ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضواني، علياصغر، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پديدآور : وهابيت و توحيد/ علياصغر رضواني.
مشخصات نشر : تهران: نشرمشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهري : ۱۹۲ص.
فروست : سلسله مباحث وهابيتشناسي.
شابك : 978-964-540-345-2
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
موضوع : وهابيه -- دفاعيهها و رديهها
موضوع : توحيد -- نظر وهابيه
موضوع : وهابيه -- عقايد
موضوع : توحيد
رده بندي كنگره : BP۲۰۷/۶/ر۵۵و۹۳۴ ۱۳۹۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۴۱۶
شماره كتابشناسي ملي : ۲۵۹۴۴۲۴
تاريخ انديشه اسلامى همراه فراز و فرودها و آكنده از تحول و دگرگونىها و تنوع برداشتها و نظريههاست. در اين تاريخ پرتحول، فرقهها و مذاهب گوناگون و با انگيزهها و مبانى مختلفى ظهور نموده و برخى از آنان پس از چندى به فراموشى سپرده شدهاند و برخى نيز با سير تحول همچنان در جوامع اسلامى نقشآفرينند. در اين ميان، فرقه وهابيت را سير و سرّ ديگرى است؛ زيرا اين فرقه با آنكه از انديشه استوارى در ميان صاحبنظران اسلامى برخوردار نيست، بر آن است تا انديشههاى نااستوار و متحجرانه خويش را به ساير مسلمانان تحميل نموده و خود را تنها ميداندار انديشه و تفكر اسلامى بقبولاند.
از اينرو، شناخت راز و رمزها و سير تحول و انديشههاى اين فرقه كارى است بايستۀ تحقيق كه استاد ارجمند جناب آقاى علىاصغر رضوانى با تلاش پيگير و درخور تقدير به زواياى پيدا و پنهان اين تفكر پرداخته و با بهرهِمندى از منابع تحقيقاتى فراوان به واكاوى انديشهها و نگرشهاى اين
فرقه پرداخته است.
ضمن تقدير و تشكر از زحمات ايشان، اميد است اين سلسله تحقيقات موجب آشنايى بيشتر با اين فرقه انحرافى گرديده و با بهرهگيرى از ديدگاههاى انديشمندان و صاحبنظران در چاپهاى بعدى بر ارتقاى كيفى اين مجموعه افزوده شود.
انه ولى التوفيق
گروه كلام و معارف
مركز تحقيقات حج
يكى از مباحث اصلى و زيربنايى با وهابيان بحث از توحيد و شرك و اقسام و مصاديق آن دو مىباشد؛ آنان گرچه در معنا و مفهوم توحيد و حكم آن با ديگران اختلاف چندانى ندارند، ولى به تقسيم خاصى در اينباره قائلند. همچنين برخى از مصاديق توحيد نزد ديگران را از مصاديق شرك عبادى مىدانند. ازاينرو، جا دارد در اين نوشتار به مبحث توحيد و اقسام و مصاديق آن بپردازيم و مصاديق توحيد و شرك عبادى را بررسى كنيم.
از آيات قرآن استفاده مىشود كه توحيد، تنها از مختصات آيين اسلام به حساب نمىآيد بلكه تمام انبياى الهى مردم را به سوى يكتاپرستى دعوت مىكردند:
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ (انبياء: ٢۵)
ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينكه به او وحى كرديم كه: معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش كنيد.
ونيز مىفرمايد: وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ . . . ؛ «ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه: خداى يكتا را بپرستيد» . (نحل: ٣۶)
از ادله بسيارى استفاده مىشود كه انسان در اولين مرحله زندگى خود موحد بوده ولى بر اثر مواجه شدن با اسباب وعوامل گوناگون به شرك
گرايش پيدا كرده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيها لاتَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لايعْلَمُونَ) (روم: ٣٠)
پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است آيين استوار؛ ولى اكثر مردم نمىدانند.
ونيز مىفرمايد:
(وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ) (اعراف: ١٧٢)
و (به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت وصلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ وآنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ (و فرمود:) آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آرى، گواهى مىدهيم! (چنين كرد مبادا) روز رستاخيز بگوييد: ما از اين، غافل بوديم؛ (و از پيمان فطرى توحيد بىخبر مانديم) .
توحيد را متكلمين بر دو قسم كردهاند:
توحيد نظرى يعنى اعتقاد به يك مبدأ مستقل در عالم (اعتقاد موحدانه) .
به عبارت ديگر يعنى تنها كسى كه در وجود و صفات و افعالش مستقل بوده و به كسى وابسته نيست خداوند متعال مىباشد.
توحيد عملى يعنى انجام اعمال عبادى براى يك مبدأ مستقل (رفتار موحدانه) .
و به عبارت ديگر يعنى انسان اعمال عبادى خود را بايد تنها براى كسى انجام دهد كه در وجود و صفات و افعالش مستقل بوده و تمام موجودات در ذات و صفات و افعالشان به او وابستهاند و تمام نعمتها از اوست و لذا مستحق پرستش مىباشد و بايد تنها او را پرستش نمود.
توحيد نظرى را نيز بر سه قسم نمودهاند:
توحيد ذاتى يعنى ذات مستجمع جميع صفات كمال و جمال، به نحو استقلال كه تمام موجودات به او وابسطهاند يكى مىباشد.
توحيد ذاتى را نيز بر دو قسم تقسيم كردهاند: توحيد واحدى و توحيد احدى.
توحيد واحدى يعنى خداوند متعال بىهمتاست و شريك و مانندى ندارد، و اين معنايى است كه از آيات قرآن نيز استفاده مىشود:
١. خداوند سبحان مىفرمايد: لَيسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ؛ «هيچ چيز همانند او نيست واو شنوا وبيناست» . (شورى: ١١)
٢. ونيز مىفرمايد: . . . وَ لَمْ يكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ؛ «وبراى او هيچگاه شبيه
ومانندى نبودهاست» . (توحيد: ۴)
٣. ونيز مىفرمايد: هُوَ اللهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ؛ «منزّه است [از اينكه فرزندى داشته باشد!] او خداوند يكتاى پيروز است» . (زمر: ۴)
۴. ونيز فرمود:
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ ينْتَهُوا عَمَّا يقُولُونَ لَيمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (مائده: ٧٣)
آنها كه گفتند: خداوند، يكى از سه خداست [نيز] به يقين كافر شدند؛ معبودى جز معبود يگانه نيست؛ واگر از آنچه مىگويند دست برندارند، عذاب دردناكى به كافران آنها [كه روى اين عقيده ايستادگى كنند،] خواهد رسيد.
۵. و مىفرمايد: وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ ؛ «وخداى شما، خداوند يگانهاى است» . (بقره: ١۶٣)
۶. ونيز فرمود: وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ ؛ «ومعبود ديگرى با او نيست» . (مؤمنون: ٩١)
٧. ونيز فرمود: وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ ؛ «وبا خدا معبود ديگرى قرار ندهيد» . (ذاريات: ۵١)
در قرآن كريم براى توحيد واحدى براهينى اقامه شده است، از قبيل:
فطرت هر كس گرايش به مبدأ واحد دارد و از تعدد گريزان است،
همانگونه كه اين مطلب از آيات قرآن استفاده مىشود.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللهِ ثُمَّ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيهِ تَجْئَرُونَ (نحل: ۵٣)
آنچه از نعمتها داريد، همه از سوى خداست! وهنگامى كه ناراحتى به شما رسد، فقط او را مىخوانيد.
و مىفرمايد:
قُلْ أَ رَأَيتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيرَ اللهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * بَلْ إِياهُ تَدْعُونَ فَيكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ (انعام: ۴٠ و ۴١)
بگو: به من خبر دهيد اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آيد، يا رستاخيز برپا شود، آيا [براى حل مشكلات خود،] غير خدا را مىخوانيد اگر راست مىگوييد؟ ! [نه،] بلكه تنها او را مىخوانيد! واو اگر بخواهد، مشكلى را كه بخاطر آن او را خواندهايد، برطرف مىسازد؛ وآنچه را [امروز] همتاى خدا قرار مىدهيد، [در آن روز] فراموش خواهيد كرد.
همچنين مىفرمايد:
فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يشْرِكُونَ (عنكبوت: ۶۵)
هنگامى كه سوار بر كشتى شوند، خدا را با اخلاص مىخوانند [و غير او را فراموش مىكنند]؛ امّا هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند ونجات داد، باز مشرك مىشوند.
خداوند سبحان مىفرمايد:
هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَينَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ * فَلَمَّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ يبْغُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيرِ الْحَقِّ (يونس: ٢٢ و ٢٣)
او كسى است كه شما را در خشكى ودريا سير مىدهد؛ زمانى كه در كشتى قرار مىگيريد، وبادهاى موافق آنان را [بهسوى مقصد]) حركت مىدهد وخوشحال مىشوند، ناگهان طوفان شديدى مىوزد؛ وامواج از هر سو به سراغ آنها مىآيد؛ وگمان مىكنند هلاك خواهند شد؛ در آن هنگام، خدا را از روى اخلاص مىخوانند كه: اگر ما را از اين گرفتارى نجات دهى، حتماً از سپاسگزاران خواهيم بود! امّا هنگامى كه خدا آنها را رهايى بخشيد، [باز] به ناحق، در زمين ستم مىكنند. . . .
و مىفرمايد:
وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِياهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الإِنْسانُ كَفُوراً (اسراء: ۶٧)
وهنگامى كه در دريا ناراحتى به شما برسد، جز او، تمام كسانى را كه [براى حل مشكلات خود] مىخوانيد، فراموش مىكنيد؛ امّا هنگامى كه شما را به خشكى نجات دهد، روى مىگردانيد؛ وانسان، بسيار ناسپاس است.
ونيز مىفرمايد:
وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيهِ ثُمَّ إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ
رَحْمَةً إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ يشْرِكُونَ (روم: ٣٣)
هنگامى كه رنج وزيانى به مردم برسد، پروردگار خود را مىخوانند وتوبهكنان بهسوى او باز مىگردند؛ امّا همين كه رحمتى از خودش به آنان بچشاند، به ناگاه گروهى از آنان نسبت به پروردگارشان مشرك مىشوند.
از مجموعۀ آيات ذكر شده استفاده مىشود انسان فطرتاً واحد گراست و گرايش متكامل ذاتى به يك مبدأ دارد و آن مبدأ مستقلى است كه تمام خيرات از آن سرچشمه مىگيرد يعنى ذات پاك الهى.
در جاى جاى قرآن كريم به اين برهان از جهات مختلف اشاره شده است.
خداوند سبحان مىفرمايد:
ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَينِ ينْقَلِبْ إِلَيكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ (ملك: ٣ و ۴)
در آفرينش خداوند رحمان هيچ تضادّ وعيبى نمىبينى! بار ديگر نگاه كن، آيا هيچ شكاف وخللى مشاهده مىكنى؟ ! بار ديگر [به عالم هستى] نگاه كن، سرانجام چشمانت [در جستجوى خلل ونقصان ناكام مانده] به سوى تو باز مىگردد در حالى كه خسته وناتوان است.
در اين آيه اشاره به نفع تضاد و عيب از خلق خدا شده و به برهان تمانع اشاره دارد و از آن مىتوان به توحيد واحدى خدا رسيد.
خداوند سبحان مىفرمايد:
أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الأَرْضِ هُمْ ينْشِرُونَ * لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يصِفُونَ (انبياء:٢١و٢٢)
آيا آنها خدايانى از زمين برگزيدند كه ]خلق مىكنند و [ منتشر مىسازند؟ ! اگر در آسمان وزمين، جز "الله" خدايان ديگرى بود، فاسد مىشدند [و نظام جهان به هم مىخورد]! منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصيفى كه آنها مىكنند.
از اينكه خداوند متعال در آخر آيه خود را از هرگونه نقص مبرا كرده به دست مىآيد فسادى در عالم نيست كه اين دلالت بر نفى تالى در جملۀ شرطيۀ قبل دارد كه به نحو قياس استثنايى آمده و نفى تالى دلالت بر نفى مقدم دارد.
همچنين در جاى ديگر مىفرمايد:
مَا اتَّخَذَ اللهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَاللهِ عَمَّا يصِفُونَ (مؤمنون:٩١)
خدا هرگز فرزندى براى خود انتخاب نكرده؛ ومعبود ديگرى با او نيست؛ كه اگر چنين مىشد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير واداره مىكردند وبعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند [و جهان هستى به تباهى كشيده مىشد]؛ منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مىكنند.
از آنجا كه جملۀ تنزيه در آخر آيه به شرط و جزا هر دو متعلق است لذا دلالت بر نفى تالى و در نتيجه مقدم دارد، يعنى هر خدايى به دنبال خلق خود نيست و عُلُوى در كار نمىباشد. پس در نتيجه او فرزندى نداشته و الهى با او نمىباشد و از هر دو منزه مىباشد.
اگر غير از خدا خدايى ديگر مىبود، بايد رسولانى از او به سوى مردم فرستاده مىشدند و مردم را به خود هدايت و دعوت مىكردند، در حالى كه چنين نبوده و نيست.
خداوند سبحان مىفرمايد:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ (انبياء: ٢۵)
ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينكه به او وحى كرديم كه: معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش كنيد.
ونيز فرمود:
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يعْبَدُونَ (زخرف: ۴۵)
از رسولانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس: آيا غير از خداوند رحمان، معبودانى براى پرستش قرار داديم؟ !
توحيد احدى يعنى خداوند مركب از اجزاى ذهنى و خارجى و مقدارى نمىباشد.
خداوند سبحان مىفرمايد: ( لَيسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ) ؛ «هيچ چيز همانند او نيست» . (شورى: ١١)
و اگر خداوند متعال مركب از اجزاء باشد همانند ديگر مخلوقاتش بوده و محتاج به اجزاى خود مىگردد.
ونيز فرمود:
قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ * اللهُ الصَّمَدُ. . . (توحيد: ١ و ٢)
بگو: خداوند، يكتا ويگانه است؛ خداوندى است كه همه نيازمندان او را قصد مىكنند.
اگر خداوند متعال كسى است كه تمام نيازمندان او را قصد مىكنند از آن جهت مىباشد كه خودش به كسى و چيزى نيازمند نيست، ولى مركب به اجزاى خود نيازمند است. خداوند متعال فرمود:
يا أَيهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِي الْحَمِيدُ (فاطر:١۵)
اى مردم شما (همگى) نيازمند به خداييد؛ تنها خداوند است كه بىنياز وشايسته هرگونه حمد وستايش است.
اگر همه به خدا محتاج و او به كسى محتاج نيست در نتيجه خدا مركب از اجزاء نمىباشد تا محتاج گردد.
در علم كلام اسلامى به اثبات رسيده كه خداوند متعال هيچ نوع تركيب ندارد، وبسيط از همه جهات است؛ زيرا تركيب بر سه نوع مىباشد؛
١. تركيب خارجى؛ كه تركيب از اجزاء در خارج است و خداوند متعال مركب از اجزاء در خارج نيست.
٢. تركيب مقدارى؛ كه قابليت تقسيم به اجزاء را در خارج دارد و خداوند متعال قابليت تقسيم به اجزاء را نيز همانند يك چوب كه به اجزائى مىتواند تقسيم شود را ندارد.
٣. تركيب ذهنى؛ كه تركيب از جنس و فصل و ماده و صورت ذهنى است؛ و خداوند متعال مركب از جنس عام و فصل خاص و نيز ماده اصلى و صورت كه مشخصه او باشد نيست، و دليل نفى هرگونه تركيب از خداوند، عدم احتياج است؛ زيرا مركب به اجزاى خود محتاج مىباشد.
توحيد صفاتى يعنى صفات خداوند عين ذاتش مىباشد نه آنكه ذات او حقيقتى و صفات او حقيقتى ديگر باشد بلكه مستجمع جميع اوصاف و كمالات و متناسب با شأن الهى است مانند: علم، قدرت، حيات و. . . خداوند مىفرمايد: اللهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الأَْسْماءُ الْحُسْنى ؛ «او خداوندى است كه معبودى جز او نيست و نامهاى نيكو از آن اوست» . (طه: ٨) و اين مطلبى است كه از آيات قرآن استفاده مىشود.
توحيد افعالى يعنى هيچ مؤثر مستقلى در عالم، غير از خداى سبحان نيست وقيمومت هستى، آفرينش، مالكيت، ربوبيت، رازقيت وولايت كه هر يك بر ديگرى مترتب است منحصراً از آنِ خداوند مىباشد.
خداوند مىفرمايد: وَ اللهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ ؛ «با اينكه خداوند هم شما را آفريد و هم بتهايى كه مىسازيد» . (صافات: ٩۶)
همچنين خطاب به پيامبرش مىفرمايد:
ما رَمَيتَ إِذْ رَمَيتَ وَ لكِنَّ اللهَ رَمى (انفال: ١٧)
و اين تو نبودى [اى پيامبر كه خاك و سنگ به صورت آنها] انداختى، بلكه خدا انداخت!
خداوند متعال همچنين مىفرمايد: قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ ؛ «گفتيم: اى آتش! بر ابراهيم سرد وسالم باش» . (انبياء: ۶٩)
از اين آيه استفاده مىشود تنها خالق مستقل در تدبير كه تدبير هر چيزى به فرمان اوست و مىتواند از تأثير علل جلوگيرى كند خداست.
ودرباره قصه ذبح حضرت اسماعيل (ع) مىفرمايد: . . . قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا. . . ؛ «. . . آن رؤيا را تحقق بخشيدى. . .» . (صافات: ١٠۵)
از اينكه با وجود اصرار حضرت ابراهيم (ع) بر بريدن سر فرزندش با كارد خدا نخواست بريده شود به دست مىآيد او تنها فاعل و خالق مستقلى است كه فعل ديگران به اراده و مشيّت او وابسته مىباشد.
با مراجعه به قرآن كريم پى مىبريم كه خداوند متعال علقه بين ظواهر طبيعى و مادى اعمّ از سبب و مسبّب، شرط و مشروط، معدّ و شيء محتاج به اعداد را پذيرفته است، در عين اينكه خودش را علّة العلل در پديد آمدن كائنات معرفى مىكند،
علّيت بر دو قسم است؛
الف) عليت مادى و طبيعى؛ كه مربوط به امور مادى و طبيعت است.
ب) عليت معنوى و غيبى؛ كه مربوط به امور معنوى است و از راه غيب به انسان مىرسد و عليت آن قابل حس و استنتاج عقلى نيست.
علل مادى و طبيعى بر چند قسم است:
خداوند متعال درباره عليت دخان نسبت به آسمان مىفرمايد: ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِي دُخانٌ ؛ «سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه بصورت دود بود» . (فصّلت: ١١)
و نيز نسبت به موجودات زنده مىفرمايد: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيءٍ حَي ؛ «وهر چيز زندهاى را از آب قرار داديم؟ !» . (انبياء: ٣٠)
و نسبت به آتش مىفرمايد: الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الأَخْضَرِ ناراً ؛ «همان كسى كه براى شما از درخت سبز، آتش آفريد» . (يس: ٨٠)
و نسبت به خلقت انسان مىفرمايد: إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ ؛ «ما آنان را از گل چسبندهاى آفريديم!» . (صافات: ١١)
و نسبت به خلقت جن مىفرمايد: وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ ؛ «و جن را پيش از آن، از آتش گرم وسوزان خلق كرديم!» (حجر:٢٧)
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ لَوْ لا دَفْعُ اللهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ. . . (حج:۴٠)
واگر خداوند بعضى از مردم را بهوسيله بعضى ديگر دفع نمىكرد، ويران مىگرديد ديرها وصومعهها، و. . . !
و مىفرمايد: قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ ؛ «فرمود: بهزودى بازوان تو را به وسيله برادرت محكم [و نيرومند] مىكنيم» . (قصص: ٣۵)
همچنين مىفرمايد: قاتِلُوهُمْ يعَذِّبْهُمُ اللهُ بِأَيدِيكُمْ ؛ «با آنها پيكار كنيد، كه خداوند آنان را به دست شما مجازات مىكند» . (توبه: ١۴)
عليت معنوى و غيبى داراى اقسامى است:
خداوند متعال مىفرمايد:
قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ * يهْدِي بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ (مائده: ١۵ و ١۶)
از طرف خدا، نور وكتاب آشكارى به سوى شما آمد. خداوند به بركت آن، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راههاى سلامت، هدايت مىكند.
مطابق اين آيه، قرآن كتاب معنوى است كه در هدايت بشر مؤثر مىباشد.
خداوند سبحان مىفرمايد:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (اسراء: ٨٢)
و از قرآن، آنچه شفا ورحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم؛ وستمگران را جز خسران [و زيان] نمىافزايد.
مطابق اين آيه، قرآن كتاب معنوى است كه باعث شفاى امراض روحى و روانى مىباشد.
خداوند سبحان مىفرمايد: أَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ؛ «آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مىيابد» . (رعد: ٢٨)
از اين آيه استفاده مىشود كه قرآن كتابى معنوى است كه باعث آرامش دلها مىگردد.
خداوند متعال مىفرمايد:
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيدِي النَّاسِ (روم: ۴١)
فساد، در خشكى ودريا به خاطر كارهايى كه مردم انجام دادهاند آشكار شده است.
مطابق اين آيه، گناه كه امرى غير مادى است موجب بههمخوردن نظم در جهاتى مىگردد.
خداوند سبحان مىفرمايد: وَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللهُ بِكُفْرِهِمْ ؛ «ولى خداوند، آنها را بهخاطر كفرشان، از رحمت خود دور ساخته است» . (نساء: ۴۶)
مطابق اين آيه، كفر كه امرى غير مادى است موجب لعن و دورى از خداوند متعال مىگردد.
خداوند متعال مىفرمايد:
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيهِمْ طَيباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ (نساء:١۶٠)
بهخاطر ظلمى كه از يهود صادر شد، بخشى از چيزهاى پاكيزه را كه بر آنها حلال بود، حرام كرديم.
و نيز مطابق اين آيه انواع ظلم موجب محروم شدن انسان از غذاهاى پاك و پاكيزه مىگردد.
خداوند سبحان مىفرمايد:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ (اعراف: ٩۶)
و اگر اهل شهرها وآبادىها، ايمان مىآوردند وتقوا پيشه مىكردند، بركات آسمان وزمين را بر آنها مىگشوديم.
به موجب اين آيه، كارهاى نيك سبب گسترش و وفور نعمتها براى انسان است.
خداوند مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ يهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ (يونس:٩)
كسانى كه ايمان آوردند وكارهاى شايسته انجام دادند، پروردگارشان آنها را در پرتو ايمانشان هدايت مىكند.
مطابق اين آيه، ايمان و عمل صالح سبب هدايت الهى است.
خداوند سبحان مىفرمايد:
إِنِّي جَزَيتُهُمُ الْيوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ (مؤمنون: ١١١)
ولى من امروز آنها را بهخاطر صبر واستقامتشان پاداش دادم؛ آنها پيروز ورستگارند.
و نيز به موجب اين آيه، صبر عامل پاداش اخروى افراد صابر است.
خداوند مىفرمايد:
وَ مَنْ يتَّقِ اللهَ يجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ يرْزُقْهُ مِنْ حَيثُ لايحْتَسِبُ (طلاق: ٢ و ٣)
و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مىكند و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مىدهد.
خداوند سبحان مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ الْمَلائِكَةُ (فصلت: ٣٠)
به يقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند.
متكلّمان اسلامى توحيد افعالى را بر چند قسم تقسيم كردهاند:
توحيد در ربوبيت يعنى اعتقاد به اينكه در عالم وجود مربى بالاستقلال يكى است وديگران تحت سلطه وتربيت اويند گرچه در عالم، تصرف دارند؛ خداوند متعال فرمود: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ؛ «ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است» . (فاتحه:٢)
همچنين فرمود:
قُلْ أَ غَيرَ اللهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيءٍ (انعام: ١۶۴)
بگو: آيا غير خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى كه او پروردگار همه چيز است؟ !
ونيز فرمود: قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ قُلِ اللهُ ؛ «بگو: چه كسى پروردگار آسمانها وزمين است؟ بگو: الله» . (رعد: ١۶)
وفرمود: اللهَ رَبَّكُمْ وَ رَبَّ آبائِكُمُ الأَوَّلِينَ ؛ «خدايى كه پروردگار شما وپروردگار نياكان شماست» . (صافات: ١٢۶)
خداوند سبحان فرمود:
قُلْ مَنْ يرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَي مِنَ الْمَيتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيتَ مِنَ الْحَي (يونس: ٣١)
بگو: چه كسى شما را از آسمان وزمين روزى مىدهد؟ يا چه كسى مالك [و خالق] گوش وچشمهاست؟ وچه كسى زنده را از مرده، ومرده را از زنده بيرون مىآورد؟ .
ونيز مىفرمايد:
وَ مَنْ يدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَيقُولُونَ اللهُ (يونس: ٣١)
وچه كسى امور (جهان) را تدبير مىكند؟ به زودى ]در پاسخ [ مىگويند: خدا.
در لغت، كلمه «ربّ و ربوبيت» به چند معنا اطلاق مىشود:
گفته مىشود فلان شخص ربّ خانه است يعنى صاحب خانه و مالك آن مىباشد.
زبيدى مىگويد:
الربّ هو الله عزوجل، و هو ربّ كلّ شيء اي مالكه، و له الربوبية على جميع الخلائق لاشريك له، و هو رب الارباب و مالك الملوك و الاملاك.(1)
ربّ همان خداى عزوجل است، و او پروردگار هر موجود يعنى مالك اوست و براى اوست ربوبيت بر تمام خلايق و شريكى براى او نيست، و او رب ارباب و مالك پادشاهان و املاك است.
قرطبى در تفسير آيه: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ مىگويد: « أي مالكهم و كلّ من ملك شيئاً فهو ربّه »(2)«يعنى مالك آنان، و هركسى كه چيزى را مالك گردد او ربّ آن است» .
ابن منظور مىگويد:
ربيت القوم: سستهم، اي كنت فوقهم.(1)
قوم را تربيت نمودم يعنى سياست كردم آنان را يعنى بر آنان برترى دارم.
گفته شده قول خداوند متعال در حكايت از حضرت يوسف (ع) از همين معناست؛ آنجا كه مىفرمايد:
مَعاذَ اللهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْواي (يوسف: ٢٣)
پناه مىبرم به خدا! او [عزيز مصر] صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامى داشته؛ (آيا ممكن است به او ظلم وخيانت كنم؟ !)
و قول خداوند متعال: ( اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ ؛ «مرا نزد صاحبت [سلطان مصر] يادآورى كن!» . (يوسف: ۴٢)
و قول خداوند در حكايت از حضرت يوسف (ع) : ( ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ ؛ «به سوى صاحبت بازگرد» . (يوسف: ۵٠)
ابن فارس مىگويد:
انّ كلمة (ربّ) مشتقة من التربية؛ لانّ الله سبحانه مدبّر الخلق و مربيهم، و يقال: رب فلان ضيعته، اذا قام على اصلاحها.(2)
همانا كلمه (رب) مشتق از تربيت است؛ زيرا خداوند سبحان تدبير كننده خلق و مربى آنان است و گفته مىشود: فلان شخص متاع خود را تربيت نمود يعنى بر اصلاح آن قيام كرد.
زبيدى مىگويد:
ربّ ولده و الصبي يربه ربّاً: احسن القيام عليه و وليه حتى ادرك و فارق الطفولية، كان ابناً او لم يكن(1)
فرزندش را تربيت نمود، و كودك را تربيت كرد يعنى بر او به نحو احسن قيام كرد و متولّى آن گرديد تا به رشد رسيده و از طفوليت گذشت، چه فرزندش باشد يا نباشد.
فيومى مىگويد:
ومنه يقال للحاضنة: رابة و رابية ايضاً؛ لانّه يقوم بها غالباً تبعاً لأمّها. (2)
و از اين معناست كه به تربيتكننده كودك رابه و رابيه گفته مىشود؛ زيرا به پيروى از مادرش در غالب اوقات به امر او قيام مىكند.
گفته شده: و از اين معناست قول خداوند متعال: وَ الرَّبَّانِيونَ وَ الأَحْبارُ ؛ «و (همچنين) علما ودانشمندان» . (مائده: ۴۴)
و نيز آيه: وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُمْ ؛ «ودختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافتهاند» . (نساء: ٢٣)
و اين معنايى است كه قرطبى و طبرى و ابن كثير و ديگران براى اين آيه ذكر كردهاند. (3)
ظاهر اين است كه معناى حقيقى ربّ و ربوبيت همان معناى سوم است كه با مناسبت با اين معنا در دو معناى ديگر اطلاق مىشود.
مقريزى مىگويد:
معنى قوله: رَبَّ الْعالَمِينَ : راب العالمين، فانّ الربّ سبحانه و تعالى هو الخالق الموجد لعباده القائم بتربيتهم و اصلاحهم، المتكفل بصلاحهم من خلق و رزق و عافية و اصلاح دين و دنيا. (1)
معناى قول خداوند (پروردگار عالميان) يعنى تربيتكننده عالميان؛ زيرا پروردگار سبحان و متعالى همان خالق ايجادكننده بندگان و قيامكننده به تربيت و اصلاح آنان، و متكفل مصلحت آنان از خلق و روزى و عافيت و اصلاح دين و دنياست.
و از اين معناست قول خداوند متعال:
يا أَيهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ * الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره: ٢١ و ٢٢)
اى مردم! پروردگار خود را پرستش كنيد؛ آنكس كه شما، وكسانى را كه پيش از شما بودند آفريد، تا شايد پرهيزكار شويد. آنكس كه زمين را بستر شما، وآسمان [جو زمين] را همچون سقفى بالاى سر شما قرار داد؛ واز آسمان آبى فرو فرستاد؛ وبه وسيله آن، ميوهها را پرورش داد؛ تا روزى شما باشد. بنابراين، براى خدا همتايانى قرار ندهيد، در حالى كه مىدانيد (هيچيك از آنها، نه شما را آفريدهاند، ونه شما را روزى مىدهند)
1) تجريد التوحيد المفيد، ص۵.
از آيات قرآن استفاده مىشود كه توحيد در خالقيت منشأ توحيد ربوبى است.
١. خداوند سبحان مىفرمايد:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيقُولُنَّ اللهُ فَأَنَّى يؤْفَكُونَ * اللهُ يبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللهَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ (عنكبوت: ۶١ و ۶٢)
و هرگاه از آنان بپرسى: چه كسى آسمانها وزمين را آفريده، وخورشيد وماه را مسخّر كرده است؟ مىگويند: الله! پس با اين حال چگونه آنان را [از عبادت خدا] منحرف مىسازند؟ ! خداوند روزى را براى هركس از بندگانش بخواهد گسترده مىكند، وبراى هركس بخواهد محدود مىسازد؛ خداوند به همه چيز داناست.
٢. و نيز مىفرمايد:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَيقُولُنَّ اللهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يعْلَمُونَ (لقمان: ٢۵)
و هرگاه از آنان سؤال كنى: چه كسى آسمانها وزمين را آفريده است؟ مسلّماً مىگويند: الله، بگو: الحمدلله [كه خود شما معترفيد]! ولى بيشتر آنان نمىدانند.
در اين آيات خداوند متعال مشركان را مورد سرزنش قرار داده و با استنطاق از آنان و گرفتن اعتراف در اينكه خالق خداست مىفرمايد: پس چرا اعتقاد به ربوبيت و تدبير استقلالى وسائط داريد و چرا با اعتقاد
استقلالى به آنها نظر كرده و آنها را صدا مىزنيد و از آنها حاجت مىخواهيد؟ !
و از اين استنطاق استفاده مىشود هر كسى خالق مستقل است ربّ مستقل نيز اوست و او كسى جز خداوند متعال نمىباشد و اگر به اعتراف خود مشركان خالق خداست، در نتيجه ربّ مستقل نيز اوست نه بتها و نه اولياى الهى.
٣. خداوند متعال مىفرمايد:
يا أَيهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ يخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيئاً لايسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ * ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللهَ لَقَوِي عَزِيزٌ (حج: ٧٣ و ٧۴)
اى مردم! مثلى زده شده است، به آن گوش فرا دهيد: كسانى را كه غير از خدا مىخوانيد، هرگز نمىتوانند مگسى بيافرينند، هر چند براى اين كار دست به دست هم دهند! وهرگاه مگس چيزى از آنها بربايد، نمىتوانند آن را باز پس گيرند! هم اين طلبكنندگان ناتوانند، وهم آن مطلوبان [هم اين عابدان، وهم آن معبودان]! خدا را آنگونه كه بايد بشناسند نشناختند؛ خداوند قوّى و شكستناپذير است.
در اين آيه خداوند متعال كسانى را كه واسطهها را صدا زده و آنها را ارباب مستقل مىدانستند مورد سرزنش قرار داده و مىفرمايد: آنها قدرت خلق هيچ چيزى را ندارند چگونه شما معتقد به ربوبيت مستقل آن شدهايد؟ !
از اين آيه استفاده مىشود كه ربوبيت استقلالى براى كسى است كه خالق مستقل است.
در قرآن كريم به چند دليل براى توحيد ربوبى اشاره شده است:
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (اعراف:١٧٢و١٧٣)
و [به خاطر بياور] زمانى را كه پروردگارت از پشت وصلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ [و فرمود:] آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آرى، گواهى مىدهيم! [چنين كرد مبادا] روز رستاخيز بگوييد: ما از اين، غافل بوديم؛ [و از پيمان فطرى توحيد بىخبر مانديم]! يا بگوييد: پدرانمان پيش از ما مشرك بودند، ما هم فرزندانى بعد از آنها بوديم؛ [و چارهاى جز پيروى از آنان نداشتيم؛] آيا ما را به آنچه باطلگرايان انجام دادند مجازات مىكنى؟ !
از آنجا كه اين خطاب خداوند متعال با انسان در عالم ذر، يا با فطرت اوست به دست مىآيد توحيد ربوبى كه خداوند متعال به آن از مردم
گواهى و شهادت گرفته امرى فطرى بوده و مردم در عالم ذر يا با فطرت به آن اذعان دارند.
اگر در عالم وجود چند مربّى و مدبّر بود منجرّ به فساد نظام مىشد در حالى كه چنين فسادى مشاهده نمىشود. در نتيجه يك مربّى و مدبّر مستقل در عالم است.
براى اثبات تلازم بين مقدم و تالى مىتوان به آياتى از قرآن استدلال كرد؛ خداوند متعال مىفرمايد: قُلْ كُلٌّ يعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ ؛ «بگو: هر كس طبق روش [و خلق وخوى] خود عمل مىكند» . (اسراء: ٨۴)
و نيز مىفرمايد:
. . . وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ. . . (مؤمنون: ٩١)
. . . ومعبود ديگرى هرگز با او نيست؛ كه اگر چنين مىشد، هر يك از خدايان، مخلوقات خود را تدبير واداره مىكردند وبعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند [و جهان هستى به تباهى كشيده مىشد]. . . .
و مىفرمايد:
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا (انبياء: ٢٢)
اگر در آسمان وزمين، جز الله خدايان ديگرى بود، فاسد مىشدند [و نظام جهان به هم مىخورد]!
در اين آيه به مقدم و تالى و تلازم بين آن دو در مورد تعدد مربى براى عالم اشاره شده است كه مقدم تعدد آلهه و تالى فساد در عالم مىباشد و اينكه بين اين دو تلازم است امرى است بديهى.
براى اثبات نفى تالى كه همان عدم فساد عالم است مىتوان به آياتى از قرآن تمسك نمود؛
خداوند متعال مىفرمايد: صُنْعَ اللهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيءٍ ؛ «اين صنع وآفرينش خداوندى است كه همه چيز را متقن آفريده» . (نمل: ٨٨)
و مىفرمايد: الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيءٍ خَلَقَهُ ؛ «او همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد» . (سجده: ٧)
همچنين مىفرمايد:
الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَينِ ينْقَلِبْ إِلَيكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ (ملك: ٣ و ۴)
همان كسى كه هفت آسمان را بر فراز يكديگر آفريد؛ در آفرينش خداوند رحمان هيچ تضادّ وعيبى نمىبينى! بار ديگر نگاه كن، آيا هيچ شكاف وخللى مشاهده مىكنى؟ ! بار ديگر [به عالم هستى] نگاه كن، سرانجام چشمانت [در جستوجوى خلل ونقصان ناكام مانده] به سوى تو باز مىگردد در حالى كه خسته وناتوان است!
و نيز مىفرمايد:
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيلِ وَ النَّهارِ لآَياتٍ لأُِولِي الأَلْبابِ * الَّذِينَ يذْكُرُونَ اللهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى
جُنُوبِهِمْ وَ يتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ (آلعمران: ١٩٠ و ١٩١)
مسلماً در آفرينش آسمانها وزمين، وآمد ورفت شب وروز، نشانههاى [روشنى] براى خردمندان است. همانها كه خدا را در حال ايستاده ونشسته، وآنگاه كه بر پهلو خوابيدهاند، ياد مىكنند؛ ودر اسرار آفرينش آسمانها وزمين مىانديشند؛ [و مىگويند:] بارالها! اينها را بيهوده نيافريدهاى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار.
در اين آيات به اتقان و استحكام صنع الهى اشاره شده كه نفى تالى يعنى فساد عالم است و آن منتج نتيجه به نفى مقدم است كه تعدد آلهه باشد. يعنى چون فسادى در عالم نيست و اتقان صنع وجود دارد معلوم مىگردد مدبّر جهان يكى بيش نيست.
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَ بَينَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيئاً وَ لا يتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ (آل عمران: ۶۴)
بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما وشما يكسان است؛ كه جز خداوند يگانه را نپرستيم وچيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ وبعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.
از اين آيه استفاده مىشود كه اهل كتاب معتقد به ربوبيت استقلالى
براى اولياى خود بودهاند و بدين جهت آنها را عبادت مىكردند، عقيدهاى كه هرگز مسلمانانى كه به اولياى الهى استغاثه مىكنند چنين اعتقادى ندارند؛ لذا كلام وهابيان بر مسلمانان قابل تطبيق نيست.
و نيز مىفرمايد:
قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً * قُلْ إِنِّي لَنْ يجِيرَنِي مِنَ اللهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً (جن: ٢١ و ٢٢)
بگو: من مالك زيان وهدايتى براى شما نيستم! بگو: [اگر من نيز برخلاف فرمانش رفتار كنم] هيچكس مرا در برابر او حمايت نمىكند وپناهگاهى جز او نمىيابم.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الأَنْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَكائِنا فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يصِلُ إِلَى اللهِ وَ ما كانَ لِلَّهِ فَهُوَ يصِلُ إِلى شُرَكائِهِمْ ساءَ ما يحْكُمُونَ (انعام: ١٣۶)
آنها [مشركان] سهمى از آنچه خداوند از زراعت و چهارپايان آفريده، براى او قرار دادند؛ [و سهمى براى بتها!] و به گمان خود گفتند: اين مال خداست! و اين هم مال شركاى ما [يعنى بتها] است! پس آنچه مال شركاى آنها بود، به خدا نمىرسيد؛ ولى آنچه مال خدا بود، به شركايشان مىرسيد! [آرى، اگر سهم بتها با كمبودى مواجه مىشد، مال خدا را به بتها مىدادند؛ امّا عكس آن را مجاز نمىدانستند!] چه بد حكم مىكنند [كه علاوه بر شرك، حتّى خدا را كمتر از بتها مىدانند].
از اين آيات استفاده مىشود مشركان بتها و اوليا را شريك خدا
دانسته و آنان را مالك و ربّ مستقل مىپنداشتند و لذا در اين آيه آنان را بدين جهت نكوهش كرده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلْ أَ غَيرَ اللهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيءٍ وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيها (انعام: ١۶۴)
بگو: آيا غير خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى كه او پروردگار همه چيز است؟ ! هيچ كس، عمل [بدى] جز به زيان خودش، انجام نمىدهد.
از اين استفهام انكارى در آيه استفاده مىشود كه مشركان شرك در ربوبيت داشتهاند.
و نيز مىفرمايد:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ (اعراف: ١٧٢)
و [به خاطر بياور] زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ [و فرمود:] آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آرى، گواهى مىدهيم! [چنين كرد مبادا] روز رستاخيز بگوييد: ما از اين، غافل بوديم؛ [و از پيمان فطرى توحيد بىخبر مانديم].
از اين آيه كه درصدد اقرار بر ربوبيت الهى است و بر اثبات آن تأكيد دارد، استفاده مىشود كه مشركان شرك ربويى داشتهاند.
و نيز مىفرمايد:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يشْرِكُونَ (توبه: ٣١)
[آنها] دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، و [همچنين] مسيح فرزند مريم را؛ در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتايى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك و منزه است از آنچه همتايش قرار مىدهند.
مطابق اين آيه، اهل كتاب، دانشمندان و راهبان را ربّ مستقل مىدانستند كه حق جعل شرع در مقابل خدا داشتند.
و نيز مىفرمايد:
وَ لا يتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ (آل عمران: ۶۴)
و بعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.
از اين تعهدى كه خداوند متعال از مردم مىگيرد به دست مىآيد كه مشركان صدر اسلام شرك ربوبى داشتهاند.
خداوند سبحان مىفرمايد:
وَ لا يأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيينَ أَرْباباً (آلعمران:٨٠)
و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد.
و نيز از اينكه خداوند متعال خود را از ربّ قراردادن فرشتگان و
پيامبران به عنوان ربّ تبرئه كرده به دست مىآيد مشركان شرك ربوبى داشته و فرشتگان و پيامبران را ربّ مستقل مىدانستند.
از آيات قرآن استفاده مىشود كه غير خداوند نيز به اذن خدا مربى مىباشند.
خداوند متعال مىفرمايد: وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُمْ ؛ «ودختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافتهاند» . (نساء: ٢٣)
ونيز مىفرمايد: فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً ؛ «و آنها كه امور را تدبير مىكنند» . (نازعات: ۵)
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ (آلعمران: ٧٩)
بلكه [سزاوار مقام او، اين است كه بگويد:] مردمى الهى باشيد، آنگونه كه كتاب خدا را مىآموختيد.
با بررسى آيات وروايات وتاريخ پى مىبريم كه خداوند مشركان را به جهت اعتقاد به استقلال معبودان مذمّت كرده است.
خداوند متعال در مذمّت يهود مىفرمايد:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ
مَرْيمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يشْرِكُونَ (توبه: ٣١)
[آنها] دانشمندان وراهبان خود را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنين) مسيح پسر مريم را، در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتايى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك و منزه است از آنچه همتايش قرار مىدهند.
از اين آيه به طور وضوح استفاده مىشود كه علت مذمّت آنان اين بود كه احبار وراهبان را بهطور مستقل، ربّ ومربّى خود مىدانستند.
خداوند سبحان مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً (عنكبوت:١٧)
آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند.
يعنى عبادت واستعانت از غير خدا به طور مستقل مذموم است.
خداوند متعال در جاى ديگر مىفرمايد:
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا يمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الأَرْضِ (سبأ: ٢٢)
بگو كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد، بخوانيد (آنها هرگز گرهى از كار شما نمىگشايند، چرا كه) آنها به اندازه ذرّهاى در آسمانها وزمين مالك نيستند.
شيخ انصارى \ درباره تأثير ستارگان در نظام عالم مىنويسد:
. . . چهارم: اعتقاد به ربط داشتن حركتهاى فلكى در عالم است، و
اين ربط به چند صورت تصور مىشود: اول: استقلال در تأثير است به نحوى كه تخلف از آن ممتنع باشد، هم چون امتناع تخلف معلول از علت عقلى آن. و ظاهر بسيارى از عبارات آن است كه اين اعتقاد كفر است. . .
علامه در (المنتهى) بعد از فتوا به تحريم تنجيم گفته: و فراگيرى علم نجوم با اعتقاد به اينكه آنها مؤثر در عالمند، يا اينكه براى ستارگان دخالتى در تأثير داشتن در نفع و ضرر است. و به طور كلى: هر كس اعتقاد به ربط داشتن حركات نفسانى و طبيعى با حركات فلكى و اتصالات كوكبى داشته باشد كافر است.
و شهيد \ در (قواعدش) گفته: هركس درباره ستارهها معتقد باشد كه آنها تدبيركننده و ايجادكننده اين عالمند كافر است.
و محقق كركى در (جامع المقاصد) گفته: بدان كه تنجيم با اعتقاد به اينكه ستارهها در موجودات عالم سفلى تأثير دارند گرچه به نحو مدخليت باشد، حرام است.(1)
شيخ جعفر كاشف الغطاء مىگويد:
وانّما الباعث على الكفر ان الانقياد لبعض العباد مع اعتقاد استحقاقهم ذلك بالاستحقاق، من دون توجه الأمر من الكريم المتعال، و انّ لهم تدبيراً و اختياراً.(2)
همانا عامل كفر، اطاعت از برخى بندگان است همراه با اعتقاد به اينكه آنان مستحق چنين اطاعتى هستند، بدون توجه به امر از جانب خداى كريم متعال، و اينكه براى آنها تدبير و اختيارى است.
وهابيان مىگويند: انبيا به جهت دعوت مردم به توحيد ربوبى نيامدهاند، چون كه مردم بىنياز از بيان آن بودهاند و به آن اعتقاد داشتند، بلكه به جهت توحيد در الوهيت آمدهاند كه همان توحيد در عبادت است و در اين زمينه به آياتى تمسك مىكنند از آن جمله؛ خداوند متعال مىفرمايد:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيقُولُنَّ اللهُ فَأَنَّى يؤْفَكُونَ (عنكبوت: ۶١)
و هرگاه از آنان بپرسى: چه كسى آسمانها وزمين را آفريده، وخورشيد وماه را مسخّر كرده است؟ مىگويند: الله! پس با اين حال چگونه آنان را (از عبادت خدا) منحرف مىسازند؟
اولاً: همانگونه كه بسيارى از مفسران اهل سنت گفتهاند مقصود اين آيه سؤال از نهاد و فطرت و درون آنهاست كه آنان نيز در نهادشان به اين نتيجه مىرسند كه خالق و مدبّر خداست گرچه در ظاهر خلاف آن را مىگفتند.
ثانياً: توحيد ربوبى و توحيد الوهى به معناى استحقاق عبادت، عرفاً و شرعاً با هم متلازمند و اعتقاد به يكى، مستلزم اعتقاد به ديگرى است. لذا اگر مشركان معتقد به توحيد ربوبى بودهاند بايد اعتقاد به توحيد الوهى و استحقاق عبادت براى خداوند متعال داشته باشند، در حالى كه قرآن مىگويد: مشركان شرك در عبادت داشتهاند، پس شرك ربوبى نيز داشتهاند؛ چرا كه عبوديت به جهت ربوبيت است.
خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّ اللهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ (آلعمران:۵١)
خداوند، پروردگار من وشماست؛ او را بپرستيد (نه من، ونه چيز ديگر را) ! اين است راه راست!
و نيز مىفرمايد: لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيءٍ فَاعْبُدُوهُ ؛ «هيچ معبودى جز او نيست؛ آفريدگار همه چيز است؛ او را بپرستيد» . (انعام: ١٠٢)
و نيز از قرآن استفاده مىشود كه از جمله مفاسد شرك در الوهيت شرك در ربوبيت است آنجا كه مىفرمايد:
وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللهِ عَمَّا يصِفُونَ (مؤمنون: ٩١)
ومعبود ديگرى با او نيست؛ كه اگر چنين مىشد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير واداره مىكردند وبعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند (و جهان هستى به تباهى كشيده مىشد) ؛ منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مىكنند!
معناى آيه اين است كه اگر همراه خدا - نعوذ بالله - خدايى باشد بايد ربّ و خالق باشد، و در اين صورت در عالم فساد خواهد بود، و نبود فساد دال بر آن است كه ملازمه بين توحيد در ربوبيت و خالقيت با توحيد در الوهيت وجود دارد.
قوم حضرت نوح (ع) هنگامى كه عبادت غير خدا را مىكردند نوح (ع) آنان را دعوت به استغفار نزد پروردگارش مىكند و آنان را به توحيد در ربوبيت مىخواند آنجا كه مىفرمايد:
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً (نوح: ١٠)
به آنها گفتم: از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است.
حضرت ابراهيم (ع) نيز هنگام دعوت بتپرستان به سوى خدا آنان را به توحيد ربوبى دعوت مىكند كه منشأ توحيد الوهى و استحقاق عبادت است آنجا كه مىفرمايد:
بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ. . . (انبياء: ۵۶)
گفت: بلكه (حقّ آوردهام) پروردگار شما همان پروردگار آسمانها وزمين است كه آنها را ايجاد كرده. . . .
و نيز در جاى ديگر مىفرمايد:
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِي لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ (انعام: ٧٩)
من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمانها وزمين را آفريده!
مطابق اين آيه حضرت ابراهيم (ع) نيز مردم را به توحيد ربوبى دعوت مىكند.
فرعون نيز كه صداى ( أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى) ؛ «من پروردگار برتر شما هستم!» (نازعات: ٢۴) سر مىدهد، در جايى ديگر خود را اله معرفى مىكند، و قرآن درباره او مىگويد:
قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ * قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَينَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ * قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ * قالَ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الأَوَّلِينَ (شعرا: ٢٣ - ٢۶)
فرعون گفت: پروردگار عالميان چيست؟ ! (موسى) گفت:
پروردگار آسمانها وزمين وآنچه ميان آن دو است، اگر اهل يقين هستيد! (فرعون) به اطرافيانش گفت: آيا نمىشنويد (اين مرد چه مىگويد) ؟ ! (موسى) گفت: او پروردگار شما وپروردگار نياكان شماست!
حضرت عيسي (ع) هنگامى كه خداوند متعال از او در مورد الوهيت خود و مادرش سؤال مىكند آنجا كه مىفرمايد:
أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَينِ مِنْ دُونِ اللهِ (مائده:١١۶)
آيا تو به مردم گفتى كه من ومادرم را بعنوان دو معبود غير از خدا انتخاب كنيد؟ !
در جواب عرضه مىدارد:
ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ (مائده:١١٧)
من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادى، چيزى به آنها نگفتم؛ (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستيد كه پروردگار من وپروردگار شماست!
و نيز از برخى آيات استفاده مىشود كه مشركان كه غير خدا را مىپرستيدند شرك در ربوبيت و شرك در خالقيت داشتهاند، و بدين جهت غير خدا را عبادت مىكردند.
خداوند متعال مىفرمايد:
أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيهِمْ (رعد:١۶)
آيا آنها همتايانى براى خدا قرار دادند بهخاطر اينكه آنان همانند خدا آفرينشى داشتند، واين آفرينشها بر آنها مشتبه شده است؟ !
و نيز در مورد شرك در ربوبيت مىفرمايد:
قُلْ أَ غَيرَ اللهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيءٍ (انعام: ١۶۴)
بگو: آيا غير خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى كه او پروردگار همه چيز است؟
محمّد بن علوى مالكى در اين باره مىگويد:
وبهذا يتضح لك جلياً انّه لا خفاء على من تدبّر كتاب الله في انّ توحيد الربوبية و توحيد الألوهية متلازمان في نظر العقل و الشرع، فالقول بأحدهما قول بالآخر، و انتفاء احدهما في اعتقاد من اعتقد الانتفاء قول منه بانتفاء الآخر، و البرهنة على احدهما هو استدلال على الآخر، و القول بانّ المرسلين عليهم الصلاة و السلام ما جاؤا بتوحيد الربوبية؛ لانّ الناس كانوا في غنية عن بيانه، و ما جاؤا الاّ بتوحيد العبادة - احتجاجاً ببعض الآيات التي لم يحسنوا فهمها - قول تكذبه نصوص الكتاب العزيز و دعوى يدحضها العلم بتاريخ المشركين قديمه و حديثه. . . . (1)
و اينگونه واضح مىشود بر تو به طور آشكار اينكه خفايى نيست بر هر تدبّركننده در كتاب خدا كه توحيد ربوبى و توحيد الوهى در
1) هوالله، محمد بن علوى مالكى، صص ۶٠ و ۶١.
نظر عقل و شرع متلازمند، و قول به يكى قول به ديگرى است، و انتفاى يكى در اعتقاد كسى كه معتقد به انتفاء است قولى است از او به انتفاء ديگرى، و اقامه برهان بر يكى از آن دو استدلال بر ديگرى است. و قول به اينكه انبياى مرسل - كه درود و سلام خدا بر آنان باد - براى توحيد ربوبيت نيامدهاند؛ زيرا كه مردم از آن بىنياز بودهاند، و فقط به جهت توحيد در عبادت آمدهاند، و در اين ادعا به برخى از آياتى تمسك كردهاند كه درست نفهميدهاند، قولى است كه نصوص قرآن كريم آن را تكذيب مىكند و ادعايى است كه علم به تاريخ مشركان قديم و جديد آن را ابطال مىنمايد. . .
توحيد در خالقيت يعنى اعتقاد به اينكه تنها خالق مستقل در عالم وجود كه در خلقتش به هيچكس وابسته نيست و مىتواند جلوى خلق غير خود را بگيرد، يكى است وآن كسى غير از خداوند متعال نمىباشد.
خداوند متعال مىفرمايد:
هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيرُ اللهِ يرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ (فاطر: ٣)
آيا آفرينندهاى جز خدا هست كه شما را از آسمان وزمين روزى دهد؟ !
ونيز فرمود:
أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الأَمْرُ تَبارَكَ اللهُ رَبُّ الْعالَمِينَ (اعراف: ۵۴)
آگاه باشيد كه آفرينش وتدبير [جهان]، از آن او [وبه فرمان
او]ست! پر بركت [و زوالناپذير] است خداوندى كه پروردگار جهانيان است.
خداوند متعال مىفرمايد:
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ أَنَّى يكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ (انعام: ١٠١)
او پديدآورنده آسمانها وزمين است؛ چگونه ممكن است فرزندى داشته باشد؟ ! حال آنكه همسرى نداشته، وهمه چيز را آفريده؛ واو به همه چيز داناست.
در اين آيه از مصاحب خداوند كه كسى در عرض خداوند خالق مستقل باشد نفى شده و او تنها خالق هر چيزى معرفى شده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
ذلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ وَكِيلٌ (انعام: ١٠٢)
اين است پروردگار شما! هيچ معبودى جز او نيست؛ آفريدگار همه چيز است؛ او را بپرستيد واو نگهبان ومدّبر همه موجودات است.
ونيز مىفرمايد: قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ؛ «بگو: خدا خالق همه چيز است؛ واوست يكتا وپيروز» . (رعد: ١۶)
و مىفرمايد: اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيءٍ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ وَكِيلٌ ؛ «خداوند آفريدگار همه چيز است وحافظ وناظر بر همه اشيا است» . (زمر: ۶٢)
همچنين مىفرمايد:
ذلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ خالِقُ كُلِّ شَيءٍ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ (غافر: ۶٢)
اين است خداوند، پروردگار شما كه آفريننده همه چيز است؛ هيچ معبودى جز او نيست.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ ما رَمَيتَ إِذْ رَمَيتَ وَ لكِنَّ اللهَ رَمى (انفال: ١٧)
واين تو نبودى [اى پيامبر كه خاك وسنگ به صورت آنها] انداختى؛ بلكه خدا انداخت.
و مىفرمايد: وَاللهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ ؛ «با اينكه خداوند هم شما را آفريده وهم بتهايى كه مىسازيد» . (صافات: ٩۶)
از آيات قرآن استفاده مىشود كه غير از خداوند نيز به اذن او خالق است؛ خداوند متعال مىفرمايد:
أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيكُونُ طَيراً بِإِذْنِ اللهِ (آلعمران: ۴٩)
من نشانهاى از طرف پروردگار شما، برايتان آوردهام. من از گِل، چيزى به شكل پرنده مىسازم؛ سپس در آن مىدمم وبه فرمان خدا، پرندهاى مىگردد.
ونيز مىفرمايد:
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيراً (مائده: ١١٠)
وهنگامى كه به فرمان من، از گل چيزى بصورت پرنده مىساختى، ودر آن مىدميدى، وبه فرمان من، پرندهاى مىشد.
در اين دو آيه حضرت عيسي (ع) به عنوان خالق پرنده معرفى شده ولى به اذن و ارادۀ خداوند متعال در نتيجه خالقيت و تصرف برخى از انسانها در مسائل غيبى در طول خالقيت خدا و به اذن او اشكال ندارد.
خداوند متعال مىفرمايد:
يا أَيهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره: ٢١)
اى مردم! پروردگار خود را پرستش كنيد؛ آن كس كه شما، وكسانى را كه پيش از شما بودند آفريد، تا شايد پرهيزكار شويد.
از اينكه خداوند مىفرمايد: رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ استفاده مىشود كه بين ربوبيت و خالقيت ارتباط است.
يكى ديگر از شاخههاى توحيد افعالى توحيد در ولايت و سرپرستى در امور است.
آيات قرآن درباره ولايت بر سه نوع هستند:
الف) آياتى كه ولايت را براى خدا وغير از او ثابت مىكند.
خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّما وَلِيكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا. . . (مائده: ۵۵)
سرپرست وولى شما، تنها خداست وپيامبر او و آنها كه ايمان آوردهاند. . . .
ب) آياتى كه ولايت را از غير خدا سلب مىكند.
خداوند متعال مىفرمايد: وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ ؛ «از خدا هيچ ولى وياورى براى شما نيست» . (شورى: ٣١)
ج) آياتى كه ولايت را مختص به خدا مىداند.
خداوند متعال مىفرمايد:
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللهُ هُوَ الْوَلِي (شوري: ٩)
آيا آنها غير از خدا را ولى خود برگزيدند؟ ! در حالى كه «ولى» فقط خداوند است.
ونيز مىفرمايد:
ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِي وَ لا يشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً (كهف:٢۶)
آنها هيچ ولى وسرپرستى جز او ندارند! واو هيچكس را در حكم خود شركت نمىدهد.
با جمع بين آيات فوق به اين نتيجه مىرسيم كه ولايت وحاكميت وسرپرستى بالأصاله براى خداوند متعال است وبه هر كس كه اراده كند اعطا مىنمايد وولايت رسول الله (ص) واوصياى او (عليهم السلام) هرگز در عرض ولايت خداى سبحان ومستقل از آن نيست؛ زيرا هيچ موجود ممكنى حتى انسانهاى كامل از هيچ نوع استقلالى برخوردار نيستند.
خداوند متعال مىفرمايد:
فَلا وَ رَبِّكَ لا يؤْمِنُونَ حَتَّى يحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَينَهُمْ ثُمَّ لايجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيتَ وَ يسَلِّمُوا تَسْلِيماً (نساء:۶۵)
به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ وسپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند؛ وكاملا تسليم باشند.
و مىفرمايد:
وَ أَنِ احْكُمْ بَينَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ (مائده: ۴٩)
ودر ميان آنها [اهل كتاب]، طبق آنچه خداوند نازل كرده، داورىكن.
اين توحيد به اين معناست كه قانونگذار تنها خداست و ديگران حتى انبيا و اوصيا بايد قانونى را كه او تدوين كرده براى مردم بيان نموده و به اجرا گذارند.
خداوند سبحان مىفرمايد: وَ مَنْ لَمْ يحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ ؛ «و آنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمىكنند، كافرند» . (مائده: ۴۴)
ونيز فرمود: وَ مَنْ لَمْ يحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ؛ «وهر كس به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگر است» . (مائده:۴۵)
همچنين فرمود: وَ مَنْ لَمْ يحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ؛ «وكسانى كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم نمىكنند، فاسقند» . (مائده: ۴٧)
خداوند سبحان فرمود:
وَ أَنِ احْكُمْ بَينَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللهُ إِلَيكَ (مائده: ۴٩)
ودر ميان آنها [اهل كتاب]، طبق آنچه خداوند نازل كرده، داورى كن! واز هوسهاى آنان پيروى مكن! واز آنها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احكامى كه خدا بر تو نازل كرده، منحرف سازند.
ونيز فرمود: إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ ؛ «حكم تنها از آن خداست» . (يوسف:۴٠ و ۶٧) و (انعام: ۵٧)
همچنين فرمود:
وَ هُوَ اللهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الأُولى وَ الآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيهِ تُرْجَعُونَ (قصص: ٧٠)
واو خدايى است كه معبودى جز او نيست؛ ستايش براى اوست در اين جهان ودر جهان ديگر؛ حاكميت [نيز] از آن اوست؛ وهمه شما به سوى او بازگردانده مىشويد.
خداوند سبحان فرمود:
وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللهِ ذلِكُمُ اللهُ رَبِّي عَلَيهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيهِ أُنِيبُ (شوري: ١٠)
و در هر چيز اختلاف كنيد، داوريش با خداست؛ اين است خداوند، پروردگار من، بر او توكّل كردهام وبه سوى او بازمىگردم.
وفرمود:
أَ فَغَيرَ اللهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيكُمُ الْكِتابَ مُفَصَّلاً (انعام: ١١۴)
آيا غير خدا را به داورى طلبم؟ ! در حالى كه اوست كه اين كتاب آسمانى را، كه همه چيز در آن آمده، به سوى شما فرستاده است.
از تمام اين آيات استفاده مىشود حاكم تشريعى بالاصاله خداست و ديگران وظيفه دارند تا حكم او را ابلاغ نموده و به آن عمل كنند.
خداوند متعال مىفرمايد: أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ ما لَمْ يأْذَنْ بِهِ اللهُ ؛ «آيا معبودانى دارند كه بىاذن خداوند آيينى براى آنها ساختهاند؟ !» . (شورى: ٢١)
از اينكه خداوند متعال سخن از تشريع شركاء به ميان آورده استفاده مىشود مشركان معتقد به شريك براى خدا در قانونگذارى و تشريع بودهاند.
يكى از اقسام توحيد افعالى توحيد در مالكيت است؛ يعنى تنها مالك حقيقى كه ملكيتش را از كسى به دست نياورده خداوند سبحان مىباشد، و ديگر مالكان ملكيتشان مجازى و در طول ملكيت خداوند متعال است.
خداوند مىفرمايد: لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ ؛ «حكومت آسمانها و زمين، از آن خداست» . (بقره: ١٠٧)
از آنجا كه «له» خبر براى «ملك» است و مقدم شده و دلالت بر حصر دارد لذا مىتوان از آن توحيد در مالكيت فهميد.
خداوند سبحان مىفرمايد:
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِي وَ لا نَصِيرٍ (بقره: ١٠٧)
آيا نمىدانستى كه حكومت آسمانها وزمين، از آن خداست؟ ! [و حق دارد هرگونه تغيير وتبديلى در احكام خود طبق مصالح بدهد؟ !] وجز خدا، ولى وياورى براى شما نيست. [و اوست كه مصلحت شما را مىداند وتعيين مىكند].
ونيز فرمود:
ذلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ (زمر: ۶)
اين است خداوند، پروردگار شما كه حكومت [عالم هستى] از آن اوست؛ هيچ معبودى جز او نيست؛ پس چگونه از راه حق منحرف مىشويد؟ !
همچنين فرمود:
وَ اللهُ يؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلِيمٌ (بقره: ٢۴٧)
خداوند، ملكش را به هر كس بخواهد، مىبخشد؛ واحسان خداوند، وسيع است؛ و [از لياقت افراد براى منصبها] آگاه است.
و فرمود:
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا يمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الأَرْضِ وَ ما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْكٍ وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ (سبأ: ٢٢)
بگو: كسانى را كه غير از خدا [معبود خود] مىپنداريد بخوانيد! [آنها هرگز گرهى از كار شما نمىگشايند، چرا كه] آنها به اندازه
ذرّهاى در آسمانها وزمين مالك نيستند، ونه در [خلقت ومالكيت] آنها شريكند، ونه ياور او [در آفرينش] بودند.
خداوند متعال مىفرمايد: وَ لَمْ يكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ ؛ «ونه شريكى در حكومت دارد» . (اسراء: ١١١)
ونيز فرمود:
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ لَمْ يتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ (فرقان: ٢)
خداوندى كه حكومت آسمانها وزمين از آن اوست، وفرزندى براى خود انتخاب نكرد، وهمتايى در حكومت ومالكيت ندارد.
همچنين فرمود: وَ لَهُ كُلُّ شَيءٍ ؛ «در حالى كه همه چيز از آن اوست» . (نمل: ٩١)
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلاً (اسراء: ۵۶)
بگو: كسانى را كه غير از خدا [معبود خود] مىپنداريد، بخوانيد! آنها نه مىتوانند مشكلى را از شما برطرف سازند، ونه تغييرى در آن ايجاد كنند.
ونيز فرمود:
إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللهِ الرِّزْقَ (عنكبوت: ١٧)
آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند؛ پس روزى را تنها نزد خدا بطلبيد.
و مىفرمايد:
ذلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ (فاطر: ١٣)
اين است خداوند، پروردگار شما؛ حاكميت [در سراسر عالم] از آن اوست وكسانى را كه جز او مىخوانيد [و مىپرستيد] حتى به اندازه پوست نازك هسته خرما مالك نيستند.
همچنين مىفرمايد:
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ كانُوا لا يمْلِكُونَ شَيئاً وَ لا يعْقِلُونَ (زمر: ۴٣)
آيا آنان غير از خدا شفيعانى گرفتهاند؟ ! به آنان بگو: آيا [از آنها شفاعت مىطلبيد] هر چند مالك چيزى نباشند ودرك وشعورى براى آنها نباشد؟ !
خداوند سبحان مىفرمايد: قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً ؛ «بگو: من مالك زيان وهدايتى براى شما نيستم» . (جن: ٢١)
گرچه خداوند متعال مُلك و مالكيت حقيقى را منحصر به خود كرده و ما را به اعتقاد به توحيد در مالكيت دعوت نموده است، و لذا مىفرمايد: لَهُ الْمُلْكُ ؛ «حاكميت [در سراسر عالم] از آن اوست» . (فاطر:١٣)
و نيز مىفرمايد: وَ لَمْ يكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ ؛ «ونه شريكى در مالكيت دارد» . (اسراء: ١١١)
ولى درباره برخى از افراد مىفرمايد: وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ ؛ «و خداوند، حكومت و دانش را به او بخشيد» . (بقره: ٢۵١)
نتيجه اينكه: مالكيت حقيقى و اصلى براى خداوند متعال است و به هر كس كه بخواهد از مالكيت خود عنايت مىكند و لذا مالكيت غير خدا مجازى است.
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلاَّ ما شاءَ اللهُ (يونس: ۴٩)
بگو: من [حتّى] براى خودم زيان وسودى را مالك نيستم، [تا چه رسد براى شما!] مگر آنچه خدا بخواهد.
در مقابل توحيد نظرى، توحيد عملى است، يعنى همانگونه كه بايد عقيده به يك خدا داشته باشيم در عمل نيز كارهايمان بايد تنها براى او باشد. اين نوع نيز بر چند قسم است.
يكى از اقسام توحيد عملى، توحيد در عبادت است، يعنى اعتقاد به اينكه عبادت و پرستش مخصوص خداوند متعال است و كسى ديگر شايستگى پرستش ندارد، و اين عقيده مورد قبول همه امت اسلامى است ولى اختلاف در مصداق و برخى از كارهايى است كه انجام مىگيرد از باب مثال آيا صدا زدن اولياى الهى و درخواست دعا از آنان براى رفع گرفتارى، از مصاديق عبادت ولى خداست كه منجر به شرك در عبادت شود يا خير؟ وهابيان ديدگاه خاصى در اين زمينه دارند كه به بررسى توحيد و شرك از اين منظر مىپردازيم.
شيخ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز مىگويد:
قد بين الله سبحانه في كتابه الكريم وعلى لسان رسوله الأمين
عليه من ربّه افضل الصلاة والتسليم انّ العبادة حقّ الله ليس فيها حقّ لغيره وانّ الدعاء من العبادة؛ فمن قال من الناس في اي بقعة من بقاع الارض يا رسول الله او يا نبي الله او يا محمّد اغثني او ادركني او انصرني او اشفني او انصر امتك او اشف مرضي المسلمين او اهدِ ضالّهم او ما اشبه ذلك فقد جعله شريكاً لله في العبادة، وهكذا من صنع مثل ذلك مع غيره من الانبياء او الملائكة او الاولياء او الجن او الاصنام او غيرهم من المخلوقات. . . .(1)
خداوند سبحان در كتاب كريمش وبر زبان رسول امينش كه از جانب پروردگارش بهترين درودها وسلامها بر او باد بيان كرده كه عبادت حقّ خداست ودر آن حقى براى غير او نيست، واينكه دعا از جمله عبادت است؛ پس هر كس از مردم در هر بخشى از روى زمين بگويد: اى رسول خدا، اى نبى خدا، اى محمّد مرا كمك كن، مرا درياب، مرا يارى نما، مرا شفا بده، امتت را يارى كن، مريضان مسلمين را شفا بده، گمشده آنها را هدايت كن يا شبيه اين گفتارها، به طور حتم پيامبر را شريك خدا در عبادت قرار داده است. همچنين هركس مثل اينگونه تعبيرات را درباره غير از پيامبر اسلام (ص) از انبيا وملائكه واوليا وجن وبتها يا غير از اينها از مخلوقات بهكار برد حكمش همين است. . .
او در جاى ديگر مىگويد:
. . . وامّا دعاء الميت والاستغاثة به وطلب المدد منه فكل ذلك
1) مجموع فتاوى بن باز، ج ٢، ص ۵۴٩.
من الشرك الأكبر، وهو من عمل عباد الأوثان في عهد النبي (ص) من اللات والعزى ومناة وغيرها من اصنام الجاهلية واوثانها.(1)
. . . وامّا صدا زدن ميت وپناه بردن به او ودرخواست كمك از او، تمام اينها از مصاديق شرك اكبر واز اعمال بتپرستان در زمان پيامبر (ص) از لات وعزى ومنات وديگر بتهاى جاهليت است.
بحثهاى توحيد در عبادت در سه بخش مطرح مىگردد:
١. بحث مفهومى؛ كه مقصود از آن، بررسى مفهوم عبادت و به دست آوردن اركان عبادت از قرآن و روايات است.
٢. بحث حكمى؛ كه مقصود از آن، بررسى حكم عبادت است. همگى اتفاقنظر دارند كه عبادت مخصوص به خداوند متعال است و هيچكس به جز او مستحق آن نيست.
٣. بحث مصداقى؛ كه مقصود از آن، بررسى مصاديقى است كه برخى همچون وهابيان ادعا مىكنند مصداق عبادت غير خداست؛ مثل صدا زدن اولياى الهى و حاجت خواستن از آنها همچون شفاعت و. . . .
با مراجعه به كتابهاى لغت پى مىبريم كه در لغت، عبادت وعبوديت به معناى مطلقِ «خضوع» و «تذلّل» است.
1) مجموع فتاوى بن باز، ج ٢، صص ٧۴۶ و ٧۴٧.
ابن منظور افريقى مىگويد: «اصل عبوديت، خضوع وذلّت است» .(1)
فيروزآبادى مىگويد: «عبادت يعنى: اطاعت» . (2)
راغب اصفهانى مىگويد: «عبوديت يعنى: اظهار ذلّت» . (3)
براى «اله» و «الوهيت» معانى گوناگون و مختلفى ذكر كردهاند:
١. «اله» به معناى مألوه يعنى معبود باشد، مثل امام كه به معناى كسى است كه به او اقتدا شده است. (4)
٢. «اله» از أَلَهَ به معناى تحير است؛ زيرا خردها و عقول در كنه ذات و صفات و اسمائش متحيرند. (5)
٣. «اله» گرفته شده از « أَله إلى كذا » است به معناى « لجأ اليه » ؛ «به او پناه برد» .(6)و او را (اله) به اين معنا مىگويند؛ زيرا خلايق به او در حوائجشان تضرع مىكنند.
۴. «اله» مشتق از ( لاه يليه ويلوه لياهاً ) باشد به معناى احتجب يعنى محجوب شد؛ زيرا از ديدگان و خرد خلايق محجوب است.
۵. اينكه مشتق از ( الهت إلى فلان ) باشد به معنى « سكنت اليه » يعنى به او آرامش پيدا كردم؛ زيرا تنها دلها با ياد او آرام مىگيرد.(7)
۶. اينكه مشتق از « اله الرجل إلى الرجل » باشد به معناى: « اتجه اليه لشدّة شوقه اليه » ؛ يعنى به جهت شدت اشتياقش به او رو نمود.(1)
٧. مشتق از (لاه) باشد به معناى ارتفاع؛ زيرا عرب به هر شيء مرتفعى (لاه) مىگويد، همانگونه كه هنگام طلوع خورشيد (لاهت) مىگويد.(2)
ظاهر اين است كه «إله» از ماده «أَلَهَ» باشد به معناى تحير و از آن جهت اطلاق بر خداوند متعال مىشود كه او ذات واجب الوجودى است مستجمع تمام صفات جمال و كمال به نحو استقلال، لذا عظمت او همه را متحير كرده و از ديدگان مستور و بر عقول همه محجوب است. و بدين جهت بر همگان لازم است تا براى رسيدن به كمال، او را پرستش و عبادت نمايند و معناى معبود لازمه معناى اصلى است، و اين معنا از كلمات برخى از علماى اهل سنت استفاده مىشود.
ابن تيميه در بيان معناى (اله) مىگويد:
فانّ الإله هو المألوه، و المألوه هو الذي يستحق ان يعبد، و كونه يستحق ان يعبد هو بما اتصف به من الصفات التي تستلزم ان يكون هو المحبوب غاية الحبّ، المخضوع له غاية الخضوع.(3)
اله به معناى (مألوه) [اسم مفعول] است، و مألوه كسى است كه مستحق عبادت مىباشد و جهت استحقاق عبادتش اتصاف او به
صفاتى است كه مستلزم نهايت دوستداشتن اوست و اينكه نهايت خضوع و فروتنى را براى او داشته باشيم.
او همچنين مىگويد:
فانّ الإله هو المحبوب المعبود الذي تألهه القلوب بحبّها و تخضع له و تذلّ له و تخافه و ترجوه و تنيب اليه في شدائدها و تدعوه في مهماتها و تتوكل عليه في مصالحها و تلجأ اليه و تطمئن بذكره و تسكن الي حبّه، و ليس ذلك الاّ لله وحده.(1)
همانا (اله) همان محجوب پرستيده شدهاى است كه قلبها به جهت دوست داشتنش به او مجذوب بوده و براى او فروتنى داشته ذليل اويند و از او خوف داشته و به او اميد دارند، و در گرفتارىها به او روى آورده و در مهمات او را صدا مىزنند و در مصالحشان بر او توكل كرده و به او پناه مىبرند و به ذكرش اطمينان پيدا كرده و به حبّش آرام مىگيرند و اين تنها براى خداوند است.
ابن قيم جوزيه مىگويد:
الإله هو الذي تألهه القلوب محبة و اجلالا و انابة و اكراماً و تعظيماً و ذلا و خضوعاً و خوفاً و رجاءً و توكلا.(2)
اله آن كسى است كه قلبها به جهت محبت و تجليل و بازگشت و اكرام و تعظيم و خوارى و خضوع و ترس و اميد و توكل به او روى آورده است.
خداوند متعال مىفرمايد: ( لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ ) ؛ «معبودى جز من
نيست؛ پس تنها مرا پرستش كنيد» . (انبياء: ٢۵)
در اين آيه عبوديت و عبادت، فرع بر اعتقاد به الوهيت دانسته شده است و به دست مىآيد كه عبوديت لازمه اعتقاد به الوهيت است، نه مترادف با آن، اما وهابيان الوهيت را مترادف عبوديت كه از اقسام توحيد عملى است گرفتهاند و حال آنكه توحيد الوهيت مربوط به توحيد نظرى و ذاتى است و در مقابل ثنويت و تثليث مطرح است. لذا خداوند همواره نفى خدايان ديگر و اثبات الوهيت نموده، آنگاه مىگويد: ( فَاعبُدُون ِ) .
يكى از اقسام توحيد عملى توحيد در عبادت است، يعنى اينكه پرستش مخصوص خداوند متعال مىباشد.
خداوند متعال مىفرمايد: ( وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِياهُ ) ؛ «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد» . (اسراء: ٢٣)
ونيز فرمود:
(قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنَا وَ بَينَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيئاً وَ لا يتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ (آل عمران: ۶۴)
بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما وشما يكسان است؛ كه جز خداوند يگانه را نپرستيم وچيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ وبعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.
وفرمود:
(وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ) (نحل: ٣۶)
ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه: خداى يكتا را بپرستيد؛ واز طاغوت اجتناب كنيد.
همچنين فرمود:
(وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ) (انبياء: ٢۵)
ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينكه به او وحى كرديم كه: معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش كنيد.
خداوند سبحان فرمود:
(. . . وَ مَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيعْبُدُوا إِلَهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يشْرِكُونَ) (توبه: ٣١)
. . . در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتايى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك ومنزه است از آنچه همتايش قرار مىدهند.
ونيز فرمود:
(وَ مَا أُُمِرُوا إِلاَّ لِيعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يقِيمُوا الصَّلاةَ. . .) (بينه: ۵)
وبه آنها دستورى داده نشده بود جز اينكه خدا را بپرستند و دين خود را براى او خالص كنند وبه توحيد بازگردند، نماز را برپا دارند. . .
همچنين فرمود:
(يا عِبادِي الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ فَإِيّايَ فَاعْبُدُونِ) (عنكبوت: ۵۶)
اى بندگان من كه ايمان آوردهايد! زمين من وسيع است، پس تنها مرا بپرستيد (و در برابر فشارهاى دشمنان تسليم نشويد) .
دعوت به توحيد، اساس وهدف اصلى بعثت پيامبر اسلام (ص) بوده است. پيامبر (ص) در حديثى مىفرمايد:
أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتّى يشْهَدُوا أَنْ لاَ إُلهَ إِلاَّ الله وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله وَ يقيمُوا الصَّلاَةَ وَيؤْتُوا الزَّكَاةَ فَإِذَا فَعَلوُا ذلِكَ عَصَموُا مِنِّي دَمِآءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلاّ بِحَقِّ الإِسْلاَمِ وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللهِ.(1)
من مأمور شدم كه با مردم بجنگم تا شهادت به وحدانيت خدا ورسالت محمّد دهند، نماز برپا دارند وزكات بپردازند وهرگاه چنين كنند خون واموالشان محفوظ است جز به آنچه اسلام مقرر نموده و حسابشان با خداوند است.
مورد نزاع وبحث با وهابيان آن است كه چه عملى شرك وچه عملى نشانه توحيد است؟ ما در اين بحث اثبات خواهيم كرد، مصاديقى كه وهابيان شرك مىدانند، نه تنها شرك نبوده بلكه در راستاى توحيد است.
عبوديت در اصطلاح قرآنى بر چند معنا به كار رفته است:
1) صحيح بخارى، ج ١، ص ١١؛ صحيح مسلم، ج ١، ص ٣٩.
اين معنا در مولى و عبيد و اماء عرفى صادق است كه قرآن نيز آن را به كار برده آنجا كه مىفرمايد: ( عَبْداً مَمْلُوكاً لا يقْدِرُ عَلى شَيءٍ ) ؛ «برده مملوكى را كه قادر بر هيچ چيز نيست» . (نحل: ٧۵)
و نيز مىفرمايد:
(لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ) (بقره: ٢٢١)
يك غلام با ايمان، از يك مرد آزاد بتپرست، بهتر است؛ هر چند (زيبايى، يا ثروت، يا موقعيت او) شما را به شگفتى آورد.
و مىفرمايد:
(وَ أَنْكِحُوا الأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يكُونُوا فُقَراءَ يغْنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ) (نور: ٣٢)
مردان وزنانِ بىهمسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان وكنيزان صالح ودرستكارتان را؛ اگر فقير وتنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بىنياز مىسازد.
اين نوع از عبوديت حق كسانى است كه سيادت و قابليت اطاعت دارند گرچه براى غير خدا به نحو اصالت نيست، بلكه به اذن و اراده خداست.
خداوند متعال مىفرمايد:
(أَطِيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ) (نساء: ۵٩)
اطاعت كنيد خدا را! واطاعت كنيد پيامبر خدا واولو الأمر [اوصياى پيامبر] را.
و نيز مىفرمايد:
(أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ) (يس: ۶٠)
آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد، كه او براى شما دشمن آشكارى است؟ !
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِْنْسَ إِلاَّ لِيعْبُدُونِ) (ذاريات: ۵۶)
من جنّ وانس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند [و از اين راه تكامل يابند وبه من نزديك شوند!]
و نيز مىفرمايد:
(قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللهَ وَ لا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيهِ أَدْعُوا وَ إِلَيهِ مَآبِ) (رعد: ٣۶)
بگو: من مأمورم كه الله را بپرستم؛ وشريكى براى او قائل نشوم! به سوى او دعوت مىكنم؛ وبازگشت من بهسوى اوست!
همچنين مىفرمايد:
(إِنَّ اللهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ) (آلعمران:۵١)
خداوند، پروردگار من وشماست؛ او را بپرستيد (نه من، ونه چيز ديگر را) ! اين است راه راست!
و نيز خطاب به حضرت موسي (ع) مىفرمايد:
(إِنَّنِي أَنَا اللهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي) (طه:١۴)
من الله هستم؛ معبودى جز من نيست! مرا بپرست، ونماز را براى ياد
من بپادار.
و مىفرمايد:
(وَ لِلَّهِ غَيبُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ إِلَيهِ يرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيهِ وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ) (هود: ١٢٣)
و (آگاهى از) غيب (و اسرار نهان) آسمانها وزمين، تنها از آن خداست؛ وهمه كارها به سوى او بازمىگردد! پس او را پرستش كن! وبر او توكّل نما! وپروردگارت از كارهايى كه مىكنيد، هرگز غافلنيست!
معناى اصطلاحى عبادت كه مخصوص خداوند متعال است همين معناى سوم مىباشد و معناى دوم در غير خدا نيز جارى است، و معناى اول موردش غير خداست.
در تحقق عبادت اصطلاحى كه مختص خداوند متعال است دو ركن اساسى معتبر مىباشد.
١. انجام فعلى كه گوياى نهايت خضوع است، همانگونه كه در مفهوم كلمه عبادت اين معنا نهفته است.
خداوند متعال مىفرمايد: ( وَ قُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ ) ؛ «واز روى خضوع واطاعت، براى خدا بپاخيزيد» . (بقره: ٢٣٨)
و نيز مىفرمايد:
(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا
الْخَيرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) (حج: ٧٧)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! ركوع كنيد، وسجود بجا آوريد، وپروردگارتان را عبادت كنيد، وكار نيك انجام دهيد، شايد رستگار شويد.
٢. همراهى اين خضوع با اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت استقلالى كسى كه نسبت به او خضوع كرده است.
مجرد خضوع عبادت اصطلاحى محسوب نمىشود مگر در صورتى كه همراه با اعتقاد به الوهيت و عبوديت مخضوع له باشند.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ) (انبياء: ٢۵)
ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم، مگر اينكه به او وحى كرديم كه: معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش كنيد.
از آنجا كه «فا» در ( فَاعْبُدُونِ ) براى تفريع است دلالت مىكند بر اينكه بايد خداوند متعال را با قصد اينكه تنها معبود است عبادت نماييم.
ونيز خداوند سبحان مىفرمايد: ( الَّذِينَ يجْعَلُونَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يعْلَمُونَ ) ؛ «همانها كه معبود ديگرى با خدا قرار دادند؛ امّا بهزودى مىفهمند» . (حجر: ٩۶)
ونيز مىفرمايد: ( وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لِيكُونُوا لَهُمْ عِزًّا ) ؛ «وآنان غير از خدا، معبودانى را براى خود برگزيدند تا مايه عزّتشان باشد» .
(مريم: ٨١)
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ مَنْ يدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يفْلِحُ الْكافِرُونَ) (مؤمنون: ١١٧)
و هر كس معبود ديگرى را با خدا بخواند -و مسلّماً هيچ دليلى بر آن نخواهد داشت- حساب او نزد پروردگارش خواهد بود؛ يقيناً كافران رستگار نخواهند شد!
و نيز مىفرمايد:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَلايَمْلِكُونَ لأَِنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلا نَفْعاً وَلا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَلا حَياةً وَلانُشُوراً) (فرقان: ٣)
آنان غير از خداوند معبودانى براى خود برگزيدند؛ معبودانى كه چيزى را نمىآفرينند، بلكه خودشان مخلوقند، ومالك زيان وسود خويش نيستند، ونه مالك مرگ وحيات ورستاخيز خويشند.
در اين چهار آيه اشاره به اعتقاد به الوهيت خداوند متعال شده و لذا اگر اين اعتقاد را دربارۀ غير او هنگام تعظيم داشته باشيم شرك است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ إِنَّ اللهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ) (مريم: ٣۶)
وخداوند، پروردگار من وشماست! او را پرستش كنيد؛ اين است راه راست.
از «فا» تفريع در ( فَاعْبُدُوهُ ) استفاده مىشود بايد خداوند متعال را به نيت اينكه او ربّ مستقل است عبادت كنيم.
خداوند سبحان مىفرمايد: ( يا بَنِي إِسْرائِيلَ اعْبُدُوا اللهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ ) ؛ «اى بنىاسرائيل! خداوند يگانه را، كه پروردگار من وشماست، پرستش كنيد» . (مائده: ٧٢)
از اينكه حكم به عبادت متفرع بر ربوبيت الهى شده به دست مىآيد بايد او را با اين نيت عبادت نماييم.
از مجموعه اين دو دسته آيات استفاده مىشود كه «عبادت» كه مخصوص خداست دو ركن دارد؛
١. همراه با نهايت خضوع و تذلل، كه در معناى عبوديت و عبادت نهفته است، باشد.
٢. همراهى اين عمل با اعتقاد به ربوبيت و الوهيت باشد.
معناى اصطلاحى عبادت كه در قرآن به آن اشاره شده مخصوص خداوند متعال است، و به معناى لغوى آن كه وهابيان مىگويند -كه مطلق خضوع باشد- نيست؛ وگرنه لازم مىآيد كه هر كس كمترين تواضع وخضوعى را بر كسى داشته باشد عبادت حرام شمرده شود، بلكه عبادت در اصطلاح قرآن وحديث مقوّمات واصولى دارد كه با بودن آنها عبادت تحقق مىيابد.
مثلا خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:
(فَسَوْفَ يأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يحِبُّهُمْ وَ يحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ) (مائده: ۵۴)
در آينده خدا جمعيتى را مىآورد كه آنان را دوست دارد وآنها
(نيز) خدا را دوست دارند ودر برابر مؤمنان متواضع ودر برابر كافران، سرسخت ونيرومندند.
لذا اين ذلت را كسى به معناى عبادت نگرفته است.
خداوند متعال از سجود ملائكه بر حضرت آدم (ع) به امر خود خبر داده آنجا كه مىفرمايد:
(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ) (بقره: ٣۴)
و (ياد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده وخضوع كنيد، همگى سجده كردند؛ جز ابليس كه سر باز زد وتكبّر ورزيد، و (به خاطر تكبّر ونافرمانىاش) از كافران شد.
و اگر اين عمل در حقيقت عبادت است پس چرا به آن امر شده است. درباره سجده بر حضرت آدم (ع) از ناحيه ملائكه توجيهاتى ذكر شده است:
١. اينكه اين سجده در حقيقت براى خداوند به جهت خلقت موجودى همچون حضرت آدم است؛ يعنى نهايت تعظيم وكرنش در برابر حضرت حق (سبحانه وتعالى) كه چنين مخلوقى كه عصاره خلقت است را خلق كرده است.
٢. ممكن است كه اين سجده گرچه براى حضرت آدم (ع) بوده، ولى به معناى اصطلاحى آن كه مختص به خداوند سبحان مىباشد وآن نهايت خضوع با قراردادن پيشانى بر زمين با نيت الوهيت يا ربوبيت مسجودله است نيست، بلكه تنها به جهت تعظيم بر حضرت آدم وكوچكى در مقابل او بوده است واين عمل از آن جهت كه با نيت
شركآلود همراه نبوده اشكالى نداشته است كه توجيه درست همين است.
٣. برخى مىگويند: سجده بر حضرت آدم (ع) در حقيقت سجده به سوى او بوده است؛ يعنى ملائكه مأمور شدند كه حضرت را قبله خويش قرار دهند وبه طرف او سجده نمايند؛ چنانكه ما به طرف قبله نماز مىگزاريم، ملائكه نيز مأموريت يافتند تا حضرت آدم (ع) را قبله گاه خويش قرار دهند.
اين توجيه از جهاتى داراى اشكال است:
اوّلاً: خلاف ظاهر آيه است كه مىفرمايد: اسْجُدُوا لآِدَمَ و نفرموده « اسْجُدُوا اِلَى آدَمَ » ؛ يعنى سجده كنيد براى آدم، نه اينكه سجده كنيد به سوى آدم.
ثانياً: چون خداوند به ابليس فرمود: چه چيز مانع سجدهكردن تو گرديد؟ ابليس در پاسخ گفت:
(أَنَا خَيرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ) (اعراف: ١٢)
من از آدم برترم؛ زيرا مرا از آتش خلق كردى ولى او را از گل آفريدى.
اگر سجده براى آدم به اين معنا باشد كه او را قبلهگاه خويش قرار دهد ديگر معنا نداشت تا او سجده نكند ودليل بياورد كه من از او برترم؛ چون لازمه قبله قرار دادن آدم در حال سجده براى خدا اين نيست كه حضرت از شيطان برتر است تا جاى اعتراض باشد.
۴. وهّابىها در توجيه اين آيه ووجه سجده ملائكه بر حضرت آدم مىگويند: اين عمل به امر خداوند بوده وهركارى كه به امر خداوند
انجام گيرد اشكالى نداشته وحرام وشرك نيست. اين توجيه نيز همانند توجيه سابق خالى از اشكال نيست؛ زيرا اگر سجده بر حضرت آدم (ع) عبادت وپرستش غير خداوند باشد، لازمهاش اين است كه غير خداوند را پرستش وعبادت كردن از آن جهت كه خداوند فرموده اشكالى نداشته وشرك نيست؛ اين توجيه درست نيست؛ زيرا امر خدا، شرك را مبدّل به عبادت نمىكند، ودر اصول گفته شده كه هيچگاه حكم، موضوع خود را تغيير نمىدهد. از باب نمونه: اهانتكردن وفحشدادن گرچه به امر شارع باشد، نمىتواند آن را از موضوعش خارج كند، در حالى كه ما معتقد به حسن وقبح عقلى هستيم.
وانگهى خداوند هرگز به فحشا امر نمىكند. ولذا در قرآن كريم مىفرمايد:
(إِنَّ اللهَ لا يأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ) (اعراف: ٢٨)
خداوند هرگز به كار زشت امر نمىكند، آيا چيزى به خدا نسبت مىدهيد كه نمىدانيد؟
فخر رازى درباره اين آيه مىگويد:
اجمع المسلمون على انّ ذلك السجود ليس سجود عبادة؛ لانّ سجود العبادة لغيرالله كفر، و الامر لايردّ بالكفر. ثم اختلفوا بعد ذلك على ثلاثة اقوال: الاول انّ ذلك السجود كان لله تعالى و آدم (ع) كان كالقبلة. . .(1)
مسلمانان اجماع و اتفاق كردهاند بر اينكه آن سجده، سجده عبادت
1) التفسير الكبير، ج ٢، ص ١٩۴.
نبوده است؛ زيرا سجده عبادت براي غير خدا كفر است، و دستور
(سجده كردن به آدم (ع)) كفر را بازنمىگرداند. آنگاه بعد از آن به سه قول اختلاف كردهاند: اول آنكه سجده براى خداى متعال بوده و آدم (ع) همانند قبله به حساب آمده است. . .
شوكانى مىگويد:
وفي هذه الآية فضيلة لآدم (ع) عظيمة حيث اسجدالله له ملائكته. و قيل: انّ السجود كان لله و لم يكن لآدم، و انّما كانوا مستقبلين له عند السجود. . .(1)
در اين آيه فضيلت بزرگى براى آدم (ع) است؛ چون كه خداوند فرشتگان را دستور داده تا براى او سجده كنند. و گفته شده كه سجده براى خدا بوده نه آدم، و تنها هنگام سجده به طرف او قرار گرفتهاند. . .
همچنين از سجده نمودن فرزندان يعقوب به يوسف خبر داده وآن را مذمّت نكرده است؛ آنجا كه مىفرمايد: ( وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً ) ؛ «همه براى يوسف به سجده افتادند» . (يوسف: ١٠٠)
حال اگر اين نوع تعظيمها عبادت محسوب مىشود، چگونه خداوند متعال به آن امر مىكند؟
كاشف الغطاء در اينباره مىفرمايد:
لاريب أنّه لايراد بالعبادة الّتي لاتكون إلاّ لله ومن أتى بها لغير الله فقد كفر، مطلق الخضوع والإنقياد، كما يظهر من كلام أهل اللغة، وإلاّ لزم كفر العبيد والأجراء وجميع الخدّام للاُمراء، بل كفر
1) فتح القدير، شوكانى، ج ١، ص ۶۶.
الأنبياء في خضوعهم للآباء.(1)
شكى نيست در اينكه مقصود به عبادتى كه نبايد براى غير خدا انجام گيرد وهركس براى غير خدا انجام دهد كافر مىشود، مطلق خضوع وانقياد نيست چنانكه از ظاهر كلام اهل لغت به دست مىآيد؛ زيرا اگر چنين معنايى صحيح باشد بايد تمام بندهها كه در برابر مولايشان خضوع مىكنند واجيرانى كه در كار اجير مىشوند ومجبورند تا اطاعت آنان كنند وهمچنين تمام خدمه سلاطين بلكه تمام انبيا به جهت خضوع نسبت به پدرانشان، كافر شوند.
اطاعت از دستورات الهى همراه با اعتقاد صحيح عبادت خداست و سرپيچى و كفر است، و لذ امتناع شيطان از سجدهكردن براى آدم (ع) و استكبار و مخالفت با دستور الهى منشأ كفر او شده است، گرچه او منكر سجده براى خداوند متعال نبوده، بلكه اصرار بر سجدهنكردن براى آدم داشته است، و در حقيقت منشأ كفر او اعراض و سرپيچى از دستور خدا و رد واسطهاى است كه خدا به رجوع به آن دستور داده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ) (بقره: ٣۴)
و (ياد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده
1) منهج الرشاد، ص ٢۴.
وخضوع كنيد! همگى سجده كردند؛ جز ابليس كه سر باز زد، وتكبر ورزيد، (و به خاطر نافرمانى وتكبرش) از كافران شد.
در حديث قدسى آمده است كه شيطان به خداوند عرض كرد:
رَبِّ اَعْفِني مِنَ السُّجُودِ لآدَمَ وَ اَنَا أَعْبُدُكَ عِبَادَةً لَمْ يعْبُدْكَهَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ نَبِي مُرْسَلٌ. فَقَالَ جَلَّ جَلالُهُ: لاَ حَاجَةَ لِي فِي عِبَادَتِكَ، اِنَّمَا عِبَادَتِي مِنْ حَيثُ اُريدُ لاَ مِنْ حُيثُ تُرِيدُ.(1)
پروردگار من! مرا از سجده براى آدم معاف كن و در مقابلش تو را عبادتى مىكنم كه فرشته مقرّب و نبى مرسل چنين عبادتى نكرده است. خداوند جلّ جلاله فرمود: من نيازى به عبادت تو ندارم، همانا عبادت من از راهى است كه من مىخواهم نه از راهى كه تو مىخواهى.
و نيز از اميرمؤمنان (ع) نقل شده كه فرمود:
لَمْ يكُنْ سُجُودُهُمْ عِبَادَةً لَهُ، وَ اِنَّما كَانَ سُجُودُهُمْ طَاعَةً لأَِمْرِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ.(2)
سجده آنان عبادت براى او نبود، بلكه سجده آنان در حقيقت اطاعت دستور خداوند عزوجلّ بوده است.
نتيجه آنكه: اطاعت هنگامى صدق مىكند كه بر طبق دستورات خدا عمل شود نه آنكه انسان خود رأى باشد و نيز عبادت هنگامى صدق مىكند كه همراه با اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت باشد.
برخى مىگويند: بتپرستان عصر جاهليت همچون بودايىها و هندوها بودند كه به بت توجه مىكردند و آنان را مىپرستيدند و هدف اصلى آنان بتهاى سنگى نبودند، بلكه بتها سنبلى بودند از جن و فرشتگان و اولياى آنان كه در حقشان غلوّ كرده و برايشان بت ساختند و با توجه به آنها در حقيقت قصد ديگرى داشتند، همانگونه كه مسلمانان به كعبه توجه كرده و به سوى آن تضرّع و زارى مىنمايند.
در بيان فرق بين اين دو عمل مىگوييم:
اولاً: خداوند متعال به سجده به سوى كعبه امر كرده ولى به توجه و سجده بر بتها و اوليا و جنّ و فرشتهها دستور نداده است.
ثانياً: مطابق آنچه كه در روايات آمده كعبه موازى با بيت المعمور در آسمان است كه فرشتگان به دور آن براى خداوند طواف مىكنند و مردم روى زمين خود را شبيه فرشتگان كرده به دور كعبه طواف مىكنند، و مقصود آنها از توجه به كعبه خداست و كعبه سمت و سويى است كه با توجه به آن تقرّب به خدا حاصل مىشود، ولى در مورد بتها آنگونه كه برخى بتپرستان اعتقاد داشتند در حقيقت از اين راه به غير خدا يعنى اوليا يا فرشتگان و جنّها توجه پيدا مىكرده و آنان را خالق يا ربّ مستقل مىدانستند، همانگونه كه از آيات قرآن استفاده مىشود.
ديگر آنكه آنان بتها را مىپرستيدند ولى هيچ مسلمانى كعبه را نمىپرستد.
وهابيان توحيد را بر سه نوع تقسيم نمودهاند: ربوبى، الوهى وتوحيد در اسما وصفات.
ابن عثيمين مىگويد:
توحيد ربوبى؛ يعنى اختصاص دادن خلق، ملك وتدبير به خداوند. توحيد الوهى همان توحيد عبادت است؛ يعنى اينكه عبادت تنها مخصوص خداوند است. توحيد اسما وصفات؛ يعنى اثبات هر صفتى كه در ادله بر خداوند ثابت شده، لكن بدون در نظر گرفتن نظير وشبيهى براى خداوند.(1)
اين تقسيم اشكالاتى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
١. ربوبيت به معناى خالقيت نيست، بلكه همانگونه كه قبلاً به آن اشاره شد عبارت از تدبير واداره عالم وتصرّف در شئون آن است.
٢. از بررسى آيات ومطالعه تاريخ بتپرستان به دست مىآيد كه توحيد در خالقيت مورد اتفاق مردم شبه جزيرة العرب بوده، وتنها مشكل آنان توحيد در ربوبيت والوهيت وعبوديت است. از همين رو خداوند متعال به پيامبرش مىفرمايد:
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَيقُولُنَّ اللهُ) (لقمان:٢۵)
و هرگاه از آنان سؤال كنى چه كسى آسمانها وزمين را آفريده است، مسلماً مىگويند: الله.
1) القول المفيد على كتاب التوحيد، ج ١، صص ١۶ و١٧.
٣. «اله» به معناى معبود نيست، لذا توحيد در الوهيت به معناى توحيد در عبوديت نيست؛ بلكه مقصود از «اله» همان معنايى است كه از لفظ جلاله «الله» استفاده مىشود وتنها فرقشان در اين است كه اولى كلّى ودومى مصداق آن كلّى است. شاهد اين مدعا آن است كه در كلمه اخلاص «لا اله الاّ الله» اگر مقصود از «اله» معبود باشد جمله كذب محض مىشود؛ زيرا به طور وضوح در خارج معبودانى غير از خداوند مىبينيم كه مورد پرستش مردم واقع مىشوند.
۴. در مورد معناى توحيد صفاتى نيز اشكالاتى متوجه تقسيم آنان است كه در بحث كيفيت صفات الهى به آن اشاره كردهايم.
خلاصه اينكه حقيقت توحيد در صفات به معناى عينيت صفات با ذات است، نه نيابت ذات از صفات كه معتزله قائلند، ونه زيادت صفات بر ذات كه اشاعره قائلند ونه اين معنايى كه وهابيان به آن معتقدند؛ زيرا معنايى كه وهابيان اعتقاد دارند، يا سر از تشبيه در خواهد آورد يا تعطيل.
از عبارات وهابيان استفاده مىشود كه اركان عبادت نزد آنان عبارت است از كمال خضوع وكمال محبت. ابوبكر محمّد زكريا مىگويد:
از آنچه كه در تعريف عبادت از حيث فعل عابد گذشت روشن مىشود كه براى عبادت دو ركن است؛ يكى كمال خضوع وذلّت وديگرى كمال محبت. امّا ركن اوّل كه كمال خضوع وذلت وخوارى است، به آن معناست كه بنده براى خداى متعال كوچكى كرده وبراى او خضوع وكرنش نمايد. . . وامّا ركن دوم كه همان
كمال محبت است، آنچه دلالت بر اين ركن همراه با كمال كرنش دارد اصل تأله والوهيت يعنى تعبد است. وتعبد آنگونه كه ابن قيم گفته آخرين مرتبه محبت مىباشد. گفته مىشود حبّ، او را به عبادت كشانده وديوانه كرده است، اين جمله وقتى گفته مىشود كه به جهت محبوبش كرنش كند.(1)ولذا شيخ الاسلام ابن تيميه گفته: عابد، محبّ خاضع است، به خلاف كسى كه فردى را دوست دارد ولى براى او خضوع نمىكند، بلكه او را دوست دارد تا به واسطه او به محبوبى ديگر برسد. وبه خلاف كسى كه خضوع مىكند بر كسى كه او را دوست ندارد، همانگونه كه براى ظالم خضوع مىنمايد، در نتيجه اين دو مورد، عبادت محض به حساب نمىآيد.(2)
در ركن اوّل، ما هم با آنان مشتركيم؛ زيرا ما هم ركن اوّل عبادت را كمال خضوع مىدانيم.
ولى در مورد ركن دوم اگر مقصود از كمال حبّ محبتى باشد كه ناشى از جامعيت محبوب در كمالات واستقلال او در آنهاست همانگونه كه از ظاهر آن عبارت استفاده مىشود آنجا كه مىگويد: «كمال حبّ به اصل تأله باز مىگردد» ، ما نيز اين ركن را قبول داريم، ولى ركن دوم را همان منشأ كمال الحب مىدانيم كه عبارت باشد از اعتقاد به الوهيت محبوب. آرى، اختلاف ما با وهابيان در صغراى بحث است يعنى
مصاديقى از قبيل: استغاثه به ارواح اولياى خدا، كه آيا عبادت آنها به حساب مىآيد يا خير؟
علامه قضاعى از علماى مصر مىگويد:
فاعلم انّهم فسّروا العبادة بالإتيان بأقصى غاية الخضوع، و ارادوا بذلك المعني اللغوي، امّا معناها الشرعي فهو أخصّ من هذا كمايظهر للمحقق الصبّار على البحث من استقراء مواردها في الشرع؛ فانّه الإتيان بأقصى غاية الخضوع قلباً باعتقاد ربوبية المخضوع له او قالباً مع ذلك الاعتقاد. - و او فيه للتقسيم - فان انتفى ذلك الاعتقاد لم يكن ما اتي به من الخضوع الظاهري من العبادة شرعاً في كثير لاقليل مهما كان المأتي به و لو سجوداً. و مثل اعتقاد الربوبية اعتقاد خصيصة من خصائصها، كالاستقلال بالنفع و الضرّ. . . (1)
پس بدان كه عبادت را به انجام كارى كه دلالت بر نهايت خضوع كند تفسير كردهاند و مقصود آنها معناى لغوى است، ولى معناى شرعى آن اخصّ از اين است، آنگونه كه براى محقق صبور در بحث با پى جويى موارد آن در شرع ظاهر مىگردد؛ زيرا معناى شرعى آن انجام كارى است كه دلالت بر نهايت خضوع قلبى كند همراه با اعتقاد به ربوبيت كسى كه براى او خضوع شده، يا نهايت خضوع جسمى همراه با آن اعتقاد. و «أو» در آن براى تقسيم است. و لذا اگر چنين اعتقادى نباشد خضوع ظاهرى در عملى را كه انجام داده عبادت شرعى به حساب نمىآيد حال چه آن عمل زياد باشد يا
1) فرقان القرآن، صص ١١- ١١۵.
كم و گرچه سجده باشد. و همانند اعتقاد به ربوبيت است اعتقاد به خصيصهاى از خصايص ربوبيت، مثل استقلال در نفع و ضرر. . .
خداوند متعال مىفرمايد:
(أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ) (يس: ۶٠ و ۶١)
آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد، كه او براى شما دشمن آشكارى است؟ ! و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است؟ !
ظاهر آيه دلالت بر عهد خداوند متعال با فطرت انسان بر توحيد در عبادت دارد.
خداوند متعال مىفرمايد:
(ذلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ وَكِيلٌ) (انعام: ١٠٢)
(آرى) ، اين است پروردگار شما! هيچ معبودى جز او نيست؛ آفريدگار همه چيز است؛ او را بپرستيد واو نگهبان ومدّبر همه موجودات است.
از آنجا كه در اين آيه «فا» در ( فَاعْبُدُوه ُ) بر ما قبل متضرع شده به دست مىآيد بين خالقيت خدا نسبت به هر چيز و به نحو استقلال و لزوم عبادت و پرستش او ارتباط است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْياي وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * لاشَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ * قُلْ أَ غَيرَ اللهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيءٍ) (انعام: ١۶٢- ١۶۴)
بگو: نماز وتمام عبادات من، وزندگى ومرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانيان است. همتايى براى او نيست؛ وبه همين مأمور شدهام؛ ومن نخستين مسلمانم! بگو: آيا غير خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى كه او پروردگار همه چيز است؟ !
و نيز مىفرمايد: ( وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِياهُ ) ؛ «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد!» (اسراء: ٢٣)
اينكه از صفت «رب» استفاده شده دلالت مىكند كه بين اين صفت و صفت عبوديت براى خداوند ارتباط است.
به عبارت ديگر از اينكه خداوند متعال نماز و. . . را براى خود به عنوان ربّ العالمين دانسته به دست مىآيد كه بين ربوبيت استقلالى و لزوم عبادت، تلازم است.
و نيز مىفرمايد:
(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ) (انبياء: ٢۵)
ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم، مگر اينكه به او وحى كرديم كه: معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش كنيد.
از «فا» تفريع استفاده مىشود بايد عبادت همراه با اعتقاد به الوهيت باشد؛ زيرا بين توحيد در عبادت با توحيد در الوهيت ارتباط است؛ و الوهيت به معناى جامعيت جميع صفات جمال و كمال به نحو استقلال است به نحوى كه همه را متحير مىنمايد.
از برخى روايات استفاده مىشود كه مشركان نسبت به بتها و خدايانشان اعتقاد به خالقيت و رازقيت استقلالى داشته و لذا آنها را عبادت مىكردند. بدين جهت است كه از پيامبر (ص) نقل شده كه يحيى بن زكريا (ع) به قومش فرمود:
إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَلَقَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ، فَاعْبُدوهُ وَ لاتُشرِكُوا بِهِ شَيئاً.(1)
همانا خداوند عزّوجلّ شما را آفريد و به شما روزى داد؛ پس او را پرستش كنيد و بر او هيچگونه شركى نورزيد.
بدرالدين حوثى در اين باره مىگويد:
. . . و آن احتجاج دلالت مىكند بر اينكه مشركان درباره خدايان خود اعتقادى را داشتند كه اگر بر آنان ثابت بود بتها شريكان خدا در ملكش مىشدند، همانگونه كه خداوند متعال آن را اشاره كرده آنجا كه مىفرمايد: (يا از غير خدا شفيعانى را گرفتهاند. . . بگو كه همه شفاعت براى خداست) . و همانگونه كه قول خداوند آن را افاده كرده آنجا كه مىفرمايد: (و مىترسانند تو را به كسانى از غير
1) مسند احمد، ح١٧١٧٠؛ صحيح ترمذى، ح ٢٨۶٣ و ٢٨۶۴؛ مستدرك حاكم، ج١، ص ١١٨؛ صحيح ابن خزيمه، ح ١٨٩۵؛ صحيح ابن حبان، ح۶٢٣٣.
خدا) ؛ زيرا ترساندن آنان او را از دعوتش به توحيد خدا دليل است بر اعتقاد آنان درباره شريكانشان به اينكه آنان مستقل در ضرر رساندن مىباشند، همانگونه كه به شعيب (ع) گفتند: (ما نمىگوييم جز آنكه برخى از خدايان ما ضررى به تو رساندهاند) . پس اين آيه دلالت دارد بر اينكه مشركان در حق خدايان خود نفوذ و مشاركت در ملك خدا را معتقد بودند.(1)
همچنين مىگويد:
از جمله شواهدى كه دلالت مىكند بر اينكه مشركان در حق خدايان خود از غير خدا اعتقاد به نفع و ضرر و امثال آنها داشتند كه مستلزم مشاركت در ملكيت [با خداست] قول خداوند متعال است: (به خاطر بياور) روزى را كه خداوند همه آنان را بر مىانگيزد، سپس به فرشتگان مىگويد: آيا اينها شما را پرستش مىكردند؟ ! آنها مىگويند: منزّهى (از اينكه همتايى داشته باشى) ! تنها تو ولى مائى، نه آنها؛ (آنها ما را پرستش نمىكردند) بلكه جنّ را پرستش مىنمودند؛ واكثرشان به آنها ايمان داشتند! (آرى) امروز هيچ يك از شما نسبت به ديگرى مالك سود وزيانى نيست! وبه ظالمان مىگوييم: بچشيد عذاب آتشى را كه تكذيب مىكرديد!) و قول خداوند متعال: (او شب را در روز داخل مىكند وروز را در شب؛ وخورشيد وماه را مسخّر (شما) كرده، هر يك تا سرآمد معينى به حركت خود ادامه مىدهد؛ اين است خداوند، پروردگار شما؛ حاكميت (در سراسر عالم) از آن اوست: وكسانى را كه جز او
1) الايجاز فى الردّ فتاوى الحجاز، ص ٩۵.
مىخوانيد (و مىپرستيد) حتى به اندازه پوست نازك هسته خرما مالك نيستند!) و قول خداوند متعال: (او كسى است كه در آسمان معبود است ودر زمين معبود؛ واو حكيم وعليم است! پر بركت وپايدار است كسى كه حكومت آسمانها وزمين وآنچه در ميان آن دو است، از آن اوست؛ وآگاهى از قيام قيامت نزد اوست وبه سوى او بازگردانده مىشويد! كسانى را كه غير از او مىخوانند قادر بر شفاعت نيستند. . . .
ما از اين جمله مبارك مىفهميم كه مشركان در مورد شريكان خود معتقد بودند كه آنان مالك شفاعت به نحو استقلال مىباشند بدون اعتقاد بر توقف شفاعت آنان بر اذن از جانب خدا براى هر كسى كه مىخواهد و رضايت مىدهد. و معناى آيه اين است كه آنان براى شريكان خود نفوذى در ملكيت و شريكى در آن به جهت منزلت آنان نزد خداوند قرار دادهاند؛ زيرا بينشان و بين خدا علاقهاى است كه آنان را به خداوند مخصوص نموده به سبب ولادتى كه آنان گمان كردهاند يا غير آن، و لذا صدا زدن آنان و خضوع در برابرشان عبادت به حساب مىآمد؛ زيرا هنگامى كه آنان براى شريكان خود در ملك شريك قائل شدند در حقيقت براى ايشان در وجود خودشان نيز شريك قائل شدند. آنگونه كه خداوند متعال مىفرمايد: (وشفيعانى را كه شريك در شفاعت خود مىپنداشتيد، با شما نمىبينيم! پيوندهاى شما بريده شده است؛ وتمام آنچه را تكيهگاه خود تصوّر مىكرديد، از شما دور وگم شدهاند!) و بدين جهت است كه صدا زدن و خضوع نسبت به آنان عبادت به حساب مىآيد؛ زيرا خود را بنده خدايانشان
به حساب آورده و به جهت تعبد به آنها، در برابرشان خضوع كردهاند؛ يعنى بنا بر عبوديت براى آنان. و اين دلالت دارد بر اينكه صدا زدن هرگاه اينگونه باشد عبادت به حساب مىآيد.(1)
وهابيان هر دعايى را عبادت مىدانند همانگونه كه در ابتداى كتاب در نقل فتاواى آنان ذكر شد، در حالى كه از قرآن استفاده مىشود دعا بر پنج نوع است:
اين معنا در صورتى است كه لفظ دعا مقرون به لفظ ( مِنْ دُونِ اللهِ ) يا ( مَعَ الله ) شود.
خداوند متعال مىفرمايد:
(إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ) (غافر: ۶۶)
من نهى شدهام از اينكه معبودهايى را كه شما غير از خدا مىخوانيد بپرستم.
ونيز مىفرمايد: ( وَ لا يمْلِكُ الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ ) ؛ «كسانى را كه غير از او مىخوانند قادر بر شفاعت نيستند» . (زخرف: ٨۶)
همچنين مىفرمايد:
(إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ) (اعراف: ١٩۴)
1) الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، صص ٩۶ و ٩٧.
آنهايى را كه غير از خدا مىخوانيد (و پرستش مىكنيد) ، بندگانى همچون خود شما هستند.
از آنجا كه مطابق آيات ديگر، خواندن مشركان به نحو استقلال و ملكيت تصرف بوده، لذا عبادت بتها به حساب آمده و از آن نهى شده است.
و مىفرمايد: ( يدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يضُرُّهُ وَ ما لا ينْفَعُهُ ) ؛ «او جز خدا كسى را مىخواند كه نه زيانى به او مىرساند، ونه سودى» . (حج: ١٢)
همچنين مىفرمايد: ( يدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ ) ؛ «او كسى را مىخواند كه زيانش از نفعش نزديكتر است» . (حج: ١٣)
و نيز مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ يخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ (حج: ٧٣)
كسانى را كه غير از خدا مىخوانيد، هرگز نمىتوانند مگسى بيافرينند، هر چند براى اين كار دست به دست هم دهند.
خداوند سبحان مىفرمايد:
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ ما لا ينْفَعُنا وَ لا يضُرُّنا (انعام: ٧١)
بگو: آيا غير از خدا، چيزى را بخوانيم (و عبادت كنيم) كه نه سودى به حال مال دارد، نه زيانى.
همچنين مىفرمايد:
ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَينَ ما كُنْتُمْ تُشْرِكُونَ * مِنْ دُونِ اللهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَلْ لَمْ نَكُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَيئاً (غافر: ٧٣ و ٧۴)
سپس به آنها گفته مىشود: كجايند آنچه را همتاى خدا قرار
مىداديد. همان معبودهايى را كه جز خدا پرستش مىكرديد؟ ! آنها مىگويند: همه از نظر ما پنهان وگم شدند؛ بلكه ما اصلاً پيش از اين چيزى را پرستش نمىكرديم.
و نيز مىفرمايد: ( فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ شَيءٍ ) ؛ «معبودانى را كه غير از خدا مىخواندند، آنها را يارى نكردند» . (هود:١٠١)
خداوند متعال مىفرمايد:
رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَكاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ (نحل: ٨۶)
پروردگارا! اينها همتايانى هستند كه ما به جاى تو، آنها را مىخوانديم.
و مىفرمايد: ( وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يدْعُونَ مِنْ قَبْلُ ) ؛ «وهمه معبودانى را كه قبلاً مىخواندند محو وگم مىشوند» . (فصلت: ۴٨)
همچنين كلمه «دعا» كه در حيات دنيا به مؤمنان نسبت داده مىشود به معناى عبادت است؛ از قبيل:
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِي يرِيدُونَ وَجْهَهُ (انعام: ۵٢)
وكسانى را كه صبح وشام خدا را مىخوانند وجز ذات پاك او نظرى ندارند، از خود دور مكن!
وبه نقل از اصحاب كهف كه ايمانشان مسلّم ومعلوم است مىفرمايد:
لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً (كهف: ١۴)
هرگز غير او معبودى را نمىخوانيم؛ كه اگر چنين كنيم، سخنى بهگزاف گفتهايم.
اين قسم از دعا مخصوص خداوند متعال است و لذا مطابق آيات
ديگر از آن به «عبادت خدا» تعبير شده آنجا كه مىفرمايد:
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ (غافر: ۶٠)
مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مىورزند بهزودى با ذلّت وارد دوزخ مىشوند!
خداوند متعال مىفرمايد: ( وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً ) ؛ «واينكه مساجد از آن خداست، پس هيچ كس را با خدا نخوانيد» . (جن: ١٨)
همچنين مىفرمايد:
وَ مَنْ يدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ (مؤمنون: ١١٧)
وهر كس معبود ديگرى را با خدا بخواند -ومسلّماً هيچ دليلى بر آن نخواهد داشت-.
و نيز مىفرمايد:
وَ الَّذِينَ لا يدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ (فرقان: ۶٨)
وكسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمىخوانند؛ وانسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز به حقّ نمىكشند.
اين معنا نيز گاهى در امور دنيوى به كار مىرود كه در مقابل آن اجابت يا ردّ از جانب خداوند است وگاهى در امر آخرت است كه در مورد نداى اهل دوزخ به كار رفته است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلِ ادْعُوا اللهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيّاً ما تَدْعُوا فَلَهُ الأَسْماءُ الْحُسْنى) (اسراء: ١١٠)
بگو: «الله» را بخوانيد يا «رحمان» را، هر كدام را بخوانيد، (ذات پاكش يكى است؛ و) براى او بهترين نامهاست!
و مىفرمايد: ( لا يسْأَمُ الإِْنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيرِ ) ؛ «انسان هرگز از تقاضاى نيكى (و نعمت) خسته نمىشود» . (فصلت: ۴٩)
و مىفرمايد:
(وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ) (فصلت: ۵١)
ولى هرگاه مختصر ناراحتى به او رسد، تقاضاى فراوان ومستمرّ (براى بر طرف شدن آن) دارد.
و مىفرمايد:
(قُلْ أَ رَأَيتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيرَ اللهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * بَلْ إِياهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ) (انعام: ۴٠ و۴١)
بگو: به من خبر دهيد اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آيد، يا رستاخيز برپا شود، آيا (براى حل مشكلات خود،) غير خدا را مىطلبيد اگر راست مىگوييد؟ ! (نه) ، بلكه تنها او را طلب نماييد! واو اگر بخواهد، مشكلى را كه بخاطر آن او را خواندهايد، برطرف مىسازد؛ وآنچه را (امروز) همتاى خدا قرار مىدهيد، (در آن روز) فراموش خواهيد كرد.
و مىفرمايد: ( قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتَقِيما ) ؛ «دعاى شما پذيرفته شد! استقامت به خرج دهيد» . (يونس: ٨٩)
همچنين مىفرمايد: ( هُنالِكَ دَعا زَكَرِيا رَبَّهُ ) ؛ «در آنجا بود كه زكريا (با مشاهدۀ آن همه شايستگى در مريم) ، پروردگار خويش را خواند» . (آل عمران:٣٨)
خداوند سبحان مىفرمايد:
(فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ) (قمر: ١٠)
او (نوح) به درگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (اين قوم طغيانگر) شدهام، انتقام مرا از آنها بگير.
و مىفرمايد: ( وَ نَادى نُوحٌ رَبَّهُ ) ؛ «نوح به پروردگارش عرض كرد» . (هود: ۴۵)
همچنين مىفرمايد:
(وَ إِذا مَسَّ الإِْنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِي مَا كانَ يدْعُوا إِلَيهِ) (زمر: ٨)
هنگامى كه انسان را زيانى رسد، پروردگار خود را مىخواند وبهسوى او باز مىگردد؛ امّا هنگامى كه نعمتى از خود به او عطا كند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را مىخواند از ياد مىبرد.
و مىفرمايد:
(فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلالٍٍ) (غافر: ۵٠)
پس هر چه مىخواهيد (خدا را) بخوانيد؛ ولى دعاى كافران (به جايى نمىرسد و) جز در ضلالت نيست.
و مىفرمايد: ( لا تَدْعُوا الْيوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثِيراً ) ؛ «امروز
يكبار واويلا نگوييد، بلكه بسيار واويلا بگوييد» . (فرقان: ١۴)
وخطاب به كافرين در جهنم مىفرمايد:
(وَ يوْمَ يقُولُ نادُوا شُرَكائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يسْتَجِيبُوا لَهُمْ) (كهف: ۵٢)
به خاطر بياوريد روزى را كه (خداوند) مىگويد: همتايانى را كه براى من مىپنداشتيد، بخوانيد (تا به كمك شما بشتابند!) ولى هر چه آنها را مىخوانند، جوابشان نمىدهند.
تقسيم به خواندن در امور دنيا و آخرت در مورد دوم از قرائن خارجى استفاده مىشود.
نوع دوم از معناى دعا نيز بالاصاله مخصوص خداوند متعال است، ولى مىتوان از غير خدا، درصورتى كه قابليت استغاثه را داشته باشد به اذن خدا، نيز استمداد نمود، با اين اعتقاد كه آن واسطه هرچه دارد به اذن خداست. واگر مشاهده مىكنيم كه انبيا مستقيماً از خدا چيزى مىخواستند؛ بدين جهت بوده كه كسانى به عنوان واسطه از آنان بالاتر وبرتر نبودهاند.
اين معنا در صورتى است كه كلمه «دعاء» با لام يا الى متعدى شود؛
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللهِ وَ عَمِلَ صالِحاً (فصلت:٣٣)
چه كسى خوشگفتارتر است از آنكس كه دعوت به سوى خدا
مىكند وعمل صالح انجام مىدهد.
و مىفرمايد:
ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ (نحل: ١٢۵)
با حكمت واندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! وبا آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال ومناظره كن.
همچنين مىفرمايد: ( كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيهِ ) ؛ «وبر مشركان گران است آنچه شما آنان را به سويش دعوت مىكنيد» .
(شورى: ١٣)
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (قصص: ۴١)
وآنان [فرعونيان] را پيشوايانى قرار داديم كه به آتش (دوزخ) دعوت مىكنند.
و نيز مىفرمايد:
وَ يا قَوْمِ ما لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجاةِ وَ تَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ (غافر:۴١)
اى قوم من! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مىكنم، امّا شما مرا بهسوى آتش فرا مىخوانيد؟
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ ما لَكُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الرَّسُولُ يدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ (حديد: ٨)
چرا به خدا ايمان نياوريد در حالى كه رسول (او) شما را مىخواند
كه به پروردگارتان ايمان بياوريد.
و مىفرمايد:
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللهِ (محمد: ٣٨)
آرى، شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مىشويد.
اين قسم از معناى دعا مربوط به بحث ما نيست.
يكى از معانى دعا ندا دادن وصدا زدن است تا مخاطب را ملتفت كرده يا او را به سوى خود بخواند.
خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ (نمل:٨٠)
مسلّماً تو نمىتوانى سخنت را به گوش مردگان برسانى، و نمىتوانى كران را هنگامى كه روى برمىگردانند وپشت مىكنند فراخوانى.
ونيز مىفرمايد: ( ثُمَّ إِذا دَعاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الأَرْضِ ) ؛ «سپس هنگامى كه شما را (در قيامت) از زمين فراخواند» . (روم: ٢۵)
همچنين مىفرمايد:
لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَينَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً (نور: ۶٣)
صدا كردن پيامبر را در ميان خود، مانند صدا كردن يكديگر قرار ندهيد.
خداوند متعال مىفرمايد:
اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ (انفال: ٢۴)
دعوت خدا وپيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مىخواند كه شما را حيات مىبخشد.
و مىفرمايد:
قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيلاً وَ نَهاراً (نوح: ۵)
(نوح) گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب وروز (بهسوى تو) دعوت كردم.
يكى ديگر از معانى دعا ادّعا كردن امرى غير واقعى است؛
خداوند متعال مىفرمايد:
تَكادُ السَّماواتُ يتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا * أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً (مريم: ٩٠ و٩١)
نزديك است به خاطر اين سخن آسمانها از هم متلاشى گردد، وزمين شكافته شود، وكوهها بهشدّت فرو ريزد. . . از اين رو كه براى خداوند رحمان فرزندى قائل شدند.
وهابيان بين اين دو نوع دعا خلط كرده وآياتى را كه مربوط به دعاى به معناى عبادت است، بر دعاى به معناى مسألت وخواستن و طلب حمل مىكنند. واصل اين تقسيم را خودِ وهابيان نيز قبول دارند.
ابن عثيمين مىگويد:
الدعاء ينقسم إلى قسمين: الأول: دعاء عبادة. . . الثاني: دعاء
المسألة، فهذا ليس كلّه شركاً بل فيه تفصيل. . . (1)
دعا بر دو قسم است؛ يكى دعاى عبادت وديگرى دعاى درخواست ومسألت، واين قسم دوم تمام اقسام آن شرك نيست، بلكه در آن تفصيل است. . .
صالح بن فوزان مىگويد:
امّا الدعاء فهو اعم من الاستغاثة -كما سبق- وهو نوعان: دعاء عبادة ودعاء مسألة، دعاء العبادة هو الثناء على الله سبحانه وتعالى بأسمائه وصفاته، ودعاء المسألة هو طلب الحاجات من الله سبحانه وتعالى.(2)
دعا -همانگونه كه گذشت- اعمّ از استغاثه است، وآن بر دو نوع است: دعاى عبادت ودعاى مسألت ودرخواست، دعاى عبادت همان ثناگويى بر خداى سبحان ومتعال به اسم وصفات اوست، ودعاى درخواست همان درخواست حاجات از خداوند سبحان ومتعال مىباشد.
ولى وهابيان در مورد دعاى درخواست ومسألت قائل به تفصيلند. صالح بن عثيمين مىگويد:
دعاء المسألة فهذا ليس كلّه شركاً بل فيه تفصيل؛ فان كان المخلوق قادراً على ذلك فليس بشرك. . . وامّا من دعا المخلوق بما لا يقدر عليه الاّ الله فانّ دعوته شرك مخرج عن الملة. (3)
دعاى درخواست تمام اقسامش شرك نيست، بلكه در آن تفصيل است؛
به اين نحو كه اگر مخلوق قادر بر آن باشد، اين نوع شرك نيست. . . ولى اگر كسى از مخلوق چيزى بخواهد كه بر آن جز خدا قدرت ندارد، درخواست او شرك بوده واو را از ملّت اسلام خارج مىكند.
ولى بحث ما با ايشان صغروى است نه كبروى، به اين معنا:
چه عملى است كه تنها خداوند بر آن قدرت دارد؟ آيا شفاعت وشفاى مريض ونجات امّت از پيامبر (ص) واولياى الهى شرك است از آن جهت كه زمام اين امور تنها به دست خداوند متعال مىباشد، يا اينكه مىتوان از اولياى الهى نيز اين امور را درخواست كرد به اعتقاد اينكه مىتوانند به اذن خداوند چنين اعمالى را از راه غير طبيعى انجام دهند. مگر نه اين است كه حضرت عيسي (ع) مردگان را زنده مىنمود و مريضهاى صعبالعلاج را شفا مىداد ومردم نيز از او اين كارها را مىخواستند؟ وبا اثبات حيات برزخى هيچگونه فرقى بين زنده ومرده اولياى الهى در اين جهت نيست.
خداوند متعال از قول حضرت مسيح (ع) مىفرمايد:
أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيكُونُ طَيراً بِإِذْنِ اللهِ وَ أُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَ الأَبْرَصَ وَ أُحْي الْمَوْتى بِإِذْنِ اللهِ (آلعمران: ۴٩)
من از گِل، چيزى به شكل پرنده مىسازم؛ سپس در آن مىدمم وبه فرمان خدا، پرندهاى مىگردد. وبه اذن خدا، كورِ مادرزاد ومبتلايان به برص [پيسى] را بهبودى مىبخشم؛ ومردگان را به اذن خدا زنده مىكنم.
ودرباره حضرت سليمان (ع) مىفرمايد:
فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيثُ أَصابَ (ص: ٣۶)
پس ما باد را مسخّر او ساختيم تا به فرمانش به نرمى حركت كند وبه هر جا او مىخواهد برود.
حضرت سليمان (ع) اينگونه درخواست را از غير پيامبر مىكند آنجا كه قرآن درباره آن مىگويد:
قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ (نمل: ٣٨)
(سليمان) گفت: اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او را براى من مىآورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟
ودر ادامه آن مىفرمايد:
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يرْتَدَّ إِلَيكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي. . . (نمل:۴٠)
(امّا) كسى كه دانشى از كتاب (آسمانى) داشت گفت: پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد! وهنگامى كه (سليمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت وپابرجا ديد گفت: اين از فضل پروردگار من است.
وهابيان معتقدند كه دعاى طلب و مسألت متضمن دعاى عبادت است.
ابن فوزان مىگويد:
والعلاقة بين دعاء العبادة و دعاء المسألة، انّ دعاء العبادة مستلزم
لدعاء المسألة، فاذا قال: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * الرَّحْمنِ
الرَّحِيمِ* مالِكِ يوْمِ الدِّينِ ، يلزم من هذا انّه يسأل الله سبحانه، و دعاء المسألة متضمن لدعاء العبادة، بمعنى انّ دعاء العبادة داخل في دعاء المسألة. فاذا يسأل الله حوائجه يتضمن هذا انّه يعبد الله بذلك. (1)
و علاقه بين دعاى عبادت و دعاى طلب و مسألت، اينكه دعاى عبادت مستلزم دعاى مسألت است، و لذا اگر گفت: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * مالِكِ يوْمِ الدِّينِ از اين لازم مىآيد كه از خداوند سبحان درخواست كرده است، و دعاى مسألت مستلزم دعاى عبادت است به معناى اينكه دعاى عبادت داخل در دعاى مسألت است، پس كسى كه از خداوند حوائجش را مىخواهد اين كار متضمن آن است كه به آن (درخواست) خدا را عبادت كرده است.
اولاً: اينكه دعاى عبادت مستلزم دعاى مسألت و طلب بوده و دعاى مسألت نيز مستلزم دعاى عبادت است كلامى غير واضح بلكه غير معقول مىباشد؛ بلكه معناى معقول از آن اين است كه هر كس موجودى را مستحق دعاى عبادت بداند او را نيز مستحق اين مىداند كه او را صدا زده و از او چيزى بخواهد. ولى اگر مقصود او اين باشد كه هنگام دعاى عبادت دعاى مسألت حادث مىشود صحيح نمىباشد؛ زيرا چه
1) اعانة المستفيد، ج ١، ص ٢۶٨.
بسا انسان خداوند را حمد و تسبيح و ستايش ميكند، ولي در آن دعاي
طلب و مسألت نيست همانگونه كه در آيات اول سوره حمد چنين است.
ثانياً: هرگز دعاى طلب و مسألت متضمن دعاى عبادت نيست. خداوند متعال مىفرمايد: ( فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ ) ؛ «آنكه از پيروان او بود در برابر دشمنش از وى تقاضاى كمك نمود» . (قصص:١۵) كه در آن دعاى طلب و مسألت است، ولى نمىتوان ادعا كرد كه در آن، دعاى عبادت وجود دارد كه مستلزم عبادتكردن استغاثه شده باشد. كسى كه حوائج خود را از خداوند مىخواهد از آن جهت است كه او پروردگارى است قادر بر هر چيز، و مقصود او عبادت نيست، همانطورى كه اگر از غير خدا چيزى بخواهد.
قبلاً در نقل فتاواى وهابيان از بنباز نقل كرديم كه او دعا و صدا زدن را عبادت به حساب مىآورد؛ در حالى كه اينگونه نيست، بلكه دعاى عبادت، دعايى مخصوص مىباشد.
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (انعام: ۵۶)
بگو: من از پرستش كسانى كه غير از خدا مىخوانيد، نهى شدهام! بگو: من از هوى و هوسهاى شما، پيروى نمىكنم؛ اگر چنين كنم، گمراه شدهام؛ و از هدايتيافتگان نخواهم بود!
و نيز مىفرمايد:
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيءٍ. . . (رعد: ١۴)
دعوت حق از آن اوست! وكسانى را كه (مشركان) غير از خدا مىخوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمىگويند!
در اضافه دعوت به حق نكتهاى نهفته است، و آن اينكه دعوت بر دو قسم است؛ يكى دعوت حق با اعتقاد به اصالت و استقلال و حقيقت است كه مخصوص خداست، و ديگرى دعوت بدون اصالت و استقلال كه از غير خدا انجام مىگيرد.
حسن بن على سقاف شافعى مىگويد:
همانا بدان كه عبادت در شرع به معناى غايت خضوع و تذلّل، نسبت به كسى است كه خاضع، معتقد به صفات ربوبيت براى او شده است. و اما در لغت عبادت به معناى اطاعت، و عبوديت به معناى خضوع و ذلّت است. پس عبادت شرعى غير از عبادت لغوى است؛ و لذا به كسى كه خضوع كرده و نسبت به انسانى ذلت نموده گفته نمىشود كه شرعاً او را عبادت نموده است، و اين مطلبى است كه حتى دو نفر هم در آن اختلاف ندارند. لذا هركس كنار قبر پيامبر (ص) يا ولى خدا تذلّل كرده و به آنها توسل جسته، گفته نمىشود كه او غير خدا را عبادت كرده است؛ زيرا مجرد ندا و استغاثه و خوف و رجا را شرعاً عبادت نمىنامند، گرچه در لغت به آن عبادت گويند. . .
امّا دعا، پس تمام اقسام آن عبادت نيست، مگر آنكه ما كسى را
بخوانيم كه معتقد به صفات ربوبيت يا صفتي از صفات آن را درباره
او معتقد باشيم. پس گفتار پيامبر (ص) كه (دعا همان عبادت است) آنگونه كه حاكم و ديگران با سندهاى صحيح روايت كردهاند معنايش اين نيست كه هر دعايى عبادت است، همانگونه كه به زودى اگر خداى متعال بخواهد روشن خواهد شد بلكه هنگامى دعا عبادت است كه براى خدا باشد يا براى كسى كه دعاكننده معتقد باشد آن را كه صدا مىزند داراى صفتى از صفات ربوبيت است. . .(1)
او همچنين مىگويد:
واضح شد كه مجرّد صدا زدن يا استغاثه يا خوف و يا رجا يا توسل يا تذلل عبادت ناميده نمىشود؛ چرا كه پسر نسبت به پدرش كرنش مىكند و نيز سرباز نزد فرماندهاش تواضع مىنمايد و از او مىترسد و اميد چيزهايى را از او دارد، و اين كارها به اتفاق عقلا عبادت به حساب نمىآيد؛ زيرا مجرد صدا زدن عبادت نيست گرچه صدا زدن اموات باشد. در صحيح بخارى و مسلم آمده كه پيامبر (ص) به اهل چاهى كه قليب نام داشت و در آن جماعتى از كشتههاى كافران جنگ بدر افتاده بودند خطاب كرده و فرمود: (آيا آنچه را كه خدا و رسولش وعده داده بود حق يافتيد؟ ! من كه آنچه را خدا وعده داده بود حق يافتم) .
پيامبر (ص) با نعش كافران در چاه بدر افتاده صحبت كرد. عمر گفت: اى رسول خدا! چگونه با جسدهايى صحبت مىكنى كه روح در آنها نيست؟ ! حضرت فرمود: شما شنواتر از آنها در آنچه
1) التنديد لمن عدّد التوحيد، حسن بن على سقّاف شافعى، صص ٣٠ و٣١.
من مىگويم نيستيد، جز آنكه آنان قدرت پاسخ دادن مرا ندارند. بخارى و مسلم اين روايت را نقل كردهاند.
و توسل، عبادت كسى كه براى رسيدن به خدا به او توسل شده، نمىباشد؛ زيرا كه رسول خدا (ص) شخص كورى را چنين تعليم داد كه بگويد: بارخدايا! همانا من به واسطه پيامبرت محمّد، پيامبر رحمت به سوى تو رو مىكنم. اى محمّد! همانا در حاجتم از خدا به تو رو مىنمايم. . .
اين حديث، صحيح و مشهور بين اهل علم است كه ترمذى و بيهقى در (دلائل النبوة) و حاكم آن را نقل كردهاند و حاكم مطابق شرط بخارى و مسلم آن را تصحيح نموده و ذهبى و ديگران نيز با سندهاى صحيح آن را اثبات كردهاند. همانگونه كه استغاثه به مخلوق، عبادت او به حساب نمىآيد. . .(1)
وهابيان گاهى شرك بودن دعاى طلب و مسألت از غير خدا را مقيد مىكنند به موردى كه انسان از غير خدا چيزى را بخواهد كه جز خداوند بر آن قدرت ندارد.
محمد بن عبدالوهاب مىگويد:
ولهم شبهة اخرى و هو ما ذكر النبي (ص) : انّ الناس يوم القيمة يستغيثون بآدم، ثم بنوح، ثم بابراهيم، ثم بموسى، ثم بعيسى، فكلهم يعتذر حتى ينتهوا الى رسول الله (ص) قالوا: فهذا يدل على
1) التنديد لمن عدّد التوحيد، صص ٣٢ و ٣٣.
انّ الاستغاثة بغير الله ليست شركاً.
والجواب ان نقول: سبحان من طبع على قلوب اعدائه؛ فانّ الاستغاثة بالمخلوق فيما يقدر عليه لا ننكرها، كما قال الله تعالى في قصة موسي: فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ و كما يستغيث الانسان بأصحابه في الحرب او غيره من اشياء يقدر عليها المخلوق، ولكن انكرنا استغاثة العبادة التي يفعلونها عند قبور الأولياء او في غيبتهم في الأشياء التي لايقدر عليها الاّ الله. (1)
و براى آنان شبهه ديگرى است و آن اين است كه پيامبر (ص) فرمود: مردم روز قيامت به آدم پناه مىبرند و بعد از او به نوح و سپس به ابراهيم و بعد به موسى و بعد به عيسى، و همه آنها عذر مىخواهند تا اينكه به رسول خدا (ص) مىرسند. آنان مىگويند: اين دلالت دارد بر اينكه استغاثه به غير خدا شرك نيست.
جواب اين است كه ما مىگوييم: منزه است خدايى كه بر قلبهاى دشمنانش مهر زده، زيرا ما استغاثه به مخلوق را در موردى كه او بر آن قدرت دارد، انكار نمىكنيم، همانگونه كه خداوند متعال در قصه موسي (ع) فرمود: (آن كه از پيروان او بود، در برابر دشمنش از وى تقاضاى كمك نمود) ، و همانگونه كه انسان در جنگ يا غير آن در كارهايى كه مخلوق بر آن قدرت دارد به همراهانش پناه مىبرد، ولى ما استغاثه عبادت را انكار مىكنيم، كارى را كه كنار قبور اوليا يا در غيبت آنها انجام مىدهند، در امورى كه جز خداوند بر آنها قدرت ندارد.
1) شرح كشف الشبهات، صص ١٢۵و١٢۶.
اشكال اساسى كه در اين ادعا است اينكه ما معتقديم امورى وجود دارد كه در اصل به جز خداوند متعال بر تحقق آن قدرت ندارد، ولى خداوند قدرت تحقق آنها را به اذن خودش به برخى از اولياى خود عنايت كرده است، همانگونه كه در مورد حضرت عيسي (ع) مشاهده مىكنيم.
خداوند متعال از قول آن حضرت مىفرمايد:
أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيكُونُ طَيراً بِإِذْنِ اللهِ وَ أُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَ الأَبْرَصَ وَ أُحْي الْمَوْتى بِإِذْنِ اللهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيوتِكُمْ (آل عمران: ۴٩)
من از گِل، چيزى به شكل پرنده مىسازم؛ سپس در آن مىدمم و به فرمان خدا، پرندهاى مىگردد. و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [پيسى] را بهبودى مىبخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم؛ و از آنچه مىخوريد، و در خانههاى خود ذخيره مىكنيد، به شما خبر مىدهم.
و نيز درباره حضرت سليمان (ع) مىفرمايد:
فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيثُ أَصابَ (ص: ٣۶)
پس ما باد را مسخّر او ساختيم تا به فرمانش بهنرمى حركت كند و به هر جا او مىخواهد برود!
و نيز درباره سليمان (ع) مىفرمايد:
قَالَ يا أَيهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يأْتُونِي مُسْلِمِينَ (نمل: ٣٨)
[سليمان] گفت: اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او را براى من مىآورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟
اين درخواست حضرت سليمان (ع) از جماعتى است كه نزد او نشستهاند؛ درخواستى از چيزى كه قطعاً سلطه غيبى بر انجام آن لازم است، سلطهاى غيبى كه اصل آن براى خداست چون كه كار خارقالعاده است، ولى از آنجا كه خداوند متعال به اولياى خود اين سلطه را عنايت كرده تا به اذن او انجام داده و به كار گيرند، بدينجهت حضرت سليمان (ع) از حاضرين مىخواهد كه هر كس چنين سلطهاى را دارد اعمال كند. لذا خداوند متعال در ادامه آيه فوق مىفرمايد:
قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي (نمل:۴٠)
[امّا] كسى كه دانشى از كتاب [آسمانى] داشت گفت: پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى كه [سليمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: اين از فضل پروردگار من است.
بلكه در مواردى خداوند متعال به كسى كه از دنيا رحلت كرده اين امكان را داده و او را مسلّط بر كارهاى خارق عادت نموده است.
به سند صحيح از رسول خدا (ص) روايت شده كه فرمود:
مَا مِنْ أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَي إِلاَّ رَدَّ الله عَلَيَّ رُوحِي حَتَّى أَرُدَّ عَلَيهِ السَّلامُ.(1)
1) سلسلة الاحاديث الصحيحة، ج ۵، ص ٣٣٨.
هيچكس نيست كه بر من سلام كند جز آنكه خداوند روحم را به من باز مىگرداند تا سلام او را پاسخ دهم.
بدين جهت است كه محمد بن عبدالوهاب اين مورد را قبول كرده و معتقد است كه درخواست اعمال سلطه غيبى، از كسى كه خداوند به او اين قدرت را داده شرك نيست.
او مىگويد:
ولهم شبهة أخرى و هي قصة ابراهيم (ع) لمّا القي في النار اعترض له جبريل في الهواء فقال: الك حاجة؟ فقال ابراهيم: أمّا اليك فلا. قالوا: فلو كانت الاستغاثة بجبريل شركاً لم يعرضها على ابراهيم.
فالجواب: انّ هذا من جنس الشبهة الأولى؛ فانّ جبريل عرض عليه ان ينفعه بأمر يقدر عليه، فانّه كما قال الله تعالى فيه شَدِيدُ الْقُوَي فلو اذن الله له ان يأخذ نار ابراهيم و ما حولها من الأرض و الجبال و يلقيها في المشرق او المغرب لفعل، ولو امره ان يضع ابراهيم في مكان بعيد عنهم لفعل، ولو امره ان يرفعه إلى السماء لفعل. (1)
و براى آنها شبهه ديگرى است و آن قصه ابراهيم (ع) مىباشد، هنگامى كه در آتش افتاده جبرئيل در هوا مقابلش قرار گرفت و به او گفت: آيا حاجتى دارى؟ ابراهيم فرمود: اما به تو هرگز. گفتهاند: اگر استغاثه به جبرئيل شرك بود، او ابراهيم را در معرض آن قرار نمىداد.
1) شرح كشف الشبهات، صص ١٢٩و١٣٠.
جواب اين است كه اين اشكال نيز از جنس شبهه اول است؛ زيرا جبرئيل خود را بر او عرضه كرد تا به او در امرى نفع برساند كه بر آن قدرت دارد؛ زيرا خداوند متعال درباره او فرمود: (قوت شديدى دارد) ، حال اگر خداوند به او اذن دهد كه آتش ابراهيم (ع) و پيرامون آن را از زمين و كوهها بگيرد و در مشرق يا مغرب بريزد او اين كار را انجام مىدهد، و نيز اگر او را دستور دهد تا ابراهيم را در مكان دورى از آنها گذارد انجام مىدهد و نيز اگر او را دستور دهد تا به آسمان ببرد انجام مىدهد.
در اين صورت وهابيان حق ندارند هر طلب و مسألت از غير خدا را شرك بدانند، بلكه بايد در امورى باشد كه جز خداوند بر آن قدرت نداشته باشد. و آن كسى كه از او درخواست تحقق امر خارقالعاده مىشود از جمله كسانى نباشد كه خداوند به او اين سلطه را داده است كه در اين صورت شرك خواهد شد، بر اين اساس اختلاف، مصداقى مىشود و آن اينكه به ولى خدا چه سلطههاى غيبى داده شده تا از او بخواهيم؟ و آيا مواردى كه در روايات آمده همگى صحيحالسند است يا خير؟ و لذا بازگشت مسأله در نهايت به سنت و بدعت بودن اين درخواست از غير خداست نه شرك و توحيد، و آيا در چنين مسألهاى مىتوان مسلمانان را نسبت به شرك داده و آنان را تكفير نموده و خونشان را مباح دانست؟ !
وانگهى هرگز دعاى طلب و مسألت داخل در دعاى عبادت نمىشود مگر در صورتى كه با اين دعا قصد خضوع عبادى داشته و معتقد به الوهيت يا ربوبيت كسى باشد كه از او اين طلب و مسألت را داشته است
و يا اينكه نظر استقلالى به آنها داشته باشد در حالى كه هرگز كسى كه دعاى طلب و مسألت از غير خدا دارد چنين نيتى را درباره او ندارد.
آرى اگر كسى با اعتقاد استقلالى، سلطه غيبى را از اولياى الهى بخواهد قطعاً شرك است نه از آن جهت كه دعاى طلب و مسألت از آنها داشته بلكه به جهت اينكه اعتقاد استقلالى براى آنها داشته است. بدينجهت است كه حضرت عيسي (ع) قيد «به اذن خدا» را در مورد عملكرد خود گوشزد نموده است آنجا كه خداوند سبحان از قول او اين چنين نقل مىكند:
أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيكُونُ طَيراً بِإِذْنِ اللهِ وَ أُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَ الأَبْرَصَ وَ أُحْي الْمَوْتى بِإِذْنِ اللهِ (آلعمران: ۴٩)
من از گِل، چيزى به شكل پرنده مىسازم؛ سپس در آن مىدمم و به فرمان خدا، پرندهاى مىگردد. و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [پيسى] را بهبودى مىبخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم.
خلاصه اينكه در دعاى طلب و مسألت از اوليا در امورى كه ادعا مىشود سلطه غيبى دارد هنگامى شرك در ربوبيت است كه انسان انجام و تحقق آن را از غير خدا بخواهد به اعتقاد اينكه او قادر مستقل و بدون اذن از جانب خداست، ولى اگر چنين اعتقادى را ندارد بلكه معتقد است هر چه مىكند به اذن و اراده و مشيت خداوندى است، هرگز داخل در شرك ربوبى نمىشود.
همانگونه كه دعاى طلب و مسألت هنگامى داخل، در شركِ در
الوهيت و عبادت مىشود كه درخواستكننده قصد عبادت خاص را داشته و به قصد الوهيت يا ربوبيت از او چيزى را بخواهد كه هرگز مسلمانى چنين اعتقادى را نسبت به اولياى الهى ندارد.
در مباحث گذشته اشاره شد دعا و صدا زدن غير خدا و درخواست از او به نحو استقلال شرك است. اينك در ادامه اين بحث مىگوييم انسان وقتى كسى را به جهت حاجتى كه دارد صدا مىزند دو صورت دارد و يا با دو نوع نيت از او چيزى را مىخواهد:
مقصود از استقلاليت در طلب آن است كه مخاطب او را در برآورده كردن حاجاتش مستقل مىبيند، كه اين ديدگاه مخصوص خداوند متعال است.
و مقصود به تبعيت آن است كه مخاطب او را در برآورده شدن حاجاتش غيرمستقل مىداند و تصرفات او را تحت مشيت خداوند قرار مىدهد و اگر كارى خارق العاده انجام مىدهد به اذن خداوند و قرب به اوست، همانگونه كه انبيا و اوليا چنين تصرفاتى دارند و ما نيز در مورد آنها چنين عقيدهاى داريم.
خداوند متعال در آيهاى به اين معنا اشاره كرده آنجا كه مىفرمايد: ( لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ ) ؛ «دعوت حق از آن اوست» . (رعد: ١۴)
دعوت و دعا و صدا زدن و خواستن به حق و حقيقت كه همان خواستن با اعتقاد به استقلاليت است مخصوص خداوند است، ولى منافات ندارد كه انسان، غير از خدا را صدا زند با اعتقاد به تبعيت نسبت به او و اينكه هر كارى را كه انجام مىدهد به اذن و اراده و مشيت خداوند است. پس اينكه در روايات آمده « اَلدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ »(1)«دعا اساس و اصل عبادت است» . مقصود به آن دعاى به حق و با اعتقاد استقلالى است، وگرنه بين زمان حيات و مرگ در اين جهت فرقى وجود ندارد، با آنكه صدا زدن پيامبر (ص) در حال حيات و جواز آن مورد اتفاق است.
نبايد پنداشت كه تواضع وخضوع ودرخواست از غير خداوند، شرك آلود وحرام است؛ زيرا از مجموع دلايل استفاده مىشود كه اعمال به نيت است، بايد ديد نيت فرد، از عملش چه چيزى است.
تعمير مساجد با آنكه -به خودى خود - عمل نيكى است، اما از آنجا كه اگر مشركان انجام دهند به قصد سوء است، لذا از اين كار ممنوع شدهاند؛ خداوند متعال مىفرمايد:
مَا كانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يعْمُرُوا مَساجِدَ اللهِ شاهِدِينَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِي النَّارِ هُمْ خالِدُونَ * إِنَّما يعْمُرُ مَساجِدَ اللهِ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْيوْمِ الآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ لَمْ يخْشَ إِلاَّ اللهَ فَعَسى أُولئِكَ أَنْ يكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (توبه:١٧و١٨)
مشركان حق ندارند مساجد خدا را آباد كنند در حالي كه به كفر
1) سنن الترمذى، ج ۵، ص ١٢۶.
خويش گواهى مىدهند! آنها اعمالشان نابود (و بىارزش) شده، و در آتش (دوزخ) جاودانه خواهند ماند! مساجد خدا را تنها كسى آباد مىكند كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده و نماز را برپا دارد و زكات را بپردازد و جز از خدا نترسد. اميد است چنين گروهى از هدايتيافتگان باشند.
خداوند به خضوع در برابر پدر ومادر امر مىكند؛ آنجا كه مىفرمايد: ( وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ ) ؛ «و بالهاى تواضع خويش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر!» (اسراء: ٢۴)
اگر مطلق خضوع عبادت بود، خداوند چنين امرى نمىنمود.
با اين توضيح به اين نتيجه مىرسيم كه توسل وخضوع واستغاثه به غير خداوند متعال با عدم اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت او واعتقاد به اينكه هر چه براى اوست به عنايت وبه اذن واراده خداوند است، اشكالى ندارد وهيچ نوع ارتباطى با آياتى كه در مذمّت مشركان وارده شده نيز ندارد؛ زيرا مورد اعتراض آيات جايى است كه دعا واستغاثه واستعانت به نيت استقلال باشد.(1)
بخارى به سندش از عمر بن خطاب نقل كرده كه پيامبر (ص) فرمود:
إِنَّمَا الأَعْمَالُ بّالنِّياتِ، وَ إِنَّمَا لِكُلُّ امْرِءٍ مَا نَوى، فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلى دُنْيا يصِيبِهَا اَوْ إِلى اَمْرَأَةٍ ينْكَحُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلى مَا هَاجَرَ إِلَيهِ.(2)
همانا اعمال به نيات است و براى هركسى است آنچه كه نيت
كرده؛ پس هركس كه هجرتش به سوى دنيايى باشد كه آن را به دست آورد يا زنى كه با او نكاح نمايد پس هجرتش به سوى چيزى است كه به خاطر آن هجرت نموده است.
و از ابوهريره نقل شده كه رسول خدا (ص) فرمود: «
إِنَّمَا يبْعَثَ النَّاسُ عَلى نِياتِهِمْ »(1)«همانا مردم بر نياتشان مبعوث مىگردند» .
شبيه اين مضمون نيز در صحيح بخارى و مسلم آمده است.(2)
ابوبكره مىگويد از رسول خدا (ص) شنيدم كه مىفرمود:
إِذَا تَوَاجَهَ الْمُسْلِمانُ بِسَيفِهِمَا فكلاهما من اهل النار فِقُلْتُ أَوْ قِيلَ: يا رَسُولَ اللهِ! هَذَا الْقَاتِلُ فُما بَالُ الْمَقْتُولِ؟ قَالَ إِنَهُ قَدْ أَرَادَ قَتْلَ صَاحِبِهِ.(3)
هرگاه دو مسلمان با شمشيرشان رو در رو مىشوند پس قاتل و مقتول هر دو در دوزخ خواهند بود. راوى مىگويد: گفتم يا گفته شد: اى رسول خدا! قاتل درست كه بايد در دوزخ باشد اما مقتول چه گناهى دارد؟ حضرت فرمود: او قصد كشتن صاحبش را داشته است.
سهل بن حنيف مىگويد كه رسول خدا (ص) فرمود:
مَنْ سَأَلَ اللهَ الشَّهادَهَ بِصِدْقٍ بَلَّغَهُ اللهُ مَنَازِلَ الشَّهَدَاءِ، وَ إِنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ.(4)
هركس از خداوند متعال صادقانه شهادت طلب كند خداوند او را به منازل شهيدان خواهد رسانيد گرچه در بستر خوابش بميرد.
وهابيان در ردّ استغاثه به ارواح اوليا به آياتى استدلال مىكنند كه قرائن موجود در آيه دلالت دارد كه مربوط به دعاى عبادت است كه مخصوص به خداوند متعال است و ربطى به مورد بحث و دعاى طلب يعنى استغاثه ندارد. اينك به برخى از اين آيات اشاره مىكنيم:
١. خداوند متعال مىفرمايد:
وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً* وَ أَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللهِ يدْعُوهُ كَادُوا يكُونُونَ عَلَيهِ لِبَداً * قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي وَلاأُشْرِكُ بِهِ أَحَداً (جن: ١٨- ٢٠)
و اينكه مساجد از آن خداست، پس هيچ كس را با خدا نخوانيد! و اينكه هنگامى كه بنده خدا [محمّد (ص)] به عبادت برمىخاست و او را مىخواند، گروهى پيرامون او بهشدّت ازدحام مىكردند! بگو: من تنها پروردگارم را مىخوانم و هيچكس را شريك او قرار نمىدهم.
مىدانيم كه نزاع بين رسول خدا (ص) با قريش در مسأله توحيد در عبادت بوده و در اين آيه نيز به اين موضوع پرداخته شده است و لذا نمىتوان آن را بر مورد دعاى طلب و مسألت به كار برد.
طبرى در تفسير اين آيه مىگويد:
يقول تعالى ذكره لنبيه محمّد (ص) : . . . وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلّهِ فَلاَتَدْعُوا ايها الناس مَعَ اللهِ أَحَداً و لا تشركوا به فيها شيئاً، و لكن افردوا له التوحيد و اخلصوا له العبادة. (1)
خداوند متعال به پيامبرش محمّد (ص) مىفرمايد: (همانا مساجد براى خداست پس نخوانيد) اى مردم (با خدا هيچكس را) و به او هيچ شركى نورزيد، ولى براى او توحيد خالص داشته و خلوص در عبادت داشته باشيد.
بغوى درباره آيه فوق مىگويد:
لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللهِ يعني النبي (ص) يدْعُوهُ يعني يعبده و يقرأ القرآن، و ذلك حين كان يصلّي ببطن نخلة و يقرأ القرآن.(2)
(چون عبدالله قيام كرد) يعنى پيامبر (ص) (او را مىخواند) يعنى عبادت مىكند و قرائت قرآن مىكند، و اين هنگامى بود كه در وادى نخله نماز مىگزارد و قرائت قرآن مىنمود.
٢. خداوند مىفرمايد:
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ مَا لا ينْفَعُكَ وَ لا يضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ (يونس: ١٠۶)
و جز خدا، چيزى را كه نه سودى به تو مىرساند و نه زيانى، مخوان! كه اگر چنين كنى، از ستمكاران خواهى بود.
طبرى در تفسير اين آيه مىگويد:
يقول تعالى ذكره: و لا تدع يا محمّد من دون معبودك و خالقك شيئاً لاينفعك في الدنيا و لا في الآخرة و لايضرك في دين و لادنيا، يعني بذلك الآلهة و الاصنام. يقول: لاتعبدها راجياً نفعها او خائفاً ضرّها، فانّها لاتنفع و لاتضرّ، فان فعلت ذلك فدعوتها من دون الله فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ . (1)
خداوند متعال مىفرمايد: و نخوان اى محمّد (ص) غير از معبود و خالقت را هيچگونه خواندنى، كه تو را در دنيا و آخرت نفع نداده و در دين و دنيا تو را ضرر نخواهد رسانيد. مقصود او خدايان و بتها است. مىفرمايد: آنها را به اميد نفع رساندن يا ترس از ضرر عبادت نكن، كه آنها نه نفع مىرسانند و نه ضرر، و اگر چنين كردى و آنان را خواندى (بهطور حتم از ظالمان خواهى بود) .
بغوى نيز در تفسير اين آيه مىگويد:
وَ لا تَدْعُ و لا تعبد مِنْ دُونِ اللهِ مَا لا ينْفَعُكَ ان اطعته وَ لا يضُرُّكَ ان عصيته فَإِنْ فَعَلْتَ فعبدت غير الله فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ الضارين لانفسهم الواضعين العبادة في غير موضعها.(2)
(و نخوان) يعنى عبادت مكن (از غير خدا كسى را كه به تو نفع نمىرساند) اگر او را اطاعت كنى (و ضرر نمىرساند) اگر او را نافرمانى نمايى (و اگر چنين كردى) و غير خدا را عبادت نمودى (بهطور حتم در اين هنگام از ظالمين هستى) كه به خود ضرر رسانده و عبادت را در غير موضعش قرار داده است.
ابن جوزى مىگويد:
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ مَا لا ينْفَعُكَ ان دعوته وَ لا يضُرُّكَ ان تركت عبادته.(1)
و نخوان غير از خدا چيزى را كه به تو نفع نمىرساند اگر او را بخوانى [و ضرر نمىرساند] اگر عبادتش را ترك كنى.
ابن كثير در تفسير اين آيه و آيات قبل از آن مىگويد:
يقول تعالى لرسوله محمد (ص) : قل يا ايها الناس! ان كنتم في شك من صحة ماجئتكم به من الدين الحنيف الذي اوحاه الله الي، فانا لااعبد الذين تعبدون من دون الله، و لكن اعبد الله وحده لا شريك له، و هو الذي يتوفاكم كما احياكم، ثم اليه مرجعكم، فان كانت آلهتكم التي تدعون من دون الله حقاً، فانا لااعبدها، فادعوها فلتضرّني، فانّها لا تضرّ و لا تنفع، و انّما الذي بيده الضرّ و النفع هو الله وحده لاشريك له.(2)
خداوند متعال به پيامبرش محمّد (ص) مىفرمايد: بگو اى مردم! اگر در صحت آنچه از دين حنيف كه خدا بر من وحى فرستاده شك داريد، من عبادت نمىكنم موجوداتى غير از خدا را كه شما عبادت مىكنيد، بلكه خدا را به تنهايى عبادت مىكنم، خدايى را كه شريك ندارد، و اوست كسى كه شما را مىميراند همانگونه كه زنده كرده است، و به سوى اوست بازگشت شما، پس اگر خدايان شما كه غير از خدا مىخوانيد حق است، پس من آنها را عبادت نمىكنم، از آنها
بخواهيد كه به من ضرر رسانند، كه هرگز نه ضرر مىرسانند و نه نفع، بلكه تنها كسى كه ضرر و نفع به دست اوست، خداوندى است كه شريك ندارد.
٣. خداوند مىفرمايد:
إِنْ يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِنَاثاً وَ إِنْ يدْعُونَ إِلاَّ شَيطَاناً مَرِيداً (نساء: ١١٧)
آنچه غير از خدا مىخوانند، فقط بتهايى است [بىروح]، كه هيچ اثرى ندارد؛ و [يا] شيطان سركش و ويرانگر است.
طبرى از سدى در تفسير آيه نقل مىكند:
يقول: يسمونهم اناثاً: لات، و مناة، و عزى، . . . يقول جل ثناؤه: فحسب هؤلاء الذين اشركوا بالله و عبدوا ما عبدوا من دونه من الأوثان و الأنداد حجة عليهم في ضلالتهم و كفرهم و ذهابهم عن قصد السبيل انّهم يعبدون اناثاً و يدعونها آلهة و ارباباً.
مىفرمايد: لات و منات و عزا را مؤنث مىناميدند. . . خداوند جلثناؤه مىفرمايد: پس بس است آنهايى كه به خدا شرك ورزيده و غير از خدا از بتها و شبيهها را پرستيدند به عنوان حجت بر آنان در گمراهى و كفرشان و عدول آنها از راه مستقيم، اينكه آنان مؤنث را پرستيده و آنها را خدايان و ارباب خود مىخوانند.
بغوى درباره آيه فوق مىگويد:
نزلت في اهل مكة، اي: ما يعبدون كقوله تعالى: وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي بدليل قوله تعالى: إِنَّ الَّذِينَ يسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي قوله: مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِناثاً. . . وَ إِنْ يدْعُونَ إِلاَّ شَيطَاناً مَرِيداً اي و ما
يعبدون الاّ شيطاناً مريداً؛ لانّهم عبدوا الأصنام، فقد اطاعوا الشيطان.(1)
درباره اهل مكه نازل شد، يعنى: آنچه مىپرستند، مثل قول خداوند متعال (و گفت پرودگار شما: مرا بخوانيد) به دليل قول خداى متعال (همانا كسانى كه از عبادت من كبر مىورزند) قول او (از غير او يعنى از غير خدا. . . آنان فقط شيطان رانده شده را مىخوانند) يعنى آنان تنها شيطان رانده شده را عبادت مىكنند؛ زيرا آنان بتها را مىپرستند پس شيطان را اطاعت كردهاند.
ابن جوزى مىگويد: « ان بمعني ما، و يدعون بمعني يعبدون. . .» (2)«(ان) به معناى (ما) مىباشد، و (يدعون) به معناى (يعبدون) است. . .» .
ابن كثير نيز در تفسير اين آيه مىگويد:
اي هو الذي امرهم بذلك و حسّنه و زينه لهم، و هم انّما يعبدون ابليس في نفس الامر. . . (3)
يعنى اوست كسى كه آنان را به اين كار دستور داده و نيك شمرده و براى آنان زينت داده است، و آنان نيز شيطان را در اين امر عبادت مىكنند.
۴. خداوند مىفرمايد:
ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَينَ مَا كُنْتُمْ تُشْرِكُونَ * مِنْ دُونِ اللهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَلْ لَمْ نَكُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَيئاً (غافر: ٧٣ و٧۴)
پس به آنها گفته مىشود: كجايند آنچه را همتاى خدا قرار مىداديد،
همان معبودهايى را كه جز خدا پرستش مىكرديد؟ ! آنها مىگويند: همه از نظر ما پنهان و گم شدند؛ بلكه ما اصلاً پيش از اين چيزى را پرستش نمىكرديم.
طبرى در تفسير اين آيه مىگويد:
يقول: ثم قيل: اين الذين كنتم تشركون بعبادتكم اياها من دون الله من آلهتكم و اوثانكم حتّى يغيثوكم فينقذونكم ممّا انتم فيه من البلاء و العذاب؛ لانّ المعبود يغيث من عبده و خدمه، و انّما يقال هذا لهم توبيخاً. . . فقالوا: ضَلُّوا عَنَّا يقول: عدلوا عنّا فاخذوا غير طريقنا و تركونا في هذا البلاء، بل ما ضلّوا عنّا و لكنّا لَمْ نَكُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ في الدنيا شَيئاً ، اي لم نكن نعبد شيئاً.(1)
مىفرمايد: سپس گفته شد: كجايند آن موجوداتى كه با عبادت آنها از غير خدا، از خدايان و بتهايتان، تا شما را پناه داده و از اين بلا و عذاب كه در آن گرفتار آمدهايد نجات دهند؛ زيرا معبود كسى است كه عبادتكننده و خادم خود را پناه مىدهد، و اين سخنان را به صورت توبيخ به آنها مىگويند. . . آنان مىگويند: (همه از نظر ما پنهان و گم شدند) مىفرمايد: از ما عدول كرده و راه ديگر را پيش گرفته و ما را در اين بلا رها نمودند، بلكه ما را گمراه نكردند، ولى ما (قبل از اين) در دنيا (چيزى را نمىخوانديم) يعنى عبادت چيزى نمىكرديم.
در اين آيه نيز با قرينه موجود در آن، دعا به معناى عبادت بتها آمده است.
1) تفسير طبرى، ج ٢٣، صص ١٠۶و١٠٧.
ابن كثير مىگويد:
أي قيل له: أين الأصنام التي كنتم تعبدونها من دون الله؟ ! هل ينصرونكم اليوم. . .(1)
يعنى به او گفته مىشود: كجايند آن بتهايى كه شما غير از خدا مىپرستيديد؟ ! آيا امروز شما را يارى مىكنند. . .
۵. خداوند مىفرمايد:
(وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ) (غافر: ۶٠)
پروردگار شما گفته است: مرا بخوانيد تا [دعاى] شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مىورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مىشوند!
حاكم نيشابورى به سندش از جرير بن عبدالله بجلى نقل كرده كه در تفسير اين آيه مىگويد: « قال: اعبدوني استجب لكم » (2)«فرمود: مرا عبادت كنيد تا اجابت كنم شما را» .
قرطبى در تفسير اين آيه مىگويد:
انّ المعني: وحدوني و اعبدوني اتقبل عبادتكم و اغفرلكم. (3)
همانا معنا اين است: مرا به تنهايى پذيرفته و عبادت كنيد تا عبادت شما را قبول كرده و شما را بيامرزم.
طبرى در تفسير اين آيه مىگويد:
يقول تعالى ذكره و يقول ربكم: ايها الناس [لكم] ادعوني، يقول: اعبدوني و اخلصوا لي العبادة دون من تعبدون من دوني من الأوثان و الأصنام و غير ذلك. . .(1)
خداوند متعال و پروردگار شما به شما مىفرمايد: اى مردم! مرا بخوانيد، مىفرمايد: مرا عبادت كنيد، و عبادت را براى من خالص نماييد نه آن كسانى كه غير از من از بتها و موجودات پليد و ديگر موجودات را مىپرستيد. . .
بغوى در تفسير آيه فوق مىگويد:
اي اعبدوني دون غيري اجبكم و اغفرلكم، فلمّا عَبّر عن العبادة بالدعاء جعل الإثابة استجابة.(2)
يعنى مرا عبادت كنيد نه ديگران را تا شما را اجابت كرده و بيامرزم، و چون از عبادت به دعا تعبير كرده لذا از ثواب به اجابت تعبير كرده است.
شوكانى مىگويد:
اكثر المفسرين: المعنى وحدوني و اعبدوني اتقبل عبادتكم و اغفرلكم. . .(3)
بيشتر مفسران مىگويند: معنى اين است كه مرا به تنهايى پذيرفته و عبادت كنيد تا عبادت شما را قبول كرده و شما را بيامرزم. . .
۶. خداوند مىفرمايد:
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيءٍ إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّيهِ إِلَى الْمَاءِ لِيبْلُغَ فَاهُ وَ مَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَ مَا دُعاءُ الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلالٍ (رعد: ١۴)
دعوت حق از آن اوست، و كسانى را كه [مشركان] غير از خدا مىخوانند، [هرگز] به دعوت آنها پاسخ نمىگويند! آنها همچون كسى هستند كه كفهاى [دست] خود را به سوى آب مىگشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد! و دعاى كافران، جز در ضلال [و گمراهى] نيست!
طبرى مىگويد:
قوله: وَ الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ يقول تعالى ذكره: و الآلهة التي يدعونها المشركون ارباباً و آلهة، و قوله: مِنْ دُونِهِ يقول: من دون الله. . .(1)
قول خداوند (و كسانى كه غير او را مىخوانند) خداوند متعال مىفرمايد: و خدايانى كه مشركان به عنوان ارباب و خداى خود مىخوانند. و قول خداوند (از غير او) مىفرمايد: از غير خدا. . .
بغوى در تفسير ( وَ الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ) مىگويد: « اي يعبدون الأصنام من دون الله »(2)«يعنى غير از خدا بتها را عبادت مىكنند» .
ابن كثير مىگويد:
(وَ الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ) الآية، اي و مثل الذين يعبدون آلهة غير الله.(1)
يعنى و مثل كسانى كه خدايانى غير از خداوند را عبادت مىكنند.
٧. خداوند مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (اعراف: ١٩۴)
آنهايى را كه غير از خدا مىخوانيد [و پرستش مىكنيد]، بندگانى همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانيد، و اگر راست مىگوييد بايد به شما پاسخ دهند [و تقاضايتان را برآورند].
طبرى در تفسير اين آيه مىگويد:
يقول جل ثناؤه لهؤلاء المشركين من عبدة الأوثان موبخهم على عبادتهم ما لا يضرّهم و لا ينفعهم من الاصنام. انّ الذين تدعون ايها المشركون آلهة من دون الله و تعبدونها شركاً منكم و كفراً بالله عِبادٌ أَمْثالُكُمْ. . . فان كنتم صادقين انّها تضرّ و تنفع و انّها تستوجب منكم العبادة لنفعها اياكم فليستجيوا لكم اذا دعوتموهم، فان لم يستجيبوا لأنّها لاتسمع دعاءكم فأيقنوا بانّها لاتنفع و لاتضرّ.(2)
خداوند (جلثناؤه) اين مشركان از پرستشكنندگان بتها را مورد خطاب قرار داده و آنان را بر عبادت بتها توبيخ مىنمايد، بتهايى كه نه آنها را ضرر رسانده و نه نفع مىرساند. اى مشركان! همانا
موجوداتى كه غير از خدا آنان را مىخوانيد و با شرك ورزيدن و كفر به خدا آنها را عبادت مىكنيد (بندههايى همانند شمايند. . .) . پس اگر راست مىگوييد كه اينها ضرر و نفع مىرسانند و به جهت نفع رساندن به شما مستوجب عبادت از ناحيه شمايند، پس بايد هنگامى كه آنها را مىخوانيد شما را اجابت كنند. و اگر شما را اجابت نكردند به جهت آنكه دعاى شما را نمىشنوند پس يقين بدانيد كه آنها نه نفع براى شما دارند و نه ضرر.
ابن كثير مىگويد:
هذا انكار على المشركين الذين عبدوا مع الله غيره من الأنداد و الأصنام و الأوثان، و هي مخلوقة لله مربوبة مصنوعة لا تملك شيئاً من الامر و لا تضرّ و لاتبصر و لاتنتصر لعابديها.(1)
اين انكارى است بر مشركانى كه همراه خداوند غير او را از شبيهها و بتان و پليدىها مىپرستيدند، و حال آنكه همگى مخلوق خدا بوده و مورد تربيت او بوده و ساخته اويند، و مالك هيچ امرى نبوده و ضررى نمىرسانند و بصيرت نداشته و پرستشكنندگان خود را يارى نمىكنند.
بغوى در تفسير ( فَادْعُوهُمْ فَلْيسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ) مىگويد:
قال ابنعباس: فاعبدوهم هل يثيبونكم او يجازوكم ان كنتم صادقين انّ لكم عندها منفعة.(2)
ابن عباس گفته: آنها را عبادت كنيد! آيا شما را ثواب داده يا جزا مىدهند اگر شما راست مىگوييد كه نزد آنها منفعتى داريد.
٨. خداوند مىفرمايد:
قُلْ أَ رَأَيتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاواتِ ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ مَنْ لا يسْتَجِيبُ لَهُ إِلى يوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غَافِلُونَ * وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ (احقاف: ۴- ۶)
به آنان بگو: اين معبودهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد به من نشان دهيد چه چيزى از زمين را آفريدهاند، يا شركتى در آفرينش آسمانها دارند؟ كتابى آسمانى پيش از اين، يا اثر علمى از گذشتگان براى من بياوريد [كه دليل صدق گفتار شما باشد] اگر راست مىگوييد! چه كسى گمراهتر است از آن كس كه معبودى غير خدا را مىخواند كه تا قيامت هم به او پاسخ نمىگويد و از خواندن آنها [كاملاً] بىخبر است؟ ! [و صداى آنها را هيچ نمىشنود!] و هنگامى كه مردم محشور مىشوند، معبودهاى آنها دشمنانشان خواهند بود؛ حتّى عبادت آنها را انكار مىكنند!
طبرى در تفسير اين آيات مىگويد:
يقول تعالى ذكره: قل يا محمّد لهؤلاء المشركين بالله من قومك: أرأيتم ايها القوم! الآلهة و الأوثان التي تعبدون من دون الله اروني اي شيء خلقوا من الأرض.(1)
خداوند متعال مىفرمايد: اى محمد! به اين مشركان به خدا از قومت،
1) تفسير طبرى، ج ٢۶، ص ۴
بگو: به من بگوييد اى قوم! و نشانم دهيد اين خدايان و بتهايى را كه غير از خدا مىپرستيد، چه چيزى را از زمين خلق كردهاند.
ابن كثير در تفسير آيه مىگويد:
. . . انّ الملك و التصرف كلّه لله عزوجل، فكيف تعبدون معه غيره و تشركون به؟ (1)
همانا تمام سلطنت و تصرف براى خداوند عزّوجلّ است، پس چگونه با خدا، غير او را عبادت كرده و به او شرك مىورزيد.
٩. خداوند مىفرمايد: ( وَ الَّذِينَ لا يدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ ) ؛ «و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمىخوانند» . (فرقان: ۶٨)
طبرى در تفسير اين آيه مىگويد:
يقول تعالى ذكره: و الذين لايعبدون مع الله الها آخر فيشركون في عبادتهم اياه، ولكنّهم يخلصون له العبادة و يفردونه بالطاعة.(2)
خداوند متعال مىفرمايد: و كسانى كه با خدا خداى ديگرى را نمىپرستند و در عبادتشان به او شرك نمىورزند، و عبادت را براى او خالص كرده و تنها مطيع اويند.
ابن جوزى مىگويد: « قوله: (يدْعُونَ) معناه: يعبدون »(3)«معناى يدعون، يعبدون است» .
برخى نيز آيه را به معناى اتخاذ اله ديگرى غير از خدا و اعتقاد به او معنا كردهاند.
عبدالله مىگويد:
سَأَلْتُ النَّبي (ص) : مَا الْكَبَائِرُ؟ قَالَ: أَنْ تَدْعُوا لِلّهِ نِدّاً وَ هُوَ خَلَقَكَ، وَ أَنْ تَقُتَلَ وَلَدَكَ مِنْ أَنْ يأْكَلَ مَعَكَ، وَ أَنْ تَزْنِي بِحَلِيلَةِ جَارِكَ، وَ قَرَأَ رَسُولُ اللهِ مِنْ كِتَابِ اللهِ وَ الَّذِينَ لا يدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلَهاً آخَرَ وَ لا يقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا يزْنُونَ . (1)
از پيامبر (ص) سؤال كردم: گناهان كبيره كدام است؟ حضرت فرمود: اينكه براى خدا شبيهى را بخوانى در حالى كه او تو را آفريده و فرزندت را بكشى تا با تو همغذا نشود، و اينكه با زن همسايهات زنا كنى. و رسول خدا از كتاب خدا اين آيه را تلاوت نمود: (و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمىخوانند؛ و انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز بهحق نمىكشند؛ و زنا نمىكنند) .
كسى دعاى در اين آيه را به معناى دعاى طلب و مسألت، معنا نكرده است.
١٠. خداوند مىفرمايد:
فَلا تَدْعُ مَعَ اللهِ إِلَهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ (شعراء: ٢١٣)
[اى پيامبر!] هيچ معبودى را با خداوند مخوان، كه از معذّبين خواهى بود.
دعاى در اين آيه را برخى به معناى اتخاد اله و برخى نيز به معناى عبادت تفسير كردهاند.
ابن جوزى در ذيل آيه فوق از ابن عباس نقل كرده كه گفت:
يحذر به غيره يقول: انت اكرم الخلق عَلَيَّ، لو اتخذت من دوني
1) تفسير طبرى، ج ١٩، صص ۵٢و۵٣.
الهاً لعذبتك. (1)
ديگرى را به آن برحذر داشته و مىگويد: تو كريمترين خلق بر منى، و لذا اگر غير از من خدايى بگيرى به طور حتم تو را عذاب خواهم كرد.
طبرى در تفسير اين آيه مىگويد:
يقول تعالى ذكره لنبيه محمّد (ص) : فَلا تَدْعُ يا محمّد مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ أي لاتعبد فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ فينزل بك من العذاب ما نزل بهؤلاء الذين خالفوا امرنا و عبدوا غيرنا.(2)
خداوند متعال به پيامبرش محمّد (ص) مىفرمايد: (پس نخوان) اى محمّد (ص) ! (با خداوند، خداى ديگرى را) يعنى همراه او معبود ديگرى را عبادت مكن (كه از عذابشوندگان خواهى بود) و بر تو عذابى نازل خواهد شد كه بر كسانى وارد شده كه امر ما را مخالفت كرده و غير از ما را عبادت نمودهاند.
ابن كثير نيز مىگويد:
يقول تعالى آمراً بعبادته وحده لا شريك له، و خبراً انّ من اشرك به عذبّه. (3)
خداوند متعال مىفرمايد در حالى كه دستور به عبادت خود داده و از هر شريكى نهى كرده است، و نيز خبر داده كه هر كس به او شرك ورزد عذاب كند.
١١. خداوند متعال مىفرمايد:
وَ ادْعُ إِلى رَبِّكَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * وَ لا تَدْعُ مَعَ اللهِ إِلَهاً آخَرَ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ (قصص: ٨٧ و٨٨)
و به سوى پروردگارت دعوت كن، و هرگز از مشركان مباش! معبود ديگرى را با خدا مخوان، كه هيچ معبودى جز او نيست.
طبرى در تفسير اين آيه مىگويد:
يقول تعالى ذكره: و لا تعبد يا محمّد! مع معبودك الذي له عبادة كل شيء معبوداً آخر سواه، و قوله: (لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ) يقول: لامعبود تصلح له العبادة الاّ الله الذي كلّ شيء هالك الاّ وجهه.(1)
خداوند متعال مىفرمايد: و اى محمّد! همراه معبودت كه عبادت هر چيزى براى اوست، معبود ديگرى غير از او را عبادت مكن. و قول او (هيچ معبودى جز او نيست) ، مىفرمايد: معبودى كه صلاحيت عبادت دارد جز خدا نيست، خدايى كه هر موجودى به جز ذات او هلاكشونده است.
١٢. خداوند مىفرمايد: ( أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ ) ؛ «آيا بت «بعل» را مىخوانيد و بهترين آفريدگارها را رها مىسازيد؟ !» (صافات:١٢۵)
طبرى در تفسير قول حضرت الياس (ع) مىگويد:
يقول حين قال لقومه في بنياسرائيل: ألا تتقون الله ايها القوم، فتخافونه و تحذرون عقوبته على عبادتكم رباً غير الله و الهاً سواه وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ يقول: و تدعون عبادة احسن من قيل له خالق. . . قال ابن زيد في قوله: أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ
1) تفسير طبرى، ج ١٩، ص ١۵۵.
أَحْسَنَ الْخالِقِينَ قال: بعل صنم كان يعبدون، كانوا ببعلك، و هم وراء دمشق، و كان البعل الذي كانوا يعبدون. و قال آخرون: كان بعل امرأة كانوا يعبدونها. . .(1)
مىفرمايد: هنگامى كه با قومش در بنىاسرائيل مواجه شد فرمود: اى قوم آيا از خدا نمىهراسيد تا از او خوف داشته و از عقوبتش نسبت به عبادت پروردگار و خدايى غير از او، حذر نمىكنيد؟ ! (و شما بهترين خلقكننده را رها مىسازيد) . مىفرمايد: و عبادت مىكنيد بهترين كسى را كه به او گفته شده خالق. . . ابن زيد درباره قول خداوند: (آيا بعل را مىخوانيد و بهترين خالقها را رها مىكنيد) گفته: بعل بتى است كه آن را مىپرستيدند، آنان در بعلبك پشت شام بودند، و بعل بتى بود كه آن را مىپرستيدند. و ديگران گفتهاند: بعل زنى بوده كه او را مىپرستيدند. . .
بغوى در تفسير آيه مىگويد:
أَ تَدْعُونَ اتعبدون بَعْلاً و هو اسم صنم لهم كانوا يعبدونه، و لذلك سميت مدينتهم بعلبك. . . وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ فلاتعبدونه.(2)
(آيا مىخوانيد) يعنى آيا عبادت مىكنيد (بعل را) كه اسم بتى براى آنها بوده كه آن را مىپرستيدند و بدين جهت شهرشان بعلبك ناميده شده است. . . ، (و بهترين خالقها را رها مىكنيد) و او را عبادت نمىنماييد.
ابن كثير نيز آيه فوق را به همين معنا تفسير كرده است.(1)
١٣. خداوند مىفرمايد:
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِي يرِيدُونَ وَجْهَهُ (انعام: ۵٢)
و كسانى را كه صبح و شام خدا را مىخوانند، و جز ذات پاك او نظرى ندارند، از خود دور مكن.
طبرى از ابن عباس نقل كرده كه گفت:
يعني يعبدون ربهم بالغداة و العشي يعني الصلوات المكتوبة. . .(2)
يعنى پروردگارشان را صبح و شام عبادت مىكنند، يعنى در نمازهاى واجب. . .
١۴. خداوند مىفرمايد:
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ مَا لا ينْفَعُنَا وَ لا يضُرُّنَا (انعام: ٧١)
بگو: آيا غير از خدا، چيزى را بخوانيم [و عبادت كنيم] كه نه سودى به حال مال دارد، نه زيانى.
طبرى در تفسير اين آيه مىگويد:
يقول له تعالى ذكره: قل يا محمّد لهؤلاء العادلين بربّهم الأوثان و الأنداد و الآمرين لك باتباع دينهم و عبادة الاصنام معهم: أندعو من دون الله حجراً او خشباً لا يقدر على نفعنا او ضرّنا، فنخصّه بالعبادة دون الله و ندع عبادة الذي بيده الضر و النفع و الحياة و الموت.(3)
خداوند متعال مىفرمايد: اى محمّد! به اين كسانى كه از
پروردگارشان عدول كرده و به سراغ بتها و شبيهها رفتهاند، و كسانى كه تو را امر به پيروى دين خود و پرستش بتهايشان مىكنند بگو: آيا غير از خدا سنگ يا چوبى را صدا زنيم كه قدرت بر نفع رساندن يا ضرر وارد كردن به ما را ندارد، و او را به جاى خدا به عبادت اختصاص دهيم، و عبادت كسى را كه ضرر و نفع و زندگى و مرگ به دست اوست، رها كنيم؟
مفسران آياتى ديگر را كه در آنها از كلمه «دعا» استفاده شده به معناى دعاى عبادت تفسير كردهاند نه دعاى طلب و مسألت، مهم در ذكر اين آيات اين است كه ثابت كنيم ضعف استدلال كسانى را كه براى اثبات شرك بودن، صدا زدن و خواستن از اوليا به اينگونه آيات تمسك مىكنند، همانگونه كه در استدلالهاى محمد بن عبدالوهاب اينگونه آمده است(1)چرا كه در اين آيات سخن از دعاى عبادت است نه دعاى طلب و مسألت، و شكى نيست كه دعاى عبادت براى غير خدا شرك است نه دعاى طلب و مسألت كه اگر با اين اعتقاد باشد كه اولياى الهى به اذن خداوند متعال قدرت بر انجام امور خارق عادت دارند و با درخواست از آنها در صورت مصلحت، كار خارق عادت كرده يا از خدا مىخواهند تا حاجت افراد محتاج را برآورده نمايد، چنين دعا و طلب و مسألت و درخواستى هرگز اشكالى ندارد بلكه در راستاى توحيد مىباشد.
1) شرح كشف الشبهات، ص ٩٣؛ التوحيد، ص ٣٢.
بعد از بحث از توحيد در عبادت و اركان و مباحث مربوط به آن، اينك به پاسخِ شبهات وهابيان مىپردازيم:
از آيه قرآن استفاده مىشود كه خواندن وصدا زدن غير خدا عبادت او به حساب مىآيد.
خداوند متعال مىفرمايد:
اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ) (غافر: ۶٠)
مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مىورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مىشوند!
ابن حبان به سندش از نعمان بن بشير نقل كرده كه پيامبر (ص) فرمود:
ا َلدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ، ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الآيةَ اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ) .(1)
1) الاحسان بترتيب صحيح ابن حبّان، ج ٢، ص ١٢۴.
محمّد بن عبدالوهاب نيز مىگويد:
عبادت مخصوص خداوند متعال است وكسى در آن حقى ندارد ودعا نوعى از عبادت است كه كوتاهى كردن از آن مستوجب عذاب مىباشد، لذا تقاضا از غير خدا انحراف از عبادت خدا وشريك قرار دادن غير او در عبادت با خداوند است.(1)
پاسخ
١. ما به قرينه ذيل آيه كه تعبير به ( عِبادَتِي ) كرده صدر آن را به معناى دعاى مخصوص معنا مىكنيم كه همان خواستن همراه با اعتقاد به ربوبيت يا عبوديت است.
٢. خطاب آيه به مشركان است كه بدون ارتباط واتصال واسطه به خدا از وسائط حاجت مىخواستند، وسائطى كه نه قابليت واسطهگرى داشته ونه اذن خدا به توجّه به آن وسائط بوده است.
٣. اينكه خداوند متعال از دعا وخواستن در اين آيه تعبير به عبادت كرده بدين جهت است كه خطاب آيه به مشركان است، مشركانى كه با نظر استقلالى، وسائط را خوانده واز آنها حاجت مىخواستند وشكى نيست كه اين نوع درخواست، عبادت به حساب مىآيد.
بنابراين خواستن وتوجّه، همراه با اعتقاد استقلالى در تأثير، شرك است، نه مطلق خواستن وتوجّه كردن؛ زيرا خداوند متعال در قرآن كريمش به صراحت سخن از واسطه بهميان آورده ومردم را به طلب كردن وواسطه قراردادن دعوت كردهاست؛ آنجا كه مىفرمايد: ( يا أَيهَا
1) الردّ على الرافضة.
الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ. . . ) ؛ «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و وسيلهاى براى تقرب به او بجوييد. . .» . (مائده: ٣۵)
۴. با اين گفتهها، جواب «محمّد بن عبدالوهاب» در اين بخش نيز داده خواهد شد؛ آنجا كه استدلال به « الدعاء هو العباده و يا اَلدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ » كرده است؛ زيرا مطلق دعا عبادت نيست، تا چه رسد به اينكه روح واصل عبادت باشد، بلكه دعا از دعوت به معناى نداست وهر ندايى دعا نيست؛ همانگونه كه هر دعايى عبادت نيست. همچنين هر نداى خداوند به محض اينكه خطاب ونداى اوست عبادت نيست، بلكه -همانگونه كه قبلاً اشاره شد -عبادت در اصطلاح شرع، عبارت از خضوعى است كه همراه با اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت كسى باشد كه براى او خضوع شده است، واين معنا هيچگونه ربطى به توجّه وخواستن از اولياى الهى واستغاثه واستعانت از آنان ندارد؛ زيرا با اعتقاد به الوهيت ويا ربوبيت آنان همراه نيست.
پس معناى حديث « اَلدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ » اين است: ندا دادن وخواندن خداوند به عنوان اينكه او اله ومستقل در تأثير است، اصل عبادت مىباشد» .
حسن بن على سقّاف شافعى مىگويد:
تمام اقسام دعا عبادت نيست، مگر آن نوعى كه همراه با اعتقاد به صفات ربوبيت يا يكى از آن صفات باشد.
وقول پيامبر (ص) : «اَلدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ» به اين معنا نيست كه هر دعايى عبادت است، بلكه دعايى عبادت است كه براى خدا بوده يا
براى كسى كه دعاكننده معتقد به صفتى از صفات ربوبيت براى مدعوّ است.(1)
۵. اين حديث را نعمان بن بشير بنابر نقل ترمذى مرفوعاً نقل كرده است و از آنجا كه در مفهوم آن اتصال سند نهفته نيست، لذا مجرد رفع حديث به پيامبر (ص) و انتساب به او از قول يا فعل يا تقرير، كافى در اتصاف آن به صحت نيست بلكه بايد طريق آن تتبع شود تا به اتصال آن اطمينان حاصل گردد.
حديث نعمان را حاكم نيشابورى در «المستدرك على الصحيحين» به سندش از ذرّ، از يسيع از نعمان بن بشير نقل كرده كه از پيامبر (ص) شنيد كه فرمود:
«اَلدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ، ثُمَّ قَرَأَ: (وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ)» .
«ذرّ» مورد اختلاف رجاليين به لحاظ وثاقت است و لذا ذهبى در «ميزان الاعتدال» درباره او مطالبى را نقل كرده كه موجب تضعيف او مىشود. و ابن حجر در مقدمه «فتح البارى» مىگويد: ابوداود او را مرجئى دانسته و ابراهيم نخعى و سعيد بن جبير بدين جهت او را رها كردهاند. بنابراين روايات او در مورد تشويقها پذيرفته نمىشود؛ چرا كه از اين راه، مذهب خود را تقويت مىكنند، مذهبى كه بر بدعت بنا گذاشته شده و گناهكاران را به گناه تشويق مىنمايد، و لذا مضمون اين روايت مىتواند موجب تساهل و تسامح در دين گردد؛ زيرا ممكن است كسى بگويد: من تنها دعا مىكنم و اعمال جوارحى ديگرى انجام نمىدهم.
1) التنديد لمن عدّد التوحيد، صص ٣٠و٣١.
حاكم نيشابورى اين حديث را موقوفاً(1)از ابن عباس اينگونه نقل كرده است:
أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ هُوَ الدُّعَاءُ، ثُمَّ قَرَأَ
وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ. (غافر: ۶٠)
برترين عبادت دعاست؛ سپس اين آيه را تلاوت نمود: «پروردگار شما گفته است: مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مىورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مىشوند!»
۶. قرائت آيه بعد از جمله « اَلدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ » يا « أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ هُوَ الدُّعَاءُ » دليل و قرينه بر اين است كه مقصود خواندن و صدا زدن خداست به نحوى كه عبادت به حساب آيد تا بهترين عبادت باشد، نه صدا زدن هركس با هر نيت و انگيزهاى.
سيد بدر الدين حوثى در اين باره مىگويد:
وقرائة الآية في آخر الحديث كالاستدلال بالآية او كالتفسير لها دليل على انّ المقصود دعاء الله هو العبادة او افضل العبادة، ولانزاع في انّ دعاء الله من افضل العبادة، لكنه لايلزم من ذلك انّ كل دعاء عبادة و لو لم يكن على وجه الخضوع و الاعتقاد المذكور سابقاً، فلا دلالة على ذلك.(2)
و تلاوت آيه در آخر حديث همانند استدلال به آيه يا تفسير بر آن
دليل است بر اينكه مقصود صدا زدن خداست و عبادت يا افضل عبادات به حساب مىآيد، و نزاعى در آن نيست كه صدا زدن خدا از برترين عبادات است، ولى لازم نمىآيد از آن اينكه هر دعايى عبادت است گرچه به نحو خضوع و اعتقادى كه سابقاً ذكر شد نباشد، و لذا دلالت بر آن ندارد.
مشهور غالب در كلمه (دعا) هنگام اطلاق خواندن و صدا زدن خداوند سبحان است حتى اينكه صاحب «القاموس المحيط» دعا را به معناى رغبت و ميل به خدا معنا كرده است.
شاهد بر اين مدعا اينكه در رواياتى كه از رسول خدا (ص) رسيده كلمه (دعا) بر صدا زدن خداوند اطلاق شده به طورى كه معناى ظاهر از آن هنگام اطلاق است.
از ابوهريره نقل شده كه گفت:
أَقْرَبُ مَايكُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ فَأَكْثِرُوا الدُّعاءَ.(1)
نزديكترين حالت بنده به پروردگارش زمانى است كه در حال سجده باشد پس زياد دعا كنيد.
از ابوامامه نقل شده كه به رسول خدا (ص) عرض شد:
أَي الدُّعَاءِ أَسْمَعُ؟ قَالَ: جَوفِ اللَّيلِ الآخِرِ وَ دُبُرِ الصَّلَوَاتِ الْمَكْتُوبَاتِ.(2)
كدامين دعا بيشتر شنيده مىشود [و مورد اجابت قرار مىگيرد؟] فرمود: در دل آخر شب و پشت سر نمازهاى واجب.
سيد بدرالدين حوثى مىگويد:
. . . فالرواية في انّ الدعاء هو العبادة اذا صحت ظاهرة في دعاء الله، اي انّه هو العبادة لله تعالى افضل العبادة. (1)
. . . پس روايت دلالت دارد بر اينكه دعا همان عبادت است اگر ظاهرش در دعاى خدا باشد، يعنى آن دعايى كه عبادت خداوند متعال است برترين عبادت به حساب مىآيد.
٧. اين حديث بر فرض صحت سند با احاديث ديگرى كه اصح السند است معارض مىباشد كه در آنها برترين دعا سجده معرفى شده است.
مسلم نقل كرده كه پيامبر (ص) فرمود
: «أَقْرَبُ مَايكُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ» (2)«نزديكترين حالت بنده به پروردگارش در حال سجده است» .
اين حديث دلالت دارد بر اينكه سجده برترين عبادت است نه دعا.
از برخى روايات ديگر استفاده مىشود كه برترين سخنها تسبيح و تحميد خداوند متعال است.
مسلم به سندش از ابوذر نقل كرده كه رسول خدا (ص) به او فرمود:
أَلاَ أُخْبِرُكَ بِأَحَبِّ الْكَلامِ إِلَى اللهِ؟ . . . إِنَّ أَحَبَّ الْكَلامِ إِلَى اللهِ سُبْحَانَ اللهِ وَ بِحَمْدِهِ. (3)
آيا خبر دهم شما را به بهترين كلام نزد خداوند؟ . . . همانا بهترين كلام نزد خداوند: سبحان الله و بحمده است.
در برخى روايات ديگر برترين ذكر تهليل معرفى شده است، آنجا كه جابر مىگويد: از رسول خدا (ص) شنيدم كه مىفرمود
: «أَفْضَلُ الذِّكْرِ: لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله»(1)«برترين ذكر: لا اله الاّ الله است» .
٨. از برخى روايات استفاده مىشود كه صدا زدن اموات به غير جهت عبادت اشكالى ندارد و بزرگان دين چنين مىكردهاند.
ترمذى به سندش از رسول خدا (ص) نقل كرده:
إِنَّهُ مَرَّ بِقُبُورِ الْمَدِينَةِ قَالَ: أَلسَّلامُ عَلَيكُمْ أَهْلُ الْقُبُورِ. (2)
حضرت گذرش به قبرهاى مدينه افتاد و فرمود: درود بر شما اهل قبور.
حاكم نيشابورى به سندش از ام علاء نقل كرده كه هنگام وارد شدن رسول خدا (ص) بر جنازه عثمان بن مظعون فرمود:
«يا عُثْمَانَ بْنَ مَظْعُونٍ! رَحْمَةُ اللهِ عَلَيكَ أَبَا السَّائِبِ. . .»(3)«اى عثمان بن مظعون! رحمت خدا بر تو ابا السائب. . .» .
حاكم نيشابورى به سندش از حضرت فاطمه زهرا (س) نقل كرده كه بعد از مرگ پدرش خطاب به او چنين ندا مىدهد:
يا أَبَتَاهُ! أَجَابَ رَبّاً دَعَاهُ، يا أَبَتَاهُ! مَنْ رَبّه مَا أَدْنَاهُ. . .(4)
اى پدرم! كه دعوت پروردگارت را اجابت كردى، اى پدرم! كه به پروردگارت نزديك شدى.
٩. اين حديث را دو نوع مىتوان معنا كرد؛ به اين نحو كه يا بايد در
كلمه دعا تصرف نمود و يا معناى عبادت را معناى خاصى كرد؛ اگر كلمه «عبادت» در اين حديث به معناى اصطلاحى آن مراد است كه مخصوص خداست بايد در كلمه «دعا» تصرف نمود و از آن دعا و صدا زدن مخصوصى را اراده كرد كه دعاى همراه با اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت مدعوّ است، و اگر كلمه «عبادت» را به معناى مطلق امر حسن كه موجب تقرب به خدا مىشود معنا كرديم «دعا» را مىتوان به معناى مطلق خواستن و صدا زدن گرفت.
شاهد اين توجيه اينكه ترمذى در كتاب «الدعوات» باب انتظار فرج و نيز طبرانى در «المعجم الكبير»(1)به سند حسن نقل كردهاند كه پيامبر (ص) فرمود: «
إِنْتِظَارُ الْفَرَجِ عِبَادَةٌ » ؛ «انتظار فرج عبادت است» . كه در اين حديث عبادت به معناى كار حسنى كه موجب قرب به خدا شود آمده است.
١٠. مقصود به حديث، دعا و خواستن همراه با اعتقاد به الوهيت مدعو است به دليل قول خداوند متعال: ( وَ الَّذِينَ لا يدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلَهاً آخَرَ ) ؛ «و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمىخوانند» . (فرقان: ۶٨)
ابوهريره مىگويد: رسول خدا (ص) فرمود:
يَخْرُجُ عُنُقٌ مِنَ النَّارِ يوْمَ الْقِيامَةِ لَهُ عَينَانِ تُبْصِرَانِ وَ اُذُنَانِ تَسْمَعَانِ وَ لِسَانٌ ينْطِقُ، يقوُلُ: إِنِّي وُكِّلْتُ بِثَلاَثَةٍ بِكُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ، وَ بِكُلِّ مَنْ دَعَا مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ وَ بِالْمُصَوِّرِينَ.(2)
در روز قيامت گردنى از آتش [دوزخ] بلند مىشود كه دو چشم دارد با آن دو مىبيند و دو گوش دارد كه با آن دو مىشنود، و
زبانى دارد كه با آن نطق مىكند، مىگويد: همانا من موكّل شدهام به سه دسته؛ به هر جبار سركشى، و به هر كسى كه با خداوند يكتا، خداى ديگرى را بخواند، و به كسى كه صورت درست كند.
١١. اگر مقصود به دعا در آيه مطلق خواستن باشد بدون قصد الوهيت يا ربوبيت چرا قوم حضرت موسي (ع) از او مىخواهند تا از خدا برايشان حاجت بخواهد؟ و چرا حضرت موسي (ع) نفرمود: مستقيماً نزد خدا رويد؟
خداوند متعال مىفرمايد:
قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ) (اعراف: ١٣۴)
مىگفتند: اى موسى! از خدايت براى ما بخواه به عهدى كه با تو كرده، رفتار كند.
و چرا برادران يوسف (ع) از پدرش مىخواهند برايشان از خدا مغفرت بخواهد؟
خداوند متعال مىفرمايد:
قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ* قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي. . .) (يوسف: ٩٧و ٩٨)
گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم! گفت: بهزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مىطلبم.
١٢. بدرالدين حوثى مىگويد:
تفسير شرك العبادة بالدعاء الحامل فيه معني العبادة او غيره ممّا يقترن باعتقاد شركي يصيره عبادة؛ مثل اعتقاد ملك الشفاعة مطلقاً و مثل اعتقاد المشاركة لله في ملكه بسبب انّ المعبود
بزعمهم ولد لله سبحانه او بسبب فضل عظيم يصيره عندالله مقرباً جدّاً بحيث انّه صار له عندالله نفوذ في بعض الملك في اعتقاد المشرك. قال الله تعالى في سورة الزمر: أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى إِنَّ اللهَ يحْكُمُ بَينَهُمْ فِي ما هُمْ فِيهِ يخْتَلِفُونَ إِنَّ اللهَ لا يهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ * لَوْ أَرادَ اللهُ أَنْ يتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفى مِمَّا يخْلُقُ ما يشاءُ سُبْحانَهُ هُوَ اللهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ * خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ بِالْحَقِّ يكَوِّرُ اللَّيلَ عَلَى النَّهارِ وَ يكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يجْرِي لأَِجَلٍ مُسَمًّى أَلا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ * خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الأَنْعامِ ثَمانِيةَ أَزْواجٍ يخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ذلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ) ، (زمر: ٣- ۶)(1)
تفسير شرك عبادت به دعايى است كه دربردارنده معناى عبادت باشد يا غير آن از آنچه مقترن به اعتقاد شركى بوده و آن را عبادت به حساب آورده است؛ مثل اعتقاد به ملكيت شفاعت به طور مطلق و مثل اعتقاد مشاركت با خدا در ملكش به سبب اينكه معبود به گمان آنها فرزند خداوند سبحان است يا به سبب فضل عظيم كه او را نزد خداوند بسيار نزديك نموده به طورى كه براى او نزد خداوند نفوذى در جهتى از ملكيت در اعتقاد مشرك است. خداوند متعال در سوره زمر مىفرمايد: (آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست،
1) الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز.
وآنها كه غير خدا را اولياى خود قرار دادند ودليلشان اين بود كه: «اينها را نمىپرستيم مگر بهخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند» ، خداوند روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف داشتند داورى مىكند؛ خداوند آن كس را كه دروغگو وكفرانكننده است هرگز هدايت نمىكند! اگر (بهفرض محال) خدا مىخواست فرزندى انتخاب كند، از ميان مخلوقاتش آنچه را مىخواست برمىگزيد؛ منزّه است (از اينكه فرزندى داشته باشد) ! او خداوند يكتاى پيروز است! آسمانها وزمين را بحقّ آفريد؛ شب را بر روز مىپيچد وروز را بر شب؛ وخورشيد وماه را مسخّر فرمان خويش قرار داد؛ هر كدام تا سرآمد معينى به حركت خود ادامه مىدهند؛ آگاه باشيد كه او قادر وآمرزنده است، او شما را از يك نفس آفريد، وهمسرش را از (باقيمانده گِل) او خلق كرد؛ وبراى شما هشت زوج از چهارپايان ايجاد كرد؛ او شما را در شكم مادرانتان آفرينشى بعد از آفرينش ديگر، در ميان تاريكىهاى سهگانه، مىبخشد! اين است خداوند، پروردگار شما كه حكومت (عالم هستى) از آن اوست؛ هيچ معبودى جز او نيست؛ پس چگونه از راه حق منحرف مىشويد؟
از اين آيات شريفه نكاتى در مورد اعتقاد مشركان استفاده مىشود:
الف) آنان غير خدا را ولى خود گرفته بودند، ولى و سرپرستانى كه اعتقاد به استقلال آنان در تصرف داشتهاند وگرنه خداوند متعال افرادى را به عنوان ولى از جانب خود معرفى كرده كه به اذن او ولايت دارند آنجا كه در قرآن كريم مىفرمايد:
إِنَّما وَلِيكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ) (مائده: ۵۵)
سرپرست وولى شما، تنها خداست وپيامبر او وآنها كه ايمان آوردهاند؛ همانها كه نماز را برپا مىدارند، ودر حال ركوع، زكات مىدهند.
ب) مشركان اولياى خود را پرستش مىكردند لذا در قرآن مىفرمايد: ( ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ. . . )
ج) مشركان در اينكه مىگفتند عبادت ما براى بتها به جهت تقرب به خداست دروغ مىگفتند بلكه هدف اصلى آنان عبادت بتها بود، لذا قرآن كريم در آيه مورد بحث مىفرمايد: ( إِنَّ اللهَ لا يهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ ) ، كه در اين ادعا به آنان نسبت دروغ داده است.
د) مشركان در توجه به بتها و غير خدا ديدگاه استقلالى داشته و قائل به شرك در ملكيت بوده، لذا خداوند متعال از خود نفى فرزند كرده و مىفرمايد: ( لَوْ أَرادَ اللهُ أَنْ يتَّخِذَ وَلَداً ) .
ه) خداوند متعال نفى نظام طوليت در عالم طبيعت را نمىكند و لذا خودش را قهار و غالب معرفى كرده و مىفرمايد: ( وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ) .
و) مشركان از آنجا كه اعتقاد به ملكيت بتها و خدايان خود داشتند - بنابر تعبير بدرالدين حوثى - لذا خداوند متعال ملكيت را مخصوص به خود كرده و با طريق حصر مىفرمايد: ( لَهُ الْمُلْكُ ) .
ذ) مفهوم الوهيت عبارت است از كسى كه مالك همه امور و تصرفات به نحو استقلال است و ملك ديگران نيز به او باز مىگردد، لذا خداوند متعال در آخر آيات فوق مىفرمايد: ( لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ ) .
ح) نظام طبيعت داراى اسباب و مسببات است، و در اين عالم گرچه اسبابى است كه داراى تصرف بوده و مسبباتى را ايجاد مىكنند، ولى مسبب الاسباب خداست و پادشاه مطلق و حاكم على الاطلاق او مىباشد، لذا در آيات فوق بعد از آنكه خداوند اشاره به خالقيت خود در جهات مختلف مىكند مىفرمايد: ( لَهُ الْمُلْكُ. . .) .
ط) مشركان حق خدايى كه ملكيت مطلق در عالم باشد را براى غير خدا قائل بودهاند، لذا خداوند متعال آنان را مذمت كرده و مىفرمايد: ( فَأَنَّى تُصْرَفُونَ ) .
١٣. عبادت عبارت است از خواندن و درخواست امور غيبى و خارقالعاده از كسى با اعتقاد به استقلال در تصرف و ملكيت او، همانگونه كه از قرآن نيز به خوبى استفاده مىشود.
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلاً) (اسراء: ۵۶)
بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد، بخوانيد! آنها نه مىتوانند مشكلى را از شما برطرف سازند، ونه تغييرى در آن ايجاد كنند.
در اين كلمه به جاى عبادت كلمه دعا را به كار برده و اشاره مىكند كه بتهاى آنان و كسانى را كه صدا زده و از آنها حاجت مىخواهند هرگز، مالك به نحو استقلال در تصرف نيستند.
و نيز خداوند متعال مىفرمايد:
وَ يعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ
الأَرْضِ شَيئاً وَ لا يسْتَطِيعُونَ) (نحل: ٧٣)
آنها غير از خدا، موجوداتى را مىپرستند كه هيچ رزقى را براى آنان از آسمانها وزمين در اختيار ندارند؛ وتوان اين كار را نيز ندارند.
محمّد بن عبدالوهاب مىگويد:
فان قال: -اي المخالف لنا- الكفار يريدون منهم -اي من الاصنام- وانا اشهد انّ الله هو النافع الضار المدبّر لا اريد الاّ منه والصالحون ليس لهم من الأمر شيء ولكن اقصدهم ارجو من الله شفاعتهم، فالجواب: انّ هذا قول الكفار سواء بسواء. (1)
اگر مخالف ما بگويد: كفار از بتها حاجت مىخواستند ولى من گواهى مىدهم كه خداوند نفعدهنده وضرر زننده ومدبّر است ومن به جز از او چيزى نمىخواهم، وصالحان چيزى از خود ندارند ولى من آنان را قصد كرده واز خداوند شفاعت آنان را مىطلبم. جواب اين است كه همين حرفها اعتقاد كفار بوده است بدون كم وزياد.
پاسخ
اوّلاً: اعتقاد كفار اينچنين نبوده است بلكه آنان با اعتقاد به ربوبيت بتها آنها را عبادت مىكردند همانگونه كه از آيه ( ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى ) ؛ «اينها را نمىپرستيم، مگر بهخاطر اينكه ما را به خدا نزديك
1) كشف الشبهات، ص ٢۶.
كنند» . (زمر: ٣) استفاده مىشود ونيز آيات ديگر تأكيد بر اين مطلب دارد.
خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً) (عنكبوت:١٧)
آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند.
ثانياً: طلب شفاعت ومغفرت از كسى كه خداوند اذن اين كار را به او داده به آن نيت كه به اذن خداست اشكالى ندارد.
خداوند متعال درباره برادران يوسف (ع) مىفرمايد:
(قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ * قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي. . .) (يوسف: ٩٧و ٩٨)
گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم! گفت: بهزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مىطلبم.
ونيز درباره قوم حضرت موسي (ع) مىفرمايد:
قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ) (اعراف: ١٣۴)
مىگفتند: اى موسى! از خدايت براى ما بخواه به عهدى كه با تو كرده، رفتار كند.
واگر مطابق برخى از آيات، حضرت عيسي (ص) ( وَ تُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَ الأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي ) ، (مائده: ١١٠) چرا نتوانيم با اين نيت از او درخواست شفا وطلب حاجت نماييم؟ !
و مىدانيم كه شافعان از كسانى شفاعت مىكنند كه مورد رضايت
خدا باشند. خداوند متعال مىفرمايد:
وَ لا يشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى) (انبياء: ٢٨)
وآنها جز براى كسى كه خدا راضى (به شفاعت براى او) است شفاعت نمىكنند.
ثالثاً: كفار كه واسطه را شفيع قرار داده بودند با ديد استقلالى به آنها نظر كرده وآنها را مستقل در شفاعت كردن مىدانستند ولذا خداوند متعال شفاعتى را كه در جاى خود وبه اذن خود ثابت كرده از آنها نفى مىكند آنجا كه مىفرمايد:
وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيوْمِ الدِّينِ * حَتَّى أَتانَا الْيقِينُ * فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ) (مدثر: ۴۶- ۴٨)
وهمواره روز جزا را انكار مىكرديم تا زمانى كه مرگ ما فرا رسيد! از اينرو شفاعت شفاعتكنندگان به حال آنها سودى نمىبخشد.
ونيز مىفرمايد:
وَ يعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يضُرُّهُمْ وَ لا ينْفَعُهُمْ وَ يقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا يعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يشْرِكُونَ) (يونس: ١٨)
آنها غير از خدا، چيزهايى را مىپرستند كه نه به آنان زيان مىرساند، ونه سودى مىبخشد؛ و مىگويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند! بگو: آيا خدا را به چيزى خبر مىدهيد كه در آسمانها وزمين سراغ ندارد؟ ! منزه است او، وبرتر است از آن همتايانى كه قرار مىدهند.
محمّد بن عبدالوهاب مىگويد:
فان قال: الشرك عبادة الاصنام ونحن لا نعبد الاصنام فقل: وما معني عبادة الأصنام؟ أتظنّ انّهم يعتقدون انّ تلك الأخشاب والأحجار تخلق وترزق وتدبّر امرَ من دعاها، فهذا يكذبه القرآن. . .(1)
اگر گفته شود كه شرك، عبادت بتهاست وما بتها را عبادت نمىكنيم، تو در جوابشان بگو: پس معناى عبادت بتها چيست؟ آيا تو گمان مىكنى كه مشركان معتقد بودند كه آن چوبها و سنگها خلق كرده وروزى مىدهند وتدبير امر صدا زنندگان خود را مىكنند؟ اين چيزى است كه قرآن آن را تكذيب مىكند.
پاسخ
همانگونه كه گفتيم عبادت دو ركن دارد: يكى نهايت خضوع وديگرى اينكه اين نهايت خضوع وخشوع به قصد الوهيت يا ربوبيت مخضوع له باشد يا به تعبير بدرالدين نهايت خضوع و خشوع همراه با اعتقاد به ملكيت در تصرف باشد.
از برخى آيات استفاده مىشود كه مشركان همچنين عقيدهاى نسبت به وسائط داشتهاند.
خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً) (عنكبوت:١٧)
1) كشف الشبهات، ص ٣۶.
آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند.
ونيز مىفرمايد:
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا يمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الأَرْضِ) (سبأ: ٢٢)
بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد بخوانيد! (آنها هرگز گرهى از كار شما نمىگشايند، چرا كه) آنها به اندازه ذرّهاى در آسمانها وزمين مالك نيستند.
در اين آيات نفى ملكيت از خدايان مشركان كرده است، واز اينجا معلوم مىشود آنان معتقد به ملكيت واستقلال بتها، در تدبير وخلق وروزى بودهاند.
محمّد بن عبدالوهاب مىگويد:
ويصيحون كما صاح إخوانهم حيث قالوا: أَ جَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيءٌ عُجابٌ) . (1)
آنان (استغاثهكنندگان اولياء) را صدا مىزنند همانگونه كه برادرانشان (يعنى كفار) مىخواندند آنجا كه گفتند: (آيا خدايان را يك خدا قرار داده است همانا اين كار عجيبى است) .
گفته شده: كسانى كه به سراغ واسطه مىروند همانند مشركان از رجوع به خداى واحد تعجب مىكنند.
1) كشف الشبهات، ص ٣٩.
پاسخ
اوّلاً: هرگز كسى چنين اعتقادى را هنگام صدا زدن اولياى الهى ندارد، واولياى الهى را در عرض خداوند نمىدانند.
ثانياً: شكى نيست كه مطابق آيات قرآن، برادران يوسف وقوم حضرت موسي (ع) پيامبران خود را صدا زده واز آنان درخواست حاجت كردند.
خداوند متعال از قول برادران يوسف مىفرمايد:
يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ * قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي) (يوسف: ٩٧ و ٩٨)
پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم! گفت: به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مىطلبم.
ونيز از قول قوم حضرت موسي (ع) مىفرمايد: ( يا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَكَ. . . ) ؛ «اى موسى! از خدايت براى ما بخواه به عهدى كه با تو كرده، رفتار كند» . (اعراف: ١٣۴)
ثالثاً: اگر مشكل در حيات برزخى است، كه مردگان صداى زندگان را نمىشنوند لذا نمىتوانند اجابت كنند، پاسخ آن را با ادله عقلى وقرآنى وحديثى در كتابى ديگر اثبات نموديم.
خداوند متعال مىفرمايد: ( فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً ) ؛ «پس هيچكس را با خدا نخوانيد» . (جن: ١٨)
ونيز مىفرمايد:
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيءٍ) (رعد: ١۴)
دعوت حق از آن اوست! وكسانى را كه (مشركان) غير از خدا مىخوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمىگويند.
پاسخ
اوّلاً: در مورد آيه اوّل نهى از معيت تشريكى است كه در عرض خدا باشد.
ثانياً: در مورد آيه دوم اشاره به دعوت حقّ شده كه دلالت بر درخواست بالاصاله دارد واين مخصوص خداوند است.
ثالثاً: در ذيل آيه دوم اشاره به خواندن (من دونه) دارد، ولذا اگر انسان غير خدا را صدا كند ولى در طول خواندن خدا باشد، اشكالى ندارد.
خداوند متعال مىفرمايد: ( فَابْتَغُوا عِنْدَ اللهِ الرِّزْقَ ) ؛ «روزى را تنها نزد خدا بطلبيد» . (عنكبوت: ١٧)
گفته شده: مطابق اين آيه نبايد سراغ غيرخدا در جهت جلب روزى رفت.
پاسخ
اوّلاً: خطاب آيه فوق به مشركان است كه غير خدا را عبادت مىكردند واز آنها درخواست رزق وروزى مىنمودند همانگونه كه از
صدر آيه استفاده مىشود آنجا كه خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً) (عنكبوت:١٧)
آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند.
ثانياً: اگر ولى خدا را براى خواستن رزق از خدا واسطه قرار دهيم دعاى او در تسريع رزق تأثير بهسزايى دارد، همانگونه كه در رزق معنوى اينچنين است و لذا خداوند متعال مىفرمايد:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً ؛ (نساء: ۶۴)
و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم كردند نزد تو [اى پيامبر (ص)] مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنان استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلاً * أُولئِكَ الَّذِينَ يدْعُونَ يبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ) (اسراء: ۵۶ - ۵٧)
بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد، بخوانيد! آنها نه مىتوانند مشكلى را از شما برطرف سازند، ونه تغييرى در آن ايجاد كنند. كسانى را كه آنان مىخوانند، خودشان وسيلهاى (براى تقرب) به پروردگارشان مىجويند. . .
گفته شده: غير از خدا قدرت رفع گرفتارى از انسان را ندارد.
پاسخ
اوّلاً: خطاب در آيه فوق به مشركانى است كه نظر استقلالى به واسطهها اعم از ملائكه، جنّ ويا بتها داشتهاند كه به طور حتم اين ديدگاه شرك بوده وكفر آن ثابت وحتمى است. ولذا خداوند متعال درباره عقيده آنان مىفرمايد: ( زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ ) يعنى گمان شما در اينكه واسطه را از ارتباط طولى آن با خدا قطع كردهايد.
ثانياً: از ظاهر اين آيه وآيات ديگر استفاده مىشود كه مشركان ديد استقلالى نسبت به وسائط داشته وآنها را مستقل در تدبير مىدانستند ولذا قرآن كريم نفى ملك واستقلال از وسائط نموده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
. . . قُلْ أَ فَرَأَيتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِي اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِي اللهُ عَلَيهِ يتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ) (زمر: ٣٨)
آيا هيچ درباره معبودانى كه غير از خدا مىخوانيد انديشه مىكنيد كه اگر خدا زيانى براى من بخواهد، آيا آنها مىتوانند گزند او را برطرف سازند؟ ! ويا اگر رحمتى براى من بخواهد، آيا آنها مىتوانند جلو رحمت او را بگيرند؟ ! بگو: خدا مرا كافى است؛ وهمه متوكّلان تنها بر او توكّل مىكنند.
گفته شده: در رفع گرفتارىها تنها كفايتكننده انسان، خداست.
پاسخ
هر آنچه از آيه قبل وآيات قبل از آن پاسخ داديم در مورد اين آيه نيز مىگوييم. وانگهى رجوع به اسباب با توكل بر خدا منافاتى با توحيد ندارد. و نيز مطابق برخى از آيات، انسان بايد برخى افراد را نيز كفايتكننده خود در طول كفايت الهى بداند آنجا كه خداوند متعال مىفرمايد: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ؛ «اى پيامبر! تو را خدا و پيروانت از مؤمنان كفايت مىكند» . (انفال: ۶۴)
خداوند متعال مىفرمايد:
ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللهَ هُوَ الْعَلِي الْكَبِيرُ) (حج: ۶٢)
اين به خاطر آن است كه خداوند حقّ است؛ وآنچه را غير از او مىخوانند باطل است؛ وخداوند بلندمقام وبزرگ است.
مطابق اين آيه صدا زدن غير خدا باطل به حساب آمده است.
پاسخ
با آنچه به طور تفصيل از اعتقادات مشركان بيان داشتيم به دست مىآيد كه آيه فوق مربوط به مشركانى است كه وسائط را مىخوانده واز آنان طلب حاجت مىكردند بدون آنكه ارتباط آنها را با خداوند حفظ كرده باشند. وبه تعبير ديگر، وسائط را مستقل در تأثير مىدانستند، ولذا از اعتقاد آنها به ( يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ) تعبير شده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ مَنْ لا يسْتَجِيبُ لَهُ إِلى يوْمِ الْقِيامَةِ) (احقاف: ۵)
چه كسى گمراهتر است از آن كس كه معبودى غير خدا را مىخواند كه تا قيامت هم به او پاسخ نمىگويد؟
در اين آيه صدا زدن غير خدا، ضلالت به حساب آمده و از آن نفى اجابت دعا شده است.
پاسخ
آيه فوق مربوط به مشركانى است كه بتهاى سنگى وچوبى را صدا مىزدند واز آنها طلب حاجت مىكردند، بتهايى كه بىروح بوده وداراى هيچ نوع عكسالعمل نبودهاند.
خداوند مىفرمايد: أَمَّنْ يجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعَاهُ وَ يكْشِفُ السُّوءَ ) ؛ «يا كسى كه دعاى مضطرّ را اجابت مىكند وگرفتارى را برطرف مىسازد» . (نمل:۶٢)
گفته شده: مضطر بايد فقط خدا را صدا زده و از او درخواست رفع گرفتارى نمايد.
پاسخ
شكى نيست كه جوابدهنده وبرآورنده حقيقى مضطر و برطرفكننده گرفتارى از او در آخر امر خداوند متعال است وهمه امور به دست
اوست، ولى كسى كه توجّه به واسطه فيض الهى از انبيا واوليا كرده وبه او پناه برده معتقد به استقلال در پناه دادن نيست، بلكه نزد او آمده وبه او پناه آورده تا با دعايش از آن جهت كه مقرب نزد خداى متعال است او را به رسيدن به مقصودش كمك نمايد. و مىدانيم كه عالم معنويات همانند عالم ماده وطبيعت، عالم اسباب ومسببات است.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الإِْنْسِ يعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً) (جن: ۶)
واينكه مردانى از بشر به مردانى از جنّ پناه مىبردند، وآنها سبب افزايش گمراهى وطغيانشان مىشدند.
گفته شده: مطابق اين آيه، پناه بردن به غيرخدا منشأ افزايش گمراهى و طغيانگرى به حساب آمده است.
پاسخ
اوّلاً: در جاى خود ثابت نمودهايم كه پناهگاه حقيقى خداست وهمه موجودات هنگام گرفتارى به او پناه مىبرند، ولى سخن در اين است كه پناه بردن به وسائط براى استفاده از دعاى آنها در جهت تقرب به خداوند وبهرهبردارى از فيوضات معنوى آنان با توحيد در استعاذه منافاتى ندارد، در صورتى كه اعتقاد ما اين باشد كه پناهگاه اصلى خداست.
ثانياً: آيه فوق مربوط به كسانى است كه خدا وارتباط اصلى با او را رها كرده وتنها اميدشان به جن است وآنان را در اين رابطه مستقل در تدبير مىدانستهاند.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا ينْفَعُكَ وَ لا يضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ) (يونس: ١٠۶)
وجز خدا، چيزى را كه نه سودى به تو مىرساند ونه زيانى، مخوان! كه اگر چنين كنى، از ستمكاران خواهى بود!
گفته شده: مطابق اين آيه صدا زدن غيرخدا ظلم به حساب آمده است.
پاسخ
آيه فوق به قرينه آيات ديگر وملاحظه وضعيت مشركان ومخاطبان آيه در عصر ظهور پيامبر اسلام (ص) ، درصدد نهى پيامبر (ص) از فرا خواندن بتها واجنه وملائكه به مانند همان مشركان است. آنان با نظر استقلالى در تدبير به اين وسائط نگاه مىكردند، همانگونه كه مكرراً در پاسخ از آيات ديگر به آن اشاره كرديم.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ إِنْ يمْسَسْكَ اللهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ) (يونس: ١٠٧)
واگر خداوند، (براى امتحان يا كيفر گناه،) زيانى به تو رساند، هيچ كس جز او آن را برطرف نمىسازد.
گفته شده: مطابق اين آيه خداوند متعال تنها برطرف كننده گرفتارىها معرفى شده است.
پاسخ
آرى كاشف حقيقى گرفتارى وبرطرفكننده آن وبرآورنده حاجات خداست وهمه امور به او باز مىگردد واگر اولياى الهى تصرف وتدبيرى انجام مىدهند به امر ومشيت خداوند متعال است وبه طور حتم اگر خداوند اراده نكرده باشد آنان نمىتوانند كارى انجام دهند. آرى ما با اين ديدگاه به اولياى الهى توجّه كرده واز آنان تقاضاى حاجت مىكنيم.
آرى كاشف ضرّ به نحو اطلاق، خداست و اين با كاشف ضر بودن غيرخدا به اذن او منافاتى ندارد. از مجموعه اين آيات استدلال شده از سوى وهابيان استفاده مىشود صدا زدن غيرخدا و درخواست از آنان به نحو استقلال و بدون اذن خدا شرك است و لذا خداوند متعال آن را نكوهش شديد نموده و دعوت به توحيد كرده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ مَنْ لا يسْتَجِيبُ لَهُ إِلى يوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ * وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ
أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ) (احقاف: ۵و ۶)
چه كسى گمراهتر است از آنكس كه معبودى غير خدا را مىخواند كه تا قيامت هم به او پاسخ نمىگويد واز خواندن آنها (كاملاً) بىخبر است؟ ! (و صداى آنها را هيچ نمىشنود!) و هنگامى كه مردم محشور مىشوند، معبودهاى آنها دشمنانشان خواهند بود؛ حتّى عبادت آنها را انكار مىكنند.
گفته شده: مطابق اين آيه صدا زنندگان غيرخدا غافل به حساب آمدهاند.
پاسخ
مقصود به دعاء در اين آيه عبادت است و لذا در آخر آيه مىفرمايد: ( وَ كَانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ ) . و اين معنا براى آيه قرينهاى دارد كه كلمه ( مِنْ دُونِ اللهِ ) است. كلمهاى كه در ٣٣ آيه به كار رفته و به معناى خاصى است كه آن اعتقاد به استقلال و ملكيت در تصرف است. و بدينجهت مىباشد كه كلمه ( مِنْ دُونِ اللهِ ) يا ( مِنْ دُونِهِ ) با كلمه عبادت غير خدا يا اتخاذ الهى غير از خدا يا اتخاذ انداد يا اتخاذ ارباب همراه است.
و مقصود از كلمه ( مِنْ دُونِ اللهِ ) مجرد غيريت با خدا نيست به دو جهت؛
١. معناى ( مِنْ دُونِ اللهِ ) مجرد مغايرت نيست وگرنه كلمه (غير) و مرادفات آن همچون (سواء) سزاوارتر به استعمال در اين آيات مىبود با اينكه در اين آيات كلمه (غير) همراه كلمه (دعاء) استعمال نشده، مگر در موارد نادرى مثل آيه:
(قُلْ أَ رَأَيتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيرَ اللهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ) (انعام: ۴٠)
بگو: به من خبر دهيد اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آيد، يا رستاخيز برپا شود، آيا (براى حل مشكلات خود) غير خدا را مىخوانيد اگر راست مىگوييد؟ !
و آيه:
(قُلْ أَ غَيرَ اللهِ أَتَّخِذُ وَلِيا فَاطِرِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ. . .) (انعام: ١۴)
بگو: آيا غير خدا را ولى خود انتخاب كنم؟ ! (خدايى) كه آفريننده آسمانها وزمين است. . .
و نيز آيه:
(قُلْ أَ غَيرَ اللهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيءٍ) (انعام: ١۶۴)
بگو: آيا غير خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى كه او پروردگار همه چيز است؟ !
و جهت استفاده از كلمه (غير الله) نه ( مِنْ دُونِ اللهِ ) اين است كه اين آيات به عنوان فرض آمده نه به عنوان حكايت واقع از مشركان.
مقصود در آيه اول اين است كه غير از خدا نمىيابيد كه عذاب را از شما دور سازد تا او را بدين جهت بخوانيد، و لذا اين آيه در صدد تقرير اين نيست كه دعا شرك است، بلكه براى تقرير عدم وقوع مىباشد؛ چرا كه آنان غير خدا كسى را نمىيابند تا بدين جهت او را صدا زنند، و لذا در اين صورت آوردن كلمه (غير) كه به معناى اعم است اولى مىباشد.
و آيه ( قُلْ أَ غَيرَ اللهِ أَتَّخِذُ وَلِيا. . . ) در مقام انكار است؛ يعنى من چگونه غير خدا را ولى خود بدانم در حالى كه:
وَ هُوَ يطْعِمُ وَ لا يطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (انعام: ١۴)
اوست كه روزى مىدهد، واز كسى روزى نمىگيرد. بگو: من مأمورم كه نخستين مسلمان باشم؛ و (خداوند به من دستور داده كه) از مشركان نباش!
و لذا سياق و احتجاج در بقيه آيه دليل است بر اينكه مراد به (ولياً) ولايت شرك مىباشد، و با اين فرض استفاده از كلمه شرك بهتر است تا افاده اعم داشته باشد.
و همچنين است مفاد آيه بعد ( قُلْ أَ غَيرَ اللهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيءٍ ) ؛ كه در آن به جهت كلمه (ربّ) و احتجاجى كه در آيه آمده از ذكر كلمه ( مِنْ دُونِهِ ) بىنياز شده است، و لذا كلمه (غير) در اين آيات مناسبتر است چون كه بر اعم دلالت مىكند و احتياجى به ذكر كلمه ( مِنْ دُونِهِ ) به جهت تقييد ندارد.
اما در ساير آياتى كه حكايت از شرك واقع از مشركان است مشاهده مىكنيم كه از كلمه ( مِنْ دُونِهِ ) و مثل آن استفاده شده و قرينه است بر اينكه دعاى به كار رفته در آن، دعاى شرك و ولايت شرك و نحو آنهاست.
٢. كلمه ( مِنْ دُونِ اللهِ ) در برخى از آيات هرگز به معناى غير نيست از قبيل:
(وَ لا يتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ) (آل عمران: ۶۴)
وبعضى از ما، بعضى ديگر را - غير از خداى يگانه - به خدايى نپذيرد.
و آيه:
(ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يؤْتِيهُ اللهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللهِ) (آل عمران: ٧٩)
براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى وحكم ونبوّت به او دهد سپس او به مردم بگويد: غير از خدا، مرا پرستش كنيد!
و آيه:
(اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ) (توبه: ٣١)
(آنها) دانشمندان وراهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند.
و آيه:
(أَ فَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يتَّخِذُوا عِبادِي مِنْ دُونِي أَوْلِياءَ) (كهف: ١٠٢)
آيا كافران پنداشتند مىتوانند بندگانم را به جاى من اولياى خود انتخاب كنند؟ !
و آيات ديگر كه كلمه ( مِنْ دُونِِ ) صلاحيت ندارد به معناى غير باشد؛ چرا كه در غير اين صورت لغو مىباشد و قرآن از كلام لغو مبرّاست. و لذا نمىتوان كلمه ( مِنْ دُونِِ ) در اين آيات را به معناى غير و مجرد مغايرت گرفت همانگونه كه معناى اصلى آن مغايرت نمىباشد، بلكه به معناى مغايرت مقيد به نحو استقلال و شركت است.
سيد بدرالدين حوثى در اين باره مىگويد:
پس قول خداوند متعال (چه كسى گمراهتر است از آن كس كه
معبودى غير خدا را مىخواند كه تا قيامت هم به او پاسخ نمىگويد) معنايش بنابرآنچه گذشت اين است (آيا آنان غير از خدا شفيعانى گرفتهاند؟ !) ؛ زيرا ما مقرّر ساختيم معناى ( مِنْ دُونِ اللهِ ) صفت شريكانى است كه مشركان در حق آنان اعتقاد داشتند، اعتقاد به اينكه شريكان حافظشان بين خود و خدايند، همانگونه كه خداوند متعال فرمود: (بلكه آنان غير خدا را شفيعان [بر خود] گرفتهاند) يعنى بين خدا و خودشان شفيعانى قرار دادند كه بين خود و عذاب خدا حائل مىشوند. لذا اين آيات مربوط به مشركان است و ما انكار نمىكنيم كه صدا زدن آنها شركاى خود را عبادت به حساب آمده و گمراهى آشكار است. و همچنين قول خداوند متعال: (و چه كسى گمراهتر است از شخصى كه مىخواند) به صورت عطف با و او بر قول خداوند متعال آمده كه مىفرمايد: (بگو خبر دهيد مرا از شريكانتان كه از غير خدا مىخوانيد) تا آخر آيه. و آن مشركانند كه وصف در اين دو آيه بر ايشان منطبق مىشود نه غير مشركان.(1)
همچنين مىگويد:
و آن مشركان در حقشان آن وصفى كه در آن دو آيه آمده منطبق است نه غير مشركان، لذا خواندن غير مشركان داخل در عموم آيه نمىشود؛ زيرا آيه مخصوص به كسانى است كه اوصاف ذكر شده در آن دو آيه در آنها اجتماع پيدا كرده كه پنج صفت است:
صفت اول: دلالت مىكند بر آن قول خداوند مِنْ دُونِ اللهِ ) (از غير
1) الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، ص ١١۴.
خدا) آنگونه كه بيان كرديم، پس صدا زدن ميت يا سنگ از سوى مسلمانى كه به نفع و ضرر آنها بدون ارتباط به خدا در امورى كه قدرتش تنها از آنِ خداست اعتقاد ندارد، خارج از وصف غير خداست.
صفت دوم: قول خداوند است كه فرمود: (كسى كه اجابت نمىكند براى او) .
صفت سوم: قول خداوند است كه فرمود: (و آنان از صدا زدن خود غافلند) .
صفت چهارم: آنجا كه فرمود: (و چون مردم محشور شوند آنان دشمنانشان مىباشند) .
صفت پنجم: آنجا كه مىفرمايد: (آنان عبادت آنها را انكار مىكنند) .
و لذا كسى كه ميت يا جمادى را بدون آن اعتقادات ذكر شده ندا دهد فقط دو صفت در او جمع است؛ يكى صفت عدم اجابت دعا و ديگرى غفلت از صدا زدن آنها، و باقى مىماند سه صفت كه حصولش را در او مسلّم نمىدانيم، و نيز دخول او در عموم آيه را مسلّم نمىدانيم؛ زيرا آن دو آيه دلالت نمىكند مگر بر صدا زدن كسى كه آن پنج صفت در او اجتماع پيدا كرده و در اين صورت عبادت به حساب مىآيد؛ زيرا تمام آن صفات از جمله صله موصول در قول خداوند متعال است كه فرمود: (مِمَّنْ يدْعُوا) ؛ و اين صدا زدن پرستشكنندگان بتهاست. (1)
1) الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، صص ١١۴ و ١١۵.
او همچنين مىگويد:
مفهوم عبادت در لغت عرب صدا زدن ميت يا جماد از آن جهت كه صدا زدن ميت يا جماد باشد، نيست؛ يعنى اينكه مفهوم عبادت نيست كه معبود ميت يا جماد باشد بهگونهاى كه نزد آنان از كلمه عبادت به جز صدا زدن ميت يا جماد (فهميده نشود) ؛ زيرا عرب صدا زدن ميت يا جماد را به مجرد اينكه صدا زدن ميت يا جماد است، يا به مجرد اينكه جواب صدا زننده را تا روز قيامت نمىدهد و از صدا زدنش غافل است را عبادت نمىداند. و اين مفهوم عبادت نزد عرب نيست. . .
پس احتجاج مخالفان به قول خداوند متعال: (چه كسى گمراهتر است از آن كس كه معبودى غير خدا را مىخواند كه تا قيامت هم به او پاسخ نمىگويد) . تا آخر آيه، و قراردادن آن به عنوان تفسير عبادت و بيان حقيقت آن، انحرافى است از سوى مخالفان در مورد معناى اين دو آيه و غلطى است از سوى آنان در تفسير دو آيه؛ زيرا آن دو آيه براى بيان گمراهى كسانى است كه عبادت را در غير موضعش قرار داده و براى كسى دانستهاند كه بسيار دور است از صلاحيتش به جهت پرستش، نه براى بيان اينكه آن معنا و مفهوم عبادت است تا سريعاً كسانى كه ميتى را خوانده يا جمادى را به طور مطلق صدا مىزنند مذمت كرده و پرستشكننده او قرار دهيم، و براى اثبات اين ادعا به آن دو آيه احتجاج نماييم، گويا آن دو آيه براى بيان اين مطلب آمدهاند كه حقيقت عبادت همان صدا زدن كسى است كه اجابت نمىكند تا آخر آيه. (1)
1) الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، ص ١١۶.
او همچنين مىگويد:
و به اين بيان ثابت شد كه صدا زدن غير خدا عبادت به حساب نمىآيد مگر در صورتى كه به نحو مخصوصى باشد تا اقتضاى عبادت داشته باشد، نه مجرد اينكه صدا زدن است و نه اينكه صدا زدن كسى است كه اجابت نمىكند، و آن نيست، مگر به دليل آنچه كه به طور مكرر تذكر داديم كه واقع شدن دعا از كسى است كه اميد نفع و ضرر به چيزى دارد، كه آن كار تنها از عهده خداوند برمىآيد. كه خواستن مشركان از شريكانشان به همينگونه است زيرا كه از آنها اميد نفع و ضرر بدون ارتباط با خدا در كارى كه تنها از عهده خداوند برمىآيد را داشتند و روى اين اصل عبادت غير خدا شرك مىباشد، و خداوند در مورد آنان فرمود: (و آنان عبادت آنها را انكار مىكنند) و فرمود: (و روز قيامت شرك (و پرستش) شما را منكر مىشوند) . . .(1)
خداوند متعال مىفرمايد:
(. . . وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ * إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ وَ يوْمَ الْقِيامَةِ يكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَ لا ينَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ) (فاطر: ١٣و ١۴)
وكسانى را كه جز او مىخوانيد (و مىپرستيد) حتى به اندازه پوست نازك هسته خرما مالك نيستند! اگر آنها را بخوانيد صداى
1) الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، ص ١١٧.
شما را نمىشنوند، واگر بشنوند به شما پاسخ نمىگويند؛ وروز قيامت، شرك (و پرستش) شما را منكر مىشوند، وهيچكس مانند (خداوند آگاه و) خبير تو را (از حقايق) با خبر نمىسازد.
گفته شده: مطابق اين آيه از غيرخدا نفى ملكيت اجابت دعا شده است.
پاسخ
مقصود از اين آيه مشركانى هستند كه به نحو استقلال و با اعتقاد به ملكيت در تصرف بر خدايانشان آنان را صدا زده و حاجت خود را تقاضا مىكردند، و اين مطلبى است كه از صدر آيه استفاده مىشود.
بدرالدين حوثى در جواب از اين دو آيه مىگويد:
الجواب انّها كلام في الدعاء الواقع من المشركين المخاطبين بالآيتين، و هي حكاية فعل تدلّ على انّ ذلك الدعاء الواقع منهم شرك و لا نزاع فيه و لا فيما شاركه في المعني الذي لأجله كان شركاً، و لا تدلّ على انّ كل دعاء شرك اصلا.(1)
جواب اين است كه كلام درباره دعايى است واقع شده از مشركان مخاطب به اين دو آيه، و آن حكايت فعلى است كه دلالت مىكند بر اينكه دعاى واقع شده از آنان شرك است و نزاعى در آن نيست، و نه در آنچه شريك در آن قرار داده در معنايى كه به جهت آن شرك به حساب آمده است، و اصلا دلالت نمىكند بر اينكه هر دعايى شرك است.
او در ادامه مىگويد:
1) الايجاز فى فتاوى الحجاز، ص ١١٨
و واضح شد از احتجاج بر آنان در اول آيه: (آن خدايى است كه پروردگار شماست و ملكيت به او اختصاص دارد) اينكه آنان شريكان خود را مىخوانده و آنان را شريك در ملكيت مىدانستهاند و ارتباطشان را از خدا قطع كرده بودند، آنجا كه مىفرمايد: (مىخوانيد از غير خدا) و اينكه آنان غير خدا را شريك در ملكيت قرار داده بودند، آنجا كه احتجاج كرد بر ضد آنان به قولش (هيچ چيز را مالك نمىباشند) ، و آن را مقابل قولش قرار داد كه فرمود: (آن خداوند پروردگار شماست كه ملكيت مخصوص او مىباشد) . پس بهطور جزم واضح شد دعا [در اين آيه] همان دعاى مشركان است كه براى خدا شريكانى در ملكيت قرار مىدهند، و خداوند بر ضد آنان احتجاج كرده كه ملكيت تنها مخصوص خداست؛ زيرا او پرودگار همه است. (1)
او در ادامه جواب از استدلال به آيه آن را به نفع خود معنا كرده و مىگويد:
و ما مىتوانيم استدلال در اين دو آيه را بر ضد آنان برگردانده و به نفع خود استدلال نماييم، لذا مىگوييم: قول خداوند متعال: (و روز قيامت شرك (و پرستش) شما را منكر مىشوند) دليل بر آن است كه دعاى آنان همان دعاى عبادت براى غير خداست كه شرك به حساب مىآيد، و همچنين است قول خداوند متعال: (و آنان عبادت آنها را انكار مىكنند) ، دليل است بر اينكه مراد به دعاى ذكر شده [در آيه] دعاى عبادت است، يعنى دعايى كه عبادت به حساب مىآيد و از اين معنا لازم نمىآيد كه هر دعايى شرك و عبادت باشد، مثل اينكه تو به
1) الايجاز فى فتاوى الحجاز، ص ١١٨.
كسى كه در حال سخن گفتن با ديگرى است بگويى: (آنچه سخن مىگويى زود است كه دروغش معلوم گردد) اين جمله دلالت مىكند بر اينكه او سخن دروغ مىگويد نه اينكه هر سخنى كذب است، و همچنين است قول خداوند متعال: (و كسانى كه از غير خدا مىخوانيد) تا قول خداوند (و روز قيامت شرك (و پرستش) شما منكر مىشوند) ؛ زيرا به رفع ( يكْفُرُون َ) عطف بر ( مَا يمْلِكُونَ ) است، و اگر جواب قول خداوند ( إِنْ تَدْعُوهُمْ ) بود بايد مجزوم مىشد؛ چرا كه فعل مضارع است، و بايد در جواب إِنْ شرطيه مجزوم گردد. (1)
خداوند متعال مىفرمايد: ( وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً ) ؛ «و اينكه مساجد از آن خداست، پس هيچ كس را با خدا نخوانيد» . (جن: ١٨)
گفته شده: نبايد همراه با خدا كسى ديگر را صدا زد و اين مطلبى است كه از اين آيه استفاده مىشود.
پاسخ
مقصود از دعا و صدا زدن و خواندن در اين آيه دعاى عبادت است، به دو قرينه؛ يكى كلمه (مساجد) كه براى عبادت وضع شده و ديگرى كلمه ( مَعَ اللهِ ) كه به معناى اشتراك و شركت است.
سيد بدرالدين حوثى در پاسخ از استدلال وهابيان به اين آيه مىگويد:
پس جواب اين است كه اين مخصوص به دعاى عبادت است به دو قرينه:
1) الايجاز فى فتاوى الحجاز، ص ١١٨.
قرينه اول: تقديم (وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ) ، و مساجد براى عبادت وضع شده است و مظنه عبادت و قول خداوند متعال و از سجود مشتق شده است: (پس با خدا كسى را نخوانيد) ، كه با (فاء) آمده و نهى در آنكه متفرع بر (وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ) است قرينه مىباشد بر اينكه مراد دعاى عبادت است، گويا فرموده: همانا مساجد همان مواضع عبادت براى خداست و سزاوارتر است كه خدا در آنجا پرستش شود و با او كس ديگرى را نپرستيد. پس بهتر حمل دعاست بر دعايى كه عبادت به حساب مىآيد به قرينهاى كه ذكر شد و لذا اين آيه از قبيل استعمال مطلق در مقيد است.
قرينه دوم: قول خداوند متعال است (مَعَ اللهِ) كه درباره كسى گفته مىشود كه با خدا، غير او را پرستش كند، و بر كسى كه زيد را صدا زده گفته نمىشود اينكه با خدا كسى را پرستش نموده است. و نظير اين مورد است اگر بگويى: مىخواهم تا فلانى را به غذايم دعوت كنم و همراه او كس ديگرى را نمىخوانم؛ كه از اين جمله فهميده نمىشود مگر دعوت به ضيافت نه مطلق دعوت؛ زيرا از كلمه (مع) اشتراك در معنا فهميده مىشود نه اشتراك در مجرد لفظ. و تأكيد مىكند اين مطلب را كثرت استعمال كلمه دعايى كه به معناى شرك نيست، و آن در كتاب و سنت و كلام صحابه و امت به طور زياد وارد شده است؛ به خاطر اين كه از معناى شرك سالم مىباشد آنگونه كه اشاره كرديم. اما بين اينكه صدا زده شده، زنده باشد يا مرده به طور مطلق فرق باشد، دليلى بر آن نيست.(1)
1) الايجاز فى الرد على فتاوى الحجاز، صص ١١٨ و ١١٩.
١. الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، بدرالدين حوثى، صنعاء، مكتبة اليمن الكبرى.
٢. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، تهران، المكتبة الاسلامية.
٣. تفسير على بن ابراهيم قمى، بيروت، مؤسسة الاعلمى.
۴. التنديد بمن عدّد التوحيد، حسن بن على سقاف شافعى، عمان، دارالامام النووى، ١۴١٣ه. ق.
۵. رسالة فى الردّ على الرافخة، محمد بن عبدالوهاب، مركز مكه مكرمه، البحث العلمى و احياء التراث الاسلامى.
۶. سلسلة الاحاديث الصحيحة، محمد ناصرالدين البانى، رياض، مكتبة المعارف للنشر و التوزيع.
٧. السنن الكبرى، احمد بن شعيب نسائى، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١١ه. ق.
٨. شرح كشف الشبهات، شيخ محمد بن ابراهيم آل الشيخ، رياض، ١۴١٩ه. ق.
٩. الشرك فى القديم و الحديث، ابوبكر محمد زكريا، رياض، مكتبة الرشد، ١۴٢١ه. ق.
١٠. صحاح اللغة، جوهرى، بيروت، دارالعلم للملايين.
١١. صحيح ترمذى، محمد بن عيسى ترمذى، بيروت، دارالفكر، ١۴٠٣ه. ق.
١٢. صحيح مسلم، مسلم بن حجاج نيشابورى، بيروت، دارالفكر.
١٣. فيض القدير، محمد عبد الرؤف مناوى، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١۵ه. ق.
١۴. قاموس المحيط، فيروزآبادى، بيروت، دار احياء التراث العربى.
١۵. القول المفيد، على كتاب التوحيد، ابن عثيمين، رياض، دار ابن الجوزى.
١۶. كشف الشبهات، محمد بن عبدالوهاب، دارالصميعى للنشر و التوزيع.
١٧. لسان العرب، ابن منظور، قم، نشر ادب الحوزة.
١٨. مجموع فتاوى بن باز، رياض، دار الوطن.
١٩. مدارج السالكين، ابن قيم جوزيه، بيروت، دارالكتاب العربى.
٢٠. مفردات، راغب اصفهانى، بيروت، دارالمعرفة.
٢١. منهج الرشاد، كاشف الغطاء، بيروت، دارالثقلين.