ghaemiyeh.com
سرشناسه : محقق، علیاکبر، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پديدآور : حج، گنجینه اسرار/ محمداکبر محقق.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۲۵۶ ص.
شابک : 978-964-540-298-1
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : حج
رده بندی کنگره : BP۱۸۸/۸/م۲۷۶ح۳ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۵۷
شماره کتابشناسی ملی : ۲۳۲۴۷۳۵
الحَمدُ للهِ الَّذي جَعَلَ بَيْتَهُ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ امْناً وَصلَّي اللهُ عَلي اشرَفِ خَلقِهِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهرينَ الَّذينَ اذهَبَ اللهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وَطَهَّرهُم تَطهيراً
مراسم با شكوه حج از نظر اسلام داراى اهمّيت و جايگاه ويژهاى است، به طورى كه در ميان واجبات الهى، هيچ چيز ديگرى غير از نماز با آن برابرى نمىكند. در روايتى آمده است: «اما انَّهُ لَيسَ شَيءٌ افضَل مِنَ الحَجِّ الَّا الصَّلاةُ»؛ (1)«هيچ چيزى برتر از حج نيست، مگر نماز ...».
و نيز فرمودهاند: «مايَعدِلُهُ شَيءٌ»؛ (2)«هيچ چيزى با حج برابرى نمىكند ...».
در حديثى ديگر رسول خدا(ص) فرمود: «الحَجُّ المَبرُورُ لَيسَ لَهُ جَزاءٌ الَّا الجَنَّةُ»؛ (3)«حجى كه مقبول خداوند واقع شود پاداش و اجر آن جز بهشت نمىباشد».
به هر حال اهميت و جايگاه حج، در اسلام به قدرى مهم و والاست كه بالاترين و برترين جهاد قلمداد شده است. چنانكه پيامبر اكرم(ص) در اين باره مىفرمايد: «افضَلُ الجِهادِ حَجٌّ مَبرُور»؛ (4)«برترين جهاد، حج صحيح و نيكوست».
در اهميت و ارزش حج، همين بس كه اگر كسى يكبار گرد خانه خدا طواف نمايد، خداوند متعال هشت «در بهشت» را بر روى او مىگشايد و مىفرمايد: از هر درى كه خواستى وارد بهشت شو. چنانكه حديثى از امام صادق(ع) در اين باره آمده
است كه فرمود:
مَن طافَ بِهذَا البَيت طَوافاً واحِداً كَتَبَ اللهُ لَهُ الفَ حَسَنَةٍ وَ مَحي عَنهُ الفَ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ الفَ دَرَجَةً وَ غَرَسَ لَهُ الفَ شَجَرَةٍ فِي الجَنَّةِ وَ كَتَبَ لَهُ ثَوابَ عِتقِ الفَ نَسِمَةٍ حَتّي اذا صارَ الي المُلتَزَم فَتَحَ اللهُ لَهُ ثَمانِيَةَ ابوابِ الجَنَّة فَقالَ لَهُ: ادخُل مِن ايِّهَا شِئتَ ... (1)
هر كسى برگرد اين خانه، يك بار طواف كند، خداوند براى او هزار حسنه نويسد؛ و هزار گناه از او پاك سازد؛ و هزار درجه او را بالا برد؛ و هزار درخت در بهشت براى او بكارد؛ و پاداش آزاد نمودن هزار بنده را براى او مىنويسد تا آن هنگام كه چون به ملتزم(پشت خانه خدا كه مردم به آن مىچسبند و مىبوسند) برسد، خداوند هشت در بهشت را براى او باز گشايد و به او مىفرمايد: از هر كدام كه خواستى به درون بهشت گام بگذار ...
فقهاى اسلام در طول چندين قرن با تحمل رنج و مشقت فراوان، احاديث بسيارى را از بيانات معصومين(ع) پيرامون حج، در منابع فقهى (2)و مجامع حديثى (3)گرد آوردهاند. محققان وپژوهشگران در دورههاى اخير، نيز به نوبه خود با مراجعه به منابع ياد شده، پيرامون جايگاه و اسرار حج، وهمچنين در باره آثار مادى و معنوى و تربيتى آن، رسالههاى ارزشمندى از خود بر جا نهادهاند.
كتاب حاضر كه حج را از منظر قرآن و روايات مورد نگرش قرار داده كارى از همين دست به شمار مىآيد كه توسط فاضل ارجمند جناب آقاى محمد اكبر محقق نگارش يافته است. و با نظارت مدير محترم گروه كلام و معارف، حجتالاسلام و المسلمين آقاى باقر شيخانى، به انجام رسيده است. اميد آنكه اين تحقيق گامى باشد براى آشنايى زايران خانه دوست با اهميت سفرى كه در پيش دارند و راهى باشد براى معرفت و شناخت راز و رمزهاى اين سفر معنوى تا زمينه تقرب هر چه بيشر آنان به خداوند فراهم آيد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه كلام و معارف
الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
حج، در قرآن و سنت از جايگاه والا و ارزشمندى برخوردار است، بهطورى كه خداى سبحان، در تكريم زايران كعبه، دو پيامبر بزرگ خويش «ابراهيم و اسماعيل» را مأمور مىسازد تا خانه كعبه را براى زايران آن مهيا سازند و نقش خادمان حجّاج و زايران را ايفا كنند. خداوند متعال اهمّيت و جايگاه حج و حاجى را چنين بيان مىفرمايد:
(وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ)(بقره: 125)
ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه مرا براى طوافكنندگان و مجاوران و ركوعكنندگان و سجدهكنندگان(نمازگزاران) پاك و پاكيزه كنند.
در جايى ديگر نيز فرمود:(وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)(حج: 26)
سپس به قهرمان توحيد، دستور مىدهد كه پس از مهيا ساختن كعبه (1)، عاشقان و زايران خانه خدا را به سوى آن دعوت كند (2)، آنجا كه فرموده است:
(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ)(حج: 27)
و مردم را دعوت عمومى به حج كن تا پياده و سواره، بر مركبهاى لاغر، از هر راه دور(به سوى خانه خدا) بيايند.
در روايتى از امام صادق(ع) نقل شده است:
هنگامى كه ابراهيم چنين دستورى را دريافت داشت، عرض كرد: صداى من به گوش مردم نمىرسد امّا خداوند به او فرمود: «عَلَيكَ الأذانُ وَ عَلَيَّ البَلاغُ»؛ «تو اعلام كن، من به گوش آنان مىرسانم». ابراهيم(ع) بر بالاى سنگى(بنا بر قولى بر محل مقام) (1)قرار گرفت و رو به سوى شرق و غرب عالم كرد و با صداى بلند گفت:
أَيُّهَا النّاسُ كُتِبَ عَلَيكُمُ الحَجُّ الَي البَيتِ العَتيقِ فَأجيبُوا رَبَّكُم.
اى مردم؛ حج خانه خدا بر شما واجب شده، دعوت پروردگارتان را اجابت كنيد.
خداوند متعال صداى او را به گوش جهانيان، حتّى كسانى كه در پشت پدران و رحم مادران بودند، رسانيد و آنها در پاسخ «لَبَّيكَ اللّهُمَّ لَبَّيك ...» گفتند و تمام كسانى كه از آن روز، تا روز قيامت، حج به جاى مىآورند از كسانى هستند كه در آن روز، دعوت حضرت ابراهيم(ع) را اجابت كردهاند». (2)
پس اگر زايران خانه خدا وظيفه دارند كه پس از «احرام»، «لبّيك» بگويند، در واقع تكرار همان «لبّيكهاى تكوينى» است كه در «ميقات» تظاهر مىنمايند. (3)
نوشتار حاضر، پژوهشى است كه در پنج بخش با فصول متعدد براى نماياندن جايگاه اين فريضه بزرگ و پر راز و رمز الهى از منظر قرآن و روايات، سامان يافته است. از خداوند مىطلبم تا آن را ذخيره آخرتم نموده، زيارت بيتش و قبر نبى(ص) وآلطاهرينش(ع) را نصيبم نمايد.
فصل اول: معنا و مفهوم حج و عمره
فصل دوم: پيشينه تاريخى حج و مناسك آن
فصل سوم: اهميت حج در اسلام
در منابع لغوى، واژه حج به معانى مختلف و گوناگونى آمده است كه ما در اين جا به برخى از آنها اشاره مىنماييم: 1. قصد كردن؛ 2. آهنگ كردن؛ 3. پى در پى آمدن؛ 4. قصد زيارت كردن؛ 5. آمدن؛ 6. شاد شدن (1)7. بازداشتن و خوددارى كردن (2)8. رستگار شدن (3)9. پيروز شدن؛ 10. پناهنده شدن؛ 11. پاداش دادن؛ 12. ماندگار شدن. (4)
اما در اصطلاح و عرف اسلامى، معناى حج، قصد زيارت خانه خدا و انجام مناسك حج، در ايام معين مىباشد. چنانچه راغب اصفهانى در اين باره مىگويد:
اصلُ الحَجِّ، القَصدُ لِلزّيارَةِ، خُصَّ في تَعارُفِ الشَّرعِ بِقَصدِ بَيتِ اللهِ تَعالي اقامَةً لِلنُّسُكِ. (5)
اصل حج، به معناى قصد زيارت است، ولى در عرف شرع به قصد خانه خدا، جهت برگزارى مناسك حج اختصاص يافته است.
در يك جمعبندى كلى، مىتوان گفت كه واژه عمره در لغت به معناى زيارت آمده
1) المنجد عربي به فارسي، لويس معلوف، ج 1، ص 250؛ لسان العرب، محمّد بن مكرم بن منظور، ج 4، ص 37؛ فرهنگ الفبايي الرّائد عربي به فارسي، جبران مسعود، ج 1، ص 656.
2) تاج العروس من جواهر القاموس، محمّد مرتضي الزبيدي، ج 3، ص 314.
3) علل الشّرايع، محمّد بن علي(شيخ صدوق)، ج 2، ص 411؛ معاني الاخبار، ج 1، ص 378.
4) الرائد، ج 1، ص 656؛ اقرب الموارد، سعيد خوري شرتوني، ج 1، ص 194.
5) المفردات في غريب القرآن، راغب اصفهاني، ص 107.
و در اصطلاح شرع مقدس به معناى زيارت بيت الله الحرام، استعمال گرديده است.
راغب اصفهانى در تعريف عمره مىگويد:
وَالعُمرَةُ، الزيارَةُ الَّتي فيها عِمارَةُ الوُدِّ وَ جُعِلَ فِي الشَّريعَةِ لِلقَصدِ المَخصوُص. (1)
عمره به معناى زيارت است كه با آن، مكان مورد علاقه آباد مىشود و در شريعت اسلام براى قصدى مخصوص قرار داده شده است.
مرحوم شيخ طوسى(ره) در تعريف عمره چنين فرموده است: «عمره، در لغت به معناى زيارت است و در شرع عبارت است از زيارت بيت الله الحرام جهت اداى مناسك مخصوص در هر وقت و زمان ايام سال». (2)
مرحوم طبرسى(ره) در اين زمينه، چنين مىفرمايد: «عمره به معناى زيارت و از عمارت، اخذ شده است، زيرا زائر، با زيارت خود، آن مكان را آباد مىكند. اما در شرع مقدس، زيارت خانه خدا، با عمل مشروع است (3)».
به اتفاق تمام فقهاى اسلام معناى حج تمتّع آن است كه در ابتدا اعمال عمره را در ماههاى حج انجام دهد و پس از فراغت از عمره، براى حج تمتّع احرام ببندد و اعمال حج را به جا آورد. (4)
علت نامگذارى اين حج، به حج تمتّع آن است كه مكلف(زائر خانه خدا) پس از انجام اعمال عمره، از آنچه- در بين حج و عمره تمتّع- بر او حرام شده بود بهرهمند
مىگردد. (1)اين حج بر كسانى واجب است كه فاصله سكونت آنان تا مكه از هر طرف 48 ميل و يا 16 فرسخ شرعى (2)(حدوداً 87 كيلومتر) باشد.
حج تمتّع، داراى دو عبادت به هم پيوسته؛ يعنى عمره تمتّع و حج تمتّع است كه هر دو در يك سال و به ترتيب عمره تمتّع و حج تمتّع انجام مىگردد. (3)عمرهاى كه در غير ماههاى حج، به تنهايى و جداى از حج تمتع انجام مىگيرد عمره مفرده نام دارد. عمره تمتّع با عمره مفرده در برخى موارد با هم تفاوت دارند.
1) الفقه علي المذاهب الاربعة، عبد الرحمن الجزيري، ج 1، ص 688؛ اللمعة الدمشقيه، ج 1، ص 217؛ رياض المسايل، السيد علي بن السيد محمد علي طباطبايي، ج 6، ص 101.
2) هر فرسخ حدود 5/ 5 كيلومتر است. فرهنگ اصطلاحات حج، ص 59.
3) اللمعة الدمشقيه، ج 1، ص 217؛ شرايع الاسلام، جعفر بن الحسن الحلي، ج 1، ص 236؛ الفقه علي المذاهب الاربعة، ج 1، ص 688.
آنچه از روايات اسلامى نيز به دست مىآيد اين است كه از روزى كه خداوند متعال، حضرت آدم را روى زمين سكنا داد، تاكنون كعبه معظمه، مطاف جهانيان بوده و هيچ پيامبرى از جانب خداوند نيامده، مگر اينكه به زيارت اين خانه مشرف شده است.
كعبه خانهاى است كه از اول براى هدايتگرى مردم بنا شده بود. چنانكه خداى تعالى مىفرمايد:
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ)(آلعمران: 96)
نخستين خانهاى كه براى مردم در زمين قرار داده شد خانهاى است كه در مكه است، مبارك و هدايتگر جهانيان است.
حلبى در روايتى مىگويد: از امام صادق(ع) سؤال شد كه آيا كعبه معظمه را قبل از بعثت پيامبر اسلام(ص) هم به عنوان حج زيارت مىكردهاند؟ حضرت فرمود: «بلى! گواه بر اين مطلب در قرآن، گفتار حضرت شعيب مىباشد آنگاه كه خواست دختر خود را به موسى(ع) تزويج نمايد، گفت: مهر او اين است كه نفس خود را اجاره دهى و هشت حج برايم كار كنى و نگفت هشت سال».
(قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ
تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ)(قصص: 27)
من مىخواهم يكى از دو دخترم را به همسرى تو درآورم به اين شرط كه هشت سال(حج) براى من كار كنى.
آنگاه حضرت، حج چند نفر از انبيا را بيان مىفرمايد:
آدم و نوح، حج گزاردند و سليمان حج به جا آورد، در حالى كه همراه او گروهى از آدميان و پريان(جنيان) و پرندگان بودند و موسى(ع) حج به جا آورد، در حالى كه بر شتر سرخى سوار بود و فريادش را به شعار «لبيك لبيك» بلند ساخته بود. (1)
زراره نيز روايتى را به همين مضمون از حضرت امام محمد باقر(ع) نقل كرده است (2).
امام صادق(ع) در حديثى ديگر فرموده است:
لَمّا افَاضَ آدمُ مِن مِني تَلَقَّتهُ المَلائكَةُ، فَقالُوا يا آدمُ بُرَّ حَجُّكَ اما انَّهُ قَد حَجَّجنا هذَا البَيتَ قَبلَ ان تَحُجَّهُ بِالفَي عامٍ. (3)
چون حضرت آدم(ع) از منا كوچ كرد، فرشتگانى به استقبال او آمدند و گفتند: اى آدم! حجّت قبول، ما دوهزار سال پيش از حج تو، اين خانه را زيارت(و حج) كردهايم.
در روايتى ديگر از حضرت امام رضا(ع) آمده است:
حضرت خضر از آب حيات نوشيد، پس زنده است و نمىميرد تا صور دميده شود. او نزد ما مىآيد و سلام مىدهد و ما صدايش را مىشنويم، ولى خودش را نمىبينيم و همانا او در آنجا(مكه معظمه) حضور مىيابد كه ياد شود، پس هر يك از شما كه او را ياد كرد بر او سلام دهد و او هر سال در موسم حج، حضور مىيابد و همه عبادات را انجام مىدهد و در عرفات، وقوف مىكند و به دعاى مؤمنين آمين مىگويد. (4)
حضرت امام محمد باقر(ع) حج گزارى حضرت موسى بن عمران(ع) با پيامبران
ديگر را يادآورى مىكند و مىفرمايد:
حضرت موسى(ع) حج گزارد، در حالى كه همراهش هفتاد پيامبر از بنى اسرائيل بودند كه افسار شترانشان از ليفه بود، لبيك مىگفتند و كوهها پاسخ لبيك را مىدادند و بر دوش موسى(ع) دو عباى پنبهاى بود و مىگفت: «لَبَّيكَ، عَبدُكَ ابنُ عَبدِك». (1)
هم چنين از امام محمد باقر(ع) روايت شده است:
حضرت ابراهيم(ع) در ميان مردم به حج ندا داد وگفت: اى مردم! منم ابراهيم، خليل خدا؛ خداوند فرمان داده است كه اين خانه را حج كنيد، پس آن را حج كنيد. پس هر كسى تا روز قيامت، حج مىكند او را پاسخ داده است. اولين كسى كه دعوتش را پاسخ گفت از اهل يمن بود. «وَحَجَّ ابراهيمُ هُوَ وَاهَلُه وَ وُلدُه»؛ «و ابراهيم با خانواده و فرزندانش حج گزاردند». (2)
بدين ترتيب مىتوان گفت كه بر اساس روايات، خانه خدا دو هزار سال قبل از هبوط حضرت آدم(ع) بر زمين، مطاف فرشتگان بوده است و از زمان حضرت آدم(ع) تا زمان بعثت رسول خدا(ص) نيز پيامبران الهى در مقاطع گوناگون تاريخى، خانه خدا را زيارت كرده حج گزاردهاند.
نكته مهم و اساسى كه در اين بخش، شايسته است، به آن پرداخته شود اين است كه وجوب حج، از چه زمانى به عنوان يك تكليف و حكم همگانى و هميشگى تشريع شده است؟
به عبارت ديگر، پيشينه تاريخى وجوب حج به چه زمانى برمىگردد و مناسك حج، از چه زمانى واجب شده است؟ در ميان مفسّران در اين زمينه دو ديدگاه وجود دارد:
بسيارى از مفسّران عقيده دارند كه پيشينه تاريخى وجوب حج، به زمان حضرت ابراهيم(ع) برمىگردد. به اين معنى كه حج به عنوان يك حكم همگانى و تكليف
هميشگى از زمان حضرت ابراهيم(ع) واجب شده است. زيرا خداوند متعال، طى خطابى به وى فرموده است:
(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ)(حج: 27)
مردم را به حج دعوت كن! كه پياده و سواره، بر مركبهاى لاغر از هر راه دور به سوى تو آيند.
بر اساس روايات، پس از آن خانه خدا، توسط حضرت ابراهيم(ع) تجديد بنا شد و براى عبادتكنندگان آماده گرديد. خداوند متعال به حضرت ابراهيم(ع) دستور داد كه در ميان مردم براى(انجام) حج اعلام كند. حضرت ابراهيم پس از اين دستور از جانب خداوند، عرض كرد: خداوندا! صداى من به گوش همه مردم نمىرسد؛ چگونه مىتوانم به كسانى كه دور از مكه مىباشند وجوب حج را اعلام كنم؟ خداوند در جواب فرمود: «عَلَيكَ الاذانُ وَ عَلَيَّ البَلاغ»؛ «تو اعلام كن و من به گوش آنان مىرسانم».
حضرت ابراهيم(ع) از كوه ابوقبيس بالا رفت و انگشت خويش، در گوش گذارد و رو به سوى شرق و غرب كرد و صدا زد و گفت:
اى مردم! خداوند حج خانه خدا را بر شما واجب كرده است، دعوت پروردگارتان را اجابت كنيد و همه دعوت او را اجابت نمودند، حتى كسانى كه در پشت پدران بودهاند، و اولين كسى كه دعوت او را پاسخ داد از اهل يمن بود. (1)
بنابر برخى از روايات، حضرت ابراهيم(ع) اين جمله را با صداى بلند اعلام كرد:
«هلمّ الحجّ هلمّ الحجّ». خداوند متعال صداى او را به گوش همگان، حتى كسانى كه در پشت پدران و رحم مادران بودند رسانيد و آنها در پاسخ گفتند: «لبّيك اللّهم لبّيك» تمامى كسانى كه از آن روز تا قيامت در مراسم حج شركت مىكنند از همان كسانى هستند كه در آن روز، دعوت
1) مجمع البيان، ج 7 ص 129؛ روح المعاني، السيد محمود الآلوسي، ج 17، ص 143.
حضرت ابراهيم(ع) را اجابت كردهاند. (1)
مرحوم صدوق(ره) در اين باره با ذكر حديثى مىفرمايد:
از اين رو، در ميان مردم اگر كسى ده بار لبّيك گفته در مقابل ده بار، حج به جا مىآورد و اگر كسى پنج بار لبّيك گفته، پنج بار، به حج مشرّف مىشود و هر كسى بيشتر از اينها گفته به همان اندازه، حج خواهد كرد و اگر كسى يك دفعه لبّيك گفته است، يكبار به حج مشّرف مىشود و هر كس كه در مقابل دعوت حضرت ابراهيم(ع) لبّيك نگفته است حج نصيب او نخواهد شد (2).
حضرت ابراهيم(ع) پس از آنكه مردم را دعوت كرد، از خداوند متعال خواست تا مناسك حج را به او تعليم دهد، چنانكه قرآن در اين باره فرموده است:
(وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ)(بقره: 128)
پروردگارا! طرز عبادت(اعمال و مناسك حج) ما را به ما نشان بده و توبه ما را بپذير كه تو توبه پذير و مهربانى.
جبرئيل از جانب خداوند متعال مأمور شد كه تمام مناسك حج را به حضرت ابراهيم و اسماعيل تعليم دهد، گرچه قبلًا هم طواف مىكردند لكن حضرت ابراهيم(ع) خواست اين خانه نوساز، يك عمل رسمى و اساسى با تمام تشريفات داشته باشد تا براى نسلهاى بعدى، هميشه قابل عمل باشد و پايدار بماند. از اين رو، حضرت جبرئيل به عنوان راهنماى آگاه از جانب خداوند به سوى حضرت ابراهيم و اسماعيل شتافت و تشريفات مذهبى و اعمال حج را برايشان روشن ساخت.
حضرت ابراهيم و اسماعيل روز هشتم ذىحجه در كنار كعبه معظمه احرام بسته، رهسپار منا شدند و همه جا حضرت جبرئيل همراه آنان بود. نماز ظهر، عصر، مغرب و عشاء و صبح را در منا به جا آوردند و روز نهم عازم عرفات گرديدند و تا غروب در
عرفات ماندند. شب نهم به مزدلفه رفتند و نماز مغرب و عشا را خواندند و تا طلوع فجر خوابيدند. سپس نماز صبح را خوانده، با طلوع آفتاب از آنجا عازم منا شدند و بالاخره اعمال حج را يكى پس از ديگرى به پايان رساندند. (1)
بدين ترتيب، حج از زمان حضرت ابراهيم(ع) واجب شده و در شريعت مقدس پيامبر اسلام(ص) استمرار يافته است. زيرا آيه(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا ...)(حج: 27) خطاب به حضرت ابراهيم(ع) مىباشد.
مرحوم طبرسى در تفسير اين آيه شريفه فرموده است:
جمهور مفسران، معتقدند كه خطاب در «اذّن» به حضرت ابراهيم است. مىگويند: خداوند صداى ابراهيم را به گوش همه كسانى كه خداوند علم داشت كه حج مىكنند رسانيد. چنانكه صداى مورچه را با اينكه در روى زمين بود به گوش سليمان كه در ميان لشكريان بر مقام رفيعى بود رسانيد. (2)
علامه طباطبايى(ره) نيز در تفسير آيه شريفه فرموده است: «خطاب در آيه، به ابراهيم(ع) است و اينكه بعضى از مفسران مخاطب آن را رسول خدا(ص) دانستهاند از سياق آيات بعيد است». (3)
برخى از مفسران عقيده دارند كه آيه:(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ ...) خطاب به رسول اكرم(ص) مىباشد كه مردم را براى انجام حج در حجة الوداع دعوت و اعلام عمومى نمايد. چنانكه در تفسير اين آيه شريفه به نقل از حسن و جبايى گفتهاند: مخاطب «اذّنْ ...» پيامبر ما حضرت محمد(ص) مىباشد؛ يعنى اى محمد! مردم را براى انجام حج اعلام عمومى كن!
و حضرت آنان را در حجة الوداع به وجوب حج اعلام نمود و ندا در داد. (1)
اعراب قبل از اسلام، بدون توجه به زمان مناسب حج، و مراعات اول ماه و رؤيت هلال، با شمارش ماهها حج را به صورت تحريف شده و آلوده به شرك به جا مىآوردند تا اينكه خداوند متعال، زمان حج را منظم و موكول به رؤيت هلال كرد و فرمود:
(يَسْئَلُونَكَ عَنِ الأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ)(بقره: 189).
درباره هلالهاى ماه از تو سؤال مىكنند بگو: آنها بيان اوقات(وتقويم طبيعى) براى(نظام زندگى) مردم و(تعيين وقت) حج است.
آنچنانكه در روزه ماه رمضان، نيز اين نظام را مقرر فرمود كه در حديث نبوى(ص) آمده است: «صُومُوا لِرُؤيَتِهِ وَافطِرُوا لِرُؤيَتِهِ». (2)
در قرآن مجيد، مراسم توحيدى كعبه، به حج تعبيرشده (3)و اين نشانه آن است كه واژه حج، قبل از اسلام به همان مناسك خاص اطلاق مىشد. جالب آنكه معناى حج فقط قصد رفتن به سوى كسى و جايى است و بس (4)، و در حج ابراهيمى آنچه مهم و مطرح است، قصد و مقصد نهايى است.
برخى حج را از لغات سامى دانستهاند كه از ماده «ح، ك» گرفته شده و در عبرانى با تعبير «حك» آمده و اين دليل ديگرى بر توسعه حج، در ميان اقوام و ملل مختلف است. (5)
مردم همچنان به پيروى از پيامبران الهى، مناسك حج را به جا مىآوردند تا آنكه:(فَطالَ عَلَيْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ)؛ «سپس زمانى طولانى بر آنها گذشت و
1) مجمع البيان، ج 7، ص 128؛ روح المعاني، ج 17، ص 143؛ الكشاف، محمود بن عمر الزمخشري، ج 3، ص 152؛ كنز العرفان، مقداد بن عبدالله السيوري(فاضل)، ص 249؛ زبدة البيان، احمد(محقق) الاردبيلي، ص 297.
2) احكام القرآن، محمد بن عبدالله(ابن عربي)، ج 1، ص 140.
3) آل عمران: 197؛ بقره: 185- 196.
4) الرائد، ج 1، ص 656؛ فرهنگ اصطلاحات حج، محمد يوسف حريري، ص 56.
5) در راه برپايي حج ابراهيمي، عباس علي عميد زنجاني، صص 72- 73.
قلبهاىشان قساوت پيدا كرد».(حديد: 16)
به تدريج، فساد در زندگى و سپس تحريف در مناسك حج پديد آمد و حج با شرك آلوده گرديد و قدرتطلبان و سودجويان سلطهگر از موقعيت كعبه براى تثبيت موضع خود، سوء استفاده كردند و هر كدام در كعبه، براى خود خدا و آئينى ساختند. آنان در حقيقت، پايگاهى بدلى براى حفظ قدرت و منافع خود ايجاد كردند.
قبيله «جُرهم» بر ضد قبيله «سعد بن عدنان» قيام كرد و سپس «عمرو بن ربيعة بن حارثه» رئيس قبيله «خُزاعه» بر «عمرو بن حارث جرهمى»، رئيس قبيله جرهم شوريد و آنگاه قبيله «قُصَى بن كِلاب» براى نابودى قبيله خزاعه جنگهاى زيادى به راه انداخت و هر كدام پس از پيروزى و تسلط بر كعبه، حاكميت خود را با بت جديد و مراسم شرك آلود ويژهاى تثبيت نمودند. (1)
«ابن كلبى»(متوفاى 204 يا 206 ه. ق) در كتاب «الاصنام» خود درباره تحريف مناسك حج و روى آوردن اعراب دوره جاهليت به بتپرستى، مطالبى جالب و مهم دارد. او در اين كتاب- همانطور كه از نام آن پيداست- اسامى تمام بتهايى كه در آن زمان مورد پرستش اقوام و گروهها بودهاند، ذكر كرده است.
وى در اين باره مىگويد:
نخستين كس از اولاد اسماعيل و غير آنها از مردم كه اصنام(بتها) را پرستش كرد و آنها را بنا بر يادگارى كه از آنان هنگام مفارقت از دين اسماعيل در خاطر داشت نامگذارى نمود، «هُذَيل» پسر «مُدرِكه» بود. اينان «سُواع» را به خدايى گرفتند و سپس آن را در «رهاط» از سرزمين «ينبع» كه خود، دهى از قريههاى مدينه است، جاى دادند.
از سوى ديگر قبيله «كلب» در «دُومَة الجندل»، «وُد» را به خدايى گرفتند وقوم «مِدحَج» و اهل «جرش»، «يغوث» را به خدايى گرفتند. قبيله «خيوان» نيز «يعوق» را و به همين ترتيب قبيله «حِمير»، «نسر» را به خدايى گرفتند و در
1) فروع الكافي، ج 4، ص 211؛ در راه برپايي حج ابراهيمي، ص 76.
زمينى كه «بلخع» ناميده مىشد، به عبادتش پرداختند.
قديمىترين بتى كه عرب مىپرستيد، منات بود؛ به گونهاى كه اوس و خزرج و هر كسى كه در مدينه و مكه و يا حوالى آن منزل داشت، منات را تعظيم مىكردند و به نام او قربانى مىنمودند و به او هديه مىدادند.
اوس و خزرج و كسانى كه پيرو آنان بودند- از اعراب يثرب و غير يثرب- حج مىگزاردند و در همه مواقف، با ديگر مردمان وقوف مىكردند و سر نمىتراشيدند و چون مىكوچيدند به زيارت منات مىشتافتند و پيش او سر مىتراشيدند.
از آن پس «عزى» را به پرستش گرفتند، زيرا عزى از لات و منات تازهتر بود. اين بت در نزد قريش بزرگترين بتها بود. به همين علت به زيارتش مىشتافتند و برايش هديه مىدادند و قربانى مىكردند و به اين وسيله به او تقرب مىجستند. قريش در ضمن طواف كعبه مىگفتند:
وَاللّاتُ وَالعُزّي وَ مَناةُ الثالِثَةِ الاخري فَانَّهُنَّ الغَرانيقُ العُلي وَ انَّ شَفاعَتَهُنَّ لَتُرتَجي. (1)
سوگند به لات و عزى و به منات، سومين آنان، لك لكهاى عالم بالا(دختران خدايند نعوذ بالله منها) و شفاعت آنها مايه اميد است.
بر پايه نقلى ديگر، «عمروبن لحى» بزرگ قبيله خزاعه، آن هنگام كه سرپرستى كعبه را برعهده داشت، در سفرى به شام، بت معروف «هُبل» را با خود به مكه آورد و آن را در خانه كعبه قرار داد و اين اولين بتى بود كه در خانه كعبه قرار گرفت. سپس ديگران از او پيروى كردند و بتپرستى آن چنان در ميان مردم عرب رواج پيدا كرد كه هر قبيلهاى براى خود بتى در داخل كعبه گذاشت تا اينكه شمار آنها به سيصد بت رسيد. آنان هرگاه كه مىخواستند حج بگزارند، نزد بت خود مىايستادند و نماز مىخواندند و تلبيه مىگفتند تا به مكه مىرسيدند. (2)
موقعيت ممتاز كعبه و ريشهدار بودن مناسك حج، هر قبيله قدرتمند، جاه طلب و سلطهجويى را به وسوسه تسخير اين مركز دلها و مقصد آمال مىانداخت و هر كدام پس از پيروزى، ضمن نصب بت ويژه خود و ايجاد بدعتى جديد، سعى بر آن داشتند كه مراسم حج با شكوهتر و جذابتر برگزار گردد.
در تمامى درگيرىها و زد و خوردها كه بر سر حراست كعبه و تفاوت بتهاى ويژه و نوع پرستش آنها وجود داشت در يك جهت، متفق القول بودند و آن، اينكه برگزارى مراسم توحيدى حج، به زيان مقاصد و منافع تمامى آنان بوده، در نهايت، موجب زوال قدرت و نابودى مطامع آنها مىباشد. چنانكه هرگونه صدمه و زيان به اصل كعبه و مراسم حج، آنان را از بهرهگيرى سرشار از يك موقعيت رايگان كه از گذشتگان به ايشان به ارث رسيده است محروم خواهد نمود.
پر كردن چاه زمزم توسط قبيله جرهم نيز نه به خاطر آن بود كه با ايجاد مشكل آب، از حج ممانعت كنند، بلكه اقدامى براى نفى زمينه «سيادت» ديگران محسوب مىشد.
على رغم اين تفكر سودجويانه، براى اولين بار، حادثه جديدى در تاريخ جاهلى رخ داد و فرمانرواى يمن بر آن شد كه اين موقعيت تاريخى را از مكه به يمن انتقال دهد و با حفظ اصل حج و جاذبه آن، محل برگزارى مناسك را تغيير دهد تا كليه بهرههاى مادى و معنوى حاصل از مراسم حج، نصيب دربار ابرهه گردد. ابرهه به منظور تحققبخشيدن به اين آرزو، با سپاهى بزرگ براى ويران نمودن كعبه به سوى مكه حركت كرد. او در اين يورش از فيلهاى عظيم الجثه و سپاهيان ورزيده استفاده كرد و همه وسايل و ابزار ظاهرى را فراهم آورد. اما با اين همه تداركات، به وسيله ابابيل و سجيل نابود شدند و اين نقشه خطرناك و شوم عقيم ماند. (1)خداوند درباره اين رويداد فرموده است:
(أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ* أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ* وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ*
1) فروع الكافي، ج 4، ص 216.
تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ* فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ)(فيل: 1- 5)
آيا نديدى پروردگارت با فيل سواران(لشكر ابرهه كه براى نابودى كعبه آمده بودند) چه كرد؟! آيا نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد؟! و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد كه با سنگهاى كوچكى آنان را هدف قرار مىدادند. سرانجام آنها را همچون كاه خورده شده و متلاشى، قرار داد.
خطر سرازير شدن سيلابها از يك سو و غارت رفتن اشيا از كعبه از سوى ديگر، قريش را بر آن داشت كه به خاطر استحكام و امنيت و شكوه بيشتر كعبه، آن را منهدم و سپس نوسازى نمايند. (1)گرچه اين حادثه، همزمان با سيادت مجدد حاميان دين حنيف و آيين توحيدى ابراهيم بود- زيرا عبدالمطلب و فرزندانش پاسدار حرمت كعبه و اختياردار زمزم و متولى آب آشاميدنى حاجيان بودند و شخص پيامبر اكرم(ص) در دوران جوانى، قريش را در تجديد بنا، هدايت ميكرد و يارى ميداد- (2)اما كعبه همچنان جولانگاه بتداران و هياكل شرك بود و هر قبيله در خانه خدا، بتى داشت و از رهگذر آن، منافعى را مىطلبيد. (3)
از روزى كه حضرت ابراهيم(ع) از بناى كعبه فراغت يافت و خداپرستان را به زيات اين خانه دعوت نمود، اين مركز همواره كعبه قلوب و مطاف ملتهاى خداشناس بوده است. همه ساله گروهى از اكناف جهان و نقاط مختلف عربستان به زيارت اين خانه مىشتافتند و مراسمى را كه از حضرت ابراهيم(ع) آموخته بودند انجام مىدادند.
چنانكه قبلًا اشاره شد، گذشت زمان، انقطاع مردم حجاز از رهبرى پيامبران،
سلطهجويى و خودخواهى قريش و حكومت بتها بر افكار جهان عرب، موجب شده بود كه مراسم حج از نظر زمان و مكان دستخوش تحريف و تغيير گردد و صورت اصلى خود را از دست بدهد. به همين علت پيامبر اكرم(ص) در سال دهم هجرت، از طرف خداوند مأموريت يافت كه در آن سال، شخصاً در مراسم حج شركت نمايد و عملًا مردم را به تكاليف خود آشنا سازد و هرگونه شاخههاى كج و معوجى را كه علل ياد شده بر پيكر اين عبادت رويانده بود، از بين ببرد و حدود عرفات و مشعر و منا و موقع كوچ از آنها را به مردم تعليم دهد.
اين سفر، پيش از آنكه جنبه سياسى و اجتماعى داشته باشد، جنبه تعليمى داشت. پيامبرخدا(ص) در اين سال با گروه بسيارى از مؤمنان و مردم تازه مسلمان، حج به جا آورد و مسلمانان در اين مراسم باشكوه، اعمال پيامبر(ص) را به دقت، تحت نظر داشتند تا حج صحيح را بياموزند و اعمال خود را از آلودگىهاى شرك جاهلى به دور دارند. آنان از رسول خدا(ص) مىخواستند كه مناسك حج را مانند كسى كه تازه به دنيا آمده به آنان بياموزد. (1)
حلبى از امام صادق(ع) در بيان چگونگى وجوب حج تمتّع در زمان رسول خدا(ص) روايت كرده است: «رسول اكرم(ص) ده سال در مدينه بود و در اين مدت، حج به جا نياورده بود تا سرانجام خداوند متعال آيه شريفه(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ)(حج: 27) را نازل فرمود.
رسول خدا(ص) پس از نزول آيه شريفه به مؤذّنين، دستور داد كه با صداى بلند مردم را به حج دعوت كنند. تمامى مردم مدينه و اطراف آن، آگاه شدند كه پيامبر اكرم(ص) در اين سال قصد حج دارد. رسول خدا(ص) چهار روز مانده به آخر ذيقعده حركت كرد و عدهاى از مردم مدينه و ساكنان اطراف آن در اين سفر حضرت را همراهى مىكردند. پيامبر اكرم(ص) به مسجد شجره رسيد و نماز ظهر را در آنجا به جا آورد و به طرف «بيداء» حركت نمود و در آنجا احرام بست و تلبيه گفت، در حالى كه يكصد شتر براى
1) فروع الكافي، ج 4، ص 245.
قربانى با خود همراه داشت. همه مردم، احرام به حج بستند و كسى نيت عمره نكرده بود و تا آن روز اصلًا نمىفهميدند كه متعه در حج چيست.
حضرت پيامبر(ص) در چهارم ذيحجه، به مكه مكرمه رسيد و طواف خانه را انجام داد و مردم همه با او طواف نمودند. سپس نزد مقام، دو ركعت نماز خواند و دست به حجرالاسود ماليد و سپس فرمود:
من به آنچه خداى عزوجل(در كتابش) ابتدا كرده بود، آغاز مىكنم، از اين رو به صفا آمد و سعى را از صفا شروع كرد و هفت نوبت بين صفا و مروه سعى نمود. همين كه سعى آن حضرت در مروه، خاتمه يافت، به خطبه ايستاد و مردم را دستور داد تا از احرام بيرون شوند و حج خود را عمره قرار دهند و فرمود: اين چيزى است كه خداى عزوجل مرا به آن امر فرموده است.
بنابر برخى از روايات هم فرمود:
يا ايُّهَا النّاسُ هذا جَبرَئيل- وَ اشارَ بِيَدِهِ الي خَلفِهِ- يَأمُرُني ان آمُرَ مَن لَم يَسُقْ هَدياً ان يَحِلَّ. (1)
اى مردم! اين جبرئيل است- و با دست خود به پشت سرش اشاره كرد- مرا امر مىكند تا دستور بدهم كسى كه با خود قربانى همراه ندارد از احرام بيرون شود.
پس مردم همه از احرام بيرون آمدند.
رسول خدا(ص) فرمود: «اگر من در اين باره پيشبينى مىداشتم و مىدانستم كه چنين دستورى مىرسد من نيز، مانند شما با خود قربانى نمىآوردم، ولى چون قربانى آوردهام نمىتوانم مانند شما مُحل شوم زيرا بر كسى كه قربانى آورده جايز نيست محل شود تا زمانى كه قربانى به قربانگاه برسد، زيرا خداوند متعال فرمود:(وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ)؛ «و سرهاى خود را نتراشيد تا قربانى به محل خود برسد».(بقره: 196)
«سُراقة بن مالك بن خثعم كنانى» عرضه داشت: يا رسول الله(ص) امروز، تازه دين خود را شناختيم مثل اينكه همين امروز به دنيا آمدهايم. حال، به ما خبر بده آيا اين
1) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 153.
حكم، مخصوص امسال ماست يا براى هر سال و هميشه(ابد)؟
رسول خدا(ص) فرمود: اين دستور ابدى است».
ثُمَّ شَبَّكَ اصابِعَهُ بَعْضَها الَي بَعضٍ وَ قالَ: دَخَلتُ العُمرَة فِي الحَجِّ الي يَومِ القيامَة.
سپس حضرت انگشت دو دست خود را داخل هم قرار داد و فرمود: تا روز قيامت عمره را داخل حج كردم.
تيزبينى مسلمانان در فراگيرى مناسك توحيدى حج، به آن حد بود كه گاه با شگفتى، سؤال خود را به گونه اعتراض مطرح مىكردند. از آن جمله، هنگامى بود كه پيامبر(ص) به تمامى كسانى كه همراه خود هدى(قربانى) نياورده بود دستور داد، پس از انجام طواف و سعى، مُحِل شوند. در اين حال يكى از مسلمانان به صورت اعتراضآميز گفت: «ما به عنوان حج، خارج شده بوديم و اكنون از موهاى ما آب غسل مىچكد» (1)و هنگامى كه پيامبر(ص) به قصد انجام سعى، راهى مسعى شد بسيارى از مسلمانان گمان مىكردند سعى از مخترعات(پديدههاى) مشركين مكه است و با شگفتى عمل پيامبر را تعقيب مىكردند. (2)
مردى از ميان برخاست و عرضه داشت: «يا رسول الله(ص)! آيا ممكن است چند روز ديگر كه ما براى حج احرام مىبنديم قطرات آب غسلى كه با زنان نزديكى كردهايم از سر و روى ما بچكد؟(اين چه حكمى است؟)» (3)
رسول خدا(ص) فرمود: «تو، تا ابد به اين حكم ايمان نمىآورى».
امام صادق(ع) مىفرمايد: «در همان ايام حضرت على(ع) از يمن آمد و به مكه وارد شد و ديد حضرت فاطمه(س) از احرام بيرون آمده و بوى خوش، استعمال كرده است. بنابراين نزد رسول خدا(ص) آمد و جريان را از حضرت سؤال نمود و رسول خدا فرمود: «من به مردم چنين دستور دادم؛ يا على! تو كه احرام بستهاى، به چه نيت و چگونه احرام بستى؟» حضرت عرض كرد: «به آنچه رسول خدا(ص) نيت كرده و احرام بسته است».
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «پس تو هم نبايد از احرام درآيى(مانند من بر احرامت بمان) و تو در قربانى من شريك هستى». بنابراين سى و هفت شتر را به حضرت على(ع) داد و شصت و سه شتر براى خود نگه داشت و همگى را به دست خود نحر كرد و از هر شترى، قسمتى را گرفت و دستور داد آن را بپزند. آنگاه مقدارى از گوشت و آبگوشتش را تناول كرد و فرمود:
الآن مىتوان گفت كه از همه شصت و سه شتر خوردهايم و كسى كه حج تمتّع به جا آورد، بهتر است از كسى كه حج «قران» انجام دهد و سوق هدى كند و نيز از كسى كه حج افراد انجام دهد بهتر است.
راوى مىگويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: «رسول خدا(ص) در چه ساعتى محرم شدند؟» فرمود: «هنگام نماز ظهر». (1)
بدين ترتيب، اين، نخستين حج مسلمانان بود كه در آن هيچگونه شركى راه نداشت و اولين بار بود كه بيش از يكصدهزار نفر در مراسم حج حضور داشتند و نيز آخرين حجى بود كه مردم با رسول خدا(ص) آن را به جا آوردند. از اين رو، اين حج در تاريخ به «حجة الوداع» معروف گرديده است.
آنچه كه از تاريخ و روايات به دست مىآيد، حضرت پيامبر اكرم(ص) هم قبل از بعثت همه ساله، حج را انجام مىداد و هم بعد از بعثت تا زمان هجرت، اما چون كه فرمان حج نرسيده بود كيفيت حج آن حضرت بيان نشده است.
بنابر روايات محدّثان اهل سنت، رسول خدا(ص) پيش از هجرت دوبار حج به جا آورده است (2). اما در روايات شيعه بيش از بيست بار نيز آمده است. (3)ولى هيچ كدام در وضعيتى كه حجة الوداع(حج سال دهم هجرت) انجام گرفته، نبوده است و نمىتواند معيار كامل حج توحيدى، ابراهيمى و محمدى باشد.
اين حج به تناسب اهداف و ويژگىهايى كه داشته به نامهاى مختلف شهرت يافته است:
(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً)(مائده: 3)
امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين(جاودان) پذيرفتم.
و به اين مناسبت اين حج پيامبر عنوان حجة التّمام- كه نشانگر اتمام دين و به نمايش گزاردن تمام دين و تمامى پيام اسلام بود- به خود گرفت.
حج در آيات و در سيره و سنت رسول خدا(ص) و اهل بيت او: از جايگاه و اهميت ويژهاى برخوردار است كه در اين فصل هر يك را جداگانه مورد بررسى قرار مىدهيم.
حج با بزرگى و كرامت ويژهاى كه دارد، ميثاق و عهدى الهى است كه بدان تشرّف جسته مىشود. از اين رو، تعبير وجوب حج به سياق خطاب امرى نيست، برخلاف خطابى كه در مورد نماز و زكات آمده:(وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ)؛ «نماز را به پا داريد و زكات را ادا كنيد»(بقره: 43)، بلكه تعبير وجوب حج به زبان ميثاق و عهد مخصوص الهى است كه مىفرمايد:
(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا)(آلعمران: 97)
و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه(او) كنند آنها كه توانايى رفتن به سوى آن را دارند.
نظير چنين عهدى كه در آن كلمهاى مركب از لام(ل) و اسم جلاله آمده و متعلق خود، مقدم شده باشد در عبارات ديگر سابقه ندارد. اين تعبير خاصّ، به خوبى، نمايانگر اهمّيت و جايگاه حج در مكتب اسلام است، گرچه خداى متعال درباره روزه فرموده است: «الصَّوْمُ
لِي وَ انا اجْزِي عَلَيه» (1)«روزه، براى من است و من پاداش آن را مىدهم».
امّا در حج، نيز روزه است، زيرا حجگزارى كه قربانى نيابد، بايد سه روز در حج و هفت روز در هنگام بازگشت روزه بگيرد.
(فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ)(بقره: 196)
اگر قربانى پيدا نشود و يا وضع مالى شما اجازه ندهد بايد سه روز، در همان ايام حج(روز هفتم، هشتم و نهم) و هفت روز پس از بازگشت كه مجموع آن، ده روز، مىشود روزه بگيرد.
همچنين، همه نكاتى كه درباره نماز وارد شده، در حج نيز تحقّق مىيابد؛ زيرا در حج، طواف، تشريع شده كه خود نماز است، الطواف بالبيت صلاة. (2)
افزون بر اينكه در حج، نماز هم هست، چون طوافكننده پس از طواف بر گرد خانه خدا، نزد مقام حضرت ابراهيم(ع) به نماز طواف مىايستد، چنانكه خداى تعالى فرموده است:(وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي)؛ «از مقام ابراهيم نمازگاهى(عبادتگاهى) براى خود انتخاب كنيد».(بقره: 125)
زائر خانه خدا، با نماز خواندن در آنجا ستون دين خود را برپا مىدارد و به وسيله آن، به مولاى خويش تقرب مىجويد و به همه مزايايى كه در نماز است، نايل مىشود. از اين رو، روايت شده است كه: «انَّ الَحجَّ افضَلُ مِنَ الصَّلاةِ وَ الصّيامِ» (3)
؛ «حج برتر از نماز و روزه است».
از سوى ديگر حج گزار، به بركاتى كه در زكات است، دست مىيابد، زيرا در حج، انفاق مالى وجود دارد كه نابود كننده بخلى است كه در نهان مردم، نهادينه شده است. بذل مال در راه حج، جانها را از آلودگى به اين بخل، در امان نگاه مىدارد و هر كس از بخل خويش، در امان نگهداشته شود، از رستگاران است.(وَ مَنْ يُوقَ شُحَ
نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛ «و كسانى كه خداوند آنها را از بخل و حرص نفس خويش، باز داشته، رستگارند».(حشر: 9)
بدين ترتيب، حج از عباداتى تشكيل يافته و شامل فضايل فراوان اين عبادات است (1). با اين وجود، خود نيز ويژگىهايى دارد كه در غير حج يافت نمىشود و آن عبارت از اين است كه حج، پيمان و عهد مخصوصى ميان خداى سبحان و بنده اوست.
با توجه به اين ويژگى است كه امام صادق(ع) در روايتى مىفرمايد:
وَدَّ مَن فِي القُبُورِ لَوْ انَّ لَهُ حَجَّةً بِالدُّنيا وَ مافيها. (2)
كسى كه در گور خفته است، دوست دارد كه دنيا و هر چه در آن است، از او بستانند و يك حج به او بدهند.
به اين معنا كه اى كاش، دنيا با آنچه در آن هست، از آن او مىبود و همگى آنها را مىداد و ثواب يك حج را در آخرت مىگرفت.
در قرآن مجيد، از حج و انجام مناسك آن، به عنوان دين الهى سخن به ميان آمده است. زيرا خداى متعال فرموده است:(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ ...)(آلعمران: 96).
در اين آيه شريفه، دستور انجام حج، به همه مردم داده شده و از آن به بدهى و دين تعبير شده است كه از جانب خداى سبحان بر ذمّه عموم مردم مىباشد.
حج با اين ويژگى، بر هر انسانى كه توانايى داشته باشد، فقط يك بار در عمر واجب مىشود و از آيه شريفه نيز بيش از اين استفاده نمىشود. زيرا حكم، مطلق است و با يكبار انجام دادن، امتثال، حاصل مىشود.(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ ...) تنها شرطى كه در آيه شريفه، براى وجوب حج ذكر شده، مسئله استطاعت است كه با تعبير(... مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا)؛ «كسى كه توانايى راهپيمايى به سوى خانه
كعبه را داشته باشد» بيان شده است.
البته در روايات اسلامى و كتب فقهى، استطاعت به معنى داشتن زاد و توشه، مركب، توانايى جسمى و باز بودن راه و توانايى بر اداره زندگى به هنگام بازگشت از حج تفسير شده است. (1)ولى در حقيقت، همه اينها در آيه فوق، مندرج است. زيرا استطاعت در اصل به معناى توانايى است كه شامل تمام اين امور مىشود. (2)
اين موضوع كه حج به عنوان يك دين، بر ذمّه انسانهاست، در روايات اسلامى، نيز به آن پرداخته شده است. چنانكه عبدالله بن فضل روايت كرده است:
قُلتُ لَابي عَبدِالله(ع) انَّ عَلَيَّ دَيناً كَثيراً وَ ليَ عَيالٌ لا اقدِرُ عَلَي الحج، فَعَلِّمني دُعاءً ادعُو بِهِ، فَقَالَ: قُل في دُبُرِ كُلِّ صَلاةٍ مَكتُوبَةٍ: اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَاقضِ عَنّي دَينَ الدُّنيا وَ الآخِرة، فَقُلتُ لَه: امّا دَينُ الدُّنيا فَقَد عَلِمْتُهُ، فَما دَينُ الآخِرَة؟ فَقالَ: دَينُ الآخِرَة الحج. (3)
به امام صادق(ع) عرض كردم: بر ذمّهام دين فراوان است و در عين حال، داراى زن و فرزند مىباشم و توانايى انجام حج را ندارم. مرا دعايى بياموزيد كه آن را بخوانم(و به بركت آن توفيق زيارت خانه خدا را بيابم) حضرت فرمود: بعد از هر نماز واجب بگو: بار خدايا! بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و دينِ دنيا و آخرتم را ادا كن. به حضرت عرض كردم: اما دينِ دنيا را مىدانم و مىشناسم، پس دين آخرت چيست و كدام است؟ حضرت فرمود: دين آخرت، حج(و زيارت خانه خدا) است.
بر اساس آيات قرآن مجيد، فلسفه آزمايش الهى اين است كه خداوند متعال، انسانها را در مراحل حساس زندگى و تنگناها و كمبودها و وضيعت بحرانى، در بوته
آزمايش قرار مىدهد تا حقّ از باطل، خوب از بد و سالم از ناسالم جدا گردد. چنانكه اين حقيقت، در آياتى متعدد از قرآن بيان شده است:
(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ)(محمد: 31)
ما همه شما را قطعاً مىآزماييم تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از ميان شما كيانند و اخبار شما را بيازماييم.
در آيهاى ديگر آمده:
(أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ)(عنكبوت: 2)
آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: ايمان آوردهايم، آزمايش نخواهند شد؟!
در جايى ديگر هم فرموده:
(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ وَالأَنْفُسِ وَالثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ)(بقره: 155)
قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى و كاهش در مالها و جانها و ميوهها آزمايش مىكنيم و بشارت بده به استقامتكنندگان.
در آزمايش الهى، حتّى رسولان و پيامبران، نيز مستثنى نيستند و آزمايشهاى بزرگ را مىگذرانند، چنانكه خداوند متعال فرموده است:
(وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ)(بقره: 124)
[به خاطر آوريد] هنگامى كه خداوند، ابراهيم را به وسايل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد.
برخى از آزمايشهاى الهى، چهره مطلوب و پذيرفته شده دارد و آشكار است، آنجا كه خداى تعالى فرمود:(وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً)؛ «و خداوند مىخواست مؤمنان را به اين وسيله، به خوبى امتحان كند».(انفال: 17)
در آيهاى ديگر هم فرمود:(إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ)؛ «اين مسلماً همان امتحان آشكار است».(صافات: 106)
برخى از آزمايشها، پيچيده و سنگين و ناپيداست به گونهاى كه قرآن مجيد از آنها به «بلاى عظيم» ياد مىكند، آنجا كه مىفرمايد:(وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ ...)؛ «و در اين، آزمايش بزرگى از سوى خدا بر شما بود».(اعراف: 141)
در اين ميان، حج از آزمايشهاى سخت و بزرگى است كه به گونهاى همگون، همه مؤمنان در تمام عمر يكبار در آن آزمايش مىشوند.
على(ع) در اين باره، در خطبه مهم اعتقادى، تاريخى، سياسى، علمى و اخلاقى قاصعه فرموده است:
الا تَرَونَ انَّ اللهَ سُبحانَهُ اختَبَرَ الاوَّلينَ مِن لَدُن آدَمَ عَلَيهِ السَّلام، الَي الآخِرينَ مِن هذَا العالَمِ بِاحجارٍ لا تَضُرُّ وَلا تَنفَعُ وَ لا تُبصِرُ وَ لا تَسمَعُ فَجَعَلَها بَيتَهُ الحَرامَ الَّذي جَعَلَهُ اللهُ لِلنَّاسِ قياماً ثُمَّ وَضَعَهُ بِاوعرِ بِقاعِ الارضِ حَجراً وَ اقَلِّ نَتائِقِ الدُّنيا مَدَراً وَ اضيَق بُطُونِ الاودِيَةِ قُطراً بَينَ جِبالِ خَشِنَةٍ وَ رِمالٍ دَمِثَةٍ وَ عُيُونٍ وَشِلَةٍ وَقُري مُنقطعةٍ لا يَزكُو بِها خُفّ وَ لا حافِرٌ وَ لا ظِلفٌ ... (1)
آيا مشاهده نمىكنيد كه خداى سبحان، انسانهاى پيشين از آدم(ع) تا آيندگان اين جهان را با سنگهايى در مكّه آزمايش كرد كه نه زيان مىرسانند و نه نفعى دارند، نه مىبينند و نه مىشنوند؟ اين سنگها را خانه محترم خود، قرار داده و آن را عامل پايدارى مردم گردانيد. سپس كعبه را در سنگلاخترين مكانها، بىگياهترين زمينها و كمفاصلهترين درّهها، در ميان كوههاى خشن، سنگريزههاى فراوان و چشمههاى كم آب و آبادىهاى از هم دور قرار داد كه نه شتر و نه اسب و نه گاو و گوسفند هيچ كدام در آن سرزمين آسايش ندارند.
سپس آدم(ع) و فرزندانش را فرمان داد كه به سوى كعبه بازگردند و آن را مركز اجتماع و سر منزل مقصود و باراندازشان گردانند تا مردم با عشق قلبها، به سرعت از ميان فلات و دشتهاى دور و از درون شهرها، روستاها، درههاى عميق و جزاير پراكنده دريا به سوى مكه روى آورند؛ شانههاى خود را بجنبانند و گرداگرد كعبه، لا اله الا الله بر زبان جارى سازند و در اطراف خانه، طواف كنند و با موهاى آشفته و بدنهاى پرگرد و غبار در حركت باشند؛ لباسهاى
1) نهج البلاغه، خطبه 192(قاصعه)؛ در راه برپايي حج ابراهيمي، صص 54- 58.
خود را كه نشانه شخصيت هر فرد است، در آورند و با اصلاح نكردن موهاى سر، قيافههاى خود را تغيير دهند.
اين، آزمونى بزرگ و امتحانى سخت و آزمايشى آشكار براى پاك سازى و خالص شدن است كه خداوند آن را سبب رحمت و رسيدن به بهشت قرار داد. اگر خداوند، خانه محترمش و مكانهاى مراسم حج را در ميان باغها و نهرها و سرزمينهاى سبز و هموار و پر درخت و ميوه، مناطقى آباد و داراى خانهها و كاخهاى بسيار و آبادىهاى به هم پيوسته، در ميان گندمزارها و باغهاى خرّم و پر از گل و گياه و داراى مناظر زيبا و پر آب، در وسط باغستانى شادىآفرين و جادههايى آباد قرار مىداد به همان اندازه كه آزمايش ساده بود، پاداش نيز سبكتر مىشد.
اگر پايهها و بنيان كعبه و سنگهايى كه در ساختمان آن به كار رفته، از زمرّد سبز و ياقوت سرخ و داراى نور و روشنايى بود، دلها ديرتر به شك و ترديد مىرسيدند و تلاش شيطان بر قلبها كمتر اثر مىگذاشت و وسوسههاى پنهان او در مردم كارگر نبود.
در صورتى كه خداوند، بندگان خود را با انواع سختىها مىآزمايد و با مشكلات زياد به عبادت مىخواند؛ به اقسام گرفتارىها مبتلا مىسازد تا كبر و خودپسندى را از دلهايشان خارج كند و به جاى آن، فروتنى آورد و درهاى فضل و رحمت خويش را بر رويشان بگشايد و وسايل عفو و بخشش خويش را به آسانى در اختيارشان قرار دهد.
در مكتب اسلام جايگاه حج، آن چنان والا و ارزشمند است كه خداى تعالى، زمان و مكانى كه حج و عمره در آن انجام مىشود و نيز كسانى كه حج و عمره را به جا مىآورند، هم چنين قربانى حج، حتّى كفشى را كه به نشان قربانى بودن حيوان بر گردن آن مىآويزند، همه را از شعائر الهى ياد كرده است؛ چنانكه در اين باره مىفرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللهِ وَ لَا الشَّهْرَ
الْحَرامَ وَ لَا الْهَدْيَ وَ لَا الْقَلائِدَ وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً ...)(مائده: 2)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، شعائر و حدود الهى [و مراسم حج را محترم بشمريد و مخالفت با آنها] را حلال ندانيد و نه ماه حرام را، و نه قربانىهاى بىنشان و نشاندار را، و نه آنها را كه به قصد خانه خدا براى به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مىآيند.
بنابراين، نه تنها كسانى كه براى حج و عمره احرام بستهاند، بلكه افرادى كه به اين قصد از دورترين نقاط عالم حركت كردهاند و هنوز به ميقات نرسيدهاند تا احرام ببندند، جزو شعائر الهى مىباشند. سراسر(اعمال) حج از كعبه گرفته تا آن قطعه آهن(نعل) يا كفشى كه آويخته بر گردن حيوان قربانى است، شعائر الهى است، از اين رو هيچ كس، نبايد آنها را حلال و آزاد دانسته، طبق ميل خود با آنها رفتار كند، بلكه واجب است آنها را گرامى بدارد. (1)
البته، خداى متعال نمونههاى ديگرى از اصل كلّى «گرامى داشتن شعائر الهى» را در آيات ديگر قرآن درباره مناسك حج ذكر كرده است؛ چنانكه درباره «صفا و مروه» فرمود:(إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ)؛ «صفا و مروه، از شعائر(و نشانه هاى) خداست».(بقره: 158)
خداوند متعال براى ترغيب ديگران به تعظيم شعائر و حفظ حدود و حريم الهى، اصل كلّى ديگرى؛ يعنى آثار تعظيم شعائر الهى را بيان فرموده است:
(وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ)(حج: 30)
اين است(مناسك حج) و هر كس برنامههاى الهى را بزرگ دارد، نزد پروردگارش براى او بهتر است.
و همچنين فرمود:
(ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَي الْقُلُوبِ)(حج: 32)
اين است [مناسك حج] و هر كس شعائر الهى را بزرگ بدارد، اين كار نشانه
1) صهباي حج، ص 56.
تقواى الهى است.
با توجه به نكات ياد شده، در يك جمع بندى مىتوان گفت كه سراسر حج و تمام اعمال و مناسك آن شعائر الهى است. (1)
گرچه در آيات متعددى از قرآن كريم، سخن از آيت و نشان بودن هر چيزى، براى خدا به ميان آمده است. اما به لحاظ ويژگىهاى گوناگون زمانى و مكانى حج، درباره آن سخن از آيات روشن حقّ است. (2)(فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ)؛ «در اين خانه، نشانههاى روشنى از خداپرستى و توحيد و معنويت به چشم مىخورد».
آثار و نشانههايى كه از پيامبر بزرگى همچون ابراهيم(ع) در كنار آن باقى مانده، مانند زمزم، صفا و مروه، رُكن (3)، حَطيم (4)، حَجَر الاسود و حِجْر اسماعيل (5)كه هر كدام تاريخ مجسّمى از قرون و اعصار گذشته است، روشنگر خاطرههاى عظيم و جاويدان مىباشد و از ديگر نشانههاست.
از ميان اين نشانههاى روشن و مشهود، مقام حضرت ابراهيم(ع) داراى اهميت ويژهاى است، زيرا محلّى است كه در آن حضرت ابراهيم(ع) به جهت بناى كعبه، و يا براى انجام مراسم حج و يا دعوت عمومى مردم براى برگزارى اين مراسم بزرگ ايستاد و در هر حال از مهمترين آيات روشن حقّ است و خاطرات بى نظيرى از فداكارىها، اخلاصها و اجتماعها را زنده مىكند.
مفسّران در اينكه منظور از مقام ابراهيم، آن نقطهاى است كه هم اكنون سنگ مخصوصى كه اثر پاى ابراهيم(ع) بر آن نمايان است، يا منظور از آن، تمام «حرم مكه» و يا «تمام مواقف حج» است، اختلاف دارند. اما روايتى كه از امام صادق(ع) نقل
1) همان.
2) همان، ص 57.
3) هر يك از جوانب چهارگانه كعبه را ركن مينامند.
4) حطيم، به فاصله ميان حجَرالاسود و در خانه كعبه گفته ميشود. به اين جهت به آن حطيم ميگويند كه ازدحام در آنجا بسيار شديد و محل توبه آدم(ع) است.
5) حجر اسماعيل، محل خاصّي است كه به صورت يك قوس در ضلع شمال غربي كعبه ساخته شده است. تفسير نمونه، ج 3، ص 15.
شده، به احتمال اوّل اشاره دارد؛ يعنى مقام ابراهيم(ع) همان جايى است كه سنگ مخصوصى كه اثر پاى حضرت ابراهيم(ع) در آن مشهود است، در آنجا گذاشته شده است. (1)
خداوند متعال، درباره وجوب و تشريع حج مىفرمايد:(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ).(آلعمران: 97)
از اطلاق آيه شريفه و تعبير به «علي النّاس» استفاده مىشود كه وجوب حج، وجوب عمومى و همگانى است و اختصاصى به مسلمانان ندارد، بلكه همه مكلّفند، حج را كه يك عبادت به تمام معنى است، به جا آورند.
در تفسير نمونه در اين باره آمده است:
از اين آيه، استفاده مىشود كه وجوب حج، مانند ساير قوانين اسلامى، اختصاصى به مسلمانان ندارد، بلكه همه موظّفند آن را انجام دهند و با قاعده معروف «الكُفّارُ مُكَلَّفوُنَ بِالفُروعِ كَما انَّهُم مُكَلَّفوُنَ بِالاصُول»؛ «كافران، همان طورى كه به اصول دين مكلّف مىباشند، به انجام فروع دين، نيز موظّفند»؛ آيه فوق و مانند آن تأييد مىشود. گرچه شرط صحيح بودن اينگونه اعمال و عبادت، اين است كه نخست، اسلام را بپذيرند و سپس آنها را انجام بدهند. اما بايد توجه داشت كه عدم قبول اسلام، مسئوليت آنان را در برابر اينگونه وظايف از بين نمىبرد. (2)
از طرفى، حج از عبادات بزرگ اسلام است كه اختصاصى به افراد غنى و ثروتمند ندارد و بر همه مسلمانان واجب است، زيرا حج از نظر اسلام چهرهاى مردمى دارد و بسيارى از افراد قادر به انجام آن مىباشند.
در قرآن مجيد، نيز هنگامى كه سخن از زائران خانه خدا در ميان آمده است، ابتدا نام افراد پياده را ذكر فرموده است:
(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ)(حج: 27)
مردم را دعوت عمومى به حج كن تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر، از هر راهى دور، به سوى تو بيايند.
چه بسا در ميان آنان افراد زيادى وجود دارند كه دارايى آنها، به اندازهاى نيست كه با مركب و وسيله نقليه به مكه بروند. اما مىتوانند با پاى پياده به زيارت خانه خدا بروند، از اين رو، چون توان رفتن دارند، حج از آنها ساقط نمىشود.
در روايات اسلامى، نيز تصريح شده است كه حج بر همه مردم واجب است، فقير باشند يا غنى. چنانكه از عبد الرّحمن بن حجاج نقل شده است:
قُلتُ لَابي عَبدِ الله(ع): الحَجُّ عَلي الغَني وَالفَقير؟ فَقالَ: الحَجُّ عَلَي النّاسِ جَميعاً كِبارُهُم وَ صِغَارُهُم فَمَن كانَ لَهُ عُذرٌ عَذَّرَهُ الله. (1)
از امام صادق(ع) سؤال كردم؟ آيا حج بر فقير و غنى [هر دو] واجب است؟ امام فرمود: حج بر همه مردم از بزرگ آنان تا كوچكشان هست. پس هر كس، عذرى داشته باشد، خداى تعالى او را معذور مىدارد.
از ابو بصير نيز روايت شده است:
قُلتُ لَابي عَبدالله(ع) عَن قَولِ اللهِ عزَّوَجَلَّ:(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا) قالَ: يَمشي ان لَم يَكُن عِندَهُ، قُلتُ لا يَقدِرُ عَلَي المَشي قالَ: يَمشي وَ يَركَب، قُلتُ: لا يَقدِرُ عَلي ذلِكَ، قالَ: يَخدِمُ القَومَ وَ يَخرُجُ مَعَهُم. (2)
به امام صادق(ع) از معناى قول خداى عزّوجلّ:(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا) پرسيدم، حضرت فرمود: اگر استطاعت ندارد، پياده برود. گفتم: قدرت بر پياده رفتن ندارد. فرمود: گاهى پياده و گاهى سواره برود. گفتم: بر پياده رفتن هم قدرت ندارد. فرمود: ديگران [همراهان] را خدمت كند و با آنان به مكه برود.
معاوية بن عمار هم روايت كرده است: از امام صادق(ع) پرسيدم:
مردى بر ذمّهاش دين است، آيا حج بر ذمّه او(واجب) است؟ امام فرمود: بلى! حجة الاسلام بر كسانى از مسلمين كه توانايى راه رفتن دارند، واجب است. زيرا اكثر كسانى كه با رسول خدا(ص) حج گزاردهاند، پيادهها بودند. (1)
همچنين در روايتى آمده است:
سُئِلَ الصّادقُ(ع) عَن رَجُلٍ ذي دَينٍ يَستَدينُ وَ يَحُجُّ؟ فَقالَ: نَعَم، هُوَ اقضي لِلدَّين. (2)
از امام صادق(ع) پرسيدند: مرد بدهكار، از مردم وام [قرض] مىگيرد و به حج مىرود، آيا اين عمل او رواست؟ امام فرمود: بلى! زيرا حج، بهترين وسيله براى اداى دين است.
يكى از نكاتى كه بايد تأمل گردد، اين است كه علّت تقدّم ذكر حجاج پياده بر سواره، در قول خداى تعالى:(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ)(حج: 27) چيست؟ در اين باره دو علّت ذكر شده است:
يك- مقام حجاج پياده، در پيشگاه خداوند متعال افضل است، زيرا رنج سفر را بيشتر تحمّل كنند. چنانكه در روايتى از رسول خدا(ص) آمده است:
لِلحاجِّ الرّاكِبِ بِكُلِّ خُطوَةٍ تَخطوُها راحِلَتُهُ سَبعوُنَ حَسَنَة وَ لِلحاجِّ الماشي لِكُلِّ خُطوَةٍ يَخطُوها سَبعُ مِائَةِ حَسَنةٍ مِنْ حَسَناتِ الحَرَم. قيلَ: وَ مَا حَسَناتُ الحَرَم؟ قالَ: الحَسَنَةُ بِمِأَةِ الفٍ حَسَنة. (3)
براى حجگزارى كه سواره حج به جا آورد، در برابر هر گامى كه مركب او بر مىدارد، هفتاد حسنه و پاداش دارد، اما براى كسى كه پياده، حج گزارد، هر گامى كه بر مىدارد، هفتصد حسنه از حسنه و پاداش حرم داده مىشود. پرسيدند: اى رسول خدا(ص) حسنه و پاداش حرم چيست؟ حضرت فرمود: پاداش و
حسنهاى است كه هر كدام با يكصد هزار حسنه برابرى مىكند.
دو- اهمّيت حج و زيارت خانه خدا را مشخص مىكند كه بايد با استفاده از هرگونه امكانات به سوى مكه بيايند و هميشه در انتظار مركب سوارى ننشينند. (1)
خداوند متعال مىفرمايد:
جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ ...)(مائده: 97)
خداوند كعبه را بيت الحرام و وسيلهاى براى سامان بخشيدن به كار مردم [و مايه قوام آنها] قرار داده است.
در اينكه خانه كعبه، مايه قوام و آرامش و تقويت انسانهاست، هيچ گونه شكّ و ترديدى نيست، اما اينكه كعبه چگونه مىتواند براى انسانها مايه قوام باشد، ميان مفسرّان اختلاف وجود دارد:
يك- بعضى گفتهاند كه مراد، خود كعبه نيست، بلكه مراد، حج كعبه است كه مايه قوام انسانهاست؛ يعنى «جَعَلَ اللَّهُ حجالْكَعْبَةِ قِياماً لِلنَّاسِ ...؛ خداوند، حج خانه كعبه را مايه قوام انسانها قرار داده است.» (2)چنانكه در روايات آمده است:
مادامَتِ الكَعبَة، يَحُجُّ النّاسُ الَيها لَم يَهلِكوُا فَاذا هُدِمَت وَ تَرَكُوا الحَجَّ، هَلَكُوا؛
مادامى كه كعبه مورد توجه مردم باشد، آنها هلاك نمىشوند، اما همين كه كعبه ويران و حج ترك شد هلاك مىشوند. (3)
دو- برخى نيز گفتهاند:
مراد خود كعبه است كه مايه بركت و تجارت براى زندگى مردم است. زيرا، زيارت خانه كعبه، سود و منافع فراوانى را براى مردم در پى خواهد داشت. (4)
همانگونه، كه در آيهاى ديگر، خانه كعبه، خانه بركت معرفى شده است:
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ)(آلعمران: 96)
نخستين خانهاى كه براى مردم [و نيايش خداوند] قرار داده شد، در سرزمين مكه است كه پر بركت و مايه هدايت جهانيان است.
از اين رو، در روايات آمده است كه اگر كسى خانه خدا را زيارت كند و قصد هر چيزى از دنيا و آخرت را داشته باشد، به آن مىرسد. (1)
نيز در آيات ديگر، خداوند خانه كعبه را خانه امن معرفى كرده و مىفرمايد:
(وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً ...)(بقره: 125)
[به خاطر بياوريد] هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن براى مردم قرار داديم.
از اين رو، در دوران جاهليت اگر كسى با قاتل پدر و فرزندش در حرم، برخورد مىكرد، به او دست درازى نمىكرد (2)و نيز اگر شخصى، جنايت كند و به خانه خدا پناه ببرد، مادامى كه در حرم قرار دارد، حدّ بر او جارى نمىشود، اما او را از نظر آب و غذا و خريد و فروش در مضيقه قرار مىدهند تا از حرم خارج گردد و چنين قانونى، مايه قوام شخص است. (3)
بنابراين، كعبه(خانه خدا) خانه سازندگى است و موجب سازندگى انسانها در زندگى اجتماعى و فردىشان مىشود و آنان را در يك جهت سوق مىدهد. به همين جهت، كعبه، نقش مهمى در قيام و قوام زندگى انسانها دارد. چنانكه امام صادق(ع) در تفسير آيه:(جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ ...) فرموده: «جَعَلَهَا اللهُ لِدينِهم وَ مَعايِشِهِم» (4)
؛ «خداوند متعال، كعبه را مايه قوام دين و زندگى مردم قرار داده است».
سه- خانه كعبه از اين جهت مايه قوام انسانهاست كه پايه حيات اجتماعى آنان و
قبلهگاه مردم براى نماز، ذبح حيوانات و دفن اموات مىباشد؛ زيرا مسلمانان، در هر شبانهروز پنج بار به طرف كعبه معظّمه نماز مىگزارند و اموات خود را به سوى آن دفن كرده، قربانىهاى خود را به سوى آن ذبح مىنمايند. در ايام حج، مسلمانان سراسر جهان، با انجام مناسك باشكوه حج، در كنار خانه خدا تجمع كرده، امّت واحدى را تشكيل مىدهند و منافع مادّى و معنوى نيز عايد آنان مىگردد. از اين رو، مىتوان گفت: خانه كعبه مايه قوام و قيام انسانهاست. (1)
در اين بخش نيز از جهات گوناگون به جايگاه حج خواهيم پرداخت.
يك- برترى حج، بر صدقه
اول- عبد الرحمن بن ابى عبدالله روايت كرده است:
قُلتُ لَابي عَبدالله(ع) انَّ ناساً مِن هؤُلاءِ القَصّاص يَقُولُون: اذا حَجَّ رَجُلٌ حَجَّةً ثُمَّ تَصَدَّقَ وَ وَصَلَ كانَ خَيراً لَه، فَقالَ: كَذَبُوا لَو فَعَلَ هذَا النّاسُ لعَطَّلَ هذَا البيت(جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ). (2)
به امام صادق(ع) عرض كردم: برخى از قصهپردازان مىگويند: هر گاه كسى يك بار حج رود، سپس [به جاى دوبار حج كردن] صدقه بدهد و صله رحم انجام دهد، برايش بهتر است. حضرت فرمود: دروغ گفتهاند؛ اگر مردم، چنين كنند، حج تعطيل مىشود. خداى تعالى اين خانه را مايه قوام، برپايى و استوارى براى مردم قرار داده است.
دوم- آن حضرت در حديثى ديگر فرمود:
حَجَّةٌ خَيرٌ مِن بَيتٍ مَملُوءٍ ذَهَباً يُتَصَدَّقُ بِهِ حَتّي يَفني. (3)
يك نوبت حج [كردن] بهتر است از خانهاى پر از طلا [زر] كه آن را به طور كامل صدقه بدهد.
سوم- ابراهيم بن ميمون روايت كرده است كه به امام صادق(ع) عرض كردم:
«سالى من حج مىگزارم و سالى شريك من». حضرت فرمود: «چه چيز تو را از حج گزاردن مانع مىشود؟» گفتم: «از جهت حج، خود را فارغ نمىدانم(در برابر حج بىتفاوت نيستم) فدايت شوم! به جاى حج كردن پانصد درهم صدقه بدهم؟» فرمود: «الحجّ افضل»؛ «حج برتر است».
گفتم: «يك هزار؟» فرمود: «الحجّ افضل». گفتم: «يك هزار و پانصد؟» فرمود: «الحجّ افضل». گفتم: «دو هزار؟» فرمود: «آيا در دو هزار(درهم و يا دينار) تو، طواف دور خانه خدا هست؟» گفتم: «نه». فرمود: «آيا در دو هزار تو، سعى صفا و مروه هست؟» گفتم: «نه». فرمود: «آيا در دو هزار تو، وقوف به عرفه هست؟» گفتم: «نه». فرمود: «آيا در دو هزار تو، رمى(سنگ زدن جمرهها) هست؟» گفتم: «نه». فرمود: «آيا در دو هزار تو، مناسك هست؟» گفتم: «نه». حضرت فرمود: «الحَجُّ افضَل». (1)
دو- برترى حج بر نماز و روزه
اول- رسول خدا(ص) در اين باره فرموده است:
لَحَجَّةٌ مَقْبُولَةٌ خَيرٌ مِن عِشرينَ صَلاةً نافِلَةً وَ مَن طافَ بِهَذا البَيتِ طَوافاً احصي فيهِ اسبُوعَهُ وَ احسَنَ رَكعَتَيهِ غَفَرَ اللهُ لَه. (2)
يك حج پذيرفته، بهتر از بيست نماز مستحب است و هر كس اين خانه را طواف كند و هفت بار آن را بشمارد و دو ركعت آن را نيكو به جا آورد خداوند او را مىآمرزد.
دوم- از امام صادق(ع) روايت شده است:
كانَ ابي يَقولُ: الحَجُّ افضَلُ مِنَ الصَّلاةِ وَالصّيامِ، انَّمَا المُصَلّي يَشتَغِلُ عَن اهلِهِ ساعَةً وَ انَّ الصّائِمَ، يَشتَغِلُ عَن اهلِهِ بَياضَ يَومٍ وَ انَّ الحاجَّ يَتعَبُ بَدَنَهُ وَ يَضجُرُ نَفسَهُ وَ يُنفِقُ مالَهُ وَ يُطيلُ الغَيبَةَ عَن اهلِهِ لا في مالٍ يَرجُوهُ وَ لا الي تِجارَةٍ. (3)
پدرم مىفرمود: حج از نماز و روزه برتر است. زيرا شخص نمازگزار، ساعتى از
توجه به زن و فرزندش منصرف [و جدا از خانواده] است و روزهدار، يك روز، از اهل و عيال خود باز مىماند ولى حجگزار، بدن خود را به رنج و جان خود را به ناراحتى مىافكند [و به حرارت اشعّه خورشيد مىسپارد] و مالش را انفاق مىكند و دورى از خانوادهاش به درازا مىكشد [مدت طولانى از خانوادهاش دور مىشود] نه اينكه اميد دست يافتن به مالى و نه بهره بردن از تجارتى داشته باشد.
سوم- همچنين كاهلى روايت كرده كه از امام صادق(ع) شنيدم كه درباره حج يادآورى كرده و بعد فرمود: رسول خدا(ص) فرمود:
هُوَ احَدُ الجِهادَين هُوَ جِهادُ الضُّعَفاء وَ نَحنُ الضُّعَفاء اما انَّهُ لَيسَ شَيءٌ افضَلَ مِنَ الحَجِّ الَّا الصَّلاةُ فِي الحَجِّ، ها هُنا صَلاةٌ وَ لَيسَ فِي الصَّلاةِ حَجٌّ، لا تَدَعِ الحَجَّ وَ انتَ تَقدِرُ عَلَيه، اما تَري انَّه يَشعث فيهِ رَأسُكَ و يَقشفُ فيه جَلدُكَ و تَمتَنِعُ فيهِ مِن النَّظَرِ الَي النِّساء ... (1)
حج يكى از دو جهاد است، حج جهاد ضعفاست و ما ضعفا هستيم ... توجه داشته باش، هيچ عبادتى برتر از حج نيست، مگر نماز در حج. در حج نماز هست ولى در نماز، حج نيست، در حالى كه قدرت دارى حج را ترك نكن، آيا دقت نمىكنى [و نمىبينى] كه در حج، سر تو گردآلود [ژوليده] شده و پوست صورت و بدنت سوخته مىشود و از نظر به زنان، ممنوع هستى.
سه- برترى حج بر آزاد كردن بنده
در روايات، برترى حج بر آزاد كردن بنده با تعبيرهاى گوناگون ياد شده است، زيرا در بعضى روايات، از آزاد كردن ده بنده و در برخى ديگر از آزاد كردن هفتاد بنده، برتر شمرده شده است.
عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) روايت كرده كه حضرت فرمود: «... الحَجَّةُ افضَلُ مِن عِتقِ رَقَبَةٍ وَ رَقَبَةٍ وَرَقَبَةٍ حَتّي عَدَّ عَشراً ...». (2)
و نيز آن حضرت مىفرمايد:
الحَجُّ افضَلُ مِن عِتقِ عَشرِ رَقَباتٍ حَتّي عَدَّ سَبعينَ رَقَبَةً وَالطَّواف وَ رَكعتانِ افضَلُ مِن عِتقِ رَقَبَة. (1)
در حديثى ديگر هم فرمود: «حَجَّةٌ افضَل مِن سَبعينَ رَقَبة لي ...» (2)«بهجا آوردن يك حج، نزد من برتر از آزاد كردن هفتاد بنده است».
چهار- حج، برترين اعمال پس از جهاد
در ميان عبادات اسلامى، حج از جايگاه ويژه و فوق العادهاى برخوردار است و از اين رو، در روايات پس از جهاد در راه خدا، برترين اعمال معرفى شده است. چنانكه در روايتى آمده است:
سُئِلَ النَّبي(ص) ايُّ الاعمالِ افضَلُ؟ قالَ: ايمانٌ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ، قيلَ: ثُمَّ ماذا؟ قالَ: جِهادٌ في سَبيلِ اللهِ. قيلَ: ثُمَّ ماذا؟ قالَ: حَجٌّ مَبروُر. (3)
از رسول خدا(ص) پرسيدند: كدام يك از كارها بافضيلتتر(برتر) است؟ حضرت فرمود: ايمان به خدا و پيامبرش. پرسيدند: پس از آنچه؟ فرمود: جهاد در راه خدا. گفتند: پس از آنچه؟ فرمود: حج پذيرفته شده.
امام صادق(ع) نيز در اين باره مىفرمايد:
ما سَبيلَ مِن سُبُلِ اللهِ افضَلُ مِنَ الحَجِّ الّا رَجُلٌ يَخرُجُ بِسَيفِهِ فَيُجاهِدُ في سَبيلِ اللهِ حَتّي يُستَشهَد. (4)
هيچ راهى، از راههاى خدا برتر از حج نيست، مگر آنكه مردى با شمشير قيام كند و در راه خدا بجنگد تا به شهادت برسد.
مردى، خدمت امام سجاد(ع) آمد و گفت:
قَد آثَرتَ الحَجَّ عَلَي الجِهادِ وَ قَد قالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ:(إِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ). فَقالَ لَهُ عَليُّ بنُ الحُسَينِ(ع): فَاقرَأ ما بَعدَها فقالَ:(التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ)، الي ان بَلَغَ آخِرَ الآية، فَقالَ: اذا رَأَيتَ هؤُلاءِ فَالجِهادُ مَعَهُم يَومَئِذٍ افضَلُ مِنَ الحَجّ. (5)
حج را بر جهاد، مقدم داشتهاى در حالى كه خداوند متعال مىفرمايد: خداوند جانها و اموال مؤمنان را در مقابل بهشت خريدارى مىكند؟ تا آخر آيه. امام سجاد(ع) فرمود: بعدش را هم بخوان.(التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ)(توبه: 112) توبهكنندگان، عبادتگران ... تا به آخر آيه رسيد. آنگاه فرمود: هرگاه آنان را [با اين اوصاف] ديدى، آن روز، جهاد همراه آنان برتر از حج است.
در روايات فراوانى، حج(زيارت خانه خدا) به عنوان جهاد، معرفى شده است. در اينجا به ذكر برخى از آن روايات اكتفا مىنماييم:
يك- رسول خدا(ص) فرمود: «الحَجُّ، جِهادُ الضَّعيف» (1)«حج، جهاد هر ناتوان است».
دو- عبدالله بن يحيى كاهلى روايت كرده است:
سَمِعتُ ابا عَبدِالله(ع) يَقُولُ وَ يَذكُرُ الحَجَّ، فَقَالَ: قَالَ رَسولُ الله(ص): هُوَ احَدُ الجِهادَين، هُوَ جِهادُ الضُّعَفاء و نَحنُ الضُّعفاء. (2)
از امام صادق(ع) شنيدم كه سخن مىگفت و از حج ياد مىكرد، پس فرمود: رسولخدا(ص) فرمود: حج، يكى از دو جهاد است، جهاد ضعيفان است و ما ضعيفانيم.
سه- امام حسين(ع) فرموده است:
جاءَ رَجُلٌ الَي النَّبي(ص) فَقالَ: انّي جَبانٌ وَ انّي ضَعيفٌ، قالَ: هَلُمّ الي جِهادٍ لا شَوكَةَ فيهِ، الحَجّ. (3)
مردى، نزد رسول خدا(ص) آمد و عرض كرد: من ترسو و ضعيف هستم. حضرت فرمود: بشتاب به سوى جهاد بدون خار! يعنى حج.
چهار- همچنين از رسول خدا(ص) روايت شده است كه فرمود: «الحَجُّ مِن الجِهاد وَ نَفَقَتُهُ تُضاعَفُ سَبعَ مِائَةَ ضِعفٍ» (4)
؛ «حج از قبيل جهاد است و هر آنچه خرج كنيد هفتصد برابر مىشود».
در اهمّيت و جايگاه حج(و زيارت خانه خدا) در روايات همين بس كه تارك آن، در صورتى كه عذر شرعى نداشته باشد، كافر معرفى شده است. چنانكه رسول خدا(ص) در وصيتش به امام على(ع) فرمود:
يا عَليّ! كَفَرَ بِاللهِ العَظيم مِن هذهِ الامّة عَشرَة ... وَ مَن وُجِدَ سَعَةً فَماتَ وَ لَم يَحُجَّ يا عَليّ تارِكُ الحَجّ وَ هُوَ مُستَطيعٌ كافِر يَقُولُ اللهُ تَعالي:(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ) يا عَليّ! مَن سَوَّفَ الحَجَّ حَتّي يَموتَ بَعَثَهُ اللهُ يَومَ القيامَةِ يهوديّاً او نَصرانيّاً. (1)
اى على! از اين امّت ده گروه به خداوند كافر شدهاند ... [يكى هم] كسانى كه توانگرند و بى آن كه به حج بروند از دنيا مىروند. اى على! ترككننده حج در حال استطاعت كافر است. خداى متعال، مىفرمايد: براى خداست بر عهده مردم، حج خانه خدا براى كسى كه راهى [استطاعت و توانايى] داشته باشد و هر كس كفر ورزد، خداوند از جهانيان بىنياز است. اى على! هر كس حج را آن قدر تأخير اندازد تا مرگش فرارسد، خداوند در روز قيامت او را يهودى يا نصرانى برمىانگيزد [محشور مىكند].
ذريح محاربى از امام صادق(ع) روايت كرده است كه حضرت فرمود:
مَن ماتَ وَ لَم يَحُجَّ حَجَّةَ الاسلام لَم يَمنَعهُ مِن ذلكَ حاجَةٌ تَجحفُ بِه او مَرَضٌ لا يُطيقُ فيهِ الحَجّ او سلطانٌ يَمنَعُهُ فَليَمُت يَهوديّاً او نَصرانيّاً. (2)
كسى كه بعد از استطاعت، كوتاهى كند و حج واجب خود را به جا نياورد تا بميرد و علت تأخير نيازمندى شديد، مرض و بيمارى كه با آن توان حج را نداشته باشد و يا حاكم و پادشاهى مانع آن شود، نباشد بايد يهودى و يا نصرانى بميرد.
در اين قسمت به طور جداگانه به سيره عملى امامان معصوم: درباره حج مىپردازيم:
حضرت امام على(ع) درباره اهمّيت و جايگاه حج و تأثير آن در حيات اجتماعى و سياسى، و مادّى و معنوى بشريت به ويژه مسلمانها، سخنان مهمى را بيان فرموده است.
آن حضرت در آخرين وصاياى خود به فرزندان بزرگوارش امام حسن و امام حسين(ع) و مسلمانان فرمود:
الله الله في بَيتِ رَبِّكُم لاتُخلّوُهُ ما بَقيتُم فَانَّه ان تُرِكَ لم تُناظَرُوا. (1)
خدا را خدا را! درباره خانه خدا تا هستيد آن را خالى نگذاريد، زيرا اگركعبه، خلوت شود، مهلت داده نمىشويد.
در تعداد حج آن حضرت در روايات آمده است: «... وَ حَجَّ مَعَ النَّبي(ص) عَشرَ حَجّ»؛ (2)«حضرت امام على(ع) همراه رسول خدا(ص) ده حج، انجام داده است».
در اهمّيت و جايگاه حج از منظر امام حسن(ع) همين بس كه آن حضرت 20 تا 25 بار حج پياده انجام داده است.
امام محمّد باقر(ع) روايت كرده است:
قالَ الحَسَنُ بنُ عَليّ(ع): انّي لأستحيي مِن رَبّي ان القاهُ وَ لَم امشِ الَي بَيتِهِ. (3)
امام حسن(ع) فرمود: من از خدايم حيا مىكنم و شرم دارم از اينكه او را ملاقات كنم در حالى كه پياده به سوى [زيارت] خانهاش نرفته باشم.
در حديثى ديگر امام صادق(ع) در اين باره فرموده است: «انَّ الحَسَنَ بنَ عَليّ(ع) حَجَّ خمساً وَ عِشرينَ حَجَّةً ماشياً» (4)
؛ «امام حسن(ع) 25 بار با پاى پياده و بدون مركب حج انجام داد».
در روايتى ديگر آمده است:
امام حسن مجتبى(ع) در كنار خانه كعبه، در حالى كه خود را به ركن يمانى چسبانده بود، با خدا راز و نياز مىكرد: خدايا! به من نعمتهاى فراوان عطا كردى و مرا شكرگزار آن نيافتى، مرا آزمودى و صابر و شكيبا نيافتى، امّا به خاطر ناسپاسى، از من سلب نعمت نكردى و چون شكيبايى لازم را نكردم، به شدّت ابتلا و گرفتارى من نيفزودى، «الهي ما يَكونُ مِنَ الكَريمِ الَّا الكَرَم»؛ «خدايا از كريم جز كرامت و بزرگوارى سزاوار نيست». (1)
بهترين و مهمترين شاهد بر اهمّيت حج، گفتار و به ويژه رفتار ائمه معصومين: نسبت به انجام حج و زيارت خانه خدا مىباشد كه با آن مقام والا و رفيع خويش، پياده و گاهى با پاى برهنه باكمال خضوع و فروتنى راه مكّه را مىپيمودند. بدون شك، پيادهروى آنان، نه به دليل نداشتن مركب سوارى و نه از جهت خوددارى از مصرف و بذل مال در راه حج بود، بلكه دستور مىدادند مركبها را به همراه مىكشيدند كه كسى آنان را به بخل نسبت ندهد.
از اين رو، درباره امام حسين(ع) در روايات آمده است:
لَقَد حَجَّ الحُسَينُ بنُ عَليّ(ع) خَمْساً وَ عِشرينَ حَجَّةً ماشياً وَ انّ النّجائبَ لَتقادُ مَعَه. (2)
امام حسين(ع) 25 بار، با پاى پياده حج انجام داد و افراد برگزيده و بزرگانى نيز، آن حضرت را همراهى مىكردند.
شيخ عباس قمى(ره) در اين باره مىگويد: «درباره زهد و عبادت آن حضرت روايت شده است كه 25 حج پياده به جا آورد، در حالى كه شتران، محملها را از عقب او مىكشيدند». (3)
روايت شده است كه گاهى در سفرهاى حج امام حسن و امام حسين 8 مردم به آنان اقتدا كرده، به احترامشان از مركبها پياده مىشدند و پياده به راه مىافتادند و
مركبها را يدك مىكشيدند. پس از طى مسافتى كه مردم از پيادهروى به زحمت مىافتادند به آن دو امام بزرگوار، عرض مىكردند سوار شوند تا زائران خانه خدا از مشقّت پيادهروى آسوده گردند. (1)
در اهمّيت و جايگاه حج از منظر امام سجاد(ع) همين بس كه آن حضرت نيز همانند پدر بزرگوارش، بيست بار حج به جا آورد و بر مركبى كه با آن، سفر حج را به جا مىآورد حتّى يك شلاق هم به آن حيوان نزد.
امام صادق(ع) در اين باره فرموده است:
قالَ عَليُّ بنُ الحُسَين(ع) لابنِهِ مُحَمَّد(ع) حينَ حَضَرَتهُ الوَفاةُ: انَّني قَد حَجَجتُ عَلي ناقَتي هذهِ عِشرينَ حَجَّةً فَلَم اقرَعها بِسَوطٍ قَرعَةً فَاذا نَفَقَت فَادفِنها، لا تأكُل لَحمَهَا السِّباعُ فَانَّ رَسُولَ الله(ص) قالَ: ما مِن بَعيرٍ يُوقَفُ عَلَيه مَوقِفَ عَرَفَةَ سَبعَ حِجَجٍ الّا جَعَلَهُ اللهُ مِن نَعيمِ الجَنّةِ و بارَك في نَسلِهِ، فَلَمّا نَفَقَت حَفَرَ لَها ابُوجَعفَرٍ(ع) وَ دَفَنَها. (2)
امام سجّاد(ع) هنگام وفات خود به فرزندش امام محمّد باقر(ع) فرمود: من با اين شترم بيست بار حج كردهام و آن را يك شلاق نزدهام. هرگاه اين شتر بميرد دفنش كن تا گوشت آن را درندگان نخورند، زيرا رسول خدا(ص) فرمود: شترى نيست كه هفت حج در موقف عرفه، وقوف كرده باشد مگر اينكه خداوند آن را از حيوانات بهشتى قرار مىدهد و نسل آن را مبارك مىگرداند. زمانى كه شتر از دنيا رفت، امام باقر(ع) آن را دفن كرد.
در روايتى نيز آمده است:
حَجَّ عَليُّ بنُ الحُسَينِ(ع) ماشياً فَسارَ عِشرينَ يَوماً مِنَ المَدينَةِ الي مكَة. (3)
امام سجاد(ع) پياده به حج مىرفت و بيست روز مسافت بين مكّه و مدينه را طى مىكرد.
لازم به يادآورى است كه مسافت فعلى بين مكّه و مدينه حدود 90 فرسخ(450 كيلومتر) است. (1)
از همه مهمتر و آموزندهتر، كيفيت تشرّف امام سجّاد(ع) جهت زيارت خانه خدا و گريه و زارى آن حضرت در كنار كعبه معظّمه و در حِجر اسماعيل مىباشد. چنانكه طاووس يمانى روايت كرده است: امام زين العابدين(ع) را ديدم كه از اواخر شب تا سحر، طواف و نماز انجام مىداد و در حالى كه همه به خواب رفته بودند، او با خدا راز و نياز و گريه سوزناكى داشت و به سجده مىرفت. به طورى كه من گمان كردم بىهوش شده است؛ كنارش رفتم و آهسته سرش را از زمين برداشتم و روى دامن خود گذاشتم و آن قدر گريه كردم كه اشك من به صورت آن حضرت ريخته شد. بلند شد و نشست و گفت: «مرا از ياد پروردگارم بازداشته است؟»
گفتم: «طاووس هستم، اى فرزند رسول خدا! اين همه ضجّه و بىتابى براى چيست؟ سزاوار است ما كه گنهكاريم اين چنين گريه و زارى كنيم. آخر پدر تو حسين بن على(ع) و مادرت فاطمه زهرا(س) و جدّ تو رسول خدا(ص) است. و ياوران زيادى براى شفاعت دارى». امام متوجّه شد و فرمود: «اى واى، اى واى، اى واى، اى طاووس(درباره حساب و كتاب روز قيامت) سخن از پدر و مادر و جدّ من به ميان نياور، زيرا:
خَلَقَ اللهُ الجَنَّةَ لِمَن اطاعَهُ وَ احسَنَ وَ لَو كانَ عَبداً حَبَشيّاً و خَلَقَ النّارَ لِمَن عَصاهُ وَ لَو كانَ وَلَداً قُرَشيّاً.
خداوند بهشت را براى هر كس كه او را اطاعت كند و نيكى نمايد آفريده است، اگر چه برده سياهپوست حبشى باشد؛ و دوزخ را براى هر كسى كه نافرمانى و عصيان خدا كند، آفريده اگر چه فرزند قريشى(رسول خدا(ص)) باشد.
اى طاووس! مگر سخن خدا را نشنيدهاى:
(فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ)(مؤمنون: 101)
1) اسرار حج، ص 10.
وقتى در صور دميده شود هيچ گونه نسبى، ميان آنها نخواهد بود و از يكديگر تقاضاى كمك نمىكنند.
اى طاووس! به خدا سوگند فرداى قيامت فقط عمل صالحى كه پيش فرستادهاى به حال تو نفع خواهد داشت. (1)
افلح، خدمتگزار امام باقر(ع) روايت كرده است:
خَرَجتُ مَعَ مُحَمَّد بن عَليّ حاجّاً فَلَمّا دَخَلَ المَسجِدَ نَظَرَ الَي البَيتِ فَبَكي حَتّي عَلا صَوتَهُ فَقُلتُ: بِابي انتَ وَ امّي انّ النّاسَ يَنظُروُنَ الَيكَ فَلَو رَفَعتَ بِصَوتِكَ قَليلًا، فَقالَ لي: وَيحَكَ يا افلَح وَ لِم لا ابكي لَعَلَّ اللهَ تَعالي ان يَنظُرَ اليَّ مِنهُ بِرَحمَةٍ فَافُوز بِها عِندَهُ غَداً ... (2)
براى انجام حج همراه آن حضرت به مكّه رفتم، وقتى وارد مسجد الحرام شد و چشم او به خانه كعبه افتاد، با صداى بلند شروع به گريه نمود. عرض كردم: پدر و مادرم فدايت! مردم به شما نگاه مىكنند، آهستهتر گريه كنيد. امام(ع) فرمود: واى به حال تو، چرا بلند گريه نكنم؟ شايد خداوند به اين وسيله به من نظر رحمت كند و فرداى قيامت نزد او رستگار گردم. سپس امام(ع) طواف كعبه را انجام داد و آنگاه نزد مقام ابراهيم(ع) آمد و نماز خواند، چون سر از سجده برداشت، ديدم، جاى سجده از اشكهاى چشم آن حضرت، مرطوب شده است.
«على بن مهزيار» روايت كرده است: امام جواد(ع) در سال 215 ه. ق براى انجام حج به مكّه آمد، صبح پس از بالا آمدن آفتاب، طواف كرد و در هر طوافى، ركن يمانى را لمس نمود، وقتى دور هفتم طواف تمام شد، حجَرالاسود را لمس(استلام) كرد و دست خود را به صورت كشيد. آنگاه نزد مقام ابراهيم آمد و دو ركعت نماز خواند. سپس نزد كعبه رفت و در حالى كه لباس خود را كنار زده بود و شكم مبارك را به ديوار كعبه
چسبانيده و مدت طولانى ايستاده بود، به دعا و نيايش ادامه داد. (1)
بدين ترتيب، ائمه معصومين: هم با گفتار و رفتار خويش، مقام و عظمت كعبه و جايگاه و اهمّيت حج را براى مسلمانان ارائه مىفرمودند تا مردم بدانند كه مقام و مرتبه خدا بالاتر از آن است كه آنها فكر مىكنند و اهمّيت حج، بيش از آن است كه آنان تصور كردهاند.
در اين قسمت نيز به ذكر رواياتى مىپردازيم.
يك- «محمّد بن عثمان عَمرى» كه يكى از نوّاب خاصّ امام زمان(عج) در غيبت صغرى بوده، درباره حضور همه ساله حضرت ولى عصر(عج) در مراسم حج، گفته است:
وَاللهِ انَّ صاحِبَ هذَا الامر لَيَحضُرُ المَوسِم كُلَّ سَنَةٍ فَيَرَي النّاسَ وَ يَعرِفُهُم وَ يَرَونَهُ وَ لا يَعرِفُونَه. (2)
به خدا قسم، حضرت صاحب الامر(ع) همه ساله در موسم حج، حضور مىيابد، مردم را مىبينند و مىشناسد و مردم، نيز او را مىبينند اما نمىشناسند.
دو- «عبدالله بن جعفر» روايت كرده است: از محمّد بن عثمان عمرى پرسيدم:
رَأَيتَ صاحِبَ هذَا الامر؟ فقالَ: نَعَم و آخِرُ عَهدي بِهِ عِندَ بَيتِ الحَرامِ وَ هُوَ يَقُولُ: اللّهُمَّ انجِز لي ما وَعَدتَني. (3)
آيا صاحب الامر [امام زمان] را ديدهاى؟ گفت: بلى و آخرين بار كه ديدم، كنار خانه خدا بود، در حالى كه مىگفت: خدايا، آنچه را برايم وعده دادهاى، محقّق ساز.
سه- محمّد بن عثمان عمرى روايت كرده است:
وَ رَأَيتُهُ صَلَواتُ اللهِ عَلَيه، مُتِعَلِّقاً بِاستارِ الكَعبَةِ وَ هُوَ يَقُولُ: اللّهُمَّ انتَقِم لي مِن اعدائِك. (4)
آن حضرت را ديدم كه در مستجار، به پردههاى كعبه در آويخته و مىفرمايد: خدايا انتقام مرا از دشمنانت بگير.
چهار- امام صادق(ع) نيز، به حضور آن حضرت در مراسم حج، اشاره كرده، مىفرمايد:
يَفتَقِدُ النّاسُ اماماً يَشهَدُ المَوسِمَ يَراهمُ وَ لا يَرَونَهُ. (5)
مردم، امامى را نمىيابند كه در مراسم حج، حضور دارد، آنان را مىبيند ولى آنان حضرتش را نمىبينند.
فصل اول: فلسفه كليات حج
فصل دوم: فلسفه واجبات حج
در ميان واجبات الهى، حج از برجستگى و ويژگى خاصى برخوردار است. اين ويژگى مهم، مربوط به ابعاد وسيع و گسترده مناسك آن است و به دليل همين گستردگى در ابعاد مناسك حج است كه فلسفه اسرارآميز آن همچنان پويا و شگفتىآفرين مىباشد؛ هر چند كه براى بسيارى ناشناخته مانده است.
برخى از تحليلگران، احكام را به دو دسته «محكم» و «متشابه» تقسيم كردهاند- همانند قرآن كه آيات محكم و متشابه دارد- براى احكام «محكم» مثال جهاد را ذكر كردهاند كه انگيزه و هدف و نتيجه آن، روشن و سهل الوصول است و براى احكام «متشابه» حج را؛ بدين معنى كه حج، همانند قرآن بطون هفتگانه و يا هفتادگانه دارد. حج، گنجينهاى است با زواياى بىشمار كه هر كس به قدر فهم و دانش خود، آن را درك مىكند و با اين همه، حقايق آن تمام نشدنى است و پا به پاى حركت زمان و رشد انديشه بشر، رو به شكوفايى است و هر اندازه، به بحث و بررسى فلسفه حج بپردازند، نكات تازهترى خواهند يافت.
بسيارى از روايات نيز به اين ژرفاى فناناپذير و چشمه جوشان حج اشاره دارند. چنانكه در اين زمينه، حديثى از «زرارة بن اعين» نقل شده است:
قُلتُ لَابي عَبدِالله(ع) جَعَلَني اللهُ فِداكَ اسئَلُكَ مِنَ الحَجِّ مُنذُ اربعينَ عاماً فَتَفتيني فَقالَ: يا زُرارَة، بَيتٌ يُحَجُّ قَبلَ آدمَ(ع) بِالفَي عامٍ، تُريدُ ان تَفْنَي مَسائلُهُ في اربعينَ
عاماً. (1)
به امام صادق(ع) عرض كردم فدايت شوم حدود چهل سال است كه مسايل حج را از شما مىپرسم و شما فتوا مىدهيد ...(و تمام نمىشود) حضرت فرمود: اى زراره، خانهاى كه فرشتگان آن را دو هزار سال پيش از آدم(ع) زيارت كرده و بدان حج گزاردهاند، تو انتظار دارى كه مسايل آن طى چهل سال پايان پذيرد.
از اين رو يكى از عوامل مهم و اساسى كه مىتواند ما را در انجام حج واقعى و مورد رضايت خداوند متعال، يارى و رهنمون سازد، توجه عميق و همه جانبه به اسرار و فلسفه و روح حج است. زيرا وقتى ما با فلسفه و اسرار حج آشنا شويم و اهداف عالى شرع مقدس را از اين فريضه بزرگ به دست آوريم ديگر، به خود اجازه نمىدهيم كه به انجام مراسم تشريفاتى و اعمال خشك و بىروح اكتفا كنيم.
آشنايى با فلسفه و اسرار حج به ما مىآموزد كه كدام حج، حج صورى و بىروح و عارى از حقيقت عبوديت است و حج مسخ شده و جاهلى است و كدام حج، حج اسلام و رسول خدا(ص) مىباشد. در حقيقت حجى مىتواند حج واقعى و حجة الاسلام باشد كه داراى آن روح عظيم و آثار گرانقدر حج و در جهت تأمين هدفهاى شناخته شده آن باشد. همچنين حجى كه راهگشاى حجگزار و امّت اسلامى در مسير رسيدن به اين اسرار و نتايج عالى گردد.
از طرفى، بايد در دستيابى به فلسفه و اسرارحج، راهى را طى نماييم كه در مرحله عمل، مورد اطمينان و در مكتب اسلام، قابل قبول باشد؛ يعنى از همان منبعى كه احكام و مناسك حج را به دست آوردهايم، به جستوجوى فلسفه و اسرار آن باشيم. زيرا، اين روش، مطمئنترين و بهترين راه دستيابى به فلسفه و اسرار حج است. خوشبختانه، كتاب و سنّت، ما را در اين راه به خود ما وانگذاشتهاند، بلكه بيان احكام، بخش عظيمى از اسرار و آثار و اهداف بزرگ و حياتى حج را توضيح داده است (2).
از اين رو، ما با استفاده از نصوصى كه در آيات قرآن مجيد و متون احاديث وجود دارد، به قسمتهايى از درياى بيكران لطايف، اسرار و فلسفه حج، اشاره مىنماييم:
خداوند متعال در قرآن به فلسفه حج اشاره كرده، مىفرمايد:
(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ ...)(حج: 28- 27)
اى ابراهيم، مردم را به حج [انجام اعمال حج] دعوت كن تا پياده به سوى تو آيند و سوار بر مركبهاى لاغر، از راه دور و درههاى عميق، تا شاهد منافع گوناگون خويش باشند و نام خدا را ياد كنند ...
در اين آيه شريفه، خداوند متعال به دو فلسفه مهم و حياتى حج اشاره كرده است:
بدون شك، مراسم با شكوه حج، براى امّت اسلام، منافع دنيوى و اخروى را در پى دارد. زيرا وقتى، اقوام و ملّيتهاى مختلف از اطراف و اكناف جهان، در آنجا جمع مىشوند با همه تفاوتهايى كه در نژادها، رنگها، آداب و سنن دارند، همگى با برقرارى ارتباط و شناخت همديگر، هماهنگ و متّحد، در انجام عملى واحد، بسيج مىشوند. در واقع مراسم حج، عمل واحد، كلمه واحد، معبود واحد و كعبه واحد است.
بدين ترتيب، مسلمانان جهان به بركت حضور و شركت در انجام مراسم حج، ضمن چاره جويى در حل مشكلات موجود جهان اسلام دست به دست هم داده و به يارى يكديگر مىشتابند. در واقع، روح اخوّت و برادرى در ميان مسلمانان حجگزار و امت اسلامى بيش از پيش تقويت و پايدارتر مىشود.
علامه طباطبايى(ره) در ذيل آيه شريفه:(لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...) در توضيح
فلسفه حج كه همان تأمين منافع مردم است، چنين مىفرمايد:
منافع حج، دو نوع است: يكى دنيوى كه مربوط به همين زندگى اجتماعى دنياست و زندگى آدمى را صفا مىدهد و حوايج گوناگون او را برآورده، نواقص مختلف آن را برطرف مىسازد، مانند: تجارت، سياست، امارت، تدبير و اقسام رسوم و آداب و سنن و عادات و انواع تعاون و يارىهاى اجتماعى و غير آن. معلوم است كه وقتى اقوام و امّتهاى مختلف از مناطق گوناگون زمين با همه تفاوتهايى كه در انساب و رنگ و سنن و آداب آنهاست، در يك جا جمع شده، همديگر را مىشناسند كلمه واحد همه آنان، همان كلمه حق است، پس معبود همه يكى است كه او همان خداى عزّوجل است و وجهه همه يكى است و آن كعبه است.
نوع دوّم از منافع، منفعتهاى اخروى است كه همان وجود انواع تقرّبها به سوى خداوند است. تقرّبهايى كه عبوديت آدمى را مجّسم مىسازد و اثرش در عمل و گفتار آدمى هويدا مىگردد. در واقع عمل حج با مناسكى كه دارد انواع عبادت و توجّه به خدا را شامل و متضمّن است. زيرا انجام حج، مشتمل بر ترك تعدادى از لذايذ زندگى و كارهاى دنيايى، كوششها براى ترك دنيا و تحمّل مشقّتهاست، و همچنين طواف پيرامون خانه او و نماز و قربانى و انفاق و روزه و غير آن. (1)
مرحوم طبرسى(ره) در تفسير منافع حج، سه قول ذكر كرده است:
مراد از منافع، تجارت است؛
مراد از منافع، تجارت در دنيا و اجر و ثواب در آخرت است؛
منافع، همان عفو و مغفرت است. (2)
بنابراين، منافع در آيه شريفه، اعم است از منافع دنيوى؛ مثل تجارت، و منافع اخروى؛ مثل اجر و پاداش و رحمت و مغفرت الهى. زيرا واژه منافع در اينجا(لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...) به طور مطلق ذكر شده و از طرفى كاملًا روشن است كه هيچ گونه محدوديتى در اين لفظ نيست. بنابراين تمام منافع و بركات معنوى و نتايج
مادى، فوايد فردى و اجتماعى، فلسفههاى سياسى و اقتصادى و اخلاقى و غيره را شامل مىشود.
بدين ترتيب، طبيعى است مسلمانانى كه از همه نقاط جهان و از ميان اقشار گوناگون، براى انجام مراسم حج آمدهاند از نزديك، شاهد و ناظر اين منافع باشند و آنچه را كه با گوش شنيدهاند با چشم خويش ببينند. (1)
از اين رو در كتاب كافى از امام صادق(ع) روايت شده است كه «ربيع بن خيثم»، از امام(ع) از تفسير واژه «منافع» سؤال نمود. حضرت فرمود: «منافع دنيا و منافع آخرت(هر دو) را شامل مىشود». (2)
فلسفه دوم حج، ياد خداست(وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ)(حج: 28) حجگزار، در ايام حج، ياد خدا و عبادت او را به جاى آورد. زيرا ياد و عبادت خداوند، در كعبه- قديمىترين مركز عبادت- از اهميت خاصى برخوردار است و بر اساس روايات، ثواب و پاداش فراوان الهى را در پى دارد.
مفسّران در تفسير واژه ذكر، ديدگاههاى گوناگونى، بيان نمودهاند كه ما در اينجا به سه ديدگاه اشاره مىنماييم:
يك- مراد از ذكر خداوند، در اين ايام، «ايام معلومات» تكبير مخصوصى است كه بعد از نماز ظهر روز عيد قربان گفته مىشود و تا پانزده نماز ادامه دارد؛ يعنى بعد از نماز صبح روز سيزدهم خاتمه مىيابد. و آن ذكر اين است:
اللهُ اكبَرُ، اللهُ اكبَرُ، لا اله الَّا اللهُ وَاللهُ اكْبَرُ، اللهُ اكبَرُ لِلّهِ الحَمدُ، اللهُ اكْبَرُ عَلي ما هَدانا، وَاللهُ اكبَرُ عَلي ما رَزَقَنا مِن بَهيمَةِ الانعام. (3)
دو- مراد از واژه ذكر، در اين آيه شريفه، ذكر و نام خدا در هنگام ذبح قربانى است،
زيرا خداوند متعال در ادامه آيه شريفه فرموده است:(عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعامِ ...) نام خدا را در روزهاى مقرّر، بر چهارپايانى كه خداوند روزى آنان نموده است، به هنگام قربانى كردن ذكر نمايند. (1)
سه- مراد از ذكر، همان ذبح قربانى است؛ زيرا ذبح در اينجا به همراه ذكر است و مىتوان ذكر را گفت و ذبح(قربانى) را اراده كرد. (2)
همچنين در تفسير أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ) اقوال مختلفى از مفسّران بيان شده است، اما اكثريت علما گفتهاند: مراد از أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ) دهه اول ذىحجه است. (3)علامه طباطبايى(ره) ايام معلومات را به ايام «تشريق»(روزهاى 11- 13 ذىحجه) تفسير كرده است؛ زيرا در روايات ائمّه اهل بيت: ايام معلومات را به همين ايام تفسير نمودهاند. (4)
چنانكه در حديثى از امام باقر(ع) نقل شده است كه حضرت فرمود: مراد از أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ)، «ايام تشريق» است (5)و روايتى به همين مضمون از امام صادق(ع) نيز نقل شده است. (6)
ائمّه معصومين:، به عنوان تربيتيافتگان مكتب نبوت و رسالت در طول تاريخ زندگى پربركت خويش با استفاده از شرايط و موقعيتهاى مناسب و فرصتهاى به وجود آمده، به تبيين احكام الهى پرداختهاند و به ويژه با مراجعه و پرسش اصجاب و پيروان مكتب ولايت، درباره فلسفه احكام از جمله فلسفه حج، بيانات جامع و مفصلى ارائه فرمودهاند؛ با بهرهگيرى از كلمات گهربار آن بزرگواران به گوشههايى از فلسفه حج اشاره مىنمايم:
1) تفسير نمونه، ج 14، ص 74؛ تفسير الميزان، ج 14، ص 523؛ مجمع البيان، ج 7، ص 129.
2) الكشّاف عن حقايق غوامض التنزيل، الزّمخشري، ج 3، ص 153.
3) تفسير كبير، ج 23، ص 29؛ مجمع البحرين، ج 5، ص 120.
4) تفسير الميزان، ج 14، صص 523- 534.
5) مجمع البيان، ج 7، ص 129؛ التبيان، ج 7، ص 310.
6) البرهان في تفسير القرآن، السّيد هاشم البحراني الحسيني، ج 3، ص 87.
حضرت امير مؤمنان على(ع) با اشاره به وجوب حج از جانب خداى متعال، درباره اسرار و فلسفه آن چنين مىفرمايد:
وَ فَرَضَ عَلَيكُم حَجَّ بَيتِهِ الحَرامِ، الَّذي جَعَلَهُ قِبلَةً لِلَانامِ، يَرِدُونَهُ وُرودَ الانعامِ وَ يَألَهُونَ الَيهِ وُلُوهَ الحَمامِ وَ جَعَلَهُ سُبحانَهُ عَلامَةً لِتَواضُعِهِم لِعَظَمَتِهِ وَ اذعانِهِم لِعِزَّتِهِ وَاختارَ مِن خَلقِهِ سُمّاعاً اجَابُوا الَيهِ دَعوَتَهُ وَ صَدَّقُوا كَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَواقِفَ انبيائِهِ و تَشَبَّهوا بِمَلائِكَةِ المُطيفينَ بِعَرشِهِ يُحرَزُونَ الارباحَ في مَتجَرِ عِبَادَتِهِ وَ يَتَبادَروُنَ عِندَه مَوعِدَ مَغفِرَتِهِ، جَعَلَهُ سُبحانَهُ لِلاسلامِ عَلَماً وَ لِلعَائِذينَ حَرَماً فَرَضَ حَقَّهُ وَ اوجَبَ حَجَّهُ وَ كَتَبَ عَلَيكُم وِفادَتَهُ فَقالَ سُبحانَهُ:(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ). (1)
خدا، حج خانه محترم خود را بر شما واجب كرد. همان خانهاى كه آن را قبلهگاه انسانها قرار داده است كه چون تشنگان، به سوى آن رو مىآورند و همانند كبوتران به آن پناه مىبرند. خداى سبحان، كعبه را مظهر تواضع بندگان در برابر عظمت خويش و نشانه اعتراف آنان به بزرگى و قدرت خود قرار داد و در ميان انسانها، شنوندگانى را برگزيد كه دعوت او را [براى حج] اجابت كنند و سخن او را تصديق نمايند و پاى بر جايگاه پيامبران الهى نهند. همانند فرشتگانى كه بر گرد عرش الهى طواف مىكنند و سودهاى فراوانى در اين عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست مىآورند و به سوى وعدهگاه الهى مىشتابند. خداى سبحان، كعبه را براى اسلام، نشانه گويا و براى پناهندگان، خانه امن و امان قرار داد، اداى حق آن را واجب كرد و حج بيت الله را واجب شمرد و بر همه شما انسانها مقرر داشت كه به زيارت آن برويد و فرمود: «آن كس كه توان رفتن به خانه خدا را دارد حج بر او واجب است و آن كس كه انكار كند، خداوند از همه جهانيان بىنياز است».
1) نهج البلاغه، خطبه اول.
امام صادق(ع) در پاسخ به سؤال «هشام بن حكم» درباره فلسفه حج فرموده است:
... فَجَعَلَ فيهِ الاجتماعَ مِنَ الشَّرقِ وَالغَربِ، لِيَتعارَفُوا، وَليَنزِعَ كُلّ قَومٍ مِنَ التِّجاراتِ مِن بَلَدٍ الي بَلَدٍ وَلِيَنتَفِعَ بِذلِكَ المَكاري وَالجِمّالُ وَلِتُعرَفَ آثارُ رَسولِ اللهِ وَ تُعرَفَ اخبارُهُ وَ يُذكَرَ وَ لايُنسي وَلَو كانَ كُلّ قَومٍ انَّما يَتَكَلَّموُنَ عَلي بِلادِهِم وَ ما فيها هَلَكُوا وَ خَرِبَتِ البلادُ وَ سَقَطَتِ الجَلَبُ وَالارباحُ فذلك علّة الحجّ ... (1)
خداوند متعال، حج را مركز اجتماع مسلمانان از شرق و غرب عالم قرار داد تا آنان همديگر را بشناسند و هر قوم تجارتهاى(اموال تجارتى) خود را از شهرى به شهرى ببرند و صاحبان مركبها و چهارپايان باربر، سود نمايند و آثار و اخبار رسول خدا(ص) را بشناسند و در نظر داشته باشند و هرگز فراموش نكنند. و اگر هر قوم، از شهرهاى خود سخن بگويند همگى آنها نابود و بلاد(شهرهاى) شان خراب مىشود ورود اموال و سودهاى رايج در ميان آنان از بين خواهد رفت و اخبار واقعى در پشت پرده قرار مىگيرد و مردم بر آنها اطلاع پيدا نمىكنند، پس اينهاست فلسفه حج.
محمد بن سنان مىگويد: از امام رضا(ع) درباره فلسفه بعضى از احكام پرسيدم كه امام(ع) پاسخ دادند، از جمله درباره فلسفه حج چنين فرمود:
وَ عِلَّةُ الحَجِّ، الوِفادةُ الي اللهِ تَعالي وَ طَلَبُ الزيادَةِ وَالخُرُوجُ مِن كُلِّ مَا اقتَرَفَ العَبدُ، تائِباً ممّا مَضي، مُسْتَأنِفاً لِما يَستَقبِلُ مَعَ ما فيهِ مِنِ استِخراجِ(اخراج) الاموالِ وَ تَعَبِ الابدانِ وَ حَظَرِها عَنِ الشَهَواتِ وَاللَّذّاتِ والتَّقَرُّبِ فِي العِبَادَةِ الَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَالخُضُوعِ وَالاستِكانَةِ وَالذُّلِّ شاخِصاً الَيهِ فِي الحَرِّ وَالبَردِ وَالامنِ وَالخَوفِ دائِبَاً في ذلِكَ دائِمَاً وَ ما في ذلِكَ لِجَميعِ الخَلقِ مِنَ المَنافِعِ وَالرَّغبَةِ وَالرَّهبَةِ الَي اللهِ سُبحانَهُ وَ تَعالي وَ مِنهُ تَركُ قِساوَةِ القَلبِ وَ جِسارَةِ الانفُسِ وَ نِسيانِ الذِّكرِ وَانقِطاعِ الرَّجاءِ وَالعَمَلُ وَ تَجديدُ الحُقُوقِ وَحَظرُ النَّفسِ عَن الفَسادِ وَ مَنفَعةُ مَن فِي المَشرِقِ وَالمَغرِبِ وَ
1) علل الشرايع، ج 2، ص 404؛ وسايل الشيعه، ج 8، ص 8؛ بحارالانوار، ج 96، ص 32.
مَن فِي البَرِّ وَالبَحرِ مِمَّن يَحُجُّ و مِمَّن لا يَحُجُّ مِن تاجِرٍ وَ جالبٍ وَ بايِعٍ وَ مُشتري وَ كاسِبٍ و مِسكينٍ وَ قَضاءِ حَوائجِ اهلِ الاطرافِ وَ المَواضِعِ المُمكِنِ لَهُمُ الاجتِماعُ فيها كذلِكَ(لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...). (1)
فلسفه حج، رفتن به مهمانى خدا و طلب كردن ثواب بسيار و بيرون شدن از همه گناهانى است كه از انسان صادر شده و براى اين است كه از گناهان گذشتهاش توبه نمايد و نسبت به آيندهاش تجديد عمل كند [راه و روش صحيح براى آينده انتخاب نمايد] و نيز در حج، انسان، موفق به بذل مال مىشود و بدن آدمى به زحمت مىافتد و در مقابل اجر مىبرد و انسان را از شهوتها و لذتها باز مىدارد و به وسيله عبادت به درگاه خداى عزوجل نزديك مىشود و آدمى را به تواضع و فروتنى و اظهار ذلت در برابر آن بارگاه وامىدارد. حج دائماً انسان را دچار سرما و گرما و ايمنى و خوف [خاطر جمعى و ترس] مىكند و به اين حوادث عادت مىكند. و نتيجه آثارش اين است كه در عبادت دسته جمعى همه مردم سود مىبرند و با رغبت [اميد] و ترس به سوى خدا رو مىآورند.
نتيجه ديگرش اين است كه قساوت را از قلب و خشونت [بىباكى] را از نفس و نسيان را از دل مىزدايد و اميد و ترس را از غير خدا بريده، آدمى را به عمل وامىدارد و حقوق خدا را تجديد كرده، نفس را از فساد جلوگيرى مىكند. و منافع همه كسانى كه در شرق و غرب عالم و يا در خشكى و يا در دريا زندگى مىكند- چه آنهايى كه به حج آمدهاند و چه كسانى كه به حج نيامدهاند- از حج تأمين مىگردد. زيرا در موسم حج، آمد و شد [رفت و آمد] تاجران و واردكنندگان و فروشندگان و مشتريان و كاسبان و مسكينان است. در حج، حوايج محتاجانى كه از اطراف آمدهاند و مكانهايى كه در آنها اجتماع حجاج در آنها ممكن است برآورده مىشود. اينها منافعى است كه حج براى بشر دارد.(لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...).
1) عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، صص 174- 175 و 225- 254؛ علل الشرايع، ج 2، ص 404؛ وسايل الشيعه، ج 8، ص 7؛ بحارالانوار، ج 96، ص 32؛ جلوههاي حج در قرآن، ص 276.
در آيات و روايات رسول خدا(ص) و اهل بيت: از واجبات حج رمزگشايى شده و درباره فلسفه آنها به تفصيل سخن گفته شده است:
از آنجايى كه لباس دوخته و رنگارنگ، لباس زينت و زيبايى است و علاوه بر آن، گاهى افراد را از صفا و معنويت دور مىسازد، سبب تفاخر و خودآرايى آنان مىشود، و چه بسا ممكن است امتيازات ظاهرى لباس خود را به رخ ديگران بكشد.
از اين رو، احرام بستن از ميقات، خط بطلان كشيدن روى هواها و هوسها و دست رد بر امتيازات و مبارزه با ظاهرگرايىها و تجملگرايىهاست. چنانكه كلمات گهربار ائمه معصومين: را مورد ارزيابى قرار بدهيم براى احرام، اسرار و فلسفههايى ذكر شده است كه به برخى از آنها اشاره مىگردد.
بر اساس روايات، لباس احرام باعث خشوع و فروتنى انسان مىگردد و لباسى است كه تسليم و فروتنى در برابر خداوند متعال را در پى دارد، زيرا زينت و زيبايىهايى كه آدمى را از معنويت دور نمايد در آن وجود ندارد.
در لباس احرام، توجه آدمى فقط به خداست و امتيازات ظاهرى و شخصى از وجود انسان برطرف گرديده است. به واسطه احرام، همه زائران خانه خدا با هم يك رنگ و يك شكل و به سوى هدف واحد در حركتند و شاه و گدا، فقير و غنى، سفيد و سياه،
زن و مرد و ... دوش به دوش يكديگر در حالى كه از زينتها و لذتهاى دنيوى گريزاناند، در برابر خداوند سر تعظيم فرود مىآورند.
چنانكه امام رضا(ع) در اين باره فرموده است:
وَ انَّما يُأمَرُوا بِالاحرامِ لِيَخشَعُوا قَبلَ دُخولِهِم حَرَمَ اللهِ وَ امنِهِ وَ لِئلّا يَلْهُوا وَ يَشتَغِلوُا بِشَيءٍ مِن امُورِ الدُّنيا وَ زينَتِها وَ لَذّاتِها وَ يَكُونُوا جادّينَ فيما هُم فيهِ قاصِدينَ نَحوَهُ، مُقبِلينَ عَلَيهِ بِكُلّيتِهِم، مَعَ ما فيهِ مِنَ التَّعظيمِ للهِ عزَّوجلَّ لِبَيتِهِ وَ التَذَلُّلِ لأنفُسِهِم عِندَ قَصدِهِم الَي اللهِ عَزَّوجلَّ وَ وِفادَتِهِم الَيه راجينَ ثَوابَهُ، راهبينَ مِن عِقابِهِ، ماضينَ نَحوَهُ مُقبِلينَ الَيهِ بِالذُّلِّ وَالاستِكانَةِ والخُضُوعِ. (1)
همانا به احرام دستور داده شد تا مردم خشوع و فروتنى پيدا كنند، پيش از اينكه به خانه امن الهى وارد شوند و نيز براى اينكه دست به كارهاى لهو و بيهوده نزنند و مشغول امور دنيا و زينتها و لذتهاى آن نشوند و به آنچه اراده كردهاند توجه و كوشش داشته باشند و همگى به سوى چيزى روند كه قصد كردهاند.
به علاوه، در احرام، تعظيم خداوند و خانه او و ذليل و خوارشدن نفسهاى آنان است، در حالى كه قصدشان به سوى خداست و بر او وارد مىشوند و به ثواب و پاداش خداوند اميدوار و از عقاب و كيفر او هراسانند؛ به جانب خداوند مىروند و با كوچك شمردن خود و فروتنى و تواضع به سوى او روى مىآورند.
امام صادق(ع) در حديثى درباره بيرون آوردن لباسها و راز پوشيدن لباس احرام فرموده است: «... وَالبِس كِسوَةَ الصِّدقِ وَالصَّفا وَالخُضوعِ وَ الخُشُوع ...؛ لباس صدق و صفا و خضوع و خشوع را بر تن كن». (2)
سرزمين مقدس مكه، حرم امن الهى و مهبط وحى است و ورود به آن، آدابى دارد. يكى از آداب آن احرام در هنگام ورود به حرم الهى است، از اين رو، احرام، لباس تكريم حرم است. چنانكه امام باقر(ع) در روايتى به نقل از رسول خدا(ص)
فرموده است: «وَجَبَ الْاحرامُ لِعلّةِ الْحَرمِ» (1)
؛ «احرام به خاطر احترام و تكريم حرم الهى واجب شده است.»
همچنين در حديثى ديگر امام صادق(ع) در اين باره مىفرمايد:
حُرِّمَ المَسجِد لِعِلَّةِ الكَعبَةِ وَ حُرِّمَ الحَرَم لِعَلّةِ المَسجِد وَ وَجَبَ الاحرامُ لِعِلَّةِ الحَرَم. (2)
حرمت مسجد به خاطر كعبه و حرمت حرم به خاطر مسجدالحرام است و احرام به جهت حرمت [تكريم] حرم واجب شده است.
يكى از اسرار و فلسفههاى احرام اين است كه شخص زائر و حجگزار با درآوردن و كندن لباس دوخته از بدن خود، تمام زشتىها و پليدىها، كجروىها و نافرمانىها و شرارتها و تجاوزگرىها را نيز، دور مىاندازد و با پوشيدن لباس احرام، تمام معاصى و گناهان و هر آنچه را كه خداى تعالى حرام كرده است بر خود حرام مىسازد.
چنانكه امام زين العابدين(ع) در حديث معروف خود به شبلى در اين باره فرموده است:
... فَحينَ احرَمتَ، نَوَيتَ انَّكَ حَرَّمتَ عَلي نَفسِكَ كُلَّ مُحرَّمٍ حَرَّمَهُ اللهُ عَزَّوَجَلّ ... (3)
آيا موقع محرم شدن، متوجه اين معنى بودى كه تمام آنچه را كه خداوند حرام كرده است بر خود تحريم نمايى و هرگز پيرامون آن نگردى؟
از اين رو، مراد امام(ع) كه مىفرمايد: «حجگزار هنگام احرام بستن، قصد كند هر چه را خدا بر وى حرام كرده، او هم بر خود حرام كند»، ترك همه معاصى و گناهان است. پس احرام در ميقات، بدين معنى است كه خدايا! من تعهد مىكنم كه همه محرمات را بر خود تحريم كرده، و براى هميشه آنها را ترك كنم. (4)
در واقع، حجگزار، لباس دوخته را از تن در مىآورد تا با امام سجاد(ع) هم صدا گردد: «خدايا من ديگر لباس گناه به تن نمىكنم و از هر گناهى توبه مىكنم».
آنگاه لباس ندوخته(احرام) به تن مىكند كه هيچگونه، رنگى نگرفته و حلال و
پاك است. اين لباس، لباس طاعت است؛ زيرا تنها گناه نكردن مهم نيست، اطاعت كردن از معبود هم مهم است. بنابراين كندن لباس دوخته مرسوم، توبه از گناه و پوشيدن لباس ساده تازه، نشانگر اطاعت و امتثال (1)و تحريم همه گناهان است.
امام صادق(ع) در روايتى درباره فلسفه و تشريع احرام فرموده است:
كانَت بَنُو اسرائيل اذا قَرَّبَتِ القُربانَ، تَخرُجُ نارٌ فَتَأكُلُ قُربانَ مَن قُبِلَ مِنهُ وَانَّ اللهَ تَبارَكَ وَتَعالي جَعَلَ الاحرامَ مَكانَ القُربان. (2)
وقتى بنىاسرائيل، قربانى خود را آماده مىكردند آتشى پديدار مىشد و قربانى هر كسى را كه مورد قبول واقع شده بود مىخورد [مىبلعيد] آنگاه، خداوند متعال احرام را به جاى آنگونه قربانى قرار داد.
بدين ترتيب، فلسفه لباس احرام اين است كه خداوند متعال آن را جايگزين قربانى فرموده است.
يكى از اسرار در بر كردن لباس مخصوص، در حال احرام اين است كه حج گزار، به ياد مرگ و قيامت باشد؛ يعنى انسان، روزى را در پيش دارد كه با لباس ندوخته وارد آن مىشود و آن روز، روز مرگ است كه كفن در بر مىنمايد. از اين رو، برخى از اسرار قيامت، در مناسك و مراسم حج، تجلى مىيابد و سفر مرگ و حضور در صحنه قيامت را در نظر افراد مجسم مىسازد. (3)
الف) بر اساس برخى از روايات، تلبيه، شعار توحيدى و پاسخ به دعوت و نداى خداوند متعال مىباشد، چنانكه سليمان بن جعفر مىگويد: دليل و فلسفه تلبيه را از امام
موسى بن جعفر(ع) پرسيدم:
سَأَلتُ ابَا الحَسَن عَنِ التَّلبية وَ عِلَّتِها؟ فَقالَ: انَّ النّاسَ اذا أَحرَمُوا ناداهم اللهُ ذِكرَه فَقالَ: عبادي وَ امائي، لُاحَرِّمَنَّكُم عَلَي النّارِ كَما احرَمتُم لي فَيَقُولوُنَ لَبَّيكَ اللّهُمَّ لَبّيك ... اجابَةً لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ علي نِدائِهِ ايّاهُم. (1)
حضرت فرمود: وقتى مردم، محرم مىشوند خداوند متعال آنان را ندا مىكند و مىفرمايد: اى مردان و زنان از بندگان من، شما را از آتش دوزخ محفوظ داشتم همانطورى كه شما براى من احرام مىبنديد و آنگاه كه آنان لبّيك مىگويند: پاسخ به نداى خداى تعالى است كه آنها انجام مىدهد.
ب) بر اساس روايتى ديگر، تلبيه، پاسخ حضرت ابراهيم خليل است. چنانكه در روايت عبدالله بن على حلبى از امام صادق(ع) آمده است:
سَأَلتُهُ لِمَ جُعِلَتِ التَّلبيةُ؟ فَقالَ: انَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ اوحي الي ابراهيم:(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ ...) فنادي فَاجيبَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ يَلبُّون. (2)
از حضرت سؤال كردم كه علت وجوب تلبيه چيست؟ حضرت فرمود: خداوند به حضرت ابراهيم(ع) وحى كرد كه مردم را دعوت عمومى به حجّ كن! ابراهيم(ع) ندا در داد و همه مردم از راههاى دور، جواب و پاسخ دادند و تلبيه مىگفتند.
در روايات، براى طواف خانه خدا، علتهايى ذكر شده است كه در اين جا به دو مورد آن، اشاره مىگردد:
محمد بن مروان از امام ششم(ع) روايت كرده است كه فرمود:
با پدرم حضرت باقر العلوم(ع) در حجر اسماعيل بوديم و آن حضرت نماز مىخواند. مردى آمد و خدمت ايشان نشست تا اينكه پدرم از نماز خواندن، فارغ
شد. سلام كرد و عرض كرد: «سه مسئله دارم كه احدى جز تو آن را نمىداند و يكى از آن سؤالها اين است كه چه چيز و چه انگيزهاى در كار بوده است كه مردم طواف خانه خدا را انجام دهند؟» پدرم فرمود:
خداى تعالى زمانى كه به ملائكه امر نمود كه آدم را سجده نمايند، آنان نپذيرفتند و گفتند:(قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ)(بقره: 28) و خداوند بر آنها غضب كرد. سپس ملائكه از خداوند طلب توبه و بازگشت نمودند و خداى تعالى براى آنكه آنان را مورد بخشش قرار دهد، امر فرمود تا به طواف «ضراح» كه «بيتالمعمور» است بپردازند. سپس ملائكه «هفت سال» طواف كرده، از آنچه گفته بودند طلب استغفار نمودند و خداوند نيز بازگشت آنان را پذيرفت و از آنها راضى گرديد. سپس خداى تعالى، براى فرزندان آدم، كعبه را در برابر ضراح قرار داد تا محل بازگشت به سوى او و پاك شدن آنان از گناهان باشد و اين اصل و فلسفه طواف است. آن مرد، اين جواب را شنيد، گفت: «صدّقت؛ درست فرمودى». (1)
شيخ صدوق در ذيل اين حديث شريف روايت كرده است كه خداى متعال، خانه كعبه را در برابر بيت المعمور بنا كرد و به آدم(ع) امر نمود تا بر گِرد آن طواف نمايد و آدم دور خانه طواف نمود. خداوند توبه او را پذيرفت و طواف دور كعبه، سنتى شد كه تا روز قيامت فرزندان آدم براى آمرزش و پاك شدن از گناهان انجام مىدهند. (2)
محدّث بزرگ و فيلسوف والا مقام، فيض كاشانى در اين باره مىفرمايد:
بدانكه در عمل طواف به فرشتگان مقرب، شباهت مىيابى كه پيرامون عرش، حلقه زده، بر گرد آن طواف مىكنند و گمان مكن كه مقصود، طواف جسمانى به دور خانه است، بلكه مراد طواف به ذكر خداوندِ خانه است تا آن حد كه هيچ چيزى را جز به ياد او آغاز نكنى و پايان ندهى، همچنانكه طوافكننده طواف، از خانه شروع و به خانه ختم مىكند.
و بايد بدانى، همچنانكه طواف شريف، طواف به حضرت ربوبيت است و بر
همين اساس است كه فرمودهاند: بيت المعمور، مقابل كعبه است و طواف فرشتگان بر گرد آن، مانند طواف آدميان به دور خانه كعبه است (1)و چون رتبه بيشتر مردم از طواف آن خانه، پايينتر است به آنها دستور داده شده به قدر امكان به فرشتگان تشبّه جويند و اين خانه را زيارت كنند(و با فرشتگان همسان شوند) و وعده دادهاند كه هر كس به قومى تشبّه جويد از آنها به شمار خواهد آمد. (2)
آيت الله جوادى آملى در اين باره فرموده است:
خداى سبحان، براى اينكه انسان، فرشتهخو شده، آثار فرشتگان در او ظاهر شود، همانطور كه با دستور روزه گرفتن و پرهيز از لذايذ طبيعى از انسانها مىخواهد تا همانند فرشتگان، از خوردن و نوشيدن و ديگر كارهاى حيوانى برحذر باشند، هم چنين با قرار دادن كعبه در زمين كه محاذى بيت معمور و تمثّل عرش خداوند است به انسانها امر كرد تا بر گرد آن طواف كرده، نام حق را زمزمه كنند و براى خود و ديگران از خدا آمرزش بخواهند و اين گونه به ملائكه عرش الهى اقتدا كرده، شباهت پيدا كنند. (3)زيرا فرشتگان به ويژه پس از آزمونى كه براى آنان در صحنه خلقت آدم(ع) و سجده بر او پيش آمد، بر گرد آن، حق را تسبيح و براى مؤمنان طلب آمرزش مىكنند. (4)
حضرت امام خمينى(ره) درباره فلسفه و راز طواف چنين مىفرمايد:
سزاوار است كه به هنگام طواف، قلب زائر پر از تعظيم، محبت، خوف و رجا باشد و بداند كه با عمل طواف، در نقش فرشتگان مقرب خداست كه پيرامون عرش الهى در حال طوافند:(وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ...)(زمر: 75)؛ و فرشتگان را مىبينى كه پيرامون عرش الهى مشغول طواف و به تسبيح و ستايش خدا مشغولند ....
بنابراين، راز طواف و روح و حقيقت آن عبارت است از طواف دل به حضرت ربوبى، و خانه كعبه، مثال ظاهرى در عالم شهود براى حضرت ربوبى است كه با
چشم ظاهرى قابل مشاهده نيست ... و ما در اين طواف خود را به قدر امكان با فرشتگان مقرب شبيه مىسازيم كه «مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم»؛ «هر كس شبيه به قومى شود از آن قوم مىگردد». (1)
يكى از نكاتى كه بايد به آن بينديشيم فلسفه و راز و رمز عدد هفت، در بسيارى از اعمال و مناسك حج است. زيرا طواف دور خانه خدا هفت دور است و ميان صفا و مروه، بايد هفت دور سعى كرد و به هر جمرهاى بايد هفت سنگ زده شود. اگر كسى گرفتار اخلال در حج شود، بايد پس از بازگشت به وطن هفت روز، روزه بگيرد (2)، و اركان حج نيز هفت چيز معرفى شده است. همچنين محرمات احرام، به طور كلى هفت چيز شمرده شده است. (3)از اين رو، اين پرسش مطرح است كه فلسفه و راز عدد هفت(هفت شوط) در طواف چيست؟
بر اساس روايات، تعيين هفت شوط در طواف، همراه با حكمتى است كه خداوند متعال در آن قرار داده است. چنانكه ابوحمزه ثمالى روايت كرده: «از امام زينالعابدين(ع) پرسيدم علت اينكه طواف، هفت دور تعيين شده است چيست؟» امام(ع) فرمود:
لَانَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالي قالَ: لِلملائكة:(إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً) فَرُدُّوا عَلَي اللهِ تَبارَكَ وَ تَعالي وَ قالُوا:(أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ) قال اللهُ:(إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ).
خداوند به فرشتگان فرمود: من در روى زمين، جانشين و حاكمى قرار خواهم داد. آنان گفتند: آيا كسى را در زمين قرار مىدهى كه فساد و خونريزى مىكند؟ پروردگار متعال فرمود: من حقايقى را مىدانم كه شما نمىدانيد.
آنگاه خداوند كه هيچگاه فرشتگان را از نور خود محروم نمىكرد، هفت هزار سال
از نور خويش محروم كرد و فرشتگان هفت هزار سال به عرش خداوند پناه بردند و خداوند آنان را مورد رحمت قرار داد و توبه آنان را پذيرفت و براى آنان در آسمان چهارم «بيت المعمور» را براى عبادت و پاداش تعيين كرد و «بيتالحرام» را زير «بيتالمعمور» قرار داد تا محل امن و عبادت و پاداش فرزندان آدم باشد.
فَصارَ الطَّوافُ سَبعَةَ اشواطٍ واجباً عَلَي العِبادِ لِكُلِّ الفِ سَنَةٍ شَوطاً واحِداً. (1)
آنگاه هفت دور، طواف براى بندگان واجب شد و براى هر هزار سال يك دور، طواف تعيين گرديد.
البته شايد اسرار ديگرى هم در اين اعداد(شوطهاى هفتگانه) وجود داشته باشد كه ما نمىدانيم. (2)
امام رضا(ع) در اين باره فرمود:
وقتى خداوند متعال از فرزندان آدم پيمان بندگى گرفت حجرالاسود را [به زمين] فرستاد و بدين جهت مردم را مكلف ساخت با آن تجديد بيعت و عهد كنند، لذا وقتى آنان استلام حجر مىكنند مىگويند: «امانتي ادّيتها ...»؛ «امانتم را ادا كردم و تكليف خود را انجام دادم و پيمان بندگى را تجديد كردم». (3)
ابن ابى عمير، در حديثى ديگر علت بوسيدن حجرالاسود را از امام باقر و يا امام صادق 8 پرسيد. امام(ع) فرمود:
حجرالاسود، سنگى سفيد و روشن در بهشت بود. حضرت آدم آن را مىديد، وقتى خداوند حجر را به زمين فرستاد، آدم آن را بوسيد و خداوند بوسيدن آن را براى بندگان، سنت قرار داد. (4)
برخى گفتهاند كه نماز طواف، نماز شكرانه حضور، در دربار معبود است. زيرا، زائر خانه خدا پس از انجام طواف، صاحب مقام و مرتبه شده و در حال استلام حجرالاسود با خداوند دست بيعت داده است. پس بايد در مقام ابراهيم نماز شكرانه به جا آورد. اين نماز شكرانه پيروزى در انجام وظيفه، توكل بر خداو شكر نعمتهاى اوست.
در روايات، براى سعى، اسرار و فلسفههايى ذكر شده كه در اين جا به آنها اشاره مىگردد:
رسول خدا(ص) در فلسفه تشريع بعضى از احكام حج فرموده است:
انَّما جُعِلَ الطَّوافُ بِالبَيتِ وَالسَّعيُ بَينَ الصَّفا وَالمَروَة وَ رَميُ الجِمار لاقامَةِ ذِكرِ الله لا لِغَيرِه. (1)
خداوند طواف و سعى بين صفا و مروه و رمى جمرات را جهت اقامه ذكر و ياد خود قرار داده است، نه براى غير آن.
امام صادق(ع) درباره حكمت و فلسفه تشريع سعى فرموده است: «جُعِلَ السَّعيُ بَينَ الصَّفا وَالمَروَة مَذَلَّةً لِلجَبّارين» (2)«سعى بين صفا و مروه جهت ذلت و خوارى ستمگران قرار داده شده است».
هم چنين ابوبصير از امام صادق(ع) روايت كرده است كه حضرت فرمود:
ما مِن بُقعَةٍ احَبُّ الَي اللهِ مِنَ المَسعي لَانَّهُ يُذِلُّ فيها كُلَّ جَبّار. (3)
هيچ قطعه زمينى، نزد خداوند از محل سعى، دوست داشتنىتر نيست، زيرا خداوند هر سلطهگر ستيزهجويى را در آن خوار و ذليل مىكند.
امام صادق(ع) يكى از فلسفههاى سعى را، تجديد خاطره سعى هاجر در طلب آب دانستهاند و مىفرمايد:
انَّ ابراهيمَ لَمّا خَلَفَ اسماعيلَ بِمَكَّة عَطَشَ الصَّبي فَخَرَجَت امُّهُ حَتّي قامَت عَلَي الصَّفا فَمَضَت حَتّي انتَهَت الَي المَروَة ... حَتّي صَنَعَت ذلِكَ سَبعاً فَاجرَي اللهُ ذلِكَ سُنّة. (1)
هنگامى كه ابراهيم(ع) فرزندش اسماعيل را در مكه سكونت داد بر اثر كم آبى تشنه شد ... مادرش هاجر، جهت تهيه آب به صفا و مروه رفت و هفت مرتبه بين اين دو كوه جهت پيدا كردن آب رفت و آمد كرد. خداوند همين عمل هاجر را سنت قرار داد.
«كوه صفا» چنانكه از نامش پيداست، موجب تصفيه و تزكيه روح انسان مىشود و روح انسان را از گناهان پاك مىسازد. چنانكه امام صادق(ع) در حديثى فرموده است:
اذا ارَدتَ الحَجّ ... وَاصْفِ رُوحَكَ وَ سِرَّكَ لِلِقاءِ اللهِ تَعالي يَومَ تَلقاهُ بِوُقُوفِكَ عَلَي الصَّفا وَ كُن ذا مُرُوَّةٍ مِنَ الله تَقيّاً اوصافكَ عِندَ المَروَة ...
هنگامى كه قصد حج رفتن كردى ... و به صفا رسيدى، روح خود را براى ديدار خداوند در قيامت، تصفيه كن و با رسيدن به مروه، مروّت و جوانمردى براى خداوند پيشه ساز (2)
از اين رو، بايد سعى كرد، اما با صفا و بايد كوشيد، اما با مروّت و جوانمردى.
هروله؛ يعنى سينه را جلو دادن و قدمها را كوتاه و تند برداشتن و با شتاب حركت كردن است. به عبارت ديگر نوعى حركت و رفتار را كه ميان دويدن و راه رفتن است
هروله مىگويند. (1)
در بيان فلسفه هروله امام صادق(ع) فرموده است:
صار السَّعي بَينَ الصَّفا وَالمَروَة لَانَّ ابراهيمَ عُرِضَ لَهُ ابليس فَامَرَهُ جَبرَئيل(ع) فَشَدَّ عَلَيهِ فَهَرَبَ مِنه، فَجَرَت بِهِ السُّنَّه؛ يعني الهَروَلَة. (2)
سعى بين صفا و مروه از آن جهت واجب گرديد كه در اين مكان، ابليس بر حضرت ابراهيم(ع) ظاهر شد و جبرئيل به آن حضرت دستور داد تا ابراهيم(ع) باشتاب به سوى ابليس حركت كند(ابليس) نيز فرار كرد. اين دويدن ابراهيم به عنوان سنّت «هروله» مقررگرديد.
برخى نيز در فلسفه هروله در سعى گفتهاند:
هاجر با فرزند خود اسماعيل، كنار بيت الله الحرام ساكن شدند. پس از اتمام آبى كه همراه آنان بود، هاجر فاصله بين كوه صفا و مروه را كه حدوداً 5/ 766 ذراع، برابر با 5/ 377 متر بود، هفت بار در جستوجوى آب طى كرد. قسمتى از اين مسير را كه امروزه(با چراغ سبز) روشن است با اضطراب شديدى كه ناشى از نگرانى نسبت به وضع فرزند خود بود مىگذشت ودر اصطلاح «هروله» مىكرد. از اين رو هروله در سعى صفا و مروه به عنوان سنّت ادامه يافت. (3)
ابن عباس مىگويد: «نخستين كسى كه ميان صفا و مروه دويد، مادر اسماعيل(هاجر) بود و به دنبال هفت مرتبه رفت وآمد هاجر، بين صفا و مروه، سعى، سنّت گرديد». (4)
گرچه در ظاهر، عمل تقصير كارى ساده به نظر مىرسد و ممكن است فلسفه آن نظافت و بهداشت ظاهرى تلقى گردد، اما در عين حال، براى تقصير هم اسرارى بسيار ذكر شده كه به برخى از آنها اشاره مىگردد:
الف) انسان حج گزار، با كوتاه كردن مو و ناخن، مهياى يك زندگى جديد- غير از آنچه كه از اول بود- مىگردد، زيرا با اين برنامههاى انسانى، يك فرد با تربيت به حساب مىآيد.
ب) پيش از اسلام، علامت و نشانههايى در بين عرب معمول بوده كه براى بنده آزاد به كار مىرفته است، مانند: داغ زدن و حلقه به گوش نمودن و ... از اين رو، گرفتن ناخن و شارب و موى سر، كه تقصير عمره است، نشانه قبولى و وابستگى به حق است.
ج) انسان با اين عمل، از خستگى و كسالت و سر در گريبانى درمىآيد و تقصير، علامتى است كه عملش، پسنديده و مبرور است و آنگاه خداوند به حجگزار اجازه بهرهمندى و تمتّع را تا موسم حج مىدهد.
د) تقصير، نشانهاى از نظافت ابراهيمى است و اشاره به اين است كه پيكر و اندام انسان با اينكه در حال نمو و رشد است، تغييرات هميشگى كه طبيعت بر عهده دارد آن را تعديل و يكنواخت مىسازد، اما مو و ناخن، حالت تعديل از خود نداشته و زيادروى آن محسوس است و انسان در اثر اندازهگيرى آنها هوشيار شده، به خود و جنبههاى روحى و تمايلات و آرزوهاى نابرابرانه خويش نيز توجه نموده، آنها را اندازهگيرى مىنمايد.
) در سعى صفا و مروه، آدمى، تلاش دارد تا راهى براى زندگى پيدا كند و دارويى براى ادامه عمر بيابد. در اينجا مرحله خويشتن دارى به ميان مىآيد و همهاش براى خود تلاش مىكند و از ديگران جدا مىگردد. در چنين شرايطى، دستور تقصير آمده است؛ يعنى زائر خانه خدا، آرزوهاى دور و دراز را پايان مىدهد. او هم چنانكه موهايش را كوتاه مىكند، آرزوهاى مادى و دنيوى را نيز قطع و كوتاه مىسازد (1)تا از اين طريق جلوههاى معنوى و روحانى حج، در او تقويت شده، سرانجام همه اعمال و آرزوهاى وى خدايى گردد.
بدين ترتيب، بخش اول مناسك «حج تمتّع» كه «عمره تمتّع» بود، با انجام عمل
1) ابعاد گوناگون حج، ابوعلي خدا كرمي زنجاني، ص 316.
تقصير پايان مىيابد و زائران خانه خدا در روز هشتم كه روز ترويه مىنامند با احرامبستن از شهر مكه كه اولين عمل «حج تمتّع» مىباشد و حركت به سمت عرفات، خود را براى انجام بخش دوم آن آماده مىسازند.
در اينكه چرا عرفات را عرفات گفتهاند، ديدگاههاى مختلفى بيان شده است:
الف) آدم و حوا پس از رانده شدن از بهشت و فرود آمدن بر زمين، يكديگر را در عرفات ملاقات نمودند و همديگر را شناختند. از اين رو، اين سرزمين را عرفات ناميدهاند. (1)
ب) گروهى عقيده دارند كه عرفات را عرفات گفتهاند، زيرا مردم در آنجا به گناهان خود اعتراف مىكنند. (2)
ج) امام صادق(ع) در روايتى، پس از بيان ماجراى فرود آمدن آدم(ع) در عرفات و همراهى كردن حضرت جبرئيل(ع) با وى، فرموده است:
جبرئيل به آدم گفت: هنگامى كه خورشيد غروب كرد هفت مرتبه به گناه خود، اعتراف كن و هفت مرتبه نيز توبه و طلب آمرزش نما و آدم(ع) نيز اين كار را انجام داد. از اين رو، عرفات ناميده شد، زيرا آدم در آنجا به گناه خود اعتراف نمود و براى فرزندان آدم نيز سنّت شد كه(در اين سرزمين) به گناهان خود، اعتراف كرده، از خداوند متعال آمرزش بخواهند، آنگونه كه آدم چنان كرد. (3)
د) در حديثى ديگر، معاوية بن عمار روايت كرده است: از امام صادق(ع) سؤال كردم: «لم سمّيت عرفات»؛ «چرا عرفات را عرفات ناميده است؟» حضرت فرمود:
جبرئيل با ابراهيم(ع) در روز عرفه بيرون شد و به هنگام غروب آفتاب به ابراهيم(ع) فرمود: اى ابراهيم به گناهانت اعتراف كن و مناسك خود را بشناس، از اين رو عرفات گفته شد، زيرا به گفته جبرئيل كه گفت: اعتراف كن، او هم اعتراف كرد. (4)
) برخى گفتهاند: ابراهيم(ع) در عرفات، براى قربانى كردن اسماعيل(ع) خواب
ديد، لذا نسبت به وظيفه خود آشنا و عارف شد. (1)
و) به اين سرزمين عرفات گفتهاند، زيرا زائران خانه خدا، در اين سرزمين با يكديگر آشنا مىشوند و اين روز را، روز عرفه و اين سرزمين را عرفات نام نهادهاند. (2)
ز) علت، اين است كه اين سرزمين بلند است و رفعت دارد، «لِعُلُوّها وَ ارتِفاعِها». (3)
بدين ترتيب، از ميان گفتهها و علتهاى ششگانه شايد بتوان گفت كه اعتراف به گناه كه در وجه سوم و چهارم ذكر شد و امام صادق(ع) نيز آن را تأييد فرموده، بهترين دليل نامگذارى اين سرزمين مقدس به «عرفات» است. (4)
وقوف در عرفات، فلسفه و اسرار فراوانى دارد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
مىتوان گفت كه يكى از فلسفههاى وقوف در عرفات اين است كه حجگزار خود را بشناسد. وقوف در اين مكان مقدس به اين معنى است كه انسان، بر نفس خود، واقف و آگاه گردد و در اقيانوس فكر فرو رود و بداند كه از كجا آمده است و به كجا مىرود؟
انسان بايد بداند كه خداوند متعال او را به اينجا دعوت كرده است تا آنچه را در دل دارد، بيان كند و آنچه را انجام داده است به زبان آورد و اقرار نمايد و نيز احضار شده است تا بخواهد و بخشيده شود.
بدين ترتيب، وقوف در عرفات، بهترين وقت و زمانى است كه زائر خانه خدا، پروندهاش را بازخوانى و در آن تفكر نمايد و ببيند تاكنون چه كرده است؟ زيرا در
مكتب اسلام، تفكر و تعقل بالاترين عبادت است. چنانكه رسول خدا(ص) فرمود: «فِكرَةُ ساعَةٍ خَيرٌ مِنْ عِبادةِ سَنةٍ» (1)«يك ساعت فكر كردن، بهتر از يك سال عبادت است».
امام صادق(ع) در حديثى مىفرمايد: «در عرفات به خطاهاى خود اعتراف كن و در موضوع توحيد و توجه به پروردگار يگانه تجديد عهد كن». (2)
به نظر مىرسد كه بعد از خودشناسى در عرفات، مهمترين فلسفه وقوف در آن، شناخت حقيقت و خداشناسى است تا زائران خانه خدا، به دور از غوغاها و ناهنجارىهاى حاكم بر جامعه بشرى، در فضاى وسيع، آرام و سراسر معنوى عرفات، با تفكر بيشتر به قدرت و عظمت خداى سبحان پى برده، با خالق جهان آشنايى كامل پيدا كنند. چنانكه امام صادق(ع) در روايتى به اين معنى تصريح كرده است: «... وَ جَدِّد عَهدَكَ عِندَ اللهِ تَعالي بِوَحدانيَّتِهِ ...».
سرّ اينكه فضاى عرفات براى اين امر، اختيار شده از اين جهت است كه فضا هر چه بازتر باشد، جلوه حقيقت را بيشتر نمايش مىدهد. از اين رو، وقوف در عرفات، كلاس تكميل خداشناسى و طى نمودن مدارج عرفان و معرفت است، زيرا چنين معرفتى انگيزه و اساس كليه حركات و شناختهاست.
بدين ترتيب، آشنايى حضرت آدم با حوا و آشنايى حضرت ابراهيم به وظيفه خود در قربانى كردن فرزند و مناسك خويش(وظيفهشناسى خليل خدا) در پرتو همين شناخت حق(خداشناسى) است. از سوى ديگر در سايه همين شناخت است كه در اين مكان، مسلمانان جهان از مناطق گوناگون، گرد هم جمع شده، يكديگر را مىشناسند و در ضمن اين شناسايى، به حقوق و حوايج خويش آشنا مىگردند، ضمن اينكه دشمنان اسلام را مىشناسند و وظايف خود را از هر جهت انجام مىدهند.
امام حسن مجتبى(ع) فرموده است:
گروهى از يهوديان نزد رسول خدا(ص) آمدند و دانشمندترين آنها مسايلى را پرسيد از جمله اينكه چرا خداوند وقوف بعد از ظهر عرفات را دستور داده است. رسول خدا(ص) فرمود: عصر، وقتى است كه حضرت آدم در آن ساعت، مرتكب عصيان شد و از اين جهت خداوند متعال بر امّت من، وقوف و تضرع و دعا را در بهترين مكانى كه خود دوست داشت مقرّر فرمود و در مقابل آن، بهشت را براى آنان ضمانت كرد و ساعتى كه وقوف آنان پايان مىپذيرد، ساعتى است كه آدم(ع) كلماتى را از جانب خداوند دريافت نمود و آنها را بيان داشت و خداوند هم توبه او را پذيرفت، زيرا خداوند توبهپذير و مهربان است.
سپس رسول خدا(ص) فرمود:
قسم به خدايى كه مرا بر اساس حق براى بشارت و انذار مبعوث داشته است، خداوند درهاى آسمانى دارد كه باب رحمت، باب توبه و ... ناميده مىشود. هر كس در اين ساعات در عرفات حضور داشته باشد از جانب خداوند از مزاياى اين درها و منافع آنان بهرهمند خواهد شد ... و خداوند رحمت خويش را بر اهل عرفات نازل مىگرداند و آنگاه كه آنان عرفات را ترك مىكنند، فرشتگان الهى گواهى مىدهند كه آنان از آتش دوزخ آزاد گرديدهاند و خداوند بهشت را بر آنان واجب كرده است و سروش آسمانى از سوى خداوند صدا مىزند: برويد كه شما مورد مغفرت قرار گرفتهايد. مرا خشنود كرديد، من هم از شما راضى هستم.
وقوف در عرفات، انسان را به ياد روز رستاخيز انداخته، صحراى قيامت و محشر را در ذهن او تداعى مىكند. بدون شك، حضور در اين صحراى عارى از ساختمانها، بناها، قفسهاى مصنوعى، زندگى ماشينى و امتيازات مادى موجب مىشود كه انسان، شخصيت فطرى و طبيعت مسخ شده خود را بازيافته، منظره قيامت و اجتماع خلايق را
در آن هنگامهاى عظيم در نظر آورد.
زيرا همه كسانى كه در اينجا گرد هم مىآيند، از زن و فرزند، خانه و امكانات و شغل و سرمايه خود جدا شدهاند و لباس آنان همان لباسهاى ساده احرام و خانههايشان چادرهايى است كه هيچگونه تشريفات خاصى ندارد.
بديهى است كه اين صحنه و وضعيت، يادآور روزى است كه آدمها با سر و پاى برهنه، در صحراى قيامت برانگيخته مىگردند و بر هيچ چيزى جز عمل خود، اتّكايى نخواهند داشت.
محدث بزرگ و حكيم عارف، فيض كاشانى در اين باره فرموده است:
از مشاهده ازدحام خلق و بلند شدن آوازها و اختلاف زبانها و اينكه هر فرقهاى در اداى مناسك و آمد و شد به مشاعر، از ائمه خود پيروى كرده است و به طريقه آنها رفتار مىكند، صحراى محشر و اجتماع امتها را با پيامبران و امامان خويش به خاطر مىآورى و اينكه هر امتى به پيامبر خود اقتدا مىكند و به شفاعت او چشم اميد دارد و در آن يگانه عرصه پهناور، متحير است كه شفاعت در مورد او رد يا پذيرفته خواهد شد و چون اين را به ياد آورى، زارى و تضرع به خداوند را ملازم دل خود كن تا در زمره رستگاران و مرحومان محشور شوى. (1)
عمل واجب در عرفات، وقوف است، هر چند كه خيلى اندك و به دقيقهاى باشد. به عبارت ديگر وقوف؛ يعنى درنگى كوتاه و زودگذر، و فلسفه آن اين است كه اى انسان حجگزار، دنيا و زندگى آن، دمى بيش نيست. در اين زمان كوتاه و اندك، بار سنگين گناه برمدار و آرزوهايت را دراز و طولانى نكن و بدان كه زمانى از اين دنيا خواهى رفت و كاروان عرفات، هميشه روان و در حال رفتن است و رفتن به سوى ابديت، و الى الله المصير.
شب مشعر(شب دهم ذىحجه) آموزشهاى زيادى دارد، مثل بيدارى، هوشيارى،
1) المحجة البيضاء، ج 2، ص 203.
عبادت، بندگى، اطمينان، تقوا، راز و نياز، دعا و تضرع كه همه آنها را بايد در اين شب و از اين سرزمين فرا گرفت. از اين رو، وقوف در مشعر نيز فلسفه و اسرار فراوانى دارد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىگردد:
اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ به اين پرسشكه چرا مشعرالحرام در حرم قرار داده شد- و فلسفه وقوف در آن چيست؟- فرمود:
زيرا خداوند به زائران، اجازه ورود داده و آنان را در آستانه در دوم [خانه كعبه] نگهداشته است. چون نالهها و تضرعشان طول بكشد به آنان اجازه مىدهد كه قربانى خود را پيش آورند [جهت نزديكى به خداوند قربانى كنند] و چون آلودگى خود را رها سازند و از گناهان- كه بين آنان و خدا حجاب بود- پاك شوند به آنان اجازه دهد كه با پاكى، به زيارت خانه خدا بيايند. (1)
نزديك به همين مضمون از امام صادق(ع) روايت شده است:
حجاج، سپس از باب اول [عرفات] گذشته، به باب دوم كه مزدلفه باشد، مىرسند. به جهت كثرت دعا و تضرع و كوششهاى بسيار آنان، خداوند آنها را مورد رأفت خود ساخته، امر مىكند كه براى تقرب، قربانى كنند و با انجام قربانى و تراشيدن سر و ناخن گرفتن، خود را از گناه پاك مىسازند، آنگاه است كه خداوند به آنان اجازه زيارت خانه خود را مىدهد. (2)
يكى از فلسفههاى وقوف در مشعر اين است كه حجگزار، پيش از تشرف به خانه خدا، قلب خويش را با شعار تقواى الهى و ايمان به خالق جهان، آشنا و آميخته سازد. چنانكه امام سجاد(ع) بر اين امر مهم، در حديث معروف شبلى تصريح فرموده است:
فَعِندَما مَرَرتَ بِالمَشعَرِ الحَرامِ نَوَيتَ انَّكَ اشعَرتَ قَلبَكَ اشعارَ اهلِ التَّقوي وَالخَوفِ للهِ عَزَّوَجَلّ. (3)
آنگاه كه به مشعر الحرام عبور كردى، آيا قصد كردى كه قلب خود را با شعار تقوا و ترس از خدا آگاه كنى؟
امام صادق نيز در اين باره فرموده است:
وَاتَّقهِ بِالمُزدَلَفَةِ وَاصعِد بِرُوحِكَ الي المَلاءِ الاعلي بِصُعُودِكَ الَي الجَبَل ... (1)
در وقوف به مزدلفه [مشعر] تقوا پيشه كن و با بالا رفتن به كوه مشعر، روح خود را به سوى عالم بالا حركت بده.
از اين رو، زائر خانه خدا، با وقوف در مشعر، قلب خود را با شعار تقوا آگاه كرده، تقوا و خوف از خداوند را شعار دل خود قرار مىدهد تا قلب او با تقوا شناخته شود، زيرا شعار هر قومى، معرّف آن قوم است. بنابراين، اگر چه تقوا در همه مناسك حج مطرح است، اما تجلى ويژه آن، هنگام وقوف در مشعرالحرام، مشهود واقفان بر اسرار است. (2)
مرحوم فيض كاشانى، درباره فلسفه و راز وقوف در مشعر فرموده است:
در وقوف در مشعر، بايد بدانى كه مولايت، پس از آن كه از تو روگردانده و تو را از درگاهش رانده و طرد كرده بود، رو به سويت كرده و به تو اجازه داده است كه وارد حرم شوى، زيرا مشعر الحرام جزئى از حرم است و عرفه خارج از آن است. بنابراين، درآستانه رحمت الهى قرار گرفتهاى و نسيم رأفت برتو وزيده و با اجازه دخول در حرم، سلطان وجود، خلعت قبول بر تو پوشانده است. (3)
وقوف در مشعر، براى تفكر، تعمق و انديشه است. از اين رو، بايد وقوف در مشعر در شب انجام بگيرد. آنگونه كه وقوف در عرفات بايد در روز باشد. زيرا، عرفات مرحله شناسايى است. شناسايى بايد با چشم و نور انجام پذيرد. اما وقوف در مشعر
(محل شعور و دانستن از طريق حس (1)و جاى فكر و انديشه) نور لازم ندارد، بلكه آرامش و خودآگاهى لازم است، زيرا شعور به خودى خود تابناك و روشن است و به نور احتياجى ندارد. (2)
صحراى مشعر، مركز مهمّات و وسايل دفاعى حجاج است. آنان بايد براى مبارزه با دشمن، از مشعر مسلّح گرديده، وسايل دفاعى را از اين جا تهيه كنند. راز وقوف در مشعر اين است كه حجگزاران، در اين سرزمين مقدس پيشبينىهاى دفاعى را انجام داده، گلولههاى نبرد با دشمن را نيز تدارك نمايند.
گر چه طبق روايات، ريگهايى را كه حجاج براى رمى جمرات نياز دارند مىتوانند از غير مسجدالحرام و مسجد خيف، از هر نقطه حرم نيز جمعآورى نمايند. (3)
بدين ترتيب، گرچه براى رمى جمرات(مبارزه با دشمن) در روزهاى دهم تا دوازدهم ذىحجه بيش از 49 ريگ، لازم نيست، ولى ممكن است برخى از ريگها در موقع پرتاب به طرف جمره(دشمن) خطا رود و به هدف نخورد و يا كسى ناچار شود كه روز سيزدهم نيز در «منا» بماند، بنابراين سفارش شده كه هفتاد ريگ(گلوله) جمعآورى گردد و هر كدام از آنها به اندازه بند انگشت باشد. (4)
امام سجاد(ع) درباره راز و فلسفه جمعآورى ريگها و بهره معنوى و عرفانى و تربيتى آن در گفتوگوى خود با شبلى مىفرمايد:
وقتى به مشعر الحرام رفتى و ريگها را جمع كردى، آيا نيت كردى كه هر گناه و
نادانى را از خود برطرف كنى و هر گونه علم و عمل و رفتار صحيح را در وجود خود استوار سازى؟ ... شبلى در جواب امام(ع) عرض كرد: نه! امام(ع) فرمود: پس در واقع، درست به مشعر نرفتهاى و به درستى ريگها را جمعآورى نكردهاى. (1)
بنابراين، راز جمعآورى ريگها در مشعر اين است كه حجگزار تمام گناه و نادانى را از خود براند و دانش و عمل صحيح را در وجودش استوار سازد.
براى رمى جمرات، اسرار زيادى ذكر شده است كه ما در اينجا به ذكر برخى از آنها اكتفا مىنماييم:
امام صادق(ع) از امام باقر(ع) روايت كرده است كه على(ع) درباره سنگ زدن به جمرهها، فرمود:
چون جبرئيل، محلهاى عبادت را به حضرت ابراهيم نشان داد، ابليس بر او نمايان شد. جبرئيل به آن حضرت فرمان داد كه شيطان را براند، او هم شيطان را با هفت سنگ راند. شيطان، كنار جمره اول زير زمين پنهان شد و كنار جمره دوم سر برآورد و حضرت ابراهيم با هفت سنگ ديگر او را راند. شيطان در جاى دوم به زير زمين رفت و از محل جمره سوم آشكار شد، پس حضرت ابراهيم با هفت سنگ شيطان را زد و او در همانجا زير زمين رفت. (2)
حضرت امام صادق(ع) در حديثى ديگر مىفرمايد:
انَّ عِلَّةَ رَميِ الجَمَرات انَّ ابراهيمَ(ع) تراءَي لَهُ ابليسُ عِندَها فَامَرَهُ جَبرَئيلُ بِرَميِهِ بِسبعِ حَصَياتٍ وَ ان يُكَبِّرَ مَعَ كُلِّ حَصاةٍ فَفَعَلَ وَ جَرَت بِذلِكَ السُّنَّةُ. (3)
علت رمى جمرهها اين است كه نزديك آن محل، شيطان بر حضرت ابراهيم(ع)
نمايان شد. جبرئيل به آن حضرت دستور داد كه با هفت سنگريزه، شيطان را بزند و با هر سنگ تكبير بگويد. آن حضرت نيز چنان كرد و سنت بر اين جارى شد.
ابن عباس روايت كرده است كه جبرئيل(ع) نزد رسول خدا(ص) آمد و آن حضرت را با خود همراه ساخت تا عبادتگاهها را نشان دهد، كوه «ثبير» شكافته شد و شيطان كنار جمره بر پيامبر(ص) نمايان گشت، حضرت با هفت سنگ او را زد تا اينكه پنهان شد و از كنار جمره دوم سر برآورد، پيامبر(ص) دوباره با هفت سنگ او را زد تا اينكه ناپديد شد. سپس در آخرين جمره، آشكار شد، سپس آن حضرت هفت سنگ بر او زد تا اينكه پنهان گشت. (1)
مرحوم ملا محسن فيض كاشانى(ره) در اين باره فرموده است:
در رمى جمرات، تشبّه جستن به ابراهيم(ع) باشد. چه شيطان، در اين محل به نزد او آمد تا در حج او شبههاى پديد آورد يا با ارتكاب گناهى او را دچار فتنهاى سازد. خداوند به ابراهيم(ع) دستور داد كه با انداختن سنگ او را از خود، دور و مأيوس سازد.
اينك اگر از دلت بگذرد كه ابراهيم به شيطان سنگ انداخت و او را از پيش خود دور ساخت براى اين بود كه شيطان بر او وارد شده بود و ابراهيم او را ديد. اما شيطان نزد من نيامده و من او را نديدهام، ديگر سنگ انداختن چه معنى دارد؟ بايد بدانى اين خيال از شيطان است و او آن را در دل تو انداخته تا ارادهات را در رمى جمرات سست گرداند و به دلت اندازد كه اين كار بيهوده و شبيه بازى كودكان است كه نبايد به آن مشغول گردى. اما تو بايد با جدّيت و كوشش، در رمى، او را پيش خود برانى و دماغش را به خاك بمالى و بدانى كه تو در ظاهر
1) حج و عمره در قرآن و حديث، ص 353.
به سوى عقبه سنگ مىاندازى، اما در واقع سنگ را بر چهره شيطان مىزنى و پشت او را با اين كار مىشكنى، زيرا خوارى و مقهوريت شيطان جز با تعظيم و امتثال امر الهى و به مجرد فرمان او- بى آنكه عقل و نفس در آن دخالتى كند- حاصل نمىشود. (1)
بدين ترتيب، در رمى جمرات و پرتاب سنگ به سوى شيطان، معانى فراوانى نهفته است كه ذيلًا به آنها اشاره مىگردد:
يك- زائر خانه خدا كه به شيطان زمان حضرت ابراهيم(ع) سنگ مىزند حتماً بايد به شيطان زمان خود نيز سنگها بزند.
دو- حجگزارى كه به جاى شيطان سنگ مىزند، بايد به خود شيطان، سنگها بزند.
سه- زائرى كه در رمى جمرات سنگ مىزند، بايد سنگها را پرتاب كند؛ يعنى در برابر شيطان(دشمن) حالت تهاجمى داشته باشد.
چهار- حجگزار بايد يقين كند كه شيطان را رمى كرده است، شك و گمان فايدهاى ندارد و تا يقين نكرده است كه ابليس را زده، از مبارزه و تهاجم عليه او دست برندارد.
پنج- سنگ زدن، بايد تكرار گردد(هفت بار باشد) و معناى آن اين است كه در مبارزه با شيطان، يك هجوم كافى نيست، چون او خنّاس است و با رفت و آمدهاى پىدرپى و چهرههاى گوناگون و زمانهاى مختلف، آهسته آهسته، آن قدر وسوسه خود را تكرار مىكند تا موفق شود و چنين شيطانى، با يك بار پرتاب سنگ از بين نمىرود. از اين رو، حجگزار بايد هجوم خود را عليه او تا نابودى كامل تكرار كند.
شش- حضور شيطان در سرزمين مكه و منا، آن هم در كنار حضرت ابراهيم(ع) به ما مىآموزد كه شيطان همه جا هست و از هيچ كس دست بر نمىدارد. از طرفى فاصلههايى كه در مورد پرتاب سنگهاست، به هم نزديك است و شايد معنايش اين باشد كه شيطان زود به زود، به سراغ انسان مىآيد، پس حجگزار نيز، هر لحظه، بايد آماده مبارزه عليه شيطان باشد. (2)
براى قربانى، فلسفه و اسرار فراوانى ذكر شده است كه در اينجا، به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
رسول خدا(ص) در حديثى مىفرمايد:
انَّما جَعَلَ اللهُ هذَا الاضحي لِتَشبَعَ(لِتَتَّسِعَ) مَساكينُكُم مِنَ اللَّحمِ فَاطعِمُوهُم. (1)
خداوند متعال، قربانى را براى اين مقرّر كرده كه بينوايان و مسكينان از گوشت آن سير شوند و در رفاه قرار گيرند، پس آنها را اطعام كنيد.
خداوند متعال، نيز به اين حقيقت پرداخته، آنجا كه فرموده است:(فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ)؛ «از گوشت آنها بخوريد و بينواى فقير را نيز اطعام كنيد».(حج: 37)
خداوند در جاى ديگرى مىفرمايد:(فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ)؛ «از گوشتهاى قربانى هم خودتان بخوريد و هم به قانع و معتر بدهيد».(حج: 36)
«قانع»، فقيرى است كه به آنچه كه مىگيرد بسنده كند، ولى «معتر» فقيرى است كه علاوه بر تقاضاى كمك، اعتراض مىكند. (2)اين امر، نشاندهنده بينش وسيع اسلام است كه سفارش مىكند نه خود را فراموش كنيد و نه ديگران را و در تقسيم گوشت قربانى و احكام، پاىبند تملق يا دعا و تواضع فقير نباشيد و او را سير كنيد، گرچه با شنيدن زخم زبان باشد. (3)
ابو بصير مىگويد: از امام ششم(ع) سؤال كردم:
ما عِلَّةُ الاضحِيَّة؟ فَقالَ: انَّه يُغفَرُ لِصاحِبِها عِندَ اوَّلَ قَطرَةٍ تَقطُرُ مِن دَمِها الَي الارضِ وَ لِيَعلَمَ اللهُ تَعالي مَن يَتَّقيهِ بِالغَيبِ، قالَ اللهُ تعالي:(لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ) ثُمَّ قالَ: انظُر، كَيفَ قَبِلَ اللهُ
قُربانَ هابيل وَ رَدَّ قُربانَ قابيل. (1)
علت و فلسفه قربانى چيست؟ فرمود: همانا به محض اينكه قطرهاى از خون قربانى بر زمين بريزد، موجب آمرزش گناهان صاحبش مىشود. زيرا خداى تعالى مىداند كسى كه داراى تقواست و ايمان به غيب دارد، قربانى را با اخلاص و انقياد امر پروردگار خود انجام مىدهد. خداى عزّوجلّ مىفرمايد: چيزى از گوشتها و خونهاى قربانى به خدا نمىرسد و آنچه به او مىرسد، تقوا و پرهيزگارى شماست. بنگر، چگونه خدا قربانى هابيل را قبول فرمود و قربانى قابيل را رد نمود.
مرحوم فيض، در اين باره فرموده است:
اما كشتن قربانى؛ بدان كه، آن مايه تقرب به حق تعالى و راه امتثال امر اوست و بايد قربانى را كامل به جا آورى و اميد داشته باشى كه حق تعالى در برابر هر جزئى از آن، جزئى از وجود تو را از آتش دوزخ آزاد مىگرداند و به همينگونه وعده دادهاند. و هر قدر قربانى بزرگتر و اجزاى آن كاملتر باشد، رهايى اجزاى بدنت از آتش بيشتر و كاملتر خواهد بود. (2)
شايد هم اشاره به همين علت باشد كه رسول خدا(ص) در حديثى مىفرمايد:
استَفرِهُوا ضَحاياكُم فَانَّها مَطاياكُم عَلَي الصِّراطِ. (3)
قربانىهاى خود را نيكو و بى عيب(سالم و فربه) انتخاب كنيد؛ زيرا آنها به منزله مركب سوارى شما در عبور از صراط است.
يكى از فلسفهها و رازهاى قربانى، كشتن هواى نفس و آزمندى و طمع است. چنانكه امام صادق(ع) در اين باره فرموده است: «وَ اذْبَحْ حَنجرَةَ الْهَوَي وَ الطَّمَعِ عِندَ الذَّبيحَة ...» (4)«هنگامى كه خواستى ذبح قربانى كنى، حلقوم هوا و طمع
را ذبح كن». از اين بيان استفاده مىشود كه ذبح حيوان، رمز ذبح هوى و طمع است.
امام سجاد(ع) نيز در اين باره مىفرمايد: «فلسفه ذبح قربانى اين است كه حجگزار، در موقع ذبح قربانى، قصد كند كه با تمسك به حقيقت پرهيز و ورع، حنجره طمع را ببرد و از سنت ابراهيم(ع) پيروى نمايد كه با ذبح فرزند و ميوه قلب و آرامبخش دلش، سنت بندگى با اخلاص و تقرب به درگاه خدا را براى آيندگان پس از خودش تأسيس نمود».
فَعِندَ ما ذَبَحتَ هَديَكَ نَوَيتَ انّكَ ذَبَحتَ حَنجَرَةَ الطَّمَع بِما تَمَسَّكتَ بِهِ مِن حَقيقَةِ الوَرَعِ وَ انَّكَ اتّبَعَتَ سُنّةَ ابراهيمَ عَلَيهِ السَّلام بِذِبْحِ وَلَدِهِ وَ ثَمَرَةِ فُؤادِهِ (1)...
بدون شك، هدف اصلى و فلسفه مهم قربانى، رسيدن به مقام عالى تقواست. چنانكه خداوند متعال در اين باره مىفرمايد:
(لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى)(حج: 36)
قربانىهايى كه زائران خانه خدا در سرزمين منا ذبح مىكنند، گوشتها و خونهاى آنها هرگز به خدا نمىرسد، بلكه آنچه به خدا مىرسد تقواى شماست.
زيرا خداوند متعال جسم نيست و نيازى به گوشتها و خونهاى قربانى ندارد. قربانى، در واقع گذشت از مال در راه خدا، براى خدا و با نام خداست كه اين امر، موجب كسب تقواى الهى مىگردد. (2)
علّامه طباطبايى(ره) در اين باره مىفرمايد:
اين قربانىها براى آورندهاش اثرى معنوى دارد و آن صفات و آثار معنوى است كه جا دارد به خدا برسد؛ به معناى اينكه به سوى خداى تعالى صعود و صاحبش را به خدا نزديك كند، و آنقدر نزديك كند كه ديگر حجابى بين او و خدا نماند. (3)
يكى از رازهاى قربانى در سرزمين منا، پيروى از سنّت حضرت ابراهيم خليل(ع) و زنده نگه داشتن ياد و خاطره ايثار و فداكارى آن حضرت و فرزندش اسماعيل ذبيح مىباشد. چنانكه امام سجاد(ع) در گفتوگوى خود با شبلى به آن پرداخته، مىفرمايد:
... فَعِندَ ما ذَبَحتَ هَديَك ... انَّكَ اتَّبعتَ سُنَّةَ ابراهيمَ(ع) بِذِبحِ وَلَدِهِ وَ ثَمَرَةِ فُؤادِهِ وَ رَيحانِ قَلبِهِ حاجَّهُ سُنَّتُهُ لِمَن بَعدَهُ وَ قَرَّبَهُ الَي اللهِ تَعالي لِمَن خَلفَه؟ (1)
امام رضا(ع) نيز در اين باره فرمود:
چون اسماعيل براى ذبح تسليم شد، خداوند متعال «قوچى» براى او از بهشت فرستاد. پس هر چه، در منا تا روز قيامت، قربانى شود فداى حضرت اسماعيل(ع) است. (2)
شايد در عمل «حلق» حكمتها و فلسفههاى گوناگونى نهفته باشد. ما در اين قسمت به دو راز و فلسفه آن اشاره مىنماييم:
به نظر مىرسد كه يكى از فلسفههاى حلق اين است كه حجگزار، با تراشيدن سر خود، نشانه عبوديت و بندگى خداوند را بر خود نهاده، تسليم بودن بى قيد و شرط خويش را در برابر اوامر الهى ثابت مىكند.
چنانكه در دورانهاى پيشين، در ميان اعراب معمول بوده است كه بر پيشانى افراد برده(بنده) داغ مىنهادند و يا به گوش آنان حلقه مىانداختند تا از اين طريق، افراد برده از غير آن(افراد آزاد) شناخته شوند. اما مكتب اسلام، در اينجا «حلق» و تراشيدن سر را نشانه عبوديت مطلق و علامت پذيرش در پيشگاه ذات احديت قرار داده است. (3)
از امام صادق(ع) درباره فلسفه وجوب حلق بر كسى كه بار اول به حج مشرف مىشود پرسيده شد كه آن حضرت در جواب فرمود:
لِيَصيرَ بِذلِكَ مَوسِماً بِسِمَةِ الآمِنينَ الا تَسمَعُ اللهَ تَعالي يقُولُ:(لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ). (1)
زيرا با سر تراشيدن، علامت و نشانه ايمان را در خود ظاهر نموده است. آيا شنيدهايد گفتار خداوند را كه فرمود: به طور قطع، همه شما به خواست خداوند و در نهايت امنيت به مسجدالحرام وارد مىشويد، در حالى كه سرهاى خود را تراشيده و ناخنها(و موهاى) خود را كوتاه كردهايد و از هيچ كس، ترس و وحشت نداريد.
از اين رو، حجگزار با تراشيدن سر خود، نشانه بندگى و خضوع و خشوع خود را در برابر پروردگارش آشكار مىسازد.
يكى از رازها و حكمتهاى حلق اين است كه زائر خانه خدا با تراشيدن سر، تمام پليدىها، زشتىها و كثافتهاى روحى را از خود دور كرده، از پيامدهاى هرگونه بدى به انسانهاى ديگر نيز خود را پاك كند. چنانچه امام سجاد(ع) در اين باره فرموده است:
فَعِندَما حَلَقتَ رَأسَكَ نَوَيتَ انَّكَ تَطَهَّرتَ مِنَ الادناسِ وَ مِن تَبِعَةِ بَني آدَم وَخَرَجتَ مِنَ الذّنوُبِ كَما وَلَدَتكَ امُّك. (2)
آيا در موقعى كه سر مىتراشيدى به اين نيت بودى كه از تمام پليدىها وكثافتها پاك گشته، از تبعات سوء به آدميان، خود را تطهيرسازى، و از گناهان بيرون شوى، همچون روزى كه از مادر به دنيا آمدى؟
امام صادق(ع) در اين باره مىفرمايند:
وَ احلِقِ العُيوبَ الظّاهِرَةِ وَالباطِنَةِ بِحَلقِ شَعرِك. (3)
با تراشيدن سر، عيبهاى ظاهر و باطن خود را بتراش.
گر چه سرزمين منا، از مشاعر مقدس سهگانه است، اما از نظر جغرافيايى، درهاى است كوهستانى كه نه جايى براى ديدار است و نه مركز مهمى براى تجارت و نه گردشگاهى براى تفريح و نه آبادى براى زندگى، پس بايد انديشيد كه چرا بايد سه روز در دره خشك منا ماند و علت وقوف در آن چيست؟ ممكن است در وقوف به منا، راز و فلسفههاى زيادى نهفته باشد، ولى ما در اينجا با بررسى كلمات ائمه معصومين(ع) تنها به ذكر دو فلسفه اكتفا مىنماييم:
به نظر مىرسد كه يكى از فلسفههاى مهم وقوف در منا اين است؛ اينك كه حجگزار، با انجام وقوف، برنامهها و مناسك حج را با موفقيت به پايان رسانده، زمينه بهرهمندى خويش را از عنايت خاصه خداوند فراهم ساخته است. زيرا پايان يافتن برنامههاى حج، مرحله گرفتن اجر و پاداش(اخذ نتيجه كار) است.
در واقع پايان يافتن برنامههاى حج، رسيدن به كمال و معنويت و پاك شدن از گناهان و برآورده شدن تمام خواستههاى زائر است. چنانكه امام سجاد(ع) در اين باره فرموده است:
... فَنَوَيتَ عِندَ ما وَصَلتَ مِني وَ رَميتَ الجِمارَ انّكَ بَلغَتَ الي مَطلَبِكَ وَ قَد قَضي رَبُّكَ لَكَ كُلَّ حاجَتِكَ ... (1)
آيا هنگام رسيدن به منا و رمى جمرات، اين توجه را داشتى كه بايد به نتيجه كار و غايت اعمال رسيده باشى و خداوند تمام حوايج تو را برآورده و خواستههايت را عطا فرموده باشد؟
بدين ترتيب، كسى كه از عنايت خداوند بهرهمند گردد، به مرحلهاى از كمال خواهد رسيد كه مردم از دست و زبان او در امان باشد. چنانكه از بخش ديگرى از سخنان امام على(ع) در حديث شبلى استفاده مىگردد كه حجگزار، با رفتن به منا، به پايهاى از كمال برسد كه بندگان خدا از دست و دل و زبانش آسيب نبيند. «نَوَيتَ انَّكَ آمَنتَ
1) مستدرك الوسائل، ج 10، ص 171؛ حج برنامه تكامل، ص 367.
النّاسَ مِن لِسانِكَ وَ قَلبِكَ وَ يَدِك؟» (1)
يكى از رازها و حكمتهاى وقوف به منا اين است كه حجگزار با رفتن در منا و انجام دعا و نيايش و راز و نياز، رحمت و رضاى خداى عزّوجلّ را جلب نموده (2)، خود را از غفلت و بىخبرى و بىتوجهى به ارزشهاى دينى و اخلاقى، بيرون سازد.
چنانكه امام صادق(ع) در اين باره مىفرمايد:
وَاخرُج مِن غَفلَتِكَ وَ ذَلّاتِكَ بِخُرُوجِكَ الي مِني وَ لا تَمَنَّ ما لا يَحِّلُ لَكَ وَ لاتَستَحِقُّه. (3)
با رفتن به منا، از غفلت و لغزشهاى خود، بيرون آى و هرگز آرزوى آنچه بر تو حلال نيست و يا شايستگى آن را ندارى، منما.
بدين ترتيب، بيرون شدن از غفلت و بىخبرى، سبب خواهد شد كه زائر خانه خدا، خود را بشناسد و به خويش بازگشت نمايد. بدون ترديد خودشناسى و بازگشت به خويش، دو عامل مهم، براى رسيدن به قله كمال و معنويت خواهد شد و از اين پس، به جايى خواهد رسيد كه به فرموده امام صادق(ع) ديگر آنچه را كه بر او حلال نمىباشد و يا شايستگى آن را ندارد، هرگز در دل خود آرزو نخواهد كرد.
فصل اول: بعد معنوى حج
فصل دوم: بعد اقتصادى حج
فصل سوم: بعد سياسى حج
يكى از ابعاد مهم حج، بعد معنوى و روحانى آن است. حجگزار در مناسك حج با بهرهگيرى از اين بعد سرنوشت ساز حج، خود را از تعلّقات و وابستگىهاى مادّى خارج ساخته، خودش را به مقام قرب الهى پيوند مىدهد. اين بعد از حج از سه جهت عبادى، اخلاقى و معرفتى تأثيرگذار است كه هر يك از ديگرى، مهمتر و پرسودتر است كه هر يك را جداگانه مورد بررسى قرار خواهيم داد.
روح عبوديت در حج، بيش از هر عبادتى متجلى است و قالبهاى ظاهرى مناسك حج، بيش از هر عبادتى از آن بهره وافى دارد. مراسم حج و زيارت خانه خدا، از مهمترين عبادات الهى، بزرگترين شعار اسلام و ارزشمندترين اعمال قرب به خدا (1)و اركان دين (2)به شمار مىرود. حج، مهمانى خداى تعالى، مايه جلب رحمت الهى، عامل خودسازى و پاكى از گناهان، وسيله خضوع و تذلّل انسان در پيشگاه حق (3)و يادآور نام و ياد خداست. (4)
خداوند در قرآن دو تعبير در خصوص حج دارد:
الف) درباره وجوب حج فرموده است:
(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ)(آلعمران: 97)
و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه(او) كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند و هر كس كفر ورزد(و حج را ترك كند)، خداوند از همه جهانيان بىنياز است.
خداوند متعال، در اين آيه شريفه درباره افراد مستطيعى كه حج به جا نمىآورند «وَ مَن تَرَكَ الحَجّ» نفرموده، بلكه از آنان به(مَنْ كَفَرَ) تعبير كرده است. تعبير از «ترك حج» به «كفر» نشانه آن است كه حج از بزرگترين عبادات و تكاليف الهى است. (1)البته، منظور از كفر، در اينجا كفر عملى است نه كفر اعتقادى.
ب) خداوند در آيهاى ديگر مىفرمايد:
(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ ...)(حج: 27- 28)
و مردم را دعوت عمومى به حج كن، تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر از هر راه دورى به سوى تو بيايند، تا شاهد منافع گوناگون خويش باشند و در ايام معينى نام خدا را بر چهارپايانى كه به آنها داده است(به هنگام قربانى كردن) ببرند.
از اين رو، حضرت ابراهيم(ع) بر محل مقام بر آمد و رو به سوى شرق و غرب عالم كرد و همه انسانها را، در طول تاريخ براى انجام مراسم حج دعوت نمود و گفت: «ايُّها النّاسُ كُتِبَ عَلَيكُمُ الحَجُّ الي البَيتِ العَتيقِ فَاجيبُوا رَبَّكم» و خداوند صداى او را به گوش همگان، حتّى كسانى كه در پشت پدران و رحم مادران بودند، رسانيد و آنها در پاسخ گفتند: «لَبَّيكَ اللّهُمَّ لَبَّيكَ ...».
نكته جالب توجه در اين آيه شريفه اين است كه خداوند متعال حجاج پياده را مقدم بر سواره ذكر كرده است. يكى از علل تقدم، اين است كه اهمّيت زيارت خانه خدا را مشخص كند و بُعد عبادى آن را برجسته سازد. بدين معنا كه بايد با استفاده از هرگونه
1) وسايل الشيعه، ج 1، ص 23؛ صهباي حج، ص 54.
امكانات به سوى او بيايند و هميشه در انتظار مركب سوارى ننشينند. (1)
در روايات اسلامى نيز در زمينه اهمّيت بعد عبادى حج، از رهبران معصوم(ع) روايات فراوانى رسيده است كه در اينجا به ذكر برخى از آنان اكتفا مىشود.
الف) رسول خدا(ص) در وصاياى خود به حضرت على(ع) فرمود:
يا عَليّ! كَفَّرَ بِاللهِ العَظيم مِن هذِهِ الامَّةِ عَشَرَةٌ ... وَ مَن وَجَدَ سَعَةً فَماتَ وَ لَم يَحُجّ، يا عَليّ! تارِكُ الحَجّ وَ هُوَ مُستَطيعٌ كافِرٌ يَقُوُل الله تَبارَكَ وَ تَعالي:(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ). (2)
اى على! از اين امت، ده گروه به خدا كافر شدهاند ... كسانى كه توانايى مالى دارند، اما به حج نمىروند تا بميرند. اى على! ترك كننده حجّ، در حالى كه مستطيع باشد، كافر است، زيرا خداوند فرمود: و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه او كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن را دارند و هر كس كفر ورزد(و حج را ترك كند)، خداوند از همه جهانيان بى نياز است.
ب) على(ع) درباره اهمّيت بعد عبادى حج فرموده است:
وَ فَرَضَ عَلَيكُم حَجَّ بَيتِهِ الحَرامِ الَّذي جَعَلَهُ قِبلة لِلَانامِ يَرِدونَهُ وُرُودَ الانعامِ وَيَألَهونَ الَيه وُلُوهَ الحَمامِ وَ جَعَلَهُ سُبحانَهُ عَلامَة لِتَواضُعِهِم لِعَظَمَتِه وَ اذعانِهِم لِعِزَّتِه ... (3)
خدا، حج خانه محترم خود را بر شما واجب كرد؛ همان خانهاى كه آن را قبلهگاه انسانها قرار داد كه همانند تشنگان به سوى آن روى مىآورند و چونان كبوتران به آن پناه مىبرند. خداى سبحان كعبه را مظهر تواضع بندگان در برابر عظمت خويش و نشانه اعتراف آنان به بزرگى و قدرت خود قرار داد ... خداى سبحان كعبه(حج) را نشانه گوياى اسلام و براى پناهندگان، خانه امن و امان قرار داد.
ج) امام باقر(ع) نيز درباره اهمّيت حج و نقش بعد عبادى آن در اسلام مىفرمايد:
بُنِيَ الاسلامُ عَلي خَمسَةِ اشياءٍ: عَلَي الصَّلاةِ وَ الزَّكوةِ وَ
الصَّومِ وَ الحَجِّ وَ الوِلايَة. (1)
اسلام بر پنج چيز استوار است؛ بر نماز، زكات، روزه، حج و ولايت.
د) امام صادق(ع) در اين باره فرمودند:
لا يَزالُ الدّينُ ما قامَتِ الكَعبَة. (2)
مادامى كه كعبه معظّمه، پايدار است(و مردم به حج آن مىروند) دين خدا پايدار و استوار است.
ه) همچنين آن حضرت به عيسى بن منصور فرمود:
انِ استَطَعتَ ان تَأكُلَ الخُبزَ وَ المِلحَ وَ تَحُجَّ في كُلِّ سَنَة. (3)
اگر بتوانى نان و نمك(نان خشك) بخورى، ولى همه ساله به حج بروى، چنين كن.
حج، با چنين بعد وسيع معنوى و روحانى، دوره كاملى از خودسازى و رياضت در جهت پيرايش از ناخالصىها و آراستگى به مظاهر اسماء و صفات الهى است. چنانكه رسول خدا(ص) در حديثى فرمود:
ابَدلنا بِها الجِهادَ وَ التَّكبيرَ عَلي كُلِّ شَرَفٍ. (4)
ما به جاى رهبانيت، جهاد را برگزيدهايم و نيز تكبير گفتن بر هر بلندى را.
بدين ترتيب، در ميان عبادات الهى پى بردن به راز مناسك حج، دشوار است؛ بدين معنا كه اسرار بسيارى از آنها با عقل بشرى قابل تبيين نيست. از اين رو، تعبّد در حج، بيش از ساير دستورهاى دينى است. آنگونه كه از رسول خدا(ص) نقل شده است كه به هنگام لبيك گفتن، به خدا عرض كرد:
لَبَّيكَ بِحَجَّةٍ حَقّاً تَعَبُّداً وَ رِقّاً. (5)
خدايا! من با رقيت و عبوديت محض «لبيك» مىگويم و مناسك حج را انجام مىدهم.
بنابراين مراسم و مناسك حج، با بندگى محض و رقيت صرف و عبوديت تام،
هماهنگتر است و هر حجى كه فاقد روح عبوديت، معنويت، پاكى، خلوص و ارتقاى روحانى باشد، به هر اندازه هم كه باشكوه و جلوه ظاهرى و پر زرق و برق برگزار شود، ضجيجى بيش نخواهد بود. ابو بصير مىگويد: در يكى از سالها كه به حج مشرّف بودم، در محضر امام(ع) با تعجب گفتم: «ما اكثَرَ الحَجيج و اعظَمَ الضَّجيج»؛ «چه بسيارند زائران خانه خدا و چه نالههايى دارند».
امام باقر(ع) فرمود: «ما اكثَرَ الضَّجيج وَ اقَلَّ الحَجيج»؛ «حاجيان اندك مىباشند، اما نالهها و فريادها بسيار است».
ابوبصير مىگويد: آنگاه حضرت، دست مبارك خويش را بر چشمانم كشيد. در اين حال، آن جمع را حيواناتى گوناگون ديدم كه تنها انسان معدودى در ميان آنها بودند.
فَنَظَرتُ فِاذاً اكثَر النّاس قِرَدَةً وَ خَنازير وَالمُؤمِنُ بَينَهُم مِثل الكَوكَبِ اللّامِعِ فِي الظُّلَماء. (1)
ديدم كه اكثر مردم به شكل خوك و خنزير مىباشند و مؤمن [حجگزار واقعى] در ميان آنان، همانند ستاره درخشان در تاريكىها بود.
در حديثى ديگر نيز آمده است: امام سجّاد(ع) به زهرى فرمود:
به نظر شما امسال تعداد زائران چقدر است؟ زهرى عرض كرد: چهارصد يا پانصد هزار نفر حجگزار كه همگى خدا را قصد كردهاند. امام سجّاد(ع) فرمود: گر چه ضجّه و ناله زياد است، اما حاجيان واقعى، بسيار كم مىباشند. «ما اكثَرَ الضَّجيج وَ اقَلَّ الحَجيج». آنگاه حضرت گوشههايى از اسرار ملكوت را به زهرى نشان داد، آنگونه كه او سيرت حيوانى بسيارى از حجاج را ديد. (2)
يكى از ابعاد حج، دگرگونى اخلاقى است كه در حجگزاران به وجود مىآيد. مراسم «احرام» كه نخستين عمل از مناسك حج است، انسان را به طور كلى، از دلبستگىهاى
مادّى و امتيازهاى ظاهرى و لباسهاى رنگارنگ و پوششهاى گوناگون و زر و زيور، بيرون مىبرد. با تحريم لذّتها و پرداختن به خودسازى كه از وظايف انسان محرم است، او از جهان ماده، جدا مىشود و در عالمى از نور و معنويت و صفا و روحانيت فرو مىرود. اين مراسم كسانى را كه در حال عادى، بار سنگين امتيازات موهوم، درجهها و مدالها را بر دوش خود احساس مىكنند، يك مرتبه سبك بار و راحت و آسوده مىكند.
بدون شك، مراسم حج كه يكى پس از ديگرى شروع مىشود، علاقههاى معنوى انسان را با خدايش لحظه به لحظه محكمتر و رابطههاى او را نزديكتر و قوىتر مىسازد؛ او را از گذشته تاريك و گناه آلودش بريده، به آينده روشن و پر از صفا و نور پيوند مىدهد.
علاوه بر آن، توجّه به اين حقيقت كه مراسم حج در هر قدم يادآور خاطرات ابراهيم بت شكن، اسماعيل ذبيح الله و مادرش هاجر است و مجاهدتها، گذشتها و ايثارگرىهاى آنان را لحظه به لحظه در برابر چشم انسان مجسّم مىكند، تحول روحى حجگزار را بيشتر مىكند. همچنين توجّه به اين نكته كه سرزمين مكّه عموماً و مسجدالحرام و خانه كعبه و محل طواف، خصوصاً يادآور خاطرات رسول خدا(ص) و پيشوايان بزرگ و مجاهدتهاى مسلمانان صدر اسلام است، اين تحوّل تاريخى، عميقتر مىگردد، به گونهاى كه در هر گوشهاى از مسجد الحرام و سرزمين مكّه، انسان چهره پيامبر(ص) و على(ع) و ساير پيشوايان اسلام را مىبيند و صداى آواى حماسههاى آنها را مىشنود.
بدين ترتيب، همه اين موارد دست به دست هم مىدهد و زمينه يك انقلاب اخلاقى را در دلهاى آماده فراهم مىسازد و به گونهاى توصيف ناشدنى، ورق زندگانى انسان را برگردانده، صفحه نوينى را در حيات او آغاز مىكند. (1)
از اين رو، در روايات اسلامى به نقل از امام باقر(ع) آمده است:
مَن امَّ هذَا البَيتَ حاجّاً او مُعتمِراً مُبَرَّاءً مِنَ الكِبرِ، رَجَعَ مِن ذُنُوبِهِ كَهَيئَةِ يَومٍ وَلَدَتهُ امُّه. (2)
كسى كه به نيت حج و يا عمره به زيارت اين خانه بيايد و از كبر، مبرّا باشد،
بىگناه برمىگردد، همانند روزى كه مادرش، او را زاده است.
امام صادق(ع) نيز در اين باره فرموده است: «... يَخرُجُ مِن ذُنُوبِهِ كَهَيئَةِ يَومٍ وَلَدَتهُ امُّهُ». (1)
همچنين امام سجّاد(ع) مىفرمايد:
الحاجُّ مَغفُورٌ لَهُ وَ مَوجُوبٌ لَهُ الجَنَّةُ وَ مُستَأنَفٌ له العَملُ وَ مَحفُوظٌ في اهلِهِ وَ مالِهِ. (2)
حجگزار، آمرزيده است و بهشت براى او واجب شده است و عمل را از سر مىگيرد و خانواده و مال او در حفظ خدا است.
امام صادق(ع) در حديثى ديگر فرمود: «الحاجُّ لايزالُ عَلَيهِ نُورُ الحَجِّ ما لَم يَلمَّ بِذَنبٍ» (3)«حجگزار تا خود را به گناهى نيالوده است، نورانيت حج، با او است».
تأثير معرفتى و آگاهى بخشى حج از چند منظر قابل توجه است كه هر يك را جداگانه مورد بررسى قرار خواهيم داد:
بدون شك، هر يك از مناسك حج(احرام، طواف، نماز، سعى صفا و مروه، وقوف در عرفات، مشعر، بيتوته در منا، رمى جمره، قربانى) و اذكار و ادعيه، با مفاهيم متعالى و بار معنوى و عرفانىاش، در ارتقاى معرفت و بالا بردن سطح شناخت حجگزار، نقشى بنيادين دارد. به ويژه آنكه با پيوند دادن آن معرفت و شناخت به عشق و احساس، روشن بينى و شعور را در اعماق جانها مىپرورد و با تصفيه روح و جان انسانها، از وابستگىهاى مادّى و زدودن غبار معاصى، ايمان به خدا را در قلب آنان ريشهدارتر مىسازد و پردههاى جهل و تاريكىهاى هواى نفس را در درون حجگزاران درنورديده، روح آنها را با تجلّيات بيشتر نور حق، آماده مىكند.
از اين نظر بايد گفت كه حج، كانون معارف اسلامى است؛ زيرا سير و سلوك باطنى و سفر معنوى حج با سير بيرونى و آفاق توأم گرديده و با آيات بينات در قلههاى بلند توحيد و منارههاى ايمان ومشعل داران هدايت در تاريخ، پيوند خورده است كه ره آورد آن، معرفت و كمال و رشد معنوى و هدايت انسانهاست.
وقتى جريان حضرت ابراهيم(ع) را مطالعه مىكنيم و حركت او را آنگونه كه قرآن بيان مىكند (1)، پى مىگيريم و آوردن فرزند و همسرش را به صحراى مكّه (2)و سپس ذبح اسماعيل و آمدن نداى آسمانى (3)و به دنبال آن بناى كعبه (4)و آنگاه، اعمال حج را بررسى مىكنيم، دوره كاملى از سير عبادتى و سلوك روحانى و معنوى انسان را از تنگناى خود و خودپرستى تا اوج قرب به خدا و رستن از وابستگىهاى مادى و پيوستن به مقام رب و ركون به دارالكبريا مىيابيم. (5)
گرچه در ظاهر، جريان حضرت ابراهيم(ع) و همچنين اعمال و مناسك حج، تركيبى از چند عمل جداگانه است، ولى مطالعه دقيق آن، نشانگر اين حقيقت است كه اين مناسك، سلسله اعمالى به هم پيوسته، در تعقيب هدف واحدى است. اين هدف به اصطلاح «عارفان» مراحل سير وسلوك روحانى و مراتب طلب و حضور و مراسم حبّ و عشق و اخلاص و بالاخره بيرون آمدن از جلد خود و پيوستن به درياى بيكران هستى را در بطن خود دارد كه هر چه بيشتر، دقت شود، نكات لطيفترى عايد انسان مىشود. (6)
اين سلوك روحانى است كه در تمامى عبادات، مغز و روح عبوديت محسوب مىگردد. چنانكه در حديثى رسول خدا(ص) فرمود:
انَّما فُرِضَتِ الصَّلاةُ وَ امِرَ بِالحَجِّ وَالطَّوافِ و اشعَرَتِ المَناسِكُ لِاقامَةِ ذِكرِ اللهِ فِاذا لَم يَكُن في قَلبِكَ لِلمَذكُورِ الَّذي هُوَ المَقصُود وَ المُبتَغي عَظَمَةً وَ لا هَيبَةً فَما قيمَة ذِكرِك. (7)
نماز واجب شد و به حج و طواف امر شد و مناسك براى اقامه و ذكر خداوند تشريع گرديد، هرگاه زمانى كه در قلبت، براى ذكر شدهاى كه در آن مقصود و مطلوب است، عظمتى و هيبتى نباشد، پس قيمت ذكر تو چيست؟!
در اين سيرِ «انسان تا خدا» نخستين شرط، رهايى از خود و تنگناى عالم ماده و «سنخيت با سالكان الى الله» يافتن است، آنگونه كه امام صادق(ع) در اين باره فرمود:
اذا ارَدتَ الحَجَّ فَجَرِّد قَلبَكَ لِلّهِ تَعالي مِن كُلِّ شاغِلٍ ثُمَّ اغتَسِلْ بِماءِ التَّوبَةِ الخالِصَةِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ دَعِ الدُّنيا وَ الرّاحَةَ وَ الخَلقَ. (1)
هنگامى كه قصد حج كردى، قلب خود را به خاطر خدا از هر مشغولكنندهاى خالص گردان، سپس با آب توبهاى خالصانه، از گناهان خود غسل كن و دنيا و مردم و آسايشطلبى را رها كن.
امام سجّاد(ع) نيز طى حديثى مفصّل به شبلى گوشههايى از مسايل معنوى و روحانى اعمال حج را بيان مىكند و در پايان آن مىفرمايد:
به هنگام بازگشت به مكّه و انجام طواف بازگشت(وداع) آيا نيت آن داشتى كه با بهرهگيرى از رحمت خدا، اكنون به اطاعت او بازگشتهاى و به دوستى او تمسّك جستهاى و واجبات او را ادا كرده، به قرب او رسيدهاى ...؟ آنگاه در پايان فرمود: بازگرد كه به حقيقت، حج نكردهاى. (2)
به همين دليل است كه ائمّه معصومين(ع) هنگامى كه در ميقات، در جايگاه لبيك گفتن مىايستادند- براى به دست آوردن آمادگى لازم- حالشان دگرگون مىشد و خشيت قلب در سيما و چهرههاى آن بزرگواران اثر مىگذاشت و گاه، دقايقى سپرى مىشد كه آنان را ياراى لبيك گفتن نبود.
سفيان بن عيينه روايت كرده است: امام سجّاد(ع) براى حج آمده بود. هنگامى كه در ميقات احرام بست و بر شترش سوار شد، رنگش زرد گرديد و لرزه بر اندامش افتاد و چنان مىلرزيد كه نتوانست تلبيه بگويد. به آن حضرت گفته شد:
لِمَ لا تُلَبّي؟ فَقالَ: اخشي ان يَقولَ لي رَبّي: لا لَبَّيكَ وَ لا سَعدَيكَ.
چرا تلبيه نمىگويى؟ فرمود: مىترسم كه پروردگارم به من بگويد: «لا لَبَّيكَ وَ لا سَعدَيك».
راوى حديث مىگويد:
فَلَمَّا لَبَّي غَشِي عَلَيه وَ سَقَطَ مِن راحِلَتِهِ، فَلَم يَزَل يَعتَريهِ ذلِكَ حَتّي قَضي حَجَّه. (1)
زمانى كه تلبيه گفت، بيهوش شد و از روى شتر بر زمين افتاد. اين حالت، پيوسته به او دست مىداد تا آنگاه كه حج خود را به پايان رسانيد.
اين روح عبوديت و سلوك روحانى و تقرب و خالى شدن از دين و تجرّد از جهان مادّى و پيوستن به ملكوت و مقام قرب الهى، در تمام مراحل و اعمال و مناسك حج، همچنان ادامه مىيابد و حجگزار در تمامى حالات حج، جذبه آن را احساس مىكند. از اين رو، قرآن كريم، خانه كعبه را خانهاى مبارك و مايه هدايت انسان دانسته است و مىفرمايد:(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ).(آلعمران: 96)
بنابراين، نور هدايت و معرفت و شعور و شناخت در تار و پود حج، تعبيه شده است و زائران خانه خدا، زمانى از اين خصلت هدايتگرى و نور عرفان حج، بهره خواهند گرفت كه روح ابراهيمى و شريعت محمّدى(ص) را در اعمال و مناسك حج جارى سازند تا مناسك و مشاعر را معنا و مفهوم بخشند و از «عرفات»، عرفان و از «مشعر»، شعور و از «منا» صدق و صفا و از «مشاهد»، شهود و از «سعى»، انقطاع و از طواف، عشق و فنا و از «زمزم»، علم نافع را (2)به ارمغان آورند و با غناى روحى و رهتوشهاى وافر برگردند.
در اين ميان، نقش عالمان دين و روحانيون و مبلّغان دينى، بسيار تعيينكننده است. آنان بايد حج را به يك دانشگاه و كانون انسانسازى تبديل نمايند و از فرصتهاى
درخشان و لحظههاى روحانى و معنوى كه در طول سفر حج، فراهم است، بهترين و بيشترين استفاده را ببرند و حج گزاران را با روح و محتواى فريضه بزرگ حج آشنا سازند. (1)
استفاده از فضاى معنوى، موقعيت زمانى و مكانى حج و ارتباطهاى مردمى و وضعيت مساعد آن، جهت اعلام مسايل حياتى اسلام و آگاهى مسلمين و بيدارى حجگزاران، نيز ويژگى خاص فرهنگى به حج مىبخشد. به همين جهت پيامهاى حياتى و سرنوشت ساز؛ مانند: اعلان برائت از مشركين در روز عيد قربان، داستان بسيار مهمّ غدير خم و اعلام امامت و خلافت امير مؤمنان(ع) در حجة الوداع و نيز خطبه پيامبر خدا در مسجد خيف و نيز سخنرانى مهمّ آن حضرت در عرفات (2)كه در آن بر وحدت و برادرى ميان مسلمانان تأكيد شده و هم چنين اعلام دستورها و برنامههاى مهمّ اسلام، در مراسم بزرگ حج صورت گرفته است.
بدين ترتيب در موسم حج و در منطقه آزاد حرم كه خانه مردم و قبله اهل ايمان و كانون هدايت است، مناسبترين مكان و موقعيتّى است كه مسلمانان مىتوانند سطح معرفت خود و ديگران را بالا ببرند.
با توجّه به اين امر مهمّ است كه حضرت امام على بن موسى الرّضا(ع) ضمن بيان و منافع و اسرار حج، به كسب علم و فقه و نشر آثار و نقل اخبار ائمّه(ع) اشاره فرموده است:
... مَعَ ما فيهِ مِنَ التَفَقُّهِ وَ نَقلِ اخبارِ الائِمَّةِ الي كُلِّ صَقعٍ وَ ناحيَةٍ كَما قالَ اللهُ تَعالي:(فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ). (3)
از ديگر آثار و منافع حج اين است كه حجگزاران، فقه و علم دين را بياموزند و آثار ائمّه(ع) را منتشر سازند و اخبار آنان را براى ديگران بازگو كنند و به جاى جاى جهان(تمام شهرها و ناحيهها) برسانند، همانگونه كه خداوند بزرگ
فرموده است: چرا از هر فرقه و جمعيتّى، گروهى سفر نمىكنند تا فقه و دانش و دين را فراگيرند و مردمشان را در بازگشت از سفر، ارشاد كنند و بيم دهند شايد آنها بترسند و خوددارى كنند.
مىتوان گفت كه تفقّه در اين آيه شريفه، به فقه اصطلاحى كه همان معرفت به احكام تكليفى و فرعى اسلام است، محدود نيست، بلكه شامل علم و معرفت به اصول و فروع و مبانى و احكام و اخلاق و معارف اسلامى مىشود؛ يعنى تمام آنچه را كه يك مسلمان بايد بياموزد. (1)
البته بايد توجه داشت كه بركت و نعمت نشر معارف و فرهنگ اسلام، در مراسم حج، اختصاص به مسلمانانى كه از نقاط دور و نزديك، براى حج آمدهاند، ندارد. زيرا هر يك از اين افراد آشنا شده به معارف اسلام و آموزههاى دينى، در بازگشت خود به وطن، فرهنگى را كه با خود از سفر معنوى و روحانى حج آوردهاند، در محيط و شهر و آبادى خود نشر داده، به ديگران انتقال مىدهند و به اين وسيله، نقش فرهنگى حج، ابعاد گستردهاى پيدا مىكنند كه با توجه به تكرار آن در هر سال، عاملى قوى، در بقا و تقويت دين و ضامنى براى جاودانگى اسلام محسوب مىگردد.
چنانكه اين حقيقت، در سخن كوتاه، ولى پرمغز امام على(ع) چنين آمده است: «فَرَضَ اللهُ ... وَالحَجَّ تَقويَةً لِلدّينِ» (2)
؛ «خداوند، واجب كرد ... و حج را واجب نمود تا دين اسلام تقويت گردد».
بنابراين، رشد فرهنگى و معرفتى مسلمانان، هدفى است كه مكتب اسلام در مراسم با شكوه حج پى مىگيرد و زمينه اين تفكّر را تقويت مىكند كه همه انسانها علىرغم تفاوتها در رنگ و پوست و نژاد و زبان و خصوصيت اقليمى و تاريخى و طبقاتى، از فطرتى يگانه برخورداراند و همين فطرت همگون در انسانهاست كه به فرهنگ انسانى، يگانگى مىبخشد و از ماهيت اصيل فرهنگ، تصويرى عمومى و جهانى و همگانى ترسيم مىكند و فرهنگ را كه همان فرهنگ فطرت است، به عنوان فرهنگ مشترك به
صورت عينى و نمادين ارائه مىدهد.
در مراسم حج، انسانها از هر نژاد و اقليم و ملّتى كه باشند نه تنها چيزى از ارزش فرهنگها و عادتها و رسوم اختصاصى خود را- در زمينه مسايل مربوط به شكل زندگى، نه محتوا و برنامه- از دست نمىدهند، بلكه توحيد خالص ابراهيمى را كه اصالتبخش فرهنگ انسانى است، بهتر درك مىكنند و در طى مناسك حج آن را جذب فكر و عقيده خويش مىنمايند. (1)
از سوى ديگر، حج مىتواند به يك كنگره عظيم فرهنگى تبديل گردد و انديشمندان و عالمان بزرگ جهان اسلام، در ايامى كه جهت برگزارى مراسم عبادى و روحانى حج، در شهر مكّه به ويژه در مشاعر مقدّسه به سر مىبرند، گرد هم آيند و افكار و انديشههاى خويش را به ديگران عرضه كنند. (2)
علاوه بر آن، در اين كنگره فرهنگى، علماى دين مىتوانند با تفاهم كامل، براى رشد فكرى و فرهنگى مسلمانان در سراسر جهان، تدابير لازم را اتخاذ نمايند و راهكارهاى اساسى را جهت مبارزه با تهاجم فرهنگى بيگانگان دشمنان اسلام ارائه كنند.
بدون شك، يكى از برنامههاى فرهنگى حج، مطالعه ميدانى در تاريخ و مشاهده آثار پيامبر(ص) در سرزمين مكّه و مدينه، و يادآورى خاطرات نورانى آن حضرت است؛ از آن لحظهاى كه تولّد يافت و نور نبوّت در سيمايش درخشيد و پيوسته رو به شكوفايى نهاد تا آنگاه كه در غار حرا به خطاب:
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ* خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الأَكْرَمُ ...)(علق: 1- 3)
بخوان به نام پروردگارت [كه جهان را] آفريد، انسان را ازخون بستهاى خلق كرد، بخوان كه پروردگارت ازهمه بزرگوارتر است.
به رسالت مبعوث گرديد و پس از 13 سال تحمّل رنجها و ستمهاى فراوان و
طاقتفرسا با جمع مؤمنان به مدينه هجرت كردند و رايت اسلام را از شهرى به شهرى و از ديارى به ديارى بر دوش كشيدند و نظام توحيدى را در مدينه، استوار ساختند. و نيز آنجا كه در سال هشتم هجرى شهر مكّه را فتح كرد و قدرت كافران و مشركان را در هم شكستند و بالاخره با دفاع و نبرد و جهاد و مقاومت و تعليم و تربيت و اخلاق، بنيان بزرگترين آيين آسمانى و الهى را مستحكم ساختند.
نقش آثار و اخبار رسول خدا(ص) در رشد و بالندگى و ترويج فرهنگ اسلام به ويژه بعد فرهنگى حج، آنچنان سرنوشتساز و تعيينكننده است كه امام صادق(ع) در پاسخ به پرسش هشام بن حكم، يكى از اسرار و فلسفه حج را شناسايى آثار و اخبار رسولخدا(ص) دانستهاند و چنين مىفرمايد:
... فَجَعَلَ فيهِ الاجتماع مِنَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ لِيَتَعارَفوا ... وَ لِتُعرفَ آثارُ رَسولِ اللهِ وَ تُعرفَ اخبارُهُ وَ يُذكَرَ وَ لا يُنسي. (1)
خداوند متعال، در حج، اجتماع مردم را از مشرق و مغرب فراهم آورد تا يكديگر را بشناسند و آثار رسول خدا(ص) شناخته شود و نيز، اخبار وى معلوم و شناسايى و يادآورى شود و فراموش نگردد.
امام صادق(ع) در اين روايت، دو نكته را در بعد تاريخى فرهنگى حج، يادآور شده است: يكى شناسايى مسلمين و ارتباطات ايمانى آنها در جامعه و فرهنگ و سياست كه نقشى اساسى دارد. بدين لحاظ، زائران خانه خدا بايد جمعى مرتبط و همفكر باشند، نه پراكنده و جداى از هم. نكته ديگر، شناسايى آثار و اخبار مرتبط با پيامبر خدا(ص) و نشر آن در جامعه اسلامى است كه بايد هميشه از آن ياد شود و فراموش نگردد.
شناخت اين آثار و اخبار و نشر آن، امّت را با هويت تاريخى خود پيوند مىدهد و گذشته پر افتخارى را كه زيربناى علم و تمدن و فرهنگ جهانى است، به آنان ارائه مىدهد. همانطور كه اخبار و آثار ائمّه(ع) نيز تداومبخش همان آثار و اخبار رسالت است. (2)
احكام و شرايع الهى، تأمينكننده سعادت و مصالح و منافع بشر در دنيا و آخرت، آن هم در ابعاد گوناگون حيات مادّى و معنوى است. از اين رو، درباره هر يك از اين احكام- حتّى عبادى آنها- از آثار و اهداف معيشتى و دنيوى، با فلسفه خاص خود، مىتوان سخن گفت. اين ويژگى در حج به دليل بعد جهان شمولى و بين المللىاش، بيشتر جلب نظر مىكند.
اين نكته، از همان آغاز در دعاى حضرت ابراهيم(ع) در تأسيس امالقرى توحيد(كعبه معظّمه) آمده است. آن حضرت ضمن نيايش خود، از خداوند خواست تا خاندان وى و ساكنان اين سرزمين مقدّس را از ثمرات، روزى دهد و در آن بيابان خشك و سوزان، نعمتهاى خود را ارزانى دارد تا سپاسگزار حقّ باشند.
(رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ)(ابراهيم: 27)
پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى، در كنار خانهاى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند، تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزى ده، شايد آنان شكر تو را به جا آورند.
اراده خداوندى بر اين تعلق گرفته كه اين سرزمين بىحاصل براى هميشه آباد گردد و رونق چشمگيرى پيدا كند و حرم امن الهى از نعمتهاى فراوان برخوردار باشند.
قرآن مجيد از اين عنايت مستمر الهى، اينگونه سخن مىگويد:
(أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ)(قصص: 57)
آيا ما حرم امنى در اختيار آنها قرار نداديم كه ثمرات هر چيزى [از هر شهر و ديارى] به سوى آن آورده مىشود.
وگرنه چگونه باوركردنى است شهرى كه در ميان سنگهاى سخت و صخرههاى سياه ممتد، محاصره شده است، بتواند بارانداز و محل داد و ستد كالاها و ارزاق و اشياى گوناگون از سراسر جهان باشد. خداوند متعال، طى خطابى به حضرت ابراهيم(ع) ضمن اعلام وجوب حج، به نقش مهم و حياتى بعد اقتصادى حج پرداخته، مىفرمايد:
(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ ... لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ)(حج: 27- 28)
مردم را دعوت عمومى به حج كن ... تا شاهد منافع گوناگون خويش باشند.
خداوند متعال در بيان فلسفه حج، منافع را به طور مطلق ذكر كرده است كه يكى از مصاديق آن، منافع مادى و اقتصادى است؛ چنانكه در اخبار و اقوال مفسّران نيز به تبيين و تفسير منافع پرداخته شده و مراد از آن، منافع مادّى و معنوى، دنيوى و اخروى دانسته شده است.
مرحوم طبرسى(ره) در تفسير منافع سه ديدگاه نقل فرموده است:
مراد از منافع اين است كه: مردم در سفر حج، افزون بر بهرههاى معنوى و روحى و عبادى- در كنار برنامه حج- به تجارت و داد و ستد نيز بپردازند.
مراد از منافع اين است كه تجارت دنيا و پاداش آخرت نصيب مردم گردد.
مراد از منافع، آخرت است؛ يعنى گذشت و آمرزش خداوند كه نصيب آنان مىشود. (1)
علّامه طباطبايى(ره) منافع را شامل منافع دنيوى و اخروى(مادى و معنوى) دانسته، چنين مىفرمايد:
منافع در اينجا مطلق ذكر شده است و نفرموده، منافع دنيوى يا اخروى، زيرا منافع دو نوع است: يكى منافع دنيوى كه در همين زندگى اجتماعى سود بخشيده
1) مجمع البيان، ج 7، ص 129؛ التبيان، ج 7، ص 310.
و زندگى آدمى را صفا مىدهد ...، مانند تجارت، سياست، امارت، تدبير و انواع تعاون و يارىهاى اجتماعى و غيره. (1)
فخر رازى نيز در تفسير خود مىگويد: «مراد از منافع در آيه شريفه، منافع دنيوى و اخروى است، زيرا منافع، نكره آورده شده است. همچنين منافع دنيوى و اخروى مختص عمل حج است و در سايرعبادات وجود ندارد». (2)
ابن كثير نيز با نقل روايتى از ابن عباس در تفسير آيه كريمه گفته است:
مَنافِعُ الدُّنيا وَ الآخِرَة، امّا مَنافِعُ الآخِرَةِ فَرِضوانُ اللهِ تَعالي، و امّا مَنافِعُ الدُّنيا فَما يُصيبُونَ مِن مَنافِعِ البُدنِ وَ الذَبائِحِ و التِّجارات. (3)
منافع ياد شده در آيه كريمه عبارت است از: منافع دنيا و آخرت. منافع آخرت، خشنودى خداوند است و منافع دنيا آن چيزى است كه مردم از گوشت قربانى و تجارت به دست مىآورند.
بدين ترتيب، در يك جمع بندى كلى بايد گفت، مراد از منافع در آيه شريفه:(لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...) منافع مادّى و معنوى و دنيوى و اخروى است، زيرا:
اوّلًا: منافع، به طور مطلق ذكر شده (4)و شامل منافع مادى و اقتصادى حج، نيز مىشود و اين نكته را در رابطه با بعد اقتصادى حج، تفهيم مىكند كه ملّتهاى مسلمان با ارائه مظاهر رشد اقتصادى و نمونه كالاهاى توحيدى خود در ايام حج، همه مسلمانان را در جريان وضعيت كلّى اقتصادى جهان اسلام قرار دهند و از اين رهگذر، زمينههاى همفكرى و تعاون و مشاركتهاى اقتصادى، مبادلات و داد و ستدهاى تجارى را در ميان مسلمانان جهان فراهم آورند. از طرفى اين گونه مبادلات و داد و ستدهاى تجارى در بالا بردن رشد اقتصادى كشورها و ملّتهاى عقب افتاده و فقير مسلمان كمك
شايانى خواهد كرد. (1)
ثانياً: اين معنى، در روايات نيز بيان شده كه نمونههايى را ذكر مىكنيم:
... وَمَنْفَعَةُ مَن فِي المَشرِقِ وَ المَغرِبِ وَ مَن فِي البَرّ وَ البَحرِ، مِمَّن يّحُجُّ وَ مِمَّن لايَحُجُّ مِن تاجرٍ وَ جالبٍ وَ بايِعٍ وَ مُشتَري وَ كاسِبٍ وَ مِسكينٍ وَ قَضاءِ حَوائِجِ اهلِ الاطرافِ وَ المَواضِعِ المُمكِنِ لَهُم الاجتِماعُ فيها كَذلِكَ،(لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...). (2)
از جمله فلسفه حج ... منتفع شدن و بهره بردن كسانى كه در مشرق و مغرب و در خشكى و در دريا مىباشند. اعم از آنكه به زيارت حج آمده يا نيامده باشند، تاجر باشند و يا غير تاجر، بايع باشند يا مشترى، كاسب باشند يا مسكين و نيز برآمدن حاجات و نيازمندىهاى اهل اكناف و كسانى كه مىتوانند در اطراف، اجتماع گرد هم بيايند تا شاهد منافع خويش باشند(لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...).
... وَ لِيَنزِعَ كُلُّ قَومٍ مِنَ التِّجاراتِ مِن بَلَدٍ الي بَلَدٍ وَ يَنتَفِعَ بِذلِكَ المُكاري وَ الجَمّالُ ...
تا هر ملّت و قومى، بخشى از تجارتهاى خود را از شهرى به شهرى ببرند.
در ادامه اين روايت نيز آمده است:
لَو كانَ كُلّ قَومٍ انَّما يَتَكَلَّمُونَ عَلي بِلادِهِم وَ ما فيها هَلَكُوا و خَرِبَتِ البلادُ وَ سَقَطَتِ الجَلبُ وَ الارباحُ ... (3)
اگر هر قومى، از شهرهاى خود سخن بگويد، كشورها و شهرهايشان خراب مىگردد و همگى نابود مىشوند و سرمايهها و منافع آنان از بين خواهد رفت.
حُجُّوا وَاعتَمِرُوا ... وَ تَتَّسِعْ ارزاقُكُم وَ يَصْلُحْ ايمانُكُم وَ
تُكْفَوا مَؤُونَةَ النّاسِ وَ مَؤُونَةَ عِيالاتِكُم. (1)
حج و عمره به جا آوريد تا روزيتان افزون و ايمانتان شايستهتر شود و در تأمين معاش مردم و زندگى خويش و معاش خانوادهتان خودكفا شويد.
انَّ افضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ المُتَوَسِّلُون ... وَ حَجُّ البَيتِ وَ اعتِمارُهِ فَانَّهُما يَنفِيانِ الفقرَ و يُرَخِّصانِ الذَّنب. (2)
از بهترين وسايلى كه مىتوان به آن توّسل جست ... حج خانه خدا و به جا آوردن عمره است كه فقر را از ميان مىبرد و گناهان را پاك مىگرداند و مىشويد.
انَّ الحَجَّ وَالعُمرَةَ يَنْفيانِ الفَقرَ كَما يَنفِي الكَيرُ خُبثَ الحَديد. (3)
حج وعمره، فقر را از ميان مىبرد، همانگونه كه كوره آهنگرى، زنگار آهن را از بين مىبرد.
مَعاشِرَ النّاسِ حُجُّوا البَيتَ فَما وَرَدَهُ اهلُ بَيتٍ إلا اسَتغنَوا وَ لا تَخَلَّفُوا عَنهُ الّا افتَقَرُوا. (4)
اى گروه مردم! حج خانه خدا را به جا آوريد، پس هيچ خانوادهاى وارد خانه خدا نمىشوند، مگر آن كه بىنياز گردند و از حجگزاران تخلف نمىكنند مگر آنكه تنگدست و فقير مىشوند.
؛ «حج به جاى آوريد تا بىنياز شويد». همچنين فرمود: «حُجُّوا لَن تَفتَقِروا» (6)
؛ «حج
كنيد، تا هرگز نيازمند نشويد».
بنابراين، براى رسيدن به خودكفايى نهايى جهان اسلام و استغناى همه جانبه جامعه اسلامى بايد با برنامهريزىهاى حساب شده و دقيق از فرصت خدادادى حج بهرهگيرى كرد و بدون آن كه لطمهاى به قداست و معنويت حج وارد شود، همه مسلمانان، به شكل مناسب از اين خوان گسترده الهى استفاده كنند. (1)
از آن جايى كه ممكن بود در زمينه فعاليتهاى تجارى و اقتصادى در ايام حج، در ذهن بعضى از افراد، شبهه و اشكالى به وجود بيايد، خداوند متعال براى رفع اين شبهه، فرموده است:
(لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ)(بقره: 198)
گناهى بر شما نيست كه از فضل پروردگارتان [و از منافع اقتصادى در ايام حج] طلب كنيد.
در شأن نزول اين آيه شريفه از ابن عبّاس نقل شده است كه مىگويد:
در جاهليت، ذوالمجاز و عكّاظ، محل تجارت مردم بود، پس از ظهور و پيروزى اسلام، مردم نسبت به تجارت، كراهت داشتند. از اين رو اين آيه نازل شد كه در موسم حج، گناهى بر شما نيست كه فضل خداوند را طلب كنيد. (2)
مرحوم طبرسى در تفسير اين آيه فرموده است: مردم، تجارت در حج را گناه مىدانستند و خداوند با نزول اين آيه شريفه، گناه را از كسانى كه در حج تجارت مىكنند برداشت.
وَ في هذا تَصريحٌ بِالاذنِ فِي التِّجارِةِ وَ هُوَ المَرويُّ عَن ائِمَّتِنا. (3)
در اين عبارت، به اذن در تجارت تصريح كرده و از ائمّه معصومين(ع) نيز، در اين باره رواياتى وارد شده است.
علّامه طباطبايى(ره) نيز در تفسير آيه شريفه گفته است: اين آيه شريفه مىخواهد بفرمايدكه در خلال انجام حج، داد و ستد حلال است و چيزى كه هست از بيع و داد و
ستد، تعبير(به طلب فضل پروردگار) فرموده است. و اين تعبير، در سوره جمعه نيز آمده، آنجا كه مىفرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللهِ ... فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ)(جمعه: 9- 10)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته مىشود به سوى ذكر خدا بشتابيد و خريد و فروش را ترك كنيد ... و هنگامى كه نماز پايان گرفت، در زمين پراكنده شويد و از فضل الهى طلب كنيد.
در اين دو آيه، نخست از داد و ستد، به بيع تعبير كرده و سپس از همان، تعبير به طلب رزق خدا نموده است و به همين جهت است كه در سنّت، نيز از ابتغاى فضل خدا در آيه مورد بحث، به بيع تفسير شده است. پس آيه شريفه دليل بر اين است كه داد و ستد درخلال حج، مباح و جايز است. (1)
در تفسير عياشى از امام صادق(ع) در تفسير جمله(لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ) روايت شده است كه حضرت فرمود: «منظور از فضل پروردگار، رزق است كه پس از آن كه محرم از احرام خارج شد، مىتواند در موسم حج، به خريد و فروش بپردازد». (2)
مراسم حج، در عين اينكه خالصترين و عميقترين عبادات را عرضه مىكند، مؤثرترين وسيله، براى پيشبرد اهداف سياسى اسلام است. زيرا روح عبادت، توجّه به خدا و روح سياست، توجّه به خلق خداست و اين دو همانند تار و پود، در حج به هم آميختهاند.
حج، عامل مؤثرى براى وحدت صفوف مسلمانان است. حج، عامل مبارزه با تعصّبات ملى و نژادپرستى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافيايى است. حج، وسيلهاى است براى شكستن سانسورها و از بين بردن خفقاننظامهاى ظالمانهاى است كه در كشورهاى اسلامى پديد مىآيد. حج، وسيله و رسانهاى است براى انتقال اخبار سياسى كشورهاى اسلامى از نقطهاى به نقطه ديگر و بالاخره، حج عامل مؤثرى است براى شكستن زنجيرهاى اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمانان.
با توجّه به اين ويژگىهاى حج، در دورانهايى كه حاكمان جبار، همچون بنىاميه و بنى عبّاس بر سرزمين مقدّس اسلامى، حكومت مىكردند و هرگونه تماس، ميان قشرهاى مسلمان را زير نظر مىگرفتند تا هر حركت رهايىبخش را سركوب نمايند؛ فرارسيدن ايام حج، دريچهاى به سوى آزادى و تماس و ارتباط حلقهها و اقشار جامعه بزرگ اسلامى با يكديگر و طرح مسايل مختلف سياسى بود.
از اين رو، على(ع) آنگاه كه فلسفه فرايض و عبادات اسلامى را برمىشمارد، درباره حج مىفرمايد: «الحَجَّ تَقوِيَةً لِلدّين» (1)
؛ «خداوند متعال حج را براى تقويت دين
1) نهج البلاغه، حكمت 252.
اسلام تشريع كرد». حتّى در روايات اسلامى به عنوان جهاد افراد ضعيف، برشمرده شده است. (1)چنانكه كنانى روايت كرده است:
روزى در خدمت امام صادق(ع) بودم، سخنى از حج به ميان آمد، آن حضرت به روايت از جدّش رسول خدا(ص) فرمود:
الحَجُّ احَدُ الجِهادَينِ وَ هُوَ جِهادُ الضُّعَفَاءِ وَ نَحنُ الضُّعَفاء ... (2)
حج يكى از دو نوع جهاد است، حج جهاد افراد ضعيف است و ما از ضعفاء هستيم.
در حديثى ديگر از امام صادق(ع) آمده است: «الحَجُّ جِهادُ الضُّعَفاءِ وَ نَحنُ الضُّعَفاء» (3)
؛ «حج، جهاد ضعيفان است و ما ضعفاء هستيم».
از اين رو، مىتوان گفت كه حج، جهادى است كه حتّى پيرمردان و پيرزنان و افراد ناتوان، با حضور در صحنه آن، مىتوانند شكوه و عظمت امّت اسلامى را منعكس سازند و با تشكيل حلقههاى به هم پيوسته نماز جماعت در گرد خانه خدا و سردادن آواى وحدت و تكبير، پشت دشمنان اسلام را به لرزه درآورند. (4)
با توجه به اين نكته است كه در حديثى به نقل از رسول خدا(ص) حج بيت الله، شكوهمندترين و برترين جهاد معرفى شده است، آنجا كه مىفرمايد: «احسَنُ الجِهادِ وَ اجمَلُهُ الحَجّ» (5)
؛ «حج، نيكوترين و شكوهمندترين و برترين جهاد است».
از سوى ديگر براى آن كه هرگونه ترديد و شبههاى در اين زمينه از دلها زدوده شود، در بيانى ديگر از رسول خدا(ص) چنين نقل شده است: «النَّفَقَةُ فِي الحَجِّ كَالنَّفَقَةِ في سَبيلِ اللهِ» (6)«صرف كردن مال در راه حج، همانند خرج نمودن مال در راه خدا و جهاد است».
بنابراين در شرايطى كه مسلمانان، از رويارويى مستقيم با دشمنان اسلام، احساس
عجز مىكنند و تجهيزات و امكانات لازم را براى مقابله با آنان ندارند، لازم است به حج و زيارت خدا، پناه ببرند تا از طريق برگزارى اين مراسم عبادى و سياسى و كنگره بزرگ اسلامى، آمادگىهاى لازم را كسب كنند و با خلوص نيت، روح و جان خود را از قدرت لايزال الهى و ارتباط معنوى با آن تقويت سازند و در كنار ياران همدل و حجگزاران هم رزم در مراسم حج، كالبد خويش را از روح جمعى و وحدت اسلامى پر نمايند. زائران خانه خدا در بازگشت از حج، همانند رزمندگانى كه در ميدان مانور، آموزش ديدهاند، آنچه را كه در حج به دست آوردهاند در كارزار واقعى با تمام نيروهاى استكبارى و دشمنان قسم خورده اسلام به كار مىگيرند. (1)
چنانچه، بعد سياسى حج را با دقت بيشترى مورد مطالعه و ارزيابى قرار دهيم به خوبى روشن خواهد شد كه اين بعد حياتى حج، اثرات و دستاوردهاى مهم و بزرگى را براى مسلمانان، به ويژه حجگزاران در پى دارد كه ذيلًا به برخى از آنها اشاره مىگردد:
اجتماع عظيم و سالانه مسلمانان در ايام حج، مرزهاى جغرافيايى، نژادى، قومى و امتيازها و تفاخرهاى موهوم را در مىشكند و به جاى آن، پايههاى وحدت و همدلى، برابرى و برادرى را در صفوف امّت اسلامى تحكيم مىبخشد؛ زيرا، همه حجگزاران، خود را در يك صف و در يك جهت و گرد يك محور مىيابند.
از اين رو، وقتى اقوام و امتهاى گوناگون از مناطق و سرزمينهاى مختلف، با همه تفاوتهايى كه از نظر انساب و الوان و سنن و آداب دارند، در يك جا جمع مىشوند و همديگر را مىشناسند و با هم انس پيدا مىكنند، در حالى كه كلمه همه، واحد(و آن كلمه حقّ است) و معبود(خداى) همه يكى و وجهه(قبله) همه، يكى است. اين اتّحاد روحى آنان را به اتّحاد جسمى و وحدت كلمه، آنها را به تشابه در عمل مىكشاند.
در نتيجه، جامعههاى كوچك به صورت يك جامعه بزرگ و نيروهاى جزئى به
1) در راه برپايي حج ابراهيمي، ص 46.
نيروى كلّى، تبديل مىشوند كه هيچ دشمنى، توان مقاومت در برابر آنان را ندارند. جان كلام اينكه هيچ راهى، به سوى حل مشكلات به مانند تعاضد و تعاون نيست و هيچ راهى، به سوى تعاون چون تفاهم نيست و هيچ راهى به سوى تفاهم، مانند تفاهم دينى نيست. (1)در حقيقت، مصداق كامل و روشن وحدت و همدلى، و تعاون و هميارى و تفاهم دينى، در مراسم باشكوه و عظيم سالانه حج، مشاهده مىگردد.
امام خمينى(ره) به عنوان رهبر دلسوز و در عين حال آگاه و آشنا به مبانى دينى و اسلامى، در پيام خود به حجاج كشورهاى اسلامى شركتكننده در مراسم حج، مسئله وحدت و همبستگى را به طور جدّى، مورد تأكيد قرار داده، اين چنين مىفرمايد:
حجاج محترم بايد بدانند كه يكى از فلسفههاى مهم اجتماع عظيم از سراسر جهان، در اين مقام مقدّس و مهبط وحى، به هم پيوستن مسلمانان جهان و تحكيم وحدت بين پيروان پيامبر اسلام(ص) و پيروان قرآن كريم، در مقابل طاغوتهاى جهان است و اگر خداى نخواسته، از اعمال بعضى زائران، در اين وحدت، خللى وارد شود موجب سخط رسول الله(ص) و عذاب خداوند قادر خواهد شد.
زائرين محترم كه در جوار خانه خدا و محل رحمت او هستند، با همه بندگان خدا با رفق و مروّت و اخوّت اسلامى رفتار كنند و همه را بدون در نظر گرفتن رنگ و زبان و منطقه و محيط، از خود بدانند و همه با هم، يد واحده و ملّت واحد قرآنى باشند تا بر دشمنان اسلام و انسانيت، چيره شوند. (2)
ايشان در جايى ديگر، چاره اساسى حلّ مشكلات و گرفتارىهاى جهان را در وحدت مسلمانان و مستضعفان مىداند و فرموده است:
يك چارهاى كه اساس چارههاست و ريشه اين گرفتارىها را قطع مىكند و فساد را از بن مىسوزاند، وحدت مسلمانان، بلكه تمامى مستضعفان و دربند كشيدگان جهان است. و اين وحدت را كه اسلام شريف و قرآن كريم بر آن پافشارى كردهاند، با دعوت و تبليغ دامنهدار بايد به وجود آورد و مركز اين دعوت و تبليغ، مكّه معظّمه در زمان اجتماع مسلمين براى فريضه حج است كه
ابراهيم خليل الله و محمّد(ص) حبيب الله شروع [كردهاند] و در آخر الزمان حضرت بقيه الله(عج) ارواحنا لمقدمه الفداء، تعقيب مىكند. (1)
مراسم حج، يادآور نبرد هميشگى كفر و ايمان است. از زمان حضرت ابراهيم تا محمّد(ص) و از على(ع) تا حسين(ع) و تا هميشه تاريخ، كعبه و حج، يادآور نبرد بىامان ابراهيم بت شكن است؛ قهرمانى كه يك تنه، به پيكار نمروديان و مشركان رفت و در راه مبارزه با كفر و بىدينى و شرك و بتپرستى، سختىهاى آن را به جان خريد و از رفتن در درون آتش هرگز نهراسيد و در راه اجراى فرمان خداوند متعال، حاضر شد اسماعيل فرزند عزيزش را قربانى كند.
همچنين حج، يادآور مبارزات پىگير حضرت محمّد(ص) در غربت و تنهايى، عليه ابوسفيانها و ابوجهلها و يادآور شكنجههاى ياران رسول خدا(ص) است. همچنين در كنار آن، خاطرات فتح مكّه را توسط مسلمانان به ياد مىآورد.
اعلان برائت حضرت امير مؤمنان على(ع) هنوز از اعماق تاريخ به گوش مىرسد و وداع آخرين امام حسين(ع) و حركت تاريخساز آن حضرت از مكّه به سوى كوفه، همچنان قيامآفرين و بيداركننده است. به هر حال هر كدام از اين وقايع، نقش مؤثرى در احياى روح مبارزه و جهاد دارند، به گونهاى كه اگر ذرّهاى غيرت و همّت در مسلمانان باشد از كنار اين حوادث به آسانى نخواهند گذشت و در راه يارى كردن حقّ و قيام در برابر باطل، از هيچگونه فداكارى و ايثار دريغ نخواهند كرد. (2)
بىجهت نيست كه يكى از سياستمداران بيگانه، در گفتار پر معنى خود مىگويد: «واى به حال مسلمانان، اگر معناى حج را بفهمند و واى به حال دشمنانشان اگر آنان معنى حج را درك كنند». (3)
از اين رو، با توجّه به بعد سياسى و آمادگىهاى رزمى در حج، در قالب تداوم نبرد
حقّ و باطل و ايمان و كفر بود كه على(ع) ترك حج بيت الله را مايه هلاكت و نابودى امت اسلامى برمىشمارد، آنجا كه فرمود: «لا تَترُكُوا حَجَّ بَيتِ رَبِّكُم فَتَهلِكُوا»؛ «حج خانه خدايتان را ترك نكنيد كه هلاك مىشويد». (1)
در حديثى ديگر نيز آن حضرت، رهبران بعد از خود و مسلمانان را هشدار مىدهد كه اگر حج، احيا نشود، عزّت و شخصيت و سيادت خود را در برابر بيگانگان از دست خواهيد داد و در پيشگاه خداوند به حساب نخواهيد آمد:
اللهَ اللهَ في بَيتِ رَبِّكُم لا تُخْلُوه ما بَقيتُم فَانَّهُ ان تُرِكَ لَم تُناظَرُوا (2)
خدا را، خدا را، در مورد خانه خدايتان؛ آن را هرگز خالى نگذاريد، زيرا اگر حج را ترك كرديد، خدا هرگز به شما نمىنگرد.
امام صادق(ع) با بيانى ديگر همين مضمون را در حديثى مىفرمايد:
اما انَّ النّاسَ لَو تَرَكُوا حَجَّ هذَا البَيتِ لَنَزَلَ بِهِمُ العَذابُ وَ ما نُوظِرُوا. (3)
آگاه باشيد هر گاه مردم، حج اين خانه را ترك كنند بر آنها عذاب فرود مىآيد و هرگز مورد لطف خداوند قرار نمىگيرند.
بنابراين، حضور ميليونى زائران و حجگزاران، در سرزمين وحى به ويژه، در كنار خانه خدا و نيز صفا و مروه، عرفات، مشعر و منا جهت انجام مناسك حج، يادآورى نبرد هميشگى ايمان و كفر، حقّ و باطل، و توحيد و شرك است. مسلمانان با استفاده از فيوضات و بركات مواقف كريمه و پيروى از ابراهيم بتشكن و حضرت محمّد(ص) روحيه مبارزهطلبى و ستيزهجويى را با دشمنان اسلام در درون خويش تقويت مىنمايند تا اين نبرد مقدّس، در ميان امّت اسلامى تا فرجام تاريخ همچنان ادامه يابد.
امام خمينى(ره) در اين زمينه، خطاب به زائران خانه خدا مىفرمايد:
زائران عزيز! از بهترين و مقدّسترين سرزمينهاى عشق و شعور و جهاد، به كعبه بالاترى رهسپار شوند و هم چون سالار شهيدان امام حسين(ع) از احرام
حج، به احرام حرب و از طواف كعبه و حرم به طواف صاحب بيت و از توضّوء زمزم به غسل شهادت و خون، رو آورند و به امّتى شكستناپذير و بنيانى مرصوص، مبدّل گردند ... كه مسلماً روح و پيام حج، چيز ديگرى غير از اين نخواهد بود كه مسلمانان، هم دستورالعمل جهاد با نفس را بگيرند و هم برنامه مبارزه با كفر و شرك را. (1)
مراسم حج، علاوه بر اينكه خالصترين عمل و برترين عبادت الهى است، يك كنگره بزرگ سياسى و بين المللى اسلام است، زيرا برگزارى هر ساله اين مجمع باشكوه، براى مسلمانان جهان، سبب وحدت و تفاهم دينى، عزّت و اقتدار و عامل زنده شدن روحيه اميد در ميان آنان و مايه خير و بركت همگانى و به تعبير قرآن مجيد «شهود منافع» (2)مىباشد، امّا براى دشمنان اسلام، باعث هراس و نگرانى و موجب رعب و وحشت در دل آنان خواهد شد. زيرا حج زيارت خانه خداست؛ و خانهاى كه به ظاهرعبادت مىشود (3)و جايگاه امن و قبله و سمت همه عبادتهاست و «گوشهاى از بهشت رضوان» و «راه غفران خدا» و «تجلّىگاه عظمت و جلال خداوند» و «نقطه نخستين آفرينش زمين» است. (4)
حج، آيينه تمامنماى مكتب اسلام و قالب فشردهاى براى تمامى اسلام است، آنگونه كه رسول خدا(ص) حج را معرف تمامى شريعت اسلام ناميد و فرمود: «وَ الخامِسَةُ الحَجُّ وَ هِيَ الشَّريعَة ...» (5)«پنجم از اجزاى دهگانه اسلام، حج است و آن شريعت اسلام است».
1) صحيفه امام، ج 20، صص 315 و 316.
2) حج: 28.
3) اشاره به اين حديث است: «هذا بَيتٌ استَعبَدَ اللهُ بِه خَلقَهُ لِيَختَبِرَ طاعَتَهُم في اتيانِهِ فَحَثَّهُم عَلي تَعظيمِهِ وَ زِيارَتِهِ ...». فروع الكافي، ج 4، ص 198. و نيز به اين آيه اشاره دارد: وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ(حج: 27).
4) اشاره به اين حديث است: «فَهُوَ شُعبَة مِن رِضوانِهِ وَ طَريقٌ يُؤَدّي الي غُفرانِهِ ... وَ مجمَعُ العَظَمَة و الجَلال، خَلَقَهُ اللهُ قَبلَ دَحوِ الارضِ بِالفي عامٍ ...». فروع الكافي، ج 4، ص 198.
5) علل الشرايع، ج 1، ص 249.
از اين رو گفتهاند: «اسلام در قالب كلمات، قرآن، و در قالب انسانها امام(رهبرى) و در قالب حركات، حج است و هر آنچه را كه خداوند خواسته است به انسانها بگويد همه را يك جا، در حج ريخته است». (1)
حج، بهترين وسيله تقويت دين (2)، مايه خودسازى و پاك شدن از گناهان (3)، عامل بسيج و گرد آمدن مسلمانان از شرق و غرب جهان، مركز مهم براى شناخت آثار و اخبار رسول خدا(ص)، جايگاه فهم و انتشار اخبار ائمه معصومين(ع)، عامل وحدت و همبستگى مسلمانان (4)و پايگاه فرياد برائت و بيزارى جستن از مشركان و دشمنان اسلام است. (5)
يقيناً حج، با چنين ويژگىهاى مهم سياسى و فرهنگى، تهديد جدى براى همه دشمنان اسلام و باعث رعب و وحشت آنان خواهد بود. در عظمت و جايگاه حج، همين بس كه خواب راحت از چشم سياستمداران جهان ربوده و آنان را در راه رسيدن به اهداف استعمارى خود عاجز ساخته است. چنانكه «گلادستون» رئيس الوزراى وقت و هوشيار بريتانيا در مجلس عوام آن كشور صريحاً اعلام كرده بود «مادامى كه نام محمّد(ص) در مأذنهها به عظمت ياد شود و قرآن، برنامه زندگى مسلمانان باشد و حج(كنگره بزرگ اسلامى آنان، سالى يكبار) برگزار گردد، نصرانيت در خطر عظيم است و ما سياستمدران جهان از اصلاح عالم؟! عاجزيم». (6)
امروز، نيز قدرتهاى زورگو و سياستمداران هوشيار آنان كه تلاش بىوقفهاى براى در هم شكستن قدرت اسلام و مسلمانان جهان دارند، بيش از هر چيز ديگر، از برگزارى حج واقعى در كنار خانه خدا و مهبط وحى وحشت دارند. از اين رو، اين جمله پرمعنى و بسيار زيبا و الهام بخش حضرت آيت الله خامنهاى «دام ظله العالى» را بايد پذيرفت كه: «حج بى برائت، حج بى وحدت، حج بى تحرك و قيام و حجى كه از آن
تهديد كفر و شرك برنخيزد، حج نيست». (1)و انجام مراسم آن، جز تشريفات ظاهرى و اعمال بدون حقيقت و معنويت نخواهد بود.
برائت از دشمنان خدا و آنچه مانع رشد و تكامل انسان و سدّ راه سعادت و خوشبختى اوست، قبل از آنكه بعد سياسى و اجتماعى داشته باشد، جنبه اعتقادى و تربيتى دارد. انسان مؤمن به حكم انگيزه ايمانى و با تأسى به خدا و رسول او، بايد از هر چه سدّ راه خدا و هر كس كه در مقام خصومت با خلق اوست، تبرى و بيزارى بجويد و علقه روحى و عملى خود را قطع كند و با دشمنان خدا طرح دوستى نيفكند.
قرآن مجيد به اين اصل مهم ايمانى، اهتمام ورزيده و در آيات متعدد، بارها آن را متذكر شده است از جمله، خطاب به رسول خدا(ص) مىفرمايد:
(لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الآْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)(مجادله: 22)
هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارند، نمىيابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران و خويشان آنها باشند؛ آنها كسانى هستند كه خداوند ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روحى از ناحيه خود آنها را تقويت فرموده است و آنها را در باغهايى از بهشت داخل مىكند كه نهرها از زير درختانش جارى است. جاودانه در آنجا مىمانند، خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند، آنها حزب خدا هستند، بدانيد كه حزب خدا پيروز است.
نكته مهمى كه در اين آيه شريفه بدان اشاره و تأكيد شده، ويژگى «حزب خدا» و جامعه مؤمن و متشكّل اسلامى است و آن عبارت است از: «برائت از دشمنان خدا و
1) در راه برپايي حج ابراهيمي، ص 109.
قطع رابطه دوستى با آنها». تنها در چنين صورتى است كه شاهد پيروزى بر احزاب و گروههاى ضد خدا و ضد عظمت اسلام و مؤمنان خواهند بود. قرآن مجيد در مقام نقل سخن حضرت ابراهيم(ع) با آزر و گروه بتپرست چنين مىفرمايد:
(وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ)(زخرف: 26)
و آنگاه كه ابراهيم به پدر خود [عمويش آزر] (1)و قومش گفت: من از آنچه شما مىپرستيد بيزارم.
همچنين مؤمنان را به تأسى جستن از ابراهيم و همراهانش فرا مىخواند و فرموده است:
(قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللهِ وَحْدَهُ ...)(ممتحنه: 4)
براى شما در [سيره] ابراهيم و يارانش الگو و سرمشق نيكويى [نيكى] است، هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند ما از شما و آنچه غير از خدا مىپرستيد، بيزاريم و ما نسبت به شما كافريم و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است و اين وضع، همچنان ادامه دارد تا به خداى يگانه ايمان بياوريد ...
بدين ترتيب، بايد گفت كه ابراهيم(ع)، بانى كعبه و حج، و پيامبرى كه آيين حنيف او اساس و معيار در آيين اسلام است، در مسئله برائت از مشركان و دشمنان خدا، اسوه و سرمشق قرار گرفته است و اين برائت و بيزارى جستن تا آنجا پيش مىرود كه به صورت كينهاى آشتى ناپذير، نسبت به مشركان در مىآيد تا زمانى كه آنان به صراط مستقيم توحيد و يكتا پرستى بازگردند.
از اين رو، بر مؤمنان و حجگزاران است كه قهرمان توحيد، ابراهيم خليل(ع) را به عنوان اسوه حسنه، سرمشق خود قرار دهند و برائت از دشمنان خدا و بتها و اقطاب شرك و كفر را كه كمر به نابودى اسلام و به ذلت كشيدن مسلمانان بستهاند، طرد و نفى
1) پدر ابراهيم(ع) تارخ و آزر عموي ايشان بود و از آنجا كه تربيت و سرپرستي ابراهيم(ع) را داشته، به عنوان پدر ناميده شده است. البرهان، ج 1، ص 537؛ مجمع البيان، ج 4، ص 497؛ تفسير نمونه، ج 5، صص 303- 306.
كنند. (1)در واقع ايام حج و سرزمين وحى، بهترين زمان و مكان، براى اعلام برائت و بيزارى جستن از حكومتهاى زورگو و قدرتهاى متجاوز به حقوق اسلامى و انسانى مسلمانان و سرزمينهاى آنان است و به همين دليل حضرت امام خمينى(ره) مىفرمايد: «حج بى برائت، حج نيست و مراسم حج را بايد تبديل به نهضتى براى انقلاب درونى بر ضد هواى نفس و انقلابى بيرونى بر ضد شيطان بزرگ كرد». (2)
خداوند متعال، علاوه بر آنكه برائت از مشركان را در آياتى به صورت عام بيان فرموده است- و ما به ذكر دو آيه شريفه اكتفا كرديم- در سوره برائت(توبه) به طور صريح و قاطع و توأم با استدلال به اين موضوع دستور داده و مىفرمايد:
(بَراءَةٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَسِيحُوا فِي الأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللهِ وَ أَنَّ اللهَ مُخْزِي الْكافِرِينَ وَ أَذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأَكْبَرِ أَنَّ اللهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ ...)(توبه: 1- 3)
اين اعلام بيزارى خدا و پيامبر او به كسانى از مشركان است كه با آنها عهد بستهايد و چهار ماه فرصت داريد كه در زمين [آزادانه] سير كنيد و بدانيد شما نمىتوانيد خدا را ناتوان سازيد و خداوند خواركننده كافران است و اين اعلامى است از ناحيه خدا و رسولش به [عموم] مردم در روز حج اكبر [روز عيد قربان] كه خداوند و پيامبر او از مشركان بيزارند.
اهميت و اصالت شعار «برائت از مشركان» تا حدى است كه در ميان اصول و احكام مختلف و متعدد اين سوره، يكى از عناوينى كه براى اين سوره، انتخاب شده «برائت» است. (3)برائت در اين آيه، با تأكيد نوعى استدلال همراه است و براى مستدل ارائه شدن اين اصل اعتقادى و فقهى به خصلت عهدشكنى مشركان نيز اشاره شده و نشان دهنده اين حقيقت انكارناپذير است كه با مشركان به دليل عهدشكنى آنان، رفتارى جز برائت نمىتوان داشت. (4)
بر اساس روايات، هنگامى آيات برائت سوره توبه، در سال نهم هجرى نازل شد كه رسول خدا(ص) قصد شركت در مراسم حج را نداشت. زيرا در سال هشتم هجرى كه سال فتح مكه بود، پيامبر اكرم(ص) در مراسم حج، حضور يافته بود و تصميم داشت كه در سال آينده(سال دهم هجرت) نيز، حج به جا آورد كه بعدها در تاريخ «حجة الوداع» ناميده شد.
از اين رو، ناچار بود كه شخصى را براى ابلاغ پيام الهى و اعلام برائت از مشركان، در مراسم حج، اعزام نمايد. بدين منظور، رسول خدا(ص) ابوبكر(خليفه اول) را به حضور طلبيد و آيات برائت را به وى سپرد تا در روز عيد قربان در منا براى مردم و حج گزاران قرائت نمايد.
پس از آن كه ابوبكر(و همراهانش) براى انجام اين امر، به راه افتادند، ناگهان وحى الهى توسط جبرئيل نازل شد و به پيامبر(ص) دستور داد: «لا يُؤَدّيها عَنكَ الّا انتَ او رَجُلٌ مِنكَ» يا «لا يُؤَدّي عَنكَ الّا انتَ او رَجُلٌ مِنكَ»؛ «اين پيام را بايد خودت يا كسى از خاندان تو به مردم برساند».
رسول خدا(ص) حضرت على(ع) را به حضور طلبيد و به او دستور داد كه روانه مكه شود و آيات شريفه را از ابوبكر بگيرد و براى مردم در مكه قرائت نمايد. على(ع) به دستور حضرت پيامبر اكرم(ص) به همراه گروهى از ياران، روانه مكه گرديد و سخن پيامبر(ص) را به ابوبكر رسانيد. او نيز آيات را به على(ع) داد و على(ع) روانه مكه شد و در روز دهم ذيحجه، قطعنامه برائت را كه مشتمل بر سوره برائت و يا به قولى سيزده آيه از سوره برائت و كلماتى چند از قول پيامبر اكرم(ص) در خصوص روابط آينده مسلمين و مشركين بود، در منا اعلام كرد. (1)
مىگويند هنگامى كه ابوبكر از عزل خود، آگاه شد از همان جا به نزد رسولخدا(ص) بازگشت و عرض كرد: آيا درباره من آيهاى نازل شده؟ حضرت فرمود: «لا، الا خَيراً
1) الميزان، ج 9، ص 216؛ تفسير نور الثّقلين، ج 2، ص 182؛ روح المعاني، ج 10، ص 44؛ الجامع لاحكام القرآن، محمّد بن احمد انصاري قرطبي، ج 8، ص 68؛ جلوههاي حج در قرآن، صص 233- 234.
وَ لكن لا يُؤَدّي عَنّي الا انَا او رَجُلٌ مِنّي»؛ «لا يَذهَبُ بِها الا رَجُلٌ مِنّي وَ انَا مِنهُ» (1)«نه، اما من مأمور شدهام كه خودم و يا مردى از خاندانم اين پيام(آيات برائت) را براى مردم اعلام كند».
در اين مطلب، مفسّران و مورّخان و محدّثان شيعه و سنى اتّفاق نظر دارند. هر چند در جزئيات آن ديدگاههاى مختلفى بيان شده است.
مرحوم طبرسى(ره) در اين باره فرموده است:
مفسّران اتّفاقنظر دارند و در روايات، نيز آمده است كه چون سوره برائت نازل شد، پيامبر(ص) اول آن را به ابوبكر سپرد و سپس از او گرفت و به على بن ابيطالب داد و به دنبال اين مأموريت على(ع) بر ناقه پيامبر(ص) به نام «عضبا» سوار شد و خود را در ذى الحليفه به خليفه اوّل رسانيد و پيام رسول خدا(ص) را در خصوص تحويل دادن آيات به ابوبكر ابلاغ كرد و او نيز آيات برائت را به على(ع) داد و از همان جا بازگشت. (2)
فخر رازى مىگويد:
هنگامى كه سوره برائت نازل شد، پيامبر(ص) على(ع) را مأمور ساخت كه به موسم حج برود و آن را براى مردم ابلاغ كند. خدمت حضرت پيامبر(ص) عرض شد كه چرا اين مأموريت را به ابوبكر واگذار نكرديد؟ فرمود: جز مردى از(خاندان) من آن را ابلاغ نكند. آنگاه على(ع) در روز عيد قربان، نزديك جمره عقبه ايستاد و خود را معرفى كرد و گفت: ايهاالنّاس! من، فرستاده رسول خدا(ص) به سوى شما هستم. سپس سى يا چهل آيه و به قول مجاهد، سيزده آيه از سوره برائت را براى آنان(در قالب قطعنامه برائت) ابلاغ كرد. (3)
گرچه قرآن مجيد، اعلام بيزارى و برائت خدا را از مشركان به صورت سربسته بيان كرده است، اماّ از روايات اسلامى، استفاده مىشود كه على(ع) مأمور بود، چهار موضوع را به مردم ابلاغ كند:
الغاى پيمان مشركان؛
عدم حقّ شركت مشركان در حج سال آينده؛
ممنوع بودن طواف افراد عريان و برهنه كه تا آن زمان، در ميان مشركان رايج بود؛
ممنوع بودن ورود مشركان در خانه خدا.
البته در بعضى از روايات، موضوع چهارم، عدم ورود مشركان به بهشت ذكر شده است. (1)
در تفاسير مجمع البيان (2)، عياشى (3)و نور الثّقلين (4)از امام باقر(ع) نقل شده كه على(ع) در مراسم حج آن سال خطبهاى خواند و فرمود:
لا يَطُوفَنَّ بِالبَيتِ عُريانٌ وَ لا يَحُجَّنَّ البَيتَ مُشرِكٌ وَ مَن كانَت لَهُ مُدَّةٌ فَهُوَ الي مُدَّتِهِ وَ مَن لَم يَكُن لَهُ مُدَّةُ فَمُدَّتُهُ اربَعَةَ اشهُر. (5)
از اين پس هيچ برهنهاى نبايد به طواف خانه خدا بيايد [كسى حق ندارد از اين به بعد، برهنه در اطراف خانه خدا طواف كند] و هيچ بتپرستى، حقّ شركت در مراسم حج [از سال آينده] ندارد و آنهايى كه پيمانشان با پيامبر مدت دارد تا پايان مدت محترم است و آنها كه پيمانشان مدت ندارد، مدّتش چهار ماه خواهد بود.
بر اساس منابع تاريخى و روايى، رسول خدا(ص) در سال دهم هجرى، به زيارت خانه خدا مشرّف شد و آخرين حج خود را در تاريخ به نام «حجة الوداع» ثبت و ضبط نمود. پيامبر اكرم(ص) در اين سفر، خطبه تاريخى خود را ايراد فرمود تا سيماى واقعى و سياسى حج را براى مردم تا ابد ترسيم نمايد و از طرفى، دستورهاى جامع اسلامى و دينى را نيز، براى مسلمانان بازگو كند، آن هم در جمع يكصد و بيست هزار نفر از حجاج و زائران خانه خدا كه اكثراً از برگزيدگان جهان اسلام بودند. «بدون كم و زياد» پنج بار تكرار فرموده است: دو نوبت در عرفات(قبل از نماز ظهر و بعد از نماز ظهر) دو نوبت
در منا و مسجدخيف(روز دهم و يازدهم) و يك نوبت كنار كعبه، در مسجدالحرام. (1)
در اينجا بخشهايى از خطبه تاريخى رسول خدا(ص) را ذكر مىنماييم:
حضرت پس از حمد و ثناى الهى و سفارش مردم به تقوا فرمود:
اى مردم! آنچه براى شما بيان مىكنم، بشنويد. شايد پس از امسال شما را ديگر در اينجا نبينم.
يك- اى مردم! خون و آبروى شما تا قيامت بر يكديگر حرام است به مانند حرمت امروز، در اين سرزمين. آگاه باشيد! آيا رساندم؟ بار الها گواه باش. هر كس امانتى نزد اوست، به صاحبش برگرداند، رباى دوران جاهليت لغو شد و اوّلين ربايى كه لغو مىكنم رباى(عمّوى خودم) عبّاس بن عبد المطّلب است. خون دوره جاهليت ناديده گرفته مىشود. و اوّلين آنها خون عامر بن ربيعة بن حارث بن عبدالمطّلب(از بستگان خودم) است. همه رسمهاى دوره جاهليت، به جز نگهدارى كعبه و سرپرستى آن(و زمزم) باطل اعلام مىشود. جنايت عمدى، قصاص دارد و جنايت شبه عمد؛ مثلًا اگر به عصا يا به سنگ كشته شود، يك صد شتر ديه دارد. هر كه از اين بيشتر بگيرد از جاهليت پيروى كرده است ...
دو- اى مردم! زنان بر شما حقوقى دارند و شما نيز بر آنان حقوقى داريد. حقّ شما بر آنان اين است كه با كسى ديگر جز شما رابطه نداشته باشند و كسانى را كه دوست نداريد، بدون اجازه شما به خانه تان راه ندهند و مرتكب پليدى نشوند. اگر چنين كردند، خداوند به شما اجازه داده، آنان را منع كنيد و در بستر از آنان دورى كنيد و آنان را آرام بزنيد. اگر از گناه دست برداشتند و از شما اطاعت كردند، بايد غذا و لباس آنان را به مقدار متعارف بدهيد. آنان امانت الهى در دست شمايند كه بر طبق كتاب خدا بر شما حلال شدهاند. درباره(رعايت حقوق) آنان، تقواى الهى پيشه و آنان را به نيكى سفارش كنيد.
سه- اى مردم! همه مؤمنان با هم برادرند. (2)و براى هيچ كس، جايز نيست از اموال برادرش بردارد، مگر با رضايت او. هشدار! آيا رساندم؟ پروردگارا گواه
باش! در آينده از اسلام برنگرديد و كافر نشويد و يكديگر را نكشيد. من در ميان شما يادگارى گذاشتهام كه اگر به آن چنگ بزنيد گمراه نمىشويد؛ كتاب خدا و خاندانم. هشدار! آيا رساندم؟ پروردگارا گواه باش!.
چهار- اى مردم! خداى همه شما يكى و پدر همه شما يكى است. همه شما از نسل آدم و آدم از خاك است. «گرامىترين شما در پيشگاه خداوند باتقوىترين شماست» (1)هيچ عربى، بر عجم برترى ندارد، مگر به تقوا. هشدار! آيا رساندم؟ حاضران پاسخ دادند: آرى. حضرت فرمود: پس اين پيام را حاضران به غائبان برسانند ... (2).
در بعضى از منابع اين بخشها نيز آمده است:
پنج- اى مردم! خداوند در پرتو اسلام، افتخارات دوران جاهليت و مباهات به وسيله نسبها را از ميان شما برداشت. همگى از آدم و آدم از گل، آفريده شده است. بهترين مردم، كسى است كه بنده پرهيزگار باشد. عرب بودن، جز ذات شما نيست، بلكه تنها زبانى گوياست و هر كس در انجام وظيفه خود كوتاهى كند، افتخارات پدرى، او را به جايى نمىرساند و كمبود عمل او را جبران نمىكند.
شش- همه مردم از زمان حضرت آدم تا حالا، مانند دانههاى شانه، مساوى و برابرند و عرب بر عجم و سرخ بر سياه برترى ندارند. ملاك فضيلت، تقوا و پرهيزگارى است.
هفت- مسلمان، برادر مسلمان است ومسلمانان برادر يكديگرند و در برابر بيگانگان، حكم يك دست را دارند. خون هر يك با ديگرى، برابر است. كوچكترين آنها ازطرف مسلمين مىتوانند تعهد نمايند. (3)
در حاشيه خطبه سياسى و تاريخى رسول خدا(ص)
يك- چنانكه اشاره شد اين سخنرانى رسول خدا(ص) در جمع هزاران نفر ايراد شد و صداى حضرت به آن همه جمعيت نمىرسيد و امكانات صوتى امروز هم در آن روزگار نبود. در آن زمان، براى رساندن صداى سخنران به مردم، تنها اين راه وجود داشت كه كسى كه صدايى رسا داشت عبارتها را بند، بند با صداى بلند براى مردم
تكرار كند. به همين جهت، رسول خدا(ص) به ربيعة بن امية بن خلف كه جوانى نورس بود و صدايى رسا داشت، دستور داد تا اين كار را انجام دهد. (1)
دو- حضرت براى سخنرانى، در ميان اين جمع بسيار، نياز به منبر داشت تا مردم حضرت را ببينند و صداى او را بشنوند. به همين جهت، ايشان در حالى كه سوار بر شتر خود بود، به ايراد خطبه پرداخت. (2)
سه- شگفتتر از همه اين بود كه هرگاه پيامبر اكرم(ص) از جملهاى فارغ مىشد، اقرار مىگرفت كه آيا شنيديد آنچه را كه گفتم؟! و آيا رساندم؟ همين كه مردم اقرار مىكردند. حضرت مىفرمود: «خدايا شاهد باش»، سپس به بيان مطلبى ديگر مىپرداخت.
چهار- خطبه تاريخى رسول خدا(ص) در عرفات كه داراى 10 تا 14 ماده بوده است، به طور مستقيم و غير مستقيم درباره حفظ حقوق بشر و امنيت جهان مىباشد و عجيب است كه در هيچ يك از مادهها از نماز، روزه، خمس و زكات سخنى به ميان نيامده، بلكه آنچه بيان شده است، همه در رابطه با سعادت عمومى جهان بشريت و امنيت جامعه و حفظ حقوق انسانهاست، زيرا در سايه امنيت است كه مىتوان فرايض الهى را اقامه نمود. (3)
پنج- اين خطبه تاريخى، در اكثر منابع روايى و تاريخى اهل سنت، با اندك تفاوتى نيز ذكر شده است. در اين زمينه، مىتوان از كتب: كنز العمال (4)، دلايل النبوة (5)، تاريخ الطبرى (6)، سيره ابن هشام (7)، سنن ابن ماجه (8)، الجامع الصحيح ترمذى (9)، صحيح بخارى (10)و طبقات ابن سعد (11)نام برد.
1) السيرة النبوية، عبدالملك بن هشام، ج 4، ص 252.
2) سنن الترمذي، ج 5، ص 662.
3) ابعاد گوناگون حج، ص 218؛ صهباي حج، صص 474- 479.
4) كنز العمال، ج 5، صص 126- 132.
5) دلايل النبوة، احمد بن حسين البيهقي، ج 5، صص 442- 436.
6) تاريخ الطبري، ج 2، صص 402- 403.
7) سيره ابن هشام، ج 4، صص 250- 252.
8) سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد القزويني، صص 703 و 709.
9) سنن الترمذي، ج 5، ص 662.
10) . صحيح البخاري، ج 3، صص 6- 7.
11) . طبقات الكبري، ج 2، صص 167- 172 و 180- 181
رسول گرامى اسلام(ص) در تبيين بعد سياسى حج، به بيان و گفتار اكتفا نمىكرد. گاهى به طور صريح و گاهى به نحو اشاره مىرساند كه جزئىترين اعمال حج، از بعد سياسى دور نيست. تا آنجا كه براى مقابله با توطئه مشركان در سعى صفا و مروه، در نقطه خاصّى به مشى و راه رفتن خود سرعت بخشيد تا از اين طريق، شايعه مشركان را كه مهاجرين و ياران پيامبر خدا(ص) در اثر بدى آب و هواى مدينه، ضعيف و ناتوان شدهاند، تكذيب كند و قدرت و توان بدنى و جسمى خود را در معرض نمايش گذارند.
از اين رو، رسول خدا(ص) در عمره قضا، هم در طواف و هم در سعى، دستور داد كه به سرعت و با حالت دويدن طواف و سعى كنند تا قدرت و قوت خود را در برابر مشركان نشان دهند. (1)
چنانكه نقل شده است: پيامبر خدا(ص) روى همان شترى كه قرار داشت، خانه خدا را طواف كرد و به يارانش فرمود:
اكشِفُوا عَنِ المَناكِبِ وَ اسعَوا فِي الطَّوافِ لِيَري المُشرِكُونَ جَلدَهُم وَ قُوَّتَهُم. (2)
هنگام طواف، شانههاى خود را عريان كنيد و به گونهاى طواف كنيد تا مشركان، بازوان قوى و پرتوان آنها را بنگرند.
وقتى صداى «لبيك اللّهم لبيك» پيامبر(ص) و يارانش در فضاى كعبه، طنين انداز مىشد، رعب و ترسى مخصوص، در دل مشركان به وجود مىآمد. (3)
رسول خدا(ص) در نماز طواف، در ركعت اوّل، سوره توحيد و در ركعت دوّم سوره كافرون را تلاوت مىكرد. اين امر، نشان دهنده اعلان اتّحاد و برادرى، ميان مسلمانان و برائت و بيزارى از كافران و مشركان بود. (4)از طرفى، مفاهيم عالى اين دو سوره مباركه، ابعاد وسيعى از خدا شناسى و مبارزه با كفر و كافران را در بر دارد و هر نوع، انديشه غير
توحيدى و يا پيوستن به اردوگاه كفر و بى دينى را به طور قاطع و صريح رد و منع مىكند. (1)
امامان معصوم(ع) در هر سالى كه به حج، مشرّف مىشدند مراسم حج را تنها به عنوان يك عبادت خشك و بىروح انجام نمىدادند، بلكه در كنار مراسم حج، با تكيه بر بعد سياسى آن، بر ضدّ طاغوت عصرشان قيام مىكردند و از بتهاى زمان خود، برائت مىجستند و مردم را نيز، به اين امر تشويق مىنمودند.
امام حسين(ع) در سال 58 ه. ق، در مراسم حج شركت فرمود. در اين مراسم، فرزندان هاشم و شخصيتهاى بزرگ و علاقهمندان آنان و حتّى گروهى از انصار و شيعيان را كه حدود دو هزار نفر بودند در سرزمين منا گرد آورد. در اين موقع، فرزند پيامبر، در حالى كه صحابه و فرزندانشان سراپا گوش بودند، سخنان پر شورى را در جمع آنان ايراد فرمود:
امّا بَعد فَانَّ هذَا الطّاغِيَة قَد صَنَعَ بِنا قَد عَلِمتُم وَ رَأَيتُم وَ شَهِدتُم وَ بَلَغَكُم وَ انّي اريدُ ان اسئَلُكُم عَن اشياءٍ فَان صَدَقتُ فَصَدِّقُوني وَ ان كَذِبتُ فَكَذِّبُوني، اسمَعُوا مَقالَتي وَ اكتُمُوا قَولي ثُمَّ ارجِعوا الي امصارِكُم وَ قَبائِلِكُم مَن امِنتُم وَ وَثَقتُم بِه فَادعُوهُم الي ما تَعلَمونَ فَانّي اخافُ ان يَندَرِسَ هذَا الحَقُّ وَ يَذهَبَ وَ اللهُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَو كَرِهَ الكافِرُونَ ... (2)
پس از ستايش خدا و درود بر پيامبر او، اى مردم! بدانيد كه اين طغيانگر [معاويه] همانطورى كه مىدانيد و ديدهايد و به شما رسيده است چه كارهاى بدى درباره ما انجام داد، من از شما امورى را سؤال مىكنم كه اگر راست مىگويم، مرا تصديق كنيد و اگر دروغ مىگويم سخن مرا تكذيب كنيد. هم اكنون سخن مرا بشنويد و آن را در دل پنهان داريد، سپس به بلاد و اوطان و ميان قبايل خود بازگرديد، هر فردى را كه امين مىشماريد و به او اعتماد داريد او را به آنچه مىدانيد [به وظيفه شرعى] دعوت كنيد. من مىترسم كه آيين حقّ
فرسوده گردد و محو شود. هر چند خداوند تمامكننده نور خود است.
آنگاه امام حسين(ع) بخشى از آياتى را كه در حقّ خاندان پيامبر(ص) نازل شده بود، تلاوت مىكرد و به مردم سوگند داد كه در بازگشت به بلاد(و شهرهاى) خود، سخنان او را به آن گروه از مردم كه اعتماد دارند، برسانند. سپس از كرسى خطابه، پايين آمد و مردم متفرق شدند. (1)
بدين ترتيب، امام حسين(ع) با اين سخنان پر شور، ازطاغوت عصرخود، برائت و بيزارى جست و حج را با بعد سياسى آن، كه برائت از مشركان و حاكمان زورگو و فاسد بود، توأم ساخت و حج را از عبادت خشك و بىروح خارج كرد و از اجتماع عظميم و با شكوهى كه در سرزمين مناجمع شده بودند، كمال بهرهبردارى را نمود.
با توجه، به مباحث گذشته، در يك جمعبندى مىتوان گفت، بدون ترديد، برائت از مشركين هيچ محدوديتى از نظر زمان و مكان ندارد و بر همه واجب است كه در هر زمان و در هر مكان كه ضرورت داشته باشد، برائت خود را به صورت انفرادى و اجتماعى از مشركين اعلام نمايند.
البته در صورتى كه رهبر و ولى امر مسلمين، زمان و مكان و شكل خاصى را براى انجام اين امر و فريضه مهم اسلامى تعيين كند، اطاعت از رهبر و ولى امر، نيز واجب مىگردد.
اما مسئله مهم اين است كه كدام مكان و زمان براى اظهار برائت عمومى مسلمانان جهان از مشركان، مناسبتر و ثمر بخشتر است؟ با توجّه به روش و شيوه رسول خدا(ص) و نيز امامان معصوم(ع) مىتوان گفت كه سرزمين وحى و خانه توحيد، شايستهترين مكان، و موسم حج، بهترين زمان براى ابراز برائت مسلمانان جهان از شرك و مشركان(و قدرتهاى زورگو و متجاوز) است. چنانكه امام خمينى(ره) در اين باره مىفرمايد:
كدام خانهاى سزاوارتر از كعبه و خانه امن و طهارت ناس(مردم) است كه در آن به هر چه تجاوز و ستم و استثمار و بردگى و يا دون صفتى و نامردمى است، عملًا و قولًا پشت شود و در تجديد ميثاق(أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ) بت آلههها و(أَرْبابٌ
1) آيين وهّابيت، ص 368؛ جلوههاي حج در قرآن، ص 238- 239.
مُتَفَرِّقُونَ) شكسته شود و خاطره مهمترين و بزرگترين حركت سياسى پيامبر(ص) در(وَ أَذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأَكْبَرِ)(توبه: 1) زنده بماند و تكرار شود. چرا كه سنّت پيامبر(ص) و اعلام برائت كهنه شدنى نيست، و نبايد تنها اعلان برائت به ايام و مراسم حج منحصر شود، كه بايد مسلمانان، فضاى سراسر عالم را از محبّت و عشق به ذات حق و نفرت و بغض عملى نسبت به دشمنان خدا لبريز كنند ... و چه بسا جاهلان متنسّك (1)بگويند كه قداست خانه حق و كعبه معظّمه را به شعار و تظاهرات و راهپيمايى و اعلان برائت نبايد شكست و حج، جاى عبادت و ذكر است، نه ميدان صف آرايى و رزم. و نيز چه بسا عالمان متهتّك (2)القا كنند كه مبارزه و برائت و جنگ و ستيز، كار دنيا داران و دنيا طلبان بوده است و ورود در مسايل سياسى آن هم در ايام حج، دون شأن روحانيون و علما مىباشد كه خود اين القائات نيز از سياستهاى مخفى و تحريكات جهانخواران به شمار مىرود. (3)
فصل اول: آداب شايسته پيش از سفر حج
فصل دوم: آداب شايسته در سفر حج
فصل سوم: آداب شايسته پس از حج
حج، از مهمترين و بزرگترين عبادات الهى است كه همه ساله، دهها هزار انسان مسلمان و دلباخته حريم كبريايى، از شهر و ديار خود به سوى سرزمين حج حركت مىكنند تا با انجام عمره و حج، يكى از شكوهمندترين عبادات دينى را انجام دهند.
بدون شك، زائران خانه خدا، نسبت به انجام اين فريضه بزرگ الهى، شئون(حالات) متفاوت و گوناگونى دارند و هر يك به ميزان آگاهى و شناخت خويش از آن بهره مىگيرند. تعدادى از حجاج، در پايان اين عمل، قلب خود را از عشق و محبّت خدا لبريز نموده و پيروزمندانه، با حجى مقبول، شادمان و مسرور به شهر و ديار خود باز مىگردند. گروهى نيز همچون انسان فرو رفته در خواب، به ناگاه از جا پريده، همه چيز را خاتمه يافته مىبينند و پس از سفر حج، به يكباره از خواب غفلت بيدار مىشوند و از اينكه فرصتهاى گرانبها و ارزشمندى را به آسانى از دست دادهاند، در حسرت و اندوه عميقى به سرمى برند. در حالى كه عمرى در آرزوى زيارت خانه خدا و مرقد مطهر رسول اكرم(ص) و ائمّه بقيع بودند و هر روز و شب از خدا مىخواستهاند كه: «اللّهُمَّ ارزُقني حَجَّ بَيتِكَ الحَرامِ في عامي هذا وَ في كُلِّ عامٍ ... وَ زيارَةَ قَبرِ نَبِيّكَ ...». (1)
اين گروه كه دعاى آنان براى سفر حج به اجابت رسيده بود، به جاى بهرهگيرى از اين سفر الهى، چند روزى را در بازار مكه و مدينه گردش كردهاند (2)، اما اينك با پايان
ى
افتن مناسك حج، مشاهده مىكنند كه آن همه فرصتهاى گرانبها ديگر به آسانى برايشان قابل جبران نخواهد بود.
ازاين رو، با توجّه به جايگاه والاى حج، درمكتب اسلام و نقش مهم و سازنده آن در زندگى زائران خانه خدا، به ويژه حجگزاران واقعى، حضور مؤثّر و سرنوشتساز، در كنگره عظيم جهانى حج، و انجام مناسك آن، آداب ويژهاى دارد كه برخى از آنها را تحت عنوان «آداب حج» در سه بخش ذكر مىكنيم:
حضرت على(ع) در اين باره مىفرمايد:
اذَا ارَدتُمُ الحَجَّ فَتَقَدَّموا في شِراءِ الحَوائِجِ بِبَعضِ ما يُقَوّيكُم عَلَي السَّفَرِ فَانَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ:(وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً). (1)
هرگاه خواستيد به حج برويد، ابتدا، آنچه كه شما را در سفر تقويت مىكند، خريدارى كنيد، چراكه خداى سبحان مىفرمايد: «اگر آنها اراده داشتند كه خارج شوند، وسيلهاى براى آن فراهم مىكردند».
امام صادق(ع) در حديثى به عيسى بن ابى منصور فرمود:
يا عيسي! انّي احِبُّ ان يَراكَ اللهُ عَزَّوَجَلّ فيما بَينَ الحَجِّ الَي الحَجِّ وَ انتَ تَتَهَيَّاءُ لِلحَجّ. (2)
اى عيسى! دوست دارم كه خداوند تو را در فاصله دو حج، در حال آماده شدن، براى حج ببيند.
آن حضرت در روايتى ديگر، درباره آمادگى براى انجام حج و يارى خداوند مىفرمايد:
لَو انَّ احَدَكُم اذا رَبحَ الرِّبحَ اخَذَ مِنهُ الشَّيءَ فَعَزَلَهَ فَقَالَ: هذا لِلحَجِّ وَ اذا رَبِحَ اخَذَ مِنهُ وَ قَالَ: هذا لِلحَجّ، جاءَ ابّانُ الحَجِّ وَ قَدِ اجتَمَعَت لَهُ نَفَقَةٌ عَزَمَ اللهَ فَخَرَجَ وَلكِن احَدكُم يَربَحُ الرِّبحَ فَينفِقُهُ فَاذا جاءَ ابّانُ الحَجِّ ارادَ ان يُخْرِجَ ذلِكَ
مِن رَأسِ مالِهِ فَيَشُقُّ عَلَيه. (1)
هرگاه يكى ازشما از سودى كه مىبرد، چيزى برداشته و كنار بگذارد و بگويد «اين براى حج» باز اگر سودى برد، مقدارى كنار گذاشته و بگويد «اين براى حج» موسم حج كه فرارسد نزد او خرجى سفر، فراهم باشد خدا هم براى او، حج مقدّر مىكند و او به حج مىرود، ولى برخى از شما، سودى به دست آورده، خرج مىكند، هنگام حج كه مىرسد، مىخواهد هزينه سفر را از سرمايه بردارد، در نتيجه برايش، دشوار مىآيد.
سفر حج و زيارت خانه خدا، سفرى معنوى و الهى است و راهيان حرم كبريايى و زائران خانه خدا، پيش از چنين سفرى، بايد براى راهيابى و حضور در اين مكان مقدس خود را آماده نموده، رنگ خدايى به خود بگيرند و زنگارهاى گناه ونافرمانى را از جان و دل بزدايند تا زمينه را براى پذيرش خود در پيشگاه حضرت حق، فراهم سازند و گذشته سياه و زندگى آلوده به گناه خود را با آب توبه بشويند.
امام صادق(ع) در اين باره فرموده است:
اذَا ارَدتَ الحَجَّ ... ثُمَّ اغتَسِلَ بِماءِ التَّوبَةِ الخالِصَةِ مِنَ الذُّنُوبِ وَالبِس كَسوَةَ الصِّدقِ وَالصَّفا وَالخُضُوعِ وَالخُشُوع. (2)
هرگاه قصد حج كردى، با آب توبه خالص، گناهانت را بشوى و لباس راستى و پاكى و خضوع و خشوع [فروتنى] را بر تن كن.
خداوند متعال، نيز در موارد زيادى، با صيغه امر، به توبه كردن فرمان مىدهد، چنانكه در اين باره فرموده است:(تُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)؛ «و همگى به سوى خدا بازگرديد اى مؤمنان، تا رستگار شويد».(نور: 31)
در جاى ديگرى مىفرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ ...)(تحريم: 8)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد به سوى خدا توبه كنيد، توبهاى خالص، اميد است [با اين كار] پروردگارتان، گناهانتان را ببخشد.
رسول گرامى اسلام(ص) با اذعان به اين حقيقت كه انسانها در معرض خطا هستند، مىفرمايند:
كُلُّ بَني آدم خَطاء وَ خَيرُ الخَطّائينَ التَّوّابون. (1)
تمامى فرزندان آدم در معرض خطا هستند و بهترين خطاكاران، كسانى هستند كه توبه كنند.
توبه، همان رجوع و «بازگشتن» (2)و «دست باز داشتن و پشيمانى از گناه» است (3)، در واقع، نخستين و مهمترين گام براى جبران گناهان خواهد بود. چنانكه امام سجاد(ع) مىفرمايد:
اللّهُمَّ ان كانَ النَدَمُ تَوبَةً الَيكَ فَانَا اندَمُ النّادِمينَ، وَ ان يّكُنِ التّركُ لِمَعصيَتِكَ انابَةً فَانَا اوّلُ المُنيبين وَ ان يَكُنِ الاستغفارُ حِطَّةً لِلذّنوبِ فَانّي لَكَ مِنَ المُستَغفرينَ. (4)
بار خدايا! اگر پشيمانى از گناه، توبه است. من پشيمانترين پشيمانهايم و اگر به جا نياوردن گناه تو، توبه و بازگشت به سوى توست، پس من نخستين توبهكنندگانم، و اگر درخواست آمرزش، سبب ريختن گناهان است پس من، به درگاه تو، از درخواستكنندگان آمرزشم.
توبه حقيقى، مراحلى دارد، بدين معنا كه گناهكار، ابتدا بايد پشيمان شود و سپس گناه را ترك كند و بعد از آن تصميم بگيرد كه خود را به معاصى آلوده نكند. اگر مالى از ديگران بر ذمه اوست، آن را به صاحبان اصلىاش برگرداند و اگر صاحبان اصلى آن
را نمىشناسد، به امام مسلمين و مرجع دينى زمان خود بسپارد و اگر خداى نخواسته، آبروى كسى را برده و غيبت كرده، از آنان حلاليت طلب نمايد.
چنانچه، دسترسى به آنان ندارد تصميم بگيرد در اولين فرصت ممكن، آنان را يافته، عذرخواهى كند و در صورتى كه امكان دستيابى به آنان وجود ندارد، از خداوند طلب مغفرت كند و براى صاحبان حق، دعا نمايد و اگر حقّى الهى به گردن دارد، مثلًا نمازى نخوانده يا روزهاى نگرفته، آن را جبران كند و تدارك نمايد. در نتيجه، طبق فرمايش امام صادق(ع) پس از آنكه با آب توبه خالص، گناهان خود را شستوشو داد (1)، آماده راهيابى به درگاه ربوبى شود. (2)
وصيت در همه حال، از سنّتهاى دينى است و به ويژه پيش از سفر به خصوص، قبل از عزيمت به حج، امر بسيار مطلوب و پسنديدهاى به شمار مىآيد و در آيات و روايات نيز بر آن، تأكيد و سفارش شده است و در زمره آداب حج، شمرده مىشود.
از جمله آياتى كه درباره وصيت، تأكيد كرده، اين آيه شريفه است كه خداوند مىفرمايد:
(كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ)(بقره: 180)
بر شما نوشته شده هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر چيز خوبى [مالى] از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان به طور شايسته وصيت كند. اين حقّى است بر پرهيزگاران.
از اين جمله كه خداوند فرموده است:(إِذا حَضَرَ أَحَدَكمُ الْمَوْتُ)؛ «وقت رسيدن مرگ وصيت كنيد»، نبايد چنين استفاده كرد كه فقط بايد به هنگام فرا رسيدن مرگ وصيت كنيد و در زمانهاى ديگر نمىشود وصيت كرد، بلكه مىتوان اين نكته را برداشت نمود كه زمان مرگ، آخرين فرصت براى وصيت است. از اين رو، در روايات
بر اصل وصيت و نيز آماده بودن وصيت نامه در هر زمان، تأكيد فراوان شده است.
چنانكه رسول خدا(ص) مىفرمايد: «الوَصِيَّةُ حَقٌّ عَلي كُلِّ مُسلِمٍ» (1)«وصيت كردن بر هر مسلمان حق [واجب] است».
آن حضرت در جاى ديگرى نيز فرموده است:
لَيسَ يَنبَغي لِلمُسلِمِ ان يَبيتَ لَيلَتَينِ الا وَ وَصيَّتُةُ مَكتُوبَةٌ عِندَ رَأسِهِ. (2)
براى مسلمانى سزاوار [شايسته] نيست كه دو شب را پشت سر بگذراند، مگر آنكه وصيت او در زير سرش، نوشته شده باشد.
همچنين امام صادق(ع) مىفرمايد:
مَن مَاتَ بِغَيرِ وَصيَّةٍ ماتَ ميتَةً جاهِليَّة. (3)
كسى كه بدون وصيت بميرد، به مرگ جاهليت مرده است.
با توجه به اينكه مسافرت، هميشه با خطرهاى فراوان همراه بوده و در مواردى خسارات مالى و تلفات جانى نيز در پى داشته است؛ زيرا در گذشته، راههاى طولانى و ناهموار، دزدان مسلح، نبودن امكانات غذايى و بهداشتى و ناامن بودن راهها، سبب مىشد تا تعدادى از مسافران، جان خود را از دست داده، مظلومانه در گوشهاى به خاك سپرده شوند. در عصر كنونى نيز كه امكانات فراوانى، براى مسافران فراهم شده است باز، خطرهاى فراوانى، جان انسانها را تهديد مىكند و آنان در زمين و آسمان، امنيت لازم را ندارند. گاهى، هواپيماهاى مسافربرى، بر اثر نقص فنّى، سقوط مىكند و صدها نفر كشته مىشوند و زمانى، برخورد و تصادف وسايل نقليه، جان سرنشينان بىگناهش را مىگيرد. بنابراين، هيچ كس نمىتواند آيندهاش را پيشبينى كرده، از بازگشت سالم خود، اطمينان داشته باشد. از اين رو، نوشتن وصيت(وصيت كردن) براى هر انسان مسلمان، به ويژه، زائران خانه خدا امرى لازم و ضرورى است تا وارثان آنها دچار مشكل نشده، تكليفشان را بدانند.
امام صادق(ع) مىفرمايد: «مَن رَكِبَ راحِلَةً فَليُوصِ» (4)«كسى كه بر مركبى،
سوار مىشود بايد وصيت كند».
يكى از آداب مهم حج، اين است كه زائران خانه خدا، با نيت خالص و كسب رضاى خداى متعال آماده سفر حج شوند تا بتوانند با روحى پاك در سرزمين وحى، گام نهند، زيرا آنان كه دل به غير حق بسپارند، به قرب الهى راه پيدا نمىكنند. خداوند متعال، بر ضرورت اخلاص در عبادات تأكيد كرده، مىفرمايد:
(وَ ما أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ)(بينه: 4)
به آنها دستور داده نشده بود، جز اينكه خدا را بپرستند، در حالى كه دين خود را براى او خالص كنند.
از سوى ديگر، خداوند پيش از آنكه به اعمالانسانها بنگرد به نيتهاى آنان نظر مىكند. رسول خدا(ص) در اين باره فرمود: «انَّمَا الاعمالُ بِالنّيّات» (1)«عملها بر اساس نيتها است».
بدين ترتيب، اخلاص، شرط اساسى در تمام عبادات است و هر كسى عبادتى را براى خودنمايى و ريا و يا دستيابى به امور مادى و دنيوى انجام دهد، كارى بيهوده كرده است و از آن بهرهاى نخواهد گرفت.
امام صادق(ع) در حديثى مىفرمايد:
اذَا ارَدتَ الحَجَّ، فَجرِّد قَلبَكَ للهِ عَزَّوَجَلَّ مِن قَبلِ عَزمِكَ مِن كُلِّ شاغِلٍ وَ حُجبِ حاجِبٍ وَ فَوِّض امورَكَ كُلّها الي خالِقِك ... (2)
هرگاه كه خواستى حج به جاى آورى، قلب خود را پيش از شروع كردن در عمل، متوجّه پروردگار خود كن و آن را از هرگونه، اشتغال فكرى و هر گونه حجاب و مانع بازدارنده(خلوص) پاك گردان و همه امور را به خالق خويش واگذار كن.
اخلاص در عمل حج و انجام آن به منظور اطاعت از خداوند متعال و تقرّب به ذات
اقدس الهى، آنچنان اهمّيت دارد كه امام صادق(ع) در حديثى، زائران خانه خدا را به دو گروه تقسيم مىكند و مىفرمايد:
الحَجُّ حَجّانِ: حَجُّ لله وَ حَجُّ لِلنّاس، فَمَن حَجَّ للهِ كانَ ثَوابُهُ عَلَي اللهِ الجَنَّةَ وَ مَن حَجَّ لِلنّاسِ، كانَ ثَوابُهُ عَلَي النّاسِ يَومَ القيامَةِ. (1)
حج، دو گونه است: حج براى رضاى خدا و حج براى جلب نظر مردم. پس هر كس براى خدا حج انجام دهد پاداش او از جانب خدا، بهشت است و هر كس براى مردم، حج گزارد، روز قيامت بايد پاداش خود را از مردم بگيرد.
با توجه به نيت خالصانه(اخلاص در نيت) و پاداش معنوى آن است كه امامصادق(ع) در بيانى ديگر فرمود:
مَن حَجَّ يُريدُ بِهِ اللهَ وَ لايُريدُ بِهِ رِيائاً وَلا سُمعَةً، غَفَرَ اللهُ لَهُ البَتَّةَ. (2)
هر كسى كه خداجويانه، حج گزارد و براى خودنمايى و شنيدن مردم نباشد، بىگمان خدا او را مىبخشد.
رسول خدا(ص) در يك تقسيمبندى، به عنوان نشانههاى مردم آخر زمان، حجاج امّت خود را سه دسته كرده، مىفرمايد:
يَأتي عَلَي النّاسِ زَمانٌ يَكونُ فيه حَجُّ المُلوكِ نُزهَةً وَ حَجُّ الاغنياء تِجارَةً وَ حَجُّ المَساكينِ مَسألَةً. (3)
زمانى بر مردم خواهدآمدكه حج زمامداران، تفريح، حج ثروتمندان، تجارت و حج فقيران، درخواست است.
انس بن مالك روايت كرده است كه:
حَجَّ النَّبيُّ(ص) عَلي رَحلِ رَثٍّ وَ قَطيفَةٍ تُساوي اربَعَة دَراهِم او لا تُساوي، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ حَجَّةً لا رِياءَ لَها وَ لا سُمعَة. (4)
پيامبر خدا(ص) با وسايل كهنه و قطيفهاى كه به چهار درهم مىارزيد و يا به آن
هم نمىارزيد، حج انجام داد؛ سپس فرمود: خدايا! حجى است كه در آن ريا و سمعه نيست.
بدين ترتيب، خلوص نيت، پاكى قلب و جان از ريا و خودنمايى و مردمزدگى و دورى از هواهاى نفسانى و عدم آلودگى به امور مادّى از آداب مهم و شرط اساسى معنوى حج مىباشد.
شتاب در تدارك امور و انجام برنامههاى سفر حج، يكى از آداب حج است كه زائران خانه خدا و مشتاقان وصول بارگاه ربوبى، بايد آن را در نظر داشته باشند. چه بسا، در مواردى ممكن است حوادث و گرفتارىهاى سياسى، اجتماعى، فردى و خانوادگى باعث گردد كه سعادت توفيق زيارت خانه خدا از آنان سلب گردد.
در حديثى از رسول خدا(ص) در اين باره روايت شده است:
مَن ارادَ الحَجّ فَليَتَعَجَّل فَانَه قَد يَمرِضُ المَريضُ وَ تَضِلُّ الضّالَةُ وَ تَعرِضُ الحاجَةُ. (1)
هر كس اراده حج كردن دارد، بايد عجله كند، چون شايد بيمار شود و راه را گم كند و يا كارى پيش آيد.
آن حضر ت در حديثى ديگر مىفرمايد:
عَجِّلوُا الخُروج الي مَكة، فَانَّ احدَكم لايَدري ما يَعرِضُ لَهُ مِن مَرَضٍ او حاجَةٍ. (2)
در رفتن [خروج] به سوى مكّه، عجله كنيد، همانا كسى از شما نمىداند كه چه برايش پيش مىآيد، بيمارى و يا كارى.
يكى از آداب مهم سفر حج، تهيه زاد و توشه حلال است. شخص حجگزار، بايد از بهترين و پاكترين مال، براى خود زاد و توشه تهيه نمايد. رسول خدا(ص) در حديثى
درباره نقش مستقيم زاد و توشه حلال، در پذيرش حج فرمود:
مَن تَجَهَّزَ وَ في جِهازِهِ عَلَمُ حَرامٍ لَم يَقبَلِ اللهُ مِنهُ الحَجّ. (1)
هر كس خود را براى سفر حج، آماده سازد و در وسايل او [حتى] پرچم حرامى باشد، خداوند حج او را نمىپذيرد.
رسول خدا(ص) در حديثى ديگر مىفرمايد:
هر گاه كسى با خرج پاك و حلال، براى حج بيرون شود و پا در ركاب نهد و بگويد: «لبيّك اللهم لبيّك» منادى از آسمان او را ندا دهد: «لبيّك و سعديك» توشهات حلال، و مركبت حلال و حج تو پذيرفته است و بدون گناهى. اما اگر با خرجى ناپاك(حرام) بيرون رود و پا در ركاب نهد و بگويد: «لبيّك» منادى از آسمان ندايش دهد: «لا لبيّك و لاسعديك» رهتوشهات حرام و خرجىات حرام است و حج تو گناهآلود و غير مقبول است. (2)
امام صادق(ع) نيز درباره تأثير مستقيم و اساسى زاد و توشه، در پذيرش و عدم پذيرش حج، مىفرمايد:
اذَا اكتَسَبَ الرَّجُل مالًا مِن غَيرِ حِلِّه، ثُمَّ حَجَّ، فَلَبّي، نُودِيَ: لا لَبَيّكَ وَ لا سَعدَيك وَ ان كانَ مِن حِلّه فلبّي، نُودِيَ: لَبيَك و سَعدَيك. (3)
هرگاه كسى از راه غير حلال، مالى به دست آورد و سپس به حج مشرف شود و لبيك بگويد، ندا مىرسد كه نه لبيك و نه سعديك! و اگر از راه حلال باشد ندا مىرسد، لبّيك و سعديك.
امام باقر(ع) درباره آثار وضعى سوء مال حرام و صرف آن در راه عبادت و كارهاى خير و تعهّدهاى اجتماعى فرموده است:
انَّ الرَّجُلَ اذا اصابَ مالًا مِن حَرامٍ لَم يُقبَل مِنهُ حَجٌّ وَ لا عُمرَةٌ وَ لاصِلَةُ رَحِمٍ حَتّي انّهُ يُفسِدُ فيهِ الفَرج. (4)
اگر كسى، به مال حرامى دست يابد و آن را در راه حج و عمره و صله رحم خرج كند، اين اعمال او قبول نخواهد شد و حتّى اگر كابين ازدواج قرار دهد [موجب فساد نكاح مىشود] و آن زن بر او حلال نخواهد بود.
امام موسى كاظم(ع) درباره اهمّيت زاد و توشه حلال در انجام و پذيرش حج، اين چنين مىفرمايد:
انّا اهلُ بَيتٍ حَجُّ صَرورتنا و مُهور نِسائِنا و اكفانِنا مِن طُهورِ أموالِنا. (1)
ما اهل بيتى هستيم كه اوّلين حج خاندان ما و مهريه زنان و كفنهاى ما از دارايى و اموال پاكيزه ماست.
حجگزاردن با نيت خالص و زاد و توشه حلال، به اندازهاى اهميت دارد كه خداوند چنين حجگزارانى را در ملكوت اعلا قرار داده و در روز قيامت، آنان را با پيامبران و صدّيقين محشور مىكند.
چنانكه امام صادق(ع) در روايتى فرموده است: «حضرت موسى(ع) پس از انجام حج از جبرئيل سؤال كرد: «پاداش كسى كه با نيت خالص و مال حلال حج كند چيست؟» جبرئيل جواب آن را از جانب خداوند متعال آورد و خداوند فرمود:
مَن حَجَّ هذَا البَيتَ بنيَّةٍ صادِقَةٍ وَ نَفَقَةٍ طَيِّبَةٍ اجعَلهُ في الرَّفيقِ الاعلي مَعَ النَّبيّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَداءِ والصّالِحينَ وَ حَسُنَ اولئكَ رَفيقاً. (2)
هر كس، حج اين خانه را با نيت خالص و صادقانه و با پول حلال انجام دهد، او را در ملكوت اعلا قرار مىدهم و روز قيامت او را با پيامبران و صدّيقين و شهدا و صالحين، همنشين مىگردانم و آنان، دوستان و همنشينان خوبى مىباشند.
از اين رو، لازم است كه زائر خانه خدا، زاد و توشه سفر الهى حج را از پاكترين مال خود تهيه كند؛ زيرا كسى كه غذا و پوشاك خود را از راه حرام، تهيه كرده و با حرام رشد يافته باشد، نبايد انتظار پذيرش حج را در پيشگاه خداوند
متعال داشته باشد.
امام صادق(ع) روش امام سجاد(ع) را در تهيه زاد و توشه سفر حج، در حديثى چنين بيان مىفرمايد:
كانَ عَليُ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلي(ع) اذا سَافَرَ الي مَكَّة لِلحَجِّ وَ العُمرَةِ، تَزَوَّدَ مِن اطيَبِ الزّادِ مِنَ اللَّوزِ وَالسُّكرِ وَ السَّويقِ المُحمَّضِ والمَحلّي. (1)
امام سجاد(ع) هر گاه قصد سفر، به سوى مكّه جهت انجام حج و عمره را داشت از پاكترين مال خود، از بادام، شكر و آرد [بسيار نرم و بو داده] و ترش و شيرين، برمىداشت [و تهيه مىكرد].
همچنين امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) روايت كرده است كه حضرت فرمود:
مِن شَرَفِ الرَّجُلِ ان يُطَيِّبَ زادَهُ اذا خَرَجَ في سَفَره. (2)
از شرف و بزرگى مرد، آن است كه هر گاه براى سفر بيرون شود زاد و توشه [خرجى] پاك و حلال بردارد.
از آنجايى كه زاد و توشه(مال و خرجى) حلال، نقشى اساسى و تعيينكننده در پذيرش اعمال صالح به ويژه عبادات انسانها دارد، خداوند متعال، طى دو خطاب جداگانه به پيامبران خود و مؤمنان، بر استفاده از نعمتهاى(روزىهاى) حلال و پاكيزه الهى تأكيد مىكند، آنجا كه فرموده است:
(يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ)(مؤمنون: 51)
اى پيامبران! از غذاهاى پاكيزه بخوريد و عمل صالح انجام دهيد كه من به آنچه انجام مىدهيد، آگاهم.
و نيز در جاى ديگر مىفرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ)(بقره: 172)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از نعمتهاى پاكيزهاى كه به شما روزى دادهايم
بخوريد و شكر خدا را به جا آوريد، اگر او را پرستش مىكنيد.
بدون شك، يكى از آداب مهم سفر حج، اين است كه حجگزار، زاد و توشهاى كافى، براى رفت و برگشت خود تهيه كند تا ضمن چشم نداشتن به مال ديگران، بتواند با خاطرى آرام، حج آبرومندانهاى به جا آورد.
تهيه زاد و توشه كافى، در سفر حج، از نظر اسلام مورد اهتمام ويژه قرار دارد؛
زيرا:
اوّلًا: در اين سفر، استطاعت مالى شرط است.
ثانياً: بر شخص حجگزار و زائر بيت الله، مهمان خدا اطلاق شده است. از اين رو، بايد امكانات و تشريفات سفر وى، از هر جهت آبرومندانه باشد. علاوه بر آن، يكى از فلسفههاى سفر حج، اين است كه افراد مستضعف از نظر مالى، از پرتو حجاج و زائران خانه خدا بهره مند گردند.
امام صادق(ع) زاد و توشه فراوان را در سفر، از نشانههاى مردانگى دانسته و مىفرمايد:
انَّ مِنَ الْمُرُوءَةِ فِي السَّفَرِ كَثرَةَ الزّادِ وَ طيبَه وَ بَذلَهُ لِمَن كانَ مَعَك. (1)
از نشانههاى جوانمردى و مردانگى در سفر، اين است كه زاد و توشه زياد و پاكيزه باشد و براى كسى كه با او همراه است بذل كند.
از اين رو، شايسته نيست كه شخص حاجى، بدون زاد و توشه كافى، يا گدامنشى از وطن و كشور خود، عازم زيارت خانه خدا شود، زيرا ممكن است موفّق به انجام اعمال و مناسك حج نگردد. از طرفى، چنين زائرى، بارى بر دوش ديگران است كه با عزّت يك انسان مسلمان، سازگارى ندارد، چه رسد به زائر خانه خدا.
خداوند متعال درباره تهيه زاد و توشه سفر مىفرمايد:
(ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ
1) وسايل الشيعه، ج 8، ص 310.
التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الأَلْبابِ)(بقره: 197)
آنچه از كارهاى نيك انجام دهيد، خدا آن را مىداند. و زاد و توشه تهيه كنيد كه بهترين زاد و توشه، پرهيزگارى است و از من بپرهيزيد اى خردمندان.
ابن عباس در شأن نزول اين آيه شريفه گفته است: «گروهى، بدون زاد و توشه، حج مىگزاردند، پس خداوند متعال اين آيه شريفه را نازل فرمود:(وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى)؛ «و توشه برگيريد و تهيه كنيد كه همانا بهترين توشه، تقواست».
عكرمه و مجاهد و ديگران، نيز گفتهاند:
گروهى از اعراب، بدون همراه داشتن غذا و مواد خوراكى لازم، به حج مىآمدند و مىگفتند ما توكّلكننده بر خدا هستيم. برخى نيز مىگفتند: چگونه ممكن است كه ما حج خانه خدا را انجام دهيم و او به ما غذا ندهد، و با اين فكر و روش، بارى بر دوش مردم مىشدند و غذاى آنان را ديگران تأمين مىكردند. خداوند متعال آيه شريفه:(وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى) را نازل كرد و آنها را از اين كار، منع فرمود. (1)
اينكه خداوند متعال، در اين آيه شريفه، پس از بيان برخى از احكام حج، به برداشتن زاد و توشه سفر دستور داده است، خود، دليلى محكم و حجتى روشن بر اين است كه اين سفر، غير از سفرهاى ديگر است و لازم است كه زاد و توشه شخص زائر، كامل باشد.
در روايات آمده است كه در سفر حج، توسعه در خرج و مصرف امرى مطلوب است.
چنانكه امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) در اين باره مىفرمايد:
ما مِن نَفَقَةٍ احَبُّ الَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِن نَفَقَةِ قَصدٍ وَ يُبغِضُ الاسرافَ الا في حَجّ او عُمرَةٍ فَرَحِمَ اللهُ مُؤمِناً كَسَبَ طَيِّباً وَ انفَقَ مِن قَصدٍ او قَدَّمَ فَضلًا. (2)
در نزد خداى سبحان، هيچ خرج و مصرفى محبوبتر از ميانه خرجى [و ميانهروى] نيست و خداوند از اسراف نفرت دارد، مگر در حج و عمره، پس
رحمت خداوند بر مؤمنى كه مال پاكيزه، به دست آورد و با ميانهروى خرج كند يا نيكى و احسانش را پيش فرستد.
همچنين از رسول خدا(ص) روايت شده است:
كُلُّ نَعيمٍ مَسئُولٌ عَنهُ صاحِبُهُ الا ما كانَ في غَزوٍ او حَجٍّ. (1)
از هر صاحب نعمتى، نسبت به آن نعمت سؤال خواهد شد [كه چگونه خرج كرده است] مگر آنچه، در جهاد و حج مصرف شود.
با توجه، به اهميت مصرف كردن در راه حج، امام صادق(ع) در روايتى فرموده است:
مَن انفَقَ دِرهماً فِي الحَجِّ كانَ خَيراً لَهُ مِن مِائَةِ الفِ دِرهَمٍ يُنفِقُها في حَقٍّ. (2)
كسى كه در راه حج، يك درهم خرج كند براى او از صد هزار درهم كه در راه ديگر [حق] خرج كند، بهتر است.
آن حضرت در حديثى ديگر نيز مىفرمايد:
انَّ دِرهماً فِي الحَجِّ افضَلُ مِن ألْفَيْ الفِ دِرهَمٍ فيما سَواهُ في سَبيلِ اللهِ عَزَّوَجَلّ. (3)
يك درهم در راه حج، بهتر از هزار هزار [يك ميليون] درهم در غير حج، در راه خداى عزّوجلّ است.
بدين ترتيب، از نظر روايات اسلامى، نه تنها شخص حجگزار، به تهيه زاد و توشهاى كافى و كامل، سفارش شده است، بلكه افزايش و توسعه دادن در آن نيز، موجب رضايت و خشنودى خداى متعال مىگردد. بهترين نمونه و الگو، در تهيه زاد و توشه و خرج و سفر حج، عمل رسول خدا(ص) در سفر حجة الوداع است كه آن حضرت يكصد شتر، براى قربانى با خود به منا آورد و همه آنها را در راه خدا ذبح نمود. (4)
يكى از امورى كه لازم است حجگزار، قبل از سفر انجام دهد، پرداختن دين و حقّ مردم است؛ زيرا نپرداختن حقوق ديگران از روى عمد، در حكم غصب كردن حقّ آنهاست، از اين رو، شخص بدهكارى كه قصد به جا آوردن حج را دارد، در قدم اوّل، بايد خود را از زير بار حقّ الناس رها و آزاد سازد.
«ابى تمامه» روايت كرده است خدمت امام نهم حضرت جواد الائمه(ع) شرفياب شدم و عرض كردم: مىخواهم در مكّه يا مدينه بمانم و مديون هستم، شما چه مىفرماييد؟ حضرت فرمود:
ارجِع فَأَدِّهِ الي مُؤَدّي دَينِك وَانظُر ان تَلقَي اللهَ عَزَّوَجلَّ وَ لَيسَ عَليكَ دَينٌ، انَّ المُؤمِنَ لا يَخوُن. (1)
نزد طلبكار خود برگرد و بدهى خود را ادا كن و مواظب باش، خدا را در حالى ملاقات كنى كه مديون نباشى، همانا مؤمن خيانت نمىكند.
«عبدالرحمن بن سيابه» در روايتى مىگويد: چون پدرم وفات نمود، مردى از دوستان او نزد من آمد و پس از تسليت، گفت: «آيا پدرت براى شما مالى به جا گذاشته است؟» گفتم: «نه». سپس او كيسهاى كه هزار درهم در آن بود، به من داد و گفت: «اينها را سرمايه خود، قرار بده». من خوشحال شدم و نزد مادرم رفتم و جريان را به او گفتم. در اين ميان، با يكى از دوستان ديگر پدرم ملاقات كردم و با مشورت او شغل پيراهنفروشى را انتخاب كردم و خداوند مرا از آن شغل، بهره فراوان داد. همان سال، آهنگ سفر حج نمودم. مادرم گفت: «هزار درهم دوست پدرت را ادا كن و بعد از آن حج را به جا آور». پس پول او را دادم و حج انجام دادم. پس از انجام مناسك حج، به مدينه رفتم و در جمع مردم خدمت امام صادق(ع) مشرّف شدم، در حالى كه جمعيت زيادى در خدمت امام(ع) بودند. پس از آنكه مردم، پرسشهاى خود را مطرح كردند و جمعيت كم شد، به سوى من اشاره فرمود، نزديك حضرت رفتم؛ پس به من فرمود: «آيا چيزى مىخواهى؟» خود را معرفى كردم كه عبدالرحمن فرزند سيابه هستم. حضرت از حال پدرم جويا شد. عرض
1) فروع الكافي، ج 5، ص 94.
كردم: «فوت نموده است». امام(ع) اندوهناك شد و براى پدرم طلب آمرزش نمود. سپس پرسيد: «آيا مالى براى شما گذاشته است؟» گفتم: «نه». فرمود: «تو از كجا توانستى به حج مشرف شوى؟» من داستان كمك دوست پدرم را عرض كردم.
عبدالرحمن مىگويد: «حضرت، به من فرصت نداد تا تمام جريان را شرح دهم و فرمود، تو كه به حج آمدهاى، با هزار درهم آن مرد چه كردى؟» گفتم: «آن را پرداخت كردم».
فَقالَ لي: قَد احسَنتَ وَ قالَ لي: الا اوصيكَ؟ قُلتُ: بَلي جُعِلتُ فِداك، فَقالَ: عَليكَ بِصِدقِ الحَديثِ وَ اداءِ الامانَةِ، تَشرِك النّاسَ في اموالِهِم هكذا وَ جَمَعَ بَينَ اصابِعِه قالَ: فَحَفِظتُ ذلِكَ عَنهُ فَزَكَّيتُ ثَلاثَ مِائَةِ الفِ دِرهَمٍ.
حضرت فرمود: كار خوبى كردى، وسپس فرمود: آيا تو را نصيحت و سفارشى كنم؟ عرض كردم: بلى! فداى شما گردم. فرمود: بر تو باد! بر راستگويى و اداى امانت و اينكه با مردم در مالشان شريك باش و حضرت انگشتان دست خود را داخل همديگر نمود.
عبدالرحمان مىگويد: «اين سفارش امام(ع) را عمل كردم و از بركت آن، به سيصد هزار درهم دست پيدا كردم». (1)
از اين رو، اگر بر ذمّه حجگزار، حق و طلبى وجود دارد، او بايد آن را به صاحب حق بدهد و يا موافقت و رضايت او را جلب نمايد تا پس از بازگشت، آن را پرداخت نمايد، وگرنه اعمال و عبادات او در سفر حج، مورد پذيرش خداوند متعال نخواهد بود؛ زيرا زائر خانه خدا بايد از حقّ النّاس، برى الذّمّه باشد تا حج او، مورد قبول قرار بگيرد.
امام صادق(ع) در حديثى، يكى از آداب مهم حج را اداى حقّ مردم دانسته، مىفرمايد: «اذا ارَدتَ الحَجَّ ... وَ اخرُج مِن حُقوقٍ تُلزِمُكَ مِن جَهَةِ المَخلُوقين» (2)«هرگاه اراده حج كردى ... حقوقى را كه از مردم در گردن تو هست، ادا
كن».
حجگزار، پس از رسيدگى به اموال خود، نسبت به حقّ النّاس، چنانچه حقوق الهى(مانند خمس، زكات، نذر و ...) بر عهده داشته باشد بايد آنها را بپردازد. در صورتى كه در وقت تشرّف به حج، به علّت بدهى زياد و يا عذر شرعى ديگر، توانايى پرداختن آن را ندارد، بايد به مرجع تقليد خود و يا نمايندگان با صلاحيت وى مراجعه نمايد و تكليف شرعى خود را حل كند؛ زيرا نپرداختن حقوق الهى، در حكم غصب حقّ امام(ع) و ساير مستحقّين است. پس مهمترين وظيفه حجگزار، قبل از انجام سفر حج، پرداختن حقوق الهى و شرعى است.
بدين ترتيب، پرداختن حقوق شرعى و الهى، از يك طرف، باعث آزاد(برى) شدن ذمّه حجگزار و از جانب ديگر، سبب رفع نيازهاى مادى مستمندان و مايه جلب رضايت خداى متعال خواهد گرديد.
بنابراين، زائر خانه خدا نبايد بدون پرداختن حقّ امام(ع) به حج برود؛ زيرا نپرداختن حقوق شرعى، گذشته از اينكه حجگزار را از پاداش بزرگ حج، محروم مىسازد، در پاسخ لبيك وى «لا لبيّك» و «لا سعديك» ندا داده خواهد شد. (1)
يكى از آداب مهم حج اين است كه زائر خانه خدا، بايد قبل از تشرّف به حج، مخارج زندگى زن و فرزندانش را تأمين كند و آنگاه راهى زيارت خانه خدا گردد؛ زيرا كسى كه توان تأمين زندگى و هزينه خوراك و پوشاك خانواده خود را ندارد و مستطيع نباشد، حج بر او واجب نيست.
امام صادق(ع) روايت كرده است كه پدر بزرگوارش در پاسخ سؤال از معناى سبيل در آيه شريفه:(مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا)(آلعمران: 97) فرمودهاند:
1) فروع الكافي، ج 5، ص 124؛ حج و عمره در قرآن و حديث، ص 385.
السَّبيل: السّعةُ في المالِ اذا كانَ يَحُجُّ بِبَعضٍ وَ يَبقي بَعضاً لِقُوتِ عِياله. (1)
سبيل، به معناى گستردگى در مال است. به طورى كه با قسمتى از آن، حج انجام بدهد و با باقىمانده آن خوراك و پوشاك [مخارج زندگى] زن و فرزندانش را تأمين كند.
يعنى آنقدر مال داشته باشد كه پس از انجام حج، مقدارى از آن مال، براى مخارج زندگى عيال وى باقى بماند.
آن حضرت در حديثى ديگر، رجوع به كفايت را در حج، شرط دانسته و مىفرمايد:
وَ حَجُّ البَيتِ واجِبٌ عَلي مَنِ استَطاعَ الَيهِ سَبيلًا وَ هُوَ الزّادُ وَالرّاحِلَةُ مَعَ صِحَّةِ البَدَنِ وَ ان يَكُونَ لِلانسانِ ما يُخلِفُهُ عَلي عِيالِهِ وَ ما يَرجِعُ الَيهِ بَعدَ حَجِّه. (2)
حج خانه خدا بر كسى واجب است كه استطاعت داشته باشد و استطاعت؛ يعنى داشتن زاد و راحله، صحّت بدن و داشتن هزينه مخارج عيال و خانواده پس از حج.
از اين رو، فقهاى اسلام نيز فرمودهاند (3)كه در وجوب حج، استطاعت عقلى، كفايت نمىكند، بلكه استطاعت شرعى نيز شرط است؛ يعنى حجگزار بايد بتواند علاوه بر تأمين مخارج سفر حج، مخارج زندگى زن و فرزند خود را نيز تا پس از بازگشت تأمين نمايد و اگر كسى، اين توانايى را نداشته باشد حج بر او واجب نمىباشد؛ چنانكه مرحوم محقّق حلّى(ره) در اين باره فرموده است:
شرط چهارم از شرايط وجوب حج، داشتن مؤونه كافى است؛ يعنى علاوه بر تأمين مخارج مورد نياز سفر حج، مخارج زندگى خانواده خود را تا پس از بازگشت نيز تأمين نمايد و اگر توان مالى او كمتر از اين باشد حج، بر او واجب نيست. (4)
شايسته است كه زائر خانه خدا، پيش از رفتن به سفر حج، با بستگان، دوستان و حتّى اموات(درگذشتگان) خداحافظى نمايد. چه بهتر كه حجگزار، در خداحافظى، اموات و درگذشتگان به خصوص آنهايى را كه حقّ بيشترى دارند، مثل پدر و مادر بر زندهها ترجيح دهد و با رفتن بر مزار آنان، ضمن طلب مغفرت از خداوند، تعهّد كند كه براى آنها در اماكن متبرّكه(مشاهد مشرّفه و مواقف كريمه) دعا نمايد. اگر زيارت اموات و خداحافظى با آنان در عصر روز پنجشنبه باشد كه روحشان آزادتر است بهتر خواهد بود. بديهى است اگر دعاى خير اموات، به ويژه پدر و مادر زائر بدرقه راه وى باشد، باعث گشايش و سهولت امور مسافر خواهد بود.
همچنين خداحافظى با اقوام، بستگان و دوستان، علاوه بر جلب محبّت قلبى و رضايت خاطر آنان، حقّى بر آنها نيز ثابت مىكند كه زائر خانه خدا در حين عزيمت سفر، با دعاى خير اقوام و آشنايان بدرقه مىگردد و از طرفى، در غياب وى از اهل عيال و مال او مواظبت و در بازگشت از سفر، او را استقبال و زيارت مىكند.
امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) در اين باره فرموده است:
حقٌّ عَلَي المُسلِمِ اذَا ارادَ سَفَراً ان يُعلِمَ اخوانَهُ وَ حَقٌّ عَلي اخوانِهِ اذا قَدِمَ ان يَأتوُه. (1)
بر شخص مسلمان لازم است كه هرگاه قصد مسافرت داشت، برادران دينى خود را خبر كند. و بر برادران دينى او لازم است كه هرگاه وى از مسافرت برگشت به ديدار او بيايند.
امام باقر(ع) در حديثى مىفرمايد:
كانَ رَسولُ الله(ص) اذا وَدَّعَ مُسافِراً اخَذَ بِيَدِهِ ثُمَّ قالَ: احسَنَ الله لَك الصَّحابَةَ وَ اكمَلَ لَكَ المَعُونَةَ وَ سَهَّلَ لَكَ الحُزونَةَ وَ قَرَّبَ لَكَ البَعيدَ وَ كَفاكَ المُهِمَّ وَ حَفِظَ لَكَ دينَكَ وَ امانَتَك. (2)
رسول خدا(ص) هرگاه، مسافرى را وداع مىفرمود، دست او را مىگرفت و
مىگفت: خداوند متعال، همسفرهايت را خوب، و زاد و توشهات را تكميل و سختىهاى سفر را بر تو آسان نمايد و دورى را بر تو نزديك و مشكلات تو را حل، و دين و دنياى تو را حفظ كند.
از ديدگاه مكتب اسلام، يكى از وظايف دينى اقوام و آشنايان و دوستان هر مسافر، به ويژه زائر خانه خدا اين است كه در غياب وى از خانواده و مال او حفاظت كنند (1)تا از اين طريق، علاوه بر آنكه وظيفه اسلامى خويش را انجام مىدهند از اجر و پاداش الهى نيز بهرهمند گردند.
چنانكه امام زين العابدين(ع) در روايتى از اجر و پاداش كسى كه در غياب حجگزار، از خانواده و مال وى مواظبت كند، فرموده است:
مَن خَلَفَ حاجّاً في اهلِهِ وَ مالِهِ كانَ لَهُ كَاجرِهِ حَتي كانَ كَانَّهُ يَستَلِمُ الاحجار. (2)
هر كس، خانواده و مال شخص حاجى را مواظبت كند، اجر و پاداش او به اندازه حجكننده است، حتى مثل اين است كه او حجرالاسود و اركان كعبه را بوسيده و استلام كرده است.
مىتوان گفت كه تراشيدن موى سر و ريش، براى كسى كه قصد حج دارد، در ماه ذىقعده كراهت دارد؛ زيرا در بعضى از روايات آمده است: كسى كه قصد حج دارد، در ماههاى حج، موى سر و ريش خود را كوتاه نكند و از آن چيزى نگيرد.
«ابى الصّباح كنانى» روايت كرده است:
سَأَلتُ ابا عَبدِالله(ع) عَنِ الرَّجُلِ يُريدُ الحَجَّ ايَأخُذُ مِن شَعرِهِ في أَشْهُرِ الحَجّ؟ قالَ: لا وَ لا مِن لِحيَتِهِ وَ لكِن يَأخُذُ مِن شارِبِه وَ اظفارِهِ. (3)
از امام صادق(ع) پرسيدم: مردى كه مىخواهد حج برود آيا مىتواند در ماههاى
حج موى خود را كوتاه كند؟ امام فرمود: از موى سر و ريش خود نگيرد، بلكه از شارب و ناخنهاى خود بگيرد.
عبدالله بن سنان نيز از آن حضر ت روايت كرده است كه فرمود:
لا تَأخُذ مِن شَعرِكَ اذا ارَدتَ الحَجَّ في ذِي القَعدَة وَ لا فِي الشَّهرِ الَّذي تُريدُ فيهِ العُمرَة. (1)
هرگاه قصد داشتى كه در ذيقعده حج به جا آورى از موى سر خود نگير [چيزى كم نكن] همچنين در ماهى كه اراده عمره دارى، اين كار را انجام نده.
امام صادق(ع) در حديثى ديگر فرموده است:
الحَجُّ اشهُرُ مَعلُوماتٍ: شَوّال وَ ذوالقَعدَة وَ ذوالحَجَّة فَمَن ارادَ الحَجَّ وَفَّرَ شَعرَهُ اذا نَظَرَ هِلالَ ذِي القَعدَة وَ مَن ارادَ العُمرَةَ وَفّرَ شَعرَهُ شَهراً.
حج در ماههاى معينى است: شوّال، ذيقعده و ذيحجه. هر گاه كسى قصد حج دارد از ماه ذيقعده موى سر خود را بگذارد و كسى كه قصد عمره دارد از يك ماه، موى خود را بگذارد. (2)
اسحاق بن عمّار مىگويد: از امام موسى كاظم(ع) سؤال كردم:
كَم اوَّفِرُ شَعري اذا ارَدتُ العُمرَة؟ قالَ: ثَلاثينَ يَوماً. (3)
هرگاه قصد عمره نمايم چه مقدار و چه زمانى موى سر خود را بگذارم؟ فرمود: سى روز.
يكى از نشانههاى اوّليه عبوديت و بندگى اين است كه انسان مسلمان و مؤمن، در هر حال و شرايط و همه جا، به عنايت خداوند اميدوار بوده و توكّل بر آن داشته باشد. البته اين امر، بدان معنى نيست كه در انجام كارى، بدون تهيه امكانات و وسايل مورد نياز، در گوشهاى بنشيند و دست روى دست بگذارد و آن را توكّل بر خداوند و اميد به عنايت الهى نام نهد. توكل به اين معناست كه انسان مؤمن، در حالى كه براى رسيدن به هدف و انجام امرى، لوازم و مقدِّمات آن را تهيه مىكند، امّا مستقلًا به آنها اعتماد ندارد،
بلكه موفقيت خود را در هر امرى، از لطف و عنايت ويژه الهى مىداند، نه از سرمايه و امكانات مادى و يا جوانى و قدرت بازو و رفيق و آشنا.
امام صادق(ع) در اين باره فرموده است:
اذا ارَدتَ الحَجَّ ... وَ لا تَعمِد عَلي زادِكَ وَ راحِلَتِك وَ اصحابِكَ وَ قُوَّتِكَ وَ شَبابِكَ وَ مَالِكَ ... (1)
هرگاه اراده حج كردى ... بر توشه و مركب و همراهان و نيروى جوانى و مال خود، اعتماد نداشته باش، مبادا كه وبال و دشمن تو شوند. همانا هر كس مدعى خشنودى خدا باشد، ولى به چيز ديگرى اعتماد كند، خداى تعالى آن را دشمن و وبال او مىگرداند تا بداند كه هيچ نيرو و تدبيرى براى احدى نيست، مگر اينكه خدا توفيق و يارى عنايت كند. و در اين راه خود را به اندازهاى آماده كن كه گويا اميد بازگشت براى تو نيست، و در مصاحبت و همراهى ديگران، خوش رفتار و نيكو كردار باش.
زائر خانه خدا، بايد قبل از سفر، احكام و مناسك حج را به طور كامل ياد بگيرد تا در حين انجام عمل، دچار مشكل نشود. چه بسا در مواردى ممكن است به علت بىتوجّهى، مرتكب كفّاره گردد و يا خداى نخواسته، كارى انجام دهد كه صحّت حج وى مخدوش شود.
حضرت ابراهيم(ع) پس از آنكه به همراهى فرزندش حضرت اسماعيل(ع)، پايههاى خانه خدا را بالا بردند(پس از تكميل آن) چند چيز را از خداوند متعال درخواست كردند؛ چنانكه سه درخواست در آيه 128 سوره بقره ذكر شده كه يكى از آنان، نشان دادن(و آموزش) مناسك حج بوده است. آنجا كه به خداوند متعال گفت:
(رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ)(بقره: 128)
1) مصباح الشريعه، ص 112.
پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما، امّتى كه تسليم فرمانت باشند [به وجود آور] و طرز عبادت را به ما نشان [و آموزش] ده و توبه ما را بپذير كه تو، توبهپذير و مهربانى.
سرانجام حضرت ابراهيم و فرزندش اسماعيل 8 با راهنمايى و آموزش حضرت جبرئيل، مناسك و اعمال حج خود را به جا آوردند. (1)
رسول خدا(ص) در حديثى آموختن مناسك حج را جزء دين دانسته و مىفرمايد:
تَعَلَّمُوا مَناسِكَكُم فَانَها مِن دينِكُم. (2)
مناسك حج خود را بياموزيد كه جزء دين شماست.
از اين رو، با توجّه به جايگاه و اهميت ويژه آموزش مناسك حج، پيامبر خدا(ص) در سال دهم هجرت، از جانب خداوند متعال مأموريت يافت كه در آن سال، شخصاً در مراسم حج شركت كند و عملًا مردم را به تكاليفشان آشنا سازد و انحرافات و خرافههايى را كه بر پيكر اين عبادت افزوده شده است، از بين ببرد و حدود «عرفات» و «منا» و موقع كوچ كردن از آنها را به مردم آموزش بدهد. در واقع اين سفر، بيش از آنكه جنبه سياسى و اجتماعى داشته باشد، جنبه آموزشى داشت. (3)
«حذيفه» در روايتى، نقل كرده است:
پيامبر خدا(ص) به مؤذّنان دستور داد تا در ميان مردم، منطقه پايين و بالا، اعلام كردند آگاه باشيد كه پيامبر خدا(ص) امسال آهنگ حج دارد تا به مردم، حج آنان را تفهيم كند و مناسكشان را به آنان بياموزد تا براى هميشه در ميان آنان سنّت باشد پس، از آنانى كه مسلمان شده بودند، باقى نماندند، مگر اينكه همگى در سال دهم، با پيامبر خدا(ص) حج گزاردند تا شاهد منافعشان باشند و پيامبر(ص) حجشان را به آنان بياموزد و مناسك را به آنان بشناساند. (4)
بدين ترتيب، سفر حج رسول خدا(ص) در سال دهم هجرت كه به حجة الوداع
معروف است، براى مردم جنبه آموزشى مناسك حج را داشته است. از اين رو، در پايان اين حج اعلام فرمود:
آيين حضرت ابراهيم(ع) را براى آنان برپا داشته و همه آنچه را كه مشركان پس از او(حضرت ابراهيم(ع)) پديد آورده بودند، از آن اعمال زدوده و حج را به حالت نخستين آن بازگردانده است. (1)
بدون ترديد، مناسك حج، داراى چنان ابعاد وسيع و گستردهاى است كه آموزش همه جانبه و كامل آن، تلاشهاى مؤثّر و دراز مدت زائران خانه خدا را مىطلبد تا با فراهم نمودن شرايط و زمان مناسب و دقّت و حوصلهاى بيشتر، احكام و مناسك حج را فرا گيرند.
«زراره» در حديثى نقل مىكند: به امام صادق(ع) عرض كردم: «فدايت شوم! چهل سال است كه درباره حج از شما مىپرسم و شما براى من فتوا مىدهيد!» فرمود: «اى زراره! آيا مىخواهى احكام و مسائل خانهاى كه دو هزار سال پيش از آدم(ع) حج و زيارت مىشده، در چهل سال تمام شود؟» (2)
از اين رو، از مهمترين آداب حج، آموزش و يادگيرى مناسك آن است كه زائر خانه خدا، بايد قبل از سفر خود با مراجعه به افراد آگاه و آشنا به مسايل و احكام حج، آن را ياد بگيرد و با آشنايى و دقّت هر چه بيشتر، حجى را به جا آورد كه مقبول درگاه الهى واقع شود كه به حق، چنين حجى از تمام دنيا و هر چه در آن است بهتر خواهد بود.
در روايتى آمده است: «حَجَّةٌ مَقبولَة خَيرٌ مِنَ الدُّنيا وَ ما فيها» (3)«حج مقبول، از دنيا و هر چه كه در آن است بهتر است».
همچنين در روايتى ديگر آمده است: «انَّ الحَجَّ المَبرورَ لا يَعدِلُهُ شَيٌء» (4)«بدون شك، هيچ چيزى با حج مقبول، برابرى نمىكند».
در روايتى از رسول خدا(ص) نيز نقل شده است كه فرمود: «الحَجُّ المَبرور
لَيسَ لَهُ جَزاءٌ الّا الجَنَّة» (1)«پاداش حج مقبول، چيزى جز بهشت نخواهد بود».
مستحب است زائر خانه خدا در آستانه حركت، غسل كند و در آن هنگام بگويد: «بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِالله» (2)و نيت غسل را، غسل توبه، حاجت، زيارت، طلب خير، نماز و دعا قرار دهد.
البته اگر در روز جمعه، غسل مىكند، غسل جمعه را نيز به نيت خود اضافه كند. به عبارت ديگر براى همه آنها يك غسل كفايت مىكند. (3)
مستحب است مسافر، به ويژه زائر خانه خدا در آغاز سفر و نيز در ادامه آن، صدقه بدهد تا جان و مال خود را بيمه كند. امام صادق(ع) در حديثى فرمود: «تَصَدَّقْ وَاخرُج ايَّ يَومٍ شِئت» (4)«صدقه بده و هر روزى كه خواستى خارج شو و مسافرت كن».
«حماد بن عثمان» مىگويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: «آيا در بعضى از روزها مثل چهارشنبه و غير آن، سفر مكروه است؟» حضرت فرمود: «افتَتِح سَفَرَكَ بِالصَّدَقَة وَ اخرُج وَ اقرَاء آيَةَ الكُرسي اذَا بَدَا لكَ» (5)
؛ «سفر خود را با صدقه دادن آغاز كن و بيرون شو و آيةالكرسى را بخوان».
در حديثى ديگر از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:
قرار بود زمينى بين من و مردى تقسيم گردد. آن مرد از علم نجوم آگاهى داشت و كار را به تأخير انداخت تا اينكه ساعتى را انتخاب كرد كه به اعتقادش آن ساعت براى او خوب و براى من بد بود. چون زمين تقسيم گرديد و به نفع من تمام
شد، آن مرد ناراحت شد و دست راست خود را بر دست چپ مىزد و مىگفت: مثل اين روز را هرگز در زندگىام نديدم. پرسيدم: مگر چه شده است؟ جواب داد: من مرد منجّمى هستم، در ساعت خوبى بيرون آمدم و ساعت بد را براى شما انتخاب كردم، ولى اينك، كار برعكس شده و قسمت بهتر نصيب شما گرديده است.
گفتم: به تو حديثى بياموزم كه پدرم برايم نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمود: هر كه مايل است و دوست دارد كه از نحوست روزش جلوگيرى شود، صبحگاهِ آن روز را صدقه بدهد، پس خداوند نحس و بدى روز را با صدقه برطرف مىكند ... من در آغاز حركت و خروج از منزل صدقه دادم و اين صدقه دادن، بهتر از علم نجوم است. (1)
زائر خانه خدا با دادن صدقه پيش از سفر، جان و مال خود و نيز خانوادهاش را از گرفتارىها و حوادث اتفاقى بيمه مىكند و نجات مىدهد.
چنانكه امام باقر(ع) در حديثى مىفرمايد:
البِرُّ وَالصَّدَقَةُ يَنفيانِ الفَقر وَ يَزيدانِ في العُمرِ وَ يَدفَعانِ تِسعينَ مِيتَةَ السُّوء. (2)
كارهاى نيك و صدقه دادن، فقر را از بين مىبرد و عمر را طولانى مىكند و نود مرگ بد را از انسان دفع مىكند.
هر شخص مسافر، به ويژه زائر خانه خدا، آنگاه كه بر مركب(و وسيله نقليه) سوار مىشود، مستحب است، نعمتهاى خداوند را به ياد آورده، سپاسگزارى نمايد و بگويد:
الحَمدُ للهِ هَدانَا الاسلام وَ عَلَّمنا القُرآن و مَنَّ عَلَينا بِمُحَمَّد(ص)(سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ* وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ) والحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمين. (1)
سپاس مخصوص خدايى است كه ما را به اسلام هدايت كرد و به ما قرآن را آموخت و با فرستان [رسولش] محمد بن عبدالله بر ما منّت نهاد، «و پاك و منزّه است كسى [خدايى] كه اين [وسيله] را مسخّر ما ساخت وگرنه ما توانايى تسخير آن را نداشتيم». ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است.
حضرت على(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: هر كس بر مركب سوار شد، نعمتهايى را كه خداوند به او داده به ياد آورد و آيه(سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا ...) را بخواند و بگويد:
استغفرُ اللهَ الَّذي لا اله الّا هُوَ الحَيُّ القَيُّومُ وُ اتُوبُ الَيه. اللّهُمَّ اغفِرلي ذُنُوبي، فِانَّهُ لا يَغفِرُ الذُّنوب الّا انت. (2)
مولاى كريم و خداى بخشنده مىفرمايد: اى فرشتگان من، بنده من مىداند كه گناهان اورا جز من، كسى نمىبخشد، شما شاهد باشيد كه من گناهان او را آمرزيدم.
از آنجايى كه پيمودن زمين و آسمان، همراه با فراز و نشيب و اوج و فرود است و وسيله نقليه(اتومبيل) جادههاى پر پيچ و خم كوهستانها و بيابانها را طى كرده، با رفتن به قلّهها سرازير مىشود و هواپيما، نيز از فرودگاه(ميدان هوايى) برمىخيزد و اوج مىگيرد و با رسيدن به مقصد، در فرودگاهى ديگر، بر زمين مىنشيند؛ زائر خانه خدا، در تمامى اين مراحل سفر، سزاوار است كه ياد خدا را بر لب، زمزمه كند.
در روايت آمده است: «رسول خدا(ص) در سفر، آنگاه كه در مسيرى فرود مىآمد «سبحان الله» و زمانى كه بالا مىرفت «الله اكبر» مىگفت». (1)
«حذيفة بن منصور» مىگويد: «همراه امام صادق(ع) به طرف مكّه حركت كرديم، پس از نماز، حضرت فرمود: «اللّهُمَّ خُلَّ سَبيلَنا و احسِن تسييرَنا وَ احسِن عافيتَنا» و هرگاه از بلندى بالا مىرفت، مىفرمود: «اللّهُمَّ لَكَ الشَّرَفُ عَلي كُلِّ شَرَف». (2)
همچنين آن حضرت مىفرمايد: اگر به جايى رسيدى كه احساس خوف و ترس كردى اين آيه شريفه را بخوان:
(رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً)(اسراء: 80)
پروردگارا! مرا با صداقت وارد كن و با صداقت خارج ساز و از سوى خود، حجتى يارىكننده برايم قرار ده.
و نيز آية الكرسى را بخوان. (3)
امام صادق(ع) در حديثى ديگر فرمود:
روزى دو برادر خدمت رسول خدا(ص) شرفياب شدند و عرض كردند: ما به قصد تجارت، عازم شام مىباشيم. به ما بفرماييد چه بگوييم؟ حضرت فرمود: هرگاه به
منزلى فرود آمديد نماز عشاء را بخوانيد و هنگام خوابيدن، تسبيحات حضرت فاطمه زهرا(س) را بگوييد و سپس آية الكرسى را بخوانيد [در اين صورت] تا به صبح از هر بلايى، در امان خواهيد بود. (1)
همچنين آن حضرت، با بيان اهمّيت و فضيلت آية الكرسى، بر خواندن آن در رفع گرفتارى و سختى(شر و بدى) تأكيد كردهاند و مىفرمايد:
انَّ لِكُلِّ شَيءٍ ذَروَةً وَذَروَةُ القُرآنِ آيَةُ الكُرسي، مَن قَرَأ آيَةَ الكُرسي مَرَّةً، صَرَفَ اللهُ عَنهُ الفَ مَكروهٍ مِن مَكارِهِ الدُّنيا وَ الفَ مَكروهٍ مِن مَكارِهِ الآخِرَة، ايسَرُ مَكروهِ الدُّنيا الفَقرُ وَ ايسَرُ مَكروهِ الآخِرةِ عَذابُ القَبر وَ انّي لَاستعينُ بِها عَلي صُعودِ الدَّرَجَة. (2)
هر چيزى، بلندى و اوجى دارد و بلندى و اوج قرآن، آية الكرسى است. كسى كه آية الكرسى را يكبار بخواند، خداوند هزار شرّ و بدى [زشتى و ناپسندى] از شرّ و بدىهاى دنيا و هزار شر و بدى، از شرّ و بدىهاى آخرت را از او دور كند و بازگرداند؛ آسانترين شرّ و بدى [زشتى و ناپسندى] دنيا، فقر، و آسانترين شر و بدى آخرت، عذاب قبر است. و من هميشه، به سبب آية الكرسى بر بالا رفتن از قلّه و گردنه [مقام، منزلت و مرتبه] كمك مىجويم.
همچنين امام صادق(ع) در حديثى فرمود: «كسى كه تنها سفر مىكند، اين دعا را بخواند: «ما شاءَ الله لا حَولَ و لا قُوّةَ الّا بِاللهِ، اللّهُمَّ آنِس وَحشَتي وَ اعِنّي عَلي وَحدَتي وَ ادّ غيبتي». (3)
مستحب است كه مسافران، به ويژه زائر خانه خدا در سفر، جوانمردى از خود نشان بدهند. رسول خدا(ص) در حديثى شش خصلت و ويژگى را از مروّت ذكر فرموده است:
سه خصلت در وطن و سه خصلت در سفر؛ تلاوت قرآن، حضور(و ملازمت) در مساجد و همراهى با برادران در حل مشكلات و نيازهاى آنان، نشانه جوانمردى
در وطن است. فراوانى و خوبى زاد و توشه، بخشش به همراهان و خوش خلقى و شوخى بدون معصيت نيز نشانههاى جوانمردى در سفر است. (1)
امام صادق(ع) نيز در حديثى فرمود:
لقمان به فرزندش گفت: اگر با گروهى مسافرت كردى در كار خود و آنان، فراوان مشورت نما؛ در چهره آنان زياد لبخند بزن؛ از خوراكىها و توشههايى كه همراه دارى بر آنان ببخش و با آنان كريمانه عمل كن؛ دعوت آنان را پاسخ بگو و اگر از تو يارى خواستند شهادت بده؛ هرگاه همراهان تو پياده راه مىپيمايند با آنان همراهى كن و اگر به كارى مشغول مىباشند با آنها كار نما ...؛ سخن سالمندانى را كه سنّ آنان از تو بيشتر است پذيرا باش و اگر تو را به چيزى امر نمودند پيروى كن و اگر چيزى از تو خواستند پاسخ مثبت بده و جواب منفى به آنان نده ... (2).
يكى از نكات مهمى كه زائر خانه خدا در سفر حج بايد به آن توجه جدّى نمايد، مواظبت بر اقامه نماز اول وقت است؛ زيرا نماز، از بزرگترين و مهمترين واجبات الهى و از اركان اساسى دين اسلام است. (3)بنابراين هر زائرى بايد اين فريضه بزرگ را در اول وقت به جا آورد تا مبادا حضور در اين سفر مقدس و پر بركت، سبب بىاعتنايى به اقامه نماز اول وقت گردد.
امام صادق(ع) در روايتى مىفرمايد:
اختَبِروُا اخوانَكُم بِخَصلَتَين فَان كانَتا فيهِم وَالّا فَاعزُب ثُمَّ اعزُب ثُمَّ اعزُب، المُحافَظَةِ عَلَي الصَّلَواتِ في مَواقيتِها وَ البِرِّ بِالاخوانِ في العُسرِ وَ اليُسر. (4)
برادران مسلمانتان را با دو خصلت بيازماييد، اگر اين دو خصلت در آنها وجود داشت با آنان باشيد، وگرنه جدا شو [سه بار فرمود] و آن دو خصلت: محافظت
بر نمازها در اوّل وقت آنها و نيكويى به برادران خود در تنگنا و گشايش [سختى و آسانى، غم و شادى است].
لقمان حكيم در وصيتش به فرزند خود گفت:
يا بُنَيّ اذا جاءَ وَقتُ الصَّلاةِ فلا تُؤخِّرها لِشَيءٍ وَ صَلِّها وَ استَرِح مِنها فَانَها دَينٌ وَ صَلِّ في جَماعَةٍ وَ لَو عَلي رَأسِ زُجٍّ. (1)
فرزندم آنگاه كه وقت نماز فرا رسيد، آن را به خاطر هيچ چيزى تأخير نينداز، نماز را به جاى آور و خود را از اين دين رها ساز، نماز را با جماعت بخوان، گرچه مكان نماز تنگ باشد، گويى بر نوك نيزه ايستادهاى.
يكى از موفقيتهاى بزرگ سفر حج، دستيابى به ثواب فراوان نمازگزارى در مسجد پيامبر اكرم(ص) و مسجدالحرام است. يك ركعت نماز در مسجدالنّبى(ص) ثواب يك هزار ركعت و در مسجدالحرام ثواب ده هزار ركعت پاداش دارد.
در برخى از روايات، امام صادق(ع) به نقل از پدرانش فرموده است:
قالَ رَسولُ الله(ص): صَلاةُ مَسجِدي هذا تَعدِلُ عِندَ اللهِ عَشرَةَ آلافِ صَلاةٍ في غَيرِهِ مِنَ المَساجِدِ الَّا المَسجدَ الحَرامِ. فَانَّ الصَّلاةَ فيهِ تَعدِلُ مائَةَ الفِ صَلاةٍ. (2)
رسول خدا(ص) فرمود: يك نماز در مسجد من با ده هزار نماز در غير مسجد من در نزد خداوند برابرى مىكند، مگر مسجدالحرام كه نماز در آن برابر با يكصد هزار نماز است.
از سوى ديگر، دستور امام صادق(ع) به شيعيان و پيروانشان اين است كه: «عَلَيكُم بِالصَّلاةِ في المَساجِد» (3)«بر شما باد به نماز خواندن در مساجد؛ يعنى در جماعت مسلمانان شركت كنيد».
از اين رو، شايسته است زائر خانه خدا هنگام اقامه نماز جماعت، به مساجد مشرّف
شود و در اجتماعات مسلمانان شركت كند تا هم بهره معنوى بگيرد و هم از بركات زندگى جمعى و انس با مردم بهرهمند گردد. بنابراين، شخص حاجى نه تنها بايد خودش در نماز جماعت شركت كند، بلكه همراهان را نيز به اين امر مقدّس ترغيب نمايد. امام صادق(ع) در حديثى مىفرمايد: «وَاحضُروا مَعَ قَومِكُم مَساجِدَكُم» (1)«با قوم خود در مسجدها حاضر شويد».
مستحب است زائر خانه خدا، در طول سفر به همراهان خود كه مانند او راهى خانه خدا هستند خدمت كند و اين، بزرگترين سعادتى است كه نصيب وى خواهد شد.
رسول خدا(ص) فرمود:
مَن اعانَ مُؤمِناً مُسافِراً فَرَّجَ اللهُ عَنه ثَلاثاً وَ سَبعينَ كُربَةً وَ اجارَهُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ مِنَ الغَمِّ وَ الهَمِّ وَ نَفَّسَ كَربَهُ العَظيمَ يَومَ يَعِضُّ النّاسُ بِانفاسِهِم. (2)
كسى كه مسافر مؤمن را يارى كند خداى تعالى هفتاد و سه گرفتارى و اندوه او را برطرف مىكند و او را در دنيا و آخرت از غم نجات مىدهد و اندوه بزرگ روز قيامت را از او دور مىنمايد.
از امام صادق(ع) روايت شده است:
امام سجاد(ع) بيشتر اوقات با كسانى مسافرت مىنمود كه آن حضرت را نمىشناختند و با آنها شرط مىكرد تا در طول سفر به آنان كمك و خدمت كند. در يكى از سفرها، مردى حضرت را شناخت و به همراهان خود گفت: آيا مىدانيد اين مرد كيست؟ گفتند: نه. آن مرد گفت: اين، على بن الحسين(ع) است. آنان خدمت امام سجاد(ع) آمده، دست و پايش را بوسيدند و عذرخواهى كردند. وقتى از آن حضرت علت اين امر را جويا شدند حضرت فرمود: در سفر،
با گروهى بودم كه مرا مىشناختند و به احترام رسول خدا(ص) به من احترام فراوانى مىنمودند، ترسيدم كه شما نيز آنگونه عمل نماييد، پس دوست داشتم كه حقيقت را پنهان بدارم. (1)
از اين رو، از پيامبر بزرگوار(ص) روايت شده است كه فرمود: «سَيِّدُ القَومِ خادِمُهُم فِي السَّفَر» (2)«بزرگ قوم، در مسافرت به آنان كمك و خدمت كند».
بدين ترتيب، يكى از ارزشمندترين عبادات در سفر حج، خدمت به زائران خانه خداست.
«اسماعيل خثعمى»، روايت كرده است:
قُلتُ لَابي عَبدِالله(ع): انّا اذا قَدِمنا مَكَّة، ذَهَبَ اصحابي يَطوُفُونَ وَ يَترُكُوني احفَظُ مَتاعَهُم، قالَ: انتَ اعظَمُهُم اجراً. (3)
به امام صادق(ع) عرض كردم ما چون به مكّه رسيديم، همراهان من براى انجام طواف رفتند و مرا در منزل گذاشتند تا از اثاث و توشه آنان حفاظت نمايم و طواف من به تأخير افتاد. حضرت فرمود: بزرگترين اجر را تو داشتهاى؛ [يعنى اجر و پاداش تو بزرگتر و بيشتر از آنان است].
«ابى المعتمر» در روايتى مىگويد:
سَمِعتُ اميرَ المُؤمنينَ(ع) يَقولُ: قالَ رَسوُلُ اللهِ(ص) ايُّما مُسلِمٍ خَدَمَ قَوماً مِنَ المُسلِمينَ الّا اعطاهُ اللهُ مِثلَ عَدَدِهِم خُدّاماً فِي الجَنَّة. (4)
شنيدم كه امام على(ع) مىفرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: هرگاه، مسلمانى، به گروهى از مسلمانان خدمت كند، خداى متعال به شمار آنان در بهشت، خدمتكارانى به وى خواهد بخشيد.
حجگزار در طول سفر بايد تلاش كند كه مشكلات همراهان خود را حل كند و اگر در مواردى، يكى از همسفران از او كمك بخواهد او را يارى نمايد، زيرا كمك به ديگران
و برآوردن نيازهاى آنان ثوابى بس عظيم دارد. در روايتى از امام صادق(ع) آمده است:
قَضاءُ حاجَةِ المؤمِنِ افضَلُ مِن طَوافٍ وَ طَوافٍ وَ طَوافٍ حَتّي عَدَّ عَشراً. (1)
برآوردن حاجت مؤمن، بهتر است از طواف و طواف و طواف و ... تا اينكه ده طواف را حضرت برشمرد.
«ابو احمد» مىگويد:
با امام صادق(ع) در طواف بودم و دست حضرت در دست من بود. مردى(از برادران مسلمان) از كنار مطاف، مرا به جهت حاجتى كه داشت صدا كرد. با دستم اشاره كردم و گفتم: «همانجا باش(همانجا بمان) تا از طواف فارغ شوم». امام(ع) فرمود: «قضيه چيست؟» عرض كردم: «مردى براى حاجت خود مرا مىخواند». فرمود: «آيا او مسلمان است؟» گفتم: «بلى». حضرت فرمود: «برو، حاجت او را برآور». عرض كردم: «گرچه در طواف واجب باشد؟» فرمود: «بلى!» ابواحمد مىگويد: سپس امام فرمود:
كسى كه برادر مسلمان خود را در(برآورده شدن) حاجت او همراهى كند، خداوند هزار هزار(يك ميليون) حسنه و پاداش براى او مىنويسد و هزار هزار گناه از او محو مىكند و هزار هزار درجه او را بالا مىبرد. (2)
روايتى به همين مضمون از «ابان بن تغلب» نيز نقل شده است. (3)
«ابو ايوب خَزّاز» روايت كرده است كه امام صادق(ع) فرمود:
هر كه در برآورده شدن حاجت برادر مسلمانش بكوشد و رضاى خداى تعالى را بجويد خداوند براى او هزار هزار حسنه مىنويسد و بدان سبب خويشاوندان و همسايگان و برادران و آشنايانش آمرزيده شوند و اگر كسى در دنيا به او احسانى كرده، به او گويند: در آتش درآى و هر كس را بيابى كه در دنيا به تو احسانى كرده، به اذن خدا او را خارج كن، مگر اينكه ناصبى [دشمن ائمه] باشد. (4)
زندگى جمعى، ويژگىهاى خاصّى دارد و از آنجا كه حجاج بيت الله الحرام در سفر الهى و معنوى حج، به شكل گروهى زندگى مىكنند، احترام به همراهان و گرامى داشتن آنان لذت اين سفر را دو چندان خواهد كرد. از اين رو، امام باقر(ع) در حديثى فرمود:
عَظِّمُوا اصحابَكُم وَ وَقِّروهُم وَ لايَتَهَجَّم بَعضُكُم عَلي بَعضٍ وَ لا تُضارّوا ولاتُحاسِدوا وَ ايّاكُم وَالبُخلَ كوُنوُا عِبادَ اللهِ المُخلِصينَ(الصالحين). (1)
ياران و همراهان خود را بزرگ بشماريد و احترام كنيد، بعضى از شما بر بعضى ديگر هجوم نبريد و به هم زيان نزنيد و به هم حسد نورزيد و از بخل بپرهيزيد تا از بندگان با اخلاص [و شايسته] خدا باشيد.
رسول خدا(ص) طى دستورالعملى مىفرمايد:
سه چيز دوستى مرد با برادر مسلمانش را گرمتر و باصفاتر مىكند:
امام صادق(ع) نيز از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود:
مَن اكرَمَ اخاهُ المُسلمَ بِكَلِمَةٍ يَلطِفُهُ بِها وَ فَرَّجَ عَنهُ كُربَتَه، لَم يَزَل في ظِلِّ اللهِ المَمدودِ عَليهِ الرّحمَة ما كانَ في ذلك. (3)
هر كه برادر مسلمان خود را با سخن محبتآميز گرامى بدارد و گرفتارىاش را برطرف سازد تا زمانى كه در اين كار باشد زير سايه رحمت واسع خداوند قرار دارد.
زائر خانه خدا، در برخورد با ديگران به ويژه مسلمانان ساير كشورها، اخلاق اسلامى را رعايت كند تا از اين طريق، علاوه بر تحكيم پايههاى وحدت و همبستگى اسلامى در
حج، مظهرى از رأفت و محبت، دوستى و مهرورزى اسلامى در ميان مسلمانان باشد.
«معاوية بن وَهَب» كه از ياران نزديك امام صادق(ع) است در روايتى مىگويد: به آن حضرت عرض كردم: «با قوم خود و آنان كه هم مذهب ما نيستند، سزاوار است كه چگونه رفتار كنم؟» حضرت فرمود:
به پيشوايان خود كه از آنها پيروى مىكنيد بنگريد و همانگونه كه آنها عمل مىكنند رفتار كنيد. به خدا سوگند! امامان شما، بيماران آنان را عيادت كرده، در تشييع جنازههاى آنان حاضر مىشوند و به سود و زيان آنها گواهى مىدهند و امانتشان را به آنان باز مىگردانند. (1)
امام باقر(ع) در حديثى، حسن اخلاق را مصداق كامل ايمان دانسته، مىفرمايد: «انَّ اكمَلَ المؤمِنينَ ايماناً احسَنُهُم خُلقاً» (2)«كاملترين مؤمنان از نظر ايمان، خوشخلقترين آنها است».
از نظر امام، كسانى بالاترين و كاملترين درجه ايمان را دارند كه اخلاق آنها از همه نيكوتر و بهتر باشد.
امام صادق(ع) درباره اهمّيت خوش اخلاقى با ديگران فرموده است:
البِرُّ وَ حُسنُ الخُلقِ يَعمُرانِ الدّيارَ وَ يَزيدانِ فِي الاعمَارِ. (3)
نيكى كردن و حسن خلق [خوشاخلاقى] با ديگران، شهرها [محلهها] را آباد و عمرها را افزايش مىدهد.
همچنين از آن حضرت روايت شده است:
انَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالي لَيُعطِي العَبدَ مِنَ الثَّوابِ عَلي حُسنِ الخُلقِ كَما يُعطِي المُجاهِدَ في سَبيلِ الله يَغدو عَلَيه وَ يَروح. (4)
خداوند تعالى، بندهاش را در برابر حسن خلق با ديگران پاداشى اعطا مىكند همانند مجاهدى كه شب و روز در راه خدا تلاش مىكند.
رسول خدا(ص) كه خداوند منّان در قرآن مجيد از آن وجود مقدس به عنوان «خلق
عظيم» ياد كرده است. (1)در روايتى، نتيجه اخلاق نيكو را وصول به بهشت و نتيجه بداخلاقى را ورود به جهنم دانسته و همه مسلمانان را به حسن خلق سفارش فرموده است:
عَلَيكُم بِحُسنِ الخُلقِ فَانَّ حُسنَ الخُلقِ فِي الجَنَّةِ لا مَحالَة و ايّاكُم وَسوءَ الخُلقِ، فَانَّ سُوءَ الخُلقِ فِي النّارِ لا مَحالة. (2)
شما را به خلق نيك [اخلاق نيكو] سفارش مىكنم، زيرا اخلاق نيك، ناگزير در بهشت است [اخلاق نيك صاحبش را در بهشت داخل مىكند] و شما را از بداخلاقى برحذر مىدارم، زيرا خلق بد، سرانجام درآتش جهنم است.
از نظر اسلام، رعايت اخلاق اسلامى و برخورد نيكو و شايسته با ديگران، آن چنان اهمّيت ويژهاى دارد كه نصف دين اسلام معرفى شده است؛ چنانكه رسول خدا(ص) در اين باره مىفرمايد: «حُسنُ الخُلقِ، نِصفُ الدّينِ» (3)«اخلاق نيكو و خوش رفتارى در برخوردها نصف دين است».
رعايت اخلاق اسلامى و حسن معاشرت با ديگران به ويژه در حال مسافرت، آن چنان مهم است كه رسول خدا(ص) در سفرى كه عازم حج بود، فرمود: «مَن كانَ سَيِّيءَ الخُلقِ وَالجَوارِ فلا يُصحِبنا» (4)«آدم بد اخلاق با ما مصاحبت و همراهى نكند».
ازاين رو، هر انسان مسلمان، به ويژه بايد حاجى در سفر، اخلاق اسلامى را رعايت كند و در برخورد با ديگران با بردبارى عفو و تواضع رفتاركند و از بدخلقى، تفاخر، خودفروشى، بدگويى و سرانجام از تمام اعمال زشت و گفتارهاى ركيك و ضد اخلاقى پرهيز نمايد.
امام باقر(ع) در حديثى فرمود:
ما يُعْبَأُ بِمَن يَؤُمٌّ البَيت اذا لَم يَكُن فيهِ ثلاثُ خِصالٍ: وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَن مَعاصِي الله تَعالي وَ حِلمٌ يَملِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حَقُّ الصَّحابَةِ لِمَن صَحِبَه. (5)
هر كس به زيارت خانه خدا مىرود، اگر سه خصلت در او نباشد، حج او هيچ است [به آن حاجى اعتنا نمىشود]: تقواى الهى كه او را از گناهان باز دارد؛ حلمى كه با آن غضب خود را كنترل كند [مالك خشم خود باشد]؛ خوشخلقى با هر كس كه رفيق او باشد.
امام صادق(ع) از پدرانش نقل فرمود: امير مؤمنان على(ع) با مردى ذمّى(كسى كه در پناه اسلام است) همسفر شد. مرد ذمّى به حضرت گفت: «اى بنده خدا! به كجا مىروى؟» حضرت فرمود: «به كوفه مىروم». هر دو سر دوراهى رسيدند و مرد ذمّى به جاى ديگرى مىرفت و چون وى به سوى آن راه روان شد، حضرت على(ع) نيز به سوى آن راه روان گرديد. مرد ذمّى گفت: «مگر به كوفه نمىروى؟» حضرت فرمود: «به كوفه مىروم». مرد ذمّى گفت: «چرا راه كوفه را رها كردى؟» حضرت فرمود: «مىدانم، اما اين امر از پايان رساندن خوش رفاقتى است كه رفيق سفر را بايد چند قدم بدرقه كرد و پيامبر اكرم(ص) به ما اينگونه دستور داده است». مرد ذمّى گفت: «اينگونه دستور داده است؟» حضرت فرمود: «بلى!» مرد ذمّى گفت: «پس به طور مسلّم، هر كه از او پيروى كرده، به جهت همين كردارهاى بزرگوارانه او بوده است و من تو را گواه مىگيرم كه پيرو دين تو و بر كيش شمايم.
وَ رَجَعَ الذِمّيُ مَعَ اميرِالمُؤمنينَ(ع) فَلَمّا عَرَفَهُ اسلَمَ. (1)
مرد ذمّى همراه حضرت امير مؤمنان(ع) برگشت و همين كه او را شناخت، مسلمان گرديد.
سلام هرچند از آداب مختص حج نيست بلكه از آداب برخورد در اسلام است ولى در حج از اهميت بيشترى برخوردار است؛ زيرا محبت و دوستى، رأفت و مهربانى، الفت و علاقه دينى از زيباترين ارمغانهاى اسلام به مسلمانان است، و سلام كردن در ايجاد و تحكيم محبّت و علاقه دينى، نقش به سزايى دارد.
1) اصول كافي، ج 4، ص 494.
امام صادق(ع) مىفرمايد: «انَّ اللهَ عَزّوَجَلَّ يُحِبُّ افشاءَ السَّلام» (1)«خداى سبحان سلام كردن(آشكار سلام كردن) را دوست دارد».
در حديثى ديگر نيز آن حضرت فرمود: «مِنَ التَّواضُعِ ان تُسَلِّمَ عَلي مَن لَقيتَ» (2)«از نشانههاى تواضع و فروتنى آن است بر كسى كه با تو ملاقات و ديدار كند سلام كنى».
رسول خدا(ص) درباره اهمّيت و جايگاه سلام در مكتب اسلام تأكيد كرده، مىفرمايد:
اولَي النّاسِ بِاللهِ وَ رَسوُلِهِ مَن بَدَءَ بِالسَّلام. (3)
نزديكترين و سزاوارترين مردم به خدا و رسول او كسى است كه در سلام كردن، پيش بيفتند.
يعنى سعى كند كه او اوّل سلام كند. سلام كردن به برادران مسلمان، آنچنان اهمّيت دارد كه رسول خدا(ص) در حديثى فرمود: «مَن بَدَأَ بِالكَلامِ قَبلَ السَّلامِ فَلاتُجيبوُه» (4)«كسى كه بدون سلام كردن، سخن آغاز كند، پاسخ او را ندهيد».
همچنين از آن حضرت در معرفى عاجزترين و بخيلترين انسانها روايت شده است كه فرمود:
انَّ اعجَزَ النَّاسِ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعا وَ انَّ ابخَلَ النّاسِ مَن بَخِلَ بِالسَّلام. (5)
عاجزترين مردم كسى است كه از دعا و ارتباط برقرار كردن با خدا عاجز باشد و بخيلترين مردم، كسى است كه از سلام كردن به ديگران بخل ورزد.
سلام كردن به برادران مسلمان، از حقوق مسلّم آنها و بر عهده مسلمان است، و همانند ساير حقوق آنان بايد ادا گردد؛ چنانكه امام صادق(ع) درباره حقوق برادر مسلمان نسبت به برادر مسلمان ديگرش مىفرمايد:
لِلْمُسلِمِ عَلَي المُسلِمِ مِنَ الحَقِّ ان يُسَلِّمَ اذا لَقِيَهُ وَ يَعودَهُ اذا مَرِضَ وَ يَنصَحَ لَهُ اذا غاب ... (6)
حق مسلمان بر مسلمان آن است كه هرگاه او را ملاقات كند به او سلام كند و اگر مريض شد او را عيادت كند و در غياب او، خيرخواهى او را نمايد.
رسول خدا(ص) در وصيتش به حضرت امير مؤمنان(ع) فرمود:
يا عَلي! ثَلاثٌ كَفّاراتٌ: افشاءُ السَّلامِ وَ اطعامُ الطَّعامِ وَ الصَّلاةُ بِاللَّيلِ وَ النّاسُ نيامٌ. (1)
يا على! سه چيز كفاره گناهان است: 1. سلام كردن؛ 2. غذا دادن به ديگران؛ 3. نماز شب خواندن در حالى كه مردم در خواب باشند.
از اين رو سلام كردن به ساير مسلمانان در موسم حج وعمره سبب انس و الفت بين آنان ميگردد.
زائر خانه خدا بايد در طول سفر، كارها و امور مربوط به خود را شخصاً انجام دهد و به ديگران واگذار نكند؛ زيرا كسى كه داراى سلامت جسمى باشد، ولى در سفر تنبلى را پيشه سازد تا ديگران كارهاى او را انجام دهند، از يك طرف در دل همراهان خود ايجاد نفرت مىكند و از طرفى اين كار با آداب و اخلاق اسلامى سازگارى ندارد.
در محضر رسول خدا(ص) نام مردى به ميان آمد، حاضران از او تعريف كردند و گفتند: «يا رسول الله! او با ما در سفر حج، بيرون آمده بود، چون فرود مىآمديم همواره ذكر خدا مىگفت تا وقتى كه حركت مىكرديم. و هنگامى كه حركت مىكرديم پيوسته ذكر خدا را بر زبان داشت تا موقعى كه فرود مىآمديم. پيامبرخدا(ص) فرمود: «فَمَن كانَ يَكفيه عَلَفاً وَ صَنَعَ طَعَامَه؟» «پس چه كسى، علف مركبش و غذاى او را فراهم مىكرد؟»
آنها گفتند: «افتخار اين كارها با ما بود. او فقط به ذكر و عبادت خدا مشغول بود». حضرت فرمود: «همه شما از او برتر بودهايد». (2)
در يكى از مسافرتها رسول خدا(ص) با جمعى از اصحاب، همسفر بود. در يكى از منازل، تصميم بر اين شد كه گوسفندى براى غذا ذبح نمايند. ياران پيامبر اكرم(ص)
كارها را تقسيم كردند. يكى سر بريدن گوسفند را به عهده گرفت و ديگرى كندن پوست و سومى پختن گوشت و چهارمى ...؛ رسول اكرم(ص) فرمود: «جمع كردن هيزم از صحرا با من».
اصحاب عرض كردند: «اى رسول الله(ص)! شما زحمت نكشيد و راحت باشيد. ما همه با كمال افتخار اين كارها را انجام مىدهيم». حضرت فرمود:
عَرَفتُ انَّكُم تَكفوني وَلكِنَّ اللهَ عَزَّوَجلَّ يَكرَهُ مِن عَبدِهِ اذا كانَ مَعَ اصحابِهِ ان يَنفَرِدَ مِن بَينِهِم، فَقامَ يَلقُطُ الحَطَبَ لَهُم. (1)
مىدانم كه شما انجام مىدهيد، ولى خداى تعالى دوست ندارد بندهاش را در ميان يارانش با وضع متمايز ببيند كه براى خود، نسبت به ديگران امتيازى قائل شده است. سپس حضرت به صحرا تشريف بردند و مقدارى هيزم را با خود از صحرا جمع كردند و براى پختن گوشت گوسفند آوردند.
مستحب است مسافر، خصوصاً زائر خانه خدا نيازمندىهاى اوّليه سفر، همچون: آينه، شانه، مسواك، دارو، سوزن نخ، دمپايى، ظرف، ليوان آب و لباس به قدر كافى با خود بردارد.
در روايتى آمده است پيامبر خدا(ص) هرگاه به سفر مىرفت چند چيز را همراه خود برمىداشت: آينه، سرمهدان، شانه، مسواك و قيچى. (2)
امام صادق(ع) در روايتى به مسافران توصيه فرموده است كه مقدارى تربت سالار شهيدان امام حسين(ع) را با خود برداشته، آن را ببوسند و بر چشمانشان بگذارند و اين دعا را بخوانند:
اللّهُمَّ انّي اسأَلُكَ بِحَقِّ هذِهِ التُّربَة وَ بِحَقِّ صاحِبِها وَ بِحَقّ جَدِّهِ وَ بِحَقِّ ابيهِ وَ بِحَقِّ امِّهِ وَ اخيهِ وَ بِحَقِّ وُلدِهِ الطاهِرينَ، اجعَلها شِفاءً مِن كلِّ داءٍ وَ اماناً مِن كُلِّ خَوفٍ وَ حِفْظاً مِن كُلِّ سُوءٍ. (3)
و سپس آن را در جيب خود بگذارد كه چنين كسى پيوسته در پناه خداوند است.
زائر خانه خدا، بايد از پول و وسايل همراه خود، مراقبت و محافظت كند تا در طول سفر، آن هم در كشور و شهر ناآشنا و حضور چند ميليونى زائران دچار مشكل نشود.
«صَفوان بن جَمّال» مىگويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: «مىخواهم به حج، مشرف شوم و خانوادهام نيز همراه من است. پول و هزينه سفرم را در هميانى كه دارم در كمرم ببندم». امام(ع) فرمود: «بلى، پدرم پيوسته مىفرمود: «مِن قُوّةِ المُسافِرِ حِفظُ نَفَقَته» (1)«از توانمندى مسافر اين است كه بتواند پول(و وسايل) خود را حفظ كند».
خصومت و درگيرى و بگو مگوى بيهوده از صفات ناپسند است كه انسان مسلمان و مؤمن در هر حال بايد از آن خوددارى كند، به خصوص در سفر حج كه به نوعى سير الى الله است و ناپسندى آن افزونتر خواهد بود.
از اين رو، زائر خانه خدا در طول سفر، بايد از خصومت و درگيرى با ديگران به ويژه با حجاج ساير كشورهاى اسلامى جدّاً خوددارى كند. به خصوص از شركت، در بحثهاى دينى و مذهبى كه توان اثبات آن را ندارد پرهيز نمايد.
امام صادق(ع) روايت كرده است كه امام على(ع) فرمود: «از خصومت و جدال دورى كنيد، زيرا خصومت و جدال، قلب برادران دينى را بيمار ساخته و موجب نفاق خواهد شد». (2)
همچنين آن حضرت به نقل از رسول خدا(ص) مىفرمايد:
سه طايفه در قيامت هرگاه كه بخواهد، خدا را ملاقات مىنمايند و از هر درى كه بخواهند، وارد بهشت مىشوند:
كسى كه در خلوت و جلوت از خدا بترسد؛
كسى كه ترك خصومت و جدال كند، گرچه حق با او باشد (1).
امام صادق(ع) جدال را مايه هلاكت دانسته و بر ترك آن تأكيد فرموده است:
ايّاكَ وَ المِراءَ فَانَّهُ يُحبِطُ عَمَلَكَ وَ ايّاكَ وَالجِدالَ فَانَّهُ يُوبِقُكَ وَ ايَّاكَ وَ كَثرَةَ الخُصومَةِ، فَانّها تُبعِدُكَ مِنَ الله. (2)
از مجادله و ستيزه كردن بپرهيز كه كردارت را بر باد دهد و از جر و بحث بپرهيز كه تو را هلاك مىسازد و از خصومت خوددارى كن كه تو را از خدا دور مىكند.
امام حسن عسكرى(ع) در بخشى از دستورالعملى گويا و جامع به شيعيان و دوستداران خود، درباره برخورد با ديگران مىفرمايد:
شما را به تقواى الهى و پارسايى در دينتان و تلاش براى خدا و راستگويى و امانتدارى درباره كسى كه شما را امين دانسته- نيكوكار باشد يا بدكار- و طول سجود و حسن همسايگى سفارش مىكنم و حضرت محمّد(ص) براى همين آمده بود.
در ميان جماعتهاى آنان نماز بخوانيد و بر جنازههاى آنان حاضر شويد و بيمارشان را عيادت و حقوقشان را ادا كنيد؛ زيرا هر يك از شما چون در دين خود، پارسا و در سخن خود، راستگو و امانتدار و با مردم خوشاخلاق باشد گفته مىشود كه اين، يك شيعه است. اين كارهاست كه مرا خوشحال مىكند. «اتَّقُو اللهَ وَ كُونُوا زَيناً و لا تَكُونُوا شَيناً»؛ «تقواى الهى داشته باشيد و مايه زينت باشيد، نه زشتى». (3)
سفر حج، سفرى مقدس و در واقع سير الى الله است. چنانچه آيه شريفه:(فَفِرُّوا إِلَى اللهِ)؛ «پس به سوى خدا بگريزيد»(ذاريات: 5) در روايات، بر حج، تطبيق شده است. (4)حجگزار نبايد در طول سفر باعث اذيت و آزار همراهان خود شود، زيرا اذيت
كردن بندگان خدا و آزار رساندن به آنان در اين سفر، از بزرگترين گناهان در پيشگاه خداوند متعال خواهد بود.
«هِشام بن سالم» مىگويد: شنيدم كه امام صادق(ع) فرمود:
قالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: لِيأذَنْ بِحَربٍ مِنّي مَن آذي عَبديَ المُؤمِنَ وَ ليَأمَنْ غَضَبي مَن اكرَمَ عَبدي المُؤمِنَ. (1)
خداى عزّوجلّ فرمود: با من اعلان جنگ دهد كسى كه بنده مؤمن مرا بيازارد و از خشم من، آسوده خاطر باشد كسى كه بنده مؤمن مرا گرامى بدارد.
«مُفضّل بن عُمر» در حديثى از آن حضرت روايت كرده است كه مىفرمايد:
چون روز قيامت شود منادى ندا مىكند كجايند روگردانان از دوستان من؟ پس دستهاى كه صورت آنها گوشت ندارند برمىخيزند. آنگاه گفته مىشود كه اينها كسانى هستند كه مؤمنان را اذيت كرده و با آنان دشمنى و عناد ورزيدهاند و آنها را در دينشان، با درشتى سرزنش كردهاند، سپس فرمان داده مىشود كه آنان را به جهنّم ببرند. (2)
اگر اذيت و آزار همراهان توأم با اهانت و تحقير آنان باشد، گناه آن دو برابر خواهد بود. چنانكه رسول خدا(ص) در اين باره مىفرمايد:
قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالي: مَن اهانَ لي وَليّاً فَقَد ارصَدَ لِمُحارَبتي. (3)
خداى تعالى فرمود: هر كس به يك دوست من اهانت كند، به جنگ با من كمين كرده است.
بدين ترتيب، زائر خانه خدا بايد در طول سفر مواظب باشد كه از هرگونه عمل و حركت و رفتار و گفتارى كه سبب اذيت همراهان او مىگردد خوددارى كند تا خداى نخواسته در اين سفر مقدس مورد خشم و غضب الهى قرار نگيرد.
مستحب است كه حجگزار، ديگران را در ثواب حج خويش شريك سازد تا از اين
طريق، هم صله رحم انجام داده باشد و نيز پاداش ديگرى را به وسيله آن بهرهمند گردد. امام صادق(ع) در پاسخ «هِشام بن حَكَم»، كه درباره كسى كه پدر و برادر و بستگانش را در حج خود شريك سازد، پرسيده بود، فرمود:
اذاً يُكتَبُ لَكَ حَجٌّ مِثلُ حَجِّهِم وَتَزدادُ اجراً بِما وَصَلتَ. (1)
در اين صورت، براى تو پاداش حجى، مثل حج آنان نوشته مىشود و پاداشى هم به خاطر صله رحم به تو افزوده مىگردد.
آن حضرت در حديثى ديگر مىفرمايد:
لَو اشرَكتَ الفاً في حَجَّتِكَ لَكانَ لِكُلِّ واحدٍ حَجَّةٌ مِن غَيرِ ان تَنقُصَ حَجَّتُكَ شَيئاً. (2)
اگر هزار نفر را در حج خود شريك سازى، براى هر يك [پاداش] يك حج خواهد بود، بىآنكه از [پاداش] حج تو كاسته شود.
شايسته است زائر خانه خدا، پس از انجام مناسك حج خود در حين تشرّف به مسجدالحرام به نيابت از امامان معصوم(ع) طواف مستحبّى انجام دهد، زيرا اين امر موجب رضايت خداى تعالى و خشنودى ائمّه معصومين(ع) مىگردد.
با توجّه به اهمّيت و جايگاه ويژه طواف، در روايات سفارش شده است:
كسانى كه به مكه مىآيند مستحب است 360 طواف انجام دهند و اگر قدرت ندارند 360 شوط(دور) انجام دهند و اگر توانايى ندارند تا زمانى كه در مكه به سر مىبرند هر چه مىتوانند طواف كنند، (3)زيرا طواف، زينت كعبه است.
چنانكه رسول خدا(ص) فرمود: «زَينُ الكَعبة الطَّواف». (4)
«موسى بن قاسم» مىگويد: به امام جواد عرض كردم:
قَد ارَدتُ ان اطوفَ عَنكَ وَ عَن ابيكَ فَقيلَ لي: انَّ الاوصياء لا يُطافُ عَنهُم. فقالَ لي: بَل طُف، ما امكَنَكَ
فَانّ ذلِكَ جايِز.
تصميم گرفتم به نيابت از شما و پدرتان طواف كنم، ولى به من گفتند: به نيابت از اوصياء طواف نمىكنند. حضرت فرمود: هر چه مىتوانى، طواف كن كه جايز است.
سه سال بعد به آن حضرت عرض كردم، پيشتر از شما درباره طواف به نيابت از شما و پدرتان اجازه گرفتم اجازه داديد و من از سوى شما طواف بسيار كردم. سپس چيزى بر دلم افتاد و به آن عمل كردم. پرسيد: «چه بود؟» گفتم: «يك روز از جانب پيامبر خدا(ص) طواف كردم. حضرت سه بار فرمود: «صَلَّي اللهُ عَلي رَسولِ الله»؛ «درود خدا بر پيامبر».
سپس روز دوم به نيابت از اميرالمؤمنين(ع) و روز سوم به نيابت از امام حسن(ع) و روز چهارم به نيابت از امام حسين(ع)، روز پنجم به نيابت از امام سجاد(ع)، روز ششم به نيابت از امام محمد باقر(ع)، روز هفتم به نيابت از امام جعفر صادق(ع)، روز هشتم به نيابت از سوى جدّ شما موسى بن جعفر(ع)، روز نهم به نيابت از پدرت على بن موسى(ع) و روز دهم به نيابت از شما سرورم. و اينان كسانى هستند كه من به ولايتشان معتقدم. حضرت فرمود: در اين صورت، به دينى معتقدى كه خداوند جز آن را از بندگانش نمىپذيرد. عرض كردم: گاهى هم از سوى مادرتان حضرت فاطمه(س) طواف كردهام. گاهى، هم نه، فرمود:
استَكثِر مِن هذا فَانَّه افضَلُ ما انتَ عامِلُهُ ان شاءَ الله. (1)
اين را زياد انجام بده. [از طرف مادرم حضرت زهرا زياد طواف انجام بده] اين برترين كارى است كه انجام مىدهى انشاءالله.
1) وسايل الشيعه، ج 11، ص 200؛ التهذيب، ج 5، ص 450؛ الكافي، ج 4، ص 314.
در اين فصل، به آداب و اعمالى اشاره مىكنيم كه بهتر است حجگزار آنان را پس از حج خود انجام دهد.
مستحب است حاجى، پس از فراغت از اعمال حج، در صورتى كه مقدور باشد عمره مفرده به جا آورد. البته در اعتبار فاصله بين اين عمره و عمره سابق، ميان فقها اختلاف وجود دارد.
همانگونه كه مبدأ جهان هستى، خداوند است، پايان آن نيز ذات اقدس او است(هُوَ الاوَّلُ وَالآخر)(حديد: 3) همچنين آغاز همه موجودات جهان آفرينش از خدا و انجام و خاتمه كار همه آنها به سوى اوست.(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ)(بقره: 156) و(أَلا إِلَى اللهِ تَصِيرُ الأُمُورُ)(شورى: 53) از اين رو، انسان موحّد و خداشناس بايد هر كارى را كه انجام مىدهد ابتداى آن به نام خدا و انتهاى آن نيز به ياد او باشد و هيچ كارى را بدون نام خدا شروع نكند و از هيچ عملى، بدون ياد حق خارج نشود. چنانكه خداى تعالى به اين اصل مهم اشاره كرده مىفرمايد:
(وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ)(اسراء: 80)
بگو: پروردگارا! مرا صادقانه وارد كن و صادقانه خارج نما و از سوى خود،
سلطان و ياورى براى من قرار بده.
بنابراين، ورود در حج بايد با احرام و لبيك گفتن بر اساس توحيد و صدق نيت باشد و خروج از آن، با وداع كعبه و برپايه توحيد و صدق ارادت. (1)
«معاوية بن عَمّار» از امام صادق(ع) در اين باره چنين روايت مىكند:
اذا ارَدتَ ان تَخرُجَ مِن مَكَّةَ وَ تَأتي اهلَك فَوَدّع البَيتَ وَ طُف بِالبَيت اسبوعاً وَ انِ استَطَعتَ ان تَستَلِمَ الحَجَرَ الاسوَدَ وَ الرُّكنَ اليَماني في كُلِّ شَوطٍ فَافعَل والا فَافتَح بِهِ وَ اختِم بِهِ فَان لَم تَستَطِع ذلكَ فَمُوسَّعٌ عَلَيك. (2)
هرگاه خواستى از مكه خارج شوى و نزد خانوادهات برگردى، با كعبه وداع كن و هفت بار، طواف به جا آور و اگر بتوانى، در هر دور بر حجرالاسود و ركن يمانى دست بكش، وگرنه در آغاز و پايان هر طواف چنان كن، و اگر اين را هم نتوانى، آزادى.
طوافكننده بايد در حين طواف وداع، با تمام وجود خويش به ذات احديت توجّه كند و توحيد و يكتاپرستى و نفى هر گونه طاغوت و معبود دروغين را اساس و پايه طواف پايانى قرار بدهد، چنانكه «ابراهيم بن ابى محمود» نقل مىكند: امام كاظم(ع) را ديدم كه خانه خدا را وداع مىكرد، چون خواست از در مسجد خارج شود، به سجده افتاد، سپس برخاست و رو به كعبه كرد و گفت: «اللّهُمَّ انّي انَقلِبُ عَلي ان لا اله الَّا الله» (3)«خدايا! من برمىگردم بر اين عقيده كه جز تو معبودى نيست».
چنين تفكّر و عقيدهاى به معناى توحيد محض و طرد هرگونه شرك و معبود دروغين در زندگى انسان است و زائرى كه با اين تفكّر و انديشه، خانه خدا را وداع كند، حجگزارى است كه نور حج همواره بر او تابش دارد. (4)چنانكه امام صادق(ع)
فرمود: «الحاجُّ لا يَزال عَلَيهِ نورُ الحَجِّ ما لَم يَلُمُّ بِذَنبٍ» (1)«حاجى تا خود را به گناه آلوده نكند نورانيت حج با اوست».
هر مسافرى بايد پس از پايان يافتن كارش، به ويژه حاجى، پس از انجام اعمال حج، در بازگشت به سوى خانوادهاش عجله نمايد. چنانكه امام سجّاد(ع) در اين باره فرموده است:
السَّفَرُ قِطعَةٌ مِنَ العَذابِ فَاذا قَضي احَدُكُم سَفَرَهُ فَلْيُسرِعِ العَودَ الي اهلِه. (2)
سفر، پارهاى از عذاب و ناراحتى است هر يك از شما كه سفرش را پايان پذيرفت [و كارش تمام گرديد] در بازگشت به سوى خانوادهاش عجله كند.
رسول خدا(ص) در حديثى فرمود:
اذا قَضي احَدُكُم حَجَّهُ فَليُعَجِّل الرَّحلَةَ الي اهلِهِ فَانَّهُ اعظَمُ لِأَجرِه. (3)
هرگاه يكى از شما حج خود را انجام داد، زود به سوى خانوادهاش بازگردد كه اين كار پاداش او را بزرگتر مىكند.
امام صادق(ع) در حديثى، زود برگشتن به خانه(وطن) را سبب اشتياق بيشتر در آينده به زيارت خانه خدا دانسته و مىفرمايد:
اذا فرغتَ مِن نُسُكِكَ فَارجِع فَانَّهُ اشوَقُ لَكَ الي الرُّجوع. (4)
هرگاه از اعمالت فارغ شدى بازگرد كه اين امر، تو را براى بازگشت [به حج] مشتاقتر مىسازد.
اما در اين زمان كه بازگشت براساس زمانبندى سازمان حج است لازم است حجاج پس از انجام مراسم و مناسك حج بار سفر خود را مرتب نموده و گوش به فرمان مدير و ساير عوامل كاروان براى بازگشت باشند و تا آخرين لحظه در بازارها پرسه نزنند تا با انجام اين مستحب نيز ثوابى ببرند.
مستحب است كه شخص حاجى، هنگام بازگشت از سفر براى زن و فرزندان، و اقوام و دوستان خود سوغاتى و هديه بخرد. در روايات اسلامى، خريدن سوغاتى جهت كسانى كه انتظار آن را دارند به حجگزار سفارش شده است.
امام صادق(ع) در اين باره فرموده است: «هَديَّةُ الحَجِّ مِنَ الحَجِّ؛ وَ الهَديَّةُ مِن نَفقَةِ الحَجّ» (1)
؛ «سوغات حج، جزئى از هزينه حج است».
آن حضرت، آوردن هديه و سوغات را در هر سفرى براى انسان يك اصل مهم دينى و عاطفى دانسته و مىفرمايد:
اذا سافَرَ احَدُكُم فَقَدِمَ فَليَأتِ اهلَهُ بِما تَيسَّرَ وَ لَو بِحَجَرٍ.
هرگاه يكى از شما از سفر خود برگشت بايد براى اهل [زن و فرزندان] خود، چيزى [به عنوان سوغاتى] كه براى او مقدور است بياورد، اگر چه يك قطعه سنگ باشد.
آن حضرت در ادامه، داستان ابراهيم خليل(ع) را چنين بيان مىفرمايد:
وقتى ابراهيم(ع) تنگدست شد براى تهيه گندم نزد قبيله خود رفت. آنها چيزى نداشتند كه به او بدهند. حضرت ابراهيم با دست خالى برگشت و خورجين خود را در مسير راه پر از شن(ريگ) كرد و به منزل آمد. مشغول نماز شد و ساره، همسر حضرت، خورجين را گشود و پر از آرد گندم ديد و از آن نان پخت. سپس حضرت ابراهيم را براى خوردن نان صدا كرد. وقتى حضرت آمد و نان را ديد سؤال كرد كه اين نان را از كجا تهيه كردهاى؟ همسرش گفت: از آرد خورجين. حضرت ابراهيم(ع) به سجده افتاد و فرمود: «اشهَدُ انَّكَ خَليلٌ»؛ «خدايا! گواهى مىدهم بر اينكه تو خليل هستى». (2)
رسول خدا(ص) نيز بر تهيه سوغاتى در بازگشت از سفر تأكيد كرده و مىفرمايد:
اذا خَرَجَ احَدُكُم الَي السَّفَرِ ثُمَّ قَدِمَ عَلي اهلِهِ فَليُهدِهِم و ليُطرِفهُم وَ لو حِجارَةً. (3)
هرگاه يكى از شما به سفر مىرود وقتى به سوى خانوادهاش بازمىگردد براى
آنها هديه بياورد گرچه آن هديه، سنگى باشد.
حاجى پس از آن كه اعمال حج را به پايان رساند و قصد خروج از مكه را داشت، شايسته است مقدارى صدقه بدهد تا از اين طريق، كفّارهاى را كه شايد متوجّه نشده است، بپردازد.
امام صادق(ع) در روايتى مىفرمايد:
يَنبَغي لِلحاجِّ اذا قَضي نُسُكَهُ وَ ارادَ ان يَخرُجَ ان يَبتاعَ بِدِرهَمٍ تَمراً، يَتَصدَّقُ بِهِ فَيَكونُ كَفّارَةً لِما لَعَلَّهُ دَخَلَ عَلَيهِ في حَجِّهِ مِن حَكٍّ او قُمُّلَةٍ سَقَطَت او نحوِ ذلِك. (1)
وقتى، حاجى اعمالش را انجام داد و خواست از مكه خارج گردد سزاوار است كه يك درهم خرما بخرد و آن را صدقه بدهد تا كفّاره چيزى باشد كه شايد در حج، بر گردنش آمده است، مثل خاراندن بدن يا شپشى كه افتاده باشد و يا مانند آن.
آن حضرت در حديثى ديگر نيز فرمود:
يُستَحَبّ لِلرَّجُلِ وَ المَرأَةِ ان لا يَخرُجا مِن مَكَّة حتي يَشتَريا بِدِرهَمٍ تَمراً فَيَتَصدَّقا بِهِ لِما كانَ مِنهُما في احرامِهِما وَ لِما كانَ في حرَمِ اللهِ عَزَّوَجلَّ. (2)
براى زن و مرد، مستحب است كه از مكّه بيرون نشوند، مگر آنكه يك درهم خرما بخرند و به خاطر آنچه در حال احرامشان و در حرم خداى عزّوجلّ از آنان سر زده است، صدقه بدهند.
مستحب است زائر خانه خدا، پس از انجام مناسك حج، تصميم بر بازگشت مجدّد، براى زيارت كعبه معظّمه داشته باشد و در اوقات تشرّف به مسجد الحرام و انجام طواف بر دور خانه و حضور در حجر اسماعيل، ملتزم و حطيم به ويژه در حين طواف وداع، دعا كند
و از خداوند بخواهد كه براى بار ديگر، اين سعادت بزرگ را نصيب او گرداند.
امام صادق(ع) به «معاوية بن عَمّار» فرمود: هرگاه خواستى از مكه خارج شوى و نزد خانوادهات برگردى با كعبه وداع كن و هفت بار طواف به جا آور و بگو:
اللّهُمَّ ان امِتَّني فَاغفِرلي وَان احيَيتَني فَارزُقنيهِ مِن قابِلٍ اللّهُمَّ لا تَجعَلُه آخِرَ العَهدِ مِن بَيتِكَ ... (1)
خدايا! اگر مرا ميراندى، پس مرا بيامرز و اگر زندهام داشتى، سال آينده نيز حج را روزيم كن. خدايا! اين را آخرين زيارت خانهات برايم قرار مده ...
«عبدالله بن سَنان» از آن حضرت روايت كرده است كه حضرت فرمود:
مَن رَجَعَ مِن مَكة و هُوَ يَنوِي الحَجَّ مِن قابلٍ زيدَ في عُمُرِه. (2)
كسى كه از مكّه برگردد، در حالىكه در آينده، نيت حج را داشته باشد، عمر او زياد و طولانى مىگردد.
«محمد بن حمزه» نيز از امام باقر(ع) روايت كرده است كه حضرت فرمود:
مَن خَرَجَ مِن مَكَّة وَ هُوَ لايُريدُ العَودَ اليها فَقَدِ اقتَرَبَ اجَلُهُ وَ دنا عَذابُه. (3)
كسى كه از مكّه، بيرون شود و نيت بازگشت به آن را نداشته باشد، اجل او نزديك و عذابش زودتر مىرسد.
زائرانى كه براى انجام مناسك حج عمره، از مدينه به مكّه مىآيند از فضيلت محرم شدن در مسجد شجره كه رسول خدا(ص) از آنجا احرام بسته بود، بهرهمند مىشوند، امّا براى كسانى كه بعد از حج به مدينه مىآيند فضيلت ديگرى است كه روايات آن را بيان كرده است.
چنانكه امام باقر(ع) در پاسخ كسى كه پرسيده بود آيا ابتداى سفر حج را در مدينه
قرار دهم يا مكّه؟ فرمود: «ابدَء بِمكَّة وَاختِم بِالمَدينَة فَانَهُ افضَل» (1)«از مكّه آغاز و به مدينه ختم كن كه اين افضل و برتر است».
از امام صادق(ع) نيز روايتى به اين مضمون نقل شده است. (2)
خداوند متعال مىفرمايد:(وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ)(بقره: 196) گرچه از لحاظ فقهى، اين آيه شريفه دلالت بر تحصيل اجزا و شرايط حج و پرهيز از موانع دارد، اما در برخى روايات، مصداق ديگرى، براى اتمام حج ذكر شده است و آن اينكه حجگزار پس از انجام مناسك حج به زيارت امام(ع) مشرّف گردد و حج خود را با روح ولايت و امامت پيوند دهد.
امام باقر(ع) در حديثى مىفرمايد:
انَّما امِرَ النّاسُ ان يَأتُوا هذهِ الاحجارَ فَيَطُوفوا بها ثُمَّ يَأتونا فَيُخبِرُونا بِوِلايَتِهِم وَ يَعرِضوا عَلَينا نَصرَهُم. (3)
فرمان داده شد تا مردم به سوى اين سنگها [كعبه] بيايند و برگرد آن طواف كند و سپس به حضور ما آمده با ما تجديد عهد كنند و ولايتشان را به ما اعلام كرده، يارى خود را بر ما عرضه نمايند.
در روايتى ديگر آن حضرت فرمود: «تَمامُ الحَجِّ لِقاءُ الامام»؛ بدين معنا كه مصداق بارز اتمام حج، تشرف به حضور امام(ع) مىباشد. (4)از اين رو، حجى كه در آن، لقاى امام(ع) نباشد، ناتمام است.
«ذَريح مَحارمى»، از اصحاب خاص امام صادق(ع)، روايت مىكند: از آن حضرت درباره معناى قول خداوند متعال:(ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ)(حج: 29) سؤال كردم. حضرت فرمود: «منظور از آن تشّرف به حضور امام(ع) است». (5)
در جاى ديگرى نيز آن حضرت مىفرمايد:
اذا حَجَّ احَدُكُم فَليَختِم بِزيارَتِنا لانَّ ذلِكَ مِن تَمامِ الحَجّ. (6)
هرگاه كسى از شما حج انجام داد، بايد به زيارت ما ختم كند، زيرا اين امر، از كمال و تمام حج است.
امام سجّاد(ع) در اين باره مىفرمايد:
يا مَعشَرَ مَن لَّم يَحُجَّ استَبشِرُوا بِالحاجِّ وَ صافِحوهُم وَ عَظِّموهُم فَانَّ ذلِكَ يَجِبُ عَلَيكُم تُشارِكُوهُم فِي الاجر. (1)
اى كسانى كه حج به جا نياوردهايد بازگشت حجاج را مژده دهيد و با آنان دست دهيد و آنها را بزرگ بشماريد كه اين بر شما لازم است. در اين صورت، با پاداش آنان شريك خواهيد شد.
از اين رو، در روايات اسلامى تأكيد شده است كه پس از بازگشت حاجى از سفر حج، اقوام، دوستان و آشنايان به زيارت او بشتابند تا آنان از اجر و پاداش بزرگ زيارت زائر خانه خدا بهرهمند گردند. چنانكه امام صادق(ع) در اين باره فرموده است:
مَن عانَقَ حاجّاً بِغُبارِهِ كانَ كَانّمَا استَلَمَ الحَجَرَالاسود. (2)
كسى كه با حجگزار تازه از گرد راه رسيده، معانقه كند گويا حجرالاسود را لمس كرده است.
همچنين از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:
مَن لَقِيَ حاجّاً فَصافَحَهُ كَانَ كَمَنِ استَلَمَ الحَجَر. (3)
كسى كه به زيارت حاجى، برود و با او دست دهد همچون كسى است كه حجرالاسود را لمس كرده است.
شايسته است كه حاجى، پس از بازگشت از سفر مكه، وليمه دهد؛ يعنى از مؤمنين(اقوام و دوستان و آشنايان) پذيرايى كرده، آنان را اطعام كند.
واژه وليمه در لغت به معناى «طناب و ريسمان» است و چون اطعام به مؤمنين به منزله ريسمان محبّت است به آن وليمه گفته شده است. (1)بعضى در معناى وليمه گفتهاند: به هر طعامى كه براى گروهى فراهم گردد، وليمه گفته مىشود. (2)
در روايات اسلامى سفارش شده است كه هنگام «عروسى»، «تولّد»، «ختنه»، «خريد منزل» و «بازگشت از سفر حج» وليمه دهيد. چنانكه رسول خدا(ص) در اين باره فرموده است:
لا وَليمَةَ الّا في خَمسٍ، في عُرسٍ أو خُرسٍ أو عِذارٍ أو وَكارٍ أو رِكاز. (3)
وليمه نباشد مگر در پنج مورد: زفاف(عروسى)، تولد فرزند، ختنه، خريد منزل و بازگشت از سفر حج.
اطعام كردن و غذا دادن در موارد پنجگانه از سنتهاى ديرينه اسلام و حتى قبل از اسلام است. در تاريخ آمده است كه بعد از خطبه عقد خديجه و رسول خدا(ص)، خديجه به آن حضرت گفت: به عمويت بفرما براى وليمه عروسى، شترى بكشد. (4)همچنين روايت شده كه پيامبر اكرم(ص) در مراسم ازدواج با «زينب بنت جَحش» و «ميمونة بنت حَرث» وليمه داد. (5)
درباره وليمه حج، به اين نكته در روايات اشاره شده است كه اطعام و وليمه، بعد از بازگشت از سفر حج، جنبه خودنمايى، اظهار سخاوت و رقابت نداشته باشد.
چنانكه از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرموده:
الوَليمَةُ يَومٌ وَ يَومان مَكرَمَةٌ وَ ثَلاثَة ايام رِياءٌ وَ سُمعَة. (6)
اطعام در يك روز، وليمه؛ در دو روز احترام و كرامت، و سه روز آن ريا و خودنمايى است.
در روايتى ديگر امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرموده است:
الوَليمَةُ اوَّلُ يَومٍ حَقٌ وَ الثاني مَعروفٌ وَ ما زادَ رياءٌ وَ سُمعَة. (1)
وليمه، در روز اول «حق» و در روز دوّم «معروف» و مازاد بر آن ريا و خودنمايى است.
البته در بعضى از روايات آمده است كه حضرت امام موسى كاظم(ع) در وليمه يكى از فرزندان خود سه روز اهل مدينه را از غذاهاى متنوع اطعام فرمود كه مجموعههاى خوراك را به مساجد و كوچههاى شهر مىبردند. (2)
بدين ترتيب مىتوان گفت كه وليمه دادن پس از بازگشت از سفر پر بركت حج براى مؤمنان از سنتهاى اصيل و ريشهدار اسلامى است. حاجى براى رضاى خداوند متعال و به شكرانه توفيق زيارت خانه خدا و قبور مطهر رسول خدا(ص) و حضرت فاطمه(س) و ائمه معصومين(ع) در بقيع، حداكثر به مدت سه روز اقوام، دوستان و آشنايان، به ويژه مستمندان را اطعام و پذيرايى كند.
فصل اول: پاداش كلى حج
فصل دوم: پاداش واجبات حج
درباره عظمت حج و پاداش حجگزار، روايات فراوان و در حدّ تواتر وارد شده است. ما در اينجا به عنوان نمونه، به ذكر چند روايت اكتفا مىنماييم:
انَّ رَسولَ الله(ص) لَقِيهُ اعرابيٌّ فَقالَ لَه: يا رَسولَ اللهِ انّي خَرَجتُ، اريدُ الحَجَّ فَفاتَني وَ انا رَجُلٌ مُميلٌ، فَمُرني ان اصنَعَ في مالي ما ابلُغُ بِهِ مِثلَ اجرِ الحاجّ، فَالتَفَتَ الَيهِ رَسولُ الله(ص) فَقالَ: انظُر الي ابي قُبيسٍ فَلَو انَّ اباقُبَيسٍ لَكَ ذَهَبَةٌ حَمراءُ انفَقَتهُ في سَبيلِ اللهِ ما بَلَغتَ بِهِ ما يَبلُغُ الحاجّ ... (1)
هنگامى كه رسول خدا(ص) به عرفات ره مىپيمود، در بيابان، صحرانشينى آن حضرت را ملاقات كرد و گفت: اى رسول خدا به راستى، من آهنگ حج نمودم ولى مشكلى پيش آمد و از حج بازماندم. من مرد دارا و ثروتمندى هستم بفرماييد كه با دارايىام چه كارى انجام دهم كه به آنچه حجگزاران دست مىيابند، برسم.
پيامبر خدا(ص) به كوه ابوقبيس رو نمود و فرمود: «چنانكه همسنگ كوه ابوقبيس طلاى سرخ داشته باشى و آن را در راه خدا انفاق كنى، به آنچه كه
1) تهذيب الاحكام، ج 5، ص 19.
حجگزاران، دست يافتهاند، نمىرسى». سپس حضرت فرمود: هرگاه زائر خانه خدا(حاجى) شروع به تهيه وسايل سفرش كند، چيزى را برنمىدارد و بر زمين نمىگذارد، مگر اينكه خداوند متعال، ده حسنه براى او مىنويسد و ده گناه از او محو مىكند و ده درجه براى او مىافزايد. و هرگاه بر گرد خانه خدا طواف كند، از گناهانش خارج(پاك مىشود)؛ و هرگاه بين صفا و مروه، سعى كند از گناهانش خارج مىشود؛ و هرگاه در مشعرالحرام وقوف كند از گناهانش خارج مىشود. آنگاه حضرت، مواقف حج را يكى پس از ديگرى برشمرد و فرمود: حاجى از گناهانش، پاك مىشود و سپس ادامه داد و فرمود: «انّي لَكَ ان تَبلُغَ ما يَبلُغُ الحاجّ»؛ «كجاست براى تو كه به آنچه كه حجگزار به آن دست يافته است برسى».
و نيز آن حضرت به مردى از انصار فرمود:
فاذا طُفَت بِالبَيتِ الحرامِ اسبوعاً كانَ لَكَ بِذلِكَ عِندَ اللهِ عَهدٌ وَ ذِكرٌ يَستَحيي ان يُّعَذِّبَكَ بَعدَهُ أبداً فاذا صَلَّيتَ الرَّكعَتَينِ خَلفَ المقامِ كان لك بِهِما ألفا حَجَّةٍ مُتَقَبّلةٍ فاذا، سَعيَتَ بَينَ الصَّفا وَ المَروةَ كانَ لَكَ مِثلُ اجرِ مَن حَجَّ ماشياً مِن بِلادِهِ وَ مِثلُ اجرِ مَنْ اعتَقَ سَبعينَ رَقَبَةً مُؤمِنَة ... فِإذا وَقَفتَ بِعَرَفاتٍ الي غُروبِ الشَّمسِ فَإن كانَ عَلَيكَ مِنَ الذُّنوبِ مِثلُ رَملِ عالجٍ اوْ بِعَدَدِ نُجومِ السّماءِ أوْ قَطِر المَطَرِ لَغَفَرَهَا اللهُ لَك ... (1)
هرگاه، خانه خدا را هفت بار، طواف كردى، نزد خدا پيمان و يادى خواهى داشت كه از آن پس، خداوند متعال، شرم مىكند تو را عذاب كند. وقتى كنار مقام ابراهيم دو ركعت نماز طواف خواندى، خداوند به پاداش آن، ثواب دو هزار حج مقبول برايت مىنويسد و هرگاه ميان صفا و مروه،(هفت بار) سعى كردى، پاداش تو نزد خداوند، مثل پاداش كسى است كه از ديار خود، پياده به حج آمده است و همچون پاداش كسى كه هفتاد برده مؤمن را آزاد كرده است و چون تا غروب آفتاب، به عرفات وقوف كردى، اگر گناهانت به اندازه ريگهاى صحرا يا ستارگان آسمان يا قطرات باران باشد، خداوند مىبخشايد.
1) تهذيب الاحكام، ج 5، ص 20.
همچنين از رسول خدا(ص) روايت شده كه در آخرين خطبه خود فرمود:
هر كه براى به جا آوردن حج و يا عمره، از خانه بيرون شود تا بازگردد، در هر گامى كه برداشته، هزار هزار(يك ميليون) حسنه از آن او شود و هزار هزار گناه او پاك شود و او را هزار هزار درجه بالا ببرند؛ و به ازاى هر درهمى كه در اين سفر به همراه خويش برد، در نزد خويش او را هزار هزار درهم باشد؛ و به ازاى هر كار نيكى كه در اين سفر انجام دهد، هزار هزار حسنه از آن او شود تا آن كه بازگردد و پيوسته در امان(ضمان) خدا خواهد بود. پس اگر در اين سفر جان بسپارد، در بهشت در آيد و چون بازگردد، پيروزمند و بخشوده شده و حاجت روا بازگردد. پس دعاى حجگزاران را غنيمت بشماريد كه به راستى خداوند دعايش را باز نگرداند و در روز قيامت، شفاعت او در مورد صد هزار مرد پذيرفته آيد و هر كس خانواده حجگزار و يا عمرهگزار را به نيكى سرپرستى كند، پاداش كاملى مانند پاداش آن حجگزار خواهد داشت، بى آنكه از پاداش حجگزار، چيزى كاسته شود. (1)
رسول خدا(ص) فرمود: «مَن ارادَ دُنيا وَ آخِرَة فَليُؤَمّ هذا البَيت» (2)«هر كس كه دنيا و آخرت را بخواهد، پس بايد آهنگ اين خانه كند».
يكى از بركات معنوى كعبه معظّمه اين است كه اگر كسى در اين مكان مقدّس، حج به جا آورد تمام گناهان او، آمرزيده مىشود.
رسول خدا(ص) در حديثى فرمود:
مَن حَجَّ هذَا البَيتَ(لله) فَلَم يَرفِث و لَم يَفسِق خَرَجَ مِن ذُنُوبِه كَيَومٍ وَلَدَتهُ امُّه. (3)
كسى كه حج(خالص براى خدا) به جا آورد و آميزش(در حال احرام) و گناه انجام ندهد، از گناهانش خارج مىشود، همانند روزى كه از مادر زاده شده است.
همچنين رسول خدا در حديثى فرمود: «لَيسَ لِلحَجَّةِ المَبرورَةِ ثَوابٌ الَّا الجَنَّة» (1)«پاداش حج نيكو، جز بهشت نيست».
همچنين آن حضرت فرمود:
هر كس، براى حج و عمره از خانهاش بيرون شود، با هر گامى كه برمىدارد و مىگذارد گناهانش از بدنش مىريزد، آنگونه كه برگ از درخت فرو ريزد؛ چون وارد مدينه شود و با سلام با من مصافحه كند، فرشتگان با سلام با او مصافحه مىكنند؛ و چون به ذوالحليفه وارد شود و غسل كند، خداوند او را از گناهان پاك مىكند؛ و چون جامه احرام بپوشد و لبيك بگويد، خداوند متعال هم با لبيك و سعديك در پاسخ او مىگويد، كلامت را مىشنوم و به تو مىنگرم؛ و چون وارد مكه شود و طواف كند و سعى ميان صفا و مروه به جا آورد، خداوند، خيرات را براى او پيوسته مىدارد؛ و چون در عرفات وقوف كنند و صداى نالهها به نياز برآيد، خداوند به آنان بر فرشتگان هفت آسمان مباهات كرده، مىگويد: اى فرشتگانم و ساكنان آسمانهايم! آيا به بندگانم نمىنگريد كه از هر دره عميق(و راه دورى) ژوليده و غبارآلود نزد من آمدهاند، پولها را خرج كرده و بدنها را به رنج افكندهاند؟ به عزّت و شكوهم سوگند، بدكاران آنان را به نيكوكارانشان خواهم بخشيد و از گناهان، مانند روزى كه مادرانشان آنان را زادند بيرون(پاك) خواهيم كرد؛ چون رمى جمره كنند و سرها بتراشند و كعبه را زيارت كنند، يك منادى از دل عرش ندا مىدهد: بازگرديد كه بخشوده شديد و كار(عمل) از سر گيريد. (2)
امام صادق(ع) نيز فرموده است:
مَن حَجَّ يُريدُ بِهِ اللهَ وَ لا يُريدُ بِهِ رِياءً وَ سُمعَةً غَفَراللهُ لَهُ البَتَّة. (3)
كسى كه با اخلاص و به خاطر خدا، حج كند و قصد ريا و شهرتطلبى نداشته باشد خداوند حتماً او را مىبخشد.
«منصور بن حازم» روايت كرده است:
قُلتُ لابي عَبدِالله(ع): ما يَصنَعُ اللهُ بِالحاجّ؟ قالَ: مَغفورٌ وَ اللهِ لَهُم لا استَثني فيه. (1)
به امام صادق(ع) عرض كردم خداوند با حجگزاران چه مىكند؟ فرمود: به خدا سوگند كه همه آنان، بدون استثنا بخشيده شوند.
امام صادق(ع) مىفرمايد:
مَن امَّ هذا البَيتَ حاجّاً أو مُعْتَمِراً مُبرّاءً مِنَ الكِبرِ، رَجَعَ عَن ذُنوبِهِ كَهَيئةِ يَومٍ وَلَدَته امُّه. (2)
كسى كه به قصد حج يا عمره، آهنگ اين خانه كند در حالى كه از كبر، مبرّا باشد، بىگناه برمىگردد، مانند روزى كه مادرش او را زاده است.
«سَكونى» از امام صادق(ع) روايت كرده است كه حضرت فرمود:
انّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَيغفِر لِلحاجّ ولاهلِ بَيتِ الحاجِّ وَ لِعَشيرة الحاجِّ وَلِمَن يَستَغفِر لَهُ الحاجُّ بَقيَّةَ ذيالحَجَّة وَالمُحَرّم وَصَفَر وَشَهرَ رَبيعِ الاوَّلِ وَعَشراً مِن رَبيعِ الآخِر. (3)
خداوند بزرگ، حجگزار، خانواده، خويشاوندان و آنان كه حجگزار براى آنها آمرزش مىطلبد بقيه ذىحجه، محرّم، صفر، ربيع الاول و ده روز از ربيع الثّانى را مىبخشايد.
همچنين از آن حضرت پرسيده شد:
الرَّجُلُ يَحجُّ عَن آخَرٍ ما لَهُ مِنَ الثَّوابِ؟ قالَ: لِلَّذي يَحجُّ عَن رَجُلٍ لَهُ اجر آخر وَ ثَواب عَشرَ حِججٍ وَ يُغفَرُ لَهُ وَ لَابيهِ وَ لُامِّهِ وَ لابنِهِ وَ لابنَتِهِ وَ لَاخيهِ وَ لُاختِهِ وَ لِعَمِّهِ وَ لِعَمَّتِهِ وَ لِخالِهِ وَ لِخالَتِهِ انّ اللهَ واسِعٌ كَريم. (4)
كسى كه از جانب ديگرى حج به جا مىآورد، اجر و پاداش ده حج به او تعلّق مىگيرد و او پدر و مادر، پسر و دختر، برادر و خواهر، عمو و عمّه، دايى و خالهاش آمرزيده مىشود، زيرا خداوند گشوده دست [گشايشدهنده] و بزرگوار است.
رسول خدا(ص) در حديثى فرموده است: «الحَجُّ المَبرور لَيسَ لَهُ جَزاءٌ الَّا الجَنَّة» و يا «وَلَيسَ لِحَجَّةٍ مَبرورَةٍ جَزاءٌ الَّا الجَنَّة» (1)
؛ «حج خالص و مقبول را اجرى نيست مگر بهشت».
اين حديث شريف در منابع متعدّد شيعه (2)و سنّى (3)ذكر شده و از روايات متواتر و اجماعى است.
همچنين از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: «الحَجَّةُ ثَوابُها الجَنَّة وَ العُمَرةُ كَفّارَةُ كُلِّ ذنبٍ» (4)«پاداش حج بهشت است و عمره گزاردن، كفّاره تمام گناهان است».
امام صادق(ع) در حديثى فرمود: «الحاجُّ لا يَزال عَلَيه نورُ الحَجّ ما لَم يَلُمَّ بِذَنبٍ»؛ (5)«حجگزار تا خود را به گناهى نيالايد، نور حج [بر او همى درخشد] با اوست».
در روايات، براى طواف، پاداش فراوانى ذكر شده و طوافكنندگان در پيشگاه خداوند متعال از جايگاه ويژه و مقام والايى برخوردارند. در اينجا با استفاده از روايات، به برخى از پاداش طواف اشاره مىگردد:
يك- امام صادق(ع) فرموده است:
انَّ لِلكَعبَةِ لَلَحظَةً في كُلِّ يَومٍ يُغفَر لِمَن طافَ بِها ... (1)
خانه كعبه، در هر روز، داراى لحظهاى است. هر كسى در آن لحظه، طواف كند گناهانش بخشيده مىشود.
دو- در حديثى ديگر از آن حضرت روايت شده است: «مَن طافَ بِالبَيتِ خَرَجَ مِن ذُنُوبِه» (2)«هر كس، خانه خدا را طواف كند از تمام گناهانش خارج مىگردد».
سه- رسول خدا(ص) فرمود:
مَن طافَ بِالبَيتِ خَمسينَ مَرَّةً خَرَجَ مِن ذُنُوبِهِ كَيَومٍ وَلَدتْهُ امُّهُ. (3)
كسى كه دور خانه خدا را پنجاه مرتبه طواف كند، از تمام گناهانش خارج
مىگردد، همانند روزى كه از مادر متولّد شده است.
چهار- همچنين از آن حضرت روايت شده است:
مَن طافَ بِالبَيت سَبعاً وَ صَلّي خَلفَ المقامِ رَكعَتَين وَ شَرِبَ مِن ماءِ زَمزَم غَفَر اللهُ لَهُ ذُنوبَهُ كُلّها ... وَ اخرَجَهُ اللهُ مِن ذُنوبِهِ كَيَومٍ وَلَدتهُ امُّه. (1)
كسى كه هفت دور، طواف خانه خدا را انجام دهد و پشت مقام، دو ركعت نماز گزارد و از آب زمزم بنوشد، خداوند تمام گناهان او را مىبخشد ... و از گناهان خارج مىشود، مانند روزى كه از مادر متولد گرديده است.
پنج- «على بن ميمون صايغ» از امام سجاد(ع) روايت كرده است كه حضرت فرمود:
مَن قَدِمَ حَاجّاً وَ طافَ بِالبَيتِ وَ صَلّي رَكعَتَينِ، كَتَبَ اللهُ لَهُ سَبعينَ الفَ حَسَنَةٍ وَمَحي عَنهُ سَبعينَ الفَ سَيّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ سَبعينَ الفَ دَرَجَةٍ. (2)
كسى كه براى انجام حج، گام بردارد و دور خانه خدا طواف كند و دو ركعت نماز طواف را انجام دهد، خداوند براى او هفتاد هزار حسنه مىنويسد و هفتاد هزار گناه را از نامه عمل او محو مىكند.
شش- از رسول خدا(ص) روايت شده است:
مَن طافَ بهذا البَيتِ اسبوعاً وَ احسَنَ صَلاةَ رَكعَتيَه غُفِرَ لَهُ. (3)
كسى كه دور خانه خدا طواف كامل(هفت شوط) كند و دو ركعت نماز طواف را نيكو انجام دهد، خداوند او را مىبخشد.
امام صادق(ع) فرمود: «هزاران گناه از او محو مىشود».
محمد بن مسلم روايت كرده است: مردى، خدمت امام موسى كاظم(ع) وارد شد. امام(ع) به او فرمود: «آيا از حج باز مىگردى؟» عرض كرد: «بلى!» امام فرمود: «آيا مىدانى كه براى حجگزار چه پاداشى است؟» عرض كرد: «جانم به فدايت نمىدانم». امام(ع) فرمود:
هر كه براى حجگزاردن گام بردارد و تا به مكّه گام نهد، فروتن و متواضع باشد و
چون وارد مسجدالحرام شود از بيم خداى سبحان، گامها را كوتاه بردارد و پس از آن بر گرد خانه خدا به نيكى طواف كند و دو ركعت نماز گزارد، خداوند براى او هفتاد هزار حسنه مىنويسد و هفتاد هزار گناه او را فرو ريزد، و او را هفتاد هزار درجه بالا برد و وساطت او را در هفتاد هزار حاجت بپذيرد، و آزاد نمودن هفتاد هزار بنده را براى او محسوب دارد كه بهاى هر بنده، ده هزار درهم باشد.
يكى از ثمرات طواف خانه خدا و پاداش آن براى طوافكننده، كسب و جلب رحمت خداوند متعال است. چنانكه «معاويه بن عمار» از امام صادق(ع) روايت كرده است:
انَّ للهِ تَبارَكَ وَ تَعالي، حَولَ الكَعبَةِ مِائَةَ وَ عِشرين رَحمَةٍ: مِنها سِتّونَ لِلطّائِفينَ و اربَعونَ لِلمُصَلّين وَ عِشرونَ لِلنّاظرينَ. (1)
به راستى، براى خداى سبحان 120(يكصد و بيست) رحمت، در گرد(دور) كعبه است كه شصت رحمت براى طوافكنندگان و چهل رحمت براى نمازگزاران و بيست رحمت براى تماشاگران است.
همين روايت، در منابع اهل سنت نيز به نقل از رسول خدا(ص) ذكر شده است.
«حسان بن عطيه» پس از نقل اين روايت مىگويد: «چون دقت كنيم تمام يكصد و بيست رحمت خداوند به طوافكنندگان برمىگردد، زيرا آنان پس از طواف، نماز مىگزارند و به كعبه نظر مىكنند».
به عبارت ديگر طوافكنندگان، هم طواف مىكنند و هم نماز مىگزارند و هم به كعبه نظر مىكنند. از اين رو، تمامى يكصد و بيست رحمت خداوند از آن طوافكنندگان مىباشد.
اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) روايت كرده است كه حضرت فرمود:
يا اسحاق! مَن طافَ بِهذَا البَيتِ طَوافاً واحداً كتَبَ اللهُ لَهُ الفَ حَسَنَةٍ وَ مَحا عَنهُ الفَ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ الفَ دَرَجة وَ غَرَسَ لَهُ الفَ شَجَرَةٍ في الجَنَّة وَ كَتَبَ لَهُ ثَوابَ عِتقِ الفِ نَسِمَةٍ حتّي اذا صارَ الي المُلتَزَم فَتَحَ اللهُ لَهُ ثَمانيَةَ
1) الكافي، ج 4، ص 240.
ابوابِ الجَنَّة فَقَالَ لَه: ادخُل مِن ايِّها شِئت. (1)
اى اسحاق! هر كه بر گرد اين خانه طواف كند، خداوند براى او هزار حسنه نويسد؛ و هزار گناه از او پاك كند و هزار درجه او را بالا ببرد؛ و هزار درخت براى او در بهشت بكارد؛ و پاداش آزاد نمودن هزار بنده را براى او مىنويسد تا آن هنگام كه چون به «ملتزم» برسد، خداوند درهاى بهشت را براى او بازگشايد؛ پس به او فرمايد: از هر در بهشت كه خواهى، به درون گام بگذار(داخل شو).
راوى مىگويد: عرض كردم: «فدايت شوم همه اين پاداش، از آن طوافكننده است؟» امام(ع) فرمود: «بلى!»
در روايات، براى انجام عمل سعى پاداشى فراوان ذكر شده است كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
امام سجاد(ع) در اين باره فرموده است:
السّاعي بَينَ الصَّفا والمَروَة تَشفَع لَهُ المَلائِكَة فَيُشفَّعُ فيهِ بِالايجاب. (2)
ملائكه براى سعىكنندگان بين صفا و مروه، شفاعت مىكنند؛ شفاعتى كه مورد قبول قرار مىگيرد.
رسول خدا(ص) در حديثى به مردى از انصار مىفرمايد:
اذا سَعَيتَ بَينَ الصَّفا وَالمَروَة كانَ لَكَ عِندَ اللهِ اجر مَن حَجَّ ماشياً مِن بِلاده. (3)
هرگاه ميان صفا و مروه سعى كنى، نزد خداوند پاداش كسى كه پياده از شهر
خود به مكّه آمده باشد خواهى داشت، و همچنين از ثواب آزاد كردن هفتاد بنده مؤمن بهرهمند مىشوى.
امام صادق(ع) از پيامبر گرامى اسلام در اين باره نقل مىكنند: «انَ الحاجَّ اذا سَعي بَينَ الصَّفا وَالَمروَة خَرَجَ مِن ذُنوبِه» (1)«هرگاه زائر خانه خدا بين صفا و مروه سعى كند از تمام گناهانش خارج مىشود».
سرزمين عرفات، از مقدسترين اماكن و مشاعير الهى است كه پيامبران از حضرت آدم(ع) تا نبى خاتم حضرت محمد بن عبدالله(ص) و از اوصياى آن حضرت، امير مؤمنان على بن ابيطالب تا مهدى موعود(ع) در آنجا حضور داشته و دارند و شيوه دعا كردن و بهره بردارى از چنين روز ارزشمندى را به ديگران به ويژه پيروانشان آموختهاند.
عرفات، سرزمين آمرزش و پذيرش دعا و ميعادگاه عاشقان و عارفان است، و كدام عارفى است كه در عرفات، دعاى پرمحتوا و زيباى عرفه امام حسين(ع) را بخواند و تحت تأثير آن همه عشق و زيبايى، و معنويت و معرفت قرار نگيرد؟
از اين گذشته، در روايات اسلامى، براى وقوف در عرفات پاداش فراوانى ذكر گرديده است كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىگردد:
در روايات، درباره آمرزش گناهان در سرزمين عرفات، به حدّى سخن گفتهاند كه همراه با شنيدن نام عرفه و عرفات، مغفرت و رحمت الهى در ذهنها متجلّى مىشود. اينك رواياتى را در اين زمينه ذكر مىنمايم:
يك- على(ع) در روايتى مىفرمايد: زمانى كه رسول خدا(ص) در حجة الوداع، حج به جا آورد و در عرفات وقوف كرد، رو به مردم نموده و سه بار فرمود: «مَرحَباً بِوَفدِ اللهِ ثَلاثَ مرّات»؛ خوش آمديد فرستادگان خداوند، آنها كسانى هستند كه
1) وسائل الشيعه، ج 1، ص 233.
اگر درخواست كنند به آنان عطا شود و فرداى قيامت در پاداش هر درهم، يك هزار حسنه دريافت مىكنند. سپس فرمود: «اى مردم آيا بشارت بدهم براى شما؟» گفتند: «بلى! يا رسول الله». حضرت فرمود:
انَّهُ اذا كانَت هذه العَشيَّة، باهي اللهُ بِاهلِ هذَا الموقِف، المَلائِكَةَ، فَيَقولُ:(يا مَلائِكَتي) انظُروا الي عَبيدي وَ امائي أَتَوْني مِن اطرافِ الارضِ، شُعثاً غُبراً هَلْ تَعْلَمون ما يَسأَلون؟ فَيَقولونَ: رَبَّنا يَسأَلونكَ المَغفِرَة، فَيَقولُ اشهِدُكُم انّي قَد غَفرتُ لَهُم فَانصَرِفوا مِن مَوقِفِكم مَغفوراً لَكُم(ما سَلَف). (1)
هنگامى كه غروب اين روز(عرفه) فرا رسد، خداوند در برابر ملائكه به وقوفكنندگان در عرفات، مباهات كرده، مىفرمايد:(فرشتگان من) به بندگان و كنيزان من بنگريد كه از گوشه و كنار زمين، ژوليده مو و غبارآلوده به سوى من آمدهاند، آيا مىدانيد آنها چه مىخواهند؟ فرشتگان مىگويند: پروردگارا! از تو آمرزش گناهان را مىطلبند. خداوند مىفرمايد: شما را شاهد مىگيرم كه همانا من اينها را آمرزيدم. پس از مكانى كه در آن وقوف كردهايد، آمرزيده و پاك بازگرديد.
دو- در روايت آمده است:
انَّ مِنَ الذُّنوبِ ما لايغُفَرُ الّا بِعَرفةَ وَ الْمشعرِ الْحَرامِ قال الله تعالي:(فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ). (2)
گناهان بخشيده نمىشوند مگر در عرفات و مشعر الحرام؛ زيرا خداوند فرمود: هنگامى كه از عرفات كوچ كرديد خدا را در مشعرالحرام ياد كنيد.
سه- امام صادق(ع) در روايتى در فضيلت عرفات و پاداش وقوف در عرفات مىفرمايد:
الحاجُّ اذا دَخَلَ مَكَّة وَكَّل اللهُ عَزَّوجَلّ بِهِ مَلَكَين يَحفَظانِ عَلَيهِ طَوافَهُ وَ صَلاتَهُ وَ سَعيَه، فَاذا وَقَفَ بِعَرَفَةَ ضَرَبا عَلي منكَبِهِ الايمَنِ، ثُمَّ قالا: امّا ما مَضي، فَقَد كُفيتَه فَانظُر كَيفَ تَكونُ فيها تَستَقبِل. (3)
حاجى و زائر خانه خدا وقتى وارد مكه مىشود، خداى عزّوجل دو ملك فرشته را موظف مىكند كه طواف و نماز و سعى او را مراقبت كنند. وقتى به عرفات وارد شد و وقوف كرد، آن دو ملك بر شانه راست او مىزنند و به او مىگويند: آنچه تاكنون انجام دادى بخشوده شدى. مواظب و مراقب كارهاى آيندهات باش.
چهار- در سخنى ديگر آن حضرت فرمود:
اعظَمُ النّاسِ جُرماً مِن اهلِ عَرَفاتٍ الَّذي يَنصَرِفُ مِن عَرَفاتٍ وَ هُوَ يَظُنُّ انَّهُ لَم يُغفَر لَهُ؛ يَعني الَّذي يَقنَطُ مِن رَحمَةِ اللهِ عَزَّوَجَلّ. (1)
گناهكارترين اهل عرفات، كسانى هستند كه از عرفات، باز مىگردند و گمان مىكنند كه خدا آنان را نبخشيده است؛ يعنى كسانى كه از رحمت الهى مأيوس مىشوند.
پنج- رسول خدا(ص) مىفرمايد: «مِنَ الذُّنُوبِ ذُنوبٌ لا تُغفَر الّا بِعَرَفاتٍ» (2)«بخشى از گناهان، گناهانى است كه جز در عرفات، بخشيده نمىشود».
شش- همچنين از آن حضرت روايت شده است:
اذا كانَت عَشيَّةُ عَرَفَة، يَقُولُ اللهُ لِمَلائِكَتِهِ: انظُروا الي عَبدي وَ امائي شُعثاً غُبراً، جاؤني مِن كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ، لَم يَرَوا رَحمَتي وَ لا عَذابي؛ يَعني الجنَّةَ وَ النّارَ. اشهِدُكُم مَلائِكَتي انّي قَد غَفَرتُ لَهُم الحاجَّ وَ غَيرَ الحاجِّ، فَلَم يَرَ يَوماً اكثرَ عُتَقاءَ مِنَ النّارِ مِن يَومِ عَرَفَة وَ لَيلَتها. (3)
هرگاه شام عرفه فرا مىرسد، خداوند به فرشتگان مىفرمايد: بندگان مرا، از مرد و زن بنگريد كه ژوليده مو و غبارآلود، از هر نقطه دورى، به اينجا آمدهاند در حالى كه هنوز، رحمت و عذاب مرا(يعنى بهشت و جهنم) را نديدهاند(ولى اينگونه راز و نياز دارند) اى فرشتگان! شما را به گواهى مىگيرم كه همه آنهايى كه در اين جا براى حج آمدهاند و يا اينكه نيامدهاند مورد آمرزش و مغفرت قرار دادم. هيچ وقت، غير از روز عرفه و شام آن، اين قدر افراد آمرزيده و آزاد شده از آتش دوزخ ديده نمىشود.
امام رضا(ع) روايت كرده است كه امام باقر(ع) فرمود:
ما مِن بَرٍّ وَ لا فاجِرٍ يقِفُ بِجبالِ عَرَفاتٍ فَيَدعُو الله الّا استَجابَ اللهُ لهُ، امَّا البَرُّ فَفي حَوائجِ الدُّنيا وَ الآخِرَة وامَّا الفاجِرُ فَفي امرِ الدُّنيا. (1)
هيچكس از افراد نيكوكار و فاجر، در دامنه كوههاى عرفات، وقوف و دعا نمىكند، مگر اينكه خداوند دعاى آنها را مستجاب مىگرداند. درباره شخص نيكوكار، خداوند، حاجتهاى دنيا و آخرت او را برآورده مىكند، امّا درباره فاجر و گناهكار، خداوند حاجتهاى دنياى او را برآورده مىسازد.
رسول خدا(ص) در حديثى طولانى و در پاسخ دانشمند يهودى مىفرمايد:
... قسم به خدايى كه مرا به حقّ و درستى براى بشارت و انذار مبعوث كرد، خداوند درهايى آسمانى دارد كه باب رحمت، باب توبه، باب حاجات، باب تفضّل، باب كرم و باب عفو ناميده مىشود. و هركس در اين ساعات، در عرفات حضور داشته باشد از جانب خداوند از مزاياى اين درها و منافع آنها بهرهمند خواهد شد. خداوند متعال، صد هزار فرشته كه هر يكى، صد و بيست هزار فرشته به همراه دارند، به عرفات مىفرستد و رحمت خويش را بر اهل عرفات نازل مىگرداند وآنگاه كه آنان، عرفات را ترك مىگويند فرشتگان الهى گواهى مىدهند كه آنان از آتش دوزخ آزاد گرديده، خداوند بهشت را بر ايشان واجب كرده است.
در حديثى نيز از آن حضرت روايت شده است:
شيطان هيچ روزى كوچكتر، حقيرتر و خشمگينتر از روز عرفه ديده نشده است و اين به جهت آن است كه خداوند رحمت خود را نازل كرده است و از گناهان بزرگ، مگر آنچه كه در روز بدر ديده شد مىگذرد.
در روايات، براى وقوف به مشعر، پاداش فراوانى ذكر شده است كه يكى از آنها
1) همان، ج 10، ص 26.
آمرزش گناهان است. در اين زمينه رواياتى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مىشود.
الف) در حديثى آمده است:
انَّ مِنَ الذُّنوبِ ما لا يُغفَر الّا بِعَرَفَةَ وَ المَشعَرِ الحَرامِ، قالَ الله تَعالي:(فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ). (1)
گناهانى است كه بخشيده نمىشود مگر در عرفات و مشعرالحرام؛ زيرا خداوند فرموده است: هنگامى كه از عرفات كوچ كرديد خدا را نزد مشعرالحرام ياد كنيد.
ب) امام صادق(ع) از پدرانش از رسول خدا(ص) روايت نموده كه حضرت فرمود: «انَّ الحاجَّ ... اذا وَقَفَ بِالمَشعَر خَرَجَ مِن ذُنوبِهِ ...» (2)«زائر خانه خدا ... هنگامى كه به مشعر، وقوف نمايد، از گناهانش درآيد ...».
ج) «بلال بنِ رياح» روايت كرده است:
انَّ النَّبي(ص) قالَ لَهُ غَداةَ جُمَعٍ: يا بَلال! اسكِتِ النّاسَ- او انصِتِ النّاسَ ثُمَّ قالَ: انَّ اللهَ تَطَوّلَ عَلَيكُم في جُمُعِهِ هذا فَوَهَبَ مُسيئَكُم لِمُحسِنِكُم وَ اعطي مُحسِنَكم ما سَأَلَ. ادفَعوا بِاسمِ الله. (3)
صبحگاه مزدلفه، پيامبر(ص) به من فرمود: اى بلال! مردم را ساكت كن يا بگو گوش دهند؛ سپس فرمود: خداوند در اين مشعرش بر شما نعمت بخشيد و گناهكارتان را به خاطر نيكوكارتان بخشود و به نيكوكاران هر چه طلب نمود بخشيد، با نام خدا حركت كنيد.
علاوه بر اينكه «رمى جمرات» يكى از وظايف زائران در ايام تشريق و از اعمال مهم حج است و به خاطر كثرت جمعيت حجگزاران، اين عمل، گاهى با سختى و دشوارى و حتى با تلفات جانى صورت مىگيرد، به همين علت پاداش زيادى براى آن در روايات آمده است:
الف) رسول خدا(ص) فرموده است: «رَميُ الجِمارِ ذُخرُ يَومِ القِيامَة» (4)
«سنگزدن به جمرهها، ذخيره روز قيامت است».
ب) امام باقر(ع) روايت كرده است: رسول خدا(ص) به يكى از انصار فرمود:
اذا رَمَيتَ الجِمارَ كان لَكَ بِكُلِّ حَصاةٍ عشرُ حَسَناتٍ تُكتَبُ لَكَ فيما يَستَقبِلُ مِن عُمُرِك. (1)
هرگاه ريگها را به جمره مىزنى، براى زدن هر ريگ، هر سال ده پاداش [حسنه] تا زنده هستى براى تو نوشته مىشود.
ج) همچنين از رسول خدا(ص) روايت شده است: «الحاجُّ اذا رَمي الجِمارَ خَرَجَ مِن ذُنُوبِه» (2)«زائر خانه خدا هرگاه بر جمرهها سنگ بزند، از گناهانش بيرون مىآيد».
د) امام صادق(ع) در پاداش رمى جمرات فرموده است:
مَن رَمَي الجِمار يُحَطُّ عَنهُ بِكُلِّ حَصاةٍ كَبيرَةٌ مُوبِقَةٌ. (3)
كسى كه بر جمرهها سنگ بزند، در برابر هر سنگى كه مىزند، گناه كبيره هلاكت بارى، از او محو مىشود.
ه) رسول خدا(ص) در حديثى مىفرمايد:
چون روز عرفه شود، خداوند حاجيان خالص را مىبخشايد و چون شام مزدلفه فرا رسد خداوند متعال، بازرگانان خالص را مىآمرزد و چون روز منا فرا رسد، خداوند شترداران(و كرايهچيان) را مىآمرزد. هر گاه زمان حضور در جمره عقبه فرا رسد، خداوند درخواستكنندگان را مىبخشايد. از آن انبوه مردم «لا اله الا الله» گوى، كسى نمىماند مگر آن كه خداوند او را مىآمرزد. (4)
در روايات براى حجگزارى كه در سرزمين مقدّس منا قربانى كند، اجر و پاداشى بزرگ نقل شده است كه در اينجا به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
الف) امام سجاد(ع) در حديثى مىفرمايد:
اذا ذَبَحَ الحاجُّ كانَ فِداهُ مِنَ النّار. (1)
هرگاه، حاجى، قربانى خود را ذبح كند، اين عمل «فدا» و موجب نگهدارى او از آتش جهنّم مىشود.
ب) على(ع) روايت كرده است: رسول خدا(ص) روز عيد قربان خطبه خواند و فرمود:
امروز، روز «ثج» و «عج» است. ثجّ؛ خون قربانىهايى است كه مىريزيد. پس هر كس صادق باشد، اولين قطره خون قربانىاش كفّاره گناهان اوست. و عجّ؛ دعاست، پس به درگاه خداوند دعا كنيد. قسم به آنكه جان محمّد(ص) در دست اوست، هيچ كس از اينجا برنمىگردد مگر اينكه آمرزيده شود، جز كسى كه گناه كبيره انجام داده و بر آن اصرار ورزد و در دل خود، تصميم بر ترك آن ندارد.
ج) بشير بن يزيد در حديثى گفته است: رسول خدا(ص) به فاطمه زهرا(س) فرمود: «در صحنه قربانى خود حاضر باش، همانا با اوّلين قطره خون آن، خداوند همه گناهان تو را مىآمرزد و از خطاهايت درمىگذرد». بعضى از مسلمانان پرسيدند: «اى رسول خدا! آيا اين مخصوص خاندان توست يا براى همه مسلمانان است؟» فرمود: «خداوند مرا وعده داده كه هيچ يك از عترت و خاندان مرا آتش نچشاند. اين، براى همه است».
د) على(ع) در روايتى فرموده است:
اگر مردم اهميت و فضيلت قربانى را مىدانستند، پول قرض مىگرفتند و قربانى مىكردند، زيرا اوّلين قطره خون قربانى كه بر زمين مىريزد، سبب آمرزش صاحبش مىشود.
در پايان، اين نكته را يادآورى مىكنم كه ذبح قربانى، آداب و شرايطى دارد كه در كتب روايى، فقهى و به خصوص مناسك حج مراجع عظام به طور مفصّل ذكر شده است و از آن جايى كه قربانى، عمل پنجم از اعمال «حج تمتّع» مىباشد، بايد با نيت خالص و براى اطاعت خداوند متعال ذبح گردد.
بر اساس روايات، حجگزارانى كه در سرزمين منا، عمل «حلق» را به جا آورند از اجر و
1) همان، ص 288.
پاداش بزرگ الهى برخوردار خواهند گرديد. ما در اين زمينه، رواياتى را بر مىشماريم:
الف) امام باقر(ع) فرمود:
استَغفَرَ رَسولُ اللهِ لِلمُحَلّقين ثَلاثَ مَرّاتٍ وَ لِلمُقَصِّرين مَرّةً.
رسول خدا(ص) براى كسانى كه سر مىتراشيدند سه بار، طلب مغفرت مىفرمود و براى آنها كه تقصير مىكردند يك بار.
ب) در روايت آمده است:
انَّ مَن حَلَقَ رَأسَهُ بِمِني كانَ لَهُ بِكُلِّ شَعرَةٍ نورٌ يَومَ القيامَة. (1)
هر كسى كه در منا سر خود را بتراشد در برابر هر تار مو، نورى در قيامت خواهد داشت.
ج) امام صادق(ع) در حديثى مىفرمايد:
انَّ العَبدَ المُؤمنَ ... اذا حَلَقَ رَأسَهُ لَم يَسقُط شَعرُهُ الّا جَعَلَ اللهُ لَهُ بِها نوراً يَومَ القيامَة. (2)
همانا بنده مؤمن ... چون سر بتراشد، موى او نمىريزد، مگر آن كه خداوند در عوض آن، نورى، براى او در قيامت قرار مىدهد.
د) حضرت على(ع) از رسول خدا(ص) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: «اللّهُمَّ ارحَم المُحَلِّقين»؛ «خدايا! بر كسانى كه حلق مىكنند رحمت بفرست». پس عرض كرد: «اى رسول خدا(ص) پس مقصرين چه مىشوند؟» آن حضرت دوباره فرمود: «پروردگارا بر كسانى كه سر مىتراشند رحمت بفرست». دوباره، راوى سؤال كرد: «پس مقصّرين چه مىشوند؟» آن حضرت در مرتبه چهارم فرمود: «خدايا! بر مقصرين رحمت بفرست».
بنابراين، حلق، افضل و برتر است و تقصير، مجزى است و خداوند عزّوجلّ فرموده است:(لَقَدْ صَدَقَ اللهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ)(فتح: 27).
از اين رو، در روايات سفارش شده است كه زائران خانه خدا حتّى كسانى.
كه بار دوّم و سوّم و ... به حج مشرّف مىشوند، سر بتراشند و موى سرشان را در منا دفن نمايند.
چنانكه از امام صادق(ع) در اين باره حديثى نقل شده است:
انَّ المُؤمِنَ اذا حَلَقَ رَأسَهُ بِمِني ثُمَّ دَفَنَه، جاءَ يَومَ القيامَةِ وَ كُلُّ شَعرَةٍ لَها لِسانٌ طَلْقٌ تَلَبّي بِاسمِ صاحِبِها. (1)
هرگاه مؤمنى، در منا سر خود را بتراشد و موى آن را دفن كند، روز قيامت به محشر مىآيد در حالى كه هر تار مو، زبانى گويا دارد كه به نام صاحبش لبيك مىگويد.
1) الكافي، ج 4، ص 502.