ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليمي، بشير، ۱۳۶۰ -
عنوان و نام پديدآور : شيعهشناسي ، آشنايي با مذاهب اسلامي ، وحدت اسلامي و پاسخ به شبهات: ( سلسله جلسات حجتالاسلام و المسلمين دكتر بيآزارشيرازي )/ گردآوري و تنظيم بشير سليمي؛ [ براي اداره آموزش كارگزاران سازمان حج و زيارت ].
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر،۱۳۸۸.
مشخصات ظاهري : ۱۹۶ص.
شابك : ۱۵۰۰۰ريال:978-964-540-202-8
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : كتابنامه: ص۱۹۱-۱۹۶ ؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : شيعهشناسي
موضوع : امامت -- جنبههاي قرآني
موضوع : شيعه -- اصول دين
شناسه افزوده : بيآزار شيرازي، عبدالكريم، ۱۳۲۳ -
شناسه افزوده : سازمان حج و زيارت. اداره آموزش كارگزاران
رده بندي كنگره : BP۲۳۹/س۸۴ ش۹ ۱۳۸۸
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۵۳
شماره كتابشناسي ملي : ۱۸۶۴۴۱۲
تقديم به:
كوشندگان راه وحدت امت اسلامى
شيعهشناسى،
آشنايى با مذاهب اسلامى،
وحدت اسلامى و پاسخ به شبهات
(سلسله جلسات حجتالاسلام والمسلمين دكتر بىآزار شيرازى)
گردآورى و تنظيم:
بشير سليمى
بسمه تعالى
يقينا كميت و كيفيت برگزارى سفرهاى زيارتى در جوامع اسلامى بعنوان يكى از شاخصها و محورهاى توسعه اعتقادى، فرهنگى، اقتصادى و . . . بشمار مىآيد كه پيامدها و دستاوردهاى آن چنانچه بدرستى صيانت و ترويج شود، تأثير ويژهاى در بخشهاى اجرايى كشور بجا خواهد گذاشت.
رشد فزاينده زائران و متقاضيان سفرهاى زيارتى، سازمان حج و زيارت را بر آن داشت تا نسبت به ارتقاى سطح ارشاد و آموزش دستاندركاران خدمت به زائران گامهاى مؤثر و مناسب بردارد تا از اين رهگذر جمع كارآمد و كادر ورزيده و آگاه در كسوت خدمتگزارى به زائران گرامى وارد اين عرصه مقدس شود. بنابراين ضرورت تأمين و پرورش نيروى انسانى كارآمد و ماهر بعنوان خادمان امور زيارتى، تهيه و تدوين و تأليف متون آموزشى علمى و كاربردى متناسب با نيازهاى فراگيران در سطوح مختلف را كاملاً ضرورى مىنمايد. لذا تنظيم و ارائه سلسله انتشارات توسط اداره آموزش كارگزاران معطوف به همين مهم مىباشد كه اميدواريم مورد توجه خوانندگان قرار گيرد.
از اينكه دستاندركاران تنظيم و تدوين اينگونه مباحث را در جريان نقطه نظرات ارزشمند و انتقادى خود قرار خواهيد داد، سپاسگزارى مىگردد.
اداره آموزش كارگزاران
سازمان حج و زيارت
از مدتها پيش ضرورت تدريس مباحثى كه از رهگذر آن بتوان كارگزار زيارتى را با محيط و عرصه فعاليت، بيشتر آشنا و سازگار كرد، احساس مىشد.
از سويى ديگر مقام معظم رهبرى پيوسته در جمع دستاندركاران حج تمتع هر سال به مسأله وحدت، تقريب و دورى از تفرقه و تنش تأكيد مىكردند.
اين مسأله باعث شد تا اداره آموزش كارگزاران سازمان حج و زيارت به فكر تدوين دروسى در زمينه شيعهشناسى، آشنايى با مذاهب اسلامى و وحدت اسلامى افتاده و در اين راستا با متوليان اصلى و رسمى اين عرصه كه همان مجمع جهانى تقريب و دانشگاه مذاهب اسلامى باشد وارد مذاكره و تعامل شود. در اين ارتباط ضبط 9 درس برنامه آموزشى توسط حجتالاسلام والمسلمين دكتر بىآزار شيرازى و نيز تدريس همزمان همين درس در مركز آموزش كارگزاران تهران توسط جناب استاد بىآزار شيرازى در دستور قرار گرفت.
آنچه در اين كتاب ملاحظه مىفرماييد سخنان جناب استاد است كه بر روى كاغذ پياده شده و پس از مستندسازى، فصلبندى و يا به حسب ضرورت افزودن برخى از نكات از سوى گردآورنده جهت استفاده تقديم مىگردد.
بديهى است جلسات هشتم و نهم برگرفته از مقالات قبلى جناب استاد مىباشد و گردآورنده در آن دخل و تصرفى نداشته است. از ديگر سوى هدف و نگاه اين نيست كه مديران و معاونان مباحث را همچون مبلغين و زباندانان بسيار جزء به جزء و تخصصى فراگيرند، لذا سعى بر اين بوده تا مباحث با زبانى ساده و عاميانه مطرح شوند.
در عين حال مزيت اين اثر به روز بودن آن و طرح برخى از آخرين شبهات مىباشد كه انتقادات و پيشنهادهاى استادان فن مزيد امتنان است.
در پايان از زحمات مديريت محترم آموزش سازمان جناب حجتالاسلام والمسلمين مهدى شهسوارى كمال تشكر را دارم و اميدوارم اين اثر گامى باشد در جهت نزديكى قلوب مسلمين و كاهش تنشها و افزايش بازدهى عملكرد كارگزاران و ارتقاى سطح بينش و دانش آنان در عرصه عمليات حج و زيارت.
والسلام
العبد
بشير سليمى
11/5/88
شناخت شيعه در لغت و اصطلاح و از منظر قرآن و كلام شريف نبوى.
پاسخ به اشكالات وارده در سوره مباركه «مائده» كه مورد استناد شيعيان مىباشد:
آيه اكمال دين / سوره مائده آيه 3 /
آيه ولايت / سوره مائده آيه 55 /
آيه بلاغ / سوره مائده آيه 67 /
درس نخست
شيعه از منظر قرآن و حديث
شيعه در لغت به معناى پيرو است. در قرآن كريم آمده كه: «و انّ مِنْ شيعَتِهِ لاَبراهيم». (1)يعنى يكى از پيروان حضرت نوح، ابراهيم است.
شيعه در اصطلاح به جماعتى از مسلمين گفته مىشود كه معتقدند پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم پيش از درگذشت خود، جانشين خويش و خليفه مسلمين را در مناسبتهاى متعددى از جمله در روز هجدهم ذىالحجة، سال دهم هجرى كه به روز «غدير خم» معروف است در يك اجتماع بزرگ معين فرمودند و او را به عنوان مرجع سياسى، علمى و دينى پس از خود تعيين نمودند.
اينان كه از همان ابتدا به مرجعيت على عليهالسلام اعتقاد داشتند به شيعه على عليهالسلام نيز نام گرفتند كه عبارتند از جمعى از بزرگان صحابه همچون: سلمان، ابوذر، مقداد، جناب بن ارت و . . .
البته طبق برخى روايات نبوى كه حتى در منابع برادران اهل سنّت نيز موجود است اين لقب را پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم در حال حيات خود به پيروان امير مؤمنان عطا نمودند:
«والذى نفسى بيده، انَّ هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة». (2)
سوگند به آن كه جان من در دست اوست او (على عليهالسلام ) و پيروان وى در روز رستاخيز رستگارانند.
ابان ابن تغلب شاگرد برجسته امام صادق عليهالسلام كه امام امر مىكردند شيعيان دينشان را از وى بگيرند در تعريف شيعه آورده كه شيعيان كسانى هستند كه اگر مردم در روايت از پيغمبر صلىاللهعليهوآلهوسلم اختلاف كردند روايت على عليهالسلام از پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم را مىگيرند و هرگاه مردم در قول على عليهالسلام اختلاف كنند شيعيان قول جعفر صادق از على عليهالسلام را مىگيرند. (1)
از جمله گامهاى نخستين در زمينه شناخت مذاهب و بويژه شيعه آشنايى با مبانى نظرى اين مذهب از ديدگاه آيات شريف قرآن مىباشد. يكى از مهمترين سورههاى قرآن كه در آن آيات مربوط به مسايل بنيادين شيعه آمده سوره مباركه مائده مىباشد.
ما در اينجا قصد داريم تا سه آيه از اين سوره را بررسى كنيم و پس از طرح اشكالاتى كه از سوى علماى عامه بر آنها وارد شده به آنها پاسخ دهيم.
آيات مورد نظر به قرار زير مىباشند:
1ـ «اليوم اَكْمَلْتُ لكم دينكم و اتممتُ عليكم نعمتى و رَضيت لكم الاسلامَ دينا». (2)
از نظر شيعه اين آيه در روز غدير خم و پس از اعلام جانشينى على عليهالسلام نازل شده و اين اعلان خود به معنى اكمال دين اسلام است و على عليهالسلام جانشين بلامنازع پيامبر مىباشد و لذا خلافت امرى انتصابى و از جانب خدا بوده و كارى نبوده كه به انتخاب و شورا و اهل حل و عقد گذارده شود.
2ـ «انما وليكم اللّه و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكاة و هم راكعون». (3)
اين آيه به هنگامى نازل شده كه حضرت مشغول نماز بودهاند و در اين حين سائلى به
طلب حاجت مادى برآمده و حضرت در حين نماز و در حال ركوع انگشترى خويش را به سائل بخشيدهاند كه خداوند از ايشان به عنوان ولى مردم و مؤمنين بعد از خدا و رسول ياد كردهاند.
3ـ «يا اَيُّها الرسول بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اليك مِنْ ربك و اِنْ لم تَفْعَلْ فما بَلَّغْتَ رِسالته واللّهُ يَعْصِمُكَ مِن النّاس اِنَّ اللّهَ لا يهدى القومَ الكافرين». (1)
اين آيه شريفه كه قبل از حادثه غدير نازل شده مؤكدا پيامبر را به تعيين جانشين بعد از خود و اجراى حادثه عظيم غدير خم وا مىدارد.
1ـ آيه سوم از سوره مائده در وسط آيه آمده و قبل و بعد آن در خصوص مواد غذايى صحبت كرده حال چگونه مىتواند راجع به جانشينى على عليهالسلام باشد.
2ـ آيه 55 از سوره مائده بصورت جمع آمده است و لذا نمىتواند در خصوص يك نفر باشد. (الذين ـ يوتون ـ راكعون)
3ـ آيه 67 از سوره مائده نيز، اگر قبل و بعدش را توجه كنيم راجع به يهوديت است و لذا ارتباطى با مسأله جانشينى در روز غدير خم ندارد.
در پاسخ به اين اشكالات بايد گفت: كه اگر قبل و بعد آيات با وسط آيه نمىخواند آيا اين به منزله تحريف نيست يعنى بر فرض صحت ادعاى كسى كه بر آيه اشكال وارد مىكند آيا عدم هماهنگى تمامى اجزاى يك آيه به معنى تحريف آن آيه نيست؟ يعنى بايد نهايتا قائل شويم كه آيات جابجا شدهاند كه اين همان حرف مستشرقين است كه قايل به تحريف قرآن هستند.
1- مائده / 67.
ولى ما در تفسير كاشف با توجه به تناسب و ترادف آيات اثبات كردهايم كه اينطور نيست. يعنى آنجا اين آيه را با توجه به فضاى كل سوره ديدهايم كه نهايتا اثبات كردهايم كه به طور مثال در عين ارتباط با مواد غذايى با ولايت على عليهالسلام هم در ارتباط است. (1)
جالب است مفسر بزرگى چون فخر رازى تحت تأثير قبل و بعد آيه 67 مىگويد: چون قبل و بعد آيه راجع به يهوديان است لذا ما از روايات ثبوتيه ولايت دست برمىداريم. توضيح اينكه برخلاف نظر فخر رازى بايد خاطرنشان كنيم كه اتفاقا با توجه به فضاى كل آيات آيههاى ماقبل اين آيات كاملاً در مورد ولايت على عليهالسلام صدق مىكنند.
يعنى با توجه به فضاى تاريخى سوره و اينكه سوره مائده جزو آخرين سورههاى نازله بر پيامبرست، عقلاً و نقلاً ضرورت جانشينى در اين برهه امرى بايسته مىباشد. از طرفى ديگر ما با پديده مهاجرت يهوديان به مدينه روبرو هستيم كه به خاطر نشانههايى كه از پيامبر آخرالزمان در تورات داشتند به رسولاللّه روى آوردند و حضرت هم استقبال كردند و در پى آن قانون (اُمة واحدة) را نوشتند و به سوى مسجدالاقصى نماز خواندند.
اما شرايط در طول زمان مطابق با روح استكبارى يهوديان كه مىخواستند پيامبر از نسل بنىاسرائيل باشد نه بنىاسماعيل پيش نرفت. از طرفى پيامبر زمينههاى اين سلطه استكبارى را از بين بردند و يهوديان را كه از افتراق اوس و خزرج به نفع خود سود برده بودند آشتى داده و اين دو طايفه را به صلح دعوت كردند.
از ديگر اقدامات پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم و اصولاً پروسه اسلام، دادن كتاب و علم به اعراب بود كه در پى آن نظر يهوديان را كه فقط خود را اهل كتاب و علم مىدانستند و از اين موقعيت براى برترىجويى علمى و قصهسرايى و نقل اسرائيليات سود مىبردند، خنثى نمود.
«قل يا اهل الكتاب لَسْتُمْ على شىء حتّى تُقيموا التوراةَ و الانجيلَ و ما اُنْزِلَ اليكم
1) جهت اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به تفسير كاشف / دكتر بىآزار شيرازى و دكتر سيد محمدباقر حجّتى.
مِنْ رَّبكم و ليزيدنَّ كثيرا منهم ما انزل اليك مِنْ رَبّك طُغيانا و كفرا فلا تأسَ على القومِ الكافرين». (1)
يعنى صرف عمل كردن به تورات كافى نيست بلكه بايد به قرآن هم به عنوان يك كتاب آسمانى و تكميلكننده تورات و انجيل عمل كنيد و عدم عمل به قرآن به معنى عمل نكردن به قسمتى از خود تورات است.
جالب است بدانيم آيه فوق زمانى نازل شد كه يهوديان از اين موضوع يعنى از دست دادن وجه علمى خود احساس خطر كرده، لذا به نزد پيامبر آمدند و گفتند: قرآن مورد اختلاف است و تورات مورد اتفاق. (2)
خوب ببينيد پس اينجا يك روزنه اميد بيشتر براى يهوديان باقى نماند و آن مسأله جانشينى بود، بدين معنى كه چون پيامبر پسر و جانشين ندارد پس از فوت ايشان همه چيز تمام مىشود و يهود به ولايت خويش بازمىگردد. (مهم)
اما درست همينجا بود كه اين آخرين دريچه اميد كفار و منافقان با نزول آيه (اكمال) (اليوم اكملت لكم دينكم) از بين رفت و آيه انتهايى اين فراز هم ناظر به همين موضوع است (فلا تخشوهم فخشونى)
يعنى از توطئه يهود و منافقين نترسيد كه با اين كار اسلام استمرار مىيابد.
بنابراين اگر تمام مسايل اسلامى اعم از اصول و فروع دين را استقصاء كنيم مىبينيم آنچه در اينجا تازه است و بحثى در مورد آن نشده همين مسأله (ولايت اسلامى) است و افزون بر اين در آنچه گذشت نشان داديم كه فضاى سوره و زمان هم دال بر اين مدعاست و لذا سخن فخر رازى را نمىتوان صحيح دانست.
بنابراين با نزول اين آيه دوران ولايت طولانى مدت بنىاسرائيل به پايان رسيده و به مسلمانان منتقل شده است.
در اينجا خاطرهاى برايتان نقل كنم و آن اينكه: در سالى به موسم حج رفته و به دانشگاه مدينه مىروند و به آنها تفسير مجمعالبيان را هديه مىدهند آنها هم متقابلاً تفسير فتحالقدير / شوكانى را به ايشان مىدهند: شوكانى كسى بود كه ابتدا وهابى بود و بعد زيدى مسلك شد. تفسيرى كه نوشته بيشتر روايى است يعنى در آن از احاديث بسيار استفاده كرده است.
آن وقت در آن كتاب در مورد آيه (يا ايها الرسول بلغ . . .) به نقل از ابن مسعود آورده است كه: بلغ ما انزل اليك من ربك (فى ولايه على بن ابىطالب) . يعنى اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از جانب خدايت بر تو نازل شده كه اين در مورد ولايت على عليهالسلام است.
از اين دست موارد كه عامه در احاديثشان نسبت به ولايت على عليهالسلام و غدير و آن حادثه مهم اشارات و روايات آوردهاند زياد است و اين را مىشود گفت جزو آخرين موارد است كه در تفاسير مورد قبول ايشان آمده است.
شما اگر نگاهى به كتاب الغدير / مرحوم علامه امينى و يا كتاب المراجعات / سيد عبدالحسين شرفالدين موسوى بيفكنيد متوجه مىشويد ما چقدر احاديث فراوانى از ناحيه علماى عامه در مورد اين مسأله داريم. (1) اما صرف نظر از اين مباحث لازم است تا در اينجا اين پرانتز بزرگ را ببنديم و به ادامه بحث پاسخ به اشكالات بپردازيم.
يادتان باشد گفتيم اشكالى كه به آيه 55 / مائده دارند به صورت جمع آمدن ضماير و افعال اين آيه است. يعنى اگر تنها كسى كه انگشتر را در هنگام نماز به فقير بخشيده على عليهالسلام بوده پس چرا آمده (يقيمون الصلاة) و آمده (هم راكعون) اينها همه جمع است و بر بيش از يك نفر دلالت مىكند.
اينجا خود زمخشرى كه از علماى صاحب رأى در تفسير نزد اهل سنت است جواب داده كه درست است كه بصورت جمع آمده ولى در يك مورد خاص است. يعنى
1- نگاه كنيد به المراجعات، رهبرى امام على عليهالسلام در قرآن و سنت / سيد عبدالحسين شرفالدين موسوى، ترجمه محمدجعفر امامى.
روايات شأن نزول در اين مورد آنقدر زياد است و در عين حال فقط در مورد حضرت على عليهالسلام است كه خاص بودن آيه در مورد يك نفر را تأييد مىكنند.
اشكال ديگرى كه شايد اينجا لازم باشد به آن بپردازيم و در عين حال ممكن بود به ذهن هر كسى بيايد اينكه چطور مىشود حضرت على عليهالسلام در نماز حواسش متوجه خدا نيست، شخصى كه آنقدر در نماز متوجه خداست كه تيرى را كه در پايش رفته فقط مىگويند در حين نماز مىشود از پايش خارج كرد چون آن موقع احساس درد نمىكند. آيا مىشود كه اينجور حواسش پرت شود و به دادن زكات مال بپردازد؟
در پاسخ اين سؤال بايد گفت: كه توجه توأمان حضرت به نماز و زكات با هم منافاتى ندارد و اتفاقا اين برگرفته از دستورات قرآنى است.
در قرآن نماز و زكات عدل هم آمدهاند و هرجا سخن از نماز است بلافاصله به بحث زكات و اهميت آن هم تأكيد شده.
«لان اقمتم الصلاة و آتيتم الزكاة و امنتم برسلى و عزّرتموهم و اقرضتم اللّه قرضا حسنا لاُكَفِّرَنَّ عنكم سَيّئاتكم و لاَءُدْخِلَنَّكُمْ جَناتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتها الأَنْهار . . .». (1)
اشكال ديگرى كه از ديرباز اهل سنت به اين آيه مىگيرند و بيشتر به يك عدم پذيرش عمدى و فرافكنى شبيه است، تا اشكالى كه برخاسته از دانستن موضوع است، و تا به امروز هم مطرح مىكنند اين است كه ولايت در آيات مورد نظر به معنى (دوستى) است.
اما اين مفهوم با آيات و هدف پيامبر و تمامى آنچه توضيح داده شد تناسبى ندارد.
آيا دوستى در آيه مد نظر با ادامه آيه كه مىفرمايد (واللّه يعصمك من الناس) خداوند تو را از دست مردم حفظ مىكند جور درمىآيد؟
اشكال ديگر كه در عصر ما خيلى روى آن صحبت مىشود اين است كه مسأله غدير خم را حضرت بايد در مكه و منا مىگفتند نه در غدير خم هنگامى كه مسلمانان از
1-
1) مائده / 12.
حضرت جدا شدند!
پاسخ ما اين است كه اتفاقا اين كار كاملاً از روى مصلحت انجام شده زيرا همراهان يمنى حضرت كه در جنوب عربستان زندگى مىكردند از پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم دلخور بودند لذا حضرت اين مسأله را زمانى مطرح كردند كه يمنىها از آنها جدا شده بودند و به جنوب رفته بودند و آنها بسوى شمال غرب در حركت بودند. (1)
1) براى اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به المراجعات، نامه 36، ص 268.
شيعه در لغت به معنى پيرو مىباشد و در اصطلاح به معنى قائلان به مرجعيت سياسى، دينى و علمى على عليهالسلام پس از پيامبر اطلاق مىشود و لفظ شيعه در منابع برادران اهل سنت نيز آمده است. طبق بررسى سه آيه از سوره مباركه مائده و پاسخ به اشكالات پيرامون آنها متوجه مىشويم كه هيچيك از اشكالات وارد نبوده و ولايت امام على عليهالسلام قابل اثبات مىباشد. از سويى ديگر علماى يهود و نصارى علاقهمند نبودند تا بعد از آنها كسى ديگر صاحب كتاب و ولايت باشد لذا به دشمنى با ولايت على عليهالسلام پرداختند و درست در همين موقع با نزول آيه اكمال آخرين دريچههاى اميد به روى آنها بسته شد.
علاوه بر منابع قرآنى منابع روايى، تفسيرى و تاريخى همچون تفسير ابن مسعود، كتاب الغدير و المراجعات و . . . حاكى از ولايت همهجانبه امام على عليهالسلام مىباشند.
1ـ شيعه را از نظر لغوى و اصطلاحى تعريف كنيد.
2ـ اشكالات وارده بر آيه سوم از سوره مائده را بررسى و تحليل كنيد.
3ـ ضمن طرح اشكالات وارده بر آيه 55 از سوره مائده به ذكر رئوس پاسخها بپردازيد.
4ـ چگونه مىتوان با توجه به ظاهر ناسازگار قبل و بعد آيه 67 از سوره مائده ارتباط آن را با واقعه غدير خم بيان داشت؟
1ـ شيعه در لغت بمعنى: الف ـ رهبر ب ـ پيرو ج ـ جماعت د ـ گروه مىباشد.
2ـ غدير خم در چه روزى اتفاق افتاد؟
الف ـ 18 ذىالحجة سال 10 هجرى
ب ـ 13 رجب سال 14 قبل از بعثت
ب ـ 17 ربيعالاول سال 10 هجرى
د ـ 18 ذىالحجة سال 5 هجرى
3ـ آيه اكمال دين كدام است؟
الف ـ يا ايها الرسول بلغ ما انزل . . .
ب ـ اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى . . .
ج ـ انما وليكم اللّه و رسوله . . .
د ـ كتب عليكم الصيام . . .
4ـ كدام يك از موارد زير در مورد آيه سوم از سوره مائده مطرح است:
الف ـ قبل و بعد آيه در مورد مواد غذايى مىباشد.
ب ـ آيه فوق زمانى نازل شد كه يهوديان از موضوع وجهه علمى خود احساس خطر مىكردند
ج ـ تنها بحثى كه در اين آيه تازگى دارد مسأله (ولايت اسلامى) است
د ـ تمام موارد
5ـ جمع آمدن ضماير آيه 55 از سوره مائده با توجه به چه دليلى قابل حل است:
الف ـ در يك مورد خاص است ب ـ فراوانى روايات شان نزول
ج ـ موقعيت اجتماعى حضرت على عليهالسلام د ـ موارد الف و ب
6ـ تفسير فتحالقدير شوكانى چگونه تفسيرى مىباشد:
الف ـ عقلى
ب ـ فلسفى و كلامى
ج ـ بيشتر روايى است
د ـ فقهى
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
ـ يادآورى تفاوتهاى ميان مقام امامت و خلافت و اينكه مقام امامت به اذن الهى بوده و توسط كسى نمىتواند از بين برود.
ـ اقدامات حضرت على عليهالسلام پس از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم .
ـ اقتدا به سيره امام على عليهالسلام در شرايطى كه جامعه نيازمند حفظ آرامش و وحدت است و اينكه وحدت و امنيت جامعه بر همه چيز مقدم مىباشد.
درس دوم
تفاوتهاى امامت و سيره حاكمان و
فعاليتهاى حضرت على عليهالسلام در زمان خلفاى راشدين
در اين درس در صدديم تا به بررسى تفاوتهاى خلافت امام على عليهالسلام و نوع عملكرد ايشان در دوران خلفاى سه گانه بپردازيم.
اين بحث خيلى مهم است از اين جهت كه بسيارى از سوء تعبيراتى كه براى ما شيعيان بوجود مىآيد ناشى از نداشتن شناخت كافى در مورد شأن و جايگاه واقعى حضرت على عليهالسلام مىباشد كه اين منجر مىشود به مقايسه ايشان با اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم بايد بگويم اين مقايسه از اساس غلط است و هركس را بايد با ميزان و معيار خودش سنجيد.
1ـ به هر روى اين درس را با يك سؤال اساسى آغاز مىكنيم و آن اينكه اگر امامت على عليهالسلام انتصابى بوده و بر مبناى شوراى اهل حل و عقد نبوده، چرا حضرت در برابر خلفا قيام نكردند؟ مسلما اگر ايشان قيام مىكردند خداوند به ايشان كمك مىكردند و نصرت الهى شامل حال ايشان مىشد.
خداوند در قرآن مىفرمايند:
«إنّا لَنَنْصُر رُسُلَنا والَّذين آمَنوا فى الحياةِ الدنيا و يوم يَقوم الاشهاد». (1)
1) غافر / 51.
يعنى همانا ما پيامبرانمان و كسانى را كه ايمان آوردند در اين زندگى و در روزى كه شاهدان بپا مىخيزند نصرت مىدهيم.
اين يك پرسش اساسى است. اما در همين ارتباط پرسش ديگرى نيز مطرح است و آن مسأله افضل بودن على عليهالسلام بر ساير خلفاست.
2ـ سؤال اين است كه در دوران خلافت پنج ساله على عليهالسلام ما شاهد يك ركود اجتماعى و جنگهاى پيوسته داخلى هستيم، بدون اينكه حتى ذرهاى به قلمرو حكومت اسلامى اضافه شود ولى در زمان خلفاى قبلى اينطور نبوده و بسيارى از فتوحات در زمان آنها انجام شده. بطور مثال ايران در زمان عمربن خطاب فتح شد و اسلام وارد ايران شد.
با اين حال آيا باز هم مىتوان گفت: على عليهالسلام افضل خلفا و اصحاب است؟
خوب ببينيد اينجا دو سؤال مطرح شد كه جواب هر دو را مىتوان با اشارهاى كه در ابتداى صحبتمان شد بدهيم.
و بايد گفت كه پيامبران و اولياء الهى چون سلاطين داراى تاج و تخت و خدم و حشم و لباس فاخر و زرق و برق نيستند.
سيد قطب از مفسرين معاصر اهل سنت و كسى كه مدت زيادى را در غرب به سر برد و شخص مقام معظم رهبرى هم يكى از كتابهاى ايشان را ترجمه كردهاند (1)نظر جالبى در اين زمينه مىدهد به اين مضمون كه: ما در مورد بسيارى از انبياء الهى در كوتاهمدت نصرتى نمىبينيم و در درازمدت پيوسته شاهد نصرت هستيم.
ايشان مثال مىزنند ابراهيم نبى عليهالسلام را كه در زمان ايشان حكومت ظاهرى از آن نمرود بود و كار تا جايى پيش رفت كه نمرود ايشان را در منجنيق گذاشت و در آتش پرتاب كرد ولى به اذن الهى آتش سرد و سلام شد.
درست است كه ايشان در زمانه خود نتوانست بطور كامل بتپرستى را ريشهكن كند ولى در نسلهاى بعدى پيام وى به تمامه اثر خود را گذاشت و شما مىبينيد كه در قرآن
1-
1) آينده در قلمرو اسلام.
كريم هم از مكتب ابراهيم به عنوان يك مكتب يكتاپرستى كامل نامبرده مىشود و معيارى است براى ساير اديان بزرگى چون يهوديت، مسيحيت و اسلام.
خداوند در قرآن مىفرمايد:
«ما كانَ ابراهيمُ يهوديا و لا نصرانيا ولاكن كانَ حَنيفا مسلما». (1)
يا «مِلَّةَ اَبيكُمْ ابراهيم». (2)
و يا حضرت يوسف عليهالسلام كه ايشان ظاهرا به چاه افتاد ولى اين مقدمهاى بود كه از آنجا به مصر برود. علم تأويلالاحاديث را ياد بگيرد و نبى الهى شود. ظاهرا وزير شاه بود ولى در باطن يوسف زمام امور را به دست داشت.
بنابراين نصرت و پيروزى پيامبران موقتى نيست.
سيد قطب در ادامه به رمز پيروزى عاشورا و تأثير آن تا به امروز سخن مىگويد و اينكه حضرت ابا عبداللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم علىرغم اينكه شهيد شدند ولى صاحب دو نصرت شدند يكى رسوايى طاغوت و ديگرى زنده ماندن عاشورا تا به امروز.
پس على عليهالسلام خليفه خدا بود و شخصيت وى تماما الهى بود. ايشان براى فتح و كشورگشايى نيامده بود ظاهرا پشت صحنه بود ولى مهمترين كارها به دست ايشان بود و يا خود پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم در مورد امام حسن و حسين عليهمالسلام مىفرمايند: (اِبْناى هذان امامان قاما او قَعَدا) (3)يعنى اين دو پسر من اماماند چه قيام كرده باشند و چه در حال سكوت باشند و به پا نخاسته باشند.
آرى على عليهالسلام امام بود اگرچه 25 سال پس از وفات پيامبر خليفه شد. مقام خلافت ايشان چيزى نبود كه توسط شوراى اهل حل و عقد گرفته و يا داده شود. آنچه منصوب از جانب خدا باشد هيچ گاه با ظواهر امور از بين نمىرود و اين است معنى خلافت به نص كه شيعه بر آن قايل است و لذا مىبينيم كه حضرت در طول اين سالها دست به اقدامات بسيار
مهمى زدند و خود را تشبيه به سنگ زيرين آسياب دولت اسلامى كردهاند.
(اِنّ على منها مَحَل القُطب مِنْ الرحى . . .) . (1)و يا (اَمَا واللّه لَقَدْ تَقَمَّصَها فلانٌ و اِنّه لَيعلَمُ اَنّ مَحلِّى مِنها مَحلُّ القُطبِ مِن الرّحى) . (2)
اقدامات حضرت على عليهالسلام پس از وفات رسولاللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم و تا قبل از حكومت ايشان به شرح زير است:
ايشان بعد از رحلت پيامبر اكرم به جمعآورى قرآن پرداختند و سوگند خوردند تا آن را ننويسند، ردا بر دوش نيندازند و از خانه خارج نشوند مگر براى خواندن نماز، و براساس ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و ظاهر و باطن قرآن به تعليم و تفسير قرآن پرداخته و شاگردانى چون ابن عباس و ابن مسعود را تربيت كردند تا پاسخگوى تهاجمات و شبهات دانشمندان كشورهاى تازه فتح شده باشند. (3)
توضيح اينكه حضرت در پاسخ كسانى كه بعد از وفات پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم آمدند و دست بيعت دراز كردند مانند عموى پيامبر و ابوسفيان گفتند: (شقّوا اَمواج الفِتَنِ بِسُفُن النّجاه) (4)يعنى موجهاى فتنه را با كشتى نجات درهم شكنيد. و اين درست در همان موقع بود كه خيلىها مىپنداشتند على عليهالسلام بايد شمشير به دست مىگرفت و خليفه ابوبكر را از
1) شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 153، 20 جلد در 10 جلد، كتابخانه آيتاللّه مرعشى، قم 1404 ه . ق و بحارالانوار، ج 29، ص 509 110 جلدى مؤسسه الوفاء بيروت، 1404 هجرى قمرى
2) نهجالبلاغه / خطبه 3 ـ يعنى: ابوبكر لباس خلافت را بر تن كرد و او مىدانست كه من در گردش حكومت اسلامى همچون قطب و محور سنگهاى آسيابم و چشمهها از كوهسار من جارى است.
3) الاستيعاب، ابن عبدالبر، ص 1109 و احتجاج طبرسى، ص 239.
4) بحارالانوار، ج 28 ، ص 233 و نهجالبلاغه، خطبه 5.
بين مىبرد. ولى حفظ وحدت و آرامش در جامعه اسلامى نخستين رمز ادامه حيات اسلام است و اين اسلام نوپا تاب آن را نداشت كه در برابر موجهاى سهمگين فتنه پايدارى كند و اگر نبود كشتى نجات على عليهالسلام ، اسلام در درياى مصايب و فتنهها غرق مىشد و اينجا رمز جاودانگى اسلام فهميده مىشود. آرى رمز و كليد صيانت اسلام و تداوم آن در قرون و اعصار بدست على عليهالسلام رقم مىخورد. بنابراين ايشان در اين سالها انتخاب شأنيت وزير در حكومت اسلامى را برمىگزينند و به دادن مشاوره به خلفا در زمينههاى مهم حكومتى مىپردازند. (و اَنَا لكم وَزيرا خير لكم منّى اميرا) (1)و من براى شما وزير باشم بهتر است از آن كه امير باشم.
براى نمونه مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
الف ـ دادن مشاورههاى جنگى: ابوبكر درباره فتح شام با على عليهالسلام مشورت كرد و خيلى از اين مشورت استقبال نمود. او در اين باره مىگويد: «اين وارث علم پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم است سخن او در جهاد با روم مرا تشويق، تحريض و دلگرم ساخته است». (2)
الف ـ شركت مالك اشتر در جنگ قادسيه و فتح نصيبين و نيز شركت وى در جنگ روم. (3)
ب ـ شركت حذيفةبن يمان در جنگ نهاوند كه تستر و اردبيل به دست وى فتح شد. عمار ياسر نيز در اين جنگ فرمانده سواركاران بود. (4)
ج ـ حضور فعال حجربن عدى در جنگ قادسيه.
1-
2-
3-
4-
1) خطبه 92، نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتى، انتشارات نسيم حيات، بهار 72، البته بايد توجه داشت كه اين خطبه پس از قتل عثمان ايراد شده است. تحليلى بر مواضع سياسى امام على عليهالسلام از رحلت پيامبر تا قتل عثمان / قائدان.
2) الفتوح، ابن اعثم، ج 1، ص 97.
3) اخبارالطوال، دينورى، ص 120.
4) العبر فى خبر من غبر، ذهبى، ج 1، ص 25، و فتوح الشام، واقدى، ج 2، ص 36.
الف ـ سلمان فارسى در زمان عمر والى مدائن مىشود.
ب ـ پس از عزل سعد عمار ياسر والى كوفه مىشود.
ج ـ عثمان بن حنيف مسؤول خراج و دارايى كوفه مىشود.
د ـ حذيفة بن يمان به معاونت عثمان بن حنيف به مساحى زمينهاى كوفه مىپردازد. (1)
ابن اعثم از پيامبر نقل مىكند: اين على وارث علم پيامبر است. هر كسى در راستى او شك كند منافق است. (الفتوح، ابن اعثم، ج 1، ص 97)
يكى از وظائف امامت و ولايت دينى كه از وظائف خلافت و رياست جمهور بسيار مهمتر و والاتر است پاسدارى از قرآن و خزائن علوم پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و انتقال آن به علما، دانشمندان و مردم است.
اهميت اين مسأله وقتى مهم خواهد شد كه بدانيم چه بسيار كشورها كه در اثر ضعف فرهنگ در هنگام تهاجم دشمن در دشمن حل شدند از آنها هيچ باقى نماند و چه كشورهايى كه فرهنگ بيگانه را نيز در خود حل كردند. بطور مثال وقتى مغولها به ايران حمله كردند در اثر قوت اعتقاد و فرهنگ اسلامى در ما حل و پيرو مذهب تشيع شدند.
اما به عكس آن را مىتوان در دوران معاصر در انقلاب الجزاير، مصر و پاكستان ديد كه بعلت ضعف فرهنگى شكست خوردند و اكنون ما شاهد اشاعه فرهنگ غربى در اين كشورها هستيم.
لذا حضرت با توجه به اين مهم به نشر علوم مختلف در جهان اسلام مبادرت
1) الغدير، ج 8، ص 121، فتوحالبلدان بلاذرى، ص 269.
ورزيدند كه عبارتند از:
الف ـ تفسير قرآن كريم: حضرت در بين چهار خليفه آن چنان كه خود اهل سنت نيز اذعان دارند صاحب بيشترين رواياتهاى تفسيرى هستند (1)و از طرفى شاگردان ايشان در مكه و مدينه و كوفه كه از آنان بعنوان صحابيان و نيز تابعيان ياد مىشود خود صاحب مكتب تفسيرى شدند.
اينكه مىگوييم مكتب تفسيرى يك مسأله سادهاى نيست اينكه شخصى در زمينه مباحث قرآنى چه تفسير و قرائت صاحبرأيى قوى و متقن باشد و تا جايى پيش برود كه خود صاحب مكتبى باشد براى مردم آن شهر و ديار و اين تفكر در سالهاى بعدى و تا عصر ما ادامه يابد و به قول او استناد شود مثلاً گفته شود كه در تفسير فلان آيه چند نظر وجود دارد كه يكى از اين نظرها نظر ابن عباس است اين خيلى مهم است زيرا خود سازنده نوعى تفكر در جهان اسلام خواهد بود كه نهايتا سرمنشأ آن به على عليهالسلام برمىگردد كه توانسته است چنين شاگردانى را با چنين سطحى از تعقل و تفكر تربيت كند.
ب ـ علم نحو: اين علم كه در آن به نقش كلمات در جمله مىپردازد و مشخص مىكند كه كدام كلمه فاعل، مفعول، فعل و . . . است كه در معنى قرآن و صيانت آن از برداشتهاى نادرست خيلى مهم است. اينجا حضرت به ابوالاسود دوئلى دستور مىدهد كه قوانينى براى اين علم وضع كند كه ماجراى اين دستور و پيدايش علم نحو خيلى جالب است. (2)
ج ـ علم كلام: علم كلام كه در آن به عقايد اسلامى مىپردازد و از آن دفاع مىكند داراى ادبياتى مخصوص است. واژههايى چون ازلى، ابدى، قديم، حادث، ممكن، وجود، وجوب و . . . نخستين بار در كلمات حضرت به آن اشاره شد. نهجالبلاغه مملو از اين واژگان است.
و لذا ابن ابىالحديد معتزلى در مقدمه نهجالبلاغه به اين موضوع اشاره دارد و
مىگويد: علم كلام و اعتقادات كه اشرف علوم است از كلام امام على عليهالسلام اقتباس شده است.
اربلى در كشفالغمه نيز مىگويد: پيشوايان كلامى همه خود را منسوب به على عليهالسلام مىدانند. (1)
ه ـ فقه: در فقه نيز پيشوايان مذاهب اربعه با واسطه شاگرد حضرت على عليهالسلام بودهاند به اين ترتيب كه مالك و ابوحنيفه شاگردان امام صادق عليهالسلام بودهاند و احمدبن حنبل فقه را از شافعى و شافعى از محمدبن حسن و مالك آموخت. (2)
حتى جالب است بدانيد كه نظرات فقهى حضرت در دوران خليفه دوم نيز بكار مىآمده. در مكاسب شيخ انصارى از قول امام باقر عليهالسلام از خصال شيخ صدوق آمده كه درآمد زمينهاى مفتوحٌ عنوه مستدل به روايت على عليهالسلام است.
كه مىفرمايند: اِنّ القائمَ بعدَ صاحبه ـ يعنى عصر ـ كانَ يُشاورنى فى مَواردِ الامورِ و مَصادرها فيصدرها عَنْ اَمرى و يُناظِرنى فى غَوامضها فَيَمضيها عَنْ رَأْيى. (3)
و ـ نهجالبلاغه: اين كتاب اوج فصاحت، بلاغت و آيين كشوردارى است. اين كتاب خود مبنايى براى علوم بلاغى شده و اصول آن جملگى در سخنان حضرت وجود دارد. همچنين اصول كشوردارى و تربيتى، بسيارى از نكات اخلاقى و عرفانى به بهترين وجه در اين كتاب موجود است.
ز ـ علم حقيقت و باطن: بسيارى از عرفا و متصوفه ايشان را رهبر خود مىدانند در شجرهنامههايى كه منتسب به فرق مختلف تصوف است تلاش زيادى شده تا شجره خود
يعنى: خليفه دوم همواره در موارد امور و مصادر آنها با من مشورت مىنمود و آنها را به دستور من صادر مىكرد و در مشكلات امور با من مناظره و گفتگو با نظر من آنها را امضاء مىكرد.
1) اربلى، كشفالغمه فى معرفة الائمه، ج 1، ص 131.
2) در اين باره روايات فقهى امام صادق عليهالسلام در فقه اهل سنت و يا كتاب موسوعة فقه علىبن ابيطالب نوشته رواس قلعجى راهگشاست. همچنين بنگريد به كتاب عبدالحكيم جندى
3) المكاسب، شيخنا الانصارى، چاپ تبريز 1375، ص 78 و نيز الخصال، شيخ صدوق، ج 2، ص 125، باب السبعه، حديث 45.
را نهايتا به على عليهالسلام برسانند و اين بخاطر اوج عرفان ايشان و اوج بلنداى زهد ايشان در مسائل عرفانى است. پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم در حديثى فرمودند: (انا مدينه العلم و على بابها) (1)يعنى راه رسيدن به علوم پيامبر از على عليهالسلام مىگذرد.
دكتر ابوالوفا غنيمى تفتازانى استاد دانشگاه قاهره و شيخ طريقت در مقدمه كتاب خود بر كتاب وسايلالشيعه مىنويسد: مشايخ و اصحاب طريقت مانند رفاعى، بدوى، دسوقى و گيلانى از اجله علماى اهل سنت در طريقت خود به ائمه اهل بيت و از طريق آنها به امام على عليهالسلام و از او به پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم استناد مىكنند زيرا پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: من شهر علمم و على عليهالسلام دروازه آن.
احمد بن حنبل كه يكى از پيشوايان مذاهب اربعه فعلى مى باشد و فقه كشور عربستان هم منبعث از اين شخص است در مورد حضرت على عليهالسلام حرف جالبى دارد و مىگويد: تمام خلفا اعتبار خودشان را از مقامشان گرفتند ولى حضرت هيچ زينتى از مقام خلافت نگرفتند بلكه به مقام خلافت زينت داد. (2)
بنابراين متوجه مىشويم كه اين پرسش كه در ابتداى درس دوم مطرح شد مبنى بر اينكه حضرت چرا در برابر خلفا قيام نكرد و بايد با آنها مىجنگيد و حق خود را مىگرفت از اساس پرسشى غلط است چرا كه حضرت وحدت را مهمترين مسأله در آن شرايط مىدانستند، از طرفى مقام خلافت الهى چيزى نبود كه كسى بتواند از ايشان غصب كند همچنان كه در طول اين 25 سال حضرت اقدامات الهى و خليفة اللهى بسيارى انجام دادند كه به آنها به طور فشرده اشاره شد. اما اين كه گفته شده در زمان خلفاى سه گانه ما تماما شاهد فتوحات اسلامى هستيم ولى در زمان على عليهالسلام اين مسأله متوقف شده و مردم دچار جنگ داخلى و ركود اقتصادى و اجتماعى شدند هم حرف درستى نيست.
حضرت اين را قبول نداشتند ايشان مىفرمايند: (ما اصبح بالكوفة احد الا ناعما اِنّ ادناهم منزلة يا كل البر و يجلس فى الظّل و يشرب من مآءِ الفرات) .
يعنى كسى كه در كوفه كه مركز خلافت بود صبح نمىكرد جز اينكه در بدترين حالت منزلت غذاى خوب مىخورد. در سايه مىنشست (يعنى مسكن داشت) و از آب فرات مىنوشيد. (خوردن بهترين آب)
پس مردم از لحاظ مايحتاج اوليه زندگى در رفاه بودند و زمينههاى آزادىهاى اجتماعى فراهم بوده است، كسى اضطراب مسكن و غذا نداشته است و مى توانسته به عبادت و درس و كار خود بپردازد.
اما اين تمام ماجرا نيست حضرت در نخستين خطبه خود رسيدگى به اموال مشروع و نامشروع و پس گرفتن آن حتى اگر در مهر زنان شده باشد را بسيار جدى مطرح كردند و به آن عمل كردند. اين يعنى اوج عدالت اجتماعى.
اصولاً نوع حكومت دارى ايشان با سه خليفه قبلى متفاوت است و در جهت رفاه و عدالت گام برمىدارد. شرقاوى نويسنده مصرى مى گويد: زندگى حضرت امير عليهالسلام در سه كلمه خلاصه مىشود كه از پيامبر آموخته است كه ايشان فرمودند: اَلا اَدُلُّكُم عَلى خَيرِ اَخلاق الدنيا و الآخرةَ تَصِلْ مَنْ قَطَعَكْ وَ تُعطى مَنْ حَرمك وَ تعفو عمّن ظلمك. (1)يعنى آيا راهنمايى نكنم شما را به بهترين اخلاق دنيا و آخرت، به آن كس كه از تو بريده صله رحم بجاى آور و به آنكه تو را محروم داشته عطا كن و از كسى كه به تو ظلم روا داشته درگذر.
و چه كسى جز امير مىتواند كه چنين باشد و قاتل خود را كه شقىترين افراد است ببخشد و به لشكر ظالم معاويه كه آب را به روى او بست آب بدهد. و به مالك كه راهى سرزمين مصر جهت حكومت بر آنهاست بگويد كه با غير مسلمين نيز مهربان باش و چون حيوان درندهاى نسبت به آنان مباش. زيرا كه: فَأمّا اخٌ لك فى الدين اَوْ نَظيرٌ لك
1) بحارالانوار، ج 40، ص 328.
فى الخَلق. يعنى يا برادر دينى تو هستند و يا همسان تو در آفرينش هستند.
و اين چنين است كه نسل ايشان تا كنون باقى است و روز به روز افزون مىگردد ولى از ديگران نجوايى هم به گوش نمىرسد. چنانكه امروزه علاوه بر سادات ايران شرفاى مكه و مراكش و ديگر بلاد نيز خود را از نسل امام حسن مجتبى عليهالسلام مى دانند و اين است نصرت الهى براى على عليهالسلام هم در دنيا و هم در سراى آخرت.
شأن امامت با خلافت متفاوت است و زندگى امامان و پيامبران همچون خلفا و سلاطين نيست. امامت بر مبناى نص است و شوراى اهل حل و عقد هيچ تأثيرى در بودن يا نبودن آن ندارد.
حضرت على عليهالسلام حفظ وحدت و امنيت جامعه نوپاى اسلامى را بر هر امرى مقدم مىداشت و لذا در طول 25 سال كنارهگيرى از حكومت به اقدامات سازندهاى چون جمعآورى قرآن و علوم پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم ، شركت دادن ياران و فرزندان خود در فتوحات اسلامى، دادن مشاورههاى سياسى به خليفه دوم و سوم، پايهگذارى علوم نحو، كلام و فلسفه، پرداختند و چه كسى جز امام و پيشوا مىتواند چنين اقدامات سازندهاى را براى حفظ و استمرار اسلام انجام دهد.
1ـ اقدامات حضرت على عليهالسلام در طول حكومت خلفاى راشدين را نام ببريد.
2ـ تفاوت مقام حكومت الهى و غير آن در چيست؟
3ـ سخن احمدبن حنبل در مورد امام على عليهالسلام را بيان فرماييد.
4ـ علت انتساب مكاتب عرفانى به امام على عليهالسلام چيست؟
5ـ نقش حضرت امير را در زمان خلفاى راشدين از ديدگاه حكومتى بيان فرماييد.
6ـ در خصوص وضع رفاه اجتماعى مردم در زمان حكومت ظاهرى امام على عليهالسلام توضيح دهيد.
7ـ چگونه مىتوان حضرت على عليهالسلام را خزانهدار علوم پيامبر دانست؟
8ـ سخن سيد قطب در مورد امام حسين عليهالسلام را بيان كنيد.
9ـ تحليل شما از نصرت الهى در مورد اهل بيت عليهالسلام تا به امروز با توجه به توضيحات مطروحه در درس دوم چيست؟
1ـ قرآنى كه حضرت على عليهالسلام جمع كرد بر چه مبنايى بود؟
الف ـ بزرگى و كوچكى سور
ب ـ مكى و مدنى
ج ـ ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، ظاهر و باطن
د ـ حوادث تاريخى و شأن نزول
2ـ نخستين رمز حفظ اسلام چيست؟
الف ـ ايمان
ب ـ حفظ وحدت و آرامش در جامعه
ج ـ اجراى عدالت
د ـ امر بمعروف و نهى از منكر
3ـ مالك اشتر در زمان خلفاى قبل از على عليهالسلام در چه جنگهايى شركت جُست؟
الف ـ قادسيه، نهاوند، جلولاء
ب ـ قادسيه، نصيبين، روم
ج ـ روم، نهروان، خيبر
د ـ تستر، اردبيل، دندانقان
4ـ خزانهدار بودن علم پيامبر با توجه كدام يك از موارد زير در مورد على عليهالسلام صادق است:
الف ـ تفسير قرآن كريم، وضع علم نحو و كلام
ب ـ فصاحت و بلاغت در نهجالبلاغه
ج ـ علم حقيقت و عرفان و اقتداى مذاهب اسلامى در عرفان به ايشان
د ـ تمام موارد
5ـ چه عللى نشاندهنده تفاوت كيفى سيره امام على عليهالسلام و خلفاى قبلى مىباشد:
الف ـ وضع خلافت ايشان از جانب خدا
ب ـ اعترافات برادران اهل سنت و طريقت
ج ـ پايهگذارى علم تفسير و تربيت شاگردانى كه هريك خود صاحب نظر بودند
د ـ تمام موارد
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
بررسى اسناد امامت ائمه در منابع اهل سنت
موضع علما و شعراى اهل سنت در مورد اهل بيت
احاديث مشترك و چگونگى نقل حديث فريقين از همديگر
موضع شيعيان و شافعيان در خصوص عدالت تمامى صحابه
درس سوم
اثبات امامت ائمه دوازده گانه، و موضع ما در مورد نقل حديث از عامه
(ولَقَدْ اَخَذَ اللّهُ ميثاقَ بنى اسرائيل و بَعَثْنا منهم اثنى عَشَرَ نقيبا) .
چنانكه در آيه فوق آمده است خداوند از ميان قوم يهود دوازده نقيب برانگيخت تا هريك به رهبرى قوم بپردازند. و لذا در ميان امت اسلامى نيز دوازده امام وجود دارند كه همگى از قريشاند و از نسل فاطمه عليهاالسلام و على عليهالسلام كه در منابع اهل سنت اين مطلب به وفور به چشم مىخورد. (1)
پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم : تعداد خلفاى بعد از من مانند تعداد نقباى بنى اسرائيل دوازده تن است. همچنين بسيارى از بزرگان اهل سنت به اين مسأله اذعان دارند از آن جمله:
1ـ محمد ابراهيم جوينى خراسانى متوفى 730 ق. كه از محدثان شافعى است در كتاب فرائد السمطين فى فضائل المرتضى و البطول والسبطين و الائمة من ذريتهم، مىگويد روايت در اين زمينه از طرق اهل سنت به پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم مىرسد. (2)
جالب است بدانيد كه اهل سنت در مورد اين كه مهدى (عج) از ولد فاطمه عليهاالسلام است اتفاق نظر دارند.
2ـ در كتاب ينابيع المودة لذوى القربى / فصل 76 نوشته شيخ سلمان بن ابراهيم قندوزى (متوفى 1294 ه . ق) آمده: روايت دوازده خليفه از 20 طريق وارد شده است.
3ـ ابن حجر هيثمى (م 974 ه . ق) در كتاب الصواعق المحرقة فى الرد على اهل البدع و الزندقه، به اثبات ائمه دوازده گانه مىپردازد.
4ـ بسيارى از شعراى اهل سنت در ديوانهاى شعرى خود به اين مسأله اشاره دارند.
الف ـ احمد جامى (م 538 ه . ق) در انيس التائبين:
من ز مهر حيدرم هر لحظه اندر دل صفات
از پى حيدر حسن آنرا امامى رهنماست
همچو كلب افتادهام بر خاك درگاه حسن
خاك نعلين حسن اندر دو چشمم توتياست
عابدين تاج سرم باقر دو چشم روشنم
دين جعفر بر حق است و مذهب موسى رواست
ب ـ معين الدين حفصكى از شعراى عرب (م 553) .
ج ـ شيخ فريد الدين عطار نيشابورى در تذكرةالاولياء سرآغاز كتاب را با امام صادق عليهالسلام شروع كرده و حسن ختام آنرا امام باقر عليهالسلام قرار داده است. در اين كتاب كه شرح حال بزرگان عرفان و زهدست وى ابتدا و انتهاى كتاب را به اين دو امام اختصاص داده است.
د ـ سبط ابن جوزى در كتاب (تذكرة خواص الاُمة) (متوفى 644 ه . ق) وى از اعقاب محمدبن ابى بكرست بطورى كه مورد احترام مذاهب اسلامى بوده و فريقين اختلافات خود را به وى رجوع مىدادند. وى از طلايهداران تسنن دوازده امامى بوده و كتابى در اين خصوص تأليف كرده بنام (تذكرة خواص الائمة) ـ ايشان در دمشق در مراسم
عزادارى امام حسين عليهالسلام شركت مىكرد و مرثيه مىسرود و مىگريست. (1)
ه ـ جلال الدين رومى (م 644 ه . ق)
تو ترازوى احد خو بودهاى
بل زبانه هر ترازو بودهاى
يا در جاى ديگرى مىفرمايد:
در شجاعت شير ربانى استى
در مروت خود كه داند كيستى
و يا در وصف امام حسين عليهالسلام مىفرمايد:
كجاييد اى شهيدان خدايى
بلاجويان دشت كربلايى (2)و ...
و ـ شيخ صفى الدين اردبيلى (م 735 ه . ق)
ز ـ حمد اللّه مستوفى (م 750 ه . ق) مورخ و جغرافيدان معروف و از نسل حربن يزيد رياحى است، كه در تاريخ گزيده خود پس از ذكر خلفاى راشدين خلاصه زندگى ائمه دوازدهگانه را آورده و به عصمت آنان اذعان دارد و در كتاب ظفرنامه نيز با شعر خلاصه زندگى هريك را آورده است.
ح ـ افضلالدين خواجوى كرمانى (م 735) شافعى كه براى 14 معصوم شعر سروده است:
يارب به حق آن چمنآراى لو كشف
كو بود سرو خوشنظر باغ لافتى و ...
يارب به حق موسى كاظم كه چون كليد
بودى به طور قرب و روز در دعا و ... (3)
ط ـ سيد نورالدين نعمتاللّه ولى شافعى (م 834 ه . ق) مىگويد: در دو عالم چهارده معصوم را بايد گزيد و نهايتا بزرگانى چون خواجه محمد پارساى در فصلالخطاب، فضلبن روزبهان اصفهانى از اهالى خليج فارس در كتاب وسيله الخادم الى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم زيارت امام رضا عليهالسلام توسط خالد نقش بندى شافعى
(متوفى 1249 ه . ق) و سرودن اشعارى جالب در اين زمينه.
صرف نظر از اينها در فرهنگ و تمدن ايران زمين نيز از ديرباز عشق و ارادت اهل بيت جايگاه خاصى داشته تا جايى كه محراب مدرسه امامى يا بابا قاسم در اصفهان در زمان غزنويان شاهد كاشىكارى با نام دوازده امام است.
و اين فراتر رفته و در مسجد مدينه هم در پيشانى حياط اين مسجد اسامى پنج تن آل عبا آمده است. شما اگر به تركيه برويد در آنجا هم در بسيارى از مساجد در كنگرهها و ايوان داخلى بالاى سقف اسامى پنج تن آمده است.
آثار باستانى بجاى مانده در خراسان و بويژه جنوب آن دراين زمينه بسيار جالب توجه است، محبت دوازده امام آنقدر در ميان مردم هرات و مشهد زياد بود كه سلطان حسين ميرزا بايقرا در سال 873 ه . مىخواست در خطبهنامه ائمه اثنى عشرى را ذكر كند. (1)
در ميان اهل طريقت نيز بسيارى بويژه در مصر ائمه را بعنوان اسوه حسنه قرار دادهاند و خود شيعيان كه در بين اهل سنت قرار گرفتند كمكم از عقايد اصلى خود منحرف شدند ولى به صوفيه گرايش يافتند و اين اعتقاد را از طريق مساله فتوت و جوانمردى ادامه دادند.
مىدانيم كه در ميان چهار فرقه رسمى اهل سنت فرقه مالكى تنها گروهى است كه با دست باز نماز مىخواند و قطعا براى اين كار خود دليلى دارد.
وقتى از دليل اين مبنا جويا مىشويم به سخن پيشواى اين فرقه مىرسيم آنجا كه گفت: من به فقهاى مدينه از جمله جعفربن محمد نگريستم كه با دست باز نماز مىخواند. (2)
بحث ديگر ما پذيرش روايتهاى فريقين از هم است. به اين معنى كه آيا شيعيان در جوامع حديثيشان مانند الكافى، بحارالانوار و ديگر موارد فقط از اهل بيت و دوازده امام
به نقل روايت پرداختهاند و يا اينكه از اهل سنت نيز با قبول شرايطى روايت نقل مىكنند و در مقابل آيا اهل سنت و جماعت نيز فقط از ميان خودشان به نقل حديث مىپردازند و يا اينكه با تحمل شرايطى نقل حديث از شيعيان را جايز مىدانند؟
در پاسخ بايد گفت كه:
در ميان فريقين چيزى وجود دارد بنام مشتركات حديثى يعنى فلان حديث كه در شيعه نقل شده عين يا نزديك به آن در ميان اهل سنت هم نقل شده كه اين مشتركات حديثى در حدود 70 درصد مىباشد.
مثلاً صفت حج پيامبر به نقل از جابربن عبداللّه انصارى به نقل از امام باقر عليهالسلام اين چيزى است كه فريقين آنرا قبول دارند و در ميان اهل سنت هم نقل شده و لذا ما در مورد مساله حج اعمالمان به هم شبيه است.
در ميان اهل سنت هم به اين مسأله زياد عنايت شده كه اخيرا كتابى چاپ شده با نام «معجم فقه السلف عترةً و صحابةً و تابعين» در 9 جلد كه در دانشگاه امالقراى مدينه موجود است.
در زمينه نقل حديث شيعه از اهل سنت هم جواب مثبت است بدين معنى كه اگر در كتابهاى رجال شيعه تصريح به وثاقت اشخاص غير امامى شده باشد نقل حديث از آنان مانع و مشكلى ندارد و در اقسام حديث در اصطلاح علمالحديث به آن حديث مُوَثَّق مىگويند. (1)
اما مسأله اصلى كه تا حدودى هم بحث برانگيز بوده نقل از تمامى صحابيان است اينجا نكتهاى وجود دارد و اينكه اهل سنت قائل به عدالت تمامى اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم هستند و لذا به قول آنها عمل مىكنند و مىگويند: «مثلُ اصحابى كالنجوم بأيِهم اِقْتَدَيْتُهم اِهْتَدَيْتم».
1) براى اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به علمالحديث و درايه الحديث مرحوم شانهچى، بخش دوم، ص 45.
يعنى: مثال اصحاب و ياران مثال ستارگان است كه به هركدام اقتدا كنيد هدايت شدهايد. ولى شيعيان اين را قبول ندارند و مىگويند در ميان صحابيان عدهاى با هم به نزاع برخاستند و حتى يكديگر را كشتند، پس نمىتوان به همگى آنها اقتدا كرد ولذا بايد به اين نكته توجه داشت كه هنگامى كه صحابى سند حديث را به پيامبر برساند و از نزد خود چيزى گويد اين با رعايت اصول دراية الحديث نقل و يا عمل به آن خالى از اشكال است ولى آن هنگام كه صحابى قول رسولاللّه را به خود نسبت دهد اينجا موضع شيعه دستور ائمه است كه فرمود:
«خذوا ماروا وذروا ما رأى» يعنى آنچه روايت مىكند را بگيريد و آنچه كه رأى خود آنهاست از آن پرهيز كنيد. اين مسأله را هم اضافه كنيم كه شافعيان هم قول و اجتهاد صحابيان را حجت نمىدانند، حتى خود شاگردان ابوحنيفه هم در هنگام استدلال با فقهاى مدينه بر اينكه ما در فقه خود از على عليهالسلام بسيار نقل كرده ايم ولى شما در بسيارى از موارد اختلافى از ابن عمر و ابوهريره مىگوييد تأكيد داشتهاند و اين را نقطه قوت فقه خود بر فقهاى مدينه مىدانند و لذا نمىتوان در ميان اهل سنت هم قول به عدالت تمامى صحابيان را موضعى يكسان و قطعى دانست. (1)
1) براى اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به كتاب الحجة على اهل المدينة / تصحيح گيلانى و موسوعة فقهالامام على بن ابيطالب، محمد رواس قلعهچى.
طبق روايات موجود در كتب درجه اول اهل سنت دوازده خليفه كه همگى از قريش هستند بر اين امت حكومت خواهند كرد.
اكثر علما و شعراى مشهور اهل سنت به مدح و ابراز ارادت به اهل بيت پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و 14 معصوم پرداختهاند.
در فرهنگ اسلامى و ايرانزمين بويژه در حياط مسجدالنبى صلىاللهعليهوآلهوسلم ، مساجد تركيه، جنوب ايران و . . . اسامى پنج تن ذكر شده.
فريقين با قبول شرايطى به نقل حديث از هم مىپردازند و در ميان مذاهب اسلامى شاهد احاديث مشتركه بسيارى هستيم.
برخى از اهل سنت قائل به عدالت تمامى صحابه هستند ولى نمىتوان به عدالت تمامى آنان قائل شد بلكه بايد فقط به آنچه از رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم نقل مىكنند اعتماد كرد و هرآنچه كه نظر شخصى آنان است در سطح نقل از رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم نمىباشد.
1ـ امامت ائمه دوازده گانه را با توجه به منابع اهل سنت بررسى كنيد.
2ـ عشق و ارادت به اهل بيت را در فرهنگ ايرانزمين و ساير بلاد اسلامى بررسى كنيد.
3ـ در خصوص حديث موثَّق توضيح دهيد.
4ـ موضع شيعيان به نقل از پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم در مورد نقل حديث از صحابه چيست؟
5ـ نظر شافعيان در مورد قول صحابى چيست؟
1ـ كدام گزينه درست است:
الف ـ اهل بيت پيامبر مانند نقباى بنىاسرائيل 12 تن هستند.
ب ـ اهل بيت پيامبر همان زنان پيامبر هستند.
ج ـ در ميان امت اسلامى محمدابراهيم جوينى، سلمان قندوزى و فردوسى از اهل سنت به امامت 12 تن از نسل فاطمه عليهاالسلام و از قريش اعتقاد دارند
د ـ در كتاب ينابيع المودة روايت 12 خليفه جزو اخبار آحاد آمده
2ـ شيخ عطار نيشابورى در . . . . . . . . . . . سرآغاز كتاب را با امام . . . . . . . . . . . . شروع كرده و حسن ختام آن را امام . . . . . . . . . . . . قرار داده.
الف ـ مصيبتنامه، كاظم عليهالسلام ، جواد عليهالسلام
ب ـ ديوان اشعار، على عليهالسلام ، مهدى عليهالسلام
ج ـ غزليات، صادق عليهالسلام ، باقر عليهالسلام
د ـ تذكرةالاولياء، صادق عليهالسلام ، باقر عليهالسلام
3ـ سبط ابن جوزى از پيشگامان . . . . . . . . . . . . در كتاب . . . . . . . . . . به مسأله 12 امام اشاره كرده است.
الف ـ تقريب، امام حسين عليهالسلام
ب ـ تسنن دوازده امامى، تذكرة خواص الائمه
ج ـ وحدت، وسيلةالخادم الى المخدوم
د ـ فقه شافعى، الأُمّ
4ـ حمداللّه مستوفى . . . . . . . . . . و از نسل . . . . . . . . . در دو كتابى . . . . . . . . . . . و . . . . . . . . . . . . به 12 امام پرداخته است.
الف ـ فيزيكدان، قريش، ظفرنامه و تاريخ گزيده
ب ـ محدِّث، ايوبيان، ظفرنامه و علوم حديث
ج ـ مورخ و جغرافىدان، حربن يزيد رياحى، ظفرنامه و تاريخ گزيده
د ـ هيچكدام
5ـ محراب مدرسه . . . . . . . . . . . در عهد . . . . . . . . . . . . شاهد كاشىكارى با نام 12 امام است.
الف ـ علميه، غزنويان ب ـ امامى، سلجوقيان
ج ـ بابا قاسم، غزنويان د ـ امامى، فاطميان
6ـ صفت حج پيامبر به نقل از . . . . . . . . . . . . مورد قبول فريقين است.
الف ـ ابوايوب انصارى از على عليهالسلام
ب ـ جابربن عبداللّه انصارى از امام باقر عليهالسلام
ج ـ زراره از امام صادق عليهالسلام
د ـ ابن هشام از امام رضا عليهالسلام
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
ـ آشنايى با فقه مذاهب شيعه همچون زيدى و اسماعيلى و نيز آشنايى با عقايد اباضيه.
ـ آشنايى اجمالى با برخى از مكتوبات اصيل اماميه و نيز فقه شيعه از منظر ديگر متفكرين اسلامى.
ـ اصالت فقه اماميه.
درس چهارم
مذاهب و جريانهاى شيعى در طول زمان
صرف نظر از علل و عوامل اصلى ايجاد فرق در جوامع بشرى و اديان جهان اعم از اديان الهى و غير آن چون هندويسم، بوديسم، و ... دراين فصل برآنيم تا به معرفى مذاهب و انشعابات اصلى شيعيان بپردازيم.
مقدمتا بايد گفت كه از اواخر قرن نخست هجرى ما شاهد رشد و توسعه سه جريان فكرى در جهان اسلام هستيم كه عبارتند از:
1ـ اصحاب حديث در مدينه.
2ـ اصحاب رأى و قياس در عراق و كوفه كه در مقابل تفكرات حديثى و علماى مدينه قرار دارند.
3ـ اهل بيت: كه مدارس شيعيان خود به سه شاخه اصلى تقسيم مىشود: فقه اماميه، زيديه و اسماعيليه.
ما در مورد مدارس مدينه و عراق در جاى خود مفصل بحث خواهيم كرد. در اينجا مىپردازيم به مدارس و جريانات فكرى شيعه.
1ـ فقه امامى: منسوب به امام على عليهالسلام و امام صادق عليهالسلام و ساير ائمه عليهمالسلام است.
اگر چه در دوران بعد از پيامبر و تا اواخر بنىاميه زمينه براى فقه شيعه مهيا نبود ولى از همان ابتدا ائمه ميراث مكتوبى در زمينه مسائل فقهى از خود بجاى گذاردند. كتاب (جامعه) على كه در آن علاوه بر احاديث رسول خدا به مسايل فقهى هم اشاره شده
دلالت بر تقدم اين فقه از صدر اسلام دارد.
در وصف اين كتاب چنين آمده: اين كتاب حاصل جلسات خصوصى پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم با على عليهالسلام است و به املاء پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و خط على عليهالسلام است.
ولى پس از اين دوران و پس از شهادت امام على عليهالسلام عرصه بر شيعيان تنگ شد و تا اواخر اين سلسله زمينهاى براى گسترش فقه شيعه نبود. اما با فضايى كه در اثر تضارب سلسله عباسى و اموى به وجود آمد امامان باقر عليهالسلام و صادق عليهالسلام زمينه را براى كار علمى مهيا ديدند و لذا به تبيين و بسط فقه شيعه پرداختند كه به تربيت حدود چهار هزار شاگرد منجر شد.
افزون بر اينها شخصيت والاى امام صادق عليهالسلام نيز براى همه علما ارزشمند بود. مالك بزرگترين فقيه مدينه در ميان عامه در توصيف امام صادق عليهالسلام در سفر حج مىگويد:
نديدم حضرت را جز در يكى از اين سه حال:
1ـ صائم 2ـ قائم بالليل 3ـ مشغول به ذكر. (1)
اين روند ادامه داشت و فقه امامى توسط اساتيدى چون كلينى، شيخ طوسى و مفيد به صورت مدون و باببندى شده در كتابهاى فقهى گردآورى شد و اين به ثبت آكادميك فقه شيعه كمك كرد.
در عهد سلجوقى و ايوبى به شيعه و تأليفاتش آسيبها و صدمات زيادى وارد آمد. سلجوقيان كه در سه بخش شام، روم و ايران قلمرو خود را گسترش دادند در ايران بر روى مذهب حنفى تعصب خاصى ورزيدند و لذا اين قضيه مشكلات زيادى را بويژه در بغداد و محله كرخ آن بوجود آورد. ايوبيان نيز به ريشهكنى فاطميان و قتل عام بسيارى از مردم در مصر پرداختند. (2)
ولى در عين حال فقه شيعه تا به حال باقى مانده است و لازم است تا در زمينه اصالت فقه شيعه به نظرات مختلفى اشاره كرد:
دكتر عبدالهادى فضلى از علماى شيعه در عربستان مىگويد: حيات ائمه در امتداد حيات رسول خداست كه از مصادر تشريع محسوب مىشوند و اين يعنى روايت از پيامبر و خدا. شيخ طوسى در زمينه علم امامان اشارهاى جالب دارد: علم امام به احكام از ناحيه پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم است. (1)
امام باقر عليهالسلام مىفرمايند: «هرچه را به شما مىگويم از جانب پيامبرست و از جانب خود نمىگويم».
براى اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به معالم المدرستين، مرحوم علامه عسگرى و نيز بحارالانوار، ج 2، ص 249 به نقل از كشى.(2)در زمان حيات خود معصومين نيز كتابهايى تأليف شده كه علاوه بر كتاب جامعه على كه املاء رسول و خط على عليهالسلام است كتاب مسائل علىبن جعفر عليهالسلام نيز به عنوان نخستين كتاب فقه شيعه به شمار مىرود. كتاب ديگرى كه بايد به آن اشاره كرد و جزو نخستين كتب فقه شيعه است الشرايع شيخ صدوق پدر مىباشد.
كتاب مسائل علىبن جعفر، شامل مجموعه سؤالات و پاسخهايى است كه علىبن جعفر عليهالسلام از برادر بزرگ خويش امام موسى كاظم عليهالسلام نقل كرده به همراه1) منظور اين است كه اهل بيت عليهمالسلام به سيره جدشان پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم استنان داشتهاند بطور مثال بكيربن اعين از ابوجعفر باقر عليه
2) از مجموع سخنان بالا به اين جمعبندى مىرسيم كه در فقه شيعه اصالت چه از ناحيه صدور آن ازپيامبر و معصومين و چه در نحوه انتقال آن، مصونيتى خاص وجود دارد بدين معنى كه تا امروز ضامن بقا و حركت آن بوده است و لذا در بستر زمان شاهد رشد و نمو اين مكتب بودهايم.
به هر روى ما در اينجا سخن خود را با كلامى از دو متفكر متقدم و متأخر اهل سنت به پايان مىرسانيم.
ابن خلدون در مقدمه خود مىگويد: فقه اهل سنت در مصر منقرض شد و با پيدايش دولت شيعه فاطمى فقه اهل بيت در جهان اسلام حرف نخست را مىزد و همچنان گسترش داشت حتى زمانى كه دولت فاطمى هم از بين رفت در عراق و... گسترش داشت. دكتر بدران ابوالعينين (داراى درجه جهانى استادى در شريعت اسلامى) مىگويد: مذاهب شيعه امامى و زيدى در گذشته توسعه زيادى داشتند كه به عنوان نمونه مىتوان به فاطميان در مغرب اشاره كرد. (1)
2ـ زيدى: اين مذهب منسوب به زيدبن علىبن زين العابدين عليهالسلام مىباشد اين مذهب نخست در كوفه نشو و نمو يافته و سپس به يمن منتقل شد.
از جمله اصول مهم اين مذهب عبارتند از ايمان به كتاب (قرآن) سنت، امر به معروف و نهى از منكر و جهاد با ظالمين. در مورد تاريخچه اين مذهب و علت قيام و شهادت زيد آنچه مهم است اين است كه زيد علت قيام خود عليه حكومت وقت را امر به معروف و نهى از منكر مىدانست ولى ادعاى امامت نداشت و قصد نداشت تا مذهبى براى خود تشكيل دهد و اين افراد بعد از او بودند كه اين مذهب را منتسب به او كردند و نكته ديگر اينكه ابوحنيفه با زيد بيعت كرد و نظر زيد راجع به خلفا اين است كه على عليهالسلام افضل صحابه بود ولى به خاطر مصالح مسلمين خلافت به ابوبكر تفويض گرديده است.
از جمله مشتركات فقه زيدى و امامى در موارد زير است:
1) براى اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به الفقه المقارن للاحوال الشخصية بين المذاهب الاربعة السنية والمذهب الجعفرى والقانون، بدران ابوالعينين.
1ـ خمس 2ـ ذكر حى على خيرالعمل در اذان 3ـ تكبير براى جنازه 4ـ عدم مسح بر خُفّين 5ـ بدعت بودن نماز تراويح 6ـ جايز نبودن تزويج با اهل كتاب و خوردن ذبيحه غير مسلمان 7ـ قايل بودن به اجتهاد مجتهد 8ـ اولى بودن تقليد از اهل بيت 9ـ وجوب خروج بر حاكم ظالم و قيام به سيف.
زيديه تا كنون 144 امام داشته كه از مهمترين آنها مىتوان به:
احمدبن عيسى بن زيد، الناصر الكبير، الهادى يحيى بن الحسين و امام الناصر اشاره كرد. از كتب مهم زيديه مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
البحرالزاحر، احمدبن يحيى (متوفى 840 ه . ق) الجامع لمذاهب العلماء الامصار نوشته امام احمدبن يحيى (متوفى 840 ه . ق) ، مجموع امام زيد.
از مهمترين فرق زيديه مىتوان به جاروديه و سليمانيه اشاره كرد.
3ـ اسماعيليه: اسماعيل فرزند ارشد امام جعفر صادق عليهالسلام است كه در زمان خود امام صادق عليهالسلام رحلت كرده. اختلاف شيعه و اسماعيليه هم از همينجا شروع مىشود زيرا آنان قايل به امامت فرزند ارشد امام صادق عليهالسلام اند. گفته شده كه اسماعيل بعد از رحلتش در مصر ظاهر شده و مجددا ظهور خواهد كرد.
خلفاى فاطمى مصر پيرو اين مذهب بودهاند كه اين حكومت از سال 909 الى قرن 12 هجرى به طول انجاميده و لذا شاهد تأثيرات زياد اين مذهب در جهان اسلام هستيم كه نمونه آن دعوت مبلغين اين مذهب در زمان خود و جذب شخصيتى چون ناصر خسرو قباديانى و يا تشكيل قلعه الموت حسن صباح در قزوين و ترور شخصيتهاى مهم آن زمان چون خواجه نظامالملك هستيم.
از ديگر اقدامات اينان تأسيس دانشگاه الازهر مصر بدست المعزبالدين اللّه قاضىالقضات قاهره مصر است.
محور عقايد فاطميون:
1ـ ذات الهى 2ـ تقديس امام و اينكه وجود امام امرى ضرورى است. 3ـ قايل بودن به ظاهر و باطن مسايل دينى يعنى يك شخص باطنى مذهب، بايد هم به ظاهر و هم به باطن
دين ايمان داشته باشد. در تفاسير قرآنى اسماعيليان شاهد تاويل آيات قرآن و نيز آميخته شدن تفاسير با فلسفه افلاطون هستيم.
در زمينه علماى اسماعيليه فقهاى مشهورى را جز معدودى نمىتوان ذكر كرد مانند: قاضى نعمان مغربى متوفى 363 / صاحب كتاب دعائم الاسلام.
رياست فعلى شاخهاى از اسماعيليان بدست آقاخان مىباشد كه يك دهم اموال را به وى مىدهند و حدود 8 تا 12 ميليون اسماعيلى در سراسر دنيا وجود دارند كه به دو بخش شرقى و غربى تقسيم مىشوند. اسماعيليان شرقى بيشتر در هند و پاكستان و غربى در جنوب عربستان، آفريقاى شرقى و كوههاى لاذقيه سوريه زندگى مىكنند.
پس از حمله صلاحالدين ايوبى به مصر وى با شدت به مبارزه با فاطميون پرداخت و ارتباط اين مذهب با مصر به كلى قطع شد و لذا جمعيت اينان رو به كاهش نهاد كه در حال حاضر شاهد انشعابات زير در بين اسماعيليان هستيم:
الف ـ مستعليه يا بُهَرِهها: بُهَرِهها داراى جمعيت زيادى مىباشند و بيشتر در هند و شرق آفريقا و بويژه شهر گجرات مستقر هستند و به دو شاخه داوودى و سليمانى تقسيم مىشوند.
ب ـ نزارى يا آقاخانيان: كه در بالا اشاره كوتاهى به آن شد.
اينان نخست در ايران توسط حسن صباح در قلعه الموت دست به فعاليت گسترده زدند و پس از حمله مغول قلع و قمع شدند و سپس در سال 1255 ه . ق آقاخان محلاتى در ناحيه كرمان عليه محمدشاه قاجار قيام كرد و شكست خورد. به بمبئى گريخت و در آنجا دست به تبليغ زد كه پس از آن به آقاخانيه مشهور شدند. (1)
ج ـ دروزيه: در لبنان و سوريه حضور دارند. طبق آمار سال 1956 تعداد آنها در لبنان 88100 نفر و طبق آمار 1947 در سوريه تعداد آنها در حدود 96641 نفر مىباشد. از معروفترين بزرگان اين مذهب سيد جمالالدين عبداللّه تنوفى (884 م) است كه قبر وى
1) ربانى گلپايگانى، على، فرق و مذاهب كلامى، ص 96.
در لبنان از سوى دروزيان زيارت مىشود.
از جمله اعتقادات اينان مىتوان به: تناسخ ارواح و سرّ مكتوم (1)اشاره كرد. ورود يا خروج از فرقه خود را نمىپذيرد و در لبنان براى خود داراى محاكم خاص هستند.
4ـ نُصَيريه (علويان) : اينان در لاذقيه و سه استان ديگر سوريه سكونت دارند، تعدادشان در حدود دو ميليون نفرست و خود نصير از موالى امام يازدهم بوده. به اين فرقه علويان هم مىگويند. (2)
در انتهاى اين بحث نيز به معرفى يك مذهب ديگر مىپردازيم كه البته جزو جريانهاى شيعى نيست ولى مزيد اطلاع خوانندگان محترم آورده مىشود:
5ـ اباضيه: منسوب به جابربن زيد متوفى 93 ه . ق از علماى تابعين و شاگرد مكتب فقهى ابن عباس است.
از جمله اعتقادات اينان: 1ـ عينيت ذات و صفات الهى 2ـ عدم رؤيت خدا 3ـ عدم جواز مسح بر خفين 4ـ انداختن دست به هنگام نماز 5ـ ابعد الاجلين براى عده حاملگى (3)6ـ تبرى جويى از غلاة خوارج 7ـ تقدم نظر على عليهالسلام بر ديگر اصحاب مىباشد.
به لحاظ پراكندگى جغرافيايى در كشورهاى عمان، ليبى و تونس مستقر مىباشند كه به تازگى ملاقاتى بين خليلى مفتى اعظم كشور عمان و اينجانب صورت گرفته است و ايشان خاطرنشان ساختند كه فرقه اباضيه از سوى مجمع جهانى تقريب به رسميت شناخته شده
1) نورى كه از پشوايى به پيشواى بعدى منتقل مىشود.
2) در مورد نصيريان در منابع تاريخى گزارشهاى ضد و نقيضى داده شده و حتى برخى اينان را جزو غلاة مىدانند كه قائل به الوهيت امام على عليهالسلام هستند و اينكه سلمان فارسى فرستاده حضرت است. ولى خود نصيريان تمام اين اتهامات را رد مىكنند و خود را دستهاى از شيعيان دوازده امامى مىدانند از جمله يكى از متفكرين معاصر اين مذهب بنام (شيخ على عزيز ابراهيم) كه با آيتاللّه سيد محسن امين و امام موسى صدر ديدار داشته و كتابى در اين خصوص بنام (العلويون بين الغلو و الفلسفة و التصوف و التشيع) را چاپ كرده است.
3) يعنى هريك از عده طلاق و وفات كه مدتش بيشتر بود بايد به آن عمل كرد.
و در فقه اباضى نظر على عليهالسلام بر ساير اصحاب مقدم است.
از جمله كتابهاى اين فرقه مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
1ـ النيل و شفاءالعليل / ضياءالدين عبدالعزيز ابن ابراهيم الثميمى (متوفى 1223 ه . ق) ، شارح: شيخ محمدبن يوسف الطفيش (متوفى 1332 ه . ق) در 17 جلد، كه بعنوان كتاب فقهى اين مذهب مورد استفاده قرار مىگيرد.
2ـ المصنف / شيخ احمد بن كندى.
3ـ الأيضاح عامربن على شمّاخى.
4ـ جوهر النظام فى عامى الاديان و الاحكام ابومحمد عبداللّه ابن حميد السالمى (1914-1871) . فقه اباضيه بصورت شعر.
5ـ الجامع / ابن بركت در دو جزء.
6ـ قاموس الشريعة الحاوى طرقها، جميل بن خميس السعدى (قرن 11) .
مذاهب شيعى به جريانهاى اصلى اماميه يا دوازده امامى، اسماعيلى و زيدى تقسيم مىشوند كه ما در مذهب اسماعيلى شاهد تقسيمبنديهاى خاصى هستيم كه در حال حاضر مذاهب آقاخانى، بُهَره و دروزى را مىتوان برشمرد.
در ميان مذاهب شيعى شاهد مشتركات بسيار زيادى هستيم، فقه اسماعيلى منسوب به فرزند ارشد امام صادق عليهالسلام است، خلفاى فاطمى مصر پيرو مذهب اسماعيلى بودند و فقه زيدى منسوب به زيدبن علىبن زينالعابدين عليهالسلام است كه عليه حكومت وقت قيام كرد و شهيد شد.
1ـ سه جريان عمده فكرى جهان اسلام در اواخر قرن نخست را نام ببريد.
2ـ در مورد كتاب جامعه امام على عليهالسلام توضيح دهيد.
3ـ در مورد اصول اعتقادى زيديان توضيح دهيد.
4ـ محور عقايد فاطميون را نام ببريد.
5ـ در خصوص پراكندگى جغرافيايى فاطميون توضيح دهيد.
6ـ فقه اباضيه منسوب به كيست؟ چهار مورد از عقايد ايشان را ذكر كنيد.
1ـ كتاب جامعه به املاء . . . . . . . . . . . . و به خط . . . . . . . . . . . . است.
الف) على عليهالسلام ، امام حسين عليهالسلام
ب) پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم ، زيدبن ثابت
ج) پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم ، على عليهالسلام
د) پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم ، گروهى از اصحاب
2ـ فقه امامى توسط اساتيدى چون . . . . . . . . . . . . به صورت باببندى شده درآمد.
الف) هشام، زراره، ابوبصير
ب) شيخ كلينى، طوسى، مجلسى
ج) شيخ كلينى، طبرسى، حر عاملى
د) شيخ كلينى، طوسى، مفيد
3ـ در عهد . . . . . . . . . . . . و . . . . . . . . . . . . به تأليفات شيعى صدمات زيادى وارد آمد.
الف) سلجوقى و ايوبى ب) مغول و سلجوقى
ج) اسماعيليان و غزنويان د) ايوبى و فاطمى
4ـ زيدبن على علت قيام خود را چه مىدانست:
الف) گرفتن حق و حقوق قانونى خود
ب) امر به معروف و نهى از منكر
ج) تقسيم عادلانه بيتالمال
د) خروج عليه حاكم ظالم
5ـ از جمله مشتركات فقه زيدى و امامى عبارت است از:
الف) خمس، ذكر حى على خير العمل، تكبير براى جنازه
ب) عدم مسح بر خفين، بدعت بودن نماز تراويح
ج) وجوب خروج بر حاكم ظالم، اطاعت از فقه امام صادق عليهالسلام
د) موارد الف و ب
6ـ اسماعيل فرزند . . . . . . . . . . . . است كه . . . . . . . . . . . . رحلت نمود.
الف) امام باقر عليهالسلام ، در زمان امام كاظم عليهالسلام
ب) امام صادق عليهالسلام ، پس از پدر رحلت نمود
ج) ارشد امام صادق عليهالسلام ، پس از پدر رحلت نمود
د) ارشد امام صادق عليهالسلام ، قبل از پدر رحلت نمود
7ـ دانشگاه . . . . . . . . . . . . در زمان . . . . . . . . . . . . به دست . . . . . . . . . . . . تأسيس شد.
الف) جامع بغداد، عباسيان، المعز بالدين اللّه
ب) الازهر مصر، فاطميان، خواجه نظامالملك
ج) الازهر مصر، فاطميان، قاضىالقضات قاهره
د) الازهر مصر، اسماعيليان، خواجه نصير طوسى
8ـ در تفاسير اسماعيلى . . . . . . . . . . . . و . . . . . . . . . . . . به هم آميخته شده.
الف) حديث و تاريخ
ب) فلسفه اسلامى و افلاطونى
ج) فلسفه تحليلى و تجربى
د) تأويل آيات قرآن و تفسير
9ـ از جمله علماى اسماعيلى . . . . . . . . . . . . صاحب كتاب . . . . . . . . . . . . است.
الف) حسن صباح، قلعه الموت
ب) نعمان مغربى، دعائم التاويل
ج) قاضى نعمان، دعائم الاسلام
د) آقاخان، الموطا
10ـ در حال حاضر اسماعيليان به شاخههاى زير تقسيم مىشوند:
الف) مستعليه، بُهَرِه، نزاريه و دروزيه
ب) داوودى، سليمانى، نصيريه، جاروديه
ج) نزارى، آقاخانى، اباضيه
د) بهره، داووى و سليمانى، آقاخانيه
11ـ مذهب رسمى كشور عمان كدام است؟
الف) دروزيه
ب) نصيريه
ج) اباضى
د) فاطمى
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
ـ آشنايى با مذاهب چهارگانه اهل سنت، مؤسسين آن
ـ آشنايى با كتابهاى مهم اين مذاهب
ـ آشنايى با شخصيتها و متفكرين اصلى اين مذاهب
ـ اطلاعاتى پيرامون علاقه رؤساى مذاهب فقهى عامه به اهل بيت عليهمالسلام
درس پنجم
مذاهب اهل سنت
همانطور كه قبلاً گفته شد در صدر اسلام دو مدرسه كوفه و مدينه پديد آمد كه باهم رقابت سازنده داشتند كه موجب رشد و ترقى فقه در جهان اسلام بود. با مهاجرت حضرت امير عليهالسلام از مدينه به كوفه در حدود 150 صحابى با آن حضرت به كوفه آمدند (قبلاً هم عبداللّه بن مسعود در آنجا بود) و احاديث فراوانى را از مدينه به كوفه آوردند. در اين شهر حضرت شاگردان زيادى را پرورش دادند از جمله:
1ـ علقمه نخعى 2ـ مسروق همدانى (متوفى 63) 3ـ اسود نخعى (متوفى 95) 4ـ حارث جحفى 5ـ عبيدة سلمانى (متوفى 72) 6ـ شريح قاضى (م 78 ه ) (1)از اين شاگردان حضرت امير طبقه سومى پديد آمد من جمله: 1ـ ابراهيم نخعى (95 هجرى) 2ـ عامر شعبى (104 هجرى) 3ـ سعيدبن جبير (95 هجرى) .
بعد از اين مرحله طبقه چهارم كه شاگردان اينها بودند پديد آمدند:
1ـ ابو حنيفه (متوفى 150 هجرى)
2ـ سفيان ثورى (متوفى 161 هجرى)
از شاگردان ابوحنيفه نسل ديگرى پديد آمد كه از جمله آنهايند:
1-
1) در مورد اينكه شريح از صحابه بوده يا تابعين ميان مورخين اختلاف نظرست. بطور خلاصه مىتوان گفت وى جزء بزرگان تابعينى بوده كه محضر امام على عليهالسلام ، عُمر، زيدبن ثابت و عبداللّهبن مسعود را درك كرده و از آنان علوم مختلف بويژه حديث را فراگرفته.
1ـ ابويوسف (متوفى 183 هجرى)
2ـ محمدبن حسن شيبانى (متوفى 189 هجرى)
3ـ ابن جراح
4ـ اسماعيل بُحترى
5ـ عبدالوهاب ثقفى
اينان كسانى هستند كه در مراحل مختلف فقه كوفى را تشكيل مىدهند.
به هر روى آنچه تا كنون باقى مانده فقه حنفى است و فقه سفيان ثورى در حال حاضر پيروانى ندارد.
منسوب به ابوحنيفه (150-80 ه . ق) .
نعمان بن ثابت بن كاوس منسوب به قبيله تميم. وى سرسلسله يكى از مذاهب اربعه است. اصل او از فارس است. در كوفه براى تحصيل آمده و در كنار آن به خريد و فروش خز مىپرداخته. وى صاحب مسندى است و كتاب مخارج در فقه و رسالهاى كه به وى منسوب است با موضوع اعتقادى بنام الفقه الاكبر و رساله ديگرى بنام العالم و المتعلِّم.
وى با علماى كوفه مجالست داشته و از آنان فقه آموخت. از حمادبن ابى سليمان هجده سال درس آموخته كه او شاگرد ابراهيم نخعى (1)و شعبى است و ابراهيم نخعى فقه را از شريح قاضى، علقمه و مسروق بن اجدع گرفته كه آنان نيز معلوماتشان را از حضرت على عليهالسلام و ابن مسعود گرفتهاند.
دهلوى (2)مقايسهاى بين فقه ابوحنيفه و ابراهيم نخعى كرده كه در اين مقارنه معلوم شده ابوحنيفه صدى هشتاد فقهش مأخوذ از ابراهيم نخعى است. گفته شده در زمان خلفاى عباسى منصور او را به بغداد فراخواند و خواست كه قاضى القضات شود و او نپذيرفت و چون فكر كرد كه اين به خاطر قبول نداشتن خلافت وى است دستور داد تا
روزى 10 تازيانه به او بزنند تا جايى كه وى مشرف به مرگ شد.
دكتر محمدعلى البار نوشته (1): ابوحنيفه بيش از همه اهل بيت رسولاللّه را دوست مىداشت و در محضر امام باقر عليهالسلام و زيدبن على عليهالسلام شاگردى كرده و مؤيد قيام زيدبن على عليهالسلام بوده است.
شيخ محمد ابوزهره مىگويد: ابوحنيفه علاقه فراوانى به اهل بيت داشته و خلافت را منحصر در اولاد على عليهالسلام و فاطمه عليهاالسلام مىدانسته و خلفاى معاصر خود را غاصبين امر خلافت مىدانسته وقتى ابويوسف و شيبانى جاى استاد خود را قرار گرفتند اين دو يك عمل تقريبى انجام دادند و آمدند از كوفه به مدينه مهاجرت كردند و پاى درس مخالفين فقه حنفى نشستند و پس از آشنايى با مبانى فقه آنان و استفاده از مالك با آنها گفتگو كردند و بسيارى از سوء تفاهمات را بر طرف كردند.
وقتى شاگرد ابوحنيفه، شيبانى به كوفه برگشت تمام مسايل مورد اشكال مدنيان را در كتابى بنام «الحجة على اهل المدينه» پاسخ داد و گفت كه شما در اين مسايل از فقه ابنعمر و ابوهريره استفاده كرديد و ما از فقه ابن مسعود و على عليهالسلام كه از مقدمين اصحاباند، شما از خليفه اول، دوم و سوم گرفتيد و ما از على عليهالسلام كه سه خليفه قبلى هم مشكلاتشان را از وى مىپرسيدند. بنابراين كتاب (الحجه شيبانى) نخستين كتاب تقريبى توأم با ادب اختلاف است. (2)
در اين كتاب از روايات امام باقر و صادق عليهمالسلام بسيار استفاده شده و سند برخى از فتاواى ابو حنيفه به اين دو امام برمىگردد.
استاد اسد حيدر آمده و شيوخ ابوحنيفه را شمرده و گفته كه برخى از آنها شيعه بودهاند مثل:
حبيب بن ابى ثابت ابو يحيى بن قيس كوفى (متوفى 119 ه . ق) .
فخول بن راشد نحوى (متوفى 141 ه . ق) .
اسماعيل بن عبد الرحمان كوفى (متوفى 127 ه . ق) .
عدى بن ثابت انصارى (متوفى 116 ه . ق) .
شيخ اجلح كندى (متوفى 145 ه . ق)
برخى از علما مثل شيخ محمد عبده در تفسير آيه «و لا ينال عهدى الظالمين» بيان مىكند كه ابوحينفه اعتقاد داشت امامت مخصوص علويان است. (1)
بيشترين پيروان در ميان مذاهب اربعه مربوط به حنفيان است و مذهب غالب عراق در دوران عثمانى بوده. و در مصر، سوريه، پاكستان، تركستان و آسياى ميانه، چين، آمريكاى جنوبى و بلوچستان و تركمن صحرا و قسمتى از خراسان ايران پيرو مكتب حنفى هستند. پس از قرآن و حديث توصيه زيادى بر قياس، عرف و شرع مَنْ قبلنا دارند.
مشهورترين شاگردان ابوحنيفه عبارتند از:
1ـ ابويوسف كه قاضىالقاضات بوده ونخستين كسى بود كه روحانيان را به لباس مخصوص مزين كرد.
2ـ محمدبن حسن شيبانى (متوفى 189 ه . ق) در زمان ابويوسف رياست فقه را برعهده داشته است.
3ـ ابوهُذيل (متوفى 158 ه . ق) : در مذهب او رأى و قياس غلبه دارد.
4ـ حسنبن زياد: وى به روايت بيشتر اهميت داده است.
لازم به ذكرست كه بسيارى از فتاواى ابوحنيفه توسط ابويوسف و شيبانى تغيير كرده و علماى مدينه شيبانى را جزو اصحاب الحديث برشمردهاند.
مهمترين كتابهاى حنفيان عبارتند از:
1) تفسير القرآن الكريم، رشيد رضا، ج 1، ص 8-457.
1ـ ظاهرالروايه / شيبانى (1)، الجامع الكبير والصغير ـ السير الكبير و الصغير. 2ـ المبسوط / سرخسى م 483/ 3ـ الأصل 4ـ الزيادات 5ـ النوادر / محمدبن حسن شيبانى 6ـ الكافى / حاكم شهيد مرزوى 7ـ بدايع الصنايع فى ترتيب الشرايع / كاشانى م 5117 ه . ق 8ـ مختصر الهدايه / مرغينانى م 593 (مشهورترين و مختصرترين كتاب فقه حنفى) 9ـ شرح ابن عابدين و مجله الاحكام العدلية كه در زمان عثمانى بعنوان كتاب قانون درتمام مناطق تحت سلطه عثمانيان پخش مىشد.
منسوب به مالك بن انس (93-179 ه . ق) است. وى از فقه امام صادق، زهرى و ربيعة الراى استفاده كرده. (2)هرگاه از او سؤالى و مسألهاى مىپرسيدند و نمىدانست هيچ عيبى براى خود نمىديد كه بگويد: نمىدانم.
منابع فقه وى: قرآن، سنت، اجماع، قياس، قول صحابى، استحسان، استصلاح، سد ذرايع و عمل اهل مدينه مىباشد.
مالك فردى بود با هيبت و وقتى هارونالرشيد به مدينه آمد گفت: هارون بايد پيش اهل علم بيايد و عالمان به نزد سلاطين نمىروند. وى قيام محمد نفس زكيه را تأييد كرد. وى بيعت با منصور عباسى را مكروه و ساقط از اعتبار مىدانست. مالك را توسط حكومت تازيانه زدند و اين وسيلهاى شد تا مالك در نزد مردم محبوب شود. (3)
از جمله كتابهاى مالك: 1ـ موطأ 2ـ تفسير غريبالقرآن 3ـ رسالههاى منسوب به او را مىتوان برشمرد. مالك الموطأ را به ترتيب ابواب فقهى نوشته كه درآن رواياتى از امام سجاد و باقر عليهماالسلام به چشم مىخورد.
گفته شده از مالك خواستند تا موطأ را تكثير كنند و در سراسر جهان اسلام پخش كنند تا همه از كتاب او استفاده نمايند ولى مالك اجازه نداد و گفت: در سراسر جهان اسلام
اصحاب پراكنده شدهاند و مسلمانان طبق نظر اصحاب عمل كردهاند و اگر اكنون بخواهند طبق نظر وى عمل كنند اين خود موجب اختلاف خواهد شد.
مالك داراى پانزده شاگرد بود كه اين شاگردان در سرزمينهاى قاره آفريقا منتشر شدند و مذهب مالكى را در آفريقا شيوع دادند از جمله شاگردان وى مىتوان به اين اشخاص اشاره كرد: 1ـ ابو عبدالرحمان قاسم مصرى (متوفى 191 ه . ق / صاحب كتاب المدونة است كه اين نخستين كتاب مالكيان است. 2ـ ابومحمد عبداللّه بن وهب (متوفى 199 ه . ق) و 3ـ اشهب بن عبد العزيز قيسى وى مذهب مالكى را در مصر شيوع داد (م 204) و 4ـ ابو عبداللّه بن عبد الحكم (متوفى 214 ه . ق) و 5ـ سهنون عبدالسلام بن تنوهى.
مذهب مالكى در مدينه، مغرب، حجاز و آندلس منتشر شد. مصريان در زمان حيات خود مالك پذيراى اين مذهب شد.
منسوب به محمد بن ادريس شافعى است متولد (سال 150 ه . ق در غزه همزمان با رحلت ابوحنيفه) . مادرش وى را به وطن پدرى ايشان در مكه مىبرد و در حالى كه يتيم بوده قرآن را حفظ مىكند و در مدينه از درس مالك در حدود نُه سال استفاده كرده و جزو شاگردان وى بشمار رود. وقتى مالك در سال 179 ه . ق فوت مىكند شافعى به يمن رفته و در آنجا از فقهاى شيعه زيدى استفاده مىكنند و لذا در آنجا مىگويند كه شيعه شده و خود در شعرى مىگويد:
لو كان حُبّ آل محمد رافضا
فاعلموا ايها الثقلان انا رافضى
بعلت حمايتهايى كه وى از شيعيان مىكرد وى و گروهى را دستگير مىكنند و نزد هارونالرشيد مىبرند و چيزى نمانده بود كه در اين راه جان خود را از دست بدهد.
سپس در بغداد چند سالى نزد محمد شيبانى مانده و از درس او استفاده مىكند و بنابراين هم با مكتب فقه اصحاب الحديث آشنا مىشود و هم با مكتب فقهى اصحاب الراى و هم با مذهب شيعه زيدى و در واقع فقه شافعى يك فقه ميانه و معتدل بين اين مكاتب است و لذا علت نزديكى فقه شافعى به شيعه از اينجا ناشى مىشود. شافعى به حضرت على عليهالسلام علاقه زيادى داشت و هنگامى كه شخصى سائل نزد وى آمد و از
ايشان در خصوص مسألهاى فقهى پرسيد، شخص سائل گفت: نظر شما برخلاف سخن امام على عليهالسلام است. شافعى در جواب گفت: اگر ثابت كنيد اينطورست من پيشانى را بر خاك مىسايم و از نظر خود برمىگردم و عذرخواهى مىكنم.
وى در كتاب فقهى خود در بخش احكام البُغات تماما از سنت على عليهالسلام اخذ نموده و لذا بعضى گفتند اين نشانهايست كه شافعى شيعه است و در اين زمينه احمد بن حنبل از استاد خود دفاع مىكند.
اصول و مبانى فقه شافعى عبارتند از :
1ـ قرآن 2ـ سنت 3ـ قياس 4ـ استصحاب 5ـ او قول اصحاب را حجت نمىداند همچنان كه است استحسان و مصالح مرسله، عمل اهل مدينه و شرع مَن قبلنا را حجت نمىداند.
پيروان اين مذهب در مصر، اردن، عراق، يمن، چين، اندونزى، سيلان، جزاير فيليپين، جاوه، هند، پاكستان، كردستان ايران و ديگر مناطق وجود دارند.
مردم عربستان در زمان شرفاء زيدى مذهب بودند و سپس براى حفظ موقعيت خودشان شافعى شدند.
مشهورترين شاگردان امام شافعى عبارتند از:
يوسفبن يعقوب (متوفى 231 ه . ق) كه توسط شافعى جانشين وى در مصر شد.
اسماعيل بن يحيى مُزنى (متوفى 264 ه . ق) .
الربيع بن سليمان (متوفى 270 ه . ق) .
هرملة بن يحيى (متوفى 266 ه . ق) .
ابوثور ابراهيم خالد بن كلبى (متوفى 240 ه . ق) .
مشهورترين كتب اين فرقه عبارتند از:
الاُمّ / امام شافعى در موضوع فقه.
مختصر مُزنى (مختصر الام) .
فتح العزيز.
العزيز شرح الوجيز معروف به شرح كبير / عبدالكريمبن محمدبن عبدالكريم بن فضل رافعى (م 623) .
روضة الطالبين / النووى الدمشقى (متوفى 676 ه . ق) .
المهذب فى فقه الامام الشافعى / ابواسحاق شيرازى (م 476 ه ) .
الحاوى الكبير / فى فقه مذهب الامام الشافعى / علىبن محمدبن حبيب ماوردى بصرى (م 450 ه . ق) .
المجموع شرح المهذب / يحيى بن شرف نووى (م 676) .
منهاج الطالبين / النَوَوى الدمشقى.
نهاية المهتاج الى شرح المنهاج / شمسالدين محمد مشهور به شافعى صغير (م 1004) .
تحفة المحتاج بشر المنهاج / شهابالدين احمدبن محمدبن حجر هيتمى (م 974) .
احمدبن حنبل (متولد 164 ه . ق در شهر بغداد و متوفى 241 ه . ق) كتابى دارد بنام مُسند داراى 30 هزار حديث كه در كتابش فضايل زيادى راجع به على و اهل بيت على عليهالسلام نوشته. مذهب وى در عراق و خارج آن منتشر شد و بعدها ابن تيميه و ابنالقيم در رشد آن كوشيدند و امروزه به عنوان مذهب وهابيان عربستان برگزيده شد.
در فلسطين، شام و عراق هم پيروانى دارند. بعلت تعصبى كه در پيروان اين مذهب وجود دارد و نيز عدم پذيرش مناصب دولتى و قضايى از سوى علماى اين مذهب و دور بودن از مباحث عقلى كمترين پيروان را در ميان مذاهب اربعه دارا هستند. در اين مذهب پيروى از: كتاب ـ سنت ـ اجماع (1)ـ قياس ـ سد ذرايع متداول است ـ از شرع من قبلنا (2)و
مذهب صحابه نيز استفاده مىشود.
از جمله كتابهاى حنبليان مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
1ـ المغنى، ابن قدامه مقدسى (م 620 ه . ق) .
2ـ الطرق الحكيمة فى السياسة الشرعية، ابن قيم جوزى (م 751 ه . ق) .
3ـ الفتاوى الكبرى، ابن تيميه (م 728 ه . ق) .
در اين زمينه مذهب ديگرى هم هست بنام مذهب ظاهرى كه امروزه پيروانى ندارد. اگرچه در گذشته بسيارى از فقها پيرو اين مذهب بودهاند. اين مذهب منسوب به ابوسليمان داوود بن على اصفهانى مىباشد.
ابو داوود ابتدا پيرو شافعى بوده ولى بعدها به مقام فقاهت رسيده و در آندلس پيروانى داشته در اين مذهب پيروى از رأى و قياس بشدت طرد شده است. (1)
اين بود مختصرى از مذاهب فقهى اهل سنت كه در حال حاضر در جهان اسلام از آنها استفاده مىشود.
1-
1) داودبن علىبن خلف ابى سليمان (متولد 202 ه . ق و متوفى 270 ه . ق) . وى جهت فراگيرى تفسير و حديث به نزد اسحاقبن راهويه در نيشابور رفته. ابن حزم آندلسى (متوفى 384 ه . ق) در ترويج و گسترش آن بسيار كوشيده.
با آمدن امام على عليهالسلام به كوفه بسيارى از صحابه با ايشان از مكه و مدينه به عراق منتقل شدند و اين باعث شكلگيرى طبقات علمى، رشد علوم و مكاتب جالب تفسيرى شد. در اين ميان در بين مذاهب اهل سنت چهار مذهب رسمى تاكنون باقى مانده كه به مذاهب اربعه شهرت دارند كه عبارتند از فقه حنفى، شافعى، مالكى و حنبلى.
فقه حنفى منسوب به ابوحنيفه مىباشد كه در آن از عقل و قياس بهره برده ولى در عين حال فتواى امام على عليهالسلام را بر ساير صحابه مقدم مىدارند.
ابوحنيفه علاقه زيادى به اهل بيت پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم داشت.
مذهب مالكى منسوب به مالكبن انس است وى با خلفاى عباسى رابطه خوبى نداشت و اين فقه بيشتر در آفريقا شايع است كتاب پيشواى اين مكتب (الموطا) نام دارد. در فقه شافعى كه منسوب به محمدبن ادريس شافعى مىباشد به نوعى ميان مذاهب اهل سنت جمع شده و لذا فقه شافعى فقهى معتدل است كتاب پيشواى اين مذهب (الام) نام دارد. در مذهب حنبلى كه در حال حاضر در عربستان شايع است شاهد تعصبات خاص خود هستيم كه همين باعث شده تا شاهد كمترين پيروان در ميان ايشان باشيم. اين مذهب منسوب به احمدبن حنبل است. كتاب ايشان (مُسند) نام دارد.
1ـ با ورود امام على عليهالسلام به كوفه چه تغيير و تحولاتى در زمينه شكلگيرى علما رخ داد؟
2ـ فقه حنفى منسوب به كيست؟ مهمترين كتابها و اصول عقايد حنفيان را نام ببريد.
3ـ اقدامات تقريبى صورت گرفته توسط شاگردان ابوحنيفه را نام ببريد.
4ـ در خصوص علاقه ابوحنيفه به اهل بيت توضيح دهيد.
5ـ علت نزديكى فقه شافعى به شيعه چيست؟
6ـ چرا مذهب حنبلى كمترين پيروان را در ميان مذاهب اربعه دارد؟
7ـ در خصوص كتاب الموطأ و منع مالك از توزيع آن به سراسر جهان اسلام توضيح دهيد.
1ـ فقه حنفى منسوب به . . . . . . . . . . . . است.
الف) محمدبن حسن شيبانى ب) ابوحنيفه نعمانبن ثابت
ج) امام مالك د) محمدبن حنفيه
2ـ طبق مقايسه دهلوى در كتاب حجتاللّه البالغه به چه نكتهاى در فقه حنفى مىرسيم:
الف) صدى پنجاه فقه حنفى از ابراهيم نخعى اخذ شده
ب) صدى هشتاد از شريح قاضى فقه را آموخته
ج) تمام روايات فقه حنفى با سه واسطه به امام على عليهالسلام مىرسد
د) صدى هشتاد فقه حنفى مأخوذ از ابراهيم نخعى است
3ـ كتاب (الحجة على اهل المدينه) حاصل چه روندى است؟
الف) حركت تقريبى شاگردان ابوحنيفه در جهت گفتگوى مستقيم با فقهاى مدينه
ب) نتيجه آشنايى با مبانى فقه مخالفين فقه حنفى و پاسخ به اشكالات آنها
ج) مقايسه احاديث اخذ شده از صحابه و تابعين
د) موارد الف و ب
4ـ طبق تفسير مرحوم عبده ذيل آيه (و لا ينال عهدى الظالمين) ابوحنيفه چه عقيدهاى را ابراز مىدارد؟
الف) حضرت ابراهيم به مقام امامت نرسيد
ب) عهد الهى به ستمكاران نمىرسد
ج) امامت مخصوص علويان است
د) مشروعيت خلافت بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم
5ـ كدام يك از موارد زير در مورد جناب مالكبن انس درست نيست:
الف) وى در زمان هارونالرشيد و منصور عباسى مىزيست
ب) قيام محمد نفس زكيه را تأييد كرد
ج) عمل اهل مدينه از جمله منابع فقه وى مىباشد
د) مالك اجازه داد تا كتاب وى به سراسر جهان اسلام پخش شود
6ـ مالك كتاب . . . . . . . . . . . . را به ترتيب ابواب فقهى نوشت.
الف) الام
ب) مختصر الهدايه
ج) الموطا
د) فتح العزيز
7ـ پس از فوت امام مالك، شافعى به كجا رفته و از درس كدام مكتب بهره برده؟
الف) بغداد، محمد شيبانى ب) يمن، اباضيه
ج) يمن، زيديه د) مدينه، ابن مسعود
8ـ مردم عربستان در زمان شرفاء . . . . . . . . . . . . بودند و سپس براى حفظ موقعيت خود . . . . . . . . . . . . شدند.
الف) اسماعيلى، شافعى
ب) فاطمى، وهابى
ج) زيدى، شافعى
د) شيعه، حنبلى
9ـ مذهب رسمى وهابيان عربستان كدام است؟
الف) مالكى ب) حنبلى ج) سعودى د) حنفى
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
آشنايى با فقه مذاهب اسلامى به ويژه اختلافات فقهى در موسم حج و عمره و دلايل آن از ديدگاه هريك از مذاهب اسلامى.
درس ششم پارهاى از موارد اختلافى بين فريقين
آشنايى از فرهنگ و فقه ساير برادران مسلمان و مذاهب اسلامى در درك متقابل ما از هم و كاهش اختلافات بويژه در موسم حج و عمره بسيار مؤثر است.
يكى از مطالب جالبى كه تمام مذاهب اسلامى بر آن اتفاق نظر دارند مسأله عدم جواز اجتهاد در برابر نص است ـ بدين معنى كه اگر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم در مورد مسألهاى سخنى فرموده باشند و يا دستور از جانب خدا باشد، ديگر هيچ شخصى نمىتواند در برابر اين موضع الهى حرفى بزند كه در مقابل آن باشد. البته تفسير رسول و امام در مورد مصاديق و مفاهيم كلى اشكالى ندارد لاكن مشكل آنجاست كه سخن صحابى ويا امام در برابر و متضاد با نص باشد. بنابراين ما در اين گونه از موارد باهم اختلاف چندانى نداريم و اختلاف در مورد مسايلى است كه ما نص صريحى در مورد آن مساله نداريم و از همين رو شاهد برداشتهاى متفاوت اجتهادى در ميان صحابه هستيم.
يك اصل پسنديدهاى در ميان مسلمين وجود دارد بنام «استحباب الخروج من الخلاف». يعنى مستحب بودن خروج از اختلاف و اينكه بايد كارى كرد تا از اختلاف خارج شويم در فقه اماميه ما (تقيه مداراتى) داريم كه به جهت پرهيز از اختلاف با برادران اهل سنت اعمال مىكنيم و اين نشان دهنده اهميت وحدت است. خداوند در قرآن كريم
مىفرمايند: «إنَّ هذه اُمَّتكم اُمة واحِدَةً و انا رَبُّكُم فأعبدون» (1)و يا (فَاتَّقون) يعنى تقواى الهى بجوئيد و از تفرقه بپرهيزيد.
به هر روى در موسم حج، حجاج با مسائلى رو به رو مىشوند و از جمله آنها موارد زير است:
اين اذان از قديم در آنجا متداول بوده و براى كسانى كه مىخواهند خود را براى نماز شب آماده كنند و يا از نقاط دور به مسجدالحرام يا مدينةالنبى بيايند گفته مىشود.
الف ـ (الصلاةُ خيرٌ مِن النَّوم) كه در نماز صبح گفته مىشود ولى اين جزو اذان نيست و گفته شده كه بلال به جهت اينكه مردم در نماز صبح خواب نمانند از پيش خود گفته است.
ابو حنيفه با توجه به حديثى از امام على عليهالسلام مىگفت: (الصلاة خيرٌ من النوم) را در بين اذان و اقامه بگوييد. زيرا كه شخصى در حضور على عليهالسلام در كوفه اين جمله را گفت و حضرت فرمودند: چيزى كه داخل در اذان نيست وارد آن نكنيد و در كتاب الأم شافعى آورده كه ايشان گفت: من حتى اينكه در بين اذان و اقامه هم گفته شود كراهت دارم. (2)
منتهى در مدينه بنابر حديثى كه از بلال دارند اين را مىگويند و اين تسرّى پيدا كرده و در بسيارى جاها هم اين جمله را مىگويند.
ب ـ (حَى عَلى خَيرالعمل) در اذان و اقامه مسجدالنبى نيست ولى در كتب اهل سنت از قول امام زين العابدين عليهالسلام آمده كه ايشان اين را در اذان و اقامه مىفرمودند. از ابن
عمر هم نقل شده كه وى هم در اذان اين ذكر را مىگفت. (1)
در مسأله وضو يك اختلاف در نحوه شستن دست است كه ناشى از نوع برداشت ما از آيه «فَاغْسِلوا وُجُوهَكُم وَ اَيْديَكُم إلى المَرافِق» مىباشد.
يعنى تا مرفق و اهل سنت مىگويد بهترست كه از انگشتان تا مرفق را بشوييم. در عين حال بسيارى از علماى فريقين مىگويند كه: (الى) به معنى (مع) مىباشد و اين حرف مىخواهد حدود را معين كند نه انتها را و اگر آيه در مقام بيان انتها حد شستن بود مىبايست آيه مىفرمود: «مِن المصابعِ الى المرافق».
سيد مرتضى در اين مورد مىگويد: اگر كسى از انگشتان شروع كند و به مرفق ختم كند وضويش اشكالى ندارد چون در هر حال عمل به آيه كرده و خدا فرموده كه دستها را بشوييد ولى نگفته كه از كجا شروع كنيد و به كجا ختم كنيد. ولى قول جمهور فقهاى اماميه شستن از بالا به پايين است. در عين حال بسيارى از فقهاى اهل سنت هم شستن دست از بالا به پايين را باطل نمىدانند.
شستن پاها و اينكه بايستى شست و يا مسح كرد. در آيه شريفه قرآن اين چنين آمده است: صلىاللهعليهوسلم يا ايها الذين آمنو اذا قُمْتُم الى الصلوة فاغسلوا وجوهَكم و ايديَكم الى المرافق وامسحوا بِروسِكم و ارجُلَكم الى الكعبِين». (2)
اينجا اختلافى كه حاصل شده و در اثر آن گروهى پا را مىشويند و گروهى مسح مىكنند ناشى از نوع قرائت كلمه (ارجلكم) مىباشد كه بعضى به نصب و بعضى به جر
خواندهاند و ظاهر آيه اين است كه اگر ارجلكم به جر باشد بايد همراه با سر مسح كرد ولى ظاهر آيه كه نصب ارجلكم است عطف آن را بر غسل وجوه و ايدى مىداند منتها شيعيان دو استدلال نحوى در اين زمينه دارند كه طى آن ظاهر آيه به دلايل زير متصل است:
الف ـ عطف ارجلكم بنابر محل است و به روسكم برمىگردد و ديگر اينكه عطف ارجلكم بر وجوهكم و ايديكم عطف دور و غريب است.
ب ـ در هر صورت علاوه بر مسايل نحوى شيعيان دلايلى هم براى خود دارند كه ناشى از سنت است و ثابت مىكنند كه حضرت رسول هم پاى خود را مسح مىكرده بطور كلى مذاهب اسلامى هر يك در اين زمينه براى خود دلايلى دارند كه در مجموع به 17 دليل مىرسد. (1)
ج ـ شيخ الازهر مصر مىگويد: آن كسى كه طبق آيات قرآن و روايات به اين مطلب رسيده است كه پاى را بايد شست و نيز آن كس كه طبق آيات و روايات به اين مطلب رسيده است كه پاى را بايد مسح كرد هيچ يك كار خطايى نكردهاند، چون خلاف نصّ صريح قرآن عمل نكردهاند. طبق روايات اهل بيت عليهالسلام پاى را بايد مسح كرد و فرمودهاند كه (الغسل للنظافة) شستن پا براى نظافت است و لذا براساس روايات موجود در وسايل الشيعه از حضرت على عليهالسلام حضرت قبل، بعد و يا احيانا در اثناء وضو پاى خود را مىشستند منتها از باب نظافت و عمل به تكليف شرعى را مسح پا مىدانستند و لذا اين بدان معنى نيست كه با پاى آلوده و با بوى بد وارد مسجد شويم همچنانى كه قبل از وضو به شستن و نظافت دستها مىپردازيم.
1) اماميه، زيديه و جماعتى از صحابه و تابعين همچون ابن عباس، عكرمة، انس، ابىالعالية، شعبى و غير ايشان قايل به مسح بودهاند. الفقه التقريبى و المقارن (1) ، الدكتور عبدالكريم بىآزار شيرازى، ص 47.
در ميان مذاهب اسلامى نماز جماعت مستحب مؤكد است به غير از مذهب حنبلى كه نماز جماعت را واجب مىداند و لذا بهتر است كه زائرين و مديران محترم كاروانها به اين مسأله توجه داشته باشند كه مردم عربستان نماز جماعت را واجب مىدانند و خيلى بد مىدانند كه كسى نماز جماعت را ترك كند.
امام جماعت مسجدالحرام و مسجدالنبى به نظم در صفها خيلى اهميت مىدهند تا جايى كه قبل از شروع نماز مىگويند: (سوّا صفوفكم) يعنى صفهايتان را يكسان كنيد و تا صف اول كامل نشده ديگر صفها نبايد تشكيل بشوند و در ميان صفها نبايد فاصله باشد. البته اين منحصر به اهل سنت نيست و در شيعه به نقل از مستدرك آمده كه: حضرت على عليهالسلام اين مسأله را از جانب پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم سفارش مىكردند و بحث اتصال صفها در فقه اماميه وجود دارد و به آن تأكيد مىشود.
البته گاهى اوقات شاهد هستيم كه برخى با يك فاصلهاى در حرمين شريفين مشغول نماز خواندن هستند و اين مربوط به نوع فتواى علماء هر مذهب است كه به طور مثال در فقه شافعى اگر امام و مأموم در يك مسجد باشند هر دو يك مكان محسوب شده و تا 300 ذراع فاصله مانعى نمىباشد و اگر خارج از مسجد باشد و بيش از 300 ذراع نباشد آن نماز را اشكال نمىدانند مشروط بر اينكه حائلى همچون خانه و ديوار بين امام و مأموم نباشد.
نكته ديگر در مورد امام جماعت است كه از نظر تمامى مذاهب اسلامى وى بايد جلوتر از مأموم باشد و اگر كسى مقدم بر امام جماعت نماز بخواند، نمازش باطل است. البته نماز استدارهاى (دايرهاى دور خانه خدا) استثناء شده است.
در فقه اماميه مرحوم صاحب عروةالوثقى آيتاللّه سيد محمد كاظم يزدى و امام خمينى اين مسأله را جايز مىدانستند منتها به شرطى كه مأموم در پشت خط دايرهاى باشد.
يكى از مشكلات حجاج در آنجا هنگامى است كه بعد از اتمام نماز واجب افراد شروع به خواندن نافله و يا نماز ميت مىكنند در همين حين هم برخى از ايرانيان عزيز قصد خروج از مسجد را دارند كه نا خواسته بايد از جلوى اين نمازگزاران رد شوند كه آنها نيز بعضا جلوگيرى مىكنند و اين بر مىگردد به نوع دستورات فقهى، كه در فقه اماميه اين عمل مكروه است ولى در مذاهب اربعه اشكال دارد البته با شدت و ضعف در هريك از مذاهب و لذا عبور در صورتى جايز است كه چيزى و مانعى همچون عصا در جلوى خود قرار داده باشد كه زائرين و كارگزاران عزيز بايد به اين مسأله توجه كنند.
در آنجا امام جماعت يا بسماللّه را نمىگويد ويا آهسته مىخواند و اين بدين خاطر است كه طبق نظر برخى از مذاهب اسلامى بسماللّه جزو سوره نيست - در مذهب مالكى گفتن بسماللّه در نماز مكروه است ولى اعتقادشان بر اين است كه براى حفظ وحدت مستحب است.
يعنى يك مالكى مذهب اگر در نماز جماعت شافعيان حاضر شد چون مستحب است كه حفظ وحدت كند او هم چون شافعيان در نمازهاى جهريه بسماللّه را بلند مىخواند همچنان كه در فقه شيعه نيز بسماللّه جزو سوره حمد است و در نمازهاى جهريه آن را بلند مى خوانيم و در نمازهاى اخفائيه مستحب است كه بلند خوانده شود ولى عكس آن نيز اشكالى ندارد و در ركعت سوم و چهارم نماز اگر بجاى تسبيحات اربعه حمد بخوانيم آنجا ديگر اشكال ندارد كه بسماللّه را آهسته بخوانيم. (1)بطور كلى آهسته و يا بلند
1) نظر اماميه و شافعيان مستند به عمل حضرت على عليهالسلام است كه فخر رازى در ابتداى تفسيرش به مشروح دلايل را آورده و اشاره داشته كه بنىاميه سعى در محو بلند خواندن بسماللّه كردند و هرگاه امر بين على عليهالسلام و نظر صحابه باشد بايد به نظر حضرت على عليهالسلام عمل كرد زيرا پيامبر فرمودند: (على مع الحق و الحق مع على) . التفسير الكبير، فخر رازى، ج 1، ص 205.
خواندن بسماللّه منوط به اين است كه آن را جزو آيات سوره حمد بدانيم يا نه.
اين مسأله در ميان اهل سنت مستحب است و در اماميه برخى اين عمل را مبطل در نماز و برخى مكروه مىدانند علت اينكه فقهاى اماميه خواندن آمين بين حمد و سوره را جايز نمىدانند اين است كه چون تمامى اذكار نماز برگرفته از قرآن است و كلمه آمين در قرآن نيامده لذا صحيح نيست كه آن را در نماز بگوييم.
(آمين) يعنى خدايا اجابت كن و مىگويند كه زمانى كه حضرت موسى به تنهايى به درگاه خدا ناله و دعا مىكرد خداوند در پاسخ فرمود. (قَدْ اُجيبَتْ دَعْوَتُكُما) (1)يعنى دعاى هر دوى شما را اجابت كردم و چون حضرت هارون هم آمين گفته بود در حالى كه فقط حضرت موسى دعا مىكرد لذا خداوند به هر دو پاسخ داد و لذا اهل سنت اين مسأله را مستحب مىدانند با توجه به اينكه در گذشته هم كلمه آمين وجود داشته است.
تنها اماميه و شافعيان هستند كه در نماز صبح قنوت دارند ولى در ساير مذاهب اينطور نيست و قنوت ندارند آنها مىگويند تمام نماز قنوت است ولى قنوتى دارند بنام (عندالنازله) كه در هنگام مصايب و بلايا بجاى مىآورند مثلاً در فاجعه كشتار مردم بوسنى و افغانستان اين قنوت را در مسجدالنبى انجام دادند.
در مورد دعاى قنوت نيز اهل سنت ذكر (اللهم اهدنى فيمن هديت و عافنى فيمن عافيت) را مىخوانند كه اين دعا منقول از امام حسن مجتبى عليهالسلام است كه ايشان نيز از جد بزرگوارشان رسولاللّه آموختهاند و مذاهب اسلامى اين دعا را در قنوت نماز وتر و شافعيان نيز در نماز صبحشان مىخوانند. (2)
در مذهب مالكى و حنبلى اگر نماز امام از نظر خودش درست باشد براى مامومين از هر مذهب ديگر نيز جايز است كه به او اقتدا كنند. اما در مذهب شافعى و حنفى نماز امام بايد از نظر ماموم نيز درست باشد تا بتوان به او اقتدا كرد و از همين جهت است كه شافعيان و حنفيان پشت سر هم نماز نمىخوانند زيرا شافعيان مىگويند حنفيان نيت را در وضو شرط نمىدانند و از همين جهت وضوى آنها را صحيح نمىدانند و پشت سر آنها نماز نمىخوانند و لذا اين مساله در مورد شيعيان نيز صدق مىكند زيرا بر اين باورند كه چون شيعيان در وضو پاى خود را نمىشويند لذا نمىتوان پشت سر آنها نماز خواند ولى بسيارى از علماى عامه همچون و هبه الزحيلى از بزرگان شافعى و علماى الازهر نماز خواندن پشت سر شيعيان را جايز مىدانند.
سجده بر روى فرش از ديد شيعه صحيح نمىباشد ولى در حرمين شريفين از باب تقيه مداراتى علماى مكتب جايز دانستهاند ولى دستهاى از علما احتياط كرده و فرمودهاند: آنجايى كه مىتوان بر سنگ سجده كرد بر فرش سجده نكنند و چون سجده بر روى مهر ممكن است باعث سوء تفاهم شود از اين مسأله نهى شده، البته سجده بر روى خاك دستور اسلام است چنانكه فرمود: (و جُعِلت لى الارض مسجدا و طهورا) (1)يعنى زمين جايى است كه محل سجدهگاه است. و از سويى در زمان پيامبر فرش و قالى نبوده و مردم روى زمين و بوريا نماز مىخواندند و حتى در سنن نسايى (2)آمده: كه برخى از اصحاب سنگى را روى دست خود نگه مىداشتند تا خنك شود و سپس روى آن نماز مىخواندند و يا يك چيزى مثل حصير كوچك مىبافتند و روى آن سجده مىكردند.
ولى برخى در ذهن مردم عربستان كردهاند كه مهر شيعيان بتشان است و ما خاك ائمه عليهمالسلام را مىپرستيم، در صورتى كه ما اين كار را (رَجما لشيطان) مىكنيم و اين يادآور مسأله سجده نكردن انسان بر شيطان است و شيطان بر انسان سجده نكرد چون گفت: اين انسان از خاك است و لذا ما بر خاك سجده مىكنيم علىرغم شيطان كه در اثر تكبر اين كار را نكرد. در فقه المقاصد حضرت زهرا عليهاالسلام يكى از هدفهاى نماز را دور نگه داشتن انسان از تكبر مىداند و اين مهر گذاشتن خود وسيلهاى براى جلوگيرى از اين مساله است.
مسأله ديگر سجده كردن بر روى اين فرشهاى گرانبهاست. امام صادق عليهالسلام فرمودند كه سجده كردن بر روى خوردنيها و پوشيدنيها جايز نيست. سپس از حضرت علت را پرسيدند و ايشان جواب دادند كه مردم دنيا بنده خوردنيها و پوشيدنيها هستند و شخص نمازگزار صحيح نيست كه پيشانى خود را بر روى معبود دنيا پرستان بگذارد و لذا شيعيان بر روى فرش سجده نمىكنند مگر براى حفظ وحدت. (1)
برخىها در پايان نماز سه بار دستها را بالا مىبرند و تكبير و ذكر اللّه اكبر مىگويند كه متأسفانه اين القاء را براى مردم عربستان بوجود آوردهاند كه شيعيان مانند يهوديان اعتقاد به خيانت جبرئيل دارند و جبرئيل به جاى اينكه وحى را براى على عليهالسلام بياورد براى رسول اكرم برده است و لذا اينان سه بار در پايان نماز مىگويند: (خانَالأمين) يعنى جبرئيل خيانت كرده و چون اين مسأله در كتاب (منهاجالسنة) ابنتيميه نيز آمده خيلى به آن اعتقاد دارند و لذا بهتر است كه شيعيان در حرمين شريفين از باب (اتّقوا مِن مَواضع التُّهم) اين كار را انجام ندهند و انسان از موضعى كه مورد تهمت قرار مىگيرد بايد پرهيز كند.
1) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 87، علل الشرايع، ص 121.
بنابراين ملاحظه مىفرماييد كه اين اختلافات در جايى است كه نص صريحى از قرآن نيست ولى بحمداللّه در مورد مناسك حج اختلاف مذاهب اسلامى بسيار جزيى است چرا كه همگى از حديث حج امام باقر و صادق عليهمالسلام از جابربن عبداللّه انصارى از رسولاللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم استفاده مىكنند، كه در اين حديث طولانى تمام كيفيت حديث پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم شرح داده شده و ابنكثير نيز مبناى نقل خود را از اين روايت برگرفته. (1)
تنها مورد اختلاف در مورد طواف نساء است كه در ميان اهل سنت به آن طواف وداع ـ افاضهاى و يا زيارت هم مىگويند كه طى آن زن بر شوهر حلال مىشود. بطور كلى تمام مسلمين پس از بازگشت از منا دو طواف واجب انجام مىدهند كه با يكى از آنها زن بر شوهر حلال مىشود و لذا اختلاف در اينجا فقط اختلاف در اسم است. (2)
طبق روايتى كه در ميان اماميه موجود است خواب مبطل وضوست ولى اين روايت در كتابهاى اهل سنت وجود ندارد و اين روايت به شرح زير است كه از امام صادق عليهالسلام پرسيدند كه آنجايى كه قرآن مىفرمايد: «اِذا قُمْتم الى الصَلاة فاغسلوا وُجُوهَكم و ...» مقصودم از (قُمْتُم) چيست؟ حضرت فرمودند: (اذا قُمْتُم مِن النّوم) يعنى هرگاه از خواب بر خاستيد و لذا خوابى كه بر چشم و گوش مستولى گردد اين ناقض وضوست. ولى در اهل سنت (اذا قُمْتُم إلى الصَّلاة) را عام مىدانند يعنى مىگويند هرگاه برخاستيد براى نماز فرقى نمىكند كه از خواب باشد، يا بستر و ... لذا اينان خواب را عامل مستقلى براى تجديد وضو نمىدانند و لذا اگر در خواب موارد ابطال وضو حادث شود آنگاه نياز به
تجديد وضو مىباشد.
البته در مذهب شافعى و حنبلى اكثريت قائلاند كه خواب به نفسه ناقض وضو خواهد بود. (1)و لذا حجاج و زائرين محترم تعجب نكنند اگر كه شاهد اين مسألهاند كه در صفوف نماز برادران اهل سنت به خواب مىروند و سپس بدون تجديد وضو به اقامه نماز مىپردازند.
1) همان منبع سابق، ص 44.
عمده اختلافهاى فقهى مذاهب اسلامى در جايى است كه نص صريح از قرآن و يا روايتهاى قطعى الصدورى از ناحيه معصوم وجود ندارد.
در موسم حج شاهد عملهاى متفاوتى از ساير برادران اهل سنت در مقايسه با عمل فقهى خود هستيم كه از آن جمله مىتوان به گفتن اذان قبل از طلوع فجر، عبارت (الصلاة خير من النوم) در نماز صبح، حذف (حىّ على خيرالعمل) از اذان، تفاوت در نحوه شستن دست و پا و مسح سر، عبور از مقابل نمازگزار، نحوه گفتن (بسماللّه الرحمان الرحيم) ، آمين گفتن پس از حمد، سجده بر روى فرش، چرت زدن بعد از وضو و . . . هستيم.
لذا آگاهى از علل و نحوه انجام مناسك ساير برادران مسلمان در كاهش تنشها و فهم بهتر يكديگر به كارگزاران و زائران گرامى كمك شايانى خواهد نمود.
1ـ در خصوص اصل (استحباب الخروج من الخلاف) توضيح دهيد.
2ـ نظرات مختلف در مورد (الصلاةُ خيرٌ من النوم) را توضيح دهيد.
3ـ اختلاف و نظرات مختلف در مورد نحوه شستن دست در وضو را بيان كنيد.
4ـ ديدگاههاى مختلف در مورد نظم در صفوف جماعت را بيان كنيد.
5ـ نماز استدارهاى را توضيح دهيد.
6ـ به چه علت امام جماعت حرمين شريفين (بسم اللّه الرحمن الرحيم) را آهسته مىخواند يا نمىگويد؟
7ـ دليل اماميه در مورد عدم آمين گفتن در نماز را بيان فرماييد.
8ـ علت عدم جواز سجده اماميه بر فرش طبق نظر معصوم را بيان فرماييد.
9ـ منظور از شبهه خانالأمين چيست؟
10ـ علت اختلاف اندك مذاهب اسلامى در مورد مناسك حج چيست؟
1ـ از علل اصلى اختلافات مبانى فقهى مذاهب اسلامى كدام است؟
الف) اجتهاد در برابر نص
ب) نبود نصِّ صريح در مورد پارهاى از احكام فقهى
ج) نقل غيرمكتوب
د) غرضورزى راويان سلسله احاديث
2ـ سخن جناب شافعى ناظر به چيست: كراهت دارم حتى در بين اذان و اقامه گفته شود.
الف) حى على خيرالعمل ب) الصلاة خير من النوم
ج) الصلاة، الصلاة د) آمين
3ـ تفاوت شستن دست هنگام وضو ناشى از چيست؟
الف) مسائل بهداشتى
ب) عمل به قول صحابى
ج) برداشتهاى متفاوت از اعراب ظاهرى آيه
د) احاديث ضعيف
4ـ طبق رواياتى كه امام على عليهالسلام بعد از وضو پاى خود را مىشستند علت اين كار چيست؟
الف) به جهت نظافت نه اينكه داخل در وضو باشد
ب) نظافت پا بر مسح واجب مقدم است
ج) حفظ وحدت
د) تقيّه مداراتى
5ـ (سَوّ صفوفكم) يعنى:
الف) صفهايتان را يكسان كنيد و در حرمين شريفين قبل از نماز توسط امام جماعت گفته مىشود.
ب) پشت سر هم قرار بگيريد
ج) صفهايتان را مساوى كنيد
د) آماده نماز باشيد با حفظ نظم
6ـ نماز استدارهاى يعنى:
الف) نماز گردشى ب) دايرهاى دور خانه خدا
ج) نماز نافله د) نماز آيات
7ـ در چه صورتى در حرمين شريفين عبور از مقابل نمازگزار جايز است:
الف) نماز مستحبى باشد
ب) هم مذهب ما باشد
ج) مانعى همچون عصا در جلوى خود قرار داده باشند
د) در هيچ صورتى جايز نيست
8ـ در مذهب مالكى حكم گفتن (بسماللّه الرحمن الرحيم) چيست؟
الف) حرام ب) مكروه ج) مباح د) جايز
9ـ در فقه شيعه (بسم اللّه الرحمن الرحيم) چه حكمى دارد؟
الف) جزو سوره حمد است
ب) در نمازهاى جهريه آنرا بلند مىخوانيم
ج) مستحب است در نمازهاى اخفائيه بلند خوانده شود
د) تمام موارد فوقالذكر
10ـ كدام يك از مذاهب اسلامى در نماز صبح قنوت دارند؟
الف) اماميه ب) حنفى ج) شافعى د) موارد الف و ب
11ـ منظور از قنوت (عندالنازله) چيست؟
الف) هنگام نازل شدن
ب) قنوت نمازهاى يوميه
ج) در هنگام مصايب و بلايا بجا مىآورند
د) در هنگام نزول قرآن در عصر پيامبر خوانده مىشده
12ـ به چه علت شافعيان در نماز به حنفيان اقتدا نمىكنند؟
الف) چون از مذهب ديگرى هستند
ب) در فقه حنفى از قياس زياد استفاده شد
ج) اختلافات تاريخى
د) حنفيان نيت را در وضو شرط نمىدانند
13ـ علماى اماميه سجده بر روى فرش در حرمين شريفين را از چه منظرى جايز مىدانند؟
الف) استصحاب ب) اجماع
ج) عمل به سنت د) تقيه مداراتى و حفظ وحدت
14ـ علت عدم سجده بر روى فرش، خوردنى و پوشيدنى از نظر امام صادق عليهالسلام چيست؟
الف) مردم دنيا بنده خوردنىها و پوشيدنىها هستند
ب) شايسته نيست پيشانى را بر روى معبود دنياپرستان بگذاريم
ج) منع بهداشتى
د) موارد الف و ب
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
ـ آشنايى با معنى لغوى و اصطلاحى توسل
ـ انواع توسلهاى مجاز و مورد اتفاق مسلمين
ـ توسلهاى غيرمجاز
ـ نقد دلايل وهابيان در خصوص توسل به پيامبر بعد از رحلت ايشان
درس هفتم
توسل و وسيله
«يا ايها الذين آمنو اتّقوا اللّه و ابتغوا اليه الوسيله».
مهمترين مسألهاى كه در قرنهاى اخير باعث شكاف و دورى بين مسلمانان شده مسأله توسل و وسيله است. در ميان مردم عربستان اينطور تبليغ شده كه شيعيان قبرستان بقيع را مىپرستند، قبور را زيارت مىكنند و از اينها حاجت مىطلبند و اين مساوى با شرك است و لذا آنها با شدت فراوان مىخواهند ساير مسلمين را محكوم به شرك كنند، از طرفى هم مسلمين فكر مىكنند كه خشونت وهابىها در اين زمينه در پى كنيه وهابىها به اهل بيت عليهمالسلام است و لذا وقتى اين دو گروه با هم روبهرو مىشوند مىخواهند واكنش شديدى نسبت به هم نشان بدهند.
لذا ما ضرورى ديديم تا با علماى وهابى بنشينيم و به آسيبشناسى اين مسأله بپردازيم ببينيم كه آنها توسل را چطور تعريف مىكنند، تا چه حدى با ما اشتراك فكرى دارند و تا چه ميزان توسل را قبول دارند. لذا ما كتابهاى جديد و قديم آنها را مطالعه و سعى كرديم كه جوابهاى ما منطبق با پاسخهاى آنان باشد. به هر روى يكى از آيات مورد احتجاج آيه «يا ايها الذين آمنو اتقوا اللّه و ابتغوا اليه الوسيله» (1)مىباشد. يعنى اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقواى الهى پيشه كنيد و بجوييد بسوى خداوند وسيلهاى.
1-
1) سوره مائده، آيه 35.
بنابراين ما بايد ببينيم كه وسيله چيست و شامل چه چيزهايى مىشود؟ و در برابر اين آيه ما بايستى چه كار كنيم و چه وظايفى داريم؟
همانطور كه مىدانيم هدف از خلقت تقرب به خداوند و رسيدن به مقام خلافتاللهى است. و خداوند انسان را از آغاز بعنوان خليفه قرار داده است «انّى جاعل فى الارض خليفة» (1)براى اينكه انسان خليفه و جانشين خدا بر روى زمين باشد احتياج به وسيله دارد و بدون آن وسايل نيل انسان به قله كمال ميسر نيست و لذا است كه خداوند براى تقرب به خود در قرآن سفارش به بهرهگيرى از وسيله مىكند.
حال كه اهميت موضوع روشن شد بايد ديد كه اين وسيله چيست؟
در ميان مردم عربستان توسل به معناى تقرب است يعنى همان معناى اصلى آن كه در تفاسير فريقين آمده يعنى وظيفه داريم كه بخداوند نزديك شويم. در ميان ايرانيان توسل يعنى وسيله قرار دادن مثلا براى رفتن به مسافرت شما توسط وسيله اى بنام ماشين اياب و ذهاب مىكنيد.
پس حال كه گفته مىشود ما اهل بيت را وسيله قرار مىدهيم يعنى بوسيله ايشان به خدا تقرب مىجويم يعنى با پيروى از راه و روش ايشان قصد نزديك شدن به خداوند را داريم. ولى مردم عربستان از اين بيان ما دچار سوء برداشت شدهاند بدين معنا كه ما با وسيله قرار دادن اهل بيت عليهمالسلام ايشان را عبادت مىكنيم و به آنها تقرب مىجوييم. پس ملاحظه فرماييد كه اختلاف در مفهوم اين كلمه است و نهايتا وقتى ما كلمه توسل را به كار مىبريم يك معناى بدى از آن استنباط مىكنند. از نظر علامه طباطبايى و راغب اصفهانى در كتاب مفردات وسيله در لغت به معنى رسيدن به چيزى با رغبت است و حقيقت آن عبارت است از مراعات كردن راه خدا با علم و عبادت و پيمودن راه شريعت و اين يك وسيله ارتباطى است ميان خدا و انسان كه اگر انسان راه شريعت را بپيمايد به خدا نزديك
1) سوره بقره / آيه 30.
خواهد شد. (1)مرحوم طبرسى مىفرمايند: منظور از وسيله عمل به احكام شريعت و پيروى از خداوند و الگو گرفتن از اهل بيت است. (2)
1- اجتناب از معاصى 2ـ نزديكى با طاعات 3ـ بالاترين درجات بهشت.
پس شيعيان وقتى مىگويند توسل، منظورشان همين مساله فوق الذكر است. برخلاف برخى از مردم حجاز كه نسبت به اين مساله دچار سوء برداشت شدند و مىپندارند كه ما با وسيله قرار دادن اهل بيت آنان را مىپرستيم تا طى آن به حاجات خود برسيم. ذكر اين نكته ضرورى است كه برخى از اعمال و رفتار عوام هر دو گروه به اين نوع برداشتها دامن زده است و حجازيان مىپندارند كه شخص متوسل قصد دارد كه حاجات خود را بجاى خدا ازاين قبر بگيرد و آن وقت است كه اصطكاك بين مسلمانان در مكه و مدينه ظهور مىكند.
وسايلى كه بالاتفاق همه علماى اسلامى بر آن اجماع دارند به شرح زيرست:
خداوند در قرآن مىفرمايد «وللّه الاسماء الحسنى فادعوه بها». (3)
براى خداوند اسمهاى نيكوست پس خداوند را به توسط آنها بخوانيد.
در دعاى كميل و ديگر ادعيه اهل بيت عليهمالسلام نيز در بسيارى از موارد خداوند توسط اسمهاى نيكويشان ستايش و به آنها توسل شده است.
«ربنا إنّنا سَمِعْنا مُناديا يُنادى للايمان اَنْ آمنوا بِرَبّكم فآمنّا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا». (1)
آيه «يا ايها الذين آمنوا اتقو اللّه و ابتغوا اليه الوسيله».
علماى بزرگى چون طبرسى و علامه طباطبايى اين توسل را به عمل صالح تفسير كردهاند و لذا از همين روى است كه علماى شيعه كتب خود را به نام وسيله نامگذارى كردهاند. وسائلالشيعه، تحريرالوسيله، وسيلةالمقلّدين و ... .
مرحوم آقا بزرگ طهرانى نام چهل كتاب را در شيعه ذكر مىكنند كه در آن اسم وسيله آمده است.
در اينجا توسل داراى مراحلى است:
الف) توسل به حضرت رسول قبل از تولد جمادى ايشان: در تفاسير آمده كه آدم پس از اخراج از بهشت و هبوط وى براى توبه به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم متوسل شدند تا گناهانش آمرزيده شود و حتى ابن تيميه نيز اين حديث را در تفسيرش آورده بدون اينكه آن را رد كند.
ب) توسل به حضرت رسول به معنى طلب دعا از ايشان در دنيا: اين به كرات نقل شده كه اصحاب پيامبر اسلام و نيز ساير پيامبران از ايشان درخواست مىكردند كه پيامبر برايشان دعا كند. (2)
1-
2-
قرآن كريم در اين مورد مىفرمايد: «ولو أنّهم إذ ظَلَموا انفسهم جاؤوك فاسْتَغفروا اللّه واسْتَغْفَرَ لهم الرسولُ لَوَجَدوا اللّه توابا رحيما». (1)
يعنى: هرگاه آنان زمانى كه بر خويش ستم كردهاند نزد تو بيايند و از خدا طلب مغفرت كنند و پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم نيز براى آنان طلب مغفرت كند، خدا را توبهپذير و رحيم خواهند يافت. اين مطالب را تمام مذاهب اسلامى وحتى وهابيان قبول دارند.
ج) توسل به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم در قيامت: «مَنْ ذا الّذى يَشْفَعُ عِنْدَه إلاّ بِأذنه» (2)يعنى: چه كسى مىتواند در روز قيامت شفاعت كند مگر كسى كه از جانب خداوند به او اذن داده شده و به شهادت كتب اهل سنت و شيعه و آنچه در صحاح اهل سنت آمده، پيامبر در روز قيامت شفاعت خواهند نمود. (3)
د) توسل به معناى ايمان و محبت به پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم : وقتى كه مىگوييم: «اَللّهُم إنّى اَسْئَلُكَ بنبيّك» يعنى: خدايا ما با ايمان به رسول تو و عمل به دستورات وى و نيز با محبت او به تو توسل مىجوييم. جالب است كه ابن تيميه مىگويد: اگر (نبيّك) اينجا منظور مطالب فوق باشد امرى پسنديده و خوب است. و لذا در ادعيه شيعه آمده كه (وبِحُبّكم و بِقُربِكم ارجوا نَجاةً مِن اللّهِ) يعنى به وسيله دوست داشتن و نزديكى به شما اهلبيت عليهمالسلام اميد نجات و رستگارى از جانب خداوند متعال داريم.
ه ) توسل به پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم در زمان حيات ايشان: در اين زمينه هم شواهد و قرائن زيادى وجود دارد از جمله هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم از منا حلق و تقصير مىكردند اصحاب موى حضرت را به عنوان تبرك برمىداشتند. و يا گفتن جملاتى چون (لا تنسانا مِنْ دعائك) . (4)
ما را از دعاى خود فراموش مكن و يا هنگامى كه حضرت وضو مىگرفتند اگر آبى از دست مبارك مىچكيد اصحاب در گرفتن آن بر هم سبقت مىجستند. به هر روى اين مطالب از اقسام توسلهاى مجاز و مقبول در ميان تمامى فرق و مذاهب اسلامى مىباشد و لذا نيازى به بحث و آوردن دليل براى غير هم مذهب نمىباشد. (1)اما اقسامى از توسل هم كه ما آنها را به عنوان توسلهاى غير مجاز مىدانيم به شرح زير است:
«يُريدون اَنْ يَتحاكَموا إلى الطّاغوتِ وَ قَدْ اُمروا اَنْ يَكفُروا به». (2)يعنى: مىخواهند كه دادخواهى خود را نزد حكام ناروا و غير مشروع ببرند واين در حالى است كه امر به كفر و تكذيب كردن آنها شدهاند.
اين به اتفاق همه مذاهب اسلامى مردود است و ما هيچ كجا هيچ حديث يا آيهاى نداريم كه به فلان قبر، يا فلان در و پنجره متوسل بشويم.
قران در اين باره به نكوهش پرداخته آنجا كه مىفرمايد:
«و يَعْبدون مِن دون اللّهِ ما لا يَضُرُّهُم و لا يَنْفَعُهُمْ». (3)
مشركين عبادت مىكنند به جاى خدا چيزهايى را كه نه براى آنها ضرر دارد و نه نفعى.
اگر كسى معتقد باشد كه ائمه بدون كمك و اذن خدا مىتوانند كسى را شفا دهند و يا
شفاعت كنند، اين اعتقادى باطل است. «مَن ذا الذى يشفع عنده الا بأذنه». (1)
كيست كه بتواند بدون اجازه از نزد خدا به شفاعت بپردازد.
«إنّ الذين تدعون مِن دون اللّه عبادُ ُ امثالكم». (2)
يعنى خشوع، تذلل و عبادت فقط مخصوص خداست و اينان هم همچون شما بنده خدا هستند. (3)
يعنى اگر شخص هيچ عمل صالحهاى نداشته باشد، تارك صلاة و روزه باشد و فقط بخواهد با يك سفره انداختن و مسايلى از اين دست ائمه را در قيامت شفيع خود قرار دهد كه اين درست نيست. درست مانند دانشجويى كه وقت امتحانش فرا رسيده و درس نخوانده و قصد دارد با تملق و چاپلوسى نزد استاد به نمره مطلوب دست يابد كه اين غيرممكن است و به درگاه الهى هيچ راهى ندارد.
«و لا يَشْفَعون إلاّ لِمَنْ ارتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتهِ مُشْفِقونَ» (4)يعنى از كسانى شفاعت مىكنند كه مورد رضايت باشند نه از كسانى كه مورد رضايت نيستند.
همچنين كسى كه با اصل ايمان و اسلام در تضاد است مورد شفاعت قرار نمىگيرد:
از رسول اكرم منقول است كه: (شفاعت براى ترديدكنندگان، مشركان و كافران نيست
1) سوره بقره / آيه 255.
2) سوره اعراف / آيه 194.
3) توجه داشته باشيد كه ما اينجا در مقام نفى شأن رفيع ائمه نيستيم بلكه با خوارى و ذلت و خود را سگ ائمه و ديگر چيزها ناميدن مخالفيم اينها نكوهش شده. طبق روايات اماميه هنگامى كه واژة كلب (سگ) در احاديث ما بيايد منظور دشمنان ائمه است. (وسائلالشيعه، ج 23، ص 342) .
4) سوره انبياء / آيه 28.
بلكه براى مومنان يكتاپرست است) . (1)
و يا (كسى كه ذريه رسول اكرم را آزار داده باشد مورد شفاعت قرار نمىگيرد) . (2)
به هر روى اينها مواردى است كه تمامى مسلمانان آنرا جايز نمىدانند. اما مواردى هم وجود دارد كه مورد اختلاف بين وهابيان و ساير ملتهاى اسلامى اعم از شيعه و سنى مىباشد و اين موارد عبارتند از:
يعنى آيا جايز است كه ما بگوييم: (اللهم انى اسئلك بنبيك) يا (بوجه نبيك) يا (بحق نبيك) در اينجا سه ديدگاه وجود دارد:
الف) قول به كراهت كه بعضى از حنفيان قايلاند.
ب) قول به جواز كه اكثر مسلمين به آن قايلاند.
ج) قول به عدم جواز كه نظر وهابيان و پيروان ابن تيميه است.
جمهور علماى اسلامى مىگويند توسل به پيامبر، پيامبران، ائمه و اوليا بعد از وفات جايز است. و اهل سنت در اين باره روايتى را نقل مىكند:
روزى منصور عباسى براى زيارت بارگاه حضرت رسول به مدينه آمد و به مالك گفت: من رو به قبله دعا كنم و يا رو به قبر حضرت رسول صلىاللهعليهوآلهوسلم ؟ مالك در جواب مىگويد: چرا از پيامبر روى بگردانى چرا كه او وسيله تو و پدر تو حضرت آدم در روز قيامت است. رو به او كن و از او شفاعت بخواه. (3)اگر ما به آداب زيارت همه مذاهب اسلامى نظر بيفكنيم خواهيم ديد كه در تمامى آنها مسأله شفاعت پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم بعد از وفات ايشان وجود دارد و استدلال همگى آنها به اين آيه از قرآن مجيد مىباشد: «وَ لَوْ أنَّهُمْ إِذْ ظَلَموا اَنْفُسَكُم جآووك و استغفراللّهَ و اسْتَغْفَرَلَهُم الرَّسول لوَجَدوا اللّهَ تَوابا
رَحيما». (1)
و اگر آنها به آن هنگام كه به خويشتن ستم كردند پيش تو آيند و طلب آمرزش از خدا كنند و پيامبر برايشان طلب مغفرت كند، خدا را توبهپذيرى مهربان خواهند يافت.
ابن قدامه حنبلى در المغنى در آداب زيارت پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم مىگويد: به كنار قبر مىروى و مىگويى: (اَتيتك مُسْتَغْفِرا من ذنوبى، مُسْتَشْفِعا بكَ الى ربّى) آمدم نزد تو در حالى كه از گناه خود استغفار مىكنم و تو را شفيع خود در نزد پروردگارم قرار مىدهم. (2)غزالى در احياء العلوم اين مطلب را آورده و بدنبال آن مىگويد «مستحب است كه زائر هر روز به زيارت بقيع برود و بعد از سلام به پيامبر و زيارت ائمه مدفون در آن (حضرات باقر عليهالسلام ، صادق عليهالسلام ، امام حسن عليهالسلام و علىبن الحسين عليهالسلام ) بپردازد و پس از آن در مسجد فاطمه رضىاللّهعنها نماز بخواند». (3)
اخيرا علماى اسلامى كتابى نوشتهاند در جواز زيارت پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و اولياى الهى پس از مرگ و 75 تن از فقها آنرا امضاء كردهاند. (4)اين نظرى است كه علماى اهل سنت در اين باره دارند.
بطور كلى اين عزيزان مىفرمايند كه وسيله محبت به پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم ، اطاعت و دعاى آن حضرت است و مرحوم علامه طباطبايى در تفسير: (وابتغوا اليه الوسيله) نوشتهاند كه: وسيله به معناى محقق ساختن حقيقت عبوديت و رويكرد خاضعانه و نيازمندانه به حضرت حق است كه لازمه وابراز اين رابطه، علم و عمل است. در تفسير منسوب به علىبن ابراهيم قمى اخباريان رواياتى را نقل كردهاند كه: الوسيله اينجا منظور امام است. يعنى وابتغوا اليه بالامام / يعنى به سوى خدا بوسيله امام تقرب بجوييد.
علامه طباطبايى مىفرمايند يعنى بوسيله اطاعت از امام - (قُلْ اِنْ كُنْتم تُحِبّونَ اللّهَ
فَاتَّبعونى يُحْبِبْكُم اللّه و يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكم) (1)بگو اگر خدا را دوست داريد پس مرا پيروى كنيد كه خدا نيز شما را دوست خواهد داشت و گناهان شما را مىبخشايد. بنابراين وسيله به معناى تبعيت و پيروى مىباشد نه به معناى پارتى بازى. متأسفانه بعضى از عوامالناس وسيله را به پارتى بازى معنا مىكنند كه اين از نظر علامه طباطبايى معناى اشتباهى مىباشد. (2)
شعراى نامى اهل سنت به چهارده معصوم توسل جستهاند و توسل به معنى قسم دادن به حق اهل بيت و ائمه عليهمالسلام تا قبل از ظهور عبدالوهاب و ابن تيميه امرى متداول و نيكو بوده است.
1ـ سعدى شيرازى كه از علماى شافعى است به حق فرزندان فاطمه زهرا عليهاالسلام به خدا توسل مى جويد:
خدايا به حق بنى فاطمه
كه بر قول ايمان كنم خاتمه (3)
اگر دعوتم رد كنى ور قبول من و دست و دامان آل رسول
2ـ و يا خواجوى كرمانى كه حافظ از او الهام گرفته و خواجو نيز از علماى شافعى است اشعارى دارد براى توسل به چهارده معصوم:
يا رب به حق آن چمن آراى لَوْ كُشِف
يا رب به حق آن گل سيراب تشنه لب
يا رب به حق آن على عالى آستان
كو بود در سماك توحيد پادشا
و تا آنجا كه به حق حضرت مهدى (عج) نيز قسم مىخورد (4)
3ـ سنايى:
كردگار را به جان پاك رسول
به على و حسين و سبط بتول
كه دل ما ز غير خود بستان
از هواى هواى خود برهان (5)
زنى چون فاطمه خير النسا كو
سراسر جمله عالم پر شهيدست
شهيدى چون حسين كربلا كو
سنايى، ديوان اشعار، قصايد
4ـ مولانا خالد نقشبندى كه پيروان بسيارى در جهان اسلام دارد در ضمن سفرى كه به مشهدالرضا عليهالسلام دارد توسل به امام جسته است:
جانا به شاه مسند لولاك كه از شرف
بر تارك شهان اولوالعزم افسر است
آنگه به حق آن كه بر اوراق روزگار
بابى ز دفتر هنرش باب خيبرست
5ـ شيخ رضا طالبانى:
يارب به كرامات رسول و ثقلين
يا رب به قضا كننده بدر و حنين
عصيان مرا دو حصه كن در عرفات
نيمى به حسن ببخش و نيمى به حسين
آيا توسل جستن به اين معنى كه بگوييم خداوند به حق يا به جاه و مقام رسولاللّه يا ائمه عليهمالسلام ما را ببخش درست است؟
الف) قول به كراهت: بعضىها مىگويند اين كار مكروه است و حنفيان از امام ابوحنيفه نقل كردهاند كه وى گفته: من از به كار بردن به حق پيامبر و به حق اولياء، كراهت دارم، چون اينها حقى به گردن خداوند ندارند. (1)
در پاسخ به اين سخن برخى علماى حنفى پاسخ دادهاند كه حق اينجا بر دو نوع است يكى حق وجوبى كه اين فرض باطل است يعنى هيچ موجودى بر خداوند حق وجوبى ندارد. ولى حق ديگرى است كه خداوند خود فرض كرده چنان كه فرمود: «و كذلك حَقا عَلينا نُنْجى المومنين» (2)و لذا از اين منظر اشكالى ندارد. ابن تيميه با استناد به سخن ابوحنيفه اين كراهت را كراهت تحريفى دانسته در صورتى كه بنابر نظر علماى حنفى كراهت در مسائل اعتقادى كراهت تنزيهى مىباشد. به هر روى بر فرض صدق، اين مدعى فقط براى پيروان اين عقيده واجب الطاعه است، نه ساير مسلمانان و اين به شرطى است كه جمهور و يا قاطبه علماى اين مذهب بر آن اجماع داشته باشند كه در عالم واقع خلاف آنرا مشاهده مىكنيم.
ب) دليل دوم كه در راستاى نظريه كراهت آوردهاند عدم توسل به اصحاب در زمان حياتشان مىباشد يعنى اصحاب خدا را به پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم به جهت توسل قسم ندادهاند. در پاسخ اين اشكال و اعتقاد بايد گفت كه: اولاً در برخى روايات آمده كه ما به خدا توسل
مىجوييم (بنبيّنا يعنى بِحَقَّ نبيّنا) .
ثانيا عدم عمل اصحاب دالّ بر حجيّت نيست و بسيارى از فقها از جمله شافعيان قول و فعل اصحاب را حجت نمىدانند و برخى از علماى حنفى هستند كه قول اصحاب را حجت مى دانند.
در ادامه دلايل برخى از سلفيان كه توسل به حضرت رسول صلىاللهعليهوآلهوسلم بعد از وفات را حجت نمىدانند و در آن به عمل اصحاب استناد كردهاند ما شاهد رواياتى در تفسير ابن كثيرو ... هستيم كه در زمان خلافت عثمان سائلى حاجتش را با عثمان بن حنيف در ميان گذاشت، وى گفت: وضو بگير و در مسجد نماز بگزار. آنگاه بگو پروردگارا من بوسيله رسول تو، رو به سوى تو مىآورم و از تو درخواست مىكنم كه حاجتم را برآورده كنى و اين مرد چنين كرد و حاجتش برآورده شد. (1)
ج ـ دليل ديگر سلفيه بر عدم جواز توسل استدلال به آيه شريفه «فلا تدعوا مع اللّه احدا» (2)مىباشد، يعنى با خدا كسى را نخوانيد.
در پاسخ به اين اشكال بايد گفت كه اگر تأملى به قبل اين آيه داشته باشيم متوجه مىشويم كه آيه در مورد كسانى است كه همراه با خدا افراد بشرى را مىپرستيدند و لذا قبل از اين آيه مىفرمايد: «و اِنَّ الذين تدعون مِنْ دونِ اللّه عبادٌ امثالُكُمْ». (3)و بعد در ادامه مىگويد «فلا تدعوا مع اللّه احدا» و اگر منظور از خواندن و دعا در آيه همان خواندنى باشد كه در برابر خدا انجام مىدهيم آرى هيچ كس از مسلمانان آنرا جايز نمىداند، ولى بايد توجه داشت كه هر دعايى عبادت نيست - مثلاً وقتى كسى را صدا مىزنيم مىگوييم يا جعفر يا رضا اين معنى عبادت نيست. در روايات نيز كه آمده (الدعاءُ هو العبادة) (4)يعنى دعاى خداوند از جمله عبادات است ولى هر صدا زدنى به معنى عبادت محسوب نمىشود.
دليل ديگر بر نفى توسل آيه (إنْ تدعوهم لا يسمعوا دعائكم) مىباشد. يعنى اگر آنها را بخوانيد صداى شما را نمىشنوند.
د ـ و نيز آيه «والّذين تدعون من دون اللّه لا يملكون من قطمير». (1)
يعنى كسانى را كه به غير از خدا مىخوانيد اينان مالك هسته خرمايى هم نيستند.
و نيز آيه «وَ لَوْ سَمِعُوا ما استَجابوا لَكُمْ» (2)يعنى اگر هم بشنوند دعاى شما را اجابت نمىكنند.
بايد توجه داشت كه اين آيات در مورد بتپرستان است كه بتها را مىپرستيدند و از آنها طلب يارى مىخواستند و قياس آن با مسلمانان كه به خداى يكتا ايمان دارند و پيامبران را نمىپرستند، يك قياس مع الفارق است ـ در آيه «عبادٌ امثالكم» هم كه ذكر آن گذشت راجع به مشركان است كه بتها را در ادامه جهان شريك خداوند مىدانستند و حال آيا اين را مىتوان با مسلمانى كه پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم را بنده و فرستاده خدا مىداند و هر روز در نمازش بارها مىگويد (و اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمدا عَبْدُه و رَسُوله) مقايسه كرد؟
و بنا به گفته ابن عبدالوهاب پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم در قبرش زنده است و زندگى برزخى ايشان از برخى شهدا عالىتر است و صداى درودگويان را مىشنوند. (3)
ه ـ آيه ديگرى كه امروزه و در سالهاى اخير وهابيان زياد روى آن تاكيد دارند اين آيه شريفه است: «ما يَعْبدونَهم إلاّ لِيُقَرِّبونا إلى اللّه زُلفى». (4)
يعنى وقتى به بتپرستان گفته مىشد كه اينها را چرا عبادت مىكنيد مىگفتند ما اينها را وسيله تقرب به خدا قرار مىدهيم و سپس طبق اين آيه متوسلين به رسول و ائمه را كافر مىدانند، اما آيا به راستى نعوذ باللّه شأن و جايگاه رسول خدا با بت گلى و چوبين يكى است از طرفى در ادامه آيه مىفرمايد «اِنّ اللّهَ لا يَهدى مَنْ هو كاذبُ كَفار» يعنى اينها اصلاً خداى خود را قبول نداشتند و در جواب مسلمين به دروغ مىگفتند كه ما بت را نمىپرستيم و آن صرفا وسيله تقرب ماست.
د ـ توسل در زمان حيات آرى؟ در زمان ممات خير!
دليل ديگر وهابيان اين است كه ما دليلى بر توسل نداريم چون پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم رحلت كرده و ديگر كارى از ايشان ساخته نيست ولى در زمانى كه ايشان در قيد حيات بودند
توسل را قبول داريم در اينجا بسيارى از علما همچون دكتر رمضان بوطى از سوريه پاسخ گفتهاند كه چون ما قايل به تأثير ذاتى رسول و ائمه در شفاعت نيستيم لذا فرقى در زمان حيات و ممات اين حضرات نمىكند به طور مثال زمانى كه اصحاب در منا و در حين حلق و تقصير به موى ايشان تبرك جستند، طبيعى است كه موى حضرت پس از جدا شدن جان ندارد و مرده است چون از ريشه و پياز مو منقطع شده و در هيچ يك از احاديث فريقين هم نيامده كه رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم بفرمايند اى مردم اين موى من را تا وقتى كه من زنده هستم به آن تبرك بجوييد. (1)
دليل ديگر وهابيان اين است كه توسل به مرده حرف زدن با يك جسم متلاشى شده و معدوم است و لذا تاثيرى ندارد. در پاسخ بايد گفت اين سخن خلاف آيات، روايات و سيره مسلمانان و حتى قول خود عبدالوهاب مؤسس اين فرقه است. از قرآن مىخوانيم كه «و لا تَحْسَبَنَّ الذين قُتِلوا فى سبيلِ اللّهِ اَمواتا بَلْ اَحياءٌ عِنْدَ رَبِّهِم يُرْزَقون» (2)يعنى اين شهدا زندهاند و نزد پروردگارشان روزى مىخورند. امروزه مردم بر سر مزار حضرت رسول صلىاللهعليهوآلهوسلم مىگويند (السلام عليك يا نبىّ اللّه) پس پيامبر مىشنوند كه ما به ايشان سلام مىدهيم و سلام بر حضرت در تمام فقه فرق اسلامى وارد شده است. عبدالوهاب هم قايل به حيات برزخى بوده و لذا هيچ دليلى وجود ندارد كه مىتوان از حضرت در روز قيامت و زمان حياتشان طلب شفاعت كرد ولى در حيات برزخى ايشان اين غير ممكن است.
از طرفى علم ارتباط با ارواح نيز اين مسأله را تأييد مىكند:
فريد وجدى در دائرةالمعارف خود مىنويسد: «پروردگار متعال در عصر ما دو دريچه از علم به روى ما برگشوده و دلايل اين دو براى اثبات اين كه انسان داراى روحى است كه مىتواند بدون احتياج به بدن به زندگى و فعاليت مستقل بپردازد كاملاً قانعكننده و بىاشكال مىباشد. (3)
از قرن نوزدهم علم اسپرىتيسم (Spirtisme) يا مخابره با ارواح پس از يك سلسله
مطالعات و آزمايشهاى دقيق توسط بزرگترين محققان جهان به حقيقت آن پى برده شد و در امريكا و اروپا احضار روح وارد دنياى علم گرديد. (1)
از معلومات و حقايقى كه از ناحيه ارواح در جلسات احضار روح براى دانشمندان كشف و مشاهده شد مىتوان نتيجه گرفت كه مسلما انسان در ماوراى اين بدن داراى روحى مستقل است كه با مرگ از بين نمىرود و ارتباط ارواح مردگان با ساكنين زمين بهترين دليل بر استقلال و بقاى روح و توانمندى بيشتر آنها بر بسيارى از كارها به اذن خداوند است. (2)
ارواح خجسته و پرهيزگار كه از قفس دنيا آزاد گشتهاند احساس و ادراكاتشان فزونى يافته و در مسير صعودى خود مرز و انتهاى محدود زمان و مكان نداشته با كمال سهولت به اعماق آسمانها و در دل درياها راه يابند و آنها را با همان عظمت و شكوه مشاهده كنند.
در نهايت ذكر اين نكته بايسته است كه با نظرى در سخنان و دعاهاى معصومين عليهمالسلام درمىيابيم كه سخنان اين بزرگان توحيد ناب است و پيوسته آكنده از ذكر (يا رب) است. در مفاتيحالجنان به نقل از امام صادق عليهالسلام در آداب زيارت حضرت رسول آمده كه در طلب حاجت خود پس از زيارت پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم رو به قبله كن و حاجت خود را بخواه. ولى بعضى از وهابيان فكر مىكنند كه ما پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم را مىپرستيم كه اين كاملاً اشتباه است.
توسل در لغت به معنى تقرب است و در اصطلاح داراى معنى وسيعى مىباشد كه بطور كلى شامل هر نوع وسيله مشروعى جهت رسيدن به قرب الهى مىباشد. توسل داراى دو نوع مجاز و غيرمجاز مىباشد كه توسلهاى مجاز عبارتند از: توسل به اسماء و صفات الهى، توسل به ايمان، توسل به اعمال صالح، به نبى مكرم اسلام و توسلهاى غيرمجاز عبارتند از: توسل به طاغوت، بت، در، ديوار، توسل به صورت تذلل، پارتىبازى و تأمل به تأثير مستقل بودن. در اين ميان برخى از مسلمانان توسل به پيامبر بعد از وفات را قبول ندارد ولى در مقابل بسيارى از علما و شعراى نامى اهل سنت و يا عمل خود خلفاى راشدين خلاف اين مطلب را ابراز مىدارند.
1ـ معنى لغوى توسل را توضيح دهيد. (با توجه به سخنان راغب و علامه طباطبايى)
2ـ توسلهايى كه به اتفاق همه علماى اسلامى جايز مىباشند را نام ببريد.
3ـ مراحل توسل به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم را نام برده و توضيح دهيد.
4ـ توسلهاى غيرمجاز را نام ببريد.
5ـ در زمينه توسل به معصومين بعد از وفاتشان نظرات مختلف را ذكر كنيد و به تحليل آنها بپردازيد.
6ـ برخى از حنفيان مىگويند كه توسل جستن به حق پيامبر مكروه است. اين سخن را با دلايل علمى و حديثى نقد و بررسى كنيد.
7ـ وهابيان توسل به پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم بعد از وفات را جايز نمىدانند، علت اين اعتقاد چيست؟ با دلايل عقلى و نقلى به نقد و بررسى آن بپردازيد.
1ـ علت منع دولت عربستان از زيارت قبرستان بقيع كدام يك از موارد زير نيست؟
الف) آنها فكر مىكنند ما اصحاب قبور را مىپرستيم
ب) آنها فكر مىكنند شيعيان حاجت خود را مستقيما از صاحب قبر مىخواهند
ج) آنها اين كار را شرك مىدانند
د) آنها با اهل بيت رابطه خوبى ندارند
2ـ يكى از مهمترين آيات در مورد توسل آيه . . . . . . . . . . . . است.
الف) مائده / 35 ب) بقره / 120
ج) احزاب / 33 د) دهر / 8
3ـ در ميان مردم عربستان توسل به چه معنى مىباشد؟
الف) تقرب ب) پارتىبازى ج) شفاعت د) تمام موارد
4ـ از نظر مرحوم طبرسى منظور از وسيله چيست؟
الف) اجتناب از معاصى ب) نزديكى با طاعات
ج) بالاترين درجات بهشت د) تمام موارد
5ـ از جمله شواهد توسل مردم به پيامبر در زمان حيات ايشان كدام يك از موارد زير است:
الف) سبقت جستن برهم هنگام وضوى پيامبر جهت استفاده از آب وضوى حضرت
ب) برداشتن موى حضرت بعنوان تبرك در زمان حلق يا تقصير
ج) تنسانا من دعائك
د) تمام موارد
6ـ آيه (و يعبدون من دوناللّه ما لا يضرهم و لاينفعهم) ناظر به كدام يك از اقسام توسل است:
الف) اعتقاد به تأثير ذاتى و مستقل ائمه
ب) توسل به بت، در، ديوار و . . .
ج) توسل با تذلل
د) توسل به معنى پارتىبازى
7ـ امام محمد غزالى در . . . . . . . . . . . . مىگويد: مستحب است تا زائر هر روز به زيارت بقيع برود و بعد از سلام به پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم . . .
الف) المغنى ب) احياءالعلوم
ج) الميزان د) تهافة الفلاسفه
8ـ توسل جستن به حق و مقام اولياء الهى در ميان كدام يك از مذاهب اسلامى مكروه است؟
الف) زيدى ب) حنبلى ج) حنفى د) اسماعيلى
9ـ طبق روايت موجود در تفسير ابن كثير از اهل سنت در زمان كدام يك از خلفا شخص سائل با وسيله قرار دادن پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم حاجت خود را از خداوند مسألت نمود؟
الف) جناب ابوبكر ب) جناب عمر
ج) جناب عثمان د) منصور عباسى
10ـ بنا به گفته . . . . . . . . . . . . پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم در قبرش زنده است و زندگى برزخى ايشان از شهدا عالىتر است.
الف) احمدامين مصرى ب) جبران خليل جبران
ج) ابن عبدالوهاب د) ابن تيميه
11ـ كدام يك از دلايل زير ناقض اين سخن است: توسل به مرده خطاب به معدوم است.
الف) عدم قائل بودن به تأثير ذاتى در شفاعت
ب) سوره آل عمران / آيه 169 ـ و لا تحسبنّ الذين قتلوا فى سبيلاللّه امواتا
ج) علم مخابره با ارواح (spirtisme)
د) موارد ب و ج
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
ـ آشنايى با شخصيت ابن تيميّه و علل بدبينى وى به شيعيان
ـ بررسى شايعه دخالت خواجه نصير در براندازى حكومت وقت
ـ پاسخ به برخى اتهامات وارده در كتاب منهاجالسنه
درس هشتم
پاسخى به كتاب منهاجالسنه / ابن تيميه
بسم اللّه الرحمن الرحيم
تقىالدين احمدبن عبدالحليم مشهور به ابن تيميه حرانى دمشقى حنبلى در سال 661 ه . ق در شهر حران تركيه نزديك شهر اورفا متولد شد. هنوز به سن هفت سالگى نرسيده بود كه مغولها بعد از تصرف عراق به حران حمله كردند و خانوادهاش مجبور به مهاجرت به شام شدند.
ابن تيميه در عصر فتنه مغول زندگى مىكرد و بسيارى از عمر خود را در زندان و يا تبعيد و يا مسافرت بين شام و مصر گذراند. او به مصر سفر كرد تا حاكمان آن ديار را بر ضد مغولها به جهاد تشويق نمايد.
در آن روزگار مغولان كه از اختلاف و تخاصم شديد شيعه و سنى و قتل عام شيعيان در كرخ بغداد باخبر شده بودند، فرصت را غنيمت شمردند، و به عراق حمله كردند و اين سرزمين را به تصرف خود درآوردند و كتابخانهها را غارت و علما را آواره ساختند.
خواجه نصيرالدين طوسى، عالم بزرگ شيعه با تدبيرى كه داشت براى بازگرداندن علما و كتابها، وزارت اقتصاد هلاكو را پذيرفت، و با تأسيس كتابخانهاى بزرگ و رصدخانه مراغه، كتابهاى به غارت رفته و علماى آواره شده را جمع كرد.
اما دشمنان و متعصبين شايع كردند كه خواجه نصير، مغولها را راهنمايى كرده كه به بغداد حمله كنند و خليفه عباسى المستعصم را به قتل برسانند و بسيارى از علما و مسلمانان را بكشند و صدها كتابخانه و صدها هزار جلد كتابهاى علمى را نابود كنند.
در آن زمان يكى از علماى بزرگ شيعه، جمالالدين، ابن مطهر حلى معروف به محقق حلى (648-726 ه . ق) كه در علم كلام شاگرد خواجه نصير طوسى بود و كتاب
وى تجريد الاعتقاد را شرح كرده بود كتابى در اثبات امامت نوشت بنام «منهاج الكرامة».
ابن تيميه كه از شهر حران، شهر ناصبيان و دشمنان اهل بيت عليهمالسلام به شام شهر غاليان اسماعيلى مهاجرت كرده و از حمله مغول بسيار خشمگين بود، باعث شد كه شايعه دخالت خواجه نصير و شيعيان در هدايت مغولها براى حمله به كشورهاى اسلامى را بدون تحقيق بپذيرد، و كارهاى غلوآميز فرقههاى غلاة نصيريه و غلاة اسماعيلى را به تمام شيعيان تعميم دهد، و كتابى در رد «منهاج الكرامه» علامه حلى به نام «منهاج السنة النبوية فى نقض كلام الشيعة القدرية» بنويسد و در آن شيعه را با فرقه يهود و نصارى مقايسه كند وبه تكفير آنان بپردازد. به عنوان نمونه در فصل اول مىنويسد:
«روافض با كفار و منافقان يهودى، مسيحى، مشرك و اصناف مختلف ملحدان مثل نصيريه، اسماعيليه و غيره دوست بوده هنگام اختلاف، مشركان و اهل كتاب را بر عليه مسلمانان يارى مىدهند همچنان كه اين كار به مراتب تكرار و تجربه شده است مثل يارى مغولان و غيره بر ضد مسلمانان در خراسان، عراق، جزيره، شام و ...». (1)
عبداللّه بن فضل شيرازى كه كتاب خود را حدود سال 729 ه . ق به رشته تحرير درآورده مىنويسد: «خليفه به عياشى و خوشگذرانى مشغول بود و وزيرش ابن علقمى بر امور تسلط داشت، فاجعه كرخ كه فرماندهى آن را پسر خليفه به عهده داشت و براى حمله به كرخ و به اسارت گرفتن پسران و دختران كه در بين آنها علوىها هم بودند سپاهى روانه كرد، سبب شد تا ابن علقمى دست به انتقامجويى بزند، اين حادثه او را واداشت تا با مغولها مراسله نمايد و آنان را به بغداد فرا خواند». (2)
همانطور كه از اين گزارش برمىآيد، عياشى مستعصم آخرين خليفه عباسى از سويى، و به راه انداختن اختلاف بين شيعه و سنى و كشتار و اسير گرفتن شيعيان و دختران و پسران علوى توسط پسر خليفه در كرخ بغداد از سوى ديگر، عامل اساسى پراكندهسازى مردمان و لشكريان و سقوط ارتش نفوذناپذير بغداد بود اما سياستمداران جنگ ميان مسلمانان و مغولان را به جنگ داخلى ميان شيعه و سنى كشاندند و توسط
متعصبين همه تقصيرها را متوجه ابن علقمى شيعه كردند، در صورتى كه كار لشكر و ارتش در دست ابنعلقمى نبود، بلكه برعهده شرابى بود.
حتى اگر اين مسئله درست باشد كه ابن علقمى متوسل به بيگانگان شده باز عامل اصلى آن اختلافات و تفرقهافكنىها و فسادهاى فراوان و ظلم و ستم بىحد خليفه و پسرش و درباريان بوده است.
و از آنجا كه خواجه نصيرالدين طوسى با علم و درايت فراوانى كه داشت وزارت اقتصاد و دارايى هلاكوخان را پذيرفت تا به كنترل مظالم آنان بپردازد و به جمعآورى كتابهاى به غارت رفته، و علماى متوارى شده همت گمارد، او را متهم كردند كه كشتن خليفه و سقوط خلافت به راهنمايى او بوده است. ابن تيميه در مجموعه الرسائل خود مىنويسد:
«مغولان با كمك ملحدان [اسماعيلى] و كارگردانى نصيرالدين طوسى بر كشورهاى اسلامى يورش بردند، او بود كه دستور كشتن خليفه و از ميان بردن حكومت وى را صادر كرد». (1)
دكتر عبدالهادى حائرى كه در اين باره با منابع دست اول تحقيق شايستهاى به عمل آورده مىنويسد: ما در اين زمينه نمىتوانيم بيش از چند ماخذ را مورد توجه قرار دهيم، يكى از آنها طبقات ناصرى است كه از سوى منهاج سراج جوزجانى در سال 658 ه . ق يعنى چند ماه پس از سقوط بغداد نوشته شده است. جوزجانى بارها پيرامون خليفه وقت المستعصم، سخنانى ستايشگرانه آورده ولى هرگز هجوم مغولان به بغداد را به طوسى پيوند نداده است.
كتاب ديگر تاريخ مختصر الدول ابن العبرى (624-681 ه . ق) مىباشد، اين ماخذ دست يكم بخش كوتاه و فشرده پيرامون خواجه نصير طوسى دربر دارد ولى هرگز از اينكه خواجه نصير نقشى در فتح بغداد داشته است سخنى به ميان نمىآورد.
سومين منبع مهم در اين زمينه الحوادث الجامعه ابن القوطى است كه تاريخ نگارش آن به 657 ه . ق يكسال پس از فتح بغداد برمىگردد، وى ضمن سخن از سقوط بغداد و كشته شدن خليفه آنرا به طوسى نسبت نمىدهد.
سرانجام بايد از نوشتههاى خود طوسى در اين زمينه ياد كنيم: وى درباره يورش
1-
1) مجموعه الرسائل، ابن تيميه، قاهره 1905، ص 97.
مغولان رسالهاى با عنوان «كيفيت واقعه بغداد» نوشته، ولى در زمينه فعاليت خود در اين يورش سخنى نگفته است.
بدينسان در كهنترين منابع هيچ دليل و نشانهاى درباره نقش موثر طوسى در يورش هلاكو به بغداد نمىتوان يافت. (1)
اخيرا كتابى از سوى يكى از پژوهشگران وهابى عربستانى بنام دكتر سعدبن حذيفه الغامدى عضو هيات علمى گروه تاريخ دانشكده ادبيات دانشگاه ملك سعود چاپ و منتشر شده بنام: سقوط الدوله العباسيه و دور الشيعه بين الحقيقه و الاتهام.
اين كتاب در سال 1425 ه . ق از سوى دار ابن حذيفه در رياض به چاپ رسيده است مؤلف در بخشى از فصل پنجم كتاب (ص 330 تا 351) به بررسى تهمت نقش داشتن شيعيان در سقوط بغداد پرداخته و آنرا نقد كرده است. وى همچنين با بررسى موشكافانه و عالمانهاى آخرين وزير خليفه عباسى يعنى مويد الدين محمد بن علقمى را نيز از اين تهمت برى دانسته است. (2)
امروز ايادى آمريكا نيز مىكوشند كه وانمود كنند كه اين كار شيعه در تمام طول تاريخ تا به امروز است و حمله آمريكا و انگليس به بغداد و افغاستان را به شيعيان نسبت دهند و اسلحه القاعده را از خود به سوى شيعيان بچرخانند در صورتى كه در طول تاريخ همواره شيعيان جانب برادران اهل سنت را نگاه داشته به عنوان نمونه كريم خان زند بر همين اساس بصره را تخليه كرد و عباس ميرزا به قبول عهدنامه ارض روم تن در داد و دولت ايران در جنگ روس و عثمانى دهه آخر سده سيزدهم هجرى از ورود در توطئه با روسيه براى استفاده از موقع شكست عثمانى به عذر همدينى خوددارى كرد. (3)و با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، شيعيان، آمريكا و صهيونيسم را از مملكت بيرون نمودند و سفارتخانه اسرائيل را به فلسطينيان دادند و تا به امروز اكثر كمكها را مردم ايران به مردم فلسطينى كردند كه سنى هستند.
ابن تيميه در فصل دوم، شيعيان را به يهوديان تشبيه مىكند تا بگويد شيعه زاييده يهود بوده و براى براندازى اسلام است. وى مىنويسد:
1ـ يهوديان مىگويند: تا زمان خروج مسيح، جهاد در راه خدا لازم نيست، و روافض نيز مى گويند تا زمان خروج مهدى جهاد در راه خدا لازم نيست. (1)
2ـ يهوديان نماز را تا هنگام ظاهر شدن كامل ستارگان به تعويق مىاندازند و روافض نماز مغرب را تا ظاهر شدن ستارگان به تاخير مىاندازند. (2)
3ـ يهوديان اندكى از قبلهشان متمايل مىشوند، روافض نيز چنيناند.
اما يهوديان وقتى به نماز مىايستند، كسى نبايد از جلو آنها عبور كند (3)سنيان نيز چنيناند. و حتى بعضى شخص عابر را به شدت كنار مىزنند (4)آيا اين دليل بر پيروى اهل سنت از فقه يهود است؟!
4ـ يهوديان در نمازشان دست و پا تكان مىدهند، روافض نيز چنيناند.
1-
2-
3-
4-
مىگويند، اهل سنت هم در نماز آمين مىگويند آيا درست است كه بگوييم مذاهب اهل سنت زاييده دين يهودند؟
5ـ يهوديان عدهاى براى زنان قائل نيستند، روافض نيز چنيناند.
6ـ يهوديان تورات را تحريف كردند، روافض نيز قرآن را تحريف كردند.
7ـ يهوديان مخلصانه به مؤمنان سلام نمىكنند، و بلكه مىگويند: السام عليكم و «سام» به معنى مرگ و نابودى است، روافض نيز چنيناند.
8ـ يهوديان ماهى زناب و مار ماهى را نمىخورند، روافض نيز چنيناند.
در فقه اماميه هر نوع ماهى كه فلس ندارد، خوردن آن جايز نيست براساس روايت امام صادق عليهالسلام (4)نه بر اساس شريعت يهود.
9ـ يهوديان مسح بر خفين را جايز نمىدانند، روافض نيز چنيناند.
10ـ يهوديان اموال همه مردم را براى خود مباح مىشمارند، روافض نيز چنيناند.
11ـ خداوند در قرآن در مورد يهود مىفرمايد: قالُوا ليسَ عَلينا فِى الاُميين سَبيل (ما در برابر اميين غير يهود، مسئول نيستيم) و روافض نيز چنيناند.
12ـ يهوديان با گذاشتن يك طرف سر بر روى زمين سجده مىبرند، روافض نيز چنيناند.
13ـ يهوديان قبل از سجده سرشان را مثل ركوع چندين مرتبه تكان مىدهند، روافض نيز چنيناند.
14ـ يهوديان با جبرئيل دشمنى مىورزند، و مىگويند: او دشمن ما از بين ملائكه است روافض نيز چنيناند و مىگويند: جبرئيل با وحى بر محمد به اشتباه رفت.
15ـ يهوديان فريب مردم را روا مىدانند، روافض نيز چنيناند.
16ـ يهوديان مىگويند: طلاق جز به هنگام قاعدگى واقع نمىشود، روافض نيز چنيناند.
1) شرعيات فقه يهود، ص 28.
17ـ يهوديان در گور لحد نمىسازند، روافض نيز چنيناند در حالى كه براى پيغمبر صلىاللهعليهوآلهوسلم لحد ساخته شد.
18ـ بعضى از روافض مثل يهوديان گوشت مرغابى و شتر را حرام مىدانند.
19ـ مثل يهوديان هميشه دو نماز را با هم جمع مىكنند و در نتيجه در شبانهروز تنها در سه نوبت نماز مىخوانند.
20ـ مثل يهوديان مىگويند: طلاق جز در صورت حضور شاهد واقع نمىشود. (3)
و بزرگان اهل سنت مانند شيخ ابو زهره آنرا برگزيدهاند و گفتهاند براى حفظ خانواده از انحلال مناسبتر است. (5)
همانطور كه ملاحظه كرديد اغلب مشتركات ذكر شده در كتاب منهاج السنه خلاف
1-
2-
3-
4-
5-
واقع است اما مىتوان مشتركاتى ميان فقه يهود يا فقه مذاهب اسلامى شيعه و سنى يافت كه دليل بر اين نيست كه مذاهب اسلامى از فقه يهود گرفته شده است بلكه دليل بر اينست كه اصل شريعت نوح، ابراهيم، موسى و عيسى، محمد (سلاماللّه عليهم) يكى است.
چنانكه قرآن مىفرمايد:
شَرَعَ لكم مِن الدّين ما وَصّى به نوحا و الذى اَوْحَينا اليك و ما وصينا بِه ابراهيم و موسى و عيسى. (1)
(آيينى را براى شما شريعت قرار داد كه به نوح توصيه كرده بود، و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم) .
جاى تعجب است كه اكثر فقهاى اهل سنت مانند جمهور فقهاى حنفى و مالكى و بعضى از شافعيان و در روايت راجحى از احمد كه ابن تيميه پيرو آنست، شرايع پيشين از جمله شريعت يهود را در صورت عدم نسخ براى مسلمانان حجت مىدانند، و اتفاقا شيعه و بيشتر شافعيان شريعت پيشين را حجت نمىدانند. (2)
بنابراين اگر بنا باشد تشابه برخى از احكام فقهى مذاهب را با فقه يهود، دليل بر نشأت گرفتن آن مذهب از يهود بدانيم، مذاهب غير شيعه و شافعى، اولويت دارند.
و باز هم ابن تيميه با استفاده از شايعات انتشار يافته توسط دشمنان شيعه، در بخشى از كتاب «منهاج السنه» حماقتهايى را به شيعه نسبت مىدهد و متأسفانه امروزه نويسندگان افراطى وهابى همين شايعات را در كتابهاى جديد خود نقل مىكنند، بىآنكه كوچكترين تحقيقى در مورد آنها به عمل آورند به عنوان نمونه مىنويسد:
1ـ بعضى از ايشان توت شامى نمىخورند، در حالى كه بسى بديهى است كه پيغمبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و يارانش از پنيرى كه در سرزمينهاى كفار درست مىشد مىخوردند. (3)
2ـ از استعمال كلمه عشره = ده و يا انجام كارى كه متضمن ده باشد و حتى از ساختن
خانه با ده ستون خوددارى مىورزند. و . . . علت اين امر دشمنى روافض با بهترين صحابه پيغمبر صلىاللهعليهوآلهوسلم مىباشد كه ده نفر بودند. و در همين دنيا به آنها وعده بهشت داده شده بود. كه عبارت بودند از ابوبكر، عمر، عثمان، على، طلحه، زيبر، سعدبن ابى وقاص، سعيد بن زيد، عبدالرحمنبن عوف، و ابوعبيدة بن جراح. حتى اگر به فرض ده نفر در دنيا پيدا شدند كه كافرترين مردم باشند باز هم ترك استعمال واژه ده لازم نيست و جاى بسى تعجب است كه روافض عدد نه را دوست ندارند. (1)
3ـ خداوند مىفرمايد: اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه (2)(آنان [يهوديان و مسيحيان]، دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند) .
در ترمذى و غيره حديث صحيحى روايت شده كه عدى بن حاتم گفت: اى رسول خدا آنها كه علماى خود را عبادت نمىكردند، پيغمبر صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمودند:
انهم احلّو لهم الحرام و حرموا عليهم الحلال فاطاعوهم، فكانت تلك عبادتهم اياهم.
يعنى علما حرام را براى آنها حلال مىكردند و حلال را حرام مىنمودند، و مردم اطاعت مىكردند و همين به منزله عبادت كردن علما مىباشد.
يهود و نصارى مردمى كه وجود خارجى داشتند پروردگار مىناميدند و روافض حلال و حرام را به امامى معدوم معلق مىسازند سپس هرچه واسطههاى دروغين امام بگويند مىپذيرند، حتى اگر مخالف قرآن، سنت و اجماع سلف صالح باشد حتى اگر خودشان بر سر دو قول اختلاف نمودند، قولى را صواب و درست مىشمارند كه قائلش ناشناخته باشد، زيرا همان را قول معصوم مىدانند و حلال و حرامى را كه اين معدوم تشريح كرده مىپذيرند، معدومى كه بعضى از خود روافض مىگويند او وجود دارد ولى هيچ كس او را نمىشناسد و هيچ كس نمىتواند چيزى از او نقل كند. (3)
4ـ و از حماقتهاى روافض اينكه: حيوانى و چيزى را به جاى شخصيتهاى منفور خود گذاشتهاند و آنها را شكنجه مىدهند، و يا صحنههايى را از اين طريق بازسازى مىكنند، مثلاً: گوسفند مادهاى كه غالبا سرخ رنگ نيز مىباشد - به خاطر مشهور بودن عايشه (رض) به حميرا - مىآورند و با كندن موهايش و كارهايى از اين قبيل آن را اذيت و آزار مىدهند و گمان مىكنند كه اين كار به منزله عقوبت عايشه (رض) مىباشد.
و يا مشكى پر از روغن مىآورند و سپس شكم آنرا چاك مىكنند، تا روغن از آن بيرون بريزد و آن روغن را مىنوشند و مىگويند: اين كار مثل شمشير زدن به عمر و نوشيدن خون اوست.
و يا اينكه مثلاً: دو الاغى را كه به كار چرخاندن سنگ آسياب گماشته شدهاند، ابوبكر و عمر مىنامند و سپس آن دو را شكنجه مىدهند، و گمان مىكنند كه ابوبكر و عمر را شكنجه كردهاند.
گاهى بعضى از آنها اسامى ابوبكر و عمر را بر كف پاهايشان مىنويسند و حتى يكى از واليان پاهاى يكى از اين افراد را شلاق مىزد، با اين تصور كه ابوبكر و عمر را شلاق مىزند و مىگفت: من دارم ابوبكر و عمر را شلاق مىزنم! و اين كار را آنقدر ادامه مىدهم تا هر دو را اعدام نمايم.
دشمنى ايجاد كنند و مسلمانان بجاى تبرى از مغولان از يكديگر تبرى بجويند، و با يكديگر بجنگند. و متأسفانه بعضى آنقدر اسير تعصبات و حب و بغض شده كه اين نوع كارهاى احمقانه را به حساب يك عده از شيعيان سوريه گذاشته و آنگاه آنها را تا به امروز به كل شيعيان نسبت مىدهند، و آن چنان كينه شيعه را با اين دروغها در دل جوانان پرورش مىدهند كه آنان را به هر عمل تروريستى و ارهابى مىكشانند، اينان فرداى قيامت چه پاسخى دارند. آيا اينان جاهل قاصرند يا جاهل مقصر كه حاضر نيستند در جمع شيعيان بيايند و با آنان به گفتگو بنشينند و يا لااقل از اهل سنت ايران بپرسند كه آيا اين كارهاى احمقانه را تاكنون ديده و يا شنيدهاند كه شيعيان مرتكب چنين اعمال احمقانهاى شوند و آيا كسانى كه چشم و گوش بسته و بدون تحقيق اين تهمتها را از ابن تيميه و محمدبن عبدالوهاب مىپذيرند و در سطح وسيعى به تمام زبانها ترجمه و منتشر مىكنند مصداق آيه اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه نيستند كه ابن تيميه در سخن قبل آن را از كارهاى شيعه برشمرده است؟!.
1ـ همواره اختلاف امتها در طول تاريخ موجب هلاكت و سقوط آنها بوده، باعث شده كه بيگانگان بر آنان مسلط شوند.
2ـ همواره حب و بغض افراطى، فرقهها را كور و كر مىكند و براى پذيرش هرگونه شايعهاى بىاساس عليه طرف مقابل آماده مىسازد. تا جايى كه بعضى كينهورزى و حب و بغض افراطى را اصل ايمان مىپندارند.
3ـ توصيه قرآن را فراموش نكنيم كه مىفرمايد: ان جاء كم فاسق بنبا فتبيّنوا. (اگر فاسقى براى شما خبرى آورد درباره آن تحقيق كنيد) متأسفانه ابن تيميه و پيروانش بدون تحقيق در اثر حب و بغض افراطى شايعه دخالت خواجه نصير را در سقوط خلافت بغداد پذيљXʙƘϠو بسيǘљɠبه پيروى از اين شايعات در طول تاريخ چه غائلههايى به پا كرده و مىكنند.
4ـ امروزه بعضى از خاورشناسان كه ايادى استعمارند هرگونه خبر تفرقهانگيز را در قالب تحقيقات تاريخى در ميان مسلمانان منتشر مىكنند نمونه آن تأييد دخالت خواجه نصير در قتل مستعصم و سقوط بغداد است.
5ـ خود را از تحقيق و سؤال و پرسش بىنياز نبينيم كه چه بسيار شايعاتى كه روى مردم
اثر مىگذارد و بعد تبديل به خبر متواتر مىشود و برخى با آن بزرگ شده و حتى وقتى به درجاتى از علم رسيدند همان شنيدههاى دوران كودكى را تكرار و مستدل مىسازند و آن شايعات بىاساس را در كتاب خود مىآورند و پس از مدتى همين كتاب براى برخى مقدس و غير قابل خدشه مىشود. و بسيارى مصداق اين آيه مىگردند كه اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه و مصداق حϙʘˠنبوى مىشوند كه كوركورانه از حلال و حرامهاى علماى خود اطلاعت مىكنند.
6ـ حتى اگر شايعات قرون گذشته در مورد دست داشتن خواجه نصير در سقوط بغداد حقيقت داشته باشد، نبايد آنرا به مردم حال حاضر تسرى دهيم و با نبش قبور كتب تفرقهانگيز مسلمانان امروز را كه هيچ دخالتى در گذشته تاريخ نداشتهاند، به جان هم اندازيم.
7ـ همواره دو عامل اساسى نقش مهمى در تفرقه و تخاصم مسلمانان داشته است. يكى بىاطلاعى و جهالت مسلمان از يكديگر و ديگرى سياستهاى تفرقهانگيز.
8ـ اغلب مواردى را كه به عنوان مشتركات فقه شيعه و يهود و يا حماقتهايى را كه به شيعه نسبت داده شده كاملاً خلاف واقع و داراى جوابهاى نقضى است.
9ـ يكى از اشكالات مهم افراطگران مذاهب، جزيىبينى و كلىگويى و حساب دستهاى منحرف را به پاى همه گذاشتن است چنانكه در كتاب منهاج السنه اشتباهات فرقه غلاة اسماعيلى و نصيرى را به حساب كلى شيعه گذاشته و متقابلاً بعضى از تندروان شيعه كار وهابيان افراطى را به حساب كل اهل سنت مىگذارند.
10ـ علماى اصولى شيعه از قرن سيزدهم نهضتى علمى عليه اخباريان كردند و آنها را كنار زدند و در نتيجه آن همه فاصله عميق ميان شيعه و سنى را كاهش دادند، ولى وهابيان افراطى، همچنان شيعيان امروز را همان شيعيان اخبارى و اسماعيلى، و نصيرى مىپندارند و حاضر نيستند سخنى غير از سخنان ابن تيميه و محمدبن عبدالوهاب را بپذيرند گويى كه اين دو پيامبراند.
ابن تيميه كه متولد سال 661 ه . ق مىباشد و صاحب كتاب (منهاجالسنه) مىباشد بعلت زيستن در عصر حمله مغول و مشكلات ناشى از آن و نيز ديدن اعمال برخى از غلاة شيعه به يك نتيجهگيرى كلى و غيرمنطقى در مورد تمام شيعيان دست زده كه متأسفانه امروزه نيز عقايد وى مبنايى براى فقه حنبلى و برخى از مردم عربستان مىباشد.
مبارزه علماى شيعه عليه استعمار، اقامه نماز در اول وقت، عدم تمايل از قبله، استفاده از قبلهنما، عمل به عده زنان طبق نص قرآن، عدم اعتقاد به تحريف قرآن، عدم دشمنى با جبرائيل امين و . . . همگى ثابتكننده اين است كه بايد خلاف عقايد اين كتاب انديشيد و تعمق نمود.
1ـ فضاى عصر و زمانى كه ابن تيميه در آن مىزيست چه تأثيرى در نگرش وى و بدبينى به اماميه داشته است؟
2ـ تهمتهايى را كه به خواجه نصيرالدين مىگويند از چه قرار است؟
3ـ كتاب منهاجالكرامة نوشته كيست و ابن تيميه در برابر آن چه واكنشى نشان داد.
4ـ با ذكر دلايل مستند شايعه دخالت خواجه نصير در دسيسه حكومتى را بررسى و تحليل كنيد.
5ـ جمع بين دو نماز در ميان اماميه مستند به چه دلايلى است؟
1ـ ابنتيميه در چه عصرى مىزيست؟
الف) عصر اموى ب) عصر
ج) عصر حمله مغولها د) عصر معاصر
2ـ كدام يك از خلفاى عباسى با هلاكوخان مغول هم عصرست؟
الف) المستعصم ب) منصور ج) هارون د) مأمون
3ـ ابن تيميه كدام كتاب را در رد كتاب (منهاجالكرامة) نگاشت؟
الف) منهاجالسنة ب) منهاجالنبويه فى نقض الشيعة
ج) تجريدالاعتقاد د) كلامالشيعه
4ـ ابن تيميه در كتاب خود شيعيان را با چه كسانى مقايسه كرده؟
الف) كافرون ب) مشركان ج) يهود و نصارى د) مغولها
5ـ كدام يك از موارد زير جزو حركتهاى وحدتآفرين بين فريقين نيست؟
الف) تخليه بصره توسط كريمخان زند
ب) قبول عهدنامه ارض روم توسط آقا محمدخان
ج) عدم همكارى ايران با روسيه در خصوص شكست عثمانى
د) تخليه سفارت اسرائيل و تحويل آن به فلسطينيان
6ـ خانالامين يعنى:
الف) روزى كه داوران خيانت كردند
ب) روزى كه به امناء الهى خيانت شد
ج) جبرئيل با وحى بر محمد صلىاللهعليهوآلهوسلم اشتباه رفت
د) جبرئيل وحى را بر على عليهالسلام نازل كرد
7ـ دو عامل اساسى در تفرقه مسلمين كدامند؟
الف) بىاطلاعى مسلمين از اصول اسلامى و عدم وحدت
ب) بىاطلاعى مسلمين از يكديگر و عدم وحدت
ج) سياستهاى تفرقهانگيز و بىاطلاعى مسلمين از هم
د) استعمار و تندروىهاى سلفىگرايانه
8ـ يكى از اشكالات مهم افراطگران مذاهب، . . . . . . . . . . . . و . . . . . . . . . . . . است.
الف) جزيىبينى و كلىگويى ب) كلىبينى و جزيىگويى
ج) جزيىبينى و استقراء ناقص د) عدم توجه به مسايل روز و جزيىگويى
9ـ نهضت علماى . . . . . . . . . . . . شيعه عليه اخباريون باعث كم شدن فاصله فريقين شد.
الف) فلسفى ب) اصولى ج) كلامى د) تقريبى
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
وحدت اسلامى گامى فراتر از تقريب
از ديدگاه امام خمينى (ره)
ـ آشنايى با ديدگاه امام راحل در خصوص وحدت اسلامى و عوامل اجراى آن در ميان مسلمانان
درس نهم
وحدت اسلامى گامى فراتر از تقريب
از ديدگاه امام خمينى (ره)
اين مقاله در دوازدهمين كنفرانس بينالمللى وحدت اسلامى تيرماه 1378 ارائه شده است.
وحدت اسلامى
گامى فراتر از تقريب
از ديدگاه امام خمينى (ره)
دكتر عبدالكريم بى آزار شيرازى
ديدگاه امام خمينى (ره) در مورد وحدت اسلامى:
«إنّما المؤمنونَ إِخوةٌ فَأَصْلِحوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ» (1)
مؤمنان برادر يكديگرند پس ميان برادران صلح برقرار سازيد.
امام خمينى (ره) يكى از مهمترين و موفقترين مناديان وحدت و اتحاد بودند كه از آغاز دعوت خود در سال 1363 ه . ق تا آخرين روزهاى عمر پربركتشان مسئله وحدت، محور و اساس پيامشان بود، كه نه تنها از نظر سياست الهى كه بر پايه توحيد و همبستگى است بلكه از نظر عرفانى و اخلاقى، فقهى و عملى، صميمانه به آن ايمان داشتند.
آنچه اغلب مصلحين جهان اسلام به مانند سيد جمالالدين اسدآبادى، و شيخ حسنالبناء و رجال تقريب و مجمع تقريب و مجمع جهانى تقريب به آن مىانديشند،
1) حجرات، 10.
تقريب يعنى نزديك شدن مذاهب اسلامى پيرامون مشتركات با حفظ مفترقات و كيان طرفين است، اما امام خمينى (ره) در سطح بالاترى مىانديشيدند و همواره مسلمانان جهان را به وحدت و اسلام ناب محمدى فرا مىخواندند و هرگز كلمه تقريب را به كار نبردند.
اين مقاله بر آنست كه به مناسبت كنگره وحدت اسلامى در سال امام خمينى (ره) با كلام امام خمينى (ره) به تفسير ديدگاه ويژه امام خمينى (ره) بپردازد. تا روشن شود كه چگونه مسلمانان مىتوانند فراتر از تقريب به سوى وحدت اسلامى گام بردارند.
از نظر امام خمينى (ره) يكى از مقاصد بزرگ شرايع و انبياء عظام، سلاماللّهعليهم، توحيد كلمه و توحيد عقيده است كه وسيله پيشرفت مقاصد بزرگ و دخيل تام در تشكيل مدينه فاضله و جلوگيرى از تعديات ظالمانه و مصلح فردى و اجتماعى است.
و اين مقصد بزرگ انجام نگيرد مگر در سايه وحدت نفوس، و اتحاد امم و الفت و اخوت و صداقت قلبى و صفاى باطنى و ظاهرى در سايه اين وحدت. افراد جامعه طورى شدند كه نوع بنى آدم تشكيل يك شخص دهند و جمعيت به منزله يك شخص باشد و افراد به منزله اعضا و اجزاى آن باشد، و تمام كوششها و سعىها حول يك مقصد بزرگ الهى و يك مهم عظيم عقلى، كه صلاح جمعيت و فرد است، چرخ زند و اگر چنين مودت و اخوتى در بين يك نوع با يك طايفه پيدا شد بر تمام طوايف و مللى كه بر اين طريقه نباشند، غلبه كند. چنانكه در اوايل طلوع اسلام، چون شمهاى از اين اتحاد و وحدت در بين مسلمين بوده، در مدت كمى چه فتوحات بزرگى كردند، در اندك زمانى به سلطنتهاى بزرگ آن زمان كه عمده آن ايران و روم بود، غلبه كردند و با عده كم بر لشكرهاى بىكران و جمعيتهاى بىپايان غالب شدند و پيغمبر اسلام عقد اخوت بين مسلمين اجرا فرمود و به نص انما المؤمنون اخوه (1)اخوت بين تمام مؤمنين برقرار شد. (2)
1-
2-
امام (ره) افراد جامعهاى كه مىخواهند به مقصدى واحد نائل گردند را به قطرههاى باران تشبيه مىكنند كه اگر قطرهاى از ديگر قطرهها جدا باشد، يك برگ را هم تر نمىكند و اگر ميلياردها قطره وجود داشته باشند اما پراكنده، باز كارى از آنها برنمىآيد، حال اگر باهم اتصال پيدا كردند، نهرى تشكيل مىدهند و مىتوانند زمينى را آبيارى كنند، و اگر اين نهر با ساير نهرها متصل شد، رودخانهاى تشكيل مىدهد و قدرتش زياد مىشود.
و گاهى آن چنان قدرت پيدا مىكند كه مىتواند با خروش خود درختان و بناها را خراب كنند، و اگر همه رودخانهها در يكجا جمع شوند، درياچهاى تشكيل مىدهند و قدرتش آنقدر افزون مىگردد كه يك موجش كشتىها را مىشكند.
جامعه ما هم همينطور است، اگر صد ميليون يكى يكى باشند، كارى از آنها بر نمىآيد هر كدام به اندازه خودشانند و قدرتشان مانند قطرهها بسيار محدود، اگر جمعى با او هم عقيده شدند و با هم در مقصدى شركت كردند، قدرتى است كه از آن كارهاى محدودى مىآيد، اما اگر جمعيت ديگرى باشند كه در اين راه مخالف و مزاحم باشند، به واسطه اين مزاحمت كارها خنثى مىشود نه او به مقصد مىرسد نه دسته مخالف و مزاحم.
اينكه مىبينيد يك ميليارد مسلمان زير سلطه ابرقدرتى دويست ميليونى هستند به اين علت است كه آن دويست ميليون باهم در مقصدى اجتماع دارند اما اين يك ميليارد جمعيت مسلمان باهم اجتماع ندارند و مخالف هم هستند. (1)
امام خمينى (ره) پيروزى انقلاب اسلامى را كه رمز آن وحدت بود به عنوان نمونه ذكر كرده مىفرمايند: همه مردم جهان قدرت ملت ايران را در اثر وحدت كلمه ديدند كه با ايمان چه كرد و چگونه با دست خالى جلو افتاد و سلطنت 2500 ساله را از بيخ كند و با اينكه همه قدرتها مثل آمريكا پشتيبانش بودند، نتوانستند كارى بكنند، اگر اين وحدت كلمه را حفظ نكنيم دوباره ما را به حال اول يا بدتر برمىگردانند. (2)
بايد همه دست به هم بدهند هر كسى به هر مقدار كه قدرت دارد، خيال نكند يك نفر است وقتى پهلويش نفرها واقع شد همچون قطرههاى متصل سيل مىشود و چون سيلها
باهم متحد شدند دريا درست مىشود.
جماعت وقتى كه باهم شدند پشتيبانشان خداى تبارك و تعالى است: يداللّه مع الجماعه. (1)
در قرآن كريم روى قضيه وحدت با تعبيرهاى مختلف پافشارى و به مردم گوشزد شده است. (2)
خداوند در قرآن (و اعتصموا بحبل اللّه جميعا ولاتفرقوا) (3)را بر مردم واجب كرده همه باهم باشيد و تفرق در كار نباشد. با تفرق همه فسادها هست و با تمسك به خداوند همه صلاح و سعادت ها. (4)
در روايت حضرت رسول صلىاللهعليهوآلهوسلم آمده است كه مؤمنين يك دست هستند «المومنون يد واحده على من سواهم». (5)و حتى تعبير دو دست نفرمودند، و بايد شما اجتماع و وحدتان را به جايى برسانيد كه بين خودتان جدايى نبينيد و اين دستور اسلامى است كه با يكديگر برادر باشيد كه هيچ قدرتى نتواند بر شما چيره شود. (6)
پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآلهوسلم مىخواست در تمام دنيا وحدت كلمه ايجاد كند. مىخواست تمام ممالك دنيا تمام ربع مسكون را تحت كلمه توحيد قرار بدهد. منتهى اغراض سياسى آن وقت از يك طرف، اغراض علماى نصارى و يهود و غيره از طرف ديگر مانع شد از اين كه ايشان بتوانند آن كار را انجام بدهند. الان هم مانع هستند.
امام خمينى، اتحاد و برادرى ميان پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم و على عليهالسلام را به عنوان الگو و
نمونه معرفى كرده مىفرمايند:
«همانطور كه اين دو بزرگوار (پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم و حضرت على عليهالسلام ) در عالم غيب با هم متحد بودند در اين دنيا هم كه آمدند اخوت و برادرى داشتند و يكى بودند و اين بايد براى ما عبرت باشد ما هم برادرى خودمان را حفظ كنيم، از آن اخوتى كه بين آن دو بزرگوار بود تبعيت كنيم، آنها در تمام ايام عمرشان باهم بودند و پشتيبان هم. (1)
آنگاه امام خمينى به تلاش حضرت امير عليهالسلام براى حفظ وحدت بعد از رحلت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم اشاره كرده مىفرمايند:
«حضرت امير عليهالسلام در بسيارى از امورى كه برايش خيلى سخت بود، دندان روى جگر مىگذاشت و موافقت مىكرد، براى مصالح كلى، براى مصالح اسلام، ما اگر از او تبعيت داريم بايد اينطور باشيم». (2)
عوامل وحدت از نظر امام خمينى (ره) عبارتند از:
ملت ما به واسطه وحدت كلمه و توجه به اسلام و ديانت اين راه را تا اينجا آمد در صورتى كه قدرت دست آنها بود و ملت ما جز مشت و خون چيزى نداشت لكن اتكال به خدا كرد و وحدت كلمه در بين همه اقشار حاصل شد به طورى كه ديگر ابرقدرتها هم نتوانستند او (شاه) را نگه دارند. (3)
اين اسلام بود كه همه را با هم مجتمع كرد و اين اسلام بود كه شما را پيروز كرد و اين اسلام است كه سعادت همه انسانها را تامين مىكند. (4)
رمز پيروزى، وحدت كلمه بود و ايمان وحدت كلمه را آورد كه سرتاسر اين مملكت همه باهم اجتماع كردند، و شهادت را براى خودشان فوز دانستند. (1)
ما بايد الهى بشويم، در راه خدا خدمت بكنيم، خودمان را فرمانبر خدا بدانيم، خودمان را از او و به سوى او بدانيم. آن وقت وحدت و انسجام حاصل مىشود براى اينكه تفرقه از شيطان است و وحدت كلمه و اتحاد از رحمان است وقتى كه شما رحمانى شديد دنبال او ديگر تفرقه و اختلاف حاصل نمىشود. (2)
توجه به معنويت و تكليف الهى و ياد خداوند باعث مىشود كه اين وحدت محفوظ و اين برادرى برقرار ماند. خوف آن است كه اسلحه در دست شما جوانان عزيز موجب غرور و سركشى شود و آن تحول روحانى عظيم از دستتان برود و شيطان نفس اماره شما را به دام كشد و با سوء رفتار با برادران خود صدق و صفا رخت بربندد. (3)
اگر در اين ضيافت وارد شده باشيد، دشمنها دستشان كوتاه خواهد شد و تمام اختلافات در دنيا حل مىشود. (4)
اين وحدت كلمه را خدا ايجاد كرد، من نمىتوانم تصور كنم كه بشر بتواند يك ملت
سى و چند ميليونى را در مدت كوتاهى اين طور، همزبان و هم قلب بكند. (1)... من اينطور فهميدم كه خداى تبارك و تعالى در اين مسئله نظر دارد. (2)
امروز روز اتحاد و يگانگى است و اين هم از الطاف بزرگ و تاييدات الهى است كه درست برخلاف تصور و خواست فتنهانگيزان و جنگافروزان، همه توطئهها و جنگها به اتحاد و يكپارچگى ملت بيدار و زنده مادر برابر ابرقدرتها مىانجامد. (3)
امام خمينى (ره) يكى از حكمتهاى اقامه نماز جمعه را حفظ وحدت و جلوگيرى از عوامل تفرقه مىدانستند و در احكامى كه براى نصب ائمه جمعه صادر مىكردند اين امر مهم را خاطر نشان مىساختند:
«مردم را در خطبههاى نماز جمعه به اتحاد و وحدت كلمه دعوت نماييد، اميد است اهالى محترم از اين فرصت استفاده نموده و به اجتماع بيشتر و هرچه با شكوهتر آنرا انجام دهند.» (4)
لازم است زائرين محترم بيتاللّه الحرام از هر ملت و مذهبى كه هستند به فرامين قرآن كريم گردن نهند و در مقابل سيل شيطانى بنيان كن اسلامزدايى شرق و غرب و وابستگان بىاراده آنان، دست اخوت اسلامى به هم دهند و به آيات شريف الهى كه آنان را به اعتصام به حبلاللّه فراخوانده و از تفرقه و اختلاف تحذير و نهى فرموده است، توجه كنند. (5)
متأسفانه بعضى از دوستان نادان مسئله امامت و ولايت را وسيله اى براى اختلاف و تفرقه قرار داده در صورتيكه فلسفه امامت براى حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمانان به وحدت است.
امام خمينى در اين باره مىفرمايند:
«تشكيل حكومت براى حفظ نظام و وحدت مسلمين است، چنان كه حضرت زهرا عليهاالسلام در خطبه خود مىفرمايد كه: «امامت براى حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمين به اتحاد است». (1)
مجالسى كه به اسم روضهخوانى برپا مىكنيم، همهاش اخلاق و احكام و عقائد است. آخر منبر هم مظلوميت آن شهيدى كه در راه ديندارى فداكارى كرد.
اين شعار مذهبى بهترين شالوده براى حفظ وحدت ملى است كه با آن هيچ حكومتى تزلزل پيدا نمىكند. يكى از بزرگترين رمز حيات دنياى شيعه قضيه سيدالشهداء عليهالسلام است.
شما در كجا سراغ داريد كه يك ملتى اينطور هماهنگ بشود، اين دستهجات با آن محتوا را در كجا سراغ داريد، برويد هندوستان همين بساط، برويد پاكستان همين بساط، برويد اندونزى همين بساط، برويد عراق همين بساط، برويد افغانستان، هرجا برويد همين بساط، اين هماهنگى را از دست ندهيد. (2)
از نظر امام خمينى (ره) عوامل تفرقه مسلمين از اين قرار است:
متاسفانه بعضى از افراد متعصب و نادان با سب و لعن و نبش قبور كتب مطاعن، ديگران را عليه شيعه تحريك مىكنند و در اثر آن جمع متحد مسلمانان را از هم جدا
مىسازند و احزاب و فرقهها پديد مىآورند و هر حزب و باندى نسبت به آنچه مىكنند شادمانند و به تعبير قرآن: (كُلُّ حزبٍ بِما لَديهم فَرِحون) . امام خمينى (ره) اين كار را خيانت به اسلام دانسته مىفرمايند:
«يكى جزوه مىدهد، و كسى را لعن مىكند و يكى جزوه مىدهد و آنرا تعريف مىكند، هر دو امروز غلط است، دست از نادانى برداريد، خيانت به اسلام نكنيد، آنهايى كه با اسلام دشمن هستند، شما را تحريك نكنند. اين تفرقه امروز خيانت به اسلام است با هر اسمى كه باشد». (1)
در صدر اسلام كه مقام خلافتى بود و خلفا زنده بودند، حضرت امير عليهالسلام و يارانشان، اختلافات را در دائره معقولى محدود و به تعبير امام خمينى (ره) تبديل به آرامش و همكارى كردند متأسفانه اكنون كه نه خليفهاى است و نه مقام خلافتى دشمنان استعمارگر مىكوشند با برافروختن اختلافات تاريخى مربوط به هزار و چهارصد سال پيش، مسلمانان را دچار تفرقه كنند.
امام خمينى (ره) درباره اين عامل تفرقه صريحا مىفرمايند:
«امروز سر ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام اختلاف كردن، خيانت به اسلام است امروز اين حرفها را طرح نكنيد، مبادا با اعمال شما اسلام فراموش شود. مبادا با اعمال شما اسلام دفن شود، اگر دلسوز اسلام و ملت و كشورتان هستيد دست از تفرق برداريد و اين طرح شيطانى را خنثى كنيد. سر يك نفر آدم كه آيا كافر است يا مسلم بر سر هم نزنيد. به اين مسائل توجه كنيد، مىخواهند شما را به جان هم بريزند و آنها نتيجه بگيرند». (2)
يكى از عوامل مهم تفرقه، تعصبات جاهلانه است كه اسلام با آن به مبارزه برخاسته و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم درباره آن فرمودهاند: كسى كه در دلش خردلى از عصبيت باشد، خداوند او را روز قيامت با عربهاى جاهليت برانگيزاند. (3)
امام خمينى (ره) مىفرمايد: عصبيت، يكى از اخلاق باطنه نفسانيه است كه آثار آن مداخله كردن و حمايت نمودن از خويشاوندان و مطلق متعلقان است، چه تعلق دينى و مذهبى و مسلكى باشد، يا تعلق وطنى و آب و خاكى و غير آن، كه منشاء بسيارى از مفاسد اخلاقى است و خود آن فى نفسه مذموم است گرچه براى حق يا امر دينى باشد و منظور اظهار حق نباشد، بلكه منظور غلبه خود با هم مسلك خود يا بستگان خود باشد. (1)
يكى ديگر از عوامل تفرقه، ملىگرايى است، پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم مردم عرب، فارس، روم و . . . را از ملىگرايى به اسلامگرايى، و از اسلام به ايمان و از ايمان به تقوى و مهاجر فى سبيلاللّه ارتقاء دادند و درنتيجه همه مسلمانان ملل مختلف را متحد ساختند. استعمار غرب مىكوشد تا مسلمانان تَعَرُّب بعد از هجرت نموده و به حالت ابتدايى ارتجاع كنند. امام خمينى (ره) در اين باره چنين مىفرمايند:
«آن چيز مهمى كه دول اسلامى را بيچاره كرده و از ظِلِّ قرآن كريم دور مىكند، نژاد بازى است، اين نژاد ترك است بايد نمازش را هم تركى بخواند. اين نژاد ايرانى است بايد الفبايش چه جور باشد. آن نژاد عرب است، عروبيت بايد حكومت كند نه اسلام، نژاد آريايى حكومت كند نه اسلام، نژاد ترك بايد حكومت كند نه اسلام، نژادپرستى يك مسئله بچهگانه است كه سران دول را دارند بازى مىدهند. غافل از اينكه نكته اتكايى كه همه مسلمين داشتند از مسلمين گرفتند، همين نژاد بازى كه اسلام قلم سرخ روى آن كشيد و يا بين سياه و سفيد و مابين ترك و مغرب و عجم هيچ فرقى نگذاشت و فقط ميزان را تقواى واقعى قرار داد: (اِنَّ اكرمكم عند اللّه اتقاكم) .
اسلام فقط اتكاست، ترك و فارس و عرب و عجم ندارد، قضيه نژاد بازى ارتجاعى است چرا مسلمين باهم جنگ مىكنند براى اينكه در تحت لواى اسلام نيستند!
امام خمينى (ره) معتقد بودند كه اگر مسلمانان جهان از حصارهاى فرقهاى كه بعد از
1) امام خمينى، چهل حديث، ص 125-126.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم به دور خود كشيدهاند آزاد و به سوى اسلام ناب محمدى بازگردند، از كثرت فرق و مذاهب فقهى و كلامى به وحدت مىرسند و درمىيابند كه خداوند يك دين بيشتر ندارد و آن دين حنيف اسلام است. و ما نبايد با ديدگاههاى مختلف فقهى و كلامى مجتهدين را وسيلهاى براى تقسيم اسلام به فرق گوناگون قرار دهيم، و آنگاه به نفى اسلام يكديگر بپردازيم. همچنانكه بنىاسرائيل دين حنيف ابراهيم را به صورت دو دين يهود و نصارى تقسيم كردند و هركدام ديگرى را بىاساس خواندند در حالى كه هر دو دسته كتاب آسمانى را مىخواندند.
و قالت اليهود ليست النصارى على شىء و قالت النصارى ليست اليهود على شىء و هم يتلون الكتاب.
خداوند مىفرمايد: كسانى كه نمىدانند سخنى مانند سخن اينان مىگويند: «قال الذين لايعلمون مثل قولهم». (1)
همينطور امام خمينى (ره) با تقسيم كردن مسلمانان به فرقههاى گوناگون بطورى كه در برابر يكديگر باشند مخالف بودند و همواره از مسلمان جهان مىخواستند با كنار گذاشتن اين حصارهاى تعصب فرقهاى همگى به اسلام ناب محمدى بازگردند و در ديدار با علماى اسلامى فرمودند:
«يك دسته از مسلمانان شيعه هستند و يك دستهاى از مسلمانان سنى، يك دسته حنفى و دستهاى حنبلى و دستهاى اخبارى هستند، اصلاً طرح اين معنى (و اين دستهبندىها) از اول درست نبوده. در يك جامعهاى كه همه مىخواهند به اسلام خدمت كنند و براى اسلام باشند، اين مسائل نبايد طرح شود. ما همه برادر هستيم و با هم هستيم، منتهى علماى شما يك دسته فتوى به يك چيز دادند و شما تقليد از علماى خود كرديد و شديد (به عنوان مثال) حنفى، يك دسته فتواى شافعى را عمل كردند و يك دسته فتواى حضرت صادق عليهالسلام را عمل كردند، اينها شدند شيعه. اينها دليل اختلاف نيست، ما نبايد با هم اختلاف و تضاد داشته باشيم، ما همه باهم برادريم. برادران شيعه و سنى بايد از هر اختلافى احتراز كنند». (2)
بناى رفيع و باشكوه فرهنگ و تمدن اسلام بر پايه توحيد بنا شده كه در ساختن آن ماهرترين و پاكترين مهندسين از سرزمينهاى مختلف سهيم بودند. اين بناى عظيم ساخته فكر و انديشه كسى نبود بلكه ايمان و اشتياق مسلمانان به اسلام و رضاى پروردگار آن را به وجود آورده بود و براى پژوهش درباره آن علما و انديشمندان ملل اسلامى دست به دست هم دادند و خود را از هرگونه تعصب قومى و فرهنگى بجز قوميت اسلام و فرهنگ قرآن، عارى ساختند، عرب، عربى بودن و فارسى، فارسى بودن و رومى، رومى بودن خود را فراموش كرد و خود را در خدمت اسلام و زبان قرآن قرارداد و دستهجمعى بناى فرهنگ و تمدن اسلامى را بنا نهادند.
قسمت اعظم آن را مستقيما از اسلام گرفتند، و بخشهايى از علوم ساير ملل جهان را با تغيير و تصرفاتى در خدمت اسلام درآوردند تا آنجا كه فلسفه يونان را كه از آن عقائد دوگانه و تثليث اثبات مىشد، به رنگ اسلام درآوردند و براى اثبات توحيد و معاد از آن استفاده كردند.
اين فرهنگ و تمدن در سطح جهانى بدرخشيد زيرا كه به همه مسلمانان تعلق داشت و همه خود را در آن شريك مىدانستند هر عالم و دانشمندى حق عضويت و شركت در هر بحثى و مراجعه به هر كتاب و اخذ هر رأى و نظريهاى داشت و هيچ كس به ديگرى كه با او همعقيده و همفكر نبود جز با نظر تقدير و برادرى نمىنگريست.
خليفه در بغداد كرسى تدريس كلام را به شيخ طوسى سپرده و بسيارى از علماى اهل سنت در درس اين عالم امامى شركت مىكردند و فقهاى بزرگ شيعه چون شهيد اول و شهيد ثانى در حوزههاى اهل سنت شركت مىجستند.
متأسفانه نسلهايى وارث اين خانه فرهنگ و تمدن اسلامى شدند كه در آن به نزاع برخاستند و پردههايى ميان خود برافراشتند و هر دستهاى در قسمت خود مستقل و مجزا شدند و از ورود ديگران جلوگيرى كردند و بدينگونه فرهنگ و تمدن اسلامى از جنبه عمومى و اجتماعى به مذاهب بسته تبديل گشت و از مليت عمومى به ملوكالطوايفى محدود، تنزل نمود و هر عالم و دانشمندى در محيط كوچك خود خانهنشين شد و از آنچه در ساير مذاهب بود چشم فروبست و در يافتههاى خود تعصب ورزيد و با هر آنچه نمىدانست به دشمنى برخاست.
و دستهاى سياست، پردههاى ميان فرقهها را به ديوارها و حصارهاى مليت مبدل
ساخت تا جائى كه حتى در كنار خانه خدا براى هر مكتب فقهى مقامى ساخته شد و هر فرقهاى براى خود نماز جماعت جداگانه تشكيل مىداد.
هدف امام خمينى (ره) اين بود كه با برداشتن ديوارها و حصارهاى مليت و نژاد و كنار زدن پردههايى كه فرق گوناگون ميان خود برافراشتهاند، اسلام ناب را آشكار سازند و مسلمانان جهان را به وحدت واقعى خود برساند، بىآنكه مكتبهاى فقهى و كلامى و تفسيرى را لغو و يا درهم ادغام كنيم.
از ديدگاه امام راحل وحدت اسلامى در جامعه امروز امرى ضرورى مىباشد كه طى آن توحيد كلمه مقصد همه انبياى عظام است، وحدت رمز قدرت و پيروزى انقلاب اسلامى مىباشد.
در اين ميان تأكيدات قرآنى و حركت رسول اكرم در جهت وحدت تمامى جهان و معرفى رسول اكرم و على عليهالسلام بعنوان اسوه وحدت حائز اهميت است.
عواملى كه باعث رسيدن به اين هدف مهم هستند عبارتند از:
اتكال به خدا، اسلام، ايمان، رحمانى بودن، توجه به معنويت، اراده الهى، ضيافتاللّه، لطف و تأييد الهى، نماز جمعه، فريضه حج، امامت و حكومت، اجتماعات مذهبى عاشورا و . . .
در مقابل عوامل زير نيز تهديدى جدى عليه وحدت امت اسلامى مىباشد: سب و لعن و مطاعن، برافروختن اختلافات تاريخى، تعصبات جاهلانه، ملىگرايى و فرقهگرايى.
1ـ به چه دلايلى امام خمينى (ره) وحدت را رمز قدرت مىدانند؟
2ـ عوامل وحدت را نام ببريد.
3ـ اجتماعات مذهبى عاشورا چگونه مىتواند ضامن وحدت باشد؟
4ـ نظر امام راحل در مورد ملىگرايى چيست؟
5ـ آيا امام راحل فرقهگرايى را مشروع مىدانند؟ چرا؟
1ـ طبق كدام آيه قرآن بر وحدت تأكيد شده:
الف) إنّ اكرمكم عنداللّه اتقاكم
ب) واعتصموا بحبلاللّه جميعا و لا تفرقوا
ج) قُلْ إنْ كنتم تحبّون اللّه فاتّبعونى
د) إنّ اللّه اصطفى آدم و نوحا
2ـ به چه علت تلاش پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم براى اتحاد جهان آن عصر ناكام ماند؟
الف) اغراض سياسى آن وقت
ب) اغراض علماى نصارى و يهود
ج) عدم عمل به وصيت پيامبر در غدير خم
د) موارد الف و ب
3ـ امام خمينى اتحاد و برادرى ميان . . . . . . . . . و . . . . . . . . . را بعنوان الگو و نمونه معرفى كرده.
الف) پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و على عليهالسلام
ب) پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و سلمان
ج) امام حسن و حسين عليهماالسلام
د) شيخ شلتوت و سيد جمالالدين اسدآبادى
4ـ كدام يك جزو عوامل وحدت از ديد امام راحل نيست؟
الف) اتكال به خدا ب) رحمانى بودن
ج) ضيافتاللّه د) نصرت الهى
5ـ كدام يك از عوامل زير از ديدگاه امام راحل جزو عوامل تفرقه نيست؟
الف) سب و لعن و مطاعن ب) برافروختن اختلافات تاريخى
ج) ملىگرايى د) جنگهاى بينالمللى
6ـ اين سخن امام راحل مصداق كدام يك از موارد زير است: (. . . و يكى جزوه مىدهد
و آنرا تعريف مىكند، هر دو امروز غلط است) .
الف) برافروختن اختلافات تاريخى ب) سب و لعن و مطاعن
ج) تعصبات جاهلانه د) فرقهگرايى
7ـ از نظر امام راحل امروز بر سر ولايت امام على عليهالسلام اختلاف كردن چه حكمى دارد؟
الف) جهت حل مشكلات بلامانع است
ب) اختلاف امت رحمت است
ج) خيانت به اسلام است
د) تا حل شدن موضوع بايد موضع خود را حفظ كرد
8ـ طبق نظر امام راحل آثار عصبيت چيست؟
الف) مداخله كردن ب) حمايت نمودن از خويشاوندان
ج) غلبه خود با هممسلك خود د) تمام موارد
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
يادداشت
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
···
1ـ قرآن كريم.
2ـ الامام زيد حياته و عصره، محمد ابوزهره، دارالفكر العربى، قاهره.
3ـ الاتقان فى علومالقرآن، جلالالدين عبدالرحمن السيوطى.
4ـ الاحتجاج على اهل اللجاج، طبرسى احمدبن على، قم، مكتبة الحيدرية، 1383 ش.
5ـ الاحوال الشخصية، محمد ابوزهره.
6ـ قواعد العقائد من احياء علومالدين، غزالى احمدبن محمد، دار اقراء بيروت،
1985 م.
7ـ اخبار الطوال، دينورى ابى حنيفه احمدبن داود ـ تحقيق عبدالمنعم عامر، قاهره، وزارة الثقافة والارشاد القومى، 1960 م.
8ـ الارشاد، شيخ مفيد.
9ـ الاستيعاب، ابن عبدالبر.
10ـ اسلام آئين همبستگى، محيط طباطبايى، نشر زكات علم، تهران 1377.
11ـ اسماعيليون و مغول و خواجه نصيرالدين طوسى، حسن امين، ترجمه مهدى زنديه، مؤسسه دائرةالمعارف اسلامى، تهران، 1382.
12ـ اطوارالثقافة والفكر فى ضلال العروبة و الاسلام، جندى على، مكتبة الانجلو المصرية، قاهره 1960.
13ـ امالى صدوق، ترجمه محمدباقر كمرهاى، انتشارات كتابچى، پائيز 1376.
14ـ انديشههاى صادق، دانشگاه امام صادق عليهالسلام .
15ـ ايران و جهان اسلام، عبدالهادى حائرى، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، مشهد 1368.
16ـ بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسى، 110 جلدى، مؤسسه الوفاء بيروت، 1404 ه . ق.
17ـ بحثهايى از فقه تطبيقى، مهدى پيشوايى، حسين گودرزى، نشر مشعر، پائيز 1381.
18ـ تاريخ الفقه الأسلامى، محمدعلى السايس، مكتبة احياء التراث الاسلامى، مكه، بىتا.
19ـ تاريخ سياسى شيعيان اثنى عشرى در ايران، پروين تركمنى آذر، مؤسسه شيعهشناسى، تابستان 1383.
20ـ تاريخ عمومى حديث، مجيد معارف، نشر كوير، 1377.
21ـ تحريرالوسيله امام خمينى (ره) ، مطبعة الآداب، نجف، 1390 ه . ق.
22ـ تحليلى بر مواضع سياسى امام على عليهالسلام از رحلت پيامبر تا قتل عثمان، اصغر قائدان.
23ـ تفسير القرآن الحكيم، رشيد رضا، محمد (تفسير المنار) ، دارالمعرفة بيروت، بىتا.
24ـ التفسير الكاشف، محمدجواد مغنيه، دارالعلم للملايين، بيروت، 1968 م.
25ـ التفسير الكبير، فخر رازى، دار احياء التراث العربى، بيروت، بىتا.
26ـ الجامع لاحكام القرآن، ابى عبداللّه القرطبى المالكى، دارالكتب العلميه، بىتا.
27ـ جستارى در انديشه فقهى مذاهب، محمدرضا ضميرى، انتشارات گلستان معرفت، تابستان 1384.
28ـ چهل حديث، امام خمينى (ره) ، تهران، مؤسسه نشر و تنظيم آثار امام راحل، 1378 ش.
29ـ حاشيه ابن عابدين، چاپ معهد فتح دمشق، با تصحيح دكتر فرنور.
30ـ حجةاللّه البالغة، احمد عبدالرحيم دهلوى، دارالتراث، القاهرة، 1355 ه . ق.
31ـ الحجة على اهل المدينة، محمدبن الحسن الشيبانى، تصحيح سيد مهدى حسن گيلانى، بيروت، عالم الكتب، 1385 ه . ق.
32ـ حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، رسول جعفريان، سازمان تبليغات اسلامى، 1369.
33ـ دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، (الكبرى) ، زير نظر سيد محمدكاظم موسوى بجنوردى، مركز دائرةالمعارف، 1466 ه . ق.
34ـ دائرةالمعارف قرن بيستم. (دائرةالمعارف القرن العشرين) فريد وجدى.
35ـ ديوان خواجوى كرمانى، به اهتمام احمد سهيلى خوانسارى، تهران، پاژنگ، 1369.
36ـ ديوان اشعار سنايى، حكيم ابوالمجد مجدودبن آدم سنايى غزنوى، بسعى و اهتمام مدرس رضوى، تهران، نشر سنايى، 1362 ش.
37ـ سنن ابىداوود، ابىداوود سليمان ابن الاشعث السجستانى الازدى، داراحياء التراث العربى، 4 جلدى.
38ـ سنن الترمذى، محمدبن عيسى ترمذى، دارالكتب العلميه، 1994، 5 جلدى.
39ـ شرح المواهب المالكى على المواهب اللدينية للعلامه القسطانى، زرقانى محمدبن عبدالباقى.
40ـ شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، 2 جلد در 1 جلد، كتابخانه آيتاللّه مرعشى نجفى، قم، 1404 ه . ق.
41ـ شرعيات دين يهود، هاراويديد آذرچيان، بىتا.
42ـ شيعيان بغداد، محمدطاهر يعقوبى، ان : شيعهشناسى، اول 1385.
43ـ شيعه پاسخ مىدهد، سيد رضا حسينىنسب، نشر مشعر، چاپ 16، پائيز 1385.
44ـ صحيح بخارى، محمدبن اسماعيل بخارى، 8 مجلد، بيروت، مكتبة الثقافية.
45ـ صحيح مسلم، مسلمبن حجاج نيشابورى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1992،
2 جلدى.
46ـ صحيفه امام خمينى (ره) ، صحيفه نور، مجموعه 22 جلدى.
47ـ طبقات النحويين واللغويين، ابىبكر محمدبن الحسن الزبيدى الاندلسى، قاهره دارالمعارف، 1984 م.
48ـ زندگى پس از مرگ، لئون دنى، ترجمه و تلخيص عبدالمجيد حكيم، تهران، بهزاد، 1385.
49ـ العبر فى خبر من غبر، الذهبى، حقيقه و ضبطه ابوهاجر محمد السعيدبن سيونى زغلول، بيروت.
50ـ عقايد اهل سنت در رد وهابيت و بدعت، شيخ خليل احمد سهار نبورى، ترجمه عبدالرحمان سربازى.
51ـ علل الشرايع، صدوق محمدبن على بن بابويه، مشهد، الاستانة الرضوية المقدسة، 1408 ه . ق.
52ـ علمالحديث و درايةالحديث، كاظم مدير شانهچى، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1376.
53ـ الغدير، عبدالحسين امينى.
54ـ فرائد السمطين فى فضائل المرتضى و البطول والسبطين و الائمة من ذريتهم، تحقيق محمدباقر بهبودى، مؤسسة المحمودى، بيروت، چاپ نخست، 1398 ه . ق.
55ـ فرق و مذاهب كلامى، على ربانى گلپايگانى، مركز جهانى علوم اسلامى، دوم 1381.
56ـ الفتوح، ابن اعثم محمدبن على، دارالاضواء، بيروت، بىتا.
57ـ فتوحالبلدان، بلاذرى ابوالحسن، بيروت مكتبة الهلال، 1988 م.
58ـ فتوحالشام، واقدى ابى عبداللّه محمدبن عمرابن واقد، بيروت، دارالكتب العلمية 1997 م.
59ـ الفقه اسلامى و ادلته، وهبه الزحيلى (الشامل للادلته الشرعيه) دمشق دارالفكر، 1409 ه . ق.
60ـ فقه السيرة النبوية، محمدسعيد رمضان بوطى، دارالفكر المعاصر، دمشق، چاپ دوم 1968، مع موجز لتاريخ الخلفاء الراشده.
61ـ الفقه التقريبى و المقارن، الدكتور بىآزار شيرازى، المسائل العبادية و بناء الذات، 1429، ناشر المجمع العالمى للتقريب بين المذاهب الاسلامية بالتعاون مع جامعة
المذاهب الاسلامية 1429.
62ـ الفقه على المذاهب الخمسه، محمدجواد مغنيه، ترجمه كاظم پورجوادى، جهاد دانشگاهى 1386.
ـ الفقه المقارن للاحوال الشخصية بين المذاهب الاربعة السفية والمذهب ابىجعفرى و القانون، بدران ابوالعينين، بيروت، دارالنهضة العربيه.
63ـ الفهرست، ابن نديم محمدبن اسحاق، مكتبة الاسدى، مصحح محمدرضا تجدد.
64ـ الكافى الاصول والروضة، محمدبن يعقوب كلينى رازى، مكتبة الاسلاميه، تهران 1381.
65ـ كشف الغمة فى معرفة الائمة، على بن عيسى الارابلى، اسلامية، تهران، مترجم: زاورى على بن الحسن.
66ـ كيهان انديشه، مؤسسه كيهان، دو ماهنامه.
67ـ گذشته و آينده جهان، دكتر بىآزار شيرازى، نشر بعثت، 1349.
68ـ مثنوى معنوى، جلالالدين محمدبن محمد مولوى، تهران، اميركبير.
69ـ المجموع الحديثى والفقهى، مسند امام زيدبن على، تحقيق: عبداللّهبن حمود العزى، عمان، 2002 م، مؤسسه الامام زيدبن على الثقافيه.
70ـ مجموعةالرسائل، ابن تيميه، قاهره، 1905.
71ـ مختصر منهاجالسنة، ابن تيميه، ترجمه اسحاق دبير، انتشارات حقيقت، 1386 ش.
72ـ مجمعالبيان لعلوم القرآن، الامام ابوالفضل بن الحسن الطبرسى، ناشر رابطة الثقافية والعلاقات الاسلامية، 1417.
73ـ المراجعات، رهبرى امام على عليهالسلام در قرآن و سنت، سيد عبدالحسين شرفالدين موسوى، ترجمه محمدجعفر امامى.
74ـ مستدرك سفينة البحار، على نمازى الشاهرودى، قم، البعثة، 1363.
75ـ مسند احمدبن حنبل، السند، احمدبن محمدبن حنبل، دار احياء التراث العربى، بىتا، 7 جلدى.
76ـ المعجم الصغير، طبرانى، سليمان ابن احمد، داراحياء التراث العربى، بيروت.
77ـ المغنى و الشرح الكبير، ابن قدامه مقدسى، عبداله ابن احمد، دارالفكر بيروت، 4-1983 م.
78ـ فقيه من لايحضره الفقيه، ابوجعفر محمدبن علىبن حسينبن بابويه، شيخ صدوق.
(187
79ـ موسوعة الفقه ابراهيم حنفى، رواس قلعه جى، مطامع الهيئة، مصر 1339 ه . ق.
80ـ موسوعة فقه الامام على بن ابيطالب، محمد رواس قلعهجى، دمشق، دارالكفر، 1403 ه . ق.
81ـ الموسوعة الفقهية الكويتية، وزارة الاوقاف الكويتية، الطبعة الرابعة، 1414 ه . ق.
82ـ منظومه عشق، مجموعه شعر شاعران بزرگ اهل تسنن در مدح اهل بيت، سيد احمد زرهانى.
83ـ الميزان، ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ترجمه جمعى از علماء، بنياد علمى و فكرى علامه، 1366.
84ـ ميزانالحكمة با ترجمه فارسى، محمد محمدى رىشهرى، مترجم حميدرضا شيخى، دارالحديث 1377.
85ـ الوجيز فى اصول الفقه، وهبه الزحيلى، نشر احسان، تهران، 1423 ه . ق.
86ـ وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعه، شيخ حر عامى، 29 جلدى، مؤسسه آلالبيت قم، 1409 ه . ق.
87ـ وفا الوفا باخبار دارالمصطفى، سمهودى، علىبن عبداللّه، دارالكتب العلمية، بيروت، 1984 م.
88ـ ولايت فقيه، امام خمينى (ره) ، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ نهم، پائيز 1378.
89ـ نيلالاوطار، شرح منتقى الاخبار من احاديث سيدالاخبار محمدبن على شوكانى، دارالفكر، دمشق، 1403 ه . ق.
90ـ نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتى، انتشارات نسيم حيات، بهار 72.
91ـ نقش ائمه در احياى دين، علامه عسگرى، مرتضى، تهران، منير، 1382 ش.
)