ghaemiyeh.com
سرشناسه : مقدادي، محمدعلي، - ۱۳۳۵
عنوان و نام پديدآور : حج و عمره در آينه فقه مقارن/ محمدعلي مقدادي
مشخصات نشر : تهران : مشعر، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهري : ۳۲۰ ص.جدول.
شابك : ۱۵۰۰۰ ريال :964-7635-81-8
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : كتابنامه: ص. [۳۱۰] - ۳۲۰ ؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : فقه تطبيقي.
موضوع : حج.
موضوع : حج عمره.
رده بندي كنگره : BP۱۶۹/۷/م۷ح۳ ۱۳۸۴
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۲۴
شماره كتابشناسي ملي : م۸۴-۱۱۵۷۹
سفر به حرمين شريفين و زيارت خانه خدا وحرم مطهّرنبوى، از آرزوهاى ديرين هر مسلمان و زيباترين لحظات زندگى هر زائر دلباخته است؛ سفرى كه سرشار ازمعنويت، توفيق ورستگارى است.
در اين سفر، زمينه وفضايى فراهم مىشود تا خاطرات تلخ وشيرين تاريخ صدر اسلام؛ ديگر بار در ذهنها زنده شده و حوادث ومشكلات سالهاى آغازين مرور شود وبدين وسيله راهكار مؤثرى فراروى انسان مسلمان قرار گيرد تا نسبت به كينهتوزىها وترفندهاى دشمنان شناخت پيدا كند و بىتفاوت از برابر آنها نگذرد.
اسلام همواره به حفظ وحدت و يكپارچگى مسلمانان توصيه كرده و برآن تأكيد وپا فشارى نموده است. در قرآن كريم، احاديث رسولخدا (ص) و روايات اهلبيت شواهد بسيارى در اينباره وجوددارد كه بهتعدادى ازآنهااشاره مىكنيم:
حج و عمره در آينه فقه مقارن،
ص: 6
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَلَاتَفَرَّقُوا(1)
وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ريحُكُمْ (2)
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُون إِخْوَةٌ فَأصْلِحُوا بَيْنَ أخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوااللهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون. (3)
قَالَ رسولُالله (ص):
«لَاتَرْجِعُوا بَعْدي كُفَّاراً يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْض».
(4)5. قَالَ رسولُالله (ص): «مَثَلُالْمُسْلِمينَ في تَوَادّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ اذَا اشْتَكَي مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَي لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّي».
6(5). مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ علي بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامٍ الْكِنْدِي قَالَ: سَمِعْتُ أبَا عَبْدِاللَّهِ (ع) يَقُولُ:
«إِيَّاكُمْ أنْ تَعْمَلُوا عَمَلًا يُعَيِّرُونَّا بِهِ فَإِنَّ وَلَدَ السَّوْءِ يُعَيَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ كُونُوا لِمَنِ انْقَطَعْتُمْ إِلَيْهِ زَيْناً وَ لاتَكُونُوا عَلَيْهِ شَيْناً صَلُّوا فِي
عَشَائِرِهِمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ لَا يَسْبِقُونَكُمْ إِلَى شَيءٍ مِنَ الْخَيْرِ فَأنْتُمْ أوْلَي بِهِ مِنْهُمْ ..»
. (1)7. مُحَمَّدُ بْنُ عَلِى بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِه عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أبِيعَبْدِاللَّهِ (ع) أنَّهُ قَالَ:
خَالِقُوا النَّاسَ بِأخْلَاقِهِمْ، صَلُّوا فِيمَسَاجِدِهِمْ، وَعُودُوا مَرْضَاهُمْ، وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أنْ تَكُونُوا الأئِمَّةَ وَ الْمُؤَذِّنِينَ فَافْعَلُوا فَإِنَّكُمْ إِذَا فَعَلْتُمْ ذَلِكَ قَالُوا هَؤُلَاءِ الْجَعْفَرِيَّةُ رَحِمَ اللَّهُ جَعْفَراً مَا كَانَ أحْسَنَ مَا يُؤَدِّبُ أصْحَابَهُ وَ إِذَا تَرَكْتُمْ ذَلِكَ قَالُوا هَؤُلَاءِ الْجَعْفَرِيَّةُ فَعَلَ اللَّهُ بِجَعْفَر مَا كَانَ أسْوَأ مَا يُؤَدِّبُ أصْحَابَهُ»
(2)8. عَنْ عَبْدِ اللَّهِبْنِسِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أبَاعَبْدِ اللَّهِ (ع) يَقُولُ: «أوصِيكُمْ بِتَقْوَي اللَّهِ وَ لَا تَحْمِلُوا النَّاسَ عَلَى أكْتَافِكُمْ فَتَذِلُّوا.
إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ثُمَّ قَالَ: عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ احْضُرُوا جَنَائِزَهُمْ وَ اشْهَدُوا لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ وَصَلُّوا مَعَهُمْ فِي مَسَاجِدِهِمْ حَتَّى يَكُونَ التَّمْيِيزُ وَ تَكُونَ الْمُبَايَنَةُ مِنْكُمْ وَ مِنْهُمْ».(3)
همانگونه كه پيشتر اشاره شد، سفر حج و عمره، سفرى معنوى است ولازمه حفظ كردن روح معنويت درچنين سفرى، سوزاندن ريشههاى اختلاف وهرآن چيزى است كه موجب تشتت آرا وپراكندگى افكار مىشود. آرى، بايد براى حفظ وحدت و برادرى در ميان مسلمانان گامهاى بلندترى برداشت.
آنان كه به وحدت وسربلندى اسلام مىانديشند، همواره اين پرسش را در ذهن خود دارند كه چگونه مىتوان موارد اختلاف را شناخت وبه وحدت آرمانى دست يافت؟
اكنون ما در اين مجموعه، كوشيدهايم راهكارهاى مناسب براى رسيدن به اين هدف مقدس ارائه كنيم وزائران را با رايجترين موارد اختلاف فقهى ميان شيعهاماميه واهلسنت آشنا سازيم.
در اين نوشته تنها به مواردى مىپردازيم كه زائر بيتاللهالحرام، در مساجد و اماكن و زيارتگاهها با آن مواجه مىگردد ولازم است با تدبير ودرست انديشيدن، مانع بروز نزاع، درگيرى، اهانت وتنش شود.
روشن است كه اقتدار جهانى اسلام و وحدت امّت، از آرزوهاى بزرگ آحاد مسلمانان جهان است كه قرآنكريم، پيامبرخدا (ص)، امامان معصوم وپيشوايان مذاهب اسلامى برآن توصيه كردهاند.
حج و عمره در آينه فقه مقارن،
مصلحان بزرگ در طول تاريخ اسلام تلاشهاى گوناگونى براى رسيدن به اين آرمان مقدس انجام داده و در جهت رفع عوامل اختلاف، گامهايى را برداشتهاند.
براى رسيدن به چنين هدفى بايد از آرا و نظريات همديگر آگاه شده، مطالعاتى در كتب فقهى يكديگر داشته باشيم.
و در اين ميان، آگاهى از «فقه مقارن» بسيارى از موانع وحدت را برطرف مىسازد.
«فقه مقارن» دانشى است كه با گرد آورى آرا و فتاواى مذاهب مختلف شيعه و اهلسنت و ارائه واقعبينانه آنها به صورت تطبيق يهمچون چراغى پر نور عمل مىكند كه به پاره اى از جهالتها و تعصبها پايان داده و شيعيان و اهلسنت را در يك فضاى آگاهانه و واقعبينانه قرار مىدهد تا با حفظ آداب يكديگر، روابط برادرانه اسلامى خويش را مستحكم كنند، با تعاون و همكارىهاى صميمانه به شهد گواراى وحدت و اقتدار دست يابند.
اجراى اين خط مشى، سفارش امام جعفر صادق (ع) پيشواى بزرگ شيعيان بود كه آن را به صحابى و شاگرد فاضل خود «معاذ بن مسلم نحوي» توصيه كرد و از اين كه وى فتاواى اهلسنت را نيز فراگرفته و حتى فتاوا را به آنان تعليم مىدهد
حج و عمره در آينه فقه مقارن،
استقبال نمود و فرمود: «تو اين خط مشى را اجرا كن، من خودم هم چنين روشى را انجام مىدهم».
عَن معاذِ بنِ مُسلم النَّحوى، عَن أبيعبدالله (ع)، قَال لِى:
«بَلغني أنك تَقعد فِي المسجد وَ تُفتيالناس! قَال: قلتُ: نَعم، وَقَدأردتُ أن أسألكَ عنذَلك قبلأن أخرُج. إنّى أقعدُ فِي المسجدِ فَيجيءُ الرجلُ يَسألني عَن الشَّيء، فَإذا عَرفتُه بِالخلافِ لَكم أخبرتُه بِمايفعلون، وَيَجيءُ الرجلُ أعرفُه بِحبّكُم ومودّتِكم فَأخبره بماجَاءَ عَنكم وَيَجيءُ الرَّجلُ لَا أعرفُه ولَاأدري منهو؟ فأقولُ: (جَاءَ عَن فلانٍ كذَا وَعن فلانٍ كذَا) فَأدخلُ قَولَكم فيما بينذلك. قال: فقال (ع) لي: إصنع كذا فإنّي كذا أصنع»
(1)دانشوران متعددى در طول تاريخ اسلام وتشيع، پرچم اين رسالت را بر دوش گرفته و آثار گرانقدرى را در فقه مقارن به يادگار گذاشتند. فقه مقارن چيست؟
فقه مقارن براى گردآورى آراى مختلف در مسائل فقهى بهكار مىرود و بر مبناى واحد بدون آنكه موازنهاى ايجادكند ويا داورى نمايد؛ تمامى آراى فقهى دريك موضوع و تحت يك عنوان را جمعآورى مىكند.
1) 1. رجال كشى، ص 252، عنوان 470
«فقهمقارن» يا «علم الخلاف»؟
تعريف ديگرى در اين باره وجود دارد كه به چگونگى كار دانشمندان وبزرگان پيشين نزديكتر مىباشد وآن جمعآورى آراى فقهى وترجيح بعضى از ادله بر بعض ديگردر هرمسأله ودرنهايت؛ داورى در موضوع مورد بحث است. اينروش، فقه مقارن نيست بلكه «علم الخلاف» است وهمين نكته را مىتوان به عنوان فرق بين فقه مقارن وعلم الخلاف معرفى كرد.
علم الخلاف به اين صورت تعريف شدهاست: «علم يقتدر به على حفظ الأحكام الفرعية المختلف فيها بين الأئمة، أو هدمها بتقرير الحجج الشرعية وقوادح الأدلة».(1)فوائد فقه مقارن
حركت در مسير رفع اختلافات طائفهاى و ايجاد وحدت رويه بين مبانى فقهى مذاهب اسلامى با معرفى منابع و ادله فقهى.
ايجاد روح تلاش و فعاليت و غلبه بر تعصبات خشك و دورى از اختلافات در سايه كارهاى علمى.
1) دراسات فى الفلسفة الاسلامية، تفتازانى، ص 127.
آفرينش راهكار نو در سايه تضارب آراى فقهى و گشودن راه جديد در راستاى استنباط احكام شرعى و مبانى فقه اسلامى.
رسيدن به واقع فقه اسلامى از نزديكترين راه و سالمترين آن. اين روش امكان وقوعى ندارد مگر آنكه آراى مختلف عرضه شود وپس از آنكه موضوع بندى شد در معرض قضاوت ديگران قرار گيرد.
روش تحقيق ما
كارهاى اين مجموعه به روشى كه پيشتر آمد، انجام گرفته است؛ يعنى فقط بهگردآورى آراى مختلف در مسائل فقهى با موضوع بندى و بر مبناى واحد و بدون آنكه موازنهاى ايجاد شود و يا داورى صورت گيرد، پرداخته شده است.
هدف تدوين اين كتاب، آشنايى زائران حرمين شريفين با مواردى است كه در اين سفر مشاهده مىكنند، وهيچگونه اطلاعى درباره آنها ندارند.
در اين نوشتار سعى شدهاز منابع معتبر تمامى مذاهب چهارگانه اهلسنت ونيز از منابع معتبر فقهى شيعه اماميه استفاده شود وپس از ترجمه و تنظيم و مقابله لازم با ذكر منابع ومصادرى كه مورد مراجعه قرار گرفته است، براى
استفاده وبهرهبردارى خوانندگان فرهيخته وگرامى، در اختيار آنان قرار گيرد و از آنجا كه وهابيون پيروان مذهب حنبلى هستند، نظريات ويژه آنان در اين كتاب تحت عنوان «سلفيه» مطرح خواهد شد.
روشن است كه ميدان تحقيق در خصوص مباحث فقه مقارن؛ داراى ابعاد مختلفى است و با هدف مورد نظرِ تدوينگر مرتبط است؛ از اين رو، گاهى فقط اكتفا به نقل حكم مىشود و گاهى افزون بر ارائه حكم، مستند آن هم مىآيد.
فقه مقارن همواره ميدان بزرگ ومجال واسعى دارد. مراجعه كنندگان گرامى وكسانى كه بنا دارند در اين ميدان، با مجال افزونتر تأمل كنند، كتب مورد استفاده در اين نوشتار؛ مىتواند منابع مناسبى براى آنان باشد.
البته كتابهايى (1)
الخلاف، شيخ طوسى.
به نام «فقه مقارن» تدوين و چاپ شدهاست كه بين آنها از لحاظ اتقان واعتبار، تفاوتهايى وجود داشته ومطالعه هركدام فوائدى دارد.
1) 1. الفقه على المذاهب الخمسة، محمدجواد مغنيه.الفقه على المذاهب الأربعة، عبدالرحمن الجزيرى.
با اينكه فقه مقارن يك نوع روش و راهكار است و با مطالعه و تحقيق در كتب مختلف مىتوان به نتيجه دست يافت؛ ليكن كتابهاى فقه مقارن توان آن را دارند كه براى محققان راهكار مناسب و گسترده در پژوهش ارائه كنند.
درپايان ازهمه عزيزان و دوستان بزرگوارى كه حقير را در تدوين وتهيه وتنظيم اين كتاب يارى دادهاند، به ويژه از برادران گرامى: جناب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج سيدعلى قاضىعسكر و جناب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ محمدحسنزمانى صميمانه تشكر وسپاسگزارى مىنمايم.
قبل از وارد شدن در بيان فتاوا وبيان كيفيت وضو، لازم است چارچوب بحث وضو را مشخص كنيم تا رسيدن به نتيجه آسانتر باشد.
وضو بر اساس نظريه فقهاى اسلام عبارت است از:
نيت، شستن صورت، شستن دست راست ودست چپ درمحدوده آرنج ونوك انگشتان، مسح سر، مسح و يا شستن دوپا (با اختلاف نظريه تشيع وتسنن) ...
شيعه اماميه: وضو عبارت است از شستن صورت ازبالاى پيشانى تا پايين چانه، و از جهت عرضى، مابين انگشت ابهام (شست) و انگشت وسطى. (1)وشستن دستها از آرنج تا نوك انگشتان ومسح جلوى سر بوسيله رطوبت باقيمانده در دست، ومسح روى دوپا ازسر انگشتان تا برآمدگى روى پاها.
دليل فقهى كيفيت وضو گرفتن، آيه شريفه و روايات اهلبيت است كه به طور مفصل وضوى صحيح را حكايت كردهاند. مسح نمودن روى پاها اجماع فقهاى شيعه اماميه مىباشد؛ بعلاوه در روايتى از امام أميرالمؤمنين (ع) نقل شده است: آنچه در قرآن نازل شده است مسح پا بوده است نه
1) 1. جواهرالكلام، ج 2، ص 138.
شستن آن. (1)ونيز در روايتى، ابنعباس وضوى رسولخدا (ص) را چنين توصيف كرده است:
«... رسولخدا (ص) بر روى دوپاى خود مسح كرد».(2)
اما آيه شريفه وضو: ياأيها الذين آمنوا إذا قمتم إلى الصلاة فاغسلوا وجوهكم وأيديكم إلى المرافق وامسحوا برؤوسكم وأرجلكم إلى الكعبين .... (3)
در روايات اهلبيت (عليهم السلام) ثابت شده است كه كلمه (إلى) در إلى المرافق بمعناى (مع) است يعنى دستها با آرنج شسته شود نه اينكه دستها تا آرنج شسته شود. (4)اما در باره مسح پاها كه مورد اختلاف بين تشيع و تسنن است، شيعه اماميه طبق نص آيه شريفه، مسح روى پاها را واجب مىداند وجمله وأرجلكم چه به اعراب «جر» قرائت شود كه اين نظريه ابن كثير، أبى عمرو، حمزه وعاصم بر اساس روايت ابى بكراست. ويا به اعراب «نصب» قرائت شود كه نظريه نافع، ابن عامر، كسائى و عاصم به روايت حفص مى باشد كه موافق متن قرآن رائج فعلى است. به
هر حال دلالت بر «وجوب مسح» مىكند، زيرا بر اساس قول اول (اعراب جر) كلمه وأرجلِكم عطف بر لفظبرؤوسِكم است وبراساس قولدوم (اعراب نصب) كلمه وأرجلَكم عطف بر محل برؤوسكم مىشود كه اعراب محل، همان اعراب نصب مىباشد. (1)مذاهب چهارگانه اهلسنت مىگويند: شستن پاها لازم است. 1(2)نيّت
در باور شيعه اماميه نيّت، شرط صحت هرعبادت است.
شيعه اماميه، مالكيه، شافعيه، حنابله: نيت در وضو از واجبات و شرط صحت آن است.(3)حنفيه: نيت شرط صحت وضو نيست بلكه نيت در وضو سنت است تا آنكه عبادت محسوب شود (4). نيت فقط براى جلب ثواب شرط در وضو است بعضى گفتهاند بدون نيت هم ثواب دارد. (5)، ص 1162 صورت
شيعهاماميه: حدى كه از صورت در وضو بايد شسته شود عبارت است از: بالاى پيشانى از محل رويش موى سر تا پايين چانه. و در مورد عرض صورت؛ آنچه كه از سيماى انسان بين دو انگشت شست و انگشت وسطى واقع شود.
حنفيه، شافعيه، حنابله: طول صورت از محل رويش موى سر تا محل اجتماع محاسن و چانه. و در مورد عرض صورت از گوش تا به گوش.
مالكيه: شستن سفيدى بين عذار (قسمتى از صورت كه در آن موى درازى مىرويد كه محاذى گوش است وبين آن وگوش؛ سفيد است (1)) و گوش لازم نيست.(2)مسح تمام سر با دو دست سهبار، اول قسمت جلوى سر، سپس دو دست تا پشت سر كشيده شود، آنگاه دستها را به طرف جلوى سر برگرداند تا آنجايى كه مسح سر را شروع كرده بود، سپس شستن دو پا.(3)مذهب مالكيه با نظريه اهلسنت در ساير موارد موافق است. (4)
3-دستها
شستن تمام دستها با دو مرفق نزد مذاهب پنجگانه واجب است.
شيعهاماميه: واجب است دستها از آرنج تا نوك انگشتان شسته شود.
مذاهب اهلسنت: واجب است دستها با دوآرنج شسته شود. (1)شروع شستن دستها از انگشتان سنت مىباشد. البته برخى شافعىها معتقدند كه اگر آب وضو از بالا بريزد مانند شير آب، بهتر است شستن دستها ازآرنج شروع شود. (2)4 مسح سر
شيعهاماميه: مسح به بعض سر واجب است و بايد از رطوبت باقى مانده دستها مسح كشيد. از رطوبت جديد نبايد استفاده شود. افضل مسح بمقدار سه انگشت بسته است ولى به مقدار يك انگشت هم كافى است.
مالكيه: مسح تمام سر واجب است. مسح تمام سر با دو دست سهبار، اول قسمت جلوى سر، سپس دو دست تا پشت سر كشيده شود، آنگاه دستها را به طرف جلوى سر برگرداند تا آنجايى كه مسح سر را شروع كرده بود، سپس شستن دو پا. (3)
شافعيه: همين كه مسح كردن صدق كند كافى و مجزى است، همچنين شافعى مسح سر را با يك انگشت اجازه داده است. (1)حنفيه: در يك فتوا مىگويند: يك سوم سر با سهانگشت، مسح شود.
فتواى ديگر: يك چهارم سر با سه انگشت مسح شود. (2)حنابله: در يك فتوا مىگويند: مسح تمام سر واجب است.
فتواى ديگر آنها: مسح بعض سر (جلوى سر) كافى ومجزى است. (3)
5 -مسح پاها وياشستن پاها
شيعهاماميه: مسح دو پا از نوك انگشت شست تا بلندى روى پا و يا تا مفصل.
رسولخدا (ص) چگونه وضو مىگرفت؟
در اين باره توجه خوانندگان گرامى را به نحوه وضوى رسولخدا (ص) كه توسط فرزند بزرگوارش امام باقر (ع) نقل شده است جلب مىكنم:
عَلى عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسى عنحَرِيزعَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أبُوجَعْفَر (ع):
«ألا أحْكِي لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ (ص)؟ فَقُلْنَا: بَلَي فَدَعَا بِقَعْبٍ فِيهِ شَيءٌ مِنْ مَاءٍ ثُمَّ وَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَيْهِ ثُمَّ غَمَسَ فِيهِ كَفَّهُ الْيُمْنَي ثُمَّ قَالَ: هَكَذَا إِذَا كَانَتِ الْكَفُّ طَاهِرَةً ثُمَّ غَرَفَ فَمَلأها مَاءً فَوَضَعَهَا عَلَي جَبِينِهِ ثُمَّ قَالَ بِسْم اللَّهِ وَ سَدَلَهُ عَلَى أطْرَافِ لِحْيَتِهِ ثُمَّ أمَرَّ يَدَهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ ظَاهِرِ جَبِينِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً ثُمَّ غَمَسَ يَدَهُ الْيُسْرَي فَغَرَفَ بِهَا مِلأهَا ثُمَّ وَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُمْنَي وَ أمَرَّ كَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَي الْمَاءُ عَلَى أطْرَافِ أصَابِعِهِ ثُمَّ غَرَفَ بِيَمِينِهِ مِلأهَا فَوَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُسْرَي وَ أمَرَّ كَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَي الْمَاءُ عَلَى أطْرَافِ أصَابِعِهِ وَ مَسَحَ مُقَدَّمَ رَأسِهِ وَ ظَهْرَ قَدَمَيْهِ بِبِلَّةِ يَسَارِهِ وَ بَقِيَّةِ بِلَّةِ يُمْنَاهُ قَالَ: وَ قَالَ أبُو جَعْفَرٍ (ع): إِنَّ اللَّهَ وَتْرٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ فَقَدْ يُجْزِئُكَ مِنَ الْوُضُوءِ ثَلَاثُ غُرَفَاتٍ وَاحِدَةٌ لِلْوَجْهِ وَ اثْنَتَانِ لِلذِّرَاعَيْنِ وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يُمْنَاكَ نَاصِيَتَكَ وَ مَا بَقِي مِنْ بِلَّةِ يَمِينِكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُمْنَي وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يَسَارِكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُسْرَي قَالَ زُرَارَةُ: قَالَ أبُو جَعْفَرٍ (ع) سَألَ رَجُلٌ أمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَحَكَي لَهُ مِثْلَ ذلك».
1) الكافى، ج 1، ص 25، باب صفةالوضوء.
مذاهب چهارگانه اهلسنت: شستن هر دو پا واجب است.
لازم به يادآورى است كه بعضى از اصحاب رسولخدا (ص) همانند حضرت امام أميرالمؤمنين على (ع) و ابن عباس و انس وجوب مسح پا را قائل هستند (1). ونيز افرادى از بزرگان ادبيات عرب چونان سيبويه و اخفش قائل به مسح پا هستند و تعدادى از فقهاى اهل سنت امثال جبائى، محمد بن جرير طبرى و حسن بصرى قائل به تخيير بين مسح پا و شستن آن مىباشند. (2)مالكيه: شستن صورت سه بار، شستن دو دست هركدام دوبار تا مرفق، مسح تمام سر با دو دست سهبار، اول قسمت جلوى سر، سپس دو دست تا پشت سر كشيده شود، آنگاه دستها را به طرف جلوى سر برگرداند تا آنجايى كه مسح سر را شروع كرده بود، سپس شستن دو پا. (3)سلفيّه: واجبات وضو شش مورد است:
شستن دو دست راست و چپ تا آرنج.
مسح كشيدن به همه سر. مسح دو گوش هم كه از توابع سر مىباشند واجب است.
شستن دو پا حتّى برآمدگى پا واجب است.
ترتيب.
موالات.
مبطلات وضو نيز شش مورد است:
هر آنچه از عورت قُبُل و دُبر خارج شود.
هر چيز نجس از بدن خارج شود.
هر چيزي كه عقل را زايل كند.
مسح نمودن عورت وضو را باطل مىكند.
خوردن گوشت شتر وضو را باطل مىكند.
ارتداد. (1)شيعه اماميه: نواقض وضو در فقه شيعه اماميه عبارت از:
غائط، بول، منى، خارج شدن باد و خوابى كه بر انسان غلبه كند به طورى كه آگاهى نداشته باشد وگوش نشنود. (2)
درباره نواقض وضو به روايتى در همين خصوص اشاره مىكنيم:
عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
«قُلْتُ لأبي جَعْفَرٍ وَ لأبي عَبْدِ اللَّهِ (ع) مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ؟ فَقَالا: مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الأسْفَلَيْنِ مِنَ الدُّبُرِ وَ الذَّكَرِ غَائِطٌ أوْ بَوْلٌ أوْ مَنِي أوْ رِيحٌ وَ النَّوْمُ حَتَّي يُذْهِبَ الْعَقْلَ وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلّا أنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ»
. (1)مضمضه واستنشاق
شيعهاماميه: يكى از مستحبات وضو مضمضه واستنشاق است. هريك از مضمضه واستنشاق با سه مشت آب وسه مرتبه انجام مىشود. البته بايك مشت آب هم كفايت مىكند. (2)البته مضمضه واستنشاق در غسل جنابت نيز از مستحبات شمرده شدهاست. (3)حنفيه، شافعيه، مالكيه: مضمضه واستنشاق در وضو سنت است وواجب نيست. (4)
حاشيهدسوقى، ج 1، ص 67؛ بدايةالمجتهد، ج 1، ص 40.
حنابله: مضمضه واستنشاق در وضو مستحب است، مگر آنكه روزه دار باشد. (1)سلفيه: مضمضه و استنشاق از توابع شستن صورت است و واجب مىباشد. (2)
خواب
شيعه اماميّه: يكى از مبطلات وضو در فقه شيعه اماميّه؛ خواب است، خوابى كه بر عقل غلبه كند و به واسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود. (3)امام باقر وامام صادق (ع) در روايتى همين مطلب را تأييد فرمودند: «... وَ النَّوْمُ حَتّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلّا أن تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ». (4)
مالكيّه، حنابله: اگرخواب در حال نشسته طولانى شود وضو را باطل مىكند. (1)
ولا يتوضأ؛ المغنى، ابن قدامه حنبلى، ج 1، ص 167؛ المبسوط، سرخسى، ج 1، ص 78.
حنفيه، شافعيه: خواب در حال نشسته وضو را باطل نمىكند. (2)المبسوط، سرخسى، ج 1، ص 78.
سلفيه: خواب يكى از نواقض ومبطلات وضو است.(3)اهل سنّت يك فرع فقهى در همين خصوص دارند وآن حكم به خواب رفتن فردى است كه در حال انتظار اقامه نماز است، آيا وضوى او باطل مىشود يا خير؟ حكم فقهى چنين است: خوابى كه به صورت دراز كش باشد مبطل وضو است ولى اگر خواب به صورت نشسته باشد وضو را باطل نمىكند. (4)نيل الأوطار، شوكانى، ج 1، ص 244.
ص29
اذان
اذان در لغت به معناى اعلام كردن وآگاهى دادن است و در اصطلاح شرع مقدس اسلام، چند جمله ذكر است كه براى آگاهى دادن و اعلام نمودن وقت نماز به مردم خوانده مىشود.
اذان يكى از عبادات مهم در شريعت مقدس اسلام به شمار مىآيد. اذان در هنگام فرارسيدن وقت نمازهاى يوميه گفته مىشود. اذان و اقامه از مستحبات مؤكده هستند. (1)اذان از سال اول هجرت و در مدينه منوره تشريع شد.
1) العروة الوثقى، ج 1، ص 601.
علّت تشريع اذان
شيعه اماميه:
درباره علت تشريع اذان؛ شيعه اماميه مىگويند: جبرئيل (ع) اذان را از سوى خداوند متعال بر رسولخدا (ص) نازل كرد. (1)اهلسنت:
اهل سنت معتقدند كه عبدالله بن زيد در عالم رؤيا فردى را مشاهده كرد، آن فرد اذان را به عبدالله بن زيد ياد داد. عبدالله بن زيد جريان خواب خود را براى رسولخدا (ص) نقل كرد. آن حضرت اينگونه اطلاع رسانى براى وقت نماز را پسنديدند ودستور دادند گفته شود. اين چنين اذان در شرع مقدس اسلام استقرار يافت. (2)همچنين در صحيح مسلم وصحيح بخارى از أنس نقل كرده است: هنگامى كه به جمعيت مسلمانان افزوده شد اين مطلب مطرح گرديد كه چگونه اوقات نماز را به اطلاع مردم برسانند؟ بعضى پيشنهاد كردند آتش افروخته شود.
بعضى ديگر گفتند ناقوس نواخته شود. ليكن رسولخدا (ص) به بلال حبشى دستور دادند كه اذان واقامه بگويد. (1)
آيا اذان واجب است يا مستحب؟
مذاهب اسلامى درباره حكم اذان اختلاف نظريه دارند.
شيعه اماميه: اذان سنت است و براى نمازهاى واجب؛ گفتن اذان مستحب مؤكّد مىباشد، هم براى مردان وهم براى زنان. (2)شافعيه، حنفيه: اذان سنت است و مستحب مؤكّد مىباشد.(3)حنابله: اذان فقط در پنج وقت نماز براى مردان واجب كفايىاست. (4)اذان در وطن واجب است نه در سفر.
مالكيه: اذان واجب كفايىاست و اين وجوب فقط در اماكنى مىباشد كه در آن جا نمازجمعه برپا مىشود. پس اگر
ساكنان آن منطقه اذان را ترك كنند بايستى با آنان مبارزه كرد تا اجراى اذان را به انجام برسانند. (1)سلفيه: اذان و اقامه براى نمازهاى واجب پنجگانه، واجب كفايى است. (2)اذان و اقامه براى زنان مشروع نيست. (3)اذان و اقامه براى مردان واجب است. (4)
مسائلى چند درباره اذان
1 هنگامى كه اذان گفته مىشود، مستمعين سكوت را مراعات كنند.
2 روايات اهلبيت ونيز فتواى فقيهان بر استحباب تكرار اذان از سوى شنونده تأكيد دارد. پس بهتر است اين تكرار به صورت آهسته انجام شود. (1)3 شنونده اذان؛ بهتر است در تكرار حيعلات:
حَي عَلَىالصَّلاه
حَي عَلَىالفَلَاح
حَي عَلَىخَيْرِالعَمَل در اذان، حوقله بگويد: لَاحَوْلَ وَ لَاقُوَّهَ إِلَّا بِاللّه. 4(2)گفتن اذان واقامه ازكسى كه داخل مسجد مىشود ودر آن مسجد اذان واقامه گفته شدهاست، ساقط مىشود. (3)5 در گفتن اذان، داشتن طهارت شرط نيست. پس اذان را مىتوان بدون وضو گفت.
زائران گرامى در سحرگاهان زيباى مدينه منوره و مكهمكرمه سه اذان مىشنوند كه درحقيقت دواذان و يك اقامه مىباشد.
1 اذان اول: حدود يك ساعت قبل از طلوع فجر اذان اول گفته مىشود. اين اذان را اذان شب (1)يا اذان تهجّد مىگويند.
با اين اذان مسلمانان آگاه مىشوند تا براى نماز شب يا آماده شدن براى اداى نماز صبح از خواب برخيزند.
2 اذان دوم: به فاصله يك ساعت از اذان اول، اذان دوم كه همان اذان صبح است گفته مىشود.
در اذان صبح اهل سنت؛ جملهاى اضافه وجود دارد كه به نام «تثويب» (2)معروف است، اين جمله عبارت است از «الصلاهُ خيرٌ مِنَ النَّوم» يعنى: نماز از خواب بهتر است. باشنيدن اين جمله كه در ساير اذانها نيست؛ نمازگزار متوجه مىشود كه اين اذان، اذان صبح است. ياد آورى اين نكته لازم
است كه در فقه شيعه اين گونه تثويب (زياده) مشروعيت ندارد. (1)مالك بن انس در كتاب «موطّأ» قصه داخل شدن جمله: «الصلاهُ خيرٌ مِنَ النَّوم» را چنين آورده است:
براى من اين خبر نقل شدهاست كه اذان گوى عمربنالخطاب براى اذان صبح نزد او آمد تا فرارسيدن وقت نماز صبح را به وى ابلاغ نمايد، اما مشاهده كرد عمر درخواب است. مؤذن گفت: «الصلاهُ خيرٌ منَ النَّوم»
از آن پس عمر به مؤذن دستور داد كه اين جمله را در اذان صبح قرار دهد. (2)مذاهب چهارگانه اهل سنت برمستحب بودن تثويب
«الصلاهُ خيرٌ مِنَ النَّوم» اتفاق نظريه دارند.
ليكن ابن رشد در كتاب «بدايهالمجتهد» گفته است: «علما ذكر كردهاند كه اين جمله نبايد در اذان گفته شود، زيرا اين جمله جزء اذان سنت پيامبرخدا (ص) نيست. اين مطلب را امام شافعى هم گفته است وعلت اختلاف اين است كه آيا اين
جمله در زمان پيامبرخدا (ص) گفته شده يا در زمان عمربنالخطاب؟»(1)همچنين ابن قدامه حنبلى در كتابش چنين نوشته است:
«اسحاق گفت: مردم اين جمله الصلاهُ خيرٌ مِنَ النَّومرا تازه به وجود آوردهاند. وابوعلى گفت: اهل علم از گفتن جمله تثويب كراهت دارند. تثويب همان چيزى است كه وقتى عبدالله ابن عمر آن را شنيد به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد.(2)3 اقامه: معمولًا با فاصله زمانى بين 10 تا 20 دقيقه بين اذان و اقامه اين فاصله زمانى در نمازهاى پنجگانه مختلف است تكبير گو باگفتن اقامه، برپاشدن نماز جماعت را اعلام مىدارد.
بين اقامه اهل سنت و اقامه شيعه اماميه، در حذف يا تكرار جملات؛ تفاوتهاى وجود دارد كه در بخش بيان فصول اذان و اقامه، توضيح داده شده است.
زائران محترم توجه داشته باشند هنگام شنيدن صداى اذان با هيچ فردى صحبت نكنند؛ اگر زائران دقت بفرمايند بعضى از مسلمانان در حالى كه به قرائت قرآن مشغولند، به
مجرد شنيدن اذان دست از قرائت قرآن بر مىدارند و به احترام اذان سكوت مىكنند.
گفتيم روايات اهل بيت و نيز فتواى فقيهان بر استحباب تكرار بندهاى اول اذان از سوى شنونده تاكيد دارد و بهتر است اين تكرار به صورت آهسته انجام شود.
تعداد جملات اذان ونحوه ترتيب وتكرار آن در فقه مذاهب چهارگانه اهل سنت وفقه شيعه اماميه داراى تفاوتهايى است، كه به عنوان مثال در فقه شيعه اماميه اذان داراى 18 جمله مىباشد. در ذيل به بيان تفصيلى اذان در فقه مذاهب اسلامى توجه فرماييد:
أللّهُ أكْبَر 4 مرتبه نزد تمامى مذاهب به جز مالكيه كه
گفتهاند دوبار گفته شود.
أشْهَدُ أن لَاإِلَهَ إلَّا اللّه 2
مرتبه نزد تمامى مذاهب.
أشْهَدُ أن محمّداً رسُولُاللّه 2
مرتبه نزد تمامى مذاهب.
أشْهَدُ أن عَليّاً وَلِياللّه 2 مرتبه گرچه شيعهاماميههم آن را جزء اذان واقامه نمىداند اما مشهور اماميه گفتن آن را رجاءاً توصيه كردهاند.
حَيعَلَىالصَّلاه 2 مرتبه نزد تمامى مذاهب.
حَي علَىالفَلَاح 2 مرتبه نزد تمامى مذاهب (1)طبق نظريه اهلسنت دراذانصبح بعد از «حَىَّ عَلَى الفَلَاح» مستحب است
1) الفقه على المذاهب الأربعه، الجزيرى، ج 1، ص 312،
حَى عَلَى خَيْرِالعَمَل 2 مرتبه فقط نزد شيعه اماميه. مذاهب اهلسنت آن را اصلًا نمىگويند.
أللّهُ أكْبَر 2 مرتبه نزد تمامى مذاهب.
لَاإِلَهَ إِلَّا اللّه 1 مرتبه نزد اهل سنت، و 2 مرتبه نزد شيعه اماميه. (1)
1) همان؛ الخلاف، شيخ طوسى ره، ج 1، ص 83.
اقامه عبارت است از اعلام كردن به نمازگزاران كه نماز در حال آغاز است، و در غير نماز جماعت، فرد نمارگزار قبل از آغاز نماز، اقامه را مىخواند.
تعداد جملات اقامه ونحوه ترتيب وتكرار آن در فقه مذاهب چهارگانه اهل سنت وفقه شيعه اماميه داراى تفاوتهايى است كه در ذيل به بيان تفصيلى اقامه در فقه مذاهب اسلامى مىپردازيم:
شيعه اماميه: اقامه داراى 17 فصل است وبراساس ترتيب اذان گفته مىشود. فقط از چهار تكبير اول، دوتكبير گفته مىشود و بعد از جمله: حَى عَلَىخَيْرِ العَمَل، دو بار قَدْ قَامَتِ الصَّلاهُ گفته مىشود و ذكر لَاإِلَهَ إِلَّا اللّه يك مرتبه مىباشد.
مذاهب اهلسنت: بين مذاهب اهل سنت تفاوتهايى در اقامه وجود دارد كه ملاحظه خواهيد كرد. (1)
1) الفقه على المذاهب
أللّهُ أكْبَر 2 مرتبه نزد تمامى مذاهب بهجز حنفيهكه گفتهاندچهار بار گفته شود.
أشْهَدُ أن لَاإِلَهَ إلَّا اللّه 1 مرتبه نزدشافعيه، مالكيه و حنابله ولى نزد شيعه اماميه وحنفيه دوبار گفتهمىشود
أشْهَدُ أنَّ محمّداً رسُولُاللّه 1 مرتبه نزدشافعيه، مالكيه و حنابله ولى نزد شيعه اماميه وحنفيه دوبار گفته مىشود
أشْهَدُ أنّ عَليّاً وَلِىاللّه 2 مرتبه فقطاماميهمستحب مىداند و جزء اقامه نيست.
حَى عَلَى الصَّلاه 1 مرتبه نزدشافعيه، مالكيه و حنابله ولى نزد شيعه اماميه وحنفيه دوبار گفته مىشود.
حَي عَلَى الفَلَاح 1 مرتبه نزدشافعيه، مالكيه و حنابله ولى نزد شيعه اماميه وحنفيه دوبار گفته مىشود.
حَي عَلَى خَيْرِالعَمَل 2 مرتبه فقط نزد شيعه اماميه؛ مذاهب اهلسنت اصلًا آن را نمىگويند.
قَدْ قَامَتِ الصَّلاة 2 مرتبه نزد تمامى مذاهب به جز مالكيه كه يك بارگفتهاند.
أللّهُ أكْبَر 2 مرتبه نزد تمامى مذاهب
لَاإِلَهَ إِلَّا اللّه 1 مرتبه نزد تمامى مذاهب. (1)
و كتاب الفقه على المذاهب الخمسه، مبحث اذان واقامه.
1) الفقه على المذاهب الأربعه، الجزيرى، ج 1، ص 323؛
اركان، واجبات، مبطلات
شيعهاماميه:
اركان نماز: اركان نماز پنج تاست:
نيت 2. قيام 3. تكبيرهالاحرام 4. ركوع 5. سجود. (1)واجبات نماز: يازده عمل از واجبات نماز شمرده شدهاست:
نيت
قيام
تكبيره الاحرام
ركوع
سجود
قرائت
ذكر
تشهد
سلام
1) تحريرالوسيله، حضرت امام خمينى ره، ج 1، فصل فىأفعالالصلاه.
ترتيب
موالات. (1)مبطلات نماز
يازده عمل نماز را باطل مىكند:
حدث اكبر واصغر (2)2. تكفير (دست بسته نماز خواندن، تكتّف) عمداً نماز را باطل مىكند.
انحراف بدن از جهت قبله
صحبت نمودن عمدى ولو دو حرف باشد
قهقهه عمدى ولواضطراراً مبطل نماز است، اما در صورت سهو مبطل نيست
گريه عمدى براى دنيا
هركارى كه شكل نماز را به هم مىزند
خوردن وآشاميدن
گفتن عمدى «آمين» پس از فاتحهالكتاب
شك در عدد ركعات نمازهاى سهركعتى ودوركعتى ونيز شك در دوركعت اول نمازهاى چهارركعتى
زياد كردن ويا كم كردن اجزاء نماز، اگر آن جزء از اركان نماز باشد چه عمداً وچه سهواً نماز را باطل مىكند واگر ركن نباشد فقط در حال عمد مبطل است. (1)سلفيه:
سلفيه براى نماز اركان و واجباتى ذكر كردهاند كه با توجه به ضرورت آشنا شدن با فقه آنان؛ مواردى را نقل مىكنيم:
اركان نماز
قيام، درصورت قدرت و توانايى
تكبيرهالإحرام
قرائت فاتحهالكتاب
ركوع
قيام بعد از ركوع
سجده (هفت موضع از بدن روى زمين باشد)
سر از سجده بلند كردن
1) تحريرالوسيله، حضرت امام خمينى ره، ج 1، ص 186 190.
جلسه استراحت بين دوسجده
طمأنينه در تمامى افعال نماز
مراعات ترتيب
تشهد آخر
نشستن براى خواندن تشهد آخر
صلوات بر پيامبر (ص)
گفتن دو سلام در آخر نماز.
واجبات نماز
تمامى تكبيرات در نماز، بهجز تكبيره الإحرام كه ركن مىباشد
گفتن: «سمع الله لمن حمده» براى امام جماعت و كسى كه نماز فرادا مىخواند
گفتن: «ربنا و لك الحمد» براى تمامى نمازگزاران
گفتن: «سبحان ربّى العظيم» در ركوع
گفتن: «سبحان ربّى الأعلى» در سجده
گفتن: «ربّ اغفرلى» بين دو سجده
خواندن تشهد اول
جلوس براى خواندن تشهد اوّل.
مبطلات نماز:
صحبت عمدى
خنده
خوردن
آشاميدن
كشف عورت
انحراف زياد از جهت قبله
كار بيهوده وپشت سرهم؛ در نماز انجام شود
طهارت زائل شود. (1)
1) الدروس المهمه، بن باز، صص 6 9.
شيعهاماميه: نماز جماعت از مستحبات مؤكده است. (1)حنفيه: نظريه راجح در مذهب حنفيه وجوب نمازجماعت است يا لااقل مستحب مؤكد است كه در حكم واجب مىباشد و روى همين اساس علماى اين مذهب تصريح كردهاند كسى كه نماز جماعت را ترك كند فاسق است وبايد تعزير شود.(2)مالكيه: مستحب است.
اكثرشافعيه: مستحب است. (3)اقليت شافعيه: بنا بر قول صحيح تر، نماز جماعت واجب كفايى است وشافعى دركتاب «أمّ» مىگويد: اجازه نمىدهم
كسى كه توانايى حضور درنماز جماعت را دارد، آن را ترك كند. (4)
حنابله: واجب عينى است. شركت درنمازجماعت بر هر فردى كه توانايى دارد واجب است و اگر ترك كند گناه كرده ولى نماز فراداى او صحيح است. (1)سلفيه: اگر كسى نمازهاى يوميه را بدون عذر در مسجد به جماعت نخواند، كافر نمىشود، ولى چون ترك واجب (ترك نماز جماعت) كرده؛ گناهكار است. (2)
شيعه اماميه: بر اقتدا كننده واجب است در نماز ظهر وعصر (نمازهاى اخفاتى) ونيز درنماز مغرب وعشا وصبح (نمازهاى جهريه) اگر صداى امام جماعت را مىشنود، قرائت حمد وسوره راترك كند ولى اگر درنمازهاى جهريه صداى امامجماعت را نمىشنود ولو بهصورتهمهمه مستحباست آرام قرائتكند. (3)شافعيه: در نماز ظهر و عصر مأموم نيز حمد و سوره بخواند و در نمازهاى صبح و مغرب و عشا كه حمد و سوره را امام جماعت
بلند مىخواند؛ متابعت نكند (نخواند) ولى بر مأموم واجب است سوره فاتحة الكتاب را در تمام ركعات بخواند. (1)حنفيه: مأموم در هيچيك از نمازها در قرائت از امام متابعت نكند (نخواند) بلكه از ابوحنيفه نقل شدهاست كه قرائت مأموم در نماز جماعت معصيت است. (2)مالكيه: در نمازهاى ظهر و عصر؛ مأموم نيز واجب است قرائت كند ولى در نمازهاى صبح و مغرب و عشا نبايد حمد و سوره را قرائت نمايد.(3)حنابله، سلفيه: واجب است بر امام جماعت و هم بر مأموم، سوره فاتحةالكتاب را در تمامى ركعات نماز قرائت كنند؛ و اين قرائت سوره حمد از واجبات ركنيه است و مراعات و وجوب آن بر هر نمازگزار امام جماعت، مأموم ومنفردلازم مىباشد. البته مستحب است امام جماعت در ركعت سوم و چهارم نماز ظهر، علاوه بر قرائت فاتحةالكتاب، مقدارى سوره بخواند. (4)
ص53
شيعه اماميه:
منظم بودن صفوف نمازگزاران، اعتدال آن، پركردن جاهاى خالى صفهاى جلو، قرارگرفتن شانهها در كنار هم ومحاذات يكديگر، ازمستحبات نماز جماعت است. (1)مذاهب چهارگانه اهل سنت:
مذاهب چهارگانه اهل سنت براى نظم صفهاى نماز اهميت فراوان قائل هستند وهنگام اقامه نماز، صفهاى نماز را از صف اول منظم كرده وكامل مىكنند و شانهها و پاها را در يك رديف قرار مىدهند و معتقدند كه اگر بين دونفر جاى خالى باشد شيطان حضور پيدا خواهد كرد، ولذا بر اين باورند فردى كه در صف بعدى قرار گرفته فوراً جاى خالى صف جلوى خود را پر كند. حتى امام جماعت، قبل از گفتن تكبيرةالإحرام و وارد شدن به نماز، به طرف نمازگزاران بر مىگردد وپس از مشاهده صف نماز؛ با اداى جملاتى از قبيل: اسْتَوُوا، إِعْتَدِلُوا، سَوُّواصُفُوفَكُم، وَلَاتَخْتَلِفُوا، سَوُّواصُفُوفَكُم فَإنّ تَسْويَةَ
1) العروة الوثقى، ج 1، ص 804.
الصُّفُوفِ مِنْ تمَامِ الصَّلاة، و ... به زبان عربى دستور مىدهد صفها را منظم كنيد.
حنابله: اگر نمازگزار به تنهايى درپشت يك صف قراربگيرد كه آن صف هنوز جا دارد وپر نشده است، نماز جماعت او باطل است. اما اگر با افراد ديگر در صفى باشند كه صف جلوى آنها جا دارد، نماز در اين صف بعدى كراهت دارد.(1)بعضى از فقهاى اهل سنت نظم صفوف را واجب مىدانند. (2)اما اكثريت علماى اهل سنت؛ منظم ساختن صفهاى نماز جماعت را مستحب مىدانندواگر در صفهاى جماعت جاى خالى بماند، مكروه مىدانند. (3)
نيل الأوطار، شوكانى، ج 2، ص 188
در روايتى از نعمان بن بشير چنين آمده است: «رسولخدا (ص) صفهاى نماز ما را منظم مىكرد؛ آنگاه كه ما منظم مىايستاديم، تكبيرة الإحرام مىگفت». (4)سلفيه: دوفتواى متعارض دارند:1 تسويه صفوف ومحاذات قرار گرفتن پاها و شانههاى نمازگزاران، واجب است. وجايز نيست دريك صففضاى خالىبماند وبينافراد يكصف، فاصلهاى وجود داشته باشد. (1)به همين جهت است كه وقتى شما در صف قرار مىگيريد مأموم كنار شما سعى مىكند پايش را به پاى شما بچسباند.
2 تسويه صفوف و قرارگرفتن شانههاى نمازگزاران در يك خط، سنت است. (2)
شيعه اماميه: لازم است بين امام جماعت و مأموم حائل و مانعى وجود نداشته باشد و اتحاد مكانى نيز موجود باشد و صفوف جماعت به هم متصل باشند. پس اگر مانعى باشد كه نمىگذارد مأموم امام جماعت يا صفهاى جلو را مشاهده كند در اين صورت نماز جماعت صحيح نيست. البته وجود حائل ونصب پرده بين صف مردها و زنها در نماز جماعت اشكال ندارد و نماز زن در پشت پرده و حائل صحيح است. (1)
الفقه على المذاهب الخمسة، مبحث نماز جماعت.
فقهاى شيعه درباره اتصال صفوف نماز جماعت چنين نوشتهاند:مأمومين بايد با امام جماعت مرتبط باشند وارتباط آنها يابدون واسطه است كه بين امام و مأموم نبايد بيش از يك گام فاصله باشد يعنى از محل سجده مأموم تا محل ايستادن امام يا با واسطه ساير مأموميناست كه ازجلو ياسمتراست يا چپ بايد اينارتباط برقرارباشد وبين نمازگزار
1) العروةالوثقى، ج 1، ص 777؛
وصف جلو ياكسى كه طرف راست يا چپ او قراردارد بيش از يكگام فاصله نباشد. (1)اكنون توجه خوانندگان گرامى را به رواياتى چند در اين خصوص جلب مىكنم:
قال أبوجعفر (ع): «ينبغى أن يكون الصفوف تامّة متواصلة بعضها منبعض ...». (2)
قال أبو عبد الله الصادق (ع): «أتموا الصفوف إذا وجدتم خللًا ولايضرّك أن تتأخّر إذا وجدت ضيقاً فى الصّف ...». (3)3. قال أبو عبد الله الصادق (ع): «قال أمير المؤمنين (ع): قال رسول الله (ص): لاتكوننّ فى العيكل [العثكل، خل] قلت: وماالعيكل؟ قال: أن تصلّى خلف الصّفوف وحدك فإن لميمكن الدخول فىالصّف قام حذاء الامام أجزأه، فإن هو عاند الصف فسد عليه صلاته». (4)
درخصوص نماز جماعت، شرائط ديگرى نيز در فقه شيعه اماميه آمده است كه به تعدادى از آنها اشاره مىكنيم:
محل استقرار امام جماعت بالاتر از محل ايستادن مأمومين نباشد.
مأموم از امام جماعت فاصله نداشته باشد. (1)شافعيه: اگربين امام ومأموم فاصله بيش از 300 ذراع 150 متر نباشد، اشكالى ندارد و جماعت صحيح است، بشرطى كه حائلى مانند پرده يا ديوار نباشد. (2)حنفيه: اگر فردى در خانهاش به امام جماعت مسجدى كه چسبيده به خانهاش است، اقتدا كند و فقط ديوارى حائل باشد، اقتداى او به امام جماعت آن مسجد صحيح است.
مالكيه: اختلاف مكان امام جماعت و مأموم مانع از صحت اقتدا نيست. بنابراين جاده، رودخانه، جوى آب يا ديوار، مانع جماعت نيست؛ بشرطى كه مأموم از حال امام جماعت آگاه باشد. (3)حنابله: مراعات اتصاف صفوف در مسجدى كه بزرگ است لازم نيست. پس اگر در آخر مسجد صف بسته شود و وسط مسجد خالى باشد، در حالىكه امام جماعت و چند صف در
اول مسجد باشند، اين نوع اقتدا صحيح است. اگر نمازگزار امام جماعت و يا صف جلو را نبيند، ولى صداى تكبير را بشنود، مىتواند به اين نماز جماعت بپيوندد واقتدا كند. (1)لازم به توضيح است كه طبق فتواى مراجع عظام تقليد، شركت در نماز جماعت اهل سنت در مكه و مدينه لازم و خوب است و آنچه آنان در نماز جماعت عمل مىكنند از قبيل طولانى بودن فاصله صفوف موجب بطلان نماز نمىشود زيرا آنها طبق فقه مذهب خويش، صحيح عمل مىكنند وطبق نظريه حضرت امام خمينى (ره)، مقام معظم رهبرى و برخى از مراجع عظام ديگر؛ اين نماز جماعت نياز به اعاده ندارد و صحيح و مجزى است. (2)
همان، ص 515؛ استفتاءات ويژهحج، ص 41.
تمامى مذاهب اسلامى در اين حكم اجماع دارند كه فرد اقتدا كننده نبايد جلوتر از امام جماعت بايستد. بنابراين زائران بيتاللهالحرام ومدينه منوره به نكات ذيل دقت فرمايند:
در فضاى بيرونى مسجد النبى (مقابل حرم بقيع، بين الحرمين) اقتداكننده از صف متصل به داخل مسجد جلوتر نايستد، زيرا در اين صورت جلوتر از امام جماعت قرار مىگيرد ونماز او اشكال دارد؛ چنانكه تابلوهاى مخصوص نيز در آنجا نصب كردهاند.
نماز جماعت مسجدالحرام از ويژگى خاصى برخوردار است؛ چون نماز درآن مكان مقدس به صورت استداره (دايرهاى) اقامه مىشود؛ وملاك، ديوار كعبه است يعنى اگر امام جماعت در فاصله يك مترى كعبه است، فرد
اقتداكننده مىبايست عقبتر از امام قراربگيرد ولودر مقابل امام جماعت باشد. البته به فتواى بعضى از مراجع عظام، نمازجماعت در مسجدالحرام كه به صورت استدارهاى برگزار مىشود، مجزى نيست؛ كه در اين صورت بايد اقتداكننده پشت سر امام جماعت به نماز بايستد. (1)البته حضرت امام خمينى (ره) در اين خصوص فرمودهاند: كسىكه نماز را در مسجدالحرام به نحو استداره خوانده است، با وضع فعلى نياز به اعاده ندارد.(2)
پس معلوم گرديد به هرحال، مأموم نبايد از امام جماعت جلوتر قرار گيرد. (3)
گاهى اوقات درنمازجماعت صبح روز جمعه در مدينه منوره و مكه مكرمه امام جماعت سورهاى را كه در آن آيه داراى سجده واجب است، مىخواند (سوره ألم سجده) و پس از قرائت آيه مزبور با گفتن «أللّه أكبر» به سجده مىرود و پس از انجام سجده، قيام مىكند و سوره را ادامه مىدهد. اين عمل طبق نظريه علماى اهلسنت جايز است و خللى به صحّت نماز آنان وارد نمىكند.
بعضى از نمازگزاران كه توجه به آيه سجدهدار ندارند، به خيال اينكه امام جماعت مىخواهد به ركوع برود به ركوع مىروند و با اضافه نمودن ركن، نماز خود را باطل مىكنند. در اين باره فقهاى شيعه اماميه نظرياتى دارند كه به صورت مفصل در مناسك حج محشى چاپ نشر مشعر تابستان 1382، ص 556 554 آمده است.
شيعه اماميه: فقهاى شيعه خواندن سورههاى داراى سجده واجب را سور عزائم در نمازهاى فريضه جايز نمىدانند. پس هرگاه نمازگزار عدم جواز را فراموش كرد و آن را خواند، و يا در حال نماز آن را شنيد، هنگامى كه به آيه سجده رسيد با ايما و اشاره سجده كند و پس از فراغ از نماز، سجده را انجام دهد. (1)مراجع عظام تقليد، وظيفه شيعيان را كه همان تبعيّت وصحت نماز است در مناسك بيان كردهاند؛ ولى اگر نمازگزار ركوع اضافه كند، مىبايست نماز خود را اعاده نمايد.(2)سلفيّه: مستحب است امام جماعت در ركعت اول نماز صبح روز جمعه سوره ألمسجده را قرائت كند و در ركعت دوم سوره هلأتى را بخواند. (3)شايان ذكر است كه وهابيون انجام سجده تلاوت را واجب نمىدانند بلكه مىگويند: سجده تلاوت مستحب مؤكد است و سزاوار نيست ترك شود. پس اگر انسان به آيه سجده مرور كرد، سجده كند و فرقى نيست بين اينكه خودش قرائت كند
و يا در نمازجماعت باشد؛ سجده براى آيه سجدهدار وجوب ندارد و اگر انسان عمداً ترك كند گناه نكرده است. (1)
1) كتاب فتاوى المرأة، بن عثيمين، ص 49
شيعه اماميه: اگر نمازگزار در ركعت دوم به نماز جماعت برسد؛ چنانچه در فاصله بين فاتحة الكتاب تا ركوع اقتدا نمايد ركعت اول او حساب مىشود.
اقتدا در ركعت سوم و يا چهارم در حال ركوع نيز ركعت اول اقتدا كننده محسوب مىشود، سپس نمازگزار در افعال با امام جماعت متابعت مىكند. فقط در ركعت دومِ خودش، بايد حمد را بخواند و اگر وقت بود سوره را هم بخواند.
اقتدا از آغاز ركعت سوم و يا چهارم و قبل از ركوع جايز است ليكن اقتدا كننده بايد حمد را بخواند ولى اگر وقت نبود صبر كند و در حال ركوعِ امام جماعت؛ به او اقتدا كند. (1)شافعيه: آنچه مأموم با امام خوانده اول نمازش حساب كند نه آخرش؛ پس اگر ركعتى از نماز مغرب را با امامجماعت درك كرد، آن را ركعت اول نمازش حساب كند؛ سپس بعد از سلامِ امام جماعت، براى ركعت دوم برخيزد و ركعت دوم را
1) توضيح المسائل مراجع، مسأله: 1440 تا 1442.
فرادا بخواند و تشهد را انجام دهد سپس ركعت سوم را بخواند؛ اين آخر نماز او حساب مىشود. (1)
مبحث نماز جماعت.
سلفيه: اگر كسى در نماز چهارركعتى توانست دو ركعت را با امام جماعت بخواند، صحيح آن است كه وى اول نمازش را با دو ركعت آخرِ امام جماعت انجام داده، و بايد دو ركعت باقيمانده را بهطور فرادا بخواند. و اين دو ركعت، آخر نماز او خواهد بود. (2)حنفيه، مالكيه، حنابله: مأموم، در هر قسمت از نماز كه به امام جماعت اقتدا مىكند، عدد ركعت نمازش همانند امام جماعت محسوب مىشود. پس اگر ركعت سوم را در نماز مغرب با امامجماعت درك كرد آن را ركعت سوم خودش هم محاسبه كند؛ سپس بعد از سلامِ امام، يك ركعت بخواند ودر پايان، ركعت ديگرى بياورد وحمد و سوره در آن بخواند. خلاصه نمازگزار در اين نماز، ركعت سوم خودش را بر دوركعت اول مقدم داشته است، آنچه كه با امام جماعت خوانده است آخر نمازش بوده و آنچه را بعد از امام جماعت
خواندهاست اول نمازش مىباشد كه قضا مىكند وباتشهد وسلام از نماز فارغ مىشود. (1)
الفقه على المذاهب الخمسة، مبحث نماز جماعت.
1) حاشيهابنعابدين، ج 1، صص 504- 499؛ بدائعالصنايع، ج 1، ص 137؛
شيعه اماميه: هرگاه بخواهد فضيلت نمازجماعت را درك كند، اگر پس از رسيدن به جماعت، مشاهده كرد امامجماعت در حال تشهد است؛ بايد پس از نيت وگفتن تكبيرةالاحرام بنشيند و امامجماعت را در حال تشهد درك كند؛ آنگاه پس از سلام امام بايستد وركعت اول را با خواندن حمد وسوره ادامه دهد؛ در اين صورت او فضيلت نمازجماعت را درك كردهاست ولو ركعتى ازنماز او به حساب نمىآيد. (1)مذاهب اهلسنت: مذاهب اهلسنت وجوب متابعت را مطرح كردهاند وگفتهاند به مجردى كه مأموم به نمازجماعت رسيد، بدون درنگ اقتدا كند تامخالفت با امامجماعت نكرده باشد. (2)
محمد بن ادريس شافعى در اين باره گفته است: مأموم هنگامى مىتواند يك ركعت جماعت را درك كند كه قبل از برخاستن امامجماعت از ركوع، وى را درك كرده باشد. (1)
سلفيه: كسى كه فقط به تشهد اخير امامجماعت رسيد، ثواب نمازجماعت را بدست آورده ليكن براى او يك ركعت نماز به حساب نمىآيد؛ وى درك كننده نماز جماعت نبوده است. (2)
در نماز جماعت اهلسنت
تجافى عبارت است از نيمخيز نشستن فردى كه در بين نمازجماعت به آن پيوسته است، درحالى كه امام جماعت مشغول خواندن تشهد يا سلام است.
در نمازجماعت اهلسنت تجافى اصلًا وجود ندارد؛ زيرا طبق نظريه حنابله، مالكيهو حنفيه هرگاه مأموم در بين نماز به امام جماعت اقتدا كند، نمازش را با امام جماعت به پايان مىبرد و باقيمانده را خودش انجام مىدهد. لذا در مورد مسأله اقتدا در فقه اهل سنت، تبعيت محض مطرح است. (1)لازم به توضيح است شيعيان در زمانى كه در نماز جماعت اهل سنت شركت مىكنند اگر در بين نماز به مسجد رسيدند، از انجام عمل تجافى خوددارى نمايند و فقط همانند آنان در حال
1) الفقه على المذاهب الخمسة، مبحث نماز جماعت.
تشهد، جلوس كنند؛ در اين صورت نماز جماعت آنان صحيح و مجزى مىباشد.
در اينخصوصاستفتائى از حضرت امامخمينى (قدس سره) ومقام معظم رهبرى مدّظلّهالعالى شدهاست كه توجه خوانندگان گرامى را به متن استفتاء وپاسخ آن جلب مىكنم:
سؤال هرگاه براى تحبيب قلوب ووحدت مسلمين در نمازجماعت برادران اهل تسنن شركت كنيم كه قهراً نماز، فاقد جزء يا شرط يا همراه با مانع باشد؛ با فرض اينكه اضطرار و ضرورتى نيست و مكلف مىتواند در مكان ديگر يا زمان ديگر بدون هيچ اشكالى به طريق شيعه نماز بخواند. و همچنين در تقيه در موضوعات، مثل وقوف در عرفات در روزى كه قاضى اهلسنت حكم كرده، با اينكه شك دارد يا يقين به خلاف دارد آيا وقوف با برادران اهل تسنن مجزى است؟
جواب حضرت امام خمينى (قدس سره): صحيح است و اعاده و قضا ندارد و تبعيت در مواقف لازم است.(1)مقام معظم رهبرى مدّظلّه العالى: نماز با آقايان صحيح و مجزى است هر چند بتواند در جاى ديگر آزادانه نماز بخواند و تبعيت از
1) استفتائات ويژه حج، ص 137.
حكم قاضى در تعيين موقف و روز عيد و اكتفا به چنين وقوف اشكال ندارد و صحيح ومجزى است. (1)
1) همان، ص 41.
شيعه اماميه: برمسافر واجب است كه نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دوركعتى بخواند وفرق نمىكند مسافر به امام جماعت مقيم اقتدا كند، يا مقيم به امام جماعت مسافر اقتدا نمايد. به هر حال مسافر مىبايست نيت قصر كند ونمازش را شكسته بخواند. (1)مذاهب اهلسنت: اگر مسافر به امامجماعت مقيم اقتدا كند بر او لازم است كه نمازش را همانند مقيم تمام بخواند. (2)
ج 1، ص 626؛ الموطّأ، مالكبنانس، ج 1، ص 149؛ الفقهعلىالمذاهب
تمامى مذاهب اسلامى در اين حكم اجماع دارند كه نماز شكسته فقط به نمازهاى چهار ركعتى اختصاص دارد و در سفر دو ركعتى خوانده مىشود.
ليكن تفاوتهايى بين آراى آنان است كه آيا قصر در سفر «عزيمت» است يعنى ترك آن جايز نيست يا «رخصت» است كه ترك نماز شكسته جايز باشد؛ يعنى مسافر مخير شود بين انجام نماز به صورت قصر و يا اتمام يكى را انتخابكند.
شيعهاماميه، حنفيه: «عزيمت» است و قصر متعين مىباشد. (1)
ج 1، ص 91؛ المبسوط، سرخسى، ج 1، ص 248.
حنابله، مالكيه، شافعيه: «رخصت» است؛ بنابراين مسافر اختيار دارد نمازش را تمام بخواند يا شكسته بجا آورد. (2)شيعه اماميه: فرد مقيم پس از هشت فرسخ مسافرت طولى و دور شدن از وطن خود و يا مجموع رفت و برگشت او هشت فرسخ شود، مسافر مىشود.(1)
كيلومتر رأس 4 فرسخ است
حنفيه: مسافرت به طول 24 فرسخ، فرد مقيم را مسافر مىكند. و در كمتر از آن، نماز تمام است وشكسته نمىشود.
حنابله، مالكيه، شافعيه: با مسافرت به طول 16 فرسخ، فرد مقيم، حكم مسافر را پيدا مىكند. (2)بنابراين مسافتشرعى طبق نظريه مذاهباسلامى به شرح زير است:
شيعه اماميه: 45 كيلومتر.
حنابله، مالكيه، شافعيه: 80 كيلومتر و 640 متر.
سلفيه: 80 كيلومتر. (3)حنفيه: 107 كيلومتر و 520 متر.
فرسخ، واژهاى معرب از فارسى فرسنگ است ومقدار آن سه ميل مىباشد. (1)
بر اساس گزارش صاحب كتاب فقه السنه، معروف آن است كه فرسخ سه ميل مىباشد.
ميل: 1748 متر است ومقدار فرسخ عبارت است از:
5 كيلومتر و 541 متر 5541 متر. (2)
والفقه على المذاهب الأربعة، ج 3، شروط القصر.
شيعهاماميه: اگر مسافر قصد اقامت ده روز متوالى در مكانى غير از وطن خود نمايد، حكم فرد مقيم را پيدا مىكند وبايد نمازهاى خود را چهارركعتى بخواند. (1)حنفيه: اگر مسافر قصد اقامت پانزده روز متوالى در مكانى غير از وطن خود نمايد، حكم فرد مقيم را پيدا مىكند وبايد نمازهاى خود را چهارركعتى بخواند.(2)شافعيه، مالكيه: اگر مسافر قصد اقامت چهار روز متوالى در مكانى غير از وطن خود نمايد، حكم فرد مقيم را پيدا مىكند وبايد نمازهاى خود را چهارركعتى بخواند. (3)حنابله: اگر مسافر در مكانى غير از وطن خود به مقدارى بماند كه بيش از بيست نماز از فرائض يوميه بر او واجب شود، بايد نمازها را چهارركعتى بخواند. (4)
سلفيّه: مسافرى كه قصد دارد در شهرى بيش از چهار روز بماند، نماز او تمام است. اما اگر قصد او اقامت كمتر از چهار روز باشد، نماز را شكسته بخواند. (1)
1) كتاب فتاوىاللجنة الدائمة، بنباز، ج 8، ص 95.
تمامى مذاهب اسلامى بر اين باورند كه در حال نماز، سجده بر زمين واجب است و بر اساس روايت نبوى (ص) كه فرمودند: «جُعِلَتْ لِى الأرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً».
يعنى: براى من زمين، محل سجده نمودن و نيز پاك كننده قرار داده شده است. (1)
صحيح بخارى، كتاب التيمّم ح 335.
پس سجده نمودن بر خاك؛ بدون ترديد صحيح مىباشد.امام صادق (ع) در روايتى فرمود: «خداى تبارك وتعالى به رسولخدا (ص) شريعت نوح، ابراهيم، موسى وعيسى را عطا كرد ... وزمين را براى او محل سجده وپاك كننده قرار داد». (2)رسولخدا (ص) فرمود: «پروردگار من، مرا بر انبياء به چهار چيز فضيلت داد: 1. براى همه مردم رسول شدم.
مستدرك حاكم، ج 1، ص 163.
3) سنن بيهقى، ج 2، ص 105؛ مسند احمد، ج 1، ص 327.
4) سنن بيهقى، ج 2، ص 105.
توانايى و اضطرار، نمازگزاران به لباس خود به طور ناچار سجده مىكردند.
نووى چنين نقل مىكند: ابوحنيفه و جمعى از فقهاى اهلسنت قائل به جواز سجده بر لباس هستند. (1)لذا به روايتى استدلال شده كه در آن سجده نمودن بر لباسى كه نمازگزار پوشيدهاست جايز مىباشد. روايت چنين است: «هنگامى كه با پيامبرخدا (ص) نماز مىخوانديم بر اثر گرماى زياد گوشه لباسمان را در جاى سجده قرار مىداديم». (2)از آن هنگام كه فرش و قالى كه ازمواد نفتى وغير گياهى تهيه شده، جاى حصير را گرفت؛ علماى اهلسنت به طور مطلق و بدون در نظر گرفتن اضطرار، به جواز سجده بر هر نوع فرش و قالى و ... فتوا دادند.
از اوزاعى استاد ابوحنيفه نقل شدهاست كه او هرگاه قصد مسافرت داشت تكهاى خاك سفت شده (كلوخ) از شهر مدينه با خود بر مىداشت تا بر آن سجده كند. علت اين كار را از او سؤال كردند. وى پاسخ داد: بهترين قطعه از زمين،
ص83
زمينى است كه رسولخدا (ص) در آن مدفون شده است؛ دوست دارم كه سجده من براى خداوند بر روى خاك مدينه باشد. (1)باتوجه به عدم آشنايى اهلسنت نسبت به تربت حضرت سيد الشهدا (ع) وسوء برداشت افراد مغرض، كه گفتهاند شيعه به «بت» سجده مىكند و نيز با توجه به فتوا بر عدم جواز استفاده از مُهر در آن فضاها، و نيز فتواى حضرت امامخمينى (قدس سره) ومقاممعظمرهبرى وديگر فقيهان عظام بر جواز سجده نمودن بر فرش در مساجد مكه و مدينه، لازم است از سجده نمودن به مهر و تسبيح و دستمال كاغذى و ... در مسجدالنبى و مسجدالحرام و ساير مساجد عربستان اجتناب و خوددارى شود.
متن فتواى امام خمينى (قدس سره) ومقام معظم رهبرى مدّظلّهالعالى در خصوص سجده بر فرش:
حضرت امام خمينى (قدس سره): در مسجدالنبى (ص) سجده كردن بر روى فرشهاى مسجد مانع ندارد ومهرگذاشتن جايز نيست، ولازم نيست درجائى كه سنگ است نماز بخواند ... (2)س 109: هنگام شركت در نماز جماعت مسجدالحرام ومسجدالنبى يا سايرمساجد مكه ومدينه آيا مىتوان بر
فرش سجده كرديا نه؟ ودر صورتى كه برفرش سجده نمايد آيا اعاده آن لازم است يا نه؟
مقام معظم رهبرى مدظلّهالعالى: در نماز جماعت با آقايان، سجده بر فرش مانع ندارد ونماز صحيح ومجزى است واعاده يا قضا ندارد. (1)
1) استفتاآت ويژه حج، ص 40.
شيعه اماميه: عبور از مقابل نمازگزار مكروه است چنانكه نماز خواندن در مكانى كه افراد از مقابل او عبور مىكنند نيز مكروه مىباشد؛ اما نه بر عبور كننده حرام است و نه بر نمازگزار حرام است، بلكه مستحب است نمازگزار حائل و مانعى پيش روى خود قراردهد، واگر چوب ياريسمانى هم باشد كافى است. (1)
الخمسة، مبحث نماز.
تمامى مذاهب چهار گانه اهلسنت عبور نمودن از مقابل نماز گزار را حرام مىدانند. حتى حنفيه و مالكيه مىگويند: بر نمازگزار حرام است در جايى نماز بخواند كه محل عبور مردم از مقابلش باشد. اين حرمت در زمانى است كه بتواند جاى مناسبى را انتخاب كند. ولى حنابله مىگويند: مكروه است اگر نمازگزار جائى را كه محل عبورباشد براى نماز انتخاب كند، واز حائل ومانع هم استفاده ننمايد. (2)حنابله، مالكيه، حنفيه: عبور از مقابل نمازگزار حرام است، بدون فرق بين اينكه حائل و مانعى در مقابل وى وجود داشته باشد ياحائلى نباشد.(1)شافعيه: اگر نمازگزار از حائل استفاده كرده باشد عبور از مقابل او با وجود حائل و مانع نه حرمتى دارد و نه كراهتى. (2)درباره عدم جواز عبور از مقابل نمازگزار، رواياتى از طرق اهلسنت نقل شدهاست؛ از جمله اين روايت كه مالكبنانس چنين نقل نمودهاست: «اگرمشغول نماز هستيد اجازه ندهيد كسى از مقابل شما عبور كند. اورا ازخود دور كنيد. اگر عبور كننده اصرار ورزيد تا از مقابل شما عبور كند، با او به جنگ و ستيز برآييد، قطعاً او شيطان است». (3)سلفيّه: عبور نمودن از مقابل نمازگزار حرام است و فرق نمىكند مانعى مقابل نمازگزار باشد يا نباشد. (4)
اهلسنت نمازهاى واجب را در پنج وقت مىخوانند و شيعه اماميه نيز قائل به پنج وقت است، ليكن جمع بين نماز ظهر وعصر و نيز مغرب وعشا را مطلقا جايز مىداند، هم درسفر وحضر و درهمه حال، كه مجموعاً سه وقت مىشود. (1)
درفقه شيعهاماميه افضل، خواندن نماز در اول وقت است وآن را ازمستحبات مؤكده ذكر كردهاند.(2)مرحوم علّامه حلّىچنين نگاشته است: «واعلم أن لكلصلاة وقتين، أول وآخر، فالوقت الأول وقت الفضيلة والآخر وقت الاجزاء». (3)در اين خصوص به رواياتى چند توجه فرمائيد:
قال الإمام أبوجعفرالباقر (ع): «أحب الوقت إلىالله عزّوجل أوّله حين يدخل وقت الصلاة فإن لمتفعلفإنّك فىوقت منها حتىتغيب الشمس». (4)
قال الإمام أبو عبدالله الصادق (ع): «إذا زالت الشمس دخل وقت الظهر والعصر جميعاً إلّا أن هذه قبل هذه ثمّ أنت فىوقت منهما جميعاً حتى تغرب الشمس».(1)
براى آشنايى با اوقات نمازهاى پنجگانه توجه شما را به مطالب ذيل جلب مىكنم:
وقت نماز صبح
شيعه اماميه، حنفيه، شافعيه، حنابله:
نظر فقهى مذاهب اسلامى مزبور بر آن است كه وقت شرعى نماز صبح از طلوع فجر صادق تا طلوع خورشيد مىباشد، مگر مذهب مالكيه.
مالكيه: براى نماز صبح دو وقت است:
اختيارى: از طلوع فجر تا هنگامى كه هوا بمقدارى روشن شود كه چهرهها شناخته شود.
اضطرارى: از زمان شناختن چهرهها تا طلوع خورشيد. (2)
الفقه على المذاهب الخمسة، مغنيه، مبحث نماز.
وقت نماز ظهروعصرشيعه اماميه: وقت ويژه نماز ظهر از ابتداى وقت ظهر (زوال خورشيد) تا زمانى است كه بتوان نماز ظهر را در آن وقت بجاآورد.
اما وقت ويژه نماز عصر هنگامى است كه در آخر روز فقط به مقدار يك نماز عصر وقت باقى باشد. در بين اين دو زمان كه به وقت ويژه معروفاند، وقت مشترك نماز ظهر وعصر قرار دارد. به همين جهت فقهاى شيعه فرمودهاند: جمع بين نماز ظهر و عصر در وقت مشترك جايز است.
البته بعضى از فقهاى اهلسنت نيز جمع بين نماز ظهر و عصر را مطلقا جايز مىدانند. (1)مذاهب چهارگانه اهلسنت مىگويند: وقت نماز ظهر از آغاز زوال خورشيد تا زمانى است كه سايه هر چيزى به اندازه خودش شود و هنگامى كه سايه طولانىتر شد، وقت نماز ظهر تمام شدهاست.
شافعيه، مالكيه: اين وقت براى شرائط عادى است، اما در صورت اضطرار، وقت نمازظهر تانزديك غروبتوسعه پيدا مىكند. البته حنفيه و شافعيه قائلند: وقت نماز عصر آن زمانى است كه طول سايه هر چيزى از اندازه خودش افزونتر شود؛ اين وقت تا غروب ادامه دارد.
1) كتاب إزالة الخطر عمن جمع بين الصلاتين فى الحضر.
مالكيه همچنين قائلند: نماز عصر نيز دو وقت دارد:
اختيارى: از آغاز افزون شدن سايه هر چيزى بيش از اندازه خودش تا هنگامى كه زرد رنگ شود.
اضطرارى: از آغاز زرد رنگ شدن خورشيد تا غروب آفتاب.(1)
و كتاب الفقه على المذاهب الخمسة، مغنيه.
وقت نماز مغرب وعشاشيعه اماميه: وقت نماز مغرب و عشا چنين است:
وقت مخصوص نماز مغرب از آغاز غروب شرعىاست (از بين رفتن قرمزى ناحيه مشرق) تا به اندازهاى كه بتوان نماز مغرب را خواند.
وقت مخصوص نماز عشا هنگامىاست كه تنها وقت خواندن يك نماز عشا از پايان نيم اول شب (قبل از نيمه شب به مقدار يك نماز عشا) بيشتر باقى نباشد و بين اين دو وقت مخصوص، وقت مشترك است و فقهاى شيعه اماميه اجازه دادهاند در اين دو وقت مشترك بين دو نماز مغرب و عشا را جمع كنند و دو نماز را پشت سر هم بخوانند.
1) الفقه على المذاهب الأربعة، الجزيري، ج 1، ص 201، چاپ بيروت؛
همه مذاهب اهلسنت آغاز وقت نماز مغرب را از لحظه غروب خورشيد مىدانند، اما اختلاف اندكى با هم دارند:
شافعيه، حنابله: وقت فريضه مغرب از آغاز پنهان شدن خورشيد است تا هنگامى كه قرمزى ناحيه مغرب به پايان برسد.
حنفيه: هنگامى كه سياهى افق غربى آشكار گرديد، وقت نماز مغرب به پايان رسيده است. اما وقت نماز عشا اززمان غائب شدن شفق آغاز مىشود وتا طلوع فجرصادق ادامه خواهد داشت. (1)مالكيه: وقت نماز مغرب كوتاه است: از آغاز غروب آفتاب فقط به مقدار وضو و اذان و انجام نماز فرصت است و در حال اختيار تأخير انداختن جايز نيست؛ لكن درحال اضطرار، وقت نماز مغرب تا طلوع فجر ادامه دارد. (2)
اوقاتى كه نماز خواندن جائز نيست
شيعه اماميه: همين كه مؤذن «قد قامت الصلاة» را گفت، خواندن نماز مستحبى كراهت (1)دارد، بلكه از زمان آغاز اقامه نماز، خواندن نمازمستحبى مكروه است. (2)البته زمانى كه خواندن نماز در آن حرام باشد، در فقه شيعه اماميه اصلًا وجود ندارد.
حنفيه: اگر در اوقات نهىشده (3)نماز مستحبى بخواند، كراهت تحريمى دارد؛ اما نماز باطل نمىشود ليكن واجب است نماز را قطع نمايد ودر اوقاتى كه جايز است آن نماز را بخواند. (4)
شافعيه: در پنج وقت خواندن نماز مستحبى مكروه است:
بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب.
ازطلوع آفتاب تا ارتفاع آن بمقدار طول يك نيزه.
بعد از نماز عصر.
هنگام زرد شدن خورشيد تا غروب.
هنگامى كه خورشيد در وسط آسمان قرارگرفته است تا زوال. (1)مالكيه: هنگام اداى نماز واجب يوميه، خواندن هر نمازى حرام است. مالكيه در مورد اوقاتى كه خواندن نمازمستحبى مكروه است با مذهب شافعيه موافقاند.
حنابله: خواندن نماز مستحبى در سه وقت حرام است:
از طلوع فجر تا طلوع آفتاب.
از نماز عصر تا غروب.
هنگامى كه خورشيد در وسط آسمان قرارگرفته است تا زوال خورشيد. (2)توصيه مىشود زائران گرامى در حرمين شريفين در اين اوقات نماز نخوانند و ازكارهايى كه موجب اهانت وانگشتنما شدن است به شدت پرهيز نمايند؛ خصوصاً از خواندن نماز، پس از نماز صبح، ونيز پس از نماز عصر اجتناب نمايند.
شيعه اماميه: جمع بين دو نماز ظهر و عصر، ونيز جمع بين دو نماز مغرب و عشا به طور مطلق جايز است، چه در حال سفر باشد و چه در غير سفر. (1)در اين خصوص رواياتى از رسولخدا (ص) واهل بيت درمصادر اهلسنت ونيز شيعه اماميه آمده است كه به تعدادى از آنها اشاره مىكنيم:
از ابن عباس روايت شدهاست كه چنين گفت: «آيا مىخواهيد به شما خبر دهم كه رسولخدا (ص) در سفر چگونه نماز مىخواند؟ هرگاه زوال خورشيد مىشد و او در منزلش بود، بين نماز ظهر وعصر جمع مىكرد (آنگاه سفر را آغاز مىنمود). وهرگاه قبل از زوال خورشيد (قبل از ظهر) مسافرت مىكرد، نمازظهر را تأخير مىانداخت تا در وقت نماز عصر، بين نماز ظهر وعصر را جمع كند». (2)در صحيحه عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود:
«رسولخدا (ص) بين نماز ظهر وعصر را جمع كرد وبا يك اذان ودو اقامه در هنگام زوال خورشيد، نماز ظهر وعصر را با هم بجا آورد». (1)
سلفيه: جايز نيست فرد مقيم، بين نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را جمع كند. بلكه واجب است نماز ظهر را در وقت خودش، و نماز عصر را در وقت مخصوص خودش بخواند. اما در مورد مريض و مسافر و نيز هنگامى كه باران مىبارد، جايز است بين دونماز واجب جمع شود.(2)مالكيه، شافعيه، حنابله: جمع بين نمازهاى ظهر و عصر و بين نماز مغرب و عشا در سفر جايز مىباشد، بدون فرق بين اينكه جمع بين نماز مغرب و عشا در هنگام مغرب اتفاق بيفتد و يا اينكه خواندن نماز مغرب و عشا تأخير بيفتد و يا جمع بين نماز مغرب و عشا در وقت نماز عشا باشد. (3)حنفيه: جمع بين نماز ظهر و عصر و يا نماز مغرب و عشا به خاطر عذر مسافرت به هيچ وجه جايز نيست. (4)
الف حمد (فاتحةالكتاب)
شيعه اماميه: قرائت فاتحة الكتاب در دو ركعت اول هر نمازى واجب است و در ركعات سوم و چهارم، نمازگزار مخيّر است بين قرائت فاتحة الكتاب و خواندن تسبيحات اربعه تسبيح فقط به اين جملات منحصر است: سُبْحَانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لَا إلَهَ إلَّا اللّهُ وَ اللّهُ أكْبَرْ. (1)حنفيه: در نمازهاى واجب، سوره فاتحة الكتاب واجب نشدهاست، بلكه نمازگزار هر مقدار از قرآن را بخواند كافى است، به دليل سخن خداوند متعال: فَاقْرَأوا مَاتَيَسَّرَ مِنَ الْقُرآنِ (2)يعنى: هر مقدار از قرآن را توانستيد بخوانيد. (3)قرائت (خواندن قرآن) در دو ركعت اول نمازها واجب است، اما در ركعت سوم مغرب وركعت سوم وچهارم نمازهاى ظهروعصر وعشا نمازگزار اگرخواست مىتواند قرآن قرائت
كند واگرخواست تسبيح بگويد واگرخواست ساكت باشد.(1)حنابله، مالكيه، شافعيه:
قرائت فاتحة الكتاب در تمامى ركعات نمازها واجب است. (2)سلفيه:
در تمامى ركعتهاى نماز، قرائت فاتحة الكتاب يكى از اركان نماز است؛ اين مطلب درخصوص امام جماعت و منفرد (كسىكه نماز را فرادا مىخواند) مىباشد. قرائت حمد براى مأموم واجب است ولى ركن نيست؛ اما خواندن سوره سنت است و مستحب مىباشد. (3)بسوره
شيعه اماميه: واجب است در ركعت اول ودوم نمازهاى واجب يوميه يك سوره كامل پس از قرائت سوره حمد خوانده شود. البته در بعضى از حالات مانند تنگى وقت، ترس، ضرورت و...، نخواندن سوره جايز مىباشد. (4)
حنابله، مالكيه، حنفيه: يكى از مستحبات نماز، خواندن مقدارى از قرآن كريم است كه بعد از قرائت حمد وآمين خوانده مىشود ولازم نيست يك سوره كامل قرائت شود بلكه سه آيه از يك سوره را قرائت كند كافى است. (1)شافعيه: سوره مستحباست وافضل آنكه يك سوره كامل خوانده شود؛ ليكناگر آيهاى بزرگتر ازيك سوره كوچكرا قرائتكرد مثلًا آيه آمنالرسول ... از سوره بقره را خواند، اين افضل است از خواندن سوره كوچكى مثلسوره قريش يا سوره فيل. (2)سلفيه: پس از آمين مقدارى از قرآن را قرائت كند. (3)خواندن سوره در نماز جماعت براى مأموم سنت است و مستحب مىباشد. (4)
شيعه اماميه: لازم است در هنگام قرائت فاتحة الكتاب، بسم الله الرحمن الرحيم نيز قرائت شود؛ زيرا جزء سوره حمد است و ترك آن جايز نيست. (1)
والفقه على المذاهب الخمسة، مغنيه.
شافعيه: بسم الله الرحمن الرحيم آيهاى از سوره فاتحة الكتاب است و واجب است كه خوانده شود و اگر نمازگزار بسمله را نخواند، نمازش باطل است. (2)حنفيه، حنابله: مستحب است بسم الله الرحمن الرحيم به صورت آهسته قرائت شود، نه اينكه با صداي بلند و آشكار باشد. (3)البته از حنابله نيز نقل شده است كه اگر نمازگزار قرائت بسمله را ترك كرد و قرائت فاتحة الكتاب را آغاز نمود، در اين صورت قرائت بسمله از او ساقط مىشود و براى خواندن بسمله باز نگردد. (4)مالكيه: مكروه است در نمازهاى واجب يوميه بسم الله الرحمن الرحيم قرائت شود، چه نماز جهريه باشد مثل نماز صبح، مغرب وعشاء وچه نماز اخفاتيه باشد مثل نماز ظهروعصر، ولى در نمازهاى مستحبى جايز است هنگام قرائت فاتحةالكتاب، بسمله گفته شود. (1)البته از مالكيه نيز نقل شده است كه اگرنمازگزار خواست براى خروج ازاختلاف بين مذاهب اهلسنت بسمله را بخواند، مستحب است آن را به صورت آهسته بخواند.(2)سلفيه: درباره وجوب قرائت بسمله در آغاز فاتحةالكتاب، بين علما اختلاف است. صحيح آن است كه بسمله در تمام نمازها به صورت آهسته قرائت شود. (3)
شيعه اماميه: بر مردان مستحب است كه در نمازهاى واجب يوميه ظهر وعصر بسمله را به صورت جهر قرائت كنند. اما بسمله در نمازهاى صبح، مغرب وعشا واجب است همانند حمد وسوره در دو ركعت اول به صورت جهر قرائت شود. (1)شافعيه: واجباست نمازگزار بسملهرا درنماز جهر به صورتآشكار ودرنمازاخفاتى به صورتآهسته قرائت كند. (2)مالكيه: درنمازهاى يوميه قرائت بسمله دراول فاتحةالكتاب مكروه است واگرنمازگزار خواست بخواند، مستحب است آن را به صورت آهسته بخواند.(3)حنفيه، حنابله: قرائت بسمله سنت است وبايد به صورت آهسته در همه نمازهاى يوميه قرائت شود. (4)
سلفيه: صحيح آن است كه بسمله در نمازهاى جهريه به صورت آهسته قرائت شود. درباره وجوب قرائت بسمله در آغاز فاتحةالكتاب، بين علما اختلاف است. (1)
1) كتاب فتاوى اللجنة الدائمة، بنباز، ج 6، ص 379.
مذاهب اسلامى درباره اين موضوع به طور مفصل بحث كردهاند، به ويژه اهلسنت در اين باره بحثهاى طويلالذيل دارند. اكنون با نظريات آنان آشنا مىشويم.
شيعهاماميه: 1. هر سوره داراى يك بسم الله الرحمن الرحيم مستقل است وبسمله جزئى از هر سوره قرآنى به حساب مىآيد و لازم است بسمله در آغاز تمامى سورهها قرائت شود به جز سوره توبه برائت.(1)2. لازم است نمازگزار قبل از قرائت بسمله، سورهاى را كه قصد دارد بخواند، تعيين نمايد و در صورت عدم تعيين، نماز او دچار اشكال مىشود. (2)شافعيه: بسمله از قرآن است وآيهاى كامل از اول
هر سوره مىباشد مگر سوره برائت. (3)قرائت بسمله در اول فاتحة الكتاب واجب است وحكمش حكم فاتحة الكتاب مىباشد؛ لذا برنمازگزار لازم است بسمله را در نمازهاى جهريه
به صورت آشكار، و در نمازهاى اخفاتيه به صورت آهسته قرائت كند. (1)
حنفيه، مالكيه: بسمله در اوائل سورههاى قرآن از آيات قرآنى نيستند.(2)حنابله: علماى اين مذهب دريك جا با قول شوافع همآهنگ هستند ودرجائى ديگر گفتهاند كه بسمله فقط آيهاى از سوره حمد است ولى در ساير سورهها چنين نيست. (3)سلفيه: بسمله از قرآن است ويكى از آيات قرآن محسوب مىشود ودر آغاز قرائت هر سوره خوانده شود. (4)
تمام مذاهب اسلاميركوع در ركعات نماز را واجب ميدانند ولى در مقدار واجب ركوع (خم شدن) و سكون و استقرار لازم در حال ركوع، اختلاف نظريه دارند.
شيعهاماميه: ركوع يكى از واجبات نماز مىباشد و ركن است، يعنى ترك نمودن عمدى و يا سهوى ركوع، نماز را باطل مىكند. لازم است نمازگزار بهطور متعارف خم شود تا دستها به آسانى به زانوان برسد و لازم است ذكر ركوع در حال سكون و استقرارِ بدن قرائت شود. (1)شافعيه، حنابله: نماز گزار در ركوع بايستى به مقدارى خم شود تا كف دستهاى وى به زانوان برسد و نيز سكون و استقرار واجب است. (2)حنفيه: ركوع همان خم شدن است و سكون و استقرار واجب نيست. (3)مالكيه: قراردادن دستها برروى زانوان مستحب است وسنت نيست. (4)
شيعهاماميه: ذكر ركوع واجب است وگفتن مطلق ذكر مجزى است يعنى هرلفظى را كه داراى ذكر الهى باشد، گفتن آن به عنوان ذكر جائز است. ليكن احتياط آن است ذكركبرا رايك بار بگويد وآن جمله: «سبحان ربّى العظيم و بحمده» است، يا سه بار ذكر صغرا را برزبان جارى كند، ذكر صغرا اين جمله است: «سبحان الله». واگر بخواهد افزون تر احتياط را مراعات كند، ذكر كبرا را يك بار بگويد ولى بهتر از آن گفتن سه بار است. (1)حنابله: ذكر ركوع واجب است و صيغه آن: «سبحان ربّى العظيم» مىباشد. (2)مالكيه: ذكر ركوع مستحب است ولفظ مشخصى ندارد ولى افضل گفتن: «سبحان ربّىالعظيم» است. (3)
حنفيه: عمل به سنت فقط با گفتنسه بار: «سبحان ربّىالعظيم» در حال ركوع محقق مىشود واگر كمتر از سه بار قرائت شود، سنت حاصل نشده است. (1)شافعيه: عمل به سنت فقط با گفتن لفظى كه در آن تسبيح باشد حاصل مىگردد، اگر چه افضل آن است كه در حال ركوع
جمله: «سبحان ربّىالعظيم» قرائت شود.(2)سلفيه: واجب است درحال ركوع هنگامىكه بدن آرام مىگيرد بگويد: «سبحان ربّىالعظيم» وافضل آن است كه سه بار يا بيشتر تكرار كند ومستحب است اين جمله را نيز بگويد: «سبحانك اللّهم ربنا وبحمدك، أللّهم اغفرلى». (3)
شيعهاماميه:
قيام بعد از ركوع واجب است ولى ركن نيست يعنى اگر نمازگزار قيام بعد از ركوع را عمداً ترك كند و به سجده برود، نمازش باطل است. (1)حنفيه:
از حنفيه درباره قيام بعد از ركوع دو قول نقل شده است:
1 قيام بعد از ركوع واجب نيست. (2)2 وجوب قيام بعد از ركوع، واين قيام بعد از ركوع از واجبات نماز است ولى از فرائض نماز نيست، بدين معنا كه اگر نمازگزار قيام بعد از ركوع را ترك كند، نمازش باطل نمىشود؛ ولى گناه صغيره انجام داده است. (3)
بنا بر نقل وهبة الزحيلى، صحيح همين قول است و به اين مطلب متأخرين از علماى حنفيه، از جمله كمال بن همام تصريح كردهاند. (1)حنابله، شافعيه: قيام بعد از ركوع از واجبات نماز است و اگر نمازگزار اين قيام را انجام ندهد نمازش باطل است. (2)سلفيه: قيام بعد از ركوع از اركان نماز است. (3)2) چرا قيام بعد از ركوع اهلسنت طولانى است؟
احاديث فراوانى در كتبفقهى و روائى اهلسنت آمدهاست كه دلالت برمشروعيت طولانى نمودن قيام بعد ازركوع دارد.
اين احاديث دلالت بر استحباب دعاهايى كه در اين حالت قرائت مىشود نيز دارد. اكنون يكى از دعاهايى كه اهلسنت در حال قيام بعد از ركوع مىخوانند، ملاحظه فرمائيد.
سلفيه:
«سمع اللّهُ لِمَن حَمِدَهُ، رَبَّنا وَلَكَ الْحمد، حمداً كثيراً طيباً مباركاً فيه، ملء السموات وملء الأرض، وملء ماشئت من شيء بعد». (1)البته سلفيه گفتن «سمعاللّهُ لِمَنْحَمِدَهُ» را براى امامجماعت ونمازگزار فرادا واجب مىدانند و واجب است مأمومين، جمله: «رَبَّنا وَلَكَ الْحمد» را درحال قيام بعد از ركوع بگويند.(2)چنانكه خواندن اين دعا را مستحب مىدانند:
«أللّهم ربَّنا لَكَ الْحَمْدُ، مِلْءَ السَّمواتِ وَ مِلْءَ الأرضِ، وَ مِلْءَ مابَينهُما، وَ مِلْءَ ما شِئتَ مِن شَىء بَعد، أهلَ الثَّناءِ وَالمَجدِ، لامانعَ لِما أعْطَيْتَ، وَلامُعطي لِما مَنَعتَ، ولايَنْفَعُ ذاالجَدِّ (3)مِنكَ الجَدّ». (4)
شيعهاماميه: ذكر سجده واجب است وگفتن مطلق ذكر مجزى است يعنى هرلفظى كه داراى ذكر الهى باشد، گفتن آن به عنوان ذكر جائز است. ليكن احتياط آن است ذكر كبرا را يك بار بگويد وآن جمله: «سبحان ربّى الأعلى و بحمده» است، يا سه بار ذكر صغرا را برزبان جارى كند، ذكر صغرا اين جمله است: «سبحان الله». واگر بخواهد افزون تر احتياط را مراعات كند، ذكر كبرا را يك بار بگويد ولى بهتر از آن گفتن سه بار است. (1)حنابله: ذكر سجده واجب است وصيغه آن عبارت است از گفتن يك بار «سُبحانَ رَبّى الأعلى» ومازاد بر يك بار مستحب است. (2)مالكيه: ذكر سجده مستحب است ولفظ مشخصى ندارد ولى افضل گفتن «سُبحانَ رَبّي الأعلى» است. (3)
حنفيه: عمل به سنت فقط با سه بار گفتن «سُبحانَ رَبّى الأعلى» در حال سجده محقق مىشود واگر كمتر ازسه بار بگويد سنت حاصل نشده است. (1)شافعيه: عمل به سنت با گفتن لفظى كه در آن تسبيح باشد حاصل مىگردد اگرچه افضل آن است كه در حال سجده «سُبحانَ رَبّي الأعلى» گفته شود.(2)سلفيه: واجب است درحال سجده، هنگامىكه بدن آرام مىگيرد؛ بگويد: «سبحان ربّىالأعلى». وافضل آن است كه سه بار يا بيشتر تكرار كند ومستحب است اين جمله را نيز بگويد: «سبحانك اللّهم ربّنا وبحمدك، أللّهم (3)
اهل سنت به تشهد، تحيات نيز مىگويند؛ زيرا در اول تشهد عبارت (ألتّحيات لله) را مىخوانند.
تشهد در نماز بر دو قسم است:
1 تشهد اول؛ در ركعت دوم نماز ظهر، عصر، مغرب و عشا.
2 تشهد آخر نماز؛ كه بعد از آن سلام نماز است.
اما تشهد اوّل:
شيعه اماميه، حنابله: تشهد اول در ركعت دوم نماز، واجب است.
مالكيه، شافعيه، حنفيه: تشهد در ركعت دوم مستحب است و واجب نيست. (1)سلفيه: تشهد اول از اركان نماز نيست ولى واجب است. (2)اما تشهد دوّم:
شيعه اماميه، شافعيه، حنابله: تشهد در آخر نماز، واجب است.
حنفيه: تشهد اخير واجب است وفرض نيست يعنى با ترك آن نماز باطل نمىشود. (1)مالكيه: تشهد آخر نماز، مستحب است و واجب نيست. (2)سلفيه: تشهد اخير از اركان نماز است. (3)
شيعه اماميه:
صيغه تشهد نزد شيعه اماميه عبارت است از:
«أشْهَدُ أن لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَريكَ لَهُ، وَأشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، أللَّهُمَّ صَلّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد».
شايان ذكر است كه جمله:
«السَّلَامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبي وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكَاتُة» از توابع تشهد ميباشد و از جملات ويژه سلام نماز نيست.(1)مستحب است قبل از شروع تشهد جمله: «ألْحَمدُلله» يا «بسمالله وبالله والحمدلله وخير الأسماء لله» ويا «بسمالله وبالله والحمدلله والأسماء الحسنى كلّها لله» گفته شود. (2)
حنفيه:
صيغه تشهد نزد حنفيه عبارت است از:
«التَّحيَّاتُ لِلّهِ، وَالصَّلَوَاتُ وَالطَّيّبَاتُ، ألسَّلَامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبِي وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، ألسَّلَامُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللَّهِ
الصَّالِحينَ، أشْهَدُ أن لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه». (1)مالكيه:
صيغه تشهد نزد مالكيه عبارت است از:
«التَّحيَّاتُ لِلّهِ، الزَّاكِيَاتُ لِلّهِ، الطَّيّبَاتُ الصَّلَوَاتُ لِلّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبِى وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، اَلسَّلَامُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحينَ، أشْهَدُ أن لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَريكَ لَهُ، وَأشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه». (2)شافعيه:
صيغه تشهد نزد شافعيه عبارت است از:
«التَّحيَّاتُ الْمُبَارَكَاتُ الصَّلَوَاتُ الطَّيّبَاتُ لِلّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبِي وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحينَ، أشْهَدُ أنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأشْهَدُ أنَّ مُحَمداً رَسُولُ اللّه، أللّهُمَّ صَلِّ عَلَي محمد وعَلي آلِ محمد كما صَلَّيْتَ عَلَى إبراهيمَ وَآلِ إبراهيمَ وَبارِكْ عَلَى محمد وَعَلَى آلِ محمد كَما بَاركْتَ عَلَى إبراهيمَ وَآلِ إبراهيمَ إنّكَ حميدٌ مجيدٌ».(3)حنابله:
صيغه تشهد نزد حنابله عبارت است از:
«التحيات للّه، والصّلوات والطيّبات، السَّلَامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبِي وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحينَ، أشْهَدُ أنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَريكَ لَهُ، وَأشْهَدُ أنَّ مُحَمداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، أللَّهُمَّ صَلّ عَلَى مُحَمد». (1)
والفقه على المذاهب الخمسة.
سلفيه:صيغه تشهد نزد سلفيه چنين است:
«التحيات لله، والصّلوات والطيّبات، السلام عليك أيّها النّبى و رحمة الله و بركاتُه، ألسلام علينا و على عباد الله الصالحين، أشهد أن لا إله إلا الله، و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله، أللّهم صلّ على محمد و على آل محمد، كما صلّيت على إبراهيم و على آل إبراهيم، إنّك حميدٌ مجيد، و بارك على محمد و على آل محمد، كما باركت على إبراهيم و على آل إبراهيم، إنك حميدٌ مجيد». (2)سلفيّه هچنين قائلند كه خوب است نمازگزار در تشهد آخر اين فقرات را نيز اضافه كند:
«أعوذ بالله من عذاب جهنم، و من عذاب القبر، و من فتنه المحيا و الممات، و من فتنة المسيح الدجّال، أللّهم أعنّى على ذكرك و شكرك و حسن عبادتك، أللّهم إنّى ظلمتُ نفسى ظلماً كثيراً، و لايغفر الذّنوب إلّا أنت، فاغفر لى مغفرةً من عندك و ارحمنى، إنّك أنت الغفور الرحيم». (1)
1) همان، ص 7.
در كتب فقهى اهلسنت آمده است كه مستحب است نمازگزار درحال خواندن تشهد، با سبابه دست راست خود اشاره كند و عدّهاى گفتهاند: هم اشاره كند و هم حركت دهد.(1)
مالكيه: مستحب است نمازگزار در حال تشهد انگشت سبّابه را به طرف راست وچپ حركت دهد.
حنفيه: فقط هنگام پايان تشهد، با انگشت سبابه دست راست خود اشاره كند؛ به اين روش كه وقتى «لاإله» مىگويد انگشت سبابه را بالا بياورد وهنگام گفتن «إلّا الله» انگشت را پايين بياورد.(2)حنابله: فقط هنگام ذكر نام خدا ودعا با انگشت سبابه اشاره كند وحركت ندهد. (3)
بيهقى مىگويد: مقصود از حركت انگشت سبابه، فقط اشارهكردن به وسيله آن است؛ نه اينكه حركت انگشت را تكرار كند.
شافعيه: تمام انگشتان دست راست خود را جمع كند مگر انگشت سبّابه كه با اشاره و نگاه به انگشت سبّابه، فقط در زمان گفتن أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللّه اشاره انجام شودوآن را حركت ندهد. (1)ابن رسلان مىگويد: حكمت اشاره به انگشت آن است كه معبود، سبحانه وتعالى واحد است؛ تا آنكه نمازگزار در وحدانيت خداوند سبحان، بين توحيدِ در قول، توحيدِ در فعل و توحيدِ در اعتقاد راجمع كند. (2)سلفيه: مستحب است نمازگزار، هنگامى كه مشغول تشهداول و دوم مىشود؛ با انگشت سبابه اشاره كند ودر دعاهاى تشهد، آن را حركت دهد. (3)شيعه اماميه: اشاره به انگشت سبّابه در حال تشهد جائز نيست واين عمل از مختصات فقه اهلسنت است ودر فقه شيعه اماميه مشروعيت ندارد.
در بين علماى شيعه اماميه، فقط ابنجنيد (4)كه به داشتن نظريات شاذ ومنحصر به فرد شهرت دارد، از وى نقل شده كه قائل به اين عمل مىباشد. (5)
اهل سنت در تشهد علاوه بر شهادتين، سلام، صلوات ودعا نيز دارند كه همين باعث شده است تا تشهد آنان طولانى گردد.
البته لازم به يادآورى است كه شيعه اماميه در تشهد، فقط شهادتين وصلوات بر محمد وآل محمد را واجب مىداند.
الف صلوات در تشهد آخر
حنفيه، مالكيه: مستحب است در تشهد، بر رسولخدا (ص) درود فرستاده شود وافضل چنين است:) أللهم صل على محمد وعلى آل محمد كما صليت على ابراهيم وعلى آل ابراهيم، وبارك على محمد وعلى آل محمد كما باركت على ابراهيم وعلى آل ابراهيم فى العالمين إنك حميد مجيد (. (1)
چاپ استانبول.
حنابله: صلوات بر رسولخدا (ص) در تشهد اخير واجب است وافضل آن است كه بگويد:) أللهم صل على محمدوعلى آل محمد كماصليت على ابراهيم إنك حميد مجيد، وبارك على1) الفقه على المذاهب الأربعة، الجزيري، ج 1، صص 267266،
محمد وعلى آل محمد كما باركت على آل ابراهيم إنك حميد مجيد (. (1)شافعيه: صلوات بر رسولخدا (ص) در تشهد اخير واجب است وافضل آن است كه بگويد:) أللهم صل على محمد وعلى آل محمدكماصليت على ابراهيم إنك حميد مجيد، وبارك على محمد وعلى آل محمد كما باركت على آل ابراهيم إنك حميد مجيد ( (2)متأخرين از شافعيه به كلمات محمد وابراهيم؛ لفظ) سيدنا (را اضافه كرده اند:
سيدنا محمد، سيدنا ابراهيم. (3)ب دعا در تشهد آخر
حنفيه: مستحب است نمازگزار همانند الفاظ قرآن دعا كند مثلًا بگويد:) أللهم إنى ظلمت نفسى ظلماً كثيراً وإنه لايغفر الذنوب إلا أنت فاغفرلى مغفره من عندك وارحمنى إنك أنت الغفور الرحيم (.(4)
مالكيه: افضل آن است اين دعا درتشهد اخيرخوانده شود:) أللهم اغفر لنا ولوالدينا ولأئمتنا ولمن سبقنا بالإيمان مغفرة عزماً أللهم اغفرلنا ماقدّمنا وماأخّرنا وما أسررنا وماأعلنّا، وماأنت أعلم به منّا، ربّنا آتنا فى الدنيا حسنة وفى الآخرة حسنة وقنا عذاب النار (. (1)شافعيه: افضل آن است دعايى كه از پيامبرخدا (ص) رسيده است در تشهد أخير بخواندمثلًا بگويد:) أللهم اغفر لى ماقدمت وماأخّرت وما أسررت وماأعلنت، وماأنت أعلم به منّى، أنت المقدم وأنت المؤخّر لا أله إلّا أنت (به روايت مسلم. وسنت آن است كه دعاى امام جماعت از اصل تشهد وصلوات بر رسولخدا (ص) افزون تر نگردد. (2)حنابله:) أعوذ بالله من عذاب جهنّم ومن عذاب القبر ومن فتنة المحيا والممات ومن فتنة المسيح الدّجّال (. (3)سلفيه:) أعوذ بالله من عذاب جهنم ومن عذاب القبر ومن فتنة المحيا والممات ومن فتنة المسيح الدّجال، أللهم إعنّى على ذكرك وشكرك وحسن عبادتك، أللهم إنى ظلمت
حج و عمره در آينه فقه مقارن،
نفسى ظلماً كثيراً وإنه لايغفر الذنوب الّا أنت فاغفرلى مغفرة من عندك وارحمنى إنّك أنت الغفور الرحيم (. (1)
1) الدروس المهمة، بن باز، ص 7.
در اين سر فصل درباره سه موضوع بحث مىشود:
شيعه اماميه: سلام نماز واجب است.(1)شافعيه، مالكيه: سلام نماز واجب است. (2)حنابله: دوبارسلام نماز واجب است.(3)حنفيه: سلام نماز واجب استولى فرض نيست يعنى اگر نمازگزار آن را ترك كند، نماز باطل نمىشود. پس خروج از نماز باهركارى ولو به باطل نمودن وضو باشد، جايز است. (4)
چاپ بيروت؛ وبداية المجتهد، ج 1، ص 126.
سلفيه: دوسلام نماز، از اركان آن مىباشد و لازم است جمله: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه» را يك بار به طرف راست خود ويك بار به طرف چپ خود بگويد.(5)2) جملات سلام نماز چيست؟جمله: «السَّلَامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبي وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» به اتفاق مذاهب اسلامى (شيعه وسنى) جزء تشهد است نه سلام، ليكن اهلسنت آن را در وسط جملههاى تشهد قرار مىدهند وشيعيان در آخر تشهد وقبل از سلام نماز آن را مىخوانند.
شيعه اماميه: جملات سلام نماز داراى دو عبارت است:
1 «السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَي عِبَادِ اللّه الصَّالِحين»
2 «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُه»
اگر نمازگزار فقط جمله دوم را گفت، كافى است؛ اما اگرجمله اول را بياورد، ذكر جمله دوم مستحب است.
لازم به يادآورى است كه جمله:
«السَّلَامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبي وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»
از توابع تشهد مىباشد و از جملات ويژه سلام نماز نيست. (1)حنابله: لازم است براى خروج از نماز از لفظ «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه» استفاده شود وگرنه نماز باطل است. (2)مالكيه: لازم است براى خروج از نماز از لفظ) السَّلَامُ عَلَيْكُمْ (استفاده شود. (3)
شافعيه: ترتيب در الفاظ سلام لازم نيست؛ پس اگر بگويد:) عليكم السلام (صحيح است ولى كراهت دارد. (1)
حنفيه: خروج از نماز باهركارى ولو به باطل نمودن وضو باشد، جائز است.(2)3) جملات سلام نماز چند بار تكرار شود؟
شيعه اماميه: واجب است سلام نماز: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُه» يكبار گفته شود. (3)حنابله: واجب است سلام نماز: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه» دو بار تكرار شودوگرنه نماز باطل است. (4)مالكيه، شافعيه: گفتن سلام نماز يك بار كافى است.(5)حنفيه: اگر نمازگزار فقط «السلام» را بگويد، واجب است دوبار بگويد؛ ليكن مستحب است كاملترين را كه عبارت است از: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه» دو بار تكرار كند.(6)4) كيفيت سلام آخر
.
شافعيه، حنفيه، حنابله: نمازگزار دو سلام در آخر مىدهد. با سلام اول صورت خود را به طرف راست بگرداند؛ آنگاه با سلام دوم به طرف چپ، صورت خود را بگرداند. (1)البته حنفيه توضيحى در اين خصوص دارند كه توجه شما را به آن جلب مىكنم: مأموم سلام اول را به نيت جواب امام جماعت، به طرف راست بگويد. و سلام دوم در حالى كه سر را به طرف سمت چپ بدن گردانيده است، ادا نمايد. (2)مالكيه: مستحب است مأموم سلام آخر را همان سلامى كه به وسيله آن از نماز خارج مىشود به طرف راست بگويد. اما سلام به امام جماعت ونيز سلام به طرف چپ از سنت است. سلام به امام جماعت به طرف قبله است وسلام به مأمومين طرف چپ خود را به همان طرف چپ خود بگويد.(3)سلفيه: كيفيت سلام آخر، با گفتن دو سلام «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه» يكى به طرف راست وديگرى به طرف چپ، محقق مىشود. (4)
شيعه اماميه: يكى از مختصات فقهى شيعه اماميه گفتن تكبير بعد از هر نماز است. اين مطلب در فقه اهلسنت وجود ندارد. اينك به نكات مهم اين فرع توجه فرمائيد:
مستحب است نمازگزار بعد از هرنماز دستها را تا محاذات گوش بالا بياورد وسه مرتبه «أللهأكبر» بگويد. (1)شيخ صدوق (ره) در علل الشرائع از مفضلبنعمر نقل مىكند كه او از امامصادق (ع) پرسيد: علت اينكه نمازگزار دستها را بردارد وسهبار تكبير بگويد چيست؟ امامصادق (ع) پاسخ دادند: «زيرا رسولخدا (ص) هنگامى كه مكه رافتح كردند، نماز ظهر به امامت آن حضرت در مسجدالحرام ونزد حجرالاسود برگزار شد؛ رسولخدا (ص) پس از سلام نماز دستان مباركشان را بالا آوردند وسهبار تكبيرگفتند ...
آنگاه رسولخدا (ص) فرمودند: اين تكبير را درآخر هرنماز واجب بگوئيد». (2)
ونيز زراره از امامباقر (ع) روايت كردهاست كه آن حضرت فرمودند:
«إذَا سَلّمْتَ فَارْفَعْ يَدَيْكَ بِالتكْبيرِ ثَلاثاً» (1)يعنى: «هرگاه سلام نماز را گفتى دستها را بالا بياور وسهبار تكبيربگو».
از ديرباز تعدادى از تفرقه افكنان اهلسنت كه همواره برضد وحدت مسلمين گام بر مىدارند وهميشه با اعمال ناپسند خود دشمنان اسلام را تقويت نمودهاند و تمامى پيروان مذاهب اسلامى آنها را مىشناسند؛ تهمت ظالمانهاى عليه شيعهاماميه در كتابها ونيز سخنرانىها رواج دادند.
تهمت آنها چنين است: شيعه هنگامى كه در پايان نماز دستها را بالا مىآورد سهبار مىگويد: خان الأمين! به اين معنا كه جبرئيل امين (ع) بايد وحى را براى اميرالمؤمنين (ع) مىبرد! او (نعوذ بالله) خيانت كرد وبراى رسولخدا (ص) برد!
اكنون بطلان اين افتراى عظيم را بامطالعه سطور بالا ملاحظه فرموديد ومعلوم گرديد كه اگر بين مسلمانان وحدت اسلامى ايجاد شود، ديگر جائى براى جولان دادن اين نابخردان وجود نخواهد داشت.
1) مستدرك الوسائل، ج 5، ص 52.
بنا براين لازم وضرورى است كه زائران گرامى در حرمين شريفين بهانه به دست ناآگاهان ندهند و درحرمين شريفين از بالا آوردن دستها به هنگام تكبير گفتن پايان نماز، خوددارى كنند؛ تا احترام پيروان اهلبيت عصمت وطهارت بدست تعدادى معلوم الحال مخدوش نگردد.
يكى از مستحبات و سنن در نماز، انجام قنوت است. قنوت در لغت به معناى دعا و تضرّع آمدهاست و در اصطلاح فقهى عبارت است از: «بالا آوردن كف دستان به طرف آسمان و قرار دادن آنها مقابل صورت».
شيعهاماميه: قنوت مستحب مؤكد است و انجام آن در نمازهاى واجب سفارش شده است. (1)حنفيه، شافعيه، حنابله: هرگاه مصيبتى و فاجعهاى بر مسلمين وارد شود، مستحب است در نمازهاى واجب قنوت آورده شود. اين قنوت را) قنوت نازله (مىگويند. (2)مالكيه: قنوت در نماز صبح هنگامى كه بلا ومصيبتى نازل شده باشد، مشروع است. ونيز از مالكيه نقل شده است كه قنوت نازله فقط در نماز صبح مستحب است و درنماز وتر قنوت نيست.(3)
ونيلالأوطار، شوكانى، ج 2، ص 394.
شافعيه: درنماز وتر ونيز درنماز صبح ودر ركعت دوم آن، قنوت مستحب است. (1)حنفيه: قنوت در نماز وتر وقنوت نازله فقط در نماز صبح مشروع استهرگاه بلايى بر مسلمانان نازل شود. (2)
الجزيرى، ج 1، ص 356 357.
پس قنوت در غير نماز وتر جايز نيست مگر بلايى نازل شود. حنابله: قنوت فقط در نمازصبح ونماز وتر ونيز در هنگامه نزول بلا مستحب است. پس قنوت در غير اين موارد سهگانه وغير زمان نزول بلا ومصيبت، كراهت دارد. (3)سلفيه: قنوت در نماز وتر و نيز قنوت نازله در نمازهاى واجب اگر بلايى نازل شده باشد مشروع است. (4)2) جايگاه قنوت درنمازشيعهاماميه: جايگاه قنوت هميشه قبل از ركوع و در ركعت دوم همه نمازهاى واجب و مستحب، جهريه واخفاتيه است و درنماز وتر هم كه يك ركعت است قبل از ركوع مىباشد، مگر
درنماز جمعه كه قنوت ركعتاول آن قبل از ركوعاست ودر ركعتدوم بعد از ركوع وقبل از سجده قنوت انجام مىشود.(1)حنفيه: قنوت در ركعت آخر وبعد از ركوع، سنت است. (2)مالكيه: مستحب است قنوت درركعت آخر وقبل از ركوع انجام گيرد ومستحب است قنوت فقط در نماز صبح باشد و در غير نماز صبح كراهت دارد ظاهراً. (3)
الفقه على المذاهب الأربعة، الجزيرى، ج 1، ص 359، چاپ بيروت.
شافعيه، حنابله: قنوت بايد بعد از ركوع ركعت آخر باشد. حنابله: در نماز وتر، قنوت مستحب است. شافعيه: در نماز صبح و در ركعت دوم وبعد از ركوع، قنوت مستحب است. (4)سلفيه: قنوت نازله بعد از ركوع ركعت دوم انجام مىشود. قنوت در نماز وتر و نيز در نمازهاى واجباگر بلايى نازل شده باشد مشروع است. 3(5)) دعاى قنوتمذاهب چهارگانه اهل سنت، دعاهاى مختلفى را براى قنوت ذكر كردهاند كه يكى از مشهورترين آنها اين دعا است: «أللّهمَّ اهدِنَا فيمَنْ هَدَيْتَ، وَ عَافِنَا فيمَنْ عَافَيْتَ، وَ تَوَلَّنَا فيمَنْ تَوَلَّيْتَ، وَ بَارِكْ لَنَا فيمَا أعْطَيْتَ، وَ قِنَا شَرَّ مَاقَضَيْتَ، فَإِنَّكَ تَقْضى وَ لايُقْضي عَلَيْكَ ...». (1)
شيعه اماميه: نمازگزار در حال قنوت مىتواند هر دعايى را كه خواست بخواند؛ وقرائت قرآن به ويژه خواندن آياتى كه مشتمل بردعاء است، جايز مىباشد؛ مانند اين آيه شريفه: رَبَّنَا آتِنَا فِيالدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِىالآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّار.
همچنين بهترين دعائى كه در خصوص قنوت از معصومين روايت شده است اين دعاء مىباشد:
«لاإلهَ إلَّا اللهُ الحليمُ الكريمُ، لا إلهَ إلَّا اللهُ العلي العظيمُ، سبحاناللهِ ربِّ السمواتِ السبعِ، وربِّ الارَضينَ السبعِ، وَمافيهنَّ وما بينهنَّ وربِّ العرشِالعظيمِ، وَالحمدُللهِ ربِّ العالمينَ». (2)
تكتّف به معناى گذاردن دستها روى سينه يا شكم در حال قيام نمازاست؛ به طورى كه دست راست بر روى دست چپ، يا مچ وساعد قرار گيرد.
فقهاى اهلسنت از آن به «قبض» تعبير مىكنند و فقهاى شيعه به آن تكفير (پوشاندن) مىگويند.
اين روش در هيچيك از مذاهب چهارگانه اهلسنت واجب نيست.
شيعه اماميه: تكتف در نماز جايز نمىباشد و موجب بطلان نماز مىشود. (1)در همين خصوص توجه خوانندگان محترم را به دو روايت جلب مىكنم:
قال الإمام الباقر (ع): «... ولاتكفّر فإنّما يفعل ذلك المجوس ...». (2)وقال (ع): «إذا كنت قائماً فى الصلاة فلاتضع يدك اليمنى على اليسرى ولااليسرى على اليمنى، فإنّ ذلك تكفير أهل
الكتاب، ولكن أرسلهما إرسالًا فإنّه أحرى أن لاتشغل نفسك عن الصلاة». (1)
مرحوم طباطبائى درفقه منظوم چنين آورده است:
ويبطل الكفّ بها عن عمد
وهكذا التأمين بعدالحمد
مالكيه: در نمازهاى واجب اين عمل كراهت دارد و مستحب نيست؛ زيرا امام مالك گفته است: من كراهت دارم كه در قيام نماز دست روى سينه گذاشته شود؛ زيرا امامان اهلبيت (عليهم السلام) را ديدم كه دستها را پايين مىاندازند؛ ليكنجايز است درنمازهاى مستحبى، دو دست را زيرسينه وبالاى ناف قرار دهد. (2)
الجزيرى، ج 1، ص 271، چاپ بيروت.
سحنون بن سعيد در كتاب المدونة الكبرى به نقل از مالك ابن انس مىگويد: اينكه تكتف فقط در نوافلجايز است، مقصود نوافلى است كه طولانى مىشود ونمازگزار درحال قيام با انجام دادن تكتف، خسته نمىشود.در كتاب مزبور و درپانوشت همين بحث چنين آمدهاست: اين كلام كه تكتف در فريضه جايز نيست ودر نافله جايز است،
مطلب صحيحى نيست؛ زيرا ماهنوز در اصل تكتف بحث داريم كه آيا از افعال نماز است ياخير؟ لذا ديگر جائى براى مطلب فوق وجود نخواهد داشت. (1)حنابله، شافعيه، حنفيه: از جمله سنن و مستحبات نماز، تكتف است. (2)سلفيّه: نمازگزار در حال ايستادن دستها را بر روى سينه قرار دهد. (3)كيفيت تكتف:
شافعيه: دست راست بر روى ساق دست چپ، زير سينه چپ وبالاى ناف قرار گيرد. (4)حنفيه: دست راست بر روى مچ دست چپ و در پايين ناف قرار گيرد. (5)حنابله: كف دست راست روى مچ و ساعد دست چپ ودر قسمت پايين ناف قرارگيرد.(6)
سلفيه: قرار دادن دست راست بر پشت دست چپ در حال نماز، سنت است. اين روش در حال قيام قبل از ركوع و نيز در قيام بعد از ركوع مراعات شود. (1)آيا زن و مرد در انجام تكتّف باهم فرق دارند؟
حنفيه، شافعيه: زن دو دست خود را روى سينه قرار مىدهد و دست راست به صورت عادى روى دست چپ باشد و مچ دست چپ را نگيرد؛ زيرا اين عمل براى پوشش زن بهتر است. (2)
شيعه اماميه: آمين گفتن درحال نماز، پس از حمد حرام است ونماز را باطل مىكند؛ زيرا آمين كلام اجنبى از نماز است واضافه نمودن چيزى كه در نماز نيست؛ بدعت مىباشد وجايز نيست. در اين حكم فرقى بين امام جماعت ومأموم وفرادا نمىباشد. (1)قالرسولالله (ص): «إن هذه الصلاة لايصلح فيها شيئ من كلام الناس، إنما هو التسبيح والتكبير وقرائة القرآن». (2)
قال الصادق (ع): «إذا كنت خلف إمام فقرأ الحمد ففرغ من قرائتها فقل أنت: ألحمدلله رب العالمين ولاتقل: آمين». (3)حنابله، شافعيه، حنفيه: گفتن آمين بعد از قرائت فاتحةالكتاب در تمام نمازها چه نماز واجب باشد و چه نوافل براى امامجماعت، مأموم ونمازگزار فرادا سنت است. (4)
ومغنى المحتاج، ج 1، ص 160.
مالكيه: گفتن آمين براى امام جماعت سنت نيست. (1)سلفيه: گفتن «آمين» بعد از قرائت «و لا الضّالين» براى امام جماعت، مأموم و فردى كه نماز را بهطور فرادا مىخواند، سنت است. (2)
حضور در نماز جماعت از سوى پيامبرخدا (ص) وائمه طاهرين تأكيد شده است و درمحيطى كه برادران اهلسنت زندگى مىكنند، حضور در نماز جماعت آنان نيز ازسوى اهلبيت توصيه گرديده است.
خارج شدن از مسجد در زمان اقامه نماز توسط اهلسنت و يا هنگام اذان، امرى نادرست است و باعث مىشود فردى كه مراعات نكند مورد تهمت يا اهانت قرار گيرد. بنابراين به منظور حفظ وحدت و جلوگيرى از اختلاف و درگيرى بين مسلمانان، همواره از سوى ائمه طاهرين و فقهاى شيعه اماميه تأكيد بيشترى بر رعايت اين امر مستحبى شده است تا مؤمنين در نمازجماعت اهلسنت حاضر شوند.
اهلسنت به اين مسأله اهميت فراوانى مىدهند، در روايتى از طريق اهلسنت چنين آمده است: «كسى بعد از اذان هرگز از مسجد خارج نشود مگر آنكه اراده برگشت داشته
باشد. اگر كسى بعد از اذان از مسجد خارج شود، منافق است».(1)امام خمينى (ره) در اين باره نوشتهاند: «در وقتى كه در مسجدالحرام يا مسجدالنبى نماز جماعت منعقد شد، مؤمنين نبايد از آنجا خارج شوند و بايد از جماعت تخلف نكنند و با ساير مسلمين به جماعت نماز بخوانند». (2)
مستحب است هر فردى از افراد مسلمان، هنگامى كه وارد مسجدى مىشود، قبل از نشستن در مسجد، دو ركعت نماز تحيت مسجد بخواند. (1)رسولخدا (ص) درباره همين موضوع فرمودهاند:
«إذا دخلأحدكم المسجد فلايجلسحتّى يصلّى ركعتين». يعنى هرگاه هر يك از شما داخل مسجد شد، قبل از آنكه بنشيند، دو ركعت نماز بگزارد. (2)زائران محترم به اين نكته مهم توجه داشته باشند كه در بعضى از اماكن مانند مكه ومدينه كه اهلسنت به انجام دادن نوافل اهتمام مىورزند، عمل نمودن به اين عمل مستحبى ضرورت پيدا مىكند؛ زيرا درصورت عدم توجه شيعيان به اين گونه مسائل مهم استحبابى، مذهب شيعه اماميه مورد تهمت قرار مىگيرد و بر عليه شيعيان تبليغ مىشود كه پيروان اين مذهب اهميتى براى اماكن مقدس قائل نيستند.
مالكيه: اين دو ركعت نماز تحيت واجب نيست، بلكه كار نيكويى است. (1)شافعيه، حنابله: هنگام ورود به مسجد، يكى از سنتها خواندن دو ركعت نماز تحيت مسجد است.(2)
حنفيه: نماز تحيت مسجد دوركعت است وچهارركعت نماز تحيت افضل است وافزونتر از چهارركعت به نيت نماز تحيت انجام نشود.(3)
يكى از زيباترين نماد وحدت و قدرت مسلمانان، نمازهاى جماعت پر شكوه و پر جمعيت است. استعمارگران در طى سالهاى متمادى تلاشهاى شبانه روزى داشتهاند تا اين تجلّى قدرت و وحدت را از مسلمانان بگيرند و با ايجاد اختلافات قومى و طايفهاى و عقيدتى، سعى كردهاند به اهداف شوم و تفرقه افكنانه خود برسند.
با پيروزى انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امامخمينى (ره) معظم له تأكيد بليغ در اين راستا اعمال كردند.
البته اين تأكيدات امام امّت، مطلب جديدى در اسلام نبوده است؛ بلكه حضرت امام به پيروى از اجداد طاهرينش، سنگ بناى تعاطف و مهربانى بين برادران اهلسنت و شيعيان را تحكيم بخشيدند.
حضرت امام جعفرصادق (ع) در روايتى چنين فرمودند: «مَنْ صَلَّي مَعَهُمْ فِيالصَّفِ الأَوَّلِ كَان كَمَنْ صَلَّى خَلْفَ رَسُولِاللّه (ص) فِىالصَّفِّ الأَوَّل» يعنى: كسى كه در نماز جماعت
آنان خصوصاً در صف اول نماز جماعت شركت كند، همانند آن فردى است كه پشت سر پيامبرخدا (ص) به نماز ايستاده است.(1)ونيز حضرت امام جعفرصادق (ع) درباره همزيستى مسالمتآميز با برادران اهلسنت به اصحاب خود اين چنين توصيه وتأكيد فرمودند: «عودوا مرضاهم، واشهدوا جنائزهم، وصلّوا فىمساجدهم... يعنى: بيماران آنان اهل سنت را عيادت كنيد، به تشييع جنازه آنان برويد، درمساجد آنان وهمراه آنان نمازجماعت بخوانيد ...» (2)امام خمينى (قدس سره) در اينباره فرمودهاند: «در وقتى كه در مسجدالحرام ويا مسجدالنبى نماز جماعت منعقد شد، مؤمنين نبايد از آنجا خارج شوند و بايد از جماعت تخلف نكنند و باساير مسلمين به جماعت نماز بخوانند». (3)
در اينخصوص نيز از مراجع عظام و مقاممعظمرهبرى مدّظلّه استفتائى شدهاست كه توجه خوانندگان گرامى را به اصل استفتاء وپاسخ آنان جلب مىكنم:
سؤال شركت شيعيان در نماز جماعت اهلسنت در مسجدالحرام ومسجدالنبى وساير مساجد چه حكمى دارد؟
جواب امامخمينى (ره): درمساجد ديگر هم كافى است.(1)آية الله گلپايگانى: اختصاص به مسجدين شريفين ندارد بلكه درتمام مساجد مستحب ومورد ترغيب ورجحان است. (2)آيةالله فاضل: نماز با آنان كفايت از نماز واجب مىكند وشركت در نمازجماعت اهلسنت اختصاص به مسجد الحرام ومسجد النبى ندارد. (3)آيات عظام: خوئى، سيستانى، تبريزى: بلى نماز مجزى است، درصورتى كه قرائت حمد وسوره را براى خود آهسته قرائت كند؛ و اگر نمىشود آهسته قرائت كند، به حديث نفس بخواند. (4)
مقام معظم رهبرى: نماز صحيح است واعاده ندارد؛ ولى بايد شرائطى كه آنها معتبر مىدانند مراعات شود؛ مثلًا جلوتر از امامجماعت اقتدا نكنند.(1)
1) استفتاآت ويژه حج، ص 41.
مقصود از فروع، تفاوت درفروع فقهىهرمذهب است
شيعه اماميه: اگرامام جماعت با مأموم در مسائل فرعى كه متعلق به نماز است اختلاف داشته باشند، اگر چه از حيث اجتهاد يا تقليد خطا كرده باشند؛ اين اقتدا صحيح است. (1)مالكيه: اگر سنّى مالكى به سنّى حنفى اقتدا كند وامام جماعت حنفى اركان نماز به نظريه مذهب مالكى را نياورد، مثلًا سلام آخر نماز را ندهد يا قيام بعد از ركوع را انجام ندهد، نماز سنى مالكى كه مأموم است باطل مىباشد. (2)حنفيه: اقتدا به امام جماعتى كه مخالف با حنفيه در فروع احكام مىباشد، ازخواندن نماز فرادا افضل است؛ البته به شرطى كه كسى غير آن فرد يافت نشود؛ اگر يافت شد، اقتدا به موافق افضل است. (3)
شافعيه: اگر شافعىمذهب به امامجماعت حنفىمذهب اقتدا كند و او يكى از مبطلات نماز نزد مذهب شافعى را انجام دهد، مثلًا عورت خود را لمس كند، اقتداى او صحيح نيست؛ زيرا امام جماعت با اين كار وضويش باطل شدهاست. ولى اگر امامجماعت حنفى برآنچه كه درفقه شافعى صحيح است مواظبت كند؛ اقتداى به او صحيح است. (1)حنابله: اقتداى به مخالفين در فروع، مانند اقتدا به پيروان ابوحنيفه، مالك، شافعى صحيح است ومكروه نمىباشد واحمدبنحنبل براين مطلب تصريح كردهاست؛ زيرا اصحاب رسولخدا (ص) وتابعين همواره به يكديگر اقتدا مىكردند با اينكه درفروع فقهى با يكديگر اختلاف نظريه داشتند. (2)
سلفيه: سؤال: آيا جائزاست درمنطقهاى كه مسلمانان شافعىمذهب زندگى مىكنند امامجماعت حنفى مذهب براساس مذهب آنان نماز بخواند؟ مثلًا:
بسمله قبل از فاتحةالكتاب را جهراً قرائت كند؟
بعد از قرائت حمد، توقف كند تا مأمومين بتوانند حمد را بخوانند؟
بسمله قبل از سوره را جهراً قرائت كند؟
جواب: اختلاف در فروع اثرى در صحت نماز مأمومين ندارد؛ اگرچه در مذهب با هماختلاف داشته باشند. لذا برامام جماعت وغيراو از اهلعلم لازم است، تا آنچه را از دلائل فقهى ارجح مىدانند؛ برطبق آن عمل نمايند وفرقى نمىكند مأمومين با وى موافق باشند يااختلاف نظريه داشته باشند. (1)
1) فتاوى اللجنة الدائمة، بن باز، ج 7، ص 366، فتواى شماره: 6321.
زائرانى كه براى اولين بار به عربستان مسافرت مىكنند، نمازهاى جماعت بزرگ و باشكوهى را در مسجدالنبى و مسجدالحرام مشاهده خواهند كرد.
براى آگاهى آن دسته از افراد كه تحت تأثير جمعيت فراوان نمازگزار در اين دو مسجد معروف قرار مىگيرند، بايستى به نكاتى چند اشاره كرد؛ لطفاً توجه كنيد:
وهابيون نماز جماعت را واجب مىدانند نه مستحب. پس بر همه آنان واجب است تا براى اداى نماز به صورت جماعت، به سوى مساجد بشتابند و اگر به نماز جماعت نيايند گناه كردهاند و در زمره اهل معصيت شمرده خواهند شد.
در ساير مساجد وضعيت اين چنين نيست. بهطور قطع در اماكن زيارتى هميشه نمازها با شكوهتر از ساير مكانها برگزار مىشود. بهعنوان مثال نمازهاى جماعت درحرم حضرت رضا (ع) و ساير اماكن مقدسه شاهد بر اين مطلب است.
آيا نمازهاى عيدفطر وجمعه و ... را مشاهدهكردهايد؟ همانگونه كه مىدانيد نمازهاى جمعه ونماز عيد فطر درايران ازلحاظ حضور باشكوه مردم مسلمان، مثال زدنى است؛ با اينكه شيعه اماميه نمازجماعت و نمازجمعه را مستحب
مىداند ولى در عين حال نمازها با جمعيتى انبوه، و به صورت باشكوه برگزار مىشود.
به متن اين گزارش دقت فرماييد:
«نمازصبح از كمبود نمازگزار شكايت دارد. نماز صبح از شركت نكردن جوانان در مراسم فريضه صبح شاكىاست.»
اين گزارش در ادامه به آمار و ارقامى رسمى كه حاكى از بىتوجهى جوانان به نماز است؛ اشاره مىكند و مىنويسد: «طبق آمار رسمى، 79% از جوانان و دانشجويان، نماز صبح را نمىخوانند؛ اين ارقام وحشتناك است و ترس را در دلها مىافكند. والله تعجب آور است، ساعت 15/ 7 صبح، جوانان و دانشآموزان، فوج فوج از خانههايشان به سوى مدارس در حال حركت هستند؛ ولى اينان نماز صبح را كجا بودند؟!». (1)
1) قرةالعين، تأليف: محمدبنعبدالله الهبدان، ص 40، چاپ عربستان 1422 ه.
شيعه اماميه: خوابيدن در مسجد مكروه است. (1)حنفيه: خوابيدن در مسجد مكروه است مگر براى شخص غريب و يامعتكف كه خواب آنها در مسجد كراهت ندارد. (2)مالكيه: خوابيدن در مسجد براى كسى كه مسكن ندارد مباح است؛ ولى فردى كه محل سكونت دارد، خوابيدن وى در مسجد جايز نيست؛ مگر آنكه براى عبادت به مسجد رفته باشد. (3)حنابله: خوابيدن در مسجد جايز است، به شرطى كه جلوى نمازگزاران نخوابد؛ اگر در مقابل نمازگزاران خوابيد، لازم است اورا بيدار كنند؛ زيرا نماز خواندن به طرف فرد خواب مكروه است. (4)شافعيه: خوابيدن در مسجد جايز ميباشد. (5)
سلفيه: خوابيدن در مساجد حرام نميباشد. (1)
.
1) كتاب فتاوى اللجنة الدائمة للبحوثالعلمية والإفتاء، ج 6، ص 278، فتواى شماره: 10768.
شيعه اماميه: خوردن وآشاميدن در مسجد جائز است ونيز براى معتكف اشكالى ندارد؛ ليكن سزاوار است سفرهاى پهن شود تا نظافت مسجد مراعات شود. (1)شافعيه: مادامى كه مسجد آلوده نشود، خوردن درمسجد مباح است. (2)مالكيه: خوردن وآشاميدن در مسجد جائز است، اما خوردن آنچه كه بوى بد دارد در مسجد حرام است.(3)حنابله: خوردن در مسجد مباح است، به شرطى كه مسجد آلوده نشود.(4)حنفيه: خوردن درمسجد كراهت دارد؛ ولى خوردن آنچه كه بوى بد دارد، مثل سير و پياز؛ در مسجد، حرام است وبايد فردى كه سير وپياز خورده، از داخل شدنش به مسجد جلوگيرى كرد. (5)
خواندن نماز در داخل كعبه، از جمله مسائلى است كه پيروان مذاهب اسلامى درباره آن بحث كردهاند. در ذيل، توجه خوانندگان گرامى را به موارد اختلافى جلب ميكنم:
شيعه اماميه:
خواندن نمازهاى فريضه در داخل كعبه مكروه است؛ ولى نماز مستحبى به طرف هريك از ديوارهاى داخلى كعبه جائز مىباشد. (1)
و شرائع الاسلام، ج 1، ص 51.
درهمين خصوص از حضرت امام صادق (ع) در روايتى صحيح نقل شده است كه فرمودند: «لاتصلّ المكتوبة فىجوف الكعبة». (2)مالكيه: خواندن نمازهاى فريضه در داخل كعبه كراهت شديده دارد؛ ولى نماز صحيح است واعاده آن در وقت مستحب مىباشد.
خواندن نماز نافلهاى كه مستحب مؤكد باشد، در داخل كعبه مكروه است؛ ولى خواندن نافله عادى داخل كعبه مستحب مىباشد. (1)
المدونة الكبرى، ج 1، ص 91.
شافعيه، حنفيه: خواندن نمازهاى واجب و نيز نمازهاى مستحب در داخل كعبه جايز است.(2)حنابله: خواندن نمازهاى مستحبى در داخل كعبه جايز است ولى خواندن نمازهاى واجب جايز نيست. (3)الجزيرى، ج 1، ص 223، چاپ بيروت.
شيعهاماميه: خواندن نماز ميت در همه مساجد مكروه است مگردر مسجدالحرام، كه نمازميت در آن مكروه نيست. (1)حنفيه، مالكيه: خواندن نمازميت درهمه مساجد كراهت دارد. (2)شافعيه: خواندن نمازميت در همه مساجد مستحب است. (3)حنابله: خواندن نمازميت در همه مساجد مباح است. (4)سلفيه: خواندن نمازميت درمسجد ومصلى، براى مردان وزنان، مشروع است. (5)
1) تحريرالوسيله، امام خمينى ره، ج 1، ص 87؛ توضيح المسائل، مسأله 612.
2) حاشيهابنعابدين، ج 2 ص 243؛ الموطأ، ج 1، ص 230229؛ مواهبالجليل 1: 54.
3) أمّ، شافعى، ج 1، ص 318؛ الفقه على المذاهب الأربعة، ج 1، ص 539، چاپ بيروت.
4) المغنى، ابن قدامه حنبلى، ج 2، ص 375؛ بداية المجتهد، ج 1، ص 194.
5) الدروس المهمة، بنباز، ص 16.
شيعه اماميه: يكى از اماكنى كه لازم است انسان مسلمان ادب واحترام را رعايت كند، آن است كه جلوتر از قبرپيامبر (ص) وامام (ع) نماز نخواند وچنانچه نماز خواندن، بياحترامى به صاحب قبر باشد، حرام است؛ ولى نماز باطل نيست. (1)در خصوص اين مسأله در كتب فقهى اهل سنت مطلبى يافت نشد؛ ليكن از نماز خواندن آنان در جلوى قبر مطهر رسولخدا (ص) چنين برداشت مىشود كه اين عمل را جايز مىدانند ومنعى در اين باره قائل نيستند.
1) توضيح المسائل، مسأله 884.
شيعه اماميه: يكى از مكانهايى كه خواندن نماز درآن كراهت دارد، مقابر است.(1)لازم به يادآورى است كه نمازگزاردن در حرم انبياء الهى وحرم ائمه معصومين ونيز مراقد علماء مكروه نيست. (2)البته خواندن نماز درقسمت بالاىسر حرم انبياء الهى وائمه معصومين و زيارت قبور آن انوار مقدس، از مستحبات مؤكده شمرده شدهاست. (3)
وجامعالمدارك، ج 2، صص 554 555.
حنفيه: نمازگزاردن درمقبرهها مكروه است؛ ولىنماز نزد قبور انبياء كراهت ندارد. (4)شافعيه: نمازگزاردن در مقبرههايى كه نبش نشدهاند مكروه است، مگر در مقابر شهدا وانبياء كه كراهت ندارد؛ به شرطى كه نمازگزار قصد تعظيم آن قبور را نداشته باشد و چنانچه قصد تعظيم به قبور باشد؛ حرام است. (5)
).
مالكيه: نماز درمقبره جايز است، به شرطى كه نجاست نباشد. (1)حنابله: نمازگزاردن در مقبره باطل است؛ ولى نماز درجايى كه يك يا دو قبر باشد صحيح است؛ به شرطى كه قبر را قبله خود قرار ندهد؛ كه در اين صورت كراهت دارد. (2)سلفيه: خواندن نماز در قبرستان جايز نيست وحرام است ودر صورت انجام چنين كارى، نماز صحيح نمىباشد. (3)زائران گرامى به اين نكته بسيار مهم توجه ودقت بيشتر داشته باشند؛ چون سلفىها نماز در كنار قبرستان (حرم) بقيع را حرام مىدانند واحياناً آنرا به عنوان پرستش ائمه مىانگارند وبرخورد نامناسب بافرد نمازگزار مىكنند؛ بنابراين از خواندن نماز درحرم بقيع وبيرون آن، خوددارى نمايند وبراى خواندن نماز زيارت ائمه بقيع، به مسجدالنبى مشرف شوند.
شيعهاماميه: نماز خواندن در قبرستان مكروه است؛ مگر حرمهاى انبياء وائمه معصومين كه نه تنها مكروه نيست بلكه زيارت قبور آنان وخواندن نماز در قسمت بالاى سر، از مستحبات مؤكّده شمرده شدهاست. (1)
وجامعالمدارك، ج 2، صص 554 555.
ليكن توجه به اين نكته ضرورى است؛ كه در فضاهايى چون مدينه منوره ومكه مكرمه كه سلفيه پيروان محمد بن عبدالوهاب كه به آنها وهابيون مىگويند درآنجا حاكم هستند وخواندن نماز در كنار بقيع را باطل دانسته واحياناً آن را به عنوان پرستش ائمه، شرك مىانگارند ودرصورت نماز خواندن شيعيان وساير مسلمانان درجوار بقيع، به آنان اهانت مىكنند؛ بنا براين لازم است با مراعات نمودن اينگونه مسائل، از بروز درگيرى جلوگيرى شود؛ تا تضييقات وسوء برداشتها باعث نگردد درهاى حرم مطهّربقيع، در مدينه منوره ودرهاى قبرستان ابوطالب، در مكه مكرمه به روى زائران بسته شود. بايد تمامى زائران گرامى كوشش نمايند تا سايرين از فيض زيارت محروم نگردند.حنابله: نماز خواندن در قبرستان حرام است. (2)حنفيه: نمازخواندن در قبرستان كراهت دارد. (3)مالكيه: نماز خواندن در قبرستان جائز است وكراهتى ندارد. (4)
ص176
شافعيه: اگر قبر نبش شده باشد، جائز نيست؛ ولى اگر نبش قبر صورت نگرفته باشد، خواندن نماز در آنجا جائز است. (1)
ونيل الأوطار، شوكانى، ج 2، ص 137.
سلفيه: نماز خواندن در قبرستان بدعت است وحرام مىباشد واز وسائل شرك به حساب مىآيد. (2)
زائران گرامى قبر مطهّر رسولخدا (ص) وائمه بقيع به اين نكته توجه داشته باشند، هرگاه تصميم داشتند در فضاى روضه مقدسه، مسجدالنبى ونيز در حرم مطهّر بقيع، دست به دعا بردارند، حتماً رو به قبله دعا كنند و به طرف قبور مطهّر دست به دعا بر ندارند؛ زيرا گروه سلفيه برخلاف نص آيه شريفه قرآن، اعتقادى به ابتغاء وسيله ندارند.
قالالله تعالى: يَا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوااللّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَة وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعلَّكُم تُفْلِحُونَ (1)
آنان احترام به پيامبرخدا (ص) را شخصيت پرستى و قبر پرستى و در نهايت بت پرستى مىدانندوروح پاك ومبارك رسولخدا (ص) وائمهاهلالبيت را مرده وناشنوا مىشمرند ودست توسل به سوى آنان را يك نوع عبادت غير خدا تصور مىكنند؛ درحالى كه همه مىدانيم بين توسل وعبادت، فرق آشكارى است.
1) سوره مائده، آيه 35.
سلفيه با استناد به روايتى كه فقط در چارچوب اعتقاد و ايدئولوژى خودشان قابل طرح است، ولى ساير مذاهب اسلامى آن را قبول ندارند؛ به مطالبى فتوا دادهاند كه هيچيك از علما ومسلمانان تأييد نمىكنندو اگر فردى برخلاف باور آنان كارى انجام دهد؛ بىدرنگ وى را متّهم به شرك وكفر مىكنند.
حج و عمره در آينه فقه مقارن،
شيعه اماميه: عمره مفرده از مستحبات است؛ ولى درباره انجام عمره مفرده رجبيه، تأكيد فراوان شده است وثواب افزونتر دارد؛ بطورى كه در روايت آمده است: ثواب عمره رجبيه همسان حج مستحبى در فضيلت مىباشد. (1)مالكيه: عمره از سنتهاى مؤكده است. يعنى سنت است كه عمره يكبار در طول عمر انجام شود. (2)
و كتاب الحج، فضايلوأحكام، علوىمالكى، ص 178.
حنفيه: سنت است كه عمره يكبار در طول عمر انجام شود؛ عمره سنت مؤكد است. (3)حنابله، شافعيه: عمره، يكبار در عمر واجب است.(4)سلفيه: عمره در طول عمر يكبار واجب است، گرچه آن را همراه حج انجام دهد. اگر آن را در ماههاى حج انجام دهد، عمره تمتع مىشود. ليكن اگر عمره را همراه با حج انجام دهد، حج او، حج قِران مىشود. (5)اعمال عمره
شيعه اماميه: عمره مفرده داراى هفت عمل است:
احرام، طواف، نمازطواف، سعى بين صفا ومروه، تقصير، طواف نساء، نماز طواف نساء. (1)
فرد عمره گزار با تقصير از احرام خارج مىشود، ليكن هنوز مباشرت باهمسرش بر اوحرام است و با انجام طواف نساء ونمازطواف نساء، اين حرمت نيز پايان مىپذيرد.
مذاهب اهلسنت: اعمال عمره بدين شرح است: احرام، طواف، سعى، حلق يا تقصير. (2)
ص 498؛ المبسوطسرخسى، ج 4، ص 29؛ مواهب الجليل، ج 4، ص 118.
لازم است بدانيم، اكثر مذاهب اهلسنت نمازطواف را از سنن مىدانند وآن را درمجموعه مستحبات وسنن ذكر كردهاند. (3)ركن در ابواب فقهى حج وعمره، به عملى گفته مىشود كه اگر حاجى به طورعمد آن را ترك كند، حج وياعمره او باطل مى شود؛ چه عالم به حكم باشد ويا نباشد.(1)شيعه اماميه: احرام، طواف، سعى بين صفاومروه. (2)مالكيه، حنابله: احرام، طواف، سعى بين صفاومروه. (3)شافعيه: احرام، طواف، سعى بين صفاومروه، ازاله مو، ترتيب بين اين اركان. (4)حنفيه: عمره فقط يك ركن دارد وآن اكثر شوطهاى طواف است چهاردور؛ اما احرام، شرط عمره است ولى سعى بين صفا ومروه از واجبات عمره است؛ نه ركن. (5)
شيعه اماميه:
1 اسلام
2 عقل
3 حرّيت
4 بلوغ
5 استطاعت مالى وبدنى.(1)مذاهب اهلسنت:
درباره شرائط وجوب حج ونيز مفهوم استطاعت، مذاهب اهلسنت اختلاف دارند. برخىازآنها اسلام را شرط صحيح بودن حج مىدانند نه وجوب آن. (2)امّا درمورد سه شرط ديگر: بلوغ، عقل وحرّيت (حرّيت يعنى آزاد باشد، غلام و برده نباشد) تمام مذاهب اهلسنت اتفاق نظريه دارند. (3)
همانطور كه اشاره شد شرط استطاعت نيز از موارد اختلافى است. برخى ازمذاهب استطاعت عقلى را كافى مىدانند؛ يعنى اگر بتواند با زحمت، مقدار اندكى ثروت بدست بياورد كه يك حج كم هزينه و پرزحمت انجام دهد؛ اومستطيع مىشود. (1)
1) همان؛ كتاب الحج، علوى مالكى، ص 63.
ماههاى حج ويژگىهايى دارد. به عنوان مثال يكى از ويژگىهاى ماههاى حج، جايز بودن انجام اعمال مقدماتىحج از قبيل انجام دادن عمرهتمتع در آن است؛ بنابراين حاجى مىتواند در روزهاى نخستين ماه شوال، اعمال عمره تمتع را انجام دهد ودر مكه بماند تا در ماه ذىالحجه، اعمال ويژه حجتمتع را بياورد.
شيعهاماميه: ماههاى حج عبارت است از: شوال، ذوالقعده وذوالحجه. (1)
المعتمد، ج 2، ص 242؛ مجله ميقات الحج، شماره 22، سال 11.
مالكيه: شوال، ذوالقعده، ذوالحجه.شافعيه: شوال، ذوالقعده، 10 شب از ماه ذىالحجه.
حنابله، حنفيه: شوال، ذوالقعده، 10 روز اول از ماه ذىالحجه. (2)
ركن در ابواب فقهى حج، به عملى گفته مىشود كه اگر حاجى به طورعمد آن را ترك كند، حج ويا عمره او باطل مىشود؛ چه عالم به حكم باشد ويا نباشد. مثلًا در وقوف به عرفات آنچه ركن است، بايد مقدارى در سرزمين عرفات بماند، هرچند خيلى كم باشد؛ پس اگر هيچ به عرفات نرود ركن را ترك كردهاست. (1)
شيعه اماميه: حج از اركان دين مبين اسلام است؛(2)واما اركان حج عبارت است از:
ص 105؛ مناسكحجمحشّى، مسأله 256961962982.
مروه. اگر حاجى يكى از اين اركان را انجام ندهد، حج او باطل مىشود. (1)
الفقهعلىالمذاهب الأربعة، الجزيرى، ج 1 ص 650.
شافعيه: علاوه بر موارد فوق، حلق و ترتيب در انجام اركان نيز از اركان حج به حساب مىآيد.(2)حنفيه: حج فقط دو ركن دارد: 1. وقوف به عرفات 2. طواف زيارت (حج). احرام از شروط صحت حج است نه ركن. و ترك نمودن سعى، با انجام قربانى جبران مىشود؛ پس سعى از واجبات است، ولى ركن نيست. (3).
در فقه شيعه اماميه حج بر سه قسم است:
1 تمتع
2 قران
3 افراد
حج تمتع، وظيفه كسانى است كه شانزده فرسخ از مكه مكرمه دور باشند.
حجقِران وحجافراد وظيفه كسانياست كه اهلمكه باشند ويا فاصله محل زندگى آنان تا مكه كمتر از شانزده فرسخ باشد.
در حج قِران، ذبيحه همراه حاجى است. و در حج افراد، حاجى در كشتن ذبيحه مخيّر است و بر او واجب نيست.
فردى كه حج افراد ويا حج قِران انجام داده است، پس از انجام حج، يك عمره مفرده نيز بايد انجام دهد. (1)
أحكام الحج، الفاضل اللنكرانى، ص 73.
1) المهذب، القاضىبنالبراج ره، ج 1، ص 210؛
حج تمتع داراى دو قسمت است:
عمره تمتع
حج تمتع
حاجى در انجام اين گونه حج، دوبار محرم مىشود. در مرحله اول با انجام اعمال عمره تمتع كه عبارت است از: احرام، طواف، نماز طواف، سعى، تقصير از احرام خارج مىشود. و در مرحله دوم در روز هشتم ياشب نهم ذيحجةالحرام در شهر مكه مكرمه محرم مىشود وبا انجام وقوف درصحراى عرفات، از ظهر روز نهم تامغرب، ونيز بيتوته در شب دهم و سپس وقوف در صحراى مشعرالحرام (مزدلفه)، از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز دهم ذيحجةالحرام، به سوى منا حركت مىكند. ودر روز عيد قربان با انجام رمى جمره عقبه و قربانى و حلق يا تقصير از احرام خارج مىگردد و اعمال مكه را بالباس دوخته به پايان مىرساند. اعمال مكه عبارت است از:
طواف زيارت (طواف حج تمتع)، نماز طواف زيارت، سعى، طواف نساء، نماز طواف نساء.
شيعه اماميه: تمام شيعيان جهان كه مىخواهند حَجةالإسلام انجام بدهند، بايستى حج تمتع انجام دهند. فقط اهالى مكه و اطراف آن نمىتوانند حج تمتع انجام دهند ووظيفه آنان منحصر به انجام حج قِران و يا حجافراد مىباشد. اگر
حج و عمره در آينه فقه مقارن،
كسى كه محل زندگى او از مكه دور است در حال اختيار، حجافراد يا قران انجام دهد، اين حجگزارى اورا برىء الذّمه نمىكند و كماكان انجام حجةالإسلام به عهده او باقى است و مشغول الذّمه مىباشد.(1)مذاهب اهلسنت: افرادى كه از اهالى مكه مكرمه واطراف آن نيستند مثل اهلسنت مقيم ايران مىتوانند در حال اختيار هم حج قران، حج افراد ويا حجتمتع انجام دهند و با انجام يكى از اين انواع حج، حجةالإسلام از عهده آنان ساقط مىگردد.
1) مناسك حج محشّى، ص 99، چاپ تابستان 1382.
اهلسنت و انواع حج:
مذاهب اهلسنت انجام دادن انواع حج را اينگونه تشريح كردهاند:
الفقه على المذاهب الأربعة، الجزيرى حج إفراد چند فرق عمده باحج تمتع دارد:
حاجى درآخر اعمال حج افراد بايد عمره مفردهاى بياورد.
حج تمتع عمره مفرده ندارد وعمره تمتع آن هم بايد در مرحله اول انجام شود.
قربانى در حج افراد واجب نيست.
حجقِران: فردى كه تصميم دارد حج قران انجام دهد، درميقات بايد به عمره و حج توأم باهم محرم شود؛ يعنى پس از محرم شدن اعمال عمره را انجام مىدهد و درلباس احرام
1) . درزمان قديم از شهر مكه براى مشاعر مقدسه آب بر مىداشتند چون در سرزمين عرفات و مزدلفه ومنا آبى وجود نداشت. كار آب برداشتن در روز هشتم ذىالحجه انجام مىشد. لذا اي (هشتم ذى الحجه) كه احرام حج مىبندد واعمال حج را انجام مىدهد وقربانى بر او واجب است.
همچنان تا هشتم ذىالحجه باقى مىماند، سپس به منا وعرفات رفته وپس اتمام اعمال حج در عيدقربان، از احرام خارج مىشود. عكس آن هم صحيح است؛ به اين معنا كه براى حج محرم شود، سپس عمره را در آن داخل كند. ليكن حنفيه اين گونه نيت احرام را مكروه مىدانند. (1)قربانى در حج قِران واجب است.(2)3. حج إفراد: حاجى تصميم به انجام حج تنها بدون عمره مىگيرد واحرام حجإفراد مىبندد، پس از انجام طواف قدوم و نيز سعى بين صفا ومروه درمكه مكرمه در حال احرام باقى مىماند، سپس در صبح روز هشتم ذىالحجه بسوى منا حركت مىكند آنگاه شب نهم را در منا بيتوته مىنمايد و در آنجا پنج نماز مىگزارد (ظهر، عصر، مغرب، عشا و صبح).
در صبح روز نهم، به سوى عرفات حركت مىكند و نماز ظهر و عصر را بدون فاصله انداختن بين دو نماز در «مسجد نَمِرَه» و بصورت قصر (دوركعتى) مىخواند وبا انجام دادن اعمال حج، عمره مفردهاى در پايان مىآورد. طبق رأى اهلسنت،
قربانى براى كسى كه حج افراد انجام داده است واجب نيست. (1)
الجزيرى، ج 1، ص 698؛ حاشيه ابن عابدين، ج 2، ص 592.
سلفيه: كسى كه حج افراد انجام دهد، قربانى بهعهده او نيست.(2)اگر عمره را در ماههاى حج انجام دهد، عمره تمتع مىشود. ليكن اگر با يك احرام عمره را همراه با حج انجام دهد، حج او حج قِران مىشود.(3)شايان ذكر است، گرچه از خليفه دوم چنين نقل شده: «متعتان كانتا على عهد رسولالله (ص) وأنا أنهى عنهما وأعاقب عليهما، متعة النساء ومتعة الحج». (4)او حج تمتع را تحريم كرد اما فقهاى اهلسنت در قرون بعدى تحريم را لغو كردند وآن را مختص شرائط خاص قرن اول هجرى دانستند؛ زيرا درآن زمان مسلمانان با انجام اعمال عمره در حجتمتع، در ماه ذىالحجه، ديگربار براى عمرهگزاردن در ماههاى باقيمانده سال، به مكهمكرمه نمىآمدند واين موجب مىشد تا مسجدالحرام خلوت شود؛ اما اكنون كه حجتمتع باعث نمىشود تا مسجدالحرام خلوت شود؛ لذا انجام حجتمتع حرام نمىباشد.شافعيه: انجام يكى از سه نوع حج إفراد، تمتع و قران براى آنان صحيح است. (1)حنفيه: بايد حج إفراد انجام دهند و حج تمتع وحج قران براى آنها مكروه است؛ اگرحاجى مخالفت كرد وتمتع يا قران انجام داد، كفاره ذبح قربانى بر او واجب است. (2)
فتحالعزيز، ج 7، ص 164.
فتواىديگرحنفيه: انجام حجقران وحج تمتع براى حاجيان اهلحرم صحيح نيست. (3)حنابله: حج إفراد انجام دهند وتمتع مكروهاست ولى هرسه نوع حج؛ صحيح است. (4)
مالكيه: حج إفراد انجام دهند و تمتع وقران براى اهل مكه نيست؛ ليكن اگر انجام دهند صحيح است. قربانى و روزه براى كسى است كه از اهل مكه نباشد. (1)شيعه اماميه: وظيفه اهل مكه و اطراف آن فقط حج قران يا حج إفراد است. (2)
شيعهاماميه: حج تمتع افضل از حج قران و حج إفراد است.(1)اكنون لازم است توضيح كوتاهى مطرح شود؛ با اينكه حج إفراد وحج قران وظيفه اهل مكه است وحج تمتع، وظيفه افراد دور از آنجا است؛ ليكن مرحوم محققحلى (ره) در كتاب شرائع چنين آوردهاست: اگر فردى مأمور شده است تاحج إفراد وياحج قران استحبابى انجام دهد، ليكن او حج تمتع مستحبى انجام داد، اينكار جائزاست؛ زيرا عدول به افضل كردهاست. (2)
حنفيه: حج قران از حج تمتع وحج إفراد افضل است وحج تمتع ازحج إفراد افضل است. (3)
حنابله: حج تمتع افضل از حج قران و حج إفراد است وحجإفراد افضل ازحجقران است. (4)
شافعيه: حج إفراد از حج تمتع وحج قران افضلاست، سپس حج تمتع از حج قران افضل مىباشد. (1)مالكيه: حج إفراد افضل از تمتع و قران است و حج قران ازحج تمتع افضل است.(2)بيان اين نكته لازم است كه در حج قران و إفراد فقط حاجى اعمال حج را انجام مىدهد وپس از انجام اعمالحج، عمرهمفردهاى را به جا مىآورد.
ليكن به نظريه اهلسنت حج قِران يعنى حجى كه فرد در يك احرام عمره وحج را توأم وباهم انجام مىدهد. بدين معنا كه حاجى پس ازمحرم شدن، اعمال عمره را انجام مىدهد ودرحال احرامش باقى مىماند تا روز عيد قربان فرا برسد. و با انجام حلق ياتقصير، از احرام كه طولانى هم شدهاست بيرون مىآيد. همچنين به نظريه اهلسنت اگر حاجى به عمره محرم شد، مىتواند با نيت حج قران، حج را با همان احرام اولى (احرام عمره) انجام دهد. (3)
شيعه اماميه: عمره تمتّع داراى پنج بخشاست:
1 احرام
2 طواف
3 نمازطواف
4 سعى
5 تقصير
در عمره تمتع، حلق جايز نيست.
تمامى مذاهب اهلسنت:
عمره داراى 4 بخش است:
1 احرام
2 طواف
3 سعى
4 حلق يا تقصير.(1)براى مردان حلق افضل است.
1) الفقه الاسلامى وأدلته، وهبة الزحيلى، ج 3، ص 79.
لازم به ذكر است كه اكثر مذاهب اهلسنت نمازطواف را از سنن مىدانند وآن را در مجموعه مستحبات وسنن ذكر كردهاند. (1)در بخش نماز طواف به نظريات آنان خواهيم پرداخت.
تمامى مذاهب اهلسنت: آنچه در حج واجب است در عمره هم واجب است؛ ليكن در امورى با هم مخالفند:
1 عمره وقت خاص ندارد.
2 عمره فوت نمىشود.
3 عمره وقوف در عرفات ندارد.
4 عمره وقوف در مزدلفه ندارد.
5 عمره رمى جمرات ندارد. (2)مالكيه: انجام دوعمره در يك سال كراهت دارد، مگر كسى كه داخل مكه باشد. (3)سلفيه: اگر عمره در ماههاى حج انجام شود، عمره تمتع مىشود. ليكن اگر عمره را همراه با حج انجام دهد، حج او حج قِران مىشود.(4)
فتواهاى شماره: 8872 و 4517.
شيعهاماميه: مُحرم شدن قبل از ميقات جايز نيست. اگر كسى قبل از رسيدن به مواقيت معروفه(1)
ب جحفه ج يَلَمْلَمْ د قرن المنازل.
محرم شود، احرام او صحيح نيست؛ مگر آنكه قبل ازميقات با نذر محرم شود. پس احرام قبل از ميقات، فقط بانذر صحيح است.(2)حنفيه: افضل آن است كه حاجى قبل از ميقات (خصوصاً از وطن) محرم شود. (3)شافعيه: احرام قبل از ميقات صحيح است؛ ولى افضل محرم شدن از ميقات است. قول دوم شافعى: افضل احرام قبل از ميقات است. (1)مالكيه: كسى كه اراده كرده محرم شود، قبل از ميقات لباس احرام را بپوشد، سپس هنگامى كه به ميقات يا محاذات ميقات رسيد، نيت احرام كند؛ ليكن اگر قبل از ميقات نيت احرام كرد، مُحرم مىشود و لازم است محرمات احرام را مراعات كند.(2)حنابله: احرام قبل از ميقات جائز است واحرام فردى كه قبل از ميقات محرم شده، صحيح است واحكام احرام بر او ثابت مىشود(3). سلفيه: هركس كه اراده كرده حج يا عمره انجام دهد، بايد در يكى از ميقاتهاى چهارگانه محرم شود و يا از محاذات آنها محرم شود و احرام قبل از ميقات جايز نيست.(4)آگاهى به اين مطلب لازم است كه حاجيان اهلسنت مقيم ايران كه از مناطق سنى نشين مستقيماً عازم مكه
هستند (مدينه بعد)، بر طبق مذهب خودشان از فرودگاههاى ايران لباس احرام مىپوشند و مُحرم مىشوند و استظلال در مذهب آنان در حال احرام جايز است. بلكه عدهاى از آنان چون پرواز به جده را عبور از موازى ميقات دانسته ومُحرم بودن درحال عبور را شرط مىدانند، احرام بستن قبل از جده را درداخل هواپيما يافرودگاههاى ايران واجب مىشمارند. اما حاجيان مدينه قبل از ايران مُحرم نمىشوند؛ بلكه پس از زيارت پيامبراكرم (ص) هنگام سفر به سوى مكهمكرمه درمسجدشجره مُحرم مىگردند.
شيعه اماميه: حجگزار ويا عمرهگزار، پس از پوشيدن لباس احرام و نيّت و گفتن لبيّك، مُحرم مىشود وبايد تا پايان اعمال حج و يا عمره، از كارهايى كه بر مُحرم حرام است پرهيز كند.
مجموع كارهاى حرام، بيست و چهارتاست كه چهارتاى آن فقط بر مردان حرام است و دوتاى آن بر بانوان حرام مىباشد و بقيه آنها مشتركاً بر مردان و زنان مُحرم حرام است.
جهت آشنايى اجمالى، فهرست آنها را در اينجا مىآوريم:
محرّمات مشترك بين زن و مرد:
1 شكارحيوان صحرايى
2 آميزش يا هرگونه استفاده شهوانى ديگر
3 عقد كردن
4 استمنا (خود ارضائى)
5 استعمال عطريات
6 سرمه كشيدن
7 نگاه كردن در آينه
8 فُسوق (دروغگفتن، فحش دادن، فخر فروشى)
9 جِدال، سوگند به «الله»
10 كشتن جانورانى كه در بدن ساكن مىشوند
11 انگشتر به دست كردن براى زينت
12 روغن ماليدن به بدن
13 زدودن مو از بدن
14 بيرون آوردن خون از بدن
15 ناخنگرفتن
16 كندن دندان
17 كندن درخت يا گياهى كه در محدوده حرم روئيده باشد
18 سلاح همراه داشتن.
آنچه فقط بر مردان حرام است:
1 پوشيدن جامه دوخته
2 پوشيدن چيزىكه تمام روى پا را بگيرد
3 پوشاندن سر
4 سايه قرار دادن بالاى سر.
آنچه بر زنان مُحرم حرام است:
1 پوشيدن زيور براى زينت
برخى از محرّمات احرام در حالت عادى (غير احرام) نيز حرام است؛ ولى در حال احرام گناهش بيشتر است.
1 پوشيدن لباس دوخته و كفشروپوشيده وكلاه، بدون عذر براى مردان، طبق فقه مذاهب اهلسنت (1)ونيز درفقه شيعه اماميه حرام است.
كفاره: گوسفند. (2)
2 پوشاندن سر وصورت براى مردان
شيعهاماميه: فقط پوشاندن سر حرام است وكفاره آن يك گوسفند است. (3)مذاهب اهلسنت: پوشاندن سر حرام است.
شيعهاماميه، شافعيه، حنابله: پوشاندن صورت براى مرد در حال احرام حرام نمىباشد. (4)حنفيه، مالكيه: پوشاندن صورت براى مرد در حال احرام حرام است. (5)
3 پوشاندن صورت براى زنان
شيعهاماميه: پوشاندن صورت حرام مىباشد؛ ليكن جائز است براى رو گرفتن از نامحرم، چادر يا جامه را كه به سر افكنده؛ پايين بيندازد. (1)حنابله: پوشاندن صورت جائز است. (2)شافعيه، حنفيه: هرگاه زن براى پوشش از اجنبى، صورتش را بپوشاند جائز است، به شرطى كه پوشيه به صورتش اصابت نكند. (3)
مالكيه: پوشاندن صورت براى زن حرام است ولى اگر بيگانه در حال نگاه كردن به اواست ويا آنكه زن زيبا باشد؛ جائز است صورت خود را بپوشاند. (4)كفّاره پوشاندن صورت در زن
سلفيه: پوشاندن صورت براى زن در حال احرام از محرّمات محسوب مىشود وكفارهاش يكى از موارد ذيل است:
1 قربانى
2 غذا دادن به 6 نفر مسكين
3 سه روز روزه بگيرد. (5)
سلفيه دو فتوا دارند:
1 نقاب زدن از محرمات احرام است واگر زن عامداً نقاب بزند، واجب است كفاره بدهد. 2(1)نقاب زدن از واجبات است وبر زن حرام مىباشد صورت خود را باز نگهدارد وبدون نقاب باشد؛ چه درحال احرام باشد يا درحال نماز باشد، فرقى نمىكند. (2)
4 ازاله مو از بدن
همه مذاهب اسلامى ازاله مو درحال احرام را حرام مىدانند.
شيعه اماميه: درحرمت ازاله مو، ميان كم وزياد ويا قيچى كردن وغير آن فرقينيست؛ بلكه ازاله يك مو نيز حرام است.
اگرعمداً سر را بتراشد، كفاره آن يك گوسفند است.
كفاره سر تراشيدن اگر به جهت ضرورت باشد، دوازده مدّ (3)
گفته مىشود. هرسير 75 گرم است. پس مقدار يك مدّ 750 گرم ميباشد.
طعام است، كه بايد به شش مسكين بدهد؛ ياسه روز روزه بگيرد، يا يك گوسفند قربانى كند. (4)حنفيه: اگريك چهارم موى سر ازاله شود، كفارهاش يك گوسفند است. واگر كمتر باشد صدقه بدهد. (1)مالكيه: بيشتر از 10 عدد مو كفارهاش يك گوسفنداست؛ و كمتر از آن، طعام كفاره بدهد. (2)شافعيه: سه مو يا بيشتر كفارهاش يك گوسفند است؛ واگر يك مو باشد، يك مدّ طعام واگردو مو باشد دومدّ طعام صدقه بدهد.(3)حنابله: سه مو يا بيشتر كفارهاش يك گوسفند است. واگركمتر باشد اطعام يك مسكين.(4)5 گرفتن ناخن
همه مذاهب اسلامى ناخنگرفتن درحال احرام را حرام مىدانند.
شيعه اماميه: جائز نيست بعض ناخن را هم بگيرد؛ مگر آنكه موجب آزار شود.
اگر تمام ناخن دستها را بگيرد، كفاره آن يك گوسفند است واگرتمام ناخن پاها را بگيرد، يك گوسفند كفاره آن است.
اگر يك ناخن از دست يا پا بگيرد، يك مدّ طعام بايد كفاره بدهد. (1)حنفيه: اگر ناخن دست ويا پا را بگيرد، كفارهاش يك گوسفند است. (2)مالكيه، شافعيه، حنابله: همان تفصيل در ازاله وكندن مو را در اين مبحث نيز آوردهاند. (3)6 استعمال بوى خوش
شيعه اماميه: استعمال مطلق عطر، هر نوع كه باشد، حرام است وماليدن آن به بدن ولباس جائز نيست وهمينطور پوشيدن لباسىكه بوى عطر ميدهد اگر چه قبلًا به آن عطر ماليده شده باشد؛ حرام است وكفارهاش يك گوسفند مىباشد. (4)مذاهب اهلسنت: كفارهاش يك گوسفند است. (5)
7 صيد حيوان يامتعرّض شدن به آن
شيعه اماميه: همانطور كه شكار حرام است خوردن گوشت آن بر مُحرم حرام است وهرشكارى كه حرام است جوجه وتخم آن نيز حرام مىباشد.
اگرمحرمى صيد را ذبح كند درحكم ميته خواهد بود وخوردن گوشت آن، هم بر محرم وهم بر غير محرم حرام است. (1)
مالكيه، شافعيه، حنابله: جزا وكفاره: مثل ويا قيمت آن را صدقه(2)بدهد، ويا به جاى هر مدّ طعام، يك روز روزه بگيرد. (3)حنفيه: جزا وكفاره: قيمت آن حيوان است ومخيّر مىباشد گوسفندى ذبح كند، يا طعام كه به هر مسكين 5/ 1 كيلو گندم صدقه بدهد و يا بجاى هر 5/ 1 كيلو گندم يك روز روزه بگيرد. (4)8 كندن گياه يادرخت حرم
شيعه اماميه: كندن درخت ياگياهى كه درحرم روئيده باشد حرام است واگر درختى را كه كندنش جائز نيست بكند، احتياط آن است كه اگر درخت بزرگ باشد يك گاو كفاره بدهد واگر كوچك باشد يك گوسفند كفاره آن است. (1)
مالكيه: كفاره ندارد. (2)حنفيه: قيمت آن كفارهاش است.(3)حنابله، شافعيه: كفاره گاو يا گوسفند كفاره است به حسب بزرگى و كوچكى درخت و قيمت درخت و گياه.(4)
شيعه اماميه: اگر كسى عمل آميزش را در احرام عمره تمتع از روى علم وعمد انجام دهد، بنا براحتياط واجب كفارهاش يك شتر است؛ چه ثروتمند باشد يا نباشد وعمره را پس از اتمام قبلى، دوباره اعاده كند.
اگر كسى اين عمل را در احرام حج وقبل از وقوف در عرفات ويا بعد از آن وقبل ازوقوف مشعر الحرام انجام دهد؛ حج او فاسد است و درهردو صورت كفاره آن يك شتر است. (5)
مذاهب اهلسنت: آميزش به اتفاق فقهاى اهلسنت حج را فاسد مىكند. (6)
اگر بدون آميزش انزال شد مالكيه: حج فاسد مىشود وبه اتفاق همه فقها، بايد حج را قضا كند.
شافعيه، حنابله: يك شتر قربانى كند.
مالكيه: يك گوسفند قربانى كند.
حنفيه: اگر آميزش بعد از وقوف عرفات باشد، كفارهاش يك شتر است؛ ولى حج فاسد نمىشود.(1)
اگر آميزش قبل از وقوف عرفات باشد، كفارهاش يك گوسفند استان..
مذاهب اهلسنت: اگر در حال نسيان آميزش كند ويا جاهل به حرمت آميزش درحال احرام باشد و زن مُكرَه واقع شود، كفاره ندارد وحج هم فاسد نمىشود. 10 زيرسايه رفتن
شيعه اماميه: مسافرت با ماشين مسقّف در روز ونيز سايه قرار دادن مرد بالاى سرخود مانند چتر، در حال مسافرت جائز نيست وكفاره آن يك گوسفند است.
استظلال براى زنها وبچهها جائز است وكفاره هم ندارد.(2)
مالكيه، حنفيه: جائز است استظلال به وسيله خانه و محمل و چتر و ... به شرطى كه به صورت و سر اصابت نكند. (1)شافعيه: استظلال به وسيله موارد فوق جائز است ولو به سر ياصورت او اصابت كند. (2)حنابله: اگر به وسيله چيزى كه غالباً همراه اوست استظلال كند، مانند محمل حرام است واگر انجام داد قربانى بدهد. (3)سلفيه: محرمات احرام عبارت است از:
1 تراشيدن سر
2 گرفتن ناخن
3 پوشاندن سر براى مردان
4 پوشيدن لباس دوخته براى مردان
5 استعمال بوى خوش
6 شكار
7 عقد ازدواج
8 جماع
9 مباشرت با زن ولو جماع صورت نگيرد.
اگر كسى در حال فراموشى يا جهل به مسأله، محرمات بالا را به جز جماع و صيد مرتكب شد كفاره ندارد؛ ولى اگر عامداً انجام داد كفارهاش عبارت است از: يا سه روز روزه بگيرد يا گوسفندى ذبح كند وبين فقراى حرم توزيع نمايد ويا شش نفر مسكين را غذا بدهد.
اگر كسى در حال احرام مرتكب عمل جماع شد كفارهاش عبارت است از:
اگر جماع قبل از طواف وقبل از تمام شدن سعى صورت گيرد، عمره او فاسد است وبايد قربانى كند ولازم است عمره را بار ديگر انجام دهد.
اگر جماع بعد از طواف وسعى باشد، بايد يكى از كفارات ذيل را بپردازد:
يا سه روز روزه بگيرد ويا گوسفندى قربانى كند وبين فقراى حرم توزيع نمايد ويا شش مسكين را غذابدهد.
اگر كسى در حال احرام صيد كرد، مثل آن صيد را بايد كفاره بدهد.
اگر فرد محرم عقد نكاح را در حال احرام انجام داد، عقد باطل است ولى كفاره ندارد. (1)
1) «صفة العمرة» تأليف: عبد العزيز بن عبدالله بن باز.
مذاهب اهلسنت:
احرام ازميقات. پس اگراحرام را ازميقات تأخير بيندازد و از ميقات بدون احرام عبوركند، قربانى براو واجب است. براى هر منطقه ميقات خاصى تعيين شده است.
ماندن در مزدلفه. مزدلفه مكانى است كه بين عرفات و منا واقع شده است. شب عيد واجب است حاجى در مزدلفه بماند، ولو مقدارى از شب باشد.
رمى جمرات. در ابتدا روز عيد فقط جمره عقبه رمى مىشود، زمان رمى از نيمه شب عيد و بعد از وقوف به عرفه است. رمى جمرات سهگانه در ايام تشريق است.
بيتوته در منا، شبهاى 11 و 12 ذىالحجه، بيشتر شب را در منا باشد. پس اگر مقدارى از اول و يا آخر شب را در منا نباشد؛ ضررى ندارد.
شايان ذكر است كه اهلسنت روز هشتم ذىالحجه را كه روز ترويه نام دارد از مكه به سوى منا حركت مىكنند وشب نهم را در منا بيتوته مىكنند، آنگاه پس از اداى نمازصبح به طرف عرفات كوچ مىكنند.
شيعهاماميه: اركان و واجبات حجتمتع به ترتيب زير است:
احرام از مكه مكرمه (ركن).
وقوف بهعرفات (ركن) از ظهرروزنهم تا غروبآفتاب.
بيتوته در مزدلفه (مشعرالحرام) در شب عيد. اگر حاجى قبل از طلوع فجر رسيد، واجب است در مشعر بيتوته كند.
وقوف در مزدلفه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز عيد قربان (ركن).
رمى جمره عقبه به هفت سنگريزه در روز عيد، از طلوع آفتاب تاغروب.
قربانى.
حلق يا تقصير.
طواف حج تمتع (زيارت افاضه)، (ركن).
نماز طواف حج تمتع.
سعى بين صفا و مروه.
طواف نساء.
نماز طواف نساء.
1) كتاب الحج، علوى مالكى، صص 63 64.
بيتوته در منا در شب 11 و 12.
رمى جمرات سهگانه در روز 11 و 12. زمان رمى از طلوع آفتاب تا غروب مىباشد.
طبق نظريه اهلسنت، عمره طواف قدوم ندارد؛ بلكه فقط يك طواف دارد كه به آن طواففرض يا طوافركن مىگويند. (1)
الجزيرى، ج 1، ص 698، چاپ بيروت.
هنگامى كه عمرهگزار طواف عمره را انجام داد، ديگر نيازى به انجام طواف قدوم ندارد وهمان طواف عمره از طواف قدوم كفايت مىكند. (2)ابن رشد در كتاب «البداية» ميگويد: علما اجماع كردهاند كه طواف بر سه نوع است: 1. طواف قدوم 2. طواف افاضه
اهلسنت به طوافى كه فرد محرم، هنگام ورود به مكه مكرمه و براى اولين بار انجام مىدهد؛ طواف قدوم ميگويند به شرطى كه پس از طواف، سعى انجام دهد.
اما طواف قدوم در حج قِران و يا حج إِفراد:
شافعيه، حنفيه، حنابله: سنت و مستحب مىباشد.
مالكيه: بنابر قول صحيحتر واجب است. (3)
شيعه اماميه: ممكن است مقصود از طواف قدوم همان طواف مستحبى باشد كه حاجى مُفرد يا قارن هنگام ورود به مكه وقبل از وقوف انجام مىدهد، همانند اهلسنت چون طواف قدوم نه در حق اهلمكه متصور است ونه درباره كسى كه مىخواهد عمره تمتع انجام دهد؛ و درخصوص حاجى به حج إفراد نيز متصور نيست. (1)
جواهر الكلام، ج 19، ص 353.
1) الدروس، شهيد اول ره، ج 1، ص 400 401؛
اضْطِباع، عبارت است از قرار دادن وسط حوله در زير بغل راست و بيرون آوردن آن از زير بغل و انداختن دو طرف آن بر روى شانه چپ.
رَمَلْ، عبارت است از سرعت در راه رفتن در هنگام طواف؛ ولى قدمها كوچك و نزديك به هم باشد مثلهروله كردن. رمل فقط در سه دور اول طواف است.
شافعيه: اضطباع مرد ولو پسر بچه باشد، در طواف از سنن (مستحبات) است. رَمَل نيز از سنن طواف است وفقط در سه دور اول براى مردان مىباشد. (1)مالكيه: عمل رَمَل براى مردان سنت است، در سه دور اول طواف. اگر طواف قدوم را انجام نداده باشد مستحب است رَمَل در طواف افاضه انجام شود. (2)شايان ذكر است كه مالكيه عمل اضطباع را نگفتهاند.
حنفيه: عمل اضطباع درطوافى كه بعد از آن سعى انجام مىشود؛ مستحب است. واما رَمَل؛ فقط درسه دور اول طوافانجام شود. (3)
حنابله: براى مردان اضطباع كردن درطواف قدوم سنت است.
اما رَمَل در سه دور اول طواف از سنن و مستحبات مىباشد. (1)شيعهاماميه: عمل اضطباع ورمل ازمختصات مذهبسنى است و در فقه شيعه اماميه حكم خاصى ندارد و در سطرهاى قبلى ملاحظه شد كه هيچيك از مذاهب اسلامى قائل به وجوب آن نيستند.
ليكن لازم است نكتهاى در اين خصوص بيان شود كه درباره دو عمل اضطباع و رَمَل، بعضى از قدماى اماميه چون شيخطوسى مطالبى ذكر كردهاند؛(2)ولى دركتب متأخرين فقهاى شيعه اماميه همانطور كه نسبت به وجوب آن مطلبى نياوردهاند، درباره استحباب آن نيز ذكرى به ميان نيامده است.
مرحوم صاحب جواهر درباره اضطباع ورمل مطالب سودمندى در كتاب ارجمندش آوردهاست كه مطالعه آن براى فضلا ومحققان محترم، مفيد فايده خواهد بود. (1)همانطور كه قبلًا ذكر شد در مذهب مالكيه نيز اشارهاى به اضطباع نشده است.
سلفيه: اضطباع فقط در طواف قدوم مستحب است، آن هم درتمامى شوطهاى طواف قدوم؛ ليكن رمل درسه شوط اول طواف قدوم، چه درحج باشد وچه درعمره باشد، مستحب است. (2)خوب است بدانيد كه بيشتر زائران سنى بخاطر ندانستن مسأله، حالت اضطباع را در غير طواف هم حفظ مىكنند كه باعث التهاب وسوخته شدن پوست بدن آنها مىشود.
وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إبراهيمَ مُصَلَّى..(1).
شيعهاماميه: يكى از واجبات عمره و حج، دو ركعت نماز طواف است. بر هر حاجى وعمرهگزار واجب است كه پس از هر طواف، دوركعت نماز طواف نزد مقام ابراهيم بخواند واگر بواسطه زيادى و ازدحام جمعيت نتوانست پشت مقام بايستد، كافى است در هرنقطهاى كه گفته شود نزد مقام نماز مىخواند، نماز طواف را بخواند؛ گرچه از مقام دور باشد. حتى مقام معظم رهبرى فرمودهاند: بلكه درصورت ازدحام، صحت نماز در هرجاى مسجدالحرام بعيد نيست. (2)براين اساس زائران عزيز ايرانى بايد توجه داشته باشند كه اگر درشرائط ازدحام، نمازخواندن نزديك مقام ابراهيم (ع) موجب اذيت وآزار ديگران شود ومانع حركت طوافكنندگان گردد؛ بىترديد اين رفتار بد، اثر سوء ونامطلوبى را بهدنبال خواهد
داشت وموجب بدبين شدن سايرمسلمانان به مذهب شيعه و وهن مكتب اهلبيت خواهد شد. بنابراين هنگام خواندن نمازطواف، مقدارى ازمقام فاصله بگيرند ودرمكانى پشت مقام نماز بخوانند كه خارج از مسيرطواف كنندگان باشد.
درهمين خصوص توجه خوانندگان گرامى را به چند روايت جلب مىكنم:
مكة. قال: «فليصلّهما حيث ذكر، وإنذكرهما وهوبالبلد فلايبرح حتى يقضيهما». (1)منابع روائى وفقهى اهلسنت نيز درباره نماز طواف، مطالب فراوانى ذكركردهاند كه به عنوان نمونه دو مورد از آنرا مىبينيد:
عبداللهبنعمر: «قدم رسولالله (ص) وطاف بالبيت وصلّىخلف مقامإبراهيم ركعتين وطاف بين الصفا والمروة، كان لكم فى رسولالله (ص) أسوة حسنة». (2)
المبسوط، سرخسى، ج 4، ص 23؛ نيلالأوطار، شوكانى، ج 5، ص 124.
شافعيه: يكقول: نماز طواف واجب است. قول ديگر: مستحب است.مالكيه: از مستحبات مؤكده، خواندن دو ركعت نماز طواف است(1)وهبة الزحيلى در كتابش چنين ذكر كرده است:
در باور مالكيه خواندن نماز طواف واجب مىباشد؛ ولى مستحب است نماز طواف نزد مقام ابراهيم خوانده شود. (2)حنابله: مستحب است بعد از طواف دو ركعت نماز بخواند. (3)توضيح اين نكته ضرورى است كه هيچيك از مذاهب اهلسنت واجب نمىدانند كه نماز طواف بايد پشت مقام ابراهيم (ع) خوانده شود؛ بلكه آن را مستحب مىدانند.
تمامى مذاهب چهارگانه اهل سنت اتفاق نظريه دارند كه خواندن پنج نماز واجب در روز ترويه در منا (ظهر، عصر، مغرب، عشا و صبح) ونيز بيتوته درمنا در شب نهم ذىالحجه سنت است و مستحب مىباشد؛ لذا جمعيت انبوهى از اهلسنت، در روز هشتم ذىالحجه از مكه مكرمه عازم منا مىشوند و قبل از ظهر روز نهم به عرفات مىآيند. (1)
1) همان، ج 3، ص 204.
وقوف در عرفات
شيعه اماميه: وقوف به عرفات از ظهر روز نهم ذىالحجه تا مغرب، از اركان حج مىباشد وكسى كه اين وقوف را درك نكند حج او فاسد مىشود.
آنچه ركن است، مقدارى در سرزمين عرفات بماند، هرچند خيلى كم باشد؛ پس اگر هيچ به عرفات نرود، ركن را ترك كردهاست. (1)
مناسك حج محشّى، مسأله 962982 256961.
مالكيه: از اركان حج، حضور در عرفات مىباشد وآن از زوال روز نهم ذىالحجه تا غروب آفتاب است. وقت ديگرى نيز براى وقوف در عرفات وجود دارد وآن لحظهاى است از غروب شب دهم تا سحرگاه روز عيد. (2)الجزيرى، ج 1، صص 650 و 675، چاپ بيروت.
حنابله: وقت معتبرشرعى در وقوف به عرفات، از سحرگاه روز نهم ذىالحجه تا سحرگاه روزعيد مىباشد. وقوف بهعرفاتاز اركان حج است؛ پس اگر حاجى اين ركن را انجام ندهد، حج او باطل مىشود.(1)شافعيه: وقوف به عرفات از اركان حج حساب مىشود ووقت حضور درعرفات از زوال خورشيد روز نهم ذىالحجه تا فجر روز دهم است؛ ولو لحظهاى حضور داشته باشد. (2)
كتابالحج، فضايلواحكام، علوى مالكى، ص 63.
حنفيه: حج فقط دو ركن دارد: 1. وقوف به عرفات 2. طواف زيارت (حج). وقت وقوف درعرفات از زوال شمس روز نهم ذىالحجه تا فجر روز عيد است. (3)شيعه اماميه: يكى از اركان حج، وقوف درسرزمين مشعرالحرام (مزدلفه) است. برحاجى واجب است از طلوع فجر روز عيد تا طلوع آفتاب درمشعر وقوف داشتهباشد؛ ليكن تمام آن ركن نيست، اگرچه به قدر يك دقيقه بماند. پساگركسى وقوف بينالطلوعين را يكسره ترككند؛ حج او باطلخواهدشد.
احتياط واجب آن است كه مقدارى ازشب دهم را در مشعر بيتوته كند و با قصد قربت هم باشد. (1)شافعيه: حضور در مزدلفه واجب است، به شرطى كه در نيمهدوم شب عيد باشد و ماندن شرط نيست، بلكه مرور از مزدلفه كافىاست؛ چه بداند اينجا مزدلفه است، يا نداند. (2)حنفيه: يكى از واجبات حج، حضور در مزدلفه قبل از طلوع فجر است ولو ساعتى باشد؛ پس اگر اين حضور را ترك كرد قربانى بر او لازم مىشود، مگر آنكه مريض باشد كه در اين صورت فديه لازم نيست. (3)
حنابله: حضور در مزدلفه ولو به مقداركمى واجب است، به شرطى كه در نيمهدوم شب عيد باشد. اگر حاجى آبرسان و يا چوپان باشد، اين حضور لازم نيست. (1)مالكيه: بعد از وقوف به عرفات، هنگامى كه حاجى عازم منا است، ماندن به مقدار كمى در مزدلفه بر او واجب است؛ اگر عذرى نداشته باشد. (2)
هيچيك ازمذاهب اسلامى قربانى را در حج إفراد واجب نمىدانند، اما آن را مستحب مىدانند. به همين دليل است كه بسيارى ازحجاج سُنّى ايرانى، حج إفراد انجام مىدهند و با نيت حج إفراد زحمت تهيه قربانى را به خود نمىدهند.
اما درخصوص حج قران به مطالب ذيل توجه كنيد:
شيعه اماميه: درحج قران، قربانى واجب مىباشد. (1)اما درحج إفراد ذبح كردن قربانى واجب نيست ولى استحباب دارد. (2)لازم به يادآورى است كه حج قران وحج إفراد، فقط وظيفه اهالى مكه واطراف آن مىباشد.
حنفيه: برحاجى قارن قربانى لازم است. (3)
الفقه علىالمذاهب الأربعة، الجزيرى، ج 1، ص 706.
مالكيه: برقارن قربانى لازم است، ولى اگر از اهلمكه باشند وحج تمتع ويا حجقران انجام دهند؛ قربانى برآنها لازمنيست. (1)
شافعيه: كسىكه حجقران مىگزارد، قربانى براو لازم است. (2)حنابله: قربانىحج قران واجب است، وما مخالفى در اينباره سراغ نداريم ... (3)
شيعهاماميه: در روزدهم لازم است حجگزار سه عمل مهم كه شرعاً بر او واجب شده، انجام دهد.
حاجى مىبايست به ترتيب ذيل اعمال سهگانه روز عيد قربان را به انجام برساند:
رمى جمره عقبه
قربانى
حلق يا تقصير. براى زنان تقصير متعيّن است.(1)حنفيه: رعايت ترتيب ذيل:
رمى جمره عقبه روز دهم
ذبح كردن قربانى
حلق
واجب است. (2)
شافعيه: 1. رمى جمرهعقبه 2. ذبحقربانى تمتع وقران 3. حلق؛ زيرا رسولخدا (ص) قربانى شتر را بدين ترتيب انجام داد و اين ترتيب مستحب است نه واجب. (1)حنابله: 1. رمى جمره عقبه 2. حلق.
افضل ذبح كردن قربانى در منا است و مدت آن سه روز است: 12 11 10 ذىالحجه. (2)ولى مستحب است اين ترتيب مراعات شود: 1. رمى 2. ذبح 3. حلق.
مالكيه: رمى، حلق در يكى از ايام تشريق در حرم انجام گيرد؛ اگر قربانى را همراه داشت وبا آن در عرفات وقوف كرد بايد در روز عيد قربانى كند. ولى اگر قربانى را همراه نداشت، ذبح كردن قربانى را در مكه انجام دهد. (3)قبلًا اشاره شد كه حنابله وشافعيه مىگويند مراعات ترتيب لازم نيست؛ پس اگر حاجى حلق را قبل از رمى انجام دهد صحيح است. (4)
همچنين به نظريه آنان و نيز شيعه اماميه، ذبح در حج إفراد واجب نيست، بلكه مستحب است. (1)
1) همان؛ ومناسك حج محشّى.
حجاجى كه مشكل ندارند وخودشان ميتوانند اعمال را انجام دهند، براى رمى جمرات محدوديت زمانى دارند. درذيل با نظريات مختلف در اين خصوص آشنا خواهيد شد:
شيعهاماميه: از طلوع آفتاب تاغروب. (1)حنفيه: از طلوع آفتاب تاصبح روز بعد.
مالكيه: از طلوع آفتاب تاظهر، بعد از آن مكروه است.
شافعيه، حنابله: بعد از نيمه شب تا آخر ايام تشريق. (2)
شيعه اماميه: در روز عيد قربان، پس از انجام اعمال سهگانه آن روز كه عبارت است از: رمى جمره عقبه، قربانى، حلق يا تقصير؛ تمام محرمات احرام بر حاجى حلال مىشود مگر چهار چيز:
1 صيد در حرم
2 كندن گياه حرم
اين دو به حال احرام اختصاص ندارد؛ بلكه در همه حالات انجام آنها حرام است.
3 استعمال بوى خوش عطر(1)
4 آميزش. پس مىتوان براى مُحلّ شدن سه مرحله درنظرگرفته شود:
1 احلال اول، كه حاجى با انجام رمىجمره عقبه، ذبح، حلق وياتقصير؛ از احرام خارج مىشود وتمام محرمات جز بوىخوش و زن، بر اوحلال مىشود.
1) مناسك حج محشّى، بخشمحرمات احرام.
2 احلال دوم، كه با طواف زيارت ونمازطواف وسعى، استفاده از بوىخوش بر او حلال مىشود.
3 احلال سوم: (حلال شدن زن براى همسرش وبالعكس)، با انجام طواف نساء ونماز آن حاصل مىگردد. (1)جمهور اهلسنت براين باورند كه تمامى محرمات احرام پس از حلق يا تقصير در روز عيد قربان بر حاجى حلال مىشود مگر سه چيز:
1 زن.
2 بوى خوش. براساس گفته نووى، شافعى معتقد است كه قبل از طواف، عطر بر حاجى حلال مىشود. 3(2)صيد. (3)مالكيه: حاجى در دو مرحله از احرام خارج مىشود:
1 مُحلّ شدن اول. اينگونه مُحلّ شدن به انجام دوعمل ازاعمال سهگانه ذيل صورت مىگيرد: 1. رمى جمره عقبه 2. حلق يا تقصير 3. طواف افاضه.
2 مُحلّ شدن دوّم. اين نوع مُحلّ شدن، با انجام دادن طواف و سعى صورت مىگيرد.(4)
حنابله: احلالاول با دومورد از سهمورد ذيلحاصل مىشود: 1. رمىجمره عقبه 2. حلق ياتقصير 3. طوافزيارت. (1)
حنفيه: تحلّل اول فقط با رمى وحلق تحقق پيدا مىكند، و رمى به تنهايى محلّل احرام نيست. (2)شافعيه: حج دو تحلّل دارد كه هر دوتحلّل با انجام سه عمل: رمىجمرهعقبه، حلق وطواف افاضه تحقق پيدا مىكند؛ اگر قائل شويم كه حلق، جزو مناسك حج است والّا دو تحلّل فقط به رمى وطواف تعلق دارد.
پس اگر قائل شويم حلق از مناسك حج است، تحلّل اول با انجام دو عمل ازآن سه عمل تحقق پيدا مىكند؛ حالا فرق نمىكند رمى وحلق باهم باشد، يارمى وطواف وياطواف وحلق.
اما تحلّل دوم، با انجام باقيمانده ازآن سه عمل حاصل مىشود. (3)
شيعه اماميه: حاجى پس از آنكه با تقصير از احرام حج بيرون آمد، مىتواند به مكه برود و اعمال پنجگانه مكه را انجام دهد:
طواف زيارت (طواف حج تمتع)
نماز طواف
سعى بين صفا و مروه
طواف نساء
نماز طواف نساء
واجب است اين اعمال رادر ماه ذىالحجه به پايان ببرد. ليكن انجام دادن اين واجبات در ايام تشريق مستحب است. (1)مذاهب اهلسنت:
اهلسنت سعى مىكنند كه همان روز دهم ذىالحجه براى انجام بقيه مناسك، از منا به مكه بروند زيرا برخى مانند ابوحنيفه انجام دادن آن را در ايام تشريق واجب دانسته وتأخير
1) مناسك حج محشّى، ص 464.
آن را موجب كفاره يك گوسفند مىداند، وبرخى مانند مالكيه تأخير آن را از روز عيد مكروه شمرده وبرخى ديگر مانند حنابله انجام آن را در روز عيد مستحب دانسته وشافعيه در ايام تشريق مستحب مىدانند. (1)اكنون به شرح وتفصيل نظريات اهلسنت توجه فرمائيد:
حنفيه: واجب است طواف افاضه در ايام تشريق انجام شود.
مالكيه: واجب است طواف افاضه در ماه ذىالحجه انجام شود؛ ليكن تأخير آن از روز عيد، بدون عذر، كراهت دارد. (2)شافعيه: انجام طواف افاضه واجب است؛ ولى در ايامتشريق مستحب است انجام شود.
حنابله: انجام طواف افاضه واجب است؛ ولى مستحب است در روز عيد انجام شود. (3)
شيعه اماميه: زمان رمى جمرهعقبه در روز دهم ذىالحجه، از طلوع آفتاب آغاز مىشود وتا غروب آفتاب ادامه خواهد داشت. البته افراد معذور مانند بيماران، زنان وهمراهان آنها مىتوانند ازنيمه شب عيد شروع كنند. (1)شافعيه، حنابله: از نيمه شب دهم؛ ولى افضل بعد از طلوع آفتاب روز دهم است.(2)مالكيه، حنفيه: بعد از طلوع آفتاب روز عيد. (3)2) رمىجمرات در روزهاى 1211 ذىالحجه:
شيعهاماميه: زمان رمى جمرات سهگانه در روز يازدهم ودوازدهم ذىالحجه، از طلوع آفتاب آغاز مىشود وتا غروب
آفتاب ادامه خواهد داشت. البته افراد معذور مىتوانند درشب رمى جمرات را انجام دهند. (1)به اتفاق تمامى مذاهب چهارگانه اهلسنت وقت رمى جمرات سهگانه در روزهاى 1211 ذىالحجه، از زمان زوال خورشيد است. يعنى از ظهر شرعى استمرار دارد تا غروب آفتاب. (2)سلفيه: زمان رمى جمرات ثلاث در روزهاى 1211 ذىالحجه، بعد از زوال (بعدازظهر) مىباشد. پس اگر حاجى قبل از ظهر رمى را انجام داد و آن را در بعد از زوال اعاده نكرد، بايد يك گوسفند ذبح كند و بين فقراى حرم مكه توزيع نمايد. (3)
بيان اين نكته ضرورى به نظر مىرسد كه اخيراً برخى ازفقهاى اهلسنت، فتوا به جواز شروع رمىجمرات از طلوعآفتاب دادهاند. علت صدور اين فتوا، ازدحام وحشتناكى است كه اهلسنت براى رمى جمرات در روزهاى 1211 ذىالحجه، بعد از زوال خورشيد به وجود مىآورند.
به طواف وداع، طواف صَدَر هم مىگويند. صدر به معناى رجوع نمودن است.(1)شيعه اماميه: پس از انجام مناسك، طواف وداع براى كسى كه عازم خروج از مكه است، مستحب مىباشد.(2)بعضى ازفقهاى شيعه اماميه مانند شيخ طوسى (ره)، انجام طوافوداع را مستحب مؤكد مىدانند. (3)مالكيه: پس از انجام مناسك، طواف وداع براى كسى كه عازم خروج از مكه است مستحب است. (4)بعضى از علماى مالكيه طواف وداع را واجب مىدانند. از جمله مرحوم آقاى علوى مالكى، از علماى نامور مذهب مالكيه به اين مطلب تصريح كرده است. (5)
شافعيه، حنفيه، حنابله: طواف وداع براى غير اهالى مكه و براى كسى كه بعد از بازگشت از منا عازم خروج از مكه مكرمه است، واجب مىباشد. (1)لازم به ذكر است كه حنفيه، شافعيه، حنابله مىگويند: اگر حاجى طواف وداع را كه واجب است، ترك كند؛ جبران ترك طواف او، ذبح نمودن يك قربانى مىباشد. (2)سلفيه: طواف وداع واجب است. اگر كسى آن را ترك كند واجب است يك گوسفند در مكه ذبح كند و بين فقراى آنجا توزيع نمايد و خودش از گوشت آن نخورد. اگر حاجى طواف افاضه را انجام نداد و بهجاى آن طواف وداع انجام داد، طواف وداع از طواف افاضه كفايت مىكند. (3)
شيعهاماميه: برحائضحرام است طواف وداع وهرگونه طواف ديگر انجام دهد؛ زيرا هم فاقد طهارت است وهم داخل شدن در مسجدالحرام بر او حرام مىباشد.
البته شيعهاماميه طوافوداع را براى ساير افراد مستحب مىداند، ولى اهلسنت آن را واجب مىدانند. (1)مذاهب اهلسنت: درخصوص انجام طوافوداع، زن حائض هيچگونه وظيفهاى ندارد وجائز است طوافوداع را ترك كند واز مكه خارج شود. (2)
حاشيه ابن عابدين، ج 1، ص 581.
سلفيه: اگر زن اعمال حج را به پايان رساند وقبل از طواف وداع حائض شد؛ اين طواف از او ساقط مىشود ومىتواند مسافرت كند ازمكه خارج شود وحج او صحيح است. (3)شيعه اماميه: اگر وضع سفرحج طورى باشد كه امنيت زن تأمين مىشود؛ تشرف به تنهايى اوجائز است ونيازى به همراه ندارد.(1)وجود مَحرم شرط وجوبحج در مورد زن نمىشود وحج او به تنهايى هم صحيح است، زيرا آيه شريفه: وَ لِلّهِ عَلَى النَاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطَاعَ إليَهِ سَبيلًا (2)اطلاق دارد و رسول خدا (ص) (سبيل) را به زاد وراحله (توشه) تفسير كردند ووجود مَحرم را همراه زن به عنوان شرط مطرح نفرمودند.(3)در اين خصوص توجه خوانندگان گرامى را به دو روايت جلب مىكنم:
حنفيه: اگر فاصله وطن زن با مكه سه روز يا بيشتر باشد، وجود همسر و يا مَحرم به همراه او واجب است وفرقى بين زن پير، يا جوان نيست.(2)حنابله، مالكيه: در صورتى زن واجب الحج مىشود كه همسر يامَحرم همراه او باشد و يا افراد آشنايىكه وى در كنار آنان مصون بماند.(3)
شافعيه: واجب است كه همسر، يامَحرم ويا چند زن مورد اعتماد (دوزنيابيشتر) همراه زن باشد واگر يك زن همراه يافت، حج بر او واجب نمىشود؛ اگرچه با يك زن هم جايز است حج واجب (حَجة الاسلام) را انجام دهد؛ بلكه اگر امنيت باشد انجام حجفريضه به تنهايى هم بر اوجايز است. (4)
سلفيه: زن بدون مَحرم مستطيع نمىشود ولو ساير شرائط استطاعت را داشته باشد؛ زيرا واجب است زن به همراه مَحرم مسافرت كند ومسافرت با اجانب جايز نيست. (1)اگر زنى از اقارب خود درخواست كرد تا با او به حج بروند؛ اقارب وى اجابت نكردند و زن با مردى اجنبى كه دو زن ديگر همراه داشت به حج رفت واعمال حج را انجام داد؛ در اين صورت حج زن صحيح است، ولى نسبت به نبودن مَحرم به همراه وى؛ معصيت كردهاست و بايد توبه كند. (2)
شيعه اماميه: طبق نظريه فقهاى شيعهاماميه، خوردن قرصهايى كه از حامله شدن جلوگيرى مىكند وعادت ماهانه را به تأخير مىاندازد تا زن بتواند روزه ماه مبارك رمضان را بگيرد، يا اعمالى كه طهارت در آنها شرطاست، جائز است. (1)سلفيه: استعمال قرصهاى جلوگيرى از عادت ماهانه براى زنان جايز است تا اينكه اعمال حج يا عمره را به انجام برسانند. (2)نظريه مذاهب اربعه اهلسنت را در اين خصوص نيافتم.
شيعه اماميه: طواف حائض بدون ترديد باطل است وهمه فقهاى شيعه در اين خصوص اتفاق نظريه دارند؛ زيرا اين مسأله يكى ازمصاديق قطعى اجتماع امر ونهى مىباشد كه درعلم اصول به طور مبسوط بحث شدهاست.
أولًا: انطباق دو عنوان بر يك مورد صورت گرفته است.
ثانياً: تركيب بين امر (انجام طواف) ونهى (حرمت مكث درمسجد) تركيب اتحادى است.
بنا بر اين اگر زن حائض طواف كند، از آن رهگذر كه طواف، عنوانى است كه تحقق آن با انجام حرامى به نام مكث در مسجد آنهم مسجدى چون مسجدالحرام صورت مىگيرد، يعنى مأموربه او كه طواف است با نهى ورود به مسجد، در يك جا جمع شدهاست. روى همين اساس كه بر طواف حائض، طبيعت مأموربه منطبق گرديده؛ پس طواف حائض فاسد مىباشد.(1)در اين خصوص توجه خوانندگان گرامى را به دو روايت جلب مىكنم:
1) فقه الصادق، ج 2، ص 184.
1 حائض مىتواند همه اعمال حج را انجام دهد مگر طواف؛ چون طواف درحال حيض به دوجهت حرام است:
الف: ورود به مسجد. ب: ترك نمودن طهارت كه واجب است.(1)2 طواف زن حائض صحيح است، زيرا طهارت از حدث و طهارت از نجاست شرط صحت طواف نيست. (2)ونيز درباره وجه صحت طواف حائض گفتهاند كه چون طواف، شرط صحت سعى است وسعى بدون طواف صحيح نيست؛ پس زن حائض بايد همه مناسك حتى طواف را به انجام برساند. (3)مالكيه: زنى كه در ايام عادت ماهانه است، ولى خون قطع مىشود و خودش را پاك مىكند، طواف او صحيح است. (4)پس برحائض جائز نيست نزديك مسجد شود تاآنكه پاك گردد. (5)شافعيه: در مذهب شافعيه دو قول نقل شدهاست:
1 زن حائض مىتواند تمام اعمال حج را انجام دهد مگر طواف ونماز. 2(6)طواف زن حائض صحيح مىباشد. (7)
حنابله: يكى از دو روايت احمد بن حنبل، صحت طواف زن حائض را بيان مىكند. بنابراين قول، ارتباط بين طهارت و طواف، همانند ارتباط بين طهارت و نماز نيست. در طهارت و نماز ارتباط شرط و مشروط وجود دارد؛ ولى در طواف چنين نمىباشد. (1)اما قول ديگر چنين است: حائض از مكث نمودن در مسجد وطواف منع شده است. (2)سلفيه: اگر زن قبل از انجام طواف حج افاضه حائض شد و براى او اين امكان وجود نداشت كه صبر كند تا پاك شود آنگاه طواف را انجام دهد، زيرا ساير مسافران براى او صبر نمىكنند وامكان بازگشت نيز وجود ندارد، چون از ساكنين كشورهائى مثل اندونزى و مغرب و ... است. در اين صورت جايز است پس از تحفّظ خودش، طواف را انجام دهد و طواف او صحيح و مجزى است. (3)
شيعهاماميه:
كسى كه مىخواهد ازمكه بيرون برود، مستحب است طوافوداع انجام دهد.(1)حنفيه: عمره مفرده، طواف وداع ندارد. (2)مالكيه: انجام طواف وداع فضيلت دارد. (3)شافعيه: طواف وداع نه از اركان است ونه از واجبات، بلكه عبادت مستقل است. (4)حنابله: اگر طواف واجبى كه به عهده دارد، هنگام خروج ازمكه انجام دهد؛ ديگر لازم نيست طواف وداع بنمايد. (5)
سلفيه: طواف وداع در عمره واجب نيست و ليكن افضل آن است كه انجام شود ولى درحج، طواف وداع واجب است؛ زيرا كلام رسولخدا (ص) كه فرمودند: «لاينفرن أحدمنكم حتى يكون آخر عهده بالبيت» خطاب به حجاج بودهاست. (1)
1) كتاب فتاوى المرأة، فتاواى بن باز، ص 78.
در پايان اين مجموعه، توجه خوانندگان محترم را به نكات مهمى كه مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنهاى مدظلّه العالى فرمودهاند جلب مىكنم:
بر پائى نمازجماعت در هتلهاى مكه و مدينه كه موجب تفرقه بين مسلمانان مىشود و وهن به مذهب شيعه مىشود حرام است.
هنگام برگزارى نماز جماعت در مسجدالنبى و مسجدالحرام و سائر مساجد مكه مكرمه و مدينه منوره، خروج از مسجد بخاطر عدم شركت در نماز جماعت و يا ايستادن و گردش در اطراف مسجد، حرام است.
استفاده از سجاده و حصير و مُهر براى سجده كردن كه باعث مىشود فرد استفاده كننده انگشت نما شود و يا مورد اهانت قرارگيرد و در نتيجه وهن به مذهب حق خواهد بود، حرام است.
لازم است تمامى مؤمنين از حكم قاضى عربستان درباره ثبوت هلال ماه ذىالحجه تبعيت كنند و حج آنان مجزى و موجب مىشود كه برئالذمّه شوند.
باتوجه به اينكه كشتارگاه جديد، خارج از محدوده منا است و قربانى در خارج از محدوده كشتارگاه ممنوع است، قربانى در كشتارگاه جديد كافى و مجزى است و حاجى برئ الذّمه مىشود.
اعمالى كه عادتاً موجب اهانت به شيعه مىشود از قبيل:
تبرك نمودن، نماز خواندن در قبرستان بقيعوجلو قبرستان، خواندن دعاها و زياراتى كه موجب درگيرى و اهانت مىشود و نيز مرثيه خوانى جايز نيست، و واجب است مؤمنين از اين گونه رفتارها اجتناب نمايند. (1)
1) توضيح المسائل مراجع، چاپجامعهمدرسين، ج 1، ص 196197.
شيعه اماميه: براى مردان، زيارت قبور مؤمنين يكى ازمستحبات است. (1)قال رسولالله (ص): «كُنت نَهيتُكم عن زيارة القبور، فزورُوها فإنّها تُذكّركم الموت». (2)قال الإمام الرضا (ع): «من أتى قبر أخيه المؤمن مِن أى ناحية يضع يده و قرأ إنّا أنزلناه سبع مرّات، أمن الفزع الأكبر». (3)تتبع و تحقيق در تاريخ اسلام بيانگر اين حقيقت است كه از صدراسلام سيره مسلمانان بر اين اساس استوار بوده كه زيارت قبور را بهعنوان يك خواست معنوى مورد توجه قرار مىدادند در تاريخ آمده است: بلال مؤذن شريف رسولخدا (ص) پس از رحلت پيامبر سر قبر آن حضرت آمد وشروع به گريستن كرد، او صورتش را به خاك مطهر قبر رسولخدا (ص) مىماليد، آنگاه
به اطراف نگريست، امامحسنمجتبى (ع) و امامحسين (ع) را ديد. آندو را در آغوشگرفت و بوسيد.
رسولخدا (ص) در حديثى مىفرمايند: «كسى كه حج بگزارد و مرا زيارت نكند به من جفا كردهاست» ونيز مىفرمايند: «كسى كه براى انجام حج بيايد و بعد از وفات من به زيارتم نائل شود بسان كسى است كه در زمان حيات من زيارتم كردهاست».
سلفيه از زيارت قبور نهى و جلوگيرى مىكنند؛ در حاليكه ساير فرق و مذاهب اسلامى با تأسّى به روايات، زيارت قبور را جايز، بلكه مستحب مىدانند.
مالك بن انس نقل مىكند: رسولخدا (ص) براى زيارت قبور وارد قبرستان شد و چنين فرمود: «ألسّلام عليكم دار قوم مؤمنين و إنّا إن شاء الله بكم لاحقون». (1)نووى درذيل اين روايت مىنويسد: با اينكه هيچ شكى در وقوع مرگ نيست لكن علما در اين باره نظرياتى دارند كه بهترين آن عبارت است از:
عبارت «إن شاءالله» معنايش شك و ترديد نيست بلكه اين جمله بمعناى تبرك و امتثال دستور خداوند مىباشد.
قالرسولالله (ص): «زوروا القبور فإنّها تذكّركم الآخرة» به زيارت قبور برويد، زيرا شما را به ياد آخرت مىاندازد. (2)
اسلام به خاطر تحقق يافتن يك سلسله اهداف تربيتى، مسلمانان را به زيارت قبور توجه داده است كه فهرست گونه به تعدادى از آن اهداف اشاره مىكنيم:
1 پند آموزى و عبرت گرفتن.
2 انسان را به ياد آخرت مىاندازد.
3 عواطف انسانى را برمىانگيزاند و احساس دينى را رشد مىدهد.
4 طمع انسان را نسبت به مال و ثروت دنيا كاهش مىدهد.
در خصوص زيارت قبور از عايشه روايت شده كه گفت: «رسولخدا (ص) زيارت قبور را اجازه فرمودند». (1)بدون ترديد زيارت اعتاب مقدسه حضرات معصومين كه انسانهاى كامل و از برگزيدگان خداوند هستند، از يك مقام ويژه و عظمت والايى برخوردار است.
1) سننابىداود، كتاب الجنائز، باب زيارةالقبور، ج 3، ص 218، حديث 1955.
همانطور كه مىدانيم شيعه اماميه زيارت قبر رسولخدا (ص) را از مستحبات مؤكده مىداند. (1)علماى اهلسنت نيز در اين خصوص با ماموافقاند؛ ليكن سلفيه مخالفت خود را با زيارت قبر رسولخدا (ص) به صور گوناگون اعلام داشته است.
ابن قدامه حنبلى يكى ازمستحبات را زيارت قبر رسولخدا (ص) ذكر كرده است آرى، تأكيد مىكنم، زيارت قبر رسولخدا (ص) وبراى اثبات نظريه خود به رواياتى چند استشهاد نموده است كه توجه شما را به آن جلب مىكنم:
قالرسولالله (ص): «من حجّ فزار قبرى بعد وفاتى فكأنما زارنى فىحياتى».(2)قالرسولالله (ص): «من زار قبرى وجبت له شفاعتى».(3)قالرسولالله (ص): «ما من أحد يسلّم على عند قبرى إلّا ردّ الله على روحى حتى أردّ عليه السلام». (4)
در كتاب «الأحكام السلطانيه» ماوردى، يكى از وظايف امير الحاج (سرپرست حجاج) را آوردن حجاج به مدينه و زيارت قبرمطهّر رسولخدا (ص) ذكر كردهاست.
او مىگويد: هنگامى كه حاجيان اعمال حج را به پايان رساندند؛ امير الحاج آنان را به سوى مدينه بياورد تا به زيارت قبر رسولخدا (ص) نائل شوند. انجام دادن اين زيارت براى دو منظور است: 1 رعايت احترام آن حضرت 2 اقدام به استيفاى حقوقى كه آن حضرت بر گردن مسلمانان دارد.
اگر چه زيارت قبر رسولخدا (ص) از واجبات حج نيست؛ ليكن درشرع مقدس اسلام، زيارت قبر رسولخدا (ص) از مستحبات شمرده شدهاست و عادت نيكوى حاجيان از ديرباز، بر همين اساس بوده است.
عتبىمىگويد: روزى من در كنار قبر رسول خدا (ص) نشسته بودم كه مردى عربآمد و مقابل قبر آن حضرت ايستاد و سلام نيكوئى كرد، سپس چنينگفت: «اى رسول خدا (ص) من در كتاب خداى تعالى (قرآن) چنين يافتم كه مىفرمايد: وَلَوأنَّهُم إذ ظَلَمُوا أنفُسَهُم جَاؤوكَ فَاستَغفَرُوا اللهَ وَاستَغفَرَ لَهُمُ
الرَّسُولُ لَوَجَدُوااللهَ تَوّاباً رَحيماً.(1)آن مرد ادامه داد: مننزد توآمدهام درحالىكه از گناهمتوبه مىكنم وتورا شفيعخود در درگاهخدا قرارمىدهم.
آن مرد عرب شروع كرد به گريه كردن وشعرى در فضيلت رسولخدا (ص) سرود:
يَاخَيرمَن دُفِنَت بِالقَاعِ أعظُمُهُ
فَطَابَ مِن طيِبهنَّ القَاعُ وَالأكمُ
نَفسي الفداءُ لِقَبرٍ أنتَ سَاكنُهُ
فيهِ العفافُ وفيهِ الجودُ والكَرمُ
مرد عرب لحظاتى بعد مركبش را سوار شد ورفت. (2)
دارالكتاب العربى، بيروت، 1990 م.
قاضى ابوى على حنبلى در كتاب «الأحكام السلطانيه» درباره وظيفه اميرالحاج مىنويسد:امير الحاج سرپرست حجاج حاجيان را براى زيارت قبر رسولخدا به مدينه بياورد؛ زيرا زيارت قبر رسولخدا (ص)
اگرچه از واجبات حج نيست؛ ليكن از مستحبات شرع مىباشد. (1)
1) الأحكام السلطانية، أبويعلى، بخش وظايف امير الحاج.
1- قرآن كريم
2- الكافى، ثقةالاسلام كلينى (ره)، وفات: 329 ه، دارالكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1365 شمسى.
3- من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق (ره)، وفات: 381 ه، چاپ دوم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
4- كتابالهدايه، شيخ صدوق، مؤسسهامامهادى (ع)، قم، چاپ اول.
5- مقنعه، شيخ مفيد، وفات: 413 ه. مؤسسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسين، قم، 1410 ه.
6- تهذيب، شيخ طوسى، وفات: 460 ه. دارالكتب الإسلامية، تهران، 1390 ه.
7- مبسوط، شيخ طوسى، المكتبة المرتضوية، تهران، 1387 ه.
8- النهاية، شيخ طوسى، دارالأندلس، بيروت، أفستانتشاراتقدس، قم.
9- الخلاف، شيخطوسى، مؤسسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1417 ه.
10- انتصار، سيّد مرتضى علم الهدى على بنالحسين الموسوى (ره)، وفات: 436 ه،
11-مؤسسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسين قم، چاپ اول، 1415 ه.
12- مراسم، سلّار بن عبدالعزيز (ره)، وفات: 448 ه، مجمع جهانى اهلبيت، قم، 1414 ه.
13- المهذّب، القاضى بن البراج (ره)، وفات: 481 ه، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1406 ه.
14- غنيه، أبى المكارم بن زهره (ره)، وفات: 585 ه، مؤسسه امامصادق (ع)، چاپ اول، 1417 ه.
15- سرائر، ابن ادريس (ره)، وفات: 598 ه، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ اول، 1410 ه.
16- شرايع الاسلام، نجمالدين جعفربنالحسن، محقق حلّى (ره)، وفات: 676، انتشارات استقلال، تهران، چاپ دوم، 1409 ه.
17- المعتبر، نجمالدين جعفربنالحسن، محقق حلّى (ره)، وفات: 676، مؤسسه سيد الشهداء (ع)، قم، 1364 شمسى.
18- الجامع للشرايع، يحيىبنسعيد الحلّى (ره)، وفات: 690 ه، مؤسسه سيد الشهداء (ع)، قم، 1405 ه.
19- تذكره، علّامه حلّى؛ ابومنصور الحسنبن يوسف بن المطهّر (ره)، وفات: 726 ه، مؤسسه آل البيت، چاپ اول، 1414 ه.
20- منتهى، علّامهحلّى (ره)، چاپقديم، حاجاحمدتبريز، 1333 شمسى.
21- مختلف، علّامهحلّى (ره)، جامعهمدرسين، قم، چاپاول، 1412 ه.
22- اللمعة الدمشقية، شهيد اول، شمس الدين محمدبن مكّىالعاملى (ره)، شهادت: 786 ه، دارالفكر، قم، چاپ اول، 1411 ه.
23-دعائم الاسلام، نعمان بنمحمد تميمىمغربى (ره)، وفات: 363 ه، دارالمعارف، قاهره، مصر، 1383 ه.
24- جامع المقاصد، الشيخ على بن الحسين الكركى، وفات: 940 ه، مؤسسه آل البيت، قم، چاپ اول، 1408 ه.
25- وسائل الشيعة، شيخ حرّعاملى، وفات: 1104 ه، مؤسسه آلالبيت، قم، چاپ دوم، 1414 ه.
26- مستدرك الوسائل، محدّث نورى، وفات: 1320 ه، مؤسسه آلالبيت لإحياء التراث، بيروت، چاپ دوم، 1408 ه.
27- الحدائق الناضرة، شيخ يوسف محدّث بحرانى، وفات: 1186 ه، چاپ جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1363 شمسى.
28- مستند الشيعه، المولى أحمد بن محمد مهدى النراقى (ره)، وفات: 1245 ه، مؤسسه آل البيت، مشهد، چاپ اول، 1415 ه.
29- كتاب الصلاة، شيخ مرتضىانصارى (قدس سره)، وفات: 1281 ه، مؤسسه باقرى، قم، چاپ اول، 1415 ه.
30- جواهرالكلام، شيخ محمدحسن نجفى (ره)، وفات: 1266 ه، دارالكتب الاسلامية، چاپ سوم، تهران، 1367 شمسى.
31- العروة الوثقى، سيدكاظم يزدى (ره)، وفات: 1337 ه، مؤسسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1420 ه.
32- مستمسك العروة الوثقى، السيد محسن الحكيم (ره)، كتابخانه آية الله نجفى مرعشى (ره)، قم، چاپ چهارم، 1404 ه.
33- جامعالمدارك، السيدأحمد الخوانسارى (ره)، مكتبة الصدوق، تهران، چاپ دوم، 1355 ه.
34- الينابيع الفقهيه، آقاىشيخ على اصغر مرواريد، چاپ اول.
35-الدروس، شهيد اول، شمس الدين محمد بن مكّى العاملى، شهادت: 786 ه، جامعهمدرسين، قم، چاپ اول، 1412 ه.
36- أحكامالحج، آيةالله فاضللنكرانى، چاپدوم، مهر قم، 1374 شمسى.
37- منهاج الصالحين، السيّد محمد سعيد الحكيم، دار الصفوة، چاپ اول، بيروت لبنان، 1415 ه.
38- فقه الصادق (ع)، السيد محمدصادق الحسينىالروحانى، مؤسسة دارالكتاب، قم، چاپ سوم، 1412 ه.
39- المعتمد، للسيد أبى القاسم الموسوى الخوئى.
40- معالم المدرستين، علامه سيّد مرتضى عسكرى، مؤسسة النعمان، بيروت لبنان، 1410 ه.
41- السّجود على الأرض، الشيخ على الأحمدى (ره)، مركزالجواد، چاپ چهارم، 1414 ه.
42- هذه هىالشيعة، العلّامة باقر شريف القرشى، النجف الأشرف.
43- توضيح المسائل، حضرت امام خمينى (ره)، سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامى، چاپ نهم.
44- توضيح المسائل مراجع عظام تقليد، چاپ هفتم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزهعلميه قم، تابستان 1381 شمسى.
45- مناسك حج محشّى، چاپ هفتم، تابستان 1382 شمسى، مركز تحقيقات حج قم.
46- استفتاءات ويژه حج، انتشارات مركز تحقيقات حج قم.
47- الفقه على المذاهب الخمسة، مغنيه، مؤسسة دارالكتاب، 1425 ه.
48-تحريرالوسيله، حضرتامامخمينى (ره)، نجفأشرف، 1390 ه.
مسائلمن الفقه المقارن، محمد حسن زمانى.
49- مجلّه عربى ميقاتالحج، شماره 22، سال 11، مركز تحقيقات حج قم.
50- رجال كشى، حمدوية بن نصير كشى (ره)، وفات: 350 ه، مؤسسه انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 شمسى.
51- لغتنامه دهخدا، چاپ اول، 1372 شمسى، مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران.
52- صحيح مسلم، مسلم بن حجاج نيشابورى، دارالفكر، بيروت لبنان.
53- صحيح بخارى، محمد بن اسماعيل، دارالفكر، بيروت لبنان، 1401 ه.
54- الموطّأ، مالك بن انس، دارإحياء التراث العربى، بيروت لبنان، چاپ اول، 1406 ه.
55- المجموع، أبو زكريا محىالدين نووى، ت: 676 ه، دارالفكر بيروت لبنان.
56- سبل السّلام، محمد بن اسماعيل كحلانى معروف به اميرصنعانى، ت: 1182 ه، چاپچهارم، 1379 ه، شركة ومطبعة مصطفى البابى وأولاده، مصر.
57- كنزالعمّال، متقى هندى، مؤسسة الرسالة، بيروت لبنان، 1409 ه.
58- مختارات من الأحاديث النبوّية.
59- دراسات فى الفلسفة الاسلامية، تفتازانى.
60- الفقه علىالمذاهب الأربعة، عبدالرحمن الجزيرى، چاپ استانبول/ تركيه.
61-
الفقه على المذاهب الأربعة، عبدالرحمن الجزيري، شركة دارالأرقم بن أبىالأرقم، چاپ دوم، 1418 ه، بيروت لبنان.
62- بداية المجتهد، ابن رشد، دارالفكر، بيروت لبنان، 1415 ه.
63- نيلالأوطار، محمد بن على شوكانى، ت: 1255 ه، دار الجيل، بيروت لبنان، 1973 م.
64- حاشيه ابن عابدين (حاشية ردّ المحتار علىالدّر المختار) محمد أمين عابدين بن عمرعابدين دمشقىحنفى، ت: 1252 ه «فقه حنفيه» دارالفكر، بيروت لبنان، 1415 ه.
65- فقهالسنة، شيخ سيدسابق، دار الكتاب العربى، بيروت لبنان.
66- المغنى، عبدالله بن احمد بن محمد بنقدامهحنبلى، ت: 620 ه، چاپ رحلى، دارالكتاب العربى، بيروت لبنان.
67- فتح العزيز، عبدالكريم بن محمد الرافعى، ت: 623 ه، دارالفكر بيروت لبنان.
68- فتح الباري، شهابالدين أحمد بن على بن حجر عسقلانى، دارالمعرفة، بيروت لبنان، چاپ دوم.
69- الدروس المهمّه، عبدالعزيز بن عبدالله بن باز، دارأضواء زمزم للنشر، رياض، 1422 ه.
70- «الأمّ»، محمدبن ادريس شافعى، ت: 204 ه، چاپ دوم، دارالفكر بيروت لبنان، 1403 ه.
71- حاشيهدسوقى، شمسالدين محمد عرفةالدسوقى «فقه مالكيه»، دار إحياء الكتب العربية.
72- مبسوط، محمد بن أبى سهل سرخسى، دارالمعرفة، بيروت/ لبنان 1406 ه.
73-
فتاوى المرأة، عبدالعزيز بن عبدالله بن باز، مطابع أضواء، جده، چاپ اول، 1414 ه.
74- فتاوى اللجنة الدائمة، چاپ اول، دار العاصمة و أولى النهى رياض، 1411 ه و 1413 ه.
75- الفقه الإسلامى و أدلته، وهبة الزحيلى، دارالفكر، دمشق سوريه 1409 ه.
76- سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد قزوينى، ت: 275 ه، دارالفكر، بيروت لبنان.
77- مغنى المحتاج، شمس الدين محمد أحمد الشربينى القاهري الشافعى، ت: 977 ه، شركة ومطبعة مصطفى البابى وأولاده، 1377 ه مصر.
78- شرح المهذّب، أبوزكريا محىالدين نووى، ت: 676 ه دارالفكر، بيروت لبنان.
79- المحلّى، على بن أحمد بن سعيد بن حزم اندلسى، ت: 456 ه، دارالفكر، بيروت لبنان.
80- سنن أبى داود، سليمان بن أشعث سجستانى، ت: 275 ه، چاپ اول، 1410 ه، دارالفكر، بيروت لبنان.
81- فتح الوهاب، زكريا بن محمد انصارى، ت: 936 ه، چاپ اول، 1418 ه، دارالكتب العلمية، بيروت لبنان.
82- بدائع الصنايع، ابوبكر بن مسعود كاشانى حنفى، ت: 587 ه، چاپ اول، 1409 ه، المكتبة الحبيبية، پاكستان.
83- شرح مسلم، أبو زكريا محىالدين نووى، ت: 676 ه، چاپ دوم، 1407 ه، دار الكتاب العربى، بيروت لبنان.
84-
85- مستدرك، أبوعبدالله حاكم نيشابورى، دارالمعرفة، بيروت لبنان، 1406 ه.
86- مسند، أحمد بن حنبل، دارصادر، بيروت لبنان.
87- كتاب إزالة الخطر عمّن جمع بين الصلاتين فى الحضر.
88- صفة صلاة النبى (ص)، عبدالعزيز بن عبدالله بنباز، دارأضواء زمزم للنشر، رياض، 1422 ه.
89- المدونة الكبري، مالك بن أنس، به روايت سحنونبنسعيد از عبدالرحمن بن قاسم عتقى، مطبعة السعادة، مصر.
90- قرة العين، محمدبن عبدالله الهبدان، چاپ عربستان، 1422 ه.
91- مواهبالجليل، محمد بن عبدالرحمن مغربى، ت: 954 ه، چاپ اول، 1416 ه، دارالكتب العلمية، بيروت لبنان.
92- كتاب الحج، فضايل وأحكام، السيد محمد بن علوى بن عباس المالكى المكى الحسنى، چاپ اول، 1424 ه، مكة المكرمة.
93- الشرحالكبير، عبدالله بن احمد بن محمد بن قدامه حنبلى، ت: 620 ه، دار الكتاب العربى، بيروت لبنان.
94- البحر الرائق، زينالدين بن ابراهيم، معروف به ابن نجيم مصرى حنفى، ت: 970 ه، چاپ اول، 1418 ه، دارالكتب العلميه، بيروت لبنان.
95- كشاف القناع، منصور بن يونس بهوتى حنبلى، ت: 1051 ه، چاپ اول، 1418 ه، دارالكتب العلميه، بيروت لبنان.
96- «صفة العمرة» عبد العزيز بن عبدالله بن باز، وزارة الشؤون الاسلامية والاوقاف والدعوة والارشاد، عربستان.
97-سنن بيهقى، أبوبكر أحمدبنحسينبنعلى، ت: 458 ه، دارالفكر، بيروت لبنان.
98- مختصرالمزنى، اسماعيل بن يحيى «فقه شافعيه»، دار المعرفة، بيروت لبنان.
99- إعانة الطالبين، أبوبكر مشهور به: السيد البكري الدمياتى، چاپ اول، 1418 ه، دارالفكر، بيروت لبنان.
100- سننترمذى، أبوعيسى محمد بن عيسى ترمذى، ت: 279 ه، چاپ 1403 ه، دارالفكر، بيروت لبنان.
101- الأحكام السلطانية، أبوالحسن على بن محمد بن حبيب ماوردى، ت: 450 ه، چاپ اول، دارالكتاب العربى، بيروت لبنان، 1990 م.
102- الأحكام السلطانية، أبويعلى أحمد بن على بن المثنى التميمى، ت: 307 ه، دارالكتاب العربى، بيروت لبنان.
103-المعجم الأوسط، سليمان بن أحمد طبرانى، دارالحرمين، 1415 ه، مصر.
والحمدلله أولًا وآخراً وصلّى الله على نبينا وسيدنا محمد وآله أجمعين