ghaemiyeh.com
سرشناسه : افتخاری گلپایگانی، علی، ۱۳۰۴ -
عنوان و نام پديدآور : قبل از حج بخوانید به ضمیمه خاطرات حرمین شریفین/علی افتخاریگلپایگانی.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۲۰۷ ص.
شابک : 978-964-540-426-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : حج
موضوع : حج -- خاطرات
رده بندی کنگره : BP۱۸۸/۸/الف۷ق۲ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۵۷
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۵۴۴۰۹
انجام صحيح عبادات و بهويژه حج نيازمند به آشنايى كامل در ابعاد مختلف دارد.
سالهاى دور، منشورات اين حوزه بسيار اندك بود؛ و يكى از كتابهاى مرجع در حوزۀ اسرار و آداب حج و مكه و مدينهشناسى، كتاب «قبل از حج بخوانيد» تأليف مرحوم آيت الله حاج شيخ على افتخارى است كه حجاج آن زمان بىنياز از كتاب مزبور نبوده و همواره از آن استفاده مىكردند.
كتاب «قبل از حج بخوانيد» بيش از دوازده بار تجديد چاپ شده و اينك به همت حجت الإسلام والمسلمين آقاى مقدادى و جناب آقاى حاج مجتبى افتخارى اين كتاب، همراه با «خاطرات حرمين شريفين» تأليف آن عالم عامل و فرهيخته، منتشر مىگردد باشد تا مناديان حريم مقدس حج و زيارت، با استفاده از اين اثر خوب و ماندگار، حج و عمره را آنسان كه قرآن كريم و اهلبيت عصمت و طهارت (عليهمالسلام) دستور دادهاند، به انجام برسانند.
پژوهشكده حج و زيارت
(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً) (آل عمران: ٩٧)
بر هر مرد و زن كه استطاعت و توانايى رفتن به خانۀ خدا را داشته باشند، واجب است به زيارت آن بيت مقدس مشرف شوند.
طلاب محترم و روحانيون كاروانهايى كه اين كتاب را از نظر شريف گذرانده و در سفر حج همراه داشتهاند، بيش از حد انتظار آن را ستودهاند و از بنده درخواست تجديد چاپ آن را داشتهاند. بنابراين، اكنون كه نسخههاى چاپ يازدهم آن ناياب شده، اجابت درخواست عزيزان را بر خود لازم، و به چاپ دوازدهم آن اقدام كردهام و از حضرت بارىتعالى مىخواهم كه اين وجيزه را بپذيرد و اين عاصى، و برادران محترم ايمانى را مورد عنايت خويش قرار دهد.(1)
امام صادق (ع) فرمود: «
تَصَدَّقْ وَاخرُجْ أيَّ يَومٍ شِئتَ » (2)«صدقه بده و هر روز كه خواستى به سفر برو» .
رسول اكرم (ص) فرمود:
ما استَخلَفَ رَجُلٌ عَلى اَهلِه بِخِلافَةٍ اَفَضل مِن رَكعَتيَن يَركَعُهُما اِذا اَرادَ الخُروجَ إلى سَفَرٍ وَيَقوُلُ اللّهمّ انّى اسَتوَدِعُكَ نَفسى وَاهَلى وَمالى وذُرّيتى وَدُنياى وَآخِرَتى وَامانَتى وَخاتِمة عَمَلى.(1)
بهترين جانشين هنگام سفر براى حفظ اهل و عيال و مال انسان، دو ركعت نماز است كه مؤمن در خانه خود بهجاى آورد و پس از نماز بگويد: «خدايا خودم و اهل و عيالم و فرزندان و دنيا و آخرتم و امانت و عاقبت كارم را بهتو سپردم» .
و بعد فرمود: «هيچ مؤمنى در وقت سفر چنين عملى را انجام نمىدهد، مگر اينكه خدا خواستۀ او را اجابت مىفرمايد» .
اميرمؤمنان علي (ع) فرمود:
مَن اَراد دُنياً وَآخرةً فَليؤمَّ هذَا البَيتَ ما اَتاهُ عَبْدٌ فَسَألَ اللهَ دُنياً الاّ اعطاهُ منِها اَو سَأَلهُ آخِرةً إلاّ ذُخِرَ لَهُ منِها، اَيُّها الناسُ عَلَيكُم بِالحَجِّ وَ العُمَرةِ فَتابِعوُا بينَهمُا فَانِّهُما يَغسِلانِ الذُّنُوبَ كَما يَغسِلُ الماءُ الدَّرَنَ وَ يَنفيانِ الفَقرَ كما ينَفِي النّارُ خُبثَ الحَديد.(2)
آنانكه طالب دنيا و آخرت هستند عازم خانه خدا شوند. هيچ بندهاى در پيشگاه مقدس كعبه حاضر نمىشود، مگر اينكه به خواستههايش عنايت مىشود. آنكس كه درخواست دنيا كند، نصيب او را از دنيا مىدهند و آنكس كه آخرت بطلبد، از نعمتهاى آخرت براى او ذخيره مىنمايند. مردم! بر شما باد به انجام دادن حج و عمره؛ زيرا اين دو عبادت، گناهان
را مىشويد، آنچنان كه آب، چرك را مىشويد و فقر وتهىدستى را از بين مىبرد، آنچنان كه آتش، زنگزدگى آهن را از بين مىبرد.
امام صادق (ع) فرمود:
مَن ماتَ وَلَم يَحُجّ حَجَّةَ الاِسلامِ لَم يَمنَعه مِن ذلِكَ حاجَةٌ تُجحِفُ بِه أو مَرَضٌ لا يُطيقُ فيهِ الحَج أو سُلطانٌ يَمنَعهُ فَليَمُت يَهودِياً أو نَصرانياً.(1)
كسىكه بميرد و حال آنكه حج واجب خود را بدون عذر بهجاى نياورده باشد، يهودى يا نصرانى مرده است.
مَن ماتَ وَهوُ صَحيحٌ موُسرٌ لَم يَحُجَّ فَهوُ مِمنَّ قالَ اللهُ عزّ و جلّ (وَ نَحْشُ-رُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى) قُلتُ: سُبحانَ اللهِ اَعْمى؟ قال: نَعمَ انّ الله عزّ و جلّ اَعماهُ عَن طَريقِ الحَقِّ.(2)
أبوبصير گويد، شنيدم از امام صادق (ع) كه فرمود: «كسىكه بميرد و حال آنكه حج واجب خود را بهجاى نياورده و حال آنكه از نظر صحت مزاج و تمكّن مالى، عذر نداشته باشد، از كسانى است كه خدا دربارۀ آنان فرموده است: روز قيامت او را نابينا محشور مىكنم» . عرض كردم: «سبحان الله! آيا كور محشور مىشوند؟» فرمود: «بلى! اين كسى است كه بهجرم گناهش از طريق حق نابينايش كردهاند» .
١. نيّت حجكننده بايد خالص و براى رضاى خدا باشد؛ به گونهاى كه هيچ غرض دنيوى نداشته باشد و انگيزهاش تنها پرستش خداوند، رسيدن بهثواب و خلاصى از عقاب باشد. حجى كه براى مردم يا بستن دهان آنها از بدگويى باشد يا از ترس فقر و تهىدستى و از بين رفتن مال انجام شود يا براى تجارت و اهداف ديگر صورت پذيرد، همه از جهل و نادانى است و ثواب آن را ضايع مىكند. چقدر بىبهره است انسانىكه سختىهاى اين سفر را كه موجب سعادت ابدى است، در راستاى اهداف نفسانى و خيالات ظلمانى به دوش مىكشد! امام صادق (ع) فرمود:
حج به دو صورت انجام مىشود: يكى آن حجى كه براى مردم بهجا آورده شود و ديگر حجى كه براى رضاى خدا انجام شود. پس كسىكه براى خدا حج بهجا آورد، ثواب آن بر خداست و خداوند هم او را بهشت روزى فرمايد و كسىكه براى مردم به حج رود، ثواب آن در روز قيامت بر مردم است.(1)
1) وسائل الشيعه، ج٢، باب حج.
٢. توبه حقيقى كند و ديگر آن را نشكند. اگر حقى را از بندگان خدا ضايع كرده به صاحبانشان برگرداند. دل را از هرگونه علاقه مادى برگيرد تا با صفاى دل بهخانۀ خدا روى آورد و چنين انگارد كه ديگر بر نمىگردد. بنابراين وصيتنامهاى بنويسد و خود را براى سفر آخرت مهيا كند. امام صادق (ع) در اين باره فرموده است:
«مَن ركِبَ راحِلَتَه فَليُوصِ»(1)«كسىكه سوار مركب شد، بايد وصيت كند؛ چهبسا انسان را اجل دريابد و او را حياتى براى رجوع نباشد» .
٣. خانه مقدس كعبه و صاحب آن را بسيار محترم شمارد و بداند كه براى امر بزرگى ترك خانه كرده، دست از دوستان كشيده و دل از عزيزان بريده است. اين سفر عظيم با سفرهاى دنيوى او در خور قياس نيست. پس بايد به قلب خود بفهماند كه چه اراده مىكند و به سوى چه منزلى در حركت است و قصد زيارت كه را دارد.
۴. خود را از هر دلمشغولى برهاند و تنها براى ديدار حضرت يار همت كند و در هر زمان و مكان به ياد او و توفيقاتش باشد.
۵. زاد و توشهاش حلال باشد؛ چه آنكه حجى كه با مال حرام بهجاى آورده شود، نزد خدا پذيرفته نيست. در خبر است كه امام صادق (ع) فرمود:
كسىكه با مال حرام به حج برود هنگامىكه لبّيك بگويد در جواب او گفته شود: «
لا لَبيّكَ وَلا سَعدَيكَ » ؛ «از تو نمىپذيريم و خجسته و مسعود نباشى» .
1) وسائل الشيعه، ج٢، ص١٨١.
رسول خدا (ص) نيز فرمود:
كسىكه مالى را از حرام بهدست آورد، قبول نمىشود از او آن مال در راه تصدق يا بنده آزاد كردن يا حج و عمره بهجا آوردن و بنويسد خداوند از براى او به عدد اجزاى آن مال حرام، وزر و وبال و همان مال بعد از مرگ، توشه جهنم او خواهد شد. (1)
همچنين امام كاظم (ع) فرمود:
ما خانوادهاى هستيم كه سه چيز را از خالصترين و پاكترين قسمتهاى اموالمان تهيه مىكنيم: يكى مخارج حج خانۀ خدا، ديگرى مهريّه زنهاى خودمان، سوم مخارج كفن و لباس عالم آخرت.(2)
۶. آنكه توشه سفرش فراوان، و غذايش پاكيزه باشد و با گشادهرويى به همراهان خود بذل كند و آنها را همسفره خود گرداند و از بخل و خساست بپرهيزد.
روايت شده است هنگامى كه امام سجاد (ع) بهسفر حج مىرفت، زاد و توشهاى از بادام، شكر و غذاهاى لذيذ ديگر با خود مىبرد و آن را ميان سفره مىگذاشت و با ديگران تناول مىكرد. امام صادق (ع) فرمود: «وقتى سفر كرديد، سفره برداريد و آن سفره را از غذاهاى نيكو پر كنيد و به همراهان بذل كنيد» .(3)
حضرت موسى بن جعفر (ع) نيز فرمود:
جدّم رسولخدا سه كس را شديداً سرزنش كرد: يكى آن فردى كه زاد و
توشهاش را به تنهايى بخورد؛ دوم آن فردى كه بدون عذر، تنها و بدون رفيق بخوابد؛ سوم آنكس كه سفر بيابان كند و بدون رفيق برود.(1)
٧. اگر در اين سفر مصيبتى ديد يا به جان و مالش خسارتى رسيد، غمگين و افسرده نشود؛ چه آنكه ناراحتىهاى اين سفر نشانۀ قبولى حج اوست و از بين رفتن يك درهم در اين راه، برابر هفتصد درهم است كه در راه خدا صرف شود. همچنين در برابر هر گرفتارى و مصيبتى، ثواب جداگانه براى او مىنويسند و هيچ حسنهاى نزد خدا ضايع نمىشود؛ چنانكه از رسولخدا (ص) نقل شده است:
كسىكه در مكه بيمار شود و به خاطر خدا صبر كند و گله و شكايت نكند، در برابر هر روز ابتلا و بيمارى، پاداش عمل صالحش را برابر شصت سال عبادت قرار مىدهد و كسىكه بر حرارت و گرمى آن سرزمين مقدس صبر و تحمل كند، در مقابل هر ساعت صبر و تسليم، آتش جهنم به قدر صد سال راه از او دور شود و بهشت بهقدر صد سال طى كردن راه به او نزديك گردد.(2)
٨. در سفر خوشخلق و نيكو كلام و همواره متواضع و فروتن باشد و از بدخلقى و بدگويى بپرهيزد و از هر فسق و عمل زشت و سخن ركيك بر حذر باشد. رسولخدا (ص) فرمود:
«الحَجُ المَبرُور ليسَ لَهُ جَزاءٌ إلّا الجَنّةَ» ؛ «حج مبرور جزايى ندارد، جز بهشت» . گفته شد يا رسول الله حج مبرور كدام است؟ فرمود: «حج مبرور حجى است كه در آن خوش كلام
باشد و سخن بدى در آن گفته نشود و در بذل زاد و توشۀ خود، سخى و بلندنظر باشد» .
همچنين نبايد بر اطرافيان خردهگير باشد و بداند كه خوشخلقى فقط آزار نرساندن نيست؛ بلكه بايد در برابر زحمت ديگران نيز صبور باشد. گفته شده است كه سفر را از آن جهت سفر گويند كه
«يَسفَرُ عَن اَخلاقِ الرِجالِ» ؛ «پرده از اخلاق و صفات مردان برمىدارد» . پس بايد در اين سفر فروتن بود و از خودنمايى و فخرفروشى پرهيز كرد و به مال و جاه و منصب، بر خود نباليد و در مشاعر مقدسه خاضعانه وخاشعانه، پياده، بلكه پابرهنه رفت. چنانكه دربارۀ امام حسن (ع) گفته شده است: «آن حضرت پياده به حج مىرفت، درحالىكه محملها و جهازها همراه آن حضرت برده مىشد» .
امام صادق (ع) فرمود: چون ارادۀ حج نمودى بايد اين آداب را در نظر داشته و به عمل آورى:
١. نيت خود را براى خدا خالص گردانى و شيطان را از قلبت دور نمايى.
٢. امور خود را به خدا واگذارى و در جميع حركات و سكنات، بر او توكل نمايى و تسليم قضا و قدر الهى باشى.
٣. از آن ساعت كه به خانۀ خدا رو مىآورى، از دنيا و خلق آن روى بر تابى و از لذتها و تمتّعات خيالى آن چشم بپوشى و با آنها وداع كنى.
۴. خود را از حقوق و بدهكارىهاى بندگان خدا فارغ سازى و مديون كسى نمانى.
۵. بر زاد و توشه، و بر مركب و همراهان، و بر قوّت و جوانى، و بر مال و منال خويش اعتماد نكنى؛ زيرا ممكن است همان چيزى كه آن را مايۀ اميد و سبب دلگرمى خود قرار دادهاى، موجب وبال و باعث هلاكتت گردد؛ چه آنكه هركس به چيزى غير خدا اعتماد كند، خداوند اميدش را از آن چيز قطع مىكند تا بداند كه براى هيچكس حول و قوهاى نيست و اگر كسى چيزى دارد، همان است كه خدا عطا كرده است.
۶. با همراهان به نيكى و حسن خلق سلوك نمايى.
٧. مواظب عبادات و اوقات مقررۀ آنها و سنتهاى پيامبر خود باشى.
٨. بدانى كه رعايت ادب در جميع حالات و تحمل ناملايمات و مهربانى با ياران و سخاوت در بذل زاد و توشه، لازمۀ اين سفر و شرط كمال حج است.
٩. گناهان خود را با آب خالص توبه شست وشو دهى.
١٠. از همين لحظه لباس صدق و صفا و خشيت و تواضع را بر تن بپوشانى.
١١. چون مهياى احرام شدى، از هر چيز كه تو را از ذكر خدا باز مىدارد و از ساحت مقدس او دور مىسازد، احرام ببندى و آن را بر خود حرام نمايى.
١٢. وقتى «لَبيَّك» بگويى، بدانى كه آن پاسخ به نداى حق است. پس آن را با نيت خالص ادا كنى و به ذيل عنايت او تمسك جويى.
١٣. چون در مطاف با ساير مسلمانان بر گرد خانه خدا طواف كنى،
دلت را هم با صفوف ملائكه به طواف عرش و بارگاه الهى مشغول سازى.
١۴. از دست هوا و هوس بگريزى و از حول و قوۀ خود بيزارى بجويى.
١۵. وقتىكه از مكه به سوى مِنا كه سرزمين آمال و آرزوست حركت كنى، از خطاها و لغزشها خارج شوى و در آن عرصۀ آمال، چيز حرام نخواهى و تمناى ناروا نداشته باشى.
١۶. چون در بيابان عرفات در آمدى، به گناهان خود اعتراف كنى و عهد خود را با خداى تعالى تجديد كنى و بهسوى او تقرب جويى.
١٧. ساعتى كه به مزدلفه و مشعرالحرام فائز شوى و بر آن ارض مقدس پا نهى، تقوا پيشه كنى و از هر ناروا خوددارى نمايى.
١٨. چون بر فراز جبل رحمت الهى برآمدى، خود را بر ذروۀ عالم رحمت و مقام بلند معرفت مشاهده كنى.
١٩. زمانى كه قربانى خود را ذبح نمايى و حنجرهاش را قطع كنى، حنجرۀ حرص و طمع را ببرى و براى هميشه دست از شهوت و فساد بردارى.
٢٠. همانطور كه با رمى جمرات شيطان را طرد مىكنى، بايد خود را از همۀ بدىها و شهوتها و پستىها دور نمايى و روح خود را از آلودگىهاى اخلاقى پاكيزه و مصفّا سازى.
٢١. آن هنگام كه سر خود بتراشى و چركها را از خود زايل كنى، بايد عيوب خود را اصلاح كنى و ريشههاى آن را از بيخ و بن در آورى.
٢٢. چون داخل حرم الهى گردى، خود را در امان و لطف خدا مشاهده كنى و از خيالات موهوم و آرزوهاى باطل منصرف شوى.
٢٣.
لحظهاى كه در خانۀ كعبه قدم گذاشتى، متوجه مقام جلال و سلطنت حضرت ذوالجلال و درك معرفت و شناخت او باشى.
٢۴. هنگامى كه حجرالأسود را استلام كنى، بدانى كه استلام، علامت رضا و تسليم به قضاى خداوند و نشانۀ خضوع و اطاعت است. پس خود را تسليم امر حق قرار دهى.
٢۵. با طواف كعبه و گردش به دور خانۀ محبوب، از هر چه غير اوست اعراض كنى.
٢۶. چون بر كوه صفا برآيى، روح خود را براى ديدار جمال الهى در روز قيامت با صفا و مصفا سازى.
٢٧. چون به كوه مروه برآيى، خود را در منظر خداوند ببينى و از هر چيز كه مكروه خاطر اوست بپرهيزى.
٢٨. بر شروط و عهدهاى حج خود باقى بمانى و با گناه و معصيت، پيمان خود را نشكنى.
٢٩. بدانى كه خداوند هيچ طاعتى را مانند حج بهخود نسبت نداده، و پيغمبر گرامى او هم هيچ عبادتى را به اين ترتيب تشريع نكرده است؛ مگر براى خاطر آنكه اين عمل داراى اشارات و تذكراتى است براى صاحبان خرد، و مشتمل است بر نصايح و اندرزهايى براى اهل بصيرت و بينايى.
٣٠. متوجه گردى كه آن اشارات تو را به عالم مرگ و قبور و حساب و احوال بهشتيان و دوزخيان دلالت مىكنند و درك نمىكنند آن را مگر صاحبان خرد و ارباب بصيرت.(1)
1) المحجة البيضاء، ج٢، ص٢٠٧؛ مستدرك، ج٢، ص١٨٧.
حج واجب ما ايرانيان و بسيارى از سرزمينهاى اسلامى حج تمتّع است و «حج تَمَتّع» مركب از دو عمل است: عمل اول را كه داراى پنج جزء است، عمرۀ تمتع و عمل دوم را كه سيزده جزء است، حج تمتع گويند و به مجموع اين دو عمل هم حج تمتع گفته مىشود.
عمره كه قسمت اول حج است، مركب از اجزاى نامبرده ذيل است:
١. احرام
٢. طواف خانۀ خدا
٣. دو ركعت نماز طواف
۴. سعى بين صفا و مروه
۵. تقصير (كوتاه كردن كمى از ناخن يا موى لحيه و شارب) .
اين پنج جزء به ترتيبى كه ذكر شد، افعال «عمره تمتع» را تشكيل مىدهند و مجموع آنها را عمره گويند و چون جزء آخر آن، يعنى تقصير، بهجاى آورده شود، از احرام خارج مىشود و چيزهايى كه براى محرم تا
به حال حرام بود، حلال مىشود؛ مگر تراشيدن سر كه حلال نمىشود تا روز عيد بعد از قربانى.
قسمت دوم، حج تمتع است كه از سيزده جزء تشكيل مىشود:
١. احرام حج
٢. وقوف در عرفات
٣. وقوف در مشعر الحرام
۴. رمى جمرۀ عقبه
۵. قربانى كردن
۶. سر تراشيدن
٧. طواف خانۀ خدا
٨. دو ركعت نماز طواف
٩. سعى بين صفا و مروه
١٠. طواف ديگرى به نام طواف نساء
١١. دو ركعت نماز طواف نساء
١٢. رمى جمرات روز يازدهم و دوازدهم
١٣. بيتوته در منا (يعنى دو شب در منا ماندن) .
مجموع اين سيزده كار يك عمل است كه آن را حج تمتع مىنامند. پس كسى كه بخواهد حج تمتع بهجا آورد، بايد آن پنج جزء را كه عمره ناميدهاند با اين سيزده جزء كه حج مىگويند، بهجاى آورد.
١. شكار حيوان صحرايى كه وحشى باشد؛ مانند آهو و خوردن گوشت آن، و ارتكاب آن، موجب كفّاره است.
٢. نزديكى با زن و هرگونه تلذّذ؛ هرچند با عيال خود باشد.
٣. عقد بستن زن براى خود يا براى ديگرى.
۴. شاهد شدن براى عقد ازدواج.
۵. استمناء (خودارضايى) .
۶. استشمام بوى خوش، مانند مشك و زعفران. ولى رسيدن بوى خوش به بينى در مواردى كه اختيارى نباشد، مانعى ندارد.
٧. پوشيدن چيز دوخته، هرچند كوچك باشد. ولى بستن هميان به كمر ممنوع نيست و كسىكه ناچار باشد به بستن فتقبند، منعى براى او نيست؛ هر چند احتياط آن است كه به خاطر بستن فتقبند يك گوسفند كفاره بدهد. اما پوشيدن لباس دوخته براى زن اشكال ندارد.
٨. سرمه كشيدن، بهطورى كه موجب زينت باشد.
٩. نگاه كردن در آيينه.
١٠. براى مردان پوشيدن چيزى كه تمام روى پا را بگيرد، مثل جوراب. و فرمودهاند: از چيزى كه قسمتى از روى پا را بپوشاند هم بنابر احتياط خوددارى كنند. ولى بند دمپايى كه مقدار كمى از روى پا را مىپوشاند اشكال ندارد.
١١. فسوق (دروغ گفتن و فحش دادن) . همچنين حرام است كه شخص محرم عيبى را از خود دور كند و به ديگرى نسبت دهد يا صفت خوبى را براى خود اثبات كند و از ديگرى سلب نمايد و احتياط اين است كه از هر سخن زشت و عمل ناروا خوددارى نمايد.
١٢. جدال، و آن قسم خوردن است.
١٣. كشتن شپش و كك و كنه و مانند اينها. بلكه احتياط آن است كه هيچگونه آسيبى به آنها وارد نياورد.
١۴. انگشتر در دست كردن براى زينت. ولى به قصد استحباب مانع ندارد.
١۵. پوشيدن زيور براى زن در صورتى كه به قصد زينت باشد.
١۶. ماليدن روغن به بدن هر چند در آن بوى خوش نباشد.
١٧. دور كردن مو از بدن، چه از بدن خود باشد و چه از بدن ديگران. ولى كندهشدن مو در حال وضو و غسل، چنانچه از روى عمد نباشد، اشكال ندارد.
١٨. پوشانيدن مرد سر و گوش خود را در حال احرام، هر چند به وسيله دستهاى خود باشد. ولى پوشانيدن صورت براى مرد اشكال ندارد.
١٩. پوشاندن زن صورت خود را هر چند قسمتى از آن باشد. بلى براى حفظ از نامحرم مىتوانند مقدارى از چادر يا چيز ديگرى را حمايل كنند. ولى بايد طورى باشد كه مثل نقاب نشود.
٢٠. سايه قرار دادن بالاى سر براى مرد كه بايد در حال راه پيمودن از اين كار خوددارى كرد؛ چه سواره باشد و چه پياده. و احتياط آن است كه در شب هم در حال راه پيمودن سايه بر سر خود قرار ندهد. ولى سايه قرار دادن براى زنها و اطفال اشكال ندارد. براى مردها هم در وقتى كه منزل مىكنند، جايز است و توقفى كه در بين راه در قهوهخانهها اتفاق مىافتد، منزل حساب مىشود. بنابراين در محلهايى كه مىمانند، مىتوانند در چادر و زير سقف بروند.
٢١. بيرون آوردن خون از بدن خود، هر چند با خاراندن بدن يا مسواك كردن باشد.
٢٢. ناخن گرفتن، هرچند مقدار كمى از يك ناخن باشد.
٢٣. كندن دندان، هر چند خونريزى نداشته باشد.
٢۴. كندن درخت يا گياهى كه در حرم روييده باشد.
٢۵. اسلحه و آلات جنگ بر خود بستن.
سؤال : آيا اينها همه كفاره دارد؟
جواب : در صورتىكه حكم آنها را بداند و از روى عمد بهجا آورد، بسيارى از آنها كفاره دارد كه از باب نمونه به قسمتى از آنها اشاره مىكنيم:
١. شكار پرندگان و از براى آن اقسامى است.
٢. كشتن حيوانات وحشى.
٣. خوردن گوشت صيد.
۴. نزديكى با زن و هرگونه لذت ديگر گرفتن از او.
۵. استمناء (خودارضايى) .
۶. استشمام بوى خوش.
٧. چيدن ناخن.
٨. سايه بر سر قرار دادن در حال حركت براى مرد.
٩. جدال كردن.
١٠. قطع كردن درخت حرم.
١١. كندن موهاى زير بغل.
١٢. ازالۀ موى سر.
سؤال : چنانچه جاهل به حكم باشد يا فراموش كرده باشد، چه صورت دارد؟
جواب : در صورت جهل و فراموشى كفاره ندارد، مگر صيد.
١. احرام از ميقات.
٢. طواف كعبه (هفت دور) .
٣. دو ركعت نماز طواف پشت مقام ابراهيم (ع) .
۴. سعى بين صفا و مروه (هفت بار) .
۵. تقصير (كوتاه كردن ناخن يا موى لحيه و شارب) .
۶. طواف نساء.
٧. دو ركعت نماز طواف نساء.
١. پوشيدن دو جامه ندوخته (با شرايط) بعد از بيرون آوردن لباسهاى دوخته.
٢. نيت عمره يا حج وقت پوشيدن دو جامه.
٣. تلبيه (ذكر لبيّك) به اين صورت: «
لبيّكَ، اللّهُمّ لبيّكَ، لبيّكَ لا شَريكَ لكَ لبيّكَ، إنَّ الحمَدَ والنِّعمةَ لَكَ والمُلك، لا شَريكَ لَكَ لبيّكَ » .
زمانى امام سجاد (ع) از زيارت خانه خدا برگشت و مردى به نام شبِلى(1)ايشان را استقبال كرد. سپس امام (ع) پرسيد: «اى شبلى! آيا هيچ حج بهجا آوردهاى؟» عرض كرد: «چرا! به جا آوردهام» .
پرسيد: «آيا به ميقات وارد شدى و از لباسهاى دوختۀ خود خارج گرديدى و غسل بهجاى آوردى؟» عرض كرد: «چرا! اينها را انجام دادم» .
پرسيد: «آيا در آن وقت در نيت داشتى كه از جامۀ معصيت بيرون آيى و لباس طاعت و بندگى حق را بپوشى؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتى كه از لباسهاى دوخته برهنه مىشدى، نيت كردى كه از لباس ريا و نفاق و شبهات برهنه شوى؟» عرض كرد: «خير!»
پرسيد: «وقتى غسل كردى، در نيت داشتى كه خود را از خطاها و گناهان شستوشو دهى؟» عرض كرد: «خير!»
1) با مراجعۀ به كتاب «وفياتالاعيان» و چند كتاب ديگر، معلوم مىشود كه شبِلى عنوان جمعى از عالمان، زاهدان و عارفان شِبليه است و شبليه نام قريهاى از قراء بلاد ماوراءالنهر است و بسيارى از دانشمندان و رجال فضل و عرفان از آن قريه برخاستهاند؛ براى مثال مىتوان شِبلى قاضى بدرالدين محمدبنتقىالدين را نام برد و ظاهراً شبلى راوى حديثى كه از نظر خوانندۀ محترم مىگذرد، از رجال همان قريه است.
فرمود: «پس در حقيقت نه به ميقات فرود آمدهاى، و نه از جامههاى دوخته در آمدهاى و نه غسل كامل بهجا آوردهاى!» بعد فرمود: «آيا نظافت كردى و احرام بستى و عقد و پيوند حج را استوار نمودى؟» عرض كرد: «چرا! انجام دادم» .
پرسيد: «در اين وقت در نيت تو بود كه خود را به نور توبه پاك و پاكيزه كنى؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتى كه احرام بستى هر حرام را كه خداوند حرام دانسته بر خود حرام كردى؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتى كه عقد حج را بستى و پيوند آن را با عمره محكم كردى، نيت كردى كه هر عقد و پيوند غير خدايى را بازنمايى و پارهكنى؟» گفت: «نه!»
فرمود: «پس به حقيقت، خود را تنظيف نكردهاى و احرام نبستهاى و عقد حج را محكم و استوار نكردهاى» .
بعد پرسيد: «داخل حرم شدى، و كعبۀ مباركه را به چشم خود ديدى، و در برابر آن نماز خواندى؟» عرض كرد: «چرا!» پرسيد: «وقتى داخل حرم شدى، آيا نيت كردى كه از غيبت برادران مسلمان خود برحذر باشى، و عيبجويى اهل قبله را ترك نمايى؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتى به مكه رسيدى، آيا در قلب خود نيت كردى كه تو قصد خداى را داشتهاى و به زيارت او از خانه خارج شدهاى؟» گفت: «نه!»
فرمود: «پس به حقيقت داخل حرم نشدهاى و خانه كعبه را نديدهاى و نماز نخواندهاى» .
بعد پرسيد: «آيا طواف خانه كردى و دست بر اركان مقدس آن رساندى و سعى بين صفا و مروه نمودى؟» عرض كرد: «چرا! انجام دادم» .
پرسيد: «وقتى سعى كردى، آيا در نيت تو بود كه از هر كسى روى برتافته و بهسوى حقتعالى روى آوردهاى و به بارگاه قدس او آمدوشد مىكنى؟» گفت: «نه!»
فرمود: «پس به حقيقت طواف خانه نكردهاى و استلام اركان ننمودهاى، و سعى بين صفا و مروه بهجا نياوردهاى» .
بعد پرسيد: «آيا با حجرالأسود مصافحه كردى و در مقام ابراهيم خليل (ع) توقف نمودى و در آن مقام مقدس نماز خواندى؟» عرض كرد: «چرا! انجام دادم» .
در اين وقت صداى صيحه و ناله امام (ع) بلند شد، بهطورىكه نزديك بود روح از بدن شريفش مفارقت كند و مىگفت: «آه آه!»
پس فرمود: «اى شبلى كسىكه مصافحه كند با حجرالأسود، مانند آن است كه مصافحه كرده باشد با خداى خود. پس نظر كن اى ناچيز مسكين و ضايع مكن اجرى را كه خدايش بزرگ قرار داده و نشكن عهد و پيمان خود را با خداى خود، به واسطه مخالفت و معصيت» .
بعد پرسيد: «وقتىكه پشت مقام ابراهيم (ع) ايستادى، نيت كردى كه از آن حال به بعد بر هر طاعتى ايستادگى نمايى و از هر معصيتى دورى كنى؟» عرض كرد: «نه!»
پرسيد: «وقتى در آن مقام نماز خواندى، در نيت تو بود كه به ابراهيم
خليل (ع) تأسى نمودهاى و دماغ شيطان را به خاك ماليدهاى؟» گفت: « نه!»
فرمود: «پس به حقيقت، با حجرالأسود كه محل ميثاق و عهد الهى است مصافحه نكردهاى و در مقام ابراهيم (ع) نايستادهاى و در آن مقام مقدس نماز نخواندهاى؟»
بعد فرمودند: «آيا بر سر چاه زمزم رفتى و از آب آنچاه نوشيدى؟» عرض كرد: «چرا!»
پرسيد: «آيا در نيت تو بود كه الحال بر سر اطاعت و بندگى در رسيدهاى و چشم از گناه و معصيت پوشيدهاى؟» عرض كرد: «نه!»
فرمود: «پس به حقيقت بر سر آن چاه نرفتهاى و از آب آن چاه ننوشيدهاى» .
بعد پرسيد: «آيا بين صفا و مروه رفتوآمدكردى و در بين آن بقعۀ مطهره راه رفتى؟» عرض كرد: «چرا!»
پرسيد: «آيا در آن حال نيت كردى كه در حال خوف و رجا در اطراف بارگاه سلطان قدم مىزنى و در انديشه قبول شدن و به حضور پذيرفتن يا رد شدن رفتوآمد مىكنى؟» عرض كرد: «نه!»
فرمود: «پس در حقيقت سعى بين صفا و مروه نكردهاى و در آن بقعۀ مطهره قدم برنداشتهاى و رفتوآمد ننمودهاى» .
بعد پرسيد: «آيا به سوى منا خارج شدى؟» عرض كرد: «چرا!» پرسيد: «آيا نيت كردى كه مسلمانان را از شر دست و زبان و دلت ايمنسازى؟» عرض كرد: «نه!»
فرمود: «پس در حقيقت به زمين منا نرفتهاى» .
بعد فرمود: «آيا به زمين عرفات وقوف كردى و بر جبل رحمت الهى بر آمدى و وادى نَمِرَه (1)را شناختى و خداى را نزد جمرات و نشانهها خواندى؟» عرض كرد: «چرا! اينها را انجام دادم» .
پرسيد: «آيا در موقف عرفات كه مقام عرفان و شناسايى است، شناختى كه خداى تو چه معارف و علومى را شناسانده و در نظر داشتى كه خداى تو بر تمام رازهاى دلت آگاه و بر سرائر باطنت واقف است و فردا صحيفۀ عملت را به دستت خواهد داد؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «چون بر جبل رحمت برآمدى، آيا در خاطر داشتى كه خداوند رحيم هر زن و مرد با ايمان را مىآمرزد و مورد رحمت خود قرار مىدهد و هر زن و مرد مسلمان را دوست مىدارد؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتىكه نزد وادى نَمِرَه قرار گرفتى، آيا نيت كردى كه تا خودت اطاعت و فرمان حق را نبرى، ديگرى را بهطاعتى امر نكنى، و تا خودت از گناه باز نايستى، ديگرى را از گناه نهى نكنى؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتى نزد اعلام و نَمرِات ايستادى، آيا هيچ در نظر داشتى كه پروردگار آسمان و زمين آنها را با ملائكۀ حفظه، نگهبان و مراقب طاعات و كارهاى تو قرار داده است؟» عرض كرد: «نه!»
فرمود: «پس به حقيقت در عرفات وقوف نكردهاى و بر جبل رحمت بر نيامدهاى و وادى نمره را نشناخته و خداى را نخواندهاى» .
بعد پرسيد: «آيا در وادى مزدلفه وارد شدى و سنگريزههاى جمرات را از آن بقعه برچيدى و به مشعرالحرام مرور كردى؟» عرض كرد: «چرا!
1) نَمِرَه كوهى است در حد عرفات كه نشانههاى حرم بر آن نصب شده است .
در آن وادى مقدس رفتم و آنچه را فرموديد انجام دادم» .
پرسيد: «وقتى كه در آن وادى مقدس نماز خواندى، آيا در نيت تو بود كه اين نماز را در شب عيد قربان بهجا آوردهاى و آن نمازى است كه هر مشكل را آسان و هر آسان را آسانتر مىكند؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتى كه بين علمين (دو نشانه) راه مىرفتى و از انحراف بهجانب راست و چپ، خوددارى مىكردى، آيا در نيت داشتى كه از دين حق انحراف پيدا نكنى و لغزشى از دست و زبان و قلبت بهم نرسد؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتىكه در وادى مزدلفه راه مىرفتى و سنگريزههاى جمره را از آن زمين برمىداشتى، در نيت داشتى كه خود را از هر معصيت و جهل بركنار بدارى و به هر علم حق و عمل صالح، خود را آراسته كنى؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتىكه به مَشَعرالحَرام مرور كردى، آيا دلت را به شعار اهل تقوا و خوف آگاه نمودى؟» گفت: «نه!»
فرمود: «پس در حقيقت به اعلام حرم مرور نكردهاى و در آن بقاع متبركه نماز نخواندهاى و از آن وادى مقدس سنگهاى جمرات را بر نچيدهاى و به مشعرالحرام گذر نكردهاى» .
بعد پرسيد: «آيا به زمين منا رسيدى و رمى جمره كردى و سر خود را در آنجا تراشيدى و قربانى خود را ذبح كردى و در مسجد خيف نماز خواندى و براى انجام طواف كعبه به مكه برگشتى؟» عرض كرد: «چرا!»
پرسيد: «وقتىكه به زمين منا رسيدى و رمى جمرات كردى، آيا در نيت تو بود كه به مقصود و آرزوى خود رسيدى و هر حاجت كه داشتى
خداى برآورده خواهد نمود؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتى رمى جمار مىكردى، نيت داشتى كه دشمن سر سختِ خود، ابليس و سپاه او را سنگ مىزنى؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «در وقتىكه سر خود را تراشيدى نيت كردى كه خود را از هرگونه پليدى و ناپاكى پاكيزه مىنمايى و از گناهان بيرون آمدى آنچنان كه فرزند از مادر متولد مىشود؛ پاك و بىگناه؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتىكه در مسجد خيف نماز خواندى، آيا در نيت تو بود كه نترسى از هيچ امرى غير از مخالفت خداى خود و اميدوار نباشى مگر به رحمت خداى خود؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتى كه قربانىات را ذبح كردى، آيا نيت كردى كه حلقوم طمع را قطع كردى؟ و آيا توجه داشتى كه تأسى كردهاى به ابراهيم خليل (ع) كه فرزند عزيز خود را به قربانگاه دوست آورد تا قربانى نمايد؟» گفت: «نه!»
پرسيد: «وقتى به مكه برگشتى و طواف كعبه را بهجاى آوردى، در نيت تو بود كه از درياى رحمت حق بيرون آمدى و به درهاى بندگى و طاعت او روى آوردهاى و به ذيل ولايت و دوستى او چسبيده و فرائض او را ادا كردهاى و به مقام قدس او تقرب جستهاى يا نه؟» گفت: «نه!»
فرمود: «پس در حقيقت به منا واصل نشدى و رمى جمار نكردهاى و حلق رأس ننمودى و قربانى خود را سر نبريدى و در مسجد خيف نماز نخواندى و طواف خانه بهجاى نياوردى و بهسوى پروردگارت تقرب حاصل نكردى. برگرد و دوباره حج بهجاى آور؛ زيرا تو حج واقعى
بهجاى نياوردى» .
شبلى پس از شنيدن اين نصايح منقلب شد و حسرت مىبرد برآنچه از او فوت شده بود.(1)
پس شما اى برادران و خواهران ايمانى، اينك كه توفيق زيارت حج پيدا كرديد و اين داستان را تا به آخر خوانديد، مىدانيد كه حج، افزون بر مناسك مخصوص، اسرارى دارد كه بدون توجه به آنها نتايج عاليه حج فراهم نمىشود. پس سزاوار است اهتمام و كوشش داشته باشيد تا آنكه افعال حج را همراه با اسرار و نكات به پايان برسانيد تا موجب حسرت و ندامت فراهم نشود.
والسّلام على مَنِ اتّبَعَ الهدى
١. در جلسات و محافل دينى با برادران سنى حضور يابيد و از سخنانى كه باعث تحريك احساسات و رنجش خاطر آنها مىشود، بپرهيزيد و در نماز جماعت آنان شركت كنيد و تا جايى كه امكان دارد، هنگام اذان از مسجد خارج نشويد.
٢. براى بوسيدن ضريح مطهر رسولخدا (ص) ، قبور مطهرائمه بقيع (عليهمالسلام) و ساير مقامات شريف، با مأموران درگير نشويد و جار و جنجال راه نيندازيد.
٣. نظر به اينكه مراجع عظام، سجده بر سنگهاى مسجدالحرام و
1) مستدرك، ج٢، ص١٨۶.
مسجدالنبي (ص) را جايز مىدانند، گذاشتن مهر براى سجده لازم نيست. بنابراين بىسبب موجب اختلاف نشويد.
۴. با فروشندگان، بلكه با همۀ مردم، با حسنخلق رفتار كنيد و از دروغ گفتن، بهويژه هنگام خريد و فروش، خوددارى كنيد و شرافت، بزرگوارى، بلند نظرى اسلامى و ملى خود را حفظ كنيد.
اميرمؤمنان علي (ع) درباره علت انجام دادن فريضه حج فرموده است: آيا نمىبينند كه خداوند عالم نياكان و پيشينيان را، از زمان حضرت آدم (ع) تا آخرين نفر اين جهان، به سنگهايى آزموده است كه سود و زيانى ندارند و نيروى ديدن و شنيدن ندارند. پس آن سنگها را بيتالحرام و خانۀ مقدس خود قرار داد و مشركان را از دخول در آن ممنوع و پناه برندگان به آن خانه را ايمن ساخت. خانه مباركى كه صرفاً براى نفع بندگان و مركز اجتماع عمومى موحدان و كنگره جهانى مسلمانان قرار داده است.
پس آن خانه را در سختترين نقاط زمين از نظر زندگى در ميان كوههاى سخت و ريگهاى گرم و هواى سوزان و زمين كمآب بنا كرد. سپس آدم (ع) و فرزندان او را براى طواف به دور خانه دعوت كرد و اجابت دعوت و اعراض از آن را نشانۀ ايمان و كفر قرار داد. دلهاى بندگان را از هر سوى و جانب به خانه خود متوجه ساخت تا با هر سختى و رنج خود را به خانه خالق خود برسانند و با حال تذلل و زارى به دور خانه بگردند و بين صفا و مروه سعى كنند و با حالت هروله و
شتابزدگى براى انجام فرمان خداى خود قدم زنند. درحالىكه براى رضاى خدا، ژوليدهموى و غبارآلوده باشند. لباسهاى هميشگى را زمين گذاشته و تَعَيّنُاتِ فردى را دور ريخته با جامههاى احرام كه نشانۀ اعراض از دنيا و اقبال به آخرت است، بهسوى خداى خود بشتابند.
خداى عالم، بندگان خود را به اين فريضۀ بزرگ امتحان كرده است.
اگر عبادتگاه خود را ميان باغهاى پر از ميوه و جوىهاى آب روان و اشجار سبز و خرم و زمينهاى پر از گياه و كشتزارهاى با طراوت و ساختمانهاى مجلل و با شكوه قرار مىداد، شرايط آزمايش و امتحان بهعمل نمىآمد و به همان پايه كه امتحان سهل و آسانتر مىشد، اجر و ثواب هم كمتر مىشد و بندۀ كامل و غيركامل، مشخص و معلوم نمىشد و طفره و تلاش شيطان مورد نداشت.(1)
اسرار و فوائد حج بسيار و نتايج مادى و معنوى آن بىشمار است، از جمله:
١. زيارت پروردگار و وفود بر حضرت خداوندى.
٢. پاك شدن بنده از گناه.
٣. برگشت بنده به سوى خداى خود.
۴. اقبال بنده به طاعت و بندگى بعد از مراجعت.
۵. جهاد در راه خدا به صرف اموال و رياضت به ابدان.
1) نهج البلاغۀ، خطبه قاصعه.
۶. باز داشتن نفس از شهوتها و لذتها.
٧. تقرب جستن به خدا به واسطه عبادت و اخلاص.
٨. پيدا شدن حال خضوع و فروتنى در بنده نسبت به آفريدگار خود.
٩. تحمل مشقتها و ناملايمات به خاطر انقياد و تسليم بودن در برابر امر خداوند.
١٠. ديدن عظمت و جلال الهى به چشم و پيدا شدن خوف و خشيت در دل بنده گناهكار.
١١. از بين رفتن قساوت از دلها و ترك كوتهنظرىها.
١٢. چشمپوشى از آرزوهاى خيالى و ناپايدار.
١٣. رسيدگى به اداء حقوق (حقوق الهى و بندگان او) .
١۴. انتفاع بردن مردم از شرق تا غرب از دريا تا خشكى، حاج و غيرحاج، كاسب و تاجر، فروشنده و خريدار، غنى و فقير.
١۵. رفع نيازمندى ساكنان اطراف مكه و كسانىكه در ايام موسم حاضر مىشوند.
قال تعالى: (
لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ) .(1)
زيارت خانۀ خدا فضيلت بسيار زيادى دارد كه براى بيان آن، به ذكر سه روايت بسنده مىكنيم:
1) حج: ٢٨.
١. غزالى در كتاب احياءالعلوم از امام صادق (ع) ، از رسولخدا (ص) نقل كرده كه چنين فرموده است:
اِنّ مِنَ الذُنُوبِ ذُنُوباً لا يُكفّرُها إلّا الوُقُوفُ بِعَرَفَة.(1)
پارهاى از گناهان قابل عفو و آمرزش نيست، مگر اينكه صاحب آن گناه در عرفات بايستد و در آن موقف شريف به توبه و استغفار بپردازد.
٢. مردى در مسجدالحرام از امام صادق (ع) پرسيد: «كدام گناهكار گناهش بزرگتر از ديگران است؟» فرمود:
آنكس از مؤمنين كه وقوف نمايد به اين دو موقف (عرفه و مزدلفه) و سعى كند بين اين دو كوه (صفا و مروه) و طواف نمايد اين خانه خدا را و دو ركعت نماز در پشت اين مقام بهجا آورد و در پيش خود گمان ببرد كه خدا او را نمىآمرزد؛ اين چنين شخص گناهش از ديگران اعظم و بزرگتر است.(2)
٣. امام صادق (ع) فرمود:
چون شخص حاج وارد مكه مىشود خدا دو فرشته بر او موكّل مىنمايد تا طواف و نماز و سعى او را حفظ نمايند و چون به عرفات وقوف نمايد، دست بر شانه راست او زنند و گويند: «اى فلان! به تحقيق كه گذاشتهات را كفايت كردى. پس ملاحظه كن كه در آينده چه مىكنى» .(3)(گناهان گذشتهات بخشيده شد. پس در نظر داشته باش كه رفتار آيندهات را نيكو گردانى) .
سُماعه مىگويد كه امام صادق (ع) به من فرمود: «اى سماعه چرا امسال توقف كردى و به حج نرفتى؟» عرض كردم: «با يك دسته از مردم معامله داشتم و به علاوه كارهاى ديگرى برايم پيش آمد كه توفيق سفر پيدا نكردم و شايد خير در اين بوده كه امسال من بمانم» .
امام فرمود: «اى سماعه! به خدا قسم چنين نيست. خدا در ترك حج خير قرار نداده است» . بعد فرمود: «اى سماعه! هيچ بندهاى از زيارت خانۀ خدا باز نمىماند، مگر براى گناه او و آنچه خدا از او عفو مىفرمايد، بيش از گناهى است كه به آن مؤاخذه مىشود» .(1)
امام باقر (ع) فرمود: «هركس حج خانه خدا را ترك كند، براى حاجتى از حاجتهاى دنيوى خود خواهد ديد كه حاجيان پس از انجام مناسك حج، به سلامتى برگشتند، درحالىكه هنوز مشكل او حل نشده و حاجت او به حال اولش باقى است» .(2)
امام صادق (ع) فرمود: «كمترين نصيبى كه حاجى با آن نصيب برمىگردد، اين است كه در اهل و مال خود محفوظ داشته مىشود» .
رواى گفت: «از امام (ع) پرسيدم به چه چيز محفوظ داشته مىشود در
اهل و مالش؟» فرمود:
«لا يحدُثُ فيهم إلاّ ما كان يحدث فيهم و هو مقيمٌ معهم» ؛ «براى مال و اهل و كسان او پيش نمىآيد، مگر آنچه با بودن خود او براى ايشان پيش مىآمد» .(1)(حادثۀ تازه غير از آنچه با بودن خود او پيش مىآمد، پيش نخواهد آمد) .
«كُلَيب اسدى» در همين زمينه سؤال اعتراضآميزى از امام كرد و گفت كه به امام صادق (ع) گفتم:
شيعيان و پيروان شما مىگويند حاجى اهل و مالش در پناه و حفظ خداست و خداوند جانشين اوست در اهل و عيال او! با آنكه من مىبينم حاجيانى را كه چون به سوى خانه خدا بيرون مىروند، حوادثى ناگوار بر اهلشان وارد مىشود و بر خلاف اين وعده، پيش آمدهايى مىشود كه انتظار آنها نمىرفت.
امام (ع) فرمود:
جز اين نيست كه خداوند متعال جانشين بندۀ مؤمن زائر خانه خويش است، در حوادثى كه بستگى به وجود آن حاجى داشت كه اگر خودش بود، رفع مىكرد و اما حوادثى كه اگر خود حاجى هم بود، نمىتوانست علاج نمايد، در جاى خود ثابت است و چنانچه به زيارت هم نمىرفت، از اينگونه حوادث محفوظ نمىماند.(2)
رسول خدا (ص) فرمود:
زائران خانۀ خدا از نظر بهره و نصيب سه طائفه هستند؛ افضل ايشان از اين نظر مردى است كه گناه گذشته و آيندهاش بخشيده شده و خدا او
را از عذاب قبر نگهدارى فرمايد؛ طايفه دوم آنكس است كه گناه گذشتهاش آمرزيده شود و در بقيه عمر عمل را از سر گيرد و فقط آنچه بعد از حج بهجا آورد، بر او نوشته شود؛ طائفه سوم در بهره و نصيب آن كسانند كه محفوظ داشته شوند در اهل و مال خود و اين نصيب، كمترين نصيبى است كه به شخص حاج داده مىشود. (1)
حضرت أبوالحسن علىبنموسى الرضا (عليهماالسلام) فرمود: «كسىكه از مؤمنان موفق شود و چهار حج بهجا آورد، هرگز فشار قبر به او نمىرسد» .(2)
امام صادق (ع) فرمود:
كسى كه حج واجب خود را بهجا آورد، همانا يكى از زنجيرهاى آتش را از گردن خود باز كرده و كسى كه براى بار دوم خانه خدا را زيارت كند تا هنگامىكه بميرد در خير و خوبى بهسر مىبرد و كسى كه سه حج بهجا آورد، مانند كسى است كه در تمام عمر زائر خانۀ خدا باشد؛ چه حج بهجا بياورد و چه بهجا نياورد.(3)
مرحوم صدوق رضوانالله عليه در كتاب «فقيه» فرموده است: «روايت شده كه هركس سه حج بهجا آورد، هرگز روى فقر و تهىدستى نمىبيند» .
امام صادق (ع) فرمود:
كسانىكه به قصد حج و عمره به خانۀ خدا مىروند، مهمانهاى خدا خواهند بود؛ اگر چيزى از خدا سؤال كنند به ايشان عطا فرمايد و اگر
خدا را بخوانند، ايشان را جواب گويد و اگر براى ديگران شفاعت كنند، شفاعتشان پذيرفته مىشود و اگر ساكت بمانند و چيزى درخواست نكنند، خداوند خود ابتداء فرمايد به لطف و كرامت دربارۀ آنها و عوض داده مىشود، به ايشان به هر درهمى كه در راه خدا انفاق كردهاند، هزار درهم (و در نسخۀ ديگر فرمود، به هر درهمى هزار هزار درهم) .(1)
امام صادق (ع) فرمود:
كسى كه به قصد حج و عمره بهسوى مكه معظمه برود، در پناه خدا خواهد بود. پس اگر در حال رفتن به خانه خدا بميرد، خداوند گناهان گذشتهاش را مىبخشد و چنانچه در حال احرام بميرد، خداوند او را تلبيهگويان از قبر برانگيزاند و اگر در حرم مكه يا مدينه بميرد، خداوند او را مبعوث فرمايد، درحالىكه از عذاب قبر ايمن و آسودهخاطر باشد و اگر در حال مراجعت بميرد، خدا همه گناهانش را بيامرزد.(2)
اميرمؤمنان علي (ع) فرمود: من بهشت را براى شش نفر از اهل ايمان ضامن مىشوم:
١. كسىكه در راه دستگيرى فقرا و كمك به بينوايان بميرد.
٢. كسى كه در راه عيادت بيماران و سركشى به مريضهاى مؤمنان بميرد.
٣. كسى كه در راه پيكار و جهاد با دشمنان خدا كشته شود.
۴. كسى كه به قصد طواف و زيارت خانه خدا بيرون رود و مرگ او را فرا گيرد.
۵. كسى كه براى اداى فرائض جمعه بيرون رود و در حال اطاعت بميرد.
۶. كسى كه براى تشييع جنازۀ مسلمانان و برادران دينى خارج شود و با مرگ خود مواجه شود.(1)
هارون پسر خارجه گفت:
شنيدم از امام صادق (ع) كه مىفرمود: «كسى كه از مؤمنان در حرم خدا دفن بشود از فزع اكبر (روز قيامت) ايمن خواهد بود» .
عرض كردم: «چه صالح و نيكوكار باشد و چه گنهكار يا آنكه اين ايمنى مخصوص صالحان است؟» امام (ع) فرمود: «چه از نيكوكاران و صالحان باشد و چه از گنهكاران» .(2)
رسول خدا (ص) فرمود:
كسى كه از مؤمنان بميرد در يكى از دو حرم كه مكه و مدينه است، در معرض حساب قرار داده نمىشود و اجر كسى را دارد كه در راه مهاجرت بهسوى خدا مرده باشد و چون روز قيامت محشور گردد با اصحاب بدر محشور شود و در صف مجاهدين در راه خدا باشد.(3)
هنگامى كه رسولخدا (ص) از كارهاى حج فارغ شد و از منا كوچ كرد و به سوى مكه رفت، در «ابطح» باديهنشينى را ديد. آن مرد عرض كرد: «يا
رسول الله من امسال قصد حج داشتم. ولى موفق نشدم و اين ثواب عظيم از من فوت شد و چون من مردى ثروتمند و توانگرم، دوست دارم مرا به عملى امر فرمايى كه چون آن عمل را انجام دهم، به ثواب حج برسم» .
آن حضرت به كوه ابوقبيس نگاهى كرد و فرمود: «اگر هم وزن اين كوه طلاى سرخ در راه خدا انفاق كنى، به اجر و ثواب حج نمىرسى» .(1)
قال رسول الله (ص) : من أرادَ الحَجَ فَليتَعَجَّل فَاِنّهُ قَد يَمرِضُ الَمريضُ وتَضّلُ الضّالةُ وتَعرُضُ الحاجَةُ.
به فرموده رسولخدا (ص) ، هركس متمكن از حج است بايد در اداى وظيفه شتاب نمايد و در اولين زمان ممكن كه اراده حج كرده است، آن را بهجا آورد؛ چه آنكه انسان در معرض حوادث و ابتلائات است؛ گاهى مريض مىشود و زمانى مركب سوارى انسان از دستش مىرود و يك روز هم انسان فقير مىشود و حاجت او باعث محروميت از زيارت مىشود. پس بايد در اولين فرصت به فيض زيارت رسيد.(2)
ابن عمار گويد به امام صادق (ع) عرض كردم:
إنّ رجُلاً استشارَني في الحَج وَكانَ ضَعيفَ الحالِ فاَشَرتُ عليه اَن لا يَحُجَّ فَقالَ: ما اخلَقَكَ اَن تَمرَضَ سَنَة قال فَمَرِضتُ سَنةً.(1)١(اي ما اليَقَ بِكَ وَاجَدرَ بِكَ ذلِك) .
مردى در خصوص رفتن به حج با من مشورت كرد و او مردى ضعيفالحال بود. من گفتم خوب است كه از رفتن به حج خوددارى كنى. حضرت فرمود: «چه بسيار بجاست كه يكسال بيمارى اين راهنمايى و صلاحانديشى را ببينى. پس من يكسال بيمار شدم» .(2)
رسول خدا (ص) فرمود:
مَن خَرَجَ مِنَ مكَّةَ و هُو لا يُريدُ العُودَ اليها فَقَد اِقترَبَ اَجَلُه وَدنا عذابُه.
كسىكه پس از انجام وظيفه حج از مكه معظمه بيرون رود، درحالىكه قصد برگشت بهسوى خانه خدا را نداشته باشد، هر آينه مرگش قريب و عذابش نزديك شده است.(3)
ابن سنان گفت از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود:
مَن رَجَعَ مِن مَكّةَ وهُو يَنوِى الحَجَ مِن قابِل زيد فى عُمره.(1)
كسىكه از مكه معظمه برگردد، درحالىكه نيت بازگشت بهسوى آن خانۀ مبارك را داشته باشد، خداوند عمر او را طولانى و حيات بيشترى به او عطا مىفرمايد.
امام صادق (ع) به مردى از بازرگانان كوفه به نام عذافر فرمود كه: «چرا هر ساله به حج مشرف نمىشود؟» عرض كرد: «فدايت شوم؛ مانع اين فيض مخارج عيالات است» .
امام (ع) فرمود: «وقتى تو بميرى چهكسى براى عيال تو خواهد بود؟ طعام آنها را سركه و زيتون قرار بده و همه سال آنها را با خود به زيارت خانه ببر» .(2)
همچنين امام صادق (ع) فرمود:
لِيَحذَر اَحَدُكُم ان يُعَوّقَ اَخاهُ عَن الحَجّ فَتُصيبهُ فِتنة فى دُنياه مَعَ ما يُدّخَرُ لَهُ فى الآخِرَة.(3)
آنكس كه برادر دينى خود را از حج بازدارد و باعث شود كه وظيفۀ دينىاش به تأخير افتد، بايد بترسد از مبتلاشدنش در دنيا بهفتنهاى و گرفتار شدنش در آخرت به عقوبتى.
اوّلين مكانى كه براى عمل حج به آن مكان وارد مىشوند، ميقات است و مراد از ميقات در اينجا محلى است كه بايد احرام حج از آنجا بسته شود. از آنجا كه مسلمانان از هر طرف جهان بهسوى مكّه مىآيند، از اين رو پيرامون مكه ميقاتهايى قرار داده شده تا مسلمانان در آن ميقاتها مُحرِم شوند. اين ميقاتها به صورت دائرهاى فرضى اطراف مكه را فرا گرفتهاند و فاصله هركدام تا مكه نيز متفاوت است.
١. مسجد شَجَرَه : مسجد شجره در ۴٨۶ كيلومترى شمال مكه قرار دارد. اين مسجد ميقات اهل مدينه و كسانى است كه از مدينه بهسوى مكه مىروند.
٢. جُحْفَه : جحفه ١۵۶ كيلومترى شمال غربى مكه است كه ميقات اهل مصر و شام و كسانى است كه از اين ناحيه به مكه مىروند.
٣. يَلَمْلَم : يلملم ٨۴ كيلومترى جنوب شرقى مكه است و ميقات اهل
يمن و كسانى است كه از آن طريق عبور كنند.
۴. وادى عقيق : وادى عقيق در فاصلۀ ٩۴ كيلومترى شمال شرقى مكه قرار دارد و ميقات اهل عراق و كسانى است كه از آن سو به مكه مشرف شوند.
۵. قَرْنُ المَنازل : در ٩۴ كيلومترى شرق مكه قرار دارد و ميقات اهل نجد و طائف است.(1)
ميقاتهاى ديگرى هم هست كه بايد احياناً از آنجا هم محرم شد. ولى به دليل اختصار از شرح آنها خوددارى مىشود. فقط براى تبرك روايتى دربارۀ مواقيت از امام صادق (ع) به عرض خوانندگان محترم مىرسد:
مِن تمام الحَجّ والعُمرَة أَنْ تُحْرِمَ مِنَ المَواقيتِ الّتى وَقَّتها رَسُولُ اللهِ (ص) فَلا تُجاوِزْهَا إلاّ وَانَتَ مُحرِمٌ. (2)
تماميت حج و عمره به آن است كه مُحرم شوى از ميقاتهايىكه رسولخدا (ص) معين فرموده و نبايد از آنها تجاوز كنى، مگر آنكه مُحرم شده باشى.
اگر دايرۀ فرضى كوچكترى از دايرۀ مواقيت ترسيم كنيم، محدوده حرم به دست مىآيد. حرم عبارت است از آن محدودهاى كه نبايد بدون احرام از آن حد گذر كرد و خداوند آن محيط را محل امن براى انسان،
حيوان و نبات قرار داده و براى آن احكام خاصى وضع كرده است.
همانطور كه ميقاتها از نظر مسافت با هم تفاوت دارند، حدود حرم هم در تمام جهات يكسان نيست و دور و نزديكى آن حدود متفاوت است.
حد حرم از شمال، مسجد «تَنْعيمْ» است كه در مسير مدينه واقع شده و ۶١۴٨ متر تا مسجدالحرام فاصله دارد. از جنوب، محلى به نام «اَضاة لِبن» است كه در مسير يمن به فاصلۀ ٧۵/١٢٠٠٩ متر واقع شده است. از شرق «جعرِانَه» است كه در مسير طائف در فاصلۀ ٣٠ كيلومترى مكه واقع شده است و رسولخدا (ص) از اين حد براى عمره محرم شدند. از غرب (اندكى بهجانب شمال) نيز قريهاى است به نام «حُدَيبيه» كه كنار راه «جَدّه» در فاصلۀ ۴٨ كيلومترى واقع شده است و بيعت رضوان هم در آنجا بسته شد.
منارههايى بهعنوان نشانههاى حرم در اين حدود منصوب شده و حد حرم به وسيلۀ آنها مشخص است. اين حدود را خداوند متعال محل امن قرار داده و حتى از بريدن درختان آن نيز نهى كرده است.(1)
دربارۀ علت حرم و نزديكى و دورى بعض جهات نسبت به بعض ديگر، اخبار زيادى از ائمه (عليهمالسلام) رسيده است و حقير به يك خبر اشاره مىكنم:
1) مرآت الحرمين، ج١، ص٢٢۵؛ معجم البلدان، حرف الالف مع الضاد، تعريف حد دوم.
ابن ابىنصر از حضرت رضا (ع) روايت مىكند كه به حضرت ابىالحسن (ع) عرض كردم: «علت حرم بودن اين حدود و دورى و نزديكى بعض اطراف نسبت به اطراف ديگر چيست» ؟ امام (ع) فرمود:
وقتى آدم (ع) از بهشت خارج شد، بر كوه «ابو قبيس» نازل گرديد و چون تنها بود، از وحشت و تنهايى شكايت كرد. خداوند متعال دانه ياقوت سرخى براى تسكين خاطر و انس او فرستاد. آدم (ع) آن دانه را بر زمين در نقطهاى كه خانه كعبه بنا شد، قرار داد. روشنايى آن ياقوت آدم (ع) را جلب كرد و به دور آن مىچرخيد و شعاع نور و روشنايى آن ياقوت از هر طرف تا حدى پرتوافكن شد و آن حد به عنوان حرم معين گرديد و اول كسى كه حدود حرم را تعيين كرد و نشانهگذارى نمود، حضرت ابراهيم (ع) بود كه به راهنمايى جبرئيل بر آن حدود واقف گرديد.
مكه سرزمينى مقدس و بىنظير در همه عالم است. معبد مسلمانان و قبلهگاه موحدان است. اين شهر در نقطۀ مركزى سرزمين حجاز، ميان چند رشته كوه مرتفع قرار گرفته است. كعبه نيز در دل اين شهر، و وسط مسجدالحرام بنا شده است.
نامهاى زيادى براى اين سرزمين ذكر كردهاند، ولى قرآن به چهار اسم اشاره مىكند:
١. مكه ( وَ هُوَ الَّذِى كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ) . (فتح:٢۴)
٢. امُّ القُرى ( لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها) . (انعام: ٩٢)
٣. بكَّة ( إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ) . (آلعمران: ٩۶)
۴. البَلَدُ الامين ( وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ ) . (تين:٣)
خداى متعال از ابتداى خلقت اين شهر را ستوده و تكريم كرده است؛ چنانكه رسولخدا (ص) در روز فتح مكه فرمود:
خداوند محترم گردانيد اين بلد مقدس را روزى كه آسمانها و زمين را آفريد، و محترم خواهد بود تا روزى كه قيامت برپا شود. حلال نشده است اين حرم براى كسى قبل از من و حلال نمىشود براى احدى بعد از من و حلال نشد براى من كه بدون احرام وارد شوم، مگر ساعتى از روز و اين اجازه براى احدى نيست تا روز قيامت.(1)
مسجدالحرام، برترين مسجد عالم، و در فضل و شرافت بىهمتاست. فضاى چشمنواز مسجدالحرام، جان را توان و روح را نشاط مىبخشد. مسجدى كه يك نماز در آن، با صد هزار نماز در مساجد ديگر برابرى مىكند.
پس شما برادرانى كه به زيارتش توفيق يافتيد وقت را غنيمت شماريد و آن را با گردش در خيابان و بازار و خريد و فروش، تلف نكنيد. يك نماز با اخلاص در مسجدالحرام، بهتر است از تمام اجناس زوالپذير بازار مكه و مدينه. پس فرصت را بيهوده از دست ندهيد.
1) كافى، ج۴، ص٢٢۶.
هنگامى كه چشمت به خانه خدا افتاد، بگو:
«الحمدُ للهِ الَذى عظّمَكِ وشَرّفكِ وَجَعَلَكِ مثابَةً للِنّاسِ وَامناً مُباركاً وَهُدىً للِعالَمين» .
اميرمؤمنان علي (ع) فرمود:
در فناء كعبه ١٢٠ باب رحمت بهسوى بندگان گشوده است. شصت باب آن براى طواف كنندگان و چهل باب آن براى نمازگزاران و بيست باب آن براى تماشاكنندگان. پس شما كه در جوار رحمت قرار گرفتهايد، از طواف و نماز و نظر بهسوى كعبه غفلت نكنيد.(1)
هنگامى كه مؤمنى به قصد خانۀ خدا خارج شود تا وارد مسجدالحرام گردد؛ پس [ زمانى كه ] دور خانه خدا طواف فريضه كند و دو ركعت نماز در مقام ابراهيم بهجا آورد، فرشتهاى از جانب خداى متعال دست بر شانۀ او زند و گويد:
«امّا ما مَضى فَقَد غُفِرَ لَكَ وَاَمّا ما يُستَقبَل فَجُد» ؛ «گذشتهات آمرزيده شد و براى آيندهات بكوش» .(2)
اسماعيل خثعمى به امام صادق (ع) عرض كرد: «چون به مكه رسيديم رفقا رفتند براى طواف خانۀ خدا و مرا در منزل نزد اثاث و توشۀ خود
نهادند و طواف من به تأخير افتاد» . فرمود: «اجر بزرگتر را تو بردهاى(1)كه هم طواف و هم خدمت كردهاى» .
ابواحمد گويد: «با امام صادق (ع) در طواف بودم و دست آن حضرت در دست من بود. مردى از برادران مسلمان از كنار مطاف مرا براى حاجتى كه داشت، صدا كرد. به او اشاره كردم كه در جاى خود بمان تا از طواف فارغ شوم» . امام (ع) نظرى به من كرد و فرمود: «قضيه چيست» ؟ عرض كردم: «مردى در خصوص حاجت خود به من مراجعه كرد» . فرمود: «آيا مسلمان است» ؟ عرض كردم: «بلى!» فرمود: «برو تا حاجت او را برآورى» . عرض كردم: «يابن رسول الله طواف را قطع كنم» ؟ فرمود: «بلى!»(2)
داوود رقى به امام صادق (ع) عرض كرد: «مردى مالم را برداشته و رفته و مدتى است در جستوجوى او هستم و خبرى از او نيست» . امام (ع) فرمود:
چون به مكه رفتى يك طواف و دو ركعت نماز براى جناب عبدالمطلب و يك طواف و دو ركعت نماز براى جناب عبدالله و يك طواف و دو ركعت نماز براى آمنه و يك طواف و دو ركعت نماز براى فاطمه بنت اسد بهجاى آور. پس خدا را بخوان كه مال تو را به تو برگرداند.
در روايت فقيه يك طواف و دو ركعت نماز هم براى حضرت ابوطالب ذكر شده است.
داوود گويد: «چون به مكه رفتم، طوافها را با نماز بهجاى آوردم و از در صفا خارج شدم. ديدم غريم (بدهكار) خودم را كه به انتظار من ايستاده است. گفت: اى داوود! مدتى است مرا معطل كردى. بگير مالت را و مراخلاص كن. پس تمام مال من بدون نقصان به من رسيد» .(1)
ابراهيم حضرمى از پدرش نقل كرده است كه گفت:
[
هنگامى كه ] از مكه به جانب مدينه برگشتم، حضرت ابىالحسن موسىبنجعفر (ع) را در مسجد پيغمبر (ص) ديدم، درحالىكه بين قبر و منبر نشسته بود. عرض كردم: «يابن رسول الله بسا مىشود كه وقتى به مكه مىروم يكى به من مىگويد يك طواف و دو ركعت نماز بهقصد من بهجاىآور و من از اين سفارش غفلت مىكنم و درخواست برادر ايمانى به عمل نمىآيد؛ چون برمىگردم نمىدانم جواب او را چه بگويم» . فرمود: «چون به مكه رفتى و از اعمال خود فارغ شدى، هفت شوط دور خانه خدا طواف كن و دو ركعت نماز بخوان و بگو:
«اللّهُمّ إنَّ هذَا الطَوافَ وَهاتَينِ الركْعَتَين عَن اَبى وَاُمىّ وَعن زَوجَتى وَعَن وُلدى وَعن خاصَتى وَعَن جَميعِ اَهل بَلَدى حُرّهم وَعَبدِهِم وَابَيَضِهم وَاَسوَدِهِم» .
1) الوسائل، أبواب الطواف، باب ۵١.
پس مانع ندارد كه به هر يك از اهل بلد بگويى كه من براى تو طواف و نماز بهجاى آوردهام (1)و در گفته خود صادق هستى» .
از ديدنىهاى مسجدالحرام، مقام حضرت ابراهيم (ع) است كه جاى پاى حضرت ابراهيم (ع) در آن سنگ نمايان است. اين مقام عبارت است از سنگى كه جانب شرقى كعبه و در فاصله ۵/١٣ مترى كعبه نصب شده است و در وجه نامگذارى آن به «مقام» وجوهى گفته شده است:
يكى آنكه حضرت ابراهيم (ع) در وقت بناى كعبه بر آن سنگ ايستاده است.
اين سنگ فعلاً ميان ويترين مخصوصى كنار مطاف قرار دارد. شكل فوقانى آن مربع و هر ضلع آن تقريباً ۵/٣٧ سانتىمتر است. بعضى فاصله ميان مقام تا ديوار كعبه را ۴٠/ ١۵ متر گفتهاند.
در شرافت مقام همين بس كه هر طوافكننده بايد نماز طواف واجب خود را پشت اين مقام بخواند و تنها به شرط عذر و وجود ازدحام مىتواند در چپ و راست مقام و محلى كه پشت مقام گفته مىشود، نماز را بخواند.
حجرالأسود سنگ سياهرنگ بيضى شكل است كه در ركن شرقى كعبه به دست حضرت ابراهيم (ع) نصب شد تا مبدأ طواف باشد و
1) الوسائل، ج٢، ص٣٧۴ ابواب العود الى منى، باب ١٧، حديث١.
گردش به دور خانه بهطور منظم انجام پذيرد. ارتفاع آن سنگ از سطح زمين، ۵/١ متر است.
مشهور آن است كه حجرالأسود در ابتدا سنگ سفيد و روشنى بوده است و بر اثر آتشسوزىهايى كه در كعبه اتفاق افتاده و هم بر اثر تماس بدن كافران و مشركان و گناهكاران به صورت كنونى درآمده و اين مطلب با اخبارى كه از اهل بيت (عليهمالسلام) رسيده است، تأييد مىشود.
ركن شرقى : ركنى را كه حجرالأسود در آن نصب شده است، ركن حَجَر و ركن شرقى مىنامند. اين ركن با بخشى از جنوب سرزمين حجاز، استراليا، جنوب هند، چين و ايران روبرو است.
ركن شمالى : اين ركن در مجاورت حجر اسماعيل قرار دارد و به ركن شامى و ركن عراقى شناخته مىشود. بخش بيشتر سرزمين حجاز و سرزمينهاى عجم و تركستان و عراق با اين ركن برابر است.(1)
ركن غربى : ركن پس از حجر اسماعيل (ع) ركن غربى ناميده مىشود و با غرب روسيه، همۀ اروپا، مصر و بلاد مغرب روبرو است.
ركن جنوبى : ركن چهارم كه به حسب وضع ساختمانى قبل از ركن حجر واقع شده است، به ركن يمانى معروف است. اين ركن با بخشى از آفريقا و ساحل نشينان بحر احمر برابر است.(2)
مستحب است كه دست بر حجرالأسود بگذارى و بگويى: «
بسم الله و باللهِ و اللهُ اكبر اللّهُمّ امانَتي أَدّيتُها وَميثاقي تعاهَدتُهُ لِتَشهَدَ لي بالمُوافاتِ » .
حماد بن عثمان گويد كه مردى به امام صادق (ع) گفت: «چه مىفرماييد دربارۀ استلام حجرالأسود» ؟ فرمود: «رسول خدا استلام مىكرد» .
آن مرد گفت: «نديديم شما استلام كنيد» ؟ امام (ع) فرمود: «خوش ندارم كسى را اذيت كنم يا اذيت ببينم» . آن مرد گفت: «گمان شما اين است كه رسولخدا استلام كرده است» ؟ فرمود: «بلى! ولكن وقتى مردم پيغمبر را مىديدند به او راه مىدادند و حق او را مىشناختند. ولى حق مرا نمىشناسند» .
استلام اين ركن هم مستحب است و اين، همان ركنى است كه امام صادق (ع) دربارهاش فرمود:
«الرُّكْنُ اليَماني بابُنا الذَي نَدخُلُ مِنُه الجنَة» ؛ «ركن يمانى بابى است كه ما خانواده از آن باب وارد بهشت مىشويم» .(1)
صاحب جامع گفته است كه ملتزم بين حجرالأسود و در كعبه است و آنجا جاى دعا، اقرار بهگناه و استغفار است. پس توبه كن كه پذيرفته مىشود و در اين نقطه خداوند بر حضرت آدم (ع) رحمت فرستاد.
1) مجمع البيان، ج٢، ص۴٧٨.
نقطهاى را كه نزديك ركن يمانى است، «مستجار» ناميدهاند و مستجار جايى است كه گناهكاران به آنجا پناهنده مىشوند. امام صادق (ع) به ابن عمار فرمود:
چون در دور هفتم به مؤخر كعبه، نزديك ركن يمانى برسى، آنجا مستجار است. دل و صورت خود را به ديوار كعبه بچسبان و دست به دعا بردار و بگو:
«اللّهُمّ البيَتُ بَيتُكَ والعَبدُ عَبدُكَ وهذا مَكانُ العائِذِ بِكَ مِنَ النارِ» . پس اقرار كن به گناهان خود و طلب توبه و آمرزش كن كه مشمول رحمت الهى مىشوى.(1)
بنايى به شكل نيمدايره با ديوارى به ارتفاع ٣/١ متر در جانب شمالى كعبه قرار دارد كه به حِجْر اسماعيل معروف است. قبر آن حضرت و مادرش هاجر (عليهماالسلام) در عرصۀ حِجر در دو جانب ناودان طلاست و با سنگ سبز بيضىشكل مشخص شده است. بنا به فرمودۀ امام صادق (ع) ، قبور جمعى از انبيا هم در اين مكان مقدس است و در نوسازى اخير آن علايم را محو كردهاند.(2)
از امام صادق (ع) سؤال شد: «حطيم كدام نقطه است» ؟ امام (ع) فرمود: «بين در كعبه و حجرالأسود» . سائل گفت: «چرا اين محل را حطيم
مىگويند» ؟ فرمود:
«لاَنَّ الناسَ يَحْطِمُ بَعضُهُم بَعْضاً» ؛ چون در اينجا مردم مىكوشند كه خود را به حجرالأسود برسانند. از اين رو ناگزير يكديگر را تحت فشار و مدافعه قرار مىدهند. اگر ممكن شود، سزاوار است هر نماز واجب و مستحب را در آنجا بخوانى؛ زيرا اين نقطه افضل بقاع روى زمين است.(1)
بعضى گفتهاند «حطيم» همان حِجر اسماعيل (ع) است؛ زيرا حطيم به معناى مكسور است و حجر اسماعيل مكسور و شكسته شدۀ از بيت است.
ناودان طلا در ضلع شمالى خانۀ خدا قرار دارد و بارانهاى پشت بام كعبه به وسيلۀ اين ناودان بر حجر اسماعيل (ع) مىريزد. وقتى حضرت صادق (ع) نظرش به ناودان طلا مىافتاد، اين كلمات را مىخواند و نظير اين دعا از امام سجاد (ع) نيز نقل شده است: «
اللّهمّ أَعْتِقْ رَقَبَتي مِنَ النّارِ وَ اَوْسِع عَليَّ مِن رِزقِكَ الحَلالِ وَادَرأ عَنّي شَرّ فَسَقَةِ الجّنِ وَالإِنسِ وَادْخِلنيِ الجَنَّةَ بِرَحمَتِكَ» .(2)
ابن جِبّله گويد:
يكى از رفقا در مكه مريض شد، بهطورىكه مُشرِف به مرگ بود و از حيات او مأيوس شده بوديم. پس من در راه به امام صادق (ع) برخورد كردم و حضرت جوياى حال آن مريض شد. عرض كردم: «او را در آستانۀ
مرگ مىبينم» . فرمود: «اگر خود را به او مىرساندى و قدرى از آب باران ناودان به او مىدادى نيكو بود» . پس من از رفقا و آشنايان جوياى آب ناودان شدم؛ نزد آنها نيافتم و در انديشه بودم كه چه كنم. ناگهان در آسمان قطعه ابرى پديد آمد و باران رحمت الهى جارى شد. من كوشش زياد كردم تا خود را به مسجدالحرام رساندم و قدحى از آب ناودان گرفته و بر كنار بستر رفيقم حاضر شدم و قدرى از آن آب به او نوشاندم. طولى نكشيد چشمش را گشود و از مرگ نجات پيدا كرد.(1)
صاحب «جامع» و «مرآت» گفتهاند، اول كسىكه به فكر پوشش كعبه افتاد و پرده براى آن تهيه كرد، «اَسعَد اَبُوكَرْب» پادشاه حمير بود و اين قضيه در زمان جاهليت حدود دويست سال قبل از هجرت نبوي (ص) اتفاق افتاد» . همين مورخان گفتهاند، اول زنى كه پردۀ كعبه را اهدا كرد «نَبيلَه»(2)مادر جناب عباس بن عبدالمطّلب بود.
سبب اين اهدا آن بود كه نَبيلَه، عباس يا فرزند ديگر خود را گم كرد. پس نذر كرد كه اگر صاحب خانۀ كعبه فرزند گمشدهاش را به او برگرداند، پيراهنى از حرير بر پيكر كعبه بپوشاند و چون فرزندش پيدا شد، به نذر خود وفا كرد. بعضى هم گفتهاند اول كسىكه در صدد پوشش كعبه بر آمد، حضرت إسماعيل (ع) بود.
محمدبنمسلم به امام صادق (ع) عرض كرد: «مردى از حجاج قدرى از پيراهن و جامه كعبه خريده است، آيا مىتواند در آن تصرف نمايد» ؟ فرمود: «اهدا و خريد و فروش و تبرك جستن به آن مانع ندارد» .(1)
محمّد بن مسلم گويد: «شنيدم از امام صادق (ع) كه مىفرمود از خاك كعبه بر نداريد و كسانى را كه خاك و سنگريزههاى مسجدالحرام را برده بودند توبيخ كنيد و فرمود آنچه را برداشتهايد، بهجاى خود برگردانيد» .(2)
صاحب «جامع الطيب» ، نوزده باب براى مسجدالحرام ذكر كرده كه از جمله آنها ابواب ذيل است:
باب السلام: اين باب به اسم باب علي (ع) و باب بنىشيبه هم خوانده مىشود و به طرف صفا گشوده مىشود.
باب النّبي (ص) : اين درى است كه رسولخدا (ص) از آن در به خانۀ حضرت خديجه رفتوآمد داشت و احياناً طريق رسولخدا (ص) بهسوى مسجد بوده است.
باب العباس: اين باب برابر بوده است با خانهاى كه در مسعى براى
عباسبنعبدالمطلب بوده و از آن آمد و شد داشته است. از اين رو به نام او ناميده شده و فعلاً از اين ابواب آثارى نيست و همۀ آنها داخل مسجدالحرام است.
در زمان رسولخدا (ص) باب بنىشيبه، حد مسجدالحرام بود و مستحب بود ورود به مسجد از اين باب باشد. رسولخدا (ص) هم بيشتر از اين باب وارد مىشد. در عصر ما بهجاى آنها ابوابى خارج از مسجد در مسعى باز كردهاند.
چاه زمزم در جنوب مقام ابراهيم (ع) قرار دارد. درباره پيدايش آن، در منابع شيعه و سنى به طور مختصر اين چنين ذكر شده است: حضرت ابراهيم (ع) ، اسماعيل و هاجر را به فرمان پروردگار در آن وادى آورد؛ چون كمى از روز برآمد و آب آنها تمام شد، از تشنگى بىتاب شدند. هاجر در جستوجوى آب برآمد، ولى آبى نيافت. در اين هنگام به اذن پروردگار جبرئيل فرود آمد و در آن نقطه پايى بر زمين زد. از اثر پاى جبرئيل چشمۀ آبى ظاهر شد و اين آب، آبى ميمون، مبارك و شفابخش است.
هنگامى كه رسولخدا (ص) در مدينه بود، آب زمزم مىطلبيد و مىفرمود: «وقتى از آب زمزم نوشيدى، بگو:
اللّهمّ اجْعَلْهُ عِلماً نافِعاً ورِزقاً واسِعاً وَ شِفاءاً مِن كُلّ داءٍ وَسُقمٍ» .(1)
1) وسائل الشيعة، ج٢، باب الحج.
(إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ) (بقره:١۵۴)
صفا و مروه دو كوه كوچكى هستند كه برابر هم در جهت شرقى كعبه واقع شدهاند. كوه صفا در دامنۀ كوه بزرگ «ابوقبيس» و كوه مروه در دامنۀ كوه «قينقاع» است. فاصلۀ بين اين دوكوه نيز حدود ۴٢٠ متر است و سعى اين مسافت كه مبدأش اصل كوه صفا و نهايتش اصل كوه مروه است، از واجبات حج و عمره است؛ اگر كسى عمداً سعى را ترك كند، بايد دوباره حج را بهجا آورد.
كوه صفا در جنوب شرقى كعبه و كوه مروه در شمال شرقى آن است. در جهت شرقى مسجدالحرام خيابانى سر پوشيده، به ارتفاع دوازده متر و عرض بيست متر وجود دارد كه محل سعى است. صاحب مرآت، عرض مسعى را كمتر از اين مقدار گفته است. منظرۀ صفا و مروه بسيار زيبا و با شكوه است.
مستحب است ٧۵ متر از سعى را، به طور متعارف هروله كرد. حد شروع و پايان هروله با ستونهاى سبزرنگ مخصوصى مشخص است و در شببا چراغهاى سبزرنگى نشان داده مىشود. از طرف مسجدالحرام يك حدّ هروله با باب «بازان» و حدّ ديگر آن با باب «علي (ع)» برابر است. (1)
يكى از حكمتهاى هروله، بنابر آنچه در منابع شيعه و سنى آمده، زنده نگهداشتن داستان هاجر، مادر اسماعيل است.
1) مرآت الحرمين، ج١، ص٣٢٠.
از آنجا كه هاجر براى اطاعت خدا و اطاعت شوهرش در اين وضعيت سخت قرار گرفت، خداوند او و فرزندش را حفظ كرد و نام آنها را براى هميشه باقى نگهداشت.
ابوبصير گويد حضرت صادق (ع) فرمود:
ما مِن بُقْعَةٍ اَحَبَّ إلى اللهِ مِنَ المَسْعى لاِنّهُ يَذِلّ فيهِ جَبّار.
بقعهاى نزد خدا محبوبتر از مسعى نيست؛ زيرا در آنجا هر جبارى ذليل مىشود و با حالت انكسار اين سنت هاجر را اجرا مىكند.
همچنين فرموده است:
«جُعِلَ السَعيُ بَينَ الصَفا و المَرَوةِ مَذَلَّةً لِلْجبّارِين»(1)«سعى بين صفا و مروه براى تحقير و ذليل شدن جباران تشريع شده است» .
مستحب است كه بالا رفتن از كوه صفا و مروه و وقوف بر آن به اندازه خواندن سوره بقره باشد. روايت شده كه امام كاظم (ع) در صفا و مروه اين جمله را مىگفت:
«اللّهمّ انّى اسئَلُكَ حُسْنَ الظَّنّ بِكَ فى كُلِّ حالٍ وصِدقَ النِّيّةِ فى التّوكُّلِ عَلَيكَ» .(2)
عرفات، بيابان وسيع و هموارى است كه در ٢۴ كيلومترى شمال مكه قرار دارد و از حد حرم خارج است. حاجيان بايد از زوال ظهر روز
عرفه تا مغرب در اين مكان وقوف كنند. در علت نامگذارى اين بيابان، به عرفات وجوهى گفتهاند:
١. حضرت آدم و حوا (عليهماالسلام) بعد از جدايى طولانى در اين سرزمين به هم رسيدند و باهم آشنا شدند.(1)
٢. گفتهاند خوابى كه حضرت ابراهيم (ع) دربارۀ فرزندش اسماعيل (ع) ديد، در اين سرزمين بود و در اين بيابان به وظيفۀ خود عارف و آشنا شد. از اين رو آن را عرفات ناميدند.(2)
٣. امام صادق (ع) فرمود: جبرئيل حضرت آدم (ع) را در اين سرزمين آورد و به او گفت:
اِذا غَرُبَتِ الشَّمسُ فَاعتَرِف بَذنبك فَسُميَ المَعرِف لاِعترِافِ آدم بِذَنبِه عليه.(3)
چون آفتاب غروب كند، اعتراف كن به خطاهاى خود. پس آن موقف عرفات ناميده شد، براى اينكه آدم در آنجا به خطاى خود اعتراف كرد.
امام باقر (ع) فرمود:
ما يَقفُ احَدٌ عَلى تلِكَ الجِبالِ بَرٌ ولا فاجرٌ إلاّ اسِتَجابَ الله له فامّا البَّر فَيُسَتجابُ لَهُ في آخِرتِه وَدُنياه وَاما الفاجِرُ فَيُستَجابُ لَهُ في دُنياهُ.(4)
احدى بر اين جبال (مشعر و منا و عرفات) وقوف نمىكند، مگر اينكه خدا دعاى او را مستجاب مىكند؛ محسن و نيكوكار باشد يا فاجر و
گنهكار. آنان كه نيكوكارند خواستههاى دنيا و آخرت و آنانكه گنهكارند، خواستههاى دنيوىشان برآورده مىشود.
مستحبات وقوف در عرفات بسيار است و شايد افضل همه آنها دعا باشد؛ زيرا روز دعا و مسئلت است و از دعاهاى مأثورة در اين روز، دعاى ۴٧ صحيفه كامله سجاديه و دعاى امام حسين (ع) و زيارت آن حضرت است.
وادى گستردهاى كه بين عرفات و منا قرار دارد، مزدلفه(1)، مشعر و جمع ناميده مىشود. در اين وادى مسجد بزرگى به نام مشعرالحرام وجود دارد كه در شبهاى موسم حج، غرق نور و باعث روشنايى آن منطقه است.
از آخر وادى مُحَسَّر، كه متصل به مناست، تا اول مأزَمين، كه محل عبور به عرفات است، مزدلفه محسوب مىشود و طول اين مسافت، بالغ بر ٣٨١٢ متر است.(2)
حد نهايى مزدلفه از طرف عرفات، محلى است به نام مأزَمين كه حد حرم است و مَأزَمين مسير تنگ و باريكى است كه بين دو كوه واقع شده است(3)و به كسر ميم نيز گفتهاند.
اللّهُمّ انّى اَسئَلُكَ بَحِق المَشَعرِ الحَرامِ أَنْ تُحّرِمَ شَعْري وَبَش-َري عَلى النّارِ وَاَن تَرزُقَني حَياةً في طاعَتِكَ وَبَصيَرةً في دينكَ وَعَمَلاً بَفِرائِضِكَ واتِباعاً لاِمركَ وَخَيرَ الدارَينِ وَانْ تَحفَظَني في نَفس-ي وَوالدَيّ وَوُلدي وَاَهلي وَاخِواني وَجيراني بِرَحْمَتِكَ.
و باز بگو:
اللّهُمّ رَبَّ المَشَعرِالحَرامِ فُكّ رَقَبَتى مِنَ النّارِ وَاَوسِع عَليّ مِن رِزقِكَ الحَلالِ الطَيّب وَ ادرَأ عَنّي شّر فَسَقة الجِنّ وَالانِس اَللّهُمّ اَنتَ خَيرُ مَطلوُبٍ إليهِ وَخَيُر مَدْعُوٍّ وَخَيرُ مسئوُلٍ وَلِكُلّ وافِدٍ جائِزة فَاجعَلْ جائِزتي في مَوطِني وَمَوقِفي هذا ان تُقيلَني عَثَرتي وَتَقَبلَ مَعذِرَتي وتَتَجاوزَ عَن خَطيَئتي ثمَ اجعَلِ التَقْوى مِنَ الدُنيا زادي بِرَحمَتِكَ يا اَرحَم الراحِمين.(1)
حاجى بايد شب عيد قربان را در مزدلفه، از اذان صبح تا طلوع آفتاب بيتوته كند و اين وقوف يكى از اركان است. مستحب است كه سنگريزههاى جمره، كه احياناً به هفتاد عدد مىرسد، از اين موقف جمعآورى شود. همچنين مستحب است كه وقوف كنار مشعرالحرام باشد و ساعات شب نيز با ذكر دعا و استغفار به سر شود؛ چنانكه خداىتعالى فرموده است: ( فَاذا اَفَضتْمُ مِنَ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللهَ عِنْدَ المَشْعَرِ الحَرام) .(2)(بقره: ١٩٨)
امام باقر (ع) فرمود:
إنَّ المُزْدَلَفة اَكثْرُ بِلادِ اللهِ هَواماً فَاذِا كانَتْ لَيلَةَ التَرويةِ نادى مُنادٍ مِن عِندِاللهِ يا مَعش-ر الهَوامِ اِرحَلَنَّ عَن وَفدِ اللهِ قالَ: فَتَخْرُجُ في الجِبالِ فَتَسَعُها حَيْثُ لا تُرى فإذا انصَرف الحاجُّ عادَت.(1)
حشرات و جانوران مزدلفه، از همه بيابانها و بلاد بيشتر است. لكن چون شب ترويه فرا رسد، منادى الهى فرياد زند: اى گروه حشرات و جانوران از مراسم الهى و زائران خدا دور شويد. پس حشرات در خلل و شكاف كوهها پنهان مىشوند. پس وقتى كه حجاج برگردند، آنها هم بهجاى خود بر مىگردند.
منا (2)بيابان وسيعى است كه در شش كيلومترى مكه در جانب شرقى بين مكه و مشعرالحرام واقع شده است. وظايف حجاج در اين مقام عبارت است از:
١. رمى جمرات
٢. قربانى
٣. سر تراشيدن
۴. بيتوته در شب يازدهم و دوازدهم.
وسعت منا : از جمرۀ عقبه كه حد نهايى مكه است تا آخر وادى مُحسّر،
از طرف مزدلفه، ٣۵٢۵ متر است و اين ميدان وسيع را منا مىگويند. از وادى مُحسَّر، راه عبور به مزدلفه تنگ است و مستحب است كه سواره و پياده در آن محل با سرعت حركت كنند. امام صادق (ع) فرمود:
اِذا اخَذَ النّاسُ مَنازِلَهم بِمِنى نادى مُناد يا مِنى قد جاءَ اَهلُك فَاتسعي في فِجاجِك واتَرعي في مَثابِك وَ مُناد يُنادي لو تدرُونَ بِه مَن حَللْتُم لاَيَقنتْم باِلخَلَفِ بَعَد المَغفِرة.(1)
چون حجاج به منا وارد شوند و منازل خود را بگيرند، منادى الهى مىگويد: «اى زمين منا! اهل تو وارد شد، زوار خودت را جاى بده» و منادى ديگرى گويد: «اى زائران خدا! اگر مىدانستيد بر چه مولاى كريمى وارد شديد، هر آينه باور مىنموديد كه خداى عالم شما را مىبخشد و رنجها و تعبها و انفاقات مالى شما را عوض مرحمت مىنمايد» .
اميرمؤمنان علي (ع) در تفسير دو آيه ( وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ)(2)و ( لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ
) . (3)فرمود: «
الأَيّامُ المعلوُمات أيّامُ العَشرِ والمعْدودات أَيام التّشريق »(4)
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
ما مِن أَيامٍ أَزكى عِند اللهِ ولا أعظمُ اَجراً مِنْ خَيرٍ في عَشرِ الاَضحى.(5)
دهۀ اول ذيحجه از پاكترين روزها نزد خداى تعالى است و انجام كار نيك در اين روزها، پاداش عظيم دارد.
ايُّها الناسُ هذا يَومُ الثَّج والعجّ فالثّجُ يُهرِقونَ فيهِ الدماء فَمن صَدَقت نيَّتُه كانَت أوّل قَطرةٍ كفّارةً لِكُلّ ذَنبٍ والعّجُ الدُعاء فيه فَعجّوا إلى الله عزّ وجلّ فَوَالذي نفسُ محمّدٍ بيدهِ لا ينصرفُ مِنْ هذاَ المَوْضِعِ أحَدٌ إلا مغفوراً له إلاّ صاحب كبيرةٍ مص-رّ عليها لا يحدث نفسه بالإقلاع عنها.(1)
اى مردم! امروز (عيد قربان) روز ثج و عج است؛ ثجّ يعنى قربانى كردن. كسى كه با نيت خالص قربانى كند، اولين قطرۀ خونى كه از گوسفند قربانى بر زمين ريخته مىشود، كفارۀ گناهان او خواهد بود. اما عجّ، يعنى دعا كردن؛ در پيشگاه خداى تعالى دست به دعا برداريد، سوگند به پروردگار كه جان محمد به دست قدرت اوست، تمام بندگان در اين روز بخشيده مىشوند، مگر فردى كه اصرار بر انجام گناه كبيره دارد و نمىتواند از ارتكاب معصيت دست بكشد.
جمرات ستونهايى است كه از سنگ و سيمان ساخته شده و بر پايههايى كه بتونآرمه شده و قريب ۵/١ متر ارتفاع دارند، استوار گرديده است. اطراف جمرات، حوضى مانند كاسهاى بزرگ براى سنگهاى رمى ساختهاند. اما اينكه به آن جمره مىگويند، يا به اعتبار سنگريزه است كه
1) مستدرك الوسائل، ج٢، أبواب الذبح.
به معناى جمره است يا به لحاظ اسراع و شتاب است؛ چنانكه در روايات آمده است كه حضرت ابراهيم (ع) شيطان را در اين سه محل رمى كرد و او از پيش چشم ابراهيم (ع) به سرعت مىگذشت و فرار مىكرد يا براى اينكه در اين سه محل، سه بت نصب شده بود كه حاجيان به آن سنگ مىزدند يا آن سه محل، قبر سه نفر از خائنان بوده كه مورد طرد و لعن حجاج واقع مىشدند. مستحب است پس از رمى جمرات بگويى:
«اللّهُمّ ادْحَر عَنّي الشَيْطانَ»(1)«خدايا شيطان را از من دور گردان» .
دهم از مشاعر حج، « منحَر يا قربانگاه » است. سرزمين منا محل قربانى است و در هر نقطه منا قربانى جايز است. ولى براى حفظ بهداشت گوشتهاى قربانى، يك محل وسيع و جداگانهاى در انتهاى شارعالجمرات براى قربانى اختصاص دادهاند. سزاوار است كه حجاج محترم نيز به خاطر رعايت بهداشت عمومى از اين برنامه تخلف ننمايند. (قربانى در محل فعلى مورد بحث است) .
رسول خدا (ص) فرمود: «
إنَّما جَعَلَ اللهُ هذَا الأَضحى لِيَشَبَعَ مَساكينُكُم أو لتَتسع مَساكينُكُم »(2)«خداوند اين قربانى را تشريع كرد تا مساكين شما در
وسعت رزق قرار گيرند» .
ابوبصير مىگويد محضر مبارك امام صادق (ع) رسيدم و عرض كردم كه علت تشريع قربانى چيست؟ حضرت فرمودند:
«إنَّهُ يُغَفرُ لِصاحِبِها عِندَ أَوَّل قَطرَةٍ تَقْطُرُ مِن دَمِها إلى الاَرضِ وَلِيَعلمَ اللهُ تعالىَ مَن يتَّقيهِ بالغَيبِ قال الله تعالى: (لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ) ثم قالَ انُظُر كَيفَ قَبِلَ اللهُ قُربانَ هابيل وَ رَدَّ قُربانَ قابيل» .(1)
خداوند متعال هنگام ريختن اولين قطره خون حيوان به زمين صاحب قربانى را مىبخشد. اين يكى از علل تشريع قربانى است. ديگر آنكه بدين وسيله اهل تقوا از غيرشان ممتاز شده و تنها عمل ايشان پذيرفته مىشود. چنانكه خدا در قرآن فرمود: «هرگز [ نه ] گوشتهاى آنها و نه خونهاىشان به خدا نخواهد رسيد. ولى [ اين ] تقواى شماست كه به او مىرسد» . سپس فرمود: بنگر چگونه خداوند متعال قربانى هابيل را قبول و قربانى قابيل را رد كرد [ و اين نبود، مگر به خاطر آنكه هابيل اهل تقوا و قابيل فاقد آن بود ].
رسول خدا (ص) فرمود:
إستَفرَهوا ضَحاياكم فَاِنَّها مَطاياكُم عَلى الصِراطِ. (2)
قربانىهاى نيكو و بىعيب انتخاب كنيد؛ زيرا آنها مركبهاى شما در عبور از صراط هستند.
مرحوم فيض كاشاني (قدسسره) هم در كتاب محجة البيضاء مىنويسد: چنانچه با امتثال امر مولا انجام شود، موجب تقرب نزد اوست و با هر
عضوى از اعضاى آن قربانى، عضوى از اعضاى خود را از آتش جهنم آزاد خواهى ساخت.
همچنين خداى متعال قربانى را قرار داده تا گرسنگان و مسكينان هم سير شوند و در توسعه و رفاه قرار بگيرند.
١. محل ولادت رسولخدا (ص) در محلى كه به «سوق الليل» معروف است، قرار دارد. اين مكان در حال حاضر به صورت كتابخانه و دفتر اوقاف در آمده، ولى در معرض تخريب است.
٢. خانه حضرت خديجه (عليهاالسلام) و محل ولادت حضرت زهرا (عليهاالسلام) در مكه به «زقاق الحجر» ، يعنى كوچه سنگى معروف است. اين خانه فعلاً به صورت مسجد در آمد و قبهاى هم به نام «قُبَة الوحى» دارد.(1)
٣. محل ولادت حضرت علي (ع) كه داخل كعبه است.
مزارهاى شريفه در مكه معظّمه
١- مَقبَرةُ الحَجُون : قبرستان حضرت أبوطالب را قبرستان حَجُون مىنامند. مقبرۀ بنىهاشم، در قسمت علياى مقبرة «معلاة» ، در سمت شمالى مكه معظمه قرار دارد و در حال حاضر داخل شهر مكه است. برخى از مدفونين اين قبرستان عبارتاند از:
١. حضرت أبوطالب
1) وفاء الوفاء: مؤلف: بازار طلا فروشهاى كنونى، محل تولد حضرت زهرا عليهاالسلام بوده است و كاشى روشنى در ابتداى بازار بهنام «شارع فاطمة الزهراء» نصب بوده كه اخيراً محو شده است.
٢. جناب عبدالمطلب
٣. جناب عبدمناف
۴. حضرت خديجه
گفته مىشود كه قبر جناب هاشم و حضرت آمنه، مادر رسولخدا (ص) هم در اين قبرستان است. ولى بنابر تحقيق، قبر آمنه (عليهاالسلام) در اَبواء است (منزلى بين مكه و مدينه(1)) و قبر هاشم در غزّة شام است.(2)
در منتخب التواريخ قبور جمعى از علما در قبرستان الحَجُون ذكر شده است كه عبارتاند از:
١. آقا ميرزا محمّد استرآبادى، صاحب «رجال كبير» و «آيات الاحكام» . از آن بزرگوار نقل شده است كه شبى مشغول طواف بودم ناگاه جوان خوشسيما و صبيح المنظرى آمد و مشغول طواف شد؛ چون نزديك به من رسيد، دستۀ گل قرمزى در غير فصل گل به من لطف كرد. من گرفتم و بوييدم. عرض كردم اين دسته گل از كجا است؟ فرمود: «از خرابات است» . بعد از نظرم غايب شد و ديگر او را نديدم.(3)
٢. امير محمّد مؤمن استرآبادى، صاحب كتاب «رجعت» كه مجاور مكه شده بود و او را با چند نفر ديگر شهيد كردند و در آن تربت مقدس مدفون شدند.(4)
٣. امير زينالعابدين حسينى كاشانى كه به جرم تشيع كشته شد و او را در قبرى كه در حال زندگى خود، در قبرستان معلاةآماده كرده بود، دفن كردند. آن بزرگوار از جمله كسانى بود كه خانه كعبه را بعد از انهدام و تخريب، بازسازى كرد.(1)
۴. عالم بزرگوار، جناب شيخ محمّد، فرزند صاحب معالم كه قبرش نزديك به تربت حضرت خديجه (عليهاالسلام) است. گفته شده كه در شب وفات آن بزرگوار از جنازهاش تا طلوع صبح، صوت قرآن شنيده مىشد.
۵. فرزند بزرگوار شيخ محمد، جناب زينالدين كه در احتياط و ورع بىنظير بود، در جوار پدر عالىمقام خود دفن شد.
١. قبر جناب آمنه بنت وهب، مادر رسولخدا (ص) كه در «ابوا» بين راه مكه و مدينه واقع شده است.(2)
٢. قبر جناب ميمونه، همسر رسولخدا (ص) كه در سَرَف، دو فرسخى مكه قرار دارد.(3)
٣. قبر عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب كه بر حسب گفته «جامعاللطيف» در وادى طائف واقع شده است. دربارۀ ابن عباس سخنان ضد و نقيض گفته شده است؛ بعضى او را مدح و بعضى او را مذمت كردهاند. آنچه بر مدح و فضل اودلالت مىكند اين روايت رسولخدا (ص) است كه فرمود:
«حُذيفةُ ابنُ اليمانِ مِن أصفياءِ الرَحمن وأَبصَركُم بالحَلال والحَرام وَعَمّارُ بنُ ياسِر مِنَ السّابِقينَ والمِقدادُ بنُ الاَسوَد مِنَ المُجتَهدين وَلِكلّ شيء فارِسٌ وَفارِسُ القُرآنِ عبدُاللهِ بن عباسِ» .(1)
۴. قبر عبدالله بن اسماعيل بن بزيع كه در «فيل» نزديك مكه واقع شده است. آن عالم بزرگوار، از اصحاب حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا (عليهمالسلام) بود.(2)
۵. قبر جناب حسين بن على بن حسن بن حسن بن حسن بن على بن ابىطالب (ع) كه نزديك مكه در «فخ» واقع شده است.
فخ وادى معروفى است كه در مدخل شهر مكه بين راه جدّه و مسجد «تنعيم» قرار دارد و امروز به «شُهدا» معروف است. جناب حسين مذكور و ياران او در آنجا شهيد شدند و دعبل در شعر خود به قبر آن جناب اشاره مىكند.
قُبورٌ بِكُوفانٍ وَاُخرى بِطيَبةة وَاُخرى بفَخٍ نالَها صَلَوات
خلاصۀ داستان شهادت آن حضرت آن است كه آن بزرگوار در زمان هادى عباسى عليه حكومت ظلم قيام كرد و در وادى فخ با لشكر عباسيان برخورد كرد و جنگى بين آنها درگرفت. جناب حسين و جمعى از اهل بيت و يارانش روز ترويه سال١۶٩ه. ق به دست عباسيان شهيد، و در آن مكان مقدس مدفون شدند.(3)
نقل است كه زمانى رسولخدا (ص) از وادى فخ مىگذشت. پس حضرت رسول از مركب پياده شد، و دو ركعت نماز خواند و در ركعت دوم به حال گريه در آمد. مردم از اثر گريۀ آن حضرت گريستند. بعد از نماز پرسيدند: «چرا گريه كرديد» ؟ ! فرمود: «جبرئيل نازل شد و گفت: يا رسول الله يكى از فرزندان تو در اين زمين كشته مىشود. اجر كسى كه در ركاب او شهيد شود، معادل دو شهيد است» .(1)
مرحوم محدّث قمى در كتاب «الكنى و الالقاب» از امام جواد (ع) نقل كرده كه فرمود:
«لَم يكُنْ لَنا بعدَ الطّفِ مَصَرعٌ اعظَم مِن فَخٍ» ؛ «براى ما اهل بيت، بعد از كربلا حادثهاى عظيمتر از حادثۀ فخ نبوده است» . ياقوت حموى در جلد ۴ معجم خود، ص٢٣٧، قضيۀ فخ را با دو مرثيه ذكر كرده است.
١. مسجدالحرام : مسجدى است كه در همۀ عالم از نظر فضل و شرافت نظير ندارد و يك نماز در آن برابر است با صد هزار نماز در ساير مساجد.
٢. مسجد المُختبى : مسجدى است كه در سوق الليل (بازار شب) نزديك محل ولادت رسولخدا (ص) قرار دارد. گفته شده است كه آن مسجد، محل اختفاى پيغمبر از شر مشركان و كافران مكه بوده است.
٣. مسجد ابراهيم : اين مسجد در بالاى كوه ابوقبيس قرار دارد و
1) ر. ك: مقاتل الطالبين، ص ١١۵.
۴. مقصود از ابراهيم، حضرت ابراهيم خليل (ع) نيست. بلكه ابراهيم قُبيسى است.(1)
۵. مسجد الجّن: مسجدى است كه مقابل در مقبره معلاة واقع شده است. در آن محل طائفۀ جن با رسولخدا (ص) بيعت كردند و به اين مناسبت به آن مسجد، مسجدالبيعة هم مىگويند(2)
١. مسجد خَيف: مسجدى بزرگ و معروف است و قبهاى و منارهاى هم در وسط آن ديده مىشود. در داخل آن قبه محرابى است كه گفته مىشود محراب رسولخدا (ص) است و در سفر حجةالوداع خيمه خود را در آن نقطه برپا كرد. امام صادق (ع) فرمود: «اگر توانستى مصلاى خود را در آن مكان قرار بده؛ چرا كه هزار پيغمبر در آن بقعه نماز خواندند» .(3)
اين مسجد يكبار در سال ٢۵۶ه. ق، در زمان خليفه عباسى (معتمد) و بار ديگر در زمان يكى از وزرا، معروف به جواد اصفهانى، در سال ۵۵٩ه. ق بازسازى شد.(4)
فرازى از خطبه رسولخدا (ص) در مسجد خيف:
1) الجامع اللطيف، ص٢٩١.
2) الفقيه، ص۶٢؛ الوسائل، ج١، ص٣١٣.
3) همان.
4) مرآت الحرمين. در عصر ما تعميرات بيشتر و اساسىترى براى آن مسجد به عمل آمده، و در اين نوسازى، قبه برداشته شده و محل آن قبه نشانهگذارى شده است. مسجد مزبور داراى فضاى وسيعى است كه اخيراً آن را مسقف نمودهاند و به صورت يك بناى مجلل و با شكوهى در موقف منا در آمده است. مولف
«فقال (ص) نَضَ-رَ اللهُ عَبداً سَمعَ مَقالَتى فَوَعاها وَبَلّغَها مَن لم يَسمَعها (ثلاثُ لا يغُلُ عَلَيهّنَ قَلبُ عَبدِ مُسلِم: اخِلاصُ العَمَل للهِ وَالنَصيحَةُ لائمّةِ المُسلِمين وَاللُزوُمُ لِجِماعَتِهم) فَانّ دَعوَتَهمُ مُحيَطةٌ مِن ورائِهمِ المُؤمِنوُنَ إخوةٌ تَكافَؤُا دِمائُهُم وُهُم يَد، على مَن سِواهُم يَسعى بِذمّتِهمِ اَدناهُم» .(1)
امام باقر (ع) فرمود: كسى كه پيش از خارج شدن از منا، صد ركعت نماز در مسجد خيف بخواند، اجر آن مطابق است با اجر هفتاد سال عبادت و كسى كه در آن مسجد صد تسبيح كند، اجر آزادى بندهاى دارد و كسى كه صد مرتبه تهليل گويد، اجر احياى نفس دارد و كسى كه صد مرتبه خدا را حمد گويد، اجر خراج عراقين دارد.(2)
٢. مسجد البيعة : اين مسجد نزديك جمرۀ عقبه است و گفته شده كه در اين مسجد، انصار در حضور عباس ابن عبدالمطلب با رسولخدا بيعت كردند.(3)
٣. مسجد النَحر: اين مسجد بين جمره اول و دوم در سمت راست كسى كه به سوى عرفات مىرود، واقع شده است. رسولخدا (ص) در آن مسجد نماز خوانده و قربانى خود را كنار آن مسجد ذبح كرده است. از حضرت علي (ع) نقل شده است كه حضرت ابراهيم (ع) هم قوچ فدا را در اين محل ذبح كرد. از اين رو به اين مسجد «مسجد الكبش» هم مىگويند و كبش به معناى قوچ است. البته بعضى گفتهاند كه مسجد كبش جاى ديگرى است.(4)
۴. مسجد الكوثر : در وسط منا، سمت راست كسى كه به عرفات مىرود، مسجدى معروف به مسجد كوثر است. چنين مىپندارند كه سوره كوثر در آن مكان نازل شده است.(1)
۵. مسجد الصَفايح: اين مسجد، در جنوب مسجد خيف، در دامنه كوه صفايح قرار دارد و غار مرسلات در آن مسجد است. در وجه نامگذارى آن به غار مرسلات گفته شده كه سورۀ مرسلات در اين مكان نازل شده است. در اين غار، مكانى دايرهاى شكل است كه مردم به آن نقطه تبرك مىجويند و چنين مىپندارند كه آن مكان جاى سر رسولخدا (ص) است و ازدحام حجاج در آنجا خيلى شديد است.(2)
مسجد عَرَفه : اين مسجد در وادى نَمِرَه واقع شده است. پيشتر گفته شده كه مستحب است وقوف در عرفات در ناحيه نمره باشد. نمره كوهى است كه عرفات از يكسو به آن محدود مىشود و بعضى اين مسجد را مسجد ابراهيم خليل (ع) ناميدهاند.(3)
مسجد تَنعيم : اين مسجد در ٩ كيلومترى مكه واقع شده و آن را مسجد عمره هم مىگويند؛ زيرا رسولخدا (ص) دستور داد كه عايشه براى عمره از آن محل محرم شود.(4)
مسجد جِعرانَه : اين مسجدى است كه رسولخدا (ص) سال فتح مكه از آن محل محرم شد.(1)
١. كوه ابوقبيس : اين كوه بر كوه صفا مسلط است و گفتهاند كه چند تن از پيغمبران در آن كوه مدفون هستند. همچنين گفته شده كه دعا در آن كوه مستجاب است. شق القمر در اين كوه واقع شد و نيز نزديكترين كوه به كعبه است.
٢. كوه حِرا : كوهى است پردامنه و بلند كه قسمت زيادى از محيط مكه را فرا گرفته است. غار حرا كه محل عبادت و راز و نياز پيغمبر (ص) بود، در اين كوه است و در همين جايگاه بود كه رسولخدا (ص) به مقام نبوت و رسالت نائل و نور نبوت در آن غار ظاهر شد؛ به همين دليل اين كوه را جبلالنور هم مىنامند.
٣. كوه ثَور : اين كوه تقريباً در دو فرسخى پايين شهر مكه واقع شده است؛ غارى كه رسولخدا (ص) با ابوبكر، هنگام مهاجرت به مدينه، در آن مخفى شدند، در اين كوه است. اين كوه را «ثور» نيز ناميدهاند؛ زيرا «ثور بن عبد مناف» مدتى در آنجا مانده است.(2)
آيه شريفه ( ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا
) .(3)در خصوص اين كوه نازل شده است.
هنگامى كه از اعمال حج فارغ شدى و قصد بازگشت كردى، مقدارى خرما در راه خدا صدقه بده تا اگر خللى در اعمال تو بوده و متوجه نبودهاى جبران شود و كفارۀ آنها باشد. سپس با خانۀ كعبه وداع كن و طواف وداع بهجا آور و اركان كعبه را استلام كن و از خدا بخواه كه اين زيارت را آخرين زيارت تو قرار ندهد. در مستجار نيز دعا، و حجرالأسود را استلام كن و بدن خود را به خانۀ كعبه بچسبان و بگو:
اللّهُمَّ أقلبني مُفلِحاً مُنجِحاً مُستَجاباً لي بافِضَلِ ما يَرجِعُ بِه أَحد مِن وَفدِك مِنَ المغِفرةِ والبركةِ والرِضوان وَالعافيَة اَللّهُمَّ اِن امَتني فَاغفِر لي قبلَ اَن تَنائِيَ عَن بَيتِكَ داري. اللّهُمّ احفَظني مِن بَينِ يَديَّ وَمِن خَلفي وَعَنْ يَمينيِ وَعَنْ شِمالي حَتّى تُبَلِغني اَهلي فَاذا بلغتني اَهلي فَاكفِني مَؤُنَةَ عِبادِكَ وعِيالي فَاِنَّكَ وَليُّ ذلكَ مِن خَلقِكَ ومِنّي.(1)
امام صادق (ع) فرمود:
إذا قَضى اَحَدُكُم نُسُكَهُ فَليَركَب راحِلَتَهُ وليَلحَق باِهَله فَاِنّ المُقام بِمَكّة يُقسي القَلب.(2)
از اعمال حج كه فارغ شدى به سوى اهل و وطن خود برگرد؛ زيرا اقامه و مكث در مكه موجب قساوت قلب مىشود.
در خبر ديگرى هم آمده است كه در اين موقع حدود حرم الهى را حفظ نمىكنى.
امام باقر (ع) فرمود:
«تَمامُ الحَجّ لِقاءُ الإمامِ» ؛ «تماميت حج به زيارت امام (ع) است» و امام صادق (ع) فرمود:
«إذا حَجِّ اَحَدُكُم فَلْيَخْتِم بزيارتِنا لأنّ ذِلكَ من تَمامِ الحَجّ» ؛ «هرگاه يكى از شما حج بهجا آورد، پس ختم كند حجش را به زيارت ما اهل بيت؛ زيرا تماميت حج به زيارت ماست» . همچنين رسولخدا (ص) فرمود:
«مَن حَجَّ وَلَم يَزُرني فَقَد جَفاني» ؛ «كسى كه حج بهجا آورد و مرا زيارت نكند، به من جفا كرده است» . بنابراين اگر قبل از حج به زيارت رسولخدا (ص) و ساير معصومين در مدينه مشرف نشدى، بعد از حج زيارت آن بزرگواران را ترك مكن.(1)
امام حسين (ع) عرض كرد: «يا رسولالله (ص) چيست اجر كسى كه تو را زيارت كند» ؟ فرمود: «كسى كه زيارت كند مرا يا پدرت على را يا تو و برادرت حسن را، در حال حيات يا ممات، حق است از او بر من كه روز قيامت او را زيارت كنم و او را از گرفتارى برهانم» .(2)
اميرمؤمنان (ع) فرمود:
مَكَّة حَرَمُ اللهِ والمَدينَة حَرَمُ رسُولِ اللهِ (ص) وَالكُوفةُ حَرَمي لا يُريدُها جبّارٌ بِحادِثةٍ إلّا قَصَمهُ اللهُ.(1)
مكه حرم خداوند است و مدينه حرم پيغمبر او و كوفه حرم من است. هيچ جبارى قصد بدى درباره اين حرمها نمىكند، مگر اينكه خداوند او را در هم مىشكند.
١. رعايت حرمت شهر مدينه و صاحب مكرم آن (حضرت محمّد (ص)) .
٢. زيارت رسول اكرم (ص) با طهارت و غسل و سلام بر ايشان در وقت ورود به مسجدالنبى و وقت خروج.
٣. زيارت ائمۀ بقيع (عليهمالسلام) و ساير اوليا و مزارهاى شريف.
1) وسائل الشيعه، ج٨، ص٢٨٢.
۴. زيارت حضرت زهرا (عليهاالسلام) در بقيع و در روضه مطهر و مقصورۀ خود آن حضرت.
۵. نماز در مسجدالنبى كه يك نماز در آن معادل است با ده هزار نماز در ساير مساجد، غير از مسجدالحرام.
۶. آمدن در مقام جبرئيل كه زير ناودان است. آنجا محلى است كه وقتى جبرئيل نازل مىشد، مىايستاد و استجازه مىكرد.
٧. آمدن نزد استوانۀ توبه و نماز و دعا خواندن و استغفار كردن، به شرط آنكه كسى اذيت نشود.
٨. زيارت منبر رسولخدا (ص) و استلام آن و به چشم كشيدن رمانهاى آن، در صورتىكه زحمتى براى خود و ديگران فراهم نياورد.
٩. زيارت مقام پيغمبر و محراب آن حضرت و نماز در آنجا با رعايت حقوق ديگران.
١٠. ابلاغ سلام مؤمنين و سفارش كنندگان، به رسولخدا (ص) و معصومين (عليهمالسلام) .
١١. زيارت مساجد اطراف مدينه كه بعداً به آنها اشاره مىشود.
١٢. زيارت شهداى اُحُد در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه.(1)
١٣. دلجويى از سادات مدينه و فقراى شيعه و كمك به آنها؛ چنانچه اين احسان با نظر علماى شيعه كه سابقۀ محل را دارند، انجام شود، بهتر است. همچنين مراجعانى كه به نظر نيازمندند، محروم نشوند.
١۴. با اهل مدينه، به ويژه گروه فروشندگان و نگهبانان حرم خوشرفتارى شود تا زمينه بدگويى فراهم نشود.
1) الكافى، ج۴، ص۵۴٨؛ ابواب الزيارات.
١۵. بانوان ايرانى دقت كنند كه در حرم مطهر به مردها تنه نزنند و در زيارتگاهها خود را در كانون ازدحام اجنبىها قرار ندهند. در بازار و خيابان با لباسهاى زننده و صورتهاى باز، خود را در معرض بيگانگان قرار ندهند و همواره اصالت و نجابت خود را حفظ كنند.
١۶. هنگام خروج از مدينه، با قبر رسولخدا (ص) و ائمه معصومين (عليهمالسلام) وداع كنيد و از خدا بخواهيد كه اين، آخرين زيارت شما نباشد.
«سمهودى» در تاريخ معروف خود، «وفاءالوفاء» ٩۴ نام براى مدينه ذكر كرده كه تعدادى از آن اسامى در قرآن شريف آمده است:
١. المَدينة : ( ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ) . (توبه: ١٢٠)
٢. اَرضُ اللهِ : ( أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها) . (1)(نساء: ٩٧)
٣. الدّارُ والايمان : ( وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ) . (حشر: ٩)
بيضاوى گفته است: «مدينه طيبه را براى آن جهت شهر ايمان ناميدهاند كه مظهر و مصير ايمان است» .(2)
۴. مُدخَل صدِقٍ : ( رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ) . (اسراء:٨٠)
بعضى گفتهاند اين آيه وقتى نازل شد كه رسولخدا (ص) بهسوى مدينه هجرت كرد و وقتى كه آن حضرت در غار ثور پنهان شده بود، اين آيه را قرائت كرد.(1)
شهر مدينه از نظر جغرافيا در جانب شرقى جده و شمال مكه واقع شده و فاصلۀ آن تا جده ۴٢۵ كيلومتر و تا شهر مكه ۴٩٨ كيلومتر است.(2)
قد انعقد الاجماعُ على تفضيل ما ضمّ الاعضاء الش-َريفَة حتّى على الكعبة المُقّدسة واجمعوا بعدَ ذلكَ على تَفضيل مَكّة والمَدينَةِ على سايِرِ البلاِدِ واختَلفُوا ايهّما افضل.(3)
يكى از دانشمندان مدينه كتابى دربارۀ مدينه و فضيلت آن، و ديگرى از اهل مكه، كتابى دربارۀ مكه و فضيلت آن نوشت تا آنكه دانشمند مدنى در يك فضيلت بر نويسنده مكى غلبه كرد و نويسندۀ مكى عاجز ماند. دانشمند مدنى گفت: خلقت هر كسى از تربت و خاكى است كه بعد از مرگ در آن خاك مدفون مىشود و چون نفس شريف رسول الله
خاتمالانبياء (ص) از تربت مدينه طيبه خلق شد، بنابراين آن تربت بر جميع بلاد عالم فضيلت و شرافت دارد.(1)
مؤلف : در هر حال قبر شريف آن حضرت روضهاى است از روضات بهشت. بلكه شريفترين روضات جنت است: «
وعِنَد قَبره تُجابُ الدَعواتُ وَتَحْصُلُ الطَلَباتُ ( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً) » . (نساء: ۶۴)
با همۀ فضيلت كه براى مكه و مدينه ذكر كردهاند، بنا به بعضى روايات، به فضيلت تربت مقدس امام حسين (ع) نمىرسد. امام صادق (ع) فرمود:
چون زمين كعبه بر ساير بلاد مباهات كرد كه كيست مثل من و حال آنكه خانه خدا بر پشت من قرار دارد، خدا بهسوى آن زمين وحى فرستاد كه آرام باش! اگر زمين كربلا و شهيدى كه در آن دفن مىشود نبود، تو را خلق نمىكردم و نيست فضيلت تو در مقابل تربت حسين (ع) مگر بهقدر سوزنى كه به دريا زده شود و از آب دريا بگيرد.(2)
روز اول ربيعالاول سال سيزدهم بعثت بود كه رسولخدا (ص) از مكه معظمه بيرون آمد و رهسپار مدينه شد و بعد از دوازده شب، هنگام زوال
خورشيد، در قريه قبا در يك فرسخى شهر مدينه ساكن شد.(1)
مسجد قُبا : رسولخدا (ص) فرمود: «كسى كه در مسجد قبا حاضر شود و دو ركعت نماز در آن مسجد بهجاى آورد، ثواب يك عمره براى اوست» .(2)
سلمان گويد كه چون رسولخدا (ص) به مدينه وارد شد، مردم از هر طرف مهار ناقهاش را گرفته، به سوى منزل خود مىكشيدند. حضرت فرمود: «مهار ناقه را رها كنيد، ناقه خود مأمور است؛ در هر خانهاى كه بخوابد من آنجا فرود مىآيم» . مردم كنار رفتند. ناقه آمد تا داخل مدينه شد و برابر خانه ابوايوب انصارى خوابيد و در آن روز كسى از ابوايوب فقيرتر نبود. پس اميد و انتظار مردم تمام شد و حسرت مىخوردند كه آن فيض نصيب آنها نشده است.
ابوايوب صدا كرد: «مادرم! در خانه را بگشا كه سيد و آقاى بشر، پيامبر خدا وارد شد» . مادرش در را گشود و از حضرت استقبال كرد. ولى چون نابينا بود، گفت: «واحسرتا كه چشم ندارم جمال پيامبر خدا را ببينم» .
حضرت دست بر چشم آن زن كشيد، چشمش بينا شد و اين اول معجزۀ آن حضرت در مدينه طيبه بود.(3)
سمهودى ٩٩ ويژگى (1)براى مدينه منوره ذكر كرده كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
١. خلقت رسولخدا (ص) از آن تربت مقدس.
٢. در برگرفتن آن خاك جسم انور و شريف رسول الله را كه در اين خصوص منحصر به فرد است.
٣. در برداشتن بسيارى از شهداء كه جان خود را در راه خدا بذل كردند؛ مانند شهداى اُحُد.
۴. مدينه منوره سرزمينى است كه خداى متعال آن زمين را خانه و قرار و سكناى پيغمبر خود قرار داد.
۵. خداى متعال انصار دين خود را از آن سرزمين انتخاب كرد و مهاجران را در آنجا جاى داد.
۶. خداى متعال آن سرزمين را محل تجلّى دين خود قرار داد و از آن بلد به ساير بلاد، نور ايمان درخشيد و ساير بلاد مفتوح گرديد.
٧. تأسيس مسجد شريف نبوى با دست خود آن حضرت و شركت كردن در بنا و ساختن آن به نفس نفيس.
٨. اختصاص داشتن اين بلد به مسجدى كه براساس تقوا و پرهيزكارى بنا شده است.
٩. اختصاص داشتن اين بلد مقدس به مسجد قبا كه نماز در آن برابر با يك عمره است.
1) ر. ك: تاريخ مدينه، ج ١، ص ٧٣.
١٠. اختصاص داشتن آن بلد مقدس به احترام و تواضع بيشتر؛ چه آنكه در محضر سيدالمرسلين است و خداوند فرمود: ( لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ) . (حجرات: ٢)
١١. شفاعت آن حضرت براى كسى كه او را در آن بلد مقدس زيارت كند.
١٢. اختصاص مدينه و اهل آن به دورترين و پرفضيلتترين مواقيت كه آن مسجد شجره است.(1)
به مالك (امام المالكيه) گفتند براى سكنا و منزل نمودن، مدينه نزد تو محبوبتر است يا مكه؟ گفت: «مدينه و چرا مدينه بهتر نباشد، حال آنكه هيچ طريق و راهى در آن نيست مگر آنكه رسولخدا بر آن عبور فرموده و جبرئيل از جانب ربّ العزة بر او نازل شده است» .(2)
صاحب جواهر فرموده است: «احدى از مسلمين اختلاف ندارد در اينكه از براى مدينه طيبه حرمى هست؛ هرچند در حدود آن اختلاف داشته باشند. حد حرم مدينه از «عاير» است تا «وعير» و اين دو كلمه اسم است از براى دو كوه كه از مشرق تا مغرب، محيط به مدينه است. در
حقيقت وسعت بين اين دو كوه كه از مشرق تا مغرب مدينه است، حرم است» .
قطع شجر آن جايز نيست، هر چند صيد آن حكم صيد مكه را ندارد.
عَنه (ص) إنَّ مَكَّة حَرَمُ اللهِ حَرَّمَها اِبراهيمُ وَ اِنَّ المَدينة حَرَمي ما بَينَ لا بَتيها حَرَمي لا يُعضَد شَجَرُها وَهُوَ ما بَينَ ظِلّ عايِر الى ظِلّ وَعير لَيسَ صَيدُها كَصَيدِ مَكَّة يُؤكَلُ هذا وَلا يؤكَلْ ذاكَ وَهُوَ بَريد.(1)
مساحت مسجد رسولخدا (ص) در زمان خود پيغمبر، از شمال به جنوب، ٣۵ متر و از شرق به غرب، ٣٠ متر بود و با ده ستون از درخت خرما بنا شد. در سال هفتم هجرى قدرى آن را گسترش دادند تا آنكه به صورت مربع درآمد و بعد از رسولخدا (ص) خلفا و سلاطين، هر يك به گونهاى در آن تصرف كردند؛ بعضى آن را تعمير و برخى ديگر تغيير بنا دادند در اين سالهاى اخير نيز بر مساحت آن افزوده شده است.
گرچه اين تغييرات بناى اصلى را كه به دست پيغمبر و يارانش بنا شده بود، عوض كرده است، اما در حال حاضر هم حدود آن، از شمال به جنوب و از شرق به غرب، بهوسيله حجره مطهر و استوانههايى كه در جهات اربعه مسجد منصوب است، معين و مشخص است.(2)
رسول خدا (ص) در روزهاى اول هجرت نشسته موعظه مىكردند. بعد از آنكه جمعيت زياد شد، مىايستاد و به ستونى تكيه مىكرد تا آنكه در سال پنجم هجرى منبرى با سه پله براى آن حضرت ساختند و ايشان جاى موعظه را از ستون به فراز منبر انتقال دادند.
معروف است وقتى حضرت به منبر تشريف بردند، صداى نالهاى از ستون برخاست. حضرت دست بر ستون كشيد و دستور داد كه آن ستون را در جوار همان منبر دفن كنند؛ مُلاّى رومى اين واقعه را به نظم در آورده:(1)
استن حنّانه از هجر رسول ناله مىزد همچو ارباب عقول
در ميان مجلس وعظ آنچنان كزوى آگه گشت هر پير و جوان
در تحير مانده اصحاب رسول كزچه مىنالد ستون با عرض و طول
گفت پيغمبر چه خواهى اى ستون گفت جانم در فراقت گشت خون
مسندت من بودم از من تافتى بر سر منبر تو مسند ساختى
گفت خواهى تا تو را نخلى كنند شرقى و غربى زتو ميوه چنند
يا در آن عالم حقت سروى كند تا تر و تازه بمانى تا ابد
گفت آن خواهم كه شد دائم بقاش بشنو اىغافل كم ازچوبى مباش
تا سال ٨٨ ه. ق حجرۀ منور رسولخدا (ص) و فاطمه (عليهاالسلام) به وضع ساده و طبيعى خودش باقى بود و فرزندان امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) در آن
1) وفاءالوفاء، جزء دوم، ص٣٨٨.
حجره سكنا داشتند. ولى بعد از آن وليدبنعبدالملك آن حجره را جزءِ مسجد كرد و آن اثر نورانى را از بين برد. (1)
مسجد پيغمبر (ص) در زمان آن حضرت و خلفا محراب نداشت و صورت محرابى كه در حال حاضر در جاى نماز و مصلاى رسولخدا مشاهده مىشود، از بناهاى عمربنعبدالعزيز است كه در محل نماز آن حضرت ساخته است.(2)
دربهاى جانب شرقى:
١. باب جبرئيل
٢. باب النساء
٣. باب عبدالعزيز.
دربهاى جانب غربى:
١. باب السعود
٢. باب الرحمة
٣. باب ابوبكر
۴. باب السلام.
دربهاى جانب شمالى:
١. باب عثمان
٢. باب عبدالمجيد
٣. باب عمر بن خطاب.
جانب جنوب كه قبله مسجد است، در حال حاضر در ندارد.
در اين سالهاى اخير، علاوه بر توسعه مسجد، به دربها هم اضافه شده است.
قبر شريف آن حضرت، در خانۀ مسكونى ايشان، در جهت جنوب شرقى مسجد قرار دارد و آن را حجره مطهر مىنامند. طول حجره ١۶، و عرض آن ١۵ متر و مساحت كل آن ٢۴٠ متر مربع است. در گوشههاى حجره مطهر، ستونى از سنگ مرمر بنا شده كه گنبد مطهر بر آن ستونها استوار است. آن ستونها را با سبك خاصى، باريك و عمودى تراش دادهاند كه با ستونهاى مسجد فرق دارد و در واقع وجه تمايز بين ستونهاى حجره مطهر و مسجدالنبى، سبك تراش و حكاكى آن است.(1)
ستونهاى مسجد متعدد است و بعضى از آنها به نام مخصوصى كه ريشۀ تاريخى هم دارد، معروف شدهاند:
اسطوانة التُوبَةة ة: ستونى است كه ابولُبابه، در مقام توبه، خود را به آن ستون بست و تضرع و زارى كرد تا آنكه توبهاش قبول شد.
1) احكام حج، بيگلرى.
اسطوانة السرير: ستونى است كه در جاى تخت رسولخدا نصب شده است.
اسطوانة المَحرِس: سمهودى گفته است: «در اين محل على ابن ابىطالب (ع) از رسولخدا حراست مىكرد و به همين مناسبت ستونى را كه در آن نقطه نصب شده، اسطوانة المحرس و اسطوانة اميرالمؤمنين على بن ابىطالب ناميدهاند» .
اسطوانة الوفود: ستون در محلى است كه رسولخدا (ص) براى ملاقات نمايندگان و هيئتهاى اعزامى عرب، براى خود انتخاب كرده بود.
اسطوانة المهاجرين: گفته شده كه اين استوانه همان استوانهاى است كه بين منبر و قبر شريف واقع شده است كه از جانب راست تا منبر دو ستون و از جانب چپ تا قبر نيز دو ستون فاصله دارد. همچنين گفته شده دعا در آن مقام مستجاب است و قبل از آنكه مصلاى رسولالله (ص) به محل معهود منتقل شود، چند ماهى در جاى اين استوانه نماز مىخواندند و چون مهاجرين در آن مقام هجوم مىآوردند و دور يكديگر مجتمع مىشدند، به استوانه مهاجرين معروف شد.(1)
اسطوانة مقام جبرئيل : بنابر شهادت سمهودى شافعى، در جاى اين استوانه در خانه فاطمه (عليهاالسلام) منصوب بوده و رفتوآمد اميرالمؤمنين (ع) از اين ناحيه بوده است.
در فضل اين استوانه ابى الحمراء گويد: چهل روز [ و در خبر ديگر هفت ماه ] خدمت رسولخدا (ص) بودم كه همه روز در خانه على و
1) وفاءالوفاء، ج١، ص۴۴٠.
فاطمه و حسن و حسين مىآمد و دست به دو طرف چارچوب در مىگرفت و مىفرمود:
«السَّلامُ علَيكُم اَهَل البَيتِ، الصَّلوة! الصَّلوة! انمّا يُريدُ اللهُ لِيذُهِبَ عَنكُمُ الرِجَس اَهْلَ البَيتِ وَ يُطَّهِرَكُم تَطهيرا» .
اُسطوانة التَهَجُّد : اين ستون در محلى نصب شده كه رسولخدا (ص) نماز شب را در آن محل به جاى مىآورد. اين استوانه مقابل در حجره شريف است.(1)
در جهت شمالى حجره مطهر، سكويى بزرگ به شكل مستطيل موجود است كه قريب بيست سانتىمتر از سطح زمين مسجد ارتفاع دارد. اين محل بهنام محل اصحاب صفه معروف است.
اصحاب صفه : رسولخدا (ص) گروهى از مسلمانان را كه در اوايل هجرت مأوايى نداشتند، در اين نقطه جاى داد و براى هر يك از آنها از خانه خود يا صحابه غذايى مىفرستاد و گاهى آنها را در سهم خود شريك مىكرد. اين گروه در مقام نماز، صف اول را تشكيل مىدادند و در ميدان جنگ، از پيشتازان ميدان بودند.
ابن عبيد گويد: من همواره به نماز جماعت حاضر مىشدم. به خدا قسم بعضى از مسلمانان به قدرى فقير و بىبضاعت بودند كه از شدت گرسنگى نمىتوانستند تمام نماز را به پاى بايستند؛ چه بسا در اثناى نماز به زمين مىافتادند.
1) وفاءالوفاء، ج١، ص۴۵٠. در حال حاضر بعضى استوانهها داخل پنجرههاى قبر شريف است و مؤمنان از فضل نماز در آن مقامات محروماند. مؤلف
ديگرى گويد: هفتاد نفر از مسلمانان را در صفه مشاهده كردم كه ميان آنها يك تن لباس كافى نداشت؛ برخى يك ازار و بعضى يك رداء و براى حفظ عورت، آن جامه را به خود مىپيچيدند. اين صبر و تحمل و جهاد نام آنها را تا امروز زنده نگهداشته و زنده نگاه خواهد داشت.(1)
گنبد مطهر : گنبد حرم مطهر رسولخدا (ص) از سنگ سبز رنگ زيبا با منظرۀ روح افزا بنا شده و در زبان عرب به آن «قبة الخضراء» مىگويند.
ضريح مقدس : ضريح مقدس حضرت از فولاد ساخته شده و داراى چهار در است.
باب الرسول (ص) - سمت جنوب.
باب فاطمه (عليهاالسلام) - در جانب شرقى.
باب تهجد - در جهت شمال.
باب الوفود- در طرف مغرب.
بالاى سر مطهر عمامهاى است از زمرد سبز كه ميلياردها قيمت دارد. (2)
سمهودى هفت كيفيت(3)براى قبر پيغمبر (ص) و قبر ابوبكر و عمر ذكر كرده كه مشهورترين كيفيات، اولين صورتى است كه ترسيم مىشود.
< نمايش تصوير
محل قبر حضرت فاطمه (عليهاالسلام) تا امروز بهطور قطع معلوم نيست. از اين رو علماى اماميهرضوانالله عليهم در سه محل، به احتمال آنكه قبر آن حضرت در آنجا باشد، دستور زيارت دادهاند:
١. خانه خود آن حضرت؛ بهطورى كه صورت قبر در نقشه اول از نظر گذشت.
٢. روضه مطهر؛ اين روضه قطعهاى است از مسجد كنونى با ابعاد ٢٢ در ١۵ متر كه بين حجره شريف نبوى و منبر آن حضرت قرار دارد.
٣. قبرستان بقيع در جوار عباسبنعبدالمطلب.(1)
راستى چقدر بر دوستان اهل بيت (عليهمالسلام) سخت است كه محل قبر يگانه دختر پيغمبر خود را ندانند! هركس قبر مادرش را مىداند، اما قبر بانوى اسلام، فاطمه زهرا (عليهاالسلام) ، بر دوستان و شيعيان پوشيده است. در هر حال زيارت آن مظلومه در هر يك از اين سه موضع سفارش شده و در هر نقطهاى كه باشد، روح مطهرش جوابگوى سلام دوستان است.
جمعى از بزرگان علماى شيعه ترجيح دادهاند كه قبر حضرت در خانه خودش است؛ چنانكه در نقشه نشان داده شد. حقير اين فصل را با اشك چشم و ناله خاتمه مىدهم؛ همانطور كه فاطمۀ عزيز ما با گريه و ناله آفتاب عمرش غروب كرد و اين سند مظلوميت شيعه را به حال خود مىگذاريم.(2)
بر حسب تحقيق سمهودى خانه فاطمه (عليهاالسلام) متصل به حجرۀ شريف رسولخدا (ص) بوده و با يك روزنه يا در كوچكى به يكديگر راه داشته و آن خانه همين محلى است كه فعلاً به عنوان قبر آن مظلومه معروف است و صورت آن در شكل اول گذشت.
سمهودى گفته است از قرائن استفاده مىشود كه حجرات زنان پيغمبر در جانب شرقى مسجد، افزون بر آن، در جهت جنوب و شمال هم بوده است. ولى در جهت غربى خانه و سكنا نبوده است. در هر حال ابن زيد گويد:
من خانه «ام سلمه» همسر رسولخدا (ص) را ديده بودم. آن حجره از خشت بنا شده بود. از پسرش پرسيدم: «چه وقت اين خانه را براى مادرت بنا كردى؟» گفت: «وقتى رسولخدا (ص) به غزوة دومة الجندل رفتند، مادرم خانه خود را با خشت مرمت كرد» .
چون رسولخدا برگشت و نظرش برخانۀ خشتى افتاد، با شگفتى و تعجب فرمود: «اى ام سلمه! اين چه بنايى است؟» ام سلمه عرض كرد: «خواستم چشمهاى مردم را از حرم تو باز دارم» . فرمود: «
يا أمَّ سلمةَ إنّ مِن شّرِ ما ذهب فيه مالُ المسلمِ البَنيانُ » ؛ «يكى از مصارف شرّى كه مال مسلمان در آن مصرف از بين مىرود، خشت و گل و بناهاى عظيم است» .
عطاء خراسانى گفت: من حجرۀ زنان پيغمبر را ديده بودم كه از شاخههاى درخت خرما ساخته شده و در آن حجرات با پردههاى مويى خيلى ساده پوشانده شده بود.
وقتى خبر آوردند كه وليد بن عبدالملك دستور داده است كه حجرات زنان پيغمبر را خراب كنند و جزء مسجد نمايند، صداى گريه و شيون مدينه را پر كرد و كمتر چشمى بود كه گريان نباشد.(1)
سعيد بن مسيب گفت: به خدا قسم دوست داشتم كه اين خانهها به حال خود باقى باشد تا مسلمانان آينده ببينند پيغمبر خدا (ص) ، آن كس كه امپراتوران بزرگ دنيا برابرش خاضع مىشدند و كليد خزائن عالم در دستش بود، با چه سادگى زندگى، و چگونه از عيش دنيا به چند خانه
1) وفاءالوفاء، ج١، ص۴۵٨.
چوبى، اكتفاء كرد. اى كاش آن آثار ساده و بىآلايش بود تا مىديدند و دست از تفاخر و مباهات و فخرفروشىها بر مىداشتند.(1)
سمهودى در جلد اول تاريخ خود فصل نهم گفته است كه در خانههاى اصحاب پيغمبر (ص) به سوى مسجد باز مىشد و براى هر كدام درى بود به سوى مسجد كه براى نماز وارد مىشدند و پس از اداى فريضه به منازل خويشتن بازمىگشتند تا آنكه امر الهى نازل شد كه بايد همۀ اصحاب در خانههاى خود را از طرف مسجد مسدود كنند و تنها على بن ابىطالب از اين حكم مستثناست.
راوى گويد: ما در مسجد نشسته بوديم، ناگهان صداى گويندهاى از جانب رسولخدا برخاست كه مىگفت:
«ايُّها الناسُ سُّدُوا اَبوابَكُم» . از اين ندا اضطراب و هيجانى عجيب در مردم پيدا شد و به يكديگر نگاه مىكردند و در حيرت فرو رفته بودند. اما كسى برنخاست. منادى براى بار دوم آمد و اعلام كرد. ولى باز كسى بر نخاست.
بار سوم گفت: در خانههاى خود را از طرف مسجد ببنديد قبل از آنكه عذاب بر شما نازل شود. مردم از مسجد بيرون آمدند. حمزۀبن عبدالمطلب از مسجد خارج شد، درحالىكه ردايش به زمين كشيده مىشد. ابوبكر و عمر و عثمان و ساير صحابه، دهشتزده و متحير به نظر مىرسيدند. علي (ع) خدمت رسولخدا شرفياب شد. حضرت فرمود: «يا
1) وفاءالوفاء، ج١، فصل نهم.
على! تو به خانۀ خود برگرد» و در خصوص بستن در چيزى به علي (ع) نفرمود.
همهمه ميان اصحاب افتاد. يكى مىگفت: «على از همۀ ما كوچكتر است، ولى در خانه او را نبست» ؛ ديگرى مىگفت: «اين امتياز براى خاطر دخترش فاطمه است» . سومى مىگفت: «اگر به منظور صله رحم باشد، عمويش عباس نزديكتر است» .
اين حرفها بگوش پيغمبر رسيد. با چهرۀ برافروخته بيرون آمد و بعد از حمد و ثناى الهى فرمود:
اى مردم! خداوند به من وحى فرمود كه مسجدى در زمين براى خود اتخاذ كنم و جز خودم كسى در آن ساكن نشود، مگر پسر عمم، على بنابىطالب و فرزندان او، حسن و حسين، و من كارى نمىكنم مگر آنچه را خدايم امر كرده است. و قسم به خدا من درها را نبستم و من باز نكردم و من على را در مسجد سكنا ندادم؛ بلكه خداوند او را سكنا داده است. و شما ديديد كه در وقت ورود به مدينه هر دسته از انصار مهار ناقه مرا بهسوى خود مىكشيدند و من گفتم ناقه را رها كنيد هر كجا ناقه خوابيد من آنجا منزل مىكنم؛ ناقه خودش مأمور است و من به أمر خدا فرود آمدم.
عبدالله عمر گويد: خداوند سه فضيلت به علىبنابىطالب داده كه يكى از آنها نزد من بهتر است از قطارهاى شتر كه در راه خدا بيرون روند:
١. تزويج فاطمه با علي (ع) .
٢. بستن در خانههاى اصحاب و باز گذاشتن در خانه علي (ع) .
٣. دادن عَلَم به دست على در جنگ خيبر بعد از آنكه پيامبر (ص) فرموده بود: «فردا علم را به دست مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسول هم او را دوست مىدارند» .(1)
اول كسى كه در قبرستان بقيع دفن شد، عثمان بن مظعون بود. او مردى زاهد، عابد و صالح بود. وقتى جنازه او را از زمين برداشتند، رسولخدا (ص) فرمود:
«طُوباكَ يا عُثمان لَم تُلبِسْكَ الدُنيا وَلَم تُلبِسْها» ؛ «اى عثمان خوش به حالت! دنيا تو را نپوشانيد و فريب او را نخوردى و تو هم خود را به دنيا نپوشانيدى و خودت را در دام دنيا نينداختى» .
عثمان بن مظعون را در روحاء بقيع دفن كردند و زمانى كه فرزند رسولخدا (ص) ابراهيم از دنيا رفت پيامبر فرمود:
«الحَق بِسَلَفِك الصّالِح عُثمانَ بنَ مَظْعُون» و چون فرزند ديگرش رقيه از دنيا رفت، فرمود:
«اِلحَقى بِسَلَفِنا الصالِح عُثمانَ بَن مَظعوُن» و اين هر دو را نزديك عثمان بن مظعون دفن كردند.
صاحب مرآت الحرمين گويد: «بيش از ده هزار نفر از اصحاب و تابعين در اين قبرستان دفن شدهاند» . كه برخى از آنها در ذيل ذكر مىشود:
١. ابراهيم، پسر پيغمبر؛ ابراهيم در حال طفوليت وفات كرد و
1) نظر عبدالله عمر اين است كه با اين فضايل، على بن ابىطالب افضل همه صحابه است. بلى مطلب همينطور است. خداوند همه ما را بر اين عقيده زنده بدارد و با اين عقيده بميراند و به آنهايى كه نسبت به مقام على كور و نابينا هستند، بصيرت عنايت كند. مؤلف
سمهودى شافعى در جلد سوم وفاءالوفاء، ص٩١٨ درباره وى گفته است: «قبر ابراهيم نزديك بيتالاحزان حضرت فاطمة زهرا (عليهاالسلام) است و بيتالاحزان محلى است كه زهرا در بقيع براى ندبه و گريه بر پدر خود اختيار كرده بود» .
٢. عقيلبنابىطالب؛ بعضى قبر او را در شام مىدانند و در شام قبه و بارگاه دارد.
٣. فاطمه بنت اسد؛ قبر وى در روحاء بقيع نزديك قبر ابراهيم و عثمان بن مظعون است. بيشتر مردم او را خارج از بقيع زيارت مىكنند.
۴. عباس بن عبدالمطلب در مقبره بنىهاشم.
۵. صفيه، دختر عبدالمطلب، مادر زبير، خواهر حضرت حمزة (عليهاالسلام) و عمۀ رسولخدا؛ اين قبر در جهت شمالى كسى است كه از بقيع خارج مىشود. معروف است كه «عاتكه» مادر ام سلمه زوجه رسولخدا (ص) ، كه او هم از دختران عبدالمطلب، و از مادر، با حضرت حمزه و صفيه جدا بود، در اين بقعه است. همچنين قبر امالبنين مادر قمر بنىهاشم را در اين بقعه مىدانند.
۶. عبدالله بن جعفر طيار؛ وى در يك بقعه با عقيل ابن ابىطالب (ع) دفن شده است. بعضى قبر او را در ابواء مىدانند و در آن بقعه، قبر سفيان بن حارث بن عبدالمطلب نيز هست.
٧. سه قبر نزديك هم است كه مىگويند قبر زينب و رقيه و امكلثوم دختران پيامبر است.
٨. در يك بقعه نه قبر است كه مىگويند قبور زنان پيغمبر است.
پيشتر گفتيم كه قبر حضرت خديجه، در مكه معظمه و قبر ميمونه در سرف، دو فرسخى مكه است.
٩. در انتهاى بقيع، چسبيدۀ به ديوار، قبرى است كه معروف است به قبر حليمه سعديه، دايه رسولخدا (ص) .
١٠. قبر چند تن از شهداى اُحُد كه در يك بقعه در جانب غربى بقيع واقع شده است.
١١. اسماعيل بن جعفر صادق (ع) ؛ اين قبر مقابل قبر عباس بن عبدالمطلب، چسبيده به ديوار بقيع بود. اين قبر قبلاً از طرف شارع عمومى (1)و خارج بقيع در ميدان قرار داشت و با يك چهار ديوارى سيمانى محصور بود. اخيراً قبر آن بزرگوار را نبش كردند و معروف است كه جسد شريفش را به داخل بقيع انتقال دادهاند.
١٢. عبدالله بن مسعود؛ او وصيت كرد كه مرا نزديك عثمان بن مظعون دفن كنيد. او از بزرگان صحابه و داراى فضل عظيم و مقامى شامخ بود. دربارۀ فضل او همين بس كه رسولخدا (ص) فرمود: «اگر مىخواهيد قرآن را آنچنانكه نازل شده ياد گيريد، از ابن مسعود فرا گيريد» .(2)
١٣. سعد بن معاذ كه در انتهاى بقيع است؛ بنا به گفته سمهودى نشانهاى كه براى قبر سعد بن معاذ بيان كرده اند به قبرى كه منسوب به فاطمۀ بنت اسد است، تطبيق ميشود؛ سعد بن معاذ همان بزرگوارى
است كه رسولخدا (ص) با نود هزار ملك بر جنازۀ او نماز خواند و به خاطر دوستى او با علي (ع) به او فرمود:
«ابِش-رِ يا سَعدُ فَاِنَّ الله يَختِمُ لَكَ بالِشَهادَة» .(1)
١۴. ابوسعيد خدرى كه از فقهاى زمان و داراى ولايت و دوستى اهل بيت (عليهمالسلام) بود.(2)
١۵. عثمان بن عفان و مالك، پيشواى فرقۀ مالكيه و قبر عبدالرحمان پسر عمر و نافع شيخالقراء هم در قبرستان بقيع است.
< نمايش تصوير
بقاع ائمۀ بقيع (عليهمالسلام) و بقاع ديگر بقيع پيش از خراب شدن: قبور ائمۀ(عليهمالسلام) سمت راست و هر چهار قبر در داخل يك بقعه است؛ همان بقعهاى كه از همه بزرگتر است.
١. حمزة بن عبدالمطلب كه قبر ايشان در اُحُد مشخص است. گفتهاند كه عبدالله جَحش، خواهرزاده حضرت حمزه (ع) هم با مصعب بن عمير در يك بقعه با جناب حمزه دفن شدهاند.
< نمايش تصوير
بقعه حضرت حمزة (ع) پيش از خراب شدن
برخى گفتهاند كه قبر آن دو شهيد در محل مسجدى است كه اكنون كنار قبر حضرت حمزه سلام الله عليه بنا شده است. سمهودى بعد از نقل مطلب فوق گويد: «سزاوار است كه بر مزار حضرت حمزه به آن دو بزرگوار هم سلام داده شود» .
مصعب بن عمير آن رشيدمردى است كه در جنگ بدر ملازم رسولخدا (ص) و علمدار لشكر بود و در جنگ احد، هنگام دفاع از پيامبر
در سن چهل سالگى شهيد شد. زمانى كه آتش جنگ خاموش شد، ديدند رسولخدا (ص) كنار نعش مصعب ايستاده اين آيه را مىخواند: ( مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَض-ى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً) .(1)(احزاب: ٢٣)
در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند، صادقانه ايستادند. برخى پيمان خود را به آخر بردند [ و در راه او شربت شهادت نوشيدند ] و بعضى ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند.
٢. عمرو بن جموح و عبدالله بن عمرو (پدر جابر انصارى) كه در جنگ احد شهيد شدند. جنازه آنها را نزديك مسيل دفن كرده بودند و بعد از ۴۶ سال آنها را از آن محل منتقل كردند؛ زيرا آنجا در معرض سيل و خرابى بود. هنگامى كه قبرشان را شكافتند، بدن آنها را سالم و بىعيب يافتند. گويا فقط يك روز از دفن آنها گذشته باشد. يكى از آن دو شهيد دست خود را روى جراحت بدن نهاده بود، خواستند دستش را كنارش بگذارند؛ ولى بهجاى خود برگشت. پس او را به همين صورت دفن كردند.(2)
مورخان گفتهاند: در جنگ احد بيش از هفتاد نفر شهيد شدند ولى قبر بيشتر آنها معلوم است. برخى هم گفتهاند كه اجساد چند تن از آنها را به مدينه آوردند و در بقيع دفن كردند؛ همانطوركه در مدفونين بقيع بدان اشاره شد.
اما از مجموع روايات چنين به دست ميآيد كه شهداى احد در مقتل و مصرع خود دفن شدهاند؛ زيرا رسولخدا (ص) از انتقال شهدا نهى كرد و فرمود:
«اِدْفِنُوهُم في مَصارِعِهِم» ؛ «آنها را در قتلگاه خودشان دفن كنيد» و به همين سبب است كه سمهودى در كتاب وفاءالوفاء مىگويد: «مستحب است زيارت شهدا در جانب غربى و شمالى قبر حضرت حمزه سلام الله عليه باشد» و نام شهدا را بهطور تفصيل يك به يك ذكر كرده است. در خلال بيان قبور شهداء مىگويد:
«حائر كوچكى نزديك جبل است كه عدهاى در آنجا دفن شدهاند و گفتهاند كه آنها از شهدا نيستند. بلكه متعلق به جمعى از فقراست كه در سال قحطى و خشكسالى مرده و در آنجا دفن شدهاند.(1)
١. مسجدالنبى : پس از مسجدالحرام، پرفضيلتترين مسجد، مسجدالنبى است. روايت شده است كه يك نماز در اين مسجد بهتر است از ده هزار نماز در مساجد ديگر.
٢. مسجد قُبا : اين مسجد در چند كيلومترى مدينه قرار دارد و اين، همان مسجدى است كه رسولخدا، خود در آن كار مىكرد و دربارهاش فرمود:
«من خرج حتى يأتي هذا المسجد يعني مسجد قبا فيصلي فيه كان كَعدل عُمْرَة» .(2)رسول گرامى اسلام در روزهاى يكشنبه و به احتمالى دوشنبه،
٣. براى عبادت به اين مسجد مىآمدند و مصلاى آن حضرت، برابر استوانه سوم در رحبه مسجد بود.
۴. مسجد فَضيخ : مسجدى است مربع و كوچك كه سمت شرقى مسجد قبا قرار دارد. علت نامگذارى آن به فضيخ، به طور اجمال اين است كه اصحاب فضيخ با نزول آيه تحريم خمر، بساط خمر را از آن مسجد برچيدند.
۵. مسجدالشمس : سمهودى در تاريخ خود از صاحب شفا چنين نقل كرده است: «مسجد الشمس كه [ در آن مكان ] آفتاب به خاطر على بن ابىطالب برگشت، در صهباى خيبر بوده است و بعضى پنداشتهاند كه آن مسجد نزديك مشربه ام ابراهيم است» .
۶. مسجد ابراهيم : مسجدى است كه به نام مشربۀ ام ابراهيم خوانده مىشود و ميان نخلستان واقع شده است و ابراهيم فرزند رسولخدا (ص) در اين محل متولد شد و رسولخدا (ص) در آن محل نماز خواند.
٧. مسجد فتح : مسجدى است كه بر فراز كوه سلع، در چند كيلومترى جهت غربى مدينه واقع شده و به نام مسجد احزاب هم ناميده مىشود. و چند مسجد ديگر هم در قبلۀ اين مسجد، به نامهاى مسجد سلمان، مسجد علي (ع) و مسجد «فاطمه (ع)» قرار دارد و دو مسجد ديگر هم اخيرا به نامهاى مسجد ابوبكر و عمر خوانده مىشود.
جابر بن عبدالله روايت كرده است كه رسولخدا در مسجد فتح نماز خواند و دعا كرد و طلب نصرت و يارى نمود. پس در روز چهارشنبه بين دو نماز آثار استجابت ظاهر گرديد و علامت خوشحالى در صورت
پيغمبر ديده شد و هرگاه امر مهمى به من روى مىآورد، در آن ساعت به آن مسجد مىرفتم و دعا مىكردم و اثر اجابت را مىديدم» .
(دعاى رسولخدا (ص) در مسجد فتح) :
يا صَريخ المَكرُوبين وَ يا مُجيَب المُضطرين وَ يا كاشِفَ هَمّي وَغّمي وَكَربيِ فقَد ترى حالي.(1)
اللّهمّ انتَ غياثى فَبِكَ اَغُوثُ وَاَنتَ مَلاذي فَبِكَ ألوُذُ يا مَن ذَلَّتْ لَهُ رِقابُ الجَبابِرَةِ وَخَضعَت لَهُ اَعناق الفَراعِنَةِ اَعوذُ بِجَلالِ وَجهكَ وَكَرمِ جَلالِكَ مِنْ خِزيكَ وَكَشفِ سِتركَ وَمِن نسِيانِ ذِكرِكَ وَلا حَولَ وَلا قُوَةَ إلا باِللهِ العَلِيّ العَظيمِ.(2)
مسجد قبلتين : اين مسجد در جانب غربى مسجد فتح است و گفته شده كه تغيير قبله از بيتالمقدس به كعبه در اين مسجد بين نماز ظهر اتفاق افتاد و بدين سبب آن را مسجد قبلتين مىنامند.
مسجدعسكر : اين مسجد كنار قبر حضرت حمزه است و گفته شده كه ايشان در اين محل مورد اصابت قرار گرفت و به زمين افتاد. بعضى هم آنجا را محل دفن بعضى شهدا مىدانند؛ چنانكه گذشت.(3)
مسجد ابىذر : مسجد كوچكى است كه در راه اُحُد در جانب راست جاده واقع شده است.
مسجد اجابه : مسجد كوچكى در شمال بقيع است كه رسولخدا در
آن مسجد نماز خواند و حاجتهاى ايشان در آنجا به اجابت رسيد و به همين دليل مسجد اجابۀ ناميده شد.
مسجد شج ره: اين مسجد در شش كيلومترى مدينه است و از جملۀ مواقيت، بلكه پرفضيلتترين آنهاست. رسولخدا (ص) نيز از اين مسجد محرم شدند. اين مسجد را ذُوالحُليفة هم مىگويند؛ حلفا نام گياهى است و ممكن است از حلف، به معناى قسم نيز گرفته شده باشد.
مسجد غَمامَه : اين مسجد در غرب مدينه است. از آنجا كه اين مسجد مصلاى رسولخدا (ص) در نمازهاى عيد بوده آن را مصليالعيد هم مىگويند. معروف است كه در اين نقطه ابر بر سر پيغمبر (ص) سايه افكند و به همين منظور به آن مسجد غمامه گفتهاند. در شمال اين مسجد دو مسجد ديگر است: يكى به نام مسجد علي (ع) و ديگرى به نام مسجد ابوبكر.(1)
مسجد فاطمه (عليهاالسلام) : نزديك مسجد غمامه مسجد ديگرى بود كه به آن مسجد فاطمه مىگفتند ولى اخيراً مسجد فاطمه (عليهاالسلام) را تخريب و جزء فضاى غربى مسجدالنبي (ص) كردهاند.
مسجد نَفس الزَّكيّه : در جانب شرقى كوه «سلع» مسجد بزرگى وجود دارد كه محل شهادت نفس زكيه، محمّد بن عبدالله بن حسن بن على بن ابىطالب، در آن مسجد است. ايشان در زمان منصور با جمعى از
1) وفاءالوفاء، ج۴، ص٨۴٧.
اصحاب شهيد شد و در آن نقطه دفن گرديد.
مسجد الأبواء : ابواء قريهاى است در سيزده ميلى ميقات جحفه كه جناب آمنه، مادر رسولخدا (ص) ، پس از زيارت قبر شوهرش عبدالله و مراجعت به مكه در آن جا بيمار شد و از دنيا رفت. رسولخدا (ص) كه در آن سال خردسال بود، از غم و هجران مادر خيلى رنج ميبرد و مسجدى وسط اين قريه به نام رسولخدا (ص) تا امروز باقى است.(1)
مسجد جُحْفَه : قريه جحفه ميقات اهل شام است و مسجدى به نام رسولخدا (ص) در آن قريه موجود است. اين قريه را جُحفه ناميدهاند به سبب آنكه در معرض سيل واقع شده است. غرق شدن «حماد بن عيسى» نيز يكى از حوادث اين سيلهاست. حماد از اصحاب اجماع و از جمله كسانى بود كه چهار امام را درك كرد. امام صادق (ع) دعا كرد كه خدا حماد را پنجاه حج روزى فرمايد و او موفق شد كه پنجاه حج بهجا آورد. زمان امام جواد (ع) براى پنجاه و يكمين بار قصد حج كرد و با آن حضرت مشورت نمود. حضرت فرمود: «برو، ولى عجله مكن!» حماد به سوى جُحفه آمد و خواست غسل احرام بهجاى آورد كه سيل برخاست و حماد غرق شد. از اين رو غريقالجحفه گويند.(2)
مسجد غدير خم : سمهودى شافعى در تاريخ خود گويد: غدير خم در سه ميلى جحفه واقع شده است. احمد بن حنبل از ابن عازب نقل كرده كه وقت نماز ظهر با رسولخدا در غدير خم بوديم. حضرت نماز ظهر
را خواند و سپس در حضور مردم دست على را گرفت و فرمود:
«ايّها الناسُ مَن كُنْتُ مولاهُ فهذا عليٌّ مولاهُ اللّهُمّ والِ مَن والاهُ وعادِ مَن عاداهُ» . پس عمر گفت:
«هنيئاً يابن ابيطالِب اصَبحت وَامسيتَ مَولى كلِ مؤمِن و مؤمِنة» .(1)
مسجد بدر : اين مسجد نزديك وادى كنار چاه بدر قرار دارد. قبر چهارده شهيد جنگ بدر در اين قريه در بقعهاى محصور در يك كيلومترى راه ماشينرو واقع شده و اهل قريه نيز اموات خود را كنار بقعۀ اين شهدا دفن نمودهاند. اكنون اين قبرستان محصور شده و بقعۀ شهدا داخل قبرستان است. (2)شهداى بدر عبارت بودند از: عُمير بن اَبى وَقّاص، سَعد بن خيثمه، صَفوان بن وَهب، حارثة بنِ سُراقه، مُبشِّر بن عبدالمُنذِر، ذُوالشمالين بن عبد عمر، مَهجَع بن صالح، عاقل بن البُكير، رافع بن المُعلى، عُمير بن الحمام، يزيد بن الحارث، عوف و اخوه معوذ ابنا عفراء، عبيدة بن الحارث فى الحمراء (رضىالله عنهم جميعاً)
مسجد ابوذر : مسجد جناب ابوذر (ره) در حال حاضر داخل شهر مدينه است و قبر آن بزرگوار و جمعى از صحابه در ربذه است.
١. سفارش رعايت آداب سفر.
٢. سفارش تحفه سفر و سوغات.
٣. سفارش وليمه سفر حج.
۴. سفارش حفاظت نور حج.
جناب لقمان (ع) به فرزند خود فرمود: «فرزندم هرگاه با جمعى به سفر رفتى در كار خود و رفقا زياد مشورت كن و با ايشان بسيار خندهرو و در بذل زاد و توشهات، كريم و سخى باش. چون تو را بخوانند ايشان را اجابت كن و اگر از تو كمك بخواهند، به ايشان كمك كن. شيوهات خاموشى و خواندن نماز باشد. وسايل آسايش خود را با گشادهرويى در دست ديگران قرار بده و اگر درباره مطلب حقى از تو شهادت بطلبند، شهادت خود را ادا نما و هرگاه مهياى رفتن شوند با ايشان همراهى كن و هر وقت مشغول خدمتى بشوند تو هم يكى از خدمت كنندگان باش و هر زمان از كسى دستگيرى كردند و به كسى هم قرض دادند، تو هم با ايشان شريك باش.
حرف بزرگتر از خود را بشنو، و هرگاه تو را به كارى امر كردند يا از تو سؤالى نمودند، پاسخ مثبت بده و از جواب منفى بر حذر باش؛ زيرا رد سؤال و جواب نفى براى جوانمرد زشت است و آن نشانۀ پستى و خساست است.
اگر در راه راست ترديد پيدا كرديد، توقف نماييد تا راه را بيابيد. چون وقت نماز مغرب برسد، نماز را بخوانيد، و هيچ امرى باعث تأخير واجب شما نشود. نماز را هم با جماعت بخوانيد. در هر منزل كه فرود آمدى پيش از نشستن دو ركعت نماز بهجاى آور و چون خواستى از آن محل كوچ كنى، آن زمين را وداع كن و بر اهل آن بقعه و زمين درود بفرست؛ زيرا براى هر زمين اهلى است از فرشتگان.
و بر تو باد همواره به قرائت كتاب خدا و تسبيح حضرت سبحان و دعا و تضرع به درگاه حضرت منان.(1)
امام صادق (ع) فرمود:
إذا سافَرَ احَدُكُم فَقَدمَ مِن سَفَره فَلياتِ اهَلهُ بِما تَيسّر وَلو بِحَجر.(2)
هرگاه يكى از شما به سفر برود چون به سوى خانواده خود باز گردد، چيزى براى آنان هديه بياورد؛ هر چند حقير و كم ارزش باشد.
مرحوم فيض (ره) ميفرمايد كه اين دستور، مبالغه و تأكيد است به منظور احياى اين سنت پسنديده و مطلوب؛ سنتى كه فطرت انسان بر مبناى آن صورتِ هستى گرفته است؛ مگر نه آنكه چشمان منتظر، فرش راه شده و قلب وى به قدوم او شاد مىگردد. پس مستحب است اين انتظار و سُرور از جانب مسافر هم ابراز شود.(3)
امام كاظم (ع) فرمود:
لا وَليمَةَ اِلّا في خمس: في عرس أو خِرسٍ أو عذارِ أو ركازٍ أو وكارٍ، فاما العرسُ التّزويج والخِرسُ النّفاس بالوَلدِ والعذارُ الخِتانُ، والوِكارُ الرّجُلُ يَشتَري الدّارَ، والرّكازُ الذىِ يَقدُمُ مِنْ مَكَّةٍ.(4)
وليمه دادن فقط در پنج مورد شايسته است: «در جشن عروسى و در شادى تولد نوزاد و در ختنهسوران و در خريد منزل و در بازگشت از سفر حج» .
«لا يَزالُ على الحاجِ نُورُ الحَجّ مالَم يُذنِب»(1)« تا وقتىكه حاجى مرتكب گناه نشده، نور حج بر چهرۀ او آشكار است» .
از خوانندگان محترم اين كتاب انتظار عفو و عنايت دارم. چنانچه نكتهاى درخور تذكر است، در صدد اصلاح برآيند و حقير را آگاه فرمايند و از دعاى خير فراموش نكنند. از خداوند ميخواهم كه اين بضاعت ناچيز را از اين بندۀ كمترين بپذيرد و اين عاصى و والدينم را بيامرزد. والحمد للهِ اولاً وَآخرا.
قم - على افتخارى گلپايگانى
1) همان. مواظب باشيد كه همواره نور حج را داشته باشيد و ديگران را به نور خود روشنايى بخشيد و از هر سخن و عمل زشتى كه مردم را از خانة خدا متنفر مىسازد، خوددارى كنيد. خداوند همه را توفيق انجام وظايف عنايت فرمايد. مؤلف
جناب آقاى حاج مجتبى افتخارى
مكرّراً از مرحوم آيت الله افتخارى سؤال مىشد كه «چند حج بجا آوردهايد؟» ايشان مىگفتند: «ملاك، قبولى اعمال است! !» و مطلب تمام مىشد. امّا يكبار شايد حدود ده سال قبل، وقتى سؤال شد، چند بار؟ ايشان در جواب گفته بودند: اگر قبول شده باشد پنجاه و چند بار وگرنه، هيچ! !
احتمالاً، اين سؤال و جواب در محضر مرحوم آيت الله بهجت بوده يا خود آن مرجع بزرگوار، سؤال كردهاند چنانكه، مرحوم آيت الله بهجت در بعض مجالس، اين سؤال و جواب را تنبيهاً و ايقاظاً، با ظرافت خاصى بيان فرموده بودند (رضوان الله تعالى عليهما)
بههرحال، مرحوم آيت الله افتخارى، حج را با آداب كامل بجا مىآوردند.
در اعمال فردى و جمعى، حدود و شرايط را مراعات مىنمودند.
آنانكه از نزديك و در معيت ايشان بودند مىدانند و مىگويند: بهگونهاى حجگزارى مىكردند كه گويا سفر اولشان است. كيفيت زيارات و عبادات ايشان طورى بود كه فهميده مىشد صادقانه، صاحب خانه را
مىجويند سعى و اهتمام فراوان در برگزارى حج صحيح و ارشاد و راهنمايى حجگزاران داشتند.
حتى در سالهاى اخير با وجود كبر سن و كهولت، حج را با طراوت و نشاط و حضور قلب بجا مىآوردند و ديگران را نيز تنبيه و تشويق مىنمودند.
حال و رفتار ايشان در انجام طوافهاى فراوان و زيارت مكرر مرقد نبىاكرم (ص) و معصومين (عليهمالسلام) هر سال و گاهى دو بار در سال چه در بقيع و چه در ديگر مزارات و امكنۀ مقدسه مكه و مدينه و نيز عتبات عاليات، تكرار نشان نمىداد و هربار بانشاطتر و مشتاقتر از قبل حضور مىيافتند.
با توجه به توانمندى آن بزرگوار در حوزۀ فقه حج، در بعثههاى مراجع دينى، پاسخگوى روحانيون كاروانها و حجاج بودهاند. بسيارى از بزرگان و دوستان از ايشان، در مورد حج و فيوضات آن و نيز خاطرات و مشاهداتشان سؤال مىنمودند. مرحوم آقا هم با اشاره و مختصر مطلب را تمام مىكردند و بالاخره براى اجابت بزرگواران، به حقير و جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاى مقدادى فرمودند از اين نوشتهها، هر كدام را براى انتشار مصلحت مىدانيد، اقدام نماييد و بعضى مطالب را خودشان نخواستند منتشر شود و مختصرى هم ما حذف و تعديل نموديم، در هر كدام از اين خاطرات نكاتى قابل تأمل و انشاءالله مفيد براى سالكين و اهل طاعت و بندگى حضرت حق و پيروان راستين حضرات معصومين (عليهمالسلام) وجود دارد. البته از محضر همه عزيزان و بزرگواران اميد عفو و نيز دعاى خير داريم. t t ومن الله التوفيق
حقير رويدادهاى سفر و كيفيت تشرفات خود را تا كنون ثبت نكردم. اما بنا به درخواست بعضى از دوستان عزيز برخى را به طور اجمال بيان مىكنم.
به نظرم ميرسد كه اوّلين سفر بنده سال ١٣٣۵ شمسى و شايد چند سالى هم زودتر بود كه به نيابت يكى از مؤمنان روستايى از نهاوند، به نام كربلايى عابد، حج به جا آوردم. اجرت توافقى هم با گفتوگوى زياد و بحث فراوان، و سرانجام با پادرميانى عيال آن مرحوم، پرداخت شد.
آن زمان كه با تشكيلات امروزى به حج نمى رفتند. با جستوجوى زياد فهميدم دو برادر كه در چهلاختران قم ساكن بودند، عازم حج هستند و آنها با افرادى كه عازم حجاند قرارداد مىبندند. معلوم شد كه با بيت مرحوم آيتالله گلپايگانى آشنا هستند؛ حقير مسئول كاروان را
خدمت آقاى گلپايگاني (قدسسره) آوردم و عرض كردم مرا به اين حملهدار معرفى بفرماييد. آقا تبسمى كردند و فرمودند : «او مىخواهد به جانب خدا و خانه خدا برود، من به او چه بگويم؟ ! كسى كه عازم سفر الى الله است لابد وظيفه خود را مىداند.» به هر حال آقا، حملهدار را نصيحت كردند و سفارش حقير را نمودند.
روز دوازدهم ذىقعده آن سال (سال ١٣٣۵ه. ش) از قم حركت كرديم و روز ٢۴ محرم برگشتيم. سفر تقريباً دو ماه و نيم طول كشيد. اين سفر از شهر مقدس قم شروع شد و از مسير اراك، ملاير، كرمانشاه، سر پل ذهاب، خانقين و كاظمين (عليهماالسلام) عبور كرديم.
چند روزى در حرمين جوادين (عليهماالسلام) و عسكريين (عليهماالسلام) و حضرت سيد محمد بوديم و هفتهاى هم در كربلا و نجف و كوفه موفق به زيارت شديم.
ناگفته نماند روز حركت از قم، از نظر گذرنامه براى من مشكلى پيش آمد كه ناچار شدم چند ساعتى از دوستان عقب بمانم! از حملهدار خواستم كه حركت را چند ساعتى به تأخير بيندازد. ولى رفقا نپذيرفتند و گفتند: «ما اين چند ساعت را در كرمانشاه در فلان مكان منتظر شما هستيم و اگر نرسيديد، مىرويم» . من از اين برخورد بسيار دلشكسته شدم. بحمدالله مشكل من حل شد و فرداى آن روز به كرمانشاه رفتم. با وجود اينكه اميد پيوستن به كاروان را نداشتم، ولى بر خلاف انتظارم ديدم كه حملهدار و دوستان با مشكلى روبرو شده و بيش از يك روز در كرمانشاه توقف كرده بودند. يكى از اين همسفران
به نام سيد جواد فاطمى، به رفقا گفته بود كه شما دل اين شيخ را شكستيد و چند ساعت صبر نكرديد، به همين دليل اينجا معطل شديد تا شيخ برسد.
پس از ده روز توقف در عتبات عاليات با هواپيما عازم اردن شديم و چند روز هم در امان پايتخت اردن مانديم. در امان به جوانى فلسطينى به نام عبداللطيف برخوردم كه اهل طولكرم بود. از وضع اسفبار مردم فلسطين و آوارگان مسلمان شرح مفصلى داد و به من ميگفت كه به مسلمانان ايران تذكر دهم كه به يارى مسلمانان فلسطينى بشتابند. در بازگشت از سفر حج دوباره او را ديدم و چند سالى از طريق نامهنگارى، با هم در ارتباط بوديم.
روزى در امان پايتخت اردن خسته و تشنه بودم. وارد مغازهاى شدم كه صاحب آن مردى بلندبالا و به ظاهر مؤمن و باخدا بود و عبايى بر دوش داشت. اما زمانى كه آب ميوه را خريدم و خواستم بخورم، ناگهان ديدم همين آقاى عبا به دوش و روحانينما از جا برخاست و شروع به رقصيدن كرد. من هم پيش از آنكه نوشابه را بخورم از آنجا بيرون آمدم.
پس از چند روزى توقف در امان، كاروان با اتوبوسهاى شركت باصات راهى جده و مدينه شد. مىگفتند اين راه منطقه تبوك است.
سفر، مقارن شده بود با فصل گرما و ماههاى تير و مرداد و جايى هم كه در ماشين براى من معين كرده بودند، روى كلاهك موتور ماشين
بود كه افزون بر گرمى هوا، گرمى موتور هم مرا بيتاب كرده بود.
ولى چون سفر اول بود و راه به جايى نمىبردم و بودجه مستقلى هم نداشتم و همه موجوديام را تحويل حملهدار داده بودم، ناچار بودم كه با اين وضع بسازم. حملهدار هم كه خدا رحمتش كند، چه خوب سفارشات آقاى گلپايگانى را عمل كرد! نه غذاى خوب و نه جاى مناسب و نه رسيدگى! چهرهام سرخ و سرم داغ شده بود. گاهى همسفران از روى دلسوزى يك استكان چاى يا لقمه نانى به من مىدادند.
در وقت ناهار و شام آقايان حملهدار غايب مىشدند و بعد از يكى دو ساعت كه همه غذا ميخوردند، آقايان اخوان پيدا مىشدند و بنا مىكردند به جنگ زرگرى كردن كه چرا غذا تهيه نكردى و دعوا در مىگرفت. بنده و يك پيرمرد و دو زن كه از نظر مخارج و تغذيه در عهدۀ حملهدار بوديم، از خوردن غذا صرف نظر مىكرديم و مىگفتيم آقايان عزيز دعوا نكنيد! حالا اگر غذا تهيه نشده عيبى ندارد! چند تكه نان از وعدۀ قبلى داريم كه سدّ جوع مىكند! شما مشغول تنظيم برنامههاى سفر باشيد! ما غذا بخوريم يا نخوريم مهم نيست!
در هر صورت به بندر جده رسيديم و ما را كنار درياى احمر نزديك آسايشگاه حجاج پياده كردند.
نزديك درياى احمر سالن بزرگ مستطيل شكلى كه از خشت و گل بود كه به عنوان مدينةالحاج تعيين كرده بودند. ما را به آن سالن راهنمايى كردند. كف سالن، نيمه آسفالتى داشت، ولى فرش و زيرانداز نداشت. هركس از حجاج مىبايست خودش فرشى براى خود آماده كند. اگر بود كه افزون بر گرمى هوا، گرمى موتور هم مرا بيتاب كرده بود.
ولى چون سفر اول بود و راه به جايى نمىبردم و بودجه مستقلى هم نداشتم و همه موجوديام را تحويل حملهدار داده بودم، ناچار بودم كه با اين وضع بسازم. حملهدار هم كه خدا رحمتش كند، چه خوب سفارشات آقاى گلپايگانى را عمل كرد! نه غذاى خوب و نه جاى مناسب و نه رسيدگى! چهرهام سرخ و سرم داغ شده بود. گاهى همسفران از روى دلسوزى يك استكان چاى يا لقمه نانى به من مىدادند.
در وقت ناهار و شام آقايان حملهدار غايب مىشدند و بعد از يكى دو ساعت كه همه غذا ميخوردند، آقايان اخوان پيدا مىشدند و بنا مىكردند به جنگ زرگرى كردن كه چرا غذا تهيه نكردى و دعوا در مىگرفت. بنده و يك پيرمرد و دو زن كه از نظر مخارج و تغذيه در عهدۀ حملهدار بوديم، از خوردن غذا صرف نظر مىكرديم و مىگفتيم آقايان عزيز دعوا نكنيد! حالا اگر غذا تهيه نشده عيبى ندارد! چند تكه نان از وعدۀ قبلى داريم كه سدّ جوع مىكند! شما مشغول تنظيم برنامههاى سفر باشيد! ما غذا بخوريم يا نخوريم مهم نيست!
در هر صورت به بندر جده رسيديم و ما را كنار درياى احمر نزديك آسايشگاه حجاج پياده كردند.
نزديك درياى احمر سالن بزرگ مستطيل شكلى كه از خشت و گل بود كه به عنوان مدينةالحاج تعيين كرده بودند. ما را به آن سالن راهنمايى كردند. كف سالن، نيمه آسفالتى داشت، ولى فرش و زيرانداز نداشت. هركس از حجاج مىبايست خودش فرشى براى خود آماده كند. اگر
كسى خودش فرش داشت، گوشهاى مىانداخت و مىنشست. وگرنه. . . ! من و امثال من تماشاگر بودند.
پس از دو شب يا يك شب و يك روز توقف در جده عازم جحفه شديم. همان طور كه قبلاً گفته شد، اين سالن مدينةالحاج نزديك بحر احمر بود. با بعضى دوستان به كنار دريا رفتيم و من براى غسل احرام، خود را به دريا زدم. كنار دريا آلوده بود. آب هم بسيار شور و به سرخى متمايل بود. حقير مقدمات احرام را انجام دادم، ولى كاروان هنوز آماده نشده بود.
نزديك مدينةالحاج مقبره بسيار بزرگى بود. ابتداى اين مقبره در بزرگى داشت و قبر مرتفعى با بلنداى بيش از يك متر در ورودى مقبره ديده مىشد كه مىگفتند: «هذا قبر امّنا حوّا (عليهاالسلام)» . قبر مطهر را از نزديك زيارت كرديم و به سالن حجاج برگشتيم. قبر مطهر مشخصات خاصى نداشت. فقط امتيازى كه با ساير قبور داشت، تخته سنگى بود به ارتفاع يك متر يا بيشتر كه روى آن قرار داشت.(1)بعد عازم ميقات جحفه شديم.
1) حقير در اين سفرهاى اخير چند بار براى سخنرانى در سفارت و دفتر ايرانيانِ مقيمِ جده دعوت شدم و براى زيارت حضرت حوا رفتم. ولى آثارى نديدم. آقايانى كه به عنوان نماينده وزيران و سركنسولگرى در جده بودند، گفتند: آثارى فعلاً براى قبر نيست
يك ماشين بارى (كمپرسى) كه در ايران با آن سنگ، آجر، گوسفند و. . . حمل مىكنند، براى زائران آوردند و حجاج را داخل آن جاى دادند. اثاث را در وسط ريختند و زن و مرد در اين كمپرسى سرپا ايستادند. ماشين به طرف جحفه راه افتاد. فاصله بين جده تا جحفه تقريباً ٣۵ فرسخ است. در بين راه به محلّى به نام «رابغ» رسيديم. در اين محل قهوهخانه و رستورانى بود كه در مقايسه با ساير مراكز تفريحى، امكانات بيشترى داشت. بيرون قهوهخانه چند كرسى با ليف خرما و حصير بافته بودند و اگر كسى مى خواست روى آن بنشيند يا بخوابد بايد يك ريال سعودى مى داد.
امتياز ديگر اين محل اين بود كه روبروى ميقات جحفه و در حدفاصل بيست كيلومترى آن قرار داشت. ولى راه آسفالت و شوسه نداشت و سرتاسر رمل بود و حركت به كندى صورت مىگرفت. حملهدار براى شناسايى محل جحفه از مردم رابغ راهبلد گرفت. ولى خود راهنما هم راه را گم كرد و مدّتى در بيابان از اين طرف به آن طرف سرگردان شديم تا پس از مدتى درختى به نظر آمد كه به طرف آن درخت حركت كرديم. در آنجا چند پسر بچه كنار چاه آبى نشسته و سرگرم بازى بودند و چند تا بز و بزغاله و گوسفند آورده بودند براى آب دادن. بچهها گفتند اينجا جحفه است. كاروان پياده شد. ولى هيچ امكاناتى نداشتيم.
وقتى با دلو از چاه آب مىكشيديم پر از فضولات شتر و ساير
حيوانات بود. يك سطل حلبى از همان آب كذايى را پر كردم و قدرى از محل چاه فاصله گرفتم و در پناه يك درخت خار مغيلان صورت غسلى انجام دادم. تمام فضاى بيابان را درختهاى مغيلان پر كرده بود. بعد از غسل كردن معلوم شد در حوالى همان چاه، يك استخر آبى است كه براى رفع حوائج حجاج درست كردهاند. به اين ترتيب مطمئن شديم كه آنجا جحفه است. ولى آب استخر هم خيلى مطلوب نبود.
رفقاى ديگر هم هر كدام به نحوى غسل كردند و يا وضو گرفتند و احرام حج بستند و تلبيه گفتند. گرچه هوا بسيارگرم بود و ما نيز امكانات رفاهى نداشتيم، ولى روحيه معنويمان قوى بود و همه براى مراسم احرام آماده شديم و صداى تلبيه فضا را گرفت و سپس عازم مكه معظمه شديم.
لبيكگويان در همان ماشين كمپرسى در حالى با ميقات جحفه وداع كرديم كه باد تندى ميوزيد و خاكهاى بيابان را از جا بلند مىكرد و سراپاى ما را پر از خاك كرد. هنگام بازگشت دوباره به رابغ رسيديم. افراد خواستند استراحت كنند. حقير وقتى از ماشين پياده شدم گويا يك لباس سرتاسرى از گرد و غبار بدنم را پوشانده بود و چشم خود را با سختى باز كردم. پس از ساعتى استراحت در رابغ، عازم مكه معظمه شديم و از بدو حركت از جحفه تا مكه صداى حقير به تلبيه بلند بود.
روزهاى اول ذيحجه بود كه وارد مكه شديم. مدير كاروان منزلى در منطقه سليمانيه مكه و شارع الفلق براى حجاج خود تهيه كرد. آن منزل، ساختمانى كهنه و دو طبقه بود. در قسمت جلوى ساختمان حياطى داشت كه فضاى خاكى و بزرگ آن بهاربند شتران و گوسفندان نيز بود. ساختمان اتاق متعدد داشت. ولى وسايل سرمايشى و تهويه نداشت. نه در اتاقها امكان ماندن بود و نه در حياط. اما از روى ناچارى شبها از فضاى حياط براى خوابيدن استفاده مىشد؛ به گونهاى كه تقريباً دو ساعت قبل از غروب هركس با پتو، زيلو يا چادرى براى خود جاى مىگرفت و در گوشه اى از حياط پهن مىكرد. شدت گرما و حرارت زمين رمق مرا گرفته بود؛ فرشى كه انداخته بودم داغ شده بود. اگر آب هم به زمين ميريختيم، بخار آن فضا را به صورت حمام درميآورد.
سحرگاهان كه قدرى هوا خنك مىشد، چشمها به خواب مىرفت. ولى كرمهاى خاكى از زير فرش و پشههاى موذى از رو، مانع خواب ميشدند؛ هرچه بود تمام شد!
بنده سفر اوّلم بود و خيلى هم به مسائل وارد نبودم. روحانى هم نداشتيم. حملهدار هم درست يا نادرست به طور اجمال راهنمايى مىكرد.
طواف و نماز و سعى و تقصير انجام شد؛ فضاى مسجدالحرام و طواف خلوت بود و شايد بيشتر از صد نفر در اطراف كعبه نبود. بوسيدن
حجرالأسود مشكلى نداشت و نماز طواف را در حوض، پشت مقام و متصل به مقام مىخواندم و مانعى در كار نبود.
پشت مقام يك حوض مربع وجود داشت كه چهار نفر مىتوانستند در آن حوضچه بايستند و نماز خود را پشت مقام و متصل به مقام بخوانند.
صفا و مروه كاملاً مشهود بود. مسافت بين صفا و مروه زمين سنگلاخ بود. پاها به سنگها برخورد مىكرد و ريگهاى كوچك و بزرگ پاها را آزار مىداد. فضاى صفا و مروه مسقف نبود.
طرف مسجدالحرام مغازه عطاران و اهل معامله بود و جانب مقابل، يعنى طرف سوقالليل مسافرخانه بود و خاطرم هست مشغول سعى بودم كه مسافرهايى كه در اتاقهاى بالا منزل كرده بودند، از بالا آب به سرم ريختند و از نجاست و پاكى آن حرفى نزدم.
پس از سعى، تقصير كردم و به منزل برگشتم. تا وقتى هم كه در مكه بوديم توفيق طواف و نماز را داشتيم.
همان طور كه گفتم مسافت بين صفا و مروه سنگلاخ و بدون سقف بود و از محل سعى تا در ورودى مسجدالحرام نيز زمين خاكى بود. دستفروشها آنجا بساط خريد و فروش پهن كرده و قطعههايى از پرده كعبه را در معرض فروش قرار داده بودند. من هم يك قطعه خريدم كه الآن موجود است. در بزرگ ورودى مسجدالحرام، چوبى بود و باب السلام نام داشت.
فضاى مسجدالحرام را قسمتبندى كرده و به صورت باغچه در آورده بودند و از سنگريزه پر كرده بودند. حجاج در آن باغچهها وضو مىگرفتند و احياناً بعضى نادانها هم تطهير مىكردند.
فقط از در ورودى يك راه به عرض ۵/٢ متر به طرف كعبه و مطاف مشخص بود كه با آجر و سنگ ساخته بودند.
اطراف مطاف، سه ساختمان به صورت چهارديوارى با نام مقام ابوحنيفه، مقام مالك و مقام احمد حنبل قرار داشت. پيش از رسيدن به مقام حضرت ابراهيم (ع) يك طاقنما مثل طاق نصرت بر پا بود كه آن را باب بنى شيبه مىناميدند و اسم خلفاى ثلاثه و اسم مبارك حضرت علي (ع) هم در دو طرف هلالى منقوش بود. بناى زيبايى بود كه اكنون اثرى از آن نيست.
باب بنىشيبه كه در اصلى مسجدالحرام است، حدود بيست متر تا مقام ابراهيم (ع) فاصله داشت.
پشت مقام حوضچه بود كه قريب چهار نفر مىتوانستند داخل آن بايستند و نماز بخوانند. روى اين حوضچه و خود مقام سرپوش داشت؛ مانند بعضى سقاخانههاى فعلى. خواندن نماز در اين محدوده اشكالى نداشت و من در آن حوضچه زياد نماز مىخواندم.
مسجد جنّ فعلى آخر معمورۀ شهر مكه بود. اتفاقاً چندين بار در مسجد جن نماز خواندم. نزديك مسجد جن پينهدوزى بود كه روى تخته، بساط پارهدوزى خودش را باز مىكرد. او امام جماعت آن مسجد بود. بعد از مسجد، غير از مقبره حجون، معمورهاى در كار نبود. كوههاى عظيم آن محل را احاطه كرده بود.
مقابل مسجد جن، در زاويه بين خانه ابوذر و مقبره حجون، بركۀ آبى بود كه به منزله حمّام از آن استفاده مىكردند. حجاج براى غسل و شستوشو محلى به غير از آن بركه نداشتند. بركه استخر بزرگى بود كه آب آسياب و كارخانه در آن وارد و از آن خارج مىشد. بعد از مسجد جن و مقبره حجون، رشته كوهها شروع مىشد و حجاج به اولين نقطه كوه كه به صورت دماغه جلو آمده بود، سنگپرانى مىكردند و مىگفتند كه اينجا محل طرح ابولهب است؛ يعنى ابولهب را اينجا انداختند و دفن كردند؛ چون بيمارى مسرى داشت و چند روز مردۀ او در خانه افتاده بود. پس جسد او را حمل كردند و اينجا انداختند و با سنگهاى بزرگ و كوچك پوشاندند و آنجا محل رمى حجاج بود.
در شمال شرقى مسجدالحرام، چاه زمزم قرار دارد و در آن زمان چرخى روى چاه بود؛ همچنين دلوى از پوست و طنابى براى آب كشيدن. من با همان دلو و طناب آب كشيدم و به آداب بهرهبردارى از آب زمزم موفق شدم و دقيقاً يادم هست كه در آن زمان هم آب چاه نزديك بود
و هم فراوان و اطراف چاه هم خلوت بود. آبى كه در آن زمان استفاده مىشد، آب زمزم اصل بود. اما اكنون چند رشته آب به زمزم متصل كردهاند و آب خالص زمزم يا اصلاً وجود ندارد يا در نهايت قلت است.
عمرۀ تمتع را انجام داديم و روز هشتم ذيحجه روز ترويه، احرام حج تمتع را بستيم و افراد عازم عرفات شدند. وسيله رفتن به عرفات همان ماشين بارى بود. از عرفات و مشعر و منا در سفر اول چيزى بهياد ندارم. فقط روز عيد كه براى رمى جمره عقبه مىرفتيم، ما را از طريق سوقالعرب كه از كنار مسجد خيف مىگذرد، سير داده و راهنمايى كردند. راه مزبور خاكى و بعضى قسمتهاى آن گلوشل بود.
بعد از مسجد خيف در وسط راه به يك تپه به ارتفاع يك متر كه وسط جادّه بود، رسيديم. گفتند اين جمره اولى است. از آن محل گذشتيم و پس از تقريباً پانصد متر تپه ديگرى در شارع بود كه گفتند اين جمرۀ وسطى است. اين تپه قدرى بلندتر و روى يك قطعه زمين مرتفع واقع شده بود. از آن جمره گذشتيم و با طى مقدارى راه به جمره عقبه رسيديم كه آن جمره به صورت يك تپه يكطرفى بود؛ يعنى برخلاف دو جمره قبلى كه دورتادور آن باز بود و از هر طرف امكان رمى بود، در جمرۀ عقبه غير از يك جانب بيشتر نبود.
در داخل تپه بزرگ چند قطعه سنگ به صورت مربع تعبيه كرده بودند و محل رمى، فقط همان مقدار سنگچين شده بود. مىبايست
پايين تپه بايستى و آن سنگچين وسط تپه را رمى كنى و براى تحقق اين امر مىبايست در وادى پايين جمره پشت به كعبه بايستى تا بتوانى رمى مطلوب را انجام دهى.
آن زمان تمام قربانگاه داخل منا بود. بنده با چند نفر ديگر براى قربانى به اين محوطه رفتيم و دنبال گوسفند مىگشتيم و مدت زيادى را روى لاشههاى حيوانات راه مىرفتيم. پاها تا زانو و نيز لباسهاى احراممان آلوده بود. قسمتى از اين محوطه را به صورت يك كانال طولانى و عميق در آورده بودند كه محل ذبح شتران و دفن قربانيها بود. القصه ما گوسفندى ذبح كرديم و برگشتيم.
حجاج مقيّد بودند كه قسمتى از قربانى را در خيمه بياورند، طبخ كنند و بخورند. همينكار را هم انجام داديم. خيلى از افراد در همان چادر يا اطراف خيمهها با حفر يك گودال قربانى خود را ذبح مىكردند و نظافت و بهداشتى در كار نبود. به همين دليل محيط منا آلوده و متعفن بود و ادامۀ كار مشكل مىشد.
مسجد خيف كنار سوق العرب نزديك جمره اولى قرار دارد و بسيار وسيع است. قسمت مقدم آن كه به طرف قبله بود، مسقف بود و به صورت يك شبستان مستطيلى در آمده بود. ولى قسمت اعظم مسجد باز
و زمين مسجد خالى بود. در وسط اين فضا بنايى خشتى و گلى به صورت يك خيمه بزرگ وجود داشت كه به نام «مخيم الرسول» خيمهگاه رسولالله (ص) در ايام حج برقرار مىشد. براى آن خيمهگاه در ورودى و خروجى گذاشته بودند. حقير چند بار در آن خيمهگاه نماز خواندم. امّا فعلاً وضع آن مسجد به كلى تغيير كرده و تمام مسجد را مسقف كردهاند. در ايام حج هم كه مشرف شدم، آثارى از آن محل نديدم. ازدحام و اجتماع حجاج در مسجد به قدرى زياد بود كه جاى سوزن انداختن نبود.
پس از پايان حج دوباره به اردنبرگشتيم. چند روزى كه در اردن بوديم، ما را به زيارت بيتالمقدس و شهر خليل الرحمن عليه و على نبينّا السلام بردند.
مدت توقف كوتاه بود. در مسجدالاقصى نماز خوانديم و زيارت حضرات انبياء (عليهمالسلام) را به عمل آورديم. نزديك مسجدالاقصى قبه سادهاى بر قبر حضرت سليمان (ع) بود و سنگى بزرگ هم روى قبر قرار داشت.
در شهر خليلالرحمن قبر حضرت ابراهيم (ع) ، يعقوب، يوسف و اسحاق (عليهمالسلام) در مقبره بزرگى مشخص است. آنجا بقعهاى است به نام بيتاللحم كه زيارتگاه است و نزد اهل محل معروف است كه آنجا محل ولادت حضرت عيسي (ع) است. زيارت آن بقعه هم نصيب شد.
در همين شهر بيتالخليل عبادتگاهى بود كه مىگفتند محل عبادت مريم (عليهاالسلام) است. ابتداى اين معبد مجسّمهاى از حضرت مريم (عليهاالسلام) با وضع خاصى به چشم مىخورد و در صفههاى معبد، عدهاى دختر سر برهنه و
نيمهعريان مشغول عبادت و نيايش بودند كه حالتى هيجانزده و مضطربانه داشتند. پرسيدم چرا اينها در تاب و تباند؟ گفتند مشغول عبادت مىباشند.
مقبره حضرت ابراهيم (ع) و سالن آن مقبره با قطعاتى از سنگهاى بزرگ و قيمتى ساخته شده بود. خداوند زيارت آن بزرگواران را روزى فرمايد و شر اسراييل و يهوديان عنود را از سر مسلمين برطرف نمايد.
دقيقاً يادم نيست كه پس از پايان حج و زيارت سوريه و بيتالمقدس، چه روزى وارد مدينه شديم. آنچه به ياد دارم آن است كه در محل بابالعوالى و نخاوله فرود آمديم و ما را ميان نخلستانهاى خصوصى كه اسم حديقه و باغ بر آن نهاده بودند، مسكن دادند.
در اين محوطه پردههايى روى شاخههاى درخت انداخته و سايبانى ايجاد كرده بودند و مىگفتند حديقة الصفا، حديقة المرجانة، حديقة البضاعة.
هوا بسيار گرم بود و علاوه بر گرمى هوا، بخار ناشى از آبپاشى حرارت را دوچندان مىكرد. از محل سكنا و استراحتگاه بگذريم؛ آنچه به ما جان مىداد و نيرو مىبخشيد، فضاى ملكوتى مسجدالنبى و حجره منوره و مراقد مطهّره ائمه بقيع (عليهمالسلام) بود.
مسجد مبارك و نورانى پيامبر غير از قسمت مسقف، حياطى مربع، باز و چسبيده به بخش مسقف داشت. قسمتى خاكى و قسمتى پوشيده از
شن بود. گوشه اين حياط باغچهاى كوچك، حوض و دو مرغابى وجود داشت كه مىگفتند اين باغچه در خانه حضرت زهرا (عليهاالسلام) بوده است (العهدة على الراوى) . آنچه جالب و ديدنى بود ضريح قبر مطهّر رسول الله و خانه حضرت زهرا (عليهاالسلام) بود كه از همه طرف باز بود؛ يعنى شبكههاى اطراف خانه با پرده و قفسه پوشيده نبود و به راحتى داخل حجره شريفه ديده مىشد. نوارى كه روى قبر پيامبر (ص) و قبر شيخين منصوب بود به خوبى ديده مىشد.
داخل خانه حضرت زهرا (عليهاالسلام) نيز پيدا بود و اشياى داخل حجره، مثل دستار و آسياى حضرت كه براى آرد كردن استفاده ميكردند و كيل و پيمانهاى كه براى وزن كردن بود، در حجره به چشم ميخورد كه اكنون اثرى از آنها نيست. آياتى از قرآن و كلماتى از پيامبر (ص) در فضيلت اهلبيت (عليهمالسلام) در كتيبهها منقوش بود كه اكنون روى آنها را رنگ كردهاند و خوانده نمىشود.
بقيع مطهر به صورت يك تپه خاك بود و با رفت و آمد زائران گرد و غبار فضاى بقيع را پر مىكرد و تنفس بسيار مشكل ميشد. ولى نزديك قبور رفتن ممنوع نبود و زائران آزاد بودند.
حقير بر بلنداى مشرف بر قبر فاطمه بنت اسد و ائمه (عليهمالسلام) زيارت جامعه را بلند مىخواندم و منعى در كار نبود. فاصله بين بقيع و مسجدالنبى را از كوچهاى كه به نام كوچه بنىهاشم بود، طى مىكرديم. آن كوچه و آن بيوت، فضا و روحانيت خاصى داشت. خانۀ امام صادق، امام باقر و امام سجاد (عليهمالسلام) در انتهاى اين كوچه نزديك به مسجدالنبى بود
كه فعلاً آن خانهها و آن كوچه و ساير بناهاى اين محل و مقبره جناب اسماعيل، فرزند امام صادق (ع) همه تخريب شده و جزء فضاى باز بقيع و مسجدالنبى است و بعداً چه شود، خدا مىداند!
در آن تاريخ، يعنى چهل سال قبل يا بيشتر، قبر حضرت حمزه محصور نبود؛ پيرامون قبور احد چهار ديوارى به ارتفاع يك متر يا كمتر برپا بود و درى نداشت. نگهبانى هم در كار نبود. چند بار توفيق زيارت يافتم و حتى كنار قبر مطهر نشسته زيارت خواندم. فضاى اطراف قبر مطهر تا پاى كوه احد و تماممنطقه به طور طبيعى بيابان، شنزار و قسمتى سنگلاخ بود و جبل عينين به وضع طبيعى خود بود.
بنايى بود ساده و داراى دو محراب: يكى به جانب كعبه و ديگرى به جانب بيتالمقدس. مسجدى بود مختصر و كوچك و در عين حال با روحانيت و صفابخش.
در محل جنگ خندق، بالاى كوه، مسجدى به نام مسجدالفتح قرار دارد كه رسولخدا (ص) در آن نقطه نماز خواند و و براى نصرت اسلام دعا كرد و دعايش مستجاب شد.
مقابل مسجدالفتح مسجد كوچكى به نام مسجد علي (ع) است كه راه هر دو مسجد در آن زمان صعبالعبور بود.
در دامنه پايين كوه مساجدى به نام ابوبكر، عمر، حضرت سلمان سلام الله عليه و مسجد كوچكى به نام حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) به چشم مىخورد.
در اين سفرهاى اخير، سال ١۴٢۴ و ١۴٢۵ه. ق كه مشرف شديم، مسجد على را جزء فضاى سبز در آوردهاند و مسجد فاطمه را نيز مسدود كردهاند. مسجد ديگرى هم در آستانۀ خرابى است. اما در مقابل، مسجد بزرگى در حال ساخت و در شرف اتمام است.
مسجد قبا را درحالى زيارت كرديم كه بنايش ساده بود. محلى كه رسولخدا (ص) نصب حجر كرده بود، مشخص بود. امروزه مسجد قبا به كلى عوض شده و وضعديگرى به خود گرفته است.
خاطرم نيست كه چند روز در مدينه بوديم. سرانجام عازم عراق شديم و دوباره به عتبات مقدسه برگشتيم و ايام عاشورا را در كربلا بوديم و زيارت دوره را به عمل آورديم و روز ٢۴ محرّم وارد ايران شديم. تقريباً سفر حج آن سال دو ماه و نيم طول كشيد و پس از ورود به ايران بقيّه ماه محرم و صفر را حقير در نهاوند ماندم و در شهر نهاوند و روستاى مجاور آن به انجام وظايف تبليغى پرداختم. بعد از ماه صفر به موطن خود، يعنى گلپايگان آمدم و پس از چند روزى توقف در گلپايگان به قم مراجعت نمودم. ولله الحمد اولاً و آخراً و صلى الله على محمد و آل محمد.
در سال ١۴١٧ه. ق كه موفق به عمره رجبيّه شدم، در پايان روزهاى سفر در مكه معظمه و انجام طواف وداع لحظاتى درباره اين جمله دعا كه امام سجاد (ع) به درگاه حضرت حق عرض مىكند فكر مىكردم: «
اللهم عرّفني الاجابة في دعائي » ؛ «خدايا علامت اجابت دعاى مرا به من بشناسان» و در انتظار نشانهاى بودم كه آيا عمرۀ حقير و دعاى اين ناچيز قبول شده يا نه؟ !
شب بيست و هفتم رجب كه شب مبعث بود يا طرف صبح آن شب آيتالله گلپايگانى را در رؤيا ديدم. جلسه امتحانى برقرار بود و آقا خودشان متصدى امتحان بودند.
عدهاى براى امتحان حاضر شدند و ورقهاى در دست داشتند و به نوبت ورقه خود را خدمت آقا مىدادند؛ نفر اول آمد و ورقه را تحويل آقا داد. آقا به ورقه نگاهى كردند و مقبولشان نشد؛ چرا كه ايشان نظر خود را برگرداندند و فرمود اين درست نيست. نفر دوم آمد ورقه را تحويل داد. آقا ورقه را گرفتند و ايراد وارد كردند و فرمودند اين ورقه شما خالى از اشكال نيست. ولى باطل و مردود قرار ندادند. نفر سوم آمد و برگه خود را تحويل داد كه قبول كردند. القصه مقبولان و مردودان معلوم شدند. سپس نظرى معنادار به حقير كردند كه از آن نظر ملهم به قبول شدم و در آن حال به نظرم رسيد كه حقير را مورد قبول قرار داده است. اميد است خداى متعال به فضل و كرمش از همه مؤمنان و از اين مقصّر قبول بفرمايد.
والسلام على عبادالله الصالحين
مدت چهل سال بود كه حقير حضرت آيت الله حاج شيخ محمدعلى عَمروى، رهبر شيعيان مدينه را مىشناختم. او در مدينه منوره ملجأ شيعيان بود. هم در حل مشكلات اجتماعى و هم در حل مسائل مذهبى و دينى. نماز جماعت ايشان در محل نخاوله و نيز در اواخر شارعالعوالى سه وقت برقرار بود. دو سال منزل ايشان محل بعثه حضرت آيت الله العظمى گلپايگانى بود. در آن دو سال مرحوم حجت الاسلام آيت الله زاده گلپايگانى، آقاى حاج آقا مهدى و همچنين جناب آقاى حاج آقا جواد دام عزه مدير و مسئول بعثه بودند و برنامه من بيان مسائل بود.
آقاى عمروى ضيافتى در ناهار از ما كرد كه شرح آن بماند. از سؤالاتى كه از ايشان كردم سؤال از بقيع مطهر بود. فرمود من در سن ده دوازده سالگى در بقعه ائمه بقيع (عليهمالسلام) وارد مىشدم. محل بقعه هفت پله داشت كه از آن پايين مىرفتم. بعداً آنجا را پر كردند و فعلاً مسطّح به نظر مىرسد. در جانب جنوب بقعه مطهر، به فاصله چند مترى، قبه اى بود به نام قبّةالحزن (بيت الاحزان) .
از مقابر شيعه پرسيدم. فرمودند قبور شيعه غالباً در جهت جنوبى بقعه اهل بيت است. بحمدالله تا امروز از تخريب و تغيير محفوظ مانده است. قبور اهل تسنن نيز در جهت غربى است.(1)
1) آنچه مرحوم شيخ عمروى درباره بيتالاحزان ميفرمايند با آنچه در تواريخ معتبر آمده، مطابق است.
اللهم لك الحمد على ما رزقتنا من زيارة حج بيتك الحرام و زيارة قبر نبيك محمد (ص) و أهل بيته (عليهمالسلام) .
آقاى عَمروى ظاهراً سال ٨١ يا ٨٢ به ايران سفر كردند و به زيارت حضرت رضا (ع) و حضرت معصومه (عليهاالسلام) مشرف شدند. علما و بزرگان از ايشان در دفتر حضرت آيت الله العظمى آقاى سيستانى ديدن كردند و پذيرايى مفصلى، كماً و كيفاً، به همّت حجت الاسلام و المسلمين آقاى حاج سيدجواد شهرستانى ترتيب داده شد و ضيافت محترمانهاى از معظم له به عمل آمد. ايشان هم سال بعد در مدينه منوره ضيافتى بزرگ از بعثههاى آيات عظام به عمل آوردند.
بر حسب تابلوهاى مسير، فاصله بين مدينه و مكه جمعاً ۴٢٠ كيلومتر است. ميقات جحفه نيز در حد ٢١٠ كيلومترى واقع است.
در جانب شرقى بالاى باب الكعبة اين آيه منقوش است.
(وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ)(1)
و در ضلع شمالى، بالاى حجر اسماعيل (ع) و زير ناودان دو آيه نوشته است:
1) آل عمران: ١٣٣.
١. ( نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) .(1)
٢. ( وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ) .(2)
و در ضلع غربى جانب پشت كعبه دو آيه بر پرده مكتوب است:
١. ( وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللهِ فَضْلاً كَبِيراً) .(3)
٢٢. ( وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللهَ يَجِدِ اللهَ غَفُوراً رَحِيماً) .(4)
و در جانب جنوبى نيز دو آيه بر پرده منقوش است:
١. ( ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ) .(5)
٢. ( وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى) .(6)
در يكى از سفرهاى حج، اهل بعثه مشغول دعا شدند و ذكر مصيبت هم كردند. واعظ متعهد، آقاى حاج شيخ احمد رحمانى طاب ثراه، بر حسب تقاضاى رفقا منبر رفت و موعظه كرد و روضه حضرت ابوالفضل و حضرت مسلم خواند. خلاصه حال معنوى خاصى دست داد.
حقير كنار خيمه جلوى در نشسته بودم كه متوجه شدم جوانى رشيد و با احرامهاى پاكيزه كنار من نشسته و آثار سفر در چهره او نيست. فاصله او
با من بيش از نيم متر نبود. چهارزانو نشسته بود. مقدارى از بدنش در آفتاب و مقدارى در سايه خيمه بود. آشنا به نظرم نيامد. او حرفى نزند و من هم حرفى نزدم. نگاهش عادى نبود. چند بار خواستم بگويم آقا قدرى جلوتر بيا كه آفتاب شما را اذيت نكند، اين توفيق فراهم نشد. نمىدانم چطور شد كه نگفتم جلوتر بيا. بالأخره قريب نيم ساعت يا يك ساعت گذشت. ناگهان با خود گفتم كه اين جوان با خصوصياتى كه دارد، كيست كه مدتى اينجا نشسته است. وقتى نگاه كردم جاى او را خالى ديدم و اثرى از او نبود.
به نظرم رسيد كه آن جوان براى ذكر مصيبت حضرت ابوالفضل و مسلم (عليهماالسلام) شركت كرده بود، و الله اعلم.
در حج سال ١۴١٩ه. ق هنگام طلوع فجرِ شنبه، سوم ذيحجةالحرام، در مكه بودم و اين رؤيا را ديدم. مثل اينكه دو رشته به كمر آقاى بهجت بسته شده كه از يك رشته علم فقه و احكام فقاهت خارج مىشد و از رشته ديگر علوم الهى، مثل علم النفس و علم المعرفة. (عرفان) او پيشاپيش مىرفت و جمعى پشت سر او بودند و گروهى به آن دو رشته علم، مثل شيرى كه از پستان گاو مىدوشند و بيرون مىآورند، چسبيده بودند و مىكشيدند و آنچه خارج مىشد، علم فقه و علم النفس بود.
بعد از خواب بيدار شدم خداوند آن بزرگوار را رحمت كند و ما را موفق بدارد.
رؤياى مشعرالحرام و حضرت آقاى فاضل لنكراني (ره)
در سال ١۴٢٣ه. ق به خاطر بيمارى و كسالتى كه داشتم، پس از پايان اعمال روز چهاردهم ذىحجه از مكه معظمه به جانب ايران برگشتم. شب سوم يا چهارم مراجعت بود كه خواب ديدم در مشعرالحرام هستم و عدهاى هم، حدود صد نفر، در جمع ما هستند. حضرت آيت الله فاضل لنكرانى هم در جمع ما بود و مردم هم سرگرم وظائف خود بودند. قرار بود كه از مشعر پياده حركت كنيم. شبى تاريك بود. حضرت آقاى فاضل فرمودند راه بيفتيم و دعاها را هم بخوانيم. چنين به نظرم رسيد كه معظم له كتابى در دست دارد و مشغول خواندن دعاها شد. ولى خواندن دعا در چنين تاريكياى ممكن نبود. در هر حال به راه ادامه داديم و دعاها را هم مىخوانديم. قابل ذكر است كه در اين سفر، نه بنده در مشعر بودم و نه جناب آقاى فاضل.
چند روز پس از مراجعت از مكه معظمه، شب بيست و سوم ذيحجةالحرام خواب ديدم كه در مكه هستيم و عازم جده شديم و چون در پروازهاى اول رزرو شده بوديم، در تلاش بوديم كه گذرنامهها را بگيريم و مهر خروجى بزنيم. در اينكه كدام يك از آقايان براى انجام اين امور مناسب است در گفتوگو و مشورت بوديم كه گفتند آقا جعفر فرزند آيت الله تبريزى نيز با جمعى از اصحاب بعثه عازم جدهاند. گفتم اگر آقا جعفر هم عازم شده است، مشكل حل مىشود. زحمت به ايشان و آقاى مشكات كه حاضر بودند،
واگذار مىشود. مقدمات كار انجام شد كه ناگهان صفحه خواب عوض شد.
ديدم در قم هستم و آقا جعفر و چند نفر ديگر عازم مكهاند و مىخواهند مستقيم به مكه بروند. در احرام از ميقات بحث و گفتوگو زياد شد؛ زيرا حاج آقا جعفر مىخواست مستقيم به مكه برود و ديگر ميقات نرود. گفتم مشكلى نيست خود آقاى تبريزى، احرام قبل از ميقات را با نذر جايز مىدانند. همينجا نذر كنيد و محرم شويد. اتفاقاً در اين وقت در ميدان ٧٢ تن قم بوديم. شايان ذكر است كه جناب حاج آقا جعفر در آن سال به خاطر بيمارى آيتالله تبريزى حج به جا نياوردند و بعد از انجام عمره مفرده، به ايران برگشتند تا در خدمت والد به لندن بروند و مراقب حال آقا باشند.
به نظر حقير تعبير خواب اين است كه هر چند حاج آقا جعفر به دليل خدمت به پدر حج نرفتند، ولى ثواب حج تمتع به فضل الهى براى ايشان و ساير خدمتگزاران داده مىشود.
شب جمعه، ١٢ ذىحجه، شب نفر(1)بود. در حج سال ١۴٢۵ه. ق مقدارى كه از شب گذشت: از خيمه و محل بعثه بيرون آمدم و در يكى از شوارع منا در گوشهاى بين چادرهاى پراكنده مختصر جايى پيدا كردم و نشستم. محل به حسب ظاهر مخفى بود. مشغول دعاى كميل شدم.
1) شب آخر كه حجاج فردا بعد از ظهر از منا كوچ مىكنند.
چون از دعاى كميل فارغ شدم، با خود حديث نفس مىكردم كه من هر چه از اين بزرگواران ائمه معصومين (عليهمالسلام) درخواست عنايت مىكنم، التماسم به جايى نمىرسد. امشب خوب است در اين گوشه دعاى جوشنكبير را كه مشتمل بر هزار اسم از حقتعالى است، بخوانم. بالأخره اين همه اسم يكى از آنها مرا فرا مىگيرد.
با حالت اميد و رجا مشغول دعاى جوشنكبير شدم. وقتى به فراز ٩٨ يا ٩٩ رسيدم صداى كسى بلند شد و سلام كرد. من كه سرگرم دعا بودم سر بلند نكردم. خواست با من حرف بزند كه اشاره كردم صبر كن و دو فراز ديگر دعا را قدرى بلندتر خواندم كه او هم بشنود. از يكسو ببينم كه به قرائت دعاى من اشكال مىكند يا نه و از سوى ديگر بفهمانم كه دوست ندارم رشته دعايم قطع شود. بعد از تمام شدن دعا به زبان عربى گفت: «أنتَ تنامُ هنا؟» گفتم: «لا فِى المُخَيَّم» . خواست پولى به من بدهد. گفتم نياز نيست. سر بلند كردم ديدم عربى است كه مقدارى از سر و صورتش را پوشانده است. نگاهى كرد و رفت. نفهميدم چرا اين عرب از بين اين همه چادر نزد من آمد و از خوابگاهم سؤالكرد و چرا من درست به او جواب ندادم و چرا عطاى او را نپذيرفتم.
يك ساعت بعدازظهر از منا خارج شديم و رهسپار مكه شديم. ساعت ٢ به مكه مكرمه رسيدم و وارد منازل خود در محل معابده شديم. طولى نكشيد رعد و برق و باد و طوفان تمام منطقه را فرا گرفت.
شدت طوفان ما را ترساند. كسانى كه در حال حركت به مكه بودند، گرفتار سيل و باران و طوفان شديد شدند. گفتند كه در اين حادثه بيش
از سى نفر كشته شدند. ديگر حال و توانايى براى بيرون رفتن از منزل نبود. فردا صبح كه قدرى حالم خوب شد، از منزل (فندق ابىنمى) بيرون آمدم و خواستم به مسجدالحرام بروم، ديدم سرتاسر خيابان را آب گرفته و اگر بخواهم آن طرف خيابان بروم، بايد وارد آب شوم. مأموران شهردارى تا چند روز مشغول تميز كردن و تخليه كانالها بودند و اين حادثه در ظرف تقريباً دو ساعت به وجود آمد. العظمة للهِ.
پس از پايان اعمال عمرۀ رجبيه ١۴٢٠ه. ق، شب سيزدهم رجب، شب ميلاد مولا اميرالمؤمنين (ع) به مسجدالحرام مشرف شدم و در ضمن برنامههاى معمولى، دو ركعت نماز هم به جا آوردم و ثواب آن را اهدا كردم به روح مطهر مرحوم آقاى خويي (قدسسره) . همان شب در عالم رؤيا در راهى به آن مرجع بزرگوار برخورد كردم. فرمودند ما در همين نزديكى منزل شما هستيم و به چند خانه كه ديده مىشد، اشاره كردند. بعد گفتند: «من با شما يك كارى هم داشتم» ، و به هر حال مطلبى بين ما گذشت. آن بزرگوار در عالم ممات هم راهنمايى مىكند. خداى متعال او را رحمت كند.
چهل سال قبل وارد درّه حجون شدم. درهاى كه كوچكترين اثرى از مزار و قبر نداشت و جز تختهسنگ و پارههاى شكسته كوه، چيز ديگرى در آن نبود. در ابتداى اين درّه مقدارى تختهسنگ شبيه به قبر افتاده بود
كه زنها و دخترهاى سياه و كبود و گرسنه و فقير آن ديار مىگفتند اين قبر حضرت خديجه (عليهاالسلام) است.
در انتهاى دره صدها خروار تختهسنگ در دو نقطه نزديك به هم، روى هم انباشته شده بود و همان زنان و بچههاى باديهنشين چادرهاى خود را روى تختهسنگها انداخته، با اشاره مىگفتند: «
هذا قبر ابوطالب والد علي و هذا قبر عبدالمطلب جدّ النبي (ص) » . رفتن در اين درّه و راه رفتن در زمين سنگلاخ آن بسيار مشكل بود. در هر حال حقير و چند نفرى كه با من بودند در آن تاريخ كنار آن تختهسنگها به ارواح طيبه حضرت ابوطالب و حضرت عبدالمطلب و عبد مناف سلام داديم.
ساعتى در جوار آن سنگها نشستيم و ازشدت علاقهاى كه به يگانه حامى پيامبر اكرم (ص) حضرت ابوطالب (ع) داشتيم به گرمى و داغى زمين و سنگها و تابش آفتاب توجهى نكردم و بهطور خلاصه از حمايتهاى او در مكه از رسولخدا (ص) براى همسفران سخن گفتم و كنار قبر حضرت خديجه امالمؤمنين (عليهاالسلام) عرض ارادت و تقديم سلام كرديم. در آن تاريخ اگر همين سياهسوختهها و پابرهنهها به انتظار يكى دو ريال آنجا نبودند، ما راه بهجايى نمىبرديم. ولى ديدن همين بچهها و زنهاى گرسنه و تشنه منظرهاى دلخراش و جگرسوز بود. خداوند آنها را از اين وضع نجات دهد و آنهايى را كه حقوق اين بيچارگان را مىخورند و ضايع مىكنند، به شديدترين عذاب گرفتار كند.
اكنون محوطه قبرستان بسيار وسيع است و به دو بخش عليا و سفلا تقسيم شده است. روى مقبره نيز پل هوايى زدهاند كه يك طرف آن به سوى جده است و يك طرف آن به سوى عرفات.
به وسيله كانال تحتانى وارد قسمت دوم قبرستان مىشويد. تمام فضاى مقبره محصور است و تمام صحنه به قسمتهاى مختلف تقسيم، و با عدد و شمارهبندى مشخص شده است. مقبره حجون كه در انتهاى دره واقع شده، از صورت سنگلاخ بيرون آمده است. قبر حضرت خديجه (عليهاالسلام) در ابتداى درّه با يك چهارديوارى تقريباً نيممترى محصور شده و صورت قبر در داخل اين چهارديوارى به طور كامل، مشخص و معلوم است. داخل همين چهارديوارى صورت قبر كوچكى به صورت مربع كنار قبر حضرت خديجه است كه گفته مىشود قبر قاسم فرزند آن حضرت است.
در انتهاى دره دو صورت قبر به شكل مستطيل وجود دارد كه ظاهراً يكى به نام حضرت ابوطالب (ع) و ديگرى به نام حضرت عبدالمطلب است و تواريخ معتبر، اين مطلب را تأييد مىكنند. شاهد صدق ديگر آنكه وهابيون متعصب از نزديك شدن به اين قبور به شدت جلوگيرى مىكنند. نه فقط به خاطر نزديك قبر رفتن داد و فرياد مىكنند، بلكه از ورود به همان خط كمربندى كه اخيراً دور مقبرۀ الحجون است، جلوگيرى مىكنند.
بلى در مواقع خلوت، مثل ايام عمره و آن هم در خصوص مواقع مناسب، مثل اول صبح، مىشود بر سر مزار حضرت خديجه، ابوطالب، عبدالمطلب (عليهمالسلام) حاضر شد و زيارتنامه خواند. الحمدلله حقير بارها اين توفيق را پيدا كردم و سال گذشته، يعنى سال ١۴٢۵ه. ق با آقاى خليلى به اين فيض نائل شديم.
در يكى از روزهايى كه در مكه بودم، يك ساعت مانده به غروب رفتم به زيارت اهل بيت (عليهمالسلام) و حضرت خديجه (عليهاالسلام) . اتفاقاً حجون خيلى دلنشين و روحبخش بود. غير از چند نفر خدمه بنگلادشى كه مشغول كارهاى خود بودند، كس ديگر در حجون نبود. حقير زيارات وارد شده در مناسك مرحوم شيخ (ره) را براى حضرات ابوطالب، عبدالمطلب، آمنه و خديجه به عمل آوردم. نزديك غروب شد خواستم براى نماز از مقبره خارج شوم ناگهان چند نفر از شيعيان هندوستان رسيدند و سلام كردند و از من تقاضا نمودند كه ما را راهنمايى كنيد يا كتاب زيارتنامه را به ما بدهيد. من در فكر فرار بودم و مىخواستم هر چه زودتر از قبرستان بروم كه با التماس و خواهش چند نفر از دوستان اهل بيت روبهرو شدم. گفتم خودم زيارت اين بزرگواران را براى شما مىخوانم، به شرط اينكه خيلى مرا معطل نكنيد: بسم الله الرحمن الرحيم. . .
شروع كردم به خواندن زيارت حضرت خديجه (عليهاالسلام) . نخواستم اين افراد با طى مسافت و زحمت، آن هم يك دفعه به اين مقام مقدس رسيده دلشكسته شوند.
ناگهان يكى از دوستان قديم كه نزديك ده سال او را نديده بودم بالاى سر ما حاضر شد. سپس دست در جيب كرد و مبلغ قابل توجهى به من داد و گفت كه مىخواهم اين وجه را از من قبول كنى. من با آنكه نياز داشتم، گفتم اين چه پولى است؟ گفت خواهش مىكنم رد نكنيد و بپذيريد. من دوست دارم اين وجه را به شما بدهم. ناچار وجه را پذيرفتم.
آنچه براى من كرامت محسوب مىشود اينكه من نخواستم شيعيان هندى دلشكسته شوند و با خوشحالى از خدمت حضرت خديجه و اهل بيت بروند. خداوند هم در مقابل مرا به ملاقات اين دوست قديمى خشنود كرد. والسلام.
صبح نهم رجب با رفقاى اهل بعثه به زيارت قبرستان حضرت ابوطالب (ع) رفتيم. عده زيادى حفار مشغول بالا ريختن خاك قبرها بودند. به يكى از حفارها گفتم چه كار مىكنيد؟ ! گفت مردهها را هنگام دفن دوا مىزنيم و بعد از دو سال همه خاك است. آنها قبرها را از نو ميشكافتند و خاكهاى آن را بيرون مىريختند و دوباره به جاى آنها ميت جديد دفن مىكردند. حقير آرزو داشتم كه در حرمين شريفين دفن شوم. اما وقتى اين نحوه دفن و نبش را ديدم از آرزوى خود برگشتم. مگر اينكه جايى پيدا شود كه اين بلا را بر سرم نياورند. والسلام.
چهل سال پيش پس از طواف براى سعى عمرۀ تمتع مهيا شدم و براى درك بعضى آداب مستحبه، سر چاه زمزم رفتم و دلوى بزرگ از پوست و طنابى ضخيم از مواد درختى با چرخى از چوب كه بر چاه نصب بود، به دست خود، دلو آبى از چاه كشيدم و وضو گرفتم. سپس رفتم براى سعى بين صفا و مروه.
اما در اين سالهاى اخير اثرى از چاه زمزم در فضاى مسجدالحرام
نيست و در طبقه تحتانى مسجد، مخازنى براى آب زمزم قرار داده و لولهكشى مفصّلى كرده و چند رشته آب به آنها متصل كردهاند و به جاى آب زمزم به حجاج ميدهند.
در سالن تحتانى مسجدالحرام، دفترى مخصوص براى آب زمزم معين شده و يك شير باريك مثل شير سماور روى چاه زمزم تعبيه شده كه از آن شير، قطرهاى از آب زمزم در مخازن آب ريخته مىشود. حقير توانستم با التماس براى شفا يك ليوان از آب زمزم به دست آورم و همان يك ليوان را با تشريفات خاصى از مكه به ايران آوردم و به هر يك از اعضاى خانوادهيك قاشق از آن آب به قصد شفاء دادم و بحمدالله مؤثر بود.
حدود پنجاه سال قبل، از بقيع مطهر بيرون آمدم و از طريق كوچۀ بنىهاشم كه آثار معنويت و روحانيت از در و ديوار آن ظاهر بود، وارد مسجدالنبى شدم. اولين منظرهاى كه ديدم نقشى بود كه بر مقصورۀ (اتاقك) حضرت زهرا (عليهاالسلام) جلب نظر مىكرد و بر بالاى آن با خطى زيبا نوشته شده بود: «هذه مقصورة سيدتنا فاطمة (عليهاالسلام)» شبكه و پنجرههاى ضريح مطّهر همه باز بود و داخل ضريح، حجرۀ حضرت زهرا (عليهاالسلام) و حجرۀ منوره نبوي (ص) به خوبى ديده مىشد. نه فقط حجرۀ شريفه مشاهده مىشد، بلكه بعضى اشياى عتيقه داخل هم ديده مىشد؛ از جمله دو دستاس سنگى كه حضرت در آرد كردن گندم و جو از آن استفاده مىكرد و پيمانهاى از پوست. در بيرون حجره شريفه نزديك به صفه در
زاويه فضاى باز امروز، حديقه و باغچه كوچكى بود كه در آن سبزى كاشته بودند؛ به عنوان يادگار از زمان آن حضرت كه در قطعه كوچكى سبزى مىكاشته و حوضچه كوچكى در كنار حديقه بود كه به عنوان حوضچه زمان حضرت برقرار بود. ولى امروز به كلى اطراف و جوانب ضريح مطهر را از قفسههاى قرآن پوشاندهاند و داخل حجره شريفه يا اصلاً ديده نمىشود يا از طرف باب جبرئيل به سختى مىتوان از دور تماشا كرد.
گرچه حقير بارها به زيارت حضرت صديقه طاهره مشرف شدم، اما اين توفيق نصيب نشد كه داخل حجره منوره شوم. واعظ جليلالقدر آقاى فاضل تبريزى اين توفيق را داشتند كه بر حسب نقل خودشان به صورت كارگر به اين فيض نائل شدند. فرمود در يكى از سفرها وقتى وارد مسجدالنبى شدم، ديدم استاد و عمله مشغول عمران حجره منورهاند. من هم خودم را داخل در عمله كردم و خشت و گلى حمل مىكردم تا توانستم وارد حجره شريفه بشوم. سنگى در حجره حضرت زهرا (عليهاالسلام) به عنوان سنگ قبر در زير زمين منصوب بود كه اين جملات روى آن سنگ منقوش بود:
قال رسول الله (ص) : فاطمة بهجة قلبي و ابناها ثمرة فؤادي و بعلها نور بصري و الأئمة من ولدها أمناء ربي حبل ممدود بينه و بين الخلق من تمسك بهم نجى و من تخلف عنهم هوى.
شرحى بود مختصر از آنچه از حجرۀ حضرت فاطمه (عليهاالسلام) مشاهده كردم.
اما حجره منوره رسولالله (ص) كه همان خانهاى است كه در آن ساكن بودند و مدفن شريف آن حضرت است، داراى ضريحى از فولاد است و تقريباً ١۵ متر عرض و ١۶ متر طول و در ضلع جنوبى طرف قبله قرار دارد. ضريح مطهر داراى سه طاقنما است كه بالاى طاقنماى وسطى اين آيه منقوش است: ( إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى) .(1)
در پايين اين طاقنما سه پنجره باز دارد كه از آن پنجره داخل حجره شريفه ديده مىشود. قبر مطهر همان خانهاى است كه حضرت در آن سكونت داشتند. روى آن خانه پردهاى به رنگ سياه كشيده شده و روى آن پرده، سه نوار ديده ميشود كه ظاهراً بر پارچه دوخته شده و روى نوار اول مرقوم است: «
هذا قبر سيدنا محمد (ص) » و روى دو نوار بعدى نام شيخين قيد شده است.
در جانب غربى مسجدالنبى، مسجدى دو طبقه به نام مسجد فاطمه بود كه در توسعه حرم تخريب شد و در فضاى باز امروز قرار گرفت. همچنين در جوار مسجد، با مقدارى فاصله در كوچه و بازارچه عوالى، بقعۀ حضرت عبدالله پدر گرامى پيامبر (ص) برقرار بود كه حقير بارها آن را زيارت كرده بودم كه آن قبه و بارگاه را هم خراب كردند. در سالى كه
1) حجرات: ٣.
مشغول تخريب و توسعه حرم بودند و بنا بود كه مقبرۀ حضرت عبدالله (ع) هم در تخريب قرار گيرد، حقير و مرحوم سيد على بطحايى و آقاى حاج محمود انصارى، نزد امير بلديه رفتيم و تقاضاى حفظ آثار نبوى و مقبرۀ حضرت عبدالله را كرديم. امير به علماى بلد حواله كرد و گفت: «
راجع في هذه المسئلة إلى العلماء » . اما وقتى كه به علما هم مراجعه مىكرديم، مىگفتند: «
هذا أمر الأمير للتوسعة و ليس بأيدينا » .
به هر حال آن قبه و بارگاه و مرقد را خراب كردند و فعلاً در فضاى باز جانب غربى مسجدالنبى واقع شده است.
حج سال ١۴٢٠ه. ق شب ١٧ ذيحجة الحرام در مكه معظمه خواب ديدم كه اعضاى بعثه يكى از مراجع معظم، در نقطه مركزى منا نزديك به مسجد خيف، پرچمى برافراشتهاند و اعلام مىكنند كه بايد نَفْر از اين نقطه واقع شود. پرچمدار سيدى حدوداً شصت ساله و مريض احوال بود. من با بعضى از اهل بعثه گفتوگو كردم و گفتم چرا پرچم را به دست اين آقا كه مريض است دادند؟ ! بايد پرچم را به يكى از آقايان كه جوانتر و نيرومندتر است، بدهند و ضمناً نَفْر بايد از منا واقع شود. اگر انسان نزديك جمرات باشد كه آخرين نقطه منا است، مىتواند به جانب مكه معظمه پس از زوال نفر كند و اشكال ندارد.
ولى براى اين خواب وجهى به نظر من رسيد و آن اينكه حجاج محترم مسجد خيف را ترك نكنند؛ چرا كه انبيا (عليهمالسلام) در آن اقامه نماز كردهاند و محل خيمه رسولخدا (ص) بوده است. نماز خواندن در آن هم
تأكيد شده است. ولى اخيراً به خاطر بعضى مشكلات، حجاج از اين فيض محروم مىشوند. توفيق درك اين موقف شريف را براى خود و حجاج محترم مسئلت دارم. والسّلام
در يكى از روزهايى كه در مدينه منوره مشرف بودم، نماز ظهرين را به حسينۀ آيتالله عمروى رفتم. هنوز اذان نگفته بودند و اندكى وقت باقى بود. حقير يك شبانهروز نماز قضاى احتياطى به جا آوردم. سپس نماز ظهر خوانده شد و چون نماز عصر شروع شد، به قلبم خطور كرد كه خوب است براى توسعه رزق در قنوت نماز دعاى فضل را بخوانم و همين كار را كردم: «
اللهم اغنني بحلالك عن حرامك، و بفضلك عمن سواك » ؛ «خدا مرا با روزى حلالت از حرام، و با عطا و بخشش خود از ديگران بينياز كن» .
نماز عصر هم تمام شد و مردم هم متفرق شدند. من هم خدمت آقاى عمروى رفتم و ضمن عرض سلام و احوالپرسى، سؤالى چند درباره شهداى فخ و مشربه أم ابراهيم پرسيدم. ولى قبل از اينكه من طرح سؤال كنم، ايشان مبلغ زيادى پول در دست من گذاشتند.
بعد با خداى متعال مناجات كردم و عرض كردم: اى خداى كريم! تو دعايم را به اين زودى مستجاب كردى، درحالىكه من هنوز از اين در حسينيه خارج نشدم.
در بعض اخبار مأثوره از ائمه (عليهمالسلام) است كه فرمودند: «
اذا دعوت فظن ان حاجتك بالباب » ؛ «هرگاه دعا كردى، گمانت اين باشد كه حاجتت نزد در آماده است» . ولى من در اين مورد ديدم كه هنوز در مكان دعا هستم و از در هم خارج نشدم و دعا مستجاب شد.
عصر روز يكشنبه، بيست و نهم ذيقعده، مردى به بعثه آمد و ضمن سؤالاتى كتابى خواست. او اهل خرمشهر، ولى مقيم دانمارك بود. گفتم آنجا چه مىكنى؟ گفت آهنگرى. گفتم وضع و امكانات آنجا چطور است؟ گفت از همه جهت، مسكن، خوراك و پوشاك، خوب است. ولى وضع دينى خوب نيست. ٢۵ سال است كه من در دانمارك به سر مى برم و در طول اين مدت به تدريج از كشورهاى مختلف اسلامى، مثل عراق و افغانستان عدهاى آمدهاند و فعلاً با فعاليتزيادى كه شده دو حسينيه داريم. ولى كتاب و كتابخانه نداريم و وضع تحصيل بچهها هم خوب نيست. سخنران خوبى نداريم. مردم آنجا مسيحى هستند. زندگى در دانمارك براى كارگر موقت خوب است، ولى براى زندگى دائمى خوب نيست. والسلام.
در سال ١۴٢٠ه. ق توقف ما در مدينه منوره دوازده روز بود. در تمام اين مدّت زائران بقيع مطهر را از توقف در قسمت سايبان بقيع منع مىكردند. مأموران سر راه را مىگرفتند و مىگفتند: «
توقف هنا ممنوع » . بعضى هم مىگفتند: «
لا يجوز » و تمام زائران را مقابل تابلوى بزرگ و مقابل آفتاب نگه مىداشتند. البته اين توقف براى علاقهمندان اهلبيت (عليهمالسلام) شيرين و گوارا بود. اما وهابيون به آن هم مايل نبودند و مىگفتند: «فقط سلام! برگرديد. زيارت ممنوع! صدا بلند كردن ممنوع! گريه ممنوع! نزديك خط رفتن ممنوع!» ولى اين روز آخر ماه ذيقعده كه ديدند
ايرانيها عازم مكه شدند و مدينه از ايرانيها خلوت شده، سايهبان را آزاد كردند و گفتند: «توقف زير سايهبان مانع ندارد» .
خداوند اين گروه متعصّب و متحجر را هدايت كند و اگر قابل هدايت نيستند، ريشهكن كند. خباثت و سختگيرى اين فرقه به حدى است كه گاهى حرام حرام راه مىاندازند و از توقف در ايوان بقيع هم، بلكه از فضاى باز بيرون و اطراف ايوان هم جلوگيرى مىكنند. بلكه اگر دو نفر يا چهار نفر در فضاى بيرون با هم نشسته زيارت بخوانند، جمع آنها را به هم مىزنند و آنها را متفرق مىكنند. اوايل شب هم چراغهاى فضاى باز را خاموش مىكنند.
اين سختگيرىهاى خارج بقيع است. اما داخل بقيع و كنار قبور مطهر اهل بيت، شديدتر است. كنار هر قبرى چند نفر افغانى وهابى و سعودى را وادار كردهاند كه مرتب شيعه را مذمت كنند. مىگويند: «
فقط قولوا السلام عليكم يا اهل البقيع رحمكم الله، ثم ارجعوا غير ذلك كله بدعة » ، از خباثتهاى وهابيون آنكه قبر عثمان را مرمّت كرده و ايوانى براى آن قرار دادهاند و صورت قبرى براى او ساختهاند. اما قبور اهل بيت (عليهمالسلام) به همان خرابى سابق باقى است.
سال ١۴٢٢ه. ق بود كه به حج مشرف شدم و در اين رابطه رؤيايى از حضرت آيت الله العظمى آقاى اراكي (قدسسره) دارم.
خواب ديدم كه از حرم حضرت رضا (ع) بيرون آمدم و در انتظار
همسفر خود بودم كه ناگهان ديدم حضرت آيت الله اراكي (قدسسره) از حرم مطهر، شاد و مسرور، خارج شد. خيلى چالاك و زرنگ به نظر مىرسيد. چهرۀ منورى داشت. نزديك ايشان رفتم و سلام كردم. عرض كردم آقا به حمدالله خيلى خوشحال و مبتهج و با تبسم هستيد؛ پس دعا كنيد كه انشاءالله حضرت ولى عصر (عج) را ملاقات كنيم. فرمودند: «بله» . بعد فرمودند: «شما امسال مكه مشرف مىشويد. قربانى را در همان محل اصلى در منا قربانى كنيد. اتفاقاً حجاج اكثراً به قربانگاههاى جديد هجوم مىآورند و خود منا خلوت است. شما آنجا قربانى كنيد» . عرض كردم انشاالله دستور شما را انجام مىدهم.
اين خواب در ماه ربيع الثانى سال ١۴٢٢ه. ق واقع شد و ذكر اين خواب در اينجا به ملاحظه چند امر است؛ يكى آنكه آن مرحوم با نشاطى خاص و چهرهاى روشن و براى ملاقات حضرت بقيةالله، با عنايت خاصى فرمودند: «بله بايد براى ملاقات دعا كنيم» .
دوم آنكه شش ماه قبل از فصل حج فرمودند: «شما امسال به حج مشرف مىشويد» .
سوم آنكه فرمودند: «شما قربانى را در محل اصلى قربانى كنيد» . اتفاقاً نظر ايشان در قربانى اين است كه اگر قربانى در منا ممكن باشد، ولو مع التأخير، بايد قربانى را به روز سيزدهم و بعد موكول كرد تا قربانى در منا واقع شود و حلق را همان روز عيد انجام داد.
خداوند همه علاقهمندان را به زيارت حرمين شريفين موفق فرمايد. والسلام.
روز دوشنبه ١۴ ذىحجه مقارن شد با اول فروردين ٧٩. من هنگام تحويل سال در جوار تربت اهل بيت (عليهمالسلام) بودم. لحظه تحويل سال را به دعا براى مسلمانان گذراندم. نيم ساعتى روى سكوهاى حجون نشستم. هوا مساعد بود و حجون هم خلوت. با خود حديث نفس مىكردم كه اگر مرا هم اينجا كنار قبر حضرت خديجه دفن مىكردند، مايل بودم همين لحظه بميرم و در اين بقعه شريف دفن شوم. اما مع الاسف كه راهى وجود ندارد. والسلام.
صديق معظم و بزرگوار جناب آقاى كيايينژاد، عضو فقهى بعثه مقام معظم رهبرى، فرمودند در دهم اسفند ٧٨ در مدينه منوره خواب ديدم كه گذرنامههاى كربلا به دست شماست و من هم آمدم نزديك شما و درخواست گذرنامه كربلا كردم. گذرنامه من مشكلى داشت كه شما آن مشكل را برطرف كرديد و گفتيد: «بياييد اينجا اين نقطه را انگشت بزنيد» و من هم عمل كردم.
از خداى متعال ميخواهم كه همه علاقهمندان را به زيارت اعتاب مقدّسه نائل بفرمايد. شايد اين خواب به خاطر همان دعايى باشد كه اين حقير در اماكن مقدسّه براى تشرف مؤمنان كردم و آن را وظيفه خود مىدانم.
سفر هفتم حقير براى حج تمتع، سال ١٣٩٢ه. ق بود؛ يعنى بيش از چهل سال پيش. شش سفر هم پيش از آن مشرف شده بودم. در يكى از
ساعات تشرف به مسجدالحرام توفيق حاصل شد آياتى از قرآن كريم تلاوت كردم. آخر آن مصحف دعايى ذكر شده بود كه به نظرم جامع و كامل آمد. هرچند مأثور بودن آن معلوم نبود. بلكه آثار اقتراح و جعل در آن مشاهده مىشد. به هر حال گمان مىكنم به قصد رجا خواندن آن اشكالى نداشته باشد؛ آن دعا اين است:
أللهم ارزقنا بكل حرف من القرآن حلاوة، و بكل جزء من القرآن جزاءً. أللهم ارزقنا بالألف ألفة، والباء بركة، و بالتّاء توبة، و بالثاء ثواباً، و بالجيم جمالاً، وبالحاء حكمةً، وبالخاء خيراً، و بالدال دليلاً، وبالذّال ذكاءٍ، بالراء رحمة، وبالزاء زكوه، وبالسّين سعادة، وبالشين شفاء، و بالصاد صدقا، وبالضّاد ضياء، بالطاء طرواة، وبالظاد ظفراً، وبالعين علماً، وبالغين غناءً، وبالفاء فلاحاً، و بالقاف قربة، وبالكاف كرامة، وباللام لطفاً، وبالميم موعظة، وبالنون نوراً، وبالواو وصلة، وبالهاء هداية، وبالياء يقيناً.
شبى در مكه معظمه خواب ديدم كه سيد بزرگوار و عالم جليلالقدر آقاى حاج سيد ابوطالب محمودى گلپايگانى نزد من آمد و گفت: «شما علاوه بر آن طوافها يك طواف هم به قصد حضرت ابوطالب (ع) به جا آوريد» .
اين خواب از خوابهاى صادقهاى است كه بينياز از تعبير است؛ زيرا حقير در كتاب «قبل از حج بخوانيد» روايتى ظاهراً از كافى نقل كردم كه امام صادق (ع) به داوود رقّى فرمود: براى حل مشكل خود يك طواف و دو ركعت نماز به نيت حضرت عبدالله، پدر گرامى پيامبر و يك
طواف و دو ركعت نماز براى حضرت عبدالمطلب و يك طواف و دو ركعت نماز براى حضرت آمنه و يك طواف و دو ركعت نماز براى فاطمه بنت اسد به جا آورد. بعد از دو سال كه از اين خواب گذشت و كتاب «قبل از حج بخوانيد» تجديد چاپ شد در تفحص و تتبّع بيشترى كه كردم اتفاقاً كتاب من لايحضره الفقيه صدوق را ديدم كه در آن علاوه بر آن چهار طواف يك طواف هم براى حضرت ابوطالب (ع) ذكر شده بود. از اين رو در چاپهاى بعدى اين اضافه را از نسخه فقيه ضميمه كرديم.
صبح سيزدهم ذيحجه تازه از خواب برخاسته بودم و براى خوردن صبحانه آماده ميشدم كه سيّدى معمّم وارد شد و به نظر افسرده و غمگين ميآمد. گفتم بفرماييد، صبحانه هم حاضر است. گفت آقا من نه ديگر خواب راحت دارم و نه آرامش؛ يكى مىگويد در اين حد طواف كن و ديگرى مىگويد بايد طواف در چند ذراعى بيت باشد. من مقلّد يك مرجع هستم و عيالم مقلّد مرجع ديگر و نمىدانم زنم بر من حلال شده يا نه.
اگر اين پانزده مناسك را بگذارند خدمت امام زمان (عج) آيا همه را تأييد مىكند يا يكى را! ما چه خاكى به سر كنيم! چرا اين علما فكرى براى اين مردم نمىكنند!
حقير آن سيد محترم را دلدارى دادم و موجبات آرامش خاطرش را فراهم كردم و گفتم وقتى حجّت شرعى براى شما محقق شود كه فلان
مرجع جائزالتقليد و اعلم است، اشكالى در حج شما نيست و همچنين درباره عيال شما و ساير افراد همين بحث جارى است. ناگفته نماند كه در آن دوره پانزده مناسك وجود داشت. ولى امروز از مرز بيست مرجع هم گذشته است. يادم است كه سال ١۴٢۵ه. ق بيست بعثه در مكه برقرار بود و شايد اكنون بيشتر هم شده باشد. والسلام.
سال ١۴١۵ه. ق حقير بهطور عادى زائر حج شدم. علت هم اين بود كه حضرت آيت الله العظمى گلپايگاني (قدسسره) رحلت كرده بودند و بيشتر بعثههاى حج از حقير دعوت كردند كه در بعثهايشان باشم. در آن شرايط پذيرفتن بعثهاى غير از بعثه رهبرى و بيت مرحوم آقاى گلپايگانى براى من سخت بود. اتفاقاً در آن سال ده بعثه در مكه برقرار بود و چون زائر عادى بودم، در كاروان تنها و بىرفيق بودم. البته با اهل كاروان محشور بودم، ولى در رفت و آمد تنها بودم. عصر يكى از روزها در مكه معظمه تنها به مسجدالحرام رفتم و از بابالسلام وارد شدم و در طرف چپ مدخل ورودى مسجد، در مسقفّات نشستم. چند ركعت نماز و كمى دعا خواندم و در فكر بودم كه در اين لحظات دعا بخوانم، يا صحيفه سجاديه يا قرآن تلاوت كنم؛ كدام مناسبتر و بهتر است. همچنين در انتظار نماز عصر يا مغرب، در صفى كه از حجاج سرزمينهاى مختلف تشكيل شده بود، نشسته بودم. گاهى هم با خود حديث نفس مىكردم، دربارۀ آن خَلق عظيم كه مسجدالحرام را پر كرده و هر كدام، با خداى خود راز و نياز ميكند. با خود گفتم آيا ميان اين جمعيت ميليونى ممكن است آقا نظرى
هم به ما كند. زبان حال اين بود «ما للتراب و رب الارباب» و سرم روى زانو بود. در همين حال كه سرم روى زانو بود، كسى جلوى من به حالت تجافى نشست و گفت: «دعا كن!» ، يا گفت: «اُدعُالله» . سر بلند كردم ديدم عربى است عبا به دوش و پارچهاى هم بر سر انداخته و درست چهرهاش پيدا نيست. بعد مرا بغل كرد و فشار داد و برخاست. خواستم بپرسم شما اهل كجاييد كه هستيد و نامتان چيست؟ ! تا آمدم برخيزم، او رفت. متوجه شدم كه به طرف كوه صفا رفت. قبل از جدا شدن نظرم به پاهاى او افتاد كه برهنه بود و شبيه پاهاى عرب بيابانى بود.
اين قضيه به اينجا تمام نشد. چند روز بعد كه به ايران برگشتم، روز اول يا دوم مراجعت بود كه خدمت حضرت آيتالله بهجت (ره) رسيدم؛ چون معمولاً روزى يك ساعت منزل معظم له مىرفتم. براى بررسى نامهها، مسائل و استفتاءها بر معظمله وارد شدم و سلام كردم. جواب سلام دادند و در محضرشان نشستم با چهره باز و تبسم فرمودند: «الحمدلله كه خدمت آقا هم رسيدى» .
در يكى از سفرهاى حج در مدينه منوره منظرهاى ديدم كه براى من اعجابانگيز بود. معمولاً حجاج بعد از نماز ظهر و عصر به منزل خود مىروند و ناهار ميخورند و سپس كمى استراحت مىكنند. ولى حقير بسيار اتفاق مىافتاد كه وقتى آنها استراحت مىكردند، برمىخاستم و به تنهايى به طرف حرم نبوى و بقيع مطّهر مىرفتم. در يكى از اين روزها به جانب بقيع مطهر رفتم. تقريباً ساعت دو بعد از ظهر بود. در اين هنگام
هوا به شدت گرم است؛ به همين دليل كوچه و خيابان، به ويژه اطراف بقيع خلوت بود. آمدم پشت ديوار بقيع مقابل قبور مطهر مشغول خواندن زيارت شدم. در اطراف من چند نفر به طور پراكنده و با فاصلههاى زياد به چشم ميخورد. حقير سرگرم برنامه خود بودم و چشم به قبور مطهره دوخته بودم كه ناگاه ديدم زنى باحجاب، متانت و وقار خاصى از طرف بلنديهاى مشرف به قبور پيدا شد و به تدريج از بلندىها پايين آمد و وارد بقعه مطهر گرديد. نگاهى به قبور ائمه (عليهمالسلام) و نگاهى به قبر حضرت فاطمه بنت اسد كرد و با اندكى درنگ دست روى قبور گذاشت. بعد از همان راهى كه ظاهر شد، برگشت و من نفهميدم كه اين زن به تنهايى از كجا وارد بقيع شد. آن هم با سختگيرىهايى كه وهابيون دربارۀ زنها دارند؛ چنان كه مدام ميگويند: «
لعن الله زوارات القبور » ؛ «زنهاى زيارت كننده قبور مورد لعن هستند» . با خود ميگفتم كه چطور يكى از نگهبانان او را نديده است؟ ! از اين رو درصدد برآمدم ببينم كه در طرف مغتسل باز است يا نه. ديدم در بسته بود!
در حج سال ١۴٢۵ه. ق دو شب پىدرپى در مكه معظمه خواب ديدم كه جمعى در مجلسى نشستهاند و به نظر ميآمد كه اهل نظر و تحقيق باشند. آقايان مراجع فعلى، جزوه و نوشته خود را مىآوردند و بر جمع و آن هيئت عرضه مىكردند. كتاب يكى از آقايان فقط شامل فصل طهارت بود و از فقيه ديگر فقط فصل قضا را داشت.
در ميان رسالههايى كه عرضه شد، كتاب يكى از فقهاى بزرگوار بود
كه بيشتر مورد توجه واقع شد و يكى از آن گروه تحقيق گفت: «اين رساله، تمام دورۀ فقه است» و ديگرى گفت: «اين رساله متضمن اكثر ابواب فقه است» . من كتاب را گرفتم نگاه كردم و پس از تأمل گفتم مثل اينكه تمام دورۀ فقه بينالدفتين موجود است. خلاصه در عالم رؤيا كتاب آن آقا بيشتر جلب نظر كرد و عجب اين بود كه دو شب پىدرپى اين منظره با مختصر تفاوتى پيش آمد. خداوند بركات فقها و مراجع ما را مستدام بدارد.
ظاهراً اين قصه در اولين سفر حج بنده كه از راه اردن هاشمى بود و چند روزى هم در شام توقف كرديم، اتفاق افتاد. پس از پايان حج، باز از راه اردن برگشتيم و چند روز براى زيارت حضرت زينب و رقيه (عليهاالسلام) مشرف شديم و جمع زيادى از همسفران در اين سفر از اهل قم و خصوصاً از اهل جمكران بودند.
يكى از رفقا سيد نجيب و محترمى از اهالى گذر جداى قم بود. يكى ديگر از اين همسفران كاسب بزّاز در محله سيّدان قم بود. ولى آدم تند و عصبانى و قدرى بد دهان بود. روزى من در اتاق خود نشسته بودم كه صداى فحاشى و دعوايى از اتاق همجوار به گوش رسيد. معلوم شد كه اين دو نفر آقاى از حج برگشته، بر سر چند متر شال شامى خريدارى شده دعوا مىكنند. آن سيد مىگفت: من اين شال را براى چند نفر سادات خريدم كه براى آنها هديه ببرم. آن آقاى ديگر كه بزاز بود، مىگفت ما اين شال را با هم خريديم؛ بايد تقسيم كنيم. البته شال پارچه
مرغوب بود. آن سيد گفت اصلاً من اين پارچه را آتش مىزنم؛ نه من پارچه مىخواهم نه تو! آن يكى مىگفت: تو غلط مىكنى كه بسوزانى! در اين موقع بنده رفتم جلو و گفتم حج شما دو بزرگوار قبول است؟ ! شما هنوز در سفر حج هستيد و به وطن برنگشتهايد كه اينطور رسوايى در آوردهايد؟ !
فحش و دعوا بر سر چند متر شال شامى بود كه ظاهراً سيد براى ارحام خويش گرفته بود و آن بزّاز حريص به فكر فروش اين چند متر شال بود كه در ايران با قيمت زيادترى بفروشد. القصه آنچه گفتم مضمون اين روايت بود: «
على الحاج نور الحج ما لم يذنب » .
ظاهراً سال ١۴٠٠ ه. ق بود كه با چند نفر از اهل آباده شيراز همسفر بوديم. در آن سال حقير روحانى كاروان آقاى حاج حسن اسعدى گلپايگانى بودم. در ايام منا در چادر نشسته بوديم و به نظرم كه مصيبت حضرت ابوالفضل (ع) خوانده شد. در خاتمه نيز درباره قربانگاه بحث شد كه محل قربانگاه را تغيير دادهاند يا در مقام تغييرند و اگر چنين شد، دربارۀ قربانى وظيفه چيست؟ هنگام ذكر مصيبت حضرت اباالفضل (ع) يا بعد از مرثيه بود كه ناگهان چند عرب وارد خيمه شدند، درحالىكه جاى خود ما هم تنگ بود. يكى از آنها شال سبز بسيار زيبايى به سر بسته بود و تحت الحنك هم انداخته بود؛ باچهرهاى نورانى و بسيار جذاب و دوستداشتنى؛ حدود چهل پنجاه ساله. من اصلاً متوجه نبودم كه اينها از كجا و به چه مناسبت به چادر ما آمدند. از صحبتهايى هم كه شد،
چيزى در خاطرم نيست، فقط اينكه آن سيد رشيد و نورانى گفت: «وقتى قربانى در منا ميسر نباشد، چه فرق مىكند كه در وادى محسر باشد يا در مكه، و سهم فقراء را هم بدهند» . من از گفته او به نظرم رسيد كه اين سؤال را از آقاى خوئى بپرسم. در اين هنگام او گفت: «بلى اگر اين سؤال را از آقاى خوئى كنيد، خوب است» . يادم نيست كه چيزى در چادر و خيمه ما خوردند يا نه! خداحافظى كردند و رفتند.
حقير پس از ساعتى كه آنها رفتند، حال تنبّه و بيدارى برايم حاصل شد كه اين سيد و همراهان چه كاره بودند و از كجا آمدند؟ ! بعضى گفتند اينها اهل عراق هستند و همه ساله به مكه مىآيند. الغرض بعد از مراجعت درباره ذبح قربانى سؤال كردم و استفتا نمودم؛ جواب دادند: «هر كجا بهتر به وظيفه عمل شود» .
در آن سال روحانى كاروان آقاى حاج شيخ حسن اسعدى بودم. پس از رسيدن به منا و چند ساعتى استراحت، عدهاى عازم رمى جمرات شدند و بنا شد كه آقاى اسعدى با گروه زنان و با كمك دو نفر از كارمندان كاروان براى رمى جمرات برود. حقير هم با چند نفر رفتم رمى جمرۀ عقبه و برگشتم. نماز ظهر و عصر را در خيمه به جا آوردم و بعد از نماز هركدام در گوشهاى نشسته، يا خوابيده، منتظر آوردن غذا بوديم. شايد ساعت ۵/٢ بعدازظهر بود كه صداى انفجار كپسول به گوش رسيد. مردم بهتزده و متحيّر بودند كه انفجار دوم و سوّم نيز به وقوع پيوست. اتفاقاً در آن ساعت باد شديدى مىوزيد و آتش را به اطراف و جوانب
پراكنده كرد. به نظر مىرسيد كه ادارۀ آتشنشاني چنين چيزى را پيشبينى نكرده بود؛ زيرا امكانات كافى نبود و چادرها هم خيلى نزديك به هم و طناب خيمهها نيز در هم تنيده و راه عبور و مرور را بسته بود. با بلندگو اعلام كردند: «
اصعدوا الى الجبل » ؛ «از كوهها بالا برويد» . هركس پاى چابك داشت با زحمت و وحشت از اين سو به آن سو مىدويد و فرار مىكرد. بعضى ميان بندهاى چادرها افتادند و مجروح شدند و بعضى هم خود را به كوه رساندند.
حقير هم مانند ديگران از خيمه بيرون آمدم و سرگشته و حيران به طرفى فرار كردم و بعد از دو ساعت به درهاى رسيدم و از آتش مصون ماندم. گفتند اينجا وادى مشعرالحرام است.
من وسط دو رشته كوه خسته و تشنه نشستم؛ نه آبى بود و نه امكانات ديگر. كمكم متوجه شدم كه من بيش از يك لنگ احرام بر تن ندارم و بدنم برهنه است. در ضمن تا نزديك غروب هم بادهاى شديد مىوزيد. در اين بين كپسولها هم يكى پس از ديگرى منفجر مىشد و صداى ناله و فرياد از داخل منا برميخاست. اما چون خودمان وحشتزده و مضطرب بوديم، از مصيبت سخت اهل منا بىاطلاع بوديم. تا فردا صبح را در همان وادى مشعر به سر بردم. يادم نيست كه نماز مغرب و عشا و نماز صبح را با وضو به جا آوردم يا با تيمم.
صبح يازدهم، بعد از نماز صبح به تدريج از مشعر خارج شدم و به طرف منا و به وادى محسّر رفتم. تعدادى از خيمۀ ايرانىها نزديك وادى محسر و اوّل منا بود كه از حادثه آتشسوزى در امان بودند.
اتفاقاً كاروانى كه به آن برخورد كردم، مربوط به شهرستان اراك بود كه مدير كاروان آن آقا حاج شيخ حسين عزّتى، و اهل گلپايگان بود. من او را مىشناختم و او هم مرا مىشناخت؛ چرا كه مدّتى در ادبيات و منطق شاگرد من بود. او وقتى مرا به اين حال آشفته ديد، پيراهنى براى من آورد و صبحانه مختصرى هم خورديم. در كاروان آقاى عزّتى آشناى ديگرى هم به نام آقاى حبيبيبيات، فرزند حاج قديرخان كه اهل يكى از روستاهاى اراك بود، پيدا شد. بالاخره خداحافظى كردم و گفتم بايد بروم ببينم چه بر سر كاروان آمده. اتفاقاً آن سال خواهر خودم هم در كاروان بود و با گروه زنان براى رمى جمره رفته بود. نزديك منا كه رسيدم ديدم همه جا سوخته و خيمهاى برپا نيست. سياهى تمام زمين منا را فرا گرفته و معلوم نيست محل خيمههاى ما كجاست! كمكم به نفراتى برخورد مىكردم كه از كشته شدن بسيارى زنان و مردان خبر مىدادند. گريان و دلشكسته و از پا فتاده خود را به جمره عقبه رساندم. از حُسن اتفاق يكى از خدمه كاروانآقاى اسعدى كه نزديك جمره، روى بلندى ايستاده بود، مرا ديد و صدا زد آقاى حاج شيخ كجا بودى كه از ديشب تا حالا همشيره خودش را كشته و اهل كاروان همه ناراحت بودند؟ ! آنها فكر مىكردند كه من هم جزء مصدومين و كشتهها هستم. با ملاقات خدمه كاروان، به ويژه آقاى حاج حسن تاجدارى آرامش به كاروان برگشت و بحمدالله كسى از اعضاى كاروان ما مصدوم نشده بود. عدهاى در جمرات بودند، كه در آن محل ساختمان وجود دارد، جمعى هم به كوه پناهنده شده بودند و زنها هم شب را در جمرات به سر برده بودند.
حادثه منا دلخراش و مصيبتبار بود. بسيارى از حجاج عزيز گرفتار آتش شدند و سوختند و عده زيادى زير دست و پاى فرارىها و در ميان بندهاى چادر از بين رفتند. از خداى متعال مسئلت داريم كه همه بندگان را از اين گونه مرگها در امان دارد و از تقصير ما درگذرد و به مسئولان مملكت سعودى نيز آگاهى و تنبه بيشترى عنايت كند.
ششم ذيحجه بود كه حجاج خودشان را براى انجام حج مهيا مىكردند. تظاهراتى عليه جنايات آمريكا و اسرائيل برگزار شد و كاروانهاى ايران، از نقاط مختلف مكه، زن و مرد، در گروههاى صد نفرى و دويست نفرى به محل تظاهرات كه ميدان معابده بود، حاضر شدند. سرتاسر ميدان معابده تحت كنترل كاروانهاى ايران بود. محل بعثه حضرت آيت الله گلپايگانى هم در معابده بود و مناظر پرهيجان كاروانها و صداى تظاهرات و شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل فضاى مكه را پر كرده بود؛ پرچمها و علمها با رنگهاى مختلف و شعارهاى گوناگون منظرۀ ديگرى به وجود آورده بود. تا وقتى جمعيت در ميدان معابده بود، مشكلى از طرف پليس سعودى پيش نيامد. اما پس از مدتى مسئولان ايرانى اعلام كردند كه به سوى مسجدالحرام بروند. بعد معلوم شد كه مسئولان سعودى، مسئولان ايرانى را تهديد به حادثه كرده و آنها را از رفتن به مسجدالحرام منع كرده بودند. اما آقايان منع و تهديد را ناديده گرفته بودند. اين درست بود يا نادرست، ما نمىدانيم! بالاخره موج جمعيت با شعار و تظاهرات به سوى
مسجدالحرام رفت و در ميدان سليمانيّه، نزديك مسجد جن، بين پليس و بعضى حجاج درگيرى شد. مأموران از بالاى جسر سليمانيه به حجاج تيراندازى كردند. دستكم ششصد نفر از حجاج ايران كشته و عده زيادى هم مصدوم، و بسيارى به شدت مجروح شدند؛ چون انسجام كاروانها به هم خورد، زائران ضعيف و سالخورده، به ويژه زنان، متحير و سرگردان شدند و نمىدانستند كه از كجا بروند و چگونه فرار كنند! بسيارى از آنها پنج كيلومتر مسافت را براى اين تظاهرات پيموده بودند. بالاخره فاجعه بسيار بزرگى بود.
آن بزرگوار با جمعى از اصحاب به مكه مشرف شده بودند و در محل شارعالفلق، در منطقه طاهر مغازل مطوف شيعه منزل گرفته بودند. سالهاى اولى بود كه حقير به مكه مشرف شده بودم. به منزل ايشان رفتم تا درباره خروج از مكه مسئلهاى از ايشان بپرسم. مسئله را كه مطرح كردم، بين حاضران بحث و گفتوگو بالا گرفت. برخى گفتند عدم جواز مربوط به خروج از مكه است و بعضى ديگر، ميزان خروج از حرم. عدهاى ديگر گفتند ميزان خروج به قدر مسافت شرعيه است و نظر ديگر اينكه ميزان خروج به محل قريب و بعيد است.
حضرت آيت الله (قدسسره) تبسمى كردند و فرمودند: فرزندجان ما تازه وارد شديم و هنوز اثاثيه را باز نكرديم! بايد به كتاب مراجعه كنيم! شما فردا بياييد تا جواب مسئله شما را بدهم. مرا دعاى خير كردند و مرخص شدم.
مهديه ايرانيها نزديك بقيع و ابتداى شارع نخاوله، و مركزى بود براى اجتماع ايرانىها و حل و فصل مشكلات دينى و محلى براى تبليغ مذهب اهلبيت (عليهمالسلام) . در سفرى كه خطيب توانا و زبان گوياى اسلام، جناب آقاى فلسفي (ره) به مدينه منوره داشتند، خطابهاى آتشين و سخنرانى جامعى درباره اهلبيت (عليهمالسلام) ايراد كردند. ولى سعودىها نپسنديدند. سرانجام اصل حسينيه را تصرف كردند و مدّتى تعطيل بود و بعد به كلى از بين بردند.
حسينيه شيخ عمروى، نمونهاى از خدمات ارزشمند اين عالم جليل بود كه در دست طلاّب و زائران مدينه منوره قرار داشت و محل مطالعه و مباحثه طلاب بود. همچنين طلاب و زائرانى كه منزل نداشتند، براى سكونت از اين حسينيه استفاده مىكردند. ايشان حداقل يك وعده نماز جماعت را در آنجا برگزار ميكرد. يك شب، تعدادى ايرانى به حسينيه آمدند و عرض ارادت به ساحت مقدس امام حسين (ع) نمودند و ضمناً با جناب آقاى عمروي (ره) نيز ملاقاتى داشتند. بعد از اقامه نماز شعار مرگ بر شاه و مرگ بر اسرائيل و آمريكا سر دادند و فضاى حسينيه و اطراف، از اين شعار پر شد. پليس دخالت كرد و اجتماع را به هم زد و پراكنده كرد و هرچه كتاب در حسينيه بود، به تاراج بردند و در حسينيه را قفل كردند. بعد هم اصل حسينيه را محو كردند. بعثۀ حج آيت الله العظمى گلپايگانى هم كه در آن سال در بيت آقاى عمروى بود، از هم پاشيده شد و ناچار شديم به محل ديگر برويم.
سال بعد از تعطيلى، در محل بعثه حضرت آقاى گلپايگانى در ميدان سليمانيه مكه، آقاى موسوى خويينىها سخنرانى كرد و شعار مرگ بر آمريكا سردادند كه در پى اين اقدام بعثه را تعطيل كردند و اعضاى بعثه را كتك زدند. حقير و حضرت حجت الاسلام آقاى حاج شيخ محمدتقى وحيد گلپايگانى، امام جماعت مسجد انصارالحجه تهران را بازداشت كردند و تا نزديك سحر در كلانترى جنب بعثه در بازداشت به سر برديم. در كلانترى دو نفر از افغانىهاى وهابى را آوردند كه با ما مباحثه كنند. آنها نيز مسئله سب خلفا، متعه و چند مسئله ديگر را مطرح كردند. ما هم به طور مختصر با آنها گفتوگو كرديم. بالاخره بعد از مدّتى ما را آزاد، و در بعثه را باز كردند.
در يكى از سفرها چند بار به غار حرا رفتم و دو ركعت نماز در خود غار به جا آوردم و براى عموم مؤمنان دعا كردم. يك بار كه تقريباً دو ثلث راه را پيموده بودم و يك ثلث باقى بود، جمعى را ديدم كه كنار بدنى سرگردان هستند. آنها ظاهراً اهل قزوين بودند. يكى از آنان كه ظاهراً تنگى نفس و بيمارى قلبى داشت، در آن نقطه كوه به زمين افتاده و قلبش از كار ايستاده بود. چند حوله احرام به هم ضميمه كردم و او را در حوله قرار داديم و با ذكر
لاالله الااله ولا حول و لاقوة الا بالله او را از كوه پايين آورديم و از آنجا با ماشين به منزل برديم.
مناسب است اشارهاى به اين كوه كه آن را جبلالنور هم مينامند بشود.
اين كوه در جانب شمال مكه در راه عرفات واقع شده است. البته در جانب چپ جبلالنور، جاده اصلى با فاصله تقريباً يك ميل قرار دارد. فاصله اين كوه تا مسجدالحرام تقريباً شش يا هفت كيلومتر است. نسبت به بعضى كوههاى ديگر بلندتر است و در بالاى آن قله بزرگى ديده مىشود. در جانب چپ اين قله غار حرا قرار دارد. اين كوه قريب دويست متر ارتفاع دارد و مىشود گفت اين مقدار مسافت به نحو عمودى است. از اينرو بالا رفتن از آن مشكل است و حقير در وقتى كه توانايى بيشترى داشتم، طى چند تشرف، هشت بار سورۀ مباركه واقعه را تلاوت كردم تا به قلّه رسيدم. زمان صعود به اين كوه چهل الى پنجاه دقيقه طول ميكشد. ولى در اين سالهاى اخير ساكت و آرام حركت مىكردم و توانايى قرائت را نداشتم فقط حديث نفس مىكردم. همراه داشتن آب در اين صعود و نزول لازم است؛ به ويژه در روزهاى گرم. بالاى اين كوه شكاف بزرگى وجود دارد كه تقريباً پنج نفر مىتوانند داخل آن بنشينند و ارتفاع آن به قدر قامت انسان است. اين شكاف را غار حرا مينامند.
كسى كه بر فراز اين كوه بايستد، ساختمانهاى مكه معظمه را مىبيند. مقصود ساختمانهاى حدود مسجدالحرام است و الاّ در اين سالها در دامنه همين كوه ساختمانهاى متعدد ساخته شده و در حال حاضر كوه حرا در قسمت پايين محاط به ساختمانهاى جديد است.
١. آمد و شد پيامبر (ص) در اين كوه و در اين غار زياد بود و در خلوت آنجا غرق در عبادت و مناجات با خدا ميشد.
٢. پيامبر (ص) در همين غار به نبوّت رسيد و خدا او را به نزول فرشته وحى مكرم گردانيد.
٣. امتياز سوم براى اين غار، استقبال به كعبه بدون انحراف است.
۴. صاحب كتاب جامع اللطيف، ابن القرشى المخزومى، پس از ذكر اين ويژگىها گفته است: «بهتر آن است كه بگوييم چون اين جبل و موضع، معبد و محل نيايش اجداد حضرت بوده، آن بزرگوار هم اين محل خلوت را براى نيايش اختيار كرده است» . (1)
هنگامى كه پيامبر اكرم (ص) از شر مشركان به سوى مدينه هجرت كرد، در اين غار پنهان شد و حداقل سه شبانه روز در آنجا به سر برد. پس از اطمينان رفع شر مشركان، از غار خارج شد و به سوى مدينه حركت كرد.
اين غار در كوهى بسيار مرتفع پايين مكه، در محل معروف به مسفله واقع شده و بيش از پانصدمتر ارتفاع دارد. اين كوه بسيار بزرگ است، راههاى پيچ در پيچ دارد و صعود آن با سختى انجام مىشود.
اخيراً به همت مسئولان، با ايجاد پله صعود را آسانتر كردهاند. حقير در يكى از اين زيارتها كه با حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ حسين كرمانى همراه بودم، بعد از يك ساعت و نيم، به غار رسيدم. غار به صورت يك كاسه بزرگ وارونه يا شبيه يك خيمه كوچك است و
1) الجامع اللطيف، ص٣۴١.
دريچه كوچكى هم براى ورود دارد كه با زحمت وارد شدم. اخيراً منفذ ديگرى براى آن احداث كردهاند كه محل خروج است.
درون غار ظرفيت نشستن چند نفر را دارد و مىشود خوابيد؛ همچنين سنگلاخ و ناصاف است و از نظر ارتفاع فضاى مناسبى براى ايستادن ندارد. نشسته در غار نماز خوانديم و مؤمنان را دعا كرديم.
در غار به برادر عزيز خود، جناب آقاى كرمانى عرض كردم: «
لا تحزن ان الله معنا » . ايشان تبسم كردند و مزاح حقير را به بزرگوارى هموار كردند و فرمودند: باشد از خداى متعال مىخواهم كه ارادت ما را به رسولخدا (ص) بپذيرد. لحظاتى بيرون غار مشغول تماشا و در فكر مشكلاتى بوديم كه رسولخدا (ص) براى هدايت بشر داشته است.
يك بار ديگر هم با مرحوم حاج آقا مهدى گلپايگانى توفيق زيارت داشتم. البته عدهاى ديگر هم بودند. بعضى در دامنه كوه ايستادند و نتوانستند تمام مسافت را طى كنند. گرچه اين كوه فاصله زيادى تا مكه داشت، ولى اخيراً در اثر توسعه شهر، خط كمربندى از پايين آن مىگذرد و وسايل نقليه تا پاى آن تردد مىكند. كسى كه بر قله اين كوه بايستد، به شهر مكه اشراف خواهد داشت. از خداى متعال ميخواهم كه باز هم ما را به زيارت جايگاه رسولخدا (ص) و بوسيدن جاى پاى آن حضرت موفق بدارد.
در يكى از سفرها از راه عراق و اعتاب مقدسه مشرف شدم و چند روزى در كاظمين (عليهماالسلام) توقف داشتم. روزى در حسينيه خدمت مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ عليمحمد بروجردى رسيدم. وقتى
ايشان فهميدند كه حقير عازم حج هستم، محبت بيشترى به من كردند و با حالتى خاضعانه فرمودند: من به حج مشرف شدم و دوست داشتم حجرالأسود را ببوسم و به اين سنت نبوى نائل شوم، ولى نتوانستم. از شما تقاضا مىكنم كه در صورت امكان اين سنت استحبابى را از جانب من به عمل آوريد و حجرالأسود را ببوسيد.
اينجانب پس از زيارت اعتاب مقدسه و تشرف به حرمين شريفين، بدون مشكل و زحمتى درخواست آن مرحوم راانجام دادم، بلكه بارها اين توفيق نصيبم شد؛ زيرا در آن زمان مشكلات كنونى نبود.
پنجاه سال قبل بقيع وسعت كمى داشت. ديوار كوتاهى از خشت و گل، و درى در طرف شارع اباذر و درى هم مقابل حرم پيامبر داشت. خيابانى به عرض تقريباً سه متر از جلوى بقيع مىگذشت كه از نخاوله شروع، و به شارع اباذر منتهى مىشد. داخل بقيع به صورت يك تپه خاك بود كه در تمام طول مدّت كه در بقيع بوديم، گرد و غبار فضا را گرفته بود كه از رفت و آمد زائران ايجاد ميشد. قسمت جنوب بقيع با علفهاى دانه درشت و چند گونه مختلف درخت پوشيده شده بود و شايد به خاطر همين اين منطقه را بقيع غرقد مينامند؛ يعنى بقيع درختكارى شده. حدّ بقيع از جانب شرقى به قبر مطهر حليمه سعديه و عثمان منتهى مىشد؛ يعنى قبر حليمه (عليهاالسلام) در پاى ديوار بود كه الآن هم كه چهل سال مىگذرد، بقاياى ديوار كنار قبر حليمه سعديه ديده مىشود. قبر عثمان بن عفان هم كه اكنون در بلندى است پاى ديوار بود و قبور زيادى خارج بقيع، يعنى خارج از محصوره بود؛ مثل
قبر ابوسعيد خدرى و سعدبن معاذ. گسترش كنونى كه در بقيع ديده ميشود همه در اين ده سال اخير به وجود آمده است و البته بعضى از قبور هم در اثر توسعه از بين رفتهاند؛ مثل قبر جناب اسماعيل فرزند امام صادق (ع) كه پيشتر خارج بقيع بود.
قبةالحزن يا بيت الاحزان كه براى حضرت زهرا (عليهاالسلام) ترتيب داده شده بود، بنابر تاريخ معتبر، درون بقيع و در قبلۀ بقعه مطهر ائمه (عليهمالسلام) بوده است؛ اين موضوع، علاوه بر آنكه مستند تاريخى معتبر دارد، مورد مشاهده عينى آقاى حاج شيخ عمروى هم بوده است. ايشان شفاهاً فرمودند: من دوازده سيزده سال داشتم كه با پدرم و ديگران به بقيع مىرفتم. در نقطه مقابل بقعه ائمه (عليهمالسلام) قبهاى بود كه مىگفتند قبةالحزن است. بقعه ائمه (عليهمالسلام) نيز پلههايى داشت كه مىبايست چند پله پايين مىرفتيم تا وارد بقعه مطهر مىشديم.
براى اولين بار از ميقات جحفه محرم شدم كه حدود پنجاه سال پيش بود. اين ميقات در بيابانى رملى بود و در بعضى قسمتهاى اين بيابان نيز درختهاى خار مغيلان روييده بود. در درياى سرخ غسل احرام كردم و با چند نفر ديگر با ماشين كمپرسى روباز، به سوى ميقات جحفه روان شديم. در فواصل متعدد قهوهخانههايى وجود داشت كه فقط
اسمش قهوهخانه بود و امكاناتى نداشت. مجهزترين قهوهخانه در ايستگاه رابغ بود. مدير كاروان در رابغ، راه بلدى با خود همراه كرد كه متأسفّانه خود راهبر هم راه را گم كرد و بىجهت هم نبود؛ چون تمام بيابان پوشيده از رمل بود و راه مشخصى به نظر نمىرسيد. مدّتى با ماشين به اين طرف و آن طرف چرخيديم تا به چاه آبى رسيديم كه چند بچه و گوسفند دور آن حلقه زده بودند.
گفتند اينجا جحفه است. براى تجديد وضو و تجديد غسل به دنبال آب رفتيم. امكاناتى در كار نبود. دلو و طنابى يافتيم و از چاه آب كشيديم. اما هر چه دلو بالا مىآمد پر از زباله و فضولات بود.
ناچار سطلى را از همان آب كذايى پر كردم و پشت يكى از خارهاى مغيلان رفتم و غسلى كردم. بعد از غسل و نماز و احرام، دوباره سوار كمپرسى شديم و به طرف مكه حركت كرديم. اما پس از پانصد قدم، به يك استخر آب برخورد كرديم. معلوم شد اين استخر را براى حجاج در نظر گرفته بودند. به هر حال ما حوصله غسل مجدد نداشتيم. گرما طاقت همه را گرفته بود. چند ساعتى كه آنجا بوديم، هيچ كاروانى را نديديم.
احرام دومين من از ميقات شجره بود. در منطقه شجره، غير از يك مسجد كوچك خشت و گلى به طول و عرض تقريبى ٧ * ١۴ متر بناى ديگرى نبود.
تنها قسمتى از مسجد مسقف بود. به نظرم زمين مسجد خاكى بود و
چند تكه فرش حصيرى و بافتههاى محلى در آن افتاده بود. قسمتى هم به صورت خاكى بود و فرشى نداشت. نماز احرام به جا آورديم و احرام عمره تمتع بستيم. اين منطقه به آبيار علي (ع) معروف است و هنوز هم كه پنجاه سال بر حج ما مىگذرد، تابلوى آبيار علي (ع) در اين منطقه به چشم مىخورد؛ اخيراً قسمتى از چاهها را لولهكشى كرده و با دستگاه از آن چاهها آب ميكشند؛ كنار چاه نيز براى استفاده زائران آب سردكن گذاشتهاند. مسجد كوچكى هم نزديك آبيار ساختهاند كه حقير و چند نفر در آن نماز خوانديم؛ از جمله آقاى حاج سيد مهدى قريشى دام عزه، نماينده ولى فقيه در مدينه منوره.
براى انجام عمره مفرده از ميقات جعرانه محرم شدم. دوستان همسفرم سنّى بودند و ماشين هم سوارى بود. بعد از احرام، حقير در صندوق عقب ماشين نشستم و براى پرهيز از تظليل در صندوق را برداشتند. در حقيقت نصف بدن من بيرون بود؛ هر چند بعداً از مرحوم آيت الله العظمى خوئى استفتا كردم كه اين مقدار براى جلوگيرى از استظلال كافى است يا نه؟ جواب دادند كه كافى نيست و بايد تمام بدن از حال تظليل خارج باشد. اين مسئله براى مراحل بعدى رعايت شد.
اخيراً به منظور زيارت اين ميقات، در محل حديبيه پياده شديم. به مسجد رفتم و نماز تحيت مسجد خواندم. منطقه نسبتاً آبادى بود. چون
ما در حال احرام بوديم و از اين مسير مىگذشتيم و نياز نبود كه دوباره احرام ببنديم.
وهابيون متعصب و قشرى، در اين ده سال اخير، بسيارى از اماكن مقدس را تخريب و به كلى با خاك يكسان كردند كه برخى از آنها عبارت است از:
١. قبر حضرت عبدالله پدر رسول گرامى اسلام (ص) : اين مقبره در جانب غربى مسجدالنبى بود و به همين خاطر، كمكم اهل مدينه در آنجا خانه و بازارچه ساختند. قبر مطهر، قبه قديمى و زيبا داشت كه چند شعر تركى هم در كاشىكارى بيرون مقبره منقوش بود كه آن اشعار را حقير يادداشت كرده بودم، ولى فعلاً در دسترس نيست. اينجانب با مرحوم آيت الله حاج سيد على بطحايى گلپايگانى و آيت الله حاج شيخ محمود انصارى، براى جلوگيرى از تخريب نزد امير بلد رفتيم و درخواست كرديم كه از تخريب آن خوددارى كنند. اما او حواله به علماى بلد كرد. علماى بلد هم مىگفتند امير بلد براى توسعه شهر دستور داده است. در حال حاضر محل قبر در قسمت غربى مسجدالنبى در فضاى باز است. ولى نشان خاصى ندارد.
٢. مسجد فاطمه زهرا (عليهاالسلام) ؛ اين مسجد كنار مسجد غمامه بود و چند پله داشت. كسبه و تجار و سكنه اطراف، در آنجا نماز جماعت مىخواندند و حقير هم چند بار در آن مسجد نماز خواندم. اين مسجد را هم خراب كردند و اثرى از آن نيست.
٣. قبر جناب اسماعيل، فرزند امام جعفر صادق (ع) : اين بقعه نزديك بقيع مطهر و تقريباً روبهروى قبور ائمه بقيع (عليهمالسلام) قرار داشت و چند سالى هم وسط جاده بود و ديوارهاى نسبتاً بلندى داشت. اين مقبره را هم خراب كردند و چنين گفتند كه جنازه را به داخل بقيع منتقل كردند؛ جاى آن بقعه بيرون بقيع در فضاى باز است.
۴. كوچه بنىهاشم و خانه امام زين العابدين و امام صادق (عليهماالسلام) : اين دو خانه شريف در انتهاى كوچه بنىهاشم و نزديك به حرم مطهر نبوى واقع شده بود. خانه امام صادق (ع) مدتى به صورت كتابخانه مورد بهرهبردارى بود كه اكنون اثرى از آن ديده نمىشود.
۵. مسجد و مقبرۀ على بن جعفر عريضي (ره) : اين مسجد و مقبره در يك فرسخى شهر مدينه منوره، در راه احد و در روستايى به نام «عُريض» قرار دارد. از صاحب مستدرك نقل شده است: «قبر على بن جعفر در عريض، قريهاى از قراى نزديك مدينه است. در بعضى سفرهاى خود در مشهد آن بزرگوار حاضر شديم؛ و بر قبر آن بزرگوار قبه عاليه برقرار بود» .
اين مطلب چيزى است كه محدّث قمي (ره) در سفينةالبحار از استاد بزرگوار خود ذكر فرموده و بنده هم در بعضى سفرهاى خود به زيارت اين مشهد مقدس و مسجد نايل شدم. متأسفانه اين مسجد و مشهد مقدس در سال ١۴٢۵ه. ق به وسيله وهابيون تخريب شد و اثرى از آن باقى نماند.
على بن جعفر به خاطر خضوع و خشوعى كه در برابر امام جواد (ع)
داشت مورد اعتراض بعضى مشايخ قرار گرفت. به او مىگفتند: شما با اين سن زياد كه فرزند حضرت صادق (ع) و عموى پدر اين جوان هستيد، باز هم او را مقدم مىداريد و دست او را مىبوسيد و كفشهايش را در جلو پايش مىگذاريد؟ فرمود:
اُسكتوا إذا كان الله عز و جل (و قبض على لحيته) لم يؤهّل هذه الشيبة و أهّل هذا الفتى و وضعه حيث وضعه أنكر فضله نعوذ بالله ممّا تقولون بل أنا له عبد.(1)
[دست به محاسن خود گرفت و فرمود:] ساكت باشيد! اگر خداى عزوجل اين ريش سفيد را سزاوار [امامت] ندانسته و اين كودك را سزاوار دانسته و به او چنان مقامى داده، من فضل او را انكار كنم؟ ! پناه به خدا از سخن شما! من بنده او هستم.
۶. تخريب مشربه ام ابراهيم (ع) : با فاصله كمى پشت مسجد قبا در ميان نخلستان، ساختمان محقر استوانهاى شكل با چند غرفه كوچك وجود داشت كه محل زندگى ماريه قبطيه، مادر ابراهيم (ع) و محل رفت و آمد و اقامت رسول الله (ص) بود. اين حجره و مسكن از سى سال پيش برقرار بود و حقير چند بار آن غرفه را زيارت كرده بودم. اطراف اين مسكن را براى دفن اموات قرار داده بودند و فعلاً هم آن محل، محصور و محل دفن اموات است. اما از مشربه و مسكن رسولخدا (ص) چيزى باقى نگذاشتند. بنا و حجرات به صورت يك تپه خاك در وسط قبرستان ديده مىشود. در سفرى كه با جمعى از اهل گلپايگان مشرف شده بودم،
1) الوانى، فيض كاشانى، ج٢، ص٣٨١.
به زيارت مشربه رفتيم. آقاى بطحائى، اخوى آقاى دكتر بطحائى، از مشربه پايين رفتند و چند حجره كوچك را زيارت كردند. ولى براى بالا آمدن به مشكل برخورد كردند كه با تدبير و وسايلى ايشان را بالا آورديم. در حال حاضر براى فريبكارى يك چهار ديوار در بيرون قبرستان سنگچين كردهاند و مىگويند اينجا مشربه است.
٧. تخريب مسجد فضيخ و مسجد ردالشمس: حوالى مسجد قبا را به كلّى محو و نابود كردهاند. همچنين بيت امير المؤمنين (ع) را در جوار مسجد قبا تخريب كردهاند كه هر يك از اين مواضع اختصاص به اهل بيت (عليهمالسلام) داشت.
ايام شهادت حضرت موسى بن جعفر (ع) و مبعث حضرت رسول (ص) در مكه معظمه بودم و اين، توفيق عمره رجبيّه سال ١۴٢۶ه. ق بود. عصر روز شهادت يا روز بعد از آن بود كه براى تسليت به اجداد گرامى امام موسى بن جعفر (ع) عازم حجون شدم؛ يك ساعت پيش از غروب بود كه راه افتادم. در فكر بودم كه در همين حال تلفنى به فرزندم كه در مصر است و تلفنى هم به فرزند ديگرم كه در تهران است، بزنم. اتفاقاً در مسير به ادارۀ مخابرات برخوردم. اما از زنگ زدن منصرف شدم. چون مىترسيدم تأخير كنم و در حجون را ببندند. با خود گفتم بهتر است اول به حجون بروم، بعد تلفن كنم. از طرف «بركةالغسل» كنار مسجد جن وارد قبرستان شدم. از قسمت اول قبرستان عمومى گذشتم و از تونل بين قسمت اول و دوم نيز عبور كردم و وارد قسمت دوم قبرستان شدم.
خبرى از شرطه و شيوخ كه هميشه راه را سد ميكردند، نبود. اتفاقاً ديدم، مقبرۀ اهل بيت كه معمولاً بسته بود، باز است. نزديك شدم. ديدم چند كارگر مشغول تعمير ديوارهاى حجون هستند. به طرف انتهاى وادى كه قبر حضرت عبدمناف، عبدالمطلب و ابوطالب (عليهمالسلام) است، رفتم و از نزديك عرض ارادت و زيارت كردم و تسليت گفتم. در اين هنگام جمعى از مسلمانان تركيه هم آمدند و آنها هم سلامى دادند و برگشتند.
جوانى از اهل خراسان، به نام آقاى صادقى، كنار قبور ايستاده و مشغول زيارت بود. پس از زيارت و عرض تسليت، وداع كردم و از مقبره خارج شدم و بعد هم در مقبره را بستند و اين توفيق، عنايتى بود كه بعد از چهل سال نصيبم شد. چهل سال پيش، اينجا جز يك درّه طبيعى و سنگلاخ و كوه و كمر چيزى نبود. در نقطه كنونى قبور مطهر هم كوهى از سنگ روى هم انباشته بود. بعضى از زنهاى باديهنشين سياهچهره دور سنگها جمع شده بودند و چند قطعه پارچه مندرس روى سنگها انداخته بودند و اشاره مىكردند: «
هذا قبر والد على! هذا قبر والد على! » و انتظار صدقه داشتند. آن زمان كسى جلويمان را نمىگرفت. ولى از آن وقت چهل سال ميگذرد و توفيق تشرف نداشتم تا اينكه در سال ١۴٢۶ ه-. ق از نزديك كنار قبور حاضر شدم. گرچه مقبرهها قبه و بارگاه ندارد، اما بقعههاى جدا و مشخص براى اهل بيت برقرار است.
سه صورت قبر در انتهاى مقبره ساخته شده است؛ هر چند اين سه قبر نام و نوشتهاى ندارد، اما از بقّية قبور برجسته و ممتاز شده است. در
بقعههاى ديگر فقط يك سنگ يا دو سنگ در بقعه ديده مىشود، اما در بقعه آل البيت دو صورت قبر مستطيل و يك قبر مربع وجود دارد كه به نظر ما يكى متعلق به حضرت عبدالمطلب و ديگرى به حضرت ابوطالب و سومى مربوط به جناب عبدمناف است.
هنگام بازگشت با همان جوان خراسانى از مقبره خارج شديم و به طرف مسجدالحرام آمديم. اداره مخابرات در ميدان سليمانيه بود و مىخواستم پس از مراجعت تلفن كنم كه تعطيل كرده بودند و در بسته بود. به جوان خراسانى گفتم: «شما بفرماييد من خواستم در صورت امكان تلفن كنم» . گفت: «من تلفن همراه دارم، شماره را بفرماييد تا بگيرم» . محبّت كرد شماره مصر را گرفت و با بندهزاده صحبت كردم و بعد هم شماره تهران را گرفت با صبيهام حرف زدم.
اگر اخلاص در كار باشد، هرچند اخلاص كامل نباشد، بركات نصيب مىشود. در سايه قصد قربت و عرض ارادت به ساحت مقدس اجداد پيامبر، هم بعد از چهل سال در جحون باز شد و هم تلفن، كه به رايگان و بدون معطلى فراهم شد.
ناگفته نماند كه در ابتداى مقبره اجدادالنبى، قبر حضرت خديجه (عليهاالسلام) و فرزندش قاسم نيز مشخص است و به صورت مستطيل درون بقعه ساخته شده است. بقعهها با ديوارهاى يك مترى و نيم مترى و سفيد و پاكيزه مشاهده مىشود.
در روز جمعه ٢٩ رجب سال ١۴٢۶ه. ق با راهنمايى حضرت حجتالاسلام و المسلمين آقاى نواب، عضو بعثۀ مقام معظم رهبرى در مكه معظمه، به زيارت شهداى فخ قبل از مسجد تنعيم موفق شديم. مقبرۀ اين شهداى بزرگوار در حال حاضر به عنوان مقبره عبدالله عمر معروف و از جانب اوقاف محصور شده و به عنوان مقبره شماره دوى ابن عمر ثبت است. بعد از زيارت شهدا براى بررسى ميقات جعرانه به طرف مقصد حركت كرديم و در بين راه طائف و جعرانه، قبر ميمونة زوجةالنبي (ص) را هم زيارت كرديم.
چهل سال پيش حقير براى انجام يك عمره از جعرانه محرم شدم، درحالىكه فقط علائمى براى مسجد گذاشته بودند. ولى اكنون مسجد بسيار بزرگ، و معمور و مفروش وجود دارد و اطراف آن ساختمانهاى باشكوه ساخته شده و به صورت يك شهر در آمده است.
دو ركعت نماز در اين مسجد خواندم و از آنجا عازم منا و جمرات شديم. بين راه جعرانه و منا از نقطهاى گذشتيم كه جناب آقاى نواب فرمودند اين منطقه سرزمين حنين است كه جنگ در اين محل بوده است. بعد از مشاهده جمرات، به مكه معظمه بازگشتيم و عازم بعثه شديم.
ناگفته نماند در اين زيارت دوره، جمعى از عزيزان و دوستان حضور داشتند؛ از جمله آقايان: آزاد، اشكورى، محقق، محسنى گركانى، محمود زاهدى و شهرستانى.
هفدهم ذىحجة الحرام، روزى ابرى بود و گاهى قطراتى در مكه معظمه مىباريد. بعد از ناهار و مختصرى استراحت برخاستم و چون ساعت نداشتم، گمان كردم اهل سنت نماز عصر خود را خوانده باشند. براى زيارت حجون آماده شدم؛ چون شب غدير بود، گفتم بروم خدمت حضرت خديجه (عليهاالسلام) و حضرت ابوطالب
و حضرت عبدالمطلب (ع) و به آنها عيد غدير را تبريك بگويم و عيدى هم بگيرم. براى اينكه آزادتر باشم و كسى مزاحمم نشود، عمّامه را كنار گذاشتم و با قبا خارج شدم؛ گرچه ماشين جلوى در هتل براى رفتن به حرم مهيا بود، ولى من خواستم از محل منا تا حجون را پياده بروم و زمزمه داشته باشم. ازاينرو از جاده مقابل هتل كه معروف به شارع سقاف بود، راهى حجون شدم. مسير خلوت بود. با خداى خود و با حضرت ولى عصر (ع) زمزمه داشتم و با خود حديث نفس مىكردم؛ ميگفتم: آخر تو با اين وضع و حال از حضرت چه انتظارى دارى كه او را ببينى؟ ! و بر فرض كه ايشان را ديدى، چه مىخواهى و چه خواهى گفت؟ ! تو كه سر تا پا گناهى چه توقعى دارى؟ ! با اين زمزمه و نوا رسيدم مقابل در بزرگ قبرستان. ديدم در بسته است. تازه فهميدم كه هنوز وقت نماز عصر نشده است. به مسير خود ادامه دادم و گفتم بروم در مسجد جن و كمى قرآن بخوانم و از آن در وارد حجون بشوم. در مسجد جن چند دقيقه قرآن خواندم تا وقت اذان عصر شد. اذان و اقامه گفتند و نماز عصر را خواندند؛ من هم همراهى كردم و خاطرۀ مسجد جن در پنجاه سال قبل برايم تجديد شد.
پنجاه سال قبل اينجا آخر مكه بود و چنين عمارتى نداشت. منزل ما در همين نقطه مقابل مسجد جن بود. پينهدوزى در جوار منزل ما بود كه او امام جماعت مسجد بود.
بعد از لحظاتى از مسجد جن بيرون آمدم و از در بركة الغسل وارد شدم. در باز، و آمد و شد برقرار بود؛ به تدريج از قسمتهاى مختلف قبرستان و تونل وسط گذشتم و در آخر وادى كه مقبرة المعلاة و قبور آل عبدمناف است، وارد شدم.
سلامى خدمت حضرت خديجه (عليهاالسلام) و فرزندش جناب قاسم دادم و تبريك عرض كردم. كنار قبر حضرت عبدالمطلب، ابوطالب و حضرت عبدمناف هم آمدم و سلام كردم. سپس گفتم: شما فرزندى داريد مثل علي (ع) ، سزاوار نيست كه ما از اين در محروم برگرديم. به حضرت خديجه عرض كردم: شما مخدرهاى هستيد كه جبرئيل از جانب خدا تو را سلام رساند و پيامبر خدا بعد از رحلت تو برايت گريه كرد و فرمود: «
خديجة و أينَ مثل خديجة » ؛ «كجاست مثل خديجه» ؟ ! شما آبرومند درگاه خدا هستيد. از خداى متعال براى ما ايمان و حسن عاقبت و اصلاح امور بخواهيد. اين زيارت آخرين زيارت ما نباشد.
به هرحال به منزل برگشتم و نماز مغرب و عشا را خواندم. بعد براى وداع عازم مسجدالحرام شدم. شب عيد غدير بود و آخرين شبى بود كه در مكه اقامت داشتيم و فردا صبح ساعت ٧ عازم جده و ايران بوديم.
ساعت ۵/۶ وارد مسجدالحرام شدم و در مسقفات، مقابل ميزاب كعبه قرار گرفتم. چند ركعت نماز و چند جمله دعا خواندم. گاهى با حضرت
حق زمزمه داشتم و درخواست عفو از گذشتههاى شرمآور خويش مىكردم. گاهى هم با حضرت ولى عصر (عج) خلوت مىكردم. ساعت ١١ بود كه شروع به نظافت كردند. برخاستم و آمدم در حياط مسجدالحرام مقابل ركن غربى؛ چون فضاى مسجد در آنجا وسيعتر و انسان فارغالبالتر بود.
گفتم من كه طواف وداع را صبح به جا آوردم و فعلاً توانايى طواف ندارم بايد براى هر كدام از چهارده معصوم دو ركعت نماز بخوانم و به روح مطهر آنان هديه كنم.
در اين لحظات كه مشغول خواندن نماز براى اين بزرگواران بودم، ناگهان بويى خوش از نزديك مشام مرا پر كرد؛ بهطورىكه گفتم اين بوى خوش نه شبيه عطر است و نه گلاب؛ شايد در مسجدالحرام برنامه باشد كه عود و عنبر بپاشند. اما اگر چنين باشد، بايد صدها دستگاه و تلمبه و. . . در كار باشد. حال آنكه چنين برنامهاى را در مسجدالحرام نديدم. در اين موقع غرق در بوى خوش شده بودم. نمىدانستم اين بوى خوش از كجاست. من براى پنج تن آل عبا نماز خواندم و با خود گفتم كه براى حضرات ديگر ائمه معصوم (عليهمالسلام) ، به شرط حيات در عمرههاى ديگر انجام وظيفه مىكنم. در فكر ختم جلسه بودم و چون در حال نماز براى حضرت اباعبدالله (ع) بودم مناسب ديدم كه در ركعت دوم، سوره والفجر را كه متعلق به آن حضرت است، بخوانم.
به هر حال نماز را با اين كيفت خواندم و چون مشغول تشهد بودم و نزديك سلام شدم، شخصى در طرف چپ من نشست. حس كردم
كه سؤالى دارد. سلام نماز را دادم و رو به او كردم؛ شخصى بود در سنين چهل سالگى و سر تراشيده. به نظرم رسيد كه از حاجيان معمولى است. گفتم: «آيا فرمايشى داريد؟» گفت: «اين آقا كه كنار شما نشسته بود، كجا رفت؟» گفتم: «نمىدانم» . گفت: «قامتى بلند و عبايى بردوش داشت و كنار شما نشسته بود» . گفتم: «من كه نديدم» . واقعاً هم نديده بودم. آن مرد خيلى با تعجب و با يك حس كنجكاوى عميق گفت: «شما او را نديدى؟» گفتم: «رفيق شما بود؟» گفت: «نه آن آقا فرمود: شما اگر خودتان را اصلاح كنيد، من نزد شما مىآيم و من چون مطلب را عادى تلقّى كردم، سؤالى از اسم و رسم اين مرد هم نكردم» . در آن لحظه از مسئله بوى خوش به كلى غافل بودم. آن مرد رفت و من هم پس از لحظاتى برخاستم و به قصد منزل از مسجد خارج شدم. دعاى وداع را خواندم و با خود گفتم: «نماز حضرت ولى عصر (عج) را كه دفعه قبل خواندم» .
با خود حديث نفس مىكردم و ميگفتم: اگر من لياقت ديدار حضرت را ميداشتم و آقا را ميديدم، چه به ايشان ميگفتم؟ ! شايد به حضرت عرض ميكردم: آقا چرا جلوى اين توهينها را كه به حرم مقدس بقيع مىشود نمىگيريد؟ ! با اين حال به منزل رسيدم و استراحت كردم؛ ظاهراً ساعت سه يا چهار بود كه با خود گفتم: پس آن بوى خوش چه بود؟ ! در اين حين بيخود شدم و از جاى جستم و ياد آن بوى مخصوص افتادم. . . ؛ بنده شهادت ميدهم كه در عمرم چنين رايحۀ دلنشينى حس نكرده بودم.
شب يازدهم روحانى كاروانى با چند نفر از حجاج به بعثه آمد. به نظر مىرسيد كه در اعمالى كه انجام دادهاند، مشكلى دارند و گفتهاند كه شما تقصير كردهايد و بايد كفاره بدهيد. روحانى گفت اين آقايان مقلد آقاى شيرازى هستند و اينجا در منا نه مناسك ايشان را داريم و نه مناسك محشى. يك سؤال آنها درباره حلق در شب بود كه آن فقيد سعيد رحمهالله در مناسك جامع خود فرموده است: «
يكفي به ان ياتي به ليلاً او نهاراً » .
حال آنكه به آنها گفته بودند عمل شما درست نيست و كفاره دارد. وقتى مطلب براى آنها روشن شد خيلى خوشحال شدند. مسئله دوم آنها درباره قربانى بود. آن مرحوم در ص٣٩٣ مناسك جامع، مسئله ١٣۴٣ مىفرمايد: «
الأ قوى صحة الذبح في تمام ساعات الأيام الثلاثه أو الأربعة ما عدا ليلة العيد بغير المضطر » . و در جاى ديگر مناسك ص٢۴٣ فرموده است: «
وقت الذبح طول النهار أيام التشريق » .
شب، هنگام سحر خواب ديدم كه بعثه كوچكى برقرار است و اعضاى بعثه سه يا چهار نفر بيشتر نيستند. بعثه عادى و متعارف نبود. فضاى بعثه را لمعات نور فرا گرفته و در يكجانب، مرحوم فقيه بزرگ آقاى بروجردي (ره) حضور داشت و هالهاى از نور اطراف او را فرا گرفته بود. در جانب ديگر حضرت آقاى گلپايگاني (ره) ، نفر سومى كنار آقاى گلپايگانى بود كه در آن لحظه مىشناختم و بعد مردد شدم كه حضرت آقاى خوئى بود يا مرحوم آقاى نجفى. در هر حال اعضاى بعثه چند نفر
بودند و مرحوم آقاى نجفى از جلوى چشم گذشت. ولى از اعضاى بعثه نبود. آقاى بروجردى آمادگى خاصى براى جوابگويى داشت. در آن لحظه دو موضوع مطرح شد: يكى آنكه براى اعضاى بعثه ميوه آوردند و براى هر كدام در ظرف جداگانه گذاشتند.
يك بشقاب ميوه به فاصله يك مترى آقاى بروجردى، قرار دادند؛ ولى صاحب آن حاضر نبود. من عرض كردم: پس اين بشقاب مال كيست؟ ! گفتند: اين سهميهآقاى شيرازى است كه فعلاً حلق و قربانى و راى او مطرح بود و تكليف مقلدين او روشن شد.
موضوع دوم آنكه متن عبارت و جملهاى مورد بحث واقع شد. آن متن مربوط به حضرت اميرالمؤمنين (ع) بود كه در عالم خواب اصل عربى آن را مىدانستم و تكرار مىكردم، ولى بعد از خواب اصل متن در ذهنم نمانده بود. اين متن از كلام معصومين (عليهمالسلام) يا افراد عادى نبود، بلكه شبيه به حديث قدسى بود و مضمون آن متن در ضمن دو جمله محقق مىشد.
«آن مقام گرچه مقامى است عالى و بلند، ولى براى علي (ع) وهنآور و كوچك است» و در جانب ديگر «گرچه مرتبهاى بسيار عالى است، ولى همان مرتبه براى علي (ع) نقص است» . پس من آن متن را با معنايى كه خودم فهميده بودم خدمت آقاى بروجردى بردم تا آقا نظر بدهد. آقا نگاهى كردند و فرمودند: اين معنا نزديك به مضمون متن است و آقايان ديگر هم نظر دادند و در اين وقت از خواب بيدار شدم.
بعد از برگشتن از مكه معظمه شب دوم بود خواب ديدم كه در حجون هستم و اطراف درّه كه مقبره حضرت عبدمناف و ابوطالب و عبدالمطلب است، به صورت مدرسه علميه در آمده و قسمت بالاى دره، حجرات طلاّب شيعه است و عدهاى از طلاب در آن حجرات مشغول تحصيل و رفت و آمد هستند و قبور آل عبدمناف در وسط حياط قرار گرفته است. فردى از كارگران حجون به نام محمد مرادى در جمع طلاب بود. من گفتم: اگر مىشود همين طرف پاى حضرت ابوطالب قبرى هم به من بدهيد. گفت: مانع ندارد من قبرى براى تو آماده مىكنم و شروع كرد به كندن قبر زير پاى حضرت ابوطالب (ع) . من هم مىخواستم بميرم ولى نمىمردم. گفتم پس بايد در انتظار باشم. به او گفتم شما اسم خود و محل سكونت خود را در مكه به من بده كه اگر من مردم، خويشان بهطور مخفيانه نزد تو بيايند و تو شبانه مرا در اينجا دفن كنى كه كسى مزاحم نباشد. قبول كرد و من از خواب بيدارم شدم (خوشحال بودم كه حجون دست طلاب ايرانى، و به صورت مدرسه علميه در آمده است) .
خوانندگان گرامى، چنانچه از مرحوم آيت الله افتخارى خاطرهاى و يا مطلبى دارند به پژوهشكده حج اطلاع دهند تا در چاپهاى بعدى مورد استفاده قرار گيرد.