ghaemiyeh.com
سرشناسه : قائدان، اصغر، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور : اماكن سياحتي و زيارتي دمشق/ نويسنده اصغر قائدان.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ۶۴ص.
شابك : 964-6293-20-4
وضعيت فهرست نويسي : فهرستنويسي قبلي
موضوع : زيارتگاههاي اسلامي -- سوريه -- دمشق
موضوع : سوريه -- سير و سياحت -- قرن ۲۰ م.
رده بندي كنگره : DS۹۹/د۸ق۲ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۹۵۶/۹۱۴۴۰۴۲
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۳۷۱۹
سوريه كنونى كه در گذشته، همراه با كشورهاى اردن، لبنان، فلسطين اشغال، بخشى از سرزمين شام محسوب مىشد، سابقهاى بس دراز در تاريخ دارد كه مورخان، اين قدمت را به حدود پنج هزار سال پيش مىرسانند. از آنجا كه اين سرزمين در طول مدت ياد شده، از فرهنگ و تمدن درخشانى برخوردار بوده، آثار و نشانههايى از اين تمدن بر جاى گذاشته است. قبل از فتح اين كشور به دست مسلمانان، اقوام مختلفى از جمله، اقوام سامى آمورى، آرامى، مصرى، آشورى، بابلى، يونانى، رومى و ايرانى كه هر از چند گاهى اين كشور را سكونتگاه خويش نموده و يا آن را در معرض تاخت و تاز قرار دادهاند، نشانههايى از تمدن خاص خويش را براى اعصار بعدى به يادگار گذاشتهاند.
با فتح شام در سال سيزده يا شانزده هجرى به وسيله سپاه اسلام، فرهنگ غنى اين دين جديد بر تمدنهاى چندين سده اقوام مذكور غلبه يافت.
در قرنهاى پنجم و ششم هجرى كه مقارن با جنگهاى صليبى بود، حكام بسيار مقتدر و ديندارى در اين كشور بر اريكه سلطنت نشسته و پرچم جهاد عليه صليبىها و روميان
را برافراشتند. كسانى چون نورالدين محمود زنگى شهيد، سلطانصلاحالدين ايوبى، ملك عادل ايوبى، ملك ظاهر بيبرس، سيفالدوله حمدانى و ... از افتخارات عالم اسلامى بودند كه نه تنها امور جنگى و نظامى را در رأس اقدامات خود قرار داده و به ايجاد پايگاههاى نظامى، ساخت قلعهها، حفر خندقها و ... پرداختند بلكه بخاطر عشق وافرى كه به گسترش و تحكيم اسلام و تمدن افتخارآفرين آن داشتند نسبت به ايجاد ابنيههاى مذهبى و فرهنگى، اعم از مساجد، مدارس و ... اهتمامى جدى ورزيدند كه امروزه وجودصدها اثر تاريخى از آن دوران بيانگر اين مدعاست.
در قرون بعدى، مماليك و سرانجام تركان عثمانى پس از استيلا بر اين سرزمين، سياست پيشگامان خود را تداوم بخشيده و ضمن حفاظت و بازسازى آن آثار اسلامى، به احداث بناهاى ديگرى نيز پرداختند.
سوريه با 180/ 185 كيلومتر مربع وسعت، هشتاد و سوّمين كشور جهان است كه در جنوب غربى قاره آسيا، كنار درياى مديترانه و در همسايگى كشورهاى تركيه در شمال، عراق در شرق و جنوب شرقى، اردن در جنوب، فلسطين اشغالى در جنوب غربى و لبنان در غرب واقع شده است.
آب و هواى آن در كنارهها و نواحى جنوب غربى معتدل و مرطوب (مديترانهاى) و در ساير نقاط گرم و خشك است. بلندترين نقطه آن از دريا، جبل شيخ با 2814 متر ارتفاع است. از رودهاى مهم آن مىتوان به فرات، خابور، عاصى، عفرين، قويق و دجله اشاره داشت كه رود فرات با 696/ 2 كيلومتر طولانىترين آنها و حدود نيمى از آن در تركيه و عراق جارى است.
بنادر مهم سوريه عبارتند از لاذقيه، طرطوس و بانياس كه در كنار درياى مديترانه واقع شدهاند.
سوريه بر اساس آخرين تقسيمات كشورى از (13) استان به اضافه شهر مستقلِ دمشق تشكيل شده كه زير نظر فرماندار و يك شوراى منتخب اداره مىشود و استانهاى
آن به ترتيبِ وسعت عبارتند از:
1- حمص 2- ديرالزور 3- حسكه 4- رقه 5- حلب 6- دمشق 7- حماه 8- سويدا 9- درعا 10- ادلب 11- لازقيه 12- قنيطره 13- طرطوس.
سوريه كنونى در گذشته بخش عمدهاى از شام بوده است. سرزمين شام، كشورهاى كنونى سوريه، لبنان، فلسطين و اردن را دربر مىگرفته است «(1)» و در حقيقت «الشأْم و الشَأم و الشآم» «(2)» نامى بوده كه جغرافيدانان عرب بر منطقهاى كه از طرفى به درياى روم و بيابان ممتد- از ايله تا فرات- و از طرف ديگر- از فرات تا مرز روم- محدود مىشود نهادهاند؛
فضائل فراوانى در مورد شام ذكر كردهاند و بعضى از مورخان نيز احاديثى از رسول خداصلى الله عليه و آله در مورد فضائل آن ارائه كردهاند «(3)» كه بنظر مىرسد اين احاديث را وابستگان و محدثان اموى ساختهاند تا بنحوى سرزمين شام را در مقابل شهر پيامبرصلى الله عليه و آله يعنى مدينة النبىصلى الله عليه و آله مطرح نمايند زيرا اين سرزمين، مقر حكومتى بنىاميه بوده است.
از آنجا كه دمشق، قديمىترين شهرهاى آباد جهان و از مهمترين پايتختهاى تمدن قديم محسوب مىشده؛ در طول قرون متمادى نامهاى خاصى داشته است. اين امر بيانگر قدمت تاريخى آن كه حدوداً به پنج هزار سال پيش مىرسد مىباشد.
براى دمشق اسامى زيادى ذكر شده است. اوّلين نام آن «جلق» و سپس بعلت انتساب به جيرون بن سعد بن عاد بن ارم بن سام بن نوح «جيرون» بوده است. پس از آن «ارم ذات العماد» كه در قرآن كريم آمده است و همچنين عذراء، بيت رامون، عين الشرق، باب الكعبه، فسطاط المسلمين نيز از نامهاى ديگر آن است. «(1)» برخى برآنند، اولين شهرى كه حضرت نوح بعد از طوفان، احداث نمود، دمشق بود.
امّا به اتفاق بيشتر مورخان، اولين كسى كه دمشق را بنا كرد «ارم بن سام بن نوح» بود كه در آن زمين باغى ساخت و طرح عمارت انداخت. چون بى نظير و ضربالمثل بود آن را باغ ارم گفتند.
شام و سوريه كنونى يكى از قديمىترين مناطق
1) - پيشين، همانجا؛ ماجد اللحام، دمشق، ص 22.
مسكونى آسيا محسوب شده و در هزاره سوم قبل از ميلاد قوم «سامى آمورى» در اين سرزمين ساكن و حكومتى در آن تشكيل دادند كه تا سال 1700 قبل از ميلاد دوام آورد.
در اواخر قرن يازدهم قبل از ميلاد، قوم ديگرى نيز «به نام آرامى» در اين كشور مستقر شدند.
در سال 395 ميلادى پس از تجزيه دولت روم به شرقى و غربى، اين كشور جزو قلمرو امپراطورى روم شرقى (بيزانس) گرديد. «(1)» به تدريج استيلاى بيزانس بر سوريه ضعيف شد تا اينكه در قرن اول هجرى (هفتم ميلادى) در زمان خلافت ابوبكر، خالدبن وليد مأمور فتح آن گرديد.
پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله در مدت حيات خويش دو بار مرزهاى امپراطورى روم در سرزمين شام را مورد تهاجم نيروهاى نظامى خويش قرار داد. اولين بار در غزوه «موته» سپاه اسلام، با سپاه انبوه و تا دندان مسلّح روميان روبرو شد؛ اين غزوه، مقدمات نفوذ به سرزمين شام را براى مسلمين فراهم ساخت. در زمانى ديگر پيامبرصلى الله عليه و آله با اعزام لشگر خويش به «تبوك» دوباره مرزهاى روم را مورد تعرض قرار داد. آن حضرت در واپسين ايام حيات خويش (سال يازدهم هجرى)، سپاهى به فرماندهى اسامة بن زيد و تمامى بزرگانصحابه براى هجوم به سرزمين شام تدارك ديده و اعزام ساخت ليكن در اين روزها به ملكوت اعلى پيوست و
1) - المعجم القطر العربى السورى، ج 1، ص 24 به بعد.
خليفه و جانشين انتخابى او يعنى ابوبكر اعزام آن سپاه را دنبال كرد.
سوريه در سال 1799 ميلادى با فتح مصر توسط ناپلئون بناپارت به اشغال فرانسه در آمد. با استقلال نسبى مصر، سوريه نيز دوباره به عثمانى واگذار گرديد. آزار مسيحيان و سركوبى شورشهاى آنان در اين شهر، راه مداخله دولتهاى اروپايى را بيش از پيش به اين كشور باز كرد و سرانجام در سال 1860 م فرانسه بعنوان كمك به سلطان عثمانى در اداره سوريه، نيروهاى نظامى خود را در بيروت (كه آن زمان جزو سوريه بود) پياده كرد. «(1)
»، 8691.
» با ورود دولت عثمانى در سال 1914 م به جنگ جهانى اول، مليون عرب، زمينه را براى اجراى مقاصد استقلال طلبانه خود مساعد ديده و شروع به فعاليت كردند. در همين زمانها نيز زمينه براى ايجاد يك دولت يهودى در فلسطين آغاز شده بود. در پايان جنگ اول جهانى و شكست عثمانى، امير فيصل بن حسين (كه بعدها پادشاه عراق شد) از سوى كنگره مردم سوريه به پادشاهى اين كشور انتخاب گرديد. «(2)» در سال 1918 م با حكومت وى، موقعيت و مركزيت سياسى دمشق تثبيت شد. در سال 1920 م، نيروهاى فرانسهو متفقين اين كشور را اشغال كردند و سوريه و لبنان با رأى جامعه ملل، تحت قيموميت فرانسه قرار گرفت.
در سال 1926 م لبنان از سوريه تجزيه و كشورى جداگانه شد. پس از مذاكرات طولانى در سالهاى 1930 م و 1932 م توافقهايى براى تأسيس سوريه خودمختار بعملآمد.
در سال 1914 م نيروهاى انگليس و فرانسه آزاد، سوريه را اشغال كردند. ژنرال كاترو، فرمانده نيروهاى فرانسه آزاد، استقلال و سپس تأسيس جمهورى سوريه را در شانزدهم سپتامبر 1941 م اعلام كرد و «شيخ تاج الدين حسنى» رئيس جمهور شد.
در سال 1967 م پس از جنگ با اسرائيل، قسمتى از خاك سوريه- از جمله ارتفاعات جولان و بخشى از قنيطره- اشغال شد. سر انجام در سال 1970 م ژنرال حافظ اسد با كودتايى قدرت را به دست گرفت و به رياست جمهورى انتخاب شد.
در سال 1973 م سوريه دوباره در جنگ اعراب و اسرائيل شركت كرد و خسارات زيادى بر اسرائيل وارد آورد. «(1)» در سال 1982 م سوريه بدنبال هجوم صهيونيستها به جنوب آن تا حدى درگير نبرد لبنان بود. «(2)» در حال حاضر
1994 م هنوز پس از 24 سال، رياست جمهورى بر عهده حافظ اسد مىباشد. فرزند او ملقب به «اباباسل» كه همه مقدمات براى جانشينى او به قدرت آماده بود در يك سانحه هوايى كشته شد.
مسلمانان اين كشور 86% كل جمعيت را تشكيل مىدهند و مسيحيان كه 5/ 13% جمعيت آن را بخود اختصاص مىدهند اقليت نسبة قابل توجهى در اين كشور مىباشند. حدود پنج هزار يهودى نيز در دمشق و اطراف آن زندگى مىكنند.
در قرون و ازمنه بسيار دور، شهرهايى كه موقعيت خاص نظامى و جغرافيايى داشتهاند به وسيله ديوارهايى كه گرداگرد آن كشيده مىشده حفاظت مىشدهاند، زيرا هر لحظه امكان هجوم نيروهاى دشمن به آن شهر مىرفته است. دمشق نيز به لحاظ وضعيت خاص خود، همواره در معرض تهاجمها وتاخت و تازهاى مكرّر بوده و به همين منظور گرداگرد آن، دو حصار كشيده شده بود. در اين دوران ابعاد شهر بطور مستطيل بوده كه از شرق به غرب آن يعنى از باب الجابيه تا باب الشرقى 1500 متر و از شمال تا جنوب آن يعنى از باب الفراديس تا باب الصغير حدود 750
متر مساحت داشت. چون اين ابعاد با ديوار بطور كامل محصور گشته بود؛ لذا براى ورود و خروج مردم ابواب و درهايى قرار داده بودند. قسمتهايى از اين ديوارها در دوره روميها ساخته شده و ابواب آن نيز متعلق به آن دوران بود كه تا كنون نيز باقىمانده و قسمتهايى از آن نيز به دورانهاى اسلامى تعلق دارد. ابواب اصلى شهر عبارتاند از:
اين دروازه در سمت شمال شرقى شهر واقع شده و از بناهاى دوران روميها است.
يكى ديگر از ابواب اصلى بازمانده از دوران روميها است كه در سمت شرق شهر قرار داشته و داراى سه دهانه بوده «(1)» كه دهانه بزرگ در وسط و دو دهانه كوچك نيز در دو طرف آن واقع شده است. «باب شرقى» در نزديكى باب توما بوده و داراى يك مأذنه و ديوارهاى بزرگ است كه تا ميدان مجاور نيز كشيده شده است.
در سمت شمال دمشق بوده و به باب العماره نيز معروف است. «باب الفراديس» در كنار حرم حضرت رقيه (شمال غربى) و در مدخل سوق «العماره» قرار دارد.
ديوارهاى سنگى اين دروازه به سختى قابل رؤيت است
1) - جان سوفاجيه، الآثار التاريخية في دمشق، تعريباكرم حسن العلبى ص 16
زيرا در داخل بازار و دكانها محو شده است.
اين دروازه بيشتر به علت مقبره «باب الصغير» مشهور و چون از ساير ابواب دمشق كوچكتر بوده به «باب الصغير» معروف گشته و همين نام نيز بر مقبره كنار آن كه محل دفن بسيارى ازصحابه و فرزندان ائمه و سادات و ...
مىباشد اطلاق شده است. «(1)»
در شمال دمشق و حدود پانصد متر پائينتر از «باب توما» يعنى انتهاى ديواره شمال غربى آن كه در جوار نهرى كوچك مىباشد قرار دارد.
كمى پائينتر از باب الفراديس (در شمال شهر) و در داخل بازار «المناخليه» قرار دارد.
اين دروازه در جنوب شرقى شهر و در غرب باب شرقى بوده كه عمدتاً مسدود مىشده است.
در غرب دمشق قرار داشت و به باب النصر و باب
1) - اكرم العلبى، دمشق بين عصر مماليك و عثمانى ص 50، مقبره باب الصغير در مبحث ديگر تشريح خواهد شد.
دارالسعاده نيز معروف بوده است.
اين دروازه مخصوص قلعه دمشق بود كه از آهن خالص ساخته شده و لذا نام «باب الحديد» بر خود گرفته است.
اين دروازه همانند باب شرقى سه دهانه داشت كه دوتاى آن بسته مىشد. باب الجابيه كه از سه طريق به باب شرقى متصل بود «(1)»، در غرب شهر قرار داشته و به شارع مستقيم (بازار مدحت پاشا) متصل است.
يكى از زيارتگاههاى بسيار مهم و مورد توجه همه مذاهب اسلامى در دمشق، مرقد و آرامگاه زينب كبرى، دختر اميرالمؤمنين عليه السلام است كه همواره خيل مشتاقان و ارادتمندان آن بانوى فداكار و بزرگوار از سرزمينهاى اسلامى بويژه ايران، براى زيارت قبر او عازم اين سرزمين هستند.
«زينب كبرى» ملقّب به امكلثوم در سال ششم هجرى- پس ازصلح حديبيه- و دو سال بعد از تولد حسين ابن على عليه السلام پا به عرصه وجود گذاشت، محيطى كه او در آن رشد كرد مهبط جبرئيل امين و جايگاه وحى سرمدى بود و روزى كه خداوند به رسولش فرمان داد تا تمامى درهايى كه
1) - پيشين، همانجا.
به مسجدالنبىصلى الله عليه و آله باز مىشدند را مسدود كند، زادگاه او را مستثنى ساخت. مادرش پاره تن رسولاللَّهصلى الله عليه و آله، پدرش بهترينصحابه و نخستين مرد مسلمان دراسلام؛ و خاندان او افضل خاندان عالم بود كه خداوند متعال رجس و پليدى را از آنان دور كرده و تحت «كساء» رسولش، در ظل حمايت خويش وارد ساخته بود.
زينب عليها السلام تحت تربيت چنين خاندان استثنايى رشد كرد. از همان ابتدا با مصيبتهاى فراوانى روبرو شد كه تحمل آن بر بسيارى امكان پذير نبوده و نخواهد بود.
زينب عليها السلام پس از آن كه به سن ازدواج رسيد، طبق گفته رسول خداصلى الله عليه و آله كه روزى به فرزندان على عليه السلام و جعفر نگاه كرده و فرموده بود: «دختران ما براى پسران ما و پسران ما براى دختران ما»؛ از ميان آن همه خواستگارانى كه داشت به همسرى برادرزادهاش، عبداللَّه بن جعفر بن ابيطالب عليه السلام- كه پنج سال از او بزرگتر بود- در آمد.
زينب كبرى عليها السلام در فاجعه كربلا دهها تن از بهترين و عزيزترين كسانش را از دست داد.
آن معصومه فداكار پس از چند روز توقف در دمشق، همراه ساير زنان اهل بيت و كاروان اسراى كربلا به مدينه بازگشت و چنانچه خواهيم گفت در واقعه حرّه به سال 62 هجرى و يا سال قحطى مدينه، همراه عبداللَّه جعفر- كه در دمشق زمينهايى داشت- به اين شهر مهاجرت و در همانجا وفات يافت.
قريهاى كه حضرت زينب عليها السلام در آن مدفون هستند در
گذشته به «راويه» و اكنون به زينبيه مشهور است. در حال حاضر اين قريه به شهر متصل و در هفت كيلومترى شرق دمشق قديم به طرف فرودگاه واقع مىباشد.
در خيابان اصلى اين شهرك از دور، گنبد و مأذنههاى مقبره آن بانوى گرامى و دخت امام على عليه السلام ديده مىشود.
گنبد اين مرقد طلائى است و در سمت شرقى و غربى آن دو مناره كاشيكارى شده قرار دارد.
در مدخل درِ غربى حرم و سمت راست آن- داخل اطاق كوچكى- سه قبر وجود دارد كه يكى از آنها قبر «آيةاللَّه سيد حسين يوسف مكى عاملى» متوفى 1397 هجرى و ديگرى مرحوم «محسن الامين عاملى»،صاحب تأليف معروف «اعيان الشيعه» و سومين آنها نيز دختر ميرزا تقى بهبهانى مىباشد.
فضاى حرم حضرت زينب وصحن آن بصورت مربع مستطيل مىباشد كه شبستان و گنبد و حرم در وسط آن قرار گرفته و داراى چهار درِ ورودى مىباشد. سقف شبستان و حرم از سه قسمت تشكيل شده كه به صورت پلهاى بر روى هم قرار دارند و گنبد نيز در وسط آن قرار يافته است. بر روى اين گنبد آياتى از قرآن نوشته شده و طلاكارى آن در سالهاى اخير به وسيله ايران انجام شده است.
در سمت شرق صحن مطهر، مصلاى زينبيه به همّت «آية اللَّه فهرى زنجانى» نماينده مقام معظم ولى فقيه در سوريه ساخته شده و مراسم نماز جماعت، دعاى كميل و نماز جمعه در آن برقرار مىگردد. اين شبستان بسيار بزرگ
مىباشد. مساحت كلصحن، حرم و ساير مراكز وابسته حدود دههزار متر مربع است. در حرم جمعاً 114 اطاق وجود دارد كه 64 اطاق آن درصحن بزرگ و بقيه درصحن دوم و حسينيههاى اطراف است.
مرقد و حرم عقيله بنىهاشم
مقبره آن بانوى بزرگوار زينب كبرى عليها السلام در وسط حرم با ضريحى نقرهاى و اطراف آن هشت ستون كاشيكارى شده كه گنبد حرم بر آن استوار شده وجود دارد. ديوارهاى حرم مطهر تا نصف آن سنگ سفيد و بقيه آئينه كارى بوده و جلوهاى از هنر و معمارى ايرانى اسلامى است. بناى داخل و خارج حرم و همچنين منارهها و گنبد از حدود بيست سال پيش است ولى توسعههاى اطراف صحن و تزئينات آنها همگى از سوى جمهورى اسلامى انجام شده است.
يكى از زيارتگاههايى كه پس از مقبره حضرت زينب كبرى عليها السلام مورد توجه مذاهب اسلامى و بويژه شيعه مىباشد، مقبره و حرم «رقيّه عليها السلام»، دختر معصوم و كودك خردسال امام حسين عليه السلام است.
ضريح و حرم حضرت رقيه در دوران جمهورى اسلامى
آن معصومه را كنار آن مكان كه مقبرهاى عمومى به نام «مقبره باب الفراديس» بود بخاك سپردند. اين مقبره در شمال غربى محله قديمى دمشق و كنار باب الفراديس قرار داشت. در ابتدا سلاطين ايوبى بر قبر او مقبرهاى كوچك ولى زيبا ساختند؛ سنگ قبرى كه بر وى نهاده شد از سنگ
موزائيك تزئين شده به وسيله عاج و مرمر بود كه اطراف آن را ضريح زيبايى احاطه كرده بود و بر فراز آن نيز گنبد و عمارتى بنا شد. مكان ياد شده كه از همان ابتدا بصورت
صحن و گنبد حرم حضرت رقيه در دوران جمهورى اسلامى
مسجد و مقبره بود، در سال 1125 هجرى مورد بازسازى قرار گرفت و در سال 1323 هجرى نيز «(1)» بوسيله ميرزا على اصغرخان امين السلطانصدراعظم مظفرالدين شاه دوباره ترميم شد. در آن زمان سه كتيبه سنگى در داخل حرم در سمت محراب شبستان آن ديده مىشد. در كتيبه اول چند حديث در فضايل اهل بيت و نام ميرزا بابا مستوفى گيلانى بعنوان تعمير كننده بقعه مقام رقيه به تاريخ 1125 هجرى
1) - قتيبه شهابى، همانكتابص 316؛ محسنالامين، اعيان الشيعه، ج 7، ص 34
ديده مىشد. در كتيبه دوم به مكان دفن ملك كامل ناصرالدين محمد كه در سال 880 هجرى در اين مكان مدفون شده بود اشاره و بر كتيبه سوم نيز چند بيت شعر نوشته شده بود. «(1)»
مسجد اموى يكى از شاهكارهاى درخشان تمدن و فرهنگ اسلامى است كه نه تنها قدمت و سابقه آن به دوران هزار و چهارصد ساله اسلامى محدود نمىشود بلكه ريشه و بنيانى ديرينه، به بلنداى چهار هزار سال در تاريخ بشريت داشته و در حقيقت بيانگر سير و تاريخچه تحول و دگرگونى اديان و مذاهب است.
مكان اين مسجد در چهار هزار سال پيش معبد آتش پرستان بوده و خداى آنان يعنى «آذر» مورد پرستش قرار مىگرفته است.
پس از يونانيها، روميان با حضور و سلطه بر اين سرزمين، اين معبد را توسعه داده و آن را به محل عبادت خداى خويش «ژوپيتر» تغيير دادند. با گسترش مسيحيت در جهان و بويژه در شام، قسمت كوچكى از معبد ژوپيتر به كنيسه تبديل گشت كه به نام «قديس يوحنا» يا «مارى يوحنا» خوانده مىشد.
سرانجام در سال هفده هجرى با فتح دمشق به وسيله
1) - يوسف بن عبدالهادى، ثمار المقاصد فى ذكر المساجد، ص 229.
مسلمانان، اين آتشكده و بتكده به مسجد و محل عبادت ذات باريتعالى و خداى واحد تبديل گشت كه البته نيمى از آن بر اساس مصالحهاى كهصورت پذيرفته بود همچنان بصورت كليسا باقى ماند. مساحت اوليه آن براساس آنچه كه ابن جبير نقل كرده است از شرق به غرب يعنى در طول دويست قدم (حدود 150 متر) و از سمت جنوب به شمال يعنى در عرض 135 قدم (حدودصد متر) بوده و در مجموع به پانزده هزار متر مربع مىرسيده است. «(1)» هنگامى كه دمشق به وسيله سپاه اسلام فتح شد، كليساهاى فراوانى در اين شهر بود كه بعضى از آنها طبق معاهده صلح در مقابل نيمى از كليساى اصلى شهر در دست مسيحيان ماند و مسلمانان نيمه مذكور را تبديل به مسجد كرده و در آن به نماز مىپرداختند كه بعدها جامع اموى بجاى آن ساخته شد. مسيحيان كه نسبت به دين جديد با بىاعتنايى مىنگريستند با ايجاد سروصداى عمدى در مراسم خود از جملهصداى مهيب ناقوس به هنگام اقامه نماز جماعت، خواندن سرودها بهصداى بلند، نسبت به عبادت مسلمانان مزاحمت فراهم مىكردند.
وقتى معاوية بن ابى سفيان در شام ولايت و حكومت يافت، تصميم به الحاق نيمه باقيمانده از كنيسه به مسجد نمود ولى مسيحيان نپذيرفتند؛ پس از وى عبدالملك بن مروان مال فراوانى به آنان داد تا اجازه دهند اين قسمت نيز
1) - ابن جبير، الجامع الاموى، تحقيق مطيع الحافظ ص 13.
به مسجد ملحق شود ولى ايشان نپذيرفتند؛ تا اينكه وليد بن عبدالملك كه مردى شجاع و جسور بود مال فراوانى به مسيحيان داد و حتى گفت اگر نپذيريد، كنيسه باب توما را كه با زور و اين قسمت را باصلح گرفتيم، بجاى آن تخريب خواهم كرد. (آن كليسا بزرگتر از كليساى داخل شهر يعنى مكان مسجد اموى بود)؛ لذا مسيحيان راضى شدند كه نيمه باقيمانده نيز به مسجد اضافه شود. «(1)» مسجد جامع اموى يكى معجزات هنر معمارى اسلامى و رومى است «(2)
. 232.. 7.،-/
» زيرا در ساخت آن از مهندسان رومى نيز كمك گرفته شد. وليد در ابتدا طرح بناى آن را به روم فرستاد و دوازده هزار نفر از معماران و مهندسان آن سرزمين را براى ساخت آن به دمشق دعوت كرد. عمليات بناى آن از سال 86 هجرى آغاز «(3)» و بهترين زينتها و سنگهاى مرمر براى تزئين آن بكار رفت.بر فراز شبستان مسجد، گنبدى به نام «نسر يا عقاب» ساخت و ستونهايى در زير آن قرار داد و آن را با طلا و جواهر و پوششهاى حرير مزين كرد. محراب مسجد را با جواهر و قنديلهاى طلا و نقره، معرقهاى زيبا و زنجيرهاى طلا آراست.
جامع اموى
قابل گفتن است كه بناى مسجد در دوران وليدبن عبدالملك هفت سال طول كشيد ولى نيمه تمام ماند و بقيه قسمتهاى آن را سليمان بن عبدالملك تمام كرد. در طول قرون مختلف تعميرات و توسعههايى در آن انجام شده و همچنين بر اثر چندين آتش سوزى، بسيارى از قسمتهاى آن در آتش سوخته است كه به شرح آن خواهيم پرداخت.
اكنون جامع اموى پس از مختصر تعميراتى كه در اواخر حكمرانى مماليك يعنى تا قرن هشتم در آنصورت گرفته به همان حال باقيمانده است.صحن حياط به كلى از سنگهاى دوران مماليك بوده و ديوارهها نيز از سنگهاى بسيار بزرگ است. نيمى از ديوارههاى شمالى، شرقى و غربى از كليسا و معبد باقيمانده از دوران قبل از اسلام است و نيمه فوقانى ديوارهها در دوره وليد و دورههاى بعد اضافه شده است كه تفاوت نوع سنگهاى آن مشخص است. وليد ديوارهها رامسقف نموده و ديوارههاى شرقى و شمالى و
غربى را با ستونهاى سنگى بصورت كنگرهاى بر زير سقفهاى مزبور قرار داده است. در دوره مماليك سقف ديوارههاى غربى با نقاشيهايى به رنگ طلايى كه به آن «فسيفساء» مىگفتهاند تزئين گرديد. متأسفانه فسيفساء بيشتر سقفها به مرور تخريب شده واكنون اثرى از آنها نيست.
درصحن سه قبه و گنبد كوچك ساخته شده است.
اين قبه در سال 172 هجرى به وسيله امير دمشق «فضل بنصالح بن على العباس» پسر عموى منصور عباسى ساخته شد و چون اموال و ذخائر مسجد در آن نگهدارى مىشد به «قبة المال» معروف گرديد. «(1)»
اين قبه در وسط صحن قرار دارد و در سال 369 هجرى ساخته شد. در زلزله سال 1173 هجرى تخريب گرديد و عثمان پاشا به سال 1182 هجرى آن را بازسازى كرد. اين گنبد كوچك بر شش ستون از سنگ مرمر قرار داد.
قبه ياد شده به «صخره قربان» نيز معروف بوده است.
گويند حضرت هابيل قربانى خويش را كه گوسفندى بود بر اينصخره قرار داد چون مورد قبول حق قرار گرفت به وسيله آتش سوخت و قربانى قابيل كه گندم بود پذيرفته
1) - نعيمى، همان كتاب، ص 113.
نشد و به همان حال باقى ماند لذا به برادرش حسادت ورزيد و او را در كوه قاسيون به قتل رسانيد. از آن روز اين مكان بهصخره قربان معروف شد. «(1)»
اين قبه در شرق صحن اموى و كنار «باب الساعات» قرار دارد كه در قرن پنجم هجرى ساخته شده و محل استقرار ساعت مسجد بوده است. «(2)»
يكى از بزرگترين بناهاى فوقانى مسجد اموى است كه
صحن مسجد اموى
برفراز شبستان قرار داشته و از سنگ مرمر مىباشد.
از هنگام بناى مسجد براى ورود و خروج در چهار سمت آن درهايى قرار داده شد كه عبارت بودند از:
1- باب الزياده: در سمت ديوار قبله و جنوب مسجد بوده كه در دوره عثمانى به «باب العنبرانيين» و بعدها نيز به «باب القوافين» مشهور شد.
2- باب جيرون: در شرق مسجد و از بزرگترين درهاى آن بوده است. اين در، بعدها به «باب الساعات» معروف گشت و «باب الكلاسه» و «باب اللبادين» نيز به آن گفته مىشد. در كنار آن رأس الحسين عليه السلام قرار دارد.
3- باب الناطفين: در سمت شمال مسجد بوده و به «باب الفراديس» و «بابالعماره» نيز معروف گشته است. «(1)»
اين مسجد داراى سه مأذنه بزرگ است كه از سنگ و بصورت مربع ساخته شده و در سمت شمال، جنوب غربى و جنوب شرقى قرار گرفتهاند.
1- مناره شرقى: اين مأذنه به «منارة البيضاء» و «مناره عيسى» معروف است. گويند در آخرالزمان حضرت عيسى عليه السلام بر اين مناره فرود خواهد آمد.
2- مناره شمالى: اين مأذنه به «العروس» مشهور است.
آن را بدين جهت مناره عروس گفتهاند كه در زمانهاى
1) - پيشين، همانجا؛ ابن بطوطه، همان كتاب، ص 66
قديم، مردم به هنگام اجراى مراسم عروسى و جشنها، بانصب چراغ و آويزان كردن دستمالها و پارچههاى رنگارنگ آن را تزئين مىكردهاند و معتقد بودند اين عمل باعث بركت خواهد شد.
3- مناره غربى: به مأذنه «آق باى» معروف است. «(1)»
بسيارى از مورخان دمشق گفتهاند كه قبر هود دراينجا است. اين مكان در سمت چپ «مقام رأس يحيى» يعنى در مقابل ستون چهارم در ديوار قبله از سمت شرق شبستان قرار دارد و بر سنگ ديوار، قبله به خطى زيبا در زمينه سبز نوشته شده است «هذا مَقام هُود النّبى عليه السلام» در اين مكان كتيبهاى در دوران وليد يافت شد كه وقتى ترجمه كردند پند و اندرزهايى از حضرت هود بوده است. «(2)»
گويند حضرت خضرِنبى عليه السلام در مسجد اموى همواره نماز مىگذاشته است. «(3)» مكان نماز ايشان در سمت شرقى قبله (جنوب شرقى) نزديك مناره شرقى بوده است. اكنون نزديك به محراب اصلى مسجد و به موازات مقام هود بر
ديوار قبله عنوان «هذا مقام خضر النبى» بر تابلويى سبز ديده مىشود.
مسلم از اوس بن اوس و از رسول خداصلى الله عليه و آله نقل كرده است كه حضرت عيسى بن مريم، كنار مناره شرقى دمشق يعنى جامع اموى نزول خواهد كرد و كنار آن مناره، قطعه سنگى كه حضرت موسى در «كوه طور» با عصاى خود بر آن زد و دوازده چشمه جارى شده وجود دارد. «(1)»
«حضرت يحيى عليه السلام» به قدرت الهى از پدر و مادر پيرى كه اميد به فرزند نداشتند بدنيا آمد. خداوند يحيى را در
رأس يحيى
كودكى علم و حكمت عنايت فرمود «و آتيناه الحكم صبيا».
1) - پيشين، همانجا.
وى از دوران جوانى با عفت و با تقوى بود، همواره در «مسجد الاقصى» به عبادت و رياضت مشغول و از اختلاط با اهل دنيا پرهيز مىكرد. او به هنگام بعثت عيسى عليه السلام نبوت ايشان را شهادت داد و در همين دوران بود كه به دستور پادشاه بنى اسرائيل به قتل رسيد.
شبستان مسجد داراى بيست ستون در سمت شرق و بيست ستون در سمت غرب بوده و چهار ستون اصلى و بزرگ به ابعاد 3* 2 متر در وسط آن قرار دارد كه پايههاى گنبد بزرگ مسجد يعنى «قبة النسر» مىباشد. ارتفاع داخلى اين گنبد بيش از سى متر بوده وتماماً از سنگ و با گچ سفيد
شبستان جامع اموى
تزئين و بازسازى شده است. بر روى چهل ستون مذكور، چهل ستون كوچك ديگر قرار دارد. اين ستونها بصورت
هلالى شكل هستند كه سقف مسجد را- كه شايد بتوان گفت بلندترين سقف موجود در ميان مساجد جهان است- را نگه داشتهاند.
در شبستان مسجد اموى چهار محراب قرار دارد كه هر يك مخصوص يكى از فرق چهارگانه اهل سنت است.
يكى از آنها در وسط و دو محراب ديگر در سمت راست آن و محرابى نيز در سمت چپ آن قرار دارد. محراب وسط كه اصلى و بزرگتر از بقيه است مخصوص مالكىها است. محرابهاى سمت راست از حنفىها و حنبلىها و محراب سمت چپ نيز از آن شافعىها است. در عصر مماليك در هر چهار محراب نماز مىگذاشتهاند. «(1)»
همانگونه كه در شرح تاريخ جامع اموى گفته شد نيمى از جامع كنونى اموى (نيمه شرقى) كليسا بود و سپس به وسيله وليد به نيمه ديگر آن الحاق و كليساى مذكور تخريب شد. دراين نيمه و كنار درب ورودى شرقى شبستان به فاصله بيست مترى، بقاياى استوانه و چاهى است كه گويند مسيحيان فرزندان خود را در آن غسل تعميد مىدادهاند. اين مكان نزد آنان از ارزش خاصى برخوردار
1) - اكرم العلبى، دمشق بين عصر مماليك و عثمانى، ص 166.
بوده است. اكنون اين چاه و استوانههاى آن كه از مرمر ساخته شده موجود بوده ولى چاه آن پوشيده شده است.
هنگامى كه كاروان اسرا و سرهاى بريده شهداء به سمت دمشق در حركت بود، سر مبارك امام حسين عليه السلام در پايان همه سرها و مقابل زنان و اهل بيت حركت داده مىشد.
آنگاه به فرمان يزيد سر مبارك را از مجلس بيرون برده و به همراه ساير سرهاى شهداء سه روز بر باب القصر آويزان كردند. «(1)» پس از آن مدت، سر مبارك امام حسين عليه السلام را پائين آورده و در گوشه شمال شرقى مسجد در اطاقكى قرار دادند. اين سر چند روز در اين مكان قرار داشت. بعدها در آن جا بقعهاى بياد بود اين حادثه غم انگيز ساختند كه به «رأس الحسين عليه السلام» مشهور شد. «(2)» اين مكان پس از محراب و مسجد «امام زين العابدين عليه السلام» در داخل اطاقى به ابعاد 4* 3 متر قرار دارد و در جدار داخلى گنبد آن اسامى ائمه نقش بسته است. در داخل شبستان مقام امام سجاد عليه السلام محفظهاى از نقره و بسيار كوچك باندازه سر يك انسان در داخل ديوار به ياد محل قرار دادن سر مبارك حضرت جاسازى شده است. در سمت چپ اين محفطه نقرهاى، شبستان و يا اطاقى كه از آن
ياد كرديم به وسيله درى آهنين جدا مىشود. در سمت چپ آن ضريحى كوچك از نقره و بصورت مستطيل با ابعاد 5/ 1* 1 متر مىباشد. داخل اين مكان يا ضريح، پايهاى مستقر شده و بالاى آن چيزى به شكل سر با پوشش قرمز رنگ كه گويا از چوب و يا سنگ ساختهاند قرار داده شده است.
ضريح رأس الحسين ساخته جمهورى اسلامى
هنگامى كه امام سجاد عليه السلام در حال اسارت در مسجد اموى حضور داشتند، در شمال شرقى جامع و در مكانى به تهجّد و عبادت مىپرداختند. ابن عساكر گويد آن حضرت هر شب و
روز در اين مكان هزار ركعت نماز مىگذاشتهاند «(1)» اين مكان مقدس در طول قرون مختلف مورد تبرك و زيارت قرار مىگرفته و مىگيرد. نمازگاه امام سجاد عليه السلام در سمت شمال شرقى مسجد اموى و كنار در
محراب و نمازگاه حضرت سجاد
شرقى آن است كه پس از شبستان بزرگى قرار داشته و داراى محرابى زيبا از سنگ مىباشد.
اين مسجد در سمت «باب الفراديس» و خيابان اصلى مسير حرم حضرت رقيه و حدود پانصد متر پائينتر از «سوق العماره» قرار دارد. در اين مكان سرهاى شهداى «مرج عذراء» يعنى حجر بن عدى و يارانش بخاك سپرده شدهاند. «(2)» اسامى هفت تن از شهدا بر كتيبهاى در بالاى اين
حجره كه در سمت راست راهروى مسجد است ديده مىشود. اين مسجد امروزه به «مسجد القصب و جامع منجك» معروف است. بناى آن را به امير ناصر الدين ابن منجك نسبت مىدهند كه وى مكان آن را تخريب و جامع بزرگى در سال 721 بجاى آن ساخته است. «(1)» شايان ذكر است بدنهاى اين شهداء در مرج عذراء كنونى در 36 كيلومترى دمشق قرار دارد.
قبرستان باب الصغير يكى از قبرستانهاى بسيار مهم و تاريخى دمشق است. اين قبرستان در نزديكى «باب الصغير» كه يكى از دروازههاى اصلى شهر قديمى دمشق است قرار داشته و وجه تسميه آن نيز به همين علت است.
«آمنه»، ملقب به «سكينه» يكى از دختران حضرت امام حسين عليه السلام بود كه در حادثه جانفزاى كربلا حضور داشت. مادر وى «رباب بنت امرءالقيس بن عدى بن اوس بن جابر بن كعب بن عليم بن جناب» بوده است. «(2)»
قبر سكينه درباب الصغير ابتداى در اصلى است و داراى گنبدى بزرگ به رنگ سبز مىباشد كه دو گنبد ديگر نيز اطراف آن هستند. بر فراز اين مرقد منارهاى نيز برنگ سبز ديده مىشود. قبر سكينه عليها السلام و امكلثوم زينبصغرى دختر امام على عليه السلام هر دو داخل يك حجره و شبستان بزرگى است. نماى اين مرقد از قبل از دوران عثمانى است كه بهاحتمال زياد در آن دوران تجديد بنا شده و بر اساس تابلويى كه بر در ورودى نصب گرديده در سال 1330 ق نيز مرمت شده است.
در كنار مرقد سكينه- دختر امام حسين عليه السلام- قبر امكلثوم، دختر على عليه السلام است.
مرقد امكلثوم و سكينه دختر امام حسين عليه السلام
امكلثوم وقتى همراه كاروان اسرا وارد كوفه شد، چون مردم به زنان اهل بيت نگاه مىكردند فرياد زد: آيا از خدا و
رسولش شرم نمىكنيد كه اينگونه به حرم پيامبرصلى الله عليه و آله نگاه مىكنيد ايشان همچنين قبل از ورود به دمشق نزد عمر بن سعد رفته و از وى خواست تا زنان حرم را از درى كه مردم كمترى حضور داشته باشند وارد شهر كنند ولى او نپذيرفت. «(1)»
فاطمه صغرى- دختر امام حسين عليه السلام- از «ام اسحاق بنت طلحه بن عبيداللَّه بن تيميه» بوده است. «(2)» وى در سال سىام هجرى بدنيا آمد و در واقعه كربلا نيز حدود سى سال سن داشته است «(3)» لذا مىتوان گفت از خواهرش سكينه بزرگتر بوده است.
بنظر نمىرسد اين قبر متعلق به فاطمه دختر امام حسين عليه السلام باشد چرا كه در پائين كتيبه كوفى كه بر ديواره سنگ قبر او قرار دارد جملهاى با اين عنوان «هذا قبُر فاطِمه بِنْت احْمَد بنِ الحُسَينْ الشهيد عليه السلام» و تاريخ 439 هجرى ديده مىشود. ليكن در نظر عامه و خادمين اين محل، قبر، از فاطمه دختر امام حسين عليه السلام است در حالى كه نوشته روى آن حاكى از چيز ديگرى است. از طرف ديگر بيشتر منابع
روايت مىكنند كه فاطمه صغرى در منزل خود يعنى در پشت مسجد النبى صلى الله عليه و آله وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد. «(1)» پس به احتمال زياد چون روايتى نيز مبنى بر سكونت فاطمه صغرى در دمشق نداريم قبر مذكور بايد متعلق به نواده امام حسين عليه السلام- نه دختر او- باشد واللَّه اعلم.
قبر فرزند گرامى امامصادق عليه السلام، كمى بالاتر ازقبر فاطمه صغرى و در سمت چپ آن قرار دارد كه داراى گنبدى كوچك به رنگ سبز بوده و داخل آن تابوتى چوبين با محفظهاى فلزى ديده مىشود؛ اين جا قبر فرزند امام ششم شيعيان است.
قبر عبداللَّه بن امام زين العابدين عليه السلام- معروف به عبداللَّه باهر- در كنار ديواره شرقى باب الصغير قرار دارد كه از قبرستان مستقل و راه آن پس از درِ اصلى قبرستان مىباشد.
داراى صحن و گنبد سبز و شبستان نسبتاً بزرگى است.
اطراف مقبره و مرقد او كه در سال 1330 ه باز سازى شده «(2)» ديوارى كشيدهاند كه آن را از قبرستان مستقل و مجزا ساختهاند.
پس از آنكه اهل بيت رسول خداصلى الله عليه و آله را در كربلا به خاك و خون كشيدند، عمر بن سعد دستور داد تا سرهاى شهداء را قطع نمايند. پس از اين اقدام شنيع، سرها را بين قبايل قسمت نمود تا آنان بدين وسيله به ابن زياد تقرب جويند. لذا قبيله كنده سيزده سر، به رياست قيس بن اشعث كندى، قبيله هوازن دوازده سر، به رياست شمر بن ذى الجوشن، تميم هفت سر، بنى اسد شانزده سر بر نيزه كرده، و در مجموع با 71 سر بريده وارد كوفه شدند. «(1)» هنگام طلوع آفتاب سرهاى مقدس شهدا و كاروان اسرا از «باب الساعات» وارد مسجد اموى شد. آنگاه به دستور يزيد لعنة اللَّه، تمامى سرها بمدت سه روز بر دروازههاى شهر و مسجد اموى آويزان گرديد. امام زين العابدين عليه السلام پس از چندى موافقت يزيد را گرفت تا سرها را به بدنها ملحق سازد و لذا سر امام حسين عليه السلام و ساير شهداء را به كربلا برده و به اجساد مطهرشان ملحق فرمود. «(2)» در عين حال چند سر از شهداء را در «باب الصغير» به خاك سپردند. اين سرها عبارتند از 1- سر مقدس حضرت
1) - عبدالرزاق موسوى المقرم، مقتل الحسين او حديث كربلاء، ص 391؛ ابن صباغ مالكى، همان كتاب، ص 197.
2) - مجلسى، همان كتاب، ج 45، ص 124- 128؛ ابوالحسن شعرانى، همان كتاب، ص 253؛ همچنين حسن الامين، در دائرة المعارف الاسلاميه الشيعيه جزء دوم، ص 32 و هاشم معروف الحسينى در سيرة الائمه الاثنى عشريه، ج 2، ص 80، به نقل روايتهاى مختلف در مورد محل دفن سر مقدس امام حسين عليه السلام پرداختهاند.
محسن الامين در سال 1321 هجرى كتيبهاى بر بالاى در ورودى اين مقام با اين عبارت ديده بود «هذا رأس عباس و على بن الحسين عليه السلام و حبيب بن مظاهر». بعدها كه ضريحى برروى اين محل گذاشته شد نام شانزده تن ذكر گرديد. «(1)» با توجه به اينكه منابع تاريخى شيعه اذعان دارند بيشتر سرهاى كربلا به بدنهاى آنان ملحق شد بنظر نمىرسد در اين مكان بيش از سه سر بخاك سپرده شده باشد. واللَّه اعلم بالصواب.
بلال پس از رحلت رسول خداصلى الله عليه و آله وقتى لشكر اسلام براى فتح شام در مدينه آماده عزيمت شد به گفته ابن اعثم نزد خليفه آمد و گفت تو مرا آزاد كردى تا كنار تو باقى بمانم و در مسجد رسول خداصلى الله عليه و آله اذان بگويم چنين كردم، ماندم و براى او اذان گفتم، اكنون رسول خداصلى الله عليه و آله از دنيا رفته است و من دوست ندارم پس از او براى كسى اذان بگويم، از تو مىخواهم كه اجازه دهى همراه اين لشكر به جهاد در راه خدا بروم كه آن را از ماندن بهتر دوست دارم. ابوبكر گفت: هر آنچه خواهى بكن ولى دوست داشتم نزد من در
1) - محسن الامين، اعيان الشيعه، ج 1، ص 627؛ حسن الامين، همان كتاب، ج 1، ص 32
مدينه مىماندى و اذان مىگفتى، بلال نپذيرفت و همراه سعيد بن عامر وارد لشكر شد. «(1)» بلال به دمشق آمد و در آنجا و بقولى در «داريا» يكى از قريههاى اطراف دمشق ساكن شده و سرانجام در سال بيست هجرى «(2)» يا به روايتى هفده هجرى «(3)» در خلافت عمر بن خطاب- در سن 63 سالگى- وفات يافت و در باب الصغير بخاك سپرده شد. «(4)» در محل دفن بلال اختلاف است. ابن كثير قبرى كه در باب الصغير به او منسوب است راصحيح ندانسته و محل دفن وى را همان قريه «داريا» مىداند. او مىگويد قبرى كه اكنون در باب الصغير است از او نيست بلكه قبر «بلال بن ابى الدرداء» قاضى دمشق است كه فردى عابد و زاهد بوده است. «(5)» در هر حال، قبرى كه اكنون به نام بلال در باب الصغير معروف است كمى بالاتر از قبور سكينه و امكلثوم مىباشد؛ اين قبر در كنار قبر منسوب به عبداللَّه بن جعفر طيار است و هر دو در يك بقعه قرار گرفتهاند.
«عبداللَّه بن ام مكتوم» يكى ازصحابه جليل القدر رسول خداصلى الله عليه و آله، و از مسلمانان اوليه است. وى كاتب و حافظ
قرآن بوده و اغلب به هنگام غزوات رسول خداصلى الله عليه و آله جانشينى آن حضرت در مدينه را بر عهده داشته است.
در باب الصغير قبرى منسوب به «عبداللَّه بن جعفر» همسر حضرت زينب عليها السلام وجود دارد كه قطع بيقينصحت تاريخى ندارد؛ زيرا عبداللَّه در سال جحاف در مكه وفات يافته «(1)» و در قبرستان بقيع بخاك سپرده شده است. «(2)»
«اوس بن اوس» يكى ديگر ازصحابه جليل القدر رسول خداصلى الله عليه و آله است. مقبره وى اكنون در مقابل مدرسه صابونيه در سمت ديواره غربى مقبره باب الصغير است.
يكى ديگر ازصحابه رسول خداصلى الله عليه و آله كه همراه اوس بن اوس و عمار بن ياسر و ديگران بر ايوانصفه در مسجد النبىصلى الله عليه و آله زندگى مىكرد واثلة بن الاسقع بود. او آخرينصحابهاى بود كه در اين شهر وفات يافت. «(3)» واثله پس از
1) - سال جحاف سال هشتاد هجرى است كه سيلى به مكه آمد و حاجيان را در خود فرو برد. در اين واقعه عبداللَّه نود سال داشته است، ابن حجر، الاصابه، ج 3، ص 47؛ ابن منظور، مختصر تاريخ دمشق ابن عساكر، ج 12، ص 72؛ محب طبرى، ذخائر العقبى، ص 221
2) - ابن اثير، اسد الغابة في معرفة الصحابه، ج 3، ص 135. هنچنين بنگريد به تاريخ و آثار اسلامى مكه مكرمه و مدينه منوره، اثر نگارنده اين سطور، ص 326
3) - پيشين، ص 49.
شهادت حسين عليه السلام به شدت خشمگين بود ه و همواره به نقل آيه تطهير كه در شأن خاندان رسول خداصلى الله عليه و آله نازل شده مىپرداخته است. «(1)»
ابان بن عثمان فرزند خليفه سوم و از تابعين است. و ى و سه تن ديگر از محدثان و مورخان مشهور مدينه در قرن اول هجرى، پدران تاريخنگارى اسلامى محسوب مىشده و بيشتر محدثان و مورخان از نسل تابعين و غيره. به روايات آنان استناد مىكردند.
در منابع تاريخى نام وى در ميان مدفونين در باب الصغير ديده نشد ولى در سمت چپ مقابر سكينه و عبداللَّه و حدود دويست متر بالاتر از آنان يعنى پشت مقبره فضه، حجره كوچكى است كه بر روى آن نام ابان بن عثمان ديده مىشود. وداخل آن قبرى بوده و بر بالاى حجره نيز گنبدى سبز است كه رنگ آن ريخته شده است.
«فضالة بن عبيد» يكى ازصحابه رسول خداصلى الله عليه و آله بود كه پسازفتح دمشق به اين شهر آمد و در آنجا سكونت گزيد.
«ابو درداء» عويمر بن مالك بن زيد بن قيس بن اميه
1) - باقر شريف القرشى، همان كتاب، ج 3، ص 397.
بن عامر بن عدى بن كعب يكى ازصحابه جليل القدر رسول خداصلى الله عليه و آله بود.
سرانجام او در سال سىوهشت هجرى در خلافت على وفات يافت و در باب الصغير، كنار مادرش «ام درداء» مدفون شد. وى در قلعه دمشق مسجد و معبدى داشت كه به معبد ابى درداء معروف و همواره در آنجا به عبادت مىنشست. «(1)»
«سهل بن ربيع انصارى» يكى ديگر ازصحابه بزرگوار و از قبيله اوس بود كه در دمشق ساكن شده و در اوائل خلافت معاويه وفات يافت.
«فضه نوبيه» را دختر يكى از پادشاهان حبشه و يا هند دانستهاند. «(2)» اين بانوى بزرگوار سالها در خدمت فاطمه عليها السلام قرار داشت و بيست سال سخنى جز كلمات قرآن از وى شنيده نشده است. قبر وى كمى بالاتر از مرقد عبداللَّه بن جعفرصادق عليه السلام و حدود يكصد مترى سمت چپ آن يعنى در انتهاى غربى قبرستان قرار دارد. حجره و مرقد او گنبدى كوچك به رنگ سبز داشته و ديوارههاى آن از سنگ سياه است. در داخل آن حجره قبرى است چوبين كه با پارچهاى
سبز پوشيده شده است.
«(1)»
اين سه بانوى بزرگوار در يك حجره و مقبره قرار دارند كه در پشت مقابر سكينه و امكلثوم و در سمت چپ قبر عبداللَّه بن جعفرصادق عليه السلام واقع شده است.
قبر اول از «حميده دختر مسلم بن عقيل»- متوفى سال هفتاد هجرى- قبر دوم از «اسماء بنت عميس»، همسر جعفر طيار و على عليه السلام- متوفى سال 65 هجرى- و سوّمين قبر نيز از ميمونه دختر امام حسن عليه السلام است كه هر سه در داخل يك مقبره كاشيكارى شده و چوبين قرار دارند.
در انتهاى ديواره شرقى قبرستان كمى بالاتر از در اصلى و پس از قبر عبداللَّه بن سجاد عليه السلام- حجرهاى بطور مستقل و
1) - اسماء بنت عميس، همسر جعفر بن ابيطالب- يكى از مسلمانان فداكار- همراه همسرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا عبداللّه را بدنيا آورد. در سال هفتم هجرى همراه همسر خود به مدينه برگشت. جعفر طيار، همسر او در غزوه موته به شهادت رسيد و لذا اسماء با ابوبكر ازدواج كرد و محمد بن ابى بكر را بدنيا آورد. پس از مرگ وى به همسرى على عليه السلام درآمد و يحيى از او تولد يافت. محمد بن ابى بكر در سايه تعليم و تربيت على عليه السلام يكى از انسانهاى كامل و شجاع و از شيعيان خاص او شد. پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد اسماء فرمودند« او از زنان بهشتى است» بنگريد ابن حجر، الاصابه 4/ 231، ابن اثير، اسدالغابه 5/ 395؛ ابن عبدالبر الاستيعاب 4/ 236؛ طبرسى، الاحتجاج، 1/ 94.
جدا از ساير قبرستان است كه در آن دو قبر ام حبيبه و ام سلمه همسران رسول خداصلى الله عليه و آله ديده مىشود. قطع بيقين
نقشه باب الصغير و موقعيت قبور منوّره آن
بايد گفت اين امرصحت ندارد زيرا ام سلمه و ام حبيبه هر دو در قبرستان بقيع در مدينه مدفون هستند.
1- شمس الدين الذّهبى، 2- ابن هشام نحوى، 3- ابن رجب حنبلى، 4- ابن قيم جوزى، 5- ابن عساكر، 6- ابن حورانى دمشقى، 7- بهلول، 8- ابن مالك نحوى، 9- ابراهيم
قونوى، 10- ابو عمرو بنصلاح، 11- قطب الدين نيشابورى، 12- فخر بن عساكر، 13- ابن كثير دمشقى، 14- ابن تيميه.
معاويه بن ابىسفيان بن حرب بن اميه تنها حاكمى بود كه چهل سال در دمشق حكومت كرد و در سال 60 هجرى در آن جا مرد. در مكان قبر معاوية بن ابىسفيان اختلاف است. بعضى چون ابن حورانى گويند وى در باب الصغير مدفون شد و ديوارى بر گرد قبر وى كشيده بودند. «(1)» بعضى چون ابن طولون گويد قبر معاويه همان قبرى است كه اكنون به قبر و مقام هود معروف و در ديوار قبله جامع اموى قرار دارد؛ زيرا به اتفاق علما، هود به دمشق نيامده و در بلاد سمين مدفون است. «(2)» امّا در پشت جامع اموى- در كوچه كنونى معاويه- (زقاق معاويه) كه از سمت شرق جامع اموى بدان راه است مقبرهاى وجود دارد كه به معاويه منسوب است. اين مقبره حالتى نيمه مخروبه داشته و گنبدى نيز بر فراز آن قرار دارد كه به رنگ قرمز بوده و بيشتر رنگ آن ريخته است.
معاويه بن يزيد بن معاويه بن ابوسفيان معروف به
معاويه صغير و معاويه دوم به رغم اينكه فرزند يزيد بود ولى اكثر منابع تاريخى اذعان دارند كه فردى زاهد و پارساو گوشهگير بوده است. او پس از مرگ پدرش يزيد، بر اساس مسئله خلافت موروثى به عنوان خليفه مسلمين با او بيعت شد ولى با اكراه پذيرفت و بيش از چهل يا بيست روز نيز خلافت نكرد و در عزلت و گوشهگيرى وفات يافت.
صلاح الدين بن ايوب بن محمد بن شاذى بن مروان بن يعقوب تكريتى «(1)»، يكى از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام در مقابل صليبىها و فاتح بيت المقدس بود. قبر او در «مدرسه عزيزيه» و پشت جامع اموى يعنى در حدود بيست مترى درِ شمالى جامع و سمت چپ كسى است كه از مسجد خارج مىشود. راه ديگر آن از انتهاى كوچه موازى ضلع غربى جامع اموى و در سمت راست آن است. مدرسه عزيزيه اكنون فقط بعنوان مقبرهصلاح الدين مورد بازديد قرار مىگيرد.
ملك عادل ابوبكر بن ايوب، برادر سلطانصلاح الدين ايوبى در سال 534 هجرى در بعلبك بدنيا آمد. وى دوسال از برادرشصلاح الدين كوچكتر بود.
مدرسه عادليه كه در سمت شمال غربى جامع اموى و در شارع كلاسه، مقابل مدرسه ظاهريه است، اكنون مقبره او
1) - نعيمى، الدارس فى تاريخ المدارس 2/ 202.
نيز هست. در داخل مدرسه و در راهروى ورودى سمت چپ، حجرهاى است كه قبر ملك عادل در وسط آن قرار دارد.
سلطان نورالدين محمود بن ابى سعيد زنگى بن سيف الدين يكى از سلحشوران و مجاهدان اسلامى است كه فداكاريها و مجاهدتهاى فراوانى از خود در تاريخِ جنگهاى صليبى به ثبت رسانيده است. نورالدين در سال 560 هجرى از دنيا رفته، او را در مدرسه خود مدفون ساختند. «(1)» مدرسه نوريه كه از بناهاى او به سال 556 هجرى است، در بازار «خياطين سابق و سوق العصرونيه» كنونى در سمت چپ انتهاى بازار حميديه قرار دارد. مدفن وى در راهروى مدرسه در سمت چپ آن است كه حجرهاى كوچك؛ محراب و گنبدى دارد و پنجرهاى از اين مقبره به بازار باز كردهاند كه مردم آن را از بيرون زيارت مىكنند. در كرامات وى مطالبى گفته شده است و بعضى او را مستجاب الدعوه دانستهاند.
از آنجا كه دمشق در قبل و بعد از اسلام يكى از مراكز تجارى و اقتصادى مهم بوده است، همه ساله بسيارى از تجّار و كاروانهاى تجارتى از شبه جزيره و ساير نقاط
1) - ابن حورانى، زيارات الشام ص 26.
مجاور به سوى آن آمده و در بازارهاى مختلف آن به خريد و فروش و تجارت مىپرداختند.
هريكاز اين بازارها مخصوص حرفهاى خاص بوده كه امروزه تمامى آنها همچنان با همان نام و تخصص باقى هستند.
يكى از مشهورترين و بزرگترين بازارهاى دمشق «سوق الحميديه» است.
سبب نامگذارى آن به سوق الحميديه به علت وجود «خانقاه» يا «مدرسه احمديه» در آن بود كه بعدها «جامع الحميديه» در مكان آن ساخته شد و امروزه موجود است.
طول بازار ششصد متر و عرض آن پانزده متر است كه از شارع حميديه و كنار قلعه دمشق شروع و تا درِ غربى، جامع اموى امتداد مىيابد. امروزه بقاياى ستونهاى معبد ژوپيتر از دوران روم، در انتهاى بازار حميديه ديده مىشود.
يكى ديگر از بازارهاى بزرگ و مشهور كنونى دمشق «سوق مدحت پاشا» است. اين بازار جزو غربى «شارع مستقيم» است كه در عهد رومىها ساخته شده و در ميان مردم دمشق به «سوق الطويل» يا «الطويله» معروف است.
اين بازار بين دو مدخل غربى «سوق حميديه» و «سوق مدحت پاشا» قرار دارد.
اين بازار نزديك مقام و مرقد رقيّه سلام اللَّه است، كه در مدخل جنوبى مرقد قرار داشته و آغاز آن از داخل خيابان ملك فيصل مىباشد.
قصرالعظم (قصراسعدپاشا) از قصرهاى تاريخى دمشق
اين قصر كه ابتدا خانه «امير تنكر» از امراى مماليك دمشق در قرن هشتم بوده، در سال 1163 هجرى به وسيله «امير اسعد پاشا العظم» والى عثمانى دمشق «(1)» ساخته شده و بناى آن در سال 1174 ق پايان پذيرفته است. قصر اسعد پاشا بر قسمتى از معبد ژوپيتر رومى واقع و به احتمال زياد قسمتى از قصر معاويه يعنى قصر الخضراء را نيز در برمىگرفته است. «(2)» قصر العظم در سال 1925 ميلادى دچار آتش سوزى شده و دوباره بازسازى گشته است. مكان آن در «سوق البزوريه»- در جنوب جامع اموى است. امروزه اين قصر كه يكى از زيباترين قصرهاى موجود دمشق مىباشد به موزه ملى تبديل شده است.
از آنجا كه شهر دمشق در طول تاريخ حيات خود از
موقعيّت خاص نظامى و استراتژيكى برخوردار بوده است، بناى قلعهاى مستحكم براى حفاظت و امنيت آن و استقرار فرماندهى نظامى جنگها بويژه جنگهاىصليبى امرى ضرورى بوده است. اين قلعه در دوران روميها ساخته شده و براى محافظت از شهر، حالت دژ مانندى داشته است. قلعه دمشق تنها در دوران سلاجقه (قرن پنجم) بهصورت يك قلعه كامل و پايگاهى نظامى در آمده است.
قسمتى از قلعه دمشق
قلعه مذكور اكنون موجود و در كنار بازار و ميدان حميديه، جلوهاى تاريخى و نظامى به شهر بخشيده است.
ديوارههاى آن از سنگهاى بزرگ و تراشيده شده بوده و هنوز برجهاى آن در هر چهار سمت سالم بر جاى مانده است. بر ديوار پشت قلعه كه از طرف جامع اموى به آن راه است.
اين بيمارستان نيز يكى از بيمارستانهاى قديمى دمشق
است كه به وسيله «سلطان نورالدين محمود زنگى شهيد» در سال 549 هجرى ساخته شد. در آن مدرسهاى به نام «دينسريه» وجود داشته كه علماى طب در آن جا به تدريس مىپرداختهاند. از بزرگانى كه نام آنان به عنوان استاد طب در اين بيمارستان ذكر شده مىتوان به ابنسينا، پزشك و فيلسوف شهير ايرانى و زهراوى اشاره داشت.
از داخل بازار حميديه نيز به آن راه است. كوچهاى كه از بازار حميديه بدان منتهى مىشود در سمت چپ كسى است كه از جامع اموى وارد بازار مىشود. بيمارستان در حدود يكصد مترى اين كوچه و در سمت چپ قرار دارد. گنبدى به رنگ قرمز و بسيار كوچكى دارد كه ابعاد هندسى به آن دادهاند.
يكى از مناطقى كه قدمت و سابقه آن بر شهر دمشق نيز افزون است «قاسيون» مىباشد. بر اساس رواياتى قبل از آنكه شهر دمشق ساخته شود، مردم بر دامنه كوه قاسيون كه امروز بهصالحيه معروف است زندگى مىكردند و سالها بر همين منوال مىگذشت تا اينكه بدنبال افزايش جمعيت خود، به بناى شهر دمشق پرداختند «(1)»؛ لذا بايد گفت آثارى كه در دامنه اين كوه قرار دارد گاهى قدمت آنها از آثار داخل شهر
1) - ابن طولون، القلائد الجوهريه فى تاريخ الصالحيه، تحقيق محمد احمدهمان ص 10 به بعد.
دمشق نيز بيشتر است. اين كوه نزد مردم دمشق از تقدّس خاصى برخوردار مىباشد چرا كه شاهد حضور انبياء الهى بوده و حتى بعضى از آنان را در دامن خود مدفون ساخته است.
رواياتى در فضل اين كوه نقل شده است از جمله اينكه:
ابوقتاده گويد: منظور از تين در قرآن كريم «والتين والزيتون» كوه دمشق (قاسيون) است. «(1)» گويند در پائين اين كوه، «آدم ابوالبشر» سكونت داشته، و در بالاى آن «قابيل»- برادرش «هابيل»- را كشته در شرق آن (در منطقه برزه) «حضرت ابراهيم عليه السلام» بدنيا آمده، در سمت غرب آن «حضرت مسيح» و مادرش «مريم» پناه گرفتهاند و «ام حنه»، مادر مريم در دامنه آن ساكن بوده است.
در كوه قاسيون- در محله الاربعين- غارى است كه گويند حضرت هابيل در آن جا به وسيله برادرش قابيل كشته شد. «(2)» مكانى كه خون هابيل در آن ريخته شد به «مغارة الدم» معروف گشته است. گويند دعا در آن جا مستجاب است.
مكان مغارة الدم كمى پائينتر از غار معروف اصحاب كهف و كنار مغارةالجوع است. امروزه اين محل به «الاربعين» معروف و نزد مردم دمشق شهرت دارد. از آخر محله اربعين تا مغارة الدم حدود بيست دقيقه در دامنه كوه راه است كه به وسيله پلكانهايى كه از سنگ و سيمان ساخته شدهصعود بر آن آسان گشته است در اين مكان قبه و مسجد كوچكى با گنبدى از گچ و سيمان و به رنگ سبز ساخته شده كه مغارة الدم و مغارة الجوع هر دو در اين مسجد قرار دارند و تنها در بعضى از روزهاى هفته از جمله جمعهها باز و مورد زيارت قرار مىگيرد.
در كوه قاسيون و در «محله الاربعين»- كنار مغارة الدم-
مغارةالدم ومغارة الجوع در دامنه كوه قاسيون
«مغارة الجوع» قرار دارد. گفته مىشود در اين مكان چهل پيامبر و يا به روايتى چهل تن ازصالحان و اولياء خدا از
گرسنگى وفات يافتهاند. «(1)» اين پيامبران كه به وسيله حكومتهاى ستمگر مورد تعقيب بودهاند به كوه قاسيون پناه آورده و در آن جا روزگار مىگذرانيدند ايشان يكى پس از ديگرى از فرط گرسنگى و سختى وفات يافتهاند.
بر اين مكان و مغارة الدم به وسيله احمد پاشاى عثمانى مسجدى به سال 1018 هجرى ساخته شده است. «(2)»
غار منسوب به اصحاب كهف
در كوه قاسيون- و در غرب مغارة الدم و مغارة الجوع-
غار و مقامى به نام اصحاب كهف وجود دارد. هر چند كه اين امر از لحاظ تاريخى مستند نيست.
در هرصورت، اين غار در دامنه كوه و در محله ركن الدين قرار دارد. كوچههاى بسيار تنگ، باريك، پرپيچ و خم داشته و هر چند عبور و مرور به وسيله ماشين در آن به سختى امكان پذير است ولى مردم منطقه ناچار به استفاده از آن هستند.
ابو عبداللَّه محمد بن على بن محمد حاتمى طائى اندلسى مكى شامى معروف به «ابن عربى» از عرفا و زهاد قرن ششم هجرى وصاحب تأليف مشهور فتوحات مكيه است.
جامع و مقبره محيىالدين ابنعربى
وى در سال 506 هجرى در اندلس بدنيا آمد و در سال 638 هجرى در قريه «صالحيه»- وفات نمود. مكان جامع و
مدرسه محيى الدين بن عربى درصالحيه- محله محيى الدين كنونى- و در دامنه كوه قاسيون قرار دارد. اين محله داراى كوچههاى پر پيچ و خم و بازارى قديمى است كه حدود هشت قرن به همين نام مشهور بوده است.
امروزه قبرى در دامنه كوه و در غرب دمشق به هابيل منسوب است. اين مكان نزديكِ قريه «زُبدانى» و در مسير دمشق- بيروت است كه از شهر تا آن جا حدود 45 كيلومتر راه مىباشد. مسير آن از طريق ساحة الامويين و خيابان المزه به سوى بيروت بوده و پس از دو راهى قنيطره و زبدانى- به سمت زبدانى- در سمت راست مسير، تابلويى با عنوان «نبى هابيل عليه السلام» ديده مىشود. از اين جا جادهاى خاكى و باريك در دامنههاى كوه است كه تا مقبره هابيل عليه السلام حدود 5/ 4 كيلومتر فاصله دارد.
قبر حضرت هابيل عليه السلام
در قريه «نَيْرَب» يكى از قراى شرق دمشق- در نزديكى ربوه- قبر حضرت موسى عليه السلام يا مادر مريم قرار دارد. اين قريه در چهار كيلومترى دمشق قديم بوده و مسجد بزرگى در آن به نام «جامع القدم» ساخته شده است. وجه تسميه آن بخاطر جاى پاهايى است كه بر روى سنگى ديده مىشود و گويند جاى قدمهاى حضرت موسى عليه السلام است. «(1)»
در دامنه كوه قاسيون- سمت مغرب آن- (انتهاى قاسيون) قريه «رُبْوَه» محل سكونت حضرت عيسى عليه السلام و مادرش مريم بوده كه بدان پناه بردهاند.
در دامنه كوه قاسيون و در شرق آن، قريهاى به نام «البرزه» است كه به عبدالعزيز بن محمد البرزى منسوب است. «(2)» در آن قريه مسجدى ساخته شده كه گويند حضرت ابراهيم عليه السلام در آن مكان كوكب يا ستاره زهره را- كه در قرآن كريم از آن ياد شده- ديده است. «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّليل رأى كوكباً قال هذا رَبّى فَلَمَّا افَلَ ...». «(3)»
در سال 53 هجرى، «حجر بن عُدَى» يكى از شيعيان فداكار و عالى مقام حضرت على عليه السلام، به دستور معاويه بن ابىسفيان در «مرج عذراء» بقتل رسيد. اين مكان در 36 كيلومترى شرق دمشق قرار داشته و امروزه در زبان محلى به «عَذْراءِ» معروف است.
مرقد مطهر حجر بنعدى و يارانش
بدنهاى مبارك اين عدّه، امروزه در مكانى كه ذكر شد يعنى «عدراء» مورد زيارت قرار مىگيرند. مقبره آنان داراى ضريحى فلزى برنگ زرد است. بر روى ضريح از بانى آن حاج عبدالنبى عبداللّه القطان كويتى- به سال 1413 ق- ياد شده است. فضاى مقبره حدود 25* 25 متر مربع بوده و محرابى بسيار ساده دارد. در سمت چپ آن، جامع حجر است كه از طرف جمهورى اسلامى در ساخت آن همكارىهايى بعمل آمده است.
شايان ذكر است در اين مكان تنها بدنهاى حجر بن عدى
و پنج تن ديگر ازصحابه عالى مقام و ارادتمندان و شيعيانعلى عليه السلام بخاك سپردهشده و سرهاى آنان در «مسجد الاقصاب» نزديكى مقام حضرت رقيه مدفون است. «(1)»
جولان منطقهاى است كه در آخرين نقطه غرب و شمال غربى استان حوران قرار داشته و از لحاظ تقسيمات كنونى ايالتى سوريه، جزو استان قنيطره است. جولان از مناطق مشهور و قديمى شام بوده و در دوران قديم به آن «تراكونيت» مىگفتند.
متأسفانه اكنون شهر قنيطره بكلى خراب شده است.
خانههايى كه با بتون آرمه و سنگ ساخته و بنايى بسيار مستحكم داشتهاند، همگى با مواد انفجارى و بلدوزرهاى اسرائيلى تخريب گشتهاند. در وسط شهر بيمارستان دو طبقه جولان است كه متأسفانه از تخريب عمال جنايتكار رژيم صهيونيستى در امان نمانده و جز ديوارهها بقيه قسمتهاى آن تخريب شده است.
در نزديكى مرز كنونى منطقه قنيطره با رژيم صهيونيستى، قبرستان شهداى اين تجاوز ددمنشانه قرار دارد. اين شهداء مربوط به سالهاى 1972 م و 1974 م مىباشند كه بسيارى از آنان غير نظامى بوده و چند قبر متعلق به افراد مسيحى نيز در آن ديده مىشود، چون نيمى از مردم آن منطقه مسيحى بودهاند.
1) - ر- ك به ص از كتاب حاضر.