ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسلامیفر، جعفر، ۱۳۴۸ -
عنوان و نام پديدآور : آداب سخن و سخنوری/جعفر اسلامیفر.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۲۰۴ص.
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال:978-964-540-175-5 ؛ ۱۸۰۰۰ ریال ( چاپ دوم )
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۰۳] - ۲۰۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : خطبهها
موضوع : سخنرانی
موضوع : سخنوری
موضوع : اسلام -- تبليغات
رده بندی کنگره : BP۲۶۱/۴/الف۵آ۴ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۵۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۱۸۰۷۵
مبلّغ راستى و صداقت حضرت خاتم الأنبياء محمد (ص)
و منادى حق و عدالت امير المؤمنين على (ع)
و مدافع حريم ولايت امّ الأئمة النجباء حضرت فاطمة زهرا (س)
و فرزندان پاك و طاهرين آن حضرت، تبيين كنندگان حقيقى هدايت.
و تقديم به محضر مولا و مقتداى صالحان،
حضرت حجة بن الحسن المهدى (عج) نجات بخش بشريت از گمراهى و ضلالت.
وثواب آن بر روح پدر بزرگوارم مرحوم حاج ذبيح الله اسلامى فر و همه شهداى اسلام، خصوصاً برادر شهيدم، محمد جواد اسلامى فر.
(الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً) (1)
؛ همان كسانى كه پيامهاى خدا را ابلاغ مىكنند و از او مىترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند. و خدا براى حسابرسى كفايت مىكند.
تبليغ و بيان احكام و معارف دينى براى مردم و آشنا كردن آنان با پيام آسمانى از وظايف مهم انبياى الهى بوده است. آنان زندگى خود را در راه تبليغ پيام الهى و آشنا كردن مردم با خداوند و احكام پاك او گذراندهاند، چرا كه نجات و سعادت انسانها در گرو انجام تكاليف و دورى از همه آفات و انحرافات مىباشد. اين مهم يعنى تبليغ معارف دينى در قرآن كريم نيز بهعنوان يكى از بهترين اعمال، شناخته شده است و مبلّغان از مقام و جايگاه رفيعى برخوردار گشتهاند.
1) احزاب، 3 (ص)
از ميان همه روشهايى كه براى تبليغ دين، امروزه در دسترس مىباشد، روش مشافههاى و مستقيم اولى يا (داراى اولويت است.) به نظر مىرسد، اگرچه رسانهها و وسايل نرم افزارى جديد به شكلهاى مختلف مىتواند مورد بهرهبردارى قرار گيرد ولى تذكر مستقيم و تبليغ معارف دينى بهصورت دوستانه و در يك محفل انس دينى تأثيرات ويژهاى داشته كه هميشه مورد توجّه بزرگان دين بوده است. استفاده صحيح از منابر و محافل دينى از تأثير گذارترين ابزار تبليغ دين است.
از آنجا كه روحانيون و طلاب محترم در مواطن مختلف و زمانهاى گوناگون به اين مهم مىپردازند، آگاهى از اسباب تأثير گذارى و يا علل عدم موفقيت بهعنوان پيش نياز هر طلبه و مبلّغ لازم و ضرورى است.
بسيارى از روحانيون بهجهت وجود مشاغل خاص و گرفتارى در امور اجرايى و يا تحصيل و تدريس گوشه انزوا را برگزيده و از اهميت تبليغ دين و وظيفه اوّليه خود غافل گشتهاند.
در زمانى كه افرادى هدفشان بى اعتقاد كردن جوانان، سست كردن پايههاى اعتقادى مردم و وارونه جلوه دادن حقايق دين است، بايد فرصت استثنايى جوانى و تبليغ را غنيمت شمرد. حوزههاى علميه اگرچه تلاشهاى بى وقفهاى را در راستاى تربيت جوانان مستعد و طلاب خوش فكر انجام دادهاند ليكن در ايجاد فضاى مطلوب براى تعليم علم بيان و زمينهسازى براى پياده شدن دانستنىهاى فراوان در اين باب بايد قدمهاى
بيشترى را برداشته و طلاب جوان را با شيوههاى بهتر استفاده كردن از ابزار مهمى مثل منبر و تبليغ رو در رو و همچنين در مرحله بعدى استفاده از قلم و نوشتن مقالات علمى- پژوهشى بيش از پيش آشنا سازند تا همگان در بيان احكام و معارف دين، ممتاز و در نوشتن مقالات علمى و ثبت معلومات و تراوشات پاك ذهنى موفق باشند.
لذا بر آن شديم تا با در نظر گرفتن همه جوانب، سبكها و روشهاى پياده كردن يك منبر موفق را در قالب اين نوشتار به طلاب عزيز منتقل نموده و از اجر و ثواب مبلّغين بهرهاى برده باشيم.
در زمينه سخن و شيوه بيان و وظايف مبلّغان كتابهاى متعددى نگاشته شده است و هر كدام نيز در نوع خود قابل استفاده مىباشد و از آن جمله مى توان كتاب «سخن و سخنورى»، نوشته خطيب توانا و دانشمند شهير مرحوم حجةالاسلام و المسلمين آقاى فلسفى و كتاب «تبليغ بر پايه قرآن و حديث» نوشته حجةالاسلام و المسلمين محمدى رى شهرى را نام برد.
قبل از مطالعه كتاب، توجه به چند نكته ضرورى است:
1- در بخش اول، از آنجا كه محور مباحث، هميشه قرآن و عترت است، در ابتداى هر قسمت و بحث، آيهاى از قرآن و در انتهاى آن، احاديث معصومين (عليهم السلام) آورده شده است.
2- شرح و توضيح آيات به طلاب عزيز واگذار گرديده است تا با مطالعه تفاسير به معلومات و معارف بيشترى دست يابند.
3- در بخش دوم، هدف، بيان روش و شيوه بوده است و مى طلبد تا عزيزان طلبه در جلسات تمرين، ضمن پياده كردن شيوه ها، به غناى آن بيفزايند.
4- در بخش سوم كتاب، تذكراتى در رابطه با مرثيه و مصيبتخوانى ارائه گرديده كه اميد است مورد توجه طلاب و مداحان محترم قرار گيرد.
ادب اقتضا دارد از دوستان عزيز حجةالاسلام سالم و حجةالاسلام محمد قادرى و برادر عزيز سيد ناصر ماهانى كه در جهت غناى بيشتر مباحث و تنظيم آن اينجانب را يارى رساندند، تشكر و قدردانى نمايم.
جعفر اسلامىفر
كسى كه هدفى دارد و در راه آن كوشش مىكند، براى رسيدن به هدف، بايد ابزار مورد نياز و راههاى منتهى به هدف را بشناسد و تمامى آنچه در اين راه ضرورى است تهيه نمايد، ظرفيتهاى موجود را بهخوبى شناخته و بر مبناى آن برنامهريزى كند و به قول بزرگان مقتضى را ايجاد و موانع را برطرف نمايد.
بعضى، در راه تبليغ، اين عدم موفقيت خود را، به موانع خارج از خود نسبت مىدهند ولى بايد پرسيد آيا حقيقتاً طلاب عزيز و مبلّغين معارف دينى تمامى مقتضيات را درخود ايجاد نمودهاند و آيا تمامى عيبهاى نهفته در نوع نگرش و نوع بيان و سخن و غيره را برطرف كردهاند؟ تا زمانى كه ما و مبلّغين معارف دينى نتوانستهايم تمامى ظرفيتهاى خود را بهكار ببنديم و جميع موانع موجود در رفتار و روشهاى خود را اصلاح كنيم هرگونه نسبت عدم موفقيت به خارج از خود، نوعى فرار از مسئوليت است.
پس بر طلاب و مبلّغين عزيز است تا، بايدها و نبايدهاى تبليغى را
دانسته و در راه اصلاح خود و يا رشد بيش از پيش برآيند و در روشها و شيوههاى خود تجديد نظر كنند. ما در اين كتاب، بخش اول را به اين موضوع اختصاص داده و بايدهاى فردى و اجتماعى و موارد لازم و ضرورى در حين سخنرانى را يادآور شدهايم.
فصل اول: فردي
(قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ
) (1)
بگو: «من مأمورم كه خدا را- در حالى كه آيينم را براى او خالص گردانيدهام- بپرستم.* و مأمورم كه نخستينِ مسلمانان باشم.»
همه افراد جامعه نياز به زاد و توشه براى آخرت دارند و روحانيون نيز از اين امر مستثنى نيستند، اگر چه شكل ظاهرى فعاليتهاى آنان در مسير دين و الهى است، ولى روشن است كه بدون نيت پاك و خالص، حتى نماز كه بالاترين عبادت است ارزش خود را از دست مىدهد. پس مبلّغ دين بايد بيش از ديگران در اين راه كوشا بوده و نيت خود را براى ذات بارى تعالى خالص گرداند.
جاودانگى و حيات طيبه انسان و ماندگارى سخنان او در قلبها و بهرهمندى از آثار وضعى و دنيايى اعمال، همه و همه در گرو اخلاص و پاكى نيت است. بايد دانست كه مخلَص شدن و از تيررس شيطان در امان گشتن و در مأمن و حصن الهى قرار گرفتن زمانى ميسر است كه آدمى
1) زمر، 11- 12
خود و روح خود را مخلِص كرده باشد. او بايد در حد توان اخلاص را رعايت كند تا امداد الهى و عنايات خاص پروردگار نيز شامل او شده و جزو مخلَصين و عبادالرحمان قرار گيرد. ريا و خودنمايى و شهرت طلبى از راههاى نفوذ شيطان در مبلّغين دين مىباشد.
1- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«الْعُلَماءُ كُلُّهُمْ هَلْكى إلَّا الْعامِلوُنَ وَ الْعامِلُونَ كُلُّهُمْ هَلْكى إلَّا الْمُخْلِصُونَ وَ الْمُخْلِصُونَ عَلى خَطَر» (1)
علما نابود شوندهاند، مگر اينكه به علم خود عمل كنند و عاملين به علم نابود شوندهاند مگر آنكه اخلاص در عمل داشته باشند و مخلصين در معرض خطر قرار دارند.
2- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«اعمَلْ لِوَجْهٍ واحِدٍ يَكفِيكَ الْوُجُوهَ كُلَّها» (2)
براى خداوند كارها را انجام بده، خداوند تو را از ديگران كفايت خواهد نمود.
3- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه» (3)
هيچ بندهاى چهل روز اخلاص را رعايت نكرد، مگر اينكه چشمههاى حكمت از قلب او بر زبانش جارى شد.
4- امام على (ع) فرمود:
«فِي الاخْلاصِ يَكُونُ الْخَلاصُ» (1)
رهايى در قيامت، در گرو اخلاص در عمل است.
5- امام صادق (ع) فرمود:
«الإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى يَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ» (2)
حفظ عمل از ريا و بقاى بر اخلاص، سختتر از خود عمل است.
(وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّما عَلى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ
) (1)
و خدا را فرمان بريد و پيامبر] او [را اطاعت نماييد، و اگر روى بگردانيد، بر پيامبر ما فقط پيامرسانىِ آشكار است. خدا] ست كه [جز او معبودى نيست، و مؤمنان بايد تنها بر خدا اعتماد كنند.
(وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ
) (2)
و از جايى كه حسابش را نمىكند، به او روزى مىرساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجامرساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازهاى مقرّر كرده است.
همگان براى انجام امور سخت به دنبال تكيهگاهى مىگردند تا در زمان مواجهه با مشكل از او استمداد طلبيده و با كمك او مشكل را حل نمايند. هر چه كار سخت تر باشد، نياز به تكيه گاهى قوىتر و مطمئنتر بيشتر احساس مىشود.
تبليغ دين، يارى دين خداست و خداوند به كسى كه دين او را يارى كند وعده يارى داده است. پس اگر هدف مبلّغ، يارى دين خدا و رساندن پيام الهى به مردم است بايد مطمئن باشد پروردگار او را يارى مىكند، زيرا او خلف وعده نمىكند، اين ما هستيم كه بايد در نيت خود اصلاحاتى را ايجاد كنيم و تكيهگاهى جز او را براى خود انتخاب نكنيم. تكيهگاه مبلّغ بايد خدا باشد و بس. فكر، هوش و ذكاوت، جوانى، قدرت بيان و داشتن مطالب ناب و جالب توجه، هيچكدام نمىتواند قابل اعتماد باشد، چرا كه توجه به اينها آفات فراوانى به بار مىآورد كه هر كدام در سقوط آدمى كافى است. كبر يا حسادت نسبت به ديگران و غفلت از ذات احديت، هر كدام گناهى شكننده است و در مقابل، توجه به خداوند و توكل بر او، اعتماد به نفس و آرامش روحى را براى مبلّغ به ارمغان مىآورد.
1- «سَأَلَ النَّبِيُ
(ص)
عَنْ جَبْرَئِيلَ مَا التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ فَقَالَ الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لا يَضُرُّ وَ لا يَنْفَعُ وَ لا يُعْطِي وَ لا يَمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْق» (1)
پيامبر اكرم (ص) از جبرئيل پرسيد: توكل چيست؟ گفت: علم به اينكه مخلوق ضرر و نفعى نمىرسانند و بخشش و منع از جانب آنها نيست و حقيقتاً از خلق مأيوس و دل بريده باشد.
1) بحار الانوار، 71/ 138
2- امام على (ع) فرمود:
«اصْلُ قُوَّةِ الْقَلْبِ، التَّوَكُّلُ عَلَى اللهِ» (1)
ريشه قوت قلب، توكل بر خداست.
3- امام على (ع) فرمود:
«كَيْفَ يَتَخلَّصُ مِنْ عَناءِ الْحِرْصِ مَنْ لَمْ يَصْدُق تَوَكّلُه (2)»
چگونه از رنج و اسارت حرص خلاص مىشود كسى كه صادقانه توكل بر خدا نكرده است؟
4- و باز امام على (ع) فرمود:
«مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللهِ اضاءَتْ لَهُ الشُّبَهاتِ.»
كسى كه توكل بر خدا كند، شبهات براى او روشن خواهد شد.
5- امام صادق (ع) فرمود:
«إِنَّ الْغِنَى وَ الْعِزَّ يَجُولانِ فَإِذَا ظَفِرَا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ أَوْطَنَا». (3)
بىنيازى و عزت در تكاپو هستند، وقتى موضع توكل را يافتند همانجا آرام مىگيرند و مىمانند.
(قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ) (1)
و تو اميدوار نبودى كه بر تو كتاب القا شود، بلكه اين رحمتى از پروردگار تو بود. پس تو هرگز پشتيبان كافران مباش.
(وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ) (2)
و بر اين] رسالت [اجرى از شما طلب نمىكنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.
خداوند بندگانش را آفريد و رزق آنان را ضمانت نمود. هر مخلوقى نزد پروردگار رزقى دارد كه قطعاً به آن خواهد رسيد (چه كم و چه زياد). اگر چه خداوند مسير طبيعى و اسباب و علل مادى را وسيله ارتزاق قرار داده، ولى بر مبلّغ دينى كه هدفش عالى و ابزارش قرآن و دين است وظيفه است كه اين امور را ابزارى براى رسيدن به دنيا و يا
دنياى بيشتر قرار ندهد.
البته امكان دارد كه خداوند رزق او را در همين مسير يعنى بيان معارف دينى قرار داده باشد ولى باز اعتماد به رازقيت او و توكل بر خالق هستى بيش از پيش براى او لازم است تا از هر گونه چشم داشتى به مال مردم و يانظر به دست ديگران و گاهى كوچك شدن و اظهار ذلت در برابر ديگران براى رسيدن به مقدارى از مال دنيا پرهيز داشته باشد. مبلّغ دين با خدا معامله مىكند و اجير اوست و نبايد اجر عظيم خود را با ثمن بخس دنيايى عوض كند.
مبلّغ بايد وظيفهاش را انجام دهد، رزق او و فرزندانش برعهده خداوند است و خداوند با حفظ عزّت وى، رزق او را از جايى كه گمان نمىبرد تأمين خواهد كرد، اما معالأسف مشاهده مىشود عزيزانى از روحانيون، خود را تحقير كرده و براى مقدار كمى از مال دنيا، عزت بهدست آمده از سلف صالح را فدا مىكنند. بايد اين جمله را باور داشت كه:
(وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ) (1)
و هر كس از خدا پروا كند،] خدا [براى او راه بيرونشدنى قرار مىدهد. و از جايى كه حسابش را نمىكند، به او روزى مىرساند،
1) طلاق، 2- 3
1- امام على (ع) فرمود:
«مَنْ عَمِلَ لِدِينِهِ كَفَاهُ اللَّهُ دُنْيَاهُ» (1)
كسى كه براى دين عمل كند خدا دنياى او را كفايت مىكند.
2- امام باقر (ع) فرمود:
«لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ
(ص)
... وَ رَجُلًا احْتَاجَ النَّاسُ إِلَيْهِ لِفِقْهِهِ فَسَأَلَهُمُ الرِّشْوَةَ» (2)
پيامبر خدا چند گروه را لعنت كردند كه از آن جمله مردى است كه مردم به علم و فقاهت او نياز دارند و او از مردم طلب رشوه (پول) كند.
(فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ) (1)
پس چون] برادران [بر او وارد شدند، گفتند: «اى عزيز، به ما و خانواده ما آسيب رسيده است و سرمايهاى ناچيز آوردهايم. بنابراين پيمانه ما را تمام بده و بر ما تصدّق كن كه خدا صدقهدهندگان را پاداش مىدهد.»
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) (2)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا كنيد؛ و به او] توسل و [تقرب جوييد؛ و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
مبلّغ دين قبل از اينكه مبلّغ و رساننده پيام باشد، بايد مدافع خوبى از حريم اهل بيت (عليهم السلام) باشد زيرا او مىخواهد مظلوميت امامان معصوم را به مردم برساند وحقانيت ايشان را ثابت كند.
او در واقع يكى از شاگردان اين مكتب است؛ پس بايد از اهلبيت (عليهم السلام) طلب يارى كند و از ايشان بخواهد تا در دعاهاى خود او را ياد كنند و براى موفقيت او در مسير ارشاد و هدايت ديگران دعا نمايند، مخصوصاً از حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع) كه او واسطه فيض از جانب خداست.
آنها امانت داران امينى هستند كه اگر كسى قبل از تبليغ و يا قبل از شروع بحث، خود را و فكر و نفس خود را به آنها بسپارد و از آنها بخواهد تا در هر زمان از منبر و سخن گفتن آنچه را خير او و مردم است به ذهن و فكر او حواله كنند تا بر زبانش جارى شود قطعاً امامان معصوم (عليهم السلام) اين حاجت اخروى و دينى او را برآورده خواهند كرد.
آنان براى هدايت انسانها آمدهاند و وظيفه خود را هدايت به صراط مستقيم مىدانند و اگر كسى از آنها طلب هدايت كند قطعاً زودتر از هر حاجت ديگر به او لبيك خواهند گفت؛ لذا توسل به اهلبيت (عليهم السلام) هميشه بايد مد نظر مبلّغ دين باشد.
توسل به اهل بيت (عليهم السلام) عامل مؤثرى در موفقيت مبلّغ است.
در صلوات مرويه از امام سجاد (ع) در ماه شعبان آمده است:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصِينِ وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّينَ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ وَ مُنْجِي الْخَائِفِينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِين ...»
و در زيارت جامعه كبيره، امام هادى (ع) فرموده:
«يَا مَواليَّ إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاكُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَكُمْ بِطَاعَتِه ...»
و در جاى ديگر مىفرمايد:
«بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِم»
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ* كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ) (1)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، چرا چيزى مىگوييد كه انجام نمىدهيد؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد.
(وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ) (2)
و اگر مىخواستيم، قدر او را به وسيله آن] آيات [بالا مىبرديم، امّا او به زمين] دنيا [گراييد و از هواى نَفْس خود پيروى كرد. از اين رو داستانش چون داستان سگ است] كه [اگر بر آن حملهور شوى زبان از كام برآورد، و اگر آن را رها كنى] باز هم [زبان از كام برآوَرَد. اين، مَثَل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند. پس اين داستان را] براى آنان [حكايت كن، شايد كه آنان بينديشند.
علم هيچگاه پايان نمىپذيرد و تعطيل نمىشود- دانستههاى ما محدود و دايره علم بسيار وسيع است لذا يك مبلّغ كامل و موفق كسى است كه پيوسته در افزودن علم خود كوشش كند و فريفته معلومات خود نشود و به آن اكتفا نكند. هم در كسب علوم جديد كوشا باشد و هم در ايجاد روشها و سبكهاى جديد فكر كند. مبلّغ خوب در واقع يك معلم است كه در جايگاهى مقدس قرار گرفته است؛ پس در طلب علم بيشتر بكوشد و سعى نمايد مطابق معلومات و گفتهها عمل كند. درك صحيح مطالب و نورانيت علم در گرو عمل كردن به آن است تا امداد الهى نصيب انسان شود و خداوند درهاى جديدى از معرفت و علم را برروى وى بگشايد.
نكته: تلاش براى يادگيرى و مطالعه بيشتر احاديث اهلبيت (عليهم السلام) بايد در جهت خودسازى و تزكيه نفس باشد، نه اينكه فقط براى تذكرات دينى، تا ديگران به سعادت برسند ولى شخص خطيب و منبرى بهخاطر دور بودن از عمل و ناديده گرفتن آن همچنان اسير دنيا و هوسها باشد. منبرى و واعظ موفق آن كسى است كه مردم را با خود بهسوى خدا ببرد نه اينكه فقط مردم را بهسوى خدا بفرستد.
مطالبى را انتخاب كند كه يا عمل كرده و يا درصدد عمل كردن باشد تا تأثير گذارى آن بيشتر باشد. خداوند در قرآن كريم درباره علماى يهود و نصارا تصريح مىفرمايد كه بهخاطر گناهان و هواپرستى، بهره عظيمى از آيات الهى را فراموش كرده و از دست دادند. (فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ) (1)
1) مائده، 13 و 14
1- امام على (ع) مىفرمايد:
اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لا عَقْلَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ. (1)
وقتى خبرى را مىشنويد آن را براى عمل حفظ كرده و بر روى آن تعقل كنيد نه براى نقل به ديگران، بهدرستى كه راويان علم بسيارند و عمل كنندگان به آن كم.
2- امام على (ع) مىفرمايد:
انَّما زُهدُ الناسِ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ كَثْرِةُ ما يَرَوْنَ مِنْ قِلَّةِ مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ (2)
اينكه مردم علاقهاى به طلب علم (معارف دينى) ندارند به خاطر اين است كه بسيار مىبينند، عالمان كمتر به علمشان عمل مىكنند.
3- امام صادق (ع) مىفرمايد:
إِنَّ الْحَسْرَةَ وَ النَّدَامَةَ وَ الْوَيْلَ كُلَّهُ لِمَنْ لَمْ يَنْتَفِعْ بِمَا أَبْصَرَهُ وَ لَمْ يَدْرِ مَا الأَمْرُ الَّذِي هُوَ عَلَيْهِ مُقِيمٌ أَ نَفْعٌ لَهُ أَمْ ضَرٌّ. (3)
حسرت و ندامت و ويل بر كسى است كه از آنچه مىداند نفع نبرد (و عمل نكند) و كسى كه نداند، آنچه را دارد، به نفع اوست يا به ضرر او؟
4- امام صادق (ع) فرمود:
إِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ يَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ كَمَا
يَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفَا. (1)
چون عالم به علمش عمل نكند اندرز و موعظهاش از دلهاى شنوندگان بلغزد چنانكه باران از سنگ صاف بلغزد.
5- امام على (ع) فرمود:
إِنَّ أَوْضَعَ الْعِلْمِ مَا وَقَفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعَهُ مَا ظَهَرَ فِي الْجَوَارِحِ وَ الأَرْكَان. (2)
بىارزش ترين علم و دانش دانشى است كه بر سر زبان است و برترين علم علمى است كه در اعضا و جوارح آشكار است.
6- امام صادق (ع) فرمود:
الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه. (3)
علم همدوش عمل است، هر كه بداند بايد عمل كند و هر كه عمل كند بايد بداند، علم عمل را صدا زند اگر پاسخش گويد بماند والّا كوچ كند.
7- امام باقر (ع): در تفسير آيه (فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ) (4)«گمراه شدگان و گمراه كنندگان در دوزخ سرنگون گردند» فرمود:
قَالَ هُمْ قَوْمٌ وَصَفُوا عَدْلًا بِأَلْسِنَتِهِمْ ثُمَّ خَالَفُوهُ إِلَى غَيْرِه. (5)
اينان كسانى هستند كه عدالت را بستايند ولى در عمل به ستم گرايند.
(وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ* وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ* فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ* وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ) (1)
و خويشانِ نزديكت را هشدار ده. و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كردهاند، بال خود را فرو گستر. و اگر تو را نافرمانى كردند، بگو: «من از آنچه مىكنيد بيزارم. و بر] خداىِ [عزيزِ مهربان توكّل كن.
گسترش دين در طول زمان علاوه بر علما و دانشمندان دينى، مديون مؤمنينى است كه خالصانه دين را پذيرفتند و در برابر آن تسليم بودند. انسانهاى پاك و بى پيرايه كه به عشق الهى و اسلام و مخصوصاً اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، براى كسب ثوابها در مجالس و محافل وعظ شركت كردند، اين مجالس را برپا نمودند و خدمتگزارى كردند، تا يك عالم دينى بتواند در آن به وعظ و خطابه بپردازد كه اگر اين پاكان از مؤمنين و عشق آنان به آل پيامبر نبود قطعاً براى واعظ دين و يك مبلّغ مكانى براى تبليغ فراهم نمىشد.
1) شعراء، 214- 217
در مناطق دور افتاده، كشاورز زحمتكش، روستايى با اخلاص و عاشق، منزلش را در خدمت روحانى گذاشته، فرزندانش را خدمتگزار او قرار مىدهد تا از پرتو اين عمل، براى خود زاد و توشهاى بردارد، روحانى و مبلّغ دين مديون آنان است و در برابر ايشان بايد تواضع و فروتنى را پيشه كند.
كبر در برابر مردم و خود را برتر ديدن نه تنها تبليغ نيست بلكه آنان را از دين دور مىكند. اگر تكبر و غرور آفت است، براى مبلّغ بيشتر مضر است و اگر تواضع ارزش است براى مبلغ دينى سزاوارتر است. مبلّغين عزيز، حال را نبينند و به علم و دانش خود غره نشوند كه اصل، عمل و عاقبت بهخيرى است و كسى از آن خبر ندارد. چه بسا كسانى كه پاى منبر ما مىنشينند، در نزد پروردگار معتبرترند و روز قيامت، بر آنها و مقام آنها غبطه خواهيم خورد.
پيش قدم شدن در سلام كردن و عدم توقع احترام از جانب آنان و بلكه احترام گذاشتن به آنها از دستورات دين و وظايف يك مبلّغ دين است.
(اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الأَمْوالِ وَ الأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُور) (1)
بدانيد كه زندگى دنيا، در حقيقت، بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشىِ شما به يكديگر و فزونجويى در اموال و فرزندان است.] مَثَل آنها [چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رُستنى آن] باران [به شگفتى اندازد، سپس] آن كشت [خشك شود و آن را زرد بينى، آنگاه خاشاك شود. و در آخرت] دنيا پرستان را [عذابى سخت است و] مؤمنان را [از جانب خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست.
همگان مىدانند كه دنيا و آنچه در اوست فى نفسه مذموم نيست. اگر دنيا به عنوان وسيله و ابزارى براى آخرت باشد بهترين است. اساساً رسيدن به نعمتهاى آخرت و مقام قرب پروردگار بدون گذر از دنيا امكان پذير نيست. آنچه كه مذموم است طلب دنيا
1) حديد، 20
و ترجيح آن بر آخرت است.
كسى كه وظيفه تبليغى را به عهده گرفته است در معرض ديد مردم قرار دارد و براى رساندن پيام حق به مردم بايد در بين مردم باشد و چه بسا پس از مدتى نام او و چهره او براى مردم آشنا باشد، اين نوع از شهرت در بين مردم تا حدى طبيعى است و نمىتوان از آن فرار كرد مگر اينكه عزلت پيشه كند و جداى از مردم زندگى كند و اهل عبادت باشد كه آنگاه جز يك عابد كوچك چيز ديگرى نيست. عالم از عابد بهتر است؛ چرا كه عابد خودش را نجات مىدهد و عالم خود و مردم را، و چنين چيزى بين مردم بودن را مىطلبد، شهرت مىآورد تا مردم او را به پاكى بشناسند و سخنانش را بهجان بپذيرند.
پس آنچه مذموم است طلب شهرت است. يك مبلّغ بايد در خودسازى و تقوى چنان باشد كه حقيقتاً شهرت و عدم شهرت برايش فرقى نكند، نامش را به بزرگى ببرند و يا اينكه از كنار او بىتوجه بگذرند، هيچكدام در نزد او مهم تلقى نشود. او بايد بهدنبال انجام وظيفه يعنى تبليغ دين خدا باشد و بس و محبت دنيا را كه رأس همه خطاهاست از دل بيرون كرده باشد.
1- امام صادق (ع) مىفرمايد:
إِذَا رَأَيْتُمُ الْعَالِمَ مُحِبّاً لِدُنْيَاهُ فَاتَّهِمُوهُ عَلَى دِينِكُمْ فَإِنَّ كُلَّ مُحِبٍّ لِشَيْءٍ يَحُوطُ مَا أَحَبَّ وَ قَالَ
(ص)
أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ
(ع)
لا تَجْعَلْ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْيَا فَيَصُدَّكَ
عَنْ طَرِيقِ مَحَبَّتِي فَإِنَّ أُولَئِكَ قُطَّاعُ طَرِيقِ عِبَادِيَ الْمُرِيدِينَ إِنَّ أَدْنَى مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِي عَنْ قُلُوبِهِم. (1)
چون عالم را دنيا دوست ديديد او را نسبت به دينتان متهم دانيد زيرا دوست هر چيزى گرد محبوبش مىگردد و خدا به داوود (ع) وحى فرمود كه: ميان من و خودت عالِم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از راه دوستيم خارج كند، زيرا كه ايشان راهزنان بندگان جوياى منند همانا كمتر كارى كه با ايشان كنم اين است كه شيرينى مناجاتم را از دلشان بركنم.
2- امام باقر (ع) فرمود:
مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ الرِّئَاسَةَ لا تَصْلُحُ إِلَّا لأهْلِهَا. (2)
هر كه علم جويد براى اينكه بر علما ببالد يا بر سفها ستيزد يا مردم را متوجه خود كند بايد آتش دوزخ را جايگاه خود گيرد همانا رياست جز براى اهلش شايسته نيست.
3- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
انَّ الصَّفا الزّلالَ الَّذي لا تَثْبُتُ عَلَيهِ اقْدامُ العُلَماءِ الطَّمَعُ. (3)
آن مسير صاف و لغزنده كه قدمهاى علما هم بر آن ثابت نمىماند طمع ورزى است.
(... أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَ دَرَسُوا ما فِيهِ وَ الدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ) (1)
آيا از آنان پيمان كتاب] آسمانى [گرفته نشده كه جز به حقّ نسبت به خدا سخن نگويند، با اينكه آنچه را كه در آن] كتاب [است آموختهاند؟ و سراى آخرت براى كسانى كه پروا پيشه مىكنند بهتر است. آيا باز تعقّل نمىكنيد؟
علم دين بسيار گسترده و عميق است. شاخهها و رشتههاى گوناگونى در علوم دينى نهفته است و هر كدام اقيانوس بيكران است كه قطعاً انسان با عمر كوتاه خود در همه اين زمينهها نمىتواند تخصص يافته و صاحب نظر شود.
يك انسان نمىتواند در تمام رشتهها از اصول و فقه و كلام و فلسفه و رجال و حديث و علوم قرآنى و معانى و بيان و غيره تخصص
1) اعراف، 16 (ص)
ى
ابد؛ پس گفتن كلمه" نمىدانم" در جواب سؤالاتى كه براى مبلغ مجهول است نبايد سخت باشد و نبايد آنرا دالّ بر عدم علم و آگاهى و موجب شكست شخصيتى خود تلقى نمايد، مضافاً بر اينكه سخن گفتن درباره چيزى كه اطلاعى از آن نداريم گناهى بزرگ است و اين مسأله نه تنها در مسائل دينى مضر است كه در علوم ديگر نيز سپردن مسئوليت به كسانى كه تخصصى در آن ندارند، ظلم به مردم مىشود. اى كاش به حدى از تقوى برسيم كه به آسانى بتوانيم از كلمه" نمىدانم" استفاده كنيم.
1- عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) مَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لا يَعْلَمُونَ. (1)
زراره گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم: حجت خدا بر بندگان چيست؟ فرمود: اينكه هر آنچه را مىدانند بگويند و آنچه را نمىدانند سكوت كرده و وارد آن نشوند.
2- امام على (ع) فرمود:
مَنْ تَرَكَ قَوْلَ لا أَدْرِي أُصِيبَتْ مَقَاتِلُه (2)
كسى كه از گفتن نمىدانم روى گردان است به هلاكت و نابودى مىرسد.
3- سَأَلْتُهُ عَنْ مَجْدُورٍ أَصَابَتْهُ جَنَابَةٌ فَغَسَّلُوهُ فَمَاتَ قَالَ قَتَلُوهُ أَلَّا سَأَلُوا فَإِنَّ دَوَاءَ الْعِيِّ السُّؤَال. (1)
از امام صادق (ع) پرسيدم كه مردى آبلهدار جنب شد، او را غسل دادند و مُرد. فرمود: او را كشتند، چرا نپرسيدند همانا دواى نادانى پرسش است.
4- امام صادق (ع) فرمود:
إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ عَلَيْهِ قُفْلٌ وَ مِفْتَاحُهُ الْمَسْأَلَة. (2)
بر در اين علم قفلى است كه كليد آن پرسش است.
5- در حديثى امام صادق (ع) فرمود: «الله اعلم» براى علما شايسته است ولى غير علما بايد با صراحت بگويند «نمىدانم» زيرا با گفتن «الله اعلم» سؤال كننده را در شك و ترديد مىاندازند. (ولى وقتى بگويد نمىدانم مورد اين تهمتها قرار نمىگيرد.) (3)
(.... يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ) (1)
و كسانى را كه دانشمندند] بر حسب [درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مىكنيد آگاه است.
(قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً) (2)
موسى به او گفت: «آيا تو را- به شرط اينكه از بينشى كه آموخته شدهاى به من ياد دهى- پيروى كنم؟»
(... نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ) (3)
درجات كسانى را كه بخواهيم بالا مىبريم و فوق هر صاحب دانشى دانشورى است.
(قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ) (4)
گفت: «اى سران] كشور [در كارم به من نظر دهيد كه بىحضور شما] تا به حال [كارى را فيصله ندادهام.»
اعتماد به نفس يكى از امتيازات بشرى است ولى بايد مراقب بود كه اعتماد به نفس به خود اتكايى و دورى از عالمان و فرهيختگان منجر نشود. انسانهاى بزرگ هميشه در كنار علماى بزرگ پرورش يافتهاند، لذا بر يك مبلغ دين لازم است علاوه بر مطالعات فراوان و تحقيقات گسترده، از خرمن پر فيض علماى دين نيز بهره مند شود؛ چرا كه هيچ محفل انس و يا مجلس وعظى نيست مگر اينكه مطلبى بر معلومات انسان افزوده مىشود و يا تجربهاى كسب مىگردد. مبلغ هيچگاه از حضور در نزد علما و كسب فيض از محضر آنها بىنياز نيست و هر چه از علوم داشته باشد باز (فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ) (1)«و برتر از هر صاحب علمى، عالمى است».
انس با علماى دين داراى فوايد بسيارى است، از جمله:
الف: انتقال معلومات گوناگون به انسان، از طريق مراودات علمى با استادان.
ب: انتقال تجربيات ارزنده.
ج: گشوده شدن درهاى حكمت و معرفت بر روى طالب علم دين. چه بسا مواردى كه با يك سخن عالمى بزرگ و استادى گرانقدر
1) يوسف، 76
دريچهاى از اقيانوس حكمت و علم و معرفت بر روى آدمى باز مىشود كه قبل از آن هرگز در فكر او خطور نكرده است.
د: شناخت حق از باطل و معرفت نسبت به عالمان دروغين و عالم نماها كه به جاى هدايت كننده، گمراه كنندهاند.
مرحوم علامة طبرسى در تفسير خود در شرح آيه شريفه (وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ) (1)و شاعران را گمراهان پيروى مىكنند. مىفرمايد: اينان كسانى هستند كه علم وآگاهى خود را از منبع علم حقيقى و محكم نگرفتهاند پس هم گمراهند و هم گمراه كننده
«هُمْ قومٌ تعلَّموا وَ تفَهَّموا بغير علمٍ فضَلَّوا فَاضَلَّوا.» (2)
كارهاى بزرگ معمولًا با همفكرى و يارى افراد مستعد و گروهى انجام مىشود. تحقيقات ماندگار و كامل از بهرهمندى افكار مختلف منشأ دارد. يك انسان هر قدر هم متفكر باشد چه بسا امورى از ذهن او دور و از مطالب مهمى غافل شود، لذا براى تشخيص جوانب مختلف هر مسأله، مناسب است با عالمان و صاحبنظران آن فن مشورت شود. پيشنهاد مىشود مطالبى را كه مبلغين مورد مطالعه و تحقيق قرار دادند به ديگران عرضه كنند تا از نظرات آنان نيز استفاده گردد. مثلًا اگر قرار است مسألهاى شرعى مطرح شود و يا مبحث اخلاقى و اعتقادى مورد بررسى
قرار گيرد، استفاده از عقلهاى مختلف با سيلقههاى گوناگون در بيان مسأله و كيفيت ورود به بحث و همچنين استفاده از منابع و يا موضوعات ديگر جهت توضيح بهتر بحث، مىتواند در غناى بيشتر آن كمك كرده و به عمق آن بيافزايد.
1- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
الْحَزْمُ أَنْ تَسْتَشِيرَ ذَا الرَّأْيِ وَ تُطِيعَ أَمَرَهُ (1)
دورانديشى و استحكام در كار اين است كه با صاحب رأى مشورت كرده و سخن او را بپذيرى.
2- امام على (ع) فرمود:
شاوِرْ قَبْلَ انْ تَعزِمَ وَ فَكّرْ قَبلَ انْ تَتَقَدَّمَ. (2)
قبل از هر تصميم مشورت كن و قبل از هر اقدام فكر كن.
3- امام على (ع) فرمود:
مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإ. (3)
آن كس كه از افكار و آراى گوناگون استقبال كند، صحيح را از خطا به خوبى مىشناسد.
4- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
الْعُلَماءُ وَرَثةُ الانِبياءِ يُحِبُّهُمْ اهْلُ السَّماءِ وَ يَستَغْفِرُ لَهُمْ
الحِيتانُ فِي الْبَحْرِ اذا ماتُوا الى يَومِ الْقِيامَةِ. (1)
علما ورثه انبيا هستند، اهل آسمان ايشان را دوست دارند، بعد از مرگ ايشان ماهيان دريا تا قيامت برايشان استغفار مىكنند.
5- امام صادق (ع) در ضمن حديثى فرمودند: علما ورثه انبيا هستند و علوم و احاديث آنها را به ارث مىبرند. بعد حضرت فرمودند:
فَمَنْ أَخَذَ شَيْئاً مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَه (2)
هر كس چيزى از احاديث انبيا را دارد حظّ وافرى برده است پس بنگريد كه علم خود را از چه كسى مىگيريد.
6- امام باقر (ع) فرمود:
عَالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ أَلْفَ عَابِد (3)
عالمى كه خود و ديگران از علم او بهره ببرند بهتر است از هفتاد هزار عابد.
7- امام على (ع) فرمود:
رَأْيُ الشَّيْخِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلَام (4)
انديشه پير در نزد من از تلاش جوان خوشايند تر است.
8- در حديث قدسى خداوند بعد از بيان صفات اهل دنيا فرمود:
يَا أَحْمَدُ إِنَّ عَيْبَ أَهْلِ الدُّنْيَا كَثِيرٌ فِيهِمُ الْجَهْلُ وَ الْحُمْقُ لَا يَتَوَاضَعُونَ لِمَنْ يَتَعَلَّمُونَ مِنْهُ وَ هُمْ عِنْدَ أَنْفُسِهِمْ عُقَلَاءُ وَ عِنْدَ الْعَارِفِينَ حَمْقَاء. (1)
اى احمد عيب اهل دنيا زياد است. نادانى و احمقى دارند. در نزد معلم خود فروتنى نكنند و در پيش خود دانشمند و عاقل اند ولى نزد عارفين احمقند.
1) مجموعه الاخبار 2/ 1 (ص) 2
(اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوكَ بِآياتِي وَ لا تَنِيا فِي ذِكْرِي* اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى* فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى* قالا رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا أَوْ أَنْ يَطْغى* قالَ لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى) (1)
تو و برادرت معجزههاى مرا] براى مردم [ببريد و در يادكردنِ من سستى مكنيد. به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته، و با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.» آن دو گفتند: «پروردگارا، ما مىترسيم كه] او [آسيبى به ما برساند يا آنكه سركشى كند.» فرمود: «مترسيد، من همراه شمايم، مىشنوم و مىبينم،
در هر كارى، داشتن طرح و برنامه امرى معقول است و انسانهاى موفق هميشه داراى طرح و برنامه و تدبير براى زندگى هستند. روشن است كه داشتن برنامه و تدبير با توكل و اعتقاد به تأثير گذار بودن قدرت لايزال الهى منافات ندارد.
يكى از مسائل مهم براى هر سخنران و يا معلم اين است كه، در هر
1) طه، 42- 46
جلسهاى كه به عنوان سخنران در معرض ديد و نظر مردم قرار مىگيرد طرح و برنامه دقيقى داشته باشد و اين طرح بايد در برگيرنده همه جوانب و پاسخگوى اين سؤالات باشد:
1- فضاى حاكم بر اين جلسه چگونه است؟
2- سطح تحصيلات مستمعين در چه حد و اندازه است؟
3- مخاطبين از چه گروهى هستند؟ (جوانان- زنان- ...)
4- آيا موضوع انتخابى از مباحث مورد نياز براى جمع حاضر است يا ...؟
5- از شاخههاى گوناگون مرتبط با اين مبحث، كداميك از ضرورت بيشترى برخوردار است؟
كسانى كه با فكر و انديشه و يك برنامه منسجم و صحيح بر روى منبر قرار مىگيرند، آرامش روحى و اطمينان خاطر داشته و با تسلط ويژهاى سخنان خود را ادامه مىدهند؛ ولى آنان كه بدون برنامه وارد ميدان سخنورى شوند، اضطراب و تشويش خاطر آنان را فرا گرفته و معمولًا اين اضطراب در گفتار ايشان و پراكندگى سخنانشان محسوس است. پس تا آمادگى كامل براى سخن نداريم، اين مسئوليت سنگين را قبول نكنيم، زيرا هم روح خودمان را آزار مىدهيم و هم استفاده زيادى به ديگران نمىرسانيم.
كسانى كه بدون تدبير و تفكر سخن مىگويند، معمولًا مطالب سؤال برانگيز را، بدون پرداختن بجا و صحيح به جواب آن، در منابر مطرح مىكنند كه در موارد خاصى اين شبهات سالها در ذهن مخاطب باقى مانده و به پاسخ قانع كنندهاى هم نمىرسد و يا از اهل فن و عالمان دين نمىپرسد. پس با توجه به آثار سوء سخنرانىهاى بدون تدبير و برنامه، بايد از آن جداً پرهيز نمود.
مبلغ بايد قبل از اجرا و پياده كردن مبحث مورد نظر، تمرين كرده و مطالب را در ذهن خود مرور و در نزد خود بازگو نمايد. خداوند نيز هنگامى كه موسى (ع) را به پيامبرى برگزيد و معجزهاى را در اختيار او قرار داد، به موسى (ع) امر كرد تا در بيابان يكبار اجرا كند تا بعد از ورود بر فرعون با آمادگى كامل معجزه را در بين كفار پياده نمايد.
(وَ أَلْقِ عَصاكَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ) (1)
و عصايت را بيفكن. پس چون آن را همچون مارى ديد كه مىجنبد، پشت گردانيد و به عقب بازنگشت. «اى موسى، مترس كه فرستادگان پيش من نمىترسند.
1) نمل، 10
1- امام على (ع) مىفرمايد:
اذا قَدَّمتَ الفِكرَ فِي جَميعِ افعالِكَ حَسُنَتْ عَواقِبُك (1)
اگر قبل از شروع در هر كارى تفكر و تعقّل نمايى، عاقبت آن خوب خواهد بود.
2- امام على (ع) فرمود:
الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْيِ وَ الرَّأْيُ بِتَحْصِينِ الأَسْرَار. (2)
پيروزى در دور انديشى و دور انديشى در به كارگيرى صحيح انديشه و انديشه صحيح به راز دارى است.
3- امام حسن عسكرى (ع) فرمود:
وَ انَّ .... وَ لِلْحَزْمِ مِقْدَاراً فَإِنْ زَادَ عَلَيْهِ فَهُوَ جُبْن. (3)
براى دور انديشى و حزم هم اندازهاى است، اگر از حد خود گذشت دور انديشى نيست بلكه ترس و جُبن است.
4- امام على (ع) فرمود:
اذا كَتَبْتَ كِتاباً فَعُدِ النَّظَر قَبلَ خَتْمِهِ فَانَّما تَخْتِمُهُ عَلى عَقْلِكَ. (4)
هر چه نوشتى قبل از مهر زدن و تمام كردنش بر گرد بازنگرى كن كه نوشتار را بر پايه عقل و خرد خود مهر مىزنى. (يا اينكه نوشتارت حاكى از عقل و خرد توست.)
(فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ* قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ* قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ* قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ* قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ* قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ* فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ* ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ* قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ* أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ) (1)
پس آنها را- جز بزرگترشان را- ريز ريز كرد، باشد كه ايشان به سراغ آن بروند. گفتند: «چه كسى با خدايان ما چنين] معاملهاى [كرده، كه او واقعاً از ستمكاران است؟» گفتند: «شنيديم جوانى، از آنها] به بدى [ياد مىكرد كه به او ابراهيم گفته مىشود.» گفتند: «پس او را در برابر ديدگان مردم بياوريد، باشد كه آنان شهادت دهند.» گفتند: «اى ابراهيم، آيا
1) انبياء، 58- 67
تو با خدايان ما چنين كردى؟» گفت: «] نه [بلكه آن را اين بزرگترشان كرده است، اگر سخن مىگويند از آنها بپرسيد.» پس به خود آمده و] به يكديگر [گفتند: «در حقيقت، شما ستمكاريد.» سپس سرافكنده شدند] و گفتند: [قطعاً دانستهاى كه اينها سخن نمىگويند.» گفت: «آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه هيچ سود و زيانى به شما نمىرساند؟ اف بر شما و بر آنچه غير از خدا مىپرستيد. مگر نمىانديشيد؟»
يكى از بهترين شيوههاى تبليغ دين، تبليغ مشافههاى و چهره به چهره است. قطعاً منبر رفتن و ارتباط مستقيم با مخاطب، از تأثيرگذارترين شيوههاست و هيچ روش و شيوه تبليغى ديگر، جاى آن را نمىگيرد. ولى آنچه مسلم است اينكه، سخن گفتن روبروى مخاطبين مىتواند در ابعاد مختلفش مورد تجديد نظر قرار گيرد و سخنور گرامى با نوآورى در سبك بيان، انتخاب موضوعات و نوع بيان و چينش كلمات جذابيت بهتر و بيشترى را در آن ايجاد كند. استفاده از احاديث صحيح، بهره مندى از علوم و تحقيقات روز در شناساندن بهتر خداوند به انسان، تمثيلات زيبا و جالب در بحثهاى مختلف، استفاده از اشعار و پندهاى گوناگون در بين سخنرانى، بيان تاريخ، مخصوصاً تاريخ اسلام و بيان زندگى علما و انديشمندان دينى، هر كدام به نوعى ضمن ايجاد جذابيت، بر غناى بحث افزوده و منبر را از يك بحث علمى صرف خارج مىنمايد.
اندكى مرور ذهنى قبل از منبر، مىتوان مطالبى كه به ظاهر تكرارى و ملالآور است را به شكلى نو و بيانى جديد و با نگاهى تازه و
از زاويهاى ديگر مورد توجه قرار داد تا ضمن تذكر و تكرار آن حقيقت، از ملال آورى آن نيز جلوگيرى شود. شروع با يك پرسش و پرداختن همراه با استدلال قوى و محكم به جواب و ارجاع مخاطب به نفس خود و تفكر، راهى است كه حضرت ابراهيم (ع) در برابر بتپرستان انجام داد.
بعضى بر اين تصورند كه براى علاقه مندى مردم به محافل دينى و جذب آنان و يا بيشتر شدن جمعيت، بايد مجالس و منبرها همراه با مزاح و شوخى و نكات طنزآميز باشد. اين گونه افراد يا در بين مباحث خود از اين موارد بهره مىبرند و يا در خارج مجلس، از سخنان طنز گونه استفاده مىكنند كه باعث خوش آيند دوستان و يا جوانان شود.
بايد توجه داشت كه استفاده از لطايف تاريخى و سخنان شاد و با طراوت در مجلس كه لبخند بر لبان بنشاند از نقاط قوت يك منبر است به شرطى كه از حد و اندازه خارج نشده و كلمات خارج از نزاكت نداشته باشد و روحانى محترم را در نظر مردم به عنوان يك طنز پرداز و يا كسى كه آنان مىتوانند در كنار او فقط ايام خوشى را سپرى كنند جلوه ندهد و معنويت و قداست لباس و جذابيت علم و تقوى تحت الشعاع لطيفهگويى و يا مزاحهاى خارج از حد قرار نگيرد.
1- پيامبر اكرم (ص) در نصايحى به شمعون فرمود:
فَطُوبَى لِمَنْ تَوَقَّرَ وَ لِمَنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ خِفَّةٌ وَ لا جَاهِلِيَّة ... (1)
خوشا به حال كسى كه وقار و متانت داشته باشد و در (رفتار و گفتار) او سبكى و جهالت و سفاهت نباشد.
2- امام على (ع) فرمود:
ايّاكَ وَ المُسْتَهجَنَ مِنَ الْكَلامِ فَانَّهُ يَحبِسُ عَلَيْكَ اللّئامَ وَ يَنْفُرُ عَنْكَ الكِرامَ. (2)
از سخنان زشت بپرهيز كه انسانهاى پست را دور تو جمع كرده و انسانهاى با كرامت را از تو دور مىكند.
3- امام على (ع) فرمود:
مَنْ جَعَل دَيْدَنَهُ الهَزلَ لَمْ يُعْرَفْ جِدُّهُ. (3)
هر كس روش خود را بر هزل و شوخى گذارد، سخنان جدى او شناخته نمىشود.
4- امام باقر (ع) فرمود:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ الْمُدَاعِبَ فِي الْجَمَاعَةِ بِلا رَفَث. (4)
خداوند آن كس كه ميان جمعى شوخى كند دوستش دارد در صورتى كه سخن زشت و فحش نباشد.
5- امام صادق (ع) فرمود:
إِيَّاكُمْ وَ الْمِزَاحَ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ (1)
مبادا مزاح كنيد كه آبرو را مىبرد.
6- امام كاظم (ع) فرمود:
كَانَ يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا يَبْكِي وَ لَا يَضْحَكُ وَ كَانَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ (ع) يَضْحَكُ وَ يَبْكِي وَ كَانَ الَّذِي يَصْنَعُ عِيسَى (ع) أَفْضَلَ مِنَ الَّذِي كَانَ يَصْنَعُ يَحْيَى (ع). (2)
حضرت يحيى گريه مىكرد و نمىخنديد و حضرت عيسى هم مىخنديد و هم گريه مىكرد و كار عيسى (ع) بهتر از كار يحيى (ع) مىباشد.
روايات در مذمت سخنان ركيك و شوخىهاى زشت بسيار است كه از آن صرف نظر مىشود.
(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ) (1)
پس به] بركتِ [رحمت الهى، با آنان نرمخو] و پُر مِهر [شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مىشدند. پس، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه، و در كار] ها [با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن، زيرا خداوند توكلكنندگان را دوست مىدارد.
(لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ) (2)
قطعاً، براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به] هدايت [شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است.
طبع انسان در پذيرش سخن دوست است و آنگاه كه با فردى طرح دوستى بريزد و او را دوست داشته باشد در برابرش خاضع و نرم مىشود و چه بسا به خاطر او تغيير روش داده و دست از خواستههاى شخصى خود برمىدارد. مبلغ موفق آن است كه منبر خود را از سخنرانى خشك به يك محفل انس تبديل كند.
گاهى سخنرانان چنان روى منبر بر سر مردم فرياد مىزنند كه گويا كاملترين فرد عالم مىخواهد بدترين انسانها را توبيخ و بركارهاى بد، آنان را مؤاخذه كند و حال آنكه مىتوان خود را هم يكى از آنان دانست و محفل را به بيان درد دلى تبديل كرد كه او و ديگران براى پيدا كردن راه حلى ساده جهت رفع مشكلات معنوى خود تشكيل دادهاند.
البته سخنرانىهايى كه صرفاً جنبه علمى و پژوهشى دارد و به صورت نتيجه تحقيقات علمى انجام مىشود و يا جنبه سياسى داشته و تحليلگر سياسى بيان مىكند و يا آنان كه صورت حماسى داشته و نياز به شدّت و خشم و غضب در سخن است بايد از منبرهاى موعظه و تذكرات دينى استثنا شود و اين بر مبلغين عزيز پوشيده نيست.
ارتباط برقرار كردن با مردم توسط روحانيون عزيز از چند راه ممكن است:
1- لحن سخنرانىها را دوستانه قرار دهد.
2- از كلمات مهربانانه و لطيف استفاده كند و از توبيخ و سرزنش پرهيز نمايد.
3- هنگام داشتن لحن توبيخى، خود را هم يكى از آنها بداند كه گاهى اسير نفس مىشود.
4- از ناحيه قدرت و يا خداى ناكرده خود برتر بينى با مردم سخن نگويد.
5- در جلسات عمومى آنها حتى الامكان شركت كند، در برگزارى دعاى توسل، كميل و يا ندبه آنها حضور پيدا كند و خود نيز همراه آنان به دعا و راز و نياز بپردازد و مقدارى از زمان را مستمع باشد.
6- اگر سخنرانى بعد از نماز است، در نماز جماعت، با مردم شركت كند.
7- بعد از سخنرانى، حتى الامكان براى فيض بردن از ذكر توسل و مرثيه خوانى بر اهل بيت (عليهم السلام) در جمع مردم حضور داشته باشد.
8- در صورت امكان، بعد از منبر، سريعاً محل را ترك نكند، بلكه مقدارى نشسته و ضمن اينكه استراحت مىكند، پاسخگوى سؤالات احتمالى مؤمنين باشد كه اين امور در ايجاد ارتباط دوستانه و اعتماد سازى متقابل بسيار مؤثر است.
1- امام باقر (ع) فرمود: مردى از بنى تميم خدمت پيامبر اكرم (ص) رسيد و عرض كرد: مرا نصيحت كنيد. حضرت فرمودند:
تَحَبَّبْ إِلَى النَّاسِ يُحِبُّوكَ (1)
با مردم دوستى كن تا تو را دوست بدارند.
2- امام صادق (ع) فرمود:
مُجَامَلَةُ النَّاسِ ثُلُثُ الْعَقْل (2)
مدارا و خوش رفتارى با مردم يك سوم خردمندى است.
3- امام على (ع) فرمودند:
رَأْسُ الْعِلْمِ الرِّفْقُ وَ آفَتُهُ الْخُرْقُ (3)
رأس و اساس علم، مدارا با مردم و آفت آن، ايجاد درگيرى با آنهاست.
(وَ قُلْ لِعِبادِى يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً) (1)
و به بندگانم بگو: «آنچه را كه بهتر است بگويند»، كه شيطان ميانشان را به هم مىزند، زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.
دين اسلام دينى جامع و براى همه زمانها و مكانهاست. بعضى از امورى را كه با فطرت آدمى سازگارى ندارد حرام كرده، ولى نسبت به خيلى از امور، ديدى وسيع داشته و انسان را در وسعت و گشايش قرار داده است. لذا علما و فقها نيز حكم به اباحه و عدم حرمت مىكنند. بسيارى از فرهنگهاى مردم در شهرهاى مختلف و يا روستاها از اين قبيل است؛ لذا مبلغينى كه در بين اين مردم قرار مىگيرند بايد كلام خدا و پيام دين را به مردم برسانند و خود الگوى كامل اسلام باشند و قطعاً احترام به آداب و رسوم فرهنگى مردم در هر منطقهاى تا آنجا كه مرتكب حرام و يا ترك واجب نشدهاند مورد
1) اسراء 17/ آيه 53
پذيرش اسلام مىباشد. مبلغين در اين موارد چند چيز را بايد مورد توجه قرار دهند:
1- احترام به آداب و رسوم محلى مردم- اگر مخالف شرع مقدس نباشد- لازم است.
2- تحميل سليقه شخصى بر يك گروه و مخالفت با آنها در چيزى كه به آن عادت دارند و حرام هم نيست، صحيح نيست.
3- تغيير فرهنگها نيازمند فرهنگ سازى در گذر زمان است و اين مستلزم صبر و حوصله و بردبارى و مدارا با مردم مىباشد.
بايد توجه داشت كه مبلغ در هر كجا كه وارد مىشود وظيفهاش تبليغ دين و هدايت جامعه است و يكى از مضرترين مسائل به اين وظيفه، ورود به مسائل شخصى و يا نزاعهاى افراد است چرا كه مردم، روحانى را محرم راز خود و يا مشاور امين خود مىدانند و مسائل و مشكلات خود را با او در ميان مىگذارند، پس بايد مراقب بود كه در اين جا به يك گوش دهنده غيبت و يا مؤيد تهمت تبديل نشود و خود را قاضى قرار نداده و حكم صادر نكند. اگر مبلغ، خود را وارد مباحث خصوصى افراد كرد، در واقع يكى از آنها گشته و مسئوليت خويش را فراموش كرده است.
1- امام على (ع) فرمود:
مُقَارَبَةُ النَّاسِ فِي أَخْلَاقِهِمْ أَمْنٌ مِنْ غَوَائِلِهِم. (1)
هماهنگى با اخلاق و رسوم مردم، ايمن ماندن از دشمنى و كينه آنان است. (در نسخه ديگر
«مفارقة الناس»
است كه در اين صورت دور شدن و عدم ورود به رسوم خاص مردم مد نظر خواهد بود.)
2- امام على (ع) در نامه خود به مالك اشتر فرمود:
... وَ لا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّة (2)
... و آداب پسنديدهاى را كه بزرگان اين امت به آن عمل كردند وملت اسلام با آن پيوند خورده و رعيت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن.
3- امام على (ع) فرمود:
خَالِطُوا النَّاسَ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ أَبْدَانِكُمْ وَ زَايِلُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ وَ أَعْمَالِكُم. (3)
با مردم به زبان و جسد همراهى كنيد و به قلبها و عمل دور باشيد. و اين از دستورات دينى است كه براى حفظ دين و تقوى «در بين مردم باش ولى از مردم مباش» با مردم مدارا كنيد ولى اسير فرهنگهاى غلط و آداب و رسومى كه دارند نشويد.
(يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ* قُمْ فَأَنْذِرْ وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ) (1)
اى كشيده رداىِ شب بر سر، برخيز و بترسان. و پروردگار خود را بزرگ دار. و لباس خويشتن را پاك كن. و از پليدى دور شو.
رعايت پاكى و طهارت ظاهرى يكى از دستورات دين مبين اسلام است. اولياى الهى در برخورد با ديگران رعايت نظافت و تميزى ظاهر را مىكردند. يكى از اولين دستورات به پيامبر اكرم (ص) پاكى لباس و نظافت ظاهرى است. پيامبر اكرم (ص) در وقت خروج از خانه موهاى خود را شانه مىزد و در آينه خود را نگاه مىكرد. مبلّغ كه مىخواهد در معرض ديد عموم قرار گيرد، بايد به نگاه مردم و فكر و روح آنان احترام گذاشته و نظافت ظاهرى خود را حفظ كند. انسانها دوستدار زيبايى و نظافت هستند و از زشتى و پليدى و كثيفى متنفرند. كسى كه ظاهرش آلوده و يا لباسش كثيف و جورابش پاره و بدبو است در اولين برخورد با ديگران، آنان را از خود دور كرده است و ديگر به سخنان او گوش
1) مدثر، 1 تا 5
نمىدهند و ظاهر ناپسند او سخنان زيبا و كلمات ارزشمند دينى را هم زشت جلوه داده است.
نظافت و پاكيزگى ظاهر غير از تجمل گرايى است. روحانيون بايد مراقب باشند به بهانه آراستگى ظاهر، اسير لباس خاص و رنگ خاص نشده و اين باعث كبر و خودنمايى و مشى با تكبر نشود. بعضى به جاى نظافت و تميزى، اسير زيباگرايى شدهاند و خطوط عمامه و رنگ عبا و قبا و مدل و رنگ نعلين و كيفيت راه رفتن براى آنها مهمتر جلوه كرده است.
زى طلبگى و روحانيت نيز از امورى است كه مبلغ بايد رعايت كند. بعضى با پوشيدن لباس نازك در تابستان به صورت دشداشه و نمايان شدن شكل زيرپوش آنها مخصوصاً وقتى باد و طوفان در شهر باشد چهره بسيار ناپسندى را به خود مىگيرند كه به نظر مىرسد با زى و وقار طلبگى و مبلّغ دينى سازگار نيست و يا كمربند شلوار او كه بزرگ و رنگى است از زير دشداشهاش معلوم است و موى سرش از محاسنش بلندتر و داراى محاسنى ماشين كرده و خط گرفته مىباشد كه نشان از استفاده ابزارى از لباس روحانيت است، يعنى هرگاه لازم است لباس مىپوشد و نوع آرايش خود را بهگونهاى قرار داده كه بدون لباس هم
راحت و ناشناس درجامعه زندگى كند، گويا لباس براى آنان گاهى مفيد و گاهى مضر است كه در هر مكانى متناسب با آن، لباس مىپوشند.
لازم است سخنى با عزيزانى داشته باشيم كه سرمايه علمى خود را از حوزه علميه واز علما و روحانيون بزرگ دارند ولى از پوشيدن لباس طفره مىروند. البته اينان براى خود توجيهاتى دارند و بعضاً مع الاسف همچون گروه قبل (در نكته 2) لباس را مفيد نمىدانند، ولى بايد گفت، اولًا: اگر آن سرمايه علمى در معارف دينى از حوزههاى علميه و علما نبود شما و ديگر عزيزان چنين جايى نداشتيد؛ پس لازم است هميشه و به همه كسانى كه از سخنان شما بهره مىبرند توجه دهيد كه آنچه شما داريد و هستيد مديون چه ذخاير عظيم علمى هستيد.
ثانياً: سخنرانىها و بيان معارف دينى با لباس شخصى، اين ذهنيت را به جوانان القا مىكند كه مىتوان دين و معارف دينى را از غير حوزه و روحانيت گرفت و ايجاد اين فكر در جوانان، خطرناك و آثار شومى به بار خواهد آورد.
ثالثاً: سخنرانى بدون لباس روحانيت از طرف عزيزانى كه سرمايه علمى خود را از حوزه و روحانيت دارند، باعث ايجاد حركت خطرناكى در جامعه شده كه سخنرانان ديگرى با لباسهاى شخصى در هيئات و مساجد و غيره پيدا شدهاند كه سرمايه علمى- دينى نداشته و در نزد
علما تلمذ نكردهاند و در نتيجه افكار مختلف به نام دين به مردم القا مىشود.
رابعاً: اگر توجيه اين گروه (روحانيونى كه لباس روحانيت را نمىپوشند و در منابر قرار مىگيرند) كه بدون لباس بهتر مىتوان با جوانان ارتباط برقرار كرد و با افكار التقاطى مبارزه كرد صحيح باشد، بايد به شهيد مطهرى (رحمه الله) آن استاد بزرگ اشكال گرفت كه چرا در زمان طاغوت و در جمع دانشمندان و فلاسفه در دانشگاهها با لباس روحانيت ظاهر مىشد و هيچگاه دست از اصالت و هويت خود برنداشت و چون يك سرباز هميشه لباس بر تن، آماده خدمت بود، كه موفقيت او در اين راه بر كسى پوشيده نيست.
1- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَى إِخْوَانِهِ أَنْ يَتَهَيَّأَ لَهُمْ وَ يَتَجَمَّل (1)
خداوند دوست دارد كه بندهاش وقتى به سوى برادرانش مىرود، براى ديدن ايشان خود را مهيا و زيبا سازد.
2- فردى از امام صادق (ع) پرسيد: آيا همه اين خلق را از مردم مىبينى؟ حضرت فرمود: 8 گروه را جدا كن:
الف: كسى كه مسواك را ترك كند.
ب: كسى كه در مكان تنگ چهار زانو بنشيند.
1) بحار الانوار، 7 (ص)/ 307
ج: كسى كه در آن چه مفيد نيست داخل شود.
د: كسى كه در آنچه علم ندارد مراء و جدال كند.
ه: كسى كه بى جهت خود را به مريضى بزند.
و: كسى كه مصيبت زده نيست ولى به ظاهر خود نمىرسد.
ز: كسى كه در حق، با اصحابش مخالفت كند.
ح: كسى كه به رفتار پدرانش افتخار كند ولى از كردار نيك آنها دور است. (1)
3- امام على (ع) فرمود:
التَّجَمُّلُ مِنْ اخْلاقِ الْمُؤْمِنينَ (2)
تجمل و آراستگى از اخلاق مؤمنين است.
4- امام على (ع) فرمود:
النَّظِيفُ مِنَ الثِّيَابِ يُذْهِبُ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ وَ هُوَ طَهُورٌ لِلصَّلاة (3)
پاكيزگى در لباس، غم و غصه را از بين مىبرد و همان، طهارت و پاكى براى نماز است.
فصل سوم: سخنراني
(إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً* وَ أَنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً) (1)
قطعاً اين قرآن به] آيينى [كه خود پايدارتر است راه مىنمايد، و به آن مؤمنانى كه كارهاى شايسته مىكنند، مژده مىدهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود. و اينكه براى كسانى كه به آخرت ايمان نمىآورند عذابى پر درد آماده كردهايم.
(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ) (2)
و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مىكردند، و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند.
اولًا، محور سخنان خودش را حق قرار دهد، حقجو و حقشناس و
حقمدار باشد.
ثانياً، سخنانش را محكم و متقن و به دور از حدس و گمان بيان كند.
ثالثاً، كلمات و مباحث او منطبق با عقل و فطرت آدمى باشد.
براى رسيدن به اين سه عنصر مهم و اساسى، ناچار بايد از منابع علمى و سرچشمههاى زلالى استفاده كرد كه خداوند در اختيار بشر قرار داده است و آن هم جز قرآن و عترت نيست.
چرا كه ايشان هم حقاند و هم محكم و منطبق با عقل و فطرت. سخنرانى مذهبى بايد نورانى و پاك باشد، حق مدار و باطل ستيز باشد و محكم و استوار. سخن ماندگار آن است كه از كلام ماندگار يعنى قرآن و عترت گرفته شده باشد؛ چرا كه حق باقى و باطل نابود شدنى است. آنان كه جايگاه عظيم وعظ و خطابه را تصاحب مىكنند و بهجاى ابلاغ كلام خدا و رسول و عترت پاكش به مردم، سخنان گزاف و بيهوده و يا كم ثمر مىگويند، نسبت به اين مقام عظيم و جايگاه عالى ناسپاسى مىكنند و متأسفانه گاهى مشاهده مىشود، بهجاى تبليغ معارف مكتب اهل بيت پيامبر و بيان معارف زلال قرآنى، به سخنان سخيف و سبك و يا به تجليل از دانشمندان ديگر اديان و بيان سخنان آنان مىپردازند و تراوشات ذهنى خود را به مردم القا مىكنند، دريغ از يك آيه قرآن يا كلام پيامبر و اهل بيت (عليهم السلام)! كه اينگونه مجالس اگر هيچ اشكالى هم در آن نباشد، از نورانيت و معنويت تهى است.
با توجه به جامعيت قرآن و كامل بودن دستورات دينى در همه ابعاد زندگى، در هر موضوعى، آيهاى به صورت كلى و جامع وجود دارد؛ پس هيچگاه نبايد سخنرانى از آيات قرآن خالى باشد. مبلّغ بايد طليعه سخن خود را با نور قرآن آغاز كند.
شناخت حقيقت دين كه همان تفقه حقيقى در دين است لازم و ضرورى است دين شناسى و آگاهى به مبانى دينى، ضرورتى اجتناب ناپذير است. بعضى دين را نقل مىكنند ولى مراد خداوند و اولياى الهى را نمىفهمند، بعضى ديگر نشناخته آن را آنچنان كه امروزىها مىپسندند به سيلقه خود توضيح داده و به ديگران تفهيم مىكنند، اينجاست كه دين شناسى با دين سرايى فرق مىكند. بايد هم پاك بود و هم دين را از پاكان گرفت.
1- امام على (ع) مىفرمايد:
كِتَابُ اللَّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ وَ لا يَخْتَلِفُ فِي اللَّهِ وَ لا يُخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اللَّه. (1)
1) نهج البلاغه، خطبه 133
كتاب خدا كه با آن مىتوانيد راه حق را بنگريد و با آن سخن بگوييد و به وسيله آن بشنويد، بعضى از قرآن از بعضى ديگر سخن مىگويد و برخى بر برخى ديگر گواهى مىدهد آياتش در شناساندن خدا اختلافى نداشته و كسى را كه همراهش شد از خدا جدا نمىسازد.
2- امام هادى (ع) مىفرمايد:
كَلامُكُمْ نُورٌ وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَ وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُمُ الْخَيْر ... (1)
كلام شما (اهل بيت (عليهم السلام)) نور و دستوراتتان مايه رشد و سفارش شما تقوى و كردارتان همه نيك است.
3- در فضايل قرآن و عترت پيامبر اكرم (ص) سخن بسيار است كه مبلغين محترم مىتوانند به نهج البلاغه و روايات بسيار در كتابهاى مختلف مراجعه نمايند. ولى بايد كلام ايشان را خوب شناخت و صحيح براى ديگران نقل كرد؛ لذا امام صادق (ع) چنين فرمود:
وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنْ يَكُونَ بِالْكُوفَةِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا يَعْرِفُونَ أَمْرَنَا الَّذِي نَحْنُ عَلَيْهِ وَ لا يَقُولُونَ عَلَيْنَا إِلَّا الْحَقَّ. (2)
دوست داشتم در كوفه 25 نفر شيعه داشتم كه ايشان امر ما اهل بيت را خوب مىشناختند و مىفهميدند و آنچه از قول ما مىگويند حق باشد و جز حق را به ما نسبت ندهند. (افكار و خواستههاى خود را به ما نسبت ندهند.)
4- امام على (ع) مىفرمايد:
انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ
يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًى فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا. (1)
به اهل بيت پيامبرتان بنگريد- روش ايشان را ملزم باشيد و از سنت و آثار ايشان تبعيت كنيد كه ايشان شما را از هدايت خارج نمىكنند و به گناه و پستى برنمىگردانند ... و هيچگاه از ايشان سبقت نگيريد كه گمراه مىشويد و هيچگاه از ايشان عقب نيافتيد كه هلاك خواهيد شد.
5- سخن شيطان در روز عاشورا:
... وَ أَوْرَثْنَاهُمُ النَّارَ إِلَّا مَنِ اعْتَصَمَ بِهَذِهِ الْعِصَابَةِ فَاجْعَلُوا شُغُلَكُمْ بِتَشْكِيكِ النَّاسِ فِيهِمْ وَ حَمْلِهِمْ عَلَى عَدَاوَتِهِمْ وَ إِغْرَائِهِمْ بِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِم. (2)
اى گروه شياطين ما از فرزندان آدم به خواست خود رسيديم و در هلاكت ايشان تمام سعى خود را كرديم و آنان را به سوى آتش كشانديم مگر كسانى كه به اين ريسمان (ريسمان اهل بيت) محكم چنگ زدهاند، پس تمام همت خود را بر آن داريد تا درون مردم نسبت به ايشان (اهل بيت) شك ايجاد كرده و آنان را به عداوت و دشمنى آنان و دوستانشان وادار كنيد.
(يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً* وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً) (1)
اى پيامبر، ما تو را] به سِمَتِ [گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم، و دعوتكننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناك.
(إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً) (2)
] اى پيامبر، [ما تو را] به سِمَتِ [گواه و بشارتگر و هشداردهندهاى فرستاديم.
وظيفه انبياى الهى هدايت جامعه به سوى خداست. تعليم دين و حكمت و تزكيه خلق از ناپاكىها، از اهداف انبيا و مخصوصاً پيامبر اكرم (ص) است و براى رسيدن به اين هدف بزرگ كه در دعوت بهسوى خدا و احياى قلوب مردم به نور ايمان تجلى يافته است، دو عنصر مهم و اساسى تأثير مهمى دارند و آن بشارت به بهشت و نعمتهاى آن و انذار و ترساندن از عذاب الهى است.
از جمله صفات پيامبر اكرم (ص) «بشير و نذير» است، پس بر مبلّغ
دين است كه هميشه محافل و سخنرانىهاى خود را در هر موضوعى كه انتخاب كرده، بين خوف و رجا قرار دهد و در واقع اعتدال در سخنان را بيش از پيش رعايت كند. اميد زياد بخشيدن به مردم، گنهكاران را جرى كرده و قبح گناهان را از بين مىبرد.
نااميد كردن و يا ترساندن زياد از عذاب الهى، اميد به بازگشت را در دل گنهكاران نابود ساخته و از عبادت و توبه و انابه باز مىدارد. هر دو اگر از حدّ اعتدال بگذرد، براى فرد و جامعه مضر است. لذا وظيفه مبلغ كه همان وظيفه انبيا است قرار دادن مردم بين خوف و رجا است، قرآن در بسيارى از آيات (1)، نيكان و بدان را در كنار هم معرفى كرده و پاداش و يا عذاب آنها را گوشزد مىكند.
خداوند در قرآن مىفرمايد: (نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ* وَ أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الأَلِيمُ)؛ به بندگان من خبر ده كه منم آمرزنده مهربان. و اينكه عذاب من، عذابى است دردناك.
و يا در آيهاى ديگر مىفرمايد: (
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ
)؛ و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنيد،] نعمت [شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نماييد، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.»
بايد دانست كه اين روش صحيح براى تربيت نفس آدمى است كه مىتواند مورد استفاده مربيان و معلمان و همچنين والدين گرامى قرار گيرد.
1) قرآن، آيات جزء 2 (ص) و 30
1- امام صادق (ع) فرمود:
لا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ خَائِفاً رَاجِياً وَ لا يَكُونُ خَائِفاً رَاجِياً حَتَّى يَكُونَ عَامِلًا لِمَا يَخَافُ وَ يَرْجُو. (1)
مؤمن، مؤمن نباشد تا آنكه ترسان و اميدوار باشد و ترسان و اميدوار نباشد تا براى آنچه مىترسد و اميدوار است عمل كند.
2- امام صادق (ع) فرمود:
كانَ ابي عَلَيه السَّلام يَقُولُ: إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا [وَ] فِي قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا. (2)
پدرم فرمود: هيچ بنده مؤمنى نيست جز آنكه در دلش دو نور است: نور ترس و نور اميد، اگر اين، وزن شود، از آن افزون نباشد و اگر آن، وزن شود، از اين افزون نباشد.
3- امام صادق (ع) فرمود:
يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَخَافَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَوْفاً كَأَنَّهُ مُشْرِفٌ عَلَى النَّارِ وَ يَرْجُوَهُ رَجَاءً كَأَنَّهُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّة. (3)
سزاوار است براى مؤمن كه بترسد از خدا، گويا كه او مشرف بر آتش است و آن چنان به او اميد داشته باشد گويا از اهل بهشت است.
4- امام على (ع) فرمود:
يَا بُنَيَّ خَفِ اللَّهَ خَوْفاً أَنَّكَ لَوْ أَتَيْتَهُ بِحَسَنَاتِ أَهْلِ الْأَرْضِ لَمْ يَقْبَلْهَا مِنْكَ وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً أَنَّكَ لَوْ أَتَيْتَهُ بِسَيِّئَاتِ أَهْلِ الْأَرْضِ غَفَرَهَا لَكَ. (1)
اى پسرم: از خدا بترس آن چنان كه اگر حسنات اهل زمين را آوردى شايد از تو قبول نكند. و به او اميد داشته باشد، آنچنانكه اگر گناهان همه اهل زمين را بر دوش داشتى او تو را مىبخشد.
5- امام على (ع) فرمود:
أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقِيهِ حَقِّ الْفَقِيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ لَمْ يُرَخِّصْ لَهُمْ فِي مَعَاصِي اللَّهِ وَ لَمْ يَتْرُكِ الْقُرْآنَ رَغْبَةً عَنْه. (2)
آيا از آنكه بهحقيقت فقيه است به شما خبر ندهم؟ او كسى است كه مردم را از رحمت خدا نااميد نكند و از عذاب خدا ايمن نسازد و به آنها رخصت گناه ندهد و قرآن را ترك نكند از روى اعراض و به چيز ديگر متوجه شود.
(أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ* تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ) (1)
آيا نديدى خدا چگونه مَثَل زده: سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است؟ ميوهاش را هر دم به اذن پروردگارش مىدهد. و خدا مَثَلها را براى مردم مىزند، شايد كه آنان پند گيرند.
تنوعطلبى از ويژگىهاى انسان است كه انسانها به آن علاقهمند هستند. در يك جلسه كه حدود يك ساعت يا كمتر برگزار مىشود، مبلغ بايد علاوه بر آيات قرآن و روايات از به كارگيرى ابزار تبليغى ديگر نيز غافل نباشد. استفاده از ضربالمثلهاى معروف و يا بهتر از آن ضربالمثلهاى قرآنى كه در كتابهايى مثل امثال القرآن جمع آورى شده است و همچنين بهرهمندى از اشعار و پنديات ارزشمند شعراى بزرگ مثل صائب تبريزى و غيره ... كه متناسب با بحث باشد، بر
1) ابراهيم: 24 و 25.
جذابيت سخنان مبلغ افزوده و خستگى را از روح و جان مستمعين خارج خواهد كرد.
سخنرانى بايد معجونى گوارا از كلام خداوند و معصومين (عليهم السلام) باشد كه عجين با تاريخ و داستانها و ضربالمثلها و اشعار زيباى پرمحتوا شده است.
در شبهاى شنبه در منزل پدرى خود، هر هفته سخنرانى مىكردم و مستمع من مرحوم پدر و مادر و برادرانم بودند و اين يك جلسه وعظ، همراه با تمرين و مشخص كردن عيوب سخنرانىام بود، در طى يك سال كه ادامه داشت، تجربيات مفيدى از ايشان كسب كردم. (1)
در يك جلسه به من فرمودند: آيه قرآن و روايت معصومين (عليهم السلام) همچون مقدارى عسل است كه اگر چندين مرتبه از آن به كسى خورانده شود قدرت هضم كردن آن را ندارد، لذا براى اينكه هم گوارا شود و هم قابل هضم و مشمئز كننده نباشد بايد با شير يا چيز ديگر مخلوط شود، شما نيز بايد آيات قرآن را پيوسته و زياد، آنهم در يك جلسه بكار نبريد، روايات زياد در يك جلسه براى مردم قابل هضم نيست و اكثر آن روايات ضايع مىشود. يك روايت يا آيه قرآن را با داستانها و ضربالمثلها و اشعار ضميمه كنيد تا گواراتر و مفيدتر باشد.
1) اين جلسه متأسفانه با فوت پدرم ادامه نيافت.
1- امام صادق (ع) مىفرمايد:
امْثالُ القُرآنِ لَهَا فَوائِدٌ فامْعَنُوا النَّظَر فَتَفَكَّرِوا فِي مَعانيها وَ لا تَمُرُّوا بِها. (1)
مثلهاى قرآن فوايد زيادى دارد، در آن نظر افكنده و در معانى آن تفكر كنيد و از آنها بىتوجه نگذريد.
2- امام صادق (ع) مىفرمايد:
نَزَلَ الْقُرْآنُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَرْبَاعٍ رُبُعٌ فِينَا وَ رُبُعٌ فِي عَدُوِّنَا وَ رُبُعٌ فِي فَرَائِضَ وَ أَحْكَامٍ وَ رُبُعٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ. (2)
قرآن بر 4 جزء نازل شده يك قسمت درباره ماست و قسمتى درباره دشمنان ما و قسمت سوم در واجبات و احكام دينى و قسمت چهارم در مستحبات و مثلهاى زيبا.
3- امام سجاد (ع) فرمود: خدايا قرآن را براى ما در تاريكىهاى شبها مونس قرار بده ... تا فهم عجايب و نكتههاى دقيق مثلهايش در قلوب ما قرار گيرد. (3)
(... أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الآْخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ) (1)
آيا در زمين نگرديدهاند تا فرجام كسانى را كه پيش از آنان بودهاند بنگرند؟ و قطعاً سراى آخرت براى كسانى كه پرهيزگارى كردهاند بهتر است. آيا نمىانديشيد؟
يكى از ابزار مبلّغ براى ايجاد جذابيت در مباحث خود استفاده از تاريخ صحيح اسلام مىباشد. الگو پذيرى از ويژگىهاى انسان و معرفى الگوهاى كامل، وظيفه مبلغ دينى است. براى توضيح موضوع مورد بحث و تعيين مصاديق خارجى آن بايد از زندگى پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (عليهم السلام) بهره برد و همچنين بيان تاريخ گذشتگان و خطاهاى آنان، از مؤثرترين ابزار تبليغى براى ايجاد تقوى و دورى از گناه در جامعه است.
قرآن كريم هم از اين وسيله براى يادآورى آثار سوء گناهان و يا پاداش نيكوى اعمال حسنه استفاده كرده و آيات زيادى از آن به ذكر
1) يوسف، 10 (ص)
وقايع و تاريخ گذشتگان از انبيا و غير ايشان اختصاص يافته است. در اين زمينه به كتابهاى زيادى كه در تاريخ اسلام و بيان وقايع آن پرداخته است مثل كتاب پند تاريخ و يا منتهىالآمال و تتمه المنتهى- تاريخ خلفا و غيره، مىتوان مراجعه كرد.
بيان احوال علما، به دور از شخصيت سازى
استفاده از تاريخ علماى بزرگ و اهل معرفت و ذكر كرامات ايشان نيز بسيار پسنديده است و حاكى از جامعيت اسلام و مكتب اهلبيت (عليهم السلام) است كه توانسته اين انسانهاى كامل و ارزشمند را تربيت نمايد، بيان آن به صورت مختصر و كوتاه مناسب است.
بايد توجه داشت، گاهى رفتار و اعمال خارق العادهاى از علماى دين نقل مىشود كه در عين صحت بايد باظرافت خاصى بيان گردد. مبادا تجليل از علما و ذكر عجايب از ايشان، باعث تضعيف جايگاه امامان و حجتهاى الهى شود. و در ذهن مخاطب چنين القا شود كه اگر امامان چنين كردند فلان عالم هم چنين كرد، پس چه فرقى بين آنهاست؟
بايد به مردم تذكر داد كه اين علماى بزرگ هر چه دارند به بركت خدمتگزارى به مكتب اهل بيت (عليهم السلام) و ارادتشان به آن بزرگواران است و از خود هيچ نداشته و ندارند.
1- امام على (ع) فرمود:
مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَار (1)
عبرتها چه قدر بسيار است ولى عبرت گيرنده كم است.
2- امام على (ع) مىفرمايد:
أَيْ بُنَيَّ إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ ... (2)
پسرم درست است كه من به اندازه پيشينيان عمر نكردهام، اما در كردار آنها نظر افكندم و در اخبارشان انديشيدم و در آثارشان سير كردم تا آنجا كه گويا يكى از آنها شدهام، بلكه با مطالعه تاريخ آنان گويا از اول تا پايان عمرشان با آنان بودهام. پس قسمتهاى شيرين زندگى آنان را از دوران تيرگى شناختم ... سپس از هر چيزى مهم و ارزشمند آن را و از هر حادثهاى، زيبا و شيرين آن را براى تو برگزيدم.
(وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً* فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً) (1)
و اين گونه آن را] به صورت [قرآنى عربى نازل كرديم، و در آن از انواع هشدارها سخن آورديم، شايد آنان راه تقوا در پيش گيرند، يا] اين كتاب [پندى تازه براى آنان بياورد. پس بلندمرتبه است خدا، فرمانرواى بر حق، و در] خواندن [قرآن، پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد، شتاب مكن، و بگو: «پروردگارا، بر دانشم بيفزاى.»
مبلّغ بايد هر موضوعى را كه براى توضيح و تبيين آن تحقيق كرده و آمادگى كامل جهت بيان آن دارد، قبل از تنظيم و تهيه مطالب، بيان نكند و از سخن گفتن در امورى كه تخصص ندارد بپرهيزد.
آنچه را كه ميداند و آمادگى دارد، ولى مصلحت بر ذكر آن نيست
1) طه، 113- 114
را كنار گذاشته و مورد بحث قرار ندهد. هميشه توجه داشته باشد كه، همه آنچه را مىداند، يا قابل گفتن نيست و يا صلاح بر ذكر آن نمىباشد.
پس به اين ترتيب:
1- چيزى را كه ميداند و مطالعه داشته است مورد بحث قرار دهد.
2- بعد از ورود به بحث، از افراط و تفريط در بحث پرهيز كند. از گفتن مسائلى كه براى فهم مطلب لازم است دريغ نكند و از حاشيه پردازى فراوان و طولانى كردن سخنرانى، بدون جهت نيز جداً دورى كند.
1- امام على (ع) فرمود:
لاتَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطا. (1)
نادان را يا تندرو و يا كندرو مىبينى.
2- امام على (ع) فرمود:
الْكَلامُ بَيْنَ خُلّتَيْ سُوءٍ هُما: الاكْثارُ وَ الاقْلال فَالاكْثارُ هَذْرٌ وَ الاقلالُ عَيٌّ وَ حَصْرٌ. (2)
كلام بين دو دوست بد قرار دارد زياده گويى و كوتاهى در بيان و حجت. زياده گويى خطا و خروج از اصل مطلب است و كم گويى ناتوانى و عجز (در رساندن و تفهيم مطلب) است.
3- امام على (ع) مىفرمايد:
الْعاقِلُ لا يَتَكَلَّمُ الَّا بِحَاجَتِهِ او حُجَّتِهِ. (1)
عاقل سخن نمىگويد مگر در جايى كه نياز است يا وظيفهاش سخن گفتن است.
4- امام على (ع) فرمود:
خَيرُ الكَلامِ ما لا يَمِلُّ وَ لا يَقِلُّ. (2)
بهترين كلام آن است كه نه زياد و ملال آور باشد و نه كم و مضر به مطلب.
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الأَلْبابِ
به سخن گوش فرا مىدهند و بهترين آن را پيروى مىكنند؛ اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان.
بهترين سخنان زمانى در دلها و قلبها قرار مىگيرد كه همه مقتضيات براى يادگيرى فراهم باشد و گوينده و شنونده هر دو در حال ايدهآل بهسر ببرند. خستگى گوينده و عدم قوّت او در زمان تبليغ و همچنين خستگى شنوندگان بهخاطر مشكلات كارى و يا عدم انتخاب زمان صحيح براى سخنرانى و تبليغ، همه از امورى است كه باعث افت تأثير گذارى در تبليغ مخاطب است و مضافاً به اين امور، توضيح زياد و اطاله كلام، بيشتر از حد ضرورت نيز باعث پراكندگى حواس مخاطبين شده و رغبت گوش دادن را از آنها مىگيرد.
به همين جهت مبلغ بايد سخنش را جامع و بدون نقص در وقت تعيين شده و در زمانى كه بالاترين حد تأثيرگذارى را دارد بيان كند و به موقع به سخنش پايان دهد تا لذت مطالب گفته شده در كام مخاطب به تلخى تبديل نشود.
اطاله كلام از نظر زمانى، براى هدف مبلّغ مضر است، مخصوصاً اگر مبلّغ سخنى براى گفتن ندارد، يا مطالب تنظيم شده پايان يافته و او تصميم دارد به جهات ديگر سخن خود را طولانى كند، كه در آن صورت اشمئزاز حاصل شده براى مخاطبين و عدم توجه مبلّغ به وقت آنان باعث دورى آنان از كليه جلسات دينى و بى رغبتى نسبت به شركت در آن مىشود.
گاهى دير رسيدن مداح و يا آماده نبودن غذا از مواردى است كه صاحب محفل از سخنران محترم تقاضا مىكند مقدارى سخنرانى را ادامه دهد، كه در اين صورت، سخنران چيزى جز وسيله سرگرم كردن مردم نخواهد بود. البته روشن است كه به مقدار كم، كه مضر به هدف نباشد و جمع بين غرضها شود، مانعى ندارد.
1- پيامبر اكرم (ص) فرمود، از وصاياى خضر به موسى (ع) است كه:
فَانَّ كَثْرَةَ النُّطْقِ تَشِينُ الْعُلَماءَ وَ تُبْدِي مُساوِي السُّخَفاء (1)
زيادى در نطق و سخن، مايه بى آبرويى علما و آشكار شدن بدى انسانهاى پست مىشود.
2- امام على (ع) فرمود:
كَثْرَةُ الْكَلامِ تَبْسُطُ حَواشيهِ وَ تَنْقُصُ مَعانيهِ فَلايُرى لَهُ امَدٌ وَ
1) ميزان الحكمه، 8/ 43 (ص)
لايُنْتَفَعُ بِهِ احَدٌ. (1)
زيادى گفتار باعث مىشود كه حواشى بحث بيشتر و معنا و حقيقت كمتر شود پس نهايتى برايش نيست و كسى هم نفع و بهره نمىبرد.
3- امام على (ع) فرمود:
آفَةُ الْكَلامِ الاطِالَة (2)
آفت كلام طولانى شدن آن است.
4- امام على (ع) فرمود:
إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلام. (3)
وقتى عقل كامل شود، سخن كم مىشود.
5- امام على (ع) فرمود:
اقْلِلِ الْكلام تَأمَنِ المَلامَ. (4)
كلام و سخن را كم كن، از ملامت ديگران در امان خواهى بود.
6- امام صادق (ع) در شرح و توضيح آيه شريفه 18 از سوره زمر چنين فرمود:
هَوُ رَجُلٌ يَسْمَعُ الْحَديثَ فَيُحَدِّث بِهِ كَما تسْمَعهُ لا يَزيدُ فيه و لا يَنْقُصُ مِنْهُ. (5)
او مردى است كه حديث را آنچنانكه شنيده است نقل مىكند، نه بر آن مىافزايد و نه كم مىكند.
(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
) (1)
و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا] حقايق را [براى آنان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد بىراه مىگذارد و هر كه را بخواهد هدايت مىكند، و اوست ارجمند حكيم.
هدف مبلغ رساندن مفاهيم عاليه دين به مخاطب است و بزرگترين هنر او سخن گفتن در حد درك و فهم مخاطبين است. هنر اين نيست كه انسان در كلام خودش كلمات خاص و يا اصطلاحات علمى يا بيگانه را تكرار كرده و از آن كلمات استفاده كند. استفاده از چنين كلماتى از جانب مبلّغ، نشان علم و دانش او هم نيست.
بالاترين هنر مبلغ اين است كه بتواند سختترين مفاهيم و مشكلترين مباحث عقلى و كلامى و يا اصطلاحات خاص علمى را به سادهترين زبان براى مخاطب قابل فهم و درك كند، پس در عين علمى بودن، مطالب بايد با زبانى ساده و قابل فهم بيان شود.
1) ابراهيم، 4
دين اسلام دين فطرت و آيين همگانى و قابل درك براى همه است؛ پس مبلغ موفق آن است كه مخاطب شناس باشد، براى صاحبان علم و آشنا به اصطلاحات روز، متناسب با آنها سخن بگويد و با مردم ديگر، ساده و گويا، مطالب دينى را بيان كند.
1- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ. (1)
ما انبيا با مردم به اندازه درك و توانايى فكرى آنها سخن مىگوييم.
2- امام سجاد (ع) فرمود:
... انَّهُ يَحْمِلُ وَ تَخْرُجُ المُخرَجَ الَّذي يَلينُ عَلى مَسامِعِهِ وَ تُكَلّمُهُ مِنَ الْكَلامِ بِما يُطيقُهُ عَقلُهُ فَانَّ لِكُلّ عَقْلٍ
طَبَقَه
مِنَ الْكَلامِ يَعْرِفُهُ وَ يَجْتَنِبُهُ وَلْيَكُنْ مَذْهَبُكَ
الرَّحْمَه
وَ لَا
قُوَّه
الَّا بِالله. (2)
بايد بدانى كه او حمل مىكند آنچه را مىگويى و در ذهن قرار مىدهد، پس بايد آنچه به او مىگويى براى او قابل فهم و درك باشد و از كلام، سخنانى را بگويى كه عقل او تحمل كند چرا كه هر عقلى را نوعى از كلام است كه آنرا مىشناسد و درك مىكند پس روش خود را بر رحمت و مدارا قرار بده.
3- از امام صادق (ع) سؤال شد، بلاغت چيست؟ فرمود:
«إِنَّمَا سُمِّيَ الْبَلِيغَ لِأَنَّهُ يَبْلُغُ حَاجَتَهُ بِأَهْوَنِ سَعْيِهِ». (1)
شخص بليغ را بليغ ناميدهاند زيرا به حاجت خود با كمترين مؤونه و تلاش دست مىيابد.
4- امام على (ع) فرمود:
احْسَنُ الْكَلامِ ما زانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَ فَهِمَهُ الْخاصُّ وَ العامّ. (2)
بهترين كلام آن است كه بر نظم و معيار سخن استوار بوده و خاص و عام آن را بفهمند.
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً) (1)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد.
(وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً) (2)
و آنان كه اگر فرزندان ناتوانى از خود بر جاى بگذارند بر] آينده [آنان بيم دارند، بايد] از ستم بر يتيمان مردم نيز [بترسند. پس بايد از خدا پروا دارند و سخنى] بجا و [درست گويند.
از ويژگىهاى مهم براى سخنرانان و خطبا اعتماد به نفس است. كسى كه قبل از ورود به بحث، تحقيقات لازم را داشته و در بيشتر از حد نياز مجلس، معلومات فراوانى را در اختيار دارد و با اساتيد مشورت نموده است ديگر دليلى براى ترس و اضطراب ندارد، پس به تحقيق خود تكيه كرده و به علم و يافتههاى خود مطمئن باشد.
در بعضى افراد، اعتماد به نفس كمترى مشاهده مىشود، با اينكه مطلب را يادداشت كرده است، به حق پيرامون آن مطالعه كرده و نياز زمان و محفل را هم درك نموده است، ولى از گفتن مطالب خود واهمه دارد و ترديد او را بيش از گذشته سردرگم مىكند. اين گونه افراد براى به دست آوردن اعتماد به نفس بايد به امور ذيل توجه داشته باشند:
1- محكم و متقن و با دليل و برهان سخن بگويد و براى سخنان خود دليل و شاهد داشته باشد.
2- از بيان هر گونه سخنان مشكوك و يا غير قابل اعتماد پرهيز نمايد.
3- در صورت لزوم بيان چنين مواردى، مثل نقل سخنى از دانشمندى كه نام آن را نمىداند و يا بيان تاريخى كه صحيح و كامل در خاطر نمانده است، حتماً از كلماتى كه حاكى از احتمال و يا گمان باشد استفاده شود، مثلًا بگويد: احتمالًا اين سخن از فلان دانشمند و عالم مىباشد و يا شايد چنين باشد كه اين واقعه در زمان امام صادق (ع) بوده است و يا اينكه، اين سخن نياز به تحقيق بيشتر دارد.
به اين وسيله، هم مطلب را كه مفيد و لازم بوده بيان نموده است و هم دچار اشتباه و نقل غير صحيح نشده است.
1- امام حسن عسكرى (ع) فرمود:
النَّاسُ فِيَّ عَلَى طَبَقَاتٍ الْمُسْتَبْصِرُ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ مُتَمَسِّكٌ بِالْحَقِّ مُتَعَلِّقٌ بِفَرْعِ الْأَصْلِ غَيْرُ شَاكٍّ وَ لَا مُرْتَابٍ لَا يَجِدُ عَنِّي مَلْجَأً وَ طَبَقَةٌ لَمْ تَأْخُذِ الْحَقَّ مِنْ أَهْلِهِ فَهُمْ كَرَاكِبِ الْبَحْرِ يَمُوجُ عِنْدَ مَوْجِهِ وَ يَسْكُنُ عِنْدَ سُكُونِهِ وَ طَبَقَةٌ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ شَأْنُهُمُ الرَّدُّ عَلَى أَهْلِ الْحَقِّ وَ دَفْعُ الْحَقِّ بِالْبَاطِلِ حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ. (1)
مردم در نزد من سه گروهند: گروهى كه با بينش و آگاهى در راه نجات قرار دارند و (با استدلال و برهان) به ريسمان محكم حق (قرآن و عترت پيامبر (ص)) چنگ زدهاند و اصل دين را شناخته و فروعات را به آن تطبيق مىدهند و در اين راه ترديدى ندارند و به غير از من پناه نبردهاند (حق و طرفدار حق هستند). و گروهى كه حق را از اهلش نگرفتهاند، در نتيجه مثل راكب دريا هستند، هر گاه موجى باشد حركت مىكنند و در سكون و آرامش آن آرامند (مصلحت انديشان رفاه طلب). و گروه سوم كسانى هستند كه شيطان آنها را احاطه كرده و كارى جز كوبيدن حق نداشته و هميشه مىخواهند از حق به وسيله باطل خود جلوگيرى كنند و اين به خاطر حسادتى است كه در درون دارند. (مفسدين و مستكبرين).
1) بحار الانوار، 78/ 370 و تحليلى از زندگى امام حسن عسكرى 7، (ص) 8
(إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَ لا تَتَّقُونَ* إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ* فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ* وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ* أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ* وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ* وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ* وَ اتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الأَوَّلِينَ) (1)
آنگاه كه شعيب به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستادهاى درخور اعتمادم. از خدا پروا داريد و فرمانم ببريد. و بر اين] رسالت [اجرى از شما طلب نمىكنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست. پيمانه را تمام دهيد و از كمفروشان مباشيد. و با ترازوى درست بسنجيد. و از ارزش اموال مردم مكاهيد و در زمين سر به فساد برمداريد. و از آن كس كه شما و خلق] انبوه [گذشته را آفريده است پروا كنيد.»
عالمان را طبيبهاى معنوى مىدانند. طبيب به تناسب حال مريض
1) شعرا، 177- 184
سخن مىگويد و نسخه مىپيچد. طبيبى كه يك نوع سخن بگويد و يك نسخه را هميشه بنويسد حاذق نيست.
درك صحيح و تشخيص درست بيمارى و همچنين رعايت حال وى در تجويز دارو، از مهمترين وظايف طبيب حاذق است.
يك عالم دينى و يك مبلغ موفق بايد همچون طبيب، از حال افراد و مخاطبان خود باخبر باشد، مشكلات واقعى زندگى آنها را بشناسد، با دردهاى مردم آشنا باشد تا بتواند در سخنان خود مهمترين مسائل و راه درمان دردهاى زندگى آنان را بيان كند. اگر مبلغ دينى، مطالبى را كه خود دوست دارد، در هر مجلسى و بدون در نظر گرفتن روحيات مخاطبان بيان كند، در واقع خود را راضى و ديدگاه خود را بر ديگران تحميل كرده است.
جايى كه مردم نياز به تذكرات اخلاقى و خانوادگى دارند، طرح مباحث اعتقادى و يا عرفانى، كم ثمر است. در محفلى كه نياز آنان ارتباط با خدا و مباحث عرفانى است، مباحث ساده اخلاقى را بازگو كردن باعث بى توجهى و يا كم توجهى مخاطبان به سخنان خواهد شد و طبعاً در چنين حالتى انرژى و توان و وقت و اموال، بجا و صحيح مصرف و هزينه نشده است. همانگونه كه در سوره شعراء، خداوند داستان انبيا را بيان كرده است، كه هر كدام به مشكل اصلى و درد مهم جامعه در آن روز اشاره كردهاند و بهدنبال ريشهكن نمودن گناه آنان بودهاند، موسى (ع) و مشكل نجات بنىاسرائيل از
چنگ فرعونيان و ادعاى خدايى او، ابراهيم (ع) و نجات امت از بتپرستى، هود (ع) و مبارزه با قصر سازى و دنيا طلبى، صالح (ع) و مبارزه با تفريحات ناسالم قوم ثمود، لوط (ع) و مبارزه با گناه بزرگ امتش، شعيب (ع) و مبارزه با كم فروشى و خيانت در معاملات. در تمام سوره شعراء، كه گفتگوى پيامبران و امتهاى آنان است، براى هر پيامبرى در برابر قومش علاوه بر دعوت به توحيد، پيامى خاص وجود دارد، يعنى آنان متناسب با جامعه و دردهاى معنوى آنان نسخه مىپيچيدند نه غير آن. همچنين تفاوت معجزات پيامبران نشانگر اين است كه براى هر گروهى، ابزار مبارزاتى متناسب با آن لازم است.
مخاطبين وقتى مطالبى غير متناسب با خود و زندگى خود مىشنوند، احساس مىكنند، آن سخنان درد آنها را دوا نخواهد كرد و مفيد نيست، پس به مطالب سخنران گوش نمىدهند. و اينجاست كه مبلّغ و روحانى، شخصيت خود را كوچك كرده است، زيرا در چنين حالتى، مستمعين يا چرت مىزنند، يا با هم سخن مىگويند، يا رفت و آمدهاى غير معمول دارند.
1- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
يَا عَلِيُّ ثَمَانِيَةٌ إِنْ أُهِينُوا فَلا يَلُومُوا إِلَّا أَنْفُسَهُمْ الذَّاهِبُ إِلَى مَائِدَةٍ لَمْ يُدْعَ إِلَيْهَا وَ الْمُتَأَمِّرُ عَلَى رَبِّ الْبَيْتِ وَ طَالِبُ الْخَيْرِ مِنْ أَعْدَائِهِ وَ طَالِبُ الْفَضْلِ مِنَ اللِّئَامِ وَ الدَّاخِلُ بَيْنَ اثْنَيْنِ فِي سِرٍّ لَمْ يُدْخِلاهُ فِيهِ وَ الْمُسْتَخِفُّ بِالسُّلْطَانِ وَ الْجَالِسُ فِي مَجْلِسٍ لَيْسَ لَهُ بِأَهْلٍ وَ الْمُقْبِلُ بِالْحَدِيثِ عَلَى مَنْ لا يَسْمَعُ مِنْهُ. (1)
اى على هشت گروه اگر مورد اهانت واقع شدند ملامت نكنند مگر خودشان را:
1- كسى كه به ميهمانىاى رود كه دعوت به آن نشده است.
2- كسى كه به صاحب خانه امر و نهى مىكند.
3- كسى كه از دشمنش توقع خير و خوبى دارد.
4- كسى كه از مردم پست انتظار كرم دارد.
5- كسى كه بين دو نفر و در سخن سرى ايشان وارد شود.
6- كسى كه سلطان و حاكم را تحقير و سبك شمارد
7- كسى كه به محفلى رود كه در شأن او نيست و اهليت آن را ندارد.
8- كسى كه با افرادى سخن بگويد كه به سخنان او گوش نمىدهند.
2- امام سجاد (ع) در رساله حقوق، حق ديگران بر گردن عالم دينى را چنين مىفرمايند:
1) خصال شيخ صدوق، 410
فَإِنْ أَحْسَنْتَ فِيمَا وَلَّاكَ اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ وَ قُمْتَ بِهِ لَهُمْ مَقَامَ الْخَازِنِ الشَّفِيقِ النَّاصِحِ لِمَوْلَاهُ فِي عَبِيدِهِ الصَّابِرِ الْمُحْتَسِبِ الَّذِي إِذَا رَأَى ذَا حَاجَةٍ أَخْرَجَ لَهُ مِنَ الْأَمْوَالِ الَّتِي فِي يَدَيْهِ [كُنْتَ] رَاشِداً. (1)
اگر نيكو سرپرستى كردى و به مثابه خزانهدارى مهربان و خيرخواه بودى كه هرگاه نيازمندى را ديد از اموالى كه در خزانه دارد به او مىداد، هر آينه موجب رشد ديگران خواهى بود (علم در دست عالم، همچون گنج در دست اوست كه با برخورد به نيازمند آنچه را نياز دارد به او مىدهد.)
3- امام صادق (ع) فرمود:
لاتَكَلَّمْ بِمَا لَا يَعْنِيكَ وَ دَعْ كَثِيراً مِنَ الْكَلَامِ فِيمَا يَعْنِيكَ حَتَّى تَجِدَ لَهُ مَوْضِعاً فَرُبَّ مُتَكَلِّمٍ تَكَلَّمَ بِالْحَقِّ بِمَا يَعْنِيهِ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ فَتَعِب. (2)
به آنچه فايدهاى ندارد سخن مگو و بسيارى از سخنان مفيد را تا موضع و محلى بر آن نيافتهاى بر زبان مياور، چه بسيار كسانى كه سخن حق و مفيد را در غير موضع خود گفتهاند و به خاطر آن به رنج و سختى افتادهاند.
4- رسول خدا (ص) فرمود:
آفَةُ الْعِلْمِ الِنّسيانُ وَ اضاعَتُهُ انْ تُحَدِّثَ بِهِ غَيرَ اهلِهِ. (3)
آفت علم فراموشى است و ضايع كردنش به اين كه براى غير اهلش گفته شود.
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لآَياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ) (1)
و در حقيقت، موسى را با آيات خود فرستاديم] و به او فرموديم [كه قوم خود را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آور، و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن، كه قطعاً در اين] يادآورى [براى هر شكيباىِ سپاسگزارى عبرتهاست.
مجالسى كه در مناسبتهاى خاص و يا در زمان مواليد ائمه: و يا شهادت ايشان برگزار مىگردد و يا بهطور كلى در ماههاى خاص مثل رجب، شعبان، رمضان و غيره تشكيل مىشود بهصورت ضمنى جهتدهى منبر را مشخص مىكند. مبلّغ در هر زمينهاى- اعتقادى و اخلاقى و اجتماعى- بخواهد سخن گويد، بايد اشارهاى به اين مناسبتها داشته باشد.
از ميان معارف موجود براى اين ماهها، و وقايع تاريخى مرتبط با آن، بسيارى از كلمات دينى را مىتوان به مردم منتقل كرد. در دعاها،
1) ابراهيم: 5.
تعقيبات نماز، مناجاتها و يا احاديث پر بار اهل بيت (عليهم السلام) همه چيز نهفته است و فقط مراجعه، مطالعه و انس با آن است كه نياز يك مبلّغ را برطرف مىكند.
در مراجعه به بعضى مجالس مشاهده مىشود كه مبلّغ و يا سخنران بهگونهاى دور از مناسبت خاص سخن مىگويد كه بهخوبى عدم مطالعه او در اين مناسبت و عدم رجوعش به كتابها در اين زمينه ملموس است، او از محفوظات گذشته خود در موضوعات متفرقه، وقت منبر و مجلس را پر مىنمايد.
مبلّغ بايد مناسبتهاى زمانى و مكانى را با حال مستمعين متناسب كرده و سخنى را مطرح كند كه ضمن در برداشتن مناسبتهاى ويژه متناسب با مخاطب اعم از جوانان، زنان، دولت مردان، كارمندان، كارگران، معلمان و اساتيد باشد.
درباره هر انديشه و فكرى و در اطراف موضوعات مرتبط با هر گروه، مطالب بسيارى است كه مىتواند مورد بحث قرار گيرد، ولى بايد مهمترين و بهترينش را انتخاب كرد.
پس در يك محفل، گزينههاى متفاوت بايد مد نظر مبلغ باشد:
1- مناسبت زمانى و مكانى
2- علم و ويژگىهاى مخاطبين
3- انتخاب موضوعى كه متناسب با اين دو باشد.
1- امام على (ع) فرمود:
لِكلّ مقامٍ مَقالٌ (1)
براى هر موقعيت و جايگاهى، سخنى مرتبط با آن لازم است.
2- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
الْعِلْمُ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ يُحْصَى فَخُذْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ أَحْسَنَهُ. (2)
علم زيادتر از آن است كه شمرده شود، پس از هر چيزى بهترين آن را بگير.
3- امام على (ع) فرمود:
كانَ رَسُولُ الله
(ص)
يَخْطِبُنا فَيُذَكّرنا بِأَيَّامِ اللهِ. (3)
رسول خدا (ص) هرگاه خطبه مىخواند ما را به ايام الله يادآورى مىكرد.
(بَلى مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) (1)
آرى، هر كه به پيمان خود وفا كند، و پرهيزگارى نمايد، بىترديد خداوند، پرهيزگاران را دوست دارد.
تمام رفتار مبلغين عزيز در تحت نظر و مراقبت شديد مردم است. گاهى يك عمل مباح و يا مكروه كه از جايگاه روحانى و معنوى يك مبلغ دينى بعيد است، باعث دورى افراد از او شده و سخنان او را بى تأثير مىنمايد. گاهى يك عمل خلاف شأن روحانى، او را از ديد مستمعين مىاندازد و تمام علم و فضل او را تحتالشعاع خود قرار مىدهد، تا چه رسد به اينكه يك روحانى و سخنران دچار معصيتى شود و يا حقوق ديگران را ناديده بگيرد.
وقتى صاحب مجلس و مستمعين منتظر آمدن شخص مبلغ هستند و وقت خود را جهت شنيدن آيات و روايات گذاشتهاند، اما ببينند در ساعت مقرر مجلس شروع نشد و علت آن بى نظمى سخنران و يا بدقولى
1) آل عمران، 76
او مىباشد، نسبت به اين قشر عظيم مبلغين دين چه ديدگاهى پيدا خواهند كرد؟
گاهى عزيزان روحانى تعداد جلساتى را كه متعهد به شركت و سخنرانى در آن مىشوند، در يك شب آنقدر زياد است كه حتى فرصت استراحت در بين آن را ندارند و از مجلسى به مجلس ديگر دويدن و نگاههاى تند و معنا دار مردم آنقدر او را از چشم مردم مىاندازد كه چندين عذرخواهى و عذرتراشى هم قانع كننده آنان نيست.
تقوا و پاكى در گرو نظم حاصل مىشود و كسى كه نظم ندارد بىشك بىتقوايى كرده است. مبلغ بايد سعى نمايد در مدت زمانى كه به مجالس گوناگون قول مىدهد، نسبت به رفت و آمد از مجلسى به مجلس ديگر و حتى براى پاسخگويى به سؤالات مستمعين بعد از جلسه، نيز زمانى را اختصاص دهد تا دچار مشكل نشود.
در وصيت حضرت على (ع)، تقوا در كنار نظم آمده است، يعنى يكى از راههاى رسيدن به تقوا، نظم در كارهاست و بى نظمى باعث گناه و يا ظلم به ديگران خواهد بود.
1- امام على (ع) فرمود:
أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وُلْدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُم (1)
شما (حسن و حسين (عليهم السلام)) و همه فرزندانم و اهل و عيالم و هر كس نامهام به او مىرسد سفايش مىكنم به تقواى الهى و نظم در كارها.
2- امام على (ع) مىفرمايد:
الْمَسْئُولُ حُرٌّ حَتَّى يَعِد. (2)
كسى كه چيزى از او خواستهاند، تا وعده نداده، آزاد است.
3- امام على (ع) فرمود:
الْمَنْعُ الجَمِيلُ احْسَنُ مِنَ الْوَعْدِ الطَّوِيل. (3)
رد كردن ديگران بهصورت زيبا، بهتر است از وعده دادن و آنها را معطل خود كردن.
4- امام على (ع) فرمود:
لا تَعِدَنَّ عِدَةً لاتَثِقُ مِنْ نَفسِكَ بِانِجازِها. (4)
به چيزى كه اطمينان به برآورده كردن آن ندارى وعده نده.
5- امام صادق (ع) فرمود: پيامبر اكرم (ص) فرمودند:
إِنَّ أَقْرَبَكُمْ مِنِّي غَداً وَ أَوْجَبَكُمْ عَلَيَّ شَفَاعَةً أَصْدَقُكُمْ
لِلْحَدِيثِ وَ آدَاكُمْ لِلْأَمَانَةِ وَ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ أَقْرَبُكُمْ مِنَ النَّاسِ. (1)
نزديكترين شما به من در روز قيامت راستگوترين در گفتار و امانتدارترين و با وفاترين (شما در عهد و پيمان) و خوش اخلاق ترين و نزديكترين شما به مردم است.
6- امام رضا (ع) فرمود:
إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ نَرَى مَا وَعَدْنَا عَلَيْنَا دَيْناً كَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّه
(ص)
. (2)
ما اهل بيتى هستيم كه آنچه وعده دهيم برخود دَين مىدانيم، همانگونه كه رسول خدا (ص) چنين بود.
(هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (1)
اوست آن كس كه در ميان بىسوادان فرستادهاى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و] آنان [قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
در يك محفل دينى و يا سخنرانى، تمامى امكانات مادى و معنوى در اختيار مبلّغ قرار مىگيرد. وقت مخاطبين، فكر و ذهن آنها كه از با ارزشترين نعمتهاى الهى است در اختيار مبلغ است و يا به عبارت ديگر، مردم اين نعمتهاى ارزشمند را در اختيار او مىگذارند تا مطلبى بر معلوماتشان و نورى بر معرفتشان افزوده شود. مبلغ بايد هدف خود را تبليغ دين و رساندن پيام انبيا قرار دهد، تا در پرتو كلام قرآن و اولياى الهى (عليهم السلام)، مردم به نور هدايت دست يابند.
1) جمعه، 2
بعضى از آفات سخنرانىهاى مبلّغين اين است كه، هدفها به فراموشى سپرده شده و سخنان تحت تأثير وقايع و انگيزههاى ديگر قرار مىگيرد. كه از آن جمله مىتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
الف: تعريف و تمجيد از اشخاصى كه داراى فعاليتهاى نيكو و پسنديدهاى هستند. تعريف از شخصى كه معصوم نيست و احتمالًا در كنار كارهاى بهظاهر پسنديده، رفتارهاى ناپسند ديگرى هم داشته باشد، كه مبلغ و سخنران از آن بى خبر است، در حالى كه مردمى كه شنونده سخن او هستند آن عيبها را مىدانند و اين تمجيدها موجب تمسخر و يا ريشخند حضار مىشود. بايد در اين گونه مواقع، رفتار خوب و عمل پسنديده را تمجيد كرد، نه شخص را، همانگونه كه در تذكر دادن و نصيحت كردن، بايد از عمل زشت فرد ابراز نارضايتى و انزجار كرد نه از شخص.
ب: در محافل سوگوارى، مبلغ تمام هدف و همت خود را تزكيه حضار و استفاده صحيح از مجلس سوگوارى و حضور عزاداران قرار دهد و در اين مكان و زمان كه همه دلها متوجه عالم آخرت است تذكرات خود را متوجه حضار كند، تمجيد از ميت و ذكر كلماتى شبيه خلد آشيان، جنّت مكان و .... كه مايه دلخوشى مصيبت ديدگان است، جز از دست دادن زمان نصيحت و فرصت انذار، چيز ديگرى عايد مبلغ نمىكند.
ج: در اين گونه مجالس، وظيفه اين است كه معارف الهى و حكمت پروردگار و ارزش مؤمنين در اطاعت از خداوند را گوشزد كنيم، تسليم مقدرات خدا بودن و همه مقدرات او را بر خواسته از حكمت دانستن، كه از ويژگىهاى مهم مؤمن است، مورد توجه باشد و به پاداش صابرين در مصائب و اجر فراوان آنها اشاره شود و اينكه مؤمنان واقعى در مصائب شاكرند و صابر؛ به عالم آخرت توجه دارند و زندگى دنيا را محل گذر و منزل موقت مىدانند.
1- امام رضا (ع) فرمود:
التَّهْنِئَةُ بِآجِلِ الثَّوَابِ أَوْلَى مِنَ التَّعْزِيَةِ بِعَاجِلٍ الْمُصِيبَةِ. (1)
تهنيت گفتن به خاطر ثواب فراوان آخرتى اولى وسزاوارتر است از تعزيه و تسليت بر مصيبت دنيايى.
2- امام باقر (ع) فرمود:
تَعْزِيَةُ الْمُسْلِمِ لِلْمُسْلِمِ الَّذِي يُعَزِّيهِ اسْتِرْجَاعٌ عِنْدَهُ وَ تَذْكِرَةٌ لِلْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَهُ وَ نَحْوُ هَذَا مِنَ الْكَلام. (2)
تعزيه و تسليت مسلمان به برادرش به اين است كه، كلمه استرجاع را نزد او بخواند (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) و او را يادآورى به مرگ و بعد از مرگ و مانند آن از احوال قيامت كند.
(الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (1)
همان كسانى كه ايمان آوردهاند و دلهايشان به ياد خدا آرام مىگيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مىيابد.
حفظ آرامش و اطمينان روحى براى سخنران از ضرورى ترين مسائل است. او نيازمند تمركز و توجه خاص به محفل و مطلب مورد بحث است و تمركز فكر بر مطلب، در زمان آرامش و اعتماد به نفس ممكن است نه در زمان اضطراب و تزلزل روحى، اسباب و عللى كه باعث تزلزل روحى مىشود چند چيز است:
1- حضور بعضى از بزرگان يا شخصيتهاى علمى در مجلس
2- خروج بعضى از مستمعين از جلسه، كه در ذهن متكلم و گوينده، عدم رضايت او از سخنان خطور خواهد كرد.
1) رعد، 28
3- سؤالات بعضى از مستمعين در بين سخن، در حالىكه مبلّغ محترم رشته كلام را از دست مىدهد.
4- گوشزد كردن خطاى گوينده به او از جانب مستمعين
هر كدام از اينها به نوعى تشويش خاطر و اضطراب را در گوينده ايجاد مىكند. لذا با توجه به قسمتهاى قبل كه درباره آمادگى كامل و اعتماد به نفس و توكل بيان شد، مبلغ بايد كنترل جلسه را همچنان در دست داشته باشد و با ذكر و ياد پروردگار و يا فرستادن صلوات جمعى، ادامه سخنان خود را بيان كند. صبر و تحمل و بىتاب نشدن لازمه تبليغ معارف دين است.
1- پيامبر اكرم (ص) در ضمن نصايحى به شمعون فرمودند:
فَطُوبَى لِمَنْ تَوَقَّرَ وَ لِمَنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ خِفَّةٌ وَ لا جَاهِلِيَّةٌ وَ عَفَا وَ صَفَح (1)
خوشا به حال كسانى كه وقار و متانت داشته باشند و از كارهاى جاهلانه و سبك و جلف دور باشند، خطاى ديگران را بخشيده و از آنان درگذرند.
2- امام على (ع) در صفات متقين فرمود:
فِي الزَّلازِلِ وَقُورٌ وَ فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ. (2)
در سختىها آرام و در ناگوارىها بردبار است.
هدف گوينده و مبلغ دين اين است كه، مطلب خودش را به خوبى به شنوندگان برساند و مفاهيم مورد نظر خود را به آنها تفهيم كند، ولى اگر كلامى و يا حركتى كه جلب توجه مخاطب كرده و او را از اصل سخن دور كرده و به عبارت ديگر، حواس او را از حقيقت بحث پراكنده مىكند از مبلغ صادر شود، در واقع با هدف او در تضاد است و زحمات او را بىثمر مىكند. مواردى كه مىتواند توجه مخاطب را از اصل مطلب دور كند بسيارند:
1- بلند كردن صدا بيشتر از حد نياز، و يا عدم رعايت تناسب بين صدا و موضوع، اگر بحث حماسى است يا تاريخى و يا سخن در موعظه و تذكرات اخلاقى است، در هر كدام بايد صدا و بلند و كوتاهى آن مورد دقت قرار گيرد.
2- يكنواختى از ابتدا تا انتها و عدم تغيير صدا و لحن بيان
3- عدم رعايت عدالت در نگاه كردن به مستمعين و خيره شدن به فردى خاص و يا به سَمتى معين و عدم توجه و نگاه به افراد ديگر.
4- تكرار كلمات به صورت غلط و يا دور از ذهن مخاطب، مثل اينكه «يك» را «يك» بگويد.
5- تكرار بعضى كلمات ويژه به صورت عادت مثل: «به عرض مىرساند، عرض شود به اينكه، مثلًا، فى المثل» و يا اين كه بعضى بعد از جملهاى كلمهاى را تكرار مىكنند مثل كلمه: «چى شد؟ توجه كرديد؟» كه تكرار بى رويه آن، براى مخاطب خسته كننده و ملالآور است.
6- حركات اضافى و خارج از متعارف دست و سر، مثل چرخاندن زبان به دور لبها و تكرار آن، صاف كردن صدا و سرفه كردن زياد، حركت زيادى دست ها و بيش از اندازه بالا و پايين بردن آنها، كه هم مبلغ را از وقار و متانت خارج نموده و هم براى مخاطب زجرآور مىشود.
1- امام صادق (ع) فرمود:
الْعَالِمُ لا يَتَكَلَّمُ بِالْفُضُولِ (1)
عالم به سخنان اضافى سخن نمىگويد.
2- امام على (ع) فرمود:
طُوبَى لِمَنْ ... أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ (2)
خوشا بحال كسى كه اضافه از مالش را انفاق كند و اضافه از زبانش را نگه دارد.
3- امام على (ع) مىفرمايد:
كَثْرَةُ الْهَذْرِ يُمِلُّ الْجَليسَ وَ يُهينُ الرَّئيسَ. (3)
زيادى خطا و باطل در سخنان، همنشين را ملول كرده و موجب پستى و خوارى رئيس خواهد بود.
يكى از چيزهايى كه براى سخنران لازم است، نوشتن آن بعد از انجام سخنرانى است. فضاى معنوى جلسات دينى پر از رحمت و الطاف الهى است كه هر لحظه شامل شركت كنندگان مىشود كه از جمله اين عنايات، نكاتى است كه در ذهن گوينده آمده و از بايگانى ذهن او خارج شده و ضرورت طرح آن نكته يا داستان يا واقعه تاريخى و يا حديث كه حقيقتاً مرتبط با موضوع مورد بحث هم هست احساس مىشود و حال آنكه قبل از منبر هر چه فكر كرده اين مطالب به ذهن او خطور نكرده است؛ لذا مىتوان گفت: بعضى از احاديث و يا قضاياى تاريخى و يا حتى سبك ورود به بحث و يا ضربالمثلهاى مطرح شده در بين سخنرانى از عنايات و الطاف الهيه است كه به بركت مجلس اهلبيت: شامل حال گوينده و شنونده شده است، پس اين لطف خاص را بايد غنيمت شمرد و با نوشتن از فراموشى مجدد آن جلوگيرى نمود.
بعضى از اساتيد، ضمن تأكيد اين نكته، بيان داشتند يك موضوع را در سه محفل و در سه زمان متفاوت مطرح، هر دفعه نكات جديد و دقيقى بيان شد و در واقع احساس گرديد اين مطالب هديه خداوند به
مخاطبان بود كه بر زبان ما جارى كرد، پس قدر مجلس اهلبيت (عليهم السلام) و شركت كنندگان عزيز در محفل دينى را بايد دانست كه اينان باعث رشد علمى و عنايات خاص پروردگار به سخنران مىشوند.
1- مطالب گفته شده فراموش نمىگردد.
2- اگر اشكال و يا نقصى در مطالب و بيان آن بوده، مورد توجه و دقت بيشتر قرار مىگيرد.
3- تعيين مقدار پراكندهگويى.
4- محاسبه نفس و ارزيابى عمل.
1- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
الْمُؤْمِنُ إِذَا مَاتَ وَ تَرَكَ وَرَقَةً وَاحِدَةً عَلَيْهَا عِلْمٌ تَكُونُ تِلْكَ الْوَرَقَةُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ سِتْراً فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّار. (1)
وقتى مؤمن مىميرد و از خود كاغذى كه بر آن علمى نوشته شده به جا مىگذارد، آن كاغذ بين او و آتش ستر و پوشش خواهد بود.
2- پيامبر اكرم (ص) فرمود:
قَيِّدُوا الْعِلْمَ بِالْكِتَاب (2)
علم را به وسيله نوشتن در بند كنيد.
3- امام كاظم (ع) فرمود:
لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْهِ. (1)
از ما نيست كسى كه هر روز به حساب خود رسيدگى نكند، پس اگر كار خوبى كرده از خدا تشكر و طلب توفيق بيشتر نمايد و اگر عمل زشتى انجام داده استغفار و توبه كند.
4- امام على (ع) فرمود:
لَوِ اعتَبَرْتَ بِما صَنَعتَ مِنْ ماضِي عُمْرِكَ لَحَفِظْتَ ما بَقِيَ (2)
اگر به آنچه در گذشته كردهاى عبرت بگيرى ما بقى عمر را مراقبت بيشتر خواهى كرد.
5- امام على (ع) فرمود:
مَنْ اعْجَبَه قَولُهُ فَقَدْ غَرَبَ عَقْلُه (3)
كسى كه از گفتار خودش خوشش آيد عقلش از او دور شده است.
6- امام صادق (ع) فرمود:
الْقَلْبُ يَتَّكِلُ عَلَى الْكِتَابَةِ (4)
دل به نوشته اطمينان و آرامش پيدا مىكند.
7- امام صادق (ع) فرمود:
احْتَفِظُوا بِكُتُبِكُمْ فَإِنَّكُمْ سَوْفَ تَحْتَاجُونَ إِلَيْهَا (5)
نوشته جات خود را محفوظ داريد كه در آينده به آن نياز پيدا مىكنيد.
در اين باره به بيانات رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيهالله خامنهاى اشاره مىكنيم كه فرمودند:
از دو طرف نبايد لطمه بخوريم: نه ما بايد مسائل سياسى را به كلى از حيطه حرف و گفت و تلاش و مجاهدت تبليغى خودمان خارج كنيم، آن چنان كه دشمنان روى آن دهها سال سرمايهگذارى كردند، ولى نهضت اسلامى آمد و اين سرمايهگذارى را آتش زد و از بين برد و گفتار و انديشه سياسى را وارد متن فعاليتهاى دينى كرد، و نه از اين طرف بايد بيفتيم كه تصور كنيم همه منبر، همه تبليغ، همه مخاطبه با مردم و با مؤمنين، يعنى اين كه بنشينيم مسائل آمريكا و اسرائيل و مسائل سياسى را تحليل كنيم، نخير، يك كار واجبتر اگر نباشد، واجب ديگرى وجود دارد و آن دل مخاطب شماست. دل و جان و فكر او را بايستى تعمير و آباد و سيراب كنيم. (1)
و در بيانى ديگر به روحانيون توصيه كردند: اعتقاد من اين است كه، در اختلافات سياسى موجود خطى، بايد كمتر دخالت كرد و به يك
1) بيانات در جمع مبلغان 5/ 11/ 84
معنا اصلًا نبايد دخالت كرد؛ (روحانيون) كوشش كنند هرچه بيشتر خود را از درگيرىها دور نگه دارند. يعنى آن جنبه پدرى و عمومى را براى همه مردم داشتن؛ هر دو قشر متعارض با يكديگر را فرزندان خود دانستن. اينها را بايستى رعايت كرد تا روحانيت همواره بالاتر از اختلافات بماند. (1)
مراقب باشيد كه، دستهبندىها و جناحبندىهاى سياسى در حوزه نفوذ و رشد نكند. جهت سياسى طلّاب همان جهت سياسى نظام و انقلاب است. همان جهت انقلاب را بايد ان شاءالله در تبليغات و در برخورد با مردم- قولًا و عملًا- پى بگيريد. (2)
وقتى منبرها تحت تأثير تعريف و تمجيد از افراد و گروههاى خاص كه داراى افكار و سليقههاى مشخص هستند قرار گيرد و مبلغ به دنبال تأييد يك فكر و يا سليقه سياسى باشد، ديگر نمىتواند مبلغ خوبى براى دين باشد، اگرچه شايد آن حزب و يا فكر سياسى و اجتماعى فكر خوب و از جهاتى مورد پسند دين باشد، ولى بايد توجه داشت كه مبلغ، كار انبيا را در پيش گرفته است و مدار حركت انبيا بيان حق و حقيقت است. مبلغ بايد هميشه حق مدار باشد نه حزب مدار.
(وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا* وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا) (1)
و چيزى نمانده بود كه تو را از آنچه به سوى تو وحى كردهايم گمراه كنند تا غير از آن را بر ما ببندى و در آن صورت تو را به دوستى خود بگيرند. و اگر تو را استوار نمىداشتيم، قطعاً نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى.
از جمله امورى كه مبلغين با آن برخورد دارند و نيازمند دقت فراوان است انتخاب موضوع قابل استفاده براى سخنان در مجالس دينى است كه بايد تمامى عوامل مختلف به طور كامل مد نظر قرار گيرد. رعايت تناسب بين سخنان و علم و آگاهى مستمعين، توجه به نيازهاى واقعى مخاطبان، شناخت و آگاهى از فضاى حاكم بر جلسه و بعضى ديگر از عناوينى كه براى انتخاب يك موضوع خوب، لازم است، در گذشته به آنها اشاره شد. البته نكته مهم اين است كه بعد از بهره گيرى از
1) اسراء، 73- 74
همه عوامل، انتخاب موضوع به عهده شخص مبلغ است و استقلال او در اين باره بايد حفظ شود.
مبلغ در انتخاب مطالب، نبايد از ديگران جهتگيرى داشته باشد، تا وسيله و ابزارى براى رسيدن ديگران به اهداف خود نشود. گاهى افرادى موضوع سخنرانى را مشخص مىكنند وبه مبلغ جهت مىدهند كه گر چه در مواردى بدون غرض و هدف خاصى است و فقط جنبه مشاورهاى دارد، ولى گاهى هدف آنان رساندن مطالب خود به ديگران از زبان روحانى و مبلغ است. در چنين مواردى ذكاوت و هوشيارى روحانى است كه به كمك او آمده و از وسيله و ابزار شدن او جلوگيرى مىكند.
گاهى مبلغ از ديگران جهتگيرى ندارد ولى نه آنچه را كه مردم نياز دارند و تذكرش ضرورى است، بلكه موضوعى كه خوشايند مخاطب است، انتخاب مىكند. نوع بحث، موضوع انتخابى، طرز بيان و لحن را آن چنان انتخاب مىكند كه مستمع را جذب و او را از خود راضى نگه دارد. از آيه شريفهاى كه به آن اشاره شد فهميده مىشود، بعضىها به قصد دگرگون كردن نظرات سخنران، خود را به او نزديك مىكنند و با سخنانى وسوسهانگيز به او القا مىكنند كه اگر چنين و چنان بگويد ما او را دوست خواهيم داشت و او را به انتخاب موضوعات مورد پسند آنان وادار مىكنند و البته در آن زمان براى اين مستمع خاص آن
مبلغ بهترين و عالمترين است.
مثلًا: در محفلى كه مستمعين آن فقط سخن از امام زمان (ع) را مىپسندند و يا مبلّغ مىداند براى جذب و حفظ آنان بايد از نظام جمهورى اسلامى و يا از بعضى مسئولين صراحتاً انتقاد كند و يا از بعضى علماى دين كه رويه فكرى خاص خود را دارند انتقادهاى تند كند و البته در اين موقع احسنت گويان به او فراوان و موجبات خوشآيند آنان فراهم است وليكن همين شخص حاضر نيست كه فسق آشكار را در همين افراد صراحتاً تذكر دهد و در جهت اصلاح آنان برآيد؛ چرا كه اين چنين تذكرى آنان را آزرده خواهد كرد و ديگر از او تمجيد نخواهند نمود. اگر چه اين مبلغ محترم براى اين كوتاهى خود توجيهاتى هم دارد كه اگر چنين است حفظ حرمت علماى دين و اصل نظام اسلامى كه بر مبناى محبت و مودت به اهل بيت پيامبر (ص) پايهريزى شده است دلايل فراوان و مهمى را دارد. پس اگر فردى توجيهاتى را مىبيند بايد اين دلايل روشن را هم ببيند.
1- پيامبر اكرم (ص) فرمودند:
الْحَقُّ ثَقِيلٌ مُرٌّ وَ الْبَاطِلُ خَفِيفٌ حُلْوٌ وَ رُبَّ شَهْوَةِ سَاعَةٍ تُورِثُ حُزْناً طَوِيلا (1)
حق سنگين و تلخ است و باطل سبك و شيرين، و چه بسا خواهش كم و محدود كه حزنى طولانى را به بار مىآورد.
1) بحار الانوار، 77/ 82
2- امام صادق (ع) فرمودند:
الْعِزُّ أَنْ تَذِلَّ لِلْحَقِّ إِذَا لَزِمَك (1)
عزت و سربلندى اين است كه در برابر حق ذليل و تسليم باشى اگر بر تو لازم و واجب شد.
3- امام صادق (ع) فرمودند:
أَتْقَى النَّاسِ مَنْ قَالَ الْحَقَّ فِيمَا لَهُ وَ عَلَيْه (2)
باتقوا ترين مردم كسى است كه در آنچه به نفع او يا به ضرر اوست فقط حق را بگويد.
4- امام صادق (ع) فرمودند:
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ مِنْ خَلْقِهِ الْمُتَلَوِّنَ فَلَا تَزُولُوا عَنِ الْحَقِّ وَ أَهْلِه (3)
بدانيد كه خداوند در بين خلقش از انسانهاى متلوّن (متناسب با هرجا رنگ عوض مىكنند) بدش مىآيد، پس هيچگاه از حق و طرفدار حق فاصله نگيريد.
بعد از تذكرات عمومى كه در بخش اول مطرح شد به نكات ديگرى كه نياز يك مبلغ دين است تا به آن توجه داشته باشد مىپردازيم.
از آنجا كه هدف و نوع برگزارى كلاس درس و كنفرانسهاى تحقيقاتى و يا خطابههاى حماسى، سياسى با منبر و سخن گفتن به سبك سنتى متفاوت است برحسب نياز روحانيون عزيز روشهاى كلاسدارى و يا كنفرانسها و بحثهاى تخصصى را كنار گذاشته و فقط به موضوع خود مىپردازيم.
در يك سخنرانى سه قسمت اساسى مورد نياز است و كمال سخن به كمال اين سه قسمت است:
قسمت اول: بيان احكام و فروعات فقهيه
قسمت دوم: بيان اخلاق و معارف دينى
قسمت سوم: ذكر توسل به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) (در بخش سوم به آن پرداخته مى شود)
البته مىتوان يك مجلس اختصاصاً احكام گفته شود و يا اخلاق
باشد، كه ضمن داشتن فوايد، مستلزم توجه به شرايط كلاسدارى است. آنچه در اينجا مطرح مىشود متناسب با منبرهاى اختصاصى و يا مشترك مىباشد و لذا ما بحث را در سه قسمت قرار مىدهيم، تا كمال آن را رعايت كرده باشيم.
مهمترين بخش دين، بيان احكام شرعى است. پيامبر اكرم (ص) يكى از كارهاى خود را بيان احكام و پاسخگويى به مسائل شرعى روزمره مردم قرار داد و از گفتن و يا پاسخ دادن به مسائل شرعى ابايى نداشت. وظيفه او اين است كه دين را آنچنان كه هست براى مردم بازگو كند. قسمت اعظمى از دين، احكام مورد ابتلاى مردم است. ائمه اطهار (عليهم السلام) بخش مهمى از زندگى خود را در جهت بيان احكام دين و مسائل شرعى سپرى كردهاند. مسأله گفتن نه تنها وظيفه، بلكه افتخار بزرگى است. چه بسيار انسانهايى كه به علت ندانستن يك مسأله، نمازها و عبادتهاى باطل دارند و چه بسيار كسانى كه با يادگيرى يك مسأله دينى عمرى را به پاكى و طهارت مىگذرانند. جميع رواياتى كه در فضيلت علم و طالب علم دين آمده است اولين و بارزترين مصداقش كسانى هستند كه در جهت يادگيرى احكام شرعى خود مىكوشند.
كار بزرگ علماى دين و مراجع تقليد، بعد از عمرى تحقيق، بيان احكام شرعى ومشخص كردن وظيفه مردم در امر عبادات و معاملات است و چه مهمى از اين بالاتر!
حقيقتاً بايد گفت چه قدر سادهانديشند كسانى كه گفتن مسأله را كسر شأن خود مىدانند و بيان مسأله شرعى و مذاكره آن را كوچك مىشمارند.
الف: حفظ جايگاه علما در نزد عامه مردم
علما وارثان انبيا و حصن دين به شمار مىروند. تضعيف اين جايگاه در نزد مردم در حقيقت تضعيف تشيع و دين به حساب مىآيد. آنچه تا به امروز تشيع را در موضعى محكم قرار داده است و در دنياى پر تنش و اقيانوس متلاطم حوادث، در زمان غيبت كبراى حضرت امام زمان (ع) حفظ كرده است، استقامت و پايدارى علماى دين و اطاعت مردم از آنان است و اگر آن جايگاه عظيم مردمى و احترام خاص مردم به علما نبود شايد آنها در بسيارى از امور توان مقابله با دشمنان اسلام و تشيع را نداشتند؛ پس بر مبلغ لازم است در بيان مسائل فقهى از كلماتى استفاده كند كه شأن عالمان دينى حفظ شده و موجب اهانت به آنها نشود. بىاحترامى نسبت به علما و مراجع تقليد، در حقيقت اهانت به حوزههاى علميه شيعه و شخص مبلّغ است چرا كه اين به مانند نشستن بر شاخه و بريدن آن است.
نكته: بعضى از روحانيون چون با فتوايى و نظر عالمى از مجتهدان دين مخالفند يا آنرا بازگو نمىكنند و يا با كنايههاى خاصى در قالب زبان يا اشاره و حركات، ناخرسندى خود را از آن نشان مىدهند و گاهى
مشاهده شده برضد فتواى مجتهدى با شدت به مخالفت مىپردازند و چون اينگونه افراد معمولًا در حد اجتهاد نيستند و قدرت استنباط احكام را ندارند، مخالفت آنها جز تحقير خود در نزد مردم و تضعيف جايگاه علمى ايشان اثر ديگرى ندارد. علاوه بر اينكه از حدود وظيفه مبلّغ كه فقط رساندن فتوا به مردم است خارج شدهاند.
ب: تفكر در چگونگى طرح مسأله
افرادى در مجالس و محافل شركت مىكنند كه شايد قبل از آن هرگز شركت نكرده باشند و يا كمتر در محافل دينى حضور يافته باشند و بعد از آن هم شايد يا فرصت شركت نداشته و يا كمتر شركت كنند، به همين جهت مبلغ احكام دين قبل از ورود به بحث بايد بداند چه مسألهاى را مىخواهد بگويد؟ و اين مسأله چه پيش نيازهايى دارد؟ از چه مقدماتى استفاده كند تا اين مسأله بهتر و كاملتر در ذهن مخاطب قرار گيرد؟
بيان هر مسأله نياز به مقدمهاى براى ورود به بحث و بعد از آن ذىالمقدمه و در آخر نتيجهگيرى است و چون هر مسألهاى مىتواند فروعات و شاخههاى مختلفى داشته باشد، بايد نسبت به آن موارد نيز اشارهاى بشود تا مخاطبين فروع گوناگون را با يكديگر اشتباه نكنند.
شروع ذكر مسأله مىتواند با طرح يك سؤال فقهى و تبيين آن باشد و يا اينكه با ذكر يك مثال از مسائل روزمره و پاسخ آن صورت پذيرد.
ج: تكيه بر مسائل متفق عليه و پرهيز از بيان اختلافات
در هر جلسهاى كه مبلغ مشغول سخن گفتن است افراد زيادى وجود دارند كه مقلد مجتهدين مختلف هستند. ممكن است در يك
جلسه 50 نفره، بعضى از آنها از مجتهدى خاص تقليد كنند و شايد براى بيان يك مسأله لازم باشد فتواى 5 مجتهد و يا بيشتر در ذهن باشد.
با توجه به اينكه يادگيرى و حضور ذهن داشتن نسبت به همه مسائل و اختلافات آن مشكل است، يا ممكن نيست و ضمن اين كه بيان همه اختلافات و نظرات فقهى در يك جلسه موجب تشويش خاطر مردم و مستمعين گشته و چه بسا به خاطر عدم توجيه صحيح، نسبت به علما و نظرات فقهى آنها بدبين شوند؛ لذا بر مبلغ است كه حتى الامكان مسائل متفق عليه را مورد تذكر قرار داده و از اختلافات فقهى و ذكر آنها پرهيز نمايد و در حال ناچارى نظر اكثر را مطرح كرده و فتواى يك مجتهد كه با ديگران فرق دارد را تذكر دهد. تا به اين وسيله قدرت يادگيرى و علاقهمندى مخاطبين را به مسائل فقهى تقويت نموده و لذت احكام دينى را به كام آنها بنشاند.
نكته: بيان اختلافات، مختص محافلى است كه مختص به احكام است و به شكل كلاس درس اداره مىشود كه در آينده به آن خواهيم پرداخت.
د: به روز بودن مطالعات
علم در حال پيشرفت است و هر روز بر دامنه علوم افزوده مىشود، مخصوصاً كه در مسائل فقهى فروعات جديد و يا تحقيقات تازه در اختيار مجتهدين قرار مىگيرد و امكان تغيير فتوا بسيار زياد است. اگر چه رسالههاى عمليه تا زمانى كه خلاف آن ثابت نگشته، معتبر است ولى بر مبلغ دين است كه مطالعات خودش را به روز كرده و هر روز به فروعات
تازه و نظرات جديد فقها از هر طريقى كه ممكن است دسترسى پيدا كند.
چند توصيه:
1- به حافظه خود و معلومات قبل اعتماد نكرده و حتماً به رسالههاى عمليه مراجعه كند.
2- رسالههاى عمليه جديد را مورد مطالعه قرار داده و حتى الامكان از رسالههاى عربى فقها استفاده كند.
3- اگر امكان دسترسى به كامپيوتر و اينترنت دارد از سايتهاى مخصوص علما و مراجع استفاده كند.
4- از مقايسه احكام با يكديگر و پاسخگويى بر مبناى حدس واحتمال جداً پرهيز نمايد.
5- براى ذكر مسائل فقهى حتىالامكان از روى كتاب خوانده تا اعتماد و اطمينان عمومى حاصل گردد.
ه-: رعايت تناسب مسأله با مخاطبين
براى مفيد بودن جلسات و بهرهمندى بهتر و بيشتر از آن و همچنين ماندگارى بيشتر در حافظه مخاطبان، بايد تناسب بين آنها و مسأله مورد نظر رعايت شود؛ چرا كه در پرتو رعايت تناسب، مسألهاى مطرح مىشود كه روزانه آن گروه از مخاطبان با آن سر و كار داشته و مبتلاى به آن هستند. البته بعضى مسائل شرعى مربوط به همه مكلفين و مورد استفاده آنهاست مثلًا احكام نماز و شكيات و همچنين احكام روزه در ماه مبارك رمضان، وليكن در همان مورد هم مىتوان به گوشههايى از
احكام كه ارتباط بيشترى با جمع حاضر در جلسه دارد اشاره كرد. پس غير از اين مسائل همگانى، در جلسات خاص و مستمع خاص، بايد مسائل شرعى منطبق با آن افراد، از لحاظ جنسيت و سن و تحصيلات و شغل آنها مورد تذكر قرار گيرد.
چند مثال:
1: در جمع زنان مسائل مربوط به پوشش در نماز و غير نماز، حقوق شوهر و فرزندان، سخن گفتن بانامحرمان و قرار گرفتن در مكان خلوت با آنها، نذر زنان بدون اذن شوهر و يا زنان شاغل داراى درآمد و حساب مالى و خمس آنها مىتواند مطرح شود.
2: در جمع جوانان و نوجوانان: احكام نماز، طهارت از حيث صحت وضو و غسل و اسباب آنها و همچنين از لحاظ اجتماعى، سخن گفتن با نامحرم و حدود آن، شرايط خواستگارى و لوازم آن. در محيط خانواده، اطاعت از والدين از نظر شرعى، حقوق متقابل بين آنها و والدين و بين آنان و برادران و خواهرانشان.
3: در جمع تجار: احكام معاملات، شرايط متعاقدين و بيع و شراء، معامله با خردسالان، احكام ربا و موارد آن و همچنين خمس اموال و طريق محاسبه آن، خريد و فروش چك و يا پول و بقيه مسائل مرتبط با بازار.
4: در جمع كارمندان: احكام كسب حلال و چگونگى وظايف اجير در انجام كارها، حقوق بازنشستگى و محاسبه آن، پرداخت حق بيمه و كسب درآمد از طريق بهرهورىهاى آخر سال، بيان حقوق بيت المال و مردم و راه رعايت آن در ادارات.
اول: روشهاى بيان مسأله در مجالس ويژه بيان احكام
از ابتدا تا انتها، مسائل شرعى مورد بحث و تبادل نظر قرار مىگيرد و اين نيز به سه روش ممكن است:
الف: بيان مسائل شرعى به طور موضوعى و ترتيبى
از ابتداى رساله شروع كرده و مباحث را دستهبندى نموده و براى مخاطبين بيان كند، مثلًا بحث اجتهاد و تقليد را در چند بخش تقسيم نمايد: اصل ضرورت تقليد، تشخيص مرجع تقليد، تشخيص اعلم، راه بدست آوردن مسائل مجتهد و همچنين فوت مجتهد، تقليد از ميت و شرائط آن.
و يا مثلًا بحث نجاسات و مطهرات را به همين كيفيت مطرح نمايد.
ب: بيان مسأله شرعى به روش بيان تفاوتها (مقايسهاى)
مثلًا: در يك جلسه تفاوت بين وضو و غسل را تماماً بيان كند كه به اين وسيله اين دو واجب را نيز آموزش داده است. و يا مثلًا تفاوت بين نمازهاى واجب و مستحب را كه در رسالههاى عمليه پراكنده و در مواقع و جاهاى مختلف بيان شده است جمعآورى كرده و در يك يا چند
جلسه بيان كند.
و يا تفاوت روزه ماه رمضان با روزههاى ديگر، اعم از قضاى رمضان و روزههاى واجب ديگر مثل نذر و يا تفاوت روزههاى واجب با مستحب.
ج: بيان مسائل شرعى به روش انتخاب عناوين خاص
مثلًا يك عنوان و يا موضوع خاص را در نظر بگيرد و در رابطه با آن عنوان در كل رساله و در تمام بخشهاى آن هر مسألهاى موجود است بيان كند.
چند مثال:
1- بچههاى غير مميز: تولد آنها، غسل آنها، تطهير بول آنها و فرق بين دختر و پسر، حتى فوت آنها، غسل و يا كفن و دفن آنها، نگاه به عورت آنها و ....
2- بچههاى مميز: آب كشيدن اشيا توسط بچه مميز، اتصال صفوف جماعت با بچههاى مميز، اقامه جماعت به امامت مميز، خسارت رساندن او به اموال ديگران، كسب درآمد آنها و خمس آن، نگاه آنها به نامحرم و پوشش نامحرم از آنها و يا نگاه مردان به دختر بچههاى مميز، خريد و فروش اشيا توسّط بچههاى مميز و شرايط آن، مُحرِم كردن آنها در حج و عمره و احكام آن و ....
3- پوشش: پوشش در نماز براى مردان و زنان، پوشش در غير نماز براى مردان و زنان. پوشش و حدود آن بين زوجين و ديگران، لباس نازك و جوراب نازك، لباسهاى شهرت و پوشيدن آن، لباسهاى
اختصاصى مردان و زنان و پوشيدن آن براى جنس مخالف، پوشش در حال احرام در حج و عمره براى مردان و زنان، پوشيدن طلا براى مردان و احكام آن و فرق آن با پلاتين، پوشيدن زيور آلات در حال نماز، پوشش ميت و مقدار آن و تعداد لازم از كفن و ديگر احكامى كه در فصلهاى مختلف رساله عمليه در رابطه با پوشش و لباس آمده است.
نكته 1: همانگونه كه روشن شد روش عنوانى به علت تنوع در بحث و گستردگى مطالب مىتواند جذابيت ويژهاى داشته باشد.
نكته 2: بايد توجه داشت كه براى ايجاد جذابيت در اين كلاسها مىتوان از روشهاى مقايسهاى و يا پرسش و پاسخ و يا روشهاى عملى و همچنين استفاده از تخته و نوشتن تقسيمات بر روى آن استفاده نمود.
عناوين ديگر كه مىتواند مورد بحث باشد مثل عنوان خون (دم)، مو (شعر)، شستشو (غسل) و ... كه هر كدام در فصلهاى مختلف رسالههاى عمليه احكام خاصى را دارند.
جهت اطلاع بيشتر، به كتابهايى كه در اين زمينه نوشته شده است، مراجعه شود. (1)
دوم: روشهاى بيان مسأله در مجالس تلفيقى
مجالسى كه مختص بيان احكام نيست بلكه تلفيقى از احكام و اخلاقيات مىباشد.
در اينگونه جلسات به خاطر محدوديت زمانى كه مبلغ دارد، نمىتواند در بيان احكام به بحث گسترده و عميق بپردازد، و لى ترك
1) مانند كتاب درآمدى بر آموزش احكام، محمد وحيدى، بخش 3
احكام نيز صحيح نمىباشد و به جهت اهميت، بايد هميشه مورد تذكر باشد؛ لذا مبلغ به تذكر مختصرى در اين باره اكتفا كرده و بعد از آن به بحث اخلاقى خود مىپردازد.
اين شيوه سخنرانى، از شيوههاى ديگر آن (احكام گفتن خاص و يا بيان اخلاقيات صرف) ارجحيت دارد. آميخته بودن تمام مسائل دينى و عجين شدن فقه با اخلاق و توسل به اهل بيت (عليهم السلام) جذابيت ويژه داشته و رتبهاى از كمال و ارزش را به آن بخشيده است.
اما همين شيوه از بيان احكام شرعى نيز داراى شكلهاى مختلفى است كه هر كدام در زمان و محل خاصى مىتواند به كار گرفته شود:
1- بيان مسأله فقهى بدون ارتباط با مباحث اخلاقى
اين خود به دو شيوه ممكن است:
الف: بيان مسأله شرعى به صورت پيوسته
بيان مسأله بدون ارتباط با مباحث اخلاقى، ولى مرتبط با مباحث فقهى و مسائل شرعى كه در جلسات قبل مطرح شده و يا در جلسات بعد مطرح خواهد شد. مثلًا احكام وضو را طى چند جلسه به عنوان مسائل فقهى در ابتداى جلسه مطرح مىكند ولى ارتباط با مباحث اخلاقى ندارد. و يا مثلًا شكيات نماز را در طى 10 جلسه مفصل با ذكر مثالها تبيين كند.
تذكر: اين روش از طرح مسائل فقهى براى جلساتى مناسب است كه در يك مكان و مستمع خاص برگزار مىشود مانند مجالسى كه به عنوان دههاى در ماه محرم و يا ماه رمضان در يك هيئت و يا منزل كه اكثر مستمعين در اين جلسات مشترك هستند.
ب: بيان مسأله شرعى به صورت غير پيوسته (مجزّا)
بيان مسأله فقهى بى ارتباط با مباحث اخلاقى و همچنين بى ارتباط با مسائل فقهى مطرح شده در جلسات قبل، يعنى در هر جلسه يك مسأله از بابهاى مختلف بيان شود.
البته لازم به ذكر است كه روش اول در جلسات دههاى و پيوسته مناسبتر است؛ زيرا هم مبحثى از مباحث فقهى به طور كامل بيان شده و هم انگيزه مستمع را براى شركت در جلسات بعد بالا مىبرد و روش دوم اكثراً در محافلى به كار برده مىشود كه به صورت تك جلسهاى و در يك زمان برگزار مىشود.
بهترين كلام
بايد توجه داشت كه در مسأله گفتن «رعايت اختصار» شرط اساسى است و با گفتن مسائل مختلف و گوناگون نبايد زمينه تشويش در ذهن مخاطب را ايجاد نمود؛ چرا كه ظرفيتهاى مخاطبين مختلف است و مبلغ بايد مسائل را متناسب با ظرفيت مخاطب بيان كند و مسلماً اگر يك مسأله به طور كامل و روشن مطرح شود بهتر از آن است كه مسائل مختلف و فروعات گوناگون در يك جلسه بيان گردد و نتيجه مثبتى هم بر آن مترتب نباشد.
اما نكته قابل توجه اين است كه بايد خلاصه گويى باعث نقص در بيان مسأله نباشد و مضر به يادگيرى مخاطب نشود. گاهى خلاصهگويى و عدم توجه به جوانب يك مسأله و عدم يادآورى فروعات مهم در اطراف آن، باعث عدم يادگيرى صحيح شده و يا باز شدن راه فرار براى آنان كه
مىخواهند از احكام و دستورات دينى به هر شكلى شانه خالى كنند مىگردد. مخصوصاً در احكام خمس (هديه، ارث و ...) بايد احكام را دقيق مطرح كرد. مطلق گويى و عدم تبيين مسأله مشكل ساز است، مثلًا مىگويد: خانه مسكونى خمس ندارد، ولى نمىگويد: كسى كه تا حال اصلًا محاسبه مالش را نكرده چه كند؟
مىگويد: هديه مشمول خمس نيست، ولى نمىگويد: فتواى برخى علما آن است كه هديه اگر از مؤونه سال زياد بيايد يا بماند و استفاده نشود خمس دارد.
مىگويد: ارث، خمس ندارد، ولى نمىگويد: اگر آن را سرمايه كسب قرار داد، ما زاد و سود آن مشمول خمس است يا نه؟
2- بيان مسأله فقهى مرتبط با مباحث اخلاقى
اين بخش، از روشهاى خوب و ظريف است كه بسيارى از اهل فن و بزرگان اهل سخن و تبليغ، از آن استفاده مىكنند و نيازمند دقّت و لطافت و همچنين هنر ارتباط دادن مباحث است. علم و آگاهى از مباحث فقهى و فروعات دقيق آن و كيفيت ارتباط با مباحث اخلاقى و همچنين هنر مطرح كردن مباحث از نگاههاى مختلف و زواياى گوناگون آن از لوازم استفاده از اين روش است.
چون هدف ما از اين نوشتار، جهتدهى به طلاب جوان و عزيزانى است كه به تازگى وارد عرصه تبليغ گشتهاند و مىخواهند به وظيفه خود، يعنى تبليغ دين عمل كنند لذا به چند مورد به عنوان مثال اشاره مىكنيم:
مثال:
1: مبلغ درباره مسّ و دست زدن بدون وضو به اسم خدا و پيامبر (ص) و ائمه معصومين (عليهم السلام) و حكم آن سخن مىگويد و بعد به بحث احترام به رسول اكرم (ص) و جايگاه او در قرآن و نزد پروردگار مىپردازد.
2: مسأله غصبى نبودن آب وضو و مكان آن، يا مكان نمازگزار را مطرح مىكند و متصل به آن بحث رعايت حقوق ديگران و احترام اموال مردم در اسلام را وارد مىشود.
3: مسأله حرمت حضور در مجالس معصيت و گناه را به عنوان مسأله فقهى ذكر مىكند و به عنوان مثال، مجالس غيبت و يا موسيقى را بيان كرده و بحث اخلاقى خود درباره مذمت غيبت و آثار سوء آن را مطرح مىكند.
4: مسأله خلوت كردن مرد و زن در مكانى كه ديگرى قدرت ورود ندارد را مطرح كرده و ضمن اشاره به ادارات و مؤسسات و شركتها كه گاهى چنين مواردى در آن هست، به بحث اخلاقى آثار سوء عدم رعايت حريم و حدود بين مرد و زن مىپردازد.
5: مسأله حجاب و حدود آن در نماز و غير نماز را بيان مىكند و در ادامه به نگاه ارزشى اسلام به زن و رعايت شخصيت حقيقى زن در اسلام پرداخته و حرمت شكنى نسبت به زن در قالب سخنان فريبنده را تذكر مىدهد.
6: تأثير امر و نهى پدر و مادر و رضايت و عدم رضايت ايشان در مسائل فقهى را يادآور شده و متصل به آن عظمت والدين و وجوب احترام به آنها و رعايت حقوق متقابل را ذكر مىكند.
3: بيان مسأله فقهى در بين مباحث اخلاقى
روش ديگرى كه براى بيان مسائل شرعى مىتوان مورد استفاده قرار داد، اين كه مبلغ بعد از شروع به بحث اخلاقى، به بعضى از مسائل شرعى و فتاواى فقها، به مناسبت اشاره كند.
مثال:
1: بحثى پيرامون ارزش زن در جامعه و يا احترام والدين آغاز كند و در بين آن به احكام فقهى موجود در اين باره بپردازد.
2: توضيح يك قاعده از قواعد دين را بيان كند و در بين به مباحث فقهى مرتبط با آن بپردازد.
3: بحثى اعتقادى را در حكمت پروردگار در عالم شروع كند و در لابهلاى بحث به حكمت بعضى از احكام دينى و مباحث فقهى پرداخته و به بعضى از فتاواى فقها به مناسبت بحث اشاره كند.
معارف دين داراى بخشهاى مختلف و متنوعى است كه هر كدام نيازمند اجراى روش و سبك خاصى است. اعتقادات، شامل مباحث توحيد، نبوت، معاد و غيره سبك بيان خودش را داشته و اخلاقيات كه شامل اخلاق فردى، خانوادگى، اجتماعى، سياسى مىباشد، بايد به صورتى خاص و ويژه مطرح شود، همانگونه كه تفسير و تاريخ اسلام نيز نوعى خاص از بيان را مىطلبد.
سخنرانىهاى سياسى و يا خطابههاى حماسى در موقعيتهاى خاص و در بين جمعيتهاى خاص نيز از جمله مواردى است كه در كيفيت سخن و سخنورى بايد به آن پرداخت، ولى چون در اين نوشته، هدف، راهكار نشان دادن به طلاب جوان است از بيان اين قسمتها صرف نظر شده و فقط به 4 موضوع مىپردازيم:
1- اعتقادات
2- اخلاقيات
3- تفسير
4- تاريخ اسلام.
بعد از اين كه مبلغ، احكام را در حد 5 تا 10 دقيقه بيان كرد و با ذكر صلوات آن را خاتمه داد، شروع به بيان مباحث اخلاقى و معارف دينى مىنمايد. طبعاً شروع بايد با قرائت آيهاى از آيات قرآن در زمينه همان موضوع و مبحث باشد. البته مىتواند آيه قرآن يا حديث شريف را در ابتداى سخن، بعد از خطبه اوليه قرائت كند و بعد از بيان احكام، آن را توضيح دهد و نيز ممكن است اول احكام را متذكر شود و بعد از آن آيه و يا حديث شريف را خوانده و بحث اخلاقى يا معرفتى خود را آغاز نمايد.
نكته: قرآن كتاب جامع و فراگير است و معتقد هستيم كه در تمام زمينهها دستوراتى ولو به نحو كلى و جامع از قرآن وجود دارد، پس هيچگاه نبايد سخنرانى خود را از آيات قرآن خالى گذاشت، بلكه بهتر است طليعه سخن با ذكر آيه يا آياتى از قرآن كريم باشد.
در اين فصل نيز همانند فصل قبل، مبلغ بايد علاوه بر نكات عمومى كه در بخش اول از اين نوشتار اشاره شد به نكات دقيق ديگر نيز توجه داشته باشد كه به بعضى از آنها اشاره مىشود:
بايد توجه داشت، كسى كه مىخواهد وارد بحث عقايد شود (با توجه به اهميت فراوان آن) بايد از مايههاى علمى فراوان برخوردار و از اساتيد خوب بهره برده باشد و يك دوره كامل اعتقادات را در نزد اساتيد بزرگ گذرانده باشد و با اين پيش زمينه قوى، در ميدان هدايت و بيان اعتقادات قرار گيرد.
بيان استدلالات نقلى و عقلى براى اثبات يك حق، مثلًا يگانگى پروردگار و يا عدم رؤيت خداوند و يا وجوب لطف بر او و ... بايد در محافل خاصّ و در جمع مشخصى مورد بحث قرار گيرد و حالت كلاس و تدريس داشته باشد و همه حضار با اراده و نيت يادگيرى آمده باشند. محافلى كه از جمعيتهاى متفاوت با دانايى و علم مختلف و سنين گوناگون و انگيزههاى غير علمى تشكيل شده است جاى مناسبى براى القاى چنين بحثهاى علمى و استدلالى نيست.
بيان اعتقادات از منظر تزكيه نفس و بيدارى دل، جهت زدودن غبار عقل و بيدارى وجدانهاى خفته در زير خروارها خاك هواها و نفسانيات، بسيار مورد توجه است و آثار خوبى را هم به بار مىآورد.
الف: توحيد
براى توجه دادن به تزكيه نفس و خودسازى، در ضمن مباحث توحيدى به چند مثال توجه كنيد:
1: بحث سميع و بصير بودن پروردگار را مورد توجه قرار مىدهد و بعد از بيان اينكه هيچ چيز براى خدا مانع نيست و او در همه جا حاضر و ناظر است، به بحثهاى موعظهاى و نصيحتى پرداخته و انسانها را متوجه خداوند مىكند.
2: بحث قدرت لايزال الهى را بيان كرده و ضمن بيان استدلالاتى كاملًا روشن، به ضعف و كوچكى آدمى در برابر ذات بارى مىپردازد و او را متذكر شده و از گستاخى و مخالفت با خدا پرهيز مىدهد.
3: بحث رازقيت پروردگار را اشاره مىكند و بعد از بيان چند آيه و روايت در اين زمينه به دورى از حرص و گريز از جمع مال و دنيا طلبى پرداخته و به گناهان موجود كه به انگيزه جمع مال بيشتر و يا ترس فقر در آينده انجام مىشود، اشاره مىكند.
4: بحث از پيوستگى و وابستگى اشيا را در عالم مطرح كند و اسرار و عجايبى از خلقت را مورد توجه قرار دهد و از اين طريق به حكمت پروردگار و علم بى نهايت او پرداخته و از حقانيت و حكمت
واجبات و محرمات را توضيح داده و لزوم اطاعت همراه با تعبدى خالصانه، حتى در صورت عدم درك حكمت، احكام الهى را به مخاطبين گوشزد نمايد.
ب: نبوت
براى توجه دادن به تزكيه نفس و خودسازى، در ضمن مباحث نبوّت، به عنوان نمونه به 3 مثال اشاره مىشود:
1: ضرورت ارسال رسل را بيان كند و هدف از آن را توضيح داده و بعد از بيان هدف كه هدايت مردم به سوى سعادت است مخاطبين را به اطاعت محض از رسول و حجج الهى دعوت نمايد، كه اين به ثمر نشستن هدف انبيا و شكر نعمت پيامبران الهى است.
2: عظمت نبى مكرم اسلام در قرآن را مورد بحث قرار دهد و به عنوان يكى از صفات آن بزرگوار در قرآن جمله (شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً) (1)
پرداخته و شاهد بودن آن بزرگوار را بر اعمال امت همراه با مثالهايى از تاريخ پيامبر (ص) و ائمه (عليهم السلام) مورد تأكيد قرار دهد و به اين وسيله مردم را به پاكى و دورى از گناه تشويق كند.
3: صفت (مُبَشِّراً وَ نَذِيراً) را از پيامبر اكرم (ص) مورد بحث قرار دهد و در تاريخ پيامبر (ص) به نمونههايى اشاره كند و پس از آن به وظيفه والدين، معلمان و مربيان براى تربيت فرزندان و شاگردان خود پرداخته و لزوم قرار گرفتن بين خوف و رجا را متذكر شود و تأثيرات مثبت اين روحيه را در زندگى مورد توجه قرار دهد.
1) احزاب، 45، فتح، 8
ج: معاد
مباحثى پيرامون معاد كه تأثير شگرفى در زمينه خودسازى دارد بايد بسيار مورد استفاده مبلغين قرار گيرد:
1: بحث لزوم وجود معاد را بيان كند و ضرورت بهشت و جهنم، پاداش و عقاب مطرح شود و به صفاتى از مؤمنين كه موجب رفتن به بهشت شود و همچنين خصلتهايى كه باعث جهنمى شدن آدمى مىگردد، اشاره مىكند.
2: بحث لزوم معاد براى پاداش و جزا را مطرح كرده و عدم ظرفيت دنيا و نعمتهاى آن براى پاداش بعضى حسنات و آثار ماندگار آنها و يا عدم ظرفيت بلاهاى دنيا براى عقاب بعضى از گناهان مثل كشتار جمعى انسانهاى بى گناه را بيان نمايد و به اين وسيله به مخاطبين درباره استقامت و پايدارى آنها بر مصيبتها و بلاها و همچنين اميد بر مطالبه حقوق مظلومين از ظالمين در قيامت، پاىفشارى مىكند، تا مصائب براى مظلومان قابل تحملتر و زندگى اميدوار كنندهتر باشد.
مزيت اين روش
اين قسم از بيان مباحث اعتقادى به خاطر جنبه تزكيهاى و موعظهاى كه در آن بيشتر ملموس است، نياز به اصطلاحات و استدلالهاى عميق و عقلى ندارد، بلكه با چند آيه قرآن و استدلال به آن به خوبى مىتوان وارد بحث مورد نظر شد.
كيفيت لحن مبلغ
لحن گوينده در اين مباحث نبايد حماسى، بلند و قوى از نظر صوت باشد، بلكه اين مباحث، لحنى نرم، آرام و لطيف را مىطلبد تا همچون قطرات آب كه به تدريج در سنگ اثر مىگذارد، قلب سخت آدمى را به تدريج نرم و او را تحت تأثير قرار دهد.
استفاده از داستانهاى عبرت آموز
ذكر تاريخ و يا داستانهايى كه مربوط به عالم آخرت است و استفاده از كتابهايى مثل داستانهاى عبرتانگيز علامه تهرانى و يا داستانهاى شگفت شهيد دستغيب و منازلالآخره محدث قمّى مىتواند در تأثيرگذارى بهتر و بيشتر، مبلغ را يارى كند.
اگر مبلغ مىخواهد مباحث اخلاقى (فردى و اجتماعى) را مطرح كند، ضمن استفاده بسيار از قرآن و حديث، بايد به نكات ديگرى در نوع روش بيان مطالب دقت نمايد.
الف: بيان آثار اعمال
مباحث اخلاقى را از منظر آثار آن مورد بررسى قرار دهد. انسانها وقتى آثار خوب چيزى را بفهمند به آن رغبت پيدا مىكنند و وقتى آثار سوء چيزى را درك كنند از آن منزجر مىشوند، لذا آثار اعمال حسنه فردى و يا اجتماعى، يكى از بهترين روشها جهت بيان مباحث اخلاقى است.
1: آثار اخلاق خوب در دنيا، در آخرت، در نزد خداوند، در نزد پيامبر (ص)، در زندگى اجتماعى، در بهبود روابط اجتماعى و براى نسلهاى بعد و ...
2: آثار غيبت در فرد، اجتماع، قبر، برزخ، قيامت و در جهنم.
و به همين كيفيت، تمامى اعمال خوب و بد، داراى آثار وضعى و تكليفى است كه مىتواند مورد بحث مبلغ قرار گيرد.
ب: بيدارى وجدان و انصاف
اخلاقيات را با بهرهگيرى از بيدار كردن انصاف مخاطب بيان كند. بعضى از مخاطبين نسبت به قرآن و يا حديث احساس تعبد محض مىكنند و برايشان خوش آيند نيست. گرچه قرآن و حديث هم مطالب منطبق با عقل و فطرت را بيان كردهاند ولى براى ايشان مثالها و بيان وقايعى كه در زندگى رخ داده است و وجدان فرد را بيدار مىكند و موجب تقويت اخلاق از طريق انصاف دادن (يعنى خود را به جاى ديگرى گذاشتن) مىشود، مفيدتر و راه گشاتر است.
ج: مقايسه اعمال
بيان اخلاقيات خانوادگى با توجه به ذكر نمونهها و تجربيات و مقايسه نوع خوب با بد آن، مثلًا نوع سخن گفتن با همسر در زمانهاى مختلف و حوادث گوناگون را گفته و بين نوع خوب و بد مقايسه كند.
استفاده از نظر دانشمندان
در اين مباحث استفاده از نظرات دانشمندان و يا شعر شاعران جهت تثبيت در فكر و انديشه مخاطب مفيد است. البته نظر دانشمندان نه براى تأييد سخنان قرآن و عترت، بلكه به اين عنوان كه دين اسلام و دستورات آن در 1400 سال قبل، كاملترين دستورات بوده كه امروزه دانشمندان به عنوان بهترين نظرات جامعه شناسانه بيان مىكنند.
كيفيت لحن مبلّغ
در بيان اخلاقيات نه صوت قوى و بلند لازم است كه آن متناسب بحثهاى خطابهاى و حماسى است و نه صوتى نرم و لطيف كه آن مناسب مجالس وعظ و نصيحت براى بيدار كردن وجدانهاى خفته است، بلكه در اينجا سخن گفتن به صورت معمولى و خودمانى است. يعنى مطالب اخلاقى را بازگو مىكند، آثار آن را در فرد و خانه و جامعه بيان كرده و مثالهايى ملموس از زندگى افراد مطرح مىكند و اين بيان همانگونه كه قبلًا بيان شد مقايسهاى و ذكر مثالهاى ملموس از زندگى است كه بايد معمولى و مثل گفتمان دو طرفه صورت گيرد.
گاهى مبلغين در بيان معارف دينى، تفسير قرآن را محور قرار مىدهند، كه در اين باره نيز چند روش مورد توجه است:
الف: روش تفسير موضوعى
در اين روش، مبلغ يك موضوع را انتخاب مىكند و در اطراف آن، در آيات قرآن تفحص كرده و مطالب بسيارى را به دست مىآورد، مثلًا نماز و آثار آن در قرآن، عبادالرحمن و صفات آنها، تقوى، معناى تقوى، صفات متقين، آثار تقوى در دنيا و آخرت، دنيا و ويژگىهاى آن و ... همچنين مباحثى مثل منافقين از ديدگاه قرآن كه هر كدام از اين موضوعات به نوعى تفسير موضوعى به حساب آمده و از منظر اخلاقى براى جلسات عمومى مورد توجه مىباشد.
1: البته روشن است كه تفسير به معناى حقيقى كلمه، در بسيارى از امورى كه كلمه تفسير بر آن اطلاق مىشود مد نظر نيست، همانگونه كه طبق نظر بعضى از بزرگان، بعضى از كتابهاى تفسيرى، توضيح و تبيين آيات است نه تفسير آيات.
2: اين روش از سخن، براى جلساتى كه در طى چند شب يا چند
هفته به طور پيوسته برگزار مىشود مناسب است، چرا كه بحثها همچون حلقههاى زنجير به يكديگر وابسته و مرتبط مىباشند.
ب: روش تفسير آيه به آيه
ممكن است مبلغ براى محور قرار دادن قرآن و بحث در اطراف آيات آن، يك سوره را انتخاب كرده و براى مثلًا 10 جلسه سخنرانى، آن سوره و مباحث مطرح شده در آن را مورد بحث قرار دهد. كه اين صورت هم نوعى پيوستگى است ولى با موضوعات و مباحث مختلف.
مثال: سوره والعصر: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)- ارزش آن، اهميت شروع با نام خدا، جايگاه بسمله در قرآن به عنوان يك آيه از هر سوره، حكم فقهى خواندن آن جداى از نيت سورهاى خاص، حكم فقهى آن براى سورههاى داراى سجده واجب، براى جنب و يا حائض و اختلاف فتوا در اين زمينه و غير ذلك از مباحث فقهى و تفسيرى در اطراف بسمله كه مباحث فقهى را در ابتداى سخن به عنوان مسأله شرعيه و مباحث ديگرش را به عنوان معارف دين در بخش دوم سخن بيان كند.
(وَ الْعَصْرِ)- علت قسم ياد كردن خداوند به مخلوقات و زمانها، تأثير زمان و مكان در رشد و افزايش ثواب عبادتها، مراد از عصر در آيه شريفه و ....
(إِنَّ الإِنسانَ لَفِي خُسْرٍ) و بقيه آيات به همين كيفيت در جلسات مختلف مورد بحث قرار داده شود.
امتياز اين روش
اهميت و يا زيبايى اين روش از اين جهت است كه در عين پيوستگى و ادامه داشتن مباحث و دنباله دار بودن، مباحث مختلف در موضوعات گوناگون مىتواند طرح شود كه دست مبلغ را براى انتخاب آن و همچنين طرح مباحث جديدتر و ضرورىتر باز مىگذارد.
ج: روش تفسيرى تاريخى
بعضى از مبلغين با نگاه تاريخى به قرآن، قصههاى قرآن را مورد بحث قرار مىدهند و در طى يك شب و يا چند شب، قصهاى از قرآن را مطرح كرده و در بين آن و با ذكر آيات آن، نكات اخلاقى و اجتماعى آن را متذكر مىشوند. مثلًا داستان پيامبران، و يا شخصيتهاى مهم، مثل اصحاب كهف و اصحاب رس و يا ذوالقرنين و ... را به عنوان محور قرار داده و به مناسبت، تذكراتى بيان كند.
بعضى از مبلغين براى ايجاد جذابيت در مباحث و جلب توجه بيشتر مخاطبين، در بحثهاى خود از تاريخ استفاده مىكنند. مثلًا: تاريخ اسلام و پيامبر اكرم (ص) از ابتدا تا انتها، تاريخ جنگهاى پيامبر اكرم (ص)، سبب جنگها، علت پيروزى و يا شكست سپاه اسلام، نظرات و روشهاى جنگى پيامبر (ص)، نقش منافقين و يهوديان در اين جنگها را هر كدام به صورتى جذاب با ذكر وقايع تاريخى آن مورد بحث قرار دهند.
نكته: بعضى از روشهاى سخنرانى در بعضى جلسات مناسبت بيشترى دارد؛ لذا در ابتداى كتاب، شناخت از جلسه و شركت كنندگان را يادآور شديم تا مبلغ بتواند با توجه به افراد شركت كننده و موقعيتهاى زمانى و مكانى و سطح سن و تحصيلات آنان، نوع سخن خود را انتخاب كرده و براى آن آمادگى داشته باشد.
مثلًا روش تاريخى و يا تفسير تاريخى بيشتر براى جلسات جوانان و نوجوانان و يا كلاسهاى اردويى و يا براى مربيان پرورشى در كلاسهاى درس مناسبتر است.
خلاصه روشها:
روشها عبارتند از:
1- روش استدلالى براى كلاسهاى اعتقادات
2- روش موعظهاى براى اعتقادات با منظر تزكيه و خودسازى
3- روش معمولى و گفتمانى براى مباحث اخلاق فردى و اجتماعى
4- روش حماسى و خطابهاى براى سخنرانىها و يا بحثهاى سياسى و انقلابى.
آماده سازى جهت ذكر توسل
وقتى سخنان اخلاقى رو به اتمام است مشكل ديگر مبلغ شروع مىشود و آن كيفيت ورود به مصيبت خوانى است كه گاهى اين ذكر مصيبت براى او مصيبتى بزرگ است.
بايد توجه داشت كه بدون مقدمه نمىتوان ذكر توسل و مرثيهخوانى نمود براى اينكه وارد اين قسمت شود چند راه وجود دارد:
اول: تفكيك قسمت اخلاقيات از مصيبتخوانى
بعد از اتمام بحث اخلاقى با يك مقدمه كوتاه، مثل سلام دادن به اهل بيت و يا سلام بر امام حسين (ع) و توجه دادن مردم به سوى كربلاى معلّا و يا حرم ديگر ائمه (عليهم السلام) و بعد از آن با چند بيت شعر از اشعارى كه در آن، زبانحال عاشقان اهل بيت (عليهم السلام) است دلهاى جمع را آماده كرده و بعد با اشارهاى كوتاه به ذكر مصائب اهل بيت (عليهم السلام)، مجلس را ختم مىنمايد.
دوم: وصل مباحث اخلاقى به ذكر مصيبت
مبحث اخلاقى را به كيفيتى انتخاب كند كه چندين داستان از زندگى ائمه (عليهم السلام) در آن داشته باشد. بعد از بيان داستانها و بيان آيات و روايات در اين زمينه، قضيه و يا كرامتى را از آن امام بزرگوارى كه قصد ابراز ارادت به آن حضرت را دارد بيان كند، به طورى كه آن قضيه از جهتى مرتبط با بحث اخلاقى او باشد و از جهتى دلهاى مردم را به كرامت و بزرگوارى ايشان متوجه كند و اين كرامت را به واقعهاى از وقايع شهادت آن حضرت گره زده و مصيبت را آغاز كند.
مثال: احترام و حقوق متقابل زن و شوهر را مطرح و به قضايايى از بزرگوارى و آقايى امام مجتبى و يا امام جواد (عليهم السلام) اشاره مىكند و بعد مظلوميت ايشان را در داشتن همسرى ظالم كه قاتل حضرت هم شده است مورد توجه قرار دهد و وارد ذكر مصيبت شود.
براى يافتن نمونههاى ديگر، به كتاب سيدالشهدا «تأليف شهيد دستغيب» كه مشتمل بر 20 جلسه سخنرانى ايشان در ايام محرم الحرام است. مراجعه فرماييد.
براى توضيح بيشتر درباره مرثيهخوانى و ذكر مصيبت، به بخش سوم همين كتاب مراجعه فرماييد.
بخش سوم: مرثيه خواني
اين قسمت از بحث، به علل مختلف، از اهميت ويژهاى برخوردار است. سخن از مصائب اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) و زجرها و بلاهايى كه قلب هر دوستدار آل محمد (ص) را جريحهدار كرده و او را سالهاى متمادى و در طول عمرش در عزاى جانسوز آن بزرگان دين نشانده است. بيان آن تاريخ مهم و پر فراز و نشيب در كنار حفظ جايگاه و عظمت معنوى آنان كار بسيار دشوارى است.
سخن از جايگاه كسانى است كه همه عالم به بركت آنها و به خاطر وجودشان برپاست، آنان كه واسطه فيض خداوند به بشريتند، ارزاق الهى به يمن آنها تقسيم مىشود و عبادات به ولايت ايشان پذيرفته گشته و خلاصه، تبلور صفات الهى و مظهر آيات پروردگار مىباشند.
درك حقيقت مصائب ايشان و تحليل صحيح آن براى مردم و تبيين گوشههاى عميق آن- كه سراسر اسرار الهى در آن نهفته است- كار سادهاى نيست و رسيدن به اين معرفت و درك از درجات كمال انسان مىباشد. فضيلت گريه بر مصائب اهل بيت ما را به سوى يادآورى و اشك بر آنان مىكشاند و از طرفى سخن گفتن درباره اهلبيت و ناتوانى در اداى حق ايشان، زبان را الكن و خاموش مىسازد. حال وظيفه مبلغ دينى و ذاكر مصيبت بسيار دشوار خواهد بود. هم جايگاه و عظمت اهل بيت (عليهم السلام) حفظ شود و هم مصائب آنان تذكر داده شده و از فيض
گريه بر آنان بهرهمند گردد و هم آن را آميخته با زوايدخارج از شأن امام و حجت حق نكند، اين حقيقتاً كار دشوارى است.
لذا مبلغ و هر آن كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت اهلبيت (عليهم السلام) مىكند، بايد در اين زمينه وسواس داشته باشد و دقت بيشترى به خرج دهد. امروزه در بعضى از محافل، اين مسئوليت خطير سبك شمرده شده و هر كس به خود جرأت مىدهد پا در اين ميدان گذاشته و حتى بدون كمترين اطلاعات و آگاهىهاى لازم، زبان به مرثيه سرايى گشوده و بدون تأمل در عواقب سوء آن در جامعه و فكر جوانان، فقط در صدد ابراز ارادت و عزادارى باشد، غافل از آنكه ايجاد چنين روش و سنتى در جامعه و ترويج آن، تأثير منفى ايجاد مىكند كه جبرانش مشكل خواهد شد.
كسى كه مشغول ذكر مصيبت و مرثيه خوانى است، بايد در تمام لحظات، متوجه عظمت آن انوار تابان باشد و بداند درباره چه كسانى سخن مىگويد، نه اين كه متوجه مردم و گريه آنان بوده و انوار مقدسه را وسيله خواستههاى خود و ديگران قرار دهد.
بيان واقعه تاريخى، نيازمند مطالعه دقيق آن و دقت در زواياى مخفى آن است، مخصوصاً اگر آن واقعه درباره اولياى الهى و بالأخص اگر در مراثى و عزاى آنها باشد؛ چرا كه هم بايد واقعه صحيح بيان شود و هم كيفيت بيان، موجب وهن امام و حجّت حق نگردد. لذا بايد به كتابهاى تاريخى موثق و مورد اطمينان در اين باره مراجعه كرد. كتب مقاتلى كه از بزرگان علم و تقوى به ما رسيده و مطالعهاش بر مبلغ لازم است، عبارتند از:
«اللهوف، «سيد بن طاووس»
منتهى الآمال- نفس المهموم- بيت الاحزان- انوار البهيه «محدث قمى»
ارشاد «شيخ مفيد» و كتبى از اين قبيل.
نكته: روشن است كه صرف مراجعه به اين كتابها كافى نيست، بلكه براى بيان مطالب آن بايد ظرفيت جلسه و افراد آن را نيز در نظر داشت.
از آفات ذكر مصيبت و مرثيه خوانى در جامعه ما، عدم مطالعه كافى از جانب وعاظ محترم و يا ديگران است كه به اتكاى شنيدن از فردى و يا عالمى،- گاهى هم همراه اضافات- به خاطر مىسپارند و آن را مىخوانند. اكثراً وقتى سؤال مىشود كه اين نكته از مرثيه و يا مصيبت را از كجا بيان داشتيد؟ مىگويند: فلان عالم و يا فلان مداح چنين خوانده است. متأسفانه بايد گفت، حق اهل بيت (عليهم السلام) در اين قضايا ادا نشده است.
در مواردى كه مطلبى را شنيدهايم وقتى به مدرك آن مراجعه مىكنيم، مىبينيم گوينده ناقص بيان كرده و بعضى از مطالب را هم به سليقه خودش به آن قضيه افزوده است، لذا سفارش مؤكد مىشود، در خواندن مراثى و مصيبت هرگز به ديگران تكيه نگردد و در صورت نقل آن، مأخذ و يا فردى را كه از او شنيدهايم نام برده تا شنوندگان بدانند، ما نيز با اتكاى به ديگرى اين قضيه را بيان كرديم.
مداحى در يك مجلس عزادارى چنين مىگفت: «پيامبر (ص) جنازه مردى يهودى را ديدند، براى تشييع او رفتند، بر او نماز خواندند، در قبر
او خوابيدند و برايش دعا كردند.
وقتى حضرت على (ع) پرسيد: يا رسول الله! چرا چنين كرديد؟
فرمود: يا على اين يهودى تو را دوست داشت!!»
شنيدن اين قضيه و اقامه نماز بر بدن يهودى بر من بسيار گران آمد. از او پرسيدم: مدرك اين حديث كجاست؟
گفت: از آقاى ... شنيدهام،
به آن عالم شهر مراجعه كردم و حديث را گفتم
فرمود: اين حديث موجود است ولى فقط دعا كردن رسول خدا (ص) در آن آمده است نه چيز ديگر. در اينجا فهميدم كه چند مطلب ديگر كه با دين سازگارى ندارد از جانب مداحان اضافه گرديده و سينه به سينه منتقل شده است.
مبلغ دينى كه با زبان خود معارف دينى را به مردم مىرساند و مرثيه و مصيبت بر اهل بيت (عليهم السلام) را مىخواند و ديگران را غرق در ماتم و اندوه و اشك و ناله مىكند و باعث نزول رحمت و بركت بر آن محفل و مجلس مىگردد، بايد خود را نيز يكى از مستمعين فرض كند و قبل از اين كه براى ديگران بخواند براى خودش بخواند و گريه كند، بسوزد و بسوزاند، همچون شمع آب شود و نور دهد، ولى مع الاسف بايد بگوييم كه بعضى از مرثيهخوانها از روحانى و غير روحانى، فقط در حد يك ضبط صوت خود را تنزل دادهاند، باعث بهرهمندى و درك فيض ديگران مىشوند ولى خود محرومتر از همه، مجلس را ترك مىكنند. نه سوختهاند و نه دوست داشتهاند كه بسوزند و نه احساس نياز به اين سوختن در آنها ايجاد شده است. به همين جهت است كه بعضى زيبا مىخوانند، خوب صدا را مىلرزانند و حتى خوب به گريه مىآورند ولى به دل نمىنشينند و در دلها جايى ندارند و زود از خاطرهها محو مىشوند.
پس بر مبلغ دين و مرثيه خوان است كه اول براى خودش بخواند بعد براى ديگران، خودش با كسب معرفت بيشتر نسبت به اهل بيت (عليهم السلام)
و درك عظمت ايشان، بر آن خاندان پاك بسوزد و اشك بريزد و بعد از آن ديگران همراه او مىسوزند و ناله مىكنند و متأثر مىشوند، سخن از دل بگويد تا بر دل نشيند و ديگر نيازى به گرياندن اجبارى با ابزار و كلمات اضافى و يا ... نيست.
همان گونه كه قبلًا گذشت عظمت حُجَج طاهرين الهى اقتضا مىكند هميشه در حفظ شأن و جايگاه آنان كوشا بوده و از هر سخن يا رفتارى كه آنان را تضعيف كند پرهيز شود. همانگونه كه خداوند متعال در قرآن، در سوره حجرات، مجازات بىادبى در گفتار نسبت به پيامبر اكرم (ص) را حبط همه اعمال خوب مىداند، پس نوع سخن و چينش كلمات و انتخاب واژهها در مورد پيامبر (ص) و اهل بيت او بايد همراه با دقت و وسواس بيشترى باشد. در اين باره بحث مفصلى است كه در «شيوه سخن در كلام خالق سخن» به آن پرداخته ايم لكن در اينجا به مناسبت اين نوشتار به چند نكته اشاره مىكنيم.
پرهيز از بكار بردن كلماتى كه حاكى از ضعف و يا تحقير نسبت به اهلبيت (عليهم السلام) باشد، مثلًا كلماتى مثل بيچارهام يا درماندهام و يا همه درها به رويم بسته شد- ولو در قالب شعر و يا زبان حال باشد- صحيح نيست؛ چرا كه اين واژهها و مفاهيم آنها در مورد آنان كه همه امورشان برخواسته از حكمت و تعقل است معنا ندارد.
مقام معظم رهبرى، حضرت آيهالله خامنهاى (مدّ ظله العالى) مىفرمايند:
«بعضى از حرفها، بعضى از شعرها، بعضى از اظهارات واقعاً گمراه كننده است. چيزهايى است كه يا دروغ است، حوادث غير واقعى و غلط كه در هيچ نوشتهاى، در هيچ كتابى يا كتاب معتبرى نيست؛ يك نفرى دلش خواسته يك چيزى را درآورده، بقيه هم خواندند، نبايد خوانده بشود. لهوف ابن طاووس و كتابهاى ديگرى كه هست به اينها مراجعه بشود، چيزهايى كه گمراه كننده است خوانده نشود. بعضى از حرفها هم هست كه براى افرادى كه با معارف دينى درست آشنا نباشند واقعاً گمراه كننده است. چرا بايد جورى حرف زده بشود از حادثه عاشورا كه تصور اين كه حسين بن على يك قيام مظلومانه كرده، از ذهنها برود. تصور كنند كه امام حسين يك آدم مضطر مستأصلى بود كه آمدند به زور كشيدند و در زير عجز و لابه و اظهار ذلت خودش و اصحابش و زن و بچه اش سر او را از قفا بريدند. خب، چرا چنين حرفى زده بشود كه اين واقعى نيست؟» (1)
ذكر مصائب سخت كه آسمان و زمين در آن گريان شدهاند و فرشتگان آسمان هميشه بر آن مصائب مصيبت زدهاند و خواندن آن در مجالس و محافلى كه مناسب نيست و در زمانهايى غير از ايام عاشورا و
1) اشك بايد راز دار باشد، ص 78
ى
ا شهادت آن بزرگواران، مخصوصاً در محافلى كه افراد شركت كننده هرگز از لحاظ جسمى و روحى آمادگى شنيدن و يا عزادارى را ندارند جز كسر شأن و تحقير ائمه اطهار ثمر ديگرى ندارد.
در مجلسى كه مردم براى صرف غذا آمدهاند و هدفشان ميهمانى است و ميهمانان جز تماشاى مرثيه خوان كار ديگرى نمىكنند، خواندن مصائب سخت عاشورا، مخصوصاً ظهر عاشورا چه توجيهى مىتواند داشته باشد؟!!
اين قضيه يا برخاسته از كج سليقهگى آن مبلغ است و يا از كم معرفتى او نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) سرچشمه گرفته و يا از مبتدى بودن او و مقلد بودنش در اين زمينه پرده برمىدارد و هر سه اين موارد براى مبلغ دينى نقص به شمار مىرود. مناسب است در چنين مجالس و محافلى، مبلغ بدون اطاله كلام در اين قسمت، با يك سلام و درود بر اهل بيت (عليهم السلام) و يا ذكر يك كرامت از ايشان محفل را ختم نمايد.
كلماتى از اهل بيت (عليهم السلام) نقل شده است كه معنا و مفهوم آن را نمىفهميم و يا قدرت توضيح و تبيين صحيح براى مخاطب را نداريم. گاهى به كيفيتى نقل مىشود كه مخاطب، از آن، بىادبى امام را مىفهمد و براى او سؤال برانگيز است، مثلًا در قضيه حر بن يزيد رياحى بسيار شنيده مىشود كه ذاكرين و مداحان چنين مىگويند: حر جلو حضرت را گرفت: حضرت فرمود: «ثكلتْكَ امُّك؛ مادرت به عزايت بنشيند.» حرّ در جواب گفت: هر كس اسم مادرم را مىبرد اسم مادرش را مىبردم اما
چه كنم كه مادر تو فاطمه است. و بعد مرثيه خوان ادامه مىدهد همين احترام حر به حضرت زهرا او را نجات داد، از اين گفت و شنودها چنين وانمود مىشود كه حر مؤدب بود و امام سخنى بىادبانه گفتهاند و حال آنكه اين نفرين امام (ع) سخنى زشت و بىادبى نيست بلكه شكل گفتن مداحان چنين نشان داده است.
پس بايد در نوع گفتن و بيان وقايع دقت كافى را داشت.
شعر در ادبيات مردم ايران زمين، جايگاه خوب و روشنى دارد. بسيارى از مطالب عميق در قالب شعر، در دلها و جانها رسوخ كرده و ماندگار شده است. مبلغ در ضمن ذكر مصيبت، مناسب است كه از ادبيات جانسوز در مصائب اهل بيت (عليهم السلام) استفاده كند وليكن بايد به امورى توجه داشته باشد:
الف: حتى الامكان اشعار از زبان شاعر بوده و زبان حال عاشق اهل بيت (عليهم السلام) باشد تا هم در محفل، تحولى ايجاد شود و هم احترام خاصى نسبت به حريم اهل بيت (عليهم السلام) گذاشته شده باشد.
ب: در خواندن اشعارى كه از زبان امام (ع) سروده شده دقت زيادى شود كه از قول امام (ع) سخن خلاف و يا مغاير با مقام امامت و جايگاه عظيم او گفته نشده باشد؛ چرا كه ما حق نداريم حتى در قالب زبان حال، از قول امام (ع) چيزى بگوييم كه در خور شأن و مقام او نيست. گاهى در بعضى از اين اشعار به حجت حق نسبت ناحق داده مىشود، او را مشوّق دروغ گويى و يا مخالف حكمتهاى الهى و مقدرات او معرفى مىكند.
ج: در خواندن اشعار و مرثيه خوانى و ذكر مصيبت، حدّ اعتدال را رعايت نمايد و از افراط و تفريط بپرهيزد. گريه كردن مردم و حال داشتن آنها و يا بيكار بودن شخص مبلغ و خوش آيند او از گريه چند نفر، نمىتواند دليلى قانع كننده بر اطاله ذكر مصيبت شود.
با توجه به مطالب گذشته، اهميت ذكر مصائب بر همگان روشن شد. هر كارى را لوازمى است. معرفت كافى و كامل نسبت به مقام شامخ حجج الهى (عليهم السلام)، تسلط ويژه و خاص بر تاريخ اهلبيت (عليهم السلام) و شناخت كتب مقاتل و ارباب مقاتل و قدرت تشخيص صحيح از سقيم و تطهير و جداسازى آلودگىهاى اين بخش از حقايق عميق و ژرف آن، از لوازم لاينفك يك ذاكر مصيبت و مرثيهخوان مىباشد.
در گذشتهاى نه چندان دور، اين مسئوليت خطير فقط بر عهده علماى دين و مراجع بزرگ بود و آنان نيز حق مطلب را به حق ادا مىكردند. مقتلخوانى كار شيخ عباس قمى و شيخ عباس تربتى و شيخ جعفر شوشترى و ديگر علماى دين به شمار مىرفت. نه تنها ايشان داراى آن لوازم بودند بلكه اهل دل و معرفت بودند، اگر چه ساده و بى آلايش مىخواندند ولى در پاى سخنان آنان مردم مثل ابر بهارى مىگريستند. به اندازه مىگفتند، بجا مىخواندند و درست و صحيح ياد مصائب اهل بيت (عليهم السلام) مىكردند. در محافل آنان اشك بود و ناله، نه همهمه و فرياد. آنجا سوختن بود و آب شدن و غش كردن نه نالهها و گريههاى ساختگى و مجلسگردانى. آنجا عشق بود و عاشق بود و معشوق حقيقى
كه بر آن مىگريستند نه مريد و مريد پرورى و آهنگهاى كذايى. آنجا باطنهاى پاك و مطيع خدا و اهل بيت (عليهم السلام) بود نه ظاهرهاى زيبا و اطو كشيده و با اتيكت. آنجا دينى عميق باور شده بود نه ايمانى بادكنكى و توخالى، پر حجم ولى بى محتوا.
دوستان و برادرانى كه در وادى مداحى قدم گذاشتهايد، بدانيد مداحى با مرثيه خوانى متفاوت است. مرثيه و مصيبتخوانى علم مىخواهد، تحقيق لازم دارد و مسئوليتآور است. آن را به اهلش واگذاريد و مداحى اهل بيت (عليهم السلام) كه يكى از شريفترين اعمال است را در خود بيشتر پرورش دهيد.
اشعار پر محتوا را حفظ كنيد و بخوانيد. مداحى، امروز مظلوم واقع شده؛ زيرا از حقيقت خود منحرف گشته است. مداح كه بايد حافظه او گنجينه اشعار گرانسنگ در مدح و توصيف اهلبيت (عليهم السلام) باشد، با اشعار پر محتوا و با مضامين عالى، بزرگترين معارف دينى را در دل مخاطبين جاى دهد، پيام نورانى قرآن و عترت را در ضمن پنديات ارزشمند، با صوت دلنشين بازگو كند، وظيفه خود را فراموش كرده است و به كارى كه هرگز تخصص آن را نداشته و ندارد دست زده است.
بايد بر اين قشر و بر مداحى اهل بيت كه فضيلتى عظيم به شمار مىرود گريست، كسانى خود را در اين سلك قرار دادهاند كه حتى 100 بيت مدح را نمىدانند و انواع شعر و شاعرى را نمىشناسند و جز چند بيت اشعار كه زمينه ذكر مصيبت را فراهم مىكند چيز ديگرى حفظ نيستند. اينان لقب مداح گرفته ومرثيه خوانى مىكنند.
كسانى كه استاد نديدهاند و در جلسات مداحى اساتيد فن و شعراى بزرگ زانو نزدهاند، اشعار را اشتباه خوانده و در جملهبندىها و گويش جملات استفهامى و اعجابى و ... ضعيفند و مخاطب را هم در فهم
مطالب به خطا مىاندازند، چگونه مىخواهند معارف اهل بيت را شناخته و تاريخ زندگى ايشان و ذكر مصائب آن انوار تابان را صحيح و درست براى مردم بازگو كنند؟! شنيدم مداحى را كه «با مژه گَرد حريمت رُفْتَم» را «با مژه گِرد حريمت رَفْتم» مىخواند!
از اشعار پنديات كه تأثير ژرف و عميق در دلها مىگذارد بيشتر استفاده كنيد و قلبهاى تشنه مؤمنين را به اين چشمههاى جوشان حكمت سيراب نماييد. عدم استفاده مداحان از اشعار طويل و قصيدههاى شعراى بزرگ در زمينه پنديات و يا مدح و توصيف اولياى الهى، باعث انزوا و فراموشى اين گنجينههاى گرانقدر شده است.
مقام معظم رهبرى، حضرت آيهالله خامنهاى فرمودند:
«وقتى با زبان شعر با مردم حرف بزنيد، هر چه شعر پيچيده هم باشد، وقتى مداح با هنر مداحى خود توانست اين را كلمه كلمه به مردم القا و مخاطبه كند، در دل مردم اثر مىگذارد. ما غزليات زيادى داريم. شما به ديوان صائب نگاه كنيد. من يك وقت چند بيت از اين اشعار را تصادفى انتخاب كردم و به بعضى از برادرهاى مداح گفتم روى اينها كار كنيد. ديوان صائب غزلهاى بسيار خوب و مفيدى دارد كه در دلها اثر مىگذارد. ديگران هم از اينگونه اشعار دارند. بعضى از شعرا- كه امروز هم به حمدالله در شعرها آمده بود- درباره عبادت و خضوع و جهاد و تضرع و انفاق و جهاد ائمه (عليهم السلام) بيانات خيلى خوب و زيبايى داشتند. شعر را از لحاظ هنرى، سطح خوب انتخاب كنيد؛ چون اثر گذار است.» (1)
1) اشك بايد راز دار باشد، ص 82
پاداش در گرو خدمت صحيح است. هر كس به اهل بيت و خاندان پيامبر (ص) به هر اندازه خدمت كند، در نزد پروردگار مأجور است ولى بايد دانست كه خدمت بهتر در زمانى است كه هر كس در محدوده علم و آگاهى خودش قدم بردارد و معلوم نيست اين چنين حركتها و مداحىهايى حتى نام خدمت هم به خود بگيرد و چه بسا كه تأثيرات منفى آن بيشتر از خدمات باشد.
مقام معظم رهبرى به مداحان فرمودند:
«اما اين تعزيهدارى شرايطى دارد. اگر آن شرايط را عمل كرديد، تعزيهدارى كرديد؛ اگر آن شرايط را عمل نكرديد، گاهى تعزيه دارى نكرديد و ثواب نكرديد، گاهى خطا هم كرديد. حواستان جمع باشد كه آنچه انجام مىدهيد درست انجام بگيرد.» (1)
1) اشك بايد راز دار باشد، ص 77
براى مداحى خود قيمت نگذاريد، بعضى از اين افراد چون هيچ شغل ديگرى ندارند و مرثيه خوانى و ذكر مصائب اهل بيت (عليهم السلام) را شغل خود قرار داده و از اين طريق امرار معاش مىكنند براى خواندن خود قيمت تعيين مىكنند. براى آنان ارزشهاى مادى بيشتر جلوه دارد گرچه خودشان به هيچ معنويتى دست نيابند. اينگونه افراد، خود و عمل عبادى خود را بسيار ارزان مىفروشند؛ چرا كه دنيا نمىتواند پاداش شأن خادمان اهل بيت (عليهم السلام) باشد.
حضرت موسى (ع) قبل از نبوت، از فرعونيان گريخت، خود را به مدين شهر شعيب (ع) رساند، در نزديكىهاى شهر، چاه آبى بود، در كنار شبانان دو دختر را مشاهده كرد كه به چاه نزديك نمىشوند، فهميد كه آنان براى آب دادن به گوسفندان خود نياز به كمك دارند، به آنها كمك كرد و گوسفندان سيراب شدند و دختران به همراه گوسفندان بازگشتند. يكى از دختران برگشت و به موسى گفت: پدرم تو را مىطلبد تا پاداشت دهد.
موسى (ع) به همراه او به خانه آنها رفت، وقتى موسى به خانه شعيب وارد شد وقت شام بود. شعيب به جوان تازه وارد گفت: اى جوان بنشين و شام بخور.
موسى در جواب گفت: اعوذ بالله.
شعيب (ع) گفت: مگر گرسنه نيستى؟
گفت: آرى گرسنهام، ولى مىترسم كه اين شام در مقابل آب دادن گوسفندان باشد و ما خاندانى هستيم كه هيچ عملى را براى آخرت با كره زمين انباشته از طلا نمىفروشيم.
شعيب گفت: اى جوان به خدا قسم اين نيست مگر مرام من و پدرانم و آن اين كه ميهمان را مىنوازيم و اطعام مىكنيم، در اين هنگام حضرت موسى (ع) مشغول خوردن شد. (1)
باز هم متذكر مىشويم كه اگر چه هر خدمتى بى اجر نيست و در بين اين عزيزان انسانهاى پاك و مخلص بسيارند ولى بايد بين مرثيه خوانى و مقتل شناسى و مداحى تفكيك قايل شد. مداحان در قالب اشعار زيبا و جذاب، مدح اهل بيت (عليهم السلام) كنند و علما و محققين دينى واهل علم و روحانيت معزز، مقتل خوانى و ذكر مصيبت نمايند.
نكته: لازم به يادآورى است كه كوتاهى بعضى از اهل علم و وا گذارى ذكر مصيبت در آخر جلسات به مداحان، مزيد بر علت شده و دست عدهاى را براى مقتل خوانى و فرهنگ سازى- ولو به نحو ناصحيح- باز گذاشته است، تا جايى كه امروز تاريخ مصيبت بار اهلبيت (عليهم السلام) به دست عدهاى كم اطلاع بر مصيبتش افزوده گشته است.
1) ميزان الحكمه 3/ 60
شاعران و مداحان بزرگ كه در معرفت نسبت به مقام شامخ حجج طاهرين الهى پلههاى كمال را طى كردهاند و تا امروز نيز در اين راستا بودهاند، بايد اقدام كنند و جلودارى مداحى كشور را به دست گرفته و اين وضع نا به سامان را سامان بخشيده و از حيثيت مداحى اهل بيت (عليهم السلام) و شرافت آن دفاع كنند.
و در آخر، سخنى با صاحبان هيئات و جلسات مذهبى، آنان كه در راه مكتب اهل بيت (عليهم السلام) از زندگى و مال و وقت و عمر خود مايه مىگذارند و با عشق فراوان، مجلس بر پا كرده و عَلَم اهل بيت (عليهم السلام) را برافراشته و زمينه را براى احياى امر آنان مهيا مىكنند، بايد مراقب باشند كه شعور دينى، فداى شور، معرفت درونى و فرهنگ سازى نسل جوان، فداى جذب بيشتر مخاطب و مستمع و شلوغى جلسات نشود. از مداحان پاك و كامل استفاده كنيد و به كسانى كه به هر قيمتى مىخواهند مجلس را به شور و حال درآورند و حتى با دروغگويى و ساختن سخنان گزاف مىخواهند حرف جديدى بزنند،، تذكر داده تا اين حريم آلوده نگشته و پاك تداوم يابد.
منابع و مآخذ
منابع و مآخذ
1- قرآن كريم
2- اصول كافى، كلينى رازى، ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق، ترجمه سيد جواد مصطفوى، انتشارات قائم
3- بحار الانوار، الجامعه لدرر اخبار الائمه الأطهار (عليهم السلام)، مجلسى، محمد باقر، دارالكتب الاسلاميه، چاپ مكرر.
4- تبليغ بر پايه قران و حديث، محمدى رىشهرى، محمد، همكارى سيدحميد حسينى، مؤسسه علمى فرهنگى دارالحديث، 1382 ه-. ش
5- تحف العقول عن آل الرسول (ص)، حرّانى، ابو محمد حسن بن على، موسسه نشر اسلامى، دوم 1363 ه-. ش
6- تحليلى از زندگى امام حسن عسكرى (ع)، شريفالقرشى، باقر، ترجمه محمد رضا عطايى، كنگره جهانى حضرت رضا (ع)، 1371
7- التفسيرالمعين للواعظين و المتعظين، هويدى، محمد، چاپ اول، 1419 ه-. ق
8- تفسير القرآن الكريم، شبر، سيد عبدالله، مؤسسه دارالحهجره، چاپ پنجم، 1421 ه-. ق
9- تنبيه الخواطر و نزهه النواظر، الحمدان، ورّام بن ابى فراس، مكتبه فقيه، قم، چاپ اول.
10- الحكم الزاهره عن النبى و عترته الطاهره، صابرى يزدى على رضا، موسسه نشر اسلامى، 1361 ه-. ش
11- خصال، شيخ صدوق، موسسه نشر اسلامى، اول 1302
12- رياض السالكين فى شرح صحيفه سيد الساجدين، مدنى شيرازى، سيدعلى خان، موسسه نشر اسلامى، قم.
12- سخن و سخنورى، فلسفى محمد تقى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1379
13- صحيفه سجاديه، امام زين العابدين (ع)، مترجم حسين انصاريان، پيام آزادى، چاپ دوم، 1375.
14- غرر الحكم و درر الكم، عبدالواحدين، تميمى آمدى، دفتر تبليغات اسلامى قم، چاپ اول، 1366.
15- مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى، فضل بن الحسن، چاپ اول، 1406 ه-. ق
16- ميزان الحكمه، محمدى رىشهرى، محمد، مكتب الأعلام الاسلامى، چاپ سوم، 1370 ه-. ش
17- نهج البلاغه، گردآورى، سيد رضى، ترجمه مرحوم محمد دشتى، انتشارات آستان قدس رضوى، به نشر، چاپ دوم، 1381
18- مجموعه الاخبار، جلالى شاهرودى، حسين، چاپ انتشارات جعفرى، 1394 ه-. ق
1 (ص)- حديث ولايت، مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول، 1378 ه-. ش
20- اشك بايد راز دار باشد، توصيههاى رهبر معظم انقلاب به مداحان و مبلغان حسينى، مؤسسه پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى، 1385 ه-. ش.