ghaemiyeh.com
سرشناسه : مكارم شيرازي، ناصر، ۱۳۰۵ -
Makarem Shirazi, Naser
عنوان و نام پديدآور : شيوه همسري در خانواده نمونه/ مكارم شيرازي.
مشخصات نشر : قم: نسل جوان، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهري : ۸۸ص.
شابك : ۵۰۰۰ريال 964-6275-25-7:
يادداشت : اين كتاب در سال مختلف توسط ناشرين متفاوت منتشر شده است.
يادداشت : كتابنامه بهصورت زيرنويس.
موضوع : زناشويي (اسلام) -- آداب و رسوم
رده بندي كنگره : BP۲۵۸/۵/م۷ش۹ ۱۳۸۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۷۲۵
شماره كتابشناسي ملي : م۸۲-۶۴۶۵
السَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللَّهِ وَ خَليفَةَ آبائِهِ الْمَهْدِيّينَ
السَّلامُ عَليْكَ يا وَصِىَّ الْأَوْصِياءِ الْماضينَ
السَّلامُ عَلَيْكَ يا حافِظَ اسْرارِ رَبِّ الْعالَمينَ
السَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ مِنَ الصَّفْوَةِ الْمُنْتَجَبينَ
السَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ الَّذى لايُؤْتى الّا مِنْهُ
السَّلامُ عَلَيْكَ يا سَبيلَ اللَّهِ الَّذى مَنْ سَلَكَ غَيْرَهُ هَلَكَ
السَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللَّهِ الَّذى لايُطْفى
السَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ الَّتى لاتَخْفى
اشْهَدُ انَّكَ الْحُجَّةُ عَلى مَنْ مَضى وَ مَنْ بَقِىَ وَ انَّ حِزْبَكَ هُمُ الْغالِبُونَ
وَ اوْلِيآ ئَكَ هُمُ الْفآئِزُوُنَ وَ اعْدآ ئَكَ هُمُ الْخاسِرُونَ
اشْهَدُ انَّكَ الْحَقُّ الثَّابِتُ الَّذى لاعَيْبَ فيهِ
وَانَّ وَعْدَاللَّهِ فيكَ حَقٌ
وَانْتَ الشَّافِعُ الَّذى لاتُنازَعُ
والْوَلِىُّ الَّذى لاتُدافَعُ
از سوى «انجمن محبّان فاطمه- مشهد»
بسماللَّه الرّحمن الرّحيم
حمد و ستايش ذات مقدّسى را سزاست كه صفات جلال و جمالش را حدّى نباشد. نه انكارش مىتوان نمود و نه توصيفش مىتوان كرد. فقط او بى همتاست و كفوى برايش نيست، و براى هر پديدهاى جفتى آفريده است.
شكر و سپاس بر او زيبنده است كه نعمتهايش از مرز شمارش بيرون و به عصيان بندگان، رحمتش را دريغ نمىنمايد.
سلام و صلوات بر سيّد مرسلين حضرت خاتم النّبيّين صلى الله عليه و آله كه بشر را از ضلالت كفر رهائى بخشيده و زنجير اسارت تعصّبهاى كور و كر كننده را از دست و پايش برداشته و او را به منزل سعادت و كمال رهنمون گشت.
درود و تحيّات بى حد بر سيّد اوليا و امام المتّقين اميرالمؤمنين علىّ بن ابىطالب عليه السلام و بر سيدةالنّساء همسر والامقام و ارجمندش حضرت فاطمه زهراء عليها السلام و فرزندان معصومش خاصّه حضرت بقيّةاللَّه حجّة بن الحسن العسكرى عليهم السلام كه با تلاش و صبر و قيام و قعودشان مشعل دين را براى هميشه پر فروغ نگهداشته و پويندگان حقيقت را از چشمه آب حيات سيراب ساختند.
ظلمت ظلمها و حق كشيها، افق عالم را تاريك و جهان را به ظلمتكدهاى تبديل كرده بود و آرامش و آسايش از زندگى انسانها بكلّى رخت بربسته بود و شايد در هيچ كجاى زمين عدل و انصاف حاكم نبود. شعار مردم، بى عدالتى؛ و افتخار و سرافرازى، در تعدّىها و تجاوزها خلاصه مىشد و آنكه بيشترين بار مظلوميّت را در اين ميان بهدوش مىكشيد «زن» بود؛ نه تنها در شبهجزيره عربستان كه در تمام جهان از حقوقش محروم و بلكه گويا انسان بهحساب نمىآمد. البتّه عرب گوى سبقت را در اين سير قهقرائى از ديگر ملل ربوده و به آنجا سقوط كرده بودند كه اگر شترانشان برّه ماده مىزائيدند شادمان شده ولكن همسرانشان اگر دختر مىآوردند چنان ابرو درهم كشيده و غضب نموده و با صورتى سياه و سر در گريبان از شدّت شرمندگى از ميان قوم و قبيله خود مىگريختند و مخفى مىگشتند (
يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَبِهِ
) مثل كسىكه جنايتى بزرگ و عملى شنيع مرتكب شده و
عاقبت هم اين فرزند بىگناه را از دامان مادر دردمند و افسرده ربوده و با كمال قساوت زنده بهگور مىكردند و سپس مانند كسى كه فتحى بزرگ نموده به محيط تاريك زندگى برمىگشتند.
خدا مىداند كه چقدر دختران زنده زير خاك دفن شدند! به اجمال مىدانيم پدرانى يافت مىشدند كه به اقرار خود تا هفت دختر خود را به اين سرنوشت شوم گرفتار ساخته و بر اين باور مباهات مىكردند.
در يك چنين روزگار تيره كه زندگى در آن تلختر از زهر بود، خداوند متعال بر بشر منّت گذارده و حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله را مبعوث بهرسالت كرد. يكى از اهداف آن سيّد و سرور بشر، جلوگيرى از اين ظلم بزرگ و احياءِ ارزش زن بود. او با شعار ملكوتى «لا تَقْتُلُوا اوْلادَكُمْ» به ميدان مبارزه با اين سنّت غلط آمد و چندان مجاهده نمود تا اين خوى زشت را از ضمير آنان دور ساخت. و دانستند كه دختر هم از فرزندان ايشان مىباشد.
حضرتش داراى سه پسر شد كه هر سه از دنيا رفتند. و تنها دخترش «حضرت فاطمه زهرا عليها السلام» باقى ماند. در تربيت و پرورش او كوشيد و زهراى مرضيّه عليها السلام در دامن پدر به مقامى رسيد كه او را «انسيّه حوراء» بلكه «سيّدة النّساء» و عاقبت «امّ ابيها» صدا مىزد.
خواست به جهانيان اعلام نمايد كه اين بانوى با عظمت با آنكه يك زن است ولى در تمامى روى زمين همتراز و همراز و همسرى براى
او جز علىّ بن ابىطالب «صلواتاللَّه عليه» پيدا نشود كه اگر او نبود هيچ مردى قابليّت نداشت كه در كنار فاطمه عليها السلام قرار بگيرد.
بارى اگر زنان بخواهند جايگاه ويژه خود را بيابند و ملعبه دست هوسرانان شهوتپرست و بازيچه دنياپرستان كثيف قرار نگيرند، بايد زندگى سراسرافتخار حضرت صدّيقه كبرى عليها السلام را الگوى خود قرار دهند- كه راه سعادت همين است و بس.
و لهذا انجمن محبّان فاطمه عليها السلام- كه به توفيق الهى در طىّ سالهاى گذشته توانسته است شب ميلاد فرخنده حضرتش را با انعقاد محفلى با شكوه گرامى بدارد- سعى وافر و عزمى راسخ داشته كه همه ساله دسته گلى از بوستان فضائل و مناقب آن حضرت بهصورت يك اثر فرهنگى تقديم ميهمانان عزيز خود بدارد بدان اميد كه شايد با آشنائى گوشههائى از زندگى آموزنده حضرتش، پويندگان راه سعادت ره نجات را يافته، و با پيروى از فرمايشات و اعمال آن بانوى بزرگ دو عالم و با شخصيّتترين زنان جهان، دردهاى جامعه درمان، و زندگى به بهشتى برين مبدّل گردد.
«آمين يا ربّ العالمين»
بار سنگين اين آثار ذيقيمت و ارزنده را حضرت آيةاللَّه مكارم كه خداوند جزائى عظيم به ايشان عنايت فرمايد و قلم شيواى ايشان را هميشه در خدمت اسلام و مسلمين و نشر آثار حياتبخش مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام باقى دارد، بهدوش مىكشيدهاند،
امسال هم استدعاى ما را پذيرفته و بحثى شيرين و خواندنى را درباره مراسم حياتى ازدواج و همسرى در خانواده نمونه براى ما مرقوم فرمودهاند و خداى را سپاسگذاريم كه توفيق انتشارش را هم به ما عنايت فرموده، باشد كه با مطالعه و عمل به آن بخشى از گرههاى كور موجود در مسأله ازدواج باز شده و اين مشكل كه بر سر راه بسيارى از خانوادهها، پدران و مادران، و جوانان بهصورت معمّائى حل نشدنى جلوه نموده، حل گردد. «انّه ولىّ التّوفيق و حسبنا اللَّه و نعم الوكيل»
انجمن محبّان فاطمه- مشهد
تاريخ: 10/ 9/ 68
از مشكلات طاقتفرسائى كه جامعه امروز ما با آن روبهرو است، مسئله تشكيل خانواده و ازدواج جوانان است كه روزبه روز بهصورت پيچيدهتر و پر دردسرترى درمى آيد.
در حالى كه راه حلّ اين مشكل بزرگ در اسلام به روشنى ارائه شده است، و ما به منزله كسانى هستيم كه در كنار سرچشمه زلال، تشنه و از تشنگى رنج مىبريم.
آنچه در اين كتاب مىخوانيد، اشارههائى به انواع مشكلات اين مسأله و سپس شرح گوشههاى جالب و ظريف و آموزندهاى از زندگى پرافتخار على عليه السلام و بانوى اسلام فاطمه زهرا عليها السلام به عنوان رهنمونى براى حلّ آنها است.
به اين ترتيب هم به «دردها» اشاره شده، هم به «طرق درمان».
امروز مسأله تشكيل خانواده و ازدواج جوانان بهصورت يكى از پيچيدهترين مسائل حادّ اجتماعى درآمده است، و كمتر خانوادهاى است كه داراى دختر و پسر جوانى باشد و از اين موضوع ناله نكند و رنج نبرد.
انبوهى از مشكلات طاقتفرسا اين مسأله مهم و در عين حال ساده زندگى را در كام خود فرو برده، و بهصورت هيولائى وحشتناك درآورده است.
دختران زيادى در خانهها مانده و در انتظار ازدواجند، و درحالى كه هيچ مشكل اصولى ندارند، خود را در برابر انبوهى از مشكلات جانكاه و در برابر موانع غيرقابل عبورى مشاهده مىكنند.
از آن سو نيز پسران زيادى سنين شاداب جوانى را پشت سر گذارده، و هنوز در خم يك كوچه، در آرزوى تشكيل خانوادهاند،
ولى آداب و رسوم زشت اجتماعى، و پيرايههاى غلطى كه به اين امر حياتى بستهاند آنها را از رسيدن به مقصود باز مىدارد.
و عجب اينكه اين مسأله در خانوادههاى مرفّه و فقير هر دو از امور پيچيده است! چرا كه هركدام كوهى از توقّعهاى غلط را بر دوش دارند، و زير آوار سنگينى از آداب و رسوم موهوم دست و پا مىزنند.
و اسفبارتر اينكه چون پايهها از آغاز كج گذارده مىشود، بناى بسيارى از خانوادهها تا گنبد دوّار كج مىرود، و چون شالوده محكمى ندارد پيوسته دستخوش نوسانات و اضطرابات و ناراحتيها است.
اين در حالى است كه مىدانيم «خانواده بزرگ بشرى» از همين «خانوادههاى كوچك» تشكيل مىشود كه هر يك به منزله آجرى در اين ساختمان عظيم است، و استحكام اين ساختمان عظيم بستگى به استحكام اين واحدهاى كوچك دارد.
اگر اين آجرها محكم و صاف و با دوام و پرصلابت باشند اين مجموعه عمر طولانى و مفيد دارد، و بعكس اگر سست و ناموزون باشد دائماً دستخوش تلاطم و ناهنجاريها است، و بسرعت از هم فرو مىپاشد و متلاشى مىشود.
بنابراين، مسأله تشكيل خانواده براساس الگوها و معيارها و ارزشهاى صحيح از يكسو رابطه مستقيم و نزديكى با حلّ مشكلات خانوادگى و نابسامانيهاى شخصى مردم دارد، و از سوى ديگر نيز
پيوند روشنى با حلّ مشكلات اجتماعى دارد.
بههمين دليل براى تحكيم روابط عمومى اجتماعى انسانها، بايد قبل از هر چيز به فكر استحكام ريشه اصلى افتاد، و پايههاى خانواده را بر شالوده قوى و محكم بنا نمود.
جالب اين است كه در روايات اسلامى تشكيل خانواده مخصوصاً به ساختن يك بنا تشبيه شده آنهم بنائى محبوب نزد خدا چنانكه در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
ما بُنِىَ بَناءٌ فِى الاسْلامِ احَبُّ الى اللَّه مِنَ التَّزْوِيِج.(1)
بنائى در اسلام نزد خدا محبوبتر از تزويج نيست.
و نيز قابل توجّه اينكه قرآن سرچشمه آرامش و امنيّت را تشكيل زندگى صحيح خانوادگى مىشمرد، در آنجا كه مىفرمايد:
وَ مِنْ آياتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً لِتَسْكُنُوا الَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً انَّ فِى ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُوْنَ (2)
يكى از آيات و نشانههاى عظمت خدا اين است كه همسرانى از جنس شما براى شما آفريد تا آرامش خويش را در كنار آنها پيدا كنيد، و در ميان شما محبّت و دوستى و رحمت قرار داد، در اين نشانههاى بسيارى است براى كسانى كه انديشه مىكنند!
ولى متأسّفانه بسيارى از عقلا و انديشمندان نيز به اين مرحله كه مىرسند از انديشه در عوامل اصلى مودّت و رحمت باز مىمانند، و تمام انديشهها متوجّه آداب و رسوم غلط و ارزشهاى موهوم و پندارهاى خرافى مىشود!
از دلائل عظمت تعليمات اسلام اين است كه اين مسأله مهمّ زندگى را با دقّت و موشكافى عجيبى مورد بررسى قرار داده، و براى تشكيل خانواده سالم و خالى از هرگونه كژى و ناموزونى، از هيچ برنامه مؤثّرى فروگذار ننموده، از نخستين گام براى تشكيل خانواده، هدفهاى اصلى اين كار و ارزشهاى والاى حاكم بر آن را مورد توجّه قرار داده، و در برابر «ضدّ ارزشهائى» كه گاه از سوى وسواسان خنّاس بهعنوان «ارزش» در تشكيل خانواده قلمداد مىشود هشدار داده است.
اين تعليمات گاه به سراغ صفات زنانى كه شايسته همسرى هستند و بايد به هنگام خواستگارى به آن توجّه داشت رفته، و چنين مىگويد:
اذا تَزَوَّجَ الرّجُلُ الْمَرْئَةَ لِجَمالِها اوْلِمالِها وُكِّلَ الى ذَ لِكَ وَ اذا تَزَوَّجَها لِدِينِها رَزَقَهُ الْمالَ وَ الْجَمالَ.(1)
1) وسائلالشّيعه، جلد 14، صفحه 30، حديث 1- اين حديث با سند صحيح از امام صادق عليه السلام نقل شده است.
هنگامى كه مردى همسرى را تنها به خاطر زيبايى و ثروتش انتخاب كند خداوند او را به همان زيبايى و ثروت وامىگذارد (و از همه چيز محروم مىشود) و هرگاه همسرش را بهخاطر ديانتش انتخاب كند، خداوند مال و جمال را نيز به او مىدهد.
و در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام چنين آمده است:
شخصى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و درباره ازدواج (و ارزشهاى حاكم بر آن) با آن حضرت مشورت كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
انْكَحْ وَ عَلَيْكَ بِذاتِ الدِّيْنَ تَرَبَتْ يَداكَ.(1)
ازدواج كن و بر تو است كه به سراغ همسرى با ايمان و ديندار بروى كه روزى تو را گسترده مىكند!
و گاه از زنان زيبائى كه در خانوادهاى آلوده و فاقد تربيت و ايمان پرورش يافتهاند و بسيارى از مردم بهخاطر جمال آنها از عيوبشان بكلّى چشم مىپوشند تعبير به سبزهها (و گلهائى) كه بر «مزبله» مىرويد فرموده است، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم روزى برخاست و در ميان مردم خطبه خواند (تعبير به «قامَ خَطِيباً» كه در روايت آمده دليل بر اهمّيّت موضوع، و ابتلاى قشر وسيعى از مردم به اين مساله است) و فرمود:
ايُّهَا النّاسُ ايَّاكُمْ وَ خَضْراءَ الدَّمَنِ
مردم از گياهان زيبايى كه بر مزبلهها مىرويد، پرهيز كنيد!
1) وسائلالشّيعه، جلد 14، صفحه 30، حديث 2.
كسى عرض كرد:
اى رسول خدا!
وَ ما خَضراءُ الدَّمَنِ؟
گياهى كه به مزبلهها مىرويد چيست؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
الْمَرْئَةُ الْحَسْناءُ فِى مَنْبِتِ السُّوْءِ
زنِ زيبائى است كه در خانواده آلوده و بدى پرورش يافته!(1)
اين برداشت از ارزشهاى حاكم بر انتخاب همسر كجا، و آنچه در ميان گروهى رائج است كه از مسأله مال و جمال نيز فراتر رفته و به اموال پدر و بستگان او مىانديشند، يعنى انتظار مرگ آنها را مىكشند تا صاحب ثروتى شوند!
و گاه در برابر موهوماتى كه مردم از نظر طبقات اجتماعى بههنگام ازدواج مطرح مىكنند و يك جوان با ايمان و پاكدامن را به حكم آنكه پدرش مثلًا يك كارگر ساده يا كشاورز است، لايق همسرى دختر خود نمىدانند، و حتّى مسائل نژادى و قبيلگى را مقدّم بر اين فضائل مىشمرند، مىگويد:
مؤمنان خونهايشان مساوى، و همه در ازدواج كُفْوِ يكديگرند!(2)
اين در حالى است كه حتّى بعد از ظهور اسلام و استقرار آن در
بخش عظيمى از جهان باز گروهى از افراد بظاهر مسلمان ازدواج عرب را با غيرعرب نكوهش مىكردند و ازدواج بنىهاشم را با غير آنها عيب مىدانستند!
لذا پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديثى فرمود:
الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ اكُفّاءُ بَعْضٍ (1)
مؤمنان كفو و همانند يكديگرند (و اختلاف قشرهاى اجتماعى نمىتواند آنها را در مسأله ازدواج از هم جدا سازد.)
ولى مگر مىتوان اينگونه تعليمات والاى اسلامى را در جوامع كنونى، و حتّى در ميان قشرهاى ظاهراً متديّن پياده كرده، و دهها قيود موهومى را كه براى شايستگى ازدواج دختران و پسران خود با ديگران قائلند از زندگى آنها حذف نمود!
جالب توجّه اينكه در احاديث متعدّدى اين مضمون از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله يا ائمّه هدى عليهم السلام به چشم مىخورد كه مىفرمايند:
اذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلْقَهُ وَ دِينَه فَزَوِّجُوهُ، انْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى الْأَرْضِ وَ فسادٌ كَبْيِرٌ(2)
هرگاه كسى كه اخلاق و دين او را مىپسنديد به خواستگارى آيد او را به همسرى دخترتان بپذيريد، اگر چنين نكنيد فتنه عظيم و فساد بزرگى در زمين خواهد افتاد!
اين هشدار، ابعاد خطرناك خرافاتى را كه در اين زمينه بر مسأله ازدواج حاكم است روشن مىسازد، و شايد بسيارى از مفاسد عظيم كه هم امروز بر جوامع بشرى حاكم است مصداق همان باشد كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در اين احاديث نسبت به آن هشدار دادهاند.
اسلام گاه مسائل مهريّه و جهيزيّه و هزينههاى ازدواج را بطور كلّى مورد توجّه قرار داده و با استفاده از دو مفهوم كاملًا آشنا يعنى سعادت و تيرهروزى مطالب لازم را در اين زمينه بازگو مىكند.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:
امَّا الْمَرْئَةُ فُشُوْمُها غِلاءُ مَهْرِها(1)
امّا شومى و بد قدمى زن آن است كه مهرش سنگين باشد!
و در حديث ديگرى آمده:
انَّ مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْئَةِ قِلَّةُ مَهْرِها وَ مِنْ شُوْمِها كَثْرَةُ مَهْرِها(2)
يكى از بركات همسر كمى مهر او است، و از شومى او زيادى مهر او مىباشد!
اين مسأله همچنان ادامه مىيابد تا به مسأله انعقاد نطفه فرزند، و سپس تغذيه مادر در دوران باردارى، و بعد نامگذارى نوزاد، و سپس صفات زنى كه بهعنوان دايه انتخاب مىشود كه روحيّات و
اخلاق خود را از طريق شير به كودك منتقل مىكند، و سرانجام به مسأله معلّم، و وظيفه پدر و مادر در برابر تعليم و تربيت فرزند خود مىرسد كه هر كدام از اينها در تعليمات اسلام جايگاه ويژهاى دارد، و دستورات روشن و قاطعى درباره آن در روايات اسلامى ديده مىشود، و در همه جا روى ارزشهاى انسانى تكيه شده، و مسائل تربيتى در سرلوحه برنامه قرار گرفته، و حتّى از مسائل ظاهراً كوچك غفلت نشده است.
بى بند و بارىهاى ما در مسائل مربوط به ازدواج و تشكيل خانواده و تربيت فرزند از يكسو، و دقّت نظر اسلام در اين مسائل حياتى از سوى ديگر، ما را به ياد آن مصرع معروف مىاندازد كه «ببين تفاوت ره از كجا است تا به كجا!»
كار به جائى رسيده است كه مسأله مراسم ازدواج كه معمولًا بايد چشمه جوشانى از شادى براى خانوادههاى دو طرف باشد، تبديل به يك دوران مصيبتبار و غمانگيز شده، چرا كه پشت داماد در زير بار مهرهاى سنگين، اعم از نقد و نسيه، و هزينههاى كمرشكن جشن عقد و عروسى و انواع تجمّلات و جواهرات، و پشت خانواده عروس در زير بار سنگين جهيزيّه كه چيزى جز چشم و همچشمى و تقليدهاى كوركورانه و موهومات و خيالات، بر آن حاكم نيست، خم مىشود و كسان دو طرف گاه تلخترين ساعات عمر خود را در اين جلسات به اصطلاح شادى يا مقدّمات آن مىگذرانند!
چه آبروهائى كه بر باد نمىرود، چه كدورتها و دشمنىهائى كه بهوجود نمىآيد، و چه مشكلاتى كه گاه تا آخر عمر سايه شوم آن بر خانوادهها افتاده است، رخ نمىدهد!
آيا روزى فرا خواهد رسيد كه واقعيّتهاى سازنده و مفيد از موهومات و خرافات در اين مسأله حياتى جدا شود و ارزشهاى كاذب جاى خود را به ارزشهاى صحيح، بسپارد و ملّت مسلمان ما، تعليمات اسلام را جانشين آداب و رسوم غلط و مصيبتبار كند!
ما در اين نوشتار براى رسيدن به عمق تعليمات اسلام در اين زمينه، به جاى بررسى مشروح آيات و روايات اسلامى، راه ديگرى انتخاب كردهايم كه فكر مىكنيم تأثير آن در بيدار كردن افكار بيشتر است، و آن اينكه به سراغ يك خانواده نمونهاى برويم كه در اسلام نظير نداشته، و دقيقاً زير نظر شخص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و با اشراف كامل او تشكيل شده است، يعنى پيوند ازدواج على عليه السلام با بانوى اسلام، فاطمه زهرا عليها السلام تا براى مسلمانان اسوه و الگوى پرارزشى باشد.
اين خانواده نمونه با داشتن مشخّصات زير از هر جهت مىتواند تابلو زندهاى از تعليمات حياتبخش اسلام باشد:
1- از اين نظر كه هر دو سويش با نزديكترين رابطه، به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىرسد:
فاطمه زهرا عليها السلام دختر دلبند او، و تنها كسى است كه نسل پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى او در جهان گسترش يافته، و على عليه السلام پسر عم و يار ديرين پيامبر صلى الله عليه و آله از نخستين روزهائى كه آفتاب پر فروغ اسلام طلوع كرد، تا واپسين دقائق عمر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله.
بنابراين، ازدواج مزبور به تمام معنى اسلامى بود، و تمامى ارزشهاى والاى اسلام در آن تجلّى داشت.
نظر اين است با طرح اين مسأله همراه و همگام با خوانندگان عزيز در مراحل مختلف تشكيل اين خانواده نمونه سير كنيم، و عصاره تعاليم اسلام و مفهوم زندگى صحيح خانوادگى را در آن ببينيم، و بعد وجدان خود را حاكم كنيم و كمى بينديشيم و ببينيم اسلام اصيل و واقعى كدام است؟ و ما چه هستيم؟ تربيت اسلامى چه مىگويد و تربيت ما مسلمانان امروز چگونه است؟
متأسّفانه گروهى از اسلام تنها به يك سلسله آداب سطحى قناعت كردهاند، و نماز و روزه و حجّى بى محتوى و فاقد روح، و قرآنى خالى از تدبّر، و دعائى تهى از حضور قلب، و زيارتى به قصد سياحت، انجام مىدهند، بىآنكه اسلام در عمق جانشان ريشه دوانده باشد.
به راستى مسأله تشكيل خانواده و ارزشهاى حاكم بر آن مىتواند محك خوبى براىشناخت مسلمانان راستيناز مسلمانانسطحى باشد.
همانها كه دم از حجّ و نماز و روزه مىزنند، هنگام شوهر دادن دختران خود چنان براى مهريّههاى ميليونى پافشارى مىكنند، و حتّى براى محكم كارى و پيشبينى نرخ تورّم در آينده مبلغ مهريّه را از پول رائج به طلاى خالص ناب! تبديل كرده، و به هنگام تعيين
شيربهاء و مقدار طلا و جواهرات چنان خونشان به جوش مىآيد و رگهاى گردنشان ستبر مىشود كه گوئى تمام موجوديّت آنها به خطر افتاده! آنها دائماً از شغل داماد، و مقدار ثروت او و پدرش و فاميلش، و خانه و اتومبيلش سخن مىگويند، خدا را پاك فراموش كرده، و توكّل بر ذات مقدّس او را در زندگى از دست مىدهند.
فوراً سؤال از خانه ملكى داماد مىكنند در حالى كه بسيارى از جوانان حقوقبگير اگر تمام حقوق سى سال كارمندى خود را جمع كنند به زحمت پول يك خانه مىشود!
از سوى ديگر، آنها كه به سراغ دخترى مىروند تمام چشمشان را به فرشهاى خانه، و تجمّلات و زينتآلات و ميزان ارث احتمالى او در آينده، و ميزان قدرت آنها در تهيّه يك مشت وسائل تجمّلى بنام جهيزيّه كه گاه بعضى از آنها در تمام عمر نيز يكبار مورد نياز قرار نمىگيرد، دوختهاند.
اينجا است كه اگر جسارت نباشد (و انْ شاءَ اللَّه نيست) انسان به ياد حديث معروف سرور آزادگان جهان امام حسين عليه السلام مىافتد كه درباره گروهى از مردم فرمود:
النّاسُ عَبِيْدُ الدُّنْيا وَالدِّيْنُ لَعِقٌ عَلَى الْسِنَتِهِمْ
مردم بندگان دنيايند، و دين تنها بر زبان آنها دور مىزند!
يا در حديث ديگرى از رسول اللّه صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه درباره گروهى فرمود:
آنها قرآن را مىخوانند در حالى كه
(لايَجُوزُ تَراقيِهِمْ)
از شانههاى آنها بالاتر نمىرود! و به مغز و اعماق روح آنها نمىرسد.(1)
ولى بايد توجّه داشت كه اينگونه برخورد با حقائق قرآن و تعليمات اسلام عواقب دردناكى دارد، و مجازات الهى را به دنبال خواهد داشت، چنانكه در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
مَن قَرَأَ الْقُرآنَ ثُمَّ شَرِبَ عَلَيْهِ حَراماً، اوْ آثَرَ حُبّاً لِلدُّنْيا وَ زِيْنَتِها، اسْتَوْجَبَ عَلَيْهِ سَخَطَ اللَّهِ، الّا انْ يَتُوْبَ
كسى كه قرآن بخواند و سپس (بر خلاف دستور قرآن) مشروب حرامى را بخورد يا محبّت دنيا و زينت آن را بر قرآن مقدّم دارد مستوجب خشم الهى خواهد بود، مگر اينكه توبه كند!(2)
به هرحال، هدف اين است كه بخواست خدا، اين خانواده نمونه در اسلام را بهعنوان بهترين سرمشق در پايهگذارى زندگى خانوادگى مورد توجّه قرار دهيم، و خدا را به حقّ آنان بخوانيم كه به ما توفيق پيروى از سنّتهاى حسنهاى كه آنها براى ما بهيادگار گذاردهاند، عنايت فرمايد «آمين يا ربّ العالمين».
نخستين گام در تشكيل خانواده، از مسأله خواستگارى شروع مىشود.
در مناطقى كه ما زندگى مىكنيم، و بسيارى از مناطق ديگر، خواستگارى از سوى خانواده داماد شروع مىشود، ولى در بعضى از كشورهاى جهان (مانند بعضى از مناطق هند) بسيار مىشود كه خواستگارى از ناحيه خانواده عروس صورت مىگيرد! آنها هستند كه به سراغ خانواده داماد و انتخاب او مىروند، و حتّى سعى مىكنند با تعهّد جهيزيّههاى سنگين دل آنها را به دست آورند!
در بسيارى از كشورهاى غربى- و نيز در بعضى از مناطق غربزده شرق هر دو به خواستگارى يكديگر از طريق روزنامهها مىروند، دختر و پسر مشخّصات خود را در بعضى از روزنامهها عنوان كرده و آمادگى خود را براى ازدواج با همسرى كه داراى
شرايط و مشخّصاتى چنين و چنان بوده باشد اعلام مىدارند.
و عجيب نيست كه مشخّصاتى كه طرفين عنوان مىكنند، مجموعهاى از يك سلسله ارزشهاى صددرصد ظاهرى و مادّى باشد مانند طول قامت، وزن بدن، رنگ مو، رنگ پوست و چشم و ميزان بهرهمندى از زيبائى و جمال (البتّه به تشخيص خودشان) و مسائل ديگرى از قبيل علاقه به ورزش، و موسيقى و چيزهائى در اين راستا، چرا كه ارزشهاى معنوى نه تنها در اينگونه جوامع حاكم نيست بلكه گاهى آنها را ضدّ ارزش يا جزء خرافات مىشمرند و بهباد سخريّه مىگيرند.
اخيراً نوع ديگرى از خواستگارى در ميان قشرهاى مذهبى پيدا شده كه مركزى را براى مراجعه دختران و پسرانى كه آماده ازدواج صحيح و سالم هستند، ترتيب مىدهند؛ در اين مراكز كه افرادى مطمئن و متعّهد و آگاه بر آن نظارت دارند پروندههاى محرمانهاى براى هر يك از خواستگاران تشكيل داده، و خصوصيّات معنوى و مادّى همسر مورد نظر آنها را بهصورت كلّى ثبت مىكنند، و طبعاً هنگامى كه تعداد افراد زياد باشد هر كس به آسانى مىتواند فرد مورد نظر خود را پيدا كند.
البتّه ضوابطى بر اينگونه مراكز حاكم است كه جلو سوءِ استفاده افراد ناباب و عوامل نفوذى را مىگيرد، و اگر اين كار بهطرز صحيح و ظريفى گسترش يابد بسيارى از مشكلات همسريابى را حل
خواهد كرد ولى اين نوع خواستگارى نيز خالى از نواقص و عيوب نيست.
به هرحال، نمىتوان انكار كرد كه هنوز در جوامع اسلامى ارزشهائى كه بر مسأله خواستگارى چه از طرف دختر، و چه از طرف پسر، حاكم است شكل اسلامى به خود نگرفته و در اكثر موارد بر محورهاى مادّى، و گاه حتّى بر محور امور موهوم و تخيّلى و دروغين و كاذب دور مىزند.
كمتر كسى را مىبينيد كه بههنگام خواستگارى دختر به مال و ثروت پدر او، و مقدار جهيزيّه احتمالى، و طلا و جواهرات و درجه زيبائى و جمال او نينديشد.
همچنين در مورد داماد غالباً مسأله شغل پردرآمد، مسكن ملكى، نفوذ اجتماعى پدر، اتومبيل و وسيلههاى نقليّه گرانقيمت و پر زرق و برق مورد توجّه قرار مىگيرد.
اين روزها پايههاى تحصيلى نيز مطرح است، امّا غالباً منظور پايههاى مدركى است كه به دنبال آن امكان اشتغال و كار مطرح مىگردد نه علم و سواد و فضل و دانش!
درعين حال نمىتوان انكار كرد كه هنوز هستند افرادى كه بيش از هر چيز به عفّت و نجابت و ايمان و اخلاق و حسن سلوك و ايثار و فداكارى و صفا و تقواى همسر آينده خود مىانديشند، و ارزش او را با اين مسائل تعيين مىكنند، ولى نمىتوان تعيين كرد كه چند
درصد اجتماع مسلمانان امروز اينچنين فكر مىكنند!
حال به سراغ خانواده نمونه مىرويم تا ببينيم ارزش همسر را با چه معيارى مشخّص مىكنند.
در روايات متعدّدى اين معنى را از قول امام صادق عليه السلام يا ديگر معصومين عليهم السلام مىخوانيم:
لَوْلا انَّ اللَّهَ خَلَقَ امْيرَالْمُؤْمِنينَ عليه السلام لِفاطِمَةَ عليها السلام ما كانَ لَها كُفْوٌ عَلَى الْأَرْضِ (1)
اگر خداوند اميرمؤمنان على عليه السلام را نيافريده بود، فاطمه عليها السلام همتائى براى همسرىاش در تمام روى زمين نداشت!
بديهى است اين بىهمتائى نه از نظر ارزشهاى ظاهرى و مادّى است، بلكه صرفاً ناظر به ارزشهاى معنوى، ايمان و تقوا و قرب به پروردگار و مقامات فوقالعاده و والاى انسانى است.
همين مطلب نيز از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:
جبرئيل بر من نازل شد و گفت اى محمّد! خداوند جلّجلاله مىفرمايد:
لَوْ لَمْ اخْلُقْ عَلِيّاً لَما كانَ لِفاطِمَةَ ابْنَتِكَ كُفْوٌ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ، آدَمٌ فَمَنْ دُوْنَهُ (2)
اگر من على را نمىآفريدم كفو و همتائى براى همسرى دخترت فاطمه در تمام روى زمين پيدا نمىشد، از آدم گرفته تا ديگران!
جالب اينكه، در صدر اين حديث پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
گروهى از شخصيّتهاى قريش مرا در مورد خواستگارى فاطمه عليها السلام ملامت كردند، و گفتند: ما او را خواستگارى كرديم و تو ما را محروم نمودى، و او را به همسرى على درآوردى!
فرمود:
به خدا سوگند من شما را منع نكردم و من فاطمه را به همسرى على درنياوردم، اين خدا بود كه شما را منع كرد و او را به همسرى على درآورد!
سپس جمله فوق را بيان فرمود.
در حديث ديگرى آمده است ابوبكر و عمر هر كدام خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى خواستگارى فاطمه عليها السلام رفتند، و پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ منفى به آنها داد. هنگامى كه على عليه السلام به سراغ حضرتش آمد با پيشنهاد او موافقت فرمود در حالى كه چيزى جز يك زره براى هزينههاى اين كار نداشت!
هنگامى كه اين خبر به بانوى اسلام فاطمه عليها السلام رسيد گريه كرد (از بعضى از روايات استفاده مىشود اين گريه و ناراحتى بهخاطر اين بود كه جمعى از زنان مدينه فاطمه را بهخاطر همسرى با مرد تهىدستى همچون على عليه السلام سرزنش كردند و زخمزبان زدند)،
پيامبر صلى الله عليه و آله از علّت گريه او سؤال فرمود، هنگامى كه از جريان آگاه شد، جمله مهمّى بيان كرد كه ارزشهاى اسلامى را در مسأله خواستگارى و ازدواج روشن مىسازد، فرمود:
وَاللَّهِ لَقَدْ انْكَحْتُكِ اكْثَرَهُمْ عِلْمَاً وَ افْضَلَهُمْ حِلْماً وَ اوَّلَهُمْ سِلْماً(1)
به خدا سوگند كسى را به همسرى تو درآوردم كه از همه آنها علمش بيشتر، و حلمش برتر است، و نخستين كسى است كه اسلام آورده!
در حديث ديگرى اين مطلب به شكل گستردهترى مطرح شده است. در اين حديث مىخوانيم فاطمه عليها السلام هنگامى كه سخن بالا را شنيد، شادمان و مسرور شد. پيامبر صلى الله عليه و آله در فرصتى ديگر خواست بهره افزونترى در اين زمينه به او دهد، فرمود:
يا فاطِمَةُ، لِعَلِيٍّ ثَمانُ خِصالٍ: ايْمانُهُ بِاللَّهِ وَ بِرَسُوْلِهِ، وَ عِلْمُهُ، وَ حِكْمَتُهُ وَ زَوْجَتُهُ وَ سِبْطاهُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ امْرُهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهْيُهُ عَنِالْمُنْكَرِ، وَ قَضاؤُهُ بِكِتابِاللَّهِ.(2)
اى فاطمه! على هشت فضيلت دارد: ايمان به خدا و پيامبرش، علم و دانش، و حكمت، و همسر او، و فرزندانش حسن و حسين، و امر به معروف و نهى از منكر نمودن و داورى او به كتاب اللَّه!
مسلّماً ازدواجى كه بر پايه اينگونه ارزشهاى والا و بلند بنا مىشود، بايد عقد آن در آسمانها خوانده شود.
لذا در روايتى آمده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
خداوند ميان من و على پيمان برادرى برقرار ساخت، و دخترم را براى او بر فراز آسمانهاى هفتگانه تزويج نمود، و ملائكه مقرّبين را گواه بر آن گرفت، و او را وصىّ و جانشين من قرار داد.(1)
معمول است براى جشن عقد يا عروسى و پيمان جديد همسرى، دستههاى گل مىبرند.
جالب اينكه، در حديثى مىخوانيم:
جبرئيل با دسته گلى از بهشت خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد؛ دسته گل را به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله تقديم داشت پيامبر صلى الله عليه و آله آن را گرفت و بوئيد و فرمود:
اين دسته گل به چه مناسبت است؟
عرض كرد:
به تمام ساكنان بهشت اعم از فرشتگان و غير فرشتگان
1) بحارالأنوار، جلد 43، صفحه 98.
دستور داده شده، بهشت را بيارايند، نسيم بهشتى را مأمور ساخته كه انواع عطرها و بوى خوش در فضاى بهشت بپراكند، به حورالعين دستور داده سورههائى از قرآن مجيد را برخوانند، سپس منادى ندا در داده كه امروز روز جشن همسرى علىّ بن ابىطالب است، شما گواه باشيد كه من فاطمه دختر محمّد را به همسرى علىّ بن ابىطالب درآوردم ... سپس منادى ندا در داد كه اى فرشتگان و ساكنان بهشت! به على و فاطمه تبريك گوئيد كه من خود به آنها تبريك گفتم، آگاه باشيد من محبوبترين زنان را به محبوبترين مردان بعد از پيامبران و مرسلين تزويج نمودم ...(1)
و در حديث ديگرى مىخوانيم كه امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل فرمود:
ما زَوَّجْتُ فاطِمَةَ الّا بَعْدَ ما أَمَرَنِى اللَّهُ عزَّوجَلَّ بِتَزْوِيْجِها(2)
من فاطمه را به همسرى على عليه السلام درنياوردم مگر بعد از آن زمان كه خداوند به من دستور داد!
چنانكه گفتيم امروز كار به جائى رسيده كه در كشورهاى «غربى» و «غربزده» پسران و دختران براى يافتن همسر آينده خود در جرائد به صورت «زننده» و «زشتى» آگهى مىكنند، مشخّصات اعضاى بدن خود و جزئيّات آن را شرح مىدهند، و چيزى كه در ميان آنها مفهوم ندارد پوشش زيباى حياء است.
در حالى كه اين مسأله كه هنوز بر خانوادههاى مذهبى حاكم است زن را در هاله زيبائى از قداست و پاكى قرار مىدهد، و به گوهر گرانبهائى تبديل مىكند كه داراى ارزش فوقالعادهاى است، در حالى كه حذف مسأله حيا زن را به ابتذال مىكشاند و از ارزش و بهاى او مىكاهد.
هنوز در ميان قشر ديندار، معمول است كه در مجالس عقد به هنگام گرفتن وكالت از دختر براى اجراى صيغه ازدواج، شخص وكيل بايد چند مرتبه پيشنهاد وكالت را تكرار كند تا زن با آن موافقت نمايد، آن هم با گفتن يك كلمه «بله» كه تمام گوشهاى حاضران منتظر شنيدن آن است، و حياء مانع مىشود كه عروس بسرعت اين كلمه را بگويد، و به هنگامى كه اين واژه كوچك آميخته با آنهمه حياء در فضاى مجلس مىپيچد، غريو هلهله و شادى از حاضران برمىخيزد.
اين حياء و شرم، به زن ارزش مىبخشد. حال آن را با
ازدواجهاى وقيح و روزنامهاى مقايسه كنيد كه چقدر مبتذل و مسخره است!
جالب اينكه در روايات اسلامى آمده است كه در مورد دوشيزگان شنيدن «بله» نيز لازم نيست، همان سكوت معنىدار و آميخته با حجب و حيا كه حاكى از رضايت آنها باشد، كافى است.
اين الگو از بانوى بزرگ اسلام فاطمه زهرا عليها السلام بجا مانده، هنگامى كه افرادى از سرشناسان مكّه و مدينه خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله به خواستگارى دخترش زهرا عليها السلام آمدند و پيشنهاد آنها را براى بانوى اسلام بازگو كرد، فاطمه عليها السلام قيافه درهم كشيد، و روى برگردانيد و نشان داد كه قلباً به اينگونه پيشنهادها هرگز راضى نيست.
ولى هنگامى كه على عليه السلام براى خواستگارى زهرا عليها السلام خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله خوشحال شد و فرمود همينجا باش تا من نزد تو برگردم.
پيامبر صلى الله عليه و آله وارد منزل شد، دخترش زهرا عليها السلام برخاست، عبا از دوش پدر برگرفت، و نعلين از پاى او بيرون آورد، و آب آورد و با دست خود سر و صورت پيامبر صلى الله عليه و آله و پاهاى مباركش را شستشو داد، سپس در برابرش نشست. پيامبر فرمود:
فاطمه!
بانوى اسلام عليها السلام عرض كرد:
لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ.
رسول اللَّه! مطلبتان را بفرمائيد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
تو علىّ بن ابىطالب را بخوبى مىشناسى، از نظر خويشاوندىاش با ما، و فضائل و سابقه اسلامش، و من از پروردگارم خواستهام بهترين و محبوبترين خلق را نزد خودش به همسرى تو برگزيند، او الآن نزد من براى خواستگارى آمده بود، نظر تو چيست؟
فاطمه عليها السلام سكوت كرد و صورت برنگرداند، و هيچ اثر نارضائى نشان نداد،
پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و اين جمله را (با خوشحالى) فرمود:
اللَّهُ أكْبَرُ سُكُوتُها اقْرارُها(1)
خدا بزرگتر از آن است كه توصيف گردد، سكوت دخترم به منزله اقرار او است!
1) بحارالأنوار، جلد 43، صفحه 93.
برخلاف آنچه بعضى مىپندارند اسلام اهمّيّت كمى براى مهريّه قائل است، تا آنجا كه اگر زن و مردى ازدواج دائم كنند، و سخنى از مهريّه به ميان نياورند هيچ مشكلى ايجاد نمىشود، ازدواجشان صحيح است، و بايد براى چنين زنى مهريّهاى همانند زنان امثال او قائل شد (مهرالمثل).
افراط و تفريط در اين مسأله، مانند بسيارى از مسائل ديگر، هنوز بر جامعه ما حاكم است، بعضى چنان به سراغ مهريّههاى سنگين مىروند و خطّ و نشان براى آن مىكشند كه گوئى تمام افتخار و ارزش زن در آن خلاصه مىشود، كمى مهريّه را دليل بر بىشخصيّتى زن، و زيادى آن را مايه افتخار و مباهات و نشانه عظمت او مىپندارند.
بسيارى از مردم چنان براى مهريّه چانه مىزنند كه گوئى
مىخواهند خانه و ملكى را خريدوفروش كنند، نه تنها به مهريّههاى نسيه و در ذمّه بلكه مهريّههاى نقدى از نوع «پول رايج» قانع نيستند، چراكه با گذشت زمان كاهش پيدا مىكند و ارزش آن كاسته مىشود.
بايد حتماً «سكّههاى طلا» و «املاك ششدانگ» و مانند آن باشد.
در برابر اين گروه اخير، بعضى (به تقليد اروپائيها كه مهريّه ندارند) بطور كلّى با مهريّه مخالفند، و آن را بىمعنى مىدانند؛ درحالى كه مهريّه فلسفههائى دارد كه اين گروه از آن غافل و بيخبرند.
فلسفه مهريه را در چند مورد مىتوان خلاصه كرد:
1
مهريّه يك نوع اكرام و احترام نسبت به مقام والاى زن است، و در واقع هديه است از سوى شوهر كه دليل محبّت، و نشانه جدّى بودن پيمان زناشوئى است.
2
همه جا معمول است كه زن با خود جهيزيّهاى به خانه شوهر مىبرد و غالباً در تهيّه اين جهيزيّه گرفتار مشكلات مىشوند، «مهريّه نقدى» كمكى است از سوى شوهر براى تهيّه جهيزيّه و نشانهاى است از وفادارى و قبول مسؤوليّت نسبت به زندگى آينده.
3
مهريّه مىتواند تا حدّى خسارت اقتصادى زن را در صورت جدائى جبران كند، زيرا مىدانيم زنانى كه از شوهر خود طلاق مىگيرند شانس كمترى براى ازدواج دارند تا مردان آنها.
4
مهريّه غير نقدى عامل بازدارندهاى است در برابر طلاق، و شايد به همين دليل شارع مقدّس اسلام به هيچوجه حدّ و مرزى براى آن تعيين نكرده و نوع خاصّى قائل نشده، از امورى كه تنها جنبه معنوى دارد مانند «تعليم قرآن» گرفته، تا مهريّههاى فراوان مادّى را شامل مىشود، چرا كه شرايط مختلفند و اشخاص متفاوتند.
در عين حال توصيه مؤكّد براى سبك كردن مهريّه نموده است چنانكه على عليه السلام مىفرمايد:
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَتَكُونَ عَداوَةً(1)
مهريّههاى زنان را گران و سنگين نكنيد، چرا كه سبب عداوت و كينهتوزى مىشود.
مرحوم صدوق در روايت مرسلهاى از معصومين عليهم السلام چنين نقل مىكند:
مِنْ بَرَكَةِ الْمَرأةِ قِلَّةُ مَهْرِها وَ مِنْ شُومِها كَثْرَةُ مَهْرِها(2)
از بركات زن اين است كه مهرش كم باشد و از شوم و ناميمونى او، فزونى مهر او است.
زيادى مهر در عصر ما عمدتاً از سه عامل سرچشمه مىگيرد:
1
گاه از چشم و همچشمىها و مسابقه در اينگونه مسائل است كه افرادى از اين طريق مىخواهند به پندار خويش شخصيّت والاترى براى خود يا فرزندان خويش كسب نمايند.
2
گاه از غلبه روح مادّيگرى و ارزشهاى مادّى است كه اساساً تمام تلاشهاى گروهى براى رسيدن به آن است، و از آنجا كه مهر فزونتر در كوتاه مدّت يا درازمدّت درآمد بيشترى را همراه دارد آن را ترجيح مىدهند.
3
و بالاخره گاهى از عدم اعتماد متقابل ميان دو همسر يا خانوادههاى آنها سرچشمه مىگيرد، زيرا از اين بيم دارند كه زندگانى مشترك آن دو، دوام پيدا نكند، و مىخواهند اين مهريّه سنگين مانعى بر سر راه جدائى گردد، و يا در فرض جدائى كمكى به زن در مشكلات ناشى از آن نمايد.
مسلّماً اگر سه عامل فوق از بين برود، چشم و همچشمىها و رقابتها در ميان نباشد، و نخواهند بهوسيله ازدواج تجارت كنند، و به زندگى مشترك آينده در سايه ايمان و تقوا اميدوار باشند، دليلى ندارد كه بهدنبال اينگونه مهرهاى كمرشكن بروند.
اكنون به سراغ «خانواده نمونه» برويم تا از آن الگو بگيريم و در پرتو هدايتش راه و رسم زندگى توأم با خوشبختى را پيدا كنيم، و
مهريّه اسلامى را از غير اسلامى بشناسيم.
در حديث آمده است كه تمام مهريّه بانوى اسلام فاطمه زهرا عليها السلام و هزينههاى جهيزيّه و عطريات او از پول زرهى تأمين شد كه على عليه السلام براى جنگ خريده بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
زره خود را بفروش، على عليه السلام مىگويد زره را فروختم و پول آن را در دامان مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله ريختم، بى آن كه از من سؤال كند چه مقدار است، و يا من خبر دهم، دست كرد و مشتى از آن را گرفت و به بلال داد فرمود:
با اين براى فاطمه عطر و بوى خوش بخر.
باز دست كرد و يك مشت ديگر به جمعى از اصحاب داد و فرمود براى فاطمه آنچه نياز دارد، از لباس و اثاثالبيت بخريد.(1)
در حديث ديگرى آمده است كه صداق و مهريّه فاطمه عليها السلام زرهى از آهن بود ...(2)
ولى در حديثى آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله دخترش فاطمه عليها السلام را بههنگام تزويج با على عليه السلام به چهارصد و هشتاد درهم مهر نمود.
و در حديثى پانصد درهم آمده است.(3)
در حديث ديگرى آمده هنگامى كه سخن از كمى اين مهريّه به ميان آمد رسول اللّه صلى الله عليه و آله به بانوى اسلام فرمود:
من تو را به على تزويج نكردم، بلكه خدا تو را به على تزويج فرموده، و مهر تو را يك پنجم تمام دنيا تا زمانى كه آسمان و زمين برپاست، قرار داده است!
(وَ جَعَلَ مَهْرَكِ خُمْسَ الدُّنْيا مادامَتِ السَّمواتُ و الْأَرْضُ)(1)
اين مهريّه عظيم معنوى و الهى پاداش آن گذشتى است كه زهرا عليها السلام از خود نشان داد، حتّى در حديثى كه در «مصباحالانوار» آمده است مىخوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود:
انَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ زَوَّجَكَ فاطِمَةَ وَ جَعَلَ صَداقَهَا الْارْضَ فَمَنْ مَشى عَلَيْها مُبْغِضاً لَكَ مَشى عَلَيْها حَراماً(2)
خداوند فاطمه را به همسرى تو درآورد، و مهر او را تمام زمين قرار داد، كسى كه بر روى آن راه رود در حالى كه دشمن تو باشد، قدم به حرام برداشته است (و استفاده از زمين و آنچه بر آن است حرامش باد)!
معمولًا كسان داماد نسبت به اموال خانواده عروس كنجكاو و حسّاسند، همچنين كسان عروس نسبت به ثروت داماد، و لذا غالباً به جاى تحقيق در ارزشهاى معنوى و كمالات انسانى و فضائل
اخلاقى طرفين، جستجو از ثروتهاى موجود يا بالقوّه يكديگر مىكنند، و آن را به رخ هم مىكشند.
از پست و مقامهاى بستگان عروس و داماد سخن مىگويند كه پدرش چه كاره است و پسر عمويش چه كاره، و پسر پسر عمويش يا نوه دائىاش چه پست و مقامى دارد!
ولى در حديث مىخوانيم هنگامى كه على عليه السلام به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله براى خواستگارى فاطمه عليها السلام آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
چه چيز صداق و مهريّه قرار خواهى داد؟
عرض كرد:
شمشير و اسب و زره و شترى را كه با آن آبيارى مىكنم (يعنى تمام هستى مادّىام).
فرمود:
«شتر» و «شمشير» و «اسب» مورد نياز تو است و بدون آن نمىتوانى با دشمن جهاد كنى، اما زرهت مانعى ندارد!
اينجا بود كه على عليه السلام رفت و زره را فروخت و پول آن را در دامان پيامبر صلى الله عليه و آله ريخت ...
همه كس فلسفه جهيزيّه را درك مىكند.
دو همسر كه مىخواهند زندگى مشترك جديدى را آغاز كنند بايد حدّاقلّ وسائل زندگى داخلى را دارا باشند، وگرنه مجبورند سربار پدر و مادر گردند كه اين موضوع هم مايه ناراحتى آنها است، و هم استقلال زوجين را از بين مىبرد.
لذا همه جا معمول است كه بستگان عروس، لوازم اوّليّه زندگى را همراه او به خانه داماد مىفرستد، و در مقابل، داماد هزينههاى ديگر عروسى، و حتّى بخشى از هزينههاى جهيزيّه را (از طريق پرداختن مهريّه نقدى) پذيرا مىگردد، و با اين همكارى و هميارى مشكلات حل مىشود.
ولى غالب مردم اين حقيقت را فراموش مىكنند كه صلاح و مصلحت دو همسر آن است كه زندگى را از جاى سادهاى شروع
كنند و اگر مىخواهند توسعه دهند اين كار تدريجاً صورت گيرد، مسلّماً كشيدن بار چنين زندگى آسانتر است، و روح محبّت و دوستى و صفا و معنويّت در چنين زندگى سادهاى موج مىزند، و ارزشهاى والاى اخلاقى در زير آوارهاى جهيزيّه سنگين دفن نمىشود.
ولى بيا و ببين چه رقابتها و چشم همچشمىها، چه تجمّل پرستيها و چه خرافات و موهومات كه در اين مسأله ساده نفوذ كرده است! گاه از ساليان دراز، هَمّ و غمّ پدر و مادر دختر تهيّه جهيزيّه است، حتّى از خوراك روز، و شام شب، بايد بكاهند، تا يك جهيزيّه سنگين را تهيّه كنند، و به اصطلاح آبروى خود را حفظ كرده، و بهپندار خود دخترشان را سربلند سازند!
در بسيارى از نقاط هنگام فرستادن جهيزيّه طى يك نمايش مسخره و خندهدار قافله حاملان جهيزيّه با يك دنيا سروصدا به راه مىافتد، چنان جار و جنجالى برپا مىكنند كه نه تنها همسايگان، بلكه تمام محل، و گاهى همه شهر با خبر شوند كه فلان كس فلان مقدار جهيزيّه براى دختر خود به خانه داماد فرستاده است، و اين مايه فخر و مباهات آنها است!
در بعضى از مناطق هنگامى كه قافله حمل جهيزيّه كار خود را تمام كرد، آنها را در اطاق يا اطاقهاى متعدّدى در كنار هم مىچينند، و بهصورت موزههاى تماشائى درمىآورند، و از فاميل و دوستان
دعوت مىكنند كه بهتماشاى اين موزه بيايند!
چه عادت شوم و زشت و رسم ناپسندى!
بديهى است اگر جهيزيّه از نظر كيفيّت و كميّت در سطح پائين باشد عرق شرمسارى بر چهره عروس و كسان او مىنشيند، و بگومگوها شروع مىشود، يكى طنز مىگويد، ديگرى پشت چشم نازك كرده و با نيشخند مىگويد: انشاءاللَّه مباركشان باشد! ديگرى از روى ترحّم مىگويد: اينها مهم نيست مهم آن است كه يكديگر را دوست بدارند!
و اگر زياد باشد، باد به غبغب انداخته، به شرح گستردهاى درباره تهيّه هر يك از قسمتهاى آن پرداخته، و زحماتى را كه براى تهيّه آن از بازارها به قيمتهاى گزاف، از سفر مكّه و زيارت سوريه، از فروشگاههاى درجه اوّل و منحصر به فرد كشيدهاند، مىپردازند.
كسى نيست از اين افراد سؤال كند اگر جهيزيّه براى زندگى خصوصى عروس و داماد تهيّه شده، نمايش آن بر ديگران چه معنى دارد! هدف از اين نمايش مضحك و بى معنى چيست!
مگر ما هر وقت وسائلى براى خانه خود مىخريم ديگران را دعوت براى تماشا مىكنيم!
بدبختانه گاه بگومگوها و گلههاى مربوط به آن، سالها در ميان فاميل باقى مىماند و آثار شوم و سوءِ آن در روحيّه عروس و داماد، شَهْد زندگى را در كام آنها شرنگ مىسازد.
در حالى كه مىدانيم فلسفه جهيزيّه، آغاز يك زندگى ساده و
آبرومند و توأم با خوشبختى و شادكامى است، نه مسابقههاى زشت و نمايشهاى مسخره و شرمآور.
از همه بدتر اينكه، در چنان مجلسى فوراً مقايسهها شروع مىشود و جهيزيّه اين دختر و آن دختر را با هم مىسنجند، اين مقايسه معمولًا آتش كينه و حسد و عداوت را در دل گروهى از حاضران مىافروزد، و مفاسد ديگرى را بهدنبال دارد، چراكه هميشه كارِ بد، زنجيروار كارهاى بد ديگرى را سبب مىشود.
حال به سراغ «خانواده نمونه» برويم و جهيزيّه ازدواج برترين زنان جهان با برگزيدهترين مردان تاريخ بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رامورد توجّه قرار دهيم و از آن الهام بگيريم.
در بحثهاى گذشته خوانديم كه تمام سرمايه مولاى متّقيان عليه السلام براى مراسم ازدواج تنها پول زرهى بود كه به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله آن را فروخت و از آن «عطريات» و «لباس» و «جهيزيّه» حضرت زهرا عليها السلام تهيّه شد.
قيمت اين زره به روايتى، سى درهم، و به روايات ديگر 480 يا 500 درهم بود(1)و با توجّه به اينكه «درهم» تقريبا نيممثقال نقره
1) مرحوم علّامه مجلسى در« بحارالانوار» مىگويد: ممكن است قيمت واقعى آن همان 30 درهم بوده، ولى بعضى از علاقهمندان آن را به مبلغ افزونتر خريده باشند.
مسكوك است، مجموع قيمت زره و بهاى تمام وسائلى را كه بهعنوان جهيزيّه تهيه كردند بهآسانى مىتوان محاسبه نمود.
از روايتى استفاده مىشود كه تنها يك سوم قيمت زره براى جهيزيّه مصرف شد، و از آن بخوبى برمىآيد كه تا چه حد وسائل زندگى جديد اين دو زوج خوشبخت جهان بشريّت ساده و بى آلايش و دور از هرگونه تشريفات بوده است.
صورت جهيزيّه بانوى اسلام عليها السلام و به اصطلاح ريز اقلام آن را نيز ارباب سير و تواريخ نوشتهاند كه مطالعه آن انسان را با عالمى از صفا و زهد و وارستگى عجيب روبهرو مىسازد، كه عظمت و شكوه بىنظير و خيره كنندهاش هر انسان آزادهاى را به خضوع در برابر آن وامىدارد.
صورت جهيزيّهاى كه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله با آن وجه مختصر براى يگانه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله تهيّه كردند به اين ترتيب بود:
1- يك فرش مصرى كه داخل آن پشم بود
2- يك سفره چرمى
3- يك متّكاى چرمى كه داخل آن ليف درخت خرما بود
4- يك عباى خيبرى
5- يك مشك آب
6- چند كوزه
7- چند ظرف و كاسه سفالين
8- يك ظرف براى آب و آبكشى (مطهره)
9- يك پرده نازك پشمى
اين بود مجموعه جهيزيّه زهرا عليها السلام طبق روايت.(1)
هنگامى كه وسائل فوق را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند نگاهى به آن كرد و گريست، سپس سر به سوى آسمان بلند كرد و دعاى عجيبى كرد و گفت:
اللّهُمَّ بارِكْ لِقَوْمٍ جُلُّ آنِيَتِهِمُ الْخَزَفُ (2)
خداوندا به قومى كه غالب ظروف آنها سفالين است، مبارك گردان!
دقّت در اين اقلام جهيزيّه عجيب و تاريخى، و دعائى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بهدنبال آن فرمود، بسيار چيزها به انسان مىآموزد.
عظمت و شكوهى كه در اين جهيزيّه ساده نهفته است، و پيام و الهامى كه به فرزندان اسلام در تمام قرون مىدهد، غيرقابل توصيف است.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با اين كار مىخواهد درسى بزرگ براى تمام اعصار و براى تمام نسلها به يادگار بگذارد، و نشان دهد كه اسلام بر محور تجمّلپرستى و رقابتهاى كمرشكن مادّى كه مايه صعوبت كار ازدواج، و بهتأخير افتادن برنامه جوانان، و آلودگى اجتماع
مسلمين مىگردد، نيست. اساس و پايه كار، همه جا بر سهولت و سادگى، و وارستگى و آزادگى، صفا و صميميّت استوار است.
آنچه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به عنوان نمونه و سرمشق نشان داد نه تنها در مقياس امروز ساده و بىتكلّف بود، بلكه در اجتماع آن زمان نيز بسيار ساده تلقّى مىشد، تا آنجا كه دنياپرستان آن عصر كه هنوز رسوبات «ارزشهاى جاهلى» در اعماق روح و جان تاريكشان بود، زهراى عزيز را بر اين زندگى ساده شوهرش سرزنش كردند، و جوابى با آن عظمت را از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدند كه قبلًا ذكر كرديم.
اينها همه هشدارى است به آنها كه نه تنها روى قلم به قلم وسائل تجمّلى جهيزيّه كه گاه بسيارى از آنها در تمام طول عمر هم يكبار مورد استفاده قرار نمىگيرد، اصرار دارند، بلكه حتّى روى ماركهاى مختلف داخلى يا خارجى و رنگ و نقش و نگار آنها نيز حسّاسيت آميخته با وسواس نشان مىدهند؛ آرى هشدارى است به همه آنها!
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با امكاناتى كه در آن زمان داشت، مىتوانست وسائلى بسيار بهتر و با ارزشتر از آنچه گفتيم براى تنها دخترش زهرا عليها السلام و تنها يادگار همسر محبوبش خديجه، و تنها يار و ياور هميشگىاش على عليه السلام فراهم سازد، ولى مخصوصاً اين كار را نكرد، كه اگر مىكرد دستور جاويدان: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ» ارزش خود را از دست مىداد.
عجب اينكه، گروهى از مسلمانان اين سخنان را مىشنوند، و
بىخيال از كنار آن بسادگى مىگذرند، و گاه اسم اين بىاعتنائى را ضرورتهاى عصر و زمان مىگذارند، ضرورتى كه آبرو و حيثيّت آنها در گرو آن است!
در حالى كه ضرورت بودن آن، «بهانه» يا «خيال» و «توهّمى» بيش نيست، مانند همه خيالها و پندارها در صحنه زندگى كه:
از خيالى صلحشان و جنگشانوز خيالى نامشان و ننگشان
و از همه مضحكتر اينكه، گاه براى تيمّن و تبرّك در كنار مهريّههاى سنگين چند ميليونى، مهريّه پانصد درهمى حضرت زهرا عليها السلام را نيز ضميمه مىكنند! يا بعضى از قلمهاى جهيزيّه آن حضرت را براى تأسّى به آن بزرگوار در كنار اجناس لوكس و وسائل پر زرق و برق و گرانقيمت خود قرار مىدهند.
اين درست به آن مىماند كه در كنار سفرهاى كه انواع غذاهاى رنگين داخلى و خارجى، و سنّتى و مد روز، در آن جمع است، مقدارى نان جو و نمك هم قرار دهيم كه اين خوراك مولاى متّقيان و پيشواى آزادگان جهان، على عليه السلام است و ما شيعيان و پيروان مكتب او هستيم! چقدر اين كار كودكانه و مسخره است!
من معتقدم بيرون آوردن بسيارى از پدران و مادران تجمّلپرست متعصّب از زير آوار تقليدها و آداب و رسوم غلط و خرافى كار آسانى نيست. جوانان، اعم از دختران و پسران كه روح بىآلايشترى دارند براى سنّتشكنى، و درهم كوبيدن آداب و
رسوم غلط آمادهترند، آنها بايد بپا خيزند و اجازه ندهند سرنوشتشان بازيچه دست اين سنّتهاى زشت، و رقابتها و چشم و همچشمىهاى ويرانگر بزرگترها شود، و صفا و صميميّت همسرانشان در آتش اين رسوم غلط و غير منطقى بسوزد.
آنها بايد حاكم بر سرنوشت خود شوند، و دستهاى معمارانى را كه سنگ اوّل زيربناى زندگى آنها را از اوّل كج مىنهند، و بعد از آن تا گنبد دوّار كج مىرود، از اين مسأله حياتى كوتاه كنند، و قولًا و عملًا ثابت نمايند طرفدار مهريّههاى معقول، جهيزيّههاى ساده، و مراسم ازدواج بىتكلّف و آميخته با صميميّت و صفاى اسلام هستند.
پسران جوان بايد ثابت كنند رهروان مخلص راه اميرمؤمنان علىّ مرتضى عليه السلام مىباشند.
دختران جوان نيز بايد ثابت كنند از زندگى زهراى مرضيّه عليها السلام بزرگترين شخصيت زن در جهان بشريّت الگو مىگيرند، و به وسوسههاى اين و آن دل نسپرده، و به دشمنىهاى در لباس خيرخواهى، توجّهى نمىكنند؛ و من به تأثير اين سخنان در جوانان بسيار اميدوارم.
اين مراسم نيز غالباً با تشريفات زيادى همراه است، و گاه آميخته با انواع گناهان مىباشد، ولى در مقايسه با مراسم شب زفاف (جشن عروسى) سادهتر است.
در اين مراسم قسمتهاى جالبى ديده مىشود كه يا پيروى از يك سنّت اسلامى است، مانند خواندن خطبهاى كه مشتمل بر آيات قرآن و روايات معصومين عليهم السلام درباره اهمّيّت ازدواج براى جوانان و ارزشهاى حاكم بر آن است و وظيفه بزرگسالان را در برابر اين امر حياتى روشن مىسازد؛ يا تبعيّت از يك سنّت حسنه است، مانند نشستن عروس بر سجّاده (جانماز) رو به قبله، در حضور قرآن كه نشانه ايمان و تقواى الهى است، و در برابر آئينه و شمعدان كه سمبل صفا و پاكى و روشنى است؛ و يك سلسله كارهاى ساده سمبليك ديگر كه شايد خوانندگان از نويسنده نسبت به آن آشناترند، اينها
همه در جاى خود خوب است و جالب.
ولى بدبختى و مصيبت آنجا شروع مىشود كه دعوتشوندگان چنان مسابقهاى با هم در لباسهاى تجمّلى و آرايشهاى جلف و زننده، و آويختن انواع زينتآلات به خود، مىدهند كه گاه عروس در ميان آنها گم مىشود! و طبيعى است كه در چنين جلسه شومى همه در انديشه خودآرائى و خودنمائى هستند.
واى بر آن وقتى كه پاى مردان نيز به بهانههاى مختلف به اين مجلس باز شود و اختلاط برقرار شود، و فيلمبرداران و عكّاسان از اين مراسم كه يكپارچه گناه و معصيت و نافرمانى خدا است عكس و فيلم بردارند، و به گناهان خود رنگ جاودانگى دهند!
چه بهتر كه شرح اين فجايع را رها كنيم و به سراغ خانواده نمونهاى برويم كه راستى آنچه خوبان همه دارند آنها به تنهائى دارند.
از خطبههاى عقد بانوى اسلام فاطمه زهرا عليها السلام شروع مىكنيم:
خطبهاى كه خدا خواند؛ خطبهاى كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله خواند؛ و خطبهاى كه على عليه السلام خواند كه همه معنىدار و آموزنده است:
در خطبه الهى آمده است:
الْحَمْدُ رِدائى وَ الْعَظَمَةُ كِبْرِيائِى وَ الْخَلْقُ كُلُّهُمْ عَبِيدِى وَ امائِى، زَوَّجْتُ فاطِمَةَ امَتِى مِنْ عَلِىٍّ صَفْوَتِى، اشْهَدُوا مَلائِكَتِى
حمد شايسته من است و عظمت به من مىبرازد، و تمام خلق، بندگان و كنيزان من هستند، من كنيزم «فاطمه» را به همسرى «على» درآوردم، اى فرشتگان من، همه گواه باشيد!
جملههاى آغاز اين خطبه، بينى مستكبران و خود برتربينان را به خاك مىمالد، و عظمت و بزرگى را مخصوص خدا مىشمرد، و جملههاى بعد، آخرين حدّ انسان را بندگى خدا مىشمرد.
سپس افتخار بزرگ فاطمه عليها السلام را همين مقام بندگى حق، و افتخار على عليه السلام را برگزيده خدا از ميان بندگان بودن، معرفى مىكند.
بعد خداوند با ولايت مطلقهاش عقد همسرى اين دو وجود پر جود عالم بشريّت را مىبندد، و تمامى فرشتگان مقرّب را گواه بر آن مىگيرد، تا سرمشقى براى همگان باشد.
دومين خطبه از آنِ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است كه طبق روايات چهل روز بعد از آن اجرا شد (اين فاصله اربعين، خواه براى مراعات جانب ادب باشد يا رمز تكامل، در هر حال پر معنى است).
خطبه به اين شرح بود:
الْحَمْدُلِلَّهِ الْمَحْمُودِ بِنِعْمَتِهِ، الْمَعْبُودِ بِقُدْرَتِهِ، الْمُطاعِ فِى سُلْطانِهِ، الْمَرْهُوْبِ مِنْ عَذابِهِ، الْمَرْغُوبِ الَيْهِ فِيْما عِنْدَهُ، النّافِذِ امْرُهُ فِى ارْضِهِ وَ سَمائِهِ، الَّذِى خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَ مَيَّزَهُمْ بِاحْكامِهِ، وَ اعَزَّهُمْ بِدِينِهِ وَ اكْرَمَهُمْ بِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ- ثُمَّ انَّ اللَّهَ جَعَلَ الْمُصاهَرَةَ نَسَباً لاحِقاً، وَ
امْراً مُفْتَرَضاً، وَ شَجَّ بِهَا الْأَرْحامَ وَ الْزَمَهَا الْأَنامَ، فَقالَ تَبارَكَ اسْمُهُ وَ تَعالَى جَدُّهُ: وَ هُوَ الَّذِى خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كانَ رَبُّكَ قَدِيراً ... ثُمَّ انِّى اشْهِدُكُمْ انِّى قَدْ زَوَّجْتُ فاطِمَةَ مِنْ عَلِىٍّ عَلى ارْبَعْمِأَةِ مِثْقالِ فِضَّةٍ ...
حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه بهخاطر نعمتهايش شايسته حمد است، و بهخاطر قدرتش در خور عبوديّت، و بهخاطر سلطه و حاكميّتش سزاوار اطاعت، خدائى كه عذابش موجب وحشت، و پاداشهايش مايه رغبت، و حكمش در آسمان و زمين نافذ است، خدائى كه خلق را با قدرتش آفريد، و آنها را با احكامش از هم جدا نمود، با دينش آنان را عِزّت بخشيد، و با پيامبرش محمّد گرامى داشت.
سپس خداوند پيمان زناشوئى را همرديف خويشاوندى نسبى قرار داد و تاروپود آن دو را درهم آميخت، و بر بندگان واجب شمرد، و در همين زمينه خداوند متعال مىفرمايد: او كسى است كه انسان را از آب آفريد و (گسترش نسل) او را از طريق نسب و زناشوئى قرار داد و پروردگار تو توانا است ...
سپس من، شما (يارانم) را گواه مىگيرم كه دخترم فاطمه را با مهريّهاى برابر 400 مثقال نقره به همسرى على درآوردم.(1)
1) بحارالانوار، جلد 42، صفحه 119- تعبير به 400 مثقال نقره كه در اين روايت آمده شاذ است و ممكن است از اشتباه روات باشد وگرنه معروف 500 درهم است و اين غير از مهر نقدى است كه از پول زره پرداخته شد.
در اين خطبه نيز ضمن برشمردن نكات دقيق و ظريفى از معارف توحيدى و اوصاف جمال و جلال و افعال خدا كه پايه اصلى اعتماد خانواده را تشكيل مىدهد، و اشاره به آفرينش عجيب انسان از آب (نطفه) و گسترش نسل او از طريق نسب و زناشوئى مىكند، به اهمّيّت مسأله ازدواج پرداخته و آن را بهعنوان وسيلهاى براى بقاى نوع بشر فرض و واجب مىشمرد، سپس به اجراى عقد بزرگ بانوى اسلام براى بزرگمرد جهان انسانيّت مىپردازد.
و بالاخره در خطبه فصيح و بليغ خود اميرمؤمنان على عليه السلام چنين مىخوانيم: كه پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود براى خودت خطبه بخوان، على عليه السلام عرضه داشت:
الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِى قَرُبَ مِنْ حامِدِيِهِ وَ دَنا مِنْ سائِلِيهِ، وَ وَعَدَ الْجَنَّةَ مَنْ يَتَّقِيْهِ، وَ انْذَرَ بِالنّارِ مَنْ يَعْصِيْهِ، نَحْمِدُهُ عَلى قَدِيمِ احْسانِهِ وَ ايادِيْهِ، حَمْدَ مَنْ يَعْلَمُ انَّهُ خالِقَهُ وَ بارِيْهِ، وَ مُمِيْتَهُ وَ مُحْيِيْهِ، وَ مُسائِلَهُ عَنْ مُساوِيْهِ، وَ نَسْتَعِينُهُ وَ نَسْتَهْدِيهِ، وَ نُؤْمِنُ بِهِ وَ نَسْتَكْفِيِه، نَشْهَدُ انْ لا الهَ الّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ شَهادَةً تَبْلُغُهُ وَ تُرْضِيْهِ، وَ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُوْلُهُ صَلوةً تُزْلِفُهُ وَ تُحْظِيهِ، وَ تَرْفَعُهُ وَ تَصْطَفِيهِ، وَ النِّكاحُ مِمّا امَرَ اللَّهُ بِهِ وَ يُرْضِيهِ، وَ اجْتِماعُنا مِمّا قَدَّرَهُ اللَّهُ وَ اذِنَ فِيْهِ، وَ هذا رَسُولُ اللَّهِ زَوَّجَنِى ابْنَتَهُ فاطِمَةَ عَلَى خَمْسَ مِأَةَ دِرْهمٍ وَ قَدْ رَضِيتُ
فَاسْأَلُوهُ وَ اشْهَدُوا(1)
ستايش ويژه خداوندى است كه نسبت به ستايش كنندگانش نزديك و به درخواست كنندگانش قريب است، به پرهيزگاران بهشت و به گهنكاران دوزخ، وعده داده است.
من او را بر احسان قديم و انواع نعمتهايش حمد مىگويم، حمد كسى كه او را خالق و آفريدگار خود مىداند، و ميراننده و زندهكننده خود مىشناسد، و يقين دارد او را در برابر اعمال بدش موأخذه مىكند.
من از او يارى مىطلبم و هدايت مىجويم و به او ايمان مىآورم و از او كفايت امورم را مىخواهم.
و شهادت مىدهيم هيچ معبودى جز خداوند يكتا نيست، يگانه است و شريك ندارد، شهادتى كه به ساحت قدسش مىرسد، و او را راضى مىكند، و نيز گواهى مىدهيم كه محمّد بنده و فرستاده او است، و به او درود مىفرستيم كه وى را به خدا نزديكتر و از لطفش بهرهمندتر، و مقامش را والاتر و برگزيدهتر سازد.
(امّا بعد) ازدواج از امورى است كه خدا به آن امر كرده، و مايه خوشنودى او است، و ازدواج ما از امورى است كه خدا آن را مقدّر فرموده، و اجازه داده، اين رسول خدا است كه دخترش فاطمه را به مهريّهاى به مقدار پانصد درهم به همسرى من درآورده است و من به اين امر راضى شدهام از او (اين مطلب را) جويا شويد و (بر آن) گواهى دهيد.
1) بحارالانوار، ج 43، صفحه 112.
يكى از آرزوهاى بسيارى از پدران و مادران آن است كه زنده بمانند و مراسم زفاف فرزندان خود را ببينند، و در حقيقت ديدنى است، به شرط آنكه با ندانم كاريها و اعمال بىرويّه خود آن شب شادمانى را به عزا مبدّل نكنند.
اين مراسم در اسلام نيز وجود دارد و بهعنوان «وليمه» زفاف در اخبار و احاديث آمده است.(1)
هر كس مىتواند با اندكى انديشه و تأمّل، فلسفه آن را نيز درك كند، زيرا:
اوّلًا، اين مراسم كه با حضور سرشناسان فاميل و دوستان و آشنايان انجام مىگيرد، به زندگى مشترك جديد زوجين كاملًا رسميّت مىبخشد، و آنها را به قبول مسؤوليّت در برابر آن جدّاً
1) وسائل الشّيعه، جلد 14، باب 40- از ابواب مقدّمات النّكاح.
وادار مىسازد، چه آنكه اگر در خفا و بدون هيچگونه مراسمى انجام مىشد براى هر دو طرف ممكن بود به آسانى تعهّدات خود را زيرپا بگذارند، و با برخورد با اوّلين مشكلات در زندگى جديد، راه جدائى را پيش گيرند!
ولى كارى كه با آن همه سروصدا و در حضور آن جمع سرشناس و آشنا انجام مىگيرد چيز سادهاى نيست كه بهآسانى بتوانند از آن چشم بپوشند، يا بهصورت يك مطلب خصوصى و كوچك با آن برخورد كنند؛ بنابراين، مراسم فوق در درجه اول به عقد زناشوئى استحكام مىبخشد، و به آن رسميّت و عينيّت مىدهد.
ثانياً، وقتى پايه شروع زندگى جديد بر شادمانى و سرور گذارده شود خاطره خوبى كه از آن در ذهن طرفين باقى مىماند سبب مىشود كه آن را بهعنوان يك حادثه مسرّتبخش و سرورآفرين در تمام طول عمر، بدانند، و طبعاً بسيارى از مشكلات را بهخاطر آن تحمّل كنند، و با خوشبينى به مسائل مربوط به آينده بنگرند.
ثالثاً، اين مراسم، آشنايان و بستگان را نيز دعوت مىكند كه با شركت در آن، خود را در حلّ مشكلات خانواده جديد، در حال و آينده شريك و سهيم بدانند، و با توجّه به اينكه تشكيل زندگى مشترك به هر حال مشكلاتى دارد سهيم شدن آنان در حلّ آنها بسيار مفيد و با ارزش خواهد بود و فوائد مهمّ ديگر.
ولى مشكل از زمانى شروع مىشود كه اين مراسم مفيد و با
ارزش و شادىآفرين، با تجمّلپرستى، و انواع هوى و هوسها، و ولخرجيها و بىبند و باريها و اسراف و تبذيرها، وانواع گناهان آلوده شود، و در اينجا نتيجه كاملًا معكوس خواهد شد.
شبى غمانگيز، با هزينههائى كمرشكن، و خاطرهاى تلخ و دردناك خواهد بود.
شبى با انواع آلودگيها و مفاسدى كه خداوند بزرگ را به خشم مىآورد.
و بالاخره شبى كه آثار سوءِ آن نه تنها در روح دو زوج جوان، بلكه در اطرافيان و بستگان آنها تا ساليان دراز باقى مىماند.
آنچه در اين زمينه مىگوئيم مطالبى است كه از دور شنيدهايم، و مسلّماً آنها كه از نزديك ديدهاند به عمق اين فجايع آشناترند كه «شنيدن كى بود مانند ديدن!»
شب زفاف در خانوادههاى تجمّلپرست نه تنها مصيبتى است براى پدر و مادر و عروس و داماد، بلكه شب بسيار پر زحمتى است براى تمام دعوتشدگان، چه اينكه شب مسابقه تجمّل و خودآرائى، و شب به رخ كشيدن لباسهاى گرانقيمت و جواهرات رنگارنگ به يكديگر است.
بسيارى از زنان آنها از هفتهها و ماهها قبل خود را براى نمايش ثروت در آن شب آماده مىكنند، و لباسهاى تازه و جواهرات نوين سفارش مىدهند.
بسيارى از بزرگترها چنان خودآرائى مىكنند كه گوئى فراموش كردهاند عروس، دختر آنها است نه خود آنها!
و از آنجا كه در ميدان مسابقه، هر كس تلاش مىكند از رقبا عقب نيفتد بايد هر كدام هزينه زياد و رنج طاقتفرسائى را متحمّل شوند، و چه بسا همين مسائل باعث اختلافاتى ميان آنها و شوهرانشان مىشود كه چرا در اين زمينه ولخرجى لازم را نكردهاند، تا از رقيبان عقب نمانند؛ و آبرويشان در ميان جمع رفته است!
حال فكر كنيد اگر در اين جلسات زنان و مردان به هم آميخته شوند چه مفاسد وحشتناكى بهبار مىآيد! مسلّماً محيطى بهوجود مىآيد «آماده» و «مملو» براى انواع گناهان، و پر واضح است كه اين گناهان اثر شوم خود را خواهد بخشيد و ازدواجى اين چنين، قرين سعادت و خوشبختى نخواهد بود.
چيزى كه در اينگونه مجالس معنى و مفهوم ندارد، ياد خدا و پاكى و تقوا و خوشبختى دو زوج جديد است.
تاريخ نيز اسراف كاريهاى جنونآميزى را از سوى ثروتمندان مرفّه و بىدرد، و طاغوتهاى هر زمان، بهخاطر دارد، و از آن جمله ريخت و پاشهاى بيحساب «عبّاسيان» از «بيتالمال مسلمين» در عروسيهاى پر خرجشان است.
در يكى از اينگونه مراسم، خلفاى عباسى بهجاى «نقل» يا «سكّههاى كوچك» كه بعضى از مردم بر سر عروس مىپاشند (و به
تعبير عربها «نثار» مىكنند) ورقههاى كوچكى را كه هر كدام سند مالكيّت يك ملك و آبادى ششدانگ! بود، بر سر عروسشان پاشيدند و هر كس يكى از آنها را ربود مالك يك آبادى شد (و طبعاً كسانى كه در آن مجالس راه داشتند همان درباريان پر پول و ثروتمندان حاشيهنشين بودند).
حال ببينيم در مراسم جشن عروسى اين خانواده نمونه و بىنظير چه گذشت.
يك ماه از مراسم عقد بانوى اسلام عليها السلام با على عليه السلام گذشت. روزى «امّ ايمن» با جمعى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله به محضرش شرفياب شدند، «امّ ايمن» مطلب را از جاى جالبى كه قلب پاك پيامبر صلى الله عليه و آله را به شوق مىآورد شروع كرد و گفت:
اگر خديجه امروز در حيات بود چشمش به عروسى «فاطمه» عليها السلام روشن مىشد،
سپس افزود:
على عليه السلام خواهان همسر خويش است، چشم فاطمه را به همسرش روشن فرما، و جمع آنها را سامان ده، و چشم ما را نيز با آن روشن كن ...
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
برويد و اطاقى را در خانه من براى زفاف آنها فراهم سازيد،
«امّ ايمن» عرض كرد:
اطاق كداميك از ما؟
فرمود:
اطاق خودت!
سپس رو به سايرين كرد و فرمود:
برويد و امّسلمه را براى آماده ساختن اطاق يارى كنيد.
بعد رو به على عليه السلام كرد و فرمود:
برو غذاى خوبى براى اين مراسم آماده كن!
سپس افزود:
گوشت و نان از ما، و خرما و روغن از تو!
على عليه السلام مقدارى خرما و روغن (براى ساختن حلوا، شيرينى لازم براى اين مراسم) تهيّه فرمود و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آورد، پيامبر صلى الله عليه و آله آستين مبارك را بالا زد و خرما را در روغن مالش داد و حلوا آماده شد.
سپس دستور داد گوسفندى فربه با «نان» فراوان آماده ساختند، بعد به على عليه السلام فرمود:
اكنون برو و هركس را ميلدارى براى جشنعروسى دعوت كن!
على عليه السلام مىگويد:
به مسجد آمدم در حالى كه مملو از جمعيّت بود، شرمم آمد كه گروهى را دعوت كنم و گروهى را دعوت نكنم، روى يك بلندى قرار گرفتم و صدا زدم اى مسلمانان! همه شما را به
«وليمه» و (جشن عروسى) فاطمه عليها السلام دعوت مىكنم. مردم مانند سيل رو به سوى خانه پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند، شرم سراپاى مرا فرا گرفت چرا كه جمعيّت بسيار زياد بود و غذا كم!
پيامبر صلى الله عليه و آله از آنچه در قلبم گذشت آگاه شد فرمود: على! غصه مخور من دعامىكنم خدا به اين غذا بركت دهد.
مردم گروه گروه آمدند و «نشستند و خوردند و برخاستند» و براى من دعا كردند و تبريك گفتند، در حالى كه عدد آنها به چهار هزار مىرسيد، و غذا همچنان برجاى مانده بود!
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد ظرفها را آوردند و از غذا پر كرد و براى خانه همسرانش فرستاد، سپس ظرفى را پر از غذا كرد و گفت اين هم براى فاطمه و شوهرش.
آفتاب غروب كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله به «امّسلمه» فرمود دخترم فاطمه را بياور.
امّسلمه مىگويد:
رفتم فاطمه عليها السلام را با خود آوردم در حالى كه از شدّت شرم و حيا در برابر پدر، عرق از صورت مباركش فرو مىچكيد، ناگهان دستپاچه شد و پايش لغزيد، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دخترم خدا تو را در دنيا و آخرت از لغزش حفظ كند.
هنگامى كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاد پيامبر صلى الله عليه و آله گوشه چادر را از صورتش كنار زد و على عليه السلام چهره مباركش را ديد، سپس دست او را گرفت و در دست على نهاد و فرمود:
دختر رسول خدا فاطمه بر تو مبارك باد!
سپس افزود:
اى على! فاطمه زن خوبى است.
و بعد رو به فاطمه كرد و فرمود:
دخترم! على شوهر خوبى است، برخيزيد و به منزل برويد و برجاى باشيد تا من بيايم.
على عليه السلام دست همسرش زهرا عليها السلام را گرفت و به منزل رفت.
چيزى نگذشت كه پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، اجازه گرفت و وارد شد.
فاطمه عليها السلام را در كنار خود نشانيد، و فرمود:
حال برو ظرف آبى براى من بياور، فاطمه عليها السلام ظرف آبى آورد، پيامبر صلى الله عليه و آله كمى از آب دهان مبارك خود را با آن آب آميخت، سپس مقدارى از آن آب بر سر فاطمه عليها السلام ريخت، بعد فرمود رو به من كن، مقدارى از آن را نيز در سينه او ريخت، باز فرمود:
روى برگردان، مقدارى از آب را هم ميان دو شانه او ريخت، سپس اين جمله پر معنى را به پيشگاه خداوند عرضه داشت:
خداوندا! اين دخترم فاطمه و محبوبترين خلق نزد من است. و اين برادرم على و محبوبترين خلق نزد من است.
خدايا! او را ولىّ خود قرار ده و همسرش را بر او مبارك كن!
سپس به على عليه السلام تبريك گفت و خارج شد.(1)
يك بار ديگر اين حديث را مرور كنيم، و در بندبند آن و پيامهاى صريح و كنائى آن بينديشيم، و صفا و سادگى و نورانيّتى كه بر جزء جزء اين مراسم زيبا و باشكوه و روحانى حكمفرما بوده، در نظر
1) بحارالانوار، جلد 43، صفحه 95 و 96( با تلخيص).
مجسّم كنيم:
ميهمانان، تمام ياران پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر در مسجد بودند، يعنى چهار هزار نفر!
طرز دعوت به آن سادگى از طريق يك پيام شفاهى و عمومى توسّط خود داماد.
پذيرش دعوت از سوى همه و شركت عمومى در اين مجلس جشن با شكوه.
غذا، منحصر به نان و گوشت و مقدارى حلواى خرما بهعنوان شيرينى.
تهيّه شيرينى با دست خود پيامبر صلى الله عليه و آله صورت گرفت.
تقسيم هزينه ميان پدر عروس و داماد.
بركت عجيب غذا به دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و غذاخوردن بىتكلّف اصحاب و تبريك گفتن و رفتن.
فرستادن باقيمانده غذا به خانه همسران پيامبر صلى الله عليه و آله.
و آخرين مرحله كنار گذاشتن غذاى عروس و داماد از همان باقيمانده غذا.
حيا و حجب فوقالعاده عروس.
سفارش كردن عروس و داماد را به يكديگر، و تبريك گفتن صميمانه پيامبر صلى الله عليه و آله به آن دو عزيز.
اعلام پايان مراسم جشن عروسى از سوى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله.
چه زيبا و باشكوه و با صفاست چنين جشن و چنين مراسمى!
هرگز انتظار نداريم مردم عيناً چنين كنند، ولى اين انتظار هست كه از آن هزينههاى كمرشكن و اسراف كاريهاى جنونآميز و آلوده شدن بهانواع گناهان و بى عفّتىها بپرهيزند.
در آن شب تاريخى زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و بسيارى از زنان مهاجر و انصار نيز شركت داشتند، و در مجلس خودشان سرود شادى مىخواندند كه تاريخ سرود چهار نفر را ضبط كرده است:
«امّسلمه»، «معاذه» (مادر سعدبن معاذ) و «عايشه» (دختر ابوبكر) و «حفصه» (دختر عمر) و ما در اينجا تنها به نقل سرود «حفصه» قناعت مىكنيم كه از زبان او سخن شنيدن در اينجا بهتر است:
فاطِمَةُ خَيْرُ نِساءِ الْبَشَرِوَ مَنْ لَها وُجَهٌ كَوَجْهِ الْقَمَرِ
فَضَّلَكِ اللَّهُ عَلَى كُلِّ الْوَرىبِفَضْلِ مَنْ خَصَّ بِآىِ الزُّمَرِ
زَوَجَّكِ اللَّهُ فَتًى فاضِلًااعْنى عَلِيّاً خَيْرَ مَنْ فى الْحَضَرَ
فَسِرْنَ جاراتى بِها انَّهاكَرِيْمَةٌ بِنْتُ عَظِيْمِ الْخَطَرِ(1)
فاطمه بهترين زنان بشر است و صورتى همچون ماه دارد.
خدا تو را بر تمام خلق برترى داده، به فضيلتى مخصوص (داشته كه در آيات سوره زمر بيان كرده است.
1) بحارالانوار، جلد 43، صفحه 116.
خداوند تو را به همسرى جوانى با فضيلت درآورد، يعنى على بهترين مردان جهان.
همسايگان! او را به خانه شوهرش بريد كه او بزرگوارى است دختر مردى گرانمايه.
تمام سرودها- كه با آهنگى نه گناهآلود خوانده مىشد- پرمحتوا، آموزنده، و الهامبخش بود، و فضاى آن جشن روحانى را صفاى تازهاى مىبخشيد، و دوست و دشمن، خود را با آن بزم الهى هماهنگ و همنوا ساخته بودند.
اينها همه يك سوى قضيّه و در عالم پائين بود، ولى از روايات اسلامى استفاده مىشود كه در محفل كرّوبيان و عالم بالا نيز جشنى بسيار گستردهتر و با شكوهتر برپا بود:
مأموران بهشتى به فرمان خدا بهشت را به زيباترين صورتى آراستند.
نسيم عطرآگين بهشتى دستور داشت انواع بوى عطر را در فضاى بهشت بيفشاند، و آن را خوشبوتر از هميشه كند.
حوريان بهشتى سورههاى قرآن زمزمه مىكردند ... و گويندهاى از زير عرش الهى صدا زد همه آگاه باشيد كه امروز روز جشن عروسى على (و زهرا) است.
سپس خداوند ابر سفيدى را به آسمان فرستاد تا بر آنها
دانههاى لؤلؤ و زبرجد و ياقوت ببارد!
و فرشتگان مأموريّت داشتند دستههاى گل بهشتى نثار كنند كه جبرئيل امين (آنگونه كه قبلًا گفتيم) يك دسته از اين گلها را همراه با تبريك خود به محضر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورد.(1)
آرى! محفلى آنچنان پاك و با صفا و روحانى در روى زمين ممكن نيست جدا از محفل بهشتيان و ملائكه مقرّبين باشد، كه عالم هستى يك واحد بههم پيوسته و هماهنگ است.
بياييد كارى كنيد كه محفل جشن عروسى فرزندان شما نيز الگويى از آن گيرد، و ساكنان عالم بالا با آن همصدا شوند.
«پايان»
1) بحارالانوار، جلد 43، صفحه 102.