ghaemiyeh.com
نام كتاب: چهل حديث حج
نويسنده: جواد محدثى
موضوع: ادعيه و حديث
زبان: فارسى
تعداد جلد: 1
ناشر: نشر مشعر
مكان چاپ: تهران
سال چاپ: پاييز 1375
نوبت چاپ: 1
شكر خدا زيارت پيغمبر آمديمتوفيق يار شد كه سوى اين در آمديم
ما لايق حضور تو هرگز نبودهايملطف تو بود اينكه به اين محضر آمديم
آلودهايم و از گنه خويش شرمساربا دستهاى خالى و چشم تر آمديم
اى مهربانِ بنده نواز و بزرگوارما خائف از محاسبه محشر آمديم
ما دلشكستهايم، وليكن اميدوارما را ز خود مران كه بر اين باور آمديم
با آرزوى ديدن مهدى «عج» در اين دياراز مروه تا صفاى تو چون هاجر آمديم
بوى گلى است در عرفات از حضور توسوى گل وجود تو ما با سر آمديم
ما داغدار كوچِ هزاران ستارهايمگريان ولى ز داغِ گل ديگر آمديم
داغ بزرگ، مدفن پنهان فاطمه استما در پى زيارت اين مادر آمديم
جواد محدّثى
مدينه 7/ 2/ 74
در اينجا نه مجال پرداختن به ابعاد مختلف فردى و اجتماعىِ «زيارت خانه خدا» است، و نه در اين مختصر و گزيده، چنين هدف و انگيزهاى در كار است.
انتخاب چهل حديث، از درياى گسترده رواياتِ زيبا و نغز مربوط به «حج»، كار دشوارى است.
براى آشنايى با رموز و اسرار حج و فلسفه و معارف نهفته در اين عبادت، بايد كتابهاى فراوانى خواند و احاديث بسيار مطالعه كرد.
امّا ... اين سبب نمىشود كه در يك مجموعه كوچك، چهل گوهر درخشان از سخنان نورانى معصومين عليهم السلام تقديم شما عاشقان كعبه و حرم پيامبر نگردد.
ويژگى اين مجموعه در اين است كه نه فقط به متن حديث و ترجمه آن اكتفا شده و نه به شرح و توضيح مبسوط و مفصّل، همچون «اربعين حديث» هاى گذشتگان
يا معاصران پرداخته شده است، بلكه راهى ميان اين دو شيوه!
بيانى كوتاه كه در پى هر حديث آمده، تنها به قصد بازگويى روشنتر مضامينِ تربيتى و سازندهاى است كه در اين كلمات نهفته است.
اميد است زائران خانه خدا و شيفتگان معارف اهل بيت «ع» را سودمند افتد و گامى كوچك در بالا بردن فرهنگ معنوى حجّاج بيتاللَّه الحرام به حساب آيد.
قم-/ جواد محدّثى
مهر 1375
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
انَّ اللَّهَ عزّوجلّ اختارَ مِنْ كُلِّ شىءٍ شيئاً، اختارَ مِنَ الأرضِ مكّةَ وَاختارَ مِن مَكّةَ المسجدَ واختارَ مِنَ المسجِدِ المَوضِعَ الّذى فيهِ الكعبَةُ.
(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 142)
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
خداى متعال، از هر چيزى، گزيده و انتخاب شدهاى دارد. از زمين، «مكّه» را انتخاب كرد و از مكّه «مسجدالحرام» را و از اين مسجد، جايگاهى را كه «كعبه» در آن است.
هر انتخابى نشان دهنده فضيلت و مزيّتى است كه در آن «برگزيده» وجود دارد و هر چه انتخاب كننده دقيق و آگاه باشد، آن «مُنتخب»، برتر و ارزشمندتر خواهد بود.
حال، بايد ديد گزيدههاى الهى از امّتها، انسانها، روزها، شهرها و جايگاهها چيست؟
مكّه، شهر برگزيده خداست، از اين رو مقدّسترين شهر دينى است.
مسجدالحرام، مسجد منتخب الهى است، و ثواب نماز در آن برابر با صد هزار نماز در جاهاى ديگر است.
كعبه هم جايگاه ممتاز و برگزيده الهى در مسجدالحرام و قبلهگاه مسلمين است.
با اين حساب، آيا حجّاج و زائران خانه خدا برگزيدگان الهى نيستند كه توفيق زيارت بهترين شهر و عبادت در بهترين مسجد و طواف برگرد مقدسترين جايگاه را كه خانه امن پروردگار است، دارند؟
دريغ بر آنان كه موقعيّت خويش را درنيابند و در اين جايگاه و مكان ممتاز، به كارهايى كم ارزش مشغول شوند.
بندگى و نماز خواندن و قرائت قرآن و خدمت به زائران خانه خدا و سلام دادن به اولياء معصوم و حضور در جوار مرقدهاى مطهّرشان از با فضيلتترين كارهاست. توفيق الهى همراهتان باد.
عَنِ الْباقِر عليه السلام:
قُلْتُ لَهُ:لِمَ سُمِّىَ الْبَيْتُ العَتيقُ؟
قالَ:لِأَنَّهُ بَيْتٌ حُرٌّ عَتيقٌ مِنَ النّاسِ وَلَمْ يَمْلِكْهُ احَدٌ.
(علل الشرايع، ج 2، ص 339)
راوى گويد:به امام باقر عليه السلام عرض كردم:چرا كعبه را «بيتالعتيق» ناميدهاند؟- يعنى خانه آزاد- فرمود:
چونكه كعبه، خانهاى آزاد و رها شده از ملكيّت مردم است و احدى مالك آن نيست.
بيتالعتيق، چون آزاد از سلطه بندگان است، امّتى را هم كه آن را قبلهگاه خويش قرار دهند، به حريّت و آزادى مىرساند.
اساس توحيد، بر پايه آزادگى است، آنكه خداى يكتا را بپرستد و گردن به بندگى و عبوديّت او نهد، از بردگيها و ذلّتها در برابر انسانهاى ديگر رها مىشود. اين آزاديبخشى اساس فلسفه بعثت انبياى الهى بوده است. ابراهيم بت شكن و نمرود ستيز، كعبه را تجديد بنا كرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله دين نجات بخش خود را كه مبتنى بر شعار «لااله الّااللَّه» بود، از كنار همين خانه اعلام كرد.
امروز هم مظهر وحدت، صلابت و قدرت مسلمين در طواف پيرامون اين كعبه مقدّس است.
كعبه، از آنِ همه مسلمانان است و هيچ كس و هيچ قدرت و نظامى حقّ سيطره يافتنِ انحصارى بر اين خانه را ندارد و نمىتواند كعبه را در زنجير كند.
درس كعبه هم براى طواف و سعى كنندگان و حجگزارانِ امّتِ محمدى، همان حريّت و آزادگى از قيد و بند بردگيهاى جديد نسبت به نظامهاى سلطهگر است. اين، همان «حجّ ابراهيمى» است كه امام امت «قدّس سره» منادى آن بود.
قال الصادق عليه السلام:
الحَجُّ والْعُمْرَةُ سُوقانِ مِن اسْواقِ الآخِرَةِ والعامِلٌ بِهِما فى جَوارِ اللَّهِ انْ ادْرَك ما يَأمُلُ غَفَراللَّهُ لَهُ وَانْ قَصُرَ بِهِ اجَلُهُ وَقَعَ اجْرُهُ عَلَى اللَّهِ.
(فروع كافى، ج 4، ص 260)
امام صادق عليه السلام فرمود:
حج و عمره، دو بازار از بازارهاى آخرت است و كسى كه به اين دو عمل اقدام كند، در جوار و پناه خداست. اگر آنچه را آرزو دارد (رسيدن به زيارت خانه خدا) دريابد، خداوند او را مىآمرزد و اگر اجل دست او را كوتاه كرد، پاداش او بر خداست.
نه تنها حج و عمره، بلكه كلّ زندگى دنيايى بازارى است كه عدّهاى موفّق مىشوند در اين بازار به تجارتِ آخرت بپردازند و سودهاى فراوان اخروى به دست آورند، عدّهاى نيز سرمايه عمر و نيروى جوانى و امكانات خويش را صرف لذّتهاى زودگذر مىكنند و از بهره آخرت محروم مىمانند. زيارت خانه خدا و مرقد حضرت رسول «ص» نيز از اينگونه فرصتها و بازارهاى آخرتى است.
آنان كه در اين راه تلاش مىكنند، در پناه خدايند و سايه لطف الهى بر سر آنان است، خواه به زيارت نائل آيند، خواه مرگشان فرا رسد و مهلت زيارت نيابند. زائران «مغفور» ند و ناكامان «مأجور».
خوشا آنانكه شوق اين سفر را در سر و در دل دارند و از فرصتهاى مغتنمِ حضور در «مكّه» و «مدينه» حدّ اكثر بهره را مىبرند.
و ... دريغ بر آنانكه از اين بازارهاى پر منفعت، دست خالى برمىگردند، بىآنكه به مغفرت، توبه، تغيير حال و ثواب نائل آيند.
عَن ابى عبداللَّه عليه السلام قال:
اذا قَدُرَ الرَّجُلُ عَلَى الحَجِّ فَلَمْ يَحُجَّ فَقَدْ تَرَكَ شَريعَةً مِنْ شَرائِعِ الْاسْلامِ.
(وسائل الشيعه، ج 8، ص 18)
از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود:
هر گاه كسى توانايى بر حج داشته باشد و از روى سهل انگارى، حج به جا نياورد، شريعت و آيينى را از آيينهاى اسلام، ترك كرده است.
وسوسه شيطان هيچ كس را رها نمىكند، حتى كسى را كه استطاعتِ مالى و بدنى حج دارد، او را به امروز و فردا مىكشاند.
قدرت و تمكّن، موهبت الهى است و «حقاللَّه» را برگردن انسان مىآورد، زكاتِ توانگرى، پرداختِ حقوق الهى و حقوق مردم است.
آنكه تهيدست و ناتوان است، تكليفى هم ندارد.
امّا ثروتمندان سالم و توانمند، اگر از اداى فريضه حج شانه خالى كنند و با سهلانگارى و مسامحه با اين وظيفه برخورد كنند، نسبت به شرايع دين و دستورالعملهاى مكتب، بىاعتنايى كردهاند و چه گناهى بالاتر از ترك يك فريضه دينى مانند زيارت خانه خدا؟!
كسى كه از صرف كردن مال و فرصت در راه خدا سرباز زند، گرفتار بلاهايى مىشود كه چند برابر بيشتر را خرج راههاى ديگر مىكند و بركت از مال و عمرش گرفته مىشود. در حالى كه خداوند، وعده فرموده كه خرجهاى در راه حج را جبران كند. دست و دلبازى در راه مخارج اين سفر مقدّس نيز، در روايات متعددى مطلوب و پسنديده به شمار آمده است.
قالَ الصّادقُ عليه السلام:
لَوْ انَّ النّاسَ تَرَكُوا الْحَجَّ لَكانَ عَلَى الْوالى انْ يُجْبِرَهُمْ عَلى دلِكَ وعَلَى المُقامِ عِنْدَهُ وَلَوتَرَكُوا زِيارَةَ النّبىِّ صلى الله عليه و آله لَكانَ عَلَى الْوالى انْ يُجْبِرَهُمْ عَلى ذلِكَ وَعَلَى الْمُقامِ عِنْدَهُ، فَانْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مالٌ انْفَقَ عَلَيْهِم مِنْ بَيْتِ مالِ الْمُسلِمينَ.
(من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 420)
امام صادق عليه السلام فرمود:
اگر مردم رفتن بهحج راترك كنند، بر حاكم اسلامى است كه آنان را بر اين كار و بر حضور در كنار خانه خدا وادار كند واگر زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله را همترك كنند، بر حاكم اسلامى است كه آنان را به زيارت قبر پيامبر و بودن در كنار مرقد نبى وادارد.
پس اگر مردم (براى اين زيارت) ثروتى هم نداشته باشند، حاكم اسلامى از بيتالمال مسلمانان، خرج آنها را بدهد.
زيارت خانه خدا و حضور در كنار مزار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از مهمترين شعائر دين است كه حيات و قوام مكتب و شكوه اسلام و عزّت مسلمين به آن بستگى دارد.
از اين رو، خداوند اداى اين زيارت را واجب ساخته است.
اگر مسلمانان از روى بىاعتنايى به كعبه و حرم پيامبر، ترك زيارت كنند، به مقتضاى روايات، عقوبت الهى دامنگيرشان خواهد شد.
براى حفظ شكوه دين، ولىّ امر مسلمين وظيفه دارد در صورتِ ترك اين عبادتگاهها و خلوت شدن خانه خدا و حرم پيامبر، جمعى را با هزينه بيتالمال به اين سفر اعزام كند، تا آثار و بركات اجتماعى و سياسى اين فريضه، از دست نرود.
اين كار، يكى از مصداقهاى «تعظيم شعائر» است كه در قرآن كريم آمده است.
قالَ الصادق عليه السلام:
انَّ ضَيْفَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ رَجُلٌ حَجَّ وَاعْتَمَرَ، فَهُوَ ضَيْفُ اللَّهِ حَتّى يَرْجِعَ الى مَنْزِلِهِ.
(خصال، ج 5، ص 24)
امام صادق عليه السلام فرمود:
همانا ميهمان خدا، مردى است كه حج و عمره به جاى آورد، چنين كسى مهمان خداوند است، تا آنكه به خانهاش بازگردد.
تا صاحبخانه، مهمان را دوست نداشته باشد، دعوتش نمىكند.
وقتى هم مهمان، به دعوتِ ميزبان لبّيك گفت و ادب و معرفت نشان داد، صاحب خانه هم با كرم و بزرگوارى، مهمان را پذيرايى مىكند.
نياز مهمان خدا به كرم و رحمت آن مهربانِ بندهنواز است و در غربتِ دور از خانه و وطن، با پروردگارش انس مىگيرد و بر سر سفره نعمتهاى معنوى او نشسته است.
آنكه بر ضيافت الهى وارد مىشود، نه شكمى گرسنه، بلكه جانى مشتاق و دستانى نيازمند به رحمت مولا دارد.
پذيرايى خداوند هم نه آب و نان، بلكه مغفرت و آمرزش است.
از ما خواستن و از خدا اجابت كردن.
از ما عرضه نياز و از خداوند، تأمين نياز و برآوردن حاجات.
سفر حج، سفر عبوديّت و بندگى است، نه تفريح و سياحت، دعوت كننده هم كريم و بزرگوار و مهربان است.
گر گدا كاهل بود، تقصير صاحبخانه چيست؟ ...
قال الصادق عليه السلام:
اذا ارَدْتَ الحَجَّ فَجَرّدْ قَلْبَكَ لِلَّهِ مِنْ قَبْلِ عَزْمِكَ مِنْ كُلِّ شاغِلٍ وَحِجابِ كُلِّ حِجابٍ وَفَوِّضْ امورَكَ كُلَّها الى خالِقِكَ و تَوَكَّلْ عَلَيْهِ فى جَميعِ مايَظْهَرُ مِنْ حَرَكاتِكَ وَسَكَناتِكَ.
(بحارالانوار، ج 99، ص 124)
امام صادق عليه السلام فرمود:
هر گاه تصميم به حج داشتى، پيش از آهنگ سفر، قلب خود را از هر چه كه مشغول سازد يا حجاب باشد، پاك و مجرّد كن و همه كارهايت را به آفريدگارت بسپار و در همه حركات و سكنات، بر خدا تكيه و توكّل كن.
اين نمونهاى از «ادب باطنى» حج است.
وقتى حجّ، حضور در ميقات پروردگار و شركت در ضيافت الهى است،
وقتى احرام بستن و به زيارت و طواف خانه خدا رفتن، لبيك گويى به نداى دعوتِ ابراهيم عليه السلام است،
پس، حاجى هم بايد به تناسب مقام و موقعيت، خود را مهياى اين ديدار و «بار عام» سازد.
با دلى پاك از هر آلايش،
با نيّتى خدايى و دور از هر نوع خودنمايى،
با رفتارى متين و خداپسند،
با ادب و متانتى شايسته زائر خانه خدا و حرم رسول،
با توجهى خاص به پروردگار،
با قلبى سرشار از اخلاص و وقار، ... خود را مهياى اين شرفيابى به محضر مولا كند و فرصت را غنيمت شمارد.
از كجا كه اين سفر، بار ديگر برايش فراهم گردد؟ ...
از كجا؟
قال رسولاللَّه صلى الله عليه و آله:
يَأتى عَلىَ النّاسِ زَمانٌ يَكونُ فيهِ حَجٌّ الْمُلوكِ نُزْهَةً وَحَجُّ الْأغنياءِ تِجارَةً وَحَجُّ الْمَساكينِ مَسألةً.
(تهذيب، ج 5، ص 463)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
روزگارى بر مردم مىآيد كه در آن زمان، حج زمامداران براى تفريح است، حج ثروتمندان براى تجارت و حج محرومان براى درخواست!
بسيارى از اعمال و عبادات اسلامى، اگر مورد غفلت قرار گيرد، روح اصلى خود را از دست مىدهد و به چيز ديگرى با انگيزهها و آثار نامطلوب، تبديل مىگردد.
«حج» هم يكى از اين نمونههاست.
شركت در مراسم حج، در اصل، پاسخگويى به نداى حضرت ابراهيم براى زيارت خانه پروردگار است، تا از اين رهگذر، عقيده و ايمان ريشهدارتر و اعمال و روحياتِ زائر، خالصتر گردد. بنابراين، آميختن اين عبادت به نيّتها و اهداف ديگر، بيرون رفتن از مرز عبادت مطلوب است.
امروز كه وسايل سفر فراهمتر و مسافرتهاى دور و دراز آسانتر است و تمكّن مالى اشخاص هم بيشتر شده است، نياز به توجّه بيشترى است كه «حج»، روح اصلى خود را از دست ندهد و حاجى نه به قصد سياحت و تجارت، بلكه با انگيزه انجام خالصترين عبادتِ توحيدى به اين سفر آيد.
پيشگويى حضرت رسول صلى الله عليه و آله هشدارى براى آنان است كه با خود، ارز اضافى مىآورند، نه به قصد تهيّه سوغات، بلكه براى خريد اجناسى كه بتوانند در كشور خود بفروشند و پولى به دست آورند. حيف از اين سفر و دريغ از فرصتهاى گذرا و مغتنم حاجى كه صرف پرسه زدن در بازارها و قيمت كردن اجناس شود! ... حيف!
قال الرضا عليه السلام:
انَّما يُؤْمَرُوا بِالْاحْرامِ لِيَخْشَعُوا قَبْلَ دُخُولِهِم حَرَمَ اللَّهِ وَامْنِهِ وَلِئَلّا يَلْهُوا وَيَشْتَغِلُوا بِشَىءٍ مِنْ امورِ الدّنيا وَزينَتِها وَلذّاتِها وَيَكوُنوا جادّينَ فيما هُم فيهِ قاصِدينَ نَحْوَهُ، مُقْبِلينَ عَلَيهِ بِكُلّيَتِهِمْ.
(وسائل الشيعه، ج 9، ص 3)
امام رضا عليه السلام فرمود:
مردم به «احرام» مأمورند، تا آنكه پيش از ورود به حرم امن خدا «خشوع» پيدا كنند و در پى بازيچه و مشغوليات ديگر از كارهاى دنيا و زيورها و لذّتهاى آن نروند و با تمام وجود و همه توجّه، به كارى بپردازند كه به خاطر آن آمده و روى آوردهاند.
احرام، كه با پوشيدن دو قطعه پارچه دوخته نشده و ساده انجام مىگيرد، حاجى را از همه تعلّقات و تشريفات و دلبستگيهاى دنيوى مىرهاند و دلها را خاشع و روحها را آماده پذيرش جذبههاى معنوى حج مىكند.
فلسفه اصلى حج، پرداختن به خدا و گسستن از ماديّات است. برنامههاى حج، زمينهساز چنين توجههاست. اگر بنا باشد در اين ايّام هم حاجى در پى جلوهها و زر و زيور زندگى و كامجوييها و لذّت خواهيهاى دنيوى باشد، از فلسفه اصلى حج دور شده است.
(اى يكدله صد دله، دل يكدله كن) ... آنكه در اينجا همه وجود و حواس و عنايت خويش را صرف معنويّات نكند، بهره چندانى نخواهد برد. زائران خانه خدا بايد مواظب روحيات و حالاتِ قلبى خويش باشند، كه اين فرصتهاى نورانى بسيار مغتنم و كمياب است. خيلىها سالها در حسرتِ آمدن به حج و تشرّف به زيارت اين سرزمين مقدّسند، امّا محرومند، آنكه فعلًا اين توفيق را يافته است، حيف است كه فكرش در پى چيزهاى ديگر باشد.
احرام، سرآغاز ورود به حرم الهى است. كسى كه وارد حرم مىشود، بايد مُحرم باشد. مُحرِم شدن، زمينه مَحرم شدن است. احرام، حاجى را وارد حريمى مىكند كه سراسر نور و معنويّت است.
قال الصادق عليه السلام:
ما مِنْ بُقعَةٍ احَبُّ الَى اللَّهِ تعالى مِنَ المَسْعى لِأَنَّهُ يَذِلُّ فيهِ كُلُّ جَبّارٍ.
(بحارالانوار، ج 99، ص 45)
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
نزد خداى متعال، هيچ بقعه و سرزمينى محبوبتر از مَسعى نيست، چرا كه در آنجا هر جبّار و گردنكشى خوار مىشود.
يكى از مهمترين درسهاى حج، ايجاد روحيه تواضع و فروتنى است، تا گرفتارانِ غرور و تكبّر را به عجز و نياز و كوچكى خويش واقف سازد و زمينههاى «عبوديّت» و «اطاعت» را بيدار كند.
«سعى» ميان صفا و مروه و پيمودن فاصله اين دو كوه و ياد كردن از تلاش و مجاهدت «هاجر» در راه آب يافتن براى «اسماعيل»، حاجى را در پيشگاه اخلاص و عشق «آل ابراهيم» به تواضع وا مىدارد، بويژه هَروَله و دويدن در محدوده خاصّى از اين مسافت.
در اين سفر، همه تعلّقات و تشخّصها بايد كنار گذاشته شود و حاجى، هر كه و از هر كجا و هر نژاد كه باشد، بايد هَروَله كنان اين مسافت را پيموده، بندگى و فرمانبردارى خويش را نشان دهد. اينجا تنها خداست كه بزرگ است، «اللَّه اكبر»، و تنها فرمان اوست كه اجرا مىشود «وَلهُ الحكم».
حتى دانشمندان، فرماندهان، ثروتمندان و صاحب منصبان هم دوشادوش سياه و سفيد و فقير و غنى، با جامهاى ساده به نام «احرام» بر دوش، نام خدا بر لب و نيّت بندگى در دل، لبّيك گويان به فرمان خدا، اين راه را مىپيمايند. اينجاست كهتكبّرها وجبروتهاى پوچ جبّاران فرو مىريزد وشكوفههاىخضوع و تسليم به جاى آنها مىرويد.
قال الصادق عليه السلام:
... وَهذا بَيْتٌ اسْتَعْبَدَ اللَّهُ بِهِ خَلقَهُ لِيَخْتَبِرَ طاعَتَهُمْ فى اتْيانِهِ فَحَثَّهُمْ عَلى تَعظيمِهِ وَ زِيارَتِهِ وَقَدْ جَعَلَهُ مَحَلَّ الأنبياءِ وَقِبْلةً لِلْمُصَلّينَ لَهُ فَهُوَ شُعْبَةٌ مِنْ رِضْوانِهِ وَطَريقٌ تُؤَدّى الى غُفْرانِهِ.
(بحارالانوار، ج 99، ص 29)
امام صادق عليه السلام فرمود:
... و اين خانهاى است كه به وسيله آن، خداوند بندگانش را به پرستش فراخوانده، تا در آمدن به سوى آن، ميزان «اطاعت» آنان را بيازمايد. از اين رو بندگان را به بزرگداشت و زيارت آن تشويق كرده و آنجا را جايگاه انبيا قرار داده و براى نمازگزاران، «قبله» ساخته است. پس اين حج، شعبهاى از رضوان الهى و راهى به سوى مغفرت اوست.
ادّعاى «ايمان»، جز با «عمل و طاعت» به ثبوت نمىرسد و تا فرمان در كار نباشد، ميزان فرمانبردارى بندگان روشن نمىگردد.
حج كه نوعى هجرت از خانه و زندگى و ثروت و تعلّقات در راه اجراى فرمان است، محكى و آزمونى براى اخلاص و تعبّد بندگان است، تا روشن گردد چه كسانى مطيعند و جان مشتاق و گام خسته خود را به اين سرزمين و اين مشاعر و مواقف مىآورند.
همه پيامبران، در اين ديار فرود آمدهاند. آنان كه بندهتر و مطيعتر بودهاند، در حج و زيارت، اسوه ديگرانند. امّتها نيز در اقتدا به رسولان الهى به اين سفر مىآيند و رنج مقدّس زيارت را به جان مىخرند.
به علاوه، كعبه قبله مسلمين است، روى به آن دارند و به سوى آن عمرى نماز مىگزارند. چه لذّتى بالاتر از حضور در ميعادگاه و قبله وحدت؟!
اگر راهى به سوى رضايت و خشنودى الهى است و اگر مسيرى ما را به مقصدِ «غفران» مىرساند، همين راه و اعمال است، اگر درست و با اخلاص پيموده شود.
قالَ رسولُ اللَّه صلى الله عليه و آله:
مَنْ ماتَ فى احَدِ الْحَرَمَيْنِ مَكَّةَ وَالْمَدينَةِ لَمْ يُعْرَضْ وَلَمْ يُحاسَبْ وَماتَ مُهاجِراً الَى اللَّهِ عزَّوَجلّ وَحُشِرَ يَوْمَ الْقيامَةِ مَعَ اصْحابِ بَدْرٍ.
(من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 565)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
هر كس در يكى از دو حرم (مكه و مدينه) از دنيا رود، در روز قيامت براى عرضه اعمال و محاسبه حاضرش نمىكنند و مگر او مهاجرت به سوى خداوند محسوب مىشود و در قيامت هم با اصحاب (و شهداى) بدر محشور مىگردد.
حرم الهى و حرم پيامبر، دو مكان مقدّسند و به خاك سپرده شدن در تربت پاكِ اين دو حرم، افتخار و عزّت است. چه بسا كسانى آخر عمرشان را مقيم مكّه يا مجاور مدينه مىشدند كه در اين دو شهر از دنيا بروند و از رحمت الهى برخوردار گردند.
حاجى، براى زيارت خانه خدا و مرقد رسول اللَّه به سفر حج مىرود. اگر در اثر بيمارى يا حادثهاى در يكى از اين دو شهر از دنيا برود، مشمول لطف ويژه الهى خواهد بود.
و ... چه رحمتى بالاتر از اينكه از محاسبه روز قيامت، بآسانى و سهولت بگذرد و هجرت كننده به سوى خدا به حساب آيد؟!
بر انگيخته شدن با شهداى بدر نيز، فضيلت بسيار والايى است كه براى چنين زائرانى مقدّر مىشود.
آنكه در يكى از اين دو حرم فوت مىكند و در قبرستان ابوطالب يا بقيع به خاك سپرده مىشود، هر چند بخاطر غربت و دورى از وطن، براى بستگانش اندوهبار است، ولى چون در جوار اولياى خداست، تسلّى بخش داغديدگان است.
قال الصادق عليه السلام:
وَطِّنْ نَفْسَكَ عَلى حُسْنِ الصَّحابَةِ لِمَنْ صَحِبْتَ فى حُسْنِ خُلقِكَ وكُفَّ لِسانَكَ وَاكْظِمْ غَيْظَكَ وَاقِلَّ لَغْوَكَ وَتَفَرَّشْ عَفْوَكَ وَ تَسْخُو نَفسُكَ.
(فروع كافى، ج 4، ص 286)
امام صادق عليه السلام فرمود:
خودت را آماده كن تا با همراهان و همسفرانت، معاشرت نيكو داشته باشى، در خوشرفتارىات، و زبان خويش را نگهدار و خشم خود را فرو ببر و سخنان بيهوده را كم كن و عفو و گذشت خويش را بگستران و از خود بگذر.
در هر زندگى گروهى و اجتماعى به ايثار و گذشت نياز است تا آن جمع، از همراهى خود لذّت ببرند. وگرنه، خواستهها و تمايلات افراد متفاوت است و هر كس اخلاق و روحيّه خاصّى دارد و اگر همه بخواهند اوضاع طبق خواستههاى شخصى آنان باشد، اختلاف پديد خواهد آمد.
از اين رو، اگر زبانها و خشمها كنترل شود و حسن خلق و گذشت و ايثار، حاكم گردد، هم جلوى اختلافها گرفته مىشود و هم بگومگوهاى موجود، پايان مىگيرد.
مثلًا در تقسيم غذا و ميوه، در روشن و خاموش بودن چراغ و پنكه و كولر، در زود يا دير خوابيدن، در ايجاد سر و صدا يا مراعات سكوت و رعايت حال ديگران و انتخاب جا براى نشستن و خوابيدن و امثال اينگونه امور، آنچه يك جمع زائر به آن نيازمندند، «حسن خلق» و «حسن مصاحبت و معاشرت» است.
بسيارى از حرفها را نبايد گفت، جلوى عصبانيّتها را بايد گرفت و از جرّ و بحثهاى بىمورد، آن هم بر سر مسائل جزيى و بىاهميّت بايد جلوگيرى كرد. گراميترين و عزيزترين افراد نزد خداوند، كسى است كه براى مردم سودمندتر باشد و بيشتر بتواند گِره از كار آنان بگشايد و خدمتگزار حجّاج باشد نه اسباب زحمت. به قول معروف:
«يار شاطِر» باشد، نه «بار خاطر».
قال الباقر عليه السلام:
ما يُعْبَؤُ بِمَنْ يَؤُمُّ هذا الْبَيْتَ اذا لَمْ يَكُنْ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ:وَرَعٌ يَحْجُزْهُ عَنْ مَعاصِى اللَّهِ وَحِلمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَحُسْنُ الصَّحابَةِ لِمَنْ صَحِبَهُ.
(بحارالانوار، ج 99، ص 121)
امام محمدباقر عليه السلام فرمود:
چه سودى براى كسى كه آهنگ زيارت اين خانه كند، اگر در او اين سه خصلت نباشد؟:
يكى تقوا و ورعى كه او را از گناهان باز دارد،
يكى حلم وبردبارى كه به وسيله آن خشم خود را مهار كند،
و يكى هم حُسن معاشرت و خوشرفتارى با همراهان و همسفران.
در سفرى به قداست و معنويتِ حج، روا نيست كه زائران معبد عشق و مرقد معشوق، ادب زيارت را مراعات نكنند. حج، براى تربيت اخلاق و سازندگى زائر است.
حاجى بايد سرتاپا پرهيزكارى و بردبارى و خوشرفتارى باشد.
اگر جز اين باشد، از اين سفر چه سود؟ پذيرفتنى نيست كه در جوار خانه خدا و حرم رسول، بازهم زائر محترم انديشههاى خلاف در سر بپروراند و بىتقوايى و ناپرهيزى نسبت به گناه از خود نشان دهد. «ورع»، يك نيروى خدا ترسى درونى است كه دست و زبان و چشم و گوش را از معصيت و حرام، باز مىدارد.
از آنجا كه در طول سفر، زائر با ديگران همزيستى دارد و در يك مجموعه زيست مىكند، شايسته است از عصبانيّتهاى بيجا و تندخويى و بدزبانى و خشم بپرهيزد و تا آنجا كه مىتواند، نسبت به همسفران كه همه مهمان خدايند، «حُسن معاشرت» و «اخلاق نيكو» داشته باشد، از لغزشها بگذرد، جدال نكند، كينه به دل نگيرد. معاشرتِ خوب و اخلاق حسنه، سنّت پيامبر و يادگار آن حضرت است و چه كسى شايستهتر از «حاجى» كه در رفتار و سلوك، به آن حضرت اقتدا كند؟!
قال الامام زينالعابدين عليه السلام:
حَقُّ الحَجِّ انْ تَعْلَمَ انَّهُ وَفادَةٌ الى ربِّكَ وَفِرارٌ الَيْهِ مِنْ ذُنوبِكَ وَبِهِ قَبُولُ تَوْبَتِكَ وَقَضاءُ الفَرْضِ الّذى اوْجَبَهُ اللَّهُ عَلَيكَ.
(بحارالأنوار، ج 74، ص 4)
امام سجاد عليه السلام فرمود:
حق حج آن است كه بدانى ورود به آستان لطف پروردگار توست و فرار از گناهان به سوى خداست و توبه تو با حج پذيرفته مىشود و اداى فريضهاى است كه خداوند بر تو واجب ساخته است.
هر مهمانى، آداب و مراسمى دارد و پذيرايى خاصّ.
در سفر روحانى حج، زائر اگر هم بارى سنگين از گناهان دارد، ولى به مهمانى خداى مهربانى مىرود كه آمرزنده گناهان است و وعده فرموده كه در اين مناسك و مشاعر، سايه رحمتش را بر سر بندگان بگسترد و آنان را از گناهان پاك كند.
هر فريضه و حكمى، حقّى به گردن مسلمان دارد. حق حج بر حاجى نيز اين است كه شأن و مرتبه اين عبادت را بشناسد و با قلبى اميدوار به لطف حق، قدم در راه زيارت بگذارد. حجّ، اداى تكليفى الهى است كه از ويژگيهاى «امّت محمّدى» قرار داده شده است. آنكه به اين سفر مىآيد، بايد سوغات سفرش آمرزش گناهان و پاكى دل و جان باشد. در اين صورت است كه حج او «مقبول» به شمار مىآيد.
عن ابى عبداللَّه عن آبائه عليهم السلام:
الصّلاةُ فِى الْمَسْجِدِ الحَرامِ تَعْدِلُ مِأَةَ الْفَ صَلاةً.
(فروع كافى، ج 4، ص 526)
امام صادق عليه السلام به نقل از پدران بزرگوارش فرمود:
نماز در مسجدالحرام، با صد هزار نماز (در جاى ديگر) برابر است.
گاهى مكان و زمان، در بازدهى و ثمره يك عمل تأثير دارد و در عبادات، ثواب آنها را افزون مىسازد.
يكى از مكانهاى مقدّس، مسجدالحرام است كه كعبه، قبله مسلمين و خانه توحيد كه ابراهيم آن را به فرمان خدا برپا كرده است، در آن قرار دارد. حتّى نظر كردن به كعبه و نشستن در مسجدالحرام و تنفّس در فضاى معنوى و ملكوتى خانه خدا، ثواب دارد.
ولى آنانكه هوشيارترند، به نشستن و نگاه كردن اكتفا نمىكنند و به بهترين كارى كه در مسجدالحرام مىتوان پرداخت (قرائت قرآن و نماز خواندن) مشغول مىشوند.
يك ركعت نماز، برابر با صد هزار ركعت!
چه پاداشهاى كريمانهاى كه خداوند، به زائران بيتاللَّهالحرام مىدهد! راستى آنان كه از اين سفر محرومند، از اين ثوابهاى سرشار هم بىبهرهاند. حاجى بايد هزار بار شكر كند كه توفيق تشرّف به جايى را يافته است كه فضيلت و ثواب، سيل آسا در آن سرشار است.
لحظات را مغتنم شماريد و تا مىتوانيد براى خودتان، اموات و ذوىالحقوق و دوستان و استادان و ملتمسين دعا نماز بخوانيد و آنان را در ثواب عبادتهايتان شريك سازيد.
قال الصادق عليه السلام:
انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَتعالى جَعَلَ حَوْلَ الْكَعْبَةِ عِشْرينَ وَمِأةَ رَحَمْةً، سِتُّونَ لِلطّائِفينَ وَارْبَعُونَ لِلْمُصَلّينَ وَعِشْروُنَ لِلنّاظِرينَ.
(وسائل الشيعه، ج 9، ص 396)
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
خداوند متعال، پيرامون كعبه صد و بيست رحمت قرار داده است. شصت رحمت براى طواف كنندگان است، چهل رحمت براى نمازگزاران و بيست رحمت براى نگاه كنندگان (به كعبه).
بهترين عمل در مسجدالحرام چيست؟
آنان كه مىكوشند از فرصتها و موقعيّتهاى بيشترين بهره را ببرند، در پى يافتن بافضيلتترين كارها در ايام حجّند.
تشرّف به حرم خدا، همچون به آب رسيدنِ يك ماهى است و مؤمن، شناگر درياى رحمت و ثواب الهى است.
سزاوار نيست كه اوقات حضور در مسجدالحرام و جوار كعبه، به غفلت و بيهودگى يا به گفتگوهاى بىثمر با آشنايان و به حرف و تماشاى مردم بگذرد.
طبق اين حديث، برترين عمل كه درصد بيشترى از رحمت الهى را جذب مىكند، انجام طواف بر گرد خانه خداست. نماز خواندن در درجه بعد قرار دارد.
و اگر كسى حال طواف يا نماز را ندارد، حدّاقل گوشهاى و كنارى نشسته به كعبه بنگرد، كه نگاه به كعبه هم عبادت است.
حيف است كه اين فرصتهاى كمياب و گرانبها رايگان از دست رود.
مؤمن، همه جا زرنگ است، حتّى در ميدان معنويات و صحنه ثوابهاى پروردگار.
امامزمان «ع» درموسمحج
قال الصادق عليه السلام:
يَفْقِدُ النّاسُ امامَهُم فَيَشْهَدُهُمُ الْمَوسِمَ فَيَراهُمْ وَلايَرَوْنَهُ.
(بحارالأنوار، ج 52، ص 151)
امام صادق عليه السلام فرمود:
مردم، امام خويش را از دست مىدهند (و در زمان غيبت) امام در موسم حج حضور پيدا مىكند و مردم را مىبيند، امّا آنان او را نمىبينند.
عصر غيبت، عصر آزمايش مردم و سنجش ايمانهاست.
فلسفهغيبتامام عليه السلام زمينه سازى براى بالا رفتن ايمانها و شناخت امام و نقش او در هستى و هدايت مردم است. در دورانى كه مردم گرفتار جهل و دنياگرايى و سلطه حكومتهاى جائر شدند، امامان يكايك مظلومانه به شهادت رسيدند.
خداوند، حجّت دوازدهم را ذخيره نگهداشت و مردم را به هجران و غيبت مبتلا ساخت، تا روزى به خواست خداوند ظهور كند و جهان را با فروغ عدالت روشن سازد.
طبق احاديث متعدّد، آن حضرت در ايّام حج، در موسم اين عبادت حضور مىيابد و در جمعِ مردم و زائران خانه خداست و مردم را مىبيند، امّا مردم توفيق ديدار او را ندارند، يا مىبينند ولى نمىشناسند.
البته كسانى هم هستند كه چه در موسم حج و در حال طواف يا وقوف به عرفات و ... يا در اوقات و جاهاى ديگر به ديدار آن «خورشيد» پنهان توفيق مىيابند. امّا بايد دانست كه اين زيارت عظيم، لياقت و پاكى و تقوا مىخواهد. كسانى روز و شب در انتظار ديدار او عاشقانه مىسوزند. امّا اگر دلى پاك باشد و مؤمنى زندگىِ خدا پسند داشته باشد، به اين توفيق، دست خواهد يافت.
حضرت مهدى عليه السلام محور عالم و نور هستى و قلب عالم امكان است و ظهورش تحقّق بخشِ وعده الهى در حاكميت مطلق حق بر سراسر عالم است.
گسترش فرهنگ اهل بيت
قال الرضا عليه السلام:
... فَانْ قالَ:فَلِمَ امِرَ بِالحَجِّ؟ قيلَ:لِعِلَّةِ الوَفادَةِ وطَلَبِ الزّيادةِ ... مَعَ ما فيهِ مِنَ التَّفقُّهِ و نَقْلِ اخبارِ الأئمَّةِ الى كُلِّ صُقْعٍ وناحِيَةٍ.
(ميزان الحكمه، ج 2، ص 267)
حضرت رضا عليه السلام فرمود:
اگر كسى گويد:چرا به حج فرمان داده شده است؟ در پاسخ گفته مىشود:به علّت آنكه مردم به آستان فيض الهى وارد شوند و مهمان او گردند و از او افزايش خواهند ... بعلاوه كه در اين حج، دين شناسى و نقل سخنان و اخبار ائمّه اهل بيت عليهم السلام به هر منطقه و ناحيه است ...
غير از آثار و بركات مادّى سفر حج، بار محتوايى و فرهنگى آن نيز قابل ملاحظه است. زائران در اين سفر، با فرهنگ دين و معارف اهل بيت بيشتر آشنا مىشوند و كلمات نورانى معصومين عليهم السلام را فرا گرفته، به همه سوى مىبرند و مىرسانند.
اين حديث، گوياى دورانى سخت و خفقانبار است كه بر امامان گذشته است. در دورههايى بسيار، حكومت و قدرت تبليغى و پايگاههاى فرهنگى همه در اختيار جناحى بوده است كه به چشمه زلال و اصيل دين (يعنى ائمّه و اهل بيت) توجّهى نداشتند. فرصت زيارتى حج، زمينهاى بوده تا مردمى كه از اقصى نقاط جهان اسلام به ديدار خانه خدا و حرم حضرت رسول صلى الله عليه و آله مىآمدند، با كلمات و فقه و معارف و آموزشهاى خاندان رسالت آشنا شوند و در بازگشت به وطن خويش، تعاليم اهل بيت را همچون سوغاتى ارزشمند، به آن ديار منتقل سازند.
اين فلسفه و علت، امروز هم داير و جارى است. هنوز هم جهان معاصر، با همه ارتباطات، فرهنگ ناب اهل بيت عصمت را آنگونه كه بايد و شايد، نمىشناسد.
حج، فرصتى مناسب براى نشر مرام و مكتب اولياى الهى است، تا جهان اسلام، هر چه بهتر با اين فرهنگ حياتبخش آشنا شوند و فروغ و جلوه دين را در سيماى خاندان عصمت بنگرند.
قالَ رسولاللَّه صلى الله عليه و آله:
مَنْ وافى بِعَرَفَةَ فَسَلِمَ مِنْ ثَلاثٍ:اذُنُهُ لاتَسْمَعُ الّا الى حَقٍّ وَعَيْناهُ انْ تُنْظُرَ الّا الى حَلالٍ وَلِسانُهُ انْ يَنْطِقَ الّا بِحَقٍّ غُفِرَتْذُنُوبُهُ وَانْكانَتْ مِثْلَ زَبَدِالْبَحْرِ.
(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 165)
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود:
هر كس حضور در عرفات را در روز عرفه دريابد و از اين سه چيز خود را رهانده باشد، گناهانش آمرزيده مىشود، هر چند مثل كف دريا (فراوان) باشد:
يكى آنكه با گوشش جز به حق، به چيزى گوش ندهد،
دوّم آنكه با دو چشمش جز به حلال ننگرد،
و بالأخره با زبانش جز به حق گويا نشود.
روز «عرفه»، روز رحمت عالم الهى است و صحراى «عرفات»، وادى مغفرتِ گسترده و بىدريغ پروردگار است.
خداى مهربان، بندگانش را دعوت كرده تا آنان را بيامرزد و بر آنان تفضّل كند. امّا بر خوردارى از اين رحمت واسعه، زمينه لازم دارد.
همچنانكه براى پركردن يك ظرف از شير و شربت، پس از تطهير و شستشوى آن است و هرگز كسى در كاسه آلوده و ليوان كثيف، غذا و شربت گوارا نمىريزد، جام دل هم بايد پاك باشد تا رحمت الهى آن را فراگيرد. پاكى دل و جان نيز از مجراهاى «چشم» و «گوش» و «زبان» است. قلب، كتابى است كه محتواى آن با ديدهها، شنيدهها و گفتهها تدوين مىشود. اگر كسى بر اين سه مسيرِ ورودى قلب، تسلّط نداشته باشد و اين مجراها را پاك نسازد، چه انتظارى است كه فيض الهى در عرفه او را فرا گيرد؟!
بايد پاك شد، تا در ديار پاكى و رحمت، از چشمه فيض ازلى نوشيد و سيراب شد.
ص52
قالَ رسولُ اللَّه صلى الله عليه و آله:
مَعاشِرَ النّاسِ! حَجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ ولا تَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشاهِدِ الّا بِتَوْبَةٍ وَاقْلاعٍ.
(الاحتجاج، ج 1، ص 81)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در يكى از خطبههاى غدير، فرمود:
اى گروه مردم! با كمال دين و دينشناسى، خانه خدا را زيارت كنيد و از مشاهد و زيارتگاهها، جز با توبه و دل كندن (از گناه و بدى) برنگرديد.
ارزش هر عبادتى به ميزان معرفت و شعورى است كه در عبادت كننده است.
حج، يكى از عظيمترين و سازندهترين عبادتهاست.
تجديد عهد با خانه توحيد و بنيانگذار آن، حضرت ابراهيم بت شكن است. معرفت دينى و آگاهيهاى مذهبى يك زائر، ميزان بهرهورى از سفر حجّ را بالا مىبرد. پس زائر بايد زيارتش را همراه با معرفت و عرفان انجام دهد.
نتيجه چنين سفر و زيارتى، تهذيب جان و پاكسازى درون از آلودگيهاست. «توبه» به همين معناست و مشاهد شريفه و زيارتگاههاى مقدّس، جاى مناسبى براى توبه و آغاز زندگى نوينى سرشار از خلوص و بندگى و دور از آلودگيهاى گناه و هوس است.
سفارش حضرت رسول اين است كه حاجى بايد سوغاتِ توبه به همراه داشته باشد و دست خالى از حرم الهى به وطن باز نگردد.
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
مِنْ عَلامَةِ قَبولِ الحجِّ اذا رَجَعَ الرَّجُلُ عَمّا كانَ عَلَيْهِ مِنَ المَعاصى، هذا عَلامَةُ قَبُولِ الحَجِّ ...
(الجعفريّات، ص 66)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
از نشانههاى قبولى حج آن است كه حاجى از گناهانى كه قبلًا انجام مىداده است، دست بردارد. اين علامت پذيرفته شدن حج است.
كسىكهبيمار استوبهدرمانگاه و پزشك مراجعه مىكند، اگر دستورالعملهاى طبيب رامراعات كندوازآنچه بايد پرهيز كند وبهآنچه بايدعملكند، نتيجهاش بهبودى از مرض است.
اگر بهبود نيافت، يا به دستورها دقيقاً عمل نكرده است، يا نسخه كامل و درست نبوده است.
حج، درمانگاه بيماريهاى اخلاقى و روحى است.
حضور در خانه خدايى است كه ولى نعمت انسان است و براى تقويت روح عبوديّت و بندگى و انس بيشتر با خدا و معنويات، افراد مستطيع را به ضيافت حج فراخوانده است.
آنكه زحمت سفر را بر خودهموار مىكند، پو ل خرج مىكند، دورى از خويشاوندان و خانه و زندگى را مىپذيرد و براى پاك شدن، توبه كردن، عبد شدن و چشيدن طعم شيرين اطاعت و بندگى به حج مىآيد، علىالقاعده بايد حالات روحى و رفتار اجتماعى و عملكرد او تفاوت كند و از تخلّفات و گناهان توبه نمايد. اگر چنين كرد و اگر موفق به تغيير در رفتار و اعمال شد، معلوم مىشود كه اين برنامههاى تزكيه و تهذيب در او اثر داشته و روحش از آلودگيها پاك و درمان شده است، و گرنه، رنج سفر كشيده و مال از كف داده و به بهبودى هم نرسيده است.
فلسفه حج، اطاعت از فرمان است. معصيت، نافرمانى است. اگر كسى توانست به بركت اين سفر از گناهان دست بشويد و توبه كند، حجّ او قبول است.
قال الصّادق عليه السلام:
اذا افاضَ الرَّجُلُ مِنْ مِنى وَضَعَ يَدَهُ مَلَكٌ فى كِتْفَيْهِ ثُمّ قال:اسْتَأْنِفْ!
(وسائل الشيعه، ج 8، ص 73)
امام صادق عليه السلام فرمود:
آنگاه كه حاجى (پس از اتمام اعمال) از منا كوچ مىكند، فرشتهاى دست بر شانههاى او مىگذارد و مىگويد:
اعمال را از سر بگير.
پاك شدن از گناهان، نتيجه حضور در وادى رحمتِ عرفات و مناست.
رحمت الهى هم فراگير و گسترده است.
به پايان رساندن صحيح و كامل مناسك و اعمال حج، موجب آمرزش الهى است و نورانيّت حاصل از حاجى شدن، زندگى را دگرگون مىسازد.
آمرزيده شدن حاجى، او را مانند روز نخستين ولادت مىسازد؛ پاك و بىگناه و بخشوده. نامه اعمالش سفيد است و دور از گناه.
بايد مواظب باشد تا دوباره، تيرگى معصيت و غفلت، صفحه دل و نامه عمل را نيالايد و صفاى باطنىاش را از دست ندهد.
اين است كه به او خطاب مىشود:كارها و اعمال را از اوّل آغاز كن، چرا كه گذشته گناه آلود، محو شده و فصل تازهاى آغاز گشته است.
قال الصّادق عليه السلام:
الحاجُّ لايَزالُ عَلَيْهِ نُورُ الحَجِّ مالَمْ يَلُمَّ بِذَنْبٍ.
(فروع كافى، ج 4، ص 255)
امام صادق عليه السلام فرمود:
نور و روشنايى حج همواره بر حاجى باقى است، تا وقتى كه دنبال گناه نرفته باشد.
فضاى معنوى مراسم و مناسك حج، دل و جان را روشن مىكند و اين روشنايى به چهره و سيما نفوذ مىكند.
از اين رو، حاجىِ پاك شده و از عرفات و منا برگشته كه طواف و سعى و نماز خويش را به پايان رسانده باشد، نورانيّتى ارزشمند پيدا مىكند.
اين نورانيّت، نور ايمان و پاكى و تقواست و تا وقتى باقى است كه آلودگى گناه پيش نيامده باشد. مثل كسى كه در نهرى شستشو كرده و چركها را از بدن و چهره خويش زدوده است، سيماى روشن و نظيف او نشانگر اين تطهير و پاكى است و تا زمانى كه در معرض گرد و غبار قرار نگيرد و دود وآلودگى به او نرسد، همچنان شفّاف و درخشنده است.
گناه، همچون نقطه تاريكى دل را سياه مىكند. سيهدلى در وضع ظاهر هم تأثير مىگذارد. سيماى متقين با سيماى فاجران متفاوت است.
حيف است كه حاجى پاك شده، نورانيّت و معنويّت حجّ را با ارتكاب گناه از دست بدهد و باز هم دل و جانش از نقطههاى سياه معاصى تيره و كدر گردد. مهمّ، حفظ و نگهدارى آن حالت نورانى و معنوى است. مثل پيروزى كه به دست آوردنش آسان است، امّا نگهداريش دشوار.
رسيدن به تهذيب و توبه نيز نوعى پيروزى در جبهه «جهاد نفس» است كه بايد از آن نگهدارى كرد.
قال رسولُ اللَّه صلى الله عليه و آله:
مَنْ حَجَّ هذَا الْبَيْتَ فَلَمْ يَرْفَثْ وَلَمْ يَفْسِقْ خَرَجَ مِنْ ذُنوبِهِ كَيَوْمِ وَلَدَتْهُ امُّهُ، وقالَ:الْحَجُّ الْمَبْرُورُ لَيْسَ لَهُ جَزاءٌ الّا الجَنّةَ.
(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 8)
حضرت محمد صلى الله عليه و آله فرمود:
كسى كه اين خانه را حج و زيارت كند و از آن پس در پى گناه نرود و مرتكب فسق نشود، از گناهانش بيرون مىرود و پاك مىشود، مثل روزى كه از مادر زاده شده است ... حجّ مقبول و پذيرفته، پاداشى جز بهشت ندارد.
فطرت پاك و خدايى، عطيّه پروردگار است. به مرور زمان در اثر هجوم شيطان و غلبه نفس امّاره، آنان كه گرفتار معصيت مىشوند، آن فطرت الهى را از دست مىدهند و آلوده مىشوند. توبه، باز هم طهارت اوليّه و فطرت نخستين را احيا مىكند و آنكه از گناهان توبه كند، همچون كسى است كه گناه نكرده باشد.
زائران خانه خدا، اين طهارت فطرى را با زيارت و انابت و استغاثه و توبه به دست مىآورند. امّا اگر مواظب نباشند، باز هم مرتكب فسق مىشوند و از پوسته و حريم بندگى و اطاعت بيرون مىروند.
حجّ، برنامهاى براى تجديد آن طهارت روحى و تزكيه اخلاقى است. اگر حاجى مواظب باشد كه گناه نكند، مثل روز تولّد از مادر، پاك مىماند. البته كه پاداش چنين حجّ مقبولى هم «بهشت» است.
خداى رؤوف، بهشت را جاى صالحان و خداترسانِ رستگار قرار داده است. حاجى پس از انجام مناسك و اتمام حجّ، در زمره همان صالحانى است كه خشيت الهى و فوز و فلاح را دارند، بشرط اينكه اين گوهر را از دست ندهند.
عن السّجاد عليه السلام:
حَجُّوا وَاعْتَمِروُا تَصِّحُ ابْدانُكُمْ وتَتَّسِعُ ارْزاقُكم وَتُكْفَوْنَ مَؤْوناتِ عَيالِكُمْ. وَقالَ:الحاجُّ مَغفورٌ لَهُ وَمَوْجُوبٌ لَهُ الجَنّةُ وَمُسْتَأْنَفٌ لَهُ العَمَلُ وَمَحْفوظٌ فى اهلِهِ وَمالِهِ.
(فروع كافى، ج 4، ص 252)
امام زينالعابدين عليه السلام فرمود:
حج و عمره به جاى آوريد، تا بدنهاى شما تندرست و روزيهاى شما فراوان و گسترده شود و هزينهها و مخارج خانواده شما تأمين گردد. و ... «حاجى» آمرزيده است و بهشت براى او حتمى و واجب است و بايد اعمالش را از سر گيرد و نيز خانواده و اموالش براى او محفوظ مىماند.
آثار و بركات حج، هم شامل جنبههاى مادى است، هم روحى و معنوى.
مسافرت، هم انبساط خاطر و تجديد روحيّه و قوا مىآورد، هم خستگيهاى كار مداوم را از بين مىبرد، بعلاوه در اثر آگاهيهاى اجتماعى و اقتصادى، وسعت رزق مىآورد. آنچه را هم كه حاجى در راه خدا و زيارت «بيتاللَّه» خرج كند، جبران مىشود و در غياب او مخارج خانواده هم تأمين مىگردد.
اينها همه وعدههاى پروردگار است و در وعده او خلاف نيست. جبران پرداخت حقوق واجب مالى، از سوى خداوند تضمين شده است و در احاديث است كه دادن زكات، سبب افزايش مال مىگردد. حج نيز نوعى «ايثار مالى» در كنار حضور جسمى در سرزمين وحى و خاستگاه اسلام است.
بهره و ثمره معنوى اين زيارت، مغفرت و آمرزش است.
آنكه گناهان گذشتهاش بخشوده شود، بجاست كه پرونده عمل خويش را با «عمل صالح» و رعايت تقوا و تعبّد آغاز كند و نگذارد بار ديگر اين مجموعه به خلاف و جرم، آميخته گردد. آنكه با خدا و براى خدا باشد، خدا هم با او و براى اوست و كفيل و عهدهدار كارهاى او مىگردد.
عن اسماعيل الخثعمى قال:قلتُ لأبى عبداللَّه عليه السلام:
انّا اذا قَدِمْنا مَكَّةَ ذَهَبَ اصحابُنا يَطوفونَ وَ يَتْرُكونى احْفَظُ مَتاعَهُمْ، قالَ:انتَ اعْظَمُهُمْ اجْراً.
(فروع كافى، ج 4، ص 545)
اسماعيل خثعمى گويد:به امام صادق عليه السلام عرض كردم:
ما وقتى به مكّه وارد مىشويم، همراهان و همسفران ما به طواف مىروند، و مرا نزد وسايل و اشياى خود مىگذارند تا از آنها نگهبانى و مراقبت كنم.
حضرت فرمود:پاداش تو بيش از آنان است!
ص65
اجر و پاداشى را كه خداوند به خدمتگزاران به بندگان خدا عطا مىكند، بسيار و چشمگير است، بويژه اگر اين خدمت، به زائران خانه خدا باشد.
از طرفى آنچه در زيارت و طواف و اعمال عبادى مهمّ است، خاطر جمعى و داشتنِ حضور قلب و نداشتن نگرانى و آشفتگى فكر است. اين پريشان خاطرى گاهى به خاطر وسايل حاجى است كه مىترسد گم شود يا به سرقت رود.
كسى كه در مراقبت و حفاظت از وسايل حاجيان خدمت مىكند، در واقع به حجّاج ديگر كمك كرده است كه با خاطرى آسودهتر به عبادت بپردازند و خداى متعال اين كار را دوست مىدارد و پاداش بيشترى مىدهد. خوشا به حال آنانكه خادمان حجّاجاند و تسهيلاتى را براى مهمانان خدا فراهم مىكنند. حتى انجام يك كار و برآوردنِ يك نياز از برادر دينى، پاداشى به مراتب بيش از دهها طواف و سعى دارد.
مبادا اين خدمت، ناچيز شمرده شود و به كار خدمه حج به چشم حقارت نگريسته شود!
قال علىٌّ عليه السلام:
الحاجُّ وَالْمُعْتَمِرُ وَفْدُ اللَّهِ وَحَقٌّ عَلَى اللَّهِ تَعالى انْ يُكرِمَ وَفْدَهُ ويَحبُوهُ بالمَغْفِرَةِ.
(بحارالأنوار، ج 99، ص 8)
امام على عليه السلام فرمود:
حج كننده و عمره كننده، مهمان خداوند است و بر خداى متعال است كه مهمانش را اكرام كند و او را مشمول آمرزش خود قرار دهد.
دعوتنامه الهى براى انجام «حج» و «عمره»، از زمان حضرت ابراهيم عليه السلام تا كنون، دلهاى مشتاق و مؤمن را به زيارت فرا خوانده است. آنكه به اين سرزمين وارد مىشود، چون مهمان خداست و به دعوت او آمده، پس به «مهمانخانه» قدم نهاده است.
خداوند هم كريم است و كرمش مقتضى پذيرايى از مهمان است. مهمانِ «ضيافت خانه» الهى جز با رحمت و مغفرت پذيرايى نمىشود. نعمتها و اكرامهاى مادّى گذرا و فانى است، امّا وقتى بندهاى بر سر سفره بخشايش الهى بنشيند و از مغفرت او برخوردار گردد، به كاميابى ابدى رسيده است.
مگر نه اينكه بندگان عاصى، بيش از هر چيز به آمرزش مولى نيازمندند؟ اين سفر نيز، سفر معنوى است و حضور در محضر مولاى كريم و غفّار. مگر مىشود خداوند، بندگانش را به ضيافت دعوت كند و به «وعده غفران» عمل نكند. البتّه هيچ كس را بر خداوند، حقّى نيست، اين خود آن بزرگوار است كه رحمت و مغفرت را بر عهده گرفته و وعده داده است.
قال علىٌّ عليه السلام:
فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الحَرامِ الَّذى جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنامِ، يَرِدُونَهُ وُرُودَ الأنْعامِ ويَألَهونَ الَيهِ وُلُوهَ الحَمامِ وَجَعَلَهُ سُبْحانَهُ عَلامَةً لِتَواضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَاذْعاناً لِعِزَّتِهِ.
(ميزان الحكمه، ج 2، ص 266)
حضرت على عليه السلام فرمود:
خداوند، حجّ خانه خود را بر شما واجب ساخت، خانهاى كه آن را قبله مردم قرار داد، مردم وارد آن مىشوند و شيفته آن مىگردند، آنگونه كه حيوانات و كبوتران به آبشخور گوارا فرود مىآيند، و آن را نشانه تواضعشان در برابر عظمت خدا و گردن نهادن به عزّت و قدرت الهى قرار داد.
قبله، رمز «جهتگيرى متّحد» و نشانه «همسويى» امّت محمّدى است. خداوند متعال كعبه و زيارت «بيتاللَّه» را واجب ساخته و شوقى زايدالوصف در دل مسلمين افكنده تا از سراسر جهان، عاشقانه به ديدار آن آيند و براى بوسيدن «حجرالأسود» و طوافِ «بيتالعتيق» و حضور در صحراى عرفات و منا، لحظه شمارى كنند.
زائران مشتاق، وقتى به اين ديار مىرسند، همچون تشنگانىاند كه به آب رسيدهاند. امّا بايد از اين زيارت، درس و برنامه زندگى و عبوديّت گرفت.
بنده، كسى است كه عظمت الهى و نياز خويش را بشناسد و عزّت و شكست ناپذيرى خداوند را اذعان كند و بپذيرد. نتيجه چنين معرفت، فروتنى و خضوع در برابر اوست و چنين خضوعى رمز رفعت و بزرگوارى است و تا كسى در برابر خداى عظيم، كوچكى نكند به بزرگى نمىرسد و تا انسانى به عبوديّت خود اعتراف نكند، عزّت و كرامت نمىيابد.
كعبه و حج، معيار شناخت تواضع و طاعت بندگان است. نشانه صدق در بندگى هم فروتنى و كنار نهادن كبر و خود بزرگبينى است.
قال الصادق عليه السلام:
مَنْ خَرَجَ مِنْ مَكَّةَ وَهُوَ لايُريدُ الْعَوْدَ الَيْها فَقَدْ اقْتَرَبَ اجَلُهُ وَدَناعَذابُهُ.
(وسائل الشيعه، ج 8، ص 107)
امام صادق عليه السلام فرمود:
هر كس از مكه خارج شود، در حالى كه اراده و تصميم به بازگشت به آن را نداشته باشد، يقيناً اجل و عذاب او نزديك شده است.
حج، عبادتى بزرگ است و تكرار آن فضيلتى بسيار دارد.
در صورت امكان و مناسب بودن شرايط، خوب است كه افراد متمكّن پيوسته خانه خدا را زيارت كنند.
آرزوى زيارت و دعا براى نصيب شدن حج نيز، مورد تأكيد در دعاها و روايات است.
زائرى كه ايام حج را سپرى كرده و با حرم الهى وداع مىكند، اگر اهل معرفت و عشق باشد، نيمى از دلش را در مكّه و مدينه باقى مىگذارد و نيم ديگر را با خود مىبرد.
اشگ فراق خانه يار، از ديدگان جارى مىشود و آرزوى بازگشت دوباره به اين مشاهد كريمه را دارد.
كسى كه به هر دليل، هنگام ترك مكّه آرزو و اراده دوباره آمدن نداشته باشد، از لطف الهى و درك فيض حضور محروم است.
دل بايد خيلى سنگ شده باشد كه هواى كعبه و زيارت مجدّد نداشته باشد.
چنين كسى به پايان خط زندگى نزديك است و عذاب خدا در پيش.
خدايا يا شعله «شوق زيارت» را در دلهاى ما مشتعلتر بگردان.
قال علىّ بن الحسين عليه السلام:
يا مَعْشَرَ مَنْ لَمْ يَحِجَّ! اسْتَبْشِروُا بِالْحاجِّ اذا قَدِمُوا فَصافِحُوهُمْ وَعَظِّمُوهُمْ فَانَّ ذلِكَ يَجِبُ عَلَيْكُمْ، تُشارِكُوهُمْ فِى الأجْرِ.
(من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 228)
امام سجاد عليه السلام فرمود:
اى گروه كسانى كه به حجّ نرفتهايد! زائران خانه خدا وقتى از حج برمىگردند، خوشحالى كنيد و مژده دهيد، باآناندست بدهيد وبزرگشان بداريد، اينكاربرشما لازم است، تا در اجر و پاداش حج، با آنان شريك شويد.
از سنّتهاى خوب در جامعه اسلامى، بدرقه و استقبال حاجيان است.
اين كار، سبب مىشود تا حج، قداست و حرمت خود را در دل و ديده امت مسلمان همچنان حفظ كند و نوعى تشويق ديگران به اين سفر معنوى و مقدّس است.
چاووش خوانى براى زائران اماكن مقدس و مكه و مشهد و كربلا، از ديرباز رسم بوده است. آنان كه توفق زيارت مىيابند، مشمول لطف الهىاند. آنان هم كه از اين زيارت محرومند، براى شريك شدن در پاداش اين عبادت، خوب است كه زائران را احترام و تكريم كنند و هنگام بازگشت حجاج، به ديدار و روبوسى آنان بروند.
عطر ديار توحيد و صفاى حرم نبوى را مىتوان از زائر، استشمام كرد.
در حديث نيز آمده است:كسى كه زائر ما را ديدار كند، ما را زيارت كرده است، گراميداشت بازگشت زائران خانه خدا هم از مصاديق «تعظيم شعائر» است و ثواب دارد.
قال علىٌّ عليه السلام:
اتِّمُوا بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله حَجَّكُمْ اذا خَرَجْتُمْ الى بَيْتِ اللَّهِ فَانَّ تَركَهُ جَفاءٌ وَبِذلِكَ امِرْتُم وَاتِمُّوا بِالْقُبُورِ الَّتى الْزَمَكُمُ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ زيارَتَها وَحَقَّها وَاطْلُبُوا الرِّزْقَ عِنْدَها. (
بحارالأنوار، ج 100، ص 139)
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
آنگاه كه به زيارت خانه خدا مىرويد، حج خود را با زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله كامل كنيد، چرا كه ترك آن جفاست و شما به اين مأمور شدهايد. حج خود را با زيارت قبورى كامل سازيد كه خداى متعال، زيارت آنها و حقّ صاحبان قبور را بر شما لازم كرده است و نزد آن قبرها از خداوند، روزى بطلبيد.
تماميّت حج، به زيارت مرقد پيامبر و ائمّه است. اين، احياى خطّ خاندان رسالت و اهل بيت عليهم السلام است. وفادارى به عترت محمّد صلى الله عليه و آله آن است كه اين دودمانِ پاك را چه در حال حيات و چه در ممات، از ياد نبريم. اين فرمان پروردگار است. در آيات قرآن هم اجر رسالت پيامبر، «مودّت اهل بيت» قرار داده شده است.
زيارت، برنامهاى تربيتى و سازنده است، زيرا انس گرفتن با اسوههاى پاكى و الگوهاى اخلاق و ايمان است.
خداوند حتى در مزار اين دودمان عصمت هم بركت قرار داده است. «توسّل» به اولياى خدا در كنار مرقد و تربت آنان، حاجتها و دعاها را بر مىآورد و موجب افزايش رزق مىگردد.
آنان كه به برنامههاى ظاهرى حج اكتفا مىكنند، از جنبههاى تعليمى و آموزشى و هدايتهاى ويژه حج محرومند. عترت پيامبر، وسيله قرب به خدايند و آنكه حج را بدون زيارت پيامبر و اهل بيت انجام دهد، به آنان جفا و بىمهرى كرده است.
قال الحسين بن علىّ عليه السلام لرسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
يا ابَتاهُ! ماجَزاءُ مَنْ زارَكَ؟ فقالَ رَسولُ اللَّه صلى الله عليه و آله:
يا بُنَىَّ مَنْ زارَنى حَيّاً اوْ مَيِّتاً اوْ زارَ اباكَ اوْ زارَ اخاكَ اوْ زارَكَ، كانَ حَقّاً عَلَىَّ انْ ازُورَهُ يَوْمَ القيامَةِ وَاخَلِّصَهُ مِنْ ذُنُوبِهِ. (
من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 577)
امام حسين عليه السلام به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد:
پدر جان! پاداش كسى كه تو را زيارت كند چيست؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
فرزندم! هر كس كه مرا در حال حيات يا پس از مرگ زيارت كند، يا پدرت، يا برادرت يا خودت را زيارت كند، بر من است كه روز قيامت او را زيارت كنم و از گناهانش خلاصش كنم.
زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهل بيت او، نه تنها در دنيا بلكه در آخرت هم سودمند و كارساز است.
هر ديدارى بازديد دارد.
پيامبر خدا وعده داده است كه عنايت خويش را از زائران خود يا زائران اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام دريغ نكند، آن هم در روزى كه همه محتاج كرامت و بزرگوارى و دستگيرى و شفاعتِ محمد و آل محمّدند.
ديدار در دنيا، بازديد در آخرت! چه زيبا و باصفاست، آن هم ديدارى كه به رهايى گنهكار از عواقبِ گناهان و كيفر معصيتها بيانجامد و اين همان «مقام محمود» و «حق شفاعت» است كه رسول خدا و ائمّه از آن برخوردارند و براى امّت خويش ذخيره ساختهاند.
قال الرضا عليه السلام:
انَّ لِكُلِّ امامٍ عَهْداً فى عُنُقِ اوْليائِهِ وَ شيعَتِهِ وَانَّ مِنْ تَمامِ الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ وحُسْنِ الأداءِ زيارَةُ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زارَهُمْ رَغْبَةً فى زِيارَتِهِمْ وَتَصْدِيقاً بِمارَغِبُوا فيهِ كانَ ائِمَّتُهُمْ شُفَعائَهُمْ يَوْمَ القيامَةِ.
(فروع كافى، ج 4، ص 345)
حضرت رضا عليه السلام فرمود:
هر امامى را بر گردن هواداران و پيروانش عهد و پيمانى است و از جمله شرايط وفاى كامل به عهد و انجام شايسته آن، زيارت قبرهاى آنان است. پس هر كس از روى علاقه به زيارت و با پذيرش آنچه آنان علاقهمند به آنند، مزار آنان را زيارت كند، آن پيشوايان در روز قيامت، شفيع آنان خواهند بود.
زيارت، پيمان با رهبر است. در حال حيات ائمّه، به حضور آنان رسيدن و الهام گرفتن و هدايت يافتن، نشانه اين رهروى و فرمانبردارى است و پس از شهادتشان حضور در كنار مزار و مرقدشان رمز اين وفادارى به پيمان و «خطّ ائمّه» است.
اين زيارت نيز بايد با عشق و علاقه و انگيزههاى متعالى باشد. تنها حضور در كنار حرم و مرقد اولياى دين كافى نيست، بلكه هماهنگى كامل در فكر و عمل و جهتگيرى دينى و سياسى، پشتوانه اين بهرهمندى است. آنكه در دنيا اهل بصيرت و شناختِ امامان باشد، در آخرت هم از «شفاعتِ» آنان برخوردار خواهد بود.
زيارت، اداى حقّ امامان و پايبندى به ميثاق اطاعت است. فرهنگِ «ياد» و برنامه مهمّ «احياى امر ائمّه» گاهى هم به صورت زيارت تجلّى مىكند. چگونه مىتوان كسى را هوادار و وفادار به امامان دانست، در حالى كه نه با ديدار حضورى نه با زيارت مرقد آنان، اين همبستگى را نشان ندهد و در كنار حرمشان عرض ادب و اداى وظيفه نكند؟!
قال الباقر عليه السلام:
انَّما امِرَ النّاسُ انْ يَأْتُوا هذِهِ الأَحْجارَ فَيَطوفُوا بِهاثُمَّ يَأْتُونا فِيُخْبِرُونا بِوِلايَتِهِم وَ يَعرِضُوا عَلَيْنا نَصْرَهُمْ.
(بحارالأنوار، ج 99، ص 374)
امام محمدباقر عليه السلام فرمود:
مردم مأمور شدهاند كه به زيارت اين سنگها (خانه كعبه) آيند و برگرد آن طواف كنند، سپس نزد ما آمده، ولايت و دوستى و همبستگى خويش را با ما عرضه كنند و اعلام كنند كه آماده يارىاند.
حج، علاوه بر جنبه عبادى و معنوى، مفهوم سياسى و اجتماعى هم دارد. محورى براى تشكّل و تجمّع و وحدت نيروهاى موحّد در جهان است.
هر تجمّعى براى آنكه آثار مطلوب داشته باشد، نيازمند هدايت و رهبرى است. در موسم حج، همايش عظيم و ميليونى مسلمين از اقطار عالم اگر بر محور «ولايت» باشد، به اهرم نيرومندى در مسير اهداف بلند اسلام تبديل مىشود و خواصّ اين كنگره آشكار مىگردد.
ولايت امامان معصوم، همين اهرم نيروبخش است. از اين جهت است كه كمال و تماميّت حج، به ديدار امام است، آن هم نه تنها ديدار، بلكه اعلام وفادارى و همبستگى و عرضه كردن نصرت و يارى.
و اگر حج، جز اين باشد، به مراسمى خشك و بىروح تبديل خواهد گشت و به تعبير روايت، همان چرخيدن برگرد سنگهاست. روح حج، ولايت و رهبرى صحيح و الهى است. زيارت امامان رفتن، در مقدمه يا در ادامه حج خانه خدا، همين اعلام نصرت و پيوند با «خطّ ولايت» است.
زيارت در حيات و ممات
قالَ الصّادقُ عليه السلام:
مَنْ زارَنا بَعْدَ مَماتِنا فَكَانّما زارَنا فى حَياتِنا.
(وسائل الشيعه، ج 10، ص 260)
امام صادق عليه السلام فرمود:
هر كس ما (امامان) را پس از فوتمان زيارت كند، چنان است كه گويى ما را در حال زنده بودنمان ديدار كرده است.
بر اين باور و اعتقاديم كه امامان معصوم عليهم السلام، چه در حال حيات و چه پس از شهادتشان، امام و پيشوايند و رفتار پيروان را مىبينند و از اعمال آنان آگاهند.
رابطه ميان «امام» و «امّت»، رابطهاى معنوى و مستحكم و ولايى است و اين ولايت، تعهّداتى را بر عهده مواليان مىگذارد.
همچنانه ديدار ائمّه در حال حيات، درسآموز و الهام بخش و نوعى اعلام همبستگى با جبهه حقّ آنان است، زيارت مرقد آنان هم اعلام نصرت و هم جبهه بودن با آنان و نشان وفادارى هميشگى به آنان است.
مزار امامان، هميشه قبلهگاه توجّه و محبّت شيعيان بوده است. امروز هم حضور بر سر تربت پاكشان در مدينه منوّره و زيارت قبر غريب چهار امام معصوم و حجّتهاى الهى، نشان صدق در پيروى و وفادارى به پيوند با اهل بيت پيامبر است.
از هوادارانِ «خطّ ولايت»، جز اين نيز انتظارى نيست!
قالَ الصادق عليه السلام:
مُرُّوا بِالْمَدينَةِ فَسَلِّمُوا عَلى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مِنْ قَريبٍ وَانْ كانَتِ الصَّلوةُ تَبْلُغُهُ مِنْ بَعيدٍ.
(فروع كافى، ج 4، ص 552)
امام صادق عليه السلام فرمود:
(هنگام حج) بر مدينه مرور كنيد و از نزديك به رسول خدا صلى الله عليه و آله سلام دهيد، هر چند كه درود و تحيّت شما از دور هم به آن حضرت مىرسد.
ديدار رسول خدا صلى الله عليه و آله چه در حال حيات و چه پس از ممات، الهام بخش است و هدايت كننده و تربيت دهنده.
زيارت مرقد حضرت رسول صلى الله عليه و آله دل و جان را حيات مىبخشد و ايمان را تقويت مىكند. مسلمانان صدر اسلام با هجرت به مدينه و ديدار حضورى با رسول خدا تأثير مىپذيرفتند و مبانى اعتقادى آنان استوار مىشد و از نفس مسيحايى پيامبر، جان مىگرفتند.
در «زيارت» هم همين آثار تربيتى نهفته است.
جان ملكوتى رسولاللَّه، متوجّهِ زائران است و سلامها را از دور و نزديك مىشنود و زائرين را مىبيند.
ولى ... حضور يافتن در مدينه و در كنار قبر مطهّرش، ادبِ امّت را در پيشگاه آن الگوى كمال و آينه فضيلت نشان مىدهد.
مدينه، وطن معنوى مسلمانان است، چرا كه روح و جان مسلمانان در خاك آن آرميده است.
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
مَنْ سَلَّمَ عَلَىَّ فى شيىءٍ مِنَ الْارْضِ ابلِغْتُهُ وَمَنْ سَلَّمَ عَلَىَّ عِنْدَ الْقَبْرِ سَمِعْتُهُ.
(وسائل الشيعه، ج 10، ص 264)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
هر كس در هر جاى زمين بر من سلام دهد، آن سلام را به من مىرسانند و هر كس نزد قبر، بر من سلام دهد، آن را مىشنوم.
يكى از بزرگترين توفيقها، سلام دادن به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است و يكى از ارزشمندترين نعمتها، آن است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سلام انسان را بشنود و آن را پاسخ دهد.
طبق حديث فوق، هيچ سلامى نيست كه به محضر رسول خدا گفته شود، مگر آنكه آن حضرت از آن آگاه مىشود، يا مىشنود، چه از دور و چه از نزديك.
زائرى كه در حرم نبوى و رو به حضرت رسول صلى الله عليه و آله مىايستد و به آن حضرت سلام مىدهد، بايد اين احساس را داشته باشد كه در محضر خاتم انبياء ايستاده و اظهار ادب مىكند و حضرت هم سلامش را مىشنود.
پس هيچ فرصتى را براى سلام دادن به محضر حضرت رسالت از دست ندهيم و هميشه در همه جا زمزمه سلام بر آن حضرت را داشته باشيم و با اين درودها به آستان بلندش تقرّب بجوييم.
هجرت به سوى قبر پيامبر
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
مَنْ زارَ قَبْرى بَعْدَ مَوْتى كانَ كَمَنْ هاجَرَ الَىَّ فى حَياتى فَانْ لَمْ تَسْتَطيعُوا فَابْعَثُوا الىَّ بالسَّلامِ فَانَّهُ يَبْلُغُنى.
(تهذيب، ج 6، ص 3)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
هر كس پس از وفات من قبر مرا زيارت كند، گويا در حال حياتم به سوى من هجرت كرده است. پس اگر نتوانستيد قبرم را زيارت كنيد، از دور به من سلام بفرستيد، كه يقيناً به من خواهد رسيد.
از بزرگترين افتخارات و موهبتها، توفيق ديدار حضرت رسول صلى الله عليه و آله است. در عصر آن پيامبر عزيز، كسانى از راههاى دور و با تحمّل رنج راه و باديه و مشقّتهاى سفر به سوى مدينه «هجرت» مىكردند تا به زيارت آن حضرت نائل آيند و جمال حجّت الهى و آخرين سفير پروردگار را ببينند.
چه زيباست كه مسلمانى به ديدار پيغمبر رود، يا به محضر آن حضرت سلام عرض كند و آن پيامبر رحمت نيز سلامش را شنيده، پاسخ گويد.
«زيارت قبر» در اين حديث، همانند «ديدار حضورى» و هجرت به سوى محمد مصطفى صلى الله عليه و آله به حساب آمده است.
اگر كسانى توفيق اين تشرّف و زيارت «روضه نبوى» را نداشته باشند، باز هم «سلام» كردن بر آن حضرت، جايگزين زيارت شمرده شده است و اين نهايت لطف و عنايت است. براى آن حضرت هم نزديكى يا دورى مسافت تفاوتى نمىكند. هر كس از هر جا عرض سلام كند، فرشتگان الهى و پيكهاى عالم ملكوت، اين عرض ادب و ارادت را به محضر نورانىاش مىرسانند.
ما نيز از همينجا زبان به سلام مىگشاييم و به پيشگاه حضرتش عرض مىكنيم:
«السلام عليك يا رسول اللَّه، السلام عليك يا محمد بن عبداللَّه».
قال الصادق عليه السلام:
اكْثِرِ الصَّلاةَ فى مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ، فَانَّ رَسُولَ اللَّهِ قالَ:صَلاةٌ فى مَسْجِدى هذا كَالْفِ صَلاةٍ فى مَسْجِدِ غيرِهِ ...»
(بحارالأنوار، ج 99، ص 382)
امام صادق عليه السلام فرمود:
در مسجد پيمبر، زياد نماز بخوان، چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:يك نماز در مسجد من همچون هزار نماز در مسجد ديگر است.
گاهى جاها و زمانهاى خاصّ، فضيلتهاى ويژهاى دارد.
بشرط آنكه ما هم فضيلت آنها را بشناسيم و از آن، فيض ببريم.
مسجد پيامبر، كه همچون قطعهاى از بهشت برين در روى زمين است، از اين قبيل است.
برخى در ساعات حضور در مسجدالنبى، به صحبتهاى بلند بلند، يا به تماشاى در و ديوار و مردم ديگر مىپردازند، عدهاى هم در فرصتهاى ناب و كمياب اين ايام، به نماز و عبادت و قرائت و ذكر مىپردازند و لحظات خويش را پربار و سرشار مىكنند.
خوشا آنان كه در پى كسب فيض، به مسجد رسول خدا مىروند و به نيابت از پدر و مادر و شهدا و گذشتگان و نيز از طرف دوستان و ملتمسين دعا به نيايش و نماز مىپردازند.
نياز روزهاى آينده ما، و بالاتر از همه نياز آخرت ما، ايجاب مىكند كه هر چه بيشتر در اينجا به ذخيرهسازى پردازيم.
امروز را در يابيم ... كه فردا دير است و فرصت، در گذر!
ماييم و نواى عاشقانهماييم و دل پر از بهانه
ماييم و دل و بهانه يارماييم و صفاى خانه يار
ماييم و شرار و سوز سينهتنهايى و غربت مدينه
ماييم و دلى كه پر زداغ استشبهاى بقيع بىچراغ است
ماييم و همان دل شكستهچشمان پر اشك و جان خسته
در شهر نبى كه پرفريب استذريّه مصطفى غريب است
از بام و در مدينه پيداستمظلومه اهل بيت، زهراست
طوفانِ غم و بلا كه خيزددل سوزد و ديده اشك ريزد
اى فاطمه! اى كه بهترينىبر خاتم انبيا نگينى
از عشق تو گشته عالمى مستبى عشق تو هر چه راه، بنبست
اى روشنى وجود، زهرابازو و رخت كبود، زهرا
اى خورده كتك ز دست بيداداى برده تو را مدينه از ياد
شهر تو چرا چنين غم آلود؟ يادآور ظلم و آتش و دود
سوغات مدينه اشك و آه استپنهانى قبر تو گواه است
هر چند كه قبر تو نهان استنام تو فراتر از جهان است
در موج بلا تو نوحِ مايىجسميم همه، تو روح مايى
اى مادرِ يازده ستارهاى دل ز غم تو پاره پاره
ما مهر تو را به سينه داريمعمريست غم مدينه داريم
تا كى سر ما به زانوى غم؟ تا چند بقيع و بوى ماتم؟
ما چشم به راه آفتابيممديون دعاى مستجابيم
خورشيد حضور، چون برآيدفصل غم و غربتت سرآيد
جواد محدّثى
مدينه 2/ 2/ 74
الاحتجاج، طبرسى
الجعفريّات، محمد بن اشعث كوفى
بحارالانوار، علّامه مجلسى
تهذيب، شيخ طوسى
خصال، شيخ صدوق
علل الشرايع، شيخ صدوق
فروع كافى، كلينى
مستدرك الوسائل، محدث نورى
من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق
ميزان الحكمه، محمدى رىشهرى
وسائل الشيعه، شيخ حرّ عاملى