ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی، علیاصغر، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پديدآور : وهابیت و شرک/علیاصغر رضوانی.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۱۹۶ص.
فروست : سلسله مباحث وهابیتشناسی.
شابک : 978-964-540-332-2
موضوع : وهابیه -- دفاعیهها و ردیهها
موضوع : شرک -- نظر وهابیه
موضوع : وهابیه -- عقاید
موضوع : شرک
رده بندی کنگره : BP۲۰۷/۶/ر۵۵و۹۳۷ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۱۶
شماره کتابشناسی ملی : ۲۴۶۸۲۱۳
تاريخ انديشه اسلامى همراه فراز و فرودها و آكنده از تحول و دگرگونىها و تنوع برداشتها و نظريههاست. در اين تاريخ پرتحول، فرقهها و مذاهب گوناگون و با انگيزهها و مبانى مختلفى ظهور نموده و برخى از آنان پس از چندى به فراموشى سپرده شدهاند و برخى نيز با سير تحول همچنان در جوامع اسلامى نقشآفرينند. اما در اين ميان، فرقه وهابيت را سير و سرّ ديگرى است؛ زيرا اين فرقه با آنكه از انديشه استوارى در ميان صاحبنظران اسلامى برخوردار نيست، بر آن است تا انديشههاى نااستوار و متحجرانه خويش را به ساير مسلمانان تحميل نموده و خود را تنها ميداندار انديشه و تفكر اسلامى بقبولاند.
از اينرو، شناخت راز و رمزها و سير تحول و انديشههاى اين فرقه كارى است بايستة تحقيق كه استاد ارجمند جناب آقاى علىاصغر رضوانى با تلاش پيگير و درخور تقدير به زواياى پيدا و پنهان اين تفكر پرداخته و با بهرهِمندى از منابع تحقيقاتى فراوان به واكاوى انديشهها و نگرشهاى اين
فرقه پرداخته است.
ضمن تقدير و تشكر از زحمات ايشان، اميد است اين سلسله تحقيقات موجب آشنايى بيشتر با اين فرقه انحرافى گرديده و با بهرهگيرى از ديدگاههاى انديشمندان و صاحبنظران در چاپهاى بعدى بر ارتقاى كيفى اين مجموعه افزوده شود.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه كلام و معارف
يكى از موضوعات مهم كه در مصاديق آن بين وهابيان و ديگر علماى مذاهب اسلامى اختلاف عميق پديد آمده موضوع شرك است؛ زيرا وهابيان برخى از اعمال مسلمانان از قبيل استغاثه به ارواح اوليا و درخواست شفاعت از آنان را شرك مىپندارند در حالى كه ديگر علما نه تنها آنها را شرك نمىدانند بلكه در راستاى توحيد مىدانند. اينك جا دارد به اين موضوع بپردازيم.
١. ابن تيميه مىگويد:
از اقسام شرك آن است كه كسى به شخصى كه از دنيا رفته بگويد: مرا درياب، از من شفاعت كن، مرا بر دشمنم يارىنما، و امثال اين درخواستها كه تنها خداوند به آنها قادر است.(1)
٢. محمد بن عبدالوهاب در بسيارى از عبارات خود نسبت شرك به مسلمانان داده و آنان را به جهت آنكه در عقايد، مخالف خود ديده تكفير كرده است. او مىگويد:
. . . فاعلم انّ شرك الأولين يعني الذين قاتلهم رسول الله (ص) اخف من شرك اهل زماننا. . .(2)
. . . بدان كه شرك اولين، يعنى كسانى كه رسول خدا (ص) با آنان جنگيد از شرك اهل زمان ما خفيفتر است. . .
او همچنين مىگويد:
الذين قاتلهم رسول الله (ص) اصحّ عقولا و اخفّ شركاً من هؤلاء.(1)
كسانى كه رسول خدا (ص) با آنان جنگيد از اينها ]يعنى كسانى كه محمد بن عبدالوهاب با آنان جنگيد [ عقلشان صحيحتر و شركشان خفيفتر بوده است.
او در سخنى ديگر مىگويد:
شرك كفار قريش دون شرك كثير من الناس اليوم.(2)
شرك كفار قريش كمتر از شرك بسيارى از مردم امروز بوده است.
وى در مواجهه با يكى از علماى زمانش، شيخ سليمان بن سحيم حنبلى با ارسال نامهاى مىنويسد:
نذكر لك انّك انت و اباك مصرّحون بالكفر و الشرك و النفاق. . . انت و ابوك مجتهدان في عداوة هذا الدين ليلا و نهاراً. . . انّك رجل معاند ضال على علم، مختار الكفر على الإسلام. . . و هذا كتابكم فيه كفركم. (3)
به تو تذكر مىدهم كه تو و پدرت تصريح به كفر و شرك و نفاق كردهايد. . . تو و پدرت شبانهروز در دشمنى با اين دين مىكوشيد. . . تو مردى معاند، گمراه همراه با علم و اختياركننده كفر بر اسلامى. . . و اين كتاب شماست كه كفرتان در آن مىباشد.
او در يكى از نامههاى خود خطاب به يكى از علماى اهل سنت مىگويد:
إفتائي بكفر شمسان و اولادهم و من شابههم، و سميّتهم طواغيت.(1)
فتواى من به كفر شمسان و اولاد آنان و هر كسى كه شبيه آنهاست، و من آنان را طاغوت ناميدهام.
او درباره اهالى «خرج» مىگويد: «. . . انّما كفرنا هؤلاء الطواغيت اهل الخرج و غيرهم»(2)«. . . ما اين طاغوتها يعنى اهالى خرج و ديگران را تكفير نموديم» .
٣. بن باز نيز مىگويد:
امّا مايقع عند القبور من انواع الشرك و البدع في بلدان كثيرة فهو امر معلوم و جدير بالعناية و البيان و التحذير منه، فمن ذلك دعاء اصحاب القبور و الاستغاثة بهم و طلب شفاء المرضى و النصر على الأعداء و نحو ذلك، و هذا كلّه من الشرك الأكبر الذي كان عليه اهل الجاهلية. . . .(3)
امّا آنچه كنار قبرها از انواع شرك و بدعتها در شهرهاى بسيار انجام مىگيرد امرى معلوم و قابل توجه و بيان است و بايد مردم را از آنها برحذر داشت؛ از جمله آنها صدا زدن صاحبان قبرها و كمك خواستن از آنها و درخواست شفاى مريضان و پيروزى بر دشمنان و مانند آن است و تمام اين اعمال از شرك اكبر است كه اهل جاهليت انجام مىدادند. . . .
ابن منظور مىگويد : «اَلشَّرْكَةُ وَ الشَّرِكَةُ سَوَاءٌ: مُخَالَطَةُ الشَّرِيكَيْنِ»(1)«شَرْكه و شَرِكه هر دو به معناى درآميختن دو شريك است» .
ابن فارس مىگويد:
الشركة هو ان يكون الشيء بين اثنين لاينفرد به احدهما. و يقال: شاركت فلاناً في الشيء إذا صرت شريكه. . . .(2)
شرك آن است كه چيزى بين دو نفر باشد و هيچكدام به تنهايى حق تصرف نداشته باشند، و گفته مىشود: با فلان شخص در فلان چيز مشاركت كردم هنگامى كه شريك او شوى. . . .
راغب اصفهانى مىگويد:
الشركة و المشاركة: خلط الملكين. و قيل: هو ان يوجد شيء لاثنين فصاعداً عينا كان ذلك الشيء أو معني؛ كمشاركة الانسان والفرس في الحيوانية.(3)
شركت و مشاركت به معناى درهم آميختن دو صاحب مال است. و گفته شده: كه چيزى براى دو نفر و بيشتر باشد، چه آن چيز عين خارجى باشد. يا معنوى باشد (فرقى نمىكند) مثل مشاركت انسان با اسب در حيوانيت.
ازهرى مىنويسد:
يقال: شريك و اشراك، كما قالوا: يتيم و ايتام، و نصير و انصار، و الأشراك ايضاً جمع الشرك و هو النصيب. . .(1)
گفته مىشود: شريك و اشراك، همانگونه كه گفتهاند: يتيم و ايتام و نصير و انصار، و اشراك نيز جمع شرك به معناى نصيب است. . .
ابن منظور نيز مىگويد:
طريق مشترك اي يستوي فيه الناس، و اسم مشترك: تستوي فيه معاني كثيرة.(2)
راه مشترك يعنى راهى كه مردم در آن مساوى هستند و اسم مشترك اسمى است كه در آن معانى بسيارى مساوى هستند.
از اين معانى استفاده مىشود كه در تعريف «شرك» تساوى و مساوات و عرضيت نهفته است. لذا اگر كسى چنين عقيدهاى را درباره اولياى الهى نداشته بلكه معتقد به طوليت باشد (همانند نائب و وكيل و وصى) و تمام كارهاى آنان را به اذن خدا بداند قطعاً عنوان شرك بر او منطبق نيست؛ چرا كه معتقد به مالكيت آنها نمىباشد.
«شرك» در اصطلاح قرآنى در مقابل حنفيت به كار رفته است. حنفيت به معناى ميل به استقامت است كه در توحيد تجلى مىيابد. لذا شرك در راه استقامت واعتدال نيست، بلكه برخلاف فطرت سليم انسانيّت است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلْ إِنَّنِي هَدانِي رَبِّي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) (انعام:١۶١)
بگو: پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده، آيينى پا برجا (و ضامن سعادت دين و دنيا) آيين ابراهيم كه از آيينهاى خرافى روى برگرداند و از مشركان نبود.
همچنين مىفرمايد:
(وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) (يونس: ١٠۵)
و (به من دستور داده شده كه:) روى خود را به آيينى متوجهساز كه از هرگونه شرك، خالى است و از مشركان مباش.
شيخ سليمان بن عبدالله آل الشيخ در تعريف «شرك» مىگويد:
تشبيه للمخلوق بالخالق تعالى و تقدس - في خصائص الإلهية - من ملك الضر و النفع و العطاء و المنع الذي يوجب تعلق الدعاء و الخوف و الرجاء و التوكل و انواع العبادة كلها بالله وحده. (1)
تشبيه مخلوق به خالق متعال و مقدس - در خصوصيات الوهيت - از مالكيت ضرر و نفع و عطا و منع، كه موجب تعلق دعا و خوف و اميد و توكل و انواع تمام پرستشها به خداوند واحد مىشود.
هدف از استدلال به كلام آل الشيخ عبارت (من ملك و. . .) است كه اعتقاد به ملكيت شرك ايجاد مىكند، نه آنكه معتقد به طوليت و همراهى با اذن كلّى از خداوند متعال باشيم.
1) تيسير العزيز الحميد، ص ٩١.
با بررسى مفهوم «شرك» به دست مىآوريم كه در تحقق مفهوم «شرك» در عرض هم بودن حدّاقلّ دو نفر اعتبار دارد، نه در طول هم بودن.
علامه مصطفوى در شرح و تفسير ماده «شرك» مىنويسد:
انّ الأصل في هذه المادة هو تقارن فردين أو افراد في عمل أو امر بحيث يكون لكلّ واحد منهم نصيب فيه أو تأثير. . . الشرك يتحقق باشتراك مستقيم في العمل، و هذا اشدّ تأثيراً من كونه ظهيراً، فالظهرية مرجعها إلى المعاونة و هي في المرتبة اللاحقة. . . (1)
همانا اصل (واحد) در اين ماده عبارت است از تقارن دو فرد يا چند فرد در عملى يا امرى به طورى كه براى هريك از آنها بهره يا تأثيرى در عمل يا امر باشد. . . شرك با اشتراك مستقيم در عمل تحقق مىيابد، و آن تأثيرش از ظهير و كمك كار بودن بيشتر است؛ زيرا بازگشت ظهير بودن به كمك كردن است كه مرتبهاش در رتبه بعد از عامل است. . .
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الأَنْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَكائِنا فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَى اللهِ وَ ما كانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلى شُرَكائِهِمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ) (انعام: ١٣۶)
آنها [مشركان] سهمى از آنچه خداوند از زراعت و چهارپايان آفريده، براى او قرار دادند؛ [و سهمى براى بتها!] و بگمان خود
1) التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج ۶، ص ۴٨.
گفتند: اين مال خداست! و اين هم مال شركاى ما [يعنى بتها] است! آنچه مال شركاى آنها بود، به خدا نمىرسيد؛ ولى آنچه مال خدا بود، به شركايشان مىرسيد! [آرى، اگر سهم بتها با كمبودى مواجه مىشد، مال خدا را به بتها مىدادند؛ امّا عكس آن را مجاز نمىدانستند!] چه بد حكم مىكنند [كه علاوه بر شرك، حتّى خدا را كمتر از بتها مىدانند].
از اين بحث استفاده مىشود در تحقق مفهوم «شرك» اعتقاد به عرضيت نهفته است و لذا اگر عقيده به طوليت باشد برآن شرك اطلاق نمىشود.
همانگونه كه در مفهوم «شرك» در عرض همبودن نهفته، همچنين از مفهوم توحيد، نفى شرك استفاده مىشود.
علامه مصطفوى مىنويسد:
ولمّا كان حق التوحيد هو تسبيح الذات عن اي حدّ مادي و حدود عرضية و طولية في البرزخية و حدود ذاتية في عالم العقل؛ فهو تعالى نور مطلق و حياة مطلق و وجود بحت منزّه عن أي حدّ و وصف و تصوّر، فيكون منزّهاً عن مقارنة وصف ومقابلة شيء و وجود شريك؛ فانّ مرجع هذه الأمور إلى تحديده خارجاً أو ذاتاً، فنفي الشريك يلازم التوحيد. . .(1)
و چون حق توحيد و توحيد ناب عبارت است از منزه كردن ذات بارى تعالى از هر محدوديت مادى و عرضى و طولى در برزخ و
1) التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج ۶، ص ۴٩.
حدود ذاتى در عالم عقل، پس خداوند متعال نور مطلق و حيات مطلق و وجود محض منزه از هر محدوديت و وصف و تصور است، پس خداوند از مقارنت با وصف و مقابله با چيزى و وجود شريكى منزّه است؛ زيرا بازگشت اين امور به محدوديت خارجى يا ذاتى خداوند است، پس نفى شريك ملازم با توحيد مىباشد. . .
شرك اقسامى دارد و مفهوم آنها با يكديگر فرق دارد؛ زيرا شرك يا متعلق به عقيده است يا مربوط به عمل. نوع اوّل بر سه قسم است:
٢. شرك در خالقيت؛
٣. شرك در ربوبيت؛
۴. شرك در عبوديت.
شرك مربوط به عمل را شرك در عبادت واطاعت مىنامند كه بر دو قسم است:
الف) شرك جلى: كه در علم كلام وفقه مورد بحث قرار مىگيرد.
ب) شرك خفى: كه در علم اخلاق از آن بحث مىشود وقرآن تمام اين اقسام را بررسى كرده است.
١. شرك در الوهيت
يعنى اعتقاد به موجودى غير از خداوند كه داراى تمامى صفات جمال وكمال به طور استقلال است؛ لذا بدينجهت مستحق پرستش باشد.
قرآن كريم مىفرمايد:
(لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ) (مائده: ١٧)
آنها كه گفتند: خداوند همان مسيح بن مريم است، بهطور مسلم كافر شدند.
يعنى انسان به دو مبدأ مستقل براى عالم قائل شود؛ به طورى كه خلق وتصرّف در شئونات عالم به دستشان است؛ همانگونه كه مجوس قائل به دو مبدأ خير به نام «يزدان» وشر به نام «اهرمن» مىباشند.
آن است كه انسان معتقد شود در عالم، ارباب متعددى است وخداوند متعال ربّ الارباب است، به اين معنا كه تدبير عالم به هر يك از اين ارباب كه قرآن از آن به عنوان ارباب متفرق نام مىبرد، به طور استقلال تفويض شده است؛ همانگونه كه مشركان عصر حضرت ابراهيم (ع) به اين نوع شرك مبتلا بودند. خداوند متعال مىفرمايد:
(فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لاأُحِبُّ الآفِلِينَ * فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأََكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ * فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ) (انعام: ٧۶ - ٧٨)
هنگامى كه (تاريكى) شب او را پوشانيد، ستارهاى مشاهده كرد، گفت: «اين پروردگار من است؟» اما هنگامى كه غروب كرد،
گفت: «غروبكنندگان را دوست ندارم» و هنگامى كه ماه را ديد كه (سينۀ افق را) مىشكافد، گفت: «اين پروردگار من است؟» اما هنگامى كه (آن هم) غروب كرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند، مسلماً از گروه گمراهان خواهم بود.» و هنگامى كه خورشيد را ديد كه (سينۀ افق را) مىشكافت، گفت: «اين پروردگار من است؟ اين (كه از همه) بزرگتر است» اما هنگامى كه غروب كرد، گفت: «اى قوم من از شريكهايى كه شما (براى خدا) مىسازيد، بيزارم.
ثعلبى به سندش از عدى بن حاتم نقل كرده كه گفت:
أَتَيْتُ رَسُولَ اللهِ (ص) وَ فِي عُنُقِي صَلِيبٌ مِنْ ذَهَبِ فَقَالَ لِي: يَا عَدِيُّ! اِطْرَحْ هذَا الْوَثْنَ مِنْ عُنُقِكَ. قَالَ: فَطَرَحْتُهُ ثُمَّ انْتَهَيْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ يَقْرَأُ سُورَةَ الْبَرَائَة، هذِهِ الآيَةَ: (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً) حَتَّى فَرِغَ مِنْهَا فَقُلْتُ: إِنَّا لَسْنَا نَعْبُدُهُمْ. قَالَ: أَوَلَيْسَ يُحَرِّمُونَ مَا أَحَلَّ اللهُ فَتُحَرِّمُوَنهُ وَ يُحِلُّونَ مَا حَرَّمَ اللهُ فَتَسْتَحِلُّوا؟ قَالَ: فَقُلْتُ: بَلي. قَالَ: فَتِلْكَ عِبَادَتُهُمْ.(1)
خدمت رسول خدا (ص) رسيدم در حالى كه بر گردنم صليبى از طلا بود. حضرت به من فرمود: اى عدى! اين بت را از گردنت بردار. او مىگويد: من آن را درآوردم و سپس خدمتش رسيدم در حالى كه اين آيه از سوره برائت را مىخواند: (آنان دانشمندان و راهبان را پروردگار خود به حساب آوردند) تا اينكه از قرائتش فارغ شد. به او عرض كردم: ما آنها را عبادت نمىكنيم. حضرت فرمود: آيا
1) مجمع البيان، طبرسى، ج ٣، ص ٢۴، به نقل از او در تفسيرش.
اينطور نيست كه آنان حلال خدا را حرام مىكنند و شما نيز آن را حرام مىدانيد و حرام خدا را حلال مىكنند شما نيز حلال مىشماريد؟ عرض كردم: آرى. حضرت فرمود: همين عبادت آنها به حساب مىآيد.
به اين معناست كه انسان خضوع وتذلّلش ناشى از اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت كسانى باشد كه براى آنها خضوع وتذلل وخشوع مىكند.
اين تقسيم به جهت مورد ابتلا بودن در بحث با وهابيان مطرح گرديد؛ زيرا مورد بحث و اختلاف با آنان در مصاديق مورد نزاع اين چند نوع شرك است، گرچه اقسام ديگرى نيز وجود دارد.
ابوبصير مىگويد: از امام صادق (ع) در مورد قول خداوند عزّوجلّ: ( اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ ) سؤال كردم، حضرت فرمود:
أَمَّا وَاللهِ! مَا دَعَوْهُمْ إلى عِبَادَةِ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ دَعَوْهُمْ إِلى عِبَادَةِ أَنْفُسِهِمْ لَمَا أَجَابُوهُمْ، وَ لكِنْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَ حَرَّمُوا عَلَيْهِمْ حَلاَلاَ، فَعَبَّدُوهُمْ مِنْ حَيْثُ لاَيَشْعُروُنَ.(1)
آگاه باش به خدا سوگند! آنان را به پرستش خود دعوت نكردند، و اگر چنين مىكردند كسى از آنان نمىپذيرفت، ولى براى آنها
1) كافى، ج ١، ص ٢٧۵.
چيزهاى حرامى را حلال و چيزهاى حرامى را حلال كردند و از راهى كه نمىدانستند آنها را پرستيدند.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ) (انعام: ١٢١)
و شياطين به دوستان خود مطالبى مخفيانه القا مىكنند، تا با شما به مجادله برخيزند؛ اگر از آنها اطاعت كنيد، شما هم مشرك خواهيد بود!
از اين آيه استفاده مىشود برخى از آن جهت كه مطيع بىچون و چراى اوليا شيطان بودهاند. لذا مشرك خطاب شدهاند و شرك در اطاعت از اقسام شرك عملى است و با شرك ربوبى كه از اقسام شرك نظرى است فرق دارد.
خداوند متعال مىفرمايد: ( أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ. . . ) ؛ «آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده. . . ؟» (جاثيه: ٣٣)
ونيز مىفرمايد: ( وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ ) ؛ «وبيشتر آنها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند» . (يوسف: ١٠۶)
در اين آيات هواپرستى نيز شرك تلقى شده كه همان شرك نفى در اصطلاح علماى اخلاق است.
اينكه در عالم وجود غير از خداوند سبحان موجود ديگرى نيست كه مؤثر مستقل باشد و نيز غير از او كسى نيست كه مستحق عبادت باشد، به عقل دانسته مىشود، و عقل است كه خلاف آن را شرك ربوبى و الوهى مىداند، همانگونه كه قيود آن نيز با عقل درك مىشود گرچه قرآن و روايات نيز به آن اشاره كردهاند، مثل اينكه اگر انسان دعاى طلب و مسألت در امورى كه سلطه غيبى است را به نحو استقلال از غير خدا بخواهد كه اين شرك در ربوبيت است، ولى اگر به نحو غير استقلالى بوده و با اذن الهى باشد هرگز متصف به شرك نخواهد شد. و در مواردى كه عقل حكم به شرك موردى دارد هرگز خداوند متعال امر به انجام آن نمىنمايد.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (آل عمران: ٨٠)
و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد. آيا شما را، پس از آنكه مسلمان شديد، به كفر دعوت مىكند؟
و نيز مىفرمايد: ( إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ ) ؛ «او [شيطان] شما را فقط به بدىها و كار زشت فرمان مىدهد» . (بقره: ١۶٩)
همانگونه كه اگر در موردى ضابطه هيچ نوع شركى وجود نداشت، در هيچ نص شرعى حكم به شرك بودن آن نمىشود.
قرآن كريم براى مشرك وشرك، احكام سنگينى را ذكر كرده است. اينك به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
از آيات قرآن استفاده مىشود كه شرك به خداوند گناهى نابخشودنى است. خداوند سبحان مىفرمايد:
(إِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِيماً) (نساء: ۴٨)
خداوند [هرگز] شرك را نمىبخشد وپايينتر از آن را براى هر كس بخواهد [و شايسته بداند] مىبخشد وآن كس كه براى خدا شريكى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است.
خداوند سبحان مىفرمايد:
(وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ) (لقمان: ١٣)
[به خاطر بياور] هنگامى را كه لقمان به فرزندش -در حالى كه او را موعظه مىكرد- گفت: پسرم! چيزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك، ظلم بزرگى است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ
عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ) (زمر: ۶۵)
به تو وهمه پيامبران پيشين وحى شده كه اگر مشرك شوى، تمام اعمالت تباه مىشود واز زيانكاران خواهى بود.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ. . .) (حج:٣١)
و هر كس همتايى براى خدا قرار دهد، گويا از آسمان سقوط كرده وپرندگان [در وسط هوا] او را مىربايند. . .
خداوند مىفرمايد:
(إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ) (مائده:٧٢)
هر كس شريكى براى خداوند قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام كرده، وجايگاه او دوزخ است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً) (نساء: ١١۶)
و هر كس براى خدا همتايى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است.
و نيز خداوند سبحان مىفرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا) (توبه: ٢٨)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! مشركان ناپاكند، پس نبايد بعد از امسال، نزديك مسجدالحرام شوند.
و نيز مىفرمايد:
(وَ أَذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأَكْبَرِ أَنَّ اللهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ) (توبه: ٣)
و اين، اعلامى است از ناحيه خدا وپيامبرش به [عموم] مردم در روز حج اكبر [روز عيد قربان] كه خدا وپيامبرش از مشركان بيزارند.
با مراجعه به قرآن پى مىبريم كه شرك، سرچشمهها ومنشأهايى دارد كه در آيات به آنها اشاره شده است. اينك به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
خداوند سبحان مىفرمايد:
(وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ) (مؤمنون: ١١٧)
و هر كس معبود ديگرى را با خدا بخواند -مسلّماً- هيچ دليلى بر آن نخواهد داشت.
و نيز فرمود:
(ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ. . .) (يوسف: ۴٠)
اين معبودهايى كه غير از خدا مىپرستيد، چيزهايى جز اسمهايى [بىمسمّا] كه شما وپدرانتان آنها را [خدا] ناميدهايد نيست. خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده. . .
همچنين فرمود:
(وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ) (حج: ٧١)
آنها غير از خدا، چيزهايى را مىپرستند كه او هيچگونه دليلى بر آن نازل نكرده است، وچيزهايى را كه علم وآگاهى به آن ندارند. وبراى ستمگران، ياور وراهنمايى نيست.
و فرمود:
(. . . وَ ما يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ شُرَكاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ) (يونس: ۶۶)
. . . و آنها كه غير از خدا را همتاى او مىخوانند [از منطق ودليلى] پيروى نمىكنند. آنها فقط از پندار بىاساس پيروى مىكنند و آنها فقط دروغ مىبافند.
خداوند متعال فرمود:
(أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ) (انبياء:٢۴)
آيا آنها معبودى جز خدا برگزيدند؟ ! بگو: دليلتان را بياوريد. اين
سخن كسانى است كه با من هستند، وسخن كسانى [پيامبرانى] است كه پيش از من بودند. اما بيشتر آنها حق را نمىدانند وبه همين دليل [از آن] رويگردانند.
خداوند سبحان مىفرمايد:
(يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ. . .) (نساء: ١۵٣)
اهل كتاب از تو مىخواهند كتابى از آسمان [يكجا] بر آنها نازل كنى، [در حالى كه اين يك بهانه است] آنها از موسى، بزرگتر از اين را خواستند، و مىگفتند: خدا را آشكارا به ما نشان ده! وبه خاطر اين ظلم وستم، صاعقه آنها را فرا گرفت. . .
از اينكه قوم حضرت موسي (ع) از او خواستهاند تا خدا را آشكارا به آنان نشان دهد به دست مىآيد حسگرايى آنان منشأ شركشان بوده است.
خداوند سبحان مىفرمايد:
(وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ) (يونس: ١٨)
آنها غير از خدا، چيزهايى را مىپرستند كه نه به آنها زيان مىرساند ونه سودى مىبخشد، و مىگويند: اينها شفيعان ما نزد خداوند
هستند. بگو: آيا خدا را به چيزى خبر مىدهيد كه در آسمانها وزمين سراغ ندارد؟ ! منزه است او وبرتر است از آن همتايانى كه قرار مىدهند.
از اينكه خداوند متعال از معبودان مشركان، نفى مضرت و منفعت كرده به دست مىآيد آنان معتقد به نفع و ضرر رساندن به بتها بوده و اين امر موجب مشرك شدن آنها شده است.
خداوند سبحان فرمود:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ) (يس: ٧۴)
آنان غير از خدا معبودانى براى خويش برگزيدند به اين اميد كه يارى شوند.
از اين آيه استفاده مىشود مشركان گمان داشتهاند معبوداتى را كه مىپرستيدند آنان را بدون اذن الهى و به نحو استقلال نصرت و يارى مىكنند.
خداوند متعال فرمود:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا) (مريم:٨١)
آنان غير از خدا معبودانى براى خويش برگزيدند تا مايه عزّتشان باشد. [چه پندار خامى!]
يكى از عوامل شرك مشركان تقليد كوركورانه از آباء و اجدادشان بوده است كه قرآن به طور تفصيل به آن اشاره كرده است. خداوند سبحان فرمود:
(قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا وَ تَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِياءُ فِي الأَرْضِ وَ ما نَحْنُ لَكُما بِمُؤْمِنِينَ) (يونس: ٧٨)
گفتند: آيا آمدهاى كه ما را از آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم، منصرف سازى، وبزرگى [و رياست] در روى زمين، از آنِ شما دو تن باشد؟ ! ما [هرگز] به شما ايمان نمىآوريم.
و نيز مىفرمايد:
(بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ *وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ) (زخرف:٢٢و٢٣)
بلكه آنها مىگويند: ما نيكان خود را بر آيينى يافتيم، وما نيز بر پيروى آنان هدايت يافتهايم. واينگونه در هيچ شهر وديارى پيش از تو پيامبر انذاركنندهاى نفرستاديم مگر اينكه ثروتمندان مست ومغرور آن گفتند: ما پدران خود را بر آيينى يافتيم وبر آثار آنان اقتدا مىكنيم.
همچنين فرمود:
(قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ * قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ * قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ) (شعراء: ٧١ - ٧۴)
گفتند: بتها را مىپرستيم وهمه روز ملازم عبادت آنهاييم. گفت: آيا هنگامى كه آنها را مىخوانيد صداى شما را مىشنوند؟ ! يا سود وزيانى به شما مىرسانند؟ ! گفتند: ما فقط نياكان خود را يافتيم كه چنين مىكنند.
همچنين مىفرمايد:
(وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ) (بقره: ١٧٠)
و هنگامى كه به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد. مىگويند: نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مىنماييم. آيا اگر پدران آنها، چيزى نمىفهميدند وهدايت نيافتند [باز از آنها پيروى خواهندكرد؟ !]
و مىفرمايد:
(وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ) (سبأ: ۴٣)
و هنگامى كه آيات روشنگر ما بر آنها خوانده مىشود، مىگويند: او فقط مردى است كه مىخواهد شما را از آنچه پدرانتان مىپرستيدند باز دارد.
از آيات قرآن استفاده مىشود كه مشركان مخلوقاتى را براى خدا شريك قرار داده و براى آنها خالقيت يا ربوبيت استقلالى قائل بودند. اينك به برخى از اين مخلوقات اشاره مىكنيم:
از آيات قرآن كريم استفاده مىشود كه برخى از مشركان صدر اسلام، جن را شريك خداوند متعال در خالقيت مىدانستند.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَجَعَلُوا للهِِ شُرَكَآءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ. . . (انعام: ١٠٠)
آنان براى خدا همتايانى از جنّ قرار دادند، در حالى كه خداوند همه آنها را آفريده است. . .
و نيز از برخى آيات استفاده مىشود كه برخى از مشركان، شياطين را شريك خداوند متعال در ولايت و سلطۀ استقلالى مىدانستند. خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ اللهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ (اعراف: ٣٠)
آنها (كسانى هستند كه) شياطين را به جاى خداوند، اولياى خود انتخاب كردند؛ وگمان مىكنند هدايت يافتهاند!
از برخى آيات استفاده مىشود كه برخى از مشركان، بتها را شريك خداوند متعال در خالقيت مىدانستند. خداوند متعال مىفرمايد:
. . . فَتَعالَى اللهُ عَمّا يُشْرِكُونَ * أَيُشْرِكُونَ ما لاَيَخْلُقُ شَيْئ-اً وَهُمْيُخْلَقُونَ * وَلاَيَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَلا أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ (اعراف:١٩٠ - ١٩٢)
خداوند برتر است از آنچه همتاى او قرار مىدهند. آيا موجوداتى را همتاى او قرار مىدهند كه چيزى را نمىآفرينند، وخودشان مخلوقند. و نمىتوانند آنان را يارى كنند، ونه خودشان را يارى مىدهند.
و مىفرمايد:
إِنَّما تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ أَوْثاناً وَتَخْلُقُونَ إِفْكاً. . . (عنكبوت: ١٧)
شما غير از خدا فقط بتهايى (از سنگ وچوب) را مىپرستيد ودروغى به هم مىبافيد.
از برخى آيات استفاده مىشود كه برخى از مشركان، انبيا و اولياى الهى را شرك خداوند متعال در اجابت دعا و برآوردهكردن حاجت به نحو استقلال مىدانستند. خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ فادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِن كُنتُمْ صادِقِينَ (اعراف: ١٩۴)
آنهايى را كه غير از خدا مىخوانيد (و پرستش مىكنيد) ، بندگانى همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانيد، واگر راست مىگوييد بايد به شما پاسخ دهند (و تقاضايتان را برآورند) !
و نيز مىفرمايد:
وَلاَيَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُوا الْمَلاَئِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْباباً. . . (آلعمران: ٨٠)
و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان وپيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد. . .
از برخى آيات استفاده مىشود كه برخى از مشركان، فرشتهها را شرك خداوند متعال در ربوبيت استقلالى مىدانستند. خداوند متعال مىفرمايد:
وَلاَيَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُوا الْمَلاَئِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْباباً (آلعمران: ٨٠)
و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان وپيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد.
از برخى تواريخ استفاده مىشود كه برخى از مشركان، ستارگان را مؤثر مستقل در نظام عالم سفلى و طبيعت مىدانستند. حلبى در سيره خود مىنويسد:
لَمَّا أَصَابَ الْمُسْلِمِينَ مَطَرٌ فِي الْحُدَيْبِيَّةِ لَمْ يَبْلَ أَسْفَلَ نِعَالِهِمْ (اَيْ لَيْلاً) ، فَأمَرَ رَسُولُ اللهِ (ص) مُنَادِيَهُ أَنْ يُنَادِيَ: أَلاَ، صَلُّوا فِى رِحَالِكُمْ. وَ قَالَ (ص) صَبِيحَةَ لَيْلَةِ الْحُدَيْبِيَّةِ لَمَّا صَلّي بِهِمْ: (أَلاَ تَدْرُونَ مَاقَالَ رَبُّكُمْ) ؟ قَالُوا: اَللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ، أَصْبَحَ مِنْ عِبَادِي مُؤْمِنٌ بِى وَ كَافِرٌ؛ فَأَمَّا مِنْ قَالَ: مُطِرْنَا بِرَحْمَةِ اللهِ وَ فَضْلِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ بِاللهِ وَ كَافِرٌ بِالْكَوَاكِبِ، وَ مَنْ قَالَ: مُطِرْنَا بِنَجْمِ كَذَا فَهُوَ مُؤْمِنٌ بِالْكَوَاكِبِ وَ كَافِرٌ بِي.(1)
چون در حديبيه مسلمانان با باران روبرو شدند شبانه كف كفشهايشان مرطوب نشد. رسول خدا (ص) منادى خود را فرمود كه ندا دهد، آگاه باشيد! در خيمههاى خود نماز گزاريد. پيامبر (ص) در صبح آن شب چون با آنها نماز گزارد، فرمود: آيا مىدانيد كه پروردگار شما چه فرموده است؟ گفتند: خدا و رسولش آگاهتر است. حضرت فرمود: خداى عزّوجلّ فرمود: در بين بندگانم كه
1) السيرة الحلبيه، ج ٣، ص ٢۵.
صبح كردند برخى به من مؤمن بوده و برخى هم كافر شدند؛ امّا كسى كه گفت: ما به رحمت خدا و فضل او به باران دست يافتيم، او به خدا ايمان آورده و به ستارگان كافر شده است و كسى كه گفته: ما از راه فلان ستاره به باران دست يافتيم او به ستارگان ايمان آورده و به من كافر شده است.
با رجوع به كتابهاى تاريخ قبل از ظهور بتپرستى استفاده مىشود بتپرستان از زمان حضرت نوح (ع) شرك ربوبى داشتهاند و اگر غير از خدا را عبادت و پرستش مىكردهاند بدين جهت بوده است.
ابن اثير درباره بتپرستى در ميان قوم نوح مىنويسد:
. . . وامّا كتاب الله قال: فينطق بانّهم اهل اوثان، قال تعالى: وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً * وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيراً(1)فانّ القول الحق الّذي لايشك فيه هو انّهم كانوا اهل اوثان يعبدونها -كما نطق به القرآن- وهو مذهب طائفة من الصابئين؛ فانّ اصل مذهب الصابئين عبادة الروحانيون، وهم الملائكة لتقربهم إلى الله تعالى زلفى، فانّهم اعترفوا بصانع العالم وانّه حكيم قادر مقدّس، إلاّ انّهم قالوا: الواجب علينا معرفة العجز عن الوصول إلى معرفة
1) نوح: ٢٣و٢۴.
جلاله وانّما نتقرّب إليه بالوسائط المقرّبة لديه وهم الروحانيون، وحيث لم يعاينوا الروحانيون تقرّبوا إليهم بالهياكل وهي الكواكب السبعة؛ لأنّها مدبّرة لهذا العالم عندهم. ثمّ ذهبت طائفة منهم -وهم اصحاب الأشخاص- حيث رأوا انّ الهياكل تطلع وتغرب وتُرى ليلا ولا تُرى نهاراً، إلى وضع الأصنام لتكون نُصب اعينهم ليتوسّلوا بها إلى الهياكل، والهياكل إلى الروحانيين، والروحانيون إلى صانع العالم، فهذا أصل وضع الأصنام أوّلا. وقد كان أخيراً في العرب من هو على هذا الاعتقاد وقال تعالى: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفَى(1)فقد حصل من عبادة الأصنام مذهب الصابئين والكفر والفواحش وغير ذلك من المعاصي. . .(2)
. . . وامّا كتاب خدا فرموده كه قوم نوح بت پرست بودهاند آنجا كه مىفرمايد: «وگفتند: دست از خدايان و بتهاى خود برنداريد (به خصوص) -بتهاى وَدّ وسُواع ويغوث ويعوق ونسر را رها نكنيد. وآنها گروه بسيارى را گمراه كردند» . همانا گفتار حقى كه در آن شكى نيست اينكه قوم نوح داراى بتهايى بودهاند كه آنها را مىپرستيدند -آنگونه كه قرآن به آن اشاره كرده است، واين مذهب طايفهاى از صابئين بوده است؛ زيرا اصل مذهب صابئين عبادت روحانيين يعنى ملائكه بوده تا از اين طريق به خداى متعال تقرب يابند، چونكه آنان به صانع عالم اعتراف داشته واو را حكيم،
قادر ومقدّس مىدانستند جز آنكه مىگفتند: بر ما واجب است بفهميم كه از رسيدن به شناخت جلال خدا عاجزيم وتنها به توسط وسايل مقرّب نزد خدا يعنى روحانيون است كه مىتوانيم به او نزديك شويم وچون روحانيون را نديدند به توسط هيكلها كه همان كوكبهاى هفتگانه بود به آن روحانيون تقرب جستند؛ زيرا آن كوكبها نزد آنان مدبر اين عالم بوده است. ولى طايفهاى از آنان چون مشاهده كردند كه اين هيكلها طلوع وغروب داشته وشب ديده شده وروز ديده نمىشود لذا به فكر افتادند تا بتهايى را در مقابل خود نصب كنند تا به توسط آنها به آن هيكلها توسل جويند، وبه واسطه آن هيكلها به روحانيون توسل جسته واز طريق روحانيين به صانع عالم تقرب جويند. واين اصل وضع بتها در ابتدا بوده است ودر بين عربها نيز اخيراً افرادى بودند كه چنين عقيدهاى داشتهاند، ولذا خداوند متعال درباره عمل آنها مىفرمايد: «ما بتها را عبادت نمىكنيم، مگر آنكه ما را به خداوند نزديك سازند» . پس از عبادت بتها مذهب صابئين وكفر وفواحش وديگر معاصى پديد آمد. . .
چنانچه بيان شد، خداوند متعال در قرآن كريم، قدمت شرك را به عصر حضرت نوح (ع) برگردانده و به تنوع شرك و عقيده مشركان در طول تاريخ اشاره نموده و بيان نموده كه وجه مشترك مشركان در طول تاريخ همعرض قراردادن شريكان با خدا بوده است و به همين جهت
اعتقاد در عرض هم قرارگرفتن شريكان با خدا را نفى كرده و اينكه غير خدا بتواند بدون اذن او تصرفى (به نحو عرضيت نه طوليت) را داشته باشد ردّ نموده و آن را با تعبيرات مختلف بيان كرده است:
خداوند متعال مىفرمايد:
(لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً) (اسراء: ٢٢)
هرگز معبود ديگرى را با خدا قرار مده، كه نكوهيده و بىيار وياور خواهى نشست!
و نيز مىفرمايد:
(وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً) (اسراء: ٣٩)
وهرگز معبودى با خدا قرار مده، كه در جهنم افكنده مىشوى، در حالى كه سرزنش شده، ورانده (درگاه خدا) خواهى بود!
همچنين مىفرمايد:
(قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلاً) (اسراء: ۴٢)
بگو: اگر آنچنان كه آنها مىگويند با او خدايانى بود، در اين صورت، (خدايان) سعى مىكردند راهى به سوى (خداوند) صاحب عرش پيدا كنند.
«معيت» دلالت بر شركت به نحو عرضيت دارد و لذا آيات فوق شامل كسانى كه غير خدا را خوانده و از او به نحو عرضيت درخواست حاجت كرده مىشود.
خداوند سبحان مىفرمايد:
(قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلاً) (اسراء: ۵۶)
بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد، بخوانيد! آنها نه مىتوانند مشكلى را از شما برطرف سازند، ونه تغييرى در آن ايجاد كنند.
از اين آيه استفاده مىشود كسانى كه غير خدا را صدا زده و از او درخواست حاجت كرده بدون آنكه ارتباط را با خدا قطع كنند، مشمول اين آيه نمىشوند.
در قرآن كريم هنگامى كه سخن از اعتقاد مشركان و عمل شركآلود آنها به ميان مىآيد و آن را با كلمه (من دون الله) بيان مىكند كه دلالت بر ديدگاه استقلالى مشركان درباره خدايانشان دارد كه رابطه كارهاى آنان را با خدا و تحت اراده و مشيت بودن آن را قطع كردهاند؛ آن را با تعبيرهاى مختلف بيان مىكند و ديدگاههاى آنان را در مورد بتها و خدايانشان غير از خداوند متعال تبيين مىنمايد، اعتقادى كه هرگز قابل انطباق بر مسلمانانى نيست كه اعتقادشان درباره اولياى الهى اين است كه دعاى آنان مستجاب مىباشد و مورد قبول الهى است و مىتوانند به اذن و اراده الهى معجزه نمايند، خصوصاً آنكه حيات برزخى در جاى خود ثابت شده و با حال حيات فرقى ندارد. و لذاست كه حضرت عيسي (ع)
-مطابق آنچه در قرآن آمده - مىفرمايد:
(أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللهِ) (آل عمران: ۴٩)
من از گِل، چيزى به شكل پرنده مىسازم؛ سپس در آن مىدمم وبه فرمان خدا، پرندهاى مىگردد.
اينك به نمونههايى از اعتقاد مشركان نسبت به خدايانشان كه با قطع ارتباط عمل آنان از خدا بوده اشاره مىكنيم:
خداوند متعال مىفرمايد:
(هذا خَلْقُ اللهِ فَأَرُونِي ماذا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (لقمان: ١١)
اين آفرينش خداست؛ امّا به من نشان دهيد معبودانى غير او چه چيز را آفريدهاند؟ ! ولى ظالمان در گمراهى آشكارند.
و نيز مىفرمايد:
(أَ لَيْسَ اللهُ بِكافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ) (زمر: ٣۶)
آيا خداوند براى (نجات ودفاع از) بندهاش كافى نيست؟ ! امّا آنها تو را از غير او مىترسانند. وهر كس را خداوند گمراه كند، هيچ هدايتكنندهاى ندارد.
از اين آيات استفاده مىشود كه مشركان موجوداتى غير از خدا را مورد توجه قرار داده و آنها را فاعل مستقل مىدانستند.
از برخى آيات استفاده مىشود كه مشركان به خدايانى غير از خداوند متعال معتقد بوده و براى آنان صفت الوهيت قائل بودهاند. اينك به برخى از آيات اشاره مىكنيم:
اول - خداوند متعال از قول حضرت هود (ع) نقل مىكند:
(وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ * قالُوا يا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَيِّنَةٍ وَ ما نَحْنُ بِتارِكِي آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِكَ وَ ما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ * إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ * مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ * إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ) (هود:۵٢-۵۶)
و اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، سپس به سوى او بازگرديد، تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد؛ ونيرويى بر نيرويتان بيفزايد! وگنهكارانه، روى (از حق) برنتابيد! گفتند: اى هود! تو دليل روشنى براى ما نياوردهاى! وما خدايان خود را بهخاطر حرف تو، رها نخواهيم كرد! وما (اصلاً) به تو ايمان نمىآوريم! ما (درباره تو) فقط مىگوييم: بعضى از خدايان ما، به تو زيان رسانده (و عقلت را ربوده) اند! (هود) گفت: «من خدا را به شهادت مىطلبم، شما نيز گواه باشيد كه من بيزارم از آنچه شريك (خدا) قرار مىدهيد. . . از آنچه غير او (مىپرستيد) ! حال كه
چنين است، همگى براى من نقشه بكشيد؛ ومرا مهلت ندهيد! (اما بدانيد كارى از دست شما ساخته نيست!) من، بر «الله» كه پروردگار من وشماست، توكل كردهام! هيچ جنبندهاى نيست مگر اينكه او بر آن تسلط دارد؛ (اما سلطهاى با عدالت! چرا كه) پروردگار من بر راه راست است.
دوم - درباره به هلاكت رساندن قوم عاد و ثمود و. . . مىفرمايد:
(وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ ما زادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ) (هود: ١٠١)
ما به آنها ستم نكرديم؛ بلكه آنها خودشان بر خويشتن ستم روا داشتند! وهنگامى كه فرمان مجازات الهى فرا رسيد، معبودانى را كه غير از خدا مىخواندند، آنها را يارى نكردند؛ وجز بر هلاكت آنان نيفزودند.
سوم - درباره خدايان بابلىها مىفرمايد:
قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ * قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ * قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ * قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ * قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ * فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ * ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ * قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لايَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ * أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (انبياء: ۵٩ - ۶٧)
(هنگامى كه منظره بتها را ديدند،) گفتند: هر كس با خدايان ما چنين كرده، قطعاً از ستمگران است (و بايد كيفر سخت ببيند) ! (گروهى) گفتند: شنيديم نوجوانى از (مخالفت با) بتها سخن مىگفت كه او را ابراهيم مىگويند. (جمعيّت) گفتند: او را در برابر ديدگان مردم بياوريد، تا گواهى دهند! (هنگامى كه ابراهيم را حاضر كردند،) گفتند: تو اين كار را با خدايان ما كردهاى، اى ابراهيم؟ ! گفت: بلكه اين كار را بزرگشان كرده است! از آنها بپرسيد اگر سخن مىگويند! آنها به وجدان خويش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: حقّاً كه شما ستمگريد! سپس بر سرهايشان واژگونه شدند؛ (و حكم وجدان را بهكلّى فراموش كردند وگفتند:) تو مىدانى كه اينها سخن نمىگويند! (ابراهيم) گفت: آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه نه كمترين سودى براى شما دارد، ونه زيانى به شما مىرساند! (نه اميدى به سودشان داريد، ونه ترسى از زيانشان!) اُف بر شما وبر آنچه جز خدا مىپرستيد! آيا انديشه نمىكنيد (و عقل نداريد) ؟ ! گفتند: او را بسوزانيد وخدايان خود را يارى كنيد، اگر كارى از شما ساخته است! (سرانجام او را به آتش افكندند؛ ولى ما) گفتيم: اى آتش! بر ابراهيم سرد وسالم باش!
چهارم - درباره خدايان روميان مىفرمايد:
وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً * هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللهِ كَذِباً * وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللهَ
فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً * وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللهِ مَنْ يَهْدِ اللهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِداً (كهف: ١۴ - ١٧)
و دلهايشان را محكم ساختيم در آن موقع كه قيام كردند وگفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمانها وزمين است؛ هرگز غير او معبودى را نمىخوانيم؛ كه اگر چنين كنيم، سخنى بهگزاف گفتهايم. اين قوم ما هستند كه معبودهايى جز خدا انتخاب كردهاند؛ چرا دليل آشكارى (بر اين كار) نمىآورند؟ ! وچه كسى ظالمتر است از آن كس كه بر خدا دروغ ببندد؟ ! و (به آنها گفتيم:) هنگامى كه از آنان وآنچه جز خدا مىپرستند كنارهگيرى كرديد، به غار پناه بريد؛ كه پروردگارتان (سايه) رحمتش را بر شما مىگستراند؛ ودر اين امر، آرامشى براى شما فراهم مىسازد!
پنجم - درباره اعتقاد نصارا به الوهيت عيسى و مريم (عليهما السلام) مىفرمايد:
وَ إِذْ قالَ اللهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ * ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ * إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ
الْحَكِيمُ * قالَ اللهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما فِيهِنَّ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (مائده: ١١۶ - ١٢٠)
و آنگاه كه خداوند به عيسى بن مريم مىگويد: آيا تو به مردم گفتى كه من ومادرم را بهعنوان دو معبود غير از خدا انتخاب كنيد؟ ! او مىگويد: منزهى تو! من حق ندارم آنچه را كه شايسته من نيست، بگويم! اگر چنين سخنى را گفته باشم، تو مىدانى! تو از آنچه در روح وجان من است، آگاهى؛ ومن از آنچه در ذات (پاك) توست، آگاه نيستم! به يقين تو از تمام اسرار وپنهانىها باخبرى. من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادى، چيزى به آنها نگفتم؛ (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستيد كه پروردگار من وپروردگار شماست! وتا زمانى كه در ميان آنها بودم، مراقب وگواهشان بودم؛ ولى هنگامى كه مرا از ميانشان برگرفتى، تو خود مراقب آنها بودى؛ وتو بر هر چيز، گواهى! (با اين حال،) اگر آنها را مجازات كنى، بندگان تواند. (و قادر به فرار از مجازات تو نيستند) ؛ واگر آنان را ببخشى، توانا وحكيمى! (نه كيفر تو نشانه بىحكمتى است، ونه بخشش تو نشانه ضعف!) خداوند مىگويد: امروز، روزى است كه راستى راستگويان، به آنها سود مىبخشد؛ براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها از زير (درختان) آن مىگذرد، وتا ابد، جاودانه در آن مىمانند؛ هم خداوند از آنها خشنود است، وهم آنها از خدا خشنودند؛ اين، رستگارى بزرگ است! حكومت آسمانها و زمين وآنچه در آنهاست، از آن خداست؛ واو بر هر چيزى تواناست.
ششم - و در سورۀ مباركه فرقان درباره خدايان امتهاى مختلف مىفرمايد:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَلايَمْلِكُونَ لأَِنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلا نَفْعاً وَلا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَلا حَياةً وَلانُشُوراً) (فرقان: ٣)
آنان غير از خداوند معبودانى براى خود برگزيدند؛ معبودانى كه چيزى را نمىآفرينند، بلكه خودشان مخلوقند، ومالك زيان وسود خويش نيستند، ونه مالك مرگ وحيات ورستاخيز خويشند.
هفتم - خداوند متعال درباره خدايانى كه مشركان راضى به پرستش آنان شدند مىفرمايد:
(حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ * وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِيَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يا وَيْلَنا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا بَلْ كُنَّا ظالِمِينَ * إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ * لَوْ كانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ كُلٌّ فِيها خالِدُونَ) (انبياء: ٩۶ - ٩٩)
تا آن زمان كه «يأجوج» و «مأجوج» گشوده شوند؛ و آنها از هر محلّ مرتفعى بهسرعت عبور مىكنند. و وعده حقّ [قيامت] نزديك مىشود؛ در آن هنگام چشمهاى كافران از وحشت از حركت بازمىماند؛ (مىگويند:) اى واى بر ما كه از اين (جريان) در غفلت بوديم؛ بلكه ما ستمكار بوديم! شما وآنچه غير خدا مىپرستيد، هيزم جهنّم خواهيد بود؛ وهمگى در آن وارد مىشويد. اگر اينها خدايانى بودند، هرگز وارد آن نمىشدند! در حالى كه همگى در آن جاودانه خواهند بود.
و نيز مىفرمايد:
(وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادِي هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ) (فرقان: ١٧)
(به خاطر بياور) روزى را كه همه آنان ومعبودهايى را كه غير از خدا مىپرستند جمع مىكند، آنگاه به آنها مىگويد: آيا شما اين بندگان مرا گمراه كرديد يا خود آنان راه را گم كردند؟ !
همچنين مىفرمايد:
هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ * احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما كانُوا يَعْبُدُونَ * مِنْ دُونِ اللهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى صِراطِ الْجَحِيمِ * وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ * ما لَكُمْ لا تَناصَرُونَ * بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ * وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ * قالُوا إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنا عَنِ الْيَمِينِ * قالُوا بَلْ لَمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ * وَ ما كانَ لَنا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طاغِينَ * فَحَقَّ عَلَيْنا قَوْلُ رَبِّنا إِنَّا لَذائِقُونَ * فَأَغْوَيْناكُمْ إِنَّا كُنَّا غاوِينَ * فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ (صافات: ٢١ - ٣٣)
(آرى) اين همان روز جدايى (حقّ از باطل) است كه شما آن را تكذيب مىكرديد! (در اين هنگام به فرشتگان دستور داده مىشود:) ظالمان وهمرديفانشان وآنچه را مىپرستيدند. . . (آرى آنچه را) جز خدا مىپرستيدند جمع كنيد وبهسوى راه دوزخ هدايتشان كنيد! آنها را نگهداريد كه بايد بازپرسى شوند! شما را چه شده كه از هم يارى نمىطلبيد؟ ! ولى آنان در آن روز تسليم قدرت خداوندند! (و در اين حال) رو به يكديگر كرده واز هم مىپرسند. . . گروهى (مىگويند:
شما رهبران گمراهى بوديد كه به ظاهر) از طريق خيرخواهى ونيكى وارد شديد امّا جز فريب چيزى در كارتان نبود) ! (آنها در جواب) مىگويند: شما خودتان اهل ايمان نبوديد (تقصير ما چيست) ؟ ! ما هيچگونه سلطهاى بر شما نداشتيم، بلكه شما خود قومى طغيانگر بوديد! اكنون فرمان پروردگارمان بر همه ما مسلّم شده، وهمگى از عذاب او مىچشيم! ما شما را گمراه كرديم، همانگونه كه خود گمراه بوديم! (آرى) همه آنها [پيشوايان وپيروان گمراه] در آن روز در عذاب الهى مشتركند!
هشتم - درباره خدايان برخى از مشركان عرب مىفرمايد:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ * لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ * فَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ) (يس: ٧۴- ٧۶)
آنان غير از خدا معبودانى براى خويش برگزيدند به اين اميد كه يارى شوند! ولى آنها قادر به يارى ايشان نيستند، واين (عبادتكنندگان در قيامت) لشكرى براى آنها خواهند بود كه در آتش دوزخ احضار مىشوند! پس سخنانشان تو را غمگين نسازد، ما آنچه را پنهان مىدارند وآنچه را آشكار مىكنند مىدانيم!
نهم - و نيز درباره اله دانستن فرشتگان و انبيا مىفرمايد:
(وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ) (انبياء: ٢٩)
و هر كس از آنها بگويد: من جز خدا، معبودى ديگرم، كيفر او را جهنم مىدهيم! وستمگران را اينگونه كيفر خواهيم داد.
دهم - درباره قوم سبأ مىفرمايد:
(إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ * وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ * أَلاَّ يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ * اللهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ) (نمل: ٢٣- ٢۶)
من زنى را ديدم كه بر آنان حكومت مىكند، وهمه چيز در اختيار دارد، و (به خصوص) تخت عظيمى دارد! او وقومش را ديدم كه براى غير خدا- خورشيد - سجده مىكنند؛ وشيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ واز اين رو هدايت نمىشوند! چرا براى خداوندى سجده نمىكنند كه آنچه را در آسمانها وزمين پنهان است خارج (و آشكار) مىسازد، وآنچه را پنهان مىداريد يا آشكار مىكنيد مىداند؟ ! خداوندى كه معبودى جز او نيست، وپروردگار عرش عظيم است!
(وَ صَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللهِ إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ * قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ) (نمل: ۴٣ و ۴۴)
و او را از آنچه غير از خدا مىپرستيد بازداشت، كه او [ملكه سبا] از قوم كافران بود. به او گفته شد: داخل حياط (قصر) شو! هنگامى كه نظر به آن افكند، پنداشت نهر آبى است وساق پاهاى خود را برهنه
كرد (تا از آب بگذرد؛ امّا سليمان) گفت: (اين آب نيست،) بلكه قصرى است از بلور صاف! (ملكه سبا) گفت: پروردگارا! من به خود ستم كردم؛ و (اينك) با سليمان براى خداوندى كه پروردگار عالميان است اسلام آوردم!
يازدهم - درباره خدايان اقوامى در جزيرة العرب مىفرمايد:
(وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى وَ صَرَّفْنَا الآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ * فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ قُرْباناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذلِكَ إِفْكُهُمْ وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ) (احقاف:٢٧و٢٨)
ما آبادىهايى را كه پيرامون شما بودند نابود ساختيم، وآيات خود را بهصورتهاى گوناگون (براى مردم آنها) بيان كرديم شايد بازگردند! پس چرا معبودانى را كه غير از خدا برگزيدند - به گمان اينكه به خدا نزديكشان سازد - آنها را يارى نكردند؟ ! بلكه از ميانشان گم شدند! اين بود نتيجه دروغ آنها وآنچه افترا مىبستند!
از برخى آيات استفاده مىشود كه مشركان موجوداتى غير از خداوند متعال را پرستش و عبادت مىكردند؛ و اين به عمل موحدان در طلب و خواستن از اوليا با نظر غير استقلالى ربطى ندارد و عبادت آنان به حساب نمىآيد. لذا اشكال وهابيان و انطباق اين آيات بر موحدان بىمورد است.
اول - خداوند متعال درباره معبودانى غير از خدا نزد امتهاى مختلف مىفرمايد:
(قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي فَلا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَ لكِنْ أَعْبُدُ اللهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) (يونس: ١٠۴ - ١٠۶)
بگو: اى مردم! اگر در عقيده من شك داريد، من آنهايى را كه جز خدا مىپرستيد، نمىپرستم! تنها خداوندى را پرستش مىكنم كه شما را مىميراند! ومن مأمورم كه از مؤمنان باشم! و (به من دستور داده شده كه:) روى خود را به آيينى متوجه ساز كه از هرگونه شرك، خالى است؛ واز مشركان مباش! و جز خدا، چيزى را كه نه سودى به تو مىرساند ونه زيانى، مخوان! كه اگر چنين كنى، از ستمكاران خواهى بود!
و نيز مىفرمايد:
(وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ) (حج: ٧١)
آنها غير از خداوند، چيزهايى را مىپرستند كه او هيچگونه دليلى بر آن نازل نكرده است، وچيزهايى را كه علم وآگاهى به آن ندارند! وبراى ستمگران، ياور وراهنمايى نيست!
همچنين مىفرمايد:
(وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَنْفَعُهُمْ وَ لا يَضُرُّهُمْ وَ كانَ الْكافِرُ عَلى رَبِّهِ ظَهِيراً) (فرقان: ۵۵)
آنان جز خدا چيزهايى را مىپرستند كه نه به آنان سودى مىرساند ونه زيانى؛ وكافران هميشه در برابر پروردگارشان (در طريق كفر) پشتيبان يكديگرند.
دوم - و نيز درباره پرستش غير ملموس حاكمان طاغوت مىفرمايد:
(وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ * وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ) (نحل: ٣۵ و ٣۶)
مشركان گفتند: اگر خدا مىخواست، نه ما ونه پدران ما، غير او را پرستش نمىكرديم؛ وچيزى را بدون اجازه او حرام نمىساختيم! (آرى،) كسانى كه پيش از ايشان بودند نيز همين كارها را انجام دادند؛ ولى آيا پيامبران وظيفهاى جز ابلاغ آشكار دارند؟ ! ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه: خداى يكتا را بپرستيد؛ واز طاغوت اجتناب كنيد! خداوند گروهى را هدايت كرد؛ وگروهى ضلالت وگمراهى دامانشان را گرفت؛ پس در روى زمين بگرديد وببينيد عاقبت تكذيبكنندگان چگونه بود!
سوم - خداوند متعال درباره معبودهاى بابلى مىفرمايد:
(قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ * أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ * قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ * قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ) (انبياء: ۶۶ - ۶٩)
(ابراهيم) گفت: آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه نه كمترين سودى براى شما دارد، ونه زيانى به شما مىرساند! (نه اميدى به سودشان داريد، ونه ترسى از زيانشان!) اف بر شما وبر آنچه جز
خدا مىپرستيد! آيا انديشه نمىكنيد (و عقل نداريد) ؟ ! گفتند: او را بسوزانيد وخدايان خود را يارى كنيد، اگر كارى از شما ساخته است! (سرانجام او را به آتش افكندند؛ ولى ما) گفتيم: اى آتش! بر ابراهيم سرد وسالم باش!
و نيز مىفرمايد:
(وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِيمَ * إِذْ قالَ لأَِبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ * قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ * قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ * قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ * قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الأَقْدَمُونَ * فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلاَّ رَبَّ الْعالَمِينَ) (شعراء: ۶٩ - ٧٧)
و بر آنان خبر ابراهيم را بخوان، هنگامى كه به پدر وقومش گفت: چه چيز را مىپرستيد؟ ! گفتند: بتهايى را مىپرستيم، وهمه روز ملازم عبادت آنهاييم. گفت: آيا هنگامى كه آنها را مىخوانيد صداى شما را مىشنوند؟ ! يا سود وزيانى به شما مىرسانند؟ ! گفتند: ما فقط نياكان خود را يافتيم كه چنين مىكنند. گفت: آيا ديديد (اين) چيزهايى را كه پيوسته پرستش مىكرديد. . . شما وپدران پيشين شما، همه آنها دشمن من هستند (و من دشمن آنها) ، مگر پروردگار عالميان!
و مىفرمايد:
(وَ إِبْراهِيمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ
اللهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (عنكبوت: ١۶-١٧)
ما ابراهيم را (نيز) فرستاديم، هنگامى كه به قومش گفت: خدا را پرستش كنيد واز (عذاب) او بپرهيزيد كه اين براى شما بهتر است اگر بدانيد! شما غير از خدا فقط بتهايى (از سنگ وچوب) را مىپرستيد ودروغى به هم مىبافيد؛ آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند؛ روزى را تنها نزد خدا بطلبيد واو را پرستش كنيد وشكر او را بهجا آوريد كه بسوى او بازگشت داده مىشويد!
خداوند سبحان مىفرمايد:
(فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجاهُ اللهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ * وَ قالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرِينَ) (عنكبوت: ٢۴ - ٢۵)
اما جواب قوم او [ابراهيم] جز اين نبود كه گفتند: او را بكشيد يا بسوزانيد! ولى خداوند او را از آتش رهايى بخشيد؛ در اين ماجرا نشانههايى است براى كسانى كه ايمان مىآورند. (ابراهيم) گفت: شما غير از خدا بتهايى براى خود انتخاب كردهايد كه مايه دوستى ومحبت ميان شما در زندگى دنيا باشد؛ سپس روز قيامت از يكديگر بيزارى مىجوييد ويكديگر را لعن مىكنيد؛ وجايگاه (همه) شما آتش است وهيچ يار وياورى براى شما نخواهد بود!
همچنين مىفرمايد:
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لإِبْراهِيمَ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ * إِذْ قالَ لأَِبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ * أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللهِ تُرِيدُونَ * فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ * فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ * فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ * فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ * فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ * ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ * فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ * فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ * قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ * وَ اللهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ (صافات: ٨٣ - ٩۶)
و از پيروان او ابراهيم بود؛ (به خاطر بياور) هنگامى را كه با قلب سليم به پيشگاه پروردگارش آمد؛ هنگامى كه به پدر وقومش گفت: اينها چيست كه مىپرستيد؟ ! آيا غير از خدا به سراغ اين معبودان دروغين مىرويد؟ ! شما درباره پروردگار عالميان چه گمان مىبريد؟ ! (سپس) نگاهى به ستارگان افكند. . . و گفت: من بيمارم (و با شما به مراسم جشن نمىآيم) ! آنها از او روى برتافته وبه او پشت كردند (و بهسرعت دور شدند.) (او وارد بتخانه شد) مخفيانه نگاهى به معبودانشان كرد واز روى تمسخر گفت: چرا (از اين غذاها) نمىخوريد؟ ! (اصلاً) چرا سخن نمىگوييد؟ ! سپس به سوى آنها رفت وضربهاى محكم با دست راست بر پيكر آنها فرود آورد (و جز بت بزرگ، همه را درهم شكست) . آنها با سرعت به او روى آوردند. گفت: آيا چيزى را مىپرستيد كه با دست خود مىتراشيد؟ ! با اينكه خداوند هم شما را آفريده وهم بتهايى كه مىسازيد!
و نيز مىفرمايد:
(فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلاًّ جَعَلْنا نَبِيًّا) (مريم: ۴٩)
هنگامى كه از آنان وآنچه غير خدا مىپرستيدند كنارهگيرى كرد، ما اسحاق ويعقوب را به او بخشيديم؛ وهر يك را پيامبرى (بزرگ) قرار داديم!
خداوند متعال مىفرمايد:
(قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهِيمَ لأَِبِيهِ لأََسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ) (ممتحنه: ۴)
براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم وكسانى كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم (مشرك) خود گفتند: ما از شما وآنچه غير از خدا مىپرستيد بيزاريم؛ ما نسبت به شما كافريم؛ وميان ما وشما عداوت ودشمنى هميشگى آشكار شده است؛ تا آن زمان كه به خداى يگانه ايمان بياوريد! - جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش [عمويش آزر] گفت (و وعده داد) كه براى تو آمرزش طلب مىكنم، ودر عين حال در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم (و اختيارى ندارم) ! - پروردگارا! ما بر تو توكّل كرديم وبه سوى تو بازگشتيم، وهمه فرجامها بهسوى تو است!
و مىفرمايد:
(وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِيَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يا وَيْلَنا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا بَلْ كُنَّا ظالِمِينَ * إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ * لَوْ كانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ كُلٌّ فِيها خالِدُونَ) (انبياء: ٩٧ - ٩٩)
و وعده حقّ [قيامت] نزديك مىشود؛ در آن هنگام چشمهاى كافران از وحشت از حركت بازمىماند؛ (مىگويند:) اى واى بر ما كه از اين (جريان) در غفلت بوديم؛ بلكه ما ستمكار بوديم! شما وآنچه غير خدا مىپرستيد، هيزم جهنّم خواهيد بود؛ وهمگى در آن وارد مىشويد. اگر اينها خدايانى بودند، هرگز وارد آن نمىشدند! در حالى كه همگى در آن جاودانه خواهند بود.
همچنين مىفرمايد:
(وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادِي هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ) (فرقان: ١٧)
(به خاطر بياور) روزى را كه همه آنان ومعبودهايى را كه غير از خدا مىپرستند جمع مىكند، آنگاه به آنها مىگويد: آيا شما اين بندگان مرا گمراه كرديد يا خود آنان راه را گم كردند؟ !
و نيز مىفرمايد:
(مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآياتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ * قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ اللهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (مائده: ٧۵ و ٧۶)
مسيح فرزند مريم، فقط فرستاده (خدا) بود؛ پيش از وى نيز،
فرستادگان ديگرى بودند، مادرش، زن بسيار راستگويى بود؛ هر دو، غذا مىخوردند؛ (با اين حال، چگونه دعوى الوهيّت مسيح وپرستش مريم را داريد؟ !) بنگر چگونه نشانهها را براى آنها آشكار مىسازيم! سپس بنگر چگونه از حق بازگردانده مىشوند! بگو: آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه مالك سود وزيان شما نيست؟ ! وخداوند، شنوا وداناست.
چهارم - و درباره پرستش بتها از سوى عرب و امثال آن مىفرمايد:
(إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ * أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى إِنَّ اللهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي ما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ) (زمر: ٢ و ٣)
ما اين كتاب را بهحقّ بر تو نازل كرديم؛ پس خدا را پرستش كن ودين خود را براى او خالص گردان! آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست، و آنها كه غير خدا را اولياى خود قرار دادند ودليلشان اين بود كه: اينها را نمىپرستيم مگر بهخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند، خداوند روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف داشتند داورى مىكند؛ خداوند آن كس را كه دروغگو وكفرانكننده است هرگز هدايت نمىكند!
پنجم - و در مقايسه بين پرستش خدا از سوى پيامبر (ص) و پرستش تكذيبكنندگان او مىفرمايد:
(قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ * وَ أُمِرْتُ لأَِنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ * قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ
عَظِيمٍ * قُلِ اللهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِينِي * فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ) (زمر: ١١ - ١۵)
بگو: من مأمورم كه خدا را پرستش كنم در حالى كه دينم را براى او خالص كرده باشم، و مأمورم كه نخستين مسلمان باشم! بگو: من اگر نافرمانى پروردگارم كنم، از عذاب روز بزرگ (قيامت) مىترسم! بگو: من تنها خدا را مىپرستم در حالى كه دينم را براى او خالص مىكنم. شما هر چه را جز او مىخواهيد بپرستيد! بگو: زيانكاران واقعى آنانند كه سرمايه وجود خويش وبستگانشان را در روز قيامت از دست دادهاند! آگاه باشيد زيان آشكار همين است!
ششم - خداوند متعال درباره ترساندن مشركان پيامبر (ص) را از معبودانشان مىفرمايد:
(أَ لَيْسَ اللهُ بِكافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ * وَ مَنْ يَهْدِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَيْسَ اللهُ بِعَزِيزٍ ذِي انْتِقامٍ * وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ) (زمر: ٣۶ - ٣٨)
آيا خداوند براى (نجات ودفاع از) بندهاش كافى نيست؟ ! امّا آنها تو را از غير او مىترسانند. وهر كس را خداوند گمراه كند، هيچ هدايتكنندهاى ندارد! و هر كس را خدا هدايت كند، هيچ گمراهكنندهاى نخواهد داشت آيا خداوند توانا وداراى مجازات
نيست؟ ! و اگر از آنها بپرسى: چه كسى آسمانها وزمين را آفريده؟ حتماً مىگويند: خدا! بگو: آيا هيچ درباره معبودانى كه غير از خدا مىخوانيد انديشه مىكنيد كه اگر خدا زيانى براى من بخواهد، آيا آنها مىتوانند گزند او را برطرف سازند؟ ! ويا اگر رحمتى براى من بخواهد، آيا آنها مىتوانند جلو رحمت او را بگيرند؟ ! بگو: خدا مرا كافى است؛ وهمه متوكّلان تنها بر او توكّل مىكنند!
قرآن كريم خبر از رؤسايى داده كه مشركان، غير از خدا به عنوان اَمْثال و انداد اتخاذ كرده و آنان را دوست داشته و پيروى مىكردند.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعَذابِ * إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبابُ) (بقره:١۶۵ و ١۶۶)
بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مىكنند؛ و آنها را همچون خدا دوست مىدارند. امّا آنها كه ايمان دارند، عشقشان به خدا، (از مشركان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است. و آنها كه ستم كردند، (و معبودى غير خدا برگزيدند،) هنگامى كه عذاب (الهى) را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمامِ قدرت، از آنِ خداست؛ وخدا داراى مجازات شديد است؛ (نه
معبودهاى خيالى كه از آنها مىهراسند.) در آن هنگام، رهبران (گمراه وگمراهكننده) از پيروانِ خود، بيزارى مىجويند؛ وكيفر خدا را مشاهده مىكنند؛ ودستشان از همه جا كوتاه مىشود.
و مىفرمايد:
(وَ إِذا مَسَّ الإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ) (زمر: ٨)
هنگامى كه انسان را زيانى رسد، پروردگار خود را مىخواند وبهسوى او باز مىگردد؛ امّا هنگامى كه نعمتى از خود به او عطا كند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را مىخواند از ياد مىبرد وبراى خداوند همتايانى قرارمىدهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: «چند روزى از كفرت بهرهگير كه از دوزخيانى!»
مشركان براى خداوند متعال شريكانى در ربوبيت و خالقيت به نحو استقلال قرار داده و آنان را بدين جهت مىپرستيدند و اين با عمل موحدان در توسل به اوليا و درخواست حاجت از آنان بهطور كلى فرق دارد. لذا نمىتوان اين آيات را بر موحدان اطلاق نمود.
خداوند متعال درباره بتها مىفرمايد:
(هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ * فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما فَتَعالَى اللهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ *
أَيُشْرِكُونَ ما لا يَخْلُقُ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ * وَ لا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَتَّبِعُوكُمْ سَواءٌ عَلَيْكُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ * إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ) (اعراف: ١٨٩ - ١٩۵)
او خدايى است كه (همه) شما را از يك فرد آفريد؛ وهمسرش را نيز از جنس او قرار داد، تا در كنار او بياسايد. سپس هنگامى كه با او آميزش كرد، حملى سبك برداشت، كه با وجود آن، به كارهاى خود ادامه مىداد؛ وچون سنگين شد، هر دو از خداوند وپروردگار خود خواستند اگر فرزند صالحى به ما دهى، از شاكران خواهيم بود! اما هنگامى كه خداوند فرزند صالحى به آنها داد، (موجودات ديگر را در اين موهبت مؤثر دانستند؛ و) براى خدا، در اين نعمت كه به آنها بخشيده بود، همتايانى قائل شدند؛ خداوند برتر است از آنچه همتاى او قرار مىدهند! آيا موجوداتى را همتاى او قرار مىدهند كه چيزى را نمىآفرينند، وخودشان مخلوقند. و نمىتوانند آنان را يارى كنند، ونه خودشان را يارى مىدهند. و هرگاه آنها را به سوى هدايت دعوت كنيد، از شما پيروى نمىكنند؛ وبراى شما يكسان است چه آنها را دعوت كنيد وچه خاموش باشيد؟ ! آنهايى را كه غير از خدا مىخوانيد (و پرستش مىكنيد) ، بندگانى همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانيد، واگر راست مىگوييد بايد به شما پاسخ دهند (و
تقاضايتان را برآورند) ! آيا (آنها حداقل همانند خود شما) پاهايى دارند كه با آن راه بروند؟ ! يا دستهايى دارند كه با آن چيزى را بگيرند (و كارى انجام دهند) ؟ ! يا چشمانى دارند كه با آن ببينند؟ ! يا گوشهايى دارند كه با آن بشنوند؟ ! (نه، هرگز، هيچكدام،) بگو: (اكنون كه چنين است،) بتهاى خويش را كه شريك خدا قرار دادهايد (بر ضد من) بخوانيد، وبراى من نقشه بكشيد، ولحظهاى مهلت ندهيد، (تا بدانيد كارى از آنها ساخته نيست) !
در قرآن سخن از افرادى به ميان آمده كه مشركان به آنان گمان تصرف استقلالى داشتهاند و اين باور بهطور حتم شرك است، درحالىكه مسلمانان هرگز چنين ديدگاهى دربارۀ اوليا ندارند و هنگام درخواست از اوليا، آنان را متصرف مطلق و مستقل نمىدانند، بلكه تصرف آنان را به اذن خدا مىپندارند.
خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلاً * أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً) (اسراء:۵۶ و ۵٧)
بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد، بخوانيد! آنها نه مىتوانند مشكلى را از شما برطرف سازند، ونه تغييرى در آن ايجاد كنند. كسانى را كه آنان مىخوانند، خودشان وسيلهاى
(براى تقرب) به پروردگارشان مىجويند، وسيلهاى هر چه نزديكتر؛ وبه رحمت او اميدوارند؛ واز عذاب او مىترسند؛ چرا كه عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهيز ووحشت است!
از برخى آيات استفاده مىشود كه مشركان به ارباب مستقلى غير از خداوند متعال معتقد بودهاند و اين موضوع را خداوند در موارد متعددى در قرآن كريم آورده است.
اول - خداوند متعال درباره ربوبيت حاكمان و احبار نزد اهل كتاب مىفرمايد:
(قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) (آل عمران: ۶۴)
بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما وشما يكسان است؛ كه جز خداوند يگانه را نپرستيم وچيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ وبعضى از ما، بعضى ديگر را - غير از خداى يگانه - به خدايى نپذيرد. هرگاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم!
و مىفرمايد:
(اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَمَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ) (توبه: ٣١)
(آنها) دانشمندان وراهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار
دادند، و (همچنين) مسيح فرزند مريم را؛ در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتائى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك ومنزه است از آنچه همتايش قرار مىدهند!
دوم - خداوند متعال درباره حضرت مسيح و انبياى ديگر (عليهم السلام) مىفرمايد:
(ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللهِ وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ * وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (آل عمران: ٧٩ و ٨٠)
براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى وحكم ونبوّت به او دهد سپس او به مردم بگويد: غير از خدا، مرا پرستش كنيد! بلكه (سزاوار مقام او، اين است كه بگويد:) مردمى الهى باشيد، آنگونه كه كتاب خدا را مىآموختيد ودرس مىخوانديد! (و غير از خدا را پرستش نكنيد!) و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان وپيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد. آيا شما را، پس از آنكه مسلمان شديد، به كفر دعوت مىكند؟
سوم - و درباره ارباب فراعنه و پيروان مصرى آنان مىفرمايد:
(وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللهِ مِنْ شَيْءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللهِ عَلَيْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ * يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ * ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً
سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ) (يوسف: ٣٨ - ۴٠)
من از آيين پدرانم ابراهيم واسحاق ويعقوب پيروى كردم! براى ما شايسته نبود چيزى را همتاى خدا قرار دهيم؛ اين از فضل خدا بر ما وبر مردم است؛ ولى بيشتر مردم شكرگزارى نمىكنند! اى دوستان زندانى من! آيا خدايان پراكنده بهترند، يا خداوند يكتاى پيروز؟ ! اين معبودهايى كه غير از خدا مىپرستيد، چيزى جز اسمهايى (بىمسمّا) كه شما وپدرانتان آنها را خدا ناميدهايد، نيست؛ خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده؛ حكم تنها از آن خداست؛ فرمان داده كه غير از او را نپرستيد! اين است آيين پابرجا؛ ولى بيشتر مردم نمىدانند!
از برخى آيات استفاده مىشود مشركان افرادى غير از خداوند متعال را صدا زده و به عنوان ربّ مستقل از آنان درخواست حاجت مىكردند و اين دسته آيات با دسته ششم فرق دارد؛ زيرا در اينها سخن از گمان نيامده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللهِ هُوَ الْهُدى وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ. . . وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ
إِلى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ) (انعام:٧١ و ١٠٨) بگو: آيا غير از خدا، چيزى را بخوانيم (و عبادت كنيم) كه نه سودى به حال مال دارد، نه زيانى؛ و (به اين ترتيب،) به عقب برگرديم بعد از آنكه خداوند ما را هدايت كرده است؟ ! همانند كسى كه بر اثر وسوسههاى شيطان، در روى زمين راه را گم كرده، وسرگردان مانده است؛ در حالى كه يارانى هم دارد كه او را به هدايت دعوت مىكنند (و مىگويند:) به سوى ما بيا! بگو: تنها هدايت خداوند، هدايت است؛ وما دستور داريم كه تسليم پروردگار عالميان باشيم. (به معبود) كسانى كه غير خدا را مىخوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها (نيز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اينچنين براى هر امّتى عملشان را زينت داديم سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان است؛ و آنها را از آنچه عمل مىكردند، آگاه مىسازد (و پاداش وكيفر مىدهد) .
و مىفرمايد:
(فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ أُولئِكَ يَنالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتابِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ) (اعراف: ٣٧)
چه كسى ستمكارتر است از آنها كه بر خدا دروغ مىبندند، يا آيات او را تكذيب مىكنند؟ ! آنها نصيبشان را از آنچه مقدّر شده (از نعمتها ومواهب اين جهان) مىبرند؛ تا زمانى كه فرستادگان ما [فرشتگان قبض ارواح] به سراغشان روند وجانشان را بگيرند؛ از
آنها مىپرسند: كجايند معبودهايى كه غير از خدا مىخوانديد؟ ! (چرا به يارى شما نمىآيند؟ !) مىگويند: آنها (همه) گم شدند (و از ما دور گشتند!) وبر ضدّ خود گواهى مىدهند كه كافر بودند.
همچنين مىفرمايد:
(أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الأَرْضِ وَ ما يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ شُرَكاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ) (يونس: ۶۶)
آگاه باشيد تمام كسانى كه در آسمانها وزمين هستند، از آن خدا مىباشند! و آنها كه غير خدا را همتاى او مىخوانند، (از منطق ودليلى) پيروى نمىكنند؛ آنها فقط از پندار بىاساس پيروى مىكنند؛ و آنها فقط دروغ مىگويند!
خداوند سبحان مىفرمايد:
(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلاَّ كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْماءِ لِيَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلالٍ) (رعد: ١۴)
دعوت حق از آن اوست! وكسانى را كه (مشركان) غير از خدا مىخوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمىگويند! آنها همچون كسى هستند كه كفهاى (دست) خود را به سوى آب مىگشايد تا آب به دهانش برسد، وهرگز نخواهد رسيد! ودعاى كافران، جز در ضلال (و گمراهى) نيست!
و مىفرمايد:
(وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ *
أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ * إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ * لاجَرَمَ أَنَّ اللهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ) (نحل: ٢٠ - ٢٣)
معبودهايى را كه غير از خدا مىخوانند، چيزى را خلق نمىكنند؛ بلكه خودشان هم مخلوقند! آنها مردگانى هستند كه هرگز استعداد حيات ندارند؛ و نمىدانند (عبادت كنندگانشان) در چه زمانى محشور مىشوند! معبود شما خداوند يگانه است؛ امّا كسانى كه به آخرت ايمان نمىآورند، دلهايشان (حق را) انكار مىكند ومستكبرند. قطعاً خداوند از آنچه پنهان مىدارند وآنچه آشكار مىسازند با خبر است؛ او مستكبران را دوست نمىدارد!
همچنين مىفرمايد:
(وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الإِنْسانُ كَفُوراً) (اسراء: ۶٧)
و هنگامى كه در دريا ناراحتى به شما برسد، جز او، تمام كسانى را كه (براى حل مشكلات خود) مىخوانيد، فراموش مىكنيد؛ اما هنگامى كه شما را به خشكى نجات دهد، روى مىگردانيد؛ وانسان، بسيار ناسپاس است!
و نيز مىفرمايد:
(قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ * وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ
مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ) (انعام:۴٠-۴٢)
بگو: به من خبر دهيد اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آيد، يا رستاخيز برپا شود، آيا (براى حل مشكلات خود،) غير خدا را مىخوانيد اگر راست مىگوييد؟ ! (نه،) بلكه تنها او را مىخوانيد! واو اگر بخواهد، مشكلى را كه بهخاطر آن او را خواندهايد، برطرف مىسازد؛ وآنچه را (امروز) همتاى خدا قرار مىدهيد، (در آن روز) فراموش خواهيد كرد. ما به سوى امتهايى كه پيش از تو بودند، (پيامبرانى) فرستاديم؛ (و هنگامى كه با اين پيامبران به مخالفت برخاستند،) آنها را با شدّت ورنج وناراحتى مواجه ساختيم؛ شايد (بيدار شوند ودر برابر حق،) خضوع كنند وتسليم گردند!
خداوند سبحان مىفرمايد:
(وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ) (فصلت: ۴٨)
و همه معبودانى را كه قبلاً مىخواندند محو وگم مىشوند؛ و مىدانند هيچ گريزگاهى ندارند!
و مىفرمايد:
(قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ * وَ
إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ) (احقاف: ۴ - ۶)
به آنان بگو: اين معبودهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد به من نشان دهيد چه چيزى از زمين را آفريدهاند، يا شركتى در آفرينش آسمانها دارند؟ كتابى آسمانى پيش از اين، يا اثر علمى از گذشتگان براى من بياوريد (كه دليل صدق گفتار شما باشد) اگر راست مىگوييد! چه كسى گمراهتر است از آن كس كه معبودى غير خدا را مىخواند كه تا قيامت هم به او پاسخ نمىگويد واز خواندن آنها (كاملاً) بىخبر است؟ ! (و صداى آنها را هيچ نمىشنود!) و هنگامى كه مردم محشور مىشوند، معبودهاى آنها دشمنانشان خواهند بود؛ حتّى عبادت آنها را انكار مىكنند!
همچنين مىفرمايد:
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ) (زمر: ٣٨)
و اگر از آنها بپرسى: چه كسى آسمانها وزمين را آفريده؟ حتماً مىگويند: خدا! بگو: آيا هيچ درباره معبودانى كه غير از خدا مىخوانيد انديشه مىكنيد كه اگر خدا زيانى براى من بخواهد، آيا آنها مىتوانند گزند او را برطرف سازند؟ ! ويا اگر رحمتى براى من بخواهد، آيا آنها مىتوانند جلو رحمت او را بگيرند؟ ! بگو: خدا مرا كافى است؛ وهمه متوكّلان تنها بر او توكّل مىكنند!
و مىفرمايد:
(وَ اللهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ. . . هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَمَّا جاءَنِي الْبَيِّناتُ مِنْ رَبِّي وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ) (غافر: ٢٠ و ۶۵ - ۶۶)
خداوند بحقّ داورى مىكند، ومعبودهايى را كه غير از او مىخوانند هيچگونه داورى ندارند؛ خداوند شنوا وبيناست! زنده (واقعى) اوست؛ معبودى جز او نيست؛ پس او را بخوانيد در حالى كه دين خود را براى او خالص كردهايد! ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است! بگو: من نهى شدهام از اينكه معبودهايى را كه شما غير از خدا مىخوانيد بپرستم، چون دلايل روشن از جانب پروردگارم براى من آمده است؛ ومأمورم كه تنها در برابر پروردگار عالميان تسليم باشم!
و نيز درباره علت هلاككردن افراد ظالم مىفرمايد:
(فَكُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما كانَ اللهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ * مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ * إِنَّ اللهَ يَعْلَمُ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ * وَ تِلْكَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ) (عنكبوت: ۴٠ - ۴٣)
ما هر يك از آنان را به گناهانشان گرفتيم، بر بعضى از آنها طوفانى
از سنگريزه فرستاديم، وبعضى از آنان را صيحه آسمانى فروگرفت، وبعضى ديگر را در زمين فرو برديم، وبعضى را غرق كرديم؛ خداوند هرگز به آنها ستم نكرد، ولى آنها خودشان بر خود ستم مىكردند! مثَل كسانى كه غير از خدا را اولياى خود برگزيدند، مثَل عنكبوت است كه خانهاى براى خود انتخاب كرده؛ در حالى كه سستترين خانهها، خانه عنكبوت است اگر مىدانستند! خداوند آنچه را غير از او مىخوانند مىداند، واو شكستناپذير وحكيم است. اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مىزنيم، وجز دانايان آن را درك نمىكنند.
و دربارۀ اينكه پيامبر اسلام (ص) تنها خدا را مىخوانده مىفرمايد:
(قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ * قُلْ إِنِّي عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ) (انعام: ۵۶ و ۵٧)
بگو: من از پرستش كسانى كه غير از خدا مىخوانيد، نهى شدهام! بگو: من از هوى وهوسهاى شما، پيروى نمىكنم؛ اگر چنين كنم، گمراه شدهام؛ واز هدايتيافتگان نخواهم بود! بگو: من دليل روشنى از پروردگارم دارم؛ وشما آن را تكذيب كردهايد! آنچه شما درباره آن (از نزول عذاب الهى) عجله داريد، به دستِ من نيست! حكم وفرمان، تنها از آنِ خداست! حق را از باطل جدا مىكند، واو بهترين جداكننده (حق از باطل) است.
خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّ وَلِيِّيَ اللهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ * وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ * وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لايُبْصِرُونَ * خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ (اعراف: ١٩۶ - ١٩٩)
ولى وسرپرست من، خدايى است كه اين كتاب را نازل كرده؛ واو همه صالحان را سرپرستى مىكند. و آنهايى را كه جز او مىخوانيد، نمىتوانند ياريتان كنند، ونه (حتى) خودشان را يارى دهند؛ و اگر آنها را به هدايت فرا خوانيد، سخنانتان را نمىشنوند! و آنها را مىبينى (كه با چشمهاى مصنوعيشان) به تو نگاه مىكنند، اما در حقيقت نمىبينند! (به هر حال) با آنها مدارا كن وعذرشان را بپذير، وبه نيكىها دعوت نما، واز جاهلان روى بگردان (و با آنان ستيزه مكن) !
و درباره اينكه مؤمنين تنها خدا را مىخواندهاند مىفرمايد:
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ * وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ (انعام: ۵١ و ۵٢)
و به وسيله آن (قرآن) ، كسانى را كه از روز حشر ورستاخيز مىترسند، بيم ده! (روزى كه در آن،) ياور وسرپرست و شفاعتكنندهاى جز او [خدا] ندارند؛ شايد پرهيزگارى پيشه كنند!
و كسانى را كه صبح وشام خدا را مىخوانند، وجز ذات پاك او نظرى ندارند، از خود دور مكن! نه چيزى از حساب آنها بر توست، ونه چيزى از حساب تو بر آنها! اگر آنها را طرد كنى، از ستمگران خواهى بود!
خداوند متعال در قرآن كريم به شفيعانى كه مشركان از غير خدا اتخاذ كرده و ديدگاه استقلالى درباره آنان داشتهاند مىفرمايد:
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللهِ هُوَ الْهُدى وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ (انعام: ٧١)
بگو: آيا غير از خدا، چيزى را بخوانيم (و عبادت كنيم) كه نه سودى به حال مال دارد، نه زيانى؛ و (به اين ترتيب،) به عقب برگرديم بعد از آنكه خداوند ما را هدايت كرده است؟ ! همانند كسى كه بر اثر وسوسههاى شيطان، در روى زمين راه را گم كرده، وسرگردان مانده است؛ در حالى كه يارانى هم دارد كه او را به هدايت دعوت مىكنند (و مىگويند:) به سوى ما بيا! بگو: تنها هدايت خداوند، هدايت است؛ وما دستور داريم كه تسليم پروردگار عالميان باشيم.
و مىفرمايد:
وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ
وَ لا فِى الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ (يونس: ١٨) آنها غير از خدا، چيزهايى را مىپرستند كه نه به آنان زيان مىرساند، ونه سودى مىبخشد؛ و مىگويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند! بگو: آيا خدا را به چيزى خبر مىدهيد كه در آسمانها وزمين سراغ ندارد؟ ! منزه است او، وبرتر است از آن همتايانى كه قرار مىدهند!
همچنين مىفرمايد:
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ كانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَ لا يَعْقِلُونَ * قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ * وَ إِذا ذُكِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لايُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ * قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ فِي ما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (زمر:۴٣- ۴۶)
آيا آنان غير از خدا شفيعانى گرفتهاند؟ ! به آنان بگو: آيا (از آنها شفاعت مىطلبيد) هر چند مالك چيزى نباشند ودرك وشعورى براى آنها نباشد؟ ! بگو: تمام شفاعت از آن خداست، (زيرا) حاكميّت آسمانها وزمين از آن اوست وسپس همه شما را به سوى او بازمىگردانند! هنگامى كه خداوند به يگانگى ياد مىشود، دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند مشمئزّ (و متنفّر) مىگردد؛ امّا هنگامى كه از معبودهاى ديگر ياد مىشود، آنان خوشحال مىشوند. بگو: خداوندا! اى آفريننده آسمانها وزمين، وآگاه از اسرار نهان وآشكار، تو در ميان بندگانت در آنچه اختلاف داشتند داورى خواهى كرد!
در اين سه دسته از آيات، از تعبير مِنْ دُونِ اللهِ استفاده شده كه دلالت بر استقلال و قطع ارتباط شفاعت شفيعان با خداوند متعال و اذن او دارد. لذا اين اعتقاد مورد نكوهش قرار گرفته است و اين درحالى است كه موحدان در توجه به شفيعان و درخواست شفاعت از آنان نظر استقلالى نداشته و شفاعت آنان را به اذن خدا مىدانند گرچه از آنان درخواست شفاعت كنند.
و نيز درباره اعتقاد مشركان به اوليايى غير از خدا مىفرمايد:
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ (بقره: ١٠٧)
آيا نمىدانستى كه حكومت آسمانها وزمين، از آن خداست؟ ! (و حق دارد هرگونه تغيير وتبديلى در احكام خود طبق مصالح بدهد؟ !) وجز خدا، ولى وياورى براى شما نيست. (و اوست كه مصلحت شما را مىداند وتعيين مىكند) .
و اين در حالى است كه موحدان هرگز براى غير خداوند متعال حتى پيامبرش ولايتى در عرض ولايت خدا قائل نيستند، بلكه ولايت او را در طول ولايت خدا و برگرفتۀ از او مىدانند.
و مىفرمايد:
فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ * وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (هود: ١١٢)
پس همانگونه كه فرمان يافتهاى، استقامت كن؛ وهمچنين كسانى
كه با تو بهسوى خدا آمدهاند (بايد استقامت كنند) ! وطغيان نكنيد، كه خداوندآنچه را انجام مىدهيد مىبيند! و بر ظالمان تكيه ننماييد، كه موجب مىشود آتش شما را فرا گيرد؛ ودر آن حال، هيچ ولى وسرپرستى جز خدا نخواهيد داشت؛ ويارى نمىشويد!
و مىفرمايد:
اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ (اعراف: ٣)
از چيزى كه از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پيروى كنيد! واز اوليا ومعبودهاى ديگر جز او، پيروى نكنيد! اما كمتر متذكّر مىشويد!
همچنين مىفرمايد:
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللهِ إِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللهُ بِقَوْمٍ سُوءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ (رعد: ١١)
براى انسان، مأمورانى است كه پى در پى، از پيش رو، واز پشت سرش او را از فرمان خدا [حوادث غير حتمى] حفظ مىكنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتى) را تغيير نمىدهد، مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند! وهنگامى كه خدا اراده سوئى به قومى (بهخاطر اعمالشان) كند، هيچ چيز مانع آن نخواهد شد؛ وجز خدا، سرپرستى نخواهند داشت!
و نيز مىفرمايد:
قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ قُلِ اللهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ
أَوْلِياءَ لا يَمْلِكُونَ لأَِنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمى وَ الْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (رعد: ١۶)
بگو: چه كسى پروردگار آسمانها وزمين است؟ بگو: الله! (سپس) بگو: آيا اوليا (و خدايانى) غير از او براى خود برگزيدهايد كه (حتّى) مالك سود وزيان خود نيستند (تا چه رسد به شما؟ !) بگو: آيا نابينا وبينا يكسانند؟ ! يا ظلمتها ونور برابرند؟ ! آيا آنها همتايانى براى خدا قرار دادند بهخاطر اينكه آنان همانند خدا آفرينشى داشتند، واين آفرينشها بر آنها مشتبه شده است؟ ! بگو: خدا خالق همه چيز است؛ واوست يكتا وپيروز!
و درباره اينكه اولياى غير از خدا در آخرت فايدهاى ندارند مىفرمايد:
وَ تَراهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْها خاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيٍّ وَ قالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذابٍ مُقِيمٍ * وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِياءَ يَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ سَبِيلٍ * اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللهِ ما لَكُمْ مِنْ مَلْجَإٍ يَوْمَئِذٍ وَ ما لَكُمْ مِنْ نَكِيرٍ (شوري: ۴۵ - ۴٧)
و آنها را مىبينى كه بر آتش عرضه مىشوند در حالى كه از شدّت مذلّت خاشعند وزير چشمى (به آن) نگاه مىكنند؛ وكسانى كه ايمان آوردهاند مىگويند: زيانكاران واقعى آنانند كه خود وخانواده
خويش را روز قيامت از دست دادهاند؛ آگاه باشيد كه ظالمان (آن روز) در عذاب دائمند! آنها جز خدا اوليا وياورانى ندارند كه ياريشان كنند؛ وهر كس را خدا گمراه سازد، هيچ راه نجاتى براى او نيست! اجابت كنيد دعوت پروردگار خود را پيش از آنكه روزى فرا رسد كه بازگشتى براى آن در برابر اراده خدا نيست؛ ودر آن روز، نه پناهگاهى داريد ونه مدافعى!
همچنين مىفرمايد:
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ * أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى إِنَّ اللهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي ما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ (زمر: ٢ و ٣)
ما اين كتاب را به حقّ بر تو نازل كرديم؛ پس خدا را پرستش كن ودين خود را براى او خالص گردان! آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست، و آنها كه غير خدا را اولياى خود قرار دادند ودليلشان اين بود كه: اينها را نمىپرستيم، مگر بهخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند، خداوند روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف داشتند داورى مىكند؛ خداوند آن كس را كه دروغگو وكفرانكننده است هرگز هدايت نمىكند!
و نيز درباره اينكه وليى حقيقى غير از خدا نيست، مىفرمايد:
إِنَّ اللهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ * لَقَدْ تابَ اللهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما
كادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ (توبه: ١١۶ و ١١٧)
حكومت آسمانها وزمين تنها از آن خداست؛ زنده مىكند و مىميراند؛ وجز خدا، ولى وياورى نداريد! مسلّماً خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر ومهاجران وانصار، كه در زمان عسرت وشدّت (در جنگ تبوك) از او پيروى كردند، نمود؛ بعد از آنكه نزديك بود دلهاى گروهى از آنها، از حقّ منحرف شود (و از ميدان جنگ بازگردند) ؛ سپس خدا توبه آنها را پذيرفت، كه او نسبت به آنان مهربان ورحيم است!
و مىفرمايد:
وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَدِيرٌ * وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ * وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ (شوري:٢٩-٣١)
و از آيات اوست آفرينش آسمانها وزمين وآنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده؛ واو هرگاه بخواهد بر جمع آنها تواناست! هر مصيبتى به شما رسد بهخاطر اعمالى است كه انجام دادهايد، وبسيارى را نيز عفو مىكند! و شما هرگز نمىتوانيد در زمين از قدرت خداوند فرار كنيد؛ وغير از خدا هيچ ولى وياورى براى شما نيست.
از مجموع آيات ذكر شده استفاده مىشود كه مورد اين آيات جايى است كه مشركان برخى موجودات را شريك خدا دانسته و اگر برخى از
آنان موجودى را به عنوان واسطه قرار مىدادند بدون اذنى از جانب خدا بوده و عقيده به استقلال وى در عمل با قطع ارتباط عمل و تأثير او از خداوند متعال بوده است.
از آيات قرآن كريم استفاده مىشود كه دعوت به توحيد و نهى از شرك، هدف بعثت انبيا و محور گفتوگوى بين اديان بوده و از زمان حضرت نوح (ع) مورد گفتوگو است.
خداوند سبحان مىفرمايد:
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ * أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلاَّ اللهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ) (هود: ٢۵ و ٢۶)
و هر آينه نوح را به سوى قومش فرستاديم. [او گفت:] به طور حتم من شما را ترساننده آشكارم به اينكه جز الله را نپرستيد؛ زيرا بر شما از عذاب روزى دردناك مىترسم.
و نيز فرمود:
(قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللهَ وَ لا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَ إِلَيْهِ مَآبِ) (رعد: ٣۶)
بگو: من مأمورم كه الله را بپرستم، وشريكى براى او قائل نشوم، به سوى او دعوت مىكنم وبازگشت من به سوى اوست.
همچنين فرمود:
(قُلْ إِنَّما يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (انبياء: ١٠٨)
بگو: تنها چيزى كه به من وحى مىشود اين است كه معبود شما خداى يگانه است. آيا [با اين حال] تسليم [حق] مىشويد [و بتها را كنار مىگذاريد]؟
و فرمود:
(قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللهِ وَحْدَهُ. . .) (ممتحنه: ۴)
براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم وكسانى كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگام كه به قوم [مشرك] خود گفتند: ما از شما وآنچه غير از خدا مىپرستيد بيزاريم. ما نسبت به شما كافريم وميان ما وشما دشمنى وعداوت هميشگى آشكار شده است، تا آن زمان كه به خداى يگانه ايمان بياوريد.
خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً) (انعام:١۵١)
بگو بياييد آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم: اينكه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد.
با مراجعه و تأمّل در آيات قرآن پى مىبريم كه در عصر جاهليت انواعى از شرك حاكم بوده است.
از برخى آيات استفاده مىشود كه برخى از مشركان، شرك در الوهيت داشته و دو موجود جامع صفات كمال و جمال به نحو استقلال كه مستحق عبادت است را معتقد بودهاند. خداوند متعال مىفرمايد:
(لا تَتَّخِذُوا إِلهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ) (نحل:۵١)
خداوند فرمان داده: دو معبود (براى خود) انتخاب نكنيد؛ معبود (شما) همان خداى يگانه است؛ تنها از (كيفر) من بترسيد!
از برخى آيات استفاده مىشود كه مشركان، بتها را نيز
مىپرستيدهاند. خداوند متعال از قول مشركان و بتپرستان مىفرمايد: ( ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى ) ؛ «اينها را نمىپرستيم مگر بهخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند» . (زمر: ٣)
خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلْ أَ غَيْرَ اللهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ) (انعام: ١۶۴)
بگو: آيا غير خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى كه او پروردگار همه چيز است؟ !
اين در حالى است كه آنان با رجوع به فطرت و باطن خود به طور حتم به توحيد در ربوبيت و تدبير اعتراف مىكنند.
خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ * فَذلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ) (يونس: ٣١ و ٣٢)
بگو: چه كسى شما را از آسمان وزمين روزى مىدهد؟ يا چه كسى مالك (و خالق) گوش وچشمهاست؟ وچه كسى زنده را از مرده، ومرده را از زنده بيرون مىآورد؟ وچه كسى امور (جهان) را تدبير مىكند؟ بهزودى (در پاسخ) مىگويند: خدا، بگو: پس چرا تقوا پيشه نمىكنيد (و از خدا نمىترسيد) ؟ ! آن است خداوند، پروردگار حقّ شما (داراى همه اين صفات) ! با اين حال، بعد از حق، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟ !
حرف «سين» كه بر ( فَسَيَقُولُونَ اللهُ ) داخل شده مىتواند بر اين نكته دلالت داشته باشد كه آنان بعد از تدبّر و تأمّل اندكى به توحيد در ربوبيت اعتراف مىكنند.
خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * سَيَقُولُونَ لِلَّهِ. . .) (مؤمنون: ٨٨ و ٨٩)
بگو: اگر مىدانيد، چه كسى حكومت همه موجودات را در دست دارد، وبه بىپناهان پناه مىدهد، ونياز به پناهدادن ندارد؟ ! خواهند گفت: (همه اينها) از آن خداست.
از ظاهر برخى آيات قرآن استفاده مىشود كه مشركان عصر جاهليت و هنگام ظهور اسلام شرك در خالقيت داشتند.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ) (لقمان:٢۵)
و هرگاه از آنان سؤال كنى: چه كسى آسمانها وزمين را آفريده است؟ مسلّماً مىگويند: الله.
ولى با جمع بين اين آيه و آيات ديگر مانند:
(أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ) (رعد: ١۶)
آيا آنها همتايانى براى خدا قرار دادند بهخاطر اينكه آنان همانند
خدا آفرينشى داشتند، واين آفرينشها بر آنها مشتبه شده است؟ ! بگو: خدا خالق همه چيز است؛ واوست يكتا وپيروز!
و آيه ديگر مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ لَن يَخْلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ (حج: ٧٣)
كسانى را كه غير از خدا مىخوانيد، هرگز نمىتوانند مگسى بيافرينند، هر چند براى اين كار دست به دست هم دهند!
و نيز مىفرمايد:
أَمْ جَعَلُوا للهِِ شُرَكَآءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ (رعد: ١۶)
آيا آنها همتايانى براى خدا قرار دادند بهخاطر اينكه آنان همانند خدا آفرينشى داشتند.
همچنين مىفرمايد:
وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِير (فاطر: ١٣)
و كسانى را كه جز او مىخوانيد [و مىپرستيد] حتى به اندازه پوست نازك هسته خرما مالك نيستند.
به اين نتيجه مىرسيم كه مشركان گرچه شرك در خالقيت داشتهاند ولى هنگامى كه با فطرت آنها سخن گفته مىشد به توحيد در خالقيت اعتراف مىكنند.
وهابيان مىگويند: مشركان شرك در خالقيت نداشتهاند و شركشان
تنها در الوهيت و عبادت بوده، و به همين جهت است كه آنان هنگام تلبيه چنين مىگفتند:
لَبَّيْكَ اَللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ اِلاَّ شَرِيكاً هُوَ لَكَ تَمْلِكُهُ وَ مَا مَلَكَ.(1)
لبيك، بارالها لبيك، شريكى براى تو نيست لبيك، جز شريكى كه او براى توست و تو او و آنچه مالك است را مالك مىباشى.
اولاً: همانگونه كه از آيات و روايات و تاريخ مشركان صدر اسلام استفاده مىشود، مشركان معتقد به استقلال عمل بتها در كارهاى خارقالعاده بوده و آنها را در عرض خدا مىدانستند.
ثانياً: مفاد اين تلبيه با آنچه كه از آيات استفاده مىشود آن است كه مشركان شريكانى را كه براى خدا قائل بودهاند ملك خدا مىدانستند و آنچه كه از شريكان مىخواستند را نيز ملك خدا مىپنداشتند؛ اما معتقد بودند آنان در تصرفات غيبى خود مستقل عمل مىكنند و همين مشكل اصلى آنها در شرك بود و اين مطلبى است كه از دهها آيه و روايت استفاده مىشود.
برخى مىگويند: مشركان شرك در خالقيت نداشتهاند بلكه تنها شركشان در عبادت بوده است به دليل قول خداوند متعال:
1) صحيح مسلم، ج٢، ص ٨۴٣.
وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ. . . (زمر:٣٨)
و اگر از آنها بپرسى: چه كسى آسمانها وزمين را آفريده؟ حتماً مىگويند: خدا!
از ادامه آيه استفاده مىشود كه آنان در مظاهر به چنين سخنى اعتقاد نداشته، بلكه در صورت رجوع به باطن و فطرت خود به اين نتيجه مىرسيدهاند وگرنه ادامه آيه نسبت به آنان بىربط مىشود آنجا كه مىفرمايد:
قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ (زمر: ٣٨)
بگو: آيا هيچ درباره معبودانى كه غير از خدا مىخوانيد انديشه مىكنيد كه اگر خدا زيانى براى من بخواهد، آيا آنها مىتوانند گزند او را برطرف سازند؟ ! ويا اگر رحمتى براى من بخواهد، آيا آنها مىتوانند جلو رحمت او را بگيرند؟ ! بگو: خدا مرا كافى است؛ وهمه متوكّلان تنها بر او توكّل مىكنند!
قرآن كريم اعتقاد و رفتار پيروان مسيح را چنين گزارش مىكند:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ
عَمَّا يُشْرِكُونَ (توبه: ٣١)
[آنها] دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، و [همچنين] مسيح فرزند مريم را؛ در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتائى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك و منزه است از آنچه همتايش قرار مىدهند!
و نيز مىفرمايد:
وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ (آلعمران: ۶۴)
و بعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.
و مىفرمايد:
وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً (آلعمران: ٨٠)
و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد.
وهابيان مىگويند: مطلق صدازدن و درخواست حاجت از غير خدا عبادت غير به حساب مىآيد، از اين رو شرك است، ولى از آيات قرآن و روايات استفاده مىشود كه مشركان اگر غير خدا را صدا مىزدند و از آنها چيزى مىخواستند درخواستشان به شيوه دعاى عبادت بوده است. لذا درخواست خود را همراه با نهايت تواضع و اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت آنها انجام مىدادند. اينك به برخى از آيات و روايات اشاره مىكنيم:
١. خداوند متعال مىفرمايد:
وَقالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ (غافر: ۶٠)
پروردگار شما گفته است: مرا بخوانيد تا [دعاى] شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مىورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مىشوند!
وهابيان ادعا مىكنند كه اين آيه دلالت دارد بر اينكه دعاى در آيه به معناى طلب و درخواست بوده و طلب از مصاديق عبادت است، همانگونه كه در ذيل آيه از آن به عبادت تعبير شده است.
ولى آنچه كه از كلمات مفسران استفاده مىشود اينكه كلمه «دعاء» در اين آيه مرادف با عبادت است نه آنكه به معناى طلب استعمال شده و طلب از مصاديق عبادت باشد آنگونه كه وهابيان گمان نمودهاند.
به عبارت ديگر مقصود از كلمه «دعا» در صدر آيه عبادت است نه اينكه كلمه «عبادت» در آخر آيه به معناى دعا بوده و به عنوان مصداق عبادت باشد آنگونه كه وهابيان مىگويند.
لذا حاكم نيشابورى از جرير بن عبدالله بجلى نقل كرده كه در تفسير ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ گفته است: « اُعْبُدُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ »(1)«مرا عبادت كنيد تا اجابت كنم شما را» .
و نيز قرطبى از نعمان بن بشير نقل كرده كه گفت:
سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: اَلدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ، ثُمَّ قَرَأَ وَقالَ رَبُّكُمُ
1) المستدرك على الصحيحين، ج ٢، ص ٣٠١.
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ . قَالَ أَبُوعُيسَي: هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ.(1)
از پيامبر (ص) شنيدم كه مىفرمود: دعا همان عبادت است، آنگاه اين آيه را قرائت نمود وَقالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ . ابوعيسى گفته: اين حديثى حسن و صحيح است.
٢. خداوند متعال مىفرمايد:
وَأَنَّ الْمَساجِدَ للهِِ فَلاَتَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً * وَأَنَّهُ لَمّا قامَ عَبْدُ اللهِ يَدْعُوهُ كادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً * قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّي وَلاَ أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً (جن: ١٨ - ٢٠)
و اينكه مساجد از آن خداست، پس هيچ كس را با خدا نخوانيد! و اينكه هنگامى كه بنده خدا [محمّد (ص)] به عبادت برمىخاست و او را مىخواند، گروهى پيرامون او بشدّت ازدحام مىكردند! بگو:
من تنها پروردگارم را مىخوانم و هيچ كس را شريك او قرار نمىدهم!
طبرى در تفسير اين آيه مىگويد:
يَقُولُ تَعَالى ذِكْرُهُ لِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٌ (ص) : وَأَنَّ الْمَساجِدَ للهِِ فَلاَتَدْعُوا أَيُّهَا النَّاسُ مَعَ اللهِ أَحَداً وَ لاَ تُشْرِكُوا بِهِ فِيهَا شَيْئاً، وَلكِنْ أَفْرَدُوا لَهُ التَّوُحِيدَ وَ أَخْلَصُوا لَهُ الْعِبَادَةَ. . .(2)
خداوند به پيامبرش محمد (ص) فرمود: (همانا مساجد براى خداست
پس نخوانيد) اى مردم (با خدا هيچ كس را) و در آنها هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد، ولى تنها براى او توحيد را در نظر گرفته و براى او اخلاص در عبادت داشته باشيد. . .
بغوى مىگويد:
(لَمّا قامَ عَبْدُ اللهِ) يَعْنِي النَّبِيَّ (ص) (يَدْعُوهُ) يَعْنِي يَعْبدُهُ وَ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ.(1)
(چون بنده خدا قيام كرد) يعنى پيامبر (ص) (كه مىخواند او را) يعنى او را عبادت كرده و قرآن تلاوت مىكند.
از ظاهر روايات استفاده مىشود كه مشركان بتهاى سنگى و چوبى را مىپرستيدند.
بخارى به سندش از جبير بن حيّه نقل مىكند كه «عامل كسرى» به مسلمانان گفت: يكى از شما سخن بگويد. مغيره گفت: از هر چه مىخواهى سؤال كن. او گفت: شما چه كسانى هستيد؟ گفت:
نَحْنُ أُنَاسٍ مِنَ الْعَرَبِ كُنَّا فِي شَقَاءٍ شَدِيدٍ وَ بَلاَءٍ شَدِيدٍ، نَمَصُّ الجِلْدَ وَ النَّوَي مِنَ الْجُوعِ، وَ نَلْبَسُ الْوَبَرَ وَ الشَّعْرَ، وَ نَعْبُدُ الشَّجَرَ وَ الْحَجَرَ، فَبَيْنَا نَحْنُ كَذلِكَ إِذْ بَعَثَ رَبُّ السَّماوَاتِ وَ رَبَّ الأَرَضِينَ تَعَالَى ذِكْرُهُ وَ جَلَّتْ عَظَمَتُهُ إِلَيْنَا نَبِيّاً مِنْ أَنْفُسِنَا، نَعْرِفُ أَبَاهُ وَ أُمَّهُ، فَأَمَرْنَا نَبِيُّنَا رَسُولُ رَبِّنَا (ص) أَنْ نُقَاتِلَكُمْ حَتَّى تَعْبُدُوا اللهَ وَحْدَهُ أَوْ تَؤُدُّوا الْجِزْيَةَ. . .(2)
ما جماعتى از عرب هستيم كه در شقاوت و بلاى شديدى بوديم و از
گرسنگى پوست و هسته را مىمكيديم و لباس پشمى و از جنس مو مىپوشيديم، و درخت و سنگ را مىپرستيديم، در اين حال بود كه پروردگار آسمانها و زمين كه ذكرش متعالى و عظمتش بزرگ است به سوى ما پيامبرى از ميان خودمان مبعوث نمود كه پدر و مادرش را مىشناختيم. پيامبر ما فرستاده پروردگارمان به ما دستور داد با شما قتال نماييم تا خداى يكتا را پرستيده يا جزيه دهيد. . .
وهابيان تصريح مىكنند كه نوع شرك مشركان صدر اسلام، شرك در الوهيت يعنى عبوديت بوده است ولى آنان به خالق واحد وربّ واحد براى عالم وجهان ايمان داشتهاند واز اين جهت هيچگونه شركى نداشتند. آنان اين نظريه را از اين جهت پايهگذارى مىكنند تا آيات مشركان صدر اسلام را بر مؤمنان در اين زمان كه اولياى الهى را صدا زده وبه آنان استغاثه مىكنند تطبيق نمايند وآنها را متهم به شرك در الوهيت يعنى عبادت نمايند.
ابن تيميه مىگويد:
. . . وهو نوعان؛ شرك في الإلهية وشرك في الربوبية؛ امّا الشرك في الإلهية فهو ان يجعل لله نداً اي مثلا في عبادته أو محبّته أو خوفه أو رجائه أو انابته، فهذا هو الشرك الّذي لا يغفره الله إلاّ بالتوبة منه، قال تعالى: قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ ، وهذا هو الّذي قاتل عليه رسول الله (ص) مشركي العرب، لانّهم أشركوا في الإلهية، قال الله تعالى: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ
مِنْ دُونِ اللهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ؛ وقالوا: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى ، وقالوا: أَ جَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ ، وقال تعالى: أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ إلى قوله: الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِياهُ فِي الْعَذابِ الشَّدِيدِ . . .
وامّا الربوبية، فكانوا مقرّين بها، قال الله تعالى: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ ، وقال: قُلْ لِمَنِ الأَرْضُ وَ مَنْ فِيها إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * سَيَقُولُونَ لِلَّهِ إلى قوله فَأَنَّى تُسْحَرُونَ ، وما اعتقد احد منهم قطّ انّ الأصنام هي الّتي تنزل الغيث وترزق العالم وتدبّره، وانّما كان شركهم كما ذكرنا اتخذوا من دون الله انداداً يحبونهم كحبّ الله. . .(1)
. . . وآن بر دو نوع است؛ شرك در الوهيت وشرك در ربوبيت، امّا شرك در الوهيت به آن است كه براى خداوند مثلى در عبادت يا محبت يا ترس يا اميد يا بازگشت به او قرار داده شود، واين، همان شركى است كه خداوند تنها از راه توبه آن را مىآمرزد. خداوند متعال مىفرمايد: (به كافران بگو: اگر دست بردارند گذشتههاى آنان آمرزيده مىشود) ، واين همان شركى است كه رسول خدا (ص) بر سر آن با مشركان عرب جنگيد؛ زيرا آنان شرك در الوهيت داشتند. خداوند متعال فرمود: (برخى از مردم غير خدا را مثل او قرار داده وهمانند خدا آنها را دوست دارند، ولى مؤمنان به خداوند محبت بيشترى دارند) . آنان گفتند: (ما آنها را به جهت قرب به
1) مجموعة الفتاوى، ج ١، ص ٧١.
سوى خدا عبادت مىكنيم) . وگفتند: (آيا خدايان متعدد را يك خدا كرده اين كار عجيبى است) . وخداوند متعال فرمود: (هر كافر معاند را در جهنم بيندازيد) . تا اينكه فرمود: (آن كسى كه با خدا، خدايان ديگرى قرار داده، او را در عذاب شديد بيندازيد. . .) .
وامّا ربوبيت، آنان به اين توحيد اقرار داشتند، خداوند متعال مىفرمايد: (واگر از آنها سؤال كنى چه كسى آسمانها وزمين را خلق كرده به طور حتم مىگويند: خدا) ، ونيز فرمود: (بگو كه زمين وكسانى كه در آن است براى كيست اگر مىدانيد؟ زود است كه بگويند: براى خداست. . .) . تا قول خداوند: (پس چگونه سحر مىشويد) ، وهرگز احدى از آنها اعتقاد نداشتند كه بتها باران فرو مىفرستند وعالم را روزى داده وتدبير مىكنند، وهمانگونه كه گفتيم شرك آنان اين بود كه غير از خدا را مثل او قرار داده وهمانند محبت به خدا آنها را دوست مىداشتند. . .
محمّد بن عبدالوهاب مىگويد:
. . . وامّا توحيد الربوبية فهو الّذي اقرّ به الكفار على زمن الرسول (ص) ولم يدخلهم في الإسلام وقاتلهم رسول الله (ص) واستباح دماؤهم واموالهم. . .(1)
. . . وامّا توحيد ربوبيت، همان چيزى است كه كفار عصر پيامبر (ص) بر آن اقرار داشتند، ولى اين باعث نشد تا داخل در اسلام گردند، ولذا رسول خدا (ص) با آنان جنگيد وخونها واموالشان را مباح كرد. . .
1) مجموعة التوحيد، صص ٣ و ۴.
وى همچنين مىگويد:
انّ الكفار الذين قاتلهم رسول الله (ص) كانوا مقرين لله بتوحيد الربوبية يشهدون انّ الله هو الخالق الرازق المحيي المميت المدبر لجميع الأمور، ولم يدخلهم ذلك في الاسلام، والدليل قوله تعالى : قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ . . .(1)
همانا كافرانى كه رسول خدا (ص) با آنان جنگيد براى خدا به توحيد ربوبيت اقرار داشته وگواهى مىدادند كه خداوند همان خالق، رازق، زنده كننده، ميراننده، مدبر جميع امور است، ولى اين اقرار آنان را داخل اسلام نكرد به دليل قول خداى متعال: بگو: چه كسى شما را از آسمان وزمين روزى مىدهد؟ يا چه كسى مالك گوش وچشمهاست، وچه كسى زنده را از مرده بيرون كشيده ومرده را از زنده خارج مىكند وچه كسى تدبير امور مىنمايد؟ پس زود است كه بگويند: خداوند، پس بگو: آيا تقوا پيشه نمىكنيد! . . .
اوّلاً: از كلام ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب استفاده مىشود شرك مشركان صدر اسلام شرك در الوهيت و عبوديت بوده نه ربوبيت درحالىكه مطابق آيات و روايات و تاريخ عرب قبل از اسلام مشركان شرك ربويى داشتهاند. ابن حجر عسقلانى در «فتح البارى» از ابوهريره
1) مجموعة التوحيد، صص ١۵ و ١۶.
نقل كرده كه گفت: از رسول خدا (ص) شنيدم كه به «اكثم بن جون» فرمود:
رَأَيْتُ عَمْرَو بْنَ لُحَيٍّ يُجَرُّ قُصْبَهُ فِيالنَّارِ؛ لأِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ غَيَّرَ دِينَ اِسْمَاعِيلَ، فَنَصَبَ الأَوُثَانَ وَسَيَّبَ السَّائِبَةَ وَبَحَرَ الْبَحِيرَةَ وَوَصَلَ الْوَصِيلَةَ وَحَمَي الْحَامِيَ. (1)
عمرو بن لحى را ديدم كه جايگاه او در آتش كشيده مىشود؛ زيرا او اولين كسى بود كه دين اسماعيل را تغيير داد واو بود كه بتها را آويزان كرده ودر مورد شتر آزاد بارور وحيوان گوش شكافته بارور وگوسفند بارور وحيوان نرينه حمايت شده ممنوعيتى قرار داد.
ابن هشام مىگويد:
حدثني بعض اهل العلم: انّ عمرو بن لحي خرج من مكّة إلى الشام في بعض أموره، فلمّا قدم مأب من أرض البلقاء وبها يومئذ العماليق. . . رآهم يعبدون الأصنام فقال لهم: ما هذه الأصنام الّتي أراكم تعبدون؟ قالوا له: هذه اصنام نعبدها فنستمطرها فتمطرنا ونستنصرها فتنصرنا. فقال لهم: أفلا تعطونني منها صنماً فأسير به إلى أرض العرب فيعبدوه؟ فأعطوه صنماً يقال له: هبل، فقدم به مكة فنصبه وأمر الناس بعبادته وتعظيمه.(2)
برخى از اهل علم، حديث كردهاند كه عمرو بن لحى به جهت بعضى كارهايش از مكّه به طرف شام حركت كرد، وچون به مآب از سرزمين بلقاء رسيد كه عمالقه در آنجا زندگى مىكردند. . . آنان را مشاهده كرد كه بت مىپرستيدند. گفت: اين چه بتهايى است كه
شما آنها را مىپرستيد؟ گفتند: اينها بتهايى است كه آنها را مىپرستيم واز آنها باران مىخواهيم و آنها براى ما باران مىفرستند ويارى مىطلبيم و آنها ما را يارى مىكنند. عمرو به آنان گفت: آيا به من از ميان آنها بتى نمىدهيد تا به سرزمين عرب برده وآن را عبادت كنند؟ آنان به او بت هبل را دادند. او آن بت را به مكّه آورده ودر آنجا نصب نمود ومردم را دستور داد تا آن را عبادت كرده وتعظيم نمايند.
سهيلى مىگويد:
وامّا هبل فانّ عمرو بن لحي جاء به من هيث، وهي أرض الجزيرة حتّي وضعه في الكعبة.(1)
وامّا هبل را عمرو بن لحى از هيث به مكّه آورد وآن سرزمين جزيره بود، تا آن را در كعبه قرار دهد.
ازرقى روايتى از ابن اسحاق با سند حسن نقل كرده كه در آن چنين آمده است:
إِنَّ عَمْرَو بْنَ لُحَيٍّ اتَّخَذَ الْعُزَّى بِنَخْلَةٍ، فَكَانُوا إِذَا فَرَغُوا مِنْ حَجِّهِمْ وَطَوافِهِمْ بِالْكَعْبَةِ لَمْ يُحِلُّوا حَتَّى يَأْتُوا الْعُزَّى، فَيَطُوفُونَ بِهَا وَيُحِلُّونَ عَنْدَهَا وَيَعْكُفُونَ عِنْدَهَا يَوْماً، وَكَانَتْ لِخُزَاعَةَ. وَكَانَتْ قُرَيْشٌ وَبَنُوكَنَانَةَ كُلُّهَا يُعَظِّمُ الْعُزَّى مَعَ خُزَاعَةَ وَجَميِعِ مُضَرَ. . . .(2)
همانا عمرو بن لحى بت عزى را با تنه درخت خرما به مكّه آورد. آنان هنگامى كه از حج وطوافشان به دور كعبه فارغ مىشدند از
احرام بيرون نمىآمدند تا به نزد عزى رفته وبه دور او نيز طواف نموده وآنجا از احرام خارج شوند ويك روز در آنجا توقف مىكردند، اين بت براى قبيله خزاعه بود، وقريش وبنى كنانه همگى بت عزّى را همراه با قبيله خزاعه وتمام قبيله مضر تعظيم مىنمودند. . .
ازرقى نيز نقل مىكند:
انّ عمرو بن لحي هو الّذي نصب الخلصة باسفل مكة، فكانوا يلبسونها القلائد ويهدون اليها الشعير والحنطة ويصبّون عليها اللبن ويذبحون لها ويعلقون عليها بيض النعام. . .(1)
همانا عمرو بن لحى كسى بود كه خلصه را در پايين مكّه نصب نمود. آنان بر او قلادهها پوشانده وگندم وجو برايش هديه مىآوردند وشير بر رويش مىريختند وبراى او قربانى كرده وتخم شترمرغ بر او آويزان مىنمودند. . .
ابن قيم جوزيه مىگويد:
انّ عمرو بن لحي أتى شاطيء جدة واستتار منها عدّة أصنام ثمّ حملها حتّي ورد تهامة وحضر الحجّ، فدعا العرب إلى عبادتها قاطبة.(2)
همانا عمرو بن لحى به شطّ جده وارد شد واز آنجا چند بت برداشته وبه سوى تهامه آمد ودر ايام حج حاضر شد وتمام عرب را به عبادت آن بتها دعوت نمود.
ثانياً: از آيات قرآن نيز استفاده مىشود كه مشركان شبه
جزيرةالعرب شرك در ربوبيت وخالقيت داشته ومعتقد بودهاند كه اداره برخى از شؤون عالم به دست بتها ووسائطى است كه آنها را مىپرستيدند، وسائطى كه مالك قدرت ذاتى هستند. وآياتى كه تصريح دارد به اينكه همه امور به دست خداست وخدايان مشركان، مالك قدرت ذاتى بر تدبير وخالقيت نيستند به همين موضوع اشاره دارند.
خداوند متعال مىفرمايد:
أَ يُشْرِكُونَ ما لا يَخْلُقُ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ * وَ لا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ (اعراف: ١٩١ و ١٩٢)
آيا موجوداتى را همتاى او قرارمىدهند كه چيزى را نمىآفرينند، وخودشان مخلوقند و نمىتوانند آنان را يارى كنند، ونه خودشان را يارى مىدهند.
بدرالدين حوثى مىنويسد:
وامّا من اوهم انّ المشركين لم يكونوا يعتقدون في شركائهم انّهمينفعون أو يضرون من دون الله و احتج لذالك باعترافهم المذكور في سورة المؤمنون في قوله تعالى: فَسَيَقُولُونَ اللهُ فالجواب انّهم معترفون بذلك ولكنّهم يعتقدون غيره كما ذكر الله تعالى عنهم في قوله: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ و قوله تعالى: وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ و قوله عن بعضهم: إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ . وقد اخرج الحاكم في المستدرك ج٣، ص ۵۴، و الطبراني في تاريخه ج٣، ص ١۵۵، عَنْ ضَمَامِ بْنِ ثَعْلَبَةَ أَنّهُ لَمَّا رَجَعَ مِنْ عِنْدِ الرَّسُولِ (ص)
فَقَدِمَ عَلى قَوْمِهِ، فَكَانَ أَوَّلُ مَا تَكَلَّمَ بِهِ وَ هُوَ يَسُبُّ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى. فَقَالُوا لَهُ: مَهْ يَا ضَمَامُ، اِتَّقِ الْبَرَصَ وَ الْجُذَامَ وَ الْجُنُونَ. فَقَالَ: وَيْلَكُمْ أَنَّهُمَا وَاللهِ لاَيضُرّانِ وَ لاَ يَنْفَعَانِ.
و اما هركس توهّم كرده كه مشركان درباره شريكان خود معتقد نبودهاند كه بدون ارتباط و اذن از خدا نفع و ضرر مىرسانند و بر مدعاى خود احتجاج كرده به اعترافى كه از آنان در سوره مؤمنون از قول خداوند متعال آمده كه مىفرمايد: فَسَيَقُولُونَ اللهُ ، جواب آن است كه آنان به اين مطلب اعتراف مىكردند ولى اعتقاد به غير آن داشتند، همانگونه كه خداوند متعال از قول آنان نقل كرده «آنان غير از خدا معبودانى براى خويش برگزيدند به اين اميد كه يارى شوند» . و قول خداوند متعال: «و آنان تو را از غير او مىترسانند» . و قول خداوند از برخى از آنان: «ما (دربارۀ تو) فقط مىگوييم: بعضى از خدايان ما، به تو زيان رسانده (و عقلت را ربوده) اند» . و حاكم در (مستدرك) جلد سوم صفحه ۵۴ و طبرى در تاريخش جلد سوم، صفحه ١۵۵ از ضمام بن ثعلبه نقل كرده كه چون از نزد رسول خدا (ص) بيرون آمد و بر قومش وارد شد، اولين اقدامى كه انجام داد ناسزا گفتن به لات و عزى بود. قومش به او گفتند: دست بردار اى ضمام، از برص و جذام و جنون بترس. او گفت: واى بر شما به خدا سوگند! لات و عزى نه به شما نفع مىرسانند و نه ضرر.
ثالثاً: آياتى كه در آنها سؤال از مشركان در امور خلق وتدبير عالم است واينكه در آخر آن آمده است كه مشركان پاسخ مىدهند كه اين
امور به دست خداست، به معناى اقرار در باطن است؛ يعنى آنان كه شرك در ربوبيت وخالقيت دارند اگر از جزئيات تدبير وخلقت از آنها سؤال كنى زود است كه به سر عقل آمده وحرف دلشان را مىزنند كه همه امور به دست خداست، واين وسائط كارى را از روى استقلال انجام نمىدهند؛ ولذا در قرآن از تعبير سَيَقُولُونَ للهِِ استفاده كرده است، يعنى با حرف «سين» كه دلالت بر تأمّل وتفكّر واقرار سريع بعد از آن دارد.
شاهد ديگر بر اين معنا، اينكه خداوند متعال در آيهاى ديگر مىفرمايد:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ (عنكبوت: ۶١)
وهر گاه از آنان بپرسى: چه كسى آسمانها وزمين را آفريده، وخورشيد وماه را مسخّر كرده است؟ مىگويند: الله! پس با اين حال چگونه آنان را (از عبادت خدا) منحرف مىسازند؟ !
يعنى اگر شما با قدرى تدبر وتأمّل به اين نتيجه مىرسيديد پس چرا اين تهمتها را به خدا زده وشرك در خالقيت داريد؟
قرطبى در تفسير جمله فَسَيَقُولُونَ اللهُ مىگويد: «. . . أو فسيقولون هو الله ان فكروا وانصفوا »(1)«. . . پس مىگويند: او خداست، اگر فكر كرده وانصاف به خرج دهند» .
ودر جايى ديگر كه اين جمله آمده در تفسير آن مىگويد: « ولابدّ لهم من ذلك » (2)«وبايد اينچنين بگويند» .
ابن جوزى در تفسير اين آيه مىگويد:
. . . لكن مع ذلك ظاهر كلامه انّهم لا يوحدون أبداً في شيء.(1)
. . . ولى در عين حال ظاهر كلام خداوند آن است كه آنان در هيچ چيز اهل توحيد نبودهاند.
ابن عطيه در تفسير جمله فَسَيَقُولُونَ اللهُ مىگويد:
لا مندوحة لهم عن ذلك ولا تمكنهم المباهتة بسواه.(2)
چارهاى جز اعتراف به آن ندارند و نمىتوانند غير از اين مطلب را به زبان جارى سازند.
بيضاوى در تفسير اين جمله مىگويد:
لانّ العقل الصريح قد اضطرهم بأدنى نظر إلى الاقرار بانّه خالقها.(3)
زيرا عقل صريح آنان را مجبور خواهد كرد كه با كمترين تأمّل اقرار كنند كه خداوند خالق آنهاست.
شوكانى نيز در تفسير آن مىگويد:
أي سيكون قولهم في جواب هذه الاستفهام انّ الفاعل لهذه الأمور هو الله سبحانه ان أنصفوا وعملوا ما يوجبه الفكر الصحيح والعقل السليم.(4)
يعنى زود است كه گفتار آنان در جواب اين سؤال اين باشد كه فاعل اين امور همان خداوند سبحان است، اگر انصاف داده وطبق حكم عقل سليم وفكر صحيح عمل نمايند.
شيخ طوسى (رحمة الله) در تفسير جمله وَمَن يُدَبِّرُ الأَمْرَ مىفرمايد:
أي ومن الّذي يدبّر جميع الأمور في السماء والأرض، وليس جواب ذلك لمن انصف ولم يكابر إلاّ ان يقول: الله الفاعل لجميع ذلك.(1)
يعنى كسى كه در تمام امور آسمان وزمين تدبر وانديشه كند ومنصف بوده واهل جدل نباشد به طور حتم مىگويد: فاعل وخالق تمام اين امور خداوند است.
در روايات اهلبيت (عليهم السلام) نيز به اين معنا اشاره شده است.
از امام باقر (ع) به سند صحيح نقل شده كه رسول خدا (ص) فرمود:
كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ يَعْنيِ الْمَعْرِفَةَ بِأَنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَالِقُهُ، كَذلِكَ قَوْلُهُ تَعَالى:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ
.(2)
هر مولودى بر فطرت آفريده مىشود؛ يعنى بر شناخت اينكه خداى عزّوجلّ خالق اوست، وآيه: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ . . . به همين معنا اشاره دارد.
رابعاً: توجيه ديگرى كه از اين آيات شده اين است كه مشركان اقرار واعتراف حقيقى به خالقيت وربوبيت خداوند دارند، ولى اين اعتراف تنها در محدوده اصل آن دو مىباشد نه توحيد در آن، لذا گويا آيات مورد بحث به مشركان مىگويد: اگر شما اقرار به خالقيت كلّى خدا ومدبريّت كلّى او داريد، پس چرا معتقد به خدايان كوچكى هستيد كه
آنان را شريك او در شؤون عالم مىدانيد؟
واين، معنايى است كه علامه طباطبايى (رحمة الله) در تفسير آيات ٣١ تا ٣۶ از سوره يونس انتخاب كرده است؛ زيرا مشركان معتقد بودند اعتقاد به خدايان كوچك كه در برخى از شؤون عالم تصرف مىكنند با اعتقاد به مدبر وخالق حقيقى كه تمام عالم به دست اوست منافاتى ندارد.(1)
اين معنا وتفسير با تفسير قبل تعارض ومنافاتى ندارد وقابل جمع است.
از مجموعه آياتى كه در آنها به عقيده مشركان اشاره شده، استفاده مىشود كه آنها سه مشكل اساسى داشتهاند:
آنان موجوداتى را صدا مىزده واز آنها حاجت مىخواستند كه هرگز قابليت اين كارها را نداشته وداراى فضيلت وكمال نبودهاند، همچون بتها، ولى ما كسانى را صدا مىزنيم كه از كمالات عالى برخوردارند كه به جهت آن كمالات مظهر صفات جمال وكمال الهى شدهاند.
ولذا خداوند متعال مىفرمايد:
وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ (رعد: ١۴)
وكسانى را كه (مشركان) غير از خدا مىخوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمىگويند.
1) ر. ك: الميزان، ج ١٠، صص ۵١ - ۵٣.
و مىفرمايد:
وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ (اعراف: ١٩٧)
وآنهايى را كه جز او مىخوانيد، نمىتوانند ياريتان كنند، ونه (حتى) خودشان را يارى دهند.
و نيز مىفرمايد:
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ (يونس: ١٠۶)
وجز خدا، چيزى را كه نه سودى به تو مىرساند ونه زيانى، مخوان.
همچنين مىفرمايد: إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ؛ «اگر آنها را بخوانيد صداى شما را نمىشنوند» . (فاطر: ١۴)
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ (احقاف: ۵)
چه كسى گمراهتر است از آن كس كه معبودى غير خدا را مىخواند كه تا قيامت هم به او پاسخ نمىگويد.
مشركان بدون در نظر گرفتن خداوند واينكه تمام اين افعال وامور به خدا باز مىگردد درصدد صدا زدن ودرخواست از وسائط بودهاند كه اين مستلزم شرك است، ولى اگر كسى از ولى خدا چيزى بخواهد ودر عين حال معتقد باشد كه طولاً همه امور به خداوند باز مىگردد، نه تنها
شبهه شرك در آن نيست بلكه در طول توحيد مىباشد .
لذا در بسيارى از آيات آمده است: إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ. . . ؛ «آنهايى را كه غير از خدا مىخوانيد. . .» . (اعراف: ١٩۴)
ونيز مىفرمايد: وَلاَتَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ. . . ؛ «(به معبود) كسانى كه غير خدا را مىخوانند دشنام ندهيد. . .» . (انعام: ١٠٨)
ما اگر از اولياى الهى حاجت مىخواهيم (من دون الله) نيست، بلكه همراه با اين اعتقاد است كه هر چه دارند از جانب خداست.
از آيات ديگر نيز استفاده مىشود كه خداوند، مشركان را به جهت اعتقاد به استقلال معبودان خود مذمت كرده است:
خداوند متعال مىفرمايد:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (توبه: ٣١)
(آنها) دانشمندان وراهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنين) مسيح فرزند مريم را؛ در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتايى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك ومنزه است از آنچه همتايش قرار مىدهند.
ونيز فرمود:
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ (اعراف: ١٩۴)
آنهايى را كه غير از خدا مىخوانيد (و پرستش مىكنيد) ، بندگانى همچون خود شما هستند.
همچنين فرمود:
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي
السَّماواتِ وَ لا فِي الأَرْضِ (سبأ: ٢٢)
بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد بخوانيد! (آنها هرگز گرهى از كار شما نمىگشايند، چرا كه) آنها به اندازه ذرّهاى در آسمانها وزمين مالك نيستند.
اين نكته قابل توجّه است كه مخاطب در اين آيات مشركانى هستند كه داراى اينگونه عقايد بودهاند وديدگاه استقلالى نسبت به وسائط داشته و آنها را با اين ديدگاه عبادت مىكردند. ويا اينكه مىگوييم: چون اين ديدگاه استقلالى را نسبت به وسائط داشتهاند لذا قرآن از دعا وخواستن از وسائط تعبير به عبادت كرده وآنان را بدين جهت مذمت نموده است.
خداوند متعال مشركان را به جهت پذيرش ولايت غير خدا مورد مذمت قرار داده و مىفرمايد:
مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً (عنكبوت: ۴١)
مثَل كسانى كه غير از خدا را اولياى خود برگزيدند، مثَل عنكبوت است كه خانهاى براى خود انتخاب كرده است.
اين نوع ولايت از آن جهت مورد نكوهش قرار گرفته كه ارتباطش را با خداوند سبحان قطع نموده و نظر استقلالى به آن شده است. و اين مطلب از كلمه مِنْ دُونِ اللهِ استفاده مىشود، و نيز مىتوان آن را از آيات ديگر استفاده نمود.
خداوند متعال مىفرمايد: وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِياءَ يَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ
اللهِ ؛ «آنها جز خدا اوليا و ياورانى ندارند كه ياريشان كنند» . (شورى: ۴۶)
و نيز مىفرمايد:
إِنَّ وَلِيِّيَ اللهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ * وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ (اعراف: ١٩۶ و ١٩٧)
ولى و سرپرست من، خدايى است كه اين كتاب را نازل كرده؛ و او همه صالحان را سرپرستى مىكند. و آنهايى را كه جز او مىخوانيد، نمىتوانند ياريتان كنند، و نه (حتى) خودشان را يارى دهند.
از تعبير يَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ و نيز لا يَسْتَطِيعُونَ استفاده مىشود كه مشركان نظر استقلالى درباره اوليا يا بتان يا ملائكه يا جن داشته و براى آنها استطاعت مستقله قائل بودهاند.
يكى از آياتى كه وهابيان بر ضد رفتار مسلمانان از توسل و استغاثه و شفاعت تمسك مىكنند اين آيه است كه مشركان مىگفتند:
ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى (زمر: ٣)
ودليلشان اين بود كه: اينها را نمىپرستيم، مگر بهخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند.
در حالى كه اگر به آخر آيه مراجعه كنيم پى مىبريم كه مشركان در اين ادعا دروغ مىگفتند، بلكه با اعتقاد به ربوبيت و خالقيت استقلالى كه نسبت به غير خدا از خدايان خود داشتند آنان را عبادت مىكردند و هرگز عبادت و توجه آنان به جهت تقرب به سوى خدا نبوده است.
خداوند در آخر آن آيه مىفرمايد :
إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ (زمر: ٣)
خداوند آن كس را كه دروغگو وكفرانكننده است هرگز هدايت نمىكند.
وانگهى خداوند متعال مسلمانان را از سب كردن خدايان مشركان از بتها نهى كرده، آنجا كه مىفرمايد:
وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام: ١٠٨)
(به معبود) كسانى كه غير خدا را مىخوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها (نيز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اينچنين براى هر امّتى عملشان را زينت داديم سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان است؛ و آنها را از آنچه عمل مىكردند، آگاه مىسازد (و پاداش وكيفر مىدهد) .
سبب نزول آيه اين بوده كه مسلمانان بتهاى كفار را دشنام مىدادند و در مقابل، كفار نيز خداوند عزّوجلّ را ناسزا مىگفتند، كه اين آيه نازل شد. و اگر آنان در گفتارشان كه عبادت بتها به جهت تقرب به خداست صادق بودند چگونه جرأت مىكردند در برابر سبّ مؤمنان نسبت به بتها، خداوند عزّوجلّ را ناسزا بگويند؟ ! و اين خود دليل بر كذب ادعاى آنان است همانگونه كه خداوند متعال به آن در آخر آيه قبل تصريح كرده است. اين دليل بر آن است كه خداوند نزد مشركان از منزلت كمترى برخوردار بوده است.
بنابراين نمىتوان اين آيه را بر ضد درخواست كنندگان شفاعت و
كمك از ارواح اوليا منطبق كرد؛ زيرا آنان هرگز چنين نظرى راجع به اولياى الهى ندارند.
و نيز خداوند متعال درباره حكم ناشايست آنان درباره خداوند و بتها مىفرمايد:
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الأَنْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَكائِنا فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَى اللهِ وَ ما كانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلى شُرَكائِهِمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ (انعام: ١٣۶)
آنها [مشركان] سهمى از آنچه خداوند از زراعت وچهارپايان آفريده، براى او قرار دادند؛ (و سهمى براى بتها!) وبهگمان خود گفتند: اين مال خداست! واين هم مال شركاى ما [يعنى بتها] است! آنچه مال شركاى آنها بود، به خدا نمىرسيد؛ ولى آنچه مال خدا بود، به شركايشان مىرسيد! (آرى، اگر سهم بتها با كمبودى مواجه مىشد، مال خدا را به بتها مىدادند؛ امّا عكس آن را مجاز نمىدانستند!) چه بد حكم مىكنند (كه علاوه بر شرك، حتّى خدا را كمتر از بتها مىدانند) !
و لذاست كه ابوسفيان در جنگ با مسلمانان دستور مىدهد تا شعار «اعل هبل» داده شود؛ يعنى زنده باد هبل، و اين دليل بر اهتمام ويژه آنان به بتها دارد.
حسن بن على سقاف شافعى در اين باره مىگويد:
وامّا قولهم: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى فهو كذب منهم بنص القرآن؛ لانّهم لايقولون ذلك الاّ عند محاججة
النبي لهم و افحامه اياهم فيضطرون لقول مثل هذا. و لذلك قال الله عقب هذه الآية: إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ . و الذي يؤكّد ذلك انّهم يأبون ان يسجدوا لله تعالى: وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَ زادَهُمْ نُفُوراً و كذلك لايقرون بالبعث وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ والمستغيث بالنبي (ص) ليس كذلك من جميع الوجوه، فهو يسجد للرحمن و يدعوه و لاينكر البعث و لم يعبد غيرالله تعالى. و حصر الدعاء بالعبادة غلط ثم غلط ثم جهل مركب؛ لانّ واحداً من معانيه العبادة و له معان اخري. فتعميم حديث: «اَلدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ» على كل دعاء من الجهل البالغ إلى الذرورة و هو ينبيء انّ القائل بذلك ليس له دراسة في علوم اللغة و التفسير و فهم كلام الله تعالى و رسوله (ص) حق الفهم. و الرسول (ص) دعا اشخاص احياء و كذلك دعا الأموات فقال لهم: السلام عليكم أهل الديار من المؤمنين و المسلمين -للأموات من اهل القبور -، و المستغيث لم يأب السجود للرحمن. . .(1)
امّا گفتار مشركان كه مىگفتند: «ما به جهت تقرب به خدا بتها را عبادت مىكنيم» . اين ادعا به نص قرآن دروغى است كه از آنها صادر شده است؛ زيرا اين حرف را هنگامى گفتند كه پيامبر (ص) با آنها احتجاج كرده و محكومشان نمود و لذا مضطر به مثل اين گفتار
1) الاغاثة بادلة الاستغاثة، ص ٣٢.
شدند. و بدين جهت خداوند بعد از اين آيه فرمود: «همانا خداوند هدايت نمىكند هركسى را كه دروغگو و كُفرانكننده است» . و چيزى كه اين مطلب را تأييد مىكند اينكه آنان از سجده براى خداى متعال ابا داشتند، آنجا كه مىفرمايد: «و هنگامى كه به آنها گفته شود براى خداوند رحمان سجده كنيد مىگويند: رحمان چيست؟ (ما اصلاً رحمان را نمىشناسيم) آيا براى چيزى سجده كنيم كه تو به ما دستور مىدهى؟ اين سخن را مىگويند و بر نفرتشان افزوده مىشود» و نيز آنان اقرار به معاد نداشتند. خداوند متعال درباره آنان مىفرمايد: «و براى ما مثال زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت چه كسى اين استخوانها را زنده مىكند در حالى كه پوسيده است. بگو: همان كسى آن را زنده مىكند كه نخستين بار آن را آفريد و او به هر مخلوقى داناست» . و كسى كه به پيامبر (ص) استغاثه مىكند به هيچ وجهى اينگونه نيست؛ زيرا او تنها براى خداى رحمان سجده مىكند و او را مىخواند و منكر معاد نيست و غير از خداى متعال را عبادت نمىكند. و منحصر كردن دعا به عبادت غلط اندر غلط و جهل مركب است؛ زيرا يكى از معانى دعا عبادت است و براى آن، معانى ديگرى نيز وجود دارد. لذا تعميم دادن حديث «دعا همان عبادت است» بر هر دعايى از نهايت جهل است، و اين دلالت دارد بر اينكه گوينده آن در علوم لغت و تفسير و فهم كلام خداى متعال و رسولش (ص) درست درس نخوانده و آن را به طور صحيح نفهميده است. و پيامبر (ص) اشخاصى را در زمان حيات صدا زده و نيز افرادى را كه مرده بودند خوانده است
و به آنها چنين سلام داده است: «سلام بر شما اى اهل ديار از مؤمنان و مسلمانان» و اين را به مردههايى از اهل قبور خطاب كرده است. در حالى كه شخص استغاثهكننده هرگز از سجده بر خداى رحمان امتناعى ندارد. . .
مشركان كه به وسائط توجّه داشتند از آن جهت مورد مذمت واقع شدهاند كه اين كارشان مورد اذن الهى نبوده و با نظر استقلالى به وسائط مىنگريستند، ولذا اگر در موردى، توجّه به واسطه، مشمول اذن الهى بوده و نظر استقلالى به آن نشده آيات مشركان شامل آن نمىباشد.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً (نساء: ۶۴)
واگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مىكردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند) ، به نزد تو مىآمدند؛ واز خدا طلب آمرزش مىكردند؛ وپيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد؛ خدا را توبهپذير ومهربان مىيافتند.
در اين آيه دستور داده براى طلب بخشش، نزد رسول خدا (ص) روند و از او بطلبند و مسلمانان از آيه عموم رجوع به رسول خدا (ص) را در حيات و پس از رحلت فهميدهاند. ولى خداوند درباره مشركان كه اذن خدا و حكم عقل را در توجّه به واسطهاى نداشتهاند مورد
عقوبت وسرزنش قرار داده و مىفرمايد:
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ
اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ. . . (يوسف: ۴٠)
اين معبودهايى كه غير از خدا مىپرستيد، چيزى جز اسمهايى (بىمسمّا) كه شما وپدرانتان آنها را خدا ناميدهايد، نيست؛ خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده. . .
ونيز مىفرمايد:
قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ. . . (اعراف: ٧١)
گفت: پليدى وغضب پروردگارتان، شما را فرا گرفته است! آيا با من در مورد نامهايى مجادله مىكنيد كه شما وپدرانتان به عنوان معبود وخدا، بر بتها) گذاردهايد، در حالى كه خداوند هيچ دليلى درباره آن نازل نكرده است؟ . . .
و مىفرمايد:
وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً. . . (انعام: ٨١)
چگونه من از بتهاى شما بترسم؟ ! در حالى كه شما از اين نمىترسيد كه براى خدا، همتايى قرار دادهايد كه هيچگونه دليلى درباره آن، بر شما نازل نكرده است. . .
همچنين مىفرمايد:
قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الإِثْمَ وَ
الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً. . . (اعراف: ٣٣)
بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده است؛ و (همچنين) گناه وستم بهناحق را؛ واينكه چيزى را كه خداوند دليلى براى آن نازل نكرده، شريك او قرار دهيد. . .
و مىفرمايد:
وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ (حج: ٧١)
آنها غير از خداوند، چيزهايى را مىپرستند كه او هيچگونه دليلى بر آن نازل نكرده است، وچيزهايى را كه علم وآگاهى به آن ندارند! وبراى ستمگران، ياور وراهنمايى نيست.
در اين آيات سخن از نبود دليل و اذن الهى بر اخذ واسطه شركآلود و رجوع به آن است. لذا در اين موارد مشركان شديداً مورد سرزنش قرار گرفتهاند.
خداوند متعال در برخى آيات قرآن مشركان را به جهت روىآوردن به وسائط اختراعى و داشتن اعتقاد استقلالى نسبت به تصرف آنها مذمت مىكند. اين آيات بر چند دسته است:
آياتى كه دلالت بر انكار اسمهاى اختراعى از جانب بندگان از روى هواى نفس دارد.
خداوند متعال مىفرمايد:
أَ تُجادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللهُ بِها
مِنْ سُلْطانٍ (اعراف: ٧١)
آيا با من در مورد نامهايى مجادله مىكنيد كه شما وپدرانتان (بهعنوان معبود وخدا، بر بتها) گذاردهايد.
خداوند متعال در اين آيه درباره قول حضرت هود (ع) نقل مىكند كه چگونه او با قوم عاد محاجّه كرده و بر آنان كه وسائط و وسائلى را از جانب خود اختراع كرده و از جانب خداوند عزّوجلّ بر آن سلطان و دليل نبوده رد كرده است.
در علم اصول فقه به اثبات رسيده كه نهى يا نفى هرگاه بر طبيعت مقيد به قيد وارد شود، آن نفى يا نهى به قيد مىخورد نه به اصل مقيد، مثل اينكه گفته شود: (مرد بلند قد در خانه نيست) كه نفى در اين مثال به قيد متوجه است يعنى وجود مرد بلند قد را نفى مىكند و اصل بودن مرد در خانه را نفى نمىكند.
مورد آيه نيز از اين نوع است؛ زيرا جمله ما نَزَّلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ صنف خاصى از واسطه و وسيله را نفى مىكند و آن وسائطى است كه از جانب خداوند بر آن دليلى نباشد، و آن وسائطى است كه از جانب خودشان جعل شده و براى آن اسمگذارى كردهاند، و آيه در صدد نفى اصل وجود واسطه و وسيله نيست وگرنه ذكر قيد بىمعنا است.
شبيه اين آيه قول خداوند متعال است:
إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ
سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الأَنْفُسُ (نجم: ٢٣)
اينها فقط نامهايى است كه شما وپدرانتان بر آنها گذاشتهايد
(نامهايى بىمحتوا واسمهايى بىمسمّا) ، وهرگز خداوند دليل وحجتى بر آن نازل نكرده؛ آنان فقط از گمانهاى بىاساس وهواى نفس پيروى مىكنند.
در اين آيه نيز نهى و نفى به اصل واسطه قرار دادن نخورده بلكه به وسائطى خورده كه مشركان از خود اختراع كرده بودند.
دستهاى ديگر از آيات است كه در آن سخن از حصول شرك به خداست به جهت وسائطى كه آنان اختراع كرده و به حكم و اراده خدا نبوده است. خداوند متعال مىفرمايد:
سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ (آلعمران:١۵١)
بهزودى در دلهاى كافران، بهخاطر اينكه بدون دليل، چيزهايى را براى خدا همتا قرار دادند، رعب وترس مىافكنيم؛ وجايگاه آنها، آتش است؛ وچه بد جايگاهى است جايگاه ستمكاران.
و نيز مىفرمايد:
وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً (انعام: ٨١)
چگونه من از بتهاى شما بترسم؟ ! در حالى كه شما از اين نمىترسيد كه براى خدا، همتايى قرار دادهايد.
و مىفرمايد:
قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ (اعراف: ٣٣)
بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشكارا باشد چه پنهان، حرام كرده است و (همچنين) گناه و ستم بهناحق را، و اينكه چيزى را كه خداوند دليلى بر آن نازل نكرده، شريك او قرار دهيد، و به خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمىدانيد.
مطابق اين آيات شركى كه مشركان در آن قرار گرفته بودند حاكميت پيدا كردن سلطه و رغبت و هوا و اراده آنان بر اراده خداوند متعال و سلطه او بوده نه اينكه اصل واسطه نفى شده و مورد نكوهش قرار گرفته باشد.
دسته ديگرى از آيات است كه با تعبير عبادت از غير خداوند متعال آمده و دلالت دارد بر اينكه توسل به وسائط و شفيعان بدون سلطه و اذن از جانب خداوند عزوجل موجب عبادت وسائط اختراعى مىشود.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ (حج: ٧١)
آنها غير از خداوند، چيزهايى را مىپرستند كه او هيچگونه دليلى بر آن نازل نكرده است، وچيزهايى را كه علم وآگاهى به آن ندارند.
و نيز مىفرمايد:
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ (يوسف: ۴٠)
اين معبودهايى كه غير از خدا مىپرستيد، چيزى جز اسمهايى (بىمسمّا) كه شما وپدرانتان آنها را خدا ناميدهايد، نيست. خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده، حكم تنها از آنِ خداست.
مضمون اين آيات عين دسته قبل است، و آن اينكه عبادت غير خدا، در صورتى تحقق مىيابد كه وسيله با اراده بنده و اختراع او باشد.
دستهاى ديگر از آيات دلالت دارند بر اينكه تشريع از جانب غير خدا هنگامى شرك محسوب مىشود كه بدون اذن او باشد.
خداوند متعال مىفرمايد : أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ ما لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللهُ ؛ «آيا معبودانى دارند كه بىاذن خداوند آيينى براى آنها ساختهاند؟ !» (شورى: ٢١)
و نيز مىفرمايد:
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً قُلْ آللهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللهِ تَفْتَرُونَ (يونس: ۵٩)
بگو: آيا روزىهايى را كه خداوند بر شما نازل كرده ديدهايد، كه بعضى از آن را حلال، وبعضى را حرام نمودهايد؟ ! بگو: آيا خداوند به شما اجازه داده، يا بر خدا افترا مىبنديد (و از پيش خود، حلال وحرام مىكنيد؟ !)
نتيجه اينكه اين دسته از آيات مفسر آياتى است كه مذمت مشركان و
بتپرستان و ديگران را كرده و لذا ربطى به عمل موحدان ندارد؛ زيرا آنان توجه به وسائطى نمودهاند كه از سوى خداوند متعال معين شده است.
از برخى نصوص استفاده مىشود كه پيامبر اكرم (ص) توانست بتپرستى وشرك را در اين امّت ريشهكن كند. لذا از اين جهت ترسى نداشته است. بدين جهت سخن وهابيان درباره وجود شرك در بين امت اسلامى بىمورد است. اينك به نمونههايى در اين زمينه اشاره مىكنيم:
١. بخارى به سند خود از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده كه فرمود:
وَاللهِ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ أَنْ تْشْرِكُوا بَعْدِي، وَلَكِنْ أَخَافُ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنَافَسُوا فِيهَا. . .(1)
به خدا سوگند! من از اينكه بعد از من مشرك شويد نمىهراسم بلكه از آن بيم دارم كه در امر خلافت با هم نزاع كنيد. . .
٢. از پيامبر (ص) نقل شده كه فرمود:
«لاَيُجْتَمَعُ دِينَانِ فِي جَزِيرَةِ الْعَرَبِ» (2)«دو دين در جزيرة العرب جمع نمىشود» .
محمّد بن علوى مالكى در توضيح اين حديث مىگويد:
انّ هذه البلاد بفضل الله طاهرة من كل رجس، سالمة من كل
شرك باخبار الرسول (ص) .(1)
اين بلاد به فضل خداوند از پليدى واز هر شركى پاك خواهد بود آنگونه كه در اخبار رسول آمده است.
٣. مسلم به سند خود از پيامبر (ص) نقل كرده كه فرمود:
إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ أَيِسَ أَنْ يُعْبَدَهُ الْمُصَلُّونَ فِي جَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَلكِنْ فِي التَّحرِيشِ بَيْنَهُمْ.(2)
همانا شيطان مأيوس شد از اينكه نمازگزاران در جزيرة العرب او را عبادت كنند ولى از نزاع بين آنان مأيوس نشده است.
۴. ونيز از پيامبر (ص) نقل شده كه فرمود:
إِنَّ إبْليِسَ يَئِسَ أَنْ تُعْبَدَ الأصْنَامُ بِأَرْضِ الْعَرَبِ وَلَكِنْ سَيَرْضى بدُونِ ذَلِكَ مِنْكُمْ بِالْمُحَقَراتِ مِنْ أَعْمالِكُمْ وَ هَى الْمُوِبقاتُ.(3)
همانا شيطان از اينكه بتها در سرزمين عرب عبادت شوند مأيوس شد، ولى به كمتر از آنكه همان گناهان كوچك بود راضى گشت.
۵. بخارى به سند خود از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده كه فرمود:
مَنْ يُرِدِ اللهُ بِهِ خَيْراً يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ وَإِنَّمَا أَنَا قَاسِمٌ وَاللهُ يُعْطِي، وَلاَ يَزَالُ أَمْرُ هَذِهِ الأمَّةِ مُسْتَقِيماً حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ أَوْ يَأْتِي أَمْرُ اللهِ تَعَالَى. . .(4)
به هر كسى كه خداوند اراده خير داشته باشد او را فقيه در دين
مىكند، وهمانا من تقسيمكننده وخداوند عطاكننده است، وهميشه امر اين امّت مستقيم است، تا قيامت برپا شده يا امر خداى متعال برسد. . .
۶. عايشه از پيامبر (ص) نقل كرده كه فرمود:
لاَيَذْهَبُ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ حَتَّى تُعْبَدُ اللاَّتُ وَالْعُزَّى. فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ! إِنْ كُنْتُ لأَظُنُّ حِينَ أَنْزَلَ اللهُ تَعَالَى:
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
إِنَّ ذَلِكَ تَامٌّ. قَالَ: إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ ذَلِكَ مَا شَاءَ اللهُ، ثُمَّ يَبْعَثُ اللهُ رِيحاً طَيِّبَةَ فَتُوُفِيَ كُلُّ مَنْ فِي قَلْبِهِ مْثقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ، فَيَبْقَي مَنْ لاَ خُيْرِ فِيهِ فَيُرْجَعُونَ إِلى دِينِ آبَائِهْمِ.(1)
شب وروز نمىگذرد تا اينكه لات وعزى عبادت گردد. عرض كردم اى رسول خدا! من گمان مىكردم هنگامى كه اين آيه نازل شد: «او كسى است كه رسولش را به هدايت ودين حقّ فرستاد تا دين اسلام را بر تمام اديان غلبه دهد گرچه مشركان كراهت دارند» . اين مطلب تمام شده است. حضرت فرمود: اين مطلب در آيندهاى نه چندان دور آنگونه كه خداوند بخواهد اتفاق خواهد افتاد، آنگاه خداوند باد خوشى برمىانگيزد و هر كسى كه به مقدار دانۀ ارزنى از ايمان در قلبش باشد مىميرد ودر آن وقت تنها كسى مىماند كه در او خيرى نيست، ودر آن هنگام به دين پدرانشان باز مىگردند.
1) صحيح مسلم، ح ٢٩٠٧.
سليمان بن عبدالوهاب در ردّ نظر برادرش محمد بن عبدالوهاب مىگويد:
في هذه الأحاديث أبين دلالة على بطلان مذهبكم، وهي انّ جميع هذه الأحاديث مصرّحة بانّ الأصنام لاتعبد في هذه الأمة إلاّ بعد انخرام انفس جميع المؤمنين آخر الدهر.(1)
در اين احاديث بهترين دلالت است بر بطلان مذهب شما، وآن اينكه در تمام اين احاديث تصريح شده به اينكه بتها در اين امّت عبادت نمىشود مگر بعد از خرابشدن نفوس تمام مؤمنان در آخرالزمان.
٧. از پيامبر (ص) نقل شده كه فرمود:
«أَللَّهُمَّ لاَتَجْعَلْ قَبْرِي وَثَناً يُعْبَدُ»(2)«بارخدايا! قبر مرا بتى كه پرستيده شود قرار مده» .
مىدانيم كه دعاى پيامبر (ص) مستجاب است ودر نتيجه هرگز در ميان اين امّت كسى پيدا نمىشود كه كارى كند كه موجب شرك نسبت به قبر پيامبر (ص) گردد.
٨. ابن ماجه به سند خود از پيامبر (ص) نقل كرده كه فرمود:
إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَتَخَوَّفُ عَلى أُمَّتِي، الإِشْرَاكُ بِاللهِ، أَمَّا إِنِّي لَسْتُ أَقُولُ: يَعْبُدوُنَ شَمسْاً وَلاَ قَمَراً وَلاَ وَثَناً، وَلكِنَّ أَعْمَالاً لِغَيْرِاللهِ وَشَهْوَةً خَفِيفَةً.(3)
همانا من از همه بيشتر از شرك به خدا بر امتم مىترسم، ولى
من نمىگويم كه آنان خورشيد وماه وبت مىپرستند، ولى از كارهايى كه براى غير خدا كرده واز شهوت خفيف بر آنان بيمناكم.
اعتقاد به اينكه بعد از پيامبر (ص) شرك باقى مانده واز بين مسلمانان ريشهكن نشده نقطه ضعف پيامبر (ص) است؛ چگونه پيامبر (ص) با آن زحمات فراوان نتوانست شرك وبتپرستى ومظاهر آن را برچيند. چطور وقتى سخن از عدم عدالت كل صحابه از ناحيه شيعه مطرح مىشود وهابيان اشكال مىكنند و مىگويند اين نظريه موجب تنقيص پيامبر (ص) است و مىرساند كه پيامبر (ص) كوتاهى كرده ونتوانسته اصحاب خود را تربيت كند، ولى وقتى سخن از شرك به ميان مىآيد، براى اثبات مشركبودن ديگران درصدد تنقيض پيامبر (ص) برآمده وادّعا مىكنند كه پيامبر (ص) نتوانست شرك را از شبه جزيرة العرب برچيند.
نتيجه اينكه: وهابيان نبايد از وقوع شرك در اين امّت خوف به خود راه دهند؛ زيرا پيامبر (ص) از اين جهت خوف نداشته است.
وهابيان آيات مشركان را بر موحدان در اين زمان تطبيق مىدهند در حالىكه مطابق برخى روايات چنين كارى بىمورد است. زيرا پيامبر (ص) از اين امر ترس نداشت و مطمئن بود كه امت مشرك نمىشود.
بخارى به سندش از عقبة بن عامر نقل كرده كه گفت:
إِنَّ النَّبِيَّ (ص) خَرَجَ يَوْماً فَصَلّي عَلى أَهْلِ أُحُدٍ صَلاَتَهُ عَلَى الْمَيِّتِ، ثُمَّ انْصَرَفَ إِلَى الْمِنْبَرِ فَقَالَ: إِنِّي فَرْطٌ لَكُمْ وَ أَنَا شَهِيدٌ عَلَيْكُمْ، وَ
إِنِّي وَاللهِ لأنْظُرُ إِلى حَوْضِي الآنَ، وَ إِنِّي أُعْطيِتُ مَفَاتِيحَ خَزَائِنِ الأَرْضِ أَوْ مَفَاتِيحَ الأَرْضِ، وَ إِنّي وَاللهِ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ أَنْ تُشْرِكُوا بَعْدِي وَ لكِنْ أَخَافُ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنَافَسُوا فِيهَا.(1)
پيامبر (ص) روزى خارج شد و بر اهل احد نمازش را خواند كه بر ميت خوانده مىشود، آنگاه به سوى منبر رفت و فرمود: من به انتظار شما مىمانم و بر شما گواهم، و به خدا سوگند كه الآن به حوضم نظر مىكنم، و به من كليدهاى خزينههاى زمين يا كليدهاى زمين داده شده، و من به خدا سوگند بر شما نمىترسم از اينكه بعد از من مشرك شويد ولى بر شما مىترسم كه در روى زمين نزاع كنيد.
حسن بن على سقّاف شافعى مىگويد:
لايجب أبداً تطبيق أي من الآيات الصادرة حول المشركين على الموحدين و عقائدهم؛ لانّه لايمكن أبداً مقارنة مايتوهّمه المشركون مع عقائد المؤمنين الحقه، و من جملتها: انّ الإله الذي كان يعبده المشركون أو الذي يتقرّبون إليه بعبادة الأصنام لاوجود حقيقي أو خارجي له؛ لانّه لايتّصف بصفات الإله الواحد، فلا معاد له، ولا يرسل للناس انبياء و رسلا من انفسهم، ولايكلّفهم بالواجبات، ولايهديهم إلى الصراط المستقيم. لهذا لم يكن المشركون معتقدين بالمعاد، وكانوا يكذّبون الأنبياء وينكرون انزال الكتب السماوية، ولايلتزمون باي واجب من ربّهم و. . . و قد كشف الله عن مزاعمهم في آيات كثيرة منها قوله
1) صحيح البخارى، كتاب الجنائز.
عز اسمه: فَقالُوا أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا فَكَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَى اللهُ. . . (1)، و أيضاً قوله تعالى: وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ(2)وقوله تعالى: وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ(3)، قوله تعالى: وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ * أَ جَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ (4)فما كان يعبده المشركون لم يكن سوى إله وهمي لاوجود خارجي له و صنيعة ماتوهمته وتصورته اذهانهم. . .
اذن عمل الإنسان الموحد في تبركه و توسّله و زيارته و. . . و يكون تقرباً للاله الحق و باذنه، الاله الذي بيّنه الأنبياء لهم، اما عمل المشرك فهو تقرب للإله الذي تصوّره في ذهنه. . . (5)
هرگز واجب نيست كه هر آيهاى از آيات صادر شده درباره مشركان را بر موحدان و عقايد آنها تطبيق كنيم؛ زيرا هرگز ممكن نيست كه اوهام مشركان را با عقايد مؤمنان به حق مقايسه نمود. از آن جمله اينكه خدايى را كه مشركان مىپرستيده يا آن بتهايى كه با عبادتشان به او تقرب مىجستند هرگز وجود حقيقى يا خارجى براى آنها نبوده است؛ زيرا آن، متّصف به صفات خداى واحد نمىگردد، پس بازگشتى به سوى او نيست و براى مردم انبيا و پيامبرانى از
جانب خود نمىفرستد، و آنان را به واجبات تكليف نمىكند و به راه راست هدايت نمىنمايد. لذا مشركان معتقد به معاد نبودند، بلكه انبيا را تكذيب مىكرده و فرو فرستادن كتابهاى آسمانى را انكار مىكردند و به هيچ واجبى از جانب پروردگارشان ملتزم نبودند و. . . و خداوند در بسيارى از آيات از گمانهاى آنان پرده بردارى نموده است از آن جمله گفتار او «ولى آنها (از روى كبر وغرور) گفتند: آيا بشرهايى (مثل ما) مىخواهند ما را هدايت كنند؟ ! از اين رو كافر شدند وروى برگرداندند؛ وخداوند (از ايمان وطاعتشان) بىنياز بود» و نيز گفتار او «و كافران گفتند: آيا مردى را به شما نشان دهيم كه به شما خبر مىدهد هنگامى كه (مُرديد و) سخت از هم متلاشى شديد، (بار ديگر) آفرينش تازهاى خواهيد يافت؟ !» و گفتار خداى متعال «و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت كنيد، مسلّماً زيانكاريد» . و گفتار او «آنها تعجّب كردند كه پيامبر بيمدهندهاى از ميان آنان به سويشان آمده؛ وكافران گفتند: اين ساحر بسيار دروغگويى است! آيا او بهجاى اينهمه خدايان، خداى واحدى قرار داده؟ ! اين بهراستى چيز عجيبى است!» پس آنچه را كه مشركان مىپرستيدند تنها خداى وهمى بود كه وجود خارجى براى آن نبوده است، و ساخته اوهام و تصورات ذهنى آنها به حساب مىآمد. . . در اين هنگام رفتار انسان موحد در تبرك و توسل و زيارتش. . . به جهت تقرب به پروردگار حق و به اذن اوست، خدايى كه انبيا براى مردم تبيين كردهاند. و اما عمل مشرك به جهت تقرب به خدايى است كه در ذهن تصور نموده است. . .
محمّد بن علوى مالكى در مورد آيات مذمت مشركان مىگويد:
. . . فانّ المؤمنين ما اتخذوا الأنبياء عليهم الصلاة و السلام ولاالأولياء آلهة ولا جعلوهم شركاء، بل هم يعتقدون انّهم عبيدالله مخلوقون له، ولا يعتقدون استحقاقهم العبادة ولا انّهم يخلقون شيئاً ولا انّهم يملكون نفعاً ولا ضرّاً، و انّما قصدوا التبرك بهم لكونهم احباء الله المقربين الذين اصطفاهم و اجتباهم، و ببركتهم يرحم الله عباده. و لذلك شواهد كثيرة من الكتاب و السنة سنذكر لك كثيراً منها.
فاعتقاد المسلمين انّ الخالق النافع الضار هو الله وحده، و لايعتقدون استحقاق العبادة إلاّ لله وحده، ولايعتقدون التأثير لأحد سواه. و اما المشركون الذين نزلت فيهم الآيات السابق ذكرها، فكانوا يتخذون الأصنام آلهة، و الإله معناه المستحق للعبادة، فهم يعتقدون استحقاق الأصنام للعبادة، فاعتقادهم استحقاقها العبادة هو الذي اوقعهم في الشرك، فلمّا اقيمت عليهم الحجة بانّها لاتملك نفعاً ولا ضرّاً قالوا: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفَى فكيف يجوز لهؤلاء و اتباعهم ان يجعلوا المؤمنين الموحدين مثل اولئك المشركين الذين يعتقدون الوهية الأصنام.
إذا علمت هذا تعلم انّ جميع الآيات المتقدم ذكرها و ما ماثلها من الآيات خاص بالكفار المشركين ولايدخل فيها احد من المؤمنين؛ لانّهم لايعتقدون الوهية غيرالله تعالى، ولايعتقدون استحقاق العبادة لغيره.
وقد جاء في حديث البخاري عن ابن عمر في وصف الخوارج:
انّهم انطلقوا إلى آيات نزلت في الكفار فحملوها على المؤمنين. فهذا الوصف صادق على هؤلاء الغلاة المتعنتين الذين ينسبون انفسهم إلى السلف، و السلف منهم براء.(1)
. . . به طور حتم مؤمنان انبيا عليهم الصلاة و السلام و اوليا را خدا قرار نداده و آنان را شريك او نيز نكردهاند، بلكه معتقدند كه آنان بندگان خدا و مخلوق اويند، و معتقد نيستند كه آنان مستحق عبادت بوده يا اينكه چيزى را خلق مىكنند، يا مالك نفع و ضرر مىباشند، بلكه قصد مؤمنان تبرك به آنهاست به جهت آنكه دوستان خدا و مقربان درگاه اويند، كه خداوند آنان را برگزيده و انتخاب كرده است و به بركتشان به بندگانش رحم مىكند. و براى آن شواهد بسيارى از قرآن و سنت است كه به زودى بسيارى از آنها را براى شما ذكر مىكنيم.
پس اعتقاد مسلمانان اين است كه خالق نفعدهنده و ضرر رسانده تنها خداست، و هرگز كسى جز خداوند را مستحق عبادت نمىداند. و معتقد به تأثير براى كسى جز خدا نيستند. و اما مشركان كه آيات پيشينِ ذكر شده در شأنشان نازل شد، بتها را خداى خود مىدانستند، و اله معنايش مستحق عبادت است، پس آنها معتقد بودند كه بتها مستحق عبادتند، و اعتقاد به استحقاق عبادت براى بتها موجب مىشد كه آنان در شرك بيفتند. و چون حجت براى آنان اقامه شد به اينكه بتها مالك نفع و ضرر نيستند، گفتند: (ما عبادت
1) هوالله، محمد بن علوى مالكى، صص٧٣ و ٧۴، به نقل از شواهد الحق، نبهانى، ص ١۵٢ با تصرف.
نمىكنيم بتها را مگر به جهت آنكه ما را به خدا نزديك سازند) ، پس چگونه جايز است براى آنان و پيروانشان اينكه مؤمنان موحد را مثل آن مشركانى قرار دهند كه اعتقاد به الوهيت بتها داشتند.
چون اين مطلب را دانستى مىفهمى كه تمام آيات پيشين كه ذكر شد و امثال آنها از آيات ديگر، مخصوص به كفار مشركين است و در هيچ يك از آنها احدى از مومنان داخل نمىباشد؛ زيرا مؤمنان اعتقاد به الوهيت غير خداوند متعال ندارند و معتقد به استحقاق عبادت بر غير خدا نيستند.
و در حديث بخارى از ابن عمر در وصف خوارج آمده كه آنان متعرض آياتى شدهاند كه در حق كفار نازل شده و آنها را حمل بر مؤمنان نمودهاند. و اين وصف صادق است بر آن غاليان تندروى كه خود را به سلف نسبت مىدهند در حالى كه سلف از آنان بيزارند.
با مراجعه به قرآن، روايات و تاريخ به اعتقاداتى از مشركان پى مىبريم كه هرگز درباره موحدان و كسانى كه اولياى الهى را صدا زده و از آنان درخواست حاجت به اذن خدا دارند، صدق نمىكند. اينك اين موضوع را تحت عناوينى توضيح خواهيم داد:
على الدين محيى الدين در مقاله خود به نام «عبادة الارواح (القوىالخفية) فى المجتمع العربى الجاهلى» مىگويد:
وعبادة الاصنام نفسها ذات صلة بعبادة الأرواح، حيث كان الوثنيّون يخاطبون اصنامهم و يتوسلون اليها و يستشيرونها فيالافراح و في الأتراح؛ لتصورهم انّ لها روحاً و انّها تسمع وترى.(1)
پرستش بتها به خودى خود داراى ارتباطى با پرستش ارواح بود؛
1) الجزيرة العربية قبل الاسلام، على الدين محيى الدين، ص ١۵۶.
زيرا بتپرستان بتهاى خود را صدا مىزدند و به آنها توسل مىجستند و هنگام خوشىها و ناراحتىها با آنها مشورت مىكردند؛ زيرا تصور مىكردند كه آنها روح دارند، مىشنوند و مىبينند.
او همچنين درباره حيوانات و درختانى كه مشركان آنها را مىپرستيدند، مىگويد:
وقد تخيل الأقدمون الأرواح في اشكال مختلفة، و انّها قد تحلّ في بعض الحيوانات كما في الأشجار. و لذا نظر إلى تلك الأشياء نظرة تقديس مخلوطة بالخوف، فلقد كانوا يجتنبون قطع تلك الأشجار أو الحاق الضرر بها، كما كانوا يتصورون ذلك بالنسبة لبعض الأماكن التي يعتقدون انّها مسكونة بارواح خبيثة شريرة في الأغلب. وقد بقيت هذه المعتقدات في كثير من المجتمعات حتّى الآن. و نحن في اندونيسيا نجد ذلك أيضاً فنرى الناس يقولون عن بعض الأشجار التمر الهندي أو اشجار الساغو انّ بها روحاً و انّ لها حارساً خفياً من الأرواح و كذلك الامر بالنسبة لبعض الاماكن المهجورة أو بعض الآبار. . .(1)
قديمىها گمان مىكردند كه ارواح اشكال مختلف دارند و آنها در برخى حيوانات حلول مىنمايند، همانگونه كه در درختها حلول مىكنند، و لذا به آن چيزها به ديده تقديس همراه با ترس مىنگريستند. آنان از قطع آن درختان يا ضرر رساندن به آنها اجتناب مىكردند، همانگونه كه نسبت به برخى از مكانها كه معتقد بودند در آن مكانها غالباً ارواح خبيث و شرور
1) الجزيرة العربية قبل الاسلام، ص ١۵۶.
ساكن است چنين تصورى داشتند. اين اعتقادات در بسيارى از مجتمعات تاكنون باقى مانده است، و ما در اندونزى اين عقيده را هماكنون مىيابيم. مشاهده مىكنيم كه مردم درباره برخى از درختان همچون درخت تمر هندى يا درختان ساغو مىگويند كه در آنها روح وجود دارد و نگهبانى مخفى از ارواح دارند؛ و همچنين است امر نسبت به برخى اماكن دور افتاده يا برخى چاهها. . .
از آيات و روايات استفاده مىشود كه مشركان اعتقاد به تأثير به نفع و ضرر نسبت به اوليا يا اجنه يا ملائكه يا بتها داشتند. لذا مورد مذمت قرار گرفتند.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا (مريم: ٨١)
و آنان غير از خدا، معبودانى را براى خود برگزيدند تا مايه عزّتشان باشد!
و نيز مىفرمايد:
إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (عنكبوت: ١٧)
شما غير از خدا فقط بتهايى [از سنگ وچوب] را مىپرستيد و دروغى به هم مىبافيد؛ آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد،
مالك هيچ رزقى براى شما نيستند؛ روزى را تنها نزد خدا بطلبيد و او را پرستش كنيد و شكر او را بهجا آوريد كه بهسوى او بازگشت داده مىشويد.
و نيز مىفرمايد:
أَ لَيْسَ اللهُ بِكافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (زمر: ٣۶)
آيا خداوند براى [نجات و دفاع از] بندهاش كافى نيست؟ ! امّا آنها تو را از غير او مىترسانند و هركس را خداوند گمراه كند، هيچ هدايتكنندهاى ندارد.
بغوى در تفسير جمله وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ مىگويد:
وذلك انّهم خوفوا النبي (ص) معرة معاداة الأوثان و قالوا: لتكفنّ عن شتم آلهتنا او ليصيبنّك منهم خبل او جنون. (1)
آنان پيامبر (ص) را به جهت دشمنى او با بتها از مفسدهاى ترساندند و گفتند: يا دست از دشنام دادن خدايان ما برمىدارى يا اينكه از ناحيه آنها به تو گرفتارى يا جنونى خواهد رسيد.
طبرى نيز در تفسير اين جمله از قتاده نقل كرده كه گفت:
بعث رسول الله (ص) خالد بن الوليد إلى شعب بسقام ليكسر العزى، فقال سادنها و هو قيّمها: يا خالد! انا أحذركها انّ لها شدة لايقوم اليها بشيء، فمشي اليها خالد بالفأس فهشم أنفها.(2)
رسول خدا (ص) خالد بن وليد را به درهاى در سقام فرستاد تا بت عزى را
بشكند. سرپرست آن گفت: اى خالد! من تو را از او برحذر مىدارم؛ چرا كه او داراى قوتى است كه هيچ كس قدرت مقابله با آن را ندارد. خالد با تبر به طرف آن رفت و بينى آن را خُرد كرد.
در آيات بسيارى سخن از اين به ميان آمده كه خداوند سبحان فرزند ندارد، از اين آيات استفاده مىشود كه مشركان معتقد به فرزنددار بودن خداوند بودهاند. وانگهى در برخى از آيات نيز تصريح به اين عقيده از مشركان شده است.
خداوند سبحان مىفرمايد:
قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ * اللهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (اخلاص: ١- ۴)
بگو: خداوند، يكتا و يگانه است؛ خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مىكنند. [هرگز] نزاد، و زاده نشد، و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبودهاست!
و نيز مىفرمايد:
وَ قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ (بقره: ١١۶)
و [يهود و نصارى و مشركان] گفتند: خداوند، فرزندى براى خود انتخاب كرده است! -منزه است او- بلكه آنچه در آسمانها وزمين است، از آن اوست؛ و همه در برابر او خاضعند!
همچنين مىفرمايد:
وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً (كهف: ۴)
و [نيز] آنها را كه گفتند: خداوند، فرزندى [براى خود] انتخاب كرده است، انذار كند.
و نيز مىفرمايد:
وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً * لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا * تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا * أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً * وَ ما يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً * إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً (مريم:٨٨- ٩٣)
و گفتند: خداوند رحمان فرزندى براى خود برگزيده است. راستى مطلب زشت و زنندهاى گفتيد! نزديك است به خاطر اين سخن آسمانها از هم متلاشى گردد، و زمين شكافته شود، و كوهها بهشدّت فرو ريزد. . . از اين رو كه براى خداوند رحمان فرزندى قائل شدند! در حالى كه هرگز براى خداوند رحمان سزاوار نيست كه فرزندى برگزيند! تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، بنده اويند.
و نيز در جاى ديگر تصريح مىكند كه برخى از مشركان معتقد بودند كه خداوند دخترانى دارد آنجا كه مىفرمايد:
أَ فَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى * وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى * أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الأُنْثى * تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى (نجم: ١٩- ٢٢)
به من خبر دهيد آيا بتهاى "لات" و "عزّى" و "منات" كه
سوّمين آنهاست [دختران خدا هستند]؟ ! آيا سهم شما پسر است وسهم او دختر؟ ! [در حالى كه بزعم شما دختران كمارزشترند!] در اين صورت اين تقسيمى ناعادلانه است!
آيا اين اولادى را كه آنان براى خدا معتقد بودند تنها شفيع به حساب مىآمدند و هيچگونه تأثيرى در نظام تكوين نداشتند؟ ! اگر چنين بود چرا از آنان به فرزند تعبير شده است؟ ! آيا اين تعبير و عنوان دلالت نمىكند بر وجود نوع اتحاد و تجانسى بين پدر و پسر به اعتقاد آنان؟ به اين معنا كه پسر به نوعى قدرت پدر را داراست كه نتيجه آن شرك در ربوبيت باشد؟ !
اين موضوعى است كه قرطبى به آن تصريح كرده آنجا كه مىگويد:
ومن اجاز ان تكون الملائكة بنات الله فقد جعل الملائكة شبهاً لله؛ لانّ الولد من جنس الوالد و شبهه.(1)
و هر كس اجازه دهد كه ملائكه دختران خدا باشد به طور حتم ملائكه را شبيه خدا دانسته است؛ زيرا فرزند از جنس پدر و شبيه اوست.
از آيات قرآن كريم و ادله ديگر استفاده مىشود كه مشركان به استقلال بتها در تأثير اعتقاد داشتهاند و بدينجهت آنها را عبادت مىكردند، و لذا نمىتوان اين آيات را بر مؤمنانى كه ديدگاه استقلالى به اوليا ندارند و آنان را واسطه قرار مىدهند و صدا مىزنند و
1) تفسير قرطبى، ج ١۶، ص ۶۶.
مىخواهند كه از خداوند متعال حاجاتشان را بخواهند و برايشان دعا كنند، و به اذن خدا كارى برايشان انجام دهند، حمل نمود. اينك به برخى از اين آياتى كه دلالت بر عقيده مشركان به استقلال بتها دارد، اشاره مىكنيم:
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ (زمر:٣٨)
بگو: آيا هيچ درباره معبودانى كه غير از خدا مىخوانيد انديشه مىكنيد كه اگر خدا زيانى براى من بخواهد، آيا آنها مىتوانند گزند او را برطرف سازند؟ ! ويا اگر رحمتى براى من بخواهد، آيا آنها مىتوانند جلو رحمت او را بگيرند؟ !
مشركان از آن جهت كه بتان خود را صاحب اثر دانسته و مستقل در تأثير مىدانستند، پيامبران را از مبارزه با بتها مىترساندند و آنان را بدين جهت به جنون متهم مىكردند.
قرآن كريم از قول قوم هود نقل مىكند:
إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ. . . (هود: ۵۴)
ما (درباره تو) فقط مىگوييم: بعضى از خدايان ما، به تو زيان رسانده (و عقلت را ربوده) اند! . . .
و خداوند متعال براى ردّ اين خرافات است كه مىفرمايد:
أَ لَيْسَ اللهُ بِكافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ (زمر: ٣۶)
آيا خداوند براى (نجات ودفاع از) بندهاش كافى نيست؟ ! امّا آنها تو را از غير او مىترسانند.
معبودان مشركان و كفار و عبادتكنندگان آنها هنگامى كه در دوزخ اجتماع پيدا مىكنند مىگويند:
قالُوا وَ هُمْ فِيها يَخْتَصِمُونَ * تَاللهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ * إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ (شعراء: ٩۶ - ٩٨)
آنها در آنجا در حالى كه به مخاصمه برخاستهاند مىگويند: به خدا سوگند كه ما در گمراهى آشكارى بوديم چون شما را با پروردگار عالميان برابر مىشمرديم.
آنان به خدا قسم ياد مىكنند كه در گمراهى آشكارى بودهاند؛ چرا كه خدايان خود را عِدل خدا قرار داده و مساوى با او مىدانستند، و بدين جهت آنها را مىپرستيدند.
و نيز خداوند متعال درباره عقيده كفار مىگويد:
. . . ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ (انعام: ١)
اما كافران براى پروردگار خود، شريك وشبيه قرار مىدهند (با اينكه دلايل توحيد ويگانگى او، در آفرينش جهان آشكار است) .
يعنى كفار بتها را مثل خدا و مساوى او مىدانستند. لذا از امام علي (ع) نقل شده كه فرمود:
كَذَبَ الْعَادِلُونَ بِكَ إِذْ شَبَّهُوكَ بِأَصْنَامِهِمْ، وَ أَشْهَدُ اَنَّ مَنْ سَاوَاكَ بِشَيْءٍ مِنْ خَلْقِكَ فَقَدْ عَدَلَ بِكَ.(1)
دروغ گفتند: مشركان كه تو را با بتهاى خود همانند پنداشتند و خدايا گواهى مىدهم آنان كه تو را با چيزى از آفريدههاى تو مساوى شمارند از تو روى برتافتهاند.
در برخى از آيات قرآن از قرار دادن «ندّ» براى خداوند متعال نهى شده است از آن جمله مىفرمايد:
فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره: ٢٢)
بنابراين، براى خدا همتايانى قرار ندهيد، در حالى كه مىدانيد (هيچ يك از آنها، نه شما را آفريدهاند، ونه شما را روزى مىدهند) .
فراهيدى در كتاب «العين» مىنويسد:
الندّ ما كان مثل الشيء يضاده في اموره.(2)
ندّ آن چيزى است كه مثل چيز ديگرى است و در كارهايش با او ضدّيت دارد.
در كتاب «تاج العروس» آمده است: «الند بالكسر: المثل و النظير، جمع انداد»(3)«ندّ به كسر مثل و نظير است و جمع آن انداد مىباشد» .
از آيه فوق استفاده مىشود كه مشركان بتهاى خود را در عرض
خدا و مثل او مستقل در تدبير و قدرت مىدانستند؛ و لذا قرآن كريم آنان را مذمت كرده و از كردارشان نهى نموده است.
از آيات قرآن كريم استفاده مىشود كه مشركان نسبت به افرادى غير از خدا اعتقاد الوهيت داشتهاند؛
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ (بقره: ١۶٣)
و خداى شما، خداوند يگانهاى است، كه غير از او معبودى نيست! اوست بخشنده ومهربان (و داراى رحمت عام وخاصّ) !
و نيز مىفرمايد:
لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ (اعراف: ۵٩)
ما نوح را به سوى قومش فرستاديم؛ او به آنان گفت: اى قوم من! (تنها) خداوند يگانه را پرستش كنيد، كه معبودى جز او براى شما نيست!
از اين آيات استفاده مىشود كه مشركان در عرض خداوند متعال اعتقاد به الوهيت خدايان خود داشتهاند، و لذا قرآن كريم آنان را مذمت كرده و الوهيت را مختص به خداوند متعال مىداند.
از جمله ادله قرآنى بر اينكه بتپرستان اعتقاد به استقلاليت معبودان خود در تأثير و قدرت داشتند آياتى است كه در آنها كلمه «مع» درباره
عقيده مشركان به كار رفته و در دوازده مورد از قرآن آمده است؛ از آن جمله:
مىفرمايد: الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ؛ «همانها كه معبود ديگرى با خدا قرار دادند؛ امّا به زودى مىفهمند» . (حجر: ٩۶)
همچنين مىفرمايد:
لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً * ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (اسراء: ٢٢ و ٣٩)
هرگز معبود ديگرى را با خدا قرار مده، كه نكوهيده و بىيار وياور خواهى نشست! اين (احكام) ، از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى فرستاده؛ وهرگز معبودى با خدا قرار مده، كه در جهنم افكنده مىشوى، در حالى كه سرزنش شده، ورانده (درگاه خدا) خواهى بود!
و مىفرمايد:
وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ (مؤمنون: ١١٧)
و هر كس معبود ديگرى را با خدا بخواند - و مسلّماً هيچ دليلى بر آن نخواهد داشت - حساب او نزد پروردگارش خواهد بود؛ يقيناً كافران رستگار نخواهند شد!
و نيز مىفرمايد:
وَ الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً (فرقان: ۶٨)
و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمىخوانند؛ وانسانى را كه
خداوند خونش را حرام شمرده، جز بهحق نمىكشند؛ وزنا نمىكنند؛ وهر كس چنين كند، مجازات سختى خواهد ديد.
خداوند سبحان مىفرمايد:
وَ لا تَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (قصص: ٨٨)
معبود ديگرى را با خدا مخوان، كه هيچ معبودى جز او نيست؛ همه چيز جز ذات (پاك) او فانى مىشود؛ حاكميت تنها از آن اوست؛ وهمه بهسوى او بازگردانده مىشويد!
و مىفرمايد:
الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِياهُ فِي الْعَذابِ الشَّدِيدِ (ق:٢۶)
همان كسى كه معبود ديگرى با خدا قرار داده، (آرى) او را در عذاب شديد بيفكنيد!
و نيز مىفرمايد:
وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ (ذاريات:۵١)
و با خدا معبود ديگرى قرار ندهيد، كه من براى شما از سوى او بيمدهندهاى آشكارم!
همچنين مىفرمايد: وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً ؛ «و اينكه مساجد از آن خداست، پس هيچ كس را با خدا نخوانيد» ! (جن: ١٨)
و مىفرمايد: فَلا تَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ ؛ «(اى پيامبر!) هيچ معبودى را با خداوند مخوان، كه از معذّبين خواهى بود!» (شعراء:٢١٣)
خداوند متعال اعتقاد مشركان به استقلال در تدبير و تأثير غير خدا را با برهان «تمانع و فساد» ردّ مىكند و برهان تمانع با اعتقاد به استقلال تناسب دارد. آنجا كه مىفرمايد:
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا (انبياء: ٢٢)
اگر در آسمان وزمين، جز «الله» خدايان ديگرى بود، فاسد مىشدند (و نظام جهان به هم مىخورد) .
و نيز مىفرمايد:
مَا اتَّخَذَ اللهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ (مؤمنون:٩١)
خدا هرگز فرزندى براى خود انتخاب نكرده؛ ومعبود ديگرى با او نيست؛ كه اگر چنين مىشد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير واداره مىكردند وبعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند (و جهان هستى به تباهى كشيده مىشد) ؛ منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مىكنند!
اگر مراد و مقصود مشركان اين بود كه تدبير و تأثير معبودانى غير از خداوند سبحان در طول اراده و مشيت خدا مىباشد هرگز موجب اختلاف و فساد در عالم نمىشد.
در برخى از آيات قرآن كريم كه در صدد بيان عقيده مشركان است از كلمه مِنْ دُونِ اللهِ استفاده كرده كه دلالت بر قطع ارتباط تأثير و افعال
معبودان مشركان از خداوند متعال و استقلال در تدبير و خالقيت و تأثير دارد.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللهِ (بقره: ١۶۵)
بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مىكنند؛ و آنها را همچون خدا دوست مىدارند.
مىدانيم كه اگر عقيده مشركان درباره خدايانشان به نحو تبعيت و طوليت بوده نه استقلال هرگز عبارت مِنْ دُونِ اللهِ صادق نبوده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ (بقره: ١٠٧)
آيا نمىدانستى كه حكومت آسمانها وزمين، از آن خداست؟ ! (و حق دارد هرگونه تغيير وتبديلى در احكام خود طبق مصالح بدهد؟ !) وجز خدا، ولى وياورى براى شما نيست. (و اوست كه مصلحت شما را مىداند وتعيين مىكند) .
و مىفرمايد:
قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (انعام: ۵۶)
بگو: من از پرستش كسانى كه غير از خدا مىخوانيد، نهى شدهام! بگو: من از هوى وهوسهاى شما، پيروى نمىكنم؛ اگر چنين كنم، گمراه شدهام؛ واز هدايتيافتگان نخواهم بود!
و نيز مىفرمايد:
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللهِ هُوَ الْهُدى وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ (انعام: ٧١)
بگو: آيا غير از خدا، چيزى را بخوانيم (و عبادت كنيم) كه نه سودى به حال مال دارد، نه زيانى؛ و (به اين ترتيب،) به عقب برگرديم بعد از آنكه خداوند ما را هدايت كرده است؟ ! همانند كسى كه بر اثر وسوسههاى شيطان، در روى زمين راه را گم كرده، وسرگردان مانده است؛ در حالى كه يارانى هم دارد كه او را به هدايت دعوت مىكنند (و مىگويند:) به سوى ما بيا! بگو: تنها هدايت خداوند، هدايت است؛ وما دستور داريم كه تسليم پروردگار عالميان باشيم.
همچنين مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (اعراف: ١٩۴)
آنهايى را كه غير از خدا مىخوانيد (و پرستش مىكنيد) ، بندگانى همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانيد، واگر راست مىگوييد بايد به شما پاسخ دهند (و تقاضايتان را برآورند) !
و مىفرمايد:
وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا
فِي الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ (يونس: ١٨)
آنها غير از خدا، چيزهايى را مىپرستند كه نه به آنان زيان مىرساند، ونه سودى مىبخشد؛ و مىگويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند! بگو: آيا خدا را به چيزى خبر مىدهيد كه در آسمانها و زمين سراغ ندارد؟ ! منزه است او، وبرتر است از آن همتايانى كه قرار مىدهند!
و نيز مىفرمايد:
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ (يونس: ١٠۶)
و جز خدا، چيزى را كه نه سودى به تو مىرساند ونه زيانى، مخوان! كه اگر چنين كنى، از ستمكاران خواهى بود!
خداوند سبحان مىفرمايد:
وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ ما زادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ (هود: ١٠١)
ما به آنها ستم نكرديم؛ بلكه آنها خودشان بر خويشتن ستم روا داشتند! وهنگامى كه فرمان مجازات الهى فرا رسيد، معبودانى را كه غير از خدا مىخواندند، آنها را يارى نكردند؛ وجز بر هلاكت آنان نيفزودند!
همانگونه كه قبلاً اشاره شد در مفهوم «شرك و شريك» عرضيت نهفته است نه طوليت و لذا آياتى كه در آن اشاره و تصريح به شرك شده
را نمىتوان بر موحدانى اطلاق كرد كه نظر طولى به اولياى الهى داشته و از اين جهت آنان را صدا زدهاند.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ اعْبُدُوا اللهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللهَ لايُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً (نساء: ٣۶)
و خدا را بپرستيد! وهيچچيز را همتاى او قرار ندهيد! وبه پدر ومادر، نيكى كنيد؛ همچنين به خويشاوندان ويتيمان ومسكينان، و همسايه نزديك، وهمسايه دور، ودوست وهمنشين، و واماندگان در سفر، وبردگانى كه مالك آنها هستيد؛ زيرا خداوند، كسى را كه متكبر وفخرفروش است، (و از اداى حقوق ديگران سرباز مىزند،) دوست نمىدارد.
و مىفرمايد:
قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (انعام: ١۵١)
بگو: بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم: اينكه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد! وبه پدر ومادر نيكى كنيد! وفرزندانتان را از (ترس) فقر، نكشيد! ما شما و آنها را
روزى مىدهيم؛ ونزديك كارهاى زشت نرويد، چه آشكار باشد چه پنهان! وانسانى را كه خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانيد! مگر بهحق (و از روى استحقاق) ؛ اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش كرده، شايد درك كنيد!
همچنين مىفرمايد:
قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ (اعراف: ٣٣)
بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده است؛ و (همچنين) گناه وستم بناحق را؛ واينكه چيزى را كه خداوند دليلى براى آن نازل نكرده، شريك او قرار دهيد؛ وبه خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمىدانيد.
خداوند سبحان مىفرمايد:
قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لأُِنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللهِ آلِهَةً أُخْرى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (انعام: ١٩)
بگو: بالاترين گواهى، گواهى كيست؟ (و خودت پاسخ بده و) بگو: خداوند، گواه ميان من وشماست؛ و (بهترين دليل آن اين است كه) اين قرآن بر من وحى شده، تا شما وتمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مىرسد، بيم دهم (و از مخالفت فرمان خدا بترسانم) . آيا بهراستى شما گواهى مىدهيد كه معبودان ديگرى با خداست؟ !
بگو: من هرگز چنين گواهى نمىدهم. بگو: اوست تنها معبود يگانه؛ ومن از آنچه براى او شريك قرار مىدهيد، بيزارم!
و نيز مىفرمايد:
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران: ۶۴)
بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما وشما يكسان است؛ كه جز خداوند يگانه را نپرستيم وچيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ وبعضى از ما، بعضى ديگر را - غير از خداى يگانه - به خدايى نپذيرد. هرگاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم!
و مىفرمايد:
إِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِيماً (نساء: ۴٨)
خداوند (هرگز) شرك را نمىبخشد! وپايينتر از آن را براى هر كس (بخواهد وشايسته بداند) مىبخشد. وآن كسى كه براى خدا، شريكى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است.
همچنين مىفرمايد:
وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ (يونس: ١٨)
آنها غير از خدا، چيزهايى را مىپرستند كه نه به آنان زيان
مىرساند، ونه سودى مىبخشد؛ و مىگويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند! بگو: آيا خدا را به چيزى خبر مىدهيد كه در آسمانها وزمين سراغ ندارد؟ ! منزه است او، وبرتر است از آن همتايانى كه قرار مىدهند.
از ظاهر آيات قرآن كريم استفاده مىشود كه مشركان در مورد بتها و معبودان خود اعتقاد به ملكيت تدبير و استقلال در تأثير داشتهاند. لذا قرآن از آنها نفى ملكيت مىنمايد.
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الأَرْضِ وَ ما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْكٍ وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ (سبأ: ٢٢)
بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد بخوانيد! (آنها هرگز گرهى از كار شما نمىگشايند، چرا كه) آنها به اندازه ذرّهاى در آسمانها وزمين مالك نيستند، ونه در (خلقت و مالكيّت) آنها شريكند، ونه ياور او (در آفرينش) بودند.
از آنجا كه «شرك» به معناى اعتقاد به ملكيت و استقلال در تأثير و تدبير است لذا در صدر آيه تعبير به لا يَمْلِكُونَ آورده و در بخش ديگر از كلمه (شرك) استفاده كرده و مىفرمايد: وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ يعنى آن معبودها كمك كار و معين و يار و ياور خدا در نظام خلقت نيستند كه ظهور در عرضيت دارد.
مطابق آيات قرآن كريم هنگامى كه خداوند متعال مشركان را دعوت به توحيد مىكرد آنان استكبار ورزيده و استبعاد مىنمودند و هرگز راضى به دست برداشتن از شرك و اعتقاد به وحدت الوهيت، گرچه به نحو طوليت نبودند.
خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّهُمْ كانُوا إِذا قِيلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ يَسْتَكْبِرُونَ * وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ (صافات: ٣۵ و ٣۶)
چرا كه وقتى به آنها گفته مىشد: معبودى جز خدا وجود ندارد، تكبّر وسركشى مىكردند. . . و پيوسته مىگفتند: آيا ما معبودان خود را بهخاطر شاعرى ديوانه رها كنيم؟ !
مشركان از دعوت به توحيد و نفى شرك و تعدد آلهه در عرض خداوند متعال تعجب مىكردند و لذا قرآن كريم درباره آنان مىفرمايد:
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ * وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ (قصص:۵و ۶)
ما مىخواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم وآنان را پيشوايان ووارثان روى زمين قرار دهيم! و حكومتشان را در زمين پابرجا سازيم؛ وبه فرعون وهامان ولشكريانشان، آنچه را از آنها [بنىاسرائيل] بيم داشتند نشان دهيم!
مشركان معتقد به ولايت و سلطه معبودان خود داشته و آنان را در اين امر شريك خدا مىدانستند و معتقد به تدبير و اطعام به نحو استقلال بودند.
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلْ أَ غَيْرَ اللهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (انعام: ١۴)
بگو: آيا غير خدا را ولى خود انتخاب كنم؟ ! (خدايى) كه آفريننده آسمانها وزمين است؛ اوست كه روزى مىدهد، واز كسى روزى نمىگيرد. بگو: من مأمورم كه نخستين مسلمان باشم؛ و (خداوند به من دستور داده كه) از مشركان نباش!
دليل ديگر بر اينكه مشركان معتقد بودند كه بتها و معبودانشان عِدل خدا بوده و مستقل در تدبير هستند اينكه هرگاه آنان به وحدانيت خدا دعوت مىشدند، مشمئز شده و حالت انزجار به خود مىگرفتند.
خداوند متعال درباره مشركان مىفرمايد:
وَ إِذا ذُكِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (زمر: ۴۵)
هنگامى كه خداوند به يگانگى ياد مىشود، دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، مشمئزّ (و متنفّر) مىگردد؛ امّا هنگامى كه از معبودهاى ديگر ياد مىشود، آنان خوشحال مىشوند.
و در آيهاى ديگر مىفرمايد:
. . . أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (رعد: ١۶)
آيا آنها همتايانى براى خدا قرار دادند بهخاطر اينكه آنان همانند خدا آفرينشى داشتند، واين آفرينشها بر آنها مشتبه شده است؟ ! بگو: خدا خالق همه چيز است؛ واوست يكتا وپيروز!
خداوند متعال در ردّ اعتقاد مشركان مىفرمايد:
ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللهِ (آلعمران: ٧٩)
براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى وحكم ونبوّت به او دهد سپس او به مردم بگويد: غير از خدا، مرا پرستش كنيد!
و نيز مىفرمايد:
وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آلعمران: ٨٠)
و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان وپيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد. آيا شما را، پس از آنكه مسلمان شديد، به كفر دعوت مىكند؟
از اين آيات استفاده مىشود كه مشركان غير خدا را عبادت مىكردند كه مورد مذمت واقع شدهاند و يا آنكه فرشتگان و يا پيامبران را ربّ مستقل مىدانستند.
وهابيان معتقدند مشركان اعتقاد به طوليت در تأثير بتها دارند. آنان به اين آيه تمسك كردهاند كه خداوند مىفرمايد:
وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ (يونس: ١٨)
آنها غير از خدا، چيزهايى را مىپرستند كه نه به آنان زيان مىرساند، ونه سودى مىبخشد؛ و مىگويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند! بگو: آيا خدا را به چيزى خبر مىدهيد كه در آسمانها وزمين سراغ ندارد؟ ! منزه است او، وبرتر است از آن همتايانى كه قرار مىدهند!
آنان مىگويند: شرك بر دو قسم است: استقلالى و طولى و عقيده مشركين از قسم دوم است؛ اعتقاد به طوليت نيز بر دو قسم است: يا دليل بر آن وجود دارد يا ندارد. و به عبارت ديگر يا شفيع از جانب خداوند در شفاعت مأذون است يا نيست، در حالى كه مأذون باشد مردم مىتوانند نزد آن وسائط رفته و حاجات خود را از آنان بخواهند، بر خلاف حالت دوم، و اشكالى كه متوجه مشركان است آن است كه از قسم غير مأذون مىباشد؛ زيرا اگرچه آنان معتقدند كه قدرت بتها بر شفاعت در طول قدرت خداوند متعال است و آنان واسطه بين مخلوق و خالقند، ولى اين اعتقاد دليلى ندارد و لذا قرآن كريم آن را مورد مذمت قرار داده و مىفرمايد: قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا ؛ «بگو: آيا دليل روشنى (بر اين موضوع) داريد؟ پس آن را به ما نشان دهيد» . (انعام: ۴٨)
و نيز مىفرمايد:
أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى (زمر: ٣)
آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست، و آنها كه غير خدا را اولياى خود قرار دادند ودليلشان اين بود كه: اينها را نمىپرستيم مگر بهخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند.
آنان مىگويند كه از اين آيه نيز استفاده مىشود، مشركان اعتقاد به واسطه بودن بتها داشتهاند نه آنكه آنها را خدا و نظير خداوند متعال بدانند.
اولاً: همانگونه كه قبلاً اشاره كرديم، ادلّه بسيارى وجود دارد كه مشركان ديدگاه استقلالى در مورد تأثير و افعال و قدرت بتها داشته و آنان را شريك در خلقت و تدبير مىدانستند.
ثانياً: آياتى كه شفاعت را مورد تأييد قرار داده در صورتى كه به اذن خدا باشد اين مطلب را تأييد مىكند كه مشركان معتقد به شفاعت استقلالى و مستقل از خداوند سبحان بودهاند.
ثالثاً: اعتقاد مشركان به استقلال در شفاعت براى بتها از ظاهر برخى آيات نيز استفاده مىشود.
خداوند متعال مىفرمايد:
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ كانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَ لا يَعْقِلُونَ * قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ
ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (زمر: ۴٣ و ۴۴)
آيا آنان غير از خدا شفيعانى گرفتهاند؟ ! به آنان بگو: آيا (از آنها شفاعت مىطلبيد) هر چند مالك چيزى نباشند ودرك وشعورى براى آنها نباشد؟ ! بگو: تمام شفاعت از آن خداست، (زيرا) حاكميّت آسمانها وزمين از آن اوست وسپس همه شما به سوى او بازمىگرديد!
در اين دو آيه قرائنى وجود دارد كه دلالت بر اعتقاد استقلالى مشركان به شفاعت بتها دارد از آن جمله:
١. در آيه اول كلمه «شفعاء» بر بتها اطلاق شده آن گاه در آيه دوم مىفرمايد: لِلَّهِ الشَّفاعَةُ ، و مىدانيم كه شفاعت در آيه دوم به معناى واسطهگرى نيست؛ زيرا معنا ندارد كه بگوييم: واسطهگرى مخصوص خداست، بلكه به اين معناست كه قدرت بر مساعدت و يارى، به خداوند متعال باز مىگردد، و اين معنا دلالت مىكند بر اينكه مشركان اعتقاد به استقلال بتها در شفاعت داشتهاند و اينكه بتها در مساعدت و يارى مستقل و در عرض خدا عمل مىكنند.
٢. جمله لِلَّهِ الشَّفاعَةُ دلالت بر حصرِ ملكيت شفاعت دارد و نيز جمله لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ دلالت بر ملكيت دارد، و در حقيقت با مفهوم آن، نفى ملكيت شفاعت و يارى و كمك به نحو ملكيت و استقلال از ديگران مىكند. و اين به نوبه خود دلالت دارد بر اينكه مشركان ديدگاه استقلالى و به نحو ملكيت درباره بتهاى خود داشتهاند.
٣. كلمه مِنْ دُونِ اللهِ كه به معناى بريدن و قطع ارتباط تأثير و اعمال قدرت از خداوند متعال است نيز شاهد و مؤيّد اين مطلب است كه
مشركان اعتقاد استقلالى درباره بتها در مورد شفاعت و يارى آنها داشتهاند.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (انعام: ٩۴)
و (روز قيامت به آنها گفته مىشود:) همه شما تنها به سوى ما بازگشت نموديد، همانگونه كه روز اوّل شما را آفريديم! وآنچه را به شما بخشيده بوديم، پشت سر گذارديد! وشفيعانى را كه شريك در شفاعت خود مىپنداشتيد، با شما نمىبينيم! پيوندهاى شما بريده شده است؛ وتمام آنچه را تكيهگاه خود تصوّر مىكرديد، از شما دور وگم شدهاند.
از اينكه خداوند سبحان مىفرمايد: زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكاءُ يعنى شما گمان مىكرديد كه بتها در ميان شركا نقش شريك خدا را ايفا مىكنند استفاده مىشود كه مشركان ديدگاه استقلالى درباره بتها داشتهاند؛ زيرا اين معنا مفاد از كلمه «شريك» است.
علامه طباطبايى (رحمة الله) درباره اعتقاد مشركان به استقلال در تأثير بتها مىنويسد:
وانّما ذم تعالى المشركين لقولهم ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى ، فاعطوهم الاستقلال و قصدوهم بالعبادة دون الله تعالى، و لو قالوا: انّما نعبد الله وحده و نرجو ان يشفع لنا اولياؤه لما
كفروا بذلك و لعاد شركاؤهم مثل الكعبة، فهي وجهة و ليست بمعبودة، و انّما يعبدالله بالتوجه اليها.(1)
خداوند متعال كه مشركان را مذمت كرده، به جهت گفته آنان است كه (عبادت نمىكنيم آنها را مگر به جهت آنكه ما را به سوى خدا نزديك گردانند) ، آنان به معبودان خود صفت استقلال عطا كرده و آنها مقصود به عبادت بودهاند نه خداوند متعال، و اگر گفته بودند: ما تنها خداوند واحد را عبادت مىكنيم و اميدواريم كه اولياى او براى ما شفاعت كند، هرگز با اين عمل كافر نمىشدند و شريكانشان همانند كعبه به حساب مىآمدند كه در حكم جهت مىباشد نه آنكه معبود گردد، همانا خداوند با توجه به سوى كعبه عبادت مىشود.
او نيز مىفرمايد:
انّ الوثنية المبنية على الشرك اذا أمعنّا في حقيقة معناها وجدناها مبنية على اساس توحيد الصانع و اثبات شفعاء عنده ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى و ان انحرفت فيما بعد عن مجراها و آل امرها إلى اعطاء الاستقلال و الاصالة للآلهة دون الله.(2)
اگر در حقيقت معناى بتپرستى كه مبتنى بر شرك است خوب فكر كنيم درمىيابيم كه آن مبتنى بر اساس توحيد صانع و اثبات شفيعانى نزد خداوند است (ما عبادت نمىكنيم آنها را جز آنكه ما را به سوى خدا نزديك سازند) گرچه بعدها از مجراى آن منحرف شده و امرش به اعطاى استقلال و اصالت به خدايانى غير از خداوند ختم گشت.
در روايات نيز همانند آيات قرآن كريم به عقيدۀ مشركان به طور تفصيل اشاراتى شده است، اينك برخى از آنها را ذكر مىنماييم:
زيد بن خالد جهنى مىگويد:
صَلّى بِنَا رَسوُلُ اللهِ (ص) صَلاَةَ الصُّبْحِ بِالْحُدَيَبِيَةِ فِي أَثَرِ سَمَاءٍ كَانَتْ مِنَ اللَّيْلَةِ، فَلَمَّا انْصَرَفْ أَقْبَلَ عَلىَ النَّاسِ فَقَالَ: هَلْ تَدْرُونَ مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ؟ قَالُوا: اَللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: قَالَ: أَصْبَحَ مِنْ عِبَادِي مُؤْمِنٌ بِي وَ كَافِرٌ؛ فَأَمَّا مَنْ قَالَ. مُطِرنَا بِفَضْلِ اللهِ وَ رَحْمَتِهِ فَذلِكَ مُؤْمِنٌ بِى وَ كَافِرٌ بِالْكَوْكَبِ وَ أَمَّا مَنْ قَالَ: مُطِرنَا بنَوْءِ كَذَا وَ كَذَا، فَذلِكَ كَافِرٌ بِى وَ مُؤْمِنٌ بِالْكَوْكَبِ.(1)
رسول خدا (ص) با ما در حديبيه نماز صبح را زير آسمانى كه بسيار تاريك بود به جاى آورد و چون از نماز فارغ شد فرمود: آيا مىدانيد كه پروردگار شما چه فرموده است؟ عرض كردند: خدا و رسولش بهتر مىدانند. فرمود: صبح كرد از بندگانم مؤمن به من و كافر به من؛ اما كسى كه گفت: ما به فضل و رحمت خدا به باران رسيديم، او مؤمن به من و كافر به ستارگان است و اما كسى كه بگويد: ما به واسطه فلان و فلان ستاره، باران داده شديم او به من كافر شده و به ستاره ايمان آورده است.
ابوهريره از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود:
أَلَمْ تَرَوْا إلى مَا قَالَ رَبُّكُمْ؟ قَالَ: مَا أَنْعَمْتُ عَلى عِبَادِي مِنْ نِعْمَةٍ إِلاَّ أصْبَحَ فَريِقٌ مِنْهُمْ بِهَا كَافِريِنَ، يَقُولُونَ: الْكَوَاكِبَ، وَ
1) صحيح مسلم، ح٧١؛ صحيح بخارى، ح٨۴۶ و ١٠٣٨ و ٧۵٠٣.
بِالْكَوَاكِبِ.(1)
آيا نظر نكرديد به آنچه كه پروردگارتان فرمود؟ فرمود: نعمتى بر بندگانم ارزانى نكردم جز آنكه دستهاى از آنها به آن كافر شدند و مىگويند: ستارگان، و به ستارگان.
ابوسعيد خدرى از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود:
لَوْ أَمْسَكَ اللهُ الْقَطْرَ عَنِ النَّاسِ سَبْعَ سِنيِنَ ثُمَّ أَرْسَلَهُ، لأَصْبَحَتْ طَائِفَةٌ بِهِ كَافِريِنَ، يَقُولُونَ: مُطْرِنَا بِنَوْءِ الْمَجْدح. (2)
اگر خداوند باران را از مردم هفت سال بگيرد و سپس بر آنان نازل گرداند، طائفهاى به او كافر مىشوند و مىگويند: ما به واسطه ستاره مجدح باران داده شديم.
ابن عباس مىگويد:
مُطَرِ النَّاسُ عَلى عَهْدِ النَّبِيِّ (ص) فَقَالَ النَّبِيُّ (ص) : أَصْبَحَ مِنَ النَّاسِ شَاكِرٌ وَ مِنْهُمْ كَافِرٌ. قَالُوا: هذِهِ رَحْمةُ اللهِ. وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: لَقَدْ صَدَقَ نَوْءُ كَذَا وَ كَذَا. قَالَ: فَنُزِلِتْ هذِهِ الآيَةُ: فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ (3)حتّى بلغ وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ(4).(5)
بر مردم در عصر پيامبر (ص) باران فرستاده شد، حضرت فرمود: امروز عدهاى شكرگزار و برخى نيز كافر شدند. عرض كردند: اين رحمت خداست. و برخى گفتند: ستاره فلانى و فلانى صادق آمد. ابن عباس
گفت: اين آيه نازل شد: (سوگند به جايگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها) تا اينكه رسيد به اينجا (و به جاى شكر روزىهايى كه به شما داده شده آن را تكذيب مىكنيد؟)
معاويه ليثى از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود:
يَكُونُ النَّاسُ مُجْدِبِينَ، فَيُنْزِلُ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعالى عَلَيْهِمْ رِزْقاً مِنْ رِزْقِهِ، فَيُصْبِحُونَ مُشْرِكِينَ. فَقِيلَ لَهُ: وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا رَسُولَ اللهِ! قَالَ يَقُولُونَ: مُطِرْنَا بِنَوْءِ كَذَا وَ كَذَا.(1)
مردم در قحطى به سر مىبرند، و خداوند تبارك و تعالى بر آنان از روزى خود نازل مىكند ولى آنان مشرك مىشوند. به او عرضه شد: چگونه اين چنين مىشود اى رسول خدا! فرمود: مىگويند با فلان و فلان ستاره، باران داده شديم.
ترمذى به سندش از عدى بن حاتم نقل كرده كه گفت:
أَتَيْتُ النَّبِيَّ (ص) وَ فِي عُنُقيِ صَليِبٌ مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ: يَا عَدِيُّ! اْطرَحْ عَنْكَ هَذَا الْوَثَنَ مِنْ عُنُقِكَ. فَطَرَحْتُهُ فَانْتَهَيْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ يَقْرَأُ سُورَةَ بَرَائَةٍ. فَقَرَأَ هذِهِ الآيَةَ: اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ حَتّى فَرَغَ مِنْهَا. فَقُلْتُ: إِنَّا لَسْنَا نَعْبُدُهُمْ. فَقَالَ: أَلَيْسَ يُحَرِّمُونَ مَا أَحَلَّ اللهُ فَتُحَرِّمُونَهُ وَ يُحِلُّونَ مَا حَرَّمَ اللهُ فَتَسْتَحِلُّونَهُ؟ قُلْتُ: بَلى. قَالَ: فَتِلْكَ عِبَادَتُهُمْ.(2)
خدمت پيامبر (ص) آمدم در حالى كه در گردنم صليبى از طلا بود. حضرت فرمود: اى عدى! اين بت را از گردنت دور انداز. من آن را
دور انداخته و خدمت حضرت رسيدم در حالى كه سوره برائت را قرائت مىكرد. اين آيه را تلاوت نمود: (دانشمندان و راهبان خود را اربابى غير از خدا گرفتهاند) تا آنكه از آن فارغ شد. عرض كردم: ما آنها را عبادت نمىكنيم. حضرت فرمود: آيا اينگونه نيست كه آنان، حلال خدا را حرام مىكنند و شما نيز حرام مىدانيد، و حرام خدا را حلال مىكنند و شما نيز حلال مىشماريد؟ گفت: آرى، حضرت فرمود: اين همان عبادت آنان است.
از اين حديث استفاده مىشود كه مشركان معتقد بودند كه بزرگانشان ربّ و پروردگار و قانونگذار مستقل در برابر خداوند متعال مىباشند.
با رجوع به كتب و نقلهاى تاريخ، مىتوان به نحوۀ عقيدۀ مشركان صدر اسلام پىبرد.
ابن عاشور مىگويد:
. . . فالعرب كان أصل دينهم في الجاهلية عبادة الأصنام، و سرت إليهم معها عقائد من اعتقاد سلطة الجن و الشياطين و نحو ذلك. فكان العرب يثبتون الجن و ينسبون إليهم التصرفات، فلأجل ذلك كانوا يتقون الجن و ينتسبون إليها و يتخذون له المعاذات و الرقي و يستجلبون رضاها بالقرابين و ترك تسمية الله على بعض الذبائح. . .(1)
. . . عرب اصل دينش در جاهليت پرستش بتها بود و همراه آن عقايدى از اعتقادات از قبيل سلطه جن و شياطين و امثال آنها در بين
1) التحرير و التنوير، ج ۶، صص ٢۴٣ و ٢۴۴.
آنان سرايت يافت. لذا عربها جن را اثبات كرده و به آنها تصرفاتى را نسبت مىدادند، و بدين جهت مشركان از جن ترس داشته و خود را به آنها نسبت مىدادند و براى آن دعاها و دستورها مىگرفتند و رضايت آنها را با اعمال تقربى و ترك نام خدا بر بعضى از حيوانات ذبح شده جلب مىنمودند.
ابن عبدالبر در شرح حال «ضمام بن ثعلبه» از «ابن عباس» نقل كرده كه گفت:
بعث بنو سعد بن بكر ضمام بن ثعلبة وافداً إلى رسول الله (ص) فقدم عليه. . . قال: يابن عبدالمطلب! انّي سائلك و مغلظ عليك في المسألة فلا تجدن في نفسك. قال: لا اجد في نفسي، سل عمّا بدالك. قال: أنشدك بالله! الهك و اله من كان قبلك و اله من هو كائن بعدك، الله امرك ان نعبده وحده لا نشرك به شيئاً و ان نخلع هذه الأوثان التي كان آباؤنا يعبدون معه؟ ! قال: اللّهم نعم. . .
قال: فأتى بعيره فاطلق عقاله، ثم خرج حتّى قدم على قومه فاجتمعوا اليه، فكان اول ما تكلم به ان قال: بئست اللات و العزى! قالوا: مه يا ضمام، اتق البرص، اتق الجذام، اتق الجنون. قال: و يلكم، انهما و الله ما تضران و ما تنفعان.(1)
«بنىسعد بن بكر ضمام بن ثعلبه» را به سوى رسول خدا (ص) فرستادند، و او بر آن حضرت وارد شد. . . گفت: اى پسر عبدالمطلب! از تو سؤالى دارم و در اين مسأله بر تو سخت مىگيرم و چيزى را بر من فروگذار مكن. حضرت فرمود: هر چه بپرسى به تو مىگويم و
1) الاستيعاب، ج ٢، صص ٣٠۴ و ٣٠۵.
چيزى را فروگذار نمىكنم. او گفت: تو را به خدا سوگند! خداى تو و خداى كسانى كه قبل تو بودند و خداى كسانى كه بعد از تو خواهند آمد، آيا خداوند تو را دستور داده تا او را به تنهايى بپرستيم و به او هيچ شركى نورزيم، و اينكه اين بتهايى را كه پدرانمان با خدا مىپرستيدند رها كنيم؟ ! حضرت فرمود: آرى. . .
او به سراغ شتر خود آمد و پابند را از او برداشت و از آنجا بيرون آمد تا بر قومش وارد شد، همگى نزد او اجتماع كردند، و او اولين سخنى كه گفت اين بود كه: لات و عزا بد هستند! آنان گفتند: دست از اين حرف بردار اى ضمام! و از برص بپرهيز، از جذام بپرهيز، از جنون بپرهيز. او گفت: واى بر شما! به خدا سوگند! به طور حتم آن دو نه ضرر به كسى مىرسانند و نه نفع.
ابن حجر در ترجمه و شرح حال «زنيره» از سعد بن ابراهيم نقل كرده كه گفت:
كانت زنيرة رومية فاسلمت، فذهب بصرها، فقال المشركون: اعمتها اللات و العزى. فقالت: اني كفرت باللات و العزى. فردّ الله بصرها.(1)
زنيره روميه اسلام آورد و چشمش كور شد، مشركان گفتند: لات و عزى او را كور كردند. زنيره گفت: من به لات و عزى كافر شدهام، در اين هنگام خداوند چشمان او را بازگرداند.
بدرالدين حوثى مىنويسد:
. . . دلّت هذه الآيات الكريمة و امثالها من القرآن على انّ دعاء
1) الاصابة، ج ٨، ص ٩١.
المشركين و عبادتهم و اتخاذهم من دون الله آلهة كان على وجه الاعتقاد فيهم انّهم ينفعون و يضرون بما ليس إلاّ لله ربّ العالمين، فكان الردّ عليهم بابطال هذا الإعتقاد و بيان انّ الملك لله وحده، كما انّ له الربوبية وحده. ولم نعرف حقيقة اسم الشرك و اسم عبادتهم لغيرالله إلاّ بهذا المعني الذي كثر استعماله عندهم و صار هو المتبادر، فهو الأصل في تفسير الشرك و العبادة؛ لانّه هو الثابت بالدليل القرآني الثابت في كثير من سور القرآن. و من ادعي غيره فعليه البيان.(1)
. . . اين آيات كريمه و امثال آنها از قرآن دلالت دارد بر اينكه صدازدن مشركان و عبادت آنان و از غير خدا خدايانى را براى خود انتخاب كردن همراه با اين اعتقاد بوده كه آنان نفع مىرسانند و ضرر مىزنند؛ امرى كه تنها در حيطه كار پروردگار عالميان است، و ردّ بر آنان به ابطال اين اعتقاد است و بيان اينكه سلطنت و سلطه و ملكيت تنها براى او مىباشد، همانگونه كه ربوبيت تنها براى اوست. و ما حقيقت اسم شرك و اسم عبادت آنان غير خدا را نمىشناسيم جز به اين معنا كه استعمال آن نزد آنان زياد بوده و متبادر به ذهن همين است، و آن اصل در تفسير شرك و عبادت مىباشد؛ زيرا اين معنا به دليل قرآنى ثابت است كه در بسيارى از سورههاى قرآن وجود دارد، و هركس غير آن را ادعا كند بايد به بيان آن بپردازد.
در كلام بدرالدين حوثى به اعتقاد مشركان به عرضيت تصرف اوليا
1) الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، حوثى، ص ۴٧.
اشاره شده؛ امرى كه هرگز در اعتقاد موحدان نسبت به اوليا وجود ندارد.
على الدين محيى الدين در مقاله خود به نام «عبادة الارواح (القوىالخفية) فى المجتمع العربى الجاهلى» مىگويد:
واتخذت عبادة الارواح اشكالا اخرى كعبادة الجن أو تعدد الجنّ؛ و ذلك تودداً لتلك القوة الخفية الرهيبة التي يتوهم الانسان أنّها تستطيع ان تلحق به الأذى اوانه يستطيع استخدامها إذا فهم اسرارها و استطاع استئناسها لأغراض هي في الغالب شريرة.
وكذلك عبادة الملائكة كأرواح سماوية، و عبادة النجوم و الكواكب و غير ذلك. و السبب الرئيسي لهذا الاعتقاد هو ارتباط معيشتهم بالطبيعة حيث تتوقف حياتهم على المطر كما يتوقف سير قوافلهم على النجوم و الكواكب السيارة مثل الكلدانيين و كهنة بابل الذين عبدوا الكواكب و اتقنوا فن الاسترشاد بالنجوم. (1)
پرستش ارواح شكلهاى ديگرى به خود گرفت؛ همچون پرستش جن يا تعدد جن؛ و اين به جهت دوست داشتن با آن قوه مخفى است كه در او وجود دارد و انسان خيال مىكند كه آن قوه مىتواند به او آزار رسانده يا اينكه مىتواند آن را استخدام كند در صورتى كه اسرار آنها را بفهمد يا بتواند با آنها به جهت اغراضى كه غالباً شرّ است، انس پيدا كند.
و همچنين است پرستش فرشتگان همچون ارواح آسمانى و پرستش ستارگان و سيارات و غير آنها. و جهت اصلى اين اعتقاد همان ارتباط زندگى و معيشت آنها با طبيعت است؛ زيرا زندگى آنها به
1) الجزيرة العرب قبل الاسلام، ص ١۵٧.
باران وابسته مىباشد؛ همانگونه كه سير قافلههاى آنان بر ستارهها و سيارات متوقف بوده است؛ مثل كلدانىها و كاهنان بابل كه ستارهپرست بوده و فن راهنمايى از ستارهها را خوب مىدانستند.
فيروزآبادى نقل مىكند:
كان غاوي بن عبدالعزى سادناً لصنم لبنىسليم، فبينا هو عنده اذ أقبل ثعلبان يشتدان حتّى تسنماه فبا لا عليه. فقال البيت، ثمّ قال: يا معشر سليم! لا و الله لا يضر ولا ينفع ولا يعطي ولا يمنع، فكسره و لحق بالنبي (ص) ، فقال: ما اسمك؟ فقال: غاوي بن عبدالعزى. فقال: بل أنت راشد بن عبد ربّه.(1)
غاوى بن عبدالعزى سرپرست بت «بنىسليم» بود، يك وقت كه او نزد آن بت بود ناگهان دو روباه آمدند كه در شدت به سر مىبردند تا اينكه بر آن بت تكيه داده و بر آن بول كردند. غاوى آن شعر معروف را سرود؛ و سپس گفت: اى جماعت سليم! نه به خدا سوگند! هرگز اين بت به شما ضرر يا نفع نمىرساند و عطا نكرده و نفع نمىدهد. او آن بت را شكست و به پيامبر (ص) ملحق شد. حضرت به او فرمود: اسمت چيست؟ او گفت: غاوى بن عبد العزى. حضرت فرمود: بلكه تو «راشد بن عبد ربّه» هستى.
1) القاموس المحيط، ج ١، ص ٨٠.
بعد از بحثِ حقيقت شرك و شرك مشركان صدر اسلام، اينك به بررسى شبهات وديدگاه وهابيان در اين زمينه مىپردازيم:
محمّد بن عبدالوهاب در وصف قريش مىگويد:
كانوا يدعون الله سبحانه ليلا ونهاراً، ثمّ منهم من يدعو الملائكة لأجل صلاحهم وقربهم إلى الله ليستغفروا له أو يدعو رجلا صالحاً مثل اللات أو نبياً مثل عيسي، وعرفت انّ رسول الله (ص) قاتلهم على هذا الشرك ودعاهم إلى اخلاص العبادة. . . فقاتلهم رسول الله (ص) ليكون الدعاء كلّه لله والنذر كلّه والذبح كلّه لله والاستغاثة كلّها بالله، وجميع العبادات لله. . .(1)
مشركان قريش، خداوند سبحان را شبانه روز مىخواندند، ولى برخى از آنها ملائكه را به جهت صلاح وقربشان به خدا صدا مىزدند تا برايشان استغفار كنند يا مرد صالحى را همانند بت لات مىخواندند،
1) كشف الشبهات، ص ٩.
يا پيامبرى همانند عيسى را صدا مىزدند. وتو دانستى كه رسولخدا (ص) با آنان به جهت اين شرك جنگيد وآنان را به اخلاص در عبادت دعوت نمود. . . رسول خدا با آنان جنگيد تا تمام دعا مخصوص خدا باشد وتمام نذر وذبح واستغاثه وتمام عبادات مخصوص خدا گردد. . .
گفته شده كه مشركان صدر اسلام از آن جهت كه فرشتگان را به جهت قربشان به خدا صدا زده و از آنان درخواست حاجت مىكردند مورد نكوهش قرار گرفتهاند، همان كارى كه الآن نسبت به اوليا انجام مىگيرد.
اوّلاً: كفار، خدا را شبانهروز نمىخواندند بلكه بتها را مىخواندند و آنها را عبادت مىنمودند. خداوند متعال از قول آنها مىفرمايد: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى ؛ «اينها را نمىپرستيم مگر بهخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند» . (زمر: ٣)
ونيز مىفرمايد: قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ؛ «بگو: من از پرستش كسانى كه غير از خدا مىخوانيد، نهى شدهام» . (انعام: ۵۶)
ونيز مىفرمايد:
حَتَّى إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ الله (اعراف: ٣٧)
تا زمانى كه فرستادگان ما [فرشتگان قبض ارواح] به سراغشان روند وجانشان را بگيرند؛ از آنها مىپرسند: كجايند معبودهايى كه غير از خدا مىخوانديد؟
و مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ (اعراف: ١٩۴)
آنهايى را كه غير از خدا مىخوانيد (و پرستش مىكنيد) ، بندگانى همچون خود شما هستند.
واز زبان كفار مىفرمايد:
قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَكاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ (نحل:٨۶)
مىگويند: پروردگارا! اينها همتايانى هستند كه ما به جاى تو، آنها را مىخوانديم.
ونيز مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً (عنكبوت:١٧)
آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند.
ثانياً: خداوند متعال مشركان را به اين جهت مذمت كرده كه بتها يا ملائكه يا جن را مىخواندند واز آنها حاجت مىطلبيدند همراه با اعتقاد به رازقيت وربوبيت مستقله.
خداوند متعال مىفرمايد:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (توبه: ٣١)
(آنها) دانشمندان وراهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار
دادند، و (همچنين) مسيح فرزند مريم را؛ در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتايى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك ومنزه است از آنچه همتايش قرار مىدهند.
ونيز مىفرمايد:
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الأَرْضِ (سبأ: ٢٢)
بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد بخوانيد! (آنها هرگز گرهى از كار شما نمىگشايند، چرا كه) آنها به اندازه ذرّهاى در آسمانها وزمين مالك نيستند.
ونيز مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً (عنكبوت:١٧)
آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند.
ثالثاً: همانگونه كه قبلاً ذكر نموديم، مطلق صدا زدن واستغاثه، مخصوص خدا نيست، بلكه صدا زدنى مخصوص به خداست كه با اعتقاد به استقلال باشد واستغاثهاى مخصوص به خداست كه با نظر استقلال باشد، ولى اگر انسان در امور غيبى وغير طبيعى، غير خداوند را صدا زند واز او چيزى بخواهد، با اين اعتقاد كه او واسطه فيض خداست وخداوند به او بركت داده وحيات برزخى نيز در جاى خود ثابت است، با اين اعتقاد صدا زدن وچيزى را از غير خدا خواستن اشكالى ندارد.
شيخ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز مىگويد:
اگر كسى به پيامبر يا غير از او از اوليا استغاثه كند به اعتقاد اينكه او دعايش را مىشنود واز احوالش باخبر است وحاجتش را برآورده مىكند اينها انواعى از شرك اكبر است.(1)
اوّلاً: اصل اعتقاد به سلطه غيبى براى غير خداوند، ولى به اذن او از آيات قرآن استفاده مىشود؛
الف) خداوند متعال از قول حضرت يوسف (ع) مىفرمايد: اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً ؛ «اين پيراهن مرا ببريد، وبر صورت پدرم بيندازيد، بينا مىشود» . (يوسف: ٩٣)
ودر دنباله آيه فوق مىفرمايد:
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً (يوسف:٩۶)
امّا هنگامى كه بشارتدهنده فرا رسيد، آن (پيراهن) را بر صورت او افكند؛ ناگهان بينا شد.
ب) ودرباره حضرت موسي (ع) مىفرمايد:
فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً (بقره:۶٠)
به او دستور داديم عصاى خود را بر آن سنگ مخصوص بزن! ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشيد.
1) مجموع فتاواى بن باز، ج ٢، ص ۵۵٢.
ج) ودرباره يكى از ياران حضرت سليمان (ع) مىفرمايد:
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي (نمل: ۴٠)
كسى كه دانشى از كتاب (آسمانى) داشت گفت: پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد! وهنگامى كه (سليمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت وپابرجا ديد گفت: اين از فضل پروردگار من است.
ثانياً: اگر مقصود آن است كه شخصى كه مرده، سلطه غيبى ندارد وارتباطش با اين عالم قطع شده است، اين را در بحث حيات برزخى بحث خواهيم كرد.
ثالثاً: در بحث علم غيب، علم غيب اولياى الهى به موضوعات، ثابت شده است.(1)
رابعاً: شرك اكبر عبارت است از عبادت غير خدا واعتقاد به الوهيت يا ربوبيت كسى كه نسبت به او خضوع مىكند، در حالى كه استغاثه به غير خدا وصدا زدن او، اگر همراه با اعتقاد به استقلال غير خدا در تصرفات نباشد بلكه كارهايش تحت نظر خدا وبه اذن او باشد، نه تنها اشكالى ندارد بلكه در راستاى توحيد است.
ممكن است كسى بگويد كه مشركان، توحيد در خالقيت وربوبيت داشتهاند وتنها به جهت صدا زدن واسطهها مشرك بودند؛ زيرا خداوند
1) ر. ك: كتاب «شيعهشناسى» ، از مؤلف.
متعال مىفرمايد:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ (زمر:٣٨)
و هرگاه از آنان سؤال كنى: چه كسى آسمانها وزمين را آفريده است؟ مسلّماً مىگويند: الله.
ونيز مىفرمايد:
قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ (يونس: ٣١)
بگو: چه كسى شما را از آسمان وزمين روزى مىدهد؟ يا چه كسى مالك (و خالق) گوش وچشمهاست؟ وچه كسى زنده را از مرده، ومرده را از زنده بيرون مىآورد؟ وچه كسى امور (جهان) را تدبير مىكند؟ به زودى (در پاسخ) مىگويند: خدا، بگو: پس چرا تقوا پيشه نمىكنيد (و از خدا نمىترسيد) ؟ !
اوّلاً: از آيات ديگر استفاده مىشود كه مشركان نسبت به بتها ووسائط، اعتقاد ربوبيت يا خالقيت داشتهاند؛ اينك به برخى از اين آيات اشاره مىكنيم:
خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ
اجْتَمَعُوا لَهُ (حج: ٧٣)
كسانى را كه غير از خدا مىخوانيد، هرگز نمىتوانند مگسى بيافرينند، هر چند براى اين كار دست به دست هم دهند!
و نيز مىفرمايد:
أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ (رعد: ١۶)
آيا آنها همتايانى براى خدا قرار دادند بهخاطر اينكه آنان، همانند خدا آفرينشى داشتند.
همچنين مىفرمايد:
وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ (فاطر: ١٣)
و كسانى را كه جز او مىخوانيد [و مىپرستيد] حتى به اندازه پوست نازك هسته خرما، مالك نيستند.
خداوند متعال مىفرمايد:
قُلْ أَ غَيْرَ اللهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْها (انعام: ١۶۴)
بگو: آيا غير خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى كه او پروردگار همه چيز است؟ ! هيچ كس، عمل [بدى] جز به زيان خودش، انجام نمىدهد.
و نيز مىفرمايد:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ (اعراف: ١٧٢)
و [به خاطر بياور] زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب
فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ [و فرمود:] آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آرى، گواهى مىدهيم! [و چنين كرد، مبادا] روز رستاخيز بگوييد: ما از اين، غافل بوديم؛ [و از پيمان فطرى توحيد بىخبر مانديم].
خداوند متعال مىفرمايد:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (توبه: ٣١)
[آنها] دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، و [همچنين] مسيح فرزند مريم را؛ در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتايى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك و منزه است از آنچه همتايش قرار مىدهند!
و نيز مىفرمايد:
وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ (آل عمران: ۶۴)
و بعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.
و مىفرمايد:
وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً (آلعمران:٨٠)
و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد.
ثانياً: آيه مورد بحث در مورد محاجّه با مشركان بوده ودرصدد اثبات اين مطلب است كه اگر آنان در امور ذكر شده تأمّل نمايند، به اين
نتيجه مىرسند كه خالق ومدبّر بالاصاله تنها خداست، گرچه به زبان نمىآورند.
لذا خداوند متعال در آيهاى ديگر مىفرمايد: قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ قُلِ اللهُ ؛ «بگو: چه كسى شما را از آسمانها وزمين روزى مىدهد؟ بگو: الله» . (سبأ: ٢۴)
همچنين مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً (عنكبوت:١٧)
آنهايى را كه غير از خدا پرستش مىكنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند.
علامه طباطبايى (رحمة الله) در تفسير اين آيه مىفرمايد:
احتجاج آخر على المشركين من جهة الرزق الّذي هو الملاك العمدة في اتخاذهم الآلهة؛ فانّهم يتعلّلون في عبادتهم الآلهة بانّها ترضيهم فيوسعون لهم في رزقهم فيسعدون بذلك، فأمر النبي (ص) ان يسألهم من يرزقهم من السماوات والأرض؟ والجواب عنه انّه الله سبحانه؛ لانّ الرزق خلق في نفسه ولا خالق -حتّى عند المشركين- إلاّ الله عزّ اسمه، لكنه يستنكفون عن الاعتراف به بألسنتهم وان أذعنت به قلوبهم ولذلك امر ان ينوبهم في الجواب فقال: (قُلِ اللهُ) . . .(1)
احتجاج ديگرى است بر مشركان از جهت رزقى كه ملاك عمده در خدا دانستن آنان است؛ زيرا مشركان در عبادت كردن بتها
1) الميزان، ج ١۶، ص ٣٧۴.
چنين علت مىآوردند كه، آن بتها از ما راضى شده ودر نتيجه در روزى ما توسعه مىدهند واز اين راه ما به سعادت مىرسيم؛ خداوند به پيامبرش دستور داد تا از آنها بپرسد كه چه كسى از آسمانها وزمين برايشان روزى مىفرستد؟ جواب آن اين است كه تنها خداست كه روزىرسان مىباشد؛ زيرا رزق به خودى خود مخلوقى از مخلوقات خدا است وحتى نزد مشركان هم، خالقى به جز خداى عزيز نيست، ولى آنان از اعتراف زبانى نسبت به آن مضايقه مىكردند گرچه قلوبشان به اين امر اذعان داشت، ولذا خداوند به پيامبرش دستور داد تا به نيابت از آنان بگويد: (خدا) . . .
ممكن است كسى بگويد: از آيات قرآن استفاده مىشود كه عزت، ولايت، قوت وشفاعت و. . . همگى از آنِ خداست ولذا از غير او خواستن، شرك است.
خداوند متعال مىفرمايد: ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ ؛ «هيچ سرپرست وشفاعتكنندهاى براى شما جز او نيست» . (سجده: ۴)
ونيز مىفرمايد: فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً ؛ «پس بدرستى كه همه عزّتها از آن خداست» . (نساء: ١٣٩)
ونيز مىفرمايد: أَنَّ الْقُوَّةَ للهِِ جَمِيعاً ؛ «تمامِ قدرت، از آنِ خداست» . (بقره: ١۶۵)
ونيز مىفرمايد:
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ
إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ. . . (آلعمران: ۶۴)
بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما وشما يكسان است؛ كه جز خداوند يگانه را نپرستيم وچيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ وبعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد. . .
با جمع بين اين آيات وآيات ديگر به دست مىآيد كه عزت، قوّت، ولايت، تدبير و. . . بالاصاله از آنِ خداوند است، ولى به هر كس كه بخواهد مىدهد واو مىتواند به اذن خدا إعمال كند.
خداوند متعال مىفرمايد: فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً ؛ «و آنها كه امور را تدبير مىكنند» . (نازعات: ۵)
ونيز مىفرمايد: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ ؛ «در حالى كه عزّت مخصوص خدا ورسول او ومؤمنان است» . (منافقون: ٨)
همچنين مىفرمايد:
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا. . . (مائده: ۵۵)
سرپرست وولى شما، تنها خداست وپيامبر او و آنها كه ايمان آوردهاند. . . .
و مىفرمايد:
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ. . . فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ. . . (اعراف: ١۵٧)
همانها كه از فرستاده (خدا) ، پيامبر «امّى» پيروى مىكنند. . . پس كسانى كه به او ايمان آوردند، وحمايت وياريش كردند. . .
و نيز مىفرمايد:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ (توبه: ٧١)
مردان وزنان باايمان، ولى (و يار وياور) يكديگرند؛ امر به معروف، ونهى از منكر مىكنند.
بنابراين، ما نيز مىتوانيم به سراغ وسائط رفته واز آنها حاجت بخواهيم ولى همراه با اين اعتقاد كه تمام امور به دست قدرت با كفايت الهى است واوست كه اين آثار را در وسائط قرار داده است، و آنها هر كارى كه انجام مىدهند به اذن ومشيت الهى است.
خداوند متعال مىفرمايد: وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ ؛ «وبيشتر آنها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند» . (يوسف:١٠۶)
گفته شده بسيارى از مدعيان ايمان به جهت انجام برخى كارها مشرك هستند.
اوّلاً: اين آيه اشاره به مراتب شرك عقيدتى، بعد از مرحله توحيد در ذات دارد كه در بسيارى از افراد موجود است، و مقصود از آن شرك در برخى صفات ثبوتى، غير از توحيد ذاتى مىباشد.
ثانياً: ممكن است كه آيه فوق اشاره به برخى از مراحل شرك عملى داشته باشد، كه از آن به ريا وسمعه وشرك خفى تعبير مىشود.
ثالثاً: آيه فوق به توسل واستغاثه به ارواح اولياى الهى و. . . با آن معنا وتوجيهى كه ذكر كرديم، ارتباط ندارد زيرا نه تنها خلاف توحيد نيست بلكه در راستاى آن مىباشد.
محمّد بن عبدالوهاب مىگويد: همانا شرك اولين، خفيفتر از شرك اهل زمان ما مىباشد به دو جهت: يكى اينكه اولىها، ملائكه واوليا وبتها را تنها در حال سختى مىخواندند نه راحتى همانگونه كه خداوند متعال مىفرمايد:
وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الإِنْسانُ كَفُوراً (اسراء: ۶٧)
وهنگامى كه در دريا ناراحتى به شما برسد، جز او، تمام كسانى را كه (براى حل مشكلات خود) مىخوانيد، فراموش مىكنيد؛ اما هنگامى كه شما را به خشكى نجات دهد، روى مىگردانيد وانسان، بسيار ناسپاس است.
ونيز مىفرمايد:
قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ (انعام: ۴٠ و ۴١)
بگو: به من خبر دهيد اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آيد، يا رستاخيز برپا شود، آيا (براى حل مشكلات خود،) غير خدا را مىخوانيد اگر راست مىگوييد؟ ! (نه،) بلكه تنها او را مىخوانيد!
واو اگر بخواهد، مشكلى را كه بهخاطر آن او را خواندهايد، برطرف مىسازد؛ وآنچه را (امروز) همتاى خدا قرار مىدهيد، (در آن روز) فراموش خواهيد كرد.
ونيز مىفرمايد:
وَ إِذا مَسَّ الإِْنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ (زمر: ٨)
هنگامى كه انسان را زيانى رسد، پروردگار خود را مىخواند وبه سوى او باز مىگردد؛ امّا هنگامى كه نعمتى از خود به او عطا كند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را مىخواند از ياد مىبرد وبراى خداوند همتايانى قرار مىدهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: چند روزى از كفرت بهره گير كه از دوزخيانى.
ونيز مىفرمايد:
وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ (لقمان:٣٢)
وهنگامى كه (در سفر دريا) موجى همچون ابرها آنان را بپوشاند خدا را با اخلاص مىخوانند.
وامر دوم آن است كه گذشتگان همراه با خدا افراد مقربى از انبيا واوليا وملائكه را مىخوانده ويا درختها وسنگهايى را صدا مىزدند، ولى مطيع خدا بودند واو را معصيت نمىكردند، امّا اهل زمان ما با خدا كسانى را مىخوانند كه از فاسقترين مردمند. . .(1)
1) المجموع المفيد، شرح كشف الشبهات، صص ۶۶ - ۶٩.
اوّلاً: ما در حال سختى وراحتى، همه امور را مرتبط به خداوند متعال دانسته وزمام امور را به دست او مىدانيم، واگر به سراغ وسائط آن هم در هنگام سختىها مىرويم بدينجهت است كه خداوند ما را به رجوع به آنها هدايت كرده تا از فيوضات آنها بهره ببريم و مىدانيم كه آنها كارى را بدون اذن واراده خداوند انجام نمىدهند. ونيز مىدانيم كه به طور حتم دعاى آنها در استجابت حاجات انسان تأثيرگذار است.
خداوند متعال مىفرمايد:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً (نساء: ۶۴)
ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اينكه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود. واگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مىكردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند) ، به نزد تو مىآمدند؛ واز خدا طلب آمرزش مىكردند؛ وپيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد؛ خدا را توبهپذير ومهربان مىيافتند.
ثانياً: هميشه مسلمانان به اولياى الهى ودر رأس آنها به پيامبراكرم (ص) متوسل مىشوند وهرگز شخص فاسقى را براى واسطه فيض الهى بودن قابل ندانسته ومورد توجّه خود قرار ندادهاند. آرى ممكن است برخى از فرقهها باشند كه افراد فاسقى را مورد توجّه قرار داده ودر حدّ بسيار زياد ملجأ وپناه حقيقى خود بدانند كه ما مسلمانان از آنان تبرى جسته وقبول نداريم.
قرآن كريم.
نهج البلاغه.
١. الاغاثة بادلة الاستغاثه، حسن بن على سقاف شافعى، اردن.
٢. الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، بدر الدين حوثى، صنعا، مكتبة اليمن الكبرى.
٣. تاج العروس، مرتضى زبيدى، دارالليبيا.
۴. التبرك و التوسل و الصلح مع العدو الصهيونى، تهران، مشعر.
۵. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، علامه مصطفوى، تهران وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامى.
۶. تهذيب اللغة، ازهرى، بيروت، دار احياء التراث العربى.
٧. تيسير العزيز الحميد، شيخ سليمان بن عبدالله آل الشيخ، چاپ اول، قاهره، مكتبة التراث الاسلامى، ١۴١۶ه. ق.
٨. الجامع الأحكام القرآن، قرطبى، قاهره، دارالحديث، ١۴٢٣ه. ق.
٩. الجزيرة العرب قبل الاسلام، على الدين محيى الدين، چاپ اول، مكة مكرمه، جامعة الملك آل سعود، ١۴٠۴ه. ق.
١٠. الدرر السنية فى الاجوبة النجدية، محمد بن عبدالوهاب، جمع
عبدالرحمان بن محمد قاسم النجدى، چاپ ششم، ١۴١٧ه. ق.
١١. شيعهشناسى، على اصغر رضوانى، تهران، مشعر.
١٢. قاموس المحيط، فيروز آبادى، بيروت، دارالكتب العلمية.
١٣. كافى، محمد بن يعقوب كلينى، بيروت، دارالاضواء.
١۴. كتاب العين، فراهيدى، مسقط، وزارة التراث القومى و الثقافى.
١۵. كشف الشبهات، محمد بن عبدالوهاب، چاپ دوم، رياض، ١۴١۶ه. ق.
١۶. لسان العرب، ابن منظور افريقى، بيروت، داراحياء التراث العربى.
١٧. مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب، جامعة الامام محمد بن سعود.
١٨. المجموع المفيد، شرح كشف الشبهات، سعد بن عبدالله بن سعد السعدان، رياض، دار ابن خزيمة، ١۴١۴ه. ق.
١٩. مجموع فتاوى بنباز، رياض، دارالوطن، ١۴١۶ه. ق.
٢٠. معجم مقاييس اللغة، ابن فارس، بيروت، دارالحياء التراث العربى.
٢١. مفاهيم يجب ان تصحح، محمد بن علوى مالكى، چاپ دبى.
٢٢. المفردات، راغب اصفهانى، بيروت، دارالمعرفة.
٢٣. الميزان فى تفسير القرآن، علامة محمد حسين طباطبايى، دارالكتب الاسلاميه.