه تأثيرپذيرى انسان، عوامل زيادى دخالت دارند. يكى از مهمترين آنها كه در منابع دينى ما از آن ياد شده است، زيارت اماكن مقدس و قبور مطهر معصومين عليهم السلام مىباشد كه به نوبه خود اثرات شگرفى در شخصيت و منش انسانهاى با ايمان ايجاد مىكند.
اگر ما اماكن مقدس و قبور معصومين عليهم السلام را محل نزول رحمتهاى الهى و جايگاه نور و معنويت و بركات قدسى بدانيم و در اين مكانهاست كه توفيقات الهى شامل حال بندگان خداوند متعال مىشود، پس بايد اين چنين گفت كه بهترين جايگاهى كه مردم مىتوانند در رفتارهاى خود تجديد نظر نمايند و با الگوپذيرى از انسانهاى كامل و معصوم يك شخصيت الهى و مورد نظر اسلام و قرآن براى خود ايجاد كنند، همين اماكن نورانى و وحيانى مىباشد.
قبل از هر چيز شايسته است تا به اهميت و جايگاه اين بحث پرداخته شود.
اهميت و ضرورت بحث
بدون شك انسان موجودى ضعيف مىباشد و نمىتواند بدون يارى از نيروهاى متافيزيكى و غير مادى خود را به كمال و سعادت، كه همان قرب الهى است، برساند.
1) سوره اعراف، آيه 157.
در اين راه ناگزير است كه خود را ملزم به استمداد از اين نيروهاى الهى نمايد.
تصور بعضى از مردم اين است كه زيارت اماكن مقدس بهويژه قبور معصومين عليهم السلام، يك امرى جزئى و فقط براى رسيدن به آرزوهاى و آرمانهاى دنيوى و مانند آن مىباشد و در نتيجه از بركات و فوايد اصلى و حياتى آن غافل مىباشند. اين در حالى است كه زيارت اين مكانهاى شريف، مخصوصاً زيارت معصومين عليهم السلام كه حيات و مماتى براى آنان به معناى واقعى وجود ندارد، مىتواند بهترين رفتار و شخصيت الهى و ايدهآل را براى انسان به ارمغان آورد، تا در وهله اول بتواند يك زندگى و اخلاق و رفتار نرمالى با مردم داشته باشد و ثانياً بتواند به سعادت و كمال نهايى كه همان قرب الهى است، دست يابد.
در عالم كسى را نمىتوان يافت كه از اخلاق و شخصيت متعادل- كه ما از آن به رفتار الهى تعبير مىكنيم- لذت نبرد و هر كسى به نوبه خود مخصوصاً اهل ايمان دوست دارد كه بالأخره رفتار و كردار خود را تصحيح نمايد و خود را به مرز انسان كامل، نزديك كند. پرواضح است كه با توجه به منابع دينى ما مسلمانان، انس و ارتباط دايم با اماكن مقدس و زيارت قبور معصومين عليهم السلام و وابستگان به آنها، از عوامل مهمى مىباشد كه مىتواند ما را در دستيابى به يك شخصيت الهى و اسلامى و مورد قبول و رضايت معصومين عليهم السلام يارى رساند و آنچه را كه لازمه يك زندگى مطلوب با رفتارى خداپسندانه مىباشد، به انسان عطا نمايد. پس به طور خلاصه مىتوان اهميت اين مبحث را در اين موارد ارائه نمود:
ضعف و ناتوانى انسان، مهمترين عاملى است كه مىتواند داعى انسان قرار گيرد تا براى تصحيح شخصيت خود و الگوپذيرى از انسانهاى كامل و معصوم به زيارت آنها و اماكن مقدس مشرّف شود.
زيارت اماكن مقدس و قبور معصومين عليهم السلام، علاوه بر ثوابهاى فراوانى كه برايش وارد شده است، يكى از وسيلههاى مهم براى رسيدن به اخلاق و رفتار
مطلوب و در نتيجه سعادت دنيوى و اخروى مىباشد و اين امرى است كه در اكثر موارد مورد غفلت واقع شده است.
تعاريف كاربردى
زيارت: واژه زيارت از ماده «زار» به معناى ديدن و ملاقات كردن و مانند آن به كار رفته است و گاهى به معناى حج و مسافرت نيز آمده است. در اصطلاح زيارت را مىتوان اينگونه تعريف كرد: «زيارت عبارت است از رفتن به مشاهد متبرك و بقعههاى معصومين عليهم السلام به عنوان تشرف باطنى براى كسب فيض از قبور منور آن ذوات مقدس». (1)رفتار: «رفتار در لغت به معانى سلوك، معامله، خوش رفتارى، حسن سلوك، عمل كردن، حركت كردن و مانند آن است». (2)و در اصطلاح عبارت است از: «عملى كه از فرد سر مىزند و يا سخنى كه به زبان مىآورد». بر اساس علم روانشناسى، رفتار را اينگونه تعريف مىكنند: «هر فعاليتى كه ارگانيسم(جاندار) انجام مىدهد و به وسيله ارگانيسمى ديگر يا يك ابزار اندازهگيرى، قابل مشاهده يا اندازگيرى است». (3)شخصيت: شخصيت در لغت به معناى شرافت، رفعت، بزرگوارى، مرتبه، درجه، منش و غيره استعمال شده است. (4)براى شخصيت تعريفهاى زيادى بيان كردهاند كه به دو تعريف اصلى اشاره مىگردد:
دسته از سيستمهاى روان تنى كه رفتارها و افكار انسان را مشخص مىسازد».
اگر بخواهيم شخصيت هر انسانى را موشكافى و تحليل نماييم و به ابعاد مختلف آن پى ببريم، بدون شك ناگزيريم كه رفتار و كنشهاى او را بررسى نماييم. در اينجاست كه در مىيابيم كه شخصيت انسان(با توجه به تعاريفى كه از شخصيت ارائه شد) چيزى جز رفتارهاى او كه به صورت ظاهر، نمايان مىشود، نمىباشد. پس اگر در اين مقاله صحبت از شخصيت و تحول در آن به ميان مىآيد، همان رفتارهاى ايدهآلى مىباشد كه مورد قبول موازين عقلى و شرعى است. در نتيجه شخصيت و رفتار، دو مقولهاى مىباشند كه با هم ارتباط تنگاتنگى دارند و دو چيز جداى از يكديگر نيستند.
معيار رفتار و شخصيت بهنجار
تغيير و تحول در شخصيت و رفتار آدمى، يكى از مقولههاى مهمى است كه در تمامى مكاتب تربيتى مطرح مىباشد و هر مكتبى مىكوشد كه طبق اعتقادات و باورها و ارزشهاى جامعه خود، در شخصيت و رفتار انسانها تحول ايجاد كند. ولى با توجه به جهانبينى اسلامى و قرآنى، شخصيت بهنجار مكتب اسلام با ساير مكاتب جهان مانند ليبراليسم، اومانيسم و ... تفاوتهاى ماهوى دارد. در چنين مكاتبى، يك شخصيت و رفتار بهنجار را در پرداختن به امور مادى و اين جهانى و بهرهورى بيشتر از لذات آن، خلاصه مىكنند و شخصيت آدمى را به مرز حيوانيت نزديك مىنمايد، اما در مكتب انسانساز اسلام، يك شخصيت بهنجار داراى خصوصيات الهى-
1) روانشناسى شخصيت از ديدگاه اسلامى، ص 10.
انسانىِ منحصر به فردى مىباشد كه مىتوان آنها را اينگونه بيان نمود:
يكى از نعمتهايى كه خداوند متعال در وجود انسان قرار داده است تا به واسطه آن به سعادت دنيوى و اخروى برسد و از دايره حيوانات خارج شود، نعمت عقل و فهم و شعور مىباشد. هرگاه در اسلام سخن از شخصت و رفتار ايدهآل به ميان مىآيد، منظور همان شخصيتى است كه مطابق با عقل و تحت فرمان آن مىباشد. چنين شخصيتى است كه مىتواند فرق ميان امورات مطلوب و نامطلوب را تشخيص دهد و بهترين گزينه را براى سعادت خود انتخاب كند. قرآن كريم در تمجيد كسانى كه از نيروى عقل خود استفاده مىكنند، چنين مىفرمايد: «فَبَشّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُو أُوْللِكَ الَّذِينَ هَدَ هُمُ اللَّهُ وَ أُوْللِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْببِ»؛ (1)
اى پيامبر، بندگان مرا بشارت بده، همانها كه اقوال مختلف را مىشنوند و بهترين را بر مىگزينند و پيروى مىكنند؛ آنها كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده و صاحبان عقل و شعور مىباشند.
انسان موجودى دو بعدى است. علاوه بر جسم و تنِ مادى و فيزيكى، داراى يك روح الهى مىباشد. در تربيت انسان مىبايست به هر دو بعد انسان توجه كامل داشت. ولى با چنين توصيفاتى بايد گفت كه اصل وجود آدمى در روح او مخصوصاً فطرت الهى و توحيدى او خلاصه مىگردد و جسم و تن انسان به عنوان يك ابزار در خدمت روح و روان وى قرار دارد. اگر ما دم از انسانيت و شخصيت اومانيستى بزنيم، ولى فطريات الهى انسان را فراموش كنيم، سخت به بيراهه رفتهايم. (2)يك شخصيت سالم و رفتار ايدهآل، دقيقاً از فطريات درونى خود كه چيزى جز خداپرستى و ميل به كمالات
انسانى نيست تبعيت مىكند. اين فطريات را خداوند به طور جاودانه در وجود انسان قرار داده است و غير قابل تغيير مىباشد. سعادت آدمى و رسيدن او به يك شخصيت و رفتار ايدهآل، در گرو پيوند با اين امور ذاتى مىباشد. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَاتَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»؛ (1)
آن فطرت و سرشتى كه خداوند مردم را بر اساس آن خلق كرد و خلقت خدايى تغييرناپذير است.
از ديگر خصوصيات شخصيت و رفتار بهنجار از ديدگاه اسلام اين است كه بر طبق هدف خلقت باشد و مسير اصلى سعادت خود را در يابد. اسلام بر خلاف مكاتب انسانى و مادى كه هدفى جز نيل به تنعمات اين جهان و رسيدن به شهوات آن ندارند، براى انسان هدفى مافوق اين اغراض ترسيم كرده است.
بدون ترديد خداوند متعال ما را براى عبادت و بندگى خود و انجام كارهاى شايسته خلق كرده است، چنانكه قرآن كريم در اين باره چنين مىفرمايد: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»؛ (2)
و جن و انس را فقط براى عبادتم خلق كردم. در نتيجه يك رفتار و شخصيت ايده آل الهى آن است كه هدف زندگى را گم نكرده باشد و فريفته زرق و برق اين جهان نگردد و با انجام كارهاى شايسته و خداپسندانه، خود را به سعادت دنيوى و اخروى رساند.
عوامل تحولزا در رفتار و شخصيت
با توجه به اينكه انسان از يك سو تأثيرگذار است و از سوى ديگر تأثيرپذير از عوامل پيرامون خود مىباشد، عوامل زيادى وجود دارد كه مىتواند رفتار و شخصيت او را متحول سازد و به سوى كمال يا هلاكت سوق دهد. مهمترين اين عوامل را مىتوان در اين موارد خلاصه نمود: خانواده، تعليم و تربيت و محيط.
از عوامل مهمى كه نقش كليدى را در تحول رفتار و شخصيت انسان ايفا مىكند، عوامل محيطى مىباشد. پرواضح است كه انسان به طور دائم با محيط اطراف خود، همچون دوستان، فضاى رفت و آمد، مكانهاى مختلف در تماس مىباشد و هر انسانى به نوبه خود از چنين عواملى تأثير مىگيرد. عوامل محيطى به قدرى در تحول رفتار و شخصيت انسان مؤثر است كه خداوند متعال از ما مىخواهد كه از محيطهاى آلوده و غير سالم دورى كنيم و هميشه با افراد و محيطهاى سالم و الهى معاشرت نماييم وگرنه ما هم تحت تأثير آن قرار مىگيريم.
زيارت و شخصيت
يكى از عوامل محيطى قوى و مؤثرى كه مىتواند شخصيت و رفتار انسان را متحول سازد و آن را به نحو شايسته و عميقى به سوى يك رفتار و شخصيت بهنجار و مطابق با معيارهاى دينى و عقلى سوق دهد، زيارت مكانهاى مقدس و حرمهاى مطهر معصومين عليهم السلام مخصوصاً حضرات اهل بيت عليهم السلام و وابستگان به آنها مىباشد. اگر در منابع دينى ما بسيار سفارش شده است كه هميشه خود را با محيطهاى معنوى و دينى مأنوس كنيم و ارتباط دائمى با چنين جاهايى داشته باشيم، به خاطر تأثيراتى است كه در روح و روان آدمى ايجاد مىشود. بدون شك بالاترين و كاملترين مصداق چنين محيطهاى معنوى و الهى، قبور نورانى معصومين عليهم السلام و نيز مكانهاى مقدس مانند خانه خدا و غير آن مىباشد. در چنين فضاهايى احساس مىكند كه تمام وجودش مملو از نور و صفا و معنويت شده است و ميل به رفتارهاى شايسته پيدا مىنمايد. در اينجاست كه شخصيت الهى و ايدهآل او شكل مىگيرد و به واسطه جذابيت چنين اماكن الهى، در رفتارهاى ناپسند خود تجديدنظر مىنمايد.
قرآن كريم در توصيف اين مكانهاى معنوى و نورانى، مخصوصاً حرمهاى مطهر اهل بيت عليهم السلام، آنها را به مكانهاى ذكر و ياد خدا تشبيه مىكند كه در آن انسانها به بندگى و عبادت او مىپردازند و چيزى جز معنويت از آن احساس نمىشود. قرآن
كريم در اين باره مىفرمايد: «فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُو يُسَبّحُ لَهُو فِيهَا بِالْغُدُوّ وَ الْأَصَالِ ...»؛ (1)در خانههايى كه خداوند اجازه داده است كه مقام و منزلت پيدا كند و ذكر خداوند در آن گفته شود و در صبحگاهان و شامگاهان تسبيح و تقديس او در آن خانهها شود. سِرّ همه سفارشاتى كه درباره زيارت اماكن قدسى و معنوى شده است، اين است كه انسان از فيوضات مادى و معنوى آنها بهرهمند گردد و زندگانى دنيوى و اخروى خود را به واسطه آن درخشان و پر ثمر گرداند.
ما در ادامه مبحث به تأثيرات معنوى و روحى زيارت در روان انسان، كه اصلىترين ثمره زيارت است، مىپردازيم.
تأثيرات زيارت در رفتار و شخصيت
زيارت و تشرف به اماكن مقدس و انس با چنين مكانهاى نورانى و معنوى، مىتوان تحولات و تغييرات مثبتى را در روح و روان و شخصيت آدمى بگذارد كه مهمترين اين تأثيرات از اين قرارند:
يكى از تأثيرات روانى مهمى كه زيارت اماكن مقدس در روح و روان آدمى ايجاد مىكند و مىتواند از او يك شخصيت ايدهآل با رفتارهاى شايسته بسازد، مسأله آرامش و آسايش قلبى و روانى زاير مىباشد. بدون ترديد يكى از نيازهاى اساسى انسان كه حتى امكانات مادى هم در سايه آن معنا پيدا مىكند و بدون آن زندگى چيزى جز تحمل رنج و بدبختى و ناراحتى نمىباشد، آرامش روحى و روانى است. يكى از انگيزههايى كه روانشناسان و روانكاوان درباره آن بحث مىكنند و موجب مىشود كه انسان از ناراحتى و اضطراب رهايى يابد، اثبات وجود و يا انگيزه امنيتطلبى است. (2)يعنى انسان به خودش بقبولاند و تلقين كند كه يك نيرويى والا وجود دارد كه
مىتواند او را نجات دهد و در اين صورت است كه به آرامش روانى دست مىيابد.
انسان با زيارت اماكن مقدس بهويژه حرم مطهر معصومين عليهم السلام، در مىيابد كه خود را متصل به يك نيروى متافيزيكى و الهى نموده است و اگر مشكلات او از راه عادى و طبيعى حل نشود، به واسطه تمسك به چنين فضاهاى معنوى و توسل به آن ذوات مقدس، مىتواند مشكلات پيش روى خود را مرتفع سازد. در اينجاست كه دغدغه و اضطراب جاى خود را به آرامش و اطمينان عميق روانى مىدهد و شخص زاير به بهترين حالت روحى و روانى مىرسد و اين چيزى است كه بارها در زندگى انسانهاى مؤمن تجربه شده است.
قرآن كريم يكى از ويژگىهاى اهل ايمان را اطمينان و آرامش قلبى و روانى مىداند و در اين باره چنين مىفرمايد: «الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ تَطْمَلِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَلِنُّ الْقُلُوبُ»؛ (1)
كسانى كه ايمان آورده و قلوبشان به ياد خداوند آرامش دارد همانا دلها با ياد خدا آرامش مىيابد. بديهى است كه اين اهل ايمان هستند كه با زيارت اماكن الهى و قبور مطهر معصومين عليهم السلام، ياد خدا را به واسطه اين عرصههاى معنويت در دل خود نهادينه مىكنند و با توسل و التجا از ذوات مقدس معصومين عليهم السلام، سعادت دنيوى و اخروى خود را به دست آورده و به آرامش روانى مىرسند.
يكى از تأثيرات ديگرى كه زيارت اماكن مقدس مىتواند در رفتار و شخصيت انسان ايجاد كند، تعامل شايسته شخص زاير با افراد جامعه و احترام به حقوق ديگران مىباشد. از جمله خصوصيات يك انسان ايدهآل از نظر اسلام اين است كه درباره حقوق ديگران بسيار حساس مىباشد و هميشه سعى مىكند كه با تمام وجود با خلق خدا خوش رفتار باشد و نيز خواستهها و نيازهاى نيازمندان را بر طرف نمايد. قرآن
1) سوره رعد، آيه 28.
كريم يكى از خصوصيات اساسى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را، مهربانى و رأفت آن حضرت با مردم مىداند ودر اين باره مىفرمايد: «لَقَدْ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ»؛ (1)
و همانا رسولى از خودتان به سوى شما آمده است؛ برايش سخت است كه شما در رنج و سختى باشيد و بر هدايت شما حريص است و به شما مهربان و صميمى است.
وقتى انسان وارد اماكن زيارتى، مخصوصاً حرم مطهر اهل بيت عليهم السلام مىشود، خود را وارد درياى پاكى و صداقت و فضاى معنوى مىنمايد و با توسل از آن ذوات مقدس مىخواهد كه اخلاق و رفتارى الهى و توحيدى پيدا كند و مانند رفتار و شخصيت معصومين عليهم السلام، بهترين تعامل را با خلق خدا داشته باشد. انسان زاير و كسى كه با اولياى الهى حشر و نشر دارد، هميشه مىكوشد كه رفتار خود را با مردم اصلاح كند و ذرهاى از حقوق آنان را زير پا نگذارد.
اگر در آداب زيارت، موظف هستيم كه حتى صداى خود را در موقع دعا كردن بلند نكنيم و يا در برآوردن حوايج ديگران بكوشيم، همه به اين خاطر است كه نيكى با ديگران و رعايت ساير حقوق ديگران به صورت ملكه و عادت در رفتار و شخصيت ما در آيد و با ديگران طورى معاشرت كنيم كه از رفتار و كردار ما نهايت رضايت را داشته باشند و اينها نعمتهايى است كه انسان مىتواند به واسطه زيارت به دست آورد.
يكى از ديگر اثراتى كه زيارت اماكن مقدس در رفتار و شخصيت انسان ايجاد مىكند، اين است كه انسان را به زندگى آينده و داشتن آيندهاى زيبا و سعادتمند اميدوار مىسازد و او را از يأس و نوميدى و بدبينى رها مىسازد، كه اين يكى از نيازهاى
1) سوره توبه، آيه 128.
روانى انسان مىباشد. بدون شك انسان با اميد و آرزو زنده است و اگر اميدوارى به آينده را از انسان بگيرند، زندگى او متلاشى مىگردد و هرگونه تلاش و فعاليت را از او سلب مىكند. انسانهاى اميدوار داراى شخصيتهاى بزرگى هستند كه گرمى و نشاط از چهره آنان نمايان است و به قول روان شناسان «اميد به آينده مشكلات زندگى را در كامشان گوارا كرده است و كوچكترين خللى در عزم و اراده آنها وارد نمىسازد و به دشوارىها لبخند مىزنند و با قيافهاى باز به استقبال مشكلات مىروند و به جاى يأس و نا اميدى روح فعاليت و پشتكار را در خود ايجاد مىكنند». (1)خداوند متعال از ما مىخواهد كه هيچگاه نا اميدى را به خود راه ندهيم و از رحمت الهى غفلت نكنيم، و حتى يأس از رحمت الهى را از بزرگترين گناهان مىشمارد، چنانكه قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: «لَاتَاْيَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ و لَايَاْيَسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكفِرُونَ»؛ (2)
هيچگاه از رحمت خداوند نا اميد نشويد، زيرا كسانى كه از رحمت خداوند غافل مىشوند از گروه كافران مىباشند.
انسانى كه خود را متصل به پايگاه مقدس مىكند و خويشتن را در زمره معصومين عليهم السلام مىداند، اين احساس و هويت در رفتار و شخصيت او حاصل مىشود كه تنها و بىيار نمىباشد و مىتواند با عنايات چنين انسانهاى الهى و توحيدى، زندگى دنيا و آخرت خود را آباد سازد. انسان زاير اگر هم از سر غفلت دچار معصيت و لغزشى شده باشد، هيچگاه نا اميد از غفران الهى نمىشود و مىداند كه در چنين اماكن نورانى مىتواند توبه حقيقى نمايد و خداوند به بركت معصومين عليهم السلام، او را از گرداب گناه نجات مىدهد. اين خود يك پتانسيل قوى براى زندگى معنوى و اميدوارانه او خواهد بود.
امام باقر عليه السلام زيارت قبور مطهر اهل بيت عليهم السلام را موجب آمرزش الهى مىداند و مىفرمايد: «اى حمران؛ بشارت باد تو را؛ هركس قبر شهداى آل محمد را زيارت كند
و هدفش پيوند با خداوند و پيامبر اكرم باشد، همانند روز تولد از مادر، از گناهان پاك شود». (1)انسان به واسطه زيارت اماكن مقدس مخصوصاً حرم معصومين عليهم السلام و توسل به آنان، سعادت دنيا و آخرت خود را از خداوند طلب مىكند و مىداند كه با وجود چنين پشتوانههاى الهى، نبايد از زندگى خود نا اميد گردد، بلكه بايد با نشاط و سربلندى و با ارادهاى قوى به زندگى هدفمند خود ادامه دهد و مشكلات را يكى پس از ديگرى از جلوى راه خود بر دارد و با الگوگيرى از انسانهاى كامل به شخصيت و رفتارى شايسته و مثبتى دست يابد.
يكى ديگر از تأثيرات زيارت در تثبيت شخصيت و رفتار انسان اين است كه او را از سردرگمى و نداشتن يك برنامه مشخص نجات مىدهد و الگوهاى ايده آلى را براى داشتن يك زندگى شايسته، به انسان معرفى مىكند. از نيازهاى اساسى انسان براى داشتن يك زندگانى سعادتمندانه اين است كه هميشه كارهاى خود را همراه با يك الگوى مناسب و شايسته انجام دهد و سعى كند هيچ كارى را بدون اقتباس از آن الگو انجام ندهد. انسانهايى كه در طول تاريخ بشرى، به مقامات عاليه انسانى و علمى و غيره رسيدهاند، همگى در زندگانى خود داراى يك الگوى مشخص بودهاند و برنامههاى زندگى خود را به واسطه آن الگو، تنظيم مىكردند.
مسأله الگو به قدرى اهميت دارد كه قرآن كريم، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به عنوان الگويى نيكو براى اهل ايمان معرفى مىكند و در اين باره چنين مىفرمايد: «لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لّمَن كَانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْأَخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا»؛ (2)
همانا رسول خدا براى كسانى كه اميد به خداوند و جهان آخرت دارند و ذكر خدا را زياد مىگويند، الگوى شايستهاى مىباشد.
بدون شك يك انسان زاير وقتى به زيارت اماكن مقدس مشرّف مىشود، در واقع خود را با تمام وجود وابسته به آن ذوات مقدس معصومين عليهم السلام كه انسانهاى كامل هستند، مىداند و در رفتار و گفتار، آنها را الگوى خود قرار مىدهد تا بدين وسيله بتواند به يك شخصيت ايدهآل كه سعادت دنيوى و اخروى او را تضمين كند دست يابد. زاير با توسل به ذوات مقدس معصومين عليهم السلام كه واسطه فيض الهى مىباشند، خود را تسليم آنها مىكند و از آنان مىخواهد كه در تمامى مراحل زندگى ياد و مددكار او باشند، و با الگو قرار دادن آنها، از درههاى ضلالت و گمراهى نجات مىيابد.
چنانكه در زيارت وارث، شخص زاير خطاب به اهل بيت عليهم السلام چنين مىگويد: «قلبى لقلبكم سلم و أمرى لأمركم متّبع»؛ (1)قلب من با قلب شما موافق است و امر و كار من با فرمان و امر شما همراه است.
از ديگر تأثيرات روحى و روانى كه زيارت مىتواند در شخصيت و رفتار انسان ايجاد كند، به دست آوردن عزت دنيوى و اخروى و سربلندى در نزد مردم جامعه مىباشد.
روانشناسان و روانكاوان بر اين عقيدهاند كه يكى از نيازهاى فطرى و غريزى انسان اين است كه دوست دارد سرافراز و با عزت زندگى كند و ديگران ارزش و هويت براى او قائل شوند. هيچ انسانى را در كره زمين نمىتوان يافت كه دوست نداشته باشد عزتمند و با احترام زندگى كند، زيرا اين يك ميل درونى و ذاتى آدمى مىباشد.
انسانى كه در زندگى داراى عزت و شرافت نيست، هيچگاه شخصيت و رفتار ثابت و نرمالى ندارد و با چنين شرايطى تمام اميد خود را از دست خواهد داد و وظيفه اصلى خويش را انجام نمىدهد و با ذلت و سردرگمى به زندگى خود ادامه مىدهد.
علاوه بر عزت دنيوى، در آخرت هم انسانهاى مؤمن دوست ندارند كه خوار شوند
1) ر. ك: مفاتيح الجنان، ص 429.
و اميد دارند كه با الطاف الهى سربلند محشور شوند. قرآن كريم، ميل عزتطلبى را از لوازم زندگى انسان مىداند و تنها راه عزتطلبى واقعى را ايمان به خداوند متعال معرفى مىكند و مىفرمايد: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ»؛ (1)
و عزت فقط از آن خدا و رسولش و اهل ايمان مىباشد، ولى گروه منافقين اين را نمىدانند.
زيارت اماكن مقدس و حرم مطهر معصومين عليهم السلام از جمله جاهايى است كه انسان مىتواند با تمسك به اولياى الهى و استعانت از آنان، به درجات عالى ايمان و معنويت دست يابد و با الگوپذيرى از چنين شخصيتهاى الهى است كه عزت دنيوى و اخروى انسان فراهم مىآيد و انسان مؤمن در چشم ساير مردم عزيز خواهد شد و با چنين عزت الهى، در ميان مردم به بالاترين فعاليت دست مىزند و اين ميل ذاتى و غريزى او تأمين مىشود. در زيارتنامه امين اللَّه يكى از خواستههاى زيارت كننده اين است كه خداوند او را عزت و محبوبيت عطا كند و اين همان ميل روانى انسان مىباشد كه دوست دارد داراى عزت و احترام باشد و از ذلت و سرشكستگى گريزان مىباشد، چنانكه در آن زيارت چنين مىخوانيم: «محبوبة فى أرضك و سمائك»؛ (2)خدايا مرا در زمين و آسمان خود، محبوب گردان. بدون شك يك شخصيت والا و رفتار ايدهآل موقعى به دست مىآيد كه انسان داراى عزت و سربلندى باشد تا در سايه چنين عزت الهى، خود را به درجات عاليه انسانيت برساند و زندگى خود را وقف عبادت و خدمت به بندگان خداوند كند.
نتيجهگيرى از مباحث
با توجه به مطالب مذكور و بررسى نقش زيارت در تغيير و تحول رفتار و شخصيت آدمى، نكات زير قابل ارائه و دقتنظر مىباشد:
مجموعه رفتارهاى انسان است كه شخصيت انسان را تشكيل مىدهد و شخصيت آدمى چيزى جز رفتارهاى مثبت و منفى او نمىباشد.
يك شخصيت نرمال داراى ويژگىهايى مىباشد كه عقلگرايى و مطابقت با فطرت و هماهنگى با هدف الهى از مهمترين آنهاست.
نتايج زيارت را نمىبايست فقط در امور مادى و دنيوى خلاصه كرد و بايد به اثرات روحى و روانى آن نيز توجه داشت.
زيارت اماكن مقدس و قبور مطهر معصومين عليهم السلام، از جمله عوامل محيطى مؤثر در تحول شخصيت و رفتار انسان مىباشد كه مىتواند اثرات روحى وروانى زيادى در انسان ايجاد كند كه امنيت روحى و آسايش روانى، ايجاد روابط خوب انسانى با مردم، ايجاد حس اميدوارى و دورى از يأس و نوميدى، داشتن الگويى ايدهآل و راهنمايى مهربان و الهى، داشتن عزت دنيوى و اخروى و ارزشمندى در نگاه مردم جامعه، از اصلىترينِ اين تأثيرات روحى و روانى است كه شخص زاير مىتواند با چنين نعمتهاى روانى و روحى، سعادت دنيوى و اخروى را براى خود به ارمغان آورد.
خلاصه
همواره آرزوى هر انسانى اين بوده هست كه داراى يك رفتار و شخصيت ايدهآل باشد و يك زندگى شايسته را در سايه چنين شخصيتى داشته باشد. همه مكاتب تربيتى مىكوشيدهاند تا بر اساس ارزشهاى خود، تغييرات و تحولاتى را در رفتار و شخصيت انسان به وجود آورند. در اسلام نيز كوشش مىشود كه انسان مؤمن بهترين رفتار و شخصيت را داشته باشد، تا به واسطه آن به سعادت دنيوى و اخروى دست يابد. عوامل زيادى وجود دارد كه مىتواند رفتار و شخصيت انسان را متحول سازد و از جمله آنها زيارت اماكن مقدس، مخصوصاً قبور معصومين عليهم السلام، مىتواند به عنوان يك عامل محيطى بسيار اساسى، رفتار و شخصيت انسان را متحول سازد و آن را به
سوى يك شخصيت الهى و انسانى سوق دهد. اهميت و ضرورت بحث زيارت و تحول در شخصيت، از اولين مباحث اين نوشتار مىباشد كه آن را تبيين كردهايم.
بررسى عوامل تأثيرگذار در شخصيت و رفتار انسان، از ديگر مباحث اين مقاله است.
در مبحث پايانى و اساسى بحث، به تأثيرات روحى و روانى زيارت در رفتار و شخصيت انسان پرداختهايم كه در اين گفتار به ايجاد آرامش و امنيت روانى در شخصيت انسان زاير، تعامل خوب و سازنده انسان زاير با مردم جامعه، ايجاد اميد و نشاط در زندگى انسان، داشتن الگويى برتر در زندگى، داشتن عزت دنيوى و اخروى و داشتن وجاهت در نگاه مردم، به عنوان مهمترين اثرات روانى زيارت در شخصيت و رفتار انسان، اشاره و به توضيح و بررسى آن پرداختيم.
فهرست منابع
امالى، ابو جعفر محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى، معروف به شيخ صدوق.
بهداشت روان در اسلام، مهدى صانعى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول، قم، 1382.
تغيير رفتار، على اكبر سيف، تهران، آگاه، چاپ اول، 1373.
چگونه بايد بود، مجيد رشيد پور، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، تهران، چاپ دوم، 1369.
روانشناسى شخصيت از ديدگاه اسلامى، على اصغر احمدى، تهران، سپهر، چاپ سوم، 1374.
لغت نامه دهخدا، على اكبر دهخدا، دانشگاه تهران، چاپ سيروس، 1331.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، چاپ اسلاميه، تهران.
وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، بيروت، دار احياء التراث العربى.
خديجه هاشمى
چكيده
شكى نيست كه نمىتوان با انديشه ناقص بشرى به كنه حقيقت و رموز ارزشمند ابعاد حج و زيارت خانه خدا پى برد، اما شايد بتوان با ذكر مقدمات مورد بحث، ضرورت و لزوم اين زيارت عارفانه را در جهت تكامل و ترقى نفس بشرى بيان نمود. لذا مقاله حاضر در صدد برآوردن اين مهم مىباشد كه ضمن تبيين ماهيت نفس و تأثير حقيقى زيارت، بهخصوص زيارت خانه خدا(حج)، بر آن به نقش مؤثر و بىبديل اين فريضه بزرگ بر نفس آدمى تأكيد ورزد. و به رهآوردهاى بىنظير آن در صيرورت نفس و متعالى شدن آن اشاره نمايد. سعى اين نوشتار بر اين است كه واگو كند كه زيارت عارفانه، بازيافتن هويت وجودى خويش است و نيز سيراب گشتن از زلال حضور محبوب. زيارت حقيقى، خلوت گزيدن و انس گرفتن با سرچشمه رحمت و محبت الهى است.
كليدواژهها: نفس، زيارت، ميل فطرى، صيرورت نفس.
مقدّمه
وصال معبود و محبوب، نهايت كمالى است كه جمله عارفان و عابدان و عالمان الهى در تكاپوى يافتن آن ره مىسپرند. و حج، اين زيارت معبود، جايگاه با عظمت و درياى ژرف تجلى اين عشق و اين اتصال معنوى است كه دل و انديشه بزرگان دين را به گونهاى مسخّر خود نموده است كه هريك به زبانى و به طريقى در اين شكوه بى مثال در پى يافتن حقيقت آن سير عارفانه و جستوجوى معبود خويش و شوق وصال اويند.
اما از آنجا كه هر طى طريقى نياز به ابزار راه و مركب سفر و قابليت رفتن دارد، انسانِ زاير چگونه مىتواند توانايى چنين طى طريق عظيمى را كسب نمايد؟ چه استعداد و چه نيرويى است كه انسان را در طلب يافتن كمال مطلوب خود به حركت و هجرت وا مىدارد؟ به عبارت ديگر نفس آدمى چه اقتضائاتى در پيمودن اين مسير دارد؟ آيا اين اقتضائات از امور فطرى و نهادين وجود آدمى است؟ يا ساخته فكر و انديشه بشرى اوست؟
مقاله حاضر سعى دارد ضمن تبيين مفهوم نفس و بيان ماهيت آن از ديد فلاسفه مسلمان، به اين هدف بپردازد كه آيا مىتوان ميان نفس آدمى و اقتضائات موجود در آن و كاركرد زيارت، هماهنگى مشاهده نمود و وجود جذبه و كشش دوگانهاى را يافت كه سير الى اللَّه و شوق به زيارت و ديدار محبوب را در وجود نوع آدمى روشن نمايد؟ با توجه به اين ضرورت و هدف، مقاله در چند محور به بيان اين امر مىپردازد:
محور اول: مفهوم شناسى نفس، زيارت، و بيان ماهيت نفس.
محور دوم: بررسى رابطه بين نفس و زيارت و فطرى بودن اين امر.
محور سوم: بررسى نقطه اوج تجلى اين رابطه در زيارت خانه خدا و فريضه حج.
محور چهارم: تجلى مراتب نفس آدمى در حقيقت حج و ره آورد اين فريضه با شكوه در صيرورت نفس.
مفهوم نفس
نفس از ديدگاه اهل لغت همان روحى است كه هستى و حيات جسد به آن وابسته است. «النفس: الروح الذى به حياة الجسد، وكلّ إنسان نفس حتى آدم عليه السلام، الذكر والانثى سواء. وكلّ شئ بعينه نفس. ورجل له نفس، أى: خلق وجلادة وسخاء ...» (1)مراد از نفس همان روح است كه حيات و هستى جسد و بدن به آن وابسته مىباشد و هر انسانى به آن
1) العين، ج 7، ص 270.
نفس اطلاق مىگردد و حتى حضرت آدم، و زن يا مرد در اين مورد مساوى است و هر شىء به ملاحظه ذاتش نفس شىء گفته مىشود و نيز گفته شده كسى كه داراى نفس است يعنى صفات پسنديده داشته داراى ذكاوت و سخاوت است. همين واژه در قرآن نيز به چند معنى به كار رفته است. (1)ماهيت نفس از ديدگاه فلاسفه مسلمان
نفس در اصطلاح فلاسفه، جوهرى است كه ذاتاً مستقل و در فعل، نيازمند به ماده است و متعلق به اجساد و اجسام مىباشد. به عبارت ديگر جوهرى است مستقل و قائم به ذات خويش كه تعلق تدبيرى با بدن دارد. (2)فلاسفه براى نفس تعاريف متعددى ارائه دادهاند، از جمله تعريفى كه مورد قبول ابن سينا، ملا صدرا و فخر رازى واقع شده، عبارت است از: «النفس كمال أوّل لجسم طبيعى يصدر عنه كمالاته الثانية بآلات يستعين بها على أفعال الحياة كالإحساس والحركة الإرادية». (3)البته بايد توجه داشت كه ملاصدرا معتقد است كه نفوس، حدوث جسمانى داشته و بقاى آنها روحانى است؛ يعنى نفوس ناطقه انسانى از ابتدا مجرد نبودهاند. (4)وى براى نفس سه نشئه قائل شده و آنها را نشئات حسى، خيالى و عقلى ناميده است. (5)خواجه نصير الدين طوسى نيز در كتاب اخلاق ناصرى، نفس را چنين تعريف مىكند: نفس انسانى جوهرى بسيط است كه از شأن او ادراك معقولات به ذات خويش و تدبير و تصرف او در اين بدن محسوس كه بيشتر مردم آن را انسان مىگويند به توسط قواست و آن جوهر نه جسم مىباشد و نه جسمانى و نه محسوس به يكى از حواس است. (6)
در كلمات فلاسفه گاه ديده مىشود كه الفاظ ديگرى نيز در معناى مترادف، يا نزديك به معناى نفس به كار مىرود كه عبارتند از: نفس، قلب، عقل و روح. چنانكه غزالى در كتاب خود مىنويسد: «فى معانى الألفاظ المترادفة على النفس و هى أربعة:
النفس و القلب و الروح و العقل». معانى الفاظى كه با معناى نفس مترادف هستند چهار لفظ مىباشند: نفس، قلب، روح و عقل. (1)مفهوم زيارت
زيارت در لغت به معناى ديدار كردن و قصد و آهنگ چيزى نمودن است. در مفردات راغب آمده است: «زور: الزور أعلى الصدور و زرت فلاناً تلقيته بزورى أو قصدت زوره نحو وجهته».
زور به بالاى سينه مىگويند و فلانى را زيارت كردم يعنى با بالاى سينهام او را ملاقات نمودم يا قصد نمودم بالاى سينه او را هنگامى كه به سويش توجه نمودم. (2)زيارت در اصطلاح، ديدارى است مشتاقانه با حضور در پيشگاه محبوب، با حركتى كه از شهر و ديار به شوق ديدار شروع مىشود. حركتى ظاهراً در مكان و به حقيقت در دل و جان. (3)زيارت، هويت وجودى خويش را باز يافتن و از زلال حضور يار سيراب گشتن است. زيارت، خلوت گزيدن و انس گرفتن با سرچشمه رحمت و محبت الهى است.
نفس؛ مظهر حقيقت انسان
نفس آدمى داراى ويژگىهاى خاصى است كه آن را معرّف حقيقت وجودى انسان و وجه تمايز او از ساير موجودات دانستهاند، چنانكه علامه همدانى در اين باره مىگويد: «حقيقت آدمى و آنچه كه به سبب آن بر ساير حيوانات ترجيح پيدا مىكند،
همان نفس است و بدن امرى عاريتى و به قول متكلمان، حكم مركب نفس را دارد. با اينكه بدن امرى است فانى و بىبقا؛ اما نفس، امرى است باقى كه فنايى در آن نيست». (1)تمامى تعاليم انبيا و امامان معصوم عليهم السلام نيز در جهت پرورش و به كمال رساندن قواى نفس آدمى و به ظهور رساندن توانايىهاى نهفته در آن بوده و لذا همين نفس آدمى داراى قدر و منزلتى است كه نمىتوان در اين عالم، همتايى براى آن يافت.
چنانكه در تعبيرى از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه فرموده است:
أثامن بالنفس النفيسة ربّها و ليس لها فى الخلق كلّهم ثمن (2)
من ثمن قرار مىدهم با اين نفس بسيار پر ارزش، خداى او را. در همه مخلوقات خدا موجودى پيدا نمىشود كه ارزش آن برابر با نفس باشد.
زيارت؛ ظهور ميل فطرى نفس
از آنجا كه فطرت عبارت است از ويژگىهاى آفرينشى و تكوينى وجود انسان كه با حيات عقلانى او هماهنگ است، بدين جهت ملاك تعالى و تكامل انسان به شمار مىرود و با معيارهاى حيات طبيعى و غريزى انسان قابل توجيه نيست؛ از اين رو فطريات از نوعى قداست برخوردارند و جنبه ارزشى دارند. بر اساس تمايلات فطرى، انسان حقايق متعالى را دوست داشته و به آنها گرايش دارد و احساس يا ميل به زيبايى دوستى، حقيقتجويى، خيرخواهى و يا ميل قدسى برجستهترين تمايلات عالى انسانى به شمار مىروند.
ميل به ديدار و زيارت خداى تعالى نيز به عنوان يكى از مصاديق نياز به يك امر مقدس و مفهوم قدسى و شايسته پرستش و تعظيم بشر به شمار مىرود كه در تاريخ انسانى همواره وجود داشته است. به گونهاى كه به نظر و عقيده برخى از دينپژوهان، اعتقاد به امر مقدس، عنصر مشترك اديان است و چنين اعتقادى حتى در اديان بدوى
نيز به گونهاى وجود داشته است. (1)زيارت خانه خدا تبلور عاشقانه رابطه علت و معلول
در نظر صدرالمتألهين حقيقت انسان حقيقتى است جمعى و تأليفى و مشتمل بر امورى است كه داراى يك وحدت تأليفى است كه مراتب متفاوتى از حيث تجرد و تجسم را دارد. و از اين نظر شبيه به وحدت تأليفيه اين عالم است. همانطور كه به نظر مىرسد كه تمام طبقات مختلف اين عالم(معقول و مثالى و محسوس) با ريسمانى به يكديگر متصل شدهاند و مانند زنجيرى كه حركت قسمت اول آن باعث به حركت در آمدن قسمت آخر آن نيز مىشود و اجزا و طبقات آن پشت سر هم در حال حركت در قوس نزولى و صعودى است؛ به همين صورت مراتب وجودى حقيقت انسانى، يا عالم صغير نيز كه همان نفس و عقل و طبع است، دائماً در تصاعد و تنازل مىباشند. به عبارت ديگر آثار نفس به بدن نزول مىكند و يا به عكس آثارى از بدن به نفس صعود مىكند و هر يك از ديگرى متأثر مىگردد. (2)ملّا صدرا در سلوك عرفانى خود كه حكمت متعالى را با سيرى صعودى به مبدأ ازلى اشراق وجودى مىرساند، تنها علت نهايى يعنى واجب بالذات را حقيقى دانسته و ممكنات كه همه معلول اويند را جهتى از جهات او مىداند و اين مجعولات را فيض آن جاعل بالذات. تأثير جاعل، چيزى جز «تطور آن در اطوار و تنزل آن در منازل افعال» نيست. جهان ممكنات نيز با اينكه معلول آن علت بخشنده و افاضه كننده وجود است، اما در اينجا عليت به تجلى تبديل مىشود و معلول به جلوه، اضافه اشراقى به كمال خود مىرسد و معلوليت چهره تجلى و تشأن به خود مىگيرد، لذا هرچه غير اوست مظهر او مىباشد.
از طرفى روشن است كه ميان هر علتى نسبت به معلول خود و هر مفيضى نسبت
به مستفيض خود مناسبتى وجود دارد كه هر چه اين مناسبت شديدتر باشد، رابطه و علاقه عليت بين آنها نيز شديدتر مىگردد. ملّاصدرا پيش از اينكه رابطه علّى و معلولى را در فريضه حج و زيارت خانه خدا به تصوير بكشد، به ذكر اين نكته مىپردازد كه براى هر حقيقت عقليهاى در اين عالم، مثال و مظهرى جسمانى وجود دارد و هر كس كه از مشاهده اين حقايق عقليه قاصر باشد، بر او لازم و واجب است كه به مثالها و مظاهر جسمانى آن حقايق در اين عالم توجه كند، تا به طور كلى از ثواب و فضيلت مشاهده حقايق و ارتباط با آنها محروم نگشته و از حوزه و حريم خطاب الهى خارج نگردد. (1)وى آنگاه حج را اوج تبلور رابطه عاشقانه اين علت و معلول مىداند و چنين بيان مىكند: «همانگونه كه بر روح و نفس ناطقه انسان واجب است كه به حضرت قدس حقيقى تمسك كند، بر جسم و بنيان صورى جسمانى او نيز واجب است كه به عنوان تمثل و تشبّه از روح و اعمال آن پيروى نمايد و توجه از خانه و پيكر جسمانى به خانه خدا نمايد. خويشتن دارى از كليه لذات جسمانى و شهوات حيوانى از زن و استعمال عطريات و ساير اعمال منافى با حج با يك نيت خالص از شائبه ريا و به قصد رضاى خداوند از جمله امورى است كه روح انسان را آماده انصراف از خانه نفس و توجه به كعبه مقصود و خانه خدا و وجهه كبرى مىنمايد. اين به سبب تجرد از خواهشهاى قواى بدن و لذايذ دنيوى و طواف به دور خانه كعبه و انجام مناسك حج و تشبه نفوس اشخاص به نفوس اشخاص عاليه، حاصل از اشراقات مبادى عقليه است كه به قصد تشبه به مبدأ كل مىباشد.
طواف حجاج و گردش آنان به دور خانه كعبه كه مورد توجه و عنايت اوست، شباهت دارد به دوران فلك و اجرام كريمه سماويه در فضاى بى انتهاى عالم كه مظهر و جلوه گاه قدرت و شوكت اوست. و حركت اين افلاك نيز تشبّه به مبدأ كل است،
1) همان.
زيرا او هم مبدأ وجود و هم غايت و نهايت وجود و ايجاد آنهاست و به مضمون آيه شريفه «وَ لِكُلّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلّيهَا»؛ (1)
براى هر كس راه و طريقى است به سوى خدا كه او راهبر و راهنماى اوست به آن طريق. (2)زيارت خانه خدا سير توحيدى نفس
هنگامى كه حج، تجلى اتصال و رابطه مناسبتدار علت و معلول مىباشد، آيا نمىتوان اين رابطه را پلكانى در جهت صعود و عروج نفس آدمى دانست؟ آيا نفس آدمى نمىتواند در اين سير ظاهرى به سيرى باطنى دست يابد و از اين درگاه خاكى و ظلمت زمينى به حقيقتى آسمانى و الهى هجرت كند؟
به فرموده حضرت امام خمينى رحمه الله حج سفر الى اللَّه است. چنانكه حضرت امام باقر عليه السلام در تفسير آيه «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ...» (3)فرمود: «حجّوا إلى اللَّه عزّوجلّ»؛ يعنى با حج گزاردن به سوى خدا رو آريد.
مسلم است كه در اين سفر روحانى و سير آفاقى و انفسى، زاير خانه خدا به قدر سعه وجودى و افق معرفت خويش بهره مىگيرد. يكى كوى دوست را مىنگرد و زيارت مىكند و ديگرى روى دوست را، يكى ديار را نظاره مىكند و ديگرى يار را.
شنيدهام كه به حجاج عاشقى مىگفت: كه كعبه من سرگشته كوى جانان است
به جان ملازم آن آستانه باش اى دل كه بار تن به در كعبه بردن آسان است
چنانكه عارف بزرگ، مرحوم بهارى همدانى درباره زيارت خانه خدا مىگويد:
«حج گزار بايد تأمل كند و بداند كه اين «سفر جسمانى الى اللَّه» است و سفر ديگرى هم «سفر روحانى الى اللَّه» بايد بكند و آن معرفت و تكميل نفس است». (4)ماهيت سفر حج و زيارت خانه معبود و محبوب فراتر از اين سير و سفر ظاهرى
است. در حقيقت، صيرورت است؛ يعنى شدن و به فعليت و كمال لايق خود رسيدن و اين با سير و سفر صعودى فاصله بسيار دارد، زيرا هر سير و سفرى مستلزم صيرورت و شدن نيست. و صيرورت يعنى سفر معنوى انسان. (1)مراحل سفر معنوى زاير
زاير در نخستين قدم، بايد رفع حجاب بين عبد و مولا كند. و براى رهيدن از حجابها بايد از خويشتن سفر كرده و از خواستههاى خود هجرت كند تا مصداق «وَمَن يَخْرُجْ مِنم بَيْتِهِى مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ» شود. ايام حج و مناسك آن و بهويژه سرزمين عرفات نيز بهترين فرصت براى رهايى از خودبينى و هجرت از بيت نفس است. (2)در حج كندن اين تعلقات، اولين شرط سفر است. و زدودن همه علايق و خواستههاى نفسانى از خود و به كنار نهادن ماديات و مظاهر دنيوى و اعلان اين پيام آزادگى كه حال، منم تنها و رهيده از قيد و بندهاى ظلمانى دنيا، فراركننده از شهوات و هواپرستىها .... كه با ضميرى اميدوار به سوى خداى خويش هجرت مىكنم.
امام صادق عليه السلام فرمود: «
إذا أردت الحج فجرّد قلبك للَّهعزوجل من قبل عزمك من كلّ شاغل و حجب كلّ حاجب و فرض امورك كلّها إلى خالقك ...
». (3)آنگاه كه اراده حج كردى، قبل از عزيمت، قلب خويش را براى خداوند بزرگ، خالص و خالى گردان و هرچه تو را مشغول مىدارد و حجاب ميان تو و خدا مىشود از دل بيرون كن و همه امورت را به آفريدگارت واگذار و در تمام حركات و سكنات به او توكل كن.
در اولين گامهاى زيارت خانه معبود كه نداى لبّيك اللّهم لبّيك از زاير شيفته ديدار برمىخيزد، گونهاى از بيرون شدن و برهنه گرديدن از مراتب فروتر تجلى مىيابد و رها نمودن هرگونه سركشى و به خود باليدن و استبداد. در اين هنگام است كه اتحادى
تمام از انسانيت آغاز مىگردد كه در آن، زاير و عاشق ديدار يار به خالق و محبوب خويش روى آورده و هرچه كه بيهوده و باطل است به كنار مىگذارد.
زاير خانه خدا نيز بعد از پشت سر نهادن دعوتهاى شيطانى نفس، هنگامى كه به دعوت حق پاسخ مىگويد، خود را در جهت او قرار مىدهد و از تمامى وجودهاى ديگر چشم مىپوشد. در مرحله پيش طرح دوستى را ريخته بود و حال، عشق و علاقه به ديدار او را دارد. زاير در مرحله نخست اين سفر معنوى حامل انوار نبود و حال با خلعتهاى نورى كه در بر دارد، بر گرد حقيقتى مىچرخد كه خود نيز در آن غوطهور شده است.
در سفر حج نيز زاير هنگام بازگشت از سفر معنوى حج اين سير و مرحله سوم را دارد. او در حج با تمام وجود، مفهوم «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (1)
را درك نموده است و با نورانيتى از اين سفر معنوى باز مىگردد كه گويى تازه از مادر متولد شده است. (2)در اين حال است كه مردم به زيارت او مىروند، زيرا گذشتههاى زاير خانه خدا پاك شده و پيش از آنكه به معصيتى مبتلا شود، اين نورانيت در او هست. (3)زايرى كه با زيارت خود گويى خود را بر ترازو و ابزار سنجش عرضه نموده و در برابر آيينه و معيار كمال ايستاده و به اخلاق الهى متخلق شده است، حال كه به ميان خلق خدا آمده است وظيفهاى براى خود در ميان آنها قائل است كه با قبل از سفرِ او بسيار متفاوت است.
زايرى كه به اين مرحله و مرتبه از سير نفس رسيده، در حقيقت به عقل مستفاد و بام خرد و نفس، راه يافته و سلطان زمين و سليمان زمان مىگردد.
هرآن كس كه در اين خانه رهى يافت سلطان زمين است و سليمان زمانه است
گويى تا وقتى كه به اين مرحله نرسيده، يك انسان مجازى بيش نيست، انسانى
بالقوه است و در اين هنگام است كه به فعليت و سرمنزل مقصود مىرسد. (1)چنانكه در روايت نيز آمده است كه از علامات قبول حج، ترك معاصى و گناهانى است كه زاير در گذشته مىكرد و از علامات ديگر آن، بدل نمودن همنشينان بد به همنشينان خوب و مجالس لهو و غفلت را به مجالسى كه در آن ياد خدا شود. (2)رهآورد زيارت در صيرورت نفس آدمى
علاوه بر اينكه حج، خود مىتواند طى مراحل و مراتب چهارگانه نفس باشد، رهآوردهايى را نيز به طور مستقل ذكر مىكنيم و در ضمن بيان آنها به اقوالى از فلاسفه مسلمان در تأييد اين كه نفس مىتواند به چنين قابليتى دست يابد نيز اشاره مىكنيم.
زيارت و تحقق معرفت نفس
چنانكه گفتيم در زيارت، ابتدا بايد نفس را از تمامى زنگارها پاك نمود و آنگاه وارد ميدان لقاى الهى شد. اين زدودن نفس زاير از آلودگىها جز با شناخت آن امكانپذير نيست. نخست بايد به نقايص وجودى خود اقرار كرد و آن را باور نمود و آنگاه به تخليه و تحليه آن اقدام كرد. تخليه از بدىها و كاستىها و تحليه به نور معرفت الهى.
لذا معرفت حق پس از معرفت نفس به خود حاصل مىگردد. ابوحامد غزالى مىگويد: «ما از شناخت نفس به شناخت خداوند تبارك و تعالى مىرسيم». (3)تحقق اين رابطه از جمله نكاتى است كه در آيات و روايات نيز توجه زيادى به آن شده است. «من عرف نفسه فقد عرف ربه عجبت لمن يجهل نفسه كيف يعرف ربه». (4)اما در اينكه چگونه چنين تلازمى را مىتوان برقرار نمود؛ سيد عبداللَّه شبر در كتاب مصابيح الأنوار، وجوهى را به نقل از حكما و متكلمين ذكر مىكند كه برخى از آنها عبارتند از:
انسان پى مىبرد كه خداوند هم بر عالم اشراف دارد و هيچ چيز از علم واسع او بيرون نيست.
نفس، واحد است و با وحدت خود به بدن نظم و سامان مىدهد و اگر متعدد بود در تدبير بدن تمانع رخ مىداد، پس خداى عالم نيز واحد است وگرنه اين نظم و هماهنگى نبود. «لَوْ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا ...». (1)- نفس، مدبر و محرك بدن است، لذا عالم نيز به مدبر و محركى نياز دارد كه خداوند است.
نفس، محسوس و ملموس نيست، لذا خود اين عالم نيز محسوس و ملموس نيست. (2)علاوه بر اين تقارنى كه در مسأله معرفت نفس و معرفت رب وجود دارد، رابطه عليتى كه در سلسله علل ممكنات و واجب تعالى وجود دارد، موجب مىشود كه اين مبدأ نامحدود و علت العلل هستى در نهايت تقرب و نزديكى به جميع حلقات علل باشد، قربى كه نه زمانى و مكانى، بلكه ذاتى و معنوى است و در شرايطى و مواقفى به خوبى تجلى مىيابد و زيارت بهترين نمونه اين تجلى گاه است. (3)زيارت و تحقق عشق متعالى نفس
ابن سينا پس از بيان سريان عشق در تمامى موجودات، هنگامى كه مىخواهد معشوق حقيقى را معرفى نمايد، پس از بيان مقدمات فلسفى لازم، به اين نتيجه مىرسد كه «خداوند آن موجودى است كه خير نهايى و نهايت خير است، پس به مقتضاى كلّما زادت الخيرية زادت المعشوقية و العاشقية للخير لذا وجود خداوند غايت در معشوقيت و عاشقيت است». (4)ملّاصدرا نيز به اين نتيجه دست مىيابد كه «از آن جا كه وجود و خير و كمال
مساوى هستند و عشق هم ملازم با خير و كمال است، يعنى عشق و كمال بر حسب مراتب وجود است، لذا هرچه وجود كاملتر باشد، كمال و حسن بيشتر است و در نتيجه عشق هم شديدتر است و به سبب اينكه حضرت حق، عين حسن و كمال بىانتهاست، چرا كه وجود صرف و هستى محض است، از اين رو حقيقت عشق بىانتهاست و كاملترين عشق، عشق حق به ذات خود است و موجودات نيز هركدام به حسب مرتبه وجودىشان داراى مرتبه كمال عشق به ذات و آثار خود و عشق به حضرت حق هستند». (1)«وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لّلَّهِ ...»؛ (2)آنانكه ايمان به خدا آوردهاند، بيش از هرچيز به او محبت دارند. در حج نيز طواف كردن، خود علامت اوج علاقه و نشانه محبت زاير است، تا آنجا كه انسان خود را فداى محبوب مىسازد. آنچنان كه پروانه عاشق آنقدر دور شمع مىچرخد تا سرانجام خود را با بال و پرى سوخته به پاى شمع مىافكند. زاير و حاجى واقعى نيز كه آتش اشتياق لقاى پروردگار در دلش شعلهور شده و بار سفر معنوى بسته و از وطن و فرزند و همسر بريده، و لبيكگويان خود را به پاى ديوار خانه محبوب رسانده است، پروانه وار گرد شمع فروزان خانه توحيد مىچرخد و با حركتى دايره وار بر گرد خانه حق نشان مىدهد كه جز حق چيزى نمىخواهد و جز حق چيزى نمىجويد و عاشق هيچ عاملى جز حق نيست. (3)زيرا كه «العشق هو نار فى القلب يحرق ما سوى المحبوب». (4)سالك عارف، مرحوم بهارى همدانى مىگويد: «مقصود اصلى از خلقت انسان شناخت خدا و رسيدن به درجه دوستى و انس با خداست و رسيدن به اين دو غرض جز با تصفيه و پاك نمودن قلب ممكن نباشد. و آن نيز ممكن نيست، مگر با نگه داشتن نفس از هواهاى نفسانى، و براى رسيدن به اين مطلوب، عبادات را به شيوههاى
گوناگون تشريع نمود كه هريك رذيلهاى از رذايل انسان را برطرف نمايد. و حج، مجمع العناوين جملهاى از اين عبادات است كه هر يك صلاحيتى در تصفيه نفس را داراست. و شايد به همين دليل است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: مبدل كردم رهبانيت را به جهاد و حج. (1)مرحوم كلينى در كافى نقل مىكند: «أفضل الناس من عشق العبادة فعانقها و أحبّها بقلبه و باشرها بجسده»؛ (2)بهترين مردم كسى است كه به عبادت عشق ورزد و با آن معانقه كند و با قلب خود آن را دوست بدارد و با بدن خود با آن مباشرت نمايد.
گر عشق نبودى و غم عشق نبودى چندين سخن نغز كه گفتى كه شنيدى؟
ور باد نبودى كه سر زلف ربودى رخساره معشوق به عاشق كه نمودى؟
زيارت و تحقق تعادل رفتارى نفس
غزالى از جمله فلاسفهاى است كه به بررسى موضوع تعديل رفتار و درمان بيمارىهاى روحى زمان خود پرداخت و به گونهاى منطقى رفتار را تحليل نمود و در اعماق نفس بشرى جستوجو كرد. در نهايت همچون مسكويه بر اين عقيده گشت كه «اخلاق نيكو به اعتدال قوه عقل و كمال حكمت و نيز به اعتدال قواى غضب و شهوت و اطاعت اين قوا از عقل و شرع باز مىگردد. اين اعتدال از دو راه حاصل مىشود: نخست از راه بخشش الهى و كمال فطرى به گونهاى كه انسان با كمال عقل و حسن خلق آفريده شود؛ دوم از راه مجاهدت و واداشتن نفس به اعمالى كه اخلاق پسنديده را برايش فراهم مىآورد». (3)هر يك از اعمال زيارت خانه خدا تعليمى است در فروتنى، و خشوع و تمرينى است در واداشتن نفس به اخلاق پسنديده. حج از جمله مناسكى است كه در روايات فراوان، مجاهدت نفس از لوازم آن شمرده شده كه با تحقق حقيقى اين مجاهدتها،
كرامت نفس و تعادل رفتارى آن حاصل مىگردد.
امام رضا عليه السلام درباره اين سفر معنوى مىفرمايد: «
... مع ما فيه من إخراج المال و تعب الأبدان و الاشتغال عن الأهل و الولد ...
». (1)در سفر حج بايد حالت انفاق و گذشت از مال را در خود ايجاد كنى، تا در تو زمينه زراندوزى و مال پرستى نابود شود و زندگيت بر محور ثروت نچرخد و مال و ثروت خدايت نگردد. و نيز خود را بسازى تا از ناراحتىهاى جسمانى و دورى عزيزان و خاندانت و منع نفس از لذات استقبال كنى.
بايد از گرما و سرما نهراسى و آنچنان سرمست و عاشق باشى و توطين نفس كنى كه با همه مشكلات، راهت را ادامه دهى، آن هم نه يك روز و دو روز كه در هميشه زندگى حالت خضوع و حضور در محضر محبوب را دارا باشى و بكوشى كه در اين هجرت و سفر روحانى ريشه كبر و غرور را بخشكانى و همواره فروتن باشى.
صاحب المراقبات نيز در باب زيارت و تأثير آن در تعديل رفتار شخص، مىگويد:
«بايستى حجگزار را نشانه عبوديت و خشوع و ذلت باشد، چنان كه در اخبار وارد شده است كه يكى از دو كفش خود را به دست گيرد. به هر قدر بتواند در اظهار خشوع و تذلل جديت كند و حال او مانند حال كسى باشد از گناهكاران در روز قيامت در موقعى كه سلطنت الهى ظاهر مىگردد. قرآن كريم به آن اشاره فرموده است: «يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِىٍّ» (2)
».
در عين حال حجگزار بايد از جانب كبريايى او شاكر باشد كه وى را به اين شرافت عظمى مشرّف ساخته و در رديف زايران خود قرار داده است. (3)زاير حج در مراحل گوناگون، اعتدال اخلاقى و غلبه بر نفس را تجربه مىكند. از جمله در احرام كه لباس تقوا و خاكسارى به تن مىكند، شكوه بندگى و رقيت را به عمل مىآورد و تواضع و فروتنى خود را به نمايش مىگذارد.
زيارت و تحقق كمال نهايى نفس
سعادت از ديدگاه فارابى رسيدن آدمى به آخرين حد كمال يعنى عقل مستفاد است، به طورى كه شايستگى آن را بيابد كه عقل فعال، همه معقولات را به او افاضه كند. (1)ارسطو نيز در كتاب دهم از «اخلاق نيكو ماخس» خير برين را اين گونه شرح مىدهد:
«خير برين نيروى فكرىاى است كه كفايت ذاتى دارد، حقيقت مطلق را درك مىكند و خلاصه برترين فضيلت است، زيرا آدمى را به والاترين چيزى كه در او قرار دارد يعنى عقل، واصل مىسازد، خير برين فضيلت فضايل است، زيرا به واقع هدايت كننده به سوى جنبه قدسى آدمى است». (2)كندى نيز در فلسفه خود پيرامون سعادت نفس معتقد است كه سعادت، دستيابى به محبوبها و مطلوبهاى حسى و دنيوىِ زوالپذير نيست، بلكه سعادت حقيقى رسيدن به محبوب الهى و روحانى است و نزديك شدن به خداى سبحان. (3)چنان كه گفتيم بهترين ظهور وصال به مطلوب، در فريضه حج تجلى مىيابد.
خداى متعال كه بنى آدم را از خاك آفريد و آنان را به سوى قرب خود دعوت نمود، به لطف خويش و از عالم خودشان معمورهاى را بنا نهاد و نام آن را «بيت اللَّه» گذاشت كه اين انسانى كه در ظلمات عوالم طبيعت فرو رفته و در اسارت زندان آب و گل كره خاكى است، به واسطه آن، به قرب او دست يابد. آن را مطاف زايران و خواهندگان خود قرار داد، تا به دور آن طواف كنند و با او انس گيرند و به اين ترتيب براى وصول به عوالم مافوق آن آمادگى يابند. براى اين زيارت آدابى نيز قرار داد كه همه پلههاى ترقى و صعود از عالم ملك به عوالم ملكوت، جبروت و لاهوت است. به عبارت ديگر اين مناسك، زاير را براى زيارت كعبه حقيقى مستعد و مهيا مىسازد كه درباره آن فرمود: «لا يسعنى أرضى و سمائى بل يسعنى قلب عبدى المؤمن». (4)
سخن پايانى
روشن گشت كه زيارت حج با وجود اين عظمت و شكوه ظاهرىِ وصف ناشدنى، خود مىتواند نفس آدمى را به مرتبهاى از عظمت برساند كه شكوه ظاهر در مقابل آن عظمت درون و آن حقيقت پنهان، قطرهاى است در برابر اقيانوس. نفس نيز مىتواند به موهبت ماهيت مجرد خويش، عوالم مجرد و فوق طبيعت مادى را طى نموده و به مقام فناى فى اللَّه و قرب ملكوت دست يابد. و نيز زاير به بركت تعاليم آسمانىِ حج مىتواند به آثار و رهآوردهايى دست يابد كه زيرا را از نشئه مادى اين عالم خاكى به صيرورتى الهى برساند.
فهرست منابع
از ميقات تا عرفات، عبداللَّه درويش، نشر معارف، چاپ اول، قم، 1382.
اسرار حج، محمدتقى اشتريان، تقريرات حاج سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى، اسلام.
اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، ترجمه و شرح محمد باقر كمرهاى، اسوه، تهران، 1381.
الاسفار الاربعه، صدرالدين محمد شيرازى، تصحيح و تحقيق: مقصود وحودى، بنياد حكمت اسلامى صدرا، چاپ اول، تهران، 1383.
امام خمينى و عرفان حج، محمدتقى رهبر، نشريه ميقات حج، ش 30.
بحار الأنوار، محمدباقر مجلسى، چاپ سوم، بيروت، 1403 ق.
تذكرة المتقين، شيخ محمد بهارى همدانى، نهاوندى، چاپ اول، قم، 1375.
تعليم و تربيت در اسلام، مرتضى مطهرى، صدرا، چاپ بيست و ششم، تهران، 1374.
حج در كلام و پيام امام خمينى، امام خمينى قدس سره، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ سوم، تهران، 1376.
حج عارفان، رحيم كارگر، مشعر، چاپ پنجم، قم، 1381.
حقيقت روح، احمد زمرديان، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ سوم، تهران، 1372.
رحيق مختوم، عبداللَّه جوادى آملى، اسراء، چاپ اول، قم، 1376.
رساله نفس، ابو على سينا، تصحيح موسى عبيد، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، چاپ دوم، تهران، 1383.
روانشناسى اسلامى، حسين حقانى زنجانى، نشريه درسهايى از مكتب اسلام، قم، 1380.
سفر نفس، عبداللَّه نصرى، تقريرات استاد حائرى يزدى، نقش جهان، چاپ اول، تهران، 1380.
الشواهد الربوبية فى مناهج السلوكية، محمد بن ابراهيم صدرالدين شيرازى، تعليق و تصحيح: سيد جلال الدين آشتيانى، بوستان كتاب، چاپ سوم، قم، 1382.
شوق ديدار، محمد مهدى ركنى، آستان قدس رضوى، مشهد، 1362.
صهباى حج، عبداللَّه جوادى آملى، اسراء، چاپ اول، قم، 1377.
عرفان حج، عبداللَّه جوادى آملى، به كوشش حسين رضوانى، مشعر، چاپ پنجم، 1380.
علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامى و تطبيق آن با روانشناسى جديد، شكوه السادات بنى جمالى، دانشگاه علامه طباطبايى، چاپ هشتم، تهران، 1380.
عليت از ديدگاه فيلسوفان مسلمان و فيلسوفان تجربهگرا، عين اللَّه خادمى، بوستان كتاب، چاپ اول، قم، 1380.
العين، خليل بن احمد فراهيدى،، دارالهجره، قم، 1405 ق.
كلام جديد، على ربانى گلپايگانى، هاجر، چاپ اول، تهران، 1385.
مبانى فلسفى از منظر ابن سينا و ملاصدرا، محمد حسين خليلى، بوستان كتاب، چاپ اول، قم، 1382.
المراقبات، ميرزا جواد ملكى تبريزى، ترجمه ابراهيم محدث بندر بيگى، انتشارات اخلاق، چاپ اول، 1375.
مصباح الشريعه، منسوب امام صادق عليه السلام، بيروت، الاعلمى، 1413 ق.
معراج السعاده، ملا احمد نراقى، هجرت، چاپ اول، قم، 1371.
معرفت نفس از ديدگاه حكيمان، عباس نيكزاد، انجمن معارف اسلامى ايران، چاپ اول، تهران، بهار 1382.
مفاتيح الغيب، صدرالمتألهين شيرازى، ترجمه محمد خواجوى، مولى، چاپ اول تهران، 1363.
مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانى، تصحيح غلامرضا خسروى حسينى، مرتضوى، چاپ اول، 1363.
ميزان الحكمه، محمّد محمدى رى شهرى، مكتبة الاعلام الاسلامى، چاپ اول، قم، 1362.
مريم صادقى
چكيده
انسانها گاهى در اثر بروز فشارهاى روانى ناشى از مصائب دنيا يا گناهان و معاصى، نيازمند پناه بردن به ملجأيى امن مىشوند تا از سنگينى مشكلات پديدار شده كاسته و خود را نجات دهند. حال اين سؤال مطرح است كه اين ملجأ و مرجع كيست؟ چه ويژگىهايى دارد؟ آيا مىتوان به او دسترسى پيدا كرد؟ نوشتار حاضر در پى پاسخگويى به سؤالات مذكور، به بررسى مسأله زيارت مىپردازد. زيارت يافتن همان است كه درمان دردهاى بشرى است. همان كه مزور ناميده مىشود و با عنايت خاص خويش مربى نيازمندان است. زاير فطرتاً اين ضرورت را احساس مىكند كه چنگ زدن به دامن انسانى مطهر و معصوم و كامل، متوسل شدن به وى و اميدوار گشتن به شفاعتش، از طريق زيارت امكان مىيابد. اين پژوهش با اشتمال بر مباحثى پيرامون زيارت و آداب و آثار تربيتى آن و با استفاده از روش كتابخانهاى در پى آن است تا با طرح مطالب در خور توجهى از آيات و روايات، به سؤالات مذكور در فوق پاسخ دهد.
كليدواژهها: زيارت، زاير، تربيت، شفاعت، توسل، ولايت.
مقدّمه
يكى از اصول و اركان نظام فكرى اسلام، پيمانها و ميثاقهايى است كه از طرف پروردگار عالم اعلام شده است، مانند توحيد و پذيرش ربوبيت پروردگار كه ميثاق الست و بزرگترين ميثاق انسانى است، رسالت و نبوت انبيا عليهم السلام و قبول رهآورد
سفراى الهى كه از پيمانهاى مسلّم دينى و قرآنى است و امامت و ولايت اوصيا عليهم السلام كه از مهمترين عهدها و قراردادهاى ناگسستنى الهى است. شناسايى، تثبيت و تحكيم اينگونه عهدها از رسالتهاى اولى و ضرورى آحاد جامعه و امت اسلامى است. از آن جا كه يكى از تأثيرات و كاركردهاى حتمى و ارزشمند زيارت، همانا تثبيت ميثاق و تحكيم عهد رسالت و امامت است، جاى تأمل و توجه و بررسى دارد.
زيارت، عرصه بسيار مناسب و مؤثرى در بازشناسى پيمانها و امتياز آنها از ميثاقهاى بشرى و نيز تجديد و تحكيم اين قراردادهاست. بىترديد بهترين عامل براى نهادينه كردن و تقويت بافتهاى ايمانى و عهود الهى و نيز التزام فكرى و روحى و التزام عملى آنها، عامل مؤثر زيارت است. همين پيمانهاست كه گره وجودى و پيوند حقيقى بين انسان و حقايق الهى توحيد، نبوت، امامت و ... ايجاد مىكند. انسان در پناه اين ميثاقها از لغزشها مصون و از خطرات در امان است. اين پيمانها حلقههاى ناگسستنى است كه انسان را از فرو افتادن در ورطه زشتىها و پلشتىها حفظ كرده و به عالم خوبىها و پسنديدهها وصل مىكند. (1)از اين رهگذر، جريان زيارت عهد و پيمانى مستقيم بر فرد فرد جامعه اسلامى است كه با ايجاد ارتباط كامل در همه ابعاد، ضمن آمادهسازى فضاى تبليغ و هدايت و زدودن غبار اوهام، خرافات و انديشههاى باطل و نيز كنار زدن دست ظالمان و بدانديشان كه همواره سدّ فيض كرده و مانع از اشراق نور امام و بهرهگيرى امت هستند، جانهاى صاف و صيقلى را به بار مىنشاند و دلهاى مكدر و زنگار گرفته را با جلاى وجودش روشنى و صفا مىبخشد. سخن مذكور كه الهام گرفته از حديث نورانى امام رضا عليه السلام است، (2)يادآور بيان الهى در قرآن مجيد است كه فرمود: «الَّذينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْميثاقَ* وَ الَّذينَ يَصِلُونَ ما أمَرَ اللَّهُ بِهِ أنْ يُوصَلَ»؛ (3)
هم آنان
كه به پيمان خدا وفادارند و عهد او را نمىشكنند و آنان كه به آنچه خدا به پيوستنش فرمان داده، مىپيوندند.
از اينرو امام رضا عليه السلام فرمود: براى هر يك از ائمه عليهم السلام، عهد و پيمانى بر عهده مواليان و شيعيانش وجود دارد و براى اتمام وفا به آن عهد، بايد قبور آنان را زيارت كنند. بىترديد كسانى كه با ميل و رغبت به زيارت امامان خود مىروند و به آوردههاى آنان ايمان داشته و تصديق مىكنند، از شفاعت و همراهى آنان در روز قيامت بهره مىبرند؛ (1)بنابراين انسان همواره بايد از خداوند متعال بخواهد تا او را موفق به وفاى پيمانهاى الهى كند كه از جمله آن دعاى معروف «اللّهم لا تَجعلهُ آخِرَ العهدِ مِن زيارتى إيّاه» است. (2)معناى لغوى و اصطلاحى زيارت
زور: به فتح(زا) قصد و ميل است، زيارت در لغت، ديدار كردن با قصد را گويند كه در ريشه اين واژه، مفهوم ميل و گرايش نهفته است؛ گويى زيارتكننده از ديگران روى گردانده و به سوى زيارت شونده تمايل دارد و قصد او را كرده است. (3)زرتُ فلاناً: او را سينه به سينه ملاقات كردم يا رجل زائرٌ، و قوم زور: مردى و قومى زيارتكننده. (4)ريشه «زور» در قرآن، چهار بار به صورت زُرْتُمْ، تزاوَرُ، الزور، زوراً آمده است مثل:
«حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ». (5)لزيارةُ لغةٌ هى الحضور عندَ المزورِ ولكنّها فى عُرفِ الشيعة هى الحضورُ فى احدَى المَشاهدِ المقدّسةِ»؛ (6)حضور در پيشگاه شخص به جسم و جان، با توجه قلبى و حضور دل نسبت به اولياى خدا زيارت است و زيارت يكى از اعمال پسنديده و سنتهاى برجسته است كه در احاديث معصومين عليهم السلام به آن تأكيد شده و پاداشهاى فراوانى
براى زاير بيان گرديده است. (1)ضرورت و اهداف تحقيق
باتوجه به اينكه همه ما در طول عمر خود حداقل چند بار به زيارت امامان معصوم عليهم السلام و يا حتى امامزادگان نايل مىشويم، در اين تحقيق سعى خواهد شد به آداب، شرايط، اركان و آثار سفرهاى زيارتى پرداخته شود چراكه انسان با زيارت كردن در اين دنياى پيچيده و مدرن، مرهمى براى دلمشغولىهاى خود مىيابد كه شايد هيچ جاى ديگر به چنين آرامش روحى و روانى نرسد. زيرا روايات متعددى در اين زمينه وجود دارد كه بيان مىدارند ديد و بازديد و صله ارحام، باعث افزايش طول عمر انسان مىشود. اين افزايش طول عمر، دليلى ندارد جز انبساط خاطرى كه براى طرفين پيش مىآيد، پس به راحتى مىتوان نتيجه گرفت كه زيارت امامان معصوم عليهم السلام به طريق اولى باعث آرامش روانى انسان مىشود.
پيشينه موضوع
زيارت، از جمله كارهايى است كه از زمان خلقت آدم وجود داشته است و در واقع اولين زاير، حضرت آدم عليه السلام و اولين مزور، خداوند متعال و اولين جايى كه زيارت شده، خانه كعبه است. بنابراين زيارت، قدمتى ديرينه دارد كه مساوى است با قدمت آفرينش انسان. در تفسير آيه «وَ لَا آمّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أنْ صَدُّوكُمْ» (2)
آمده است كه انجام عمره و زيارت خانه خدا، امرى مرسوم در نزد مشركان عصر بعثت بوده است و در شأن نزول اين آيه آمده است كه مشركان براى عمره و زيارت خانه خدا راهى مكه بودند و مسلمانان، خواهان هجوم به آنان شدند كه در اين هنگام اين آيه نازل شد. در مورد كتابهاى نوشته شده در زمينه زيارت مىتوان گفت: قديمىترين و كاملترين كتاب،
كامل الزيارات نوشته ابن قولويه است كه در آن، به آداب و اهميت زيارت ائمه عليهم السلام پرداخته است. (1)تاريخچه زيارت
الف) تاريخچه زيارت در ميان بشر
زيارت ديدارى مشتاقانه و احترامآميز است، زيارت يك انگيزه فطرى در بشر دارد و انسان به طور فطرى پيشوايان دينى و رجال خدمتگزار سياسى و اجتماعى را در حال حيات بزرگ مىشمارد و به صور مختلف به آنها اداى احترام مىكند. به همين منوال، پس از رحلت نيز به تعظيم، تكريم مدفن و آثار به جاى مانده از آنها مىپردازد و براى اداى احترام و بيان محبت خود، به زيارتشان مىرود. بدين ترتيب، آدابى خاص همراه با خواندن ادعيه بر مرقد بزرگان دينى يا ملى ميان تمام ملل و پيروان مذاهب به اشكال گوناگون رايج شده و اين نشان مىدهد كه زيارت و تكريم انسانهاى برجسته و صاحب كمال، حتى بعد از مرگشان، همچون پرستش و عبادت، ريشه در فطرت بشر دارد. البته در اين بحث، زيارت به معناى عامش مورد نظر است كه زيارت غير مسلمين و غير اديان را نيز در بر مىگيرد و صرف نظر از بعد روحانى و معنوى آن، شامل مراسم و احترامى مىشود كه هر ملتى به پيشوا و رهبر خود ادا مىكند.
به عبارت دقيقتر تعظيم و بزرگداشت بزرگان در گذشته همگانى و فطرى است و به انگيزهاى درونى انجام مىگيرد و مخصوص قوم و ملت خاصى نيست.
در حقيقت زيارت قبور بزرگان به بزرگداشت دين و علم و صلاح بر مىگردد، يعنى مفاهيم والاى انسانى كه در نزد همه آدميان- از هر نژاد و دينى كه باشند- محترم و مقدس است و ريشه در سرشت انسان دارد و همين علاقه و انگيزه فطرى، باعث ساختن معابد و زيارتگاهها در دنيا شده است، (2)و حركت گروهى زايران به اين
مكانهاى مقدس و باشكوه براى ستايش آفريدگار و احترام گذاردن به اولياى خدا و انسانهاى كامل و پاك، انگيزه طبيعى و درونى دارد. اعتقاد به خداوند و پذيرش پيشوايان دينى به عنوان بزرگترين مصلحين بشرى، و احترام به آنها و انجام رسوم و آيينهاى مذهبى، همچون زيارت، امورى فطرى است كه قبل از هر تبليغ و تعليمى، دست خلقت در نهاد آدميزاد نهاده است. و چون انسان طبعاً طالب و خواستار آنها بوده و گروهى سودجو هم از اين ميل طبيعى به نفع شخصى بهره گرفته، از اماكن مقدس، براى حكومت و قدرت خود استفادههاى تبليغاتى مىكنند. به هر حال، صحنه گسترده زيارت، تمام سرزمينها، ملتها و اقوام گوناگون را در بر گرفته و پيروان هر مذهبى با اجراى آداب و سنن خاص، به پيشوايان خود اداى احترام مىنمايند.
ب) زيارت در اديان و اقوام ديگر
براى درك صحيح از واقعيت زيارت و اينكه تنها يك عبادت اسلامى نيست، كافى است بدانيم كه اين سنت در همه اديان و مذاهب وجود دارد، اما شكل آن و اماكن و اشخاصى كه زيارت مىشوند و نقش حضور در مكانهاى مقدس و نوعى اداى احترام در آن جا، يك مسأله عمومى و جهانى است.
در آن سوى تاريخ، در بابل مردم بر قربانگاههاى معابر، گوسفند به عنوان قربانى سر مىبريدند و دعاها و اوراد مخصوصى مىخواندند؛ بر پيكر بتها روغنهاى خوشبو مىماليدند و در برابر آنها مواد معطر بخور مىكردند و به ندبه و تضرع مىپرداختند. (1)در مصر باستان نيز مردم به زيارت خدايان مىرفتند و نذور و قربانىهاى خود را به كاهنان تقديم مىكردند؛ زنان و مردان مصرى وقت زيارت، هداياى خود را روى
1) «زيارت در تمدنها و اديان ديگر»، ماهنامه زاير، شماره 98، بهمن 81.
ميز سنگى قربانگاه كه در زير پاى مجسمه الهى مصرى قرار داشت، مىگذاشتند و زانو مىزدند و با پاى برهنه به عبادت مىنشستند. (1)موضوع زيارت، وقتى در دين بودا مورد تحليل و بررسى قرار مىگيرد، جنبه احترام و تقدس آن به روشنى معلوم مىگردد؛ زيرا در بوداييسم، زيارت اماكن مقدس و بودا پيشوايان مذهبى، جنبه پرستش آفريدگار را ندارد، بلكه فقط به عنوان احترام و بزرگداشت كسى است كه زيارت مىشود. زيارتگاههاى بزرگ در چين، تبّت، سيلان، هند، برمه و كره، همگى از گسترش و عموميت زيارت حكايت مىكند.
سنت زيارت تنها به دين يا نژاد خاصى اختصاص ندارد؛ زيرا يكى از آداب مهم مذهبى در مسيحيت، زيارت اماكن مقدس مىباشد. اولين زيارتگاه مسيحيان فلسطين بود، سپس در شهرهاى اروپا، مقابر قديسين و اوليا نيز به صورت زيارتگاه درآمد. در قرون وسطى، كاروانهاى عظيمى از قلب اروپا براى زيارت بيت المقدس به راه مىافتادند كه با مشكلات و سختىهاى بسيار، مسافت زيادى را طى مىكردند تا خود را به اورشليم برسانند. (2)بيت المقدس در نزد يهوديان و مسيحيان و مسلمانان هر سه، مقدس و زيارتگاه است و از زيارتگاههاى مسلمانان در اين شهر مىتوان از قبة الصخره و مسجد اقصى نام برد.
ديوار ندبه در نزد يهوديان مقدس است. مسيحيان مخصوصاً كليساى قبر مقدس را تقديس مىكنند. كليساها و زيارتگاههايى كه هر يك يادگار يكى از حوادث مذكور در كتاب قدس يا قديسين است، در اورشليم فراوان است. اورشليم لااقل از قرن پانزدهم قبل از ميلاد سابقه دارد و قدمت اين زيارتگاه، تا حدّ زيادى گسترش عمل زيارت در بعد زمان را آشكار مىنمايد.
اگر دقيقاً به فلسفه زيارت مقابر مهم و اماكن مقدس در دنياى مسيحيت توجه كنيم، در مىيابيم كه هم اكنون دنياى به اصطلاح متمدن، نه تنها خود را بىنياز از زيارت نمىداند، بلكه فطرتاً ستايش و زيارت قبور مقدس را براى تشفى آلام دنيا نيز ضرورى مىداند. زيارتگاه جايى است كه انسان خالى از گرفتارىهاى تمدن جديد، مىتواند با كسى راز و نياز كند و درد دل خويش را با او در ميان نهد و چون دوستى خالص و بىريا، مكنونات قلبى خود را بيان نمايد. درك اين واقعيت و نياز فطرى، باعث شده است كه در كشورهاى انگلستان، فرانسه، ايتاليا، زيارتگاههاى بزرگ كه هر يك به نام خاصى معروفند، وجود داشته باشد.
رم كه پس از بيتالمقدس، مهمترين زيارتگاههاى مسيحيت را در خود جاى داده است، همه ساله زايران بىشمارى را به خود جلب مىنمايد. در آنجا مردم با نذر و نيازها و استمداد و دعاهاى خاص، شكل ويژهاى به زيارت مىدهند.
پيچيدهترين شكل زيارت، در مذهب هندو وجود دارد كه از يك رشته آداب و تشريفات خاصى برخوردار است. هندو بايد قبل از زيارت، حتماً بدن را شستوشو داده و غسل كرده باشد و پاك و تميز به زيارت برود، و نيز زاير بايد گل و گلاب همراه داشته باشد كه در موقع زيارت با نثار گل، فضاى زيارتگاه را عطرآگين نمايد. نقاط مختلف زيارتگاه با آيينههاى بلند شفاف كه پرتو شمعها در آن، زيبايى خاصى به وجود آورده، تزيين شده است. فضاى زيارتگاه با بوهاى خوش مشك و عنبر و عود و كندور پر شده است. زاير بايد هنگام زيارت، با سر پوشيده و با حجاب وارد زيارتگاه شود. اين عمل درباره زنان در هر سن و سالى كه هستند الزامى است؛ ولى مردان مىتوانند از همان گلهايى كه نثار مىشود، طوقى بر گردن اندازند يا دستهاى بر سر نهند. (1)بزرگترين زيارتگاههاى هندوان در بنارس، همه ساله ميليونها زاير را به
1) CD نمايه اطلاعات، مجلس شوراى اسلامى: به نقل از زيارت، زدودن غبار از انزواى دل/ قدس.
سوى خود جلب مىنمايد، در شهر «امريت سر» كه معبد طلايى معروف، در آن وجود دارد، شيوه زيارت و تشريفات ويژه آن واقعاً ديدنى است.
ج) زيارت در تاريخ اسلام و تشيع
زيارت و تاريخ آن در اسلام، همراه با شور و شوقها و رنج و سوگهاست؛ شور ايمان و شوق ديدار محبوب، با رنج سفر و آزار دشمنان و سوگ از دست دادن ائمه هدايت و اولياى خدا همراه بوده است.
براى بررسى ابعاد تاريخى زيارت در اسلام، ابتدا به دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سيره ايشان در اين زمينه رجوع مىكنيم، چون زندگى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله براى ما بهترين اسوه و سرمشق است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در طول زندگانى خود، بارها به زيارت قبور شهدا مىرفت و در ميان جمع يا تنها و در هنگام روز يا نيمه شبها در كنار تربت پاك شهيدان حضور يافته، با ايشان سخن مىگفت. همچنين نمونه نخستين زيارتها و بهترين زايران در صدر اسلام، زيارت حضرت رسول صلى الله عليه و آله از مادر مكرمه خويش در حجة الوداع مىباشد كه در تاريخ ثبت گرديده است.
يكى ديگر از وقايعى كه در تاريخ صدر اسلام ثبت شده، سفر اويس قرنى از شهر و ديارش به سوى مدينه و به قصد زيارت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است. اويس، عاشق پيامبر صلى الله عليه و آله بود و چون به مدينه رسيد، آن حضرت براى شركت در جنگ از شهر مدينه خارج گشته بود. اويس مادر پيرى داشت كه از دو چشم نابينا و از شدت ضعف و پيرى، دست و پايش سست شده بود. اويس به خاطر سفارش مادرش، پس از تحمل مشقات سفر و رسيدن به مدينه، با توقف كوتاهى، بدون آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله را زيارت كند، به نزد مادرش بازگشت. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از بازگشت به مدينه فرمود: «
يفوحُ روائِحَ الجنّة مِن قِبَلِ القَرَن وا شَوقاه إليك يا اويس القرن
»؛ (1)نسيم بهشت از جانب قرن مىوزد،
1) كتاب اويس قرن(منقول در منبع پيشين).
سپس اظهار شوق به ديدار اويس قرن نمود و فرمود: هر كس او را ملاقات نمود، سلام مرا به او برساند.
نمونه ديگرى از زيارت در صدر اسلام، سفر معراج پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در آغاز به مسجد الاقصى رفت، پس از ديدار از آن مسجد كه يادگار انبياى گذشته است، به معراج صعود كرد، در همين سفر بنا بر نقل بعضى تواريخ، زيارتگاههاى زمين را هم زيارت نمود. (1)پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و انحراف رهبرى اسلام، حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله و بارگاه مطهر ايشان پناهگاهى براى حقجويان و حقيقتطلبان شد. بلال حبشى موذن رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به خاطر خوابى كه ديد و پيامبر صلى الله عليه و آله در عالم رؤيا به او فرمود: «اى بلال! اين جفا چيست؟ آيا وقت آن نرسيد كه به ديدارم بيايى؟» اندوهگين بيدار شد و به زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله شتافت. (2)زيارت حضرت زهرا عليها السلام از مرقد مطهر پدر بزرگوارش وسيلهاى براى هدايت و آگاهى امتى بود كه عهد خود را با پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير فراموش كرده بود.
يكى ديگر از زياراتى كه در تاريخ صدر اسلام ثبت شده، ديدار صعصعة بن صوحان عبدى، از مزار مولاى متقيان حضرت على عليه السلام است.
در بررسى تاريخى زيارت به اين نكته مهم و اساسى واقف مىشويم كه مدفن پاك حضرت محمد صلى الله عليه و آله در مدينه، مركز تبليغ مكتب اسلام بود و در حقيقت مسجدالنبى پس از وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز توسط ائمه معصومين عليهم السلام، پايگاه دين و معرفت توحيدى و مركز اسلامشناسى شناخته مىشود.
به طور كلى، يكى از نكات جالب توجه در زندگى امامان شيعه عليهم السلام كه كمتر در آن دقت شده است، ماندن آنها در مدينه است.
آنها در گرد مشعل فروزان بارگاه پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمدند و به مردم درس حركت و قيام و راه عشق و عرفان مىآموختند؛ و هنگامى كه به اجبار يا به ضرورت مىخواستند از مدينه پيامبر صلى الله عليه و آله دور شوند، باز هم به زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمدند و با زيارت خويش مردم را بيدار مىكردند و چهره دشمنان اسلام را از اين طريق رسوا مىنمودند. (1)امام حسين عليه السلام بر اثر فشار يزيد براى بيعت، هنگامى كه مجبور شد از مدينه به مكه پناه ببرد تا با خلافت كفر و نفاق بيعت نكند، در روزهاى آخر چندين بار بر سر قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله مىآيد و با آن حضرت وداع مىكند. امام موسى بن جعفر عليه السلام و امام رضا عليه السلام نيز قبل از زندان و تبعيد با زيارت وداع جد بزرگوارشان، حقانيت خاندان على عليه السلام را ثابت نموده و دشمن را رسوا كردند.
در تاريخ اسلام پس از مدينه، كربلا از زيارتگاههاى مقدس مسلمانان بود. كربلا را انبياى پيشين مىشناختند و براى مصيبتهاى حسين عليه السلام اشكها ريخته بودند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بارها داستان كربلا را براى دوستان و نزديكان خود گفته بود.
فلسفه تأكيد و ترغيب و تشويق ائمه اطهار عليهم السلام به زيارت امام حسين عليه السلام و ايجاد ارتباط و پيوند معنوى با سيد شهيدان، زنده ماندن دين و عقيده، از طريق زيارت است و اينكه مسلمانان در ديدار با امام تجديد پيمان نموده و وفادارى خود را به راه آن حضرت اعلام نمايند. لذا همواره كربلا پايگاه تشكل شيعه بود و دشمن از اين جنبه سياسى انقلابى زيارت كه از معنويت مزور و مضامين دگرگونساز زيارتنامه نشأت مىگيرد، وحشت داشت.
مرقد امام حسين عليه السلام در تاريخ، كانونى روشنىبخش براى زايران حسينى بود و مردم از طريق زيارت سالار شهيدان به حقانيت اهل بيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پى برده و اين شناخت به گسترش و رشد فرهنگ اسلامى و شيعى كمك مؤثرى مىكرد و مزار
1) زيارت، ص 63.
امامان معصوم عليهم السلام را به دانشگاه علوم اسلامى و مركز معرفت و عبادت و محل تجمع شيعيان و پايگاه حركتهاى انقلابى آنان تبديل نمود.
نياز انسان به زيارت
الف) نياز فطرى انسان به الگو
از بارزترين تفاوتهاى عمده بينش تربيتى اسلام با نگرشهاى تربيتى مكاتب ديگر، حضور الگوهاى متعالى در اين مكتب و فقدان چنين الگوهايى در مكتبهاى غير الهى است. برخوردارى از الگو و اسوهاى كه تحققبخش آرمانها و اهداف يك مكتب است، نشانهاى بارز از توفيق آن مكتب در به ثمر رساندن آرمانهاى خويش مىباشد. از اينرو توجه به نقش تعيينكننده اسوهها و قدوهها، در تربيت، تأثيرى غير قابل انكار دارد. متربى بيش از آنچه كه از پيامهاى مربى اثر مىگيرد، عمل و رفتار مربى را ميزان و ملاك ارزشيابى قرار مىدهد، لذا حضور اسوههاى متعالى در هر مكتب تربيتى، تعيينكننده ميزان پويايى و تحولآفرينى آن مكتب مىباشد.
در قرآن و احاديث معصومين عليهم السلام، اسوهها و الگوها به خوبى معرفى شدهاند. از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ابراهيم خليل عليه السلام و پيروان حقيقى آنان به نام اسوه ياد شده است و به ايمانآورندگان تفهيم شده كه اگر كسى تسليم كامل و محض خداى تعالى باشد و اوامر او را دقيقاً اجرا نمايد، خداوند او را متعالى مىسازد و به مقام والاى اسوه بودن در كنار رهبران الهى ارتقا مىدهد. «قَدْ كانَتْ لَكُمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ فى إبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ»؛ (1)
بىترديد براى شما الگويى نيكو وجود دارد در ابراهيم و آنان كه با اويند. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ (2)
قطعاً در رسول خدا اسوه نيكويى براى شماست. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فيهِمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ اْلآخِرَ ...»؛ (3)
يقيناً براى شما، در ميان
ايشان الگويى نيكو وجود دارد [الگو] براى كسى كه به خدا و روز واپسين اميد دارد.
با توجه به آيات قرآنى و سخنان ائمه اطهار درباره اسوههاى نيكو به اين نتيجه نهايى دست مىيابيم كه روش الگويى يا روش اسوهسازى در اديان الهى به عنوان بهترين روش عملى براى تربيت انسان مطرح شده و اين روش، با تكيه بر اصل «همانندسازى با الگوهاى برتر» مىتواند در جهت انسانسازى و نيز تشكيل مدينه فاضله انسانى، راهگشاى ما و پاسخگوى نياز فطرى انسانها در همه اعصار و قرون باشد. همانگونه كه رهبران الهى در زمان حيات اسوه بودند، در زمان ممات نيز الگو مىباشند، از اينرو يكى از آثار زيارت الگوپذيرى از آنان است.
ب) فقر انسان امروز از داشتن الگوهاى سالم
متأسفانه در جوامع امروزى، انسان از داشتن الگوهاى سالم و كامل محروم بوده و وجود الگوهاى منحط و مبتذل، ضربه مهلكى به جوامع بشرى وارد آورده است. با وجود پيشرفت عظيم تكنيك و صنعت و تمدن جديد، انسان امروز بيش از هر زمان ديگرى به الگوى «انسان كامل» نيازمند است و اصولًا رنج و پريشانى و سرگردانى تمدن جديد، معلول نداشتن سرمشق زندگى و سرمشق معنويت و الگوهاى خوب انسانى است. (1)دكتر شريعتى مىگويد: «اگرچه در شرايط كنونى، انسان امروز بيش از هر زمان ديگرى وسيله سفر و قدرت رفتن به سوى كمال را پيدا كرده؛ اما چون راهنما ندارد و راهش مشخص نيست و علامتها را برداشتهاند، راه را گم كرده است. انسان امروز بيش از همه توانايى رفتن دارد، اما دانايى رفتن را ندارد و اين پريشانى و سرگردانى، زاييده نداشتن الگو و رهبر است». (2)متأسفانه نسل جوان امروزى، در عين حال كه در عصرشان علم قوىتر است،
بينش و منطق و قدرتشان قوىتر است، اما گمراهى و تزلزل شخصيت و پريشانى فكرى آنها از نسلهاى قديم بيشتر است و اين، به دليل نداشتن الگوهاى كامل انسانى است. چنين انسانى مبدأ و منتهاى حركت و آفرينش انسان را نمىداند و در اثر اين نادانى، در راه زندگى از رفتن به سوى كمال و رشد انسانى كه همان عبوديت و بندگى خداست، باز مىماند و اين سرنوشتى كه در طول تاريخ بشريت، بسيارى از انسانها دچار آن گشته و با نپذيرفتن دعوت رسولان الهى و حجتهاى خداوند، دست به دامان الگوهاى غير متعالى شده و با چنين مستمسكى، دچار ضلالت و گمراهى ابدى گشته و روى فلاح و سعادت را نديدند و داستان چنين انسانهايى در قرآن ذكر شده است. (1)ج) لطف خدا در ارائه الگوهاى برتر
مكتب تربيتى اسلام با احاطه بر نياز انسان به الگو و جهت پاسخگويى به اين نياز فطرى و سرشتى انسان، الگوهاى متعالى را در اختيار انسانها قرار داد، در هر زمان و شرايطى، امكان تماس و ايجاد ارتباط واقعى انسان با امام و الگو و اسوه حسنه را ميسر مىداند و اين انسان است كه بايد به چنين ارتباطى، به طور دائمى توجه داشته و از آثار تربيتى چنين كمالى، برخوردار بشود.
همانگونه كه مطرح شد، مىدانيم كه اسلام براى پاسخگويى به نياز انسانها، اصل همانندسازى با الگوهاى برتر را تحت عنوان «نبوت و امامت» مطرح نموده و تمام محتواى نظرى مكتب را در وجود نبى و امام، به عنوان يك حقيقت عينى و قابل لمس به نمايش گذاشته است و اين چهارده معصوم را كه مظهر همه صفات جماليه خداوند و جامع جميع كمالات روحى و ملكات نفسانى و درياى علم و حكمت و مظهر تقوا و پارسايى و مجسمه زهد و حلم و ساير خصائل ستوده هستند، به عنوان گلهاى سر
1) ر. ك: تفسير بُشرى، ج 3، ص 65.
سبد خلقت و گوهرهاى درخشان آفرينش به انسانها معرفى نموده است.
اسلام با عنايت به فقر ذاتى انسان در انتخاب الگوها و با توجه به نياز فطرى او به اسوه و امام، (1)با معرفى چهارده معصوم پاك و نورانى، اين خلأ روحى را پر نموده و در كنار محتواى نظرى مكتب، نمونههاى عملى را به انسانها معرفى كرده و آنان را بالاترين مرجع براى تربيت بشر و بهترين وسيله، جهت نيل به هدف غايى تربيت مىداند.
د) ويژگىهاى الگوهاى متعالى
در مباحث پيشين مطرح شد كه چهارده معصوم عليهم السلام به عنوان الگوهاى متعالى، و انسانهاى كامل معصوم، رهبرانى هدايت شده هستند كه شايستگى هدايت ديگران را نيز دارند. لذا خداوند اينان را به عنوان الگوهاى متعالى به بشر معرفى نموده است، مهمترين ويژگىهاى الگوهاى متعالى عبارتند از: 1. عصمت؛ 2. علم؛ 3. وسيله تقرب به خدا.
نظر به اينكه بحث درباره عصمت و علم پيشوايان الهى و رهبران آسمانى از عهده اين نوشتار خارج مىباشد، از اينرو فقط در مورد وسيله تقرب به خدا بودن آنان كه مهمترين ويژگى الگوهاى متعالى است، اشاره مىشود.
زيارت وسيله تقرب به خداوند
از آنجا كه والاترين هدف خلقت، الهى شدن انسان و تقرب جستن به خداوند است، و منظور از تقرب، نزديك شدن به خداوند، از طريق كسب فضايل، آراسته شدن به مكارم اخلاق، و نيز تخلق به اخلاق اللَّه، به وسيله بندگى و طاعت و اخلاص و تقواست، از اينرو زيارت چون پيوند و تجديد عهد با بندگان خالص خداوند است،
1) در برخى تفاسير، در ذيل آيه: «يَبْتَغُونَ إلى رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ» نوشتهاند كه مراد از الوسيله امام است.(على بن ابراهيمتفسير قمى، ج 1، ص 195.
زمينه كسب صفات شايسته و عامل رشد معنوى شده و در نتيجه سبب تقرب به خدا مىگردد. وقتى در زيارت، انسان ناقص، در برابر انسان كامل قرار مىگيرد و به آن نمونه و الگو توجه مىكند، انگيزه كماليابى، او را به قرب معنوى به خدا متوجه مىكند و زيارت، مايه تقرب مىگردد. در حقيقت تقرب به اولياى خدا، راهى است براى تقرب به خدا. (1)بنابراين، زيارت امام، وسيله نزديك شدن و تقرب جستن به خداوند است و آراسته شدن به اوصاف و اخلاقيات معصومين عليهم السلام، آراستگى به اوصاف الهى است و در همين قرب به خدا، كمال وجود انسان نهفته است.
اركان زيارت
الف) مربى (2)(معصوم يا مزور)
ائمه طاهرين عليهم السلام كه بهترين مربى (3)انسان هستند، مركز و محور زيارت مىباشند و انسان زاير با اعتقاد به جاودانگى روح آنان، در مزار مقدس و حرم مطهر اين اسوههاى هدايت سر تعظيم فرود مىآورد و حضور چنين مربيان بزرگى را در برابر خود احساس مىكند و در چنين شرايط روحانى، عبارات ارزنده «زيارتنامه» را بر زبان جارى و با خداى متعال و امام خويش، راز و نياز مىكند و در چنين ارتباط و تماس معنوى، بهرهها و فيضهاى فراوان از محضر نورانى و مقدس امام خويش، كسب مىنمايد.
1) CD نمايه مقالات(كتابخانه مجلس شوراى اسلامى) حاوى: عبداللَّه امامى، «آثار تربيتى زيارت»، نشريه قدس 3/ 4/ 83.
2) زيارت فرآيندى تربيتى است و آثار آن موجب رشد انسان و فزونى كمالات در او مىشود. [ربوه: فزونى]
3) انبياى عظام و اولياى الهى هم مىتوانند مربى و مزور باشند، اما ائمه به عنوان حجج نهايى و اكمل حق برزمين بيشتر مورد توجهاند.
اسلام، امام را زنده هميشه جاويد و شهيد شاهد مىداند و بر اساس منطق قرآن، شهدا از حيات ابدى برخوردارند و در نزد خدا متنعم مىباشند. ائمه طاهرين عليهم السلام كه همگى در راه هدايت انسان به سوى خداوند به شهادت رسيدند، مصداق بارز اين آيه قرآن بوده و روح والا و بزرگ ايشان، حاضر و ناظر بر اعمال بندگان خداست: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا فى سَبيلِ اللَّهِ أمْواتاً بَلْ أحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ». (1)
ائمه طاهرين عليهم السلام با قدرت معنوى كه دارند، براى رفع حاجتها و نيازهاى مردم، اقدام نموده و همانگونه كه در دوران عمر پر بركت خويش، به يارى انسانها مىشتافتند. پس از شهادت نيز، پناه مظلومان و يار ستمديدگان و فريادرس بيچارگان هستند. زاير با چنين درك و باورى از امام، در حرم مطهر ايشان حاضر مىشود و با حضور قلب و توجه خالصانه به وجود نورانى و مقدس ايشان ابراز ارادت نموده و خود را از ابعاد محدود زمان و مكان خارج كرده و با توسلى پر شور و زيارتى عاشقانه به ديدار الگوهاى متعالى و جاودانه مىشتابد و در حد توان و ظرفيت روحى و معنوى خويش، از محضر پر فيض آنان كسب معرفت و نورانيت مىنمايد.
با ترسيم جايگاه والاى امام در هدايت و تربيت انسان، لازم ديديم كه حقوق امام بر شيعيانش را مطرح نماييم تا زائرى كه به ديدار امام خود مىشتابد با شناخت و معرفت به اين حق، يك زيارت با معرفت داشته باشد و تا آنجا كه مىتواند در اداى دين حقوق، سعى و تلاش نمايد.
خداوند به بركت وجود امام، تمام بندگانش را مىآفريند و اگر امام نبود، هيچ كس نبود؛ بلكه اگر امام نبود، نه زمين وجود مىيافت و نه فلك خلق مىشد. (2)ائمه طاهرين عليهم السلام در رساندن فيضهاى خداوند به ساير مخلوقاتش، واسطه
هستند و معنى اين جمله از دعاى ندبه «أَيْنَ السببُ المتّصل بَينَ الارضِ وَ السماء» كه امام را يك اتصالى ميان آسمان و زمين مىداند، همين است. بنابراين امامان معصوم عليهم السلام از خداوند تعالى درخواست مىكنند و به خاطر اجابت درخواست آنها و تعظيم حقّ ايشان، به آفريدههاى خود روزى مىدهد. (1)بنابراين وجود ائمه طاهرين عليهم السلام، ضامن وجود و بقاى هستى و آفرينش است و زاير بايد بداند كه به بركت وجود امام، او هم از نعمتِ هستى، بهرهمند شده و لذا با چنين درك و بينشى، زاير بايد هستى خود را خالصانه فداى امام خويش نمايد و زندگيش را براى رضاى امام صرف كند. همانگونه امامان نيز براى هدايت انسانها ايثار و فداكارى كردند.
اگر امام روى زمين نباشد، هيچ چيز در اين دنيا برقرار نمىماند. امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر زمين بدون امام بماند، از هم مىپاشد». (2)و نيز فرمود: «اگر زمين، يك ساعت از حجت الهى خالى بماند، اهلش را فرو مىبرد». (3)بنابراين وجود امام و حجت خدا روى زمين، ضامن بقا و تداوم هستى است.
طبق آيات صريح قرآن، مودت و محبت به قربى(ائمه معصومين عليهم السلام) واجب است.
قرآن كريم مىفرمايد: «قُلْ لا أسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أجْرًا إلَّا الْمَوَدَّةَ فى الْقُرْبى»؛ (4)
اى پيامبر به امت بگو كه من از شما براى تبليغ رسالت، توقع مزد و پاداش ندارم، جز اينكه درباره خويشاوندانم مودت و محبت ورزيد. امام باقر عليه السلام مىفرمايند: «منظور از" قربى" در اين آيه امامان هستند». امام حسين عليه السلام نيز در تفسير قول خداوند عزوجل مىفرمايد كه منظور از «قُلْ لا أسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أجْرًا إلَّا الْمَوَدَّةَ فى الْقُرْبى»، دوستى و قرابتى است كه به
وسيله آن دوستى، به خداوند نزديكتر شويم كه اين بزرگترين حق است و آن را براى ما مايه خير قرار داده و نزديكى به اهل بيت را بر هر مسلمانى واجب كرده است. (1)بنابراين زاير بايد اين مودت را در قلب و باطن خويش داشته باشد و در هنگام زيارت، معرفت خود را همراه با محبت و مودت خالصانه به ساحت مقدس ائمه طاهرين عليهم السلام ابراز نمايد كه اين خواسته رسول خدا صلى الله عليه و آله در قرآن است.
تمام بهرهها و استفادههايى كه به مردم مىرسد، به بركت وجود امام آن زمان است و در زيارت جامعه مىخوانيم كه ائمه طاهرين عليهم السلام «اولياء النِّعم» هستند، يعنى آنها ولى نعمت ما مىباشند و زاير بايد حق منعم را بر متنعم بجا آورد و در هنگام زيارت بلكه در تمام زندگى خود، به اداى چنين حقى بپردازد.
زايرى كه بفهمد امام ولى نعمت اوست، در برابر او شكرگزار و خاضع خواهد بود و مىداند كه هر چه دارد، خداوند به واسطه وجود امام، به او عطا كرده است و اين بينش در دعا و زيارت و راز و نياز زاير با امام، تأثير به سزايى خواهد داشت.
اين روايت صريح كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «
أنا و علىّ ابَوا هذهِ الامة
»؛ من و على دو پدر اين امت هستيم، بيانگر اين است كه زاير بايد امام را پدر حقيقى خود بداند؛ (2)امام رضا عليه السلام نيز در توصيف امام فرمود: «الإمام الأنيس الرفيق و الوالد الشفيق»؛ (3)امام همدم و رفيق و پدر دلسوز و مهربان است. با تعمق و دقت بيشتر در اين روايات و امثال آنها در مىيابيم كه دلسوزى امام براى هدايت امت و نگرانى حجت خدا براى سعادت انسانها، بيشتر از پدر هر كسى است و امام از هر پدرى، به حال فرزندانش، دلسوزتر
است و بر وجود انسانها احاطه معنوى دارد و نوعى ارتباط روحى و قلبى ميان ائمه طاهرين و مؤمنين وجود دارد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من درختى هستم كه فاطمه عليها السلام شاخه آن و على پيوند و حسن و حسين ميوه آن و دوستانشان از امت من، برگهاى آن درخت مىباشند». (1)بنابراين زاير همچون برگ درخت طيبه است و ريشه اين درخت، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و شاخههاى آن ائمه طاهرين عليهم السلام مىباشند.
اين برگ اگر بخواهد هميشه سرسبز و شاداب بماند، بايد از اين درخت آسمانى جدا نشود و زيارت، عبادتى است كه انسان را به حجتهاى الهى نزديك مىگرداند و با اين پيوند و نزديكى فرزند به پدر و برگ به درخت، اعتقادات زاير پابرجا و استوار خواهد ماند، و حوادث روزگار و هجوم فرهنگهاى بيگانه، خللى بر آنها وارد نمىكند.
از مجموع حقوقى كه گفته شد، بيان سيادت و آقايى امامان عليهم السلام نسبت به ما ثابت مىشود و معنى سيادت آن بزرگواران، اين است كه آنها از خود ما در تمام امور، اولى و سزاوارترند كه خداوند فرمود: «النَّبِيُّ أوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أنْفُسِهِمْ». (2)
بنابراين همانگونه كه يك بنده از مولايش اطاعت مىكند، ما نيز بايد در اطاعت از مولايمان تسليم محض باشيم و البته اين اطاعت همراه با عشق و محبت و معرفت اثرات نيكويى دارد.
ائمه معصومين عليهم السلام راسخين در علم (3)هستند و خداوند دستور داده كه مردم هر چه مىخواهند، از خاندان وحى بپرسند كه ايشان اهل ذكرند. (4)در حقيقت تفسير و تأويل
قرآن، به دست ائمه طاهرين عليهم السلام انجام مىگيرد؛ لذا قرآن در كنار حجت خدا و امام مىتواند انسان را هدايت نمايد.
اگر زاير، خود را متعلم بداند و به شوق ديدار امام و معلم و مربى خود حركت نمايد، به اين اميد كه از درياى علم و معرفت امام خود بهرهمند شود، مسلماً از زيارت خود، نتايج معرفتى و شناخت بسيارى عايدش مىشود و مىفهمد كه عالمان حقيقى ائمه طاهرين عليهم السلام هستند و علم واقعى و صحيح نزد ايشان است.
شايسته نيست كه زاير در اداى وظايف متعلم نسبت به عالم كوتاهى كند و اين توجه بايد قبل از زيارت و در حين زيارت بلكه پس از آن و در تمام زندگى او وجود داشته باشد.
يكى ديگر از حقوق، حق ولايت امر است، و از بزرگترين حقهايى كه خداوند واجب نموده، حقّ والى است. امام صادق عليه السلام در اين زمينه مىفرمايند: «هر كه مقام ولايت امامتش را درك كند، مزه شيرين ولايت را خواهد چشيد و امتياز نيكويى اسلام را خواهد داشت؛ زيرا خداوند تبارك و تعالى، امام را براى رهبرى خلق خود قرار داده و او را بر اهل طبيعت و جهان خود حجت ساخته است ... خداوند جز به معرفت امام، اعمال بندگانش را نپذيرد». (1)آنان حجتهاى الهى و اعيان و داعيان مردم به سوى خدايند كه با راهنمايىهاى آنان، بندگان خدا ديندارى مىكنند و سرزمينها به نورشان آباد گردد و از بركت آنان، ثروتها و ذخاير كهن افزوده شود. پروردگار عالم، آنان را مايه حيات و زندگى مردم ساخته و به وسيله ايشان تاريكىها را روشن نموده و آنان را كليدهاى سخن و ستونهاى اسلام قرار داده است. (2)از جمله حق ولايت امر، آن است كه آنچه مىگويد،
بشنوند و او را اطاعت كنند كه خداوند فرمود: «أطيعُوا اللَّهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ اولى اْلأَمْرِ مِنْكُمْ». (1)
در مباحثى كه درباره مربى(معصوم) عنوان شد، نتيجه گرفتيم كه امام بر گردن شيعيان حقوقى دارد و شيعه واقعى كسى است كه حقوق امام خود را ادا نمايد و در حوزه رهبرى امام خويش، حركت كند و خواستهها و آرزوهايش و اعمال و رفتارش، مورد رضاى باطنى امام قرار گيرد كه همان رضايت خداوند است.
زيارت كه بهترين روش ارتباط امام با مأموم است، در حقيقت انگيزه و محركى براى انسان است تا به ديدار مربى و معلم و ولى نعمت خويش برود و با امام خود ديدار كند و حضور امام را در زندگى به ثبوت برساند.
ب) متربى(انسان يا زاير)
اينك بايد پرسيد زاير واقعى كيست؟ براى يافتن پاسخ اين سؤال، به كلام معصومين عليهم السلام رجوع مىكنيم. امام جواد عليه السلام درباره زيارت حضرت رضا عليه السلام فرمودند:
«اگر كسى با شناخت حق وى، او را زيارت كند، براى او ثواب هزار حج نوشته مىشود». (2)از امام كاظم عليه السلام رسيده است: «هر كس امام رضا عليه السلام را(كه در شهر غربت از دنيا مىرود) زيارت كند، در حالى كه تسليم امر او و عارف به حقش باشد، در پيشگاه الهى از منزلت شهداى بدر برخوردار است». (3)در اين زمينه از امام صادق عليه السلام پرسيدند كه مقصود از عرفان به حق امام چيست؟
ايشان فرمود: «بداند او امامى است كه اطاعتش(از طرف خدا) فرض و واجب است». (4)امام جواد عليه السلام معرفت و بينش زايرى را مورد تأييد قرار مىدهد كه عارف به حقّ امام باشد. پس كسى كه به زيارت ايشان برود، در حالى كه شناسنده حق آنهاست و
مىداند كه البته ايشان، حجت خدا بر خلق هستند و حكم دروازهاى را دارند كه(براى كسب معرفت) از آن در بايد وارد شد، (1)پس مىتواند طعم حقيقى «زيارت» را از اعماق وجود بچشد.
در حقيقت، از زبان معصومين عليهم السلام، ثواب زيارت مشروط به همين عرفان است:
«عرف بِحقّه وَ حُرْمته وَ وِلايَتِه»؛ (2)زاير بايد به حق امام و حرمت و احترام او و ولايتى كه دارد، معرفت داشته باشد. جالب اينجاست كه شرط اصلى و ناگسستنى كسب ثواب زيارت، همين شناخت حقّ امام امت است و زاير حقيقى، كسى است كه با شناخت بر حق امام و اداى اين حق، به زيارت امام خويش برود و نتيجه چنين زيارت با معرفتى، آثار تربيتى و سازنده آن است كه باعث كمال و رشد انسان خواهد بود.
بنابراين اگر سنخيت روحى ميان زاير و مزور باشد و انسان، شيعه حقيقى امام خود باشد، در هنگام زيارت و ديدار، شاهد جذبههاى روحى و معنوى خواهد بود.
اما اگر زاير با امام خويش سنخيت روحى و معنوى نداشته باشد، هنگام ديدار، قوه دافعه ايجاد مىشود. ائمه طاهرين عليهم السلام محبوب حقيقى خداوند و غايت آفرينش هستند و ديدار آنان، لازمه كمال روحى انسان است و هر چه انسان بتواند خود را به امام نزديكتر كند، حب خدا و قرب پروردگار و عشق به جمال حق در وجودش شعلهورتر مىگردد. در حقيقت شدت و ضعف اين ارتباط مانند شدت و ضعف نور است، هر چه انسان بتواند خود را به اين ستارههاى درخشان نزديكتر نمايد، از نور وجود آنان بيشتر بهرهمند مىگردد. البته اين نزديكى و قرب بايد در هر دو جنبه نظرى و عملى(قول و فعل) باشد و آنقدر كه عمل و رفتار، معيار شيعه بودن و محبت واقعى است، زبان و گفتار، نمىتواند گوياى عشق به ولايت باشد.
امام، جامع كلام تكوين و تدوين، واجد كتاب حقيقت و شريعت و شامل نشئه
حقيقى و اعتبارى است؛ (1)امام، مظهر كمالات است و اگر زايرى با عشق و اخلاص خدمت امام خود سلام بدهد، زيباترين جوابها را از ايشان خواهد شنيد و جاذبه معنوى ايشان را احساس خواهد كرد.
در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه هر چه در اين طيف گسترده، انسان خود را به حجت خدا بيشتر نزديك كند، در مسير عبوديت خداوند توفيق افزونترى حاصل خواهد كرد و صراط مستقيم تكاملى را با سرعت بيشتر طى خواهد كرد و به هدف غايى تربيت نزديكتر مىشود.
ج) محتواى زيارتنامه
زيارت يك فرآيند دينى و تربيتى است و محتواى تربيت همان سخنانى است كه زاير در حضور مزور بر زبان جارى مىسازد. پس زيارتنامه همان كلماتى است كه در مزار هر يك از پيشوايان دينى بايد خواند و در حقيقت اگر ما با معانى بلندى كه زيارتنامهها در بر دارد آشنا نشويم، نمىتوانيم نظرى محققانه به زيارت داشته باشيم و هرگونه قضاوتى در اين زمينه سطحى خواهد بود.
به طور كلى، مبادله سلام هنگام مقابل شدن با ديگران، سادهترين، آسانترين و ارزشمندترين وسيله براى ابراز ارادت، تكريم و تعظيم مخاطب و تحكيم پيوندهاى اجتماعى است. زيارتكننده پس از سلام و اداى احترام، با او به گفتوگو مىپردازد و محتواى زيارات، حاصل همين گفتوگوهاست كه در آن زاير با مزور، درد دل مىكند و با اظهار اشتياق و محبت قلبى، از مهر و لطف امام سخن مىگويد و محاسن و فضايل او را بازگو مىكند. پس از اظهار محبت و اطاعت و شرح مناقب و كمالات و تصريح به امامت و رهبرى وى، به دعا و نيايش مىپردازد.
زيارتنامهها را از آنجا كه كلام معصومين عليهم السلام و آموزش امامان شيعه است، مىتوان
1) ادب فناى مقربان، ج 3، ص 46.
ملاكيابى و موضعشناسى كرد و در مورد شيعهاى كه اين كلمات را در مزار، از روى عقيده بر زبان مىراند، مىتوان چنين حسابى گشود. اعلام مواضع، هم به صورت سخن و هم به صورت عملى، قابل اجراست. گاهى خود يك عمل، اعلام موضع است، گاهى هم سخنان و آراء، گوياى مواضع انسان است. متن زيارتنامهها، به صورت مؤكد و فراوان شامل اين «اعلام مواضع» و تصريح به راه و خط رهبرى و جناحى است كه زاير امام، در آن قرار دارد و در رابطه با همان «موضع» هم به «زيارت» آمده است.
تصريح به قول يك رهبرى، اعلام نفى رهبرىهاى ديگر است، خود را در خط رهبرى ائمه دانستن و معرفى كردن، پاسخ «لا» به همه داعيهداران علمافرازان و طاغوتها و قدرتهاى ضد خدايى و مخالف حق و قانونهاى متزلزل سلطههاى ضد بشرى و قانونگذاران يكسونگر كافر است، به زيارت حجت خدا و امام معصوم و رهبران الهى رفتن، در بردارنده همه اين اهداف و مواضع است. اين همان مسأله «تولّى» و «تبرّى» را مىرساند كه از شاخههاى اساسى دين و از نشانههاى بارز ديندارى است و ضرورت پايبندى به آنها، نه به صورت ظاهرى و تنها در شكل، و نه فقط در حد حب و بغض قلبى و درونى، بلكه در متن عمل رفتار و سلوك اجتماعى و برخوردهاى سياسى، از مسلمات خط مكتبى يك مسلمان متعهد و موضعدار است. (1)در قسمتى از زيارت، زاير با استفاده از آن فضاى روحانى، براى خود و ديگران، دعا مىكند و به نماز و قرآن رو مىآورد و به وعده خدا اميد دارد تا تحت قبه آن امام شهيد، دعاهايش مستجاب شود. قسمتى ديگر از محتواى زيارت، بيان شهادت و گواهى است كه زاير در اين مرحله گواهى مىدهد كه زندگانى و حيات مزور هميشه در راه حق سپرى گشته و او به خاطر خدا، تبليغ دين و خيرخواهى و نصيحت براى امت نموده و به سبب انجام چنين رسالتى رنجها و سختىهايى را متحمل شده و در
1) كربلا، كعبه دلها، ص 176 و 177.
راه خدا و براى رضاى او ايثار و فداكارى و صبر كرده است. زاير گواهى مىدهد كه مزور اقامه نماز نموده، زكات را پرداخت و در راه خدا جهاد كرده و پيرو حقيقى كتاب خدا و بهترين آمر به معروف و ناهى از منكر است و وجود او از هرگونه بدى و آلودگى، پاك و مطهر است و به خاطر چنين اوصافى، شايستگى رهبرى خلق و حجت بودن بر بندگان خدا را يافته است.
در قسمتى ديگر از محتواى زيارت، زاير به ايمان و اعتقاد راسخ خود به خدا و رسولان گرامى و ائمه معصومين عليهم السلام شهادت مىدهد و بيان مىكند كه در حيات و ممات چنين ايمان و اعتقادى را دارد و از آن روى بر نمىگرداند و ثابت و استوار خواهد بود. زاير در فرازهايى از زيارتنامه، خدا را سپاس مىگويد كه هدايت را نصيب او نموده و توفيق محبت و ولايت برگزيدگان خداوند را عطا نموده و به اين وسيله انسانها را از ورطه هلاكت و نابودى و گمراهى نجات بخشيده است.
در قسمتهايى از زيارت كه با واژههاى «زُرتُك» يا «اتيتُك» آغاز مىشود، حالات زاير و انگيزههاى درونى او و هدف اصلى او از زيارت مطرح شده و زاير با توجه و توسل به مقام والاى مزور، اميد شفاعت گناهان و اجابت خواستههايش را مطرح مىنمايد. در بررسى و تحليل محتواى زيارات، به اين نتيجه مىرسيم كه غالب زيارات از يك سير منطقى برخوردارند كه در اين سير، زاير با رعايت آداب و مقدمات زيارت، خود را براى ديدار با پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام و ارواح پاك اولياء اللَّه مهيا مىسازد.
زيارت و دعا
دعا، سخن گفتن با خداست و نيايش زبان خاصى است كه ابعاد ناشناخته انسان را بيدار مىكند. زيارت، ديدار با پيشوايان مكتب و سلام و درود بر آنان و راز و نياز با آنهاست. در حقيقت زيارت هم نوعى دعاست چون انسان به طور غير مستقيم و از طريق واسطههاى فيض با خدا گفتوگو مىكند و لذا دعاهايى كه در زيارت بر زبان
جارى مىشود، زودتر مستجاب مىگردد، چون واسطههاى فيض در پيشگاه خداوند بسيار محبوبند و خداوند به خاطر آنان دعاى زاير را مستجاب مىگرداند.
در حقيقت، دعا نوعى معرفت اللَّه است و بسيارى از كليدهاى عرفان و شناخت در مضامين عالى دعاها يافت مىشود. همانگونه كه دعا، باب معرفت اللَّه است، زيارت نيز باب معرفت ائمه معصومين عليهم السلام است و انسان زاير از اين باب به عظمت امام پى مىبرد و به واسطه عظمت مقام امام، درهاى رحمت الهى را به سوى خود مىگشايد و در يك فضاى ملكوتى و معنوى قرار مىگيرد.
در حقيقت زيارت، نوعى تعظيم و بزرگداشت مزور و تعليم زاير است. زيارت، هم ثنا و ذكر خداست كه ولى همه نعمتهاست و هم معرفى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه هدى كه از بزرگترين نعمتهاى آفريدگارند و كاملترين اسوه و نمونه براى كسانى كه در راه خودسازى هستند و به دنبال مربى و مقتدا و مرشد مىباشند. زاير، با شناختى كه از امام و حجت خدا پيدا مىكند، نمونه عملى زندگى خود را يافته و با پيروى از امام، همان صراط مستقيمى را كه به بهشت منتهى مىشود، مىپيمايد.
در حقيقت زيارت، هم صراط مستقيم و هم رهبران راه تكامل بشرى را به انسان معرفى مىنمايد. زيارت، انسان را با نورِ هدايت ائمه هدى عليهم السلام آشنا ساخته و راه رفتن به سوى خدا را از طريق امامت و ولايت هموار مىنمايد. بنابراين دعا و زيارت به عنوان دو روش در نظام تربيتى اسلام، مطرح مىشوند و انسانها مىتوانند با تكيه بر اين دو روش تربيتى، خود را به بالاترين مراحل كمال انسانى برسانند.
انواع زيارتنامهها
زاير، گاهى با بيانات خود كمالات مزور را ترنم مىكند كه اينگونه ثناخوانى فقط بيانگر ميزان ارادت زاير، اعلام تولى به وى و تبرى از دشمنان او، ابراز احساسات و تعيين موضع وى است كه اين نوع زيارت، اصطلاحاً «غير مأثوره» ناميده مىشود.
گاهى زاير از زبان معصوم ثنا مىخواند كه اصطلاحاً اينگونه زيارتنامهها را زيارت
«مأثور» مىنامند. چنين زيارتنامههايى نه تنها كيفيت اظهار ارادت و ابراز تولى و تبرى را مىآموزد، بلكه متنى است براى شناخت مزور و آگاهى از منزلت او؛ زيرا هر كس به مقدار معرفت خويش سخن مىگويد و كلام هر كس، بيانگر ميزان شناخت و آگاهى اوست: «الكلام صفة المتكلّم» (1)و «كل يأتى بما هو أهله». (2)در اين زيارتنامهها، اوصاف مزور هنگام سلام دادن تكرار مىگردد و به ذكر اسم او بسنده نمىشود. اين، از آن جهت است كه مرتبت شخص مزور براى زاير روشنتر گردد و توجه پيدا كند كه معشوق و محبوب او براى اعلاى كلمه توحيد، اقامه نماز، اداى زكات، احياى امر به معروف و نهى از منكر، تلاوت كتاب خدا و ... چه رنجهايى كشيده است.
همچنين زيارتنامههاى مأثور دو گونه است:
لوازم زيارت
الف) ولايت
مفهوم ولايت كه در قرآن كريم و روايات، به صورتهاى گوناگونى مطرح شده است.
گاهى به ولايت اهل بيت عليهم السلام اختصاص دارد و گاهى درباره ولايت هر ولى خدا و هر مؤمن صالح است. به عبارت ديگر، يك ولايت اللَّه داريم: «ألا إنَّ أوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ». (1)
كسانى كه خود را تحت ولايت اللَّه قرار مىدهند، متقابلًا خدا هم ولى آنهاست. اين ولايت، رابطهاى طرفينى بين مؤمنان و خداوند است. مؤمن ولى خدا و خدا هم ولى مؤمن است. اين ولايت، در رابطه انسان با خدا وجود دارد.
دنباله ولايت خدا، ولايت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و ولايت اهل بيت عليهم السلام است. وقتى مىگوييم:
ولايتى كه براى خدا هست، براى پيغمبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام نيز وجود دارد، منظور فقط حكومت نيست؛ بلكه تمام شئون ولايت را در بر مىگيرد. البته در شعاع ولايت خداوند، مسأله حكومت نيز مطرح مىشود؛ چون خداست كه حاكم و قانون را تعيين مىكند. بدين ترتيب حكومت، يكى از شئون ولايت اللَّه است.
ولايتى كه به خدا، پيامبر صلى الله عليه و آله، اميرمؤمنان و ديگر امامان معصوم عليهم السلام نسبت داده مىشود، مفهومى است كه تشكيك مراتب دارد. مرتبه اعلا و ذاتى آن، براى خداوند متعالى، و مرتبه بعدى آن ويژه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است. (2)البته اين تبعيت و دنبالهروى، بر اساس محبت است و مؤمنان بالاترين رابطه محبت را با پيامبر صلى الله عليه و آله برقرار مىسازند.
«قُلْ إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ (3)
بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است.
اگر در دوست داشتن خدا صادق هستيد، بايد تابع من(پيامبر) باشيد؛ چون من نماينده خدا بوده و بيانكننده خواستههاى خداوند از شما هستم.
به هر حال لازمه پذيرش ولايت الهى، آن است كه شناخت خود را از خدا دريافت كنيم و محبت او را به دل داشته باشيم. هرگاه چنين رابطه معرفت و محبتى با خدا برقرار كرديم، طبيعتاً رفتار ما بايد تابع اراده او باشد. اين همان «ولاية اللَّه» است. مرتبه نازل اين ولايت، در رسول خدا صلى الله عليه و آله تحقق پيدا مىكند. پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز اين ولايت در حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام متجلى است. پس از آن حضرت نيز ساير ائمه اطهار عليهم السلام با ادله خاص مشمول اين ولايت هستند. بنابراين ترديدى نيست كه هر كس واقعاً ايمان داشته و تحت ولايت الهى در آمده باشد، بايد از ولايت رسول خدا صلى الله عليه و آله بهرهمند باشد و با تمام وجود پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست بدارد و از دستورات آن حضرت پيروى كند. (1)ب) توسل
ظهور تعدادى از آيات قرآن، در جواز مشروعيت توسل و نيز سفارش به آن مىباشد كه عبارتند از: «يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إلَيْهِ الْوَسيلَةَ»؛ (2)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، تقوا پيشه نموده و براى رسيدن به او(خدا) وسيله بجوييد. «اولئِكَ الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إلى رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ»؛ (3)
آنان كه دعوت مىكنند(به پرستش خداوند) براى نزديكى به پروردگارشان وسيله قرار مىدهند. «وَ لَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحيماً»؛ (4)
اگر آنان هنگامى كه به نفس خود ظلم روا داشتند، به سوى تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و تو نيز براى آنان طلب مغفرت مىكردى، هر آينه خداوند را توبهپذيرى مهربان مىيافتند.
از اين آيه شريفه استفاده مىشود: چنانكه استغفار و توبه خود انسان مجرم، وسيله كسب رحمت و مغفرت پروردگار غفار است، همچنين، رفتن به سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله و حضور در محضر او و تقاضاى استغفار و شفاعت از آن حضرت نيز، وسيله ديگرى براى جلب رحمت و عنايت حضرت حق مىباشد؛ وگرنه ترغيب به رفتن به سوى آن حضرت خالى از فايده و حكمت خواهد بود؛ بلكه از آيه مباركه، چنين به دست مىآيد كه استغفار خود مجرم نيز، وقتى مؤثر است كه به سوى رسول صلى الله عليه و آله آمده و در حضور وى، قيام به استغفار نمايد؛ چه آنكه مىفرمايد: «جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ»؛ نزد تو، آيند و سپس از خدا، آمرزش بخواهند. (1)در منابع روايتى اماميه احاديث بسيارى در نيكويى توسل و مشروعيت آن وارد شده است، علاوه بر آنها در بسيارى از ادعيهاى كه از امامان روايت شده، آشكارا به شيعيان ضرورت توسل جستن به پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى دين تأكيد شده است، و با توجه به مبانى اعتقادى شيعه، نه تنها توسل هيچگونه منافات و تعارضى با توحيد پروردگار ندارد، بلكه خود اين عمل، با آگاهى از اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام خود برگزيدگان پروردگار بوده و براى هدايت مردم آمدهاند، بسيار معقول و قابل توجيه است.
ج) شفاعت
در قرآن مجيد به شفاعت كراراً اشاره و تصريح شده، و آياتى چند در اثبات اصل وجود شفاعت در قرآن آمده است «مَنْ ذا الَّذى يَشْفَعُ عِنْدَهُ إلاّ بِإذْنِهِ»؛ كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ (2)اين آيه، شفاعت با اذن الهى را ثابت مىكند.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اولين و برترين شفيع انسانها و مسلمانهاست، مقام محمود كه در قرآن به آن اشاره شده است: «عَسى أنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودًا»؛ (3)
باشد كه پروردگارت تو را به مقامى پسنديده(شفاعت) بگمارد، همين شفاعت است.
حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: من شفاعتم را بر اهل كباير(صاحبان گناهان كبيره) ذخيره كردهام.
شفاعتى كه شيعه مطرح مىكند، از آيات قرآنى اقتباس شده و يك مسأله مهم تربيتى است كه آثار مثبت و سازنده فراوانى دارد. برخى از اين آثار عبارتند از:
آداب زيارت
دانستيم زيارت، تشرف به محضر صاحبان علم، كرامت و عصمت و طهارت و بار يافتن به بارگاه اكابر فضل، تقوا و حكمت است. در همين راستا زايران نور، بايد روح و جان خود را در زلال جارى آداب و بايستههاى عرفانى و اخلاقى «زيارت» شستوشو دهند و با عشق و علاقه و پاكى نفس و تن، حرمت آن بزرگان را حفظ كنند.
1) دايرة المعارف تشيع، ج 10، ص 11.
زيارت حقيقى، آنگاه تحقق مىيابد كه با شروط خاص خود و آداب ظاهرى و باطنى انجام گيرد و زاير با آگاهى، معرفت و آمادگى كامل، گام در وادى نور بنهد و به نحو شايسته، از اين فيض بيكران برخوردار گردد.
ما با مراجعه به منابع دينى و مطالعه دستورات بزرگان در جهت رعايت آداب ويژه زيارت، آداب مورد نظر را به الف) آداب مربوط با طهارت ظاهرى، ب) آداب مربوط با احترام عملى، ج) آداب مربوط با طهارت باطنى تقسيم مىكنيم كه به قرار ذيل است:
الف) آداب مربوط به طهارت ظاهرى
بنابراين، زيارت چون از امور مستحبى محسوب مىشود، مشمول قاعده وضو و غسل خواهد شد. چراكه آن دو امر، هم موجب طهارت ظاهرى و جسمى زاير(زدوده شدن از آلودگىها و نجاسات برونى) و هم باعث طهارت باطنى و نورانيت درونى انسان مىگردند.
از اينرو، چه زيبا و پر معناست كه وقتى زاير به زيارت و ملاقات محبوب و معشوق خود(مزور) مىرود، خود را به بهترين شكل بيارايد، خوشبو كند و به رنگ صفا و طهارت درآيد. چراكه وى عاشق است و هدفش جلب رضايت و خشنودى معشوق مىباشد. بايد توجه نمود گرچه موارد مذكور در قسمت مربوط به طهارت ظاهرى و بدنى ذكر گرديد، اما به طور يقين داراى آثار باطنى و نورانيت و تأثيرات معنوى نيز خواهد بود.
ب) آداب مربوط به احترام عملى
اولين و مهمترين گام در راستاى زيارتِ هدايتگران واقعى و مطهر انسانها، بنا بر دستور صريح قرآن كريم، كنارهگيرى از همه اقسام معاصى و گناهان است كه در اين ميان نسبت به ترك جدال و مشاجره لفظى كه نمايانگر سوء ادب بيشترى نسبت به ديگران است، تأكيد فراوانترى شده است.
بوسيدن عتبه عاليه و آستانه مباركه.
بجاى آوردن سجده شكر براى خداوند، جهت دستيابى به نعمت ارزشمند زيارت.
مقدم داشتن پاى راست در وقت دخول و مؤخر داشتن آن در وقت بيرون آمدن، پس از اخذ اذن دخول.
نزديك شدن به ضريح مقدس و لمس كردن آن به جسم و جان در صورت عدم ايجاد مزاحمت براى ديگران و عدم تماس با بانوان.
استدبار به قبله و استقبال به قبر منور مزور.
ايستادن در وقت خواندن زيارت(در صورت عدم ضعف و مشكل جسمانى).
گفتن تكبير پيش از قرائت زيارت(ظاهراً حكمت آن جلوگيرى از بروز حالت مبالغه يا غفلت از عظمت حق تعالى است). (1)9. بلند نكردن صدا به هنگام خواندن زيارت.
وداع كردن با حضرات عليهم السلام در وقت خروج و عدم استدبار به ضريح مقدس ايشان.
قصد مراجعت مجدد به حرم مطهر و بازگشت به زيارت تا زمان اقامت در مشهد شريف.
1) آداب زيارت، ص 138 و 139.
ج) آداب مربوط به طهارت باطنى
بجا آوردن نماز زيارت(حداقل دو ركعت و حداكثر هشت ركعت) و خواندن دعا و قرآن پس از نماز و هديه آنها به روح مقدس مزور.
اشتغال به نماز جماعت پيش از زيارت، در صورتى كه زيارت با نماز جماعت مصادف گردد. (1)3. نيابت كردن از پدر و مادر و اقارب در زيارت و استغفار براى ايشان.
بهتر كردن احوال(كردار و گفتار) پس از فراغت از زيارت نسبت به قبل از زيارت.
انفاق كردن و احسان بر خادمان حقيقى آستانه مباركه، فقرا، مساكين و مجاورين حرم به قدر امكان. (2)آثار تربيتى زيارت
اينك نوبت به بيان ثمرات و آثار نيك تربيتى زيارت مىرسد. آثار زيارت را ابتدا مىتوان به دنيوى و اخروى تقسيم نمود. سپس آثار دنيوى را به فردى و اجتماعى و آثار فردى را به اعتقادى و روانى تقسيم كرد.
آثار دنيوى زيارت
مراد از اين قسم، آن است كه انسان در زمان حيات خويش در دنيا، پس از زيارت مزوران مقدس به ثمراتى دست مىيابد كه آن ثمرات موجب رشد و شكوفايى زاير از جهت عقيده و امور روانى مىگردد.
الف) ثمرات اعتقادى
تحكيم و تقويت اعتقادات ... در اين بعد، اصول اعتقادى در شخص تقويت و تثبيت مىشود؛ چراكه انسان در هر لحظه از عمر خويش، ممكن است به دلايل گوناگون
دچار شبهه، تزلزل اعتقادى و در نهايت شرك و كفر گردد. بنابراين لازم است با تمسك به وسايلى چون اهل بيت عليهم السلام اصول اعتقادى خويش را از خطرات مصون بدارد كه يكى از مناسبترين طرق، زيارت حضرات عليهم السلام است. شك و شبهه در اعتقادات به سان طوفانى سهمگين همواره در كمين انسانهاست و اهل بيت عليهم السلام مانند يك كشتى نجات، مىتوانند زاير را به ساحل سلامت و يقين برسانند. در اينباره روايات فراوانى رسيده كه مطالعه آنها مىتواند مفيد باشد.
استجابت دعا
زاير وقتى به زيارت انسانهاى پاك و مقدس مىرود، آنها را محرم و انيس دل خويش شمرده و صندوقچه دل خويش را به رويشان مىگشايد و آنچه با اغيار ناگفتنى بوده، با آن عزيزان مىگويد و درد دل مىكند. انسان خسته از گناه، گرفتار در امور مادى و دنيوى، به دنبال پناهگاهى مىگردد تا خستگى خويش وانهد و در پى كسى است كه در درگاه الهى صاحب فضيلت و كرامت فراوان است و در واقع واسطه فيض الهى به شمار مىآيد. خداوند متعال فرموده: «ادْعُونى أسْتَجِبْ لَكُمْ»؛ مرا بخوانيد تا برايتان استجابت كنم. اما گاهى خواندن خداوند و ذكر نام انسانهاى مطهر مقدس كه عزّتمداران ملكوت اعلى مىباشند، چنان سرعتى به «استجابت» مىبخشد كه انسان متحير و سرگردان مىماند.
به طور مسلم مقام و جلالت ويژه آن انسانهاى والا گهر در نزد خداوند، در نزد خلق نيز محبوبشان گردانده تا جايى كه براى استجابت دعا به عنوان واسطه معرفى مىشوند.
انفتاح باب توبه و آمرزش گناهان
يكى از الطاف خداوند به بشر گنهكار، جعل «باب توبه» است. توبه به معناى رجعت از گناه است. وقتى انسان سرگردان و غوطهور در معاصى، به زيارت معصوم عليهم السلام
مىرود، عنايت خدا شامل حال وى گشته و بسيارى از گناهان او بخشيده مىشود. اين مغفرت مىتواند در پى توبه زاير صورت گيرد. امام صادق عليه السلام فرمود: «
مَنْ زار الحسين عليه السلام عارفاً بحقّه ... غَفَرَ له ما تقدّم مِنْ ذنبه و ما تأخَّر
»؛ (1)گويا خداوند به واسطه ميانجىگرى آن حضرت عليه السلام به سوى عبد باز مىگردد [تاب اللَّه عليه] و پس از آن بنده توفيق توبه مىيابد [تاب العبد الى اللَّه] و سرانجام گناهانش بخشيده مىشود.
ب) آثار روانى زيارت
اميد به زندگى: اميد يكى از مهمترين و اصلىترين قدمهاى اصلاح هر كسى است و اين نكته در زيارات، خيلى خوب مطرح شده كه زاير به امام، به عنوان مظهر رحمت و بخشش و افاضه حق تعالى، مىنگرد و مىداند كه امام قادر است زاير را به بهترين راه هدايت كند. از اينرو از نظر عاطفى تمام اميد و آرزويش وجود مقدس مزور است و يقين دارد كه او به اذن خدا فقر را برطرف مىكند و هراس و ترس را به ايمنى مبدل مىسازد و به هر گناهكارى و هر بيچارهاى پناه مىدهد. چون در زيارت از طريق پيوستن و احساس كمك گرفتن از يك موجود برتر به افراد، معنا و هدف داده مىشود، لذا در رفع نااميدى و ايجاد خوشبينى درباره آينده، و اعتماد به نفس مؤثر خواهد بود. تمام اين حالات، ناشى از اين است كه ادعيه و زيارات انسان را به اين شأن مىرسانند كه نيازمند ارتباط با منبع و انسان كامل است.
رفع افسردگى: در زيارت شخص افسرده مىتواند هيجانهاى خود را تخليه كند و به آرامش برسد. چراكه اولًا، از بيان كردن مشكلات، عليه او استفاده نخواهد شد و ثانياً، احساس خجالت در او به وجود نمىآيد. از آن جايى كه تخليه روانى يكى از مؤلفههاى مهم در رفع افسردگى است، در روان درمانى و مشاوره نيز به اين مقوله از طريق تخليه هيجانات پرداخته مىشود. در حال حاضر در بين روانشناسان غربى
1) بحار الأنوار، ج 100، ص 257.
كه تجربه مذهبى ما را ندارند، اين اعتقاد وجود دارد كه با استفاده از بعضى مؤلفههاى معنوى مثل دعا و زيارت مىتوان مشكلات روانشناختى را رفع كرد. (1)3. احساس آرامش و نشاط: وقتى انسان به زيارت امامى نايل مىشود، حالاتى چون حزن و گريستن، دعا و اعتكاف و نيايش، انجام مىدهد و لطف خداوندى و نظر آن بزرگوار(مزور)، نتيجه و هديهاى است كه نصيب او مىشود. زاير، تحت تأثير فضاى روحانى آن مكان مقدس قرار مىگيرد و اشك و گريه اولين قدم زيارت است.
عرفا معتقدند: حداقل بهرهاى كه از عبادات و زيارت مىتوان برد، پيدا كردن حالات حزن و گريستن است كه به آرامش و رضايتمندى از زندگى مىانجامد و گريه براى اوليا و انبيا از شوق و پيروزى است.
وقتى كه به زيارت امام رضا عليه السلام مىرويم، همه وجود ما آرام مىشود. انسان احساس مىكند كه به اقيانوس هستى، آمده است. كمتر كسى است كه اين آرامش را احساس نكند، انسانهاى زاير پيرو هر دينى كه باشند ... به محض اينكه به حرم امام رضا عليه السلام پا مىگذارند، موج روحانى و معنوى حضرت، ايشان را در بر مىگيرد و آنجاست كه به آرامش و نشاط مىرسند. (2)ج) اثر جسمى(طولانى شدن عمر)
يكى از آثار زيارت طولانى شدن عمر است، زيرا وقتى انسان به ديدار عزيزى مىرود، تغييرات سلولى ايجاد مىشود و سلولها منبسط مىشوند كه اين انبساط خاطر، مصونيت روان و بدن است. ينهاى توليد شده در مقابل عفونتها و سرطانها، مصونيت مىبخشد، در نتيجه انسان با چهرهاى گشادهتر، عمرى طولانىتر و سالمتر به زندگى ادامه مىدهد. (3)
الف) تأثير فرهنگى(مبارزهجويى و شهادتطلبى)
زاير، از زيارت مزور و از فضاى زيارتگاه درس مبارزه و درس قيام عليه باطل مىآموزد، چراكه مزور در اصل به خاطر حقطلبى و مبارزه با باطل به شهادت رسيده است، لذا مىبينيم بسيارى از مبارزات و قيامها از همين زيارتگاهها و در كنار آنها آغاز شده است مثلًا:
مبارزه حضرت زهرا عليها السلام عليه حكومت زمان خود در كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و گريه بر كنار آن قبر را وسيلهاى قرار داد براى آگاهى امت غفلتزده.
امام حسين عليه السلام وقتى كه مجبور مىشود در اثر فشار يزيد، مدينه را ترك كند در روزهاى آخر بر سر قبر جدش پيامبر صلى الله عليه و آله مىآيد، ضمن وداع با ايشان، مبارزه خود را از آن نقطه مقدس آغاز مىكند.
اكثر امامان در مدينه ماندند و جز با ضرورت از آنجا و از كنار قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله بيرون نرفتند. اين نبود جز اينكه مبارزه را در كنار قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله و در آن زيارتگاه مقدس برنامهريزى كرده و شكل مىدادند و حقايق را به مشتاقان مىآموختند.
امام هفتم عليه السلام نيز زيارتگاه پيامبر صلى الله عليه و آله را ميدان مبارزه و نبرد با طاغوت زمان خود مىنمايد و آنان را رسوا مىسازد.
امام هشتم عليه السلام نيز هنگامى كه مجبور شد به سوى خراسان روانه شود داخل مسجد شد و مكرر با پيغمبر صلى الله عليه و آله وداع كرد و صدايش به گريه بلند بود كه بدين وسيله عملًا ادامه نبرد باطل را در كنار پيغمبر صلى الله عليه و آله اعلام كرد.
امامان نهم و دهم و يازدهم عليهم السلام نيز مادامى كه بالاجبار از مدينه بيرونشان نكرده بودند در همانجا مردم غفلتزده را رهبرى مىكردند و نهال مبارزه را كنار قبر جدشان در دل و جان مردم مىكاشتند.
با توجه به آنچه گفته شد، اين نكته معلوم گرديد كه شخص زاير با زيارت امام و مراد
خود مىتواند يك انسان واقعى و يك مجاهد سلحشور الهى گردد و به مصداق «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ بِأمْوالِهِمْ وَ أنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدينَ دَرَجَةً وَ كُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ أجْرًا عَظيماً» (1)
لايق دريافت ثواب و پاداشهاى فراوانى گردد.
از اينجا مىتوان اندكى نقش زيارت و زيارتگاه را فهميد كه زيارتگاه الهامبخش، زندگىساز و پايگاه حركت و قيام است كه از همان آغاز، پيامبر صلى الله عليه و آله و امامانِ هدايت، اين درس را به ما آموختند و به پيروان خود دستور مىدادند كه به زيارت بروند، هر چند با خوف و ترس همراه باشد و حتى تا مرز دستگيرى و زندان هم كه شده زيارت را ترك نكنند. (2)ب) تأثير اقتصادى و مالى
امام صادق عليه السلام در روايتى فرمودند: «
من زارنى غفرتُ له ذنوبه و لم يُمِت فقيراً
»؛ (3)كسى كه مرا زيارت كند، فقير نمىميرد. با توجه به فرمايش حضرت مىتوان دو معنا براى فقر در نظر گرفت؛ فقر اقتصادى و فقر معنوى. اگر منظور، فقر معنوى باشد، بدين معناست كه ائمه عليهم السلام در مواقع هولناك، دست شيعيان را مىگيرند و آنان از نظر معنوى فقير از دنيا نمىروند. اما اگر منظور، فقر مادى باشد مىتوان اينطور برداشت كرد كه زيارت ائمه عليهم السلام در گردش و رونق چرخه اقتصادى زايران و حتى مجاوران حرم مطهر ائمه عليهم السلام تأثير بسزايى دارد، چنانچه روايتى نيز در اين زمينه نقل شده است؛ امام باقر عليه السلام فرمودند: «امر كنيد شيعيان ما را به زيارت قبر حضرت امام حسين عليه السلام، به خاطر اينكه زيارت آن حضرت رزق و روزى را زياد و عمر را طولانى مىكند. (4)آثار اخروى زيارت
من زار الحسين عليه السلام عارفاً بحقّهِ كتب اللَّه ثوابَ ألفِ حَجّةٍ مقبولةٍ وَ ألفِ عمرةٍ مقبولةٍ و غفر له ...
»؛ (5)هر كس در
حالى كه عارف به حق حسين عليه السلام باشد و به زيارت او نايل گردد، خداوند براى زاير ثواب هزار حج و هزار عمره مقبول را مىنويسد. از آنجا كه فضايل زيادى در باب زيارت امام حسين عليه السلام وارد شده، قلم و بيان از ذكر مقام والاى زاير آن حضرت عاجز است.
و در يك كلام مطاف تمام انبيا و اوليا قبر شش گوشه حضرت سيد الشهداء عليه السلام مىباشد! زيارتى كه امام صادق عليه السلام فرمودند: «زيارت امام حسين عليه السلام برترين اعمال مىباشد». (1)از ديگر فضايل زيارت آن حضرت اين است كه زيارت ايشان افضل از زيارت ائمه است.
ديگر اينكه زيارت امام حسين عليه السلام سبب خلاصى ديگران هم مىشود، چنانكه حضرت صادق عليه السلام فرمود: «شفاعت زاير قبول مىشود در حق صد نفر كه همه مستحق جهنم شده باشند». (2)و در اخبار ديگر است كه به زايران مىگويند: «هر كس را بخواهيد دست او را بگيريد و داخل بهشت نماييد». (3)2. حرمت جسد زاير بر آتش و وجوب بهشت بر وى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به زودى پاره تن من [امام رضا عليه السلام] در سرزمين خراسان، مدفون خواهد شد، هر مؤمنى كه ايشان را زيارت نمايد، خداوند عزيز و جليل، بهشت را بر او واجب گردانده و بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد نمود.
امام هادى عليه السلام نيز در اينباره حديثى دارند: «
مَنْ زار عَمَّتى بِقُم فَله الجنة
»؛ (4)هر كس عمهام را [حضرت معصومه عليها السلام] در قم زيارت كند، بهشت از آن اوست.
«من زارنى عَلى بُعدِ دارى، اتيتُه يوم القيامة فى ثلاثِ مواطنَ حتّى أُخلّصَه مِن أَهوالِها: اذا تَطايَرتِ الكُتبُ يميناً و شِمالًا و عند الصراطِ و عندَ الميزان
»؛ (5)هر كس مرا زيارت كند و از راه دور هم [احياناً] آمده باشد، من در روز قيامت سه جا به ديدن او خواهم رفت و او
را از ترس و وحشت آن سه موضوع نجات خواهم داد: 1. هنگامى كه نامه عمل از چپ و راست به او عرضه مىشود؛ 2. هنگام عبور از صراط؛ 3. هنگام سنجش اعمال.
من زارنى حيّاً و ميّتاً كنت له شفيعاً يوم القيامة
». (1)بنابر فرمايش پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله يكى از پاداشهاى زاير حرم نبوى چه در دوره حيات و چه در زمان ممات ايشان، شفاعت زاير است ... يعنى حضرت به عنوان يكى از شفيعان روز جزا، زاير را از عذاب الهى نجات مىدهد و نقش ميانجى را در آخرت ايفا مىكند.
نتيجهگيرى
زيارت، حضورى عارفانه و مشتاقانه در بارگاه پاكان جهان و تشرف به حرمهاى مقدس و نورانى آنان است. زيارت، شرفيابى به محضر اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و كسب فيض و بركات معنوى از ساحت آن بزرگواران است. زيارت، كه واقعيتى اصيل، عينى و خارجى است، آثار و بركات فراوان دارد و از سه ركن اصيل مركب است:
زاير، يعنى شخصى كه ميل و گرايش به كسى يا چيزى دارد.
مزور، يعنى شخصى يا چيزى كه ميل به اوست.
خصيصهاى نفسانى به نام گرايش قلبى كه با تكريم و تعظيم و انس گرفتن با مزور همراه است.
اگرچه معناى شرح الاسمى زيارت، آسان و گفتن آن روان است، ليكن معناى حقيقى آن با حقايق و معارفى همراه است كه بايد به تدريج آنها را آموخت؛ زيرا به صورت يك اصل و قاعده كلى هر حقيقتى كه ميزان تأثير كمى و كيفى آن گسترده و عميق باشد ضرورتاً از معنا و لب بيشترى برخوردار است و زيارت از اين مقوله است.
از اينرو در امر زيارت بايد دو موضوع خاص مورد توجه و دقت قرار گيرد:
اول اينكه، انسان پس از مرگ از حياتى برتر و كاملتر برخوردار است و ارتباط و تعلق او به عالم بالا و انس و حشر او با جواهر قدسى موجب گسترش وجود و ميدان
1) همان، ج 74، ص 345.
احاطه وى مىشود و طبعاً آثار وجودى او قوىتر و گستردهتر است و تفسير زيارت به ارتباطى زنده ميان دو حقيقت بدين معناست كه نفس زائر با نفس و جان مزور ارتباط برقرار مىكند، و هرگز زيارت ارتباط زاير با بدن مدفون مزور نيست.
دوم اينكه، ارتباط و توجه خاص مزور به بدن موجب مىشود بدن و جسد او يك نوع مركزيت و محوريتى پيدا كند و همين مايه توجه و زيارت قبر و بدن مىشود.
گرچه روح و جان انسانى زمان و مكان ندارد و انسان در هر شرايطى و در هر مكان و زمانى با درود فرستادن و اهداى سلام و صلوات و ... مىتواند مزور را شادمان كند، يا خود از او اثر وجودى بپذيرد، اما به لحاظ توجه و عنايت خاصى كه آن نفس به هر جهت، به شيئى دارد موجب مىشود در آن فرصت زمانى و مكانى موفقيت ويژهاى ايجاد شود. لذا، از اين جهت است كه مزار ائمه معصومين عليهم السلام بهترين مكان براى سير در عبوديت و طيران در فضاى معنويت است.
وقتى بار سنگين خطاها انسان را از رفتن باز مىدارد و گناهان بسيار انسان را گرانبار مىسازد، حالت تضرع و نياز، شكسته دلى، پشيمانى، ندامت و خوف و رجا و بيم و اميد لازم است. انكسار قلب در پيشگاه خداوند قادر قاهر در طول مسير الزامى است و دلشكستگى در برابر «عظمت» خدا و «عصمت» رسول بايد فراهم گردد. با واسطه قرار دادن چهرهاى چون پيامبر و اولياى خدا در برابر پروردگار، امواج درياى رحمت و كرم او، زودتر گنهكار را فرا مىگيرد و استحقاق غفران و توبهپذيرى فراهم مىشود.
از اين رهگذر، تاريخ، بسيارى از زايران مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله و عترتش را مىشناسد كه در مزار و مرقد پيامبر به پيشگاه خداوند توجه و التجا نموده و رضاى الهى را كسب كردهاند و يا حتى از بيمارىهاى سخت شفا گرفتهاند.
اينگونه احترامها و محبتها و شفاطلبىها و تبركجويىها، از عقيده و ايمان سرچشمه مىگيرد.
فهرست منابع
قرآن الكريم، ترجمه آيت اللَّه مكارم شيرازى، نشر دار القرآن الكريم، تهران، 1376.
آداب زيارت، ميرزاحسين نورى، اپرون، بىجا، 1378.
آفتاب ولايت، محمدتقى مصباح يزدى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، قم، 1383.
ادب فناى مقربان، عبداللَّه جوادى آملى، اسراء، قم، 1383.
اصول كافى، محمدبن يعقوب الكلينى، دار التعارف و المطبوعات، بيروت، 1401 ق.
امت و امامت، على شريعتى، قلم، تهران، 1358.
بحار الأنوار، محمد باقر مجلسى، المكتبة الاسلاميه، تهران، 1398 ق.
بررسى كوتاهى پيرامون زيارت، سيد محمد حسينى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1364.
9.* برهان فى تفسير القرآن، سيد هاشم بحرانى، دار التفسير، قم، 1375.
پرتو ولايت، محمدتقى مصباح يزدى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، قم، 1383.
ترجمه اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، ترجمه باقر كمرهاى، اسلاميه، تهران، 1381.
توسل، سيد محمد ضياءآبادى، بنياد بعثت، تهران، 1380.
حكمت عبادات، عبد اللَّه جوادى آملى، اسراء، قم، 1379.
دايرة المعارف تشيع، احمد صدر حاج سيد جوادى، شهيد محبى.
دايرة المعارف الاسلاميه، حسن الامين،، دار التعارف للمطبوعات، بيروت، 1423.
سرزمين وحى، مرتضى فهيم كرمانى، دارالسلام، تهران، 1375.
شوق ديدار، محمد مهدى ركنى، اداره امور فرهنگ آستان قدس، مشهد، مهر، 1362.
الغدير، عبدالحسين الامينى النجفى، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1366.
غيبت نعمانى، ابن ابى زينب محمّد ابن ابراهيم نعمانى، مترجم: جواد غفارى، صدوق، تهران، 1363.
فلسفه زيارت و آيين آن، مرتضى جوادى، اسراء، قم، 1382.
قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1372.
كامل الزيارات، جعفر بن محمّد ابن قولويه، صدوق، تهران، 1375.
كربلا، كعبه دلها، جواد محدثى، نشر شعر، تهران، 1375.
معجم الفاظ قرآن، حسين بن محمد راغب اصفهانى، مرتضوى، تهران، 1376.
مفاتيح الجنان، عباس قمى، ترجمه مهدى الهى قمشهاى، ايران نگين، مسجد جمكران، 1381.
مكيال المكارم، محمد تقى موسوى اصفهانى، مهدى حائرى قزوينى، برگ شقايق، قم، 1380.
منتهى الامال، عباس قمى، هجرت، قم، 1373.
من لا يحضره الفقيه، محمد بن على بن الحسين ابن بابويه القمى،(شيخ صدوق)، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1383، همان كتاب با تحقيق على اكبر غفارى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، بىتا.
نهج البلاغه، ابن موسى، محمد بن حسين(سيد رضى)، ترجمه سيد جعفر شهيدى، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، تهران، 1370.
وسائل الشيعه، محمّد ابن حسن الحر العاملى، آل البيت، قم، 1412 ق.
محمدعلى ابراهيمى (1)
چكيده
ابن تيميه در قرن هشتم هجرى فتواى تحريم زيارت اماكن مقدس را مساوى كفر دانست و زايران مرقد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله را مشرك خواند. سپس وهابيت با اخذ قسمتى از فراوردههاى ذهنى ضلالتآور ابن تيميه به عنوان يك فرقه جديد تأسيس شد و مشكلات و شبهات جديدى را براى جهان اسلام پديد آورد. فقهاى اسلامى اعم از تشيع و تسنن كليه شبهات اين فرقه را پاسخ مستدل و مطابق با موازين علمى دادند. در اين نوشتار دلايلى از منابع اهل سنت ارائه شده كه آنان نيز مانند شيعه قائل به جواز زيارت مرقد رسول خدا مىباشند. همچنين برخى از آثار روحى و روانى زيارت قبور به اختصار مورد ارزيابى و تحليل قرار گرفته است. نگارنده ضمن بررسى مبانى فقهى زيارت، به سؤالات مطرح شده از سوى آن فرقه ضاله پاسخ داده و مبناى اصلى اين اشكالات را صبغه سياسى دانسته، كه ناشى از تحجر و جمود فكرى و نيز نيرنگ سياسى بوده است.
كليدواژهها: ابن تيميه، وهابيت، زيارت، آثار روحى و روانى زيارت.
مقدّمه
يك نگاه اجمالى به تاريخ فقه اسلامى نشان مىدهد كه تدوين اين دانش قرنها پس از نزول قرآن و شكلگيرى سيره پيامبر صلى الله عليه و آله و پيشوايان عليهم السلام دين صورت گرفته است. (2)اگر
1) كارشناس ارشد حقوق جزا.
2) جامع المقاصد، ص 30، اين مجموعه از برخى كتابهاى موجود در نرمافزار جامع فقه اهل البيت عليهم السلام و ... جمعآورى شده است، الدور الثانى(دور التدوين)؛ جواهر الفقه، المقدمة، ص 10، مراحل تدوين الفقه و تطويره، على بن الحسين بن بابويه(ت 329) فقام بتدوين الفقه على نمط جديد، و أحدث فيه تطويرا.
در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله تفقهى در دين صورت گرفته باشد باز دليلى بر سامان يافتن معرفت احكام الهى نيست، فقط نمايهاى از تفقه در دين خواهد بود. بنابراين اختلاف نظرهايى كه ميان فقهاى اسلام پيش آمده، مربوط به قرنها بعد از نزول قرآن و سيره پيامبر صلى الله عليه و آله است. حال چرا چنين اختلافات عميقى و موضعگيرىهايى ميان انديشمندان علوم اسلامى پيش آمده، سؤالى است كه پاسخ آن در طى تدوين اين نوشتار مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
اما آنچه كه بايد اين جا به آن پرداخته شود اين است كه قرآن كريم مىفرمايد: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»؛ (1)
آنچه رسول خدا براى شما آورده بگيريد(و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد. از جمله چيزهايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله براى امت خود قرار داده، جواز زيارت اهل قبور است. ما در منابعى كه به آن اشاره خواهيم كرد، مىبينيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اول اين عمل را نهى نمود، اما بعداً امر فرموده است. و اين جمله رسول اللَّه صلى الله عليه و آله كه فرمود: «
كنت نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها» (2)
در تمام منابع و صحاح سته اهل سنت نقل شده و اسناد آن هم مورد نقد واقع نشده است. اين مىرساند كه همه آنها اين روايت را پذيرفتهاند، با اين كه همين روايت سبب اختلاف نظر فقهاى اهل سنت از لحاظ قايل شدن به وجوب، حرمت و اباحه حكم زيارت شده است.
قرآن كريم مىفرمايد: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ اْلآخِرَ»؛ (3)
مسلماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند. از آنجا كه قرآن و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله
زمان و مكان ندارد و در برهههاى زمان و مكان ناپديد نمىگردد، لذا قابليت استدلال و تأثيرگذارى هميشگى دارد. آيا خود پيامبر صلى الله عليه و آله به ديدار و عيادت برادران دينى و زيارت مردگان مسلمان نرفته است؟ اگر پيامبر صلى الله عليه و آله چنين عملى را انجام داده، آيا براى ما اسوه نخواهد بود؟! بدون شك پيامبر صلى الله عليه و آله براى ما اسوه است و رفتار آن بزرگوار موجب جواز و اباحه عمل مىشود. پس سؤالى كه اينجا مطرح است اين خواهد بود كه اين نظرات افراط و تفريط فقهى موجود چه مبنايى شرعى مىتواند داشته باشد؟! همچنين سؤال ديگرى كه بايد به پاسخ آن برسيم اين است كه آثار روحى و روانى زيارت چيست؟!
از ديدگاه فقهاى شيعه زيارت مؤمنين، عيادت بيماران و رفتن به قبرستان مسلمانان جهت اداى احترام، دعا و تقديم خيرات، نذورات و نيز خواندن ادعيه، نه تنها حرام نخواهد بود، بلكه شخص زاير مستحق پاداش هم هست و براى آن اجر و ثواب نيز تعلق مىگيرد و اين عمل نه تنها هيچ شائبه و نشانى از كفر و شرك ندارد، بلكه اثرات تربيتى فراوان بر آن بار خواهد شد.
برخى از كسانى كه خود را اهل سنت معرفى مىكنند، اما بيشترين اهانتها را به مقدسات و عقايد مسلمانان روا داشته و خشم توفنده علماى اسلام را برانگيختهاند به صراحت مىگويند:
مسافرت براى زيارت مرقد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حرام است.
ساختمانسازى روى قبور بدعت و شرك مىباشد.
توسل به ارواح پيامبران و محبوبان درگاه الهى، شرك است و ...
منكر شفاعت بوده و آن را با توحيد در عبادت و توحيد ذاتى ناسازگار مىدانند. (1)
1) السيف الصقيل فى الرد على ابن زفيل، ص 177.
مفهوم لغوى و اصطلاحى زيارت
زيارت واژه عربى است و در لغت به معناى بازديد كردن، ديدار كردن شخص بزرگ، و رفتن به مشاهد متبركه را گويند. (2)و نيز به معناى ديدار كردن از مكان يا چيزى مهم و با ارزش نيز خواهد بود. (3)در اصطلاح ديدار كردن از آرامگاههاى ائمه عليهم السلام، بزرگان دين، مكانهاى مقدس، به قصد ثواب و تبرك و همچنين ديدار كردن از كسى، چيزى، يا جايى كه داراى ارزش و اهميت مىباشد را مىگويند. (4)لازم به تذكر است كه يكى از مصاديق ديگر زيارت، ديدار از مرقد شهدا و اهل قبور مسلمين مىباشد كه در ميان امت اسلامى جايگاه ويژه دارد و جزء سنت پيامبر صلى الله عليه و آله است. (5)كلمه ديگرى كه در اين راستا قابل توجه است «عيادت» مىباشد، چون در منابع دينى مورد تأكيد واقع شده و پيامبر صلى الله عليه و آله عنايت خاص به آن داشته است. مفهوم اين كلمه نيز نوعى زيارت و ديدار كردن مىباشد و براى دلجويى بيمارانى كه در بستر ماندهاند به كار مىرود. در فارسى لفظ ديدار كه عبارت از عمل يا فرايند ديدن كسى براى گفتوگوى حضورى يا رابطهاى عاطفى مىباشد، قرين مفهوم زيارت خواهد
بود. در انگليسى از اين عمل به «ويزيت» (1)تعبير مىنمايند، چون پزشك بيمار را مىبيند، آنگاه دارو برايش تجويز مىكند، و همين معنا در بعض منابع لغوى عربى نيز ديده مىشود. «الزِّيارَة» ج: زِيَارَات، زور: مص، آمدن پزشك به بالين بيمار براى معاينه و درمان، ويزيت، رفتن به اماكن مقدس براى زيارت پيشوايان دينى و مذهبى. (2)واژه ديگرى كه در اين جا قابل توجه است، «توريست» (3)مىباشد كه امروزه به عنوان يك صنعت مهم درآمده و در سراسر جهان نهادهاى گردشگرى، سياحتى و جهانگردى داير بوده، موجب رونق تور سياحتى و زيارتى گرديده است. در كشورهاى اسلامى سازمان حج و زيارت يا سازمان اوقاف و امور خيريه، متصدى اين امر مىباشد و سالانه ميليونها مسلمان را از سراسر جهان راهى عربستان مىنمايند كه در مراسم اداى فريضه حج شركت كنند و به زيارت خانه خدا بپردازند.
بنابراين زيارت فقط مخصوص ديدن و سفر به مشاهد نمىباشد، بلكه هر نوع رابطهاى كه موجب بازديد و ملاقات ميان دو يا چند نفر شود، زيارت خواهد بود، اگرچه آنها به قصد بوسيدن و لمس كردن نزد همديگر نروند. در شرايط كنونى به لحاظ گسترش ارتباطات، توسعه زندگى شهرى و فراهم بودن امكانات حمل و نقل آسان، انواع سفرهاى زيارتى، تجارتى، سياسى، ديپلماتيكى، فرهنگى، تفريحى و ...
ميان ملل جهان رايج شده و بعضى از آنها اجتنابناپذير گرديده است. مثلًا پدر در يك كشورى و فرزند در كشور ديگرى زندگى مىنمايند، عواطف انسانى ايجاب مىكند كه از همديگر ديدن داشته باشند، اگر كسى قايل شود كه سفر به قصد زيارت حرام است، اين حكم موجب اختلال نظام معيشتى بشر مىگردد و اصلًا قابل پذيرش نخواهد بود.
مخالفان زيارت مىگويند: سه روايت از ابى هريره نقل شده كه مىتوان از آنها
استفاده مفهومى كرده و حكم به تحريم سفرهاى زيارتى صادر كرد. 1. «تشدّ الرحال إلى ثلاثة مساجد: مسجد الحرام و مسجد الأقصى و مسجدى» (1)2. «ابا هريرة يخبر أن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله قال: إنّما يسافر إلى ثلاثة مساجد: مسجد الكعبة و مسجدى و مسجد ايلياء». (2)3. «عن أبى هريرة، أنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله قال: لا تشدّ الرحال إلّاإلى ثلاثة مساجد: مسجد الحرام و مسجدى هذا و المسجد الأقصى». (3)يعنى براى سه مسجد فقط مىشود بار سفر بست.
مفهوم آن اين است كه براى غير اين موارد به مسافرت رفتن جايز نيست.
واقعيت اين است كه يكى از آفات تفقه در دين پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله سطحىگرايى و ظاهربينى در ميان گروهى از مسلمانان رواج يافت، از اينرو به حفظ روايت بيش از تدبر و انديشه در مفهوم و مضمون آن همت گماردند. نمونه اين سستانديشى را ما در نظرات ابن تيميه مىنگريم و در مباحث آينده پيرامون آن بحث مىكنم. آفتى كه امروزه دامنگير وهابيت شده، اتكاى آنان به نظر سخيف ابن تيميه است. چون هر چند ابن تيميه در قرن هشتم به احاديث فوق استدلال كرد و حكم به تحريم زيارت نمود، اما وهابيت معتقد شدند كه حتماً استدلال او خطاناپذير بوده و پيوسته همان را تكرار مىكنند. (4)از اين معلوم مىشود كه آنها مقلد ابن تيميه هستند نه مطيع خدا و رسول او.
پيشينه تاريخى زيارت
آغاز تاريخ سفرهاى زيارتى بشر را كسى نمىتواند معين كند، اين ضرورت پس از اسكان انسان بلافاصله احساس شده و فرزندان بنى آدم به هر دليل نتوانسته از هجرت و سياحت دست بردارند. يكى از دلايل مهم ساخت خانه كعبه توسط حضرت
ابراهيم عليه السلام همين بود كه مردم به آن جا مسافرت كرده و به طواف بيت بپردازند.
بنابراين سفرهاى زيارتى جزء سيره عقلاى عالم است و اگر كسى كمترين تأملى در اين زمينه داشته باشد، منكر ارزش آن نخواهد شد.
بدون ترديد بشر دلايل فراوانى براى سفرهاى سياحتى و زيارتى دارد، بعضى از آنها مربوط به عواطف انسانى است، برخى مربوط به عبرتآموزى از سرگذشت ديگران مىباشد، بعضى ديگر هم پاسخ به خواستههاى درونى و نيازهاى روحى و روانى انسان است. قرآن كريم به صراحت امر مىكند: «قُلْ سيرُوا فى اْلأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أكْثَرُهُمْ مُشْرِكينَ»؛ (1)
بگو: در زمين سير و سفر كنيد و بنگريد عاقبت كسانى كه قبل از شما بودند چگونه بود؟ بيشتر آنها مشرك بودند!
ما اگر بخواهيم به وسعت دامنه شرك پى ببريم بايد به جاهاى مختلف مسافرت كنيم، از فرهنگ ملل مختلف آگاهى يابيم تا بتوانيم راجع به عقايد حق يا باطل آنان قضاوت كنيم. ما اگر از دنياى پيرامونى خود باخبر نباشيم چگونه مىتوانيم راجع به آنها اظهار نظر كنيم؟!
به علاوه اگر سفرهاى زيارتى غير موارد سه گانه مذكور خطرزا و مشكلآفرين بود، قطعاً قرآن كريم به اين شدت دستور نمىداد. حكم به تحريم سفرهاى زيارتى پس از تفقه ابن تيميه در دين خدا صادر گرديد. وى روحانى قرن هشتم است، پيش از تولد او همه مسلمانان جهان به زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مىشتافتند، و اين سيره عملى بزرگترين حجت بر جواز و استحباب قصد سفر براى زيارت است. (2)حتى خود پيامبر صلى الله عليه و آله از شهر خارج مىشد و براى زيارت به سوى مزار مادر خود مسافرت مىنمود. (3)عدهاى عايشه را كه معروف به ام المؤمنين است مشاهده كردند كه به زيارت قبر برادر خود عبدالرحمان رفت. وى در جواب افرادى كه به او اعتراض
كردند، گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله امر كرده است. (1)بايد توجه داشت كه شايد علت تحريم موقتى زيارت قبور توسط رسول خدا صلى الله عليه و آله اين بوده كه مردم جاهل عرب به طوايف، افراد قبيله و كثرت اموال خود مباهات مىكردند و فخرفروشى مىنمودند. از جمله عادات زشت آنان افتخار به نياكان خود بود، حتى اقدام به شمارش قبور مىكردند. مفسرين در ذيل آيه «ألْهاكُمُ التَّكاثُرُ* حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» فرمودند: در اين آيات نخست با لحنى ملامت بار مىفرمايد: «تفاخر و مباهات بر يكديگر شما را از خدا و قيامت به خود مشغول داشت، تا آن جا كه به زيارت و ديدار قبرها رفتيد، و قبور مردگان خود را برشمرديد. (2)بنابراين چون چنين سابقه زشتى در ميان اقوام عرب وجود داشته و آنها داراى چنين روش نامناسبى بودهاند، رسول خدا صلى الله عليه و آله آنان را از زيارت قبور منع كرده بود. اما بعداً ديد كه جامعه رو به تربيت است و آثار سوء زمان جاهليت از بين رفته، امر به زيارت كرده كه اقل مراتب امر مباح بودن است، (3)پس زيارت قبور در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله كاملًا مباح بوده است. چون معناى امر بعد از نهى، حداقل اباحه عمل خواهد بود. به خاطر اين كه امر لاحق موجب نسخ نهى سابق مىگردد، به همين لحاظ اقوال فقهاى اهل سنت در اين مسأله مختلف شده و بين حرمت مطلق، وجوب مطلق و اباحه مؤكد دور مىزند. (4)اقسام سفرهاى زيارتى
سفرهاى زيارتى هميشه و الزاماً جهت بازديد عتبات، آرامگاههاى مردگان و مساجد مهم نيست. معمولًا انسان بر اساس ضرورتهاى زندگى خود برنامهريزى كرده و اقدام به عملى مىنمايد. الزامات حياتى بشر فقط در سفرهاى مذكور خلاصه نمىشود،
به خاطر اين كه شرايط زيست محيطى در حال تحول است و هر روز پيشآمدهاى نوينى رخ مىدهد كه انسان ناچار است از لاك خود بيرون رفته و راه جديدى را در پيش گيرد. اينك با برخى از اين ضرورتهاى اجتنابناپذير آشنا خواهيم شد.
يكى از آداب اسلامى و سنن نبوى و شعاير دينى ملاقات با برادران دينى است، اين ارتباط عاطفى مىتواند سبب پيوستگى ناگسستنى باشد. انسانها همين كه با هم انس پيدا كردند يك نوع علاقه و محبت درونى نسبت به يكديگر پيدا مىكنند؛ زمينههاى زيادى براى ايجاد آن وجود دارد. مثل رفاقت اتفاقى در سفر، يا بر اثر خدمت وظيفه سربازى و هماتاقى شدن در دوران تحصيل و ... پس از گذشت زمان انسان به خاطره خود مراجعه مىكند، گذشته خود را مرور مىنمايد، به ياد روزگار تلخ و شيرين خود مىافتد و جهت تجديد خاطره اقدام خواهد كرد.
تا انسان از كسى شناختى نداشته باشد، اتفاقى به ديدن او نمىرود. همين كه دلايل كافى براى كار خود يافت مقدمات آن را فراهم مىكند، از عواملى كه موجب تحريك انسان مىگردد، عبارت است از روابط فاميلى(سببى يا نسبى)، روابط كارى(تجارى، صنعتى و خدماتى) روابط اخلاقى و معنوى(رابطه استادى و شاگردى) و ... مىباشد.
در اسلام تأكيد زيادى روى ارتباطات معنوى شده است، قسمتى از آن دستورات به عنوان صله ارحام مورد عنايت دين واقع گرديده و قطع آن مورد نكوهش قرار گرفته است. پس اگر واجب نباشد قريب به اين معنى خواهد بود.
يك بخش از روابط انسان مربوط به ارتباطات عمومى است. جميل بن دراج مىگويد: روزى از امام صادق عليه السلام در مورد اين آيه كه مىفرمايد: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذى تَسائَلُونَ بِهِ وَ اْلأَرْحامَ إنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً» پرسيدم، امام فرمود: مقصود از ارحام عمومى مردم است، زيرا خداوند به صله و احترام آن دستور داده است. آيا نمىبينى كه
آن را با خود مقرون كرده است؟ (1)بخش ديگر آن مربوط به ارتباطات فاميلى مىگردد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به حاضر و غايب امت خود و كسانى كه در اصلاب پدران و ارحام مادران آينده هستند تا روز قيامت سفارش مىكنم كه صله رحم انجام دهند ولو مسافتى به طولانى يك ساله را در پيش داشته باشند، چون صله رحم هر چند با مسافرت شاق و بعد مكانى همراه باشد، جزء امور دين مقدس اسلام است. (2)بخش سوم آن مربوط به زيارت برادران دينى است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس برادر خود را در خانه او ديدن كند، خداوند متعال مىفرمايد: تو مهمان و زاير من هستى، پذيرايى از تو با من است، و من بهشت را براى تو واجب كردم به خاطر اين كه ميزبان را دوست دارى. (3)اين كلمات نورانى و راهكارهاى دينى، دليل ثابت و محكمى جهت اباحه سفرهاى زيارتى بوده و الزامات عاطفى، انسانى و اخلاقىاى را براى طرفين مسلم مىگرداند و هرگونه مانعتراشى و احكام غير واقعى را مردود مىسازد، حال از هر شيخ الاسلامى حقيقى يا خود خواندهاى كه صادر شده باشد. (4)2. عيادت مطلق از بيماران
بخشى از متون دينى اسلام را عيادت و دلجويى از بيماران به خود اختصاص داده است، فقهاى اسلام، بدون استثنا در آثار فقهى خود بابى تحت عنوان «عيادة المريض» را به نگارش در آوردهاند، تقريباً در ميان فقهاى اسلام مخالفى درباره عيادت از بيماران وجود ندارد، حتى خود آنانى كه قايل به تحريم سفرهاى زيارتى هستند. و
اين حكايت از اجتماع اهل حل و عقد مسلمين دارد.
بيهقى در شعب الايمان مىگويد: شصت و سومين شعبه ايمان عيادت مريض يعنى به ديدن بيمار رفتن، ملاقات و احوالپرسى با بيماران است. آنگاه روايات فراوانى را نقل مىكند كه يكى از آنها را با هم مىخوانيم: «
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: أطعموا الجائع و عودوا المريض و فكّوا العانى
»؛ پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله امر مىكند كه به آدم گرسنه غذا بدهيد، به ديدن مريض برويد و اسير را رها سازيد. (1)حداقل خطاب امرى استحباب مؤكد خواهد بود، لذا زيارت مريض جزء ايمان تلقى شده است، چون مؤمن در برابر همه فرمايشات رسول خدا صلى الله عليه و آله تسليم مىباشد.
بنابراين اين تفكر غلطى خواهد بود اگر كسى قايل به تحريم مطلق زيارت گردد. يكى از مهمترين سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله اين بود كه بعد از سه روز به ديدن ياران خود مىرفت.
يكى از مراسم باشكوه عبادى و سياسى اسلام زيارت كعبه در موسم حج است. و كسى در اصل وجوب آن شك ندارد، به همين دليل مسلمانان توانمند از سراسر عالم اسلام عيد اضحى را در مكه سپرى كرده و به طواف بيت مىپردازند. فقهاى اسلام فرمودهاند: وقتى مراسم حج به انتها رسيد، نوبت ديدن و زيارت مرقد رسول خدا صلى الله عليه و آله است؛ و نبايد كسى خود را از فيض آن محروم سازد. فقط ابن تيميه و به تبع آن وهابيت است كه حكم به تحريم زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله هم دادهاند. (2)«
قَالَ الحُسَيْنُ لِرَسُولِ اللَّه صلى الله عليه و آله يَا ابَتَاه ما لِمَن زارَكَ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ زَارَنِى حَيّاً أوْ مَيِّتاً أوْ زارَ أباكَ أوْ زارَ أخاكَ أو زارَكَ كانَ حَقّاً عَلَىَّ أن أزُورَهُ يَوْمَ القيامَةِ وَ اخَلِّصَهُ مِنْ ذُنُوبِهِ
»؛ امام حسين عليه السلام از جد بزرگوار خود مىپرسد: پاداش زيارتكننده تو چيست؟! رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد: كسى كه مرا در زندگى يا بعد از مرگم يا پدرت يا برادرت يا
تو را زيارت كند، بر من حق پيدا مىكند كه روز قيامت به ديدار او بروم و او را از گناهانش خلاص گردانم. (1)در حديث ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «
ضَمِنْتُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامةِ أنْ اخَلِّصَهُ مِنْ أهْوالِها وَ شَدائِدِها حَتَّى اصَيِّرَهُ مَعِى فِى دَرَجَتِى
»؛ (2)من ضامن خلاصى او در روز قيامت از ترس و گرفتارىهاى آن هستم تا او را همراه خود همرتبه گردانم.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «
مَن أتَى مَكَّةَ حَاجّاً وَ لَمْ يَرزُنِى إِلَى الْمَدِينَةِ جَفَوْتُهُ يَوْمَ القِيامَةِ وَ مَن أتَانِى زَائِراً وَجَبَتْ لَه شَفَاعَتِى وَ مَنْ وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتِى وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّة
»؛ (3)كسى كه مكه مشرف شود ولى مرا در مدينه زيارت نكند، روز قيامت به او سخت خواهم گرفت، هر كس مرا زيارت كند، شفاعت او برايم واجب خواهد شد، و كسى كه شفاعت من براى او واجب شود، بهشت براى او واجب مىگردد.
در روايت ديگر آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «
مَنْ زَارَ قَبْرِى بَعْدَ مَوْتِى كَانَ كَمَنْ هَاجَرَ إِلَىَّ فِى حَيَاتِى فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوا فَابْعَثُوا إِلَىَّ السَّلامَ فَإِنَّهُ يَبْلُغُنِى
»؛ (4)كسى كه قبر مرا بعد از مرگ من زيارت كند، مثل كسى است كه با من در زمان حياتم مهاجرت كرده است، اگر نتوانست به زيارتم بيايد، از دور برايم سلام بفرستد كه به من مىرسد.
روايات در اين باب بسيار زياد است، در اكثر آنها متن روايت فريقين يك سان مىباشد، فقط ذيل روايتى كه مربوط به زيارت امامان معصوم عليهم السلام مىشود در منابع روايى اهل سنت ذكر نشده است و الا در صدر روايت اختلافى وجود ندارد و يكنواختى لفظى و معنوى آن كاملًا مشهود مىباشد.
در مورد ديدن برادران دينى امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «
مَنْ زَارَ أخاً فِى جانِبِ الْمِصْرِ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ فَهُوَ زَوْرُهُ وَ حَقُّ عَلَى اللَّهِ أنْ يُكْرِمَ زَوْرَه
»؛ (5)كسى كه برادر دينى خود را
محض رضاى خدا زيارت كند، در حقيقت خدا را زيارت كرده است و حق پيدا مىكند كه خداوند زيارت كننده خود را گرامى بدارد. در اين قسمت نيز روايات زيادى در منابع اسلامى وجود دارد كه دلالت بر اهميت ديد و بازديد مىكند و مسلمانان را نسبت به ملاقات همديگر تشويق مىنمايد. نكته قابل توجه در روايات اين است كه هر عملى كه انجام مىپذيرد، بايد رنگ خدايى داشته باشد و اگر اين رفتارهاى معنوى با نيت پاك همراه بود مستحق پاداش معنوى مىگردد. مفهوم روايات اين است كه اگر كسى براى طلب خود يا ساير نيازمندىهاى شخصى به ديدن كسى مىرود انتظار دريافت بهشت از خداى متعال نداشته باشد.
زيارتِ آرامگاههاى مؤمنان و صلحا بدون هيچ اختلافى جايز است. فقط طبق نظر افراطى ابن تيميه حرام مىباشد كه آن مردود و خلاف شرع است. سند حكم او رواياتى است كه مورد نسخ واقع شده چون اوامر بعد از نهى موجب نسخ مورد منهى مىگردد.
در ذيل اين نوشتار به آراى فقهاى اهل سنت و شيعه اشاره خواهم كرد. آنگاه روشن مىگردد كه حكم جواز و مباح بودن زيارت مرقد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله و قبور مسلمانان مورد اتفاق فريقين است.
ديدگاه فقهاى فريقين در مورد زيارت
خوشبختانه هر دو طايفه از علماى اسلامى در خصوص احترام مرقد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله توافق نظر دارند و آن را شريفترين عبادت و بهترين طاعت و با فضيلتترين ثواب مىدانند، و تأكيد دارند كه هر زاير خانه خدا، قبل يا بعد از طواف بيت اللَّه الحرام سراغ حرم نبوى رفته و به زيارت آن بارگاه ملكوتى بپردازند. در مورد زيارت قبور مؤمنان نيز قايل به جواز بوده همه آن را جزء عمل مشروع تلقى كردهاند كه قبلًا متذكر شوم. نمونههايى از فرمايشات علماى اسلام در مورد زيارت قبر رسول
خدا صلى الله عليه و آله به قرار ذيل است.
آثار روحى و روانى زيارت
روانشناسان تلاش فراوان دارند كه راهكارهاى مناسبى جهت درمان مشكلات روانى افراد جامعه پيدا نمايند، اما متأسفانه در اينباره از منابع دينى كمك نمىگيرند تا بتوانند با آموزههاى آن مراجعهكنندگان خود را با اطمينان بيشترى مورد معالجه قرار دهند، علت آن شايد در كم اطلاعى آنان از منابع سرشار دينى باشد. با اين كه در اين منبع فياض، مخصوصاً سخنان گوهر بار ائمه عليهم السلام راهبردهاى بسيار مفيدى وجود دارد كه با تكيه بر آن مىشود بحرانهاى روحى و روانى جامعه را كاهش داد و آنها را جهت غلبه بر بيمارى توان بخش نمود. نقش انبيا در رشد و توسعه آموزههاى روانشناختى، بسيار حايز اهميت است. انبيا يكى پس از ديگرى دانش مورد نياز انسان را كه از طريق وحى به آنان عرضه مىشد دريافت مىكردند كه در اين دانشها اطلاعات مربوط به انسان و تفسير و تحليل پديدههاى ذهنى و رفتارى وى نيز نهفته بود. (1)در ذيل به قسمتى از اين روشها اشاره مىشود.
يكى از مهمترين آثار زيارت رسيدن به آرامش نسبى است. انسان به لحاظ داشتن عاطفه و احساس سرشار نمىتواند زندگى يك نواخت داشته باشد. يك رنگى در زندگى ملالتآور و كسلكننده است و پيامد انزواگرايى و جامعهگريزى و در نهايت بيمارى افسردگى را در پى خواهد داشت. وقتى انسان در خود احساس دلگيرى مىكند تلاش خواهد كرد تا از اين وضعيت رهايى يابد. چه چيزى مىتواند دنياى سرد و بىروح آدم را در هم بشكند و شادابى را براى او هديه كند؟!
طبيعى است كه بگويم تغيير وضعيت و محيط كمك زيادى مىكند. بنابراين وقتى انسان به ملاقات عزيزان خود مانند پدر، مادر، برادر و ساير وابستگان مىرود و در
1) ديدگاههاى روانشناختى حضرت آيت اللَّه مصباح يزدى، ص 26.
محيط فاميلى قرار مىگيرد بسيارى از مشكلات و گرفتارىهاى خود را از ياد مىبرد، حالت نشاط و سرور به او دست مىدهد. ديدن يك دوست به ميزان زيادى روى روحيه طرفين اثر مىكند، بلافاصله شكوفه خنده را بر لب مىنشاند. چرا بايد ناسنجيده و بدون تأمل اين مواهب الهى را از بندگان خدا گرفت و گفت فقط انسان مجاز است براى سه مسجد بار سفر ببندد لاغير؟!
وقتى انسان بار سفر مىبندد و به زيارت عتبات مىرود، با ديدن آن فضاى سرشار از معنويت، بيشتر خود را در جوار رحمت و مغفرت الهى احساس مىكند و مىانديشد كه بعد مكانى از بين رفته، معرفت الهى حس مىشود و او واقعاً در محضر حضرت رب است. با اين كه انسان هميشه در محضر خدا مىباشد ولى غفلت باعث مىشود كه اين حالت را همه جا نداشته باشد، اما مشاهد مشرفه و قبور صالحان حجابها را كنار مىزند و انسان را متنبه مىسازد و در فضاى معنويت غرق مىگرداند.
لذا نابترين اشكها آنجا از ديدگان سرازير مىگردد، دلها شستوشو مىيابد، اميدها به مغفرت خدا زيادتر گرديده و دعاها خالصانهتر مىشود. شايد به همين خاطر است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «
كنت نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها فإنّها تزهد فى الدنيا و تذكّر الآخرة
»؛ (1)من قبلًا شما را از زيارت قبور منع كردم پس به زيارت آنها برويد، چون زيارت اهل قبور زهد در دنيا و يادآورى آخرت را در پى دارد. اين دو عنصر اثر اساسى در تربيت و سازندگى انسان خواهد داشت و راه بندگى را به سوى حضرت رب هموارتر مىكند.
و نيز فرمود: «
... فإنّها ترقّ القلوب و تدمع العين و تذكّر الآخرة
»؛ (2)در زيارت نرمى دل، گريستن چشم و يادآورى آخرت است. انسان با دل شكسته آمادگى براى اخلاص پيدا مىكند، با چشم جوشان از اشك، موفق به طهارت باطنى مىگردد و ياد آخرت
ضمن اين كه اثر بيشتر در آمادگى دگرگونى را ايجاد مىنمايد، پيامد دل كندن از زرق و برق دنيا و فريب نخوردن مظاهر آن را به همراه دارد. مگر ما در بندگى خداوند به دنبال چه هستيم؟! آيا غير از اخلاص در عبوديت و تقرب الهى را مىطلبيم؟ بدون ترديد راه رسيدن به اين هدف همان است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: پس اصرار و التزام به مطلق زيارت نه تنها موجب شرك نيست كه حتى شركزدايى مىكند و انسان را مىسازد و تربيت مىنمايد.
اثر روحى و روانى ديگر زيارت اين است كه انسان را به ياد مرگ مىاندازد.
گرفتارىهاى دنيا، مشغلههاى فراوان و ... گاهى به حدى پيشرفت مىكند كه انسان سالها از آن دور مانده و باورش نمىشود كه ممكن است روزى مرگ به سراغ او هم بيايد. انسان غافل در عالم خواب و خيال خويش خوش است و سرمست از باده عيش و نوش، به خود مىبالد و به مظاهر چند روزه دنيا مباهات مىكند.
پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: سراغ زيارتگاهها و آثار مردگان برويد، شايد تكانى بخوريد و از توهمات ذهنى خود رهايى يافته كمى متنبه شويد. زيارتِ بيماران، و مخصوصاً ديار مردگان، انسان را متوجه مرگ مىكند و اين كه او بايد روزى با دنياى خيالى خود وداع كند.
اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى كه با لشكريان خود از جنگ صفين بر مىگشت، در حالى كه لشكرش شكست خورده بود و سخت دچار بحران روحى گرديده بود، پشت دروازه كوفه رسيدند، نزديك قبرستان ايستاده با مردگان سخن گفت تا زندهها و اطرافيان او متوجه عالم غير مادى شوند و بفهمند كه اين دنيا عمر بس كوتاهى خواهد داشت.
سخنان امام عليه السلام به حدى شورانگيز و تأثيرگذار است كه هر وقت انسان مىخواند به خود مىلرزد و در فكر فرو مىرود. فرمود: «
يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا
خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِى الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى
»؛ (1)اى ساكنان خانههاى وحشتزا، گورهاى تاريك، اى خفتگان در خاك، اى غريبان، اى تنهاشدگان، اى وحشتزدگان، شما پيش از ما رفتيد و ما در پى شما روانيم، و به شما خواهيم رسيد. از ما درباره اين دنيا مىپرسيد؟! بدانيد كه خبرهاى بدى براى شما داريم: در خانههايتان ديگران سكونت گزيدند، زنانتان با ديگران ازدواج كردند، اموال شما در ميان ديگران تقسيم شد. اين خبرى است كه ما داريم، حال شما چه خبر داريد؟ سپس به اصحاب خود رو كرد و فرمود: بدانيد كه اگر اجازه سخن گفتن داشتند، به شما خبر مىدادند كه بهترين توشه براى اين سفر، تقواست. يعنى در آنجا غير از پرهيزگارى الهى هيچ چيزى دست انسان را نمىگيرد.
اين كلام مولى را هر وقت انسان مىخواند عميقاً متأثر مىگردد. حضرت على عليه السلام معلم انسان است، مىخواهد نسل آدمى تربيت شود و از نظر روحى و روانى دگرگون گشته به فكر چاره باشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله با توجه به اين ضرورت فرمود: «
فزوروها و ليزدكم زيارتها خيرا
»؛ زيارت قبور موجب خير است. و نيز فرمود: «
فزوروها فانّها تذكركم الموت
»؛ (2)موجب تذكر و يادآورى مرگ مىباشد. خلاصه اين كه انسان از اين طريق ساخته خواهد شد و كمتر مرتكب عصيان، جرايم و هنجارشكنى اجتماعى مىگردد.
در سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله به اين اثر اشاره شده، در يك تعبير فرمود: «
... فزوروها فإنّ فيها عبرة
»؛ به زيارت قبور برويد چون در زيارت آن عبرتآموزى است، يعنى زيارت اهل قبور مايه عبرت مىباشد. در تعبير ديگر آمده است: «
... فزوروها، فإنّ فى زيارتها عظة و عبرة
»؛ (3)اهل قبور را زيارت كنيد، چون در زيارت آنها پند و عبرت آموختن است.
و نيز در يك عبارت ديگر آمده است: «
... فزوروها، فإنّ لكم فيها عبرة
»؛ (1)به سراغ اهل قبور برويد، چون براى شما عبرتآموزى دارد و انسان از ديدن آنها پند مىگيرد.
بر خلاف اعتقاد ابن تيميه كسانى كه به زيارت مرقد مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله يا فرزندان پاك آن حضرت مىروند، در برابر آنان سر به سجده نمىسايند، آنان را پرستش نمىكنند، چون اين مطلب بديهى است كه عبوديت از آن خداى متعال است. بنابراين مراتب فرمانبرى را كسى عبادت نمىداند، زاير كه به آنجا مىرود، چون محل مناسب براى معرفت است و يك نوع حس نزديكى به خدا در انسان زنده مىشود و محل بود و باش ملائكه است، شيطان در آنجاها راه پيدا نمىكند، اين عوامل موجب مىشود كه انسان توان عبادت خالصانه را پيدا كند و خدا را پاكيزهتر نيايش نمايد. اگر كسى غير از اين موارد را نيت كند مشرك است. البته مشرك اختصاص به آن مكانها ندارد. مشرك همه جا مشرك است، زمان و مكان در شرك مدخليت ندارد. بنابراين به بهانه شرك، زايران را از ابراز محبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و فرزندان او منع كردن، ناشى از يك تحجر و جمود فكرى يا يك نيرنگى سياسى بيش نخواهد بود.
به همين خاطر طرح اين اوهام مورد پذيرش فقهاى اسلام قرار نگرفت و در برابر طراح آن يعنى ابن تيميه واكنشهاى شديد نشان داده شد كه قبلًا اشاره گرديد.
گفتم كه مفهوم زيارت تنها ديدن از امكنه و قبور نيست، معناى عام آن شامل كليه ديد و بازديدها و روابط اجتماعى بشر مىگردد، از اينرو از مطلق ملاقاتها تعبير به زيارت مىشود. بعضى از ديدارها در اسلام مورد تأكيد واقع شده و جزء امور دينى مىباشد، مثل ديدار خويشاوندان كه به عنوان يك تكليف دينى ضرورى است.
از لحاظ روحى و روانى بسيارى از انسانها دچار يك خلأ مىباشند، هر كسى
1) الجامع الصغير فى أحاديث البشير النذير، ج 2، ص 677، ح 9285.
سعى مىكند اين كاستى را به نحوى جبران و پر كند. يكى خلأهاى روحى خود را از طريق مواد مضر چون الكل، شراب، مرفين، مواد مخدر، قماربازى و ... جبران مىكند، روشى كه سرانجام جز تباهى و فرو رفتن در منجلاب بيشتر ندارد. اگر نگويم نصف جمعيت بشر روى زمين به اين سمت كشيده شدهاند، حداقل بخش قابل توجهى از مردم دنيا در همين وادى گم گشتهاند، تا جايى كه به هشدارهاى عقلاى عالم توجه نمىكنند و روز به روز بر عمق فاجعه افزون مىشود.
بخش ديگر مردم از طريق علم، تحصيلات عاليه، آموختن فنون و كسب تجارب مىكوشند فرصتهاى خود را پر كرده، براى خود سرگرمى مىآفرينند تا در زندگى احساس كمبود نكنند. بخش ديگر مردم از طريق برقرارى روابط اجتماعى، تلاش مىنمايند همكاران صميمى، آشنايان فرهيخته، و نظير آن را پيدا كرده، با هم روابط دوستانه داشته باشند، تا در موقع ضرورت به همديگر پناه برده با مشاوره هم مشكلات روحى و روانى خويش را كاهش داده و حل نمايند.
راهكارهاى مكتب حيات بخش اسلام در اين زمينه قابل توجه است. اگر كسى بنا دارد در سلامت روحى و روانى به سر برد لازم است اين فاكتورها را در نظر داشته باشد.
در تفسير نور آمده است: خطاكار، ابتدا بايد پشيمان شود و به سوى حقّ برگردد، سپس براى استحكام رابطه با خدا، از مقام رسالت كمك بگيرد «فَاسْتَغفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ». گناهكاران نبايد مأيوس شوند، استغفار، توبه و زيارت اولياى خدا، وسيلهاى براى بازسازى روحى آنان است «جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا ...». (1)
1) تفسير نور، ج 2، ص 32.
پناه بردن به ذات اقدس الهى و درخواست كمك از آن ذات كبريايى است. فلسفه عبادات هم اين است كه ما به خدا نزديك شويم و بتوانيم با او سخن بگوييم. اگر عبادات ما تأثير نمىداشت و دعاهاى ما مثمر ثمر نمىبود خداوند نمىگفت: «ادْعُونى أسْتَجِبْ لَكُمْ إنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ»؛ (1)
مرا بخوانيد تا(دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مىورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مىشوند.
و نيز همان بزرگوار مىفرمايد: «
صِلَةُ الأرحامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَيِّبُ النَّفْسَ وَ تَزِيدُ فِى الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِى الأجَلِ
»؛ پيوند با خويشاوندان و نيكى به آنها خُلق انسان را نيك و او را سخى مىنمايد، باطن را مصفى، و منور مىسازد، روزى را زياد و عمر را طولانى مىنمايد. و اين نمودار آثار و بركات روابط خانوادگى خواهد بود.
اثر ديگر صله رحم اين است كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «
صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ
الْحِسَابَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هِىَ مَنْسَأةٌ فِى الْعُمُرِ وَ تَقِى مَصَارعَ السُّوء
»؛ (1)صله رحم و نيكى در حق آنان حساب روز قيامت را آسان نموده، عمر را طولانى و انسان را از گناه نگهدارى مىكند.
جمعبندى و نتيجه
يكى از مفاهيم دينى و مذهبى ما تحليل مبناى فقهى مشروعيت و حرمت زيارت است. زيارت مفهوم بسيار وسيعى دارد و شامل كليه روابط عاطفى، معنوى، فاميلى و انسانى بشر مىشود. در دنيايى كه بشر امروز از آلودگىهاى مادى و معنوى رنج مىبرد، يكى از راههاى كاهش فشار روحى و روانى انسان برقرارى روابط سالم است.
برقرارى فرايند ديدارى جزء ضرورتهاى روحى و روانى بشريت بوده و در هيچ زمانى تلاش در كاهش اهميت آن انجام نگرفته است. مگر اين كه در قرن هشتم هجرى قمرى فرد سستانديشى خرط القتاط كرد و فتواى تحريم زيارت را صادر نمود، مخصوصاً ديدن از اماكن مقدس و عتبات عاليات را مساوى كفر دانسته حتى زايران مرقد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله را مشرك خواند.
وى از طرف علما و قضات مصر مورد پيگرد قرار گرفته، بارها از نوشتن، فتوا دادن، حضور در ميان مسلمانان منع و راهى زندان گرديد. اين شخص كسى جز ابن تيميه نبود. افكار سخيف او مىرفت كه به قبرستان اذهان دفن گردد كه وهابيت سر از بيغولههاى حجاز در آورد و با اخذ قسمتى از فرآوردههاى ذهنى ضلالتآور ابن تيميه نحله وهابيت را تأسيس كردند. حضور اين فرقه ضاله مشكلاتى را براى جهان اسلام پديد آورد و شبهات جديدى را سبب گرديد.
خوشبختانه فقهاى اسلام، اعم از تشيع و تسنن با درايت تمام و عقلانيت كامل، آستين بالا زدند و كليه شبهات موجود را پاسخ مستدل و مطابق با موازين علمى
1) الكافى، ج 2، ص 152، ح 12 و 23.
دادند. امروز وهابيت درماندهتر از هر زمان ديگر ميان منجلاب شك و اوهام گرفتار است. تنها كارى كه از آنها بر مىآيد صدور فتواى تكفير شيعه است. آنها با اين اقدام نامعقول نه تنها كمكى به خود نمىكنند، بلكه مايه آبروريزى خود را فراهم مىسازند.
در اين تحليل علمى دلايل زيادى از منابع اهل سنت ارائه شد كه آنان نيز قايل به جواز زيارت ولو به معناى مصطلح آن هستند و زيارت مرقد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله جزء آمال آنان نيز مىباشد. همچنين برخى از آثار روحى و روانى زيارت به اختصار مورد ارزيابى و تحليل قرار گرفت و ديديم كه در منابع روايى فريقين دلايل زيادى براى جواز زيارت وجود دارد كه در برخى از آنها به آثار و پيامدهاى روحى و روانى زيارت اشاره شده بود. مخصوصاً در احاديثى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شد كه حضرت مىفرمايد: از هر جا به من سلام كنيد به من مىرسد، دليلى قوى است بر بطلان آنچه كه منكران زيارت مطرح مىنمايند.
فهرست منابع
إرواء الغليل فى تخريج أحاديث منار السبيل، محمد ناصر الدين الألبانى، المكتب الإسلامى، بيروت، چاپ دوم، 1405 ق/ 1985 م.
الاذكار النووية، محيى الدين أبى زكريا يحيى بن شرف النووى الدمشقى، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع.
البشارة و الاتحاف بما بين ابن تيمية و الالبانى فى العقيدة من الاختلاف، حسن بن على السقاف، دار الامام النووى عمان، الاردن، چاپ اول، 1413 ق/ 1992 م.
تاريخ الفقه و تطوّراته(المنتخب)، جامع المقاصد، جمعى از بزرگان.
تحفة الاحوذى بشرح جامع الترمذى، أبى العلا محمد عبدالرحمن ابن عبدالرحيم المباركفورى، دار الكتب العلمية بيروت، لبنان، 1382- 1353 ق.
ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن، فراهانى، تهران، چاپ اول، 1360.
تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، دار الكتب الاسلاميه، تهران، چاپ اول، 1374.
تفسير نور، محسن قرائتى، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، تهران، چاپ يازدهم، 1383.
الجامع الصغير فى أحاديث البشير النذير، جلال الدين عبدالرحمن بن أبى بكر السيوطى، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت.
جواهر الفقه، عبدالعزيز ابن براج قاضى طرابلسى، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ اول 1411 ق،.
ديدگاههاى روانشناختى آيتاللَّه مصباح يزدى، محمد صادق شجاعى، مركز انتشارات آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره قم، چاپ اول، 1385.
سنن ابن ماجة، محمد بن يزيد القزوينى، دار الفكر، لبنان، 1409.
السيف الصقيل فى الرد على ابن زفيل، أبى الحسن تقى الدين على بن عبد الكافى السبكى، مكتبة زهران.
شعب الايمان، احمد بن الحسين البيهقى، دار الفكر، بيروت، چاپ اول، 1424 ق/ 2004 م.
صحيح البخارى، محمد بن اسماعيل بن ابراهيم ابن المغيرة البخارى الجعفى، باب فضل الصلاة فى مسجد مكة و المدينة، دار الفكر، 1401 ق/ 1981 م.
صحيح مسلم، مسلم النيسابورى، دار الفكر، بيروت، لبنان.
عون المعبود شرح سنن أبى داود، أبى الطيب محمد شمس الحق العظيم آبادى، مع شرح الحافظ شمس الدين ابن قيم الجوزية، دار الكتب العلمية، بيروت.
فتح القدير، محمد بن على شوكانى، دار ابن كثير، دار الكلم الطيب، دمشق، بيروت، چاپ اول، 1414 ق.
فرهنگ ابجدى عربى- فارسى، رضا مهيار، اسلامى، تهران، چاپ اول، 1410 ق.
فرهنگ بزرگ سخن، حسن انورى، سخن، تهران، چاپ اول، 1381.
فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، توحيد، قم، چاپ اول، 1373.
فرهنگ معاصر فارسى، نسرين حكمى و نسترن حكمى، مؤسسه فرهنگ معاصر، تهران، چاپ سوم، 1381.
فيض القدير شرح الجامع الصغير من أحاديث البشير النذير، محمد عبدالرؤوف المناوى، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان.
كافى، محمّد بن يعقوب كلينى، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1365.
الكافى فى الفقه، ابوالصلاح تقى الدين بن نجم الدين حلبى، اصفهان، چاپ اول، 1403 ق.
كنز العمال فى سنن الأقوال و الأفعال، على المتقى بن حسام الدين الهندى، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1419 ق/ 1998 م.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نورالدين على بن ابىبكر الهيثمى، بتحرير الحافظين الجليلين: العراقى و ابن حجر، دار الفكر، بيروت، 1425 ق/ 2005 م.
مجموعه آثار 1، «شفاعت»، مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، تهران، چاپ پنجم، 1373.
المستدرك على الصحيحين، أبى عبداللَّه الحاكم النيسابورى، بىتا و بىجا.
مصنف ابن أبى شيبة فى الأحاديث و الأثار، عبداللَّه بن محمد بن أبى شيبة إبراهيم بن عثمان ابن أبى بكر بن أبى شيبة الكوفى العبسى، مكتب الدراسات و البحوث فى دار الفكر، بيروت.
منتهى المطلب فى تحقيق المذهب، علامه حسن بن يوسف بن مطهر اسدى حلى، مجمع البحوث الإسلامية، مشهد، ايران، چاپ اول، 1412 ق.
نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، مشهور، قم، چاپ اول، 1379.
وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، قم، 1409 ق.
هداية الأمة إلى أحكام الأئمة، منتخب المسائل، محمد بن حسن بن على حرّ عاملى، مجمع البحوث الإسلامية، مشهد، ايران، چاپ اول، 1412 ق.
محسن جانپرور و اكرم تقى زادهساروكلايى
چكيده
تلاش براى همبستگى و اتحاد كشورهاى اسلامى، موضوعى است كه فكر و انديشه مسلمانان روشنفكر و صاحبنظران و انديشمندان اسلامى را به خود معطوف ساخته است.
در اين راستا، فرهنگ زيارت و نقش زيارتگاههاى اسلامى، در تقويت اين همبستگى بين مسلمانان، جايگاه ويژهاى دارد و مسلمانان مىتوانند با تأكيد و تكيه به اين ميراث با ارزش، در تقويت همبستگى و اتحاد ميان خود، مقابله با فرهنگهاى بيگانه استفاده كنند. در اين بين، زيارتگاههاى بزرگ جهان اسلام مانند مكه(مكرمه)، مدينه(مسجد النبى) و بيت المقدس، داراى جايگاه ويژه و ارزش والايى در بين تمامى مسلمانان(كشورهاى اسلامى) هستند، و همچنين زيارتگاههايى مانند نجف، كربلا، كاظمين، مشهد، سامرا كه در بين مسلمانان شيعه مذهب جايگاه ويژهاى داشته و در بين ديگر مسلمانان نيز از احترام خاصى برخوردارند، ظرفيت بالايى در اتحاد و همبستگى بين مسلمانان دارا مىباشند. اين كشورها مىتوانند با استفاده از اين ظرفيتها و تقويت فرهنگ زيارت در بين مسلمانان، به عنوان يكى از عوامل اتحاد، همبستگى بين خود را تقويت نموده و باعث گسترش احترام و عزت مسلمانان در جهان و توسعه اسلام و صلح و آرامش جهانى شوند.
كليدواژهها: جهان اسلام، زيارتگاه، همبستگى اسلامى، زيارت.
مقدّمه
جهان اسلام با وجود ظرفيتهاى زياد براى توسعه و همبستگى، امروزه با چالشهاى درونى و بيرونى بىنظيرى مواجه شده است. اين موضوع، با ورود به قرن
بيست و يكم، مسلمانان را با تجديد نظر و بحث بر سر جامعه سنتى و گاهى نيز اعاده آن با جلوههاى نوين، در تلاش براى مقابله با معضلات عظيم در جنبههاى مختلف قرار داده است. برخى از اين موارد، به پاسدارى از ارزشهاى فرهنگى متعلق به روند احياى ميراث اصيل و ريشهدار فرهنگى و برخى ديگر با بازنگرى در تنظيم مفاهيم فرهنگى، طبق ارزشهاى ياد شده و به منظور پر بار ساختن محتواى آنها با ديدگاههاى اسلامى برگرفته از قرآن كريم، ارتباط دارد، تا بتواند در برابر چالشهاى فرهنگى معاصر، به گونهاى روابط فرهنگى موجود همبستگى ميان مسلمانان را تقويت كنند. فرهنگ زيارت و نقش زيارتگاههاى اسلامى، در تقويت اين همبستگى بين مسلمانان، جايگاه ويژهاى دارد. مسلمانان مىتوانند با تأكيد و تكيه به اين ميراث با ارزش، از آن در تقويت همبستگى و اتحاد ميان خود و مقابله در برابر فرهنگ غربى و سنگاندازىها و مداخلات دشمنان اسلام استفاده كنند.
در اين بين، زيارتگاههاى بزرگ جهان اسلام مانند مكه(مكرمه)، مدينه(مسجد النبى) و بيت المقدس، از جايگاه ويژه و ارزش والايى در بين تمامى مسلمانان كشورهاى اسلامى برخوردار هستند. همچنين زيارتگاههاى نجف اشرف، كربلا، كاظمين، مشهد مقدس، سامرا- كه در بين مسلمانان شيعه مذهب، جايگاه ويژهاى داشته و در بين ديگر مسلمانان نيز از احترام خاصى برخوردارند-، توان بالايى در اتحاد و همبستگى اين كشورها دارند. كشورهاى اسلامى مىتوانند با استفاده از اين ظرفيتهاى بالاى اعتقادى و ارزشى، همبستگى بين خود براى مقابله با دشمنان اسلام و همچنين براى جلوگيرى از بروز اختلافات بين خود، استفاده كرده و باعث گسترش احترام و عزت مسلمانان در جهان و توسعه اسلام و صلح و آرامش جهانى شوند.
واژه زيارت
زيارت در لغت، آهنگ كردن و از نظر شرعى حاضر شدن در محضر پيامبر، امام يا مؤمنى است. بنابراين زيارت پيامبر و امام معصوم يا شهيدان در زمان زنده بودن يا
پس از رحلت آنان تفاوتى ندارد؛ زيرا آنها در حقيقت همانگونه كه در آيه كريمه قرآن آمده است: «زندهاند و در پيشگاه پروردگارشان روزى مىخورند» (1). (2)زيارت اكثراً براى انجام يك كردار يا فريضه دينى و در اماكن مذهبى انجام مىشود، اماكنى كه براى پيروان آن دين، مقدس به شمار مىآيند. البته پديده زيارت كمابيش در بيشتر اديان جهان وجود دارد.
جهان اسلام
اكنون جهان اسلام، شامل حدود پنجاه كشور است كه همه يا اكثريت جمعيت آنها مسلماناند. چهل كشور از اين كشورها خود را رسماً كشور اسلامى قلمداد مىكنند.
حدود نيمى از اين كشورها كه يك چهارم جمعيت مسلمانان جهان را در بردارند، در خاورميانه و شمال آفريقا جاى دارند. با اختلاف زياد، بيشترين جمعيت مسلمان در خارج از منطقه در اندونزى، بنگلادش، پاكستان و هندوستان قرار دارند. از طرف ديگر، حدود 93 درصد مردم خاورميانه و شمال آفريقا مسلمان مىباشند. كمتر از 3 درصد مسيحى و حدود 3 درصد داراى مذهبهاى قبيلهاى هستند- عمدتاً در جنوب سودان- و كمتر از 2 درصد يهودى مىباشند. (3)اين مجموعه عظيم جغرافيايى جهان اسلام، سرزمينى را به طول يازده هزار كيلومتر و به عرض بيش از پنج هزار كيلومتر، با تركيبى بسيار متنوع- از نظر انسانى و طبيعى- شامل مىشود. در حال حاضر جهان اسلام، از ديدگاه جغرافياى سياسى، به چهار بخش كاملًا متفاوت، قابل تفكيك و بررسى مىباشد. اين چهار بخش عبارتند از:
شمال جهان اسلام، كه دربردارنده آسياى مركزى و قفقاز است.
غرب جهان اسلام، كه شامل كشورهاى شمال افريقا و شمال شرق و بخشهاى ديگر افريقا است.
شرق جهان اسلام، كه از مرزهاى شرقى ايران آغاز شده و تا كرانههاى غربى اقيانوس آرام گسترش مىيابد. (1)(نقشه 1)
جايگاه سياسى مكان
مكان، مركز عمل آگاهانه و ارادى انسانها است. مركزى است كه در آن از رويدادهاى مختلف، تجربه زندگى مىآموزيم. رويدادها و عملكردهاى آگاهانه، تنها در ساخت مكانهايى معين پر اهميت جلوه مىكنند. علت افتراق مكانها، تمركز ارزشها، ديدگاهها، هدفها و تجربههاى مختلف در آنهاست (2)كه باعث آن مىشود كه مكان مطلوبيت سياسى پيدا كند و توجه بازيگران را به خود جلب نمايند. به عبارتى ديگر، آنها بار سياسى به خود مىگيرند و بدين ترتيب ماهيت ژئوپليتيكى مىيابند. (3)با توجه
به اين بار ژئوپليتيكى است كه مىتوانند نقش خود به عنوان عامل مؤثر و ارزشمند در عرصههاى مختلف، مانند همبستگى و پيوند گروههاى انسانى، به نمايش بگذارند.
همبستگى اسلامى
اندكى توجه به مفاهيم اسلامى به خوبى نشان مىدهد كه اسلام، دين فطرى و بشرى و در نتيجه يك ايدئولوژى الهى براى عموم افراد انسانها در تمام زمانها و مكانهاست. اين مسأله مسلّم است كه در دين اسلام، مليت و قوميت به معنايى كه امروزه ميان مردم جهان مصطلح است، به هيچوجه اعتبارى ندارد؛ بلكه اين دين به همه ملتها و اقوام مختلف جهان با يك چشم نگاه مىكند و از آغاز نيز دعوت اسلامى به ملت و قوم مخصوصى اختصاص نداشته است. به همين جهت از نظر قرآن، اساساً بشر خلق شده است كه امت واحد باشد: «و مَا كَانَ النَّاسُ إِلَّآ أُمَّةً وَ حِدَةً فَاخْتَلَفُوا ...»؛ (1)مردم در اصل، يك ملت واحد بودند، سپس اختلاف پيدا كردند.
نقش همبسته سازى اسلام از اين جهت است كه عملًا تمام جنبههاى زندگى را تحت تأثير قرار مىدهد و با تجويز دستورات اخلاقى، تمامى مسلمانان را بىتوجه به نژاد يا زبان به صورت يك جامعه معنوى(امت) متحد در مىآورد. در سراسر دارالاسلام(قلمرو اسلامى) مسلمانان بايد پنج ركن دين(يا تكاليف اصلى) را رعايت كنند. شكل و محتواى اين نمازها از نظر جغرافيايى تغيير چندانى نمىكند.
مهم اين است كه كليه مسلمانان در موقع نماز، به طرف خانه خدا و كعبه در مكه مىايستند كه اين يگانگى آنها و نقش وحدت بخش اسلام را مورد تأييد قرار مىدهد. (2)همچنانكه على رغم همه تفاوتهاى موجود در سراسر جهان اسلام، امت اسلامى آنگونه كه در طول تاريخ شكل گرفته و آن طور كه بايد آن را باز شناخت، امتى است كه نمىتواند گذشته خويش را از اسلام جدا سازد؛ اسلامى كه جزء تاريخ و
فرهنگ ملتهاى اسلامى گرديده و گاهى باعث به وجود آمدن برخى از اين ملتها شده است. اين اسلام، در مقابل مسيحيت پيچيده، آيين عبادى و اعتقادى ساده و انعطافپذيرى را عرضه مىدارد كه خود را با ساختارهاى كهن ملتها هماهنگ مىسازد. (1)و با علقههاى فرهنگى قوى و جهانى خود، قابليت خاصى براى ايجاد همبستگى بين المللى مىدهد كه از ديگر اديان جهان بسيار بيشتر است. (2)از سوى ديگر، انعطافپذيرى اسلام است كه خود، ضامن مقاومت و در نتيجه انسجام آن شده و مىتواند باشد. (3)مكانهاى بزرگ زيارتى جهان اسلام
شهر مكه مركز حجاز است؛ منشأ دين مبين و قبله مؤمنين و مولد سيد المرسلين، زيارتگاه مؤمنين و تمام مسلمانان جهان است. فلسفه پيدايش اين شهر كه به نام «امّ القرى» نيز شناخته مىشده، به دو جهت است: نخست مركزيت عبادى و دوم مركزيت تجارى. اسامى ديگر مكه عبارتند از: كعبه، عرش اللَّه، بلد الحرام، بيت الحرام، ام رحم، بكه و ....
در سال دوم هجرت، قبله مسلمانان از بيت المقدس به سوى كعبه تغيير كرد و اين نشان داد كه مكه و كعبه همواره پايگاه اصلى اسلام بوده و خواهد بود. اين اقدام، علاوه بر پيروزى فرهنگى بر يهود، پيروزى بر قريش نيز بود كه كعبه را در انحصار خود و عقايد شرك آلودشان قرار داده بودند. در واقع با اين حركت، دين ابراهيم كه اساس آيينهاى توحيدى بود، به معناى واقعى احيا گرديد. خداوند در قرآن در اين باره فرمود: «قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّمَآءِ فَلَنُوَلّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَلهَا فَوَلّ وَجْهَكَ شَطْرَ
الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ»؛ (1)
ما به هر سو گردانيدن رويت در آسمان را نيك مىبينيم. پس تو را به قبلهاى كه بدان خشنود شوى، برگردانيم؛ پس روى خود را به سوى مسجد الحرام كن؛ و هر جا بوديد، روى خود را به سوى آن برگردانيد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در ماه ربيع الأول سال 622 ميلادى به يثرب آمد و با آمدن آن حضرت، نام اين شهر به مدينة النبى تبديل شد. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در همان آغاز، مدينه را چون مكه «حرم» دانست. بر اين اساس، مكه حرم خدا و مدينه حرم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است.
بنابراين، اين بهترين شرافتى بود كه مدينه مىتوانست به دست آورد.
همچنان كه در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: «
اللّهُمَّ انَّ ابْراهيم حَرَّم مَكَّةَ فَجَعَلَها حَرَماً وَ إنّى حرّمت المدينة ما بَين مأْزمَيها، أن لايهراق فيها دم و لايحمل فيها سلاح لقتال
»؛ (2)خداوندا! ابراهيم مكه را حرم قرار داد و من مدينه را كه حد فاصل دو كوه عير و ثور است؛ آن گونه كه خونى در آن ريخته نشود و سلاح براى جنگ در آن حمل نگردد.
ضمناً از آنجا كه مدفن و زيارتگاه چهار امام شيعيان در قبرستان بقيع واقع در مدينه مىباشد، بر اهميت و تقدّس آن افزوده است.
اورشَليم كه در زبان عبرى: يِروشالاييم، در عربى: القُدس و در فارسى: بيت المقدس ناميده شده، نام شهرى است در خاورميانه. اين مكان، محل تلاقى سه دين بزرگ آسمانى يعنى اسلام و مسيحيت و يهود است. و همين امر باعث شده است كه اين شهر از مقدسترين و مهمترين مكانهاى روى زمين باشد. براى مسلمان اينجا قبله اول و محل معراج حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله است؛ حضرت سليمان عليه السلام به فرمان خدا
در اين مكان، معبدى ساخت و از اين رو، اينجا براى يهود مقدسترين مكان شد.
حضرت عيسى عليه السلام در اين مكان به عبادت مىايستاد و بدين جهت اينجا براى مسيحيان مقدس شده است. همچنين در قرآن كريم، در آيه «سُبْحنَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِى لَيْلًا مّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى»؛ (1)
نام مسجدالاقصى اشاره شده كه مربوط به معراج پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است اين خود، نشانگر عظمت و احترام اين مكان است.
شكل(2)محدوده تأثيرگذارى مكه مكرمه، مدينه و بيت المقدس در جهان اسلام
نجف، يعنى سرزمين سخت و بلند و اين شهر را به علت قرار گرفتن در بلندى، «نجف» ناميدهاند. از طرف ديگر، در كنار اين سرزمين، درياچهاى نيزار بوده به نام «بحر النى» كه به مرور زمان خشك شده است و بدين لحاظ مىگفتند: «النى جف»؛ يعنى درياچه نى خشك گرديده، و نجف، مخفّف آن است. شهر مقدس نجف اشرف در 180 كيلومترى جنوبى بغداد و هشتاد كيلومترى جنوب شرقى كربلا واقع شده است. (3)نجف به خاطر قرار گرفتن حرم مطهر امام اول شيعيان على بن ابىطالب عليه السلام در آن، از سوى شيعيان داراى جايگاه والايى است. همچنين در نظر ديگر مسلمانان جهان نيز از عزت و احترام و جايگاه خاصى برخوردار است.
اسم كربلا كه از «كرب» و «بلا» گرفته شده است، به معناى سرزمين غم و اندوه، مشقت و رنج و نيز به معناى آزمون در خير و شر مىباشد. نامهاى ديگر اين سرزمين «طف»، «نينوا» و «غاضريه» است. اين شهر در جنوب غربى و در حدود صد كيلومترى بغداد واقع مىباشد. (1)كربلا به خاطر قرار گرفتن حرم مطهر حضرت امام حسين عليه السلام و برادر بزرگوارشان حضرت ابوالفضل عليه السلام و ديگر ياران امام حسين در قيام عاشورا، داراى جايگاه ويژهاى در نزد مسلمانان، بهويژه شيعيان است.
كاظمين يعنى دو كاظم، واژه كاظم به معناى فرو نشاننده خشم، و بردبارى مىباشد.
كاظم لقب امام هفتم بزرگوار شيعه، امام موسى بن جعفر عليه السلام بوده كه ايشان را با نهمين امام جواد عليه السلام به جهت تغليب كاظمين ناميدهاند. به لحاظ اينكه هر دوى ايشان در اين شهر مدفون هستند، به كاظمين يا كاظميه شهرت يافته است. اين شهر در شمال غربى بغداد واقع شده است؛ شهرى كوچك و قديمى كه بيشتر اهالى آن را شيعيان تشكيل مىدهند. هم اكنون به جهت وسعت يافتن شهر بغداد، كاظمين به اين شهر متصل گشته است. (2)از آنجا كه اين شهر در مركز سياسى كشور عراق واقع گرديده است، مىتواند جايگاه خوبى براى برقرارى و توسعه روابط مسالمتآميز و متحد كننده بين شيعيان و اهل سنت در اين كشور داشته باشد.
مشهد به دو معنى است: محلّ شهود كه مشاهد، جمع آن است؛ يا اينكه به معنى شهادتگاه مىباشد. مشهد، بزرگترين شهر از شهرهاى شمال شرقى ايران و مركز استان خراسان رضوى است. اين شهر با دو و نيم ميليون نفر جمعيت، دومين شهر پرجمعيت ايران است.
وجود زيارتگاه و بارگاه ملكوتى حضرت امام رضا عليه السلام، هشتمين امام شيعيان جهان، در اين شهر، سالانه بيش از سيزده ميليون زاير را به اين ديار مىكشاند. اين شهر به لحاظ جمعيتى و به اين لحاظ كه در كشور شيعه مذهب ايران است از جنبههاى مختلف سردمدار جهان اسلام، بهويژه شيعيان بوده و از قدرت بالاى ژئوپليتيكى در بين كشورهاى جهان اسلام برخوردار است. بر اين اساس مىتواند نقش ايران در اتحاد و همبستگى بين جهان اسلام، بهويژه جايگاه شهر زيارتى مشهد الرضا را به خوبى نشان دهد.
سامرا مخفّف «سرّ مَن رآه» به معنى شاد شدن هر بيننده مىباشد. شهر زيارتى سامرا، در حدود 125 كيلومترى شمال بغداد، در استان صلاح الدين و در بين راه بغداد و موصل واقع شده است. حرم مطهر و زيارتگاه دهمين و يازدهمين امامان شيعيان يعنى حضرت امام هادى عليه السلام و امام حسن عسكرى عليه السلام در آنجا واقع شده است. (1)البته غير از شهرهاى زيارتى مذكور، شهرهاى ديگرى هستند كه از ويژگىهاى خاصى برخوردار هستند، از آن جمله است شهر مذهبى قم كه مدفن حضرت معصومه عليها السلام مىباشد.
شكل(2) محدوده تأثيرگذارى نجف، كربلا، كاظمين، مشهد و سامرا در جهان اسلام
1) همان، ص 79.
نقش مكانهاى زيارتى در همبستگى اسلامى
اسلام خود را به عنوان يك دين جامع و داراى برنامه و طرح كامل از نظم اجتماعى و به عنوان شيوهاى براى زندگى عالى معرفى مىكند. اين دين بر پايه مجموعهاى از قوانين و اصولى استوار است كه به صورت ابدى، از سوى خدا و مستقل از خواستههاى پيروان آن تعيين شده است. بنابراين اسلام نقش مهمى در زندگى مسلمانان ايفا كرده و اين نقش همچنان ادامه خواهد داشت. (1)چنانكه شاهد هستيم، اسلام علاوه بر كنگره سراسرى سالانه در مكه معظمه توانسته است همواره گردهمايىهاى مذهبى، و فرهنگى و اقتصادى خود را داشته باشد؛ همچنين از نظر سياسى توانسته در صورت بروز اختلاف ميان برخى كشورهاى اسلامى، در رفع آن از فكر و انديشه يكى از اعضا و يا از وجدان عمومى امت اسلامى استمداد بطلبد. يا اينكه از نقش و تأثير فرهنگى و بار احساسى اوقات و اماكن اسلامى، مثل ماه رمضان و يا شهر مكه، پيوسته در اين زمينه استفاده كند. (2)از آنجا مكانها شامل ارزشهاى ويژه و خاص خود هستند، مىتوانند بار احساسى فراوانى براى انسانها همراه داشته باشند. (3)مكانهاى زيارتى جهان اسلام از ارزشهاى والاى مذهبى و فرهنگى در بين مسلمانان برخوردار مىباشند، و به عنوان تداعى كننده چنين بار احساسى براى مسلمانان، مىتوان با استفاده و تقويت اين بار احساسى اتحاد و انسجام را بين مسلمانان و كشورهاى اسلامى تقويت كرد. همچنانكه امام خمينى رحمه الله به كرات اعلام كرده است كه حج- زيارت مكه كه كليه مسلمانان به انجام آن براى يكبار در زندگى خود سفارش شدهاند- يك رويداد كاملًا سياسى است. زيرا احكام اسلام، محدود به رابطه خصوصى ميان انسان و خدا نيست؛ بلكه به منش حكومت و تعهد حاكم به اجراى وظيفه تاريخى خود، در جارى كردن قانون اساسى در زندگى مردم نيز
گسترش مىيابد. (1)اين امر خود باعث ارتباط، همبستگى و اتحاد كشورهاى اسلامى مىشود، كه آثار و نتايجى را به دنبال خواهد داشت. اين موضوع را به خوبى مىتوان در انديشه امام خمينى رحمه الله يافت و در قالب چند محور زير بيان كرد:
بازگشت مجد و عظمت مسلمين؛
پيروزى مسلمانان بر دشمنان؛
استقلال كشورهاى اسلامى؛
آسيبناپذير شدن مسلمين. (2)نتيجه گيرى
جهان اسلام با وجود ظرفيتهاى زياد براى توسعه و همبستگى، امروزه با چالشهاى درونى و بيرونى بىنظيرى مواجه شده است(شكل 3) كه هر يك از آنها چنان كه شاهد هستيم به اشكال مختلف، كشورهاى اسلامى را تحت تأثير قرار داده و آنها را با چالش مواجه كردهاند(چنانكه آمريكا عراق و افغانستان را به اشغال در آورده و اسرائيل همچنان فلسطين را تحت اشغال خود دارد و ...) و با سنگاندازىهاى خود مانع اتحاد، همبستگى و توسعه اين كشورها شدهاند. فرهنگ زيارت و مكانهاى زيارتى جهان اسلام، مانند مكه، مدينه، بيت المقدس، نجف اشرف، كربلا، كاظمين، مشهد و سامرا، اين ظرفيت را كه نقش برجستهاى، هم از نظر روحى و هم از نظر همبستگى و وابستگى كه مىتوانند در بين اعضا ايجاد كنند، دارا مىباشند. كشورهاى اسلامى مىتوانند از ظرفيتهايى كه مكانهاى زيارتى در اختيارشان مىگذارند، در مقابل توطئههاى تفرقهانگيز دشمنان جهان اسلام استفاده كرده و موجب همبستگى و اتحاد خود شوند و عزت و احترام مسلمانان و كشورهاى
خود را دوباره احيا كنند و چهره ابهامآميزى را كه دشمنان اسلام از اسلام، به عنوان دين جنگ و خون ارائه كردهاند، تغيير داده و حقيقت دين اسلام را كه دين صلح و آرامش است، به تمامى دنيا معرفى كنند.
فهرست منابع
آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر صلى الله عليه و آله و بزرگان و صحابه و تابعين، سيد عبدالرزاق كمونه حسينى، ترجمه عبدالعلى صاحبى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1371.
احساس محاصره ژئوپليتيك اسلام و غرب، گراهام فولر و يان لسر، ترجمه عليرضا فرشچى و على اكبر كرمى، تهران، دوره عالى جنگ دانشكده فرماندهى و ستاد سپاه، چاپ اول، 1384.
اسلام و تمدن اسلامى، آندره ميكل و هانرى لوران، ترجمه حسن فروغى، تهران، سمت، 1381.
اصول و مفاهيم ژئوپليتيك، محمد رضا حافظ نيا، مشهد، پاپلى، 1385.
انديشههاى نو در فلسفه جغرافيا، حسين شكويى، تهران، گيتاشناسى، چاپ ششم، 1382.
تحليل و بررسى همپوشى سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران در تعامل با جمهورى آذربايجان با واقعيتهاى ژئوپليتيك، رضا حسينپور پويان، پايان نامه دوره كارشناسى ارشد، دانشگاه تربيت مدرس، تهران، 1385.
جغرافياى سياسى جهان اسلام، عزت اللَّه عزتى، تهران، سمت، 1378.
جغرافياى سياسى خاورميانه و شمال آفريقا، آلاسداير درايسدل و جرالد اچ. بليك، ترجمه دره ميرحيدر، تهران، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، چاپ چهارم، 1374.
جنبشهاى اسلامى معاصر در جهان غرب، مجموعه مقالاتى پيرامون اسلام، جهانى شدن و پست مدرنيته، ابوبكر بقادر، مترجم: مرتضى بحرانى، تهران، مجلس شوراى اسلامى، 1384.
درآمدى نو بر جغرافياى سياسى، ريچارد موير، ترجمه دره مير حيدر و يحيى صفوى.
سازمان جغرافياى نيروهاى مسلح، تهران، 1379.
راهنماى عتبات مقدسه و اماكن باستانى عراق، حيدر شجاعى، تهران، مجمع علمى و فرهنگى مجد، چاپ دوم.
صحيح مسلم، معالم المدينة المنوره.
وحدت فعاليتهاى اسلامى، تنها راه وحدت اسلامى، مجموعه مقالات بيدارى اسلامى، چشمانداز آينده و هدايت آن، محمد بن ناصر العبودى، تهران، معاونت فرهنگى مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، 1384.
وحدت كشورهاى اسلامى از ديدگاه امام خمينى، حميد زنگنه.
سفيد
من الحمد لله تمهيد ع لا عز و جل ين دا فهرس د
نرگس قاسمى
چكيده
زيارت علاوه بر آثار معنوى نتايج مادى نيز دارد كه در اين پژوهش به بخشى از آن پرداخته شده است. در اين تحقيق از كتب، مقالات و گزارشهاى موجود كه به بحث نتايج اقتصادى و سياسى زيارت پرداختهاند استفاده شده است. به عبارت ديگر، روش تحقيق، كتابخانهاى و اسنادى است. اين مقاله به دنبال پاسخ اين سؤالات است كه اهميت زيارت چيست؟ جايگاه سياسى زيارت كجاست؟ نتايج اقتصادى زيارت چه مىتواند باشد؟ نتيجه اين بررسى نشان مىدهد كه زيارت علاوه بر اثرهاى معنوى داراى نتايج سياسى، مانند آموزش تسليمناپذيرى، دلاورى و غيرتورزى نسبت به اسلام، دفاع از فضيلت و كرامت انسانى، جذب جمعيت، احيا و توسعه شهر، نشانگر اعتراض سياسى و ... و در بعد اقتصادى نيز اشتغالزايى، ايجاد درآمد ارزى براى كشور، توسعه شبكههاى ارتباطى و حمل و نقل و ... را موجب مىشود.
كليدواژهها: زيارت، جايگاه سياسى زيارت، جايگاه اقتصادى زيارت، جهانگردى.
مقدمه
از آنجا كه اعتقادات هر سرزمين براى مردم آن ديار از اهميت فوقالعادهاى برخوردار است، نوع نگرش به آن نيز بسيار مهم است. تجربه چين، امارات متحده عربى و بسيارى از كشورهاى ديگر در سالهاى اخير، حاكى از اين است كه فراهم كردن زيرساختهاى مناسب در خصوص گردشگرى، رشد اقتصادى و افزايش قابل
توجه درآمد را براى اين كشورها به ارمغان آورده است و در برخى موارد، مانند عربستان جايگاه خاصى از نظر سياسى براى آنان تعريف نموده است.
ويژگىهايى كه باعث شده زيارت به عنوان يك مقوله قابل توجه در اين مطالعه انتخاب شود، نتايج عمده سياسى و اقتصادى مانند زودبازده بودن و عدم نياز به سرمايهگذارى كلان، مزيتهاى اجتماعى، فرهنگى و زيست محيطى و ايجاد امنيت و توسعه در روابط سياسى بين كشورهاست.
اهميت زيارت
هدف اسلام ارتقا و رشد معنوى و مادى انسان و سوق دادن اوست به آنچه بايد باشد و بردن او به جايى كه بايد برودو رساندن به جايى كه بايد برسد و توجه دادن انسان به اصل والاى «از اويى و به سوى اويى». از اين رو اسلام از هر زمينه، مناسبت، فرصت، زمان، زمين، مقام و مكانى در اين مسير استفاده مىكند و براى هر كس، در هر جا و هر زمان و هر شرايط تكليف، برنامه و دستور العملى قرار داده است.
يكى از اين تكاليف زيارت است. زيارت عامل «توجه به خدا»، «تحول روحى» و «توبه» است. براى مثال قرآن كريم مىفرمايد: ابراهيم و فرزندش اسماعيل اساس خانه كعبه را نهادند،(هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى خانه را بر مىافراشتند) (1)و چون ساخته شد به ابراهيم دستور رسيد كه خانه را براى طواف كنندگان و اقامت كنندگان و نمازگزاران پاكيزه سازد. (2)و چون خانه پرداخته شد، خداوند به ابراهيم فرمود: مردمان را براى زيارت خانه بخواند. (3)همچنين نمونههاى بسيارى كه در كتب تاريخ و شرح حال و زيارتگاهها آمده است و به زيارت قبور و تبرك و توسل به آنها و ختم قرآن براى صاحبان قبور و دعا و نماز در كنار آنها، اشاره مىكند نشان از جايگاه والاى زيارت در زندگى مسلمانان است.
زيارت، در ارزش و پاداش، همپاى بسيارى از عبادات، بلكه برتر از حتى جهاد و شهادت به حساب آمده است. بزرگان دين زيارت را به مردم توصيه و آنان را بدين امر تشويق كردهاند و پاداشها و ثوابهاى فراوانى براى «زاير» بيان شده است. كه همه و همه نشان از آثار معنوى و اهميت اين دستور اسلامى دارد. آنچه كه در اين پژوهش به دنبال آن هستيم نگاهى به آثار و نتايج سياسى و اقتصادى زيارت است.
الف. جايگاه سياسى زيارت
نقش زيارتگاهى شهرها تنها با انجام مراسم مذهبى خود ساكنان شهرنشين تبيين شدنى نيست، مگر آن كه شهر بتواند به طور مستمر و يا فصلى پيروان مذهب رابه تعداد زياد از افقهاى دورتر به سوى خود جلب كند. ميدان جاذبه بعضى از مكانهاى زيارتى، ناحيهاى و يا در مقياس كشورى(مشهد و قم) و بعضى ديگر در مقياس جهانى(مكه ومدينه) پيروان خود را جذب مىكند (1)با توجه به آنچه گفته شد و با نگاهى به سابقه تاريخى زيارت و حوادث حال حاضر جهان مىتوان به بيان آثار و نتايج سياسى زيارت پرداخت.
زيارت دين را به مردم يادآور مىگردد و به يادشان مىآورد كه بايد از سنّت نبوى و آيين محمّدى، كه اهل بيت نبوّت و خاندان رسالت آن را پاس داشتهاند، پيروى كرد.
زيارت درس عزّتطلبى، تسليمناپذيرى، دلاورى و غيرتورزى نسبت به اسلام و دفاع از فضيلت و كرامت انسانى و همچنين حرمت انسانها را به انسانها مىآموزد. نمونه آن مىتوان پس از شهادت امام حسين عليه السلام به گروه توّابين اشاره كرد.
چون توّابين به شمار نزديك به چهار هزار تن و به فرماندهى سليمان بن صُرد خزاعى، با شعار خونخواهى حسين بن على عليهما السلام و كشتن قاتلان او قيام كردند، در ربيع
1) جغرافيا و شهرشناسى، ص 300.
الأوّل سال 65 ق. به زيارت آرامگاه امام رفتند و در پيرامون اين آرامگاه گرد آمدند.
آنها يك شبانه روز در كربلا ماندند و سپس به عين الورده كوچيدند. (1)3. زيارت نشاندهنده ترس حاكمان ظلم از رفت و آمد مردم به امكان زيارتى است. كه تاريخ از اين نمونهها فراوان به ياد دارد:
ابرهه براى انهدام كعبه حركت كرد تا آنجا را ويران كند و صنعا معبد عمومى عرب و مركز شرق گردد. و مردم براى عبادت به معبدى كه او در صنعا ساخته بود بروند.
نمونه ديگر زمانى كه مردم براى زيارت آرامگاه امام حسين عليه السلام مىرفتند. اين امر خشم هارون را برانگيخت و او را بر آن داشت كه از آن آرامگاههاى پاك انتقام ستاند.
هارون مشتى از مردمى را كه خداوند بر دلهايشان مهر نهاده و خوف خويش را از آنان ستانده است، روانه ساخت تا مرقد آن امام را كه چراغ هدايت و مشعلفرا راه نجات امّت بود ويران سازند. فرستادگان هارون دو مسجدى را كه بر مرقد امام و بر مرقد حضرت ابوالفضل عليه السلام برپا شده بود ويران ساختند و بنا و نشانى كه از ميراث فرهنگى امّت در آنجا بود از ميان بردند. هارون همچنين از آنان خواسته بود درخت سدرى را كه در كنار مرقد امام عليه السلام روييده بود قطع كنند و جاى قبر را نيز با خاك يكسان سازند. اين همه، بدان هدف بود كه زايران آن حضرت به بارگاه او راه نيابند و آهنگ زيارت او نكنند. هارون همچنين مردانى مسلّح گماشت تا مانع رسيدن مردم بدان مرقد نورانى شوند. (2)همچنين در امالى شيخ طوسى آمده است: به متوكّل خبر رسيد كه مردمان سواد عراق در سرزمين نينوا براى زيارت حسين عليه السلام گرد مىآيند و شمار فراوانى آهنگ آرامگاه او مىكنند. متوكّل يكى از فرماندهان خود را به همراه سپاهى فراوان روانه
ساخت و به او فرمان داد قبر امام حسين عليه السلام را ويران كند و مردم را از زيارت او و گرد آمدن بر پيرامون آرامگاهش باز بدارد. آن فرمانده در سال 236 ق. روانه سرزمين طف شد و چون به كربلا رسيد فرمان خليفه را به اجرا در آورد. امّا مردمان سواد عراق بر او شوريدند و نزد او گرد آمده، گفتند: اگر تا آخرين نفر كشته شويم بر جاى ماندگان ما از زيارت او دست نخواهند شست.
در سال 237 ق. متوكّل به مرقد امام عليه السلام هجومى دوباره كرد و مردمان را از زيارت بازداشت. در نتيجه زايران كمتر شدند و برخى پنهانى به زيارت رفتند. اما چندى نگذشت كه ديگر بار زايران رو به فزونى نهادند. بدينسان گاه به گاه سختگيرى در اين باره كاستى و فزونى مىيافت و بسته به آن زايران نيز كاهش و افزايش مىيافتند. (1)اين وضع تا سال 237 ق. ادامه يافت تا آن كه خبر زياد شدن زايران امام عليه السلام به او رسيد و همچنين وى را از اين آگاهانيدند كه شمار فراوانى از مردمان سواد عراق و كوفه به كربلا هجرت گزيده، خشم متوكّل از اين خبر جوشيد. پس سپاهى انبوه فراهم ساخت و آن را به فرماندهى ديزج روانه كرد. او بدين فرمانده دستور داد قبر و خانههاى پيرامونش ويران شود، جاى قبر شخم زده و بذر افشانده، و بدان آب بسته شود و مردم هم از زيارت آن بازداشته شوند. چون آن فرمانده به كربلا رسيد جارچيى را فرمود تا بانگ برآورد: پس از سه روز هر كس را در نزد آرامگاه حسين ببينيم و هر كس كه به زيارت او برود، بيگانه و بر ضدّ خويش خواهيم دانست. از آن پس، مردم ترسيدند و گريختند، آن فرمانده نيز فرمانى كه داشت اجرا كرد و مضجع امام و بنايى را كه بر آن ساخته شده بود ويران ساخت.
چونان كه در مروج الذهب آمده است، ديزج خود تخريب آرامگاه امام را آغازيد، آنگاه دست به كار شخم زدن، بذر افشاندن و آب افكندن در آرامگاه و اراضى مجاور
1) الأمالى شيخ طوسى، ص 209.
شد و زيارت كربلا را با وضع جريمههاى سنگين ممنوع كردند. (1)همچنين متوكل عباسى، به سبب عنادى كه با اهل بيت داشت، قبر امام على عليه السلام را چون قبر امام حسين عليه السلام ويران كرد. (2)4. زيارت موجب جذب جمعيت، احيا و توسعه شهر مىشود، طرفداران نظريه مذهبى در پيدايش شهرها معتقدند عوامل مذهبى در بهم پيوستن گروههاى مختلف اجتماعى در سكونت گاههاى انسانى و نيز تمركز جمعيت و پيدايش شهرها بهويژه در دورههاى قديم بسيار مهم بوده است. (3)براى مثال رحلت حضرت معصومه عليها السلام در شهر قم به سال 201 ق و به خاكسپارى جسد مطهر آن بانوى بزرگوار، باعث شد كه مردم به تدريج خانههاى خود را به آرامگاه و آن باغ نزديك كنند تا به بارگاه متبرك نزديكتر و از زيارت اهل بيت عليهم السلام بيشتر بهره گيرند. از اين رو به مرور زمان ساختمانهاى شهر در قسمتهاى شرقى متروك ماند و مردم متوجه نواحى غربى شهر شدند. اين واقعه از تاريخ وقوع تا به امروز بزرگترين عامل رونق و احياى شهر قم بوده است.
عنوان يكى از مراكز علمى جهان تشيع مطرح و منشأ اثر است. (1)و در كليه حوادث سياسى ايران و عراق تا حد امكان حضور داشته است. مانند نهضت تنباكو، نهضت مشروطه، مبارزات مردم عراق بر عليه استعمار انگليس و ....
مسجدالاقصى محل آغاز معراج رسول اكرم صلى الله عليه و آله يادآور اين واقعه پر عظمت دينى تاريخى است. و همواره اين موضوع مهم معراج رسول اكرم صلى الله عليه و آله را گوشزد كرده و به بشر خاكى پيام رهايى و رسيدن به حضرت حق را مىرساند. در قرآن كريم نيز اين موضوع چنين ذكر شده است: «سُبْحَانَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى». (2)
قدس قبله گاه اول مسلمين قبل از طعن يهود بوده است(تغيير قبله در ماه هفدهم هجرت صورت گرفته است). (3)از طرفى قدس، مكان آثار و محل مواريث اسلامى است.
و لبيكگويان آماده انجام فريضه حج مىشوند. و گوشهاى از پتانسيلهاى امت واحده اسلامى را به نمايش مىگذارند.
دستههاى عزادارى محرم شركت مىكرد و ... به طور خلاصه خود را حامى مذهب معرفى مىكرد. (1)اما پس از آن كه به حكومت رسيد، دين را مانع جدى اقدامات خود يافت و به دينستيزى پرداخت. بنابراين در مراسم تحويل سال 1307 كه همسر و دختران رضاخان بدون رعايت حجاب اسلامى در رواق حضرت معصومه عليها السلام حضور يافتند، نخستين قدرت نمايى و اخطار رضاخان به روحانيت و حوزههاى علميه اتفاق افتاد. (2)اين امر زمينهسازى براى كشف حجاب بود. (3)11. زيارت مىتواند مبناى ادعاى كشورى براى رهبرى جهان اسلام باشد. وجود مكه و مدينه در كشور عربستان موجب شده است كه اين كشور مدعى رهبرى جهان اسلام باشد.
زيارت يك نقطه مىتواند موجب علنى شدن عناد برخى فرق عليه گروه ديگرى از مسلمانان شود. انفجار در حرمين عسكريين كه در سال 1385- 1386 ش رخ داد نمونه بارز آن است.
زيارتگاه مىتواند محلى براى تبعيد و يا هجرت رهبران سياسى و مذهبى قرار گيرد. مثال بارز آن خروج امام حسين عليه السلام از مدينه به سمت مكه براى بيعت نكردن با يزيد، نمونه هجرت رهبران بزرگ است. نمونه ديگر امام خمينى است كه به كشور عراق و شهر نجف تبعيد شدند و در اولين سال تبعيد در پاسخ فضلاى اصفهانى طى پيامى مىفرمايند: «... اين تبعيدها و زجرها كه براى دفاع از احكام مترقى اسلام، دفع سلطه اجانب از بلاد مسلمين، جلوگيرى از دستبرد به استقلال و تماميت ارضى ممالك اسلامى مىباشد، گوارا و موجب سرافرازى ملت مسلم است ...». (4)14. زيارت مىتواند به ارائه چهرهاى واقعى از يك كشور به جهانيان كمك كند.
چون زايرانى كه به مكان زيارتى مىآيند زبان گويايى براى بيان حقايق كشور مذكور هستند و تبليغات سوء را كم اثر مىكنند.
زيارت موجب گسترش امنيت مىشود، زيرا حفظ قداست مكان زيارتى مانع از اعمال خشونت مىگردد، شواهد تاريخى فراوانى از پناه بردن افراد مختلف به مكان زيارتى براى حفظ جانشان وجود دارد. و نمونههاى ديگرى نيز از تلاش براى حفظ حرمت اين مكانها ديده مىشود، مانند خروج امام حسين عليه السلام از مكه براى جلوگيرى از شكستن حرمت خانه خدا و ممانعت از خونريزى در اين مكان مقدسى كه يزيديان براى رسيدن به خواسته خود حاضر به حرمتشكنى بودند.
جنبه مهم ديگر زيارت برقرارى صلح و دوستى است، زيرا وقتى زايران داخلى و خارجى با آداب و رسوم يكديگر آشنا مىشوند و دوستانى در كشورها و شهرهاى ديگر پيدا مىكنند، ميان آنها ايجاد علاقه و محبت مىشود، در مجموع باعث مىگردد كه صلح و دوستى پديد آيد.
ب. جايگاه اقتصادى زيارت
جهانگردى پديدهاى است كه از ديرباز در جوامع انسانى مختلف وجود داشته است.
اما با ورود به عصر مدرن به صورت يك صنعت سودآور در آمده و مورد توجه بسيارى از كشورهاى دنيا قرار گرفته و هر ساله با رشد و توسعه اين صنعت چند وجهى مواجه بودهايم.
با نگاهى گذرا به در آمدهاى جهانگردى كشورهاى مختلف، به اين نتيجه مىرسيم كه نگاه كشورهاى مختلف دنيا، به توسعه جهانگردى با اهداف مختلف سياسى، فرهنگى، اجتماعى و ... كاملًا متفاوت بوده، اما اكثر كشورها، توسعه اقتصادى را در درجه اول اهميت قرار دادهاند، به اين دليل است كه جهانگردى به سرعت رشد يافته و به بزرگترين صنعت دنيا تبديل شده و منافع عمده اقتصادى را به اقتصاد ملى كشورها وارد كرده است.
در حال حاضر گردشگرى فعاليتى قدرتمند و حرفهاى بزرگ در سطح جهان است، به نحوى كه ابتدا قبل از نفت، آنگاه هم رديف آن، سپس بالاتر از آن قرار گرفت. در سال 1992 از هر 15 نفر شاغل در جهان، يك نفر در بخش گردشگرى فعال بوده و كل شاغلان اين بخش در همان سال 130 ميليون نفر بوده است. در حال حاضر ميزان 10 درصد از شاغلان دنيا در مشاغل وابسته به بخش گردشگرى فعاليت دارند.
ميزان درآمد فعاليت گردشگرى از سال 1950 تا 1992، 132 برابر شده و طبق برآوردهاى قبلى، در سال 2005 بيش از 150 ميليون نفر در اين بخش مشغول به كار شدهاند. از سال 1990 تا 2005 حدود 40 ميليون شغل در اين بخش ايجاد شده و از سال 2000 تاكنون نيز هر ساله 750 ميليون نفر به گردشگرى مىپردازند. درآمد گردشگرى در سال 2005 حدود 6/ 5 درصد از درآمد ناخالص جهان بوده است. بر اساس پيشبينى سازمان جهانى گردشگرى در سال 2010 در حدود يك ميليارد و 18 ميليون نفر به گردشگرى خواهند پرداخت و درآمد ناشى از گردشگرى بينالمللى در همان سال به حدود يك هزار ميليارد دلار خواهد رسيد. (1)بر اساس آمارهاى موجود، جهانگردى 10 درصد از درآمدها و شغلهاى دنيا را به وجود آورده و پيشبينى مىشود كه اين رقم تا سال 2010 به دو برابر برسد. از ديدگاه اقتصادى، اصلىترين كاركرد صنعت جهانگردى، كسب درآمدهاى ارزى، توزيع مجدد درآمدها، ايجاد زمينه اشتغال، سرمايهگذارى و ايجاد ارزش افزوده، همچنين فروش كالاها و خدمات مورد نياز گردشگرهاست. (2)صنعت توريسم و سهم آن در اقتصاد ملى كشورها از مباحث مهمى است كه مورد توجه صاحبان امر قرار گرفته است و ارتباط تنگاتنگى با صنايع ديگرى مانند هتلدارى، حمل و نقل، آژانسهاى مسافرتى، صنايعدستى، رستوراندارى، صنايع غذايى، كشاورزى و ... دارد.
خلاصه آنكه زاير به خدماتى احتياج دارد تا او را در تهيه مايحتاج سفر خود يارى كند. اين خدمات نه تنها نيازهاى زاير را تأمين مىكند، بلكه موجب به وجود آمدن مشاغل جديدى نيز مىشود و مانع از خروج پولهاى نقد از محل مورد بازديد مىشوند.
براى مثال، در كشور ايران، 50 درصد گردشگران را گردشگران زيارتى تشكيل مىدهند، سال گذشته(1385) 627 هزار نفر از گردشگران ورودى به كشور براى زيارت به مشهد مقدس سفر كردند. بيش از 8 هزار بقاع متبرك در كشور وجود دارد، با معرفى اين بقاع به مردم، مىتوان در جهت جذب گردشگر زيارتى، از اين ظرفيت استفاده كرد. تاكنون گردشگرى مذهبى كاملًا يكطرفه بوده به طورى كه گردشگران بسيارى از ايران براى زيارت به عتبات عاليات و مكه مىروند و در مقابل درصد بسيار كمى گردشگر زيارتى به ايران مىآيند. (1)نتايج اقتصادى توريسم زيارتى
امروزه توجه سياستگذاران و برنامهريزان كشورها به صنعت گردشگرى به عنوان يك استراتژى توسعه اقتصادى، فرهنگى، امنيتى و سياسى بيش از پيش معطوف اين امر شده و آثار مثبت اقتصادى و فرهنگى آن، مورد توجه جدى دولتها و ملل گوناگون قرار گرفته است. بسيارى از كشورها با بهرهگيرى از اين صنعت، به نقطه اوج اهداف مورد نظر دست يافتهاند، به نحوى كه بيشترين درآمد خود را از طريق آن تأمين مىكنند و در زمره كشورهاى توسعه يافته جهان مطرح شدهاند. (2)در جغرافياى جهانگردى، مكانهاى مذهبى، به عنوان نيرومندترين قطب جذب گردشگر شناخته شده است. در تعريف توريسم مذهبى اينطور بيان شده، كه جهانگردى مذهبى عبارتاند از: بازديد گردشگران ويژه، از اماكن مقدس، نظير زيارتگاهها، مقابر
امامزادهها و نظاير آنها. در اينجا با دو دسته مختلف از جهانگردان روبرو مىشويم، دسته اول: كسانىكه از اماكن مقدس در دين خود بازديد مىنمايند و گروه دوم: كسانى كه از اماكن مقدس ساير اديان ديدن مىكنند. كه اين امر نتايج مختلف اقتصادى به دنبال دارد. به برخى از آنها اشاره مىشود:
توريسم مذهبى، نوعى سرمايهگذارى غيرمستقيم خارجى در داخل كشور است و آثار آن، در كليه بخشهاى اقتصادى، اثر توسعهاى دارد.
هر زايرى، وقتى به شهر مذهبى سفر مىكند، بعد از زيارت سعى دارد از ديدنىهاى ديگر هم بازديدى داشته باشد. بنابراين زيارت و سياحت توأمان صورت مىگيرد كه به رشد اقتصادى و فرهنگى شهر مذهبى مىانجامد.
براى زاير خريد جاذبه خاص خود را دارد، چرا كه سفر به شهر زيارتى و خريد سوغات براى اقوام و دوستان با هم عجين شده است. معمولًا بازارهاى سنتى و مدرنى وجود دارد كه هر مسافرى را ترغيب به خريد مىكند. اين بازارها كه از صدها غرفه و فروشگاه تشكيل شده است، هرساله بازديدكنندگان و خريداران فراوانى دارد. اين فعاليتها موجب ايجاد درآمد و ايجاد فرصت شغلى است.
ايجاد درآمد ارزى براى كشور.
ايجاد درآمد براى دولت از راه دريافت ماليات و عوارضى كه ناشى از فعاليتهاى مربوط به صنعت گردشگرى زيارتى است.
تهيه مايحتاج زايران همچنين ايجاد كليه زيربناهاى مورد نياز و ارائه خدمات به زايران و ... موجب اشتغال زايى است و به رونق صنايع داخلى كشور مىانجامد.
توسعه شبكه حمل و نقل جادهاى، ريلى، هوايى و گاه دريايى.
توسعه خدمات مسافرى، شامل آژانسهاى مسافرتى، كاروانهاى زيارتى، هتلها، بيمارستانها و ....
توسعه خدمات مالى و پولى و مؤسسات مربوط به آن مانند بانكها و ....
تحرك در امر ساختمان سازى با توجه به نيازهاى ساخت تجهيزات مورد نياز در شهرهاى توريستى.
ايجاد مؤسسات بازرگانى خاص، بهخصوص در امر صادرات و واردات.
توسعه امكانات زيربنايى مورد نياز شهرهاى توريستى، مانند نيروگاهها، سيستم فاضلاب شهرى و ....
توجه خاص به محيط زيست براى حفاظت از امكانات طبيعى مانند آب، هوا، خاك و ....
توسعه صنايع غذايى و زيرمجموعههاى مربوطه، مانند صنايع كشاورزى، دامپرورى، باغدارى و ....
توسعه و رونق صنايعدستى به دليل تقاضاى فراوان زايران، براى صنايعدستى آن شهر زيارتى خاص و كشور مربوطه.
توسعه شبكههاى مخابراتى و ارتباطى، مانند تلفن، فاكس، اينترنت، روزنامه و ....
نتيجهگيرى
هدف تعاليم اسلام ارتقا و رشد معنوى انسان و سوق دادن او به پيشرفتهاى مادى و معنوى جامعه مىباشد. از اين رو، اسلام از هر زمينه، مناسبت، زمان، مقام و مكان در اين مسير استفاده مىكند. يكى از اين راهها زيارت است. كه علاوه بر آثار معنوى، داراى نتايج ديگرى از جمله سياسى و اقتصادى نيز مىباشد.
از نتايج سياسى مىتوان به ارائه چهره واقعى از كشورهاى مسلمان در جهان، نمايش قدرت امت واحده اسلامى، نماد اعتراض سياسى، مبدأ شروع حركت انقلابى مردم يك جامعه، محلى براى هجرت و يا تبعيد رهبران سياسى و مذهبى، ايجاد انگيزه جهت باز پسگيرى مواريث اسلامى و ... را مىتوان برشمرد.
و از آثار اقتصادى آن نيز، توسعه شبكههاى حمل و نقل و ارتباطات، امكانات اقامتى و زيربنايى، افزايش درآمدهاى ارزى، جذب سرمايهگذارى داخلى و خارجى، رونق صنايع داخلى، بهخصوص صنايعدستى، اشتغالزايى و ... را مىتوان عنوان كرد.
البته همه اين موارد، در سايه مديريت صحيح امكانات و توانمندىهاى بالقوه و بالفعل اماكن زيارتى ممكن است.
فهرست منابع
آواى انقلاب، گزيدهاى از اعلاميههاى امام خمينى، حسن روحانى.
الأمالى، شيخ طوسى.
تاريخ تحليلى اسلام، جعفر شهيدى، نشر دانشگاهى، تهران، 1384.
تاريخ سياسى معاصر ايران، سيدجلال الدين مدنى، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1380.
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، ابن اسفنديار.
جايگاه قدس نزد مسلمانان، حسن ستارى.
جغرافيا و شهرشناسى، يداللَّه فريد، انتشارات دانشگاه تبريز، تبريز، 1384.
ديدگاههاى نو در جغرافياى شهرى، حسين شكويى، سمت، تهران، 1383.
روزنامه دنياى اقتصاد، 31 مرداد 1386 نقش صنعت گردشگرى بر متغيرهاى اقتصادى، مرضيه مروج خراسانى.
زندگينامه سياسى امام خمينى از آغاز تا تبعيد، محمدحسن رجبى، كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران، تهران، 1370.
فصلنامه الكترونيكى ميقات حج، جايگاه حج در انديشه اسلامى 19، اسفند 1385.
مجلات تاريخ اسلام، م. دونالدسن، شماره 19، كربلا مهمترين زيارتگاه شيعى، دوايت، ترجمه عباس احمدوند.
مزارات اهل البيت عليهم السلام، حسين جلالى.
نزهة اهل الحرمين فى عمارة المشهدين، سيد حسن صدر، چاپ كربلا.
خبرگزارى مهر(09/ 06/ 1386).
منصور يوسفى جولندان (1)
چكيده
پرستش و تقدس از ديرباز در بين اقوام مختلف وجود داشته و عبادت جايگاه ويژهاى در بين اديان و مذاهب داراست. دين اسلام نيز در اين خصوص مستثنى نبوده و در اين بين زيارت قبور، توسل نمودن و شفاعت خواستن از اهم امور دينى تلقى مىگردد. مزارات و زيارتگاهها با پذيرفتن خيل عظيمى از علاقهمندان و مريدان تأثيرات بسيارى را در زندگى مردم مسلمان گذاشته و تحولات سياسى، اجتماعى و حتى اقتصادى را سبب گشتهاند. اماكن مقدسى كه قدرت تأثيرگذارى در ابعاد مختلف زندگى، حتى به لحاظ روحى و روانى را مىتوانند داشته باشند. محل دفن يك شخصيت مذهبى تاريخى توسعه عمرانى را به همراه داشته و با جذب زاير و توريست، منبع درآمد زايى براى اهالى آن ديار به شمار مىرود. گرچه علقههاى مذهبى و اعتقادات و باورهاى مردم، تعامل خاصى را بين آنها و جايگاههاى مقدس اسلامى رقم زده و دلبستگىهاى موجود را بيش از پيش نمايانتر مىسازد. اين مقاله بر آن است تا كاركردهاى متنوع مزارات و زيارتگاهها را به دليل نقش پر رنگ آن در زندگى مردم مورد بررسى قرار دهد.
كليدواژهها: كاركرد، مزارات، اماكن مقدس، تبادلات فرهنگى، بقعه، حرم.
مقدّمه
زيارتگاهها يكى از عناصر اجتماعى، فرهنگى يك قوم و يا يك ملت محسوب مىشوند. عناصرى كه نه تنها داراى كاركردهاى اجتماعى هستند، بلكه جايگاه
1) دستيار علمى دانشگاه پيام نور واحد رضوانشهر.
ويژهاى براى بروز رفتارهاى فرهنگى خاص و همچنين تبادلات فرهنگى نيز به حساب مىآيند. علت و انگيزههايى براى پيدايى و به وجود آمدن اين اماكن مقدس هست كه ساختن يك مزار را علاوه بر تمايلات مذهبى، داراى انگيزههاى سياسى، اقتصادى و روانى نيز مىسازد. از آنجا كه اماكن مقدس در ارتباط مستقيم با فرهنگ يك قوم قرار دارند و فرهنگ نيز زاييده پديدههاى اجتماعى- اقتصادى، مذهبى، تاريخى و سياسى همان قوم است، بنابراين مىتوان زيارتگاهها را در ارتباط با تمامى اين پديدهها دانست. كاركردهاى زيارتگاهها بسيار متنوع و متعدد است و در قالب هشت بخش مىتوان طبقهبندى نمود كه در اين مقاله به كاركردهاى مختلف مزارات خراسان و ماوراء النهر در عصر تيموريان در دو سده 14 و 15 ميلادى(8 و 9 هجرى قمرى) پرداخته شده است.
پيشينه تحقيق
پس از سپرى شدن سالها از عرض وجود كردن مردم به اين جايگاههاى مقدس اسلامى براى معرفى و شناساندن آنها نياز به مطالعه، تحقيق و بررسىهاى متعددى مىباشد. كنكاش و به دست آوردن اطلاعات لازم و تجزيه و تحليل آن بسيار مهم و حياتى براى انسانها جلوه مىكند و قدر مسلّم امروزه موضوع مزارات و زيارتگاهها نقش مهم و پراهميتى را در زندگى روزمره مردم مسلمان ايفا مىنمايد. گرچه كتب و مقالات و تصاوير بىشمارى از اماكن و آرامگاههاى مقدس در طى سالهاى متمادى تهيه و در اختيار علاقهمندان و مشتاقان قرار گرفته است، ولى علىرغم تلاشهاى به عمل آمده هنوز نواقص و كموكاستىهايى در راه معرفى آنها وجود دارد كه شايد با هر مطالعه و تحقيق نكتهاى از ابهامات و مجهولات باقى مانده برطرف شود.
در زمينه مزارات خراسان عصر تيمورى، مرحوم على دوانى در مفاخر اسلام(1378- 2000) دكتر هيلن براند در مقابر(1988)، واله اصفهانى در خلد برين(1378)، خواندمير در تاريخ حبيب السير(2002)، بلينتسكى در خراسان و ماوراء النهر(1986)،
خليل اللَّه خليلى در آثار هرات(2004)، حافظ نور محمد در تاريخ مزار شريف(1990)، محمد بلخى در مزارات شهر بلخ(1966)، تحقيقات گستردهاى را به رشته تحرير درآوردهاند كه شامل خراسان ايران و افغانستان كنونى است.
در بخش مزارات و زيارتگاههاى ماوراء النهر درباره كاركرد اين اماكن مقدس در سمرقند و بخارا واقع در كشور ازبكستان كنونى، ملّازاده در تاريخ مزارات بخارا(1960)، النرشخى در تاريخ بخارا(1973)، فضل اللَّه روزبهان اصفهانى در مهمان نامه بخارا(1962)، دكتر غروى در آرامگاه در گسترده فرهنگ ايرانى(1376)، سليم بخارى در دل به يار(1993)، خاوند شاه بلخى در روضة الصفا(1984)، السمرقندى در سمريه(1964)، حافظ كربلايى در روضة الجنان(1970)، ويل دورانت در تاريخ تمدن(2003)، خرم بركه در خواجه احرار ولى(2005)، محمد جوينى در تاريخ جهانگشاى جوينى(2003)، منوچهر ستوده در آثار تاريخى ورارود و خوارزم(1384)، لوسين بوآت در تاريخ مغول(2003)، اشپولر در تاريخ ايران در دوره نخستين اسلامى(2001)، حسن بيك روملو در احسن التواريخ(2004)، امين مالوف در تاريخ سمرقند(1996)، عبدالملك بن حيدر سمرقندى در قنديه(1957)، بارتولد در تركستان نامه(1974)، گروهى از پژوهشگران دانشگاه كمبريج در تاريخ ايران دوره تيموريان(2000)، سلسله مقالات آلبرت هورانى تحت عنوان طريقه نقشبنديه(1974- 1975)، بابينگر در مقاله فرامين نقشبنديه در اسلام(1923)، مطالب مبسوطى را ذكر نمودهاند.
در مورد مزارات مورد نظر در كشور تاجيكستان فعلى، مىتوان به آثار: سفرنامه دكتر باشينو(1994)، باباجان غفوراف در تاجيكان(1997)، محمد رياض در احوال و آثار و اشعار مير سيد على همدانى(1995)، ياحقى و سيدى در از جيحون تا وخش(1378)، شيرين آكينو در اقوام مسلمان اتحاد شوروى(1989)، حمزه كمال در مزارهاى شمال تاجيكستان و چهارده مزار(2001)، ميرزا شكورزاده در تاجيكان، آريايىها و فلات ايران(2004)، نذيرجان تورسان زاد در تاريخ و فرهنگ مردم خجند(2003)، جوآن گروس در خواجه احرار
و قوه ادراك و توان مذهبى(1982) اشاره نمود. پژوهش و مطالعه حاضر با بهرهگيرى از منابع فوق الذكر، به بررسى اثرات و نتايج زيارتگاهها در زندگى مردم خراسان و ماوراء النهر مىپردازد و يافتههاى جديدى را هم در قالب پژوهش بهعمل آمده بازگو مىنمايد.
شيوه بررسى
در پژوهش انجام شده، عمدهترين بخش يافتهها با استفاده از مطالعه ميدانى بوده است كه براى دستيابى به اطلاعات مدنظر از تكنيكهايى همچون گفتوگو و مصاحبه باز، مشاهده، مشاهده مشاركتى استفاده نموده و براى غنى ساختن اطلاعات از مطالعه كتابخانهاى نيز بهره برده و با تمسك به روش اسنادى كسب معرفت گرديده است. در بحث گفتوگو و مصاحبه افراد مورد نظر در دو دسته قرار مىگيرند: دسته اول، زايرينى بودند كه از نقاط دور و نزديك به امر زيارت مبادرت مىورزيدند. و دسته دوم، شامل متوليان، خدام و مسئولين ذى ربط در حفظ و نگهدارى اماكن اسلامى مىشد كه در محل تحقيق حضور داشتند. ضبط صوت، دوربين فيلمبردارى و دوربين عكسبردارى از جمله ابزارهاى ثبت و ضبط اين پژوهش به شمار مىرفتند.
در اين تحقيق از روش فونكسيوناليزم (1)(كاركرد گرايى) نيز استفاده شده است، به طورى كه علماى فن كاركردگرايى را در بررسى هر عمل اجتماعى و يا هر نهاد، با توجه به رابطهاى كه با تمامى كالبد اجتماعى دارد، مىدانند. (2)ارتباط زيارتگاهها با مردم و تأثيراتى كه بر زندگى آنها به جا مىگذارد و روابط به وجود آمده، از دريچه اين نظريه نگريسته شده و از اصل وحدت فونكسيونى (3)استفاده گرديده است، چنانكه راد كليف براون (4)وحدت فونكسيونى را «يكپارچگى و تعاون هماهنگ همه عناصر سازنده دستگاه اجتماعى كه اختلافات پاينده را كنار
مىگذارد، زيرا حل آنها ممكن نيست» (1)مىداند و در پژوهش انجام شده، عنصر مذهب به عنوان عامل وحدت و يكپارچگى بين گروههاى قومى و مذهبى مد نظر قرار گرفته است.
جامعه آمارى
تحقيق حاضر در كشورهاى ايران، تاجيكستان، افغانستان و ازبكستان انجام گرديده كه به صورت نمونهگيرى شامل سيزده مزار به اسامى:
شاه قاسم انوار در تربت جام، ملاحسين كاشفى در سبزوار، گنبد هارونيه و سنگ يادبود امام محمد غزالى در توس، مير سيد على همدانى در كولاب تاجيكستان، محمد بشارا در ناحيه پنجكيت تاجيكستان، خواجه اسحاق ختلانى در كولاب تاجيكستان، مولانا يعقوب چرخى در روستاى حلتكو شهر دوشنبه تاجيكستان، مزار شريف در بلخ افغانستان، خواجه عبداللَّه انصارى در هرات افغانستان، خواجه احرار ولى در سمرقند ازبكستان، خواجه بهاء الدين نقشبندى در بخاراى ازبكستان، گورمير و بىبى خانم در سمرقند ازبكستان است.
از دلايل عمده نمونهگيرى اين سيزده مزار، علىرغم وجود مزارهاى متعدد و همعصر در اين چهار كشور، مىتوان به شهرت، مقبوليت، معمارى، معاصر بودن و ميزان تأثيرگذارى صاحبان آن مزارها اشاره نمود. اين پژوهش از شهريور ماه سال 1383 شمسى آغاز و در خرداد ماه سال 1386 شمسى به پايان رسيده است.
كاركرد مزارات و زيارتگاهها
كاركرد مزارها و زيارتگاهها بسيار متنوع و متعدد مىباشد و به صورت زير طبقهبندى مىگردد كه عبارتاند از كاركردهاى مذهبى، تاريخى، هنرى، روانشناسى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى.
1) مبانى انسانشناسى، ص 127.
زيارتگاهها از جمله اماكن مذهبى هستند كه پس از ورود اسلام به ايران و ماوراء النهر در اين سرزمينها به وجود آمدهاند. اين جايگاهها يكى از مظاهر ويژه دين اسلام محسوب مىشوند. مظهرى كه در طول حيات خود نه تنها كاركرد مذهبى متعددى را براى دين اسلام ارائه كرده است، بلكه وظايف مظاهر ديگر اسلامى نظير مسجدها و حسينيهها را نيز به نحو مطلوب به انجام رسانيده است.
دلايل اين ادعا را مىتوان در نقشى كه زيارتگاهها در انجام دادن اعمال مذهبى، مانند نماز و عبادت معينى در حكم عبادتگاه و نمازخانه و همچنين مركزى براى تصميمگيرىهاى اجتماعى- سياسى، ايفا مىكنند، جستوجو كرد. چونكه «در سراسر ايران بسيارى از امامزادهها به عنوان جانشين مسجد ايفاى وظيفه مىكنند». (1)و يا در تاجيكستان و ازبكستان در جوار مزارِ شخصيتهاى مذهبى، مساجدى احداث گرديده است كه در مجموع جشنها، عزادارىها و ديگر مراسم مذهبى نيز در اين اماكن برگزار مىشود، اگر چه اين مراسم از گذشته تا حال دچار تغييراتى شده و در حال حاضر به جرأت مىتوان آنها را جزئى از فرهنگ و آداب و رسوم اقوام ايرانى تاجيكى به حساب آورد، اما به دليل سابقه مذهبىاى كه دارند برگزارى اين مراسم در زيارتگاهها از ديگر كاركردهاى مذهبى اين ابنيه شمرده مىشوند. ضمن آنكه وجود خانقاه و مدارس علوم دينيه در جوار زيارتگاههاى ياد شده، از نكات بارز اين بخش به شمار مىرود كه مىتوان به خانقاه منتسب به امام محمد غزالى در گنبد هارونيه در توس و خانقاه و مدارس دينى خواجه بهاء الدين نقشبند در بخارا و خواجه احرار ولى در سمرقند اشاره نمود.
1) مقابر، ص 25.
با توجه به آثار و بناهاى باقى مانده از گذشته، تاريخ و سابقه يك قوم به دست مىآيد.
يكى از مهمترين اين آثار، بناهاى تاريخى هستند كه در هر گوشه از اجزاى خود كليدى نهفته دارند، كليدى كه مىتواند گنج پنهان و گمشده تاريخ بشر را بگشايد.
زيارتگاهها با تاريخ و سوابق محلى كه در آن قرار گرفتهاند و يا قومى كه حيات و ثبات خود را مديون آن هستند، عجين شدهاند. اين پيوستگى سبب شده است تا اين اماكن از عناصر مهم تاريخى به شمار روند. غبارى كه در هر گوشه از آنها مىتوان اثرى، هنرى، دستمايهاى و جاى پايى از گذشتهها را يافت. «چگونگى ساخت يك امامزاده و تاريخ ساخته شدن آن و انگيزههايى كه باعث به وجود آمدن آن شده است، روايتها و حكايتهايى كه در مورد آن نقل مىشود، همگى به باز شدن گرههايى كور و نكات مبهم تاريخ كمك مىكنند». (1)كاركردهاى تاريخى زيارتگاهها به دليل ارتباط و تلفيقى كه بين مذهب و فرهنگ يك قوم ايجاد كردهاند، از اهميت ويژهاى برخوردار است. مجموعه آرامگاهى گورمير در سمرقند كه مدفن امير تيمور و فرزندانش به همراه استادش ميرسيد بركت است و يا مزار و مسجد بىبى خانم، همسر امير تيمور گوركانى در سمرقند و بناى هارونيه، از جمله آثار تاريخى هستند كه به دليل رعايت آداب زيارت از سوى جمعى مورد مطالعه قرار گرفتهاند.
هنر پديدهاى است كه از ديرباز فكر و انديشه انسان را به خود مشغول داشته است.
هنر در جنبههاى مختلف زندگى انسان شكل گرفته است، اما مانند هر پديده ديگرى كه در ارتباط با زندگى انسانى قرار مىگيرد، براى ثبات و دوام خود به تكامل احتياج
1) اماكن متبركه شهر كاشان، ص 159.
دارد. «تكامل يك هنر براساس محركهاى دنيوى و دينى صورت مىگيرد». (1)اسلام با آيينها، اصول و قوانين خود يكى از قوىترين محركهاى دينى در ايران و آسياى مركزى محسوب مىشود. پس از فتح ايران به دست اعراب مسلمان، هنر ايرانى در خدمت دين اسلام قرار گرفت و البته به اين معنى كه هنر ايرانى تحت تأثير قوانين اسلامى معنى و مفهوم جديدى پيدا كرد، مفهومى كه با كنار گذاشتن اختلاف و تضادهاى هنر ايرانى با دستورات اسلامى و پيوند دادن پديدههاى مشترك به وجود آمد. اين مفهوم در بناهاى مذهبى اسلامى به خوبى قابل مشاهده است. از جمله بناهاى مذهبىاى كه پس از اسلام در ايران و ماوراء النهر ساخته شده است، زيارتگاه امامزادهها و آرامگاههاى عارفان و قديسين هستند. به طورى كه آنها مجموعهاى از آثار هنرى ايرانى و اسلامى به حساب مىآيند. مجموعهاى كه با بهرهگيرى از خاصيت منحصر به فرد دين اسلام يعنى «پذيرش عناصر قومى و محلى و آميزش با آنها» (2)به وجود آمده است. بناهاى مذهبى همچون مساجد و مزارات از مراكز مهم خلق آثار هنرى شمرده شدند. مراكزى كه نه تنها مكان مناسبى براى حفظ آثار هنرى بودند، بلكه هنر اسلامى را نيز معرفى مىكردند.
زيارتگاهها با كاركردهاى هنرى خود، مفاهيم اسلامى را با زبان هنر، تصوير و رنگ به ديگران منتقل مىكنند. كاشيكارىها، آجر چينىها، گچبرىها، آيينهكارىها، نقاشى، حكاكى، كندهكارى و ... همگى زبان گوياى هنر ايرانى و اسلامى هستند.
آنچه كه موجب خرسندى در حين تحقيق گرديد، وجود موزهها در مجموعه آرامگاهى بود كه تعداد قابل توجهى از زايرين و توريستهاى داخلى و خارجى را به سمت خود معطوف ساخته بود. اين امر بهخوبى مىتواند در راه بسط و گسترش فرهنگ غنى اسلامى و معرفى شخصيتهاى عرفانى و مذهبى و شناساندن مناطق
مورد نظر گامهاى اساسى و مهمى را بر دارد و با توجه به خلق آثار هنرى همچون نقاشى، مينياتور، خطاطى و تهذيب كه معمولًا براى تزيين موزهها و شكل دادن به ويترينها و قابهاى موجود، از آن استفاده مىكنند، ضمن معرفى استعدادها و شاهكارهاى هنرمندان بومى و محلى، همراهى اين آثار با فرهنگ و تمدن اسلامى از نكات جالب توجه مىباشد. در مزارات مير سيد على همدانى در كولاب و خواجه بهاء الدين نقشبند در بخارا، وجود دو موزه از اقدامات مثبت متوليان امر در اين خصوص خبر مىدهد. ضمن آنكه در سبزوار سازمان ميراث فرهنگى اين شهرستان ضمن بازسازى مزار ملاحسين كاشفى به منظور حفظ اين اثر، ساختمان ادارى ميراث فرهنگى را نيز در محوطه مزار احداث كرده و نظارت مستمرى را در مراقبت و نگهدارى از اين بناى آرامگاهى به انجام مىرساند.
انسان مجبور است براى زندگى و حيات خود با مشكلات و سختىهايى كه بر سر راهش قرار مىگيرند به مبارزه خيزد؛ اما قهرمان اين نبرد هميشه انسان نيست.
هنگامى كه انسان نتواند بر مشكلات زندگى فايق آيد، به واسطه عواطف و احساسات خود دچار نوعى پريشانى روانى مىشود. اين پريشانى مىتواند روح و روان او را تحت تأثير خود قرار دهد و انسان را آزرده كند. «بر طبق تحقيقات روانشناسى راههايى براى از بين بردن اين آزردگى روح و روان وجود دارد كه يكى از اين راهها تخليه روانى است. دين و مذهب از جمله پديدههايى هستند كه توانايى آرامش روحى انسانها را در خود نهفته دارند». (1)زيارتگاهها به واسطه اعتبارى كه از نظر مذهبى در بين مردم دارند، از مكانهاى مناسبى براى تخليه روحى و روانى به حساب مىآيند. فضاى مزارات، فضاى
1) دينپژوهى، ص 291.
روحانى است، فضايى كه مىتواند عواطف انسانى را تحريك كند و او را وادار سازد در برابر مشكلات عكسالعملهايى خلاف زندگى عادى خود بروز دهد.
عكس العملهايى همچون راز و نياز يا گريه و زارى؛ با اين عكس العملها انسان روان درمانى و تخليه روانى مىشود و با اميد به اينكه قدرتى برتر براى حفظ و نگهدارى آنها وجود دارد، به زندگى خود ادامه مىدهند.
كاركردهاى روانشناسى زيارتگاهها، كاركردهايى است كه بر روح و روان انسان اثر مىگذارد و اين اثر گذارىها به حدى قوى و نيرومند است كه آنجا به عنوان يكى از اماكنى كه مراجعه به آنها آخرين اميد و توسل محسوب مىشود، در بين فرهنگ مردم ما شناخته شدهاند. ضمن آنكه انسان از بدو آفرينش در برابر حوادث طبيعى نياز به نيروى مافوق و برتر را در خود احساس مىكرد، نيرويى كه بتواند او را از حوادث و بلايا و مشكلات و سختىها حفظ كند. آنچه كه توانست اين نياز انسان را برآورده سازد، دين و مذهب بود. اما براى اطمينان بيشتر به يك مكانى مادى و ملموس نياز داشت. تا در كنار آن به آرامش روحى و قلبى دست يا بدو در همانجا با معبود خود راز و نياز كند. به همين دليل پرستشگاه و اماكن مذهبى را براى اين كار ساخت، زيارتگاهها را ساخت، تا مكانى براى آرامش روحى و قلبى و فروكش كردن هيجانات و اضطرابهاى درونى انسانها باشد. در اين جايگاههاى مقدس زايرين اطمينان قلبى دارند كه هرگز تنها نيستند و قدرتى مافوق آنها وجود دارد كه همواره حى و حاضر بوده و توان برآوردن همه نيازهاى بشرى را دارد. لذا «با توسل و استغاثه به درگاه او و ريختن اشك شوق از داشتن چنين تكيهگاهى مطمئن، با اشك نياز به حل مشكلاتشان، يا اشك داشتن اميد به گشوده شدن گره مسايلشان، تخليه روانى شده و آرامش روحى به دست مىآورند». (1)
1) گذرى بر فرهنگ زيارت، ص 241.
درخواست شفاعت زايرين در جوار مزارهاى شخصيتهاى دينى و معنوى نمىبايست اينگونه تلقى شود كه زاير اين تقاضا را از صاحب آرامگاه داشته و از او حاجت مىطلبد. و در حالىكه وى به دليل قرب و منزلتى كه صاحب مزار با توجه به جايگاه ارزشمند خود در نزد خداوند دارد، او را واسطه حاجت خود مىكند، تا پروردگار عالم به دليل اعتبار صاحب مزار، گشايشى در مشكلات فرد زاير بنمايد. در اغلب زيارتگاههاى مورد پژوهش، اين موضوع به خوبى مشهود بود، به شكلى كه در دو مزار خواجه احرار ولى و خواجه بهاء الدين نقشبند، متوليان امر مدام به زايرين تذكر مىدادند كه فقط از خداوند حاجت بخواهيد و لا غير.
شايد يكى از مهمترين علل به وجود آمدن زيارتگاهها را بتوان در پديدههاى سياسى جستوجو كرد. ايجاد امامزاده در ايران نوعى اعتراض به اعراب مسلمانى بود كه پس از ظهور اسلام، ايران را فتح كردند و در طول حكومت خود فشارهاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى را بر ايرانيان اعمال كردند، «امامزادهها را به عنوان سمبل تمايلات سياسى و مذهبى به وجود آوردند». (1)اماكن مقدس همواره موجب برترى سياسى يك منطقه نسبت به مناطق ديگر بودهاند. وجود زيارتگاه در بالاى تپه مشرف به يك روستا موقعيت سياسى آن روستا را نسبت به روستاهاى ديگر برترى مىبخشيد. شايد يكى از دلايلى كه در اكثر روستاهاى ايران و بعضاً تاجيكستان، افغانستان و ازبكستان زيارتگاهى وجود دارد، همين امر باشد.
در تحقيقات دقيقاً اين نكته نمايان بود روستاهايى كه زيارتگاهى در داخل خود داشته، روستاهاى همجوار را به لحاظ مختلف تحت الشعاع قرار داده و از قرب و
1) مقابر، ص 25.
منزلت بالاترى در بين مردم برخوردار بوده است. به عنوان نمونه مىتوان به روستاى حلتكو در نزديكى شهر دوشنبه، پايتخت تاجيكستان، اشاره نمود. اين روستا به واسطه وجود مزار مولانا يعقوب چرخى، از شهرت و منزلت بالاترى نسبت به روستاهاى همجوار بهرهمند است، يا روستاى خواجه اسحاق كولاب با مزار خواجه اسحاق ختلانى، روستاى لنگر تربت جام با مزار شاه قاسم انوار و منطقه گذرگاه هرات با مزار خواجه عبداللَّه انصارى با روستاها و مناطق همجوار متفاوت بوده و از جايگاه ويژهاى برخوردارند.
كاركردهاى اقتصادى يك زيارتگاه را بايد در اعتبارات مالى آن جستوجو كرد.
افرادى كه به اماكن معنوى مراجعه مىكنند، هداياى نقدى و غيرنقدى خود را به زيارتگاه پيشكش مىكنند. علاوه بر اين، اينگونه اماكن معمولًا داراى بناها و زمينهاى وقفى فراوانى هستند كه وجود اين نوع وقفها به اعتبار اقتصادى زيارتگاه كمك مىكنند. «وجود يك زيارتگاه به دليل مراجعه افرادى كه براى زيارت امامزاده مىآيند و مخارجى را كه براى اين كار متقبل مىشوند و همچنين هدايايى كه به اين مكان مقدس پيشكش مىكنند، همگى در رشد و توسعه اقتصادى منطقه نقش مهمى دارند. بخش عمدهاى از درآمد زيارتگاه صرف فعاليتهاى اقتصادى مىشود كه اين مسأله به رشد و توسعه اقتصادى منطقه كمك مىكند». (1)ضمن آنكه اختصاص نذورات بعضى از زيارتگاهها به نوادگان و يا مستحقين در زندگى آنها نقش مهمى مىتواند ايفا كند. همچنين در روزهاى خاص، وجود بازارها و دستفروشها كه كالاهاى خود را در معرض فروش زايرين قرار مىدهند، از كاركردهاى مهم اقتصادى زيارتگاهها به شمار مىرود. فروش بليط وروديه در
1) اماكن متبركه شهر كاشان، ص 164.
جايگاههاى مذهبى، مانند مجموعه آرامگاهى گورمير و بىبى خانم در سمرقند و گنبد هارونيه در توس، باعث درآمد قابل توجهى به منظور تأمين هزينههاى جارى اين بناها و حقوق و مستمرى خدام و متوليان آن محسوب مىشود.
زيارتگاهها در ساخت، بافت، روابط و قوانين اجتماعى، نقش مهمى را داشته و دارند.
«يكى از كاركردهاى اجتماعى زيارتگاه نقشى است كه آنها به عنوان پناهگاهى براى مظلومان و ستمديدگان و يا توبه كنندگان و بازنشستگان ايفا كردهاند. اين نقش از بست نشستن روحانيون براى احياى قوانين اسلامى، تا پناهنده شدن اشرار براى گرفتن تأمين جانى، قابل بررسى است». (1)زيارتگاهها به دليل قدرت و اعتبار اجتماعى كه دارند، همواره به عنوان مركزيت يك منطقه بافت مسكونى و تجارى منطقه را در اطراف خود متمركز مىكنند و يا با «تحت الشعاع قرار دادن فعاليتهاى اجتماعى و اقتصادى، منطقه را به يك شهر زيارتى تبديل مىكنند». (2)در سالهاى اخير مسير شهر بخارا تا مجموعه آرامگاهى خواجه بهاء الدين نقشبند بهطول دوازده كيلومتر توسط دولت ازبكستان آسفالت شده و به صورت اتوبان چهار بانده براى استفاده زايرين و توريستهاى داخلى و خارجى مشاهده مىشود.
فرهنگ از جمله پديدههايى است كه به شدت تحت تأثير مذاهب و آيينها و مناسك آنها قرار مىگيرد. فرهنگ ايرانيان پس از فتح ايران توسط مسلمانان در ارتباطى كه با ويژگىهاى فرهنگى جديد پيدا كرد، تغييرات فراوانى را پذيرفت. به وجود آمدن اماكن مذهبى در بخشهاى مختلف ايران و ماوراء النهر، تغييرات فرهنگى و
همچنين رفتارهاى فرهنگى خاصى به وجود آورد. افرادى كه به مزارها مراجعه مىكنند، رفتارهاى خاصى را بروز مىدهند كه ريشه در آداب و رسوم، اعتقادات، انديشهها، تفكرات و به طور كلى فرهنگ آنها دارد.
مردمى كه به زيارتگاهها مراجعه مىكنند، نوعى ارتباط با يكديگر برقرار مىكنند كه نتيجه اين ارتباط مىتواند به تبادلات فرهنگى منجر شود. اين افراد هر كدام ويژگىهاى فرهنگى خود را در معرض ديد ديگران قرار مىدهند و از اين طريق فرهنگ خود را منتقل مىكنند. از طرف ديگر، با مشاهده رفتارها و ويژگىهاى فرهنگى ديگران، از آنها تأثير مىپذيرند. ورود اصطلاحات و لغات جديد در زبان فارسى و تاجيكى نيز از جمله كاركردهاى فرهنگى زيارتگاههاست، مانند بقعه، حرم، صحن، مزار، مرقد، زاير و زيارت از اين مجموعهاند. داستانهايى كه از زندگى اجتماعى و مذهبى امامزادهها و شخصيتهاى مذهبى نقل مىشود، جنگها و نبردهاى آنان، چگونگى مردن، يا به شهادت رسيدن آنها و دوستان و دشمنانشان در فرهنگ عامه جاى معتبرى دارند، يكى از عوامل اصلى در دامن زدن به اين دوستىها و دشمنىها مىباشند. «پس از نفوذ اسلام در ايران، ويژگىها و آئينهاى تلفيقى مطرح گرديد. تركيب دو عنصر فرهنگى متفاوت با دو فرهنگ با منشأ متفاوت را آيين تلفيقى گويند syncretism. (1)حضور زايرانى از پاكستان، هندوستان، ايران و روسيه در مزار مير سيد على همدانى در كولاب و حضور مريدان و پيروان شيخ بهاء الدين نقشبند از چين، تركمنستان، تركيه، هند، جاوه، ايران، عراق، آلمان، انگليس، ژاپن، روسيه و تاجيكستان در منطقه قصر عارفان بخارا، حلقهاى از اتصال و تلفيق افراد با مليتها و فرهنگهاى متفاوت را به تصوير مىكشاند كه آنها ساعتها، حتى روزها در كنار هم آداب زيارت را بهجا آورده و به زبان اسلام با هم به گفتوگو و مباحثه مىپردازند.
1) فرهنگ مردمشناسى، ص 68.
نتيجهگيرى
گرايشهاى مردم به واسطه انگيزههاى درونى و احترام غير قابل توصيف آنها به زيارتگاهها و مزارها، حضور پررنگ و چشمگير مريدان و علاقهمندان به اين اماكن اسلامى را سبب شده است و ميزان تأثيرپذيرى آنها از شخصيتهاى دينى مدفون شده را دو چندان كرده است. اولين نتيجه در پژوهش انجام شده، دستيابى به جايگاه زيارتگاهها در بين زايرين است كه جهت رفع حوايج مادى و معنوى و تقويت روحى و آمرزش الهى به زيارت آن بقاع مشرّف مىشوند كه نمودار تأثير فرهنگ مذهبى در بين مردم است. بعد ديگر ايجاد جاذبههاى مختلف اقتصادى، فرهنگى و رفاهى در اين كشورهاست كه به سبب وجود مزارها و زيارتگاهها مهاجرپذير بوده و سالانه تعداد بىشمارى از زايرها و گردشگران داخلى و خارجى را پذيرا هستند.
از تحقيقات به عمل آمده اين نتيجه حاصل گرديد كه زيارتگاهها ويژگى خاصى را در ارتباط با زندگى مردم ايجاد نمودهاند، علىرغم وجود كاركردهاى بسيار متنوع و متعدد اين اماكن معنوى، ايجاد آرامش روحى و روانى انسان مهمترين خصيصه اين ويژگى را رقم زده است. ضمن آنكه پيوند ناگسستنى مردم با اين زيارتگاهها، روحيه دينمدارى و اميدوارى، انسجام و يكپارچگى گروههاى قومى و مذهبى منطقه در سايه اين بقاع متبرك بيش از پيش نمايان است. در اين بين مسئوليت خطيرى بر دوش اهل فن همواره سنگينى مىكند كه براى حفظ ميراث گرانبهاى گذشته و مثبت و معرفى هويت ملت مسلمانان مىبايست همچنان در دامنه و قلمرو و تحقيقات گامهاى اساسى برداشت.
فهرست منابع
اماكن متبركه شهر كاشان، پاياننامه زهرا خليل پور، تهران، دانشگاه آزاد اسلامى واحد تهران مركزى، 1377.
تاريخ اشرار كاشان، ملا عبدالرسول مدنى، كاشان، مرسل، چاپ اول، 1370.
تاريخ هنر، ه و جنسن، ترجمه پرويز مرزبان، چاپ دوم، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1990.
تأثير اسلام در ساخت شهر، حسين سلطانزاده، مجله معمارى و شهرسازى، دوره پنجم و شماره 25، 1373.
دين پژوهى، بهاء الدين خرمشاهى، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى 1372، چاپ اول، 1372.
فرهنگ مردمشناسى، ميشل پانوف و پرن شيل، ترجمه دكتر اصغر عسكرى خانقاه، چاپ اول، تهران، نشر ويس، 1990.
گذرى بر فرهنگ زيارت، پاياننامه شريفى جهانى، تهران، دانشگاه آزاد اسلامى واحد تهران مركزى، 1375.
مبانى انسانشناسى، محمد صادق فربد، تهران، دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1380.
مسجد نمونه هنر دينى در اسلام، الگ گرابار، ترجمه محمد سعيد رضايى كاشانى، فصلنامه هنر، شماره 26، 1373.
مقابر، رابرت هيلن براند، ترجمه كرامت اللَّه افسر، تهران، ارشاد اسلامى، چاپ اول، 1988 ..
Gross Joann( 1982 )Multipleroles and perceptions of suf ishikhsymb olicstatements of political and religious authority, New York University
در افزايش اشتغال و وضعيت اقتصادى استان ايلام
نصرت اللَّه كشاورز (1)
چكيده
استان ايلام با بيش از 430 كيلومتر مرز مشترك با كشور عراق، بيشترين مرز خاكى با اين كشور را دارا مىباشد. اين مرز در گذر ايام همواره نقطه تهديد، جنگ و كشتار براى مردم اين ديار بوده و باعث بىثباتى منطقه، فرار سرمايههاى انسانى و مادى از استان شده و اين خطه از كشور را با بحرانهاى جدى عدم توسعه و امنيت مواجه كرده بود. در سايه تحولات ايجاد شده و به بركت وجود عتبات عاليات، اين نقطه تهديد، تبديل به فرصتى گرانبها شده است. گشايش مرز بين المللى مهران و تردد زايرين اماكن مقدسه دو كشور، موجب توسعه اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و امنيتى استان شده كه اين امر مىتواند خارج شدن استان ايلام از بنبست جغرافيايى و توسعه يافتگى را در پى داشته باشد. طبق نظرات و ايدههاى متفكرين اجتماعى هر جايى كه به عنوان محل تردد مسافران و زايران و تعاملات آنها با يكديگر قرار گيرد، متأثر از آن، منطقه تحت تأثير مسايل مختلفى خواهد بود و تغييرات اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و امنيتى را ايجاد خواهد كرد. اين مقاله عهدهدار بررسى و تحليل نقش سفرهاى زيارتى زايران عتبات عاليات بر رونق اقتصادى استان ايلام، بهويژه شهرستان مهران مىباشد.
كليدواژهها: سفر زيارتى، عتبات عاليات، ايلام، مهران.
مقدّمه
افزايش بىرويه جمعيت با توجه به ضعف امنيت و نگهداشت و تثبيت جمعيت در مناطق مرزى، افق بسيار پيچيدهاى براى آينده نواحى حاشيهاى پديد آورده است.
1) كارشناس ارشد جامعهشناسى.
در دنياى آينده، كشورى موفق خواهد بود كه مشكلات جمعيتى خود را به حداقل برساند و با استفاده از راهكارهاى مختلف اقتصادى، اجتماعى و امنيتى بتواند جمعيت را به ماندن در نواحى مرزى و محل تولدشان علاقهمند نمايد. از طرفى نواحى مرزى به واسطه دورى از مركز، انزواى جغرافيايى و توسعه نيافتگى و ... تفاوت فاحشى از نظر برخوردارى از رفاه و توسعه با مراكز عمده جمعيتى دارند. (1)از جمله نقاط مرزى ايران كه در دوران هشت سال دفاع مقدس بارها مورد تهاجم نيروهاى عراقى قرار گرفت و چهار بار به تصرف درآمد، مرز مهران در استان ايلام است كه به دنبال شكست حكومت حزب بعث در عراق، بازگشايى شد و ترددهاى مرزى جهت زيارت عتبات عاليات، به صورت گستردهاى در آن آغاز گرديد.
رفتوآمدهاى مرزى كه در ابتدا جنبه زيارتى داشت، رفته رفته جنبه اقتصادى نيز پيدا كرد و روز به روز قوىتر و زيادتر گرديد. آنچه كه در اين ميان غيرقابل انكار است، تأثيرگذارى اين مراودات مرزى بر استان ايلام بهويژه شهرستان مهران است.
در ادامه به تأثيرات آن بر وضعيت اقتصادى و اشتغال در استان ايلام مىپردازيم.
هدف مطالعه
هدف اصلى اين مقاله، پاسخ به اين سؤال كلى است كه بازگشايى مرز مهران و تردد زايرين عتبات عاليات دو كشور ايران و عراق از آن مرز، چه تأثيراتى بر وضعيت اقتصادى و روند اشتغال در استان ايلام را در پى داشته است؟
فرضيه
بازگشايى مرز مهران و تردد زايرين اماكن مقدس از آن، باعث بهبود وضعيت اقتصادى، رفاه نسبى و ايجاد اشتغال در استان ايلام شده است.
1) رضايى، ص 17.
روش تحقيق
روش مطالعه به دو روش اسنادى و پيمايشى بوده كه در روش اسنادى، با استفاده از روش پانل، به مقايسه وضعيت استان در دو مرحله قبل و بعد از باز گشايى مرز پرداختهايم ودر روش پيمايشى نيز با استفاده از روش دلفى، ديدگاه صاحبنظران را در مورد اين تأثيرات جويا شدهايم.
تعريف و جامعهشناسى زيارت
زيارت در لغت، به معناى قصد كردن و ملاقات نمودن(به طور مطلق) است و در اصطلاح به معناى ملاقات با اشخاص خاص و يا اماكن ويژه است كه از نظر زيارت كننده، آن مكان يا شخص خاص داراى احترام، برترى و شرافت ويژهاى است.
مفهوم زيارت به معناى اصطلاحى، ريشه در متون دينى اديان مختلف از جمله اسلام و مسيحيت دارد. مثلًا در متون دينى مسلمانان تأكيد مىشود كه به زيارت خانه خدا، مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و بارگاه امامان شيعه عليهم السلام و نيز قبور امامزادگان بزرگوار بروند، چنان كه در دين مسيحيت، به ويژه مذهب كاتوليك، مكانى در واتيكان وجود دارد كه مسيحيان كاتوليك براى زيارت به آنجا مىروند. در هر صورت رفتن به اين اماكن و ملاقات با اشخاص، به اين خاطر است كه از اعتبار قدسى، معنوى و فضيلتى كه در آن مكان يا آن شخص وجود دارد، بهرهمند شوند. (1)زيارت تجديد عهد و تحكيم ميثاق با ولايت و خط امامت يا پيمان با محور توحيد و بيعت با رسالت وحى است. (2)با اين وصف، هنگامى كه اصطلاح جامعهشناسى زيارت را به كار مىبريم، مقصود ما بررسى و مطالعه آن دسته از رفتارهاى گروهى، جمعى و جامعهاى است كه عرفاً عمل زيارتى ناميده مىشود. بنابراين، مطالعه منظم و روشمند رفتار يك گروه كوچك كه به زيارت امامزاده روستاى خود مىروند، جامعهشناسى زيارت است.
همچنين مطالعه حالات، حركات به رويه و رفتار يك جمعيت چند ميليونى كه به
زيارت خانه خدا مشرف مىشوند نيز جامعهشناسى زيارت است. (1)زيارت و سفرهاى زيارتى در مذاهب مختلف
واژه زيارت، ويژه غرب است؛ اما پديدهاى كه آن را ترسيم مىكند، جنبه جهانى دارد و واقعيتى از يك مردمشناسى مذهبى است كه به هيچ وجه به مذهبى كه به طور نمادى ايجاد شده باشد، بستگى ندارد. اما مقتضيات ديگرى دارد كه عبارتاند از برخورد و مشاركت در امور مذهبى مقدس گروههاى انسانى كه با حضورى باطنى و صميمانه به زيارت مىروند. (2)سفر زيارتى، مسافرت به سوى مكان مقدس است. در زبان لاتينى «پره گرينوس»، (3)به معناى خارجى و به مفهوم كسى است كه مسافرت مىكند. كسى كه عبور مىكند يا مسافتى را مىپيمايد و مىخواهد از جايگاهى مقدس ديدار كند. اين ديدار با حفظ تمام ويژگىهاى غيرقابل وصف خود، در نظامى پيچيده از رمزها، آيينها و رفتارها سازمان مىيابد. چارچوب آن اساساً مكانى مقدس با تصاويرى از مقدسان و گروههاى زايران و راهبان وابسته به اين مكان است.
بنابراين، زيارت با اهدف بازديد از مكانى مقدس صورت مىگيرد و تجلى يك يا چند شىء مانند مقبره يك شخص مورد احترام، شيئى معجزهآميز يا يك نقش و اثر است.
عوارض جغرافيايى مانند قلهها، چشمهها و غارها، اغلب مكانهاى جالب و جذاب براى زيارتاند. در اطراف اين جايگاهها، كسانى كه تقدس آنها را باور دارند مجموعههاى مصنوعى مانند حفاظ كليساها، غارها، چشمهها، آبنماها، معبدها و ... ساختهاند.
هنگامى كه زاير از اين حفاظها مىگذرد، خود را در جهانى ديگر محاط مىبيند.
از ديرباز زيارتگاهها، نمادى از اشتياق ژرف و نهانى انسان تلقى شدهاند. اين مكانها از روزگاران كهن، چه در غرب و چه در شرق به تعداد بسيار وجود داشتهاند و هر زمان كه
گسترش يافتهاند، دستكم ايجاد كننده برخى زيرساختهاى جهانگردى بودهاند.
يونانيان عهد باستان به دلف، (1)اپىدور و الوزيس مىرفتند. مسيحيان سدههاى ميانه .. به سلسله مراكز و محلهايى رفت وآمد مىكردند كه امروز نيز مقدس شمرده مىشوند.
مانند بيتالمقدس، رم، سن ژاك- دو- كمپوستل، (2)شارتر، كولون و كانتربرى ... .....
در آن زمان، كليسا سازماندهنده واقعى مسافرتها و عامل آموزش و پرورش و اطلاعات مردمى در مورد مسافرت بود. به علاوه، راه مراكز بزرگ جاذب مذهبى به مهمانخانههايى منتهى مىشد كه به منظور استفاده زايران با امكانات پذيرايى در پايان سده چهاردهم دستكم نيمميليون زاير را پذيرا مىشدند. اين مهمانسراها و صومعهها امروز نيز مورد بازديد قرار مىگيرند و شواهدى از اهميت اين شكل از جهانگردىاند.
در دين اسلام، زيارت مكه يكى از اصول اعتقادى تلقى مىشود و براى هر بزرگسال آزادى كه توانايى مالى داشته باشد، يك بار زيارت آن واجب است. اين زيارت به گونهاى ژرف، جامعه اسلامى را مشخص ساخته است. اين سفر زيارتى، فرصت آميزش مردم با يكديگر، جابهجايى دانشمندان و تشكيل جريانهاى بازرگانى را به وجود مىآورد. زايران خانه خدا از نواحى دورى چون آفريقاى شمالى، آمريكاى مركزى، آسياى جنوبى و شرقى به مكه مىشتابند. در سدههاى ميانه به هنگام فرا رسيدن ماه اصلى زيارت، نمايشگاه بازرگانى عظيمى در اطراف خانه كعبه بر پا مىشد. به علاوه در جهان اسلام، مكانهاى مقدس ديگرى وجود دارد كه از مكه اهميت كمترى دارد. مثلًا در عراق همه ساله صدها هزار نفر زاير به زيارت امامان شيعه در شهرهاى نجف، كربلا، سامرا، كاظمين مىروند. يا در ايران هر سال ميليونها
نفر از مشهد، قم و مقبرههاى امامزادگان ديدن مىكنند. در آفريقا زاهدانى در تومبوكتو، (1)آگادس، توبا، كائولاك و ... وجود دارد كه بسيار معروف مىباشند ....
در مذهب هندوييسم، يكى از راههاى منتهى به رستگارى، اقامت پارسايانه در يك مكان مقدس است. مهمترين زيارتگاه، وانارسى(در بنارس) در سواحل گنگ است. در حقيقت، تقريباً در تمام دنيا، تمام جريانهاى آبى نمادى از گنگ تلقى مىشوند. همچنين در سراسر آسياى جنوبى، زيارت به معابدى كه در كرانههاى رودخانهها يا دريا ساخته شدهاند، منتهى مىشود. اين زيارتگاهها نه فقط به مناسبت جشنها و اعياد، بلكه در دورهاى خارج از فصل بادهاى موسمى، در تمام سال موجب جابهجايى امواج انسانى مىشوند.
در ژاپن، زيارت عملى بسيار گسترده است؛ به ويژه زيارت ايسه كه مورد توجه پيروان شينوست سبب جابهجايى جمعيت بسيارى مىشود: در نيمه سده نوزدهم، در سال گاهى تا پنج ميليون زاير به اين زيارتگاه مىرفتند. بيشتر آنها به «عبادت پنهانى» بدون اطلاع نزديكان و خوار شمردن همه محرمات اجتماعى و قانونى به زيارت مىروند. سرانجام بايد خاطر نشان كرد كه در حاشيه زيارتها، از يك سو ادراك بودايى «ماندالا»(نوعى شكل اساطيرى) وجود دارد كه به وجود آورنده راهى براى آزادى از طريق يك راهپيمايى طولانى است و آزمونى به منظور اثبات توانايى شركت در آيينهاى زيارتى تلقى مىشود و از سوى ديگر، گسترش سفرهاى ستوده شده در آيين «تائوييسم» چينى است. پيروانى كه بر اين باورند كه به سبب بداقبالى يا بيمارى مرتكب خطا شدهاند، بايد به اعتراف در منظر عموم يا كار در جادهها به منظور اصلاح ارتباطات و ايجاد «مسافرخانههاى دادگرى» جايى كه به مسافران غذا و خدمت رايگانى براى استراحت ارائه مىشود، به جبران مافات بپردازد و خود را از گناه پاك كند.
1) Tombouctou
فلسفه زيارت در اسلام
با استناد به آيه 156 سوره بقره درمىيابيم كه همانا در فرهنگ اسلامى، هدف اصلى رشد و ارتقا به سمتى است كه بايد باشد و هدايت او به نقطهاى است كه بايد برسد. از اينرو، يكى از راههاى تقويت معنويت و ايجاد ارتباط با معبود، از راه زيارت است كه انسان وقتى به معناى عميق زيارتنامهها توجه كند و با عشق و علاقه به زيارت بپردازد، احساس مىكند از طريق مكانى كه مشغول زيارت است، به معبود خود نزديكتر شده است. بسيارى از اوقات مسير زيارت، همراه با عشق و از خودگذشتگى است.
وادى زيارت بيش و پيش از آنكه وادى معقولات و محاسبات عقلى باشد، وادى دل و جذبه درون است. زاير اگر بداند و بشناسد كه مورد زيارت كيست، هرگز نمىپرسد كجاست؟ به راه مىافتد و همچون خضر به دنبال آب حيات و همچون موسى، در پى عبد صالح روان مىگردد تا برسد و بيابد و بهره برگيرد و كامياب شود.
زيارت از اين مقوله است؛ پيوند قلبى است؛ محبت و علاقه است. آنچه زاير را به پيمودن راهها دور و دراز و طى مسافتها و تحمل رنجهاى سفر و بيم باديه و استقبال خوف و خطر وا مىدارد، كشش درونى و علاقه قلبى اوست و اگر عشق آمد، خستگى رخت بر مىبندد و اگر محبت در كار بود، ملال متوارى مىشود.
آنكه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است
همه مخلوقات الهى، در سير و سفر از مكانى به مكان ديگر و از زمانى به زمان ديگر، در جهت كمال حركت مىكنند. قرآن كه براى هدايت بشر نازل شده است، در آيههاى بسيار با تعابيرى مانند: «قُلْ سِيرُوا فِى الْأَرْضِ ...»، «فَسِيرُواْ فِى الْأَرْضِ ...» و «أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِى الْأَرْضِ» بر سير و سفر تأكيد داشته و در خطابههاى مختلف از انسان دعوت مىكند كه به مسافرت و زمينگردى بپردازد. (1)هدفدار بودن جهان هستى و خلقت موجودات و انسانها و نيز بيهوده و عبث خلق نشدن پديدهها و هستى به
1) سيماى جهانگردى اسلامى، ص 42.
نحوى صريح و گويا در قرآن كريم اشاره شده است: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنكُمْ عَبَثًا»؛ آيا پنداشتهايد شما را بيهوده آفريدهايم؟
بنابراين چون همه پديدههاى جهان و روابط بين آنها قانونمند و مبتنى بر اصول علمى و حساب شده است، نوعاً سير و سياحت و سفر نمودن انسانها نيز هدفدار بوده و نقش سازنده و هدايتگر و تكامل بخش بودن آن، در قرآن مجيد به صراحت بيان شده است. در احاديث نيز همين مضمون به عبارتهاى گوناگون مطرح گرديده است. سير و سفر در زمين، خود، سبب پند گرفتن و عبرت آموختن بشر و به تبع آن رشد يافتن انسان خواهد شد.
از اينرو قرآن مجيد به مسلمانان دستور مىدهد: «برويد در زمين بگرديد و در آثار پيشينيان و ملتهاى گذشته و زمامداران و فراعنه ظالم دقت كنيد و بنگريد پايان كار آنها به كجا رسيد».
در بررسى آيات قرآن كريم، هفت آيه تحت عنوان «سِيرُوا فِى الْأَرْضِ» و هفت آيه با عنوان «أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِى الْأَرْضِ» در مورد سير و سياحت بيان شده است. هفت آيه اول در سورههاى آلعمران/ 137، انعام/ 11، نحل/ 36 و 69، عنكبوت/ 20، روم/ 42، سبأ/ 18؛ و نيز هفت آيه دوم در سورههاى يوسف/ 11، نجم/ 46، روم/ 9، فاطر/ 46، مؤمن/ 21 و 82، محمد صلى الله عليه و آله/ 10 آمده است. (1)مسافرتهاى مذهبى و زيارتى
بدون ترديد، يكى از مهمترين و كهنترين عوامل و انگيزههاى مسافرت انسان، باورهاى مذهبى و احساسات دينى بوده است. انسان از ابتداى تاريخ، مكانهايى را مقدس مىدانسته است و به منظور تأمين نيازها و خواستههاى روحى، روانى و مادى خود و از ترس بلاياى طبيعى و غيرطبيعى كه زندگى او را تهديد مىكرده، به زيارت و ديدن آن مكانهاى مقدس مىرفته است. (2)
جاذبههاى مذهبى، زيارتگاهى و اماكن مقدس و آرامگاههاى پيشوايان دينى و ...
هر ساله پذيراى ميليونها جهانگرد هستند و در هر كشورى، از تنوع زيادى برخوردار است. اين نوع از اشكال جهانگردى، همواره يكى از رايجترين انواع توريسم قلمداد گرديده و سابقه آن به قرون و اعصار گذشته مربوط مىگردد.
مدارك مستند تاريخى موجود از تمدنهاى عظيم ميان رودان و مصر و نيز آثار بهجاى مانده از روزگاران پيش از تاريخ، حكايت از سفرهاى مذهبى هزاران نفر از انسانها از ديرباز مىنمايد.
توريسم زيارتى تنها شكلى از اشكال جهانگردى است كه بر موانع آب و هوايى غلبه مىكند. چرا كه با تغييرات آب و هوايى مشاهده مىشود كه تعداد بازديد كنندگان از اماكن و شهرهاى مذهبى دچار تغيير نمىگردد. همايش عظيم جهانى ميليونها نفر از مسلمانان همه ساله در مكه و مدينه، يكى از انواع بارز اين نوع جهانگردى مىباشد. (1)وضعيت تردد زايرين عتبات از مرز مهران
با توجه به آمارهاى موجود، تردد مسافران عتبات، از مرز مهران نسبت به ساير مسيرها، بيشترين سهم را به خود اختصاص داده است، به طورى كه تنها در سه ماهه اول بازگشايى اين مرز، تعداد مسافرانى كه از طريق اين مرز تردد داشتهاند، بيش از آمار مسافرانى است كه در طول سال 1381 از مرز بازرگان تردد داشتهاند. (2)اين موضوع، نشانگر از قابل دسترس بودن و كوتاهى اين مسير، به عتبات عاليات است البته پيش از هر عاملى بايد عشق و علاقه به امامان را انگيزه اين سفر دانست.
برابر با آمار ارائه شده از سوى سازمان پايانهها و حمل و نقل استان ايلام، در نيمه دوم سال 1382، تعداد 559/ 393/ 2 نفربه قصد زيارت اماكن مقدس، از مرز عبور كردهاند كه از اين تعداد 285/ 121/ 2 نفر اتباع ايرانى و 274/ 272 نفر اتباع خارجى ديگر كشورها بودهاند.
جدول(شماره 1) آمار تردد زايرين از مرز مهران در شش ماهه دوم سال 1382
ماهاتباع ايرانى(نفر) اتباع خارجى(نفر) مهر 44257598 آبان 1510752310 آذر 29032243663 دى 38347354583 بهمن 86413720402 اسفند 98950742729 جمع 2722742121285 جمع كل 2393559 مأخذ: سازمان حمل و نقل و پايانههاى كشور
جدول(شماره 2) آمار تردد زايران از مرز مهران در سال 1383
ماهاتباع ايرانى(نفر) اتباع خارجى(نفر) فروردين 71887188959 ارديبهشت 11166237424 خرداد 1092147 تير 783614176 مرداد 478865686 شهريور 47486793 مهر 76179926 آبان 10631954 آذر 20901781 دى 11457361 بهمن 4279317 اسفند 4267329 جمع 594210240713 جمع كل 834923 مأخذ: سازمان حمل و نقل و پايانههاى كشور- 1383
جدول(شماره 3) آمار تردد زايران از مرز مهران در سال 1384
ماهاتباع ايرانى(نفر) اتباع خارجى(نفر) فروردين 88413322 ارديبهشت 116022293 خرداد 173332436 تير 396902480 مرداد 541181800 شهريور 689624800 مهر 367704547 آبان 150254445 آذر 167735047 دى 1284718653 بهمن 1838831950 اسفند 1563159318 جمع 315980141091 جمعكل 457071 مأخذ: سازمان حمل و نقل و پايانههاى كشور- 1384
جدول(شماره 4) آمار تردد كاروانهاى زيارتى از مرز مهران در سال 1384
ماهكاروان كاروان ويزاى متفرقه ايرانى ويزاى متفرقه خارجى ورودى خروجى ورودى خروجى ورودى خروجى آذر 13540 174 585 314 دى 436514591 3486 4699 4718 بهمن 5016330299 2527 10838 7554 اسفند 3609498392 19325 8857 6774 جمع 13125987782 25512 24979 19360 جمعكل 44339386371769
لازم به توضيح است كه اعزام كاروانهاى زيارتى عتبات عاليات كه از سال 1383 آغاز شده بود، در 8 ماه اوليه سال 1384 با وقفه همراه بود كه در ابتداى آذرماه اين ترددها، دوباره از سر گرفته شد.
حال با توجه به آمارهاى ذكر شده در جداول فوق مىتوان گفت كه تردد اين تعداد زاير از مرزهاى استان ايلام در ايجاد تسهيلات و امكانات بيشتر و تخصيص اعتبارات عمرانى به منطقه بسيار مؤثر بوده است. در پى ورود سرمايه و جذب اعتبارات، منطقه نيازمند شعب ادارى فعالتر و گستردهترى، نظير بانكها و گسترش بخش خدمات در بخشهاى مختلف درمانى، امدادى و پذيرايى و ... مىباشد كه نياز به برنامهريزى دارد. وجود امكانات و ايجاد زمينههاى مختلف پيشرفت اقتصادى، فرهنگى، سياسى و اجتماعى منطقه را در پى خواهد داشت كه در نهايت مىتوان به نقش مثبت سفرهاى زيارتى در منطقه اذعان نمود كه با رونق هر چه بيشتر فعاليتهاى اقتصادى، اين قلمرو از نوار مرز را در مسير پيشرفت قرار داد و در نهايت به خروج اين نواحى از انزواى جغرافيايى، اقتصادى و اجتماعى كمك
بهسزايى نمود. از اين رو مىتوان گفت: پس از اين، مهران آن منطقه منزوى و دور افتاده و بدون امكانات نيست؛ بلكه جاذبههايى به لحاظ جذب جمعيت از داخل و خارج در آن، ايجاد شده و به صورت يك منطقه نسبتاً مطرح معرفى شده است كه گذر مرزى در اين دستاورد، نقش كليدى و اساسى دارد.
تأثير تردد زايران عتبات بر اشتغال و ساختار نيروى كار در ايلام
وضعيت اشتغال در استان
اشتغال و بيكارى، از جمله مقولات اساسى اقتصاد جهانى است؛ به گونهاى كه افزايش اشتغال و كاهش بيكارى به عنوان يكى از شاخصهاى توسعه يافتگى تلقى مىشود.
يكى از دغدغههاى اساسى برنامههاى توسعه در كشور ما نيز، تلاش براى كاهش معضل بيكارى است كه همواره به عنوان مهمترين هدف اين برنامهها، مد نظر بوده است. از سويى ديگر، اطلاعات مربوط به ساختار نيروى كار، مبنايى براى ارزيابى و تحليل سياستهاى اقتصادى كلان يك جامعه محسوب مىشود؛ بهويژه نرخ بيكارى به طور عام، به عنوان شاخص كلى عملكرد جارى اقتصاد آن جامعه، مورد استفاده قرار مىگيرد.
در جدول(شماره 5) عمدهترين شاخصهاى نيروى كار و تغييرات آنها، در استان ايلام محاسبه شده است. بررسى نرخ مشاركت اقتصادى در اين استان، نشان مىدهد كه در سال 1384(دو سال بعد از بازگشايى مرز مهران) 38 درصد جمعيت در سن كار(10 ساله و بيشتر) از نظر اقتصادى فعال بودهاند؛ يعنى در گروه شاغلان يا بيكاران قرار گرفتهاند. بررسى تغييرات نرخ مشاركت اقتصادى نسبت به سال 80(دو سال قبل از بازگشايى مرز) حاكى از افزايش 3 درصدى اين نرخ مىباشد.
بررسى نرخ بيكارى سنين 10 ساله و بيشتر نشان مىدهد كه در سال 1384، 3/ 14
درصد از جمعيت فعال(شاغل و بيكار) بيكار بودهاند. بررسى روند تغييرات نرخ بيكارى نشان مىدهد كه اين شاخص نسبت به سال 1380، 02/ 3 درصد كاهش يافته است. اين كاهش، بيشتر تحت تأثير افزايش شاغلان در بخش صنعت و خدمات بوده است كه با بازگشايى مرز مهران و تردد زايران عتبات عاليات از آن، حيات تازهاى به خود گرفته است. (1)آمار ارائه شده از سوى سازمان مديريت و برنامهريزى استان ايلام، نشان از افزايش اشتغال در سالهاى بعد از بازگشايى مرز مهران بر روى مسافران كه به قصد زيارت عتبات عاليات از اين مرز تردد داشتهاند، با نرخ بالا را دارد كه منجر به كاهش نرخ بيكارى از 04/ 17/ درصد در سال 75 در شهرستان مهران به 00/ 13 درصد در سال 1383 رسيده است.
جدول(شماره 5) وضع اشتغال و فعاليت در استان ايلام در طول سالهاى 1384- 1380
مأخذ: سازمان مديريت و برنامهريزى استان ايلام- 1384
وضعيت اشتغال در شهرستان مهران
جدول(شماره 6) تعداد فرصتهاى شغلى به وجود آمده در طى سالهاى 75 الى 1384 برابر آمار اداره كار و امور اجتماعى شهرستان مهران را نشان مىدهد.
هر چند به آمارهاى ادارات كار نمىتوان استناد كرد؛ زيرا نسبت جمعيت بيكار در ادارات كار معمولًا از مبناى علمى برخوردار نيست. به عنوان مثال، مستند بيكار بودن
1) گزارش اقتصادى اجتماعى استان ايلام سالهاى 83- 1378، ص 28.
اشخاص همان مراجعه يا اعلانى است كه بر اساس يك تفكر حاكم بهخصوص در استان به همه افراد غيرشاغل در ادارات دولتى كه اصطلاحاً پشت ميز نشينان مىگويند را بيكار دانسته و مشاغلى غير از مشاغل ادارى را بيكارى مىدانند. ولى همين آمار نيز نشان از كاهش نرخ بيكارى و افزايش فرصتهاى شغلى، بهدنبال تردد زايرين و بازگشايى مرز مهران در سالهاى 1382 به بعد را دارد.
جدول(شماره 6) تعداد فرصتهاى شغلى ايجاد شده طى سالهاى 1375- 1384 در شهرستان مهران
مأخذ: اداره كار و امور اجتماعى شهرستان مهران
تردد متوسط روزانه 300 كاميون به مرز و نيز فعاليت روزانه يكصد دستگاه سوارى شخصى و پلاك قرمز در جابهجايى مسافران، موجب رونق بخشيدن خدمات، بهويژه مواد غذايى، رستورانها، هتلها و ... در استان ايلام و ايجاد اشتغال
غير مستقيم در زيربخشهاى مختلف از جمله تعويض روغن، سوخت جايگاهها و ساير موارد مربوط گرديده است. به عنوان مثال، نگاهى به آمار فروش جايگاههاى سوخت شهر مهران كه قبل از بازگشايى بازارچه، به علت عدم فروش در آستانه تعطيلى و ورشكستگى قرار داشته و صاحبان آنان اينگونه جايگاهها را در ليست فروش خود قرار داده بودند، اينك به يمن وجود بازارچه مرزى و ترددات بينالمللى عتبات عاليات رونق بسيار خوبى گرفته است.
نقش سفرهاى زيارتى عتبات بر رونق اقتصادى استان ايلام
دو ماه پس از سقوط دولت حزب بعث عراق در تيرماه 1382 بازارچه مرزى مهران عملًا شروع به فعاليت نمود. سقوط ديكتاتورى صدام، نبود دولت مركزى مقتدر در عراق و سهولت رفت و آمد از مرز مهران، با در نظر گرفتن سهلگيرى مقامات سياسى- امنيتى كشورمان در خروج اتباع ايرانى از مرز به قصد زيارت عتبات عاليات، به زودى سيل بىشمارى از ارادتمندان اهل بيت عليهم السلام از اقصى نقاط ايران و حتى كشورهاى همجوار، مانند پاكستان و افغانستان كه سالها اميد و انتظار زيارت اماكن مقدس را در دل مىپروراندند به سبب موقعيت جغرافيايى مناسب، پايين بودن هزينه تردد، نزديكى به مركز عراق و شهرهاى زيارتى اين كشور(نجف 180 كيلومتر و كربلا 240) و ... را روانه مهران كرد.
عبور بيش از پنج ميليون زاير از مرز مهران در سال 1382 گوياى عمق مسأله است، كه تحول عظيمى در وضعيت اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و امنيتى استان ايلام ايجاد نمود. اما متأسفانه به دليل عدم ساماندهى مناسب، آماده نبودن زيرساختهاى لازم در دو سوى مرز در آن مقطع، سيل غيرقابل كنترل و پيشبينى زوار به سمت استان ايلام و مرز مهران و بهخصوص نبود يك دولت مقتدر در عراق و ناامنىهاى ناشى از آن، اين روند نتوانست به رشد خود ادامه دهد. از طرفى بروز ناامنىهاى جدى و سامان يافتن نسبى حكومت مركزى در عراق و لزوم تردد
قانونمند زوار در چارچوب مقررات كشورى، از جمله اخذ ويزا را به يك ضرورت تبديل نمود.
در اين راستا راهاندازى زيرساختها، جادههاى دسترسى، امكانات رفاهى و خدماتى، ترمينال موقت و پاكسازى زمينهاى آلوده به مين و حضور مداوم و سازمان يافتهتر نيروهاى انتظامى و امنيتى منجر به ارتقاى سطح كيفى و كمى تشكيلات سازمانى اين نيروها و به تبع آن افزايش ضريب امنيتى استان ايلام گرديد.
اقدامات عمرانى انجام گرفته، يا در حال ساخت در شهر مهران، نظير ساخت جاده مرزى مهران به بازارچه به طول 11 كيلومتر، حذف نقاط حادثهخيز محورهاى منتهى به مرز مهران از جمله مسير مهران- دهلران و مهران- ايلام بهگونهاى كه اعتبارات شهرستان تنها در بخش راه، بيش از بيستوپنج ميليارد ريال بوده است.
بنا بر اعلام فرماندارى مهران در سالهاى اخير تسهيلاتى در حدود بيست ميليارد ريال از محل بندهاى مختلف ر- ز- ژ و تبصرههاى قانونى ديگر، براى احداث زيرساختها به بخش خدمات از جمله ساخت هتل، مجتمعهاى بينراهى و رستوران به بخش خصوصى واگذار شده است.
اخذ عوارض توسط شهردارى از كاميونهاى عازم بازارچه و اتوبوسهاى حامل زوار باعث بالا رفتن درآمدهاى شهردارى و امكان بهبود زيرساختهاى شهرى مهران در يك سال اخير شده است كه احياى پاركها، فضاى سبز، ساخت قريب به يكصد چشمه سرويس بهداشتى عمومى، زيباسازى و آسفالت معابر، از جمله اين اقدامات و تأثير مثبت رونق بازارچه و مرز مهران در زندگى مردم است.
علاوه بر اقدامات فوق، رونق اقتصادى باعث بهبود وضعيت كسب و درآمد صنوف خدماتى و همچنين بالا رفتن ارزش افزوده املاك در شهر مهران و ديگر
شهرهاى استان شده است. مجموعه اين عوامل نشان دهنده آن است كه تردد زايرين عتبات عاليات از مرز بينالمللى مهران، نه تنها در وضعيت اقتصادى مهران كه در توسعه استان ايلام نقش انكارناپذيرى داشته است.
همچنين با از سرگيرى مجدد تردد زوار بعد از مدت كوتاهى وقفه در آن كه به دليل ناامنى در كشور عراق بود، از طريق كاروانهاى مجاز، برابر مصوبات سازمان حج و زيارت، هم اكنون روزانه بالغ بر چهارده كاروان و عده زيادى نيز به صورت انفرادى از مرز مهران تردد مىنمايند. برابر نرمهاى پذيرفته شده سازمان ملل، چنانچه تمامى زيرساختهاى لازم آماده باشند، ميزان اشتغال ناشى از هر ايرانگرد و يا جهانگرد نُه نفر است؛ يعنى در چنين وضعيتى به طور مثال در آذرماه تعداد 22408 نفر از مرز مهران خارج شدهاند، مىبايستى بيش از دويستهزار شغل ايجاد گردد. اما به دليل نبود زيرساختها از جمله هتلهاى چند ستاره، رستورانهاى مجلل و ... و نبود اطلاعات موثق، هيچ عدد قابل استنادى را نمىتوان به آن نسبت داد، هر چند مىتوان گفت: اين امر موجب رونق كسب و كار صنوف وابسته، نظير اماكن اقامتى، رستورانها و ساير امور خدماتى در استان ايلام گرديده است.
سرمايهگذارى
متغير سرمايهگذارى، روى ديگر متغير پسانداز و به عبارت بهتر پسانداز مولد مىباشد. اين متغير به عنوان بخشى از توليد ناخالص داخلى، موتور محرك توليد و رشد اقتصادى است. متغير سرمايهگذارى به دو بخش خصوصى و دولتى قابل تفكيك مىباشد.
سرمايهگذارى دولتى را در سطح استان در قالب اعتباراتى كه در استانها هزينه مىشود، مىتوان در قالب اعتبارات تملك دارايىهاى سرمايهاى بيان نمود.
بر اساس مفاد ماده 76 قانون برنامه سوم توسعه، سهم اعتبارات تملك دارايىهاى سرمايهاى استان، بر اساس ضريبى از درآمدهاى مصوب آن استان، تعيين مىگردد.
پس با توجه به درآمد مصوب استان در سال 83(140 ميليارد ريال) اعتبارات تملك دارايىهاى سرمايهاى استان ايلام در اين سال برابر 772182 ميليون ريال است كه معادل 551 درصد درآمدهاى مصوب استانى است و در مقايسه با سال 82، 9/ 18 درصد رشد نشان مىدهد.
مقايسه سرمايهگذارى بخش دولتى در سالهاى قبل و بعد از بازگشايى مرز مهران در استان ايلام، حاكى از رشد بسيار زياد اين بخش بوده، به طورىكه درصد رشد اين سرمايهگذارى در سال 83(دو سال پس از بازگشايى مرز) نسبت به سال 79(دو سال قبل از بازگشايى مرز)، 9/ 18 درصد رشد داشته است. از مجموع اين اعتبارات در سال 1383، 5/ 4 درصد به طرحهاى امور عمومى، 6/ 53 درصد به طرحهاى امور اجتماعى و 9/ 39 درصد به طرحهاى امور اقتصادى، اختصاص يافته است. (1)2. سرمايهگذارى بخش خصوصى
رشد سرمايهگذارى بخش خصوصى در سالهاى اخير در استان ايلام و بهخصوص شهر مهران قابل توجه بوده است، به طورى كه اكثر اين سرمايهگذارىها در زمينههاى كشاورزى، امكانات رفاهى و زيرساختهاى گردشگرى، نظير ايجاد هتل و رستورانهاى بينراهى، ايجاد واحدهاى اقتصادى زود بازده، مانند تأسيس كارخانه يخ، نانوايىهاى فانتزى، ايجاد شركتهاى مسافرى و بارى در جهت تسهيل صدور كالا و رفتوآمد زايرين، توسعه ناوگان حمل و نقل مسافر و كالا، ايجاد جايگاههاى پمپ بنزين و ... مىباشد. ضمناً لازم به تذكر است كه به دليل اينكه از بازگشايى مرز مهران چند سالى بيشتر نمىگذرد، آمار دقيق و قابل استنادى در
1) گزارش اقتصادى اجتماعى استان ايلام، ص 33.
زمينه ميزان دقيق سرمايهگذارىهاى بهعمل آمده در بخش خصوصى، در موارد مذكور وجود ندارد.
از كليه مباحثى كه مطرح گرديد مىتوان نتيجه گرفت كه استان ايلام با تأكيد بر نقاط قوت و رفع تنگناها و استفاده بهينه از موقعيت ايجاد شده به لحاظ قرار گرفتن در مبادى ورودى و خروجى زايرين عتبات عاليات بين دو كشور ايران و عراق مىتواند به لحاظ درآمدهاى استانى و اعتبارات عمرانى از جايگاه نسبتاً مناسبى در سطح كشور برخوردار گردد. چنانچه در برخى زمينهها نظير ساخت و تجهيز زير بناها جهت تشويق هر چه بيشتر بخش خصوصى به سرمايهگذارىهاى جديد، بهويژه در بخش راه، گسترش فعاليتهاى خدماتى، ايجاد زير ساختهاى توسعه اقتصادى و ايجاد شبكه منظم حمل و نقل، فعاليتهاى مؤثرى صورت پذيرد.
استان ايلام در سايه مديريت صحيح و تخصيص مناسب منابع مالى بين بخشها مىتواند آيندهاى روشنتر را پيش رو داشته باشد.
تأثير مراودات مرزى بر بخشهاى مسكن، درآمدهاى استانى و مالياتى
سرانه درآمدى استان ايلام در فاصله بازگشايى مرز مهران و مراودات مرزى افزايش قابل توجهى يافته است. با توجه به اينكه كيفيت زندگى خانوارها در همه بخشها، با درآمد مردم نسبت مستقيم دارد، از اين رو مىتوان نتيجه گرفت كه مبادلات مرزى از طريق استان ايلام، منجر به رونق اقتصادى و بهبود زندگى مردم در همه بخشهاى اجتماعى، فرهنگى و بهداشتى و فراهم آمدن امكان دسترسى شهروندان به شرايط بهتر براى بهرهمندى افراد از امكانات رفاهى و ارتقاى سطح زندگى مردم و توسعه متناسب و متوازن شده است. اين رونق اقتصادى در بخشهاى مختلف اقتصادى از جمله بخش مسكن، رشد درآمدهاى استانى، افزايش و رشد درآمدهاى مالياتى در استان، بهخصوص شهرستان مهران قابل مشاهده است.
بخش مسكن
نمودار(شماره 5)، رشد عوارض نوسازى در شهرستان مهران را نشان مىدهد كه به دنبال حضور تعداد كثيرى زاير در شهر مهران و لزوم خدمات دهى به آنان، علاوه بر افزايش قيمت املاك موجود، فعالين بخش مسكن را به سمت سرمايهگذارى بيشتر در ساخت اماكن اقامتى و رفاهى در شهر سوق داد. افزايش درآمد شهردارى در بخش مسكن كه در نمودار زير آمده است، گوياى اين واقعيت است كه بر خلاف گذشته، سرمايهگذارى در صنعت ساختمان داراى بازده نسبتاً خوبى است. عوارض نوسازى كه در سال 1381 و قبل از بازگشايى مرز 000/ 000/ 5 ريال بود، به 000/ 500/ 33 ريال در سال 1383 رسيده است كه درصد تغييرات آن نسبت به سال 81، 570 درصد مىباشد.
روند درآمدى استان
از بين درآمدهاى مختلف دولتى، بعضى منابع درآمدى از لحاظ موضوعيت و ماهيت در استانها قابل وصول مىباشد و از سرمايهگذارىها و فعاليتهاى انجام شده در استانها ناشى مىگردد.
درآمدهاى مصوب استان از 32 ميليارد ريال در سال 78، با نرخ رشد متوسط
ساليانه 5/ 67 درصد به 140 ميليارد ريال در سال 83 افزايش يافته، وصول درآمد استان در سال 83 به ميزان 162 ميليارد ريال بوده است كه اين رقم 6 درصد عملكرد درآمدهاى كل كشور را در سال مذكور تشكيل مىدهد.
استان ايلام به لحاظ ميزان درآمد در رتبه بيستويكم قرار دارد و اين در حالى است كه از نظر جمعيتى رتبه بيستوهفتم كلكشور را به خود اختصاص داده است. (1)مجموع درآمدهاى وصولى استان ايلام در سال 83 به ميزان 162 ميليارد ريال بوده كه 70 درصد آن(معادل 113 ميليارد ريال) به درآمدهاى مالياتى، 4/ 7 درصد(معادل 12 ميليارد ريال) به جرايم رانندگى داخل و خارج شهرى و بقيه به ساير دستگاههاى دولتى اختصاص داشته است.
جدول(شماره 7) شاخصها و اطلاعات درآمدهاى مصوب و عملكرد استانى و اعتبارات استان ايلام در سالهاى 83- 79(ارقام به ميليون ريال)
چنانچه از جدول(شماره 7) استنباط مىشود، عمدهترين ويژگى درآمدهاى استان ايلام از يك طرف، بالا بودن سهم درآمدهاى مالياتى نسبت به ساير درآمدها و
1) گزارش اقتصادى اجتماعى استان ايلام، ص 25.
از طرفى ديگر اين است كه قسمت عمدهاى از مالياتهاى وصولى از طريق ماليات اشخاص حقوقى غيردولتى(45 درصد) مىباشد.
آمار و ارقام نشان مىدهد كه درصد تغييرات درآمدهاى استانى و مالياتى در سالهاى پس از بازگشايى مرز مهران(سال 82 به بعد)، نسبت به سالهاى قبل از آن 5/ 172 درصد بوده است كه رشد چشمگيرى داشته و اثر اين امر بر درآمدهاى استان غيرقابل انكار مىباشد.
درآمدهاى مالياتى
جدول(شماره 8) فروش سالانه دوازده واحد از صنوف مختلف را نشان مىدهد كه توسط اداره امور مالياتى مهران(به صورت على الرأس) به عنوان برآورد پرداخت ماليات، در نظر گرفته شده است. نگاهى به اين جدول، گوياى اين واقعيت است كه سرانه درآمدى در فاصله گشايش مرز مهران افزايش چشمگيرى يافته است.
با توجه به اينكه صنوف مختلف شهرستان مهران كه تا قبل از بازگشايى مرز و ورود زايرين، با نوعى ركود و كسادى بازار مواجه بودند و عملًا تعداد زيادى از صاحبان اين مشاغل را بيكار كرده بود، بهدنبال تردد زايرين عتبات عاليات رونق گرفته
و موجب ايجاد اشتغال براى بسيارى از افراد ساكن منطقه گرديد. همچنين اين ترددات، به دنبال خود با افزايش درآمد و ايجاد مشاغل جديد باعث افزايش درآمدهاى مالياتى اين شهرستان شد كه در ادامه، به روند رشد آنها اشاره مىكنيم. يادآورى اين نكته ضرورى مىنمايد كه اين افزايش درآمد مالياتى در حالى تحقق يافته كه ضرايب مالياتى به نفع ماليات دهندگان نسبت به سالهاى قبل كاهش يافته است.
جدول(شماره 8) فروش سالانه 12 واحد از صنوف شهر مهران در سال 83- 1380
مأخذ: فرماندارى مهران
جدول(شماره 9) آمار وصول ماليات و جدول(شماره 10) آمار وصولى تجميع عوارض اداره امور مالياتى شهرستان مهران را در خلال سالهاى قبل و بعد از بازگشايى مرز مهران نشان مىدهد. اين جداول، به نوعى ديگر تأييدى است بر افزايش درآمد سرانه و رونق اقتصادى ناشى از مبادلات تجارى و ترددات مرزى.
جدول شماره(شماره 9) آمار وصول ماليات اداره امور مالياتى شهرستان مهران در سالهاى قبل و بعد از بازگشايى مرز مهران 83- 1381
مأخذ: اداره امور مالياتى شهرستان مهران
جدول شماره(شماره 10) آمار وصولى تجميع عوارض اداره امور مالياتى شهرستان مهران در خلال سالهاى قبل و بعد از بازگشايى مرز مهران 83- 1380
مأخذ: اداره امور مالياتى شهرستان مهران
آزمون و تحليل فرضيه
بازگشايى مرز مهران و تردد زايرين اماكن مقدس از آن، باعث بهبود وضعيت اقتصادى، رفاه نسبى و ايجاد اشتغال در استان ايلام شده است.
الف: براى بررسى اين فرضيه در ابتدا و با استفاده از روش اسنادى اطلاعاتى جمعآورى شده كه تأثيرات مثبت اقتصادى گشايش مرز و مراودات مرزى زايرين بر وضعيت اقتصادى، رفاه نسبى و اشتغال در استان را كاملًا تأييد مىكند كه از جمله اين موارد، عبارتاند از:
نرخ رشد مشاركت اقتصادى كه در سال 1381 برابر با 35% بوده، به 38% در سال 1384 رسيده(رشد معادل 3%).
افزايش سرمايهگذارىهاى بخش دولتى و خصوصى در استان ايلام، مقايسه سرمايهگذارى بخش دولتى در سالهاى قبل و بعد از گشايش مرز مهران تأييد كننده اين مدعاست. به طورىكه درصد رشد اين سرمايهگذارى در سال 1383 نسبت به سال 1379(دو سال قبل و دو سال بعد از گشايش مرز مهران) نشان از رشد 19% درصدى اين سرمايهگذارىها دارد.
رشد عوارض نوسازى در شهرستان مهران كه به دليل حضور تعداد كثيرى از زايران و بازرگانان در شهر مهران، علاوه بر افزايش قيمت املاك، فعالان بخش مسكن را به سمت سرمايهگذارى بيشتر در ساخت اماكن اقامتى و رفاهى در شهر مهران سوق داده است. به طورى كه عوارض نوسازى كه در سال 1381 و قبل از بازگشايى مرز 000/ 000/ 5 ريال بود، به 000/ 500/ 33 ريال در سال 1383 رسيده است كه درصد تغييرات آن نسبت به سال 81، 570 درصد مىباشد.
رشد درآمدهاى مصوب استان از 69 ميليارد ريال در سال 1381 به 234 ميليارد ريال در سال 1384 رسيد كه نسبت به سال قبل از بازگشايى مرز 240 درصد رشد داشته است.
از عوامل مهم و مؤثر در توسعه و رشد بخشهاى اقتصادى، افزايش سپردهگذارى در بانكهاست كه نشان از بالا بودن حجم سرمايهگذارى و نقدينگى در يك منطقه را دارد. مقايسه مانده سپردههاى نزد بانكهاى استان ايلام، نشان از رشد 300 درصدى اين سپردهها در سال 1383(دو سال بعد از بازگشايى مرز مهران) نسبت به سال 1379(دو سال قبل از بازگشايى مرز) را دارد.
گشايش مرز مهران و مراودات زايرين از آن، با افزايش درآمد و ايجاد مشاغل جديد، موجب افزايش درآمدهاى مالياتى استان شده، به طورىكه ميزان وصول درآمدهاى مالياتى در سال 1383 نسبت به سال 1380 نشان از رشد 236 درصدى اين درآمدها را دارد.
بررسى نرخ بيكارى سنين 10 ساله و بيشتر نشان مىدهد كه در سال 1384، 3/ 14 درصد از جمعيت فعال(شاغل و بيكار) بيكار بودهاند. بررسى روند نرخ بيكارى حاكى از اين است كه اين شاخص نسبت به سال 1380، 02/ 3 درصد كاهش يافته است. اين كاهش بيشتر تحت تأثير افزايش شاغلان در بخش خدمات بوده كه با بازگشايى مرز مهران، حيات تازهاى به خود گرفته است.
همچنين آمار ارائه شده از سوى سازمان مديريت و برنامهريزى استان ايلام، نشان از افزايش اشتغال در سالهاى فعاليت بازارچه مرزى با نرخ بالا را دارد كه منجر به
كاهش نرخ بيكارى از 04/ 17 درصد در سال 1380 در شهرستان مهران به 00/ 13 درصد در سال 1383 شده است.
گشايش مرز مهران و تردد زايرين عتبات عاليات همچنين موجب اشتغال 1000 نفر كارگر خدماتى، بهكارگيرى تعداد 100 نفر در ادارات دولتى مستقر در مرز و 500 نفر راننده جهت جابهجايى زايران را فراهم كرده است.
تردد روزانه 300 كاميون به مرز و نيز فعاليت يكصد دستگاه سوارى شخصى و پلاك قرمز در جابهجايى مسافران، موجب رونق بخشيدن خدمات بهويژه موادغذايى، رستورانها، هتلها و ... در استان ايلام و ايجاد اشتغال غيرمستقيم در زير بخشهاى مختلف، از جمله تعويض روغن، سوخت جايگاهها و ساير موارد مربوطه گرديده است.
ب: براى آزمون اين فرضيه، علاوه بر اطلاعات به دست آمده به روش اسنادى، اطلاعات و دادههاى زير نيز با استفاده از روش دلفى و با استفاده از نظر كارشناسان و متخصصين به دست آمده است:
به منظور آزمون فرضيه سوم تعداد پنج سؤال مطرح شد:
جدول(شماره 11) نظر كارشناسان در خصوص فرضيه ارائه شده:
با توجه به اطلاعات و دادههاى به دست آمده از روش اسنادى و ميانگين مجموع نظرات متخصصين در ارتباط با تأثيرات گشايش مرز بر وضعيت اقتصادى، رفاه نسبى و ايجاد شغلى، فرضيه مذكور با موافقت 95% از صاحبنظران همراه بوده و تنها 04% مخالف تأثيرات اقتصادى مرز بر وضعيت اقتصادى، رفاه نسبى و ايجاد اشتغال مهران بودهاند. لذا اين فرضيه كه «بازگشايى مرز مهران و تردد زايرين عتبات عاليات از آن، موجب بهبود وضعيت اقتصادى، رفاه نسبى و ايجاد اشتغال در استان ايلام شده است»، تأييد مىشود و كارشناسان بر تأثيرات مثبت بازگشايى مرز موارد ياد شده، تأكيد كردهاند.
نتيجهگيرى
از آنجايى كه يكى از مهمترين و كهنترين عوامل و انگيزههاى مسافرت، باورهاى مذهبى و احساسات دينى بوده و اين نوع مسافرت، تنها شكلى از مسافرت است كه بر موانع آب و هوايى غلبه مىكند، لذا وجود جاذبههاى مذهبى، همانند بارگاه منور شش امام معصوم شيعه، قبور تعدادى از پيامبران بزرگ در كشور عراق و از طرفى نزديكى
مرز مهران و به تبع آن استان ايلام، امنيت بالاى منطقه، به دليل سكونت جمعيت شيعه در دو طرف مرز مهران، موجب شده كه اين منطقه هر روزه شاهد تردد بيش از 6000 نفر مسافر از هموطنان عزيز باشد كه به قصد زيارت عتبات عاليات وارد مهران مىشوند، همچنين پذيراى همين تعداد زاير عراقى باشد كه به قصد زيارت حضرت ثامن الائمه عليه السلام، حضرت معصومه عليها السلام و 8000 بقعه متبرك مدفون در ايران، وارد استان ايلام مىشوند. گشايش مرز مهران در سال 1382 به عنوان راه اصلى زيارت عتبات عاليات و تردد هزاران زاير از اقصى نقاط ايران و ديگر كشورهاى اسلامى، مانند افغانستان، پاكستان متضمن آثار زيادى از جمله موارد زير در استان ايلام شده است:
افزايش رشد مشاركت اقتصادى، افزايش اشتغال و كاهش بيكارى در سال 1384 به ميزان 03% نسبت به سال 1380(دو سال قبل از بازگشايى مرز)، رشد چشمگير سرمايهگذارى بخش خصوصى و دولتى، رشد بخش مسكن و عوارض نوسازى، افزايش مانده سپردههاى نزد بانكها و رشد درآمدهاى مالياتى در استان ايلام.
فهرست منابع
پژوهشى پيرامون تأثيرات بازارچه مرزى مهران بر وضعيت اقتصادى شهرستان مهران، حجت اللَّه اسماعيلى، فرماندارى مهران، 1384.
سيماى جهانگردى اسلامى، على رحيمپور و داوود سيد حسينى، تهران، چاپ اول، 1379.
شوق ديدار، محمد مهدى ركنى، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوى، 1362.
اماكن مذهبى و توسعه جهانگردى، نادر رياحى، تهران، بنياد فرهنگى البرز، 1384.
سيماى شهرستان مهران، سالهاى 84- 1382، سازمان مديريت و برنامهريزى استان ايلام.
بررسى نقش توانمندىهاى استان ايلام، زكيه كرمى، پايان نامه كارشناسى ارشد جغرافيا و توريسم، دانشگاه آزاد اسلامى، تهران، واحد علوم و تحقيقات، 1384.
گزارش اقتصادى اجتماعى استان ايلام سالهاى 83- 1378، سازمان مديريت و برنامهريزى استان ايلام.
گزارش عملكرد 1384، اداره كل كار و امور اجتماعى استان ايلام.
گزارش عملكرد 84- 1381، سازمان حمل و نقل و پايانههاى استان ايلام.
گزارش عملكرد 84- 1381، اداره امور مالياتى استان ايلام.
جامعهشناسى جهانگردى و مسافرت، روبر لانكوار، ترجمه صلاح الدين محلاتى، تهران، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتى، 1377.
زيارت، جواد محدثى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1371.
درآمدى بر جهانگردى، صلاح الدين محلاتى، تهران، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتى، 1380.
جهانگردى، رحمت اللَّه منشىزاده، تهران، چاپ اول، 1376.
زهرا خلفى (1)
چكيده
دينباوران با حضور در مشاهد متبرك و زيارتگاه امامان، از ارواح طاهر و نفوس تزكيه شده آنان استمداد مىجويند و با ارتباط و اتصال به روح مطهر آنها، خصلتهاى زشت و ناپسند خود را با استغفار و طلب رحمت از درگاه الهى برطرف كرده، خود را از كدورتها و تيرگىها و غفلتها بيرون آورده، به سرچشمه نور و رحمت و هدايت مىرسانند، كه همه اينها همان اثر زيارت است.
زيارت در ادبيات فارسى همواره مورد توجه شاعران نيز قرار گرفته و آنان با ديد عرفانى زيارت را به عنوان ارتباطى زنده و مؤثر، جهت نيل به جلوههاى روحانى و گسستن از دشمنى نفس و شيطان تلقى مىكنند. در اين نوشتار سرودههايى از خواجه عبد اللَّه انصارى، ناصر خسرو، عين القضات، نجم الدين رازى، خاقانى شروانى و حافظ به عنوان نمونه ذكر گرديده و ديدگاه آنان درباره زيارت مورد بررسى قرار گرفته است.
كليدواژهها: زيارت، ادب فارسى، شاعران، شعر.
مقدّمه
زيارت به مفهوم ديدار كردن شخصى بزرگ، مهم و محترم؛ و نيز بازديد كردن مَشاهد متبرّك و بقعه رفتن، كسب فيض از قبر منوّر و قبور ائمّه هدى، و نيز دعايى كه به عنوان تشرّف باطنى براى امامها و امامزادهها و اوليا مىخوانند، در لغتنامههاى
1) عضو هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى دزفول.
فارسى به كار رفته است. زيارت كه به عنوان شاخصى روشن براى كسب فيض و دور نيفتادن از وادى رحمت است، در ادبيّات فارسى مورد توجّه شاعران و نويسندگان ايرانى قرار گرفته و آنان هدف و مقصد نهايى زيارت را لقاى الهى و قابليت ديدار، عنايت حق و راهيابى و تشرّف به محضر و كوى الهى مىدانند.
آنان زيارت مَشاهد متبرّك و قبور منوّر را به عنوان ارتباطى زنده و مؤثّر، جهت نيل به جلوههاى روحانى و معنوى و گسستن از دشمن درونى «نفس» و دشمن بيرونى «شياطين انس و جن» تلقّى مىكنند.
در اين مقاله از نوشتهها و اشعار، خواجه عبداللَّه انصارى، ناصرخسرو، عين القضات، نجم الدين رازى، خاقانى و حافظ نمونههايى چند ذكر گرديده و ديدگاه آنان را در مورد «زيارت» مورد بررسى قرار مىدهيم.
زيارت از نظر خواجه عبداللَّه انصارى
در راه خدا دو كعبه آمد منزل يك كعبه صورت است و يك كعبه دل
تا بتوانى زيارت دلها كن كافزون ز هزار كعبه آمد يك دل (1)
خواجه عبداللَّه انصارى زيارت دل را زندهترين و مؤثّرترين راه براى شناخت و ايجاد ارتباط قلبى و فكرى مىداند و دل پاك و روشن و مهذّب عارف را جلوه گاه جمال حقيقت و متجلّاى معشوق ازلى و آيينه تمام نماى كلّيه رازهاى ناگشودنى و مبهم آفرينش به شمار مىآورد و به گفته ابوحامد غزّالى: «... و عجبتر آن است كه از درون دل روزنى گشاده است به ملكوت آسمان». (2)زيارت از نظر ناصرخسرو قباديانى
... در كوه چشمهاى ديدم كه گفتند هر سال چون نيمه شعبان بگذرد، آب جارى شود از آنجا و سه روز روان باشد و بعد از سه روز يك قطره نيايد تا سال ديگر. مردم آنجا به
زيارت روند و تقرّب جويند به خداوند سبحانه و تعالى، و عمارات و حوضها ساختهاند آنجا ....
ناصرخسرو عقيده دارد كه، ارتباط و تعلّق وجودى به پروردگار عالم را از طريق زيارت پديدههاى متبرّك طبيعت مىتوان برقرار كرد و نزديك شدن به اماكن پاك و مقدّس سبب ارتباط وثيق قلبى و روحى و فكرى مىشود و انسان را به محضر خدا نزديك مىسازد.
زيارت از ديدگاه عين القضات
اى عزيز آنچه موسى عليه السلام طالب و مشتاق كوه طور سينا بود، آن كوه سنگ نبود، بلكه حقيقت آن سنگ بود. «وَ أَنَّ الْمَسجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُواْ مَعَ اللَّهِ أَحَدًا». جمال كعبه نه ديوارها و سنگهاست كه حاجيان بينند، جمال كعبه آن نور است كه به صورت زيبا در قيامت آيد، و شفاعت كند از بهر زايران خود.
در هر فعلى و حركتى در راه حجّ، سرّى و حقيقتى شد؛ امّا كسى كه بينا نباشد خود نداند، طواف كعبه و سعى و حلق و تجريد و رمى حجر و احرام و احلال و قارِن و مفرد و ممتنع در همه احوالهاست «مَن يُعَظّمْ شَعلِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ».
هنوز قالب ما نبود، و كعبه نبود كه روحها به كعبه زيارت مىكردند. «وَ أَذّن فِى النَّاسِ بِالْحَجّ يَأْتُوكَ رِجَالًا». دريغا كه بشريت نمىگذارد كه به كعبه ربوبيت رسيم! و بشريت نمىگذارد كه ربوبيت، رخت بر صحراى صورت نهد! هر كه نزد كعبه گِل رود خود را بيند، و هر كه به كعبه دل رود، خدا را بيند. (1)عين القضات توجّه باطنى و درونى مشاهدات را پايه و اساس زيارت و ديدن حقيقتِ چيزها را شرط لازم ارتباط معنوى مىداند. جمال حقيقى كعبه پوسته و ظاهر آن نيست، بلكه كُنه و اصل آن بايد در نظر گرفته شود. زيارت حقيقى آن است كه با
1) تمهيدات، ص 94 و 95.
تمام دل عظمت بارى تعالى را دريابند و حضور او را حسّ كرده و از هر چه غير اوست دل را تهى نمايند. رمز حضور در برابر حق جز خلوص نيت نيست.
عين القضات در مورد زيارت خانه خدا و رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىگويد:
علامت محبّت خدا آن باشد كه محبوبات ديگر را در بازد و همه محبّتها را ترك كند و محبّت خدا را اختيار كند. اگر نكند هنوز محبّت خدا غالب نباشد. زن و فرزند و مال و جاه و حيات و وطن، همه از جمله محبوبات است؛ اگر حُبّ اين محبوبات غالب باشد، نشان آن باشد كه نگذارد كه زكات و حجّ و صدقه از تو در وجود آيد كه هر يكى خود محكى است تا خود به زيارت خانه خدا و رسول او تواند رفت؛ بود كه اين همه محبوبات را وداع كند، و محبّت خانه خداى تعالى اختيار كند. (1)زيارت خانه خدا و رسول او دلى زدوده شده از زنگار تعينها و تعلّقهاى دنيوى مىخواهد و كسى كه حُبّ محبوبات نفسانى بر دل او غلبه دارد، زاير حقيقى چنين مقام اعلا نخواهد بود. شناورى در بحر وسيع خانه خدا و رسول او با البسه تعلّق و سلسلههاى مادّى ممكن نيست و به قول بابا طاهر:
دلا راه تو پُر خار و خسك بى گذرگاه تو بر اوج فلك بى
گر از دستت برآيد پوست از تن برآور تا كه بارت كمترك بى
شرط اوّل قدم برداشتن زاير در راه منزل ليلى، مجنون بودن است و الّا جز زيارتِ در و ديوار خانه كعبه و مدينه طرفى نخواهد بست.
اى تهى دست رفته در بازار ترسمت پُر نياورى دستمال
نفس را كنار زده و بيا، «دَعِ نَفسكَ و تعال»
نفس خود را بكش نبرد اين است منتهاى كمال مرد اين است
راه عشق راهى بى كران است و براى پيمودن آن وادى پُرخطر جرأت و شجاعت
1) همان، ص 138.
مىخواهد. دلى آهنين و قوى كه خالى از اغراض و كينهها باشد و مشمول «كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم» نگردد. زيارت خانه خدا و رسول او كجا و دل پوسيده و لبريز از گرد و غبار ماسوا كجا. و به قول حافظ:
در راه عشق وسوسه اهرمن بسيست پيش آى و گوش دل به پيام سروش كن
و به قول اثيرالدّين اخسيكتى:
در شطّ حادثات برون آى از لباس كاوّل برهنگى است كه شرط شناوريست
بايد كه در زيارت عشق از مس وجود دست برداريم تا به كيمياى عشق برسيم و زر شويم.
دست از مس وجود چو مردان ره بشوى تا كيمياى عشق بيابى و زر شوى
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد باللَّه كز آفتاب فلك خوبتر شوى
از پاى تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بى پا و سر شوى
زيارت از نظر نجم الدّين رازى
... به هر شهر كه رسند، بايد كه از زيارتها و مواضع متبرّك بپرسند، و به نيازى تمام بروند و زيارت بجاى آرند. (1)نجم الدّين رازى عقيده دارد كه با كمال خضوع و نيازمندى به زيارتگاههاى متبرّك بايد رفت و با كنار گذاشتن هرگونه تكبّر و تفرعن، فروتنانه ارتباط تنگاتنگ و وثيق با مَزور برقرار نموده و زمينه تماس صحيح و لقاى كامل را مهيا ساخت. نزديك شدن به زيارتگاهها نماد ارتباط استوار قلبى و روحى و فكرى زاير خواهد بود و انسان حضور مَزور را در صحنه زندگى حس خواهد كرد. دلى شيفته و حاجتمند، زاير را از حيرت ضلالت و تاريكى جهالت خارج مىسازد و او را به بارگاه حُسن و خورشيد فروزان نزديك مىكند. دلِ شكسته و دردمند مىتواند به چشمه حيات معنوى برسد و از آب زلال آن سيراب و از نسيم خوشگوار آن دلنواز گردد.
1) مرصاد العباد، ص 267.
زيارت از نظر خاقانى شروانى
حق تو خاقانيا كعبه تواند شناخت زآخور سنگين طلب توشه يوم الحساب
مرد بود كعبه جوى طفل بود كعب باز چون تو شدى مرد دين روى ز كعبه متاب
كعبه سنگين مثال كعبه جان كردهاند خاصگان اين را طفيل ديدن آن ديدهاند
به سلام آمدگان حرم مصطفوى ادخلوها بسلام از حرم آوا شنوند
بنده خاقانى و نعت سر بالين رسول تاش تحسين ز مَلَك در صف اعلا شنوند
فخر من بنده زخاك در احمد بينند لاف دريا ز دَمِ عنبر سارا شنوند
سى ساله فرض بر در كعبه كنم قضا تكبير آن فريضه به بطحا برآورم
از دست آنكه داور فريادرس نماند فرياد در مقام و مصلّا برآورم
زمزم فشانم از مژه در زير ناودان طوفان خون ز صخرة صمّا برآورم
درياى سينه موج زند آب آتشين تا پيش كعبه لؤلؤ لالا برآورم
برآستان كعبه مصفّا كنم ضمير زو نعت مصطفاى مزكّى برآورم
ديباچه سراچه كلّ خواجه رُسُل كز خدمتش مراد مهنّا برآورم
سلطان شرع و خادم لالاى او بلال من سر به پاى بوسى لالا برآورم
در بارگاه صاحب معراج هر زمان معراج دل به جنّت مأوى برآورم
تا قرب قاب قوسين بر خاك درگهش آوازه دنى فتدلّى برآورم
امروز كز ثناش مرا هست كوثرى رخت از گوِ ثرى به ثريا برآورم
فردا هم از شفاعت او كار آن سراى در حضرت خداى تعالى برآورم
يعنى امسال از سر بالين پاك مصطفى خاك مشك آلود بهر حرز جان آوردهام
خاك بالين رسول اللَّه همه حرز شفاست حرز شافى بهر جان ناتوان آوردهام (1)
خاقانى از آخور سنگين(حجرالاسود و يا سنگ آبهاى چاه زمزم) توشه روز آخرت را درخواست مىكند. او با توسّل به سنگ متبرّك در خانه كعبه، آن را ذخيرهاى براى روز بازخواست؛ و زيارت حجرالاسود را معراجى جهت دستيابى به بهره معنوى از بارگاه الهى و استفاده از خوان نعمت حق مىداند. كعبه ظاهرى و سنگى در حقيقت طفيلى كعبه جان و معنويت است. كعبه جان اصل و مايه ارزشمند كعبه سنگى است و از طريق زيارت مَجاز پى به حقيقت برده و «المجازُ قِنطَرَةُ الحقيقه»؛ مجاز پُلى است براى رسيدن به حقيقت.
خاقانى از اينكه خاك درگاه حضرت محمّد صلى الله عليه و آله را زيارت مىكند، به خود مىبالد و اين افتخار را به باليدن دريا به سبب وجود ماهىاى كه از آن عنبر معطّر مىگيرند تشبيه مىكند. او در زير ناودان متبرّك بام كعبه اشك زلال و خالص از مژگان مىافشاند و دلِ خون فشان خود را بدين گونه صفا و طراوت مىبخشد. با سينهاى آتشين اشكهاى مرواريدگون را در برابر كعبه لبريز مىسازد، تا بتواند در مدح و نعت رسول اكرم صلى الله عليه و آله اشعارى از دل سوزناك برآورد.
خاقانى سر به پاى بوسى بلال حبشى فرود مىآورد و در برابر خادم رسول صلى الله عليه و آله به خاك مىافتد و بدين وسيله دل خود را به بهشت معنوى پيوند مىزند و بر خاك درگاه رسول حق آواى «دَنَا فَتَدَلَّى» (2)
سر مىدهد. او با ثناى پيامبر صلى الله عليه و آله به كوثرى دست مىيابد كه او را از گودال خاك به آسمان اعلا پرواز مىدهد. خاقانى عقيده دارد كه خاك پاك و مشكآلود حضرت محمد صلى الله عليه و آله، دعاى جان اوست و شفابخش دلهاى بيمار و ناتوان است.
خاقانى در زيارت كعبه، خود را در كنار چشمهاى مىبيند كه با شست و شو در اين چشمه و طلب استغفار و رحمت الهى، غبار كدورتها و تيرگىها را از وجود خود
پاك مىسازد و بدين وسيله به محضر خدا تقرّب مىجويد.
زيارت از نظر حافظ
ثواب روزه و حجّ قبول، آن كس برد كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد (1)
حافظ، زيارت حقيقى را شرط قبولى روزه و حجّ مىداند. از نظر او كسى كه با عشق زيارت مىكند مىتواند به عبادات و طاعات خود اميدوار باشد و به قرب الهى نايل گردد. زيارت خاك ميكده عشق از نظر حافظ، يعنى آگاهى و درك حُسن الهى و كنارزدنِ حجاب عاشق كه خود و خودى اوست. زيارت خاك ميكده عشق، يعنى افتادگى و تسليم و پاكباز بودن در برابر معشوق كامل و كمال مطلق، يعنى تهذيب و تصفيه درون، يعنى معرفت به قدرت لايزال بى چون كه صاحب اختيار مطلق است و در عين حال مشفق.
از نظر حافظ، اجر «ثواب» و پاداش و جزاى خير «ثواب» روزه گرفتن و حج گزاردن پذيرفته شده «قبول» به درگاه خداوند را كسانى برده و مىبرند كه به عبادتگاه عشّاق و «ميكده» آمده باشند و خاك آن درگاه را زيارت كرده باشند [مقصود اينكه:
اعمال بى ريا و پاك و بى غلّ و غش در انجام فرايض دينى مقبول درگاه خداوند است و اين، تنها رندان و ملاميان و عاشقان هستند كه عبادت و نيايش آنها به درگاه خداوند پذيرفته مىشود، زيرا ايشان آنچه مىكنند از راه كمال خلوص و پاكى عقيده و بدون روى و رياست و از انجام فرايض مذهبى هيچ گونه نظر عوام فريبى و اغواگرى و تظاهر ندارند، آنچه مىكنند تنها براى خداست و اين است كه نيايش آنان پذيرفته شده است، نه روزه و حجّ صوفيان متظاهر و زاهدان ريايى]. (2)حافظ در شعر ديگرى درباره زيارت چنين مىگويد:
بر سر تربت ما چون گذرى همّت خواه كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود (3)
همّت خواستن، همان توجّه قلب است با تمام قواى روحانى فرد به جانب حق، براى حصول كمال در خود يا ديگرى. حافظ رندان جهان را زاير تربتش مىداند و رندان از نظر او همان عاشقان حقيقى هستند كه از تزوير و رياكارى بركنارند. آنان اهل نياز و رستگارى هستند و در راه عشق از مصلحت بينىهاى ظاهرى به دورند.
آنان اهل جاه و مقام نيستند و در باطن مقام والا و افتخار آميزى دارند.
حافظ مىگويد: هرگاه بر گورم گذرت افتاد، از خاك گورم، كمك و مساعدت «همّت» و قصد بلند «همّت» بخواه و بدان كه نيازت برآورده مىشود و بدان كه پس از اينكه درگذشتم مزارم زيارتگاه رندان و عاشقان جهان خواهد بود، آنان كه از عشق بويى برده و به عشق و محبّت سرسپردهاند، مرا كه از عشّاق و رندان نامدارم به سرورى خود مىپذيرند و از اين رهگذر چون سخنانم مبشّر مهر و محبّت و سرودهايم همه سرودههاى عشق و عاطفت است، پس از مرگم نيز عشّاق و دلدادگان و رندان جهان بر سر خاكم به زيارت و فاتحه خوانى خواهند آمد و از روان پاك و قدسىام همّت و كمك خواهند خواست، تا در مراحل و مسالك عشق پيروز و موفّق باشند. (1)بنابراين حافظ عقيده دارد كه از تربت رهبران و بزرگان مىتوان يارى طلبيد و كسب فيض نمود و انسان با نزديك كردن خود به قبر مَزور و گذاردن دست يا صورت بر روى قبر و بوسيدن آن، ارتباط مؤكّد و وثيق قلبى و روحى و فكرى با روح بزرگوارِ آن مقرّب حق ايجاد مىنمايد و خواستههاى درونى خود را به او مىگويد و با او مناجات مىكند. زيارت و زيارتنامه، كتاب وجود انسان را در محضر ولى خدا باز مىكند و به نقاط نقص و ضعف و فقر و عجز زاير اشاره مىكند.
راه كمال و سعادت را مىنماياند و امام [رهبر و هر فردى كه اسوه بزرگى و مقتداى هدايت است] را به شفاعت مىطلبد و دهها و صدها نكته حياتى را تذكّر مىدهد.
انسان را از غفلت و سهو درآورده، به وادى تنبّه و تذكّر مىكشاند. خصلتهاى
1) حافظ خراباتى، بخش سوم، ص 1559.
ممدوح و پسنديده او را برجسته و احيا مىكند و خصلتهاى زشت و ناپسند او را با استغفار و طلب رحمت الهى برطرف كرده و با نظر رحمت الهى جبران مىكند.
بالأخره در كنار چشمه امامت كه عين الحيات است، انسان را شست و شو مىدهد و پاك و پاكيزه از ميخانه طهور امامت خارج مىشود و اين همان اثر زيارت است.
اگر عرصه زيارت نبود، راه تماس و ارتباط مسدود بود، قطعاً اين نياز فطرى و طبيعى بشر بىپاسخ مىماند؛ از همين رهگذر زيارت در نزد همه، حقيقتى فطرى و مسلّم است؛ گرچه عدّهاى با فطرت و خواست ذاتى انسان مقابله مىكنند؛ امّا رجوع به اهل بيت عليهم السلام [و اهل معرفت] براى رفع نيازمندىها يك حقيقت و عمل كرد صحيح دينى است؛ زيرا آنان باب الهى و به اذن اللَّه باب حوايج و رافع مشكلات هستند. (1)نتيجه
زيارت از نظر برخى از شاعران و نويسندگان ايران، رمز حضور و شهادت روح بزرگوار مَزور است كه منشأ خيرات و بركات و نزول فيض و اجر و ثواب است.
زيارت موجب ارتباط و اتّصال به روح حى و مطهّرى است كه از محضر الهى مرتزق مى گردد و در حرم الهى سُكنى گزيده، آن روحى پاك كه به مواثيق خود با خدايش پاى بند بوده و هرگز سلسله دوستى الهى را نگسلانده و به امانت حق خيانت نورزيده است. انسان با زيارت قبور منوّر راهى را براى نفوذ نور و فروغ ايمان در وجودش مىگشايد و خود را از كدورت و تيرگى بيرون آورده و شايسته و آراسته مىگرداند.
زيارت، انسان را هم به چشمه زندگى متّصل مىكند و هم در پرتو حقيقت طَهور، انسان را پاكيزه مىسازد.
بنابراين همه دين باوران با حضور در مشاهد مشرّفه از ارواح طاهره و نفوس زكيه آنان استمداد مىجويند تا در عبور از تنگناهاى زمانه با هدايت و عنايت آنان راه را به پيش ببرند.
1) فلسفه زيارت و آيين آن، ص 52 و 150.
فهرست منابع
لغتنامه دهخدا
حافظ نامه، بهاء الدين خرمشاهى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى و انتشارات سروش، تهران، چاپ پنجم، 1372.
سفرنامه ناصرخسرو قباديانى مروزى، محمّد دبير سياقى، انتشارات زوّار، تهران، چاپ سوم، 1369.
عين القضات، عفيف عُسيران، انتشارات منوچهرى، تهران، چاپ دوم.
مرصاد العباد نجم الدّين رازى، محمّد امين دكتر رياحى، انتشارات علمى، تهران، 1373.
شاعر صبح، گزيده اشعار خاقانى شروانى، سيد ضياء الدّين سجادى، انتشارت سخن، هران، 1373.
حافظ خراباتى، ركن الدّين همايون فرّخ، انتشارات اساطير، تهران، چاپ اول، 1354.
فلسفه زيارت و آيين آن، عبد اللَّه جوادى آملى، مركز نشر اسراء، قم، چاپ دوم، آبان 1383.
مژگان حرّى
چكيده
هنر، يكى از استعدادهاى منحصر به فرد آدمى است كه حديث انديشههاى والا و پنهان را باز مىگويد و حسنات روح را در قالبى از صنعت يا سخن به جلوه مىگذارد و زمانى كه اصل اين استعداد رخ نمايد، اين پديده معنوى در همسويى با فطرت خداجوى صاحبش حديث حقپرستى را در ناى خود ساز مىكند و پيمانه جان پاكسيرتان را لبريز مىگرداند، پس تفاوت ندارد كه هنر در چه ظرفى ريخته شود و به چه صورتى اشراق نمايد، بلكه مهم انديشهاى است كه در پس آن نهان است و جلوهاى كه از اين انديشه به منصه ظهور مىرسد. يكى از قالبهايى كه هنر در زيباترين صورتش در آن شكل مىگيرد، دين است و يكى از مقولههاى هنر دينى، زيارت مىباشد. بسيارى از هنرمندان، اثر هنرى خود را به امورى درباره زيارت اختصاص داده و در اين باب نقش آفريده و كلام خلق كردهاند. هنرمندان، شعرا، و نويسندگان در پروازى روحانى به زيارت خانه خدا، آستان مبارك نبى اسلام و اولياى الهى رفتهاند، يا از عطر جانفزاى آن اماكن متبرك، دل را مصفى نمودهاند و خود را مشمول فيض عظيمى گرداندهاند كه عظمت آن را حضرت رب العالمين داند و بس.
كليدواژهها: هنر، ادبيات، هنر و ادب دينى، هنر و ادبيات اسلامى، زيارت.
مقدّمه
عالم از ولوله حسن تو خاموش مباد عاشقان را سفر عشق فراموش مباد
زيارت، ديدار مشتاقانهاى است كه با حركت زاير از كوى خود آغاز مىگردد و به ديدار يار مىانجامد كه اين ديدار در حوزه جسمانى، نگاه را از تماشاى يار محظوظ
گرداندن و در حيطه معنوى، روحافزايى حضور دل در محضر دلدار است. ارجحيت زيارت معنوى بر ديدار جسمانى، رجحان حقيقت بر مجاز است و درجه ارزش زيارت بسته به بلنداى مرتبه آن يار است كه زاير قصد قرابت با وى مىنمايد. پس گاه چنان اين سفر جسم و روح دلانگيز است كه حتى انديشه آن سبب آرام دل است.
صفاى زيارت و تأثير آن در جلاى دل زاير، پيوسته آدمى را به صرف قوه ژرف و شگرفى به نام هنر براى بيان اين لذت واداشته است، به طورى كه صاحبان هنر، ابعاد مختلف زيارت را در قالبهاى گوناگون هنر به تصوير كشيدهاند تا هم هنرمند را خوشآيد و هم مخاطب را به وجد و لذت معنوى آورد و هنر نيز در اصيلترين شكل خود ماندگار شده باشد كه حاصل آن بسيارى از اشعار، نوشتهها و تابلوهاى خط، نقاشى، منبت، و بىشمارى از مقولههاى ديگر هنر مىباشد كه در آنها قامت خامه و صورتِ اثر تا بلنداى عظمت نقش پيش رفتهاند و اثر را براى سالها و بلكه قرنها باقى گرداندهاند، به طورى كه تكرار آنها هنوز هم دل و جان مخاطبان را در يك سفر دلانگيز روحانى به كوى يار مىبرد و صفا مىبخشد.
تعريف هنر و ادبيات و رسالت آن
اصل واژه هنر در زبان سانسكريت، «سونر» مىباشد كه تركيبى از دو كلمه «سو» به معناى نيك و «نر» يا «نره» به معناى زن و مرد است و همين واژه در زبان اوستايى با تغيير «سين» به «ه» به «هونر» تبديل گرديده است و نيز در زبان پهلوى يا فارسى ميانه به شكل امروز «هنر» درآمده است كه به معناى انسان كامل و فرزانه است و شايد اين قوىترين ارتباط بين صورت و معنا باشد كه در واقع رسالت هنر مانند هر پديده ديگر در جهان ماده و معنا به كمال رساندن صاحب آن است و اين معنا همان است كه در صورت لغت آشكار گرديده است.
رسالت تكاملىِ هنر، مقولهاى است كه در ميان تمام انسانها با هر ايده و عقيدهاى مطرح است و در كلام هنرمندان مختلف هم بدان اشاره گرديده است:
«تكامل بايد هدف اوليه هنرمندان حقيقى باشد».(بتهون)
«هدف زندگى امروز زندگى است، نه زيبايى».(ويكتورهگو)
در ادبيات ايران و دوره بعد از اسلام، مفهوم واژه هنر به اصيلترين هدف خود نزديك شد و به معناى كياست، زيركى، خطر و اهميت، لياقت، كفايت و كمال به كار رفت (1)و اين بارِ معنايى عام آن بود.
هنر، يكى از استعدادهاى منحصر به فرد آدمى است كه وسيله ظهور عواطف و احساسات انسان قرار مىگيرد و آنجا كه عظمت يك پديده، زبان و قلم را از بيان و نيز عقل و منطق را از ادراك ناتوان مىگرداند، عنصر هنر به صد زبان، ناگفتهها را بر زبان مىآورد و با هزار كلام تكلم مىكند و به قولى: «آنجا كه طبيعت توقف كند، هنر آغاز مىشود». (2)همچنان كه خلق اثر هنرى شگفتانگيز است، اثرگذارى آن نيز قابل تأمل مىباشد. هنرمند با بهرهگيرى از نيروى عاطفه و احساس، چنان اثرى بر مخاطب مىگذارد كه شايد ساعتها توجيه و تبيين نتواند انديشهاى را بدان راحتى القا نمايد.
«عقل بينداخت قلم، شخص هنر ساخت». (3)هنر با ويژگىهاى منحصر به فرد، داراى زمينه گستردهاى از صورتهاى تجلى مىباشد. گاهى از رهگذر بيان آدمى، هنرهايى چون شعر، خطابه و ... به ظهور مىرسند؛ زمانى دست آدمى آثارى از نوع نقاشى، معمارى، گرافيك، خوشنويسى، و ... خلق مىكند؛ و زمانى هم ساير اعضا و جوارح آدمى در آفرينش يك اثر هنرى نقش دارند، اما وراى نقشآفرينىهاى تمام اعضا و جوارح، فكرى آكنده از احساس و خلاقيت نهفته است كه در واقع هنر، مخلوق چنين انديشهاى است.
يكى از زير مجموعههاى هنر كه از پركاربردترين شاخههاى هنرى نيز مىباشد،
ادبيات يا سخنگان است و آن مجموعه سخنهاى انسانى است كه در قالبهاى گفتارى، نوشتارى و غير آن گرد مىآيد. ادبيات هر ملت همچون تاريخ و مكتب آن، نماد هويت يك ملت است.
در جهان مقوله خاصترى از هنر نيز وجود دارد، به نام هنر دينى كه هدف آن به كارگيرى اين استعداد معنوىِ آدمى در جهت اقامت او در محفل انس كبريايى است. و در اسلام، هنر دينى، به نام هنر اسلامى انديشه صاحب و مخاطب اين قالب نافذ را در حيطه فطرت خداجويى و حقپرستى، آن هم به كاملترين شكل خود كه در اكمل اديان الهى تجلى پيدا كرده است، به جولان درمىآورد و دلها را به دلدار قرين مىسازد.
نكهت جانبخش دارد خاك كوى دلبران عارفان آنجا مشام عقل مشكين كردهاند
در واقع آنجا كه هنر و ادبيات فاخر، وسيلهاى براى رساندن آدمى به فطرت خداجوى خود قرار مىگيرند، در عالىترين مراتب خود به گوهر ارزشمندى تبديل مىشوند كه جاودانگى آثار خلق شده در آنها، خواه در قالب كلام يا در صورت نقش، گواه بلنداى درجه آنها مىباشد و اين پديدهاى است مقدس و باشكوه كه در ادبيات و هنر ايرانى بسيار ديده مىشود. در واقع رابطه متقابلى بين هنر اسلامى و اثر به جاى مانده از آن برقرار است كه لطافت و اثرگذارى هنر براى نشان دادن شكوه اثر به كار مىرود و اهميت و ارزش اثر، هنر را تقدس مىبخشد.
از دل و جان، شرف صحبت جانان غرض است غرض اين است وگرنه دل و جان اين همه نيست
هنر دينى، طرحى نو از هنر است كه از زيبايىهاى حسى هنر براى به تصوير كشيدن جلوههاى معنوى پديده مجردى كه كل وجود آدمى و بلكه هستى بدان آراسته است، استفاده مىكند و در واقع به صورت مجرد و انتزاعى به وصف نمادين عظمت دين در جلوههاى گوناگون آن مىپردازد. آرامش همراه با عظمت و شكوه، سكوت آميخته با شور و هيجان، و آسودگى همراه با حركت و پويايى، از ويژگىهاى نهفته در دل آثار هنرى
دينى هستند كه نشان از نوعى الهام به قلب هنرمند دارند و مخاطب را به گونهاى لطيف اما پر جاذبه به مفاهيم والاى نهان شده در دل خود جلب مىنمايند. هنر دينى، در تمام جهان روايتگر زندهاى است كه از منزلت وقايع و پديدههايى روايت مىكند كه عظمت جان انسان و طبيعت جهان در گرو آنهاست و در واقع برگرفته از فطرت آدمى است.
پيش از آب و گل در دل من مهر تو بود با خود آوردم از آنجا نه به خود بربستم
زيارت
زيارت، رسم ديرينهاى است كه در ميان همه اقوام، اديان و مذاهب رواج داشته است و تنها تفاوت آنها در شيوه بجاى آوردن و آداب آن بوده است. زيارتگاهها و اماكن مقدسى كه از هزار سال قبل از ميلاد مسيح در تاريخ وجود داشتهاند، گواه قدمت تاريخى اين رسم كهن در ميان اقوام و ملل هستند. زيارتگاههاى اقوام آشور و بابل، معابد و زيارتگاههاى هندوان، و همچنين مكانهاى مقدس مسيحيان، از جمله اين زيارتگاهها هستند. اما همچنانكه ظهور اسلام، بسيارى از آداب و رسوم ملل و اقوام ديگر را رنگ و بوى معنويتِ نشأت گرفته از فطرت خدايى انسان بخشيد، به زيارت نيز معناى تازهاى داد.
در اسلام زيارت، يكى از فرايض دينى و رشتهاى از باورها و اعتقادات مذهبى است. فلسفه زيارت برقرارى ارتباط با آن وجود مقدسى است كه زاير قصد زيارت وى مىكند. زيارت در اسلام، ديدار مردگان نيست، بلكه در دينى كه بشر را صاحب روح جاويد مىداند، زيارت ديدار زندگان است و زيارت بزرگان در واقع بزرگداشت بزرگى و عظمت وى است، پس هر اندازه كه مقام و مرتبه كسى كه فرد به زيارت او مىرود، والاتر باشد، ارزش زيارت نيز براى زاير بيشتر است.
اصل اعتقاد به زيارت در اسلام نشأت گرفته از اعتقاد به اين دين و دستورات آن است. آنكه زاير بيتاللَّه مىگردد، عملى را انجام مىدهد كه حق تعالى در كلام
جاويدش آن را به خود مخصوص گردانده است. «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ» (1)
و آنكه به زيارت حرم نبى مكرم صلى الله عليه و آله يا مشهدى از مشاهد ائمه عليهم السلام مىرود، در واقع تولى را در قلب خود زنده نگه داشته است.
زاير در زيارت، عهد و پيمان خود با خدا، پيامبر و ولى او را تجديد مىكند و اعتقاد به توحيد، نبوت و ولايت را اثبات مىنمايد و اين همه ارزشهايى هستند كه اسلام بدين رسمِ بالنده بخشيده است و همين تقدس و معنويت سبب گرديده است كه بسيارى از هنرمندان و ادبا هنر و كلام خود را با اين مقوله ارزشمند زينت بخشند و بر ارزش نقش و سخن خود بيفزايند و در حقيقت هنر و كلام خود را وسيلهاى براى تقرب به حق تعالى و اولياى او قرار دهند.
اى دل بيا كه به پناه خدا رويم زانچ آستين كوته و دست دراز است
زيارت در ادبيات و هنر
ميدان هنر و ادب اسلامى، از طبيعت در شكل نمادين آن آغاز مىگردد و تا ماوراءالطبيعه و مراحل سير و سلوك پيش مىرود و باورهاى ارزشمندى را كه از دين مقدس اسلام سرچشمه گرفتهاند همراه با زيبايىهاى نهفته در دل هنر و ادبيات به مخاطبانشان منتقل مىنمايند. شعاع دايره هنر اسلامى از صبحگاه «قالوا بلى» آغاز مىگردد و تا طلوع رستگارى و تصوير بهشت و دوزخ پيش مىرود. هنرمند، از عالم محسوسات گذر مىنمايد و صحنه آفاق را پشت سر مىگذارد و در تجربه شهودى خود، در عالم انفس سير مىنمايد كه بسيارى از آثار هنرمندان و ادباى مسلمان گواه وسعت و شگفتى اين قلمرو است.
يكى از مقولههايى كه در هنر و ادب اسلامى بدان پرداخته شده است، موضوع زيارت است. همچنان كه زيارت در اسلام ديدار زندگان است، هنر مربوط به زيارت نيز هنر زنده است و تنها تصويرگرى يك اتفاق يا يك مكان نيست، بلكه اثر ارائه شده
1) سوره آل عمران، آيه 97.
در اين هنر، در هر زمان براى مخاطب، پندها و دستورالعملهاى زندگى را به همراه دارد و در سكون جسم، جان را به آستان دوست نزديك مىگرداند. البته اين همه تنها در قالب نقشى است كه صورتگرى شود و كلامى كه بر زبان آيد، ورنه حقيقت موضوع نه به تصوير آيد و نه بر زبان جارى گردد و نه چشم و گوش زمينى را ظرفيت پذيرش آن حقايق فراهم باشد.
گر مجال گفت بودى گفتنىها گفتمى تا كه ارواح و ملايك زاسمان تحسين كنند
زيارت در هنرهاى تصويرى
قالبهاى مختلف نقاشى از جمله نقاشى قهوهخانهاى، مينياتور، نقاشىهاى ديوارى و چاپ سنگى، هر يك به طريقى، نقش خود را در به تصوير كشيدن موضوع زيارت ايفا نمودهاند.
نقاشى ارزشى، سنتى و مذهبى قهوهخانهاى با آن بنمايههاى سادگى و آينهصفتى كه در خود دارد، سالهاست كه محيط عارفانه بسيارى از اماكن مذهبى را با صحنههايى از ضريح و بارگاه معصومين عليهم السلام زينت بخشيده است و به همين صورت مينياتور، با ويژگىهاى تصويرى خاص خود، صحنههايى از اين اماكن معنوى و روحِ نهفته در آنها را به تصوير كشيده است.
همين تصاوير را هنرمندان هنرهاى مختلف به صورت چاپ سنگى، نقاشىهاى پشت شيشه و نقشهاى پشت آينه نيز به تصوير كشيدهاند كه هر يك جلوه خاص خود را دارند. گاهى نيز اين تصاوير با هنر خطاطى توأم گرديدهاند و بر جلوه خود افزودهاند. اشعار معروف شعراى شعر مذهبى كه در باب زيارت معصومين عليهم السلام سروده شدهاند، در قالب هنر خطاطى زينتبخش بسيارى از مكانها گرديدهاند و خلق آثار هنرى معروفى را موجب شدهاند كه از ميان انواع خط، خط نستعليق كه از لحاظ زيبايى در درجه اول قرار دارد، بيشتر به چشم مىخورد.
بدون شك عدد رشتههاى هنرى از آنچه گفته شد، بسيار افزون است و هر هنرى بنا به ويژگىهاى خود، شيوهاى از انتقال پيام را در پيش مىگيرد كه اين مسأله در باب زيارت و پيامهاى آن نيز صدق مىكند.
زيارت در ادبيات
ادبا هم در بسيارى از آثار خود، موضوع زيارت را بهانه قرار دادهاند، تا سيمرغ جان را به آستان حضرت دوست رسانند و ميثاق بندگى خويش را با حضرت ذوالجلال در آفرينش آثار ادبى خود به نمايش گذارند و از اين رهگذر، بيانگر هنرى آن سفر شورانگيز باشند، لذا موضوعات مختلف مربوط به زيارت؛ از اشتياق به اين سفر روحانى تا سفرنامه و وصف مكانىِ آن اماكن مقدس و آثار معنوى زيارت، موضوع كلام بسيارى از اديبان قرار گرفته است. در اين مختصر به نمونههايى از آنها اشاره مىگردد.
شوق زيارت
يكى از مقولههايى كه در ادبيات زيارت بسيار بدان پرداخته شده است، شوق به اين سفر است كه هزاران نقش اين اشتياق قبل از آنكه به منصه ظهور برسد، بر دل و جان هنرمند منقوش گرديده است. شعرا، بسيارى از اشعار خود را به بيان اشتياق ديدار يار اختصاص دادهاند و گاه اين احساس را با سوز و نالهاى كه نشان از نياز و توسل دارد، همراه نمودهاند.
«اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست/ منزل آن عاشقكش عيار كجاست».(حافظ)
«مىكشد شوقم عنان، باد اين كشش در ازدياد/ تا شود تنگ عزيمت تنگ بر خنگ مراد».(محتشم كاشانى)
«اگرچه غرق گناهم، سفينهام اينجاست/ مراد و قبلهام اينجا، مدينهام اينجاست».(محمدجواد غفورزاده)
«اسرار خرابات به جز مست نداند/ هشيار چه داند كه در اين كوى چه راز است»
«خواهى كه درون حرم عشق خرامى/ در ميكده بنشين كه ره كعبه دراز است»
(فخرالدين عراقى)
«تا مگر همچون صبا باز به كوى تو رسم/ حاصلم دوش به جز ناله شبگير نبود»
(حافظ)
«تا شنيد از باد، پيغام وصال يار گل/ بر هوا مىافكند از خرمى دستار گل»
(وحشى بافقى)
«اى دوست گر به خانه مرا راه نمىدهى/ بگذار تا كه بوسه زنم آستانه را»
(محمدحسين بهجتى اردكانى)
«حيات سعدى آن باشد كه بر خاك درت ميرد/ درى ديگر نمىدانم مكن محروم از اين بابم»(سعدى)
وصف اماكن زيارتى
از موضوعات ديگرى كه در باب زيارت در ادبيات فارسى بدان پرداخته شده است، توصيف مكانهاى زيارتى است. سفرنامههاى ادبى از اماكن متبرك و خاطرات سفرها از جمله اين آثار هستند. شعرا هم در بسيارى از اشعار خود به توصيف صفا و مروه و صحن و گنبد و ايوان و بارگاه معصومين عليهم السلام پرداختهاند. در اغلب اين آثار، چنان معنويتى به قلب مخاطب القا مىگردد كه گويى نويسنده يا شاعر، هنگام خلق اثر، خود را جسماً يا روحاً در آن مكان مقدس يافته است و نواى دل خود را در آن فضاى روحانى، بر صفحه كاغذ آورده است و اين حالت هنرمند هنگام خلق اثر، در زمان بازخوانى آن نيز در جان مخاطب پديد مىآيد.
در واقع اين تفاوت بين اين گونه سفرنامهها و توصيفات با وصف ساير اماكن است، به طورى كه در اين مورد، سخن از زيبايى گنبد و بارگاه، وصف قشنگى سنگ و آينه نيست، بلكه هدف نزديكى دل است با آن دردانههاى خلقت كه بلنداى روحشان
آن اماكن را مقدس گردانده است و اين نقش ديدن و نقاش پرستيدن باشد.
«در وسط ميدانى سرباز، يك اتاق خالى! نه معمارى، نه هنر، نه زيبايى، نه كتيبه، نه كاشى، نه گچبرى، نه ... حتى ضريح پيامبرى، امامى، مرقد مطهرى، مدفن بزرگى ... كه زيارت كنم، كه او را به ياد آرم، كه به سراغ او آمده باشم، كه احساسم به نقطهاى، چهرهاى، واقعيتى، عينيتى، بالأخره كسى، چيزى، جايى تعلق گيرد، بنشيند، پيوند گيرد، اينجا هيچ چيز نيست، هيچ كس نيست ... و اينجا حرم اوست، خانه او! اينجا خانه مردم است».(تحليلى از مناسك حج؛ على شريعتى)
«كعبه، بيتى است كه لا يملكه احد و لم يملكه احد. طواف اين خانه انسان را آزاد مىكند كه ملك كسى نشود و بنده كسى نگردد ... حقيقت كعبه يك وجود مادى دارد در سرزمين مكه و آن همان خانهاى است كه ابراهيم خليل سلام اللَّه عليه بنايش كرد و اسماعيل عليه السلام هم دستيارش بود و در عالم مثال وجود ديگرى دارد. باز همين حقيقت در عالم عقل كه عرش اللَّه است، وجود ديگرى دارد و نيز در نشأه تسبيح و تحميد و تكبير كه مقام الوهيت و الهيت است و اسماء الهى است، وجود ديگرى دارد».
(عرفان حج، جوادى آملى)
«اين بارگاه كيست كه از عرش برتر است/ وز نور گنبدش همه عالم منور است
از شرم شمسههاى زرش كعبتين شمس/ در تخته نرد چرخ چهارم به ششدر است»(خالد نقشبندى، در وصف حرم علىبن موسىالرضا عليه السلام)
«ايوان تو شانه خورشيد است/ گلدسته تو نشانه خورشيد است
چشمش كه به گنبد تو روشن شد ماه/ دريافت كه خانه، خانه خورشيد است»
(محمدجواد غفورزاده)
رهتوشه زيارت
گاهى هم شعرا و نويسندگان، در باب آثار معنوى زيارت سخن گفتهاند و از حال زاير در آن سفر روحانى و كراماتى كه نصيب وى مىگردد، نوشتهاند و سرودهاند.
«صورت واقعى حج، سيرت واقعى و حقيقت زاير را مىسازد ... حج، انسانساز است و اگر كسى حاجى راستين و واقعى نبود، انسان نيست».
(جوادى آملى، عرفان حج)
ارزندهترين رهآورد اين سفر براى زايران، مصفى گرديدن قلب و نزديكى به حضرت دوست است و اين پيامد چنان ارزشمند است كه زايرِ عارف براى آن دستافشان مىگردد و جان به مهمانى جانان بردن را بر خود فرض مىشمارد.
«تا به لب جام مىآن ترك مىآشام آورد/ از لب جانبخش خود جان بر لب جان آورد»(ملك الشعراى بهار، در منقبت اميرالمؤمنين عليه السلام)
«قبله هفتم رضا، شاهى كه خاك درگهش/ مرده را روح و روان در هفت اندام آورد»
(ملكالشعراى بهار، در منقبت امام رضا عليه السلام)
«بخت كو تا آيم در آستانت جا كنم/ رو به جنت پشت بر دنيا و ما فيها كنم»
(محتشم كاشانى، در منقبت امام رضا عليه السلام)
نتيجهگيرى
خلق اثر هنرى و بيان نثر و نظم در باب زيارت اماكن مقدس اسلامى، از همت والاى هنرمندان سالكى است كه از اين طريق، آرام جان جستهاند و قرار دل يافتهاند و خود را در معرض انوار قدسى كرامت حضرت ربالعالمين قرار دادهاند و اين تنها عاملى است كه آثار اين هنرمندان را ارزش مىبخشد و ماندگارى آنها را رقم مىزند، ورنه ظرف محدود وجود بشر كجا و پرداختن به مقولات ماورايى انديشه او كجا!
سر منزل فراغت نتوان ز دست دادن اى ساربان فروكش كاين راه كران ندارد
در واقع خلق اثر هنرى در باب زيارت، بهانهاى است براى برقرارى ارتباط با انوار قدسى آنها كه آدمى با زيارتشان، دل را جلا مىبخشد و جان را آينهدار ولايت ايشان مىگرداند و اين بهانه براى هزار رفتن و پوييدن كافى است.
فهرست منابع
ادب زيارت، عبدالحسين نيشابورى، معرفت زاير، دليل ما، قم، 1380.
زيارت، محمدمهدى ركنى، آستان قدس رضوى، مشهد، 1404 ق.
على اكبر نارى ابيانه
چكيده
شعر در سه قرن اول هجرى در خدمت امرا و پادشاهان بود، اما از قرن چهارم با رويكرد به اماكن مقدس، با ستايش كعبه و پيامبر اسلام آغاز مىشود، تا اينكه در قرن نهم جامى به زيارت عتبات شتافته و اشعار دلنشين و خالصانه سروده است. از قرن دهم با تشكيل اولين حكومت ملى صفويه و رشد و ترويج عقايد شيعى، شاعران بسيارى به مدح و منقبت اهل بيت عليهم السلام، بهويژه مرثيه شهيدان كربلا پرداخته و عشق و شيدايى خود را به خاندان رسول اكرم صلى الله عليه و آله و زيارت آن بزرگواران نشان داده و به زيارت مشهد امام رضا عليه السلام اهتمام ويژهاى داشتهاند. از طرفى از قرن دهم به بعد، سفرنامه نويسى منظوم درباره حج و عتبات نيز باب شد. اما امروزه زيارت به معناى اصطلاحى يعنى زيارت حرمين شريفين و حرم معصومان و ديگر اماكن مقدس جايگاه اصلى خود را در شعر و ادب فارسى پيدا كرده و بيش از پيش در حال گسترش مىباشد.
كليدواژهها: زيارت، زاير، ادب فارسى، شعر، شاعر.
مقدّمه
سَير و سفر، اغلب مترادف يكديگر و با كلمههايى چون حركت، سياحت و گردش هممعنى است. در قرآن كريم به «سير» 20 مرتبه و «سفر» 7 مرتبه در آيات متعدد اشاره شده است «و واژههاى ديگرى را يادآور مىشود كه در كليات با سير و سفر تشابه دارند، ولى در مفاهيم، هر يك هدف خاصى را دنبال مىكنند». اين واژهها عبارتاند
از: هجرت، نفر(رهسپارى)، عروج و .... (1)در آيه شريفه 82 سوره مباركه غافر آمدهاست: «أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ»؛ آيا سير و سفر نكردهاند كه بنگرند سرانجام كسانى كه پيش از آنان بودهاند چگونه بوده است؟ و در آيات ديگر به سير در زمين اشاره و در برخى از آيات، احكام سفر تشريح و تعيين شده است. در روايات نيز سفر مورد تأكيد قرار گرفته است و آداب خاصى نيز براى آن بر شمردهاند. (2)سفر، موجب تكامل و تعالى انسان و بيانگر عروج اوست؛ سرشت آدمى توجيه كننده سير و سفر و سياحت و گردشگرى است. با سيرى در تاريخ و مرورى بر احوال بزرگان علم و اخلاق، به اين نكته پى مىبريم كه بسيارى از چهرههاى پر فروغ جوامع بشرى و راهنمايان و مربيان آدمى، براى نيل به فضايل اخلاقى و دسترسى به معارف عالى بشرى سفرها كرده و مرارتها و سختىها كشيدهاند. به همين دليل در ديوان شعراى فارسى و تازى و كتب نويسندگان، مضمونهايى نيكو و عبارتهايى آموزنده در مورد آثار سفر بر تعالى روح و اخلاق آمده است.
سعدى شيرازى مىفرمايد:
بسيار سفر بايد تا پخته شود خامى صوفى نشود صافى تا در نكشد جامى
عطار سروده است:
زين بحر همچون باران بيرون شو و سفر كن زيرا كه بى سفر تو هرگز گهر نگردى
ابوحامد محمد غزالى نيز در فوايد سفر گفته است: «آنكه سفر كند، خويشتن و اخلاق خويشتن را بشناسد تا به علاج صفاتى كه در وى مذموم است مشغول شود ...». (3)
انواع سفر(زيارت)
اصولًا سير و سفر دربردارنده انگيزههاى متفاوتى است و آن در افراد، تنوع سفر را پديد مىآورد، (1)لذا سفر انواعى دارد. به طور كلى، سفر از ديدگاه محمد غزالى بر دو نوع ظاهرى و باطنى تقسيم مىشود: سفر باطنى، سفر دل است و سفر در ملكوت آسمانهاست و سفر ظاهرى بر پنج قسم است: سفر اول، در طلب علم؛ سفر دوم، براى عبادت است؛ چون حج و جهاد و زيارت؛ سفر سوم، گريختن از چيزى كه مشوش دين باشد؛ چون طلب جاه و مال و ولايت و شغل دنيا؛ سفر چهارم، تجارت در طلب دنيا؛ سفر پنجم، تماشا و تفرّج باشد. (2)در يك تقسيمبندى جديد، سفر به چهار دسته تقسيم مىشود: الف. سفرهاى زيارتى و عبادتى؛ ب. سفرهاى تبليغى؛ ج. سفرهاى جهادى؛ د. سفر آخرت(معاد) و باز هر كدام را انواعى است. اما آنچه به بحث ما مربوط مىشود سفرهاى زيارتى و عبادى است كه انواع زيادى براى آن برشمردهاند: 1. زيارت خانه خدا(سفر حج تمتع، عمره و قِران)، 2. زيارت اماكن مقدس امامان عليهم السلام، بقاع متبرك امامزادگان و پيامبران، 3. زيارت امام زمان(عج) در مساجد و اماكن مقدس، 4. زيارت قبور مؤمنين و شهدا، شخصيتهاى دينى، علمى و ادبى و ...، 5. زيارت مساجد و ديگر اماكن متبركه، 6. صله رحم و ديدار خويشان و دوستان و عيادت بيماران، 7. ديدار بزرگان، مشاهير علمى و ادبى و اساتيد و تكريم آنان. (3)با يك نگاه به تقسيم بندى بالا مىتوان گفت: بهجز موارد 1 و 5(زيارت خانه خدا و مساجد و اماكن متبرك) در باقى موارد، موضوع انسانى يا شخصيتى دينى- فرهنگى زنده و يا از دنيا رفته كه مورد احترام و در جايى مدفون و قبه و بارگاهى دارد، مطرح مىباشد. برخى نيز زيارت را به دو بخش كلى زيارت معصومين عليهم السلام و زيارت مؤمنين تقسيم كردهاند. (4)
زيارت در لغت و تعريف آن
زيارت در لغت بر اساس گفته راغب اصفهانى در المفردات برگرفته از ريشه «زور» و به معناى بالاى سينه است. فلانى را زيارت كردم يعنى با بالاى سينهام او را ملاقات كردم، يا اينكه قصد نمودم بالاى سينه او را هنگامى كه بهسويش توجه نمودم و در فارسى ديدار با قصد، بازديد كردن و آهنگ چيزى نمودن است (1)و جمع آن «زيارات».
اما يك حدس آن است كه زيارت واژهاى است فارسى از ريشه «زَوْر» كه در زبان پهلوى «زوهر- زهور» بوده و با حذف «ه» تبديل به «زور» شده است و در فارسى درى به يك معنى نذورات كه نام يكى از عبادات و از لوازم و ابزار آن بوده، آمده است. (2)با اين تعريف، زور با نذر و نذورات در زيارت و اماكن زيارتى ارتباط پيدا مىكند.
زيارت در اصطلاح «حضور در پيشگاه شخص به جسم و جان و با توجه قلبى و حضور دل نسبت به اولياى خداست». (3)كه اين حضور در مشاهد متبرك امامان معصوم عليهم السلام و بقاع متبرك امامزادگان، پيامبران، بزرگان دينى و ... و يا رفتن به ديدار يكديگر و بزرگان انجام مىشود. (4)به سخن ديگر «به شكل خاصى از نيايش كه كسى يا چيزى را مورد توجه قرار مىدهند» (5)و دعايى را كه به عنوان تشرف باطنى براى ائمه هدى عليهم السلام و اولياى خدا مىخوانند (6)و سپس طلب حاجت مىنمايند نيز زيارت گويند.
زيارت كننده شخص محترم و بزرگ زنده يا مرده را به جسم و جان و حضور قلب «زاير» مىنامند.
آنچه از عنوان مقاله، نياز به توضيح كوتاه دارد مسأله «شعر» است. در فرهنگها
شعر «سخن موزون و غالباً مقفى حاكى از احساس و تخيل» معنى شده است. جمع آن «اشعار» و فرق شعر و نظم را در اين امر دانستهاند كه شعر كلامى است موزون و خيالانگيز و نظم كلامى است موزون و قافيهدار (1)و شاعرى به قول نظامى عروضى در چهار مقاله، صناعت و فنى است كه شاعر به وسيله آن مقدمات توهمزا را فراهم آورد و قياسهاى نتيجه دهنده را باهم سازگار سازد «بر آن وجه كه معنى خُرد را بزرگ گرداند و معنى بزرگ را خرد و نيكو را در خلعت زشت باز نمايد و زشت را در صورت نيكو جلوه كند» و به واسطه ايهام سرشتها را گرفتگى و گشادگى خاطر پديد آيد. (2)لذا گفتهاند: شعر به معنى شعور و آگاهى و در حديث، حكمت است. شعر و شاعرى يكى از زير مجموعههاى علوم ادبى و ادبيات است. (3)با اين توضيح و اينكه موضوع مقاله تجلى زيارت در شعر و ادب فارسى است، شايسته است پيش از پرداختن به مسأله زيارت در شعر و ادب فارسى، از زيارت در قرآن و روايات بحثى كوتاه به رشته تحرير درآوريم.
واژه زيارت در قرآن كريم تنها در دو مورد به طور صريح آمده است كه اولى «تَّزَ وَرُ عَن كَهْفِهِمْ» (4)
به معناى مفهومى زيارت، گراييدن(در جريان غار اصحاب كهف) و دومى «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» (5)
به معنى اصطلاحى زيارت قبور است. (6)و آيه «... وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ ...» (7)به لحاظ تفسيرى در مورد استحباب و مشروعيت زيارت حضرت رسول صلى الله عليه و آله استشهاد مىشود. (8)همچنين در آيات ديگرى به طور كلى به مفهوم زيارت اشاره دارد (9). (10)
1) همان.
2) چهار مقاله، ص 42.
3) فرهنگ معين، ج 1، ص 178؛ تاريخ ادبيات در ايران، ج 1، ص 119 و 120.
4) سوره كهف، آيه 17.
5) سوره تكاثر، آيه 2.
6) زيارت در قرآن، ص 7 و 8.
7) سوره نساء، آيه 64.
8) «هدف از زيارت»، ميراث جاويدن، ش 52، ص 24.
9) ر. ك: سوره اسراء، آيه 1؛ سوره طه، آيه 12؛ سوره كهف، آيه 21؛ سوره بقره، آيه 115.
10) . «زيارت و ديانت يا جهانگردى و سياحت؟»، ميراث جاويدان، ش 52، ص 67 و 68.
زيارت در سيره و سخنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام يكى از اعمال پسنديده و سنتهاى برجسته اسلامى است كه درباره آن تأكيد و تشويق فراوان شده است. بر اساس روايات، زيارت در سه زمينه: 1. زيارت اهل قبور و شهدا؛ 2. ائمه معصومين عليهم السلام؛ 3. زيارت يكديگر، از صدر اسلام تاكنون وجود داشته است كه براى هر يك نمونهاى از تاريخ و روايات مىآوريم.
منْ اتانى زائِراً كُنْتُ شَفيعُهُ يَوْمَ الْقيمَهِ
»؛ هر كه به عنوان زيارت به سويم آيد، روز قيامت شفيع او خواهم بود. همچنين ايشان در مورد زيارت امام حسين عليه السلام مىفرمايد: هر كه حسين بن على عليه السلام را با شناخت حق امام(عارِفاً بِحَقّهِ) زيارت كند، از سخنگويان با خدا بر فراز عرش اوست. (2)تقريباً در اكثر زياراتى كه براى ائمه عليهم السلام در كتب ادعيه به صورت مأثور وارد شده، عباراتى مثل عارفاً بحقّه، زائراً عارفاً و غيره در پايان زيارتنامه آمده كه حاكى از اهميت و ضرورت زيارت عارفانه و از روى معرفت و شناخت نسبت به مراقد مطهره ائمه طاهرين عليهم السلام است.
در ثواب زيارت امام على بن موسى الرضا عليه السلام از امام جواد عليه السلام نقل شده است كه فرمود: هر كه قبر پدرم را زيارت كند، بهشت براى اوست. (3)نظير همين روايت، رواياتى از امام نهم براى ثواب زيارت آستانه حضرت معصومه عليها السلام (4)و امام على عليه السلام در
مورد زيارت دانيال نبى عليه السلام واقع در شهر شوش وارد شده است. در مورد زيارت امامزادگان و استحباب آن نيز حديث داريم. زيارت هر امامزاده آنگاه به درجه كمال مىرسد كه پيغمبر اسلام در پايان آن حديثى كه در شأن فاطمه زهرا عليها السلام فرموده: «
... وَ مَنْ زارَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَكَانَّما زارَ عَليّاً و مَنْ زارَ ذُرِيَّتَّهما فَكَانَّما زارَهُما
»؛ يعنى كسى كه امام حسن و امام حسين عليهما السلام را زيارت كند، مثل اين است كه حضرت على عليه السلام را زيارت كرده باشد و كسى كه فرزندان آن دو را زيارت كند، مانند اين است كه آن دو بزرگوار را زيارت كرده است. پس از اين حديث اين طور استنباط مىشود كه زيارت غير معصوم و امامزادگان و توسعاً سادات، فرزندان و نوادگان ائمه عليهم السلام نيز مستحب است، (1)مانند زيارت عبدالعظيم حسنى عليه السلام در شهر رى كه به فرموده امام حسن عسكرى عليه السلام ثواب زيارت سيدالشهدا عليه السلام را دارد. هدف پيشوايان عالىقدر درباره زيارت افراد غير معصوم، غير از زيارت و ثواب آن، منظورهاى سياسى و اجتماعى هم بوده است. (2)3. زيارت يكديگر: در مورد زيارت يكديگر و فوايد آن، حديثى از امام صادق عليه السلام منقول است كه فرمود: به زيارت يكديگر برويد؛ زيرا زيارت شما از يكديگر، زنده گردانيدن دلهاى شما و ياد نمودن احاديث ماست و احاديث ما، شما را به يكديگر متوجه مىسازد. (3)تاريخ ادبيات و سبكشناسى شعر زيارت (4)
پيش از آنكه به بحث درباره تاريخ ادبيات و سبكشناسى شعر زيارت بپردازيم، لازم است به اوضاع دينى مسلمانان و وضع شيعه در قرنهاى اول تا پنجم هجرى
1) تنديس عبادت، ص 35، به نقل از بحار الأنوار، ج 10، ص 18.
2) فرزندان امام موسى بن جعفر عليه السلام و تذكره آقا على عباس عليه السلام، ص 168 و 169 از بحارالأنوار، ج 99، ص 295 و ج 71، ص 311.
3) اصول كافى، باب مذاكره و گفتوگوى برادران، ج 3، ص 268.
4) در مورد تاريخ ادبيات زيارت از دو منبع تاريخ ادبيات در ايران، جلدهاى 1، 2، 5(قسمت يكم) و از صبا تا نيما، ج 1، استفاده بسيار بردهام.
نگاهى كوتاه بيفكنيم.
دكتر صفا در جلد يكم تاريخ ادبيات در ايران مىنويسد: «در سه قرن اول هجرى، اديان و مذاهب قديم ايران يكباره از ميان رفت و مذاهب اسلامى خواه در ايران و خواه در خارج از ايران، با شدت كمنظيرى ظهور كرد و اختلافات ميان مسلمانان به درجهاى بود كه مىتوان گفت: بيشتر فرق و نحل خارج از اندازه مسلمين، در همين سه قرن به وجود آمد و پايه ايجاد فرق ديگر هم در اين سه قرن نهاده شد. علت اين امر آن بود كه هنوز مسلمين و يا نو مسلمانان مشغول يافتن حقايق دين اسلام بودند و اختلافات و مناقشات در افكار و اسلوب فكرى مسلمانان و در نتيجه در شعر و نثر هم مؤثر افتاد. گذشته از آن، خود موجب اتحاد ادبيات پر دامنه دينى مسلمانان در اين ايام گرديد. در قرن چهارم و آغاز قرن پنجم هجرى، مذاهب اسلامى دنباله مذاهب دو قرن پيش و بيشتر غلبه با مذاهب شافعيه، حنفيه، حنبليه، شيعه اثنى عشرى، اسماعيليه، قرامطه، خوارج و ... بوده است. وضع شيعه در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم از ميان ساير قرون ممتاز است، زيرا در اين دوره بر اثر غلبه سادات طالبيه و امراى آنان از قبيل اسفار، ماكان، مرداويج و آل بويه، قسمت بزرگى از ايران تحت تسلط دولتهاى طرفدار تشيع يا دولتهاى غير مزاحم نسبت به شيعه قرار داشت.
آل سامان نسبت به اهل اديان و مذاهب مختلف بهويژه شيعه از در مخالفت درنمىآمدند. در بغداد و ممالك تابعه آل بويه شيعه در اقامه مراسم مذهبى خود آزاد بودند. اما بعد از غلبه سلطان محمود غزنوى بر خراسان و عراق و تسلط سلاجقه بر ايران، شيعه دچار مخالفت سخت دولتها گرديد. همچنين قرن چهارم مصادف است با دوره غيبت امام منتظر(عج) و اين امر از چند جهت در عالم تشيع مؤثر واقع شد. نخست جلوگيرى از تشعب شيعيان و دوم پيش آمدن مسأله اجتهاد و موضوع انتخاب كسى از ميان علماى شيعه به عنوان نايب امام و همين امر باعث تكامل علوم مذهبى شيعه از قبيل حديث و فقه و كلام شد».
«فرقه اسماعيليه از ميان فرق شيعه، از باب تأثيرى كه در اوضاع دوره مذكور و ادب فارسى دارند، بايد بيشتر از ديگران مورد توجه باشند. ظهور اين فرقه اصلًا نتيجه اختلاف در امامت اسماعيل بن جعفر الصادق عليه السلام با برادر او حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بوده است». اسماعيليه به دليل اهميت اصل تبليغ و دعوت براى آنها، به تأليف كتب و رسالات متعدد و سرودن اشعار به زبان فارسى توجه زيادى داشتند.
بزرگترين شاعر و نويسنده اسماعيلى، ناصر خسرو است كه علاوه بر سرودن اشعار حكمى و وعظى در سفرنامه خود به موضوع زيارت خانه خدا و مقابر اوليا و انبيا عنايت وافرى نشان داده است.
در اينجا با توجه به تقسيم بندىاى كه در مقدّمه به سفرهاى زيارتى اشاره گرديد، به نقش برخى از انواع زيارت در تبلور و غنا بخشى شعر در تاريخ ادبيات و سبكشناسى شعر در ايران مىپردازيم.
حج در لغت به معنى «قصد پى در پى» است كه به فتح حاء مصدر و به كسر آن، اسم مصدر است و در اصطلاح به زيارت خانه خدا با اعمال مخصوص به آن اطلاق مىشود و اقسام و اعمال ويژهاى دارد: حج تمتّع، حج افراد و حج قِران. (1)دكتر شميسا در مورد اصطلاحات اسلامى در شعر دورههاى نخستين مىنويسد:
از ويژگىهاى فكرى شعر سدههاى اول تا سوم، يعنى سبك خراسانى، آن است كه اشاره به معارف اسلامى، حديث و قرآن(و زيارت) در آن كم است و آنچه هست صورى است و عميق نيست و به اصطلاح مورد بحث و فحص و بسط قرار نمىگيرد و شاعر از آن مضمون نمىسازد و يا استفاده تمثيلى نمىكند و از آن بيشتر در جهت مدح ممدوح(پادشاهان) يا وصف معشوق استفاده مىكند. براى مثال فرخى
1) دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، ج 1، ص 894- 896.
(م 429 ق) برخى از لغات و اصطلاحات اسلامى و زيارتى مانند اذان، قرآن، مكه، نبوت، پيغمبر اسلام و ... را در اشعار خود آورده. در مورد مكه گفته است:
گاه مى خوردن مى تو بر كف معشوق تو وقت آسايش بتت را پاى تو اندر كنار
مر مرا در خدمت تو زندگانى باد دير تا ببينم مر تو را در مكه با اهل و تبار! (1)
علت آن را بايد در نوپايى عقايد اسلامى در ميان شاعران اين دوره جستوجو نمود. موضوعى كه از شعر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم عهد سامانيان و غزنويان شروع شده و در دوره سلجوقى تكامل يافت، حكمت و وعظ و مناقب اهل بيت عليهم السلام است كه پيش درآمدى براى اشعار زيارتى بود و كسى كه قصايد تمام و كامل در اين موضوع ساخت كسايى مروزى بود و بعد از او ناصر خسرو قباديانى به تقليد از او پرداخته است. شاعران شيعى و بزرگ اين دوره همچون فردوسى، كسائى، فرالاوى، غضايرى رازى و ... اشعار و قصايد غرايى در مفاهيم دينى و مدح و منقبت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام سرودهاند؛ ليكن در باب موضوع زيارت به معنى اصطلاحى، اشعار چندانى يافته نمىشود. موسى فرالاوى از شعراى معروف همعصر شهيد بلخى و رودكى در اين باره مىگويد:
چه شغل باشد واجبتر از زيارت آنك اگر چه نيك بكوشم به واجبش نرسم
همى شفيع نيابم ازو به عذر گناه كريم طبعى او نزد او شفيع بسم
سبك شعر در نيمه دوم قرن پنجم و آغاز قرن ششم تحت تأثير سبك دوره اول غزنوى قرار داشت و حتى گاهى شاعرانى مىكوشيدند كه سبك سامانى را احيا كنند.
مانند ناصر خسرو و قطران تبريزى. دكتر وزينپور درباره شعر ناصر خسرو مىنويسد: شعر ناصر خسرو مانند شعر كسايى سرشار از حكمت و موعظه و انديشههاى مذهبى است (2)و دكتر شميسا در مورد سبك وى آورده است: قصايد او به
لحاظ اوزان سنگين و قوافى مشكل و لغات اصيل كهن و مضامين مذهبى و فلسفى و انتقادى متشخص است و از اين رو بايد او را صاحب سبك شخصى دانست. (1)ناصرخسرو در قصيده 34 بيتى معروف خود(حاجيان آمدند با تعظيم/ شاكر از رحمت خداى رحيم) حديثى طولانى از امام زين العابدين عليه السلام را كه حاوى ادب باطنى زيارت حج و گفتوگويى عميق، زيبا و بديع امام سجاد عليه السلام با شبلى كه از حج آمده بوده، به نظم كشيده است. (2)وى همچنين در سفرنامه منثور خويش به زيارت خانه خدا، مقابر و مشاهد اوليا و انبيا اشاره فراوان كرده و توصيفات دقيق، خواندنى و بديعى دارد.
خاقانى(م 595 ق) بر خلاف نظامى كه بيشتر به داستان سرايى پرداخته و چندان ميل به سفر نداشت، شيفته سفر بوده، بهويژه، سفر زيارتى خانه خدا. وى تحفة العراقين را درباره سفر مكه در شروان سروده است. به دليل اهميتى كه خاقانى در سرودن اشعار زيارتى در شعر و ادب فارسى داشته است، به نقش زيارت كعبه و پيامبر صلى الله عليه و آله در شعر او به طور ويژه نگاه مىافكنيم.
نقش زيارت كعبه و پيامبر صلى الله عليه و آله در شعر خاقانى (3)
خاقانى در پرتو ابيات و تصاوير بلند به معبود و نشانههاى معبود خود عشق مىورزد و شگفتا كه در عين عاشقى، عقل و خرد و تخيلش را در حد كمال به كار مىگيرد تا با استفاده از آيات و احاديث و تلميحات، آداب و بركات زيارت را ذكر نمايد. زاير از منظر وى، ابتدا عاشقى است عاقل، اما به تدريج عاقلى عاشق مىشود كه هيچ وقت زيارت بىمعرفت و حكمت را روا نمىدارد. از اين رو در قربانگاه حق، نفس را
قربانى مىكند نه گوسفند را:
بامدادان نفس حيوان كرده قربان در منى ليك قربان خواص از نفس انسان ديدهاند
به گفته دكتر زرين كوب در با كاروان حله تمايلات پارسايى در طى سفر مكه و تأثير زيارت روضه پيغمبر صلى الله عليه و آله در وى، قوت پيشتر يافت و چون به سبب غرور باطنى در دل از ستايشگرى شاهان ناخرسند بود، اين داعيه تازه در جانش آويخت كه از اين پس «حسان عجم» شود و مثل حسان كه ستايشگر پيغمبر بود وى نيز به مدح پيغمبر بسنده كند و از ستايش ديگران كنار جويد. خاقانى در ادامه قصيده مذكور گويد:
هر كبوتر كز حريم كعبه جان آمده از ير پرش نامه توفيق پنهان ديدهاند
اما تنها وصف كعبه نيست كه در نزد خاقانى اين قدر ارج و قرب دارد، بلكه پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله نيز در پرتو قصايد فخيم و استوارى مورد ستايش او قرار گرفته است.
آنگونه كه برخى استادانِ خاقانىشناس همچون دكتر كزازى در رخسار صبح عنوان نمودهاند، ستايش پيامبر صلى الله عليه و آله و كعبه، زمينههاى گسترده از سخن خاقانى را در بر مىگيرد، بلندترين و شيواترين ستايش در پهنه ادب فارسى، از آنِ اوست.
ابوالعلاء گنجوى، استاد و پدرزن خاقانى نيز از شاعران قرن ششم حوزه شمال غربى ايران، در قصيدهاى در فخريه و تبراى از تهمت به مدح شروان شاه منوچهر، ضمن سوگند و احترام به كتب پيامبران، كعبه، سنگ سياه(حجر الاسود) و كوه صفا، از سخن بد گويان خود را پاك و منزه مىدارد:
به حق حرمت انجيل و عزت تورات به سرّ صحف براهيم و رتبت بطحا
به عزت شب معراج و حرمت حجاج به حق كعبه و سنگ سياه و كوه صفا
منزهم چو محمد زگفته كفار مقدسم چو معبد زكعبه ترسا (1)
1) سبك شناسى شعر، ص 142- 145.
دكتر ذبيح اللَّه صفا مىنگارد:
از اواسط قرن پنجم شاهد نهضت تازه و پراهميتى در دربار غزنويان مىشويم و آن كوششهاى شاعرانى مانند مسعود سعد، ابوالفرج رونى، سنايى، سيد حسن غزنوى و همعصران آنان است كه از آن ميان در شيوه سنايى، زهد و وعظ و افكار صوفيانه و زاهدانه، با منطق حكيمانه در آميخت و منظومههاى وى بهويژه سير العباد و حديقة الحقيقه داراى ابياتى است كه جز با اطلاع كامل از حكمت و يك دوره علوم مذهبى و معقول قابل حل نيست. (1)از شعراى شيعى نيمه اول قرن ششم هجرى، قوامى رازى، سيد حسن غزنوى، حسن متكلم كاشى و حمزه كوچك نيز به سرايش مواعظ و حكم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارند. سيد حسن غزنوى بعد از سال(544 ق) از نيشابور به بغداد و از آنجا به مكه رفت و سپس به زيارت قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شتافت و اين قصيده زيبا را بگفت:
يا رب اين ماييم و اين صدر مصطفاست يا رب اين ماييم و اين فرق عزيز مجتباست
در زمان صفويه از سده دهم هجرى به بعد، سفرنامه نويسى زيارت حج به صورت شعر نيز مرسوم گرديده است؛ مانند فتوح الحرمين تأليف محيى الدين لارى از اديبان و شعراى قرن دهم كه نسخه خطى آن وقف كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى شده است (2)و پس از آن سفرنامه حج تحفة الحرمين يوسف ناجى(1052- 1124) شاعر برجسته ترك كه در شرح سفر طولانى خود از استانبول به حرمين شريفين در سال 1090 سروده است. (3)شرف الدين حسن شفايى(م 1037 ق) نيز به تقليد از تحفة العراقين خاقانى، مثنوى مطلع الأنوار را ساخته است. (4)
غيبت امام عصر(عج) در قرن سوم اتفاق افتاده، و آن حضرت از طريق نوّاب اربعه با مردم در ارتباط بوده است، اما بعداً اشخاص و بزرگانى در بيدارى يا رؤيا و خواب به زيارت آن حضرت نائل آمدهاند. اين ملاقاتها و زيارتها از ابتدا در منزل امام عسكرى عليه السلام و سپس در سفر حج و ديگر اماكن مقدس رخ مىداده است. لذا به دليل توالى تاريخى و اهميت زيارت ايشان به عنوان «امام زنده زمان» و نيز معرفى يكى از انواع سفرهاى زيارتى به بحث درباره زيارت امام زمان(عج) در اين قسمت اشارت مىنماييم.
«آنچه مسلّم است اين است كه تشرف به خدمت حضرت مهدى(عج)، لطف و عنايت الهى را مىطلبد؛ اگر چه بايد دانست كه عدم رؤيت و زيارت حضرت، دليل بر بىتوجهى و بىعنايتى از ناحيه حضرت نمىباشد. نكته قابل تأمل اين است كه رؤيت حضرت مصلحت دينى و شخصى را مىپذيرد، چه بسا اصرار بر ديدن حضرت، بدون آمادگى و عدم خلوص سبب شود كه انسان نتواند حقيقت و سرّ آن را درك كند و جبراً كشف سرّ كند. اين كشف سرّ امام، مانند محاربه با امام است و كسى كه با امام خود، چه در حضور و چه در غياب محاربه كند، فى الواقع مشرك گرديده است».
چنانكه شيخ طوسى در كتاب غيبت اين مطلب را در حديثى از حضرت حجت(عج) به حسين بن روح، نايب خاصش نقل مىنمايد. لذا طبق مصلحت بايد حضرت مهدى(عج) از انظار عموم دور باشد و اگر تفحص و تجسس براى پيدا كردن و رؤيت صورت گيرد، اين عمل منافى با حكمت غيبت و نقض غرض حكيم مطلق است. (1)مسأله زيارت امام زمان(عج) هميشه سؤال برانگيز بوده و عوام و خواص در اين باره ابهاماتى داشتهاند.
1) سؤال از امام مهدى(عج) در روايات، ص 131- 135؛ به نقل از دار السلام، شيخ محمود عراقى، ص 251.
حجت الاسلام حسين گنجى در كتاب چهارده گفتار پيرامون ارتباط معنوى با حضرت مهدى(عج)(ص 20- 24) در مورد امكان زيارت حضرت مىنويسد:
«سيد بن طاووس رحمه الله درباره ملاقات با امام زمان(عج) در كتاب كشف المحجه لثمره المهجة مىفرمايد: «اعْلَمْ انَّ الطَّريقَ الى امامِكَ مَفْتُوحٌ لِمَنْ يُريدُ اللَّه عزَّوَجَلّ كَرامَتَهُ عَلَيْه»؛ بدان كه راه به سوى امام توبراى كسى كه خداوند اراده فرموده است آنها را اكرام كند باز است. مرحوم آيت الحق سيد على قاضى در پاسخ به پرسش برخى از شاگردانش درباره رسيدن به خدمت امام زمان(عج) فرمود: خدمت خدا در نماز مىشود رسيد، خدمت بنده خدا نمىتوان رسيد؟! پس زيارت و باريافتن به حضور آن حضرت امكانپذير است، اما به اذن و توفيق الهى؛ خوشا به حال افرادى كه به زيارت حضرت نائل و با آن حضرت همنشين شدهاند! و چه بسا حضرت براى افرادى ظاهر مىشوند ولى آن حضرت را نمىشناسند و يا اينكه بعداً ايشان را مىشناسند. روايات در اين زمينهها بسيار است، چنانكه شيخ طوسى در كتاب الغيبة خود به برخى از آنها اشاره و صاحبدلان و بزرگانى را كه موفق به زيارت قطب عالم امكان، حضرت صاحب الزمان(عج) در دوره غيبت شدهاند معرفى نموده است. از جمله علما و بزرگانى كه به زيارت آن حضرت نائل آمدهاند، عبارتاند از: ابوجعفر اودى(ازدى) در سال 300 ق در طواف كعبه، محمد خلف در سال 293 در طواف كعبه، يوسف بن احمد جعفرى 306 پس از سفر حج در راه شام، احمد بن عبداللَّه هاشمى 260 در منزل امام عسكرى عليه السلام، محمد بن احمد انصارى 293 در مكه، على بن مهزيار اهوازى در سفر حج، (1)سيد احمد رشتى 1280 در سفر به مكه، (2)شيخ مفيد، علامه حلّى، سيد بحرالعلوم، شيخ رجبعلى خياط و ...».
در مورد حالات، ويژگىها، ظهور، مدح و منقبت و انتظار حضرت صاحب الامر(عج) در ميان ديوانهاى شاعران فارسى و تازى سرودههاى خالصانه بسيارى يافته مىشود، اما به جريان زيارتها و ملاقاتهاى بزرگان با آن حضرت به صورت شعر و منظومههاى داستانى كمتر پرداخته شده است كه در اين باب، همت شاعران فرهيخته را در سرايش منظومههاى داستانى در زمينه زيارت امام منتظر(عج) مىطلبد. با اين حال، براى زندگانى و شرح احوال امام زمان(عج) كتاب نامههايى تهيه شده است كه يكى از آنها كتاب در جستوجوى قائم(عج) درباره معرفى 1850 جلد كتاب پيرامون زندگى حضرت بقيّة اللَّه الاعظم(عج) تأليف حجت الاسلام سيد مجيد پور طباطبايى از انتشارات مسجد مقدس جمكران است. اين اثر در دو بخش باريافتگان به حضور حضرت قائم(عج)(ص 366 و 367) و مهدى(عج) در آينه شعر و ادبيات(ص 221- 229) به معرفى كتابهايى در زمينه نثر زيارت امام زمان(عج) و شعر در مدح و منقبت آن حضرت پرداخته است.
زيارت عتبات عاليات در عراق، بهويژه كربلا و نجف پس از زيارت كعبه معظمه و مدينه منوره، مورد توجه خاص ائمه معصومين عليهم السلام در روايات بوده است و بيشترين ارادت و احترام را در نزد علما، دانشمندان، شاعران و نويسندگان فارسىزبان را به خود جلب نموده است. چه آنها با زيارت و تشرف به عتبات و يا در شهر و موطن خود و در آرزوى زيارت عتبات اشعارى ناب از خود به يادگار نهادهاند.
چنانكه گفتيم از قرون سه تا پنج هجرى اشعارى درباره زيارت وجود نداشت، اما از قرن ششم به بعد زيارت عتبات در شعر شعرا، نمود پيدا مىكند. خاقانى مشتاق زيارت عراق هست و از شروان زادگاه خود گلايه دارد:
در همه شروان مرا حاصل نيامد دوست دوست خود ناممكن است اى كاش بودى آشنا
من حسين وقت و نااهلان يزد و شمر من روزگارم جمله عاشورا و شروان كربلا
اى عراق اللَّه جارك سخت مشغولم به تو وى خراسان عمرك اللَّه سخت مشتاقم تو را (1)
زيارت در شعر سبك عراقى
در حمله مغولان و دگرگونى كامل اوضاع اجتماعى، يكسره سبك خراسانى محو شد و سبك عراقى رواج تام يافت. سبك عراقى دو ويژگى مهم دارد و آن شيوع عرفان و غزل است. شيوه سنايى و خاقانى و نظامى سرانجام به شعر عرفانى كشيد و از طريق عطار به مولانا رسيد و به قول سلطان ولد در مقابل شعر شعرا، شعر اوليا پديد آمد.
نظامى در مخزن الاسرار تأكيد دارد كه شعر بايد مبتنى بر شرع باشد و ظاهراً مراد از آن معنويات و اخلاق است و شعر به اين معنى در شعر سنايى و عطار هم سابقه دارد. (2)شعر شرعى در آثار سعدى نيز بهويژه در حكايات بوستان علاوه بر مدح و نعت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، «آل رسول» و «بنى فاطمه» در ديباچه آثارش، از اصطلاحات زيارت، زيارتگاه، مسجد و ... بسيار استفاده نموده است. در حكايت دهم باب دوم بوستان(شرح خزائلى ص 175 و 176) درباره كرم، كار خير و زيارتگاه گفته است:
كرم كن چنان كت برآيد زدست جهانبان درِ خير بركس نبست
گرت در بيابان نباشد چهى چراغى بنه در زيارتگهى
سعدى در گلستان هم حكايتهاى لطيف و نغزى در مورد زيارت مكه، حجاج، زيارتگاه دارد كه ذكر يكى از حكايات او در زمينه حجاج و حاجى در اينجا خالى از
لطف نيست. «سالى نزاعى ميان پيادگان حجاج افتاده بود و داعى در آن سفر هم پياده بود. انصاف در سر و روى هم فتاديم و داد فسوق و جدال بداديم. كجاوه نشينى را ديديم كه با عديل خويش مىگفت: يا للعجب! پياده حجاج(چون) عرصه شطرنج بهسر مىبرد فرزين مىشود يعنى به از آن مىشود كه بود و پيادگان حاج باديه بهسر بردند و بتر شدند!
از من بگوى حاجى مردم گزاى را كو پوستين خلق به آزار مىدرد
حاجى تونيستى شترست از براى آنك بيچاره خار مىخورد و بار مىبرد» (1)
عطار و مولانا هم در مدح و ستايش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و شخصيت عرفانى امير المؤمنين عليه السلام اشعار نغز، مؤثر و بىبديلى را در تاريخ شعر فارسى انشاد نمودهاند.
مولانا در سفر بلخ به قونيه به زيارت عتبات مقدس و از آنجا از راه دمشق(نزديك سال 618 ق) به قونيه رفت. (2)اما حافظ كه در قرن هشتم شعر شعرا و شعر اوليا را در هم آميخت و «شعر كيميا» ساخت، (3)دو غزل مشهور(زان يار دلنوازم شكريست با شكايت ....) و(دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ...). در ابياتى به عبارات «رندان تشنه لب» و «سرهاى بريده» و «شبقدر» به جريان شهادت امير المؤمنين عليه السلام و قضيه شهداى كربلا اشارات و تلويحاتى دارد و همچنين به طور صريح يك رباعى در مدح امير المؤمنين عليه السلام به او منسوب است:
مردى ز كننده در خيبر پرس اسرار كرم ز خواجه قنبر پرس
گر طالب فيض حق به صدقى حافظ سرچشمه آن ز ساقى كوثر پرس
در مقطع غزلى همت(شحنه نجف) را بدرقه راه صادقانه خويش نسبت به خاندان پيامبر، بهويژه زيارت امير المؤمنين، على عليه السلام مىداند:
حافظ اگر قدم زنى در ره خاندان بهصدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف (4)
حافظ همچنين از زيارت، زيارتگاه، آرامگاه و ... در معانى حقيقى و استعارى و عرفانى آن بهره برده است.
بر سر تربت ما چون گذرى همت خواه كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود
ثواب روزه و حج قبول آنكس برد كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد
جامى و زيارت عتبات
توجه به موضوعهاى مذهبى و زيارت با اقبال «عبدالرحمن جامى» در قرن نهم معطوف مىشود.
«جامى خاضعانه نسبت به آل اللَّه بهويژه امير مؤمنان، على عليه السلام ابراز ارادت كرده است. حكّام عهد جامى هر جا كسى را مىيافتند كه حب على عليه السلام را در سينه داشت بهسختى مجازات مىكردند و جامى نيز با اينكه در تقيه عقايد خود را در ايران پنهان مىداشته، در سفر عراق با دلى مطمئن و خاطرى آسوده به زيارت حرم علوى عليه السلام مىشتابد. سروده او در مدح سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام حاكى است كه وى به كربلا سفر كرده است.
كردهام از ديده پاى سوى مشهد حسين هست اين سفر به مذهب عشاق فرض عين
خدام مرقدش به سرم گر نهند پاى حقا كه بگذرد سرم از فرق فرقدين» (1)
با تشكيل دولت صفويه(907- 1148 ق) و از سده دهم هجرى به بعد سفرنامهنويسى به صورت شعر هم رايج شد. از جمله اين سفرنامههاى منظوم، سفرنامه سيد مهدى بحرانى در گذشته به سال 1243 ق در باره كاظمين است كه آن را با
1) جامى و سرودههاى ولايى، ص 17؛ مفاتيح الجنان، ص 928؛ چند مرثيه از شاعران پارسىگوى، ص 2- 12.
عنوان رحلة الشّتاء و الصّيف به رشته تحرير درآورده است. (1)4. زيارت مشهد الرضا عليه السلام در شعر
در جغرافياى كهن، دو منطقه اصلى و مهم ايران، خراسان و عراق(ايران) است و از اين رو شعر به اعتبار شاعران، يا خراسانى است يا عراقى و شاعران، شعر خود را به يكى از اين دو منطقه نسبت مىدهند.
به خراسان شوم انشاء اللَّه آن ره آسان شوم انشاء اللَّه
عندليبم چه كنم خارستان به گلستان شوم انشاء اللَّه (2)
در سال 549 ق خاقانى با اجازه شروان شاه اخستان به شوق ديدار خراسان كه آرزوى ديرينه او بود، از شروان بيرون آمد، اما چون در شهررى بيمار شد و خراسان نيز بر اثر فتنه غز و حبس سلطان سنجر و قتل محمد بن يحيى گرفتار هرج و مرج و آشوب گشت، به دستور پادشاه مجبور به چشم پوشى از مسافرت شد و اين گونه به حسرت در قصيدهاى مويه مىكند:
چه سبب سوى خراسان شدنم نگذارند عندليبم، به گلستان شدنم نگذارند
نيست بستان خراسان را چون من مرغى مرغم آوخ سوى بستان شدنم نگذارند
يا در قصيدهاى ديگر گويد:
رهروم مقصد امكان به خراسان يابم تشنهام مشرب احسان به خراسان يابم
اينگونه قصايد زيبا و غراى خاقانى درباره خراسان را «خراسانيههاى ديوان خاقانى» ناميدهاند. (3)
سَلامٌ عَلى آلِ طاها وَ يس سَلامٌ عَلى آلِ خَيرِ النَّبِّيين
سَلامٌ عَلى رَوْضَةٍ حَلَّ فيها امام يُباهى بِهِ الْمُلكُ وَالدّين
امام به حق شاه مطلق كه آمد حريم درش قبله گاه سلاطين
منقبتگويى و مرثيهسرايى در عهد صفوى
با مرگ جامى دوره شعر كلاسيك كه با رودكى آغاز شده بود، پايان يافت. در روزگار پرعظمت پادشاهان صفوى هيچ شاعر مبتكر و بزرگى كه در تاريخ ادبيات ايران نام و مقام شايستهاى يابد برنخاست. اين امر را بايد در سياست كلى پادشاهان صفوى جست كه به دلايل داشتن مقام شيخى و رهبرى طريقت و تماس با رؤساى مذاهب و رقبايى چون شاهان عثمانى و هند به شعر و شاعرى توجه يكسويه داشتند (1)و بيشتر همّ خود را صرف ترويج مذهب تشيع مىكردند و اكثر اشعار به جاى مديحه و غزل در مدح و منقبت اولياى دين و ذكر كرامات ائمه اطهار عليهم السلام و مصيبت شهيدان كربلا و بزرگداشت امام زادگان در ايران بود. محركهاى شاعران در سرودن اينگونه اشعار، هدفمندى، (2)پرداختن به باورداشتهاى مذهبى و كسب ثواب اخروى را نيز نبايد از نظر دور داشت. لازم به يادآورى است كه منقبتگويى و مرثيهسرايى ويژه شعر عهد صفوى و حتى زبان فارسى نبوده است، چه اين دو موضوع در اشعار شعراى سدههاى پيشين، بهويژه قرنهاى هشتم و نهم و در زبان عربى در اشعار ابوالاسود دوئلى در منقبت اميرالمؤمنين عليه السلام، قصيده ميميه فرزدق در مدح امام زين العابدين عليه السلام،
هاشميات كميت اسدى و قصيده تائيه دعبل خزاعى سابقه داشته است. (1)پيداست كه غلبه نهايى تشيع و رسمى شدن آن مىتوانست در اين امر تأثير تازهاى داشته باشد، بهويژه كه پس از شاه اسماعيل، شاه تهماسب(مدفون در جوار مرقد منور امام رضا عليه السلام) سياست دينى پدر را دنبال نمود و بعد از آن(بهجز اسماعيل دوم فرزند شاه تهماسب) در عهد پادشاهى شاه عباس و جانشينانش تا به آخر عهد صفوى، همان سياست با قوت تمام دنبال شد و گويندگان و ستايندگان بزرگ زمان شاه تهماسب، مانند حيرتى تونى(م 961 ق)، محتشم كاشانى(م 996 ق) سرگرم ساختن اشعار دينى، بهويژه مناقب آل رسول صلى الله عليه و آله و مرثيه با حال و هواى زيارت كربلا و مشهد مقدس در قالبهاى قصيده، ترجيعبند و تركيببند بوده و حتى برخى اموال خود را وقف آستانه امام رضا عليه السلام نمودهاند؛ مانند قاسمى گنابادى از شعراى قرن دهم.
همچنين پادشاهان صفوى در راستاى سياست، علاقه و نذر و نيازهايى كه به مرقد مطهر حضرت ثامن الحجج عليه السلام داشتهاند، همواره به زيارت مشهد مقدس مىشتافته و علما و دانشمندان و شاعران را به همراه مىبردهاند و اموال و املاك شخصى خود را وقف و نذر حرم مطهر مىكرده و به تعمير و توسعه حرم اقدام مىنموده و خدام و متوليان امر را تحت حمايت خويش مىنواختهاند.
مرحوم حاج شيخ عباس قمى در مفاتيح الجنان(ص 925- 927) به نقل از صاحب مطلع الشمس در خصوص زيارتهاى شاه عباس از اصفهان به مرقد مطهر امام رضا عليه السلام مىنويسد: در اواخر سنه 1008 مجدداً شاه عباس به مشهد مقدس رفته، زمستان را در آنجا گذرانيد و خدمت خادم باشى آستانه مقدسه را خود متقلّد و مشغول بود، چنانچه شبى با مقراض(قيچى) سرشمعها را مىگرفت. شيخ بهايى رحمه الله بالبديهه اين
1) همان.
اشعار را انشا كرد:
پيوسته بود ملايك عليين پروانه شمع روضه خلد آيين
مقراض به احتياط زن اى خادم! ترسم ببرى شهپر جبريل امين
و در سنه 1009 بنا به نذرى كه شاه عباس كرده بود كه پياده به مشهد برود، پياده به مشهد مشرف گشت و در 28 روز آن راه طولانى را طى نمود و صاحب تاريخ عالم آرا اين اشعار را در اين باب نگاشته است:
غلام شاه مردان شاه عباس شه والاگر خاقان امجد
به طواف مرقد شاه خراسان پياده رفت با اخلاص بيحدّ ...
پياده رفت شد تاريخ رفتن زاصفاهان پياده تا به مشهد
مصرع آخر، به حساب ابجد 1009 مىشود كه تاريخ سفر شاه عباس به مشهد مقدس است.
رويكرد پادشاهان صفوى در تشويق شاعران به منقبتگويى و مرثيه اهل بيت عليهم السلام و از سويى بىمهرى به شاعران مداح باعث شد كه شعر در اين دوره از محيط دربار قدم بيرون نهاد و به دست عامه افتاد و گويندگان غزلسرا و مثنوى ساز به دربار سلاطين عثمانى و بارگاه شاهان گوركانى هند روى آوردند و به تشويق آنان «سبك هندى» در شعر فارسى رسوخ يافت و در معمارى و نقاشى و ساير مظاهر فرهنگى و هنرى، سبك تازهاى به وجود آمد كه آن را سبك «هند و ايرانى» يا «هند و اسلامى» ناميدهاند. (1)در اين راستا بارگاههايى نمادين از ائمه طاهرين عليهم السلام در هند شكل مىگيرد.
همزمان با احداث شهر تاريخى حيدرآباد(دكن) هند در سال 1006 ق در شرق اين شهر و بالاى كوه يك رواق به نام بارگاه امام رضا عليه السلام به حكم علامه مير مؤمن استر آبادى گرگانى ساخته شده و به همين خاطر اين كوه را «كوه مبارك امام ضامن عليه السلام»
1) همان.
ناميدهاند. شيعيان شهر حيدرآباد در شب ذى القعده به مناسبت سالروز ولادت با سعادت امام رضا عليه السلام به زيارت كوه مزبور مشرف و به جشن و شعر خوانى و مداحى در فضايل و منقبت آن حضرت مىپردازند. (1)تأليف كتب مربوط به زيارت در قرن سيزده و چهارده
موضوع زيارت در قرن سيزدهم و چهاردهم به اندازهاى شيوع و اهميت پيدا مىكند كه كتابهاى بسيارى در زمينه زيارت، زايرين و شرح زيارات معصومين عليهم السلام به نثر و نظم به زبانهاى فارسى و عربى تأليف گرديده است.
از جمله كتابهاى زيارتى منظوم تحفة الزائرين بالهادين است كه عارف و شاعر قرن سيزدهم ميرزا على خان صفاء السلطنه نايينى متخلص به «مشتاقى» آن را سروده و حاوى مجموعهاى از زيارات و مناجات و قصايد در مديح ثامن الائمه عليه السلام و خواهرش حضرت معصومه عليها السلام مىباشد و آن را در سنه 1300 وقف آستان قدس رضوى نموده است. از اشعار مشتاقى در مورد زيارت آستانه مبارك حضرت رضا عليه السلام قصيده «معبد ملائكه» است:
اين معبد ملائكه يا عرش كبرياست يا بقعه منور سلطان دين رضاست؟
پاداش يك زيارت تو صد هزار حج چونانكه يك اشارت تو خلد را بهاست
خاكى كه زاير تو گذارد قدم بر آن فرخنده تربتى است كه بهتر ز كيمياست (2). (3)
دكتر آرينپور در از صبا تا نيما مىنويسد: «در نيمه دوم قرن دوازدهم، اواخر دوره افشارها و كمى پيش از فتحعلى شاه نهضت نسبتاً مهمى در شعر و نثر فارسى به نام «بازگشت» آغاز شد. شهر اصفهان كانون نهضت جديد شد و شاعرانى از سبك رايج هندى برتافتند و به تقليد و تتبع طرز و شيوه استادان سبك خراسانى در پنج شش قرن پيش پرداختند». (1)بر اثر هدايت و تشويق مهمترين آنها يعنى مير سيد على مشتاق از سادات حسينى اصفهان منظومهاى از گويندگان جوان بر گرد او جمع شدند، مانند محمد خياط عاشق اصفهانى، صهباى قمى، آذر بيگدلى، هاتف اصفهانى و حاجى سليمان بيدگلى كاشانى را كه مشاهير شعراى عهد فتحعلى شاه بيشتر شاگردان آنها بودند مىتوان نام برد. اين شاعران علاوه بر قصايد و غزليات به سبك خراسانى و عراقى، تركيب بندهايى بسيار فصيح و سوزناكى به تقليد از تركيب بند محتشم كاشى سرودهاند و ضمن زيارت حرمهاى ائمه عليهم السلام و اولاد پاك آنان در ايران، قصايد محكم و غرايى در ستايش آن حضرات و شهرهاى مذهبى و اماكن زيارتى بهويژه آستانه حضرت معصومه عليها السلام از خود به يادگار گذاردهاند؛ براى مثال سيد احمد هاتف اصفهانى قصيدهاى(ماده تاريخ) در ستايش شهر قم و حرم حضرت معصومه عليها السلام دارد به مطلع:
حبّذا شهرى كه سالار است در وى سرورى عدل پرور شهريارى دادگستر داورى
و همو در تاريخ مرمّت گلدسته حرم(1191) گفته است:
سپهر مجد و خورشيد سماحت اختر عزت نظام عالم و دستور گيتى آصف دوران
1) از صبا تا نيما، ج 1، ص 13.
دبيرخامه هاتف پى تاريخ اتمامش رقم زد: شد زحكم آصف اين گلدسته آبادان
(ديوان هاتف)
دكتر آرين پور وضع ادبى دوره قاجار را چنين توصيف مىنمايد: «آغا محمد خان، مؤسس قاجاريه به واسطه اشتغال به جنگ و پيروزى، طبعاً فرصتى براى تشويق شعرا و گويندگان نداشت، اما برادرزاده و جانشين او فتحعلى شاه دربار باشكوهى در تهران تشكيل داد و صدها شاعر و قصيده گو و غزلسرا كه محور آنها ملك الشعراى صبا(م 1238 ق) بوده، از هر سو پيرامون شاه شاعر و شعرشناس گرد آمدند». ملك الشعراى صبا كه به قول علامه دهخدا روزگارى را نيز به حكومت قم و كاشان گذرانيد و گويند وقتى به كليددارى آستانه نيز منصوب گشت، (1)از جمله شاعرانى بود كه بيشترين قصايد و ماده تاريخهاى محكم و غرايى را در كتيبههاى منظوم فارسى در موضوع زيارت آستانه مباركه حضرت معصومه عليها السلام در قم، امامزاده جعفر در پيشواى ورامين و ديگر آستانهها و اماكن مذهبى در تهران و رى به خود اختصاص داده است. معروفترين اشعار كتيبههاى حرم مطهر حضرت ستّى فاطمه معصومه عليها السلام يعنى كتيبههاى گرداگرد گنبد، پايه مرمرين ضريح مرقد منوّر، سردر ورودى سابق(از سوى شمال) و در ميانى ايوان طلا و حرم مطهر از سرودههاى طبع شيرين صباست. ابياتى از يكى از كتيبهها كه به منظور تذهيب گنبد در سال 1218 ق در بحر رمل(فاعلاتن) سروده و به خط نستعليق آقا مهدى ملك الكتاب طهرانى مزين گرديده است را در زير مىآوريم:
آتش موسى عيان از سينه سيناستى يا كه زرين بارگه بضعه موساستى
بضعه موسى بن جعفر فاطمه كز روى قدر خاك درگاهش عبير طرّه حوراستى
1) لغتنامه هخدا، ج 27، ص 116 و 117.
نوگلى رنگين زطرف گلشن ياسين بود آيتى روشن به صدر نامه طاهاستى
پرتوى از آفتاب اصطفاى مصطفاست زهرهاى از آسمان عصمت زهراستى ...
شاعران ديگر عهد قاجار همچون غياثاى حلوايى(م 1052)، ميرزا صادق ناطق اصفهانى(م 1230) صاحب قصيده(ماده تاريخ) معروف معجزيه، اشراق(قرن 13)، خادم، عبداللَّه محرم(كتيبه ضريح)، دانش، حاج محمد تقى بن عباس شيرازى متخلص به شوريده(م 1247)، شيبانى كاشانى(م 1308) صاحب دو قصيده 53 و 36 بيتى مطوّلِ گرداگرد ايوانهاى صحن نو، سيد غمخوار(قرن 14) قصايد و ماده تاريخهاى شيوايى در ستايش حرم حضرت معصومه عليها السلام و سال ساخت و تعمير و تزيين حرم و بناهاى اطراف آن سروده و به حرم مطهر تقديم نمودهاند كه حاكى از محبت و ارادت آن شاعران به آستان پر بركت حضرت معصومه عليها السلام و توجه به سرزمين مقدس قم است. نگارنده درباره كتيبههاى آستانه مباركه حضرت معصومه عليها السلام پژوهشى مفصل و ادبى تهيه و در سفر اخير به آستانه مطهر قم عكسهايى از اين كتيبههاى نستعليق صحن شرقى تهيه و مشاهده نموده است كه كتيبههاى شعرى جديد به خط ثلث هم زينت بخش نماى كاشىهاى معرق حياط ورودى به مرقد مطهر(مجاور صحن مزبور) گرديده است.
در مرحله اول، زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پيشوايان معصوم اسلام مورد سفارش واقع شده است. اما اگر افرادى به زيارت آن بزرگواران دست نيافتند، يا زيارت آنان را انجام دادهاند، نوبت به زيارت امامزادگان، اوليا و صالحان و پيامبران مىرسد كه به حمداللَّه در غالب بلاد شيعه بهويژه ايران، قبورشان ملجأ و پناه دردمندان و حاجتمندان است و به استحباب زيارت آنان در روايات و احاديث و نظر علماى اعلام تصريح شده است.
در حديثى كه در مقدّمه مقاله گفته آمد، پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در شأن فاطمه اطهر عليها السلام زيارت
فرزندان امام حسن و امام حسين عليه السلام را به منزله زيارت آن دو بزرگوار ذكر نموده كه از اين حديث زيارت امامزادهها استنباط شد. حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام فرموده است: «
من لم يقدر على زيارتنا فليزر صالحى موالينا يكتب ثواب زيارتنا
»؛ هر كس نمىتواند به زيارت ما بيايد، بايد دوستداران صالح ما را زيارت كند و براى چنين زيارتى، ثواب زيارت ما براى او نوشته مىشود. بر اساس اينگونه روايات و احاديث به تدريج در ميان مردم ما اين عقيده ريشهدار گرديده كه زيارت غير امامان معصوم را هم مورد توجه قرار دهند. (1)اين موضوع از دوره صفوى آغاز مىشود. يان ريپكا درباره رويكرد شاعران صفوى به امامزادهها مىنويسد: «شاعران شيعى عهد صفوى و پس از آن، از آنجا كه به جاى مدح و قصيده به ستايش پيغمبر و على يا سوگنامه امامان پرداختهاند. اما از ديگر سو بىمهرى آشكار به شاعران باعث شد كه دلبستگى به امامزادگان، فرزندان امامان و به آرامگاه ايشان كه به امامزاده هم بلند آوازهاند بسيار چشمگير باشد». (2)از اين رو شاعران علاقهمند و شيفته امامزادهها، بقاع متبرك و پيامبران آثار ادبى خالصانه، احساسى و عاطفى خود را به آستان آن بزرگواران تقديم داشته و بدينوسيله سر ارادت و احترام خود را به آستان خاندان پاك رسالت ساييدهاند و برخى از اشعار آنها همراه با آيات و احاديث بر كتيبه كاشى بناها، قبور و ضريحهاى مطهر به صورت خوشنويسى نقش بسته است.
علاوه بر اشعارى كه شعراى دوره بازگشت ادبى و پس از آن درباره حرم حضرت معصومه عليها السلام قم سروده و در قسمت پيشين از آن بحث شد، نمونههايى از شعر شعراى قرون اخير و معاصر را در وصف و منقبت و زيارت امامزادگان بقاع متبركه و پيامبران
كه در كتابهاى مربوط به شرح احوال، آثار تاريخى و مدفن آن بزرگان تأليف گرديده به دست مىدهيم. صباى كاشانى(م 1238 ق) قصيدهاى 25 بيتى ماده تاريخ براى ايوان بقعه مبارك امامزاده جعفر عليه السلام پيشواى ورامين در سال 1227 ق سروده كه روى كاشى نوشته شده و نمونه ابيات آن چنين است:
مالك رقاب عالم داراى دادگستر شمس الملوك اعظم خاقان پاك گوهر
ايوان و گنبد و صحن چون عرش و چرخ جنت آراست خوب و جانبخش افراخت نغز و دلبر
كلك صبا رقم زد از بهر سال تاريخ بنياد شد زدارا اين بارگاه جعفر (1)
شاعران اواخر روزگار قاجار همچون سروش اصفهانى(1270 تاريخ كتيبه گنبد)، مشرق(كتيبه ضريح) و ... قصايد و ماده تاريخهاى شيوايى را براى حرم مطهر حضرت عبدالعظيم عليه السلام و امامزادگان طاهر و حمزه عليهما السلام واقع در شهررى انشا نمودهاند كه به خط نستعليق بر كتيبه كاشىهاى معرق و آيينه كارىهاى حرمهاى مطهر قصارنويسى و تذهيب شده است. (2)همچنين بالاى در ورودى بقعه متبرك امامزادگان خطيب و نجيب واقع در بلده نور آيات و ابياتى با خط نستعليق خوش نوشته شده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فَاللَّهُ خَيْرٌ حفِظًا وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِينَ».
آيد از اين لاله زار بوى خطيب و نجيب مى وزد از اين مزار بوى خطيب و نجيب (3)
از اشعار معاصر در مديحه عليا جناب زينب خاتون عليها السلام واقع در ارزنان اثر طبع مرحوم سيد مجتبى كيوان(1330- 1412 ق) در موضوع زيارت امامزادگان است:
معطر مىشود جانى كه زى كوى تو مىآيد كه بوى اولياى حق زمشكوى تو مىآيد
بهياد خاكبوس جدّ والاى تو مىافتد به آهنگ زيارت هركس سوى تو مىآيد (1)
و نيز همواره مراقد پيامبران مورد توجه علما و شاعران بوده است. شيخ كمال الدين همايون فراهانى در مديحه اشموئيل نبى عليه السلام واقع در ساوه اشعارى به شرح ذيل دارد:
نهفته است در اين بارگاه با تجليل پيام آور يزدان جناب اشموئيل
به هوش باش كه اين مرقد سراسر نور بود مزار ملائك مطاف جبرائيل
به شهر ساوه مزارش منادى توحيد به خاك كشور جمشيد مايه تجميل (2)
همانگونه كه در بحث زيارت در روايات عرض شد، از نخستين زمينههاى زيارت در اسلام زيارت(ديدار) برادران دينى با يكديگر بوده است و در حديث امام صادق عليه السلام فوايدى براى آن ذكر شد كه ديدار بزرگان، مشاهير، علمى و ادبى و اساتيد، يكى از مصداقهاى آن است. بر اساس اين، صورت ديگرى از زيارت و ديدار شاعران، مشايخ، عرفا و دانشمندان در تاريخ ادبيات فارسى رقم خورده است كه طى آن ديدارها و زيارتهايى بين بزرگان و شاعران رخ داده و اشعارى براى هم سرودهاند كه حاكى از بزرگوارىها، گذشتها و گاهى فخر فروشى، طعنه، طنز و ... آنان نسبت به هم بوده است: ابوسعيد ابوالخير، عارف نامى سده چهارم و پنجم با مشايخ و اساتيدى
چون ابوالحسن خرقانى، ابوعبداللَّه محمد بن احمد خضرى مروزى(م 400 ق)، استادش حسن سرخسى و ... ديدارهايى علمى و ادبى داشته و اشعارى خطاب به آنها سروده و پاسخ گرفته است. ابوسعيد يك رباعى شگفت و شطح گونه نيز در موضوع زيارت به معنى ديدار دارد كه در كتاب سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير، تأليف مرحوم سعيد نفيسى، صفحه 59 آمده و شرحى در تعليقات از سيّد عزالدين آملى در صفحه 151 ذكر شده و آن رباعى چنين آغاز مىگردد: دى بر سر گور زلّه غارت كردم ....
همچنين در قرم ششم دو زيارت و ملاقات بين شعرا اتفاق افتاده كه حاوى حكايتهاى شيرين و خواندنى است. يكى در ابتداى قرن ششم در سال 506 ق است كه نظامى عروضى بر اساس حكايتى در چهار مقاله، خيام را به شهر بلخ در كوى بردهفروشان در سراى امير ابوسعد جرّه ملاقات كرده بود و خيام بدو گفته: «گور من در موضعى باشد كه هر بهارى شمال بر من گل افشان مىكند» و به سال 530 وقتى به نيشابور رسيد، چهار سال بود كه آن بزرگ روى در نقاب خاك كشيده بود. عروضى مىافزايد: «آدينهاى به زيارت او رفتم و يكى را با خود بردم كه خاك او به من بخش نمايد. مرا به گورستان حيره بيرون آورد ... و چندان برگ شكوفه بر خاك او ريخته بود كه خاك او در زير گل پنهان شده بود و مرا ياد آمد آن حكايت كه به شهر بلخ از او شنيده بودم ...». (1)اين حكايت حاوى كرامت و پيشگويى خيام نيشابورى در مورد محل دفن خود بوده است. حكايت ديگر، ديدار شرف الدين حسام النسفى از علماى دينى و شاعر، با خاقانى شروانى است كه حاكى از بزرگوارى و گذشت خاقانى نسبت به حسام در مورد شاعرى وى است. (2)در قرن هفتم نيز عطار، قسمتى از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر
گذراند و از مكه تا ماوراء النهر بسيارى از مشايخ را زيارت كرد. (1)همچنين شيخ مظهر الدين باخرزى در سفر به قونيه توقع داشته كه مولانا به ديدار او برود، اما مولانا به دليل داشتن مقامات عرفانى، زيارت خود را اولى دانسته و مىگويد:
ما به بغدادِ جهانِ جان انا الحق مىزديم پيش از آن كاين داروگير نكته منصور بود (2)
در يك تقسيمبندى كلى زيارت به دو بخش تقسيم مىشود: زيارت معصومين عليهم السلام و زيارت مؤمنين(اهل قبور). درباره زيارت اهل قبور هم دستورهاى فراوانى از سوى پيشوايان اسلام وارد شده است و اين عمل به عنوان يك وظيفه اخلاقى براى زندگان معرفى شده است. امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «زُوروا مَوْتاكُمْ فَانَّهُمْ يَفْرَحُونَ بِزِيارَتِكُمْ ...»؛ به زيارت مردگان خود برويد، زيرا آنان به خاطر زيارت شما خرسند مىگردند. امام صادق عليه السلام فرمود: به زيارت مرده رفتن، مثل هديه بردن در زنده بودن اوست و سبب خوشحالى او مىگردد. (3)مرحوم محدث قمى در مفاتيح الجنان مىنويسد: «زيارت قبور مؤمنين ثواب بسيار دارد و علاوه بر فوايد عظيمى كه بر آن مترتب است، باعث عبرت و آگاهى و زهد و بىميلى به دنيا و رغبت در آخرت است». بر اين اساس، شاعران و نويسندگان خوش قريحه پارسى نيز با زيارت قبور در سوگ مؤمنين، دوستان و شهدا، طبع آزمايى نموده و اشعارى سوزناك و مرثيهاى را سروده و يا حتى بعضى از شاعران اشعارى براى گورخود گفتهاند كه برخى از اين اشعار بر سنگ قبور و مزارها به زيبايى و به اشكال و خطوط گوناگون نقش بسته است كه بررسى و پژوهش درباره آنها، «روشنگر بعضى پيچيدگىهاى مسايل در تدوين تاريخ و زندگىنامه مردم هر
عصر كه در جامعهشناسى نمودار اعتقادات مذهبى و آداب و رسوم ملت ايران است» (1)كه همه اينها را مىتوان در قالب دانش «مزار پژوهى» مطرح و عرضه داشت.
در اين زمينه كارهايى انجام گرفته است؛ از جمله بررسى ويژگىهاى سنگ نوشته مزار شهداى جنگ تحميلى است كه كتابها و مقالاتى پيرامون آن نگاشته شده است.
محض نمونه مىتوان به مقالهاى در مورد اشعار على معلم دامغانى كه در موضوع سنگ قبر شهدا و اموات گورستانهاى محل تولد وى سروده و نگارنده در يكى از روزنامههاى رسمى آن مقاله را ديده است و نيز كتاب بررسى سنگ نبشته مزار شهدا، نوشته كارشناسان مردمشناسى سازمان ميراث فرهنگى كه به متون و اشعار نوشته بر قبور شهدا اشاره و تحليل دارد و ... اشاره نمود.
نتيجه
شاعران در سه قرن اول هجرى از اصطلاحات دينى و مذهبى به صورت ابزارى و خام براى مدح و توصيف امرا، پادشاهان و معشوق استفاده كردهاند، اما از قرن چهارم تا ششم زيارت به معناى خاص اماكن مقدس مانند مكه مكرمه و مدينه منوره، با ستايش كعبه و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه در شعر خاقانى به اوج مىرسد آغاز و نيز زيارت در معناى عام يعنى ديدار شاعران و بزرگان با يكديگر نيز رخ داده است، تا اينكه در قرن نهم جامى با اينكه حكام وقت ضديتى بسيار با شيعه داشتهاند، به زيارت عتبات شتافته و اشعار دلنشين و خالصانه سروده است. از قرن دهم با تشكيل اولين حكومت ملى، صفويه و رشد و ترويج عقايد شيعى و طرد قصايد ستايشى توسط آنها، شاعران بىآنكه به زيارت عتبات مشرف شوند، به مدح و منقبت اهل بيت عليهم السلام بهويژه مرثيه شهيدان كربلا پرداخته و به طور صريح و يا تلويحى عشق و شيدايى خود را به خاندان پاك رسول صلى الله عليه و آله و زيارت آن بزرگواران نشان داده و علاوه بر آن به زيارت مشهد مقدس اهتمام ويژهاى داشتهاند. و از طرفى از قرن دهم به بعد، سفرنامهنويسى منظوم
1) «بقعه امامزاده قاسم عليه السلام»، مجله دانشمند، ش 11، ص 76.
حج و عتبات نيز باب مىشود و پس از آن در دوره قاجاريه(قرن 12 و 13) توجه و اهتمام شاعران به زيارت امامزادگان و بقاع متبرك قم بهويژه آستانه مبارك حضرت معصومه عليها السلام و امامزادگان مدفون در ايران، بهويژه در تهران و رى جلب و سوق داده مىشود.
اما امروزه زيارت به معناى اصطلاحى آن يعنى زيارت حرمين شريفين(حج) و عتبات عاليات در عراق، سوريه و ديگر كشورهاى اسلامى و زيارت امام هشتم عليه السلام، امامزادگان بزرگوار، پيامبران عظام، قبور مؤمنين و شهدا و ... در ايران در شعر برخى شعراى معاصر، ديوانها، مجموعههاى اشعار مذهبى و كتب مربوط به معرفى اماكن مقدس و بقاع متبرك، در حال پيدا كردن جايگاه اصلى خود است. به طورى كه اشعار سنتى و نو در برخى قالبها و زبانهاى شعرى، بهويژه محاوره به صورت موضوعى به خصوص در باب زيارت امام رضا عليه السلام اندكى شكل گرفته است، اما زيارت به صورت كلى و عام يعنى اصطلاحات و لغات زيارت بقاع و اماكن متبرك در برخى اشعار با كمى جستوجو و كاوش پيدا مىشود كه تلاش و همت عالى شاعران متعهد و مكتبى را براى بهره بردن از موضوع زيارت با مطالعه و پژوهش بيشتر مىطلبد و پيرو آن تأليف و تدوين كتابها، مجموعهها و منظومههاى داستانى در زمينه شعر و نثر زيارت به طور تخصصى ضرورت پيدا مىكند. و از سويى مسئوليت تهيه و تدوين «دايرة المعارف زيارت» و يا دست كم دانشنامه زيارت توسط سازمانها و نهادهاى ذىربط را دو چندان مىنمايد كه برگزارى همايش زيارت و تداوم آن در سالهاى آينده مىتواند تمهيدات و مقدمات لازم را براى اين مهم فراهم آورد. در اينجا براى نمونه و حسن ختام چند شعر موضوعى و گزيده ابياتى در خصوص زيارت آل رسول صلى الله عليه و آله و ذريه طيبه، امامزادگان بزرگوار عليهم السلام از شعر و ادب معاصر، بهويژه پس از انقلاب اسلامى به دست مىدهيم:
الف. اشعار موضوعى زيارت درباره حضرت امام رضا عليه السلام و خواهر مكرمهاش.
دوس دارم صدات كنم تو هم منو نيگا كنى من تورو نيگات كنم، تو هم منو صدا كنى
(سهيل محمودى، مىخواهم عاشقانهتر بخوانيم)
اومدم با يك اشارت اومدم به زيارت اومدم.
حاجتم رواكن.
به طواف بارگاهت اومدم به پناهت اومدم.
دردمو دواكن.
هر دو شعر فوق به صورت محاوره و سرود درآمده و شعر اول در ميلاد آن حضرت از صدا و سيماى جمهورى اسلامى پخش مىشود و شعر دوم در سايت اينترنتى موجود است.
مىروم تا كبود حقارت بقعه بيكسى را زيارت
(على معلم دامغانى، رجعت سرخ ستاره)
وقتى كه با توهستم، انگار توى بهشتم من تو تموم خوابام، اسم تو رو نوشتم
دور سرم مىچرخن، كفترا دسته دسته بيا بريم زيارت تو هم دلت شكسته
(عليرضا قزوه، شعر زيارت، عشق عليه السلام)
هر كه ز روى معرفت زيارت رضا كند ز نعمت زيارتش زيارت خدا كند
ببين مقام زايرش كه از طواف قبر او ثواب صد هزار حج، خدا به او عطا كند
(ژوليده نيشابورى، دلا بسوز كه)
مثنوى «جهان از جوى عصمت مىخورد آب»(گلهاى زهرايى) اثر احمد عزيزى به مطلع:
خوشا صحراى قم وان ابرو بارش گل معصومه مىرويد بهارش (1)
ب. ابيات برگزيده شاعران معاصر با موضوع زيارت ائمه معصومين عليهم السلام، امامزادگان و پيامبران.
فلك تبرك جويد، فرشته كحل بصر زخاك مقدم زوار سيدالشهدا عليه السلام.
(قدرت قمى)
سلام بر توكه دارد زيارت حرمت ثواب گفتن تسبيح و خواندن تهليل
(رياضى يزدى براى حضرت مسلم عليه السلام، چراغ صاعقه)
آن طنين زنگ زيارت مىدهد آن صدا بوى بشارت مىدهد
بر سر خاكش پرستوها شدند زايرانش فوج آهوها شدند
من هم از آداب دانان توام از زيارتنامه خوانان توام
من شهيد هرشب خويشم بيا من مزار آباد تشويشم بيا
گنبدى اينجاست از روح طلا زايران قرن آتش الصلا!
(احمد عزيزى، كفشهاى مكاشفه)
قسمت نشود روى مزارم بگذارند سنگى كه گل لاله بر آن نقش نبسته
با اشتياق زيارت، ياران همدل گذشتند انگار تنها دل من از عاشقى بىنصيب است
تو آن امامزاده اى كه ماه و خورشيد دخيل بر ضريح ديده تو بسته است
(عليرضا قزوه، از نخلستان تا خيابان)
شيون كند زمانه و زارى كند زمين اين در عزاى لاله و آن بر مزار گل
(سهيل محمودى، سوگند من ...)
1) روزنامه كيهان، 31 فروردين 1374، ش 15327، ص 12.
به چشم توتيا كردم غبار پاى زوارش زنور عشق او بر دل خيال ديگرى ديدم
(ابوالقاسم ابوالحسنى، درباره امامزاده داود عليه السلام)
در بارگه زاده زهرا داود عليه السلام از لطف خداوند كريم معبود
هر كس كه شود عازم آن مرقد پاك انوار الهى شود اورا مشهود
(شيخ على اكبر، كوماسيان) (1)ج. گاهى شاعران معاصر بر مزار شاعران متقدم حاضر شده و اشعارى در مدح يا سوگ آنها سرودهاند. رهى معيرى بر مزار مولوى طى مرثيهاى سوزناك گويد:
گفتم چو غنچه خنده زنم در ديار تو دردا كه غرق گريه شدم بر مزار تو
هنگام نوبهار كه دوران خرمى است دردا و حسرتا! كه خزان شد بهار تو (2)
فهرست منابع
آثار تاريخى تهران، دكتر سيد محمد تقى مصطفوى.
آزاده(مجموعه شعر)، رهى معيرى.
آشنايى با سلاله پاكان(امامزاده جعفر بن موسى الكاظم عليه السلام)، پيشوا، حسن اصلانى.
آهنگ زيارت(مقاله)، پروانه صادقى، مجله زاير، ش 135.
اخبار حرم، زاير، ش 135.
از آستارا تا استارباد، دكتر منوچهر ستوده.
از صبا تا نيما، دكتر يحيى آرين پور.
اصول كافى، ابى جعفر محمّد بن يعقوب كلينى، علميه اسلامى.
اماكن مذهبى ايران و توسعه گردشگرى، نادر رياحى سامانى.
امثال و حكم دهخدا، على اكبر دهخدا.
بحار الأنوار، علامه محمدباقر مجلسى.
بقاع متبركه و صنعت گردشگرى، سيد حسين اميديانى، ميراث جاويدان، ش 52.
بقعه امامزاده قاسم عليه السلام، پرويز متين خو، مجله دانشمند، ش 11، 1373.
به خراسان روم انشاء اللَّه، بررسى خراسانيههاى خاقانى شروانى، سيد هادى آقايى، زاير، ش 77.
تاريخ ادبيات ايران، يان ريپكا، ترجمه دكتر ابوالقاسم سرى.
تاريخ ادبيات در ايران، دكتر ذبيح اللَّه صفا.
تاريخچه ارزنان و مقبره عليا جناب زينب خاتون عليها السلام، علامه فقيد سيد مصلح الدين مهدوى.
تأثير جهانگردى در ارتقاى فرهنگ روحى- معنوى مسافر، صلاح الدين محلاتى، زاير، ش 135.
تجلى زيارت در شعر خاقانى، تيمور غلامى، زاير، ش 75.
تنديس عبادت، داود نعيمى.
توصيف كعبه و مدينه و خراسان در شعر خاقانى، دكتر جليل تجليل، مجله مشكوة، ش 5.
جامعهشناسى زيارت، سيد مجتبى فاضل رضوى، زاير، ش 77.
جامى و سرودههاى ولايى، زاير، ش 77.
چند مرثيه از شاعران پارسى گوى، ابوالقاسم رادفر، مقدّمه.
چهارده گفتار پيرامون ارتباط معنوى با حضرت مهدى(عج)، حسين گنجى.
چهار مقاله، نظامى عروضى سمرقندى، به اهتمام دكتر محمد معين.
خورشيد در نهان، ترجمه الغيبة شيخ طوسى، عباس جلالى.
دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، بهاء الدين خرمشاهى، سير و سفر در قرآن و روايات(مقاله)، محسن معينى.
دايره المعارف تشيع،.
ديوان حافظ، خوشنويسى استاد عباس اخوين.
ديوان ناصر خسرو، تصحيح مجتبى مينوى، مهدى محقق.
زندگى نامه حضرت عبدالعظيم عليه السلام، عزيز اللَّه عطاردى.
زندگى و پرتوى از كرامات امامزاده داود عليه السلام، محمد على كوشا.
زيارت، سيد محمد حسينى.
زيارت، جواد محدثى.
زيارت در قرآن، سيد محمد حسينى.
زيارت و ديانت يا جهانگردى و سياحت، دكتر حكمت اللَّه ملاصالحى، ميراث جاويدان، ش 52.
سبكشناسى، محمد تقى بهار(ملك الشعرا).
سبكشناسى شعر، دكتر سيروس شميسا.
سفرنامه حج تحفة الحرمين، معصومه طاهر پور، زاير، ش 131.
سؤال از امام مهدى(عج) در روايات، سيد فخر الدين موسوى.
شكوه اعجاز، كمال الدين همايون فراهانى.
فرزندان امام موسى بن جعفر عليه السلام و تذكره آقا على عباس عليه السلام، احمد صادقى اردستانى.
فرهنگ فارسى معين،.
كوه مبارك امام ضامن، زاير، ش 77.
گزيده سفرنامه ناصر خسرو، دكتر نادر وزينپور.
گلستان سعدى، تصحيح دكتر غلامحسين يوسفى.
لغت نامه دهخدا، على اكبر دهخدا.
معبد ملائكه، زاير، ش 3.
مفاتيح الجنان، انتشارات علمى.
منتخب ادعيه و زيارات، تهيه و تنظيم انتشارات زاير، قم.
هدف از زيارت، سيد هادى رفيعى پور، نشريه ميراث جاويدان، ش 52.
فاطمه شعبانى اصل (1)
چكيده
يكى از آيينهاى دينى و مراسم مذهبى سفر به اماكن مقدس مىباشد كه زيارت ناميده شده است. زيارت حركتى است ظاهراً در مكان و به حقيقت در دل و جان. زيارت حضور جسم و روح است در برابر اولياى الهى. زيارت برقرار كردن ارتباط قلبى با حجت خداست. آنچه در زيارت بسيار چشمگير است، اهميت آن و ثوابهاى بسيارى مىباشد كه در روايات ائمه اطهار بيان شده است. سفرهاى زيارتى كه با عشق و آرزومندى و با پسانداز مختصر انجام مىشد، در هر شهر و ديارى از ايران قديم آداب و رسوم خاصى داشت. مانند تهيه توشه راه، طلب حلاليت، پرداخت خمس يا زكات مال، نوشتن وصيّتنامه، پرداخت بدهى به طلبكاران، رفع كدورت و آشتى با افراد قهر، تعيين وكيل در غياب خود، چاووشىخوانى و بوسيدن قرآن هنگام خروج از منزل، وداع با خانواده و بستگان. و نيز هنگام بازگشت همراه با مراسمى بود. مانند آوردن سوغات، استقبال اهالى و فاميل همراه چاووشىخوانى از زاير، قربانى كردن، برپايى سفره وليمه.
كليدواژهها: زيارت، آيين، حج، زاير، سفر زيارتى.
مقدّمه
دين (2)نتيجه كوشش انديشه انسان براى دستيابى به نوعى احساس امنيت در جهان
1) پژوهشگر واحد فرهنگ و مردم مركز تحقيقات صدا و سيما.
2) از نظر لغوى، دين كلمهاى است فارسى پهلوى از ريشه اوستايى دثنا(Deana) به معنى نفس، ذات ووجدان كه در زبان عربى وارد شده و به معناى اطاعت به كار رفته است. معنى ديگر دين در زبان فارسى: كيش و آيين است. در زبانهاى اروپايى واژه Religion از ريشه لاتينى Religio به معنى عقد و اعتقاد، به يكديگر بستن و در معناى عمومى، پرستش، آداب و مناسك مذهبى به كار رفته است.(انسانشناسى فرهنگى، ص 239).
است. دين مظهر توجه انسان به موجود الهى يا نيروهاى فرا طبيعى است و يا دست كم احساس ساده وابستگى بدانهاست، كه نظامى از اعتقادات به نيروهاى فوق طبيعى، نمادها و مناسك (1)را در بر مىگيرد. نظامى كه در جهت معنىدار كردن و قابل فهم ساختن زندگى عمل مىكند. از اين حيث دين را مىتوان از دو منظر متفاوت مورد نظر قرار داد:
احكام و اصول اعتقادى و قوانين امر و نهى و شايست و ناشايست دينى.
آيينها، اعمال و مناسكى كه بر اساس سنت و اعتقاد در يك جامعه دينى برگزار مىشود. آنچه در اين مقاله مورد مطالعه قرار مىگيرد قسمت دوم يعنى اعمال و مناسك دينى است كه فرد مؤمن به عنوان عضو جامعه انجام مىدهد.
از اين رو يكى از انواع آيينهاى دينى مراسم زيارت رفتن و حضور در اماكن مقدس و رويارويى با اولياى خدا و ائمه دين است، كه با حركت از شهر و ديار به شوق ديدار شروع مىشود، و نوعى آيين دينى محسوب مىگردد و مىتوان گفت: حركتى ظاهراً در مكان و به حقيقت در دل و جان، زيارت حضور جسم و جان است در برابر خليفه اللَّه و رهايى از عالم ظاهر و باطن، روشنگر راه زندگى و مشعل فروزان در مسير الى اللَّه. زيارت برقرار كردن ارتباط قلبى است با حجت خدا؛ قرار دادن خويش در حوزه روحانيت و معنويت و فيض به بخشى از انسانيت. زيارت به معنى ديدار، پيشواز، تمايل، اعراض، آهنگ سفر كردن، مهياى سفر شدن، عزيمت به سوى مقصود است. آنچه در زيارت بسيار چشمگير است، ثوابهاى بسيار و پاداشهاى
1) مناسك، جمع منسك به معناى جاهاى عبادت، اعمال، حج، جاى قربانى كردن و همچنين راه و روشعبادت است.
عظيم است كه در روايات ائمه، براى آن بيان شده است. از اين رو سفرهاى زيارتى از اهميت خاصى برخوردار هستند.
هوگارت سفر زيارتى را چنين تعريف مىكند: «سفر به اماكن مقدس به قصد كسب فضيلت معنوى، يا شفا يا شكرگزارى». يك تعريف رسمى اين ايده را نيز در بر دارد كه سفر زيارتى بايد داراى مراتب خاص مناسك گزار باشد: «آغاز سفر، خود سفر، اقامت در زيارتگاه يا مكان مقدس و بازگشت به خانه». (1)از نظر وان ژنپ در هر مناسكى به طور كل سه فرايند در نظر است: 1. مرحله جدايى يا گسستن: يعنى جدا شدن فرد يا گروه از موقعيت پيشين، يا وضعيت زندگى قبلى خود. در فرايند گسستن از گذشته، فرد جزئيات فرهنگ جامعه را براى بازسازى و ادامه شيوه زندگى مىآموزد و اين خود مىتواند براى وى «جواز عبور» باشد.
مرحله عبور يا انتقال: پس از گسستن از وضعيت پيشين، فرد يا گروه طى مراسمى گاه طاقت فرسا كه با توسل به نيروهاى فوق طبيعى و نوعى ابهام و پيچيدگى عاطفى و روانى شديد نيز همراه است، از پايگاه قبلى خود گذر مىكند و به دنياى جديد وارد مىگردد. در چنين مراسمى نمايش، نوخاسته به عنوان نوزاد تلقى شده و در فرايند «عبور» گويى دوباره به دنيا مىآيد.
مرحله پيوستن: پس از عبور از مرحله دوم، فرد به پايگاه جديد اجتماعىاش پيوند مىخورد و در واقع «پيوستن» و يا گرفتن نام تازه، امتيازهاى نو دستاوردهاى اين دوران است. (2)بنابراين، زيارت را مىتوان داراى دو عنصر جدايى و پيوند دانست. جدايى از مبدأ و پيوند به مقصد و آنچه كه به نحوى با آنها ارتباط دارد، همان درد جدايى و شادى پيوند است.
روش تحقيق
روش اين پژوهش ميدانى غير مستقيم است. به اين معنى كه از اسناد و گزارشهايى استفاده مىشود كه از دهه چهل در بايگانى واحد فرهنگ مردم در مركز تحقيقات صدا و سيما نگهدارى شده است. اين اسناد از اقصى نقاط كشور از سوى فرهنگياران (1)و به درخواست برنامه «سفينه فرهنگ مردم» كه توسط مرحوم سيد ابوالقاسم انجوى شيرازى اجرا مىشد كه خصوص سفرهاى زيارتى شامل قم، مشهد، عتبات عاليات و بالأخره سفر روحانى «حج» و آداب و مراسم ويژه اينگونه سفرها گردآورى شده است مىباشد.
مبانى نظرى
بر اساس مكتب كاركردگرايى (2)هر يك از ويژگىهاى فرهنگ داراى Function هدف، غايت، قصد، منظور، انگيزه هستند، كه باعث به وجود آمدن نظم اجتماعى مىشوند.
ساختار يك جامعه، به واسطه عمل اين كاركردها معيّن مىشود. مراسم و آيينهاى دينى نظم و ترتيب خاصى را در اعمال و عقايد مؤمنان ايجاد مىكنند و اين نظم و ترتيبها تأثير بهسزايى در موضوعات مختلف زندگى روزمره و فضاى روزانه فهم عمومى و واكنشهاى عملى گذاشته و جلوه خاصى در احساس يعنى هم در حالتى روحى و معنوى مسلط و هم در تمايل و انگيزهاى ويژه ايجاد مىكند. رابطه دين با جامعه رابطهاى يك سويه و منفعلانه نيست، بلكه دين فعالانه وارد ميدان مىشود و نه تنها نظم اجتماعى را تفسير و تحليل مىكند، بلكه آن را ايجاد كرده و بدان شكل و ماهيت مىبخشد. زيارت در فرهنگ مردم يك عمل و اقدام اجتماعى است و ديگر آن
كه چنين فعاليتى به طور جمعى و مشترك انجام مىشود. به منظور توصيف دقيقتر اين عمل اجتماعى، اين گونه بيان مىكنيم كه زيارت شامل يك ارتباط منظم نمادين(سمبوليك) از طريق آيينها و اعتقادات دينى انجام مىشود.
در هر زيارتى، آيين، آداب و رسوم خاصى وجود دارد. كليفورد گيرتز (1)انسانشناس برجسته امريكايى آيين را چنين تعريف مىكند. آيينها پذيرش اقتدارى كه در وراى نگرش دينى نهفته است. نگرشى كه خود آيينها آن را منسجم و عينيت مىبخشد، و از تحقيق و فرآيند اجراى خود آيينها ناشى مىشوند. با ايجاد مجموعهاى از حالات معنوى و انگيزهها و نيز ارائه تصويرهايى از نظم جهان هستى(جهانبينى) و به وسيله واحدى از نمادها، اجراى آيينهاى دينى جنبه مدل براى و از، باورها و عقايد دينى را جايگزين منحصر به فرد يكديگر خبر كنند. (2)مراسمى كه با قصد و اراده براى انجام سفر زيارتى آغاز مىشد، اين گونه مىباشند، تهيه توشه راه، طلب حلاليت، پرداخت زكات مال، رفع كدورت، مكتوب كردن وصيّت، رضايت از فرزندان و همسر و پرداخت مهر او در صورت خواست همسر، همه از مواردى بودند كه فرد زاير، قبل از حركت به آن اهتمام مىورزيد. در اين بين اطلاعرسانى اين سفر با چاووش بود كه خود اين حضور، اشعار و مراثى آن از آداب پيش از سفر شمرده مىشد. همراهى چاووش در روز حركت و بدرقه اهالى از زاير نيز بخش مهمى از سفرها بود. آنگاه با جدايى زاير از خانواده و دورى او از روستا، شهر و ديار خود، خانواده او نيز آدابى را بهجا مىآورد كه از آن جملهاند؛ برگزارى مجالس قرآن به شكرانه سلامتى زاير، پختن آش پشتپا، نصب بيرق و بالأخره انتظار براى بازگشت.
شادمانى خبر مربوط به بازگشت مسافر و زاير آغازى بر برخى آداب ديگر سفر بود: پرداخت انعام به كسى كه خبر بازگشت زايران را مىرساند، مراسم استقبال
اهالى، انجام استقبال و همراه با آن چاووشخوانى دوباره، ذبح گوسفند، ديدهبوسى، زيارت قبولى و بالأخره برپايى سفره وليمه، آداب انتهايى اينگونه سفرها بود كه با تقديم هدايا و سوغاتىهاى متبرك از سوى زاير به اوج خود مىرسيد و مرحله پيوند دوباره زاير با خانواده خود، پس از دورهاى از فراق و جدايى موقت به شمار مىرفت.
پس از آن، زندگى عادى و روزمره آغاز مىشد. با اين تفاوت كه شخص زاير هويت جديدى يافته بود و در ارتباطات اجتماعى لقب جديدى چون حاجى، كربلايى و يا مشهدى داشت. بنابراين، در چرخهاى از جدايى و پيوند، زاير علاوه بر بهره معنوى از سفر زيارتى، جايگاه معنوى خاصى را نيز نصيب خود مىكرد.
جلوههاى زيارت در فرهنگ مردم
سفرهاى زيارتى با عشق و آرزومندى و با پسانداز مختصر انجام مىشد. چه بسا افراد با صرفهجويى در زندگى روزمره، پسانداز چند سال خود را به اين قبيل سفرهاى زيارتى اختصاص مىدادند. در ابتدا تأمين مخارج سفر براى سفر زيارتى حج «مستطيع شدن» از الزامات سفر مكه است. در دستجرد گلپايگان اگر يك نفر ثروتش به اندازهاى شود كه بتواند به زيارت خانه خدا برود، مستطيع مىشود. زايرين سيوند فارس كه قصد زيارت خانه خدا را داشتند و جواز سفر دريافت كرده بودند به ترتيب زير آماده مىشدند: آنها به محض دريافت جواز، سهميه خمس و زكات مال خود را جدا مىكردند و به سادات و فقراى محل مىپرداختند. سپس بدهى و حساب خود را با طرف حسابهاى خود تسويه كرده، اگر با كسى كدورت و يا قهر بوده، حتى اگر كوچكتر از خودش بود، با او صلح و سازش مىكرد. آنگاه وسايل اياب و ذهاب و حتى مخارج بازگشت خود را معيّن و يك نفر از فرزندان بزرگ، عيال يا داماد خود را وكيل مخارج بازگشت خود مىكرد و دستورات لازم را به او مىداد. در عين حال وصيتنامه خود را تجديد مىكرد و دست عيال يا شخص مورد اعتماد ديگرى مىداد. (1)
1) سيف اللَّه پيوندزاده، فرهنگيار.
زيارت و پابوسى امام رضا عليه السلام نيز از آرزوهاى مردم بوده است و همه ساله گروه بسيارى به زيارت بارگاه ملكوتى آن حضرت در مشهد طوس نايل مىشدند. در شهر كازرون «زنها خيلى علاقهمند به زيارت، مخصوصاً زيارت حضرت رضا عليه السلام هستند و اين است كه به تدريج با پسانداز، «روارچينى» (1)خياطى و ترشىسازى، مخارج رفتن به زيارت آن حضرت را فراهم مىكنند». (2)بنابراين، سفرهاى زيارتى جداى از سفر واجب حج بود كه لازمه آن برخوردارى از تمكّنِ مالى فرد بود.
در سالهاى گذشته وصيت، پرداخت خمس و زكات، تسويه حساب، پرداخت بدهى به طلبكاران و آسودگى خاطر از مهمترين اقدامات سفرهاى زيارتى، بهويژه حج و عتبات عاليات به شمار مىرفت. در دستجرد گلپايگان، زاير خانه خدا «ابتدا پيش يكى از آقايان(روحانيون) مىرود و حساب ثروت خود را مىكند و هر چه بدهكار باشد، مىدهد. سپس چند روز قبل از عزيمت، كليه دوستان و اقوام را مىبيند و از آنها عذرخواهى مىكند تا مبادا اگر روزى حرفى زده باشد كه آنها از دست او ناراحت شده باشند، از او بگذرند و او را حلال كنند. وى قبل از بستن بار سفر بايد وصيت كند و «وصيت نامه» بنويسد، كه اگر رفت و بازنگشت، مالش چطور بين فرزندان و زنش تقسيم شود. وقتى وصيتنامه را نوشت آن را به دست زنش مىدهد».
در زمانهاى قديم اهالى روستاهاى كاشان براى سفر زيارتى بارگاه امام حسين عليه السلام از الاغ و قاطر استفاده مىكردند. «چند روز پيش از رفتن، زاير يك نفر سواددار كامل را به خانه دعوت مىكرد و وصيتنامه خود را مىنوشت و نزد يكى از بزرگان ده مىگذاشت تا در صورت فوت احتمالى مطابق آن عمل كنند». (3)سفر زيارتى نزد مردمان با ايمان، همواره يادآور سفر آخرت بوده است. از اينرو مردم در سفرهاى زيارتى قبل از حركت از اهالى محل و روستا، از خويشان، نزديكان
و همسايگان خود حلاليت مىطلبيد تا با خاطر آسوده قصد زيارت كنند.
اهالى دستجرد گلپايگان نيز به اين اعتقاد دارند كه «مسافر خانه خدا قبل از سفر يكى از كارهايى كه بايد انجام دهد تا حج او مورد قبول واقع شود، اين است كه اگر در طول عمرش با كسى نزاع كرده باشد و تا آن هنگام با او صلح نكرده باشد، بايد هر طور شده با او صلح كند و فرد را از دست خود راضى كند، حتى اگر آن شخص بگويد كه مثلًا من مبلغى از تو مىگيرم و با تو آشتى مىكنم، بايد به خواسته او تن دهد و او را راضى كند تا بدين ترتيب با طلب حلاليت، حج او مورد قبول خداوند قرار گيرد». (1)در سفرهاى زيارتى، پيوستن به مكانى مقدّس براى تلطيف روح و بهرهمندى از معنويات آن از سويى اين رنج دورى و دردِ جدايى بيشتر از سوى وابستگان، خود را نشان مىداد و آنان بايد اين جدايى را به نحوى تحمّل كنند و تا اتمام سفر زاير و بازگشت او، در تبوتاب باشند. از اينرو، به آداب و رسومى خاص متوسل مىشوند تا با انجام آن و براى ايمنى مسافر از گزند حوادث سفر، زاير خود را بيمه كنند.
در اسفرجان شهرضا نيز «بايد زاير مشهد روى آردى كه قبلًا در ظرفى تهيه شده، تيمّم نمايد- از اين آرد آش پخته و به فقرا مىدادند- و از خانه كه بيرون مىآمد در كوچه، قرآن را مىبوسيد و از زير آن رد مىشد، سپس در هنگام رفتن، كاسهاى آب پشت زاير ريخته مىشد». (2)جا دارد اشاره اى هر چند كوتاه به مراسم رفتن به زيارت كه توسط جلال آل احمد بيان شده، بپردازيم. وى بيان مىدارد كه در هنگام رفتن به سفر زيارتى اين مراسم را اجرا كردند: «سه بار از زير قرآن و آب رد شدم و در مرتبه سوم قرآن را بوسيدم و به پيشانى نهادم و در ميان هوايى كه در اثر دميدن «آية الكرسى» ها و «چهار قل» هاى نزديكانم، بوى مسجد و حرم از آن مىآمد، هواى حرمى كه دود پيهسوز و بوى تند شمعهاى پىاش كم بود. و در ميان اشكهايى كه از چشم خواهران و برادران كوچكم
روانه بود، از خانه بيرون آمدم تا سر كوچه هر كه مىرسيد از آشنا و غريبه، از اهل محل يا ديگران همين كه مىفهميد به زيارت مىروم از ته دل التماس دعا مىگفت ...». (1)پختن آش پشتِپا و توزيع آن بين اهالى محل و خويشان و نزديكان، از آداب سفر به شمار مىرود كه خانواده زاير با حركت مسافر خود، براى سلامتى و ايمنى مسافر به پخت آن مبادرت مىورزند. در مباركه لنجان رسم بود كه هنگام خروج زاير از منزل، يك سفره مىآوردند كه مقدارى آرد در آن بود. سپس شخص زاير بايد روى آن آردها را تيمّم مىكرد و از خانه خارج مىشد. پس از حركت زاير، سه روز بعد براى او آش پشتِپا مىپختند و در اين آش بايد از همان آرد استفاده مىشد. (2)تبرّك اين آش نيز از همان آردى است كه زاير روى آن را تيمن كرده است. اين مراسم در روستاى بهمن از توابع آباده به شكل جالبى برگزار مىشود. در اين روستا صبح روز سوم آردى را كه زاير در آن را تيمّم كرده و هنوز دست نخورده باقى مانده است، مىآورند و مقدار يك من شاه(معادل شش كيلو) آرد به آن اضافه و سپس آن را خمير مىكنند. آنگاه اقوام زاير در خانه او جمع شده و مقدارى عدس، نخود و مقدارى سبزىهاى خشك از قبيل برگ چغندر، پياز خشكه- پياز را مىكوبند و خشك مىكنند- شِويد خشك و مقدارى ادويه مىآورند، سپس خمير را چانه مىكنند و چانهها را روى تختهاى مىگذارند و با چوبى گرد به نام تير «بَلَك بُرى» (3)خمير را پهن مىكنند و با چاقويى آنها را به شكلهاى ريزتر از برگ مىبرند. دو برگ اولى را كه بريده شد، به صحرا مىاندازند و مىگويند: «را زَوارُمونُ بريدم» (4)يعنى «راه زوّارمان را كوتاه كرديم». آنگاه تمام چانهها كه پهن و بريده شد، دو چانه آخرى را به شكل يك زن و يك مرد درست مىكنند و اسم آنها را «مومو هوا» و «بومو هوا» مىگذارند. وقتى
بَلَكبرى تمام شد، مقدارى سبزى خشك كرده را با روغن داخل ظرفى سرخ مىكنند و بعد مقدارى كشك به سبزى سرخ كرده مىافزايند. آنگاه عدس و نخود پخته شده را با كمى آب در ظرف مىريزند و آنها را مىجوشانند. هنگامى كه آب جوش آمد، بَلكهاى بريده شده را داخل ظرف- ديگ- مىريزند و «موموهوا و بومو هوا» را هم داخل ديگ قرار مىدهند تا پخته شود. وقتى آش پخته شد، آنگاه آش «بَلك» يا آش «پس پا» را كاسه كاسه به خانه دوستان، همسايگان و اهل ده مىفرستند. سپس «بوموهوا و موموهوا» را داخل ظرفى گذاشته و آن را به يك زن مىدادند تا به همراه ظرف، بدون آن كه پشت سر خود را نگاه كند، سر جوى آب رود و «بوموهوا و موموهوا» را در آب اندازد و بگويد: «همين جور كه شما خود او ميريك، مسافر مَنُم زيد بيا». (1).
سپس بدون آنكه به پشت سر خود را نگاه كند، به خانه برمىگشت. در واقع آش «پس پا» را براى سلامتى مسافر مىپختند. (2)از آنجا كه زيارت اماكن متبرك يكى از آرزوهاى ديرينه مردم به حساب مىآمد، چاووش را مىتوان سمبل سفر زيارتى به شمار آورد، زيرا بدون حضور چاووشخوان، سفر زيارتى شور و هيجان نداشت.
در سابق زمانى كه اهالى دهنمك اراك به زيارت مكه، كربلا و مشهد مىرفتند، چون وسيله نقليه بسيار كم بود و معمولًا اين مسافرتها طولانى بود، از چند روز قبل از سفر، يك نفر با سواد و خوش صدا همه روزه صبح هنگام، سوار اسبى شده و در كوچهها به راه مىافتاد و چاووشى مىخواند. بسيار اتفاق مىافتاد كه كسى قصد زيارت نداشت، ولى با شنيدن صداى چاووش، تشويق شده، عازم زيارت مىشد. (3)در فريدن كمران از توابع اصفهان، اشعار يك چاووشى كه با صلوات همراه بود،
بدين قرار است:
اول سلام بر احمد، دوم به ساقى كوثر سوم به فاطمه، چهارم به سبزپوش پيمبر
سلام پنجم ما باد به كشته نيزه خنجر ز بعد پنج تن حق، سلام بر همه يك سر
همين كلام بود امر واجب ما كه بر حبيب خدا ختم انبيا صلوات
به يازده پسران على ابوطالب به ماه عارض هر يك جدا جدا صلوات
در كرب و بلا به شمر ملعون لعنت در طوس غريبالغربا را صلوات
چاووشى ديگرى كه براى اهالى اين روستا آشنا بود، اين ابيات است:
اى كعبه به خود مناز، هر كه جايى دارد بين شاه رضا چه بارگاهى دارد
خاك در او سجدهگه شاه و گدا با ورد زبان حمد و ثنايى دارد
كه خدا گفته در همه آيات در طوس غريبالغربا را صلوات (1)
در فريدونشهر اصفهان نيز روز سفر زايران به كربلا يا مشهد، همه اقوام و نزديكان زاير از زن و مرد، كوچك و بزرگ، وى را بدرقه مىكنند و از ميان جمعيت يكى از مردان روستا در حالى كه سوار بر اسبى است و عَلم سياه رنگى در دست دارد، با صداى رسا «ورد على» مىخواند:
چه كربلاست كه آدم به هوش مىآيد هنوز ناله زينب به گوش مىآيد
چه كربلاست عزيزان خدا نصيب كند خدا مرا به فداى شه غريب كند
كه خدا فرموده در همه آيات به باب فاطمه پيغمبر خدا صلوات (2)
زاير با انجام عبادات و اعمال زيارت و با تمام شدن سفر و پس از گذراندن فراز و نشيبهاى راه، بالأخره به مقصد و محل زندگى خود مىرسد كه پس از آن خانواده زاير، بستگان و نزديكانش متناسب با موقعيت اجتماعى زاير، طبق آداب و مراسمى خاص به پيشواز او مىروند.
در گوميشان، دو سه روز قبل از رسيدن حجاج به تهران چند نفر از فاميلهاى هر
حاجى براى استقبال به تهران مىرفتند، سپس در روز ورود حجاج به تهران يكى از فاميلها چيزى را از حاجى به عنوان نشانى (1)مىگرفت و سريعتر به آبادى بازمىگشت تا خانواده زاير را از سلامتى و ورود حاجى به تهران با خبر سازد. بعد از آنكه «بُشگلچى» (2)بازگشت زاير را به خانوادهاش خبر مىداد، هديه خوبى به عنوان مژدگانى (3)دريافت مىكرد. آنگاه خبر ورود حاجى را به ساير اقوام مىداد و از آنها نيز مژدگانى مىگرفت». (4)در اصفهان حاجى به هنگام بازگشت از مكه، تا يك هفته بنا به رسم خود در منزل مىنشست و از غريب و آشنا كه براى عرض تبريك و زيارت قبولى مىآمدند، پذيرايى مىكرد. در ضمن، هر يك از ميهمانان كه حضور مىيافتند كادويى مانند كلهقند، طاقه پارچه و نظاير آن به حاجى تقديم مىكردند و حاجى هم سوغاتىهايى كه از سفر حج آورده بود، مانند آب زمزم، مهر، قرآن، مسواكهاى چوبى و مرسوم آن زمان و موميايى عربستان كه به قول خودشان براى علاج كمردرد و بهبود زانو استعمال داشت، به آنها مىداد. (5)نتيجه
يكى از برنامههاى مسلمانان از صدر اسلام تا به امروز، مانند همه پيروان مذاهب آسمانى، تجليل و بزرگداشت از مقام نبوت و اولياى خدا و اداى احترام به آنها به نام زيارت معروف است. اين احترام و بزرگداشت در اثر تعليمات قرآن مجيد و روش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وجود آمده است كه يكى از اعمال و عبادات مستحب محسوب مىگردد. پيروان قرآن از دور و نزديك خود را به سوى مدفن پيشوايان مذهبى
رسانده و در كنار آنها حاضر مىشوند و بر آنان درود مىفرستند و به راز و نياز مىپردازند. با توجه به مطالب ارائه شده مىتوان گفت: سفرهاى زيارتى از قداست و اهميت خاصى برخوردار بودهاند؛ زيرا فرد در اين نوع سفرها با انجام اعمال خاصى به پرورش روح خود مىپرداخته و براى استحكام دين خود از مقام شامخ اين معصومين، سعادت دنيوى و اخروى خود را طلب مىكرده است.
از سوى ديگر، تأثير معنوى اين زيارتها را مىتوان اين گونه بيان كرد:
صرفهجويى در زندگى روزمره، تسويه حساب كردن، پرداخت بدهى به طلبكاران و حلاليت طلبيدن از خويشان، نزديكان و همسايگان خود تا با خاطر آسوده زيارت كنند. زيارت مؤمن را در آستانه ايمان مجسم و در عتبه اسوههاى اخلاقى مىنشاند. در زيارت انسان متوجه خطاهايش شده و به آن اعتراف مىكند و به اين طريق در او بارقه اميد و مغفرت به وجود مىآورد.
بدين گونه، زيارت عامل تزكيه نفس و خودسازى و تربيت است. عامل توجه به خدا، تقرب به خدا تحول روحى و توجه و گناهزدايى است. بار معنوى زيارت تا حدى است كه گاهى يك انقلاب روحى، يك تحول، يك توجه در مزار معصوم، منشأ اثر در يك عمر است. لحظات «شب قدر» گونهاى كه براى زاير در كنار قبر اولياى پاك خدا حاصل مىشود. اينهاست آثار تربيتى و نقش سازنده زيارت اولياى خدا.
بنابر اين مىتوان گفت نقش دين در زندگى مردم بالاخص كاركرد معنا بخشى آن بسيار مهمتر و عميقتر از آن است كه بتوان به سادگى آن را ناديده گرفت. دين يكى از مهمترين و اصلىترين منابع معنايى در حيات روز مره مردم و انعكاس آن را مىتوان در صدها اعمال، از جمله زيارت نيز به وضوح ديد.
فهرست منابع
انسانشناسى فرهنگى، امان اللَّه قرايى مقدم، تهران، ابجد، 1382.
زيارت(مجموعه داستانهاى مذهبى)، جلال آل احمد، تهران، تيرگان، 1383.
درآمدى بر مردمشناسى گردشگرى، پيتر برنز، ترجمه هاجر هوشمند، تهران، پژوهشكده مردمشناسى، 1385.
دين به مثابه نظام فرهنگى، جبار رحمانى، كليفورد گيرتز، تهران فصلنامه انسانشناسى، شماره 2 و 3، 1384.
مردمشناسى اعتقادات دينى، يعقوب شربتيان، تهران، نداى آريانا، 1384.
فرهنگياران
امير ايرانپور مباركه، مباركه لنجان، 1346.
ژاله نمكى، ده نمك، اراك، 1349.
سيف اللَّه احمدى، دستجرد، گلپايگان، 1360.
سيفاللَّه پيوندزاده، سيوند فارس، 1354.
سيمين حسينى، گوميشان، بندر تركمن، 1346.
صابر سلطانيان، اسفرجان، شهرضا، 1346.
صفرعلى موكويى، كمران، فريدن، اصفهان، 1356.
عليرضا لاچينانى فريدونشهرى، فريدونشهر، اصفهان، بىتا.
محمدمهدى مظلومزاده، كازرون، 1352.
محمدعلى پهلوانيان، جهق، قمصر، كاشان، 1348.
مهرزاد داورى، اصفهان، 1350.
محمد مسعود كريمى، بهمن، آباده، 1347.
مصطفى خلعتبرى ليماكى (2)
چكيده
در فرهنگ عامه ايرانيان قديم زيارت رفتن داراى آداب و سنن و آيينهاى خاصى بوده است. يكى از آداب سفرهاى زيارتى چاوشخوانى بوده كه هنوز هم در برخى از روستاها پايدار مانده است. چاوش به عنوان منادى سفر زيارتى مسئوليت ارتباطى و نقش فرهنگى ويژهاى بر عهده داشته است. و با خواندن اشعار مخصوصى در محلات مىگشته و نداى تشكيل و حركت كاروان سفر را مىداده است. آنها چه در هنگام رفتن و چه در بازگشت زايران با خواندن اشعار قافله سالار زايران بودند.
نويسنده در ادامه اين نوشتار به بازتاب زيارت و آداب آن در ادب و فرهنگ عامه به گونه اختصار پرداخته و زيارت را در موضوعات و مفاهيمى مانند ضرب المثلها، قصهها، تمثيلها، ترانهها و اشعار محلى و غيره كه از اجزاى مهم فولكلور يا فرهنگ عامه است مورد بررسى قرار داده و نمونههايى را براى هر كدام ذكر كرده است.
كليدواژهها: زيارت، چاوشخوانى، فرهنگ عامه، مَثل.
مقدّمه
در فرهنگ لغات «زيارت» به معنى رفتن به جايى به قصد ملاقات و ديدار كسى يا جايى است. ديداركننده را زاير و محل ملاقات را مزار، مىنامند. (3)در لغتنامه دهخدا نيز «زيارت» چنين معنى شده است: به مشاهد متبرك و بقعهها رفتن و دعايى كه به عنوان
تشرف باطنى براى امامها و امامزادهها و اوليا خوانند. (1)واژه زيارت در دواوين شعرا هم بسيار آمده است كه گزيدهاى از آنها در اينجا مىآوريم:
روزم به نيابت شب آمد جانم به زيارت لب آمد
(خاقانى)
در راه خدا در كعبه آمد منزل يك كعبه صورت است و يك كعبه دل
تا بتوانى زيارت دلها كن كافزون ز هزار كعبه آمد يك دل
(خواجه عبداللَّه انصارى)
گويى به فلان جاى يكى قبر شريف است هركس كه زيارت كُنَدش هست موقر
(ناصر خسرو)
ثواب روزه و حج قبول، آن كس برد كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد
(حافظ)
همچنين واژه «زيارتگاه» نيز در اشعار شاعران به كار رفته است:
ز سمرقند بسى كس به دعاى تو شدند به زيارتگه كاشان و عبادتگه اوش
(سوزنىسمرقندى)
رفت از آنجا و برگ راه بساخت به زيارتگه مقدس تاخت
(نظامى)
زيارتگه اصل داران پاك ولى نعمت فرع داران خاك
(نظامى)
وزين حال اگر نيز گردان شوم زيارتگه نيكمردان شوم
(نظامى)
1) لغتنامه دهخدا، ج 9، ص 13054.
گرت در بيابان نباشد چَهى چراغى بِنه در زيارتگَهى
(بوستان سعدى)
بر سر تربت ما چون گذرى همت خواه كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود
(حافظ)
در دستورات شريعت نيز رفتن بر سر مزار و قبور، اداى سلام كردن و فاتحه خواندن، توصيه و تأكيد شده است. همچنين زيارت يكى از آداب دينى مهم مسلمانان به ويژه شيعيان مىباشد. در فرهنگ عامه ما ايرانيان آداب و آيينهاى خاصى در مورد زيارت و زيارت رفتن وجود دارد. زيارت شكل خاصى از نيايش است كه كسى يا چيزى را مورد توجه قرار مىدهند و به وسيله آن مستقيماً از خداوند طلب حاجت مىشود. اين خواهشها و طلبها ممكن است بر اساس نيازهاى مادى يا معنوى افراد باشد كه در جهانبينى و ايدئولوژى مكاتب و مذاهب مختلف درجات خاصى دارند. گاهى اوقات زيارت، توأماً با مراسم ويژه و نهادينه شده در افراد صورت مىگيرد، كه فرد داراى درجه و رتبهاى خاص مىشود و از نظر اجتماعى از احترام ويژهاى نزد افراد همكيش خود برخوردار مىگردد. براى مثال مىبينيم كه بسيارى از افراد كشورمان پس از تشرّف به مكانهاى مذهبى با پيشوند حاجى، مشهدى(مشدى) و كربلايى(كبلايى) و غيره خوانده مىشوند.
ترانهها و اشعار محلى
ترانه يكى از ژانرهاى مهم فرهنگ عامه مىباشد كه در آن خصوصيات روحى، اخلاقى، فردى و غيره مردم تبلور يافته، به عينيّت مىرسد. در ترانههاى محلى مفهوم زيارت و فحواى آن بازتاب وسيعى يافته است. همچنين در اشعار محلى شعراى گمنام، به ويژه در چاوشىها نيز بسيار آمده است. در زير به برخى از اين ترانهها و اشعار اشاره مىشود:
دوبيتىها
شتر ره بار كردن بار قالى زيارت مىروم جاى تو خالى
زيارت مىروم حضرت رضا ره ببوسم گنبد زرد طلا ره
اين راه زيارت است، قدرش درياب از شدت سرما رخ از راه متاب
شك نيست كه با عينك ارباب نظر برفش پرقو باشد و خارش سنجاب
تو كه چُپقكشى دود از هوا كن به مشهد مىروى ما را دعا كن
به مشهد مىروى با قرضِ بسيار مرا بفروش و قرض خود را ادا كن
تو كه سيگاركشى دود از هوا كن به مشهد مىروى ما را دعا كن
به مشهد مىروى پاى پياده بيا پا در ركاب اسب ما كن
شتر بار كردهام با بار قالى زيارت مىروم جاى تو خالى
زيارت مىكنم شاه خراسو ببوسم گنبد زرد آقا رو
دلم مىخواد از اينجا پر بگيرُم زمين كربلا لنگر بگيرُم
زمين كربلا خاك شهيدان سراغى از علىاكبر بگيرُم
در پيشواز رفتن زاير مشهد اين اشعار را مىخواندند:
من ز مشهد از رضاى تو سلام آوردم من پيام از جانب هشتم امام آوردهام
گرچه من خود لايق اكرام و حرمت نيستم هديهاى دارم كز آن والامقام آوردهام
چهره را ساييدهام بر درگه شمس الشموس من سلام از صاحب دارالسلام آوردهام
نيست جاى حرف ديگر در حريم پاك تو من كه از سلطان دين خيرالكلام آوردهام
بيتالاحزان تو را دارم پيام ديگرى يعنى از معصومه قم اين سلام آوردهام
(محمود احمدى، همدان، گنجينه فرهنگ مردم)
خواهى اگر اى دل كه شود مشكلت آسان در برزخ و در حشر نشوى هراسان
بگشاى به درگاه رضا دست گدايى بنشين به درِ خانه سلطان خراسان
چاوش و چاوشخوانى
در فرهنگ مردم ايران، چاوشخوان كسى است كه در سفرهاى زيارتى(پيش يا پس از سفر يا در هنگام سفر) با خواندن اشعار و آوازهاى مهيج و مناسب، وظيفه تشويق و ترغيب و همراهى مسافران و نيز تذكر به آنها و حفظ شئون سفر براى كاروانيان را بر عهده دارد. هرچند واژه چاوش يا چاووش در گذر زمان دستخوش تحول معنايى شده است، اما كاربرى آن همواره در پيوند با مراسم و تشريفات و سير و حركت بوده است، به ويژه در دورههاى اخير كه چاوش به عنوان يكى از عناصر اصلى سفرهاى زيارتى و كاروانى، نقش برجستهاى ايفا مىكرده است.
هنوز هم كم و بيش در شهرها و روستاهايى كه سنتهاى سفر تا اندازهاى پايدار مانده است، چاوشان به عنوان «مناديان سفر» و «مغنيان نواخوان» در سفرهاى زيارتى مسئوليت ارتباطى و نقش فرهنگى ويژهاى به عهده دارند. بنا بر اسناد فرهنگ مردم، سابقاً هر يك از محلات داراى يك يا چند نفر چاوشخوان بود كه در تمام طول سال،
مسئوليت هماهنگى و همراهى و انجام خدمات ارتباطى و فرهنگى مورد نياز زوّار و مسافران كاروانهاى زيارتى را به عهده داشتند.
چاوشخوانها غالباً به هنگام انجام وظيفه، لباس پاكيزه بر تن مىكردند و شال و كلاه فاخر و اسب و عَلَم به همراه داشتند و با خواندن اشعار و پيامهاى زيبا و مناسب، در كوچهها و محلات مىگشتند و نداى تشكيل و حركت كاروان سفر را مىدادند و به اين وسيله كسانى كه نيّت سياحت و زيارت داشتند، براى سفر آماده مىشدند. لازم به تذكر است برخى از اشعارى كه توسط چاوشخوانان خوانده مىشد، فىالبداهه بود و چندان از وزن و قافيه پيروى نمىكرد. برخى از اشعار چاوشخوانى را در زير مىآورم:
چاوشخوانى در سفر به مشهد مقدس
ابتداى سخن ز بسماللَّه
بعد از آن حضرت رسولاللَّه بعد از آن امام هشت و چهار
بشنو از من حكايتى موزون داد از مكر و حيله مأمون
كرد درخواست يا امام رضا در مدينه برون شد آن مولا
بروانه به طوس مىگرديد به منزلى به نيشابور برسيد
ديد آهويى بسته به صيادى كرد اندر آن وادى دادى
چشم آهو بر آن جناب افتاد اشك از ديدهاش به راه افتاد
عرض كرد السلام اى آقا جان به فداى تو يا امام رضا
هفت روز است اين سگ بدبخت در كمين بود تا مرا بگرفت
هفت طفل است بر من محزون جمله بىمادرند در هامون
مىروم اى امام همچون تير تا دهم بچههاى خود را شير
باز آيم ايا امام مُبين من به پابوس تو مباش غمين
رو به صياد كرد شاه انام از لب دلفشان نمود كلام
گفت مرد صياد اين سخن تو مگو: (1)
كه محال است وحشى صحرا كه رود باز آيد اينجا
گفت اسب و شمشير خود نهم گرو
كرد در دم قبول آن صياد صيد خود را در اين زمين سر داد
آهو اين دست همچو برق دويد رفت تا نزد بچهها رسيد
ديد گرگى ستاده (2)بر در غار همچنان در كمين شكار
خواست تا بازگردد اين آهو به زبان فصيح گفت تو بيُو (3)
تو مكن خوف اى دل خسته من ملك هستم اى زبان بسته
صورتم را كردست خداى، ژيان كه كِشم پاسبانى طفلان
آهو اين گرگ را همچو احسان ديد رفت تا نزد بچهها برسيد
بچهها روى مادرشان ديدند همه از ذوق و شوق ناليدند
گفتند مهربان مادر كجا بودى؟ بر دل ما تو داغ بنهادى
گفت نور ديدگان تَرَم هفت روز است زار و خونين جگرم
ديدم از دور نورى پيدا شد گر امام رضا هويدا شد
گرگ گفتا كه من به خاك درش مىنمايم كه جان فداى سرش
گرگ از پيش و بچهها به ميان شدند سوى صياد روان
عاقبت كافر از صدق دل مسلمان شد خاك پاى شه خراسان شد
(ابراهيم پورغلامعلى، فومن، گيلان)
معمولًا براى سفر نجف و زيارت بارگاه حضرت على عليه السلام اشعار متعدد از جمله دوبيتىهاى زير توسط چاوشخوانان خوانده مىشد:
اى دل به كجا روى كه جا در نجف است فريادرسِ هر دو سرا در نجف است
خواهى كه مس قلب تو خالص گردد خود را برسان كه كيميا در نجف است
هركس كه به دل هواى كوثر دارد بايد كه دل از مال جهان بردارد
گر جاه و جهان خواهى و كوثر طلبى اين هر دو محال، خوشه يك سر دارد
براى سفر كربلا و زيارت ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام اشعار زير خوانده مىشد:
هر كه دارد هوس كرببلا بسماللَّه هر كه دارد سر همراهى ما بسماللَّه
بيا دلا رويم سوى كربلاى حسين بپا كنيم در آن غمسرا عزاى حسين
بيا رويم ببينيم تا فتاده كجا؟ ز صد رزين به زمين قامت رساى حسين
بيا رويم ببين حضرت عباس كجا نموده سرو دست خود فداى حسين
*** در شهرستان آباده موقع عزيمت زايران به مشهد مقدس، اين اشعار توسط چاوشخوانان خوانده مىشد:
اى روهرو مشهد غريبالغربا عازم شده بر زيارت آن مولا
ز احسان چو ترا به كوى خود كرده طلب باشد به تو يار، آن معين الضعفا (1)
خواهى كه روز قيامت شوى از اهل نجات بگشا لب و بفرست بهر محمد صلوات
دوستان رو به خراسان رضا بايد كرد جان به قربانى ايوان طلا بايد كرد
بارگاهى كه در مشهد شده بر پا بر نثار حرمش جان به فدا بايد كرد
بگو بلند اگر شوق مرقدش دارى به صاحب حرم و گنبد طلا صلوات
اى دوستان دمى به خراسان سفر كنيد بر بارگاه قبله هشتم نظر كنيد
روشن كنيد ز ديده ديدار گنبدش خاك حريم وى همه كحل بصر كنيد
نشود ناطقهاى لال به هنگام ممات آن زبانى كه فرستد به محمد صلوات
در طوس عجب دارالشفايى برپاست زان دارالشفا درد همه خلق دواست
از چيست شده دارالشفاى زن و مرد از معجزه حضرت على موسى الرضاست
اى شيعه اگر مىطلبى راه نجات بفرست از دل و جان بهر محمد صلوات
شيعه به خراسان چه مقامى دارد آن حضرت عجب نام گرامى دارد
در حشر كند شفاعت زوّارش زوّار رضا عجب مقامى دارد
نشود خسته و درمانده و هم بىحركات آن زبانى كه فرستد به محمد صلوات
خطّه طوس عجب خاك غم فزايى دارد شهر مشهد چه غريبالغربايى دارد
دردمندان همه بر درگه او روى آرند خاك آن شهر عجب دارالشفايى دارد
بلند گوى اگر نيست بر زبانت عيب به صاحب حرم و روضه رضا صلوات
ايوان طلا عجب صفايى دارد درب يك، عجب آب شفايى دارد
اى حاجى حج عبث به خود غرّه مباش زوّار رضا نگر چه جايى دارد
وصف سلطان خراسان نكند اين ابيات دم به دم بر گل رخسار محمد صلوات
اى زاير شاهنشه دين بشنو سخنى ز قدر آن شاه مبين
گشتى چو تو رهسپار در كوى رضا حامى به تو در سفر بود روحالامين
بريده باد زبانى كه نگويد اين كلمات به مادر حسنين خيرة النسا صلوات
در طوس ز كى بارگاهى برپاست در بارگهش صنع خدايى پيداست
1) در اينجا مردم صلوات مىفرستادند.
اى دل قدمى درون آن بارگه نه بنگر كه حريم كبريايى آنجاست
به يازده پسران علىبنابىطالب به ماه عارض هريك جدا جدا صلوات (1)
*** براى سفر زيارتى به حرم حضرت امام رضا عليه السلام چاوشخوانها اشعار و نغمات گوناگون ديگرى نيز مىخواندند. آنها چه در هنگام رفتن و چه در زمان بازگشت از سفر زيارتى، همواره با ترنمها و خواندنهاىشان قافلهسالار زايران بودند. مثلًا هنگام بازگشت از زيارت مشهد مقدس و حرم امام رضا، اين اشعار را براى پيشوازكنندگان مىخواندند:
ما سلام از روضه شير خدا آوردهايم يك نسيمى از على موسىالرضا آوردهايم
بسى كه رخ ماليديم بر قد شاه رضا بوى مشك و عنبر و عطر و گلاب آوردهايم
يا هنگام بازگشت از حج چنين مىخواندند:
آمدند از راه حج و رويشان دارد شرف از طواف كعبه و پيغمبر و شاه نجف
اشعار ديگر چاوشخوانى:
به حيرتم كه چرا حاجيان به مكه روند شوند زاير سنگى كه ركن ايمان است
اگر كه خانه سنگى شده زيارتگاه شرافتش ز وجود على عمران است
ايوان نجف عجب صفايى دارد حيدر بنگر چه بارگاهى دارد
اى كعبه به خود مبال از روى شرف جايت بنشين كه هر كه جايى دارد
1) محمدمسعود كريمى، آباده فارس.
يوسفى از مصر كنعان در خراسان آمده سنگ بر تعظيم او از كوه غلطان آمده
قبله هفتم شه هشتم على موسىالرضا از عرب شاه غريبى در خراسان آمده
چلچراغى ديدم از نزديك چو نخل بهشت ليل سوزان ديده گريان چون دل غمناك ما
بر در اول كه سقاخانه آن حضرت است آب كوثر در ميانش شربت بيمار ما
هر كه زو يك جام نوشد درد او زايل شود از حكيمان و طبيبان جهان فارغ شود
هر كه دارد هوس كرب و بلا بسماللَّه هر كه دارد سر همراهى ما بسماللَّه
مرغ دل مىطپد اندر برم از شوق حسين مىروم خدمت شاه شهدا بسماللَّه
فرموده حسين كه خيمهها بار كنيد هفتاد و دو تن شهيد بيدار كنيد
گهواره اصغر به شتر بربنديد رحمى به دل عابد بيمار كنيد
بر مشامم مىرسد هر لحظه بوى كربلا در دلم ترسم بماند آرزوى كربلا
تشنه آب فراتم اى اجل مهلت بده تا بگيرم در بغل قبر شهيد كربلا
چه كربلاست عزيزان خدا نصيب كند خدا مرا به فداى شه غريب كند
چه كربلاست كه آدم به هوش مىآيد هنوز ناله زينب به گوش مىآيد
صبا به كوى غريبان سلام ما برسان سلام ما به شهيدان كربلا برسان
بگو به مادر قاسم كه قاسم داماد به خواب رفته، عزيزان پيام ما برسان
مىروم من به كربلاى حسين تا كنم جان خود فداى حسين
هر كه را آرزوى كرب و بلاست با من آيد به خاك پاى حسين
مدام مرغ دلم همچو نى نوا دارد به سر هواى گلستان كربلا دارد
چو ديد غم زده ليلا كه نوجوان اكبر خيال رفتن ميدان اشقيا دارد
مىروم در خدمت شاهى كه ايوانش طلاست پادشاه هفت كشور پيش احسانش گداست
يك طواف مرقدش فرموده پيغمبر است هفت هزار و هفتصد و هفتاد حجّ اكبر است
ز تربت شهدا بوى سيب مىآيد ز طوس بوى رضاى غريب مىآيد
رضا به شهر خراسان عجب دلش تنگ است ز طوس تا به مدينه هزار فرسنگ است
اگر خيال تو سوى رضاست بسماللَّه به سر هواى رضاى خداست بسماللَّه
بريده مرغ دلم گر به سوى كرببلا گهى به روضه پاك رضاست بسماللَّه
*** همچنين در بازگشت زوّار، اين چاوشىها خوانده مىشود:
ما سلام از روضه شاه رضا آوردهايم در حريمش پا نهاديم و صفا آوردهايم
بس كه رخ ماليدهايم بر مرقد شاه رضا بوى مشك و عنبر و عطر و گلاب آوردهايم
يك شب به زمين كربلا خوابيدم در عالم خواب اين ندا بشنيدم
كاى قافله سالار بيابان نجف صد ساله گناهان تو را بخشيدم
از كرب و بلا برهنه پا آمدهام بنگر تو ببين كه تا كجا آمدهام
از وصف على زبان فرو مىمالم خاك در او به آبرو مىمالم
در گذشتههاى نه چندان دور، چاوشىها علاوه بر خواندن اشعار در تهييج مردم به سفرهاى زيارتى، اشعارى را در مورد تهيه اسباب و لوازم سفر مىخواندند كه در گنجينه فرهنگ مردم، اشعار زيبايى از آنها موجود است كه نشاندهنده وسايل و اثاثيه سفر حجاج و مسافران حج در زمانهاى قديم بوده است كه بايد يك زاير با خود همراه داشته باشد:
اى محب على و آل، همه خُرد و كِبار خواب تا كى، همه گرديد به يك دم بيدار
هركه شب راه رود، روز رسد بر منزل هركه شب خواب كند، هست خجل آخر كار
چشم بگشا و نما جمع ز اسباب سفر تا نمانى عقب از قافلههاى زوّار
پاكش (1)خويش بياور ز برش توبره فكن بر سر مال (2)بزن، يا دهنه يا افسار
كوس زد بانگ رحيل به ياد از قُر (3)و زنگ زود بر كَن ز دل خاك در اين دم بسمار (4)
آنچه دارى بُنه (5)همراه فراموش نكن شمع و فانوس و فنر، سيخ فنر (6)را ياد آر
كُپه (7)را با دبه و تنگ (8)و ديگر آفتابه چنته (9)و چاپُق (10)و قليان، زچوب سيگار
قورى و كتر (11)و سماور، سينى و نعلبكى استكان و دگر آن قندشكن را بردار
تنگ روى و ديگر آن قوطى چايى برگير كيسه قند مكرر به كنارى مگذار
از كماجدان و ديگر ديگ بَر و از كفگير بلكه بشقاب و دگر دورى (12)خود را بشمار
1) هر حيوانى كه پا روى آن گذارند و سوار شوند مانند: اسب، قاطر، شتر و غيره.
2) منظور حيوان است.
3) زنگوله اسب يا خر.
4) كلمهاى عربى به معنى «ميخطويله» مىباشد.
5) وسيله، اثاثيه، توشه.
6) فرن نوعى چراغ روشنايى بود كه اگر مىخواستند چراغ را ثابت نگهدارند، ابتدا ميله را عمودى بر زمين مىكوبيدند و چراغ(فنر) را به آن آويزان مىكردند.
7) وسيلهاى مانند كفه ترازو يا سبد كه اثاثيه را در آن مىگذاشتند.
8) دبّه و تنگ ظروفى بودند كه در آن روغن، شيره و يا آب مىريختند.
9) صندوقى كه به شكل مكعب مستطيل و از چوپ ساخته شده بود.
10) . چُپُق.
11) . كترى.
12) . بشقاب بزرگ.
كاسه و جام و ديگر قابلمه و طاسِ كباب بنما ياد كه گم مىشود اندر شب تار
سفره نان و ديگر قاشق و از كيسه نمك با توجه همه را در نظرت ياد بيار
كيسهات گر ز توتون است يا تنباكو جعبه و قوطى گوگرد كه شد مايه نار
آنچه اسباب ز جيب است بكن كم تو عبث ذرهبين و ديگر از آينه و قبله نما
مهر و تسبيح و ز انگشتر و قفل و منقاش (1)چاقو و قطب، (2)ز زنجير مسلسل رفتار
جعبه سوزن خود را تو به غيرى مسپار شال و پاتابه (3)به پا پيچ و به سر نِه دستار
موزه در پا، عصا در كف و بر دوش ردا رو به ره آر، به توفيق خداى غفّار
نِه بر خورجين همه اسباب و بزن قفل بر او بار بنما و به مركب بشو اين لحظه سوار
چتر بردار و نما هيكل خود قرآن (4)را تا كه محفوظ بمانى تو به هر ليل و نهار
كن نصيب از كرم خويش «رجا» را يارب كربلا و نجف و مشهد شاه ابرار (5)
تمثيل و مثل
مشك خالى و پرهيز آب
پرهيز آب عبارتى بود كه سقايان و آبكشان هنگامىكه با مشك يا سبوى پرآب از جايى پر تردد مىگذشتند بانگ مىكردند تا عابران را توجه دهند كه خيس نشوند.
عبداللَّه مستوفى مىنويسد: «با مشك خالى پرهيز آب گفتن، نظير با دست خالى توپ زدن، كنايه از سر و صداى بى اساس راه انداختن و به دروغ خود را صاحب قدرت و اختيار جلوه دادن است. يكى از كارهاى بامزه داشهاى تهران اين بود كه مشكى پيدا مىكردند و در آن دميده آن را مانند مشك پرآب، به كول گرفته، دهن گشاد مشك در دست، با صداى" پرهيز آب، پرهيز آب" مردم را از دور و ور طوق يا علم متفرق مىكردند تا از ازدحام زياد جلوگيرى شود». (1)اما اين مثل در فرهنگ مردم ايران در مورد كسى به كار مىرود كه بخواهد هنر نداشتهاش يا كار انجام نداده را به رخ ديگران بكشد و از قِبل آن منفعتى ببرد. حكايت زير از اين مثل روايت شده است:
قصه مثل: در زمان قديم كه مردم با اسب و شتر و امثال آن به زيارت مىرفتند، رسم بود وقتى كه كسى از سفر حج باز مىگشت به نسبت نفوذ و شخصيتى كه داشت، خويشان و آشنايانش هركدام از محل اقامت و شهر حاجى، مشكى تهيه مىكردند و آن را پر از آب كرده و به پيشواز حاجى مىرفتند و سر راه حاجى را آبپاشى مىكردند.
البته هرچه تعداد افراد مشك به دوش بيشتر بود و سر راه حاجىبيشتر آبپاشى مىشد، بر اهميت و شخصيت حاج آقا افزوده مىشد. مثلًا مىگفتند: اين همان حاجى است كه جلو راهش دو فرسخ آب پاشيدند. از قضا يك مرتبه كه يكى از حاجىهاى اسم و رسم دار از مكه بر مىگشت، يكى از آشناهايش كه مجبور بود حتماً مشكى تهيه كند و
1) مستوفى، ج 3، ص 581، حاشيه 1.
به پيشواز حاج آقا برود، با خودش فكر كرد كه حاجى از آن حاجىها نيست كه دور و برش خالى باشد و حتماً چند نفرى براى آبپاشى به پيشواز او مىروند. پس چه بهتر من مشكم را از باد پركنم و ببرم، چون با بار سنگين تحمل اين همه راه برايم دشوار است. بالأخره آنجا يك كلكى خواهم زد. همين كار را هم كرد، يعنى مشك خود را در خانه پر باد كرد و گلوى مشك را محكم بست و به راه افتاد تا محل تجمع مشك به دوشان رسيد. هن و هن كنان خود را خسته و كوفته نشان داد و منتظر موقعيت شد كه كارش را شروع كند.
به هر حال، حاج آقا از راه رسيد. جمعيت خوشحالى كردند و هر كدام با مشكهاى خود دست حاج آقا را بوسيدند. تا وقت كار و فعاليت مشك به دوشان رسيد. در اين وقت آن بابايى كه مشك پر از باد به دوش داشت، با سر و صداى زياد خود را ميان مشكيان انداخت و" پرهيز آب، پرهيز آب" گويان به تقلا افتاد و منتظر شد كه مشك رفيق بغل دستى اش باز شود، آن وقت كار خود را شروع كند، بلكه مشتش باز نشود و رسوا نگردد. هرچه بيشتر انتظار كشيد كمتر به نتيجه رسيد و اين انتظار طولانى شد. تا اينكه رفيقش پرسيد: پس چرا سر مشكت را باز نمىكنى؟ آن بابا گفت: راستش را بخواهى، مىترسم رسوا شوم؛ چون مشك من عوض آب، باد دارد، حالا از تو خواهش مىكنم اول تو سر مشكت را باز كن و نگذار من آبرويم پيش حاج آقا بريزد و مرا پيش او روسياه نكن. بيچاره آن مرد كه مشكش را به اميد ديگران پر باد كرده بود، گفت: رفيق، حقيقت را بخواهى مشك من هم پر از باد است و از آب خبرى نيست و بايد فكرىكرد كه رسوا نشويم. تقلّا بيشتر شد و از هر سو صداى" پرهيز آب پرهيز آب" بلند بود. اما حتى يك قطره آب هم از مشكى سرازير نشد كه نشد، تا اينكه معلوم شد همه مشكيان در خانه خود همان فكر را كردند كه بايد مشكشان را عوض آب از باد پر كنند و زحمت و مرارت حمل اين همه آب را بر خود نگذارند.
از آن طرف حاج آقا هرچه انتظار كشيدند ديد سر مشكى باز نشد و آبى هم پاشيده
نشد. با ناراحتى پرسيد: پس چرا مشكيان كار خود را شروع نمىكنند؟ ملتزمين ركاب حاجآقا پرسان پرسان رفتند و باز گشتند و به حاج آقا خبر دادند كه مشكها عوض آب، باد دارد و مثل اينكه خبرى نيست و بقيه راه را بايستى آبپاشى نشده برويم. حاج آقا هم وقتى ماجرا را فهميد با ناراحتى مرتب مىگفت: مشك خالى پرهيز آب؟ مشك خالى پرهيز آب؟ (1)حاجى ما هم شريك!
قصه مثل: در قديم موقعى كه حجاج ايرانى از راه مدينه به زيارت خانه خدا و يا بالعكس مىرفتند، همين كه شامگاهان در يكى از مراحل بين راه رحل اقامت افكنده و ديگهاى پلو يا آش را بر سر بار مىگذاشتند، ناگهان يك دسته عرب نتراشيده و نخراشيده با سوسمارى يا موش صحرايى از راه مىرسيدند و موشها سوسمارها را در ديگ آش يا پلو مىانداختند و مىگفتند: «حاجى ماهم شريكيم» چون حجاج بخت برگشته هرگز طبع آنها حاضر به خوردن پلو سوسمار يا آش موش نمىشد، مجبور بودند كه ديگ پلو يا آش نيمه پخته را يكجا تحويل آن گرو بدهند. اين مثل از آن زمان رايج شده است. (2)حالا كه حاجيش نيست كربلاييش هم نباشد
قصه مثل: مردى روستايى به نام باقر در آرزوى اين كه حاجى شود، صد تومان به تدريج جمع كرد و براى زيارت خانه خدا عازم مكه شد. چون به كربلا رسيد، به مرضى سخت مبتلا شد و به حكم ضرورت در همانجا متوقف شد. وقتى بهبود يافت كه زمان حج گذشته بود. ناچار به وطن بازگشت. هموطنان او را كربلايى باقر خواندند و او هر وقت اين خطاب را مىشنيد با نهايت تأثر و تأسف مىگفت: حالا كه حاجيش نيست كربلاييش هم نباشد. (3)
عجب سرگذشتى داشت كل على!
قصه مثل: شخصى مستطيع شده و به زيارت مكه رفته و برگشته بود و شده بود حاجى و همه به او مىگفتند: «حاجعلى». اما دوستى قديمى داشت كه مثل گذشته به او مىگفت: «كللى(» كل على» كربلايى على)» مثل اين كه اصلًا قبول نداشت كه اين بابا حاجى شده!
حاج على هم از آن آدمهايى بود كه تشنه عنوان و لقب هستند و دلشان لكزده براى عنوان! حاج على پيش خودش گفت: «بايد كارى كنم تا رفيقم يادش بماند كه من حاجى شدهام» به اين جهت يك شب شام مفصلى تهيه ديد و رفيقش را دعوت كرد.
بعد از اين كه شام خوردند و نشستند به صحبت كردن و او صحبت را به سفر مكهاش كشاند و تا توانست توى كله رفيقش كرد كه به زيارت حج رفته و الان حاجى شده! او گفت: توى راه حجاج يك نفر سرش به كجاوه خورد و شكست و يك همچين دهن وا كرد، آمدند و به من گفتند: حاج على از آن روغن عقربى كه همراهت آوردهاى به اين پنبهبزن، بعد گذاشتند روى زخم، فردا خوب شد. همه گفتند: خير ببينى حاج على كه جان بابا را خريدى. در مدينه منوره كه داشتم زيارت مىخواندم يكى از پشت سر صدا زد: «حاج على» من خيال كردم شما هستى، برگشتم، ديدم يكى از همسفرهاست، به ياد شما افتادم و نايبالزياره بودم. توى كشتى كه بوديم دو نفر دعوايشان شد، نزديك بود خون راه بيفتد همه پيش من آمدند كه حاج على به داد برس كه الآن خون راه مىافتد. وسط افتادم و آشتىشان دادم، همسفرها گفتند: خير ببينى حاج على كه هميشه قدمت خير است. نزديكىهاى جده بوديم كه دريا طوفانى شد، نزديك بود كشتى غرق شود كه يكى از مسافرها گفت: حاج على! از آن تربت اعلايت يك ذره بينداز توى دريا تا دريا آرام بشود. همين كه تربت را توى دريا انداختم، دريا مثل حوض خانهمان شد. همه همسفرها گفتند: خدا عوضت بده حاج على كه جان همه ما را نجات دادى.
خلاصه گفت و گفت تا رسيد به در خانهشان، ادامه داد كه: همه اهل محل با قرابههاى (1)گلاب آمدند پيشواز و صلوات فرستادند و گفتند: حاج على زيارت قبول.
همين كه پايم را گذاشتم در دالان خانه و مادر بچهها چشمش به من افتاد گفت: واى حاج على جان ... همين را گفت و از حال رفت. خلاصه مدام حاج على حاج على كرد تا قصه سفر مكهاش را به آخر رساند. وقتى كه خوب حرفهايش را زد، ساكت شد تا اثر حرفهايش را در رفيقش ببيند، رفيقش با تعجب فراوان گفت: عجب سرگذشتى داشتى كل على؟! (2)ناخوانده به زيارت خانه خدا نتوان رفت
قصه مثل: يكى از توانگران به زيارت خانه خدا رفت. بعد از طواف و فراغت از اعمال حج چنان كه رسم تجارت است در بازار منى مال و اسباب خود را گشود و به خريد و فروش مشغول بود كه ناگاه گدايى كه نان خود را جز در سفره ديگران نديده بود، از آنجا گذشت و آن سوداگر را با آن همه جمعيت ديد. رشك و حسرت بر او برد و ايستاد و زبان به طعن بر او گشود و گفت: «اى دنيادار بىرحم و اى سختدل از خدا دور! فرداى قيامت مكافات من و تو به يكسان چون خواهد بود؟ كه تو با اين همه سامان و نعمت و من با اين همه رنج و محنت آمده و بينوا و بىچيز باشم؟
بازرگان چون اين فقره را شنيد گفت: «حاشا مكافات ما يكسان باشد، اى گداى فضول و اى طالع بى اصول! طرز درويشى و فقيرى چنين نمىباشد كه رشك و حسد بر اموال مسلمانان برند، مطلب تو از آمدن به اينجا گدايى است نه طواف خانه كعبه، اگر مىدانستم فرداى قيامت جزاى ما يكسان خواهد بود كجا روى به اين راه مىآوردم. گدا گفت: اى دنيادار اين سخن از كجا غلط كردى؟ بازرگان گفت:
استغفراللَّه، من آنچه حق بود گفتم من به فرمان خدا آمدهام، آنجا كه اذن فرموده:
«وَ أَذّن فِى النَّاسِ بِالْحَجّ يَأْتُوكَ رِجَالًا»، (1)
كه خطاب به ابراهيم عليه السلام بوده كه مردمان را به اين خانه بخوان و كسانى را كه قدرت و استطاعت داشته باشند ندا در ده و بطلب تا بيايند.
پس چون مرا حكم شده به فرمان آمدهام و تو بىطلب ناخوانده آمده و فضولى كردى و آنگاه اين مثل را گفت: ناخوانده به خانه خدا نتوان رفت. اى گدا تو را نخوانده و تو خود را به مهلكه انداختى و چنين راهى را بىاذن و زاد و با هزار محنت به جهت گدايى و طمع و طلب آمدهاى. عزت و حرمت مهمان و طفيلى يكسان نبُود. پس آن گدا خجل و شرمنده شد و جماعتى كه آنجا بودند بازرگان را آفرين گفته و تحسين كردند، پس بازرگان چيزى به گدا داد و او را از خود خشنود كرد. (2)چند ضربالمثل
زيارت پول حلال مىخواهد و قلب صاف.
هر كه زيارت برود استخوانش سبك مىشود.
نگفتى گيوهات مبارك، مىگويد مرا ببر زيارت.
تا به يكى بگى عيدت مبارك، مىگه من رو كول كن ببر زيارت. (3)- هر كس به زيارت مىرود تو چاوشخوان او باش(ضربالمثل مازندرانى)
فهرست منابع
تمثيل و مثل، سيدابوالقاسم انجوى شيرازى، ج 1، تهران، اميركبير، 1353.
داستاننامه بهمنيارى، احمد بهمنيارى، چاپ سوم، تهران، دانشگاه تهران، 1381.
داستانهاى امثال، اميرقلى امينى، اصفهان، 1324.
شرح زندگانى من، عبداللَّه مستوفى، چاپ سوم، تهران، زوّار، 1374.
فرهنگ جامع ضربالمثلهاى فارسى، بهمن دهگان، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسى، 1382.
مجمعالامثال، محمدعلى حبله رودى، به كوشش صادق كيا، تهران، اداره فرهنگ عامه، بىتا.
مرورى بر آداب سفرهاى زيارتى، سيدعليرضا هاشمى، تهران، مركز تحقيقات صدا و سيما، 1384.
راويان(گنجينه فرهنگمردم):
قاسم بنائيان، نيشابور، خراسان
محمدمسعود كريمى، آباده، فارس
ابراهيم پورغلامعلى، فومن، گيلان
محمود احمدى، همدان
به قلم ابن سينا، محمّد غزالى و عطار
دكتر ويدا احمدى
چكيده
اين نوشتار از اينجا آغاز مىشود كه از چشماندازى نمادشناسانه و روانكاوانه چرا واژه «تشرّف» در زمره مأنوسترين واژهها با «زيارت» است و بدين ترتيب به تبيين اساسىترين هدف زيارت مىپردازد. از آنجا كه زبان داستان در چنين مواردى، زبانى قدرتمند است، از اين رو به تحليل اين مهم از چشمانداز سه روايت از داستان پرندگان به قلم ابن سينا، محمد غزالى و عطار پرداخته مىشود، زيرا «زيارت» سيمرغ، هدف اساسى پرندگان در اين داستانهاست، سيمرغى كه مظهر خداست و پرندگانى كه زايران عارفند.
كليدواژهها: تشرف، سرسپارى، زيارت، افسانه سيمرغ.
در فرهنگ نمادها، «سرسپارى(تشرف) يك آيينگذار و نماد تولد يك موجود جديد است». (2)اينكه سرسپارى اصلا به چه معناست، نكته حايز اهميتى است كه هم با حوزه معنا شناختى و هم حوزه زبانى داستان پرندگان همسو است، «سرسپارى به
معناى ميراندن است. سرسپردن يعنى جدا شدن سر از بدن و مردن. اما اينكه مرگ به معنى خروج و عبور از درى است كه به جايى ديگر باز مىشود. پشت اين در خروجى، يك ورودى قرار گرفته است. سرسپردن يا تشرف يعنى وارد شدن». (1)اكنون بايد ديد سرسپرده كيست؟ «سرسپرده از پرده آتش(بندها و رنجها) مىگذرد، ديوارى كه غير قدسى را از قدسى جدا مىكند، او از دنيايى به دنياى ديگر مىگذرد و پس از آن تحول صورت مىگيرد، سطح او عوض مىشود و تفاوت مىكند. استحاله فلزات(در مفهوم نمادين كيمياگرى) نيز نوعى سرسپارى است كه فلز در اين سرسپارى خواستار مرگ و عبور است، سرسپارى باعث دگرديسى مىشود». (2)شكل اين تشرف در داستان پرندگان، تشرف به «مقام بندگى خدا» است كه در جريان حركتى فرارونده محقق مىشود و اين همان تحقق هدف زيارت و فناء فى اللَّه است، به تعبير عطار:
در ميان عاشقان مرغان درند كز قفس پيش از اجل بر مىپرند (3)
اما اين حركت استعلايى براى نيل به زيارت سيمرغ در داستان پرندگان با نمادهاى زير نشان داده شده است:
الف) سفر
«نمادگرايى سفر نشانگر ميل به تغيير درونى است و نياز به تجربهاى جديد و حتى بيش از آن نشانه جابهجايى. به عقيده يونگ، سفر نشانه نارضايى است و منجر به جست و جو و كشف افقهاى تازه مىشود. آيا همانگونه كه يونگ عقيده دارد، ميل به سفر، جستوجوى مادر گم شده است؟ اما به زعم سيرلوت، سفر برعكس، ممكن
است به دليل گريز از مادر باشد. در واقع بايد دو جنبه مختلف مادر را به ياد داشته باشيم كه هم بخشنده است و هم تملك جو». (1)در نمادشناسى سفر، يادآورى نكتهاى ضرورى است و آن اين است كه آنچه به عنوان مادر مطرح شده و داراى وجوهى متضاد است، در سفر پرندگان ازسويى موانعى است كه به ظاهر به آن پناه بردهاند، اما با شناختى كه حاصل مىكنند در مىيابند كه بايد آن را رها كنند و در جاى ديگرى در جستوجوى آن باشند و آن وجهه راستين مادر در مقام ملجأ و پناهگاه، سيمرغ و بارگاه اوست، اين نكته با تحليل روانكاوانه يونگ از نماد مادر همخوانى دارد كه مىگويد: «ساير مظاهر مادر به مفهوم مجازى آن در چيزهايى متجلى مىشوند كه مبين غايت آرزوى ما براى نجات و رستگارى است، مانند فردوس، ملكوت خدا و اورشليم بهشتى. بسيارى از چيزهايى كه احساس فداكارى و حرمتگذارى را برمىانگيزد مىتوان از مظاهر مادر به شمار آورد ... همه اين مظاهر ممكن است داراى معنايى مثبت و مطلوب و يا معنايى منفى و اهريمنى باشد». (2)سفر در زمره اساسىترين و نمودارترين عناصر نمادينى است كه از رهگذارآن هويت دگرگونى پذير پرندگان اين داستانها كاملًا آشكار مىگردد. اما اين عنصر در هر كدام از داستانهاى مورد نظر به گونهاى نمود يافته است:
در داستان ابن سينا، سفر به شكل گذار از هفت كوه براى رسيدن به كوه نهم كه شهر ملك سيمرغ پس از آن است، نشان داده شده است.
در داستان محمد غزالى، سفر را در قالب پرواز بر فراز دريا براى رسيدن به جزيره ملك عنقا مشاهده مىكنيم.
و سرانجام در منطق الطير عطار، سفر را در عالىترين شكل خود، يعنى عبور از هفت وادى تا رسيدن به كوه قاف كه آشيانه سيمرغ بر بلنداى آن است، مىبينيم.
سفر در اين داستانها در قالب سفر زمينى، دريايى و درونى نشان داده شده است.
ب) زاير
پس از سفر پر از رنج و مرارت پرندگان، شاهد ديگرى كه دال بر تحقق فرايند دگرگونى در آنهاست، همگنى ايشان با كسانى است كه در سرزمين مقصد حضور دارند، يعنى در حضرت ملك سيمرغ و همين مطلب، حضور نماد ديگرى را در اين داستانها نشان مىدهد كه نماد «زاير» است.
مقوله سنخيت كه در نمادگرايى زاير (1)قابل طرح است با نماد سفر كه پيش از اين مطرح شد و نيز بن مايه آن يعنى طلب كه در رسالة الطيرها جايگاه ويژهاى دارد، پيوند اساسى خورده است. زاير «نمادى مذهبى در ارتباط با وضعيت انسان در زمين است كه آزمونهاى خود را به انجام رسانده تا به لحظه مرگ در سرزمين موعود يا بهشت گمشده برسد. اين واژه به معنى انسانى است كه خود را در جايى كه زندگى مىكند غريب احساس مىكند و در آنجا تنها گذر عمر مىكند و به دنبال مدينه فاضله است.
اين نماد نه تنها ويژگى زود گذر تمام وضعيتها، بلكه وارستگى درونى نسبت به حال و پيوستگى به اهداف دور و طبيعت است». (2)پرندگان رسالة الطيرها، زايران طالبى هستند كه پا در اين سفر زيارتى گذاردهاند تا به آغوش سيمرغ پناه ببرند؛ چرا كه از دست دادن موانعى كه پيش از اين تنها دوست داشتنى و عزيزترين چيز براى آنان در زندگيشان بود، حال مىطلبد تا عشق برترى را جايگزين خود سازد و اين عشق، با تجربه زايرانه آنهاست كه محقق مىشود و سنخيت، كليد حل اين معماست، زيرا:
«زاير با حضور در زيارتگاه به جست و جوى هم ذات شدن و متجانس شدن با كسى است كه اين محل را نامآور كرده است». (3)آيا اين همان سيمرغ يا مادر يا پناهگاه موعود نيست؟
الف) ابن سينا در داستان خود اين همگنى را به اين صورت بيان كرده است: «چون
والى آن ولايت ما را با خويشتن گستاخ كرد و انبساطى پديد آمد و او را از رنج خويش واقف گردانيديم و شرح آنچه بر ما گذشته بود پيش وى بگفتيم و رنجور شد». (1)از اين عبارت دو نكته قابل فهم است:
نخست آنكه والى كه خود از شخصيتهاى برجسته داستان است، يعنى از كارگزاران و مقربان ملك سيمرغ، پرندگان را با خود، خودمانى كرده است و اين خودمانى شدن زمانى محقق مىشود كه كسى، مخاطب يا مخاطبان خود را از سلك و سنخ خويش بيابد.
دوم آنكه رنجورى والى از رنج پرندگان نيز دلالت زبانى ديگرى است كه مبين همگن شدن پرندگان با اوست. گويى ابن سينا قصد دارد تا در پرده دلالتهاى پوشيده زبانى اين نكته را به مخاطب خود بفهماند كه والى هم روزى همانند همين پرندگانى بوده است كه كوهها را با رنج پس پشت گذاشته تا به سر منزل مقصود رسيده است.
سهروردى، مترجم رسالة الطير ابن سينا، درباره مفهوم سنخيت در رساله تأمل برانگيز لغت موران به مطلب بسيار قابل توجهى اشاره مىكند، آنجا كه مورچهها درباره اينكه قطرات ژاله كه سرگرم نظاره آنند سرانجام چه تقديرى دارند، مىنويسد:
«مورى متصرف در ميان ايشان بود. گفت: لحظهاى صبر كنيد تا ميل او از كدام جانب باشد، كه هركسى را زى(به سوى) جهت اصلى خويش كششى باشد و به لحوق معدن و منبع خود شوقى بود. همه چيزها به سنخ خود منجذب باشد». (2)و در ادامه، پاسخ مورچه سالخورده زيباست: «يكى سالخورده در ميان ايشان بود، آواز داد كه اگر وعده «يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ» راست باشد و قضيه «كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ» (3)
و «إِنَّ إِلَيْنَآ إِيَابَهُمْ» (4)
و
«فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرِ» (1)
درست آيد، طريق آن است كه چون ملك سليمان در آشيانه ما نگنجد، ما نيز به ترك آشيانه بگوييم و به نزديك او شويم و دگر ملاقات ميسر نگردد». (2)ب) محمد غزالى اين تحول را از طريق طرح آيات قرآنى بيان كرده است. اينكه مىگوييم، پرندگان در اين داستانها نمودگار آدم در معناى حقيقى آن مىباشند، در اينجا آشكارتر مىگردد. يكى از مهمترين اين دلالتها كه مىتوانيم به آن اشاره كنيم، اين آيه شريفه است كه مىفرمايد: «يأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَلِنَّةُ ارْجِعِى إِلَى رَبّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (3). (4)
و اين بازگشت زمانى محقق مىشود كه پرندگان شايسته ديدار با ملك سيمرغ شدهاند. غزالى مىگويد: «و هر كه به حقيقت نيازمند و مسكين است، ملك سيمرغ را نديم و جليس است. پس همگان با قرار و سكون آمدند و در رياض و نزهت فرو آمدند و لباس شادى پوشيدند و در خدمت ملك ايستادند و پيش تخت وى صف زدند». (5)ج) عطار اين همگونى را در وادى توحيد، ضمن بيان حكايت زيبايى مطرح كرده و اين چنين سروده است:
از قضا افتاد معشوقى به آب عاشقش خود را درافكند از شتاب
چون رسيدند آن دوتن با يكدگر اين يكى پرسيد از آن كاى بى خبر
گر من افتادم در آن آب روان از چه افكندى تو خود را در ميان
گفت من خود را درآب انداختم ز آنكه خود را از تو مىنشناختم
روزگارى شد كه تا شد بىشكى با تويى تو يكى من يكى
تو منى يا من توام، چند از دوى با توام من يا توام يا تو تويى
چون تو من باشى و من تو بردوام هر دو تن باشيم يك تن والسلام
تا توى برخاست در شركست يافت چون دوى برخاست توحيدت بيافت
تو در و گم گرد توحيد اين بود گم شدن كم كن تو تفريد اين بود (1)
ج) بارگاه(آستانه)
حضرت، درگاه، بارگاه در مقام نماد دگرگونى، بارها و بارها در داستان پرندگان مطرح شده است. برد نمادين اين مفهوم از غناى بسيارى برخوردار است. آن چنان كه هم در عرفان و فلسفه و هم در روانكاوى و كيمياگرى و نيز در ادبيات كه مجموعهاى از همه اينهاست، در محل تحليل و بررسى است. اينكه بارگاه سيمرغ و گذار از آن يكى ديگر از عناصر بنيادين رسالة الطيرهاست كه كاركردى قابل توجه در بيان فرآيند تحول قهرمانان داستان دارد و شواهد آن در داستانهاى نامبرده بسيار با آنچه كه در فرهنگ نمادها مطرح شده است، همسويى و همخوانى دارد. در اينجا بررسى و تحليل اين مفهوم را به همراه چشمانداز كلىتر آن مطرح مىكنم و آن نماد در مىباشد. «مفهوم باطنى درگاه(آستانه) از نقش آن به عنوان معبر ميان بيرون(پلشت) و درون(قدسى) مىآيد» (2)آنچنانكه پرندگان دربند ريسمانها و موانع و مشكلات راه سفر با گذار از آستانه حضرت سيمرغ و حضور در آن، گويا از آن پلشتى پا در اين قداست و پاكى گذاشته اند، زيرا: «گذار از آستانه دو شرط دارد: يكى طهارت خاص براى جسم و دوم نيت روح، كه كفش در آوردن بر صحن يك مسجد يا جلوى يك خانه ژاپنى از همين نماد نشأت گرفته است». (3)اين نمادگرايى، آيه شريفه «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى» (4)
را به يادمان
مىآورد كه خداوند به پيامبرش حضرت موسى فرمان مىدهد كه در آستانه وادى مقدس طوى كفشهاى خود را از پا درآورد. در حقيقت نعلينهاى حضرت موسى عليه السلام همان دنيا و آخرت است كه براى ديدار با خداوند بايد به آن پشت پا زد.
درست همان اتفاقى كه براى پرندگان رسالة الطيرها به وقوع مىپيوندد. آن هنگام كه از همه دلبستگىها و موانع مىگذرند تا به ديدار سيمرغ نايل شوند. از همين روست كه «در، به عنوان محل عبور و به خصوص محل ورود به طور طبيعى تبديل به نمادى براى تقرب به خدا و امكان تقرب به حقيقتى برتر مىشود. بدين گونه است كه بازگشت مسيح به عنوان مسافرى كه بر در مىكوبد، بشارت داده مىشود، پسر انسان بر در است (1)... مسيح در مكاشفات (2)مىگويد: اينك بر در ايستاده مىكوبم، اگر كسى آواز مرا بشنود و در را باز كند به نزد او خواهم آمد و با وى شام خواهم خورد و او نيز با من». (3)پيوند نماد بارگاه با كيمياگرى و فرآيند استحالهاى آن هم جالب است. «به زعم اسقف پرنتى(396) براى كيمياگران و فلاسفه، در به معناى كليد و به معناى ورود يا وسيله عمل كردن در طول مدت عمل بزرگ (4)است. در، ربط با وسيلهاى سرى و ابزارى مخفى است». (5)اما از سويى ديگر، تيتوس بوركهارت بر اهميت تركيب نماد در و درگاه از طرفى و غار از طرفى ديگر، تأكيد دارد. اين پيوند، يادآور تحليل روانكاوانه يونگ از نماد غار در تفسير نمادينى است كه از سوره مباركه كهف قرآن شريف ارائه كرده است. يونگ در اين باره اين طور نوشته است: «تمامى اين سوره(كهف) به راز ولادت مجدد اختصاص دارد و غار محل ولادت مجدد است، يعنى آن گودال مخفى كه انسان در آن
محبوس مىشود تا پرورده و تجديد شود. قرآن راجع به آن مىفرمايد: و خورشيد را ببينى كه چون برآيد از غارشان به طرف راست مايل شوند و چون فرو رود به جانب چپشان برگردد و ايشان(هفت خفته) [ميان] غارند و ميان، مركزى است كه گوهر در آن مىآرمد، مكانى است كه پرورده شدن يا مناسك قربانى و يا دگرگونى در آن رخ مىدهد». (1)اين بررسى نمادين يادآور پرورده شدن آدمى در رحم مادر است كه با آنچه قبلًا در پيرامون نمادگرايى مادر گفته شد و مطالب حاضر همسويى عميقى پيدا مىكند. و اين همان انقلابى است كه براى پرندگان رسالة الطيرها به وقوع مىپيوندد.
سرانجام وادى فقر و فنا كه آخرين وادى از هفت وادى عطار است و پس از آن سى مرغ در پيشگاه سيمرغ حضور مىيابند، دلالت ديگرى بر طرح مقوله سرسپارى و تشرف در منطق الطير است:
چون وصال دلبرش معلوم گشت فانى مطلق شد و معدوم گشت
سالكان دانند در ميدان درد تا فناى عشق با مردان چه كرد
اى وجودت با عدم آميخته لذت تو با عدم آميخته
تا نيارى مدتى زير و زبر كى توانى يافت ز آسايش خبر ...
اين چه كار توست مردانه درآى عقل بر هم سوز ديوانه درآى
گر نخواهى كرد تو اين كيميا يك نفس بارى به نظاره بيا
چندانديشى چون من بى خويش شو يك نفس در خويش پيش انديش شو
تا دمى آخر به درويشى رسى در كمال ذوق بى خويشى رسى
من كه نه من ماندهام نه غير من برترست از عقل شرّ و خير من
گم شدم در خويشتن يك بارگى چاره من نيست جز بيچارگى
آفتاب فقر چون بر من بتافت هر دو عالم هم ز يك روزن بتافت
1) چهار صورت مثالى، ص 89.
من چو ديدم پرتو آن آفتاب من بماندم باز شد آبى به آب
هر چه گاهى بردم و گه باختم جمله در آب سياه انداختم
محو گشتم، گم شدم د ر بحر راز مىنيابم آن زمان آن قطره باز
گرچه گم گشتن نه كار هر كسى است درفنا گم گشتم و چون من بسى است
از آنجا كه فلسفه كيمياگرى و فرآيند نو شدن آدمى از مباحث بسيار جدى در حوزه روانكاوى، خصوصاً روانكاوى يونگ است، وى در اين باره مىگويد: «ولادت مجدد(نو شدن (3)) به مفهوم دقيق آن يعنى تولدى تازه در گردونه حيات فردى». (4)اصطلاح انگليسى اين مفهوم «Renovation» است كه يونگ از آن به تجربه استعلاى حيات تعبير كرده است. او در توضيح اينكه منظورش از چنين اصطلاحى چيست مىگويد:
«منظور من از تجربه استعلاى حيات، آن تجارب نوآموزى است كه در مناسك مقدسى شركت مىجويد كه تداوم جاويدان حيات را از طريق دگرگونى و تجديد بر او فاش مىسازد». (5)وى در ادامه همين مطالب، ثمره اين تجربه فرارونده را در مثل به سيمرغ (6)همانند كرده است. مناسك مقدسى كه يونگ در بررسى خود از آن نام مىبرد، به گونهاى ديگر در شكل سفر در دريا و كوهها و هفت وادى پر فراز و نشيب در داستان پرندگان نيز نشان داده شده است كه سرانجام به استعلاى حيات و تولد دوباره قهرمانان داستان مىانجامد.
در روانكاوى يونگ تولد دوباره در اشكال گوناگونى تحقق مىپذيرد كه به باور ما
همسوترين اين اشكال با آنچه كه در داستان پرندگان و هدف ايشان از زيارت سيمرغ واقع مىشود «گسترش شخصيت» است. به تعبير يونگ: «آدمى با عظمت كارش رشد مىكند، اما او بايد در درون خويش ظرفيت اين رشد را داشته باشد، در غير اينصورت حتى دشوارترين كارها هم براى رشد او سودى نخواهد داشت. محتملًا اينكه [حتى] به وسيله آن كار خورد و شكسته خواهد شد». (1)يونگ اساسىترين دليل نياز به گسترش شخصيت را «فقر درونى (2)» (3)دانسته كه بىشباهت به مفهوم اين آيه. شريفه قرآن كريم نيست: «يأَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ». (4)
در اينجا تلاش ما بر اين است تا از رهگذر چنين چشم اندازى در راستاى يافتن افقهاى همسو ميان نظريه روانكاوانه يونگ، مفهوم زيارت در داستان پرندگان به تحليل نمادگرايانه و معنا شناسانه اين داستانها بپردازيم. در بررسى نماد تشرف يافتگى، سرسپارى و بارگاه گفتيم كه تحمل رنج براى سالك همانند عبور از پرده آتش است كه مقدس را از نامقدس جدا مىكند. آن چنانكه از فحواى اين داستانها نيز برمىآيد، چنين واقعهاى براى مرغان، از رهگذر سفر براى زيارت سيمرغ رخ مىدهد. غزالى در سطرهاى پايانى رسالة الطيور خود مىگويد: «و تازه كردن عهد به تازه كردن باطن است از جمله آلودگى و خبائث و طهارت ظاهر از جمله نجاسات و احداث». (5)اينكه پس از آن به نماز و برپايى آن اشاره مىكند: «پس از آن ملازم اوقات نماز باشد». (6)اشاره به همين مناسك مذهبى در رخداد ولادت جديدى دارد كه يونگ هم آن را مطرح نموده است و گذار از كوههاى داستان ابن سينا و هفت وادى عطار هم به گونهاى همين مناسك مذهبى و مقدسند كه در ساحتى نمادين طرح شدهاند. كاربرد
مكرر اصطلاح پاكبازى در منطق الطير، دلالت بر همين ثمره عظيم دارد:
ديگرى گفتش كه در راه خداى پاك بازى چون بوداى پاك راى ...
گفت اين ره نه ره هر كس بود پاك بازى زاد اين ره بس بود ...
هركه او در باخت هرچش بود پاك رفت در پاكى فرو آسوده پاك ...
دستها اول ز خود كوتاه كن بعد از آن آنگاه عزم راه كن
تا در اول پاكبازى نبودت اين سفر كردن نمازى نبودت (1)
دليل اين پاكبازى و برپايى مناسك مقدس مذهبى(كه زيارت در زمره شاخصترين آنهاست) در داستان پرندگان در مقايسه با آنچه كه در روانكاوى يونگ، به عنوان گونهاى از ولادت جديد يعنى گسترش شخصيت مطرح شده، بدين معناست كه اين منى كه هست، من راستين نيست و اين هويت حقيقى بايد از رهگذر شناخت و رنج و عشق، كشف شود. سى مرغى كه تنها مشتى پَر و استخوان باشد، نيست، بلكه سيمرغى است كه با گذار از كوهها و وادىهاى پر رنج و مرارت آشكار مىگردد.
يونگ مىگويد: «هنگامى كه نقطه اوجى از زندگى فرا مىرسد وقتى شكوفه مىشكفد و از كوچكتر، بزرگتر پديد مىآيد، آنگاه به قول نيچه، يك، دو مىشود و شخصيت برتر كه فرد همواره بوده، اما ناپيدا به نيروى الهام بر شخصيت حقيرتر متجلى مىشود و كسى كه در درون خويش بزرگ است خواهد دانست كه رفيق روحش آنكه از ديرباز چشم انتظارش بود، آن رفيق جاويدان اكنون به راستى از راه رسيده است تا اسارت را به اسيرى برد، يعنى كسى را گريبان گيرد كه هميشه اين شخصيت فناناپذير را اسير و در بند داشته است و آنگاه با اين عمل، حيات او را به سوى آن حيات عالىتر جارى كند». (2)به عناصر مشتركى كه در اين ديدگاه يونگ و
داستان پرندگان قابل بررسى است توجه كنيم:
فرا رسيدن نقطه اوج زندگى: رسيدن سى مرغ به بارگاه سيمرغ و زيارت او.
شخصيت برترى كه فرد همواره بوده است: سيمرغ.
فرد يا شخصيت حقيرتر: سى مرغ.
نيروى الهام: هدهد هادى شده.
حيات عالىتر: حضور ابدى سى مرغ در بارگاه سيمرغ و فناى در او.
و طرح مقوله گسترش شخصيت مرغان(سى مرغ) در سيمرغ اينگونه است:
جمله گفتند آمديم اين جايگاه تا بود سيمرغ ما را پادشاه
ما همه سرگشتگان درگهيم بيدلان و بى قراران رهيم
مدتى شد تا در اين راه آمديم از هزاران، سى به درگاه آمديم
كى پسندد رنج ما آن پادشاه آخر از لطفى كند در ما نگاه (1)
اين مقام عبوديت است كه چنين تحليل روانكاوانه عميقى را در بطن خود جاى داده است، زيرا عبوديت تجلى خود الوهى و راستين آدمى است. طرح اين مقولههاى معرفت شناختى در آثار برجسته عارفان و حكيمان مسلمان، نشانگر التفات ايشان به بعد معناشناسانه كلام خدا و بزرگان دين است كه صد البته راه را روى افقهاى تازهتر مىگشايد.
1) منطق الطير، ص 231.
منصور يوسفى جولندان (1)
چكيده
آنچه كه در ادوار مختلف تاريخى عامل مهمى در بقا و جاودانگى اماكن مقدس اسلامى در بين مسلمين گرديده بدون شك مراسم و مناسكى است كه در ايام و فصول مختلف سال در اين جايگاهها برگزار مىگردد. پيوستگى و انسجام آحاد مردم در حضورى پر رنگ به منظور برپايى مناسبتهاى مذهبى، ادعيه، زيارت، قربانى، دخيل شدن و ساير موارد موجود در آرامگاهها و بقاع حكايت از پويايى و زنده ماندن فرهنگ دينى و حيات معنوى در بين اقوام و ملل مسلمان در اقصى نقاط كره خاكى مىباشد. در پژوهش انجام شده در خراسان و ماوراء النهر نيز اين امر مشاهده گرديد كه چگونه زن و مرد با اعتقادات و باورهاى مذهبى عجين بوده و بدون كوچكترين قصور و مسامحهاى سعى در انجام هرچه بهتر و صحيحتر جزئيات مراسم در مزارات دارند. در اعياد مذهبى همچون عيد فطر، عيد قربان و عيد غدير، بعثت و سالروز ميلاد حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و بعضى روزهاى سرور و شادمانى خاص، جمعيت بسيارى در مكانهاى زيارتى حضور يافته و ضمن زيارت قبور بزرگواران، به خواندن نماز و قرائت قرآن و دعاهاى مختلف مىپردازند.
كليدواژهها: مناسك، مزارات، قربانى، فاتحه، زيارت قبور، استغاثه، زايرين.
مقدّمه
همواره در تاريخ پس از پرداختن به دوران حيات و زندگى پرفراز و نشيب انسان به مرگ و خاستگاه ابدى او نيز اشاره شده و وضعيت دو دوره(حيات و مرگ) انسان را
1) دستيار علمى دانشگاه پيام نور واحد رضوانشهر.
متأثر و در ارتباط با هم جستوجو كردهاند. در اين بين تاريخ همچون آيينهاى تمامنما از روابط و تعاملات انسانى پرده برداشته و نظامهاى فرهنگى را در ادوار مختلف نشانه مىرود و تمدن بشرى را دوباره احيا مىسازد. تلاش و كوششهاى فردى و گروهى را در جوامع متفاوت تعريف مىكند تا از آثار و احوال گذشتگان بىخبر نمانيم و از آن سوابق ره توشهاى براى خود بجوييم.
در همين تاريخ هيچ تمدن و مردمى را بىريشه نيافته تا نسبت به اعتقادات و باورهاى خود و پدرانشان بىتفاوت عمل كنند. وقتى عزت و احترام به بزرگتر معنا مىيابد در كمتر سرزمينى ياد و خاطره بزرگان به بوته فراموشى سپرده مىشود. در كنار پدر و مادر، اساتيد، معلمان و راهنمايان بشرى كه هميشه خير و صلاح فرد را به او آموزش داده و از علوم مختلف و پيچيده مردمى گلچينى را در اختيار او نهادند، به نيكى ياد شد تا حتى پس از وداع گفتن دار فانى نيز عزيز و محترم شمرده شوند. براى آنها مراسم تشيع، تدفين و مجالس ختم گرفته و در سوگ آنها به ماتم نشستهاند.
هر قدر ميزان علم و تقوا و تعهد متوفى بيشتر بوده، به همان مقدار از قرب و منزلت بالاترى در نزد مردم برخوردار شدهاند.
با ظهور اديان الهى و بروز اعتقادات مذهبى پيامبران و اولياى الهى براى هدايت صحيح مردم و اجراى فرامين خدا ارتباط تنگاتنگى با قوم و امت خويش برقرار كرده و در اثر اين تعامل از محبوبيت غير قابل وصفى در بين مردم بهرهمند شدند، به طورىكه در زمان حيات از مريدان آن قديس بوده و پس از مرگ مزار او قبله جانان و محل وصل يار قلمداد مىشود.
مفهوم مزار را دكتر معين به گور، قبر به ويژه قبرى كه زيارتگاه باشد معنى كرده است (1)و دهخدا از آن به عنوان مدفن اشخاص مقدس اسلامى نام مىبرد. (2)واژه زيارت را حسن عميد به معنى بازديد كردن، ديدار كردن شخص بزرگ، رفتن به
مشاهد متبرك عنوان كرده است (1)و در فرهنگ فارسى معين به ديدار كردن، رفتن به مكان مقدس تعبير مىشود (2)ضمن آنكه دهخدا زيارت را به مشاهد متبرك و بقعهها رفتن و دعايى كه به عنوان تشرف باطنى براى امامان و امامزادهها و اوليا خوانند، معنى مىكند. (3)براى زيارت مزارات يا همان اماكن و جايگاههاى مقدس اسلامى افرادى كه در آنجا حضور پيدا مىكنند به زاير معروفند. واژه زاير را عميد به معناى زيارت كننده و يا ديدار كننده و يا به كسى اطلاق مىشود كه براى زيارت و يا ديدار با امامزاده يا مكانى مقدس حضور پيدا مىكند، مىنويسد (4)و معين نيز آن را به زيارت كننده و جمع آن را زوار معنى كرده است. (5)هر جا كه يك شخصيت مذهبى مدفون شد، تحولات سياسى- اجتماعى و حتى اقتصادى را سبب گشت. محل دفن كه گاهى يك روستايى بيش نبود، با پيشرفت عمرانى و مهاجرت معتقدين، بافت شهرى به خود گرفت كه براى نمونه مىتوان از شهرهايى همچون مشهد، نجف، كربلا، قم، سمرقند، بخارا و امثال آنها و نواحى همانند ناحيه پنجكيت در تاجيكستان و ناحيه سيده زينب در سوريه و دهها جاى ديگر نام برد كه اماكن مقدس اسلامى در اين مناطق باعث جذب زاير و توريست بوده و منبع درآمد زايى بسيار بالايى براى اهالى آن ديار به حساب مىآيد. ايجاد مشاغل مختلف در جوار مرقد آن بزرگواران، علاوه بر دلبستگىهاى دينى و مذهبى، به نوعى حكايت از وابستگىهاى اقتصادى نيز مىكند.
در اين مقاله به مراسم و مناسك موجود در تعدادى از مزارات خراسان و ماوراء النهر در قالب چهار كشور ايران، تاجيكستان، افغانستان و ازبكستان پرداخته تا شايد گوشههايى از سنتهاى موجود در آن اماكن مقدس اسلامى را بتوان معرفى نمود.
پيشينه تحقيق
در خصوص بر پايى مراسم و مناسك و وجود سنتهاى متعدد در ارتباط با زيارتگاههاى خراسان و ماوراء النهر، تحقيقات وسيعى توسط پژوهشگران داخلى و خارجى انجام پذيرفته و به عنوان منبع و سرچشمههاى پژوهش در مطالعات اسنادى كاربرد قابل قبول را دارد، اما هنوز نواقص و كم و كاستىهايى در مسير معرفى و شناساندن مزار يك شخصيت تاريخى يا مذهبى مشاهده مىگردد. اما با هر مطالعه و تحقيق جديدى قدر مسلّم از نكات مبهم كاسته شده و آگاهى و معرفت جامعترى در اختيار پژوهشگر قرار مىگيرد.
در زمينه برگزارى مراسم و مناسك در مزارات و زيارتگاههاى مورد تحقيق، كتب و مقالات متعددى بهچاپ رسيده است. از اهم آنها در مبحث آداب زيارت مىتوان به ركنى يزدى در شوق ديدار(1362)؛ خان محمدى در طرح توسعه حرم عبدالعظيم حسنى عليه السلام(1369)؛ خرم بركه در خواجه احرار ولى(2005)؛ فضل اللَّه روزبهان اصفهانى در مهماننامه بخارا(1962)؛ خليلى در آثار هرات(2004)؛ فسلفد در مقاله رهبريت صوفى در دهلى(1920) اشاره نمود.
در بخش قربانى، ميرچاالياده در رساله در تاريخ اديان(1993)؛ هاشم رضى در مردمشناسى اجتماعى(1355)؛ حمزه كمال در مزارهاى شمال تاجيكستان(2004)؛ سليم بخارى در دل به يار(1993)؛ يا حقى و سيدى در از جيحون تا وخش(1378)؛ اللَّه وردى در قربانى(1382) مطالبى را بيان نمودهاند.
و در بر پايى باورها و ساير مناسك و عنعنات موجود در مزارات: روح الامينى در مبانى انسانشناسى(1362)؛ هيلن براند در مقابر(1988)؛ تفضلى و فضائلى جوان در فرهنگ بزرگان اسلام و ايران(1372)؛ بار تولد در تركستان نامه(1974)؛ باباجان غفور اف در تاجيكان(1997)؛ دكتر عبيد الكبيسى در احكام وقف در شريعت اسلام(1986)؛ پطروشفسكى در اسلام در ايران(1985)؛ بلر و بلوم در هنر و معمارى اسلامى در ايران و
آسياى مركزى(2003)؛ آلبرهورانى در مقاله فرمان نقشبنديه(1974)؛ براون با مقاله درويش يا روحانيت شرقى(1968) و دكتر عسكرى خانقاه در مردم شناسى روش بينش تجربه(1373) در تأليفات خود بدان پرداختهاند.
شيوه بررسى
در تحقيق انجام شده براى اينكه جامعه مورد پژوهش به طور عميق مورد مشاهده و مطالعه قرار گيرد، از روش ژرفانگر استفاده شده است. اين روش را علماى فن نيز معتقدند و آن را بهترين شيوه براى مطالعه مىدانند. «مردم نگارى عمقى مبتنى بر ملاحظه دقيق و عميق يك قبيله است كه بايد در عين حال كامل و جامع بوده و هيچ دادهاى را از ياد نبرد». (1)براى دستيابى به اطلاعات لازم از تكنيكهايى همچون گفتوگو و مصاحبه باز و مشاهده استفاده شده است كه از ويژگى اساسى آن «مشاهده و مشاركت در زندگى مردم است ... دستيابى به هدف و نتايج لازم زودتر و دقيقتر خواهد بود، به علاوه نتيجه كار اطمينان و اعتماد بيشترى در پى خواهد داشت». (2)حضور فيزيكى و مشاركت با افراد، براى بجا آوردن آداب زيارت، تكنيك مشاهده مشاركتى را هم در اين تحقيق دخالت داده است. «نخستين شرط در مطالعات مردمشناسى، رفتن به محل و اقامت در آنجاست. بدين ترتيب ارتباط بين محقق و جامعه مورد مطالعه برقرار مىگردد و همه زمينههاى ذهنى، كه مىتواند محقق را وادار به پيش داورى نمايد، از بين مىرود». (3)براى غنى ساختن اطلاعات مدنظر از مطالعه كتابخانهاى نيز سود برده و به روش اسنادى، اقدام به جمعآورى مطالب گرديده است. به منظور ثبت و ضبط يافتههاى تحقيق از ضبط صوت، دوربين فيلمبردارى و دوربين عكسبردارى استفاده شده است.
جامعه آمارى
تحقيق حاضر در چهار كشور ايران، تاجيكستان، افغانستان و ازبكستان انجام گرديده و با ملاك قرار دادن شهرت، مقبوليت، معمارى، معاصر بودن و ميزان تأثيرگذارى صاحبان مزارات به صورت نمونه گيرى در سيزده مزار مورد بررسى قرار گرفته است. مجموعه آرامگاهى شاه قاسم انوار در تربت جام، ملاحسين كاشفى در سبزوار، هارونيه در توس، مير سيد على همدانى در كولاب تاجيكستان، محمد بشارا در ناحيه پنجكيت تاجيكستان، خواجه اسحاق ختلانى در كولاب تاجيكستان، مولانا يعقوب چرخى در شهر دوشنبه تاجيكستان، مزار شريف در بلخ افغانستان، خواجه عبداللَّه انصارى در هرات افغانستان، خواجه احرار ولى در سمرقند ازبكستان، خواجه بهاء الدين نقشبندى در بخاراى ازبكستان، گورمير و بى بى خانم در سمرقند ازبكستان، به عنوان جامعه آمارى، مورد پژوهش واقع شده است. اين تحقيق در تابستان سال 1383 شمسى آغاز و در بهار سال 1386 شمسى به اتمام رسيده است.
مراسم و مناسك در زيارتگاهها
به منظور پرداختن به تعدادى از مناسك و مراسم موجود در مزارات و زيارتگاههاى مورد تحقيق، ابتدا سعى در ريشهيابى و ذكر علل تاريخى آن كرده و سپس به بيان نمونههايى در جامعه مورد پژوهش خواهيم پرداخت:
در كليه فرهنگ لغات دعا به معنى نيايش كردن با پروردگار و نيز «به معنى درخواست نيايش و درخواست از خداوند است» (1)تضرع، التماس و استغاثه به درگاه خداوند نيز معنى شده است. (2)فلسفه دعا نيز از بين بردن و ميراندن روح كبر و استكبار در انسان، توجه به توحيد بارىتعالى و يأس و قطع اميد كردن از غير خداست.
دعا در اديان
دعا در دين زرتشت
در كتاب مقدس زرتشتيان(اوستا) متونى است كه نحوه و طريقه پرستش و عبادات و آداب و رسوم مذهبى را معيّن مىكند. قسمت بزرگى از متون موجود حتى امروزه در جوامع زرتشتى ايران و هند به صورت دعا و نيايش در مراسم گوناگون مذهبى خوانده مىشود. بر هر زرتشتى مؤمنى فرض است كه در هر بيستوچهار ساعت كه به پنج دوره يا گاه تقسيم مىشود، ادعيه و مناجاتهاى خاصى بخوانند. اين ادعيه و مراسم كه بندگى يا فرضيات خوانده مىشود، با سرودن ادعيه و نيايشهايى در ستايش و تمجيد اورمزد همراه است. امروزه اكثر زرتشتيان به خواندن ادعيه در صبحگاه و شامگاه اكتفا مىكنند.
دعا در دين مسيحيت
مسيحيان معتقدند كه دعا همان خدمتى است كه افراد انسانى به عنوان وظيفه و تكليف دينى، به در خانه خداى خود بجاى مىآورند. بسيارى از دعاها مشتمل بر عبارت(شكوه و عظمت بر خداوند) و يا حمد و آداب مذهبى، اقرار به گناهان، انكسار و توبه است. دعا و ثناى الهى به صورت رسمى و مدون آن از قبيل مراسم و آيينهاى دعا در كليسا محدود نمىشود، بلكه همواره به صورت فردى و جمعى به نيايش در مىآيد. يك چنين مراسم دعا و نيايشى براى يهوديان نيز وجود دارد كه در كنيسهها برگزار مىگردد.
دعا در دين اسلام
دعا در دين اسلام از اهميت فوقالعادهاى برخوردار است به طورىكه در مقايسه ارزش دعا با ساير اعمال و نيز فوايد دنيوى و اخروى آنها، عنايت خاص اسلام را به دعا مىتوان دريافت. دعا به عنوان اصلىترين نياز معنوى انسانها براى رسيدن به اوج كمالات روحى و قلبى و آمادگى براى عروج، از جاذبههاى دروغين و پست دنياى مادى به قرب و بقاى الهى است. در اسلام درباره همه چيز و همه جا و همه
زمانها دعا هست. از دعاهاى روزانه، هفتگى و فصلى گرفته تا دعا براى شفاى انواع دردها و دعا براى شئون مختلف زندگى انسان، مانند دعا در هنگام بيدار شدن، خوابيدن، غذا خوردن، مسواك كردن، عطسه كردن، دست شستن، مسافرت و ... در اين دين همه اقسام عبادت، دعا مىباشند و تمام اقسام دعا، عبادت.
در آيات قرآن از دعا معانى مختلفى همچون خواندن و خواستن، كمك خواستن، تشويق و ترغيب كردن، ذكر گرديده است. رايجترين ادعيه در مزارات و زيارات قبور مورد تحقيق، قرائت سوره فاتحه است كه در اغلب اماكن مقدس اسلامى از آداب مهم زيارت به حساب مىآيد. زايرين با استقرار در فضاى معنوى، حضور قلبى براى قرائت فاتحه پيدا مىكنند. ملا يا متولى يا خادم مزار نيز با قرائت آياتى از سورههاى قرآن، و يا خواندن دعا و طلب آمرزش براى حاضرين مىپردازد. آنها در پايان دستهاى بلند شده به سمت آسمان را به عنوان تبرك به سر و صورت خود كشيده و سپس نذورات خود را به صندوق نذورات مزار ريخته يا به فرد دعا كننده و يا خادم آنجا تحويل مىدهند. اين سنت را بهوضوح مىتوان در اماكن زيارتى و مزارات مشاهده كرد.
زيارت در لغت به معنى بازديد كردن، ديدار كردن از شخص بزرگ، رفتن به مشاهد متبرك (1)و به مشاهد متبرك و بقعهها رفتن و دعايى كه به فرهنگ تشرف باطنى براى امامان و امامزادهها و اوليا خوانند، (2)آمده است.
زيارت در آيين يهود و مسيح آدابى داشته و در اين اديان نيز وجود دارد.
در اسلام زيارت جايگاه ويژه اى در بين مسلمين دارد و در آموزههاى اسلامى در اين باره توصيههايى شده است.
زيارت ديدارى است مشتاقانه با حضور در پيشگاه آنكه دوستش داريم و بزرگش مىشمريم. زيارت حضور در اماكن مقدس است و رويارويى با اولياى خدا و ائمه دين كه با حركت از شهر و ديار به شوق ديدار شروع مىشود، حركتى ظاهراً در مكان و به حقيقت در دل و جان، «زيارت حضور جسم و جان است در برابر خليفه اللَّه در زمين، رهنماى عالم ظاهر و باطن، روشنگر راه زندگى و مشعل فروزان در مسير الى اللَّه. زيارت برقرار كردن ارتباط قلبى است با حجت خدا، قرار دادن خويشتن است در حوزه روحانيت و فيض بخشى امام. و امام انسانى است متعالى و خدا نماى با ابعاد وجودى گسترده كه بار معنويتش را از آفريدگار مىگيرد و واسطه رحمت و خير رسانى است به آفريدهها». (1)برخى از زيارت كنندگان به جهت بزرگداشت امامان معصوم كه حجتهاى خداوند متعال هستند، ضريح آنها را مىبوسند. بوسيدن و دست ماليدن بر در و ديوار و ضريح زيارتگاهها هيچگاه مستقلًا مورد توجه زاير نيست، بلكه از نظر انتسابى كه بر امام يافته و قرب بسيارى كه خداوند دارد محبوب گشته و احترام و تكريم مىشود.
در واقع چون زاير به شوق ديدار پيشواى عزيز و كريم خود به خانهاش رو مىآورد، اما دسترسى به او پيدا نمىكند، بدين طريق شعله عشق مقدس خود را نمايان مىكند و التهاب درون را آرامش مىبخشد. (2)زيارت قبور از ديدگاه قرآن
در قرآن آيات متعددى در خصوص زيارت قبور وجود دارد كه براى نمونه به سه آيه از سورههاى بقره، نساء و كهف اشاره مىشود:
در آيه 25 سوره بقره خداوند به حضرت ابراهيم مىفرمايد: «و بهياد آر هنگامى كه قرار داديم خانه كعبه را محل امن و مرجع امر دين خلق و دستور داده شد كه مقام ابراهيم را جايگاه پرستش خدا قرار دهيد و از ابراهيم و فرزندش اسماعيل پيمان گرفتيم كه حرم خدا را از بت بپردازيد و از هر پليدى پاكيزه داريد، براى اينكه اهل
ايمان به طواف و اعتكاف حرم بيايند و در آن نماز و طاعت خدا بجا مىآرند».
همچنين در آيه 64 سوره نساء آمده است: «ما رسول نفرستاديم مگر بر اين مقصود كه خلق به امر خدا او را اطاعت كنند(و هدايت شوند) و اگر هنگامىكه گروه منافق بر خود بهگناه ستم كردند، از كردار خود بهخدا توبه نموده و به تو رجوع مىكردند كه براى آنها استغفار كنى و از خدا آمرزش خواهى، البته در اين حال خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند».
در آيه 21 سوره كهف نيز خداوند مىفرمايد: «بهشتهاى عدن كه نهرها زير درختانش جارى است، خاص آنهاست، در حالىكه در آن بهشت برين زيورهاى زرين بيارايند و لباسهاى سبز حرير و ديبا در پوشند و بر تختها(به عزت) تكيه زنند(كه آن بهشت) نيكو اجرى و خوش آرامگاهى است». علاقهمندان درباره توضيح آيات مذكور مىتوانند به تفاسير مراجعه كنند.
زيارت قبور از نظر سنت
زوروا القبور فإنّها تذكّركم الآخره
». قبرها را زيارت كنيد، زيرا زيارت آنها مايه يادآورى سراى ديگر است».
تو در زادگاه عيسى عليه السلام نماز گزاردى.
زيارت قبور از ديدگاه مذهب حنبلى مباح بوده و مخالفتى در آن وجود ندارد. از نظر مذهب حنفى زيارت قبور براى مردان و زنان مستحب است، بدون اينكه از قبرها
1) طرح توسعه مجموعه حرم مطهر حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام، ص 47.
عبور كنند. از ديدگاه مذهب مالكى نيز زيارت قبور مستحب است و در زيارت فرقى بين مردان و زنان نيست و همچنين از نظر مذهب شافعى زيارت قبور مستحب بوده و هيچ منعى براى زيارت زنان وجود ندارد.
در اماكن مقدس مورد پژوهش، زايرين با شور و اشتياق غير قابل وصفى به زيارت مزارات مىپرداختند و اغلب مىبايست آداب زيارت را بجا آورده تا زيارت آنها مورد قبول درگاه حق تعالى واقع گردد. معمولًا اين آداب در بسيارى از بقاع متبرك نزديك به هم اجرا مىشود، به طورىكه داشتن اعتقاد قلبى خالصانه به امر زيارت و به مكان و شخصيت مدفون در آن، پاك بودن، داشتن وضو، قرائت قرآن، اقامه نماز، دعاى فاتحه، قرائت زيارتنامه و ساير ادعيه، از آداب زيارت است.
جمعى از مردم پاكستان و هندوستان به دليل ارادتى كه به ميرسيدعلى همدانى دارند سالانه به كرات براى زيارت به شهر كولاب تاجيكستان مىروند و در طول مدت اقامت خود به دعا و توسل به درگاه احديت در اين مكان مشغول مىشوند.
بارها در طول سال مجموعه آرامگاهى خواجه بهاء الدين نقشبند در بخارا زايرينى را در خود جاى مىدهد كه از كشورهاى مختلف، بهويژه اسلامى براى زيارت رفتهاند. (1)در مزار شاه قاسم انوار در تربت جام به دليل تنوع مذهبى در آنجا در ايام سوگوارى ماه محرم و صفر افراد سنى و شيعه در كنار يكديگر به خيرات مىپردازند و شبهاى بسيارى سفرههاى شام براى احسان به مردم در اين مكان پهن است. در اين ايام مراسم سينهزنى و روضهخوانى توسط شيعيان برگزار مىشود.
از نكات ويژه آداب زيارت در اين اماكن مقدس اسلامى، مىتوان به روزهاى خاص زيارت و چگونگى اعمال آن اشاره كرد. اصولًا منعى در زيارت مزارات در طول هفته براى زن و مرد مسلمان وجود ندارد، اما براى بعضى از اين بزرگواران
1) در حين تحقيق يك هيأت عالىرتبه از عربستان سعودى مشغول زيارت و بازديد از اين مجموعهآرامگاهى بودند(1384).
روزهاى بهخصوص را براى زيارت كردن و يا حضور در مزار نقل كردهاند كه ثواب بيشترى از ساير روزهاى هفته دارد.
شفاعت در لغت به معنى خواهش كردن، درخواست عفو يا كمك از كسى براى ديگرى، خواهشگرى، شفاعتگر است. (1)در قرآن كريم درباره شفاعت آيات متعددى وجود دارد كه براى نمونه به آياتى از سورههاى بقره، سبأ، طه و مدثر اشاره مىشود:
در آيه 255 سوره بقره خداوند مىفرمايد: «خداى يكتاست كه جز او خدايى نيست و زنده و پاينده است هرگز او را كسالت خواب فرا نگيرد تا چه رسد كه بهخواب رود، اوست مالك آنچه در آسمانها و زمين است. كه را اين جرأت است كه در پيشگاه او به شفاعت برخيزد؟ مگر به فرمان او. علم او محيط است بر آنچه پيش نظر خلق آمده است ...» و در آيه 23 سوره سبأ آمده است: «و شفاعت كسى جز آنكه خدا به او اذن شفاعت داده سودمند نيست(پس خاصان و انبيا را شفيع خود قرار دهيد) تا چون آن خاصان از دلهاشان اضطراب جلال و سطوت الهى برطرف شود، گويند خدا چه(در باب شفاعت) فرمود پاسخ دهند كه حق(و درستكارى و شفاعت مؤمنان نه مشركان) كه او خداى بلند مرتبه بزرگوار است». در آيه 109 سوره طه نيز خداوند مىفرمايد: «و در آن روز، شفاعت هيچكس سود نبخشد، جز آنكس كه خداى رحمان به او رخصت شفاعت داده و سخنش پسند او گرديد». و همچنين در آيه 48 سوره مدثر در خصوص اهل باطل آمده است: «پس در آنروز شفاعت شفيعان در حق آنان هيچ پذيرفته نشود».
در مزارهاى مورد تحقيق نيز همچون ساير آرامگاههاى مقدس اسلامى شفاعت طلبيدن و استغاثه جايگاه مهمى را براى خود دارد. در اغلب مناطق، مزارها در حكم يك طبيب عمل كرده و به قول حمزه كمال رسالت طبابتى نيز داشتهاند. (2)در مزارات
زايرين آنها را شفيع قرار داده تا خداوند بيمارىهاى همچون: نازايى، جنون، لكنت زبان كودكان، سردردهاى شديد و امثال آنها را شفاعت كند. و نيز براى حل مشكلات از جمله مشكل بيكارى و نداشتن درآمد مكفى خدا را مىخوانند و دعا مىكنند و بزرگواران مدفون در آن آرامگاه را شفيع قرار مىدهند.
قربان يا قربانى در لغت به معنى هر چيزى كه به وسيله آن بهسوى خداوند تقرب پيدا كنند، آنچه كه در راه خدا تصدق مىكنند مثل گاو و گوسفند و شتر كه در راه خدا بكشند و گوشت آن را بين فقرا پخش كنند. (1)از زمانى كه بشر هنوز پا به مرحله تاريخ نگذاشته به اين كار آشنايى و اعتقاد داشته و به قربانى كردن مىپرداخته است. وقتى فرزند حضرت آدم از خوردن و خوابيدن خيالش آسوده شد و كمى فراغت يافت، به انديشيدن افتاد، به مفهوم ترس و محبت و چيزهايى عاطفى از اين قبيل پى برد، حوادث روزمرهاش را از كوچك و بزرگ، از آمدن شب و روز، طلوع و غروب ماه و خورشيد و ستارگان، گرفتن ماه و خورشيد و طوفان و خشكسالى و زلزله تا رؤيا و بيمارى و مرگ همه را با فكر محدود خود توجيه كرد، به طورىكه ذكر نيروى برتر، قواى ماوراء الطبيعه كه دستاندر كار جهان هستند و اين همه حوادث ساخته و پرداخته آنهاست، ذهنش را به خود مشغول داشت، از آنها ترسيد يا به آنها محبت ورزيد، آن وقت براى جلب دوستى يا دفع گزند آنها به فكر ساده و بد وى خود چنين پنداشت كه با نثار پيشكشها و قربانىها، اين قواى برتر را كه براى او سرنوشتساز هستند با خود همراه و سازگار كند، بسيارى از نيايشها و قربانىها و نيازها كه به پاى خدايان و نيروهاى ماوراء الطبيعه نثار شده، در آغاز علتى چنين داشته است.
بديهى است در طول قرنها و با گذشت روزگاران، اين اعتقادات و سنتها، صورت روز به خود گرفته، تلطيف شده و مانند همه عادات و عقايد بشر از صافى
1) فرهنگ فارسى عميد، ص 790.
قرون و اعصار گذشته و جنبه انسانىتر و عالىتر يافته تا جايى كه به تدريج و در طول زمان، به صورت يك عادت درآمده و شكلى ارتباط گونه، ولى روحانى و ملكوتى، ميان خالق و مخلوق به خود گرفته است. آيين قربانى به عنوان يك نيايش نيز اين مراحل را پيموده، از جمله قربانىهاى اسلامى، عقيقه است كه در هفته نخستين تولد كودك براى سلامتى او گوسفندى قربانى مىكنند و ضيافت مىدهند، سرِ طفل را مىتراشند و به اندازه موى سر او طلا يا نقره انفاق مىكنند.
قربانى كردن انسان
مدارك و دلايلى حاكى از قربان كردن انسان به خاطر برداشت كشت و درو در چندين جامعه، مثلًا در يونان و بعضى قبايل آمريكاى مركزى و آمريكاى شمالى و در چندين منطقه افريقا و جزاير اقيانوس آرام و نزد بسيارى از جماعات دراويدى هند در دست است. به عنوان مثال به آيينهاى ذرت مرسوم نزد آزتكهاى مكزيك مىپردازيم: به محض جوانه زدن گياه به جستوجوى خداى ذرت يعنى جوانه به كشتزار مىرفتند و آن را به خانه مىبردند و به آن خوردنى تقديم مىداشتند. درست مثل آنكه با خدايى سرو كار دارند. شب هنگام، گياه را به معبد الهه توشه و قوت يا chivome- coatl مىبردند كه در آن دختران جوانسالى گرد مىآمدند و هر كدام دستهاى از هفت خوشه ذرت متعلق به محصول سال پيش را كه در كاغذى قرمز رنگ پيچيده و بر آن(شيره) كائوچو ماليده بودند، در دست داشتند. نامى كه به اين دسته داده بودند chicomolotl(يعنى هفت خوشه)، نام الهه ذرت نيز بود. دختران جوانسال از سه سن مختلف بودند:
بچه سال، نوجوان و بزرگسال كه بىترديد به نحوى رمزى، مراحل رشد ذرت را مجسم مىكردند و بازوها و ساق پاهايشان پوشيده از پرهاى قرمز رنگ، رنگ خدايان ذرت بود.
هدف از اين مراسم گراميداشت الهه ذرت و تبرك جادويى درون ذرت بود كه تازه جوانه زده بود، و ضرورت قربانى اقتضا نداشت. اما سه ماه بعد، وقتى كه محصول رسيده بود، دختر جوانى را كه نمودار ذرت نورس يعنى xilonen بود، سر مىبريدند.
اين قربانى سرآغاز مصرف(دنيوى) ذرت تازه بود. از اينرو گمان مىكردند كه قربانى مزبور، بيشتر كار ويژه قربان كردن نخستين محصول و ثمره اول يا نوبر را داشته است. وقتى شصت روز بعد درو كردن پايان مىيافت، قربانى تازهاى صورت مىگرفت. اين بار زنى را كه نمودار الهه Toci(مادرما) الهه ذرت درو شده و خوردنى بود، سر مىبريدند و بىدرنگ پوست از پيكرش باز مىكردند. كاهن آن پوست را به دوش مىافكند و پارهاى از پوست ران قربانى را به معبد cinteotl خداى ذرت مىبرد و در آنجا براى خود نقابى مىساخت. چندين هفته با اين شخص چون زائو رفتار مىكردند، زيرا محتملًا معناى آن رسم اين بود كه Toci پس از كشته شدن در وجود پسرش، ذرت خشك شده، در دانههايى كه سراسر زمستان قوت مردم بود دوباره ولادت مىيابد. يا نزد ديگر اقوام آمريكايى به عنوان مثال پونى Pawnee ها، پيكر دختر جوان قربانى شده را پاره پاره كرده و هر پاره را در كشتزارى مدفون مىساختند. (1)يونانيان نيز در آغاز از قربانى كردن انسانها ابايى نداشتند، مثلًا: كاممنون دختر خود ژينا را قربانى كرد و آخيلوس دو تن از جوانان ترويا را به خاطر دوستش پاتروكل قربانى ساخت. در معبد ديان در اسپارت، هر سال يك نفر با قرعه انتخاب و در صحن معبد قربانى مىشد؛ ليكورگ اين رسم را ممنوع كرد، ولى براى احترام به معتقدات عامه مردم، مقرر داشت تا طفلى كه بايد خونش نثار شود شلاق بخورد.
بى گمان قربانى كردن حيوان به جاى انسان از گامهاى بلند تمدن انسان به شمار مىرود كه در يونان بيشتر گاو، گوسفند و خوك قربانى مىكنند. در بين مسلمين، بهخصوص در روز عيد قربان كه دهم ذى الحجه است، حيواناتى چون گوسفند، گاو و شتر ذبح مىكنند تا به يكى از فرايض دينى خود جامه عمل بپوشانند، يا همچنين پس از برآورده شدن حاجت، گوسفندى را به عنوان نذر، قربانى كرده و گوشتش را در بين مردم به تساوى توزيع مىكنند ....
1) رساله در تاريخ اديان، ص 322 و 323.
در كتاب مزارهاى شمال تاجيكستان از قول هاشم رضى در مورد ايران باستان مىنويسد: «ايرانىها در كنار رودخانهها، درياچهها و چشمه سارها مراسم عبادت و قربانى بجا مىآوردند، بدون اينكه آلودگى در آب به وجود بيايد ... ايرانىها گوشت قربانى را در جاى منزه و پاك فرش مىكردند. آنگاه كه قربانى را سر بريده فرشى از الياف نرم مىسازد و تمام گوشت را به روى آن قرار مىدهد و در مدتى كه او قربانى را مرتب مىكند، موقعى در كنارش به خواندن سرود و دعا مىپردازد». (1)رضى در كتاب تاريخ مطالعات دينهاى ايرانى، به اين نكته نيز اشاره كرده است كه ايرانىها قربانى را با كارد نمىبريدند، بلكه به سرش مىكوبيدند و دليل اين عمل، تقدس زمين و آب در نزد ايرانىها بود و آنها براى جلوگيرى از آلودگى زمين و آب بدين شكل رفتار مىكردند. (2)از جمله حاجاتى كه براى برآورده شدنش قربانى نذر مىكنند مىتوان از: شفاى بيماران، فرزند زايى، سالم ماندن دامها، سلامت جستن از بلاياى آسمانى، پر آب شدن نهرها و رودخانهها و رفع خشكسالى، بازگشتن از سفرهاى زيارتى بهخصوص سفر حج، خريد خانه يا اتومبيل رفع مشكل بيكارى و امثال آنها نام برد. نكته جالب رسمى است كه اغلب در بين تاجيكان متداول است و آن رسم در مورد گوسفندى است كه در روز عيد سعيد قربان به دنيا بيايد. طبق اين رسم مىبايست اين گوسفند در عيد قربان سال بعد در يك چنين روزى قربانى شود.
در بيشتر مزارهاى مورد پژوهش بهترين نذر پس از برآورده شدن حاجت، قربانى است كه مىتوان به نمونههايى از اين سنت حسنه اشاره كرد: آيين قربانى در مزاراتى همچون ميرسيدعلى همدانى، شاه قاسم انوار، محمد بشارا، گورمير وجود دارد، اما بيشتر جنبه توزيع در آنجا شكل مىگيرد. در مزار بىبى خانم در سمرقند علاوه بر گوسفند از مرغ هم براى نذر قربانى استفاده مىكنند و در مزار خواجه احرار ولى محلى را براى سر بريدن قربانى درنظر گرفتهاند كه پس از انجام اين سنت آن را بين
خدام، رفتگران، فقرا، ساكنين محل و معلولين مستمند، به شكل مساوى توزيع مىكنند. در مزار خواجه بهاء الدين نقشبند در بخارا براى قربانى رسمى وجود دارد.
در اين مكان قربانى كه در راه خدا سربريده مىشود، مىبايست گوشت آن به هفت قسمت مساوى تقسيم شده و بين هفت نفر مستحق توزيع شود.
ساير مناسك
در بعضى از مزارات ياد شده نماز جمعه به شكل باشكوهى برگزار مىشود كه مىتوان به مساجدى در مجموعه آرامگاهى خواجه احرار ولى و بهاء الدين نقشبند اشاره كرد كه در اين مزارات در اعياد فطر و قربان، نماز مخصوص دو عيد بزرگ مسلمين اقامه مىشود، ضمن آنكه نمازهاى يوميه به جماعت در اماكن مقدس ذكر شده برقرار است. وجود سقاخانه حكايت از آب متبرك مزارات اين بزرگواران دارد و زايرين مقدارى از آب سقاخانهها را نوشيده و يا براى استفاده در خانه داخل بطرىهايى، آب را ريخته و با خود به ديارشان مىبرند. وجود سقاخانه در مزاراتى همچون محمد بشارا، خواجه بهاء الدين نقشبند و خواجه احرار ولى، مثال زدنى است و آب لوله كشى شده در مزار شاه قاسم انوار نيز در يك چنين وضعيتى براى اهالى و زايرين قرار دارد. در محوطه آرامگاه خواجه بهاء الدين نقشبند حوض آبى وجود دارد كه در كنار آن تنورى را جاسازى كردهاند و به محل شربت كوثر معروف است. مدتها قبل داخل اين تنور شربتى از آب ميوههاى مختلف مىريختند تا زايرين كه از راههاى دور به اين مكان مىآيند و خسته و تشنه هستند، از اين شربت بنوشند و نفسى تازه نمايند. اكنون ديگر در اين محل از شربت خبرى نيست و فقط به عنوان يك اثر تاريخى و مذهبى مورد بازديد عموم مردم و زايرين قرار مىگيرد.
نقل است زايرين بارگاه ملكوتى حضرت امام رضا عليه السلام كه مسير نيشابور و سبزوار را براى رسيدن به مشهد انتخاب كردهاند در سبزوار به زيارت مزار ملاحسين كاشفى رفته و ساعاتى را در اين مكان سپرى مىكنند، به طورىكه اين مزار به دليل در مسير
زايرين قرار گرفتن، ميزبان علاقهمندان حضرت امام رضا عليه السلام مىباشد.
در برخى از مزارات مورد پژوهش، وجود موزه مردمشناسى و تاريخى باعث افزايش اطلاعات زايرين و محققين مختلف مىباشد كه حال و هواى خاصى به اين اماكن مقدس اسلامى بخشيده است. وجود موزه آستان قدس رضوى در جنب بارگاه ملكوتى حضرت امام رضا عليه السلام و نيز موزههاى ديگر مانند موزه تاريخ و فرهنگ كولاب در محوطه زيارتگاه ميرسيدعلى همدانى، موزه طريقت نقشبندى در مجموعه آرامگاهى خواجه بهاء الدين نقشبند و اشياء تاريخى به نمايش درآمده سازمان ميراث فرهنگى در محوطه آرامگاه ملاحسين كاشفى در سبزوار، نمونههايى از وجود موزهها در مزارات خراسان و ماوراء النهر مىباشد.
از جمله مراسم ديگرى كه در بعضى از مزارها برگزار مىشود، مراسم خشوم و عيد گل سرخ و نكچه مانى (1)است. مراسم خشوم پنج روز آخر سال و به عبارتى پنج روز مانده به اول فروردين يا اول بهار، مردم با گذاشتن انواع غذا و نوشيدنى بر سر قبور ياد و خاطره عزيزان از دست رفته شان را گرامى مىدارند. واژه خشوم از نام ماه دوازده تقويم سغديان بجا مانده و در بين مردمان آسياى مركزى رايج بوده است.
گرچه حمزه كمال از قول نرشخى مؤلف كتاب تاريخ بخارا مىنويسد: «در آخر ماه خشوم مغان بخارا سر مرقد سياوش پسر كيكاوس آيند و هر سال هر مردى آنجا يك خروس بدو بيكشد پيش از برآمدن آفتاب روز نوروز». (2)مراسم نكچه مانى به روشن نگهداشتن چراغ بر سر مزار گفته مىشود كه بعضاً بر مزار تازه فوت شده سه روز چراغ روشن نگه مىدارند. اين رسم در بيشتر مزارات وجود دارد، اما در تاجيكستان از اهميت ويژهاى برخوردار است.
در مزار خواجه بهاء الدين نقشبند، رسمى به نام عيد گل سرخ در روزهاى آغازين بهار و هنگام شگفتن گل صد برگ و يا گل محمدى آغاز مىگرديد كه زايرين با
گذاشتن گل سرخ بر مزار خواجه، در مسجد اين مزار به نماز و عبادت مشغول شده و سپس در محوطه آرامگاه به گردش مىپرداختند. البته در حال حاضر مراسم عيدگل سرخ به شكل قبل برگزار نمىشود.
باورها
باورها براساس ويژگىهاى قومى، ملى، مذهبى، نژادى، تاريخى و جغرافيايى به وجود مىآيند و همواره از جايگاه خاصى در فرهنگ عامه برخوردار بودهاند. باورها نقش مؤثرى را در تفكرات، انديشهها، عقايد و ويژگىهاى شخصيتى و عكسالعملهاى ما ايفا مىكنند. باورهايى كه در مورد زيارتگاهها وجود دارد متعدد، متنوع و شايد متضاد باشد، اما آنچه كه مسلّم است اين باورها وجود دارند و همه ما هنگامى كه در ارتباط با مزارات قرار مىگيريم خواسته و ناخواسته از آنها تأثير مىپذيريم. باورهايى كه درباره اين اماكن هستند را مىتوان به دو گروه كلى حرام و حلال تقسيم كرد. كليه اعمال، رفتارها، حركات و حتى تفكرات و انديشههايى كه پرداختن به آنها در محدوده يك مزار ممنوع و لازم الاجتناب شمرده مىشود، در گروه حرام جاى مىگيرند. كارهايى مانند ربودن اشياى داخل زيارتگاه، صدمه زدن به مزار، آلوده كردن محيط و رعايت نكردن بهداشت از جمله اعمال و رفتارهاى اين گروه هستند.
علاوه بر اين انديشههاى نادرست درباره زيارتگاه مانند انكار كردن در مورد سابقه مذهبى يك امامزاده و يا به مسخره گرفتن نذر و نيازها، جزء گروه حرام به شمار مىروند. اينگونه اعمال و رفتارهاى ممنوع در قلمرو مزارات نوعى تابو (1)به شمار مىروند. (2).
تابوهايى كه در محدوده يك زيارتگاه قرار دارند را مىتوان به دو گروه تقسيم كرد: گروه اول تابوهايى هستند كه ريشه در مذهب دارند، يعنى اعمالى كه آيينها و قوانين مذهبى آنها را منع كرده است، مانند سرقت و يا به مسخره گرفتن اعمال مذهبى.
اما گروه دوم تابوهايى هستند كه ريشه در فرهنگ و آداب و رسوم ما دارند، مانند تخريب
كردن زيارتگاه و يا بى احترامى به خادم آرامگاه. در برابر گروه اول كه اعمال حرام است، گروه ديگرى هم وجود دارد كه شامل اعمال و رفتارهاى حلال يا پسنديده است. هر نوع رفتارى كه در گروه اول جاى نگيرد جزء اين گروه شمرده مىشود. در ميان باورهاى مردم امامزادهها و آرامگاهها و هر آنچه كه در آن وجود دارد و كليه متعلقات آن متبرك و مورد احترام هستند، براى مثال اشيايى كه در داخل آن وجود دارد، اعم از قرآن، آيينه، چراغ، جانماز، كه مىتوان آنها را با اصطلاح توتم (1)كه در مردمشناسى كاربرد دارد، برابر دانست؛ چرا كه توتم به معنى اشيايى است كه مورد احترام مىباشد. (2)آيين قربانى، حضور در روزهاى خاص زيارت، رعايت كردن آداب زيارت، پاك بودن حين زيارت و وضو ساختن قبل از زيارت، خوددارى از اعمال و افعال بد و حرام در محوطه آرامگاه، عدم رعايت بهداشت فردى، از جمله باورهاى مردم در ارتباط با مزارها نقل مىشود. ضمن آنكه نخنديدن با صداى بلند و قهقهه، كفشها را كندن و حركت با پاى برهنه به سمت مزار و دعوا و درگير نشدن با احدى در محوطه اين مكانهاى در اغلب مزارات به عنوان يك باور در بين مردم محلى و زايرين مشاهده گرديده است. در سالهاى دور، شكار حيوانات اهلى و يا وحشى در نزديكى و يا جوار مزارها ممنوع بوده و در صورت عمل به آن براى فرد و خانواده شكارچى بد يمن جلوه مىكرد و آنها دچار مشكلات عديدهاى مىشدند.
نتيجهگيرى
پس از مطالعه، مشاهده و بررسىهاى انجام شده در خصوص مزارات و زيارتگاههاى مورد تحقيق مىتوان با حصول به نتيجه و جمعبندى از مشاهدات، منابع و اطلاعات به دست آورده به مواردى اشاره كرد كه در هر صورت به اهميت موضوع مىپردازد و احترام به اماكن ياد شده را در بين مسلمين با فرق و قوميتهاى
مختلف يادآور مىشود. فضاى معنوى حاكم بر اين اماكن، اعتبار ويژهاى به آن بخشيده و از دوام و پايندگى ممتازى برخوردار است. در حين پژوهش به كرات مشاهده شد كه چگونه معتقدين پاى بند به سنتها و مراسم و مناسك موجود در اين مزارات هستند. آنها با فهم و استنباط دقيق و صحيح از آداب زيارت براى عرض وجود پا به محوطه و صحن مزار مىگذارند و همواره يك نوع دغدغه و تشويش خاطرى دارند كه مبادا از آنها عملى سر بزند كه خلاف عرف و آداب زيارت باشد، به طورىكه حتى خنده بلند و سخنان بيهوده را در آن مكانها به هيچ وجه جايز ندانسته و در صورت مشاهده به افراد خاطى تذكر نيز مىدهند.
حضور آنها در اين اماكن يك نهايت و آرزوى قلبى و باطنى بوده و براى اينگونه سفرهاى زيارتى، از قبل برنامهريزى كرده و پولى را هم فراهم مىسازند. التماس و تضرعى كه در قالب دعا در اماكن مقدس اسلامى توسط زايرين انجام مىگيرد، به شكلى خفيفتر در ساير اديان و مذاهب جهان نيز ديده مىشود و مهمترين دليل آن در كنار اعتقادات افراد كاركرد روانى مكانها و فضاهاى معنوى براى آنها مىتواند باشد.
در دين اسلام نيز دعا جايگاه ويژهاى داشته و به عنوان مسير رسيدن به تقرب الهى به شمار مىرود. سپردن نذورات، توزيع گوشت قربانى در بين مستمندان، اقامه نمازهاى جمعه و جماعات، برگزارى مراسم در اعياد دينى از جمله اعمال نيكى است كه در اين زيارتگاهها به طور مستمر انجام مىشود و مردم اينگونه اعمال را سنتهاى حسنه دانسته و سعى مىكنند در انجام آنها هيچگاه كوتاهى ننمايند. آنها معتقدند حضور در مزارات و بر پايى يك چنين مراسمى ضمن ايجاد پيوستگى و انسجام لازم بين مسلمين، به بقاى فرهنگ دينى كمك قابل توجه و شايانى را مىبخشد. با توجه به اينكه مزارات براى شناساندن هويت فرهنگى يك ملت يا قوم به عنوان ميراث فرهنگى آن سرزمين محسوب مىشود و همواره اين آثار به منزله تاريخ و پيشينه يك قوم به شمار مىرود، مع الوصف لزوم حفظ، ترميم و بازسازى اين ابنيههاى تاريخى، مذهبى بر مسئولين ذى ربط توصيه مىشود تا پاسدار و نگهبان شايستهاى از اين مجموعههاى فرهنگى باشند.
فهرست منابع
پايان نامه طرح توسعه مجموعه حرم مطهر حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام، على اكبر خان محمدى، دانشگاه علم و صنعت، تهران، 1369.
رساله در تاريخ اديان، ميرچا الياده، ترجمه جلال ستارى، تهران، سروش، چاپ اول، 1993.
شوق ديدار، محمد مهدى ركنى يزدى، مشهد، اداره امور فرهنگى آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1362.
فرهنگ فارسى معين، محمّد معين، تهران، معين، چاپ چهارم، 1383.
فرهنگى فارسى عميد، حسن عميد، تهران، امير كبير، چاپ هجدهم، 1362.
لغت نامه فارسى، على اكبر دهخدا، تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، چاپ دوم دوره جديد، 1377.
مبانى انسانشناسى، محمود روح الامينى، تهران، زمان، چاپ دوم، 1362.
مبانى انسانشناسى، محمد صادق فربد، تهران، دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1380.
مردمشناسى اجتماعى، هاشم رضى، تهران، آسيا، چاپ اول، 1355.
مردمشناسى(روش، بينش، تجربه)، اصغر عسكرى خانقاه، تهران، شبتاب، چاپ اول، 1373.
مزارهاى شمال تاجيكستان، حمزه كمال، دوشنبه، بنياد فرهنگ تاجيكستان، چاپ اول، 2004.