ghaemiyeh.com
سرشناسه : راجی، علی، ۱۳۳۴ -
عنوان و نام پديدآور : نجوای عشق:مناجاتی با الهام از ادعیه ائمه اطهار/علی راجی.
مشخصات نشر : تهران:مشعر،۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۲۳۹ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
شابک : ۲۲۰۰۰ ریال:978-964-540-211-0
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
عنوان دیگر : مناجاتی با الهام از ادعیه ائمه اطهار علیهمالسلام.
موضوع : مناجات
موضوع : دعاها
رده بندی کنگره : BP۲۷۱/۸/ر۲ن۳ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۷۸
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۹۹۱۸۶
من غرق نيازمتو بحر نوازى
من دست درازمتو نقد سخايى
من عبد گدايمتو مشفق راهى
من كجا و ياد تو؟من كجا و نام تو؟
من كجا و كوى تو؟من كجا و روى تو؟
من كجا و مهر تو؟من كجا و لطف تو؟
دلى كه عشق خدا در آن نيست و غير خدا در آن خانه گزيده، دل نيست، سنگ است. دل، ظرف محبت است و فلسفه خلقتش اينست كه گويى خداوند خانهاى براى خود برگزيده تا در آن ساكن شود.
از بدو خلقت هر انسانى خداوند متعال بالفطره با اوست، ولى وقتى دل را آفريد، ما را موظف كرد كه در ظرف دل جز خدا را راه مده. فقط خدا را سلطان كشور دل قرار ده.
عشق زبان دل است و پروردگار فرمانرواى دل. در دلهاى موحدان جز خداوند متعال كعبهاى نيست. خانه كعبه قبله فقهى و عبادى است و صاحب الكعبه قبله عشق و دوست داشتنى است.
معشوق به مرزى از هوادارى محبوبش مىرسد كه توجه دائمىاش او مىشود. گوشت و پوست و استخوانش ذكر و ياد محبوبش مىشود. وقتى سعيد بن جبير را سر بريدند، خونش نقش لا اله الا الله بست. قرآن مجيد در وصف ائمه اطهار (ع) كه سرآمد همه عشّاق عالمند، مىفرمايد:
ص: 8
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا ... رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ (نور: 36 و 37)
مردانى را معرفى مىكند كه ياد محبوب و معشوق را هرگز فداى تجارت و خريد و فروش و هوسهاى دنيا نمىكنند. يعنى جلوهها و جاذبههاى دنيا كوچكتر از آن است كه به ياد معشوقشان تنه زند.
در پرتو انس با معشوق حقيقى دلها يعنى خداوند است كه يوسف تمام گرفتارىهاى خود را به واسطه آن فراموش كرد. در تفسير برهان آمده آنگاه كه يوسف به چاه افتاد و شكوهاى به جبرئيل كرد، جبرئيل دعايى را به او تعليم داد كه بعضى از مدلول آن چنين است: خدايا محبت خود را به گونهاى در قلبم جاى ده،
«حتى لا يكون لي همّ و شُغل سِواك.»؛
(به هيچ چيز اهتمام نداشته باشم و مشغلهاى جز ياد تو برايم نباشد)، و اين همان است كه امام كاظم (ع) در زندان سندى بن شاهك شكر مىكند و عرض مىكند: خدايا خود مىدانستى كه موسى از تو مكان خلوتى مىخواست كه به راز و نياز با تو مشغول گردد، اينك ممنونتم كه چنين مكانى را مرحمت كردى.
اميرالمؤمنين (ع) در نجواى عشق با محبوبش به جايى مىرسد كه گوشش نمىشنيد و چشمش نمىديد و زمين و آسمان دنيا و مافيها از خاطرش فراموش مىشد و با تمام وجود توجه خود را به مبدأ حقيقت معطوف مىداشت؛ لذا در يكى از جنگها تيرى به پايش فرو رفته بود و به
قدرى دردناك بود كه نمىتوانستند آن را بيرون آورند. وقتى كه به نماز ايستاد، بيرون كشيدند و او متوجه نشد. وقتى وضو مىگرفت، سراپاى وجودش مىلرزيد و چون در محراب عبادت مىايستاد، رعشه بر اندامش مىافتاد و از خوف عظمت الهى اشك چشمانش بر محاسنش جارى مىشد و لذا نماز سرور عشق است. امام صادق (ع) در وصف عشق حقيقى آن دسته از عشاق بىادعا فرمود:
«المُشتاقُ لايَشتهي طَعاماً وَ لايتلذَّذُ شرابا و لايَستطيبُ رُقاداً وَ لا يَأنَسُ حَميماً وَ لايأوِي داراً و لايَسكُن عُمراناً و لايلبَسُ ليّنا وَ لايَقِرُّ قراراً وَ يَعبُد اللهَ ليلًا وَ نهاراً راجياً بانْ يَصلَ الى ما يَشتاقُ اليه و يُناجِيَه بِلسانِ شَوْقِه مُعبِّراً عمّا فِي سَريرَته.»
[سراج، ص 49]
ابراهيم به حدى از عشق مىرسد كه وقتى فرشتگان در مقام امتحان او پشت تپهاى نداى سبوحٌ قدوسٌ را سر مىدهند، آنچنان از خود بىخود مىشود و لذت ياد محبوبش او را از خود بىخود مىكند كه به آنها مىفرمايد: اگر يك بار ديگر نام محبوبم را به زبان جارى كنيد خود را غلام شما مىكنم ....
ياد محبوب در فرهنگ خالصان و شيفتگان درگاه الهى غذاى روح است آنگونه كه ذكر خداوند غذاى حيات وجودى فرشتگان است.
موحد بر اساس أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ چون عاشق است، دوست دارد با معشوقش نجوى كند. گاهى در بهشت زمينى محبوبش مشرف شده در كنار
كعبه مىخواهد با رب الكعبه راز و نياز كند، گاهى در بهشت زمانى محبوبش يعنى ماه مبارك مىخواهد زانو به زانوى محبوب ترنم عشق داشته باشد. شايد اين نوشتار كه با الهام از راز و نياز بزرگ عشاق عالم يعنى اهل بيت عصمت و طهارت (ع) تدوين يافته، بتواند سمت و سوى اين نجوى عشق را رقم زند.
على راجى
مشهد مقدس
زمستان 87
الهى ما عبدناك حق عبادتك يا الله. (1)
ما شكرناك حق شكرك يا الله.
ما ذكرناك حق ذكرك يا الله.
ما اعلى شأنك يا الله.
معبودا
بندهات با شرمسارى، قصور و تقصيرش را اعتراف مىكند.
كه حق عبادتت را هرگز بجا نياوردهام.
حق شكر و سپاست را هيچگاه ادا نكردهام.
حق ياد و ذكرت را هرگز بجا نياوردهام.
خداى عزيز چقدر شأن و مقام تو عالى است.
معبودا
سر سفره اكرامت نشستهام.
بر خوان نعمت بىمنتهايت مقيمم.
به بلنداى وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها از وفور نعمتهايت بهره مىبرم.
به بلنداى فضل و جُود و كرمت روزى خوارم.
تو در اوج عظمتِ خدائيت چه زيبايى، چه لطيفى، چه مهربان و
1) ادعيه اشواط سعي.
رحيمى.
چقدر دستگير و بنده نوازى.
چقدر دلسوز و رفيقى. (1)
چه بسيار گناهانم را ديدى و بىالتماس بخشيدى.
چه بسيار حوائج و نيازهايم را ديدى و من خود ندانسته برآورده كردى. (2)
چه بسيار گرفتارىهايم را ديدى و با رحمت واسعهات نجاتم دادى.
چه بسيار سوء تدبيرم را در زندگى ديدى و با لطف و شفقت جبران كردى.
چه بسيار اوقات فراموشت كردم كه تو خداى منى و تو يادم كردى و از اينكه من بنده توام فراموشم نكردى.
چه بسيار كفران و ناسپاسيم انگيزه برخوردهاى بد و زشتكاريم بود ولى تو مرا به ناسپاسى نگرفتى و با كرم و جودت مرا پذيرفتى.
خداى عزيزى كه همه عزتها، قدرتها، سلطنت مطلقه عالم، جلال و جبروت، بزرگى غير قابل وصف از آن توست.
خداى ودودى كه همه چيز در برابر تو خاضع و فروتن است. (3)
همه قدرتها در قبضه قدرت تواند. (4)
همه كس در برابر عزت تو ذليلاند. (5)
همه چيز در برابر عظمت تو رام و مطيعند. (6)
همگان در برابر هيبت تو به خاكند.(7)
تو پناه هر بىپناهى. (8)
تو ذخيره روز رنج و سختى منى. (9)
1) يا شَفيقُ يا رَفيقُ.
2) يا مُبْتَدِءاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها.
3) يا مَنْ خَضَعَ كُلُّ شَىْءٍ لِهَيبَتِهِ.
4) يا مَنِ انْقادَ كُلُّ شيءٍ مِنْ خَشْيتِهِ.
5) يا مَنْ ذَلَّ كُلُّ شَىْءٍ لِعِزَّتِهِ.
6) يا مَنْ انقاد كل شيء من خشيته.
7) يا مَنْ خَضَعَ كُلُّ شَىْءٍ لِهَيبَتِهِ.
8) يا مَلْجَأَ كُلِّ مَطْرُودٍ.
9) يا عُدَّتي عِنْدَ شِدَّتي.
تو اميد روز مصيبت و گرفتارى منى. (1)
تو مونس روز وحشت و اضطراب منى. (2)
تو دوست صميمى روز غربت و بىكسى منى. (3)
تو ولى نعمت منى. (4)
تو فريادرس لحظه زمين خوردن در زندگى منى. (5)
تو راهنماى روز سرگردانى منى. (6)
تو سرمايه روز فقر و بيچارگى منى. (7)
تو ديوار بلند پناه در روز پريشانى منى. (8)
خدايا
تو همه چيز را مىدانى، بر غيبها و اسرار آگاهى. (9)
توئى كه عيبها را مىدانى و مىپوشانى. (10)
توئى كه دلها را متحول مىكنى. (11)
تو طبيب دلهائى كه آنها را از سختى، نرم و متواضع مىكنى. (12)
تو همدم دلهاى فروتن و خاضعى. (13)
توئى كه سنگينى غم را از دلها مىبرى و پروازش مىدهى. (14)
تو راهنماى گم گشتگانى. (15)
تو پناه گناهكارانى. (16)
تو بر سر همه بندگانت دست مهر و رحمت گرفتهاى. (17)
تو به همه گناهكاران حلم و صبر مىورزى. (18)
تو به همه اميدواران درگاهت با كرم و سخاوت عمل مىكنى. (19)
مرا درياب اى آنكه نقطه اميد زندگى منى.
اى آنكه چشمم فقط به اغماض و گذشت توست. (20)
1) يا رَجآئى عِنْدَ مُصيبَتي.
2) يا مُونِسي عِنْدَ وَحْشَتي.
3) يا صاحِبى عِنْدَ غُرْبَتي.
4) يا وَلِيي عِنْدَ نِعْمَتي.
5) يا وَلِيي عِنْدَ نِعْمَتي.
6) يا وَلِيي عِنْدَ نِعْمَتي.
7) يا وَلِيي عِنْدَ نِعْمَتي.
8) يامَلْجَأى عِنْدَ اضْطِراري.
9) يا مَنْ لا يعْلَمُ الْغَيبَ الَّا هُو.
10) يا سَتَّارَ الْعُيوبِ.
11) يا مَنْ لا يقَلِّبُ الْقُلُوبَ الَّا هُوَ.
12) يا طَبيبَ الْقُلُوبِ.
13) يا انيسَ الْقُلُوبِ.
14) يا مُفَرِّجَ الْهُمُومِ، يا مُنَفِّسَ الْغُمُومِ.
15) يا دَليلَ الْمُتَحَيرينَ.
16) يا مَلْجَأَ الْعاصينَ.
17) يا ذَاالْجُودِ وَالإِحْسانِ.
18) يا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصاهُ حَليمٌ.
19) يا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجاهُ كَريمٌ.
20) يا مَنْ لايرْجي الَّا فَضْلُهُ.
اى آنكه فقط نگاهم به نيكى توست. (1)
اى آنكه فقط از عدل تو مىهراسم. (2)
اى آنكه رحمت واسعهات همه جا را پر كرده. (3)
اى آنكه كفّه رحمتت از كفّه خشم و سخطت سنگينتر است. (4)
اى آنكه بىمثل و مثالى، فقط توئى و در عالم وجود همتا ندارى. (5)
غم از دلم بگير. (6)
گناهم ببخش. (7)
توبهام قبول كن. (8)
به عهدت وفا كن. (9)
زشتىهايم بپوشان. (10)
به جرم و گناهم مگير. (11)
اسرارم افشا مكن. (12)
از من بگذر. (13)
دستان رحمتت را مشفقتر از هر دلسوزى به سويم دراز كن. (14)
توئى كه بر دل شكستهام واقفى.
توئى كه اشكهايم را مىبينى. (15)
توئى كه لغزشهايم را مىدانى. (16)
توئى كه با لطفت خوبىهاى كم را چند برابر مىنويسى. (17)
توئى كه با ستاريتت بر زشتىهايم پردهپوشى مىكنى. (18)يا باسِطَ الْيدَينِ بِالرَّحْمَة.(19)
توئى كه مسخ شدگان را با شدت به زمين مىزنى. (20)
توئى كه رانده شدگان را مأوايى.
توئى كه نجواى دل منِ به بن بست رسيده را مىشنوى. (21)
1) يا مَنْ لا ينْظَرُ الَّا بِرُّهُ.
2) يا مَنْ لا يخافُ الَّا عَدْلُهُ.
3) يا مَنْ وَسِعَتْ رَحْمَتُهُ كُلَّ شَىْءٍ.
4) يا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ.
5) يا مَنْ لَيسَ احَدٌ مِثْلَهُ.
6) يا فارِجَ الْهَمِّ.
7) يا فارِجَ الْهَمِّ.
8) يا قابِلَ التَّوْبِ.
9) يا صادِقَ الْوَعْدِ.
10) يا مَنْ سَتَرَ الْقَبيحَ.
11) يا مَنْ لَمْ يؤاخِذْ بِالْجَريرَة.
12) يا مَنْ لَمْ يؤاخِذْ بِالْجَريرَة.
13) يا حَسَنَ التَّجاوُزِ.
14) يا باسِطَ الْيدَينِ بِالرَّحْمَة.
15) يا باسِطَ الْيدَينِ بِالرَّحْمَة.
16) يا ساتِرَ الْعَوْراتِ.
17) يا مُضَعِّفَ الْحَسَناتِ.
20) يا شَديدَ النَّقِماتِ.
21) يا مَنْ يسْمَعُ النَّجْوي.
توئى كه بيچارگيم را مىبينى.
توئى كه نوازشگران را درس نوازش و دستگيرى مىدهى.
اى تكيه گاه من.
اى پشتوانه من.
اى فريادرس من.
اى عزيز من.
اى ياور من.
اى همدم من.
اى اميد من.
بيچارهام اگر از در خانهات مأيوس برگردم.
بيچارهام اگر دست رد به سينهام زنى.
بيچارهام اگر حلقه در لطفت را نكوبم.
بيچارهام اگر التماسم را اعتنا نكنى.
بيچارهام اگر اعتراف به گناهم نكنم.
بيچارهام اگر دستم را به سوى غير تو دراز كنم.
بيچارهام اگر شكسته دليم را به غير تو گويم.
بيچارهام اگر شب تنهائيم را با تو نجوى نكنم.
بيچارهام اگر به غير تو دل بندم.
بيچارهام اگر التماس و تضرعت نكنم.
بيچارهام اگر دربستهات را با اصرار و اشك نگشايم.
بيچارهام اگر اولياء درگاهت را شفيع خود نگيرم.
بيچارهام اگر تو را به عظمت محمد و آلش نخوانم.
بيچارهام اگر رو سياهيم را به رُخم بكشى .(1)
بيچارهام اگر به گناهم مؤاخذه كنى.
بيچارهام اگر پرده پوشيم نكنى.
بيچارهام اگر راز زشتيم را افشا كنى.
بيچارهام اگر در مقابل اولين و آخرين رسوايم كنى.
بيچارهام اگر از من رويتِ را بر گردانى. (2)
عزيز من
تو در اوج قدرت مهربانى.
تو در دورى من، نزديكى.
تو در پيمان شكنى من با وفايى.
تو در بىحيايى من صبورى.
تو در ناسپاسى من ودودى.
تو در حريم شكنى من، اهل اغماضى.
تو در قهر و بريدن من اهل وصلى.
تو به توبه من خوشحالى.
تو به انابه و برگشتم مشتاقى.
تو در عذرخواهى من سريع الرضائى.
تو در جبران گذشتهام مبدل السيئاتى.
تو به آدم شدنم منتظرى.
تو به بخشيدنم بىتأملى.
مىدانم همه آفريدگانت سپاست ميكنند.
مىدانم همه مخلوقات به تو عشق مىورزند.
مىدانم همه به دوستى تو افتخار مىكنند.
مىدانم همه عالم به پاس نعمتهايت ثنا مىكنند.
مىدانم پرندگان به سيراب شدنشان به تو نگاه ثنا مىكنند.
مىدانم عالميان به اتصال با تو به خود مىبالند.
خدايا
من بيچارهام كه نادانم.
من از همه عالم كمترم كه ناسپاسم،
نافرمانم،
پيمان شكنم،
بريدهام،
گنه كارم،
بىمقدارم،
بىآبرويم،
گرفتارم،
غارت زدهام،
گرفتار نفسم،
زمينگير دنيايم،
از بند تو رهايم،
از هوى تو محرومم،
در هوس خود اسيرم،
از لذت انس تو مطرودم.
يا من يفك الاسير.
يا جابر العظم الكسير.
يا رازق الطفل الصغير.
يا عصمه الخائف المستجير.
اى آگاه به همه.
اى قادر بر همه.
غارت زدهاى كه شيطان در پايگاه نفسش خيمه زده.
ورشكستهاى كه سرمايه عمرش را به فنا بردهاند.
نادانى كه هنوز متوجه به يغما رفتن اندوختههايش نيست.
بيچارهاى كه خسارت خشم و سخط مولايش را متوجه نشده.
خسارت زدهاى كه بهشت جاويدان آخرتش را به چند نفس لذت، معاوضه كرده.
شكسته بالى كه گناه دلش را كشته است امروز از تو دل مىخواهد.
دلى نرم و عاشق. (1)
دلى واله و مشفق.
دلى كه به ياد تو طپد.
دلى كه به جز درِ تو نرود.
شايستهاى كه فقط از تو بترسم.
شايستهاى كه فقط از تو بخواهم.
فقط تو را ياد كنم.
فقط به تو توكل كنم.
فقط تو را شكر كنم.
فقط تو را دوست بدارم. (2)
فقط تو را بخوانم.
فقط با تو انس بگيرم.
فقط در خانه تو را بكوبم. (1)
فقط به تو پناه برم.
فقط به تو افتخار كنم.
فقط به عفو تو طمع ورزم.
در نقطه مطلق عظمتها تو عفوّى، تو غفورى، تو ودودى، تو كريمى، تو رؤوفى، تو رفيقى، تو شفيقى، تو نورى، تو بصيرى، تو خبيرى، تو حبيبى.
گاهى انسانها جرعهاى ناچيز از درياى عظمت صفاتت را مىگيرند و به نيكى شهرت مىيابند.
با همان جرعه سيمشان را به تو وصل مىكنند.
خداى عزيزم
من هنوز جرعهاى از جام عشقت را به دست نگرفته بودم شيطان از من ربود، تلاش مىكرد ذكرت را از خانه قلبم به محاق فراموشى برد.
خدايا با اين دشمن غدار چه كنم؟
او در تلاش است مرا زشت كند.
قسم خورده مرا از تو جدا كند. (2)
مرا لجنى كند.
مرا متمرّد كند.
مرا جهنمى كند.
مرا بربايد.
افتخار عبد بودن را از من بگيرد.
مرا عاصى كند.
به هوسهايم ميدان دهد.
گناه را در كامم شيرين كند. (1)
نمازت را در تمايلاتم سخت جلوه دهد.
روزهات را در خواستههايم با بىحوصلگى عرضه كند.
لذت ذكرت را از من بگيرد.
نفسم را نسبت به حضرتت ياغى كند.
در ياغى بودنم ياد توبه را به فراموشى برد.
تا لحظه مرگ بىتوبه مرا بدرقه كند.
متدين بودن، عبد بودن، ذليل بودن در برابر ذات اقدست را كهنه جلوه دهد.
جوانان را به جوانى كردن دعوت مىكند و جوانى را رها بودن و فاصله گرفتن از خدايشان معنى مىكند.
زنها را به هوسرانى مردها و هر دو را به ابتذال و هوسرانى، به نام جوانى فرا مىخواند.
پيران را به آرزوهاى دراز دعوت مىكند و هرگز مرزى براى پايان آن خسارت معين نمىنمايد. (2)
زهاد و عبّاد را به عُجب و خودبينى مىخواند، جز به مخلصين به هيچ كس رحم نمىكند.(3)
خدايا عَجَب دشمن غدارى است. (4)
عجب دشمن كهنهكارى است.
عجب بىرحم است. (1)
عجب شياد است. (2)
عجب رنگارنگ است.
عجب خبره كار است.
عجب زشتىها را رنگ لذت مىدهد. (3)
عجب گناه تلخ را لعاب شيرين مىدهد.
عجب نافرمانى تو را توجيه مىكند. (4)
عجب در آرزوها غرق مىكند. (5)
عجب در گناه و معصيت اغفال مىكند.
عجيب است كه از كم شروع مىكند ولى هرگز به كم اكتفا نمىكند.
دامى كه تار و پودش را لذتها و آرزوها و اغفالها تشكيل داده به دست گرفته و همه را به تور زده و عجيبتر اينكه مردم را در حالى غرق مىكند كه لبخند غفلت بر لب دارند. (6)
با مكر همه را از تو جدا كرده.
همه را از ارزشها فاصله داده.
همه را به صحنه گناه آورده.
همه را وقيح كرده.
همه را بدمست كرده.
همه را به اولياى تو بدبين كرده.
همه را به راهى كه منتهى به جهنم است روانه كرده.
همه را با بهشت اجنبى كرده.
1) فَلَا تَلُومُونِى وَلُومُواْ أَنفُسَكُم.
2) مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ.
3) زُينَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ الْحَياه الدُّنْيا.
4) وَمَا كَانَ لِى عَلَيكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي.
5) وَيلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يعْلَمُون.
6) فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيا حَتَّى أَنسَوْكُمْ ذِكْرِى وَكُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَكُون.
و خلاصه همه را بيچاره كرده.
خداى رؤوف
مرا به سوى خود خواندى من اعراض كردم.
اظهار محبت و مودّت كردى من با بىمعرفتى تحويل نگرفتم.
عشق به بندگانت را اعلام كردى من برنخاستم.
منِ رو سياه عذر تقصير به درگاهت آوردهام.
عزيز ودود
دلم را براى محبت آفريدى.
دلم را خانه خودت بنا كردى.
دلم را تالار انعكاس انوار محبتت قرار دادى.
منِ خسارتزده خانه دل را به ديگران فروختم.
منِ بىوفا دل را به اغيار سپردم.
عشق غير تو را به خانه دل راه دادم.
حريم پاكان را با بيگانگان آلوده كردم.
دل كه جاى نور بود، آلوده به دود شد.
دلى كه جاى محبوب بود، ظلمتكده و كور شد.
خدايا
كمكم كن، اجنبى را از دلم بيرون كن.
آلودگى اغيار را بزداى.
صفاى خانهام را از گرد محبت دنيا پاك كن.
خدايا به كبريائيت قسم
اگر مرا به جهنم ببرى، حق با توست.
اگر به بهشتت راهم ندهى، حق با توست.
اگر از فيض شفاعت پيامبرت محرومم كنى، حق با توست.
اگر زيارت حسين درقيامت را نصيبم نكنى، حق با توست.
اگربه جرم اطاعت از شيطان مجازاتم كنى، حق با توست.
اگر مشمول فيض واسعهات قرارم ندهى، حق با توست.
اگر به جرم حريم شكنىام در قيامت نگاهم نكنى، حق با توست.
اگر فريادهايم را بىپاسخ گذارى، حق با توست.
اگر شيفعان را اذن شفاعتم ندهى، حق با توست.
اگر مرا شيعه مهدى ندانى، حق با توست.
اگر دعاى مهدى در حقم اجابت نكنى، حق با توست.
خدايا، پروردگارا، يا رباه، يا سيداه ياالهنا، يا مولينا
واخجلتاه اگر نگاهم نكنى.
وامصيبتاه اگر به خودم واگذارى. (1)
واغربتاه اگر از درت برانى.
خداى رؤوف
آيا من خداى ديگرى دارم؟ (2)
پناه ديگرى مىشناسم؟
خالق ديگرى سراغ دارم؟
عبد فرارى جز در خانه مولايش كجا رود؟ (3)
گنهكار جز زبان عذر خواهى چه دارد؟
خطا كار جز زبان اعتراف چه گشايد؟
مخلوق جز درِ خانه مولايش كجا رود؟ (1)
بيچاره جز درِ خانه كريم كجا رود؟
فقير جز درِ خانه منبع جود و سخا كجا ره پويد؟
اگر فقط خوبان درگاهت را ببخشى، من چه كنم؟ (2)
اگر فقط متقين را به بهشت برى، من چه كنم؟
اگر فقط رسولانت را از عذاب نجات دهى، من چه كنم؟
اگر فقط به شهدا نظر لطف كنى، من چه كنم(3)؟
اگر از هول قيامت فقط معصومين را برهانى، من چه كنم؟
اگر از صراط فقط صادقين را عبور دهى، من چه كنم؟
اگر از عقبات فقط متقين را بگذرانى، من چه كنم؟
اگر فرياد مذنبين را در قيامت گوش ندهى، من چه كنم؟
اگر زشتكاران را در لهيب دوزخ بىاعتنا رها كنى، من چه كنم؟
اگر روسياهان را در بن بست عذاب آخرت از خود برانى، من چه كنم؟
اگر اميدم را آنروزى كه به هيچ كس جز تو اميدى ندارم نااميد كنى، من چه كنم؟
اگر پردهدرى و گناهم را در صحراى محشر به رخم بكشى، من چه كنم؟
اگر شايستگى شمول عفو و غفرانت را نداشته باشم، من چه كنم؟
اگر نالههاى روز قيامتم را بىثمر بدانى، من چه كنم؟
اگر توبههاى دير هنگامم را نپذيرى، من چه كنم؟
اگر به نجوايم در دل شب، به جرم روسياهيم گوش نكنى، من چه
ص: 24
كنم؟
اگر خوبان را در روز قيامت جدا كنى و به من اعتنا نكنى، من چه كنم؟
اگر با لبخند و سرور، متقين را به بهشت ببرى، من چه كنم؟
اگر اذن شفاعت از من عاصى را به شفيعان ندهى، من چه كنم؟
اگر خزنه دوزخ را با زنجيرهاى گران به سراغم بفرستى، من چه كنم؟
اگر به شعله دوزخ كشان كشان ببرندم، من چه كنم؟ (1)
اگر دوزخيان سرزنشم كنند كه پس تو چرا؟ من چه كنم؟
خداى مهربانم
تو آن خدايى هستى كه هر كس عبادتت كرد، شكرگزاريش كردى. (2)
هر كس معصيتت كرد، او را بخشيدى. (3)
هر كس ياد تو كرد، مونسش شدى. (4)
هر كس به تو ايمان آورد، دوستش شدى. (5)
هر كس از هيبتت اشك ريخت، به او عشق ورزيدى. (6)
هر كس دلسوخته تو شد، پناهش دادى. (7)
هر كس با تو صادق و باصفا شد، نجاتش دادى. (8)
مرا از وضع موجودم به وضع مطلوبم ارتقاء ده.
رب ودود
تو در قرآنت كرم و جود و سخا را اينگونه به ما آموختى كه وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ، گدا را از در خانهتان مرانيد.
ص:25
ص: 26
امروز به گدايى در خانه تو آمدم.
از كرمت بعيد است گدا را برانى.
از فضلت به دور است درمانده را نگيرى.
با مهرت سازگار نيست اعتنايم نكنى.
سائلم
گدايم
بىپناهم
در اين دنيا غريبم
هر كس مشغول خويش است.
خداى من، مولاى من، رب من، عزيز من، اميد من، خالق من
در روز برانگيختن از قبر، روزى كه عريان و ذليل محشورم مىكنى،
آن روز جز تو كه را دارم؟ (1)
آن روز اگر نالهام نشنوى، از تو بعيد است.
آن روز اگر جوابم ندهى، از تو بعيد است.
آن روز اگر نگاهم نكنى، از تو بعيد است.
آن روز اگر نجاتم ندهى، از تو بعيد است.
آن روز اگر رسوايم كنى، از تو بعيد است.
آن روز اگر به جهنمم ببرى، از تو بعيد است.
آن روز اگر تنهايم بگذارى، از تو بعيد است.
آن روز اگر از حسين جدايم كنى، از تو بعيد است.
آن روز اگر مشمول شفاعتم نكنى، از تو بعيد است.
آن روز اگر با يهود و نصارى محشورم كنى، از تو بعيد است.
ص: 27
1) عُرْياناً ذَليلًا حامِلًا ثِقْلي عَلى ظَهْري.
آن روز اگر با كافران به دوزخم برى، از تو بعيد است.
آن روز اگر اميدم نااميد كنى، از تو بعيد است.
آن روز اگر اعمالم ببينى و به دل عاشقم ننگرى، از تو بعيد است.
آن روز اگر صيغه فراق جارى كنى، از تو بعيد است.
آن روز اگر ضجّه از دل برآمدهام را گوش نكنى، از تو بعيد است.
آن روز اگر مرا به خودم واگذارى، از تو بعيد است.
الهى انت نعم الرب و انا بئس العبد
با همه وجودم اعتراف مىكنم كه تو خوب خدائى هستى و من بنده بدم. (1)
خدايا همه را مىبينى، شاهدى، ناظرى، بصيرى، سميعى.
شرمندگى تا كجاست كه همه بندگانت در پيش چشم تو معصيت مىكنند.
چون كبك سر زير برف كردهاند گويا كسى نمىبيند.
حجاب غفلت چشمشان را كور كرده، تو را نمىبينند ولى تو مىبينى. (2)
نمىدانند اگر يك نگاه خشم به آنها كنى، هلاك مىشوند.
نمىدانند اگر سايه رحمتت را از آنها بردارى، فنا مىشوند.
نمىدانند اگر با عدلت با آنها رفتار كنى، جهنم مىروند.
نمىدانند اگر فضلت شامل حالشان نشود، بوى بهشت به مشامشان نمىرسد.
نمىدانند اگر آنها را نبخشى، در روز محشر به اندازه سيراب شدن 40 شتر عرق مىكنند.
ص: 28
نمىدانند اگر دستشان نگيرى، تاب تحمل يك لحظه از عذاب آخرت را ندارند.
نمىدانند اگر به خودشان واگذارشان كنى، طعمه شيطان شده و سرانجام روانه دوزخشان مىكند.
اى خداى خالق بهشت، اى خالق رحمت و مهر، اى منبع لطف و كرم، اى خالق خوبىها، اى آمر به نيكىها
اگر مردم مىدانستند در بهشت با كى محشور مىشوند، گناه نمىكردند.
اگر مىدانستند با حسين ديدار كردن چه لذتى دارد، گناه نمىكردند.
اگر مىدانستند يك كلام با حضرتت سخن گفتن چه طراوتى دارد، گناه نمىكردند.
اگر مىدانستند سلام تو را شنيدن، بهشتى را چگونه مدهوش مىكند، گناه نمىكردند. (1)
اگر مىدانستند سخنشان را در بهشت مىشنوى و جوابشان مىدهى، گناه نمىكردند.
اگر مىدانستند هزار سال از شوق شنيدن كلام حضرتت در بهشت مدهوش مىشوند، گناه نمىكردند.
اگر مىدانستند هرروز جمعه به زيارت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب مىروند، گناه نمىكردند.
اگر مىدانستند طول حيات امروز در مقابل گستردگى فرداى قيامت، مثل نم انگشت در برابر درياست، گناه نمىكردند.
ص: 29
1) سَلامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ.
اگر مىدانستند لبخند يك حورالعين به چهره همسر بهشتىاش چه لذتى دارد، به گناه نمىافتادند.
اگر مىدانستند بهشتيان تا كى در بهشتند (در طول ابديت خدا) خود را از بهشت محروم نمىكردند.
اگر مىدانستند از درون بهشت، نظاره كردن جهنميان، چه احساس شور و شوقى از خوش انتخابى بهشتيان درست مىكند، گناه نمىكردند.
رب ودود
روز را آفريدى تا در صحنه آفاق تو را ببينم.
تا با نگاه به دريا در امواج لطفت مبهوت شوم.
تا در خلقت گل و گياه زيبائيت را نظاره كنم.
تا با نگاهى به خود به تو پى برم.
تا با تفكر به خود به خودشناسى رسم و نردبانى براى خداشناسيم باشد.
تا با نگاه به صنوف خلقتت دست قدرتت را نازم.
شب را آفريدى تا مجالى براى ابراز عشق عاشقان فراهم كنى.
عاشق دنبال خلوت است تا با معشوقش ترنم عشق گويد.
خدايا ما را عاشق آفريدى ممنونتم. (1)
ما را شيدا كردى ممنونتم.
ما را اسير محبتت كردى ممنونتم.
خدايا در شب چقدر زيبائىها آفريدى.
در سكون شب چه غلغلهاى خلق كردى.
ص: 30
1) وَ خَلا كُلُّ حَبيبٍ بِحَبيبِهِ.
در آرامش شب چه زيبا محفل عشق آراستى.
بعضى به (العفو) ناله مىكشند.
بعضى به استغفار اشك مىريزند.
بعضى يَشْوِي الْوُجُوهَ مىخوانند و ناله سرمى دهند.
بعضى جاى خود را در جهنم مىبينند با وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها گريبان مىدرند.
بعضى ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا مىخوانند در نجاتشان از دوزخ ترديد دارند و لذا اه سر مىدهند.
بعضى به طول قيامت و دست خالى خود مىنگرند و ضجه مىكشند
«اه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ وَ طولِ الطَّريق وَ بُعد السَّفر»
. بعضى شاهين بلند پرواز مرگ را بالاى سر خود مىبينند و ناله
«وَ قَدْ خَفَقَتْ عِندَ رَأَسي اجْنِحَةُ الْمَوتِ»
سر مىدهند.
اين همه غلغلهها و نغمههاى شيدائى در شب است.
خدايا شب را از من نگير.
غافلم مگذار.
از مناجاتم روى مگردان.
از صحبتم اعراض مكن.
اگر در عشقم ناخالصى هست،
به عيارم ننگر به جودت بنگر.
به زشتيم ننگر به حسنت بنگر.
به قصورم ننگر به كرمت بنگر.
به مجازاتم ننگر به حلمت بنگر.
ص: 31
خودم را به رخم نكش به ستاريت بنگر.
خداى رفيق و شفيق، اى صاحب فضل عظيم
هيچكس از تو بهشت را طلب ندارد.
همه بندگانت به تكليف بدهكارند.
احدى از مخلوقت مزد بندگى طلب ندارند.
به پاس اين همه نعمت كه آفريدى و به ما ارزانى دادى بدهكاريم.
نجواى عشق ؛ ؛ ص31
ايا از باب فضل بهشت را به ما وعده دادى. (1)
نهرهاى عسل، شير، آب، شراب. (2)
خوراكى و پوشاكى و حور و حرير.
ولى خدايا، قبل از اينكه بهشت از تو بخواهم،
از تو رضوان و رضايت حضرتت را طلب مىكنم. (3)
از من عاصى راضى شو.
از تو مىخواهم با چشم اغماضت از من بگذرى.
با مهر و محبتت اعلامم كنى از تو راضىام.
خدايا رضايت را با هيچ بهشتى عوض نمىكنم.
لذت رضامنديت را به دنيا و آخرت نمىدهم.
هيچ ثروتى بهتر از لبخند رضايت نيست.
بهشت پيش درآمد رضوان توست.
خداى عزيز
بشر با اين روحيه استكباريش،
حريم شكنىاش،
غرّه شدنش،
ص: 32
تمردش،
ناسازگاريش،
لجبازيش،
سركشى اش،
تو از درون او خبر دارى، تو مكنونات قلبش را عالمى.
آن روزى كه از عصيان خسته مىشود،
هيچ درى برويش باز نمىشود،
هيچ كس صادقانه برويش لبخند نمىزند،
هيچ فريادرسى پاسخش نمىدهد،
عاجز و ناتوان از همه جا درمانده،
رو به سوى تو با شرم و حيا آمده،
عذرخواه و پريشان و پشيمان. (1)
اشك ندامت گونههايش را خيس كرده.
سنگينى بار گناه مضطرش كرده.
تو مىبينى بكاءالخائفين را.
تو مىشنوى انين الواهنين را.
تو مىدانى حوائج السائلين را.
تو مىپذيرى عذرالتائبين را.
تو اصلاح مىكنى عمل المفسدين را.
تو ضايع نمىكنى اجرالمحسنين را.
خداى من
غافرالذنبى جز تو نيست.
ص: 33
1) مُعْتَذِراً نادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقيلًا، مُسْتَغْفِراً مُنيباً، مُقِرّاً مُذْعِناً.
ستارالعيوبى جز تو نيست.
توبهپذيرى جز تو نيست.
بنده نوازى جز تو كجا سراغ گيرم.
دستگيرى چون تو كجا توان ديدن.
مهربانى به لطف تو كجا شود يافت.
خدايا، بندهاى كه هر چه دارد از توست.
خلقت و توازنش از توست.(1)
رزق و پرورشش از توست. (2)
اكل و شربش از توست. (3)
حفظ و صيانتش با توست. (4)
عزت و بىنيازيش از توست. (5)
توفيق و هدايتش با تو است. (6)
مأوا و انسش با تو است.(7)
مرگ و حياتش با تو است. (8)
من به فداى اسماء حسنايت. (9)
تو كه زمين را برايم آرامش دادى. (10)
تو كه كوهها را عامل استوارى و ثبات قرار دادى. (11)
تو كه خورشيد را برايم چراغ فروزان كردى. (12)
تو كه ماه را برايم نقره فام كردى. (13)
تو كه شب را عامل سكينه قرار دادى. (14)
تو كه روز را برايم وسيله معاش گرداندى. (15)
تو كه خواب را وسيله راحتيم قرار دادى. (16)
ص: 34
1) ا مَنْ خَلَقَني وَسَوَّانى.
2) يا مَنْ رَزَقَني وَرَبَّاني.
3) يا مَنْ اطْعَمَني وَسَقاني.
4) يا مَنْ حَفِظَني وَكَلاني.
5) . يا مَنْ اعَزَّني وَاغْناني.
6) يا مَنْ وَفَّقَني وَهَداني.
7) يا مَنْ انَسَني وَآوانى.
8) ا مَنْ اماتَنى وَاحْيانى.
9) ا مَنْ لَهُ الأَسْمآءُ الْحُسْنى.
10) يا مَنْ جَعَلَ الأَرْضَ مِهاداً.
11) يا مَنْ جَعَلَ الْجِبالَ اوْتاداً.
12) يا مَنْ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً.
13) يا مَنْ جَعَلَ الْقَمَرَ نُوراً.
14) يا مَنْ جَعَلَ اللَّيلَ لِباساً.
15) يا مَنْ جَعَلَ النَّهارَ مَعاشاً.
16) يا مَنْ جَعَلَ النَّوْمَ سُباتاً.
تو كه باد را بشارت رحمت زندگيم كردى. (1)
چگونه توانم از الطاف بىنهايتت در آخرت چشم پوشم.
چگونه توانم از گذشت و اغماضت صرفنظر كنم.
چگونه توانم از عفو و مهرت سراغ نگيرم.
چگونه توانم با تضرع و زارى التماست نكنم.
اى عزيزى كه ...
اهل ذكر به ياد تو شرف يافتند. (2)
اهل شكر به شكر تو درجه گرفتند. (3)
اهل حمد به حمد تو عزت يافتند. (4)
اهل طاعت به طاعت تو نجات يافتند. (5)
اهل بهشت به تنعمت لذت يافتند.
گناهكاران به آمرزشت افتخار يافتند.
من به داشتن تو افتخار مىكنم. (6)
من به عبد بودنم به خود مىبالم. (7)
من به ابزار معرفتم حتى به فرشتگان هم فخر مىفروشم.
من به بار امانت عقل و تكليفم به عرشيان مىنازم.
من اگر عمرى به سپاست بگذرانم،
اگر شب تا صبح به سجده باشم،
اگر همه عمر صائم به روز و قائم به شب باشم،
اگر بند بند وجودم در معركه جدا كننده،
اگر به طاعتت چشمانم از حدقه جدا شونده،
اگر به قول امام زين العابدين (ع) مرا امر كنى تمام زمين را با پلك
ص: 35
1) يا مَنْ يرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَينَ يدَىْ رَحْمَتِهِ.
2) يا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاكِرينَ.
3) يا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاكِرينَ.
4) يا مَنْ حَمْدُهُ عِزٌّ لِلْحامِدينَ.
5) ا مَنْ طاعَتُهُ نَجاه لِلْمُطيعينَ.
6) يا مَنْ بِه يفْتَخِرُ الْمُحِبُّونَ.
7) يا مَنْ بِه يفْتَخِرُ الْمُحِبُّونَ.
چشمم جارو كنم، شكر يك نعمتت را بجا نياوردهام.
شكر يك لطفت را عاجزم.
قاصرم.
من در خانهات را مىكوبم.
من از اين خانه كرم مىجويم.
من به صاحب خانه عشق مىورزم.
من از اينجا نمىروم.
عزيزم اگر جوابم ندهى كجا روم؟
كى در به رويم مىگشايد؟
كى روى گشاده نشانم مىدهد؟
كى عذرم را مىپذيرد؟
خداى رؤوف
دنيا را براى انسان آفريدى، ولى انسان را براى دنيا نيافريدى.
تو فرمودى: خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الأَرْضِ جَمِيعاً.
دنيا را معبر آفريدى تا بگذريم.
دنيا را مزرعه آفريدى تا كشت آن را برداريم.
«الدُّنيا مَزرَعَةُ الآخِرَه»
دنيا را خانه اجارهاى آفريدى.
دنيا را ظرف و پوستهاى براى سرمايهگذارى آن سراى خلق كردى.
ما را مسافر ابديت آفريدى.
در طول ابديت خود ما را جاودانه آخرت قرار دادى.
تو فرمودى در دنيا باش ولى چشمت به آخرت.
تو فرمودى وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا.
ص: 36
تو فرمودى لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ.
تو فرمودى دنيا چشمت را نگيرد.
لذتها فريبت ندهد.
عمر كوتاه دنيا آرزوهايت را طولانى نكند.
سرسبزى و خرمى دنيا فصل بهارى است كه پاييز پيرى و مرگ به دنبال دارد.
خدايا من بدم.
من حريم شكنم.
من زير بار گناه خم شدهام.
من مستحق عقوبتم.
اگر مجازاتم كنى از عادل توست.
اگر از من بگذرى.
اگر عفوم كنى از فضل توست.
آنروز شرمنده عفو توام.
آنروز مديون جود توام.
آنروز بنده شرمسار، منم.
آنروز خجلت زده از مهرت منم.
ى ا رب الكعبه
امشب از تو اشك مىخواهم.
امشب از تو سوز مىخواهم.
امشب ناله از جان مىخواهم.
امشب كمكم كن با اشكم شب قدر عمرم را پيدا كنم.
ص: 37
امشب مىخواهم با اشك عقده دل واكنم.
امشب مىخواهم با درد و سوز خود گمشدهام را پيدا كنم.
امشب مىخواهم با ناله از دل، حسرت عمر از دست رفتهام را ياد كنم.
امشب مىخواهم با ترنم اشكم اين سرود را بسرايم كه دريغ از گذشته، فرياد از آيندهام.
چگونه ننالم در حالى كه چيزى به پايان خط عمر دنياييم باقى نمانده.
اگر امروز با اشك و عذر و توبه، جبران گذشته نكنم، آينده تاريك و سياهم را چه كنم؟
اگر امروز به تدارك ديروزم نپردازم، وزر و وبال فردايم را چه كنم؟
خدايا امشب را شب قدر عمرم قرار ده.
آمدهام خود را از غفلت برهانم.
آمدهام به فردايم واقع بينانه بنگرم.
فردا چه دارم؟
چه در پيش است؟
تداركش چگونه است؟
فردا جان كندن را، تاريكى قبر را، تنگى لحد را، سؤال نكير و منكر را، خروج از قبر را، حضور در محضر عدلت را در پيش دارم.
قبر با تاريكى گناهم تاريك مىشود.
قبض روح با دلبستگى به دنياى فانى سخت مىشود.
سؤال نكير و منكر با تمرد از اوامرت بىپاسخ مىماند.
ص: 38
خروج از قبر با نبود ايمان، رسوايى به بار مىآورد.
با بار معاصى به جاى فضل تو فقط عدل تو حكومت مىكند.
اينها پرونده محتوم آينده من است.
چگونه نگريم؟
خدايا، اشكم ده.
خدايا، سوزم ده.
خدايا، نرمى دل به من ده.
خدايا، آنگونه دلى ده كه با ياد تو سوز اشك از او برخيزد.
خدايا، يادت را مونس قلبم كن.
خدايا، اشكم را به ياد نعمتهايت از باب شكرگزارى پذيرا باش.
خدايا، ضجه از دلم را در وقت ياد مرگ وسيله تطهيرم از گناه قرار ده.
خدايا، ناله جانسوزم را در وقت ياد عذاب و جهنم، وسيله خلاصيم از هول قيامت قرار ده.
خدايا، بيتابيم از قهر و سخطت را وسيله رهاييم از آتش سوزان جحيمت قرار ده.
خدايا، به بىكسىام رحم كن كه جز تو همه رفتند.
خدايا، به فقر و نداريم رحم كن كه بعد از مرگم همه چيز را بردند.
خدايا، به حسرتم ترحم كن كه عمر رفته و خسارت سنگين جز با لطفت قابل تدارك نيست.
به خسران عمر گرفتارم، با ارفاق و مهر، گره از كارم بگشا.
آنها كه مرا دوست مىداشتند براى منافع خودشان بود،
ص: 39
آنها در قيامت يك تازيانه دوزخم را قبول نمىكنند.
در قيامت يك گره از كارم باز نمىكنند.
در قيامت يك نگاه ترحم به من نمىكنند.
خداى كعبه، كمكم كن دل سخت و سنگم امشب نرم شود.
سوز دلم حباب اشك شود و از ديده جارى گردد.
چرا نگريم؟
فرشته مرگ چگونه به سراغم مىآيد؟
آيا همچون پدرى مهربان مرا به آغوش گرفته و امانت جان را تحويل مىگيرد؟
يا با گرز گران بر سرم مىكوبد و قبرم را پر آتش مىكند؟
آنروز كى از من دفاع مىكند؟
كى مرا نجات مىدهد؟
كى بر من ترحم مىكند؟
چرا اشك نريزم؟ چرا نگريم؟
هر نفسم قدمى به مرگ نزديكم مىكند.
با خنده غفلت گويى من نمىميرم.
گويى فقط ديگران سرازير قبرند.
آنگونه غافلم، انگار مرا از سفر آخرت استثنا كردهاند.
خدايا امروز براى غفلتزدايى آمدهام.
براى آمادگى بر حضور در بارگاه تو آمدهام.
با نم اشكم غبار غفلت دلم را مىشويم.
به اين اشك نياز دارم.
ص: 40
خداى رؤوف
ممنون لطفتم، اگر كمكم كنى اشكم بيايد.
چرا نگريم؟
در حالىكه برهنه از قبر خارج مىشوم، با كوله بارى سنگين از قصور و كوتاهى.
آن روز هر كس مشغول خويش است.
هركس درگير تجسم اعمال خود است.
هر كس از هول قيامت مىسوزد.
هر كس از حساب مىنالد؛
هر كس از حساب مىگدازد؛
هر كس از مظالم و طلبكارها مىگريزد.
هر كس به ديگرى التماس مىكند بارش را بردارد.
همه كس آن روز گرفتار و درمانده و شرمسارند.
آنروز كه اعمالم را گويى در طبقى نهادهاند، عالميان بر آن سرك مىكشند و رسوا مىشوم.
وافضيحتاه، واخجلتاه
آنروز يك دسته چهرهها خندان و بشّاش و شادابند.
دسته ديگر، چهرههايى كه از گرد غم، غبار ذلت، خسته و بىرمقند. غمناك و دل شكستهاند.
مولاى من، عزيز من
اعتمادم به توست، تكيهام به توست، توكلم به توست، به رحمت تو مىآويزم، به تو مىنازم، سرمايهام بخشش و جود توست.(1)
ص: 41
1) سَيدى عَلَيكَ مُعَوَّلي وَمُعْتَمَدي وَرَجآئي.
اگر نگاهم كنى، چه غم دارم.
اگر توجّهم كنى، چه باك دارم؟
اگر دستم بگيرى، پرورنده غم تمام است.
با كدامين زبان سپاست گويم؟
چگونه زبان الكن تواند شكرگزارت باشد؟ (1)
چگونه اعمالم تواند نعمتهايت را پاسخگو باشد؟ (2)
اى يگانه هستى.
رغبت قلبم به توست .(3)
اميدم به توست.
آرزويم تويى.
به ريسمان اطاعت و فضل وجودت دستم را دراز كردهام. (4)
ذكر و ياد تو غذاى روح من است.
اشك و خوفم از گناه و عصيان سبكم مىكند.
پروازم مىدهد.
از زمين جدايم مىكند.
از گناه سوايم مىكند.
از عذاب رهايم مىكند.
به بهشت پناهم ده.
از خشمت امانم ده.
به محمد و آلش نجاتم ده.
تو بر خودت رأفت را واجب كردى. (5)
تو بر خودت رحمت را فرض كردى.
ص: 42
تو خود گفتى گر نبخشم چه كنم؟
تو رحمتت بر غضبت سبقت جست.
تو مهرت شيوه بندگان مهرورزت شد.
مهر از تو زيبد.
عفو از تو شايد.
گذشت تو را سزاست.
آشتى تو زيباست.
قطع اميد منِ بريده فرارى عين خطاست.
وصل تو بجاست.
چرا اين همه به تو اميد است؟
چرا طمعها به رحمت توست؟
چرا نگاهها به سوى توست؟
ما از توييم.
گويى اهل و عيال توييم. (1)
سرگشته كوى توييم.
ديگران نزد ما غريبند.
همه چيز در قبضه قدرت توست.
همه چيز در خضوع توست. (2)
همه چيز مفتخر به كرنش توست.
در خانه تو كبوتر دلم آشيانه دارد.
در خانه دلم عشق تو ريشه دارد.
در بيت تو دلم گم گشته دارد.
ص: 43
در هواى تو روحم اميد پرواز دارد.
مهربان مهربانان
آنروز كه مسافر ابديتم، چشمم به توست.
آن روز كه اميدم از همه جا قطع شود، چشمم به توست. (1)
آنروز كه بر بستر احتضار افتاده زبانم بند آيد، چشمم به توست. (2)
آنروز كه اقربا كنار بسترم مأيوسانه مرا مىنگرند، چشمم به توست. (3)
آنروز كه قلبم در سؤال قبر به تپش مىافتد، چشمم به توست.
آنروز كه ديگران در فراق من مىگريند، چشمم به توست.
آنروز كه هر كس به منافع خود مىانديشد، چشمم به توست.
آنروز كه هيچكس به فكر آخرتم نيست، چشمم به توست.
آنروز كه نزديكان و همسايگان براى بدرقه آخرتم حاضر شوند، چشمم به توست.
آنروز كه جنازهام بر دوش مردم تشييع مىشود، چشمم به توست.(4)
آنروز كه زير دست غسال اينرو و آنرو مىشوم، چشمم به توست. (5)
آنروز كه بيل و كلنگ اشنايان خانه گورم را مىكنند، چشمم به توست.
آنروز كه در سراشيبى قبرم مىگذارند، چشمم به توست.
آنروز كه لحدم را مىچينند و خاك مىريزند و قبرم را محكم
ص: 44
1) الهي ارْحَمْنى اذَا انْقَطَعَتْ حُجَّتي.
2) وَ كَلَّ عَنْ جَوابِكَ لِساني.
3) وَارْحَمْني صَريعاً عَلَى الْفِراشِ تُقَلِّبُنى ايدي احِبَّتي.
4) وَتَحَنَّنْ عَلَىَّ مَحْموُلًا قَدْ تَناوَلَ الأَقْرِبآءُ اطْرافَ جِنازَتي.
5) وَتَفَضَّلْ عَلَىَّ مَمْدوُداً عَلَى الْمُغْتَسَلِ يقَلِّبُني صالِحُ جيرَتي.
مىكوبند، چشمم به توست.
آنروز كه تك و تنها، غريب و بىپناه، رهايم مىكنند، چشمم به توست.
آنروز كه همه بىخداحافظى مرا رها كرده و مىروند مغازهها باز كرده و كارها از سر مىگيرند، چشمم به توست.
آنروز كه عزاداران غمشان مىكاهد و لبخند جاى غمشان مىنشيند، چشمم به توست.
آنروز كه پيشت مىآيم و غريب تازه واردم، چشمم به توست.
آنروز كه به رحمت تو سخت محتاجم، چشمم به توست. (1)
آنروز كه فقيرم، ضعيفم، بىكسم، چشمم به توست.
آنروز كه به آستان تو فرو آمدهام، چشمم به توست.
اميد دارم فقر آخرتم را رفع كنى.
با بىنيازيت بىنيازم كنى.
در سايه عفو و كرمت ايمنم كنى.
كريم بىبديل
در آتشت مرا مسوزان. (2)
در دوزخت حبسم مكن.
خوش گمانيم را تكذيب مكن.
از پاداش آخرتت محرومم مساز.
تو آرزوى منى.
تو نور چشم منى.
تو تكيه گاه منى.
ص: 45
تو به دست خالىام آگاهى.
اگر بناست به آتشم كشى، فقط به آتش عشقت مرا بسوزان.
اگر بناست جدايم كنى، از تعلقات آخرت سوز جدايم كن.
اگر بناست تنبيهم كنى، به معرفتت تنبيهم كن.
اگر بناست مرا بكشى، هواى نفسم را بكش.
اگر بناست خوارم كنى، خوارى تواضع و خشوع دل بمن ده.
اگر بناست اسيرم كنى، دلم اسير محبتت كن.
اگر بناست مرا بشكنى، دلم را بشكن تا نزدت عزيز شود.
اگر بناست رهايم كنى، از بند دنيا رهايم كن.
«اخْرِجْ حُبَّ الدُّنيا مِنْ قَلْبي.»
عشق دنيا را از دلم خارج كن.
دلم از اغيار پاك كن.
بناى عشقت را در دلم بساز.
بر فرش دلم بنشين.
دلم را از تصرف عشقهاى كاذب تطهير كن.
نگاهم را به غير ابديت وجودت كور كن.
دلم را حرم خود كن و از تعفن نامحرمانِ عشق نما شستشو ده.
كه اگر دلم تطهير نكنى، شستشو ندهى، از اشغال خارج نكنى، فردا طعمه آتشى است كه نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَةِ.
در آتشى سقوط مىكنم كه حتى دلم را هم مىسوزاند.
موريانه اغيار حتى به دل هم رحم نمىكند وقتى پوسيده شده عاقبتى جز آتش ندارد.
ص: 46
ى ا جواداً لا يبخل
اگر مرگ اين روزها به سراغم آيد،
و كولهام از عمل خالى باشد،
در واپسين لحظات عمرم باحسرت و اشك فقط با تو يك نجوى دارم.
خدايا، زبان به اعتراف مىگشايم كه زشتم.
خدايا، اذعان مىكنم كه قاصر و مقصرم.
خدايا، تسليم تقدير پاداش توام.
تسليم فرمان و حكم ربوبى توام.
قضاى مجازاتيم اگر چه دوزخ باشد، حقِ با توست.
به التماسم اعتنا نكنى، حقِ با توست.
ولى خداى عزيز من
كى از تو سزاوار عفو است. (1)
كى از تو سزاوار چشم پوشى ز خلق است.
كى از تو به رحمت و مهر سبقت گرفته است.
بيچارهاى ناله از دل بر آورده كه دست خاليش را مىبينى.
قبر سراى تنهايى اوست.
حساب قيامت جلوه ورشكستگى اوست.
به چه كسى پناه برم اگر گناهم را نبخشى. (2)
به كى پناه برم اگر عنايتت را از من برگردانى؟ (3)
ص: 47
نزد كى التماس كنم اگر از دوشم بار برندارى؟ (1)
كى به من رحم مىكند اگر ترحمم نكنى؟ (2)
بخشش كى را اميد ورزم اگر رويت از من برگردانى؟ (3)
از گناهم به كجا فرار كنم اگر مرگ گريبانم بگيرد؟ (4)
با همه گناهم اميدى جز بخششت ندارم.
چيزى را گدايى مىكنم كه استحقاقش را ندارم. (5)
به عفوى مىنگرم كه شايستهاش نيستم.
به اغماضى التماس مىكنم كه زمينهاش را ندارم.
ولى تو اهل اغماضى،
اهل عفوى،
دستگير سائلى،
مددكار بندهاى،
عاشق اشك نادمى،
كى بر رحمت از تو سبقت گرفت؟
كى بر گذشت و اغماض از تو سبقت گرفت؟
كى بر بندهنوازى از تو سبقت گرفت؟
كى بر پردهپوشى از تو سبقت گرفت؟
كى بر سريع الرضا بودن از تو سبقت گرفت؟
كى بر پاسخ مثبت گفتن از تو سبقت گرفت؟
عزيز دلم
تو به موسايت فرمودى فرعون در لحظات آخر عمرش كه تو را
ص: 48
مىخواند و جوابش ندادى، اگر مرا مىخواند جوابش مىدادم.
ممكن است مرا از فرعون بدتر بدانى؟
به وحدانيت تو ايمان دارم.
به بىشريك بودنت اذعان دارم.
به سلطنت مطلقت اعتراف دارم.
به عفو و گذشتت چشم دارم.
به كبرياييت تسليمم.
به مهر و لطفت محتاجم.
رب ودود
تو آن منبع مهر و سخايى كه همه كافران از تو رزق مىجويند.
همه منكران وجودت از تو روزى مىخورند.
همه جباران خونآشام از ربوبيت تو بهره مىگيرند.
آنها كه التماسى ندارند،
درك فقر نمىكنند،
خود را بندهات نمىدانند،
لاف استغنا مىزنند،
ادعاى كبريايى دارند.
خون بندگانت به شيشه مىكنند.
مستكبرانه در برابرت ساز أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى مىزنند.
به مظلومان با قهر و جبروت مىگويند لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ.
به تمام بندگان بىغيرت و حق نشناس عطا مىكنى.
ص: 49
نخواسته مىدهى.
بىاستحقاق انعام مىكنى.
گويا آنها وظيفه ندارند فقط تويى كه بايد انعام كنى.
خدايا، با من كه به همه فضائلت، بركاتت، الطافت، اكرامت، انعامت، احسانت و سخايت معترفم چه مىكنى؟
درِ خانهات را مىكوبم.
از التماس دست بر نمىدارم.
با دست اميد حلقه در احسانت را به صدا در آوردم.
از من روى بر مگردان. (1)
بنده خسته دلت را بپذير.
خشمت را طاقت ندارم.
آتش دوزخت را تحمل ندارم.
پوست نازك من و آتش؟
استخوان باريك من و آتش؟
صورت لطيف من و آتش؟(2)
چشمان حساس من و آتش؟
قهرت را به اور ندارم.
روى گردانيت را تحمل ندارم.
جز عفوت انتظارى ندارم.
جز پرده پوشى بر گناهم اميد ندارم.
جز بخشش خطايم پناهى ندارم.
خدايا، تو فراتر از كلامت عمل مىكنى.
ص: 50
تجسم لطفت فراتر از سفارش توست.
خدايا، قدرتت همه عالم وجود را پر كرده.
آنكس كه ظلم مىكند و بر بندگانت جفا مىكند، از قدرت تو خارج نيست.
از ديد تو بيرون نيست.
حلم توست كه ظالم احساس امنيت مىكند.
صبر توست كه كافر يكّهتازى مىكند.
جهل اوست كه احساس ميداندارى مىكند.
بيچارگى اوست كه احساس مجازات نمىكند.
همه چيز به يدِ توست.
و ما همه خلع سلاحيم.
آنروز كه يد قدرت تو مصلحت كند.
و ظالم را بر مؤاخذه ظلمش اراده كند.
طرفه عينى مهلت بر جفا كار نيست.
عزيز مقتدر
تو به سائل نوازى امر كردى از تو چه انتظار است؟
تو به دستگيرى درماندگان امر كردى از تو چه انتظار است؟
تو به اغماض جفاكاران چشم دارى از تو چه انتظار است؟
تو به وصل هر قطع كننده امر كردى از تو چه انتظار است؟
تو به افشا نكردن زشتىها نظردارى از تو چه انتظار است؟
تو به مهر ورزيدن به زير دستان امر كردى از تو چه انتظار است؟
تو به رحم و شفقت سفارش كردى از تو چه انتظار است؟
ص: 51
تو ستارى، تو غفارى، تو ودودى، تو كريمى، تو رؤوفى و جوادى.
خداى عزيز
آنچه خوبان از تو مىخواهند از تو مىخواهم.
آنچه مهدى زهرا در دعاى نيمه شبش از تو مىخواهد، از تو مىخواهم.
آنچه صالحان امت با اشك و تضرّع از تو مىخواهند از تو مىخواهم.
آنچه پيران آبرومند با محاسن سفيد التماست مىكنند، از تو مىخواهم.
آنچه بىگناهان معصوم از تو مىخواهند، از تو مىخواهم.
آنچه در دعاى ائمه معصومين يعنى محمد و آلش از خير و بركت از تو مىخواهند، از تو مىخواهم.
آنچه كه شهيدان در خلوت قبل از عمليات از تو خواستهاند، از تو مىخواهم.
آنچه كه خير و دنيا و آخرت است، از تو مىخواهم.
آنچه رمز رضايت توست، از تو مىخواهم.
آنچه نقطه وصل به توست، از تو مىخواهم.
آنچه مرا به جوار قربت نزديكترم مىكند، از تو مىخواهم.
آنچه از جهنم و قهر و غضبت دورت مىكند، از تو مىخواهم.
خير و بركاتت را براى خود و اهل و عيال و فرزند و اقوام و همسايه و برادران دينىام از تو مىخواهم.
مهربانتر از هر مهربانى
اگر عمر طولانى از تو مىخواهم كه صرف طاعت و بندگىات
ص: 52
شود؛ (1)
اگر مال و فرزند از تو مىخواهم كه صرف رضايتت شود؛
اگر جاه و مقام از تو مىخواهم كه دستگير بندگانت شود؛
اگر زندگى دنيا از تو مىخواهم كه تبديل به حيات طيبه شود؛ (2)
ولى
اگر مالم وزر و وبال آخرتم گردد، از من بگير.
اگر دنيايم گرفتارى حساب و عقاب در برزخ و آخرت برانگيزد، از من بگير.
اگر داشتههايم به سوء الحساب در عقبات قيامت منجر شود، از من بگير.
اگر مقام و جايگاهم عامل نارضايتى تو در قيامت باشد، از من بگير.
اگر رزقم عامل خودخواهى و فقير راندن باشد، از من بگير.
اگر نيازم مرا به خانه غير خودت بكشاند، از من بگير.
خدايا، كسالتى را كه در وجودم باعث سستى مناجاتت شود، از من دور كن.
خدايا، بخلى را كه باعث دوريم از رحمتت گردد، از من دور كن.
خدايا، قساوتى را كه باعث قطع اشكم از خوف تو گردد، از من دور كن.
خدايا، غفلتى را كه مرا به خودم واگذارد، از من دور كن.
خدايا، سستى كه مرا از شكرگزارى نعمتهايت فاصله دهد، از من دور كن.
خدايا، لذاتى كه مرا سرمست كرده و از يادت غافل كند، از من دور
ص: 53
كن.
خدايا، زشتىهايى كه مرا در قيامت از حوض كوثر رسولت محروم كند، از من دور كن.
صحت بدنى از تو مىخواهم كه عبادتت كنم.
قوّتى از تو مىخواهم كه شكرگزارت باشم.
سلامتى از تو مىخواهم تا تحصيل رضايت كنم.
توجّهى از تو مىخواهم تا مكر شيطان را غفلت نكنم.
عمرى از تو مىخواهم تا در ظرف آن آخرتم را بسازم.
رزقى از تو مىخواهم كه آنى از شكر و سپاست غافل نمانم.
قلبى از تو مىخواهم كه هميشه در خضوع و خشوع تو و مالامال از عشق تو باشد.
نمازى از تو مىخواهم كه بالا رود و مقبول تو گردد.
نجواى عشق ؛ ؛ ص53
سى از تو مىخواهم كه در هر حال مؤدبانه از تو راضى باشد.
ايمانى از تو مىخواهم كه هميشه در قلبم ريشه داشته باشد. (1)
يقينى از تو مىخواهم كه هميشه تسليم تقديرهايت باشد. (2)
ورعى از تو مىخواهم كه تسليم نفس و ذلت گناه نگردم. (3)
خداى غفور
تو بهشت را براى پاكان آفريدى.
تو جز پاك سيرتان و پاكانديشان را در بهشت راه نمىدهى.
تو محمد و آلش را چون پاكند سرور بهشت قرار دادهاى.
خدايا، اگر مرا به جرم ناپاكى از بهشتت برانى، عين عدل است.
اگر مرا از گناهم ببخشى و تطهيرم كنى و بهشتم برى، عين فضل
ص: 54
است.
خدايا، به خودت قسم چون يقين دارم رسولت محمد مصطفى را دوست دارى،
اگر مرا ببخشى، رسولت را خوشحال كردهاى. (1)
اگر مرا ببخشى، على را خوشحال كردهاى.
اگر مرا ببخشى، فاطمه را خوشحال كردهاى.
اگر مرا ببخشى، ائمه دين را خوشحال كردهاى.
اگر مرا ببخشى، مهدى عزيز را خوشحال كردهاى.
اگر مرا نبخشى و به دوزخم برى، دشمنانت را دلشاد كردهاى و رضاى رسولت را بر شادى دشمنانت ترجيح دادهاى. (2)
خدايا، به عفوت مىنگرم، به گناهم ننگر.
به بهشتت مىانديشم، به عقوبتم ننگر.
به همجوارى محمد و آلش اميد دارم، به بديم ننگر.
رفيق مهربانم، دلسوز همه حالم
شب هنگام همه درها را مىبندند فقط بيت توست كه عاشق مىپذيرد.
فقط خانه توست كه به روى همه باز است.
فقط درگاه توست كه غلغله شيفتگان است.
فقط درِ خانه تو مأمن و مأواى بىپناهان است.
فقط تو اشكم را مىبينى. گريهام را مىشنوى.
خدا خدايم را گوش مىكنى.
در جمود چشمم به دل نهيب مىزنم.
ص: 55
به قطره قطره اشك تو خدا نظاره مىكند.
چرا ميان گريهها خدا خدا نمىكنى.
....
ص: 56
خداى عزيز
رحمتت همه عالم را فرا گرفته.
قدرتت برهمه چيز برتر آمده.
جبروتت بر همه غالب شده.
عزتت فوق همه چيز است.
عظمتت همه عالم را پركرده.
سلطنتت همه را دربرگرفته.
علمت همه عالم را احاطه كرده.
نورت همه آفرينش را روشن كرده.
ترنم عشقت زبانم را گويا كرده.
جلوه نورت دلم را به يادت نور باران كرده.
شعاع فضلت قلبم را به مهرت اسير كرده.
هواى كويت امانم را بريده.
هرچه دارم جلوه مهر توست.
هرچه مىبينم آيينه كرم توست.
خورشيد و ماه سرباز درگه توست.
عالم به ثناگوئيت مفتخر است.
كيست دراين عالم كه تورا نشناسد؟
ص: 57
كيست كه مطيع محض تو نباشد؟
كيست كه در دل دريا ثنايت نگويد؟
كيست كه مديون مهر و لطفت نباشد؟
فقط ناسپاس كلاس عالم منم.
تنبل و زمينگير از امر تو منم.
درگير هواى نفس اماره منم.
آنكه شرط بندگى فراموشش شده منم.
آنكه گير فخر و منيت شده منم.
آنكه راه را به بيراهه مىرود منم.
آنكه دستش را از دست تو جدا كرده منم.
آنكه عقلش در تهديد هوس كور شده منم.
آنكه بىپروا نمكدان مىشكند منم.
آنكه ابزار معرفتش را عاطل گذاشته منم.
خداى رؤوف
آنكه سزاست دستش بگيرى منم.
آنكه جن و ملك غبطهاش مىخورند منم.
آنكه خليفه تو در زمين بوده و هست منم.
آنكه اكنون به التماس درگاهت آمده منم.
آنكه رأفت و رحمتت مىجويد منم.
آنكه خسارت منيت را ديده منم.
به خودت وصلم كن.
ز غير تو قطعم كن.
ص: 58
به لحظه لحظه عمرم با مهر نگاهم كن.
به دنيا و آخرتم با ديده اغماض نگاهم كن.
خداى ودود
بنده آلوده به گناهت سرخورده از تمرد برگشته.
حلقه در آقاييت با دست لرزان مىكوبد.
گناهانى كه عذاب آورند بر من ببخش. (1)
گناهانى كه تغيير نعمتت مىدهند بر من ببخش. (2)
گناهانى كه حبس دعا مىكنند بر من ببخش.(3)
گناهانى كه بلا نازل مىكنند بر من ببخش. (4)
من عاصى درگاه توام بر من مگير.
من مهر خسارت به پيشانيم، بر من مگير.
من از هر مخلوقى كمتر و نالايقترم بر من مگير.
من به پاس عصيان از چشم تو ساقط شدهام بر من مگير.
من عذر خواه و نادمم بر من مگير.
خداى توبهپذير
مرا به بازگشت و توبه دستگير.
مرا به بريدن از گناه و وصل دستگير.
مرا ز چنگ دشمن داخل و خارج دستگير.
مرا به خيل خوبانت دستگير.
مرا به آمرزش هرچه زشتى است دستگير. (5)
مرا به محو هرچه ناپاكى و خطاست دستگير.(6)
خداى رؤوف
ص: 59
1) اللّهُمَّ اغْفِرْ لِي الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ.
2) اللّهُمَّ اغْفِرْ لِي الذُّنُوبَ الَّتى تُغَيرُ النِّعَمَ.
3) اللّهُمَّ اغْفِرْ لى الذُّنُوبَ الَّتي تَحْبِسُ الدُّعاءَ.
4) اللّهُمَّ اغْفِرْ لِى الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاءَ.
5) اللّهُمَّ اغْفِرْ لى كُلَّ ذَنْب اذْنَبْتُهُ.
6) وَكُلَّ خَطيئَة اخْطَأتُها.
به جود و سخايت مرا به خود نزديك كن. (1)
به خيل وسيع نعمتهايت مرا شاكر كن. (2)
نقطه سكينه و ثبات دلم يعنى ذكر و يادت را به من الهام كن. (3)
خاضعانه التماست مىكنم ز من بگذر. (4)
خاشعانه اشكريزان تمنايت مىكنم بگذر. (5)
كى درِ خانهات را مىكوبد.
من كه از هر گدايى فقيرترم.
من كه به انواع بلا گرفتارم.
من كه سخت عاجز و دل خستهام.
من كه به تو دلبسته و دل شيفتهام.
من كه به لحظه لحظه مهرت وابستهام.
من كه هواى غير تو را سخت بيگانهام.
دستم بگير كه بىتو سخت پريشانم.
خداى عزيز
جز تو كيست كه گناهم ببخشد؟ (6)
جز تو كيست كه عيوبم بپوشد؟ (7)
جز تو كيست كه زشتىهاى بندهاش را به زيبايى بدل كند؟ (8)
جز تو كيست كه بنده نوازى كند؟
جز تو كيست كه حلمى به حجم رحمت واسعهاش با بنده داشته باشد؟
به وحدانيتت قسم فقط حمد و ثنا از آن توست.
كه با من اين همه خوبى.
ص: 60
1) وَأَسْأَلُكَ بِجُودِكَ انْ تُدْنِينى مِنْ قُرْبِكَ.
2) وَانْ تُوزِعَنى شُكْرَكَ.
3) وَانْ تُلْهِمَنى ذِكْرَكَ.
4) اللّهُمَّ انّى أَسْأَلُكَ سُؤالَ خاضِع مُتَذَلِّل.
5) خاشِع انْ تُسامِحَني.
6) اللّهُمَّ لا اجِدُ لِذُنُوبي غافِراً.
7) وَلا لِقَبائِحى ساتِراً.
8) وَلا لِشَىء مِنْ عَمَلِى الْقَبيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلًا غَيرَكَ.
كه با من اين همه مهربانى.
كه با من اين همه اهل اغماضى.
كه با من اين همه اهل عطايى.
كه با من اين همه آشتى و در صلحى.
چه بسيار زشتىهايم پوشاندى. (1)
چه بسيار بلاها كه از من دور كردى. (2)
چه بسيار لغزشها كه مرا حفظ كردى. (3)
چه بسيار بدىها كه از من دفع كردى. (4)
چه بسيار ستايشها كه اهلش نبودم بر زبان ديگران جارى كردى. (5)
اين منم كه به خود ظلم كردم. (6)
اين منم كه با نادانى جسور شدم. (7)
اين منم كه بدحالىام از حد گذشته. (8)
اين منم كه اطاعتم كم و كوتاه شده. (9)
اين منم كه هوسها زمين گيرم كرده. (10)
اين منم كه در حصار آرزوهاى دور دنيا زندانى شدهام. (11)
اين منم كه دنيا فريبم داده فكر كردهام اين عجوزه عروس نما هر لحظه حجلهنشين مال من است. (12)
اين منم كه نفس اماره به خيانتم كشانده. (13)
اين منم كه مسامحهكاريم سرعت بندگى و اطاعتم را از من گرفته. (14)
ص: 61
1) مَوْلاى كَمْ مِنْ قَبيح سَتَرْتَهُ.
2) وَكَمْ مِنْ فادِح مِنَ الْبَلاءِ اقَلْتَهُ.
3) وَكَمْ مِنْ عِثار وَقَيتَهُ.
4) وَكَمْ مِنْ عِثار وَقَيتَهُ.
5) وَكَمْ مِنْ عِثار وَقَيتَهُ.
6) ظَلَمْتُ نَفْسي.
7) وَتَجَرَّأْتُ بِجَهْلي.
8) افْرَطَ بيسُوءُ حالى.
9) وَقَصُرَتْ بى اعْمالى.
10) وَقَعَدَتْ بي اغْلالى.
11) وَحَبَسَني عَنْ نَفْعى بُعْدُ امَلى.
12) وَخَدَعَتْنِي الدُّنْيا بِغُرُورِها.
13) وَخَدَعَتْنِي الدُّنْيا بِغُرُورِها.
14) وَمِطالى يا سَيدي.
اين منم كه سهلانگارىام افتخار بندگىام را سلب كرده.
خداى عزيز
به عزتت قسم به پاس زشتىهايم دعاها و خدا خدايم را محبوس نكنى. (1)
به عزتت قسم به پاس گناهانِ دور از چشم مخلوق، رسوايم نسازى. (2)
به عزتت قسم به پاس گناهان خلوتم در مجازاتم تعجيل نكنى. (3)
به عزتت قسم به پاس تداوم شهوتها و غفلتها و ندانم كارىهايم مرا به عقوبت زودرس نگيرى.
به عزتت قسم در همه حال بر من رؤوف و مهربان باشد. (4)
به عزتت قسم در همه كارها بر من عطوف و نرم باشد. (5)
خداى عزيز، رب ودود
جز تو كسى را ندارم.
جز به رحمتت به ديگرى چشمى ندارم.(6)
جز درِ مهرت حلقه در ديگرى نمىشناسم.
جز نگاه سر تا پا مهربانى تو نگاهى را نمىبينم.
خداى من
تو آزادى و اختيار را برايم رقم زدى.
تو جبر اعمال را از من برداشتى.
تو بهشت را به پاس خوش انتخابى، به من وعده دادى.
تو دوزخ را به قيمت پى گرفتن هوى و هوسها وعيدم دادى.
ص: 62
1) فَأَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ انْ لا يحْجُبَ عَنْكَ دُعائى.
2) وَلا تَفْضَحْنى بِخَفِى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيهِ مِنْ سِرّى.
3) وَلا تَفْضَحْنى بِخَفِى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيهِ مِنْ سِرّى.
4) وَكُنِ اللّهُمَّ بِعِزَّتِكَ لى فى كُلِّ الْاحْوالِ رَؤوفاً.
5) وَكُنِ اللّهُمَّ بِعِزَّتِكَ لى فى كُلِّ الْاحْوالِ رَؤوفاً.
6) الهى وَرَبّى مَنْ لى غَيرُكَ.
تو همه انبيا و اوصياءشان را براى بيان اين وعده و وعيدها ارسالم داشتى.
تو قرآن ناطق و صامت را براى تذكر و ياد اين حسن انتخابها و پرهيز از سوء انتخابم نازل كردى.
ولى بيچارگى به من روى آورد.
هواى نفسم را تبعيت كردم. (1)
از دشمن قسم خوردهاى كه گناه را برايم آراسته بود نهراسيدم. (2)
به فريبكارى و اغواى دشمنان تو اعتماد كردم.
اين بىتوجهىها مرا به تجاوز از حدود تو واداشت. (3)
مرا به مخالفت از اوامرت كشاند. (4)
الان خسته دل آمدهام.
عذر خواهم، پشيمانم، شكسته دلم، عفوت را مىطلبم،
آمرزشت را مىخواهم.
اقرار به زشتى دارم، اذعان و اعتراف به گناهم دارم. (5)
از تعفن گناهم به كجا فرار كنم؟ (6)
پناهى ندارم. (7)
كجا رو كنم؟
اگر امروز به خود آمدهام، مرهون توام.
اگر امروز به گذشتهام تأسف مىخورم، مديون توام.
اگر دستم را گرفتهاى از غرق شدن نجاتم دادهاى، بدهكار لطف توام.
اگر در بين راه توبه كردم و از ميان شعلههاى گناه خارجم كردى،
ص: 63
1) اتَّبَعْتُ فيهِ هَوى نَفْسى.
2) وَلَمْ احْتَرِسْ فيهِ مِنْ تَزْيينِ عَدُوي.
3) فَتَجاوَزْتُ بِما جَري عَلَى مِنْ ذلِكَ بَعْضَ حُدُودِكَ.
4) وَخالَفْتُ بَعْضَ اوامِرِكَ.
5) وَقَدْ اتَيتُكَ يا الهى بَعْدَ تَقْصيرى وَاسْرافى عَلى نَفْسي مُعْتَذِراً نادِماً.
6) وَقَدْ اتَيتُكَ يا الهى بَعْدَ تَقْصيرى وَاسْرافى عَلى نَفْسي مُعْتَذِراً نادِماً.
7) وَلا مَفْزَعاً اتَوَجَّهُ الَيهِ في امْري.
سپاسگذار توام.
اگر اجازه ندادى به كفر عملى بيافتم تا كافر محشور شوم، ممنون توام.
تويى كه التماست مىكنم عذرم بپذيرى. (1)
تويى كه التماست مىكنم در سايه درخت سبز رحمتت واردم كنى. (2)
تويى كه التماست مىكنم به بدحاليم رحم كنى. (3)
تويى كه التماست مىكنم از بند عقوبت و رنج گناه رهايم كنى.(4)
خداى رحيم
تو ضعف بدنم را در برابر آتش مىدانى. (5)
تو نازكى پوستم را آگاهى. (6)
تو بر ظرافت استخوانهايم آگاهى. (7)
تو ناتوانيم را در برابر هر سختى مىدانى.
تو بىتابيم را وقتى انگشتم به آتش نزديك شود، مىدانى.
تو سختىهاى كمرشكن دنيا را بر منِ ضعيف مىدانى. (8)
سختىهايى كه با همه رنج و بلايش، كم عمرند و مىگذرند. (9)
در عذاب آتش دوزخ با همه شدتش چگونه محكوم شوم؟ (10)
عذابى كه طولانى و بادوام است. (11)
عذابى كه بىتخفيف و انتقام توست. (12)
عذابى كه تجسمِ غضب و سخط توست. (13)
چگونه در عذاب دوزخت بسوزم با اين همه ضعف و ناتوانى؟
ص: 64
1) وَلا مَفْزَعاً اتَوَجَّهُ الَيهِ في امْري.
2) وَادْخالِكَ اياي فى سَعَه رَحْمَتِكَ.
3) اللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْري وَارْحَمْ شِدَّة ضُرّى.
4) اللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْري وَارْحَمْ شِدَّة ضُرّى.
5) ا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَني.
6) وَرِقَّة جِلْدى.
7) وَدِقَّة عَظْمي.
8) وَانْتَ تَعْلَمُ ضَعْفي عَنْ قَليل مِنْ بَلاءِ الدُّنْيا وَعُقُوباتِها.
9) وَانْتَ تَعْلَمُ ضَعْفي عَنْ قَليل مِنْ بَلاءِ الدُّنْيا وَعُقُوباتِها.
10) فكيف احْتِمالى لِبَلاءِ الْاخِرَة وَجَليلِ وُقُوعِ الْمَكارِهِ فيها.
11) وَهُوَ بَلاءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَيدُومُ مَقامُهُ.
12) وَلا يخَفَّفُ عَنْ اهْلِهِ لِانَّهُ لا يكُونُ إلّا عَنْ غَضَبِكَ.
13) وَلا يخَفَّفُ عَنْ اهْلِهِ لِانَّهُ لا يكُونُ إلّا عَنْ غَضَبِكَ.
چگونه در عذاب دوزخت بسوزم در حالى كه تحمل گرمى آفتاب ندارم؟
چگونه در عذاب دوزخت بسوزم در حالى كه يك لحظه آتش دنيا برايم قابل تحمل نيست؟
چگونه در عذاب دوزخت بسوزم در حالى كه آتش آخرت قابل مقايسه با آتش دنيا نيست؟
خدايا
شيطان جهنم را براى من عذاب و شكنجهاى نسيهاى جلوه داد.
سوزندگى و دردناكىاش را پشت لذت گناه پنهان كرد.
فكر و انديشه تجسم گناه به صورت عذاب را از ذهنم خارج كرد.
دلم را برد و درِ خانه لذتهاى آنى به زانو در آورد.
قلبم را با هوس گره زد.
به لذت نقدِ گناه ذهنم را متمركز كرد.
آينده قطعى و نزديك تبلور گناه را به صورت آتش دوزخ از يادم برد.
هيهات كه بنده موحدت را در شعله دوزخش بينى، نجاتش ندهى.(1)
هيهات دلى را كه به معرفت تو زنده بود در شعله دوزخش بينى، نجاتش ندهى.(2)
هيهات زبانى را كه به ذكر و ياد تو گويا بوده در دوزخش بينى، نجاتش ندهى. (3)
هيهات دست و پايى را كه عبادتت كردهاند در دوزخش بينى،
ص: 65
نجاتش ندهى.
تو كريمتر از آنى كه بندهات را رها كنى. (1)
تو رؤوفتر از آنى كه با همه جاذبهات بندهات را آنروز دفع كنى. (2)
تو رحيمتر از آنى كه بندهاى را كه خودت مأوايش داده بودى آواره كنى. (3)
تو مهربانتر از آنى، عبدى كه تمام زندگى دنيايش را كفايت كردى تسليم بلاى آخرت كنى. (4)
عزيز دلها
نمىدانم چهرهاى كه براى عظمت تو به خاك افتاده و سجده كرده به آتش خواهى سوزاند؟ (5)
نمىدانم زبانى كه باصداقت به وحدانيت تو اعتراف كرده به آتش خواهى سوزاند؟ (6)
نمىدانم زبانى كه فقط مدح و ثناى تو كرده و نعمتهايت را شمرده به آتش خواهى سوزاند؟ (7)
نمىدانم قلبى كه ظرف عشق تو بوده و به عبوديت تو اعتراف داشته به آتش خواهى سوزاند؟ (8)
نمىدانم دلى كه از معرفت تو سرشار بوده به آتش خواهى سوزاند؟ (9)
نمىدانم بدنى كه براى عبادتت تلاش كرده به آتش خواهى سوزاند؟
(10) نمىدانم دست و پايى كه به استغفار و آمرزشت سخت كوشيده به
ص: 66
1) هَيهاتَ انْتَ اكْرَمُ مِنْ انْ تُضَيعَ مَنْ رَبَّيتَهُ.
2) وْ تُبْعِدَ مَنْ ادْنَيتَهُ.
3) اوْ تُشَرِّدَ مَنْ اوَيتَهُ.
4) اوْ تُسَلِّمَ الَى الْبَلاءِ مَنْ كَفَيتَهُ وَرَحِمْتَهُ.
5) اتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوه خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَه.
6) وَعَلى الْسُن نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَه.
7) وَبِشُكْرِكَ مادِحَه.
8) وَعَلى قُلُوب اعْتَرَفَتْ بِالهِيتِكَ مُحَقِّقَه.
9) وَعَلى ضَمائِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى صارَتْ خاشِعَه.
10) وَعَلى جَوارِحَ سَعَتْ الى اوْطانِ تَعَبُّدِكَ طائِعَه.
آتش خواهى سوزاند؟وَاشارَتْ بِا مولاى ودود از كدامين سختى به تو شكايت كنم؟ (1)
از كدامين رنج آخرتى در محضر تو ناله كنم؟ (2)
از كدامين دورى از رحمتت كه مفارقتش مرا مىكشد ضجه زنم؟
آيا از شدت عذاب آخرت خون گريه كنم؟ (3)(4)ام لِطُولِ الْبَلاءِ وَمُدَّتِهِ.(5)فَلَئِنْ صَيرْتَني لِلْعُقُوباتِ مَعَ اعْدائِكَ.(6)وَجَمَعْتَ بَينى وَبَينَ اهْلِ بَلائِكَ.(7)وَفَرَّقْتَ بَينى وَبَينَ احِبّائِكَ وَاوْليائِكَ.(8)
اين گمان به تو نمىرود.
از فضل تو بعيد است.
از عفو تو به دور است.
با كرمت بيگانه است.
با رحمتت نامأنوس است.
با لطفت اجنبى است.
خداى رؤوف
مگر من كيم؟
ا سَيدِى فَكَيفَ لى.(9)من بنده ضعيف و ذليل توام.
وَانَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الذَّليلُ.()1) مَوْلاى لِاى الْامُورِ الَيكَ اشْكُو.
2) وَلِما مِنْها اضِجُّ وَابْكي.
3) لِاليمِ الْعَذابِ وَشِدَّتِهِ.ِغْفارِكَ مُذْعِنَة.
4) يا از مدت طولانى بلاى آخرت چون على (ع) صيحه زنم؟
5) يا از همنشينى من با دشمنانت در جهنم ذوب شوم؟
6) يا چون همنشين زشتكاران و مطرودين درگاهت باشم از شرم بميرم؟
7) يا جدايى بين من و دوستان محبوبت را ببينم؟
8) خداى من
9) چه دارم؟
) ص: 67
من بنده حقير و ناچيز توام.
الْحَقيرُ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ.(1)تنها سرمايهام عفو تو است.
تنها سرمايهام نگاه مهربان تو است.
تنها سرمايهام دست نوازش تو است.
تنها سرمايهام لبخند رضاى توست.
تنها سرمايهام چشم اغماض تو است.
گر مرا به جهنم برى گيرم كه عذابت را تحمل كنم، فراقت را چه كنم؟
فَهَبْنى يا الهى وَسَيدِي وَمَوْلاى وَرَبّى صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ فَكَيفَ اصْبِرُ عَلى فِراقِكَ.(2)وَهَبْنى صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِكَ فَكَيفَ اصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ الي كَرامَتِكَ.(3)گيرم كه رنج سوختن را تحمل كنم، محروميت از شفاعت درگاهت را چه كنم؟
گيرم تازيانه خازنان دوزخ را تحمل كنم، هجران روى ياران را چه كنم؟
خداى رؤوف
صادقانه قسم مىخورم اگر در دوزخ اذن سخن گفتنم دهى،
فَبِعِزَّتِكَ يا سَيدى وَمَوْلاى اقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَكْتَني ناطِقاً.(4)لَاضِجَّنَّ الَيكَ بَينَ اهْلِها ضَجيجَ الْامِلينَ.(5)وَلَاصْرُخَنَّ الَيكَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخينَ.(6)وَلَابْكِينَّ عَلَيكَ بُكاءَ الْفاقِدينَ، وَلَانادِينَّكَ اينَ كُنْتَ يا وَلِي الْمُؤْمِنينَ.()دورى و فراقت مرا سوزاند.
ص: 68
اى اوج آرزوهاى من.
ا غاية آمالِ الْعارِفينَ.(1)ا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ.(2)ا حَبيبَ قُلُوبِ الصّادِقينَ.(3)وَيا الهَ الْعالَمينَ.(4)چگونه تصور كنم بنده نافرمانت را كه اقرار به زشتىاش دارد به جرم مخالفتش به زندان جهنم اندازى؟
تَسْمَعُ فيها صَوْتَ عَبْد مُسْلِم سُجِنَ فيها بِمُخالَفَتِهِ.(5)وَذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعْصِيتِهِ.(6)وَحُبِسَ بَينَ اطْباقِها بِجُرْمِهِ وَجَريرَتِهِ.(7)وَهُوَ يضِجُّ الَيكَ.(8)ضَجيجَ مُؤَمِّل لِرَحْمَتِكَ.(9)وَيناديكَ بِلِسانِ اهْلِ تَوْحيدِكَ.(10)وَيتَوَسَّلُ الَيكَ بِرُبُوبِيتِكَ.(11)چون غريقى دامن مهرت را گرفته.
خداى عزيز
چگونه در جهنمت لحظه لحظه بسوزم در حالى كه چشم اميدم به حلم توست؟
ا مَوْلاى فَكَيفَ يبْقى فِى الْعَذابِ وَهُوَ يرْجُو ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِكَ.(12)ا مَوْلاى فَكَيفَ يبْقى فِى الْعَذابِ وَهُوَ يرْجُو ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِكَ.(13)ام كَيفَ يحْرِقُهُ لَهيبُها وَانْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَتَرى مَكانَه.()1) اى فريادرس من.
2) اى محبوب دل من.
3) اى خداى من.
4) خداى خوبم
5) به جرم گناهش طعم عذابت را به او بچشانى؟
6) در طبقات دوزخ حبسش كنى؟
7) به درگاهت ضجه مىزند.
8) ضجه كسى كه رحمتت را آرزو مىكند.
9) و در لهيب دوزخت به زبان موحدين ندايت مىكند.
10) معتقد به ربوبيتت به تو توسل مىجويد.
11) دستش را به سويت دراز كرده.
12) چگونه در جهنمى كه مرگى نيست و عذاب دايمى است من بسوزم در حالى كه چشم التماسم به فضل و رحمت توست؟
13) چگونه در ميان شعلهها بال بال زنم در حالى كه تو با مهر و رأفتت صداى نالهام را بشنوى و جايم را ببينى؟
) ص: 69
چگونه شرارههاى كوه پيكر آتش مرا بربايد و حال آنكه ضعف و ناتوانيم را تو مىدانى؟
ام كَيفَ يشْتَمِلُ عَلَيهِ زَفيرُها وَانْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ.(1)ام كَيفَ يتَقَلْقَلُ بَينَ اطْباقِها وَانْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ.(2)ام كَيفَ تَزْجُرُهُ زَبانِيتُها وَهُوَ يناديكَ يا رَبَّهُ.(3)ام كَيفَ يرْجُو فَضْلَكَ فى عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُكُهُ فيها.(4)هَيهاتَ ما ذلِكَ الظَّنُ بِكَ وَلَا الْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِكَ.(5)حاشا به فضلت.
حاشا به انعامت.
حاشا به اكرامت.
حاشا به بنده نوازيت.
حاشا به ذره پروريت.
خداى من تو اينگونه نيستى،
از تو اين موارد را سراغ ندارم،
از فضل و عفوت انتظار ديگرى دارم.
تو با موحدان به نيكى عمل مىكنى.
وَلا مُشْبِهٌ لِما عامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدينَ مِنْ بِرِّكَ وَاحْسانِكَ.()تو زشتكاران معترف را به آغوش مىپذيرى.
تو يا رب گويان را پاسخ مىدهى.
ص: 70
1) چگونه بين طبقات آتش جهنم دست و پا زنم و حال آنكه صداقتم را در اينكه دوستت دارم مىدانى؟
2) چگونه خازنان جهنم را مأمور شكنجهام كنى در حالى كه نداى يارب يا رب گفتنم را مىشنوى؟
3) چگونه كسى را كه اميد به فضل تو در آزاديش از حبس جهنم دارد بىاعتنا رهايش كنى؟
4) هيهات،
5) حاشا به كرمت.
) تو با ملتمسان به احسان مىنگرى.
تو نالهكنان عاشق را به آتش نمىبرى.
تو بندهنوازى را به ما ياد دادهاى.
تو حمايت از ضعفا را سفارش كردهاى.
تو عفو و اغماض به بن بست رسيدگان را ياد كردهاى.
تو دستگيرى از سرخوردگان را تأكيد داشتهاى.
خداى غفور
جهنم حكمت و مصلحت توست.
جهنم در چرخه خلقت ضرورتى محتوم و تقديرى حكيمانه است.
فَبِالْيقينِ اقْطَعُ لَوْ لا ما حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذيبِ جاحِديكَ.(1)جهنم جاى معاندان و كفار و زشتسيرتان از بندگان توست.
اگر اين حكمت و مصلحت نبود، رأفت و مهرت جهنم را سرد و سلامت مىكرد.
لَجَعَلْتَ النّارَ كُلَّها بَرْداً وَسَلاماً.(2)وَما كانَت لِاحَد فيها مَقَرّاً وَلا مُقاماً.(3)لكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ اسْماؤُكَ اقْسَمْتَ انْ تَمْلَاها مِنَ الْكافِرينَ مِنَ الْجِنَّة وَالنّاسِ اجْمَعينَ.(4)يزيديان را به قهر و سخط و خشمت بگيرى.
ولى اى صاحب انعام و عطاء و جوايز نيكو.
مؤمن مثل فاسق است؟
افَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يسْتَوُونَ.()پليد مثل نادم است؟
جاهل مثل عامد است؟
هرگز!!!
خداى رؤوف
امشب آمدهام.
نادم آمدهام.
با شكسته دلى زبان به عذر تقصير گشودهام.
با پشيمانى اعتراف به زشتىهايم مىكنم.
با خجالت از گذشته سياه شرمندهام.
به قدرتت، به حكمتت، به فرمان نافذت.
امشب همه گناهانم ببخش.
انْ تَهَبَ لى فى هذِهِ اللَّيلَة.(1)وَفى هذِهِ السّاعَة كُلَّ جُرْم اجْرَمْتُهُ.(2)وَكُلَّ قَبِيح اسْرَرْتُهُ.(3)وَكُلَّ جَهْل عَمِلْتُهُ، كَتَمْتُهُ اوْ اعْلَنْتُهُ اخْفَيتُهُ.(4)وَكُلَّ سَيئَة امَرْتَ بِاثْباتِهَا الْكِرامَ الْكاتِبينَ.(5)وَجَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَى مَعَ جَوارِحى.(6)وَكُنْتَ انْتَ الرَّقيبَ عَلَى مِنْ وَرائِهِمْ.(7)وَالشّاهِدَ لِما خَفِى عَنْهُمْ.(8)خداى مهربانم
به اعظم اسماء و صفاتت، به ذات پاكت قسم از تو مىخواهم شب و روزم را به ذكرت پر كن.
انْ تَجْعَلَ اوْقاتى مِنَ اللَّيلِ وَالنَّهارِ.عمرم به يادت آباد كن.
بِذِكْرِكَ مَعْمُورَة.(1)وَبِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَة.(2)وَاعْمالى عِنْدَكَ مَقْبُولَة.(3)روزگارم را فقط به خدمت خودت مستدام دار.
وَحالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَداً.(4)قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارِحى.(5)وَاشْدُدْ عَلَى الْعَزيمَة جَوانِحى.(6)وَهَبْ لِى الْجِدَّ فى خَشْيتِكَ.(7)وَهَبْ لِى الْجِدَّ فى خَشْيتِكَ.(8)وَهَبْ لِى الْجِدَّ فى خَشْيتِكَ.(9)وَاسْرِعَ الَيكَ فِى الْبارِزينَ.(10)مثل اهل يقين از تو بترسم.
وَاخافَكَ مَخافَة الْمُوقِنينَ.(11)وَاجْتَمِعَ فى جِوارِكَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ.(12)هر كس مرا به زشتى بخواهد، به خودش برگردان.
وَاجْتَمِعَ فى جِوارِكَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ.(13)وَاجْتَمِعَ فى جِوارِكَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ.(14)وَاجْعَلْنى مِنْ احْسَنِ عَبيدِكَ نَصيباً عِنْدَكَ.(15)وَاقْرَبِهِمْ مَنْزِلَة مِنْكَ.(16)وَاخَصِّهِمْ زُلْفَة لَدَيكَ.(17)وَاعْطِفْ عَلَى بِمَجْدِكَ.(18)وَاجْعَلْ لِسانى بِذِكْرِكَ لَهِجَاً.(19)وَقَلْبى بِحُبِّكَ مُتَيماً.(20)وَمُنَّ عَلَى بِحُسْنِ اجابَتِكَ.(21)وَاقِلْنى عَثْرَتى وَاغْفِرْ زَلَّتى.()1) مرا به خدمت هميشهات به كار گير.
2) اعمالم در ظرف عمرم قبول كن.
3) زبان و دلم را، قول و فعلم را يكى كن.
4) همه اندامم را به طاعتت نيرو بخش.
5) ارادهام را بر تصميمات الهى شدنم محكم كن.
6) تلاش پيوسته و مداوم بر ترس و خشيتت به من عنايت كن.
7) سيمم را على الدوام به خودت وصل كن.
8) كمكم كن در ميدان بندگى بر همگان سبقت گيرم،
9) در خيل خوبان در اشتياق به وصال قربت سرعت گيرم.
10) مثل مخلصين بىغش، به تو نزديك شوم.
11) همراه مؤمنين در جوارت گرد آيم.
12) خداى محبوبم
13) هر كس نقشه و مكرى سر راه بندگيم بيارد، با مكرت بگيرش.
14) از بهترين بندگانت قرارم ده.
15) مرا در منزلت و شأن، به خودت تقرب ده.
16) به نزديكى و وصال به سويت، مرا خصوصى كن.
17) به مجد و كرمت لطف خاصت را شامل حالم كن.
18) زبانم را به ياد خودت گويا كن.
19) قلبم از محبتت مالامال كن.
20) دعايم به حسن اجابت قرين كن.
21) لغزشها و خطاهايم بگذر و بيامرز.
) رب ودود
ص73
به سوى تو كردهام.
فَالَيكَ يا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهى(1)وَالَيكَ يا رَبِّ مَدَدْتُ يدى.(2)فَبِعِزَّتِكَ اسْتَجِبْ لى دُعائى.(3)وَلا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجائى.(4)وَبَلِّغْنى مُناى.(5)وَاكْفِنى شَرَّ الْجِنّخداى رحمن
ذرهپرورى كن.
بنده نوازى كن.
بندهاى كه سرمايهاش اعمالش نيست، فقط سرمايهاش اميد به توست. (6)
ساز و برگش گريه اوست. (7)
در حضور تو التماسش افتخار اوست.
عزيزى كه باران نعمتهايت بر من باراندى، (8)
موج عقوبت از من دور كردى، (9)
با من آنگونه باش كه تو اهل آنى. (10)
نه آنگونه كه من سزاوار آنم.
درودت را به محمد و آل بفرست.
ص:74
ص75
ص:76
خداى من
به شهود جمال و جلالت مشتاقم.
به ربوبيت تو معترفم.
به بازگشتم به سوى تو محتاجم.
به معرفتى به بلنداى انعام و اكرامت نيازمندم.
به رنگ رنگِ نعمتهايت كه فراتر از عدد و رقم است شكرگزارم.
به آنچه كه برايم آفريدى، از آنها كه مىدانم و نمىدانم سپاسگزارم.
سفره نعمتهايت را قبل از آنكه لباس وجود به تنم كنى پهن كردى. (1)
احسانت شامل حالم شد در نشئه طبيعت بساط زندگيم را گشودى.
چشم به دنيا گشودم چراغ هدايتت را در صدر نعمتهايت قرار دادى. (2)
مرا به صنعت زيباى خلقتم و وفور نعمتها، مورد محبت قرار دادى. (3)
آنگونه كه مصلحتم بود در دوران جنين مرا صورت و سيرت
ص: 77
دادى. (1)
خلقتم را كامل و زيبا آفريدى. (2)
رفع نياز قبل از درك نيازم كردى.
در آغاز خلقتم غذاى كاملى از شير مادر عنايتم كردى. (3)
قلب مادرم را براى پرستاريم پر از مهر و عاطفه كردى. (4)
مرا از موج آزار جن و شيطان در امان گرفتى. (5)
كودك بودم، زبانم گشودى. (6)
قواى جسم و جانم را قوت دادى، به كمال رساندى. (7)
امواج معرفت فطرى را به قلبم الهام كردى. (8)
بذر ارزشهاى فطرى را در سرزمين جانم كشت كردى.
با عجايب خلقتت چشمم را به تعجب و شگفتى گشودى. (9)
با وسعت حكمتهايت در پهنه هستى مدهوشم فرمودى.
پهنه گسترده خلقت آسمان و زمين و موجودات عالم را نشانم دادى.
با قدرت و توانايى عقلم، ذكر و شكر نعمتهايت را متوجهم كردى.
و با بصيرت به مقام عاليت، طاعت و عبادتت را بر من واجب كردى.
قدرت فهم دعوت رسولانت را به من عنايت كردى.(10)
راه تحصيل رضايت را برايم ساده و هموار كردى.
در نزول اين همه نعمت و لطف، بر من منت گذاشتى. (11)
جهالتهايم مانع از نزول بىكران تا بىكران از نعمتهايت نشد. (12)
با وجود جسارتِ گناهم راه تقرب را به رويم نبستى. (13)
هر بار تو را خواندم، اجابتم كردى. (14)
1) ثُمَّ اخْرَجْتَنى لِلَّذيسَبَقَ لى مِنَ الْهُدى.
2) الَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِياً.
3) وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِياً.
4) وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ.
5) وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ.
6) اذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْكَلامِ.
7) حَتّى إذَا اكْتَمَلَتْ فِطْرَتى.
8) اوْجَبْتَ عَلَىَّ حُجَتَّكَ بِانْ الْهَمْتَنى مَعْرِفَتَكَ.
9) وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِكْمَتِكَ.
10) وَفَهَّمْتَنى ما جآءَتْ بِهِ رُسُلُكَ.
11) وَمَنَنْتَ عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِكَ بِعَونِكَ وَلُطْفِكَ.
12) وَصَرَفْتَ عَنّى كُلَّ النِّقَمِ لَمْ يمْنَعْكَ جَهْلى.
13) وَجُرْأَتى عَلَيكَ، انْ دَلَلْتَنى الى ما يقَرِّبُنى الَيكَ.
14) فَانْ دَعَوْتُكَ اجَبْتَنى.
هرگاه كه مطيع تو شدم، پاداشى كامل به من دادى.(1)
هر بار كه شكر نعمتهايت كردم، بر نعمتم افزودى. (2)
احسان و انعامت را بر من تمام كردى. (3)
چگونه نعمتهايت را بتوان بشماره آورد؟ (4)
اين همه نعمتهاى گسترده و بيكرانت را چگونه توانم به عدد آورم؟
كدامين عطا و بخششت را بتوانم شكرگزارى كنم. (5)
همگان از شمارش نعمتهايت عاجزند. (6)
ضررها و زيانهايى را كه از من بر گرداندى بيشتر از نعمتهايى است كه به من دادى. (7)
ضررهايى را كه از من دفع كردهاى جاهلم و الا خود را بيشتر بدهكار مىدانستم.
از كثرت تير بلاها كه از من برگرداندى جاهلم و الا خود را بيشتر مديون مىدانستم.
جلوههاى لطفت را در حفظ و حراستم چگونه بوده جاهلم و الا به خاك بوسيت مىافتادم.
غرق درياى بيكران نعمتهايت احساس حيران و سرگردانى مىكنم.
در بستر گسترده زمانه هر چه تلاش و جد وجهد كنم تا شكر يك نعمتت را بجا آورم عاجزم. (8)
اگر امر كنى كره زمين را با پلك چشمم جارو كنم، از شكر يك نعمتت ناتوانم.
ص: 79
1) فَانْ دَعَوْتُكَ اجَبْتَنى.
2) كُلُّ ذلِكَ اكْمالٌ لأَنْعُمِكَ عَلَىَّ.
3) وَاحْسانِكَ الَىَّ.
4) فَأَىُ نِعَمِكَ يا الهى احْصى عَدَداً وَذِكْراً.
5) ام اىُّ عَطاياكَ أَقُومُ بِها شُكْراً.
6) وَهِىَ يا رَبِّ اكْثَرُ مِنْ انْ يحْصِيهَا الْعآدّوُنَ.
7) اللَّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرَّآءِ، أَكْثَرُ مِمَّا ظَهَرَ لى مِنَ الْعافِية وَالسَّرَّآءِ.
8) انْ أُؤَدِّىَ شُكْرَ واحِدَة مِنْ أَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِكَ.
اگر به سجده بيفتم و تا آخر عمر به همان سجده اكتفا كنم، از شكر يك نعمتت قاصرم.
من كجا و شكر نعمت عقلم كجا؟
من كجا و شكر نعمت چشمم كجا؟
من كجا و شكر نعمت نطقم كجا؟
من كجا و شكر نعمت فكرم كجا؟
من كجا و شكر نعمت قلبم كجا؟
من كجا و شكر نعمت هوشم كجا؟
من كجا و شكر نعمت شعورم كجا؟
من كجا و شكر نعمت هدايتم كجا؟
من كجا و شكر نعمت ولايتم كجا؟
من كجا و شكر نعمت مخاطب ربّم كجا؟
من كجا و شكر نعمت بصيرتم كجا؟
من كجا و شكر نعمت جزاى بهشتم كجا؟
من كجا و شكر نعمت اشرف مخلوقاتم كجا؟
من كجا و شكر نعمت سلولهاى حسى و حركتيم كجا؟
من كجا و شكر نعمت دستگاه پمپاژ قلبم كجا؟
من كجا و شكر نعمت سوخت و ساز بدنم كجا؟
من كجا و شكر نعمت دستگاه توالد و تناسلم كجا؟
من كجا و شكر نعمت گردش خونم كجا؟
من كجا و شكر نعمت تصفيه خونم كجا؟
من كجا و شكر نعمت دفع بدنم كجا؟
ص: 80
كوچكتر از آنم كه بتوانم نعمتهايت را شماره كنم.
كوچكتر از آنم كه بتوانم عطا و بخششهايت را شكر كنم.
كوچكتر از آنم كه بتوانم دريابم به من چه دادهاى.
كوچكتر از آنم كه دريابم چه نعمتهايى در اختيارم نهادهاى.
چقدر مهربانى، چقدر رؤوفى، چقدر متعالى و عزيزى.
چقدر پاكى، چقدر منزهى، چقدر لايق حمد و ثنايى، چقدر در كبريايى فوق تصورى.
مرا به بندگى قبول كردى، ممنونتم.
مرا مخاطب تكليف و طاعتت قرار دادى، ممنونتم.
مرا نعمت عقل و فهم و ادراك دادى، ممنونتم.
مرا از صف همه مخلوقت ممتاز كردى، ممنونتم.
مرا مخاطب تكليف و مزين به عقلم كردى، ممنونتم.
مرا به پاداش خير و جزاى بهشت وعده دادى، ممنونتم.
مرا از سوار بر موج هوس پرهيز دادى، ممنونتم.
مرا به جوار قربت توان مأوا دادى، ممنونتم.
مرا به مصاحبت با فرشتگانت قدرت دادى، ممنونتم.
خداى عزيز
همين كه بتوانم نعمتهايت را بشمارم و شكر كنم، شكر ديگرى را مىطلبد.
همين كه پرده غفلت را برايم كنار زدى تا نعمتت را ببينم و سپاست گويم، شكر جديدى مىطلبد. (1)
ص: 81
1) عَلَىَّ بِهِ شُكْرُكَ ابَداً جَديداً.
خداى عزيز
چراغ خشيتت را آنگونه در دلم بيفروز كه گويا مىبينمت. (1)
ترست را در دلم آنچنان وارد كن كه گويا چشمم هيبتت را خاضعانه مىنگرد.
دلى كه از تو خشيت پيدا كند، بيمار نيست.
دلى كه از تو بترسد، از وساوس شيطانى رهيده است.
دلى كه از تو بترسد، شيطان در او راه ندارد.
دلى كه از تو شرم كند، همه اعضا و جوارح بدنش از تو حيا مىكنند.
دلى كه از تو حيا نكند، چشمش از ديدنت عاجز است.
كسى كه از تو نترسد، حجاب غفلت چشم دلش را كور كرده است.
عزيز دلم
دلى مىخواهم كه ظرف خوف تو باشد.
يقينى مىخواهم كه ببيند كه تو مىبينى.
شهودى مىخواهم كه ببيند تو مراقبى.
دلى كه از تو ترسيد، از غير تو نمىترسد.
اگر از تو ترسيد، همه كس از او حساب مىبرند و مىترسند.
به تقوى و خدا محورى كمكم كن.
به فاصله گرفتن از گناه و زشتى كمكم كن.(2)
به پياده شدنم از موج هوس كمكم كن.
به حفظ حريم حضرتت كه خوبان پاس داشتهاند كمكم كن.
ص: 82
به بريدن از لجام گسيختگى كه شيطان امرم مىكند كمكم كن.
با گناه و نافرمانيت مُهر شقاوت به پيشانيم مزن. (1)
با زشتىام مرا از در خانهات مران.
در قضاى محتومت خير برايم رقم زن. (2)
از قضاى شر كه مرا به چالشهاى سخت مىكشند، پناهم ده.
از قضاى تلخى كه آخرتم را تهديد كند، نجاتم ده.
تقديرهايت را بر من مبارك كن. (3)
از تقديرهاى مجازاتى و استدراجى و انتقامى به تو پناه مىبرم.
دستم را از ارتكاب گناهانى كه تقدير شر درست مىكنند، كوتاه كن.
با فضل و كرمت بين من و زشتىهايى كه تقدير سوء برايم مىسازند، حايل و مانع بيافرين.
با نعمتهايت مرا بيازماى.
از نقمتهايت دورم كن.
از هر عملى كه تقدير نقمت به دنبالم روانه مىكند، حفظم كن.
آنگونه مرا تسليم تقديرهايت كن كه با عجله آينده را نخواهم و از پذيرش تقدير امروز تأخيرش را طلب نكنم. (4)
خداى رؤوف
روح بىنيازى از غير خودت را به من عطا كن. (5)
مرا به گدايى در خانه غير خودت مبتلا مكن.
ص: 83
عزت نفس و قناعت به تقديرهاى معيشتىات به من كرم كن.
دستم را از دراز شدن به دريوزگى نزد غير كوتاه كن.
قلبم را به درجه عالى يقين نائل كن.(1)
رخسار اعمالم را با صفاى اخلاص رنگآميزى كن. (2)
آنگونهام كن كه ارزش اعمالم را فقط از تو بخواهم.
تشويق كارهايم را از غير تو نجويم.
نگاه بندگانت را در اعمال صالحم تمنا نكنم.
به تشويق ديگران در كارهاى خير چشم طمع ندوزم.
خداى من
چشم دلم را براى دريافت و مشاهده حقيقت نورانى كن. (3)
بصيرت و تيزبينى در دينم به من عطا كن. (4)
اندوه دلم را برطرف كن.
عيوبم را پردهپوشى كن.
شيطان را باخفت از من دور كن. (5)
شيطان چون شغالى كه در فكر شكار مرغ و خروس خانههاست،
چون گرگى كه در فكر ربودن برههاست،
چون شاهينى كه در فكر دريدن كبوتران است.
غدارى است كه در كمين من بينواست.
بىرحمى است كه در فكر جدا كردن من از شماست.
مطرودى است كه به دنبال تقويت حزب ضد خداست.
اغفالگرى است كه به هيچ كس نمىگويد من دشمنم با شما.
كاش فرشم را مىربود،
ص: 84
كاش پولم را مىبرد،
كاش به دنيايم طمع مىبرد.
كاش خانهام را به آتش مىكشيد.
كاش بر ويرانه دنيايم به شادى مىنشست.
به دينم چشم دوخته!
به ابتذال و لذت جويى و بد مستىام كمر بسته!
به جدا كردنم از معبود دستورم داده.
به قطع ارتباط عاشقانهام با خدايم نقشه كشيده.
به فناى دين و دنيا و آخرتم فكر كرده.
عظيمترين پروژه اغفال و انحراف و سقوط را در دستور كارش قرار داده.
به كمتر از جهنمى شدن و سقوط در عذاب دوزخ رضايت نداده.
مرا طعمه خود قرار داده.
خداى من
تو مهربانتر از مادر، رؤوفتر از هر دلسوزى، مرا چون گرگ چنگ مىزند تا بربايد.
به گناه دعوتم مىكند، به عصيان امرم مىكند.
اگر موفق شود چون جوجهاى سر كندهام.
اگر موفق شود از حيات ساقطم.
اگر موفق شود تفاله و متعفنم.
خداى من
درجات عالى آخرت را از تو مىخواهم. (1)
ص: 85
1) وَاْجَعْلْ لى يا الهى، الدَّرَجَة الْعُلْيا فِى الآخِرَة وَالأُوْلى.
رفعت مقام در بهشت را فراتر از حور و غلمان از تو مىطلبم.
همجوارى خوبان و مقربين را از تو مسئلت دارم.
خدايا از اينكه سميع و بصير خلقم كردى، سپاست مىگويم. (1)
از اينكه در اعتدال جسم و روح و فكر و انديشهام آفريدى، سپاست مىگويم. (2)
از اينكه با همه بىنيازيت از من، مرا تحفه خلقت قرار دادى، سپاست مىگويم.
از اينكه در بهترين صورت انسانى در بين مخلوقات خلقم كردى سپاست مىگويم.
از اينكه خيلى خوب با من عمل كردى و عافيتم دادى سپاست مىگويم. (3)
از اينكه باران نعمتهايت را بر من باراندى و لباس هدايت به تنم كردى سپاست مىگويم. (4)
از اينكه همه چيز به من دادى، از همه عطايايت بر خوردارم كردى، سپاست مىگويم. (5)
از اينكه انواع خوراكى و نوشيدنى به من اكرام كردى، سپاست مىگويم. (6)
از اينكه بىنيازم كردى و به عزت رساندى، سپاست مىگويم. (7)
از اينكه در فراز و نشيب سخت روزگار كمكم كردى، سپاست مىگويم. (8)
خداى رؤوف
از خطرات دنيا و گرفتارىهاى آخرت نجاتم ده. (9)
ص: 86
1) بَصيراً لَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى، فَجَعَلْتَنى سَميعاً.
2) وَلَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى، فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِياً.
3) رَبِّ بِما احْسَنْتَ الَىَّ وَفى نَفْسى عافَيتَنى.
4) رَبِّ بِما انَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيتَنى.
5) رَبِّ بِما اوْلَيتَنى وَمِنْ كُلِّ خَيرٍ اعْطَيتَنى.
6) رَبِّ بِما اطْعَمْتَنى وَسَقَيتَنى.
7) رَبِّ بِما اغْنَيتَنى وَاقْنَيتَنى.
8) رَبِّ بِما اعَنْتَنى وَاعْزَزْتَنى.
9) وَنَجِّنى مِنْ اهْوالِ الدُّنْيا وَكُرُباتِ الأخِرَة.
از شرّ ستمگران روى زمين كه مانع كمال آخرتم مىباشند كفايتم كن. (1)
از آنچه مىترسم پناهم ده. (2)
از آنچه كه احتمال لغزشم هست نگهم دار. (3)
دينم و نفسم را از دستبرد غارتگران حفظ كن. (4)
نفسم را در برابر كبريائيت خوار و ذليل كن.
و درچشم مردم مرا كوچك مكن. (5)
از شرارت جن و انس سلامتم دار. (6)
خداى مهربانم
به گناهان و جرايم اعمالم رسوايم مكن. (7)
پرونده سياه خطاهايم را نزد ديگران باز مكن.
بدىهاى پوشيدهام را به بندگانت مگو. (8)
باز تاب اعمالم را به جانم ميانداز. (9)
نعمتهايت را به جرم كفران و ناسپاسى از من سلب مكن. (10)
به غير خودت واگذارم مكن. (11)
به كسى كه به من رحم نمىكند پاسم مده.
خدايا اگر مرا نپذيرى، اگر از رحمتت محرومم كنى، اگر در به رويم نگشايى به كى واگذارم مىكنى؟
به نزديكانم مرا وا مىگذارى كه زود از من مىبرند؟ (12)
به بيگانه مرا وا مىگذارى كه با خشونت برخوردم كنند؟ (13)
تو رب منى، تو مالك منى. (14)
از غربتم در دنيا به تو شكايت مىكنم. (15)
ص: 87
1) وَاكْفِنى شَرَّ ما يعْمَلُ الظَّالِمُونَ فِى الأَرْضِ.
2) اللَّهُمَّ ما اخافُ فَاكْفِنى.
3) وَما احْذَرُ فَقِنى.
4) وَفى نَفْسى وَدينى فَاحْرُسْنى.
5) وَفى اعْينِ النَّاسِ فَعَظِّمْنى.
6) وَمِنْ شَرِّ الْجِنِ وَالإِنْسِ فَسَلِّمْنى.
7) وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى.
8) وَبِسَريرَتى فَلا تُخْزِنى.
9) وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى.
10) وَنِعَمَكَ فَلا تَسْلُبْنى.
11) وَالى غَيرِكَ فَلا تَكِلْنى.
12) الهى الى مَنْ تَكِلُنى، الى قَريبٍ فَيقْطَعُنى.
13) ام الى بَعيدٍ فَيتَجَهَّمُنى.
14) وَانْتَ رَبّى، وَمَليكُ امْرى.
15) اشْكُو الَيكَ غُرْبَتى.
از دورى راهم به منزل و مأواى آخرتم به تو شكايت مىكنم. (1)
خداى رؤوف
مرا آماج قهر و خشم و غضبت قرار مده. (2)
اگر از قهر و غضب تو ايمن شوم از هيچ كس باكى ندارم. (3)
الهى، قسمت مىدهم به تجلى نور جمالت كه آسمانها و زمين را روشن كردهاند، مرا بر غضبت نميران. (4)
آتش خشمت را بر من نازل نكن. (5)
مرا تحمل قهرت نيست.
مرا طاقت سخط و عذابت نيست.
سرمايه من لطف توست.
چشمم به نوازش توست.
اميدم مهر توست.
انتظارم عفو توست.
دست محبتت را در زواياى عمرم ديدهام.
سايه كرمت را در فراز و نشيب زندگيم ديدهام.
كى به قهرت فكر كنم؟
كى به خشمت بيانديشم؟
كى به دوريت گمان برم؟
كى ورود به عذابت را انديشه كنم؟
كى به فراق و هجرانت بيانديشم؟
خداى رؤوف
يقين دارم مرا مىبخشى.
ص: 88
با حسن ظنم علم دارم از من مىگذرى.
تويگانه بىشريكى، اى خداى مسجد الحرام. (1)
تو يگانه بىشريكى اى خداى مشعرالحرام. (2)
تويگانه بىشريكى اى صاحب كعبه با بركت.
اى كه با حلمت از گناهانِ بزرگِ بندگان مىگذرى. (3)
اى كه با فضلت نعمتهاى بيكران بر بندگان نازل مىكنى. (4)
اى كه دستگيرى و ياريت ذخيره روز سختى من است. (5)
اى همدمى كه همراهيت ذخيره روز تنهايى من است. (6)
اى فرياد رسى كه فرياد رسيت ذخيره روز محنت و گرفتارى من است. (7)
اى ولى نعمتم كه آقاييت ذخيره روز تنگدستى من است. (8)
اى رب ودود
تو پناه منى در آن وقت كه راههاى زندگى مرا ناتوان مىسازد. (9)
تو پناه منى آن هنگام كه زمين با همه وسعتش بر من تنگ مىآيد. (10)
تو پناه منى آنگاه كه سكينه و آرامش زندگيم به تشويش و اضطراب بدل گردد.
تو پناه منى آنگاه كه شيرينىهاى حيات برايم تلخ و ناگوار شود.
تو دستم را بگير.
به فريادم برس.
به غير خودت مرا وانگذار.
ص: 89
1) لا الهَ الَّا انْتَ، رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ.
2) وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ.
3) وَالْبَيتِ الْعَتيقِ الَّذى احْلَلْتَهُ الْبَرَكَة يا مَنْ عَفا عَنْ عَظيمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ.
4) يا مَنْ اسْبَغَ النَّعْمآءَ بِفَضْلِهِ.
5) يا عُدَّتى فى شِدَّتى.
6) يا صاحِبى فى وَحْدَتى.
7) يا غِياثى فى كُرْبَتى.
8) يا وَلِيى فى نِعْمَتى.
9) انْتَ كَهْفى حينَ تُعْيينِى الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها.
10) وَتَضيقُ بِىَ الأَرْضُ بِرُحْبِها.
لطفت را شامل حالم كن.
اگر رحمتت نباشد، هلاكم. (1)
تويى كه خطايم را از گردونه كيفر دور مىكنى. (2)
اگر پرده پوشيت نباشد رسواى رسوايم. (3)
تويى كه در پيروزى بر دشمنانم كمكم مىكنى. (4)
اگر كمكهاى لحظه لحظهات نباشد، مغلوب و شكست خوردهام. (5)
اى عزيزى كه خود را به عظمت و علو مقام اختصاص دادهاى. (6)
دوستانت چون به تو وصلند به عزت نايل آيند. (7)
اى عزيزى كه سلاطين طوق ذلت در مقابلت به گردن انداختهاند و از سطوت تو در هراسند. (8)
اى احسانگرى كه نيكى و خوبيت هرگز قطع نمىشود. (9)
اى عزيزى كه يوسف را در بيابان بىآب و علف حفظ كردى و از چاه خارجش كردى و به سلطنت رساندى.(10)
اى رؤوفى كه يوسف را به يعقوب رساندى بعد از آنكه چشمانش از غم سفيد شده بود. (11)
اى عزيزى كه بلا و مصيبت را از پيامبرت ايوب بر طرف كردى. (12)
اى مهربانى كه ذبح اسماعيل را توسط خليلت ابراهيم تدبير كردى. (13)
اى دستگيرى كه دعاى زكريا را بر بخشش يحيى به او اجابت كردى. (14)
ص: 90
1) وَلَوْلا رَحْمَتُكَ لَكُنْتُ مِنَ الْهالِكينَ.
2) وَانْتَ مُقيلُ عَثْرَتى.
3) وَلَوْلا سَتْرُكَ اياىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحينَ.
4) وَانْتَ مُؤَيدى بِالنَّصْرِ عَلى اعْدآئى.
5) وَلَوْلا نَصْرُكَ اياىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبينَ.
6) يا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَة.
7) يا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَة.
8) يا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُكُ نيرَ الْمَذَلَّة.
9) يا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا ينْقَطِعُ ابَداً.
10) يا مُقَيضَ الرَّكْبِ لِيوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ.
11) يا رادَّهُ عَلى يعْقُوبَ بَعْدَ انِ ابْيضَّتْ عَيناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظيمٌ.
12) ا كاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ ايوبَ.
13) وَمُمْسِكَ يدَىْ ابْرهيمَ عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ كِبَرِ سِنِّهِ.
14) يا مَنِ اسْتَجابَ لِزَكَرِيا فَوَهَبَ لَهُ يحْيى.
اى كريمى كه يونس پيامبر را از شكم ماهى نجات دادى. (1)
اى ودودى كه دريا را براى نجات بنى اسراييل شكافتى. (2)
اى قهارى كه فرعون و سپاهيانش را به جرم لجاجت و استكبار غرق كردى. (3)
اى عزيزى كه ساحران فرعون را پس از سالها لجاجت، هدايت و نجاتشان دادى. (4)
اى رحيمى كه بادها را با نسيم رحمت، بشارت خير فرستادى. (5)
اى رحمانى كه در عقوبت و انتقام از بندگان زشتت عجله نمىكنى. (6)
اى مهربانى كه با شكر ناچيزى كه مىكنم مرا از نعمتهايت محروم نمىسازى. (7)
اى خدايى كه با گناهان بزرگى كه مرتكب مىشوم، رسوايم نمىسازى. (8)
اى مولايى كه مرا در حال معصيت و نافرمانى مشاهده مىكنى و افشايم نمىكنى. (9)
اى معبودى كه در كودكى از هزاران بلا حفظم كردى. (10)
اى عزيزى كه در بزرگى مرا و اهل و عيالم را رزق دادى. (11)
اى منعمى كه نعمتهايت از شماره و محاسبه خارج است. (12)
اى ودودى كه خير و احسان بر من سرازير كردى و من با گناه و عصيان پاسخ گفتم. (13)
اى خداى مهربانم
ص: 90
1) يا مَنْ اخْرَجَ يونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ.
2) يا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنى اسْرآئيلَ فَانْجاهُمْ.
3) وَجَعَلَ فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقينَ.
4) ا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَة مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ.
5) ا مَنْ ارْسَلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ بَينَ يدَىْ رَحْمَتِهِ.
6) يا مَنْ لَمْ يعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ.
7) يا مَنْ قَلَّ لَهُ شُكْرى فَلَمْ يحْرِمْنى.
8) وَعَظُمَتْ خَطيئَتى فَلَمْ يفْضَحْنى.
9) وَ رَانى عَلَى الْمَعاصى فَلَمْ يشْهَرْنى.
10) ا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى.
11) يا مَنْ رَزَقَنى فى كِبَرى.
12) يا مَنْ اياديهِ عِنْدى لا تُحْصى.
13) ا مَنْ عارَضَنى بِالْخَيرِ وَالإِحْسانِ، وَعارَضْتُهُ بِالإِسائَة وَالْعِصْيانِ.
در مرض و بيمارى، تو شفايم دادى. (1)
در برهنگىام تو پوشاندى. (2)
در گرسنگىام تو سيرم كردى. (3)
در عطشم تو سيرابم نمودى. (4)
در ذلتم تو عزتم دادى. (5)
در نادانيم تو معرفتم دادى. (6)
در تنهاييم تو زيادم كردى. (7)
در بىنواييم تو بىنيازم كردى. (8)
در يارى خواستنم تو بدادم رسيدى.(9)
هرگاه كه دعا نكردم بىدعا و خواستن، افاضه كردى. (10)
با اين همه لطف ممنونتم.
شكرت مىگويم.
ثنايت مىگويم.
حمدت مىكنم.
تو قلم عفو بر لغزشم كشيدى. (11)
تو رنج و سختى از من دور كردى. (12)
تو دعايم اجابت كردى. (13)
تو پردهپوشى كردى. (14)
تو گناهم بخشيدى. (15)
تو به خواستههايم رساندى. (16)
تو بر دشمنانم پيروز كردى. (17)
ص: 92
1) ا مَنْ دَعَوْتُهُ مَريضاً فَشَفانى.
2) وَعُرْياناً فَكَسانى.
3) وَجائِعاً فَاشْبَعَنى.
4) وَعَطْشانَ فَارْوانى.
5) وَذَليلًا فَاعَزَّنى.
6) وَجاهِلًا فَعَرَّفَنى.
7) وَوَحيداً فَكَثَّرَنى.
8) وَغائِباً فَرَدَّنى.
9) وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى.
10) وَامْسَكْتُ عَنْ جَميعِ ذلِكَ فَابْتَدَانى.
11) فَلَكَ الْحَمْدُ وَالشُّكْرُ، يا مَنْ اقالَ عَثْرَتى.
12) وَنَفَّسَ كُرْبَتى.
13) وَاجابَ دَعْوَتى.
14) وَسَتَرَ عَوْرَتى.
15) وَغَفَرَ ذُنُوبى.
16) وَبَلَّغَنى طَلِبَتى.
17) وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى.
ناتوانم از شمارش نعمتها و منتها و بخششهايت. (1)
ناتوانم از حمد و ثنايت.
ناتوانم از شمارش دادههايت.
ناتوانم از درك انعام و فضلت.
اى مولاى من
تو با نعمتهاى فراوانت بر من منت نهادى. (2)
تو انعامم كردى. (3)
تو به من نيكى كردى. (4)
تو زيبا با من عمل كردى. (5)
تو كرامت نصيبم كردى. (6)
تو نعمتهايت را به اكمال رساندى. (7)
تو رزقم دادى. (8)
تو توفيقم دادى. (9)
تو عطايم كردى. (10)
تو بىنيازى بخشيدى. (11)
تو پناهم دادى. (12)
تو كفايتم كردى. (13)
تو هدايتم كردى. (14)
تو از لغزشها حفظم نمودى.(15)
تو گناهانم پوشاندى. (16)
تو زشتىهايم بخشيدى. (17)
تو معاصيم محو كردى. (18)
ص: 93
1) وَانْ اعُدَّ نِعَمَكَ وَمِنَنَكَ.
2) وَكَرائِمَ مِنَحِكَ لا احْصيها يا مَوْلاىَ انْتَ الَّذى مَنَنْتَ.
3) انْتَ الَّذى انْعَمْتَ.
4) انْتَ الَّذى احْسَنْتَ.
5) انْتَ الَّذى اجْمَلْتَ.
6) انْتَ الَّذى افْضَلْتَ.
7) انْتَ الَّذى اكْمَلْتَ.
8) انْتَ الَّذى رَزَقْتَ.
9) انْتَ الَّذى وَفَّقْتَ.
10) انْتَ الَّذى اعْطَيتَ.
11) انْتَ الَّذى اغْنَيتَ.
12) انْتَ الَّذى اوَيتَ.
13) انْتَ الَّذى كَفَيتَ.
14) انْتَ الَّذى هَدَيتَ.
15) انْتَ الَّذى عَصَمْتَ.
16) انْتَ الَّذى سَتَرْتَ.
17) انْتَ الَّذى غَفَرْتَ
18) انْتَ الَّذى اقَلْتَ.
تو در زندگيم تمكن دادى. (1)
تو عزتم بخشيدى. (2)
تو ياريم كردى. (3)
تو دستم گرفتى. (4)
تو تأييدم كردى. (5)
تو زير بالم زدى. (6)
تو شفايم دادى. (7)
تو عافيتم بخشيدى. (8)
تو اكرامم نمودى. (9)
حمد و سپاس مال توست. (10)
شكر و ثنا خاص توست. (11)
خداى عزيز
منم كه به اعتراف نشستهام. (12)
منم كه با اقرار به خوبىهايت به زشتىام لب باز مىكنم. (13)
منم كه اعتراف به قصور و كوتاهيم دارم. (14)
منم كه فقط پيش تو لب به كاستىهايم باز مىكنم.
منم كه بد كردم.
منم كه خطا كردم.
منم كه تصميم به گناه گرفتم. (15)انَا الَّذى هَمَمْتُ.(16)
نجواى عشق ؛ ؛ ص93
م كه نادانى ورزيدم. (17)
منم كه غفلت نمودم. (18)
منم كه به سهو افتادم. (19)
1) انْتَ الَّذى مَكَّنْتَ.
2) انْتَ الَّذى اعْزَزْتَ.
3) انْتَ الَّذى اعَنْتَ.
4) انْتَ الَّذى عَضَدْتَ.
5) انْتَ الَّذى ايدْتَ.
6) انْتَ الَّذى نَصَرْتَ.
7) انْتَ الَّذى شَفَيتَ.
8) انْتَ الَّذى عافَيتَ.
9) انْتَ الَّذى اكْرَمْتَ.
10) فَلَكَ الْحَمْدُ دآئِماً.
11) وَلَكَ الشُّكْرُ واصِباً ابَداً.
12) ثُمَّ انَا يا الهىَ، الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى.
13) انَا الَّذى اسَاْتُ.
14) انَا الَّذى اخْطَاْتُ.
17) انَا الَّذى جَهِلْتُ.
18) انَا الَّذى غَفَلْتُ.
19) انَا الَّذى سَهَوْتُ.
ص: 94
منم كه به خود تكيه كردم. (1)
منم كه عمداً به گناه افتادم. (2)
منم كه وعده بازگشت دادم و تخلف نمودم.(3)
منم كه پيمانشكنى كردم. (4)
منم كه امروز به خطايم اقرار مىكنم.(5)
منم كه امروز اعتراف به نعمتهاى بىانتهايت بر خود دارم. (6)
خدايا مرا ببخش.
رو سياهم.
دل شكستهام.
به بن رسيدهام.
خجالت زده از نافرمانيم.
سرشكسته از حريم شكنىام.
سر به زير از اين همه لطف تو و پاسخ زشت خويشم.
از همه جا رانده و ماندهام.
درِخانهاى ديگر نمىشناسم.
كسى در به رويم نمىگشايد.
خداى مهربانم
اى كه گناه بندگانت ضررى به تو نمىزند.
اى كه از طاعت بندگانت بىنيازى. (7)
اى كه عمل صالح بندگانت را تو توفيق مىدهى. (8)
هواى بندگيت را تو كرم مىكنى.
نسيم عشق را به دلها وزيدى.
1) انَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ.
2) انَا الَّذى تَعَمَّدْتُ.
3) انَا الَّذى وَعَدْتُ وَانَا الَّذى اخْلَفْتُ.
4) انَا الَّذى نَكَثْتُ.
5) انَا الَّذى اقْرَرْتُ.
6) انَا الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِكَ عَلَىَّ وَعِنْدى.
7) وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ.
8) وَالْمُوَفِّقُ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ.
ص: 95
عطر ايمان را تو به جانها پاشيدى.
معبودم
به خوبى امرم كردى، از من عصيان ديدى. (1)
از گناه نهيم كردى، بىاعتنايى ديدى. (2)
امروز شايسته تبرئه تو نيستم. (3)
از قدرت و ياور، دستم تهى است. (4)
با چه رويى به پيشگاهت بيايم. (5)
با شرمندگى و خجالت مىآيم.
با سرافكندگى و زرم مىآيم.
با عرق شرم به پيشانى مىآيم.
از اينكه خودم را به تو نسبت مىدهم كه (بنده توام) شرمندهام.
من پيش خود متهم نيستم، مجرمم.
من طريق بندگى بجا نياوردهام.
من شرط عبد بودنم را قاصرم.
با چه جرأتى نزد تو گام بردارم.
با چشمى كه تو به من دادهاى.
با گوشى كه تو به من دادهاى.
با زبانى كه تو به من دادهاى.
با دستى و پايى كه تو به من دادهاى.(6)
اينها همه نعمتهاى تواند و با همه اينها تو را نافرمانى كردهام. (7)
مؤاخذه من حق توست. (8)
1) الهى امَرْتَنى فَعَصَيتُكَ.
2) وَنَهَيتَنى فَارْتَكَبْتُ نَهْيكَ.
3) فَاصْبَحْتُ لا ذا بَرآئَة لى فَاعْتَذِرَ.
4) وَلاذا قُوَّة فَانْتَصِرَ.
5) فَبِأَىِّ شَىْءٍ اسْتَقْبِلُكَ.
6) ام بِبَصَرى ام بِلِسانى ام بِيدى ام بِرِجْلى.
7) وَبِكُلِّها عَصَيتُكَ.
8) يا مَوْلاىَ، فَلَكَ الْحُجَّة وَالسَّبيلُ عَلَىَّ.
ص: 96
مجازات من مال توست.
نگاهم نكنى، عتابم كنى، اعتنايم نكنى، عذابم كنى حق توست.
مولاى من
زشتىهايم به هيچ كس نگفتى.(1)
بدىهايم افشا نكردى.
به خودت قسم اگر ديگران بدىهايم را مىدانستند، نگاهم نمىكردند. (2)
اگر خلافهايم را مىدانستند، طردم مىكردند.(3)
ولى تو، اى رؤوف طردم نكردى، از چشمت نيانداختى.
الان با همه بار گناهم ذليل و عاجز وحقير و سرافكنده آمدهام. (4)
نه شايسته تبرئهام كه عذرم بپذيرى. (5)
نه جز تو كسى را دارم نه كمكى. (6)
نه دليل منطقى براى جرمم دارم كه به آن استدلال كنم.
نه مىتوانم گناهم را منكر شوم كه همه چيز را مىدانى. (7)
اعضايم خود شاهدند و در محكمه خود به نطق رسا مىگويند، من بدم. (8)
خدايا مطمئنم در قيامت از اعمالم مىپرسى. (9)
چرا با نعمتهايم اينگونه عمل كردى؟
چرا بندگيم را پاس نداشتى؟
چرا دعوت انبيا را نشنيده انگاشتى؟
چرا از رسولانم متابعت ننمودى؟
1) يا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الأباءِ وَالامَّهاتِ انْ يزجُرُونى.
2) وَلَوِ اطَّلَعُوا يا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيهِ مِنّى اذاً ما انْظَرُونى.
3) وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى.
4) بَينَ يدَيكَ، يا سَيدى خاضِعٌ ذَليلٌ حَصيرٌ حَقيرٌ.
5) ذُو بَرآئَة فَاعْتَذِرَ.
6) وَلا ذُو قُوَّة فَانْتَصِر.
7) وَلا حُجَّة فَاحْتَجُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اجْتَرِحْ، وَلَمْ اعْمَلْ سُوءاً.
8) وَانّى ذلِكَ وَجَوارِحى كُلُّها شاهِدَة عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ.
9) انَّكَ سآئِلى مِنْ عَظايمِ الامُورِ.
ص: 97
چرا خون شهدا را در عمل پاس نداشتى؟
چرا حجت را بر تو تمام كردم، راه نيافتادى؟
چرا زمين گيرِ دنيا و هوس و شهوت و لذت باقى ماندى؟
چرا اراده برخاستن دادم، برنخاستى؟
چرا مدلها و الگوهاى بندگى نشانت دادم نگاه نكردى؟
خداى رؤوف
آنروز همه وجودم اگر اشك حسرت شود، كم است.
اگر از شرم چون روغن به زمين ريخته شوم، كم است.
ندامتم سودى دارد؟
خجالتم نفعى دارد؟
سر به زير شدنم نجاتم مىدهد؟
تو عادلى هستى كه ظلم نمىكنى.
اگر من باشم و عدل تو، سخت گرفتارم.
چرا عذابم نكنى؟
اگر من باشم بىفضل تو، سخت درماندهام.
حلم و جود و كرمت اقتضاى عفو دارد.
منزهى تو خداى من، من ستم كردهام. (1)
منزهى تو خداى من، من توبه مىكنم. (2)
منزهى تو خداى من، من موحدم. (3)
منزهى تو خداى من، من خائفم. (4)
منزهى تو خداى من، من از گناهم واهمه دارم. (5)
1) لا الهَ الَّا انْتَ، سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ.
2) لا الهَ الَّا انْتَ، سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ.
3) لا الهَ الَّا انْتَ، سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدينَ.
4) لا الهَ الَّا انْتَ، سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الْخآئِفينَ.
5) لا الهَ الَّا انْتَ، سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الْوَجِلينَ.
ص: 98
منزهى تو خداى من، من اميد وار به لطف توام. (1)
منزهى تو خداى من، من به يگانگىات معترفم. (2)
منزهى تو خداى من، من گداى در خانه توام. (3)
منزهى تو خداى من، من به تسبيح تو مفتخرم. (4)
منزهى تو خداى من، من به كبريائيت معترفم. (5)
منزهى تو خداى من، من به ربوبيت تو گواهم. (6)
خداى رؤوف
تو دعاى درمانده و پريشان را اجابت مىكنى(7).
تو رنج غمديدگان را بر طرف مىكنى.(8)
تو درد بيماران را شفا مىدهى. (9)
تو فقر فقيران را غنا مىدهى. (10)
تو شكسته بالان را جبران مىكنى. (11)
تو اسيران به زنجير كشيده را رها مىكنى. (12)
تو طفل صغير در رحم مادر را رزق مىدهى. (13)
امشب از بهترين هدايايى كه به بندگان خوبت مىدهى به من هم ارزانى دار. (14)
اكرامى كه امشب به مهدى عزيز مىكنى جرعهاى هم به من عطا كن.
خداى من
تو نزديكترين عزيزى هستى كه مىتوان تو را خواند. (15)
تو سريعترين اجابت كننده خواستههايى. (16)
1) لا الهَ الَّا انْتَ، سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الرَّاجينَ.
2) لا الهَ الَّا انْتَ، سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلينَ.
3) لاالهَ الَّا انْتَ، سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ السّآئِلينَ.
4) لا الهَ الَّا انْتَ، سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحينَ.
5) لا الهَ الَّا انْتَ، سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الْمُكَبِّرينَ.
6) لاالهَالَّا انْتَ، سُبْحانَكَ رَبّى وَرَبُّ ابآئِىَ الأَوَّلينَ.
7) اللَّهُمَ انَّكَ تُجيبُ الْمُضْطَرَّ.
8) وَتُغيثُ الْمَكْرُوبَ.
9) السَّقيمَ وَتَشْفِى.
10) وَتُغْنِى الْفَقيرَ.
11) وَتَجْبُرُ الْكَسيرَ.
12) يا مُطْلِقَ الْمُكَبَّلِ الأَسيرِ.
13) يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغيرِ.
14) وَاعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِية افْضَلَ ما اعْطَيتَ.
15) اللَّهُمَّ انَّكَ اقْرَبُ مَنْ دُعِى.
16) وَاسْرَعُ مَنْ اجابَ.
ص: 99
تو كريمترين عفو كننده به خطاكارانى. (1)
تو وسيعترين بخشنده به گدايانى. (2)
تو شنواترين به خواسته سائلانى. (3)
فريادت زدم، قبولم كردى. (4)
درخواستت كردم، عطايم كردى. (5)
به تو رغبت پيدا كردم، به من رحم كردى. (6)
تمايل قلبىام را ديدى به آغوشم گرفتى.
به تو نزديك شدم، نوازشم كردى.
در بحرانهاى زندگيم به تو اعتماد كردم، نجاتم دادى. (7)
ناله و زاريم را ديدى دستم را گرفتى. (8)
خداى رؤوف
شاكرم كن.
عاقلم كن.
خادمم كن.
قدر دانم كن.
نعمتهايت بر من كامل كن. (9)
بخششهايت را به من گوارا كن. (10)
به نعمتهايت ذاكرم كن. (11)
عالم مال توست و سلطنت مطلقه هستى از آن توست.
قدرت عالم هستى در يد مبارك توست. (12)
با اين حال، هر چه بندهاى نافرمانيت مىكند مىپوشانى. (13)
عذر خواهى مىكند، در اوج قدرت، مهربانانه مىبخشى. (14)
1) وَاكْرَمُ مَنْ عَفى.
2) وَاوْسَعُ مَنْ اعْطى.
3) وَاسْمَعُ مَنْ سُئِلَ.
4) دَعَوْتُكَ فَاجَبْتَنى.
5) وَسَئَلْتُكَ فَاعْطَيتَنى.
6) وَرَغِبْتُ الَيكَ فَرَحِمْتَنى.
7) وَوَثِقْتُ بِكَ فَنَجَّيتَنى.
8) وَفَزِعْتُ الَيكَ فَكَفَيتَنى.
9) وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَكَ.
10) وَهَنِّئْنا عَطآئَكَ.
11) وَلألآئِكَ ذاكِرينَ.
12) اللَّهُمَّ يا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ.
13) وَعُصِىَ فَسَتَرَ.
14) وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ.
ص: 100
ما را در سايه عفوت قرار ده. (1)
لباس فلاح و نجاح به تنمان كن و غنايم دنيا و آخرت به دستمان ده. (2)
ما را از رحمت واسعهات محروم مكن و از فيوضاتت نوميد مفرما. (3)
از آنچه به فضل و كرمت آرزو و اميد بستهام، محرومم مكن. (4)
دستانم را ذليلانه به سويت دراز كردهام. (5)
اين دستان كشيده، به زشتى و گناه اعتراف مىكنند. (6)
دستان گدايىام را خالى بر مگردان. (7)
دنيا و آخرتم را كفايت كن. (8)
غير تو پناهى ندارم غير تو خدايى ندارم. (9)
غير تو چارهسازى نيست.
خير برايم مقدر كن. (10)
مرا اهل خير مقرر كن. (11)
اجر اخروى برايم ذخيره كن. (12)
برق سبز رأفت و رحمتت را از من دريغ مكن. (13)
عزيز دلها، تقديرت را اينگونه برايم رقم زن كه:
گداى دستِ پر برگشته خانه تو باشم. (14)
شكرگزارى باشم كه شكرم نعمتت را فراوان كرده. (15)
تائبى باشم كه توبهام گناهم را بخشيده. (16)
آمرزيدهاى باشم كه گناهم تمام و كمال قلم عفو خورده. (17)
تضرع و زاريم را مىبينى، قبولم كن. (18)
دل عاشقم را مىبينى، قبولم كن.
1) وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِكَ عَنَّا.
2) اللَّهُمَّ اقْلِبْنا فى هذَا الْوَقْتِ مُنْجِحينَ مُفْلِحينَ مَبْرُورينَ غانِمينَ.
3) وَلاتَجْعَلْنا مِنَ الْقانِطينَ.
4) وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِكَ.
5) فَقَدْ مَدَدْنا الَيكَ ايدِينا.
6) فَهِىَ بِذِلَّة الإِعْتِرافِ مَوْسُومَة.
7) اللَّهُمَ فَاعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِية ما سَئَلْناكَ.
8) وَاكْفِنا مَا اسْتَكْفَيناكَ.
9) وَلا رَبَّ لَنا غَيرُكَ.
10) اقْضِ لَنَا الْخَيرَ.
11) وَاجْعَلْنا مِنْ اهْلِ الْخَيرِ.
12) اللَّهُمَّ اوْجِبْ لَنا بِجُودِكَ عَظيمَ الأَجْرِ.
13) وَلا تَصْرِفْ عَنَّا رأفتكَ وَرَحْمَتَكَ.
14) اللَّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَكَ فَاعْطَيتَهُ.
15) وَشَكَرَكَ فَزِدْتَهُ.
16) وَتابَ الَيكَ فَقَبِلْتَهُ.
17) وَتَنَصَّلَ الَيكَ مِنْ ذُنُوبِهِ كُلِّها فَغَفَرْتَها لَهُ.
18) وَاقْبَلْ تَضَرُّعَنا.
ص: 101
غم حسرت بر عمرم را مىبينى، قبولم كن.
تأسفم برخسارت و فناى روزگارم را مىبينى، قبولم كن.
التماس پذيرشم را مىبينى، قبولم كن.
آنچه در دلها مكنون و پوشيده است بر تو آشكار است. (1)
بر هم زدن پلكها و گوشه زدن چشمها بر تو آشكار است. (2)
چيزى از عمر و حياتم، اعمال و افعالم بر تو پوشيده نيست. (3)
در قيامت رسوايم مكن.
در دنيا افشايم مكن.
با مكرت استدراجم مكن.(4)
با مهرت پرده پوشيم كن.
از جهنمت ايمنم كن. (5)
در دين و دنيا و آخرتم عافيت عنايتم كن.
از شر ديگران كفايتم كن. (6)
آنى به خودم وا مگذار. (7)
ى
ا ارحم الراحمين
23/ 8/ 87
1) وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَيهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ.
2) يا مَنْ لا يخْفى عَلَيهِ اغْماضُ الْجُفُونِ.
3) وَلا لَحْظُ الْعُيونِ، وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَكْنُونِ.
4) اللَّهُمَّ لا تَمْكُرْ بى وَلا تَسْتَدْرِجْنى.
5) وَاعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النَّارِ.
6) وَلا تَخْدَعْنى.
7) وَادْرَءْ عَنّى شَرَّ فَسَقَة الْجِنِّ وَالإِنْسِ.
ص:102
ص: 103
خداى رؤوف
با عذابت ادبم مكن.(1)
با سخطت تدبير بىحياييم مكن.
با قهرت حساب رسيم نكن.
با مكرت لغزشهايم را پاسخ مگو؛(2)
با مكرى كه مكاران و شيادان و حقهبازان را به زمين مىزنى.
و از اوج اقتدار به خاك مىافكنى.
و عزت و لذت را به كامشان تلخ مىكنى.
و دنياشان را تباه و پايان كارشان را سياه مىكنى.
خدايا مرا اينگونه مگير.
من كيم؟ چه جايگاهى دارم؟ چه اهميتى دارم؟ (3)
خداى من، به عزتت قسم آنروز كه نافرمانيت مىكردم، قصدم نافرمانى و لجبازى و جبههگيرى در برابر عظمت و جلالت نبود. (4)
بنا نداشتم فرمانت را سبك بشمارم. (5)
بنا نداشتم تمرّد امرت كرده باشم.
بنا نداشتم به جنگ تو بيايم.
ص: 104
بنا نداشتم تهديدات قيامتت را سبك بشمارم. (1)
بنا نداشتم خاك ذلت معصيتت را بر سر و رويم بريزم.
بنا نداشتم چون فرعونها و نمرودها لاف أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى بزنم.
بنا نداشتم در مقام انكار عذاب و دوزخت بر موج گناه سوار شوم.
من بيچارهام،
من درماندهام،
من اغفال شدهام،
من در جبهه نفس اماره شكست خوردم،
غفلتها بر من غالب شد و به خطايى تبديل شد كه نافرمانيت را رقم زد.(2)
من با حريم شكنان تاريخ فرق دارم.
آنها به جنگ تو آمدهاند.
من در جنگ نفس كه شكست خوردم، با شرمندگى به گناه افتادم و در جبهه نافرمايان رانده شدم.
شيطان در پايگاه نفسم غالب شد.
زمام هوى و هوس و ميل و لذت را به دست گرفت.
ناخواسته كردم آنچه با بندگيت مخالف بود.
كردم آنچه با شكر نعمتت سازگار نبود.
كردم آنچه را كه از چشمت ساقطم مىكرد.
كردم آنچه را كه با پيمان الست نمىخواند.
مرا روى موج هوس سوار كرد و به منزل فريبند گناه پياده كرد.
لذت، چشمم را كور كرد.
ص: 105
عشقهاى مجازى و پر جاذبه دنيا چراغ عقلم را خاموش كرد.
بيچاره شدم به شقاوت افتادم .(1)
به ذات اقدست قسم، پردهپوشىها و ستاريتت كه گناهانم را به ديگران نگفتى.
افشا نكردى.
آشكار ننمودى.
رسوا نساختى. (2)
بر غرور من افزود.
بر معصيتم فزود.
مخالفت اوامرت را تداوم داد.
من بيچاره و درمانده و ورشكستهاى كه سرمايهاش نگاه كرم و مهر و رحمت تو بود و در غارت شيطان از دست دادم، الان آمدهام.
خداى ودود
كيست كه به نجواى بيچارگيم گوش كند؟
كيست كه عذرم بپذيرد؟
كيست كه باورم كند؟
كيست كه به تأمين سرمايه به تاراج رفتهام اعتماد كند؟
كيست كه كمكم كند؟
كيست كه دست مهر و وفا بر سرم بكشد؟
كيست كه در مقام نجاتم برآيد؟
كيست كه از عذاب روز قيامت نجاتم دهد؟ (3)
كيست كه تجسم اعمال زشتم را به حسنات مجسم بدل كند؟
ص: 106
كيست كه فرداى قيامت از دست دشمنانم رهايم دهد؟
كيست كه در صحنه جزاى قيامت از دست گناهانم مرا امان دهد؟
كيست كه از جزاى مكرهاى شيرين نماى شيطان فراريم دهد؟
كيست كه در غرقاب سخت قيامت در اقيانوس پر طلاطم هلاكت و عذاب، طناب نجات به من دهد؟
به ريسمان كى چنگ زنم؟ (1)
عزيزم، اگر تو هم فردا ريسمان نجاتت را از من باز دارى، مرا در غرقاب ببينى، اعتنايم نكنى چه كنم؟
مرا در شعلههاى دوزخ به فراموشى سپارى چه كنم؟
مرا در كنار معاندان و سركشان بزرگ تاريخ رهايم كنى چه كنم؟
اگر آنروز كه نامه عملم به دست چپم دهى يعنى تو از رحمتم محرومى، چه كنم؟ (2)
اگر آنروز كه نامه عملم را باز كنى، فجايع اعمالم را نشانم دهى از شرمسارى و خجالت چه كنم؟
چگونه فرياد و ضجه واخجلتاه سر دهم؟
اگر آنروز در بين دوستان و آشنايان كه مرا صالح مىپنداشتند رسوايم كنى، چه خاكى به سر كنم؟
اگر آنروز پنهان و نهان اعمال زشتم را به همگان آشكار كنى، چه كنم؟
خداى رؤوف
در اين دنيا اميدم به اين است كه دهها بار در كلام وحيت فرمودى
ص: 107
لا تَقْنَطُوا.
از نااميدى نهيم كردهاى. (1)
از شكنندگى و يأس بازم داشتهاى.
به رجا و اميد دعوتم كردهاى.
اميد به رحمتت را بر عذابت سبقت دادهاى. (2)
تو يأس از رحمت بىانتهايت را گناه كبيره خواندهاى.
رب ودودم
كرم و لطفت از مكافات و مجازات گنهكاران برتر و بالاتر است،
من به آن چشم دارم. (3)
پناهندهاى الان درِ خانه تو به ضجه نشسته در مىزند.
به فضل و فيض و گذشتت چشم طمع دارم كه آمدهام.
من از تو فرار كردهام و به سوى تو آمدهام. (4)
من از عدلت فرار كردهام به فضلت پناه آوردهام.
من از جزاى گناهانم كه حق من است به انعام و اكرامت كه از جود تو مىجوشد روى آوردهام.
از تجسم زشتىهايم فرار كردهام، به تبلور مهر و كرمت پناهندهام.
از آنچه به من وعده صفح و عفو و غفران دادهاى با دلى پر اميد با عرق شرم به پيشانى آمدهام.
اگر حلمت نبود،
اگر مهرت نبود،
اگر فضلت بر عدلت سبقت نمىجست،
مرا به كردارم مقايسه مىكردى.
ص: 108
نعمتهايت را در كفهاى و گناهانم را در كفه ديگر، مرا به قضاوت دعوت مىكردى. (1)
بنده نوازيت را در كفهاى و حريم شكنىام را در كفه ديگر، مرا به مشاهده فرا مىخواندى.
نمك خوردنهايم را در كفهاى و نمكدان شكستنهايم را در كفه ديگر، مرا به خجالت مىكشتى.
خداى عزيز
بيچارهاى هستم كه محتاج صدقهام. (2)
درماندهاى هستم كه نياز به صله دارم.
عفو و گذشتت را صدقهام قرار ده.
از من بگذر، پردهپوشى بر گناهم كن،
از سرزنشم اغماض كن. (3)
به آبرو و جلالت آبرو داريم كن.
خداى من
امشب شب قدر عمر من است.
خدايا چشم به كرمت دوختهام. (4)
احسان و انعامت به بيچارهگان را مىنگرم. (5)
اميد به رفع پريشانىام دارم.
سرمايه رضايت را از دست دادهام.
گناه مرا به سخط و خشمت كشانده به جبران آن مىسوزم. (6)
در سايه لطف و گذشتت به پا خاستهام تا جوابم دهى. (7)
در آستان جودت بارم را پياده كردهام. (8)
1) وَاعْظَمُ حِلْماً مِنْ انْ تُقايسَنى بِفِعْلى وَخَطيئَتى.
2) وَتَصَدَّقْ عَلَىَّ بِعَفْوِكَ.
3) وَجَلِّلْنى بِسِتْرِكَ وَاعْفُ عَنْ تَوْبيخى بِكَرَمِ وَجْهِكَ.
4) وَالى جوُدِكَ وَكَرَمِكَ ارْفَعُ بَصَرى.
5) وَالى مَعْروُفِكَ اديمُ نَظَرى.
6) وَبِغِناكَ اجْبُرُ عَيلَتى.
7) وَتَحْتَ ظِلِّ عَفْوِكَ قِيامى.
8) وَبِفِنائِكَ احُطُّ رَحْلى.
ص: 109
اى همه اميدم.
نااميدم مكن كه درماندگيم شديد است. (1)
به خاطر فقرم، عنايت كن.(2)
به خاطر ضعفم، ترحم كن. (3)
به خاطر عشقم، وصلم كن.
امشب از تو توبه مىخواهم.
امشب حلقه درِ رحمتت را با دستى پر اميد مىكوبم. (4)
امشب به التماس آمدهام.
به تضرع و زارى آمدهام.
به عزتت قسم، اگر از درِ خانهات مرا برانى، نمىروم. (5)
از تملق درِ خانهات دست بر نمىدارم. (6)
به دلم الهام شده اينجا خانه جود و كرم است. (7)
اينجا خزانه رحمت و مغفرت است.
اينجا خانه اميد بندگان حريمشكن است.
امشب با فريادى بلند به ندامت قلبى ايستادهام.
با پشيمانى دل آمدهام.
با خجالت و شرم و دلشكستگى بار يافتهام.
امشب از تو توبهاى مىخواهم آنچنان محكم كه هرگز به نافرمانيت برنگردم. (8)
آنچنان به دلم خير و خوبىها را الهام كنى، (9)
آنچنان اعمال صالح را به من تفهيم كنى،
آنچنان خوف و خشيت را در شب و روز آشكار و نهان به من
1) لا تُخَيبْنى اذَااشْتَدَّتْ فاقَتى.
2) اعْطِنى لِفَقْرى.
3) وَارْحَمْنى لِضَعْفى.
4) الهى قَرَعْتُ بابَ رَحْمَتِكَ بِيدِ رَجآئى.
5) ما بَرِحْتُ مِنْ بابِكَ.
6) وَلا كَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِكَ.
7) تَمَلُّقِكَ لِما الْهِمَ قَلْبى مِنَ الْمَعْرِفَة بِكَرَمِكَ.
8) اللّهُمَّ تُبْ عَلَىَّ حَتّى لا اعْصِيكَ.
9) وَالْهِمْنِى الْخَيرَ وَالْعَمَلَ بِهِ.
ص: 110
تلقين كنى، كه هرگز حريمت را نشكنم. (1)
به توبهاى منتقلم كن كه تنبه و توجه و دريغ از گذشتهام را در بر داشته باشد.
در توبه و ندامت قلبىام چنان كمكم كن كه بر خويشتن بگريم.(2)
بتوانم مرثيه نفس خود را بخوانم.
بر فرصتهاى طلايى از دست رفتهام اشك بريزم.
بر عمرى كه به سهل انگارى گذشت. (3)
به جوانى بر باطل رفتهام.
بر آرزوهاى خام و خيالات واهى روزگارم اشك ندامت بريزم.
كيست كه از من بدحالتر باشد؟ (4)
كيست كه از من پروندهاش سياهتر باشد؟
كيست كه از من، گناه زمينگيرترش كرده باشد.
مرثيه نفسم براى اين است كه مسافر ديار قبر و برزخ و قيامتم.
خدايا، اگر با اين حال پريشان كه كولهبارى از معصيت و گناه را با خود به دوش مىكشم به سوى قبر روانه شوم، چه دارم؟ (5)
قبرى كه خوبان با عمل صالح و ايمانى پاك فرشش كردهاند، من با غفلت و نافرمانى و گناه به خرابهاى تاريك بدل كردهام. (6)
چرا براى خانه قبرم نگريم در حالى كه نمىدانم چگونه با من عمل مىشود؟
به كجا مىبرندم؟ (7)
فرشتگان به چه حالى به سراغم مىآيند؟
شاهين بلند پرواز مرگ بالهايش را بالاى سرم باز كرده. (8)
1) وَخَشْيتَكَ بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ ما ابْقَيتَنى.
2) وَاعِنّى بِالْبُكآءِ عَلى نَفْسى.
3) فَقَدْ افْنَيتُ بِالتَّسْويفِ وَالأمالِ عُمْرى.
4) يكوُنُ اسْوَءَ حالًا مِنّى.
5) انْ ا نَا نُقِلْتُ عَلى مِثْلِ حالى الى قَبْرى، لَمْ امَهِّدْهُ لِرَقْدَتى.
6) وَلَمْ افْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتى.
7) وَمالى لا ابْكى وَلا ادْرى الى ما يكوُنُ مَصيرى.
8) وَقَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَاْسى اجْنِحَة الْمَوْتِ.
ص: 111
گويى پايان خط عمر دنيايم را اعلام مىكند.
اين ندا بگوشم مىرسد: زود باش جمع كن.
حركت نزديك است.
برخيز و بيا.
سرود حزنانگيز پايان پرونده اين سراى و انتقالم به آن سراى را مىسرايند.
كوس رحيل مىخواند، خانه خانه مستأجرى است.
انسان مسافرى رفتنى است.
اينجا خانه موقتى است.
ديار باقى آنجاست.
مرگ اولين پديده آخرت، در ورودى قيامت به سراغم مىآيد. (1)
خدايا! چگونه نگريم، چگونه ناله نكنم، چرا اشك نريزم؟
براى آن لحظه جان دادنم مىگريم. (2)
براى انتقالم به قبرى تاريك و لحدى تنگ مىگريم. (3)
براى سؤال نكير و منكر مىگريم كه وقتى سؤال مىكنند (من ربك)، آيا زبانم ياراى جواب (الله ربى) را دارد؟ (4)
وقتى (من نبيك) را بپرسد، زبانم ياراى نام مبارك پيامبرت را دارد؟
وقتى (من امامك) را مىپرسد، اميرالمؤمنين مرا به شيعه بودنش پذيرفته تا زبانم آن را بسرايد؟
وقتى (ماقبلتك) را مىپرسد، قبله شكم و شهوت و دنيا و آرزوهايم اجازه مىدهد كعبه توحيد را بگويم؟
ص: 112
وقتى (ما دينك) دينم را سؤال مىكنند، مارك بىدينى را شيطان با تسويل اعمال به پيشانيم نزده؟
با اين همه دغدغه از قبر و مأواى برزخيم چرا گريه نكنم؟
گريهام براى لحظهاى است كه از قبر خارج مىشوم برهنه و خوار و ذليل با بار گناهى كه بر دوش دارم.(1)
خداى عزيز از برهنگى آنروز به تو پناه مىبرم.
برهنگى آنروز يعنى دست خالى و تهى.
يعنى بىهيچ ژست و تشخصّ.
يعنى وداع با همه داشتههاى دنيايى.
گرد ذلت اولين ارمغان گناه و نافرمانى و غفلت است كه آنروز مرا در بين اهل محشر رسوا مىكند. (2)
خدايا به آن روز به برهنگىام، به خواريم، به بار سنگينم، چرا نگريم؟
آنروز كه بعضى چهرهها خندانند و با بشاشت و سرور مىخندند و بعضى چهرهها را گرد غم و غبار ذلت فرا گرفته. (3)
من از كدامين دسته از اين دو دستهام؟
خدايا به تو پناه مىبرم اگر چهرهام غمبار و ذليل باشد.
خدايا با اشك خوف آنروزم را تدارك مىكنم. با چشمه جوشان اشكم قلب زنگار گرفتهام را مىشويم و با آب توبه، دلم را از گناه تطهير مىكنم.
خدايا پيام اين اشك، چيزى جز حسرت به گناه گذشته و ندامت از وضع موجودم و اميد به مغفرتت در آينده نيست.
ص: 113
خداى عزيز
ترحمت را در زمان سختىهاى مرگ از تو مىخواهم.
آنچه را كه مردم نمىدانند و فقط تو مىدانى بر من ببخش.
دست ترحم و مهربانيت را آنروز كه بر بستر مرگ افتادهام، تمنّا مىكنم.
نجواى عشق ؛ ؛ ص113
مش و عطوفتت را آنروز كه زبانم از كار افتاده و مرا روى سنگ غسالخانه پهلو به پهلو مىكنند، از تو مىطلبم. (1)
رب ودود
آنروزى كه خبر مرگم همسايهها و اقوام و خويشان را جمع كرده، مغازهها و كسبشان را تعطيل كردهاند، جنازهام را بر دوش مىكشند و مرا به سراى قبرستان وحشت و تنهايى حمل مىكنند بر من ترحم كن. (2)
آنروزى كه بر تو وارد مىشوم، تازه واردى كه اگر با عدلت عمل كنى مشمول قهر و غضب توام، برازنده توست كه با فضلت عمل كنى آنروز اميد به عفوت دارم. (3)
آنروز تنهاى تنها در قبرم مىگذارند.
آنروز به خانه جديدى وارد مىشوم بىشمع و چراغ، غريب و تنها.
هيچ كس نيست تا با او انس گيرم. (4)
اگر آنروز بر من عطر مهربانى نپاشى،
فرشتگان رؤوفت را سراغم نفرستى،
مرا به خودم واگذارى بيچارهام.
اگر اعتنايم نكنى، هلاك شدهام. (5)
1) وَتَفَضَّلْ عَلَىَّ مَمْدوُداً عَلَى الْمُغْتَسَلِ يقَلِّبُنى.
2) صالِحُ جيرَتى، وَتَحَنَّنْ عَلَىَّ مَحْموُلًا قَدْ تَناوَلَ الأَقْرِبآءُ اطْرافَ جِنازَتى.
3) قَدْ نَزَلْتُ بِكَ وَحيداً فى حُفْرَتى.
4) وَارْحَمْ فى ذلِكَ الْبَيتِ الْجَديدِ غُرْبَتى.
5) يا سَيدى انْ وَكَلْتَنى الى نَفْسى هَلَكْتُ.
ص: 114
اگر رهايم كنى، هيچ ندارم.
آقاى من اگر آنروز مرا نبخشى، دامن كى را بگيرم؟
اگر در هنگامه قبر دستگيرم نباشى، پيش كى گريه و زارى و بىتابى كنم؟
اگر سختىهاى قبر را بر من آسان نكنى به كى پناه برم؟ (1)
كى به من رحم مىكند؟ (2)
كى را دارم؟
اگر ترحم و فضلت شامل حالم نشود، بخشش كى را آرزو كنم؟ (3)
آنروز كه با مرگ مواجه شدم و گريبانم را سخت بگيرد، از گناهم به كجا فرار كنم؟ (4)
عمرى به اين و آن پناه بردهام ولى روز مرگ مفرى ندارم.
خداى عزيز، رب ودود
چون اميدم به توست، عذابم نكن. (5)
كثرت گناهم همه اميدهايم را قطع كرده جز عفو تو را. (6)
خدايا چيزى مىخواهم كه شايستهاش نيستم ولى تو شايسته و اهل آن هستى. (7)
عفو تو را مىطلبم گرچه اهلش نيستم ولى تو اهل مغفرت و گذشتى. (8)
خدايا در دل شب رويت از من بر مگردان. (9)
خواهشهايم را زمين مگذار.
دعايم را بىپاسخ رها مكن.
1) سَيدى فَبِمَنْ اسْتَغيثُ انْ لَمْ تُقِلْنى عَثَرْتى.
2) وَمَنْ يرْحَمُنى انْ لَمْ تَرْحَمْنى.
3) وَفَضْلَ مَنْ اؤَمِّلُ انْ عَدِمْتُ فَضْلَكَ يوْمَ فاقَتى.
4) وَالى مَنِ الْفِرارُ مِنَ الذُّنوُبِ اذَاانْقَضى اجَلى.
5) سَيدى لا تُعَذِّبْنى وَا نَا ارْجوُكَ.
6) فَانَّ كَثْرَة ذُنوُبى لا ارْجوُ، فيها الَّا عَفْوَكَ.
7) سَيدى ا نَا اسْئَلُكَ ما لا اسْتَحِقُّ.
8) وَتَغْفِرُها لى وَلا اطالَبُ بِها.
9) فَلا تُعْرِضْ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ عَنّى.
ص: 115
اميدم را در پذيرش دعايم محقق كن. (1)
با شناختى كه از رأفت و رحمتت دارم، قلبم گواهى مىدهد كه مرا مىبخشى. (2)
خداى رؤوف
تو در كتاب قرآنت فرمان دادى كه ستمكاران به حقوقمان را عفو كنيم و بگذريم.
خدايا تو اولى و سزاوارترى كه بنده روسياهت را ببخشى.
تو در قرآن امر كردى كه گدا و بيچاره را از در خانه رد نكنيم. (3)
خدايا امروز گدايى در خانهات را مىكوبد، (4)
كاسه گدايى آورده،
اميدوارانه به انتظار نشسته.
كى از تو سزاوارتر كه گدا را رد نكنى.
عزيز رؤوف
به ما امر كردى تا زير دستان و اهل و عيال را احسان كنيم، اميد ما بندگان گناهكار و رو سياه به توست. (5)
احسان تو را مىجويم، عفو تو را مىخواهم، نجات از دوزخت را مىطلبم.(6)
خداى عزيز
ممنونتم كه مرا مشرك نيافريدى و قلبم را از زنگار پرستش غير خودت پاك كردى. (7)
ممنونتم كه اجازه دادى با زبان باز، با همه گره و كنديش به شكر و
1) وَا نَا ارْجوُ انْ لا تَرُدَّنى.
2) مَعْرِفَة مِنّى بِرأفتكَ وَرَحْمَتِكَ.
3) وَامَرْتَنا انْ لا نَرُدَّ سائِلًا عَنْ ابْوابِنا.
4) وَقَدْ جِئْتُكَ سائِلًا فَلا تَرُدَّنى الَّا بِقَضآءِ حاجَتى.
5) وَامَرْتَنا بِالْأِحْسانِ الى ما مَلَكَتْ ايمانُنا، وَنَحْنُ ارِقَّآءُكَ.
6) فَاعْتِقْ رِقابَنا مِنَ النَّارِ.
7) فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما نَقَّيتَ مِنَ الشِّرْكِ قَلْبى.
ص: 116
سپاست بچرخد. (1)
ممنونتم كه معرفت شكرگزارى از بىنهايت نعمتهايت را به من دادى. (2)
ولى چگونه شكر كنم؟ اعتراف مىكنم كه عاجزم از شكرت. (3)
عاجزم از سپاس و حمدت.
ناتوانم از شمارش نعمتهايت.
درماندهام از قدردانى حتى يك نعمتت.
زبانم در بيان شكر نعمتهايت قاصر و ناتوان است.
شكرم در برابر نعمتها و احسانت قطره در برابر درياست. (4)
خداى عزيز
جود و سخايت بود كه آرزوهايم را ميدان داد. (5)
در مانده از همه جا به سوى تو بيايم.
خاضعانه بر درگاه كريمانه تو خيمه عشق به پا كنم. (6)
و با رغبت و رهبت، اميد به عنايت ويژهات داشته باشم.
دلم تو را مىجويد و به تو انس دارد. (7)
به حلقه در رحمتت دست انداختهام. (8)
دلم به ياد تو زنده است. (9)
مناجات تو دلم را نسيم عشق مىنوازد. (10)
خداى عزيز
دوست دارم فقط فرش عشقم را زير پاى عبوديت تو پهن كنم.
دوست دارم جانم را از زلال شبنم عشق تو سيراب كنم.
1) وَلَكَ الْحَمْدُ عَلى بَسْطِ لِسانى.
2) افَبِلِسانى هذَا الْكالِّ اشْكُرُكَ.
3) وَما قَدْرُ لِسانى يا رَبِّ فى جَنْبِ شُكْرِكَ.
4) وَما قَدْرُ عَمَلى فىجَنْبِ نِعَمِكَ وَاحْسانِكَ.
5) الهى انَّ جُودَكَ بَسَطَ امَلى.
6) وَالَيكَ الْقَيتُ بِيدى.
7) وَبِكَ انِسَتْ مَحَبَّتى.
8) وَبِحَبْلِ طاعَتِكَ مَدَدْتُ رَهْبَتى.
9) [يا] مَوْلاىَ بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبى.
10) وَبِمُناجاتِكَ بَرَّدْتُ ا لَمَ الْخَوْفِ عَنّى.
ص: 117
دوست دارم از هر جاذبه كاذب عشق نمايى كه در برابر تو خود نمايى مىكند، جدا شوم.
كمكم كن تا از گناهانى كه از بندگيت بازم مىدارند، دورى كنم. (1)
خيلى به مهرت طمع بستهام. (2)
خيلى به عشقت دلباختهام.
خيلى به نگاهت اميد دارم.
تو بر خود واجب كردى مهر و رحمت را. (3)
تو بر خود فرض كردى عفو و بخشش را.
تو بر خود حتم كردى ستر و پوشش را.
تو بر خود الزام نمودى آغوش باز را.
تو خود را سريع الرضا خواندهاى.
تو خود از غفور و رحيم بودنت خبر دادهاى. (4)
با اين شناسنامه رحمت و مهر و مودت چرا از تو چشم پوشم؟
چرا درِ خانه غير تو جويم؟
چرا از نگاه زيبايت بگذرم؟
چرا عفو و اغماضت نجويم؟
خداى عزيز
از مهر و محبتت اينرا سراغ دارم كه بندگانت را اهل و عيالت خواندهاى. (5)
اين افتخار را به كى بگويم كه مرا از خانواده خود شمردهاى.
من نسبتى با تو دارم، تو ولى منى.
ص: 118
من عبد توام، اهل توام، مال توام.
با غير تو بيگانهام.
از غير تو بريدهام.
فقط با تو مأنوسم، دلم رودى است كه به درياى مهر تو مىريزد.
خونم واژه واژه توحيدت را كلمه مىسازد.
اين معرفت را تو به قلبم الهام كردى. (1)
خدايا! عبد جز در خانه مولايش كجا رود؟ (2)
بنده جز درِ خانه خالقش كجا زند؟ (3)
خدايا مخلوق توام، دلم به عشق محبوبم مىتپد.
عاشقتم لبهايم به محبت معشوقم ترنم عشق مىسرايد.
عبد توام، به عشق مولايم حياتمندم.
خداى عزيز
اگر به جرم زشتىهايم،
اگر به مكافات حريم شكنىام،
اگر به پاداش غفلتها و ناسپاسيم،
اگر امر كنى به بندم كشند،
اگر لطفت را از من دريغ دارى،
اگر دستور دهى كشان كشان به دوزخم برند تا بسوزم،
اگر بين من و همه آبرومندان درگاهت جدايى افكنى،
اميدم از تو قطع نخواهد شد. (4)
آرزويم از عفو تو بر نخواهد گشت. (5)
عشق تو از قلبم نخواهد رفت. (6)
1) لما الهم قلبى من المعرفه بكرمك.
2) الى مَنْ يذْهَبُ الْعَبْدُ الَّا الى مَوْلاهُ.
3) وَالى مَنْ يلْتَجِئُ الْمَخْلوُقُ الَّا الى خالِقِهِ.
4) الهى لَوْ قَرَنْتَنى بِالأَصْفادِ، وَمَنَعْتَنى سَيبَكَ مِنْ بَينِ الأَشْهادِ، وَدَلَلْتَ عَلى فَضايحى عُيوُنَ الْعِبادِ، وَامَرْتَ بى الَى النَّارِ، وَحُلْتَ بَينى وَبَينَ الأَبْرارِ ما قَطَعْتُ رَجآئى مِنْكَ.
5) وَما صَرَفْتُ تَاْميلى لِلْعَفْوِ عَنْكَ.
6) وَلا خَرَجَ حُبُّكَ مِنْ قَلْبى.
ص: 119
سر سپردگيم به تو، فراموشم نخواهد شد.
ستاريت و عيب پوشيت در دنيا از يادم نخواهد رفت.
خداى عزيز
دلى كه مهر تو را در خود جاى داده از محبت دنيا خالى كن. (1)
قلبى را كه با تو گره بسته از ميثاقهاى شيطانى رها كن.
عشقى را كه در كوى تو خيمه زده از دلبستگى به اغيار برهان.
مرا با محمد و آل محمد (ص) كه عالىترين، صادقترين، پاكترين، جامعترين مناديان عشق تواند محشور كن. (2)
خداى عزيز
ممنونتم آنهمه خوبىها كه من فاقد آنهايم بر سر زبانها انداختى. (3)
ممنونتم آنهمه زشتىها را كه دارم پرده پوشى كردى كه هيچ كس نداند. (4)
آنقدر با كجىهايم حلم ورزيدى و مكافاتم نكردى تا جايى كه باورم آمد انگار گناهى نكردهام. (5)
گويا بدهكارت نيستم.
گويا حق با من است.
خدايا دوستى و محبتت را با نزول نعمتها به من اثبات كردى. (6)
و من محبت را با گناه پاسخ گفتم. (7)
خداى من، اگر مىدانستم ديگران از گناهان من خبردار مىشوند، شايد حيا مىكردم، ترك نافرمانيت مىكردم. (8)
ولى حلم و گذشت تو بر گناه من، جرأتم داد. (9)
1) سَيدى اخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيا مِنْ قَلْبى.
2) وَاجْمَعْ بَينى وَبَينَ الْمُصْطَفى وَآلِهِ خِيرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَخاتَمِ النَّبِيينَ مُحَمَّدٍ صَلَّىاللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ.
3) فَما نَدْرى ما نَشْكُرُ اجَميلَ ما تَنْشُرُ.
4) ام قَبيحَ ما تَسْتُرُام عَظيمَ ما ابْلَيتَ.
5) وَالْحَمْدُ للَّهِ الَّذى يحْلُمُ عَنّى، حَتّى كَانّى لا ذَنْبَ لى.
6) تَتَحَبَّبُ الَينا بِالنِّعَمِ.
7) وَنُعارِضُكَ بِالذُّنوُبِ.
8) فَلَوِ اطَّلَعَ الْيوْمَ عَلى ذَنْبى غَيرُكَ ما فَعَلْتُهُ.
9) وَيحْمِلُنى وَيجَرِّئُنى عَلى مَعْصِيتِكَ.
ص: 120
تو را اينگونه شناختهام كه عزيزى، كريمى، پردهپوشى، بخشندهاى.
تويى كه با حلمت مجازاتم را به تأخير مىاندازى. (1)
و اين منم كه مهلتم دادى به خود نيامدم. (2)
پردهپوشى بر گناهم كردى حيا نكردم. (3)
مرا از چشمت انداختى اعتنا نكردم. (4)
توسعه حلم و صبرت با من به آنجا رسيد كه احساس كردم گويا از من غفلت كردهاى. (5)
آنقدر گناهم را بىمجازات گذاشتى كه فكر كردم تو از من حيا مىكنى و شرم دارى. (6)
ولى خداى عزيز به ذات اقدست قسم،
آنروز هم كه گناه كردم، قصد نافرمانى تو نبود من به ربوبيت تو معترفم. (7)
آنروز كه حريمشكنى كردم، قصدم انكار جايگاه عزت تو نبود. (8)
آنروز كه معصيت تو كردم، قصدم سبك شمردن تو؛ رب العالمين نبود. (9)
آنروز كه غافلانه از تو فاصله گرفتم، قصد ناچيز انگاشتن عذاب و سخطت نبود.
شيطان بنده بودنم را به فراموشيم برد.
خداى عزيز خطايى بر من غالب شد. (10)
نفسم فريب شيطان خورد. (11)
بدبختى به من روى آورد. (12)
1) وَتُؤَخِّرُ الْعُقوُبَة بِحِلْمِكَ.
2) انَا الَّذى امْهَلْتَنى فَمَا ارْعَوَيتُ.
3) وَسَتَرْتَ عَلَىَّ فَمَا اسْتَحْييتُ.
4) وَاسْقَطْتَنى مِنْ عَينِكَ فَما بالَيتُ.
5) وَبِسِتْرِكَ سَتَرْتَنى حَتَّى كَانَّكَ اغْفَلْتَنى.
6) وَمِنْ عُقوُباتِ الْمَعاصى جَنَّبْتَنى، حَتَّى كَانَّكَ اسْتَحْييتَنى.
7) الهى لَمْ اعْصِكَ حينَ عَصَيتُكَ.
8) وَا نَا بِرُبوُبِيتِكَ جاحِدٌ.
9) وَلا بِامْرِكَ مُسْتَخِفٌّ.
10) لكِنْ خَطيئَة عَرَضَتْ.
11) وَسَوَّلَتْ لى نَفْسى.
12) وَاعانَنى عَلَيها شِقْوَتى.
ص: 121
پردهپوشيت مغرورم كرد. (1)
الان ورشكسته به بنبست رسيدهاى با اعتراف به گناه پشت دست به زمين مىزند عذرخواهى مىكند.
جز تو كى مرا از عذاب نجات مىدهد. (2)
منى كه نه در خلوت از تو حيا كردم و نه در جلوت رعايت كردم اكنون به عذر خواهى نشستهام. (3)
من خيلى مصيبت دارم (وامصيبتاه). (4)
من آنم كه بر مولاى خود جرأت و جسارت ورزيدم. (5)
من آنم كه جبار آسمانها را نافرمانى كردم. (6)
من آنم كه هرجا مجال نافرمانى پروردگارم و صاحب اختيارم بود به سر دويدم. (7)
كى از من مصيبتبارتر است.
كى از من نزد خدايم خجلتر و شرمسارتر است.
در لسان فرشتگان كى از من به سرزنش و ملامت مناسبتر است.
مولاى من
امروز با زبانى تو را عذرخواهى مىكنم كه از فرط گناه لال شده. (8)
با قلبى تو را نجوا مىكنم كه جرم و جنايت هلاكش كرده. (9)
با پريشانى از حال خودم، با ندامت از گذشتهام، با سرافكندگى از بىحياييم، با اميد به آيندهام، مىگويم تو بهترينى اى خدا.
خداى غفور
ملتمسانه امشب به دعا ايستادهام.
1) وَغَرَّنى سِتْرُكَ الْمُرْخى عَلَىَّ، فَقَدْ عَصَيتُكَ وَخالَفْتُكَ بِجَهْدى.
2) فَالانَ مِنْ عَذابِكَ مَنْ يسْتَنْقِذُنى.
3) ا نَا يا رَبِّ الَّذى لَمْ اسْتَحْيكَ فِى الْخَلاءِ.
4) ا نَا صاحِبُ الدَّواهِى الْعُظْمى.
5) ا نَا الَّذى عَلى سَيدِهِ اجْتَرى.
6) ا نَا الَّذى عَصَيتُ جَبَّارَ السَّمآءِ.
7) ا نَا الَّذى حينَ بُشِّرْتُ بِها خَرَجْتُ الَيها اسْعى.
8) ادْعوُكَ يا سَيدى بِلِسانٍ قَدْ اخْرَسَهُ ذَنْبُهُ، رَبِّ اناجيكَ.
9) رَبِّ اناجيكَ بِقَلْبٍ قَدْ اوْبَقَهُ جُرْمُهُ.
ص: 122
متضرعانه امشب در خانهات را مىكوبم.
خاضعانه سر به آستان قدست مىسايم.
با اشكى كه از تلاطم قلبى عاشق و خائف برخاسته است دردم را با تو نجوا مىكنم.
اى همه اميدم، مىدانم كه سرانجام گناهانم محروميت است.
مىدانم بازتاب گناهانم مجازات در دنيا و آخرت است.
مجازات دنياييم را در سلب توفيقات يافتهام.
چوب زشتىهايم را در از دست دادن بركات عمرم ديدهام.
بعضى از چراهاى زندگيم را به من نشان دادى.
چرا هر بار كه تصميم گرفتم نماز با حالى بخوانم و خوب برابرت بايستم و با تو سخن بگويم خواب و كسالت به سراغم فرستادى؟ (1)
چرا حال مناجات و اشك را در بهترين زمان راز و نياز از من گرفتى؟ (2)
چرا هر بار كه تصميم مىگيرم كه درونم را از ريا و نفاق پاك كنم و با توبهكاران درگاهت همنشين شوم، براى نرسيدن به مرادم مانعى را حايل كردى؟ (3)
شايد اين سلب توفيقات از اين جهت است كه مرا از درگاهت راندهاى؟ (4)
شايد از من مأيوس شدهاى؟
شايد چون ديدى حق عبادتت را به سبكى و خفت انجام مىدهم، رهايم كردى؟ (5)
شايد چون ديدى عاشقت نيستم، دور من خط كشيدى؟ (6)
1) ُكلَّما قُلْتُ قَدْ تَهَياْتُ وَتَعَبَّاْتُ وَقُمْتُ لِلصَّلوة بَينَ يدَيكَ وَناجَيتُكَ، الْقَيتَ عَلَىَّ نُعاساً اذا انَا صَلَّيت
2) وَسَلَبْتَنى مُناجاتَكَ اذا ا نَا ناجَيتُ.
3) مالى كُلَّما قُلْتُ قَدْ صَلَحَتْ سَريرَتى، وَقَرُبَ مِنْ مَجالِسِ التَّوَّابينَ مَجْلِسى، عَرَضَتْ لى بَلِية ازالَتْ قَدَمى، وَحالَتْ بَينى وَبَينَ خِدْمَتِكَ.
4) سَيدى لَعَلَّكَ عَنْبابِكَ طَرَدْتَنى، وَعَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيتَنى.
5) اوْ لَعَلَّكَ رَايتَنى مُسْتَخِفّاً بِحَقِّكَ فَاقْصَيتَنى.
6) اوْ لَعَلَّكَ رَايتَنى مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيتَنى.
ص: 123
شايد چون ديدى صادقانه عمل نمىكنم، از درگاهت ردم كردى؟ (1)
شايد چون ديدى شكرگزار نعمتهايت نيستم، محرومم ساختى؟ (2)
شايد هم چون ديدى با علما همنشين نيستم، به حال خودم واگذاشتى؟ (3)
شايد هم چون ديدى زنگار غفلت دلم را گرفته، از رحمتت مأيوسم كردى؟ (4)
شايد هم چون ديدى با بيهودهگويان و بيهودهكاران انس و الفت دارم، مرا به آنها واگذاشتى؟ (5)
شايد چون دوست نداشتى دعايم را بشنوى، از خودت دورم كردى. (6)
شايد چون در مقام مجازات من بر آمدى، اينگونه چوبم زدى؟ (7)
شايد هم چون بىحيايى از من ديدى به مجازاتم نظر دادى؟ (8)
خداى عزيزم
جلوه عفو و گذشتت از جلوه مجازات گنهكاران بيشتر است. (9)
خيلى به تو خوش گمانم.
خيلى به فضل تو اميدوارم.
خيلى به حلم تو يقين دارم.
خيلى به بنده نوازيت دل بستهام.
خداى عزيز
من كيم كه مجازاتم كنى؟
1) اوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَنى فى مَقامِ الْكاذِبينَ فَرَفَضْتَنى.
2) اوْ لَعَلَّكَ رَايتَنى غَيرَ شاكِرٍ لِنَعْمآئِكَ فَحَرَمْتَنى.
3) اوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنى مِنْ مَجالِسِ الْعُلَمآءِ فَخَذَلْتَنى.
4) اوْ لَعَلَّكَ رَايتَنى فِى الْغافِلينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيسْتَنى.
5) اوْ لَعَلَّكَ رَايتَنى آلِفَ مَجالِسِ الْبَطَّالينَ فَبَينى وَبَينَهُمْ خَلَّيتَنى.
6) اوْ لَعَلَّكَ لَمْ تُحِبَّ انْ تَسْمَعَ دُعآئى فَباعَدْتَنى.
7) اوْ لَعَلَّكَ بِجُرْمى وَجَريرَتى كافَيتَنى.
8) اوْ لَعَلَّكَ بِقِلَّة حَيآئى مِنْكَ جازَيتَنى.
9) لأَنَّ كَرَمَكَ اىْ رَبِّ يجِلُّ عَنْ مُكافاتِ الْمُقَصِّرينَ.
ص: 124
من آنم كه اعتراف مىكنم هر چه دارم از توست.
عالمم كردى بعد از آنهمه جهالتها. (1)
هدايتم كردى پس از آنهمه گمراهىها.(2)
بالايم آوردى پس از آنهمه پستىها. (3)
امنيت و آسايشم دادى بعد از تشويش و ترسها. (4)
سير و سيرابم كردى بعد از آنهمه گرسنگىها. (5)
بىنيازم كردى بعد از آنهمه فقر و ندارىها. (6)
قوى و سرآمدم كردى بعد از آنهمه ضعفها. (7)
عزيز و محترمم كردى بعد از آنهمه خوارىها. (8)
شفا و بهبوديم دادى بعد از آنهمه بيمارىها. (9)
بر عيوبم پردهپوشى كردى بعد از آنهمه زشتىها. (10)
حاضر به اغماض و صرفنظر شدى بعد از آنهمه خطاها. (11)
وسعتم دادى بعد از آنهمه ناچيزى. (12)
يارى و كمكم كردى بعد از آنهمه ضعفها. (13)
مأواى و پناهم دادى بعد از آنهمه آوارگىها. (14)
خداى عزيز
تو سرمايه عمر منى.
امشب آمدهام با اقرار به گناهم و اعتراف به الطاف بيكرانت،
تا مهر و محبتت را به خود جلب كنم.
بندگيم را اعلام كنم.
بزرگيت را بستايم.
امشب از تو مىخواهم بستهها به رويم بگشايى.
1) وَانَا الْجاهِلُ الَّذى عَلَّمْتَهُ.
2) وَانَا الضَّآلُّ الَّذى هَدَيتَهُ.
3) وَانَا الْوَضيعُ الَّذى رَفَعْتَهُ.
4) وَانَا الْخآئِفُ الَّذى آمَنْتَهُ.
5) وَالْجايعُ الَّذى اشْبَعْتَهُ، وَالْعَطْشانُ الَّذى ارْوَيتَهُ.
6) وَالْفَقيرُ الَّذى اغْنَيتَهُ.
7) وَالضَّعيفُ الَّذى قَوَّيتَهُ.
8) وَالذَّليلُ الَّذى اعْزَزْتَهُ.
9) وَالسَّقيمُ الَّذى شَفَيتَهُ.
10) وَالْمُذْنِبُ الَّذى سَتَرْتَهُ.
11) وَالْخاطِئُ الَّذى اقَلْتَهُ.
12) وَا نَاالْقَليلُ الَّذى كَثَّرْتَهُ.
13) وَالْمُسْتَضْعَفُ الَّذى نَصَرْتَهُ.
14) وَانَا الطَّريدُ الَّذى آوَيتَهُ.
ص: 125
قفلها برايم واكنى.
گذشتههايم اغماض كنى.
سد موانع توفيقاتم را بشكنى.
موانع محبتت را بردارى.
به دلم تقوى الهام كنى.
اعمال خير به دستم جارى كنى. (1)
مرا آدم كنى.
آخرتم را بسازى.
عذاب قبرم را عفو كنى.
مكافات برزخم را ببخشى.
از صراط عبورم دهى.
از عقبات قيامت به سلامت برهانى.
از هول و هراس بر انگيختن از قبر ايمنم دارى.
نامه عملم به دست راستم دهى.
از حوض كوثر پيامبرت سيرابم كنى.
سؤال قبر و قيامت را بر من آسان گيرى.
از تشنگى و گرسنگى محشر نجاتم دهى.
زير بيرق مهدى (عج) در قيامت حاضرم كنى.
با لطف و اغماضت به بهشتم برى.
با حسين همنشينم كنى.
به ديدار و ضيافت على (ع) در بهشت اذنم دهى.
با مهدى زهرا مأنوسم كنى.
1) وَالْهِمْنِى الْخَيرَ وَالْعَمَلَ بِهِ.
ص: 126
در طول ابديتت در بهشت مأوايم كنى.
خداى عزيز
عمرم را طولانى كن. (1)
اعمالم را نيكو كن. (2)
نعمتهايت بر من تمام كن. (3)
در زندگيم خوش برايم مقدر كن. (4)
ارزشهاى انسانى و مردانگى را در زندگيم ظاهر كن. (5)
دست شيطان را از سرمايهگذارى بر چند روزه عمرم كوتاه كن.
عمرم را چرا گاه شيطان قرار مده.
حيات طيبه قرآنى به من عطا كن. (6)
به بلنداى عمرم از من راضى شو. (7)
مرا فراموش نكن و هميشه يادم كن.
از هر آنچه غير توست، دست تقربم را در روز و شب به او كوتاه كن. (8)
از ريا و خودستايى و بزرگ نمايى دورم كن. (9)
خداى رؤوف
امشب را شب قدر عمرم قرار ده.
از رحمتها و بركات شب قدرت مرا بهرهمند كن.
لباس عافيت در دين و دنيا و آخرت، امشب به من بپوشان. (10)
بلاهايى كه براى دين و تقوى و آخرتم خطرآفرينند، از من دور كن. (11)
نيكىهايم را به احسن وجه قبول كن. (12)
1) وَاجْعَلْنى مِمَّنْ اطَلْتَ عُمْرَهُ.
2) وَحَسَّنْتَ عَمَلَهُ.
3) وَاتْمَمْتَ عَلَيهِ نِعْمَتَكَ.
4) وَارْغِدْ عَيشى.
5) وَاظْهِرْ موَاظْهِرْ مُرُوَّتى.وَّتى.
6) وَاحْييتَهُ حَيوة طَيبَة فى ادْوَمِ السُّروُرِ.
7) فَمِنَ الأنَ فَارْضَ عَنّى.
8) وَلا تَجْعَلْ شَيئاً مِمَّا اتَقَرَّبُ بِهِ فى آناءِ اللَّيلِ وَاطْرافِ النَّهارِ.
9) رِيآءً، وَلا سُمْعَة وَلا اشَراً وَلا بَطَراً.
10) وَعافِية تُلْبِسُها.
11) وَبَلِية تَدْفَعُها.
12) وَحَسَناتٍ تَتَقَبَّلُها.
ص: 127
زشتىهايم را بگذر.
زيارت كعبه عزيزت را امسال و همه ساله از درياى فضلت نصيبم كن. (1)
زشتىهايى كه مرا هدف قرار دادهاند، از من برگردان. (2)
دَينهايى كه از ديگران بر ذمه دارم قبل از مرگ توفيق پرداختشان عطا كن.(3)
چشم و گوش دشمنان و كينهورزان و حسودان را از من برگردان. (4)
چشم دلم را روشن كن. (5)
فضاى زندگيم را شاد و مسرور كن. (6)
در غم و اندوه و گرفتارىها، راه گشايش و خروج را به من راهنمايى كن. (7)
از شر سلاطين و حكومتهاى ظالم دستم را بگير. (8)
از تيرگى گناهانم قلبم را پاك و پاكيزه گردان. (9)
خداى رؤوف
با عدم استحقاق ورودم به بهشت، با رحمت واسعهات مرا به رضوان خود وارد كن. (10)
سدها و موانع ورود به بهشتت را از جلو پايم بشكن و حوران بهشتى را با فضل و كرمت تزويجم كن. (11)
در بهشتت مرا به زيور همنشينى با دوستانت يعنى محمد (ص) و آلش سر فراز كن. (12)
هر روز جمعه مرا به ميهمانى اميرالمؤمنين نائل كن.
1) وَارْزُقْنى حَجَّ بَيتِكَ الْحَرامِ فى عامِنا هذا وَفى كُلِّ عامٍ.
2) وَاصْرِفْ عَنّى يا سَيدى الأَسْوآءَ.
3) وَاقْضِ عَنِّى الدَّينَ وَالظُّلاماتِ.
4) وَخُذْ عَنّى بِاسْماعِ وَابْصارِ اعْدائى وَحُسَّادى وَالْباغينَ عَلَىَّ وَانْصُرْنى عَلَيهِمْ.
5) وَاقِرَّ عَينى.
6) وَفَرِّحْ قَلْبى.
7) وَاجْعَلْ لى مِنْ هَمّى وَكَرْبى فَرَجاً وَمَخْرَجاً.
8) وَاكْفِنى شَرَّ الشَّيطانِ وَشَرَّ السُّلْطانِ.
9) وَسَيئاتِ عَمَلى، وَطَهِّرْنى مِنَ الذُّنوُبِ كُلِّها.
10) وَادْخِلْنِى الْجَنَّة بِرَحْمَتِكَ.
11) وَزَوِّجْنى مِنَ الْحوُرِ الْعينِ بِفَضْلِكَ.
12) وَالْحِقْنى بِاوْلِيآئِكَ الصَّالِحينَ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الأَبْرارِ الطَّيبينَ.
ص: 128
مرا به ميهمانى على اكبر توفيق ده.
مرا به دستبوسى و همنشينى حسين عزيز عزت ده.
مرا از همنشينى با فساق در جهنم سوزانت خلاصى و نجات عنايت كن.
خداى ودود
دلم را از ترس و هيبتت پر كن. (1)
دلم را از سوز و عشقت لبريز كن. (2)
دلم را ظرف محبت خود كن.
دلم را در برابر كلام حقت خاضع كن.
دلم را در برابر فرامينت تسليم كن.
دلم را فقط از ايمان و اعتقاد راسخ به خودت سرشار كن.
دلم عشق مىطلبد، از هر عشقى جدايش كن، به شوق و عشقت رهنمايش كن.
خداى رؤوف
مرا به ديدارت عاشق كن. (3)
عزيز سرمد، تو هم ديدار مرا دوست بدار. (4)
آنروز كه به ملاقاتت مىشتابم،
آنروز كه در بارگاه كبريائيت شرف حضور پيدا مىكنم،
آنروز كه درِ ملاقات به رويم مىگشايى،
از تو مقام امن را مىطلبم.(5)
آسايش و راحتى را مىطلبم. (6)
ص: 129
فرج و گشايش و نجات از تنگناها را مىطلبم. (1)
كرامت و عزت و لطف تو را مىخواهم.
آنجا لبخندى از تو مىطلبم كه جاى زخم نيشهاى تمسخر ديگران را مرهم باشد.
آنجا به اقتداى لبخند رضايت على (ع) بر نجات و فلاح از ظلمهاى زمانه رستگارى مىطلبم.
خدايا، آنروز به سلسله صالحان و پاكان درگاهت مرا وصل كن. (2)
آنروز پروندهام را در كنار نامه شايستگان و خوبان درگاهت قرار ده. (3)
آنروز انواع امدادهايت را كه از پاكان درگاهت به عمل مىآورى مرا هم شامل كن. (4)
خداى عزيز در پايان كار دنيايم پروندهام را به خير و خوبى به انتها برسان. (5)
بهشت را به رحمت واسعهات نصيبم كن. (6)
از جهنم كه قهر و سخط توست امانم ده.
خداى عزيز
ايمانى به من ده كه تاريخ مصرفش به كوتاهى عمر نباشد. (7)
ايمانى به بلنداى ديدارت در قيامت از تو مىطلبم.
بر اين ايمان بلند عمر، حيات دل به من عنايت كن. (8)
بر اين ايمان محكم مرا بميران. (9)
1) وَالْفَرَجَ وَالْكَرامَة.
2) اللّهُمَّ الْحِقْنى بِصالِحِ مَنْ مَضى.
3) وَخُذْ بى سَبيلَ الصَّالِحينَ.
4) وَاعِنّى عَلى نَفْسى بِما تُعينُ بِهِ الصَّالِحينَ عَلى انْفُسِهِمْ.
5) وَاخْتِمْ عَمَلى بِاحْسَنِهِ.
6) وَاجْعَلْ ثَوابى مِنْهُ الْجَنَّة بِرَحْمَتِكَ.
7) اللّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ ايماناً لا اجَلَ لَهُ دوُنَ لِقائِكَ.
8) احْينى ما احْييتَنى عَلَيهِ.
9) وَتَوَفَّنى اذا تَوَفَّيتَنى عَلَيهِ.
ص: 130
بر اين ايمان مرا از قبر برانگيزان. (1)
در صحنه قيامت شاداب از قلب پر ايمان محشورم كن.
به مؤمنان كامل يعنى محمد (ص) و آلش وصلم كن.
شادى ديدار با سيدالشهداء را به من عنايت كن.
نشاط ملاقات با على اكبر را به من كرم كن.
افتخار زيارت ابوالفضل العباس را در بهشت برينات به من لطف كن.
مرا به زيارت خوبان درگاهت در يوم الحشر مفتخر فرما.
خداى رؤوف
اين منم، با قلبى زنگار گرفته، آلوده، در حجاب ظلمت، در آسيب غفلت، در هجوم ابليس.
مولاى من، زنگار ريا از قلبم بگير. (2)
دود آلوده شك و ترديد از دلم دور كن. (3)
خود ستايى و منم جويى را از قلبم محو كن.
اعمالم را به زيور اخلاص آراسته كن. (4)
كيمياى اخلاص را با تكه آهنهاى ناقابل اعمالم همنشين كن تا كيمياى سعادت دارين را تحصيل كنم.
بصيرت در دينت را مىطلبم. (5)
درك حكمتهايت را به من ارزانى دار. (6)
تفقه در علمت و تقواى باز دارنده از عصيانت را به من مرحمت كن. (7)
خداى رؤوف
1) وَابْعَثْنى اذا بَعَثْتَنى عَلَيهِ.
2) وَابْرِءْ قَلْبى مِنَ الرِّيآءِ.
3) وَالشَّكِّ وَالسُّمْعَة فى دينِكَ.
4) حَتّى يكوُنَ عَمَلى خالِصاً لَكَ.
5) اللّهُمَّ اعْطِنى بَصيرَة فى دينِكَ.
6) . وَفَهْماً فى حُكْمِكَ.
7) وَفِقْهاً فى عِلْمِكَ، وَكِفْلَينِ مِنْ رَحْمَتِكَ، وَوَرَعاً يحْجُزُنى عَنْ مَعاصيكَ.
ص: 131
اين منم با هجوم لشكرى از زشتىها و خصلتهاى زمينگير.
از تنبلى و سستى و زمينگير شدن، دستم را بگير. (1)
از بخل و غفلت و سخت دلى پناهم ده. (2)
از خوارى و بىآبرويى برهانم، آبرويم ده.
از فقر و تنگدستى و بيچارگى رهايم كن. (3)
از فحشا و منكرات، از زشتىهاى پنهان و آشكار دستگيرم باش. (4)
از نفسى كه هرگز قانع نيست، (5)
از شكمى كه هرگز سير نمىشود، (6)
از دلى كه خاشع نمىشود، (7)
از دعايى كه نشنيده رها مىشود، (8)
از عملى كه به دليل نقصش بىفايده مىماند، (9)
به تو پناه مىبرم.
خدايا از اينكه رهزنى بىرحم و خبره و كار كشته چون شيطان مرا به اسارت بگيرد،
دينم را از من بربايد،(10)
از تو جدايم كند،
مرا عبد خودش گرداند،
به بندم كشد،
پايم به جبهه دشمنان تو باز كند،
از نافرمانى تو دلشادم كند،
به تو پناه مىبرم.
1) اللّهُمَ انّى اعوُذُ بِكَ مِنَ الْكَسَلِ وَالْفَشَلِ وَالْهَمِّ وَالْجُبْنِ.
2) وَالْبُخْلِ وَالْغَفْلَة وَالْقَسْوَة وَالْمَسْكَنَ
3) وَالْفَقْرِ وَالْفاقَة.
4) وَكُلِّ بَلِية، وَالْفَواحِشِ ما ظَهَرَمِنْها وَما بَطَنَ.
5) وَاعوُذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لا تَقْنَعُ.
6) وَبَطْنٍ لا يشْبَعُ.
7) وَقَلْبٍ لا يخْشَعُ.
8) وَدُعاءٍ لا يسْمَعُ.
9) وَعَمَلٍ لا ينْفَعُ.
10) وَاعوُذُ بِكَ يا رَبِّ عَلى نَفْسى وَدينى وَمالى وَعَلى جَميعِ ما رَزَقْتَنى مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ.
ص: 132
خداى مهربانم
هيچ كس مرا پناه نمىدهد.
هيچ كس ضامنم نمىشود.
هيچ كس دستم نمىگيرد.
هيچ كس صاحبم نمىشود.
نجواى عشق ؛ ؛ ص132
تو هيچ نقطه آسايش و پناهى نمىيابم.(1)
سراغ تو آمدهام در خانهات مىكوبم.
با كرنش، با تواضع ندايت مىكنم.
كه تو خداى منى.
مالك منى.
صاحب منى.
سرور منى.
رب منى.
آقاى منى.
اميد منى.
به فكر منى.
دلسوز منى.
رفيق منى.
دستگير منى.
مرا از عذابت برهان. (2)
مرا به هلاكت مكشان. (3)
مرا به جهنمت مسوزان. (4)
ص: 133
خداى من
با افتخار بندگيت را پذيرفتهام از من قبول كن. (1)
درجه و رتبهام را بالا بر. (2)
بار گناهم را از دوشم سبك كن. (3)
زشتىهايم را فراموش كن. (4)
پاداش دعا و راز و نيازم را بهشت و رضامنديت قرار ده. (5)
خداى ودود
تمام آنچه از تو مىخواهم به من عنايت كن. (6)
و آنچه جاهلم و نمىدانم كه بخواهم، با فضلت به من كرم كن.
خداى غفور
خاضعانه از تو مىخواهم، درِ كرمت را مىكوبم، از منبع جودت مىجويم،
كه كمِ مرا بپذير. (7)
از جرم زيادم بگذر. (8)
به دادم برس.
گره غم از دلم بگشا.
به تقديرهايت راضيم كن.
توكلم را به خوش پيمانى تو بيشتر كن.
ترسم را از هجوم سختىهاى زندگى بريز.
به تقديرهاى تلخ و شيرين زندگى تسليمم كن.
اعمالى كه موجب تقديرهاى تلخ مىشوند، بازم دار.
1) اللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّى.
2) وَاعْلِ ذِكْرى، وَارْفَعْ دَرَجَتى.
3) وَحُطَّ وِزْرى.
4) وَلا تَذْكُرْنى بِخَطيئَتى.
5) وَاجْعَلْ ثَوابَ مَجْلِسى وَثَوابَ مَنْطِقى وَثَوابَ دُعآئى رِضاكَ وَالْجَنَّة.
6) وَاعْطِنى يا رَبِّ جَميعَ ما سَالْتُكَ.
7) اقْبَلْ مِنِّى الْيسيرَ.
8) وَاعْفُ عَنِّى الْكَثيرَ.
ص: 134
به اعمالى كه باعث تقديرهاى شيرين مىشوند، توفيقم ده.
به پاداش آخرت پر اميدم كن.
خداى عزيز
ممنونم از اينكه درِ خانهات هميشه به رويم باز است. (1)
هميشه براى شنيدن حرفم آمادهاى.
هميشه دعاهايم را اجابت مىكنى. (2)
هميشه نجوى و اسرارم را گوش مىدهى.
هميشه درِ دعا را براى بنده نيازمندت باز گذاشتهاى.
هميشه رفيق و دلسوز منى.
همه آنها كه ادعاى دوستى با من دارند فقط ساعاتى در روز حاضرند به حرفم گوش كنند.
ولى تو هرگاه كه نيازم را فرياد كنم، فريادرسى.
هرگاه بيايم، بىواسطه مىپذيرى. (3)
گر به ديگرى اميد بندم، خلاف وعده مىكند. (4)
گر ديگرى را بخوانم، به خواستهام توجه نمىكند. (5)
گر به ديگرى تكيه كنم، جا خالى مىكند.
خدايا ممنونتم كه تكيهگاه منى و اكرامم مىكنى. (6)
ممنونتم كه دوستم دارى در حالى كه از من بىنيازى. (7)
ممنونتم كه آنقدر با من مدارا مىكنى و تحويلم مىگيرى كه گويا هيچ نافرمانى و خطايى نكردهام. (8)
ممنونتم كه حريمشكنىهايم را مىبينى هنوز دوستم دارى.
1) الْحَمْدُ للَّهِ الَّذى يجيبُنى حينَ اناديهِ.
2) وَالْحَمْدُ للَّهِ الَّذى اناديهِ كُلَّما شِئْتُ لِحاجَتى.
3) بِغَيرِ شَفيعٍ فَيقْضى لى حاجَتى.
4) وَلَوْ رَجَوْتُ غَيرَهُ، لأَخْلَفَ رَجآئى.
5) وَلَوْ دَعَوْتُ غَيرَهُ، لَمْ يسْتَجِبْ لى دُعآئى.
6) وَالْحَمْدُ للَّهِ الَّذى وَكَلَنى الَيهِ فَاكْرَمَنى.
7) وَالْحَمْدُ للَّهِ الَّذى تَحَبَّبَ الَىَّ وَهُوَ غَنِىٌّ عَنّى.
8) وَالْحَمْدُ للَّهِ الَّذى يحْلُمُ عَنّى، حَتّى كَا نّى لا ذَنْبَ لى.
ص: 135
ممنونتم جسارتها و بىحيائيم را مىبينى هنوز به من عشق مىورزى.
ممنونتم حجم زشتىهايم را روزانه شاهدى و قطع محبت نمىكنى.
ممنونتم آداب بندگى به جا نمىآورم، ولى تو شأن خدايى را به جا مىآورى.
خداى عزيز
تو همه گرفتاران را دستگيرى. (1)
تو همه اميدواران را نقطه اجابتى. (2)
تو همه منتظرانِ درِ خانه كرم و جودت را اميدى.
تو همه بىپناهان را پناهى.
تو همه سرخوردگان به بن بست رسيده را آغوشى.
تو همه زمينخوردگان از گناه را دست مهر و نوازشى.
خداى رؤوف
هر كس بخواهد به راهت قدم زند، بسيار نزديكى. (3)
هركس اراده تقرب به تو كند، به پيشوازش مىروى.
هر كس در خانهات آمد بىدربان آمادهاى. (4)
خدايا
تونورى، گر در ظلمتيم، ما حجاب خوديم. (5)
تو جوادى، گر در فقريم، ما حجاب خوديم.
تو رؤوفى، گر بيچارهايم، ما حجاب خوديم.
تو لطيفى، گر به خود پيچيدهايم، ما حجاب خوديم.
ص: 136
تو نزديكى، گر دور و جداييم، ما حجاب خوديم.
تو مهربانى، گر مهجوريم، ما حجاب خوديم.
خدايا
من كيم؟ چه اهميتى دارم؟ چه محلى از اعراب دارم؟
من كيم كه حرفم را بشنوى؟ (1)
من كيم كه عفوم كنى؟
من كيم كه در برويم بگشايى؟
من كيم كه بمن نظر كنى؟
من كيم كه گناهم ببخشى؟
من كيم كه جرمم بپوشى؟
من كيم كه افشايم نكنى؟
خداى رؤوف، در ذره بودنم اين بس كه من منم. (2)
در اوج عزت و كبريائيت اين بس كه تو توئى. (3)
تو در اوج عظمت، من در منتها درجه فقر و كوچكى.
خداى مهربانم
از تو به دور است كه امرم كنى به التماس و اعتنايم نكنى. (4)
از تو به دور است كه در خانهات مرا بيارى، در برويم باز نكنى.
از تو به دور است توفيق درك بنده بودنم، بدهى به بندهات ننگرى.
از تو به دور است ذكرت را بر زبانم جارى كنى و بىاعتنا رهايم كنى.
تو كه همه عالم از عطا و بخششت زندگى مىكنند. (5)
تو كه لحظه لحظه نيازشان را با مهر و رأفت دنبال مىكنى.
ص: 137
تو كه از كودكى تا به حال پرورشم دادى. (1)
تو كه نامم را بر سر زبان انداختى و بزرگم كردى. (2)
تو كه دنيايم مرهون فضل و احسان و انعام توست. (3)
تو كه وعده دادى آخرت را زير سايه عفو و كرمت قرارم دهى. (4)
من با اين معرفت تو را شناختهام.
من با اين معرفت تو را دوست دارم.
خداى رؤوف
به معاصى و جرمم اذعان دارم.
به قصور و كوتاهيم اعتراف دارم.
زشتىهايم را بهتر از ديگران مىدانم.
هر بار كه پرونده گناهانم را از پيش چشمم مىگذرانم، به هراس و بىتابى مىافتم. (5)
ولى هر بار كه قايق ذهنم بر امواج درياى كرمت سير مىكند، به طمع مىافتم. (6)
عزيزى كه شيطان با همه پليديش در قيامت وقتى دريا دريا آمرزشت را مىبيند، با طمع سؤال مىكند ممكن است مرا هم ببخشى؟
عزيزى كه حجم وسيع آمرزشت در قيامت شيطان را هم به وسوسه انداخته،
به خودت قسم از شيطان پستتر نيستم.
اگر مرا ببخشى جلوهاى از رحمت و مهر توست. (7)
اگر عذابم كنى، جلوه عدل توست و به من ستم نكردهاى. (8)
1) الهى رَبَّيتَنى فى نِعَمِكَ وَاحْسانِكَ صَغيراً.
2) وَنَوَّهْتَ بِاسْمى كَبيراً.
3) فَيامَنْ رَبَّانى فِى الدُّنْيا بِاحْسانِهِ وَتَفَضُّلِهِ وَنِعَمِهِ.
4) وَاشارَ لى فِى الْأخِرَة الى عَفْوِهِ وَكَرَمِهِ.
5) اذا رَايتُ مَوْلاىَ ذُنوُبى فَزِعْتُ.
6) وَاذا رَايتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ.
7) فَانْ عَفَوْتَ فَخَيرُ راحِمٍ.
8) وَانْ عَذَّبْتَ فَغَيرُ ظالِمٍ.
ص: 138
خدايا ممنونم كه با همه زشتيم، اجازه مىدهى از تو بخواهم.
اجازه مىدهى در خانهات بيايم.
روا داشتهاى از جود و كرمت بهره بگيرم.
عزيز دلم، اميد دارم روز محشر در بين بندگانت نااميدم نكنى. (1)
اميد دارم آرزويم را به فضل و عفو و كرمت به باد ندهى. (2)
اميد دارم دعايم را بشنوى.
خداى ودود
تو آرزوى منى.
من رو سياه توام. (3)
عفو تو را به وسعت آرزوهايم از تو مىطلبم.
به زشتى اعمالم مؤاخذه نكن.
چرا؟
كرم تو از جرم و گناه من بيشتر است. (4)
حلم تو از مكافات اعمالم وسيعتر است. (5)
من از گناهم به تو فرار كردهام. (6)
وعده اغماضت را طلب مىكنم.
خوش گمانيم را به تو جستجو مىكنم.
عزيز دلم
اگر ديگران به گناهم آگاه مىشدند، حيا كرده ترك مىكردم. (7)
اگر از عقوبت گناهم مىترسيدم، گناه نمىكردم. (8)
خدايا، در گناهم قصدم سبك شمردن تو نبود. (9)
1) وَقَدْ رَجَوْتُ انْ لا تَخيبَ بَينَ ذَينِ وَذَينِ مُنْيتى.
2) حَقِّقْ رَجآئى.
3) يا سَيدى امَلى، وَسآءَ عَمَلى.
4) فَانَّ كَرَمَكَ يجِلُّ عَنْ مُجازاة الْمُذْنِبينَ.
5) وَحِلْمَكَ يكْبُرُ عَنْ مُكافاة الْمُقَصِّرينَ.
6) هارِبٌ مِنْكَ الَيكَ.
7) فَلَوِ اطَّلَعَ الْيوْمَ عَلى ذَنْبى غَيرُكَ ما فَعَلْتُهُ.
8) وَلَوْ خِفْتُ تَعْجيلَ الْعُقوُبَة لَا اجْتَنَبْتُهُ.
9) لا لأَنَّكَ اهْوَنُ النَّاظِرينَ.
ص: 139
قصدم ناچيز انگاشتن حريم قدست نبود.
بلكه ستاريت و پرده پوشيت مرا وسوسه كرد.
اكرام و انعام و بنده نوازيت به من جرأت داد. (1)
به كرم، گناهم پوشيدى؛ به حلمت عقوبتم را به تأخير انداختى. (2)
ممنون حلمتم، با اينكه همه چيزم را مىدانى. (3)
ممنون عفوتم، با اينكه آنهمه قدرت دارى. (4)
رب ودود
تو مىدانى در نجات از عقاب قيامت تكيهام بر چند روز عبادتم نيست. (5)
در رهايى از مجازات آنروز، تكيهام بر احسان و صدقاتم نيست.
در نجات آنروزم فقط به فضل و گذشت تو تكيه دارم.
در رهايى از دوزخم فقط به مغفرت و عفوت اعتماد كردم.
گنهكاران به اميد احسان تو نشستهاند.
حريم شكنان به اميد فضل تو دلخوشند.
دوستانت به اميد رفاقت تو دلشادند.
اى سرچشمه خوبى، ما به زشتى خود معترفيم. (6)
به حق زيبايىهايت از زشتى ما بگذر. (7)
ما گنهكاران را از تنگناى گناهمان به وسعت رحمتت نجات ده.
خداى عزيز
جودت اجازه نمىدهد دايره عفوت تنگ شود.
مهرت اجازه نمىدهد دايره رحمتت كوتاه گردد.
عطايت اجازه نمىدهد دايره احسانت كم شود.
بنده نوازيت اجازه نمىدهد دايره بخششت نقصان يابد.
1) َبلْ لأَنَّكَ يارَبِّ خَيرُ السَّاتِرينَ.
2) تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِكَرَمِكَ، وَتُؤَخِّرُ الْعُقوُبَة بِحِلْمِكَ.
3) فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى حِلْمِكَ بَعْدَ عِلْمِكَ.
4) وَعَلى عَفْوِكَ بَعْدَ قُدْرَتِكَ.
5) لَسْتُ اتَّكِلُ فِى النَّجاة مِنْ عِقابِكَ عَلى اعْمالِنا.
6) انْتَ الْمُحْسِنُ وَنَحْنُ الْمُسيئوُنَ.
7) فَتَجاوَزْ يا رَبِّ عَنْ قَبيحِ ما عِنْدَنا بِجَميلِ ما عِنْدَكَ.
ص: 140
به گذشتت يقين دارم. (1)
به فضلت مطمئنم.
به رحمت واسعهات آگاهم.
حاشا به خلف وعدهات. (2)
حاشا كه آرزوهايم رد كنى.
خداى عزيز
خيلى به تو دلبستهام، به تواميد بستهام.
با كولهبارى از تيرگى گناه، اميد ستر دارم. (3)
خدا خدايت مىكنم اميد جواب دارم.
گر چه مستحق رحمتت نيستم. (4)
گر چه شايسته نگاهت نيستم.
اين فضل توست كه گناهكاران را فرا مىگيرد.
اين جود توست كه بر ما منت مىبارد.
اين تفضل توست كه قلبم راه تو را مىرود.
اكرام توست كه زبانم ذكر تو را مىگويد.
عزيز دلها
هميشه به ذكرت مشغولم كن. (5)
از عذابت ايمنم دار. (6)
از خشمت پناهم ده. (7)
از بخششهايت روزيم ده. (8)
حج بيتت را نصيبم كن. (9)
زيارت قبر پيامبر گراميت را توفيقم ده،
1) وَقَدْ تَوَثَّقْنا مِنْكَ بِالصَّفْحِ الْقَديمِ.
2) افَتُراكَ يا رَبِّ تُخْلِفُ ظُنوُنَنا.
3) عَصَيناكَ وَنَحْنُ نَرْجوُ انْ تَسْتُرَ عَلَينا.
4) وَانْ كُنَّا غَيرَ مُسْتَوْجِبينَ لِرَحْمَتِكَ.
5) اللّهُمَّ اشْغَلْنا بِذِكْرِكَ.
6) وَاجِرْنا مِنْ عَذابِكَ.
7) وَاعِذْنا مِنْ سَخَطِكَ.
8) وَارْزُقْنا مِنْ مَواهِبِكَ.
9) وَارْزُقْنا حَجَّ بَيتِكَ وَزِيارَة قَبْرِ نَبِيكَ.
ص: 141
درود و صلواتت را بر حضرتش و آل بيتش نازل كن.
عمل به طاعتت را روزىام كن. (1)
بر دين و سنت پيامبرت مرا بميران. (2)
مرا و والدينم را مشمول غفرانت قرار ده. (3)
مؤمنين و مؤمنات از زنده و اموات را بيامرز. (4)
عاقبتمان را ختم به خير كن.(5)
مهمات دنيا و آخرتمان كفايت كن. (6)
بىرحمان بر ما مسلط مكن. (7)
نعمتهاى خوبت را از ما مگير. (8)
در حفظ و حصنت ما را بگير. (9)
از ما راضى باش، ما را راضى كن.
الحمد لله رب العالمين
مهر 87
1) وَارْزُقْنا عَمَلًا بِطاعَتِكَ.
2) وَتَوَفَّنا عَلى مِلَّتِكَ وَسُنَّة نَبِيكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ.
3) اللّهُمَّ اغْفِرْ لى وَلِوالِدَىَّ وَارْحَمْهُما كَما رَبَّيانى صَغيراً.
4) اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ، الأَحيآءِ مِنْهُمْ وَالأَمواتِ.
5) وَاخْتِمْ لى بِخَيرٍ.
6) وَاكْفِنى ما اهَمَّنى مِنْ امْرِ دُنْياىَ وَآخرتى.
7) وَلاتُسَلِّطْ عَلَىَّ مَنْ لا يرْحَمُنى.
8) وَلا تَسْلُبْنى صالِحَ ما انْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ.
9) اللّهُمَّ احْرُسْنى بِحَراسَتِكَ.
ص: 142
عزيز دلم
گرد ذلت گناه را بر سر دارم.
لباس خوارى معصيت را به تن دارم. (1)
عرق شرم نافرمانى را به پيشانى دارم.
ناخلف بودن از پيمان ميثاق فطرت را در پرونده سياهم دارم.
گناه لباس بيچارگى به تنم كرده و از نور وجودت به ديار ظلمت نفس دورم كرده. (2)
معاصى مرا از حريمت رانده و به ظلمتكده فراق و دورى تبعيدم كرده.
حايلى سخت و ضخيم به نام نافرمانى، مرا از درك لطافت حضورت محروم كرده.
قلبم را كه مىبايست جاى تو باشد به سياهچالى عميق،
مزبلهاى متعفن،
و لانه اغيار تبديل كرده.
دلم را كه مىبايست به عشق تو زنده باشد، در سوز كشنده گناه مرده. (3)
ص: 143
خدايا دلم را زنده كن.
آب حيات توبه بر سرزمين خشكيده دلم به باران. (1)
و تشنه كامى قلبم را با آب توبه سيراب كن.
تويى كه رگ حيات بندگان را به دست دارى دل مردهام را زنده كن.
اختناق گناه حيات روحم را ساقط كرده است.
امروز به توبه درِ خانه تو نشستهام زيرِ درگاهت به اشك آمدهام.
به عزتت قسم هيچ احياكننده دلى جز تو نمىبينم.
هيچ آمرزشگرى براى گناهم نمىيابم. (2)
هيچ جبرانكنندهاى براى شكستهدلان جز تو نمىبينم. (3)
با خضوع در خانهات را مىكوبم. (4)
با مسكنت و فقر به درگاهت آمدهام. (5)
از همه جا رانده و مانده، دل راه خانه تو را جسته.
اگر تو هم مرا برانى به كى روى آورم؟ (6)
اگر از آستان قدست مرا دور كنى كجا پناه آورم؟ (7)
واى بر خجلت و شرم و بىنواييم. (8)
افسوس بر پرونده سياه و رسواييم.
دريغ بر زشتى و قصور و آلودگيم. (9)
تو را به آمرزشگرى مىشناسم. (10)
تو را به ترميم شكستگىها مىشناسم. (11)
تو را به آغوش باز و پذيرش توبهكاران مىشناسم.
از تو مىخواهم گناهان هلاكت بارم را امروز ببخشى. (12)
1) فَاحْيهِ بِتَوْبَة مِنْكَ يا امَلى وَبُغْيتى.
2) فَوَ عِزَّتِكَ ما اجِدُ لِذُنوُبى سِواكَ غافِراً.
3) وَلا ارى لِكَسْرى غَيرَكَ جابِراً.
4) َوَقَدْ خَضَعْتُ بِالإِنابَة الَيكَ.
5) نوْتُ بِالْاسْتِكانَة لَدَيكَ.
6) فَانْ طَرَدْتَنى مِنْ بابِكَ فَبِمَنْ الوُذُ.
7) وَانْ رَدَدْتَنىعَنْ جَنابِكَ فَبِمَنْ اعُوذُ.
8) فَوا اسَفاهُ مِنْ خَجْلَتى وَافْتِضاحى.
9) وَوا لَهْفاهُ مِنْ سُوءِ عَمَلى وَاجْتِراحى.
10) اسْئَلُكَ يا غافِرَ الذَّنْبِ الْكَبيرِ.
11) وَيا جابِرَالْعَظْمِ الْكَسيرِ.
12) انْ تَهَبَ لى مُوبِقاتِ الْجَرآئِرِ.
ص: 144
رسوايىهاى نهانم را براى هميشه بپوشانى. (1)
در قيامت كبرى از نسيم خوش عفوت محرومم نكنى. (2)
در پيش چشم همگان در بر انگيختن از قبرها از غفرانت بىبهرهام نكنى.
لباس گذشت و اغماضت را آنروز به تنم كنى. (3)
خداى رؤوف
سايهبان رحمتت را بر سرزمين دل خشكيده از گناهم بر پا كن. (4)
ابر رأفتت را بر ننگ و عيب از اعمالم بفرست. (5)
بنده فرارى جز در خانه آقا و مولايش كجا رود؟ (6)
من بىنوا كه گناه فراريم داده، جز در خانه تو به كجا بر گردم؟
كيست كه مرا از خشم و سخط تو پناه دهد؟ (7)
خداى عزيز
اگر تنها راه پشيمانى از گناه فقط توبه است، به عزتت قسم من توبه كردم. (8)
اگر استغفار از نافرمانى، وسيله سبك شدن از گناه است، به عزتت قسم من از مستغفرينم. (9)
حق با توست كه مرا سرزنش كنى. (10)
حق با توست كه مرا شرمنده كنى.
حق با توست كه نگاهم نكنى.
حق با توست كه زشتىهايم را يادم آرى.
حق با توست كه توبهام نپذيرى.
حق با توست كه از درِ خانهات مرا برانى.
1) وَتَسْتُرَ عَلَىَّ فاضِحاتِ السَّرآئِرِ.
2) وَلا تُخْلِنى فى مَشْهَدِ الْقِيامَة مِنْ بَرْدِ عَفْوِكَ وَغَفْرِكَ.
3) وَلاتُعْرِنى مِنْ جَميلِ صَفْحِكَ وَسَتْرِكَ.
4) الهى ظَلِّلْ عَلى ذُنُوبى غَمامَ رَحْمَتِكَ.
5) وَارْسِلْ عَلى عُيوبى سَحابَ رأفتكَ.
6) الهى هَلْ يرْجِعُ الْعَبْدُ الابِقُ الَّا الى مَوْلاهُ.
7) ام هَلْ يجيرُهُ مِنْ سَخَطِهِ احَدٌ سِواهُ.
8) الهى انْ كانَ النَّدَمُ عَلَى الذَّنْبِ تَوْبَة فَانّى وَعِزَّتِكَ مِنَ النَّادِمينَ.
9) وَانْ كانَ الْإِسْتِغْفارُ مِنَ الْخَطيئَة حِطَّة فَانّى لَكَ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ.
10) لَكَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى.
ص: 145
خدايا به قدرت و سلطهاى كه بر من ناچيز دارى توبهام را بپذير. (1)
با حلمت از من بگذر. (2)
با علم واسعهات بر من مدارا كن. (3)
خداى عزيز
تويى كه درِ مباركى را به روى بندگانت باز كردى و آن را توبه ناميدى. (4)
تويى كه در قرآن امر كردى تُوبُوا إِلَى اللَّهِ توبه نصوح كنيد و به خدا برگرديد. (5)
هيچ عذرى باقى نگذاشتى براى بندگانت كه از اين باب آمرزش غفلت كنند. (6)
حجت را تمام كردى بر معصيتكاران كه گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه چيست؟
خداى رؤوف
اگر نافرمانى از بندهات ناپسند است، عفو و اغماض از تو پسنديده است. (7)
اى كه بيچارگان را دست مىگيرى.
اى كه به اسرار آگاهى.
اى كه خوب پردهپوشى مىكنى.
اى كه بر و نيكى همه از توست.
به جود و كرمت شفاعتت را مىجويم.
1) الهى بِقُدْرَتِكَ عَلَىَّ تُبْ عَلَىَّ.
2) وَبِحِلْمِكَ عَنّىِ اعْفُ عَنّى.
3) وَبِعِلْمِكَ بى ارْفَقْ بى.
4) الهى انْتَ الَّذى فَتَحْتَ لِعِبادِكَ باباً الى عَفْوِكَ، سَمَّيتَهُ التَّوْبَة.
5) فَقُلْتَ تُوبُوا الَى اللَّهِ تَوْبَة نَصُوحاً.
6) فَما عُذْرُ مَنْ اغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ.
7) الهى انْ كانَ قَبُحَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ، فَلْيحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِكَ.
ص: 146
به قدس و پاكيت توسل جستهام.
سر به آستان تو مىسايم.
دعايم را زمين مگذار. (1)
اميدم را بىپاسخ مگذار. (2)
توبهام را قبول كن. (3)
خطاهايم را ناديده گير. (4)
خدايا به تو شكايت مىكنم از نفسم كه در اشغال شيطان درآمده. (5)
شيطان در اتاق فرماندهى نفسم به امر و نهى نشسته.
نفسم را به گناه و نافرمانى تشويق و ترغيب مىكند. (6)
گناه را در چشمانداز نفسم شيرين و لذتبخش جلوه مىدهد.
نفسم چون طفلى حريص به دنبال لذت آنى به سر مىدود.
از عواقب زشت نافرمانى حضرتت غافل و بىخبر است.
نفسم بىتوجه به خشم و سخط تو يارب چهار اسبه مىتازد. (7)
جاده هلاكت را در پيش گرفته و بىمهابا مىرود. (8)
نفسم با سركشىاش مرا نزد تو خوار و بىمقدار كرده، بىآبرويم كرده، (9)با آرزوهاى دراز، با بهانهجويى طعم شيرين بندگيت را از من گرفته است.
1) فَاسْتَجِبْ دُعآئى.
2) وَلا تُخَيبْ فيكَ رَجآئى.
3) تَقَبَّلْ تَوْبَتى.
4) وَكَفِّرْ خَطيئَتى بِمَنِّكَ وَرَحْمَتِكَ.
5) الهى الَيكَ اشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ امَّارَة.
6) وَالىَ الْخَطيئَة مُبادِرَة.
7) وَلِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَة.
8) تَسْلُكُ بى مَسالِكَ الْمَهالِكِ.
9) وَتَجْعَلُنى عِنْدَكَ اهْوَنَ هالِكٍ، كَثيرَة.
ص: 147
خداى عزيز
نفسم چون كودكى به بازى ميل دارد، چون نوجوانى به سرگرمى خوش است. (1)
فضاى نفسم را غفلت و فراموشى فرا گرفته. (2)
غافلانه به گناه و نافرمانيت اقدام مىكند. (3)
در برخورد با توبه، نفسم امروز و فردا مىكند. (4)
تسامح و تساهل را در پيش گرفته.
هواى آسمانى شدن ندارد.
هوس زمينى و زمينگير شدن دارد.
شيطان اجازه يك تصميم قاطع بر ترك معاصيت را به او نمىدهد.
شيطان دوست دارد نفسم چراگاه اميال و آرزوهاى او باشد.
شيطان اجازه نمىدهد تقوى و خدا محورى و ترس و خشيت تو بر نفسم سايه اندازد.
خدايا، از اين دشمن قسم خورده كه به گمراهيم مىكشد، به تو شكايت مىكنم. (5)
خدايا از شيطان اغواگرى كه نقشههايش براى ساقط كردن من است به تو شكايت مىكنم. (6)
سينهام را از وسوسه پركرده. (7)
قلبم را از فكر گناه و نقشه نافرمانيت محاصره كرده. (8)
مرا بر موج هوس سوار كرده و دور عقلم پرده غفلت كشيده. (9)
1) مَيالَة الَى اللَّعِبِ وَاللَّهْوِ.
2) مَمْلُوَّة بِالْغَفْلَة وَالسَّهْوِ.
3) تُسْرِ عُ بى الىَ الْحَوْبَة.
4) وَتُسَوِّفُنى بِالتَّوْبَة.
5) الهى اشْكُو الَيكَ عَدُوّاً يضِلُّنى.
6) وَشَيطاناً يغْوينى.
7) قَدْ مَلأَ بِالْوَسْواسِ صَدْرى.
8) وَاحاطَتْ هَواجِسُهُ بِقَلْبى.
9) يعاضِدُ لِىَ الْهَوى.
ص: 148
عشق به دنيا و لذات آنى آن را در قلبم زينت داده. (1)
بين من و اطاعت ذات اقدست حايل و حجاب شده. (2)
خداى رؤوف
از قلب پر وسوسهاى كه با گناه چون سنگ سخت شده به تو شكايت مىكنم. (3)
از قلب تيره و زنگار گرفتهام كه از پذيرش انوار جلال و جمال تو عاجز است، شكايت مىكنم. (4)
از چشمى كه از خوف تو اشك نريزد، به تو شكايت مىكنم. (5)
از چشمى كه به هر چه خوشش آيد نظر افكند، به تو شكايت مىكنم. (6)
خدايا هيچ قدرتى در عالم جز تو نمىشناسم. (7)
هيچ دست نجاتى از بدىهاى دنيا جز دست نگهدارنده تو نمىشناسم. (8)
در اوج سختىها و ابتلائات دنيا كه چالشهايش ايمانم را آسيب مىزنند، تو را مىخواهم.
در ميان امواج فتنه شياطين براى جهنمى شدنم فقط لطف تو را مىطلبم.
خداى رؤوف
به حكمت بالغهات و مشيت نافذهات از تو مىخواهم مرا گداى در خانه ديگران قرار ندهى. (9)
از تو مىخواهم مرا آماج تير فتنهها قرار ندهى. (10)
1) وَيزَينُ لى حُبَّ الدُّنْيا.
2) وَيحُولُ بَينى وَبَينَ الطَّاعَة وَالزُّلْفى.
3) الهى الَيكَ اشْكُو قَلْباً قاسِياً مَعَ الْوَسْواسِ مُتَقَلِّباً.
4) وَبِالرَّينِ وَالطَّبْعِ مُتَلَبِّساً.
5) وَعَيناً عَنِ الْبُكآءِ مِنْ خَوْفِكَ جامِدَة.
6) وِ الى ما تَسُرُّها طامِحَة.
7) الهى لا حَوْلَ لى وَلا قُوَّة الَّا بِقُدْرَتِكَ.
8) وَلا نَجاة لى مِنْ مَكارِهِ الدُّنْيا الَّا بِعِصْمَتِكَ.
9) فَاسْئَلُكَ بِبَلاغَة حِكْمَتِكَ، وَنَفاذِ مَشِيتِكَ، انْ لا تَجْعَلَنىلِغَيرِ جُوْدِكَ مُتَعَرِّضاً.
10) وَلا تُصَيرَنى لِلْفِتَنِ غَرَضاً.
ص: 149
از تو مىخواهم مرا بر دشمنانم پيروز و ياورى كنى. (1)
از تو مىخواهم عيب و نقصم را از چشم ديگران بپوشانى. (2)
از تو مىخواهم از لغزش گناه و نافرمانى حفظم كنى. (3)
خداى رؤوف
اى منبع جود و كرم.
اى قبلهگاه راستين عشق.
اى معدن وفا و مهر.
بند توام، با دلى مملو از اميد.
عبد توام، با قلبى مملو از خشيت و خوف.
با چشم اميدم به كرم و عفوت طمع دارم.
با چشم خوف به زشتى و گناهم نگرانم.
عزيز من
مگر ممكن است بعد از آنكه به تو ايمان آوردم، عذابم كنى؟ (4)
مگر ممكن است بعد از آنكه قلبم مملو از عشق تو گرديد، از خودت دورم كنى؟ (5)
مگر ممكن است بعد از آنكه به رحمت و گذشتت اميد بستم، محرومم كنى؟ (6)
مگر ممكن است بعد از آنكه به دامن عفوت پناه آوردم، دست از من بردارى؟ (7)
1) وَكُنْ لى عَلَى الأَعْدآءِ ناصِراً.
2) وَعَلَى الْمَخازى وَالْعُيوبِ ساتِراً.
3) وَعَنِ الْمَعاصى عاصِماً بِرأفتكَ.
4) الهى اتَراكَ بَعْدَ الأيمانِ بِكَ تُعَذِّبُنى.
5) ام بَعْدَ حُبّى اياكَ تُبَعِّدُنى.
6) ام مَعَ رَجآئى لِرَحْمَتِكَ وَصَفْحِكَ تَحْرِمُنى.
7) ام مَعَ اسْتِجارَتى بِعَفْوِكَ تُسْلِمُنى.
ص: 150
از تو به دور است با ان روى كريمانهات كه نااميد از در خانهات برگردم. (1)
كاش مىدانستم اسم مرا در زمره سعادتمندان درگاهت قرار دادهاى؟ (2)
كاش مىدانستم در جوار قربت جايگاه ويژهاى برايم لحاظ كردهاى؟ (3)
كاش مىدانستم كه آيا مرا پذيرفتهاى تا دلم شاد و چشمم روشن شود؟ (4)
خداى عزيز
آيا چهرهاى كه براى عظمت تو به خاك ذلت افتاده، در قيامت سياه محشورش مىكنى؟ (5)
آيا زبانى كه به حمد و ثنا و مجد و جلالت گويا بوده، در قيامت لالش مىكنى؟ (6)
آيا قلبى را كه در محبت و عشقت به خود باليده، در قيامت مُهر مردودى مىزنى؟ (7)
آيا گوشى را كه از شنيدن نام تو لذت برده، در قيامت كر مىكنى؟ (8)
آيا دستهايى را كه آرزومندانه و پراميد به سوى تو دراز شده، در قيامت به غل و زنجير مىكشى؟ (9)
آيا بدنهايى را كه عمرى طاعت و بندگى تو كردهاند و در عبادت تو لاغر شدهاند، در قيامت مجازات مىكنى؟ (10)
آيا پاهايى را كه در بندگى تو پر تلاش بودهاند در قيامت هيزم
1) حاشا لِوَجْهِكَ الْكَريمِ انْ تُخَيبَنى.
2) لَيتَنىعَلِمْتُ امِنْ اهْلِ السَّعادَة جَعَلْتَنى.
3) بِقُرْبِكَ وَجِوارِكَ خَصَصْتَنى.
4) فَتَقَرَّ بِذلِكَ عَينى، وَتَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسى.
5) الهى هَلْ تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّتْ ساجِدة لِعَظَمَتِكَ.
6) اوْ تُخْرِسُ الْسِنَة نَطَقَتْ بِالثَّنآءِ عَلى مَجْدِكَ وَجَلالَتِكَ.
7) اوْ تَطْبَعُ عَلى قُلُوبٍ انْطَوَتْ عَلى مَحَبَّتِكَ.
8) اوْ تُصِمُّ اسْماعاً تَلَذَّذَتْ بِسَماعِ ذِكْرِكَ فى ارادَتِكَ.
9) اوْ تَغُلُّ اكُفّاً رَفَعَتْهَا الْأمالُ الَيكَ رَجآءَ رأفتكَ.
10) اوْ تُعاقِبُ ابْداناً عَمِلَتْ بِطاعَتِكَ حَتّى نَحِلَتْ فى مُجاهَدَتِكَ.
ص: 151
دوزخ مىكنى؟ (1)
خداى مهربانم
درهاى رحمتت را بر بندگان يكتاپرستت مبند. (2)
جمال زيبايت را از منظر ديده دل مشتاقانت مپوشان. (3)
بارالها عبدى را كه به توحيدت عزيزش داشتهاى، چگونه به هجرانت ذليل و خوارش مىكنى؟ (4)
دلى را كه پيمان عشق و دوستى با تو بسته، چگونه به آتش سوزانت مىگدازى؟ (5)
خدايا
مرا از غضب دردناك و خشم آخرت سوزت پناه ده. (6)
مرا از آتش عذابت به حق رحمتت نجات بخش. (7)
مرا از رسوايى ننگآور روز قيامت نجاتم ده. (8)
روزى كه صالحان را از اشرار جدا مىكنى اگر مرا جزو اشرار و معاندان قرار دهى، چه كنم؟
روزى كه مؤمنان لبخندزنان جشن نجات و رستگارى را در جوار رحمتت به پا مىكنند، منِ محروم چه كنم؟
روزى كه متقين جشن ورود به بهشتشان را در محضر اميرالمؤمنين اقامه مىكنند، حسرت زده من چه كنم؟
روزى كه تبريك و شادباش بهشتيان را به وصال جوار قربت مشاهده كنم، منِ خسارتزده چه كنم؟
روزى كه شيعيان واقعى از حوض كوثر رسولت با دست مبارك اميرالمؤمنين سيراب شوند، منِ تشنه لب چه كنم؟
1) اوْ تُعَذِّبُ ارْجُلًا سَعَتْ فى عِبادَتِكَ.
2) الهى لا تُغْلِقْ عَلى مُوَحِّديكَ ابْوابَ رَحْمَتِكَ.
3) وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ الى جَميلِ رُؤْيتِكَ.
4) الهى نَفْسٌ اعْزَزْتَها بِتَوْحيدِكَ كَيفَ تُذِلُّها بِمَهانَة هِجْرانِكَ.
5) وَضَميرٌ انْعَقَدَ عَلى مَوَدَّتِكَ، كَيفَ تُحْرِقُهُ بِحَرارَة نيرانِكَ.
6) الهى اجِرْنى مِنْ اليمِ غَضَبِكَ.
7) نَجِّنى بِرَحْمَتِكَ مِنْ عَذابِ النَّارِ.
8) وَفَضيحَة الْعارِ اذَا امْتازَ الأَخْيارُ مِنَ الأَشْرارِ.
ص: 152
روزى كه كشان كشان مرا به دوزخم برند و آشنايان و اقرباى صالحم به نظارهام باشند، آن روسياهى را چه كنم؟
روزى كه دوستانم در اثرپذيرى از نصايحم به بهشت روند و مرا به جرمِ عالِم بىعمل به جهنم برند، از خسارت آنروز چه خاكى به سر كنم؟
خداى مهربانم
من غرق نيازم.
تو بحر نوازى.
من دست درازم.
تو نقد سخايى.
من عبد گدايم.
تو مشفق راهى.
چه خواستهام كه به من ندادهاى؟ (1)
كدامين حاجتم را زمين گذاشتهاى؟
تو فراتر از خواستههايم وقتى نمىدانستم چه بخواهم، تو مصلحت ديدى و به من دادى.
آرزوهايم را در پهنه گسترده مصالحم برآورده كردى. (2)
هرگاه قدمى به سوى تو برداشتم، مقربم كردى و به من نزديك شدى. (3)
هرگاه حريم شكن شدم و به عصيان افتادم، آلودگيم را پردهپوشى كردى. (4)
ص: 153
هر گاه به تو توكل كردم، كفايتم كردى. (1)
هيچگاه عزتت را خرج انتقام از منِ ناچيز نكردى.
خداى عزيز
كيست كه درخواست ميهمانى سر سفرهات را داشت، مهمان نوازيش نكردى؟ (2)
كيست كه به گدايى درِ خانه تو آمد و درِ احسان به رويش باز نكردى؟ (3)
من امروز آمدهام! مىپسندى نااميد برگردم؟ (4)
مىپسندى دست خالى از درت برگردم.
مىپسندى شماتت اغيار را بشنوم.
هيچ كس را به احسان و لطف جز تو نمىشناسم. (5)
همه خير و خوبىها به يد قدرت توست، چگونه به غير تو اميد بندم؟ (6)
چشم آرزويم به باب كرم توست، چگونه گداييم را پيش گدايان برم؟ (7)
بىالتماس هر چه خواستهام به من دادهاى، امروز چگونه چشم اميد از تو بردارم. (8)
چگونه به گدايى مثل خودم پاسم دهى در حالى كه به دستآويز رحمتت چنگ زدهام.(9)
اى عزيزى كه هر كس در خانهات آمد خوشبخت شد. (10)
اى رؤوفى كه توبهكاران را از تازيانه مكافات و عقوبت معاف كردى. (11)
1) وَاذا تَوَكَّلَ عَلَيهِ احْسَبَهُ وَكَفاهُ.
2) الهى مَنِ الَّذى نَزَلَ بِكَ مُلْتَمِساً قِراكَ فَما قَرَيتَهُ.
3) وَمَنِ الَّذى اناخَ بِبابِكَ مُرْتَجِياً نَداكَ فَما اوْلَيتَهُ.
4) ايحْسُنُ انْ ارْجِعَ عَنْ بابِكَ بِالْخَيبَة مَصْرُوفاً.
5) وَلَسْتُ اعْرِفُ سِواكَ مَوْلىً بِالْأِحْسانِ مَوْصُوفاً.
6) كَيفَ ارْجُو غَيرَكَ وَالْخَيرُ كُلُّهُ بِيدِكَ.
7) وَكَيفَ اؤَمِّلُ سِواكَ وَالْخَلْقُ وَالأَمْرُ لَكَ.
8) أَاقْطَعُ رَجآئى مِنْكَ وَقَدْ اوْلَيتَنى ما لَمْ اسْئَلْهُ مِنْ فَضْلِكَ.
9) ام تُفْقِرُنى الى مِثْلى وَانَا اعْتَصِمُ بِحَبْلِكَ.
10) ا مَنْ سَعَدَ بِرَحْمَتِهِ الْقاصِدُونَ.
11) وَلَمْ يشْقَ بِنَقْمَتِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ.
ص: 154
اى ودودى كه گنهكاران دل شكسته را از شقاوت و بدبختى رها كردى.
چطور ممكن است فراموشت كنم، يادت هميشه در ذهن من است. (1)
چگونه دلم در گرو ديگرى نهم و حال آنكه لحظه لحظه مراقب منى. (2)
دستم به دامان كرمت آويخته است. (3)
دامن آرزوهايم در انتظار عطا و بخشش توست.(4)
عزيز دلم به اخلاص توحيديت خالصم كن. (5)
در زمره بندگان خوبت قرارم ده. (6)
اى عزيزى كه فراريان به تو پناه مىآورند. (7)
اى رؤوفى كه هر مجرمى درِ خانه تو را مىكوبد. (8)
اى پناهى كه طريق نجات به خانه تو منتهى مىشود.
اى رحيمى كه درِ خانه كرمت را همه مىكوبند.
اى رحمانى كه هيچ سائلى از درِ خانهات دست خالى نرفت. (9)
اى ودودى كه هيچ آرزومندى نااميد برنگشت. (10)
اى خدايى كه درِ خانهات هميشه به روى بندگان باز است. (11)
اى كريمى كه بىحجاب و مانع، بىدربان و حاجب، همه را به حضور مىپذيرى. (12)
به كرم واسعهات بر من منت نه، عطايى به من ده كه روشنى چشمم شود. (13)
بر من منت نه، قلبم را به رضامنديت مطمئن كن. (14)
1) كَيفَ انْسيكَ وَلَمْ تَزَلْ ذاكِرى.
2) وَكَيفَ الْهُو عَنْكَ وَانْتَ مُراقِبى.
3) الهى بِذَيلِ كَرَمِكَ اعْلَقْتُ يدى.
4) وَلِنَيلِ عَطاياكَ بَسَطْتُ امَلى.
5) فَاخْلِصْنى بِخالِصَة تَوْحيدِكَ.
6) وَاجْعَلْنى مِنْ صَفْوَة عَبيدِكَ.
7) يا مَنْ كُلُّ هارِبٍ الَيهِ يلْتَجِئُ.
8) وَكُلُّ طالِبٍ اياهُ يرْتَجى.
9) وَيا مَنْ لا يرَدُّ سآئِلُهُ.
10) وَلا يخَيبُ امِلُهُ.
11) يا مَنْ بابُهُ مَفْتُوحٌ لِداعيهِ.
12) وَحِجابُهُ مَرْفُوعٌ لِراجيهِ.
13) اسْئَلُكَ بِكَرَمِكَ انْ تَمُنَّ عَلَىَّ مِنْ عَطآئِكَ بِما تَقِرُّ بِهِ عَينى.
14) وَمِنْ رَجآئِكَ بِما تَطْمَئِنُّ بِهِ نَفْسى.
ص: 155
بر من منت نه، يقينى به من عطا كن كه همه سختىهاى دنيا برايم آسان شود. (1)
بر من منت نه، تمام پردههاى كورى از رحمتت را از مقابل ديدگانم برطرف كن. (2)
بر من منت نه، آنگونهام كن كه از من راضى شوى.
خداى ودود
بندهاى در طريقِ وصال توست.
مسافر ابديت، رهسپار كوى توست.
توشهاش كم، راهش طولانى است.
اميد من، اگر آذوقه راهم كم است، حسنظن و خوشگمانى و توكلم به تو زياد است. (3)
اگر جرم و خطايم دغدغه عقوبتت را در من زنده كرده، اميدم به لطف و كرمت آرامش خيالم بخشيده است. (4)
اگر گناهم مرا در تيررس مجازاتت قرار داده، ولى حسن اعتمادم مرا به پاداش خيرت مىكشاند. (5)
اگر حجابهاى غفلت مرا از آمادگى ديدارت عقب انداخته، ولى شناختى كه به درياى كرمت دارم مرا از خواب بيدار كرده است. (6)
اگر كثرت طغيان و گناهم مرا به وحشت و اضطراب انداخته، ولى نسيم خوش بشارت مغفرت و رضوانت مرا آسايش داده است. (7)
خداى عزيز
1) وَمِنَ الْيقينِ بِما تُهَوِّنُ بِهِ عَلَىَّ مُصيباتِ الدُّنْيا.
2) وَتَجْلُو بِهِ عَنْ بَصيرَتى غَشَواتِ الْعَمى.
3) الهى انْ كانَ قَلَّ زادى فِى الْمَسيرِ الَيكَ، فَلَقَدْ حَسُنَ ظَنّى بِالتَّوَكُّلِ عَلَيكَ.
4) وَانْ كانَ جُرْمى قَدْ اخافَنى مِنْ عُقُوبَتِكَ، فَانَّ رَجآئى قَدْ اشْعَرَنى بِالأَمْنِ مِنْ نِقْمَتِكَ.
5) وَانْ كانَ ذَنْبى قَدْ عَرَضَنى لِعِقابِكَ فَقَدْ اذَنَنى حُسْنُ ثِقَتى بِثَوابِكَ.
6) وَانْ انا مَتْنِى الْغَفْلَة عَنِ الْأِسْتِعْدادِ لِلِقآئِكَ، فَقَدْ نَبَّهَتْنِى الْمَعْرِفَة بِكَرَمِكَ، وَ الائِكَ.
7) وَانْ اوْحَشَ ما بَينى وَبَينَكَ فَرْطُ الْعِصْيانِ وَالطُّغْيانِ، فَقَدْ انَسَنى بُشْرَى الْغُفْرانِ وَالرِّضْوانِ.
ص: 156
به اشراق جمالت، به انوار پاك بىمثالت، به امواج عواطف و مهربانيت و لطايف نيكى و احسانت از تو مىخواهم گمانى را كه به پاداشهاى خيرت و هديههاى زيبايت در مقام قرب و جوارت دارم محقق فرمايى. (1)
به عملم نگاه نكن به حسن ظنم بنگر.
به زشتىام ننگر به دل پر اميدم بنگر.
من با عدم لياقتم خود را در معرض نسيم لطف و عنايتت قرار دادهام.
از تو باران جود و لطف را در سرزمين خشكيده دلم مىطلبم. (2)
از خشم و سخطت به آغوش مهر ورضايت فرار مىكنم. (3)
از تو، به سوى تو مىگريزم. (4)
پناهى جز تو ندارم.
ملجأم تويى.
خانهام تويى.
اميدم تويى.
خدايم تويى.
رفيقم تويى.
دلسوزم تويى.
مولايم تويى.
به بهترينهاى نزد تو اميد بستهام. (5)
به هدايايى كه به خوبانت مىدهى، چشم دوختهام. (6)
به اكرامهايى كه نيمه شب به خاصان درگاهت مىدهى، طمع بستهام.
1) اسْئَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ، وَبِانْوارِ قُدْسِكَ، وَابْتَهِلُ الَيكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ، وَلَطآئِفِ بِرِّكَ، انْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اؤَمِّلُهُ مِنْ جَزيلِ اكْرامِك
2) وَمُنْتَجِعٌ غَيثَ جُودِكَ وَلُطْفِكَ.
3) فآرٌّ مِنْ سَخَطِكَ الى رِضاكَ.
4) هارِبٌ مِنْكَ الَيكَ.
5) راج احْسَنَ ما لَدَيكَ.
6) مُعَوِّلٌ عَلى مَواهِبِكَ.
ص: 157
به انعامهايى كه به صالحين در آخرت وعده دادهاى، اميد دارم.
به نگاه و كلام و سلام روز قيامتت، به شايستگان عرصه آنروز دل بستهام.
به بنده نوازيت نيازمندم. (1)
به دستگيريت محتاجم.
به اغماضت دل بستهام.
خداى عزيز
قبل از چشم باز كردنم با فضلت آشنا و مأنوسم. (2)
تا بعد از چشم بستنم از دنيا، فضلت را مىجويم.
بخششهاى بيكرانى كه به من عنايت كردهاى، از من مگير. (3)
آنچه از عيوبم كه پرده پوشى كردهاى، افشا مكن. (4)
آنچه از زشتىهايم را كه جز تو كسى آگاه نيست، بيامرز. (5)
خداى رؤوف
به اذن شفاعتت سخت محتاجم. (6)
از قهرت به لطفت پناه آوردهام. (7)
درِ خانه احسانت را با دست طمع مىكوبم. (8)
به فضل و بخششهايت دل بستهام. (9)
باران رحمتت را مىطلبم. (10)
ابر پر بار لطفت را مىجويم .(11)
رضايت را مىخواهم.
1) مُفْتَقِرٌ الى رِعايتِكَ.
2) الهى ما بَدَاْتَ بِهِ مِنْ فَضْلِكَ فَتَمِّمْهُ.
3) وَما وَهَبْتَ لى مِنْ كَرَمِكَ فَلا تَسْلُبْهُ.
4) وَما سَتَرْتَهُ عَلَىَّ بِحِلْمِكَ فَلا تَهْتِكْهُ.
5) وَما عَلِمْتَهُ مِنْ قَبيحِ فِعْلى فَاغْفِرْهُ.
6) الهى اسْتَشْفَعْتُ بِكَ الَيكَ.
7) وَاسْتَجَرْتُ بِكَ مِنْكَ.
8) اتَيتُكَ طامِعاً فى احْسانِكَ.
9) راغِباً فِى امْتِنانِكَ.
10) مُسْتَسْقِياً وابِلَ طَوْلِكَ.
11) مُسْتَمْطِراً غَمامَ فَضْلِكَ.
ص: 158
رهسپار كوى پر جود توام. (1)
بر سفره اكرامت واردم. (2)
به خير و بركات درخشانت ملتمسم. (3)
روى كريم و دست نوازشگرت را مريدم. (4)
درِ خانهات را مىكوبم. (5)
گداى كوى عظمت و جلال توام. (6)
با من آن معامله كن از مغفرت و رحمت كه شايسته توست. (7)
نه آن كه من اهل آنم. (8)
خداى رؤوف
پيوستگى نعمتهايت مرا از شكرگزاريت غافل كرد. (9)
ريزش دائمى فضلت مرا از شمارش حمد و ثنايت عاجز كرد. (10)
توالى بركات نازل شدهات مرا از ذكر سپاسهايت باز داشت. (11)
نعمتهاى پياپى تو مرا از بيان احسان و انعامت خسته كرد. (12)
اين مقام و جايگاه بندهاى است كه به كثرت نعمتهاى تو و قصور و كوتاهى خودش اعتراف دارد. (13)
به سهلانگارى و ضايع كردن نعمتهايت به خودش بصير و شاهد است. (14)
خداى رؤوف
1) طالِباً مَرْضاتَكَ، قاصِداً جَنابَكَ.
2) وارِداً شَريعَة رِفْدِكَ.
3) مُلْتَمِساً سَنِىَّ الْخَيراتِ مِنْ عِنْدِكَ.
4) مُريداً وَجْهَكَ.
5) طارِقاً بابَكَ.
6) مُسْتَكيناً لِعَظَمَتِكَ وَجَلالِكَ.
7) فَافْعَلْ بى ما انْتَ اهْلُهُ مِنَ الْمَغْفِرَة وَالرَّحْمَة.
8) وَلا تَفْعَلْ بى ما انَا اهْلُهُ مِنْ الْعَذابِ وَالنِّقْمَة.
9) الهى اذْهَلَنى عَنْ اقامَة شُكْرِكَ تَتابُعُ طَوْلِكَ.
10) وَاعْجَزَنى عَنْ احْصآءِ ثَنآئِكَ فَيضُ فَضْلِكَ.
11) وَشَغَلَنى عَنْ ذِكْرِ مَحامِدِكَ تَرادُفُ عَوآئِدِكَ.
12) وَاعْيانى عَنْ نَشْرِ عَوارِفِكَ تَوالى اياديكَ.
13) وَهذا مَقامُ مَنِ اعْتَرَفَ بِسُبُوغِ النَّعْمآءِ.
14) وَشَهِدَ عَلى نَفْسِهِ بِالْإِهْمالِ وَالتَّضْييعِ.
ص: 159
اين تويى خداى رؤوف و رحيم و كريم و با احسان كه از درِ خانهات كسى نااميد برنگشت.(1)
آرزومندان به احسانت هرگز از آستان قدست رانده نشدند. (2)
اميدواران بار اميد درِ خانه تو مىنهند. (3)
چشم به راهان در آستان كرمت به انتظار ايستادهاند. (4)
اميدمان را با يأس و نوميدى پاسخ مگو. (5)
لباس يأس و سرافكندگى را به تنمان مپوش. (6)
خداى مهربانم
شكر و سپاسم در برابر عظمت نعمتهايت ناچيز است. (7)
حمد و ثنايم در برابر اكرام و پذيراييت ناقابل است. (8)
الطاف خير تو بر سرم خيمهاى از عزت به پا كرده. (9)
اعطاء نعمتهايى كه بر من منت گذاشتهاى چون گردنبندى زيبا برگردنم هرگز باز نمىشود. (10)
احسان و بركات تو چون طوقى بر گردن من افتاده كه هرگز شكسته نشود. (11)
نعمتهايت آنچنان انبوه است كه زبان از عهده شمارشش بر نيايد. (12)
فهم و ادراك من كوچكتر از دريافت فزونى نعمتهاى توست تا چه رسد به دريافت جزء جزء آنها. (13)
من كجا و شكر اين همه نعمتها!! (14)
من كجا و سپاس اين همه اكرامها!!
1) وَانْتَ الرَّؤُفُ الرَّحيمُ الْبَّرُ الْكَريمُ، الَّذى يخَيبُ قاصِديهِ.
2) وَلا يطْرُدُ عَنْ فِنآئِهِ امِليهِ.
3) بِساحَتِكَ تَحُطُّ رِحالُ الرَّاجينَ.
4) وَبِعَرْصَتِكَ تَقِفُ امالُ الْمُسْتَرْفِدينَ.
5) فَلا تُقابِلْ امالَنا بِالتَّخْييبِ وَالأَياسِ.
6) وَلا تُلْبِسْنا سِرْبالَ الْقُنُوطِ وَالإِبْلاسِ.
7) الهىتَصاغَرَ عِنْدَ تَعاظُمِ الائِكَ شُكْرى.
8) وَتَضآئَلَ فى جَنْبِ اكْرامِكَ اياىَثَنآئى وَنَشْرى.
9) وَضَرَبَتْ عَلَىَّ لَطآئِفُ بِرّكَ مِنَ الْعِزِّ كِلَلًا.
10) وَقَلَّدَتْنى مِنَنُكَ قَلائِدَ لا تُحَلُّ.
11) وَطَوَّقَتْنى اطْواقاً لا تُفَلُّ.
12) فَآلائُكَ جَمَّة ضَعُفَ لِسانى عَنْ احْصآئِها.
13) وَنَعْمآؤُكَ كَثيرَة قَصُرَ فَهْمى عَنْ ادْراكِها فَضْلًا عَنِ اسْتِقْصآئِها.
14) فَكَيفَ لى بِتَحْصيلِ الشُّكْرِ.
ص: 160
من كجا و حمد اين همه انعامها!!
اگر به شكرت موفقم كنى، شكر ديگرى را مىطلبد اين توفيق. (1)
اگر به پاس نعمتهايت به حمد و ثنايت موفق شوم، حمد ديگرى را مىطلبد اين توفيق. (2)
خداى عزيز
آنگونه كه در كودكى غذايم فرستادى و رشدم دادى، امروز هم نعمتهايت را بر من كامل كن. (3)
بلاهاى سختِ ايمان سوز را از من دفع كن. (4)
برترين و بهترين بهرهها و سعادتهاى دنيا و آخرت را اكنون و تا آخر عمر به ما عنايت كن. (5)
برحسن امتحان و آزمايشت تو را سپاس مىگويم، سپاسى كه مطابق رضاى تو باشد. (6)
سپاسى كه جوابگوى گوشهاى از احسان تو باشد. (7)
سپاسى كه بخششهاى بزرگ تو را در برگيرد. (8)
ما را ناسپاس نعمتهايت قرار مده.
يا ارحم الراحمين
خداى من
در اطاعتت لذتى است كه با هيچ لذت مادى قابل مقايسه نيست.
در عبادتت فرح و نشاطى است كه براى مرده دلان قابل لمس نيست.
1) وَشُكْرى اياكَ يفْتَقِرُ الى شُكْرٍ.
2) فَكُلَّما قُلْتُ لَكَ الْحَمْدُ، وَجَبَ عَلَىَّ لِذلِكَ انْ اقُولَ لَكَ الْحَمْدُ.
3) الهى فَكَما غَذَّيتَنا بِلُطْفِكَ، وَرَبَّيتَنا بِصُنْعِكَ، فَتَمِّمْ عَلَينا سَوابِغَ النِّعَمِ.
4) وَادْفَعْ عَنَّا مَكارِهَ النِّقَمِ.
5) وَآتِنا مِنْ حُظُوظِ الدَّارَينِ ارْفَعَها وَاجَلَّها، عاجِلًا وَآجِلًا.
6) وَلَكَ الْحَمْدُ عَلى حُسْنِ بَلائِكَ وَسُبُوغِ نَعْمآئِكَ.
7) حَمْداً يوافِقُ رِضاكَ.
8) الْعَظيمَ مِنْ بِرِّكَ وَنَداكَ.
ص: 161
در ذكر و يادت انبساطى است كه در هيچ عشق مادى قابل ادراك نيست.
در راز و نيازت پروازى است كه محبوسينِ در قفس دنيا از فكرش عاجزند.
نسيم خوش طاعت و فرمانبرداريت را بر من الهام كن. (1)
هواى سوزان معصيت و نافرمانيت را از من دور كن. (2)
رسيدن به آرزوهاى قلبىام كه جلب رضاى توست برايم آسان كن. (3)
به بهشت و رضوانت مرا جاى ده. (4)
ابر تيره شك و ترديد را از فراز ديدگانم پراكنده كن. (5)
قلبم را از حجابهاى كوركننده آزاد كن. (6)
تار عنكبوت باطلانديشى را از اندرونم پاك كن. (7)
بنيان مرصوص حق را در دلم محكمتر كن. (8)
خداى رؤوف
ما را در كشتى نجاتت سوار كن. (9)
از امواج شكننده فتنه و بلا دستگير.
ما را به لذت مناجات و ذكرت بهرهمند كن. (10)
قايق وجودم را در درياى بيكران محبتت راه ده. (11)
شيرينى محبت و قربت را به ما بچشان. (12)
تلاش و كوششمان را فقط در سمت و سوى خودت قرار ده. (13)
همت و قصدمان را مصروف طاعت خودت گردان. (14)
نيتهايمان را در كارها و عباداتمان از هر شك و شبههاى خالص
1) اللَّهُمَّ الْهِمْنا طاعَتَكَ.
2) وَجَنِّبْنا مَعْصِيتَكَ.
3) وَيسِّرْ لَنا بُلُوغَ ما نَتَمَنّى مِنْ ابْتِغآءِ رِضْوانِكَ.
4) وَاحْلِلْنا بُحْبُوحَه جِنانِكَ.
5) وَاقْشَعْ عَنْ بَصآئِرِنا سَحابَ الأِرْتِيابِ.
6) وَاكْشِفْ عَنْ قُلُوبِنا اغْشِيه الْمِرْيه وَالْحِجابِ.
7) وَازْهِقِ الْباطِلَ عَنْ ضَمآئِرِنا.
8) وَاثْبِتِ الْحَقَّ فى سَرآئِرِنا.
9) اللَّهُمَّ احْمِلْنا فى سُفُنِ نَجاتِكَ.
10) وَمَتِّعْنا بِلَذيذِ مُناجاتِكَ.
11) وَاوْرِدْنا حِياضَ حُبِّكَ.
12) وَاذِقْنا حَلاوَه وُدِّكَ وَ قُرْبِكَ.
13) وَاجْعَلْ جِهادَنا فيكَ.
14) وهَمَّنا فى طاعَتِكَ.
ص: 162
كن. (1)
ارزشها را فقط از تو بجوييم به غير تو رو به سويى نكنيم.
من مال توام و براى توام و در حركت به سوى توام. (2)
مرا از بندگان برگزيده و نيكوكارت قرار ده. (3)
مرا به جمع صالحان شايستهات كه از ما سبقت گرفتهاند ملحق كن. (4)
به آن شايستگانى كه به سوى ارزشها سبقت گرفتند، باقيات الصالحات را عمل كردند، به درجات عالى سرعت داشتند. (5)
مرا به آنها برسان، اى عزيز.
خداى رؤوف
سرگشته اين سرايم.
شب تاريك و خوف دشمن است اينجا.
چه كنم؟ بىچراغ راه به جايى نمىبرم.
بىدستگيرى تو جز در جا زدن چارهاى نيست.
چراغ هدايتت بالاى سرم روشن نكنى راه هدايتت چقدر تنگ و سخت است. (6)
به كسى كه راه را نشانش دادى چقدر حقايق آشكار و واضح است. (7)
ما را به راههايى ببر كه به وصال تو منتهى شود. (8)
ما را به نزديكترين راههايى هدايت كن كه به ميهمانى تو منتهى
1) وَاخْلِصْ نِياتِنا فى مُعامَلَتِكَ.
2) فَانَّا بِكَ وَلَكَ.
3) الهى اجْعَلْنى مِنَ الْمُصْطَفَينَ الأَخْيارِ.
4) وَالْحِقْنى بِالصَّالِحينَ الأَبْرارِ.
5) السَّابِقينَ الىَ الْمَ
6) سُبْحانَكَ ما اضْيقَ الْطُّرُقَ عَلى مَنْ لَمْ تَكُنْ دَليلَهُ.
7) وَما اوْضَحَ الْحَقَ عِنْدَ مَنْ هَدَيتَهُ سَبيلَهُ.
8) الهى فَاسْلُكْ بِنا سُبُلَ الْوُصُولِ الَيكَ.
ص: 163
شود. (1)
مسافتهاى دور وصالت را بر ما نزديك كن. (2)
سختىهاى كمر شكن راه آخرتت را بر ما آسان كن. (3)
ما را به قافله بندگان خوبت كه به سرعت به سويت شتاب مىكنند برسان. (4)
ما را به كاروان شايستگانِ راهت كه درِ خانهات را مىكوبند ملحق كن. (5)
ما را همراه و همراز آنان قرار ده كه شب و روز به عبادت تو مىكوشند. (6)
و از هيبت تو مىترسند. (7)
آنانكه صاف و زلالند. (8)
آنانكه تو بر مركب آرزوهايشان نشاندى. (9)
آنانكه به خواستههاى ارزشمندشان نائل آمدند. (10)
آنانكه حوائجشان را تو امضا كردى. (11)
آنانكه دلشان را از مهر و محبتت پر كردى. (12)
آنانكه از آب زلال معرفتت سيرابشان كردى. (13)
آنانكه با كمك و عنايت تو به لذت مناجاتت رساندى. (14)
آنانكه تحت لطف تو به منتهاى مقاصدشان نائل ساختى. (15)
اى عزيزى كه هر كس به تو رو كند، به سويش رو مىكنى.(16)
با مهر و رحمت به آغوششان مىگيرى. (17)
حتى با غافلانِ از يادت هم باب مهربانى را نبستهاى. (18)
1) وَسَيرْنافى اقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفُودِ عَلَيكَ.
2) قَرِّبْ عَلَينَا الْبَعيدَ.
3) وَسَهِّلْ عَلَينَا الْعَسيرَ الشَّديدَ.
4) وَالْحِقْنا بِعِبادِكَ الَّذينَ هُمْ بِالْبِدارِ الَيكَ يسارِعوُنَ.
5) وَبابَكَ عَلَى الدَّوامِ يطْرُقُونَ.
6) وَاياكَ فِى اللَّيلِ وَالنَّهارِ يعْبُدُونَ.
7) وَهُمْ مِنْ هَيبَتِكَ مُشْفِقُونَ.
8) الَّذينَ صَفَّيتَ لَهُمُ الْمَشارِبَ.
9) وَبَلَّغْتَهُمُ الرَّغآئِبَ.
10) وَانْجَحْتَ لَهُمُ الْمَطالِبَ.
11) وَقَضَيتَ لَهُمْ مِنْ فَضْلِكَ الْمَأرِبَ.
12) وَمَلأْتَ لَهُمْ ضَمآئِرَهُمْ مِنْ حُبِّكَ.
13) وَرَوَّيتَهُمْ مِنْ صافى شِرْبِكَ.
14) فَبِكَ الى لَذيذِ مُناجاتِكَ وَصَلُوا.
15) وَمِنْكَ اقْصى مَقاصِدِهِمْ حَصَّلُوا.
16) فَيا مَنْ هُوَ عَلَى الْمُقْبِلينَ عَلَيهِ مُقْبِلٌ.
17) وَبِالْعَطْفِ عَلَيهِمْ عآئِدٌ مُفْضِلٌ.
18) وَبِالْغافِلينَ عَنْ ذِكْرِهِ رَحيمٌ رَؤُفٌ.
ص: 164
به جذب غافلان به بارگاه قربت اصرار و عنايت دارى. (1)
مرا از آنها قرار ده كه در بارگاه قربت بهرهاى عالى از كمالات دارد. (2)
از آنها قرارم ده كه از محبت و لطفت نصيب بيشترى دارد. (3)
از آنها قرارم ده كه از معرفتت درياى دلش موج مىزند. (4)
خداى من
دل از غير تو بريدم. (5)
پرنده دلم به سوى تو پر گشوده. (6)
تو قبله عشق منى و لا غير. (7)
تو نقطه ثقل دلى و لا غير.
تو عشق شب زنده دارى منى و لا غير. (8)
ديدار تو روشنى چشم منست و لا غير. (9)
وصال كوى تو آرزوى منست و لا غير. (10)
شيفته محبت توام و لا غير. (11)
دلباخته هواى توام و لا غير. (12)
رضاى تو اوج مطلوب من است و لا غير. (13)
ديدار تو نياز جان من است و لا غير. (14)
جوار تو مطلوب من است و لا غير. (15)
وصال قربت همه خواست و آرزوى من است و لا غير. (16)
مناجات با تو اوج سرور و راحتى جان من است و لا غير. (17)
خداى عزيز
1) وَبِجَذْبِهِمْ الى بابِهِ وَدُودٌ عَطُوفٌ.
2) اسْئَلُكَ انْ تَجْعَلَنى مِنْ اوْفَرِهِمْ مِنْكَ حَظّاً.
3) وَاجْزَلِهِمْ مِنْ وُدِّكَ قِسْماً.
4) وَافْضَلِهِمْ فى مَعْرِفَتِكَ نَصيباً.
5) فَقَدِ انْقَطَعَتْ الَيكَ هِمَّتى.
6) وَانْصَرَفَتْ نَحْوَكَ رَغْبَتى.
7) فَانْتَ لا غَيرُكَ مُرادى.
8) وَلَكَ لا لِسِواكَ سَهَرى وَسُهارى.
9) وَلِقآؤُكَ قُرَّة عَينى.
10) وَوَصْلُكَ مُنى نَفْسى.
11) وَالَيكَ شَوْقى، وَفى مَحَبَّتِكَ وَلَهى.
12) وَالى هَواكَ صَبابَتى.
13) وَرِضاكَ بُغْيتى.
14) وَ رُؤْيتُكَ حاجَتى.
15) وَجِوارُكَ طَلَبى.
16) وَقُرْبُكَ غاية سُؤْلى.
17) وَفى مُناجاتِكَ رَوْحى وَراحَتى.
ص: 165
دواى دردم پيش توست. (1)
شفاى قلبم نزد توست. (2)
خنكى قلبم از آتش گناه پيش توست. (3)
رفع غم و سختىام پيش توست. (4)
مونسم باش در وحشت. (5)
دستگيرم باش در لغزش. (6)
آمرزندهام باش در گناه. (7)
قبولم كن در توبه. (8)
اجابتم كن در دعا. (9)
بىنيازم كن در فقر. (10)
جدايم مكن از خودت. (11)
رهايم مكن از كرمت. (12)
خداى عزيز
وصال كويت را به عالم نمىدهم.
شيرينى يادت را به لذات دنيا نمىدهم.
لذت نامت را با الذ لذايذ عوض نمىكنم.
خدا خدايم را هرگز به بيگانه نشان نمىدهم.
كيست كه شيرينى محبت تو را چشيد و به غير تو روى آورد؟ (13)
كيست كه به قرب تو انس پيدا كرد و لحظهاى تو را رها كرد؟ (14)
1) وَعِنْدَكَ دَوآءُ عِلَّتى.
2) وَشِفآءُ غُلَّتى.
3) وَبَرْدُ لَوْعَتى.
4) وَكَشْفُ كُرْبَتى.
5) فَكُنْ انيسى فى وَحْشَتى.
6) وَمُقيلَ عَثْرَتى.
7) وَغافِرَ زَلَّتى.
8) وَقابِلَ تَوْبَتى.
9) وَمُجيبَ دَعْوَتى.
10) وَمُغْنِىَ فاقَتى.
11) وَلا تَقْطَعْنى عَنْكَ.
12) وَلا تُبْعِدْنى مِنْكَ.
13) الهى مَنْ ذَاالَّذى ذاقَ حَلاوَة مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلًا.
14) وَمَنْ ذَاالَّذىانِسَ بِقُرْبِكَ فَابْتَغى عَنْكَ حِوَلًا.
ص: 166
كيست كه همنشينى تو را درك كرد و تو را با ديگرى عوض كرد؟
كيست كه لذت نجوى خلوت با تو را چشيد و به غير تو تمايل يافت؟
خدايا، مرا در زمره افرادى قرار ده كه مقرب درگاهت كردى. (1)
مرا از آنها قرار ده كه براى مهر و دوستى خودت خالصشان كردى. (2)
از آنها قرارم ده كه درِ ملاقاتت را به رويشان گشودى و به ديدارت تشويقشان كردى. (3)
از آنها قرارم ده كه به قضاى خودت راضيشان كردى و در برابر نقشهها و اوامرت ساكتشان كردى. (4)
از آنها قرارم ده كه نگاه رحمتت را به آنها هديه دادى. (5)
از آنها قرارم ده كه در لحظه مرگ رضايتت را اعلامشان كردى. (6)
از آنها قرارم ده كه از دورى و هجران، پناهشان دادى و به خود نزديكشان كردى. (7)
از آنها قرارم ده كه در جايگاه صدق و راستى نزد خودت جايشان دادى. (8)
از آنها قرارم ده كه به معرفت خود نگاه صميمانه و خصوصيشان كردى. (9)
از آنها قرارم ده كه براى عبادتت و كرنش و اطاعت حضرتت اهل و خودى نگاهشان كردى. (10)
1) الهى فَاجْعَلْنا مِمَّنِ اصْطَفَيتَهُ لِقُرْبِكَ وَوِلايتِكَ.
2) وَاخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَمَحَبَّتِكَ.
3) وَشَوَّقْتَهُ الى لِقآئِكَ.
4) وَرَضَّيتَهُ بِقَضآئِكَ.
5) وَمَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ الى وَجْهِكَ.
6) وَحَبَوْتَهُ بِرِضاكَ.
7) وَاعَذْتَهُ مِنْ هَجْرِكَ وَقِلاكَ.
8) وَبَوَّاْتَهُ مَقْعَدَالصّدْقِ فى جِوارِكَ.
9) وَخَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِكَ.
10) وَاهَّلْتَهُ لِعِبادَتِكَ.
ص: 167
از آنها قرارم ده كه دلش را براى خودت بردى. (1)
از آنها قرارم ده كه براى مشاهده جمالت آنها را برگزيدى. (2)
از آنها قرارم ده كه رويشان را به سوى خودت و براى خودت قرار دادى. (3)
از آنها قرارم ده كه دلشان را براى محبت و دوستىات از بيگانه فارغ كردى. (4)
از آنها قرارم ده كه به انعام و اكرامى كه نزد توست تشويقشان كردى. (5)
از آنها قرارم ده كه ذكر و يادت را به آنها الهام كردى تا لحظهاى فراموشت نكنند.(6)
از آنها قرارم ده كه شكرت را نصيبشان كردى تا ناسپاس نباشند. (7)
از آنها قرارم ده كه به طاعت و بندگىات مشغولشان كردى تا بيهوده ره نسپرند. (8)
از آنها قرارم ده كه شايستگانند و سرآمد مخلوقات تواند. (9)
از آنها قرارم ده كه براى مناجات با خودت آنها را برگزيدى و انتخاب نمودى. (10)
از آنها قرارم ده كه هرچيزى كه مانع وصال تو شود از آنها دور كردى. (11)
از آنها قرارم ده كه دلخوشيشان تويى، نشاط و فرح زندگيشان توست. (12)
1) وَهَيمْتَ قَلْبَهُ لإِرادَتِكَ.
2) وَاجْتَبَيتَهُ لِمُشاهَدَتِكَ.
3) وَاخْلَيتَ وَجْهَهُ لَكَ.
4) وَفَرَّغْتَ فُؤادَهُ لِحُبِّكَ.
5) وَرَغَّبْتَهُ فيما عِنْدَكَ.
6) وَالْهَمْتَهُ ذِكْرَكَ.
7) وَاوْزَعْتَهُ شُكْرَكَ.
8) وَشَغَلْتَهُ بِطاعَتِكَ.
9) وَصَيرْتَهُ مِنْ صالِحى بَرِيتِكَ.
10) وَاخْتَرْتَهُ لِمُناجاتِكَ.
11) وَقَطَعْتَ عَنْهُ كُلَّ شَىْءٍ يقْطَعُهُ عَنْكَ.
12) اللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ الإِرْتِياحُ الَيكَ وَالْحَنينُ.
ص: 168
از آنها قرارم ده كه زندگيشان آكنده از ناله شوق توست. (1)
از آنها قرارم ده كه پيشانى عزت بر خاك ذلت، در آستان عظمت تو مىسايند. (2)
از آنها قرارم ده كه چشمانشان در خدمت تو بىخوابى مىكشند. (3)
از آنها قرارم ده كه اشكشان از خوف و خشيت تو روان است. (4)
از آنها قرارم ده كه دلشان به دوستى و محبت تو آويخته است. (5)
از آنها قرارم ده كه قلبشان از هيبت تو بىقرار است. (6)
خداى رؤوف
تو آنى كه انوار مقدست در چشم دوستانت سرور و خرمى مىآفريند. (7)
تو آنى كه جلوههاى پاكت، قلوب عارفانت را شيفته مىكند. (8)
تو آنى كه نهايت آرزوى مشتاقانى. (9)
تو آنى كه اوج امال دوستانت هستى. (10)
محبتت را مىخواهم. (11)
از تو محبت دوستانت را مىطلبم. (12)
از تو محبت هر كارى كه مرا به وصالت رساند، مىجويم. (13)
خداى عزيز
از تو مىخواهم خودت را محبوبم قرار دهى. (14)
از تو مىخواهم دوستم بدارى و اين دوستى مرا به رضوان و بهشتت
1) وَدَهْرُهُمُ الزَّفْرَة وَالأَنينُ.
2) جِباهُهُمْ ساجِدَة لِعَظَمَتِكَ.
3) وَعُيونُهُمْ ساهِرَة فى خِدْمَتِكَ.
4) وَدُمُوعُهُمْ سآئِلَة مِنْ خَشْيتِكَ.
5) وَقُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَة بِمَحَبَّتِكَ.
6) وَافْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَة مِنْ مَهابَتِكَ.
7) يا مَنْ انْوارُ قُدْسِهِ لأَبْصارِ مُحِبّيهِ رآئِقَة.
8) وَسُبُحاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِعارِفيهِ شآئِفَة.
9) يا مُنى قُلُوبِ الْمُشْتاقينَ.
10) وَيا غاية امالِ الْمُحِبّينَ.
11) اسْئَلُكَ حُبَّكَ.
12) وَحُبَّ مَنْ يحِبُّكَ.
13) وَحُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يوصِلُنى الى قُرْبِكَ.
14) وَانْ تَجْعَلَكَ احَبَّ الَىَّ مِمَّا سِواكَ.
ص: 169
رهنما باشد. (1)
از تو مىخواهم كه اشتياقم به تو مرا از نافرمانيت باز دارد. (2)
از تو مىخواهم بر من منت نهى نگاهم كنى. (3)
از تو مىخواهم به چشم محبت و عاطفه نگاهم كنى. (4)
از تو مىخواهم رويت را از من بر نگردانى.
از تو مىخواهم مرا اهل سعادت قرار دهى.
از تو مىخواهم بهرههايم را نزد خودت محفوظ دارى.
خداى رؤوف
فطرتم بوى محبتت مىدهد.(5)
دلم رو سوى جمال جميل تو مىكند.(6)
قلبم به شيرينى يادت گواهى مىدهد.(7)
زير درگاهت وسيلهاى جز عواطف و مِهرت براى وصل تو ندارم. (8)
زير درگاهت دستاويزى جز معروفيت رحمتت ندارم. (9)
نجواى عشق ؛ ؛ ص169
ر درگاهت چشمم به شفاعت نبى مكرم توست. (10)
رحمت بيكرانت و شفاعت حبيبت را وسيله آمرزش و تطهيرم از آلودگىها قرار ده. (11)
اين دو را نردبانى براى رضوان و بهشتت برايم مقرر كن. (12)
شتر اميدم درِ خانه كرمت بار انداخته. (13)
مرغ طمعم بر ديوارِ جود و سخايت نشسته. (14)
اى خداى ودود، مرا به آرزوهايم برسان، مرغ دلم را از آستانت مران. (15)
1) وَانْ تَجْعَلَ حُبّى اياكَ قآئِداً الى رِضْوانِكَ.
2) وَشَوْقى الَيكَ ذائِداً عَنْ عِصْيانِكَ.
3) وَامْنُنْ بِالنَّظَرِ الَيكَ عَلَىَّ.
4) وَانْظُرْ بِعَينِ الْوُدِّ وَالْعَطْفِ الَىَّ.
5) وَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَكَ.
6) وَاجْعَلْنى مِنْ اهْلِ الاسْعادِ.
7) وَالْحِظْوَة عِنْدَكَ.
8) الهى لَيسَ لى وَسيلَة الَيكَ اَّا عَواطِفُ رأفتكَ.
9) وَلا لى ذَريعَة الَيكَ الَّا عَوارِفُ رَحْمَتِكَ.
10) وَشَفاعَة نَبِيكَ نَبِىِّ الرَّحْمَة، وَمُنْقِذِ الأُمَّة مِنَ الْغُمَّة.
11) فَاجْعَلْهُما لى سَبَباً الى نَيلِ غُفْرانِكَ.
12) وَصَيرْهُما لى وُصْلَة الىَ الْفَوْزِ بِرِضْوانِكَ.
13) وَقَدْ حَلَّ رَجآئى بِحَرَمِ كَرَمِكَ.
14) وَحَطَّ طَمَعى بِفِنآءِ جُودِكَ.
15) فَحَقِّقْ فيكَ امَلى.
ص: 170
عاقبتم را ختم به خير گردان. (1)
مرا پاك و با صفا كن تا شايستگى ورود به بهشت جاودانهات را پيدا كنم. (2)
مرا از غير بريده، باوفا كن تا لياقت حضور در دار كرامتت را پيدا كنم. (3)
چشمم روشن اگر قيامت نگاه لطفى به من كنى. (4)
چشمم روشن اگر قيامت مشمول شفاعت خوبان قرارم دهى.
چشمم روشن اگر با ستاريتت، زشتىهايم را محو اغماضت قرار دهى.
چشمم روشن اگر با فضل و انعامت، بهشت و رضوانت را ضمانتم كنى.
مرا در زمره خوبان در منازل صدق و راستى درجوارت جاى ده. (5)
خداى رؤوف
كريمتر از تو را هيچ كس پيدا نمىكند. (6)
رحيمتر از تو را هيچ كس نمىيابد. (7)
اى بهترينى كه مىتوان با تو خلوت كرد. (8)
اى مهربانى كه آوارهها مىتوانند به تو مأوا گيرند. (9)
هيچ كس راهم نمىدهد، آواره و سرگردانم، سر كوى تو پناهندهام، به عفو واسعهات پناه جستهام.
دستم به سوى تو دراز است، مرا از كرمت محروم مكن، چوب خسران و حرمان بر من مزن. (10)
1) وَاخْتِمْ بِالْخَيرِ عَمَلى.
2) وَاجْعَلْنى مِنْ صَفْوَتِكَ الَّذينَ احْلَلْتَهُمْ بُحْبُوحَة جنَّتِكَ.
3) وَبوَّأْتَهُمْ دارَ كَرامَتِكَ.
4) وَاقْرَرْتَ اعْينَهُمْ بِالنَّظَرِ الَيكَ يوْمَ لِقآئِكَ.
5) وَاوْرَثْتَهُمْ مَنازِلَ الصِّدْقِ فى جِوارِكَ.
6) يا مَنْ لا يفِدُ الْوافِدُونَ عَلى اكْرَمَ مِنْهُ.
7) وَلا يجِدُ الْقاصِدُونَ ارْحَمَ مِنْهُ.
8) يا خَيرَ مَنْ خَلا بِهِ وَحيدٌ.
9) وَيا اعْطَفَ مَنْ اوى الَيهِ طَريدٌ الى سَعَة عَفْوِكَ.
10) مَدَدْتُ يدى، وَبِذَيلِ كَرَمِكَ اعْلَقْتُ كَفّى، فَلا تُولِنِى الْحِرْمانَ وَلا تُبْلِنى بِالْخَيبَة وَالْخُسْرانِ.
خداى مهربانم
شكستگىام جز با لطف و مرحمتت جبران نشود. (2)
فقر و بيچارگيم جز با احسان و توجّهت بر طرف نشود. (3)
ترس و هراسم جز با امن و امانت تسكين نشود. (4)
ذلت و خواريم جز با سلطنت تو بدل به عزت نشود. (5)
آرزوهايم جز با فضلت به هدف نرسد. (6)
نيازهايم جز با بخششها و مواهبت مرتفع نشود. (7)
حوائجم جز درِخانه تو بر آورده نشود. (8)
گرفتارىهايم جز با رحمت تو گره گشايى نشود. (9)
در ماندگيم جز با مِهر تو رفع نگردد. (10)
سوز سينهام جز با وصل تو خنك نگردد. (11)
آتش دلم جز با ديدارت خاموش نگردد. (12)
اشتياقم را جز نگاه به جمال جميلت سيراب نكند. (13)
دل بىقرارم جز با نزديكى به تو آرام نگيرد. (14)
تأسف و افسوسم جز با روى گشاده تو برطرف نگردد. (15)
دردم را جز طبابت تو درمان نكند. (16)
غم و اندوهم جز با قرب و نزديكى به تو بر طرف نگردد. (17)
1) ا سَميعَ الدٌّعآءِ.
2) الهى كَسْرى لا يجْبُرُهُ الَّا لُطْفُكَ وَحَنانُكَ.
3) وَفَقْرى لايغْنيهِ الَّاعَطْفُكَ وَاحْسانُكَ.
4) وَرَوْعَتى لا يسَكِّنُها الَّا امانُكَ.
5) وَذِلَّتى لا يعِزُّهآ الَّا سُلْطانُكَ.
6) وَامْنِيتى لا يبَلِّغُنيهآ الَّا فَضْلُكَ.
7) وَخَلَّتى لا يسُدُّها الَّا طَوْلُكَ.
8) وَحاجَتى لا يقْضيها غَيرُكَ.
9) وَكَرْبى لا يفَرِّجُهُ سِوى رَحْمَتِكَ.
10) وَضُرّى لا يكْشِفُهُ غَيرُ رأفتكَ.
11) وَغُلَّتى لا يبَرِّدُها الَّا وَصْلُكَ.
12) وَلَوْعَتى لا يطْفيها الَّا لِقآؤُكَ.
13) وَشَوْقى الَيكَ لا يبُلُّهُ الّا النَّظَرُ الى وَجْهِكَ.
14) وَقَرارى لا يقِرُّ دُونَ دُنُوّى مِنْكَ.
15) وَلَهْفَتى لا يرُدُّها الَّا رَوْحُكَ.
16) وَسُقْمى لا يشْفيهِ الَّا طِبُّكَ.
17) وَغَمّى لا يزيلُهُ الَّا قُرْبُكَ.
ص: 172
زخم دلم (از گناه) جز با گذشت و عفو تو بهبودى نيابد. (1)
زنگار دلم جز با اغماضت جلا پيدا نكند. (2)
وسوسه و پريشانى قلبم جز با اطاعت اوامرت برطرف نشود. (3)
اى همه آرزوى دلدادگان. (4)
اى همه خواسته گدايان. (5)
اى همه درخواست نيازمندان. (6)
اى همه شوق عاشقان. (7)
اى دوست با صفاى صالحان. (8)
اى همه امن و امانِ دلِ خائفان. (9)
اى اجابتِ دعوتِ بيچارگان. (10)
اى ذخيره دستان خالى. (11)
اى گنج درماندگان. (12)
اى پناه و دادرس عاجزان. (13)
اى امضا كننده برگ حاجت فقرا. (14)
اى كريمتر از هر ميهمان نواز .(15)
اى مهربانتر از هر مهربان. (16)
گداى توام، خاضع كوى توام. (17)
تضرعم براى توست. (18)
نالهام براى توست. (19)
خداى رؤوف
نسيم روح بخش رضوانت را به من برسان. (20)
تداوم نعمتهايت را از من دريغ مدار. (21)
1) وَجُرْحى لا يبْرِئُهُ الَّا صَفْحُكَ.
2) وَرَينُ قَلْبى لا يجْلُوهُ الَّا عَفْوُكَ.
3) وَوَسْواسُ صَدْرى لا يزيحُهُ الَّا امْرُكَ.
4) فَيا مُنْتَهى امَلِ الأمِلينَ.
5) وَيا غاية سُؤْلِ السَّآئِلينَ.
6) وَيا اقْصى طَلِبَة الطَّالِبينَ.
7) وَيا اعْلى رَغْبَة الرَّاغِبينَ.
8) وَيا وَلِىَّ الصَّالِحينَ.
9) وَيا امانَ الْخآئِفينَ.
10) وَيا مُجيبَ دَعْوَة الْمُضْطَرّينَ.
11) وَيا ذُخْرَ الْمُعْدِمينَ.
12) وَيا كَنْزَ الْبآئِسينَ.
13) وَيا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ.
14) وَيا قاضِىَ حَوآئِجِ الْفُقَرآءِ وَالْمَساكينَ.
15) وَيا اكرَمَ الأَكْرَمينَ.
16) وَيا ارْحَمَ الرَّاحِمينَ.
17) لَكَ تَخَضُّعى وَسُؤالى.
18) وَالَيكَ تَضَرُّعى.
19) وَابْتِهالى.
20) اسْئَلُكَ انْ تُنيلَنى مِنْ رَوْحِ رِضْوانِكَ.
21) وَتُديمَ عَلَىَّ نِعَمَ امْتِنانِكَ.
ص: 173
درِ خانه كرمت ايستادهام.(1)
نسيم خير نيكىهايت را تمنا مىكنم.(2)
به ريسمان محكمت چنگ زدهام. (3)
به عروه الوثقى تو بند شدهام. (4)
خدايا بندهاى را ببخش كه زبانى الكن (5)و عملى ناچيز دارد. (6)
با بخشش وسيعت بر من منت نه. (7)
تحت سايه لطفت پناهم ده. (8)
ى
ا كريم و يا جميل
خداى مهربانم
زبانم از بيان حمد و ثنايى كه شايسته بزرگيت باشد سخت ناتوان است.
عقلم از دريافت عمق جمال و عظمتت عاجز است. (9)
چشم دلم از نگاه به جلوههاى جمالت تاريك است. (10)
تنها راه معرفت تو اذعان و اعتراف به عجز از معرفت و شناخت توست. (11)
خداى رؤوف(12)
درخت تنومند عشق به خودت را در باغ سينهام ريشه دار كن .(13)
سوز محبتت را در جاى جاى قلبم آنگونه ايجاد كن تا انديشهام به نور محبتت روشن شود. (14)
خدايا در گلزار قربت و نزديكى و مكاشفه حقايق مستورت، واردم كن. (15)
1) وَها انَا بِبابِ كَرَمِكَ واقِفٌ.
2) وَلِنَفَحاتِ بِرِّّكَ مُتَعَرِّضٌ.
3) وَبِحَبْلِكَ الشَّديدِ مُعْتَصِمٌ.
4) وَبِعُرْوَتِكَ الْوُثْقى مُتَمَسِّكٌ.
5) الهى ارْحَمْ عَبْدَكَ الذَّليلَ، ذَا الّلِسانِ الْكَليلِ.
6) وَالْعَمَلِ الْقَليلِ.
7) وَامْنُنْ عَلَيهِ بِِطَوْلِكَ الْجَزيل
8) وَاكْنُفْهُ تَحْتَ ظِلِّكَ الظَّليلِ.
9) الهى قَصُرَتِ الأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنآئِكَ كَما يليقُ بِجَلالِكَ.
10) وَعَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ ادْراكِ كُنْهِ جَمالِكَ.
11) وَانْحَسَرَتِ الْأَبْصارُدُونَ النَّظَرِ الى سُبُحاتِ وَجْهِكَ.
12) وَلَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَريقاً الى مَعْرِفَتِكَ الَّا بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ.
13) الهى فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَرَسَّخَتْ اشْجارُ الشَّوْقِ الَيكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ.
14) وَاخَذَتْ لَوْعَة مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ.
15) وَفى رِياضِ الْقُرْبِ وَالْمُكاشَفَة يرْتَعُونَ.
ص: 174
از درياى محبتت جامى مالامال از لطف و احسانت را در كامم بريز. (1)
در چشمه سار صفا و خلوص واردم كن. (2)
پردههاى پر زرق و برق فريبنده دنيا را از مقابل ديدگانم بر كنار كن. (3)
ظلمت و تاريكى و شك و ترديد را از صفحه عقايد و نهادم برطرف كن.(4)
راههاى نفوذ شك را به درون و اعماق قلبم كور كن. (5)
رودخانه مواج معرفت را به سينهام سرازير كن. (6)
براى نائل شدن به سعادت دنيا و آخرت در زمينه زهد و ترك دنيا همتم را عالى كن. (7)
اعمالم را چون چشمهسارى جوشان و گوارا قرار ده. (8)
مرا به اسرار محفل انس با حضرتت نائل كن. (9)
مواقف ترسناك را بر من ايمن كن. (10)
دلم را به رجعت به سوى خودت به بلنداى إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ مطمئن كن. (11)
روحم را به فلاح و رستگارى زير چتر يقين خودت آرامش ده. (12)
چشمم را به ديدار محبوبم كه ذات اقدس توست روشن كن. (13)
در فروش دنيا به آخرت، معاملهام را پر سود و تجارتم را پرثمر گردان.(14)
خداى رؤوف
چقدر لذت بخش است وقتى ذكر تو به خاطرم الهام مىشود. (15)
1) وَمِنْ حِياضِ الْمَحَبَّة كَاْسِ الْمُلاطَفَة يكْرَعُونَ.
2) وَشَرايعَ الْمُصافاتِ يرِدُونَ.
3) قَدْ كُشِفَ الْغِطآءُ عَنْ ابْصارِهِمْ.
4) وَانْجَلَتْ ظُلْمَة الرَّيبِ عَنْ عَقآئِدِهِمْ وَضَمآئِرِهِمْ.
5) وَانْتَفَتْ مُخالَجَة الشَّكِّ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَسَرآئِرِهِمْ.
6) وَانْشَرَحَتْ بِتَحْقيقِ الْمَعْرِفَة صُدُورُهُمْ.
7) وَعَلَتْ لِسَبْقِ السَّعادَة فِى الزَّهادَة هِمَمُهُمْ.
8) وَعَذُبَ فى مَعينِ الْمُعامَلَة شِرْبُهُمْ.
9) وَطابَ فى مَجْلِسِ الأُنْسِ سِرُّهُمْ.
10) وَامِنَ فى مَوْطِنِ الْمَخافَة سِرْبُهُمْ.
11) وَاطْمَانَّتْ بِالرُّجُوعِ الى رَبِّ الأَرْبابِ انْفُسُهُمْ.
12) وَتَيقَّنَتْ بِالْفَوْزِ وَالْفَلاحِ ارْواحُهُمْ.
13) وَقَرَّتْ بِالنَّظَرِ الى مَحْبُوبِهِمْ اعْينُهُمْ.
14) وَرَبِحَتْ فى بَيعِالدُّنْيا بِالآخِرَة تِجارَتُهُمْ.
15) الهى ما الَذَّ خَواطِرَ الإِلْهامِ بِذِكْرِكَ عَلَىالْقُلُوبِ.
ص: 175
چقدر شيرين است حركت به سوى تو در راههائى كه ديگران نمىروند. (1)
خدايا، طعم محبت و نوازشت چه زيبا و دلپذيرست. (2)
نوشيدن جام قرب و وصالت چه گواراست. (3)
اگر گناهم از درِ خانهات طردم مىكند، تو دورم مكن، جذبم نما.
فَاعِذْنا مِنْ طَرْدِكَ وَاباز بندگان ويژهات كه به مقام عرفان و معرفت رسيدهاند، قرارم ده. (4)
مرا از شايستهترين و خالصترين بندگانت و صادقترين رهروان راهت قرار ده. (5)
يا عظيم يا جليل يا كريم
خداى مهربانم
من كجا و ياد تو؟
من كجا و نام تو؟
من كجا و كوى تو؟
من كجا و روى تو؟
من كجا و مهر تو؟
من كجا و لطف تو؟
اگر اطاعتت واجب نبود، تو را بلند مرتبهتر از آن مىدانستم كه نامت بر زبانم جارى شود. (6)
تو را به قد فهم و انديشهام ياد مىكنم نه به قدر مقام و
1) وَما احْلَى الْمَسيرَ الَيكَ بِالأَوْهامِ فى مَسالِكِ الْغُيوبِ.
2) وَما اطْيبَ طَعْمَ حُبِّكَ.
3) وَما اعْذَبَ شِرْبَ قُر
4) وَاجْعَلْنا مِنْ اخَصِّ عارِفيكَ.
5) وَاصْلَحِ عِبادِكَ، وَاصْدَقِ طآئِعيكَ، وَاخْلَصِ عُبَّادِكَ.
6) الهى لَوْ لَا الْواجِبُ مِنْ قَبُولِ امْرِكَ، لَنَزَّهْتُكَ مِنْ ذِكْرى اياكَ.
ص: 176
عظمتت. (1)
عزيز دلها،
من كجا با همه بىارزشيم و ياد تو در اوج عظمتها و شايستگىها؟ (2)
محبوب دلها، بزرگترين نعمتى كه بر من ارزانى داشتى اينكه يادت را بر زبانم جارى كردى. (3)
بزرگترين لطفى كه در حقم روا داشتى اينكه اجازه دادى دستم به دعا و زبانم به تسبيح و نيايش باز شود. (4)
به خود مىبالم كه مدال پر افتخار ذكر و عبادت آگاهانه را به گردن من انداختى.
معبود محبوبم
يادت را در خلوت و جلوت، در شب و روز، در پيدا و نهان در خوشى و سختى به دلم الهام كن. (5)
دلم را فرودگاه الهام ذكر زيبايت قرار ده.
ذكر مخفى خود را مأنوس دلم كن. (6)
عمل پاك و بىشبهه را در صحنه حياتم جارى كن. (7)
تلاش مورد رضايت را در جوارحم قرار ده. (8)
جزاى كامل در ميزان عمل برايم در نظر گير. (9)
خداى رؤوف
دلهاى زنده همه به تو شيفته و عاشقند. (10)
پاى معرفت تو همه عقلها زانوى عجز به زمين زدهاند. (11)
دلها جز به ياد تو آرامش نگيرند. (12)
1) عَلى انَّ ذِكْرى لَكَ بِقَدْرى لا بِقَدْرِكَ.
2) وَما عَسى انْ يبْلُغَ مِقْدارى حَتّى اجْعَلَ مَحَلًا لِتَقْديسِكَ.
3) وَمِنْ اعْظَمِ النِّعَمِ عَلَينا جَرَيانُ ذِكْرِكَ عَلى ا لْسِنَتِنا.
4) وَاذْنُكَ لَنا بِدُعآئِكَ وَتَنْزيهِكَ وَتَسْبيحِكَ.
5) الهى فَا لْهِمْنا ذِكْرَكَ فِى الْخَلاءِ وَالْمَلاءِ، وَاللَّيلِ وَالنَّهارِ، وَالإِعْلانِ وَالإِسْرارِ، وَفِى السَّرَّآءِ وَالضَّرَّّآءِ.
6) وَآنِسْنا بِالذِّكْرِ الْخَفِىِّ.
7) وَاسْتَعْمِلْنا بِالْعَمَلِ الزَّكِىِّ.
8) وَالسَّعْىِ الْمَرْضِىِّ.
9) وَجازِنا بِالْميزانِ الْوَفِىِّ.
10) الهى بِكَ هامَتِ الْقُلُوبُ الْوالِهَة.
11) وَعَلى مَعْرِفَتِكَ جُمِعَتِ الْعُقُولُ الْمُتَباينَة.
12) فَلاتَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ الَّا بِذِكْراكَ.
ص: 177
قلبها بىيقين تو در تشويش و اضطرابند. (1)
توئى كه همه عالم به تسبيح تو مفتخر است. (2)
توئى كه نسيم عبادتت هميشه زمانها، مخلوقت را نوازش داده. (3)
توئى كه در لحظه لحظه وجود بودهاى. (4)
توئى كه صنوف به هر زبانى خدا خدات مىكنند. (5)
توئى كه در همه دلها عزيز و بزرگى. (6)
خداى ودود
از هر لذتى كه دلم به ياد تو نبوده استغفار مىكنم. (7)
از هر لحظهاى كه بىتو سپرى كردهام استغفار مىكنم.(8)
از هر آسايشى كه دلم مأنوس تو نبوده استغفار مىكنم. (9)
از هر خوشى كه قرب تو را تأمين نكند استغفار مىكنم. (10)
از هر مشغلهاى كه اطاعت تو در آن نباشد استغفار مىكنم.
هر لذتى كه مرا از تو غافل كند، مصيبت است.
هر آسايشى كه مرا از تو جدا كند، خسارت است.
هر خوشى كه مرا از تو دور كند، ناكامى است.
هر كارى كه مرا از تو محروم كند، لغو و تباهى است.
خداى عزيز
تو در قرآن فرمودى اذْكُرُوا اللَّهَ ... فراوان ذكر خدا كنيد، صبح و شام تسبيح او كنيد. (11)
باز فرمودى: مرا ياد كنيد، شما را ياد مىكنم. (12)
به من امر كردى يادت كنم، تو را ذكر كنم و وعده كردى مرا ياد كنى. (13)
1) وَلا تَسْكُنُ النُّفُوسُ الَّا عِنْدَ رُؤْياكَ.
2) انْتَ الْمُسَبَّحُ فى كُلِّ مَكانٍ.
3) وَالْمَعْبُودُ فى كُلِّ زَمانٍ.
4) وَالْمَوْجُودُ فى كُلِ اوانٍ.
5) وَالْمَدْعُوُّ بِكُلِّ لِسانٍ.
6) وَالْمُعَظَّمُ فى كُلِّ جَنانٍ.
7) وَاسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِ لَذَّة بِغَيرِ ذِكْرِكَ.
8) وَمِنْ كُلِّ راحَة بِغَيرِ انْسِكَ.
9) وَمِنْ كُلِّ سُرُورٍ بِغَيرِ قُرْبِكَ.
10) وَمِنْ كُلِّ شُغْلٍ بِغَيرِ طاعَتِكَ.
11) الهى انْتَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ، ياايهَا الَّذينَ امَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيراً، وَسَبِّحُوهُ بُكْرَة وَاصيلًا.
12) وَقُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ فَاذْكُرُونى اذْكُرْكُمْ.
13) فَامَرْتَنا بِذِكْرِكَ، وَوَعَدْ تَناعَلَيهِ انْ تَذْكُرَنا.
ص: 178
اگر يادم كنى، افتخار من است، عزت من است، شرف و سربلندى من است.
من اكنون ذكر و ياد تو مىكنم.(1)
ذكرم را بپذير.
اوامرت را اجرا مىكنم، قبولم كن.
به وعدههايت وفا كن. (2)
تو هم يادم كن.
اى ذاكر بندگان.
خداى رؤوف(3)
تو پناه بىپناهانى. (4)
تو پايگاه نجات از دسترفتگانى.(5)
تو تكيهگاه بيچارگانى. (6)
تو مهربان به مساكينى. (7)
تو سرمايه و گنج فقرائى. (8)
تو هر شكسته دل و ورشكستهاى را پشت و پناهى. (9)
تو ضعيفان را ياورى. (10)
تو خائفان را آغوش مىگيرى. (11)
تو دادرس گرفتارانى. (12)
تو دژ وحصن آوارگانى. (13)
1) تَشْريفاً لَنا وَتَفْخيماً وَاعْظاماً.
2) وَها نَحْنُ ذاكِرُوكَ كَما امَرْتَنا.
3) فَانْجِزْ لَنا ما وَعَدْتَنا، يا ذاكِرَ الذَّاكِرينَ.
4) اللَّهُمَّ يا مَلاذَ اللّائِذينَ.
5) وَيا مُنْجِىَ الْهالِكينَ.
6) وَياعاصِمَ الْبآئِسينَ.
7) وَيا راحِمَ الْمَساكينِ.
8) وَياكَنْزَ الْمُفْتَقِرينَ.
9) وَيا جابِرَ الْمُنْكَسِرينَ.
10) وَيا ناصِرَ الْمُسْتَضْعَفينَ.
11) وَيا مُجيرَ الْخآئِفينَ.
12) وَيا مُغيثَ الْمَكْرُوبينَ.
13) وَيا حِصْنَ اللّاجينَ.
ص: 179
اگر به عزت تو پناه نبرم، به كى رو آورم؟ (1)
اگر به قدرت و نيروى لا يزالت متوسل نشوم، به كى پناه آورم؟ (2)
كثرت گناهم مرا وادار كرده دامن عفوت را بچسبم. (3)
كثرت خطايم مرا نيازمند كرده درِ چشم پوشى و گذشتت را بكوبم. (4)
بىادبى و اسائتهايم مرا دعوت مىكند در آستان عزتت بار اندازم. (5)
ترس از عذاب دوزخت مرا واداشته تا به رشته مهر و رأفتت بياويزم. (6)
خداى مهربانم
حق نيست كسى كه به ريسمان محبتت چنگ زده او را رها كنى. (7)
سزاوار نيست كسى كه به عزتت پناه آورده او را از خود برانى. (8)
عزيز دلم، مرا از حمايت خود محروم مكن. (9)
مرا از رعايت و مواظبتت خارج مساز. (10)
مرا از پرتگاه هلاكت دستگير. (11)
خداى رؤوف، من در ديد توام، در پناه توام و مال توام. (12)
به فرشتگان مقربت و شايستگان از بندگانت قسم، سپر نجاتى از هلاكت بر سرمان قرار ده. (13)
از آفتهاى ايمان سوزى كه آخرت را تباه مىكند، دورمان كن. (14)
از بلاها و مصايب بزرگ، ايمان ما را حفظ كن. (15)
1) انْ لَمْ اعُذْ بِعِزَّتِكَ فَبِمَنْ اعُوذُ.
2) وَانْ لَمْ ا لُذْ بِقُدْرَتِكَ فَبِمَنْ الوُذُ.
3) وَقَدْ ا لْجَاتْنِى الذُّنُوبُ الىَ التَّشَبُّثِ بِاذْيالِ عَفْوِكَ.
4) وَاحْوَجَتْنِى الْخَطايا الىَ اسْتِفْتاحِ ابْوابِ صَفْحِكَ.
5) وَدَعَتْنِى الإِسآئَةالَى الأِناخَة بِفِنآءِ عِزِّكَ.
6) وَحَمَلَتْنِى الْمَخافَة مِنْ نِقْمَتِكَ عَلَى الْتَّمَسُّكِ بِعُرْوَة عَطْفِكَ.
7) وَما حَقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِكَ انْ يخْذَلَ.
8) وَلا يليقُ بِمَنِ اسْتَجارَ بِعِزِّكَ انْ يسْلَمَ اوْ يهْمَلَ.
9) الهى فَلا تُخْلِنا مِنْ حِمايتِكَ.
10) وَلاتُعْرِنا مِنْ رِعايتِكَ.
11) وَذُرْنا عَنْ مَوارِدِ الْهَلَكَة.
12) فَانَّا بِعَينِكَ وَفى كَنَفِكَ وَلَكَ.
13) اسْئَلُكَ بِاهْلِ خآصَّتِكَ مِنْ مَلائِكَتِكَ وَالصَّالِحينَ مِنْ بَرِيتِكَ، انْ تَجْعَلَ عَلَينا واقِية تُنْجينا مِنَ الْهَلَكاتِ.
14) وَتُجَنِّبُنا مِنَ الآفاتِ.
15) وَتُكِنُّنا مِنْ دَواهِى الْمُصيباتِ.
ص: 180
از سكينه و آرامش خودت بهرهاى بر ما نازل نما. (1)
چهره ما را در هالهاى از انوار محبتت قرار ده. (2)
دلمان را به ركن محكم خودت تكيه ده. (3)
ما را در حصن عصمتت حفظ كن. (4)
ى
ا ارحم الراحمين
خداى عزيز
يا رباه!
سراب دنيا چشمكم مىزند.
لذات دنيا برق نگاه مرا مىبرد.
نيرنگ دنيا صفاى فطرتم را اسير مىكند.
هواى دنيا عقل و دينم را به زنجير مىكشد.
در دنيايى مرا ساكن كردى كه چالشهاى مكر و نيرنگ را برايم گستردهاند. (5)
دنيايى كه با چنگالهاى آرزو مرا به دام خود انداختهاند.(6)
پناه مىبرم به تو از دامهاى رنگارنگش. (7)
به تو تكيه مىكنم از فريب زيورها و آرايشهايش. (8)
به تو پناه مىبرم از بهلاكت رساندن شيفتگانش.
خدايا، دنيا پر از آفت و بلا و رنج و نكبت است. (9)
خدايا، وارستگى از دنيا به ما عطا كن. (10)
ما را با توفيقاتت از آفات دنياگرائى سالم دار. (11)
1) وَانْ تُنْزِلَ عَلَينا مِنْ سَكينَتِكَ.
2) وَانْ تُغَشِّىَ وُجُوهَنا بِانْوارِ مَحَبَّتِكَ.
3) وَانْ تُؤْوِينا الى شَديدِ رُك
4) وَانْ تَحْوِينا فى اكْنافِ عِصْمَتِكَ.
5) الهى اسْكَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَ مَكْرِها.
6) وَعَلَّقَتْنا بِايدِى الْمَنايافى حَبآئِلِ غَدْرِها.
7) فَالَيكَ نَلْتَجِىءُ مِنْ مَكآئِدِ خُدَعِها.
8) وَبِكَ نَعْتَصِمُ مِنَ الأِغْتِرارِ بِزَخارِفِ زينَتِها، فَانَّهَا الْمُهْلِكَة طُلَّابَهَا.
9) الْمَحْشُوَّة بِالافاتِ، الْمَشْحُونَة بِالنَّكَباتِ.
10) الهى فَزَهِّدْنا فيها.
11) وَسَلِّمْنا مِنْها بِتَوْفيقِكَ وَعِصْمَتِكَ.
ص: 181
لباس مخالفتِ اوامرت را از ما خارج كن. (1)
خداى عزيز، با حُسن كفايتت امور ما را متولى باش. (2)
رحمت واسعهات را بر ما فراوان كن. (3)
زيباترين جايزههايت را از فيوضات و مواهبت بر ما ارزانى دار. (4)
در سرزمين دلمان درختان محبتت را كشت كن. (5)
انوار محبتت را در قلوبمان تماماً بتابان. (6)
شيرينى عفو و بخششت را به ما بچشان. (7)
كام ما را از لذت آمرزشت بهرهمند كن. (8)
در روز ديدار با حضرتت چشم ما را روشن كن.(9)
محبت دنيا را از دلمان خارج كن. (10)
ما را به اقتداى صالحين درگاهت و خوبان و خاصان بندگانت، دلمان از حب دنيا پاك و مبرّا كن. (11)
فضاى دلمان را از محبت خودت پر كن.
سراى دلمان را از سوز مسموم محبت دنيا نگه دار.
ى
ا اكرم الاكرمين
1) وَانْزَعْ عَنَّا جَلابيبَ مُخالَفَتِكَ.
2) وَتَوَلَّ امُورَنا بِحُسْنِ كِفايتِكَ.
3) وَاوْفِرْ مَزيدَنا مِنْ سَعَة رَحْمَتِكَ.
4) وَاجْمِلْ صِلاتِنا مِنْ فَيضِ مَواهِبِكَ.
5) وَاغْرِسْ فى افْئِدَتِنا اشْجارَ مَحَبَّتِكَ.
6) وَاتْمِمْ لَنا انْوارَ مَعْرِفَتِكَ.
7) وَاذِقْنا حَلاوَة عَفْوِكَ.
8) وَلَذَّة مَغْفِرَتِكَ.
9) وَاقْرِرْ اعْينَنا يوْمَ لِقآئِكَ بِرُؤْيتِكَ.
10) وَاخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيا مِنْ قُلُوبِنا.
11) كَما فَعَلْتَ بِالصَّالِحينَ مِنْ صَفْوَتِكَ، وَالأَبْرارِ مِنْ خآصَّتِكَ.