ghaemiyeh.com
سرشناسه : زکیزاده رنانی، علیرضا، ۱۳۵۴ -
عنوان و نام پدیدآور : جهنم کمینگاه بزرگ / علیرضا زکیزادهرنانی.
مشخصات نشر : قم: دیوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۱۸۴ ص.
فروست : مجموعه کتابهای سرنوشت انسان؛ ۷.
شابک : ۱۷۰۰۰ ریال : 978-600-5178-01-2
یادداشت : کتاب حاضر در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است.
یادداشت : کتابنامه: ص.[ ۱۷۹]- ۱۸۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : دوزخ
رده بندی کنگره : BP۲۲۲/۶۵/ز۸ج۹ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۲۳۸۸۱۳۳
بندگان خاصّ خدا که چنین دعا میکنند:
رَبَّنَا اصرِف عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَاماً إِنَّهَا سَاءَت مُستَقَراً وَ مُقَاماً
«پروردگارا، عذاب جهنّم را از ما بازگردان که عذابش سخت و دایمی است و در حقیقت، آن بد قرارگاه و جایگاهی است».
سورة فرقان/آیة65.
یکی از ارکان مهم مذهب اسلام، اعتقاد به «معاد» و جهان آخرت میباشد. مسألة معاد از نظر اهمیَّت، بعد از مسألة توحید مهمترین مسألة دینی و اسلامی است. پیغمبران (و بالخصوص آنچه از قرآن (1)
یک نوع آن براساس توحید است که قرآن میگوید ممکن نیست خدا خدا باشد ولی معادی نباشد، یعنی اگر معاد نباشد خلقت عبث و بیهوده است. تعبیر قرآن این است: «أَفَحَسِبتُم أَنَّمَا خَلقنَاکُم عَبَثاً وَ أَنَّکُم إِلَینَا لا تُرجَعُونَ؛ آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم، و به سوی ما باز نمیگردید؟». (مؤمنون: 115) در واقع قرآن اینطور میگوید: یا باید بگوئید خدایی نیست، پس خلفت و آفرینش عبث و باطل و بیهوده است؛ و یا اگر خدایی هست که جهان را آفریده است معادی هم باید باشد، چرا که معاد متمم خلقت است، مکمل خلقت است و جزیی است از خلقت که با نبودن آن خلقت ناقص است و عبث و بیهوده.
یک سلسله استدلالهای دیگر هم در قرآن هست که همان نظام موجود و مشهود را دلیل بر قیامت و معاد قرار میدهد. در اوّل سورة حج و مؤمنون هست که أیُّها الناس! اگر در بعث و در قیامت شک دارید، پس ببینید خلقت خودتان را، بعد خلقت خود ما را میگوید که شما را از نطفه آفریدیم، نطفه را از خاک آفریدیم، بعد نطفه را تبدیل به علقه و علقه را تبدیل به مضغه کردیم، بعد برای مضعه استخوان قرار دادیم، بعد گوشت پوشاندیم، بعد شما را به صورت طفل درآوردیم، «ثمَّ إِنَّکُم بَعدَ ذَلِک لَمَیِّتُونَ، ثُمَّ إِنَّکَّم یَومَ القِیَامَةِ تُبعَثُونَ؛ سپس شما بعد از آن میمیرید؛ سپس در روز قیامت برانگیخته میشوید». (مؤمنون: 16.15) همچنین کأنّه همین راهی را که تا حالا آمدهاید ادامه میدهید تا منتهی شود به قیامت. (شهید مطهّری، معاد:15).
دربارة پیغمبر .1) در قرآن کریم فراوان از «معاد» و جهان آخرت سخن گفته شده است، که میتوان آن را در قالب دو استدلال جمع نمود:
«جهنّم» یا خانة عذاب، محلّی است که وعدهگاه تمام ستمگران و کفار بوده و سرنوشت نهایی آنان میباشد.
ما در این نوشتار بر آنیم که تصویری کلّی از این مکان را نشان دهیم. عواملی که باعث ورود به آن میشود را بیان نموده و اسبابی که باعث نجات از آن میشود را شرح دهیم، و در نهایت به پرسشهایی چند دربارة برخی مسائل آن پاسخ گوئیم.
پرسشهای تحقیق:
1- جهنّم چیست؟
2- چه عواملی باعث ورود به جهنّم میشود؟
3- منظور از درهای جهنّم چه میباشد؟
4- منظور از درکات جهنّم چیست؟
5- امان نامههای جهنّم چه میباشد؟
6- چه عذابهایی در جهنّم وجود دارد؟
7- چرا مجرمان در جهنّم همیشگیاند؟
8- فلسفة عبور همة انسانها از جهنّم چیست؟
اهداف تحقیق:
الف: بیان مواردی از آیات قرآن و روایاتی که در زمینة جهنّم وارد شده است.
ب: تصویر سازی کلّی مطالب جهنّم و مسائل مربوط به آن.
ج: پاسخ به پرسشهایی پیرامون جهنّم.
انگیزة تحقیق:
نگارنده به قصد خدمت به قرآن کریم و احادیث معصومین (علیهمالسلام) این نوشتار را به رشتة تحریر درمیآورد.
امید است مورد قبول خداوند متعال و ائمة معصومین (عَلیهِمالسَّلام) قرار گیرد.
بحث از جهنّم و مطالب آن سابقهای طولانی دارد، ولیکن کتابی مستقل دربارة مسائلی کلّی آن نگاشته نشده است، و بیشتر مطالب آن در بین مطالب کتب تفسیری و روایی وجود دارد.
برخی از کتابهای نوشته شدة دربارة جهنّم نیز بیان نظریات غربی و پاسخ به شبهات آنان میباشد.
نگارنده در این میان کتابی که تمام موارد آیات و روایات مربوط به جهنّم را جمع آوری کند، نیافتم.
ضرورت تحقیق:
نبودن کتابی مستقل و جامع در زمینة جهنّم، موضوع فوق را روشن میسازد.
بویژه آنکه تمام اقشار مختلف جامعه از این مطالب استفاده میکنند، و آنها را نقل مینمایند.
پیش فرضهای تحقیق:
1- در قرآن کریم که مطالب آن قطعی و تحریف ناشده است، بحث از جهنّم و مسائل آن فراوان شده است. مطالب آن استخراج و فصل بندی میشود.
2- روایات ائمة معصومین (عَلیهِمالسَّلام) نیز در بر گیرندة مسائل بسیاری از جهنّم میباشد.
روش تحقیق:
روش زمینهای و موردی: در این روش پژوهش گستردهای از موقعیت فعلی و قبلی دربارة جهنّم انجام شد و مطالب آن نیز مورد ارزیابی قرار گرفت.
این نوشتار بیان میکند که چه هست و چه خواهد بود. و لذا در این نوشتار تصویر کاملی از جهنّم ارائه میشود.
روش جمعآوری اطلاعات: این تحقیق به صورت استفاده از کتابخانهها و سی دی های تحقیقاتی میباشد. که عمدتاً مطالب از کتابخانهها میباشد، ولی برای تخریج مصادر از سی دیهای تحقیقی کمک گرفته شده است.
محدودیتهای تحقیق:
الف: گستردگی مطالب و تأثیر ذهن پژوهشگر در انتخاب مطالب و در برخی موارد ارزیابی آنها.
ب: پراکندگی مطالب جهنّم و مسائل مربوط به آن در تفاسیر بیزرگ و مفصّل، که دسترسی به همة آنها دشوار مینماید.
ج: مطالب مربوط به جهنّم را به کتب تفاسیر و روایی محدود میکنیم، در حالی که در کتب اخلاقی نیز مطالب زیبایی بیان شده است.
سخن آخر نیایش شانزدهم امام سجاد (علیهِالسَّلام) در صحیفة سجادیه:
«خدایا من به تو پناه میآورم از آتشی که آن را بر عاصیان سخت گرفتهاند و به آن وعید دادهای کسانی را که روی از رضایت تو بر بتابند. و از آتشی که نورش، ظلمت است و آسانش، دردناک و دورش، نزدیک است. و از آتشی که بعضی شعلههای آن، دیگر شعلهها را میبلعد و بر پارة دیگر حمله میبرد.
و از آتشی که استخوانها را پودر میکند و بر اهل آتش، نوشابهای گداخته مینوشاند. و از آتشی که هرگز باقی نمیگذارد کسانی را که به سوی آن تضرع میکنند و رحم نمیآورد بر کسانی که از آن طلب عطوفت دارند و قدرت ندارند که تخفیفی قائل شود در حق کسی که تسلیم آن شده است.
آتشی که با ساکنان خود با دردناکترین آنچه دارد برخورد میکند یعنی با انتقام دردآور و ابتلاء شدید».(1).
1) نیایش شانزدهم امام سجاد (علیهِالسَّلام) در صحیفة سجادیه.
و کلام بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت اذمام خمینی (قدس سره) که فرمود:
«وای به حال کسی که با نماز و طاعتش وارد جهنّم شود، امان از کسی که صورت صدقه و زکات و صلاتش صورتهایی باشد که زشتتر از آنها تصور نشود».(1)
و در جای دیگر فرمود:
«ای بیچاره انسان! جهنّم و عذابهای گوناگون عالم ملکوت و قیامت، صورتهای عمل و اخلاق خود تست. تو به دست خود خویشتن را دچار ذلّت و زحمت کردی و میکنی. تو با پای خود به جهنّم میروی و به عمل خود، جهنّم درست میکنی. جهنّم نیست جز باطن عملهای ناهنجار تو. ظلمتها و وحشتهای برزخ و قبر و قیامت نیست جز ظلّ ظلمانی اخلاق فاسده و عقاید باطلة بینی الانسان:
«فَمَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَرَهُ. وَ مَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّةٍ شَرّا یَرَهُ» (2)امیر المؤمنین (علیهِالسَّلام) فرماید: «این آیه شریفه، محکمترین آیات است. و ظاهر این آیه شریفه آن است که خود عمل خوب و بد را میبینیم. در آیه 30 آل عمران فرماید: «یَومَ تَجِدُ کُلُّ نَفسٍ مَا عَمِلَت مِن خَیرٍ مُحضَرا وَ مَا عَمِلَت مِن سُوءٍ».
اگر اعمال بنی الانسان نبود و صورتهای غیبی عملهای زشت ما نبود، جهنّمی نبود و همة عالم غیب برد و سلامت بود و در عین حال، جهنّم، باطنش صورت لطف و رحمت الهی است که برای تخلیص مؤمنان معصیت کار و رساندن آنها را به سعادت ابد، چارة منحصره است، زیرا که فطرت مخمورة صافیه انسان، چون طلائی است که در ایام عمر، آن را مغشوش و مخلوط به مس نموده باشیم. باید آن طلا را با کورهها و آتشهای ذوب کننده خالص نمود و از غلّ و غش بیرون آورد: «الناس معادن کمعادن الذّهب و الفضّة-». پس جهنّم، برای کسانی که فطرتشان به کلی محجوب نشده و به کفر و جهود و نفاق نرسیده باشند، رحمت است در صورت غضب. و اگر به این فشارها و .
زحمت و ذلّت عذابهای برزخی و قبری رفع کدورتهای نفسانی شد و اجانب و غرائب فطرت زایل شد، در قیامت به سعادت رسد، و در ظلّ عنایات شافعان (عَلیهِمالسَّلام) به مقام کریم موعود خود رسد. و اگر خدای نخواسته ریشة اخلاق فاسده و ظلمات و کدورتهای نفسانیه، به کلّی زایل نشد، در أهوال و عذابهای روز قیامت و مواقف پنجاه گانة آن واقع شود، و در تحت فشارها و عذابهای بیشتری واقع گردد، تا بلکه امر به عذاب سخت جهنّم منتهی نشود. و اگر در این مواقف هولناک نیز نور فطرت غلبه نکرد، کار منتهی به جهنّم شود، چنانچه گفتهاند: «آخر الدّواء الکیّ»، آخرین معالجه داغ کردن است.
پس در عذابهای گوناگون جهنّم او را در طبقات آن محبوس کنند، تا غلّ و غشّ از باطن نفس و فطرت پاک شود، و طلای خالص فطرت الله - که لایق دار کرامت حق است - پیدا شود، و از اجناس غریبه خالص گردد، «وَ نَزَعنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِن غِلٍّ إخوَانا عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ». و کیفیت این نزع در اشخاص مختلف است حسب اختلاف کمال و نقص ملکات».(1)
رَبَّنا تَقَبّل مِنّا إنّک أَنتَ السَّمِیعُ العَلِیم
علیرضا زکی زاده رنانی
قم مقدسة - زمستان 1386 .
1) ر.ک: جهاد اکبر: 67.
جهنّم (1)در لغت به معنی «خانة عذاب» آمده است.(2)جوهری و راغب اصفهانی گویند: لغت آن فارسی است و اصل آن جهنّام است.(3)در النهایة ابن اثیر (متوفای 606 هجری) آمده است: رکیّة جهنّام و جهنّم. یعنی چاه عمیق و جهنّم به واسطة عمیق بودن، جهنّم خوانده شده است.(4)
به هر حال جهنّم در استعمال قرآن محلّ عذاب آخرت و وعدهگاه کفّار و ستمگران است. این کلمه هفتاد و هفت بار در آیات .
1) غلامحسین مصاحب در کتاب «دائرة المعارف فارسی» خود گوید: «جهنّم مأخوذ از کلمة عبری به معنای وادی هنوم (GEHINOM) است. این وادی در جنوب شهر اورشلیم واقع شده است که در عهد قدیم مسلخ قربانی اطفال بوده است. این لفظ بعدها در متون متأخّر یهودی، به محلی اطلاق شد که شروران، بعد از مرگ در آنجا مورد عذاب واقع میشوند.
2) ر.ک: قاموس قرآن: 84:2.
3) نک: الصحاح 1892:5؛ مفردات راغب: 102.
4) ر.ک: النهایه 312:1.
مختلف تکرار شده است. و در برخی آیات نیز حکایت از آن دارد که جهنّم [و آتش آخرت«] با شعور است و قدرت سخن گفتن دارد و میشنود و صدا میکند.(1)
لازمة بُرهان عدالت الهی و نیز مقتضای عقل این است که سرایی دیگر برای پاداش و کیفر وجود داشته باشد.
همانگونه که میدانیم، در این جهان انسانها در انتخاب و انجام کارهای خوب و بد آزادند؛ از یک سو، کسانی یافت میشوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او میکنند. و از سوی دیگر، تبهکارانی دیده میشوند که برای رسیدن به هوسهای شیطانی خودشان بدترین ستمها و زشتترین گناهان را مرتکب میگردند. و اساساً هدف از آفرینش انسان در این جهان و مجهز ساختن او به گرایشهای متضادّ و به نیروی اراده و انتخاب، و به انواع شناختهای عقلی و نقلی، و فراهم کردن زمینه برای رفتارهای گوناگون و قرار دادن وی بر سر دو راهیهای حقیقت و باطل و خیر و شر همین است که انسان در معرض آزمایشهای بیشمار، واقع شود و مسیر تکامل خود را با اراده و اختیار برگزیند تا به نتایج اعمال اختیاری و پاداش و کیفر آن برسد.
اما میبینیم که در این جهان، نیکوکاران و تبهکاران، به پاداش و کیفری که در خور اعمالشان باشد نمیرسند و چه بسا تبهکارانی که از نعمتهای بیشتری برخوردار بوده و هستند. و اساساً زندگی دنیا ظرفیت پاداش و کیفر بسیاری از کارها را ندارد. مثلاً کسی که .
1) مانند آیة 30 سورة ق: «یوم تقول لجهنّم هل امتلأت و تقول هل من مزید: روزی که به جهنّم گوئیم آیا پر شدی؟ میگوید: آیا زیادتی هست».
هزاران شخص بی گناه را به قتل رسانیده است نمیتوان او را جز یک بار، قصاص کرد و قطعاً سایر جنایاتش بی کیفر میماند در صورتی که مقتضای عدل الهی این است که هر کس کوچکترین کار خوب یا بدی انجام دهد به نتیجة آن برسد.
پس همچنان که این جهان، سرای آزمایش و تکلیف است باید جهان دیگری باشد که سرای پاداش و کیفر و ظهور نتایج اعمال باشد و هر فردی به آنچه شایستة آن است نایل گردد تا عدالت الهی، تحقّق عینی یابد.
از طرفی دیگر، عقل اذعان دارد که جهان آخرت، باید دست کم دارای دو بخش مجزّا برای رحمت و عذاب باشد تا نیکوکاران و تبهکاران از یکدیگر تفکیک شوند و هر کدام به نتیجة اعمال خودشان برسند و این دو بخش، همان است که در لسان شرع به نام بهشت و جهنّم (دوزخ) شناخته میشود.(1)
جهنّم (دوزخ) جایگاه کافران و منافقانی است که هیچ نور ایمانی در دلهایشان وجود ندارد، (2)و گنجایش آن چنان است که پس از در بر گرفتن همة تبهکاران، باز هم «هل من مزید» میگوید! (3)
شعلههای آتش از هر سو زبانه میکشد و صدای گوش خرامش و حشم آلود آنها بر وحشت و اضطراب میافزایدس، (4)قیافهها عبوس و .
در هم کشیده و سیاه و زشت و چروکیده است(1)و حتّی در چهرة فرشتگان دوزخیان هم، اثری از مهر و عطوفت و نرمی دیده نمیشود.(2)
دوزخیان با غُل و زنجیر و بندهای آهنین، بسته شدهاند (3)و آتش، سراپای آنان را فرا گرفته، (4)و خودشان آتش گیره و هیزم آنند.(5)در فضای دوزخ جز آه و ناله و ضجه و فریاد دوزخیان و نهیب دوزخبانان، صدایی به گوش نمیرسد.(6)بر سر و روی تبهکاران، آب جوشان میریزند که اندرون آنان را نیز ذوب میکند،(7)و هر گاه از فرط عطش و التهاب، درخواست آب کنند، آب داغ و آلوده و گندیدهای به آنان داده میشود و آن را با حرص و ولع مینوشند، (8)و غذایشان از درخت «زقّوم» است که از آتش میروید و خوردن آن بر سوزش درونشان میافزاید، (9)و لباسشان از مادّة سیاه و چسبندهای است که خود، موجب عذابشان میگردد (10)و همنشینان شیاطین و جنّیان گنهکارند که آرزوی دوری از آنان را میکنند، (11)و نسبت به یکدیگر نیز لعن و نفرین میفرستند.(12).
1) آل عمران: 106؛ مُلک: 27؛ مؤمنون: 104؛ زمر: 60.
2) تحریم: 6 و 91.
3) رعد: 5 ؛ ابراهیم: 49 ؛ سبأ: 33 ؛ غافر: 71؛ الحاقّه: 32 ؛ دهر: 4.
4) ابراهیم: 50 ؛ فرقان: 13 ؛ انبیاء: 98 ؛ جن: 15 ؛ تحریم: 6.
5) بقره: 24 ؛ آل عمران: 10 ؛ انبیاء: 98 ؛ جن: 15.
6) فرقان: 13-14 ؛ انشقاق: 11.
7) حج: 19-20 ؛ دخان: 48.
8) انعام: 70 ؛ یونس: 4 ؛ کهف: 29 ؛ واقعه: 42-44 ؛ محمد: 15.
9) صافّات: 62-66 ؛ دخان: 45 ؛ واقعه: 52-53 ؛ نبأ: 25.
10) ابراهیم: 17 ؛ طه: 74 ؛ فاطر: 36.
11) زخرف: 38-38 ؛ شعراء : 94-95 ؛ ص: 85.
12) اعراف: 38-39 ؛ عنکبوت: 25 ؛ مرسلات: 35-36.
همین که بخواهند زبان عذرخواهی به درگاه الهی گشایند فرمان دور باش و ساکت باش، خاموششان میکند (1)پس به دوزخبانان پناه میبرند که شما از خدا بخواهید که اندکی از عذاب ما بکاهد، پاسخ میشنوند: مگر خدای متعال، پیامبرانش را مبعوث نفرمود و حجت را بر شما تمام نکرد؟(2)
بار دیگر، درخواست مرگ میکنند و جواب میشنوند که شما برای همیشه در دوزخ خواهید ماند.(3)و با اینکه مرگ از هر سوی بر ایشان میبارد نمیمیرند (4)و هر چه پوست بدنشان بسوزد بار دیگر پوست نُوی میروید و عذابشان ادامه مییابد.(5)
از بهشتیان درخواست اندکی آب و خوراک میکننمد و پاسخ میشنوند که خدای متعال نعمتهای بهشتی را بر شما حرام کرده است.(6)و بهشتیان از آنان میپرسند: چه چیز موجب بدبختی شما شد و به دوزختان کشاند؟ میگویند: ما اهل نماز و عبادت خدا نبودیم و به مستمندان کمک نمیکردیم و با تبهکاران هم سو میشدیم و روز قیامت را تکذیب میکردیم.(7)
آنگاه به ستیز با یکدیگر میپردازند، (8)گمراه شدگان به گمراه کنندگان میگویند: این شما بودید که ما را گمراه کردید، آنان پاسخ میدهند: شما به دلخواه از ما پیروی کردید.(9).
زیر دستان به زبردستان میگویند: این شما بودید که ما را به این بدبختی کشاندید، آنان پاسخ میدهند: مگر ما به زور، شما را از راه راست بازداشتیم؟(1)
سرانجام، به شیطان میگویند: این تو بودی که موجب گمراهی ما شدی، و او پاسخ میدهد: خدا به شما وعدة راستین داد و نپذیرفتید، و من وعده دروغ دادم پذیرفتید، پس به جای سرزنش من، خویشتن را سرزنش کنید، و امروز هیچ کدام نمیتوانیم به فریاد دیگری برسیم.(2)و بدین سان، چارهای جز تن دادن به کیفر کفر و نافرمانی خودشان نمیبینند و جاودانه در عذاب میمانند. (3)(4)
مرحوم دیلمی (از علمای قرن پنجم هجری) در کتاب «ارشاد القلوب» خود چنین نقل میکند: بینا رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)، ذات یوم قاعداً إذا أتاه جبرئیل (علیهِالسَّلام) و هو کئیب حزینٍ متغیّر اللّون فقال رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم): یا جبرئیل ما لی أراک کئیباً حزیناً؟
فقال: یا محمّد! فکیف لا أکون کذلک و إنّما وضعت منافیخ جهنّم الیوم.
فقال رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم): و ما منافیخ جهنّم یا جبرئیل؟ .
1) ابراهیم: 21 ؛ سبأ: 31-33.
2) ابراهیم: 22.
3) بقره: 39، 81، 162،217،257 ؛ آل عمران: 88،166؛ نساء: 169 ؛ مائده: 37، 80؛ انعام: 128؛ اعراف: 36 ؛ توبه: 17،63،68 ؛ یونس: 27،25 ؛ هود: 108 ؛ رعد:5 ، نحل: 29 ؛ کهف: 108 ؛ طه: 101 ؛ سجده: 20 ؛ مؤمنون: 103؛ احزاب: 65 ؛ زمر: 72 و....
4) آیتالله مصباح یزدی، آموزش عقاید 83:3.
فقال: إنّ الله تعالی أمر بالنّار فأوقد علیها ألف عالم حتّی احمرّت، ثم أمر بها فأوقد علیها ألف عام حتّی ابیضّت، ثمّ أمر بها فأوقد علیها ألف عام حتّی اسودّت، و هی سوداء مظلمة. فلو أن حلقة من السلسلة الّتی طولها سبعون ذراعا وضعت علی الدّنیا، لذابت الدّنیا من حرّها، و لو أنّ قطرة من الزّقوم و الضّریع قطرت فی شراب أهل الدّنیا، مات أهل الدّنیا من نتنها.
قال: فبکی رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)، و بکی جبرئیل، فبعث الله إلیهما ملکا، فقال: إنّ ربّکما یقرأ کما السّلام و یقول: إنّی أمنتکما من أن تذنبا ذنبا أعذّبکما علیه؛
روزی رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در حالی که نشسته بودند جبرئیل با حالتی افسرده و محزون بر پیامبر نازل شد، پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به جبرئیل گفت: ای برادرم جبرئیل چرا تو را محزون و افسرده خاطر میبینم؟
گفت: چگونه افسرده نباشم در حالی که نفخهای [دَمهای] جهنّم امروز تمام شده.
پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: نَفخهای جهنم چیست؟
گفت: خداوند امر کرد هزار سال آتش جهنم را دمیدند تا اینکه سرخ شد. سپس هزار سال دمیدند تا اینکه سفید شد و هزار سال دمیدند تا اینکه سیاه شد و اکنون سیاه و تاریک است و تاریکی بالای تاریکی است.
ای محمّد! اگر یک حلقه از آن سلسلههای آتشین که طولش هفتاد ذراع [حدود 35 متر] است (1)بر کوههای دنیا نهند همة کوهها از شدّت گرمای آن ذوب میشوند و اگر یک قطره از زقّوم و ضریع (2)
زقوم: نام گیاهی است، تلخ و بد بو و بد طعم است که دارای برگهای کوچکی است و در سرزمین تهامه از جزیرة عرب میروید و شیرة تلخی دارد که اگر به بدن اصابت کند، بدن متورم میشود. «تفسیر نمونه 203:21 ؛ همچنین در تفاسیر قرآن کریم ذیل آیة 43 سورة دخان مفصل بحث شده است.»
»1) اشاره به سورة حاقّه، آیه32.
2) «ضریع»: در تفسیر مجمع البیان، ابن عباس از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نقل کرده که: «ضریع» چیزی است در آتش دوزخ میباشد، خار مانند، تلختر از گیاه صبر، بد بوتر از مُردار، سوزاندهتر از آتش و خداوند آن را ضریع نامیده «ر.ک: قاموس قرآن 182:4 ؛ همچنین در تفاسیر ذیل آیة6 سورة غاشیه نیز بحث از آن شده است.»
در تمام آبهای اهل دنیا بیندازند همة اهل دنیا از بدبویی و فساد و گندیدگی او هلاک خواهند شد.(1)
حضرت امام خمینی، رضوان الله تعالی علیه، در کتاب «چهل حدیث» خود بعد از نقل این روایت می فرمایند:
«ای عزیز! امثال این حدیث شریف بسیار است، و وجود جهنّم و عذاب ألیم آنم از ضروریات جمع ادیان و واضحات برهان است، و اصحاب مکاشفه و ارباب قلوب در همین عالم نمونه آن را دیدهاند.
درست تصوُّر و تدبُّر کن در مضمون این حدیث کمرشکن، آیا اگر احتمال صحَّت هم بدهی، نباید مثل دیوانهها سر به بیابان بگذاری؟ چه شده که ما این قدر در خواب غفلت و جهالتیم؟ آیا ملکی مثل رسول الله و جبرئیل بر ما نازل شده و ما را از عذاب خدا ایمن کرده؟ با اینکه رسول خدا و اولیاء او تا آخر عمر هم از خوف خدا قرار نداشتند و خواب و خوراک نداشتند. علیبن الحسین، علیهما السلام، امام معصوم، گریهها و زاریهایش و مناجات و عجز و نالههایش دل را پاره پاره میکند. ما را چه شده که هیچ حیا نکرده در محضر ربوبیت این قدر هتک حرمات و نوامیس الهی را میکنیم؟ ای وای بر ما و بر غفلت ما، وای بر ما و بر شدّت سکرات موت ما، .
1) ارشاد القلوب 209:1 ؛ روضة الواعظین: 506:2.
ای وای بر حال ما در برزخ و سختیهای آن، و در قیامت و ظلمتهای آن، ای وای بر حال ما در جهنّم و عذاب و عقاب آن».(1)
از پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) پرسیدند خداوند جهنم را از چه آفریده و چگونه و چند است؟ فرمود: خداوند جهنّم را از خشم خود خلق کرد و اندر زمین هفتم است و هر طبقه در زیر هم قرار دارد و هر دوزخی تا دوزخ دیگر پانصد راه است و هر یک از دیگری هفتاد بار سوزانتر است و آخرین آنها درکة اسفل است که محل منافقین است که: «أنّ المنافقین فی الدّرک الأسفل من النّار».(2)
در برخی آیات قرآن مطلبی بیان شده است که شاید شنیدن آن برای غالب مردم شگفت انگیز باشد، اینکه همة انسانها و حتّی اجنّه، جهنّم را مشاهده میکنند و بالاتر از آن، بدون استثناء همگی وارد جهنّم میشوند.
1- در آیة71 از سورة مریم آمده است: «وَ إَن مّنکم إِلا وَارِدُهَا کَانَ عَلی رَبَّکَ حَتماً مَقتضِیاً * ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظلِمینَ فِیهَا جثِیَّا: و همة شما (بدون استثنا) وارد جهنّم میشوید، این امری است حتمی و فرمانی است قطعی از پروردگارتان! سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی میبخشید، و ظالمان را در حالی که (از ضعف و ذلّت) به زانو درآمدهاند در آن رها میکنیم». .
در اینکه منظور از «وُرود» در جملة «إن منکم إلا واردها» چیست؟ در میان مفسران گفتگوی دامنه داری است که میتوانید به فصل آخر کتاب (1)مراجعه فرمائید.
2- در سورة تکاثر، آیة6 نیز آمده است: «لَترَوُنَّ الجَحِیمَ: شما قطعاً جهنّم را خواهید دید».
صریح این آیه نیز حکایت از مشاهدة دوزه برای همگان است، چرا که همگجی باید از کنار جهنّم بگذرند.
3- در سورة نازعات، آیة 36 نیز آمده است: «وَ بُرِّزَتِ الجَحیِمُ لِمَن یَرَی: در آن روز جهنّم برای هر بیننده آشکار میگردد».
جملة «لِمَن یَرَی» اشاره به این است که جهنّم در آن روز به قدری آشکار است که هر بینندهای بدون استثنا آن را میبیند و بر هیچکس مخفی نیست، نه نیکان و نه بدان که جایگاهشان دوزخ است.(2)
در سورة فجر، آیة 23 آمده است که: «و جیء یومئذ بجهنم * یومئذ یتذکر الانسان و أنی له الذکری: و در آن روز جهنّم را حاضر کنند و در آن روز انسان متذکّر میشود، اما چه فایده که این تذکّر برای او سودی ندارد».
از این تعبیر استفاده میشود که جهنّم قابل حرکت دادن است، و آن را به مجرمان نزدیک میکنند.
در حدیثی از پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میخوانیم که وقتی آیة فوق «وَ جِیءَ یَومَئذٍ بجَهَنَّمَ» نازل شد رنگ چهرة مبارکش دگرگون گشت، این حالت بر اصحاب گران آمد، بعضی به سراغ علی (علیهِالسَّلام) رفتند و .
ماجرا را بیان کردند، علی (علیهِالسَّلام) آمد میان دو شانه پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را بوسید و گفت: ای رسول خدا! پدرم و مادرم به فدایت باد، چه حادثهای روی داده؟ فرمود: جبرئیل آمد و این آیه را تلاوت کرد.
علی (علیهِالسَّلام) میگوید: عرض کردم: چگونه جهنّم را میآورند.
فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار میکشند و میآورند! و آن در حال سرکشی است که اگر او را رها کنند همه را آتش میزند، سپس منت در برابر جهنّم قرار میگیرم و او میگوید: ای محمد! مرا با تو کاری نیست، خداوند گوشت تو را بر من حرام کرده، دروز هر کس در فکر خویش است ولی محمد میگوید: «ربّ امَّتی! امَّتی؛ پروردگارا امَّتم امَّتم!»(1)
آری هنگامی که انسان مجرم این صحنهها را می بیند تکان میخورد و بیدار میشود، هالهای از غم و اندوه وجودش را میپوشاند، نگاهی به گذشته خویش میکند، و از اعمال خود سخت پشیمان میشود اما این پشیمانی هیچ سودی ندارد.
انسان آرزو میکند باز گردد و گذشته تاریک را جبران کند، اما درهای بازگشت به کلی بسته است. میخواهد توبه کند امّا زمان توبه سپری شده است. میخواهد اعمال صالحی بجا آورد تا اعمال سوئش را تلافی کند امّا پرونده اعمال در هم پیچیده شده.
اینجا است که فریادش بلند میشود میگوید: ای کاش اعمال صالحی برای زندگی تو فرستاده بودم! (یقول یا لیتنی قدمت لحیاتی).(2)
جالب توجه اینکه نمیگوید برای زندگی آخرتم بلکه میگوید برای زندگیم، گوئی واژه حیات شایسته غیر زندگی آخرت نیست، و .
زندگی زود گذر آمیخته با انواع مصائب در دنیا زندگی محسوب نمیشود همانگونه که در آیة64 عنکبوت میخوانیم:
و ما هذه الحیاة الدنیا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون.
«این حیات دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست، و حیات حقیقی حیات آخرت است اگر میداستند».
آری آنها که اموال یتیمان را به غارت بردند، لقمهای در دهان گرسنگان نگذاشتند، اموال ارث را از این و آن به یغما گرفتند و محبت اموال دنیا تمام قلوبشان را تسخیر کرده بود، در آن روز آرزو میکنند که ای کاش چیزی برای حیات آخرت که حیات حقیقی و جاویدان است از پیش فرستاده بودند، ولی این آرزوئی است بی نتیجه که هرگز بجائی نمیرسد.(1)
از حضرت امام باقر (علیهِالسَّلام) نیز روایت شده است که چون این آیه نازل شد: «وَ جِیءَ یَومَئذٍ بجَهَنَّم؛ و بیاورند در آن روز جهنّم را»، از حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مورد معنی این آیه پرسیدند، فرمود که: جبرئیل روح الأمین مرا خبر داده که چون حق تعالی اوّلین و آخرت را در قیامت جمع کند، جهنّم را بیاورند با هزار مهار که او را صد هزار مَلَک در نهایت شدت و غلظت میکشند، و جهنّم را صدایی در هم شکستن و خروش و غضب بزرگ بوده باشد، پس نفسی بکشد و صدایی در آن ظاهر شود که اگر نه آن باشد که حق تعالی امر مردم را از برای حساب تأخیر کرده است، هر آینه همه را هلاک کند، پس نماند هیچ بندهای از بندگان خدا، نه ملکی و نه پیغمبری مگر آنکه فریاد کند: رَبّ نَفسی نَفسی؛ پروردگارا، جان مرا، جان مرا نجات ده. و تو ای پیغمبر خدا! ندا کنی: امَّتی امَّتی و از برای امَّت .
1) تفسیر نمونه 472:26.
خود دعا کنی. پس صراط را بر روی آن بگذارند، از مو باریکتر و از شمشیر بُرَّندهتر.(1)
حضرت علی (علیهِالسَّلام) در نهجالبلاغه در ضمن سفارش به تقوای الهی میفرمایند: «وَ أَنتُم بِنُو سَبیلٍ عَلَی سَفَرٍ مِن دَارٍ لَیسَت بِدَاِرکُم وَ قَد أُوذنتُم مِنهَا بِاِلِاِرتِحَالِ وَ أُمِرتُم فِیهَا بِالزَّادِ وَ اعلَمُوا أَنَّهُ لَیسَ لِهَذا الجِلدِ الرَِقیقٍ صَبرٌ عَلَی النَّارِ فَارحَمُوا نُفُوسَکُم فَإِنَّکُم قَد جَرَّبتُمُوهَا فِی مَصَائِبِ الدُّنیَا أَفَرَأیتُم جَزَعَ أَحَدِکُم مِنَ الشَّوکَةِ تُصِیبُهَ وَ العَثرَةِ تُدمِیهِ و الرَّمضَاءِ تُحرِقُهُ فَکَیفَ إذَا کَانَ بَینَ طَابَقَینِ مِن نَار ضَجِیعَ حَجَرَ وَ قَرِینَ شَیطانٍ .... أَیُّهَا الیَفَنُ الکَبیرُ الَّذِی قَد لَهَزَهُ القَتِیرُ کَیفَ أَنتَ إِذاً التَحَمَت أَطوَاق النَّارِ بِعِظَامِ الأَعنَاقِ وَ نَشِبَتِ الجَوَامِعُ حَتَّی أَکَلَت لحُومَ السَّوَاعِدِ.(1)
«مردم! شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید، که دنیا خانة اصلی شما نیست و به جمع آوری زاد و توشه فرمان داده شدید. آگاه باشید این پوست نازک تن، طاقت آتش دوزخ را ندارد! پس به خود رحم کنید، شما مصیبتهای دنیا را آزمودید، آیا ناراحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته، یا در زمین خوردن پایش مجروح شده، یا ریگهای داغ بیابان او را رنج داده، دیدهاید که تحمُّل آن مشکل است؟ پس چگونه میشود تحمل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگهای گداخته، همنشین شیطان باشید؟ آیا میدانید وقتی مالک دوزخ بر آتنش غضب کند، شعلهها بر روی هم میغلتند و یکدیگر را میکوبند؟ (2).
ای پیر سالخورده! که پیری وجودت را گرفته است، چگونه خواهی بود آنگاه که طوقهای آتش به گردنها انداخته شود، و غل و زنجیرهای آتشین به دست و گردن افتد؟».
وَ لَسَوفَ یُعطیکَ رَبَّکَ فَتَرضی.(1)
«پروردگارت در آینده به تو بخششی خواهد کرد تا خشنود شوی».
در تفسیر این آیه رسیده است که حضرت محمّد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) راضی نخواهد شد که یک نفر از امَّت او در جهنّم باشد، و قول دیگر حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) که: «ادّخرت شفاعتی لأهل الکبائر من امَّتی؛ من شفاعت خود را برای مرتکبین گناهان کبیره از امّت خود ذخیره کردهاند»، مؤید دیگری بر اثبات این مطلب است.
دلیل دیگر، بشارت و مژدههائی است که برای شیعیان وارد شده که مخلّد در جهنّم نخواهند بود(2)و دوستی پیغمبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) و عترت او (یعنی ائمّه (عَلیهِمالسَّلام)) ایشان را هر چه کرده باشند از عذاب نجات خواهد داد.
دلیل دیگر، اخباری است که دلالت دارد که هر بلا و ناخوشی و مرضی که در دنیا به مؤمن میرسد کفّارة گناه اوست، مانند سخن حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم): «الحمّی من قیح جهنّم، و هی حظّ المؤمن .
من النِّار(1)تب از پلشتی جهنّم است و همین است نصیب مؤمن از آتش دوزخ».
دلیل دیگر، احادیثی که وارد شده است که: در روز قیامت، کفار و دشمنان اهل بیت رسالت، فدای مؤمنین و شیعیان خواهند شد. و گناهان شیعیان را به پای ایشان نوشته، آنها را به عوض ایشان به جهنّم خواهند برد.
همچنان که مروی است که: رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند که:
« امَّت من، امَّت مرحومهاند، و در آخرت از برای ایشان عذابی نیست. و آنچه باید از عقاب به ایشان رسید در دنیا به واسطة بلاها و محنتها و زلزلهها میرسد، و چون روز قیامت شود به هر یک از امَّت من، مردی از کفار اهل کتاب را بدهند و گویند این فدای تو است از آتش».(2)و احادیث اهل بیت وارد است که: «ناصبین و دشمنان ما را به سبب ظلمی که به شیعیان ما کردهاند و بدی ایشان را گفتهاند فدای ایشان خواهند کرد».
و از حضرت صادق (علیهِالسَّلام) مروی است که: «روز قیامت یکی از شیعیان ما را که دوستی ما را محافظت کرده باشد، و در دین خود تقیه نموده باشد، و حقوق برادران مؤمن خود را به جا آورده باشد ولیکن در طاعت و عبادت کوتاهی کرده باشد میاورند و مقابل او صد یا بیشتر، یا صد هزار از دشمنان ما را میگذارند و میگویند: اینها فدای تو است از آتش جهنم، پس آن مؤمنان را به بهشت میبرند و این ناصبین را داخل جهنم میکنند».(3).
«این آتش دنیا یکی از هفتاد جزء آتش دوزخ است که هر یک از آن اجزا گرمای خود را دارد».
«دوزخ آتشی است که شعلة آن فروکش نمیکند و اسیر آن رهایی نمییابد و شکستة آن بسته نمیشود، گرمایش سخت است و ژرفایش بسیار و آبش چرکابه».
«بترسید از آتشی که ژرفایش ناپیداست و گرمایش سخت و عذابش نو به نو. سرایی است که در آن رحمتی نباشد و فریاد کمک خواهی شنوده نشود و اندوهی زدوده نگردد».
1) ر.ک: سنن ترمذی 110:4 ح2716 ؛ مسند ابی یعلی 493:2 ح1334 ؛ الجامع الصغیر 673:2 ح 9252 ؛ الدّر المنثور 36:1 ؛ کنزالعمال: 33477 ؛ میزان الحکمه 468:1.
2) ر.ک: البدایة و النهایة: 8:8 ؛ تاریخ مدینة دمشق 498:42 ؛ کنزالعمال: 44225.
3) ر.ک: نهجالبلاغه، نامة27؛ شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید 164:15.
4) ر.ک: امالی شیخ صدوق: 651 ح886 ؛ روضة الواعظین: 508 ؛ الفصول المهمه 367:1 ح481 ؛ بحار 281:8 ح3 ؛ میزان الحکم: 468:1.
«دوزخیان از شدت دردی که از عذاب «دردناک» میچشند مانند سگ و گرگ زوزه میکشند... چشمانشان کم سوست، کر و لال و کورند، چهرههایشان سیاه است و در آتش رانده شدهاند و پشیمانند».
«خداوندا به ما ترس از عقاب جهنّم و اشتیاق به ثواب موجود را کرم فرما تا لذّت آنچه بدان تو را میخوانیم و ناگواری آنچه از آن به تو پناه میآوریم را دریابیم».
هر چند عامل اصلی ورود به جهنّم، عصیان و نافرمانی و عدم اجابت دعوت حضرت حق جل جلاله است، که این نافرمانی خود در بر گیرندة بسیاری از گناهان میباشد، ولیکن در مجموع آیات قرآن کریم و روایات ائمة معصومین، (عَلیهِمالسَّلام)، مواردی به خصوص نام برده شده است که عامل و سبب ورود به جهنّم و دور شدن از رحمت بی انتهای الهی میباشد.
آن موارد عبارتند از: (1)
نکتة مهم: با توجّه به این که سعی بر این نوشتار اختصار بودن میباشد، در این بخش به 22 عامل ذکر شده است. - (هر چند نگارنده در قرآن، فقط بیش از 38 مورد (عامل) را فیش برداری کرده بودم و در روایات نیز عوامل بسیاری نیز قطعاً وجود داشت که در این نوشتار فقط به چند مورد آنان اشاره شده است) - إن شاءالله در آیندهای نه چندان دور، تحقیق جامع و کامل این کتاب با عنوان «جهنّم و عذابهای سخت آن» به چاپ خواهد رسید).
.1) بسیاری از موارد نام برده شده قابل جمع میباشند، ولیکن با توجّه به اهمیّت آن جداگانه ذکر گردیده است. برخی از این موارد نیز، به صورت کلّی و در بر گیرندة سایر موارد میباشد.
یکی از بزرگترین گناهان، ناامیدی و یأس از رحمت خدا میباشد، چرا که باعث میشود گنهکار در گناه جرأت و جسارت بیشتری پیدا کند و از ارتکاب هر عمل ناروایی باک نداشته باشد. و از این رو آتشی بزرگ در جهنّم برای خود مهیّا نماید.(1)
در سورة یوسف، آیة87 میخوانیم: «أنّه لا ییأسُ من رَوح الله ألاّ القوم الکافرون: ناامید از رحمت الهی نمیشود مگر کسی که کافر است». و در بسیاری از آیات دیگر قرآن، کافر جهنّمی دانسته شده است. (مانند: آل عمران: 12؛ نساء: 168؛ انفال: 36 و...) پس جز کافران کسی از رحمت الهی ناامید نمیشود، و جایگاه کافر هم آتش جهنّم میباشد.
اگر میبینیم در دستورات اسلامی یأس از آمرزش یکی از بزرگترین گناهان شمرده شده است و ممکن است افراد ناوارد تعجب کنند که چرا یأس از رحمت خدا اینقدر مهم تلقّی شده، حتّی مهمتر از بسیاری از گناهان، فلسفهاش در حقیقت همین است که گناهکار مایوس از رحمت، هیچ دلیلی نمی بیند که به فکر جبران بیفتد و یا لااقل دست از ادامة گناه بردارد، و منطق او این است که آب از سر من گذشته است چه یک قامت چه صد قامت؟ من که رسوای جهانم غم دنیا هیچ است!، بالاتر از سیاهی رنگی نباشد، آخرش جهنّم است، من که هم اکنون آن را برای خود خریدهام دیگر از چه ترسم؟ و مانند این منطقها.
امّا هنگامی که روزنة امید برای او گشوده شود، امید به عفو پروردگار، امید به تغییر وضع موجود، نقطة عطفی در زندگی او .
1) هر چند از لحاظ عقلی میتوان به وضوح بیان کرد که این گناه کبیره باعث ورود به جهنّم است، ولیکن با یک قیاس منطقی نیز میتوان به خوبی اثبات نمود که یأس از خدا باعث ورود به جهنّم الهی میشود:
خواهد شد و او را به توقّف کردن در مسیر گناه و بازگشت به سوی پاکی و اصلاح، دعوت میکند. به همین دلیل امید را میتوان همواره به عنوان یک عامل مؤثّر تربیتی در مورد افراد فاسق شناخت.(1)
در کتاب عیون اخبار الرضا (علیهِالسَّلام) مروی است که عبدالله بن بزاز نیشابوری گفت بین من و حمید بن قحطبه، معاملهای بود، وقتی که از مسافرت مراجعت نموده بودم مرا احضار کرد، با لباس مسافرتم به ملاقاتش رفتم، وقت ظهر ماه مبارک رمضان بود بر او وارد شدم طشت و ابریق آوردند و دو دست خود را شسته و به من هم امر نمود که دست خود را بشویم و من هم شستم و فراموش کردم که ماه رمضان است و روزه هستم. چون طعام حاضر کردند متذکّر شدم و عقب نشستم. حمید گفت: چرا نهار نمیخوری؟ گفتم: ای امیر ماه مبارک است و من مریض نیستم و عذری برای افطار ندارم و شاید امیر عذری دارد. پس گریه کرد و گفت من هم عذری ندارم و مریض نیستم آنگاه اشکش جاری شد.
پس از فراغت از طعام سبب گریهاش را از او پرسیدم، گفت: در زمانی که هارون الرشید در طوس بود شبی دنبال من فرستاد، وقتی که بر او وارد شدم دیدم در نزد او شمعی روشن و شمشیری سبز رنگ و برهنه جلو اوست. چون مرا دید پرسید: اطاعت تو را از امیرالمؤمنین چگونه است؟ گفتم: با جان و مال. پس مرا مرخص نمود طولی نکشید مرا احضار نمود و همان سؤال را تکرار نمود، گفتم: با جان و مال و اهل و اولاد، پس مرا مرخّص نمود، برای سومین بار احضارم کرد و همان سؤال را تکرار کرد، گفتم: با جان و مال و اهل و اولاد و دین. .
1) نک: تفسیر نمونه 387:7.
پس خندید و گفت: این شمشیر را بردار و هر کس را که این خادم به تو نشان داد باید بکشی. شمشیر را برداشته همراه خادم بیرون شدم، مرا به خانهای که درب آن قفل بود آورد و پس از باز کردن قفل وارد شدیم، دیدم وسط آن چاهی است و در آن خانه سه حجره است و هر سه مقفّل است، پس یکی را باز نموده دیدم بیست نفر پیر و جوان همه از اولاد علی و زهرا در زنجیرند! خادم گفت: باید اینها را گردن بزنی. او یکی یکی جلو میآورد و من گردن میزدم و بدن و سر آنها را در چاه میانداختم تا بیست نفر کشته شدند. آنگاه درب حجرة دوم را باز نمود و در آن هم بیست نفر علوی در زنجیر بودند همه را به اشارة خادم رشید کشتم و در چاه انداختم. سپس درب حجرة سوم را باز نمود و در آن هم بیست نفر علوی بود مانند آن دو دسته همه را کشتم، نفر آخری پیرمردی بود به من فرمود: وای بر تو، فردای قیامت چه عذری داری؟ تو را حضور جدّ ما رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) حاضر کنند و حال آنکه تو شصت نفر از اولاد او را بدون گناهی کشتهای. پس بدنم لرزید، خادم از روی غضب نظری به من نمود و مرا ترسانید، آن پیرمرد را هم کشتم و در آن چاه افکندم. پس کسی که شصت نفر از اولاد رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را کشته باشد روزه و نماز او را چه نفعی است؟ و من یقین دارم که مخلّد در آتش هستم و لذا ماه رمضان را روزه نمیگیرم.
مروی است که پس از ورود حضرت علی بن موسی الرضا (علیهِالسَّلام) به خراسان، عبدالله نیشابوری داستان آن ملعون و یأس او را از پروردگار عالم برای حضرت نقل نمود، فرمود: وای بر او، یأسی که حمید از رحمت الهی داشت گناهش از قتل آن شصت نفر علوی بیشتر است.(1).
1) به نقل از گناهان کبیره 78:1.
خداوند متعال در این مورد این عامل میفرماید:
لِلَِذِینَ استَجَابُوا لِرَبّهِم الحُسنی وَ الَّذینَ لَم یَستَجیبُوا لَهُ لَو أَنَّ لَهُم مَّا فیِ الاَرضِ جَمِیعاً وَ مِثلَهُ مَعَهُ لافتَدَوا بِهِ اُولئِکَ لَهُم سُوءُ الحِسابِ وَ مَأواهُم جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المِهَادُ.(1)
«برای آنها که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند،(2)(سرانجام و پاداش و) نتیجة نیکوتر است؛ و کسانی که دعوت او را اجابت نکردند، (آنچنان در وحشت عذاب الهی فرو میروند، که) اگر تمام آنچه روی زمین است، و همانندش، از آن آنها باشد، همه را برای رهایی از عذاب میدهند! از آنها .
پذیرفته نخواهد شد! برای آنها حساب بدی است؛ و جایگاهشان جهنّم، و چه بد جایگاهی است!».
آیههای متعدّدی از قرآن کریم اشاره به بدترین جایگاه کسانی دارد که سر مخالفت کردن با پیامبر رحمت (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را باز نمودهاند. که آن نیز البتّه مخالفت و دشمنی با خداوند متعال شمرده میشود، را که پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) همان را میگوید و میخواهد، که خداوند امر فرموده است.
خداوند متعال در آیههای زیادی از قرآن کریم بر این نکته اشاره دارد که پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) هر چه میگوید، کلام وحی است و بس (1)و اگر غیر آن را بیان میفرمود مجازاتی چنین میداشت: «وَلَو تَقَوَّلَ عَلَینَا بَعض الاَقَاوِیلِ * لَأَخَذنَا مِنهُ بَالیَمینِ * ثمَّ لَقَطعَنا مِنهُ الوَتِینَ؛ (2)اگر او سخنی دروغ بر ما میبست ما او را با قدرت میگرفتیم سپس رگ قلبش را قطع میکردیم».
در آیة 115 سورة نساء، (2) مجازات کسانی را که مخالفت و دشمنی با رسول اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) دارند، را چنین بیان مینماید: «وَ مَن یُشافِقِ الرَّسولَ مِن بَعدِ مَا تَبَیَّنِ لَهُ الهُدَی وَ یَتَّبِع غَیرَ سَبِیلِ المُؤمِنینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلّی وَ نُصلِهِ جَهَنَّمَ وَ سَاءَت مَصِیراً؛ کسی که بعد از آشکار .
شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، ما او را به همان راه که میرود میبریم؛ و به دوزخ داخل میکنیم؛ و جایگاه بدی دارد».
باید توجّه داشت که «یشاقق» از مادة «شقاق» به معنی مخالفت آگاهانه توأم با عداوت و دشمنی است، و جملة «مِن بَعدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الهُدَی؛ پس از روشن شدن هدایت و راه راست» نیز این معنی را تأکید میکند و در واقع چنین افرادی سرنوشتی بهتر از این نمیتوانند داشته باشند، سرنوشتی که هم عاقبت شوم در این جهان و هم عاقبا دردناک در آن جهان دارد.
امّا در این جهان، همانطور که قرآن میفرماید: روز به روز در مسیر غلط خود راسختر میشوند و زاویة انحراف آنها از جادّة حق، با پیشروی در بیراهه بیشتر میشود و این سرنوشتی است که خود آنها برای خویشتن آماده کردهاند، و بنایی است که پایه گذاری آن به دست خودشان شده است و بنابراین هیچگونه ستمی دربارة آنها به عمل نیامده، و این که میفرماید: «نوله ما تولی؛ ما او را به همان راه که میرود میکشانیم» اشاره به همین سلب توفیق معنوی، و عدم تشخیص حق و پیشروی در بیراهه است.(1)
در سورة فصّلت، آیة 22 و 23 آمده است:
وَ مَا کُنتُم تَستَترُونَ أَن یَشهَدَ عَلَیکُم سَمعُکم وَ لا أَبصرِکُم وَ لا جُلُودُکُم وَلکِن ظنَنتُم أَن اللهَ لا یَعلَمُ کَثیراً مِمَّا تَعلَمُونَ * وَ ذَلِکم ظَنکُم الَّذِی ظنَنتُم بِرَبِّکم أَردَاکُم فَأصبَحتُم منَ الخاسِرینَ.
«شما اگر گناهانتان را مخفی میکردید نه بخاطر این بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهای تنتان بیم داشتید، بلکه شما گمان میکردید که خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام میدهید نمیداند! آری این گمان بدی .
1) نک: تفسیر نمونه 129:4.
بود که دربارة پروردگارتان داشتید و همان موجب هلاکت شما گردید، و سرانجام از زیانکاران شدید!».
باید توجّه نمود که گمان بد دربارة خداوند به قدری خطرناک است که گاه موجب هلاکت و عذاب ابدی انسان میگردد، نمونة آن گمان گروهی از کفّار بود که گمان میکردند خدا اعمال آنها را نمیبیند، و سخنان آنها را نمیشنود و همین سوء ظنّ سبب خسران و هلاکتشان شد.
به عکس حُسن ظن دربارة خداوند موجب نجات در دنیا و آخرت است، چنانچه در حدیثی از امام صادق (علیهِالسَّلام) میخوانیم:
«سزاوار است بندة مؤمن آنچنان از خدا بترسد که گوئی در کنار دوزخ قرار گرفته و مشرف بر آتش است، و آنچنان به او امیدوار باشد که گوئی اهل بهشت است، چنانکه خداوند متعال میفرماید: این گمانی است که شما به خدا پیدا کردید و سبب هلاکتتان شد، سپس امام (علیهِالسَّلام) افزود: خداوند نزد گمان بندة خویش است، اگر گمان نیک ببرد نتیجهاش نیک و اگر گمان بد ببرد نتیجهاش بد است».(1)
در حدیث دیگری از امام صادق (علیهِالسَّلام) از پیامبر اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) آمده است: «آخرین کسی را که دستور داده میشود به سوی دوزخ ببرند ناگهان به اطراف خود نگاه میکند، خداوند بزرگ دستور میدهد او را برگردانید، او را برمیگردانند. خطاب میکند: چرا به اطراف خود نگاه کردی؟ و در انتظار چه فرمانی بودی؟ عرض میکند: پروردگارا! من دربارة تو اینچنین گمان نمیکردم. می فرماید: چه گمان .
1) ینبغی للمؤمن ان یخاف الله خوفاً کانه یشرف علی النّار و یرجوه رجاءا کانه من اهل الجنة، ان الله تعالی یقول: و ذلکم ظنکم الذی ظننتم بربکم.... ثم قال ان الله عند ظن عبده: ان خیراً فخیر، و ان شراً فشر. (ر.ک: الکافی 302:8 ح462).
میکردی؟ عرض میکند: گمانم این بود که گناهان مرا میبخشی و مرا در بهشت خود جای میدهی!
خداوند میفرماید: یا ملائکتی! و عزتی و جلالی و آلائی و علوی و ارتفاع مکانی، ما ظن بی عبدی هذا ساعة من خیر قط، و لو ظن بی ساعة من خیر ما ودعته بالنار، اجیزوا له کذبه و ادخلوه الجنة!(1)
«ای فرشتگان من! به عزّت و جلال و نعمتها و مقام والایم سوگند، این بندهام هرگز گمان خیر دربارة من نبرده، و اگر ساعتی گمان خیر برده بود من او را به جهنم نمیفرستادم، گرچه او دروغ میگوید ولی با اینحال اظهار حسن ظنّ او را بپذیرید، و او را به بهشت برید».
سپس پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: هیچ بندهای نیست که نسبت به خداوند متعال گمان خوب برد مگر اینکه خداوند نزد گمان وی خواهد بود، و این همان است که میفرماید: وَ ذَلِکم ظنُّکُم الَّذِی ظَنَنتُم بِرَّبَکُم أَرداَکُم فَأَصبَحتُم مِنَ الخَاسِرِینَ.(2)
ممکن است سؤال شود که چه کسی به خدا سوء ظنّ دارد؟
باید بدانیم که، «سوء ظنّ» گاهی نسبت به خویشتن است گاهی نسبت به دیگران، و گاه نسبت به خدا، همانطور که «حسن ظنّ» نیز تقسیم سه گانهای دارد. امّا سوءظن نسبت به خویشتن در صورتی که به حد افراط نرسد نردبان تکامل است، و سبب میشود که انسان .
نسبت به اعمال خود سختگیر و موشکاف باشد، و جلوی عُجب و غرور ناشی از اعمال نیک را میگیرد.
به همین دلیل علی (علیهِالسَّلام) در خطبه معروف همام در توصیف پرهیزگاران میفرماید: فهم لانفسهم متهمون، و من اعمالهم مشفقون، اذا زکی احد منهم خاف مما یقال له، فیقول: انا اعلم بنفسی من غیری، و ربی اعلم بی منی بنفسی، اللّهم لا تؤاخذنی بما یقولون، و انی افضل مما یظنون، و اغفرلی ما لا یعلمون.
«آنها خویشتن را متهم میکنند، و از عمال خود بیمناکند، هرگاه یکی از آنها ستوده شود از آنچه دربارة او گفته شده ترسان میگردد، و میگوید: من از دیگران نسبت به خویشتن آگاهترم، و پروردگارم نسبت به اعمالم از آگاهتر است! خداوندا! به آنچه آنها میگویند مرا مؤاخذه مکن، و مرا از آنچه آنها فکر میکنند برتر قرار ده، و آنچه را آنها نمیدانند بر من ببخش!».
اما اگر این سوء ظنّ در مورد مردم باشد ممنوع است، مگر در مواقعی که فساد بر جامعه غلبه کند که در آنجا خوش باوری درست نیست.(1)
و امّا سوء ظن نسبت به خدئاوند یعنی نسبت به وعدههای او، نسبت به رحمت و کرم بی پایان او، بسیار زشت و زننده است، و نشانة ضعف ایمان و گاه نشانة عدم ایمان است.(2)
خداوند متعال در سورة مؤمن (غافر)، آیة 60 پس از اینکه رحمت خو.یش را برای دعا کنندگان بازگو مینماید، میفرماید:
إِنَّ الَّذیِنَ یَستَکبرُونَ عَن عِبَادَتی سَیدخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرینَ؛ .
«کسانی که از عبادت من تکبّر میورزند به زودی با ذلّت و خواری وارد دوزخ میشوند!».
خداوند متعال در دو جای قرآن کریم، آن هم فقط در سورة نساء، آیة 48 و 116 میفرماید:
إِنَّ اللهَ لا یَغفِرُ أَن یُشرَک بِهِ وَ یَغفِرُ مَا دُونَ ذَلِک لِمَن یَشاءُ؛
«خداوند (هرگز) شرک را نمیبخشد! و پایینتر از آن را برای هر کس (بخواهد و شایسته بداند) میبخشد».
و در بسیاری از آیات قرآن، بدترین جایگاه را برای مشرکان بیان نموده است.
در آیة 72 از سورة مائده، خداوند متعال میفرماید: «إِنَّهُ مَن یُشرِک بِاللهِ فَقَد حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ الجَنَّةَ وَ مَأوَاهُ النَّارُ وَ مَا لِلظّالِمینَ مِن أَنصارٍ؛ کسی که به خدا شرک آورد خدا بهشت را بر او حرام فرموده و جایگاهش دوزخ است و برای ستم کنندگان یاری کنندگانی نیست».
در آیة 98 از سورة انبیاء خطاب به مشرکان میفرماید: «إِنَّکم وَ مَا تَعبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ حَصب جَهَنَّمَ أَنتُم لَهَا وَارِدوُنَ؛ شما و آنچه غیر خدا میپرستید، هیزم جهنّم خواهید بود؛ و همگی در آن وارد میشوید».
و در سورة اسراء، آیة 39 میفرماید: «وَ لا تَجعَل مَعَ اللهِ إِلَیهاً ءَاخَرَ فَتُلقَی فی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدحُوراً؛ هرگز معبودی با خدا قرار مده، که در جهنّم افکنده میشوی، در حالی که سرزنش شده، و رانده (درگاه خدا) خواهی بود!».
یکی از برنامههای الهی برای پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) این بود که در برابر منافقین شدّت عمل و سختگیری نماید و آنها را از میان ببرد،
چه اینکه آنها موجوداتی پلید بودند و باید از چنین موجودات پلیدی صرف نظرکرد. در سورة توبه، آیة 73 خداوند متعال خطاب به پیامبر میفرماید:
«یَأَیهَا النَّبیُ جَاهِدِ الکُفَّارَ وَ المُنَافِقِینَ وَاغلُط عَلَیهِم وَ مَاواهُم جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المَصِیرُ؛ ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است؛ و چه بد سرنوشتی دارند!».
و در همان سوره، آیة95 به صراحت آنان را موجوداتی پلید معرفی مینماید که: «سَیَحلفُونَ بِاللهِ لَکم إِذَا انقَلَبتُم إِلَیهِم لِتُعرِضوا عَنهُم فَأعرِضوا عَنهُم إِنَّهُم رِجسٌ وَ مَأوَاهُم جَهَنَّمُ جَزَاءَ بِمَا کانُوا یَکسِبُون؛ هنگامی که به سوی آنان باز گشتید سوگند به خدا میکنند که از آنها صرف نظرکنید، و اگر خطابب کردهاند مشمول عفوشان سازید (ولی شما به هیچ وجه تحت تأثیر آنان قرار نگیرید و) از آنها روی گردانید، چرا که آنها موجوداتی پلیدند و جایگاهی جز جهنّم نخواهند داشت.
در آیة 6 از سورة فتح نیز، غضب و لعن خویش را مخصوص منافقین و مشرکین نموده و جایگاه ابدی دوزخ را قرارگاه آنان برمیشمارد: «وَ یُعَذَّب المُنَافِقِینَ وَ المُنَافِقَاتِ وَ المُشرکِینَ وَ المِشرِکَاتِ الظانِّینَ بِاللهِ ظَنَّ السوءِ عَلَیهِم دَائِرَةُ السُوءِ وَ غَضِب اللهُ عَلَیهِم وَ لَعَنَهُم وَ اَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ وَ سَاءَت مَصِیراً؛ خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک و آنها را که دربارة خدا گمان بد میبرند، مورد غضب خویش قرار میدهد، و آنها را لعن میکند، و از رحمت خویش دور میسازد، و جهنّم را برای آنان آماده ساخته است و چه بد سرانجامی است».
در آیات بسیاری از قرآن کریم، محبّت و دلبستگی به دنیای فانی و زودگذر مورد توبیخ و مذمّت قرار گرفته است. در سورة اسراء، آیة18 خداوند متعال میفرماید:
«مَن کانَ یُریدُالعَاجَلَةَ عَجَّلنَا لَهُ فیهَا مَا نَشاءُ لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصلَاهَا مَذمُوماً مَدحُوراً؛
«آن کس که (تنها) زندگی زودگذر (دنیا) را میطلبد، آن مقدار از آن را که بخواهیم - و به هر کس اراده کنیم - میدهیم؛ سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش میسوزد در حالی که نکوهیده و رانده (درگاه خدا) است».
قابل توجّه اینکه کیفر دنیا پرستان، ضمن اینکه آتش جهنّم شمرده شده است، با دو تعبیر «مذموم» و «مدحور» تأکید گردیده، که اوّلی به معنی مورد سرزنش و نکوهش قرار گرفتن و دوّمی به معنی دور ماندن از رحمت خداست.
در حقیقت آتش دوزخ، کیفر جسمانی آنها است، و مذموم و مدحور بودن کیفر روحانی آنها، چرا که معاد هم جسمانی است و هم روحانی و کیفر و پاداش آن نیز در هر دو جنبه است.(1)
در مورد دنیا رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «الدّنیا دار من لا دار له و مال من لا مال له، و لها یجمع من لا عقل له، و علیها یعادی من لا علم عنده، و علیها یحسد من لا فقه له، و لها یسعی من لا یقین له».(2)
«دنیا خانه کسی است که خانه ندارد و مال کسی است که مالی ندارد، و کسی برای دنیا مال جمع میکند که عقل ندارد، و کسی به جهت آن دشمنی میکند که دانش ندارد، و کسی بر آن حسد .
میبرد که فهم و بصیرت ندارد، و کسی برای آن میکوشد که یقین ندارد».
و فرمود: «در روز قیامت مردمی را میآورند که اعمالشان مانند کوههای تهامه است، پس امر الهی میرسد که آنان را به جهنّم افکنند»، بعضی پرسیدند: یا رسول الله! آیا اینها اهل نماز بودند؟ فرمود: «آری اهل نماز و روزه بودند و پارهای از شبها بیدار بودند، ولیکن هرگاه چیزی از دنیا بر آنها عرضه میشد خود را بر آن میافکندند».(1)
نیز روایت شده که: «دنیا را در روز قیامت به صورت پیرزالی کبود موی، ازرق چشم، گراز دندان، کریه منظر، و قبیح رخسار بیاورند، پس آن را مشرف بر همه مردم کنند و به ایشان گویند که: آیا این را میشناسید؟ مردمان گویند: نعوذ بالله که ما این را بشناسیم خطاب رسد که: این دنیایی است که با آن تفاخر میکردید. و به واسطة آن به یکدیگر حسد میبردید و دشمنی میکردید. و قطع صلة رحم مینمودید. پس دنیا را به جهنّم میافکنند. دنیا فریاد میکشد که خداوندا کجایند پیروان و دوستان من؟ پس خداوند عالم میفرماید که: دوستان آن را هم به او اندازید». (2)
باید توجّه نمود که از دیدگاه قرآن و روایات ظلم بر سه قسم میباشد: .
1- ظلم میان انسان و خدای تعالی و بزرگترین آن کفر و نفاق و شرک است و لذا خداوند متعال فرمود: «إَنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌ» (1)و مقصود همان است که در آیات: «فَمَن أَظلَمُ مِمَّن کذَب عَلی اللهِ»(2)و «وَ مَن أَظلَمُ مِمَّنِ افتَرَی عَلی اللهِ کَذِبا أَو کَذَّب بِئایَتِهِ»(3)به آن اشاره شده است.
2- ظلمی که میان انسان و مردم است. که در آیة «إِنَّمَا السبِیلُ عَلی الَّذِینَ یَظلِمُونَ النَّاس» (4)
به آن اشاره شده است. و نیز در آیة «وَ مَن قُتِل مَظلُوما».(5)
3- ظلم میان انسان و نفس خویش، که در آیة «فَمِنهُم ظالِمٌ لِّنَفسِهِ» (6)به ان مقصود اشاره شده، و در آیات «ظَلَمت نَفسی»(7)و آیة «إِذ ظَلَمُوا أَنفُسهُم» (8)و آیة «وَ مَن یَفعَل ذَلِک فَقَد ظَلَمَ نَفسهُ» (9)هم اشاره به همین نوع ظلم است.
البته تمام این سه گونه ظلم در بیان روایاتی از ائمة معصومین علیهم السلام نیز آمده است.(10).
1) لقمان: 13. «چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است».
2) زمر: 32. «پس چه کسی ستمکارتر است از آن کسی که بر خدا دروغ بندد».
3) انعام: 21. «چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ بسته [= همتایی برای او قائل شده]، و یا آیات او را تکذیب کرده است».
4) شوری: 42. «ایراد و مجازات بر کسانی است که به مردم ستم میکنند».
5) اسراء: 32. «و آن کس که مظلوم کشته شده».
6) فاطر: 32. «از میان آنها عدهای بر خود ستم کردند».
7) نمل: 44. «من به خود ستم کردم».
8) نساء: 64. «هنگامی که به خود ستم میکردند».
9) بقره: 231. «و کسی که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است«.
10) مانند رو.ایت امام علی (علیهِالسَّلام) در خطبة 176 نهجالبلاغه که حضرت میفرمایند: «ألا و إن الظلم ثلاثة: فظلم لا یغفر، و ظلم لا یترک، و ظلم مغفور لا یطلب. فأما الظلم الذی لا یغفر فالشرک بالله، قال الله تعالی: "إن الله لا یغفر أن یشرک به" و أما الظلم الذی یغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات. و أما الظلم الذی لا یترک فظلم العباد بعضهم بعضا».
نکتة مهم اینکه: تمامی اقسام گناهان را میتوان در یک گناه خلاصه نمود و آن ظلم و ستم میباشد، چرا که تمامی اقسام گناهان یا ستم به خود انسان است، یا به دیگران، یا ستم به خداوند متعال که آن شرک و کفر و نفاق میباشد.
و سخن آخر در مورد ستم و یاری کنندگان آن، که در روز قیامت همگی وارد دوزخ خواهند شد.
اذا کان یوم القیامة قیل: أین الظلمة و اعوانهم؟ فیجمعون فی توابیت من نار ثم یفذف بهم فی النار و یدخل فی الاعوان حتی من لاق لهم دواة او برای قلما او غسل ثیابهم.(1)
«چون روز قیامت میشود، گفته میشود ستمکاران و یاورانشان کجایند؟ پس آنها را در تابوتهایی از آتش جمع مینمایند، سپس به آتش جهنّم پرتاب میکنند و یار ظالم حتّی آن کسی است که دواتی برای آنها لیقه نموده و یا برایشان قلمی تراشیده و البسة آنها را شسته است».
در میان برنامههای اسلامی، عزّت و احترام شخص مؤمن از جایگاه والایی برخوردار است، بگونهای که اذیت و آزار آنان نیز در روایات، اعلان جنگ با خدا شمرده شده است، و این خود بیان اهمیت آن میباشد.
خداوند متعال در سورة بروج، آیة10 به صراحت بیان میکند که: «إِنَّ الَّذینَ فَتَنُوا المؤمِنینَ وَ المُؤمِنَاتِ ثُمَّ لَم یَتُوبُوا فَلَهُم عَذَاب .
1) ر.ک: ثواب الاعمال: 260 ؛ وسائل الشیعه 181:17 ح22299 ؛ المکاسب شیخ انصاری 53:2 ؛ تحریرالوسیله 497:1 مسألة 14؛ و نیز نک: تفسیر قرطبی 263:13.
جَهَنَّمَ وَ لَهُم عَذَابُ الحَرِیق؛ کسانی که مردان زنان با ایمان را شکنجه دادند سپس توبه نکردند، برای آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است!».
و امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمود: «قال الله عزّوجلّ: لیأذن بحرب منّی من آذی عبدی المؤمن؛ (1)خدای عزوجل میفرماید: آن کس که بندة مؤمن مرا بیازارد به من اعلان جنگ میدهد».
و فرمود: «اذ کان یوم القیامة نادی مناد: أین المؤذون لأولیائی؟ فیقوم قوم لیس علی وجوههم لحم، فیقال: هؤلاء الذین آذوا المؤمنین، و نصبوا لهم و عائدوهم و عنّفوهم فی دینهم. ثم یؤمر بهم إلی جهنّم؛(2)چون قیامت شود، منادی ندا کند: کجایند آزار کنندگان دوستان من؟ پس عدّهای که صورتشان گوشت ندارد برخیزند، و گفته شود: اینهایند آن کسانی که مؤمنان را آزردند، و با آنانت دشمنی کردند و عناد ورزیدند و با آنها درباره دینشان درشتی نمودند، سپس فرمان رسد که آنان را به دوزخ برند».
در آیات و روایات فراوانی اشاره به این صفت زشت و خطرناک شده است، به گونهای که میتوان عامل بدبختی دوزخیان را همین عامل دانست.
در سورههای مختلفی از قرآن به داستان ابلیس و آفرینش انسان شده است، که عامل اصلی سقوط ابلیس از آن مقام والایی که داشت، چیزی جز کبر و غرور بیان نبود.
در حدیث است که: الکبر مطایا النّار؛ (3)کسی که بر مرکب کبر سوار است او را به آتش میبرد، و روی بهشت را نخواهد دید تا در .
او از این صفت اثری میباشد. چنانچه از رسول اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نقل است که فرمود: ان یدخل الجنّة من فی قلبه مثقال حبّة من خردل من بر».(1)
در حدیث شریف کافی است که حضرت باقر (علیهِالسَّلام) فرمودند: «العزّ رداء الله و اکبر إزاره، فمی تناول شئا منه أکبّه الله فی جهنّم؛ (2)حاصل معنی آنکه «عزت و کبریا از خداست. کسی که چیزی از او را داشته باشد، خدای تعالی او را به روی، در جهنم افکند.» آن هم چه جهنمی برای متکبرین تهیه شده است [که] غیر از جهنم سایر مردم است.
و نیز از امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت کرده که حضرت فرمود: إن فی جهنّم لوادیا للمتکبّرین یقال له «سقر»، شکی إلی الله، عزّ و جلّ، شذة حرّه و سأله یأن یأذن له أن یتنفّس، فتنفّس فأحترق جهنّم؛ (3)
حدیث در کمال اعتبار است، بلکه مثل «صحیح» است. «ابن بکیر از حضرت صادق (علیهِالسَّلام) نقل میکند که فرمود: «همانا در جهنم وادی هست از برای متکبران که او را «سَقَر» گویند. شکایت کرد به خدای عزّوجلّ از شدّت حرارت خود و خواست از خدا که اذن دهد او را که نفس بکشد. پس تنفّس کرد، پس سوزانید جهنّم را.»
حضرت امام خمینی (قدس سره) بعد از نقل این روایت میفرماید:
«پناه میبرم به خدا از جایی که خدش با آنکه دارای عذاب است از حرارت خودش شکایت کند و جهنّم از نفسی او بسوزد. سختی و شدت حرارت آتش آخرت را ما نمیتوانیم در این عالم ادراک کنیم، زیرا که سبب اختلاف شدت و ضعف عذاب یکی .
قوّت و ضعف ادراک است: هر مدرک قویتر و ادراک تامتر و خالصتر باشد بیشتر ادراک ألم و درد کند».(1)
و در روایت دیگر است که پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «ثلاثه لا یکلّمهم الله و لا ینظر الیهم یوم القیامة و لا یزکّیهم و لهم عذاب ألیم: شیخ زان، و ملک جبّار، و مقلّ مختال».(2)
«خدا در روز قیامت با سه کس سخن نگوید و به آنها ننگرد و پاکشان نسازد و برای آنها عذابی دردناک خواهد بود: پیر زناکار و پادشاه جبّار و فقیر متکبر».
و فرمود: «در جهنّم وادیی است که آن را «هبهب» گویند، و بر خدا حقّ است که هر متکبر جبّار را در آن جای دهد».(3)
روایت شده است که: روزی سلیمان بن داود (علیهِالسَّلام) به مرغان و جنّ و انس گفت: «بیرون آیید، پس با دویست هزار انسان و دویست هزار جنّ بیرون آمدند، سپس [بر بساط نشست و] چندان بالا رفت که صدای تسبیح ملائکه را در آسمانها شنید، آنگاه بقدری فرود آمد که پایش به دریا رسید، در این موقع صدائی شنید که میگوید: اگر در دل صاحب شما (سلیمان) ذرّهای کبر میبود او را بیشتر از آنچه بلند کردم به زمین فرو میبردم».(4)
و امام صادق (علیهِالسَّلام) نیز فرمود: «أنّ المتکبّرین یجعلون فی صور الذّرّ، یتوطّأ هم النّاس حتّی یفرغ الله من الحساب».(5).
1) ر.ک: چهل حدیث: 87.
2) ر.ک: الاصول الستة عشر: 27؛ الکافی 311:2 ح15 ؛ المحلی 228:11.
3) ر.ک: المحاسن 123:1 ح138 ؛ ثواب الاعمال: 217 ؛ ابن نمای حلّی (متوفای 645 قمری)، در کتاب مثیر الاحزان، ص62 از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده که این جایگاه قاتلان امام حسین (علیهِالسَّلام) نیز میباشد. (و نیز بحار 137:7).
4) نک: علم اخلاق اسلامی 423:1.
5) ر.ک: المحاسن 123:1 ح137؛ الکافی 211:2 ح11 ؛ وسائل الشیعه 375:15 ح20787.
«متکبران [در روز قیامت] به صورت مو درآیند، و مردم آنها را پایمال کنند تا خدا از حساب آنها فارغ شود».
بزرگان علم اخلاق برای تکبّر و راه علاج آن (برای دست یابی به تواضع) راهکارهایی را بیان کردهاند که دو مورد آن(1)چنین میباشد:
آنکه با خدمتکاران و مستضعفان در یک سفره طعام خورد، که اگر بر او سخت و گران نباشد متواضع است وگرنه متکبر است. شخصی از اهل بلخ روایت میکند که: «من با حضرت رضا (علیهِالسَّلام) در سفر خراسان همراه بودم، روزی مرا به غذا دعوت فرمود، آنگاه حضرت خادمان و غلامان سیاه و غیره را به غذا دعوت فرمود، آنگاه حضرت خادمان و غلامات سیاه و غیره را بر سر سفر جمع کرد. من عرض کردم: فدایت شوم اگر برای اینها سفره جدا قرار دهی بهتر است. فرمود: خدای همه یکی، دین یکی، پدر یکی، مادر یکی، و پاداش و جزای هر کس اعمال اوست».(2)
دیگر اینکه دوست دارد که کسی پیش او بایستد.
امیرمؤمنان (علیهِالسَّلام) فرمود: «من أراد أن ینظر ألی رجل من أهل النّار فلینظر إلی رجل قاعد و بین یدیه قوم قیّام؛ (3)هر که خواهد مردی از اهل جهنّم را ببیند به کسی نگاه کند که نشسته و در برابر او عدّهای ایستادهاند».
یکی از صفات رذیلة اخلاقی «عُجب» و خود بزرگ بینی است و آن عبارت است از اینکه: (4)کسی خود را بزرگ شمارد به جهت .
کمالی که در خود میبیند - خواه آن کمال را داشته باشد یا نداشته باشد، و فکر میکند که دارد یا بعداً دارا خواهد شد. - و. فرق آن با کبر این است که در این صفت پای غیری در میان نیست، به جهت آن که در کبر شخص خود را بالاتر از غیر میبیند و مرتبة خود را بیشتر میشمارد.
از امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت شده است که: والعجب نبات حبّها الکبر، و ارضها النّفاق، و ماؤها الغیّ، و اغصانها الجهل، و ورقها الضّلالة، و ثمرها اللّعنة و الخلود فی النّار، فمن اختار العجب فقد بذر الکفر، و زرع النّفاق، و لا بدّ من ان یثمر.(1)
«عُجب گیاهی است که دانة آن کفر است، و زمین او نفاق است، و آب او گمراهی است، و شاخهای او جهل است، و ورق او ضلالت است، و میوة او لعنت است، و خلود در جهنّم. پس هر که اختیار کرد عُجب را و به این صفت رذیله موصوف شد، پس گویا پاشیده است تخم کفر را در مین نفاق، و حاصل او نیست، مگر لعنت و دوری از رحمت الهی».
و فرمود: لا یزال الرّجل یذهب بنفسه حتّی یکتب فی الجبّارین، فیصیبه ما أصابهم من العذاب.(2)«مردی باشد که خود بزرگ بینی پیشه کند تا آنگاه که در زمره گردنکشان نوشته شود، و همان عذاب به او رسد که به آنان رسید».
و فرمود: «از آتش دوزخ شعلهای بیرون خواهد آمد که دو گوش و دو چشم و یک زبان دارد و خواهد گفت که من بر سه گروه موکلّم: بر هر گردنکش ستیزهگر، و بر هر کس که با الله خدای دیگری بخواند، و بر صورت نگاران و پیکرسازان».(3).
یکی از گناهان کبیرهای که همه بر آن اتفاق نظر دارند «ریا» میباشد. خداوند متعال در سورة ماعون، آیات 4-6 میفرماید:
فَوَیلٌ لِلمُصَلِّینَ الَّذینَ هُم عَن صَلاتهِم سَاهُونَ الَّذیِنَ هُم یُراءَونَ؛
«پس وای بر نماز گزارانی که در نماز خود سهل انگاری میکنند همان کسانی که ریا میکنند».
حضرت امام خمینی (قدس سره) در مورد این صفت میفرماید:
«اگر انسان کارهایش محض رضای خدا یا برای جلب رحمت یا برای خوف از جهنّم و شوق به بهشت است، چرا میل دارد هر کاری میکند مردم مداحی او را بکنند؟ گوشش به زبان مردم و دلش پیش آنهاست که ببیند کی از او مدح میکند، کی میگوید آقا چه آدم مقدّسی، حاجی آقا چه آدم صحیح درستی است در معاملات کذا و کذاست، اگر خدا منظور است این حب مفرط چیست؟ اگر بهشت و جهنّم تو را به عمل وادار کرده است، این حب چه میگوید؟ ملتفت باش که این حبّ از همان شجرة خبیثه ریاست، و تا میتوانی در صدد اصلاح برآ و خود را گر ممکن است از امثال این محبتها خالص کن».(1)
جعفربن یونس، مشهور به «شبلی» (335-247) از عارفان نامی و پر آوازة قرن سوم و چهارم هجری است. وی در عرفان و تصوف شاگرد جنید بغدادی، و استاد بسیاری از عارفان پس از خود بود. در شهری که شبلی میزیست، موافقان و مخالفان بسیاری داشت. برخی او را سخت دوست میداشتند و کسانی نیز بودند که قصد اخراج او را از شهر داشتند. در میان خیل دوستداران او، نانوایی بود که شبلی را .
1) نک: چهل حدیث: 56.
هرگز ندیده و فقط نامی و حکایت هایی از او شنیده بود. روزی شبلی از کنار دکان او میگذشت. گرسنگی چنان، او را ناتوان کرده بود که چارهای جز تقاضای نام ندید. از مرد نانوا خواست که به او، گردهای نان، وام دهد. نانوا بر آشفت و او را ناسزا گفت. شبلی رفت، در دکان نانوایی، مردی دیگر نشسته بود که شبلی را میشناخت. رو به نانوا کرد و گفت: «اگر شبلی را ببینی، چه خواهی کرد؟». نانوا گفت: «او را بسیار اکرام خواهم کرد و هر چه خواهد، بدو خواهم داد». دوست نانوا به او گفت: «آن مرد که الآن از خود راندی و لقمهای نان را از او دریغ کردی، شبلی بود». نانوا، سخت منفعل و شرمنده شد و چنان حسرت خورد که گویی آتشی در جانش برافروختهاند. پریشان و شتابان، در پلی شبلی افتاد و عاقبت او را در بیابان یافت. بی درنگ، خود را به دست و پای شبلی انداخت و از او خواست که باز گردد تا وی طعامی برای او فراهم آورد. شبلی، پاسخی نگفت. نانوا، اصرار کرد و افزود: «منّت بر من بگذار و شبی را در سرای من بگذران تا به شکرانة این توفیق و افتخار که نصیب من میگردانی، مردم بسیاری را اطعام کنم». شبلی پذیرفت. شب فرا رسید، میهمانی عظیمی برپا شد. صدها نفر از مردم بر سر سفرة او نشستند. مرد نانوا صد دینار در آن ضیافت هزینه کرد و همگان را از حضور شبلی در خانه خود خبر داد. بر سر سفر، اهل دلی روی به شبلی کرد و گفت: «یا شیخ! نشان دوزخی و بهشتی چیست؟».
شبلی گفت: «دوزخی آن است که یک گرده نان را در راه خدا نمیدهد؛ اما برای شبلی که بندة ناتوان و بیچاره او است، صد دینار خرج میکند! بهشتی، این گونه نباشد».(1).
1) برگرفته از: عطار نیشابوری، الهی نامه (مثنوی)، تصحیح فؤاد روحانی، ص71.
از حضرت امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) مروی است که فرمود: «در جهنّم آسیابی است که همیشه در گشت است و [پنج گروه] را خُرد میکند. عرض شد: چه چیز خُرد میکند؟ فرمود که: علمای فاجر را (که به علم خود عمل نمیکنند)، و قاریان قرآن را که فاسق باشند (و بیی تأمل و تفکّر و خشوع و خضوع قرآن خوانند)، و زمامداران ستمگر و وزرای خیانتکار و مباشران دروغگو».(1)
اینکه در روایت آمده که اهل جهنّم از بوی تعفن علمی که به علم خود عمل نکرده متأذی میشوند، برای همین است که در دنیا بین عالم و جاهل در نفع و ضرر به اسلام و جامعه اسلامی فرق بسیار وجود دارد. اگر عالمی منحرف شد، ممکن است امتّی را منحرف ساخته به عفونت بکشد. و اگر عالمی مهذّب باشد، اخلاق و آداب سلامی را رعایت نماید، جامعه را مهذّب و هدایت میکنمد».(2)
«امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمود: گروهی از علما دوست دارند دانش فراهم آورند و دوست ندارند آن را به دیگران یاد دهند، این دسته در اوّلین طبقه زیرین جهنم میباشند. گروهی دیگر کسانی هستند که چون پند دهند نخوت و مباهات کنند، و چون دیگران به آنان پند دهند شدّت و خشم نشان دهند، اینان در دوّمین طبقه آتشاند. طایفهای دیگر کسانیاند که علم را در اختیار اشراف و ثروتمندان قرار دهند و در میان بینوایان جایی برای علم نمی بینند، اینها در طبقه سوم آتش هستند. جمعی دیگر از دانشمندان روش گردنکشان و پادشاهان را در پیش گرفتهاند، هر جواب ردّی به آنها داده شود و یا در خدمت به آنها قصور و تقصیری روی دهد، خشمگین میگردند، .
این دسته در طبقه چهارم دوزخاند. عدهای دیگر کسانیاند که در پی گفتار یهود و نصاری میروند تا علم و حدیث خود را با آن انبوه سازند، اینان در طبقه پنجم جهنماند. دیگر عالمانی هستند که به مسند فتوی تکیه میزنند و میگویند: (هر چه میخواهید) از من بپرسید. و چه بسا کلمهای هم نمیفهمند - و خدا کسانی را که ناشایسته امری را به خود ببندد دوست ندارد - و این گروه در طبقه ششم آتش جای دارند. طایفهای دیگر کسانی هستند که علم را وسیله نخوت و فضل فروشی قرار میدهند، جای اینان در طبقه هفتم دوزخ است.»(1)
وَ لا یَغتَب بَعضُکُم بَعضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُم أَن یَأکُلَ لَحمَ أَخیهِ مَیتا فَکَرِهتُمُوهُ.(2)
«غیبت نکند بعض شما بعضی را. آیا دوست دارد یکی از شما که گوشت برادر خود را بخورد در صورتی که مردار است؟».
ما غافلیم از آنکه اعمال ما عیناً با صورتهای مناسبه با آنها در عالم دیگر به ما رجوع میکند. نمیدانیم که غیبت کردن صورت مردار خوردن است. صاحب این عمل همان طور که چون سگهای درنده أعراض مردم را دریده و گوشت آنها را خورده، در جهنّم نیز صورت ملکوتی این عمل به او رجوع میکند.
در روایت است که: رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به واسطة زنا مردی را سنگسار فرمود. یکی از حُضّار به رفیقش گفت: «این شخص در .
جایگاه خود کشته شد مثل سگ.» پس از آن پیغمبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) با آن دو نفر به مُرداری عبور کردند. فرمود به آنها: «با دندانهای خود از گوشت این مردار بکَنید.» عرض کردند: یا رسول الله، از گوشت مردار بخوریم فرمود: «آنچه از برادرتان به شما رسید، گندش بیش از این است».(1)
آری، رسول اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به قوّت نور بصیرت و مشاهده میدید عمل آنها را که گندش از مردار بیشتر است و. صورت آن فصیحتر و فظیعتر است.
در روایت است که نبی گرامی اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میفرماید: «من مشی فی غیبة اخیه و کشف عورته کانت اوّل خطوة خطاها وضعها فی جهنّم و کشف الله عورته رءوس الخلائق؛ (2)کسی که قدم در راهی بردارد که از برادر مسلمانش غیبت کند یا عیوب و اسرار او را فاش نماید، اوّلین قدمی را که برمیدارد در جهنّم مینهد و خدا عیوب و اسرار او را در بین خلائق فاش میکند».
یکی از گناهان کبیرهای است که در جمیع ادیان آسمانی و در شرع مقدّس اسلام حرمت آن قطعی است، «دروغ گفتن» میباشد.
از چندین آیة قرآن استفاده میشود که دروغگو مستحق لعنت و سزاوار خشم پروردگار عالم است.(3))
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «هرگاه مؤمنی بدون عذر [شرعی] دروغ گوید هفتاد هزار فرشته بر او لعنت میکنند، و از دلش تعفّن و گندی برآید تا به عرش رسد، و حاملان عرش وی را لعنت کنند، و خداوند برای آن دروغ هفتاد زنا بر او نویسد، که آسانترین آنها زنای با مادر است».(1)
و نیز فرمود: «هرگاه کسی دروغ گوید ملائکه از بوی گندش فرار میکنند و بواسطة یک دروغ: هفتاد هزار ملک، دروغگو را لعنت میکنند».(2)
و احادیث بسیار دیگری که در مذمّت دروغ وارد شده است. جهت مطالعة بیشتر میتوانید به کتاب ارزشمند گناهان کبیرة شهید دستغیب (قدس سره) مراجعه فرمائید.
خداوند متعال در مورد عاقبت کسانی «بُخل» میورزند در قرآن کریم میفرماید: «وَلا یَحسبنَّ الَّذِینَ یَبخَلُونَ بِمَا ءاَتَاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ هِوَ خَیراً لَهُم بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سیُطوَّقُونَ مَا بخِلُوا بِهِ یَومَ القِیَامَةِ؛ (3)کسانی که بخل میورزند و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمیکنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است؛ بلکه برای آنها شر است؛ بزودی در روز قیامت، آنچه8 را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی به گردنشان میافکنند».
از رسول اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده که فرمود: «بُخل درختی است که ریشة آن به درخت زقّوم فرو رفته و بعضی از شاخهای خود .
را به دنیا آویخته است. پس هر که به شاخهای از آن چنگ زند او را داخل آتش نمیکند. آگاه باشید که بُخل، ناشی از کفر است و عاقبت کفر آتش است».(1)
در روایت دیگر است که آن حضرت به طواف خانه خدا مشغول بود، مردی را دید که پردة کعبه را گرفته و میگوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز. رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: گناه تو چیست؟ گفت: گناهم بزرگتر از آن است که برایت توصیف کنم.
فرمود: وای بر تو گناه تو بزرگتر است یا زمینها؟
گفت: گناه من یا رسول الله.
فرمود: وای بر تو گناه تو بزرگتر است یا کوهها؟
گفت: گناه من یا رسول الله.
فرمود: گناه تو بزرگتر است یا آسمانها؟
گفت: گناه من یا رسول الله.
فرمود: گناه تو بزرگتر است یا عرش خدا؟
گفت: گناه من یا رسول الله.
فرمود: گناه تو بزرگتر است یا خدا؟
گفت: خدا اعظم و اعلی و اجلّ است.
فرمود: وای بر تو گناه خود را برایم وصف کن.
گفت: یا رسول الله! من مردی ثروتمندم و هر وقت سائلی رو به من میآید که از من چیزی بخواهد گویا شعلة آتشی رو به من میآورد.
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: از من دور شو و مرا به آتش خود مسوزان، قسم به آن که مرا به هدایت و کرامت برانگیخته است اگر .
1) ر.ک: الکافی 44:4؛ معراج السعاده: 406.
میان رکن و مقام بایستی و دو هزار هزار سال نماز گزاری و چندان گریه کنی که نهرها از اشکهای تو جاری شود و درختان از آن سیراب گردند و آنگاه با بخل و لئامت بمیری خدا تو را سرنگون به جهنّم میافکند، وای بر تو مگر نمیدانی که خدا میفرماید: «وَ مَن یَبخَل فَإنَّما یَبخَلُ عَن نَفسِهِ»(1)و هر که بخل کند تنها بر خود بخل میکند.» «وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَاوُلئِکَ هُمُ المُفلِحونَ؛(2)و آنان که از بخل نفس خویش محفوظ مانند، رستگارانند».(3)
یکی از اسباب ورود به جهنّم استفاده نکردن از بزرگترین نعمت الهی به انسان، یعنی همان عقل و اندیشه است. اندیشهآیکه باعث انتخاب راه درست و مسیر زندگی انسان میشود. قرآن کریم یکی از صفات دوزخیان را همین عامل میداند و میفرماید:
وَ لَقَد ذَرَأَنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرِاً مِنَ الجِِنَّ وَ الانسِ لَهُم قُلُوبٌ لا یَفقَهُونَ بِهَا وَ لَهُم أعیُنٌ لا یُبصِرُونَ بِهَا وَ لَهُم آذَانٌ لا یَسمَعُونَ بِهَا اولئِکَ کَالأنعامِ بَل هُم أَضَلُّ اولئِکَ هُمُ الغَافِلُونَ.(4)
«به یقین، گروه بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها [= عقلها]یی دارند که با آن (اندیشه نمیکنند، و) نمیفهمند؛ و چشمانی که با آن نمیبینند؛ و گوشهایی که با آن نمیشوند؛ آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند (چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند)!». .
حضرت امام خمینی (قدس سره) بعد از ذکر این آیه، میفرماید:
«ببین علامت کسانی که برای جهنّم خلق شدهاند و نشانه جهنّمیان، در تو هست؟ قلبی که از نور تدبّر و تفقّه و برگرداندن ظاهر دنیا را به باطن آن محروم باشد، با گوشت پاره که دل حیوانی را تشکیل میدهد فرقی ندارد. چشمی که جز صورت این عالم را نبیند و از نظر عبرت و حکم کور باشد، و گوشی که جز اصوات این عالم را نشنود و از مواعظ الهیه منعزل باشد، و حکم و نصایح را نپذیرد، با چشم و گوش حیوانات ممتاز نیست. آنهایی که این سه خاصیت بزرگ انسانی را ندارند حیواناتی و چارپایانی هستند به صورت انسان، بلکه آنها گمراهترند از حیوان، چه که انسان با آن نور فطرت اللّهی که با ید قدرت حق و جلّ جلاله مخمّر(1)شده است، و با آن قرآن و کتابهای آسمانی و ارشاد و هدایت انبیاء که اختصاص به او دارد از مرتبه حیوانیت حرکتی نکرده و به مقام حیوانی وقوف نموده.
حیوان غایب سیرش همین و صراطش تا منزل حیوانیت است، ولی انسان بیچاره در بین منزل راه گم کرده، و به سلوک انسانی نرسیده، و سرمایة سعادت خود را از دست داده و به خسارت و ورشکستگی عمر خود را گذرانده، و از طریق و صراط انسانیّت گمراه شده. پس این انسان، اضلّ از حیوان است».(2).
یکی از صفات زشتی که باعث محرومیّت انسان از بهشت ابدی و نعمتهای آن میشود، بداخلاقی و کج خلقی میباشد. برعکس روایات اسلامی ما فراوان است از عاقبت خوش خلقی و نتیجههای زیبای آن در همین دنیا.
شاید این چند روایت در مورد بداخلاقی، تذکّری مفید واقع شود. در روایت است، کسی خدمت پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) رسید و عرش کرد: «فلان زن روزها روزه میگیرد و شبها را به عبادت به پای میدارد ولیکن بد خلق است و از کج خلقی به همسایگان خود آزار میرساند. [چه میفرمایید؟] آن حضرت فرمودند: هیچ خیری در او نیست، و او از اهل جهّم است».(1)
در روایتی دیگر حضرت فرمودند: حسن الخلق شجرة فی الجنّة، و صاحبه متعلّق بغصنها یجذبه إلیها، و سوء الخلق شجرة فی النّار، فصاحبها متعلّق بغصنها یجذبه إلیها.(2)
«خلق نیکو درختی است در بهشت و شاخههای بلند دارد و هر که صاحب خلق نیکو است، به یکی از شاخههای او میچسبد و آن شاخه او را به بهشت میرساند. و خُلق بد درختی است در دوزخ و شاخههای دراز دارد، و صاحب خلق بد، به آن شاخهها متوسل شده داخل جهنّم میشود».
و نیز فرمودند که: «بدخلقی بنده را میرساند تا اسفل درک جهنّم».(3).
یکی از بزرگان گفته است که: گر مصاحبت و همنشینی کنم با فاسق فاجر خوش خلقی، دوستتر دارم که با عابد کج خلقی بنشینم».(1)
مولا مهدی نراقی (قدس سره) در «جامع السعادات» میگوید: «قد ورد انّ اکثر اهل النّلار صیاحهم من سوف، یقولون و احزناه من سوف.» روایت شده که نالة بیشتر اهل جهنّم از «سوف» (مماطله و به تأخیر انداختن) است و نالة واحزناه از سوف گفتن و مماطلة وظایف، سر میدهند».(2)
«سوف» مانند «س» بر فعل مضارع داخل میشود و آن را به آینده اختصاص میدهد و آیندة مستفاد از «سوف» طولانیتر از آیندة مستفاد از «س» است، و بسا افعالی که به آینده موکول میشوند، هرگز توفیق انجام آنها بدست نمیآید و از قبیل آرزوهای ناشدنی محسوب میگردند و چه ضرب المثل عالی است: «فلانٌ یا لَسَوفَ»، یعنی فلانی غذایش «سوف» گفتن و مماطله کردن است، و دائماً «آینده انجام میدهم» را بر زبان دارد.(3)
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «کسی که باک نداشته باشد که مال را از کجا به دست آورد، خدا هم باک ندارد که او را از کجا وارد دوزخ کند».(4).
و فرمود: «هر گوشتی که از حرام روئیده شود آتش به آن سزاوارتر است».(1)
و فرمود: «خدا را فرشتهای است بر بیت المقدس که هر شب ندا میکند که هر که حرامی بخورد هیچ سنّت و فریضهای (مستحب و واجبی) از او قبول نخواهد شد».(2)
و فرمود: «هر که از طریق گناه و حرام مالی به دست آورد و با آن صلة رحم یا تصدّق یا در راه خدا انفاق کند، خداوند این همه را جمع کند، و آنگاه او را به دوزخ برد».(3)
و فرمود: «بیش از هر چیز بعد از خود بر امّتم از کسبهای حرام و شهوت پنهانی و ربا میترسم».(4)
و امام کاظم (علیهِالسَّلام) فرمود: «حرام نمو نمیکند، و اگر نمو کند مبارک نخواهد بود، و اگر کسی آن را انفاق کند پاداش ندارد، و آنچه از حرام بعد از خود گذارد توشه راه جهنّم او خواهد شد».(5)
در خبر است: «بندهای را در روز قیامت نزد ترازوی اعمال نگاه دارند، و اعمال حسنه او مانند کوهها باشد، پس درباره سرپرستی عائله و رسیدگی به آنها و از مال او که از کجا به دست آورده و در چه راهی خرج کرده، پرسش شود تا جائی که این مطالبات همه اعمال او را از بین ببرد و هیچ حسنهای برایش نماند. آنگاه فرشتگان ندا کنند: این کسی است که عیال او حسناتش را در دنیا خوردند و امروز در گرو اعمال خویش است».(6).
و وارد شده است که: «زن و فرزندان آدمی در روز قیامت به وی میآویزند و او را در پیشگاه خدای تعالی نگه میدارند و میگویند: پروردگارا، حقّ ما را از او بگیر که او آنچه را که جاهل بودیم به ما نیاموخت، و غذای حرام به ما خورانید و ما نمیدانستیم. آنگاه برای آنان از او قصاص گرفته شود».(1)
یکی دیگر از عواملی که باعث ورود به جهنّم میشود، بی حیایی و غیرت نداشتن میباشد. با کمی تأمّل میتوان علّت آن را به خوبی تشخیص داد، چرا که شخص بی غیرت هیچ باکی نسبت به ناموس خود و مردم ندارد و زشتترین اعمال را از خود بروز میدهد. حال این بی حیایی هم میتواند از جانب زن باشد و هم از جانب مرد، مخصوصاً این دوره از زمان که این صفت بروز بیشتری دارد. لباسهایی فاخر و نازک و بدن نما و از آن طرف نگاههایی آلوده و شیطانی و.... پناه میبریم به خدا از بی حیایی(2)که، شرمی از آن ننموده و در محضر دید الهی چنین اعمالی انجام میگیرد. آیا روز قیامت را فراموش نموده و از شهیدانی که فدای ما شدند شرم نمینماییم و پا روی خون پاک آن عزیزان میگذاریم.
روزی حضرت پیغمبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند که: «هر که اطاعت زن خود را کند خدای تعالی او را سرنگون به جهنّم اندازد. عرض کردند که: در چه چیز اطاعت کند؟ فرمودند: در اینکه از شوهر خود .
خواهش کند که به حمامها و عروسیها و عیدگاهها و عزاها برود، و جامههای نازک بپوشد، و شوهر راضی شود و او را اذنه دهد».(1)
در مورد عذابهای گوناگون این عامل، إن شاءالله در فصل «عذابهای مختلف جهنّمیان» اشارهای به آن میشود. .
1) معراج السعاده: 221.
هم از آیات قرآن و هم از روایات به خوبی استفاده میشود که جهنّم درهایی دارد، ولی این تعدّد درها نه به خاطر آن است که عدّة وارد شوندگان به جهنّم آن گونهاند که اگر بخواهند از یک در وارد شوند تولید زحمت میکند، و نه برای دور ی و نزدیکی راه است، و نه جنبة تشریفاتی دارد، بلکه این درها در حقیقت درهای گناهانی است که به وسیلة آن، افراد وارد دوزخ میشوند و اشاره به عوامل گوناگونی است که انسان را به جهنّم میکشاند، که هر نوع از گناهان دری محسوب میشود. و لذا در پارهای از اخبار میخوانیم که: « جهنّم درهایی به نامهای مختلف دارد»«، از جمله: دری دارد به نام «سقر» که متکبرین از آن، در جهنّم انداخته میشوند.
در سورة حجر، آیة44 آمده است که جهنّم «هفت» در دارد(2): «»لَها سبعَةُ أَبوَابٍ لِکلِ بَابٍ مِنهُم جُزءٌ مَّقسوم؛ جهنّم هفت در دارد و. .
برای هر دری، گروه معیّنی از آنها تقسیم شدهاند!» و نیز در روایات زیادی، از جمله احادیث باب معراج پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نیز اشاره به همین مطالب شده است.
از نبی اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) مردی است که: «انّ لجهنّم بابا لا یدخله الا شفّی غیظه بمعصیة الله؛(1)جهنّم دری دارد مخصوص کسانی که غیظ و غضب خود را با معصیت خدا آرام میکنند».
قابل توجّه اینکه حدیث امام باقر (علیهِالسَّلام) میخوانیم: «بهشت، هشت در دارد» در حالی که برای جهنّم هفت در میباشد، و این تفاوت اشاره به این است که هر چند درهای ورود به بدبختی و عذاب فراوان باشد، ولی با این حال درهای وصول به سعادت و خوشبختی از آن افزونتر است.(2)
در روایت دارد که چون آیة (لها سبعة ابواب)(3)[برای دوزخ هفت باب است] نازل شد پیامبر، (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از جبرئیل پرسید آیا این دربها همچون دربهای ما است؟ جبرئیل گفت نه، ولکن تمام این دربها گشوده است، بعضی پائینتر از بعضی دیگر است و از هر بابی تا باب دیگر هفتاد سال راه است و هر یک از اینها هفتاد برابر آن باب قبلی است، دشمنان خدا به این ابواب رانده میشوند.
چون دربها به پایان برسد شعلههای آتش با غُل و زنجیر به استقبال آنها میآید، پس یکی را میبینی که زنجیر از دهانش داخل شده و از شکمش خارج گشته و دست چپش را به گردنش بستهاند و .
دست راستش را داخل در قلب او نموده و از پشت سر خارج نموده و با زنجیر بستهاند، و هر کسی را با شیطانی در یک زنجیر بسته و بر روی میکشند و ملائکه با پتکهائی از آهن بر سر او کوبند و هر گاه اراده کند که از آنجا خارج شود او را باز گردانند.
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: به من خبر ده از مکان این ابواب، جبرئیل گفت: اما باب اوّل، جایگاه منافقین و کسانی است که اصحاب مائده که کافر شدند و آل فرعون و اسم آن «هاویه» است.
باب دوم جایگاه مشرکین است و اسم آن «حجیم» است.
باب سوم جایگاه ستاره پرستان است و اسم آن «سقر» است.
باب چهارم جایگاه ابلیس و پیروان او و مجوسیان است و اسم آن «لظی» است.
باب پنجم جایگاه یهود است و اسم آن «حُطَمَه» است.
باب ششم جایگاه نصاری است و اسم آن «سقر» است.
سپس جبرئیل ساکت شد، رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: آیا از مکان باب هفتم مرا خبر نمیدهی؟ جبرئیل گفت: ای محمّد! از آن از من سؤال منما. رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: مرا از باب هفتم خبر ده، جبرئیل گفت: باب هفتم جایگاه اهل کبائر از امّت تو است آنکه بدون توبه از دنیا رفتهاند.
پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بیهوش بر زمین افتاد، جبرئیل سر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را به دامن گرفت، پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به هوش آمد آنگاه فرمود: ای جبرئیل! مصیبت من بزرگ و اندوهم بسیار گشت، آیا از امّت من هم کسی داخل آتش میشود؟
جبرئیل گفت: بلی، اهل کبائر از امّت تو داخل آتش میشوند.
باز رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) گریست و جبرئیل هم گریست، سپس پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به منزل خود رفت و در را به روی خود بست و جز
برای نماز خارج نمیشد و نماز را هم که به جای میآورد بدون اینکه با کسی سخنی بگوید به منزل باز میگشت و در نماز بسیار گریه و زاری مینمود چون روز سوم شد أبوبکر به در خانه آن حضرت رفت و گفت السّلام علیکم یا اهل بیت الرحمه، آیا اجازه دیدار رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) هست؟ کسی جواب نداد و او گریان بازگشت، دیگری رفت و همین کار رال کرد بدون جواب گریان بازگشت.
سلمان آمد او را هم کسی جواب نگفت او گریه کنان به در خانه فاطمة زهرا (عَلیهِاالسَّلام) آمد و بر در ایستاد و گفت: السّلام علیکم یا اهل بیت المصطفی، و علی (علیهِالسَّلام) در آن زمان در خانه نبود، پس از سلام گفت: ای دختر رسول خدا! پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از مردم کناره گرفته و جز برای نماز از خانه خارج نمی شود و با احدی سخن نمیگوید و کسی را اجازة اینکه خدمتش برسد نمیدهد.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) عبا بر سیر افکند و رو به خانة پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نهاد تا اینکه به در خانه رسید سلام کرد و گفت: ای رسول خدا من فاطمه هستم، پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در سجده بود و میگریست پس سیر را بلند نمود و فرمود چه شده است که فاطمه نور چشم مرا پشت در نگه داشتهاید درب را باز کنید، چون چشم فاطمه بر رسول خدا افتاد و رنگ زرد پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را مشاهده کرد که از شدّت گریه و حزن آنقدر نحیف و لاغر شده است شروع به گریه نمودذ و خطاب به پدر گفت: ای رسول خدا چه میشود شما را، پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و ابواب جهنّم را برای من وصف نمود و به من خبر داد که باب بالای آن از آن اهل کبائر امت من است، این بود که مرا غمگین ساخت و گریان نمود.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: ای رسول خدا! آیا از او سؤا فرمودی که آنان چگونه داخل جهنّم میشوند؟
فرمود: ملائکه آنها را به سوی آتش میرانند در حالی که، نه چهرههای آنها سیاه گشته و نه دیدگانشان کبود شده و نه بر دهانهای آنها مُهر زده شده و نه با شیطانی قرین گشته و نه غُل و زنجیری بر آنها نهاده شده است.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: ملائکه چگونه آنها را به سوی آتش میکشند؟
فرمود: مردان را با ریشهای آنها و زنها را با گیسوان و موهای جلو سر آنها، چه بسیار سالخوردگانی که به موی سپیدش گرفته شده و به سوی آتش کشیده میشود در حالی که فریاد میزند و اشیبتاه واضعفاه، و چه بسیار جوانانی از امّت من که موی صورتش گرفته شدته و به سوی آتش برده میشود و او فریاد میزند و اشباباه، وا حُسن صورتاه، و چه بسیار از زنان امّت من که موی جلو سر آنها گرفته شده و به آن کشیده میشوند و آنها فریاد میزنند وا فضیحتاه، وا هتک ستراه.
تا آنها را به نزد مالک دوزخ میرسانند، چون چشم مالک بر آنها می افتد به ملائکه میگوید اینان چه کسانی هستند که تا به حال در میان اشقیاء عجیبتر از اینها ندیدهام، نه چهرهشان سیاه گشته، نه غُل و زنجیری بر گردن آنها نهاده شده. ملائکه میگویند به ما چنین دستور داده شده او خطاب به آنها میگوید: ای گروه اشقیا شما کیستید، و در روایتی دیگر آمده است که چون ملائکه آنها را با این کیفیت به طرف دوزخ بکشند فریاد میزنند وامحمداه، چون مالک را ببینند از هیبت او نام محمّد را فراموش کنند، پس به آنها میگوید شما کیستید؟ میگویند ما از کسانی هستیم که قرآن بر آنها
نازل شد و ماه رمضان را روزه میداشتند، مالک میگوید قرآن جز بر محمد نازل نشده است. چون اسم محمّد را میشنوند فریاد میزنند که ما از امّت محمّد هستیم.
مالک میگوید: آیا در قرآن آنچه شما را از معصیت خدا باز بدارد نبود، چون آنها را بر لبة جهنم آورند و چشمشان بر آتش افتد میگویند: ای مالک! آیا اجازه میدهی که ما بر خویشتن بگرییم، پس آن قدر میگریند که خون از دیدگانشان جاری میشود.
مالک میگوید: چه نیکو بود این گریهها اگر در دنیا و از ترس خدا میبود، و اگر چنین بود امروز طعمة آتش نمیشدید.
پس خطاب به نگهبانان دوزخ میگوید آنها را در آتش افکنید. همگی فریاد میزنند «لا اله الا الله»، آتش از آنها باز میگردد مالک به آتش میگوید آنها را فرا گیر، میگوید چگونه ممکن است در حالی که آنها این کلمة طیبه را بر زبان میرانند. مالک میگوید: ولی پروردگار تو چنین امر نموده است.
پس آتش آنها را فرا گیرد بعضی را آتش تا مچ پا فرا گیرد و بعضی را تا زانو و بعضی را تا سینه و بعضی را تا حلق؛ و هرگاه که آتش به چهرههای آنها میزند، مالک میگوید: صورتهای آنها را مسوزان که چه بسیار این چهرهها برای خدا در دنیا سجده نمودهاند و دلهای آنها را هم مسوزان چون بسیار در ماه رمضان تشنگی بردهاند و آنها فریاد میزنند یا ارحم الراحمین، یا حنّان و یا منّان.
پس آنگاه که حکم خدا تنفیذ شد، به جبرئیل میگوید: گناهکاران امّت محمّد چه میکنند؟
جبرئیل میگوید: بارالها! تو به حال آنها از همه آگاهتری، میگوید ای جبرئیل برو و ببین در چه حالی هستند.
جبرئیل به نزد مالک میآید در حالی که او بر تختی از آتش در وسط دوزخ نشسته، چون چشم او به جبرئیل میافتد بخاطر تعظیم او از جای برمیخیزد و میگوید چه چیز باعث شد که به اینجا بیایی، جبرئیل میگوید گناهکاران امّت محمّد چه میکنند؟
مالک میگوید: چه بد است حال آنها و تنگ است جایگاه آنها، آتش بدنهای آنها را سوزانیده و گوشتهای آنها را خورده و چهرهها و قلبهای آنها باقی مانده و ایمان در دلهای آنها می درخشد. جبرئیل میگوید: آنها را به من نشان ده، مالک به نگهبانان دوزخ امر میکند که جایگاه آنها را به جبرئیل نشان دهند، چون مجرمین جبرئیل را با آن حسن خلق مشاهده کنند در مییابند که او از ملائکة عذاب نیست پس میپرسند که این بندهای که تا به حال از او زیباتر در دنیا ندیدهایم کیست؟ مالک میگوید: این جبرئیل است که نزد خدا مقامی والا دارد آنکه وحی را برای محمّد میآورد.
چون اسم محمّد میشنوند جملگی فریاد میزنند که ای جبرئیل سلام ما را به محمّد برسان و به او خبر ده که گناهان ما بین ما و او جدائی افکند و از حالت بد ما او را آگاه ساز، جبرئیل باز میگردد ذات اقدس حق از او میپرسد که امّت محمّد را در چه حالی یافتی؟ میگوید: چه بد حالی که داشتند و چه جایگاه تنگی که برای آنها بود.
میپرسد آیا از تو چیزی هم خواستند؟ جبرئیل میگوید: بلی، از من خواستند که سلامشان را به پیامبرشان برسانم و از حال بد آنها او را آگاه سازم. میفرماید برو و او را با خبر ساز پس جبرئیل خدمت پیامبر میرسد در حالی که آن حضرت در خیمهای از درّ سفید که چهار هزار باب دارد و هر باب دو لنگة درب از طلا دارد به
سر میبرد، و به آن حضرت میفرماید: ای محمّد! من از نزد گروهی از گناهکار ان امت تو میآیم که در آتش معذّبند، آنها خدمت تو سلام رساندند و از حال خویش و جایگاه تنگ خود شکایت داشتند. پیامبر نزد عرش خدا میآید و به سجده میافتد و ثناء او میگوید ثنائی که احدی مثل آن نگفته باشد. خطاب میرسد سرت را بلند نما و هر چه میخواهی سؤال نما که داده میشوی و شفاعت نما که شفاعتت پذیرفته میشود.
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میگوید: اشقیاء امّت من که حُکمت را در مورد آنان تنفیذ نمودی. خطاب میرسد: شفاعتت را دربارة آنها پذیرفتم پس به دوزخ برو و هر که را که لا اله الا الله میگوید از آنجا خارج نما.
پیامبر میآید، چون چشم مالک به پیامبر میافتد درهای دوزخ را میگشاید و سرپوش برمیگیرد چون آنها چشمشان به رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میافتد فریاد میزنند که آتش پوست بدن ما را سوزانید و جگرهای ما را سوخت پس همگی را از آتش خارج میکنند در حالی که ذغال گشتهاند و آتش چیزی از آنها بر جای نگذاشته است و به نهری که بر در بهشت جاری است و حیوان نام دارد میروند و در آن آب غسل میکنند پس همگی جوان و زیبا از آن خارج میشوند و با چهرههائی چون ماه، داخل در بهشت میشوند.
این خوف و مؤمنین و انبیاء و اولیاء است پس بنگر که حالت چگونه است و از کدامین دیوان اسمت خارج میشود.(1).
1) ر.ک: اسرار الصلوة حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص216 ؛ بحار 87:43؛ معراج پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)، اثر نگارنده، ص68.
حضرت امام خمینی (قدس سره) در کتاب «آداب الصلواة» خویش در ضمن بیان آداب مهم قبلی عبادات و ایمان قلبی، اشاره به این روایت کرده و میفرماید: «در حدیث است که یک طایفه از امّت رسول اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را که وارد جهنّم میکنند، از هیبت مالک جهنّم اسم پیغمبر را فراموش میکنند، با آنکه در همان حدیث است که آنها اهل ایمان هستند و قلوب آنها و صورتهای آنها از نور ایمانت درخشان و متلألی است. جناب محدث عظیم الشأن مجلسی (رَحمَةُالله) در مرآت العقول در شرح حدیث شریف کنت سمعه و بصره فرماید: «کسی که چشم و گوش و دیگر اعضای خود را در راه اطاعت حق تعالی صرف نکند، دارای چشم و گوش روحانی نشود و این چشم و گوش ملکی جسمانی در آن عالم نرود و در عالم قبر و قیامت بی گوش و چشم باشد، و میزان سؤال و جواب قبر آن اعضاء روحانی است.»(1)
در مورد عذابهای مختلف این دربها، علامة مجلسی (رَحمَةُالله) در کتاب «بحارالأنوار» نقل میکند که: «جبرئیل (علیهِالسَّلام) به پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) گفت: بین هر دری از جهنم هفتاد هزار وادی آتشین است و در هر دری هفتاد هزار شهرستانم است و در هر شهرستان هفتاد هزار سرای میباشد و در هر سرای هفتاد هزار خانه میباشد و در هر خانه هفتاد هزار صندوق آتشین است و در هر صندوقی هفتاد هزار الوان عذاب است که هیچ یک به هم شبیه نیست».(2)
پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: چون به آسمانها عروج داده شدم جبرئیل مرا به نزدیک جهنّم برد و دیدم که جهنّم هفت باب دارد که .
بر هر بابی سه کلمه نوشته شده که هر کلمه از دنیا و آنچه متاع و لوازم در دنیاست برای هر کسی که بداند و بدان عمل کند بهتر است. جبرئیل به من گفت این کلمات را بخوان:
بر درب اول جهنّم نوشته شده بود: «من رجا الله سعدت، و من خاف الله أمن، و الهالک المغرور من رجا غیر الله و خاف سواه.
«هر کس امید و رجاء به خدا داشته باشد و امیدوار به او باشد رستگار میگردد، و هر کس از خدا بترسد ایمن میشود و در امان است، و هر آنکه به غیر خدا فریفته شد نابود میگردد و از غیر خدا هم در ترس و لرز است».
بر درب دوم نوشته بود: من أراد أن یکون عریاناً یوم القیامة فَلیکس الجلود العاریة فی الدنیا، من أراد أن لا یکون عطشاناً یوم القیامة فلیسق العطاش فی الدنیا، من أراد أن لا یکون یوم القیامة جائعاً فلیطعم البطون الجائعة فی الدنیا.
«هر کس که میخواهد روز قیامت عریان نباشد پس بدنهای برهنه و عریان را در دنیا بپوشاند، هر کس که میخواهد روز قیامت عطشان و تشنه نباشد تشنگان را در دنیا سیراب کند، هر کس که میخواهد روز قیامت گرسنه نماند در دنیا شکمهای گرسنه را اطعام کند».
بر درب سوم نوشته بود: لعن الله الکاذبین، لعن الله الباخلین، لعن الله الظالمین.
«خداوند لعنت فرموده دروغگویان و انکار کنندگان حقایق را، خداوند لعنت فرموده کسانی را که بخل میورزند، خداوند لعنت فرموده ظالمین و ستمکاران را. [و اینها را از رحمت خود دور گردانیده.]».
بر درب چهارم نوشته شده بود: أذل الله من أهان الإسلام، أذل الله من أهان أهل البیت، أذل الله من أعان الظالمین علی ظلمهم للمخلوقین.
«خداوند به ذلت و زبونی میکشاند کسانی را که به اسلام اهانت میکنند، خداوند ذلیل و حقیر میکند کسانی را که به اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام) اهانت کنند و خداوند ذلیل میکند کسانی را که ستمکاران را بر ستمشان بر مخلوقین و بندگان خدا کمک میکنند».
بر دبرب پنجم جهنّم هم سه کلمه نوشته شده بود: لا تتبعوا الهوی فالهوی یخالف الإیمان، و لا تکثر منطقک فیما لا یعنیک فتسقط من رحمة الله، و لاتکن عوناً للظّالمین.
«تمایلات و خواهشهای نفسانی را متابعت نکنید چون مخالفت با ایمان شما دارد و ایمان را ضعیف میکند، در آن چیزهایی که فایده و بهرهای در آن نیست زیاد صحبت نکنید و در مورد آن حرف نزنید چون از رحمت خدا محروم میشوید، و یاری ستمکاران هم مباش».
بر درب ششم نوشته8 بود: «أنا حرامٌ علی المجتهدین، أنا حرامٌ علی المتصدقین، أنا حرامٌ علی الصائمین.»
من جهنّم بر کسی که تلاش و پشت کاری در عبادت و اطاعت خدا دارد حرام شدهام، من حرام شدهام بر کسانی که برای خدا صدقه میدهند، من حرام هستم بر کسی که روزه دار است.»
بر درب هفتم جهنّم هم این کلمات نوشته شده بود: حاسبوا نفوسکم قبل أن تحاسبوا، و بخوا نفوسکم قبل أن توبخوا، و أدعو الله عزوجل قبل أن تردّوا علیه و لا تقدروا علی ذلک.
«حساب کارهای خود را داشته باشید و از نفس حساب بکشید قبل از اینکه حسابگران حساب بکشند، نفس خود را توبیخ و ملامت کنید قبل از اینکه آن را توبیخ و ملامت کنند، خداوند را بخوانید و در خانة او طلب عفو کنید قبل از اینکه به سوی او برگردید و حساب اعمال گشوده شود که آنجا قدرت بر آن ندارید».(1)
و آخرین سخن روایتی که نقل شده که: «جهنّم را هفت در است و یک در از بنی امیه خاصه کسی مزاحم ایشان نیست که او باب لظی و باب سقر و باب هاویه است».(2).
«دَرَک» تعبیری است که خداوند متعال در قرآن (1)برای جهنّمیان به کار میبرد، و منظور این است که: هر چه قدر اعمال زشت گناهکاران بیشتر باشد، درک آنها پایینتر میشود و در طبقههای پایین جهنّم جای میگیرند. در مقابل «درک» [که نزول را در بر میگیرد]، «درجه» است که آن مخصوص بهشتیان است که درجه گرفته و بالا میروند.(2)
امّا درکات جهنّم: از امام باقر (علیهِالسَّلام) روایت شده است که آن حضرت دربارة آیة «جهنّم هفت در دارد و برای هر در گروهی از آنان معیّن شدهاند» (3)فرمود: به من خبر رسیده - و البته خدا داناتر است - که خداوند دوزخ را هفت دَرَک (زیر طبقه) قرار داده است: .
بالاترین دَرَک «جحیم» (1)است که اهلش بر فراز تخته سنگی از آن میایستند و مغز سرشان به جوش میآید همچون به جوش آمدن دیگ.
دوم: «لظی»، (2)پوست سر را میکَند، به سوی خود میخواند هر که را به حق پشت کند و از فرمان سرپیچد، و هر که جمع میکرد و میاندوخت.
سوم: «سقر»، (3)نه هیچ باقی میگذارد و نه چیزی را وا میگذارد، سوزانندة پوست است، نوزده فرشته بر آن گماشته شدهاند.
چهارم: «حُطَمه»،(4)شعلههایی میافکند هر یک به بلندی کاخی عظیم. گویا که اشترانی زرد گونند.
پنجم: «هاویه»، (5)در آنجا گروهی هستند که دست به دعا برداشته میگویند: مالکا! به فریادمان رس. پس، چون بخواهد .
1) «فامّا من طغی و ءاثر الحیوة الدنیا فإن الجحیم هی المأوی؛ اما آن کسی که طغیان کرده، و زندگی دنیا را مقدّم داشته، مسلّماً دوزخ جایگاه اوست». «مراجعه شود به سورة نازعات: 39؛ همچنین: سورههای بقره: 119؛ شعراء: 91؛ صافات: 64 ؛ غافر: 7 و... - «لفظ جحیم 25 بار در قرآن کریم تکرار شده است.»
2) «کلاّ إنها لظی نزّاعة للشّوی؛ اما هرگز چنین نیست (که با اینها بتوان نجات یافت، آری) شعلههای سوزان آتش است، دست و پا و پوست سر را میکند و میبرد». (سوره معارج، آیة15).
3) «و ما ادراک ما سَقَر لا تبرقی و لا تذر لوّاحةّ للبشر؛ و تو نمیدانی «سقر» چیست، (آتشی است که) نه چیزی را باقی میگذارد و نه چیزی را رها میسازد، پوست تن را بکلّی دگرگون میکند!» (مدثر: 27؛ و نیز قمر: 48).
4) «و ما ادراک ما الحُطَمة؛ و تو چه میدانی «حُطمه» چیست؟ آتش برافروختة الهی است، آتشی که از دلها سر میزند!» (همزه:6).
5) «و امّا من خفت موازینه فاُمّه هاویة؛ و اما کسی که ترازوهایش سبک است، پناهگاهش «هاویه» [= دوزخ] است و تو چه میدانی «هاویه» چیست، آتشی است سوزان!» (قارعه:9).
کمکشان کند ظرفهای زرد رنگ آتشین به آنان دهد که در آنها زردابه و چرکی است که چونان مس گداخته است.
ششم: «سعیر»، (1)که در آن سیصد سراپرده از آتش است.
هفتم: «جهنّم»، (2)که فلق در آن است و در آن چاهی است در جهنّم که چون دهان باز کند به شدّت آتش زبانه کشد که دردآورترین آتش است».(3)
از امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) نیز روایت شده است که ترتیب زیر را برای درکات جهنّم ذکر فرمودند:
«درک اول: هاویه؛ درک دوم: سعیر؛ درک سوم: جحیم؛ درک چهارم: سقر؛ درک پنجم: حطمه؛ درک ششم: لظی؛ درک هفتم: جهنّم».(4)
همچنین روایتی دیگر از ابن عباس نقل شده که ترتیب آن با ترتیبی که گفته شد متفاوت است.(5).
1) «و سیصلون سعیراً؛ و بزودی در شعلههای آتش (دوزخ) میسوزد.» (نساء 10؛ همچنین: انشقاق: 12؛ فتح: 13؛ و.... - لفظ سعیر 16 بار در قرآن تکرار شده است).
2) «و نسوق المجرمین الی جهنم ورداً؛ و مجرمان را (همچون شتران تشنه کامی که به سوی آبگاه میروند) به جهنّم میرانیم» (مریم:86؛ لفظ جهنّم 77 بار در قرآن تکرار شده است).
3) ر.ک: بحار 289:8 ؛ میزان الحکمه 890:2 ؛ معراج پیامبر (ص): 67.
4) ر.ک: بحار 245:8 ؛ مستدرک الوسائل 218: 4.
5) ر.ک: بحار 246:8.
به هر حال این درکات وجود دارد و همانگونه که بیان کردیم، تابع اعمال آدمی است، هر چه عمل زشتتر و قبیحتر باشد در درکات پایینتر جای میگیرد. پس باید با مراقبت از اعمال و رفتار خود و ایمان و عمل صالح و استغفار از گناهان خود به درگاه الهی، خود را از این جایگاه هولناک به فضل الهی نجات دهیم. إن شاءالله. «و هو بلاء تطول مدته و یدوم مقامه و لا یخفّف عن اهله لأنه لا یکون الا عن غضبک و انتقامک و سخطک و هذا ما لا تقوم له السَّماوات و الأرض».(1).
1) دعای کمیل مولا امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام).
یکی ازتهدیدهای کوبندة قرآن دربارة انکار کنندگان قیامت، وعدههای آتش و عذابی سخت برای آنان است.
در سورة فرقان، آیات 11-13 آمده است: بَل کَذَّبُوا بِالساعَةِ وَ اَعتَدنَا لِمَن کَذَّب بالسّاعَةِ سَعِیراً * إِذَا رَأَتَهُم مِّن مَکانِ بَعیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُظَاً وَ زَفِیراً * وَ إِذَا أَلقُوا مِنهَا مَکاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوا هِنَالِک ثُبُوراً.
نخست میگوید: «ما برای کسی که قیامت را انکار کند آتش سوزانی مهیا کردهایم» (وَ اَعتَدنَا لِمَن کَذَّب بِالسّاعَةِ سَعِیراً).
سپس توصیف عجیبی از این آتش سوزان کرده میگوید: «هنگامی که این آتش آنها را از راه دور ببیند چنان به هیجان میآید که صدای وحشتناک و خشم آلود او را که با نفس زدن شدید همراه است میشنوند!» (إِذَا رَأَتهُم مِن مَکانِ بَعیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً).
در این آیه تعبیرات متعدّد گویائی است که از شدّت این عذاب الهی خبر میدهد:
1- نمیگوید آنها آتش دوزخ را از دور میبینند، بلکه میگوید آتش آنها را میبیند، گوئی چشم و گوش دارد، چشم بر راه دوخته و انتظار این گنهکاران را میکشد.
2- نیاز به این ندارد که آنها نزدیک آن شوند تا به هیجان درآید، بلکه از فاصله دور - که طبق بعضی از روایات یک سال راه است - از خشم فریاد میزند.
3- از این آتش سوزان توصیف به «تَغیُّظ» شده است، و آن عبارت از حالتی است که انسان خشم خود را با نعره و فریاد آشکار میسازد.
4- برای آتش دوزخ، «زفیر» قائل شده یعنی شبیه آن حالتی که انسان نفس را در سینه فرو میبرد، آنچنان که دندهها به طرف بالا رانده میشوند و این معمولاً در حالی است که انسان بسیار خشمگین میگردد.
مجموع این حالات نشان میدهد که آتش سوزان دوزخ همچون حیوان درّندة گرسنهای که در انتظار طمعه خویش است انتظار این گروه را میکشد (پناه بر خدا).
این وضع دوزخ است به هنگامی که آنها را از دور میبیند، اما وضع آنها را در آتش دوزخ چنین توصیف میکند: «هنگامی که در مکان تنگ و محدودی از آتش در حالی که در غُل و زنجیرند افکنده شوند فریاد واویلاشان بلند میشود» (وَ إِذَا أَلقُوا مِنهَا مَکاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوا هُنَالِک ثُبُوراً).
این به خاطر کوچک بودن دوزخ نیست، چرا که طبق آیة 30 سورة ق «هر چه در قیامت به جهنم میگوئیم آیا پر شدهای؟ باز طلب بیشتر میکند» (یَومَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امتَلَأتِ وَ تَقُولُ هَل مِن مَزِیدٍ).
بنابراین مکان وسیعی است اما آنها را در این مکان وسیع آنچنان محدود میکنند که طبق بعضی از روایات وارد شدنشان در دوزخ همچون وارد شدن میخ در دیوار است!.(1)
قرآن کریم در مورد شدّت خشم دوزخ در قرآن میفرماید:
«إِذَا أَلقُوا فِیهَا سمِعُوا لَهَا شهِیقاً وَ هِیَ تَفُورُ؛(2)هنگامی که کفّار در آن [جهنّم] افکنده میشوند صدای وحشتناکی از آن میشنوند و این در حالی است که آتش پیوسته میجوشد و غلیان دارد».
آری هنگامی که آنها با نهایت ذلّت و حقارت در آن پرتلب میشوند، فریاد وحشتناک و طولانی جهنّم بر میخیزد، و تمام وجود آنها را در وحشت فرو میبرد.
سپس خداوند متعال در ادامة آیه، برای مجسّم ساختن شدّت خشم «دوزخ» میفرماید: «تَکادُ تَمَیزُ مِنَ الغَیظِ؛ نزدیک است از شدّت غضب پاره پاره شود»! درست همانند ظرف بزرگی که روی آتش پر حرارتی گذاردهاند و چنان میجوشد و زیر و رو میشود که هر زمان بیم متلاشی شدن آن میرود و یا همچون انسان خشمگینی که می جوشد و میخروشد و فریاد میکشد و نزدیک است منفجر گردد، آری چنین است منظرة دوزخ این کانون خشم خدا!
مرحوم شیخ صدوق (رَحمَةُالله) در «الخصال» خود به سند معتبر از امام صادق (علیهِالسَّلام) از پدران بزرگوارشان از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نقل میکند که: .
تکلّم النّار یوم القیامة ثلاثة: امیراً، و قاریاً، و ذاثروة من المال، فیقول للامیر: یا من وهب الله له سلطاناً فلم یعدل، فتزدرده کم تزدرد الطّیر حبّ السمسم، و تقول للقاری: یا من تزیّن للنّاس و بارز الله بالمعاصی فتزدرده، و تقول للغنیّ: یا من وهب الله له دنیا کثیرة واسعة فیضاً و سئله الحقیر الیسیر قرضاً فأبی الاّ بخلا فتزدرده.(1)
«در روز رستاخیز آتش دوزخ با سه گروه سخن میگوید: زمامداران، دانشمندان و ثروتمندان.
به زمامداران میگوید: ای کسانی که خدا به شما قدرت داد اما اصول عدالت را به کار نبستید، و در این هنگام آتش آنها را میبلعد همانگونه که پرندگان دانة کنجد را!
و به دانشمند میگوید: ای کسی که ظاهر خود را برای مردم زیبا ساختی، اما به معصیت خدا پرداختی، سپس او را میبلعد.
و به ثروتمند میگوید: ای کسی که خداوند به تو امکانات وسیعی بخشید و از تو خواست مختصری از آنرا انفاق کنی اما تو بُخل کردی سپس او را نیز میبلعد».
آتش دوزخ بر خلاف آتش دنیا که گاه در نقطهای از بدن اثرمیکند، و نقطة دیگر سالم میماند، و گاه در جسم اثر میگذارد و روح از آن در امان میباشد، آتشی است فراگیر که تمامی وجود انسان را در بر میگیرد، و هیچ چیز را رها نمیکند.(2)
خصوصیّت دیگر آتش دوزخ، این است که دوزخیان را نه زنده نگه میدارد و نه میمیراند، بلکه پیوسته در میان مرگ و حیات .
گرفتارند. در سورة اعلی، آیة 13 خداوند متعال دربارة این خصوصیّت آتش میفرماید:
«لا یَمُوت فِیهَا وَ لا یحیی؛ در آن آتش نه میمیرد و نه زنده میشود». یعنی نه میمیرد که آسوده گردد، و نه حالتی را که در آن است میتوان زندگی نام نهاد، بلکه دائماً در میان مرگ و زندگی دست و پا میزند، و این بدترین بلا و مصیبت برای آنها است.(1)
یکی دیگر از خصوصیات آتش دوزخ این است که از دلها سر میزند و نخستین جرقّههایش در قلوب ظاهر میشود.
عجیب این است که این آتش برخلاف تمام آتشهای دنیا که نخست پوست را میسوزاند و سپس به داخل نفوذ میکند، اوّل بر دلها شراره میزند و درون را میسوزاند، نخست قلب را، و بعد مغز و استخوان را، و سپس به خارج سرایت میکند.
براستی این چه آتشی است که اوّلین جرقّههایش بر دل آدمی ظاهر میشود؟ این چه آتشی است که درون را قبل از برون میسوزاند؟ همه چیز قیامت عجیب است و با این جهان تفاوت بسیار دارد، حتّی درگیری آتش سوزانش!(2)
خداوند متعال در مورد این خصوصیّت آتش در سورة همزه، میفرماید:
وَ مَا أَدرَاک مَا الحُطمَةُ * نَارُ اللهِ المُوقَدَةُ * الَّتی تَطلِعُ عَلی الأَفئِدَةِ * إِنهَا عَلَیهِم مُّؤصدَةٌ * فِی عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ. .
و تو چه میدانی «حُطمه» چیست؟! آتش برافروخته الهی است، آتشی که از دلها سر میزند! این آتش بر آنها فرو بسته شده، در ستونهای کشیده و طولانی!».
نمونههایی از عذابهای گروههای مختلف:(1)
پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در سفر آسمانی خود به آسمانها، ضمن دیدن جهنّم، عذاب گروههای مختلفی را در آتش دوزخ مشاهده نمودند، که برخی موارد آن چنین میباشد:
پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: در آسمان اوّل قومی را دیدم که لبهای ایشان چون لب شتر و بر هر یک از آنها یک ملک گماشته و با حربههای آتشین آن لبها را از ایشان میبریدند و سنگ آتشین در دهن ایشان مینهادند که از زیر میآمد.
پرسیدم از جبرئیل اینها چه کسانی هستند؟ گفت: آنها که مال یتیمان به ظلم میخورند.(2)
إن الذین اموال الیتامی ظلماً إنّما یأکلون فی بطونهم ناراً و سیصلون سعیراً؛(3)
«آنانکه اموال ایتام را به ناحق میخورند، لقمههای آتش است که در ذهن فرو میبرند و به زودی این آتشها زبانه میکشد و او را به سعیر جهنم میکشاند.» .
و فرمود: قومی را دیدم که از پوست و گوشت ایشان لقمه لقمه میگرفتند و در ذهن آنان میگذاشتند. میفتند: «کلوا ما أکلتم؛ بخورید آنچه میخوردید».
گفتم: جبرئیل چه کسانی هستند؟ گفت: آنها که غیبت مردم میکنند و پشت سر یکدیگر بدی میگویند.(1)
فرمود: قومی را دیدم که سفرة آنچنانی گسترده و سفرة عالی بر سماط خود نهاده ولی اطراف آنها مردارها افتاده میخورند.
پرسیدم ای جبرئیل اینها کیانند؟ گفت: آنانکه غذای حلال دارند و به حرامی میخورند.(2)
و فرمود: جماعتی را دیدم که هرگاه یکی از ایشان میخواست برخیزد از بزرگی شکمش نمیتوانست. از جبرئیل پرسیدم اینها چه کسانیاند؟ گفت: رباخوارانند که روز قیامت بر نمیخیزند مگر مانند جن زدهها.
ناگاه ایشان را بر راه آل فرعون دیدم که بامگاه و شامگاه آتش بر ایشان عرضه میداشتند و میگویند: خداوندا چه وقت قیامت بر پا میشود.(3).
شیخ صدوق (رَحمَةُالله) در «عیون أخبار الرضا(علیهِالسَّلام)» از حضرت عبدالعظیم حسنی (رضی الله عنه) و او از امام محمد تقی (علیهِالسَّلام) روایت کرده که حضرت امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) فرمودند:
روزی من و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) خدمت حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) رفتیم، دیدیم آن حضرت بسیار میگریست. من گفتم پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله، سبب گریه چیست؟
فرمود: یا علی شب معراج که مرا به آسمان بردند زنانی از امّت خود را در عذاب شدید دیدم.
1- زنی را دیدم که به موی سرش آویخته بودند، و مغز سرش از شدّت عذاب جوش میزد، به علّت آنکه موی سرش را از مردان بیگانه نمیپوشانید.
2- زنی را دیدم که به زبانش آویخته شده بود و آتش داغ در حلق او میریختند، زیرا با زبانش شوهرش را اذیت میکرده.
3- زنی را دیدم که پستانهایش آویزان بود، چون از فراش زوجش ممانعت میکرده.
4- زنی را دیدم که گوشت بدن خود را میجود در حالی که شعلة آتش او را فرا گرفته، زیرا برای نامحرم زینت میکرده.
5- زنی را دیدم که پاهایش را به دستهایش بسته بودند و مارها و عقربها را بر او مسلط کرده بودند (و او را دم به دم نیش میزدند)، چون در شستشوی خود و لباسش از آب ناپاک استفاده میکرده و از جنابت و حیض هم غسلی انجام نمیداد و اهل نظافت و پاکیزگی نبوده و نماز را هم سبک میشمرده است.
6- زنی که کور و کر و لال در تابوت آتش در حالی که مغز سرش از بینی او درآمده بود و بدنش بر اثر جذام و پیسی قطعه قطعه
شده بود. جبرئیل گفت: زنی بوده که خود را به مردان نشان میداده و زنا فرزندی به هم رسانده و به گردن شوهرش میانداخته.
7- زنی بود که به اهایش در تنوری از آتش آویخته شده بود، چون از خانه بدون اذن شوهرش خارج میشده استو.
8- زنی را دیدم که گوشت بدن او را از همه طرف (جلو و عقب) با مقراض [قیچیهای] آتشین میبریدند، به جهت آنکه خود را به مردان نشان میداده که به او رغبت پیدا کنند.
9- زنی را دیدم که سرش، سر خوک و بدنش، بدن الاغ بود در حالی که بر او هزار هزار رنگ از عذاب بود و این زنی بوده که سخن چین و دروغگو بوده است.
10- زنی را دیدم به صورت سگ، در حالی که آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج میشد و ملائکه هم با گرزهایی از آتش بر سر و بدن او میزدند، به علّت آنکه این زن خود را برای غیر زیبا میکرده و با صدای بلند شیون و فریاد میزده و همچنین حسودئ هم بوده است.
11- زنی را دیدم که صورت و دستهایش سوزانده میشد در حالی که رودههایش را میخورد و این زنی بوده که واسطهگری میکرده و زن و مرد نامحرمی را به حرام به هم میرسانده است.
سپس پیامبر در ادامه فرمودند:
ویلٌ لإمرأة اغضبت زوجها و طوبی لإمرأة رضی عنها زوجها.
«وای به حال زنی که شوهرش را خشمگین کند و خوشا به حال آن زنی که شوهرش از او راضی باشد».(1).
1) ر.ک: عیون اخبار الرضا (علیهِالسَّلام) 10:2 ؛ وسائل الشیعه 213:20 ؛ بحار 351:18 ؛ موسوعة الامام الجواد (علیهِالسَّلام) 562:2 ؛ معراج پیامبر، اثر نگارنده، ص47.
فرمود: جمعی را دیدم هر یکی پاره خرقه بر عورت خود نهاده، ایشان را به جانب دوزخ میکشاندند. گفتم: ای جبرئیل اینان چه کسانی هستند؟
گفت: آنانکه زکات مال ندادهاند و در این عذاب تا روز قیامت میباشند.(1)
فرمود: به مردی برخوردم که پشته هیزم جمع میکرد و نمیتوانست آن را بلند کند، دیگری میآمد بلند می کرد و بر پشت او میگذاشت.
گفتم: این کیست؟ گفت: از امّت تو امانات مردم را میگیرد و قیام به رد آن نمیکند و دیگری میگیرد و بلند میکند و بر سر او مینهد.(2)
فرمود: به جایی رسیدم که از سوراخ کوچکی گاوی بزرگ بیرون میآمد و چون میخواست به جای خود برگردد نمیتوانست. پرسیدم این چیست؟ جبرئیل گفت: این مردی است که سخن بزرگی بگوید و پشیمان شود و خواهد که برگردد اما نمیتواند.(3).
فرمود: قومی را دیدم که زبانة آتش در ایشان آویخته و با گازهای آتشین دهن ایشان را میبریدند تا سر دوش آنها و آنجا که پر میشد باز میبریدند. گفتم یا جبرئیل اینها چه کسانی هستند؟ گفت: سخن چین غمّاز که مردم را به هم درافکنند.(1)
و این صفت به قدری پست و شنیع میباشد که خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «همّاز مشاء بنمیم منّاع للخیر معتد أثیم عتل بعد ذلک زنیم؛ دایم عیب جویی و سخن چینی میکنند و خلق را هر چه بتوانند از خیر و سعادت باز میدارند و به ظلم و بدکاری میکوشند. با این همه متکبرند و خشن با آنکه حرام زاده و بی اصمل و نسباند».(2)
و همچنین در جایی دیگر می فرماید: «ویلٌ لکلّ همزة لمزة؛ وای بر هر سخن چین غیبت کننده».(3)
آوردهاند که: «مردی بندهای فروخت، به خریدار گفت: این بنده هیچ عیبی ندارد جز سخن چینی. خریدار گفت: راضی شدم. پس آن را خرید و برد. چند روزی که از این گذشت. روزی آن غلام به زن آقای خود گفت: من یافتهام که آقای من تو را دوست ندارد و میخواهد زنی دیگر بگیرد زن گفت: چاره چیست؟ گفت: قدری از موی زیر سیر او را به من ده تا به آن افسونی خوانم و او را مسخّر تو گردانم. زن گفت: چگونه موی زیر سر او را به دست آورم؟ گفت: چون بخوابد، تیغی بردار و چند موی از آنجا بتراش و به من رسان. .
بعد از آن به نزد آقا رفت و گفت: زن تو با مرد بیگانه طرح دوستی افکنده، و ارادة کشتن تو کرده است. چنانچه خواهی صدق من بر تو روشن شود، خود را به خواب وانمای، و ملاحظه کن.
مرد به خانه رفته چنین کرد. زن را دید با تیغ بر بالین او آمد. یقین به صدق غلام کرده، بی محابا از جا برخاست و زن را به قتل رسانید. در ساعت، غلام خود را به خویشان زن رسانیده، ایشان را از قتل زن اخبار نمود. ایشان آمده شوهر را کشتند. و شمشیرها در میان قبیله زن و شوهر کشیده شد و جمعی کثیر به قتل رسیدند».(1)
میان دو کس جنگ چون آتش است *** سخن چین بدبخت هیزم کش است
کنند این و آن خوش دگر باره دل *** وی اندر میان، کور بخت و خجل
میان دو تن آتش افروختن *** نه عقلاست خود را در آن سوختن
یو نیز در درّ منثور است که ابن مردویه از انس روایت کرده که گفت رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود:
شبی که مرا به معراج بردند به جمعیتی عبور دادند که لبهایشان را با قیچیهای آتشین می بریدند و دوباره جایش سبز میشد؛ از جبرئیل پرسیدم اینها چه کسانی هستند؟ گفت: اینها خطیبانی از امّت تواند که به مردم چیزی میگویند که خود عمل نمیکنند.(2)
خداوند متعال دربارة این قوم و دسته افراد در چند جای قرآن کریم ایشان را توبیخ کرده و میفرماید: «أتأمرون الناس بالبرّ و تنسون انفسکم و أنتم تتلون الکتاب أفلا تعقلون؛ آیا مردم را به .
کارهای نیک وا میدارید و خود را فراموش میکنید در حالی که قرآن را هم تلاوت میکنید آیا تفکر و تعقل نمیکنید؟».(1)
فرمود: جماعتی را دیدم که پارة گوشت پاکیزة پخته در پیش ایشان نهاده و پارة گوشت پلید خام و آنها به گوشت پلید خام بسنده کرده بودند. پرسیدم اینها کیستند؟
گفت: آنانکه گوشت پاک و حلال را میگذارند و گوشت حرام و مال شبههناک میخورند. و آنانکه زنان پاک و پاکیزة خود را رها کنند و به زنا و حرام اقدام نمایند. یا زنانی که شوهران حلال خود را رها کنند و به مردان حرام استقبال نمایند.(2)
و نیز فرمود: همچنان که به سیر خود ادامه میدادم به مردمی برخوردم که فرق سرشان را با سنگهای بزرگ میکوبیدند. پرسیدم اینها کیانند؟
گفت: کسانیاند که نماز عشاء نخوانده میخوابند.(3).
در جهنّم هم عذابهای جسمی وجود دارد و هم عذابهای روحی، چرا که معاد هم جنبة روحانی دارد و هم جنبة جسمانی، و البته که جمع میان این دو نیز برای محرمان فراوان میباشد. همانگونه که در صفحات پیشین اشاره کردیم آتش دوزخ مانند آتش این دنیا نیست که از یک سو فقط مجرمان را احاطه کند، بلکه هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی آنها را فرا میگیرد.
در این مبحث سعی شده است که عذابهای گوناگون مجرمان به ترتیب به تصویر ذهنی کشیده شود، هر چند که در واقع چنین نباشد.
وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً حَتی إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَت أَبوَابُهَا.(1)
«و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنّم رانده میشوند؛ وقتی به دوزخ میرسند، درهای آن گشوده میشود».
از این آیه به خوبی استفاده میشود که درهای جهنّم قبل از ورود و جرمان بسته است، درست همانند درهای زندانها، هنگامی که مجرمان به نزدیک آن میرسند ناگهان این درها به روی آنان گشوده میشود و این مشاهدة ناگهانی وحشت بیشتری در آنها ایجاد میکند، و ترس آنان را چند برابر مینماید.
در سورة کهف، آیة 100 آمده است: «وَ عَرَضنَا جَهَنَّمَ یَومَئذٍ لِلکَافِرِینَ عَرضا؛ در آن روز، جهنم را بر کافران عرضه میداریم!». .
1) زمر: 71.
یکی از عذابهای دوزخ برای مجرمان این است که جهنّم، با عذابهای رنگارنگش و مجازاتهای مختلف دردناکش در برابر آنها کاملاً ظاهر و آشکار میشود. شعلههای آتشی که از هر سو زبانه میکشد و صدای گوش خراش و خشم آلود آن بر وحشت و اضطراب میافزاید، براستی همین مشاهده و ظهورش در برابر آنان خود عذابی است دردناک و جانکاه، تا چه رسد به اینکه گرفتار آن شوند.
آنها باید از همین ابتدا قبل از ورود در آتش تمام قسمتهای جهنّم را از بیرون با چشم خود ببینند و سرنوشت شوم خود را مشاهده کنند و زجر بکشند، چرا که در دنیا نیز چنین کردند.
حال که آتش سوزان و شعلهور جهنّم در برابر دیدگان مجرمان قرار میگیرد، ملائکة عذاب به آن اشاره کرده، خطاب به محرمان میگویند:
هَذِهِ جَهَنَّمَ الَّتی کُنتُم تُوعَدُون.(1)
«این همان دوزخی است که به شما وعده داده میشد!».
وَ یَومَ یُعرَض الَّذیِنَ کَفَرُوا عَلَی النَّارِ أَذهَبتُم طَیِّبَاتِکم فِی حَیَاتِکُم الدُّنیَا وَ استَمتَعتُم بِهَا فَالیَومَ تجزَونَ عَذاب الهُونِ بِمَا کُنتُم تَستَکبرُونَ فِی الأَرضِ بِغَیرِ الحَقِّ وَ بمَا کُنتُم تَفسقُون.(2)
آن روز که کافران را بر آتش عرضه میکنند (به آنها گفته میشود:) از طیبات و لذائذ در زندگی دنیا خود استفاده .
کردید و از آن بهره گرفتید؛ اما امروز عذاب ذلّت بار بخاطر استکباری که در زمین به ناحق کردید و بخاطر گناهانی که انجام میدادید؛ جزای شما خواهد بود!».
علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) در ذیل این آیه میفرماید: در روز قیامت دو نوع عرضه است: پیش از حساب آتش را بر مجرمان عرضه میدارند تا وحشت و هراس سراسر وجودشان را فرا گیرد (و این خود یک مجازات روحانی است) و بعد از حساب و فرستادن آنها به سوی دوزخ آنها را بر عذاب الهی عرضه میدارند.(1)
شاید بتوان چنین تصویر سازی کرد: موقعی که آتش جهنّم را عرضه کرده و مجرمان آن را مشاهده مینمایند، حالتی ترسناک به مجرمان دست میدهد، نگاهی به اطراف خود انداخته، چه میبینند؟ صورتهایی سیاه و زشت و درهم کشیده (2)
3: زمر: 60.
با صورتهایی از حیوانات مختلف، که این خود ترس و عذاب آنان را بیشتر میکند.در آیههای بسیاری از قرآن، اشاره به قیافههای عبوس و در هم کشیده و سیاه و چرک و چروکیدة جهنّمیان، شده است، مانند:
وَ یَومَ القِیَامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلی اللهِ وُجُوهُهُم مُّسوَدَّة.(2)
«و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند میبینی که صورتهایشان سیاه است». .
یَومَ تَبیَض وُجُوهٌ وَ تَسوَدُّ وَجَوهٌ فَأَمَّا الَّذینَ اسوَدَّت وُجُوهُهُم أَکَفَرتُم بَعدَ إِیمنَکُم فَذُوقُوا العَذَاب بِمَا کُنتِم تَکفُرُونَ.(1)
(آن عذاب عظیم) روزی خواهد بود که چهرههائی سفید، و چهرههائی سیاه میگردد، اما آنها که صورتهایشان سیاه شده، (به آنها گفته میشود:) آیا بعد از ایمان، و (اخوّت و برادری در سایه آن،) کافر شدید؟! پس بچشید عذاب را، به سبب آنچه کفر میرزیدید!».
چون جهنّم کانون رحمت نیست، و محلّ خشم و غضب الهی میباشد، از این رو مأمورانی که برای دوزخیان گمارده میشود، باید روحیّاتی متناسب با آن داشته باشند و نهایت خشم و غضب را از خود نشان دهند.
آری، یکی از عذابهای مختلف مجرمان در روز قیامت همین است که فرشتگانی خشن و سختگیر که هرگز سرپیچی از فرمان الهی نمیکنند، بر مجرمان گذاشته میشود. فرشتگانی که هیچ گونه اثری از مهر و عطوفت و نرمی در آنها دیده نمیشود، با گرزهایی از آتش و غل و زنجیر به استقبال مجرمان میآیند و این میتواند حاکی از شروع عذابی سخت برای مجرمان باشد.
خداوند متعال در مورد این فرشتگان عذاب در قرآن میفرماید:
عَلَیهَا مَلَائِکَةٌ غِلاظٌ شِدَادٌ لا یَعصونَ اللهَ مَا أَمَرَهُم وَ یَفعَلُونَ مَا یُؤمَرُونَ.(2).
«فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمیکنند و آنچه را فرمان داده شدهاند (به طور کامل) اجرا مینمایند!».
یکی دیگر از عذابهای دوزخیان، - که نمونهای دیگر از عذاب روحانی آنان میباشد - ملامتهای بی امان خازنان دوزخ میباشد که به آنها میگویند تمام اسباب هدایت برای شما فراهم بود.
پیامبرانی از جنس خود شما همراه با آیات پروردگارتان و با انذار و اعلام خطرهای مستمر و پی در پی و تلاوت آیات به طور پی گیر و مدام به سراغ شما آمدند.
با اینحال چگونه این تیره روزی دامان شما را گرفت؟ و به راستی این گفتگوی خازنان دوزخ از دردناکترین عذابها برای آنان است.
خداوند متعال در آیة71، سورة زمر به نمونهای از ملامتهای فرشتگان دوزخ اشاره کرده، میفرماید:
وَ قَالَ لَهُم خَزَنتَهَا أَلَم یَأتِکُم رِسلٌ مِنکُم یَتلُونَ عَلَیکُم ءَاَیَتِ رَبِّکُم وَ یُنذِروُنَکُم لِقَاءَ یَومِکُم هَذَا قَالُوا َبلی وَلَکِن حَقَّت کَلِمَةُ العَذَابِ عَلی الکَفِریِنَ.
نگهبانان دوزخ به آنها میگویند: «آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند و از ملاقات این روز شما را بر حذر دارند؟!» میگویند: «آری، (پیامبران آمدند و آیات الهی را بر ما خواندند، و ما مخالفت کردیم!) ولی فرمخان الهی بر کافران مسلّم شده است».
در آیات بسیاری از قرآن کریم، سخن از فرمان الهی بر غُل و زنجیر کردن مجرمان در روز قیامت، زده شده است. و این خود عذابی برای مجرمان است، چرا که در آن روز رحمت بی انتهای الهی را مشاهده مینمایند، و از طرف دیگر فرمان الهی بر خود را میشنوند و مشاهدة فرشتگان دوزه و خود دوزخ، همراه با این فرمان الهی، ترس و دلهرة آنها را صد چندان میکند.
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الجَحِیمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فی سِلسِلَةٍ ذَرعُهَا سبعُونَ ذِرَاعاً فَاسلُکُوهُ.(1)
«او را بگیرید و در بند و زنجیرش کنید! سپس او را در دوزخ بیفکنید! بعد او را به زنجیری که هفتاد ذراع است(2)ببندید».
نقطة آغاز عذابهای خود دوزخ شروع می شود. ندای غُل و زنجیر کردن مجرمان داده شده است، فرشتگانی سرسخت و خشمناک غُل و زنجیرها را آماده کردهاند. غل و زنجیرهایی آهنین و آتشین و مخصوص، که بر گردن و پاها و دستانشان بسته میشود. در مورد خصوصیّت این زنجیرها، خداوند متعال تعبیر به «هفتاد ذراع»(3)فرموده است، که میتواند این از باب تکثیر باشد. به هر حال این نشان از زنجیری مخصوص دارد که سر تا پای مجرمان را فرا میگیرد. .
أُولَئک الأَغلَالُ فِی أَعنَاقِهِم وَ أُولَئِک أَصحَاب النَّارِ هُم فِیهَا خَالِدُون.(1)
«آنان غل و زنجیرها در گردنشان است؛ و آنها اهل دوزخند، و جاودانه در آن خواهند ماند!».
وَ تَرَی المُجرِمینَ یَومَئذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الأَصفَادِ.(2)
«و در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجیر میبینی! که دستها و گردنهایشان را به هم بسته است».
وَ جَعَلنَا الأَغلَالَ فِی أَعنَاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا.(3)
«و ما غل و زنجیرها در گردن کافران مینهیم».
إِذ الأَغلَالُ فِی أَعنَقِهِم وَ السَلسِلُ یُسحَبُونَ.(4)
«در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را میکشند».
إِناَّ أَعتَدنَا لِلکَفِرینَ سَلسِلا وَ أَغلَلاً وَ سَعِیراً.(5)
«ما برای کافران، زنجیرها و غلها و شعلههای سوزان آتش آماده کردهایم».
در روایت است که امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمود: «لو أن حلقة واحدة من السلسلة التی طولها سبعون ذراعا، وضعت علی الدنیال لذابت الدنیا من حرها؛ (6)اگر یک حلقه از آن زنجیر هفتاد ذراعی به زمین افکنده شود، از گرمای آن دنیا گداخته گردد». .
در مورد بردن مجرمان به سوی دوزخ، تعبیرات تکان دهندهای در قرآن وجود دارد. اینکه آنها را همچون حیوانات تشنه کام به سوی آتش دوزخ میرانند، و در حالی که موی جلوی سر آنها را گرفته داخل آتش میاندازند.
براستی چقدر فاصله است میان کسی که آنها را با عزّت و احترام به سوی خداوند رحمان میبرند، فرشتگان به استقبالشان میشتابند و بر آنها سلام و درود میفرستند، و گروهی که آنها را همچون حیوانات تشنه کام به سوی آتش دوزخ میرانند، در حالی که سر بزیرند و شرمسار و رسوا و بی مقدار؟ برخی آیات آن چنین میباشد:
وَ نَسوقُ المَجرِمینَ إِلی جَهَنَّمَ وِرداً. (1)
«و مجرمان را (همچون شترانم تشنه کامی که به سوی آبگاه میروند) به جهنّم میرانیم».
فَیُؤخَذٌ بِالنَّوَصی وَ الاَقدَامِ.(2)
و آنگاه آنها را از موهای پیش سر، و پاهایشان میگیرند (و به دوزخ میافکنند).
گرفتن مجرمان با موی پیش سر و پاها، ممکن است به معنی حقیق آن باشد که مأموران عذاب این دو را میگیرند و آنها را از زمین برداشته، با نهایت ذلّت به دوزخ میافکنند، و یا کنایه از نهایت ضعف و ناتوانی آنها در چنگال مأموران عذاب الهی است، که این گروه را با خواری تمام به دوزخ میبرند، و چه صحنة دردناک و وحشتناکی است آن صحنه؟(3).
در فضای دوزخ جز آه و ناله و ضجه و فریاد دوزخیان و نهیب دوزخبانان، صدایی به گوش نمیرسد.
آری، یکی دیگر از عذابهای دوزخیان، از طرفی شنیدن صدای آه و ناله دوزخیان است که ترس آنها را بیشتر میکند، و از طرف دیگر نهیب دوزخبانان، که دلهرهای تمام فضای دوزخ را پر میکند.
در قرآن کریم آمده است:
وَ إِذَا أَلقُوا مِنهَا مَکاناً ضیِّقاً مُّقَرَّنِینَ دَعَوا هُنَالِک ثُبُوراً * لا تَدعُوا الیَومَ ثُبُوراً وَحِداً وَ ادعُوا ثُبُوراً کَثیراً.(1)
«و هنگامی که در جای تنگ و محدودی از آن افکنده شوند در حالی که در غل و زنجیرند، فریاد واویلای آنان بلند میشود! (به آنان گفته میشود:) امروز یک بار واویلا نگویید، بلکه بسیار واویلا(2)بگویید!».
فَسَوف یَدعُوا ثُبُوراً * وَ یَصلی سَعِیراً.(3)
«بزودی فریاد میزند وای بر من که هلاک شدم و در شعلههای سوزان آتش میسوزد». .
1) فرقان: 13-14.
2) اینکه چرا به آنها گفته میشود یک بار «واثبورا؛ واویلا» نگوئید، بلکه بسیار بگوئید، ممکن است به خاطر این باشد که عذاب دردناک آنها موقتی نیست که با گفتن یک واثبورا پایان یابد، بلکه باید در طول این مدت همواره این جمله را تکرار کنند، بعلاوه مجازات الهی دربارة این ستمگران جنایتکار آنچنان رنگارنگ است که در برابر هر مجازاتی مرگ خود را با چشم میبینند و صدای وا ثبورای ایشان بلند می شود و گوئی مرتباً میمیرند و زنده میشوند. (تفسیر نمونه 38:19).
3) انشقاق: 11.
از امام باقر (علیهِالسَّلام) روایت شده است که فرمود: «إن أهل النار یتعاوون فیها کما یتعاوی الکلاب و الذئاب مما یلقون من ألم "ألیم" العذاب…. کلیلة ابصارهم، صم بکم عمی، مسودة وجوههم، خاسئین فیها نادمین؛ (1)دوزخیان از شدّت دردی که از عذاب «دردناک» میچشند مانند سگ و گرگ زوزه میکشند…. چشمانشان کم سوست، کر و لال و کورند، چهرههایشان سیاه است و در آتش رانده شدهاند و پشیمانند».
یکی از عذابهای سخت دوزخیان این است که بر سر و روی آنان، آب جوشان میریزند که اندرون آنان را نیز ذوب میکند.
یُصَبُّ مُن فَوقِ رُءُوسِهِمُ الحَمیمُ * یُصهَرُ بِهِ مَا فِی بُطونِهم وَ الجُلُودُ * وَ لَهُم مَّقَمِعُ مِن حَدیدٍ * کلَّمَا أَرَادُوا أَن یخرُجُوا مِنهَا مِن غَمٍ أُعِیدُوا فِیهَا وَ ذُوقُوا عَذَاب الحَرِیق.(2)
«مایع سوزران و جوشان بر سرشان ریخته میشود؛ آنچنان که هم درونشان با آن آب میشود، و هم پوستهایشان و برای آنان گرزهایی از آهن (سوزان) است هرگاه بخواهند از غم و اندوههای دوزخ خارج شوند، آنها را به آن باز میگردانند؛ و (به آنان گفته میشود:) بچشید عذاب سوزان را». .
خُذُوهَ فَاعتِلُوهَ إِلی سوَاءِ الجَحیِم * ثُمَّ صبُّوا فَوقَ رَاسِهِ مِن عَذَابِ الحَمِیمِ.(1)
«(آنگاه به مأموران دوزخ خطاب میشود:) اینکافر مجرم را بگیرید و به میان دوزخ پرتابش کنید! سپس بر سر او از عذاب جوشان بریزید!».
و بعد از این همه عذابهای دردناک جسمانی مجازات جانکاه روانی آنها شروع میشود: به این مجرم گناهکار سرکش و بی ایمان گفته میشود: «بچش، تو همان کسی هستی که به گمان خود از همه قدرتمندتر و محترمتر بودی». (ذُق إِنَّک أَنت العَزِیزُ الکَریمُ).
تو بودی که بینوایان را در بند و زنجیر کشیده بودی، و بر آنها ظلم و ستم روا میداشتی، برای خود قدرتی شکست ناپذیر و احترامی فوقالعاده قائل بودی.
آری این تو بودی که با آنهمه غرور هر جنایتی را مرتکب شدی، اکنون بچش نتیجة اعمالت را که در برابر چشمان تو مجسّم شده است، و همانگونه که جسم و جان مردم را سوزاندی اکنون درون و برونت در آتش قهر الهی و با آب سوزان میسوزد.
در حدیثی آمده است پیغمبر گرامی اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روزی دست ابوجهل را گرفت و فرمود: «اولی لک فاولی: منتظر باش ابوجهل! منتظر باش!». ابوجهل ناراحت شد و دست خود را کشید و گفت: بایّ شیء تهددنی؟ ما تستطیع انت و صاحبک ان تفعلا بی شیئا! من اعزّ هذا الوادی و اکرمه!: مرا به چه چیز تهدید میکنی؟ نه تو و نه صاحبت (خدا) قادر نیستند با من کاری کنید! در سراسر این سرزمین مکّه، من از همه نیرومندتر و گرامیترم. .
1) دخان: 47-48.
آیة فوق [دخان:48] ناظر به همین معنی است، میگوید: هنکامی که او را در آتش دوزخ میافکنند، و میگویند بچش! ای مرد نیرومند گرامی سرزمین مکه!».(1)
یکی دیگر از عذابهای دوزخیان این است که غذایشان از درخت «زقّوم» میباشد که از آتش میروید و خوردن آن نیز بر سوزش درونشان میافزاید.
و نیز خوراکشان از «ضریع» [خار خشک] و چرک و خون [غِسلین] میباشد.
خداوند متعال در مورد خوراک دوزخیان میفرماید:
لَیس لَهُم طَعَامٌ إِلا مِن ضَرِیعٍ * لا یُسمِنُ وَ لا یُغنی مِن جُوعٍ.(2)
«غذائی جز از ضَریع [= خار خشک تلخ و بدبو] ندارند؛ غذایی که نه آنها را فربه میکند و نه از گرسنگی میرهاند».
إِنَّ شَجَرَت الزَّقُّومِ * طعَامُ الأَثِیمِ * کَالمُهلِ یَغلی فی البُطونِ.(3)
«مسلّماً درخت زقّوم غذای گنهکاران است، همانند فلز گداخته در شکمها میجوشد؛ جوششی همچون آب سوزان!». .
فَلَیس لَهُ الیَومَ هَهُنَا حَمیمٌ * وَ لا طعَامٌ إِلا مِن غِسلینٍ * لا یَأکُلُهُ إِلا الخَاطِئُونَ.(1)
«در آن روز، در آنجا هیچ دوستی نخواهد داشت. خوراکش چیزی جز چرک و خون اهل دوزخ نیست، غذایی که جز خطاکاران آن را نمیخورند».
از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده است که فرمود: «لو أنَّ دلواً صُبَّ من غسلین فی مطلع الشَّمس لغلَّت منه جماجم من فی مغربها؛ (2)اگر یک سطل از چرک و خون دوزخیان در شرق عالم ریخته شود بر اثر آن جمجمة کسانی که در غرب عالمند به جوش آید».
و نیز فرمود: «الشریع شیء یکون فی النار یشبه الشوک، أمر من الصبر، و أنتن منت الجیفة، و أشد حرا من النار، سماه الله الضّریع؛(3)ضریع (خار خشک) چیزی است در دنیا همانند خار، از صبر زرد تلختر است و از مردار بدبوتر و از آتش داغتر، خداوند آن را ضریع نامیده است».
و در روایت امام صادق (علیهِالسَّلام) آمده است: «لو أن قطرة من الضریع قطرت فی شراب أهل الدنیا لمات أهلها من نتنها؛ (4)اگر قطرهای از ضریع (خار خشک) در آب آشامیدنی مردم دنیا بچکد از بوی گند آن همگی بمیرند».
یکی دیگر از عذابهای جهنّمیان این است که هر گاه از فرط عطش و التهاب، درخواست آب کنند، آب داغ و گندیدهای به آنان داده میشود که آن را با حرص و ولع مینوشند.
نمونههایی از آیات اشاره کننده به این عذاب چنین است:
لَهُم شرَابٌ مِّن حَمِیمٍ وَ عَذَابٌ أَلِیمُ بِمَا کَانُوا یَکفُرُونَ.(1)
«نوشابهای از آب سوزان برای آنهاست؛ و عذابی دردناکی بخاطر اینکه کفر میورزیدند (و آیات الهی را انکار) میکردند»«.
إِنَّا أَعتَدنَا لِلظالِمین نَاراً أَحَاط بهِم سرَداِقُهِا وَ إِن یَستَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کالمُهلِ یَشوِی الوُجُوهَ بِئس الشرَاب وَ ساءَت مُرتَفَقاً.(2)
«ما برای ستمگران آتشی آماده کردیم که سرا پردهاش آنان را از هر سو احاطه کرده است! و اگر تقاضای آب کنند، آبی برای آنان میآورند که همچون فلز گداخته صورتها را بریان میکند! چه بد نوشیدنی، و چه بد محل اجتماعی است».
وَسقُوا مَاءً حَمِیماً فَقَطعَ أَمعَاءَهُم.(3)
«و از آب جوشان نوشانده میشوند که اندرونشان را از هم متلاشی میکند؟!».
آری آنها در این زندگی دنیا هرگاه تشنه میشدند صدا میزدند، و خدمتکاران انواع نوشابهها را در برابرشان حاضر میکردند ولی در .
جهنّم هنگامی که تقاضای آب میکنند، آبی برای آنها میآورند همچون فلز گداخته! که اگر نزدیک صورت شود صورتها را بریان میکند.
فکر کنید آبی که اگر نزدیک صورت شود حرارتش صورت را بریان میکند آیا قابل خوردن است؟ این به خاطر آنست که در دنیا انواع نوشابههای گوارا و خنک مینوشیدند، در حالی که آتش به دل محرومان و مستضعفان میزدند، این همان آتش است که در اینجا بدین صورت تجسم یافته است!
عجیب اینکه قرآن در اینجا برای ثروتمندان، ظالم و دنیا پرستان بی ایمان، تشریفاتی در جهنّم همانند تشریفات این جهان قائل شده است ولی با این تفاوت که در دنیا سرداق (1)[= خیمههای بلند] و اشرافی دارند که فقرا را در آن راهی نیست و محل عیش و نوش و باده گساری است ولی در آنجا خیمههای عظیمشان از شعلههای آتش سوزان دوزخ است!
در اینجا در سراپردههایشان انواع مشروبات وجود دارد، همین که ساقی را صدا میکنند جامهائی از شرابهای رنگارنگ پیش روی آنها حاضر مینمایند، در دوزخ نیز ساقی و آورندة نوشیدنی دارند، اما چه آبی؟ آبی همچون فلز گداخته! آبی به داغی اشک سوزان یتیمان و آه آتشین مستمندان! آری هر چه آنجا است تجسُّمی است از آنچه اینجا است! (پناه بر خدا).(2)
در روایت است که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) دربارة آیة «و یسقی من ماء صدید؛ (3)و از زردابه و چرک نوشانده شود» فرمود: .
«این آب نزدیک او برده میشود و او از آن بدش میآید. چون به نزدیک او برده شود چهرهاش بریان گردد و پوست سرش بیفتد. و چون آن را بنوشد معده و رودهاش متلاشی شود چندان که از نشیمنگاهش بیرون ریزد. خدای عزّوجلّ میفرماید: «آنان را از آبی جوشان میآشامانند چندان که رودههایشان تکّه تکّه میشود»(1)و میفرماید: «چون به استغاثه آب خواهند از آبی چون مس گداحته که از حرارتش چهرهها کباب میشود بخورانندشان(2)».(3)
و امام علی (علیهِالسَّلام) فرمودند: «هنگامی که زقّوم و خار خشک در شکم دوزخیان، همچون آب جوشان، به جوش آید، آب بخواهند پس نوشیدنی غسّاق (خون و چرکی که از پوست تن دوزخیان جاری شود) و صدید (زردابه و چرم) به آنها داده شود که آن را با سختی جرعه جرعه مینوشند و از هر سو مرگ گریبانشان را میگیرد اما نمیمیرند».(4)
یکی دیگر از عذابهای مجرمان در جهنّم، پوشاندن لباسهایی مخصوص به آنها میباشد. لباسهایی سیاه و بدبو، چسبنده و قابل اشتعال که موجب عذاب بیشترشان میگردد. لذا بدترین لباس برای آنها آماده میشود، چرا که لباس را برای آن میپوشند که .
1) محمد: 15 «وَ سقُوا مَاءً حَمِیماً فَقَطَعَ أَمعَاءَهُم».
2) کهف: 29 «وَ إِن یَستَغِیثُوا یَغَاثُوا بِمَاءٍ کامُهلِ یَشوِی الوُجُوهَ».
3) ر.ک: التبیان: 284:6 ؛ بحار: 244:8 ؛ و از منابع اهل سنّت ر.ک: مسند ابن المبارک (متوفای 181 قمری): 77؛ سنن الکبری نسائی 372:6 ح11263 ؛ الکامل ابن عدی 173:3.
4) ر.ک: تفسیر عیاشی 223:2 ح7؛ تفسیر صافی 83:3 ؛ الفصول المهمه 368:1 ح483 ؛ بحار 302:8 ح58 ؛ تفسیر نورالثقلین 533:2 ح43؛ میزان الحکمه 888:2 ح2902.
زینت باشد و هم انسان را از گرما و سرما حفظ کند، این لباس به عکس همة لباسها هم زشت است و هم سوزاننده و آتش زننده است!
این نکته را میتوان از این عذاب بدست آورد که مجرمان در این جهان چون لباس گناه بر اندام خود پوشانیدند، در این جهان هم خویشتن را در پیشگاه خدا روسیاه میکنند و تعفن گناه آنها جامعه را آلوده میسازد، و هم اعمال آنها باعث شعلهور شدن آتش فساد است در خودشان و در جامعهای که در آن زندگی میکنند، و این لباسی که در جهان دیگر بر تن میکنند گوئی تجسّمی است از اعمال آنان در این جهان.
نمونههایی از آیات قرآن دربارة جامههای دوزخیان در جهنّم چنین میباشد:
وَ تَرَی المُجرِمینَ یَومَئذٍ مُقَرَّنِینَ فی الأَصفَادِ * سرَابیِلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَ تَغشَی وُجُوهَهُمُ النَّارُ.(1)
«و در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجیر میبینی! (که دستها و گردنهایشان را به هم بسته است لباسهایشان از قطران [= مادة چسبنده بد بوی قابل اشتعال] است؛ و صورتهایشان را از آتش میپوشاند».
فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطعَت لَهُم ثِیَابٌ مِّن نَّارٍ یُصبُّ مِن فَوقِ رُءُوسِهُم الحَمِیمُ * یُصهَرُ بِهِ مَا فی بُطونهِم وَ الجُلُودُ.(2)
«کسانی که کافر شدند، لباسهایی از آتش برای آنها بریده شده، و مایع سوزان و جوشان بر سرشان ریخته میشود .
آنچنان که هم درونشان با آن آب میشود، و هم پوستهایشان».
از امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت شده است که: جبرئیل (علیهِالسَّلام) به پیامبر خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: لو أن سربالا من سرابیل أهل النار علق بین السماء و الأرض لمات أهل الأرض من ریحه؛ اگر یکی از جامعههای دوزخیان میان آسمان و زمین آویخته شود، همة مردم دنیا از بوی آن بمیرند».(1)
و در روایت امام علی (علیهِالسَّلام) آمده است: «فلو رأیتهم یا أحنف! ینحدرون فی أودیتها و یصعدون جبالها، و قد البسوا الموقطعات من القطران، و اقرنوا مع فجارها و شیاطینها، فإذا استغاثوا بأسوأ أخذ من حریق شدت علیهم عقاربها و حیاتها؛ ای احنف! اگر دوزخیان را ببینی که در درّههای دوزخ سراشیب میروند و از کوهایش بالا، تکّههایی از قطران بر آنان پوشانده شده و با تبهکاران و اهریمنان دوزخ همدم گشتهاند و هرگاه برای رهایی از سوختن کمک بطلبند عقربها و مارهای دوزخ بر آنان هجوم برند».(2)
یکی دیگر از عذابهای مجرمان در دوزخ این است که آنان همنشینان شیاطین و جنّیان گنهکارند که هر لحظه آرزوی دوری از آنان را میکنند.
در بسیاری از آیات قرآن به این مطلب اشاره شده است، نمونههایی از آن چنین میباشد: .
حَتی إِذَا جَاءَنَا قَالَ یَلَیت بَینی وَ بَینَک بُعدَ المَشرِقَینِ فَبِئس القَرِینُ * وَ لَن یَنفَعکُم الیَومَ إِذ ظَلَمتُم أَنَّکم فی العَذابِ مُشترِکُونَ.(1)
«تا زمانی که (در قیامت) نزد ما حاضر شود میگوید: ای کاش میان من و تو فاصلة مشرق و مغرب بود؛ چه بد همنشینی بودی (ولی به آنها میگوییم) هرگز این گفتگوها امروز به حال شما سودی ندارد، چرا که ظلم کردید؛ و همه در عذاب مشترکید».
فَکُبکِبُوا (2)فِیهَا هُم وَ الغَاوُنَ * وَ جُنُودُ إِبلِیس أَجمَعُونَ. (3)
«در آن هنگام همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افکنده میشوند؛ و همچنین همگی لشکریان ابلیس!».
لأَملأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَ مِمَّن تَبِعَک مِنهُم أَجمَعِینَ.(4)
«که جهنّم را از تو و هر کدام از آنان که از تو پیروی کند، پر خواهم کرد».
همة عذابها یک طرف، و همنشینی با این قرین سوء (همنشین بد) یک طرف، همنشینی با شیطانی که هر وقت به قیافة نفرت ذانگیز او .
1) زخرف: 38، 39.
2) «کبکبوا» در اصل از ماده «کب» است، «کب» به معنی افکندن چیزی به صورت در گودال آمده است، و تکرار آن «کبکب)، تکرار این سقوط را میرساند و این نشان میدهد که آنها به هنگام سقوط در دوزخ همانند سنگی میباشند که از بالای بلندی به درهای پرتاب میشود نخست به نقطهای افتاده و از آنجا به نقطه دیگر تا در قعر درّه قرار گیرد. (نک: تفسیر نمونه 270:15).
3) شعراء: 94، 95.
4) ص: 85.
مینگرد تمام خاطرههای گمراهی و بدبختیش در نظر مجسّم میگردد، کسی که زشتیها را در نظرش زیبا جلوه میداد، و بیراهه را شاهراه، و گمراهی را هدایت، ای وای که او برای همیشه قرین و هم بند او است!.
آری صحنة قیامت تجسّمی است گسترده از صحنههای این جهان و قرین و دوست و رهبر اینجا با آنجا یکی است، حتّی به گفتة بعضی از مفسران هر دو را با یک زنجیر میبندند!(1)
یکی دیگر از عذابهای مجرمان در دوزخ، دعواها و جدال دوزخیان با همدیگر و لعن و نفرین یکدیگر میباشد.
نمونهای از آیات آن چنین میباشد:
قَالَ ادخُلُوا فِی أُمَمٍ قَد خَلَت مِن قَبلِکم مِنَ الجِنِّ وَ الانسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَت أُمَّةٌ لَّعَنَت أُختهَا حَتی إِذَا ادَّارَکوا فِیهَا جَمِیعاً.(2)
«(خداوند به آنها) میگوید: «در صف گروههای مشابه خود از جنّ و انس در آتش وارد شوید! هر زمان که گروهی وارد میشوند، گروه دیگر را لعن میکنند؛ تا همگی با ذلّت در آن قرار گیرند».
وَ قَالَ إِنَّمَا اتَّخَذتُم مِّن دُونِ اللهِ أَوثَاناً مَّوَدَّةَ بَینَکُم فِی الحَیَوةِ الدُّنیَا ثُمَّ یَومَ القِیَامَةِ یَکفُرُ بَعضکم بَبَعضٍ .
وَ یَلعَنُ بَعضَکم بَعضاً وَ مَأواکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکم مِن نَّصِریِنَ.(1)
«(ابراهیم) گفت: «شما غیر از خدا بتهایی برای خود انتخاب کردهاید که مایة دوستی و محبت میان شما در زندگی دنیا باشد؛ سیپس روز قیامت از یکدیگر بیزاری میجویید و یکدیگر را لعن میکنید؛ و جایگاه (همه) شما آتش است و هیچ یار و یاوری برای شما نخواهد بود!».
آری، جای تعجّب نیست که در قیامت آنها یکدیگر را لعن و نفرین میکنند، چرا که در این جهان نیز بارها شاهد بودهایم که هر گروه از گروههای منحرف به دستة دیگر بد میگوید و از او متنفر است، به عکس پیامبران الهی و افراد صالح که هر کدام آمدهاند برنامة دیگری را تأیید کردهاند و پیوستگی خود را در هدف با یکدیگر اعلام داشتهاند.
یکی دیگر از عذابهای سخت و روحی برای مجرمان در جهنّم این است که چون خواهند زبان عذرخواهی به درگاه الهی گشایند فرمان دور باش و ساکت باش، آنها را خاموش میکند.
نمونه هایی از آیات آن چنین میباشد:
قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَت عَلَینَا شِقوَتُنَا وَ کنَّا قَوماً ضَالینَ * رَبَّنَا أَخرِجنَا مِنهَا فَإِن عُدنَا فَإِنَّا ظالِمُونَ * قَالَ اخسئوا (2)فِیهَا لا تُکلِّمُونِ.(3) .
«میگویند: «پروردگارا! بدبختی ما بر ما چیره شد، و ما قوم گمراهی بودیم پروردگارا! ما را از این (دوزخ) بیرون آر، اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعاً ستمگریم (و مستحق عذاب)! (خداوند) میگوید: «دور شوید در دوزخ، و با من سخن مگویید».
فَیَومَئِذٍ لا یَنفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعذِرَتُهُم وَلاهُم یُستَعتَبُونَ.(1)
«آن روز عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان ندارد و توبه آنان پذیرفته نمیشود».
یَومَ لا یَنفَعُ الظَالِمینَ مَعذِرَتَهُم وَ لَهُم اللَّعنَةُ وَ لَهُم سوءُ الدَّارِ.(2)
«روزی که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمیبخشد؛ و لعنت خدا برای آنها، و خانه (و جایگاه) بد نیز برای آنان است».
به دنبال عذاب روحی قبلی، هنگامی که فرمان دور باش و ساکت باش، خطاب به مجرمان صادر میشود، آنها به دوزخبانان پناه میبرند که شما از خدا بخواهید اندکی از عذاب ما را کم کند، .
ولی جوابی جز این نمیشنوند: «مگر خدای متعال، پیامبرانش را مبعوث نفرمود و حجّت را بر شما تمام نکرد؟».
آری، این بار نیز پناه آنان بی نتیجه میماند و اندوه و حسرتی دوباره وجود آنها را فرا میگیرد و بر عذابشان میافزاید.
در سورة غافر (مؤمن)، آیات 49-50 میخوانیم:
وَ قَالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادعُوا رَبَّکُم یخَفِّف عَنَّا یَوماً مِنَ العَذَابِ * قَالُوا أَوَ لَم تَک تَأتِیکُم رُسلُکم بِالبَیِّنَاتِ قَالُوا بَلی قَالُوا فَادعُوا وَ مَا دُعَوُا الکافِرِینَ إِلا فی ضَلالٍ.
«و آنها که در آتشند به مأموران دوزخ میگویند: «از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد!» آنها میگویند: «آیا پیامبران شما دلایل روشن برایتان نیاوردند؟!» میگویند: «آری!» آنها میگویند: «پس هر چه میخواهید (خدا را) بخوانید؛ ولی دعای کافران (به جای نمیرسد و) جز در ضلالت نیست!»
در قرآن آمده است که: مجرمان بعد از ناکامی در این خواهش (که اندکی از عذاب آنان کاسته شود)، بار دیگر درخواست مرگ میکنند، ولی جواب میشنوند که شما برای همیشه در دوزخ خواهید ماند.
در اینجا میتوان اوج عذاب روحی مجرمان را به خوبی تشخیص داد، که از هر طرف راه بر آنان بسته شده است و حتّی درخواست مرگ آنان نیز بی پاسخ میماند، چرا که همیشه در عذاب الهی خواهند بود، بدون اینکه زنده باشند یا بمیرند.
در سورههای مختلفی از قرآن، به درخواست دیگران مجرمان اشاره شده است، که نمونهای از آن چنین میباشد:
وَ نَادَوا یَمَلِک لِیَقضِ عَلَینَا رَبُّک قَالَ إِنَّکم مَّاکِثُونَ.(1)
«آنها فریاد میکشند: «ای مالک دوزخ» (ای کاش) پروردگارت ما را بمیراند (تا آسوده شویم)!» میگوید: شما در این جا ماندنی هستید».
یکی از عذابهای وحشتناک دوزخیان این است که آتش پوست بدنشان را میرویاند، ولی بار دیگر پوست جدیدی میروید و همچنان عذابشان ادامه مییابد.
علّت این تبدیل پوستها ظاهراً این است که به هنگام سوخته شدن پوست ممکن است درد کمتر احساس شود اما برای اینکه مجازات آنها تخفیف نیابد و درد و ألم را کاملاً احساس کنند پوستهای تازهای بر بدن آنها میروید و این نتیجةاصرار در زیر پا گذاشتن حق و عدالت و انحراف از فرمان خدا است.
در اینکه چرا باید پوستهای جدید نیز مجازات یابند، میتوانید به فصل آخر کتاب (پرسشهایی پیرامون جهنّم) مراجعه فرمائید.
خداوند متعال در مورد این عذاب جهنّمیان در قرآن می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ کَفَروُا بِئَایَتِنَا سَوف نُصلِیهِم نَاراً کلَّمَا نَضِِجَت جُلُودُهُم بَدَّلنَهُم جُلُوداً غَیرَهَا لِیَذِوقِوا العَذَاب إِنَّ اللهَ کَانَ عَزِیزاً حَکِیماً.(2)
«کسانی که به آیات ما کافر شدند، بزودی آنها را در آتشی وارد میکنیم که هرگاه پوستهای تنشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد)، پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهیم، تا .
کیفر (الهی) را بچشند. خداوند، توانا و حکیم است (و روی حساب، کیفر میدهد).
یکی دیگر از عذابهای روحی دوزخ این است که چون دوزخیان از بهشتیان درخواست اندکی آب و خوراک کنند، پاسخ میشنوند که: خدای متعال نعمتهای بهشتی را بر شما حرام کرده است.
در سورة اعراف، آیة 50 آمده است:
وَ نَادَی أَصحَاب النَّارِ أَصحَاب الجَنَّةِ أَن أَفیضوا عَلَینَا مِنَ المَاءِ أَو مِمَّا رَزَقَکُم اللهُ قَالُوا إِنَّ اللهَ حَرَّمَهُمَا عَلَی الکَافِرِینَ.
«و دوزخیان، بهشتیان را صدا میزنند که: «محبت کنید) و مقداری آب، یا از آنچه خدا به شما روزی داده، به ما ببخشید!» آنها (در پاسخ) میگویند: «خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است!»
در این آیه به چند نکته باید توجّه کرد:
1- قرآن گفتگوی دوزخیان با بهشتیان را با جمله «نادی» که معمولاً برای سخن گفتن از دور است آورده و این نشان میدهد که در میان این دو گروه فاصلة بسیار زیادی است، و البته این موضوع هیچ بعید نیست که حتّی تا میلیونها فرسنگ فاصله، سخن یکدیگر را بشنوند و حتی یکدیگر را در پارهای از اوقات ببینند، و اگر این موضوع در گذشته ممکن بود برای بعضی مشکلی ایجاد کند در عصر و زمان ما که انتقال صداها و تصویرها از فاصلههای بسیار دور در همین جهان حل شده است جای تعجب نخواهد بود.
2- نخستین تقاضای دوزخیان در آیة فوق همان آب ذکر شده و این طبیعی است که شخصی که در آتش میسوزد قبل از هر چیز آب میطلبد تا عطش سوزان خود را تسکین بخشد.
3- جملة «مما زرقکم اله»: (از آنچه خدا به شما روزی داده) که تعبیری است سربسته و توأم با یک نوع ابهام، نشان میدهد که حتّی دوزخیان نمیتوانند از ماهیت و انواع نعمتهای بهشتی آگاه شوند، این موضوع با بعضی از احادیث که میگوید در بهشت نعمتهائی است که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به فکر هیچ انسانی نگذشته است کاملاً تطبیق میکند.
ضمناً از اینکه این جمله با «أو» عطف شده، نشان میدهد که نعمتهای دیگر بهشتی، مخصوصاً میوهها، میتوانند جانشین آب گردد، و. عطش سوزان انسان را تسکین بخشد.
4- جملة «ان الله حرمهما علی الکافرین»: (خداوند آنها را بر کافران حرام کرده) اشاره به این است که بهشتیان مضایقهای از بخشیدن این نعمتها ندارند زیرا نه چیزی از آنها کم می شود و نه در درون سینه، کینهای نسبت به کسی دارند، حتّی نسبت به دشمنانشان، ولی وضع دوزخیان آنچنان است که نمیتوانند از نعمتهای بهشتی بهره گیرند، این تحریم در حقیقت یک نوع «تحریم تکوینی» است، همانند محرومیت بسیاری از بیماران از غذاهای لذیذ و رنگارنگ.(1)
یکی از عذابهای مجرمان در دوزخ - که قرآن وعدهای قطعی برای آن داده است - ، دعوا و ستیزهای دوزخیان با یکدیگر است. جدالی که گمراه شدگان به گمراه کنندگان میگویند: این شما .
1) تفسیر نمونه 193:6.
بودید که ما را گمراه کردید، و آنان نیز پاسخ میدهند: شما به دلخواه از ما پیروی کردید.
زیرا دستان به زبردستان میگویند: این شما بودید که ما را به این بدبختی کشاندید، آنان پاسخ میدهند: مگر ما به زور، شما را از راه راست باز داشتیم؟
نمونهای از آیات وارد شده در مورد ستیز دوزخیان با یکدیگر عبارتند از:
هَذَا فَوجٌ مُّقتَحِمٌ مَعَکُم لا مَرحَبَاً بهِم إِنهُم صالُوا النَّارِ * قَالوُا بَل أَنتُم لا مَرحَبَا بِکم أَنتُم قَدَّمتُمُوهُ لَنَا فَبِئس القَرَارُ * قَالُوا رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدهُ عَذَاباً ضِعفاً فِی النَّارِ * وَ قَالُوا ما لَنَا لا نَرَی رِجَالاً کُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الأشرَارِ * أَتَّخذنَاهُم سِخریاَّ أَم زَاغَت عَنهُمُ الأَبصارُ * أِنَّ ذَلِک لَحقٌّ تخَاصمُ أَهلِ النَّارِ. (1)
«به آنان گفته میشود:) این گروهی است که همراه شما وارد دوزخ میشوند (اینها همان سرن گمراهیند)؛ خوشامد بر آنها مباد، همگی در آتش خواهند سوخت آنها (به رؤسای خود) میگویند: «بلکه خوشامد بر شما مباد که این عذاب را شما برای ما فراهم ساختید! چه بد قرارگاهی است اینجا!» (سپس) میگویند: «پروردگارا! هر کس این عذاب را برای ما فراهم ساخته، عذابی مضاعف در آتش بر او بیفزا. آنها میگویند: «چرا مردانی را که ما از اشرار میشمردیم (در اینجا، در آتش دوزخ) نمی بینیم آیا ما آنان را به مسخره گرفتیم یا (به اندازهای حقیرند که) چشمها آنها را نمیبیند، این یک واقعیت است گفتگوهای خصمانه دوزخیان». .
1) ص: 59-64.
قَالَ ادخُلُوا فِی أُمَمٍ قَد خَلَت مِن قَبلِکم مَنَ الجِنّ وَ الانسِ فَی النَّاِر کلَّمَا دَخَلَت أُمَّةٌ لَّعَنَت أُختهَا حَتی إِذَا ادَّارَکوا فِیهَا جَمیعاً قالت أُخرَاهُم لاُولَاهُم رَبَّنَا هَؤُلاءِ أَضلُّونَا فَئَاتهِم عَذَاباً ضِعفً مِنَ النَّاِر قَالَ لِکلُ ضِعفٌ وَلکِن لا تَعلَمُونَ * وَ قَالَت أُولَاهُم لاُخرَا هُم فَمَا کانَ لَکم عَلَینَا مِن فَضلٍ فَذُوقُوا العَذَاب بِمَا کُنتُم تَکسِبُونَ.(1)
(خداوند به آنها) میگوید: «در صف گروههای مشابه خود از جنّ و انس در آتش وارد شوید!» هر زمان که گروهی وارد میشوند، گروه دیگر را لعن میکنند؛ تا همگی با ذلّت در آن قرار گیرند. (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود میگویند: «خداوندا! اینها که ما را گمراه ساختند؛ پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن! (کیفری برای گمراهیشان، و کیفری بخاطر گمراه ساختن ما.)» میفرماید: «برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است؛ ولی نمیدانید! (چرا که پیروان اگر گرد پیشوایان گمراه را نگرفته بودند، قدرتی بر اغوام نداشتند.)».
و پیشوایان آنها به پیروان خود میگویند: «شما امتیازی بر ما نداشتید؛ پس بچشید عذاب (الهی) را در برابر آنچه انجام میدادید».
وَ أَقبَلَ بَعضهُم عَلی بَعضٍ یَتَساءَلُونَ * قَالُوا إِنَّکُم کُنتُم تَأتُونَنَا عَنِ الیَمینِ * قَالُوا بَل لَّم تَکُونُوا مُؤمِنیِنَ * وَ مَا کَانَ لَنَا عَلَیکم مِّن سلطانِ بَل کُنتُم قَوماً طاغِینَ * فَحَقَّ عَلَینَا قَولُ رَبَّنَا إِنَّا لَذَائقُونَ * .
1) اعراف: 38، 39.
فَأَغویَنَاکُم إِنَّا کُنَّا غَاوِینَ * فَإِنهُم یَومَئِذٍ فِی العَذَابِ مُشترِکُونَ.(1)
(و در این حال) رو به یکدیگر کرده و از هم میپرسند... گروهی میگویند: «شما رهبران گمراهی بودید که به ظاهر از طریق خیرخواهی و نیکی وارد شدید اما جز فریب چیزی در کارتان نبود!» (آنها در جواب) میگویند: «شما خودتان اهل ایمان نبودید (تقصیر ما چیست) ما هیچ گونه سلطهای بر شما نداشتیم، بلکه شما خود قومی طغیانگر بودید اکنون فرمان پروردگارمان بر همه ما مسلّم شده، و همگی از عذاب او میچشیم ما شما را گمراه کردیم، همان گونه که خود گمراه بودیم (آری) همة آنها [= پیشوایان و پیروان گمراه] در آن روز در عذاب الهی مشترکند!».
و سرانجام، به شیطان میگویند: این تو بودی که موجب گمراهی ما شدی، و او پاسخ میدهد: خدا به شما وعدة راستین داد و نپذیرفتید، و من وعدة دروغ دادم پذیرفتید، پس به جای سرزنش من، خویشتن را سرزنش کنید، و امروز هیچ کدام نمیتوانیم به فریاد دیگری برسیم.(2)و بدین سان، چارهای جز تن دادن به کیفر کفر و نافرمانی خودشان نمیبینند و جاودانه در عذاب میمانند.
شاید تعجب کنید، در جهنّم نقطهای وجود دارد که سرمایی شدید در آنجا دیده میشود. سرمایی که باعث متلاشی شدن اعضای مجرمان در دوزخ از یکدیگر میگردد. .
1) صافات: 27-33.
2) ابراهیم: 22 «وَ قَالَ الشیطانُ لَمَّا قُضیش الأَمرُ إِنَّ اللهَ وَعَدَکم وَعدَ الحَقِّ وَ وَعَدتُّکم فَأَخلَقُتکم وَ مَا کَانَ لیَ عَلَیکُم مِّن سلطانٍ إِلاّ أَن دَعَوَتُکُم فَاستَجَبتُم لی فَلاا تَلُومُونی وَلُومُوا أَنفُسکم مَّا أَنَا بِمُصرِخِکم وَ مَا أنتُم بِمُصرِخیَّ إِنی کَفرت بِمَا أَشرَکتُمُونِ مِن قَبلُ إِن َّالظلِمینَ لَهُم عَذَابٌ اَلیمٌ».
از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده است که حضرت فرمود: «در جهنّم نقطهای وجود دارد که از شدّت سرما اعضای بدن از هم متلاشمی میشود».(1)
و براستی این میتواند عذابی دردناک دیگر برای مجرمان در دوزخ باشد، پس این دعا را برای خود زمزمه کن:
اللّهُمَّ أَجِرنِی مِن زَمهَریرِ جَهَنَّم.
«پروردگارا! مرا از سرمای شدید جهنّم محافظت فرما». .
1) ر.ک: الدرّ المنثومر 300:6 ؛ کشف الخفاء 347:2 ؛ تفسیر نمونه 363:25.
در مقابل عواملی که باعث ورود به جهنّم میشود، عواملی وجود دارد که باعث امان و نجات انسان از آن جایگاه سخت و هولناک میگردد.
آن موارد عبارتند از: (1)
از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مورد فضیلت تلاوت سورة آل عمران روایت شده است که فرمود:
من قرء سورة آل عمران اعطی بکلّ آیة منها أماناً علی جسر جهنّم.(2)
«هر کس سوره آل عمران را بخواند به تعداد آیات آن، امانی بر پل دوزخ به او میدهد». .
سورههای حوامیم(1):
از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مورد فضیلت تلاوت این سوره روایت شده است:
الحوامیم سبع و ابواب جهنم، سبع تجیء کل حامیم منها فتقف علی باب من هذه الابواب تقول اللهّم لا تدخل من هذا الباب من کان یؤمن بی و یقرانی.(2)
«سورههای حامیم هفت سورهاند و درهای جهنّم نیز هفت، هر یک از حامیمها میآید و در مقابل یکی از این درها میایستد و میگوید: خداوندا! کسی را که به من ایمان آورده و مرا خوانده از این در وارد مکن!».
در فضیلت تلاوت این سوره از امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت شده است:
من قرأ سورة «الجاثیة» کان ثوابها ان لا یری النّار ابداً، و لا یسمع زفیر جهنم ولا شهیقها، و هو مع محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم). (3)
«هر کس سوره جاثیه را (با فکر و اندیشهای که مقّدمة عمل باشد) تلاوت کند، ثوابش این است که هرگز آتش دوزخ را نبیند و صدای نالة جهنّم را نمیشنود و همنشین محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خواهد بود».
در فضیلت این سوره همین بس که امام باقر (علیهِالسَّلام) در مورد تلاوت آن فرمود: .
من قرأ القارعة آمنه الله من فتنة الدجال ان یؤمن به، و من قیح جهنّم یوم القیامة ان شاءالله.(1)
«کسی که سورة «قارعه» را بخواند خداوند متعال او را از قتنة دجال و ایمان آوردن به او حفظ میکند، و او را در قیامت از چرک جهنّم دور میدارد انشاءالله».
از امام صادق (علیهِالسَّلام) در مورد فضیلت تلاوت سورة نصر روایت شده است که فرمود:
من قرأ إذا جاء نصرالله و الفتح فی نافلة أو فریضة نصره الله علی جمیع اعدائه و جاء یوم القیامة و معه کتاب ینطق قد أخرجه الله من جوف قبره فیه أمان من جسر جهنم و من النار و من زخیر جهنم؛ (2)
«کسی که سورة «اذا جاء نصرالله و الفتح» را در نماز نافله یا فریضه بخواند خداوند او را بر تمام دشمنانش پیروز میکند و در قیامت در حالی وارد محشر میشود که نامهای با او است که سخن میگوید، خداوند آن را درون قبرش همراه او بیرون فرستاده، و آن امان نامهای است از آتش جهنّم....».
به سند معتبر و صحیح از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده است که فرمود: «لا یلج النّار احد بکی من خشیة الله حتّی یعود اللّبن فی .
الضّرع؛(1)کسی که از ترس خدا گریه کند داخل آتش نمی شود تا شیر به پستان برگردد».
پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در این کلام نورانی با اسلوبی شیوا که در اصطلاح، تعلیق به محال نامیده میشود می فرماید: چنین کسی وارد جهنّم نمیشود، چون شیر به پستان برنمیگردد که قرآن عظیم میفرماید: «....حتی یلج الجمل فی سمّ الخیاط».
از امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت شده که فرمود: «و اغسل قلبک بماء الحزن؛ (2)و بشو و پاک کن دل خود را از چرک گناه، به آب حزن و گریه و انابه».
در حدیث است که: یک قطره اشک ندامت، خاموش میکند دریای غضب الهی را.(3)
و نیز حدیث است که: در روز قیامت، شخصی را به حسابگاه حاضر سازند که در دنیا به حسب ظاهر، عملهای خوب کرده باشد و عملهای او را به جناب احدیّت عرض کنند، حضرت باری «عزّ اسمه»، هر یک از عملهای او را به عیبی و قصوری معیوب کند و آن شخص مأمور شود به ادخول جهنّم، یک موی از مژه چشم او، بعد از طلب اذن عرض کند که: خداوندا، این شخص در شبی از شبها، یاد تقصیرات خود کرده، رقّت نمود و در چشم او اشک به هم رسید، به قدر آنکه من تر شدم، خداوند عالم به عزّت آن اشک، او را آمرزد و از جهنّم نجات دهد.(4).
و امام زینالعابدین (علیهِالسَّلام) بین هر دو رکعت نماز، از نمازهای شب چنین با خدای خویش مناجات میفرمود:
آن حضرت بین هر دو رکعت نماز دو سجده شکر به جای میآورد و در سجده میفرمود: «بارالها! به عزت و جلال و عظمتت سوگند که اگر از آن روزکه فطرت مرا در اولین روز دهر پدید آوردی به عبادت تو میپرداختم و تا خدائی تو بر جاست به پرستش تو ادامه میدادم و حمد و سپاس تو میگفتم، باز خود را از اداء شکر پنهانی یک نعمت از نعمتهای تو ناتوان میدیدم.
اگر تمام معادن آهن این دنیا را با دندانهایم میخراشیدم، و تمام اراضی را با پلک چشم شخم میزدم، و از ترس تو به اندازة دریاهای آسمانها و زمین خون میگریستم، همة اینها اندکی بود از حق بزرگی که تو بر من داری.
بارالها! اگر پس از همه اینها تو مرا به عذاب همه معذّب کنی، و جسم مرا آنقدر بزرگ گردانی که تمام طبقات جهنّم را پر کند، به گونهای که در آتش معذبی غیر من، و آتش گیرهای سوای جسم من نباشد، این موافق با عدل توست، و اندکی از عقوبتی است که من سزاوار آن هستم».(1)
حضرت امام (قدس سره) بعد از ذکر این روایت میفرماید:
«برادر من، اندکی در این حال و در این دعا تأمّل نما و ببین که پس از سوگند به عزّت و جلال ذات اقدس حق، شکر و سپاس خدا را چه اندازه میبیند، و چگونه خود را مستحق عقوبت او میداند، و کسی که چنین سخنانی بر زبان آورد حال او در حضور مولایش چگونه خواهد بود، و اگر آن حضرت با آن طهارت و پاکی، و با آن عبادت و زهد و با آن معرفت و بخشش نسبت به مولای خود و .
1) ر.ک: حضرت امام خمینی (قدس سره)، اسرار الصلوة: 484.
تقرب و نزدیکی او به خداوند این زبان حالش باشد، پس حال ما با این همه وزر و وبال و گناه و معصیت چه خواهد بود. وای، وای بر حال ما و آه و افسوس بر آنچه که ما نسبت به پروردگار خود انجام دادیم، و اگر نیک بنگری خواهی دید که ما خود را به مسخره گرفتهایم. و همه اینها بخاطر جهل و غرور ما است و اینکه من و امثال من از افراد جاهل، اگر ساعتی از خوف خدا بگرید و یک دهم مثقال اشک از چشمش جاری شود حالتی در خود میبیند که گویا حق شکر خدا را بر خود، ادا نموده، و بلکه زیادتر هم شده است و اگر احیاء و شب زنده داری یک شب هم به این اضافه شود آنچنان با ناز و کرشمه حرکت میکند که گویا چیزی هم از خدا طلبکار هست جز اثرات غرور و جهل چیز دیگری نیست، و میبایست که حال این بزرگ را با آن عبادتها و زهد، و چهل سال گریهاش با حال خود مقایسه کنی، و ببینی که با همه اینها باز آن حضرت میفرماید: که اگر مرا به عذاب همه خلایق معذّب گردانی و طبقات جهنّم را از من پر نمائی، این در مقابل عقوبتی که مستحق آن هستم اندک خواهد بود».(1)
از حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده است که فرمودند: «هیچ بندة مؤمنی نیست که از چشم او از خوف خدا اشکی بیرون آید اگر چه به قدر سرمگسی باشد و بر روی او ریزد مگر اینکه خدا آتش جهنّم را بر روی او حرام میکند».(2)
ای عزیز! توبه داود پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را در نظر آور که چهل روز سر از سجده برنداشت به طوری که پیشانی و زانوانش جراحت شد و از اشک چشمانش گیاه روئید و آن گیاه را به آتش درون سوزانید، .
آنگاه که از شدت حزن آه میکشید، پس از توبهاش هم باز در بیابان میرفت و بر نفس خود نوحه مینمود و بر گناهانش اشک میریخت.
روایت شده که هرگاه حضرت داود (علیهِالسَّلام) قصد این کار را داشت سلیمان (علیهِالسَّلام) دستور میداد که در میان مردم ندا کنند که هر کس میل دارد نوحة داود را بر خویشتن بشنود بیاید مردم میآمدند، و گرد او جمع زیادی از انسان و وحوش جمع میشدند او ابتدا به ثنای ذات اقدس حق میپرداخت، سپس بهشت و دوزخ را یاد مینمود و از هول و هراس قیامت سخن میگفت، آنگاه شروع به نوحه کردن بر نفس خود مینمود به نحوی که از مردم و وحوش جمع زیادی میمردند.
پس فرزندش، سلیمان (علیهِالسَّلام) میگفت: ای پدر! مستمعین را از هم پاشیدی و او شروع به دعا مینمود، در این بین یکی از عباد فریاد برمیآورد که: ای داود! چه زود در طلب جزاء از خدایت برآمدی، که داود میافتاد و از حال میرفت، حضرت سلیمان تختی میآورد و او را به همان حال به خانه میبرد، و در میان مردم منادی ندا میکرد که: هر کس از او آشنائی با داود بوده تختی بیاورد جنازه او را ببرد که کسانی که با او بودند یاد بهشت و جهنّم آن ا کشته است، زن میآمد و آشنایش را میبرد و میگفت: ای کسی که او را یاد آتش کشت، ای کسی که ترس از دوزخ او را از پای درآورد. و حال عارفان به خدا و به عظمت حضرت حق تعالی چنین بوده با اینکه خطاهایشان گناهی از گناهان ما نبوده، و آنها معصوم از ارتکاب گناه هستند، و خطای آنها ترک اولیای بیش نبوده است.(1).
1) ر.ک: اسرار الصلوة: 91؛ ترجمة اخلاق (شیخ محمدرضا جباران): 392.
و حضرت یحیی (علی نبینا و آله علیهالسَّلام) لباس او لیف خرما بود و خوراک او، بر درخت، و زهد او به مرتبهای بود که در سن شش هفت سالگی، روزی به بیتالمقدس رفت و دید که علما و أحبار، پیراهنهای شال درشت پوشیدهاند و کلاههای صوف بر سر گذاشتهاند و سلسلهها به گردنهای خود کردهاند و به ستونهای مسجد بستهاند و در آنجا به عبادت حق مشغولند.
چون این را دید زود به خانه آمد و به مادر گفت: ای مادر زود از برای من پیراهنی از شال و کلاهی از صوف بباف تا بپوشم و با احبار و رهبان در بیتالمقدس عبادت خدا کنم.
مادر گفت: ای فرزند صبر کن تا پدر تو، به خانه آید و آنچه میگوئی با وی مشورت کنم، حضرت زکریا (علیهِالسَّلام) که به خانه آمد، حرف یحیی (علیهِالسَّلام) را به عرض او رسانید. حضرت زکریا (علیهِالسَّلام) به حضرت یحیی (علیهِالسَّلام) گفت: ای فرزند چه بر این داشته است تو را؟ تو هنوز طفلی.
حضرت یحیی (علیهِالسَّلام) به پدر گفت: ای پدر آیا ندیدهای کسی که از من کوچکتر باشد و شربت موت چشیده باشد؟ گفت: دیدهام، دید که از گفته او متقاعد نمیشود به مادر او گفت: آنچه میگوید چنان کن. مادر از برای او کلاهی از صوف و پیراهنی از شال ترتیب داد.
حضرت یحیی (علیهِالسَّلام) پیراهن را پوشید و کلاه را بر سر گذاشت و به مسجد رفت و با عُباد به عبادت مشغول شد، تا روزی نظر کرد به بدن خود و دید که پیراهن و کلاه، بدن او را و سر او را زخم کرده است و بسیار ضعیف و ناتوان شده است، به گریه افتاد.
خداوند عالم وحی به او کرد که ای یحیی(علیهِالسَّلام)! از زخم بدن و ضعیفی، گریه میکنی؟ به عزّت و جلال من قسم که اگر تو مطّلع
گردی به آتش جهنّم و به کمیّت و کیفیّت او دانا شو، به جای پیراهن شال، پیراهن از فولاد خواهی پوشید.
حضرت یحیی (علیهِالسَّلام)، از این خبر آنقدر گریست که از اشک چشم او گوشتهای روی او ریخت و دندانهای مبارک او از بیرون ظاهر شد و این خبر به مادر و پدر رسید، رفتند و آن حالت را مشاهده کردند، بسیار بسیار گریستند. حضرت زکریا (علیهِالسَّلام) به یحیی (علیهِالسَّلام) گفت: ای فرزند این چه حال است که میبینم؟ و این همه زحمت چرا به خود راه میدهی؟ من از جانب احدیّت، فرزندی خواستم که چشم من به او روشن شود، نه فرزندی که اوقات مرا تیره کند و غم مرا بیفزاید.
حضرت یحیی (علیهِالسَّلام) گفت: ای پدر بزرگوار من، این حال از تو دارم که فلان روز در اثنای وعظ گفتی که: میان دوزخ و بهشت، عقبهای است که نمیگذرند از آن عقبه مگر کسانی که از ترس الهی بسیار گریسته باشند.(1)
و سخن آخر توبة جوان نبّاش که بنابر آنچه در تفسیر صافی از مجالس از عبدالرحمن ابن غیم دوسی روایت نموده میگوید:
روزی معاذ بر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) وارد شد در حالی که میگریست و سلام کرد پیامبر جواب سلام گفت، و علت گریهاش را جویا شد. معاذ گفت ای رسول خدا جوانی زیبا روی و با طراوت بر در ایستاده و هم چون زن فرزند مرده گریه میکند و اجازة ورود میطلبد. حضرت فرمود او را بیاور، او را آورد، سلام کرد پیامبر جواب داد و فرمود ای جوان علّت گریه تو چیست؟
جوان گفت: چگونه نگریم در حالیکه گناهانی مرتکب شدهام که اگر خدا مرا به یکی از آنها بازخواست کند طعمة آتش خواهم .
1) ر.ک: شرح مصباح الشریعه: 551.
گشت و میبینم که زود است که آن روز فرا رسد و هیچ امیدی به عفو و بخشش آنها ندارم.
پیامبر فرمود: آیا برای خدا شریکی قائل شدهای؟ گفت: پناه میبرم از اینکه برای خدایم شریک قائل شوم، فرمود: آیا به حرام مؤمنی را کشتهای؟ گفت: خیر.
پیامبر فرمود: اگر گناهت به اندازة سنگینی هفت زمین و دریاها و ریگها و درختان و آنچه از آفریدهها در آنها است باشد خدا میآمرزد.
جوان گفت: گناه من از همه اینها بیشتر و بزرگتر است.
پیامبر فرمود: اگر گناهانت مثل آسمانها و ستارگان و عرش و کرسی باشد خدا میآمرزد.
جوان گفت: از اینها بزرگتر است.
پیامبر نگاهی غضب آلود به او نموده و فرمود: وای بر تو ای جوان آیا گناهان تو بزرگتر است یا پروردگار تو، جوان ببه رو بر زمین افتاد و گفت منزه است خدای من، هیچ چیز از پروردگار من بزرگتر نیست، پروردگار من از هر بزرگی بزرگتر است ای پیامبر خدا.
رسول خدا فرمود: آیا گناه بزرگ را جز خدای بزرگ میآمرزد؟ جوان گفت نه به خدا ای رسول خدا، و سپس ساکت شد.
رسول خدا فرمود: آیا میشود یکی از گناهانت را برایم بگوئی، گفت بلی. من هفت سال بود که نبش قبر میکردم و مردگان را از گور خارج میساختم و کفن آنها را برمیگرفتم تا اینکه روزی از انصار زنی مُرد، او را بخاک سپردند چون شب شد آمدم و قبر را شکافته و آنچه از کفن بر او بود برگرفتم و او را عریان بر لب قبر رها کرده و بازگشتم، شیطان شروع به وسوسه نمود و آن دخترک را در
چشم من زیبا نمود و سفیدی و فربهی بدن او را در نظرم مجسم ساخت و از این وسوسه دست برنداشت تا اینکه دوباره بازگشتم و با آن دختر هم بستر شدم و پس از عمل او را به همان حال گذاشته و بازگشتم هنوز از آن مکان دور نشده بودم که از پشت سر آوازی شنیدم که میگوید: ای جوان وای بر تو از آن کس که در روز حساب بین من و تو داوری کند، تو مرا از گور درآوردی و کفن مرا از من باز گرفتی و مرا برهمه و عریان میان مردگان رها ساختی و کاری کرد که با جنایت برای حساب باید حاضر شوم، پس وای به جوانیت از آتش، و من پس از این بود که دانستم بوی بهشت را نخواهم شنید، حال تو ای رسول خدا چه میبینی.
پیامبر فرمود دور شو از من ای فاسق، میترسم که من هم به آتش تو بسوزم و چه نزدیکی تو به آتش و این جملات را تکرار میکرد و به او اشاره مینمود تا جوان از او دور شد.
جوان چون چنین دید به خانة خود آمد و زاد و توشهای برای خود برگرفت و به یکی از کوههای اطراف مدینه رفت و به عبادتع مشغول شد، پوستی بر تن نمود دو دست خود را بگردن بست و فریاد برآورد که بارالها این بنده تو است که دست بسته به نزد تو آمده، ای پروردگار من! توئی آنکه مرا آفریدی و آنچه که میدانی از من سر زد، خدایا اکنون از کرده خود پشیمانم، به خدمت پیامبرت رفتم او هم مرا از خود راند و خوف مرا بیشتر نمود تو را به اسمت و جلالت و بزرگیات سوگند میدهم که امیدم را ناامید نسازی؛ سید من دعایم را باطل ننمائی و مرا از رحمت خود محروم نسازی، و پیوسته این سخنان بر لب داشت تا چهل روز بدین منوال گذشت، پس از چهل شبانه روز دستش را به سوی آسمان بلند نمود و گفت: بارالها! اگر حاجت مرا برآوری و اگر دعای مرا مستجاب نمودی و
اگر گناه مرا بخشیدی به پیامبرت وحی فرما، و اگر که آمرزیده نشدهام و میخواهی مرا عقوبت کنی پس آتشی بفرست تا مرا بسوزاند، و یا مرا به عقوبتی گرفتار نما تا مرا هلاک سازد و از فضیحت و رسوائی روز قیامت مرا نجات دهد.
ذات اقدس حق این آیات را بر پیامبر نازل فرمود:
وَالَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَو ظَلَمُوا أَنفُسَهُم ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللهُ وَ لَم یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُم یَعلَمُونَ أُولئِکَ جَزاؤُهُم مَغفِرَةٌ مِن رَبِّهِم وَ جَنَّاتٌ تَجرِی مِن تَحتِهَا الأَنهارُ خَالِدینَ فِیها وَ نِعمَ أَجرُ العامِلِینَ.(1)
«و کسانی که چون عمل زشتی انجام دهند و بر خویشتن ستم روا دارند خدا را یاد آورند و برای گناهان خویش آمرزش طلبند و جز خدا چه کسی است که گناهان را بیامرزد - آنان کسانی هستند که بر گناهی که مرتکب شدند با علم به گناه بودن آن اصرار نورزند. اینانند که پاداششان آمرزشی از خدایشان است و بهشتهائیکه نهرها از زیر آن روان است، جاوید در آن بهشتها خواهند بود و چه نیکو است اجر عمل کنندگان».
و به پیامبر خطاب فرمود که: ای محمد! بندة ما برای توبه نزد تو آمد تو او را از خود راندی او به کجا برود و به که روی آورد و از که بخواهد که گناهانش را بیامرزد.
پس از نزول این آیه، پیامبر در حالی که تبسُّمی بر لب داشت این آیات را تلاوت نمود و رو به اصحاب نموده و فرمود: کیست که محل آن جوان را به ما نشان دهد. معاذ گفت: شنیدهام که در فلان محل است. .
1) آل عمران: 135-136.
پیامبر و اصحاب به راه افتادند تا به آن کوه رسیدند، در جستجوی او از کوه بالا رفتند، ناگهان چشمشان به آن جوان افتاد که بین دو صخره ایستاده در حالیکه دستهایش را به گردن بسته و صورتش سیاه شده و شدّت گریه پلکی به چشمانش نمانده و میگوید: ای سید من تو آفرینش مرا نیکو ساختی و چهرهام را زیبا نمودی کاش میدانستم عاقبت کارم چه خواهد شد؟ آیا مرا در آتش خواهی افکند تا مرا بسوزاند و یا در جوار خود مرا جای خواهی داد.
بارالها! تو بسیار به من نیکی نمودی و نعمتهای بسیاری به من عنایت کردی، کاش میدانستم انجام من چه خواهد شد، آیا به بهشت دعوت میشوم و یا به آتش رانده خواهم شد.
بارالها! گناهانم از آسمانها و زمین و از کرسی واسع تو و از عرش عظیم تو بزرگتر است، کاش میدانستم آیا گناهان مرا میآمرزی، یا اینکه مرا بواسطه آنها در قیامت رسوا و مفتضح خواهی ساخت، پیوسته این سخنان بر لب داشت در حالی که خاک بر سر خود میپاشید، درندگان گرد او را گرفته بودند و پرندگان بر سرش سایه داشتند و از گریه او گریه میکردند رسول خدا نزدیک شد، و دو دستش را از گردنش باز نمود و خاکها را از سر و روی او پاک کرد و فرمود: بشارت باد تو را که تو از آزاد شدگان از آتش هستی، سپس رو به اصحاب خود نموده و فرمود: گناهان خود را همچون بهلول تدارک کنید، سپس آیاتی را که نازل شده بود تلاوت فرمود و او را ببهشت بشارت داد.(1).
1) ر.ک: أمالی شیخ صدوق: 97 ح76؛ تفسیر صافی 372:1 ؛ تفسیر کنزالدقائق 233:2 ؛ مستدرک الوسائل 132:12 ح13712 ؛ اسرار الصلوة: 92 ؛ شجرة طوبی 202: 1.
در کتاب شریف «کامل الزیارات» ابن قولویه (متوفای 368 قمری) که یکی از معتبرترین کتب شیعه محسوب میشود، آمده است که امام صادق (علیهِالسَّلام) به زراره (رضی الله عنه) فرمود: «ای زراره! آسمان خون گریست بر حسین (علیهِالسَّلام) چهل صباح، و زمین گریست چهل صباح بر حسین (علیهِالسَّلام) به سیاهی، و آفتاب گریست چهل صباح به کسوف و گریه میکند بر ایشان هر چه در هواست و آنچه در سماء است از ملائکه و چون روح مقدّس او بیرون رفت جهنّم از عظم مصیبت بانگ زد چنانچه نزدیک شد زمین منشقّ شود از زفرة او و همانا جان پلید عبیدالله و یزید چون برآمد از شادمانی جهنّم چنان شهقه برآورد که اگر خدای تعالی حبس نمیفرمود او را به دست خزّان او هر آینه هر که بر پشت زمین است میسوخت و اگر اذن به جهنّم میدادند نمیماند چیزی مگر اینکه او را به کام در میکشید. لکن جهنّم مأمور است و در بند است و هر آینه چند بار عتوّ و سرکشی کرد بر خازنان خودش و بدرستی که او گریه میکند بر حسین (علیهِالسَّلام) و افروخته میشود بر کشندگان او».(1)،،،،،،،
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «الصوم جنّة من النّار؛ (2)روزه سپر آتش است». و روزه از آن جهت سپر آتش است که آتش غضب و شهوت را که آتش جهنم را در زندگی دنیا شعلهور میکند و در قیامت بروز میدهند دفع میکند.(3).
در مورد حقّ روزه نیز امام زینالعابدین (علیهِالسَّلام) فرمود: «و حقّ الصّوم ان تعلم انّه حجاب ضربه الله عزّ وجلّ علی لسانک و سمعک و بصرک و بطنک و فرجک لیسترک به من النّار، فان ترکت الصّوم خرقت ستر الله علیک؛(1)حق روزه این است که بدانی روزه، پردهای است که خدا بر گوش، زبان، چشم، شکم و فرجت کشیده تا بدین وسیله از آتش جهنّم حفظت کند. پس اگر روزه را ترک کنی، حفاظی را که خدا در مقابل عذاب بر تو کشیده پاره کردهای».
پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «اتدرون علی من حرّمت النّار؟ قالوا الله و رسوله اعلم. قال علی اللّین الهیّن السّهل القریب؛ (2)آیا میدانید آتش جهنم بر چه کسی حرام شده؟ عرض کردند: خدا و رسولش میدانند. فرمود: بر شخص نرم خوی متواضع که وجودش بر دیگران سنگین نباشد و خود را از آنها دور نکند».
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: حسن الخلق شجرة فی الجنّة، و صاحبه متعلّق بعضنها یجذبه إلیها، و سوء الخلق شجرة فی النّار، فصاحبها متعلّق بغصنها یجذبه ألیها.(3)
«خلق نیکو درختی است در بهشت و شاخههای بلند دارد و هر که صاحب خلق نیکو است، به یکی از شاخههای او میچسبد و آن شاخه او را به بهشت میرساند. و خُلق بد درختی است در دوزخ و .
شاخههای دراز دارد، و صاحب خلق بد، به آن شاخهها متوسل شده داخل جهنّم میشود».
امام صادق (علیهِالسَّلام) میفرماید: «الزهد مفتاح باب الآخرة و البراءة من النّار؛(1)زهد، کلید در بهشت است و برائت از جهنّم است، و تفسیر زهد این است که میفرماید: و هو ترک کلّ شیء یشغلک عن الله من غیر تاسّف علی فوتها.(2)یعنی: زهد، ترک کردن هر چیزی است که مشغول کند آدمی را از حضرت باری تعالی، و دریغ نداشتن است بر فوت دنیا.
حاصل آنکه: حقیقت زهد، ترک هر چیزی است که باز دارد کسی را از خدا و از یاد خدا، مثل متاع دنیا و خواهشهای دنیا، خواه اندک و خواه بسیار، و خواه مال و خواه جاه، بلکه این معنی، معنی زهد از دنیا است، و حقیقت زهد، زهد از دنیا و آخرت، هر دو است.
حدیث است که: «الدّنیا حرام علی اهل الاخرة، و الاخرة حرام علی اهل الدّنیا، و هما حرامان علی اهل الله»، (3)پس طالبان خدا را، نتاچار است که رغبت ایشان چنانکه از دنیا منقطع است، از آخرت نیز منقطع باشد، و آرام ایشان و حیات ایشان، نباشد مگر به جناب احدیّت.(4).
ضدّ ترسانیدن مؤمن، برطرف کردن ترس و اندوه از او و شاد و مسرور ساختن اوست. و آن یکی از بزرگترین شاخههای خیرخواهی (و نصیحت) است، به گونهای که ثواب آن را حدّی نیست.
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «من حمی مؤمناً من ظالم بعث الله له ملکا یوم القیامة یحمی لحمه من نار جهنّم؛(1)هر که مؤمنی را از شرّ ظالمی نگاهدارد، خداوند فرشتهای در روز قیامت بر میانگیزد تا گوشت او را از آتش دوزخ نگاهدارد».
و فرمود: «من فرّج عن مغموم او أعان مظلوما غفر الله له ثلاثا و سبعین مغفرة؛ (2)هر که اندوه غمناکی را برطرف کند یا به مظلومی کمک رساند، خداوند هفتاد و سه بار او را آمرزد».
و امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمود: «من أغاث أخاه المؤمن اللّهفان اللّهثان عند جهده، فنفّس کربته و أعانه علی نجاح حاجته، کتب الله تعالی له بذلک اثنتین و سبعین رحمة من الله، یعجّل له منها واحدة یصلح بها أمر معیشته، و یدّخر له إحدی و سبعین رحمة لأفزاع یوم القیامة و أهواله؛ (3)هر که به فریاد برادر مؤمن ستمدیده دادخواه تشنه کام خود بهنگام بی تابیش برسد، و او را از گرفتاری نجات دهد و برای برآوردن حاجتش او را یاری کند، خدای تعالی به واسطة این عمل هفتاد و دو رحمت از جانب خود برایش بنویسد، که یکی از آنها بزودی (در دنیا) امر زندگیاش را بهبود بخشد و هفتاد و یک رحمت دیگر را برای هول و هراس روز قیامت ذخیره کند». .
و فرمود: «ایّما مؤمن منع مومناً شیئاً ممّا یحتاج إلیه و هو یقدر علیه من عنده او من عند غیره، أقامه الله عزّوجلّ یوم القیامة مسودّا وجهه، مزرقة عیناه، مغلولة یداه إلی عنقه، فیقال: هذا الخائن الّذی خان الله و رسوله، ثمّ یؤمر به إلی النّار؛ (1)هر مؤمنی که مؤمن دیگر را از چیز خود یا دیگری که بر آن قدرت دارد منع کند و آن مؤمن به آن نیازمند باشد، خدای عزّوجلّ در روز قیامت او را در حالی که رویش سیاه و چشمش کبود و دستهایش به گردن بسته باشد باز میدارد، پس به او گفته میشود: این است آن خیانتکاری که به خدا و رسول او خیانت کرده، سپس فرمان رسد که او را به جهنّم برند».
و فرمود: «من کانت له دار فاحتاج مومن إلی سکناها، فمنعه إیّاها، قال الله تعالی: یا ملائکتی، أبخل عبدی علی عبدی بسکنی الدّار الدّنیا؟ و عزّتی و جلالی لا یسکن جنّاتی أبدا؛(2)هر که خانهای داشته باشد و مؤمنی به سکونت در آن محتاج باشد و از او منع و مضایقه کند، خدای عزّوجل خطاب کند که: ای فرشتگان من، بندهام به بنده دیگرم از نشستن در خانه دنیا بخل ورزید، به عزّت و جلالم سوگند، هرگز ساکن بهشت من نگردد».
و نیز آن حضرت به جمعی که در محضر او بودند فرمود: «شما را چه افتاده است که ما را سبک میشمارید؟» مردی از اهل خراسان برخاست و عرض کرد: به خدا پناه میبریم که شما یا فرمانی از شما را سبک شماریم. فرمود: «تو یکی از آنهایی که مرا سبک شمردی» عرض کرد: معاذالله که شما را سبک شمرده باشم. فرمود: «وای بر تو آیان فلان شخص را، در آن وقت که ما نزدیک جُحفه بودیم، نشنیدی .
که میگفت بقدر یک میل مرا سوار کن که به خدا قسم خسته شدهام، و تو سر بلند نکردی (اعتنا نکردی) و او را استخفاف کردی، و هر که مؤمنی را استخفاف کند به ما استخفاف کرده است، و حرمت خدالی عزوجل را ضایع نموده است».(1)
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «من ذبّ عن عرض أخیه بالغیب، کان حقّا علی الله أن یعتقه من النّار؛ (2)هر که در غیاب برادرش از آبروی او دفاع کند بر خدا حق است که او را از جهنّم نجات بخشد».
و فرمود: «من ردّ عن عرض أخیه، کان له حجابا من النّار؛ (3)هر که از آبروی برادر خویش دفاع کند، همان دفاع حایلی از آتش دوزخ برای او خواهد بود».
و فرمود: «هر که در دنیا از آبروی برادر مسلمانش حمایت و دفاع کند، خداوند در قیامت فرشتهای را بر خواهد انگیخت تا او را از آتش حمایت کند».(4)
و فرمود: «هر که برادر مؤمن خود را طعام دهد تا سیر شود، و آب دهد تا سیراب شود خداوند او را به اندازة هفت خندق، که فاصله هر دو خندق، پانصد سال راه باشد، از جهنّم دور کند».(5).
و در خبر است که: «خدای تعالی در قیامت به بندة خود گوید: فرزند آدم! ترسیدی و مرا اطعام نکردی. بنده گوید: خداوندا چگونه تو را که ربّ العالمین هستی اطعام میکردم؟ میفرماید: برادرت گرسنه بود و سیرش نکردی، که اگر او را اطعام میکردی مرا اطعام کرده بودی».(1)
پیامبر اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) می فرماید: «مَن أَعتَقَ رَقَبَةً مُؤمِنَةً کَانَت فَداءَهُ مِنَ النّارِ؛(2)هر کس یک بنده مؤمن را آزاد کند خداوند او را از آتش جهنم نجات میدهد».
در روایت است که گاهی رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) یک مایل یا دو مایل، بعضی از مجاهدین را مشایعت می فرمودند. به سند معتبر از امام حسن مجتبی (علیهِالسَّلام) روایت شده که فرمود: از رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) شنیدم که فرمود: «من اغبرّت قدماه فی سبیل الله لم تمسّها نار جهنّم؛ (3)ای غبار آلود شده در راه حق، آتش جهنّم بدان نمیرسد».
شرافت غبار قدم بدرقه کنندگان مجاهدان فی سبیل الله تعالی که چنین است، پس قدر خون شهدا چه اندازه است؟
در برخی از روایات جنگ احد آمده است که هنگام دفن شهداء احد، رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میفرمود: کدام یک از اینها بهرة .
1) ر.ک: أمالی شیخ طوسی: 630 ح1296 ؛ الطرائف: 323 ؛ وسائل الشیعه 417:2 ح2519 ؛ و از منابع اهل سنّت ر.ک: مسند ابن راهویه 115:1 ؛ صحیح مسلم 13:8 ؛ صحیح ابن حبّان 50:1.
2) ر.ک: المبسوط 15:6 ؛ المهذب البارع 37:4 ؛ سنن نسائی 26:6.
3) ر.ک: الذکری: 62 ؛ المعتبر 317:2 ؛ جامع المقاصد 445:2 ؛ صحیح بخاری 218:2.
بیشتر از قرآن دارند؟ وقتی که معرّفی میکردند، او را در لحد بر دیگری مقدّم میداشت، و هنگام حرکت دادن از مصارع و قتلگاهشان میفرمود: زملوهم بکلومهم و دمائهم فإنّهم یبعثون یوم القیامة و أوداجلهم تشخب دما، اللّون لوم الدّم و الرّیح ریح المسک.
این شهدا را به خون ریخته شدهشان در آوردگاه بغلطانید تا لفّافهای از خون به بر کنند، چه اینها روز قیامت برانگیخته میشوند در حالی که خون از رگهای گردنشان موّاج است. رنگ، رنگ خون است ولی نسیم آن، نسیم مشک است.(1).
1) ر.ک: عوالی اللئالی 208:2 ح128 ؛ مستدرک الوسائل 180:2 ح1742 و....
با توجُّه به آیة 71 سورة مریم، (1)همة انسانها بدون استثنا نیک و بد، وارد جهنّم میشوند، منتها دوزخ بر نیکان سرد و سالم خواهد بود چرا که آتش با آنها سنخیّت ندارد و هر جا آنها قرار میگیرند آتش خاموش میگردد، همانگونه که آتش نمرود بر حضرت ابراهیم (علیهِالسَّلام) سرد و سالم شد، ولی دوزخیان که تناسب با آتش دوزخ دارند، همچون مادّة قابل اشتعالی که به آتش برسد فوراً شعلهور میشوند.
این معنا در روایات متعدّدی در تفسیر این آیه رسیده است. از جمله از «جابر بن عبدالله انصاری» چنین نقل شده که شخصی از او دربارة این آیه (آیة72 سورة مریم) پرسید، جابر با هر دو انگشت به دو گوشش اشاره کرد و گفت: مطلبی با این دو گوش خود از پیامبر .
1) «وَ إِن مِّنکم إِلا وَارِدُها کانَ عَلی رَبِّک حَتماً مَّقتضِیَّا؛ و همة شما (بدون استثنا) وارد جهنّم میشوید، این امری است حتمی و فرمانی است قطعی از پروردگارتان».
(صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) شنیدم که اگر دروغ بگویم هر دو کر باد! فرمود: «الورود الدخول، لا یبقی برّ و لا فاجر لا یدخلها فیکون علی المؤمنین برداً و سلاماً کما کانت علی ابراهیم حتّی أن للنّار - أو قال لجهنم - ضجیجاً من بردها، ثمّ ننجّی الله الذین اتّقوا و نذر الظالمین فیها جثیّا؛ ورود در آیه به معنی دخول است، هیچ نیکوکار و بدکاری نیست مگر این که داخل جهنّم میشود، آتش در برابر مؤمنان سرد و سالم خواهد بود، همانگونه که بر ابراهیم بود، تا آنجا که «آتش» - یا «جهنّم» (تردید از جابر است) - از شدت سردی فریاد میکشد، سپس خداوند پرهیزگاران را رهایی میبخشد و ظالمان را در آن ذلیلانه رها میکند».(1)
در حدیثدیگری از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میخوانیم: «تقول النّار للمؤمن یوم القیامة جز، یا مؤمن! فقد أطفأ نورک لهبی؛ آتش به فرد با ایمان روز قیامت میگوید: زودتر از من بگذر که نورت، شعلة مرات خاموش کرد».(2)
سؤالی که در اینجا باقی میماند این است که فلسفة این کار از نظر حکمت پروردگار چیست؟ به علاوه آیا مؤمنان از این کار آزار و عذابی نمیبینند؟
پاسخ این سؤال که از هر دو جنبه در روایات اسلامی وارد شده است، با کمی دقّت روشن میشود:
در حقیقت مشاهدة دوزخ و عذابهای آن، مقدمهای خواهد بود که مؤمنان از نعمتهای خداوند در بهشت حداکثر لذّت را ببرند، چرا که «قدر عافیت را کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید» (و بالأضداد تعرف الأشیاء). در اینجا مؤمنان گرفتار مصیبت نمیشوند، .
بلکه تنها صحنة مصیبت را تماشا میکنند و همانگونه که در روایات فوق خواندیم آتش بر آنها سرد و سالم میشود و نور آنها شعلة آتش را تحت الشعاع قرار میدهد.
به علاوه آنها چنان سریع و قاطع از آتش میگذرند که کمترین اثری در آنها نمیتواند داشته باشد، همانگونه که در حدیثی از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نقل شده است که فرمود: «یرد الناس النّار ثم یصدرون بأعمالهم فأوّلهم کلمع البصر، ثمّ کمرّ الریح، ثمّ کحضر الفرس، ثمّ کالرّاکب، ثمّ کشدّ الرّجل، ثمّ کمشیه؛(1)مردم همگی وارد آتش (دوزخ) میشوند سپس بر حسب اعمالشان از آن بیرون میآیند، بعضی همچون برق، سپس کمتر از آن همچون گذشتن تند باد، بعضی همچون برق، سپس کمتر از آن همچون گذاشتن تند باد، بعضی همچون دویدن شدید اسب، بعضی همچون سظوار معمولی، بعضی همچون پیادهای که تند میرود، و بعضی همچون کسی که معمولی راه میرود».
و از این گذشته دوزخیان نیز از مشاهدة این صحنه که بهشتیان با چنان سرعتی در میگذرند و آنها میمانند، مجازات بیشتری میبینند، و به این ترتیب پاسخ هر دو سؤال روشن میشود.(2)
اکثر دانشمندان اسلامی معتقدند که بهشت و دوزخ هم اکنون وجود خارجی دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید میکند، به عنوان نمونه: .
1- در آیة 133 سورة آل عمران(1)و در آیات فراوان دیگری تعبیر به «اُعّدٍت» (مهیا شده) یا تعبیرات دیگری از همین مادّه، گاهی در مورد بهشت و گاهی دربارة دوزخ آمده است.(2)
از این آیات استفاده میشود که بهشت و دوزخ هم اکنون آماده شدهاند اگر چه بر اثر اعمال نیک و بد انسانها توسعه مییابند.
2- در آیات مربوط به معراج در آیة 13 تا 15 سورة «وَالنَّجُمِ» میخوانیم: «وَ لَقَد رَآه نَزَلَةً اُخری عِندَ سِدرَةِ المُنتَهی عِندَها جَنَّةُ المَأوی؛ بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد (سدرة المنتهی) در آنجا که بهشت جاویدان قرار داشت، مشاهده کرد» (3)این تعبیر گواه دیگری بر وجود فعلی بهشت است.
3- در سورة تکاثر آیة 7-5 میفرماید: «کَلاّ لَو تَعلَمُونَ عِلمَ الیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الجَحِیمِ ثَمَّ لَتَرَوُنَّها عَینَ الیَقِینِ؛ اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده میکردید سپس به عین الیقین آن را میدیدید».
4- در سورة عنکبوت آیة54 میفرماید: «وَ إَنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالکَافِرینَ؛ همانا جهنّم کافران را از هر سو احاطه کرده است»، ول/ی حجابهای عالم دنیا مانع رؤیت آن است، لیکن آن روز که روز ظهور و بروز همه چیز است جهنّم از همه آشکارتر ظهور میکند.(4)
علاوه بر آیات ذکر شده در روایات مربوط به معراج پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) و روایات دیگر نیز نشانههای روشنی بر این مسأله دیده میشود. .
1) «وَ سارِعُوا إِلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم وَ جَنَّةٍ عَرضُهَا السَّماواتِ وَ الأَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقِینَ».
2) ر.آیات: توبه: 89 و 100، فتح: 6، بقره: 24، آل عمران: 131 و 133، حدید: 21.
3) برای شنیدنیهای زیبای معراج و وقایع خواندنی آن ، به کتاب دیگر نگارنده، «معراج پیامبر (ص)»، چاپ سوم، انتشارات موعود اسلام قم، مراجعه شود.
4) ر.ک: تفسیر نمونه، ج3، ص113، ج26، ص105.
در سورة أعلی، آیة 12 (1)جایگاه شقاوتمندان را آتش بزرگ بیان میکند. در این که منظور از این آتش بزرگ چیست؟ بعضی گفتهاند منظور پایینترین طبقة جهنّم و اسفل السافلین است، چرا که شقاوتمندان بدترین و ستمکارترین مردم بودند،و عذاب آنها نیز باید سختترین و هولناکترین عذاب باشد.
بعضی نیز گفتهاند که توصیف این آتش به «کبری» در مقابل آتش «صغری» است، یعنی آتشهای این دنیا میباشد، (2)همانگونه که در حدیثی آمده که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: «إن نارکم هذه جزء من سبعین جزء من نار جهنّم، و قد اطفئت سبعین مرّة بالماء ثم التهبت و لو لا ذلک ما استطاع آدمی أن یطیقها؛ این آتش شما جزئی از هفتاد جزء از آتش دوزخ است، که هفتاد مرتبه با آب خاموش شده، باز شعلهور گردیده و اگر چنین نبود هیچ انسانی قدرت تحمّل آن را نداشت و نمیتوانست در کنار آن قرار گیرد».(3)
در دعای معروف کمیل که از امیرمؤمنان علی (علیهِالسَّلام) منقول است دربارة مقایسة آتش دنیا و آخرت میخوانیم: علی إنّ ذلک بلاء و مکروه قلیل مکثه یسیر بقائه قصیر مدّته؛ این (آتش دنیا) بلا و مکروهی است که توقّف آن کم و بقایش مختصر و مدّتش کوتاه است». .
خداوند متعال در قرآن کریم چند دسته را به عنوان هیزم جهنّم معرفی نموده است.
1- بدن انسانهای گهنکار
2- سنگها:
فَاتَقَّوُا النَّارَ الَّتی وَقُودُهَا النَّاس وَ الحّجَارَةُ أُعِدَّت لِلکَافِرِینَ.(1)
«از آتشی بترسید که هیزم آن بدنهای مردم (گنهکار) و سنگهای است که برای کافران مهیا شده است».
البته برخی از مفسران سنگها را به همان بُتهایی که کافران ساخته و معبود خود قرار میدادهاند، تفسیر کردهاند.
3- بُتهایی که از سنگ میساختند:
إِنَّکم وَ مَا تَعبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ حَصب جَهَنَّمَ أَنتُم لَهَا وَارِدُونَ.(2)
«شما و آنچه غیر از خدا میپرستید هیزم جهنّم خواهید بود و همگی در آن وارد میشوید».
همانگونه که در صفحات پیشین اشاره کردیم، یکی از عذابهای سخت مجرمان در روز قیامت این است که چون پوستهای بدن .
آنان در اثر آتش میسوزد، پوستهایی نو دوبارة میآید و همچنان این عذاب تکرار میشود.
خداوند متعال در مورد وقوع این عذاب در آیة56 سورة نساء میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِئَایَاتِنَا سَوف نُصلِیهِم نَاراً کلَّمَا نَضِجَت جُلُودُهُم بَدَّلنَاهُم جُلُوداً غَیرَهَا لِیَذُوقُوا العَذاب إِنَّ اللهَ کَانَ عَزِیزاً حَکِیماً.
«کسانی که به آیات ما کافر شدند، بزودی آنها را در آتشی وارد میکنیم که هرگاه پوستهای تنشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد)، پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهیم، تا کیفر (الهی) را بچشند. خداوند، توانا و حکیم است (و روی حساب، کیفر میدهد).
ممکن است برای برخی سؤال شود که پوستهای اصلی بدن گهنکارند، علّت عذاب پوستهای جدید برای چیست؟
در روایت است که همین پرسش را ابن ابی العوجاء، مردی مادی معروف معاصر امام صادق (علیهِالسَّلام) از آن حضرت پرسید و پس از تلاوت آیة56، سورة مریم(1)گفت: ما ذنب الغیر: یعنی گناه آن پوستهای دیگر چیست؟ امام پاسخی کوتاه و پرمعنی به او داد و فرمود: هی هی و هی غیرها؛ یعنی پوستهای نو همان پوستهای سابق و در عین حال غیر آن است!. .
1) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِئَایَاتِنَا سَوف نُصلِیهِم نَاراً کلَّمَا نَضِجَت جُلُودُهُم بَدَّلنَاهُم جُلُوداً غَیرَهَا لِیَذُوقُوا العَذاب إِنَّ اللهَ کَانَ عَزِیزاً حَکِیماً؛ کسانی که به آیات ما کافر شدند بزودی آنها را در آتشی وارد میکنیم که هرگاه پوستهای تن آنها (در آن) بریان گردد (و بسوزد) پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهیم تا کیفر را بچشند، خداوند توانا و حکیم است (و روی حساب کیفر میدهد).
ابن ابمی العوجاء که میدانست در این عبارت کوتاه سرّی نهفته شده است، گفت: مثّل لی فی ذلک شیئاً من امر الدنیا؛ در این زمینه مثالی برای من بزن.
امام فرمود: أرآیت لو ان رجلا اخذ لبنه فکسرها، ثم ردها فی ملبنها، فهی هی، و هی غیرها؛ (1)این همانند آن است که کسی خشتی را بشکند و خرد کند، دو مرتبه آن را در قالب بریزد و به صورت خشت تازهای درآورد، این خشت دوّم همان خشت اوّل است و در عین حال خشت نوی میباشد (ماده اصلی محفوظ است و تنها صورت آن تغییر کرده است).
از این روایت استفاده میشود که پوستهای جدید از همان مواد پوستهای پیشین تشکیل میگردد. ضمناً باید توجه داشت که پاداش و کیفر در حقیقت ارتباط با روح و قوه درک انسان دارد، و جسم همواره وسیلهای است برای انتقال پاداش و کیفر به روح انسان.(2)
برای برخی ممکن است سؤال شد که چرا مجرمان در دوزخ همیشه باقی میمانند.
با استفاده از دو نکته إن شاءالله پاسخ روشن خواهد شد:
1- جاودانگی در آتش دوزخ برای همه نیست. بلکه عدّهای از آتش بیرون آورده میشوند. همچنانکه در روایتی صحیح و معتبر از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) آمده است که حضرت فرمود: «یخرج من النار .
قوم بعدما احترقوا فیدخلون الجنة فیسمّیهم أهل الجنّة: المجهنّمیّون؛(1)عدّهای از مردم، از دوزخ بیرون آورده و به بهشت برده میشوند که بهشتیان به آنان دوزخیان میگویند».
و فرمود: «یخرج من النّار من کان فی قلبه مثقال ذرّة من ایمان؛ (2)هر کس ذرّهای ایمان در دلش باشد، از آتش بیرون آورده میشود».
و امام باقر (علیهِالسَّلام) نیز فرمود: «إن قوماً یحرقون فی النار حتی إذا صاروا احمما (حمیما) أدرکتهم الشفاعة؛ (3)گروهی از مردم در آتش میسوزند و خوب که گداختند (و خالص شدند) شفاعت به سراغشان میآید».
2- کسانی هستند که در دوزخ جاویدان باقی میمانند که علّت آن در روایت امام صادق (علیهِالسَّلام)، از پدران بزرگ وارشان، از امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) خواهد آمد.
اما کسانی که در آتش دوزخ جاودانند:
امام کاظم (علیهِالسَّلام) میفرماید: «یخلد الله فی النار إلا أهل الکفر و الجحود و أهل الضلال و الشرک، و من اجتنب الکبائر من المؤمنین لم یسأل عن الصغائر؛ (4)خداوند جز کافران و منکران و گمراهان و مشرکان را در آنش جاودان نکند. مؤمنانی که از گناهان کبیره اجتناب کنند دربارة گناهان صغیره بازخواست نشوند».
در دعای کمیل امام علی (علیهِالسَّلام) نیز میخوانیم: «أقسمت أن تملأها من الکافرین من الجنة و الناس أجمعین، و أن تخلد فیها المعاندین؛ .
پروردگارا! تو سوگند یاد کردهای که جهنّم را از کافران جنّ و انس پر کنی و معاندان را در آن تا ابد نگه داری».
و اما علّت خلود کافران در آتش دوزخ:
امام صادق (علیهِالسَّلام) از پدرانش از امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) روایت میکند: کان رسول الله، (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) ذات یوم جالسا فی مسجده إذ دخل علیه رجل من الیهود... قال الیهودیّ: فإن کان ربّک لا یظلم فکیف یخلد فی النّار ابد الابدین من لم یعصه الا أیّاما معدودة؟ قال یخلده علی نیّته. فمن علم الله نیّته أنّه لو بقی فی الدّنیا إلی انقضائها کان بعصی الله عزّوجل، خلّده فی ناره علی نیّته، و نیّته فی ذلک شرّ من عمله. و کذلک یخلد من یخلد فی الجنّة بأنّه ینوی أنه لو بقی فی الدّنیا أیّامها لأطاع الله أبدا، و نیّته خیر من عمله. فبالنّیات یخلد أهل الجنّة فی الجنّة و أهل النّار فی النّار.(1)
پیغمبر اکرم روزی در مسجد خود نشسته بود که مردی یهودی بر او وارد شد (سؤالهائی کرد، یکی از آنها این بود که) گفت: اگر پروردگار تو ستم نمیکند، پس چگونه کسی را که جز چند روزی گناه نکرده ست برای همیشه در آتش نگاه میدارد؟
پیغمبر پاسخ داد: دوزخیان از این رو در آتش جاویدانند که در دنیا نیتشان این بود که چنانچه تا ابد زنده بمانند تا ابد خدا را نافرمانی کنند و بهشتیان نیز از این رو در بهشت جاویدانند که در دنیا بر این نیت بودند که اگر برای همیشه ماندگار باشند، برای همیشه نیز خدا را فرمان برند. پس، جاودانگی هر دو گروه به سبب نیتهایشان است. آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کرد: «قل کلّ یعمل علی شاکلته؛ بگو هر کس طبق شاکلة خود عمل میکند»، فرمود: یعنی طبق نیت خود». .
1) ر.ک: الکافی 85:2 ح5 ؛ التوحید: 398 ؛ میزان الحکمه 899:2 ح2943.
از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده است که فرمود: «أول من یدخل النار أمیر متسلط لم یعدل، و ذو ثروة من المال لم یعط المال حقه، و فقیر فخور؛ (1)نخستین کسی که به دوزخ میرود فروانروای قدرتمندی است که دادگری نکند و توانگری که حقوق مالی خود را نپردازد و تهیدست متکبر».
در وحی خداوند متعال به حضرت موسی (علیهِالسَّلام) آمده است که: «إن المغتاب إذا تاب فهو آخر من یدخل الجنة، و إن لم یتب فهو أول من یدخل النار؛ (2)شخص غیبت کننده، اگر توبه نماید آخرین کسی است که وارد بهشت میشود، و اگر توبه نکند اوّلین کسی است که به دوزخ میرود».
امام صادق (علیهِالسَّلام) می فرماید: «إن أهون الناس عذابا یوم القیامة لرجل فی ضحضاح من نار، علیه نعلان من نار، و شراکان من نار، یغلی المرجل، ما یری أن فی النار أحدا أشد عذابا منه، و ما فی النار أحد أهون عذابا منه؛ (3)سبکترین عذاب روز قیامت، عذاب مردی است که در آتشی کم عمق قرار دارد و دو کفس و دو بند کفش از آتش به پا دارد. از گرمای آن آتش مغزش همچون دیگ به جوش .
میآید و فکر میکند که در دوزخ عذابی از عذاب او سختتر نیست، در صورتی که عذاب او در دوزخ سبکترین عذاب است».
و رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نیز فرمود: «أدنی أهل النار عذابا ینتعل بنعلین من نار، یغلی دماغه من حرارة نعلیه؛ (1)کم عذابترین اهل دوزخ دو کفش از آتش به پا دارد که از حرارت آنها مغزش به جوش میآید».
والحمدالله رب العالمین
تمام شد در تاریخ 26/9/1386
قم مقدسه، علیرضا زکیزاده رنانی .
1) ر.ک: صحیح مسلم 135:1 ؛ المصنف ابن ابی شیبه 94:8 ح18 ؛ الجامع الصغیر 53:1 ح323 ؛ کنزالعمال: 39507 ؛ تفسیر ابن کثیر 391:2.
2- نهجالبلاغه.
حضرت امام خمینی (قدس سره)، آداب الصلوة، مؤسسة نشر و تنظیم آثار امام خمینی، چاپ هفتم 1378 شمسی.
ابومنصور احمدبن علی طبرسی، الإحتجاج، دو جلد، نشر مرتضی، مشهد مقدس، 1403 قمری.
شیخ محمدرضا جباران، اخلاق (ترجمه اخلاق)، مؤسسه انتشارات هجرت، چاپ چهارم 1378 شمسی.
حسن بن ابی الحسن دیلمی، إرشاد القلوب، دو جلد، انتشارات اسوه، 1417.
سیدمحمد بکری الدمیاطی، اعانة الطالبین، 4 مجلد، دارالفکر بیروت لبنان، الطبعة الأولی 1418 قمری.
شیخ صدوق، الأمالی، یک جلد، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 شمسی.
شیخ طوسی، الأمالی، یک جلد، انتشارات دارالثقافة قم، 1414 هجری قمری.
شیخ مفید، الأمالی، یک جلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید قم، 1413 هجری قمری.
علامه مجلسی، بحارالأنوار، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 قمری.
عساکر، تاریخ مدینة دمشق، دراسة و تحقیق علی شیری، دارالفکر بیروت لبنان 1415 ه-.
سید شرف الدین حسینی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1409 هجری قمری.
محمد دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، انتشارات مشرقین، چاپ چهارم، 1379 شمسی.
عبدالحمید آیتی، ترجمه صحیفة سجادیه، انتشارات صدا و سیما، چاپ دوم، 1375 شمسی.
علامه حلی، تذکرة الفقهاء، تحقیق و نشر: مؤسسة آل البیت (علیهمالسلام) لاحیاء التراث قم، الطبعة الأولی محرم 1414 قمری.
تفسیر المنسوب بامام العسکری (علیهِالسَّلام)، یک جلد، تحقیق مدرسة الامام المهدی (علیهِالسَّلام) قم المقدسة، الطبعة الاولی 1409 قمری.
اسماعیل بن کثیر، تفسیر ابن کثیر، 4 مجلد، نشر دارالمعرفة بیروت، 1412 قمری.
علامه سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، چاپ پنجم 1376 هجری شمسی.
ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، مشهد، انتشارات دارالمرتضی، چاپ اول.
-------------------، تفسیر الأصفی، دو جلد، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، الطبعة الاولی 1418 ه-.ق.
علامه سیدمحمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، چاپ پنجم 1376 هجری شمسی.
محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، 2 جلد، چاپخانه علمیه تهران.
محمدبن أحمد الأنصاری القرطبی، (الجامع لأحکام القرآن) تفسیر القرطبی، 20 مجلد، مؤسسة التاریخ العربی بیروت، 1405 قمری.
علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، تفسیر قمی، 2 جلد، مؤسسه دارالکتاب قم، 1404 هجری قمری.
فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مؤسسه اعلمی للمطبوعات بیروت، طبع اول 1415 هجری قمری.
الشیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، مؤسسه اسماعیلیان قم الطبعة الرابعة، 1412 قمری.
آیتالله مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، انتشارات دارالکتب اسلامیه، چاپ شانزدهم، 1378 شمسی.
میرزا محمد مشهدی قمی، تفسیر کنز الدقائق، 2 مجلد، تحقیق حاج آقا مجتبی عراقی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، الطبعة الاولی 1407 ه-.ق.
شیخ صدوق، التوحید، صححه و علق علیه: السید هاشم الحسینی الطهرانی، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم المقدسة.
أبی جعفر محمد بن جریر الطبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، دارالفکر للطباعة و النشر 1415 قمری.
ملا مهدی نراقی، جامع السعادات، 3 مجلد، تصحیح و تعلیق سیدمحمد کلانتر، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات بیروت، چاپ چهارم.
امام خمینی قدس سرها جهاد اکبر، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ نهم، 1378 شمسی.
شیخ حر عاملی، الجواهر السنیة فی الاحادیث القدسیة، منشورات مکتبة المفید قم - ایران.
-------------------، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ بیستم، 1378 شمسی.
شیخ صدوق، ثواب الأعمال، یک جلد، انتشارات شریف رضی قم، 1364 شمسی.
-------------------، الخصال، دو جلد در یک مجلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1403 قمری.
شیخ طوسی، الخلاف، تحقیق: جماعة من المحققین، 6 مجلد، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم الشرفة، الطبعة الاولی 1417.
علیرضا زکیزاده رنانی، حکمتهای حضرت مسیح (علیهِالسَّلام)، انتشارات پرتو خورشید، چاپ دوم 1385 شمسی.
شیخ حرّ عاملی، الجواهر السنیة فی الاحادیث القدسیة، منشورات مکتبة المفید قم - ایران.
الشیخ محمد حسن النجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، حققه و علق علیه الشیخ عباس القوچانی، 43 مجلد، الطبعة الثالثة، دارالکتب الاسلامیة، پائیز 1367.
غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، 3 جلد، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران 1356 شمسی.
جلال الدین عبدالرحمن ابن ابیبکر السیوطی، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، دار المعرفة، الطبعة الاولی 1365 قمری.
سیدمهدی حجازی، درر الاخبار گزیده بحار الانوار، دفتر تبلیغات اسلامی.
شهیدالأول، الذکری، یک مجلد، طبعة حجربیة خط کرمانی سنة 1272.
محمدبن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، انتنشارات رضی قم.
حسین بن سعید کوفی، الزهد، 1 مجلد، المطبعة العلمیة قم 1399 قمری.
نسایی، سنن نسایی، انتشارات دارالبشائر الأسلامیه، 1986 میلادی.
ترمذی، سنن ترمذی، انتشارات دارالفکر، 1983 میلادی.
بیهقی، السنن الکبری، 10 جلد، نشر دارالفکر بیروت.
سلیمان بن أشعث السجستانی، سنن أبی داود، 2 مجلد، نشر دارالفکر بیروت الطبعة الاولی 1410 قمری.
الشیخ محمد مهدی الحائری، شجرة طوبی، منشورات مکتبة الحیدریة فی النجف، الطبعة الخامسة 1385 ه-.ق.
ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، دار احیاء الکتب العربیة عیسی البابی الحلبی و شرکاه الطبعة الاولی 1378 قمری.
عبدالرزاق گیلانی، شرح مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، انتشارات پیام حق، چاپ اول 1377 شمسی.
آیت الله محمد محمّدی گیلانی، شرح مناجات شعبانیه، نشر سایه، چاپ اول، 1373 شمسی.
میرزا ابوابفضل تهرانی، شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور، انتشارات مرتضوی، چاپ اول، 1376 شمسی.
بخاری، صحیح بخاری، انتشارات دارالقلم بیروت، 1987 میلادی.
علی بن بلبان الفارسی، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، 16 مجلد، التحقیق شعیب الأرنؤوط، نشر مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیة 1414 قمری.
النووی، صحیح مسلم بشرح النووی، 18 مجلد، نشر دارالکتب العربی بیروت، الطبعة الثانیة 1407 ه-.ق.
علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم، 3 جلد در یک مجلد، چاپ کتابخانه حیدریه، نجف، 1384 هجری قمری.
سیدجلال الدین مرتضوی، علم اخلاق اسلامی (ترجمه جامع السعادات)، 3 مجلد، انتشارات حکمت، چاپ چهارم، 1377 شمسی.
ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللآلی، 4 جلد، انتشارات سید الشهداء (ع) قم، 1405.
-------------------، عیون أخبار الرضا(ع)، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات جهان، 1378 هجری قمری.
شیخ حر عاملی، الفصول المهمة فی اصول الائمه، سه جلد، چاپ اول 1418 هجری قمری - مؤسسة معارف اسلامی امام رضا علیهالسلام.
ابن بابویه القمی، فقه الرضا (علیهِالسَّلام)، تحقیق: مؤسسة آل البیت (ع)، نشر المؤتمر العالمی للإمام الرضا علیهالسلام.
شاذان بن جبرئیل قمی، الفضائل، یک جلد، انتشارات رضی قم، 1363 هجری شمسی.
سیدعلی اکبر قرشی، قاموس قرآن، هفت جلد در سه مجلد، انتشارات دارالکتب اسلامیه، چاپ ششم 1371 شمسی.
ثقة الاسلام کلینی، الکافی، 8 جلد، دارالکتب الإسلامیة تهران، 1365 هجری شمسی.
عبدالله بن عدی الجرجانی، الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقیق الدکتور سهیل زکار، 7 جلد، نشر دارالفکر بیروت، الطبعة الثالثة 1409.
جعفربن محمد بن قولویه، کامل الزیارات، 1 مجلد، تحقیق شیخ جواد القیومی، مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة الاولی 1417 ه-.ق.
اسماعیل بن محمد بن عجلونی، کشف الخفاء و مزیل الألباس، 2 مجلد، نشر دارالکتب العلمیة بیروت، الطبعة الثانیة 1408 قمری.
ابی الفتح محمدبن علی الکراجکی، کنز الفوائد، مکتبة المصطفی قم، الطبعة الثانیة 1410 قمری.
علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، مؤسسة الرسالة بیروت 1409 قمری.
ملا محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، 8 جلد (4 مجلد)، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، دفتر انتشارات اسیلامی، چاپ چهارم، 1417 قمری.
سیدهاشم بن سلیمان بحرانی، مدینة معاجز الائمة الانثی عشر و دلائل الحجج علی البشر، مؤسسة المعارف الاسلامیة، الطبعة الاولی 1413 قمری.
حاج شیخ علی نمازی، مستدرک سفینة البحار، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجامعة المدرسین بقم المشرفة.
محدث نوری، مستدرک الوسائل، 18 جلد، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام قم 1408 قمری.
أبی عبدالله الحاکم النیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، دارالمعرفة بیروت لبنان.
رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، یک جلد، انتشارات شریف رضی قم، 1412 هجری قمری.
شیخ صدوق، معانی الأخبار، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1361 شمسی.
-------------------، من لا یحضره الفقیه، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم 1413 قمری.
منسوب به امام صادق علیهالسلام، مصباح الشریعة، یک جلد، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1400 هجری قمری.
محمد فؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس، لألفاظ القرآن الکریم، مؤسسه اعلمی للمطبوعات بیروت، طبع او.ل 1420 ه-.ق.
سلیمان بن أحمد الطبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، نشر مکتبة ابن تیمیة القاهره، 25 مجلد، الطبعة الثانیة.
علی بن أبیبکر الهیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، مکتبة القدسی بالقاهرة دارالکتب العلمیة بیروت - لبنان.
محقق الأردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، 1 مجلد، تحقیق: اشتهاردی و عراقی و یزدی، نشر جامعة المدرسینم، 1403 قمری.
شیخ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، شش مجلد.
احمدبن محمد بن خالد برقی، المحاسن، یک جلد، دارالکتب الإسلامیة قم، 1371 هجری قمری.
مال احمد نراقی، معراج السعادة، انتشارات هجرت، چاپ پنجم، 1377 شمسی.
علیرضا زکیزاده رنانی، معراج پیامبر(ص)، یک جلد، انتشارات موعود اسلام، چاپ سوم 1386 شمسی.