ghaemiyeh.com
نام كتاب: سيرى در اماكن سرزمين وحى
نويسنده: على اكبر حسنى
موضوع: تاريخ مكه و مدينه
زبان: فارسى
تعداد جلد: 1
ناشر: نشر مشعر
مكان چاپ: تهران
سال چاپ: تابستان 1371
نوبت چاپ: 1
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
«يكى ديگر از وظايف مهمّ، قضيه آشنا كردن مردم است به مسائل حجّ، آدم بسيار مىبيند كه حجّ مىروند، زحمت مىكشند، لكن مسأله حجّ را نمىدانند ...» امام خمينى رضوان اللَّه تعالى عليه
حجّ نمايشى پرشكوه، از اوج رهايى انسان موّحد از همه چيز جز او، و عرصه پيكارى فرا راه توسن نفس، و جلوه بى مانندى از عشق و ايثار، و آگاهى و مسئوليت، در گستره حيات فردى و اجتماعى است.
پس حجّ تبلور تمام عيار حقايق و ارزشهاى مكتب اسلام است.
مؤمنان گر چه با اين عبادت الهى، آشنايى ديرينه دارند، و هر سال با حضور شورانگيز از سراسر عالم، زنگار دل، با زلال زمزم توحيد مىزدايند، و با حضرت دوست تجديد ميثاق مىكنند، و گر چه ميراث ادب و فرهنگ ما، مشحون از آموزههاى حياتبخش حجّ است، امّا هنوز ابعاد بيشمارى از اين فريضه مهمّ، ناشناخته و مهجور مانده است.
پيروزى انقلاب اسلامى، در پرتو انديشههاى تابناك امام خمينى رضواناللَّهتعالى عليه، حجّ را نيز همچون ساير معارف و احكام اسلامى، در جايگاه واقعى خويش نشاند، و سيماى راستين و محتواى غنى آن را نماياند.
امّا هنوز راهى دراز در پيش است، تا فلسفه و ابعاد و آثار و بركات حجّ، شناخته و شناسانده شود، و مؤمن حجّ گزار با آگاهى و شعور دينى، بر آن مواقف كريمه، و مشاعر عظيمه، كه محلّ هبوط ملائكةاللَّه، و توقّف انبياء و اولياء بود، گام بگذارد.
در راستاى تحقق اين هدف بزرگ، بعثه مقام معظّم رهبرى با الهام از
انديشههاى والا و ماندگار امام راحل احياگر حجّ ابراهيمى، قدسّ سرّه الشّريف و بهرهگيرى از رهنمودهاى ارزشمند رهبر عزيز انقلاب اسلامى حضرت آية اللَّه خامنهاى مدّظلّه العالى، با تأسيس معاونت آموزش و تحقيقات، تلاش مىكند فصل جديدى فرا راه انديشمندان مسلمان، و علاقمندان به فرهنگ حجّ، و زائران و راهيان حرمين شريفين بگشايد. از اين رو در عرصه تحقيق و تأليف و ترجمه آثار گوناگون پيرامون حقايق و معارف حجّ، آشنايى با اماكن مقدسه، تاريخ و سرگذشت شخصيتهاى بزرگ اسلام، بررسى رويدادها و عرضه خاطرات و به ويژه آموزش مسائل و آداب حجّ تلاش هايى را آغاز كرده است. آنچه اينك پيش روى خواننده قرار دارد برگ سبزى است از اين دفتر.
بى گمان راهنمايى و همراهى انديشوران، از نارسائىها خواهد كاست، و در اين راه معاونت آموزش و تحقيقات بعثه مقام معظّم رهبرى، از همكارى همه علاقمندان استقبال كرده، و دست آنان را به گرمى مىفشارد. كتاب سيرى در اماكن سرزمين وحى توسط فاضل ارجمند جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى على اكبر حسنى تهيه و تنظيم گرديده و پس از ويرايش، تصحيح عبارات و در پارهاى موارد بازنويسى متن در مركز تحقيقات حج، بهشكل كنونى در اختيار خوانندگان محترم قرار گرفته است اميد آنكه با مطالعه آن، حجاج عزيز بيت اللَّه الحرام و زائران حرم نبى اكرمصلى الله عليه و آله بتوانند با آگاهى و بصيرت بيشتر، و شناخت دقيق نسبت به اماكن مكّه و مدينه، از بركات فراوان اين سفر معنوى و الهى بهرهمند گردند.
و من اللَّه التوفيق و عليه التكلان
معاونت آموزش و تحقيقات بعثه
مقام معظم رهبرى
مدينه منوره، در شمال شرقى جده، و شمال مكه واقع است، و در عرض 5/ 23 از خط استوا، و طول 70 درجه از جزائر خالدات، قرار گرفته و 720 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. فاصله آن تا مكه حدود 90 فرسخ شرعى و تقريباً 500 كيلومتر است.
شهر مدينه، در ميان يك جلگه است، امتداد آن جلگه از شمال به جنوب تقريباً 30 كيلومتر و عرض آن حدود 20 كيلومتر مىباشد. مدينه در قسمت شمال اين جلگه قرار دارد و بندر آن ينبوع (ينبع) است.
زمين اين منطقه براى كشاورزى و پرورش درختان مناسب است.
اين جلگه كه شهر مدينه را در ميان گرفته، از سه جهت (شمال و شرق و جنوب) به دشتهاى لم يزرع و به كوههاى سياه متصل، و از طرف مغرب به دريا محدود است. اين سه دشت، كه شامل سنگها و مواد آتشفشانى در شرق و غرب، و جنوب مدينه است، در گذشته از نظر اياب و ذهاب بهوسيله شتر، بسيار مشكل بوده است. بسيارى از بخشهاى اين دشتها «حرّه» ناميده مىشود. «(1)» كوههاى اطراف مدينه، از نظر بزرگى و كوچكى مختلف بوده و با يكديگر فاصله دارند.
در سمت جنوب غربى كوه، عائر (عيراوعير) است، كه سرخ رنگ، تيره، و ممتد است، و آن را «جماء الكبرى» نيز مىنامند.
1) حره به زمين سنگلاخى گفته مىشود كه سطح آن از سنگهاى آتشفشانى تيره رنگ پوشيده باشد.
و ديگرى كوه احد است كه در جهت شمال شرقى قرار دارد. در سمت مغرب و شمال غربى، يك رشته كوه بنام «سَلع» است، كه يك گوشهاش به شهر اتصال دارد، و راه شام، مابين كوه سلع و احد بوده است.
در طرف جنوب، يك رشته كوه پستترى است، كه «جماء الصغرى» ناميده مىشود و به مسجد شجره اتصال دارد، قبرستان «شهداى حرّه» نزديك به همين كوه، يعنى در جهت جنوب غربى شهر واقع است و در دامن «جماء الصغرى» قرار دارد.
مساحت مابين مسجد شجره تا مسجد ذوقبلتين و شهر را «وادى حصون النيق» و مساحت مابين مشرق شهر و جنوب آن را «وادى رائونا» مىگويند.
باغات و نخلستانهاى مدينه، در طرف جنوب آن واقع، و بيش از ده كيلومتر امتداد دارد، در ميان اين باغات چند كوه كوچك، سرخ رنگ (كله قندى) واقع شده كه به آنها «جماء» مىگويند، و منظره لطيفى را بوجود آوردهاند، چنانكه «ابوقطيفه» توصيف مىكند:
القصر والنخل والجماء بينهما اشهى الى القلب من ابواب جيرون
زيباترين اشياء فرخترين اعيان از هر چه هست پيدا وز هر چه هست پنهان
از انبياء محمد (ص) از شهرها مدينه از شاخها طوبى، از باغهاست رضوان
«(1)» مدينه را پيش از هجرت پيامبرصلى الله عليه و آله «يثرب» مىگفتند.
نخستين قومى كه پس از طوفان نوح در آن سكونت يافتند قوم تبع يا تبايعه «(2)» بودند و آنگاه قوم عمالقه، بر يثرب و حجاز و مكه مسلط شدند و ظلم و ستم بسيار كردند و مدتها بر آن نواحى سلطه داشتند تا اينكه موسى عليه السلام بهرسالت مبعوث شد. آنگاه حضرت موسى لشكرى از پيروان خويش، به آن سو گسيل داشت و آنان به تدريج عمالقه را نابود ساختند، و يهوديان در اين مناطق سكونت گزيدند. ياقوت حموى و ديگران نقل مىكنند كه: يهوديان بهناچار از ستمهاى امپراتور روم (مسيحى) به اين نواحى پناهنده شدند و سپس بهخاطر پيشگويىهاى تورات در مورد ظهور پيامبر آخر الزمان حضرت محمدصلى الله عليه و آله به مدينه كوچ كردند و در مدينه ساكن شدند.
بههرصورت پس از عمالقه اقوام يهود و اوس و خزرج در آنجا سكونت داشتند، بعدها همين اوس و خزرج بنام «انصار» ناميده شدند.
مدينه نامهاى متعددى دارد «سمهودى» در تاريخ معروفش نودوچهار نام براى مدينه نقل كرده است كه مهمترين آنها عبارت است از:
1- حرم رسول اللَّه
2- طيبة
3- قبة الاسلام
4- يثرب «(1)» 5- قرية الانصار (شهر ياران رسول خدا)
6- مدينة الرسول
7- و نيز المدينة كه قرآن نيز آنرا بهكار برده است: «ما كان لاهل المدينة و من حولهم ...» «(2)»
8- دارالهجرة
9- ارض الهجرة
10- دار الايمان
11- دارالأبرار
12- دار الأخيار «(3)» 13- الحرام
14- غلبه و ...
«ياقوت حموى» بيست و نه نام براى آن ذكر كرده است.
و «مجد شيرازى» لغوى، سى نام گفته است.
و طبق نقل «ابن زباله» در تورات چهل نام براى مدينه آمده است. «(4)» بسيارى از اين نامها در كتاب «عمدة الاخبار» ذكر شده است. «(5)» از جمله غلبه كه در جاهليت غلبه خوانده مىشده است. «(6)» مدينه حرم پيامبرصلى الله عليه و آله
مدينه حرم پيامبرصلى الله عليه و آله است چنانكه مكه حرم خداست.
مرحوم «محقق حلى» مىگويد: مدينه حرم است و حد آن از عاير تا وعير (عوير) مىباشد و بهنقلى:
تاثور- (نام كوهى است در مدينه)
قطع درخت در آن جايز نيست. «(7)»
صيد در آن كراهت شديد دارد. «(1)»صاحب جواهر مى فرمايد: در اينكه مدينه حرم است بين ما مسلمانان اختلافى نيست. «(2)»صاحب مسالك مىگويد: عاير و وعير نام دو كوه است كه از طرف مشرق و مغرب مدينه را احاطه كرده است. حرم مدينه چهار فرسخ در چهار فرسخ است. «(3)» حكم حرم مدينه با حرم مكه فرق دارد. زيرا در مكه بدون احرام نمىتوان وارد شد ولى در حرم مدينه چنين نيست.
خوردنصيد در حرم مكه و همچنينصيد كردن در آن حرام است ولى در حرم مدينه حرام نيست و ...
پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: همانطور كه مكه حرم الهى است كه حضرت ابراهيم آن را حرم قرار داده است، مدينه هم حرم من است. «(4)» حديث معروفى نيز از پيامبرصلى الله عليه و آله آمده است كه: هر كس در يكى از دو حرم بميرد در قيامت بدون حساب وارد بهشت مىشود. و با اصحاب بدر محشور مىگردد. «(5)» فضيلت و شرافت مدينه
سمهودى براى مدينه و فضايل آن نود و نه خصوصيت نقل كرده است. «(6)» مدفن بزرگترين انبياى الهى و اشرف كائنات، قهراً از تمامى زمين برتر و اشرف خواهد بود.
پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: المدينه قبة الاسلام و دارالايمان و ارض الهجرة و مبوّء الحلال و الحرام. «(7)»
و نيز فرمود: مقصود از سوگند به تين (والتين) مدينه است و مقصود از سوگند به زيتون (والزيتون) بيت المقدس و همچنين مقصود از سوگند به طور سينين و بلد امين به ترتيب كوفه و مكه است. «(8)» «ابو سعيد خدرى» از پيامبرصلى الله عليه و آله نقل كرده است كه مسافرت شايسته نيست، مگر به سوى سه مسجد:
مسجد من (درمدينه)، مسجدالحرام و مسجد الاقصى. «(9)» از «مالك بن انس» پرسيدند كه منزل كردن در مدينه بهتر است يا در مكه؟
1) شرايع الاسلام ج 1 ص 278
2) جواهر الكلام ج 20 ص 75
3) مسالك شهيد ثانى ج 1 ص 128
4) و هذا الحرم بريد فى بريد
5) سفينة البحار ج 1 ماده حرم
6) وفاء الوفا سمهودى ج 2 وسائل الشيعه ج 10 ص 283
7) كتاب الحج و العمرة عبدالرزاق نوفل مصرى مناسك حج عبدالرحمن محمد امين مصرى
8) وسائل الشيعه ج 10 ص 283
9) . عمدة الاخبار ص 95 و 96
گفت: در مدينه، چرا بهتر نباشد در حالى كه در آنجا راهى نيست مگر اينكه رسول خدا از آنجا عبور كرده و جبرئيل بر آن حضرت در آنجا نازل شده است. «(1)» اقامت در مدينه و سكونت در آن يا مجاورت آن مستحب، و حتى مجاورت در آن از مجاورت در مكه افضل است.
پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: هر كس در حرم خدا يا حرم رسول خداصلى الله عليه و آله از دنيا برود در ضمن افرادى كه در امان هستند محشور مىشود. چنين كسى در قيامت از حساب و سوال و جواب معاف است. «(2)» امامصادق عليه السلام فرمود: هر كس در حرم دفن شود در امان است. «(3)» مستحب است انسان سه روز در مدينه منوره براى برآورده شدن حاجات روزه بگيرد.
امامصادق عليه السلام فرمود كه على عليه السلام فرموده است: مكه حرم خداست. مدينه حرم پيامبرصلى الله عليه و آله و كوفه حرم من است.
در گذشته بسيارى از بزرگان و علماء هنگام تشرف به مدينه و زيارت به احترام آن حضرت پياده و با پاى برهنه وارد شهر مى شدند. «(4)» غسل براى زيارت مستحب است. و حتى غسل براى ورود به شهر نيز مستحب است.
دعاى ويژهاى براى ورود به شهر نقل شده است كه از جمله بگويد: اللهم هذا حرم نبيك محمدصلى الله عليه و آله فاجعله وقاية لى من النار و امانا من العذاب و سوء الحساب ...
امتيازهاى ديگر مدينه
مدينه شهريست كه مردمش پيامبرصلى الله عليه و آله را در هنگام غربت و تنهايى پناه دادند و به استقبالش شتافتند و او را يارى كردند در حالى كه قوم و عشيرهاش و ساير همشهريانش او را رانده بودند.
مردم مدينه در جبهههاى جنگ در كنار پيامبرصلى الله عليه و آله بوده، و در راه اسلام، ايثار و فداكارى نمودند.
مدينه شهرى است كه پايگاه اسلام و مركز اولين حكومت اسلامى گرديد.
شهرى است كه آيات حقوقى، سياسى و نظامى، اقتصادى، اخلاقى و
اجتماعى است و آيات مربوط به روابط بين الملل و ... در آن نازل شد. شهريست كه اتحاد واقعى اسلامى و برادرى و اخوت در آن رسما پايه ريزى و اجرا گرديد.
شهريست كه معالم دين و معارف اسلام از آنجا توسط صحابه پيامبرصلى الله عليه و آله و سپس شاگردان مكتب امامصادق عليه السلام به سراسر جهان گسترش يافت.
شهرى است كه پيكر پاك پيامبرصلى الله عليه و آله را در برگرفته و جسم پاك بزرگترين بانوى جهان زهراى اطهر عليها السلام را چون گنجينهاى مخفى در درون خود جاى داده است، پيكر پاك و مطهر چهار ستاره درخشان آسمان ولايت و امامت، وصدها نفر ازصحابه و ياران پيامبرصلى الله عليه و آله و شهداى گرانقدر اسلام را در خاكهاى گرم خويش براى هميشه نگهدارى مىكند.
در رابطه با اهميت زيارت پيامبرصلى الله عليه و آله و استحباب آن علاوه بر منابع شيعه، روايات زيادى نيز از طريق اهل سنت نقل گرديده است. «(1)» پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود:
«من زار قبرى و جبت له شفاعتى»: هر كس قبرم را زيارت كند، شفاعت او در قيامت بر من واجب گردد. «(2)» و نيز فرمود: هر كس مرا زيارت كند و جز زيارت من مقصودى نداشته باشد بر خداست كه من شفيع او در قيامت باشم. «(3)» و باز فرمود: من زارني حياً و ميتا كنت له شفيعايوم القيامه. «(4)»
و همچنين فرمود: من در قيامت همسايه زائران خود خواهم بود. «(5)» و نيز فرمود: مقام زائران من همانند مقام مهاجرانى است كه براى يارى من به مدينه هجرت كردند. «(6)» اهميت زيارت آن حضرت تا بدان پايه است كه فرمودهاند.
هر كس پيامبرصلى الله عليه و آله را زيارت كند، گويى خدا را در عرش زيارت كرده است.
على عليه السلام فرمود: اتمّوا برسول اللَّه حجكم اذا خرجتم الى بيت اللَّه.
نماز در مسجد مدينه برابر است با 50 هزار نماز و در مسجد الحرام با يكصد هزار نماز. «(7)»
«زركشى» در «اعلام مساجد» از ابن عباس روايتى نقل كرده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: نماز در مسجد من با ده هزار نماز برابر است. «(1)» در منابع عامه روايات زيادى داريم كه نماز در مسجدالنبىصلى الله عليه و آله برابر است با هزار نماز در مساجد ديگر. «(2)»
با ورود پيامبرصلى الله عليه و آله به يثرب گروههاى زيادى از مردم به استقبال آن حضرت آمده، اصرار داشتند كه پيامبرصلى الله عليه و آله بر آنان وارد شود مخصوصا كسانى كه در دو بيعت عقبه در منى در سال 12 و 13 بعثت با آن حضرت بيعت كرده و از آن حضرت تقاضا كرده بودند كه به مدينه هجرت كند. بعلاوه فاميل مادرى جدّ پيامبرصلى الله عليه و آله يعنى قبيله بنى النجار نيز توقع داشتند كه پيامبرصلى الله عليه و آله به خويشاوندان مادرى جدّ خود وارد شود.
ازدحام مردم جلوى شتر پيامبرصلى الله عليه و آله زياد بود ولى آن حضرت فرمود: «خلّوا سبيلها فانها مأمورة»: راه شتر را باز بگذاريد كه او مأمور است و هر جا خوابيد همانجا منزل خواهم كرد. سرانجام شتر بر در خانه ابو ايوب انصارى كه مسلمانى فقير و مخلص و با ايمان بود خوابيد و پيامبرصلى الله عليه و آله در آنجا سكونت كرد.
در كنار آن خانه، «مربد» يعنى زمينى بود كه در آنجا خرما خشك مىكردند و متعلق به دو يتيم به نام سهل و سهيل فرزندان رافع بن عمر از طايفه بنى النجار بود كه تحت كفالت «ساعد بن زراره» بودند. «(3)» پيامبرصلى الله عليه و آله آن را خريده و در آن مسجدى به مساحت 70* 60 ذراع ساخت (طول آن هفتاد ذرع از شمال به جنوب و عرض آن 60 ذرع از شرق به غرب).
اكثر مورخان گفتهاند كه مسجد را از خشت خام ساخته، و سقف آن را با شاخههاى خرما پوشانده و ستونهايش را از تنه درخت خرما درست كرده بودند. «(4)» بيهقى از عباده نقل مىكند كه: انصار مالى جمع كرده و نزد پيامبرصلى الله عليه و آله آمدند كه مسجد را تزيين كنند و از نو بسازند، حضرت نپذيرفت و فرمود: «لا تزخرفه و لا تنقشه» و نيز فرمود: سقف مسجد برادرم حضرت موسى نيز چنين بود. «(5)» طبق نوشته «ابن رسته» به اتفاق مورخان شخص پيامبرصلى الله عليه و آله همانند ياران در
بناى مسجد كار مىكرد. انس بن مالك و زهرى و ديگران گفتهاند كه حضرت همزمان با كار، اين شعر را مىخواند:
اللهم لا خير الا خير الآخرة فانصر الانصار و المهاجرة
«(1)» به نقل سمهودى على عليه السلام نيز اين شعر را مىخواند:
لا يستوى من يعمر المساجدا يدأب فيها قائما و قاعدا
و من يرى عن الغبار حائدا «(2)» مردم نيز عموماً همگام با پيامبرصلى الله عليه و آله شروع به كار كردند و اين شعر را مىخواندند:
لئن قعدنا والنبى يعمل فذلك مناالعمل المضلّل
سرانجام مسجد النبىصلى الله عليه و آله بهعنوان بزرگترين پايگاه عبادى و سياسى و فرهنگى و نظامى و ... ساخته شد.
اين مسجد تا سال 7 هجرى به همينصورت بود تا آنكه پس از فتح خيبر لزوم توسعه آن بيش از پيش احساس مىگرديد و به نقل امامصادق عليه السلام از آن سال مسجد به نحوى توسعه يافت كه به شكل مربع در آمد يعنى 100* 100 ذرع، كه تا رحلت پيامبرصلى الله عليه و آله «(3)» به همين وضع باقى بود.
اين مسجد در زمان عمر بن خطاب نيز در سال 17 هجرى توسعه يافت و خليفه خانه عباس عموى پيامبرصلى الله عليه و آله را داخل مسجد نمود در حالى كه عباس راضى بهفروش و هبه آن نبوده است. اين موضوع را تمام مورخان و سيره نويسان نقل كردهاند و علت خوددارى عباس را آن دانستهاند كه چون در بناى اين خانه پيامبرصلى الله عليه و آله شخصاً او را يارى داده بوده او حاضر به تخريب آن نشده است.
عمر سپس قسمتى از خانه جعفر بن ابيطالب عليه السلام را نيز تخريب و ضميمه مسجد ساخت ... «(4)» بعد از او عثمان در سال 29 هجرى تغييرات و اضافاتى در مسجدالنبىصلى الله عليه و آلهصورت داد و آن را به طول 160 و به عرض 150 ذراع وسعت داد. عمر بن عبدالعزيز نيز در دوران خلافت عبدالملك مروان كه والى مدينه بود در سال 88 هجرى مسجدالنبى صلى الله عليه و آله را توسعه داد. «(5)» در دورههاى بعد نيز در چند نوبت مسجد النبىصلى الله عليه و آله توسعه يافته و در آن
حجره طاهره در يك مربع مستطيل قرار گرفته و محل اصحابصفه نيز مشخص گرديده است.
طبق محاسبات كارشناسان ترك عثمانى در اوايل قرن 13 هجرى، مساحت مسجد النبىصلى الله عليه و آله 2475 متر مربع برآورد شده است.
مسجد النبىصلى الله عليه و آله در زمان پيامبرصلى الله عليه و آله يك درب به طرف بيت المقدس داشت و بعد از تغيير قبله به دستور پيامبرصلى الله عليه و آله اين درب بسته شد و پيامبر درى به طرف مكه باز كردند. مسجد النبى محراب مشخص و توخالى نداشت و خلفا نيز تغيير در محراب ندادند.
اولين كسى كه محراب را به اينصورت درآورد، عمر بن عبدالعزيز والى مدينه بود كه از سال 88 تا 91 هجرى به دستور وليد بن عبدالملك مسجد را تعمير و بازسازى كرد.
و بعدها طبق حديثى كه از پيامبرصلى الله عليه و آله به اين مضمون نقل كردهاند: «لو مدّ هذا المسجد الىصنعاء فهو مسجدى» بر توسعه آن همت گماردند.
ترتيب ساختمان مسجد و توسعه آن را از آغاز تاكنون بدين ترتيب مىتوان جمع بندى كرد:
1- سال اول هجرت 70* 60 ذراع.
2- سال هفتم هجرت 100* 100 ذراع
پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه و آله:
3- در سال هفدهم هجرت به طول 140 و عرض 130 و ارتفاع 11 ذراع، جمعاً 1400 متر مربع توسط خليفه دوم.
4- از سال 28- 30 هجرى از طرف قبله و شمال و جنوب بهمقدار ده ذراع افزايش دادند و سقفش را با چوب ساج ساخته و بدين ترتيب تقريباً 496 متر اضافه شد، يعنى به مساحت 1896 متر مربع رسيد.
5- در سال 88 هجرى در ظرف 5 سال 200* 200 از سمت جلو مسجد و 180* 200 ذراع نيز از سمت پائين بر وسعت مسجد اضافه شد، كه جمعاً بالغ بر 2369 متر مربع گرديد و در هر گوشه يك مأذنه يا مناره قرار داده شد كه از آن تاريخ
مناره يا مئذنه در هر مسجدى مرسوم شد.
مناره باب الرحمه در توسعه اول سعودىها از بين رفت ولى چهار مناره ديگر باقى ماند.
6- در عهد سلطان عبدالمجيد عثمانى منارهها به پنج عدد افزايش يافت به اين ترتيب:
1- مناره شاميه غربيه.
2- مناره شاميه شرقيه.
3- مناره جنوبيه شرقيه يا مناره رئيسى
4- مناره غربيه جنوبيه يا مناره باب اسلام.
5- مناره غربيه يا مناره باب الرحمة.
6- در سال 161 مهدى عباسى طول مسجد را 300 ذراع و عرض آن را 180 ذراع اضافه كرد و مساحت مسجد به 2450 متر مربع رسيد و در سال 165 هجرى اين توسعه پايان يافت.
7- در سال 654 هجرى مسجد دچار آتش سوزى شد و خليفه عباسى مستعصم باللَّه تعمير آن را شروع كرد تا آنكه بغداد سقوط كرد و سلاطين ديگر مثل منصور نورالدين از مصر، شمس الدين يوسف از يمن ناصر محمد قلاوون و ...، مسجد را با حفظ وسعت قبلى و بدون هر گونه تغييرى تعمير كردند.
8- در اواخر قرن نه هجرى مسجد مجدداً دچار آتش سوزى شد و مردم مدينه جريان را به «قايتباى» نوشتند و او مسجد را از نو ساخت. محرابى نو بنا كردو مسجد را توسعه داد و از هر طرف دو و يك چهارم ذراع اضافه نمود. كه در مجموع 120 متر مربع بر مساحت مسجد افزوده شد.
9- بعد از 380 سال يعنى سال 1263 ضرورت تعمير و توسعه مسجد به سلطان عبدالمجيد گزارش داده شد، و او پس از بررسى در سال 1265 هجرى شروع به تعمير و توسعه آن كرد كه 13 سال طول كشيد.
در دورههاى بعد نيز در چند نوبت مسجد النبىصلى الله عليه و آله توسعه يافت كه در آن حجره طاهره در يك مربع مستطيل قرار گرفته و محل اصحابصفه نيز مشخص گرديده است.
10- در سال 1370 هجرى، مجدداً مسجد توسعه داده شد و مساحت آن به نامهاى: باب السلام، باب الرحمة، باب جبرائيل، باب نساء، باب ابوبكر بود
كه چند درب ديگر به نامهاى باب عثمان، باب مجيدى، باب عمر بن خطاب، باب عبدالعزيز، و باب الملك به آن افزوده گرديد.
11- در توسعه ديگرى/ 35000 متر بهعنوان مصلاى بزرگ به مسجد اضافه شد.
12- و در توسعه بعد از آن/ 43000 متر مربع كه براى آن سايبانى ساخته بودند بهعنوان مصلى در خارج مسجد ايجاد نمود ولى تغييرى در ساختمان مسجد ندادند. «(1)» 13- در چند سال اخير بازارها و مغازههاى اطراف مسجد تخريب و به مسجد اضافه شد به شكلى كه مساحت آن هم اينك به/ 165000 متر مربع افزايش يافته است.
منارههاى مسجد نيز كه چهار عدد بوده و 72 متر بلندى داشت به ده مناره با ارتفاع 92 متر تبديل گرديد.
در اين توسعه، دربهاى مسجد النبىصلى الله عليه و آله نيز كه 16 درب بزرگ و اصلى و 14 درب فرعى و در مجموع حدود 65 درب بود به 81 درب افزايش يافت.
ظرفيت قبلى مسجد النبىصلى الله عليه و آله براى نمازگزاران چيزى حدود 27 هزار نفر بود كه با توسعههاى جديد به/ 257000 نفر رسيده است.
در توسعه جديد نصب 5 پلكان برقى براى استفاده از سقف مسجد جهت اقامه نماز، نيز پيش بينى شده است.
همچنين براى فضاى باز مسجد، سقفهاى متحركى پيش بينى نمودهاند كه در مواقع لزوم از آن استفاده نمايند.
1) نشريه ضيوف الرحمن طبع مكه سال 1411 هجرى
«حجره طاهره و ديگر اماكن مقدسه داخل مسجد»
پيامبر بزرگوار اسلامصلى الله عليه و آله، چون در خانه مسكونى خود، دفن شده است، «(1)» لذا آن محل مقدس را «الحجرةالطاهرة» و گاهى «الحجرة الشريفه» و يا «المقصورةالشريفه» ناميدهاند.
اين حجره كه فعلا در زاويه جنوب شرقى مسجد قرار گرفته و كاملا مشخص است، قبلا در كنار مسجد و خارج آن بوده است.
طول آن 16 متر و عرض آن 15 متر و مساحت كلى آن 240 متر مربع است كه، با حصار مشبّكى به شكل ضريح، از مس و فولاد ساخته شده و سپس ميناكارى و طلاكارى شده است، ليكن طرف جنوبى آن برنجى مىباشد. اين حجره، بنايى پنج ضلعى است كه دو ضلع شمالى آن، چون دو ساق مثلث، و سه ضلع جنوبى آن مربع است و بلندى اين بنا شش متر است.
ضريح شريف، در طول، شش حجره و طاق نما، و در عرض سه حجره و طاق نما مىباشد. از اين حجرهها و طاق نماها، چهار غرفه مربوط به قسمتى است كه مرقد حضرت رسولصلى الله عليه و آله در آن قرار دارد و دو غرفه ديگر مربوط به قسمتى است كه منسوب به حضرت فاطمه عليها السلام است كه متاسفانه با موانع ايجاد شده در اطراف آن، ضريح كاملا قابل رؤيت نيست. درون اين ضريح، مشتمل بر چهار پايه است، كه هر پايه دو متر و نيم عرض دارد، و سقف گنبد، بر روى اين پايهها است.
در گوشههاى حجره طاهره، ستونهايى از سنگ مرمر، به رنگهاى بسيار جالب وجود دارد كه گنبد سبز (قبّة الخضراء) بر آن ستونها قرار گرفته است.
1) كتاب ابن دفن النبى
اين ستونها، با سبك خاصّى، باريك و عمودى، تراش داده شده كه با ستونهاى مسجد، فرق دارد، و در واقع وجه تمايز بين ستونهاى حجره طاهره و مسجدالنبى،صلى الله عليه و آله سبك تراش و حكاكى آنها است.
روى ستونهاى حجره، و شبكههاى ضريح كه از فولاد و مس و برنج است، زراندود مىباشد، و بهصورتى زيبا و ديدنى، تزئين شده است.
در اطراف و كتيبههاى آن نيز، آيات قرآن مجيد، و اشعار بسيارى به عربى نوشته شده است.
قبّة الخضراء، كه با كاشى سبز رنگ، پوشش يافته، از مس و به رنگ ميناى بسيار جالب، با نقوش و خطوط مختلف طرح ريزى گشته است.
اين حجره طاهره، چهار باب دارد كه باب ورودى آن پشت به قبله مىباشد:
1- باب الوفود، (ياباب الرحمة) در جهت غربى و بالاسر.
2- باب التوبه، (ياباب الرسول)صلى الله عليه و آله در جهت جنوبى و پيشرو.
3- باب فاطمه عليها السلام در جهت شرقى و پايين پا.
4- باب التّهجّد، درشمال و پشت سر.
مرقد مطهر پيغمبرصلى الله عليه و آله، در قسمت جنوبى حجره، و قبر حضرت فاطمه عليها السلام، (بنابه بعضى روايات) در قسمت شمالى آن، قرار دارد.
در داخل حجره، ضريح ديگر و مرقدى، وجود ندارد، ولى قبر منور پيغمبرصلى الله عليه و آله و نيز قبر ابوبكر و عمر نزديك قبر آن حضرت، مشخص است.
چگونگى قرار گرفتن قبر پيغمبرصلى الله عليه و آله و ابوبكر و عمر
«سمهودى» در تاريخ خود، براى قبر آن حضرت، و شيخين، هفت كيفيت ذكر كرده، كه مشهورترين آنها، ترسيمى است كه مشاهده مىفرمائيد:
ابولبابه يكى از سرداران سپاه اسلام بود. هنگامى كه يهود بنى قريظه توسط مسلمين محاصره شدند، فرستادهاى نزد پيامبرصلى الله عليه و آله اعزام نموده، و درخواست كردند تا يكى از سرداران اسلام، به ميان آنها آمده، شرايطصلح را اعلام نمايد. حضرت، «ابولبابه» را به اين مأموريت اعزام داشتند، او خواست با يك تير دو نشان بزند، هم به منظوراجراى دستور پيغمبرصلى الله عليه و آله به آنها پيشنهاد تسليم كند، و هم به خاطر سابقه دوستى كه با بزرگان آنان داشت، آنها را از جنگ برحذر داشته مقام خود را نزد آنان بالا ببرد، لذا وقتى به بنى قريظه نزديك شد بر فراز نقطه بلندى
محل تصوير محراب فعلى مسجد يا محراب عثمان
رفت و محاصره شدگان را به اطاعت از رسول خداصلى الله عليه و آله، و تسليم بلا شرط، در برابر نيروى اسلام دعوت كرد، ولى در ضمن با دست اشاره به گلوى خود نمود به اين معنى كه اگر تسليم نشويد گردن شما را خواهند زد.
ابولبابه مىگويد: وقتى كه از آن قلعه خارج شدم، بناگاه وجدانم بيدار شد، فهميدم خيانت نمودهام، بدون آن كه نزد پيامبرصلى الله عليه و آله مراجعه كنم و نتيجه
مأموريت را گزارش دهم، به مسجدالنبى صلى الله عليه و آله رفته، و با طناب، خود را به همين ستون بستم، و سه شبانه روز غذا نخورده و مرتب گريه مىكردم.
خبر، به پيامبرصلى الله عليه و آله رسيد فرمود: اگر ابولبابه مستقيماً نزد من مىآمد، و تقاضاى عفو مىكرد، تاكنون بخشيده شده بود، ولى چون به خانه خدا رفته، بايد امر الهى برسد، و سرنوشتش معيّن گردد.
سرانجام روز سوم، وحى نازل شد و توبه وى مورد قبول واقع گرديد.
نوشتهاند ام سلمه همسر پيغمبرصلى الله عليه و آله، وقتى از جريان وحى واقف گشت، اجازه گرفت كه اين مژده را به او برساند، لذا به مسجد آمده و او را با خبر ساخت، ولى ابولبابه، حاضر نشد كه طنابهاى خويش را باز كند! و گفت: به خدا سوگند زمانى حاضر به خروج از مسجد خواهم شد كه پيغمبرصلى الله عليه و آله شخصاً آمده، طناب را باز كند.
رسول خداصلى الله عليه و آله نيز طبق درخواست او عمل نموده، با دست خويش طناب را از او باز كرده و قبول توبهاش را اعلام فرمود، و او را مورد محبت قرار داد. از آن تاريخ به بعد اين ستون، مورد احترامصحابه قرار گرفت، و به نام «استوانه ابولبابه» و يا ستون توبه معروف گرديد. «(1)» ستون المحرّس
ستون مدوّرى است كه در امتداد شبكه يا ضريح فعلى در سمت غرب حجره پيامبرصلى الله عليه و آله واقع است. كه ستون سرير در جهت قبله يا جنوب آن و ستون الوفود در جهت شامى و شمال آن قرار دارد.
سمهودى در كتابش وفاء الوفا مىنويسد: على عليه السلام در اين محل از پيامبرصلى الله عليه و آله حراست مىنمود. به همين جهت آن را ستون على عليه السلام ناميدهاند. (وفاء الوفا، ج 1،ص 447)
آنجا محل نماز على عليه السلام در مسجد النبىصلى الله عليه و آله بوده است به همين جهت آن را ستون على عليه السلام يا مصلى على عليه السلام نيز گفتهاند.
در منابع اهل سنت مثلصحيح بخارى، و نيز از انس بن مالك آمده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله در اين مكان زياد نماز مىخوانده است.
1) . السيرة النبويه- ابن هشام- تفسير على بن ابراهيم ج 1 ص 271
ستون وفود (هيأتها)
ستون مدوّرى است كه در سمت شامى در امتداد ضريح مطهر قرار دارد.
در اين مكان پيامبرصلى الله عليه و آله هيئتهاى مختلف و نمايندگىهاى مذهبى و سياسى ... را براى مذاكرات به حضور مىپذيرفتند.
ستون قرعه، مهاجرين، عايشه
اين ستون كه به ستون عايشه مشهور شده (البته دليل درستى براى اين نامگذارى نيافتهايم). سومين ستون مدوّرى است كه در جهت غربى منبر قرار دارد، محل اجتماع و نشست مهاجران بوده است لذا به آن مجلس مهاجران هم گفتهاند. «(1)» اين ستونها متبرك بوده و مرحوم كلينى (ره) و ديگران، با نقل روايتى از امامصادق عليه السلام بر عبادت زائران در كنار آنها، تاكيد كردهاند. «(2)» ستون مقام جبرائيل
ستونى بوده كه در محل درب خانه فاطمه عليها السلام نصب گشته و درب خانه فاطمه عليها السلام و على عليه السلام در اينجا بوده است ابى الحمراء مىگويد: چهل روز خدمت پيامبرصلى الله عليه و آله بودم، هر روز پيامبرصلى الله عليه و آله در خانه على عليه السلام مىايستاد و مىگفت: الصلوة الصلوة و اين آيه را مىخواند «(3)»: «انما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً ...» «(4)»
ليكن به علت وجود ديوار و شبكههاى فلزى و بسته بودن درب ضريح دسترسى به آن مقدور نمىباشد.
ستون تهجد
ستونى است كه برابر با درب حجره فاطمه عليها السلام قرار دارد و پيامبرصلى الله عليه و آله نماز شب و تهجد خود را در اين مكان به جاى مىآوردهاند. «(5)» ستون سرير
اولين ستون مدوّرى است كه در نزديك محل دفن پيامبرصلى الله عليه و آله در امتداد غربى
ضريح قرار دارد و ستون ابولبابه نيز در مغرب آن مىباشد. و گاهى پيامبر در آنجا استراحت مىكرد.
اين همان ستونى است كه پيامبرصلى الله عليه و آله به آن تكيه داده و به سوالات مردم پاسخ مىگفت و به مشكلات آنها رسيدگى مىنمود. «(1)» ستون حنانه
داستان اين ستون را اكثر مورخان به نقل از ده نفرصحابه رسول خداصلى الله عليه و آله اين چنين نقل كردهاند:
چون به پيشنهاد برخى از اصحاب براى پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله منبرى ساختند، نخستين روزى كه پيغمبرصلى الله عليه و آله بر عرشه منبر قرار گرفت، آن ستون كه حضرت موقع سخنرانى بدان تكيه مىداد، مانند آواز شترى كه بچه خود را گم كرده باشد، به حنين و ناله درآمد (جزع الجزع، فحنّ كما تحنّ الناقة، حين فارقه النبى صلى الله عليه و آله) از اين جهت، آن را «ستون حنّانه» گويند. «(2)» اين منبر پس از پيغمبرصلى الله عليه و آله تا زمان معاويه، باقى بود تا اينكه مروان بن حكم، حاكم مدينه شد، وى دستور داد منبرى كه داراى شش پله بود براى او ساختند و بر آن مىنشست! بعدها منبرهاى گرانبهايى به اين مسجد تقديم شد.
از جمله «مظفر»، پادشاه يمن، از چوبصندل، و «ظاهر ببروس» و «ظاهر برقوق» و «مويّد» هر كدام منبرى فرستادند، ولى اهل مدينه خود جمع شده منبرى مطلّا ساختند و به مسجد تقديم كردند.
در آتش سوزى سال 886 هجرى آنچه در اين مسجد بود نابود شد. در سال 888، «قايتباى» منبرى از سنگ مرمر، ارسال نمود و سپس «سلطان مراد» عثمانى در سال 998 هجرى، منبر كنونى را كه از مرمر سفيد و طلاكوب است تقديم داشت و منبر قايتباى را به مسجد قبا بردند.
ستون مخلّقه
استوانه مخلقه يعنى ستون خوشبو.
اين ستون چسبيده به مصلى پيامبرصلى الله عليه و آله در جهت قبله بود. و پيامبر به آن سو نماز مىخواند.
اين استوانه در جهت راست امام بود وقتى كه به نماز مىايستاد، ولى امروز
جلوتر از محل اصلى است.
يزيد بن عبيد مىگويد: با سلمة بن اكوع براى نماز ضحى (ظهر) آمديم سلمة استوانه مخلقه را انتخاب كرد و در كنار او نماز خواند به او گفتم، در جاى ديگر مسجد نماز نمىخوانى گفت: پيامبرصلى الله عليه و آله را ديدم كه در اينجا نماز مىخواند.
در زاويه جنوب شرقى، (داخل حرم)، محل كوچكى است، به شكل مربع مستطيل، با يك در، كه محل تلاقى دو ديوار جنوبى و شرقى مسجد، وزير ناودان آن مىباشد، اينجا را «مقام جبرائيل» مىگويند كه اكنون بين باب البقيع (كه تازه باز كردهاند) و ديوار جنوبى قرار دارد.
نقل شده كه هرگاه امين وحى، مىخواست بر پيغمبرصلى الله عليه و آله وارد گردد، اينجا مىايستاد، و اجازه مىگرفت، سپس بر آن حضرت وارد مىشد، و محل نزول وحى غالباً اينجا بوده است.
در مسجد النبى صلى الله عليه و آله چندين محراب است
1- يكى از آنها محرابى است كه رسول خداصلى الله عليه و آله در آن محل مىايستاده و محاذات روضه است و هرگاه رو به قبله بايستيد، در طرف چپ منبر، و طرف راست قبر مطهر، اين محراب قرار دارد.
طبق نقل مورخين، اين محراب، ابتداء مجوّف و به اينصورت فعلى نبوده است. «بيهقى» در «سنن» خود مىگويد: محراب مجوّف از اختراعات عمر بن عبدالعزيز (خليفه اموى) است.
و بعضى محراب مجوّف را از زمان معاويه مىدانند، وى پس از آنكه خوارج خواستند او را ترور كنند، چنين اختراعى كرد.
هزاره اين محراب، از سنگ مرمر است، و ساير قسمتها گچكارى، و نقاشى، و آب طلاكارى است.
2- محراب حنفى است، كه محاذات اين محراب، و طرف راست منبر مىباشد، و معروف به محراب سليمانى است كه در سال 974 هجرى به امر
سلطان سليمان عثمان ساخته شده.
3- محراب عثمان است، كه در قسمت اضافه شده به مسجد كه وسيله وى انجام يافته، و در ديوار جنوبى مسجد قرار دارد، و اكنون ائمه جماعات حرم نمازهاى پنجگانه را در اين محراب مىخوانند، و ميكروفونى كهصداى امام جماعت را پخش مىكند كنار اين محراب است و اين محراب را «محراب دكة الاقوات» نيز مىنامند.
4- محراب تهجّد است، و آن پشت حجره فاطمه عليها السلام است كه رسول خداصلى الله عليه و آله در آن مكان نماز شب مىخوانده، و در آن نوشته شده است: «و من الليل فتهجد به نافلة».
5- محراب فاطمه عليها السلام است، كه در جنوب محراب تهجّد، و داخل حجره طاهره است.
6- محرابى است كه در جنوب شرقى مسجد واقع است و از بناهاى قايتباى مىباشد.
در آخر قسمت قديمى مسجد النبى صلى الله عليه و آله سكويى قرار دارد كه آن راصفه يا (ظلّا) مىگويند «(1)» كه حدود نيم متر از زمين بلندتر است. اين مكان محل مهاجران فقير مسلمان بود كه آهى در بساط نداشتند و در آن مكان سكونت مىكردند. «(2)» در اينجا گروهى از مسلمانان كه نه خانه و نه كاشانهاى و نه همسر و اولادى داشتند تنها به عشق خدا و پيامبرصلى الله عليه و آله به نزد آن حضرت آمده بودند تا از الطاف ايشان بهرهمند گردند. «(3)» مطابق حديثى درصحيح بخارى آنان ميهمانان اسلام تلقى مىشدند.
تعداد اين گروه 92 نفر بود. «(4)» ابو نعيم در حلية الاولياء مىگويد: اينصفه در مسجد براى ضعفاى مسلمانان بنا شد و تعدادشان بيش ازصد نفر بود. «(5)» ابن حجر مىگويد: آنجا مكان تهجد پيامبرصلى الله عليه و آله بود كه پس از تغيير قبله اين مكان را براى سكونت اصحابصفه اختصاص داد آن را «دكة الاغوات» نيز مىگويند نويسنده «الرحلة الحجازيه» طول آن را 12 متر و عرض آن را 8 متر و
ارتفاعش را 40 سانتى متر نوشته است و اكنون محلى براى عبادت و زيارت جمعى از مسلمانان است.
پيامبر، «(1)» زيد بن ثابت را براى آموزش سواد به اهلصفه معين ساخت و براى هر يك از آنها شبانه روزى يك چارك خرما و كمى نان مقرر فرمود.
روزى يكى از آنان عرض كرد: يا رسول اللَّهصلى الله عليه و آله از بس كه خرما خورديم گلوى ما مىسوزد، فكرى براى ما بنما حضرت فرمود: پس از من وضع شما بسيار خوب خواهد شد و خانه شما مانند كعبه با اشياء نفيس زينت مىشود ولى دلها در آن روز به اين پاكى (وصفا) نخواهد بود. هر چه سطح زندگى بالا رود دلبستگى به دنيا بيشتر مىشود ... «(2)»
در زمان پيامبر براى مسجد منارهاى نبود.
بلال اذان را بر فراز نقطه بلندى و به نقلى بر ستون مرتفعى كه در خانهاى در كنار مسجد قرار داشت مىگفت: يعقوبى مىنويسد كه بعداً غلام عباسى به نام «كلاب» منارهاى براى مسجد ساخت. «(3)» در زمان وليد بن عبدالملك در سال 88 تا 91 هجرى چهار مناره در چهار گوشه مسجد ساخته شد. در تعميرات زمان خلفاى عثمانى پنج مناره براى مسجد ساخته شد. كه در سالهاى اخير منارهاى را كه در مجاورت باب الرحمة بود ويران كرده و چهار مناره جديد احداث نمودند.
منارهها عبارتند از:
1- مناره رئيسيه در ضلع شرقى ديوار قبلى مسجد قرار دارد. كه در زمان سلطان قايتباى در سالهاى 886 تا 892 هجرى ساخته شد. اين مناره داراى 60 متر ارتفاع بود و در كنار گنبد سبز پيامبرصلى الله عليه و آله قرار دارد.
2- مناره باب السلام: كه در ضلع غربى مسجد قرار دارد و در زمان عمر بن عبدالعزيز ساخته شد. پس از خرابى در سال 706 هجرى نيز مجدداً ساخته شده است.
3- مناره باب الرحمه كه قايتباى آن را در سال 888 هجرى ساخت ولى در توسعههاى اخير سعودىها از بين رفت.
4 و 5- مناره هايى است كه در توسعه مسجد توسط ملك عبدالعزيز بنا شد.
يكى در ضلع شرقى و ديگرى در ضلع غربى ديوار شامى مسجد النبى صلى الله عليه و آله است.
هر يك از اين منارهها 70 متر ارتفاع دارد. وپى و اساس آنها 17 متر است.
در توسعههاى اخير منارههاى ديگرى نيز ساخته شده است. «(1)»
در بناى عبدالملك طبق نوشته ابن زباله و مطرى مسجد داراى بيست درب بود. هشت درب آن در ديوار شرقى مسجد.
هشت درب در ديوار غربى مسجد.
چهار درب آن در قسمت شامى يا شمالى مسجد النبى قرار داشت.
دربهاى شرقى مسجد عبارت بود از:
1- باب على عليه السلام محاذى خانه على بن ابيطالب عليه السلام (خانه فاطمه زهرا عليها السلام).
2- باب النبى: درى كه پيامبرصلى الله عليه و آله از آن داخل مسجد رفت و آمد مىكرد.
3- باب عثمان: چون اين درب محاذى خانه عثمان بود كه در بيرون قرار داشت و داخل مسجد نبود.
4- باب النساء: كه زمان عمر بن خطاب احداث شد. و دربهاى ديگر به مناسبت سكونت افراد مشخص و سرشناس در هر عصر به سوى مسجد باز مىشد و بعد با تغيير وضعيت آنان تغيير و كاهش مىيافت.
در بناى عثمانى و نيز توسعه هايى كه در اين سالها داده شده اين دربها را مىتوان بر شمرد:
1- در غرب و ضلع غربى آن باب السلام و باب الرحمه قرار دارد. كه باب عاتكه منسوب به عاتكه عمه پيامبرصلى الله عليه و آله نيز گفته مىشود.
2- در شرق مسجد باب جبرائيل و باب النساء است.
3- در شمال آن باب مجيدى و باب التوسل است.
در توسعههاى اخير اين بابها نيز اضافه شده است:
1- باب ابوبكر بين باب السلام و باب الرحمه كه در غرب مسجد قرار گرفته است.
2- باب ملك سعود در ديوار غربى.
3- باب عمر بن خطاب در غرب ديوار شمالى مسجد.
1) مدينهشناسى ص 122- 121
4- باب عبدالعزيز در ديوار شرقى.
5- باب عثمان بن عفان در شرق ديوار شمالى مسجد. «(1)» 6- اخيراً بابى به بقيع محاذى باب السلام در ديوار ضلع شرقى ميان ركن جنوبى و باب جبرئيل افتتاح كردهاند.
ضلع جنوبى مسجد كه قبله است بابى ندارد و كلًا مسدود است.
دربها و پنجرههايى از خانههاى اطراف به مسجد باز بود. اين خانهها متعلق به شخصيتهاى معروف اسلام بود و از آنها به داخل مسجد رفت و آمد مىشد. وصاحبان خانه هايى كه روزنه يا پنجره (خوخه) اى بهطرف مسجد داشتند به درون آن مىنگريستند و اين موضوع موجب تفاخر برخى شده بود.
پيامبرصلى الله عليه و آله بهدستور وحى همه دربهايى كه به مسجد باز مىشد بست و تنها يك درب غير از درب خانهاش به مسجد باز گذاشت و آن درب خانه على عليه السلام بود. «(2)» گر چه همان روز برخى سر وصدا كردند و گفتند: پيامبرصلى الله عليه و آله نه تنها دربهاىصحابه پير و مسن را بسته است، بلكه درب خانه عمويش عباس را هم بسته و فقط درب خانه على عليه السلام را باز گذارده است؟! ولى پيامبرصلى الله عليه و آله در پاسخ اين حرفها فرمود: فانى امرت بسّد هذه الابواب غير باب على عليه السلام فقال فيه قائكم. «(3)»
من از طرف خدا مامور شدم به بستن تمامى درها جز در خانه على عليه السلام ولى مىبينم كه برخى حرفهايى مىزنند.
واللَّه ما سددت شيئاً و لا فتحته ولكنّى امرت بشيء فاتبعت. «(4)»
سوگند بهخداوندى كه من چيزى را نبستم و باز نگذاشتم، مگر آنكه خداوند امر كرد و من اطاعت كردم.
حاكم نيز حديثى از عمر بن خطاب نقل مىكند كه گفت: به على سه خصلت داده شده كه اگر يكى از آنها بمن داده مىشد برايم بهتر بود از اينكه شتران سرخ موى را بمن مىدادند. پرسيدند چه بود؟ گفت:
1- تزويج با فاطمه عليها السلام
2- او همانند پيامبرصلى الله عليه و آله در مسجد سكونت داده شد و آنچه براى پيامبرصلى الله عليه و آله حلال بود، براى او حلال شد.
3- پرچم فرماندهى در جنگ خيبر، به او داده شد. «(5)» در مسند احمد وسنن نسائى همين مطلب بدين نحو از قول ابن عمر نقل شده
است كه گفت: سه خصلت به على عليه السلام «(1)» داده شد كه اگر يكى را به من مىدادند بهتر بود از اينكه شتران سرخ موى را به من بدهند:
1- تزويج با فاطمه زهرا عليها السلام
2- همه درها كه به مسجد باز مىشد، بسته شد، جز درخانه او.
3- در جنگ خيبر پرچم فرماندهى به او داده شده.
مؤلف سيره حلبيه و ديگران به تفصيل در اين باره سخن گفتهاند. «(2)»
اين مبارك بقعه را حاجت به نور ماه نيست
در دل هر ذره، خورشيدى نهان دارد بقيع (شفق)
بقيع: مقدسترين و با فضيلتترين مكانها، پس از قبر پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه و آله در مدينه مىباشد. اين مكان مقدس كه محل دفن چهار امام معصوم عليهم السلام، همسران و فرزندان رسول خداصلى الله عليه و آله، جمع كثيرى ازصحابه و ياران آنحضرت و تعداد زيادى از علماء، شهداء و بزرگان اسلام است از ديدگاه تاريخى و معنوى؛ داراى ارزش فوق العادهاى است.
بقيع و معانى آن:
قبرستان بقيع را كه قديمىترين قبرستان مدينه است جنة البقيع هم مىنامند. و از آنجا كه در اين مكان مقدس، درختى بنام غرقد بوده، به «بقيع الغرقد» نيز معروف است. بقيع در زبان عرب، به جايگاه وسيع، يا مكانى كه در آن درخت و ريشههاى درخت باشد، اطلاق مىشود.
در مجمع البحرين آمده است: البقيع من الارض: المكان المتّسع (قيل) و لا يسمّى بقيعاً الّا فيه شجرا و اصولها، و منه، بقيع الغرقد.
بعضى مىگويند: بقيع به معنى توتستان، و بقعه، و مزرعه نيز آمده، و «غرقد» نام درختى است.
در كنار بقيع الغرقد، قطعه ديگرى، به نام «بقيع العمّات» بوده است كه در اين اواخر ديوار بين دو بقيع را برداشته، و هر دو قسمت را بهصورت يك قبرستان در آوردهاند.
بقيع در كجا واقع شده است؟
بقيع در سمت شرقى مسجد النبىصلى الله عليه و آله، و در حال حاضر تقريباً در وسط شهر مدينه واقع شده، كه از شمال به شارع عبدالعزيز، و از شرق به شارع ستين، و از جنوب به شارع باب العوالى، و از غرب به شارع ابى ذر، محدود است.
در گذشته ديوارهاى بقيع، از گل و خشت خام درست شده بود، كه بعداً دور تا دور اين قبرستان را با بلوكهاى سيمانى ديوار كشيده و روى ديوار نيز نردهها، و پنجره هايى، نصب كردند.
متاسفانه تا چند سال پيش دربهاى بقيع تنها براى دفن جنازهها باز مىشد و در غير آن، بسته بود.
وليكن از سال 1365 ه. ش و بهدنبال درخواست مردم مسلمان ايران و اقدامات مسئولين ايرانى، در ساعاتى از روز درب آن به روى زائران گشوده مىشود.
فضيلت بقيع:
پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله فرمود: سرزمين بقيع، نخستين مكانى است كه در روز قيامت شكافته مىشود، و مدفونين آن سر از خاك بيرون مىآورند، و پس از آن زمين مكه. و در روز قيامت هفتا هزار نفر، از بقيع، درصحراى محشر حاضر مىگردند كهصورتشان مانند ماه شب چهارده مىدرخشد، و بدون حساب نيز داخل بهشت مىشوند.
به گواهى تاريخ، پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله بارها و حتى در نيمههاى شب به زيارت بقيع مىرفت و براى خفتگان در آن، طلب مغفرت مىكرده و مىفرمود: خدايا اهل بقيع را بيامرز. و نيز مىفرمود: ماموريت دارم تا بر اهل بقيع درود بفرستم: انى بعثت الى اهل البقيع لاصلّى عليهم.
گنجينههاى گرانقدر در خاك بقيع
چنانكه گفتيم بقيع: قبرستان قديمى مدينه است، كه بهترين عزيزان پيامبرصلى الله عليه و آله و سربازان فداكار اسلام، در آنجا مدفونند كه اكنون، به نام برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1- مرقد چهار امام معصوم، از ائمه شيعه عليهم السلام يعنى: امام مجتبى عليه السلام، امام سجاد عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امامصادق عليه السلام در اين قبرستان است.
2- (بنا به نقلى) قبر پنهان فاطمه زهرا عليها السلام، نيز در آنجا مىباشد.
3- قبور فرزندان پيامبرصلى الله عليه و آله مانند ابراهيم، زينب، ام كلثوم، و رقيه.
4- قبور همسران آنحضرت.
5- قبر فاطمه بنت اسد مادر على بن ابى طالب عليه السلام
6- قبر عباس عموى پيغمبرصلى الله عليه و آله.
7- قبرصفيّه و عاتكه عمههاى پيامبرصلى الله عليه و آله.
8- قبر حليمه سعديه مادر رضاعى آن حضرتصلى الله عليه و آله.
9- قبر عقيل برادر على عليه السلام، و عبداللَّه بن جعفر، همسر زينب كبرى عليها السلام
10- قبر سعدبن معاذ، و ابو سعيد الخدرى.
11- قبر اسماعيل فرزند امامصادق عليه السلام.
12- قبر ام البنين مادر حضرت ابوالفضل عليه السلام.
13- قبر عثمان بن مظعون، و سفيان بن الحارث بن عبدالمطلب.
14- قبر جمعى از شهداى احد و شهداى واقعه حرّه كه محل آنها معلوم و مشخص است.
15- قبور برخى از فرزندان ائمه و بستگان پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه و آله و برخى ازصحابه بزرگوار آن حضرت.
16- قبور گروهى از راويان حديث و عدهاى از علما و شهدا و قرّا و مبلغين بزرگ اسلام.
و سرانجام بسيارى از شخصيتهاى برجسته و افراد والا مقام كه ازصدر اسلام تاكنون، در اين سرزمين مقدس آرميدهاند و قبورشان مجهول است.
قبورى كه چنانچه، هر يك از آنها در ديگر بلاد اسلامى قرار داشت، آنچنان آباد و مجلل مىبود كه چهره آن شهر را عوض مىكرد.
سمهودى در وفاء الوفا از مالك روايت كرده است كه: در اين آرامگاه ده هزار نفر ازصحابه گرامى و اكابر اسلام مدفونند، لكن قبور تعدادى از آنها مخفى، و برخى ديگر هم كه معلوم بوده به مرور زمان از بين رفته، و متأسفانه بسيارى از آنها را هم در اين قرن اخير از ميان بردهاند.
«رفعت پاشا» نويسنده «مرآة الحرمين» عقيده دارد: بيش از دو هزار نفر از اصحاب و تابعين، در اين قبرستان دفن شدهاند.
ازصحابه مانند:
1- مقداد بن الاسود.
2- مالك بن حارث.
3- مالك اشتر نخعى.
4- خالد بن سعيد.
5- خزيمة ذوالشهادتين، كه پيامبرصلى الله عليه و آله شهادت و گواهى او را به جاى دو شاهد عادل مىپذيرفت.
6- زيد بن حارثه، پسرخوانده پيامبرصلى الله عليه و آله.
7- سعد بن عباده.
8- ابو دجانه انصارى.
9- جابربن عبداللَّه انصارى.
10- مالك بن نويره.
11- زيد بن ارقم.
12- حسّان بن ثابت.
13- قيس بن سعد بن عباده.
14- اسعد بن زراره ...
مورخين نوشتهاند: نخستين كسى كه از انصار در بقيع مدفون شد، اسعد بن زراره بود، وى از بيعت كنندگان با پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله، در عقبه اول و دوم (پيش از هجرت) در سرزمين منى بوده است.
و از مهاجرين:
عثمان بن مظعون است كه، به حبشه و مدينه هجرت كرد و هم او بود كه، سرپرستى گروه مهاجران اول به حبشه را عهده دار بود.
علاوه بر افراد ياد شده، تعداد ديگرى از بستگان پيغمبرصلى الله عليه و آله و فرزندان ائمه (عليهم السلام) نيز در اينجا دفن شدهاند، از جمله:
1- محمد حنفيه، فرزند على عليه السلام.
2- حسن مثنى و جعفر و زيد فرزندان امام مجتبى عليه السلام.
3- چهار تن از فرزندان امام سجاد عليه السلام بهنامهاى عمرالاشرف، عبداللَّه باهر، حسين اكبر، حسين اصغر (احسين اصغر متولى موقوفات جدش على عليه السلام بوده كه از موقعيت والائى نيز برخوردار بوده است).
4- از فرزندان امام باقر عليه السلام. ابراهيم، عبداللَّه، زينب و ام سلمه.
5- از فرزندان امامصادق عليه السلام اسماعيل و عبداللَّه افطع.
6- عبيداللَّه و اسحق از فرزندان امام كاظم عليه السلام.
7- فرزندان حضرت ابوالفضل عليه السلام.
امام زادگان ديگرى چون عبداللَّه امير العارفين از فرزندان حسين اصغر، حسن مثلث فرزند حسن مثنى و ...
بعلاوه بقيع مرقد گروهى از راويان و قرّاء و مبلغان نيز مىباشد، مانند:
1- عبداللَّه بن مسعود.
2- معاذبن جبل.
3- سالم.
4- ابوالحسين يحيى النسابة العقيقى، او نخستين كسى است كه در انساب سادات، كتابى تدوين نموده، و تاليفات بسيارى دارد، و در كتب رجال نيز مورد تمجيد و تقديس قرار گرفته است.
5- سيد المهنا بن سنان الحسين اعرجى، او كسى است كه سؤالاتى از مدينه منوره به حضور «علامه حلى» (ره) ارسال نمود، و علامه هم به سؤالات وى جواب داد و اكنون آن جوابها، بهصورت كتابى بنام «اجوبة المسائل المهنائية» معروف است.
لازم به يادآورى است كه در گذشته بقيع و مرقد امامان معصوم عليهم السلام عموماً داراى بقعه و گنبد و بارگاه بوده وليكن در سالهاى اخير همه آنها تخريب گرديده و هم اكنون هيچ آثارى از آن جز، چند قطعه سنگ كه در بالا و پايين قبور گذاشته شده، وجود ندارد.
در حاليكه اغلب اين قبور چنانكه محمد بن محمود نجار متوفاى 643 هجرى (در كتاب اخبار مدينة الرسول) ابن جُبير متوفاى 614 هجرى و ابن بطوطه متوفاى 779 آنها را مشاهده و خصوصيات آنرا شرح دادهاند، داراى كتيبه و سنگهاى نوشته شده، بوده است.
و نيز ميرزا حسين فراهانى در سال 1320 و 1302 هجرى اين آثار را ديده و در سفرنامه خود آنها را شرح داده است.
مظلومترين و اندوهناكترينصحنه بقيع:
در بقيعصحنههاى اندوهبار و حزنانگيز فراوانى است كه از همه آنها اندوهبارتر، قبور چهار امام مظلوم و معصومى است كه چون خورشيدى، در دل
خاك مستور ماندهاند:
1- پيشواى دوم امام حسن مجتبى عليه السلام.
2- پيشواى چهارم امام زين العابدين عليه السلام.
3- پيشواى پنجم امام محمد باقر عليه السلام.
4- پيشواى ششم امام جعفرصادق عليه السلام.
بديهى است شرح حال و بيان علت شهادت و دفن آن بزرگواران در بقيع و ماجراى تشييع و تدفين هر يك از آن عزيزان، خود كتابى مستقل و مقالاتى جداگانه مىطلبد كه بايد در جاى ديگر به آن پرداخت و اين مختصر را گنجايش آن نيست.
و اينك قسمتى از بيوگرافى و شرح اجمالى زندگانى برخى از بزرگان مدفون در بقيع را ذكر مىكنيم.
1- فاطمه بنت اسد:
فاطمه دختر اسد: فرزند هاشم، همسر ابوطالب، و مادر على عليه السلام، جعفر، عقيل، هانى و طالب است. وى كه از مهاجرين نخستين، و بيعت كنندگان با حضرت محمدصلى الله عليه و آله مىباشد به پاكى و پرهيزكارى مشهور است و تنها كسى است كه در خانه كعبه وضع حمل نمود و مولود كعبه على عليه السلام را به دنيا آورده او در زمان حيات پيامبرصلى الله عليه و آله، جهان را بدرود گفت، آنحضرت در مرگ وى تاثر و اندوه فراوان از خود نشان داد، و سرانجام بر جنازهاش نماز خواند، و او را در ميان قبر نهاد.
برخى قبر او را در كنار قبر عثمان بن مظعون و ابراهيم فرزند پيامبر دانستهاند ولى مشهور اين است كه نزديك قبر چهار امام معصوم عليهم السلام قرار دارد كه اهل سنت آنرا قبر فاطمه زهرا عليها السلام مىدانند! اين قبر قبلا قبه و بارگاه داشته است. «(1)» 2- عباس عموى پيامبرصلى الله عليه و آله
عباس فرزند عبدالمطلب عموى پيامبرصلى الله عليه و آله و مادرش نتيله دختر خبّاب است.
او دو تا سه سال از پيامبراسلامصلى الله عليه و آله بزرگتر بود. «(2)» عباس از بزرگان و سادات قريش و بنى هاشم بود كه پيش از ظهور اسلام منصب سقايت حاجيان و عمارت مسجد الحرام را بهعهده داشت. او به دستور
پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله در مكه ماند و فعاليتهاى ضد اسلامى قريش را به پيامبرصلى الله عليه و آله گزارش مىكرد. «(1)» و نيز او بود كه خبر حمله قريش به مدينه را در جنگ احد و خندق به پيامبرصلى الله عليه و آله اطلاع داد.
عباس، دو ماه قبل از فتح مكه به سوى مدينه هجرت كرد. و از آن پس مستقيماً جزء ياران وصحابه پيامبرصلى الله عليه و آله در آمد و از مهاجران شمرده شد. وى مورد توجه و عنايت خاص پيامبرصلى الله عليه و آله بود، «(2)» در جنگ حنين نيز فداكارىهاى زيادى انجام داد.
عباس در سال 33 هجرى در عصر خلافت عثمان دار دنيا را وداع گفت. و در قبرستان بقيع در كنار قبر فاطمه بنت اسد دفن شد. «(3)» 3- عبداللَّه بن جعفر
پس از مهاجرت گروهى از مسلمانان، به سرپرستى جعفر بن ابى طالب از مكه به سوى حبشه، و اقامت در آنجا، خداوند به جعفر فرزندى داد كه نامش را عبداللَّه گذاشت. عبداللَّه اولين مولود مسلمانى بود كه در حبشه به دنيا آمد.
پدرش جعفر، در سال هفت هجرى و در سال فتح خيبر از حبشه، به مدينه بازگشت و در سال هشتم، به فرماندهى سپاهى كه زيد بن حارثه و عبداللَّه بن رواحه فرمانده دوم و سوم آن بودند عازم موته شد و در آنجا شهيد گرديد ...
رسول خداصلى الله عليه و آله با نشان دادن عكس العمل شديد نسبت به شهادت او و همراهانش، ايثار و فداكارى جعفر را ستود و براى تسليت به خانوادهاش به منزل وى رفت و بشارت خدا را نسبت به جعفر بدينگونه اعلان كرد كه: خداوند متعال بهجاى دو بازوى جدا شده او در جنگ موته، دو بال به او داده است تا در بهشت همانند فرشتگان پرواز كند و بدين جهت او را جعفر طيّار لقب دادهاند. «(4)» و اما عبداللَّه پسر جعفر هم مورد محبت پيامبرصلى الله عليه و آله بود، او كسى است كه در كودكى با پيامبرصلى الله عليه و آله بيعت كرد و پيامبرصلى الله عليه و آله نيز با آنكه معمولًا بيعت كودكان را نمىپذيرفت بيعت او را پذيرا شد. «(5)» عبداللَّه همسر بانوى بزرگ اسلام حضرت زينب كبرى عليه السلام است. و بهر حال او مردى سخاوتمند و جوانمرد و از حاميان على بن ابيطالب عليه السلام بود، «(6)» كه در سال 80 هجرى و در نود سالگى در مدينه فوت كرد و در قبرستان بقيع، كنار قبر عمويش عقيل دفن گرديد. «(7)»
4- ام البنين مادر ابوالفضل عليه السلام
ام البنين دختر حزام بن خالد همسر على بن ابى طالب عليه السلام بود، او مادر چهارپسر يعنى حضرت عباس، جعفر، عثمان و عبداللَّه است كه تمامى اين فرزندان در كربلا شهيد شدند. «(1)» اين بانوى گرامى به امام حسين عليه السلام بيش از فرزندان خود علاقه داشت.
هر چند نام او فاطمه بود، وليكن به احترام فاطمه زهرا عليها السلام كمتر به اين نام خوانده مىشد.
و فقط او را بهخاطر فرزندانش ام البنين (مادر پسران) مىخواندند. وى در مدينه از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد. قبر او در كنار قبر عمههاى پيامبرصلى الله عليه و آله (صفيه و عاتكه) قرار دارد.
5- حليمه سعديّه
وى از قبيله بنى سعد بن بكر و دختر ابو ذُوَيْب، عبداللَّه بن حارث است او مدتى دايه و مادر رضاعى پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله بوده است او نيز در بقيع مدفون، و قبرش معروف است.
على بن موسى مولف «كتاب وصف المدينة المنوره» مىنويسد: قبر او در جهت شمالى قبر عثمان قرار دارد كه در سال 1303 هجرى داراى گنبد و بارگاه بوده است ... «(2)» 6- اسماعيل فرزند امام جعفرصادق عليه السلام
اسماعيل بزرگترين فرزند امامصادق عليه السلام و مورد علاقه شديد آن حضرت بود. «(3)» مادرش فاطمه دختر حسين بن على عليه السلام مىباشد «(4)» كه در زمان امامصادق عليه السلام در سال 133 هجرى فوت كرد. امام عليه السلام در فوت او شديداً گريست و بدون كفش و عبا به استقبال جنازه وى كه از منطقه عُريض به مدينه حمل مىشد، رفت. در بين راه چندين بار جنازه را به زمين نهاد وصورتش را باز كرد و سپس او را در بقيع دفن نمود.
و اين عمل بدين جهت بود كه برخى خيال نكنند اسماعيل امام بوده و نمرده است. «(5)» ولى با اين حال، عدهاى از طرفدارانش او را مهدى موعود پنداشته و امامت را
حق مسلم او و فرزندانش بعد از امام ششم مىدانند. شيعيان اسماعيلى از اين طايفه مىباشند.
«سمهودى» قبر او را در مقابل قبر عباس در سمت مغرب آن مىداند ... «(1)» مقبره او داراى بقعه بوده است كه پس از خيابان كشى، از قبرستان جدا و سپس تخريب شد.
7- محمد بن حنفيه
اسم او محمد اكبر، پسر على بن ابيطالب عليه السلام است وى نيز در قبرستان بقيع دفن شده است. «(2)» محمد با آنكه به امامت على بن الحسين عليه السلام معتقد بود ولى پس از قيام مختار برخى او را امام و حتى مهدى موعود خواندهاند.
مورخين مرگ او را در سال 81 هجرى ذكر كردهاند. «(3)» 8- قبور عمههاى پيامبرصلى الله عليه و آله
دو تن از عمههاى پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله بهنامهاىصفيه و عاتكه در بقيع دفن شدهاند و برخى معتقدند كه سه تن از عمههاى آنحضرت در آنجا مدفونند.
شرح حال مختصر آنها:
الف-صفيه دختر عبدالمطلب- كه با حمزه سيد الشهداء از جهت پدر و مادر يكى بودند. وى همسر عوام بن خويلد برادر حضرت خديجه و مادر زبير بن عوام است.صفيه در نبرد احد حضور داشت و آنگاه كه در كنار جسد مثله شده برادرش قرار گرفت سخنانى سوزناك و پرمعنى ايراد كرد.
در جنگ خندق همراه حسان بن ثابت و ديگران، در كوشك فارع، به حراست شهر و نگهبانى از خانهاى كه زنان و كودكان بهدستور پيامبرصلى الله عليه و آله در آن جمع بودند، پرداخت، مىنويسند: او يك يهودى مهاجم را نيز با شمشير از پاى در آورد، و بدين خاطر، مورد تقدير پيامبرقرار گرفت.
صفيه در سال 20 هجرى در مدينه از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
ب- عاتكه دختر عبدالمطلب- عاتكه و دو خواهرش اميمه و برّه از مادر ديگرى به نام فاطمه بنت عمروبن عايدبن عمران بودند. «(4)» همسر او امية بن مغيرة بن عبداللَّه بود.
وى از او دو پسر داشت: به نامهاى زهير و عبداللَّه. ظاهراً زهير اسلام نياورد
ولكن عبداللَّه با ابوسفيان بن حارث و عباس مسلمان شده و به حضور پيامبرصلى الله عليه و آله رسيد.
به هر حال عاتكه پيش از وقوع جنگ بدر، شكست قريش را در رويا ديده بود. و سرانجام به مدينه هجرت كرد و در آنجا از دنيا رفت و در كنار قبر خواهرشصفيه به خاك سپرده شد. «(1)» 9- ابوسفيان بن حارث
ابوسفيان نوه عبدالمطلب و پسر عموى پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله مىباشد، او شبيهترين افراد به پيامبر بود و پيش از فتح مكه، مسلمان شد.
در جنگ حنين هنگامى كه پيامبرصلى الله عليه و آله در تنگه حنين به محاصره در آمد، و يارانش پا به فرار گذارده بودند، او با اخلاص فراوان به دفاع از اسلام و پيامبرصلى الله عليه و آله پرداخت، حضرت او را مورد تجليل قرار داد و از اهل بهشت معرفى كرد. وى در سال 20 هجرى در مدينه فوت كرد و در كنار مقبرهاى در بقيع كه بعدها به مقبره عقيل شهرت يافت، دفن گرديد. «(2)» 10- عقيل پسر ابوطالب و برادر على عليه السلام
او فرزند ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد مىباشد كه ده سال از جعفر و بيست سال از على عليه السلام بزرگتر بود.
سه فرزند او به نامهاى مسلم، عبداللَّه و عبدالرحمن در كربلا و كوفه شهيد شدند.
نسل عقيل تنها از فرزند ديگرش محمد بن عقيل ادامه يافت.
عقيل در علم انساب عرب شهرتى بسزا داشت. وى در جنگ بدر مسلمان شد، و در جنگ حنين فداكارىهاى زيادى نمود. عقيل در نزد پيامبرصلى الله عليه و آله محبوب بود، و حضرت بدو چنين فرمود: تو را به دو جهت دوست دارم.
1- بهخاطر قرابت و خويشاوندى با من.
2- بهخاطر محبت عمويم ابوطالب به تو. «(3)» او در آخر عمر نابينا شد و پيش از كشتار و قتل عام مدينه توسط يزيد در واقعه «حرّه» در مدينه از دنيا رفت و در دار عقيل سمت غربى قبرستان بقيع كه بعداً عبداللَّه جعفر و ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب نيز در آنجا دفن شدند، به خاك سپرده شد.
اين مقبره قبلًا قبه و بارگاه داشت، كه از بين رفته است. «(4)»
11- همسران پيامبرصلى الله عليه و آله
الف- زينب بنت جحش- او و برادرش عبداللَّه بن جحش از مسلمانان نخستين هستند، وى به اصرار پيامبرصلى الله عليه و آله به عقد زيد بن حارثه پسرخوانده پيامبرصلى الله عليه و آله كه از بردگان آزاد شده بود در آمد. شايد رسول خداصلى الله عليه و آله مىخواست با اين كار، رسم جاهلى را كه: اشراف با بردگان آزاد شده ازدواج نمىكردند، بشكند.
مىگويند زينب در آغاز خواستگارى، تصور كرده بود كه: پيامبرصلى الله عليه و آله او را براى خود خواستگارى كرده است و لذا تمايل فراوان نشان داد، ولى بعداً كه معلوم شد حضرت او را براى زيد خواستگارى نموده است، به احترام پيامبرپذيرفت.
اين ازدواج تا سال پنجم هجرى ادامه داشت. ولكن زندگى آنان، بى اندازه سرد و كم فروغ بود و سرانجام منجر به طلاق گرديد. از سوى ديگر طبق سنت غلط جاهلى، ازدواج مرد با همسر پسرخوانده خود ممنوع بود.
ولى قرآن اين سنت را منسوخ كرد، زيرا اصولًا پسرخوانده، پسر واقعى انسان نيست و آثار حقوقى فرزند انسان را ندارد ولى شكستن اين سنت غلط، كار آسانى نبود. از اين رو بنا به دستور وحى، اين سنت شكنى به عهده پيامبرصلى الله عليه و آله نهاده شد.
حضرت پس از طلاق گرفتن زينب، به امر خدا با او ازدواج كرد.
قرآن نيز در آيه 37 سوره احزاب به اين قضيه تصريح كرده است: «فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها ...»
«هنگامى كه زيد او را طلاق داد، ما او را به همسرى تو در آورديم ...»
زينب در سال 20 هجرى در سن پنجاه سالگى از دنيا رفت و در مراسم تشييع جنازه او رجالصحابه حاضربودند و در بقيع به خاك سپرده شد. «(1)» ب: عايشه بنت ابى بكر- عايشه دختر ابوبكر در سال چهارم بعثت متولد شد مادرش ام رومان دختر عامر بود، او در سال دوم هجرت و پس از گذشت پنج سال از وفات حضرت خديجه، با پيامبرصلى الله عليه و آله ازدواج كرد.
وى با آنكه طبق شواهد مسلم تاريخى مردم را به قتل عثمان تحريك مىكرد ولى پس از خلافت على عليه السلام و بيعت عموم مردم با آن حضرت، به تحريك بعضى از افراد بهعنوان خونخواهى عثمان، جنگ جمل را با همكارى طلحه و زبير
1) كنزالعمال ج 16 ص 304
رهبرى كرد و از سپاه على عليه السلام شكست خورد.
او در سال 58 هجرى (و به نقلى در 57) در گذشت و ابو هريره بر جنازهاش نماز خواند و در بقيع مدفون شد. «(1)» ج: حفصه دختر عمر بن خطاب- وى 18 سال پيش از هجرت (پنج سال قبل از بعثت) از مادرش زينب بنت مظعون متولد شد.
او با خنيس بن حذافه ازدواج كرد و پس از مرگ وى در سال دوم يا سوم هجرت به عقد پيامبرصلى الله عليه و آله در آمد. «(2)» مىگويند: پيامبر او را طلاق داد و پس از مدتى، به دلايلى كه خيلى روشن نيست رجوع كرد. «(3)» به نقل واقدى او در سال 45 هجرى در مدينه از دنيا رفت و مروان بر جنازهاش نماز خواند، و در بقيع در كنار مقبره همسران پيامبرصلى الله عليه و آله دفن شد. «(4)» د- ام سلمه- نام او هند بنت ابى امية بن مغيرة، و مادرش عاتكه بنت عمر كنانيه بود. او كه از مسلمانان اوليه بود، با ابو سلمه عبداللَّه بن عبدالاسد كه وى نيز تازه به اسلام گرايش پيدا كرده بود، ازدواج كرد. و هر دو جزء نخستين گروه مهاجران، به حبشه بودند.
ام سلمه در حبشه فرزندى به دنيا آورد كه وى را «برّه» نام نهاد ولى پيامبرصلى الله عليه و آله بعدها او را زينب ناميد.
ابو سلمه در جنگ بدر و سپس احد شركت كرد وليكن در جنگ احد بر اثر جراحات جنگ شهيد شد.
پيامبرصلى الله عليه و آله پس از شهادت ابوسلمه، با ام سلمه ازدواج كرد.
ام سلمه خواهر رضاعى عمار ياسر بود. او بهخاطر ايمانش، در ميان زنان پيامبرصلى الله عليه و آله از موقعيت ممتازى برخوردار بود. وى همواره مدافع اهل بيت عليهم السلام بود. و حتى چندين بار عايشه را از مخالفت با على عليه السلام و حركت براى جنگ جمل بر حذر داشت ولى سودى نبخشيد.
ام سلمه تا پس از شهادت امام حسين عليه السلام زنده بود. و او اولين كسى بود كه با گريهاش بر امام حسين عليه السلام مدينه را در عزا و ماتم فرو برد. «(5)» وى در سال 61 هجرى وفات كرد. «(6)» و دو فرزندش عمر و سلمه او را در بقيع و در كنار مقبره ديگر همسران پيامبرصلى الله عليه و آله دفن كردند. «(7)» ه- ماريه قبطيه- مىنويسند: «مقومس» پادشاه مصر در پاسخ نامه پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله،
نامهاى را در سال ششم هجرى همراه با هدايايى به مدينه ارسال داشت كه از جمله هدايا، كنيز جوانى بنام ماريه (مارى/ مريم) بود. وى دختر شمعون قبطى مصرى است، ماريه در بين راه توسط نامه رسان پيامبرصلى الله عليه و آله «حاطب بن ابى بلتعه» مسلمان شد.
پس از مسلمان شدن، پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله او را به همسرى خود انتخاب نمود، كه از وى فرزندى بهنام ابراهيم بهدنيا آمد. و بههمين جهت نيز مورد حسادت برخى از همسران پيامبرصلى الله عليه و آله واقع شد، زيرا رسول خداصلى الله عليه و آله تنها از دو همسر داراى فرزند ذكور شد. يكى خديجه، كه قاسم را و ديگر ماريه كه ابراهيم را بهدنيا آوردند. ولى متأسفانه درمكه فوت كرد و ابراهيم نيز در سن 22 ماهگى در مدينه از دنيا رفت و در بقيع دفن شد. «(1)» و سرانجام ماريه در سال 61 هجرى، در عصر خلافت عمر بن خطاب در مدينه فوت كرد و در بقيع دفن گرديد.
و- رمله بنت ابى سفيان (ام حبيبه)- او مسلمانى پاك و با اخلاص بود، كه با همسرش عبيداللَّه بن جحش در يك حركت قهرآميز به حبشه مهاجرت نمودند.
همسرش در آنجا به دين نصارى گرايش يافت، و در همانجا از دنيا رفت ولى رمله به اسلام پاى بند باقى ماند. به هر حال او كه زنى مومن و از خاندان اموى بود، در حالىكه از وطن رانده، و در غربت مانده بود در شرايط بسيار سختى قرار داشت. پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله از راه تفقد و دلجويى توسط نجاشى، پادشاه حبشه، از وى خواستگارى كرد، سرانجام با اعلان رضايت، به عقد پيامبرصلى الله عليه و آله در آمد. اين ازدواج از لحاظ عاطفى و سياسى و مصلحتى اهميت فراوانى داشت. رمله يا ام حبيبه همچنان در حبشه بود تا آنكه در سال 7 هجرى همراه با آخرين گروه مهاجران، به مدينه بازگشت.
وى در سال 44 يا 46 هجرى در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد. «(2)» ز- زينب بنت خزيمة- او دختر خزيمه بنت حارث مىباشد. زنى مهربان و رؤوف بود كه به او امالمساكين (مادر مسكينان) لقب داده بودند، او نخست همسر عبداللَّه بن جحش بود كه پس از شهادتش در جنگ احد به همسرى پيامبرصلى الله عليه و آله درآمد.
وى در حالى كه بيش از سى سال نداشت در حيات پيامبرصلى الله عليه و آله و در ماه ربيع الاخر سال 4 هجرى در گذشت. برخى نوشتهاند كه بيشتر از دو تا سه ماه با
پيامبرصلى الله عليه و آله زندگى نكرد و پس از فوت در بقيع به خاك سپرده شد.
ح-صفيه- او دختر حى بن اخطب يهودى بود كه نخست با ابو عبيد سلام بن مشكم ازدواج كرده بود و سپس از او جدا شد و همسر كنانة بن ابى الحقيق گرديد. وى پس از شكست خيبر به اسارت اسلام در آمد و سپس همسر پيامبر گرديد.
ابن اسحاق و ديگران گفتهاند او پيش از شكست خيبر در رؤيا ديده بود كه به همسرى پيامبر آخر الزمان در آمده است و در اين انتظار بود، تا آنكه به عقد پيامبرصلى الله عليه و آله درآمد ...
وى در سال 50 يا 52 هجرى در مدينه فوت كرد و در بقيع به خاك سپرده شد. «(1)» ط- سوده بنت زمعه- پدرش زمعة بن قيس بن عبد شمس و نام مادرش شموس بنت قيس بن زيد بود.
وى نخست با سكران بن عمرو ازدواج كرد و با همسرش به حبشه مهاجرت نمود. ولكن در فوت همسرش در حبشه يا مكه اختلاف است.
به هر حال پس از فوت همسرش پيامبرصلى الله عليه و آله او را به همسرى خود برگزيد.
او دومين زن پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله و اولين زنى است كه آن حضرت پس از فوت خديجه عليها السلام، با او ازدواج كرده است.
وى در سال 50 يا 54 هجرى در مدينه وفات نمود و در قبرستان بقيع دفن شد.
ى- ريحانه بنت زيد- وى از قبيله بنىنضير بود و قبلًا با مردى از بنى قريظه به نام حكم ازدواج كرده بود ولى پس از اخراج يهوديان بنى قريظه از مدينه مسلمان شد و در سال ششم هجرى به عقد پيامبرصلى الله عليه و آله در آمد.
طبق نقل مورخان وى در حيات پيامبرصلى الله عليه و آله درگذشت ولكن به نقل ابن سعد در طبقات، پس از مراجعت پيامبرصلى الله عليه و آله از حجة الوداع فوت كرد و حضرت او را در بقيع دفن نمود. «(2)» ك- جويره دختر حارث- از بنى مصطلق بود. او در جنگ مُريسع (يا جنگ بنى مصطلق) همراه پدرش اسير شد. وى به درخواست ثابت بن قيس بن شماس، رئيس طايفه بنى مصطلق و تمايل پدرش به ازدواج پيامبرصلى الله عليه و آله درآمد. و از بركت اين ازدواج اسيران بنى مصطلق كه يكصد خانوار بودند آزاد شدند. او بيست ساله بود كه در سال 5 يا 6 هجرت به ازدواج پيامبرصلى الله عليه و آله درآمد. و در سال 50 يا 56 هجرت، در ايام خلافت مروان بن حكم در مدينه فوت كرد و در بقيع
مجاور قبور ديگر همسران پيامبرصلى الله عليه و آله دفن شد.
12- فرزندان پيامبرصلى الله عليه و آله
الف: ام كلثوم- ام كلثوم يكى از دختران رسول خدا بود كه با يكى از دو پسر ابولهب بنام عتبه يا عتيبه ازدواج كرده بود. «(1)» با نزول سوره: «تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ ...» و قطع رابطه ام جميل و ابولهب با پيامبرصلى الله عليه و آله، ابولهب فرزندش را به طلاق دادن ام كلثوم مجبور كرد، از آن پس وى در خانه پدر، همراه فاطمه عليها السلام بود كه تا پس از مرگ «رقيه» (دختر ديگر پيامبر و همسر قبلى عثمان) بنا به نقلى به همسرى عثمان درآمد. «(2)» وى تا سال نهم هجرى زنده بود ولكن فرزندى براى عثمان به دنيا نياورد و پس از آن درگذشت.
اسماء بنت عميس وصفية بنت عبدالمطلب او را غسل دادند. و در بقيع، در مقبره بنات رسول اللَّهصلى الله عليه و آله دفن شد. «(3)» ابن حجر در «الاصابه» مىنويسد كه: على عليه السلام و فضل بن عباس و اسامه بن زيد وارد قبر شدند تا او را دفن كنند، اما از حضور عثمان در دفن او خبر و سندى در دست نيست. «(4)» ب: زينب- مورخين او را بزرگترين دختر حضرت رسولصلى الله عليه و آله و خديجه عليها السلام مىدانند كه پيش از بعثت متولد شد. «(5)» او همسر ابوالعاص فرزند ربيع و مادر ابوالعاص نيز «هاله» خواهر خديجه بود. زينب بعد از ظهور اسلام مسلمان شد ولكن شوهرش به شرك باقى بود، وى بعد از هجرت پيامبرصلى الله عليه و آله با شوهرش در طائف ماند.
ابوالعاص در جنگ بدر اسير شد و مقرر گرديد هر اسيرى براى آزادى خود فديهاى بدهد، و آنگاه اين خبر به گوش زينب رسيده گلوبندى را كه مادرش حضرت خديجه به او داده بود، براى مسلمانان فرستاد، پيامبرصلى الله عليه و آله با ديدن گلوبند خديجه متأثر و پيشنهاد آزادى او را مطرح نمود؛ مسلمانان هم به احترام پيامبرصلى الله عليه و آله ابوالعاص را بدون فديه آزاد ساختند. و بنا شد كه ابوالعاص، دختر پيامبرصلى الله عليه و آله را طلاق دهد و به مدينه بفرستد كه او نيز موافقت كرد. «(6)» سرانجام زينب به مدينه هجرت كرد، و ابوالعاص نيز بعدها به مدينه آمد و مسلمان شد، و چون تاجر پيشه بود به مكه برگشت و اموال مردم را رد كرد و پس از تصفيه حساب، به مردم چنين گفت: من مسلمان شدم. و سپس به مدينه آمد و مجدداً با زينب ازدواج كرد.
به هر حال زينب در سال 8 هجرى از دنيا رفت و پيامبرصلى الله عليه و آله بر او نماز گذارد و در بقيع دفن شد. «(1)» ج: رقيه- رقيه دختر رسول خداصلى الله عليه و آله كه به نقلى همسرش «عتبه» پسر ابولهب بود و او (مانند برادرش عتيبه) با فشار پدرش ابولهب، او را طلاق داد. و بعد از مدتى رقيه با عثمان ازدواج، و با او به حبشه هجرت كرد، و سپس همراه پيامبرصلى الله عليه و آله به مدينه بازگشت و در سال دوم هجرت در مدينه فوت نمود و در بقيع دفن شد.
مىگويند: او از عثمان فرزندى در حبشه بهدنيا آورد كه نامش را عبداللَّه نهاده بودند.
ولى در سال چهارم هجرت بر اثر بيمارى فوت كرد. «(2)» و از آنجا كه، عثمان بن مظعون نخستين مسلمانى بود كه در مدينه در گذشت، پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله پس از فوت رقيه خطاب به وى فرمود: «الحقى بسلفنا عثمان بن مظعون» آنگاه دستور داد او را در مجاورت قبر عثمان بن مظعون دفن كنند. ابن عباس مىگويد: پيامبرصلى الله عليه و آله كنار قبر وى نشست، در حاليكه فاطمه زهرا عليها السلام هم در كنارش بود و مىگريست. و پيامبر اشك چشم فاطمه عليها السلام را با لباس خود پاك مىفرمود.
«وقعد رسول اللَّهصلى الله عليه و آله على شفير القبر و فاطمة جنبه تبكى فجعل النبىصلى الله عليه و آله يمسح عين فاطمه بثوبه رحمة لها». «(3)» لازم به يادآورى است، چنانكه اشاره شد، عثمان بن مظعون نخستين فرد، از مسلمانان بود كه در بقيع دفن شد. و پس از آن قبرش نشانى براى مسلمانان گشت تا مردگان خود را در همان حوالى به خاك سپارند.
د: ابراهيم- او از فرزندان حضرت محمدصلى الله عليه و آله و مادرش، ماريه قبطيه بود، «(4)» در ذى الحجه سال 8 هجرى قمرى، بهدنيا آمد. قابلهاش سلمى، و دايهاش، ام برده دختر منذر بن زيد از بنى نجار بود. پيامبرصلى الله عليه و آله به وى علاقه زيادى داشت. او يكسال و ده ماه در كنار پدر بزرگوارش و مادرش بود و سپس در سال دهم هجرت فوت كرد و در بقيع دفن شد. رسول خداصلى الله عليه و آله در فوت او بسيار ناراحت گرديد و بر حسب اتفاق، خورشيد در آن روز گرفت، و مردم نيز آنرا معلول مرگ ابراهيم پنداشتند، ولى پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: اين چنين نيست، هرگز خورشيد و ماه، براى مرگ يا حيات كسى گرفته نمىشود و شما درصورت مشاهده «كسوف» يا «خسوف» بايد به نماز بايستيد.
خانه غمها و اندوهها!- تعبيرى است از مكانى كه فاطمه عليها السلام پس از رحلت پدر و هجوم مصائب فراوان در آنجا بهسوگ مىنشيند و گريه و ناله سر مىدهد.
در اصل وجود چنين مكانى ترديدى وجود ندارد و شواهد تاريخىصدر اسلام و روايات فراوانى از شيعه و سنى آنرا تاييد مىكند ولى دراينكه مكان آن كجا است، اختلاف تاريخى وجود دارد. باز در اينكه فاطمه عليها السلام در مدت كوتاه عمرش پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه و آله همواره گريان و نالان بود، شكى نيست. ابن سعد در طبقات و ابونعيم در حلية الاولياء از محمد بن على بن الحسين (امام باقر عليه السلام نقل مىكنند كه گفت: هرگز فاطمه زهرا عليها السلام را پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه و آله خندان نديدند! «(1)» ابن شهر آشوب روايت مفصلى را با قاطعيت چنين بيان مىكند:
فاطمه عليها السلام همواره پس از پدرش سر خود را بسته و با جسمى نحيف و قدى خميده، گريان و دل سوخته بود، ساعتى غش مىكرد و ساعتى بههوش مىآمد و به فرزندانش مىگفت: كجاست پدرتان كه شما را گرامى دارد و بارها شما را به شانه خود سوار كند؟!
كجاست پدرتان كه از همه مردم به شما مهربانتر بود و نمىگذاشت كه روى زمين راه برويد (يا در بغل مىگرفت و يا بر شانهاش سوار مىكرد)
ديگر هرگز او را نمىبينيم كه در اين خانه را باز كند و شما را بر شانهاش سوار نمايد چنانكه هميشه اين كار را مىكرد. (او سپس مريض شد و چهل شب به همين بيمارى باقى ماند ...) «(2)» فاطمه عليها السلام تا پايان عمرش در رابطه با اين مصيبت و اندوه و مظالم گريان بود و با همان ناراحتى از دنيا رفت و طبق وصيت او، شبانه و مخفيانه دفن شد و راضى نشد كسى بر جنازه او حاضر شود و قبر او هنوز هم مخفى است. «(3)» با مراجعه به منابع تاريخى و روايتى، ترديدى نيست كه فاطمه عليها السلام در ايام كوتاه حياتش پس از رحلت پدر، مكرر اين حزن و تاثر شديد را در ميان جمع اهل خانه، و بر مزار فاطمه بنت اسد يا قبر حمزة بن عبدالمطلب، و مرقد پيامبرصلى الله عليه و آله، يا در خانهاى محقر در سمت شمالى قبرستان بقيع از خود بروز مىداده است.
فيروز آبادى مىگويد: آن مكان تربت زهرا عليها السلام است كه معروف به بيت الاحزان است ... «و موضع تربته يعرف ببيت الأحزان، يقال انه البيت
الذى آوت إليه فاطمة رضى اللَّه تعالى عنها و التزمت الحزن فيه بعد وفاة أبيها سيد المرسلين صلى اللَّه عليه و سلم»
سمهودى خود مىافزايد: «والمشهور ببيت الحزن إنما هو الموضع المعروف بمسجد فاطمة فى قبلة مشهد الحسن و العباس». «(1)» بر اين اساس آنجا خانهاى بوده كه فاطمه در آنجا در سوگ پدرش مىگريست. شايد هم بعدها همين جا مقبره او شد! و آنگاه مسجد فاطمه عليها السلام نام گرفت كه آن را بيت الاحزان نيز مىگفتند.
همه مورخان و سياحان مدينه بدون استثنا، از بيت الحزن بهعنوان يكى از اماكن زيارتى اهل مدينه و از بقاع ديدنى زائران مدينه ياد كردهاند.
«ابن جبير» سياح مسلمان كه در قرن ششم هجرى (نه قرن پيش) مدينه را ديده است، از خانه فاطمه در مجاورت قبه عباس بن عبدالمطلب كه به بيت الحزن شهرت داشته، ياد كرده و مىنويسد: «ويلى القبة العباسية بيت لفاطمة بنت الرسولصلى اللَّه عليه و سلم. و يعرف ببيت الحزن». در كنار مقبره عباس در بقيع خانهاى متعلق به فاطمه عليها السلام بود كه معروف به بيت الأحزان است.
ميرزا حسين فراهانى در سفرنامه خود، «(2)» از اين بقعه چنين ياد كرده است: «در بقيع در حجرهاى كه بيتالأحزان مىگويند و آن در پشت گنبد ائمه بقيع، بقعه كوچكى است كه بيت الأحزان فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها است. و يك ضريح كوچكى از آهن در اين بقعه است».
براى تاييد بيشتر مطلب ذيلًا اسناد و شواهد تاريخى ديگرى نقل مىشود:
على بن موسى آشكارا بنايى را در سمت شمالى بقعه ائمه وصف مىكند، او مىنويسد: «قبة لا شيئى فيها- وتعرف بقبة الأحزان لا يزورها الا الشيعه من الاعجام و غير هم فى زمن الموسم»: در آنجا قبهاى است كه هيچ چيز در آن نيست و معروف به بيت الأحزان است، در ايام حج فقط شيعيان عجم و غير عجم آنرا زيارت مىكنند.
نايب الصدر شيرازى ساختمان قبه را ديده و آن را در سفرنامه خود «تحفة الحرمين» «(3)» چنين وصف كرده است: «... و ديگر شيخ احمد احسائى در مقابل بيت الأحزان متصل به ديوار بقعه حضرت حسن مدفون شده ... و در بقعه ائمه بقيع مىگويند جنابصديقه طاهره مدفون هستند. چنانكه در بيت الأحزان هم احتمال دادهاند».
«ابراهيم رفعت پاشا» در «مرآة الحرمين» «(1)» ضمن وصف آثار بقيعصريحاً مىنويسد: «وهناك قبة الحزن يقال انها فى البيت الذى آوت اليه بنت النبى و التزمت الحزن فيه بعد وفاة ابيها ...» در آنجا قبهاى است كه قبه حزن ناميده مىشود و مىگويند آن در خانهاى بود كه فاطمه عليها السلام پس از وفات پدرش همواره به آنجا مىرفت و بهسوگ مىنشست.
بر اين اساس بيت الأحزانى كه تا يك قرن پيش مورد زيارت ايرانيان و شيعيان بوده، همان مكان و محلى است كه در مجاورت جنوبى قبور اهل بيت در بقيع وجود داشته است.
اين نشانه با آنچه كه در چند دهه اخير مشهور است تفاوت اساسى دارد.
مكانى كه فعلًا بيت الأحزان ناميده شده، بهصورت زمين مسطح با آثارى از بنا، در سمت شرقى قبرستان بقيع و با فاصلهاى خارج از بقيع جاى دارد! و هيچ مأخذ و مستندى از قرون گذشته براى تأييد آن وجود ندارد.
مرحوم «سيد مصطفى عطار» كه پس از 90 سال زندگى در مدينه به سال 1398 ه از دار دنيا رفت، با توجه به سوابق و شناسايى خويش از مدينه در سال 1396 ه ق به مولف كتاب «مدينهشناسى» «(2)» گفته است:
«تحقيقات زيادى انجام شد. و آنچه كه مىتوان بهعنوان بيت الأحزان خواند، همان محل مجاور قبور اهل بيت در بقيع مىباشد». «(3)» قبر حضرت عبداللَّه عليه السلام
عبداللَّه پسر عبدالمطلب پدر حضرت محمدصلى الله عليه و آله بود.
او كوچكترين پسر عبدالمطلب و مادرش فاطمه بنت عمرو است.
همسر عبداللَّه آمنه دختر وهب از قبيله بنى زهره است.
وى پس از ازدواج، بهدستور پدر براى تجارت خرما به مدينه رفت و در آنجا مريض شد و در سن 25 سالگى در نزد دايىهاى پدرش از طايفه «بنى النجار» در گذشت و در خانهاى معروف به دارالنابغه به خاك سپرده شد. «(4)» سلمى همسر هاشم مادر عبدالمطلب از بنى نجار بود.
حضرت محمدصلى الله عليه و آله در سن شش سالگى با مادرش آمنه به مدينه آمد و چند روزى در همان خانه توقف كرد.
آن حضرت بعد از هجرت به آن نگاه مىكرد و مىفرمود: در اين جا با مادرم
وارد شديم و آنجا قبر پدرم مىباشد. در دوران حكومت عثمانىها بقعه و بارگاهى بر فراز قبر عبداللَّه ساخته بودند.صاحب «مرآة الحرمين» از ضريح عبداللَّه پدر پيامبرصلى الله عليه و آله نام مىبرد. «(1)» كه بسيارى در سالهاى اخير به زيارت آن نائل آمدهاند.
ولى در دو دهه اخير از آن خبرى نيست و با ساير اماكن اطراف مسجدالنبىصلى الله عليه و آله مشمول توسعه و تخريب واقع شده است، مكان قبر عبداللَّه در سمت جنوب غربى مسجدالنبىصلى الله عليه و آله در منتهى اليه مصلى قبلى بوده است. «(2)» خانه امام جعفرصادق عليه السلام و امام محمد باقر عليه السلام
اين خانه در جنوب شرقى مسجد النبى صلى الله عليه و آله قرار داشت. و از نظر تاريخى بايد گفت كه: در مجاورت محله بنو مالك بن نجار و خانههاى بنو غنم بن نجار بوده است.
اين محل با توجه به اسناد بيان شده پيرامون تاريخ مسجدالنبىصلى الله عليه و آله، در جنوب منزل مربد سهل و سهيل قرار داشت. به گفته ابن سعد در «الطبقات الكبرى» «(3)» به نقل از محمد بن عثمان «وكانت لحارثة بن النعمان منازل قرب منازل النبى عليه السلام بالمدينة فكان كلما احدث رسول اللَّه اهلا محول له حارثة بن النعمان عن منزل بعد منزل حتى قال النبىصلى الله عليه و آله لقد استحييت من حارثة بن النعمان مما يتحول لنا عن منازله ...».
خانه حارثه با چنين موقعيتى در شهر مدينه دست به دست گشت تا اينكه در حوالى سالهاى 100- 147 ه ق. و بنا به تأييد سمهودى در: «وفاء الوفا باخبار دار المصطفى» «(4)» به ملكيت امام جعفر بن محمد عليهما السلام درآمد و خانه مسكونى او گشت.
موقعيت جغرافيايى خانه امام جعفرصادق عليه السلام، در بافت قديمى مدينه مشهور خاص و عام بود. و اين خانه در مجاورت خانه ابوايوب انصارى و خانه امام باقر عليه السلام نيز در كنار آن قرار داشت. خانه امام زين العابدين عليه السلام را نيز در همين مكان دانستهاند كه متأسفانه همه اينها در نوسازى اخير از بين رفته است، مخصوصاً خانه امامصادق عليه السلام كه مؤسس بزرگترين دانشگاه جهان اسلام در عصر تاريك حكومت بنى اميه بوده و چهار هزار شاگرد متخصص و ورزيده را در علوم و فنون مختلف پرورش داده است ... «(5)»
محله بنى هاشم
محله بنى هاشم كه در بين بقيع و مرقد مطهر پيامبرصلى الله عليه و آله و مسجدالنبىصلى الله عليه و آله در ضلع جنوب شرقى (وشرق) مسجد قرار داشت محلهاى آباد و پر بركت و سراسر خاطره بود.
در اين محله بسيارى از امامان معصوم عليهم السلام چشم به دنيا گشودند و محل تربيت و نشو و نماى ائمه هدى، و امامزادهها و سادات بزرگوار زيادى بوده است.
خانه امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام و زين العابدين عليه السلام و امام باقر عليه السلام و امامصادق عليه السلام و امام موسى بن جعفر عليهما السلام و ... در اين محله بود. قدم به قدم اين منطقه براى هر مسلمان بخصوص شيعه تاريخ پر فراز و نشيب اهل بيت عليهم السلام را تداعى مىكند. در هر منطقهاى كه پا مىگذارد، جاى پاى يك امام معصوم يا ائمه معصومين عليهم السلام است.
در توسعههاى اخير بويژه طرح جديد توسعه و نوسازى حرم تمامى اين منطقهصاف شده است و آثارى از محله بنى هاشم و خانه جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام كه روزگارى بزرگترين دانشگاه جهان بود، وجود ندارد. خانه ابوايوب انصارى نيز جزء همين طرح از بين رفته است.
كوچهاى كه قبلًا به محله بنى هاشم منتهى مىشد از روبروى باب البقيع فعلى مسجدالنبى صلى الله عليه و آله، كه به تازگى باز كردهاند، قرار داشت. و محله عموماً در سمت راست انسان هنگام رفتن از مسجد النبى صلى الله عليه و آله مستقيماً و از باب بقيع و پيش روى مسجد بهطرف بقيع قرار گرفته است.
1- قبا نخستين مسجد در اسلام
قبا به ضم قاف دهكدهاى بوده كه در 5/ 3 كيلومترى جنوب غربى قبله مدينه واقع شده است.
قزوينى در «آثار البلاد واخبار العباد» «(1)» مىنويسد: قبا قريهاى است در دو مايلى مدينه.
و ياقوت حموى مىگويد: قبا در اصل نام چاهى بود و محل سكونت بنو عمرو بن عوف انصارى. «(2)»
همدانى در «صفة جزيرة العرب» «(1)» تأليف نيمه اول قرن سوم هجرى، قبا را ارض يثرب مىداند.
پيش از هجرت پيامبرصلى الله عليه و آله مردم مدينه و قبا از هجرت آن حضرت آگاه شده بودند و هر روز و هر لحظه در انتظار ورود آن حضرت بودند و سحرگاهان تا منطقه حره به استقبالش مىشتافتند. «(2)» سرانجام روز موعود رسيد و مسلمانان با گفتن اللَّه اكبر قدوم پيامبرصلى الله عليه و آله را با شور و شعف فراوان خوش آمد گفتند و آيه 4 سوره تحريم نازل شد.
پيامبرصلى الله عليه و آله خانه كلثوم بن هدم را براى سكونت خود اختيار نمود، و خانه سعد را براى پذيرايى واردين قرار داد تا هر دو راضى باشند.
از جمله ياران باوفاى آن حضرت كه در قبا منزل داشتند، و آن جناب نسبت به آنها علاقهمند بود و گاهى هم به منزل آنان رفت و آمد مىفرمود، تيرهاى از مردم «اوس» بودند كه به آنها «بنى سالم بن عوف» مىگفتند.
در هر حال حضرت در قبا چهار روز و به قولى 12 روز توقف كرد، و منتظر ورود حضرت على عليه السلام و بعضى از نزديكان خود بود. «(3)» پيغمبرصلى الله عليه و آله هنوز در قبا بودند كه على عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام و ام كلثوم دختران آن حضرت، وسوده همسر آن جناب و فاطمه بنت اسد مادر على عليه السلام و ام ايمن مادر اسامة بن زيد، از مكه معظمه حركت، و در قبا بر حضرت وارد شدند.
ابن اثير در كامل «(4)» مىنويسد: وقتى كه على عليه السلام وارد قبا شد پيامبر او را در آغوش گرفت و بهخاطر ورم و ناراحتىهاى پايش گريست و آنگاه آب دهانش را با دست خود بر پاهاى او ماليد و حضرت على عليه السلام بعد از آن تا وقت مرگ هرگز از درد پا شكايت نكرد.
با ورود پيامبرصلى الله عليه و آله، قبا اولين پايگاه مسلمانان پرشور و پيشگام، پذيرا شوندگان هجرت پربار و تاريخ ساز اسلام ناب محمدىصلى الله عليه و آله گرديد.
قبا جايگاه نخستين مسجدى است كه باصفا و ايمان و براساس تقوى ساخته شده است.
دلايل زيادى و منابع متعددى وجود دارد كه مسجد قبا را نخستين مسجد مىدانند.
پيامبر به محض ورود به قبا در خانهاى كه متعلق به «كلثوم بن هدم» وبه قولى سعد بن خَيثَمه بود سكونت گزيد. و زمينى كه متعلق به كلثوم بن هدم بود و در آنجا
خرما خشك مىكردند و آن را مربد مىگفتند، مسجد را تاسيس فرمود. و در بناى آن زحمات زيادى كشيد.
شموس بنت نعمان مىگويد: پيامبرصلى الله عليه و آله را در هنگام ورود به قبا و تاسيس اين مسجد ديدم كه سنگها وصخرهها را به سختى حمل مىكرد، مردى از يارانش آمد و گفت پدر و مادرم فدايت باد به من بده تا من بياورم من به جاى شما كار مىكنم.
حضرت فرمود: نه، لازم نيست، تو هم برو مثل اين سنگ را بياور تا مسجد را زودتر بنا كنيم. پيامبر در هنگام كار، اين شعار يا شعر را مىخواند،: افلح من يعالج المساجدا ... سازندگان مساجد رستگارند.
تاسيس قبا به دست مبارك پيامبرصلى الله عليه و آله
در هر حال همانطور كه گفته شد پيغمبرصلى الله عليه و آله، به محض ورود به سرزمين قبا، بلافاصله دستور داد كه در اين سرزمين، مسجدى ساخته شود.
اين مسجد را حضرت به دست مبارك خود، و كمك اصحابش ساخت، و فرمود: «جبرئيل در ساختن آن به من كمك كرد و مهندس آن بود»
در عظمت اين مسجد، همين بس كه در حق آن آيه مباركه 108 سوره توبه:
«لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ ...» نازل شده است.
يعنى مسجدى كه اساس آن بر پايه پرهيزگارى گذارده شده، احق واولى است كه در آن نماز به جا آورى ...
فضايل اين مسجد
1- اولين مسجد در اسلام است و روايات زيادى اين معنى را تاييد مىكند.
يحيى بن حسن از على عليه السلام نقل مىكند كه فرمود: منظور از آيه «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ» مسجد قبا است. «(1)» مرحوم كلينى در كافى طى حديثى نقل مىكند كه منظور از اين آيه، مسجد قبا است. «(2)» گر چه برخى هم مسجد قبا و هم مسجدالنبى صلى الله عليه و آله را مصداق اين آيه دانستهاند.
ابن شيبة و ابن زباله در اخبار مدينه و طبرانى در الكبير از پيامبرصلى الله عليه و آله نقل كردهاند كه: «الصلوة فى مسجد قبا كعدل عمرة او كعمرة» ثواب نماز در مسجد قبا
معادل ثواب عمره يا همانند عمره است. «(1)» بعدها نيز پيامبرصلى الله عليه و آله مرتباً به قبا مىرفت و در آنجا نماز مىخواند.
در برخى از روايات آمده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله روزهاى شنبه هر هفته به اين مسجد مىآمد و نماز مىخواند. درصحيح مسلم وصحيح بخارى نقل شده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله پياده و سواره به مسجد قبا مىآمد و دو ركعت نماز در آن مىخواند.
ساختمان جديد آن درصفر 1405 ه شروع شد و مساحت 1333 متر مربعى آن به 6000 متر مربع افزايش يافت و با 56 قبه و گنبد به قطر 30/ 5 متر و گنبد بزرگ با قطر هر يك 42 متر به ارتفاع بين 30/ 18 تا 30/ 24 متر داراى چهار مناره به طول هر يك 42 متر با تجهيزات مدرن افتتاح شد.
بناهاى تاريخى اطراف مسجد قبا
در سمت جنوب غربى مسجد قبا تا اين اواخر قبهاى بود كه آن را قبّه امير مومنان على عليه السلام مىگفتند، و در جنوب قبه على عليه السلام قبه ديگرى بود منسوب به فاطمه زهرا كه آن را مسجد السيدة فاطمه زهرا مىگفتند.
صاحب مرآت الحرمين مىگويد: آنجا مكانى بود كه فاطمه عليها السلام جو، آسياب و آرد مىكرد و همانجا نماز مىخواند و عبادت مىنمود.
شايد هم آن دو مكان، خانه «كلثوم بن هدم» و «سعد بن خيثمه» بود كه پيامبرصلى الله عليه و آله در مدت اقامت خود در قبا در آنجا ساكن بودند.
سمهودى در تاريخ مدينه مىنويسد: انتساب اين دو مكان به على عليه السلام و فاطمه عليها السلام بدان جهت است كه چون پيامبرصلى الله عليه و آله پس از هجرت در آنها اقامت داشت و على عليه السلام و فاطمه عليها السلام نيز در آن مكان به پيامبر ملحق شدند و مدتى نيز در آنجا بودند ...، به على عليه السلام و يا فاطمه عليها السلام نسبت داده شد.
در همين مكان خانهاى بود كه آن را نيز به فاطمه و على عليها السلام نسبت مىدادند و مىگفتند: محل زفاف اين دو بزرگوار است.
ضمنا تا پايان ساختمان مسجدالنبىصلى الله عليه و آله و حجرات اطراف آن، كه مدتى طول كشيد، بعيد نيست همين جا خانه على عليه السلام و فاطمه زهرا بوده باشد.
و اگر ازدواج على عليه السلام و فاطمه عليها السلام را در سالهاى اول هجرت آنهم اوايل سال
1) صحيح مسلم كتاب 15 و 20
اول بدانيم اين احتمال قوىتر بهنظر مىرسد ...
لازم به ياد آورى است كه اين مكان فعلًا وجود ندارد و تخريب شده است.
2- مسجد شجره، ميقات حج
«ميقات» از واژه موقت بهمعناى مكان يا زمان ملاقات است. و در فرهنگ اسلامى به مكانهايى گفته مىشود، كه حج مسلمانان از آنجا آغاز مىگردد و در آنجا بايد لباس احرام بپوشند و لبيك بگويند و دعوت خدا را پذيرا شوند.
گويى هر زن و مرد حاجى از اين مكان به ديدار حق و ملاقات خدا و مهمانى او مىشتابد و به همين جهت زائران خانه خدا را «ضيوف الرحمن» مىنامند. «ذوالحليفه» كه مسجد شجره در آنجا قرار دارد، در ده كيلومترى مدينه در كنار جاده مدينه- جده واقع شده است و امروز «ابيار على» (چاههاى على) نيز ناميده مىشود. رسول اكرمصلى الله عليه و آله در حجة الوداع در حالى كه هزاران نفر در ركاب آن حضرت بودند، در اين مسجد چهار ركعت نماز (هر دو ركعت به يك سلام) خوانده، سپس احرام بسته و لبيك گفتند.
مسجد شجره ميقات همه كسانى است كه از مدينه به سوى مكه مىروند.
پيامبر اسلام كه سه بار عمره و حج انجام داد، در اين محل محرم شد. اين سفرها عبارت بودند از سفر عمره كه منجر به پيمانصلح «حديبيه» شد و سفر عمرة القضاء در سال 7 هجرت و آخرين بار «حجةالوداع» و از آن تاريخ اينجا يكى از ميقاتهاى حج «(1)» مقرر شد. «(2)» علت اينكه اينجا مسجد شجره ناميده شده اين است كه در آنجا درختى به نام «سمرة» وجود داشته است كه پيامبر اسلام در زير آن نماز خواند و احرام بست. «(3)» و بعدها مسجدى در آنجا ساخته شد.
تا سالهاى اخير اين جا مسجد كوچكى بود كه مقدارى از آن سقف، و باقىصحن مسجد محسوب مىگرديد اما اكنون بسيار وسيع و تمام مسقف ساخته شده و از مساجد بزرگ مدينه و اطراف آن محسوب مىشود.
3- مسجد غمامه
از مسجد غمامه گاهى به مصلى و گاهى به مسجد استسقاء تعبير شده است.
مصلى از آن جهت گفته شده كه پيامبرصلى الله عليه و آله نماز عيد فطر و عيد قربان را، در
آن مكان كه فضاى باز و خارج از مسجدالنبىصلى الله عليه و آله بوده مىخواندهاند كه بعدها مسجد شده است.
و از اين جهت مسجد استسقاء ناميده شده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله براى طلب باران به آن مكان مىرفت و نماز طلب باران مىخواند. پس از بررسى و جمع بندى روايات تاريخى درباره اين مسجد به اين نتيجه مىرسيم كه اين هر سه، نام يك مسجد است كه در محلى بهنام «مناخه» به همين نام (مسجد غمامه) قرار دارد و آن مسجدى است كه در غرب يا جنوب غربى مسجدالنبىصلى الله عليه و آله است. «ابن شيبه» در تاريخ المدينة المنورة نقل مىكند كه فاصله اين مسجد تا مسجدالنبىصلى الله عليه و آله هزار ذراع يعنى 500 متر است. غمامه يعنى ابر و اين نام بدان جهت است كه در روايات آمده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله در يكى از اعياد در هواى بسيار گرم مشغول نماز بود كه به امر خداوند قطعه ابرى بالاى سر آن حضرت (ويارانش) سايه افكند و تا پايان نماز بود و سپس ناپديد شد.
روايات زيادى از طرق سنت و شيعه آمده است كه در حاليكه پيامبرصلى الله عليه و آله در اين مكان، نماز استسقاء مىخواند، پاره ابرى پديدار شد و باران زيادى باريد.
به همين جهت آنرا هم مصلى و هم غمامه و هم مسجد استسقاء ناميدهاند.
تا اين اواخر در شمال غربى مسجد غمامه، مساجد ديگرى بود كه به ابى بكر و عمر و عثمان و على و فاطمه و بلال نسبت داده مىشد! اما اكنون در اثر نوسازىها، و خيابان كشىهاى اطراف حرم پيامبرصلى الله عليه و آله، بعضى از اين مساجد از ميان رفته است، ولى مسجد منسوب به على عليه السلام كه مسجد با روحى است از جمله مساجدى است كه باقى مانده و خراب نشده است و اخيراً نوسازى شده است.
4- مسجد فاطمه
در جهت شمال شرقى مسجد غمامه كنار بازار فرش فروشها، مسجدى است منسوب به فاطمه عليها السلام، و اين مسجد، در طبقه فوقانى قرار دارد و مسجد بسيار مجللى بوده كه در نوسازى اخير به كلى خراب شده است.
مسجد على عليه السلام
در محدوده مصلّى و شمال مسجد ابوبكر و در واقع روبروى باب السلام به
فاصله 500 يا 600 متر، مسجدى وجود دارد كه به مسجد على بن ابى طالب مشهور است.
سمهودى و ديگر قدماى مدينه شناس ضمن شرح روايات و ذيل اسناد مربوط به مسجد المصلى «(1)» به مسجدى بنام مسجد على بن ابى طالب شاره مىكنند.
سمهودى از «ابن شيبة» مدركى از طريق سعد بن عبيد مولى ابن ازهر ارائه كرده است كه مىگويد من با على عليه السلام «(2)» در اين جا نماز عيد خواندم و عثمان در محاصره شورشيان مسلمان مدينه بود. (قالصليت العيد مع على رضى اللَّه عنه و عثمان رضى اللَّه عنه محصور.) و در سند ديگرى از زهرى نقل مىكند كه: «صلى سهل بن حنيف و عثمان محصور، الجمعة وصلى يوم العيد على بن ابى طالب».
ممكن است سجده گاه على بن ابى طالب عليه السلام در برگزارى نماز عيد، آنهم در ايام محاصره خانه خليفه سوم عثمان بن عفان در همين جا باشد كه بعدها به اعتبار وقوع آن، مسجدى بنا شد.
6- مسجد مباهله يا مسجد الاجابة
اين مسجد را اهل مدينه «مسجد الاجابة» مىنامند، كه در جهت شرقى مدينه منوره و در شارع ستين واقع شده است.
تقريباً در شمال مسجدالاجابة و نزديك به آن، مسجد ديگرى است كه آن را «مسجد مائده» مىنامند.
مىگويند: در اينجا بوده كه سوره «مائده» بر رسول خداصلى الله عليه و آله نازل گشته است.
در هر حال مسجدالاجابة، مسجد باصفا و مجلل، و نسبتاً بزرگى است كه چون جريان معروف مباهله در آنجا رخ داده، به اين نام ناميده شده است.
اكثر مفسران در ذيل آيه 60 و 61 سوره آل عمران داستان مباهله را نقل كردهاند، از جمله على بن ابراهيم در تفسير خود چنين نوشته است:
در سال 9 هجرى كه آنرا «سنةالوفود» نيز مىنامند، هيئتى از مسيحيان نجران به مدينه آمدند و خدمت پيامبرصلى الله عليه و آله رسيدند و به نقلى در داخل مسجد رفتند و هنگام نماز، ناقوس نواختند و نماز خواندند و اين عمل آنان بر مسلمانان گران آمد.
اصحاب ناراحت شده و به پيغمبرصلى الله عليه و آله گفتند: اكنون كه اسلام قوت گرفته و
قريش شكست خوردهاند، چرا مسيحيان در مسجد شما ناقوس بنوازند و نماز بخوانند؟!
پيغمبرصلى الله عليه و آله فرمود: مزاحم آنها نباشيد، اينها هم بزودى آگاه خواهند شد و حقيقت را در خواهند يافت.
مسيحيان پس از نماز به حضور پيغمبر اسلامصلى الله عليه و آله شرفياب شدند، و گفتند ما را به چه چيز دعوت مىكنى؟
رسول خداصلى الله عليه و آله فرمود: به شهادت لا اله الا اللَّه، و شهادت محمد رسول اللَّه، و اين كه عيسى عليه السلام را بنده خدا بدانيد زيرا او غذا مىخورد، و مىآشاميد، و مىخوابيد و يك انسان بود نه خدا يا پسر خدا.
گفتند اگر عيسى مخلوق است، پس پدر او كى بود، پيغمبرصلى الله عليه و آله فرمود: شما درباره آدم ابوالبشر چه مىگوييد؟!
مسيحيان متحير مانده اما تسليم نمىشدند!! در اين حال اين آيات بر حضرت نازل گرديد:
«إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ»؛ يعنى بى شك مثل عيسى در نزد خداى تعالى، همچون مثل آدم (عليه السلام) است كه او را (بدون اين كه پدرى داشته باشد) از خاك آفريد. و سپس به او فرمود: موجود شو، او هم فورا موجود شد. اينها حقيقتى است كه از جانب پروردگار تو، بنابراين از ترديدكنندگان مباش. هر گاه بعد از علم و دانشى كه (درباره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجه و ستيزه برخيزند به آنها بگو: بياييد ما فرزندان و زنان خويش، و شما نيز فرزندان و زنان خود را دعوت كنيم، ما از نفوس خود دعوت مىكنيم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله مىكنيم و لعنت خود را بر دروغگويان قرار مىدهيم.
پس از نزول اين آيات، پيغمبرصلى الله عليه و آله مطابق دستور خدا فرمود: شماها با من مباهله كنيد، گفتند انصاف دادى، پس قرار شد كه مباهله كنند، و تعيين وقت كردند، و به منزل خود برگشتند.
رؤساى مسيحيان به يكديگر گفتند اگر محمدصلى الله عليه و آله با اهل بيت ويژه خود بيايد با او مباهله نمىكنيم. و اگر با اصحاب آمد، با او مباهله مىكنيم.
صبح روز مباهله (24 ذيحجه) در همين مكان كه اكنون مسجد الاجابة است، تمام مسلمين از يك طرف و مسيحيان نجران و مدينه از طرف ديگر به انتظار ايستاده بودند كه ناگهان پيغمبرصلى الله عليه و آله با على و فاطمه و حسن و حسين عليه السلام، از خانهاش بيرون آمد، و در اين محل ايستاد. مسيحيان، با لباسهاى سياه و بلند زربافت خود كه داراى ابهت خاصى بود، آمدند در حالى كهصليبهاى طلا را حمايل كرده و فرمان قيصر را به سينه زده بودند آنان با مشاهده همراهان پيامبرصلى الله عليه و آله، از آن حضرت پرسيدند اينها كيانند؟
پيغمبرصلى الله عليه و آله فرمود: اين پسرعم و وصى من على، و اين دخترم فاطمه، و فرزندان من حسن و حسين مىباشند، چون هنوز پيامبر نفرين نكرده، مسيحيان آثار بلا و عذاب را مشاهده كردند، از مباهله خوددارى ورزيدند وصلح نمودند و حاضر شدند جزيه بدهند!
نام مشهور مسجد مباهله در منابع اهل سنت و در زبان مردم مدينه «مسجدالاجابة» و نوشتهاند كه پيامبر معمولا در آن نماز مىخوانده و دعا مىكرده و به استجابت مىرسيده است. «(1)» اين تغيير اسمها بى جهت به نظر نمىرسد چون جريان مباهله نه تنها معجزه اسلام و پيامبر گرامىصلى الله عليه و آله است بلكه بزرگترين سند قرآنى و تاريخى بر فضيلت اهل بيت عليه السلام و حضرت على عليه السلام است و نشان حقانيت و حرمت فوق العاده آنان نزد خداوند است.
مسجد مباهله يادآور جايى است كه عصارههاى اهل بيت عليه السلام در آنجا جمع شده بودند و در همين رابطه خداوند على عليه السلام را جان و نفس پيامبر خداصلى الله عليه و آله خوانده است.
بخصوص آنكه از روايات استفاده مىشود كه آيه تطهير نيز در همين رابطه و پيش از حركت پيامبرصلى الله عليه و آله بطرف مكان مباهله نازل شده، و داستان حديث كساء هم مربوط به اين جريان است.
7- مسجد ابى ذر
بعضى از مساجد مدينه منوره كه از قديم منسوب به شخصيتهاى بزرگ اسلام و بنام آنان است، يا بخاطر آن است كه يادآور عظمت آنها در طول تاريخ اسلام باشد، همانند مساجد و مدار و خيابانهايى كه در ايران به نام افراد
1) مدينهشناسى ص 207- 205
خدمتگزار به اسلام و انقلاب نامگذارى شده است. و يا اين كه آنان در اين اماكن، اقامه نماز نمودهاند.
مسجد ابى ذر يكى از آنها است. اين مسجد در زمان سعوديها تجديد بنا شده و منارهاى درصحن شمال غربى آن احداث شده. و در سه راهى شارع مطار و شارع ابى ذر واقع است. «(1)» در هر حال، در جهت شمالى شهر مدينه، مسجدى است به نام «مسجد ابوذر» كه سزاوار است به ياد فداكاريها و مبارزات آن بزرگ مرد اسلام به آن مسجد بروند و نماز بخوانند و نام شريف اين مجاهد نستوه را زنده نگه بدارند.
8- مسجد جمعه
از بررسى منابع تاريخى و متون تفسيرى تا حدود قرن 7 هجرى برمى آيد كه اولين نماز جمعه توسط پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله در مدينه و در محله «بنى سالمبن عوف» خوانده شده است.
مسعودى مىنويسد: محمدصلى الله عليه و آله از قبا بطرف يثرب رفت و به محله بنى سالم رسيد، نماز جمعه خواند و اين اولين نماز جمعه در اسلام بود. «(2)» طبرى در تاريخ معروف خود مىنويسد: پيامبرصلى الله عليه و آله هنگام حركت از قبا بمدينه با اصحابش در محله «بنى سالم بن عوف» نماز خواند كه بعدا آنجا مسجدى ساختند و اين اولين نماز جمعه و اولين خطبه جمعه در اسلام بود. «(3)» مقريزى در «امتاع الاسماع» مىنويسد: وقتى كه پيامبر اسلام به محله «بنى سالم بن عوف» رسيد با جمعى از اصحاب خود كهصد نفر بودند اولين نماز جمعه را در اسلام اقامه كردند.
«سمهودى» نيز در كتابش همين مطلب را آورده كه آنحضرت در مسجد «بنى سالم بن عوف» نماز جمعه خواند، بعد اظهار نظر مىكند كه در وادى از محله «بنى سالم بن عوف» خوانده شد. «(4)» مرحوم مجلسى در بحارالانوار و مرحوم طبرسى در مجمع البيان و بيهقى در سنن خود همين قول را اختيار كردهاند. «(5)» مسجد جمعه اكنون در جنوب مدينه قرار دارد و تا قبا حدود 500 متر فاصله دارد.
9- مسجد سقيا يا مسجد عنبرية
سقيا يعنى نوشيدن و نيز گفتهاند نام قريهاى است.
ياقوت حموى آن را در نه مايلى مدينه و خوارزمى در 29 مايلى مدينه دانسته است ولى برخى ديگر آنرا نام چاهى در مدينه ذكر كردهاند. از مجموع تحقيقات چنين برمى آيد «(1)» كه پيامبر از آنجا آب خنك و سرد نوشيده است. «(2)» البته ممكن است سقياهاى ديگرى هم كه پيامبر از آن آب نوشيده است، در جاهاى ديگرى وجود داشته باشد.
ولى پس از تحقيقات زيادى كه نويسنده «مدينهشناسى» انجام داده و سرانجام با راهنمائى «سيد مصطفى عطار» كه در سالهاى 1361 تا 1368 هجرى شهردار مدينه بوده، و به محل آن واقف گشته، آن را در دروازه شهر در نزديكى ميدان عنبريه و در محل ايستگاه قديم راه آهن مدينه كه توسط عثمانيها ساخته شده است، يافته است.
ايستگاه قديم قطار مدينه درسالهاى اخير بهصورت ترمينال حمل و نقل زائران در آمده است. مسجد سقيا در 400 مترى غرب ميدان عنبريه، مشرف به جاده مدينه- جده- مكه واقع شده است.
اين مسجد كه امروز بشكل كاملا زيبا و به سبك مسجد اياصوفياست، توسط عثمانيها بنا شده است و بنام مسجد «عنبريه» معروف است كه همان مسجد سقيا مىباشد. «(3)» پيامبر اسلام در مسير بدر، سپاه را در آنجا نگهداشت و در آن مكان نماز خواند و براى اهل مدينه دعا كرد. «(4)» 10- مسجد فضيخ يا مسجد ردّالشمس
يكى ديگر از مساجد معروف مدينه، «مسجد ردالشمس» است كه آن را در مدينه، مسجد فضيخ مىنامند، يعنى مسجد نخل كه در ميان نخلستانها و منطقه العوالى در جنوب شرقى مدينه قرار دارد.
اين مسجد را، مسجد بوعى هم ناميدهاند، چون نزديك باغ بوعى بوده است. چنانكه اشاره شده «فضيخ» به معنى خرماست، شايد در اين محل، خرما مىريختهاند، و يا چون در اطراف آن درخت خرما «(5)» بسيار بوده، آن را فضيخ
ناميدهاند. هنگامى كه پيامبرصلى الله عليه و آله بنى نضير را محاصره كرد، شش شب در آن مكان نماز خواند، به همين جهت در آنجا مسجدى بنا كردند و اين قول نسبتا مورد اتفاق همه است. «(1)» و نيز گفته شده است كه فضيخ قسمتى از خمر است، و چون اصحاب فضيخ، با نزول آيه تحريم خمر، بساط خمر را از آن محل برچيدند، آنجا فضيخ ناميده شد. مولف مجمع البيان آن را در مسجد ردالشمس مىداند.
مسجد ردالشمس
بسيارى از دانشمندان، مسجد فضيخ را همان مسجد ردالشمس مىدانند و آنرا بنام مسجد الشمس، مسجد الشمسى و مسجد ردالشمس معرفى كردهاند.
سمهودى در كتاب وفاء الوفا به گفته ابن شيبه (صاحب كتاب اخبار المدينه المنوره) استناد كرده است كه «مسجد فضيخ به مسجد ردالشمس مشهور است».
جريان ردالشمسى به اختصار از اين قرار است كه «اسماء بنت عميس» ميگويد: روزى على عليه السلام به من گفت: اين مكان (مكان مسجد) را ديدى؟
گفتم: آرى. گفت: با پيامبر در اين جا نشسته بوديم، او سر مبارك را در دامن من نهاد وخوابش برد، وقت نماز عصر بود، دوست نداشتم پيامبرصلى الله عليه و آله را بيدار كنم مبادا اذيت شود تا آنكه وقت تمام شد، و نماز من در حال فوت شدن بود كه پيامبرصلى الله عليه و آله بيدار شد، گفت يا على نماز خواندى؟ گفتم: نه، دوست نداشتم با بيداركردن، شما را اذيت كنم. پيامبرصلى الله عليه و آله رو به قبله ايستاد و هر دو دستش را بلند كرد و گفت: خدايا خورشيد رابرگردان تا على عليه السلام نماز بگزارد، خورشيد بحد وقت نماز برگشت و من نماز عصر را خواندم و سپس غروب كرد. «(2)» بناى اين مسجد به قرن اول اسلامى مىرسد.
در عصر عمر بن عبدالعزيز مسجد فضيخ همراه با مسجد قبا بازسازى شد.
درسفرنامه ميرزا حسين خان فراهانى درسال 1302 و 1303 آمده است و آن را در مسجدى است بى سقف كه 27 قدم طول و چهار قدم عرض آن است و آن را در ميان نخلستانى كه مالكش يكى از سادات (اشرف) حسنى وشيعى است مىداند.
نويسنده مدينهشناسى، كه در سالهاى 1397 و 1398 ه آن را زيارت كرده
معتقد است كه طول مسجد 19 و عرض آن 4 متر است و شبستانش 5 گنبد (كوچك) ويك محراب دارد.
اين مسجد در ميان نخلستان عوالى به فاصله سه كيلومتر از شهر مدينه، در محلى واقع است كه اهل مدينه آنرابلاد حاجره، ميخوانند و از راه باب العوالى وشارع مطار يا منتهى اليه تقاطع شارع ابوذر و شارع درب الجنائر، مىتوان به آنجا رفت.
11- مسجد مشربهام ابراهيم
اين مسجد در جهت شرقى مدينه و تقريبا در دو هزار قدمى مسجد قبا قرار داشته، و به نام «مشربهام ابراهيم» مشهور بوده است، منتهى متاسفانه در سالهاى اخير تخريب شده است.
مشربه در لغت بمعنى غرفه و اطاق است. مىگويند: ماريه قبطيه مادر ابراهيم پسر رسولخداصلى الله عليه و آله او را دراين مكان بدنيا آورده است. ابن شيبه در تاريخ «مدينة المنورة» مىنويسد: پيامبرصلى الله عليه و آله در اين مكان نماز خواند. «(1)» و نيز مورخان گفتهاند پيامبرصلى الله عليه و آله ماريه قبطيه همسر خود را در اين مكان سكونت داده است. همچنين نقل شده كه وقتى پيامبرصلى الله عليه و آله برخى از همسران خود را مورد خشم قرار داد «(2)» و يك ماه از آنان كناره گرفت، در اين مدت در خانه
ام ابراهيم ماند و بعدها در آنجا مسجدى ساخته شد. «(3)» امامصادق عليه السلام به عقبة بن خالد زيارت چند مكان را در مدينه توصيه
كرده است كه از آن جمله زيارت مشربهام ابراهيم مىباشد.
راه جديد مسجد مشربهام ابراهيم را نويسنده الدر الثمين در عصر ما چنين ترسيم مىكند:
از راه العوالى تا مستوصف الزهراء سپس از راه سمت چپ به سوىصالة مرجبا للافراح (سالن جشنها و شاديها).
حدود يك كيلومتر از درمانگاه الزهراء ديوارى را در سمت چپ بسته مىبيند كه داخل ساختمان مسجد قديمى را مشاهده مىكنيد آنجا مشربهام ابراهيم است و در آنجا ابراهيم پسر پيامبرصلى الله عليه و آله متولد شد.
صاحب در ثمين معتقد است اين جا بستانى بود كه مال مخيرق از يهوديان
بنى نضير بود كه پس از اسلام آنها را طى وصيتى به پيامبرصلى الله عليه و آله بخشيد و خود در جنگ احد شهيد شد.
12- مسجد ثنية الوداع
ثنية به معناى راه كوهستانى، راه ميان دو كوه، پشته، كوه (تپه) و محل وداع و خداحافظى است. مولف معجم البلدان ثنية الوداع را تپهاى مشرف بر مدينه مىداند و ابن سعد در طبقات آنرا بين احد و مدينه مىداند. ابن حجر آنرا در مسير تبوك دانسته است.
بعقيده نويسنده مدينهشناسى، مسجد ثنية الوداع دقيقاً بر تپهاى بنا شده كه از سمت جنوب مشرف به مدينه و از سمت شمال مشرف بر دشت قناة است.
هنگام عبور از مدينه به سوى دشت شمالى كه به كوه احد منتهى مىشود، و كوه سلع و ذباب در غرب آن قرار گرفته، مسجد ثنية الوداع را در سمت راست مسير خود مىبينيم كه با طى پلكانى تا قسمت فوقانى تپه، به مسجد مىرسيم.
تصويرى كه از بناى مسجد در سال 1396 تهيه شده است، نه تنها وصف بنا را در بردارد، بلكه نشانگر موقعيت آن در ارتباط با كوه احد در سمت شامى يا شمالى مدينه است.
13- مسجد ذباب يا مسجد الرايه
در شمال شهر مدينه در نزديكى كوه سلع، كوه كوچكى است كه آنرا جبل ذباب مىنامند. «(1)» در هنگام كندن خندق به دور مدينه در سال پنجم هجرت در جريان جنگ احزاب در اين مكان خيمهاى براى پيامبرصلى الله عليه و آله زده بودند كه براى رفع خستگى و نظارت بر كارهاى حفارى خندق در آن جا استراحت كند. پيامبرصلى الله عليه و آله در آنجا نماز مىخواند. مسلمانان براى بزرگداشت اين مكان بر فراز كوه ذباب مسجدى ساختند كه بعدها بنام مسجد ذباب معروف شد. «(2)» طبق نقل واقدى در هنگام جنگ «حره» (قتل عام مردم مدينه توسط سپاه يزيد) سپاه مدينه نخست بر بالاى كوه ذبابصف كشيدند و پرچم مخصوص شورشيان مدينه را به ياد جنگ احزاب، بر ضد يزيد در آنجا بر فراز كوه ذباب نصب كردند.
طبق نقل على بن موسى در كتاب «وصف المدينة المنورة» پيامبرصلى الله عليه و آله هنگام نبرد براى اعلام بسيج مردم مسلمان، پرچم اسلام را در آنجا نصب مىكرد.
اين مسجد در سالهاى 1398- 1396 هجرى قمرى وجود داشته است.
ضمنا مسجد ذباب در مسير شامى مدينه و مسجد فتح در دامنه شرقى كوه سلع است.
14- مسجد بنى قريظه
يكى ديگر از مساجد اطراف مسجد قبا، «مسجد بنى قريظه» است. پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله در اين مسجد نماز گزارده است.
بنى قريظه طائفهاى از يهوديان اطراف مدينه بودند كه در سال پنجم هجرت بعد از واقعه خندق، (25 روز بعد) مورد محاصره مسلمانان قرار گرفته، آخر الامر برخى كشته و برخى تسليم شدند.
در ايامى كه پيامبرصلى الله عليه و آله و مسلمانان، آن قلعه را در محاصره داشتند، پشت آن قلعه، محلى بود كه حضرت رسولصلى الله عليه و آله با سپاهيان اسلام در آنجا اقامه نماز مىكردند، لذا آن مكان به نام مسجد بنى قريظه ناميده شد.
15- مسجد جمعه، يا مسجد بنى نجار
در بازگشت از قبا، رو به طرف مسجد غمامه كه مىرويم، درجهت دست راست نزديك به مسجد قبا، به فاصله مختصرى با جاده، درميان نخلستان مسجدى است كه آن را مسجد بنى نجار مىگويند كه در محله خويشاوندان مادرى جد پيامبرصلى الله عليه و آله قرار دارد.
برخى آن را مسجد پيغمبرصلى الله عليه و آله نيز گفتهاند.
فضيلت زيارت شهداى احد
احد نام كوهى است قهوهاى رنگ در شمال شرقى مدينه كه طول آن از شرق به غرب تقريباً هفت كيلومتر و ارتفاع آن از سطح دريا 200 متر است. بخاطر اينكه جنگ احد درسال سوم هجرى در كنار اين كوه روى داد و گروهى از مسلمانان
بويژه حمزه سيدالشهداء در اين جنگ به شهادت رسيدند. اين كوه معروف شده و محل زيارت مسلمانان مىباشد.
درباره فضيلت احد رواياتى از پيامبرصلى الله عليه و آله نقل شده است كه شايان توجه است. آن حضرت فرمود: «احد كوىهى است كه ما را دوست دارد و ما نيز آنرا دوست داريم» و نيز فرمود: احد بر دربى از دربهاى بهشت قرار دارد ... و اين جمله اخير در كتب مناسك و زيارت اهل سنت نيز نقل شده است. «(1)» يكى از زيارتگاههاى مهم اطراف مدينه منوره، قبر حمزه سيدالشهداء عموى رسول خداصلى الله عليه و آله، و ديگر شهداى احد مىباشد كه نزديك سنگلاخ رودخانه مدينه، در دامنه كوه احد، قرار دارد.
در فضيلت زيارت شهداى راه حق، همين بس كه امام ششم عليه السلام، آن را در رديف زيارت قبر پيغمبرصلى الله عليه و آله و زيارت مرقد پاك سيدالشهدا امام حسين عليه السلام شمرد و فرمود: زيارت آنان برابر با حج مبرورى است كه انسان آن را با رسول خداصلى الله عليه و آله به جا آورده باشد. «(2)» پيغمبر براى تجليل از مقام حمزه عليه السلام فرمود: هر كس مرا زيارت كند و عمويم حمزه را زيارت نكند بر من جفا كرده است. «(3)» محدث قمى (ره) مىگويد: فضيلت زيارت آن حضرت، بيشتر از آن است كه ذكر شود. و شيخ مفيد فرموده است: پيامبرصلى الله عليه و آله در زمان حيات خود فرمان داد كه قبر حمزه را زيارت نمايند، و خود به زيارت آن جناب و ساير شهداء مىرفت، و فاطمه عليه السلام هم بعد از مرگ پدر پيوسته براى زيارت قبر حمزه به احد مىرفت، لذا مسلمانان پيوسته براى زيارت قبر او مىرفتند و ملازم قبرش بودند.
فخر المحققين (ره) در رساله «فخريه» فرموده است: زيارت حمزه، وباقى شهداى احد ترك نشود.
چنانكه گفته شد پيغمبرصلى الله عليه و آله فرمود: احد كوهى است كه ما را دوست مىدارد، و ما هم آن را دوست مىداريم و آن كوه بر درى از درهاى بهشت قرار دارد. «(4)» روشن است كه اين همه شرافت و فضيلت براى سرزمين احد به خاطر پيكرهاى شهدايى است كه در اين سرزمين آرميدهاند. خونهاى پاك و مقدس آنها است كه به اين قطعه، ازصحنه كوه احد، اين همه برترى داده است.
زيارت شهداى احد، همواره مستحب است ولى بهتر است كه در روزهاى
دوشنبه يا پنجشنبه باشد. «(1)» امام ششم عليه السلام فرمود: فاطمه عليه السلام بعد از پيغمبرصلى الله عليه و آله (75 روز) زنده بود و كسى او را خندا و خوشحال نديد، در هر هفته دوبار (روزهاى دوشنبه و پنجشنبه) به آرامگاه شهدا مىرفت و مىگفت: اينجا جايى است كه پيغمبر و يارانش مستقر شده بودند. و اينجا محل استقرار لشكريان مشركان بود. «(2)»
سرزمين احد داراى اماكن مقدسى است كه از جمله، سه مسجد و دو زيارتگاه است.
1- مسجد على عليه السلام
در جهت شرقى قبر جناب حمزه و تقريباً در مقابل آن، مسجدى قرار داشت كه مسجد على عليه السلام ناميده مىشد و در كتب تاريخى آنرا حيره گفتهاند. و امامصادق عليه السلام زيارت آن را توصيه مىكند. «(3)» سكنه اطراف، نماز را در آن مكان مىخواندند.
اينجا محل رشادت و دلاوريهاى على عليه السلام بود و بعد از وفات پيامبرصلى الله عليه و آله محل عبادت على عليه السلام گرديد و نيز نقل شده است كه پيامبر در روز جنگ احد در اين محل نماز را به جماعت خوانده است (كه شايد نماز خوف بوده است)
سمهودى مىگويد آنجا را مسجد العسكر مىگفتند و آنجا محلى است كه حمزه سيد الشهداء از بالاى اسب بر زمين افتاده است.
برخى نيز قبر جناب مصعب بن عمير و عبداللَّه بن جحش دو شهيد والامقام احد را در اين جا مىدانند. «(4)» اكنون اين مسجد نوسازى شده ولى كمى پائينتر از مكان قبلى و تاريخى خويش قرار دارد.
2- آرامگاه حمزه سيدالشهداء
آرامگاه جناب حمزه، بقعه و بارگاه داشته كه در عكسهاى قديمى آن را مىبينيم ليكن بعدهابدست وهابيها خراب شد و همانند ساير شهدا در يك چهار ديوارى
مستطيلى شكل قرار گرفته است. درب آن قبلا باز بود اما در حال حاضر آنرا مسدود ساختهاند و فقط بايد از پشت ديوار و پنجره اين شهداء بزرگوار را زيارت نمود.
اين در بزرگ و پنجره فولادى كه در جهت جنوب، و قبله اينصحن قرار دارد رو به روى قبر مقدس جناب حمزه است، و چندان فاصلهاى تا مرقد مطهر آن جناب ندارد. دوصورت قبر در سمت غرب مشاهده مىشود، كه با سنگ مرمر سياه ساخته شده و كمتر از نيم متر از زمين ارتفاع دارد.
اين دو قبر منسوب، به عبداللَّه بن جحش و مصعب بن عمير است، ولى قبر ديگرى كه در جهت شرقى مىباشد، قبر عموى بزرگوار پيغمبرصلى الله عليه و آله حمزه سيدالشهداء است.
3- آرامگاه شهداء
مدفن مقدس ساير شهداى احد كه تقريباً 70 نفر از بزرگان مهاجرين و انصار مىباشند، در قسمت شمال شرقى اينصحن واقع است، و تا مدفن جناب حمزه (رض)، حدود 25 متر فاصله دارد.
4- مسجد پيغمبرصلى الله عليه و آله
اين مسجد، به فاصله 25 قدم در شمال قبور شهدا در سمت راست كسى كه وارد احد مىشود، قرار دارد.
اينجا محلى است كه دندان پيامبرصلى الله عليه و آله شكسته شده و حضرت در آن روز در اين مكان نيز نماز خوانده است، لذا مسجد رسول اللَّهصلى الله عليه و آله، نيز، ناميدهاند.
5- مسجد جبل الرماة
در آخر دره به فاصله تقريباً 500 متر با مسجد پيغمبرصلى الله عليه و آله، مسجد ديگرى بود كه پنجاه نفر از كمانداران لشكر اسلام به دستور پيامبر اسلام در آنجا مستقر بودهاند. عبداللَّه جبير فرمانده اين گروه با 11 نفر ديگر در اينجا شهيد شدهاند.
اين محل را «جبل الرماة» يعنى كوه تيراندازان مىنامند.
نقل شده است كه حضرت رسولصلى الله عليه و آله در اين مسجد به تنهايى نماز خواندهاند. «(1)» سمهودى مىنويسد: حائر كوچكى، نزديك جبل است كه عدهاى در آنجا دفن شدهاند، آنها از شهدا نيستند، بلكه قبور جمعى از فقراى آن منطقه است كه در سال قحطى مردهاند، و در آنجا دفن شدهاند. «(2)» ولى اكنون در اين منطقه فقط يك مسجد نوساز و مجلل وجود دارد. ولى در دامنه احد در قسمت غربى مزار شهدا خانههاى مسكونى زيادى ساخته شده و يك مسجد نوساز هم در ميان آن محله وجود دارد كه اخيراً ساخته شده است.
مساجد سبعه يا هفتگانه
اين مساجد عبارتند از: 1- مسجد ذوالقبلتين 2- مسجد فتح 3- مسجد سلمان 4- مسجد ابوبكر 5- مسجد عمر 6- مسجد على عليه السلام 7- مسجد فاطمه زهرا (س)
كه اينك به شرح آنها مىپردازيم.
1- مسجد ذوالقبلتين
و آن مسجدى است كه در آن قبله مسلمانان از بيت المقدس به سوى كعبه تغيير يافت، مسجد ذوقبلتين در شمال حرّه (الوبره) نزديك دانشگاه اسلامى مدينه واقع شده است.
به اتفاق همه مولفان سيره و مورخان اسلام، نخستين قبله گاه مسلمانان مسجد الاقصى بوده است و پيامبر اسلام و مسلمانان تا سال دوم هجرت به سوى آن مكان مقدس نماز مىخواندند.
پس از هجرت حضرت محمدصلى الله عليه و آله وصحابهاش از مكه به مدينه و استقرار مسلمانان مهاجر در مجاورت انصار، و تثبيت موقعيت مدينه، به عنوان شهر محمدصلى الله عليه و آله، و به دنبال تبليغات يهوديان مدينه مبنى بر اين كه مسلمانان رو به قبله آنان نماز مىخوانند و خود فاقد قبله هستند، آياتى مبنى بر تغيير قبله از مسجد الاقصى در بيت المقدس به مسجدالحرام يا بيت عتيق و كعبه بر پيامبر نازل گرديد. دراينكه تمامى آيات مربوط به تغيير قبله مدنى هستند، در ميان مفسران جاى شبهه و خلافى نمىباشد.
اين آيات در سوره بقره است و به ترتيب مسئله قبله و تغيير آن را از آيه 142 تا 150 به ياد مسلمانان مىآورد كه مهمترين آنها آيه 142 و 144 اين سوره است، ترجمه اين آيات به قرار زير است:
بزودى بعضى از مردم سبك مغز مىگويند: چه چيز آنها (مسلمانان) را از قبلهاى كه بر آن بودند، برگرداند، بگو مشرق و مغرب از آن خداست، هر كس را بخواهد به راه راست هدايت مىكند.
همان طور (كه قبله شما يك قبله ميانه است) خود شما را نيز امت ميانهاى (كه از هر نظر حد اعتدال در ميان افراط و تفريط مىباشد) قرار داديم تا امت نمونهاى در برابر مردم باشيد و پيامبر هم گواه و فرد نمونهاى در برابر شما باشد، و ما آن قبلهاى را كه قبلا بر آن بودى (بيت المقدس) تنها براى اين قرار داديم كه افرادى كه از پيامبر پيروى مىكنند از آنهايى كه به جاهليت باز مىگردند، مشخص شوند اگر چه اين كار جز بر كسانى كه خداوند آنها را هدايت كرده، دشوار بود (اين را هم بدانيد كه نمازهاى شما در برابر قبله سابقصحيح بوده است) و خدا هرگز ايمان (نماز) شما را ضايع نمىگرداند زيرا خداوند نسبت به مردم رحيم و مهربان است.
ماصورت تو را كه بسوى آسمان مىگردانى (و در انتظار فرمان خدا براى تعيين قبله نهايى بودى) مىبينيم، اكنون تو را به سوى قبلهاى كه از آن خشنود باشى، مىگردانيم. روى خود را به جانب مسجدالحرام كن و هر كجا باشيد روى خود را بجانب آن گردانيد، و كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده مىدانند كه اين فرمان درستى است كه از ناحيه پروردگارشانصادر شده است (و در كتابهاى خود خواندهاند كه پيامبر اسلام به سوى دو قبله نماز مىخواند) و خداوند از اعمال آنها (در مخفى داشتن آيات) غافل نيست.
در حال نزول اين آيات در هنگام نماز پيامبر در نماز عصر و به نقلى در ظهر و در حال قرائت در محله «بنى سلمه» (مكان فعلى مسجد ذوالقبلتين) بود كه قبله از شمال به جنوب و از بيت المقدس به كعبه تغيير يافت. و آرزوى ديرينه پيامبرصلى الله عليه و آله براى احياى قبله ابراهيمى برآورده شد. واين تغيير را خداوند انجام داد. «(1)» مورخان در تاريخ تغيير قبله اختلاف دارند برخى 10 ماه و برخى 16 تا 17 ماه پس از هجرت و شيخصدوق در من لا يحضره الفقيه (ج 1ص 88) تاريخ آن را 19 ماه پس از هجرت نوشته است.
1) عمدةالاخبار ص 178
در هرصورت مسجد ذوالقبلتين اكنون بصورت مسجد زيبايى ساخته شده و به همين نام معروف است. ساختمان قبلى اين مسجد دو محراب داشت: يكى به طرف كعبه و ديگرى به طرف بيت المقدس ولى اكنون بجاى محراب قبلى آيات مربوط به تغيير قبله به چهار زبان گچ برى شده است.
سابقه تاريخى اين مسجد به سالهاى اول و دوم هجرى برمى گردد.
2- مسجد فتح
مسجد فتح كه به مسجد احزاب نيز شهرت دارد، و به آن مسجد خندق نيز مىگويند، مسجد كوچكى است كه بر فراز قطعهاى از كوه سلع در سمت غرب كوه و غرب وادى بطحان قرار دارد، كه بايد از پلههاى طولانى آن بالا رفت تا بدانجا رسيد ...!
كوه سلع كوه سياه رنگى در جهت غربى مدينه و متصل به شهر است وبه سمت شمال آن امتداد دارد.
آنجا مركز تهجد پيامبرصلى الله عليه و آله در جريان جنگ خندق يا احزاب در سال پنجم هجرت بوده است. و در آنجا دعاى پيامبرصلى الله عليه و آله براى نصرت اسلام و شكست سپاه احزاب مستجاب شده و خبر شكست و فرار مشركان به پيامبرصلى الله عليه و آله رسيد و بنقلى سوره فتح در آنجا نازل شده است. «(1)» پيامبر سه روز در آنجا دعا كرد (دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه) و روز چهارشنبه دعايش مستجاب شد.
3- مسجد سلمان فارسى:
در كنار اين مسجد و در سمت قبله آن در زمين مسطح و آسفالته مسجدى است كه بنام مسجد اعلى يا مسجد سلمان فارسى مشهور است. آنجا محل تهجد و دعاى سلمان بود و نيز بخاطر نقش سلمان در جريان حفر خندق، مسجدى در آنجا بنا شده است.
4- مسجد ابى بكر
بعد از مسجد سلمان در جهت غرب آن مسجد ديگرى است كه آنرا مسجد
1) العقد الثمين
ابوبكر مىگويند. اين مسجد بزرگتر و مجهزتر است و امام جماعت رسمى دارد.
5- مسجد عمر
مسجد ديگرى است كه منسوب به عمر بن خطاب است و اين مسجد فعلا بين مسجد منسوب به ابى بكر و مسجد فاطمه قرار دارد.
6- مسجد فاطمه عليهاسلام
محاذى مسجد على عليه السلام در قسمت پايين در اول وادى مسجدى است بى سقف كه منسوب به حضرت فاطمه عليه السلام است و يادآور لحظاتى است كه آن بزرگوار در آنجا به تهجد و دعا براى نصرت مسلمانان مشغول بود. شايد هم در آن نقطه پس از پيروزى اسلام بر سپاه احزاب نماز شكر خوانده است ...
7- مسجد على عليه السلام
اين مسجد در مقابل مسجد فتح و در جنوب غربى آن بالاتر از مسجد فاطمه عليه السلام بر روى كوه سلع روبروى مسجد فتح قرار دارد و بنام مسجد على ابن ابيطالب عليه السلام مشهور است. «(1)» براى رفتن به مسجد على ابن ابيطالب بايد از پلههاى متعددى بالا رفت تا در آنجا دو ركعت نماز گزارد. كه در آن نماز مستحب موكدّست.
مسجد فتح و مسجد على ابن ابيطالب علاوه بر محل ديدهبانى، محل تهجد پيامبرصلى الله عليه و آله و على عليه السلام نيز بوده است. از اين مساجد تنها مسجد فتح و مسجد ابوبكر، نوسازى و تعمير شده است.
در بالاى كوه سلع و در جهت غربى آن غارى است كه روزگارى محل عبادت و اعتكاف حضرت محمدصلى الله عليه و آله بوده است.
آن حضرت اعتكاف و خلوت و تنهائى را در مكه در غار حراتجربه كرده بود و تمايل زيادى بدان داشت. شايد هم آن حضرت در دوران كوتاه محاصره مدينه در جنگ خندق به اين غار براى عبادت مىرفته است.
1) معجم البلدان ياقوت حموى ماده سقيفه
مرحوم شيخ انصارى در مناسك خود به آن اشاره كرده و دعائى هم در مورد آن نقل كرده است.
از آثار تاريخى ديگر در نزديكى مساجد سبعه نام مىبريم كه عبارت است از:
قبر شهيد محمد بن عبداللَّه محض
در ضلع شرقى جبل سلع كنار شهر مدينه محلى است كه مشهور به مسجدالكبير يا مصلى الاستسقاء است، آنجا محل دفن شهيد والا مقام «محمدبن عبداللَّه بن حسن بن حسن مجتبى عليه السلام است كه او را نفس زكيه مىنامند.
محمد نفس زكيه از قيام كنندگان عليه ظلم بنى اميه و سپس بنى العباس بوده است.
قبل از پيروزى نهايى بنى العباس، منصور دوانيقى دو بار با او بيعت كرد ولى هنگامى كه به خلافت رسيد براى سركوبى او و يارانش به تعقيب وى پرداخت. محمد و ابراهيم دو فرزند عبداللَّه كه به عبداللَّه محض شهرت داشت، در خفا بسر مىبردند.
منصور براى دستگيرى آنان بسيارى از بنى الحسن را زندانى كرد، ولى سرانجام محمد و ابراهيم قيام كردند.
محمد در سال 145 هجرى با 250 نفر از سادات و بزرگان تكبير گويان در مدينه قيام كرد، آنان زندان مدينه را گشودند، عمال منصور دوانيقى را بجاى زندانيان، زندانى كردند. محمد بر ضد منصور خطبه خواند و مردم با او بيعت كردند. او نخست مدينه را در اختيار گرفت و سپس بر مكه و يمن نيز مسلط شد وصدها هزار نفر با او بيعت كردند.
سپاه منصور مدينه رامحاصره كرد، او با كندن خندق از مدينه دفاع كرد ولى سرانجام با متفرق شدن اصحاب او و باقى ماندن تنها 316 نفر از يارانش، طى جنگ شديد با سپاه خليفه ستمگر عباسى شهيد شد. و سر او را براى منصور به كوفه بردند و بدنش را زينب خواهرش و فاطمه دخترش در اين مكان دفن كردند.
او قبلا اسامى بيعت كنندگان با خود را آتش زد تا مبادا بدست منصور بيفتد.
شهادت محمد در رمضان 145 هجرى بود.
امير مومنان على عليه السلام در اخبار غيبيهاش به شهادت اين سيد بزرگوارخبر داد و
فرمود: «وانه يقتل عند احجار الزيت ...» او در نزديك احجار زيت شهيد مىشود.
احجار زيت، همين مكان مسجد كبير است كه در ضلع شرقى كوه سلع و بنقلى محل نماز استسقاء نيز هست قرار دارد.
سقيفه بنى ساعده كجااست؟
سقيفه يعنى سايبانى كه در زير آن مىنشينند. «(1)»صفه و سكو و نيز بناى سقف دارى كه داخل آن آشكار باشد و در و پيكر نداشته باشد، سقيفه ناميده مىشود. «(2)» بنى ساعده طايفهاى از انصار بودند كه به گفته دانشمندان نسب شناس از فرزندان ساعدة بن كعب بن خزرج اكبر بودند. «(3)» فرزندان ساعده خود به تيرهها و قبايل مختلف تقسيم مىشدند و هر يك در ناحيهاى از مدينه سكونت داشتند. و سقيفه بنى ساعده مجاور خانه «سعد بن عباده» از بناهاى احداثى بنوابى خزيمه بوده كه در حد فاصل مسجد مصلى و چاه بضاعه بوده و مسجد مصلى در جنوب آن قرار داشته است. «(4)» آنچه مسلم است، سقيفه بنى ساعده در اين محل بوده است كه بلافاصله پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه و آله گروهى از انصار به رياست سعد بن عباده و از مهاجران ابوبكر و عمر و ابو عبيده جراح جمع شدند و انصار، سعد را براى خلافت نامزد كردند و مهاجران آن را نپذيرفتند و پس از مذاكرات و مشاجرات بين طرفين، به تفصيلى كه در تاريخ اسلام ياد شده، سرانجام ابوبكر برنده شد و به عنوان خلافت با وى بيعت كردند.
آثار اين بنا تا نيمه قرن سيزده پا برجا بوده است و عبدالقدوس انصارى در «آثار المدينة المنورة» عكسى از آن، مربوط به سالهاى قبل از تخريب حصار مدينه، به چاپ رسانده است.
بعد از تخريب حصار مدينه و آغاز نوسازى شهر در عصر حكومت سعوديها چهره قديمى مدينه كاملا عوض شد. به نحوى كه تطبيق آثار تاريخى با موقعيت فعلى دشوار است.
مولف مدينهشناسى مىگويد: «از دست اندركاران قديم و جديد شهردارى و اوقاف مدينه كمك خواستم و آنان با سوابقى كه در دسترسشان بود حقير را به
شناخت محل سقيفه بنى ساعده در بافت نوين شهر، راهنمايى كردند:
محل سقيفه در موقعيت كنونى، در سمت شمالى مثلث ميدان سلطانيه است.
ميدان سلطانيه بهصورت يك مثلث، خيابان سلطانيه و خيابان سحيمى را به خيابان مناخه متصل مىكند، و در قسمت شمال غربى مسجدالنبى واقع شده است.
خيابان سلطانيه در قسمت جنوبى ميدان و خيابان سحيمى در قسمت شمالى ميدان به نحوى واقع شدهاند كه انتهاى غربى دو خيابان ياد شده، به خيابان شمالى جنوبى مناخه ختم، و به آن متصل مىشود.
آنچه مسلم است، محل بناى سقيفه بنى ساعده در قسمت شمال غربى مثلث سلطانيه قرار داشته است.
در سال 1383 هجرى شهردارى مدينه مدعى اراضى مثلث سلطانيه گرديد و پس از پرداخت حدود 2 ميليون ريال سعودى، ميدان فعلى را بصورت پاركى مشجر بنا نهاد و قرار شد طبق نقشه پيشنهادى، مسجد بنى ساعده را احياء و محل سقيفه را بصورت سالن اجتماعات عمومى مردم شهر مدينه، احداث كنند.
مساحت اين مثلث 4938 متر مربع است كه طبق نقشه مصوب و موجود در شهردارى مدينه، 649 متر مربع را اختصاص به سالن كنفرانس (محل سقيفه بنى ساعده) و 573 متر مربع را جهت مسجد و امور ادارى، و 468 متر ديگر را براى بناى كتابخانه در نظر گرفتهاند.
عكسهايى كه از پشت بام اداره اعلام مدينه واقع در سمت غربى خيابان مناخه، و نقشه و اسلايدهاى متعددى كه از محل سقيفه بنى ساعده تهيه شده توجه پژوهندگان را جهت تطبيق مندرجات تاريخى با واقعيت موجود آن تا سال 1398 هجرى جلب مىكند.
مسئول كتابخانه ملك عبدالعزيز معتقد است سقيفه 30 تا 40 متر جلوتر از كتابخانه قرار دارد.
فدك كجاست؟
معمولا زائران مدينه در جستجوى فدك مىباشندو سراغ آن را مىگيرند و برخى نيز مىپندارند كه آن در يكى از نخلستانهاى اطراف شهر مدينه است و برخى هم زائران را به آنجا راهنمايى مىكنند ...!
فدك بخشى از مزارع خيبر يا بهتر بگوييم از مزارع مربوط به يهوديان وادى القرى بود.
بنا به نوشته كتاب زندگانى فاطمه زهرا (س) خيبر در 165 كيلومترى مدينه به طرف شام قرار دارد. «(1)» آقاى دكتر شهيدى در كتاب جنايات تاريخ ج 1 مىنويسد: خيبر تا مدينه 120 كيلومتر و از خيبر تا فدك ده كيلومتر است كه جمعا 130 كيلومتر مىشود.
يهوديان فدك پس از شكست خيبر با پيامبر مصالحه كردند، به اين نحو كه،
نصف زمينهاى فدك خالصه پيامبرصلى الله عليه و آله باشد و نصف ديگر مال خود يهوديان و بدست آنان با شرايط خاصى اداره شود. «(2)» با نزول آيه «و آت ذى القربى حقه» طبق فرمان الهى پيامبرصلى الله عليه و آله فاطمه عليه السلام را خواست و آنرا به او بخشيد. «(3)»
شبه جزيره عربستان به لحاظ موقعيت جغرافيايى در جنوب غربى قاره آسيا قرار داشته و داراى 000/ 156/ 3 كيلومتر مربع مساحت مىباشد كه از شمال به فلسطين وصحراى شام، از ناحيه جنوب به اقيانوس هند و درياى عمان، از سوى شرق به خليج فارس و از جانب غرب به درياى سرخ محدود مىشود. اين شبه جزيره شامل: عربستان سعودى، يمن شمالى و جنوبى، امارات متحده عربى، قطر، بحرين و كويت مىشود كه عربستان با مساحت 690/ 139/ 2 كيلومتر مربع بزرگترين كشور اين شبه جزيره است. اينك جهت آشنايى بيشتر با اين شبه جزيره به برخى از شرايط اقليمى آن اشاره مىكنيم:
از دير زمان اين سرزمين داراى سه بخش عمده بوده كه عبارتند از:
1- بخش شمالى و غربى كه آن را «حجاز» ناميدهاند.
2- بخش مركزى و شرقى كه آنرا «صحراى عرب» خواندهاند.
3- بخش جنوبى كه «يمن» را تشكيل مىدهد.
در اين شبه جزيره،صحراى وسيع و شنزارهاى بسيار گرم و غيرقابل سكونت به چشم مىخورد كه از آنجمله مىتوان «صحراى نفود» را نام برد. وجود همين مناطق خشك و سوزان و كمبود بارندگى است كه زندگى كوچ نشينى را در ديرينه اين سرزمين بر مردم آن تحميل ساخته است. ناگفته نماند كه مناطقى همچون طائف نيز يافت مىشوند كه از آب و هوايى نسبتا خوب و معتدل برخوردارند. آنچه اين شبه جزيره را در تاريخ بيادماندنى نموده، به اولين بخش اين سرزمين مربوط مىشود كه آنرا «حجاز» مىنامند، آنهم از آن روست كه حجاز، شهرهاى مقدسى چون مكه و مدينه را درخود جاى داده است.
با راهيان كعبه
با توجه به اينكه انگيزه ما آشنا ساختن عاشقان حريم معبود و راهيان كعبه مقصود، با آن ديار مقدس مىباشد، در اين نوشتار از آغازين لحظات ورود به اين شبه جزيره شروع و شما را با اماكن تاريخى آن آشنا مىسازيم:
جده
اين شهر كه با مكه حدود 90 كيلومتر و تا مدينه 425 كيلومتر فاصله دارد از قديمىترين و مهمترين شهرهاى عربستان و بزرگترين بندر آن به شمار مىرود و به لحاظ سياسى نيز از اهميت ويژهاى برخوردار است. زيرا بسيارى از وزارتخانهها، سفارتخانهها و ادارات دولتى در آنجا قرار دارد. اين شهر از آن جهت كه به قولى مدفن حضرت حوا «ام البشر» در آن قرار گرفته «جده» نامگذارى شد، گرچه برخى آنرا جُده به «ضم جيم» نيز خواندهاند، بدان معنا كه در ساحل دريا جاى گرفته است. به هرصورت جده نخستين شهرى است كه همه ساله پذيراى ميهمانان الهى گرديده تا پس از درنگى هر چند كوتاه راهى ميقات گردند.
ميقات
اين واژه از ريشه «وقت» و به معناى زمان يا مكان مشخص است و در قاموس حج به اماكن خاصى گفته مىشود كه ازصدر اسلام توسط شخص رسول اكرمصلى الله عليه و آله به منظور نقطه آغاز تشرف به حريم قدس الهى تعيين گرديده و در طول قرون متمادى تاكنون شاهد «لبيك» راهيان كوى دوست بويژه اولياى الهى بوده است.
مواقيت حج
با توجه به آنكه حجاج بيت ا ... الحرام از نواحى مختلف راهى حرم امن الهى مىشوند ميقاتهاى گوناگونى جهت احرام مشخص گرديده كه عبارتند از:
1- جحفه:
ميقات كسانى است كه از طريق مصر، شام و ... راهى مكه مىشوند. اين ميقات در 32 فرسخى مسير مكه به مدينه در نزديكى منطقه «رابغ»
قرار دارد. نام باستانى آن مهيَعَه بوده و مورخان بر اين عقيدهاند كه در روزگاران اين منطقه شاهد سيلى عظيم و بنيان كن بوده است و به همين جهت نيز آنرا جحفه ناميدهاند. شايان يادآورى است كه از حجاج ايرانى آنان كه مدينه بعد هستند پس از ورود به جده جهت انجام مراسم احرام راهى اين ميقات مىشوند.
2- مسجد شجره (ذوالحليفه)
ميقات اهل مدينه و ديگر كسانى است كه از مدينه راهى مكه مىشوند. مانند حجاج ايرانى (مدينهقبل) كه ابتدا از جده به مدينه رفته و پس از اقامت چند روزه در اين ميقات احرام بسته و به سوى مكه روانه مىگردند. اين ميقات دورترين ميقات از مكه بوده و با آن 486 كيلومتر فاصله دارد.
3- قرن المنازل:
ميقات اهل نجد و طائف است و تا مكه 94 كيلومتر فاصله دارد.
4- يَلَملَم:
ميقات اهل يمن بوده و تا مكه 84 كيلومتر فاصله دارد.
5- وادى العقيق:
ميقات اهل عراق و كسانى است كه از ناحيه شرق عربستان راهى مكه مىشوند و شامل سه نقطه:
«مسلخ»، «غمرة» و «ذات عرق» مىباشد و فاصله آن تا مكه 94 كيلومتر است. «(1)» حريم حرم امن الهى
حجاج پس از آنكه در يكى از مواقيت احرام مىبندند تلبيه گويان راهى ديار توحيد و حرم امن الهى مىشوند و گرچه حرم به مكه اطلاق گرديده و در آياتى چند از قرآن نيز اين ديار مقدس، حرم امن الهى خوانده شده است ولى قلمروى وسيعتر از شهر مكه را در برمىگيرد.
آنگونه كه در برخى نقلها آمده، حضرت ابراهيم عليه السلام حدود حرم را مشخص كرده، در زمان پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله نيز همان حدود كه امروزه با ستونهايى به شكل مكعب مستطيل يا استوانهاى شكل در اطراف مكه و در مرز 14 كيلومترى راههاى عراق، طائف و يمن بچشم مىخورد تعيين فرمود. در نقلى ديگر حدود حرم و مشخصه آنرا چنين آوردهاند:
1- دو ستون در مسير جده كه در منزل حديبيه كه فاصله آن تا مسجدالحرام 20 كيلومتر است.
1) . به روايات باب حج كافى مراجعه شود
2- دو ستون در مسيرمدينه به مكه در منزل تنعيم كه فاصله آن تا مسجدالحرام 6 تا 7 كيلومتراست.
3- دو ستون در راه جعرانه به مكه در بطن نمره كه فاصله آن تا مسجدالحرام 15 كيلومتر است.
4- دو ستون در راه عراق به مكه در ذات عرق كه فاصله آن تا مسجدالحرام 15 كيلومتر است.
5- دو ستون در راه طائف به مكه در مزدلفه كه فاصله آن تا مسجدالحرام 21 كيلومتر است.
6- دو ستون در راه يمن به مكه در اضائة اللَبن كه فاصله آن تا مسجدالحرام 12 كيلومتر است.
ناگفته نماند كه نقلهاى ديگرى نيز آوردهاند كه در مجموع، مركزيت حرم از مسجد الحرام و كعبه است و در شعاع جغرافيايى حرم اختلاف است. چنانكه محقق در شرايع و مختصر النافع و يا علامه حلى (ره) و ديگرانى در تبعيت از ايشان شعاع آنرا چهار فرسخ از هر طرف دانستهاند و در ديرينه تاريخى آن آوردهاند. مكه به نقل روايات آنروز كه آدم عليه السلام بر ابوقبيس فرود آمد از تنهايى به خدا شكوه نمود. از اينرو خداوند ياقوتى سرخ براى او فرستاد. وى آنرا در جاى كعبه نهاد و برگرد آن طواف نمود، روشنايى آن ياقوت احمر شعاعى را به وسعت آنچه كه حدود حرم ناميده مىشود روشن ساخت كه بعدها آن حدود علامت گذارى شد.
حرمت حرم
اين منطقه وسيع از چنان حرمتى برخوردار است كه جنگ و خونريزى در آن (مگر در مقام دفاع) حرام است. همانگونه كه براى حيوانات نيز منطقه امن اعلام گرديده وصيد حيوانات در آن ممنوع است، و آنكس كه حرمت اين حريم را حفظ نكند و عمداً آنرا هتك نمايد مهدور الدم خواهد بود. «(1)» و مشركان نيز حق ندارند با ورود خويش به اين منطقه حرمت آنرا لكه دار سازند. از اينرو بود كه پيامبرصلى الله عليه و آله دائم بهنگام ورود به قلمرو حرم كاروانيان را متوقف ساخته و با آنكه مُحرم بودند غسل مىنمودند و با حالتى سرشار از تواضع و با پاى برهنه در حاليكه ذكر حق را در زير لبان خويش زمزمه گر بودند پاى در اين خطه مىگذاردند.
1) معجم معالم الحجاز ص 262 و ص 262
چنانكه پيشتر نيز گذشت اولين شهر از دو شهر مذهبى حجاز كه امالقراى ممالك اسلامى نيز هست مكه معظمه است. اين شهر كوهستانى، با ديرينه تاريخى در جنوب سرزمين حجاز قرار دارد و از جانب شمال به مدينه، از ناحيه جنوب به يمن، از سوى شرق به نجد و رياض و از جهت غرب به جده محدود مىشود.
ارتفاع آن از سطح دريا 33 متر و در عرض جغرافيايى 21 درجه و 38 دقيقه و طول 40 درجه و 9 دقيقه واقع گرديده و محصور به سلسله جبالى است كه برخى از آن رشته كوهها عبارتند از:
1- رشته كوه شمال مكه كه به «جبل فلق» مشهور است و بطرف غرب امتداد دارد و در همين ناحيه «جبل احمر» يا «اعرف» مشرف به قيعيقعان و آنسوى «جبل هندى» و «جبل لعل» و «جبل كدّا» است و كدّا همان كوهى را گويند كه در حادثه فتح مكه ميزبان پيامبرصلى الله عليه و آله قبل از ورود حضرت به مكه بوده است.
2- رشته كوه جنوبى مكه كه همان «جبل ابى حديده» بوده و بسوى غرب امتداد دارد و در «جبل كدى» در امتداد جنوب قرار گرفته است.
3- كوه ابو قبيس كه در جنوب شهر مكه نزديكصفا و مشرف بر مسجدالحرام است.
4- جبل النور كه در شرق مكه قرار گرفته و غار حرا (محل نزول اولين وحى بر پيامبرصلى الله عليه و آله و آغاز بعثت) در آن قرار دارد و در تورات از آن به «جبل فاران» ياد شده است.
5- حبل الثور در آغاز راه مكه به يمن كه غار ثور (محل اختفاى پيامبرصلى الله عليه و آله در ليلةالمبيت و بهنگام هجرت به مدينه) در آن قرار دارد. (درباره اين دو كوه توضيحات ديگرى را در ادامه نوشتار خواهيم داشت).
نامهاى مكة
براى اين شهر نامهاى متعددى ذكر گرديده از جمله در قرآن بنامهاى زير ياد شده است:
هر يك از اين اسامى خود، گوياى حقيقت و بلكه حقايقى است و در مجموع
حكايت از شرافت اين زمين دارد. اينك در جهت تكميل نوشتار به علت نامگذارى «مكه» به اين اسامى اشاره مىنماييم:
مكة
اين نام، يكبار در قرآن آمده و در نامگذارى آن گوناگون گفتهاند.صاحب مجمع البحرين آنرا از ريشه «مك» بمعناى هلاكت و نابودى دانسته و آنرا كنايه از اين مىداند كه هر كس (مانند اصحاب فيل) بدان قصد سوء بنمايد جز نابودى سرنوشتى نخواهد داشت. دو وجه ديگر نيز ذكر مىكند: يكى آنكه محل نابودى و پاك شدن گناهان است و ديگر آن كه زمينى بى بهره از آب آشاميدنى، گويى زمين، آب آنرا مكيده و نابود ساخته است.
فريد مجدى كلمه «مكه» را از «مكا» بمعناى خانه مىداند و معتقد است كه اين كلمه واژهاى بابلى است و چون حضرت ابراهيم عليه السلام اهل بابل بود پس از بناى كعبه اين نام را برگزيد و بعدها تدريجاً بتمام شهر اطلاق گرديد.
بكة
براى اين نام نيز كه در قرآن يكبار آمده است وجوه مختلفى ذكر كردهاند. از جمله در بيانى امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
«اين سرزمين، بكة نامگذارى شده چه آنكه مردم در كنار كعبه گريان ميشوند» «(1)» البته شايان ذكر است كه به بيان امامصادق عليه السلام تمام شهر را «مكه» و جايگاه كعبه را «بكة» ناميدهاند.
مولف مجمع البحرين معتقد است كه آنرا «بكة» ناميدهاند بدان جهت كه گردن ستمكاران و جباران را مىشكند.
ام القرى
به معناى مادر شهرها، نام ديگرى است كه براى مكه ذكر كردهاند و در قرآن دو بار آمده است. علت نامگذارى آن نيز مركزيت اين شهر است.
حرم
اين نام در دو جاى قرآن آمده است، آنهم با پسوند «امن» كه گوياى كرامت و امنيت آن است. چه آنكه حرم مكانى را گويند كه هر گونه بى احترامى بدان حرام است و اگر از امورى در آن بايد پرهيز شود بدليل حرمت حرم خواهد بود.
1) علل الشرايع
البلدالامين
اين نام در قرآن به شكلهاى مختلف وارد گرديده و مورد سوگند خداوند قرار گرفته است. در موردى بصورت «البلد»، در جايى با عنوان «البلدالامين» ويا «البلدآمنا» كه اينها گوياى يك حقيقت است و آن چيزى جز «شهر امن» نخواهد بود.
يادآورى
آنچه از اسامى كه تاكنون ذكر نمودهايم نامهايى است كه در قرآن از آنها ياد شده بود، لكن اسامى ديگرى نيز براى مكه آوردهاند. در بيانى از امام ششم عليه السلام آمده است كه مىفرمايد: مكه پنج نام مهم دارد و آنها عبارتند از:* ام القرى** مكه** بكة** بساسته** امّ رحم* و در علت نامگذارى دو نام اخير حضرت فرمودند: آنرا «بساسته» گويند زيرا هر گاه در آن به كسى ستم نمايند، آنها را از خود رانده، هلاكشان مىسازد و «ام رحم» از آنرو ناميده مىشود كه هر گاه كسى به آن چنگ زند مورد ترحم خداوند واقع خواهد گرديد.
طريحى نيز در مجمع البحرين نامهاى زير را براى مكه برشمرده است:
صراح* العرض** المقدسة** نساسته** بيت العتيق** ام رحم** ام القرى* الحاطة* القادس* الباسة* الرأس* كوثى*
شرافت مكه:
اين شهر از كرامت و شرافت ويژهاى برخوردار و در طول تاريخ مورد توجه بوده است، چه آنكه خاستگاه انبياى بزرگ الهى بوده و «روايات بسيارى» به اهميت و عظمت آن اشاره گرديده كه در برخى روايات از زبان پيامبرصلى الله عليه و آله آمده است: اى مكه! چقدر خوبى. تو برترين زمين خدايى و محبوبترين زمينها نزد او، و گر نبود كه مرا بيرون ساختند هرگز تو را رها نمىساختم. «(1)» اين شهر و زمين باارزش از ويژگىهاى منحصر به فردى برخوردار است كه به برخى از آنها ذيلا اشاره مىنماييم:
1) . صحيح ترمذى به نقل از فى رحاب البيت الحرام، ص 166
هيچكس را نشايد كه بدون احرام در آن گام گذارد.
ورود مشركان و كافران به آن حرام و ممنوع است.
حمل سلاح در آن حال احرام، حرام است.
بريدن درخت و گياه در آن حرام است.
*صيد در آن حرام است.
انتقال خاك مسجدالحرام، به نقطه ديگر حرام است.
قصد معصيت در آن بمصابه گناه بوده و كيفر خواهد داشت.
احتكار در آن الحاد و كفر است.
مورد سوگند الهى قرار گرفته است.
مظا استجابت دعا (مطاف- ملتزم- كعبه-صفا- مروه- مسعى- خلف مقام- عرفات- مزدلفه- منى و ...) در آن قرار دارد.
قرآن خواندن در آن، اقامه نماز در آن، هر عمل نيك در آن از پاداش ويژه برخوردار است.
جنگ و ستيز در آن حرام است.
مرگ در آن ديار هر چند در راه وصول به اين شهر باشد سبب نجات از محاسبه اخروى است و كيفر الهى نيز از او برداشته ميشود.
و بسيارى ويژگيهاى ديگر كه در روايات بطور پراكنده آمده و در اين مختصر نمىگنجد.
مكه اين شهر تاريخى و پايگاه عظيم معنوى در جاى جاى خود، مشاهد مشّرفه و اماكن متبركهاى را سراغ دارد كه در اين مجموعه به هر يك از آنها اشاره مىكنيم:
مسجد الحرام
اين مسجد كه با همين نام در بيش از ده مورد در قرآن از آن ياد گرديده است، سابقهاى تاريخى دارد، آنگاه كه ابراهيم و فرزندش اسماعيل «عليهماالسلام» كعبه را تجديد بنا كردند گرداگرد كعبه ساختمانى وجود نداشت «(1)» و عموما قبايلى كه در آن خطه مىزيستند در درهها و شعبهاى اطراف اسكان گزيده بودند، تا آنكه بتدريج نقاط نزديك نيز مسكونى شد، تا آنكه در زمان قُصّى بن كلاب جد
1) معجم معالم مكة التاريخيه و الاثرية، ص 270
چهارم پيامبرصلى الله عليه و آله حضور مردم در مكه افزون شد و اطراف كعبه بصورت
مسجدى در آمد. هر چند در سالهاى بعد تجديد بناها و توسعه هايىصورت گرفت، مثل آنچه در سال 17 هجرى اتفاق افتاد و در پى سيلى عظيم كه خساراتى بر مسجد وارد ساخت و لذا تجديد بناصورت گرفت «(1)» و در سال 26 هجرى بر گستره آن افزوده شد و اين بنا هم چنان پا بر جا بود تا عصر عبدالملك مروان و والى او حجاج بن يوسف كه پس از شكست عبداللَّه بن زبير در سال 75 هجرى مجدداً ساختمان آن تجديد گرديد و به ترتيب در سنوات 91 هجرى (عصر وليد بن عبدالملك) و 137 هجرى (عهد منصور عباسى) و 196 هجرى (زمان مهدى عباسى) اضافاتى صورت گرفت. تا آنكه بالاخره در زمان سلطان سليم عثمانى در سال 979 ه بناى جديد مسجدالحرام آغاز و در سال 1039 ه پايان يافت. پس از آن ديگر بار در سال 1375 هجرى مسجد توسعه يافت وبه آخرين مساحت «160861» مترمربع) رسيد. ناگفته نماند كه در سالهاى اخير (1412- 1410 ه) مسجد شاهد تغييرات ديگرى بوده است كه هم چنان ادامه دارد، در اين مرحله نيز،/ 76000 متر مربع با گنجايش 000/ 190 نماز گزار بر مساحت مسجد افزوده شد، بنابراين مساحت كل مسجدالحرام پس از آخرين توسعه 000/ 361 متر مربع خواهد بود كه مىتوان افزون بر 000/ 730 نمازگزار را در موسم حج در خود جاى دهد.
دربهاى مسجدالحرام
تعداد دربهاى مسجد در زمانهاى مختلف افزايش يافته، تا آنجا كه امروزه داراى 62 درب بزرگ و كوچك است، دربهاى اصلى و رئيسى آن عبارتند از:
و ابواب ديگر آن به نقل «ازرقى» در اخبار مكه چنين است:
باب بنى شيبه كه به باب الكبير موسوم است. «(2)»* باب دار القوارير يا تالار آئينه و خانه آئينه كه فعلا به نام باب القراره ناميده مىشود.
بابى كه پيامبرصلى الله عليه و آله از منزل خود كه در كوچه عطرفروشان بود به مسجد مىآمدند وبه آن مسجد خديجه بنت خويلد نيز گفته مىشد.
دربى كه در سوى بينصفا و مروه قرار دارد.
دربى در محله بنى هاشم كه به باب بنى هاشم نيز معروف است.
باب بنى تيم.
باب عبدا ... بن جذعان و او كسى است كه حلف الفضول يا پيمان جوانمردان با شركت پيامبرصلى الله عليه و آله پيش از بعثت در خانه او تشكيل مىشد.
باب ام هانى دختر ابى طالب خواهر على عليه السلام
باب العمره* باب العتيق* باب الباسطه* باب القطبى* باب الزيارة* باب المحكمة* باب سليمانيه* باب الدربيه و باب الدولة* باب السلام كبير* باب النبى* باب العباس* باب السلامصغيركهبباب قايتباى نيز معروف است* باب على كه همان را نيز باب بنى هاشم نيز مىدانند* باب الصفا* باب الاجياد* باب بازان* باب البغله* باب الرحمة* باب بنى تيميم* باب جده* باب جبرئيل كه برخى آنرا باب آل عثمان گفتهاند* باب وداع* باب ابراهيم* باب داوديه* باب فتح* باب مكه* باب دارالندوه* باب جديد* باب حج مقابل باب بنى هاشم* باب شريف* باب الفرضه* باب المدبغه* «(1)» منارههاى مسجدالحرام
بنا بر آنچه ازرقى نقل كرده مسجد الحرام داراى 4 مناره بوده كه موذن بر بالاى آن اذان مىگفته است.
مناره اول در ناحيه درب بنى سهم بود، مناره دوم در جانب اجياد و مشرف بر بازار خياطها در باب الخزوره بود و در آن اذان سحرهاى ماه رمضان گفته مىشد. مناره سوم مشرف بر خانه ابن عباد و خانه سفيانىها و سوق الليل بود، كه به آن مناره مكه مىگفتند. مناره چهارم، ميان شرق و شمال و مشرف بر دارالاماره و بازار كفاش هاست. هم اكنون مسجدالحرام داراى 7 مناره مىباشد كه بنامهاى زير مشهور است:
سالار موذنان در مناره باب العمره اذان مىگفته و ديگران آنرا تكرار مىكردند. «(2)» دو مناره ديگر هم در توسعه اخير مسجدالحرام در سالهاى 69 و 70 و 71 توسط آل سعود بر آنها افزوده شده كه در نتيجه منارههاى مسجدالحرام به 9 مناره ميرسد.
خانه كعبه
مسجدالحرام، كعبه را چون نگين انگشترى در درون خود جاى داده است.
كعبه قبله مسلمين جهان از قدمت تاريخى برخوردار است تا آنجا كه اصل پيدايش آن به دورانهاى قبل از حضرت ابراهيمصلى الله عليه و آله و بلكه طبق نقل هايى به قبل از حضرت آدم باز مىگردد و حرمت و شرافت آن نيز به ديرينههاى پيش از اسلام مربوط مىشود. اكنون جهت ارزيابى پيشينه تاريخى آن به آينه آيات و روايات نظرى مىافكنيم:
1- در جايى از قرآن چنين مىخوانيم:
با اين بيان از كعبه بعنوان اولين خانهاى كه براى مردم نهاده شده ياد مىكند و در ذيل آيه در روايتى چنين مىفرمايد:
2- در آيهاى ديگر خداوند مىفرمايد:
يكى از معانى عتيق «قديم» است، كه رواياتى چند در ذيل آيه به اين حقيقت اشاره دارد. خاورشناس معروف انگليسى «موئيس» در كتابى كه بعنوان بيوگرافى پيامبر عرضه كرده مىگويد: قديمىترين معبد بشر خانه كعبه مىباشد.
3- در آيهاى مىفرمايد:
رَبَّنا انّى اسكَنتُ مِن ذُرّيتَى بواد غَيرِ ذِى زَرعِ عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّم «(3)» از اين آيه استفاده مىگردد كه قدمت كعبه به قبل از حضرت ابراهيم عليه السلام مربوط مىشود، چه آنكه ابراهيم همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل را نزد آن اسكان داده، پس كعبه پيش از آن هم وجود داشته است.
4- در آيهاى آمده است:
وَ اذ يَرفَعُ ابراهيِمُ القَواعِدَ مِنَ البَيتِ و اسمعيِلُ «(4)» ...
به بيان اين آيه حضرت ابراهيم و فرزندش اسمعيل مامور بالابردن پايههاى كعبه شدند. فخر رازى (در مفاتيح الغيب) ذيل اين آيه معتقد است كه از همين آيه سبقت تاريخى خانه كعبه بر حضرت ابراهيم استفاده مىشود. گويى پايهها از قبل موجود بوده لكن ابراهيم مامور تعمير و ترفيع آن گرديد.
همان گونه كه از آيات استفاده گرديد در روايات نيز قدمت آن مورد توجه بوده و بيشتر نظر به قبل از حضرت آدم عليه السلام دارد كه در اين مجال برخى از آنها را يادآور مىشويم:
«دو هزار سال پيش از آدم ابوالبشر حجصورت مىگرفت.» «(1)»* زراره از امام باقر عليه السلام نيز نقل مىكند كه حضرتش فرمودند:
«حضرت آدم عليه السلام هزار بار با پاى خود به اين خانه آمد كه هفتصد بار آن به قصد حج و سيصد مرتبه آن به نيت عمرهصورت پذيرفت» «(2)»* در ضمن روايتى كه زمخشرى وى را ديدار كرده و به او گفتند:
اى آدم، ما اين خانه را، دو هزار سال قبل از تو زيارت كردهايم.
«دو هزار سال قبل از آدم عليه السلام در خانه كعبه توسط ملائكه حج انجام مىگرفته است»
نامهاى كعبه
براى خانه خدا اسامى متعددى ذكر كردهاند كه برخى از آنها در قرآن آمده است. از جمله با همين عنوان (كعبه) كه نام اختصاصى و معروف اين خانه بوده و در دو جاى قرآن آمده است، شايد اين نام بدليل مكعب بودن آن باشد. از ميان اسامى خانه، مشهورترين نامها عبارتند از:
بيت اللَّه
انتساب اين خانه به خداوند نشان عظمت و شرافت كعبه است، گو اينكه اضافه «بيت» به «اللَّه» از نوع اضافه تشريفى مىباشد. حتى در مواردى خداوند با كلمه «بيتى» يعنى «خانه من» از آن ياد فرموده است.
البيت
اين نام در قرآن شش مورد آمده است. از آنجمله در آيه تشريع حج كه مىفرمايد:
«وَ اللَّه على النّاسِ حِجُّ البَيت» «(1)» بيت الحرام
اين نام را بدليل حرمت ويژه كعبه بر آن نهادهاند، حرمتى كه پيشتر بدان اشاره شد و بجهت همين حرمت است كه ورود مشركان به آن حرام است. در جايى از امامصادق عليه السلام پرسيدند كه چرا كعبه را بيت الحرام نام گذاردهاند؟ حضرتش فرمود: از آنرو كه مشركان حق ورود به آنرا ندارند. «(2)» بيت عتيق
براى نامگذارى آن به اين اسم وجوه مختلفى ذكر شده است. برخى «عتيق» را بمعناى «قديم» دانستهاند و علت اين نام را «قدمت كعبه» گفتهاند و گروهى آنرا بمعناى آزاد شده مىدانند، چه بدانجهت كه در توفان نوح از نقاط آزاد شده بود و يا از آنرو كه از سلطه كافران و ستمپيشگان آزاد و يا از شرك و پليدى پيراسته است. «(3)» بيت المعمور
بنا به نقل بعضى تفاسير مراد از «بيت المعمور» كه در قرآن آمده است، خانه كعبه مىباشد كه عمران آن با انجام شكوهمند حج تحققپذير است.
بكة
گر چه در نظر مشهور موضع كعبه را بكة گويند، لكن از بعضى از روايات استفاده مىشود كه به كعبه نيز اطلاق گرديده است. عبدا ... بن منان از امامصادق عليه السلام نقل مىكند كه حضرت پرسيدند چرا كعبه رابكة گويند؟ حضرتش فرمودند: زيرا مردم در اطراف كعبه و نيز در داخل آن گريه مىكنند. «(4)» شرافت كعبه
هر چند كه روايات اسلامى ارزش خاصى را براى كعبه يادآور شدهاند تا جايى كه
در جوار كعبه كسى بى بهره از آن نخواهد بود. چه آنكس كه طواف مىكند، نماز مىگزارد، قرآن تلاوت مىكند و يا حتى تنها به نگريستن به آن اكتفا مىكند. لكن بايد دانست كه ارزش كعبه محدود به زمان خاص و يا گروهى مخصوص نيست بلكه از زمانهاى بسيار دور و در نزد غير مسلمانان نيز از جايگاه ويژهاى برخوردار است:
هندوها معتقدند كه «بودا» به زيارت كعبه آمده و روح او در حجرالاسود حلول نموده است.
ايرانيان باستان بدان احترام گذاشته، و بر اين عقيده بودند كه روح «اهورامزدا» در آن حلول نموده است و زيارت «ساسان بن بابك» و هديهاش به كعبه را در همين راستا توجيه مىكنند و به نقل «مسعودى» در مروج الذهب، آندسته از ايرانيان كهصائبى و ستاره پرست بودند، كعبه را خانه «زحل» دانسته، از اينرو براى آن احترام ويژه قائل بودند.
اعراب در پى نياكان خويش و در تبعيت از آنان به كعبه احترام مىگزارند، و بالاخره تا آنجا كه تاريخ با ما سخن مىگويد گوياى احترام ملتها و مليتها به اين خانه والامقام است.
تجديد بناى كعبه:
آنگونه كه از روايات و تاريخ گذشته استفاده مىگردد كعبه تاكنون 12 بار تجديد بنا شده است. «(1)» 1- نخست توسط فرشتگان و جبرئيل پيش از آدم عليه السلام
2- توسط حضرت آدم عليه السلام
3- توسط شيث فرزند آدم، سپس در توفان نوح خراب شد.
4- بناى آن توسط حضرت ابراهيم عليه السلام
5- بوسيله قبيله جُرهُم تعمير شد.
6- دولت عمالقه آنرا تعمير كردند.
7- وسيله قُصى بن كلاب جد چهارم پيامبرصلى الله عليه و آله پس از خرابى توسط سيل.
8- توسط قريش پيش از بعثت و در عصر جاهليت زمانى كه بر سر نصب حجرالاسود نزاع شد و پيامبرصلى الله عليه و آله آنرا حل كرد.
9- تعمير آن در عصر خلافت عمر و عثمان
1) مرآة الحج
10- بناى آن توسط عبدا ... بن زبير
11- در عصر عبدالملك مروان كه توسط حجاج بن يوسف خراب شد و سپس ساخته شد.
12- پس از تهاجم قرامطه و ربودن حجرالاسود در سال 339 هجرى
13- به وسيله سلطان سليم عثمانى در سال 1039 و ... «(1)» پرده كعبه
براساس آنچه از روايات بدست مىآيد اولين پوشش كعبه از حضرت آدم عليه السلام و با جامعهاى بافته شده زا مو، بود و سپس در زمان ابراهيم عليه السلام و اسمعيل با بافتههايى از ليف خرما و مو، كه توسط همسر اسمعيل بافته مىشد و بعد از او توسط «تُتَع» و سپس بوسيله جانشين «تُبَع» پوشش يافت.
در گذر تاريخ زمانى سليمان پيامبر با گرانبهاترين جامه، پوشش اين خانه را تهيه كرده است. و پس از سليمان (كه بر كعبه جامه قبطى پوشانيد) ديگر كسى مانند «جناب قصى» جد چهارم پيغمبرصلى الله عليه و آله آنرا جامه گرانبها نپوشانده است. از ابن (اعشى) مىگويد:
حَلِفتُ بثوبى، راهب الدير و التى بناها قصى والمضاض بن جرهم
گويند قبل از اسلام براى اينكه اين افتخار نصيب همگان شود، در هر سالى قبيلهاى از مردم مكه، با عباهاى مختلف و رنگارنگ اقدام به اين كار مىكردند.
پس از ظهور اسلام و فتح مكه نخستين كسى كه كعبه را با قماش يمانى پوشانيد پيغمبرصلى الله عليه و آله بود.
على عليه السلام نيز در دوران خلافت خويش از عراق هر سال جامعهاى براى كعبه مىفرستاد. البته ديگرانى نيز بودهاند كه در اين امر سهيم بوده و براى پوشش كعبه اهتمامى ويژه داشتند.
در تاريخ آوردهاند كه: جامه خانه را در قديم الايام، ايرانيان، تقديم مىكردند، و اين افتخار ويژه آنان بوده است. «ابن بطوطه» در سفرنامه خود مىنويسد: پيراهن كعبه را در شوشتر خوزستان از يك نوع ديبا مىبافتند و نقل كردهاند: كه مهدى عباسى چون به خلافت رسيد، و به مكه رفت، مسئولين خانه كعبه از تراكم پيراهنها بر سطح خانه شكايت كرده و گفتند: از سنگينى اين پيراهنها كه از طرف قبايل مختلف پوشانده مىشود، ممكن است سقف كعبه فرود آيد. وى دستور داد جامههاى گوناگون را برداشته، بصورت جامهاى واحد
1) همان مدرك
درآورند و از آنروز تا كنون اين روش معمول بوده است.
و اما علت اينكه اجازه دادند پوشش كعبه هم چون افتخارى بزرگ نصيب ايرانيان گردد آن بوده است كه مهدى عباسى وليعهد منصور دوانيقى در دوران ولايت عهدى خويش را در ايران (رى) گذرانده و هارون الرشيد نيز در همين شهر بدنيا آمده بود و انتخاب شوشتر از آنرو بود كه در اين شهرستان پارچه نفيسى بنام ديباج بافته مىشد. در گذشتههاى دور، درون خانه نيز جامعهاى مخصوص داشت. در اين باره نوشتهاند مادر عباس بن عبدالمطلب براى برآورده شدن خواستهاى كه داشت نذر كرد تا جامعهاى جهت داخل كعبه تهيه كند و چون حاجتش برآورده گرديد به عهد خويش وفا نمود و اين امر چون سنتى نيكو تا مدتها دوام يافت، گر چه بعدها بفراموشى سپرده شد.
پوشش كعبه با همه سابقه طولانى خود برنامه خاصى نداشت، بگونهاى كه گاه هر ساله عوض مىشدو گاهى سالهاى مديد بر جاى مىماند تا آنكه مندرس گردد و پاره شود. در سال 8 هجرى و در جريان فتح مكه پيامبرصلى الله عليه و آله پرده كعبه را بر جاى گذارد، ولى پس از آتش سوزى و سوختن پرده، پيامبرصلى الله عليه و آله براى پوشاندن آن از پارچهاى يمانى بهره جست كه اين شيوه نيز بعدها ادامه يافت تا آنكه در سال 1392 هجرى كارخانهاى بمنظور بافت پرده كعبه در مكه تاسيس و در سال 1395 افتتاح گرديد.
اين پرده با توجه به نفيس بودن پارچه مورد استفادهاش و با نظر به آياتى كه بر آن طلاباف مىگردد كارى زياد و هزينهاى بسيار را بخود اختصاص مىدهد تا آنجا كه امروزه هزينه آنرا حدود 000/ 000/ 17 ميليون ريال سعودى تخمين زدهاند. «(1)» ارتفاع اين پرده 14 متر و در قسمت بالاى آن كمربندى است كه آنرا حزام گويند. اين كمربند با عرض 95 سانتيمتر است كه دور تا دور آن آيات قرآن با خطوط نقره آميخته به طلا بافته مىشود، اين كمربند در مجموع 47 متر و 16 قطعه است. پرده درب كعبه نيز كه به آن بُرقع گفته مىشود از ابريشم سياه رنگى است كه آيات جالبى روى آن زردوزى شده است و اصل پوشش كعبه نيز از آن مىباشد.
اركان كعبه:
كعبه تقريبا به شكل مكعب مستطيل و ديوار آن از سنگهاى كبود رنگ متمايل به سياه كه به آن «صماء» گفته مىشود ساخته شده است. درون كعبه نيز با سنگ
1) مجلة فى خدمة ضيوف الرحمن، ص 53
مرمر سياه كه برخى منقوش و از دوره شاهان بنى قلادون مصر اهدا شده بنا گرديده است.
ارتفاع كعبه از سطح مسجدالحرام و مطاف 85/ 14 متر و طول ضلعى كه باب بيت در آن قرار گرفته 58/ 11 متر و طول ضلعى كه ناودان در آن قرار دارد 22/ 10 متر مىباشد.
كعبه داراى 4 ركن است كه هر يك از آنها بنامى مخصوص خوانده مىشود: 1- ركن شرقى يا ركن حجرالاسود. اين ركن كه محاذى آن را با سنگ مرمر قهوهاى رنگى در كف مطاف مشخص ساختهاند مبدأ شروع طواف است. و حجرالاسود به ارتفاع يك متر ونيم از سطح مطاف و مسجدالحرام، در آن نصب شده است و در واقع جهت قبله قسمتى از جنوب حجاز و استراليا و جنوب ايران در هنگام نماز مىباشد.
2- ركن شمالى يا ركن عراقى كه در زاويه شمالى كعبه و در طرف راست درب خانه كعبه قرار دارد و سمت قبله اهل عراق و شام درهنگام نماز است.
3- ركن غربى كه در طرف ناودان طلا قرار دارد و توجه اهل غرب هنگام نماز به اين جانب است و بهمين جهت به ركن غربى معروف است. اين ركن را برخى ركن شامى مىدانند. «(1)» 4- ركن يمانى، يا ركن جنوبى: اين ركن، در زاويه جنوبى خانه، و قبل از ركن حجرالاسود مىباشد. از اين جهت به آن يمانى مىگويند كه توجه اهل يمن در نماز به ناحيه اين ركن است. اينجا را (ملتزم) هم مىگويند. از اين جهت كه زائران خود را به آن چسبانيده و آنرا در آغوش مىكشند. روايات در فضيلت و شرافت اين ركن بسيار است.
امام ششم عليه السلام فرمود: با پدرم مشغول طواف بودم، هر گاه به حجرالاسود مىرسيد آنرا با دست مسح نموده و مىبوسيد و زمانى كه به ركن يمانى مىرسيد آنرا در آغوش مىكشيد! گفتم: فداى تو گردم، مىبينم كه حجرالاسود را با دست، مسح مىكنى، اما ركن يمانى را در آغوش مىكشى؟ پاسخ داد: رسول خداصلى الله عليه و آله فرمود: زيرا هنگام رسيدن به ركن يمانى همواره مىديدم جبرئيل قبل از من آن را در آغوش كشيده است. «(2)» امام پنجم عليه السلام فرمود: رسول خداصلى الله عليه و آله با دست خود حجرالاسود و ركن
يمانى را مسح مىكرد، سپس آن دو را مىبوسيد و گونه وصورتش را بر آنها مىنهاد. «(1)» و نيز آن حضرت مىفرمايد: ركن يمانى، درى است از درهاى بهشت، از آن وقتى كه خدا آنرا باز كرده، نبسته است. «(2)» و در روايت ديگر فرمود: هيچ مومنى نزد ركن يمانى دعا نمىكند مگر اينكه دعاى او بالا رود، و ميان او و خدا حائلى نباشد. و در روايت ديگر فرمود: خداوند متعال را در نزد ركن يمانى فرشتهاى است كه كار او، آمين گفتن به دعاى مومنين است. «(3)» عبدا ... بن عمر از پيامبرصلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود: مسح ركن يمانى خطايا و گناهان را مىپوشاند. «(4)» درون كعبه:
در داخل كعبه روبروى درب، محرابى است كه حضرت رسولصلى الله عليه و آله در آن نماز خواندهاند.
مولد على عليه السلام در گوشه غربى خانه است. يعنى در زاويه ضلعى كه مقابل درب كعبه قرار دارد و مستجار در آن مىباشد كه قبلا با ساختمان كوچكى تقريبا دو ذرع در دوزرع، كه ديوارهاش تا سقف بالا رفته بود و سنگ كوچك و سرخ رنگى در كف آن بعنوان نمودار محل تولد على عليه السلام قرار داشت مشخص بود ليكن اين آثار هم اينك وجود ندارد.
در قسمت شمالى داخل كعبه مكانى است بنام «باب التوبه» كه از آنجا بربام كعبه مىروند. اين باب را باب على عليه السلام نيز مىگويند.
درب خانه و بيت اللَّه در سال بطور معمول دوبار باز مىشود. يكى قبل از شروع موسم حج و ديگرى بعد از پايان موسم حج و در آن هنگام، كعبه با گلاب شستشو مىشود. قبلا تعويض پرده نيز در مُحرّم انجام مىشد ولى از دوران قدرت بنى هاشم (وبنى العباس)، به بعد از موسم حج تغيير يافت.
دباره اوصاف درون كعبه و نقش و نقوش آن پيش از فتح مكه و نابودى آنها بدست پيامبرصلى الله عليه و آله مطالب زيادى در كتاب اخبار مكه تاليف ازرقى كه از علماى قرن سوم مىباشد آمده است كه به جهت اختصار مقال از ذكر آن در اين مجال پرهيز شد.
حجرالاسود سنگى است بيضى شكل، برنگ سياه و تيره مايل به سرخى با نقطههاى قرمز كه قطر آن 30 سانتيمتر و در قابى از نقره، در ركن شرقى كعبه، به ارتفاع يك متر ونيم از سطح مطاف نصب گرديده است. مطابق نوشته ازرقى و نيز قاضى مكه در شفاء الغرام فاصله حجرالاسود تا مقام ابراهيم 29 ذراع و هفت انگشت است.
گويند: جوهره اين سنگ چيزى شبيه و نزديك به ياقوت مىباشد. اين سنگ، در ابتدا بزرگتر و يكپارچه بود ولى در سالهاى اخير، شكسته و چند قطعه شده است. در سال 1290 هجرى قطعات شكسته شده را كنار يكديگر گذاشته و قسمت بيرونى آنرا با روپوشى از نقره خالص پوشانيدهاند، و آنرا بشكلصفحه دايرهاى به اندازهاى كه بتوان با سر وصورت آنرا لمس كرد و بوسيد، ساخته و ار گذاشتهاند.
در شرافت و فضيلت حجرالاسود در اسلام، جاى بحث نيست، سخن در اين است كه اين سنگ در ابتدا چه موقعيت، و چه حالتى داشت؟ آيا از سنگهاى معمولى است؟ يا آن كه بنا به نقل بعضى از روايات از آسمان و يا از بهشت آمده و بدستور وحى در ركن كعبه نصب گرديده است؟ «(1)»
حضرت ابراهيم عليه السلام سرگرم ساختن كعبه بود، هنگامى كه بموضع حجرالاسود رسيد، به زبان سريانى به اسماعيل فرمود: سنگ نيكويى بياور كه در گوشه اين ديوار نصب نمايم تا نشانى باشد براى آنان كه مىخواهند اين خانه را زيارت نمايند. اسمعيل در جستجو بود كه ناگاه از جانب كوه ابوقبيس ندايى بگوشش رسيد كه سنگ دلخواه تو در اينجاست! اسمعيل به شتاب رفت و سنگ نيكويى يافت و آنرا پيش پدر آورد.
بعضى نيز گفتهاند قبل از اينكه اسمعيل سنگ را بياورد، جبرئيل سنگى را براى حضرت ابراهيم عليه السلام آورد. چون اسمعيل آمد پرسيد، پدرجان، اين سنگ را از كجا آوردهاى؟ ابراهيم عليه السلام فرمود: آن خدايى كه هيچگاه مرا فراموش نمىكند اين سنگ را برايم فرستاد.
1) اخبار مكه بخش مربوط به حجرالاسود
چون ديوار بالا آمد ديگر دست ابراهيم عليه السلام نمىرسيد تا سنگها را كار بگذارد. لذا سنگى زير پاى خود گذاشته و بجاى چوب بست از آن استفاده مىكرد و ديوار را تا آنجا كه توانست بالا برد، سپس همين سنگ را برداشته و آنرا در ركن قرار داد.
اينك بچند موضوع در رابطه با اين سنگ اشاره مىكنيم:
الف- حجرالاسود را، در روايات و در اصطلاح حج، بمنزله دست راست خدا در زمين خواندهاند، كه به وسيله او خداوند با بندگان مصافحه مىكند!
ب- از امامصادق عليه السلام نقل شده كه آن حضرت فرمود: حجرالاسود در ابتدا فرشتهاى بوده، و بعد جوهرهاى درخشا شد و سپس خداى تعالى آنرا براى آدم عليه السلام فرستاد.
بكير بن اعين گويد: از امام ششم عليه السلام پرسيدم:
1- چراحجرالاسود در ركن فعلى قرار دارد و در ديگر اركان قرار نگرفته است؟
2- چرا بايد آن را استلام كرد؟
3- چرا از بهشت بيرونش آوردهاند؟
4- چرا او مورد عهد و پيمان قرار گرفت؟ مرا از اين شگفتىها آگاه فرما.
امام عليه السلام فرمود: در پرسشهاى خود، خوب دقيق شده و نكات مهمى را مد نظر قرار دادهاى، بدان كه حجرالاسود را خداى تعالى فرستاد تا حضرت آدم عليه السلام آنرا در همين ركن قرار دهد، و گواه بر افراد بشر باشد بر اينكه آيا بعهد و پيمانى كه با خداى خود بستهاند عمل خواهند كرد يا نه؟ علاوه بر اين هر زمان حضرت مهدى (عج) ظهور و قيام كند تكيه بر حجرالاسود خواهد داد. آنگاه جبرئيل نازل شده و با آن حضرت بيعت مىنمايد، در اين زمان حجرالاسود بر افرادى كه بر بيعت خود با آن حضرت وفا نمودهاند، گواهى خواهى داد، اما استلام حجر، تجديد عهدى است كه مردم با خداى خود بستهاند، آيا نمىبينى، در موقع استلام مىگويى: «اللهُم امانَتى اديتها و ميثاقى تَعاهَدتُهُ لتَشهد لى بِالمُوافاة»
پروردگارا امانت خود را كه عهد و پيمان من بود ادا كردم، و به عهد خود وفا نمودم، و اميدوارم كه او در نزد تو گواهى دهد. بخدا سوگند! چنين امانت مهمى را، نمىتوانند نگهدارند و عمل نمايند مگر شيعيان ما! آنها حجر را مىشناسند و حجر هم كاملا آنها را مىشناسد و اعمال آنها را تصديق مىنمايد ...
اما علت بيرون آوردن حجرالاسود از بهشت: آيا مىدانى حجر چيست؟
گفتم: نه.
فرمود: اين فرشتهاى بود عظيم الشأن و مقرب، آنگاه كه پروردگار، از گروه فرشتگان عهد و پيمان خواست اين اولين فرشتهاى بود كه تعهد انجام فرمان پروردگار را پذيرفت، از اين رو خداى تعالى او را بر افراد بشر، امين قرار داد، تا عهدى را كه در عالم ارواح (ذر) با خدا بستهاند گواه باشد، و او را با آدم عليه السلام در بهشت مصاحب ساخت، تا آن عهد را به او تذكر دهد، يعنى چون آدم ترك اولى نموده از بهشت بيرون آمد، و آن عهد را فراموش كرد، در سرگردانى بود تا زمانى كه موفق شد توبه نمايد. پس آن فرشته بصورت دُرّه درخشان سفيدى نزد آدم عليه السلام رسيد. از او پرسيد، مرا مىشناسى؟ آدم گفت: نه. خود را معرفى كن، آدم اقرار به عهد خود نمود، و با آن انس داشت. و در هر شبانه روزى يكبار تجديد عهد مىكرد، تا خانه كعبه را ساخت، سپس او را در آن ركن نصب نمود ...
و نيز فرمود كه: اول فرشتهاى بود كه به رسالت پيامبرصلى الله عليه و آله و وصايت على عليه السلام و اولادش اعتراف نمود، اين فرشته بود، پس خداى بزرگ او را، مورد توجه قرار داد وچنين مقامى را به او ارزانى داشت، او در روز قيامت با زبانى گويا، و چشمى بينا خواهد آمد، و براى هر كس كه عهد خود را ايفا نموده است، گواهى خواهد داد.
در روايات اسلامى آمده است كه حجرالاسود بايد بوسيله مردان پاك و حجج الهى نصب شود. از اينرو اولين بار بوسيله آدم نصب شد، و سپس حضرت ابراهيم عليه السلام و بعدها حجج الهى ديگر آنرادر جايش قرار دادند تا آنكه زمان پيامبرصلى الله عليه و آله بدست آن حضرت نصب گرديد و در زمان حجاج بن يوسف، بدست امام چهارم عليه السلام نصب شده، و در آينده نيز بدست حضرت مهدى (عج) نصب خواهد شد.
مقام ابراهيم
در شمال شرقى خانه كعبه و با فاصله 27 ذراع (حدود 5/ 13 متر) ضريح كوچك و طلايى رنگى وجود دارد كه در خود سنگى را جاى داده است. اين همان سنگى است كه حضرت ابراهيم عليه السلام بهنگام بناى كعبه روى آن مىايستاد تا پايههاى خانه را بالا برد.
مساحت ساختمان بالاى مقام قبلا 6* 3 متر يعنى 18 متر مربع بوده، ولى داخل مقام 40* 40 سانتيمتر بيشتر نبوده است. قطر پوشش خارجى مقام فعلا 80 و ضخامت آن 20 و ارتفاعش 100 سانتيمتر است كه بر روى پايهاى از مس به ارتفاع 75 سانتيمتر قرار گرفته و وزن آن كلا 1700 كيلوگرم مىباشد.
در فضيلت مقام همين بس كه آنرا از سنگهاى بهشتى دانستهاند.
ازرقى ضمن نقل بهشتى بودن حجرالاسود و مقام ابراهيم عليه السلام، از مجاهد نقل مىكند كه نبايد بدون طهارت بمقام ابراهيم دست كشيد زيرا آن نشانه (يا آيتى) از آيات خداوند است و در آن طى نشانههاى روشنى است. «(1)» مستجار
روبروى درب كعبه، نرسيده به ركن يمانى را مستجار گويند.
درگذشته كعبه داراى دو درب بوده كه درب دوم آن روبروى درب فعلى كعبه قرار داشته است. حدود مستجاراز درب بسته شده تا ركن يمانى چهار ذراع است كه محل پناه بردن مردم به خانه خدا بوده است و از اين جهت آنرا مستجار گويند. دعا كردن در آنجا بسيار تاكيد شده بشكلى كه برخى از آن تعبير به مستجاب كردهاند.صاحب عقدالثمين مستجار را بين ركن يمانى و باب بسته شده در پشت كعبه مىداند.
ملتزم
ابو وليد ازرقى از پدرش با واسطه از ابن عبا نقل مىكند كه ملتزم، محل دعا كردن و محل پناه بردن بخداست، و در فاصله ميان حجرالاسود و درب كعبه قرار دارد.
و نيز از ابوالزبير نقل مىكند كه در كنار ملتزم دعا كرده و مستجاب شده است. ابن عباس مىگويد:
پيامبرصلى الله عليه و آله فرمودند: «الملتزم موضع يستجاب فيه الدعاء» ملتزم مكانى است كه دعا درون آن مستجاب مىشود. «(2)» ناودان طلا
ناودان كعبه كه به آن ناودان طلا و ناودان رحمت نيز مىگويند، در بالاى ديوار شمالى خانه، بر لب بام قرار دارد و آب آن هنگام باران داخل حجراسماعيل
مىريزد و دعا در زير آن مستجاب است. در هنگام باران انبوه طواف كنندگان و زائران را مىبينيد كه براى استشفاء و تبرك، قصد گرفتن چند قطرهاى از آب آنرا دارند.
اين ناودان نخست از چوب بود، سپس از مس و در سال 959 توسط سليمان قانونى از نقره ساخته شد و در سال 1021 سلطان احمد آنرا با طلا و لاجورد رنگين نمود.
درسال 1273 توسط سلطان عبدالمجيد (عثمانى) از طلاى خالص ساخته شد كه هنوز باقى است. در روايات آمده است كه اگر كسى در زير ناودان طلا بايستد و دعا كند از گناهانش بيرون مىرود، مانند روزى كه از مادر متولد شده است.
حجر اسماعيل
حجر بمعناى پناه و دامن است و فضا و محوطه ميان ديوار كعبه را كه در كنف و پناه كعبه مىباشد حجر اسماعيل گويند. حجر مدفن حضرت اسماعيل عليه السلام و مادر موحد و با اخلاص و والا مقامش حضرت هاجر و بسيارى از انبياء عليهم السلام است. «(1)» در برخى از روايات آمده است كه نماز در حجر اسماعيل مثل نماز در داخل كعبه است. حجر اسماعيل طبق نقل ابن عباس و ... بخشى از كعبه بشمار مىرود.
مشخصات حجر اسماعيل
حجر اسماعيل فضايى است بين كعبه و ديوارى كه به شكل نيم دايره و از سنگ مرمر است، اين ديوار يك متر و سى (30/ 1) سانتيمتر، ارتفاع دارد، و از يكطرف به زاويه شمالى (ركن عراقى) و از سوى ديگر به زاويه ركن غربى منتهى مىشود. اينجا، محل زندگى حضرت اسماعيل، و مادرش هاجر و همسر اسماعيل بوده است. روزى كه حضرت ابراهيم عليه السلام، هاجر و اسماعيل را به وادى لم يزرع و غير قابل كشت آورد، آنها خيمه خود را در همين جا، برافراشته و زندگى را شروع كردند، بعدها هم كه اسماعيل همسر اختيار نمود، باز در همين جا مىزيست.
همسر اول به سفارش پدر طلاق داده شد و همسر دوم اسماعيل، در همين جا به بافتن پردهاى براى كعبه اقدام كرد، و بعد اينجا مدفن حضرت اسماعيل، و
1) همان مدرك 234
مادرش هاجر، و دختران اسماعيل، و مدفن پيغمبران زيادى گرديد. مساحت اين فضا از داخل حجر، تا وسط ضلع ميزاب 36/ 8 متر و عرض ديوار 5/ 1 متر است، بنابراين از طرف خارج ديوار حجر تا ديوار كعبه 86/ 9 مترمى باشد.
فضيلت حجر اسماعيل
از امام ششم عليه السلام درباره (حطيم) روايتى نقل شده است كه آن حضرت فرمود: بعد از حطيم، برترين نقطه مسجدالحرام براى خواندن نماز و عبادت (جز نماز طواف واجب) حجر اسماعيل مىباشد.
ابى بلال مىگويد: ديدم امام ششم عليه السلام را كه داخل حجر اسماعيل شد و به اندازه دو ذراع از بيت فاصله گرفت و نماز خواند، عرض كردم: چگونه است كه شما در اينجا نماز گزارديد در حاليكه من نديدم كسى از اهل بيت شما را كه در اينجا نماز بخواند، آن هم محاذى ناودان و ميزاب رحمت؟ فرمود: اينجا محل نماز خواندن شبّر و شبير فرزندان هارون پيغمبر است.
در روايت ديگرى آمده كه حضرت سجاد عليه السلام شبها در حجر اسماعيل به راز و نياز مشغول مىشد.
طاووس يمانى مىگويد: آن حضرت بعد از نماز: پيشانى بر زمين مىنهاد و مىگفت: «الهى عَبدُكَ بِفِنائك، سائِلُكَ بِفِنائك، مِسكينُكَ بِفنائِك، فَقيرُك بِفِنائك، يَشكواالَيكِ مالا يَخفى عَلَيكَ» «(1)»
به فتح حاء، يعنى شكسته شدن و در هم فشردن.
حطيم طبق روايات بسيارى، يكى از مكانهاى مقدس و بافضيلت كعبه است. پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: آنجا جايگاهى از جايگاههاى بهشت است و بهترين و پاكترين و نزديكترين مكان بمقام قرب الهى ميان ركن و مقام است و به نقلى بين ركن و مقام تا زمزم، 99 پيامبر از جمله نوح و هود وصالح و شعيب دفن شدهاند.
در شرافت اين محل بحثى نيست، سخن در اين است كه حطيم كجاست و چرا آنرا حطيم گفتهاند؟
در مجمع البحرين آمده است: لفظ حطيم در احاديث، زياد تكرار شده و طبق روايات: حطيم، بين حجرالاسود و باب كعبه مىباشد. وى مىافزايد: از اين جهت به آن حطيم گفته شده كه مردم براى خواندن دعا و استغاثه، در اينجا ازدحام
1) فروع كافى كتاب حج
نموده و يكديگر را بشدت درهم مىفشارند.
معاوية بن عمار مىگويد: از امام ششم عليه السلام از حطيم پرسيدم؟ فرمود: حطيم ميان حجرالاسود و باب بيت مىباشد. دوباره سوال كردم چرا آن محل را حطيم ناميدهاند؟ فرمود: براى اينكه مردم در آنجا يكديگر را مىشكنند و بر يكديگر فشار مىآورند.
طبق اين نقل «حطيم» حد فاصل درب خانه و حجرالاسود ميباشد. امامصادق عليه السلام فرمود: «اگر ممكن شود كه تمامى نمازهاى واجب و مستحب خود را نزد حطيم بخوانى، به جا آور، زيرا كه آنجا بهترين مكان در روى زمين است و حطيم ميان درب خانه و حجرالاسود است و همان جايى است كه خداى تعالى توبه آدم را قبول فرمود: و بعد از حطيم از نظر فضيلت، در حجر اسماعيل نماز بگزار، و بعد ميان ركن عراقى و درب خانه، كه مقام ابراهيم در آنجاست، و بعد از آن، از نظر فضيلت، پشت مقام ابراهيم است، و هر اندازه نزديكتر به خانه خدا، نماز خوانده شود، بهتر و افضل است، ولى جائز نيست نماز طواف واجب و طواف نساء مگر در پشت مقام ابراهيم» و نيز فرمود: «نماز در مسجدالحرام برابر باصد هزار نماز در غير آن مىباشد»
شاذروان
در قسمت پائين ديوار كعبه سنگ نماى كم عرضى وجود دارد كه بدان شاذروان مىگويند. و بنقل ازرقى حدود 2 ذرع است، شماره سنگهايى كه بر گرد كعبه به اين عنوان كشيده شده 68 سنگ است، كه در سه جانب كعبه قرار دارد، قسمتى از ديوار كعبه كه داخل حجر قرار دارد بدون شاذروان است. فقهاى شيعه، شاذروان را جزء بيت و ديوار كعبه ميدانند و حتما بايد آنرا داخل در طواف نمود چون اين مقدار در هنگام بازسازى قريش از كعبه بيرون مانده بود لذا در واقع ديوار كعبه را كوچكتر كردهاند.
درب كعبه
باب البيت كه اندازه آن حدود 2 متر است، در ضلع شرقى كعبه قرار دارد و هنگام دخول و ورود به كعبه بايد بوسيله نردبان فلزى كه 5 پله دارد وارد بيت شد.
اين درب با قفل بزرگ نقرهاى كه توسط سلطان سليمان قانونى در سال 959
هجرى تقديم شده بسته مىشود، و در موارد ويژه، از جمله براى شستشوى خانه بوسيله گلاب در موسم حج باز مىگردد، اين شستشو همه سال 2 بار، قبل از حج و بعد از حج انجام مىگيرد.
در سال 1363 هجرى بعلت فرسودگى، درب جديدى ساختند و بجاى آن نصب نمودند. اين باب در واقع مركب از دو درب داخلى و خارجى است.
طلاى بكار رفته در آن بالغ بر 280 كيلوگرم با عيار 9/ 999% مىباشد و 000/ 420/ 13 ريال سعودى هزينه برداشته است. باب داخلى هم كه مستقل و جداست و به آن باب توبه مىگويند در ظرافت و دقت و طلاكارى و زينت عين باب خارجى است.
هم اينك قفل جديدى براى درب كعبه از طلا ساختهاند و بجاى قفل قديمى كه بيش از هفتاد سال پيش ساخته شده از آن استفاده مىكنند. «(1)» چاه زمزم:
زمزم بر وزن همدم، كه به آن چاه اسماعيل هم گفته مىشود. اين چاه در شرق كعبه با فاصله كمى از خانه و مابين حجرالاسود و مقام ابراهيم بفاصله 17 تا 18 متر قرار دارد كه عمق آن 140 قدم است.
درباره فضيلت آن و ثواب و فايده نوشيدن آب زمزم روايات زيادى آمده است.
نامهاى زمزم و علت آن
شبّاعه يعنى سير كننده. «(2)»* مرويّه: يعنى سيراب كننده و رفع كننده تشنگى به نحوى كه تشنگى را قطع مىكند.
عافيه: چون موجب عافيت و رفع بلا مىشود، بهمين جهت به آن عافيه مىگويند.
شافيه: نيز گفته مىشود، شفا دهنده و در دعاى مربوط به آن هم آمده است كه: «و شفاء من كل سُقم»
نافعه، بخاطر منافع متعدد اين آب و سير تاريخى آن.
ميمونه
برّه
بركة و ... و امثال آن نيز گفته شده است.
چرا زمزم ناميده شد
علل متعددى براى اين نام گذارى ذكر كردهاند:
صاحب مجمع البحرين مىگويد:
چون فراوان باشد و چون هاجر آنرا «زم» نمود، يعنى جلوى آن را گرفت تا پخش نشود، لذا به آن زمزم گفتهاند.
براى زمزمه جبرئيل و كلام او زمزم گفتهاند.
نامهاى ديگرى هم غير از زمزم دارد مانند: رَكضَتُه جبرئيل، سُقيا اسماعيل المصونة، حفيرة عبدالمطلب، طعام طعم، و شفاسُقم.
درگذشته فقط زائران از اين آب استفاده مىكردند و سقايت آن قبل از اسلام، از افتخارات بزرگ مردم مكه بشمار مىرفت، و درصدر اسلام سقايت آن بر عهده عباس عموى پيغمبرصلى الله عليه و آله بوده است. دهانه اين چاه در سابق يك متر در يك متر، و عمقش بسيار كم بود و بدون آن كه سايبانى بر آن باشد، با ريسمان و دلو از آن استفاده مىشد، و در نتيجه كشمكش بر سر آن بسيار بود.
ولى اكنون تغييرات زيادى يافته و با تشكيلات نسبتا وسيع، آب آن به ضميمه آبهايى كه از خارج يا قنات زبيده بوسيله لوله كشى داخل آن مىشود پس از تصفيه و خنك شدن، در زير مطاف و در جاهاى ديگر حرم به مردم مىرسد.
پيدايش چاه زمزم
زمزم چاه مقدسى است كه در چگونگى پيدايش آن چنين آوردهاند:
چون همسر ابراهيم، ساره به سنى رسيد كه ديگر اميد فرزند آوردن نداشت، حضرت ابراهيم عليه السلام از كنيزش هاجر با تمايل ساره، بچه دار شد و اسمش را اسماعيل گذاشت. ساره با توجه به ايمانش، نسبت به او حسادت كرد و بنقلى به
درخواست او و نيز بدستور وحى، ابراهيم آن زن و فرزندش را از كنعان بهصحراى خشك و سوزان عربستان آورد و در سرزمينى در دامنه كوههاى حجاز و مكه، يعنى در مكان كعبه فعلى با اندكى آب و نان اسكان داد، و خود از آنان جدا شد. در هنگام مراجعت از مكه وقتى به كوه كُدا رسيد در حاليكه بسيار گرفته و غمگين بود، در مورد ذريهاش چنين بدرگاه خدا دعا كرد: «ربّنا انّى اسكَنتُ مِن ذرّيتى بواد غَيرَ ذى زَرع عِندَ بَيتِكَ المُحرّم ربّنا ليقيموا الصَّلواة ...» «(1)» هاجر نيز به امر وارده الهى تسليم شد و فرزندش را تنگ در آغوش گرفت و آذوقه مختصرى كه همراه داشت مصرف كرد تا توشهاش به پايان رسيد و گرسنه و تشنه ماند و شير در پستانش بخشكيد، بادهاى سام (مرگ) و ريگهاى سوزان آن بيابا نيز دل مادر و كودك را ملتهب ساخت وطفل شيرخوار، از شدت گرسنگى و تشنگى بى تاب شد و بخود مىپيچيد و پاى خود را بزمين مىساييد.
هاجر كوشش بسيار كرد تا راه نجاتى يابد و ناچار طفل را رها كرد و خود در جستجوى آب بر فراز كوهصفا رفت و به اطراف نظر مىكرد ليكن از آب خبرى نبود و نالان و گريان باز مىگشت و چون طرف كوه مروه آبى بنظر رسيد ببالاى آن كوه شتافت، در آنجا نيز آبى نيافت، بلكه سراب بود. از آنجا به كوهصفا مىنگريست بخاطر آنكه آبى نظرش را جلب كرد، مجدداً به كوهصفا برگشت، باز هم سرابى بيش نبود.
مىگويند هفت بار راه ميان كوهصفا و مروه را پيمود (كه امروزه حاجيان همان سنت را تعقيب مىكنند) و مأيوسانه نزد طفلصغيرش بازگشت و برخلاف انتظار مشاهده كرد كه به لطف پروردگار چشمه آبى در زير پاى اسماعيل روان است، هاجر كنارش را با كلوخ و سنگ بست تا آب پخش نشود.
برخى زمزم را به همين معنا گرفتهاند.
آب زمزم اكنون بهترين آب مكه مىباشد كه بسيارصاف و داراى املاح معدنى و طعم آن كمى شور و گرم است و خوردن آن بسيار مفيد است.
از روايات تاريخى چنين برمى آيد كه:
حضرت جبرئيل، زمزم را براى استفاده حضرت اسماعيل و سيراب كردن او و مادرش هاجر به اعجاز و به امر خدا پديد آورد، ولى زمزم چشمه كوچكى بود كه بعدها حضرت ابراهيم عليه السلام آنرا مرتب ساخت.
يكبار اين چاه بوسيله عمرو بن
1) سوره ابراهيم آيه 37
الحارث جُرهمى پر شد زيرا نفايس و اشياء ارزندهاى كه نزد او بود از جمله هفت شمشير طلا، اهدايى امپراتور ايران به آنجا و نيز دو مجسمه آهو از طلا و ... را در آن افكند تا محفوظ بماند و خود به يمن فرار كرد. مىگويند: پانصد سال چنين بود و مردم جاى زمزم را نمىدانستند ...
حضرت عبدالمطلب عليه السلام سه بار در خواب پشت سر هم با علامتهاى ويژهاى از مكانش آگاهى يافت و آنرا حفر كرد و از آن تاريخ تاكنون همواره مورد استفاده مردم و زائران خانه خدا قرار دارد.
«ابن عباس» آنرا نوشيدنى ابرار و نيكان خوانده است كه فرمود: «صلواصلاة
الابرار و اشربوا من شراب الابرار (ماء زمزم ...)». «(1)» امام هشتم عليه السلام فرمود: هر كس از آب زمزم سيراب گردد خداوند شفايى برايش قرار دهد و دردى از او دور مىسازد و در امان از هر ترس و اندوهى خواهدبود. «(2)» در مصباح الحرمين آمده است كه: پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود براى ما از آب زمزم هديه بياوريد. در كافى نقل شده است كه حضرت به بيمارى سينه درد مبتلا شد از آب زمزم آشاميد و بهبودى يافت و فرمود: «ماء زمزم سيد الماء و اشرفها و اجلها و ...». «(3)» ميزان مصرف آب زمزم
حدّ متوسط مصرف روزانه آب زمزم توسط زائران خانه خدا ده هزار متر مكعب است. اين چاه هنگام هجرت حضرت ابراهيم عليه السلام و هاجر و اسماعيل همواره و بدون انقطاع آب داشته، جز در موارد قليلى كه آب آن كم شد. و اين خود بسيار عجيب است كه يك چاه در طول 40 قرن اين چنين آب بدهد.
اقدامات انجام شده در سال 1377 هجرى، تغييرات هندسى در چاه داده و آنرا از كنار بيت به زير زمين مطاف، منتقل ساخت. دو مدخل جداگانه مردانه و زنانه با شيرهاى آب سردكن ساخته شد كه در قسمت مردانه آن 340 شير و قسمت زنانه 110 شير آب سرد وجود دارد. بعلاوه با لوله كشى اين آب در داخل مسجدالحرام و اطراف مسعى و نيز بيرون مسجد براى بردن زائران بعنوان تبرك و هديه، تسهيلاتى فراهم شده است. در داخل مسجدصدها كلمن بزرگ آب خنك و تعدادى مخزن فلزى آب سرد از زمزم وجود دارد و حتى از اين آب علاوه بر
مكه روزانه چهل تُن به مسجد النبى در مدينه (در ايام حج) حمل مىشود.
قنات زبيده يا قنات حُنين
اين قنات يا چشمه زبيده كه منسوب به همسر هارون است از كوهى بنام «طاد» سرچشمه مىگيرد و به نخلستانها و مزارع حنين مىرسد.
اين قنات در 35 كيلومترى شمال شرقى عرفه حفر شده و براى تامين آب حجاج در مراسم حج و در كنار آب زمزم در مجارى مخصوصى گاهى در زير زمين و گاهى بصورت آب نما به مكه (و منا و عرفات و مشعر) مىرسد.
قنات ديگرى هم هست كه از وادى نعمان (منطقهاى آنسوى عرفات) جارى است اين قنات از كوه (كِرا) بيرون مىآيد و در انتهاى وادى نعمان به قنات ديگرى در منطقه «اوحَر» با قناتهاى ديگر ضميمه شده و در گذشته بوسيله مجارى گود و سنگ چين در وادى عرفه جريان مىيافت و مورد استفاده زائران قرار مىگرفت.
آوردهاند كه براى تاسيس اين قنات و ... يك ميليون و هفتصد دينار طلا (معادل يك ميليون و هفتصد مثقال طلا) خرج كردهاند. اين قنات در گذشته چندين بار تخريب و بوسيله سيل از بين رفت ولى دوباره ترميم شده است.
صفا
نام كوهى است در كنار مسجدالحرام كه در دامنه كوه ابوقبيس واقع گرديده است.صفا همان نقطه آغاز سعى است. گويند نامگذارى آن، به اين اسم با توجه به ريشه لغوى كلمهصفا (كه بمعنى سنگصاف و محكم و شفاف آمده) بدانجهت است كه سنگهايش خالص بوده وچيزى از خاك با آن مخلوط نيست، لكن در روايات مطلب ديگرى آمده است.
در بيانى از امامصادق عليه السلام چنين منقول است كه فرمود: آدم ابوالبشر كه او را «صفى اللَّه» نامند هنگام هبوط بسوى زمين نخست به اين كوه فرود آمد، بدينجهت آن را به اعتبار لغت حضرت آدم عليه السلامصفا ناميدند.
صفا علاوه بر آنچه گذشت نقطه آغاز دعوت علنى پيامبرصلى الله عليه و آله بوده است، چه آنكه در پى نزول آيه:
«فَاصدَع بما تؤمر و اعرض عن المشركين» حضرتش بر
بالاىصفا قرار گرفت و ضمن سخنانى مردم را به توحيد، نبوت و معاد رهنمون گرديد و انسان را رسما از پرستش بت و گرايش به شرك، فساد و انحراف بر حذر داشت.
مروه
نام كوه معروفى است در كنار مسجدالحرام، كه در شمال خانه خدا در دامنه كوه قعيقعان قرار دارد.
مروه در لغت بمعناى سنگ سخت و سفيد و براقى است كه با آن آتش مىافروزند. اين كوه كوچك 8 متر ارتفاع دارد كه با شيب خاصى براى سعى
كنندگان بازسازى شده است. مروه همچونصفا از مشاعر حج است كه سعى ميانصفا و مروه هفت بار با ابتدا ازصفا و ختم به مروه، انجام مىگيرد. قرآن كريم به اين دو مقام با فضيلت اشاره نموده و مىفرمايد: «ان الصفا و المروة من شعائراللَّه فمن حج اواعتمر فلا جناح ان يطوف بهما». «(1)» با پايان مرتبه هفتم سعى، در مروده تقصير انجام مىگيرد. يعنى زن و مرد با گرفتن كمى از ناخن، يا كوتاه كردن كمى موى سر و ياصورت از احرام خارج مىشوند.
فاصلهصفا تا مروه (مسعى) 420 متر (5/ 766 ذراع) است كه بصورت يك سالن دو طبقه بشكل اتوبانى در طبقه اول با عرض 20 متر و ارتفاع تقريبى 21 متر ساخته شده است. در وسط محدودهاى است كه اشخاص پير و معلول با چرخ روان، از آن بدون مزاحمت پيادهها، سعى مىكنند.
در ميانهصفا و مروه در دو سوى مسعى 4 عدد ستون سبز رنگ قرار دارد كه با مهتابىهاى سبز مشخص است. اين محدود محاذى كعبه قرار دارد و محل هروله است كه مستحب است مردان در حال سعى در دو طرف (ازصفا به مروه واز مروه بهصفا) در آن محدوده كمى تندتر به حالت نسبتا دويدن بسان حركت اسب حركت كنند. در فلسفه هروله ميان مسعى، مختلف گفتهاند. برخى به حركت هاجر اشاره كردهاند كه چون به اين نقطه مىرسيد بر سرعت خود مىافزود و گروهى به حركت پيامبرصلى الله عليه و آله و ياران او اشاره مىكنند كه پس ازصلح حديبيه و در جريان عمرة القضاء جهت مانور قدرت در برابر كفار به ياران خويش كه بسيارى از آنان پيرمردان لاغر اندام بودند دستور داد تا دوان دوان حركت كنند.
1) سوره بقره آيه 158
صفا و مروه داراى 8 درب ورودى است ...
مراسم سعى، يادآور خاطره رفت و برگشت مادر با ايمان و با اخلاص وصبورى بنام هاجر است كهصرفا براى اطاعت خدا و پيامبرش حضرت ابراهيم، فرزندش را در بيابانى كنار خانه قديمى خدا بيت اللَّه الحرام نهاد و براى نجات از تشنگى بدنبال آب روانه شد و گاهى بالاصفا و گاهى بالاى مروه مىآمد تا كسى را ببيند يا كسىصدايش را بشنود يا بر كودكش نظاره كند. تا اينكه خداوند چاه زمزم را بقدرت خويش به او ارزانى داشت و اين عمل را سنت گردانيد. ولى بتدريج اين سنتصحيح ابراهيمى در عصر جاهليت به غلط و انحراف گرائيد و بت پرستان، بتى سنگى بشكل مرد برصفا و بتى سنگى به شكل زن در مروه نهادند و بنامهاى اساف و نائله بر آن بعنوان تبرك و تيّمن دست مىزدند. ليكن پس از اسلام بهمان شكل و همان سنت اصيل ابراهيمى بوسيله سلاله ابراهيم پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله احيا گرديد و با شكستن بتها، سعى بينصفا و مروه از شعائر الهى محسوب و معمول گرديد.
سيرى در شهر مكه
پس از شناختى هر چند مختصر با مسجدالحرام، اكنون بجاست با ديگر اماكن تاريخى شهر مكه آشنا گرديم. شايان يادآورى است كه برخى از آن نقاط تاريخى دستخوش خرابى شده و هم اكنون اثرى از آنها نيست كه براى نمونه مىتوان به خانه خديجه كبرى در انتهاى بازار بزرگ ابوسفيان، يا مولد پيامبرصلى الله عليه و آله در ابتداى شارع سوق الليل اشاره نمود كه تا همين سالهاى اخير آثارش بر جاى مانده بود. لكن امروزه از اين دو بناى تاريخى و اثر اسلامى جلوهاى پيدا نيست. مكانهاى باستانى و با فضيلت ديگرى وجود دارد كه هريك چون برگى از اوراق زرين و آموزنده تاريخ اسلام جلوه گر بوده و براى رهگذران داراى بينش، پيام داشته و ارائه روش مىكنند. اينك بر اين اماكن گذرى خواهيم داشت:
شعب ابى طالب
رسول خداصلى الله عليه و آله و يارانش در سالهاى نخستين رسالت تحت فشار مشركان بوده و هر روز با حربهاى از سوى آنان روبرو بودند، هر چند هيچكدام موثر واقع نشد. يكى از حربهها به سال ششم بعثت مربوط مىشود كه مشركان با تصويب
قطعنامهاى در دارالندوه بر آن شدند كه از هرگونه معامله، معاشرت، ازدواج و حمايت، نسبت به مسلمين اجتناب ورزند. در نتيجه زندگى پيامبرصلى الله عليه و آله و ياران او در شعب و درهاى در خارج مكه آنروز، بمدت سه سال بر آنان تحميل شد كه اين دره بعدها به شعب ابوطالب مشهور شد. گويند اين شعب همان مكان معروف به قبرستان ابوطالب است، كه قبر ابوطالب عليه السلام و حضرت خديجه و ...
در آنجا قرار دارد، ولى در كنار كعبه شعبى است كه گاهى از آن به شعب ابوطالب و بنى هاشم و هم به شعب على عليه السلام تعبير مىشود.
برخى از مورخان و جغرافى دانان، در كتابهايشان با اعتراف به اينكه در مكه شعب زياد است، از شعب ابى طالب به شعب ابو يوسف تعبير مىكنند و مىگويند همانجاستكه بنى هاشم در آن محاصره شدند و بعدها به شعب ابيطالب يا شعب بنى هاشم و سپس به شعب على عليه السلام معروف شده است.
قبرستان ابوطالب* حجون، المعلاة
مشهور آن است كه شعب ابوطالب و قبرستان ابوطالب كه بنامهاى: مقابر حجون، مقبره بنى هاشم و مقبره المعلاة نيز خوانده مىشود در يكجا واقعند.
اين مقابر در شمال شرقى مسجدالحرام، كنار شارع غزه بالاتر از مسجد جن و در تقاطع شارع الحجون، قرار گرفته و شخصيتهاى بسيارى از مومنان،صلحا، شهدا و علما را در خود جاى داده است.
نويسنده كتاب فى رحاب بيت الحرام مىگويد: تنها 39 تن ازصحابه پيامبرصلى الله عليه و آله در اين قبرستان مدفونند. ما بر حسب اهميت، مشاهير بخاك خفتگان در اين ديار را نام مىبريم كه عبارتند از:
ابوطالب
اين بزرگوار (كنيهاش، ابوطالب) و (نامش عبدمناف)، فرزند عبدالمطلب و سيد بطحا وشيخ قريش بوده است.
اماميه بر ايمان و توحيد او اتفاق نظر دارند و اصولا اجداد و امهات پيامبرصلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليه السلام را موحد مىدانند. ابوطالب درباره ايمان خويش اشعار نغز و شيرينى سروده و از آن جمله گفته است:
يعنى اى گمراهان شاهد باشيد كه من بر دين پيغمبر خدا، احمدصلى الله عليه و آله استوارم، هر كس از دين خارج است باشد، ولى من به او هدايت شدهام. هم چنين هنگام مهاجرت جعفر و همراهانش به حبشه، ابوطالب اشعار جالبى را طى نامهاى به نجاشى مىنويسد كه دالّ بر ايمان اوست:
اميرالمومنين عليه السلام دوست داشت كه اشعار پدرش روايت شود و تدوين گردد. او مىفرمود: آنها را بياموزيد و به اولاد خود نيز ياد دهيد كه آن جناب بر دين خدا بوده و اشعارش سراسر علم است.
محدث قمى (ره) مىنويسد: در روايات است كه: مثل ابوطالب، مثل اصحاب كهف است ايمان خود را پنهان داشت تا بتواند پيغمبرصلى الله عليه و آله را يارى كند و شر كفار قريش را از آنحضرت بگرداند، ابوطالب نگهدارنده وصايا، و آثار انبيابود كه آنها را به پيغمبرصلى الله عليه و آله سپرد. فداكارى جناب ابوطالب، نسبت به وجود مقدس پيغمبرصلى الله عليه و آله و داستان سه سال حراست، از آن حضرت در شعب ابى طالب و كوششهاى طاقت فرساى او، در اسلام بر كسى پوشيده نيست.
پيغمبرصلى الله عليه و آله فرمود: قريش جرات بر اذيت من نداشت، تا اينكه ابوطالب درگذشت، سپس شروع به اذيت من نمودند. ابن ابى الحديد، مىگويد:
و لو لا ابوطالب و ابنه لما مثل الدين شخص فقاما*
فذاك بمكة آوى و حاما و ذاك به يثرب جسَّ الحماما*
يعنى اگر ابوطالب و پسرش على عليه السلام نبودند، كسى در خدمت اسلام نمىايستاد، پس ابوطالب در مكه از پيغمبرصلى الله عليه و آله حمايت كرد، و على در مدينه، پيغمبر اسلام را با شمشير خويش حمايت و يارى نمود.
پيغمبرصلى الله عليه و آله در مرگ عم بزرگش، زياد گريه نمود، جنازهاش را كه بطرف اين قبرستان حركت دادند پيشاپيش جنازه مىرفت و مىفرمود: اى عم!صله رحم كردى، و در كار من هيچ كوتاهى نكردى خدا ترا جزاى خير دهد.
اميرالمومنين عليه السلام در مرثيه پدرش چنين گفت:
لقد هد فقدك اهل الحفاظ فصلى عليك ولى النعم*
ولقاك ربك رضوانه فقد كنت للطهر من خير عمّ*
اباطالب عصمة المستجير و غيث المحول و نور الظلم*
و بالاخره آن سالى كه ابوطالب و خديجه در آن درگذشتند، «عام الحزن» لقب يافت و اين خود نشان ديگرى از جايگاه معنوى ابوطالب است.
عبدالمطلب عليه السلام
آرامگاه جناب عبدالمطلب، نزديك به مرقد فرزندش ابوطالب مىباشد، عبدالمطلب نامش (عامر) فرزند هاشم، ملقب به شبية الحمد بوده است.
وى پناهگاه عرب، رئيس مكه، و بزرگ قبيله قريش بود. او از ايمانى قوى برخوردار بود، رفادت وسقايت حاج، بر عهده او بود، هنگامى كه چاه زمزم را مجدداً حفر كرد و آب زمزم جارى ساخت لقب سيد البطحا و ساقى الحجج و حافر الزمزم بر القاب او افزوده شد.
امام ششم عليه السلام فرمود: عبدالمطلب در روز رستاخيز، با سيماى پيامبران وارد محشر مىشود. «(1)» و نيز فرمود: او در روز رستاخيز تنها محشور خواهد شد، زيرا در ايمان و ستايش خدا در ميان قوم خود تنها بوده است. داستان او با ابرهه (كه فرمود منصاحب شترانم و براى آن خانهصاحبى است كه از آن حمايت خواهد كرد) حكايت از ايمان محكم او مىنمايد. «(2)» قريش او را ابراهيم دوم مىخواندند.
يكى از امتيازات عبدالمطلب اين بود كه در كنار كعبه برايش فرش پهن مىكردند و فرزندانش در كنار او مىايستادند و او به مشكلات مردم، رسيدگى مىكرد. يكى از روزها پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله كه هنوز طفل بود آمد، عبدالمطلب فرمود: بگذار بيايد، چه خداوند به او مقامى ارجمند عطا فرموده است. عبدالمطلب تا آخر عمر، از نوه برومند خود پيغمبرصلى الله عليه و آله نگهدارى فرمود و هنگامى كه درگذشت آن حضرت 8 سال داشت كه او را به ابوطالب سپرد. عبدالمطلب داراى ده پسر و شش دختر بوده است، گويند وى هنگام مرگ 120 سال داشت، به دخترانش امر نمود تا براى او مرثيه بخوانند تا خود بشنود.
خديجه عليه السلام
از جمله كسانى كه در قبرستان ابوطالب مدفونند جناب خديجه است او كه از زنان نمونه تاريخ است در شرايطى همسر رسولصلى الله عليه و آله گرديد كه مورد توبيخ سران مشركين قرار داشت. وى عليرغم همه آنچه مكيان دربارهاش مىگفتند به همسرى پيامبرصلى الله عليه و آله افتخار ورزيده و تمام ثروت خويش را وقف آرمانهاى اسلام ناب محمدىصلى الله عليه و آله نمود. در كنار كعبه همراه رسول خداصلى الله عليه و آله به نماز مىايستاد و تا واپسين لحظات عمرش همواره پشتوانهاى قوى براى پيامبرصلى الله عليه و آله بشمار مىرفت. از اينرو بود كه پيامبر پس از فوت وى مكرر او را ياد كرده و در فقدان او مىگريست. «(1)» عبد مناف
قبر عبد مناف، نزديك مرقد جناب عبدالمطلب قرار دارد.
عبد مناف كه نامش (مغيره) است، فرزند قُصَىّ و پدر هاشم، جد اعلى پيغمبرصلى الله عليه و آله مىباشد و بخاطر جمال زيبايش به او قمر البطحا مىگفتهاند.
ديگرانى كه:
علاوه بر شخصيت هايى كه نام آنها ذكر شد ديگرانى نيز در قبرستان ابوطالب بخاك خفتهاند كه ذيلا به ذكر اسامى آنها بسنده مىكنيم:
قصى بن كلاب از اجداد رسول اللَّهصلى الله عليه و آله
ميمونه دختر امام هفتم عليه السلام
محمد بن جعفر، نوه امام سجاد عليه السلام
قاسم فرزند رسول اللَّهصلى الله عليه و آله
سميه (مادر عمارياسر) اولين زن شهيد در راه اسلام
ياسر (پدر عمار)
دانشمندان مدفون در حجون*
در اين آرامگاه نزديك قبر خديجه كبرى، عده بسيارى از علماى اماميه و بزرگانى از اهل ايمان مدفونند، كه بنام تعدادى از آنها اشاره مىشود:
1- الشيخ الجليل: «محمد بن حسن بن الشهيد الثانى» مصنف شرح
1) فى رحاب بيت الحرام ص 254- 258
استبصار، قبر ايشان نزديك به قبر خديجه (رض) مىباشد، وفاتش در سال 1030 هجرى بوده است.
صاحب مستدرك از همسر آن عالم بزرگ نقل كرده: در آن شبى كه وى درگذشت و جنازهاش در منزل بود تاصبحگاهان از آن تلاوت قرآن شنيده مىشد. حاكم عراق مكرر به اين بزرگوار نامه مىنوشت و پيشنهاد مىكرد كه او را با تجليل فراوان به عراق آورد و مقيم آنجا گرداند، ولى او نمىپذيرفت چون مىخواست در حرم خداى تعالى دفن گردد.
2- شيخ زين الدين، فرزند محمد بن حسن. وفات او درسال 1073 بود و نزديك قبر پدرش دفن گرديد، او داراى جلالت قدر، و زهد و ورع بسيار بوده است.
3- ميرزا محمد استرآبادى، كه وفاتش در سال 1028 بوده است. اين بزرگوار كتب بسيارى نوشته است كه از جمله، رجال كبير، مسمى به (منهج المقال) و شرح آيات الاحكام مىباشد. در مستدرك نقل شده، كه حجرالاسود، يك مرتبه بخاطر تقوا و جلالتش به دست اين سيد جليل نصب شده است.
4- محمد امين محمد شريف استرآبادى شاگرد ميرزا محمد استرآبادى،صاحب مدارك و معالم، وفات او، در سال 1036 بوده است.
5- سيد جليل، زاهد و عابد، امير محمد مومن استرآبادىصاحب كتاب الرجعة. وى از سادات عقيليه و استاد علامه مجلسى (ره)، و داماد محمد امين استرآبادى و از مجاورين مكه مكرمه بوده است. او در سال 1088 توسط معاندين بشهادت رسيد.
مساجد تاريخى مكه
مساجد تاريخى مكه زياد است، تعدادى از آنها داراى بناى قديمى بوده و برخى نيز جديدا تجديد بنا شده است.
مسجد ابراهيم خليل
طبق نقل تاريخ مكه اولين كسى كه نماز ظهر و عصر را در عرفه جمع كرد، ابراهيم خليل بود، اولين مسجد نيز همان است كه به آن مسجد نمره مىگويند. نمره كوهى است در غرب مسجد و آنرا مسجد عرفه نيز مىگويند. طبق نوشته اخبار
مكه، آن مسجد ابراهيم خليل الرحمن است. «(1)» پيامبرصلى الله عليه و آله هنگام كوچ به عرفات نخست در اين مكان، يعنى نمره، پياده مىشد و تا ظهر آنجا مىماند، آنگاه وارد عرفات مىگرديد.
مسجد جن
در مكه نزديك قبرستان المعلاة مسجدى وجود دارد كه بدان مسجد جن گويند. اهل مكه آنرا مسجد الحرس هم گفتهاند. چون طبق نوشته ازرقىصاحب حرس، مكه را دور مىزده و سپس در آنجا توقف مىكند. اين مسجدى در محلى است كه رسول خدا در آنجا براى ابن مسعود خط و نشان و علامت كشيد و گروهى از جنيان در آن مكان قرآن را شنيدند و به پيامبرصلى الله عليه و آله ايمان آوردند. آنرا مسجد بيعت هم مىگويند چون جنيان در آنجا با رسول خدا بيعت كردند و ايمان آوردند.صاحب معجم معالم مكه ... آنرا، همان مسجد جن مىداند.
مسجد شق القمر
در سال نهم بعثت بسيارى از مشركان مكه از پيامبرصلى الله عليه و آله تقاضاى معجزهاى كردند كه با اشاره حضرت، ماه دو نيم شد و ديگر بار بصورت اول درآمد كه قرآن نيز گوياى اين حقيقت در اولين آيه سوره انشقاق است. اين قضيه در شب چهاردهم ماه و در نقطهاى كه بر فراز كوه ابوقبيس نمايان بود انجام گرفت.
از اينرو آنجا را محل شق القمر دانسته و مسجدى كه بعدها ساخته شد بنام شق القمر معروف گرديد.
شايان ذكر است كه در پى توسعه اطراف مسجدالحرام اثرى از اين مسجد نيست. آنچه نيز بنام مسجد بلال در كوه ابوقبيس مشهور بود همين مسجد بود كه بسيارى آنرا منسوب به بلال، موذن پيامبرصلى الله عليه و آله مىدانستند در حاليكه منسوب به ابراهيم قبيسى بوده است.
مسجد بيعت
مسجدى است كه در گردنه منا است و انصار و اهل مدينه در سال 12 و 13 در موسم حج و ايام تشريق در آنجا با پيامبرصلى الله عليه و آله بيعت كردند. بيعت اول را كه سال 12 بعثت انجام شد، بيعت النساء مىنامند و بيعت دوم را در سال 13، بيعت الحرب مىخوانند. فاصلهاش را تا عقبه كبرى، به اندازه مساحت پرتاب يك سنگ دانستهاند، اين مسجد را نيز مسجد عقبه نيز گفتهاند.
1) عقدة الثمين ص 95
مسجد خديجه عليه السلام
ازرقى آنرا در همان منزل خديجه عليه السلام مىداند كه مكان آن قبل از هجرت پيامبر در زقاق عطارين يعنى كوچه عطرفروشان بوده است. قبلا از مسعى پنج پله مىخورد تا بدانجا مىرسيد ولى اكنون در توسعه حرم از بين رفته است.
ازرقى تصحيح مىكند كه همانجا اكنون معروف به بيت فاطمه عليه السلام در زقاق قشاشيه است. لكنصاحب معالم مكه التاريخيه والاثريه مىگويد: بيت فاطمه عليه السلام و مولد فاطم عليها سلام اكنون بنام مدرسه دخترانه در حى قشاشيه است كه سيد عباس قطان در سال 1369 هجرى آنرا از مال شخصى خود ساخته و وقف كرده است.
مسجدالرايه
اين مسجد نزديك حرم و پائينتر از مسجد جن است و محل نصب پرچم پيامبرصلى الله عليه و آله در فتح مكه بوده است.
مسجد متكاء
اين مسجد در اجيادصغير در مكان معروفى نزديك باب العمرة قرار دارد. «(1)» مىگويند هنگاميكه بچهها به تحريك مشركين و ابوجهل، پيامبرصلى الله عليه و آله را سنگباران كردند و سر مباركش را شكستند آنحضرت در حال بيهوشى به سنگى در اين مكان نزديك كعبه است تكيه داد و بهمين جهت آن را متكاء رسول اللَّه ناميدند و بعداً در آنجا مسجدى به همين نام ساخته شده است.
ازرقى در اخبار مكه بعد از آنكه تاييد مىكند كه مسجدى در اجياد بوده وبه آن متكاء مىگفتند از قول جدش در وجود آن ترديد نموده ليكن خواندن نماز توسط پيامبرصلى الله عليه و آله در آن مكان (اجيادصغير) را تاييد مىكند. اين مكان و اين مسجد اخيراً خراب شده و ايستگاه اتوبوسها در اسفل اجياد است.
مسجد كبش
اين مسجد در منى و بين جمره اولى و جمره وسطى و نزديك به مسجد بيعت، مىباشد. كبش يعنى قوچ و اين نام را بدانجهت بر مسجد نهادهاند كه كبش و قوچى كه از غيب بوسيله جبرئيل براى فداى اسماعيل آورده شد و بجاى او ذبح
1) شفاء الغرام ج 1 ص 324
گرديد، در اين مكان به حضرت ابراهيم عليه السلام داده شد. آنرا مسجد النحر نيز گفتهاند، در روايات آمده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله در اين مسجد نماز گزارده و قربانى خويش ر ادر اين مكان انجام دادهاند.
مسجد كوثر
اين مسجد در وسط منى در طرف راست انسان هنگام رفتن ازمنا به عرفات، قرار داشته است. علت نامگذارى اين مسجد به كوثر را نزول كوثر بر پيامبرصلى الله عليه و آله در اين مكان دانستهاند. هم اينك اين مسجد در مسير پلهاى هوايى خراب شده است.
مسجدصفائح
اين مسجد در جنوب مسجد خيف در دامنه كوهصفائح قرار دارد. اينجا را غار مرسلات نيز گفتهاند، اين غار بشكل دايره است. گفتهاند پيامبرصلى الله عليه و آله در آنجا استراحت مىكرد و آن محل نيز جاى سر پيامبرصلى الله عليه و آله در هنگام استراحت بوده است. مىگويند: سوره مرسلات نيز در اينجا نازل شده است و بهمان جهت آنرا غار مرسلات نيز مىنامند.
مسجد رضوان
اين مسجد در سرزمين حديبيه است كه تامكه بيست كيلومتر فاصله دارد.
حديبيه سرزمين خاطره هاست. پيامبرصلى الله عليه و آله در آنجا در سال ششم هجرت با قريش پيمانصلح بستصلحى كه خير و بركت فراوانى داشت و در سايه آن پيامبرصلى الله عليه و آله دشمن ديرينه خود يهود خيبر را شكست داد و نامه به سران كشورها و شاهان و امپراتوران نوشت و با برخى از قبايل پيمانصلح منعقد كرد. بهمين جهت در قرآن از اينصلح به فتح قريب تعبير شده است.
لذا قبل ازصلح با ياران خود بيعت عدم فرار منعقد كرد اين پيمان در زير درختى بنام شجرة السمره بود كه با نزول آيه شريفه «لقد رضى اللَّه عن المومنين اذيبا يعونك تحت الشجرة» به بيعت رضوان مشهور گشت بعدها در آن مكان مسجدى ساخته شد كه بنام مسجد رضوان معروف گرديد.
مسجد خيف
خيف به زمينى گفته مىشود كه اطرافش مَسيل و بلندتر از وادى باشد و در عين حال
ميان دو كوه قرار گيرد. مسجد خيف، مهمترين مسجد در منطقه مشاعر مقدسه است كه در سرزمين منا واقع گرديده و مساحت آن حدود 45000 متر مربع و گنجايش تعداد زيادى نماز گزار را دارد.
نوسازى اين مسجد با تشكيلات همراه آن از وضوخانه و ...، (000/ 000/ 90) ريال سعودى هزينه برداشته است. طبق نقل ازرقى طول اين مسجد در گذشته، 293 ذراع و 12 انگشت و عرض آن، 204 ذراع و 12 انگشت بوده است، وى در اوصاف مسجد و دربها و خصوصيات داخلى و پلكان مطالبى دارد كه با تغييرات جديد تطبيق نمىكند و مربوط به گذشتههاى دور است.
مىگويند كه در گذشته اين مسجد حتى از مسجدالحرام نيز با وسعتتر بود. مسجد خيف در قرن سوم سال 256 هجرى و در عصر معتمد عباسى بنا شد و سپس در سال 559 هجرى توسط يكى از وزرا كه بنام جواد اصفهانى معروف است تجديد بنا شد. آنگاه در سال 894 هجرى به بعد بوسيله قايتباى، يكى از سلاطين چروكسى (چراكس) نوسازى و گسترش يافت و در عصر سلاطين عثمانى در قرن نهم تعمير و در سال 1025 هجرى توسط سلطان احمد بن سلطان محمد ثالث، نوسازى شد.
مساحت مسجد خيف در زمان قايتباى ده هزار متر مربع بود.
مسجد مزدلفه
مسجدى است بزرگ و تاريخى، بمساحت 6000 متر مربع كه تعداد كثيرى نمازگزار را در خود جاى مىدهد. «(1)» اين مسجد در سرزمين مشعرالحرام (مزدلفه) ساخته شده است. پيامبرصلى الله عليه و آله هنگام كوچ كردن از عرفات به سوى مشعر و منا در اين مكان نماز مغرب و عشاء گزاردند، و آنجا بود كه جبرئيل نازل و آياتى درباره مشعر به پيامبرصلى الله عليه و آله وحى نمود.
سرزمين منى
از جمله اماكن تاريخى و مشاعر حج ابراهيمى، منى است كه در فاصله 10 كيلومترى مسجدالحرام قرار دارد. در علت نامگذارى اين سرزمين بدين نام مختلف گفتهاند.
1) اشهر المساجد فى الاسلام، ص 149
برخى گفتهاند: جبرئيل در اين سرزمين به ابراهيم گفت: آرزوى خود را باز گوى، و او خواهان بدلى از ذبح فرزندش گرديد كه مورد اجابت خدا واقع و كبشى براى و آماده گرديد.
بعضى برآنند كه اين خطاب به جبرئيل به آدم عليه السلام بود و او خواهان بازگشت به بهشت گرديده است.
بهرصورت سرزمينى است مقدس كه مسجد خيف و جمرات و قربانگاه را در خود جاى داده است.
سرزمين عرفات
صحراى وسيع عرفات در غرب منى و در 21 كيلومترى مسجدالحرام قرار دارد. اين سرزمين محل عبادت ابراهيم خليل و ديگر انبيا بوده است. عرفات مسجد نمره و نيز جبل الرحمه را در آغوش خود دارد.
در وجه تسميه آن مختلف گفتهاند:
حضرت آدم عليه السلام و حوا عليه السلام پس از دوره طولانى فراق يكديگر را در اين وادى يافتند و شناختند.
ابراهيم عليه السلام با ديدن خواب ذبح فرزند، در اين سرزمين، به وظيفه خود شناخت حاصل كرد.
اين زمين محل اعتراف آدم به خطاى خويش بوده است.
مشعرالحرام
در حد فاصل ميان عرفات و منى سرزمينى، بنام مشعر يا مزدلفه وجود دارد. اين منطقه از سويى به «مأزمين» و از جانب ديگر به «وادى مُحسّر» و «حياض» محدود مىگردد و اين همان سرزمينى است كه حجاج ريگهاى لازم جهت رمى جمرات را از اين منطقه جمع آورى مىكنند.
وادى محسّر
منطقهاى محدود را گويند كه ميان مشعر و منى واقع گرديده و همان نقطهاى است كه اصحاب فيل (سپاهيان ابرهه) توسط پرندگان كه از ناحيه خداوند مامور بودند بهلاكت رسيدند. «(1)»
1) مجمع البحرين
مسجد تنعيم يا مسجد عمره
تنعيم كه در مسير ورودى شهر مكه واقع و تا كعبه كمى بيش از 7 كيلومتر فاصله دارد، نزديكترين (ميقات)، و خارج از حرم است. مردم مكه و نيز زائران خانه خدا از اينجا براى عمره احرام مىبندند. بهمين جهت به مسجد عمره نيز مشهور است. اين مسجد اخيراً بشكل زيبائى نوسازى شده و توسعه يافته و در توسعه شهر مكه در داخل شهر واقع شده است.
شهداى فخّ
فخ محلى است نزديك مكه كه اكنون در داخل شهر و تقريبا در حدود، دو تا سه كيلومترى مسجد تنعيم، در كنار شارع تنعيم واقع است. «(1)» آن منطقه را محله شهداء نيز مىگويند و اخيراً برجهائى در آنجا ساخته شده كه به ابراج شهداء معروف است.
هنگام رفتن به تنعيم در سمت راست، خيابان كوچكى است بنام شارع عبداللَّهبن عمر كه در انتهاى آن قبرستان مخروبه ايست كه برخى از معمرين و ساكنان محل، قبور شهداء را در آنجا مىدانند.
مبارزين فخ كه بيش از سيصد نفر بودهاند، در زمان هادى خليفه عباسى به رهبرى «حسين بن على بن حسن بن حسن بن حسن بن على بن ابيطالب عليه السلام قيام كردند، و بى رحمانه به شهادت رسيدند. طبق نقل مسعودى: اجساد آنان سه شبانه روز بر روى زمين افتاده بود. «(2)» امام جواد عليه السلام فرمودند: «براى ما اهل بيت بعد از واقعه كربلا قتلگاهى بزرگتر از فخ ديده نشده است.»
امام باقر عليه السلام فرمودند: پيامبرصلى الله عليه و آله در يكى از سفرها در اين مكان نماز گزارد و در ركعت دوم آن، بسيار گريست كه مردم نيز با او گريستند، و وقتيكه از علت گريه سوال شد، فرمود:
«جبرئيل بمن خبر داد كه از فرزندانت در اينجا كسى شهيد مىشود كه اجر دو شهيد را دارد.»
و نيز طى روايتى آنحضرت فرمود: «در اينجا يكى از اولاد من با جماعتى ديگر شهيد مىشوند كه ارواح آنان براى سبقت به بهشت از اجساد آنان پيشى و سبقت گرفته و «كفن و حنوط آنان از بهشت مىآيد.»
حسين بن علىصاحب فخ مىگفت: «ما پس از مشورت با موسى بن جعفر عليه السلام قيام كرديم.»
دعبل خزاعى در شعرش به اين جريان اشاره مىكند كه:
«قبور بكوفان و آخرى بطيبة و اخرى بفَخّ نالهاصلوات.»
«(1)»
1) مقاتل الطالبين ابى الفرج و شهداء الفضيله علامه امينى و منتهى الامال محدث قمى مراجعه شود
فهرست منابع كتاب
1- تاريخ المدينه المنورة- ابن شيبه
2- معجم معالم الجغرافيه فى السيرة النبويه- المقدم: عاتق بن غيث البلادى
3- خلاصة الوفاء با حواشى ابراهيم فقيه
4- معجم معالم الحجاز- المقدم عاتق بن غيث البلادى
5- مراة الحرمين- رفعت پاشا
6- مراة الجزيرة العرب جلد 1- ايوبصبرى پاشا
7- عمدةالاخبار فى مدينه المختار- شيخ احمد عبدالحميد عباسى
8- موسوعة اعتاب المقدسه- جعفر خليلى
9- معالم دارالمعجزة- يوسف عبدالرزاق استاد دانشكده اصول دين
10- معالم مكةتاريخيه و الاثرية- عاتق بين غيث البلادى
11- فتوح البلدان- بلاذرى
12- معجم البلدان- ياقوت حموى
13- فى رحاب بيت الحرام
14- شفاءالغرام باخبارالبلد الحرام- قاضى مكه حافظ ابى الطيب تقى الدين محمدبن احمدبن على
15- اتحاف الورى باخبارام القرى تاليف بغم عمر بن فهد
16- العقدالثمين فى تاريخبلدالامين تاليف امام ابى الطيب التقى الفاسى
17- الدرالثمين فى معالم دارالرسول الامينصلى الله عليه و آله: غالى محمد امين شنقيطى
18- مجله و نشريه فى خدمة ضيوف عبدالرحمن چاپ سال 1412 مكه
19- سيرة الحلبيه
20- سيرة ابن هشام
21- مغازى واقدى
22- سيرة النبى
23- بحار الانوار مرحوم مجلسى (ره)
24- مدينه شناسى
25- راهنماى حرمين شريفين
26- اخبارمكه ازرقى
27- فى رحاب بيت اللَّهالحرام
28- سيرة ابن هشام
29- سيرة النبى الهدى و الرحمة از عبدالسلام هاشم حافظ رابط العالم الاسلامى چاپ 1406 چاپ دوم
30- دراسات فى جغرافية الممكة العربيه .. تاليف دكتر عمر فاروق سيد رجب چاپ دارالشرق
31- المنتقى فى اخبارام القرى تاليف زهير محمد عبداللَّهمليبارى
32- التحفة اللطيفه فى تاريخ المدينه الشريفه از سنجاوى
33- التاريخ المفصل لكعبة المشرفه: عبدالقدوس انصارى چاپ مكه
34- تاريخ الكعبه تاليف على حسنى الخربوطى
35- اخبار مدينه الرسول تاليف امام حافظ محمد بن محمود بن النجار
36- موسوعة المدينه المنوره التاريخيه تاليف دكتر محمدالسيد الوكيل
1- قرآن كريم
2- مرآت جزيرة العرب
3- مجمع البحرين
4- معجم معالم الحجاز
5- وافى فيض كاشانى
6- علل الشرايع
7- وسائل الشيعه
8- تفسير ابوالفتح رازى
9- اخبارمكه ازرقى
10- مرآت الحرمين
11- شفاءالغرام
12- سنن ترمذى
13-صحيح مسلم
14- مجمع البيان طبرسى
15- فى رحاب البيت الحرام
16- مستدرك حاكم
17- مرآت الحج مغازى واقدى
19- مجله ضيوف الرحمن
20- معالم مكه
21- فقه الرضا
22- موسوعة العتبات المقدسه
23- بحارالانوار
24- راهنماى حرمين شريفين
25- تبصرة المتعلمين
26- معجم المعالم الجغرافيه
27- وفاء الوفا
28- تاريخ المدينة المنورة
29- عمدة الاخبار
30- فتوح البلدان
31- اتحاف الورى
32- العقدالثمين
33- الدرالثمين
34- سيرة حلبى
35- سيره ابن هشام