ghaemiyeh.com
سرشناسه : عليبخشي، عبدالله، ۱۳۴۰ -
عنوان و نام پديدآور : وهابيت در يك نگاه/ عبدالله عليبخشي.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۹۰ ص.؛ ۱۲×۲۱ سم.
شابك : ۹۰۰۰ ريال: 978-964-540-351-3 ؛ ۹۰۰۰ ريال (چاپ دوم) ؛ ۹۰۰۰ ريال (چاپ سوم)
وضعيت فهرست نويسي : فاپا (چاپ چهارم)
يادداشت : چاپ چهارم.
يادداشت : چاپ دوم: ۱۳۹۱.
يادداشت : چاپ سوم: ۱۳۹۱.
يادداشت : كتابنامه: ص. [۸۷] - ۹۰؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : وهابيه
موضوع : وهابيه -- عقايد
موضوع : وهابيه -- دفاعيهها و رديهها
رده بندي كنگره : BP۲۳۸/۶/ع۸و۹ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷۷/۵۲۷
شماره كتابشناسي ملي : ۲۶۰۷۴۷۹
الحمدلله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين
محمد بن عبدالوهاب حدود دو قرن پيش فرقه وهابيت را در سرزمين نجد عربستان بنا نهاد و با كمكهاى سياسى - نظامى محمد بن سعود، امير منطقه درعيه، كمكم توانست آيين باطل خويش را در تمام مناطق عربستان گسترش دهد.
اين فرقه براساس انديشه، اعتقاد و فتاواى مخصوص به خود، از ديگر فرقهها متمايز شده است. جناب آقاى علىبخشى در اين نوشتار با زبانى ساده به بررسى اين اعتقادات و فتاوا پرداخته و به شبهاتى كه اين گروه درباره باورهاى عموم مسلمانان، بهويژه پيروان اهل بيت (عليهم السلام) ايجاد كردهاند نيز به طور مختصر اشاره كرده است.
اميد است اين اثر براى عموم مسلمانان، بهويژه براى زائران خانه دوست، مفيد باشد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه كلام و معارف
در رابطه با معرفى فرقه منحرف وهابيت، تاكنون صدها كتاب، جزوه و مقاله از سوى شخصيتهاى علمى و فرهنگى سراسر جهان نوشته شده است و هر كدام از زاويه خاصى به تبيين انديشهها، اعمال و نقاط انحرافى اين فرقه پرداختهاند.
اما تبيين انحرافات اين فرقه و پاسخ به شبهات آنان به زبانى ساده و روان براى اقشار مختلف جامعه خصوصاً جوانانى كه با استدلالها و اصطلاحات علمى، ادبى، فقهى، اصولى و تفسيرى آشنا نيستند، از جمله خلأهايى است كه كمتر به آن پرداخته شده است و جاى آن همچنان خالى است.
بر اين اساس، در نوشتار حاضر تلاش شده تا با زبانى ساده و متقن با استناد به نوشتهها، فتاوا و عملكرد شخصيتها و متفكران اين فرقه انحرافى، به معرفى آن
پرداخته شود.
طبيعى است اين نوشته كه با هدف ساده و رواننمودن مطالب و مباحث علمى تدوين گرديده، خالى از عيب و نقص نيست. اميد است صاحبنظران و انديشمندان محترمى كه اين نوشته ساده را مطالعه مىنمايند، در تكميل و ترويج آن ما را از عنايات خود محروم ننمايند.
عبدالله علىبخشى
وهابيت يكى از فرق نوظهور و منسوب به «محمد بن عبدالوهاب» نجدى است. نسبت وهابيت از نام پدرش «عبدالوهاب» بر اين فرقه نهاده شده است.
محّمد بن عبدالوهاب التميمى در سال 1082ه. ش، 1115ه. ق و 1703م در شهر كوچك «عُيينَه» از توابع «نجد» بهدنيا آمد.
محمد از كودكى به فراگيرى دروس مذهبى رو آورد و دروس مقدماتى را نزد پدرش كه قاضى شهر بود فرا گرفت.
محمد پس از مدتى براى ادامه تحصيل رهسپار مدينه منوره شد و چهار سال در مدينه اقامت گزيد. در اين مدت بيشتر وقت خود را صرف مطالعه و يادگيرى آثار «ابن تيميه»(1)نمود و بهشدت تحت تأثير عقايد و افكار وى
1) تقىالدين احمد بن عبدالحليم بن عبدالله بن تيميه الحرانى معروف به ابنتيميه از علماى سنى مذهب دوره حمله مغول بود. او در سال م در حران از شهرهاى تركيه كنونى بهدنيا آمد و در سال م در زندان دمشق وفات يافت.
قرار گرفت.
محمد در دورانى كه در مدينه مشغول تحصيل بود، گهگاه نظرات و مطالبى بر زبانش جارى مىشد كه موجب نگرانى برخى از اطرافيانش شده بود؛ چندانكه برخى از اساتيد وى نسبت به آيندهاش نگران شده و مىگفتند: «اگر اين فرد به تبليغ بپردازد گروهى را گمراه خواهد كرد»(1)
محمد پس از چهار سال تحصيل در مدينه، ناگهان تصميم مىگيرد آن شهر را ترك و به بصره سفر نمايد. وى چهار سال در بصره در دهكدهاى بهنام «مجموعه» ساكن مىگردد. اعمال و افكار انحرافى وى با مخالفت شديد بزرگان بصره و اعتراضات مردمى مواجه شد و سرانجام مجبور شد بصره را ترك و عزم بغداد نمايد. وى پس از آن، پنج سال در بغداد، يك سال در كردستان و دو سال در همدان اقامت گزيد. اندك زمانى نيز در اصفهان و قم اقامت نمود و آنگاه از طريق بصره وارد مناطق شيعهنشين احساء در عربستان و از آنجا به «حُرَيمله» اقامتگاه پدرش بازگشت.(2)
1) تاريخ نجد، آلوسى، ج 1، ص 23؛ الفجر الصادق، جميل الصدقى الزهاوى، ص؛ فتنة الوهابية، سيد احمد زينى الدحلان، ص.
2) ehhabilik" islam ansiklop edi si. xiii. "neset cagat aay, ، ص 263؛ نشاط جغتاى، «وهابيگرى» اسلام آنسيكلوپديسى ج 13؛ لمعة الشهاب فى تاريخ محمد بن عبدالوهاب، به اهتمام احمد ابوحكيمه، بيروت 1967م.
هنوز چند صباحى از اقامتش در حريمله نگذشته بود كه افكار انحرافى و فتاواى خلاف واقع وى موجب نگرانى پدرش شد.
عبدالوهاب بارها پسرش را نصحيت كرد و از او خواست كه از افكار انحرافى خود دست بردارد اما نصايح پدر تأثيرى نگذاشت و گاه بين او و پدرش نزاع درمىگرفت. سرانجام خودسرىها و تندروىهاى محمد، خشم پدرش را برانگيخت و او را از هرگونه اظهارنظر و يا سخنرانى و تبليغ اعتقادات انحرافىاش منع نمود.
برادرش سليمان بن عبدالوهاب نيز كه فردى دانشمند بود، جهت حفظ جايگاه و اعتبار خانوادگى خود، شديداً با افكار انحرافى محمد به مبارزه برخاست و اولين كتاب بر ضد وهابيت به نام « الصواعق الإلهيّة في الردّ علي الوهّابيّة » را نوشت.
پس از سليمان عده زيادى از علماى اهل سنت عليه افكار و اعتقادات انحرافى محمد بن عبدالوهاب به تبليغ و سخنرانى پرداختند و كتابهاى متعددى تأليف و بين مردم توزيع نمودند.
پدرش عبدالوهاب در سال 1153ه. ق/1740م درگذشت. محمد پس از مرگ پدر، با آزادى عمل بيشتر و بدون هيچ نگرانى، به ترويج عقايد و افكار خود كه بهنام «وهابيت» معروف شده بود، پرداخت و عدهاى از مردم
زادگاهش را به افكار خود جذب كرد.
محمد بن عبدالوهاب در سال 1146ه. ق/1733م، عدهاى از پيروان خود را بهعنوان نماينده نزد مسعود بن سعيد، شريف مكه، فرستاد تا در آن سال اجازه حجگزاردن به آنان دهد. شريف كه تا قبل از آن از ورود محمد بن عبدالوهاب و پيروانش به مكه جلوگيرى مىكرد، پى برد كه هدف از اين سفر، تبليغ و ترويج تعاليم و افكار محمد بن عبدالوهاب در جمع حاجيان است. از اين رو، جهت معرفى افكار انحرافى فرستادگان محمد بن الوهاب و جلوگيرى از حضور آنان در مراسم حج، عدهاى از علماى مكه و مدينه را دعوت و بين آنان و فرستادگان محمد بن عبدالوهاب مناظرهاى تشكيل داد. نمايندگان محمد بن عبدالوهاب در مناظره از علماى مكه و مدينه شكست خوردند.
قاضى مكه، بر اساس حديث نبوى (ص) كه هركس برادر مسلمانش را كافر بخواند در حالى كه مسلمان است، خود او كافر است (1)، حكم به كافر بودن فرستادگان محمد بن عبدالوهاب داد(2)و از ورودشان به مكه جلوگيرى كرد.
افكار انحرافى محمد بن عبدالوهاب و پيروانش در شهر حريمله، افكار عمومى را عليه آنان برآشفت
بهگونهاى كه محمد ناچار شد براى فروكشكردن خشم مردم، آنجا را ترك و به منطقه ديگرى برود.
شيخ محمد پس از چهارده سال با دعوت عثمان بن معمر (حاكم عيينه) ، مجدداً به زادگاهش بازگشت و با «جوهره» عمه عثمان بن معمر، ازدواج نمود. با اين پيوند خانوادگى، در چتر حمايتى حاكم عيينه قرار گرفت و از آن پس با قدرت و شدت بيشترى به تبليغ و ترويج مسلك خود پرداخت.
اوّلين كارى كه «محمّد بن عبدالوهّاب» انجام داد، ويرانكردن قبور صحابه در اطراف عُيَيْنه از جمله قبر «زيد بن خطّاب» برادر بزرگتر عمر بود. (1)خبر تخريب قبر به سرعت در مناطق مختلف بين مسلمانان پخش شد و با اعتراضات شديد علما و مردم اين مناطق مواجه گرديد.
اعتراضات مردمى موجب شد فرمانرواى احساء كه مقامى برتر از حاكم عيينه داشت، اقدام عثمان بن معمر را نكوهش نموده و به وى دستور داد هرچه زودتر محمد بن عبدالوهاب را از شهر عيينه اخراج نمايد.
به دنبال دستور امير احسا، حاكم عيينه مجبور شد به شيخ اعلام نمايد كه شهر را ترك و به منطقه ديگرى برود.
1) عنوان المجد فى تاريخ نجد، ص 9؛ البراهين الجليّة فى رفع تشكيكات الوهابيّة، ص 4؛ هذه هى الوهابيّة، ص 125؛ السلفيّة بين أهل السنّة والاماميّة، ص 307.
مرتبطين شيخ محمد تلاشهايى جهت رفتن وى به «درعيه» (1)را شروع و ارتباطاتى با امير درعيه برقرار نمودند. عوامل انگلستان كه در آن زمان جنگهاى داخلى سرزمين حجاز را مديريت مىكردند و در پشت صحنه اختلافات محلى حضور داشتند، مقدمات مهاجرت و اسكان محمد بن عبدالوهاب به درعيه را فراهم نموده و زمينه ملاقات وى با حاكم درعيه را آماده كردند.
در آن زمان كه جنگهاى داخلى حجاز به حمايت عربستان شروع شده بود، امير درعيه، محمد بن سعود (2)(جّد آل سعود) كه در حال جنگ با «دهام بن دواس» امير رياض بود، حضور محمد بن عبدالوهاب را در كنار خود زمينهساز مذهبى جلوهدادن جنگ و كافر معرفىكردن مخالفان خود ارزيابى و از اين طريق مىتوانست تعداد بيشترى از مردم را با خود همراه نمايد و آنان را به جنگ عليه امير رياض بهكار گيرد.
از طرف ديگر شيخ محمد كه به علت انحرافات فكرى
1) درعيه يكى از شهرهاى عربستان سعودى واقع در شمال غربى رياض مىباشد كه اقامتگاه اصلى خاندان آل سعود بوده است. اين شهر از سال 1744 تا 1818م پايتخت نخستين آل سعود بود. ابراهيم پاشا در سال 1818م اين شهر را ويران كرد. ويكى ميديا.
2) محمد بن سعود م1179 نخستين حاكم از آل سعود كه در سال 1139ه. ق، دو يا چهار سال بعد از مرگ پدرش سعود بن محمد در درعيه به حكومت رسيد و تا سال 1160ه. ق برادرش ثنيان نيز با او در حكومت شركت داشت و پس از مرگ ثنيان به تنهايى حكومت يافت.
و اعتقادى و مخالفتهاى علما و مردم هر روز از منطقهاى به منطقه ديگر اخراج مىگرديد، نياز به پايگاهى ثابت و پشتوانه مطمئنترى جهت ترويج افكار خود داشت.
محمد بن سعود كه در آن زمان امير درعيه بود، به ديدن محمد بن عبدالوهاب رفت و او را با آغوش باز پذيرفت و عزت و نيكى را به او مژده داد. شيخ نيز قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد را به وى نويد داد. در اين ملاقات بود كه آنها با هم متحد شدند و توافق نمودند كه كليه امور سياسى در اختيار محمد بن سعود و كليه امور مذهبى و تبليغى در اختيار محمد بن عبدالوهاب قرا گيرد.
بدينترتيب عوامل پشت پرده ارتباط و اتحاد نزديكى كه تأمينكننده منافع هر دو بود، ميان شيخ محمد و آلسعود ايجاد و آنان را با هم عليه حكومت شرفاى مكه متحد كردند.
از آن پس محمد بن عبدالوهاب افكار انحرافى خود را در پرتو قدرت محمد بن سعود با جديت بيشترى آغاز كرد.
طولى نكشيد كه سپاهيان آل سعود با فتواى محمد بن عبدالوهاب با همكارى وهابيون به قبايل اطراف و شهرهاى نزديك هجوم بردند و با كشتار و آواره نمودن ساكنان آن مناطق و سيل غنايم از اطراف و اكناف عربستان خصوصاً اموال مسلمانان منطقه نجد، به شهر درعيه كه
شهرى بدون امكانات و با مردمى فقير بود و مركز وهابيت بود، سرازير گشت.
آلوسى، از مورخى بهنام ابن بُشر نجدى چنين نقل مىكند:
من در آغاز كار، شاهد فقر و تنگدستى مردم درعيه بودم، ولى بعداً اين شهر در زمان سعود (نوه محمد بن سعود) به صورت شهرى ثروتمند درآمد، تا آنجا كه سلاحهاى مردم آن، با زر و سيم زينت يافته بود. بر اسبان اصيل و نجيب سوار مىشدند و جامههاى فاخر در بر مىكردند و از تمام لوازم ثروت بهرهمند بودند، به حدى كه زبان از شرح آن قاصر است. (1)
مهاجمين وهابى با حمله به مناطق مسلماننشين همچون مناطق نجد، يمن و عراق جان و مال مسلمانان آنجا را بر خود حلال مىدانسته و با قتلعام مردم اموال آنان را به عنوان غنائم جنگى به تصرف خود در مىآوردند.(2)
پس از محمد بن سعود، پسرش عبدالعزيز بن سعود، قدرت را بهدست گرفت. عبدالعزير نيز تحكيمِ پايههاى قدرت و گسترش نفوذ سياسى خود را در حفظ و گسترش مسلك وهابيت مىديد. وى جهت نيل به اهداف
خود جنگهاى متعددى عليه مسلمانان مناطق مجاور به راه انداخت و هزاران نفر از مسلمانان را قتلعام كرده و عده زيادى از مردم آن مناطق از خانههايشان آواره و معابد و نمادهاى مذهبى آنان را از بين برد.
بدين طريق مسلك وهابيت، كه قرنها قبل از محمد بن عبدالوهاب، توسط ابن تيميه، در حد يك نظريه در لابلاى كتابها، مطرح و توسط علماى زمان خود رد شده بود، مجدداً توسط حكام آل سعود زنده و بهعنوان مذهب رسمى عربستان تبليغ و ترويج مىگردد.
محمّد بن عبد الوهّاب به پيروى از ابن تيميه اعلام كرد:
هر كس كنار قبر پيامبر (ص) و يا ساير افراد صالح حضور يابد و از آنان حاجت بخواهد، مشرك است، و واجب است چنين شخصى را وادار به توبه كنند، و اگر توبه نكرد، خونش حلال و كشتنش جايز است.(1)
احمد زينى دحلان مفتى مكّه مكرّمه مىنويسد:
اگر چنانچه كسى به مذهب وهابيّت در مىآمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وى مىگفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروى، چون حج گذشته تو در حال شرك
1) كشف الشبهات، ص 58؛ مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهاب، ج 6، ص 115.
صورت گرفته است.
محمد بن عبدالوهاب به كسى كه مىخواست وارد مسلك وهابيّت بشود مىگفت: پس از شهادتين بايد گواهى دهى كه در گذشته كافر بودهاى و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفتهاند، و همچنين بايد گواهى دهى كه علماى بزرگ گذشته كافر مردهاند. اگر چنانچه گواهى نمىداد وى را مىكشتند.(1)
مسلك وهابيت از زمان عبدالعزير تاكنون مذهب رسمى دربار سعودى مىباشد.
1) كشف الشبهات، ص 58؛ مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهاب، ج 6، ص 115.
پيروان فرقه وهابيت داراى افكار و اعتقادات خاصى هستند كه بسيارى از آنها مخالف آموزههاى قرآنى و تعاليم پيامبر (ص) مىباشد. برخى از اين اعتقادات عبارتند از:
هرگونه استدلال عقلى، منطقى، فلسفى و عرفانى را حرام مىدانند؛
تنها ظاهر آيات قرآن و اخبار و عمل صحابه را حجت مىدانند؛
تنها خود را مسلمان واقعى مىدانند و پيروان ساير فرق و اديان را منحرف و يا كافر و مشرك مىشمارند؛
شيعيان را كافر و هرگونه اتحاد بين شيعه و سنى را جايز نمىدانند؛(1)
1) بن باز مفتى وهابى سعودى طى فتوايى اعلام مىكند تقريب ميان شيعه و اهلسنت ممكن نيست؛ زيرا عقايد اين دو با همديگر سازگارى ندارد و همبستگى ميان آنان امكانپذير نيست، همانگونه كه نمىشود اهل سنت با يهود، نصارى و بتپرستان در يكجا گرد هم جمع شوند. همچنين به خاطر اختلاف اعتقادى كه ميان شيعه و اهل سنت هست، تقريب ميان آنان امكانپذير نيست. مجموع فتاوى و مقالات لابن باز، ج 5، ص 156.
كشتن و قتلعام شيعيان را مباح مىدانند و معتقدند هركس چند شيعه را بكشد به بهشت مىرود؛
براى رسيدن به هدف هر نوع وسيلهاى را مباح مىدانند؛
براى سقوط و يا ايجاد ناامنى در حكومتهاى غير وهابى، هر نوع كشتار و ايجاد ناامنى را مباح مىدانند. اگر چه بستن كمربند انفجارى بر افراد عقبمانده ذهنى و اعزام آنها به ميان مردم باشد؛
مسافرت به قصد زيارت پيامبر اكرم (ص) و ساير انبيا و اوليا (عليهم السلام) را حرام مىدانند؛
هرگونه تبرك جستن به اوليا و انبيا و حتى بوسيدن و دستكشيدن روى در و ديوار مقبره پيامبر (ص) را حرام مىدانند؛
خواندن دعا و نماز در كنار قبر آن حضرت را شرك مىشمارند.
سخن گفتن با ارواح انبيا و ائمه (عليهم السلام) و حاجت خواستن از آنان و يا شفيع قرار دادن آنان را شرك مىدانند؛
ساختن گنبد و يا هرگونه نشانه روى قبور، حتى قبر پيامبر (ص) را حرام مىدانند؛
برگزارى مراسم سوگوارى براى ميت را حرام مىدانند؛
معتقدند گفتار و عمل همه صحابه پيامبر (ص) بدون عيب و نقص بوده و همه آنها را تا سر حد عصمت قبول دارند؛
هرگونه انتقاد و عيبگيرى از عملكرد صحابه را موجب شرك و كفر مىدانند.
مهمترين انحراف فكرى وهابيون كه ريشه بسيارى از انحرافات ديگر مىباشد، نوع اعتقادات پيروان اين فرقه در رابطه با خداى سبحان است. وهابيون نسبت به توحيد و ذات اقدس خدا، تفكرات و اعتقادات انحرافى دارند كه برخى از آنها عبارتند از:
ابن تيميه مىگويد:
خدا هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنيا فرود مىآيد، و مىگويد: آيا كسى هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم، و طالب مغفرتى هست كه او را ببخشم. . . خدا اين كار را تا طلوع فجر انجام مىدهد.
وى پس از نقل اين مطلب مىنويسد: «هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنيا انكار يا توجيه كند بدعتگزار و گمراه است»(1)
1) مجموعة الرسائل الكبرى، رساله يازدهم، ص 451.
«ابن بطوطه» (1)در سفرنامه خود مىنويسد:
«ابن تيميّه» در مسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: خداوند به آسمان دنيا فرود مىآيد، همچنانكه من از پلّه اين منبر فرود مىآيم، و از منبر فرود آمد.(2)
ابن تيميه در رساله «عقيدة الحمويّه» مىنويسد: «خداوند مىخندد و روز قيامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مىكند»(3)
ابوبكر ابن عربى مىگويد:
فردى كه مورد وثوق من بود نقل كرد كه ابوعلى، (امام و پيشواى ابن تيميه) مىگويد:
1) محمد بن عبدالله طنجى ابوعبدالله معروف به ابن بطوطه 702/703- 770/779 مورخ و جهانگرد متولد طنجه در مراكش. وى در ايران، تركستان، ماورا ولگا، ماورالنهر و بخشى از هند، چين، جاوا، سوماترا، بلاد تاتارستان و اواسطه افريقه را در نورديد و بسيارى از سلاطين و امرا و علما مذاهب را ديدار كرد، و پس از 29 سال گشت و گذار به وطن خويش بازگشت. وى ماجراهاى سفر دور و دراز خويش را بر ابن جزى دانشمند اندلسى املا كرد، او آن را ويرايش و پيرايش كرد و با نام «تحفة النظار فى غرائب الامصار و عجائب الاسفار» تدوين و منتشر كرد.
2) رحلة ابن بطوطه، ص 113.
3) مجموعة الرسائل الكبرى، رساله يازدهم، ص451.
درباره خدا هر عضوى را جز ريش و عورت اثبات خواهم كرد.(1)
از نظر وهابىها عرش مثل يك كرسى است كه خداوند روى آن نشسته و چون خدا از عرش بزرگتر است مثل يك آدم چاقى است كه روى يك روى صندلى كوچكى نشسته و از هر طرف چند وجب بيرون آمده است.
شيخ فوزان، مفتى عربستان و عضو هيئت كبار علماى عربستان، در ابتداى كتاب «عقيدة اهل السنة والجماعه» در مورد خدا نوشته: « انّ لله يدين طويلتين كبيرتين . . . .» (2)«خدا داراى دو دست طولانى و بزرگ است» .
شيخ محمّد صالح العثيمين عضو هيأت كبار علماى سعودى، حديثى به پيامبر (ص) نسبت داده مبنى بر اينكه:
«خداوند تعالى در شب عرفه به آسمان دنيا فرود آمده و در برابر فرشتگان به وقوفكنندگان در عرفات مباهات مىكند»(1)
ابويعلى از ابن عباس نقل كرده كه پيامبر گرامى (ص) فرمود:
خداوند را به صورت نو جوانى ديدم كه هنوز موى صورتش در نيامده، سرش پرمو، پيچ پيچ (فرفرى) و داراى زيور و آلات سرخ بود.
ابويعلى در كتاب ديگرش گفته: «ابوزرعه دمشقى اين روايت را صحيح شمرده. . .» .
همچنين احمد بن حنبل گفته است:
اين حديث را بزرگان از بزرگان صحابه روايت كردهاند و هر كس در صحت اين روايت شك نمايد، جهنمى و شهادت او پذيرفته نيست، نبايد به او سلام كرد و به هنگام مريضى نبايد از وى عيادت نمود. (2)
مفتى اعظم (سابق) عربستان «عبدالله بنباز» و ساير مفيتان وهابى طى فتوايى اعلام نمودهاند:
اعتقاد به دوران يا چرخش زمين باطل است و كسى كه به اين فرضيه باور داشته باشد، كافر است، براى اينكه اين فرضيه با قرآن كريم وَ الْجِبالَ أَوْتاداً و قوله جلوعلا وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ منافات دارد.(1)
عبدالكريم بن صالح الحميد نيز در كتابش با دفاع از اين فتوا نوشته است:
از جمله اين اعتقادات، باور، به كروى بودن و چرخش زمين است. . . و باور به دوران زمين، خطايى بسيار بزرگتر از نظريه جهش و تكامل انسان از ميمون است.(2)
همچنين ابن عثيمين، مفتى عربستان در كتابى كه در اثبات گردش خورشيد به دور زمين نوشته، به معلمان اخطار مىكند كه از تدريس آن بخش از درس علوم و جغرافيا كه از حركت زمين سخن گفته مىشود، خوددارى كنند، چون اين مطلب باعث مفسده و گمراهى دانشآموزان مىشود.(1)
اين فتواها در حالى صادر شده كه گردش زمين به دور خورشيد از امور بديهى شمرده مىشود و حتى كودكان دبستانى نيز به مخالفان اين نظريه مىخندند.
از هيئت مفتيان وهابى در عربستان سؤال شده است: در بعضى از بيمارستانها، اماكنى براى فروش گل وجود دارد، و ما عيادتكنندگانى را مىبينيم كه دستههاى گل را از آنها مىخرند و به بيماران تقديم مىكنند، اين كار چه حكمى دارد؟
هيئت مفتيان در جواب نوشتهاند: در طول قرون متمادى اهداى گل (طبيعى يا مصنوعى) هيچگاه جزء سنّت عيادت از بيماران نبوده و اين عادتى است كه از بلاد
1) مجموع فتاوى و رسائل محمد بن صالح العثيمين، ج 3، ص 153، ش428.
كفر وارد شده و عدّهاى كه ايمان ضعيفى داشتهاند، از آنها تأثير گرفته و اين عادت را انتقال دادهاند. حقيقت اين است كه بردن گل نفعى براى بيمار ندارد، بلكه تشبّه و تقليد محض از كفّار محسوب مىشود و نه هيچ چيز ديگر، و فقط خرج كردن پول در غير راه درست است كه اين اعتقاد فاسد را به دنبال دارد كه اين گلها باعث شفا مىشود. بر اين اساس نبايد از گل در مورد مذكور استفاده كرد، نه به صورت فروش و نه خريد و نه اهدا.(1)
ترديدى نيست كه هيچ انسانى معتقد نيست كه گل مريض را شفا مىدهد، بلكه گل مظهر شادى و لطافت است كه باعث شاد نمودن روحيه مريض و دادن اميد به او مىشود.
ابن تيميه و شاگرد معروفش، ابن القيم جوزى طى فتواهايى اعلام مىكنند: «ساختن بنا بر روى قبور حرام و از بين بردن بناهاى ايجاد شده واجب مىباشد»(2)
پس از آن محمد بن عبدالوهاب و مفتيان وهابى به تقليد از آنان، فتواى حرمت ساختن بنا بر روى قبور را صادر نمودند.
عبدالله النجدى و عبدالعزير آل شيخ مفتيان عربستان طى فتوايى مىنويسند:
هر كسى كه گل بزند و سپس بدود تا بقيه او را دنبال كنند و بغل نمايند، (همانطور كه در آمريكا و فرانسه بازيكنان انجام مىدهند) ، بايد به صورتش تُف انداخت و تنبيه كرد! ! ! زيرا ورزش بدنى شما چه ارتباطى به شادى و بغلكردن و بوسيدن دارد.(1)
شيخ ابن عثيمين از مفتيان وهابيّت عربستان طى فتوايى مىنويسد:
برپايى مراسم جشن تولّد براى اطفال، از عادات و سنّتهاى اسلامى نيست، بلكه از دشمنان به ارث رسيده است. رسول اكرم (ص) فرموده است: هر كس شبيه هر ملتى (از دشمنان اسلام) شود، از آنان محسوب مىگردد.(2)
وى در فتواى ديگرى مىنويسد:
اگر كسى براى خود و يا فرزندان خود جشن ميلاد بگيرد و يا مراسم سالگرد ازدواج برپا كند، كار خلاف شرع مرتكب شده و اين كار به بدعت نزديكتر است.(1)
هيئت دائم افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون مراسم جشن تولّد مىنويسد:
جشن تولّد، نوعى از بدعت است كه در دين افزوده شده و براى هيچ فردى اگرچه از شخصيّتهاى برجسته جامعه و داراى موقعيّت ممتاز هم باشد، جايز نيست.(2)
بن باز، مفتى سابق عربستان سعودى طى فتوايى مىنويسد:
مراسم ميلاد پيامبر گرامى (ص) جايز نيست چون بدعت در دين محسوب مىشود؛ زيرا رسول گرامى، و خلفاى راشدين، و صحابه و ديگر تابعين، چنين مراسمى انجام نمىدادهاند. (3)
شيخ ابن عثيمين از نويسندگان و مفتيان فعال وهّابيّت در عربستان در فتوايى مىنويسد:
جشن ميلاد براى اشخاص يا اولاد و يا براى مناسبتهاى ديگر از قبيل ازدواج و مانند آن غير مشروع و بدعت است.(1)
در استفتاى ديگرى كه از هيئت مفتيان عربستان در رابطه با برگزارى جشنها و مراسم دولتى سؤال مىشود، جواب مىدهند:
اگر مقصود از مراسم برگزارى عيد به خاطر مصلحت ملّت و تنظيم امور كشور صورت پذيرد، همانند هفته پليس، و شروع سال تحصيلى، و گردهمايى كارمندان دولتى، و امثال آنها كه قصد تقرّب و عبادت در آن نيست، مانعى ندارد و شامل نهى پيامبر نمىشود. (2)
شيخ عبدالعزيز بن باز، مفتى عربستان، طى فتوايى مىنويسد:
برداشتن و كم كردن موى ابروها درست نيست، چون از پيامبر پيامبر (ص) روايت شده است
«لعنَ اللهُ النّامصه
والمتنمصه» ؛ «خداوند زنى را كه موى ابروها را باريك مىكند يا برمىدارد و زنى كه خواستار انجام اين كار است لعنت كرده است» .(1)
فتواى مشابهى از شيخ ابن عثيمين و عبدالله جبرين و. . . نيز صادر شده است.
هيئت دائم افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون مراسم سوگوارى مىنويسد:
مراسم سوگوارى براى پيامبران و صالحانى كه از دنيا رفتهاند و همچنين مراسم بزرگداشت آنان جايز نيست و بدعت در دين، و شرك به حساب مىآيد.(2)
البته در مجالس و مراسمى كه قرآن قرائت مىشود، احاديث پيامبر (ص) تفسير مىشود، احكام شرع بيان مىگردد، كدام قسمت آن شرك است؟ الله اعلم.
عبدالعزيز بن باز مىگويد:
همانا ذبح گاو يا گوسفند هنگام به اتمام رسيدن
ساختمان مساجد، اصل و اساسى بر آن نيست، و اعتقاد به آن خطاى محض است و سزاوار است كسى را كه معتقد به اين امور است يا اينكه اين كارها را انجام مىدهد انكار كنيم؛ زيرا اين امور بدعت در دين به حساب مىآيد، و هر بدعتى ضلالت است.(1)
شيخ عبدالله مطلق، عضو هيئت علماى عربستان سعودى طى اظهاراتى پس از اعلام تحريم استفاده از چفيهها براى زنان گفت:
اين مسأله را در نشست اخير مجمع هيئت علما مطرح كرديم و به اتفاق آراء، اين نظر را داشتند و در نتيجه چنين تصميمى گرفته شد.
وى در ادامه گفت:
در حديثى آمده كه رسولخدا (ص) مردانى كه خود را شبيه زنان و زنانى كه خود را شبيه مردان كنند را لعن كرد.
برخى ديگر از علماى عربستانى از جمله شيخ خالدبن عبدالله مصلح، طى اظهاراتى گفت:
استفاده از اين نوع چفيهها براى زنان حرام نيست؛
1) مجلّة البحوث الاسلامية، ج39، ص 142
زيرا نوعى لباس يا پوشش حلال به شمار مىرود و هيچ حديث يا روايتى براى تحريم آن وجود ندارد.(1)
فرستادن صلوات بر پيامبر (ص) قبل از اذان و بعد از اذان، از بدعتهايى است كه در دين ايجاد شده و پيامبر (ص) فرموده است: «هر كس بر دستورات دينى ما چيزى بيفزايد، مردود است» . همچنين فرموده است: «هر كس عملى را انجام دهد كه ما به آن دستور ندادهايم قابل قبول نيست» .(2)
عبدالله بن باز مفتى اعظم سعودى نيز چنين فتوايى صادره كرده است.(3)
در قرآن، صلوات فرستادن بر محمد (ص) در هر حال و در هر زمان و مكانى به مؤمنين توصيه شده است. 4
شيخ صالح فوزان عضو هيئت افتاى سعودى مىنويسد:
رفت و آمد زياد به كنار قبر رسول اكرم (ص) و نشستن
در آنجا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به شمار مىآيد، و همچنين دعا كردن به اين نيّت كه شايد در آنجا به اجابت برسد نيز از بدعتها به حساب مىآيد. (1)
در قرآن هم بر پيامبر (ص) و انبيا (عليهم السلام) سلام فرستاده شده است: سَلامٌ عَلى إِلْياسِينَ . حال چرا مفتيان وهابى، سلام فرستادن بر پيامبر (ص) را بدعت مىشمارند، الله اعلم.
شيخ ابن عثيمين از مفتيان و علماى بزرگ سعودى مىنويسد:
تبرّك جستن به پرده كعبه و دست كشيدن به آن بدعت به شمار مىرود، چون از رسول اكرم (ص) دستورى در اين باره نرسيده است. (2)
هئيت افتاى عربستان سعودى طى فتوايى اعلام مىكند:
هديه نمودن ثواب نماز به ميّت بدعت محسوب
مىشود، چون از رسول اكرم (ص) و اصحاب در اينباره چيزى نرسيده است.(1)
همچنين اهداى ثواب و ختم قرآن براى رسول گرامى (ص) نيز جايز نمىباشد، چون اصحاب پيامبر و ديگران چنين كارى نكردهاند.(2)
اين فتواها در حالى صادر مىشود كه هر ساله پرده كعبه توسط وهابيون تعويض و پرده قديمى قطعه قطعه و قطعات آن بهعنوان هديه براى سران كشورهاى اسلامى و شخصيتهاى مسلمان ارسال مىگردد؛ چنانكه پيامبر (ص) و اصحاب چنين كارى نمىكردند، اما هيچ مفتى آن را بدعت نشمرده است.
شيخ ابن عثيمين از مفتيان و علماى بزرگ سعودى مىنويسد:
اجتماع نزد مصيبتديده و همچنين خواندن قرآن براى ميّت و توزيع خرما و گوشت از بدعتهايى است كه بايد از آن اجتناب نمود، چون اين كار باعث نوحهسرايى و گريه و حزن داغديدگان مىشود، و
تلخى مصيبت براى هميشه در قلب آنان مىماند، و من اين افراد را نصيحت مىكنم كه از اين كار دست برداشته و توبه نمايند.(1)
اگر گريهكردن در مرگ عزيزى كه از دست رفته و يك امر طبيعى است، بدعت مىباشد، چرا پيغمبر (ص) در غم فرزندش گريه كرد؟ چرا پيامبر (ص) به مردان و زنان گفت كه حمزه گريهكننده ندارد؟ و پس از آن زنان بر حضرت حمزه گريه كردند و پيامبر (ص) آنها را منع نكرد؟
در روايات زيادى وارد شده كه مصيبتديدگان را تنها نگذارند و آنها را به منازل خود دعوت كنيد و در كنار آنها بنشينيد تا مايه آرامش آنها گردد. اين قبيل توصيهها يك سرى اعمال انسانى و اخلاقى است كه موجب كاهش آلام و ناراحتىهاى صاحب عزا مىشود و هيچ دليلى بر حرمت آنها وارد نشده است.
هيئت افتاى سعودى مىنويسد:
رفتن به غار حراء از شعائر حجّ و آداب اسلامى به حساب نمىآيد، بلكه بدعت و از اسباب شرك است، و بايد مردم را از اين عمل جلوگيرى نمود. (2)
اين فتوا در حالى صادر شده است كه پيامبر (ص) و اصحاب آن حضرت به غار حراء مىرفتند و حضرت حديث عشره مبشره را در كوه نور براى اصحاب ايراد مىفرمودند.
طبق چه دليلى ديدن غار حراء و محل بعثت پيامبر (ص) بدعت مىباشد. آيا رها كردن ميمون در غار حراء كه توسط وهابيون انجام مىشود، طبق عمل صحابه مىباشد و بدعت به حساب نمىآيد، اما حضور مسلمانان براى ديدن غار حراء بدعت محسوب مىشود؟
بن باز مفتى اعظم سعودى گفته است: «ذكر گفتن با تسبيح در شرع مطهّر وارد نشده است بهتر است به جاى تسبيح با انگشتان دست ذكر گفته شود»(1)
شيخ ابن عثيمين از مفتيان عربستان مىنويسد: «آغاز نمودن جلسات و سخنرانىها با آيات قرآن به صورت دائم، در شرع وارد نشده است و شايسته نيست» .(2)
لجنه دائم افتاى سعودى نوشته است: «قرائت قرآن و همچنين خواندن دعا به صورت دستهجمعى پس از هر نماز بدعت است»(1)
لجنه دائم افتاى سعودى نوشته است: «در پايان قرائت قرآن گفتن «صدق الله العظيم» بدعت است»(2)
شيخ ابن عثيمين از مفتيان بزرگ سعودى نيز به همين حكم فتوا داده است. (3)
هيأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون شيعه نوشته است:
همانگونه كه در سؤال آمده است، آنان كه «يا على، ياحسين» مىگويند مشرك، و از ملّت اسلام خارج مىباشند.(4)
اين فتوا به امضاى چهار تن از اعضاى هيأت عالى افتاى سعودى به شرح ذيل رسيده است كه عبارتند از:
رئيس هيأت: عبدالعزيز بن عبد الله بن باز.
اعضاى هيأت: عبدالرزاق عفيفى، عبدالله بن غَدَيان و عبدالله بن قعود.
در فتواى ديگرى عبدالله بن جبرين، يكى از مفتيان سعودى، در جواب اين سؤال كه «آيا مىشود به فقراى شيعه زكات داد؟» پاسخ داده:
طبق نظر علماى اسلامى به كافر نمىشود زكات داد و شيعيان بدون شك به چهار دليل كافر هستند:
آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگويى مىكنند و معتقد به تحريف قرآن هستند و مىگويند كه دو سوم قرآن حذف شده و هركس به قرآن طعنه زند كافر است و منكر آيه شريفه وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ مىباشد.
به سنت پيامبر و احاديث صحيح بخارى و مسلم نيز طعنه مىزنند و به احاديثى كه در اين دوكتاب آمده عمل نمىكنند، چون بر اين عقيده هستند كه روايات اين كتابها از صحابه نقل شده و صحابه را كافر مىشمارند. و معتقد هستند كه پس از پيامبر گرامى همه صحابه جز على و فرزندان او و تعداد اندكى مانند: سلمان و عمار همه كافر و مرتد شدند.
شيعيان اهل سنت را كافر دانسته و با آنان نماز نمىخوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده مىكنند، بلكه آنان معتقد به نجاست
اهلسنت هستند و اگر با يكى از اهل سنت مصافحه كنند، دست خود را آب مىكشند.
اى كاش مفتيان سعودى حداقل برخى از كتب شيعه را مطالعه و يا اطلاعاتى از اعتقادات شيعه را بهدست مىآوردند تا به اين راحتى فتواهاى كيلويى و بىاساس صادر نمىكردند و پيروان واقعى اسلام ناب محمدى (ص) را متهم به شرك نمىنمودند تا هر شيعهاى كه اين فتواها را مىخواند از بىاطلاعى و جهالت آنان نمىخنديد.
وهابيون كه تنها خود را پيرو واقعى و راستين اسلام و قرآن و سلف صالح مىدانند، معتقدند كه ساير مسلمانان از عمل به كتاب و سنت پيامبر (ص) و سلف صالح منحرف شدهاند، خود دچار يك سرى تفكرات انحرافى و اعتقادات شركآميز شدهاند كه مخالف صريح آيات قرآن و سنت پيامبر (ص) و عمل صحابه مىباشد، از جمله:
قرآن خطاب به مسلمانان مىفرمايد: «حق نداريد كسى را كه مىگويد مسلمانم او را نسبت غير مسلمانى بدهيد» . (1)اما وهابيون بسيارى از مسلمانان را كه مخالف وهابيت هستند، مشرك و كافر خطاب مىكنند.
قرآن بدترين دشمن مسلمانان را يهود معرفى مىكند اما وهابيون بدترين دشمن مسلمانان را شيعيان
1) وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِناً. . . ؛ «به كسى كه مىگويد من مسلمانم، نگوييد مسلمان نيستى» نساء: 94 .
معرفى مىكنند.(1)
قرآن بىاحترامى به اعتقادات منحرفان و مشركان را جايز نمىداند و مىگويد: «حتى به بتهاى آنان اهانت نكنيد» (2)اما وهابيون بدترين تهمتها و دروغهاى ناروا را به شيعيان و مسلمانانى كه مخالف وهابيت هستند، نسبت مىدهند.
اسلام جهاد را تنها با كفار جايز مىداند، اما وهابيون جهاد عليه كفار را كنار گذاشته و جهاد را عليه مسلمانانى جايز مىدانند كه مخالف وهابيت هستند.
اسلام، منادى وحدت بين مسلمانان مىباشد و حتى اهل كتاب را به وحدت حول محور توحيد دعوت مىكند (3)، اما وهابيون منادى و مظهر تفرقه در سرزمينهاى اسلامى مىباشند.
براساس آموزه اسلام، مسلمانان بايد با يكديگر با
1) شيخ الحذيفى امام جماعت وهابى مسجدالنبي ص در خطبههاى نمازجمعه مسجدالنبى در سوم مارس 1998م كه با حضور رئيس جمهور پيشين ايران حجت الاسلام هاشمى رفسنجانى در مسجدالنبي ص ايراد شد، تحت عنوان «يهوديان، مسيحيان و روافض را از عربستان اخراج كنيد» ضمن رد اتحاد با شيعيان و دادن نسبتهاى ناروا به شيعه، و تقبيح و سرزنش حاميان اتحاد سنى و شيعه مىگويد: «خطر شيعيان براى اسلام بيش از يهوديان و مسيحيان است و هرگز نبايد به آنان اعتماد كرد. بنابراين مسلمانان بايد با نهايت احتياط با آنان برخورد كنند» .
2) وَلاَ تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ. . . الأنعام: 108 .
3) قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ. . . آل عمران: 64 .
رحمت و عطوفت و مهربانى برخورد كنند(1)، اما وهابيون، با قتل و كشتار مسلمانان در مناطق مختلف جهان، خشنترين چهره را از اسلام ترسيم نموده و تاكنون از درون اين فرقه دهها گروه تروريستى به وجود آمده كه با حمله به مساجد، حسينيهها، دستههاى عزادارى، هزاران مسلمان را شهيد و به خاك و خون كشيدهاند.
وهابيون مىگويند: «شيعيان كافر و مشرك هستند، چون صحابه را لعن مىكنند» ، اما در مورد معاويه كه لعن نمودن على (ع) را بين مسلمانان ترويج نمود و دستور داد على (ع) را در بالاى منابر و خطبههاى نمازجمعه لعن كنند، يا ساكت مىشوند و يا آن را توجيه مىنمايند.(2)
از زمانى كه وهابيت توسط آل سعود و با حمايت انگلستان ايجاد گرديده تاكنون، تمام مبارزات و جنگهاى پيروان اين فرقه، عليه مسلمانان بوده و هيچگونه مبارزه يا جهادى عليه كفار و اشغالگران سرزمينهاى اسلامى و يا اهانتكنندگان به قرآن و پيامبر (ص) انجام ندادهاند.
مفتيان وهابى شيعيان را متهم به اهانت به پيامبر (ص) و صحابه مىنمايند و به همين علت خون آنان را مباح و كشتن آنان را جايز اعلام مىكنند. اما در مورد
اهانتكنندگان به رسول اكرم (ص) در كشورهاى اروپايى و آمريكايى و افرادى همچون سلمان رشدى، سكوت مىكنند و هيچ فتوايى صادر نمىكنند.
وهابيون بوسيدن ضريح پيامبر (ص) را شرك و حرام مىدانند، اما بوسيدن فرزند، همسر، پدر، مادر، دست پادشاه و. . . را مجاز و پسنديده مىدانند. (1)
وهابيون هرگونه تشييع جنازه و برگزارى مراسم براى مردگان را شرك مىدانند؛ اما براى عبدالله بن باز و شيخ ابن عثيمين و عبدالله جبرين (مفتيان وهابى در مكه و مدينه كه چندى قبل از دنيا رفتند) ، مراسم تشييع جنازه ميليونى برگزار مىكنند و آن را حرام نمىدانند.
مفتيان وهابى، بازى فوتبال و برگزارى جشن تولد و هديه گل را به علت تشبه به كفار حرام مىدانند، اما در برابر شراب خوردن و زدن گيلاسهاى پر از شراب حكام عربستان با سران و زنان كشورهاى اروپايى و آمريكايى و با زنان برهنه ساكت مىشوند و يا آن را توجيه مىكنند.
برگزارى مراسم سالروز بعثت پيامبر (ص) شرك معرفى مىشود، اما يك هفته جشن و پايكوبى به مناسب سالروز حاكميت پادشاهى سعودى، بدعت شمرده نمىشود.
1) ابن تيميه مىگويد: «مسح و بوسيدن هر قبرى اگر چه قبر پيامبر باشد، شرك است» . الجامع الفريد، كتاب الزيارة لابن تيميّة، ص 438، المسألة السابعة.
وهابيون معتقدند كه دوران تبليغ پايان يافته و تنها راه انتشار عقايد وهابيت، شمشير مىباشد. اما در قرآن و سيره پيامبر (ص) اولويتدادن به تبليغ و هدايت افراد با حكمت و موعظه حسنه مىباشد.(1)
1) ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِى هِى أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ نحل: 125 .
مفتيان وهابى، كليه مذاهب اسلامى از جمله شيعيان را مشرك مىدانند، اما علماى شيعه به استناد آيات قرآن و احاديث نبوى (ص) معتقدند هر كس شهادت به وحدانيت خدا و رسالت حضرت محمد (ص) بدهد، مسلمان و جان و مال و آبروى او محترم است.
در كتابخانهها و كتابفروشىهاى وابسته به وهابيون، وجود هر نوع كتاب شيعى ممنوع مىباشد، اما در كتابخانهها و كتابفروشىهاى شيعيان تمام كتب اهل سنت در اختيار علاقمندان قرار مىگيرد.
وهابيون كسانى را كه به مسلك وهابيت گرايش پيدا كنند، مهتدون (هدايتيافتگان) خطاب مىكنند؛ زيرا معتقدند كه تاكنون كافر و گمراه بودهاند و از زمانى كه به سلك وهابيت در آيند مسلمان مىباشند.
ابن تيميه، بنيانگذار تفكر وهابيت، بهعلت داشتن اعتقادات باطل و ترويج مسائل خلاف شرع، با حكم
مفتيان و قضات اهل سنت محكوم به زندان ابد شد و در زندان از دنيا رفت و هيچگاه ازدواج نكرد.
اولين كسى كه به مخالفت با افكار انحرافى محمد بن عبدالوهاب برخاست، پدرش عبدالوهاب بود كه تا زمانى كه زنده بود فرزندش را از سخن گفتن و تبليغ افكار انحرافيش منع كرده بود.
اولين كتابى كه عليه افكار و اعتقادات محمد بن عبدالوهاب نوشته شد، توسط برادرش سليمان بن عبدالوهاب به نام « الصواعق الالهية فى الرد على الوهابيه » بود و پس از آن هزاران جلد كتاب، مقاله، رساله و. . . توسط ساير علما و متفكرين اهل سنت عليه اين تفكر انحرافى نوشته و منتشر شد.
وهابيون، خواندن نماز كنار قبور را حرام و بدعت مىدانند و به همين علت شيعيان را متهم به مردهپرستى مىكنند، اما نماز خواندن پيروان اين فرقه در كنار ساختمانى كه در آن بن لادن كشته شده را بدعت و مردهپرستى نمىدانند.
در تمام سايتها، شبكههاى تلوزيونى و وسائل ارتباطجمعى نمايش دادن عكس و يا فيلمى كه مروج مظاهر خشونت باشد از قبيل كشتارهاى دستهجمعى انسانها، سربريدن افراد، عكسهاى قتل و كشتار و جنازههاى قطعه قطعه شده انسانها ممنوع است، ولى
عكس و فيلمهايى كه توسط وهابيون از كشتار شيعيان در پاكستان، افغانستان، عراق و. . . تهيه و منتشر مىشود، سريعاً توسط شبكههاى صهيونيستى و جماعتهاى تبشيرى مسيحى، و سازمانهاى ضد اسلام، در سراسر عالم پخش و در راستاى پروژه اسلامهراسى و ترسيم چهره خشن و ضد بشرى از اسلام مورد بهرهبردارى آنها قرار مىگيرد.
وهابيون اين اعتقاد را در بين عوام ايجاد مىكنند كه هركس پنج شيعه را بكشد، بهشت بر او واجب مىشود.
برخى از مراكز انتشاراتى وابسته به وهابيت كتاب صحيح بخارى را تحريف و تعدادى از احاديثى كه رسولاكرم (ص) در فضيلت و جايگاه اهل بيت (عليهم السلام) بيان نموده، از اين كتاب حذف نمودهاند. نمونههايى از اين چاپ در كتابخانه مسجدالنبى (ص) وجود دارد.
مفتيان وهابى، خريدن، خواندن و نگهدارى كتب شيعه را حرام مىدانند و به علت عدم آشنايى با اعتقادات شيعه، فتاواى خلاف واقع و تهمتهاى ناروا و دروغهاى زيادى را به شيعه نسبت مىدهند كه دروغ عارى از حقيقت است.
با پيروزى انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (رحمة الله) و حاكميت جمهورى اسلامى، تحولى اساسى در عرصه مبارزات سياسى در سطح جهان بهوجود آمد و توجه هزاران انسان سرگشته و تشنه معنويت و معارف حقه اسلامى را در سراسر جهان به خود جلب كرد.
گرايش جوانان سرخورده از ايسمها و مكتبهاى شرقى و غربى، توجه ملل مستضعف به تفكر اسلامى - انقلابى امام خمينى (رحمة الله) ، گسترش روزافزون مراكز شيعى در سراسر جهان، رشد نهضتهاى ضد استكبارى و هويتبخشى به مبارزات ملل مسلمان بر اساس مبانى اسلامى و. . . موجب نگرانى روزافزون سران كفر و سردمداران استكبار گرديد و در راستاى كنترل و مهار نمودن حركت روزافزون موج اسلامى خواهى و بازگشت به هويت اسلامى، انواع توطئهها، طرحها و برنامهها را پيشبينى و اجرا نمودند.
وهابيون نيز همگام و هماهنگ با مراكز استكبار جهانى كه بهشدت نگران رشد اسلام ناب محمدى (ص) و به خطر افتادن آينده خود بودند، در راستاى تضعيف رشد گرايش جهانى به شيعه استراتژىهايى را براى خود طراحى و پيگيرى مىكنند كه برخى از آنها عبارتند از:
از جمله استراتژىهاى مهم وهابيون اين است كه شيعه را دينى معرفى كنند كه ساخته دسته يهوديان بوده است. آنان در اين راستا صدها جلد كتب، جزوه، مقاله چاپ و بين مسلمانان جهان منتشر كردهاند.
كتاب « تبديد الظلام و تنبيه النيام الى خطر الشيعه و التشيع على المسلمين و الاسلام » نوشته آقاى «ابراهيم الجبهان» كه با هزينه نهادهاى وهابى تدوين و در تيراژ گسترده منتشر شده است، در همين راستا مىباشد و هر ساله ميليونها نسخه از آن در سراسر جهان به زبانهاى مختلف توزيع مىشود.
هدف اصلى نويسنده در اين كتاب اين است كه ثابت كند كه شيعه دينى است كه توسط يهوديان ايجاد شده است.(1)
1) اين كتاب در اواسط دهه 1970م منتشر شد. اين كتاب پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران طى سالهاى 1979 - 1988م نُه بار تجديد چاپ و در سراسر كشورهاى اسلامى توزيع شد.
در صفحه اول كتاب ديگرى تحت عنوان «شرح اعتقادات اهلسنت» آمده است: «ما اين كتاب را در رد شيعه نوشتيم، چون ديديم خطر شيعه براى اسلام از خطر صهيونيسم بيشتر است» .
در كتب اعتقادى وهابيون و فتاواى مفتيان وهابيت آمده است:
شيعيان كافرند و خدا را قبول ندارند چون شيعهها مىگويند خدا دست ندارد، پا ندارد، چشم ندارد، خدا جسم نيست، خدا چيزى نمىخورد، خدا ديدنى نيست، خدا وزن ندارد. پس معلوم مىشود كه شيعه خدا را قبول ندارد چون چيزى كه جسم نيست، دست ندارد، پا ندارد، ديده نمىشود. . . وجود ندارد.
گرايش روزافزون پيروان اديان مختلف به شيعه موجب شده وهابيون نيز در مجلات و سايتهاى منسوب به اين فرقه هر از چندگاه ادعا كنند كه فلان عالم و يا شخصيت شيعى، وهابى شده است. وقتى به اين سايتها مراجعه مىشود تنها اسامى و عناوين تعدادى افراد بىنام و نشان و
يا برخى از منحرفينى كه داراى مسئله حاد بودهاند، ذكر شده است.
ناامنكردن مساجد، حسينيهها، هيئتهاى عزادارى، نمازهاى جمعه شيعيان، زيارتگاههاى ائمه (عليهم السلام) و امامزادگان، از جمله اهداف مهم وهابيون مىباشند كه تاكنون صدها نفر از شيعيان بىگناه را در اين مراكز مقدس به شهادت رساندهاند.
شناسايى و جذب برخى از ايرانيان سنىمذهب مسئلهدار كه نظام و محاكم قضايى به علت تخلفات مختلف با آنان و يا بستگانشان برخورد نموده است. همچنين آموزش و سازماندهى آنها در قالب گروههاى محارب و تروريست عليه شيعيان در سراسر جهان.
وهابيون مطالب بىاساس و ضعيف را از كتب بىنام و نشان و غير معتبر شيعه جمعآورى و آن را در بين اهلسنت به عنوان اعتقادت شيعيان ترويج مىكنند.
برخى از اين موارد عبارتند از:
اگر قرآن اصلى تحريف نمىشد، نام ائمه حتماً در آن موجود بود.(1)
پيامبر (ص) ، على و عايشه را بر يك تخت مىخوابانيد.(2)
پيامبر (ص) غلام نگهبان دروازه على بود.(3)
بعد از وفات پيامبر (ص) همه صحابه بهجز سه نفر مرتد شدند.(4)
نكاح مرد با مرد جايز است و انسان مىتواند با مادر، خواهر و دختر حقيقى خود نكاح كند.(5)
على (ع) اجازه و اختيار داشت تا زنان پيامبر را طلاق دهد.(6)
1) بيان حقيقت يا شناخت راهزن، مفتى ابو قدامه صارم به نقل از: تفسير عياشى، ج 1، ص 13.
2) بيان حقيقت يا شناخت راهزن، به نقل از: كتاب سليم بن قيس كوفى، ص 197.
3) بيان حقيقت يا شناخت راهزن، به نقل از: خلقت نورانيه، كربانوى، ج1، ص 201.
4) روضه كافى، ج 8، ص 245.
5) بيان حقيقت يا شناخت راهزن، ص 7، به نقل از: فرقه شيعه، ابىمحمد الحسن بن موسى.
6) بيان حقيقت يا شناخت راهزن، ص 9، به نقل از: تفسير صافى، ج1 و 2، ص 333.
عبدالله قاسم، مسؤول كميته تبليغ و كمكهاى تبليغى در مؤسسه حرمين طى مصاحبهاى مىگويد:
اين كميته بالغ بر هشتهزار كتابخانه در آمريكا و كانادا تأسيس نموده است و در تمام اين كتابخانهها، كتبى كه مروج فرهنگ وهابيت است در اختيار مراجعهكنندگان قرار مىگيرد.(1)
رشد و گرايش جهانى به مذهب شيعه و مطرح شدن شيعه بهعنوان مذهبى جامع و كامل كه داراى سيستم حكومتى خود مىباشد و توانسته در معادلات سياسى بينالملل خود را مطرح نمايد، موجب شده كه وهابيون آن را به عنوان تهديدى جدى عليه خود تلقى و در اين راستا طرح شيعههراسى را با هدف تحريك احساسات اهل سنت و متحد نمودن آنان عليه شيعه را مطرح نمايد.
شيخ ربيع بن محمّد، از نويسندگان بزرگ وهابى مىنويسد:
1) روزنامه الرياض، ش 10447، مورخ 21 رمضان 1417ه. ق، برابر با 11/11/75ه. ش.
آنچه كه باعث فزونى شگفتى من گرديده، اين است كه برخى از برادران وهّابى و فرزندان شخصيّتهاى علمى و دانشجويان مصرى، اخيراً به سراغ مكتب تشيّع رفتهاند.(1)
دكتر ناصر القفارى استاد دانشگاههاى مدينه مىنويسد:
اخيراً تعداد زيادى از اهل سنّت به طرف مذهب شيعه گرويدهاند و اگر كسى كتاب «عنوان المجد فى تاريخ البصرة ونجد» را مطالعه كند، به وحشت مىافتد كه چگونه برخى از قبايل عربى به صورت كامل، مذهب شيعه را پذيرفتهاند.(2)
جالبتر از اينها سخن شيخ مجدى محمّد على محمّد نويسنده بزرگ وهّابى است كه مىگويد:
يكى از جوانهاى اهل سنّت، حيرتزده نزد من آمد. وقتى كه علّت حيرت او را جويا شدم، دريافتم كه دست يكى از شيعيان به وى رسيده است، و اين جوان سنّى تصوّر كرده است كه شيعيان ملائكه رحمت، و شير بيشه حقّ مىباشند. (3)
شيخ محمّد مغراوى از نويسندگان مشهور وهّابى
عربستان مىگويد:
با گسترش مذهب تشيّع در ميان جوانهاى مشرقزمين، بيم آن را دارم كه اين فرهنگ در ميان جوانهاى مغربزمين نيز گسترده شود.(1)
1) من سبَّ الصحابة و معاوية فأُمّه هاوية، ص 4 مقدمه كتاب .
از جمله اقدامات مهم وهابيون عليه شيعيان كه در سالهاى اخير تشديد شده است، جمعآورى و تدوين شبهات و سؤالات مختلفى است كه بتوانند ساير مسلمانان را نسبت به مكتب اهل بيت (عليهم السلام) بدبين نمايند. علما و متفكران شيعه در طول تاريخ، سؤالات و شبهات آنان را بهدقت بررسى و در كتب و جزوات و يا مناظرات حضورى، پاسخهاى متقن و مستدلى به تمامى سؤالات و شبهات آنان ارائه نمودهاند.
در اين نوشتار نيز تلاش شده با زبانى ساده و روان كه قابل فهم و استفاده كليه اقشار مردم باشد به برخى از اين سؤالات و شبهات پاسخ داده شود.
عناوين برخى از اين شبهات و سؤالات آنها عبارتند از:
شيعه و تاريخ پيدايش آن
مىپرسند: شيعه به چه كسى گفته مىشود و از چه زمان شيعه به وجود آمد؟
مىگوييم: در ابتداى ظهور اسلام، همه پيروان رسولخدا (ص) به عنوان امت واحده، با هم برادر و به آنان مسلمان گفته مىشد.
بعد از رحلت رسول اكرم (ص) مسلمانان دو گروه شدند، عدهاى رهبريت على (ع) را پذيرفتند و عده ديگرى خلافت و رهبريت كسانى ديگر را پذيرفتند. شيعه به كسى گفته مىشود كه پيروى از على (ع) و اهل بيت (عليهم السلام) را انتخاب كرد و اين نام توسط پيامبر (ص) در همان ابتداى ظهور اسلام بر پيروان على (ع) نهاده شد؛ آنگاه كه رسولاكرم (ص) خطاب به على (ع) فرمود: «
أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَاضِينَ مَرْضِيِّين »(1)
مىپرسند: اگر مذهب شيعه بر حق است، چرا شيعيان در اقليت مىباشند؟
مىگوييم: اولاً در اقليت و اكثريتبودن، دليل بر حقانيت نيست. قرآن در آيات زيادى اكثريتى كه حق را نپذيرفته را جاهل، فاسق، نادان، بى ايمان و. . . معرفى مىكند.(2)
ثانياً: رسول اكرم (ص) و تمام انبيا (عليهم السلام) و پيروان آنان در اقليت بودند و هيچكدام بهخاطر اقليتبودن، شك در حقانيت دين خود نمىكردند. در جهان امروز نيز مسلمانان نسبت به برخى از اديان ديگر در اقليت مىباشند و اقليت بودن دليل بر باطل بودن آنان نيست.
مىگويند: شيعيان بعد از هر نماز دستها را بالا مىبرند و سه بار مىگويند « خان الامين » ؛ يعنى جبرييل امين خيانتكرده و رسالتى را كه حق على (ع) بوده و خدا براى على (ع) فرستاده بود به حضرت محمد (ص) داد.
مىگوييم: اولاً: اين از جمله دروغهايى است كه توسط دستهاى پنهان، جهت بدبينى و اختلاف بين مسلمانان ايجاد شده است و متأسفانه بعضى از مفتىهاى وهابى نيز بدون تحقيق آن را در فتواهاى خود عليه شيعه ذكر مىكنند؛ درحالىكه با اندك تحقيقى، روشن مىشود كه شيعيان در پايان نماز دستهاى خود را بالا مىبرند و تكبير مىگويند.
ثانياً: براى هر كسى كه اندكى دقت داشته باشد، بىاساس بودن اين اتهام روشن مىشود؛ زيرا اگر شيعيان جبرئيل را، امين مىدانند، ديگر نسبت خيانتدادن به او صحيح نيست. امكان ندارد به كسى هم نسبت امين داد و هم خائن.
مىپرسند: فرق بين شيعه و سنى چيست؟
مىگوييم: شيعه و سنى در تمامى اصول اعتقادى و احكام عملى از قبيل توحيد، نبوت، معاد، كتاب خدا، قبله و. . . داراى اعتقادات مشتركى هستند، اما مهمترين و اساسىترين نقطه افتراق شيعه و سنى، در امامت و رهبريت امت، پس از رحلت پيامبر (ص) است.
اهل سنت معتقدند كه پيامبر (ص) براى امامت و رهبرى امت پس از خود دستورى نداده است. از اين رو، دانشمندان اهل سنت در چگونگى انتخاب خليفه و رهبر نظرات مختلفى ارائه دادهاند.
برخى مىگويند: خليفه با انتخاب و بيعت مردم تعيين مىگردد، مانند خلافت ابوبكر.
برخى مىگويند: با وصيت خليفه زنده، خليفه بعدى تعيين مىگردد؛ مانند خلافت عمر كه با وصيت ابوبكر بود.
برخى ديگر مىگويند: با شوراى متخصصان و صاحبنظران (اهل حل و عقد) خليفه تعيين مىشود؛ مانند انتخاب عثمان.
برخى هم مىگويند: هر حاكمى كه از هر راهى ولو به زور و كودتا باشد، به قدرت رسيد، اولى الامر است و اطاعت از او واجب مىباشد.
و در مواردى هم هيچكدام از اينها نيست؛ مانند خلافت معاويه كه با هيچكدام از شيوههاى ذكر شده به خلافت نرسيد، بلكه با نيرنگ و جنگ در مقابل على (ع) به خلافت شام رسيد.
اما شيعه معتقد است كه رسول خدا (ص) به امر خداى سبحان، نسبت به رهبرى و امامت بعد از خود غافل نبوده و آن حضرت امت را بدون امام رها نكرده است. امامت همچون رسالت از سوى خدا تعيين و توسط پيامبر (ص) به مردم معرفى مىگردد و پيامبر (ص) در احاديث متعدد همچون حديث منزلت، ثقلين، انذار، غدير و. . . به امامت على (ع) بعد از خود تصريح نموده است. بنابراين شيعه معتقد است على (ع) و يازده فرزندش (عليهم السلام) يكى پس از ديگرى به امامت امت منصوب شدهاند.
مىگويند: شيعيان قرآن ديگرى دارند كه غير از اين قرآن است.
مىگوييم: اين نيز از تهمتها و دروغهاى ناروايى است كه عليه شيعيان ساخته شده است و با اندك دقتى، ساختگىبودن اين تهمت روشن مىشود؛ زيرا شيعيان از صدر اسلام تاكنون همين قرآن را قرائت كردهاند و آن را در نماز مىخوانند و بر همين قرآن صدها جلد تفسير و
شرح نوشتهاند. در طول تاريخ شيعيان به غير از اين قرآن، قرآن ديگرى را چاپ نكردهاند و صداى قرآن ديگرى از راديو و تلويزيون و ساير وسايل ارتباطجمعى آنها شنيده نشده است. هزاران شيعه در سراسر جهان قارى، مفسر، و حافظ همين قرآن مىباشند.
مىپرسند: چرا شيعيان در اذان «أشهد أنّ علياً ولىالله» را اضافه كردهاند و اين بدعت مىباشد چون زمان پيامبر (ص) جزء اذان نبوده است؟
مىگوييم: اولاً: اگر اضافهكردن جملهاى به اذان بدعت است، چرا «الصلاة خير من النوم» كه در زمان پيامبر (ص) جزء اذان نبوده، پس از پيامبر (ص) به اذان اضافه شد و « حي علي خير العمل » كه در زمان پيامبر (ص) جزء اذان بوده، از اذان حذف شده و اينها بدعت شناخته نمىشوند.
ثانياً: شيعيان « أشهد أنّ علياً وليّالله » را جزء اذان نمىدانند و همانطور كه در رسالههاى عمليه آمده، ذكر آن تنها به قصد رجا صحيح مىباشد.
اما اينكه چرا شيعيان در اذان مىگويند « أشهد أنّ علياً وليّالله » ، بايد گفت: چون خدا در قرآن شهادت به ولايت على (ع) داده؛ آنجا كه فرمود:
إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده: 55)
همانا ولى شما خدا و رسولش و كسى است كه در حال اقامه نماز زكات مىدهد.
همه محدثين و مورخين شيعه و سنى، اتفاقنظر دارند كه اين آيه در مورد على (ع) نازل شده كه در حال نماز به فقير زكات داد.
اما علت اينكه ولايت على (ع) بعد از رسالت پيامبر (ص) در اذان توسط شيعيان ذكر مىشود، تلاشهايى بود كه توسط بنىاميه و بنىعباس براى محو نام و ياد على و اهلبيت (عليهم السلام) صورت گرفت. شيعيان با اين روش، تلاشهاى مخالفين اهل بيت را نقش بر آب كردند و اين نام و مقام را براى آن حضرت زنده نگه داشتند.
مىپرسند: چرا شيعيان هنگام نماز، بر مهر سجده مىكنند؟
مىگوييم: اولاً همه مسلمانان، چه شيعه و چه سنى معتقدند كه بايد به زمين سجده كرد و بر غير زمين سجده جايز نيست.
اما اختلاف در معناى زمين است. شيعه معتقد است تنها سجده بر زمين و آنچه كه از زمين مىباشد، جايز
است (به استثناى خوردنىها و پوشيدنىها) . بنابراين فرش، سيمان، آسفالت و. . . زمين نيستند و سجده بر آنها جايز نمىباشد.
ثانياً: در صدر اسلام، كه مسجدالنبى به صورت فعلى فرش نشده بود و كف آن يا خاك بود و يا حصير، رسولاكرم (ص) و صحابه بر زمين يا بر حصير سجده مىكردند و هيچ حديث و روايتى وارد نشده كه رسولاكرم (ص) بر عبا يا فرش يا چيز ديگرى كه زمين نيست، سجده نموده باشد.
ثالثاً: روايات زيادى نيز وارد شده كه پيامبر (ص) و صحابه بر غير زمين سجده نمىكردند از جمله:
جابر بن عبدالله انصارى گفت:
من با پيامبر (ص) نماز ظهر را برگزار كردم و مشتى از سنگريزهها را برمىداشتم و آنها را دست بهدست مىكردم تا خنك شوند؛ سپس زير پيشانى نهاده، بر آنها سجده مىكردم.(1)
اگر سجده بر غير زمين جايز بود، لازم نبود سنگريزه را خنك كنند و بر آن سجده نمايند.
همينطور در روايت ديگرى آمده است كه على بن عبدالله بن عباس كه از تابعان است به زرين نوشت: «قطعه
1) مسند احمد بن حنبل، ج ٣، ص ٣٢٧.
سنگى از سنگهاى كوه مروه براى من بفرست تا بر آن سجده كنم»(1)
رابعاً: در برخى از روايات وارده شده كه پيامبر (ص) مانع سجده بر غير زمين مىشد؛ مانند:
پيامبر (ص) زمانى كه صهيب را مشاهده كرد كه هنگام سجده از خاكآلودشدن پيشانى خود پرهيز مىكند، به او فرمود: «صهيب! صورت خود را بر خاك بنه»(2)
ناگفته نماند كه مهر، قطعهاى از خاك پاك و تميز است كه هنگام نماز خواندن آن را روى فرش، آسفالت و هر چيز ديگرى كه غير زمين است، مىگذارند و بر آن سجده مىكنند و فاقد هرگونه ارزش و قداستى مىباشد.
مىگويند: شيعيان مشرك هستند چون به زيارت قبور مىروند.
مىگوييم: اولاً: هيچ دليلى در هيچ منبع معتبرى نيامده كه اگر مسلمانى قبرى را زيارت كرد، مشرك و از اسلام خارج مىگردد.
ثانياً: از رسول خدا (ص) احاديث زيادى مبنى بر استحباب زيارت اهل قبور وارد شده است؛ از جمله: «
انّ
رسول الله رخص في زيارة القبور »(1)
در روايات آمده كه پيامبر (ص) به زيارت قبرمادرش مىرفت و مىگريست.
همچنين در تاريخ اسلام وارد شده كه عايشه بعد از برگشت از مكه به زيارت قبر برادرش عبدالرحمان بن ابوبكر رفت.(2)
پيامبر (ص) به زيارت اهل بقيع مىرفت و زيارتنامه مىخواند، حتى در آخرين لحظات عمرش به زيارت مدفونين بقيع رفت و با آنان گفتوگو و برايشان دعا نمود.
در مستدرك حاكم نيشابورى آمده كه حضرت فاطمه (س) هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مىرفت.(3)
آيت الله سبحانى در مورد علت مخالفت وهابيان با زيارت قبور، به نكته ظريفى اشاره مىكند و مىگويد:
اموات عده زيادى از مسلمانان صدر اسلام مسلمان نبوده و يا بتپرست بودند و اسلام پيوند آنها را با مشركين قطع كرده بود. لذا به زيارت امواتشان نمىرفتند و به مرور زمان زيارت قبور بهعنوان يك عمل ضد دينى تلقى گرديد.
مىگويند: شيعيان مشرك هستند، زيرا به قبور اوليا و انبيا (عليهم السلام) تبرك مىجويند.
مىگوييم: تبرك جستن به آثار انبيا و اوليا (عليهم السلام) هم قبل از اسلام و هم در زمان پيامبر (ص) و هم بعد از رحلت آن حضرت در بين مسلمانان و غير مسلمان رايج بوده است و هيچگاه بهعنوان شرك شناخته نشده است. نمونههاى زيادى در قرآن و روايات در اين مورد وارد شده است از قبيل:
برادران يوسف، پيراهن يوسف را بر ديدگان پدر افكندند و يعقوب پس از سالها بينا گشت.(1)
در آيه ٢۴٨ بقره داستان تبرك قوم موسى به تابوت ذكر شده است. حضرت موسى (ع) در روزهاى پايانى عمر خود، بر روى الواح مقدسى، احكام خدا را نوشت و آنها را همراه با زره خود، در تابوتى نهاد و به وصى خود يوشع بن نون سپرد. بنىاسراييل در جنگهايى كه بين آنان و دشمنانشان رخ مىداد، بهعنوان تبرك تابوت را همراه خود مىبردند و پيروز مىشدند.
اگر تبركجستن خلاف توحيد و موجب شرك بود، قطعاً پيامبر خدا از آن نهى مىكرد و قرآن آن را
1) فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً يوسف: ٩٢ .
تأييد نمىنمود.
در كتاب صحيح بخارى آمده كه هرگاه پيامبر (ص) وضو مىگرفت، اصحاب براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت، بر يكديگر سبقت مىگرفتند.(1)در مورد برداشتن موى پيامبر (ص) توسط اصحاب هنگامى كه آن حضرت اصلاح مىكرد نيز روايات مشابهى وارد شده است.(2)
در روايات آمده است كه پس از پيامبر (ص) نيز وقتى بلال به مدينه برگشت، بر سر قبر پيامبر رفت و گريه كرد و صورت خود را بر قبر آن حضرت مىماليد.(3)
همچنين روايات زيادى وارد شده كه پيامبر (ص) و صحابه، حجرالاسود را استلام و آن را مىبوسيدند.(4)
مسلمانان نيز قرآن را مىبوسند و هيچكس اين عمل را شرك نمىداند.
مىپرسند: چرا شيعيان نماز ظهر وعصر و مغرب و عشا را با هم مىخوانند و مانند اهل سنت نمازهاى پنجگانه را در پنج وقت نمىخوانند؟
مىگوييم: شيعه معتقد است خواندن نمازهاى
پنجگانه در پنج وقت صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا مستحب است و به آن توصيه شده است. اما واجب نيست؛ زيرا پيامبر (ص) نيز گاهى نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را بدون اينكه علت خاصى داشته باشد با هم مىخواند. اگر جمع بين نمازها واجب بود، پيامبر (ص) بدون عذر اين واجب مهم را ترك نمىكرد.
احاديث متعددى به نقل از ابن عباس، وارد شده كه پيامبر (ص) در حال اقامت در مدينه، نه در حال مسافرت، هفت ركعت (نماز مغرب و عشا) و هشت ركعت (نماز ظهر و عصر) گذارد.(1)
پيامبر (ص) در مدينه منوره نيز بين نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا جمع نمود؛ بدون اينكه در حال سفر باشد و يا باران ببارد.
از ابن عباس پرسيدند چرا پيامبر (ص) بين دو نماز جمع نمود؟ جواب داد: «زيرا پيامبر (ص) مىخواست براى امت خود گشايش و تسهيل ايجاد نمايد»(2)
مىگويند: توسل و كمك خواستن به غير خدا شرك است و نبايد از غير خدا كمك خواست.
مىگوييم: توسل جستن و يارى طلبيدن از ديگران امرى عادى است كه با زندگى روزمره انسان عجين شده است. همه انسانها براى رفع بسيارى از نيازهايشان، ديگران را به يارى مىطلبند و دست نياز بهسوى آنها بلند مىكنند و كسى نمىگويد مشرك هستند.
آنچه حرام است اين است كه انسان، شريكى در كنار خدا «مع الله» قرار دهد، اما اگر به كسى متوسل بشويم كه پيش خدا داراى عزت و مقام و مرتبه است، اين نوع توسل شرك نمىباشد و مشابه آن در تاريخ اسلام زياد وارد شده است و عقل نيز آن را تأييد مىكند؛ زيرا انسانها در امور روزمره زندگى و براى رفع مشكلات خود به يكديگر متوسل مىشوند و هيچ انسانى به تنهايى و بدون كمك ديگران نمىتواند به زندگى اجتماعى خود ادامه دهد.
از رسول اكرم (ص) نقل شده كه آن حضرت فرمود: «اگر انسانى، مسلمانان را به كمك بطلبد و آنان بهفريادش نرسند، مسلمان نيستند» .
همچنين در قرآن آمده است كه برادران يوسف به پدرشان متوسل شدند تا براى آنان استغفار كند و پدرشان هم قبول كرد و گفت: «بهزودى برايتان استغفار مىكنم»(1)
1) قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِين يوسف: ٩٧ .
خداوند متعال نيز مىفرمايد: «اگر پيامبر براى كسى طلب استغفار كند، خدا او را مىبخشد»(1)
مىگويند: چرا شيعيان هنگام نماز خواندن دستهايشان باز و همانند اهل سنت با دست بسته نماز نمىخوانند.
مىگوييم: اولاً: مدرك و دليلى بر اينكه پيامبر (ص) با دستهاى بسته نماز خوانده باشد، ذكر نشده است.
ثانياً: با دست باز نماز خواندن، اختصاص به شيعيان ندارد، بلكه امام ابوحنيفه دست بسته نماز خواندن را مستحب، شافعى و احمد بن حنبل، آن را سنت و مالك آن را در نمازهاى واجب مكروه مىداند.
طبق نقل برخى از كتب تاريخى، ريشه گذاشتن دست چپ روى دست راست در هنگام نماز (تكّتف) ، به اسراى عجم منتهى مىشود. وقتى اسراى ايرانى را وارد مدينه كردند، خليفه دوم به ديدن آنها رفت. هنگام ديدار خليفه، همه اسرا دستهاى خود را روى سينه گذاشته بودند. خليفه، علت آن را پرسيد، در جواب گفتند: اين رسم ايرانيان است كه هنگام اداى احترام به يك مقام بلندمرتبه،
1) وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّاباً رَّحِيماً نساء: ۶۴ .
دستهاى خود را روى سينه قرار مىدهند. خليفه دوم اين نوع اداى احترام را پسنديد و دستور داد از آن پس، جهت احترام بيشتر به خدا، همه مسلمانان بايد در نماز، دستهايشان را روى سينه بگذارند.(1)
قرطبى از علماى بزرگ اهل سنت، در كتاب خود رواياتى را ذكر مىكند كه نحوه نماز خواندن رسولخدا (ص) را توصيف مىكند. در هيچكدام از اين روايات ذكر نشده كه رسول خدا (ص) با دست بسته نماز مىخواند.(2)
مىگويند: چون شيعيان به در و ديوار قبور انبيا و ائمه (عليهم السلام) و آثار اوليا دست مىكشند و تبرك مىجويند، مشرك هستند!
مىگوييم: پدر و مادرى كه فرزندشان به سفر و يا از دنيا رفته، وقتى ياد او مىكنند، لباسها و وسايل باقيمانده او را برمىدارند و به آن دست مىكشند يا به سر و صورت خود مىمالند و آنها را مىبوسند. آيا اين اعمال به معناى پرستش اين وسايل است و اين پدر و مادر مشرك هستند؟ يا اين اعمال و رفتار نشانگر محبت و عشق به
كسى است كه او را نمىبينند و با ديدن اين وسايل به ياد او مىافتند. آيا حضرت يعقوب كه پيراهن فرزندش يوسف را بوسيد و بر سر و صورتش كشيد و بينايى خود را به دست آورد، مشرك شد؟
مىگويند: شفاعت مختص خداست و درخواست شفاعت از اوليا و انبيا (عليهم السلام) شرك است.
مىگوييم: همانطور كه در قرآن ذكر شده، شفاعت مختص خداست، اما خداى سبحان اين مقام را به عدهاى از اوليا و افراد خاص خود واگذار كرده، همانطور كه فرموده: «هيچكس مالك شفاعت نيست، مگر كسانى كه داراى عهدى نزد خداى رحمان باشند»(1)و در آيه ديگرى مىفرمايد: «در روز قيامت هيچ شفاعتى بهدرد نمىخورد، مگر شفاعت كسانى كه خدا به آنها اذن داده است»(2)
از اين آيات روشن مىشود كه خدا به عدهاى اذن شفاعت داده است و آن عده، قطعاً اولياى خاص و بندگان مقربش هستند كه به اين مقام رسيدهاند. توسل به اين افراد براى شفاعت شرك محسوب نمىشود؛ زيرا خدا اين مقام را به آنان داده تا از افرادى كه داراى صلاحيت هستند
شفاعت كنند.
در روايات صحيح از كتب اهل سنت وارد شده كه انس بن مالك هم از پيامبر (ص) طلب كرد كه از او در روز قيامت شفاعت كند و پيامبر (ص) هم پذيرفت.(1)مشابه اين روايت، روايات متعدد ديگرى در كتب اهل سنت ذكر شده است كه از ذكر آنها خوددارى مىگردد.
مىگويند: شيعيان معتقدند كه انبيا و ائمه (عليهم السلام) علم غيب دارند. اگر آنان علم غيب دارند؛ چرا ضررها و خطرات را از خود دفع نمىكردند و گاهى در زندگى نيز دچار مشكل مىشدند؟
مىگوييم: انبيا (عليهم السلام) قطعاً داراى معجزه بودند، اما چرا هر روز با معجزه مخالفان خود را تسليم نمىكردند يا با معجزه، مشكلات و سختىهاى خود را برطرف نمىنمودند و تنها در موارد بسيار محدودى معجزه مىآورند؟ زيرا معجزه، ابزارى الهى است كه خدا در اختيار انبيا (عليهم السلام) قرار داده تا تنها در موارد خاصى كه خدا اذن مىدهد از آن استفاده كنند، اما اجازه ندارند در هر زمان و در هر جايى كه خود بخواهند از آن استفاده كنند.
علم غيب نيز همانند معجزه، علمى است كه خداى
1) سنن ترمذى، ج۴، ص ۶٢١.
سبحان در اختيار انبيا و ائمه (عليهم السلام) قرار داد تا در زمان و شرايط خاصى كه خدا اذن مىدهد، از آن استفاده كنند. آنها مجاز نيستند علم غيب را در هر زمان و مكانى كه خود اراده كنند، بهكار گيرند.
علم غيب و معجزه، همانند اسلحهاى است كه حاكم در اختيار سرباز قرار داده تا طبق ضوابط و مقررات خاصى از آن استفاده كند. اين سرباز مسلح، مجاز نيست كه در هر زمان و مكانى كه خواست از اسلحه استفاده كند.
مىگويند: سب و لعن صحابه جزء اعتقادات شيعيان است و هر كس صحابه رسولخدا (ص) را لعن كند، كافر و واجب القتل است.
مىگوييم: اولاً: اين نيز يكى ديگر از تهمتهاى ناروايى است كه به شيعيان نسبت مىدهند؛ زيرا سب و لعن صحابه نه تنها جزء اعتقادات شيعيان نمىباشد، بلكه شيعه، سب و لعن بسيارى از صحابه را حرام مىداند.
ثانياً: صحابه نيز گاهى با هم نزاع مىكردند و همديگر را سب مىنمودند، اما پيامبر (ص) همچون وهابيون هيچكدام را تكفير نمىكرد.
در مسند احمد حنبل آمده كه كسى در حضور
پيامبر (ص) ابوبكر را دشنام داد و پيامبر (ص) تعجب نمود و لبخند زد.(1)پس اگر كسى يكى از صحابه را لعن كرد، موجب كفر او نمىشود.
ثالثاً: سب على (ع) توسط معاويه رايج شد و هيچكس حكم به كفر معاويه نداد.
مىگويند: گريه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت و حرام مىباشد و شيعيان براى اموات گريه مىكنند و مجلس عزا برگزار مىنمايند.
مىگوييم: اگر كسى عزيزى را از دست داد و بهخاطر عاطفه و علاقهاى كه به او داشته، برايش گريه كند، آيا به معناى اين است كه غير خدا را پرستش نموده است؟ يا در دين بدعت گذاشته است؟
اگر گريهكردن بر مرده بدعت است چرا پيامبراسلام (ص) هنگام زيارت قبر مادرش(2)و پس از فوت پسرش ابراهيم بهشدت گريست.
در تاريخ اسلام آمده است كه عبدالرحمان بن عوف، پيامبر (ص) را ديد كه بعد از درگذشت فرزندش ابرهيم، بهشدت گريه مىكند. از آن حضرت پرسيد: «اى
رسولخدا تو نيز در مرگ فرزندت گريه مىكنى؟ مگر تو ما را از گريهكردن نهى نكردى؟»
حضرت پاسخ داد:
نه، من نگفتم در مرگ عزيزانتان گريه نكنيد. گريه، نشانه ترحم و مهربانى است وكسى كه دلش به حال ديگران نسوزد و مهر و محبت نداشته باشد، مورد مهر و محبت الهى قرار نخواهد گرفت. آنچه من گفتهام اين است كه در سوگ و فقدان عزيزان خود فرياد نزنيد و صورت مخراشيد و گريبان چاك نكنيد و از سخنانى كه نشانه اعتراض و يا نارضايتى از ايزد است خوددارى كنيد.(1)چشم مىگريد و قلب محزون است و چيزى نمىگوييم مگر اينكه خدا راضى باشد و ما اى ابراهيم در فراق تو غمگين هستيم.(2)
احمد بن حنبل نقل مىكند كه وقتى پيامبر (ص) از جنگ احد برگشت و ديد كه زنان در فقدان شوهران مقتول خويش گريه مىكنند، فرمود: «
لكن حمزة لابواكي له »(3)«حمزه گريهكننده ندارد» .
زنان چون اين سخن پيامبر (ص) را شنيدند، بر حمزه گريستند.
همچنين يعقوب پيامبر (ع) در فقدان يوسف (ع) آنقدر گريست كه بينايى خود را از دست داد و كسى نگفت كه يعقوب مشرك شده و يا در دين بدعت گذاشته است.
مىپرسند: عصمت يعنى چه؟ چرا شيعيان به عصمت انبيا و ائمه (عليهم السلام) اعتقاد دارند؟
مىگوييم: عصمت يعنى اينكه پيامبران و ائمه (عليهم السلام) به حدى از علم و آگاهى نسبت به ترك محرمات رسيدهاند كه آن را انجام نمىدهند و حتى به فكر انجام آن هم نمىافتند.
بسيارى از مردم در بعضى از امور ممكن است به حدى از علم و آگاهى رسيده باشند كه نسبت به آن موضوع حالت ملكه و عصمت داشته باشند. مثلاً هيچگاه انسان عاقل به فكر كشف عورت در وسط خيابان و يا خوردن سمّ مهلك نمىافتند.(1)
مىگويند: شيعيان به نبى مكرم (ص) اهانت مىكنند.
مىگوييم: اين نيز از دروغها و تهمتهاى ناروايى است كه عليه شيعه ساخته شده و مفتيان وهابى نيز آن را
1) صراط النجاة للخوئى مع حواشى التبريزى ، ج٣، ص ۴۴۵.
بدون تحقيق پذيرفته و بر اساس آن عليه شيعه فتوا مىدهند.
از طرف ديگر، مفتيان وهابى، شيعيان را متهم به غلو نسبت به رسول اكرم (ص) و اهل بيت آن حضرت مىنمايند و مىگويند: «شيعيان به عصمت رسول خدا (ص) و فرزندانش معتقد مىباشد» .
اولاً: شيعه معتقد به عصمت رسول اكرم (ص) است و محال است به معصوم اهانت كند.
ثانياً: در كتب فقهى و قوانين جزايى شيعه صريحاً ذكر شده كه اگر كسى به پيامبر (ص) اهانت كند، حكم او قتل است و بر شنونده واجب است كه او را بكشد.
ثالثاً: سلمان رشدى مرتد در كتاب آيات شيطانى، بدترين اهانتها را به رسول اكرم (ص) روا داشت و هيچكدام از علما و مفتيان وهابى، فتوايى عليه وى صادر نكردند و حتى اعتراضى ننمودند. تنها امام خمينى (رحمة الله) بود كه حكم به ارتداد سلمان رشدى و وجوب قتل او را داد.(1)
آيا كسى كه اهانتكننده به رسول اكرم (ص) را واجبالقتل مىداند، خود به آن حضرت اهانت مىكند؟
1) در بهمن ١٣۶٧، امام خمينى \ طى حكمى، فرمان اعدام سلمان رشدى را به علت ارتداد و اهانت به رسول اكرم ص صادر فرمود.
١. إبطال التأويلات، أبىيعلى.
اخبار مكه، ازرقى.
٢. الادلة النقليه والحسية على جريان الشمس و سكون الارض، عبدالله بن باز، مدينه منوره، الجامعة الاسلامية.
٣. اسدالغابه.
۴. اُصول مذهب الشيعة الإماميّة الاثنىعشريّة.
۵. اعمدة الاستعمار.
۶. انتصار الحق.
٧. بداية المجتهد.
البراهين الجليه فى رفع تشكيكات الوهابيه.
٨. بيان حقيقت يا شناخت راهزن، مفتى ابوقدامه صارم.
تاريخ ابن بشر نجدى.
٩. تاريخ نجد، آلوسى.
١٠. تفسير الدر المنثور.
١١. تفسير صافى.
١٢. تفسير عياشى.
١٣. جاسوسان مذهبساز.
جزيرة العرب فى القرن العشرين.
١۴. جواهر الكلام
١۵. خلاصة الكلام، لدحلان.
١۶. خلقت نورانيه.
١٧. الدرر السنيّة.
١٨. دفع شبه التشبيه بأكف التنزيه، ابن الجوزى.
١٩. رحلة ابن بطوطة.
٢٠. روزنامه الرياض، شماره ١٠۴۴٧، مورخ ٢١ رمضان ١۴١٧، برابر با ١١/١١/٧۵.
٢١. روضه كافى.
٢٢. سايت شيعه آنلاين.
٢٣. السلفيّة بين أهل السنّة والاماميّة.
٢۴. سنن ابن ماجه.
٢۵. سنن بيهقى.
٢۶. سنن ترمذى.
٢٧. سير اعلام النبلاء.
٢٨. الشيعة الإماميّة فى ميزان الإسلام.
٢٩. صحيح بخارى.
٣٠. صحيح مسلم بشرح النووى، بيروت، ١۴٠٧.
٣١. صراط النجاة للخوئى مع حواشى التبريزى.
٣٢. طبقات الحنابله.
٣٣. عقيدة اهل السنة والجماعه.
٣۴. عنوان المجد فى تاريخ نجد.
٣۵. العواصم من القواصم، الطبعة الحديثه.
٣۶. الفتاوى الاسلاميّة.
٣٧. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء.
٣٨. فتاوى منار الإسلام.
٣٩. فتنة الوهابية.
۴٠. الفجر الصادق، جميل صدقى الزهاوى.
۴١. الفصول المهّمه.
۴٢. فضائل العمام.
۴٣. كتاب سليم بن قيس كوفى.
۴۴. كتاب من سبَّ الصحابة ومعاوية فأُمّه هاوية.
۴۵. كشف الارتياب.
۴۶. كشف الشبهات.
۴٧. كنز العمال.
۴٨. لمعه الشهاب فى تاريخ محمد بن عبدالوهاب، به اهتمام: احمد ابوحكيمه، بيروت، ١٩۶٧م.
۴٩. مجلّة البحوث الاسلامية.
۵٠. مجلّة الدعوة: عدد ١۶١٢.
۵١. مجموع فتاوى و رسائل ابن العثيمين.
۵٢. مجموعة الرسائل الكبرى.
۵٣. مستدرك حاكم.
۵۴. مسند ابو داوود.
۵۵. مسند احمد بن حنبل.
۵۶. مصباح الفقيه.
۵٧. مقالات لابن باز.
۵٨. منهاج السنة، بيروت، دار الكتب العلمية، ١۴٢٠.
هداية الحيران فى مسألة الدوران.
۵٩. هذه هى الوهابيّة.
۶٠. هفتهنامه المسلمون.
۶١. وهابىگرى، حامد الگار، ترجمه: احمد نمايى، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى.
۶٢. ينابيع المودة لذوى القربى، القندوزى.
۶٣. ehhabilik" islam ansiklop edisi. xiii. "neset cagataay,