ghaemiyeh.com
سرشناسه : حمو، محمودمحمد
عنوان قراردادي : مكهالمكرمه: تاريخ و معالم .فارسي
عنوان و نام پديدآور : معرفي اماكن مكه مكرمه/ تاليف محمودمحمد حمو؛ ترجمه سيدمرتضي حسينيفاضل.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۱۱۲ص.: مصور.
شابك : 978-964-540-380-3
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه.
موضوع : زيارتگاههاي اسلامي -- عربستان سعودي -- مكه -- تاريخ
موضوع : مكه (عربستان سعودي)
موضوع : مكه (عربستان سعودي)-- تاريخ
شناسه افزوده : حسيني فاضل، سيدمرتضي، ۱۳۵۷ - ، مترجم
رده بندي كنگره : DS۲۴۸ /م۷ح۸۵۰۴۱ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۹۵۳/۸
شماره كتابشناسي ملي : ۲۷۴۸۷۶۲
ص:١
ص:١١
مكه مكرمه امالقراى اسلام و مركز ظهور دين مبين اسلام است. شرافت و قداست اين سرزمين سبب مىشود كه هر ساله ميليونها مسلمان براى زيارت خانه خدا و اماكنى كه يادآور فداكارىهاى رسولخدا (ص) و اهلبيت آن حضرت (عليهم السلام) هستند، عازم اين سرزمين شوند تا با آن حضرت تجديد ميثاق كنند. جاىجاى سرزمين مكه خاطره نزول آيههاى قرآن كريم و تلاشهاى بىوقفه رسولخدا (ص) براى معرفى دين اسلام است. از اين رو هر زائرى كه به اين سرزمين سفر مىكند، درصدد شناخت اماكن و جاهايى است كه خاطرهاى از دوران سخت رسالت رسولخدا (ص) را در دل خود به همراه دارد.
مركز تحقيقات حج كه مأموريت آگاهىبخشى به حجاج و عمرهگزاران عزيز را دارد، وظيفه خود مىداند كتابهاى متفاوتى را در معرفى اماكن و آثار اسلامى مكه و مدينه ارايه نمايد. از جمله اين آثار كتاب معرفى اماكن مكه مكرمه است كه به صورت گزيده توسط محقق محترم سيد مرتضى حسينى فاضل ترجمه شده است. اميد است كه اين كتاب نيز مانند ديگر آثار مركز تحقيقات براى علاقهمندان به شناخت آثار سرزمين وحى مفيد واقع شده و ما نيز توانسته باشيم به بخشى از وظيفه خطير خود عمل نماييم.
ص:١٢
در پايان مركز تحقيقات حج بر خود لازم مىداند كه از زحمات بىشائبه مترجم محترم و تمام كسانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش كردند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
ص:١٣
سپاس خداوند را و درود بر سرور رسولان و خاتم پيامبران و خاندان، اصحاب و پيروان آن حضرت تا روز رستاخير.
مكه مكرمه، محل فرود وحى، سرچشمه رسالت، پاكترين نقطه كره خاكى و دوستداشتنىترين نقطه زمين براى خدا و رسول اوست. خداوند اين سرزمين را براى استقرار بيت الله الحرام برگزيد و حضرت اسماعيل (ع) را در آن ساكن كرد، همچنانكه آن را زادگاه حضرت محمد (ص) و قبله مسلمانان قرار داد؛ مكانى كه در آن، دلهايشان آرام گيرد و براى حج گزاردن، به سوى آن رهسپار شوند. خداوند در قرآن كريم، اين شهر را نقطهاى امن معرفى و با بزرگى از آن ياد مىكند.
اين كتاب، خواننده را با اين سرزمين مبارك آشنا مىكند و با بهرهمندى از شناخت آثار و اماكن مقدس شهر مكه را به خواننده معرفى مىكند. همچنين، او را با خود به اماكن تاريخى و مناطقى مىبرد كه روزگارى رخدادهايى مهم را به خود ديده است. بدينگونه، خواننده، تاريخ مكه را از روزگار شكلگيرى تا به امروز مرور مىكند و از جنبههاى عمرانى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى آن آگاه مىشود. از ديگر سو، مىتواند تصوير درست و حقيقى از گذشته و حال اين شهر داشته باشد.
ص:١۴
اين كتاب، در سفرى كوتاه، خواننده را با شهر مكه آشنا مىسازد. به همينمنظور معرفى اين شهر با عبارتهاى كوتاه و روان صورت گرفته است تا خواننده را به حضور در مكه مشتاق و او آرزو كند: «خدايا، ديدن مكه را نصيب ما كن!» ١۴اين كتاب، در سفرى كوتاه، خواننده را با شهر مكه آشنا مىسازد. به همينمنظور معرفى اين شهر با عبارتهاى كوتاه و روان صورت گرفته است تا خواننده را به حضور در مكه مشتاق و او آرزو كند: «خدايا، ديدن مكه را نصيب ما كن!»
ص:١۵
مكه مكرمه با عرض جغرافيايى ١٩ /٢۵/٢١ و طول جغرافيايى ۴۶/۴٩/٣٩، واقع شده است. اين شهر ٢٨٠ متر بالاتر از سطح دريا و در امتداد كوهپايههاى رشته كوههاى «سروات» قرار دارد. مكه، نقطه تلاقى دشتهاى «تهامه» با كوههاى مشرف بر اين شهر است. مكه از جنوب، ۴٣٠ كيلومتر با شهر مدينه منوره و از سمت شرق، ٧٣كيلومتر با شهر جده فاصله دارد.
مكه، در وادى ابراهيم خليل قرار گرفته كه كوههاى به هم نزديك، اين وادى را از شرق، غرب و جنوب، محاصره كرده است. كوههاى «فلق» و «قعيقعان» در شمال و «كوه ابوحديده» نيز در جنوب قرار گرفته است. كوه «كدى» نيز به سمت جنوب كشيده شده و در جنوب شرقى، به كوه «ابوقبيس» مىرسد و پس از آن، كوه «خندمه» قرار دارد.
هواى شهر مكه در تابستان، بسيار گرم و سوزان است، ولى در زمستان هوايى گرم دارد. دماى هوا در تابستان، از ۴٨درجه فراتر مىرود و در زمستان تا پانزده درجه كاهش مىيابد. ميانگين سالانه دماى اين شهر بين ٩/٢٩تا ٣١درجه سانتيگراد است. از اينرو، از شهرهايى است كه
ص:١۶
بيشترين دماى ميانگين سالانه را در جهان دارد؛ زيرا ميانگين دماى مناطق استوايى، از ٢٧ درجه فراتر نمىرود.
دليل گرم بودن هواى مكه، دور بودن آن از حوزههاى بزرگ آبى و حركت كند هواست. كندى هوا در اين شهر، به دليل كوههاى سروات است كه شهر را احاطه كرده است. قرار گرفتن مكه در منطقهاى كوهستانى و در ميان كوهها و دشت ساحلى درياى مديترانه، دليل اين شرايط آب و هوايى است.
بادهاى شمال به غرب، شمال به شرق و جنوب به شرق، اين شهر را در مىنوردند و ميانگين سرعت آنها در سال، ۴/٧ تا ۵/٨ كيلومتر در ساعت است.
در مكه باران كم مىبارد و بادهاى موسمى شمال به غرب يا جنوب به غرب اغلب، توليدكننده اين بارانها است. البته گاه فراوانى بارندگىها و طبيعت كوهستانى مكه، سيلهاى ويرانگرى را در پى دارد. ميانگين بارندگى در مكه مكرمه بين ٨٠ تا ١٢۵ ميلىمتر اعلام شده است.
رطوبت مكه در بيشتر سال پايين است به گونهاى كه بيشترين رطوبت اين شهر، ۵٧% و كمترين آن ٣٢% اندازهگيرى شده است.
حضرت اسماعيل (ع) و مادرشهاجر، نخستين ساكنان شهر مكه هستند. آنگاه كه حضرت ابراهيم (ع) آنها را به دستور خداوند به اين شهر برد، از خداوند درخواست كرد:
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ
ص:١٧
الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (ابراهيم: ٣٧)
پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بىآب و علفى، در كنار خانهاى كه حرم توست ساكن ساختم تا نماز را برپاى دارند؛ تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز؛ و از ثمرات به آنها روزى ده؛ شايد آنان شكر تو را بهجاى آورند.
خداوند دعاى پيامبر خويش را اجابت مىكند. پس از آنكه توشه هاجر و اسماعيل (ع)
به پايان مىرسد، هاجر در پى آب در ميان دو كوه صفا و مروه، به تلاش و تكاپو مىپردازد. در اين هنگام، خداوند مقرر مىفرمايد تا آب زمزم از زير پاى حضرت اسماعيل (ع) بجوشد. گروهى از قبيله «جرهم» كه از شام باز مىگشتند، در حال عبور از اين منطقه، آب را مىبينند و از هاجر اجازه مىخواهند از آن آب استفاده كنند، او نيز به آنها اجازه مىدهد. پس از آن، حضرت اسماعيل (ع) در ميان قبيله «جرهم» زبان عربى را فرا مىگيرد و همسر خود را از ميان آنان برمىگزيند و نسلى پديد مىآورد كه تاريخنگاران، به آنان «عرب مستعربه» مىگويند. به اين ترتيب، در مكه زندگى به جريان مىافتد و خانههايى به صورت پراكنده، در كوهپايهها ساخته مىشود. سپس خداوند پيامبر خود، ابراهيم (ع) را به ساخت كعبه امر مىكند و فرمان مىدهد مردم را از فريضه حج و حركت به سوى كعبه با خبر سازد. بدين ترتيب، نخستين حاجيان به سوى مكه روانه شدند.
حضرت اسماعيل (ع) ، متولى خانه خدا بود. پس از وى فرزندانش اين مسئوليت را به عهده گرفتند. پس از آن «مضاض بن عمرو جرهمى» مسئوليت اين كار را پذيرفت. به اين ترتيب، امور مكه و خانه خدا به دست قبيله جرهم افتاد و جرهمىها به خدمت به مكه و حاجيان ادامه دادند تا اينكه اواخر قرن سوم ميلادى، نسلى روى كار آمد و حرمت اين حرم را
ص:١٨
ناچيز شمرد. آنگاه خداوند قبيله «خزاعه يمنى» را به رهبرى «ربيعة بن حارث» بر آنان چيره كرد و توليت اين حرم به دست قبيله خزاعه افتاد. پس از مرگ ربيعه، «عمرو بن لحى» رهبرى خزاعه را به دست گرفت، ولى رسم بدى را پايهگذارى كرد. وى با قراردادن بتها پيرامون كعبه، به تغيير دين حضرت ابراهيم (ع) پرداخت.
بنا بر برخى روايتها، «اسعد حميرى» (پادشاه) به مكه آمد تا خانه خدا را ويران سازد و سرمايههاى آن را به يغما برد، ولى با نشانههايى كه خداوند فروفرستاد، به ارزش اين مكان پى برد و آن را تكريم و احترام كرد. آنگاه ده روز در مكه ماند و به مكيان و حاجيان اطعام داد. اين امر بسيارى از قبايل را تشويق كرد، به مكه بيايند و در همسايگى خزاعه مستقر شوند.
<نمايش تصوير
حكومت خزاعه بر مكه، مدتى ادامه يافت تا اينكه در نيمههاى قرن پنجم ميلادى،
«خليل بن حبشيه خزاعى» والى مكه شد. پس از مرگ وى،
ص:١٩
دامادش، «قصى بن كلاب قرشى» و فرزندانش، امور كعبه را به دست گرفتند. خزاعىها با اين كار مخالف بودند. ازاينرو، ميان آنان با قريشىها درگيرىهايى رخ داد. آنها براى حل اين اختلافها به نزد «يعمر بن عون» رفتند. به حكم او، قصىبن كلاب، جدّ چهارم رسولخدا (ص) ، پردهدار خانه خدا و حاكم مكه شد. از اين پس وى اداره مكه را برعهده گرفت و توانست به خوبى اين مسئوليت را به انجام برساند. تشكيل دارالندوه، ايجاد منصبهاى حكومتى و توزيع مسئوليتها ميان بطنهاى (1)گوناگون قريش، از كارهايى بود كه وى براى حفظ وحدت و يكپارچگى قريش انجام داد. قصى بن كلاب، امور مكه را نيز سامان داد و چاه آب حفر كرد. همچنين، براى ساخت و ساز در پيرامون كعبه، اجازه صادر كرد. با اين تدابير قصى بن كلاب، امنيت و رفاه بر مكه سايه افكند و هر سال قبيلههاى فراوانى به سوى مكه روانه مىشدند تا حج به جاى آورند و تجارت كنند. فرزندان و نوادگان قصى، يكى پس از ديگرى اين مسئوليت را پذيرفتند تا نوبت به عبدالمطلب، پدربزرگ گرامى پيامبر (ص) رسيد. وى سيرهاى نيكو پايهگذارى كرد و از همه قبيلهها خواست، «حلف الفضول» (2)را امضا كنند. اين پيمان، منشور يارى رسانى به ستمديدگان و دعوت به دادگسترى بود. وى چاه زمزم را كه آثار و نشانههايش به مرور زمان از بين رفته بود، دوباره حفر كرد.
در دوران عبدالمطلب (سال ۵٧١م) ، دو رويداد بزرگ در مكه رخ داد؛ شكست ابرهه و سپاهيان او كه به قصد ويران كردن كعبه آمده بودند و ولادت پيامبر (ص) .
ص:٢٠
پس از بعثت رسول گرامى اسلام (ص) ، تغييراتى بزرگ در مكه صورت گرفت. آن حضرت، مردم را به بندگى خدا و ترك بتپرستى دعوت كرد، ولى آنان رسولخدا (ص) و پيروانش را آزار دادند. از اينرو، پيامبر (ص) پيروانش را به هجرت به حبشه امر كرد. با اين تصميم، مشركان مكه فشار خود بر رسولخدا (ص) ، بنىهاشم و بنىمطلب را بيشتر كردند، حتى آنان را سه سال در «شعب (دره) ابىطالب» ، در محاصره اقتصادى قرار دادند. رسولخدا (ص) و يارانش در اين دره، به دليل نبود غذا حتى از برگ درختان نيز خوردند.
پس از پايان محاصره، دو تن از مهمترين پشتيبانان و ياوران رسولخدا (ص) ، يعنى «حضرت خديجه» ، همسر ايشان و عمويش، «حضرت ابوطالب» ديده از جهان فروبستند و پيامبر را بسيار اندوهگين ساختند. (1)پس از اين رويداد، آزار و اذيت قريشيان بر پيامبر و يارانش شدت گرفت. از اينرو، پيامبرخدا (ص) كوشيد مكان ديگرى را در بيرون از مكه براى دعوت خود بيابد. «طائف» براى قريشىها و بزرگانشان مركزى مهم به شمار مىرفت.
بنابراين، پيامبر براى دعوت مردم به دين اسلام، به سوى طائف رفت، ولى مردم اين شهر به دعوت پيامبر (ص) پاسخ منفى دادند. آنها به جاى گرويدن به دين اسلام، بردگان خود را بر پيامبر شوراندند و حضرت محمد (ص) به دليل آزار فراوان آنها به مكه بازگشت.
پس از آن، پيامبر (ص) تصميم گرفت قبيلههايى را كه هر ساله براى حج به مكه مىآمدند، به دين اسلام دعوت كند. در سال ۶٢١ ميلادى،
1) سال وفات حضرت خديجه و ابوطالب را «عام الحزن» ؛ «سال غم» ناميدهاند.
ص:٢١
شمارى از مردم يثرب در سفر خود به مكه، دين اسلام را پذيرفتند و به آن حضرت ايمان آوردند. در سال بعد نيز بيش از هفتاد تن از يثربىها در سفر خود به مكه ايمان آوردند. آنان از پيامبر و پيروانش خواستند به يثرب مهاجرت كنند. اينگونه بود كه اصحاب رسولخدا (ص) به يثرب هجرت كردند. پس از آنان نيز پيامبر (ص) به همراه «ابوبكر» به اين شهر مهاجرت كرد. با اين رويداد، دعوت به اسلام وارد مرحله جديدى شد؛ دعوتى كه مكه و اهالى آن در سراسر آن نقش داشتند.
<نمايش تصوير
پس از مهاجرت مسلمانان به مدينه، پيامبر بر آن شد تا قريش را به دليل دشمنىهايشان با مهاجران و نيز مصادره خانهها و دارايىهايشان مجازات كند. از اينرو، راه بازرگانى مكه به شام را تهديد كرد. در سال
ص:٢٢
دوم هجرى قمرى (۶٢٣م) ، در ١۶٠ كيلومترى مدينه و در منطقه «بدر» ، مشركان با مسلمانان، درگير شدند. در اين جنگ، خدا مسلمانان را پيروزى بخشيد و جايگاه آنان در ميان عرب تقويت شد. پس از آن قريش كه در پى به دست آوردن هيبت و عظمت از دست رفته خويش بود، دو حمله را بر ضد مسلمانان مدينه به راه انداخت. نخستين نبرد در سال سوم هجرى قمرى (۶٢۴م) و با نام غزوه «احد» و دومين نبرد، دو سال پس از آن رخ داد كه به غزوه «خندق» شهرت يافت، ولى قريشىها نتوانستند در اين دو
<نمايش تصوير
ص:٢٣
نبرد به اهداف خود دست يابند.
در سال ششم هجرى قمرى (۶٢٧م) ، رسولخدا (ص) به همراه ١۴٠٠ تن از اصحاب خود، براى انجام عمره به سوى مكه حركت كرد. آنها پيش از رسيدن به مكه، در حديبيه منزل كردند. سپس حضرت چند تن از يارانش را به سوى قريش فرستاد تا براى ورود به مكه با آنان رايزنى كنند، ولى قريشىها از ورود مسلمانان به مكه جلوگيرى كردند. سرانجام «صلحنامه حديبيه» ميان دو طرف به امضا رسيد كه به موجب آن، هيچ يك نبايد به
<نمايش تصوير
ص:٢۴
گروه ديگر يا ياوران آن تعرض كند. همچنين، رسولخدا و مسلمانان بايد به مدينه بازمىگشتند. با امضاى اين صلحنامه، پيامبر (ص) و يارانش به مدينه بازگشتند و سال بعد (۶٢٨م) ، براى عمره به سوى مكه روانه شدند.
پيامبر خدا (ص) و يارانش، به همه مفاد صلحنامه پايبند بودند، ولى پايبندى قريش به پيمان خود با مسلمانان، چندى طول نكشيد. حدود يك سال و نيم از آن پيمان مىگذشت كه قريش، با يارى رسانى به قبيله «بكر» براى حمله به قبيله «خزاعه» ، از همپيمانان پيامبر (ص) ، اين پيماننامه را زير پا گذاشت. بنابراين، رسولخدا (ص) در صدد فتح مكه برآمد و در سال هشتم هجرى (۶٢٩م) ، با سپاهى بزرگ به سوى مكه حركت كرد. از آنجا كه قريش تاب رويارويى با مسلمانان را نداشت، تسليم شد و به اين ترتيب، رسولخدا (ص) بدون جنگ و خونريزى، مكه را فتح كرد و وارد زادگاه خويش شد. پس از ورود به مكه، رسولخدا (ص) به آزادسازى اسيران و پاكسازى خانه خدا از بتها پرداخت. سپس «تميم بن اسد خزاعى» را فرستاد تا با علامتگذارى در اطراف مكه، محدوده حرم را معين كند. آنگاه «عتاب بن اسيد» را به جانشينى خود برگزيد و خود، به سوى «حنين» رهسپار شد. پس از پايان غزوه حنين، پيامبر از «جعرانه» مُحرِم شد و عمره را به جاى آورد. آنگاه به مدينه منوره بازگشت و «معاذ ابن جبل» و «ابوموسى اشعرى» را براى آموختن قرآن و آموزههاى دين به مردم، در مكه گماشت.
در سال نهم هجرى (۶٣٠م) ، رسولخدا (ص) ابوبكر را به همراه مردم راهى حج كرد. سپس حضرت على را براى اعلام برائت از مشركان به
ص:٢۵
سوى مكه فرستاد تا كفار را از گزاردن حج باز دارد. (1)
در سال دهم هجرى (۶٣١م) ، رسولخدا (ص) رهسپار مكه شد و همراه مردم حج گزارد. آن حضرت مناسك حج را به مردم آموخت، آيين جاهلى را از بين برد، ربا و خونريزى را حرام كرد و زنان را نيز به نيكى و پاكدامنى سفارش كرد. ايشان در اين سال با مردم وداع كرد و پس از اندك زمانى از پايان حج (2)و بازگشت به مدينه، جان به جان آفرين تسليم كرد (١١ هجرى) . به اين ترتيب، يكى از دورانهاى تاريخى مكه به پايان رسيد؛ دورانى كه اين شهر از آلودگى بتپرستى پاك و به قبله اول مسلمانان تبديل شد. (3)
مكه مكرمه، در دل مسلمانان جاى دارد. اين شهر، قبله نمازگزاران و مقصد حاجيان و عمرهگزاران است. آموزههاى دينى و آثار و اماكن تاريخى و نيز مفاهيم ايمانى، در اين شهر جمع شده است. در آيات و روايات نيز جنبههاى گوناگون فضايل مكه تبيين شده است كه در زير
1) در سال نهم پيامبر ص سوره برائت را به ابوبكر داد تا به مردم مكه ابلاغ كند. جبرئيل نازل شد و گفت: اى رسولخدا، يا خودت اعلام كن يا مردى از خاندانت؛ لذا حضرت على ع به دستور رسولخدا ص حركت كرد و سوره برائت را از ابوبكر گرفت و به مردم اعلام كرد. البداية و النهاية، ابن كثير، ج۵، ص ١۴۴.
2) در سال دهم هجرى، پس از بازگشت از حج، در ١٨ ذىحجه در غدير خم، مكانى نزديك به جحفه، رسولخدا ص به فرمان خداوند، على را به جانشينى خود برگزيد و مردم را به بيعت با او فراخواند و سه روز در آن مكان براى انجام اين كار توقف كرد.
3) نظر به اينكه درصدد معرفى اماكن تاريخى مكه بودهايم، از مطالب تاريخى كتاب كه اجمالى بوده و جا داشت كه در كتب تاريخى مورد توجه قرار گيرد، صرف نظر نموده و تلاش شده تا رويكرد اماكنى كتاب محفوظ بماند.
ص:٢۶
برخى از اين فضايل را برمىشماريم:
خداوند مىفرمايد:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُديً لِلْعالَمِينَ
(آلعمران:٩۶)
نخستين خانهاى كه براى مردم (و نيايش خداند) بنا نهاده شد، همان است كه در سرزمين مكه است؛ كه پربركت و مايه ي هدايت جهانيان است.
خداوند در قرآن به اين افراد دستور مىدهد:
وَ لِلهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ (آل عمران: ٩٧)
و براى خدا بر مردم (واجب) است كه آهنگ خانه ي (او) كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند. و هر كس كفر ورزد (و حج را ترك كند، به خود زيان رسانده،) و خداوند از همه ي جهانيان بىنياز است.
«ابوهريره» از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده است: «يك نماز در مسجد من، بهتر از هزار نماز [گزاردن] در ديگر مساجد، به جز مسجدالحرام است» . (1)
«جابر بن عبدالله انصارى» نيز نقل مىكند كه رسولخدا (ص) فرمود:
نماز خواندن در مسجد من، برتر از هزار نماز در مساجد ديگر؛ به جز مسجدالحرام است. نماز خواندن در مسجدالحرام [نيز] برتر از بهجا آوردن
1) صحيح بخارى، ج٢، ص ۵٧.
ص:٢٧
يكصد هزار نماز در ديگر مساجد است. (1)
خداوند در اين باره مىفرمايد:
وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً ؛ «و هر كس داخل آن (حرم) شود، در امان خواهد بود» . (آلعمران:٩٧)
همچنين از ابن عباس نقل شده كه رسولخدا (ص) در روز فتح مكه فرمود:
اينجا سرزمينى است كه خداوند در زمان آفرينش آسمانها و زمين، آن را محترم قرار داده است. اين سرزمين، به حرمت خداوند تا روز قيامت حرمت دارد. جنگ و كارزار در اين شهر، براى هيچ يك از پيامبران پيش از من حلال نبوده است و براى من، فقط چند لحظه از يك روز، اين كار حلال شد. پس اين شهر به حرمت خداوند، تا روز قيامت حرام است (حرمت دارد) . . . (2)
خداوند در سوره قصص مىفرمايد:
أَوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبي إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (قصص:۵٧)
آيا ما حرم امنى در اختيار آنها قرار نداديم كه ثمرات هر چيزى (از هر شهر و ديارى) به سوى آن آورده مىشود كه رزقى است از جانب ما؟ ولى بيشتر آنان نمىدانند.
ص:٢٨
در روايت صحيح، به نقل از رسولخدا (ص) آمده است:
[حضرت] ابراهيم (ع) ، مكه را حرام دانست و براى مكيان دعا كرد. من نيز مدينه را حرام اعلام مىكنم، همانگونه كه ابراهيم درباره مكه چنين كرد. من براى صاع و مد آن دعا كردم (كنايه از دعا براى روزى و زندگى در مدينه است.) ، آنگونه كه ابراهيم براى اهل مكه دعا كرد. (1)
«انس بن مالك» از پيامبر نقل مىكند:
هيچ شهرى نيست، مگر اينكه دجال در آن وارد مىشود؛ جز مكه و مدينه. هيچ راهى براى اين دو شهر نيست، مگر اينكه براى آنها فرشتگان صف كشيدهاند و از آنها پاسدارى مىكنند. (2)
عبدالله بن عدى نقل مىكند: ديدم رسولخدا در «حَزوَرَه» (3)ايستاده است و مىگويد:
«به خداوند! تو بهترين زمين خدا و دوست داشتنىترين زمين نزد او هستى. اگر مرا از تو بيرون نمىراندند، من از تو بيرون نمىرفتم» . (4)
در قرآن كريم مىخوانيم:
ص:٢٩
وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ (حج:٢۵)
هر كس بخواهد در اين سرزمين به انحراف و ستم روى آورد، ما از عذابى دردناك به او مىچشانيم.
ابن عمر از پيامبر خدا (ص) نقل مىكند:
اسلام در زمان شروع، گمنام بود و بار ديگر مانند آغاز، گمنام خواهد شد. ايمان ميان دو مسجد [مسجد مكه و مدينه] پنهان مىگردد، مانند مارى كه به داخل لانه خود مىرود. (1)
مكه از زمان آفرينش آسمانها و زمين شهرى محترم بوده و تا روز قيامت نيز خواهد بود. از اينرو، مكه منطقهاى امن است كه در آن خونريزى و شكار حرام است، چنانكه درختى نيز در آن بريده نمىشود. «ابن عباس» روايت مىكند كه پيامبر خدا (ص) در روز فتح مكه فرمود:
اين، سرزمينى است كه خداوند در روز آفرينش آسمانها و زمين، آن را حرام دانسته است. حرمت اين شهر تا روز قيامت پابرجاست. جنگ و كارزار در اين شهر، براى هيچ يك از پيامبران پيش از من حلال نبوده است و براى من، فقط چند لحظه از يك روز، اين كار حلال شد. پس اين شهر به حرمت خداوند، تا روز قيامت حرام است، خارى از اين شهر كنده نمىشود و حيوانات آن [براى شكار] رميده نمىشوند، لُقطَه (2)را فقط كسى برمىدارد كه صاحبش را
ص:٣٠
مىشناسد و گياهان خشك نشده نيز كنده نمىشوند. (1)
در صحيح مسلم مىخوانيم، خداوند حرمت اين شهر را از زبان حضرت ابراهيم خليل اعلام مىكند. پيامبر (ص) مىفرمايد:
[حضرت] ابراهيم مكه را حرام (محترم) اعلام و براى مكيان دعا كرد. من نيز مدينه را حرام (محترم) اعلام مىكنم، چنانكه [حضرت] ابراهيم مكه را حرام اعلام كرد. . . . (2)
نقل است جبرئيل امين به دستور خداوند بر حضرت ابراهيم خليل نازل شد و محدوده حرم را به او نشان داد. آنگاه ايشان محدوده حرم را مشخص كرد. پيامبر (ص) نيز «تميم بن أسيد خزاعى» را فرستاد تا پس از فتح مكه، محدوده حرم را تعيين كند.
فاصله ميان حدود حرم مكه با مسجدالحرام، بر اساس مسيرهاى جديد عبارت است از:
١. از مسير مدينه منوره تنعيم : ۵/۶ كيلومتر؛
٢. از مسير سريع جده: ٢٢ كيلومتر؛
٣. از مسير جديد ليث: ١٧ كيلومتر؛
۴. از مسير سيل طائف: ٨۵٠/١٢ كيلومتر؛
۵. از مسير هداى طائف: ۵/١۵ كيلومتر.
خداوند براى مكه احكامى تعيين كرده و در قرآن، تكريم و احترام به اين احكام را از بهترين اعمال برشمرده و فرموده است:
ص:٣١
ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ (حج: ٣٠)
اين است و هر كس آنچه را خدا حرمت بخشيده بزرگ دارد، نزد پروردگارش براى او بهتر است.
مهمترين احكام مكه عبارت است از:
١. حرام بودن الحادورزى و هشدار به عذاب شديد براى الحادورزان؛ چنانكه خداوند مىفرمايد:
وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ (حج:٢۵)
هر كس بخواهد در اين سرزمين به انحراف و ستم روى آورد، ما از عذابى دردناك به او مىچشانيم.
٢. حرام بودن ورود كفار به مكه؛ چنانكه خداوند متعال مىفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَآمَنُوا إِنَّمَا الْمُش-رِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا (توبه: ٢٨)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! مشركان ناپاكند، پس نبايد بعد از اين سال به مسجدالحرام نزديك شوند.
٣. وجوب احرام از مكانهاى مشخص شده براى انجام عمره يا حج كه ميقات نام دارد.
۴. حرام بودن كارزار، خونريزى و حمل سلاح در حرم و آزار رسانى به مكيان.
۵. حرام بودن شكار، بريدن درختان و اخذ لُقطَه.
هر كس به نيت حج يا عمره، قصد سفر به مكه را دارد، بايد در ميقاتى كه از آن مىگذرد، احرام بندد. مشهورترين ميقاتها عبارتند از:
ص:٣٢
١. ذو الحليفه (1): اين ميقات براى اهل مدينه است. به آن «آبار على» [(آبيار على)] نيز گفته مىشود. اين منقطه چهارصد كيلومتر از مكه فاصله دارد و در فاصله دوازده كيلومترى مسجد النبى قرار گرفته است.
<نمايش تصوير
٢. جحفه: اين مكان، ميقات اهل شام، مصر، تركيه و كسانى است كه از راه اين كشورها به مكه بيايند. امروزه جحفه ويران شده است و از آن استفاده نمىشود. از اين رو، مردم از «رابغ» كه در ١٨٣كيلومترى مكه است، محرم مىشوند.
<نمايش تصوير
٣. قرن المنازل: اين مكان، ميقات اهل نجد و كسانى است كه از اين راه به مكه مىآيند. امروزه اين نقطه به «السيل الكبير» مشهور است. فاصله آن از مكه ٧۵ كيلومتر است. وادى محرم در موازات آن و در مسير طائف (هدا) قرار دارد.
<نمايش تصوير
۴. ذات عرق: اين مكان، ميقات اهل عراق و كسانى است كه از اين راه به مكه مىآيند. فاصله آن از مكه، نودكيلومتر است. اين منقطه نيز اكنون متروكه شده و مردم در
<نمايش تصوير
1) همان مسجد شجره.
ص:٣٣
موازات آن در «الضريبه» محرم مىشوند.
۵. يلملم: اين مكان ميقات اهل يمن و كسانى است كه از اين راه به مكه مىآيند. اين منطقه كه امروزه به «سعديه» شهرت يافته است، در فاصله ٩٢ كيلومترى مكه قرار دارد.
<نمايش تصوير
كسى كه از اين نقاط پنجگانه عبور نكند، بايد در نقطهاى در موازات يكى از اين مكانها احرام بندد. كسانى كه بين مكه و اين نقاط هستند، مىتوانند از خانه خود احرام بندند، مانند مكىها كه از خانههاى خود احرام مىبندند.
نام اين مناطق در صحيحين (صحيح مسلم و صحيح بخارى) آمده است. ابن عباس روايت مىكند:
رسولخدا (ص) براى اهل مدينه، ذوالحليفه، براى اهل نجد، «قرن المنازل» و براى
يمنىها يلَملَم را تعيين كرد. اين مناطق براى اهل مدينه، نجد، يمن و ديگر كسانى است كه به قصد حج و عمره از اين مسيرها عبور كنند، ولى آنكه در ميان اين نقاط با مكه باشد، مىتواند از همان مكانى كه حركت مىكند، [محرم شود]. حتى اهل مكه از خود مكه احرام مىبندند. (1)
حج نيز در ماههاى ويژه حج؛ يعنى شوال، ذيقعده و ده روز اول ذيحجه انجام مىشود. خداوند در اينباره مىفرمايد: الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ ؛ «حج در ماههاى معينى است» . (بقره: ١٩٧)
1) صحيح بخارى، ج ٢، ص ١۴٢؛ صحيح مسلم، ج ۴، ص ۶.
ص:٣۴
كعبه، خانه خداوند، در وسط مسجدالحرام واقع شده است. هرچند كعبه به شكل مربع است، ولى ديوارهاى آن هماندازه نيستند. طول ديوار كعبه از سمت در ۶٨/١١ متر و از سمت «حِجر اسماعيل» ٩٠/٩ متر است. ديوار ميان ركن شامى با ركن يمانى، ٠۴/١٢ متر مىباشد. همچنين ديوار ميان حجرالاسود با ركن يمانى ١٨/١٠ متر و ارتفاع آن چهاردهمتر است. مساحت كعبه در قاعده آن ١۴۵ متر مربع است. ركنهاى چهارگانه كعبه نسبت به جهتهاى چهارگانه، كمى متمايل است. در سمت شمال، ركن عراقى، در جنوب، ركن يمانى، در شرق، حجرالاسود و در سمت غربى، ركن شامى قرار دارد.
كعبه در زبان عربى، بيت، بيتالله، بيتاللهالحرام، بيت عتيق، قبله و مسجدالحرام ناميده مىشود [كه برخى از اين نامها در زبان فارسى نيز رايج است.] خداوند براى هيچ نقطه يا مكانى از زمين، حرمت و قداستى مانند كعبه قرار نداده است. همچنين، فرموده است به سمت كعبه نماز بگزاريم:
قَدْ نَري تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (بقره: ١۴۴)
نگاههاى انتظارآميز تو را به سوى آسمان (براى تعيين قبله ي نهايى) مىبينيم. اكنون تو را به سوى قبلهاى كه از آن خشنود باشى باز مىگردانيم. پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن و هرجا باشيد، روى خود را به سوى آن بگردانيد و كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده به خوبى مىدانند اين
ص:٣۵
فرمان حقى است از ناحيه پروردگارشان، (كه در كتابهاى خود خواندهاند) و خداوند از آنچه (براى مخفى داشتن اين آيات) انجام مىدهند، غافل نيست.
همچنين خداوند، فرمان طواف به گرد اين خانه را داده است: وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ؛ «و برگرد خانه گرامى كعبه طواف كنند. (حج: ٢٩)
در روايتها نيز براى طواف خانه خدا، فضيلتهاى بسيارى بر شمرده شده است. ابن عمر، از رسولخدا (ص) نقل مىكند: «هر كس هفت بار به گرد كعبه طواف كند، [ثواب آن] مانند آزاد كردن برده است» .
وى در روايتى ديگر، از آن حضرت نقل مىكند:
[در طواف كعبه،] پاى انسان گذارده و پاى ديگر برداشته نمىشود، مگر اينكه خداوند گناهى را از او پاك مىكند و به جاى آن برايش حسنهاى مىنويسد. (1)><نمايش تصوير
1) سنن ترمذى، ج ٢، ص ٢١٧. وى مىگويد اين حديث حسَن است.
ص:٣۶
برخى منابع تاريخى، نخستين سازندگان كعبه را فرشتگان دانستهاند. برخى ديگر معتقدند حضرت آدم (ع) ، نخستين كسى بود كه اين خانه را پايهگذارى كرد. به گفته برخى ديگر، خداوند دو هزار سال پيش از آفرينش زمين، كعبه را آفريده و زمين را از پيرامون آن گسترانيده است. (1)
همچنين بر اساس منابع تاريخى، كعبه چندين بار ساخته شده، ولى پنج بار آن مسلّم است. اين پنج بار عبارتند از: ساخت كعبه به دست حضرت ابراهيم و فرزندش اسماعيل عليهما السلام ، به دست قريش، به دست عبدالله بن زبير، به دست حجاج بن يوسف ثقفى و سرانجام به دست سلطان مرادخان عثمانى.
حضرت ابراهيم (ع) كعبه را به دستور خداوند و با سنگ بنا كرد. وى ارتفاع آن را نه ذراع (۵/۴ متر) ، طول آن را از سمت شرق ٣٢ ذراع
<نمايش تصوير
1) بر اساس منابع شيعى، روز ٢۵ ذيقعده، روز «دحو الارض» است. مترجم
ص:٣٧
(شانزدهمتر) ، از سمت غرب ٣١ذراع (۵/١۵متر) ، از جنوب بيست ذراع (ده متر) و از سمت شمال ٢٢ ذراع (يازده متر) تعيين كرد. آن حضرت براى كعبه سقف نساخت و براى آن دو راه ورودى قرار داد، ولى براى آن در نساخت. اين دو ورودى كعبه، هم سطح زمين ساخته شدند. جبرئيل (ع) نيز حجرالاسود را از بهشت آورد و حضرت ابراهيم آن را در جايش قرار داد.
در كتابهاى تاريخى آمده است: زنى خواست در كعبه عود بسوزاند. از منقل آتش او جرقهاى پريد و پرده كعبه آتش گرفت. پس از آن سيل بزرگى مكه را فراگرفت و وارد كعبه شد. ديوارهاى كعبه بر اثر سيل از بين رفت. قريش از اين وضعيت ناراحت شدند و تصميم گرفتند كعبه را بازسازى كنند. اين واقعه در سال پنجم پيش از بعثت رخ داد. قريشىها شرط كردند كه در ساخت كعبه، از مال حرام استفاده نكنند. از اينرو، نتوانستند مال كافى جمع كنند. به همين دليل، كعبه را از سمت حِجر، به اندازه سه متر كوچك كردند و پيرامون آن ديوار كوتاهى كشيدند تا مردم
<نمايش تصوير
ص:٣٨
گرد آن طواف كنند. آنان در اندازه كعبه تغييراتى ايجاد كردند. ارتفاع كعبه را به نه متر رساندند و براى كعبه سقف ساختند و ناودانى چوبى نيز به آن افزودند.
همچنين، درِ غربى كعبه را بستند و درِ شرقى آن را نيز از سطح زمين بالاتر بردند تا همه نتوانند به آن وارد شوند. رسولخدا (ص) نيز در ساخت كعبه به قريش كمك كرد. ايشان براى ساخت كعبه سنگ مىآورد. وقتى ساخت كعبه به پايان رسيد، زمان گذاردن حجرالاسود در جايگاهش شد. بر سر اين مسئله، ميان قريشىها اختلاف و جنگ درگرفت. هر قبيلهاى دوست داشت، اين شرف را به نام خود ثبت كند. سرانجام تصميم گرفتند، منتظر بمانند و نخستين فردى كه نزد آنان مىآيد، ميان آنها داورى كند. از قضا پيامبر (ص) وارد شد. آن حضرت سنگ را در عباى خويش قرار داد و به هر قبيله دستور داد گوشهاى از آن را بگيرند و سنگ را بلند كنند. سپس با دستان خويش حجرالاسود را در جاى خود قرار داد و با اين داورى خردمندانه، به درگيرى و اختلافى پايان داد كه نزديك بود وحدت مردم را از بين ببرد و جان انسانهاى بسيارى را نيز قربانى كند.
در سال ۶۴ه. ق (۶٨٣م) ، يزيد سپاهى را به فرماندهى حصين بن نمير به مكه روانه كرد تا به جنگ با عبدالله بن زبير برود. اين سپاه، مكه را محاصره و با منجنيق به آن حمله كرد. در اين حمله سنگهاى منجنيق به كعبه برخورد كرد و بر اثر آن كعبه آتش گرفت و ديوارهاى آن سست شد. پس از ٢٧ روز و با مردن يزيد، اين سپاه به محاصره مكه پايان داد و به شام بازگشت. بنابراين، عبدالله بن زبير همچنان حاكم مكه ماند. وى تصميم گرفت كعبه را به سبك حضرت ابراهيم (ع) بازسازى كند. دليل
ص:٣٩
<نمايش تصوير
وى براى اين كار، آرزوى رسولخدا (ص) بود. عبدالله بن زبير از خاله خود «عايشه» شنيده بود كه رسولخدا (ص) به وى فرموده:
اى عايشه! اگر به خاطر قوم تو نبود كه تازه از جاهليت بيرون آمدهاند، به ويران كردن كعبه دستور مىدادم تا بخشهايى كه از آن خارج شده است را به كعبه مىافزودم و آن را به زمين مىچسباندم و براى آن، درِ شرقى و درِ غربى مىساختم تا به همان شكل [زمان حضرت] ابراهيم درآيد. (1)
بر همين اساس، عبدالله بن زبير شش ذراع و يك وجب كم شده از كعبه را بار ديگر به آن افزود و براى آن دو در همسطح زمين؛ يكى در سمت شرق و ديگرى در سمت غرب ايجاد كرد. همچنين ارتفاع كعبه را به ٢٧ ذراع (۵/١٣متر) افزايش داد.
از ساخت جديد كعبه چندى نمىگذشت كه «عبدالملك بن مروان» ،
1) صحيح بخارى، ج٢، ص ١۵۶؛ صحيح مسلم، ج ۴، ص ٩٨.
ص:۴٠
<نمايش تصوير
سپاهى بزرگ را روانه مكه كرد. اين سپاه به فرماندهى حجاج بن يوسف ثقفى توانست مكه را به دست گيرد و عبدالله بن زبير نيز كشته شد. حجاج به خليفه وقت اموى نامه نوشت كه ابن زبير، بخشهايى را كه جزو كعبه نبوده، به آن افزوده است. خليفه به او اجازه داد، كعبه را بازسازى كند و آن را به شكل دوران قريش بازگرداند.
حجاج در سال ٧٧ه. ق (۶٩٣م) تغييراتى در كعبه ايجاد كرد. وى درِِ سمت غربى
كعبه را بست و درِِ شرقى را نيز از سطح زمين بالاتر آورد. او ديوار شمالى را ويران كرد تا همان شش ذراع و يك وجب را از كعبه كم كند، ولى ارتفاع كعبه را تغيير نداد. در برخى از روايتهاى تاريخى آمده است، زمانى كه عبدالملك بن مروان دانست كه ابنزبير به دليل روايت عايشه از پيامبرخدا (ص) ، اين تغييرات را در كعبه ايجاد كرده، از كرده خود پشيمان شد.
در دوره سلطان مرادخان عثمانى، كعبه به دليل باران فراوان و سيل ويران
ص:۴١
<نمايش تصوير
شد؛ زيرا آب تا نيمههاى ديوار كعبه بالا آمده بود. سلطان مرادخان، در سال ١٠۴٠ه. ق (١۶٣٠م) دستور داد كعبه را به همان شكل قبلى بازسازى كنند و كعبه از آن زمان تاكنون، به همين شكل باقى مانده است.
خلفا، سلاطين و حاكمان در زمانهاى گوناگون، هرگونه تغيير و نقص ايجاد شده در كعبه را اصلاح كردند. در سال ١۴١٧ه. ق، «ملك فهد» دستور داد كعبه را اصلاح و تعمير كنند. در اين تعمير، پايههاى كعبه تقويت و شاذروان و حلقههاى روى آن اصلاح شد. همچنين ديوارهاى بيرونى كعبه را صيقل دادند. فاصله ميان سنگهاى كعبه پر و دو سقف جديد، جايگزين دو سقف قديمى كعبه شد.
اين سنگ را حضرت جبرئيل (ع) از بهشت براى حضرت ابراهيم (ع) آورد. آن حضرت نيز سنگ را در ركن شرقى كعبه قرار داد. ارتفاع اين سنگ از زمين، ١٠/١ متر است. براى حفظ حجرالاسود، پيرامون آن را با نقره خالص پوشاندهاند. شكل حجرالاسود بيضوى است. اين سنگ،
ص:۴٢
نخست يك تكه بود، ولى به دليل حوادث، چند تكه شده است. مىتوان گفت بدترين واقعهاى كه بر اين سنگ گذشت، در زمان قرمطيان (1)رخ داد. آنان سنگ را برداشتند و به مدت ٢٢ سال از مكه بيرون بردند. اين سنگ را در سال ٣٣٩ ه. ق به جاى خود بازگرداندند. نخستين كسى كه گرداگرد حجرالاسود را با نقره پوشاند، عبدالله بن زبير بود. براى آخرين بار در سال ١۴٢٢ه-. ق و در دوران ملك فهد، اين سنگ ترميم و نقره اطراف آن نيز اصلاح شد.
رسولخدا (ص) و پيامبران پيش از ايشان اين سنگ را بوسيدهاند.
<نمايش تصوير
1) قرمطيان گروهى از اسماعيليان بودند كه در قرن سوم بهوجود آمدند و حكومت عباسيان را متزلزل كردند. آنان بوسيدن حجرالاسود را حرام مىدانستند؛ از اينرو، در سال ٣١٧ه. ق به مكه حمله كردند و ضمن كشتار وحشيانه زائران، حجرالاسود را به بحرين بردند و پس از ٢٢ سال آن را به مكه برگرداندند.
ص:۴٣
ازاينرو، بوسيدن اين سنگ يا لمس آن با دست براى طوافكننده خانه خدا مستحب است و اگر نتوانست آن را لمس كند، مىتواند با دست خود به آن اشاره و تكبير بگويد.
در فضيلت اين سنگ روايتهاى بسيارى آمده است كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
ابن عباس نقل مىكند: رسولخدا (ص) درباره حجرالاسود فرمود:
به خدا سوگند! روز قيامت خداوند اين سنگ را بر مىانگيزد. در آن روز حجرالاسود دو چشم و نيز زبان خواهد داشت و به حق شهادت خواهد داد كه چه كسى او را لمس كرده است. (1)
<نمايش تصوير
از ابن عمر نيز روايت شده كه از رسولخدا (ص) شنيده است: «مسح (لمس) اين دو (حجرالاسود و ركن يمانى) ، كفاره گناهان است» . (2)
(3) ركن جنوبى كعبه، ركن يمانى نام دارد كه بر روى پايههاى بنا شده به دست حضرت ابراهيم (ع) ، قرار گرفته
ص:۴۴
است. از اين رو، پيامبر خدا (ص) ركن يمانى را لمس مىكرد. ابنعمر نقل مىكند: «ديدم كه پيامبر اكرم (ص) از كعبه، فقط دو ركن يمانى و حجرالاسود را استلام مىكرد» . (1)
از فضيلت لمس ركن يمانى اين است كه گناهان را از بين مىبرد. ابن عمر از پيامبر (ص) نقل مىكند: «لمس حجرالاسود و ركنيمانى، گناهان را بهطور كامل از بين مىبرد» . (2)
ملتزم، مكانى است كه چسبيدن و ملتزم شدن به آن سنت است. التزام؛ يعنى چسباندن سينه، دو دست و گونه به اين نقطه. ملتزم ميان درِ كعبه و حجرالاسود واقع شده و عرض تقريبى آن نيز دو متر است. دليل
<نمايش تصوير
ص:۴۵
نامگذارى اين مكان به ملتزم، اين است كه رسولخدا (ص) پس از طواف، به آن ملتزم مىشد و سينه، دو دست و گونهاش را به آن مىچسبانيد. (1)
ملتزم از مكانهايى است كه دعا در آنجا مستجاب است. عبدالله بن عباس از رسولخدا (ص) نقل مىكند:
«ميان ركن و در [كعبه]، ملتزم خوانده مىشود. هيچ كس نيست كه به اين نقطه ملتزم شود، مگر اينكه خداوند خواسته او را برآورده سازد» . (2)
ناودان، در سمت شمالى سقف كعبه قرار دارد و بر حِجر اسماعيل
<نمايش تصوير
ص:۴۶
مشرف است. اين ناودان تعبيه شده تا در زمان بارندگى يا شستن سقف خانه خدا، آبها را به بيرون از كعبه هدايت كند.
در روايتهاى تاريخى آمده است، نخستين بار قريش به هنگام ايجاد سقف براى كعبه، براى آن ناودان قرار دادند. تا آن زمان؛ يعنى سال پنجم پيش از بعثت، كعبه سقف نداشت. با ساخت سقف براى كعبه، ناودان چوبى نيز براى آن درست كردند.
در زمان وليد بن عبدالملك (٩١ه. ق) ، «خالد بن عبدالله قسرى» ، حاكم وقت مكه، اين ناودان را با صفحههاى طلا پوشاند. در سال ١٢٧٣ه. ق سلطان عبدالمجيدخان عثمانى، ناودانى از جنس طلا براى كعبه فرستاد. در سال ١۴١٧ه. ق نيز ملك فهد، ناودانى از طلاى خالص به طول تقريبى دو متر ساخت و آن را جايگزين ناودان پيشين كرد.
اين سنگ مايل و چسبيده به قسمت پايينى ديوار كعبه (از سه سمت) قرار دارد. در سمت حِجر، شاذروان وجود ندارد، بلكه فضاى اصلى كعبه است. سنگ شاذروان از مرمر است كه ارتفاع آن از ۶٨ تا٧٧ سانتىمتر و عرض آن از ۵۴ تا ٧٢ سانتىمتر، متغير است. اين سنگ در سال ١۴١٧ه. ق به هنگام ترميم كعبه، به فرمان ملك فهد تجديدبنا شد.
دانشمندان درباره حقيقت و اصل شاذروان اختلافنظر دارند. برخى گفتهاند شاذروان، جزئى از ديوار كعبه، بر اساس پايههاى بناشده به دست حضرت ابراهيم (ع) است، ولى قريش آن را از عرض ديوار كعبه جدا ساخت. از اينرو، به فتواى برخى فقيهان، طواف با حركت بر روى شاذروان، درست نيست؛ زيرا شاذروان بخشى از اصل كعبه است و طواف بايد پيرامون كعبه صورت گيرد.
ص:۴٧
برخى ديگر نيز معتقدند عبدالله بن زبير، براى حفظ ديوار كعبه از نفوذ آب و نيز جلوگيرى از كشيده شدن بدن طوافكنندگان با پرده كعبه، اين سنگ را ايجاد كرده است تا به هنگام شلوغى، بدن آنان آسيب نبيند
<نمايش تصوير
و پرده نيز از بين نرود. روى شاذروان نيز حلقههايى ايجاد شده است تا طنابهاى پرده كعبه به آن بسته شود.
پرده، همان پارچهاى است كه كعبه با آن پوشانده شده است. كعبه دو پرده دارد: پرده داخلى و پرده خارجى. پرده خارجى را براى نخستينبار،
ص:۴٨
حضرت اسماعيل (ع) بر روى كعبه نهاد. البته گفته مىشود نخستين بار، «تبع حميرى» اين كار را كرد.
رسولخدا (ص) نيز كعبه را با پارچهاى يمنى پوشاند. خلفا، حاكمان و پادشاهان نيز به همين سنّت عمل كردند.
تا پيش از مهدى عباسى، رسم بر اين بود كه پردههاى نو، روى پردههاى پيشين انداخته مىشد. در سال ١۶٠ه. ق اين خليفه به حج آمد. پردهدار كعبه از اين موضوع به وى شكايت كرد. مهدى عباسى دستور داد از اين پس، فقط يك پرده بر روى كعبه باشد كه تا به امروز نيز معمول است.
پرده كعبه در زمان اموىها و عباسىها از پايتخت خلافت فرستاده مىشد. پس از سستشدن حكومت عباسى، اين پرده از مصر يا يمن فرستاده مىشد. در دوران شكوفايى حكومت عثمانى نيز پرده را از استانبول به مكه مىفرستادند، ولى با تضعيف حكومت عثمانى، اين كار به محمد على پاشا، حاكم مصر واگذار شد. در دوران حكومت سعودى،
<نمايش تصوير
ص:۴٩
ملك عبدالعزيز آلسعود، در سال ١٣۴۶ه. ق دستور تأسيس كارخانهاى ويژه توليد پرده كعبه در مكه را صادر كرد.
پرده كعبه در روزگارهاى مختلف، با انواع پارچههاى پشمى، چرمى، حصيرى، راهراه يمنى، حرير، ملاء، قباطى مصرى، پنبهاى عراقى و با رنگهاى مختلف مانند پارچههاى ديباى قرمز، سفيد، زرد، سبز و مشكى تهيه مىشده است.
امروزه اين پرده در كارخانه توليد پرده كعبه، واقع در مكه تهيه مىشود. جنس اين پرده از حرير خالص و طبيعى و رنگ آن سياه است. همچنين به شيوه ژاكارد، بر روى آن عبارتهاى «لا اله الا الله» ، «محمد رسول الله» ، «الله جل جلاله» ، «سبحان الله و بحمده» ، «سبحان الله العظيم» ، «يا حنان» و «يا منان» به شكل عدد هفت و بهطور پيوسته در سراسر پرده تكرار مىشود.
ارتفاع اين پارچه ۵/١۴ متر است. در يك سوم بالايى پرده، كمربند پرده قرار داده شده است. تارهاى پرده به ميزان ٩٩% نقره اندود شده و پس از آن نيز زر اندود گرديده است. طول پرده ۴٧متر و عرض آن ٩۵ سانتىمتر است. اين پرده شانزده تكهاى است. روى در كعبه پردهاى به نام «برقع» آويزان است. اين پرده با گلدوزىهايش، از بقيه پرده كعبه متمايز شده و ارتفاع آن ۵/٧ متر و عرض آن چهارمتر است. پرده برقع براى نخستين بار در سال ٨١٠ ه. ق روى در كعبه نصب شد. پرده كعبه هر ساله در روز نهم ذيحجه تعويض و پرده نو بر روى آن انداخته مىشود.
پرده داخلى: اين پرده، نخستين بار در زمان عباسىها نصب شد. پرده داخلى برخلاف پرده خارجى، بهطور منظم تعويض نمىشد. هر يك از سلاطين مماليك و عثمانىها، در سال اول حكومت خود، به همراه پرده
ص:۵٠
خارجى، پرده داخلى را نيز براى كعبه مىفرستادند. در دوران سعودىها، كارخانه پرده كعبه مسئول اين كار شد. نخستين پرده داخلى اين كارخانه در سال ١۴٠٣ه. ق توليد شد و هر سه تا پنج سال يك بار، اين پرده تعويض مىشود. اين پرده نيمه بالايى ديوار كعبه و سقف آن را مىپوشاند. بر روى اين پرده كه از جنس حرير طبيعى سبز رنگ است، نوشتههايى سفيد رنگ به چشم مىخورد.
زمين كعبه از داخل، سنگ مرمر سفيد است كه پيرامون آن را مرمر سياه
<نمايش تصوير
ص:۵١
رنگ احاطه كرده است. همچنين مرمر «روزا» (گُلى) ديوارههاى داخلى كعبه را تا ارتفاع تقريبى چهار متر پوشانده است. اين سنگها به شيوهاى فنى قرار داده شدهاند، بهگونهاى كه با ديوار اصلى كعبه اتصال ندارد. بقيه ديوار كعبه و سقف آن را پردهاى سبز رنگ پوشانده است. در ميان كعبه سه ستون چوبى وجود دارد كه سقف كعبه بر روى آن قرار مىگيرد. ارتفاع اين ستونها نه متر و قطر هر ستون نيز ۴۴ سانتىمتر است. اين ستونها در فاصله ٣۵/٢ مترى يكديگر قرار گرفته است. درون كعبه سنگفرشى تيره رنگ و از جنس مرمر وجود دارد كه اين سنگ نشانه نقطه نماز گزاردن رسولخدا (ص) در كعبه است. در سمت راست داخل خانه خدا پلكان قرار دارد. اين پلكان كه از جنس شيشه محكم است، تا سقف كعبه ادامه يافته و پنجاه پله دارد. همچنين درون كعبه صندوقى بزرگ وجود دارد كه برخى عتيقههاى مربوط به كعبه داخل آن نگهدارى مىشود.
مطاف، به آستان پيرامون كعبه گفته مىشود. طوافكنندگان براى طواف كعبه، بر روى اين مكان بدون سقف حركت مىكنند. تا سال ٩١ه. ق مطاف، خاكى بود. در آن سال، خليفه وقت اموى، وليد بن عبدالملك دستور داد، آن را با سنگ مرمر فرش كنند.
در دورههاى بعدى چند ساختمان در مطاف ايجاد شد. از جمله ساختمان چاه زمزم، منبر، مقام ابراهيم و محرابهاى چهارگانه. هر يك از اين محرابها به يكى از مذاهب فقهى چهارگانه [اهل سنت] اختصاص دارد.
در اواخر قرن چهاردهم هجرى قمرى شمار زائران و حاجيان به طور چشمگيرى افزايش يافت. از اينرو، ساختمانهاى ايجاد شده در مطاف از
ص:۵٢
بين رفت تا مانع حركت طواف كنندگان نشود. در سال ١٣٩٩ه. ق منطقهاى موسوم به «حصاوى» در نزديك مطاف، به آن افزوده شد. اين منطقه نيز با مرمر سنگفرش شد تا مساحت كل مطاف به هفده هزار متر مربع برسد.
مقام ابراهيم، سنگى است كه حضرت جبرئيل آن را از بهشت براى حضرت ابراهيم خليل (ع) آورد تا بر روى آن بايستد و ساختمان كعبه را به پايان برساند. طول اين سنگ مربع چهل و ارتفاع آن حدود پنجاه سانتىمتر است. زمانى كه حضرت ابراهيم (ع) بر روى آن ايستاد، پاى وى در اين سنگ فرو رفت. عمق فرورفتگى روى سنگ، ده سانتىمتر و طول و عرض آن به ترتيب ٢٢ و يازده سانتىمتر است. پس از پايان ساخت كعبه، آن حضرت روى اين سنگ ايستاد و به دستور خداوند، به مردم ندا داد كه به حج بيايند.
<نمايش تصوير
ص:۵٣
مقام ابراهيم در شرق حجرالاسود و به فاصل ۵/١۴ متر قرار دارد. فاصله آن از شاذروان نيز ٢۵/١٣ متر است.
مقام ابراهيم تا به امروز، در جاى خود باقى مانده است. در سال ١٧ه. ق پس از وقوع سيل ويرانگر در مكه، اين سنگ از جاى خود كنده شد و به «مسفله» رفت، ولى عمربن خطاب پس از اطمينان از اندازههاى موجود موقعيت آن با راهنمايى «عبدالمطلب بن ابىوداعه» ، سنگ را به جاى خود بازگرداند.
براى نخستين بار، مهدى عباسى در سال ١۶١ه. ق، از ترس از بين رفتن مقام ابراهيم، آن را با طلا پوشانيد. پس از وى نيز كارهايى براى نگهدارى از اين مقام صورت گرفت سرانجام، مقام ابراهيم را در اتاقكى از جنس مس قرار دادند. مساحت اين اتاق مربع شكل، هجده متر مربع بود.
در سال ١٣٨٧ه. ق، اين اتاقك برداشته شد تا مطاف گسترش يابد. سپس آن را در جايگاهى بلورين و ضخيم قرار دادند. زير اين جايگاه از سنگ مرمر است و روى آن پايهاى مسى قرار دارد. مساحت اين جايگاه ٣۴/٢ متر مربع و ارتفاع آن سه متر است. اين جايگاه در سال ١۴١٨ه. ق و در دوران ملك فهد، براى آخرين بار نوسازى شد. در قرآن كريم در فضيلت اين مقام آمده است: وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلّيً ؛ «از مقام ابراهيم، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد» . (بقره: ١٢۵)
در آيهاى ديگر از قرآن مىخوانيم: فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ ؛ «در آن، نشانههاى روشن [از جمله] مقام ابراهيم است» . (آل عمران: ٩٧)
در روايتى از عبدالله بن عمر در اين باره آمده است:
از رسولخدا (ص) شنيدم كه فرمود: ركن و مقام، دو ياقوت از بهشت هستند.
ص:۵۴
خداوند نور اين دو را خاموش كرده است. اگر خداوند اين كار را نمىكرد، از شرق تا غرب، با نور اين دو روشن مىشد. (1)
حجر اسماعيل، در شمال كعبه واقع شده و به شكل نيم دايره است. ارتفاع آن به ٣٠/١ متر و عرضش به ۵/١ متر مىرسد. طول حجر از ديوار كعبه تا ديوار حجر، ۵/٨ متر است. دليل نامگذارى آن به حجر اسماعيل (2)اين است كه حضرت ابراهيم (ع) در كنار كعبه، از چوب اراك سايبانى براى فرزندش اسماعيل (ع) و همسرش هاجر درست كرد. (3)
<نمايش تصوير
در فضيلت حجر اسماعيل گفته شده، نماز در آن، مانند نمازگزاردن در درون كعبه است. از عايشه نقل شده است:
دوست داشتم وارد كعبه شوم و نماز بگزارم. رسولخدا (ص) دستم را گرفت و مرا به حجر آورد و فرمود: اگر مىخواهى وارد كعبه شوى، در اينجا نماز
ص:۵۵
بخوان؛ زيرا بخشى از كعبه است. (1)
خداوند عزّوجلّ، اين آب را با ضربه بال حضرت جبرئيل (ع) ، زير پاهاى مبارك حضرت اسماعيل (ع) جارى كرد. حضرت ابراهيم (ع) ، فرزند و همسرش را به دستور خدا در مكه گذاشت. زمانى كه آب و توشه آنان به پايان رسيد، تشنگى بر حضرت اسماعيل (ع) غلبه كرد. هاجر ميان صفا و مروه مىدويد تا آب بيابد. در اين هنگام، چشمه زمزم زير پاى اسماعيل (ع) جارى شد. هاجر با ديدن آب، بسيار شادمان شد و پيرامون اين آب را به شكل حوض بست. آنگاه شروع به مهار آب كرد. [در عربى به اين كار «زمّ» گفته مىشود.] از اينرو، اين آب، زمزم و چاه آن، چاه زمزم نام گرفت.
چاه زمزم در فاصله ۶٠/٢٠ مترى حجرالاسود و در شرق آن قرار دارد. عمق اين چاه حدود ۵/٣٠ متر است.
سالهاى متمادى، آب مورد نياز مردم مكه، از همين چاه تأمين مىشد، تا اينكه به مشيت الهى، نشانههاى زمزم از بين رفت و رفتهرفته اين چاه ناپديد شد. پس از مدتى طولانى، سقايت و آبرسانى خانه خدا به دست پدربزرگ پيامبر (ص) ، عبدالمطلب رسيد. او در خواب هاتفى را ديدكه مكان چاه زمزم را به وى نشان مىداد. او نيز چاه را كند و بار ديگر آب جوشيد.
در روايتهاى بسيارى به فضيلت آب زمزم اشاره شده است. از جمله: ابن عباس از رسولخدا (ص) نقل مىكند: «بهترين آب روى زمين، زمزم
1) سنن ترمذى، ج٢، ص١٨١. وى اين حديث را صحيح مىداند.
ص:۵۶
است. در آن، مزه و لذت و نيز شفاى بيمارى است» . (1)
جابر بن عبدالله نيز نقل مىكند كه پيامبر (ص) فرمود: «آب زمزم براى كسى كه از آن بنوشد، شفاست» . (2)
صفا: كوهى كوچك در پايين كوه «ابوقبيس» است. اين كوه در سمت جنوب شرقى كعبه و به فاصله ١٣٠مترى آن است. سعى نيز از همين نقطه شروع مىشود.
مروه: كوه كوچكى با سنگهاى سفيد است. اين كوه در سمت شمال شرقى كعبه و به فاصله سيصد مترى كعبه قرار دارد. اين كوه همجوار كوه «قعيقعان» است و نقطه پايان سعى به شمار مىآيد.
<نمايش تصوير
مسعى: به فاصله ميان دو كوه صفا و مروه گفته مىشود. طول و عرض
ص:۵٧
آن به ترتيب ٣٩۵ و چهل متر است. سعى ميان اين دو كوه، از مناسك حج و عمره است. در آيهاى از سوره بقره، به نام اين دو كوه اشاره شده است:
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما (بقره: ١۵٨)
صفا و مروه از شعائر الهى است؛ بنابراين، هر كس كه حج خانه ي خدا و يا عمره انجام دهد، باكى بر او نيست كه بر آن دو طواف كند؛ (و سعى صفا و مروه بهجاى آورد) .
هاجر، مادر حضرت اسماعيل (ع) ، نخستين كسى است كه ميان صفا و مروه سعى كرد. وى به دليل تمام شدن آب و گريه فرزندش از تشنگى، به دنبال آب رفت. نزديكترين نقطه به وى، فاصله ميان دو كوه صفا و مروه بود. او براى يافتن آب از صفا بالا مىرفت و آنگاه به سمت مروه مىدويد و تا بالاى اين كوه مىرفت. وى مىخواست از فراز اين دو كوه، نقاط ديگر را نيز ببيند تا شايد آبى بيابد. هاجر در دور هفتم دويدن خود بود كه از نزديك فرزندش صدايى شنيد. براى اينكه مطمئن شود، نزديك شد و ناگهان ديد آب از زير پاى فرزندش در حال جوشيدن است.
مسعى در بيرون از مسجدالحرام قرار داشت و ساختمانى براى آن ساخته نشده بود. در سال ١٣٣٩ه. ق و در دوره شريف حسين بن على، در اين نقطه سايبانهايى بنا كردند. در سال ١٣٧۵ه. ق براى نخستين بار، براى اين مكان، ساختمانى درست شد و به ساختمان مسجدالحرام پيوست. اين اقدام در دوره توسعه اول سعودىها صورت گرفت.
پس از آن، ملك عبدالله بن عبدالعزيز در سال ١۴٢٨ه. ق، دستور بازسازى مسعى و گسترش آن از سمت شرق را صادر كرد. همچنين براى آسان شدن حركت مردم، دستور ساخت طبقه سوم را داد.
ص:۵٨
مسجدالحرام، از زمان ساخت كعبه تا صدر اسلام، از صحنى بزرگ تشكيل مىشد كه كعبه در وسط آن قرار داشت. در آن زمان، مسجد ديوارى نداشت و خانههاى مردم مكه پيرامون آن، ديوارى را شكل مىداد. از ميان اين خانهها راههايى براى رسيدن به مكه وجود داشت. هريك از اين راهها به قبايلى منتسب بود كه آن راه، از محل آن قبيله يا از كنار آن مىگذشت. مساحت مسجدالحرام در دوران پيامبر گرامى اسلام (ص) ، از ١۴٩٠ تا دوهزار متر مربع برآورد شده است.
در دورههاى بعد، مطاف چندين بار گسترش يافت تا گنجايش جمعيت حاجيان را داشته باشد. در سال ١٧ه. ق (۶٣٨م) ، عمر بن خطاب خانههاى پيرامون مسجدالحرام را خريدارى و خراب كرد تا زمينهاى آن به مطاف افزوده شود. وى اين زمينها را با شن پوشانيد و ديوارى پيرامون مسجد ساخت. از اين پس، چراغهاى مسجد روى اين ديوارها روشن مىشد. مساحت افزوده شده به مسجد، ٨۶٠متر مربع برآورد شده است. اين نخستين عمليات توسعه مسجدالحرام بود.
در سال ٢۶ه. ق (۶۴۶م) ، عثمان بن عفان رواقهايى براى مسجد ساخت تا مردم از سايه آن بهرهمند شوند. مساحت عمليات توسعهبخشى وى، ٢٠۴٠ متر مربع برآورد شده است.
در سال ۶۵ه-. ق (۶٨۴م) عبدالله بن زبير پس از پايان ساخت كعبه، به گسترش فراوان مسجدالحرام پرداخت، چنانكه لازم شد بخشى از مسجد، سرپوشيده شود. مساحت توسعهبخشى وى ۴٠۵٠ متر مربع برآورد شده است.
ديگر بار در سال ٩١ ه. ق (٧٠٩م) ، وليد بن عبد الملك دستور گسترش
ص:۵٩
مسجدالحرام و استحكام بخشى به ساختمان آن را صادر كرد. ستونهاى سنگى از شام و مصر آورده و با صفحههاى طلايى پوشانده شد. سپس مسجدالحرام را با چوب ساج تزيين شده پوشاندند. همچنين ايوانها بر روى ديوارهاى مسجد نيز طاقهايى ساختند. در آن زمان، بالاترين طاق را با «فُسَيفَساء» (1)پوشاندند. مسجد از سمت شرق گسترش يافت و مساحت آن ٢٣٠٠ متر مربع برآورد شده است.
در سال ١٣٧ه. ق (٧۵۴م) بار ديگر منصور دوانيقى دستور گسترش مسجدالحرام را داد. به دستور وى مسجد با طلا و فسيفساء ترميم و تزيين شد. گسترش مسجد به فرمان او، ۴٧٠٠ متر مربع برآورد شده است. نخستين كسى كه حجر اسماعيل را با سنگ مرمر پوشانيد، منصور دوانيقى بود.
در سال ١۶٠ه. ق (٧٧۶م) مهدى، خليفه ديگر عباسى، مسجدالحرام را از سمت شرق، شمال و غرب گسترش داد. به دليل مسير حركت سيل در وادى ابراهيم در اين منطقه، مطاف از سمت جنوب گسترش نيافت. مساحت بخش توسعه يافته در زمان مهدى،٧٩۵٠ متر مربع برآورد شده است.
در سال ١۶۴ه. ق (٧٨٠م) كه مهدى عباسى به حج آمد، دستور داد مسير سيل وادى ابراهيم را تغيير دهند تا مسجد از سمت جنوب نيز گسترش يابد. مساحت اين بخش افزوده شده نيز ٢٣۶٠ متر مربع برآورد شده است.
توسعه مسجدالحرام در سال ٢٨١ه. ق (٨٩۴م) نيز به دست معتضدبالله عباسى صورت گرفت. وى «دارالندوه» را به مسجدالحرام افزود. اين مكان،
1) فسيفسه: قطعههايى كوچك از رخام و مانند آن كه با يكديگر تركيب شوند و داخل خانهها را با آن زينت دهند. اصل لغت رومى است. لغتنامه دهخدا
ص:۶٠
زمينى گسترده در سمت شمال مسجد بود. دارالندوه تالار بزرگى داشت كه بزرگان و اميران در آن اقامت مىكردند. پس از الحاق دارالندوه به مسجد، منارهاى در آن ساخته شد. سپس ستون، طاق و رواقهاى ايجاد شده در اين بخش، با چوب ساج تزئين شده پوشانده شد. مساحت اين بخش افزوده شده، ١٢۵٠ متر مربع برآورد شده است.
مقتدر بالله، ديگر خليفه عباسى بود كه باب ابراهيم در سمت غربى مسجد را گسترش داد. در اين بخش، ميان دو خانه زبيده، فضاى گستردهاى وجود داشت. به اين ترتيب، ٨۵٠ متر مربع به مسجد افزوده شد.
در سال ٩٧٩ه. ق (١۵٧١م) ، سلطان سليم عثمانى، كل مسجدالحرام را تجديد بنا كرد، ولى چيزى به مسجد نيفزود. اين ساختمان تا به امروز موجود است و به ساختمان عثمانى شهرت دارد.
در سال ١٣٧۵ه. ق (١٩۵۶م) ، توسعهبخشى اول سعودىها آغاز شد. در اين مرحله، مسجدالحرام از همه سو گسترش يافت و ساختمانى زيبا با سه طبقه به آن افزوده شد. همچنين، براى نخستين بار «مسعى» ساخته شد و بازار موجود نيز به مسجدالحرام پيوست. به اين ترتيب، مساحت مسجد به ١٩٣٠٠٠ متر مربع رسيد؛ يعنى حدود ١۵٣٠٠٠ متر مربع افزايش يافت. با اين اقدام سعودىها، مسجد گنجايش تقريبى چهارصد هزار نمازگزار را پيدا كرد، در حالى كه پيش از اين، گنجايش بيشتر از ۵٠ هزار نمازگزار را نداشت.
در سال ١۴٠٩ه. ق (١٩٨٩م) ملك فهد، پادشاه وقت عربستان، دستور گسترش مسجدالحرام را داد. به دستور وى، مسجد از سمت غرب از باب العمره تا باب ملك عبدالعزيز، به مساحت بيش از ٧۶٠٠٠ متر مربع توسعه يافت. اين مجموع مساحت افزوده شده، در طبقههاى همكف، دوم و پشت بام بود. با اين افزايش مساحت، به گنجايش مسجد حدود ١۵٢٠٠٠ نمازگزار
ص:۶١
افزوده شد. همچنين، در كنار درِ اصلى - باب ملك فهد - دو مناره ساخته و سه گنبد جديد در بام ساختمان جديد در كنار هم بنا شد. طراحى اين بنا به گونهاى بود كه به كمك ايستگاه تهويه اجياد خنك شود.
اين توسعهبخشى، شامل مجهز ساختن ميدانهاى اطراف مسجد و سنگفرش كردن آنها با مرمر سفيد نيز مىشد. براى مثال، مىتوان ميدان باب ملك فهد، باب ملك عبدالعزيز، ميدان شاميه و ميدان واقع در شرق مسعى را نام برد. اين ميدانها حدود ٨۵٨٠٠ متر مربع مساحت داشت كه براى در برگرفتن ١٩٠٠٠٠ نمازگزار كافى بود. به اين ترتيب، مساحت كلى مسجدالحرام با در نظر گرفتن ميدانها و بامها، به ٣۵۶٠٠٠ متر مربع رسيد و گنجايش بيش از يك ميليون نمازگزار را پيدا كرد.
در سال ١۴٢٨ه. ق، ملك عبدالله، پادشاه كنونى عربستان، دستور بازسازى مسعى و گسترش آن از سمت شرق به ميزان بيست متر را داد. او همچنين دستور ساخت طبقه سوم را داد تا عرض آن چهل متر و مساحت كلى مسعى، از ٢٩۴٠٠ متر مربع به ٧٢٠٠٠ متر مربع افزايش يابد. دو منطقه صفا و مروه با گنبدهاى جديد و مناره نيز تجديد بنا شد.
همچنين به منظور تخليه سريع مسعى از زائران، چهار پلهبرقى جديد از سمت مروه راهاندازى شد. در دو طبقه اول و دوم نيز مسيرهايى ويژه سعى بيماران و سالمندان ايجاد شد. با اين اقدامات، مساحت كل بناهاى همه طبقههاى مربوط به مناطق سعى و نيز اماكن خدماتى آن، به ١٢۵٠٠٠ متر مربع رسيد.
در سال بعد، يعنى سال ١۴٢٩ه. ق، ملك عبدالله دستور داد ميدانهاى شمالى مسجدالحرام تا عمق تقريبى ٣٨٠ متر گسترش يابد. همچنين، تونلهايى براى عابران پياده و ايستگاههاى خدماتى ايجاد شود كه مساحت
ص:۶٢
تقريبى آنها سيصد هزار متر بود. پيش بينى مىشود گنجايش اين مناطق افزوده شده، به ٢۵٠ هزار نمازگزار برسد.
مسجدالحرام، در قرنهاى اوليه فضايى باز و بدون در بود كه كعبه در ميان آن قرار گرفته بود. پيرامون آن را خانههاى قبايل احاطه كرده بود و از ميان اين خانهها راههايى براى رسيدن به اين فضاى باز و كعبه وجود داشت.
عمر بن خطاب براى نخستين بار در سال ١٧ه. ق، به آبادانى مسجدالحرام پرداخت. پس از وى ساختمان مسجدالحرام تغييراتى كرد و درهاى مسجد افزايش يافت. بر اساس برخى از روايتها، شمار درهاى مسجدالحرام در دوران خلافت مهدى عباسى و دوران عثمانى، به ترتيب به نوزده و ٢۶ در رسيد.
امروزه مسجدالحرام ١۵۵ در دارد كه دسترسى مردم به همه طبقههاى مسجد را ممكن كرده است. اين درها تابلوهاى راهنمايى دارد كه در
<نمايش تصوير
ص:۶٣
صورت امكان ورود نمازگزاران، با چراغ سبز روشن مىشوند و در صورت تكميل شدن گنجايش، چراغها قرمز رنگ مىشود. هفت پله برقى نيز در اختيار زائران اين مسجد است. از مجموع درهاى مسجدالحرام، هفده ورودى به افراد سالمند و مانند آن اختصاص يافته است.
بنابر منابع تاريخى، نخستين مناره مسجدالحرام به هنگام توسعه اين مسجد به دست منصور دوانيقى، در سال ١٣٧ه. ق ساخته شده است. پس از وى، مهدى عباسى سه مناره ديگر براى مسجد ساخت. معتضد عباسى نيز به هنگام گسترش مسجد، مناره پنجم را بنا كرد. منارههاى ششم و هفتم مسجد نيز به ترتيب، به دست سلطان قايتباى و سلطان سليم بنا شد. اين منارهها در دورههاى مختلف، مرمت و بازسازى شد، ولى در عمليات توسعه اول سعودىها، همه اين منارهها ويران و هفت مناره بلند جايگزين آنها شد. شيوه ساخت اين منارهها جديد و با معمارى جديد سعودى متناسب بود. مرحله دوم توسعه؛ يعنى در زمان ملك فهد، دو مناره ديگر به مسجد افزوده شد و مجموع آنها به نُه مناره رسيد. اين منارهها در اطراف مختلف مسجد بنا شده است كه هشت عدد آن، در كنار درهاى چهارگانه اصلى مسجدالحرام قرار دارد، يعنى در دو طرف هر در اصلى، منارهاى وجود دارد. اين چهار در عبارت است از: باب ملك عبدالعزيز، باب ملك فهد، باب العمره و باب الفتح. نهمين مناره نيز در كنار باب الصفا قرار دارد. ارتفاع هر يك از منارهها ٨٩متر است. (1)
1) ارتفاع منارههاى قديمى ٣۶ متر بوده است. ر. ك: مجله ميقات حج، شماره ۵۴، زمستان ١٣٨۴. مترجم
ص:۶۴
مكه مكرمه و منطقه پيرامون آن، در برگيرنده شمارى از اماكن مقدس است كه از آنها به مشاعر مقدس ياد مىشود. مسلمانان هر ساله براى انجام ركن پنجم اسلام؛ يعنى حج به اين مشاعر مىآيند. در اين نوشتار به معرفى مختصر موقعيت اين مشاعر، مساحت آنها و نيز مهمترين مناسك حاجيان در اين مشاعر مىپردازيم:
يكى از مشاعر مقدس و نزديكترين آنها به مسجدالحرام، مناست. اين مشعر در سمت شرقى مسجدالحرام و در فاصله چهار كيلومترى آن قرار دارد. محدوده آن از «جمرة العقبه» تا «وادى محسِّر» است كه طول آن به ۵/٣ كيلومتر مىرسد. مساحت آن نيز ٣۵/۶كيلومتر مربع است. حاجيان در شب نهم ذيحجه و پيش از حركت به سوى عرفات، در اين منطقه اقامت مىكنند. آنان كه مىخواهند ديگر اعمال را نيز زودتر در اين مكان انجام
<نمايش تصوير
ص:۶۵
دهند، شبهاى يازدهم و دوازدهم را نيز در اين مكان وقوف مىكنند. در غير اين صورت، شب سيزدهم حاجى در منا وقوف مىكند. به دستور رسولخدا (ص) كه در روايت صحيح آمده، در زمان وقوف در منا، خوردن و آشاميدن براى انسان جايز است و سرگرم ذكر و ياد خداوند مىشود. در منا چند مكان و نقطه مهم عبادى وجود دارد، از جمله:
جمرات در زبان عربى، جمع واژه «جمره» است. جمره مكان جمع شدن سنگريزههايى است كه به سوى آن پرتاب مىشود. دليل اين نامگذارى، تجمع مردم براى جمع كردن سنگ است. همچنين گفته شده، جمره عبارت است از سنگريزهها. دليل اين نامگذارى نيز سنگريزههايى است كه به سوى آن پرتاب مىشود.
رمى جمرات (پرتاب سنگريزه) به زمان حضرت ابراهيم خليل (ع) باز مىگردد. زمانى كه وى در حال انجام مناسك حج بود، شيطان در كنار
<نمايش تصوير
ص:۶۶
جمره عقبه ظاهر شد. آن حضرت هفت سنگريزه به سوى شيطان پرتاب كرد كه ناپديد شد، ولى شيطان بار ديگر در كنار جمره دوم نزد او آمد. اين بار هم حضرت ابراهيم (ع) هفت سنگريزه به سوى او پرتاب كرد و شيطان ناپديد شد. در كنار جمره سوم نيز همين اتفاق رخ داد. از آن پس، اين سه نقطه از شعائر حج شد. حاجىها در روز عيد قربان، به سوى «جمره عقبه» سنگ پرتاب مىكنند. پس از زوال خورشيد در هر روز از ايام تشريق نيز همه حجاج، همه جمرههاى سهگانه را هدف سنگريزههاى خود قرار مىدهند. (1)نخست به جمره صغرى، سپس ميانى و سرانجام به جمره كبرى سنگ مىزنند. حكمت و فلسفه اين كار، فرمانبردارى از خداوند، پرستش آن ذات مقدس و سرمشق قراردادن عمل حضرتابراهيم (ع) است. ابن عباس مىگويد: «به شيطان سنگ مىزنيد و از آيين پدرتان [ابراهيم] پيروى مىكنيد» . (2)
جمرههاى سهگانه يا جمار، در سمت غربى منا واقع شده است. جمره صغرى پس از «مسجد خَيف» قرار دارد.
جمره كبرى، از نزديكترين جمرههاى سهگانه به مكه است. نام ديگر آن «جمره
عقبه» است. فاصله ميان جمره كبرى با جمره ميانى (وُسطى) ٢۴٠ متر و فاصله جمره ميانى از جمره صغرى ١۴٨ متر است. پيش از اين به دليل فزونى يافتن شمار حاجيان، كم بودن فاصله ميان آنها و شلوغ بودن، حجاج بسيارى جان مىباختند يا آسيب مىديدند. از اين رو، پلى
ص:۶٧
ساخته شد تا از فشار جمعيت كاسته شود، ولى پل نيز نتوانست مشكل را به طور كامل حل كند. پس از پايان موسم حج سال ١۴٢۶ه. ق، ملك عبدالله دستور داد اين پل بازسازى و توسعه داده شود. طرح توسعه اين پل، شامل دو تونل زير زمينى و چهار طبقه روى زمين بود. همچنين، مراكز اضطرارى، مراكز بهداشتى، مراكز نجات و مراقبت و نيز نقاطى براى فرود بالگرد در آن تعبيه شد. هر طبقه از اين پل، گنجايش حدود ١٢۵ هزار حاجى را در هر ساعت دارد و پس از تكميل، براى حدود پانصد هزار حاجى در هر ساعت، گنجايش خواهد داشت. اين اقدام به كاهش فشار جمعيت در ورودى و خروجىها و نيز پيرامون حوضهاى جمره، مهمترين نقاط ازدحام جمعيت مىانجامد.
اين مسجد كه در نزديكى جمره صغرى و در كوهپايه كوه «صابح» قرار دارد، مسجدى تاريخى است كه پيامبر (ص) و انبياى پيش از ايشان در آن نماز
<نمايش تصوير
ص:۶٨
گزاردهاند. خلفاى مسلمانان نيز به نماز خواندن در آن اهتمام مىورزيدند. اين مسجد چندين بار تجديد بنا شد كه آخرين آن در دوران ملك فهد و در سال ١۴٠٧ه. ق بود. وى اين مسجد را گسترش داد، بهگونهاى كه امروزه مساحت آن به ٣۴٠٠٠ متر مربع رسيده است و گنجايش ٣۵ هزار نمازگزار را دارد. براى مسجد چهار مناره ساخته شده است كه در چهار ستون مسجد قرار دارند. ارتفاع اين منارهها حدود ۴۵ متر است. همچنين براى رفاه حال نمازگزاران، در كنار مسجد بيش از هزار سرويس بهداشتى ساخته و نيز در وضوخانههاى آن بيش از سه هزار شير آب فراهم شده است.
«مزدلفه» ، نام مكانى است كه حاجىها پس از حركت شبانه از عرفه، بايد در آن وقوف كنند. دليل اين نامگذارى، ورود شبانه مردم به اين منطقه است. نام ديگر اين مكان «جمع» (1)است. زيرا حاجيان در آن گردهم مىآيند. اين نقطه همان مشعرالحرامى است كه در قرآن از آن ياد شده و خداوند فرموده است:
<نمايش تصوير
1) براى اين مكان در مجموع پنج نام وجود دارد. ر. ك: فرهنگ اصطلاحات حج، محمد يوسف حريرى. مترجم
ص:۶٩
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ (بقره: ١٩٨)
گناهى بر شما نيست كه از فضل پروردگارتان (و از منافع اقتصادى در ايام حج) بهره گيريد (كه از منافع حج، پىريزى، اقتصاد صحيح اسلامى است) . و هنگامى كه از عرفات كوچ كرديد، خدا را نزد مشعرالحرام ياد كنيد.
مزدلفه ميان منا و عرفات قرار دارد. در ميان منا و مزدلفه، وادى محسِّر واقع شده است. فاصله مزدلفه با عرفات، شش كيلومتر و فاصله آن از جنوب شرقى مسجدالحرام هشت كيلومتر است. مساحت اين منطقه حدود ۶٣/٩ كيلومتر مربع است. وقوف در مزدلفه در شب دهم ذىحجه از واجبات حج است.
اين مسجد در مسير شماره پنج مزدلفه واقع شده است. تاريخ ساخت مسجد به آغاز قرن سوم هجرى قمرى بازمىگردد. ساختمان مسجد، در توقفگاه رسولخدا (ص) پيش از حركت به سوى منا ساخته شده است. اين مسجد چندين بار تجديد بنا شد كه آخرين بار در سال ١٣٩٩ه. ق بود. مساحت مسجد به ۵۴٠٠ متر مربع مىرسد كه گنجايش حدود هشتهزار نمازگزار را دارد. در پشت مسجد دو مناره قرار دارد كه ارتفاع هر يك از آنها ۴٠ متر است.
اين وادى ميان منا و مزدلفه و در مرز اين دو منطقه قرار دارد. بنابراين، جزئى از منا يا مزدلفه نيست. اين وادى از سمت شرق كوه «ثبير» شروع
ص:٧٠
<نمايش تصوير
مىشود. محسِّر، به معناى حسرت دهنده و ناتوانكننده است. (1)دليل اين نامگذارى را به زمان ابرهه نسبت مىدهند؛ زيرا سپاهيان وى اين منطقه را با افسوس ترك كردند. (2)در اين مكان، سپاه ابرهه از حركت به سوى مكه بازماندند و خداوند اصحاب فيل را در اين نقطه به هلاكت رساند. در روايت است كه پيامبر (ص) به هنگام بازگشت از مزدلفه و رفتن به منا، از اين منطقه به سرعت مىگذشت. مستحب است حاجى نيز با پيروى از شيوه پيامبر (ص) به اين سنت عمل كند. (3)
بيابان وسيع و هموارى است كه كوههاى كمانى شكل بزرگى آن را احاطه كرده است. وادى عُرنه، زه اين كمان را تشكيل مىدهد. عرفات در جنوب شرقى مكه و به فاصله هجده كيلومترى از مسجدالحرام واقع شده
ص:٧١
است. اين منطقه، خارج از محدوده حرم است. وادى عرنه، تنها منطقهاى است كه ميان حرم و عرفات جدايى انداخته است. مساحت اين منطقه ٩۵/١٧ كيلومتر مربع است.
حاجيان، هر ساله در نهم ذيحجه در عرفات به نماز مىايستند و نماز ظهر و عصر را پشت سر هم و به صورت شكسته مىخوانند. سپس تا غروب خورشيد به دعا و نيايش مىپردازند و پس از آن به سوى مزدلفه حركت مىكنند.
<نمايش تصوير
وقوف در عرفات، از اركان حج است. اگر كسى در عرفات وقوف نكند، حج بهجا نياورده است؛ زيرا رسولخدا (ص) فرموده: «حج، عرفه است» . (1)
روز عرفه فضيلت والايى دارد. مسلم در صحيح خود از عايشه نقل مىكند كه پيامبر گرامى اسلام (ص) فرمود:
1) سنن ترمذى، ج۵، ص۴١۶؛ سنن ابن ماجه، ج٢، ص١٠٠٣؛ سنن نسائى، ج۵، ص٢۵۶؛ مسند احمد، ج۴، ص٣٠٩. سند اين روايت صحيح است.
ص:٧٢
هيچ روزى نيست كه خداوند در آن روز بيشتر از روز عرفه، بندگان را از آتش برهاند. او (خدا) در برابر فرشتگان به آنها مباهات مىورزد و مىگويد: اينها چه مىخواهند. (1)
در صحراى عرفه، چند مكان تاريخى وجود دارد كه مهمترين آنها عبارتند از:
اين كوه كوچك، در سمت شرقى عرفات و بين راههاى شمارههاى هفت و هشت قرار دارد و ارتفاع آن از پيرامونش ۶۵ متر است. فاصله اين كوه از مسجد «نَمره» ۵/١ كيلومتر است. در پايين جبل الرحمه صخرههاى بزرگى وجود دارد. در تاريخ آمده است رسولخدا (ص) تا لحظههاى واپسين روز عرفه، در حالى كه روى شتر خويش به سمت قبله وقوف كرده بود، به نيايش پرداخت.
<نمايش تصوير
1) صحيح مسلم، ج۴، ص١٠٧.
ص:٧٣
اين مسجد در نيمه قرن دوم هجرى، در «بطن عُرنه» و در سمت غرب عرفات ساخته شد و در مرز عرفات قرار دارد. ساختمان اين مسجد چندين بار بازسازى شده و توسعه يافته است. مساحت مسجد حدود ١١٠٠٠٠ متر مربع است و ميدانى سرپوشيده نيز به آن مىپيوندد كه مساحت آن هشتهزار متر مربع است. مسجد نمره، گنجايش ٣۵٠ هزار نمازگزار را دارد. داراى شش مناره با ارتفاع هر يك شصت متر، سه گنبد و ده ورودى اصلى است. (اين مسجد بيرون از عرفه است)
<نمايش تصوير
از وادىهاى شهر مكه است كه در غرب عرفات و حد فاصل ميان عرفات و حرم قرار دارد. بنابراين، وادى عرنه بخشى از عرفات يا حرم نيست. رسولخدا (ص) خطبه وداع را در اين وادى ايراد كرد. سپس نماز ظهر و عصر را پشت سر هم و به صورت شكسته خواند. همچنين، آن حضرت تا غروب خورشيد كنار صخرهها توقف كرد.
ص:٧۴
نام برخى اماكن تاريخى و جغرافيايى شهر مكه، يادآور رويدادهاى دوران رسولخدا (ص) و اصحاب بزرگوار ايشان است. در اينجا به مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
اين مسجد، در شمال محدوده حريم مكه و در مسير مدينه منوره قرار گرفته و نزديكترين مكان خارج از حرم، نسبت به مسجدالحرام است. مسجد تنعيم در فاصله تقريبى ۵/۶كيلومترى از مسجدالحرام قرار گرفته است. رسولخدا (ص) به عبدالرحمان بن ابوبكر دستور داد با خواهرش، عايشه به تنعيم بروند و براى عمره از آنجا مُحرم شوند. اين واقعه در سال نهم هجرى قمرى و در حجة الوداع رخ داد. از اينرو، اين مسجد به «مسجد سيده عايشه» نيز مشهور است.
<نمايش تصوير
ص:٧۵
«محمد بن على شافعى» ، بنيانگذار مسجد تنعيم است. پس از وى نيز اين مسجد چندين بار تجديد بنا شد كه آخرين بار در دوران ملك فهد، پادشاه وقت عربستان بود. اين مسجد بزرگ دو مناره و گنبدى بزرگ دارد. مساحت ششهزار متر مربعى مسجد، امكان نمازگزاردن حدود ١۵٠٠٠ نفر را در اين مسجد فراهم كرده است. وضو خانه، مكانهايى براى غسل و احرام و پاركينگ خودرو، از خدماتى است كه در كنار مسجد ايجاد شده است. مساحت مسجد و مراكز خدماتى پيرامون آن، ٨۴٠٠٠ متر مربع است.
اين مسجد، در بخش شمال شرقى مكه و در نزديكى مسير طائف (سيل) قرار گرفته است. فاصله مسجد تا مسير طائف ۵/٩ كيلومتر و از مسجد ٢٢ كيلومتر فاصله دارد. اين مسجد در نقطهاى ساخته شده كه
<نمايش تصوير
ص:٧۶
پيامبر اكرم (ص) در آنجا محرم شد. آن حضرت پس از بازگشت از غزوه طائف، در شب چهارشنبه، دوازده شب مانده به پايان ماه ذيقعده عامالفتح، در اين نقطه احرام بست. اين مسجد نيز در دورههاى گوناگون، چندين بار تجديد بنا شد كه آخرين بار در دوران ملك خالد بن عبدالعزيز بود. اين مسجد ١۶٠٠ متر مربع مساحت و براى هزار نمازگزار گنجايش دارد.
مسجد بيعت، در نزديكى منا و در سمت راست پل جمرات قرار گرفته است. اين مسجد كه به سمت مسجدالحرام واقع شده، در فاصله تقريبى پانصد مترى جمره عقبه قرار دارد. اين مسجد، نخست در يكى از درههاى كوه «ثبير» بود، ولى پس از توسعه پل جمرات و مناطق پيرامون آن، آشكارتر و از كوه جدا شد، [زيرا با توسعه پل، بخشهايى از اين كوه ويران شد.] و در آخرين نقطه پل جمرات قرار گرفت.
منصور دوانيقى در سال ١۴۴ه. ق (٧۶١م) اين مسجد را ساخت. دليل وى براى انتخاب اين نقطه، عقد پيمان عقبه اول و دوم ميان پيامبراكرم (ص) و انصار در اين مكان بود. اين مسجد نيز چندين بار بازسازى شده است.
<نمايش تصوير
ص:٧٧
ساختمان كنونى آن همان است كه به دستور سلطان عبدالمجيدخان عثمانى، در سال (تقريباً ١٢۵٠ه-. ق) بنا شده است. اين مسجد مستطيلى شكل، از شرق به غرب ٢۵ متر طول دارد. عرض آن از شمال به جنوب نيز حدود پانزده متر است. مساحت اين مسجد ٣٧۵ متر مربع است.
مسجد بيعت، دو شبستان دارد؛ يكى شبستان (رواق) قبله، با چهار ستون مربع است كه بر بالاى هر يك از اين ستونها، پنج طاق نوك تيز وجود دارد و شبستان ديگر در قسمت انتهايى مسجد است. اين شبستان، امروزه به شكل سكو مانند، بالاتر از سطح مسجد قرار دارد. حكومت عربستان كوشيده سبك معمارى سنتى مسجد را حفظ كند.
اين مسجد در منطقه حجون در جنوب شرق «مقبره معلاة» و در فاصله نهصد مترى شمال مسجدالحرام واقع شده است. دليل نامگذارى اين مسجد را ديدار طايفهاى از جن با پيامبر (ص) در اين مكان نقل كردهاند.
<نمايش تصوير
ص:٧٨
زمانى كه اين ديدار به پايان رسيد، ابن مسعود اين نقطه را با خطكشى نشانهگذارى كرد. آن حضرت نيز به وى فرمود: «از اين خط رد نشو!» (1)نام ديگر اين مسجد «حرس» است. دليل اين نامگذارى نيز، ديدار نيروهاى گشتى و نگاهبانان با هم، در اين منقطه است. زمانى كه فرمانده گشتىها طواف خود را انجام مىداد، در اين نقطه مىايستاد تا دوستان و نيروهايش به او بپيوندند.
اين مسجد تا پيش از نيمه اول قرن سوم هجرى مشهور بود و ساختمان آن چندين بار بازسازى شد. آخرين بار ملك فهد در سال ١۴٢١ه. ق اين مسجد را مرمّت كرد.
مسجد شجره، در منطقه حجون و در سمت راست درِ جنوبى مقبره
<نمايش تصوير
1) سنن ترمذى، ج ۴، ص ٢٢٣. ترمذى اين حديث را صحيح غريب مىداند.
ص:٧٩
معلاة [يا جنة المعلا] قرار دارد. اين مسجد در نزديكى مسجدالجن است و از مسجدالحرام هفتصد متر فاصله دارد. سر در شرقى مسجد، به سمت خيابان مسجدالحرام باز مىشود. دليل نامگذارى مسجد به شجره آن است كه پيامبراكرم (ص) درختى را كه در اين مكان بود، نزد خود خواند. پيامبر (ص) درباره شهادت دادن به پيامبرى ايشان مطلبى از درخت پرسيد. پس از آن، درخت به دستور پيامبر (ص) به جاى خود بازگشت. (1)اين مسجد در زمان ملك فهد، در سال ١۴٢١ه. ق تجديد بنا شد.
اين مسجد، در سمت چپ مسير مسجدالحرام به سمت قبرستان معلا و در «جودريه» قرار دارد. در سمت شرقى مسجد، به سوى خيابان مسجدالحرام باز مىشود و فاصله آن از مسجدالحرام پانصد متر است. به دليل قرار گرفتن مسجد در طرح توسعه خيابان مسجدالحرام، اين
<نمايش تصوير
1) مسند ابويعلى، ج١، ص ١٩١. هيثمى نيز در مجمع الزوائد، سند اين روايت را حسن مىداند. ر. ك: ج٩، ص١٠
ص:٨٠
مسجد از سمت شمال كمى جابهجا شد.
دليل نامگذارى اين مسجد به رايت، استقرار رايت (پرچم) رسولخدا (ص) در اين مكان، به هنگام فتح مكه است. رسولخدا (ص) در اينجا نماز گزارده است. عبداللهبن عبيدالله بن عباس، در قرن سوم هجرى قمرى، براى نخستين بار اين مسجد را ساخت. اين مسجد نيز در دورههاى گوناگون چندين بار بازسازى شده است. ساختمان كنونى مسجد، مربوط به بازسازى صورت گرفته در سال ١۴٠۴ه. ق به دستور ملك فهد است.
(1)در كوى «معابده» ، واقع در شمال مسجد «ملك عبدالعزيز» واقع شده است. مسجد اجابت، در دره «آلقنفذ» و در شمال شرقى
<نمايش تصوير
1) در مدينه نيز مسجدى به همين نام وجود دارد. مترجم
ص:٨١
مسجدالحرام قرار گرفته و فاصلهاش با اين مسجد، ۵/٢كيلومتر است. گفته مىشود رسولخدا (ص) در اين مكان نماز گزارده است. اين مسجد نيز پس از چندين بار بازسازى، آخرين بار در زمان ملك فهد، پادشاه وقت عربستان، تجديد بنا شد.
معلا، از زمان رسولخدا (ص) ، گورستان اصلى شهر مكه به شمار مىرفته است. اين قبرستان در شمال مسجدالحرام و به فاصله ٢٧٠٠ مترى از آن و در منطقه حجون قرار دارد. مساحت تقريبى مسجد صدهزار متر مربع است. پيكر هزاران تن از مكيان و كسانى كه در اين شهر جان دادهاند، در اين گورستان دفن شده است. گفتنى است شمار فراوانى از اصحاب رسولخدا (ص) نيز در اين قبرستان دفن شدهاند، از جمله: امالمؤمنين خديجه (س) ، عبدالله بن زبير و مادرش اسماء دختر ابوبكر.
امام احمد، طبرانى و ديگران از ابن عباس روايتى نقل كردهاند كه
<نمايش تصوير
ص:٨٢
مىگويد: «وقتى رسولخدا (ص) به اين مقبره آمد، فرمود: «چه قبرستان خوبى است» . (1)
در مكه قبرستانهاى ديگرى نيز وجود دارد كه مقبره «عدل» و «شرايع» از مشهورترين آنها است.
ميمونه، دختر «حارث هلاليه» ، در وادى «سَرِف» و در سال هفتم هجرى با رسول اكرم (ص) ازدواج كرد. پيامبر، آن زمان در راه به جا آوردن عمرةالقضا بود. ميمونه پنجاه سال پس از اين ازدواج، در همين مكان از دنيا رفت. اكنون قبر او در كوى «نواريه» ميان مكه و «جموم» واقع شده است. اين آرامگاه در شمال مسجد تنعيم و به فاصله ۵/١١كيلومترى آن قرار دارد. امروزه اين آرامگاه كه در كنار جاده مدينه قرار گرفته، با ديوارى محصور شده است.
در شمال شرقى مسجدالحرام و در مسير طائف (سيل) ، كوهى به نام
<نمايش تصوير
1) مسند احمد، ج١، ص٣۶٧؛ المعجم الكبير، طبرانى، ج١١، ص ١١١.
ص:٨٣
حرا وجود دارد. اين كوه كه در چهار كيلومترى مسجدالحرام واقع شده، حدود ٢٨١ متر از پيرامون خود بلندتر و مساحت آن پنج كيلومتر مربع است. قله كوه، شبيه كوهان شتر است.
در قله كوه، غار حرا كه شكافى در دل كوه است، واقع شده و درِ اين غار به سمت شمال باز مىشود. در ديواره سمت قبله غار، شكافهايى است كه مسجدالحرام از آن ديده مىشود. طول غار حدود سه متر و عرض آن بين ۵/١ تا دو متر و ارتفاع آن به اندازه قد يك انسان متوسط است.
رسولخدا (ص) پيش از بعثت، به اين غار مىآمد و چند روز در آن اعتكاف مىكرد تا خدا را پرستش كند. در همين غار، آيات سوره مباركه علق، براى نخستين بار بر آن حضرت نازل شد و جبرئيل گفت: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ؛ «بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفريد!» (علق:١)
كوه ثور، در جنوب مسجدالحرام و به فاصله چهاركيلومترى آن واقع شده است. اين كوه از سمت شرق بر كوى «النسيم» و از سمت غرب بر
<نمايش تصوير
ص:٨۴
«بطحاء قريش» مشرف است. در سمت شمال كوه نيز «كوى الهجره» قرار دارد. درباره نامگذارى اين كوه گفتهاند، كوه به گاوى شباهت دارد كه به جنوب روى كرده است. اين كوه نسبتاً دايرهاى شكل، ده قله نوك تيز دارد كه ارتفاع بلندترين آنها از پايين كوه، به ۴۵٨ متر مىرسد. مساحت اين كوه ده كيلومتر مربع است.
در بالاترين نقطه قله كوه، غار ثور واقع شده است. رسولخدا (ص) هنگام هجرت از مكه به مدينه به همراه ابوبكر، سه روز در اين غار پنهان شد. در جلو و پشت غار، فضايى به اندازه دو متر مربع وجود دارد.
از مشهورترين كوههاى مكه است كه از سمت شرق، بر مسجدالحرام مشرف شده است. اين كوه به كوه صفا مىپيوندد و ارتفاع آن از پيرامونش ١٢٠ متر است. روايت است كه نخستين كوه آفريده شده بر روى زمين، «كوه ابوقبيس» است و ديگر كوهها از آن منشعب شده است. (1)اين كوه در دوران جاهليت به «امين» شهرت داشت؛ زيرا خداوند در جريان طوفان نوح (ع) ، حجرالاسود را در دل اين كوه به امانت گذاشت. (2)
قعيقعان، كوهى بزرگ و مشرف بر مسجدالحرام است. اين كوه كه در شمال و شمال غربى مسجد واقع شده، از شمال تا حجون، از غرب تا چاه «طُوى» و از جنوب تا «حارة الباب» و «شبيكه» امتداد مىيابد. امروزه
ص:٨۵
اين كوه به بخشهايى تقسيم شده است كه از جمله آنها: «كوه هندى» ، «عبادى» ، «سليمانيه» و «فلق» را مىتوان نام برد. ارتفاع اين كوه از پيرامون خود ١١٠ متر است.
به دو كوه ابوقبيس و قعيقعان، «اخشبَى مكه» (1)نيز گفته مىشود. مسلم و بخارى روايت مىكنند:
فرشتهاى كه بر كوهها موكل است، نزد رسولخدا (ص) آمد. آن حضرت در حال بازگشت از طائف بود. فرشته به رسولخدا (ص) سلام كرد و گفت: «اى محمد! اگر اراده كنى اخشبان را بر سر آنها فرود مىآورم» .
رسولخدا (ص) فرمود: اميدوارم خداوند از نسل اينان، انسانهايى را به دنيا آورد كه خداوند بىهمتا را بپرستند و ذرهاى به او شرك نورزند. (2)
اين منطقه، در ميان حجون و منا و به فاصله دو كيلومترى شمال مسجدالحرام قرار دارد. محصِّب، به معناى گردآورنده سنگريزه است. دليل اين نامگذارى، جمع شدن سنگريزهها در اين منقطه، پس از هربار سيل بوده است. همچنين به آن «خَيف بنىكنانه» ، «ابطح» و امروزه «معابده» مىگويند. قريش در محصِّب، پيمان تحريم
بنىهاشم و محاصره آنان در شعب ابىطالب را بست. رسولخدا (ص) در روز فتح مكه و نيز در حجةالوداع وارد محصِّب شده است. ابوهريره نقل مىكند:
رسولخدا (ص) روز پس از قربانى كردن در منا، به ما فرمود:
ص:٨۶
ما فردا وارد خيف بنىكنانه مىشويم؛ جايى كه [قريش] براى كفرورزى سوگند خوردهاند. قريش و كنانه در اين مكان همپيمان شدند تا با بنىهاشم و بنىعبدالمطلب (يا بنىالمطلب) پيمان زناشويى نبندند و با آنان بيعت نكنند، مگر اينكه آنها محمد (ص) را تحويل قريش دهند. (1)
از وادىهاى مكه مكرمه است كه در سمت شرقى آن و در فاصله ٣۶ كيلومترى مسجدالحرام واقع شده است. اين مكان، امروزه «وادى شرايع» ناميده مىشود. نبرد حنين ميان سپاه اسلام با هوازن در سال فتح مكه، در اينجا رخ داده است.
از چاههاى مشهور مكه كه در كوى «جرول» و در برابر زايشگاه اين شهر قرار گرفته و در سمت شمال غربى مسجدالحرام و در فاصله ١٣٠٠ مترى آن واقع شده است. در صحيح مسلم و بخارى مىخوانيم:
وقتى رسولخدا (ص) وارد مكه شد، شب را در كنار اين چاه سپرى كرد تا نماز صبح را در اينجا بخواند، سپس با آب اين چاه غسل كرد و وارد مكه شد. (2)
اين چشمه كه آب گوارايى دارد، از وادى نعمان در ٣۶كيلومترى مسجدالحرام، از مسير «طائف الهدا» ، سرچشمه مىگيرد. سپس از عرفات، مزدلفه و منا مىگذرد تا به مكه برسد. اين چشمه را زبيده، همسر
ص:٨٧
هارون الرشيد در سال ١٧۴ه-. ق (٧٩١م) جارى كرد. اهل مكه حدود ١٢٠٠ سال از اين چشمه سيراب مىشدند. حاكمان نيز به آن توجه ويژهاى داشتند و به اصلاح و مرمت آن پايبند بودند. مجراى چشمه تغيير كرد و به لولههاى بزرگ مبدل شد. در سال ١۴٢١ه-. ق ملك عبدالله بن عبدالعزيز، پادشاه كنونى عربستان و وليعهد وقت اين كشور، دستور مطالعه و پژوهش براى نوسازى چشمه و بهرهگيرى از آب آن را صادر كرد.
سيلهاى ويرانگر مكه شهرت دارد، زيرا مكه در درهاى قرار دارد كه اطراف آن را كوهها احاطه كردهاند. حجون و معلا در بالا و مسفله و شبيكه در ><نمايش تصوير
بخش پايينى مكه قرار دارند. با باريدن بارانهاى تند، آبها از بخشهاى بالايى مكه به بخشهاى پايينى روانه و تا مسجدالحرام سرازير مىشود. گاه اين سيلها به شهر بسيار آسيب مىزند. از مشهورترين سيلهاى اين شهر، سيل «امنهشل» است كه در زمان عمر وارد مسجدالحرام شد و مقام حضرت ابراهيم (ع) را از جا كند و به مسفله برد. اين سيل، عمر را
ص:٨٨
به ساخت سد «الردم» مصمم كرد. ردم، به معناى خاك ريختن است؛ زيرا عمر با خاك، حوضچههاى ايجاد شده از سيل را پر كرد.
اين سد تا زمان جارى شدن سيل «ابن حنظله» در سال ٢٠٢ه-. ق پابرجا بود، ولى با جارى شدن اين سيل، ويران شد. اين بار نيز براى جلوگيرى از آثار زيانبار سيل، چند سد ايجاد شد و اين سدها توانست تا اندازهاى از شدت سيل بكاهد.
در سال ١٠٣٩ه-. ق، سيل ديگرى در مكه جارى و وارد مسجدالحرام شد. اين بار مسجدالحرام پر از آب شد و آب تا طاقهاى قنديلهاى مطاف بالا آمد. اين سيل چنان شديد بود كه به اندازه دو ذراع، از قفل در كعبه نيز بالاتر آمد و بخشهاى بزرگى از كعبه فروريخت. در پى اين حادثه، سلطان مراد عثمانى دستور بازسازى جدى كعبه را داد.
اين آخرين بناى كامل كعبه است كه تا به امروز پابرجا مانده است. در سال ١٣٧۵ه-. ق ملك سعود بن عبدالعزيز دستور گسترش مسجدالحرام را صادر كرد. در اين مرحله از توسعه مسجد، تونلى در پشت مسعى احداث شد تا سيلها و آبهاى فراوان را به سمت مسفله
<نمايش تصوير
ص:٨٩
هدايت كند.
شهر مكه و مشاعر مقدس، از شبكهاى عظيم از تونلها برخوردار است، به گونهاى كه اين شهر را به پيشرفتهترين و جديدترين شهرهاى جهان تبديل كرده است. اين شهر ۶٠ تونل دارد كه طول تقريبى مجموع آنها ٣٢ كيلومتر است. از اين ميان، ده تونل به عبور پيادهها اختصاص يافته است. اين تونلها منطقه مسجدالحرام را به مشاعر مقدس و محلههاى گوناگون مكه ارتباط مىدهد. از اين رو، عبور و مرور در اين شهر روان و آسان است.
اين تونلها بر اساس جديدترين شاخصهاى علمى و هندسى جهان ساخته شده و افزون بر زيبايى، از همه تجهيزات ايمنى، بهداشتى، سيستمهاى نورپردازى، تهويه، آتش نشانى، ژنراتور و پلههاى برقى برخوردار است.
<نمايش تصوير
ص:٩٠
در شهر مكه، حرفههايى وجود دارد كه ريشه تاريخى كهن دارد؛ حرفههايى كه مايه فخر و مباهات يك قبيله يا گروه به شمار مىآمد؛ زيرا اين حرفهها در خدمت مسجدالحرام و زائران آن بودند. قدمت برخى از آنها حتى به پيش از اسلام نيز مىرسد. مشهورترين اين حرفهها عبارتند از:
اين حرفه، ويژه خدمت به كعبه مشرفه است كه براى باز و بسته كردن درِ كعبه به وجود آمده است. نخستين فردى كه به اين حرفه اشتغال داشت، حضرت اسماعيل (ع) بود. سپس اين سمت به قصى ابن كلاب، جد چهارم رسولخدا (ص) رسيد. پس از وى، بنىعبدالدار، از قبايل قريش اين مسئوليت را عهدهدار شدند. پس از فتح مكه در سال هشتم هجرى، اين كليد به دست عثمان بن طلحه بود.
رسولخدا (ص) كليد را از او گرفت تا وارد كعبه شود. پس از اينكه پيامبر از كعبه بيرون آمد، عباس، عموى پيامبر از آن حضرت خواست، كليد را به او بدهد تا در كنار سقايت حج، به كليددارى كعبه نيز مشغول باشد. خداوند در اينباره آيهاى نازل كرد و فرمود:
إِنَّ اللهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي أَهْلِها (نساء: ۵٨)
خداوند به شما فرمان مىدهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد.
پس از نزول اين آيه، رسولخدا (ص) عثمان بن طلحه را فراخواند و كليد را به او بازگرداند و فرمود:
اى بنىطلحه! كليد را براى هميشه بگيريد و جز انسان ستمگر، كسى اين
ص:٩١
(پردهدارى كعبه) را از شما نخواهد گرفت. (1)
پس از عثمان بن طلحه، پسر عمويش، شيبة بن عثمانبن ابىطلحه اين كار را ادامه داد. «شيبيون» به وى منسوب هستند. اين مسئوليت تا به امروز در دست نماينده بنىشيبه قرار دارد. كليد درِ كعبه چهل سانتىمتر است و در گنجهاى طلاكوب نگهدارى مىشود. كارخانه توليد پرده كعبه، هر سال اين گنجه را مىسازد و بر روى آن آيه ۵٨سوره ي نساء نوشته شده است. گفتنى است درِ كعبه سالانه دو بار براى شستوشو باز مىشود.
اين حرفه، آبرسانى و تهيه آب براى حاجيان است. ريشه اين حرفه نيز به زمان بنىهاشم بن بنىعبدمناف مىرسد. آنان حوضچههايى از پوست ايجاد مىكردند و در فضاى پيرامون كعبه قرار مىدادند. آب اين حوضها را نيز از آبهاى گواراى چاههاى اطراف تهيه مىكردند و با مشك و ظرفهاى ديگرى به نام «مزواد» مىآوردند. پس از حفر چاه زمزم به دست عبدالمطلب، وى آب مورد نياز را از اين چاه تهيه مىكرد. فرزندش عباس، عموى پيامبر پس از وى عهدهدار اين مقام شد. حضرت محمد (ص) در موسم حج ديد كه آنان از زمزم آب مىكشند تا حاجيان را سيراب كنند. آنگاه خطاب به آنان فرمود:
اى بنىعبدالمطلب! اگر نبود [بيم آن] كه مردم اين سمت را از شما بگيرند، من نيز همراه شما از زمزم آب مىكشيدم. (2)
اين حرفه در دست بنىعبدالمطلب بود تا اينكه بنىعباس سرگرم خلافت شدند و اين كار را به فراموشى سپردند. از آن پس، آل زبير
ص:٩٢
اين سمت را به عهده گرفتند و براى مدت زمانى به اين حرفه مشغول بودند. با بالارفتن شمار حاجيان، ديگران نيز در اين كار به آنان يارى مىرساندند. كسانى را كه به اين حرفه اشتغال داشتند، زمازمه [مفرد آن: زمزمى] مىناميدند.
هريك از اين آبرسانان، مكانى در مسجدالحرام داشتند كه ظرفهاى خود را آنجا مىگذاشتند. اين ظرفها با نامهاى «زوراء» (نوعى قدح نقرهاى) ، «دورق» (كوزه بىدسته) و «طاسة» (كاسه) مورد استفاده آنان بود. آنان ظرفهاى خود را از آب چاه زمزم پر و ميان حاجيان توزيع مىكردند.
در سال ١۴٠٣ه. ق، دفترى ويژه زمزمىها در مكه ايجاد شد. هدف از تأسيس اين دفتر، ساماندهى آبرسانى به حاجيان بود تا از اين پس، آب به كمك آبرسانان سيار، به محل اقامت حاجيان فرستاده شود.
اين واژه مشتق «طَوّاف» است. «طوافه» و «مُطَوِّف» ، به فردى گفته مىشود كه آموزش عملى آموزهها و مناسك حج به حاجيان را به عهده دارد و به آنان خدمات مىدهد. اين شغل نيز از حرفههاى كهن است. از ديرباز، شمارى از مردم مكه به اين كار اهتمام داشتند و فرزندانشان جانشين آنها مىشدند.
در دوره مملوكىها، براى نخستين بار اين شغل به رسميت شناخته و براى آن حقوق تعيين شد. چون سلطان قايتباى در سال ٨٨۴ ه-. ق به حج آمد، قاضى ابراهيم بن ظهيره، وى را طواف داد. پس از وى اين حرفه گسترش يافت و از راهنماى دينى، به ميزبان حاجيان تبديل شد. آنان افزون بر آموزش مناسك حج به زائران، اسكان و فراهم كردن وسايل
ص:٩٣
نقليه براى آنها را نيز به عهده داشتند. اين مسئوليت در درجه اول به قضات و فقيهان واگذار مىشد. پس از آنان، بزرگان و معتمدان به اين مقام مىرسيدند. اين حرفه مراحل گوناگونى را پشت سر گذاشته است. حتى در برخى دورانها، طوافدهندهها به كشورهاى اسلامى سفر مىكردند تا براى آموزش مناسك حج و مانند آن، با حاجيان قرارداد ببندند. رفتهرفته با گسترش طوافدهندهها، بيشتر حاجىها مىدانستند در مكه، افرادى منتظر ورود آنان و پذيرش ميزبانى و خدمترسانى به آنان هستند.
در دوره ملك عبدالعزيز آل سعود، براى نخستين بار، در سال ١٣۵۵ه-. ق، اساسنامه موقت طوافدهندهها تنظيم شد. اين نخستين آييننامهاى بود كه در آن، اين شغل به طور دقيق معرفى مىشد و وظايف و ويژگىهاى طوافدهنده، همچنين مأموريتهاى سپرده شده به وى و سازوكار تعامل و خدمترسانى در آن تبيين شده بود. در سال ١٣۶٧ه-. ق، اين اساسنامه به كلى تغيير كرد.
در سال ١٣٩٨ه-. ق، رياست كل امور مسجدالحرام و مسجد نبوى، ادارهاى ويژه سازماندهى اين خدمات تأسيس كرد. از مأموريتهاى اين اداره عبارت است از: سازماندهى كار بازرسان و طوافدهنده، تربيت و توجه دادن آنان به ضرورت پايبندى به آداب اسلامى در برخورد با حاجيان و نيز صدور مجوز انجام اين فعاليت براى داوطلبان.
ص:٩۴
در شهر مكه، شمارى نهاد علمى و فرهنگى مشغول فعاليت است. اين نهادها در زمينههاى علمى و فرهنگى فعاليت مىكند؛ برجستهترين اينها عبارت است از:
ح(1)سازمانى جهانى، جامع و اسلامى كه در سال ١٣٨١ه-. ق (١٩۶٢م) تأسيس شد. مقر اين سازمان در «ام الجود» شهر مكه است. مساحت ساختمان آن ۵٣ هزار متر مربع است و در جاده قديم جده قرار دارد. اين نهاد از يك ساختمان پنج طبقه، شامل ساختمان اجلاسها، مسجد، كتابخانه و انبار تشكيل شده است.
اين نهاد اسلامى از چند انجمن و شورا تشكيل مىشود:
الف) هيئت امنا؛ (2)اين هيئت، بالاترين رده اين سازمان است. همه طرحها و فعاليت
هاى دبيرخانه سازمان، زير نظر هيئت امنا انجام مىشود. اين شورا شصت عضو دارد كه از شخصيتهاى برجسته اسلامى و نمايندگان ملتها و اقليتهاى مسلمان هستند. تعيين اعضا نيز با تصميم و تصويب اين هيئت صورت مىگيرد.
ب) شوراى عالى جهانى مساجد: (3)اين شورا نهادى اعتبارى است كه براى فعال كردن نقش مساجد و حفظ و پاسدارى از قداست آن مىكوشد. اين شورا چهل عضو دارد كه از سراسر جهان اسلام انتخاب مىشوند.
ص:٩۵
ج) انجمن اسلامى امداد رسانى جهانى: (1)اين انجمن، نهادى خيريه و اسلامى است و خدمات گوناگونى عرضه مىكند كه برخى از آنها عبارت است از: امداد، آموزش و خدمات اجتماعى و بهداشتى در بيشتر كشورهاى جهان. اين خدمات از طريق دفاتر نمايندگى انجمن در ٩۵ كشور صورت مىگيرد.
د) انجمن جهانى اعجاز علمى قرآن و سنت. (2)
ه) مجمع فقه اسلامى: (3)اين مجمع، از مجموعهاى گزينش شده از فقهاى جهان اسلام تشكيل شده است.
و) موسسة مكه: (4)اين نهاد نيز مسئوليت رسيدگى به يتيمان جهان اسلام را بر عهده دارد. در حال حاضر، بيش از بيست هزار يتيم در تكفل اين مؤسسه قرار دارند.
اين بنياد، در سال ١٣٩۵ه-. ق فعاليت خود را به عنوان واحدى پژوهشى، وابسته به دانشگاه ملك عبدالعزيز جده آغاز كرد. در سالهاى آغازين، همه فعاليت اين بنياد، صرف گردآورى اطلاعات و دادههاى كامل درباره جنبههاى گوناگون حج و حجگزاران و نيز وضعيت خدمات رفاهى عرضه شده به حاجيان مىشد تا تصويرى روشن و دقيق از شرايط موجود ارائه دهد و در مرحله پس از آن، به ارتقاى نقاط قوت و از بين
ص:٩۶
بردن نقاط ضعف اقدام كند.
در سال ١۴٠١ه-. ق، هيئت دولت عربستان، با تأسيس بنياد تحقيقات حج موافقت كرد. از اين پس، اين بنياد به نهادى مشورتى - تخصصى براى كميسيون عالى حج و ديگر ارگانهاى فعال در زمينه امور حج در آمد. در مصوبه هيئت دولت، اين اهداف براى بنياد تحقيقات حج تعيين شده است:
الف) تأسيس بانك اطلاعاتى حج، تا مرجع علمى فراگير و كاملى براى انواع آمارها و ارقام و پاسخگوى انواع نيازها باشد.
ب) كوشش براى ايجاد يك مخزن تاريخى كامل از تحقيقات، اسناد، تصاوير، فيلمها، نقشهها و نسخ خطى تاريخى مربوط به حج، مكه و مدينه منوره به منظور ايجاد مرجعى علمى و تاريخى.
ج) نگهدارى از اماكن مقدس به همان شكل كه خداوند آفريده است و حفظ محيط اسلامى مكه و مدينه.
در سال ١۴٠٣ه. ق، اين بنياد پژوهشى از دانشگاه ملك عبدالعزيز جده، جدا و به واحدى وابسته به دانشگاه امالقراى مكه منتقل شد. در حال حاضر، بنياد تحقيقاتى حج خادم الحرمين الشريفين، مرجع اصلى مطالعات و تحقيقات مربوط به حج و مشاعر مقدس است. در كنار اين فعاليتها، امتياز تهيه تصاوير فتوگرافى مسجدالحرام، مسجدالنبى و مشاعر مقدس به اين بنياد سپرده شده تا نقش رسانهاى و مستندسازى آن نيز تقويت گردد.
به منظور پوشش كامل امور پژوهشى و انجام مشاوره، شعبهاى از بنياد، در مدينه منوره تأسيس شده است.
ص:٩٧
اين كتابخانه در كوى «العزيزيه» و در خيابان «عبدالله خياط» قرار دارد. از سمت جنوب شرقى مسجدالحرام نيز پنج كيلومتر فاصله دارد. اين كتابخانه زير نظر رياست كل امور مسجدالحرام و مسجدالنبى فعاليت مىكند.
كتابخانه، در قرن دوم هجرى قمرى و حدود سال ١۶٠ه. ق ساخته شده است. اين كتابخانه، در دوره خليفه عباسى، محمد المهدى، در داخل مسجدالحرام ساخته شد و در دورههاى بعد نيز مورد توجه حكام و دانشمندان بوده است. ملك عبدالعزيز آل سعود نيز با توجهى ويژه به اين كتابخانه، كميتهاى از دانشمندان را براى تحقيق و بررسى وضعيت آن مأمور كرد. همچنين، در سال ١٣۵٧ه. ق آن را «كتابخانه حرم مكى» ناميد. وى يك سرى كتاب نيز به اين كتابخانه هديه كرد.
به هنگام توسعه اول مسجدالحرام در دوران سعودىها؛ يعنى در سال ١٣۵٧ه-. ق، اين كتابخانه به بيرون از مسجدالحرام انتقال يافت.
از مهمترين بخشهاى اين كتابخانه، «بخش نسخههاى خطى» است كه ۶۵٢٣ كتاب خطى در آن نگهدارى مىشود. بخش كتابهاى چاپى آن نيز بيش از ١٢٠ هزار عنوان كتاب دارد. بانك صوتى، ميكروفيلم، كتابخانه الكترونيك، بخش ويژه زنان و نيز بخشى اختصاصى و مربوط به حرمين شريفين، از ديگر بخشهاى اين كتابخانه است.
اين كتابخانه به جز جمعهها، همه روزه از ساعت ٣٠:٧ صبح تا ٣٠:١۴ دقيقه و از ١۵ تا ٢٢ باز است.
اين كتابخانه، در سمت شرقى مسعى و در آغاز راه شعب ابىطالب واقع است. «شيخ عباس قطان» آن را در سال ١٣٧٠ه-. ق (١٩۵٠م) تأسيس
ص:٩٨
كرد. اكنون اين كتابخانه زير نظر وزارت امور اسلامى عربستان فعاليت مىكند و در آن كتابها، نسخههاى خطى و مجموعههاى نفيس تاريخى نگهدارى مىشود. ساختمان اين كتابخانه، بنايى قديمى است، چنانكه هنوز پنجرههاى اين ساختمان دو طبقه، چوبى و به رنگ قهوهاى تيره است؛ رنگى كه از روزگاران دور در ساختمانهاى مكه به كار مىرفته است.
گفته مىشود اين مكان، خانه رسولخدا (ص) و محل تولد آن حضرت بوده است. زمانى كه آن حضرت به مدينه هجرت كرد، اين مكان را به عقيل بن ابىطالب بخشيد. سپس اين خانه به فرزندان عقيل رسيد. سرانجام، محمد بن يوسف ثقفى برادر حجاج بن يوسف، اين خانه را خريد و آن را بخشى از خانه خود موسوم به «دارالبيضاء» كرد. زمانى كه مادر هارون الرشيد، خيزران، در سال ١٧١ه-. ق به حج آمد، در اين مكان مسجد ساخت.
<نمايش تصوير
ص:٩٩
ملك عبدالعزيز آلسعود، براى نخستين بار در سال ١٣۴۶ه-. ق، كارخانه توليد پرده كعبه را تأسيس نمود. تا پيش از آن، پرده كعبه از مصر به مكه فرستاده مىشد. در سال ١٣٩٢ه-. ق، ملك فيصل بن عبدالعزيز آل سعود، دستور نوسازى كارخانه را داد. وى اين كارخانه را در سال ١٣٩٧ه-. ق (١٩٧٧م) بازگشايى كرد.
اين كارخانه در امالجود، واقع در شهر مكه و در مسير قديمى جده قرار گرفته است. اين كارخانه، به «سازمان ارتباطات جهان اسلام» نيز نزديك است و ماشينها و تجهيزاتى پيشرفته دارد. از مهمترين بخشهاى كارخانه، مىتوان به بخش دوخت پارچه، بخش كمربند، رنگآميزى، چاپ، بافندگى ماشينى و بافندگى دستى اشاره كرد. در اين كارخانه پرده كعبه، پرده داخلى و نيز پرده ضريح مطهر پيامبر (ص) توليد مىشود.
۶. نمايشگاه ساختمان حرمين شريفين (1)
اين نمايشگاه در امالجود و در كنار كارخانه توليد پرده كعبه قرار دارد. نمايشگاه ساختمان حرم، در سال ١۴٢٠ه. ق در زمينى به مساحت ١٢٠٠ متر مربع احداث شد و زير نظر رياست كل امور مسجدالحرام و مسجدالنبى فعاليت مىكند.
اين نمايشگاه، هفت سالن دارد و دو ماكت حرمين شريفين در آن به چشم مىخورد. همچنين، برخى اشياى عتيقه و ارزشمند، مصحفها، نسخههاى خطى، كتيبهها و تصاوير فتوگرافى نايابى در آن نگهدارى مىشود كه بيانگر مراحل و تحولات صورت گرفته در ساخت حرمين شريفين در دورههاى گوناگون است.
1) معرض عمارة الحرمين الشريفين.
ص:١٠٠
از مهمترين آثار موجود در اين نمايشگاه، ستونى چوبى است كه از ستونهاى كعبه بوده است. تاريخ اين ستون، به بناى كعبه به دست عبدالله بن زبير در سال ۶۵ ه-. ق مىرسد. پلههاى درِ كعبه، اتاقك مقام ابراهيم (ع) ، درِ قديمى كعبه و يكى از درهاى مسجدالنبى، از ديگر آثار مهمى است كه در اين نمايشگاه نگهدارى مىشود.
اين نمايشگاه صبح و عصر، پذيراى بازديدكنندگان است.
(1)موزه آثار و ميراث مكه، در «كوى الزاهر» و در مسير مدينه و درون كاخ ملك عبدالعزيز آل سعود قرار دارد. اين موزه، در سال ١۴٢٧ه-. ق در زمينى به مساحت ٣۴٢۵متر مربع احداث شد. اين موزه، از ميراث فرهنگى مكه به شمار مىرود. هدف از طراحى و تأسيس آن، معرفى تاريخ مكه از زمان پيدايش تا عصر حاضر است. در سالنهاى گوناگون اين موزه، مىتوان دورههاى مختلف تاريخى مكه را ديد. از مشهورترين سالنهاى آن سالن ويژه آثار عربستان، سالن آثار پيش از تاريخ، سالن تاريخ طبيعى و جغرافيايى منطقه مكه، سالن پيش از اسلام، سالن سيره نبوى و مراحل تكامل كتابت بر روى پول، حج و ساخت مسجدالحرام، مراحل سهگانه حكومت آل سعود، تاريخ آموزش ميراث مكه و همچنين سالن شگفتىهاى هنر اسلامى.
(2)اين دكترين، در سال ١۴٢۶ه-. ق و با هدف نهادينه كردن آشنايى
ص:١٠١
اهل مكه و ديگر زائران با مكه، كليد خورد. از ديگر اهداف آن معرفى ويژگىهاى اين شهر، ترويج فرهنگ آن و به كارگيرى و فعال سازى توان جامعه مكى براى ترويج اين ارزشها و مفاهيم در بافت اجتماعى و فرهنگى مكه بود. در حال حاضر، جمعيت مراكز زيستى مكه (1)اين دكترين را هدايت مىكند. مهمترين برنامههاى اين دكترين عبارت است از:
الف) مجله مكه: مجلهاى است كه هر سه ماه (قمرى) يك بار منتشر مىشود.
ب) مجله مكى براى كودكان؛
ج) برنامه جوانان مكه: (2)هدف از اين برنامه، كمك به جوانان، براى ورود به فعاليتهاى اجتماعى و خدمترسانى به حاجيان و عمرهگزاران است.
د) برنامه ميهماننوازى مكّى: (3)هدف از اين برنامه، استقبال و پذيرايى از شخصيتهاى برجسته و نخبهاى است كه به حج مىآيند. اين برنامه به منظور معرفى نقش عربستان در خدمترسانى به اسلام و مسلمانان و نيز آشنا كردن آنان با اين دكترين و ترسيم تصويرى روشن از جامعه مكى، دنبال مىشود.
ص:١٠٢
در دوران ملك عبدالله بن عبدالعزيز، پروژههايى حياتى در بخش مركزى شهر مكه و پيرامون حرم در حال اجرا است. هدف از اجراى اين پروژهها تحول در محيط پيرامون حرم ابراهيمى، متناسب با مقام و شأن اين حرم است. به همين منظور، ميدانهاى حرم گسترش مىيابند تا شمار نمازگزاران بيشترى را در خود جاى دهد. فراهم كردن خدمات رفاهى بيشتر براى زائران بيتاللهالحرام، از ديگر اهداف اجراى اين پروژههاست. اين پروژههاى بزرگ، دستاوردى كمنظير و بىسابقه در بخش مركزى پيرامون حرم ابراهيمى به شمار مىروند.
در سمت شرقى حرم، پروژه «جبلالخندمه» با مساحت ٠٠٠/١٢۵ متر مربع، در حال اجراست. در سمت شمال حرم نيز، پروژه «شاميه» بر روى قلههاى كوه «قعيقعان» ، در گسترهاى به مساحت تقريبى ٠٠٠/۵٠٠/١ متر مربع اجرا مىشود. پروژه ديگرى به نام «جبلالكعبه» ، در مساحت ۴۶٠٠٠ متر مربع، در سمت غربى حرم ابراهيمى در دست اجراست. پروژه «جبل عمر» در مساحت ٠٠٠/٢٣٠ مترمربع و پروژه «وقف ملك عبدالعزيز براى حرمين شريفين» به مساحت ٠٠٠/۴٠٠/١ متر مربع نيز به ترتيب، در سمت جنوب غربى و جنوبى واقع شدهاند. پروژه وقف ملك عبدالعزيز، هفت برج به هم پيوسته است كه ارتفاع برج اصلى به ۴٠٠ متر مىرسد. اين پروژه، بزرگترين ساختمان از نظر مساحت به شمار مىرود. ملك عبدالله بن عبدالعزيز، دستور ساخت ساعت مكه مكرمه و قرار دادن آن در بالاترين نقطه برج پنجم را صادر كرده است. اين برج ٣٨٠متر ارتفاع دارد.
ص:١٠٣
خداوند در نخستين آيهاى كه در غار حرا به پيامبرش نازل كرد، انسان را به دانش و يادگيرى فراخواند و فرمود: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ؛ «بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفريد» . (علق: ١)
نخستين مدرسه اسلامى نيز در «دارالارقم بن ابى ارقم» تشكيل شد. آموزگار اين مدرسه سرور كائنات، حضرت محمد (ص) بود. پس از فتح مكه، رسولخدا (ص) معاذ بن جبل و ابوموسى اشعرى را جانشين خود كرد تا قرآن و آموزههاى دين را به مردم بياموزند. در دوره خلفاى راشد نيز عبدالله بن عباس در مسجدالحرام مىنشست تا به مردم آموزش دهد. حلقههاى علمى، خاستگاه نسلى بزرگ از اهل علم و عمل بود. به اين ترتيب، دانشها فزونى و گسترش يافت و آثار اين پيشرفت در همه مناطق اسلامى آشكار شد.
در دورههاى گوناگون اسلامى، مسجدالحرام سرشار از حلقههاى علمى و دانشمندان بوده است. برخى از آنان، اهل مكه و اطراف آن و برخى ديگر كسانى بودند كه براى حج يا عمره، به اين مكان مىآمدند و در آن مدت زمانى اقامت مىكردند.
در دوران مملوكىها و عثمانىها، مكتبخانهها، كتابخانهها، خانههاى علم و مدارس وقفى در مكه گسترش يافت. اين مراكز بيشتر به كانونها و بنيادهاى تخصصى علمى شبيه بودند كه امروزه، دانشمندان را براى فتوادادن و تدريس تربيت مىكند. از مهمترين اين مدارس مىتوان به مدرسه «زنجاريه، شرابيه، منصوريه، سلطانيه، غياثيه، بنجاليه، مدرسه سلطان قايتباى، مدارس چهارگانه سليمانيه عثمانىها، مدرسه رشديه، خيريه و فخريه» اشاره كرد.
ص:١٠۴
در دوران جنگ جهانى اول، همه اين مدارس بسته شد، ولى در دوران هاشمى، برخى از اين مدارس دوباره آغاز به كار كرد. با اين حال، ضعف حكومت و نبود بودجه كافى، اداره بيشتر اين مدارس را با مشكل روبهرو كرد. از اين رو، حلقههاى نشست علما در مسجدالحرام شكل گرفت كه هدف آن، جبران كاستىهاى ديگر نهادهاى علمى بود.
در سال ١٢٩٢ه-. ق، مدرسه «صولتيه» و پس از آن در سال ١٣٣٠ه-. ق، مدرسه «فلاح» بازگشايى شد. بزرگان عرصه آموزش و پرورش، از مدرسه فلاح فارغ التحصيل مىشوند. اين دو مدرسه، از كهنترين مدارسى هستند كه تا به امروز به فعاليت خود ادامه مىدهند.
در سال ١٣۶٩ه-. ق، ملك عبدالعزيز دستور تأسيس دانشكده شريعت در اين شهر را صادر كرد. اين نخستين نهاد آموزشى آكادميك در عربستان بود كه هسته اصلى شكلگيرى دانشگاه امالقرى نيز به شمار مىرود. دانشگاه امالقرى در سال ١۴٠١ه-. ق، تأسيس شد و در حال حاضر دوازده دانشكده دارد. در اين دانشگاه، دانشهاى گوناگون دينى و عربى و نيز بيشتر علوم تربيتى، اجتماعى و علوم جديد كاربردى تدريس مىشود.
در راستاى آموزش همگانى اداره آموزش، همه مكتبخانهها و مدارس محلى را سامان داده و مراكز آموزش مقاطع تحصيلى براى دختران و پسران، تأسيس كرده است. همچنين، مدارس محلى مورد توجه و حمايت حكومت قرار گرفت و در سالهاى اخير، شمار اين مدارس افزايش يافته است.
فعاليتهاى بهداشتى در مكه، به دو بخش تقسيم مىشود: پيشگيرى و درمان. در
زمينه پيشگيرى، براى حفظ بهداشت عمومى و جلوگيرى از
ص:١٠۵
شيوع بيمارى و آلودگى، تدابيرى انديشيده شده است. اهتمام به نظافت خيابانها و ميادين شهر، مبارزه با حشرات و از بين بردن كانون تكثير و رشد آنها، تشديد بازرسى و نظارت بر مواد غذايى به ويژه در ايام حج و ماه مبارك رمضان، بالابردن سطح آگاهىها و ضدعفونى كردن شهر از جمله اين فعاليتهاست.
در زمينه درمان نيز مجموعهاى از مراكز بهداشتى در مكه تأسيس شده كه رو به افزايش است. وزارت بهداشت نيز برنامهاى را براى رعايت بهداشت تدوين كرده است. همچنين، مراكزى براى حفظ اصول اوليه بهداشتى و بيمارستانهايى در مناطق گوناگون مكه و مشاعر مقدس تأسيس شده است. در عرفات، سه بيمارستان با گنجايش هشتصد تخت و ۴۶ مركز بهداشتى در حال فعاليت است. در مزدلفه نيز شش مركز بهداشت ايجاد شده است. منا نيز از چهار بيمارستان با گنجايش هشتصد تخت و سى مركز بهداشت برخوردار است. در طرح اورژانس پل جمرات نيز تيمهاى كامل پزشكى و آمبولانسهاى مجهز كوچك حضور دارند. در مكه ٢٧ مركز بهداشتى و در مسجدالحرام نيز پنج مركز بهداشتى فعاليت مىكند. همچنين، دولت عربستان به تأسيس شش بيمارستان بزرگ در مكه اقدام كرده است. افزون بر اين، سرمايهگذاران را به راه اندازى داروخانهها و بيمارستانهاى تخصصى پيشرفته تشويق مىكند، چنانكه شمارى از پروژههاى بزرگ ساخت بيمارستان تخصصى، در مكه در حال اجراست. «شهر درمانى ملك عبدالله» (1)در نزديكى مزدلفه، از آن جمله است.
1) مدينة الملك عبدالله الطبية.
ص:١٠۶
شهردارى مكه در نقاط گوناگون اين شهر مقدس، چند بوستان و پارك عمومى ايجاد كرده است. در اين پاركها خدمات رفاهى و وسايل مناسب تفريحى به ويژه شهربازى فراهم شده است.
از مهمترين اين پاركها مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
١. المسفله: اين بوستان، در خيابان ابراهيم خليل قرار دارد.
٢. الرصيفه: بوستانى است با تجهيزات رفاهى كامل.
٣. شبه الجزيرة العربية: اين پارك در كنار جاده سوم «الدائرى» واقع شده و مساحت آن ٠٠٠/١٧٠ متر مربع است.
۴. بدر: بوستانى است در كوى «الزاهر» در مسير مدينه منوره.
افزون بر اين، ٨۴ پارك با مساحتهاى گوناگون، در مناطق مسكونى شهر ايجاد شده كه مساحت مجموع آنها حدود ٢٨٠/۵٩۶ مترمربع است.
بازرگانى، مهمترين فعاليت اقتصادى شهر مكه به شمار مىرود. دليل آن وجود كعبه در اين شهر و رفت و آمد مردم براى انجام مناسك حج، از زمان حضرت ابراهيم خليل (ع) تا به امروز است. موقعيت راهبردى مكه و قرار گرفتن در مسير كاروانهاى تجارى شام و يمن، نزديكى مكه به ساحل درياى مديترانه و توجه خداوند به اين شهر و بخشش نعمت و امنيت به مردم آن، از ديگر دلايل رونق بازرگانى در اين شهر است. سفرهاى تجارى اين شهر به شمال و جنوب و در تابستان و زمستان امن بوده است. خداوند در قرآن كريم نيز اين موضوع را تبيين كرده است:
لإِِيلافِ قُرَيْشٍ * إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ * فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا
ص:١٠٧
الْبَيْتِ * الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (قريش: ١ - ۴)
(نابودى فيلسواران) بهخاطر اين بود كه قريش الفت گيرند (و زمينه ي ظهور پيامبر فراهم شود) . الفت آنها در سفرهاى زمستانه و تابستانه. پس (به شكرانه ي اين نعمت بزرگ) بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند، همان كس كه آنها را از گرسنگى نجات داد و از ترس و ناامنى ايمن ساخت.
در دوران عباسى، حدود ٢۴ بازار تخصصى شكل گرفت كه از مهمترين آنها بازار «الليل» و «الصغير» است.
اگرچه فعاليت تجارى در دورههاى اسلامى، با رونق و شكوفايى همراه بود، در برخى زمانها نيز دچار ركود مىشد. بروز تنشهاى سياسى در مكه، از بين رفتن امنيت شهر، وجود راهزنان و گرفتن ماليات از حاجيان و بازرگانان، از دلايل بىرونقى تجارت در اين دوران بود.
در شهر مكه از ديرباز صنايع اوليه تأمينكننده نياز داخلى يا بخشى از آن، وجود داشت. اين صنايع، به مواد اوليه موجود در محيط زندگى وابسته بود. صنعت «مسابح» ، دباغى پوست، كفشدوزى، صندوقسازى، توليد كمربند براى حاجيان، صنعت سفالگرى و كجاوه و زينسازى از جمله اين صنعتهاست.
در سال ١٣۶٨ه-. ق (١٩۴٨م) نيز در شهر مكه اتاق بازرگانى - صنعتى ايجاد شد. همچنين، با تحول در صنايع، كارخانههاى شيميايى، مواد پلاستيكى، كاغذى و ساختمانى در اين شهر به راه افتاد. در منطقه «التنعيم» نيز شهرك صنعتى پيشرفتهاى ايجاد شد.
ص:١٠٨
ص:١٠٩
١. احكام الحرم المكى الشريف، عبدالعزيز محمد الحويطان.
٢. اخبار مكه، ابوالوليد الازرقى.
٣. اخبار مكه، محمد بن اسحاق الفاكهى.
۴. اشهر المساجد فى الاسلام، عبدالمجيد بكر.
۵. اطلس المدن السعودية، وزارة الشؤون البلدية و القروية.
۶. الاعلام بأعلام بيت الله الحرام، محمد بن احمد النهروانى.
٧. أوديه مكة المكرمة، عاتق بن غيث البلادى.
٨. البلد الحرام فضائل و أحكام، كلية الدعوة و اصول الدين، جامعة امالقرى.
٩. تاريخ الخلفاء، جلال الدين سيوطى.
١٠. التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم، محمد طاهر الكردى.
١١. تاريخ الكعبة المعظمة، عمارتها و كسوتها و سدانتها، حسين بن عبدالله باسلامة.
١٢. تاريخ الكعبة، على حسين الخربوطلى.
١٣. تاريخ مكة المشرفة و المسجدالحرام، ابن الضياء.
١۴. تاريخ مكة المكرمة التجارى، ضيف الله يحيى الزهرانى و عادل محمد نور غباشى
ص:١١٠
١۵. تاريخ مكة المكرمة، قديماً و حديثاً، محمد الياس عبدالغنى.
١۶. تاريخ مكة المكرمة، گروهى از دانشمندان، زير نظر شيخ صفى الرحمان المبارك فورى.
١٧. تاريخ مكة، احمد السباغى.
١٨. الجامع اللطيف فى فضل مكة و أهلها و بناء البيت الشريف، ابن ظهيرة.
١٩. جداول أمراء مكة و حكامها، شريف مساعد بن منصور
٢٠. الحرم المكى الشريف و الاعلام المحيطة به، دراسة تاريخية ميدانية، عبدالملك بن عبدالله بن دهيش.
٢١. الحرم المكى الشريف، التوسعات العمرانية و تطور الخدمات، دراسة تحليلية، خالد سليمان العبيد.
٢٢. الحرمان الشريفان و المشاعر المقدسة، التوسعات و التطوير، عبدالله بن صالح القيبة.
٢٣. الحياة العلمية و الاجتماعية فى مكة فى القرنين السابع و الثامن للهجرة، طرفة عبدالعزيز العبيكان.
٢۴. رابطة العالم الاسلامى، حقائق و ارقام.
٢۵. الزيادات فى الحرم المكى الشريف من العصر النبوى الى العهد السعودى، شريف محمد بن مساعد آلعبدالله.
٢۶. شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام، تقى الدين الفاسى.
٢٧. صفحات من تاريخ مكة المكرمة، سنوك هور خرونية.
٢٨. صور من تاريخ المكة المكرمة، عبدالله محمد ابكر.
٢٩. عمارة المسجدالحرام و المسجد النبوى فى العهد السعودى، دراسة
ص:١١١
تاريخية حضارية، دكتر عبداللطيف عبدالله دهيش.
٣٠. عمارة و إصلاح و توسعة المسجدين الشريفين من بداية التأسيس حتى وقتنا الحاضر، سعد بن عودة الردادى.
٣١. فرهنگ اصطلاحات حج، محمد يوسف حريرى، چاپ اول، قم، انتشارات هجرت، ١٣٨٢ه. ش.
٣٢. فضل الحجرالاسود و مقام ابراهيم، سائد بكداش.
٣٣. فضل ماء زمزم. سائد بكداش.
٣۴. قصة التوسعة الكبرى، حامد عباس.
٣۵. كسوة الكعبة المعظمة، عبر التاريخ. سيد محمد الدقن.
٣۶. الكعبة المعظمة و الحرمان الشريفان عمارة و تاريخاً، عبيدالله محمد امين كردى.
٣٧. الكعبة مركز العالم، سعد المرصفى.
٣٨. لغتنامه دهخدا، على اكبر دهخدا.
٣٩. مثير الغرام الساكن الى أشرف الأماكن، ابى الفرج عبدالرحمان الجوزى.
۴٠. مختصر سيرة الرسول، محمد بن عبدالوهاب.
۴١. مرآة الحرمين الشريفين، ابراهيم رفعت باشا.
۴٢. المسجدالحرام المكان و المكانة، فواز على الدهاس.
۴٣. مصنع كسوة الكعبة المشرفة، الرئاسة العامة لشئون المسجدالحرام و المسجد النبوى.
۴۴. معالم مكة التاريخية و الأثرية، عاتق بن غيث البلادى.
۴۵. مفتاح المعرفة عن مكة المكرمة، عبدالله مراد العطرجى.
۴۶. مكتبة مكة المكرمة، دراسة موجزة، عبدالوهاب ابوسليمان.
ص:١١٢
۴٧. ملامح من التعليم فى مكة المكرمة.
۴٨. المملكة العربية السعودية فى عهد خادم الحرمين الشريفين.
۴٩. الوجيز فى تاريخ مكتبة الحرم الشريف.