ghaemiyeh.com
نام كتاب: توسل: توحيد يا شرك؟
نويسنده: آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى دام ظله
موضوع: توسل
زبان: فارسى
تعداد جلد: 1
ناشر: امام على بن ابى طالب عليه السلام
مكان چاپ: قم
سال چاپ: 1389
نوبت چاپ: اول
از بهانههايى كه توسط وهابيت مطرح و در سالهاى اخير توسّط آنان به شدت تبليغ و ترويج مىشود و از عقايد مسلّم انحرافى آنان به شمار مىآيد، عدم جواز توسّل به رسول خدا صلى الله عليه و آله، اهلبيت آن حضرت و بهطور كلّى اولياى الهى است. آموزههاى فرقهى وهابّى نه تنها توسّل به آن ذوات مقدس را جايز نمىداند، بلكه آن را شرك مىشمرد، متوسّل را مشرك ناميده، و خونش را مباح مىداند.
(فراموش نكنيم كه مسأله توسل را همه فرقههاى اسلامى به جز فرقه وهابى قبول دارند).
در اين نوشتار به نقد و بررسى اين نظريه در چند محور پرداخته مىشود:
عقيده وهابيون درباره توسّل
معناى توسّل
ريشه قرآنى توسّل
توسّل به پيامبر صلى الله عليه و آله در زمان حيات آن حضرت
توسّل به پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از حيات و پس از وفات آن حضرت
پاسخ به يك پرسش
فلسفه توسّل
توسّل عين توحيد است، نه شرك
عقيده وهّابيون درباره توسل به قدرى روشن و معروف است كه هر كس سفرى به حجاز داشته باشد، در آن كشور- به ويژه در مدينه منوّره- برخورد تند و توهينآميز اين گروه را با كسانى كه به پيامبر عليه السلام و اولياى الهى متوسل مىشوند مىبيند. كافى است كسى كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آن حضرت را مورد خطاب قرار دهد و از آن حضرت بخواهد، نزد خدا از او شفاعت كند و يا حاجت مادّى و يا معنوىاش را بهوسيله آن حضرت از خداوند طلب نمايد در اين صورت، با توهين مأموران و گروههاى به اصطلاح امر به معروف و نهى از منكر عربستان مواجه مىگردد و با چماق شرك از آنجا رانده مىشود.
خطباى آنان نيز در خطبههاى نماز جمعه و غير آن، پيوسته اين نكته را تكرار مىكنند كه توسّل به رسول خدا صلى الله عليه و آله و اولياى الهى شرك است، تكرارى كه همه از آن خسته شدهاند، سپس اضافه مىكنند:
« «مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ»؛ هر كس به خدا شرك
ورزد، بهشت بر او حرام است».(1)
علاوه بر آن هر سال دهها عنوان كتاب در تيراژهاى ميليونى به زبانهاى مختلف دنيا در عربستان منتشر شده و در اختيار زائران كشورها قرار مىگيرد و به نقاط مختلف دنيا نيز فرستاده مىشود كه در آنها اين مطلب تكرارى منعكس است، به گونهاى كه از شاخصههاى مذهب وهّابيت تحريم توسّل است.
اين نظريه را محمد بن عبدالوهاب بينان گذار فرقه وهّابيت در عربستان به گونهاى واضح در كتاب خود آورده است. او به صراحت مىگويد:
«من عبداللَّه ليلًا و نهاراً ثمّ دعا نبيّاً او وليّاً عند قبره، فقد اتّخذ إلهين اثنين ولم يشهد أن لا اله الّا اللَّه؛
اگر كسى در تمام شب و روز خدا را عبادت كند، آنگاه نزد قبر پيامبر و يا ولىّ خدا، آنان را بخواند (و حاجتى بطلبد) در واقع دو معبود براى خود برگزيده، و گواهى نداده است كه معبودى جز خداى يگانه نيست».(2)
همچنين به نظر وى مسلمان واقعى كسى است كه نه تنها خود به اولياى الهى توسّل نجويد، بلكه بايد از چنين افرادى برائت جويد و آنان را كافر بداند! وى مىنويسد:
«لا يصحّ دين الإسلام الّا بالبراءة ممّن يتقرّب إلى اللَّه بالصلحاء و تكفيرهم؛
اسلام كسى پذيرفته نيست مگر آنكه از كسانى كه به واسطه صالحان به خدا تقرّب مىجويد
بيزارى جسته و آنان را كافر بشمارد».(1)
از اين رو، محمد بن عبدالوهاب ريختن خون اين افراد را مباح مىشمارد و به دروغ مىگويد:
«إجماع المذاهب كلّهم على أنّ من جعل بينه وبين اللَّه وسائط يدعوهم انّه كافر مرتدّ حلال المال والدّم؛
همه مذاهب اجماع دارند! بر اينكه هر كس بين خود و خداوند واسطهاى قرار دهد و آنان را بخواند، كافر مرتدّ است و مال و خونش حلال است».(2)
هيأت افتاى سعودى كه داراى تشكيلاتى رسمى در حجاز است، در فتواهاى خويش خطّ تكفير متوسّلان به اهلبيت عليهم السلام را ادامه داده و به صراحت بر آن اصرار مىورزد.
بعضى از مفتيان سعودى در حالى كه ازدواج با زنان اهل كتاب را مجاز مىداند(3)، ازدواج با شيعيان را مجاز نمىداند و در علّت آن
1) مجموعه مؤلفات شيخ محمد بن عبدالوهاب، ج 6، ص 146
2) همان مدرك، ص 147، 213، 227، 232، 242. ذكر اين نكته ضرورى است كه ادّعاى اجماع مذاهب صحيح نمىباشد. در موسوعه كويتيه آمده است:« جمهور فقها از مالكيه، شافعيه، متأخران از حنفيه كه مذهب حنبلىها نيز مىباشد معتقدند توسّل به پيامبر و آن حضرت را واسطه ميان خود و خدا قرار دادن چه در زمان حياتش و چه بعد از وفاتش جايز است»،( ذهب جمهور الفقهاء- المالكية والشافعية ومتأخرى الحنفية وهو المذهب عند الحنابلة الى جواز هذا النوع من التوسّل سواء فى حياة النبىّ او بعد وفاته)،( الموسوعة الفقيهة الكويته، ج 14، ص 156). در اين كتاب مصادر اين نظر نيز نقل شده است
3) « يجوز للمسلم ان يتزوّج كتابيّة- يهوديّة أو نصرانيّة- اذا كانت محصنة وهى الحرّةالعفيفة؛ ازدواج مرد مسلمان با زن يهودى يا مسيحى- اگر عفيف باشد- جايز است».( فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الافتاء، ج 18، ص 315)
آورده:
«لانّ المعروف عن الشيعة دعاء أهلالبيت و الاستغاثة بهم و ذلك شرك أكبر؛
زيرا كه شيعه اهل بيت را مىخواند و به آنان توسّل مىجويد و اين بزرگترين شرك است».(1)
اين در حالى است كه مسيحيان رسماً قابل به تثليث يعنى خدايان سه گانه اب و ابن و روحالقدس هستند.
در پاسخ استفتاى ديگرى نوشتهاند:
«إذا كان الواقع كما ذكرت من دعائهم عليّاً والحسن و الحسين و نحوهم فهم مشركون شركاً أكبر يخرج من ملّة الاسلام فلا يحلّ أن نزوّجهم المسلمات، و لا يحلّ لنا أن نتزوّج من نسائهم و لا يحلّ لنا ان نأكل من ذبائحهم؛
اگر- آنگونه كه گفته مىشود- آنان على و حسن و حسين را بخوانند (مثلًا يا على و يا حسن و يا حسين بگويند) مشركند و از ملّت و آئين اسلام خارج مىشوند و ازدواج با آنان حرام است، نه مىتوان به آنان زن داد و نه از آنان زن گرفت و ذبيحه آنان نيز حلال نيست».(2)
بنابراين، وهّابيون توسّل را شرك مىدانند و هر كس به اولياى الهى متوسّل شود را مشرك مىشمارند و ازدواج با آنان را جايز نمىدانند و ذبيحه آنان را نيز حلال نمىشمرند.
مىدانيم ساير فرقههاى اسلامى نيز به بزرگان دين متوسل مىشوند و زيارتگاههاى آنها در شهرهاى مختلف گواه اين مدّعاست و لابد همه آنها كافر و مشركند و خونشان و اموالشان حلال است و از اينجاست كه سرچشمه ترورها، كشتارها و خونريزىهاى بىحساب آنها روشن مىشود.
براى پاسخ به اين نظريه نخست معناى لغوى و اصطلاحى توسّل بررسى مىشود و سپس توسّل را در قرآن و سنّت بررسى خواهيم كرد.
لغوى مشهور خليل بن احمد مىگويد:
«وسّلتُ الى ربّى وسيلة أى عملتُ عملًا أتقرّب به إليه وتوسّلتُ إلى فلان بكتاب او قرابة أى تقرّبتُ به إليه؛
به سوى پروردگارم وسيلهاى جستم يعنى عملى را انجام دادم كه با آن به او تقرّب جستم و نزديك شدم. وقتى مىگويم:
به فلانى با كتابى و يا به سبب خويشاوندى توسّل پيدا كردم، يعنى به آن وسيله به او نزديك شدم و تقرّب يافتم».(1)
لغوى ديگر ابن منظور نيز مىنويسد:
«توسّل إليه بوسيلة إذا تقرّب إليه بعمل؛
به سوى او با وسيلهاى توسّل جست، يعنى با انجام عملى به او نزديك شد» سپس از جوهرى نقل مىكند كه
«الوسيلة ما يُتقرّب
1) كتاب العين، واژه وسل
به إلى الغير؛
وسيله آن چيزى است كه به وسيله آن به ديگرى تقرّب جسته مىشود».(1)
بنابراين، توسّل به معناى استفاده از چيزى براى تقرّب به ديگرى است و توسّل به پروردگار نيز به معناى استفاده از امورى مشروع براى تقرّب به پروردگار است كه با انجام كارهاى نيك به او تقرّب مىجوييم.
امّا توسّل به اولياى الهى به معناى شفيع قرار دادن آنها نزد خداست، «در واقع ماهيّت توسّل با ماهيت (طلب شفاعت يكى است ... آنها (اولياى الهى) در پيشگاه خدا براى كسى كه به آنها متوسّل شده، شفاعت مىكنند».(2)
البته روشن است كه توسّل به اولياى الهى به معناى مستقل دانستن آنها در تأثير و رفع مشكلات نيست؛ بلكه از آنها به سبب آبرومندى و بندگى شايسته نزد خداوند، مىخواهيم تا از خداوند طلب كنند مثلًا مشكل ما را مرتفع سازد و يا گناهان ما را بيامرزد و گاه از خود آنان مىخواهيم باذن اللَّه و با اجازه تكوينى پروردگار مشكلى را از ما مرتفع سازد، امّا آنچه كه نادرست است آن است كه كسى آنها را مستقل در تأثير و تصرّف بداند و اولياى الهى را در عرض پروردگار رافع مشكلات و برآوردنده حاجات بدون كمك خواستن از خداوند بشمارد.
توسّل به اولياى الهى دو گونه است، گاه از خود آنان كمك خواسته مىشود كه با اذن الهى رفع مشكل كنند و گاه نيز از آنان مىخواهيم كه واسطه بين ما و خدا شوند، تا خداوند مشكل ما را رفع كند؛ و اين هر دو نحوه توسّل ريشه قرآنى دارد:
طبيعى است كه هر فرد مسلمان زمانى مىتواند وليّى از اولياى الهى را واسطه قرار دهد و يا از وى در دشوارىها كمك بخواهد كه خداوند چنين اذنى را بدهد، وگرنه نمىشود كمك خواست. در واقع مشروعيّت اين عمل، متوقّف بر اذن خداوند است.
در قرآن كريم درباره حضرت عيسى عليه السلام آمده است كه آن حضرت با اذن الهى مشكلاتى را مرتفع مىساخت، بيمارانى را شفا مىداد و حتى مردگانى را زنده مىكرد.
در آيه 110 سوره مائده خداوند خطاب به حضرت عيسى عليه السلام مىفرمايد: « «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَتُبْرِءُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي»؛ و با اذن من، از گِل چيزى به صورت پرنده مىساختى و در آن مىدميدى و به اذن من پرندهاى مىشد و كور مادرزاد ومبتلا به بيمارى پيسى را به اذن منشفا مىدادىومردگانرا بهاذن من زنده مىكردى». (دقتكنيد)
با اين اذن الهى، آن حضرت اعلام مىكند كه من با اذن خداوند اين امور را انجام مىدهم. در آيه 49 سوره آل عمران از زبان آن حضرت مىخوانيم: « «أَنِّى قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِّنْ رَبِّكُمْ أَنِّى أَخْلُقُ لَكُمْ مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِءُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ»؛ من نشانهاى از طرف پروردگار شما برايتان آوردهام؛ من از گل چيزى به شكل پرنده مىسازم، سپس در آن مىدمم و به اذن خدا، پرندهاى مىگردد و به اذن خدا، كور مادر زاد و مبتلا به بيمارى پيسى را بهبودى مىبخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم و به شما خبر مىدهم از آنچه مىخوريد وآنچه را در خانههاى خود ذخيره مىكنيد».
بنابراين، اگر كسى نزد حضرت عيسى عليه السلام مىآمد و مىگفت: فرزند مرا به اذن خدا شفا بده! و يا اين مرده را به اذن خداوند زنده كن! هرگز شرك نبود و مجاز بود، زيرا هم شخص درخواست كننده و هم حضرت عيسى عليه السلام مىدانست كه با اذن الهى چنين كارى انجام خواهد شد.
مىدانيم كه اگر كارى شرعاً مجاز نباشد و شرك باشد، حتّى يك مورد آن نيز نبايد جايز باشد! زيرا عدم جواز شرك براى خداوند استثناء بردار نيست. در نتيجه، اگر كسى از اولياء و مقرّبان درگاه الهى بخواهد- با اذن پروردگار- مشكل وى را برطرف سازد، كار خلافى مرتكب نشده است. جالب است بدانيم كه در آيه 45 همين سوره،
خداوند آبرومند بودن و مقرّب بودن آن حضرت را نزد خود يادآورى مىكند، آنجا كه فرشتگان به حضرت مريم بشارت وجود حضرت عيسى را مىدهند و آنگاه مىافزايند: « «وَجِيهاً فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنْ الْمُقَرَّبِينَ»؛ در دنيا و آخرت آبرومند است و از مقرّبان (الهى) خواهد بود». آنها در برابر اين دليل روشن چه پاسخى دارند؟! هيچ.
نوع ديگر توسّل به اولياى الهى آن است كه انسان از آنان بخواهد كه براى او نزد خداوند دعا كنند و يا استغفار نمايند و از خداوند بخواهند كه گناهش را بيامرزد. اين نوع خواستنها نيز خوشبختانه در قرآن به صراحت مطرح شده است:
بنىاسرائيل از آن حضرت مىخواهند كه در پيشگاه خدا دعا كند،
1) بقره، آيه 61
تا با روياندن سبزيهاى متنوّع، مشكل آنها را برطرف سازد.(1)
حضرت يعقوب عليه السلام نيز در پاسخ درخواست آنان گفت: « «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّى إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»؛ به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مىطلبم كه او آمرزنده و مهربان است».(2)
بنابراين، گناهكاران مىتوانند از اولياى الهى درخواست كنند تا براى آنها از خداوند طلب مغفرت نمايند.
مىكردند، به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند».(1)
بنابراين، يكى از راههاى بخشش گناهان درخواست از رسول خدا صلى الله عليه و آله، براى استغفار است كه مورد سفارش خداوند قرار گرفته است.
اين آيات نيز در اين قسم از توسل صراحت دارد.
روشن شد كه قرآن كريم توسّل به اولياى الهى را براى رفع مشكلات مادّى و معنوى مجاز شمرده و بدان ترغيب نموده است.
اكنون بنگريم آيا در زمان حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آن حضرت توسّل جسته مىشد؟ آيا آن حضرت به درخواست مردم پاسخ مثبت مىداد؟ در روايات، موارد متعددّى از توسّل به آن حضرت نقل شده است كه به دو نمونه از منابع اهل سنّت اشاره مىكنيم:
ترمذى در صحيح خود از عثمان بن حنيف نقل مىكند كه مردى نابينا به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! از
1) نساء، آيه 64
خدا بخواه تا مرا شفا دهد (
ادع اللَّه أن يعافينى
). حضرت فرمود:
«إن شئتَ دعوتُ، و إن شئتَ صبرتَ فهو خير لك؛
اگر بخواهى برايت دعا مىكنم واگر صبر كنى براى تو بهتر است».
مرد گفت: مىخواهم برايم دعا كنى.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به او دستور داد وضوى كامل و خوبى بگيرد و آنگاه اين دعا را بخواند:
«أللّهم إنّى أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبىّ الرّحمة؛ يا محمّد! إنّى توجّهت بك إلى ربّي في حاجتي هذه لتقضى لي، أللّهم فشفّعه فىّ؛
خدايا! من تو را مىخوانم و به واسطه پيامبرت محمد كه پيامبر رحمت است به سوى تو توجّه مىكنم. اى محمّد! من به واسطه تو به پروردگارم براى برآوردن حاجتم توجّه نمودم تا حاجتم برآورده شود، پس خداوندا او را شفيع من (براى برآوردن حاجتم) قرار ده!».(1)
حاكم نيشابورى نيز، پس از نقل اين حديث، تصريح مىكند اين حديث برابر شرايط بخارى و مسلم حديث صحيحى است، هر چند آنها، اين حديث را نقل نكردهاند(2)و مطابق نقل مسند احمد آن مرد دستور پيامبر را انجام داد و شفا يافت.(3)
1) سنن ترمذى، ج 5، ص 229، ح 3649( ترمذى پس از نقل حديث مىگويد: هذا حديث حسن صحيح)؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 441، ح 1385( مطابق نقل ابن ماجه، پيامبر به او فرمود: وضو بگيرد و سپس دو ركعت نماز بخواند و آنگاه اين دعا را بخواند. ابن ماجه نيز از ابواسحاق نقل مىكند: هذا حديث صحيح)
2) مستدرك حاكم، ج 1، ص 313
3) مسند احمد، ج 4، ص 138
در صحيح بخارى از انس بن مالك (صحابى معروف رسول خدا صلى الله عليه و آله) نقل شده است كه سالى در مدينه قحطى و خشكسالى شد؛ پيامبر مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود كه مردى عرب ايستاد و عرض كرد:
«يا رسول اللَّه هلك المال وجاع العيال، فَادْعُ اللَّه لنا؛
اى رسول خدا اموال ما نابود شد و خانواده ما گرسنهاند، در پيشگاه خدا براى ما دعا كن».
رسول خدا صلى الله عليه و آله دستان مباركش را به سوى آسمان بلند كرد و در آن حال، هيچ اثرى از ابر در آسمان نبود، به خدايى كه جان من در دست اوست، هنوز دستانش را پايين نياورده بود كه ابرهايى همانند كوه آشكار شد و هنوز آن حضرت از منبر خطابه پايين نيامده بود كه باران شروع به باريدن كرد، تا آنجا كه آب باران از محاسن شريفش سرازير شد. بارش باران در روزهاى بعد تا يك هفته ادامه داشت، و در جمعه بعد از آن حضرت خواستند دعا كند تا باران بازايستد!».(1)آيا اين مرد عرب با گفتن يا رسول اللَّه و با تقاضاى دعاى باران كافر و مهدورالدم شد؟!
1) صحيح بخارى، ج 1، ص 224؛ كتاب الجمعه؛ اين ماجرا با تفاوتهايى در صحيح مسلم، ج 3، ص 24- 25 نيز آمده است
گاه وهّابيون در برابر آيات و رواياتى كه جواز توسّل به پيامبر صلى الله عليه و آله را ثابت مىكند، هنگامى كه در بنبست قرار مىگيرند مىگويند اينها مربوط به زمان حيات آن حضرت است و پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله توسّل جايز نيست، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفته «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّيِّتُونَ»(1)و ديگر صداى ما را نمىشنود؛ لذا خواندن آن حضرت و توسّل به وى شرك است. در پاسخ مىگوييم:
نكته اوّل آن است كه بر فرض كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى الهى صداى ما را نشنوند تا به آنان توسّل جوييم، چرا اين عمل شرك باشد؟
حداكثر اشكالى كه اين عمل دارد، آن است كه اين كار، لغو و بيهوده است. يعنى شما از كسانى كمك مىجوييد و متوسّل مىشويد كه صدايتان را نمىشنوند و جايگاه شما را نمىبينند و از حال شما بىخبرند! بنابراين لغو و بيهوده است چرا شرك؟ مانند آن كه شما به ديوارى خطاب كنى و پيوسته بگويى: «مرا سيراب كن» كسى كه از آنجا مىگذرد به شما مىگويد چرا كار لغوى انجام مىدهى؟ به بيان ديگر: چگونه توسّل جستن به آن حضرت صلى الله عليه و آله در زمان حياتش جايز و مورد ترغيب خداوند است، ولى پس از وفاتش تبديل به شرك
1) زمر، آيه 30
مىشود؟ توسّل در زمان حيات علامت ايمان و پس از مرگ او نشانه شرك است؟!
بنابراين، چه در كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن حضرت بخواهى (باذن اللَّه) بيمار شما را شفا دهد و يا از آن حضرت بخواهى كه از خداوند شفاى بيمارتانرا طلب نمايد ويا براى شمااستغفاركند، شرك نيست! زيرا در هر دو حال، شما آن حضرت را مستقل در تصميمگيرى و در عرْض خداوند نمىدانيد و اگر هم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله صدايت را نشنود، فقط كار بيهوده و لغْوى از شما سرزده است، نهعمل شركآميز.
متأسفانه متهم كردن ديگران به شرك براى وهابىها مثل آب خوردن است هر كس را كه به آن حضرت توسّل جويد، با چماق شرك مىكوبند و همه آثار شرك را بر او بار مىكنند، تا آنجا كه جواز قتل او را صادر مىنمايند، همانگونه كه دنيا شاهد است، جمعى از وهابيون با همين انديشه در كشورهاى پاكستان، عراق، افغانستان و ... شب و روز به كشتار مسلمين مشغولند و گاه با عمليات انتحارى صدها تن را به خاك و خون مىكشند؛ با آنكه اين بىگناهان مسلمانند، شهادتين بر زبان جارى مىكنند و به اصول و فروع دين اسلام پايبندند و اهل قبلهاند؛ امّا به جرم توسّل به اولياى الهى توسط گروهى كه خود را مسلمان مىپندارند به قتل مىرسند. همين خشونتها و كشتارها چهره اسلام و مسلمين را در دنيا زشت و ناپسند و نفرتانگيز جلوه داده است.
حاكم نيشابورى در كتاب «مستدرك» خود از عمر بن خطّاب از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه آن حضرت فرمود: «هنگامى كه حضرت آدم مرتكب خطا گرديد، به خداوند عرض كرد:
«يا ربّ أسالك بحقّ محمّد لمّا غفرت لي؛
پروردگارا از تو مىخواهم به حقّ محمد گناه مرا ببخشى». خداوند به آدم فرمود: «اى آدم! چگونه محمد را شناختى در حالى كه هنوز او را نيافريدم». آدم عرض كرد:
«پروردگارا! هنگامى كه مرا آفريدى، به بالاى سرم نگاه كردم، ديدم بر ستونهاى عرش نوشته است
«لا اله الّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه
» و من دريافتم كه محمد صلى الله عليه و آله بهترين مخلوق نزد توست كه نام او در كنار نام تو جاى گرفته است.
خداوند فرمود:
«صدقتَ يا آدم! إنّه لأحبّ الخلق إلىّ أدعنى بحقّه فقد غفرت لك، و لو لا محمّد ما خلقتك؛
اى آدم راست گفتى، به يقين محمد محبوبترين خلق به نزد من است و چون مرا به حق او خواندى، تو را بخشيدم و اگر محمد نبود تو را نمىآفريدم».
حاكم نيشابورى پس از نقل اين حديث مىگويد:
«هذا حديث صحيح الاسناد؛
اين حديث سندش صحيح است».(1)
1) مستدرك حاكم، ج 2، ص 615. متقى هندى اين حديث را در كنز العمال، ج 11، ص 455، ح 32138؛ ابن عساكر، در تاريخ مدينة دمشق، ج 7، ص 437، نقل كرده است. سيوطى در تفسير الدّر المنثور( ج 1، ص 60- 61) از ابن عباس نقل مىكند كه از رسول خدا سؤال كردم از كلماتى كه آدم از خداوند فرا گرفت و با آن توبه كرد، چه بود؟ فرمود:« سأل بحقّ محمد وعليّ وفاطمه والحسن والحسين إلّاتبت علىّ فتاب عليه؛ خداوند را بحق و جايگاه محمد و على و فاطمه و حسن و حسين خواند كه توبهاش را بپذيرد، و خداوند توبهاش را قبول كرد». اين روايت را حاكم حسكانى نيز در شواهد التنزيل( ج 1، ص 101) نقل كرده است
موارد متعددى از توسّل به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از وفات آن حضرت صلى الله عليه و آله نقل شده است كه براى اختصار تنها سه نمونه آن را ذكر مىكنيم:
جمعى از محدّثان و عالمان معروف اهل سنّت مانند بيهقى، ابن ابىشيبه، ابن حجر و ابن كثير و جمعى ديگر نقل كردهاند كه در زمان خلافت عمر بن خطّاب مردم دچار قحطى شدند، مردى كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و خطاب به آن حضرت گفت:
«يا رسول اللَّه! هلك الناس، استسق لُامّتك؛
اى رسول خدا! مردم از قحطى و خشكسالى در حال نابودى اند، براى امّتت طلب باران نما».
رسول خدا صلى الله عليه و آله به خوابش آمد و گفت:
«ائت عمر فاقرأه منّى السّلام وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: عليك الكيس؛
به سراغ عمر برو و سلام مرا به او برسان و به او خبر ده كه به زودى باران خواهد
آمد؛ به او بگو: كيسه سخاوت و بخشش را بگشا».
آن مرد نزد عمر آمد و ماجرا را براى او بازگو كرد؛ عمر گريست و گفت:
«يا ربّ، ما الو إلّاما عجزت عنه؛
پروردگارا! من كوشش خود را كردم، ولى ناتوان بودم».(1)
ابن حجر مىنويسد: «سند اين روايت كه ابن ابىشيبه نقل كرده صحيح است» سپس مىافزايد: «نام كسى كه اين خواب را ديده، بلال بن حارث يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله است».(2)
ابن كثير نيز پس از نقل اين ماجرا مىنويسد:
«و هذا إسناد صحيح؛
سند اين روايت صحيح است».(3)
مطابق اعتقاد اهل سنت كه سنّت صحابه را نيز حجّت مىدانند، در اين ماجرا يك نفر از صحابه به نام بلال بن حارث كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و به آن حضرت توسّل جست و به صحابى ديگر نيز ماجراى خويش و خوابش را نقل كرد و او نيز وى را مورد سرزنش قرار نداد و با چماق تكفير او را سركوب نكرد و مال و جان و ناموسش را مباح نساخت.
1) دلائل النبوة، بيهقى، ج 7، ص 47، باب ما جاء فى رؤية النبى صلى الله عليه و آله فى المنام؛ مصنف ابن ابى شيبه، ج 7، ص 482- 483؛ ح 35؛ الاستيعاب، ج 3، ص 1149؛ كنزالعمال، ج 8، ص 431، ح 23535؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 44، ص 345؛ تاريخ الاسلام ذهبى، ج 3، ص 273
2) فتح البارى، ج 2، ص 412؛ باب سؤال الناس الامام الاستسقاء اذا قحطوا
3) البداية و النهاية، ج 7، ص 105؛ حوادث سال هيجدهم
حاكم نيشابورى و احمد بن حنبل و برخى ديگر از علماى اهل سنت نقل كردهاند كه «مروان بن حكم» روزى از كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله مىگذشت كه مشاهده كرد مردى صورت بر قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله گذاشته است (و با آن حضرت نجوا مىكند)؛ دست برد و گردنش را گرفت و گفت:
«أتدرى ما تصنع؛
آيا مىدانى چه مىكنى؟» آن مرد پاسخ داد: «آرى (مىدانم چه مىكنم)». مروان نگاه كرد، ديد آن مرد «ابوايّوب انصارى» (صحابى معروف رسول خدا) است. ابوايوب در ادامه گفت:
«جئت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و لم آت الحجر؛
من به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدم، نه كنار سنگ» سپس افزود:
«سمعت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله. يقول لا تبكواعلى الدّين إذا وليه أهله و لكن ابكوا عليه إذا وليه غير أهله؛
از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود:
هر گاه امور دين به دست افراد شايسته و اهلش افتاد، براى دين گريه نكنيد؛ ولى هر گاه به دست نا اهل (اشاره به مروان و مانند اوست) افتاد، گريه كنيد!».(1)
ابوايّوب انصارى صحابى جليل القدر مىداند كه آمدن كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله، مصداق شرفيابى به محضر آن حضرت است. او تفاوتى ميان زمان حيات مادّى پيامبر صلى الله عليه و آله و حيات برزخى آن حضرت
1) مستدرك حاكم، ج 4، ص 515؛ مسند احمد، ج 5، ص 422؛ مجمع الزوائد هيثمى، ج 5، ص 245، تاريخ مدينه دمشق، ج 57، ص 249
نمىبيند و لذا صورت روى قبر مىگذارد و با آن حضرت به نجوا مىپردازد.
و آن سو، مروان بن حكم- دشمن رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهل بيت- قرار دارد كه اين صحنه را بر نمىتابد و به آن اعتراض مىكند كه با جواب دندانشكن ابوايّوب مواجه مىشود.
دارمى (از علماى معروف اهل سنت) در كتابش در باب «كرامتهايى كه خداوند نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از وفاتش داشته» نقل مىكند: در مدينه قحطى شديدى آمده بود و مردم به نزد عايشه شكايت بردند و از او چاره جويى خواستند. عايشه گفت:
«انظروا قبر النبى صلى الله عليه و آله، فاجعلوا منه كوىّ الى السماء حتّى لا يكون بينه و بين السماء سقف؛
كنار قبر پيامبر برويد و سوراخى در سقف بالاى قبر قرار دهيد تا آنكه ميان قبر آن حضرت و آسمان مانعى نباشد (و آسمان ديده شود) و منتظر بمانيد». مردم نيز به اين دستور عمل كردند و در نتيجه باران باريد، به اندازهاى كه پس از مدتى بيابانها سبز شد و شترها (با استفاده از علوفه) چاق و فربه شدند».(1)آيا دستور عايشه چيزى جز توسل به پيامبر صلى الله عليه و آله براى نزول باران بود؛ لابد وهابىها او را هم تكفير مىكنند.
1) سنن دارمى، ج 1، ص 43- 44
در منابع اهل سنت علاوه بر توسّل به پيامبر صلى الله عليه و آله، توسّل به اولياى الهى نيز نقل شده است:
در صحيح بخارى، از انس نقل شده است كه: «هر گاه در مدينه قحطى مىشد، عمر بن خطاب به عباس بن عبدالمطلّب متوسل مىشد و تقاضاى باران مىكرد. وى چنين مىگفت:
«أللّهم إنّا كنّا نتوسّل إليك بنبيّنا وإنّا نتوسّل إليك بعمّ نبيّنا فاسقنا؛
خدايا، ما (در زمان خشكسالى در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله) به وسيله پيامبرمان به تو توسّل مىجستيم و تو ما را سيراب مىكردى و اكنون بهوسيله عموى پيامبر به تو متوسّل مىشويم، پس اكنون تو ما را سيراب كن». و بدنبال آن باران مىآمد و مردم سيراب مىشدند».(1)
آيا وهابىها هر دو را تكفير مىكنند؟!
خطيب بغدادى از علماى معروف اهل سنت مىنويسد: ابوعلى خلال (م 242) مىگفت:
«ما همّنى أمر فقصدتُ قبر موسى بن جعفر
1) صحيح بخارى، ج 2، ص 16، ابواب الاستسقاء؛ ج 4، ص 209، باب مناقب المهاجرين وفضلهم
فتوسّلتُ به إلّاسهّل اللَّه تعالى لي ما احبّ؛
هيچ گاه مشكلى برايم پيش نمىآمد، مگر آنكه آهنگ قبر موسى بن جعفر عليهما السلام مىكردم و به او توسّل مىجستم و آنگونه كه من دوست داشتم مشكلم را خداوند بر طرف مىساخت».(1)
ابنحبّان از دانشمندان اهل سنت و عالم رجالى معروف مىنويسد: «قبر على بن موسى الرضا عليه السلام در طوس كنار قبر هارون الرشيد قرار گرفته است و زيارتگاه معروفى است و من مكرر آن را زيارت كردهام»؛ سپس مىافزايد: «در مدتى كه من در طوس ساكن بودم، هر گاه مشكلى برايم پيش مىآمد، قبر على بن موسىالرضا عليه السلام را زيارت مىكردم و (به بركت زيارت آن حضرت) رفع مشكلم را از خداوند طلب مىكردم كه در اسرع وقت خواستهام به اجابت مىرسيد و گرفتاريم برطرف مىشد؛ من اين مسأله را بارها تجربه كردهام» در پايان مىگويد:
«أماتنا اللَّه على محبّة المصطفى و أهلبيته صلّى اللَّه عليه وعليهم أجمعين؛
خداوند ما را با محبت مصطفى و خاندانش- كه درود خدا و سلامش بر آنان باد- بميراند».(2)
شافعى- رئيس مذهب شافعيه- در اشعار خود خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله را وسيله نجات خود مىداند، مىگويد:
آل النبيّ ذريعتيو هم إليه وسيلتي
أرجو بهم اعطى غداًبيد اليمين صحيفتي
«خاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شفيع منند؛ آنها وسيله تقرب من به سوى خدايند؛ اميدوارم فرداى قيامت به سبب آنها نامه اعمالم، به دست راست من سپرده شود».(1)
از روايات متعدد و ماجراهاى گوناگونى كه نقل شد، به روشنى مىتوان فهميد كه مسلمانان به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اولياى الهى متوسّل مىشدند و آنها را واسطه بين خود و خدا قرار مىدادند و به آبرو و مقام آن انسانهاى پاك، خداوند حاجاتشان را بر آورده مىساخت و مشكلات و سختىهاى آنان را بر طرف مىكرد، برخى از نمونههاى ياد شده مربوط به حيات اولياى الهى و برخى نيز مربوط به پس از مرگ آنان بود. اكنون جاى اين سؤال است كه آيا اولياى الهى پس از
1) ديوان الامام الشافعى، ص 27( ناشر مكتبة الاداب، قاهره، چاپ دوم، 1427، تدقيق و تحقيق، صالح الشاعر) صالح الشاعر در توضيح ابيات فوق ذريعه را به معناى« شفيع» و« وسيله» را به معناى« چيزى كه سبب تقرب» مىشود، معنا كرده است
مرگ نيز شاهد حال ما هستند و مىتوانند همانند زمان حيات براى ما نزد خدا شفاعت كنند و دعا نمايند. آن چيزى كه وهابيّت به شدّت به دنبال نفى آن است. آنها مىگويند پس از مرگ، آنها از حال ما خبرى ندارند. خداوند درباره پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: « «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّيِّتُونَ»؛ تو مىميرى و آنان نيز خواهند مرد».(1)لذا آن حضرت نيز مانند ساير مردم مىميرد و شخص مرده كه از حال زندگان خبرى ندارد؛ در نتيجه توسّل به او جائز نيست.
البته همان طور كه پيش از اين گفته شد وهّابيت توسّل به پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى الهى را پس از مرگ شرك مىداند، ولى روشن نيست چطور توسّل به كسى كه در زمان حيات به او جايز و مورد ترغيب است، ناگهان پس از مرگ تبديل به كفر و شرك مىشود؟! اگر كسى اين ذوات مقدس را مستقل در تأثير بداند، چه در حيات و چه پس از مرگ مشرك است و اگر مستقل در تأثير نداند و معتقد باشد آنان به اذن الهى، حاجات ما را بر آورده مىكنند و يا از خدا مىخواهند حاجات ما را بر آورده سازد، هرگز دچار شرك نشده است و اگر هم كسى معتقد باشد آنان پس از مرگ صداى ما را نمىشنوند و توانايى رفع مشكل و يا در خواست از خدا را ندارند، بايد بگويد كسانى كه چنين خواسته هايى از اولياى الهى دارند، كارى عبث مىكنند، نه آنكه مشرك هستند. در حالى كه خواهيم ديد آنها داراى
1) زمر، آيه 30
حيات برزخى هستند و سخنان ما را كاملًا مىشنوند و اين بيخبران بزرگترين جسارت را به ساحت قدس پيامبر صلى الله عليه و آله مىكنند.
مناسب است در پاسخ به پرسش فوق گفتگوى خود را با يكى از خطباى وهابى كه در حج 1427 قمرى (1385 ش) اتفاق افتاده بازگو نمايم.
پس از اتمام اعمال حج روزى در مسجدى نزديك محل سكونت ما در مكّه (منطقه عزيزيه شارع السّرور) به نام مسجد سيدالشهداء حمزة بن عبدالمطلب خطيبى پس از نماز ظهر براى نمازگزاران سخنرانى مىكرد. نخست پاداشهاى فراوان انجام حج و نقش آن را در بخشش گناهان برشمرد و روايات جالبى را بازگو كرد، پس از آن گفت: ولى اين پاداشها مربوط به كسانى است كه مشرك نباشند، چرا كه خداوند فرموده است: « «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ»؛ اگر شرك بورزى به يقين تمام اعمال نيك تو حبط و نابود مىشود».(1)
هم چنين خداوند فرموده: « «مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ»؛ هر كس به خداوند شرك بورزد به يقين خداوند بهشت را بر او حرام خواهد كرد».(2)
سپس افزود: «هر كس كه يا رسول اللَّه، يا علىّ و يا ولىّ اللَّه بگويد مشرك است!!». و در همين ارتباط سخنان زيادى گفت.
آن روز، سخنرانى وى طول كشيد، روز بعد پس از نماز ظهر و سخنرانى هنگامى كه آن خطيب مىخواست از مسجد خارج شود، به نزدش رفتم و پس از سلام و احترام، گفتم: شما ديروز در سخنرانى خود گفتيد اگر كسى يا رسول اللَّه و يا ولىّ اللَّه بگويد مشرك است! آيا واقعاً معتقديد كسى چنين بگويد مشرك است؟ گفت: آرى.
گفتم: آيا نمىشود از رسول خدا خواست كه به درگاه خدا براى ما استغفار كند؟
گفت: دليلى نداريم كه چنين عملى مجاز باشد!
گفتم: به دليل آيه قران كه مىفرمايد: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوك فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَّحِيماً».(1)
گفت: اين مربوط به زمان حيات پيامبر است، نه زمانى كه از دنيا رفته است.
گفتم: اكنون سخن ما را نمىشنود؟
گفت: نه! زيرا قرآن مىفرمايد: «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّيِّتُون».(2)
گفتم: اين آيه مىگويد: حيات مادى از رسول خدا صلى الله عليه و آله سلب شده است، ولى نفى مطلق حيات نكرده است. اضافه كردم: اولًا؛ قرآن
مرگ را فناى مطلق نمىداند؛ از مرگ تعبير به توفّى مىكند،(1)يعنى فرشتگان روح را به طور كامل از اين جسم مىگيرند و حيات مادى بشر ادامه نمىيابد؛ ولى اين به معناى بى خبرى مردگان از عالم ما نيست.(2)
ثانياً؛ آيا مقام شهداى احد نزد خدا برتر است يا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله؟
پاسخ داد: پيامبر! گفتم: خداوند درباره شهداى احد مىفرمايد: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»(3)
1) قرآن كريم مىفرمايد:«« حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا»؛ هنگامى كه مرگيكى از شما رسد، فرستادگان ما روح او را قبض مىكنند». انعام، آيه 61
2) احمد العينى( متوفاى 855) در كتاب عمدة القارى كه شرح صحيح بخارى است درباره موت مىنويسد:« الموت ليس بعدم انّما هو انتقال من دار الى دار؛ فاذا كان هذا للشهداء كان الانبياء بذلك أحقّ وأولى؛ مرگ نابودى نيست، بلكه حقيقت مرگ انتقال از خانهاى به خانه ديگر است، هنگامى كه براى شهيدان چنين باشد( كه نابود نمىشوند و حيات دارند) پيامبران سزاوارتر به اين مقام و جايگاهند». آنگاه مىافزايد:« مع أنّه صحّ عنه أنّ الأرض لاتأكل أجساد الأنبياء؛ علاوه بر آن روايت صحيح داريم كه زمين جسد پيامبران را نابود نمىكند». سپس نتيجه مىگيرد كه انبياء هر چند( پس از مرگ) از ما غايباند( و ما آنها را نمىبينيم)، ولى به يقين وجود دارند و زندهاند، شبيه فرشتگان كه موجودند و زندهاند، ولى ما آنها را نمىبينيم، هر چند هر كس را كه خداوند مخصوص كرامتش قرار دهد، مىتواند فرشتگان را نيز ببيند!»( عمدة القارى، ج 12، ص 251). از قرطبى نيز نقل شده كه وى از استادش نقل مىكند كه:« مرگ نابودى محض نيست، بلكه انتقال از يك حالت به حال ديگر است؛ و هنگامى كه شهدا زندهاند و نزد خدا روزى مىخورند و خوشحال و مسرورند- همان صفتى كه زندگان در دنيا دارند- به يقين انبيا به اين ويژگىها سزاوارترند ...».( سبل الهدى والرشاد، صالحى شامى، ج 12، ص 355)
3) آل عمران، آيه 169
خداوند آنان را زنده معرفى مىكند، البته به حيات برزخى؛ لذا پيامبر صلى الله عليه و آله كه برتر از شهدا است نيز حىّ است.
بنابراين، عدهاى از مسلمانان معتقدند آن حضرت الان نيز حىّ است و صدايشان را مىشنود و لذا از از آن حضرت مىخواهند براى آنها دعا كند و يا استغفار نمايد؛ ولى شما معتقديد كه آن حضرت پس از رحلت صداى ما را نمىشنود و هيچ ارتباطى با اين عالم ندارد.
حال اگر كسى با اعتقاد به اينكه رسول اكرم صلى الله عليه و آله صدايش را مىشنود، به او توسّل جويد، آيا شما مجاز هستيد كه او را مشرك بخوانيد!؟
ثالثاً؛ در پوسترى كه در همين مسجد روى ديوار درباره فضيلت صلوات بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نصب شده است، رواياتى نقل شده است كه مىرساند آن حضرت صداى ما را مىشنود. گفت: كدام روايات؟
گفتم: ابوهريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند:
«صلّوا علىّ فانّ صلاتكم تبلغنى حيث كنتم؛
بر من صلوات بفرستيد؛ چرا كه صلوات و درود شما هر جا كه باشيد به من مىرسد».(1)
ذيل آن روايت نوشته شده:
«رواه احمد و ابو داود و صحّحه الامام النووى؛
احمد و ابوداود آن را نقل كردهاند و امام نووى آن را صحيح شمرده است».(2)
از اين صريحتر، روايت ديگرى است كه باز هم ابوهريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود:
«ما من أحد يسلّم علىّ إلّاردّ اللَّه عزّوجلّ إلىَّ روحي حتّى أردّ عليه السّلام؛
هيچ كس بر من سلام نمىكند، جز آنكه خداوند روح مرا به من بر مىگرداند، تا سلام او را پاسخ گويم».(1)در ذيل اين روايت نيز نوشته شده:
«رواه احمد
وابوداود باسناد صحيح؛
اين روايت را احمد و ابوداود با سند صحيح نقل كردهاند».(2)
ادامه دادم كه اين روايت از كتب شما است و توسط اداره تبليغ و ارشاد شما تهيه و با تصريح به صحت سند، چاپ و توزيع و در اين مسجد نيز بر روى ديوار نصب شده است. اين روايات به روشنى مىرساند كه صلوات ما به پيامبر صلى الله عليه و آله مىرسد و حتّى پاسخ مىدهد.
آن خطيب وهابى كه خود را در پاسخ عاجز و ناتوان ديد بجاى عذرخواهى شروع كرد به بد گفتن و توهين كردن كه شما چنين و چنان هستيد!!
1) مسند احمد، ج 2، ص 527؛ سنن ابىداود، ج 1، ص 453
2) محيى الدين نووى پس از نقل حديث فوق مىنويسد:« رواه ابوداود باسناد صحيح»( المجموع، ج 8، ص 272). البته به نظر ما اينكه هر بار با سلامى به رسول خدا صلى الله عليه و آله روح آن حضرت به جسم وى باز گردد تا جواب سلام را بدهد، سپس از بدن خارج شود خيلى روشن نيست؛ زيرا لازمهاش آن است در هر روز كه ميليونها تن به آن حضرت سلام مىكنند، پيوسته روح به بدن بازگردد و خارج شود، و يا هميشه در جسم باقى بماند. نقل اين حديث از باب استدلال، مطابق كتب مورد پذيرش طرف مقابل است وگرنه بر اساس اعتقاد ما همان روح- بدون بازگشت به جسم- پاسخ سلام را مىدهد
آرى اين است راه و رسم آنها هنگامى كه در جواب عاجز مىشوند.
علاوه بر پاسخهاى فوق مىتوان اين نكتهها را نيز افزود:
رابعاً؛ همه مسلمانان در تشهد و سلام نماز خويش بر آن حضرت سلام مىكنند و مىگويند:
«السلام عليك أيّها النبىّ ورحمة اللَّه وبركاته
» اگر آن حضرت سلام ما را نشنود، سلام دادن به آن حضرت لغو خواهد بود.
عالمان اهل سنت نيز آوردهاند: «حداقل در تشهد نماز چنين گفته شود:
التّحيات للَّه، سلامٌ عليك أيّها النبىّ و رحمة اللَّه و بركاته
...».(1)
در روايتى نقل شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«إنّ للَّهملائكة سيّاحين يبلّغوني عن امّتي السّلام؛
خداوند فرشتگانى دارد كه (در زمين) به گردش مىپردازند و سلام امتم را به من مىرسانند».(2)
خامساً؛ قرآن كريم خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد: « «فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيداً»؛ حال آنها چگونه است، آن روز كه براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مىطلبيم و تو را گواه اينها قرار خواهيم داد».(3)
1) المجموع نووى، ج 3، ص 455، نووى تشهد و سلام را به نحوههاى ديگر نيز نقل كرده، ولى در همه آنها سلام بر پيامبر آمده است.( همان مدرك، ص 456)
2) مسند احمد، ج 1، ص 387، سنن دارمى، ج 2، ص 317؛ سنن نسائى، ج 3، ص 43؛ مستدرك حاكم، ج 2، ص 421. حاكم پس از نقل حديث مىگويد:« صحيح الاسناد؛ سندش صحيح است»
3) نساء، آيه 41
محتواى آيه اين است كه خداوند از هر امّتى گواه و شاهدى بر آن امّت اقامه خواهد كرد كه همان پيامبران هر امّتى خواهند بود و آنگاه خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «تو را نيز بر آنها گواه خواهيم آورد» در اينكه مقصود از هولاء چه كسانى هستند، دو نظر عمده وجود دارد؛ كفار قريش يا همه امّت؛(1)ولى روشن است كه شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله بر امّت خود، فرع بر آگاهى از حال امّت است. عمر بن خطّاب از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه آن حضرت فرمود:
«من زار قبري كنت له شفيعاً او شهيداً؛
هر كس قبر مرا زيارت كند، من براى او (درنزدخداوند) شفاعت خواهم كرد يا به نفع اوگواهىخواهم داد».(2)
همچنين انس بن مالك از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند: «
من زارني بالمدينه محتسباً كنت له شهيداً و شفيعاً يوم القيامة؛
هر كس مرا در مدينه با نيّت خالص زيارت كند، من گواه و شفيع او در روز قيامت خواهم بود».(3)
در روايتى ديگر كه ابوهريره از آن حضرت نقل كرده است، آمده:
«من صلّى علىّ عند قبري سمعته ومن صلّى علىَّ نائياً كفى امر دنياه وآخرته وكنت له شهيداً و شفيعاً يوم القيامة؛
هر كس كنار قبرم بر
من درود بفرستد، من آن را مىشنوم و هر كس از راه دور بر من صلوات بفرستد، امور دنيا و آخرتش كفايت خواهد شد و من در قيامت گواه و شفيع او خواهم بود».(1)
بنابراين، گواهى و اطلاع آن حضرت از حال امّت و توجه به كسانى كه زائر قبر او هستند، دليل روشنى بر نوعى آگاهى و حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.
باز هم تأكيد مىكنيم، وقتى از حيات پيامبر صلى الله عليه و آله سخن مىگوييم، مقصود حيات مادّى كه نياز به آب و غذا و هوا و نور آفتاب و مانند آن داشته باشد، نيست. حياتى كه عوارض دنياى مادّى از رشد و نموّ و فرسايش و آسيب ديدن و تباه شدن در آن باشد، مقصود ما نيست؛ چرا كه اين نوع حيات با مرگ پايان مىپذيرد؛ بلكه مقصود حيات برزخى است كه بدون اين نوع شرايط و عوارض، نوعى آگاهى و شعور در آن وجود دارد، هر چند حقيقت آن به درستى براى ما روشن نيست.
اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله صداى ما را مىشنود و يا سلام ما را پاسخ مىگويد و ناظر بر رفتار ماست؛ پس نوعى آگاهى و اطلاع بر حال ما دارد؛ در نتيجه مىتوان همراه با سلام به آن حضرت، به او توسّل جست و همانند زمان حيات مادّى، از ايشان تقاضاى دعا كرد. با اين مدارك روشن، چگونه فرقه وهابى انكار مىكنند معلوم نيست!
1) الدرّ المنثور، ج 5 ص 219؛ كنزالمعال، ج 15، ص 652، ح 42584.
گاهى پرسيده مىشود: مگر به درگاه خدا رفتن و از او حاجت خواستن نيازى به واسطه دارد؟ مگر خداوند در قرآن نمىفرمايد:
« «وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»؛ هنگامى كه بندگان من از تو درباره من سؤال كنند (بگو) من نزديكم! دعاى دعا كننده را به هنگامى كه مرا مىخواند، پاسخ مىگويم».(1)
بنابراين، مىتوان به طور مستقيم با خدا سخن گفت، با او نجوا كرد، حاجات خود را از او خواست و مشكل خود را با او در ميان گذاشت، ديگر چه حاجتى به واسطه است؟!
پاسخ اين سؤال آن است كه هر چند براى درخواست از خداوند ضرورتى به واسطه نيست؛ حضرت حق صداى ما را به راحتى مىشنود و در صورتى كه مصلحت بداند حاجات ما را برآورده مىسازد؛ ولى خود خداوند، دستور داده و يا مجاز شمرده است كه بنده او، صالحان و اولياى او را واسطه قرار دهد، و از آنها بخواهد برايش دعا كنند و از خداوند بخواهند حاجاتش را برآورده سازد.
(آيات و رواياتش گذشت)؛ و اين ترغيب الهى مىتواند- حداقلّ- به دو دليل باشد:
1) بقره، آيه 186
پيامبران و اولياى الهى، نزد خداوند محبوبند، آنها با معرفت ژرف و اعمال خالص خويش نزد او آبرومندند.(1)
طبيعى است كه وساطت و شفاعت و دعاى آنان براى بندگان گرفتار، به اجابت نزديكتر است؛ از اين رو، فرزندان يعقوب از پدرشان مىخواهند براى آنها از خداوند استغفار نمايد و خداوند به مسلمانان گناهكار سفارش مىكند كه- علاوه بر استغفار خود- از رسول خدا بخواهند، تا براى آنان از درگاه خداوند طلب مغفرت نمايد.
به يقين در زندگى خود و يا ديگران شاهد بودهايم گاه افرادى كارهاى مهم، حسّاس و تأثير گذارى براى ديگرى انجام مىدهند، مثلًا كسى مىبيند معلّمى تلاشهاى طاقت فرسا براى فرزندانش كشيده، در تعليم و تربيت آنان خالصانه و بيش از توان خود، وقت گذاشته و گاه فرزند منحرف و ناسالم او را در مسير درست قرار داده است و يا پزشكى حاذق با دقّت، مهارت و كمال دلسوزى فرزندش را از خطر مرگ نجات داده است، و يا همسايه و دوستى، زن و فرزندش را از دل آتش سوزان با فداكارى تمام، بيرون كشيده است؛ در اين صورت، آن
1) خداوند درباره عيسى عليه السلام مىفرمايد:«« وَجِيهاً فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ»؛ او در دنيا و آخرت آبرومند است و از مقرّبان الهى است»( آل عمران، آيه 45)
معلّم دلسوز، پزشك مهربان و دوست فداكار، چنان محبوبيتى پيدا مىكند كه نامه او و يا سفارش و شفاعت او به راحتى مورد قبول واقع مىشود.
اين توصيه پذيرى نشانه قدر دانى از زحمات تأثيرگذار او است.
به بيان ديگر: گاه پارهاى از فداكارىها به گونهاى است كه پاداشهاى معمول نمىتواند آن را جبران بكند؛ لذا علاوه بر پاداش به خود او، شفاعت و سفارش آن شخص فداكار در حقّ ديگران نيز پذيرفته مىشود؛ مىتوان گفت، از جمله پاداشها، همين است كه اعلام شود، هر گاه فلان شخص براى خطاكاران و گرفتاران شفاعت كند، من آن را مىپذيرم.
اولياى الهى به ويژه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با تلاشهاى فراوانى كه براى گسترش توحيد و مبارزه با شرك و كفر و بت پرستى انجام دادهاند، مستحق پاداشهاى عظيم الهى شدند كه بخشى از اين پاداشها پذيرش استغفار آنان براى گناهكاران، قبول شفاعت آنان و استجابت دعاى آن بزرگان در حق ديگران است.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در مسير بندگى، انسان سازى و گسترش نداى توحيد، رنجهاى فراوانى را تحمّل كرد؛ نه تنها خود عبد شايستهاى براى خدا بود، بلكه هزاران تن را به سوى بندگى خدا هدايت كرد و از ره آورد آن تلاشها در طول تاريخ ميلياردها انسان نداى لا اله الّا اللَّه را در عالم سر دادند. او زندگى خود را وقف خدمت به بندگان خدا
و مبارزه با كفر و شرك نمود و در مسير مبارزه با دشمنان خدا از هيچ تلاشى فروگذار نكرد. خوشىهاى دنيوى را رها ساخت، لذّات مادّى را كنار نهاد، به پيشنهادهاى ثروتمندان قريش جهت دست كشيدن از آرمان توحيدى خود پاسخ منفى داد و رنجهاى اتّهام، توهين، تبعيد و جنگ را به جان خريد، ولى دست از دعوت الهى خود نكشيد.
بسيار بجاست كه خداوند براى قدردانى از تلاشهاى آن حضرت، شفاعت او را براى گناهكاران و گرفتاران بپذيرد و به بركت دعاى او، قحطى و خشكسالى را رفع كند و آلام رنج ديدهاى را التيام بخشد و مشكل گرفتارى را مرتفع سازد.
ولى متأسفانه وهابىها بر اثر تعصّب شديد به اين حقايق دسترسى پيدا نمىكنند.
خداوند بزرگ در مواضع متعدّدى از قرآن به تعظيم و تجليل از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پرداخته و مؤمنان را به آن توصيه كرده است؛ روشن است كه توسّل به چنين شخصيّتى، مصداق تجليل و تكريم آن حضرت از سوى مؤمنان است.
خداوند در قرآن به جان پيامبر صلى الله عليه و آله سوگند ياد مىكند و مىفرمايد:
« «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ»؛ به جانت سوگند اينها در مستى خود سرگردانند (و عقل و شعور خود را از دست دادهاند)».(1)
1) سوره حجر، آيه 72
خداوند خشنودى پيامبرش را مىطلبد و مىفرمايد: « «قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا»؛ نگاههاى انتظارآميز تو را به سوى آسمان مىبينيم، اكنون تو را به سوى قبلهاى كه از آن خشنود باشى باز مىگردانيم».(1)
به تعبير مفسّر معروف اهل سنّت، فخر رازى «خداوند در اين آيه نفرمود: «قبلة أرضاها؛ قبلهاى كه مرا خشنود سازد»، بلكه فرمود:
«قبلهاى كه تو را خشنود سازد». گويا خداوند مىفرمايد: «يا محمّد كلّ أحد يطلب رضاى و أنا أطلب رضاك فى الدّارين اى محمد همگان خشنودى مرا مىطلبند و من در دنيا و آخرت خشنودى تو را مىطلبم» اما در دنيا، همان چيزى كه در اين آيه ذكر شد (كه قبله مورد رضايت تو را برگزيدم) و اما در آخرت نيز فرمود: «وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى»؛ «به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا مىكند كه خشنود شوى (كه شفاعت تو را در حق امت خواهم پذيرفت)(2)».(3)
همچنين قران از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با دو وصف رأفت و مهربانى ياد مىكند و مىفرمايد: « «بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ»؛ او نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است».(4)
رسول خدا صلى الله عليه و آله به قدرى محبوب خداست كه خداوند همراه فرشتگان پيوسته بر او درود مىفرستند: « «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً»؛ خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود مىفرستند، اى كسانى كه ايمان آوردهايد، بر او درود فرستيد و سلام گوئيد و تسليم فرمانش باشيد».(1)
همچنين در صورتى كه آن حضرت براى گنه كاران استغفار كند، خداوند از آنان مىگذرد: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَّحِيماً».(2)
بنابراين، توسّل به چنين شخصيتى و واسطه قرار دادن آن حضرت به نزد خداوند- با اين محبوبيت و عظمتى كه نزد خدا دارد- امرى پسنديده و مورد ستايش و رغبت است و چون همه اين امور به خدا باز مىگردد، تأكيد بر توحيد است.
امامان اهل بيت آن حضرت نيز در پرتو بندگى خدا و انتساب به رسول خدا صلى الله عليه و آله محبوب الهى اند و توسّل به آنان نيز در استجابت دعا، رفع مشكلات و برآوردن حاجات- به اذناللَّه و فرمان خدا- بسيار مؤثّر است.
با توجّه به آنچه كه گفته شد، توسّل به رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهلبيت
نه تنها شرك نيست، بلكه عين توحيد است؛ زيرا از ابعاد توحيد، توحيد در اطاعت و فرمانبرى خداوند است و كسى كه به اولياى الهى متوسّل مىشود چون فرمان خدا را اطاعت مىكند، در حقيقت از خدا فرمانبردارى كرده است. متوسّل مؤمن مىداند كه هر چه در اين عالم تحقّق مىآيد و هر جنبشى به وجود مىآيد، با اذن الهى و تحت نظر اوست.
اين مسلمان براى رفع تشنگى به سراغ آب و براى رفع گرسنگى به سراغ نان مىرود و براى درمان از دارو استفاده مىكند، ولى با اين حال مىداند كه اينها واسطه و عالم اسباب هستند و سيراب كننده واقعى، رافع گرسنگى و درمانگر حقيقى خداوند است «وَالَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِينِ* وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ».(1)و اگر به سراغ اين امور مىرود، چون آفريدههاى الهى است و اين آثار را خدا در آنها قرار داده است و همه اين اشيا به اذن الهى تأثير گذار است.
توسّل به اولياى الهى نيز از اين قبيل است. ما به فرمان خدا براى بخشش گناهان به سراغ اولياى الهى مىرويم و براى رفع گرفتارىها از آنان مىخواهيم براى ما دعا كنند و يا مشكل ما را مرتفع سازند، امّا مىدانيم همه آنها واسطه فيض و مجراى الطاف الهى اند امّا آن كس كه رفع مشكل مىكند خداست، همانگونه كه سيراب كننده ما خداست.
1) سوره شعرا، آيه 79 و 80
به بيان ديگر: گاهى خداوند شفاى ما را در داروى شفابخش قرار داده است و گاه در دعاى ولىّ خدا، امّا شفابخش واقعى خود اوست.
اكنون با اين اعتقاد- كه در باور هر مسلمانى است، چه بر زبان بياورد و چه نياورد- آيا متوسّل به پيامبر و اولياى محبوب الهى مشرك است، يا موحّد؟
آيا او فرمانبردار خداست و يا عاصى و نافرمانبر؟
آيا او قابل احترام است و يا مستحق توهين؟
آيا او خونش محترم است و يا مهدور الدم؟
باور ما اين است كه چنين شخصى قابل احترام، شايسته تجليل، موحّد واقعى و مؤمن حقيقى است. حتّى مىتوان گفت: آن كس كه به كار سازى رسول خدا اعتقادى ندارد، به مدينه مىرود امّا رسول خدا صلى الله عليه و آله را واسطه قرار نمىدهد و خيال مىكند از آن حضرت كارى ساخته نيست و به توصيه آيه سوره نساء عمل نمىكند، او نافرمان است و بايد از اين اعتقاد دست بردارد و از اين گناه استغفار كند.
آيا از اين روشنتر مىشود گفت؟ اما افسوس كه تعصّبها گاه اجازه درك مطالب واضح را نمىدهد.
و مهدورالدم مىشمارند؛ اين عقيده كه سبب ريختن خون جمع كثيرى از مسلمين شده و هر روز خونهاى بيگناهان بيشترى ريخته مىشود و چهره اسلام را در جهان خشن و نفرتانگيز معرّفى كرده است، مورد نقد و بررسى قرار گرفت. روشن شد كه توسّل به اولياى الهى در حقيقت آنها را واسطه و شفيع قرار دادن در نزد پروردگار است و اين عمل، ريشه قرآنى دارد، چرا كه انبياى الهى با اذن خداوند مشكلگشايى مىكردند و براى گناهكاران استغفار مىنمودند و خداوند نيز مسلمانان گنهكار را به مراجعه نزد رسولش براى طلب مغفرت سفارش مىنمايد.
از روايات و ماجراهاى تاريخى استفاده شد كه مسلمانان در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله به نزد آن حضرت مىآمدند و از آن حضرت طلب دعا كرده و خدا را به مقام و عظمت رسولش مىخواندند تا حاجاتشان برآورده شود.
همچنين روشن شد كه به آن حضرت پيش از وجود خاكىاش و پس از رحلت توسّل جسته شد و به بركت مقامش مشكلات گرفتاران حل شد.
مسلمانان علاوه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله به ديگر اولياى الهى نيز متوسّل مىشدند، چرا كه توسّل به اولياى الهى به اين معنا نيست كه آنها را مستقل از خدا، كارساز بدانيم؛ بلكه آنان فقط به سبب مقامات معنوى كه در سايه بندگى خداوند، به دست آوردند، مىتوانند
واسطه فيض پروردگار شده و به بركت دعاى آنان خداوند مشكلات را رفع و گناهان را عفو نمايد.
اشتباه مهم وهابيّت اين است كه معتقدند توسّل به اولياى الهى پس از مرگ آنان جايز نيست؛ زيرا با مرگ همه چيز تمام شده و آنان صداى متوسّلان را نمىشنوند؛ و پاسخ داده شد كه اوّلًا، اگر بر فرض آنان از حال و مقام و جايگاه ما آگاه نباشند، حدّاكثر سخنى كه مىتوان گفت آن است كه توسّل به آن حضرت و ديگر اولياى الهى امرى بىثمر است، نه شرك. ثانياً، مرگ به معناى فنا و نابودى نيست، بلكه انتقال از حياتى به حيات ديگر است؛ ثالثاً، از آيات و روايات متعدّدى بر مىآيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله صداى ما را مىشنود، سلام ما به محضرش مىرسد و آن حضرت پاسخ مىدهد و همه اين حقايق نشان از هوشيارى و آگاهى آن حضرت نسبت به امّت خويش دارد.
در گفتارى ديگر، فلسفه توسّل مورد بحث قرار گرفت، و گفته شد كه توسّل به اولياى الهى راهى نزديكتر براى اجابت دعاهاست و همچنين فلسفه ديگر سفارش خداوند به توسّل به اوليايش، براى قدردانى از زحمات آنان و نوعى پاداش در برابر رنجهاى طاقتفرساى آنان است.
روشن شد كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله محبوب خداست و خداوند در قرآنش به گونههاى مختلف از آن حضرت تجليل كرده است و جواز توسّل به آن حضرت نيز نوعى تجليل از سوى خدا و تكريم از سوى
امّت است.
پايان
قرآن كريم
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، ابوعمر يوسف بن عبداللَّه بن محمد بن عبدالبر، تحقيق على محمد البجاوى، دارالجيل، بيروت، چاپ اوّل، 1412 ق.
البداية والنهاية، ابن كثير دمشقى، دارالفكر، بيروت، 1407 ق.
تاريخ الاسلام، شمس الدين محمد ذهبى، تحقيق عمر عبدالسلام، دارالكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1413 ق.
تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلمية، بيروت، 1417 ق.
تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر دمشقى، دارالفكر، بيروت، 1415 ق.
التحرير والتنوير، محمد بن طاهر (ابن عاشور)، مؤسسة التاريخ، بيروت، چاپ اوّل، 1420 ق.
تفسير القرآن العظيم (تفسير ابن كثير)، ابن كثير دمشقى،
دارالكتب العلمية، منشورات محمد على بيضون، بيروت، 1419 ق.
الثقات، محمد بن حبان، مؤسسة الكتب الثقافية، حيدرآباد هند، 1393 ق.
جامع البيان فى تفسير القرآن (تفسير طبرى)، محمد بن جرير طبرى، دارالمعرفة، بيروت، 1412 ق.
الدرّ المنثور، جلال الدين سيوطى، دارالفكر، بيروت، 1423 ق.
دلائل النبوة، احمد بن حسين بيهقى، تحقيق عبدالمعطى قلعجى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1405 ق.
ديوان الإمام الشافعى، تدقيق وتحقيق صالح الشاعر، مكتبة الآداب، قاهرة، چاپ دوم، 1427 ق.
روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، سيد محمود آلوسى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1415 ق.
سبل الهدى والرشاد، صالحى شامى، تحقيق عادل احمد عبدالموجود، دارالكتب العلمية، بيروت، 1414 ق.
سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد قزوينى، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفكر، بيروت، بىتا.
سنن ابىداود، ابن اشعث سجستانى، تحقيق سعيد محمد اللحام، دارالفكر، بيروت، 1410 ق.
سنن ترمذى، ابوعيسى ترمذى، تحقيق عبدالرحمن محمد
عثمان، دارالفكر، بيروت، چاپ اوّل، 1424 ق.
سنن دارمى، عبداللَّه بن بهرام دارمى، مطبعة الحديثة، دمشق.
سنن نسائى، احمد بن شعيب نسائى، دارالفكر، بيروت، 1930 م.
شواهد التنزيل، حاكم حسكانى، مجمع الإحياء الثقافة الاسلامية، چاپ اول، بىتا.
شيخ پاسخ مىگويد، آيت اللَّه مكارم شيرازى، انتشارات امام على بن ابىطالب عليه السلام، چاپ يازدهم، 1387 ش.
صحيح بخارى، ابوعبداللَّه محمد بن اسماعيل بخارى، دارالجيل، بيروت.
صحيح مسلم، مسلم بن حجّاج نيشابورى، دارالفكر، بيروت.
عمدة القارى، بدرالدين محمود بن احمد العينى، دار احياء التراث العربى، بيروت.
فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والافتاء، جمع وترتيب احمد بن عبدالرزاق الدرويش، دارالمؤيد، رياض، چاپ پنجم، 1424 ق.
فتح البارى، احمد بن على بن حجر عسقلانى، دارالمعرفة، بيروت، چاپ دوم.
كتاب العين، خليل بن احمد فراهيدى، مؤسسه دارالهجرة، چاپ دوم، 1409 ق.
كنزالعمّال، متقى هندى، مؤسّسة الرسالة، بيروت، 1409 ق.
لسان العرب، ابن منظور اندلسى، دارصادر، بيروت، 1997 م.
مجمع الزوائد، نورالدين ابوبكر هيثمى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1408 ق.
المجموع شرح المهذب، محيى الدين بن شرف نووى، دارالفكر، بيروت.
مجموعه مؤلفات شيخ محمد عبدالوهاب، عربستان سعودى، چاپ دوم، 1422 ق.
المستدرك على الصحيحين (مستدرك حاكم)، حاكم نيشابورى، تحقيق يوسف عبدالرحمن مرعشلى.
مسند احمد، احمد بن حنبل، دارصادر، بيروت.
المصنف، ابن ابىشيبه كوفى، تحقيق سعيد اللحام، دارالفكر، بيروت، چاپ اوّل، 1409 ق.
مفاتيح الغيب، فخرالدين رازى، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420 ق.
الموسوعة الفقهية (الكويتية)، وزارة الاوقاف والشؤون الاسلامية، كويت، چاپ سوم، 1421 ق.