ghaemiyeh.com
سرشناسه : ملكي، علي، ۱۳۴۵ -
عنوان و نام پديدآور : در وادي نور / علي ملكي.
مشخصات نشر : تهران : نشر مشعر ، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهري : ۱۹۱ص.؛ ۱۱ × ۲۱ سم.
شابك : ۱۱۰۰۰ ريال : 978-964-540-162-5
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس.
موضوع : حج
موضوع : زيارت و زائران -- آداب و رسوم
موضوع : دعاها
موضوع : زيارتنامهها
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/م۷۵۷د۴ ۱۳۸۸
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : ۱۰۲۵۷۷۵
اى زائرِ عزيز و اى مسافر آستان ملكوتى رسول خدا(ص)، آرام و سبكبال، كوى به كوى و منزل به منزل به سوى وادى رحمت بيا.
مرغ رميده از قفس تن را، در دامان مهرپَروَرَش منزل ده و بال و پر خستهات را به شوق، بر گنبد سبزش بگشاى و به اقيانوس كرامت و محبّتش پيوند بزن.
در كمال ادب و تواضع، در حريم پاك رسالت و ولايت حضور ياب و با دلى شكسته، به بارگاه منوّر معصومين مدينه قدم گذار.
آغوش مهربان و رئوفشان، به جانب نيازمندان گشوده است تا غم و اندوه را از دل بزدايند و به كرشمه لطفى، چشمها را به مشاهده زيباترين پروازهاى روحانى و معنوى بگشايند.
خوشا به حال تو، كه به آسمان لايتناهى عشق و
عرفان وارد شدهاى. پس با دلى زلالتر از شبنم به سوى حرم بيا و چشمهايت را با گلاب اشك بشوى و دل به نور هدايت اهلبيت: بسپار. انشاءالله
مراتب معنوى حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد نزديك مىنمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج به طور صحيح و شايسته و موبهمو عمل شود. حجّاج محترم و روحانيون معظم كاروانها بايد تمام همّ خود را صرف در تعليم و تعلّم مناسك حج كنند. (1)جملات «حج، به زندگى من معنى بخشيد»، «حج زندگى مرا عوض كرد» را مكرّر از زبان حاجيانى كه از حج برگشتهاند، شنيدهايد؛ البته حاجيانى كه به قصد زيارت، نه سياحت، و به قصد گذراندن يك آموزش الهى و نه فقط انجام يك سِرى اعمالِ تكليف شده، مشرّف شدهاند. به يقين، چنين زائرينى با يك برنامهريزى درست و دقيق به اين هدف بزرگ دست يافتهاند.
در نوشته پيش رو سعى شده گوشهاى از اعمالى كه زائران محترم، در مدينه منوّره و مكّه معظّمه بدان نياز پيدا مىنمايند و به هنگام تشرّف به مسجدالحرام و حرم مطهّر حضرت ختمى مرتبت و خاندان پاكش: با آن روبهرو مىشوند، در قالب گفتگويى صميمى بين يك زائر و روحانى كاروان گنجانده و در معرض مطالعه علاقهمندان قرار گيرد.
1) برگرفته از كلام امام خمينى 1، صحيفه نور، ج 19، ص 44.
تلاش ما برآن بوده كه مطالب مورد بحث به صورت كاربردى و آسان و به دور از اصطلاحات و تعابير پيچيده آورده شود تا زائرين محترم با خيالى آسوده از اين نوشته استفاده نمايند.
چند يادآورى:
1- سؤالات طرح شده با توجّه به تجربيات چند ساله و مواجهه با نيازهاى ملموس زائرين طرّاحى شده است.
2- به منظور اختصار و خسته نشدن خواننده، از موضوعات و مطالب مورد نياز زائر در مدينه و مكه، به صورت گزينشى سخن به ميان آمده است.
3- از آنجا كه احتمالًا اين كتاب- به اين شيوه- اولين كار است، قطعاً خالى از نقص و عارى از عيب نيست؛ لذا از خوانندگان محترم خواهشمنديم با ارسال پيشنهادات و نظرات اصلاحى خود، ما را در تكميل اين
اثر يارى نمايند.
(رَبَّنا تَقَبَّل منّا إنّكَ أنتَ الّسَميعُ العَليمُ)
مشهد مقدس
على ملكى
اميرمؤمنان، حضرت علىّبنابىطالب(ع) مىفرمايد:
(... وَادفَعُوا أمواجَ البَلاءِ بِالدُّعا) (1)امواج بلا را با دعا از خود دور كنيد.»
امام صادق(ع) مىفرمايد:
«آنگاه كه انسان مىخواهد از خانهاش خارج شود، دعاى سفر را بخواند كه پيوسته در ضمان خداوند به سر خواهد بُرد تا اين كه برگردد و خداى مهربان به بركت اين دعا او را حفظ مىكند.»
در آغاز سفر و هنگام خروج از منزل، سه مرتبه بگويد:
«بِاللهِ اخرُجُ وَ بِاللهِ ادخُلُ وَ عَلَي اللهِ اتَوَكّلُ؛ (2)با نام خدا از خانه خارج مىشوم و با نام او داخل مىشوم(بر
مىگردم) و بر او توكّل مىكنم.»
پس از آن بگويد:
«اللهمَّ افتَحْ لِى فِى وَجْهي هَذا بِخَيرٍ وَ اخْتِمْ لِى بِخَيرٍ وَقِنَا شَرَّ كُلِّ دابَّة، انْتَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِها انَّ رَبّي عَلَي صِرَاط مُستَقِيم (1)پروردگارا! اين سفر را براى من با خير و صلاح بگشا و عاقبت مرا ختم به خير نما و ما را از شرّ هر جنبندهاى كه اختيارش به دست توست نگهدار، همانا پروردگارم بر
1) شيخ حُرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج 8، ابواب آداب السفر، باب 19، ح 2، ص 277.
صراط مستقيم است.»
نيز بگويد:
«اللّهُمَّ اجْعَل مَسيري عِبَراً و صَمتي تَفَكُّراً وَ كَلامي ذِكراً (1)
؛ خدايا! سفر مرا عبرت، سكوت مرا تفكّر و سخن مرا ذكر خودت قرار ده.»
همچنين براى محفوظ ماندن از بلاها و خطرهاى سفر، هنگام حركت از خانه بگويد:
«بِسمِ اللّهِ آمَنتُ بِاللّهِ وَ تَوكَّلْتُ عَلَى اللّهِ مَاشَاءَ اللّهِ لَا حَولَ وَ لَا قُوَّةَ الَاّ بِاللّهِ.» (2)
امام صادق(ع): فرمود: هنگام سفر خوانده شود:
(اللّهُمَّ احفَظنِي وَ احفَظ مَا مَعِي وسَلِّمني و سَلِّم ما مَعى وَ بَلِّغنِي وَ بلِّغ ما مَعي بِبَلَاغِكَ الحَسَنِ الجَميل.) (3)(خداوندا! من و آنچه با من است را محفوظ و سلامت دار و به سلامت و نيكويى به مقصدمان برسان.
و حضرت رضا(ع) مىفرمايند: هنگام سوار شدن بر مركب(ماشين و هواپيما) بگويد:
(سُبحانَ الّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنّا لَهُ
مُقرِنينَ وَ إنّا إلى رَبّنا لَمُنقَلِبُونَ. (1)
(پاك است كسى كه اين را مسخّر ما ساخت وگرنه ما توانايى تسخير آن را نداشتيم و به راستى كه ما به سوى پروردگارمان باز خواهيم گشت.
همچنين قبل از سفر از دادن صدقه، انجام غسل، خواندن دو ركعت نماز، تلاوت آيةالكرسى، حمد و سوره، قل اعوذ بربّ الناس، قل اعوذ بربّ الفلق و ساير دعاهاى وارده و مهمتر از همه وصيّت را فراموش
1) همان، باب 20، ح 8، ص 284.
ننماييم. (1)
حضرت صادق(ع) توصيهها و سفارشاتى به ما، هنگام عزيمت به اين سفر دارند:
وقتى قصد رفتن كردى، ذهن و فكر و قلبت را از هر چه غير خداست تخليه كن و با تمام وجود، خود را به خدا بسپار و خود را در اختيار او قرار ده تا هر چه صلاح است انجام شود.
از فكر زندگى روزمرّه و مردم و اطرافيان و رفاه و راحتى بيرون بيا و فقط به خدا فكر كن مبادا به نيروى خود يا پول و آشنايان يا علم و اطلاعات خود دلخوش باشى! جز به خدا تكيه نكن و جز به نيروى او اميدوار نباش.
طورى قصد رفتن كن كه گويا ديگر قصد بازگشت ندارى و به ديدار خدا مىروى.
وقتى غسل احرام مىكنى از هر چه غير خداست خود را بشوى.
وقتى احرام مىپوشى لباس راستى و درستى، صفا و صميميت و تواضع و خضوع بپوش و قلب خود را از هر چه غير خداست خالى كن.
وقتى لبيّك مىگويى با تمام وجود روى به خدا بياور.
وقتى طواف مىكنى، قلبت هم به همراه ملائكه خداوند و به دور عرش الهى طواف كند.
1) همان، ابواب 13، 18 و 19.
با عرض سلام و ادب خدمت شما دوستان محترم و زائران گرامى حرم رسول خدا(ص) و دُخت عزيزش حضرت فاطمه 3 و حرم مطهر ائمّه بقيع:، اميدوارم در اين مدت كوتاهى كه به سرعت مىگذرد و ناگاه چشم باز مىكنيد، مىبينيد راهى ميقات براى احرام و حركت به طرف مكّه هستيد، از
1) مصباح الشريعة، صفحه 47.
لحظه لحظههاى اين سفر معنوى، استفادههاى شايان بنماييد و قدر و قيمت اينگونه فرصتها را غنيمت شمرده و براى تمام ساعات شبانه روزِ آن برنامه داشته باشيد.
اين سفر، ميهمانى ويژه خداى مهربان است. ميزبان آن، خداى كريم و ميهمانش، بنده عاصى و خطاكار، و سفره آن، سفره انواع فيوضات رحمانى است. اين شما و همّت شما تا چطور استفاده كنيد و چقدر زاد و توشه برداريد.
بنده به عنوان روحانى كاروان و مهمتر از آن به عنوان يك دوست خوب در خدمت شما هستم و تا جايى كه بتوانم از انتقال اطلاعات و تجربيات خويش كه محصول زحمات گذشتگان و مطالعات اندكم مىباشد، به شما دريغ نخواهم كرد. البته دوست دارم شما هم با طرح سؤالات و نظرات خويش در پختهتر و پربارتر شدن مطالب، مرا يارى نماييد.
من هم خدمت شما عرض احترام و ادب دارم و از خداوند توفيق بهرهبردارى بهتر و بيشتر از اين سفر پر خير و بركت را خواستارم.
به عنوان اولين سؤال، اگر ممكن است، بگوييد، ما در شهر مدينه چه كنيم؟ چه عمل يا اعمالى جزء بهترين كارهايى است كه منِ زائر مىتوانم انجام دهم؟
مرقد مطهّر رسول گرامى اسلام حضرت محمد بن عبدالله(ص) بايد كانون همه برنامههاى زيارتى ما باشد. (1)و در كنار آن، زيارت قبر گمشده حضرت فاطمه زهرا 3(كه به احتمال قوى داخل خانه خود مدفون شده است و در حال حاضر كنار ضريح مطهّر رسول خدا(ص)، در قسمت شمالى آن قرار دارد؛ جايى كه براى بانوان نيز در وقت اختصاصى بانوان دسترسى به آن ممكن است.) و زيارت چهار امام مدفون در
1) پيامبر اعظم(ص) مىفرمايد كسى كه مرا در حال حياتم يا بعد از وفاتم، زيارت كند، من شفيع و همنشين او در روز قيامت خواهم بود.، شيخ حُرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج 10، ابواب المزار و مايناسبه، باب سوم، ح 5، 8 و 9، ص 262.
بقيع(امام حسن مجتبى، امام سجّاد، امام باقر و امام صادق:). (1)و از زيارت بزرگان ديگر از وابستگان به اهل بيت مثل فاطمه بنت اسد مادر علىّ بن ابى طالب(ع)، ابراهيم فرزند شانزده ماهه پيامبر(ص)، عقيل برادر علىّبنابىطالب(ع) و ...، از زيارت صحابه جليلالقدرى مثل عثمانبنمظعون، سعدبنمعاذ و ... و نيز از زيارت ساير مؤمنان و شيعيان ايرانى و غير ايرانى مدفون در بقيع هم نبايد غافل شد. هر گلى بويى دارد و روح هر بزرگى پذيرائى خاصّى از ما مىكند. (2)چگونه پيامبر خدا(ص) و ائمّه اطهار: را زيارت كنيم؟
هر طور كه مىتوانيد؛ با زيارت مخصوص آنها كه در كتاب ادعيه و آداب حرمين يا كتابهاى ديگر زيارت وجود دارد، يا با زيارتهاى عمومى مثل زيارت امين الله، زيارت جامعه كبيره و ... حتى با عرض
1) امام صادق(ع): كسىكه ما را بعد از وفات زيارت كند، گويا در حال حيات ما، ما را زيارت نموده است. شيخ حر عاملى، وسائلالشيعة، ج 10، ابواب المزار، باب 2، ح 24، ص 260.
2) حضرت على(ع): مردگان خود را زيارت نماييد، چرا كه باعث خوشحالى آنها خواهد شد، و بعد از زيارتِ مرقد پدر و مادرتان حاجات خود را از خداوند بخواهيد. شيخ حُرّ عاملى، وسائلالشيعة، ج 2، ابواب الدفن، باب 54، ح 5، ص 878.
يك سلام هم زيارت صحيح است مثلًا در زيارت رسول گرامى اسلام بگوييد: «السّلام عليك يا رسول الله». (1)بهترين زيارت چه زيارتى است؟
شايد زيارت امين الله و زيارت جامعه كبيره و در ماه رجب زيارت رجبيّه.
قبل از زيارت، چه بايد كرد؟
بايدى در كار نيست، بلكه مستحب است انسان غسل زيارت كند. يك غسل به نيت زيارت
1) امام رضا(ع): وقتى داخل مسجدالنبى(ص) و يا خارج مىشوى بر پيامبر خدا سلام كن حتى اگر از راه دور باشد. شيخ حر عاملى، وسائلالشيعة، ج 10، ابواب المزار، باب 5، ح 1، ص 265.
رسول خدا(ص) و دخت گرامىشان و چهار امام معصوم در بقيع:، مثل غسلهايى كه هميشه انجام مىدهيم. (1)آيا با غسل زيارت مىشود نماز يا قرآن خواند يا دعا و زيارت نمود؟
با غسل زيارت نمىتوانيد نماز بخوانيد و براى قرآن خواندن و دعا و زيارت بهتر است وضو بگيريد. (2)ديگر، چه كارى انجام دهيم و چه چيزهايى را رعايت كنيم؟
لباس پاكيزه بپوشيم، خود را معطّر كنيم، با توجّه كامل و قدمهاى آهسته و مؤدّبانه و با ذكر و صلوات به سوى حرم حركت نماييم. متوجّه باشيم كه چه كسى را مىخواهيم زيارت كنيم. بگذاريم زيارت اثرش را در ما بگذارد. از ادب حضور در كنار قبور اهل بيت: غافل نباشيم. مبادا در مسير تشرّف به حرم يا موقع زيارت و يا حتى بعد از زيارت مشغول صحبت از دنيا، خريد سوغاتى و اينگونه مسائل شويم.
اگر ما سواد نداشته باشيم يا عربى را درست تلفّظ نكنيم به زيارت ما ضربه مىخورد؟
هرگز! بلكه مهم ارتباط دل ما و اتّصال روح ما به ارواح مطهّر آن بزرگواران است. اى بسا زيارت فارسى و با توجّه، بهتر از خواندن زيارتنامه طولانى بدون درك معانى آن باشد.
البته اگر كسى عربى بلد باشد و به معناى زيارت و دعا هم توجّه كند و حضور ذهن و حال دعا هم داشته باشد، بهتر است. پس نگران نباشيد، هر طور و هر چقدر مىتوانيد زيارت و دعا كنيد و از فيض حضور در حريم يار استفاده نماييد. نورانيت قبور اهلبيت: اكسير نايابى است كه بر دل هر مشتاقى بتابد، آنرا غرق در نور و سرور مىنمايد.
بعد از تمام شدن زيارت چه بايد كرد؟
برگزارى نماز زيارت براى معصومين:
بدين صورت كه براى هر يك از زيارتشوندگان يك نماز دو ركعتى مثل نماز صبح، به نيت نماز زيارت مىخوانيم. اگر نشاط نداريم يا خستهايم مىشود يك نماز دو ركعتى به نيّت همه آن بزرگواران خواند. اين نماز را مىتوانيم نشسته هم بخوانيم. امّا براى غير معصومين، «به جز حضرت اباالفضل العباس و حضرت على اكبر(ع)» (1)چه سيّد باشند يا غير سيّد، عالم باشند يا غير عالم، امامزاده باشند يا غير امامزاده، چون نماز زيارت ندارند و خواندن نماز به عنوان نماز زيارت بدعت و حرام است، مىتوان حدّاقل دو ركعت نماز خواند و ثواب آن را به روح آنان هديه نمود.
در كجا نماز بخوانيم؟ بعضى در كنار ديوارهاى بقيع نماز زيارت مىخوانند ما هم همين كار را بكنيم؟
خير، نمازهاى زيارت را مناسب است در حرم مطهّر حضرت محمّد(ص) بخوانيم. يعنى داخل مسجدالنبىّ(ص)، كه البتّه درهر كجاى مسجد باشد عيبى ندارد. اگر در روضه منوّره، كنار ضريح مقدّس حضرت محمّد مصطفى(ص) بخوانيم خيلى عالى است. تأكيد
1) براى حضرت اباالفضل العباس و حضرت علىاكبر 8 نماز زيارت وارد شده است.
مىكنم، كنار بقيع كسى نماز نخواند چراكه، اينكار باعث خردهگيرى و برداشت سوء ديگران شده! و احياناً موجب دردسر براى نمازگزار خواهد شد.
در قنوت نماز زيارت يا بعد از تمام شدن آن، خواستههاى خويش را مدّ نظر قرار دهيم و آنها را با معادن فيض و كَرَم و جود در ميان بگذاريم مطمئن باشيم كه اگر به صلاح ما باشد حتماً اجابت خواهند كرد.
خوب شد موضوع خواسته و حاجت طلبيدن از ائمّه را مطرح كرديد. به نظر شما چه چيزى را در دعاهايمان در اولويّت قرار دهيم؟
اين بحث، بحث مفصّلى است. به نظر من دعا براى فرج مولايمان حضرت حجّة بن الحسن المهدى [بايد در رأس خواستههايمان باشد.
بعد از آن براى سربلندى اسلام و مسلمين، نابودى دشمنان دين، بهبود شرايط فرهنگى و اقتصادى جامعه، ازدواج، اشتغال و مسكن جوانانمان، عاقبت به خيرى، توفيقات رهبرى و مسئولين خدمتگزار، شفاى بيماران، تشرّف به حج و ساير خواستههاى شخصى ...
همچنين ملتمسين دعا را فراموش نكنيم؛ پدر و مادر، فرزندان و دوستان و آشنايان، اقوام و همسايگان، همه و همه، زيرا دعاى عمرهگزار إنشاءالله مستجاب است. (1)سؤالى در ذهنم هست، نمىد
1) در روايت وارد شده است كه رسول خدا(ص) فرمودند: اربَعَةٌ لاتُرَدُّ لَهُم دَعوَةٌ حَتى تُفَتَّحَ لَهُم ابوابُ السَّماءِ وَ تَصيرَ إِلَى العَرشِ: الوالِدُ لِوَلَدِهِ وَ المَظلُومُ عَلى مَن ظَلَمَهُ وَ المُعتَمِرُ حَتّى يرجِعَ وَ الصائِمُ حَتى يُفطِر. چهار گروهند كه دعاهاى آنها به سويشان باز گردانده نمىشود تا اينكه درهاى آسمان برايشان گشوده شود و دعاهايشان به عرش الهى برسد(كنايه از استجابت دعاهايشان): 1- دعاى پدر براى فرزندش. 2- دعاى مظلوم عليه كسى كه به او ظلم نموده. 3- دعاى عمرهگزار تا وقتىكه برگردد. 4- دعاى روزهدار تا هنگامىكه افطار نمايد. شيخ حرّ عاملى، وسائلالشّيعة، ج 4، ابوابالدعاء، باب 44، ح 2، ص 1153.
انم بپرسم يا نه؟ مىترسم مرتكب بىادبى به ساحت مقدّس ائمّه اطهار: شوم!
هرگونه سؤال و شبههاى داريد، مطرح كنيد و بپرسيد. پرسيدن عيب نيست، ندانستن عيب است. اساساً سؤال، درِ دانش است تا نپرسى معرفتت بالا نمىرود. پس راحت باشيد و در خلال صحبتها هرچه به نظرتان مىرسد بيان كنيد.
خوشحالم كه روحانى كاروان ما برخورد خوبى دارد و مىتوان با او باب دوستى و گفتگوى علمى و دينى را گشود. شنيده بودم كه روحانيّون كاروانها افراد باتجربه ومطّلعى هستند كه با سعه صدر و روى گشاده در خدمت زائرين مى باشند.
به هر حال بفرماييد چرا ما خيلى از اوقات دعا مىكنيم، اما دعاهايمان مستجاب نمىشود. علّتش چيست كه مثلًا در حرم رسول الله(ص) اين همه گريه و ناله مىكنيم و حاجاتمان را با يك دنيا اميد و آرزو خدمت رسول الله(ص) يا فاطمة زهرا(س) عرض مىكنيم اما خبرى از رواشدن حاجاتمان نيست مگر خداوند نفرموده از من بخواهيد تا برآورده كنم؟ (1)
1) وَ قالَ رَبُّكُمْ ادْعُونى أَستَجِبْ لَكُمْ ... و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. قرآن كريم، ترجمه محمد مهدى فولادوند، دارالقرآن الكريم، تهران، اول، 1412 ه-. ق، سوره غافر، آيه 60.
از ابراز محبّت جنابعالى به امثال بنده متشكرم. بحث دعا با همه جوانب آن يك بحث گسترده و دقيق است. شرايط استجابت دعا، موانع استجابت دعا و آداب دعا كه آنها را بايد در كتب مربوطه مطالعه كنيد. به صورت اجمالى جواب سؤال شما را در چند نكته خلاصه مىكنم:
1- اگر به صلاحتان باشد خداوند مهربان فوراً به شما مىدهد.
2- ممكن است بعد از مدتى خواسته شما برآورده شود. حال چرا فوراً نمىدهد و ديرتر مىدهد عوامل متعدّدى دارد؛ شايد به صلاح شما نيست، شايد مقدماتش فراهم نشده و شايد خداوند دوست دارد بندهاش در برابر او ضجّه و ناله بيشترى نمايد تا قلبش صفا و صيقل يابد و از اين راه به رشد و كمالات معنوى برسد و شايد ...
3- ممكن است خداوند حكيم در دنيا به شما ندهد و حاجتتان را ذخيره آخرتتان قرار دهد. يعنى در روز قيامت به شما بدهد.
4- ممكن است حاجت شما را ندهد اما بهجاى آن بلا و مصيبتى از شما و خانواده و زندگى شما برطرف نمايد.
5- ممكن است به جاى آن، گناهانتان را بيامرزد.
6- ممكن است بهتر از آنچه مىخواهيد به شما بدهد. يعنى شما با علم و اطلاع محدودتان چيزى از خدا بخواهيد و به صلاحتان نباشد، خداى مهربان چون شما را دوست دارد آنرا به شما نمىدهد ولى بهتر و مفيدتر از آن را به شما ارزانى مىدارد. (1)به هرحال خداوند دستى را كه به طرفش دراز شده، خالى برنمىگرداند به همين خاطر مستحب است
1) كلينى رازى، ابى جعفر محمدبن يعقوب: اصول كافى، علميةاسلاميه، تهران، بىتا، ج 3، كتابالدّعا، ص 21 به بعد.
انسان دستش را بعد از دعا به سر و صورت و سينهاش بمالد و آنرا ببوسد و ببويد. (1)البته اين را هم بگويم، گاهى اوقات موانعى در استجابت دعا وجود دارد كه به دست خود ما به وجود آمده و به قول حضرت على(ع) با دلى آلوده دست به دعا بلند مىكنيم. خوب چهطور يك معشوق به حرف عاشقى گوش كند كه سر به هواست، در عشق و ارادتش صادق نيست و مرتّباً با گفتار و رفتارش او را مىآزارد!
1) شيخ كلينى، اصول كافى، ج 3، كتابالدّعا، باب أنَّ مَن دَعا استُجيبَ له، ح 2، ص 218.
هزار نكته باريكتر ز موى اينجاست
نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند
آيا مىشود چند كتاب جالب و ساده در باره دعا معرفى كنيد؟
شما مىتوانيد به كتاب اصول كافى، ج 3، كتاب الدعا، كتاب آيين نيايش، نوشته ابراهيم غفّارى و تفسير نمونه؛ ج 1 ص 643، ج 6 ص 209، ج 10 ص 357، ج 20 ص 146 و ... مراجعه نماييد.
از كجا بفهميم كه زيارتهاى ما مورد قبول خداوند متعال واقع گرديده و از آن همه ثوابى كه براى زيارت مرقد مطهّر رسول گرامى اسلام و ائمّه معصومين: در روايات اسلامى وارد شده است خداى ناكرده محروم نشدهايم؟
اجمالًا بايد دانست كه حج و عمره و زيارت بايد مقدّمهاى براى تحوّل و تغيير باشد، اگر انسان در رفتار و اخلاقش، در روش و منشاش، در روحيات و عاداتش، در كسب و كارش، در رفت و آمدش، در زندگى خانوادگى و برخورد با همسر و فرزندانش و خلاصه در جاى جاى زندگيش، خانهتكانى نكند و يا قصد اصلاح و بهبود آن را نداشته باشد، زائر حقيقى نبوده است! زيارت و زمزمه، گريه و گداز، اشك و آه؛ همه و همه به منزله شخم زدن و آماده نمودن زمين دل است تا علفهاى هرز و مُضرّ از صفحه دل كنده
شود و بذر خوبىها و اخلاق پسنديده در آن كاشته شود و إلّا كسى كه بىهيچ تغييرى و بدون تصميم بر اصلاح درونى به وطن برگردد و قبل و بعد از سفرش مساوى باشد بايد فكرى به حال خود كند! پيامبر اعظم(ص) مىفرمايند «نشانه قبولى حجّ و عمره شما ترك عادات زشت و روى آورى به آداب زيباست» (1)بنابراين هر چقدر زيارت بر اعماق جان شما رسوخ كرده باشد، به همان اندازه اعتقادات و اخلاق و اعمال شما را تحت تأثير قرار خواهد داد و
1) رىشهرى، محمّد: الحجّ و العمرة فى الكتاب و السنّة، دارالحديث، قم، سوم، 1383 ه- ش، ح 741 و 742، ص 269.
مايه دگرگونى در زواياى زندگى شما خواهد شد!
اين سفر يك فرصت بسيار خوبى است كه از كارهاى روزمرّه و تكرارى و از همه اشتغالات دست و پاگيرى كه در وطن داشتيد و باعث مىشد فرصت سرخاراندن نداشته باشيد، فارغ باشيد و خيلى بهتر و با خيال جمع بتوانيد به خود مشغول باشيد و زندگى خود را مرور كنيد.
بله واقعاً همين طور است كه مىگوييد. وقتى كه انسان اينجا مىآيد همه چيز را فراموش مىكند. فكر مىكنم اين هم از بركات زيارت معصومين: است كه ما را غرق در نور و سرور و معنويت مىكنند و ما را از قيد و بند امور مادّى مىرهانند. ديگر اين ما هستيم كه بايد از اين موقعيت استفاده احسن كنيم. خوب بفرماييد در مدينه به غير از زيارت، چه اعمال ديگرى مىتوانيم انجام دهيم؟
قبل از پاسخ به اين سؤال شما يك نكته ديگر در مورد دعا خدمتتان عرض كنم و آن اينكه حتماً به معناى جملات زيارت توجّه كنيم. اگر به زبان عربى آشنا نيستيم، زيارتنامه با ترجمه همراه داشته باشيم. در ضمن در خواندن بعضى دعاها رعايت حال و حوصلهمان را هم بايد بنمائيم. مثلًا وقتى كه
مىخواهيم زيارت جامعه كبيره يا دعاى كميل يا دعاى جوشن كبير و يا غير آن بخوانيم، حتماً لازم نيست تا آخر آن زيارتنامه يا دعا را بخوانيم بلكه به قول امام راحل(... لازم نيست يك دعاى طولانى را يك دفعه با عجله و شتاب بخوانى و تفكّر در معانيش نكنى، بنده و شما حال حضرت سيّد سجّاد(ع) را نداريم كه آن دعاى مفصّل(ابوحمزة ثُمالى) را با حال بخوانيم، شبى يك رُبع آن را، يك ثُلث آن را با حال بخوان و در فَقَراتش تفكّر كن، شايد صاحب حال
شوى.) (1)
ببخشيد كلامتان را قطع مىكنم از كجا بفهميم كه حال دعا داريم يا نداريم؟
هر كس خودش به روحيات خويش آشناتر است. همه، حال يكسانى ندارند. ظرفيتها مختلف است اما اجمالًا بگويم كه اگر شما مثلًا زيارتنامه را ورق بزنى و ببينى چند صفحه به آخر مانده يا به جاى شور و نشاط و لذّت، حال كسالت و خستگى و دلتنگى به شما دست بدهد، نشانه اين است كه شما حال مناسب براى ادامه كار نداريد، لذا بقيه دعا و زيارت را بگذاريد براى وقتى ديگر.
بلى از سؤال اصلىتان دور نشوم. به غير از زيارت؛ قرائت قرآن، نماز، تفكّر و خلوت با خود، زيارت قبور شهداى احُد، رفتن به مساجد مختلف، به ويژه مسجد قُبا، مطالعه و تعليم و تعلّم احكام و معارف دينى، معرّفى مذهب شيعه(در صورت امكان و توانايى)، سعى در برآوردن حوائج مؤمنين مخصوصاً همسفران در كاروان اعزامى، امربهمعروف و نهىازمنكر و غير آن را مىشود انجام داد.
لطفاً كمى بيشتر توضيح دهيد و بفرمائيد
1) موسوى خمينى، روح الله: شرح چهل حديث، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، تهران، 1371 ه- ش، ص 22.
كدام يك از موارد بالا ثوابش بيشتر است؟
قبل از اينكه جوابتان را بدهم بد نيست بدانيد؛ غرض مهمّ از ثواب، تقرّب به خدا و طى كردن راه كمال و گذاشتن قدمى به جلو در سير الىالله است، يعنى با انجام يك عمل عبادى دلم پاكتر، جانم باصفاتر و اخلاق و رفتارم بهتر گردد. با توجّه به اين نكته، شايد نشود يك نسخه واحد براى همه پيچيد و گفت اين كار براى همه و در هر مكان و زمانى بهتر است بلكه بايد ديد حال و حوصله ما، آمادگى انجام چه كارى را دارد و ميل درونى ما چه چيزى را مىطلبد،
مثلًا بعضى قرائت قرآن را بيشتر دوست دارند، عدّهاى نماز مستحبى و اشتغال به تهجد را، گروهى ديگر دعا و مناجات را، شما هم در عين حالى كه از ثواب انجام همه اين امور نبايد غافل شويد و خواص و ويتامين هر كدام را جذب قلب و جانتان كنيد، ببينيد دل شما بيشتر ميل به كدام عمل دارد، همان را انجام دهيد. البته در روايات ائمّه اطهار براى قرائت قرآن و نماز در مدينه و مسجد النبىّ(ص) ارزش خاصى قائل شدهاند، به طورى كه فرمودهاند ثواب يك ركعت نماز در مسجد النبىّ(ص) حداقل برابر با ثواب يك هزار ركعت (1)مىباشد و قرائت قرآن ثواب بيشترى دارد.
در مسجد النبىّ(ص) چه نمازى بخوانيم؟
اگر نماز قضا داريد و مىدانيد چه مقدار است، آنها را بجا آوريد و اگر مىدانيد نماز قضا به عُهدهتان هست ولى نمىدانيد چقدر است، مقدار يقينى را بخوانيد و اگر اصلًا نمىدانيد نماز قضا داريد يا نه مىتوانيد نماز قضاى احتياطى بخوانيد، مثلًا نيّت كنيد دو ركعت نماز قضاى صبح مىخوانم احتياطاً و امّا اگر مطمئنّيد نماز قضا نداريد نمازهاى مستحبّى بخوانيد. تعداد نمازهاى مستحبّى زياد است. كه به بعضى از آنها
1) شيخ حر عاملى، وسائلالشيعة، ج 3، كتابالصلاة، باب 52، ح 5، ص 536.
اشاره مىشود: نماز شب، نماز جعفر طيّار، نافلههاى روزانه، نماز حاجت، نماز غفيله، ... البته جمع بين هر دو شايد بهتر باشد يعنى گاهى اوقات نماز قضا و گاهى اوقات نماز مستحبى بخوانيد. زيرا هم نمازهاى قضايتان را به جا آوردهايد و هم از فيض نمازهاى مستحبّى محروم نشدهايد.
اگر نماز قضا بر گردن شما باشد مىتوانيد نمازهاى مستحبى بخوانيد اما در مسأله روزه اين طور نيست يعنى با وجود روزه قضا، نمىتوانيد روزه مستحبّى بگيريد. (1)ولى نگران نباشيد چرا كه در ايّامى
1) توضيح المسائل مراجع، مسئله 1373 و مسئله 1563.
مثل پنجشنبه اوّل و آخرماه و چهارشنبه اوّل دهه دوّم هر ماه قمرى و يا تمام دو ماه رجب و شعبان كه روزه آنها مستحبّ است شما مىتوانيد به نيّت روزه قضا، روزه بگيريد، آنگاه خداوند مهربان ثواب روزه مستحبّى را هم به شما خواهد داد.
هر موقع تصميم مىگيرم نماز شب بخوانم، تا به ياد شرايط و آداب آن مىافتم، منصرف مىشوم. فكر مىكنم خيلى سخت باشد!
اصلًا اينطور نيست، اتفاقاً نماز شب را مىشود خيلى خلاصه خواند و در عرض چند دقيقه بجا آورد. حدّاقل حدود ده دقيقه. البته اگر شخص، حوصله و وقت كافى دارد، مىتواند بلكه بهتر است نماز شب را
مفصلتر بجا آورد.
نافله شب يا همان نماز شب از مهمترين نمازهاى نافله است كه در قرآن مجيد و روايات اسلامى روى آن تأكيد زيادى شده و تأثير عميقى در صفاى روح و پاكى قلب و تربيت نفوس انسانى و حلّ مشكلات دارد.
اگر بخواهيم به طور مختصر كيفيّت خواندن آن را خدمتتان عرض كنيم اين طور است: چهار نماز دو ركعتى به نيت نماز شب، يك نماز دو ركعتى به نيت نماز شَفْعْ و يك نماز يك ركعتى به نيت نماز وَتْرْ.
در تمام ركعات نماز شب مىتوانيد فقط حمد تنها بخوانيد، ولى بهتر است (1)در هر يك از ركعتهاى نماز شب، بعد از حمد، سورهاى خوانده شود.
در نماز شفع بهتر است بعد از حمد ركعت اول، سوره فلق و بعد از حمد ركعت دوم، سوره ناس خوانده شود و در نماز وتر هم بعد از حمد بهتر است سه مرتبه سوره «توحيد» و يك مرتبه سوره «فلق» و يك مرتبه سوره «ناس» را قرائت نماييد. در قنوتهاى نماز شب، هر دعايى اگر چه يك صلوات و يا دعاى فارسى باشد، كافى است. ولى در قنوت نماز «وتر»، بهتر است:
1) اين بهتر بودن از باب مستحب در مستحب است يعنى نماز شب مفصّل از نظر تعداد ركعات با نماز شب مختصر فرقى ندارد و فقط در كيفيّت انجام آن است كه يك سرى از اعمال به صورت مستحب، در آن نماز مستحب قرار داده شده است كه به هر مقدار نمازگزار حال و وقت دارد، مىتواند از آن بهره گيرد.
1- براى حدّاقل چهل مؤمن دعا كنيد: لازم نيست حتماً اسم چهل مؤمن را به ذهن بسپاريد بلكه از اقوام و دوستان و آشنايان هر كس كه به ذهنتان آمد برايش طلب مغفرت كنيد.
2- هفتاد مرتبه(اسْتَغْفِرُاللهَ رَبّي وَ اتُوبُ الَيه) بگوييد.
3- هفت مرتبه(هذا مَقامُ العائِذِ بِكَ مِنَ النّارِ)(يعنى اين مقام پناهآورنده به تو از آتش جهنّم است)، بگوييد.
4- سيصد مرتبه(الْعَفوْ)، بگوييد.
تأكيد مىشود به هر اندازه حال و حوصله داريد
نماز شب را طول دهيد. پيشوايان ما توقّع ندارند نماز شبى كه آنها مىخواندند ما هم بخوانيم. ما بايد به اندازه توان خويش نماز شب و ساير اعمال عبادى را انجام دهيم.
وقت نماز شب چه زمانى است؟
از نصف شب تا اذان صبح، و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود. اگر تا اذان صبح، چهار ركعت يا بيشتر از نماز شب را بجا آورده باشيد، بقيه را به نيّت ادا تكميل كنيد. مىتوانيد به نماز شفع و وتر نيز اكتفا كنيد حتى به يك ركعت نماز وتر.
در صورت عدم موفقيت در بجا آوردن نماز شب، قضاى آن را در روز بجا آوريد. اگر چه در روايات آمده كه خداوند به بندهاى كه قضاى نماز شب را بجا آورد، مباهات نموده و مىفرمايد: اى ملائكه من! بنگريد به بندهام؛ نمازى را كه بر او واجب نبود، قضا نمود همانا من او را بخشيدم. (1)ولى از اين نكته اساسى هرگز غافل نباشيد كه قضا هيچگاه جاى شب زندهدارى در دل شب و همه خواص و بركات عجيب و فراوان آن را نمىگيرد.
در ضمن اگر هنگام سحر، دير از خواب
1) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 498.
برخاستهايد و وقت زيادى به اذان باقى نمانده و مىخواهيد راهى مسجدالنّبى(ص) شده و به نماز جماعت برسيد، مىتوانيد در حال حركت به طرف مسجد، پياده يا سواره، نماز شب خود را بخوانيد.
لطفاً درباره ساير نمازهاى مستحبّى هم توضيح مختصرى بدهيد.
. كيفيت نمازهاى مستحبّى مثل نماز جعفر طيّار، نماز حاجت، نماز براى پدر و مادر، در مفاتيحالجنان و ساير كتب ادعيه آمده، به آنها مراجعه كنيد. امّا توضيحاتى در مورد نمازهاى مستحبّى خدمتتان مطرح مىشود.
1- دو ركعتى هستند و اگر مثلًا گفته شده نماز جعفر طيّار چهار ركعت است يعنى دو نماز دو ركعتى.(بجز نماز وتر كه يك ركعت است)
2- اذان و اقامه ندارند ولى تسبيحات حضرت فاطمه(س) بعد از آنها مستحبّ است.
3- به جماعت خوانده نمىشوند.
4- خواندن سوره بعد از حمد در آنها واجب نيست.(مگر اين كه از طرف معصومين:، دستور خاصى براى يك نماز مستحبّى داده شده باشد، مثل نماز
غفيله)
5- اكتفا به خواندن قسمتى از يك سوره بعد از حمد مىتوان كرد.
6- مىتوان بعد از حمد چند سوره خواند.
7- سجده سهو و نماز احتياط ندارند.
8- اگرسهواً ركنى از اركان نماز مثل ركوع يا دو سجده در آنها اضافه شود، نماز باطل نمىشود.
(ص)- مىشود در حال نشسته، خوابيده يا در حال حركت خواند(اگر نماز مستحبّى را در حال حركت بخوانيم رعايت قبله لازم نيست)
10- مىشود يك ركعت را ايستاده و يك ركعت را نشسته خواند بلكه مىشود قسمتى از يك ركعت را ايستاده و قسمتى را نشسته خواند.
11- قطع كردن آن در حال اختيار جايز است.
12- به نيّت اموات و گذشتگان هم مىشود خواند، يا اينكه در ثواب آن، ديگران(مرده يا زنده، يك نفر يا چند نفر) را شريك كرد، يا بعد از نماز، ثواب آن را هديّه به ارواح آنها نمود.
13- اگر در ركعات آن شك كردى، بنا را بر هر چه خواستى بگذار. مثلًا شك كردى يك ركعت خواندهاى يا دو ركعت، مىتوانى بنا را بر يك يا دو ركعت بگذارى.
امّا در نمازهاى مستحبى:
1- داشتن وضو لازم است.
2- حرف زدن و خوردن و آشاميدن بين نماز اشكال دارد.
3- رعايت قبله لازم است. اگر نماز مستحبى را در حال خوابيده بخواند، به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن رو به قبله باشد و الّا به پهلوى چپ، به طورى كه جلوى بدن رو به قبله باشد. و اگر آنهم ممكن نشد، به پشت بخوابد به صورتى كه كف پا رو به
قبله باشد.
بد نيست درباره نافلههاى يوميّه هم كمى توضيح دهيم. نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا هر كدام نماز مستحبّىاى دارند كه اسمش نافله است. نافله:
نماز صبح، دو ركعت، قبل از نماز صبح.
نماز ظهر، هشت ركعت، قبل از نماز ظهر.
نماز عصر، هشت ركعت، قبل از نماز عصر.
نماز مغرب، چهار ركعت، بعد از نماز مغرب.
. نماز عشا، دو ركعت نشسته، بعد از نماز عشا.
به هر اندازه حال داريد خود را از ثواب اين نافلهها
محروم نكنيد (1)به ويژه نافله مغرب و عشا و صبح و ظهر، و از نافله ظهر و عصر مىتوانيد بعضى از آن را بخوانيد. زيرا نمازهاى نافله، كمبود و كاستى نمازهاى واجب را جبران مىكند. (2)البته در سفرى كه نماز شكسته است، نافله نماز ظهر و عصر نبايد خوانده شود. در ضمن در پايان نماز و نافله و دعا و تعقيبات به عنوان حُسن ختام، مستحبّ است يك سجده شكر بجا آوريم و از اين همه نعمات و الطاف الهى سپاسگزارى نماييم.
مطالب فراوانى درباره نماز(مستحبّ يا واجب) وجود دارد كه ما درباره آنها اطلاعات كافى نداريم مثلًا من اگر مىدانستم نماز نافله را مىشود، نشسته و يا خوابيده خواند يا اگر مىدانستم نماز شبِ مختصر را در عرض چند
1) امام حسن عسكرى(ع) مىفرمايند:
2) امام باقر(ع) مىفرمايند: همانا نماز بنده، نصف آن يا يك سوم آن يا يك چهارم آن يا يك پنجم آن، به اندازه حضور قلبش بالا مىرود(و مقبول درگاه الهى قرار مىگيرد) و ما به خواندن نمازهاى نافله سفارش مىكنيم، تا نقصان و خرابى نمازهاى واجب، جبران شود. وسائلالشّيعة، ج 3، كتابالصلاة، ابواب أعداد الفرائض و نوافلها، باب 17، ح 3، ص 52.
دقيقه مىشود خواند، حتماً تا به حال خود را از فيوضات آن محروم نمىنمودم.
بسيارى از مستحبّات، به آسانى قابل اجرا است به شرطى كه بتوان اصل آنرا از فروعاتش تشخيص داد. به عبارت ديگر، شروط صحّت يك كار مستحبّ را از شروط كمالش بتوان تميز داد. و به عبارت سوم بسيارى از دستورات و سفارشات در عبادات مستحبّى از قبيل مستحب در مستحب است يعنى در صورت بجا نياوردن آنها، ضربهاى به اصل عبادات مستحبّى نمىخورد، هر چند انجام آنها با
وجود فرصت كافى و حال مناسب، بهتر است. امّا بيشتر مردم خيال مىكنند كه اگر همه آن دستورات را به جا نياورند، آن كار مستحبّى را انجام ندادهاند و لذا از بهجا آوردن آن صرف نظر مىكنند، در صورتى كه همانطور كه گفتم اينطور نيست و به حدّاقلها مىشود بسنده كرد.
در روايات شيعه و سنّى، درباره نماز جعفر طيّار تأكيد زيادى شده است. مىگويند هنگامىكه حضرت جعفربنابىطالب(برادر حضرت على و پسر عموى رسول خدا(ص)) از كشور حبشه(اتيوپى كنونى) به وطن بازگشت، ورود او مصادف با فتح خيبر بود كه پيامبر(ص) با ديدن او بسيار خوشحال شد، اشك شوق در چشمانش حلقه زد، وى را در آغوش كشيد،
پيشانىاش را بوسيد و به وى فرمود: آيا دوست ندارى چيزى به تو هديه دهم؟ حضرت جعفر(ع) فرمودند: بلى يا رسول الله(ص). همه مردم به گمان اينكه پيامبر(ص) مىخواهد به او طلا و نقره عطا كند منتظر عكس العمل رسول خدا(ص) بودند. آنگاه پيامبر اعظم(ص) فرمود: امروز به تو چيزى خواهم داد كه اگر هر روز آنرا انجام دهى، از تمام دنيا و آنچه در آن است براى تو بهتر باشد و اگر يك روز در ميان، يا هر جمعه، يا هر ماه، يا سالى يكبار آنرا انجام دهى، خداوند غفران خويش را شامل حالت خواهد كرد.) آرى هديه رسول گرامى اسلام(ص)، نمازى بود كه به نماز جعفر معروف شد.
اين نماز از نمازهاى بسيار مستحبى است كه در كلّيه ساعات شبانهروز در سفر يا غير سفر مىشود آنرا خواند اما بهترين اوقات آن، روز جمعه است، زمانىكه خورشيد بالا آمده باشد و در شب نيمه شعبان تأكيد بيشترى در بهجا آوردن آن شده است. حتى مىتوان آنرا بهجاى نافلههاى شبانهروز به حساب آورد و به تعداد ركعات آن از نافلهها كم گذاشت مثلًا مىشود در دل شب به نيّت چهار ركعت از نماز شب اين نماز
را خواند. (1)لطفاً چگونگى خواندن آن را توضيح دهيد؟
اين نماز چهار ركعت است(دو نماز دو ركعتى) در هر ركعت، حمد و يك سوره، سپس پانزده مرتبه بگويد: سُبحانَ الله و الحمد لله ولا الهَ الّا الله و الله اكبر) و در ركوع ده مرتبه وبعد از بلند شدن از ركوع ده مرتبه و در سجده اول ده مرتبه و بعد از بلند كردن سر از سجده ده مرتبه و در سجده دومده مرتبه و بعد از بلند كردن سر از
1) موسوى خمينى: تحريرالوسيلة، مؤسّسة النشرالاسلامى، قم، نهم، 1424 ه-. ق، ج 1، ص 220.
سجده ده مرتبه همين ذكر را بگويد كه جمعاً در هر ركعت هفتاد و پنج مرتبه و كلًا سيصد مرتبه ذكر تسبيحات خواهد شد.
چند نكته درباره نماز جعفر طيّار
1- بهتر است در ركعت اوّل بعد از حمد، سورة إذا زلزلت) درركعت دوّم والعاديات) در ركعت سوّم اذا جاء نصر الله) و در ركعت چهارم قل هو الله احد) را بخواند.
2- احتياط آن است كه ذكر ركوع و سجده را قبل يا بعد از تسبيحات فوق بگويد.
3- خواندن قنوت در ركعت دوّمِ هر يك از دو نماز، مستحبّ است.
4- در صورت عجله مىشود تسبيحات را بعد از نماز بهجا آورد. يعنى ابتدا، چهار ركعت نماز را خواند و بعد سيصد مرتبه تسبيحات اربعه گفت.
5- در صورت پيش آمدن مانع و مشكلى مىشود ابتدا يك دو ركعتى و بعد از برطرف شدن مشكل، دو ركعت دوّم را بهجا آورد.
6- اگر بعضى از تسبيحات را در محلّ خودش، سهواً بجا نياورد، در موقعيت بعدى آنرا قضا كند مثلًا اگر پانزده بار تسبيحات قبل از ركوع را يادش رفت، در
ركوع بيست و پنج بار تسبيحات بگويد و اگر كلًا يادش رفت و نماز تمام شد، در پايان نماز رجاءً بجا آورد.
7- امام جعفر صادق(ع) در پايان نماز، دستهايشان را بلند مىنمودند و اينگونه مىفرمودند: «يا رَبّ يا رَبّ ...» تا يكنفس تمام مىشد. سپس به همين صورت: «يا رَبّاهُ يا رَبّاهُ ...»، «رَبّ رَبّ ...»، «يا الله يا الله ...»، «يا حَىُّ يا حَىُّ ...» و «يا رَحيمُ يا رَحيمُ ...» آنگاه: «يا رَحْمانُ يا رَحْمانُ ...» هفتمرتبه، و «يا ارْحَمَ الّراحِمينَ» هفتمرتبه و در آخر: «اللهمَ إِنّى أفْتَتِحُ الْقَوْلَ بِحَمْدِكَ وَ أَنْطِقُ بِالثَّناءِ عَلَيْكَ وَ امَجّدُكَ وَلاغايَةَ لِمَدْحِكَ وَ اثْنى عَلَيْكَ وَ مَنْ يَبْلُغُ غايةَ ثَنائِكَ
وَ أَمَدَ مَجْدِكَ وَ أَنّي لِخَليقَتِكَ كُنْهُ مَعْرِفِة مَجْدِكَ وَ أَي زَمَنٍ لَمْ تَكُنْ مَمْدُوحاً بِفَضْلِكَ مَوْصُوفاً بِمَجْدِكَ عَوّاداً عَلَى الْمُذْنِبينَ، بِحِلْمِكَ تَخَلَّفَ سُكّانُ أَرْضِكَ عَنْ طاعَتِكَ فَكُنْتَ عَلَيْهِمْ عَطُوفاً بِجُودِكَ جَواداً بِفَضْلِكَ عَوّاداً بِكَرَمِكَ يا لا إِلهَ الّا أَنْتَ الْمَنّانُ ذوُالْجَلالِ وَ اْلإِكْرامِ.» يعنى خدايا كلامم را با حمد و ثناى تو شروع مىكنم در حالىكه براى ثناى تو پايانى نيست. چهطور براى مخلوقات تو، دستيابى به كنه معرفتت ممكن است! چه زمانى بوده كه تو به فضلت مورد ستايش قرار نمىگرفتى! و نظر مغفرت به گناهكاران نمىانداختى؟! به سبب حلمت ساكنان زمين از اطاعتت سرپيچى مىكنند، پس همواره با دلسوزى و بخشش با آنان رفتار نمودى و به سوى آنان بازگشتى، اى پروردگار شكوهمند و بزرگوارى كه جز تو خدايى نيست.
سپس حضرت فرمودند:(اگر حاجت مهمّى دارى، اين نماز را بجاى آور، اين دعا را بخوان و خواستهات را بخواه، خداوند انشاءالله حاجتت را برآورده خواهد نمود.) (1).
1) تحريرالوسيله، ج 1، ص 221.
درباره ساير موارد هم ما را راهنمايى كنيد. مثلًا درباره قرائت قرآن، شنيدهايم ختم قرآن مجيد در مكّه و مدينه ثواب زيادى دارد. البتّه ديدهايم كه بعضى بدون توجّه به معانى و مفاهيم آيات قرآن حتّى در حال خستگى و بىرغبتى يا اهمّيّت ندادن به همسفران خود مخصوصاً همسر خويش، فقط به فكر ختم قرآن و به اصطلاح جمع كردن ثواب هستند! گاهى
مشاهده مىشود كه زائران از صبح تا غروب در مسجد نشسته و احياناً همراه با چرت و كسالت! مشغول قرائت قرآن و دعا هستند، نظر شما در اينباره چيست؟
البتّه در روايات ائمّه اطهار: به ختم قرآن در مسجد الحرام (1)و به نماز خواندن در مسجدالنبىّ(ص) تأكيد و تشويق شدهايم. (2)به همين خاطر، چه در مسجدالحرام و چه در مسجدالنبىّ، حتى در دو شهر مكّه و مدينه قرائت قرآن و ختم قرآن ثواب زيادى دارد، اما بايد توجه داشت كه روح تمام اعمال ما، رشد و تعالى معنوى و اعتقادى ماست. تمام رواياتى كه سخن از ثواب فلان عمل به ميان مىآورند مىخواهند ما را تشويق به آن كنند تا از آن در راه رشد و ترقى خود استفاده كنيم. قرآن را بخوانيم تا روحمان صفا و صيقل يابد، معرفت و دانش ما نسبت به احكام الهى بيشتر شود، به حلال و حرام خدا آشناتر شويم و در رفتار و گفتار و افكارمان، در تمام ابعاد زندگى؛ در اجتماع و سياست، در خانواده و منزل، در كسب و كار و تجارت، در معاشرت با زن و
فرزند و دوست و فاميل، در عبادت و سلوك الىالله، در شناخت ديو درون و دشمن بيرون متحول شويم و حالات قبل و بعد از قرآن خواندنمان فرقى كرده باشد و الّا اين گونه قرآن خواندن بىفايده يا كمفايده است!
اسلام هرگز موافق كميّت بى كيفيّت نيست. لذا ما نبايد كيفيت كار را فداى كميّت كنيم و در طول سفر پيوسته نگران اين باشيم كه آيا عاقبت مىتوانيم يك بار يا چند بار ختم قرآن كنيم يا نه! پيامبر(ص) به اباذر مىفرمايند: «يا اباذَرّ رَكْعَتانِ مُقْتَصِدَتانِ في تَفَكُّرٍ، خَيْرٌ مِنْ قِيامِ لَيْلة وَ اْلقَلْبُ لاهٍ(ساهٍ)» اى اباذر، دو
ركعت نماز با توجه و نشاط بهتر از يك شب، شبزندهدارى بدون حضور قلب و همراه با كسالت و بىميلى است.
در روايات فراوانى ائمّه ما عدم ميل خويش را نسبت به ختم قرآن كمتر از يك ماه، براى شيعيانشان، اظهار كردهاند و فرمودهاند قرآن را با شتاب و عجله نخوانيد بلكه شمرده و با آهنگ خوش و با تدّبر در معانى آن بخوانيد.
امام صادق(ع) در پاسخ شخصى كه پرسيد آيا قرآن را در يك شب بخوانم، فرمود: «لا يُعْجِبُني أَنْ تَقْرَأَهُ في أَقَلَّ مِنْ شَهْر» خوش ندارم كه قرآن را در كمتر از يك ماه بخوانى. (1)پس بياييم به تلاوت قرآنمان عمق و محتوا بخشيم و قرآنى خوشخط، با چاپى زيبا و با ترجمهاى دقيق و روان تهيه نماييم تا بتوانيم از قرائت همراه با تأمل در ترجمه و مفاهيم آن بهرهمند شويم.
دوستانى كه قبلًا به عربستان مشرّف شدهاند، مىگويند در حرمين شريفين قرآن مجيد با ترجمههاى مختلف از جمله ترجمه فارسى موجود است.
بلى هست، اما ترجمه متعلّق به ولى الله
1) اصول كافى، ج 4، كتاب فضل القرآن، ص 422.
دهلوى است. ايشان از علماى اهل سنّت است و جوّ حاكم بر ترجمه، افكار و عقايد برادران اهلسنّت است. همچنين ترجمه متعلّق به دوران گذشته است و روانى ترجمههاى كنونى را ندارد.
اگر نكات ديگرى درباره قرائت قرآن به نظرتان مىرسد، يادآورى فرماييد.
قرآن مجيد را با دست راست حمل كنيد.
قرآن مجيد را روى زمين يا روى كيسه كفشتان قرار ندهيد.
با صداى آهسته و بدون مزاحمت براى ديگران،
قرآن را تلاوت كنيد.
قرآنهاى حرم را به هتل نبريد.
قرآنهاى مسجد النبىّ(ص) و مسجد الحرام را كه مهر وقف روى آنها خورده، به عنوان هديه نگيريد.
اجازه بدهيد در مورد زيارت، سؤال ديگرى بنمايم. شما فرموديد براى صحابه مدفون در بقيع زيارت بخوانيم مگر آنها هم زيارتنامه دارند؟
نه تنها براى صحابه پيامبر اعظم(ص) و اصحاب باوفاى ائمّه: بلكه براى ساير مدفونين در بقيع مثل ايرانيانى كه در اين سفر معنوى جان به جان آفرين تسليم نموده و سر بر سرير خاك نهادهاند هم دعا و
طلب استغفار مىكنيم و قبور آنان را زيارت مىنماييم. (1)زيارت مقابر علاوه بر اجر معنوى فوايد بىشمارى دارد از جمله اينكه انسان از زندگى روزمرّه اندكى فارغ شده و به ياد مرگ و روز حساب افتاده و آرام مىشود.
به هر حال دركنار قبور اموات در حالىكه رو به قبله هستيم، به قدر استطاعت و حال، اين كارها را انجام مىدهيم:
1- هفتمرتبه سوره قدر «اناّ انزلناه فى ليلة القدر ...»
2- حمد و «قل اعوذ برب الفلق»، «قل اعوذ برب الناس» و «آية الكرسى» هر كدام سه مرتبه.
3- سوره يس.
4- سلام دادن بر آنان به يكى از اين زيارات:
الف: «بسم الله الرحمن الرحيم، السلامُ عَلى اهلِ لا الهَ الّا الله مِنْ اهْلِ لا اله الّا الله يا اهْلَ لا اله الّا الله كَيفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا اله الّا الله مِنْ لا اله الّا الله يا لا اله الّا الله بِحَقّ لا اله الّا الله
1) حضرت على(ع) مىفرمايند: زُورُوا مَوْتاكُمْ فَانَّهُمْ يَفْرَحُونَ بِزِيارَتِكُمْ ... به زيارت مردگانتان برويد، زيرا اين كار باعث خوشنودى آنان ميشود. وسائل الشيعة، ج 2، ابواب الدفن، باب 54، ح 5، ص 878.
اغْفِرْ لِمَنْ قالَ لا اله الّا الله وَاحْشُرْنا في زُمْرةِ مَنْ قالَ لا اله الا الله محمّدٌ رَسولُ الله علىٌّ وَلي الله
ب: «السّلام عليكم يا أهل الدّيار» و «رَحِمَكُمُ الله» هر كدام سه مرتبه.
ج: «السلام على أهل الدّيار مِنَ المؤمنين و المسلمين أنتم لنا فَرَطٌ و نحن إن شاء الله بِكُم لاحقون.»
5- قرائت قرآن.
نماز زيارت براى غير معصومين وارد نشده، لذا حدّاقل
دو ركعت نماز مستحبّى مىخوانيم و ثوابش را هديه به روح آنان مىنماييم.
دوست دارم بدانم نمازهاى واجب ما در مدينه و مكّه شكسته است يا تمام؟
اگر مدت اقامت شما در مدينه كمتر از ده روز است(كه معمولًا اين طور است):
الف: در همه جا شكسته است. «آيهالله شبيرى زنجانى»
ب: فقط در محدوده قديم مسجد النبىّ(ص) و
مسجد الحرام مخيّر بين شكسته و يا تمام هستيد. «آيات عظام بهجت و اراكى»
ج: در تمام دو مسجد، حتى قسمتهاى نوساز، مخيّر بين شكسته و تمام هستيد. «حضرت امام»
د: در تمام مكّه و مدينه قديم، اين تخيير هست. «آيات عظام خويى و تبريزى»
ه: در تمام مكّه و مدينه شما اختيار داريد نماز ظهر، عصر و عشاء را شكسته يا تمام بخوانيد. «آيات عظام خامنهاى، سيستانى، فاضل، مكارم، صافى، گلپايگانى، نورى»، البته در صورت تخيير، تمام خواندن فضيلت بيشترى دارد، (1)ولى اگر نماز را با جماعت و به صورت شكسته خوانديد به گونهاى عمل شود كه شكسته بودن نماز معلوم نشود، به اين صورت كه پس از تشهد ركعت دوم به سلام آخر اكتفا كرده و نماز خود را تمام كنيم آنگاه بدون برگرداندن صورت از قبله يا بلند كردن دست بعد از سلام، بايستيم و با رفتن امام جماعت به ركوع، نيت نماز دوم يا نماز قضا بنماييم و تكبيرة الاحرام گفته و به ركوع رويم.
فرموديد نماز جماعت؛ مگر مىشود نماز را به جماعت اهل سنّت اقتدا كرد؟
1) تحريرالوسيله امام ره، ج 1، ص 240، م 8. العروةالوثقى، ج 2، ص 164، م 11.
به نظر همه مراجع، شركت در نماز جماعت برادران اهل سنّت مطلوب است.
چرا در سخنان بزرگان دين ما اين همه سفارش به شركت در نماز جماعت اهل سنّت شده است؟
اسلام عزيز به حفظ وحدت بين فرقههاى اسلامى اعم از شيعه و سنى اهميت فراوان داده است و خداوند حكيم هرگز راضى نيست به خاطر اختلافات فقهى و جزئى، اصل دين و كيان مسلمين در معرض خطر قرار گيرد. متأسفانه اسلام و مسلمين از اين بابت ضربههاى بسيارى خوردهاند و دشمنان فرصت طلب و تفرقه افكن، كمال استفاده را از اين اختلافات
نمودهاند.
قبل از انقلاب و اوايل انقلاب، وضعيت اسفبار نماز در حرمين شريفين مايه خجلت و اندوه فراوان بود. به محض شروع نماز جماعت، تعداد قابل توجّهى از شيعيان از مسجد خارج مىشدند و صحنههاى ناخوشايندى بهوجود مىآمد. حضرت امام خمينى بساط اين اختلافات را برچيد و نتيجهاش وحدت و يكپارچگى مسلمانان شد. به بركت اين تلاش و مجاهدتها، دلهاى برادران شيعه و سنى به هم نزديكتر شده است و دشمنان دين از اين بابت بسيار خشمگين هستند و پيوسته درصدد فرصتى بوده تا اوضاع را به هم ريخته و از آب گلآلود ماهى بگيرند. پس ما مسلمانان بايد صفوف خود را فشردهتر نموده و در مقابل دشمن، وحدت و يكپارچگى خود را حفظ و نشان دهيم.
از راهنمايى شما متشكّرم. اگر ممكن است مسائل مهم و ناگفته نماز در مكه و مدينه را به صورت مختصر و مفيد برايم بازگو كنيد.
در رسالههاى عمليه مراجع عظام، حدود پانصد مسأله درباره نماز آورده شده كه بسيارى از آنها در اينجا هم كاربرد دارد. كه به بعضى از مسائل ضرورىتر آن اشاره مىشود:
1- نماز در مسجد النبىّ(ص) و مسجد الحرام ثواب
زيادى دارد.
2- هنگام برگزارى نماز جماعت از تجمع در كنار بقيع يا ايستادن در كنار مغازهها و خيابانها خوددارى كنيم.
3- از نماز گزاردن در كنار بقيع يا قبرستان ابوطالب بپرهيزيم. كليه نمازهاى مستحبى مثل نماز زيارت را در حرم و يا در هتل بخوانيم.
4- به هنگام ورود به مسجدها، مثل مسجدالنبى(ص) يا مساجدِ در زيارت دوره، از خواندن نماز تحيّت(احترام) كه حدّاقل دو ركعت است غفلت نورزيم. بد نيست بدانيد، به فتواى اكثر مراجع، مسجد الحرام نماز تحيّت ندارد بلكه تحيّت آن، طواف است.
5- هنگام پخش اذان از بلندگوى مسجد و يا هنگام اقامه نماز جماعت، از خواندن نماز به صورت فرادا جدّاً پرهيز نماييم.
6- به محض شنيدن(قَدْ قامَتِ الصَلاة) برخيزيم و جاى خالى صفوف را پركنيم و از حرف زدن بىجا دورى كنيم و بلافاصله پس از امام جماعت، تكبيرة الاحرام بگوييم.
7- اتصال صفوف را رعايت كنيم. براى نماز، تا جايى كه ممكن است در طبقه دوم مسجدالحرام و پشتبام مسجدالحرام و مسجدالنبىّ نايستيم. همچنين دقّت داشته باشيم كه صفوف قسمت شمالى مسجدالنبىّ(ص) معمولًا در ايام عمره مفرده به صفوف قسمتهاى جلو متصل نيست، و لذا هر چقدر مىتوانيم به طرف قسمتهاى جلوتر مسجد برويم.
8- در رفتن به ركوع و سجده و برخاستن از آن، از امام تبعيت كرده و تقديم و تأخير محسوس نداشته باشيم.
9- از دست بسته ايستادن به هنگام قرائت امام، و گفتن «آمين» بعد از حمد بپرهيزيم.
10- اهل سنّت قنوت ندارند، ما هم بدون اينكه كف دستانمان را بالا ببريم مىتوانيم دعاى مختصرى نموده و فوراً به ركوع رويم.
11- اهل سنّت، بعد از ركوع كمى بيشتر از معمول، مكث مىكنند، ما هم همانند آنان مكث كرده و اين جملاتى كه خواندن آنها بعد از ركوع مستحبّ است، مىخوانيم: سَمِعَ اللهُ لمَن حَمِدَه، الحَمدُ لله رَبِّ العالَمين، اهلَ الجَبَروتِ و الكبرياء و العَظَمَة، الحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمين.
12- اهل سنّت جلسه استراحت ندارند،(نشستن بعد از سجده دومِ ركعتِ اول همه نمازها و ركعتِ سوم نمازهاى چهار ركعتى) و پس از سجده بلافاصله بر مىخيزند. ما جلسه استراحت را به صورت كوتاه رعايت مىكنيم.
13- اهل سنّت تجافى ندارند(حالت نيمخيز در وقت تشهد امام جماعت در جايى كه يك يا چند ركعت از جماعت عقب هستيم) ما هم به جهت تبعيت در جماعت آنان، تجافى ننموده و به حال تشهد مىنشينيم.
14- اهل سنّت بعد از سلام نماز، با يكديگر مصافحه نمىكنند، از انجام آن اجتناب نموده و به جاى آن و بدون برگرداندن سر به اين طرف و آن طرف، از تسبيحات حضرت فاطمه غفلت نورزيم.
15- بعضى از اهل سنّت(حنفيّه- مالكيّه)،(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) را جزء سوره نمىدانند لذا يا آن را قرائت نمىكنند يا اگر قرائت كنند آهسته مىخوانند، ولى در هر صورت به نماز جماعت ما خللى وارد نمىشود.
16- بعد از سلام نماز، مستحبّ است؛ سه بار «اللهاكبر» گفته، بدون بلند كردن دستها به اين مستحبّ عمل كنيم.
17- سجده بر فرش، در مسجد النبىّ(ص) و ساير مساجد مكّه و مدينه به ويژه در نماز جماعت، به فتواى بسيارى از مراجع جايز بوده، لذا از هنگام ورود به فرودگاه تا لحظه بازگشت، رعايت نماييم و از گذاشتن مهر يا كاغذ يا دستمال كاغذى در اماكن عمومى خوددارى كنيم. ولى در جايى كه برادران اهل سنّت تردد
ندارند، يا سنگفرش است، يا در محل اقامتمان(هتل) حتماً بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است، سجده كنيم.
سجده بر انواع سنگهاى بهكار رفته در مسجدالحرام و مسجدالنبى(ص) صحيح است.
18- سجده بر فرش در مسجد الحرام جايز نيست زيرا امكان سجده بر سنگ در تمام قسمتهاى مسجد براى زنان و مردان وجود دارد.
19- نافلههاى مغرب، عشا و صبح را سعى كنيم بخوانيم.
20- اگر در نماز جماعت عصر و عشاى برادران اهل سنّت شركت نمىكنيم، حدّاقل نيم ساعت قبل از
نماز آنان از مسجد خارج شويم.
21- در نماز صبح روزهاى جمعه، امام جماعت غالباً پس از حمد، آيات سجدهدار را تلاوت مىكند، بايد هماهنگ با امام و در بين نماز، سجده واجب را انجام دهيم.
الف: سپس بعد از نماز، نماز را دوباره بخوانيم.(آيات عظام سيستانى، بهجت، مكارم و تبريزى)
ب: در صورت خواندن نماز قبل از جماعت- به طور فرادا- اعاده بعد از جماعت لازم نيست.
ج: اگر اشتباهاً به جاى سجده تلاوت، به ركوع رويم، نماز باطل و اعاده لازم است.
22- هنگام اذان و اقامه و خطبههاى نماز جمعه، از گفتوگو با يكديگر، نماز خواندن و تلاوت قرآن بپرهيزيم.
23- از محل سجده نمازگزاران عبور نكنيم زيرا برخى از اهل سنّت از اين كار منع مىكنند.
24- در مسجد الحرام، در مسير طواف كنندگان به نماز نايستيم.
25- نماز طواف مستحبى در همه جاى مسجد الحرام صحيح است، از خواندن نماز طواف مستحبى يا ساير نمازها در پشت مقام ابراهيم خوددارى نموده و
آنجا را براى كسانى كه نماز طواف واجب دارند، خالى بگذاريم.
26- نمازاستدارهاى(دايرهوار) در مسجد الحرام:
الف: به شرط اينكه به حسب دايره، مقدم بر امام و نزديكتر از امام به كعبه نباشيم، مانعى ندارد. «آيات عظام صافى، مكارم، گلپايگانى، اراكى و نورى».
ب: اشكال ندارد «آيات عظام امام، سيستانى، خويى، تبريزى و بهجت».
ج: اشكال دارد(براى كسانى كه روبروى امام قرار بگيرند) «آيات عظام خامنهاى و فاضل».
27- كليه اذكار نماز را آهسته بخوانيم و مزاحم
ديگران نشويم.
28- كليه نمازهاى مستحبى مثل نمازهاى زيارت و تحيّت را مىتوانيم به نيت خود خوانده و در پايان ثواب آنرا به يك نفر يا چند نفر، زنده يا مرده، هديه نماييم.
29- كليه نمازهاى مستحبى را مىشود خوابيده، نشسته يا در حال راه رفتن خواند.
30- مستحب است نمازگزار در حال ايستاده به جاى سجدهگاه و در حال تشهّد به دامان خود نگاه كند. در نماز در مسجدالحرام نيز بهجاى نگاه به كعبه به همين مستحب عمل شود.
31- كفشهاى خود را در جاكفشى يا كيسه كفش تميز قرار دهيم. لباس و بدنمان خصوصاً جورابها تميز و مرتب باشد. از عطر و مسواك به هنگام ورود به مسجد و شروع نماز غافل نباشيم.
32- بانوان محترم، در حال نماز، به ويژه نماز طواف بايد حجاب خود را رعايت كنند، تا احياناً نماز آنها با مشكل مواجه نشود.
مطالب بسيارى درباره نماز ياد گرفتيم. سؤال ديگر اينكه آيا با پخش اذان از بلندگوهاى مساجد مكّه و مدينه، وقت نماز داخل شده است يا نه؟
اتفاقاً همين سؤال در ذهن شيعيان ائمه اطهار: هم بوده است كه ائمّه معصومين: كفايت اذان اهل سنّت را به شيعيان توصيه مىنمودند. امام صادق(ع) به يكى از اصحابشان فرمودند:(نماز را با اذان ايشان(اهل سنّت) بخوانيد.) (1)بنابراين مىشود به اذان آنها اعتماد كرد.
در اذان مغرب، چون اهل سنّت غروب آفتاب را نشانه مغرب مىدانند و نه رفتن سرخى مشرق، حدود ده الى پانزده دقيقه زودتر اذان مىگويند، اما
1) شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 4، باب 3، ابواب الاذان و الاقامة، ح 1، ص 618.
خوشبختانه با آن اذان، نماز مغرب را شروع نمىكنند بلكه حدود ده دقيقه صبر مىكنند تا مردم براى شركت در نماز جماعت آماده و جمع شوند بنابراين نماز مغرب را هم مىشود با آنها به جماعت خواند.
خوشحال مىشوم اگر كمى هم درباره روزه مستحبى در مدينه برايم بگوييد و اصولًا آيا روزه مستحبى در سفر صحيح است؟
در مذهب ما روزه مسافر صحيح نيست مگر زمانى كه نماز شكسته نباشد مثلًا قصد ده روز كرده باشيد كه گرفتن روزه مستحبى يا روزه ماه رمضان يا روزه قضا اشكال ندارد.
ولى اگر مىخواهيد كمتر از ده روز در جايى
بمانيد هيچ نوع روزهاى نمىتوانيد بگيريد.
براى شخص مسافر فقط يك استثناء دارد و آن سه روز روزه مستحبى در شهر مدينه منوّره براى برآورده شدن حاجات است كه سفارش مؤكّدى در روايات بر انجام اين عمل مستحبى شده است. بهتر است اين سه روز، روزهاى چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه سفر شما باشد(مستحب در مستحب). تأكيد مىكنم، سه روز، نه كمتر و نه بيشتر، آن هم در مدينه، نه در مكّه و نه در هيچ شهر ديگر.
نظر شما در مورد روزه نذرى در سفر چيست؟ چون ديدهام بعضى از زائرين با نذر در مكّه يا مدينه، بيشتر ازسه روز روزه مىگيرند.
بايد گفت اگرچه به نظر اكثر مراجع، با شرايط خاص مىشود روزه نذرى(نه روزه ماه رمضان يا قضاى آن) در سفر گرفت ولى به نظر مىرسد اين عمل با روح اسلام و مذهب منافات دارد چرا كه خداوند مهربان نخواسته ما در سفر، روزه بگيريم، و روايات متعدّدى در ذمّ و نكوهش روزهدارى در سفر آمده است. از جمله:
1- امام رضا(ع) مىفرمايند: لَيسَ مِنَ البِرّ الصَومُ فِى السَّفَر) (1)روزهدارى در سفر از كارهاى نيكو نيست.
1) شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 7، كتاب الصّوم، ابواب مَن يَصِحُّ مِنهُ الصَّومُ، باب 12، 11، 1.
2- امام صادق(ع) مىفرمايند: لَم يَكُن رَسُولُ الله(ص) يَصُومُ في السَّفَرِ في شَهرِ رَمَضانَ وَ لا غَيرِهِ) عادت رسول خدا(ص) بر اين نبود كه به هنگام سفر چه در ماه رمضان و چه در ماههاى ديگر روزه بگيرد
البته عرض كردم روزه مستحبّىِ سه روز در مدينه يك استثناء است.
اگر امكان دارد از زيارت دوره و مكانهايى كه زائرين از آنها بازديد مىكنند بگوييد. دوست داريم بدانيم كجاها مىرويم و از چه اماكنى بازديد مىنماييم تا وقتى كه به وطن برگشتيم اگر دوستى، فاميلى از ما درباره آنها پرسيد يا وقتى مردم براى ديدنمان مىآيند، حرفى براى گفتن داشته باشيم و از خاطرات خوش اين سفر صحبت به اندازه كافى به ارمغان ببريم.
شما يك روز تقريباً از صبح تا ظهر در مدينه و يك روز هم در مكّه به همراه كاروان و مدير و روحانى به زيارت دوره خواهيد رفت. در زيارت دوره از چند مكان بازديد خواهيد كرد.
1- منطقه احُد
مرقد حضرت حمزه سيدالشّهدا و شهداى جنگ احد. اين مكان در منطقه شمالى مدينه كنار كوه احد قرار دارد و مرقد مطهّر حضرت حمزه عموى پيامبر خدا(ص) و ساير شهداى احد در آن مكان مىباشد.
در روايات اسلامى سفارش زيادى به زائرين و حجاج بيت الله الحرام شده كه از زيارت اين مكان غافل نباشند.
حضرت فاطمه زهراء(س) بعد از وفات پدر بزرگوارشان هر دوشنبه و پنج شنبه به زيارت اين مكان مقدّس مىآمده و ياد و خاطره شهداى جنگ احد را زنده نگاه مىداشتند. (1)و جالب است بدانيد اولين كسى كه تسبيح را درست كرد حضرت فاطمة زهرا(س) بود كه ابتدا به يك نخ پشمى سى و سه گره زده و با آن ذكر تسبيحات را
1) شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 2، ابواب الدفن، باب 55، ح 1، ص 879.
مىفرمودند. بعدها پس از شهادت حضرت حمزه(ع) از تربت مطهّر او قبضه خاكى برداشته و از آن تسبيح درست نمودند. مردم هم از اين سنّت حسنه آن حضرت پيروى كرده و براى گفتن اذكار و اوراد از تسبيح استفاده مىنمودند. مدتها بعد و پس از شهادت امام حسين(ع) به سفارش ائمّه اطهار: از تربت آن امام شهيد، تسبيح درست شد. تسبيح تربت سيد وسالار شهيدان حضرت حسين بن على(ع) داراى فضيلت زيادى است كه حتى اگر بدون گفتن ذكر، آن را در دست بگردانيم، براى ما اجر و ثواب ذكر نوشته خواهد شد. (1)داستان عبرتانگيز و غمبار جنگ احد در آيات 121 تا 179 سوره آل عمران به طور مفصّل آمده كه حاوى نكات و تجربيّات تلخ و شيرين فراوانى مىباشد. سفارش اكيد اين است كه آيات مورد اشاره را به دقّت مطالعه و ملاحظه نماييد.
2- مسجد قبلتين
همان مكانى كه دستور تغيير قبله بين نماز ظهر و عصر يا در حين نماز ظهر از طرف خداوند به پيامبرش ابلاغ شد و حضرت در حالىكه دو ركعت از
1) شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 4، كتاب الصلاة، ابواب التعقيب، باب 16، ح 1، ص 1032.
نمازشان را به طرف بيت المقدس خوانده بودند با چرخش صد و هشتاد درجهاى رو به كعبه ايستاده و نماز را به پايان رساندند. به همين خاطر اين مسجد به مسجد قبلتين يعنى مسجد داراى دو قبله شهرت يافته است.
تصور چرخش صد و هشتاد درجهاى در حال نماز جماعت و با توجه به حضور مأمومينِ مرد و زن، مشكل به نظر مىرسد، اين چرخش چگونه انجام شده است!؟
البته همينطور است كه مىفرماييد، اما به هر
حال بنابر احتمال دوّم اين يك دستور ويژه بوده است. لذا شايد بشود اين طور تصوّر نمود كه بعد از ابلاغ دستور، پيامبر خدا(ص) بدون اينكه ذكرى به زبان بياورند هم از طرف بيتالمقدس به طرف كعبه برگشته و هم جاى خود را با جاى نمازگزاران عوض نمودند. سپس مردان پشت سر حضرت و زنان پشت سر مردان قرار گرفتند. اين كار باعث بطلان نماز نمىشود زيرا حتى در مواقع عادى اگر براى نمازگزار اتفاقى رخ دهد مثلًا از دماغش خون بيايد يا لباسش خونى شود يا بچهاش مىخواهد كار خطرناكى انجام دهد يا هر حادثه مهم ديگر، مىتواند بلكه بايد بدون اينكه نمازش را به هم بزند و با شرايطى مثل برنگشتن از قبله و نگفتن ذكر در حال حركت، چند قدمى براى حلّ مشكل بهوجود آمده، راه برود.
داستان تغيير قبله در ذيل آيات 144 به بعد سوره بقره آمده، مىتوانيد با مراجعه به ترجمه و تفسير قرآن اطلاعات لازم را كسب نماييد.
3- مسجد سلمان(ع)
ايشان در جنگ خندق پيشنهاد دهنده حفر خندق بود و نقش مهمى در اين جنگ ايفا نموده است.
4- مسجد فتح
اين دو مسجد(سلمان و فتح) مربوط به جنگ احزاب(خندق) است. حضرت پيامبر(ص) در مسجد فتح نماز خواند و براى پيروزى لشكر اسلام دعا نمودند كه دعاى او به هدف استجابت رسيد و سپاه مشركين بدون رسيدن به اهداف خود به مكّه برگشت.
نماز در هر دو مسجد مستحب است، «البته از مساجد ديگرى در منطقه خندق ياد مىشود كه يا قدمت تاريخى ندارد و يا اثرى از آن باقى نمانده است».
چه نمازى بايد در اين مساجد خواند؟
نماز تحيّت مسجد.
نماز تحيّت چيست؟
نماز تحيّت يعنى حدّ اقل دو ركعت نماز احترام و تجليل و پاسداشت. در حقيقت خواندن نماز تحيّت علاوه بر ثواب، شايد اداى احترام و ادبى نسبت به مسجد و حماسهها و فداكارىهاى افرادى است كه در جريانات مربوط به آن نقش داشتهاند، باشد.
البته نماز واجب يا نماز قضا هم مىتوانيد بخوانيد زيرا هم نماز واجبتان را خواندهايد، هم به عنوان تحيّت مسجد محسوب مىشود، لذا زائرين محترمى كه نماز قضا بر گردنشان هست مىتوانند در اين گونه مساجد با يك تير دو نشان بزنند.
در ضمن حداقل نماز تحيّت دو ركعت است اگر بيشتر بخوانيد زهى سعادت، به شرط اين كه موجب تضييع وقت كاروان نشده و باعث معطلى آنها نشويد.
5- مسجد قبا. اولين مسجدى است كه به دست پيامبر خدا(ص) و عمار ياسر و ساير صحابه ساخته شد. پيامبر خدا در هنگام هجرت به مدينه- قبل از رسيدن به شهر مدينه- در منطقه قبا در جنوب مدينه مدتى توقّف كردند تا حضرت على و فاطمه زهرا(ع) و عدّهاى ديگر به آنها ملحق شوند در اين مدت توقف، حضرت پايههاى مسجد قبا را بناگذارى نمودند. در قرآن مجيد از اين مسجد به عظمت ياد شده است.(لَمَسْجِدٌ اسّسَ عَلَى الَتَقْوى مِنْ اوَّلِ يوْمٍ
احَقُّ انْ تَقُومَ فيه فيه رجالٌ يحبّون أن يَتَطَهَّروا واللهُ يحبّ المُطَّهّرينَ) (1)«مسجدى كه از روز نخستين بر پايه تقوى بنا شده سزاوارتراست كهدر آن به نماز ايستى. در آن مردانىاند كه دوست دارند خود را پاك سازند و خدا كسانى را كه خواهان پاكىاند دوست مىدارد».
و دقيقاً به همينخاطر به مسجدالتقوى نيز معروف شده و رسول خدا مىفرمايند:(كسى كه به مسجد قبا آيد و دو ركعت نماز بگزارد، ثواب يك عمره براى او
1) سوره توبه، آيه 97.
است.) (1)همچنين امام صادق(ع) سفارش مىفرمايند كه در اين مسجد زياد نماز بخوانيد. (2)براى كسب اطلاعات بيشتر در مورد اين مكانهاى مقدس مىتوانيد به كتب تاريخى مراجعه كنيد.
چه كتابىرا در اين باره مطالعه كنيم؟
درباره آثار و امكنه مكّه و مدينه، كتابهاى بىشمارى به نگارش درآمده است. كتاب(آثار اسلامى مكّه و مدينه نوشته رسول جعفريان و كتاب(تاريخ حرم ائمّه بقيع و آثار ديگر مدينه منوّره نوشته محمد صادق نجمى از كتابهاى ارزندهاى است كه هم اينك در بازار موجود است. همچنين بيشتر مجلّدات مجلّه(ميقات هم در اين رابطه مطالب مفيدى دارد. در ضمن اگر دوست داشته باشيد تاريخ اسلام را مطالعه نماييد، كتاب شيوا و شيرين(فروغ ابديت تأليف استاد جعفر سبحانى از بهترينهاست.
شنيده بوديم كه در زيارت دوره، زائران را
به مَشْربة امّابراهيم، مسجد ردّشمس و حتى مسجد شيعيان هم مىبرند، آيا اين مطلب درست است؟
تقريباً، اما لازم است به اين نكته توجه داشته باشيد كه ممكن است به خاطر شرايط پيش آمده، اندكى برنامهها تغيير كرده باشد مثلًا مسجد ردّ شمس و بسيارى از مساجد متبرك ديگر مدينه و مكّه توسط دولت وقت تخريب و با خاك يكسان شده و به جاى آن خيابان و ساختمان ساخته شده است.
اما مشربة امّابراهيم اگرچه به صورت يك چهار ديوارى موجود است ولى در حال حاضر به كاروانها
اجازه رفتن به آنجا را نمىدهند. اگر كسى بخواهد به مشربة امّابراهيم يا مسجد شيعيان مدينه برود بايد يك برنامه شخصى بچيند كه به تنهايى يا به همراه بعضى دوستان و آشنايان به زيارت اين اماكن برود.
لطفاً اندكى هم درباره فلسفه مسجد ردّ شمس و مشربه امّابراهيم برايمان توضيح دهيد.
مسجد ردّشمس محلى است كه جنگ بنىنضير در آنجا واقع شده است. پس از جنگ بدر، و در جريان محاصره قلعه بنىنضير، رسول خدا(ص) هنگام عصر، در حالىكه سرش روى زانوان مبارك اميرالمؤمنين علىّ(ع) بود، به خواب رفت، نزديك غروب خورشيد بيدار شد، متوجه گرديد على(ع) هنوز نماز عصرش را نخوانده، از خداوند خواست خورشيد را بازگرداند تا او نماز بگزارد.
چرا حضرت على(ع) پيامبر خدا را بيدار نكرد تا نماز عصرش قضا نشود و مرتكب ترك واجب نشود!؟ و اصولا آيا چنين رخدادى واقع شده است!؟
بيان چند مطلب در اينباره، لازم است:
اوّلًا، وقوع چنين جريانى از مسلّمات تاريخ است. اين، نه يك بار بلكه دو يا سه بار براى آن حضرت رخ داده است. و نيز براى حضرت يوشع(ع)- از
پيامبران بنىاسرائيل- هم واقعه بازگشت خورشيد اتفاق افتاده است.
علّامه امينى در كتاب گرانسنگ الغدير، جلد سوم از صفحه 126 به بعد، نام بيش از چهل نفر از علماى اهل سنّت را كه اين واقعه را نقل نمودهاند آورده است.
ثانياً، بنا بر بعضى نقلها پيامبر اكرم(ص) در آن موقع در حال دريافت وحى بودهاند و حضرت اميرالمؤمنين(ع) نماز عصر خود را در همان حال بجا آوردند كه به آن نماز در حال اضطرار گفته مىشود و شرائط و احكام خاص خود را دارد. يعنى مىشود نماز
را در حال نشسته خواند و ركوع و سجود را با ايماء و اشاره بجا آورد.
ثالثاً، بايد گفت نمازِ مُجسَّم و حقيقت تمام نماى نماز و ساير عبادات يعنى وجود نازنين رسول خدا(ص) روى زانوى حضرت على(ع) خوابيده بوده است. به قول معروف آب در كوزه و ما تشنهلبان مىگرديم. چطور حضرت، اين حقيقت تمامنماى نماز را بيدار نموده و به دنبال نماز مىرفتند!
و در آخر اينكه شايد خداوند حكيم مىخواسته با اين كار فضل و عظمت علىّبنابىطالب(ع) را در قالبى خاص به اثبات برساند و همگان شاهد باشند كه نه تنها جن و انس و مَلَك بلكه تمام مخلوقات عالم در مقابل عظمت محمّد و آل محمّد: سرِ تعظيم فرود آورده و تسليم بى چون و چراى آنانند.
اما درباره مَشربة امّابراهيم به كتاب(تاريخ حرم ائمّة بقيع)، نوشته جناب آقاى محمّدصادق نجمى مراجعه كنيد. ولى به صورت خيلى مختصر؛ اين مكان مقدّس، محل زندگى حضرت رسول اكرم(ص) و ماريه قِبطيّه(يكى از همسران باوفاى رسول خدا(ص)) بوده است كه اين زوج وفادار تقريباً پنج سال در آن مكان زندگى كردهاند و حضرت ابراهيم(ع) فرزند رسول خدا(ص) در همين مكان از ماريه متولد گشته و در شانزده ماهگى در همين
مكان از دنيا رفته است. به همين خاطر در روايات از مشربة امّابراهيم به مَسكن و مُصلّاى رسول خدا(ص) تعبير شده است و دقيقاً به همين خاطر در روايات اهل بيت، تأكيد فراوانى بر حضور در اين مكان و بجا آوردن نماز در اين مكان نورانى شدهايم. و تا زمانهاى نه چندان دور و قبل از تخريبهاى صورت گرفته توسط آلسعود، كليه مسلمانان اعمّ از شيعه و سنّى به اين مكان مبارك مىآمده و به ياد حضور حضرت ختمى مرتبت در اينجا در بنايى كه مسجد بوده و در وسط مشربه قرار داشته، به نماز و دعا مشغول مىشدند.
در اينكه مشربه امّابراهيم چه تاريخچهاى دارد و
چرا حضرت پيامبر(ص) با وجود محبت و علاقه شديد به اين همسرشان، او را در مشربه مسكن دادهاند، مطالب بسيار شيرين و شنيدنى و نكات مهم و ارزنده تاريخى وجود دارد كه انشاءالله به كتاب ذكر شده مراجعه خواهيد نمود. در ضمن اگر به آيات اوايل سوره تحريم مراجعه كنيد و معنى و تفسيرش را بخوانيد، از نكات آموزنده و عبرتانگيز آن بهرهمند خواهيد شد.
اما آنچه در بين مردم شهرت يافته كه مشربه امّابراهيم محل دفن نجمه خاتون مادر على بن موسىالرضا: است، ظاهراً مستند تاريخى ندارد و بر فرض صحّت، مناسبتهاى ديگر مشربه، اهميت بسيار بالاترى داشته كه هرگز آنها نبايد مورد غفلت قرار بگيرند.
به غير از روزى كه ما را به زيارت دوره مىبرند، جاى ديگرى خواهيم رفت يا نه؟
آرى؛ در اطراف حرم رسول خدا و مسجدالنبىّ(ص) در يكى دو فرصت مقتضى، به زيارت محدوده مرقد حضرت عبدالله پدر پيامبر خدا(ص) رفته و از آنجا به سوى جنوب غربى حرم در منطقه مَناخه براى بازديد از مسجد غَمامه- محل نماز عيد فطر و قربان مسلمانان در زمان پيامبر (1)و مسجد علىّبنابىطالب (2)خواهيم
رفت. در قسمت شرق مدينه از مسجد مباهله (1)(مكان ماجراى عظيم مباهله بين پيامبر و مسيحيان نجران) ديدار خواهيم داشت و در قسمت شمال حرم هم به مسجد اباذر خواهيم رفت.
1) براى كسب اطلاع از جريان مباهله به كتاب اسرار مباهله تأليف محمد رضا انصارى رجوع كنيد.
در مدينه به غير از انجام امور عبادى مثل نماز و دعا و زيارت، انجام چه اعمالى را توصيه مىنماييد؟
پيشنهاد چند راهكار سودمند:
الف: شركت در جلسات آموزشى كاروان. روحانيون و مديران محترم كاروانها انتقال دهنده تجربيات چند ده ساله ارزشمندى به شما هستند و مطمئناً مطالب و نكات فراوانى را در سخنان آنان خواهيد شنيد كه احتمالًا در كتاب و جزوهاى نيامده باشد.
بارها ديده شده افرادىكه از حال و هواى مسجد و حرم و اعمال عمره مفرده، بيگانهاند و مرتكب اشتباهات فاحشى مىشوند؛ دقيقاً همانهايى هستند كه خود را به هر دليل بىنياز از حضور در جمع زائرين و جلسات كاروان مىديدهاند.
ب: مطالعه كتابهايى كه به همين منظور آماده شده است.
همچنين مىتوانيد از روحانى كاروان كتابهايى به امانت گرفته و يا با مراجعه به قفسه كتابى كه در هتل، توسط مدير ايرانى هتل تدارك ديده شده است، كتابى به صورت امانت جهت مطالعه تهيه نماييد.
معمولًا زائران محترمى كه بعد از اتمام اعمال خود قصد بازگشت به وطن دارند، كتابهايى را كه به همراه خود آوردهاند، براى استفاده ساير زائرين در هتل محل اقامت خويش به جا مىگذارند.
در كنار مسجد النبىّ هم كتابخانهاى وجود دارد كه بعضى از اطلسها و نقشهها و عكسهاى آن ديدنى است. لازم نيست حتماً زبان عربى بلد باشيد. البته كتابخانه مخصوص آقايان است! و براى بانوان محترم وقتى اختصاص داده نشدهاست!
ج: گفتگو با روحانى كاروان.
بسيارى مىگويند حج و عمره، سفر سياحتى نيست ولى ناخودآگاه اوقات آنها به تماشاى شهر مكّه و مدينه و ساختمانها و بازارها سپرى مىشود. برخى نيز سفر حج و عمره را فقط يك سفر زيارتى به معناى انجام اعمالى خاص و خواندن نماز و ادعيه و زيارتنامه مىدانند و دائم به فكر خويش و اعمال خود هستند.
اما سفر حج و عمره در واقع، يك سفر آموزشى است، آموزش بندگى و عبوديت، آموزش عبور از خود و منيّت، سفرى كه مراحل و منازل متعدد و به هم پيوسته دارد و در هر منزل، نكات كليدى براى دستيابى به زندگى واقعى را به انسان مىآموزد.
اگر باطن اعمال حج و عمره، مورد نظر نباشد، عملكردهاى ظاهرى چه توجيهى خواهند داشت؟ دو تكّه پارچه به خود بستن، به گرد سنگها گشتن، به بيابان رفتن و شب و روزى چند در آنجا ماندن، به ستونى سنگ زدن و سر تراشيدن ... واقعاً هر كدام از
قسمتهاى مناسك چه حقيقتى را در زندگى آينده ايجاد مىكند؟ و چگونه مىتوان به آن حقايق رسيد؟
حج و عمره، درس زندگى آينده است و درس آموزى، نيازمند به راهنماست. نكات و كليدهاى بسيارى وجود دارد كه به طور معمول قابل دستيابى نيست. مطالعات و بررسىها و درس آموزى در ساليان متوالى لازم دارد تا بتوان نكتهاى را درست فهميد و درست انتقال داد.
حقايق و دقايق حج تمام شدنى نيست، باطنى پشت ظاهر و باطنى در پشت باطن، هميشه زنده است
و فهم جديد ايجاد مىكند.
اگر با راهنماى حج همراه شويم و اهل سؤال و تحقيق باشيم مىتوانيم در اين فرصت، سرمايههايى به دست آوريم كه ابديّتى استوار از آن پديد آيد.
روحانى كاروان راهنماى شماست البته روحانيون كاروانها، افرادى متفاوت، با توانايىهاى مختلف و روحيات گوناگون هستند، درست همانند اساتيد مراكز آموزشى كه همگى صلاحيتهاى عمومى براى تدريس را حائز مىباشند ولى هر كدام توان و شخصيت خاصى دارند. ولى مطمئناً در بين روحانيون كاروانها افراد دانشمند و پر اطلاع، كه بتواند عطش روحى و فكرى شما را كاملًا ارضاء كنند، فراوان به چشم مىخورد. شايد يكى از همان روحانيون مورد نظر، روحانى كاروان شما باشد.
پس با يك ارزيابى اوليه، طرح دوستى با او را بريزيد و در اين سفر دوهفتهاى كمال استفاده را از او ببريد. اگر اهل سؤال و پيگيرى باشيم مىتوانيم كليدهاى لازم براى زندگى آينده را چه از روحانى كاروانمان و چه از ديگر متخصصين و راهنمايان داراى صلاحيت، در طول سفر به دست آوريم و به جاى سوغات دست و خاطرات چشم، سطح فكر برتر و افق ديد گستردهتر و زندگى با معناتر را به ارمغان ببريم و
زندگى ديگران را نيز متحوّل كنيم.
نكند خداى ناكرده مطالب سياسى يا مشكلات اقتصادى يا ساير مسائلِ بعضاً خيالى، بهانهاى باشد كه منجر به دورى و دلسردى شما از راهنمايان كاروان و صاحبان علم و دانش شود و اين فرصت مبارك و استثنايى را از دست بدهيد، فرصتى كه معلوم نيست تا آخر عمر، مجدداً نصيبمان خواهد شد يا نه!
در پايان سفر، بايد وداع از مدينه و مسجدالنبىّ و بقيع داشته باشيم، يا در مكّه مكرمه، آخرين طواف مستحبى خويش را طواف وداع قرار دهيم، مگر ما نمىخواهيم به حول و قوّه خدا، دوباره توفيق تشرّف به حج و عمره داشته باشيم! اگر جواب مثبت است پس فلسفه وداع چيست؟
عدّهاى از زائران و عمرهگزارن عزيز از زيارت و طواف وداع شانه خالى مىكنند و دليلشان هم اين است كه، ما آرزو داريم چندين بار به اين سفر شيرين معنوى مشرّف شويم. لطفاً در اينباره توضيح دهيد؟
پيامبر اكرم(ص) مىفرمايند(نشانه قبولى حج و عمره، ترك عادات زشت و روى آوردن به آداب زيباست.) اگر كسى بى هيچ تغييرى و بدون تصميم بر اصلاح درونى به وطن برگردد و قبل و بعد سفرش مساوى باشد، بايد فكرى به حال خود كند. زيارت و طواف وداع، وداع از بدىها و زشتىهاست، وداع از كينه و كدورتها، حسرت و حسدها، دروغ و
دورويىهاست. و در يك كلام، وداع از غير خدا و وصل به خداست نه وداع از خدا و رسول خدا و خانه خدا.
پيامبر اعظم(ص) مىفرمايند: قسم به آنكه جانم در دست اوست در آخرالزّمان، اقشار ثروتمند، حج را براى تفريح، اقشار متوسط، حج را براى تجارت و سود، و اقشار كم درآمد، حج را براى چشم و هم چشمى و ريا انجام مىدهند!
وداع ما در حقيقت دور شدن از اين نيّات پست و پليد بوده و رنگ خدايى گرفتن از زيارت و حج و عمره است و تنها در اين صورت است كه اين سفر معنوى اثرات مادام العمر بر جسم و جان ما خواهد گذاشت و
دائماً حلاوت و شيرينى آن، هستى و حيات ما را نوازش خواهد داد.
لطفاً درباره مسجد شجره و ميقات و احرام در آن مسجد بگوييد.
انشاء الله در بعد از ظهرِ آخرين روزِ توقفمان در مدينه آماده حركت به سوى مسجد شجره مىشويم.
نام ديگر اين مسجد، ذوالحُلَيفَه است كه در راه خروجى مدينه به سمت مكّه در فاصله كوتاهى از مدينه قرار دارد. اين مسجد، ميقات كسانى است كه از مدينه عازم مكه براى انجام عمره مىشوند.
رسول خدا(ص) سه مرتبه از اين مسجد مُحرِم شدهاند:
1- در جريان سفر سال ششم هجرى كه منتهى به امضاى معاهده حديبيه شد.
2- در سال هفتم هجرى كه «عمرةالقضا» انجام دادند.
3- در سال دهم هجرى كه حجّةالوداع يعنى آخرين حج خويش را بجاى آوردند.
ائمّه اطهار و صدّيقه كبرى: به غير از امام حسن عسكرى(ع) همگى از اين مكان مقدّس، مُحرم شدهاند.
به هرحال معمول اين است كه زنان در آخرين
ساعات اقامت در هتلِ مدينه غسل احرام انجام مىدهند و لباس سفيد احرامىشان را مىپوشند و مردان در حمامهاى مسجد شجره غسل احرام به جاى مىآورند. در محوّطه مسجد؛ ابتدا مدير و روحانى كاروان زائران را از نظر جغرافياى مسجد و دربهاى ورود و خروج آن و توضيح بعضى از احكام ضرورى، توجيه لازم نموده، سپس زنان از قسمت شمالى مسجد، داخل مسجد شده، (1)تا بعد از خواندن يك نماز دو ركعتى يا سه تا نماز دو ركعتى به نيت
1) مگر خانمهايى كه عادت ماهانه هستند كه آنها از بيرون مسجد و پيش از ميقات، با نذر، محرم مىشوند.
نماز احرام، نيت احرام نموده و تلبيه را(لبيك اللهم لبيك ...) بگويند. بانوان طلبه ايرانى براى راهنمايى خانمها در قسمت بانوان حضور دارند، لذا جاى هيچگونه نگرانى از عدم حضور روحانى كاروان با آنها نيست.
آقايان هم پس از انجام غسل احرام و پوشيدن دو حوله احرامى به داخل مسجد آمده و كم كم آماده بستن احرام مىشوند.
آيا غسل احرام واجب است؟
خير. غسل احرام مستحب است.
تا چه موقع اعتبار دارد؟
تا وقتى كه نيت احرام نموده و لبيكها را بگوييد. از آن به بعد، ديگر داشتن غسل احرام لازم نيست.
يعنى از مسجد شجره كه به طرف مكّه مكرّمه براى انجام اعمال عمره حركت مىنماييم، در طى راه اگر بخوابيم يا دستشويى برويم، اشكالى ندارد و احرام ما به هم نمىخورد!؟
خير، اين غسل تا موقع احرام بستن خاصيت دارد و ديگر هيچ. اما از لحظه حركت از مسجد شجره تا شهر مكّه(حدود چهار پنج ساعت راه)، داشتن غسل و وضو لازم نيست و خوابيدن هم براى احرام
شما ضررى ندارد. البته هنگام احرام مثل ساير اوقات و ساعات، با وضو بودن مستحب است.
آيا به غير از غسل احرام، غسلهاى مستحبى ديگرى هم هست كه انجام دهيم؟
بلى در هنگام انجام غسل مىتوانيد نيّت غسلِ داخل شدن به حرم مكّه، شهر مكّه، مسجدالحرام، زيارت خانه خدا، توبه، حاجت و ... نموده و سپس يك غسل به نيّت همه انجام دهيد. آنگاه دو حوله احرامى را بپوشيد.
اين غسلها تا كِى اعتبار دارد؟
غسلهاى مستحبى در صورتى كه در روز انجام شوند تا آخر شب آينده و اگر در شب انجام شوند تا آخر روز آينده اعتبار دارند به شرطىكه كارهايى كه موجب بطلان وضو مىشود از انسان سر نزند.
با ورود به مكّه، اعتبار غسل ورود به حرم مكّه و شهر مكّه تمام مىشود اما در مورد ساير غسلها مثل غسل ورود به مسجدالحرام و يا غسل زيارت خانه خدا مىتوانيد مجدّداً در هتل، غسل ديگرى بنماييد.
در مسجد شجره، بعد از غسل احرام چه مىكنيم؟
داخل مسجد مىشويم و با راهنمايى روحانى كاروان نيت احرام نموده و «تلبيه» را مىگوييم.
تلبيه چيست؟
گفتن اين جمله «لَبَّيكَ اللهمَّ لَبَّيكَ، لَبَّيكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ، إِنَّ الحَمدَ وَ النِّعمة لَكَ وَ المُلكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ»
از چه زمانى محرّمات احرام بر ما حرام مىشود؟
دقيقاً از زمانى كه لبيكها را به نيّت احرام گفتيد، تمام محرّماتى كه در كتاب مناسك حج و عمره آمده بر شما ممنوع خواهد بود.
منظور همان بيست و چهار چيز است؟
بلى، اما بايد بدانيد از بين محرّمات احرام هجده مورد، مشترك بين زن و مرد، چهار مورد، به آقايان و دو مورد هم به بانوان اختصاص دارد، كه انشاءالله در فرصتى ديگر درباره آنها و ساير مسائل و اعمالى كه در مكّه مكرمه و در حال احرام و نيز درباره مكانها و ساير برنامههاى سفر،(در فصل دوّم اين كتاب) توضيحات لازم ارائه خواهد شد.
يك نكته بسيار مهم درباره محرّمات احرام اينكه: در صورت ارتكاب هر كدام از آنها(به غير از شكار) از روى خطا، فراموشى و ندانستن مسأله،
كفّارهاى برعهده شما نيست و به اعمال شما ضربهاى نمىزند. پس با خيال راحت متوجه خدا باشيد و از اين مهمانى لذّتبخش الهى كمال استفاده را ببريد.
چه زمانى به سوى مكّه حركت مىكنيم؟
انشاء الله بعد از نماز مغرب و عشاء از مسجد شجره به طرف مكّه رهسپار خواهيم شد.
چرا فوراً بعد از محرم شدن حركت نمىكنيم؟
يكى از محرّمات احرام براى آقايان، استظلال يعنى زير سايه و سقف رفتن در حال احرام، در حال طى كردن مسير، به هنگام روز است. اما در شبهاى عادى به فتواى اكثر مراجع، زير سقف قرار گرفتن در حال حركت، اشكالى ندارد.
منظور از شبهاى عادى چيست؟
يعنى در شبهاى بارانى، سرد و طوفانى و مانند آن نباشد. كه اگر اين طور باشد به فتواى بعضى از مراجع كفّاره لازم است.
چه چيزى بايد به عنوان كفاره داد؟
يك گوسفند
آيا اين گوسفند شرايط خاصى دارد؟
خير هر گوسفندى مىشود. چاق يا لاغر، سالم يا معيوب، نر يا ماده
در كجا بايد قربانى كرد؟
هر كجا جايز است. در مكه يا ايران.
تا چه زمان فرصت براى اين كار هست؟
در اولين زمان ممكن. مثلًا اگر بعد از بازگشت به وطن، جلوى شما گوسفند قربانى مىكنند، مىتوانيد يكى از آنها را به نيت كفّاره استظلال(زير سايه رفتن) ذبح نمود. و بايد همه آن، حتى پوست و كلّه و پاچهاش را بين فقرا تقسيم كرد.
در خلوت يار
به عنوان حُسن ختام اگر نكته و نصيحتى باقيمانده بفرماييد، تا به مدد الهى آن را به كار
بنديم و خود را بيشتر آماده بهرهورى از خوان كرم مهربانى پروردگار عالم بنماييم.
انشاء الله، بعد از چهار پنج ساعت، به شهر مكّه، شهر خاطرات و حماسهها، شهر معنويت و روحانيت، محل زندگى رسول خدا و اجداد طاهرينش، خديجه كبرى، هاجر و اسماعيل: و شهرى كه نداى يكتاپرستى از آنجا به اقصى نقاط عالم گسترش يافته است، مىرسيم.
در بين راه، در خلوت شبانه و در سكوت حاكم بر اتوبوس، كمى به فلسفه اين سفر معنوى بيانديشيم. اهميت دادن به شناخت آفتها و خطرها، شرط عقل است مخصوصاً در فعاليتهايى كه آثار طولانى و درازمدت بر جاى مىگذارد. شايد اين سفر، فقط يكبار در عمر نصيب شود، در حالى كه اثرات آن با ابديّت انسان گره خورده است، پس دقتى دوچندان مىطلبد.
تمام آفتها و خطرها به دو سر منشأ اصلى باز مىگردند: خود محورى و ظاهر گروى.
خودمحورى در ارتباط با همسفران، خودمحورى در انجام اعمال و مناسك، خودمحورى در تصميممها و انتخابها، سرچشمه ايجاد اكثر مشكلات فكرى، روحى و رفتارى مىشود. آفتى كه مانند آتش به خرمن روح انسان مىافتد و تمام هست و نيست و دنيا و آخرت او
را مىسوزاند! دو انتخاب بيشتر نداريم يا خدا يا خود! يا فكر و روح و رفتارمان را پر از خدا و رضايت خدا كنيم يا پر از دلخواه و پسند خود!
قبل از تصميم بر انجام كارى، لحظهاى فكر كنيم كه آيا اين انتخاب و تصميم را خداوند مىپسندد يا نه؟ اگر چنين كنيم نداى(قَد أَفلَحَ مَن زَكّيها) را با تمام وجود خواهيم شنيد.
چقدر در رَوح و راحتند كسانىكه رنگ و بوى خدا بر زندگى آنها سايه افكنده و نه براى چشم و هم چشمى، لج و لج بازى و پُز دادن و غير آن، بلكه فقط و فقط براى جلب رضاى الهى و خشنودى پروردگار عالم
تصميم مىگيرند، قدم برمىدارند، به خريد مىروند، خانه كسى مىروند، به سفر مىروند، درس مىخوانند، كار مىكنند و حتّى مىخورند و مىخوابند!
اما ظاهر گروى، سرچشمهاى ديگر براى بسيارى از مشكلات و حسرتهاست: عادت به پُر كردن چشم از ديدنىهاى جالب مادّى، صرف كردن دائم وقت در بازارها به بهانه مستحب بودن سوغات، نمازها و طوافهاى مستحب به قيمت آزار و اذيت ديگران و همسفران، به دنبال خاطرات توريستى و اطلاعات تاريخى بودن، البته نه براى عبرت، بلكه براى گزارش به ديگران.
و چقدر زندگى زيبا و لذّتبخش است براى كسانى كه پردههاى عالم مادّى و لو اندك، از جلوى چشم دلشان كنار رفته و گوشهاى از حقايق عالم را مشاهده مىكنند و دست قدرت خداى حكيم را وراى عوالم و عوامل ظاهرى مىبينند!
به هر حال حقايق بسيارى در انتظار است، تا وقت باقى است دست به كار بايد شد و نفس سركش را بايد مهار كرد.
سفر حج و عمره و همسفر شدن با ميهمانان خداوند، فرصتى بسيار عالى براى تمرين خدامحورى و
دور شدن از خودمحورى است، زمينهاى مناسب براى تقويت ديد عقلى و قلبى و نفوذ به حقايق و عبور از ديدهاى ظاهرى است.
و نيز به ذكر و زمزمه مشغول بودن:
امشب شدم به خون جگر ميزبان اشك راز و نياز با تو كنم با زبان اشك
هان پشت سر نهاده بيابان معصيت رو كردهام به كوى تو با كاروان اشك
يا رب مرا به بحر كرم ساز غوطهور آنسان كه ديده غوطه زند در ميان اشك
به درگه تو آمدم، ز درگهت مكن ردم اگر كه خوب اگر بدم، كه واجبالعطا تويى
به بىنوا تويى نوا، به درد ما تويى دوا به سينهها تويى صفا، به ديدهها ضيا تويى
بىتاب و در تبم ببين، فرياد يا ربم ببين لبّيك بر لبم ببين، مجيب هر دعا تويى
از رحمت تابندهات، بده جواب بندهات اين بنده شرمندهات، كه غافرالخطا تويى
احرام كويت بستهام، با اين دل شكستهام به درگهت نشستهام، اميد جان ما تويى
به مروه و صفا روم، با ذكر ربّنا روم از درگهت كجا روم، روم به هر كجا تويى
خداى مهربان من، شدى تو ميزبان من توان من امان من، به جان من صفا تويى
چو درياى لطف تو عالم بگيرد اميدى كه موجش مرا هم بگيرد
كريمى چنان تو كجا مىگذارد كه در ما شرار جهنّم بگيرد
چو بينم بهخويش ازگناهىكه دارم به پهناى هستى مرا غم بگيرد
ولى چون بياد آورم رحمتت را فروغى ز شادى به جانم بگيرد
ز آمرزش ما غمين است شيطان چنان كن كه خصم تو ماتم بگيرد
الهى رحمتت را شاملم كن سراپا عيب و نقصم كاملم كن
كمال آدميّت حق شناسيست به جمع حق شناسان واصلم كن
به راه خدمت خلقم به پا دار براى طاعت خود مُقبلم كن
هزاران مشكلم در كار باشد
زلطف خويش حل مشكلم كن منم غافل خدايا آگهم ساز
منم جاهل خدايا عاقلم كن نخستين منزل كوى تو تقواست
الهى سالك اين منزلم كن ببين طوفان قلب آتشينم
نگاهى باز بر آب و گلم كن به جز مهر خود و وابستگانت
برون هر مهر ديگر از دلم كن نِيَم من لايق ديدار مهدى
پى درك حضورش قابلم كن كه منهم رو به درگاه تو دارم
خدايا رحمتت را شاملم كن من گرچه گنهكار و بدم يا الله
از درگه خود مكن ردم يا الله گفتم كه من و اينهمه عصيان چهكنم
گفتى كه بيا من آمدم يا الله
همچنين با گريه و گداز و ناله و نياز با خداى مهربان و بنده نواز نجوا نمودن:
خدايا! هنوز هم باور نمىكنم، لطفت شامل حال من شده باشد. مگر نمىگويند، تشرّف به اين سفر دعوت است! پس خدايا! تو مرا دعوت نمودهاى! تو مرا
برگزيدهاى، تو مرا بر سر سفره رحمت بىكرانت ميهمان نمودهاى! هر چه فكر مىكنم خودم را لايق اين همه لطف و كرمت نمىبينم. خدايا! بارالها! خودت كمكم كن، توفيقم ده، دستم را بگير، اگر تو دعوتم نمودهاى پس خودت هم معرفت استفاده بده. تو راهنمايىام كن كه چه كنم و چگونه باشم.
خدايا! شايد اين آخرين فرصت من باشد، پس با ياد تو و به يارى تو وارد حرم أمنت مىشوم و با سلام و صلوات بر محمّد و آل محمّد و با درود بر ابراهيم و آل ابراهيم، مناسك عمرهام را شروع مىنمايم. خدايا! من بنده و زائر خانهات مىباشم، من ميهمان كرم توام و تو ميزبان كريم و خوب منى. پس از تو مىخواهم كه
همانطور كه بر يگانگى تو و رسالت حضرت محمد(ص) شهادت داده و مىدهم، اولين هديهات كه در اين سفر به من مرحمت مىنمايى، آزاديم از آتش جهنم باشد. آمين يا رب العالمين. (1)
1) اقتباس از دعاى ورود به مسجد الحرام. مناسك حج، آداب دخول مسجد الحرام، ص 223.
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدي لِلْعالَمِينَ) (1)اى زائر عزيز و اى مسافر ديار دوست، خداى مهربان به شما توفيق عزيمت به اين سفر معنوى و انسانساز عنايت نموده تا با تزكيه دل و سير إلى الله مسير سعادت و ابديّت را بپيماييد.
شما امروز در اينسفر در بوته امتحان قرار داريد،
1) آل عمران، 96.
چون نمونه و الگويى از ملّت ايران و مملكت شيعه هستيد و بايد بدانيد كه چشمان كنجكاو صدهاهزار زائر كه از اطراف جهان حول مركز وحى گِرد آمدهاند، با دقّت، حركات و اعمال شما را تحت نظر دارند.
دوستان شما كه زائران بيتالله هستند، با كمال اشتياق مىخواهند ببينند اين تحوّل عظيمى كه در ملّت ايران، در ابعاد مختلف، بهويژه در بُعد اخلاقى و معنوى تحقّق پيدا كرده است، چگونه است و تا چه مقدار است.
و مخالفان شما كه براى وقايعنگارى و خبرچينى و نفاقافكنى خود را به آن مكان مقدّس رساندهاند، در صدد پيداكردن نقاط ضعف شما هستند تا از كاهى كوهى بسازند، و در رسانههاى گروهى و مطبوعات و مجالس سخنرانى هياهو به راه اندازند؛ و نه تنها جمهورى اسلامى، كه اسلام را محكوم كنند.
شما زائران محترم با آنچه گفته شد، بر سر دو راهى هستيد:
«راه سعادت»، كه حفظ آبروى جمهورى اسلامى و اسلام عزيز و ملّت بزرگوار و رزمندگان عظيمالشّأن و شهداى پيوسته به لقاءالله است؛ و پيمودن اين راه با مراعات موازين اسلامى و اخلاقى و مواظبت از اعمال و افعال و گفتار خود در همه مواقع و در تمام مشاعر حجّ امكان پذير مىباشد. و نيز مراعات آداب اسلامى و اخلاقى
با همه بندگان خدا و «راه شقاوت» و مردود بودن از ساحت قدس الهى، با عدم مراعات آنچه ذكر شد و آنچه با حيثيّت جمهورى اسلامى منافات دارد. (1)فصل دوم كه مرتبط با اعمال و آداب و مناسك زائران و حاجيان بيتاللهالحرام در مكّه مكرّمه است، تقديم به همه دوستداران خانه خدا مىگردد.
اين قسمت نيز همانند قسمت اوّل داراى ويژگىهاى زير مىباشد:
قلمى ساده و روان دارد.
قالبى جديد و جذّاب دارد.
1) برگرفته از مجلّه ميقات، ج 22، ص 5.
كاربردى نگاشته شده است.
ميانرشتهاى است «فقهى، اعتقادى، تاريخى و اخلاقى».
گزينشى از مطالب حجّ آورده شده است؛ به اينمعنى كه از مباحث ضرورى و مورد ابتلا، سخن بهميان آمده است.
الحمدلله رب العالمين. سلام و صلوات بر حضرت محمّد مصطفى و خاندان پاكش؛ شكر خداوند مهربان را كه توفيق بندگى و اطاعتش را عنايت فرمود و اين سفر سراسر شور و شعف و وجد و سرور را به ما روزى فرمود.
از دست و زبان كه برآيد
كز عهده شكرش به در آيد
بنده همان به كه ز تقصير خويش
عذر به درگاه خداى آورد
ور نه سزاوار خداوندىاش
كس نتواند كه بهجاى آورد
بعد از مُحرم شدن و خواندن نماز مغرب و عشا، به طرف مكّه حركت نموديم. اتوبوس با سرعت هر چه تمامتر در جادّهاى كه به طريقالهجرة معروف است در حال حركت است؛ يعنى در همان راهى كه حضرت
محمّد امين(ص) در سال سيزدهم بعثت در هجرت از شهر مكّه بهسوى مدينه پيمودند.
خوشبختانه من به همراه روحانى محترم كاروان در رديف جلو و كنار پنجره نشستهام. آسمان زيباى حجاز و ستارگان قشنگ آن تماشايى است. گويا آسمان در اين نقطه از كره خاكى به زمين نزديكتر شده است! ناخودآگاه انسان به هزار و چهارصد سال پيش برمىگردد وسختىها و سرزنشهايى كه پيامبر اعظم(ص) در راه تبليغ و ترويج اسلام تحمّل نمودند، جانفشانىهاى مولىالموحّدين حضرت علىّبنابىطالب(ع) در جنگهاى بدر و احُد و خندق و خيبر،
شبزندهدارىهايش و بر دوش كشيدن كيسههاى آذوقه در ظلمت شب براى مستمندان، و خيلى از خاطرات تلخ و شيرين و زشت و زيباى صدر اسلام در ذهن انسان تداعى مىشود. به راستى ائمّه عزيز ما و اصحاب باوفايشان چقدر تلاش و تكاپو نموده و آزارها و دشمنىها را به جسم و جان خريدند، تا اسلام عزيز به آيندگان برسد. حقيقتاً اگر نبود آن همه ايثار و جانفشانى ائمه بزرگوار و علما و مجاهدان و شيعيان و ايثارگران و رزمندگان و شهدا، هرگز دين خالص و اسلام ناب به ما نمىرسيد و ما هم اكنون غرق در بتپرستى و خرافهپرستى و يا مانند كشورهاى به اصطلاح متمدّن غربى، در منجلاب بىدينى و مادّى گرايى و شهوترانى و درندهخويى غوطهور بوديم!
بنابراين هنگام تشرّف به مسجدالحرام و رؤيت جمال بيتاللهالحرام، قبل از هر كارى لازم است سجدة شكر بهجا آوريم و از نعمت عظيم اسلام و قرآن و توحيد و خداپرستى و انقلاب اسلامى كه شامل حال ما شده است قدردانى نماييم.
با انجام غسل احرام و توبه و با پوشيدن لباس سفيد و زيباى احرام به زيارت خانه خدا روانه مىشويم و لبّيكگويان به ديار عشق و عرفان مىشتابيم و طواف خانهاش را بهجا مىآوريم. بايد صدها هزار مرتبه، به
اينهمه نعمت و بركت در زندگيمان پيشانى شكر بر زمين بساييم.
با توجّه به اين نكات، براى انجام اعمال عمره مفرده، دو راه داريم، يا به محض رسيدن به هتل و بعد از تحويل اتاقها و مكث چند دقيقهاى، همان شبانه راهى مسجدالحرام شويم، و يا اينكه پس از ساعاتى استراحت و رفع خستگى و اداى نماز صبح و صرف صبحانه در هتل، تازهنفس و قبراق بهسوى مسجدالحرام حركت نماييم.
شكر خدا روحانى كاروان، آمادگى كامل براى پاسخگويى دارد، لذا گفتگوى خويش را با وى آغاز مىكنيم:
لطفا بفرماييد با توجّه به اينكه نگاه به آينه، يكى از محرّمات احرام است، آيا نگاه به شيشههاى اتوبوس كه تصوير انسان درآن معلوم است، اشكال دارد؟
خير. نگاه به شيشه، آب زلال و يا هر شيئ صاف و صيقلى ديگر كه كم و بيش عكس انسان در آن پيداست، درصورتى كه قصد زينت و اصلاح سر و صورت نداشته باشيد، اشكالى ندارد. (1)به چند نكته مهمّ توجه فرماييد:
بعضى از محرّمات احرام اصلًا كفّاره ندارند؛ مثل نگاهكردن در آينه، بيرونآوردن خون از بدن، پوشيدن زيورآلات، سرمهكشيدن و ...
1) مناسك حجّ طبق فتاواى امام خمينى با حواشى مراجع معظم تقليد، نشر مشعر، تابستان 86، مسأله 388، ص 201.
يك مورد از محرّمات، مختصّ به بانوان محترم است: پوشانيدن صورت.
چهار مورد هم مخصوص آقايان است: پوشيدن جامه دوخته- پوشيدن پاپوش(مثل كفش و جوراب)- پوشانيدن سر- رفتن زير سايه.
اگر مجبور باشيم از كرم و پماد استفاده نماييم، چهكار بايد بكنيم؟
استفاده از هرگونه پماد و كرمى كه بىبو باشد يا بوى خوش نداشته باشد، به فتواى اكثر مراجع، در حال ضرورت بدون اشكال است، امّا اگر بوى خوش داشته
باشد، استفاده از آن اگر از روى ناچارى باشد- مثلًا پوست بدن يا دست و صورت خشكى زده باشد- اشكالى ندارد ولى كفّاره دارد. بنابراين مواظب باشيم كه از استعمال پمادهايى كه بوى خوش دارند، اجتناب نماييم.
كفّاره آن چيست؟
اكثر مراجع، كفّاره آنرا يك گوسفند مىدانند. (1)كسانىكه براى حجّ تمتع، مشرّف مىشوند، اعمالشان دو قسمت دارد،؛ الف: عمره تمتع. ب: حجّ تمتع. لطفاً بفرماييد چه فرقى بين عمره تمتع با عمره مفرده وجود دارد؟
عمره مفرده با عمره تمتع سه تفاوت دارد كه عبارتند از:
در عمره مفرده بعد از تقصير و به منظور حلّيت تمتّعات جنسى بايد طواف نساء و نماز آن بهجا آوره شود امّا در عمره تمتع اين كار لازم نيست.
در عمره مفرده عمرهگزار مرد، مخيّر بين حلق(تراشيدن سر) و تقصير(كوتاه كردن اندكى از موى سر يا محاسن) است امّا در عمره تمتع، عمرهگزار بايد تقصير كند و حلق براى او حرام است.
محل احرام عمره مفرده در بعضى موارد، علاوه بر
1) مناسك حج مطابق با فتاواى امام خمينى با حواشى مراجع معظم تقليد، نشر مشعر، تابستان 86، مسأله 381، ص 209.
مواقيت پنجگانه، ادنَىالحِل هم مىتواند باشد امّا در عمره تمتع حتماً بايد از يكى از مواقيت پنجگانه مُحرم شود.
ميقات و ادنىالحل يعنى چه؟
محلّ احرام بستن براى عمره تمتع و عمره مفرده را ميقات مىنامند و بهخاطر اختلاف راههاى زائرين بيتاللهالحرام به طرف مكّه، پنج ميقات داريم:
مسجد شجره يا ذوالحُلَيفَه؛ ميقات كسانىكه از مدينه عازم مكّه مىباشند.
وادى عقيق. ميقات كسانى است كه از راه عراق و نجد به مكّه مىروند.
قَرنالمنازل. ميقات كسانى است كه از راه طائف به مكّه مىروند.
يَلَملَم. ميقات اهل يمن و كسانى است كه از آن مسير به مكّه مىروند.
جُحفه. ميقات كسانى است كه از راه سوريه به مكّه مىروند و اكنون بسيارى از زائرانى كه مىخواهند مستقيماً از جدّه به مكّه بروند، به جحفه رفته و از آنجا محرم مىشوند. در ايام حجّ كاروانهاى مدينه بعد، همينكار را انجام مىدهند. در حال حاضر، زائران ايرانى در ايام حجّ و غير ايام حج،(ايام برگزارى عمره مفرده) از مسجد شجره يا جُحفه مُحرم مىشوند.
اما ادنىالحل؛ يعنى نزديكترين منطقه خارج حرم، كه اگر شخصى در مكّه باشد و بخواهد عمره مفرده بهجا آورد، لازم است به خارج حرم، مثلًا تنعيم رفته و از آنجا محرم شود.
منظور شما زائرانىاند كه قصد انجام عمره مفرده مجدّد دارند؟
بله.
لطفا كمى درباره عمره مجدّد صحبت كنيد. اين عمره چگونه بهجا آورده مىشود؟ به چه نيّتى و از طرف چه كسى صحيح است؟ رعايت فاصله بين اين عمره با عمره قبل لازم است يا نه؟
انجام عمره مجدّد با وجود شرايطى به فتواى اكثر مراجع جايز مىباشد، ولى بر انجام آن تأكيد نشده است.
روايات فراوانى داريم كه تأكيد دارند، در ايّام درنگ
در مكّه تا مىتوانيد طواف مستحبّى انجام دهيد. در روايت آمده كه به عدد روزهاى سال يعنى 360 بار طواف(هفت دور با دو ركعت نماز) بهجا آوريد، اگر نتوانستيد، 52 بار و اگر آنهم در توان شما نبود هرچقدر مىتوانيد طواف كنيد. (1)
اگر دوست داريد براى پدر و مادر، فرزندان، گذشتگان، دوستان، همسايگان، اقوام، سفارشكنندگان، ائمّه اطهار: به ويژه امام حسن عسكرى و فرزند شريفشان امام زمان(عج) و يا هر كس ديگر، مرده يا زنده، يك يا چند نفر، كار خيرى انجام داده باشيد و ثوابى به آنان هديه نماييد، همين انجام طواف است كه مىتوانيد از طرف آنها انجام دهيد.
در روايتى از پيامبر خدا(ص) نقل شده:
(اسْتَكْثِرُوا مِنَ الطَّوَافِ فَإِنَّهُ أَقَلُّ شَيءٍ يُوجَدُ فِي صَحَائِفِكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَة) (2)
تا مىتوانيد طواف بهجا آوريد زيرا كمترين چيزى كه در نامههاى اعمال شما در روز قيامت يافت مىشود، طواف است
1) امام صادق(ع) مىفرمايند: يستحبّ أن تطوف ثلاثمأة و ستّين اسبوعاً على عدد أيّام السّنة فإن لمتستطع فثلاثمأة و ستّين شوطاً فإن لمتستطع فما قدرتَ عليه من الطواف. شيخحُرّعاملى: وسائلالشّيعة، دار احياء التراث العربى، بيروت، چهارم، 1391 ق، ج 9، ابوابالطّواف، باب 7، ح 1، ص 396.
2) الأحسائى، محمدبن علىبن ابراهيم(ابن جمهور): عوالى اللئالى، ج 3، ح 59، ص 165.
و يا امام صادق(ع) فرمود:(. إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي حَوْلَ الْكَعْبَةِ عِشْرِينَ وَ مِائَةَ رَحْمَةٍ مِنْهَا سِتُّونَ لِلطَّائِفِينَ ... (1)) خداوند مهربان صد و بيست رحمت خود را در اطراف كعبه قرار داده است كه شصت رحمت آن اختصاص به طوافگزاران دارد. همچنين امام صادق(ع) به يكى از اصحاب خود مىفرمايند:(يَا أَبَانُ هَلْ تَدْرِي مَا ثَوَابُ مَنْ طَافَ بِهَذَا الْبَيْتِ أُسْبُوعاً فَقُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي قَالَ يُكْتَبُ لَهُ سِتَّةُ آلَافِ حَسَنَةٍ وَ يُمْحَي عَنْهُ سِتَّةُ آلَافِ سَيِّئَةٍ وَ يُرْفَعُ لَهُ سِتَّةُ آلَافِ
1) شيخحرعاملى، وسائلالشيعة، ج 9، أبواب الطواف، باب 4، ح 3، ص 392.
دَرَجَةٍ) (1)
اى ابان؛ آيا مىدانى ثواب كسى كه بر گرد اين خانه هفت دور طواف كند چيست؟ ابان گفت: نه به خدا قسم، حضرت فرمود: براى او ششهزار حسنه نوشته شده، ششهزار گناه از او برداشته شده و ششهزار درجه بر درجاتش افزوده مىگردد.
طوافهاى مستحبّى را به چه نيّتى انجام دهيم؟
به چند نكته در اين زمينه توجّه فرماييد:
در موارد زير، طواف مستحبّى بهجا نياوريد:
قبل از تمامكردن اعمال عمره مفرده.
قبل از تمامكردن اعمال عمره تمتّع.
قبل از عرفات، در حجّ تمتّع.
قبل از تمامكردن اعمال واجب در مكّه، بعد از بازگشت از منا، در حجّ تمتّع.
بنابراين، چه در عمره و چه در حجّ، ابتدا، اعمال واجبتان را انجام دهيد، آنگاه هر چقدر دوست داريد طواف مستحبّى بجا آوريد.
در اوّل شب، سه طواف؛ در آخر شب، سه طواف؛ پس از دخول صبح، دو طواف؛ و بعد از ظهر، دو طواف؛ مستحبّ است بهجا آورده شود.
1) شيخحرعاملى، وسائلالشيعة، ج 9، أبواب الطواف، باب 4، ح 1، ص 392.
هفت دور، گِرد خانه خدا چرخيدن با دو ركعت نماز، يك طواف است نه يك دور و دو دور، ولى مىشود يك طواف كامل را به نيّت چندين نفر انجام داد. (1)مستحبّ است در حال طواف مشغول دعا و ذكر خدا و تلاوت قرآن باشد. (2)طواف از طرف معصومين: و خويشاوندان و دوستان و همسايگان، چه مرده و چه زنده، به شرط آنكه در مكّه نباشند يا اگر در مكّه هستند معذور باشند- مستحبّ است.
مىتوانيم طواف مستحبّ را به نيّت چند نفر انجام دهيم يا در آخر ثواب آنرا به آنها هديه نماييم.
شرايطى كه در طواف واجب، رعايت آن لازم است، در طواف مستحبّى نيز معتبر است مگر در چند چيز:
الف: موالات در آن شرط نيست.
ب: وضو لازم ندارد.
ج: قطع آن حتّى بدون عذر جائز است.
د: شك در عدد دورهاى آن، موجب بطلان طواف نمىشود بلكه بنا را بر اقل مىگذاريم.
ه: نماز آن واجب نيست.
و: نماز آن، لازم نيست حتماً پشت مقام ابراهيم خوانده شود، بلكه خواندن آن در هر جاى مسجدالحرام جائز است. (1)بهتر است هنگام ازدحام جمعيت براى طواف واجب، بهجاى طواف مستحب، ساير عباداتى را كه به آنها سفارش شدهايم انجام دهيم. مثل قرائت قرآن مجيد، نماز مستحب، دعا و نيايش، نگاه به كعبه، تفكّر و خلوت با خدا
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: پيام مرا به اهل مكّه برسانيد كه مَطاف، مقام ابراهيم و صفوف اوّل را از دهه آخر ذىقعده تا روز چهاردهم ماه ذىحجّه براى حاجيان و كسانىكه طواف واجب دارند خالى نگه دارند (2)
.
همچنين حضرت ولىّ عصر [بعد از ظهور مباركشان اوّلين كارى كه در راستاى پياده نمودن عدالت انجام خواهند داد، اين است كه منادى او ندا خواهد داد: كسانىكه طواف مستحبّى به جا مىآورند، مطاف و حَجَرالأسود را براى كسانىكه طواف واجب انجام
مىدهند خالى نگه دارند. (1)
روايات معصومين: به ترتيب اولويت، ما را به چه اعمالى در مكّه و مسجدالحرام، سفارش نمودهاند؟
طواف، نماز مستحبّى، قرائت قرآن، ذكر و دعا و حتّى نگاه به كعبه مورد سفارش آن بزرگواران است. توجّه شما را به چند حديث در اين زمينه، جلب مىنمايم:
امام صادق(ع) مىفرمايند:(إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي جَعَلَ حَوْلَ الْكَعْبَةِ عِشْرِينَ وَ مِائَةَ رَحْمَةٍ سِتُّونَ لِلطَّائِفِينَ وَ أَرْبَعُونَ لِلْمُصَلِّينَ وَ عِشْرُونَ لِلنَّاظِرِينَ)
1) وسائلالشّيع، ج 9، ابوابالطّواف، باب 17، ح 2، ص 412.
خداوند تبارك و تعالى صد و بيست رحمت اطراف كعبه قرار داده است؛ شصت رحمت براى طوافگزاران، چهل رحمت براى نمازگزاران و بيست رحمت هم براى نظركنندگان به كعبه. البته با كمى دقّت شايد بشود گفت تمامى يك صد و بيست رحمت از آن طوافكننده است؛ زيرا او هم طواف مىكند، هم نماز مىخواند(چرا كه در روايت داريم طواف يك نوع نماز است)، و هم به كعبه مىنگرد. (1)امام صادق(ع) مىفرمايند:(. الطَّوَافُ لِلْمُجَاوِرِينَ أَفْضَلُ وَ الصَّلَاةُ لِأَهْلِ مَكَّةَ وَ الْقَاطِنِينَ بِهَا أَفْضَلُ مِنَ الطَّوَافِ) (2)
براى كسانىكه مقيم مكّه نيستند، طواف بهتر است امّا براى آنهايى كه در مكّه سكونت دارند، نماز مستحب، با فضيلتتر است.
دربارة قرائت قرآن در فصل اوّل اين كتاب تا حدودى توضيح داده شد.
ختم قرآن در مكّه مكرّمه، در روايات مورد سفارش واقع شده است، منتهى با اين شرائط:
تدبّر و تفكّر در معانى و مفاهيم قرآن.
رعايت حال و حوصله.
اهمّيت بيشتر به كيفيّت تا كميّت، چه در قرائت
قرآن و چه در ساير عبادات.
حضرت محمّد مصطفى(ص) مىفرمايند: «ركعتان خفيفتان فى تفكّر خير من قيام ليلة» دو ركعت نماز سبكِ همراه با تفكّر، بهتر از عبادت يك شب است.
از خواندن نماز مستحبّى غافل نشويد. نافلههاى شبانه، نماز حاجت، نماز براى والدين و مخصوصاً نماز حضرت جعفر بن ابىطالب(جعفر طيّار)، بهويژه در روز جمعه.
اگر نماز قضا به عهده داريد، گاهى اوقات نماز قضا و گاهى اوقات نماز مستحبّى بخوانيد.
اگر مىدانيد نماز قضا نداريد امّاممكن است در گذشتههاى دور بعضى از نمازهايتان را بهصورت ناقص بهجا آورده باشيد، مىتوانيد احتياطاً آن نمازها را قضا نماييد.
لطفاً درباره نماز حاجت و ساير نمازهاى مستحبّى توضيح دهيد.
در منابع روايى، نمازهاى مستحبّى به صورتهاى مختلفى نقل شده است كه بعضى از نمازهاى مستحبّى را توضيح مىدهيم:
امام محمّد باقر(ع) مىفرمايند: روزى مردى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و عرض كرد: اى رسول خدا! من
عيالوار و بدهكارم و روزگار سختى را مىگذرانم، به من دعايى ياد بدهيد كه به واسطه خواندن آن، قرضم ادا و موجب گشايش در زندگى و راحتى زن و بچّهام شود.
حضرت فرمودند: اى بنده خدا! وضوى كاملى بگير، آنگاه دوركعت نماز با خضوع و خشوع بهجا بياور سپس بگو: يَا مَاجِدُ يَا وَاحِدُ يَا كَرِيمُ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ شَيءٍ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ عَلَي أَهْلِ بَيْتِهِ وَ أَسْأَلُكَ نَفْحَةً مِنْ نَفَحَاتِكَ وَ فَتْحاً يَسِيراً وَ رِزْقاً وَاسِعاً أَلُمُّ بِهِ شَعْثِي وَ أَقْضِي بِهِ دَيْنِي وَ أَسْتَعِينُ بِهِ عَلَي عِيَالِي(اى صاحب مجد و عظمت! اى يكتا! اى بخشنده! به وسيلة محمّد، پيامبر رحمت بهسوى تو روى مىآورم. اى محمّد اى رسول خدا من به وسيله تو بهسوى پروردگار تو و پروردگار همه چيز روى مىآورم. بر محمّد و اهل بيتش درود فرست و نسيمى از رحمتت و گشايشى آسان و رزقى واسع، بر من فرو فرست تا بدان گرفتارىهايم را درمان، قرضم را ادا و اهل و عيالم را يارى رسانم). (1)
حضرت صادق(ع) فرمود: هنگامىكه حاجتى دارى،
1) علّامه طهرانى، انوار الملكوت، نور ملكوت نماز، ص 128.
دو ركعت نماز بهجاى آور و بر محمّد و آل محمّد درود فرست، آنگاه حاجتت را از خداوند مسألت نما.
نماز شكر
هر نعمتى كه به انسان مىرسد، به ظاهر كوچك يا بزرگ، با اهمّيّت يا بىاهمّيّت، مادّى يا غيرمادّى، هر قسمى كه باشد، مستحبّ است كه دو ركعت نماز گذارد و بدين طريق مراتب قدردانى و سپاس خويش را از ذات اقدس ربوبى بهجا آورد.
امام صادق(ع) مىفرمايند: هنگامىكه خداوند به تو نعمتى عطا مىنمايد؛ دو ركعت نماز بگزار؛ بدين صورت كه در ركعت اوّل بعد از حمد، قل هو الله احد بخوان و در ركوع و سجود آن بگو: الحَمدُلله شُكراً شُكراً و
حَمداً و در ركعت دوّم بعد از حمد، قل يا ايّها الكافرون بخوان و در ركوع و سجود آن بگو: الحَمدُ لله الّذى استَجابَ دُعائى وأعطانى مَسئَلتى. (1)
نماز سفر
نماز سفر به اين صورت است كه دو ركعت نماز مىخوانى و بعد از سلام نماز مىگويى:(اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ دِينِي وَ دُنْيَاي وَ آخِرَتِي وَ أَمَانَتِي وَ خَوَاتِيمَ عَمَلِي) خدايا! خودم، خانوادهام، اموالم، و دين و دنيا و آخرتم را، و امانتم را و سرانجام امورم را، به تو مىسپارم.
حضرت محمّد مصطفى(ص) فرمودند: هيچ بندهاى اين نماز را، جانشين خود بر خانوادهاش قرار نداد مگر اينكه خداوند حافظ و مهربان، خواستهاش را در حفظ و حمايت وى و خانواده و متعلّقاتش، برآورده نمود. (2)اگر در ابتداى مسافرتتان اين نماز را نخواندهايد، هماينك هم بخوانيد براى حفظ و حراست از خود و خانوادهتان در بقيّه سفر، مفيد خواهد بود انشاءالله.
نماز پدر و مادر
دو ركعت است؛ در ركعت اوّل بعد از حمد، ده
مرتبه مىگويى: رَبَّنا إغفِر لي و لِوالَدَي و لِلمُؤمِنينَ يَومَ يَقومُ الحِسابُ و در ركعت دوّم بعد از حمد، ده مرتبه مىگويى: رَبِّ اغفِر لي و لِوالِدَي و لِمَن دَخَلَ بَيتي مُؤمِناً و لِلمُؤمِنينَ و المُؤمِنات و چون سلام دادى ده مرتبه بگو: رَبِّ ارحَمهُما كَما رَبَّيانى صَغيراً. (1)
در ضمن هر عمل و عبادتى انجام مىدهيد، مىتوانيد پدر و مادرتان را هم در ثواب آن شريك نموده و حتّى همه ثواب آنرا هديه به آنان نماييد كه البتّه
1) مستدرك الوسائل، ج 6، ح 6965/ 6.
خداوند به پاس اينهمه قدرشناسى از والدين، اجر و پاداش شما را چندين برابر خواهد داد.
در طواف آيا لازم است دعاى مخصوصى خوانده شود، اگر هيچ دعايى هنگام طواف نخوانيم، اشكال دارد؟
اوّلا، خواندن دعا هنگام طواف مستحب است.
ثانياً، اگر خواستيم مشغول خواندن دعا شويم هر دعايى بخوانيم خوب است؛ عربى يا فارسى يا به هر زبان ديگر «هر چند به زبان عربى بهتر است»، مهمّ ارتباط دل با صاحبخانه است كه در اين نوع ارتباط، هيچ زبان و كلامى شرط نيست! حتّى اگر تا آخر طواف، صلوات بر محمّد و آلمحمّد: بفرستيد، ثواب زيادى بردهايد.
امام صادق(ع) در جواب ابن نعيم كه گفت: مشغول طواف شدم و آن را به پايان رساندم در حالىكه به غير از صلوات بر محمّد و آل محمّد چيزى بر زبانم جارى نشد، فرمودند:(به هيچ سؤالكنندهاى برتر و بالاتر از آنچه كه به تو عطا شده است، عطا نشده است.) (1)اولياى خدا كه به سرچشمه معارف الهى راه يافتهاند، چون نيازهاى انسان را مىدانند، به همگان مىآموزند كه چه چيزهايى را از خدا بخواهند. بنابراين،
1) شيخحرعاملى، وسائلالشّيعة، ج 9، باب استحباب الصلاة على محّمد و آله فى اثناء الطواف و السعى، ابواب الطواف، ح 1، ص 417.
با خواندن دعاهاى مأثوره و وارده از طرف معصومين::
الف: با معارف بلند دينى آشنا مىشويم.
ب: زبان گفتوگو با خدا را فرا مىگيريم.
ج: به خودشناسى و خوديابى نايل مىشويم و در نتيجه دردها و درمان آنها را از خداوند مهربان طلب مىكنيم.
آرى از آنجا كه كعبه موازى «بيتالمعمور» است و بيتالمعمور در برابر عرش الهى است، سزاوار است كعبه را به گونهاى شايسته طواف نمود.
بنابراين با تهيّه دعاهاى طواف و سعى، در ارتقاى كيفيّت طواف و سعى مان و در نهايت استفاده بهتر و
بيشتر از سفره كرم و رحمت خداوند بخشنده و بخشاينده بكوشيم.
سعى و كوشش كنيد چند چيز را دقيقاً بهخاطر بسپاريد و ديگران را نيز به آنها تشويق نماييد:
دعاهاى طواف را با صداى آهسته و با سوز و گداز بخوانيد.
روحانى كاروان دعاها را طورى مىخواند تا شما بشنويد امّا لازم نيست شما صدايتان را بلند كنيد و با داد و فرياد جملات دعا را تكرار نماييد و احياناً ايجاد مزاحمت براى سايرين نماييد! خواندن دعا مستحبّ است امّا مزاحمت و ناراحتى براى ديگران حرام است!
خانمهاى محترم توجّه نمايند كه در خواندن دعاها طورى صداى خود را بلند نكنند كه نامحرمان بشنوند. خواندن دعا مستحبّ است، امّا بلندخواندن دعا نه تنها استحبابى ندارد بلكه از باب مزاحمت براى ديگران و حضور نامحرم، اشكال دارد!
خداى شنونده در عين اينكه در قرآن مجيد مىفرمايد:(وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً) (1)«و خداى خود را با بيم و اميد بخوانيد»، مىفرمايد:(ادْعُوا رَبَّكُمْ
1) اعراف، آيه 56.
تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ) (1)«پروردگار خود را از روى تضرّع و پنهانى بخوانيد كه او متجاوزان را دوست نمىدارد» و نيز مىفرمايد:(وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الآْصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ) (2)پروردگارت را در دل خود، از روى تضرّع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاحان و شامگاهان، ياد كن و از غافلان مباش».
رعايت احكام محرم و نامحرم در مسجدالحرام و
هنگام طواف، لازم است. همچنين به هنگام رسيدن به موازات حَجَرالأسود مستحبّ است استلام حَجَر كند و اگر استلام ممكن نشد اشاره كردن كافى است، يعنى دست را به طرف حَجَرالاسود گرفتن و تكبير گفتن و به سر و صورت كشيدن. بانوان محترم بايد مواظب باشند كه آستين لباسشان كنار نرود و موجب برهنه شدن و نمايان شدن دست و زيورآلات و مشاهده آن توسط نامحرم نگردد.
بىمناسبت نيست داستان آموزنده و جالبى را در اينزمينه كه امام صادق(ع) حكايت كردهاند بازگو نماييم، و آن اينكه، زنى در مسجدالحرام در حال طواف بود كه ناگاه پوشش دستش كنار رفت. در آنحال، مرد نامحرمى كه از پشت سر او در حال حركت بود، پردهدرى نمود و دستش را بر روى دست آن زن طواف كننده قرار داد. ناگهان به اعجاز الهى دستش به ساعد آن زن چسبيد و باعث رسوايى و آبروريزى گرديد. به همين سبب طواف آنها ناتمام ماند و آنها بهسوى حاكم برده شدند.
عده زيادى براى كسب اطّلاع بيشتر از اين جريان عجيب در مقابل دارالحكومه گرد آمده و با كنجكاوى تمام در انتظار صدور مجازاتى كه دامنگير آن مرد
خطاكار خواهد شد، لحظهشمارى مىكردند.
حاكم مكّه، فقها و دانشمندان حاضر در مكّه را براى تعيين و صدور حكم مسأله فراخواند. نفسها در سينه حبس شده بود! كسى نمىدانست عاقبت چه خواهد شد.
فقها همگى، حكم به قطع دست آن مرد خائن دادند. زيرا عقيده آنان اين بود كه، در حرم امن الهى، جايىكه بايد از هر حيث امنيّت كامل برقرار باشد و احدى دست تعدّى به مال، جان و ناموس ديگران دراز ننمايد، مرتكب چنين عمل ناپسند و شرمآورى شده است!
حاكم مكّه كمى در فكر فرو رفت و آنگاه گفت: ظاهراً در اين اياّم يكى از اهل بيت محمّد(ص) در مكّه به سر مىبرد!
در پاسخ گفتند: آرى اتّفاقاً حسينبنعلى(ع) شب گذشته وارد مكّه شده است.
امير مكّه فوراً كسى را به منظور دعوت از حضرت امام حسين(ع) نزد ايشان فرستاد.
بعد از حضور امام(ع) در آن مجلس، حاكم مكّه عرض كرد: ببينيد چه بر سر اين دو مفلوك آمده! نظرتان در اينباره چيست و با آنها چه بايد كرد؟
ابا عبدالله الحسين(ع) در حالىكه همگان بىصبرانه منتظر سرانجام كار بودند و چشمان نگران و ملتمس آن زن و مرد هم به نگاههاى رئوفانه حضرت دوخته شده بود، روى به جانب قبله نموده، دستان مباركشان را به سوى آسمان بلند كردند و به دعا مشغول شدند. سپس به طرف آن دو رفته و با دستان مسيحايى خويش دست آن مرد را از دست آن زن جدا نمودند.
امير مكّه كه متعجّبانه نظارهگر ماجرا بود از امام(ع) پرسيد: آيا لازم نيست آن مرد را بهخاطر گستاخى و گناهش در حرم امن الهى مجازات نماييم؟!
حضرت حسينبنعلى(ع)- بهخاطر اظهار ندامت و توبه آن مرد خطاكار- فرمودند: نه، لازم نيست او را
مجازات نماييد. (1)داستانى ديگر
عمر بهحجّ رفتهبود، مردىبهنزد او آمد كهبهچشماو سيلىخوردهبود. عمر گفت: چهكسىبهتو سيلىزدهاست؟ گفت: علىّبنأبىطالب، عمر گفت: لَقَد وَقَعَتعَليكَعَينُالله! «هر آينهچشمخدا بر تو افتادهاست» و ديگر از او نپرسيد كهچه واقعهاىپيش آمده كه على(ع) او را سيلىزدهاست! تا اينكه على(ع) از راه رسيد در حالى كه آنمرد نزد عمر بود. على(ع) فرمود:
1) شيخحرّعاملى، وسائل الشّيعة، ج 9، ابواب مقدمات الطواف، باب 14، ح 6، ص 338.
اينمرد در حال طواف بود؛ منمشاهده كردم كهدر حال طواف مشغول چشمچرانى است و بهزنها نگاه مىكند. عمر بهعلى(ع) عرض كرد: تو با نور خدا نگاهميكنى! (1)
1) أبوجعفر احمد محبّ الدّين طبرى، الرّياض النَّضرة فى مناقب العشرة، ج 3، ص 21.
لطفاً از تاريخ پيدايش كعبه، از اركان و اجزاء و از اعمال وآداب آن خانه با عظمت و پرخاطره بگوييد تا استفاده كنيم.
خداى مهربان در كتابش مىفرمايد:(در حقيقت، نخستين خانهاى كه براى عبادت مردم، قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكّه است كه پر بركت و
مايه هدايت جهانيان است.) (1)هر كس كه به ديدار كعبه مىآيد، به ياد بنده خوب خدا- ابراهيم- مىافتد. پيش از آمدن ابراهيم اينجا خانهاى نبود، مكّه سرزمينى خشك و بىحاصل در ميان كوهها بود. هيچكس در اين اطراف زندگى نمىكرد.
خداوند حكيم به ابراهيم فرمان داد تا همسر و فرزند شيرخوارهاش را براى زندگى به مكّه بياورد. آنها راهى طولانى را پشت سر گذاشتند امّا وقتى به مكّه رسيدند نه كسى را ديدند و نه جايى را براى سكونت يافتند. با اين حال ابراهيم مىدانست كه فرمان خدا بيهوده نيست، پس عزيزانش را در مكّه گذاشت و به شام بازگشت. در موقع بازگشت دست به دعا برداشت و عرض كرد:
(پروردگارا! من يكى از فرزندانم را در درّهاى غير قابل كشاورزى، نزد خانه محترم تو، سكونت دادم. پروردگارا! تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را بهسوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات مورد نيازشان روزى ده، باشد كه سپاسگزارى كنند.) (2)مدتى پس از بازگشت ابراهيم آب و آذوقه همسر و فرزندش به پايان رسيد و گرسنگى و تشنگى و گرماى هوا، فرزند شيرخواره او- اسماعيل- را بىتاب نمود. مادرش- هاجر- هر چه به اطراف نگاه كرد، نتوانست براى كودكش آبى پيدا كند. به ناچار او را تنها گذاشت و بهسوى كوهستان به راه افتاد. هاجر بهخاطر شدّت گرما، سراب را آب مىديديد، به طرف آن مىرفت امّا آبى نمىيافت فاصله دو كوه صفا و مروه را بارها طى كرد امّا بىفايده بود، حتّى قطرهاى آب در كار نبود!
سرانجام، وقتىكه خسته و نااميد نزد اسماعيل برگشت، با تعجّب ديد كه در پايين پاى فرزندش، چشمه آب گوارايى جوشيده است.
پيدايش چشمه زمزم توجه برخى از صحرانشينان را به سوى خود جلب كرد. آنها اطراف چشمه را براى
زندگى انتخاب كردند و در اطراف آن خانه ساختند. هاجر و اسماعيل نيز در كنار آنها زندگى جديدى را شروع نمودند.
مدّتى بعد، ابراهيم به مكّه آمد تا با همسر و فرزندش ديدار كند. او از ديدن آنها در كنار آب و آبادى خوشحال شد و از خداوند مهربان كه اميد و آرزويش را برآورده نموده است سپاسگزارى كرد.
خداوند به پيامبرش ابراهيم فرمان داد تا سنگ بر سنگ بگذارد و ديوارهاى كعبه را بالا ببرد. محلّ خانه خدا در كنار زمزم بود؛ همان جاى خالى كه مردم خانههايشان را در اطرافش ساخته بودند.
ابراهيم و فرزند نوجوانش اسماعيل ديوارهاى خانه را بالا بردند، امّا هنوز نمىدانستند كه اين خانه چيست و براى كيست!
سرانجام وقت آن رسيد كه همه از اين راز باخبر شوند. پس به ابراهيم(ع) وحى شد:
(و در ميان مردم براى اداى حجّ بانگ برآور؛ تا زائران پياده و سواره بر هر شتر لاغري- كه از هر راه دورى مىآيند- بهسوى تو روى آورند، تا شاهد منافع خويش(در اين برنامة حياتبخش) باشند.) (1)ابراهيم به مردم ياد داد كه هر ساله، در روزهاى معيّن، همه باهم، در مكّه گرد آيند و براى عبادت پروردگار، مراسمى را بهجا آورند؛ مراسمى به نام «حج».)
1) حج، آيات 27 و 28.
پس عمر خانه كعبه و طواف بر گرد آن و انجام فريضه حجّ و عمره به زمان حضرت ابراهيم(ع) برمىگردد؟
خير؛ به زمان حضرت آدم(ع) و حتّى قبل از آمدن آدم بر روى زمين برمىگردد! (1)باز در رابطه با كعبه بشنويم:
(... سالها پس از آن، مردم ابراهيم و اسماعيل را از ياد بردند، امّا كعبه هنوز در ياد همه زنده بود. هر سال، وقت حج، تعداد زيادى از مردم براى ديدار با
1) دلائلى وجود دارد كه كعبه معظّمه، قبل از ابراهيم(ع) نيز موجود بوده است، از جمله:
كعبه به مكّه مىآمدند، چند روزى به عبادت مىپرداختند و دوباره به ديارشان بازمىگشتند.
هر چه مىگذشت، آنچه پيامبران خدا به مردم آموخته بودند بيشتر فراموش مىشد. مردم خداى يگانه را اندكاندك رها نموده و به پرستيدن بتها روى آوردند. هر گروهى از آنان براى خود بتى از چوب و سنگ ساخته و به پرستش آنها پرداختند. خانهاى كه خداى مهربان، آنرا براى عبادت خود بنا كرده بود پر از مجسّمهها و تصويرهايى شد كه هيچ قدرتى نداشتند. آنها آفريده مردم بودند، امّا مردم آنها را با آفريدگار خود اشتباه گرفته بودند. آنها خداى ابراهيم
و حجّ ابراهيمى را از ياد برده بودند.
بهياد دعاى ابراهيم و اسماعيل كه گفتهبودند:
«پروردگارا، ما را تسليم [فرمان] خود قرار ده؛ و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود [پديد آر و آداب دينى ما را به ما نشان ده؛ و بر ما ببخشاى، كه تويى توبهپذير مهربان. پروردگارا، در ميان آنان، فرستادهاى از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزهشان كند، زيرا كه تو خود، شكستناپذير حكيمى.» (1)خداوند چگونه مىخواست فرزندان بتپرست آن دو پيامبر را فرمان بردار خود كند. سالها بعد در كنار كعبه دستى احساس و لمس شد كه با ديگر دستها تفاوت داشت؛ دستى مهربان و صميمى كه انسان را به ياد دست ابراهيم مىانداخت! آن دست، دست نازنين محمّد بود.
خاطرات روزهاى كودكى محمّد هرگز از ياد رفتنى نيست. صدايش چنان زيبا بود كه از ميان صداى هزاران نفر، قابل شناسايى بود. شنيدن مناجات او لذّتبخش بود. زمانىكه به غار حرا مىرفت، به عبادت خداوند مشغول بود، خدايى كه بيشتر مردم
1) بقره، آيات 128 و 129.
مكّه با او غريبه شده بودند.
به محمّد، دل بسته و به آينده، اميدوار، كه او نيز بتواند مانند پدرانش- ابراهيم و اسماعيل- به مردم حيات و زندگى ببخشد.
روزى، دست زنى، ديوار كعبه را لمس كرد. دردى داشت و از پروردگار كعبه كمك مىخواست. ناله مىكرد:(پروردگارا! من به تو و آنچه فرستاده تو است، ايمان دارم و نيز به تمام پيامبران تو و كتابهايشان، و سخن جدّ خود- ابراهيم خليل- را، راست مىدانم كه او بالابرنده ديوارهاى اين خانه قديمى توست. به حقّ اين خانه و به حقّ آنكه بنايش كرد و نيز به حقّ اين
فرزندى كه در رَحِم دارم، از تو مىخواهم كه ولادتش را بر من آسان كنى.)
از نيايش او لحظهاى نگذشت كه ناگهان از جانب پروردگار، به كعبه فرمان رسيد كه او را در ميان بگيرد و در خود جاى دهد. پس كعبه از لابهلاى ميان سنگها راهى براى عبور او باز كرد و در آغوشش گرفت. آن زن وارد كعبه شد و مهمان خانه خدا گرديد.
كسانىكه از نزديك شاهد ماجرا بودند، فرياد زدند: ديوار كعبه شكاف برداشت و فاطمه را در خود فرو برد!
زنى كه ميزبانش كعبه شده بود، عروس عبدالمطّلب بود. او را تمام مردم مكّه مىشناختند. اين بود كه هر كس از هر جا كه خبر را شنيد به سوى كعبه دويد. برخى تلاش كردند تا از شكاف سنگها بگذرند و براى نجات او كارى كنند، امّا ديگر شكافى باقى نمانده بود. سنگها بهجاى خود بازگشته بودند و از كسى كارى ساخته نبود. حتّى قفل در كعبه نيز از كار افتاده و باز نمىشد!
فاطمه تنها مانده بود و در انتظار حادثهاى بزرگ، لحظهشمارى مىكرد.
آنچه در انتظارش بود، سرانجام به وقوع پيوست
و نيمهشب، نورى زيباتر از نور خورشيد در فضا تابيد و عطرى خوشبوتر از بوى گلها در فضا پيچيد. بال فرشتگانى كه در مكّه به پرواز درآمده بودند بر كعبه سايه انداخت و لحظهاى بعد، فرزند فاطمه به دنيا آمد.
سه روز از ورود فاطمه گذشت. روز چهارم، ناگهان ندايى آسمانى به گوش رسيد كه به فاطمه مىگفت: او را «على» بنام كه من، او را با قدرت و شكوه و جلال خويش آفريدهام و به آداب خود ادبش كردهام و كار خود را به او واگذاشتهام او در خانه من بهدنيا آمده
است و نخستين كسى است كه بتها را خواهد شكست و آنها را سرنگون خواهد كرد. او بعد از پيامبر گرامى و برگزيده من، جانشين او و پيشوا خواهد بود. پس خوشا بهحال آنكه وى را دوست بدارد و ياريش كند و واى بر آنكه دشمنش بدارد و او را واگذارد!
روزهاى تلخ با شيرينى اميدى كه در دلها تابيده بود سپرى شد تا اينكه يك روز از سمت كوه صفا صدايى به گوش رسيد. صداى مردى آشنا كه فرياد مىزد:
(خدا را به يگانگى بپذيريد تا رستگار شويد!)
از اين به بعد، سرفصل نوينى آغاز شد و تحولات و حوادث بىشمارى پيرامون كعبه به وقوع پيوست.
از نماز پيامبر و خديجه و على گرفته تا مناجات جانسوز امامان معصوم، از مظلوميت و درد و رنج حضرت محمّد(ص) گرفته تا غربت و تنهايى امام حسين(ع)، روزى كه از ترس شكستهشدن حرمت حرم، بهجاى حركت به طرف عرفات بهسوى كربلا عازم شد، از فتح مكّه و بتشكنى على(ع) و پيراسته شدن مسجد و خانه از پيكرههاى زشت سنگى و چوبى كه سالها وجودشان بر كعبه تحميل شده بود تا سنگ باران و تخريب آن با دستان پليد يزيد و حجّاج ...
و امّا هماينك منتظر كسى بايد بود كه قيام كند و دوباره دين پيامبر و اسلام ناب محمدى را به مردم بشناساند. او به كعبه تكيه خواهد زد و فرياد خواهد نمود(اى جهانيان! منم بازمانده خدا!) او آخرين ذخيره خداوند است كه پردهها را از برابر حقيقت كنار خواهد زد و جهان را پر از قسط و عدل خواهد نمود.
در انتظار شنيدن ندا و دعوت اويند، همان كس كه هرسال در ايّام حجّ به ديدار كعبه مىآيد.
مطالب خوبى از كعبه شنيديم، حال از خصوصيات و شكل ظاهرى كعبه برايمان بگوييد؛ آيا از اولين روز پيدايش كعبه، اين خانه مقدّس به همين اندازه بوده است؟
اين خانه كهن در بازسازىهاى مكرّرى كه صورت پذيرفته دستخوش تغيير و تحوّل شده است. مثلًا در زمان حضرت ابراهيم و اسماعيل(ع)، ارتفاع آن حدود 4 متر، طول ديوار شرقى 24 متر، ديوار غربى 23 متر، ديوار شمالى 16 متر و ديوار جنوبى 15 متر و بدون سقف بوده است.
پنج سال قبل از ظهور اسلام، سيل عظيمى از بالاى مكّه به سمت مسجدالحرام جارى شد و ساختمان كعبه را بهطور كامل ويران كرد. در پى آن، قريش تصميم به بازسازى كعبه گرفتند. در اين بازسازى بود كه درى كه روبروى درِ فعلى، در كنار ركن يمانى قرار داشت را برداشته و ارتفاع كعبه به 64/ 8 متر رسيد. سقفى نيز براى آن قرار داده شد كه آب آن به وسيله ناودانى به حجر اسماعيل ريخته مىشد.
در سال 64 هجرى، پس از درگيرى بين عبداللهبنزبير و سپاهيان شام، پرده كعبه آتش گرفت و پس از آن كعبه نيز ويران شد. ابنزبير باقى مانده
ديوار كعبه را از پايه و اساس برداشت و بار ديگر آن را بازسازى نمود. در اين بازسازى- مانند آنچه پيش از بناى قريش بود- دو در براى كعبه گذاشت كه هر دو در روى زمين قرار داشت، يك در براى ورود و يك در براى خروج. ابنزبير قدرى هم به ارتفاع كعبه افزود.
چند سال بعد، حجّاجبنيوسف ثقفى بر شهر مكّه تسلّط يافت و كعبه را به همان صورت قبل از بعثت كه داراى يك در بود درآورد.
بعدها بازسازى كعبه در حدّ ترميم و تعمير ادامه يافت. در سال 1040 هجرى بهخاطر سيل عظيمى كه
باعث تخريب كعبه شد، توسط سلطان مراد چهارم، بازسازى كاملى صورت گرفت، امّا تغييراتى در بناى كعبه صورت نپذيرفت.
و سرانجام آخرين بازسازى در سال 1417 هجرى توسط دولت سعودى انجام و مسئوليت آن را مؤسّسة بن لادن عهدهدار شد. (1)
در حال حاضر ارتفاع كعبه حدود 15 متر، طول ديوارى كه حِجر اسماعيل مقابل آن است و ديوار موازى آن حدود 10 متر، طول دو ضلع ديگر حدود 5/ 11 متر و گوشههاى كعبه كه به اركان كعبه معروف است، تقريباً به سمت جهات اربعه؛ شمال، جنوب، شرق و غرب قرار دارد. حَجَرالأسود در ارتفاع 5/ 1 متر از زمين قرار گرفته و درِ كعبه نيز حدود 2 مترى زمين قرار دارد. محلّ كعبه تقريبا در وسط مسجدالحرام، متمايل به ضلع جنوب شرقى مسجد قرار دارد.
اركان كعبه به ترتيب، از حَجَرالأسود از اين قرار است؛ ركن حَجَرالأسود، ركن عراقى، ركن شامى و ركن يمانى.
درميان اين چهار ركن، دو ركن حَجَر و يمانى از
1) براى مطالعه جزئيات اين بازسازى ر. ك به مجلّه ميقات، ش 36، مقاله آخرين توسعه و مرمّت كعبه از عُبيدالله محمّد امين كردى، ص 128- 144.
فضيلت بيشترى برخوردار بوده چنان كه روايات زيادى از شيعه و سنّى درباره فضيلت و اهميّت اين دو ركن نقل شده است:
رسولخدا(ص)، جز دو ركن اسود و يمانى را نمى بوسيد و صورت خود را بر آنها مى گذاشت.
أبومريم نقل مىكند كه من همراه امام باقر(ع) طواف مىكردم. حضرت، در هر دورى از دورهاى
1) كافى، جلد 4، ص 408، ح 8 ..
طوافش، به ركن يمانى كه مىرسيد، آن را مىبوسيد و مىفرمود:(اللّهم تُب عَلَي حتّى أتوب واعصِمنى حتّى لاأعود) (1)
خدايا! بر من روى آور، تا توبه كنم، و مرا حفظ كن تا به طرف معصيت برنگردم.
ركن يمانى درِ متعلق به ماست كه ما از آن در، وارد بهشت مىشويم.
ركن يمانى بر درى از درهاى بهشت است كه تنها بر روى پيروان اهل بيت نبوّت و امامت گشوده است.
حَجَرالأسود يا سنگ سياه، در ركن
حجرالاسود كعبه در ارتفاع 5/ 1 مترى قرار گرفته است. اين سنگ مقدّس، پيش از اسلام و پس از آن، همواره مورد توجه كامل بوده و در حقيقت در شمار عناصر اصلى كعبه بوده است. به مرور زمان و در اثر تحوّلات و تغييرات، از حجم نخستين آن كاسته شده و حتّى به چند قسمت تقسيم گرديده است كه آخرين بار قسمتهاى مختلف آن را به يكديگر متّصل نموده و آنرا در محفظهاى نقرهاى قرار دادند و در حال حاضر تنها به آن اندازه كه براى بوسيدن و استلام لازم است جاى گذاشتهاند.
بر اساس برخى روايات، حَجَرالأسود، فرشتهاى از فرشتگان اعظم الهى بوده، از بهشت آمده و در آغاز رنگ آن سفيد بوده و به تدريج بر اثر استلام گنهكاران، سياه شده و به حالت كنونى در آمده است و اگر نبود استلام آن توسط انسانهاى جاهل و گنهكار، هيچ مريض و بيمارى آن را لمس نمىكرد مگر آن كه شفا مىيافت. (1)حَجَرالأسود از آيات بيّنات الهى در كنار كعبه و دست راست خداوند در زمين است و استلام آن به منزله بيعت با خداست، همچون مسجد، كه در قيامت
1) شيخحرعاملى، وسائلالشيعة، ج 9، أبواب الطواف، باب 13، ص 402.
به سود عدّهاى شهادت مىدهد.
حضرت اميرالمؤمنين علىّبنابىطالب(ع) در ردّ سخن كسى كه هنگام استلام حَجَر مىگفت: مىدانم كه تو سود و زيانى ندارى امّا به سبب محبّت رسول اكرم به تو، ما هم دوستت مىداريم، فرمودند:
به خدا قسم، خدا او را در روز قيامت بر مىانگيزاند در حالىكه زبان و لب دارد و به نفع كسىكه وفاى به عهدش نموده است، شهادت خواهد داد. (1)
1) همان، ح 13، ص 406.
امام جعفر صادق(ع) مىفرمايند: حَجَرالأسود، تكيهگاه حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه الشّريف به هنگام بيعت مردم با او در آغاز قيام جهانى و عدالتگستر آن حضرت است.
داستان معروف فرزدق شاعر و شعر جاودانهاش درباره حضرت سيّد السّاجدين به هنگام استلام حَجَر چطور اتّفاق افتاده است؟
در اوج قدرت عبدالملك مروان، فرزند و ولىّعهدش هشام، در موسم حجّ به مكّه آمد و مشغول طواف بود، خواست حَجَرالأسود را لمس كند ليكن جمعيّت انبوه طوافكنندگان، اين اجازه را به او نداد، به ناچار منبرى براى او گذاشتند، روى آن نشست و شاميان نيز گرد او نشستند، ناگهان مردى زيباروى و باوقار در حالىكه ردايى بر تن داشت و آثار سجده بر پيشانيش آشكار بود، از در مسجدالحرام وارد و به طواف مشغول شد و چون به حَجَرالأسود رسيد مردم براى او راه را باز نموده و وى به راحتى حَجَرالأسود را استلام كرد.
مرد شامى با تعجّب به هشام گفت: اى اميرمؤمنان! اين شخص كيست؟
هشام براى آن كه شاميان به آن حضرت گرايش پيدا نكنند گفت: او را نمىشناسم!
فرزدق شاعر كه حقوقبگير دربار بود و آنجا حضور داشت، گفت: من او را مىشناسم.
مرد شامى پرسيد: اى أبافراس او كيست؟
اينجا بود كه فرزدق شاعر آن قصيده پرشور و حماسىاش را در حقّ حضرت زينالعابدين علىبنالحسين(ع)، سرود. اين قصيده حدود چهل بيت است كه قسمت اعظم آن از اين قرار است:
يَا سَائلِي: أيْنَ حَلَّ الْجُودُ وَالْكَرَمُ عنْدِيبَيَانٌ إذَا طُلَّابُهُ قَدِمُوا
هَذَا الَّذِيتَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأتَهُ وَالْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَالْحِلُّ وَالْحَرَمُ
هَذَا ابْنُ خَيْرِ عِبَادِ اللهِ كُلِّهِمُ هذا التَّقِىُّ النَّقِىُّ الطَّاهِرُ الْعَلَمُ
هَذَا الَّذِيأحْمَدُ الْمُخْتَارُ وَالِدُهُ صَلَّىعَلَيْهِ إلَهِىمَاجَرَيالْقَلَمُ
لَوْ يَعْلَمُ الرُّكْنُ مَنْ قَدْ جَاءَ يَلْثِمُهُ لَخَرَّ يَلْثِمُ مِنْهُ مَا وَطَيالْقَدَمُ
هَذَا عَلِىٌّ رَسُولُ اللهِ وَالِدُهُ أمْسَتْ بِنُورِ هُدَاهُ تَهْتَدِيالامَمُ
هَذَا الَذِيعَمُّهُ الطَّيَّارُ جَعْفَرٌ وَالْمَقْتُولُ حَمْزَةُ لَيْثٌ حُبُّهُ قَسَمُ
هَذَا ابْنُ سَيِّدَةِ النِّسْوَانِ فَاطِمَةٍ وَابْنُ الْوَصِىِّ الَّذِيفِيسَيْفِهِ نِقَمُ
إذَا رَأتْهُ قُرَيْشٌ قَالَ قَائلُهَا إلَىمَكَارِمِ هَذَا يَنْتَهِيالْكَرَمُ
يَكَادُ يُمْسِكُهُ عِرْفَانَ رَاحَتِهِ رُكْنُ الْحَطِيمِ إذَا مَا جَاءَ يَسْتَلِمُ
يَنْجَابُ نُورُ الدُّجَيعَنْ نُورِ غُرَّتِهِ كَالشَّمْسِ يَنْجَابُ عَنْإشْرَاقِهَاالظُّلَمُ
مَا قَالَ: لَا، قَطُّ إلَّا فِيتَشَهُّدِهِ لَوْلَا التَّشَهُّدُ كَانَتْ لَاؤُهُ نَعَمُ
مَنْ جَدُّهُ دَانَ فَضْلُ الانْبِيَاءِ لَهُ وَ فَضْلُ امَّتِهِ دَانَتْ لَهَا الامَمُ
كِلْتَا يَدَيْهِ غِيَاثٌ عَمَّ نَفْعُهُمَا يُسْتَوْكَفَانِ وَ لَايَعْرُوهُمَا عَدَمُ
سَهْلُ الْخَلِيقَةِ لَاتُخْشَىبَوَادِرُهُ يَزِينُهُ خَصْلَتَانِ: الْحِلْمُ وَالْكَرَمُ
لَا يُخْلِفُ الْوَعْدَ مَيْمُوناً نَقِيبَتُهُ رَحْبُ الْفِنَاءِ أرِيبٌ حِينَ يُعْتَرَمُ
مِنْ مَعْشَرٍ حُبُّهُمْ دينٌ وَ بُغْضُهُمُ كُفْرٌ وَ قُرْبُهُمُ مَنْجًيوَ مُعْتَصَمٌ
يُسْتَدْفَعُ السُّوءُ وَالْبَلْوَيبِحُبِّهِمُ وَ يُسْتَزَادُ بِهِ الإحْسَانُ وَالنِّعَمُ
مُقَدَّمٌ بَعْدَ ذِكْرِ اللهِ ذِكْرُهُمُ فِيكُلِّ فَرْضٍ وَ مَخْتُومٌ بِهِ الْكَلِمُ
إنْ عُدَّ أهْلُ التُّقَيكَانُوا أئمَّتَهُم أوْقِيلَ: مَنْخَيْرُأهْلِالارْضِ قِيلَ: هُمُ
مَنْ يَعْرِفِ اللهَ يَعْرِفْ أوَّلِيَّةَ ذَا فَالدِّينُ مِنْ بَيْتِ هَذَا نَالَهُ الامَمُ
بُيُوتُهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ يُسْتَضَاءُ بِهَا فِىالنَّائبَاتِ وَعِنْدَالْحُكْمِ إنْحَكَمُوا
فَجَدُّهُ مِن قُرَيشٍ فِي ارُومَتِها مُحَمَّدٌ وَ عَلِىٌّ بَعدَهُ عَلَمٌ
بَدْرٌ لَهُ شَاهِدٌ وَالشِّعْبُ مِنْ احُدٍ وَالْخَنْدَقَانِ وَ يَوْمُ الْفَتْحِ قَدْ عَلِمُوا
وَ خَيْبَرٌ وَ حُنَيْنٌ يَشْهَدَانِ لَهُ وَ فِيقُرَيْضَةَ يَوْمٌ صَيْلَمٌ قَتَمُ
مَوَاطِنٌ قَدْ عَلَتْ فِيكُلِّ نَائِبَةٍ عَلَىالصَّحَابَةِ لَمْأكْتُمْ كَمَا كَتَمُوا
ترجمه قصيده فرزدق
1- «اى پرسشگر كنجكاوى كه مىپرسى جود و كرم كجاست! نزد من پاسخ آن است، اگر جويندگان
حقيقت، طالب آنند.
2- او شخصيّتى است كهسرزمين بَطْحَاء(رَمْلزار اطرافمكّهتا سرزمينمنا) جاىقدمهاىاو را مىشناسد، و خانه خدا و حِلّ و حرم(خارج و داخل حرممكّه) همگىاو را مىشناسند.
3- ايناستفرزند بهترينبندگانخدا، ايناستمرد تقىّ و نقىّ و طاهر و رادمرد.
4- ايناست آنكس كهاحمد برگزيده، پدر اوست. آن كس كهخداىمن، تا قلمبر لوحآفرينشجارى است، بر او درود فرستد.
5- اگر ركنحجرالاسود بداند چه كسى براى بوسيدنش آمدهاست، متواضعانهبر زمينمىافتد و جاىپاىوىرا بوسهمىزند.
6- اينعلى است، آنكهرسولخدا پدر اوستكهتمام مردمجهان بهنور هدايت وىراه يافتهاند.
7- اين است آن كهجعفر طيّار و حمزه سيّدالشّهداء آنشير بيشهپيكارو دوست قسم خورده، عموى اوست.
8- ايناستپسر بزرگ بانوىجهان، فاطمه! و على؛ وصىّ رسولخدا كه آتشغضب انتقام خداوندىاز برقشمشير او مىدرخشيد.
9- چون قبيله قريشبهاو بنگرد، گويد كه مجد و كرم به مكارم اخلاق او منتهى مىگردد.
10- با شناختى كه ركن حطيم از او دارد، به محض استلامش توسط او، مىخواهد كه وى را نزد خود نگه دارد.
11- نور جبين او چونان خورشيد عالمافروز، پردههاىتاريكىو ظلمت را مى شكافد.
12- او هيچگاهكلمه نه(لا) بر زباننياورد مگردر تشهّدش كه «لَا إلَهَ إلَّا الله» مىگفت. و اگر همأحياناً تشهّدىدر مياننبود «نهِ» او، آرىبود.
13- اوشخصيّتى است كه جميع پيغمبران در برابر برترى جدَّش، و همه امّتها در برابر برترىامّتش، پستو پايين بهشمار آمدند.
14- دستانش چو باران، پيوسته همگان را سيراب مىكند و هيچگاه دچار كمى و كاستى نمىشود.
15- خُلْقو خويش، ملايم است كه مردماز غضبش هراس ندارند، و دو خصلتحِلمو كرمش زينت بخش اخلاقنيكوى اوست.
16- خُلْفوعدهنمىكند. طبيعتشسرشتهبا خير و بركتاست. درِ خانهاش پيوسته براى پذيرائى واردين
گشودهاست. شخصيّتى است عاقل كه در برابر مشكلات فرارو، با درايت و دورانديشى چاره سازى مىنمايد.
17- او از گروهىمىباشد كهمحبّتِ بدانها ديناست و كينه به آنهاكفر، نزديكىبهآنها مايه نجات و پناهاز گزند و بلاها.
18- نه تنها گرفتارىها و فتنهها به واسطه محبّتشان دفعمىشود بلكه همين محبّت، زيادى نعمتها را به دنبال دارد.
19- نامايشانبعد از نامخدا در هر نماز واجبىلازم است. در پايان هر سخنى، بردننامايشانختم كلام است.
20- وقتى اهل تقوى را بشمارند، آنان جلودارند، يا اگر گفته شود بهترين مردم كيانند! گفته شود: آنانند.
21- هر كسخدا را بشناسد، اوّليّتاو را حتماً مىشناسد، چرا كه دين خدا از خانه او به مردم دنيا رسيده است.
22- در مشكلاتو مشاجرات، تنها و تنها خانههاىايشاندر قريشاستكه محلّ مراجعه مردماست.
23- زيرا كه ريشه اصلى او از قريش كه اصالت از محمّد گرفته است و پس از او علىّ بن ابىطالب
سرشناس است.
24- بدر و احد و خندق و فتح مكّه، همگى گواه بر حقّانيت اويند، و دوست و دشمن هم بر آن آگاهند.
25- خيبر و حُنين و بنىقُرَيضه نيز در كنار آن قلعههاى عظيم و وحشتزا، و لحظات ترس و دلهره، همگى گواه اويند.
26- اينها همه، صحنههايى بودند كه صحابه در چاره تدبير وامانده بودند. اين واقعيّتى است كه هر چند آنان آنرا كتمان نمودند! ولى من آنرا كتمان نمىكنم.»
هشاماز شنيدن اين قصيده خشمگينشد، و جايزه
فرزدق را قطعنمود و گفت: ألَا قُلْتَ فِينَا مِثْلَهَا؟! «تو چرا دربارهما مثلاينقصيده، قصيدهاىنسرودهاى؟!»
فرزدق گفت: هَاتِ جَدّاً كَجَدِّهِ، وَ أباً كَأبِيهِ، وَ امّاً كَامِّهِ حَتَّيأقُولَ فِيكُمْ مِثْلَهَا!
«جدِّىمانند جدِّ او بياور، و پدرىمانند پدرش، و مادرىمانند مادرش، تا مندربارهشما مثلآنرا بسرايم!»
فرزدق را در عُسْفَان ميان مكّهو مدينه محبوس نمودند. اين خبر بهحضرت امام علىبن الحسين(ع) رسيد. حضرت براى وىدوازده هزار درهم فرستاد و گفت: أعْذِرْنَا يَا أبَافِرَاسٍ، فَلَوْ كَانَ عِنْدَنَا أكْثَرُ مِنْ هَذَا لَوَصَلْنَاكَ بِهِ!
«اىأبوفراسعذر ما را بپذير! اگر در نزد ما بيشتر از اينبود، حتماً آنرا براىتو مىفرستاديم!»
فرزدق آنرا رد كرد و گفت: يَا بْنَ رَسُولِ اللهِ! مَا قُلْتُ الَّذِيقُلْتُ إلَّا غَضَباً لِلّهِ وَلِرَسُولِهِ! وَ مَا كُنْتُ لَارْزَأَ عَلَيْهِ شَيْئاً!
«اىپسر رسولخدا! آنچهرا كهمن سرودهام علّتى نداشتمگر آنكهدربارهخدا و رسولاو خشمگينشدم، و منآنرا بهاميد چشمداشت خيرىو صِلِهاىنسرودهام!»
حضرتآنرا مجدّداً براىوىفرستادند و پيامدادند: بِحَقِّيعَلَيْكَ لَمَّا قَبِلْتَهَا فَقَدْ رَأَياللهُ مَكَانَكَ وَ عَلِمَ نِيَّتَكَ!
«بهحقّ منبر تو، سوگندتمىدهمكه، آنرا بپذير! خداوند از منزلتتو خبر دارد و از نيّت تو مطّلعمىباشد.»
فرزدق آنرا قبولكرد و در زندان، شروع به هجو و خردهگيرى از هشام نمود و از جملههجويّاتاو اينابياتمىباشد:
1- آيا او مرا زندانىمىكند مابين مدينهو مكّهاى كهبه سوى آندلهاى مردمبه جهتانابهو رجوعبهخدا ميلمىكند؟
2- او سرى تكانمىدهد كهسر بزرگمرد و سالار نيست، و چشمانلوچىدارد كهعيبهايش آشكارا و نماياناست.
چونخبر اينابيات هجويّهرا بههشامدادند، مجبور به آزادى او شد و بنا به نقلى او را به بصره تبعيد نمود. (1)فرزدق در بيت دهم، اشاره به يك حادثه تاريخى نموده است:
به خاطر جنگ حَجّاج با ابن زبير، خانه كعبه تخريب گرديد، در بازسازى آن، هنگامى كه خواستند حَجَرالأسود را نصب كنند، هر يك از علما، قضات، زهّاد يا بزرگان ديگر براى نصب حجر اقدام مىنمودند، حجر لرزيده و در جاى خود استقرار نمىيافت، تا آن كه حضرت سجّاد(ع) آمده و نام خدا را بر زبان جارى نموده و آن را در جاى خود گذاشتند، حَجَرالأسود در جايش
1) علّامه طهرانى، امام شناسى، ج 15، ص 345، با تلخيص و اضافات.
استقرار يافت و مردم تكبير گفتند. و اين گونه بود كه فرزدق شاعر، اين جريان را در قصيده خود گنجاندند: يكاد يمسكه عرفان راحته ...
در اهميّت اين سروده همين بس، كه زنى از كوفه فرزدق را در خواب ديد، از وى پرسيد خدا با تو چه كرد؟
او در جواب گفت: خداوند براى قصيدهاى كه در مدح علىبنالحسين(ع) سرودم، مرا آمرزيد. (1)داستانى ديگر از حَجَرالاسود
شنيده شده اين سنگ با عظمت، در اثبات
1) مجلّه ميقات، شماره 7، ص 32.
حقّانيّت امام سجّاد(ع) لب به سخن گشوده است!؟
بله همين طور است؛ امام باقر(ع) مىفرمايند: چون حضرت سيدالشهدا(ع) شهيد شدند محمّد بنحنفيه كه فرزند اميرالمؤمنين(ع) بود با حضرت سجّاد زينالعابدين علىّبنالحسين(ع) در مجلسى در مكّه خلوت كرد و گفت: اى برادرزاده! مىدانى كه رسول خدا(ص) بعد از خود، اميرالمؤمنين(ع) را از طرف خداوند به جانشينى خود منصوب نمود و اميرالمؤمنين(ع) بعد از خودش از طرف خداوند امام حسن(ع) و امام حسن(ع) هم پس از خود، امام حسين(ع) را و اينك پدر تو كشته شده و كسى را به جاى خود معين نكرده است و من عموى تو هستم و همرديف با پدر تو و من فرزند على هستم و با اين سنّ و سابقهاى كه دارم از تو كه نوجوانى، به امر امامت سزاوارترم، بنابراين در امر وصايت و جانشينى و امامت با من نزاع مكن و احتجاج منما!
حضرت سجّاد(ع) فرمود:
(يا عمّ اتّق اللهَ و لا تَدَّعِ ما لَيسَ لَكَ بِحَقٍّ، إنّى أعِظُكَ أن تَكونَ مِنَ الجاهلين) «اى عمو جان از خدا بپرهيز و دنبال مقامى كه شايسته تو نيست مرو، به تو اندرز مىدهم كه مبادا از جاهلان باشى».
پدر من قبل از آنكه متوجّه به سوى عراق شود به من وصيّت كرد، و ساعتى قبل از آنكه در كربلا كشته
شود در امر امامت از من پيمان گرفت، و اينك اسلحه رسول خدا(ص) كه علامت امامت است در نزد من است، پس متعرّض اين مقام مشو كه مىترسم بدين سبب عمرت كوتاه و حالت تباه گردد. خداوند تعالى امامت را در اولاد حضرت حسين(ع) قرار داده است، و اگر مىخواهى يقين پيدا كنى بيا با هم نزد حجرالأسود برويم و او را حَكَم بين خود قرار داده و از او سئوال كنيم.
پس هر دو كنار حجرالأسود آمدند، حضرت سجّاد(ع) به محمّد بنحنفيه گفتند: با تضرّع و ابتهال به سوى خداوند از او بخواه كه حجرالأسود را براى تو به سخن
درآورد، آنگاه از حجرالأسود سئوال كن كه امام بعد از حسينبنعلى(ع) كيست؟
محمّدبنحنفيه چنين كرد ولى پاسخى نشنيد.
حضرت سجّاد(ع) فرمود: اى عمو جان اگر تو امام و وصى بودى هر آينه حجر پاسخت را مىداد.
محمّد گفت: حال اى برادرزاده! تو خدا را بخوان و دعا كن و از حجر سئوال كن.
حضرت سجّاد(ع) چنين كرد و سپس گفت: اى حجر تو را سوگند مىدهم به آن خدايى كه در تو ميثاق انبياء، اوصياء و جميع خلايق را قرار داده است كه بگويى وصىّ و امام بعد از حسينبنعلى(ع) كيست؟
ناگهان حَجَر چنان به حركت درآمد كه نزديك بود از جاى خود كنده شود! آنگاه به زبان عربى فصيح گفت: امامت بعد از حسين بن على(ع) براى علىّبنالحسين بن فاطمة بنترسولالله(ص) است.
در اين حال محمّدبنحنفيه مراجعت نمود در حالى كه ولايت حضرت سجّاد(ع) را پذيرفت و به عهده گرفت.
تاريخ پرده و پردهدارى كعبه، به چه زمانى برمىگردد؟
گفته شده كه براى نخستين بار، حضرت
اسماعيل(ع) پردهاى بر روى كعبه كشيد. بعدها قريش اين سنّت را ادامه دادند و پردهدارى كعبه، منصبى ويژه شد.
رسول گرامى اسلام(ص) پس از فتح مكّه، پرده خانه كعبه را عوض نمود. پوشاندن جامه بر قامت كعبه كه بيشتر به هدف حفظ ديوارهاى آن از آسيبهاى بيرونى و نيز حرمت نهادن به آن بوده، به مرور، شكل سياسى به خود گرفت و براى بافنده آن، مايه افتخار بود.
پرده كعبه به دليل قرار گرفتن در معرض آفتاب و باران و باد، هر ساله نياز به تجديد و تعويض دارد كه در دوره معاصر، در روز عرفه يا عيد قربان زمانى كه
همه حاجيان عازم مشاعر مقدّسه مىشوند- اينكار صورت مىپذيرد.
پرده كعبه در قرون اخير به رنگ مشكى بوده كه نوشتههاى آن به رنگ طلايى بافته مىشود، امّا در برخى موارد از رنگهاى ديگرى هم استفاده مىشده است. براى نمونه در زمان ملكشاه سلجوقى، پرده ارسالى رنگ زرد، در زمان النّاصر عبّاسى به رنگ سبز و از اواخر خلافت وى، به رنگ مشكى تهيّه مىگرديده است، كه گويا از آن پس تا به حال، مشكى بودن رنگ پرده كعبه استمرار داشته است.
در حال حاضر كارگاه پردهبافى كعبه در مساحت صدهزار متر مربّع و مجهّز به ابزارهاى پيشرفته، در جاده قديم مدينه قرار دارد كه بهخاطر محدوديتها و موانع، فقط تعداد اندكى از زائران، موفّق به بازديد از اين محلّ مىشوند.
براى بافت پرده كعبه، از ابريشم سفيد خالص و رشتههاى نقرهاى و طلافام استفاده مىشود، بهطورىكه در حال حاضر براى تهيه آن، سالانه بيش ازهفده ميليون ريال سعودى(حدود چهار ميليارد تومان) هزينه مىشود.
مقام ابراهيم
تقريباً روبروى در كعبه، در محفظهاى
فلزى، سنگى قرار دارد به نام مقام ابراهيم، لطفاً درباره آن برايمان صحبت نماييد.
از جاهاى مقدّس و با عظمت مسجدالحرام، مقام ابراهيم است. امام صادق(ع) در بيان مراد از بيّنات در آيه شريفه(فيه آياتٌ بَيِّناتٌ) (1)فرمودهاند: نشانههاى روشن الهى؛ يكى مقام ابراهيم است؛ همان سنگى كه ابراهيم(ع) بر روى آن ايستاد و اثر پاهايش روى آن باقى ماند، و ديگر حَجَرالأسود و حجر اسماعيل.
خداوند سبحان در قرآن مجيد ما را به نماز در كنار مقام ابراهيم سفارش نموده است:(وَ اتَّخِذُوا
1) آل عمران، آيه 97.
مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلّى) (1)
در مقام ابراهيم عبادتگاهى براى خود اختيار كنيد.
اين سنگ به شكل تقريبى مربّع با طول و عرض 40 سانتيمتر و ارتفاع تقريبى 50 سانتيمتر به رنگ ميانه زرد و قرمز متمايل به سفيد است. در آغاز بهطور آزاد در كنار كعبه بر روى زمين قرار داشت. آنگاه آن را در ملتزم نصب كردند تا جابهجا نشود از زمان مهدى عبّاسى (2)به بعد، اين سنگ با طلا پوشانده شد تا صدمهاى نبيند. و حال حاضر درون محفظهاى فلزى قرار دارد.
درباره شكلگيرى مقام ابراهيم چند وجه محتمل است:
1- هنگام ساختن كعبه، حضرت ابراهيم روى آن مىايستادند، لذا اثر پا بر روى آن مانده است؛ يعنى نظير جسمى نرم، اثرپذير شد.
2- هنگامى كه حضرت ابراهيم براى بار دوّم به مكّه برگشت، همسر اسماعيل به وى گفت: پياده شويد تا من سر شما را شستشو دهم. حضرت هنگام پياده شدن، پا روى آن سنگ گذاشت و اثر پايش در آن باقى ماند.
3- هنگام اجراى فرمان(
) (1)بالاى آن سنگ رفت و اعلان كرد كه مردم به طرف كعبه بيايند و حجّ بهجا آورند، در اينحال اثر پا در سنگ پديد آمد. (2)مُلتَزَم، مُستَجار و حَطيم كجاست و چه فضيلتى دارند؟
قسمتى از پايين ديوار كعبه را، كه در يك سوى آن حَجَرالأسود و در سوى ديگرش باب كعبه قرار دارد، ملتزم مىنامند. علّت نامگذارى آن به اينخاطر است كه مردم در آن قسمت مىايستند و ملازم آن شده و به آن مىچسبند و دعا مىكنند.
رسول خدا(ص) فرمودند:(كسى در كنار ملتزم خواستهاى ندارد مگر اينكه براى او مستجاب خواهد شد.) (1)همچنين اميرالمؤمنين(ع) فرمود:(در كنار ملتزم به همه گناهانتان اقرار كنيد چه آن گناهانى كه به ياد داريد و چه آنهايى را كه فراموش نمودهايد.) (2)مقابل ملتزم، درست در سوى ديگر كعبه، ديوار كنار ركن يمانى را مستجار نامند، به معناى محلّ پناهبردن به خداى مهربان.
امام صادق(ع) به ابنعمّار فرمود: چون در دور هفتم طواف نزديك ركن يمانى رسيدى آنجا مستجار است، صورت و سينه خود را به كعبه بچسبان و اينگونه بگو:(الّلهُمَّ البَيتُ بَيتُكَ وَ العَبدُ عَبدُكَ وَ هذا مَقامُ العائِذِ بِكَ مِنَ النّارِ)، يعنى: «بارالها! خانه، خانه توست! بنده، بنده توست! و اينجا، جاى پناهآوردن به توست!»، آنگاه به خطاها و لغزشهايت اعتراف كن زيرا هيچ مؤمنى در اين مكان به گناهان خويش اقرار نمىكند مگر آنكه بخشوده خواهد شد. (3)
از امام زينالعابدين(ع) نقل شده كه فرمودند:(آدم بعد از هبوط به زمين، نزديك خانه شد و كنار ملتزم آمد آنگاه دستانش را بهسوى آسمان بلند نمود و گفت: خدايا مغفرتت را شامل حالم كن، ندا آمد: هر آينه تو را بخشودم. آدم مجدّداً عرض كرد: فرزندانم چه؟ خداوند مهربان خطاب فرمود: هر كس از فرزندانت با اقرار به گناهانش به اينجا بيايد، او را خواهم بخشيد.) (1)و امّا درباره محدوده حطيم، اقوال مختلفى هست:
1) همان، ص 111، ح 220.
همان ديوار قوسى مقابل ناودان طلا.
محدوده داخلى حجر اسماعيل.
قسمتى از سطح مسجدالحرام است كه از حجرالاسود آغاز و به سمت چاه زمزم و از آنجا تا مقام ابراهيم و پس از آن تا حجر اسماعيل ادامه مىيابد. (1)درباره علّت نامگذارى اين مكان به حطيم هم وجوهى گفته شده از جمله اينكه، مردم بر اثر ازدحام، يكديگر را در فشار قرار مىدهند. (2)آيا حضرت اسماعيل همراه مادرش هاجر(ع) در محدوده حِجر زندگى مىنمودهاند؟ و آيا مدفن بعضى از پيامبران از جمله حضرت هود(ع) در اين مكان است؟
حجر اسماعيل يادگار دوران ابراهيم و اسماعيل(ع) است. امام صادق(ع) مىفرمايند: حجر، خانه اسماعيل و محلّ دفن هاجر و اسماعيل است و در برخى روايات آمده كه پيامبران زيادى در اينجا مدفونند. از پيامبرانى كه احتمال دفنشان در اين مكان داده شده، حضرت هود(ع) است. (3)
لذا اين مكان از مكانهاى بسيار مقدّس و پرخاطرة مسجدالحرام است كه شاهد وقايع گوناگونى بوده و مجموعهاى گرانبها از خاطرات تلخ و شيرين را در خود جاى داده است.
داستانها و رؤياهاى اجداد طاهرين پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين ونيز حضور مداوم رسول اعظم(ص) در حجر، صفحات زرّينى را در تاريخ اسلام، به يادگار گذاشته است. در يك نگاه، حجر؛ محلّ جلوس، موضع اعلام رسالت، جايگاه تلاوت آيات قرآن، محلّ عبادت، مكان پاسخ به سؤالات، و موضع وقوع و مشاهده معجزات پيامبر(ص) مثل شقّ
القمر و معراج بوده است.
همچنين ائمّه اطهار: در حجر اسماعيل خاطراتى بس شنيدنى دارند؛ گاه عاشقانه با معبود خويش نجوا نموده و با دلى سوزان و اشكى روان، پاكى سرشت و صفاى سيرتشان را در طَبَق اخلاص نهادهاند. و گاه از اينجا بر ناريان تاخته و با حقيقت، دل تاريك و سياه آنان را شكافته و به خشوع و كرنششان در برابر حق واداشتهاند، اينجا را مَدرس خود قرار داده و درس توحيد و معارف گفتهاند و گاهى هم از اسرار، سخن به ميان آوردهاند.
طاووس يمانى نقل مىكند: شبى داخل حجر شدم، علىبنالحسين(ع) را ديدم كه وارد حجر شد و مشغول نماز گرديد، آنگاه به سجده افتاد، با خود گفتم او مردى صالح از اهل بيت پيامبر(ص) است همينجا بنشينم و به دعايش گوش فرا دهم. همينكه نزديكش شدم، شنيدم كه در سجده با چنان سوز وگدازى مىگفت:(عُبَيدُكَ بِفِناءِكَ، مِسكينُكَ بِفِناءِكَ، فَقيرُكَ بِفِناءِكَ، سائِلُكَ بِفِناءِكَ.) يعنى: بنده كوچك تو در آستان توست! مسكين تو در آستان توست! فقير تو در آستان توست! نيازمند تو در آستان توست!
طاووس مىگويد اين دعا را در هر گرفتارى كه
خواندم، خداوند گره از مشكل كارم گشود. (1)
لطفاً داستان شقّالقمر را تعريف نماييد.
شبى رسول خدا(ص) در حجر اسماعيل نشسته بود، قريش نيز در محفلى مشغول سخنپراكنى بودند، در اينهنگام يكى از ايشان گفت: ماجراى محمّد ما را بيچاره و وامانده ساخته است، ما نمىدانيم درباره او چه بگوييم؟
1) براى مطالعه بيشتر درباره حجر اسماعيل به مجلّه ميقات، شماره 8 و 9 مراجعه فرماييد.
يك نفر از آنان پيشنهاد خود را اينگونه مطرح ساخت: بياييد هماكنون همه ما از جاى برخيزيم و به نزد وى برويم و از او بخواهيم براى اثبات ادّعاى خود، نشانهاى از آسمان بياورد، چرا كه سحر او در آسمان تأثير ندارد!
اين پيشنهاد مورد پذيرش قرار گرفت و همگان به طرف رسول خدا(ص) در حجر اسماعيل به راه افتادند وبه محض رسيدن، خواسته خود را مطرح ساختند.
پيامبر اكرم(ص) در حالىكه به سمت ماه اشاره مىنمود فرمود: آيا اين ماه را كه در اين شبچهاردهم، تمام آن روشن است، مىبينيد؟
گفتند: بلى.
فرمود: آيا دوست داريد كه آن نشانه در اين ماه صورت پذيرد؟
گفتند: پيشنهاد بسيار خوبى است.
رسول خدا(ص) با انگشت خود اشاره نمود و ماه به دو نيم تقسيم شد و همه آنان اين واقعه را به خوبى مشاهده كردند. پس از آن ايشان خواهان بههمچسبيدن ماه شدند! رسول خدا(ص) بار ديگر اشاره فرمود و ماه به حالت اوّليّه خود بازگشت. مشركين سياهدل و نگونبخت بهجاى آنكه ايمان بياورند و دست از لجاجت جاهلانه بردارند، گفتند: سحر محمّد در آسمان نيز كارگر است!
اينجا بود كه آيات اوّل سوره قمر(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ) نازل گشت؛ يعنى(
، و هرگاه نشانهاى ببينند، روى بگردانند و گويند: سحرى دائم و هميشگى است.) (1)طبق نقل بعضى رسانههاى خبرى، ستارهشناسان و محقّقين علم نجوم، به تازگى از آثار بهجا مانده بر روى ماه، متوجّه شدهاند كه گويا ماه در دورهاى از
1) مجلّه ميقات، شماره 9، ص 125.
زمان به دو نيم شده و مجدّداً به هم چسبيده است!
بعد از طواف و نماز آن، براى انجام عمل بعدى، يعنى سعى صفا و مروه به محلّ سعى مىرويم، لطفا نكات ضرورى اين عمل عبادى را شرح دهيد.
نكاتى درباره سعى
پس از انجام نماز طواف، بايد هفت مرتبه فاصله بين صفا و مروه را كه در حال حاضر بهصورت سالنى ساخته شده و كنار مسجدالحرام قرار دارد، بپيماييم و اين عمل عبادى سعى ناميده مى شود.
چند نكته درباره سعى را بهخاطر بسپاريد:
سعى بايد از «صفا» آغاز و به «مروه» ختم شود.
پيمودن فاصله صفا تا مروه يك دور و برگشتن از مروه به صفا دور دوّم به حساب مىآيد، نه اينكه رفتن و برگشتن يك دور به حساب آيد، بنابراين دور هفتم سعى به «مروه» ختم مىشود.
نشستن و استراحت كردن و رفع خستگى بر بالاى صفا و مروه و در بين آنها جايز است و اگر در بين سعى باشد، بايد از همانجا كه سعى را قطع نموده، ادامه دهد.
سعى بين صفا و مروه لازم نيست با وضو و طهارت انجام شود، گر چه مستحب است، بنابراين زن حائض نيز بايد سعى را خودش بهجا آورد.
سعى در قسمتى كه اخيراً در طبقه همكف توسعهيافته است صحيح است، امّا در طبقه دوّم و پشتبام چون بالاتر از دو كوه صفا و مروه مىباشد، اشكال دارد.
در سعى، وقتى كه به طرف مروه مىرويد واجب است رو به مروه و وقتى كه به طرف صفا مىرويد، رو به صفا باشيد، پس اگر عقبعقب يا به پهلو برويد، سعى باطل است. ولى نگاه كردن به چپ و راست و گاهى به پشت سر مثلًا براى آن كه ببينيد
همراهانتان مىآيند، اشكالى ندارد.
تأخير انداختن سعى و فاصله زياد بين نماز طواف و سعى؛ مثلًا براى برطرف شدن خستگى يا تمام شدن طواف دوستان، اشكالى ندارد ولى تأخير انداختن سعى به روز بعد بدون عذر جايز نيست.
اگر شخصى متوجّه شود كه سعى را از مروه شروع كرده، بايد آن را دوباره انجام دهد.
محل سعى جزء مسجد نيست بنابراين كسى مانند حائض كه نبايد داخل مسجدالحرام شود، مىتواند به محلّ سعى برود و سعى را خودش بهجا آورد.
«هروله» كه در قسمتى از سعى، براى مردان مستحب است، براى بانوان مستحب نيست. در ضمن «هروله» به معناى دويدن يا به حالت رژه رفتن نيست بلكه به معناى كمى تندتر و شتابان راهرفتن است.
بانوانى كه در ايّام عادت به سر مىبرند، به هيچ عنوان نمىتوانند وارد مسجدالحرام شوند. بهترين راه براى اين افراد، نشستن روى كوه صفا و نگاه به كعبه و اشتغال به ذكر و دعا و مناجات است.
آيا زدنِ پا به سنگهاى كوه صفا و مروه واجب است؟
خير، وقتى از صفا به طرف مروه مىرويم، به
محض تمام شدن نردههاى وسط سالن، دور زده و به طرف صفا، سعيمان را ادامه مىدهيم و وقتى به صفا رسيديم از ابتداى شيب صفا بر مىگرديم و به كارهاى زايدى كه عوام النّاس انجام مىدهند توجّه نمىكنيم.
وقتى سعى بين «صفا» و «مروه» به پايان رسيد، در «مروه» بايد تقصير كنيم، يعنى قدرى از ناخن يا موى سر و يا صورت خود را بچينيم، آيا مردان مىتوانند بهجاى تقصير، حلق نمايند يعنى
سر خود را بتراشند؟
اوّلًا، تقصير مكان معينى ندارد ولذا لازم نيست حتماً در «مروه» انجام شود، گرچه در حال حاضر متعارف است كه بعد از سعى، در مكان «مروه» تقصير مىكنند.
ثانياً، تراشيدن سر در عمره مفرده جايز است، بلكه ثواب و تأكيد بر انجام آن شده است.
البتّه رجحان حلق بر تقصير اختصاص به مردان دارد و بانوان عمرهگزار، فقط بايد تقصير نمايند، همچنين به هنگام تقصير مواظب پوشيدن موى خود از نامحرمان باشند.
كسى كه حلق يا تقصير كرده، مىتواند در انجام اين عمل به ديگرى كمك كند.
و امّا آخرين عمل ...
دو كار ديگر باقى مانده؛ و آن طواف نساء و نماز آن است كه در احكام و شرايط دقيقاً همانند طواف اوّل است. اين طواف و نمازش با طواف اوّل در وجوب، هيچ فرقى با هم ندارند.
فلسفه طواف نساء
آيا اين طواف را فقط بايد مردان انجام دهند؟
خير، نه تنها مردان و زنان همسردار، بلكه آنهايى كه همسر ندارند يا به سنّ پيرى رسيدهاند و حتّى اطفالى كه همراه ما هستند و آنها را لباس احرام مىپوشانيم، بايد طواف نساء را انجام دهند و اگر بچّهها اين طواف را انجام ندهند، بعدها وقتى كه بزرگ شدند و مىخواهند ازدواج نمايند تا اين طواف را انجام ندهند، نمىتوانند ازدواج كنند.
پس چرا نامش طواف نساء است؟
از باب تغليب است؛ يعنى وقتى از مسائل جنسى سخنى به ميان مىآيد، جلوهگرى و خودنمايى
جنس مؤنّث بيشتر به ذهن خطور مىكند تا جنس مذكّر. تغليب، در زبان عربى مورد استفاده قرار مىگيرد؛ مثلًا به امام حسن و امام حسين، و حضرت زينب و حضرت امّ كلثوم:، حسنين و زينبين گفته مىشود، يا به امام صادق و امام باقر(ع)، باقرين و صادقين گفته مىشود، يا به خورشيد و ماه شمسين و قمرين گفته مىشود.
البتّه بعد از حلق يا تقصير كلّيه محرّمات احرام بهغير از تمتّعات جنسى حلال شده و مىتوان لباسهاى احرام را درآورد، و بعد از طواف نساء و نماز آن، تمتّعات جنسى هم حلال خواهد شد.
در ضمن لازم نيست فوراً بعد از حلق يا تقصير، طواف نساء را بهجا آورد، بلكه مىتوان با تأخير آن را انجام داد.
در مكّه هم مثل شهر مدينه، برنامه زيارت دوره داريم، در اين شهر به ديدن چه مكانهايى خواهيم رفت؟
قبرستان ابوطالب،
دو كوهى كه غار حراء و ثور در آن قرار دارد،
عرفات، مشعر و منا.
چه زمانى براى رفتن به غار حرا و ثور
مناسب است؟
براى صعود به غار حراء، نزديكىهاى عصر، و براى صعود به غار ثور، حدود ساعات اوليه صبح مناسب است.
زيرا صعود به غار حراء از دامنه شرقى كوه نور، و صعود به غار ثور از دامنه غربى كوه ثور مىباشد و در ساعات فوق، اشعّه خورشيد كمترين تابش را بر بدن خواهد داشت.
نكات ديگر صعود به اين دو كوه ...؟
چند تجربه سودمند در اينباره:
حتماً از كفش كتانى مناسب، براى اينكار استفاده كنيد، نه با دمپايى و كفش ميهمانى! اگر قبل از سفر، براى آن تدارك ببينيد، بهتر است.
يك روز قبل از صعود به كوه، يك بطرى آب يكليترى در جايخى يخچال بگذاريد تا كاملًا يخ ببندد تا در طول مسير رفت و برگشت، به مرور آب شده و تا پايان مسافت، آب خنك براى نوشيدن داشته باشيد.
مقدارى مواد خوراكى، مخصوصاً ميوه، همراه داشته باشيد.
بالاى كوه و بين راه، مخصوصاً هنگام نماز يا دعا، مواظب كيف و دوربين و اشياى ديگر خود باشيد، زيرا در كوه نور، ميمونهاى زيادى زندگى مىكنند و
منتظر فرصتند تا اشياى شما را به عنوان خوراكى برداشته و پا به فرار گذارند!
در صورت ازدحام بيش از حدّ در غار حراء، اگر احياناً مىخواهيد نماز تحيّت بخوانيد، مىتوانيد بيرون غار و يا حتّى در مسجدالحرام بخوانيد، خداوند إنشاءالله قبول خواهد نمود و اگر احياناً توفيق پيدا نموديد درون غار شويد به يك نماز كوتاه بسنده كنيد تا نوبت به ديگران هم برسد.
گاهى اوقات در شلوغى و فشار جمعيّت، مسائل محرم و نامحرم رعايت نشده و باعث زحمت براى سايرين خواهد شد. در واقع بهخاطر انجام يك عمل
مستحبّ، مرتكب چندين گناه و حرام شدهايم!
زبالههاى خود را در كوه نريزيد بلكه آنها را با خود آورده و درون سطلهاى زباله پايين كوه بريزيد. شايسته يك مسلمان نيست كه طبيعت خدا را اينچنين آلوده كند چه رسد به مكان مقدّس و كوهى كه به كوه قرآن، كوه اسلام و كوه نور معروف است و پيامبر اعظم(ص) براى مدّت مديدى در بالاى آن، اوقات شريفشان را به عبادت سپرى مىنمودهاند. در ضمن ديگران را هم سفارش به اين امر و رعايت نظافت بنماييد.
كوى عشق
اى دل اگر عزم ديار يار دارى قصد حجاز و كعبه ديدار دارى
شوق شهود حضرت دلدار دارى اوّل ز دل نقش سِوَىالله پاك گردان
بايد نخست از جامه عصيان برآيى با جامه طاعت به كوى دلبر آيى
بشكست اگر پايت در اين ره با سر آيى تا گام بتوانى زدن در كوى جانان
احرام بستى در رهش از جان گذشتى؟
وز دنياى دون در ره ايمان گذشتى؟ از هر چه جز ياد رخ جانان گذشتى؟
كانجا شوى در باغ حسن دوست مهمان؟ لبّيك گويان آمدى در كوى يارى؟
كردى در آن درگاه عزّت، آه و زارى؟ گشتى ز اشك شوق چون ابر بهارى؟
تا خار زار دل شود باغ و گلستان؟ احرام چون بستى به كوى عشق ايزد
لبّيك گفتى دعوت آن يار سرمد گشتى چو محو جلوه آن حسن بىحدّ
ديدى درون كعبه دل نور سبحان؟ كار تن و جان را به ايزد واگذارى
زادى به جز مهرش در اين ره برندارى گامى مزن جز بر رضاى ذات بارى
جز طاعتش باش از همهكارى پشيمان
جمال كعبه
بهكعبه رفتم و زآنجا، هواى كوىتو كردم جمال كعبه تماشا به ياد روى تو كردم
شعار كعبه چو ديدم سياه، دست تمنّا دراز جانب شَعر سياهموى تو كردم
چو حلقه درِ كعبه به صد نياز گرفتم دعاى حلقه گيسوى مشكبوى تو كردم
نهاده خلق حرم سوى كعبه روى عبادت من از ميان همه روى دل بهسوى تو كردم
مرا به هيچ مقامى نبود، غير تو نامى طوافوسعى كه كردم بهجستجوى تو كردم
به موقف عرفات ايستاده خلق دعاخوان من از دعا لب خود بسته، گفتگوى تو كردم
فتاده اهل منا در پى مُنا و مقاصد چو جامى از همه فارغ، من آرزوى تو كردم
سائل درگه
من كيم بنده ضعيف و ذليل سائل درگه خداى جليل
هستىاز دستدادهاى هستم بنده بىارادهاى هستم
كه ارادت به كوى او دارم چشمرحمت بهسوى او دارم
باز احرام بستهام يا ربّ خسته و دلشكستهام يا ربّ
ارمغان اشك و آه آوردم به حريمت پناه آوردم
آمدم مَحرم حرم گردم غوطهور در يَمِ كرم گردم
آمدم فارغ از غمم سازى مُجرمم بلكه مَحرمم سازى
آمدم من بر آستانه تو تا بگردم بگرد خانه تو
اىكه وصلت به عقلاندر نيست ديدنتچون بهكس ميسّرنيست
لطف تو بِه ز هر كساست مرا ديدن خانهات بس است مرا
آمدم تا شوم كنار حطيم من مقيم مقام ابراهيم
هاجرآسا به حِجر اسماعيل من بخوانم تو را به نام خليل
تا شود يا مفتّح الابواب جانم از بوسه حَجَر سيراب
اى خضوع تمام ابراهيم به خشوعت سلام ابراهيم
خالق بخشنده
من ماندم و آهى كه تو مىدانى و من با روى سياهى كه تو مىدانى و من
اى خالق بخشنده ببخشا و بپوش هرگونه گناهى كه تو مىدانى و من
يك لحظه نگاه
بر درگه لطف و كرمت يا الله من جامهسفيد آمدم و نامهسياه
در پيش تو آمدم كه از من بخرى يك عمر گناه را به يكلحظه نگاه
بعد از رسيدن به مكّه و استقرار در هتل، و كمى استراحت شبانه، وپس از صرف صبحانه، به طرف مسجدالحرام حركت نموده و اعمال عمره را با موفّقيّت و بدون وجود هر گونه مشكل بهجا آورديم.
شب دوّم، بعد از صرف شام، حدود ساعت ده شب، روحانى محترم به همراه مدير كاروان، معذورين و افراد سالخورده را براى انجام اعمال و مناسكشان به حرم برده و اعمال آنها هم با صحّت و سلامت به پايان رسيد.
الان سوّمين روزى است كه پا به اين سرزمين مقدّس و نورانى گذاشتهايم، شهرى كه اصلًا احساس غربت در آن نمىكنى! گويا در شهر و ديار خود به سر مىبرى! و عطر و شميمِ دلانگيز قدوم مبارك حضرت محمّد مصطفى(ص) را حس مىكنى! از سراسر دنيا آمدهاند، زرد و سفيد و سياه و سرخ! پير و جوان و خرد و كلان! همه ميهمان خدايند و عزيز، و ما بايد به تمامى آنان با ديده تكريم و مهربانى نظر كنيم، نه اينكه خداى نخواسته خود را از آنان بهتر و بالاتر بدانيم كه در اين صورت، سقوط ما حتمى است، تكبّر و خودپسندى همان! و از لطف و رحمت خداى متعال، رانده شدن همان! مگر شيطان لعين، كارى جز اين كرد! او خود را بهتر از آدم ديد و همين امر، موجب سقوط او و نابودى عبادات چندين هزار ساله او شد.
گرماى شديد و تابش مستقيم نور آفتاب رو به كاهش است و غروب دلانگيز مسجدالحرام كمكم فرا مىرسد. بعد از انجام طواف مستحبّى، منتظر مىمانيم تا وقت نماز مغرب فرا رسد.
پشت مقام ابراهيم و نزديك آب زمزم، مكان خوبى براى نشستن است آنجا معمولًا هم خلوت است و هم پشت سر امام جماعت است.
انواع طوافها را نام ببريد:
طواف عمره مفرده.
طواف عمره تمتّع.
طواف زيارت.
طواف نساء.
طواف وداع.
طواف مستحبّ.
چندتاى آنها از طوافهاى واجب است؟
چهارتاى اوّل واجب، و دوتاى آخر مستحب است.
خيلى از زائران دوست ندارند، طواف وداع بهجا بياورند! دليلش چيست؟
زيرا فكر مىكنند كه با انجام اين طواف، ديگر موفّق به تشرّف به اين سفر روحانى و لذّتبخش نخواهند شد! يا اينكه خداحافظى از خانه خدا مثلًا يك نوع بىاحترامى به حرم و كعبه و مكّه است! در حالىكه اينطور نيست. بلكه بهعكس، همچنان كه در روايات آمده؛ خداحافظى از كعبه و مكّه، يك نوع عرض ادب و احترام به ساحت مقدّس آنان است.
همچنين طواف وداع پيام مهمتر ديگرى نيز دارد و آن اينكه با طواف وداع، از بدىها و رذيلههاى اخلاقى و اعتقادى خداحافظى كرده و آنها را از خود دور كنيم. كردار و گفتار خويش را نكو نماييم و به تمام پليدىها و پلشتىها، پشت نموده و رنگ و جلاى خدايى بگيريم. درجه استقامت و استوارى خود را در برابر ناملايمات و سرد وگرم روزگار بالا ببريم، و در
يككلام، بنده خوب و خالص خدا گرديم.
مگر حضرت ابراهيمخليل و اسماعيل ذبيح(ع)، بعد از تجديد بناى كعبه و تحمّل آنهمه شكنجهها و شدائد، دعايشان اين نبود كه پروردگار عالم آنها را تسليم فرمان خود قرار دهد و از نسلشان امّتى فرمانبردار خود پديد آورد و آداب دينى را به آنان نشان دهد.
و مگر نه اينكه خداى سبحان در قرآن كريمش فرمودهاند!: فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً (1)
بهپروردگارت قَسَم كه
1) نساء، آيه 65.
آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ و سپس، از حكمىكه كردهاى در دلهايشان احساس ناراحتى نكنند؛ و كاملًا تسليم باشند.
نه اينكه در مكّه و مدينه، سخت مشغول عبادت و نماز و دعا و تلاوت قرآن باشيم، امّا هنوز به شهر و ديارمان نرسيده، همانكسى باشيم كه سابقاً بوديم بدون هيچ تغيير محسوس و قابل ملاحظهاى! اگر اين باشد، سفر با آنهمه عظمت در ما تأثير چندانى نداشته و يقين داشته باشيم كه وضعيّت چندان مناسبى نداريم و بايد فكر اساسىترى به حال خود نماييم!
طواف وداع، يعنى اين!
بلى، با توّجه به اين نكته، در روايات اهلبيت: داريم كه در وقت وداع از مكّه و كعبه، از خداى سبحان بخواهيد كه اين سفر را سفر آخر شما قرار ندهد و إنشاءالله بارها و بارها به اين سفر معنوى و روح افزا مشرّف شويد و تا جان در بدن داريد در راه وصول به اعلى درجه انسانيّت و اخلاص قدم برداريد.
و سرانجام وقت جدايى فرا رسيد، آخرين ساعات حضور ما در مكّه و اينجا مسجدالحرام و طواف وداع،
بغض بر گلو و اين اشعار بر لب:
خداحافظ اى كعبه، اى بزم يار خداحافظ اى بيت پرودگار
خداحافظ اى محفل اهل راز خداحافظ اى قبلهام در نماز
خداحافظ اى كوى مطلوب من خداحافظ اى بيت محبوب من
خداحافظ اى از تو دل منجلى خداحافظ اى زادگاه على
خداحافظ اى سجدهگاه رسول
خداحافظ اى جاى پاى بتول خداحافظ اى شمع هر انجمن
محلّ طواف حسين و حسن به خاك تو اى آرزوى همه
بود جاى پيشانى فاطمه اگر ميهمان بدى بودهام
به دامان پاك تو رخ سودهام از اين در برون با چه حالى روم
مبادا كه با دست خالى روم خوشآندم كهبا سوزوشور و دعا
درآغوش خود من گرفتم تورا خوش آندم كه در استلام حَجَر نهادم به دامان پاك تو سر
چو مُحرم شدم با تو مَحرم شدم كنار تو از اشك، زمزم شدم
اگر خواهى از خود جدايم كنى كرم كن كه عبد خدايم كنى
صفايى دگر بر روانم بده امام زمانم نشانم بده
سراپا شدم ناله و اشك و سوز
امام زمانم نديدم هنوز به ناچار اگر مىروم زينحرم
مبادا بُوَد نوبت آخرم اگرچه به وقت وداع همه
شنيدى ز هر حاجىاى زمزمه دلش از شرار غم افروختى
به وقت خداحافظى سوختى همانشب كهبا گريهو شوروشين
خداحافظى كرد با تو حسين چه باشد مرا هم عطايى كنى
چو مولاى خود كربلايى كنى
«وآخر دعوانا ان الحمدللّه ربّالعالمين»