ghaemiyeh.com
سرشناسه:دهقانفردوس، اکبر، ۱۳۲۹ -
عنوان و نام پدیدآور:هزار و یک نکته از قرآن کریم/ تالیف اکبر دهقان.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۷۹.
مشخصات ظاهری:۶۸۰ ص.
شابک:۲۰۰۰۰ ریال 964-5652-03-0 : ؛ ۲۰۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۲۰۰۰۰ ریال (چاپ سوم) ؛ ۲۵۰۰۰ ریال (چاپ پنجم) ؛ ۲۸۰۰۰ ریال (چاپ هفتم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال: چاپ نهم : 978-964-5652-03-4
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۷۹.
یادداشت:چاپ سوم: ۱۳۸۲.
یادداشت:چاپ چهارم و پنجم: ۱۳۸۴.
یادداشت:چاپ هفتم: بهار ۱۳۸۶.
یادداشت:چاپ نهم: زمستان ۱۳۸۷.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
موضوع:شیعه -- عقاید
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۹۸/د۸۸ھ۴ ۱۳۷۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:م۷۸-۲۷۶۶۹
هزار و یک نکته از قرآن کریم » پیشگفتار
تمجید از قرآن مجید؛ «ق و القرءان المجید»(1)و تکریم از این کتاب آسمانی؛ «انّه لقرءان کریم»(2)و تعظیم از این وحی الهی؛ «و لقد ءاتیناک سبعاً من المثانی و القران العظیم»(3)، در شأن ذات اقدس خداوندی است که این کتابِ نور و هدایت؛ «قد جاءکم من اللّه نور و کتاب مبین یهدی به اللّه من اتّبع رضوانه سبل السّلام»(4)، را بر اساس علم بی منتهای خویش نازل کرده است؛ «فإلّم یستجیبوا لکم فاعلموا انّما أنزل
بعلم اللّه»(5). چه بهتر که توصیف این مأدبه آسمانی؛ «القران مأدبة اللّه»(6)را از معلم آن که خداوند رحمن است؛ «الرّحمن علّم القران»، بشنویم.
قرآن کریم بهترین سخن الهی است؛ «اللّه نزّل أحسن الحدیث»(7)، و مایهی ذکر و یادآوری است؛ «ان هو الاّ ذکر و قرءان مبین»(8)، و برترین موعظه و پند الهی است؛ «قد جاءتکم موعظة من ربّکم»(9). برای مؤمنان شفا و درمان است؛ «و ننزّل من القران ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین»(10)، همچنین جدا کنندهی حق از باطل است؛ «تبارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده».(11)
کتابی که هیچ شکی در آن نیست و مایهی هدایت پرهیزکاران است؛ «لا ریب
فیه هدی للمتّقین».(1)
کتابی که از سنگینی خاصی برخوردار است؛ «انا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً».(2)کتابی که دارای برکت و خیر کثیر است؛ «و هذا کتاب أنزلناه مبارک»(3). کتابی که هرگز باطل در آن راه پیدا نمیکند؛ «لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه».(4)
کتابی که معجزهی جاوید پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است؛ «قل لئن اجتمعت الانس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القران لا یأتون بمثله».(5)
کتابی که تعلیم و تعلّم و عمل به آن، انسان را عالم ربانی میکند؛ «و لکن کونوا ربّانیین بما کنتم تعلّمون الکتاب».(6)
کتابی که تمسک به آن مایهی صلاح و فلاح انسان است؛ «و الّذین یمسّکون بالکتاب و أقاموا الصّلوة انّا لا نضیع أجر المصلحین»(7).
جای بسی تأسف است که مسلمانان به جای اخذ این کتاب؛ «خذوا ما ءاتیناکم بقوّة»(8)، آن را مهجور کردند؛ «و قال الرّسول یا ربّ انّ قومی اتّخذوا هذا القرءان مهجوراً»(9)، و به جای این که کتاب الهی را امام و قائد خود بدانند؛ «علیکم بالقران فاتّخذوه اماماً و قائداً»(10)، آن را مأموم خود قرار دادند؛ «فنبذوه وراء ظهورهم».(11)
امیدوارم که قرآن کریم، شافی ما در دنیا؛ «و ننزّل من القرءان ما هو شفاء و
هزار و یک نکته از قرآن کریم » هدف از تدوین
پس از آن که کتاب «یکصد و پنجاه موضوع از قرآن کریم» ویژهی مبلغان، منتشر و مورد استقبال سروران عزیز روحانی و مبلّغان دینی قرار گرفت، بعضی از دوستان چنین پیشنهاد دادند: مناسب بود در ذیل هر بحثِ موضوعی، نکتهای از قرآن کریم بیان میشد. در پاسخ عرض کردم که ان شاء اللّه کتاب جداگانهای تحت عنوان «نکتهها» به صورت موضوعی خواهم نوشت تا دسترسی به بعضی از نکات و لطایف قرآن کریم برای
دوستداران فرهنگ قرآنی سهل و آسان باشد.
سرانجام تصمیم گرفتم برخی از کتب تفسیری مانند تفسیر کبیر، کشف الاسرار، نور الثقلین، المیزان، نمونه، نور و بعضی از کتب دیگر را مطالعه کرده و نکتههای لطیف آنها انتخاب و به صورت موضوعی تنظیم کنم که بحمد اللّه توفیق رفیق گشت و این مهم به پایان رسید.
هزار و یک نکته از قرآن کریم » یادآوری چند نکته
1 - نکتههای گزینش شده، نمونهای از لطایف و نکتهها و قطرهای از دریاست که هرگز به عمق این بحر عمیق نتوان رسید؛ «بحراً لا یدرک قعره».(3)
2 - نکتههای انتخاب شده در هر موضوعی متنوع و مختلف، و مشتمل بر نکات اعتقادی،
اخلاقی، تربیتی، عرفانی، ادبی، سیاسی و اجتماعی است.
3 - جهت طولانی نشدن مطالب و نکتهها، نوعاً از ترجمهی آیات خودداری شده و در بیان شرح بعضی از آیات و روایات، از تفسیر نمونه و ترجمهی المیزان استفاده شده است.
4 - جهت اعتماد خوانندگان عزیز، مدارک و منابع نکتهها در پانوشت ذکر گردیده است. حدود یکصد نکته که مدرک آن بیان نشده، از خود مؤلف است.
5 - غالباً در نقل نکتهها تصرّفی اعم از تلخیص و تکمیل صورت گرفته است.
6 - مقصود از تفسیر موضوعی که در پاورقی به آن اشاره شده، تفسیر موضوعی استاد گرانمایه حضرت آیت اللّه جوادی آملی «دامت برکاته» و منظور از محاضرات، نکتههایی است که از درس معظم له استفاده شده است.
7 - در خاتمه از استاد ارجمند جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج آقای قرائتی که حدود پانصد نکتهی این کتاب را مطالعه کرده و تذکراتی را در تکمیل بعضی از نکتهها به بنده دادند و نیز مسئولیت نشر این کتاب و کتاب «یکصد و پنجاه موضوع» را عهدهدار شدند، کمال تقدیر و تشکر را دارم. همچنین از دوست گرامی حجة الاسلام آقای مجید حیدریفر که تنظیم فصول و ویراستاری این اثر را پذیرفتند، تشکر میکنم.
اکبر دهقان - حوزهی علمیهی قم
1 / 5 / 78
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 1 تا 15
ادلهی اثبات خداوند
1 - اصول سهگانهی اعتقادی
اصول سهگانهی اعتقادی گاهی در یک سوره مطرح است، چنان که در سورهی مبارکهی (یس) آمده است؛ «نبوّت» در ابتدای سوره بیان شده است؛ «انّک لمن المرسلین»، مبدأ و معاد نیز پایان آن؛ «فسبحان الّذی بیده ملکوت کل شیء و الیه ترجعون»(1)، گاهی نیز این سه اصل اعتقادی در یک آیه مطرح شده است؛ «ءامن الرّسول بما أنزل إلیه من ربّه و المؤمنون کلّ ءامن باللّه و ملئکته و کتبه و رسله لا نفرّق بین أحد من
رسله و قالوا سمعنا و أطعنا غفرانک ربّنا و إلیک المصیر»(2)، که جملهی «کلّ ءامن باللّه» ناظر به توحید و جملهی «لا نفرّق بین أحد من رسله» بیان کنندهی نبوت و جملهی «و إلیک المصیر» اشاره به معاد است.
2 - عدم شک در مبدأ و معاد
قرآن کریم شک و ریب را از سه امر نفی کرده است: خداوند، قیامت، قرآن کریم. آنگاه، برای کسانی که احیاناً شک و تردیدی دارند، بدین شرح استدلال میکند:
1 - در وجود ذات خداوند متعال هیچ شکی نیست؛ «أفی اللّه شک». زیرا او پدید آورندهی نظام هستی است؛ «فاطر السّموات و الأرض».(1)
2 - در معاد و روز قیامت نیز جای هیچ شکی نیست؛ «ربّنا انّک جامع النّاس لیوم لاریب فیه».(2)زیرا خداوند انسان را از خاک آفرید؛ «یا أیّها النّاس ان کنتم فی ریب من البعث فإنّا خلقناکم من تراب».(3)
3 - در قرآن کریم هیچ شکی نیست که از ناحیهی خداست؛ «لاریب فیه هدی للمتّقین».(4)زیرا تحدی میکند و میگوید: اگر شک دارید، سورهای همانند قرآن بیاورید؛ «إن کنتم فی ریب مما نزّلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله».(5)
3 - فطرت خدا آشنا
قرآن کریم انسان را دارای فطرتی خداخواه و خداشناس معرفی میکند؛ «فطرة اللّه الّتی فطر النّاس علیها لاتبدیل لخلق اللّه»(6)تا فطرت او بیدار است، وی خداگرا و خداجوست، و همهی هستی و داراییهایش را از او میداند؛ لیکن گاهی بر اثر غفلت از حقیقت خویشتن، به اسباب مادی دل میبندد و در نتیجه، از پروردگارش غافل میگردد و در این صورت، اگر به سختی و مصیبتی گرفتار شود، ناامید و مضطرب خواهد شد؛
«و اذا أنعمنا علی الإنسان أعرض و ناء بجانبه و إذا مسّه الشّرّ کان یؤساً».(7)
بنا بر این، انسان دو حال دارد: فطری و عادی؛ بر اساس هوشیاری فطری، چه در آسایش و رفاه، چه در سختی و بلا، دل سوی خدا دارد و بر پایهی غفلت از فطرت، به نعمتهای دنیوی مثل مال و جاه و فرزندان سرگرم است، لیکن حوادث تلخ میتواند او را از خواب غفلت بیدار کرده و با خدای خویش آشنا سازد؛ «و اذا مسّکم الضّرّ فی البحر ضلّ من تدعون الاّ ایّاه»(1)و نیز «و اذا مسّ الانسان الضرّ دعانا لجنبه».(2)
کوتاه سخن این که: انسان دارای فطرتی خداجوست، لیکن گاهی هنگام رفاه و آسایش از خداوند غافل میشود، ولی زمان گرفتاری و ابتلا هوشیار میگردد و یگانه موجودی را صدا میزند که توان برطرف کردن مشکلاتش را دارد و برای سهولت دستیابی به اهدافش، وعدهی اطاعت و شکرگزاری میدهد؛ «لئن أنجینا من هذه لنکوننّ من الشّاکرین».(3)
پیدایش چنین ارتکازی در انسانها مبتنی بر رفتار اجتماعی آنهاست که برای تأمین نیازهای خویش اقدام به معامله میکنند و چیزی میدهند و در مقابلش چیز دیگری میستانند. بدین جهت، در ارتباط با خداوند سبحان نیز چنین عمل میکنند، در حالی که ساحت مقدسش منزه از احتیاج است.
توسل و رویکرد انسان به خدای سبحان، هر چند در حالت اضطرار و بیچارگی باشد، دلیل روشنی بر وجود فطرت خداجو و خداگرای اوست، گرچه پس از رسیدن به ساحل امن و رهایی از مصایب دوباره ناسپاسی میکند؛ «ثم أنتم تشرکون».(38)
4 - شکوفایی فطرت به هنگام خطر
«هو الذّی یسیّرکم فی البرّ و البحر... و ظنّوا أنّهم أحیط بهم دعواللّه مخلصین له الدّین»(1)
خداوند کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر میدهد .... زمانی که سرنشینان کشتی در محاصرهی بلا گرفتار میشوند، خداوند را با اخلاص میخوانند.
شخصی خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: دلیلی بر وجود خداوند متعال بیان کنید. حضرت فرمودند: آیا هنگامی که کشتی دچار موج دریا شده، در حال سفر با آن بودهای؟ گفت: آری. آنگاه پرسیدند: آیا در آن لحظه، قلب تو به جایی متوجه شد، ناله و دعا کردی؟ گفت: آری. حضرت فرمودند: خداوند همان کسی است که در آن لحظه به آن متوجه شدی.(2)
5 - عالم ذرّ و پیمان فطرت
«و إذ أخذ ربّک من بنی ءَادم من ظهورهم ذرّیّتهم و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربّکم قالوا بلی»(3)
خداوند در آیهی فوق سخن از پیمانی میآورد که به طور سربسته از فرزندان آدم گرفته شده، اما این که این پیمان چگونه بوده است، توضیحی در بارهی جزئیّات آن در متن آیه نیامده است، لیکن مفسران با اتّکا به روایات فراوان، نظرات مختلفی را بیان کردهاند که از همه مهمتر دو نظر است:
1 - هنگامی که آدم آفریده شد، فرزندان آیندهی او تا آخرین فرد بشر از پشت او به صورت ذراتی بیرون آمدند (و طبق بعضی از روایات این ذرات از کل آدم بیرون آمدند)، آنها دارای عقل و شعور کافی برای شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند. در این هنگام از طرف خداوند به آنها خطاب شد: «ألست بربّکم»؛ آیا پروردگار شما نیستم؟ همگی در پاسخ گفتند: «بلی شهدنا»؛ آری! بر این حقیقت همگی گواهیم.
سپس همهی این ذرات به صلب آدمعلیه السلام (یا به گل آدم) بازگشتند و به همین جهت این عالم را «عالم ذرّ» و این پیمان را «پیمان ألست» مینامند. بنا بر این، پیمان مزبور یک پیمان تشریعی و قرار داد خود آگاه میان انسانها و پروردگارشان بوده است.
2 - منظور از این عالم و این پیمان، همان عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین و آفرینش است؛ به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند، خداوند استعداد و آمادگی برای حقیقت توحید به آنها داده است. هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهی به صورت یک حسّ درون ذاتی به ودیعه گذارده شده، هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه.
بنا بر این، همهی افراد بشر دارای روح توحیدند و سؤالی که خداوند از آنها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخ آنها نیز به همین زبان است.
گفتنی است که تفسیر اوّل دارای اشکالاتی است که بدانها اشاره میکنیم:
الف - در متن آیات سخن از خارج شدن ذرات از پشت فرزندان آدم است، نه خود آدم؛ «من بنی ءادم من ظهورهم - ذریتهم»، در حالی که تفسیر اول از خود آدم یا از گل آدم سخن میگوید.
ب - اگر این پیمان با خود آگاهی کافی و عقل و شعور گرفته شده، چگونه همگان آن را فراموش کردهاند و هیچ کس آن را به خاطر نمیآورد؟
ج - هدف از چنین پیمانی چه بوده است؟ اگر هدف این بوده که پیمان گزاران با یادآوری آن در راه حق قدم بردارند و جز راه خداشناسی نپویند، باید گفت: چنین هدفی به هیچ وجه از این پیمان به دست نمیآید. زیرا همه آن را فراموش کردهاند.
بنا بر این، تفسیر دوم مناسبتر است که منظور از این سؤال و جواب یک پیمان فطری بوده است که الآن هم هر کس در درون جان خود آثار آن را مییابد؛ «فطرت اللّه الّتی فطر النّاس علیها».(1)
6 - خداوند یگانه نجاتبخش انسان
«قل من ینجّیکم من ظلمات البرّ و البحر تدعونه»(2)
مقصود از نجات دادن از ظلمات دریا و خشکی، رهایی از شدائدی است که انسان هنگام مسافرتهای زمینی و دریایی با آن روبرو میشود، از قبیل سرمای شدید و گرمای طاقت فرسا و باران و برف و طوفان. روشن است که ابتلای به این گرفتاریها در تاریکی شب رنجآورتر است؛ زیرا در تاریکی شب یا در ظلمتی که ابر و باد ایجاد میکند، اضطراب، حیرت و بیچارگی آدمی بیشتر میشود و کمتر میتواند راه چارهای بیابد. بدین
جهت، در آیهی کریمه، نجات دادن را مقید به ظلمات کرده است، وگرنه اصل معنای آیه این است؛ «چه کسی شما را در شداید دستگیری میکند؟».(44)
7 - قانون علیت و تأثیر و تأثر در جهان
«لا اله الاّ هو خالق کل شیء»(1)
قرآن کریم در بارهی موجودات جهان، از آسمان و زمین و ستارگان و کوهها و درختان و حیوان و انسان که دارای آثار و خواصی هستند و این که نسبت این آثار به موجودات، نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است، همان نظریهای را ابراز داشته که عقل و تجربه نیز آن را تأیید میکند.
تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویتها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است. هر موجودی که از ناحیهی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیلهی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.
قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال میکند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربهی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود.(2)
8 - برهان علیت در اثبات واجب الوجود
«أم خلقوا من غیر شیء أم هم الخالقون»(3)
این آیهی شریفه اشاره به برهان معروف علیّت است که در فلسفه و کلام، برای اثبات
وجود خداوند آمده است؛یعنی جهانی که در آن زندگی میکنیم، بدون شک حادث است. زیرا همواره در تحول است و آن چه در حال تغییر و دگرگونی است، در معرض و چنین چیزی قدیم و ازلی نخواهد بود.
اکنون این سؤال پیش میآید که موجود حادث، از پنج حال بیرون نیست:
1 - بدون علت به وجود آمده است.
2 - خود علت خویشتن است.
3 - سایر معلولات جهان علت وجود آن است.
4 - این جهان معلول علتی است که آن هم به نوبهی خود معلول علت دیگری است و تا بینهایت پیش میرود.
5 - این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است که هستیاش از درون ذات پاک اوست.
باطل بودن چهار احتمال نخست روشن است. زیرا اولاً: پیدایش معلول بدون علت محال است، وگرنه هر چیزی در هر شرایطی باید به وجود آید، در حالی که چنین نیست. ثانیاً: علیّت چیزی نسبت به خودش نیز محال است. چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد و این اجتماع تقیضین است.
همچنین احتمال سوم که سایر مخلوقات، خالق انسان باشد، نیز واضح البطلان است. زیرا مستلزم دور است، و نیز احتمال چهارم، یعنی امتداد سلسلهی علل و معلولها تا بینهایت نیز غیر قابل قبول است. چون بینهایت معلول، مخلوق است و نیاز به خالق دارد، آیا بینهایت صفر عدد میشود؟ یا از درون ظلمت نور برمیخیزد؟ یا از بینهایت فقر و نیاز، بینیازی به وجود میآید؟
بنا بر این، راهی جز قبول احتمال پنجم؛ یعنی خالقیت واجب الوجود باقی
نمیماند، و از آنجا که رکن اصلی این برهان، نفی احتمال اول و دوم است، قرآن مجید به همان بسنده کرده است.(1)
9 - برهان عام و فراگیر بر توحید
«فلمّا جنّ علیه اللّیل رءا کوکباً قال هذا ربّی فلمّا أفل قال لاأحبّ الآفلین»(2)
هدف حضرت ابراهیم علیه السلام از جملهی «لا أحبّ الآفلین» تفهیم این نکته بود: چیزی که برای انسان باقی نمیماند و از نظر او غایب میشود، شایسته نیست که انسان به آن دل ببندد. معبود باید کسی باشد که انسان به شکل فطری او را دوست داشته باشد. بنا بر این، باید چیزی را بپرستد که دستخوش زوال نمیگردد.
این برهان به گونهای است که تمامی اقشار مردم، خواص و عوام، آن را میفهمند و از سوی دیگر عام و فراگیر است. زیرا غروب یعنی زوال هر چیزی پس از وجودش، و این معنا در بارهی همهی موجودات صادق است. پس، برهان حضرت ابراهیمعلیه السلام پایه و اساس هر گونه شرک و دوگانه پرستی را منهدم میسازد.(3)
10 - برهان تمانع و اثبات توحید
اگر پروردگارانی جز خدای متعال در آسمانها و زمین باشند، بیتردید هستی به فساد و تباهی کشانده میشود، و چون هیچ گونه ناسازگاری در جهان خلقت به چشم نمیخورد و کمترین نارسایی در آنها وجود ندارد، پس خدایانی غیر از خداوند متعال وجود ندارد.
قرآن کریم این برهان را به صورت قیاس استثنایی بیان میکند که یک قضیهی شرطیهاش این آیه است؛ «لو کان فیهما ءالهة الاّ اللّه لفسدتا»(1)و قضیهی دیگر آن که بطلان تالی را دربر دارد، در آیهی دیگری آمده است؛ «فارجع البصر هل تری من فطور».(2)
11 - یگانگی خداوند در زمین و آسمان
«هو الّذی فی السماء إله و فی الأرض إله»(3)
ابو شاکر دیصانی که یکی از منکران توحید بود، به نظر خود برای قرآن کریم ایرادی یافته بود. روزی به هشام بن حکم گفت: در قرآن آیهای وجود دارد که عقیدهی ما (دوگانه پرستی) را تصدیق میکند. هشام گفت: کدام آیه را میگویی؟ ابوشاکر آیهی فوق را ذکر کرد که معنایش این است؛ «او کسی است که در آسمان خداست و در زمین نیز خداست». هشام میگوید من توان پلسخ دادن را نداشتم. از این رو، در آن سال به زیارت
خانهی کعبه مشرف شدم و نزد امام صادقعلیه السلام رفتم و جریان را گفتم. امام فرمود: این، سخن فرد بیدینی است، هنگامی که بازگشتی از او بپرس نام تو در کوفه چیست؟ میگوید: فلان، بگو نام تو در بصره چیست؟ میگوید: فلان، پس بگو پروردگار ما نیز همین گونه است؛ نام او در آسمان «اله» است و در زمین نیز نام او «اله» است. هشام میگوید: هنگامی که بازگشتم، به سراغ ابو شاکر رفتم و این پاسخ را به او ارائه
کردم. وی گفت: این سخن از تو نیست، به یقین پاسخ را از حجاز آوردهای.(54)
12 - شناخت پروردگار
عموم مردم از مخلوق پی به خالق، و از مصنوع پی به صانع میبرند، چنانکه قرآن کریم میفرماید: «إنّفی خلق السموات و الأرض .... لایات لقوم یعقلون»(1)اما برخی از انسانها مانند انبیای الهی، خداوند را به خودش میشناسند، نه به غیر او، و از صانع پی به مصنوع میبرند.همان گونه که قرآن کریم میفرماید: «ألم ترإلی ربّک کیف مدّ الظلّ»(2)به ما بنگر تا صنع ما بینی، نه این که به سایه بنگر تا ما را
ببینی. اول خداوند مطرح است، بعد مصنوع او که سایه باشد.(3)
13 - دقت و تفکر در آفرینش شتر
«أفلا ینظرون إلی الأبل کیف خلقت»(4)
چرا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟ این حیوان ویژگیهای عجیبی دارد که او را از حیوانات دیگر ممتاز میسازد و به حق، آیتی است از آیات خدا. به برخی از آنها توجه کنید:
الف - بعضی از چهارپایان تنها از گوشتشان استفاده میشود و بعضی دیگر غالباً از شیرشان، و بعضی دیگر تنها برای سواری سودمند است و بعضی برای باربری؛ اما شتر حیوانی است که تمام این جهات در آن جمع است.
ب - شتر نیرومندترین و مقاومترین حیوانات اهلی است. زیرا بار زیادی با خود میبرد و عجب این که به هنگامی که خوابیده است، بار سنگینی را بر او حمل میکنند و او با یک
حرکت برمیخیزد و روی پای خود میایستد، در حالی که چهارپایان دیگر قدرت چنین کاری را ندارند.
ج - شتر میتواند روزهای متوالی (حدود یک هفته الی ده روز) تشنه بماند و در مقابل گرسنگی نیز تحمل بسیاری دارد.
د - شتر توان مسافرت طولانی هر روزه را داراست و میتواند از زمینهای صعب العبور بگذرد.
ه - او از نظر تغذیه بسیار کم خرج است و هر گونه خار و خاشاکی را میخورد.
و - او در شرایط نامساعد جوّی، در میان طوفانهای بیابان که چشم و گوش را کور و کر میکند، با ابزار خاصّی که خداوند در پلکها و گوشها و بینیِ او آفریده است، مقاومت میکند و به راه خود ادامه میدهد.
ز - شتر با تمام قدرتی که دارد، از رامترین حیوانات است؛ به گونهای که کودک خردسال نیز میتواند مهار یک شتر را در دست گرفته، و آن را هدایت کند.
خلاصه این که: ویژگیهای این حیوان چنان است که دقت در آفرینش او، انسان را متوجه خالق بزرگی میکند که آفرینندهی چنین موجودی است. ناگفته پیداست مراد از «نظر» در جملهی «أفلا ینظرون» نگاه کردن عادی نیست، بلکه نگریستن با تفکر و اندیشه است.(59)
اسمای الهی
14 - آغاز هر کار به نام خداوند
1 - «بسم اللّه الرحمن الرحیم» سرآغاز کتاب الهی است، «بسم اللّه» نه تنها در ابتدای قرآن، بلکه در آغاز همهی کتب آسمانی بوده است.
2 - حرکت و توقف کشتی نوح به نام خدا بود؛ «بسم اللّه مجریها و مرسیها».(1)
3 - حضرت سلیمان وقتی ملکهی سبا را به ایمان به خداوند فرا خواند، دعوتنامهی خود را با جملهی «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» برای او فرستاد.
4 - «بسم اللّه» رمز آن است که در شروع کار نیاز به دلگرمی و امید و رحمت است و مبدأ و منشأ همهی قدرتها و امیدها و رحمتها خداست. از این رو، بعد از کلمهی «اللّه» رحمن و رحیم به کار رفته است. پیامبر نیز رسالت خویش را با نام خدا شروع کرد؛ «اقرأ باسم ربّک ».(2)
5 - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هر کار مهمی که بدون نام خدا شروع شود، بیفرجام است؛ «کلّ أمر ذی بال لم یذکر فیه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم فهو أبتر».(3)
6 - ابن عباس میگوید که از علیعلیه السلام پرسیدم: چرا سورهی برائت «بسم اللّه» ندارد؟
فرمود: «بسم اللّه» امان و مایهی امنیت است و در سورهی برائت امان وجود ندارد و فرمان جنگ داده شده است؛ «لأنّها أمان و برائة، نزلت بالسّیف لیس فیها أمان».(1)
7 - امام صادقعلیه السلام میفرماید: هرگز «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را ترک نکن، گرچه بخواهی بعد از آن شعری بخوانی؛ «لا تدع بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و ان کان بعده شعر».(2)
8 - امام حسن عسگریعلیه السلام میفرماید: گفتن بسم اللّه یاری خواستن از خداوند در جمیع شئون زندگی است؛ «بسم اللّه ای أستعین علی أموری کلّها باللّه».(3)
9 - امام باقرعلیه السلام میفرماید: بسم اللّه نزدیکترین اسم به اسم اعظم خداوند است؛ «بسم اللّه الرحمن الرحیم أقرب الی اسم اللّه الأعظم من ناظر العین الی بیاضها».(4)
15 - عظمت و قداست نام الهی
نام الهی از چنان عظمت و قداستی برخوردار است که اگر به هنگام ذبح حیوان ذکر شود، آن حیوان حلال، وگرنه گوشت آن حیوان حرام میگردد. از این رو، قرآن کریم به صورت سلب و ایجاب آن را مطرح میکند. گاهی میفرماید: از آن حیوانی که نام خدا بر آن برده نشده، نخورید؛ «و لا تأکلوا ممّا لم یذکر اسم اللّه علیه و انّه لفسق»(5)، گاهی میفرماید: از آن حیوانی که نام خدا بر آن برده شده، بخورید؛ «فکلوا ممّا ذکر
اسم اللّه علیه ان کنتم بایاته مؤمنین».(68)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 16 تا 30
16 - «اللّه» جامعترین نام خداوند
هر کدام از نامهای خدا در قرآن کریم، ناظر به برخی از صفات اوست. تنها نامی که به تمام صفات و کمالات الهی اشاره دارد و به تعبیر دیگر، جامع تمام صفات جمال و جلال است به همین دلیل، سایر اسمای خداوند غالباً صفت برای کلمهی «اللّه» ذکر میشود، مانند: «فإنّ اللّه غفور رحیم»(1)و «فانّ اللّه سمیع علیم».(2)
17 - معنای اللّه
«اللّه» اسم است برای ذات واجب الوجود که مستجمع جمیع صفات کمال است. این نام بزرگ خداوند که اختصاص به ذات خود او دارد، در سراسر قرآن کریم دو هزار و هشتصد و دوازده بار ذکر شده است.
بعضی معتقدند که کلمهی «اللّه» اسم وضع شدهای است و مشتق نیست، چنان که خلیل گفته است و برخی دیگر گویند که مشتق است و در اشتقاق آن اختلاف کردهاند، بعضی آن را مشتق از «اله، یأله» میدانند که مصدر به معنای اسم مفعول است. «اله» یعنی «معبود» و برخی آن را مشتق از «وله» به معنای تحیر و سرگردانی دانستهاند؛ یعنی عقول و اندیشههای انسانها در بارهی او متحیر و سرگردان است.(3)
18 - ویژگی نام مقدّس اللّه
هر اسمی، جز کلمهی «اللّه» هرگاه حرفی از آن کم شود، معنایش به هم میخورد. زیرا اگر
«الف» حذف گردد، «للّه» میشود. قرآن میفرماید: «للّه ملک السّموات و الأرض»(1)و اگر «لام» اول حذف گردد، «له» میشود. قرآن میفرماید: «له ما فی السّموات و الأرض».(2)اگر «لام» دوم حذف گردد، «هو» میشود. قرآن میفرماید: «و هو اللّه لا اله الاّ هو».(3)
19 - معنای لطیف بودن پروردگار
«اللّه لطیف بعباده یرزق من یشاء و هو القویّ العزیز»(4)
توصیف خداوند به «لطیف» بدین جهت است که لطیف از مادهی «لطف» به معنای هر موضوع دقیق و ظریف و هر گونه حرکت سریع و جسم لطیف است، بنا بر این لطیف بودن خداوند اشاره به علم او نسبت به اسرار دقیق و ظریف آفرینش است.
گاه به معنای خلقت اجسام لطیف و کوچک و ذرهبینی و مافوق ذرهبینی نیز آمده است. امام رضاعلیه السلام میفرماید: «این که میگوییم خدا لطیف است، به دلیل آن است که مخلوقات را لطیف آفریده و از اشیای لطیف و ظریف آگاه است. آیا آثار صنع او را در گیاهان نمیبینی؟ همچنین در موجودات و حیوانات کوچک و حشرات ریز و چیزهایی که از آن هم کوچکتر است. هنگامی که به این موجودات مینگریم، در مییابیم که
خالق آنها لطیف است».(76)
اوصاف الهی
الف - اراده و مشیت الهی
20 - معنای ارادهی الهی
«إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون»(1)
آیهی شریفهی فوق، از آیات برجستهی قرآن کریم است که معنای ایجاد را تبیین میکند و میفرماید: خداوند در ایجاد هر چیزی که ارادهاش به آن تعلق گیرد، به غیر از ذات مقدس خود، به هیچ سبب دیگری محتاج نیست.
تعبیرات قرآن کریم در این زمینه مختلف است؛ گاهی با تعبیر امر؛ «إنّما أمره إذا أراد شیئاً» و گاهی با تعبیر قول؛ «إنّما قولنا لشیء إذا أردناه أن نقول له کن فیکون»(2)و در جای دیگر تعبیر به قضا کرده است؛ «و إذا قضی أمراً فإنّما یقول له کن فیکون».(3)
گفتنی است که منظور از کلمهی امر و قول و قضا در آیات شریفه، بیان کردن شأن الهی در هنگام اراده خلقت است، نه این که خداوند متعال وقتی میخواهد چیزی را
بیافریند، این کلام را میگوید و «کن» میگوید، وگرنه تسلسل لازم میآید. به دلیل این که خود تلفظ هم چیزی است که بعد از اراده کردن، تلفظ دیگری میخواهد، باز آن تلفظ هم چیزی از چیزهاست که محتاج به اراده و تلفظ دیگری است.(1)
21 - خواست الهی
الف - اگر خداوند بخواهد اشرف مخلوقات، (پیامبر اکرمعلیه السلام) را با «أوهن البیوت» و تار عنکبوت حفظ میکند؛ «إلاّ تنصروه فقد نصره اللّه».(2)
ب - اگر خدا بخواهد فرعون صاحب قدرت را؛ «و فرعون ذی الأوتاد»(3)به وسیلهی آب که به آن مینازید؛ «و هذه الأنهار تجری من تحتی»،(4)غرق میکند؛ «حتّی إذا أدرکه الغرق».(5)
ج - اگر خدا بخواهد درخت خشک، میوهدار میشود؛ «و هزّی إلیک بجذع النّخلة تساقط علیک رطباً جنیّاً».(6)
د - اگر خدا بخواهد از یک علت، دو معلول متفاوت به وجود میآید. گاهی حضرت موسی عصا را به سنگ میزند، چشمهی آب میجوشد؛ «أن اضرب بعصاک الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عیناً».(7)گاهی نیز عصا را به دریا میزند، قسمتی از آب دریا خشک میشود؛ «أن اضرب بعصاک البحر».(8)
ه - اگر خدا بخواهد زن بیشوهر بچهدار میشود؛ «فحملته فانتبذت به مکاناً قصیّاً».(1)
و - اگر خدا بخواهد کلاغ معلم انسان میشود و دفن کردن مرده را به او میآموزد؛ «فبعث اللّه غراباً یبحث فی الأرض».(2)
22 - تنها ذات دارای حیات حقیقی
مرحوم علامه طباطباییقدس سره بعد از بیان اقسام حیات دنیوی و ذکر یک سلسله از آیات کریمه چنین میگوید: توضیح و تفسیر همهی این آیات در قرآن آمده که میفرماید: «و ما الحیوة الدّنیا إلاّ لهو و لعب و إنّ الدّار الاخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون»(3)زندگی دنیا واجد حقیقت و کمال حیات نیست، به عکس حیات آخرت که دارای حقیقت و کمال حیات است، که مرگ در آن راه ندارد؛ «ءَامنین لا یذوقون فیها الموت
إلاّ الموتة الأولی»، ولی همین حیات اخروی چنان که از آیات زیادی استفاده میشود از طرف پروردگار متعال افاضه میشود و اوست که انسان را در آخرت زنده میکند و زمام همهی امور به دست اوست. بنا بر این، حیات اخروی نیز مملوک و مسخّر قدرت الهی است، نه این که مطلق و رها باشد؛ یعنی کسی که به این حیات زنده میشود، خاصیت آن را به واسطهی خداوند مالک میشود، نه خود به خود.
پس، حیات حقیقی باید به گونهای باشد که عروض مرگ بر آن محال باشد و این تصور نمیشود، مگر در صورتی که حیات، عین ذات صاحب آن باشد، نه عارضی و
دریافت شده از دیگری. خداوند در قرآن میفرماید: «و توکّل علی الحیّ الّذی لا یموت».(1)بنا بر این، حیات حقیقی همان حیات خدایی است که وجود خدا بالذات دارای علم و قدرت است.(2)
23 - از نظر قرآن کریم اصل خلقت حیات به دست خداست؛
«الّذی خلق الموت و الحیوة»(3)و زنده کردن موجودات نیز به دست خداست؛ «إنّه أمات و أحیی»(4)و زنده بودن دیگران با مرگ همراه است؛ «کلّ نفس ذائقة الموت»(5)و خداوند زندهای است که مرگ و فنا در او راه ندارد؛ «و توکّل علی الحیّ الّذی لا یموت».(6)بنا بر این روشن میشود که حیات بالاصالة مربوط به ذات خداوند است و حیات و قوام دیگران به او بستگی دارد؛ «هو الحیّ القیّوم».(7)
24 - استفاضهی عموم مردم
در جهان هستی اموری وجود دارد که عموم انسانها میتوانند از آن فیض و بهره ببرند و اختصاص به هیچ طایفه و نژاد خاصی ندارد. از جمله:
الف - رحمت الهی؛ «إنّ اللّه بالنّاس لرؤف رحیم».(8)
ب - رسالت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله؛ «و أرسلناک للنّاس رسولاً».(9)
ج - قبله و خانهی کعبه؛ «إنّ أوّل بیت وضع للنّاس للّذی ببکّة مبارکاً».(10)
د - قرآن کریم؛ «شهر رمضان الّذی أنزل فیه القرءان هدی للنّاس».(1)
ه - عاشورای امام حسینعلیه السلام؛ «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضّلالة».(2)
25 - خداشناسی و تحوّل جهان هستی
تفکّر و فرض تغییر و تحوّل در نعمتهای خداوند یکی از راههای خداشناسی و نعمتشناسی است.
الف - اگر درختان سبز نشوند؛ «لو نشاء لجعلناه حطاماً».
ب - اگر آبها تلخ و شور شوند؛ «لو نشاء لجعلناه أجاجاً».
ج - اگر آبها به زمین فرو روند؛ «قل ان أصبح ماءکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین».
د - اگر شب یا روز همیشگی باشد چه میشود؛ «ان جعل اللّیل علیکم سرمداً».
ه - اگر خداوند نعمت گوش و چشم را از شما بگیرد؛ «قل أرأیتم ان أخذ اللّه سمعکم و أبصارکم و ختم علی قلوبکم من إله غیر اللّه یأتیکم به».(3)
ب - وجه الهی
26 - مفهوم وجه الهی
«یریدون وجهه»(4)
وجه یا روی به مناسبتی که میان صورت و سطح بیرونی هر چیزی هست، به طور مجاز بر
همان سطح بیرونی آن هم اطلاق میشود. ذات چیزی برای چیز دیگری هیچ وقت ظهور نمیکند و تنها ظاهر و سطح بیرونی و اسما و صفات است که برای موجود دیگری جلوه میکند.
به ذات خدای تعالی نیز نمیتوان پی برد. زیرا به طور کلی علم و معرفت، نوعی تحدید فکری است و ذات مقدس او بینهایت است. از آنجا که وجه یا روی هر چیزی همان قسمتی است که دیگران با آن مواجه میشوند، از این جهت میتوان گفت: از هر چیزی آن قسمتی که به آن اشاره میشود، نیز وجه آن چیز است.
به این اعتبار نیز میتوان گفت: اعمال صالحه وجه خدای تعالی است، همچنان که کارهای زشت وجه شیطان است. چنانکه صفاتی را که خدای سبحان با آن صفت با بندگان خود روبرو میشود، نظیر رحمت و خلق و رزق و هدایت، از صفات فعلیه، بلکه صفات ذاتیه را هم که به وسیلهی آن مخلوقات، خدای خود را تا حدی میشناسند، مانند علم و قدرت، همه را میتوان وجه خدا دانست. زیرا خداوند متعال به وسیله همین صفات با مخلوقات
خود روبرو میشود و آفریدگان نیز به وسیلهی آن به جانب خدا رو میکنند.(1)
27 - معنای وجه اللّه
وجه در لغت به معنای صورت است و گاهی به معنای ذات به کار میرود. بنا بر این «وجهاللّه» یعنی ذات خدا. پس ذکر کلمهی «وجه» در آیهی انفاق و مانند آن متضمّن نوعی تأکید است. زیرا هنگامی که گفته میشود «برای ذات خدا»، تأکید آن از «برای خدا» بیشتر است؛ یعنی حتماً برای خدا باشد، نه دیگری.
1) 105) المیزان / ج 7 / ص 101.
افزون بر آن، معمولاً صورت انسان شریفترین قسمت ظاهری بدن اوست. زیرا اعضای مهم بینایی، شنوایی و گویایی در آن قرار گرفتهاند. به همین دلیل هنگامی که کلمهی «وجه» به کار برده میشود، شرافت و اهمیت را میرساند. در اینجا هم (به طور کنایه) که در مورد خداوند به کار برده شده است، در واقع نوعی احترام و اهمیت از آن فهیمده میشود. بدیهی است که نه خداوند جسم است و نه صورت دارد.(1)
28 - مفهوم بقای وجه الهی و فنای جنّ و انس
«کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الإکرام»(2)
هر موجود دارای شعوری که بر روی زمین است، به زودی فانی خواهد شد و عمرش پایان میپذیرد و حقیقت این فنا، انتقال از دنیا به آخرت است. زیرا زندگی دنیا حیات مقدمی است و زندگی حقیقی در آخرت است. منظور از این فنا، فنای مطلق و هیچ و پوچ شدن 2نیست، ولی پروردگار متعال با همهی جلال و اکرامش باقی میماند، بدون این که فنای موجودات، اثری در خود او یا دگرگونی در جلال و اکرام او باقی بگذارد.
بنا بر این که مراد از وجه خدا هر چیزی باشد که دیگران به آن رو دارند، قهراً مصداقش عبارت است از تمامی چیزهایی که به خداوند منسوبند و مورد نظر هر خداجویی واقع میگردد، مانند انبیا و اولیای خدا و دین او و ثواب و قرب او و سایر چیزهایی که از این قبیل هستند.(3)
ج - علم الهی
29 - گستردگی علم الهی
«و لو أنّما فی الأرض من شجرة أقلام والبحر یمدّه من بعده سبعة أبحر مانفدت کلمات اللّه»(1)
این آیه در بارهی وسعت و گستردگی علم الهی است، اگر تمامی درختان روی زمین درختان قلم شوند و آب دریاها جوهر گردد و هفت دریا نیز به آن افزوده شود، اینها همه
تمام میشوند، اما کلمات و علم الهی تمام نخواهد شد.
گاهی از ساقه و شاخههای یک درخت تنومند، هزاران بلکه میلیونها قلم به وجود میآید و با در نظر گرفتن حجم عظیم درختان روی زمین و جنگلهایی که بسیاری از کوهها و دشتها را پوشانیده است و تعداد قلمهایی که از آن پدید میآید و همچنین اگر تمام اقیانوسهای روی زمین که تقریباً سه چهارم کرهی زمین را با عمق زیادی پوشانیده است، جوهر شوند، چه وضع عجیبی برای نوشتن ایجاد می کند؛ به ویژه با
توجه به افزوده شدن هفت دریای دیگر به آن که هرکدام از آنها معادل تمام اقیانوسهای روی زمین باشد، آیا ترسیمی جالبتر از این برای توصیف بینهایت به نظر می رسد؟
جالب این که «شجره» به صورت مفرد و کلمه «اقلام» به صورت جمع آمده تا بیانگر تعداد فراوان قلمهایی باشد که از یک درخت با تمام ساقه و شاخه هایش به وجود میآید و نیز تعبیر «البحر» به صورت مفرد و الف و لام جنس برای آن است که تمام اقیانوسهای روی زمین را شامل شود، و کلمهی «سبعة» اشاره به کثرت دریاها دارد.(110)
1) 109) لقمان / 27.
30 - مراد از علم خلق و امر
«ألا له الخلق و الأمر»(1)
در این که منظور از «خلق» و «أمر» چیست، میان مفسران گفتگوست، اما با توجه به قرائنی که در این آیه و آیات دیگر قرآن موجود است، استفاده میشود که منطور از «خلق» آفرینش نخستین و منظور از «أمر» قوانین و نظاماتی است که به فرمان پروردگار در عالم هستی حکومت میکند و آنها را در مسیر خود رهبری میکند. این تعبیر در حقیقت پاسخی است به آنها که چنین میپندارند که خداوند جهان را آفریده و آن را به
حال خود واگذارده و کناری نشسته است. به تعبیر دیگر عالم هستی در ایجادش نیازمند به خدا است، اما در بقا و ادامه حیات نیازی ندارد.
این جمله میگوید: همان گونه که جهان در حدوثش نیازمند به اوست، در تدبیر و ادامهی حیات و ادارهاش نیز وابسته به اوست و اگر لحظهای خدا از آن گرفته شود، نظامش به کلی از هم گسسته و نابود میگردد.(2)
علم غیب
«إنّ اللّه عنده علم السّاعة و ینزّل الغیث و یعلم ما فی الأرحام و ما تدری نفس ماذا تکسب غداً و ما تدری نفس بأیّ أرض تموت»(3)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 31 تا 45
31 - سؤال: چرا فرمود: «ما فی الأرحام» و نفرمود: «من فی الأرحام»؟
پاسخ: در این صورت افاده عموم نمیکرد؛ یعنی فقط نشانهی عالم بودن خدا به پسر یا
دختر بودن موجود در رحم است و در این صورت اشکالی پیش نمیآمد که هر متخصص جنین شناسی میتواند آن را بداند یا به وسیلهی اشعّهی برق، ممکن است پسر و دختر بودن را تشخیص داد، ولی حالا که «ما» فرموده، نه تنها نر و ماده بودن جنین از آن فهمیده میشود، بلکه همه خصوصیات او را شامل میشود؛ زشتی و زیبایی و سعادت و
شقاوت و طولانی بودن عمر و کوتاهی آن، زیادی رزق و کم بودن آن و خصوصیات اخلاقی او، که همه اینها از همان وقتی که جنین در شکم مادر است، تعیین میگردد و کیست که بتواند از مشاهدهی چنین جنینی از خصوصیات آن آگاه گردد.(1)
32 - سؤال: چرا خداوند علم قیامت و نزول باران و آنچه را در ارحام است، به خود نسبت داد و علم دو چیز (روزی و مرگ) را از بندگان نفی کرد و به خودش اسناد نداد؟
پاسخ: آن سه چیز را به جهت بزرگداشت به خود نسبت داد، اما آن دو که از صفات مخلوقات است، از خودشان نفی کرد تا بدانند آنچه را مربوط به خودشان است، توان آگاهی از آن را ندارند، پس آن سه چیز دیگری که اصلاً ارتباطی به آنها ندارد، بیتردید از علم به آن عاجز و ناتوان هستند.(2)
د - قدرت الهی
33 - قدرت خداوند
«قل اللّهمّ مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بیدک الخیر إنّک علی کل شیء قدیر * تولج اللّیل
فی النّهار و تولج النّهار فی اللّیل و تخرج الحیّ من المیّت و تخرج المیّت من الحیّ و ترزق من تشاء بغیر حساب»(1)
در این دو آیه 12 مرتبه از قدرت خداوند نام برده شده است تا روح توحید را در انسان شکوفا کند:
1 - خداوندا مالک حکومتها تو هستی.
2 - به هر کس بخواهی (طبق مصلحت خود) حکومت میدهی.
3 - از هر کس بخواهی میگیری.
4 - هر کس را بخواهی عزیز میکنی.
5 - هر کس را بخواهی ذلیل میکنی.
6 - خیر، تنها به دست توست.
7 - تو بر هر چیزی قدرت داری
8 - شب را در روز داخل میکنی.
9 - روز را در شب داخل میکنی.
10 - موجود زنده را از مرده خارج میسازی.
11 - موجود مرده را از زنده خارج میسازی.
12 - به هر کس بخواهی بدون حساب روزی میدهی.(117)
1) 116) آل عمران / 26 - 27.
34 - عدم تعلّق قدرت الهی به ممتنع
«إنّ اللّه علی کلّ شیء قدیر...»(1)
شخصی از امیر المؤمنین سؤال کرد: آیا خداوند قدرت دارد که دنیا را در تخم مرغ قرار دهد، بدون این که دنیا کوچک و تخم مرغ بزرگ شود؟ حضرت فرمودند: به خدا نسبت عجز و ناتوانی داده نمیشود، اما آن چیزی که تو سؤال کردی امکان ندارد؛ یعنی قدرت به امر ممتنع تعلق نمیگیرد؛ «قیل لأمیر المؤمنین علیه السلام هل یقدر ربّک أن یُدخل الدّنیا فی بیضة من غیر أن تصغر الدّنیا أو تکبر البیضة؟ قال: إنّ اللّه
تبارک و تعالی لا ینسب إلی العجز و الّذی سئلتنی لا یکون».(2)
شخصی خدمت حضرت رضاعلیه السلام آمد و همین سؤل را کرد؛ حضرت در پاسخ او فرمودند: آری! خداوند این کار را در کوچکتر از تخم مرغ انجام داده و آن چشم توست که تمام زمین و آسمان و مابین آن دو را میبینی؛ «جاء رجل إلی الرضاعلیه السلام فقال له: هل یقدر ربّک أن یجعل السّموات و الأرض و ما بینهما فی بیضة؟ فقال: «نعم، و فی أصغر من البیضة، قد جعلها فی عینک و هو أقلّ من البیضة، لأنّک اذا فتحتها عاینت
السّماء و الأرض و ما بینهما».(3)
35 - قلمرو اذن تکوینی خدا
«ما أصاب من مصیبة إلاّ باذن اللّه»(4)
کلمهی «مصیبت» به معنای صفت یا حالتی در انسان است که بر اثر برخورد با هر حادثه
به او دست میدهد و غالباً در مورد حوادث ناگوار استعمال میشود. کلمهی «اذن» به معنای اعلام رخصت و رفع مانع است و همواره ملازم با علم و آگاهیِ اذن دهنده نسبت به عملی است که اجازه آن را صادر میکند.
بنا بر این، اذن در آیهی شریفه، اذن لفظی یا تشریعی نیست، بلکه اذن تکوینی است که همان به کار انداختن اسباب و برداشتن موانعی است که سر راه سببی از اسباب قرار میگیرد. مثلاً آتش اقتضای حرارت و سوزاندن را دارد و اذن خداوند در سوزاندن آتش، برطرف کردن رطوبت از میان پنبه و آتش است تا این که آتش بتواند پنبه را بسوزاند و در عرف عام معمول بوده که کلمهی اذن را در مورد ذوی العقول به کار ببرند.
میگفتند: من به فلانی اذن دادم که چنین و چنان کند و هرگز نمیگفتند: من به آتش اذن دادم که پنبه را بسوزاند. چون فکر میکردند که آتش شعور ندارد و نمیشود چیزی را به آن اعلام نکرد.
ولی قرآن کریم اذن را در این موارد نیز استعمال کرده است. در مورد عقلا فرمود: «و ما أرسلنا من رسول الاّ لیطاع باذن اللّه»(1)و در غیر عقلا فرمود: «و البلد الطّیّب یخرج نباته باذن ربّه»(2). شاید این تعمیم بر این اساس باشد که قرآن کریم علم و ادراک را مختص به ذوی العقول نمیداند، بلکه تمامی موجودات را دارای درک و شعور میشمارد.(3)
36 - خداوند اختیار در امور تشریعی و تکوینی
از نظر قرآن کریم خداوند متعال صاحب اختیار در امور تکوینی و تشریعی است. خدای
سبحان در امور تکوینی هر چه را بخواهد میآفریند و برمیگزیند و از دیگران کاری ساخته نیست؛ «و ربّک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة»،(1)و در امور تشریعی هر که را بخواهد، برای منصب نبوت و رسالت اختیار میکند؛ «اللّه أعلم حیث یجعل رسالته»،(2)چه این که منصب امامت نیز به اراده و انتخاب اوست و دیگران حق
انتخاب ندارند؛ «إنّی جاعلک للنّاس اماماً».(3)
چنانکه امور دیگری از قبیل مرگ و حیات و رزق و شفاعت و مانند آن نیز به اختیار اوست؛ «إنّه أمات و أحیی»،(4)«إنّ اللّه هو الرّزّاق ذوالقوّة المتین».(5)
ذ - رزق الهی
37 - مفهوم رزق در قرآن
«و ترزق من تشاء بغیر حساب»(6)
رزق معنای معروفی دارد و آنچه از موارد استعمال آن به دست میآید، معنای عطا و بخشش در آن موجود است. رزق در نظر ابتدایی به خوردنیها اطلاق شده و غیر آن از پوشیدنیها و امثال آن را شامل نبوده است. سپس در معنای آن توسعه داده شده و شامل تمام چیزهایی گشته که به آدمی میرسد و انسان از آن بهرهمند میگردد چون مال جاه، مقام، فامیل، علم و امثال آن.
آنچه از آیهی شریفهی «إنّ اللّه هو الرّزّاق ذو القوّة المتین»(1)که در مقام حصر وارد شده استفاده میشود، چند چیز است:
الف - گرچه رزق در ظاهر ممکن است به غیر خداوند نسبتی پیدا کند، چنان که از امثال «و اللّه خیر الرّازقین»(2)که وجود رازقهای دیگر را تصدیق کرده، خداوند را بهترین آنها معرفی کرده است و همچنین از آیهی «وارزقوهم فیها واکسوهم»(3)استفاده میشود، لیکن در حقیقت جز به خداوند متعال منسوب نیست، رزق هم مانند عزت و ملک است که در حقیقت مخصوص خداست و دیگران به واسطهی اعطا و بخشش خداوند از آن
نصیبی گرفتهاند.
ب - آنچه مخلوقات به آن منتفع شده و از خیر آن بهرهمند میشوند، رزق آنان بوده و خداوند هم رازق آن است. این مطلب گذشته از آیاتی که در بارهی رزق وارد شده، از آیات دیگری هم که خلق و امر و حکم و ملک و مشیت و تدبیر و خیر را مخصوص خداوند دانسته، فهمیده میشود.
ج - آنچه آدمی مورد استفاده قرار میدهد، ولی از نوع حرام است، از نظر معصیت منسوب به خداوند نیست. زیرا خداوند نسبت معصیت را از نظر تشریع از خود نفی کرده است، چنان که آیهی شریفهی «قل إنّ اللّه لا یأمر بالفحشاء» بدان دلالت دارد.(134)
38 - خداوند رازق مردم
«نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوة الدّنیا»(1)
اختیار رزق فقط به دست خداوند است، نه به دست انسان. دلیل بر آن، اختلاف در ثروت و فقر و عافیت و صحت و اولاد و سایر اموری است که رزق شمرده میشود.
با این که هر فردی از افراد بشر میخواهد از نهایت درجهی ارزاق را که دیگر بیش از آن تصور ندارد، دارا باشد؛ اما روشن است که هیچ کس به چنین آرزویی نمیرسد و به همهی آنچه دوست دارد، دست نمییابد. پس میفهمیم که ارزاق به دست انسان نیست، وگرنه هیچ فردی فقیر و نیازمند به هیچ یک از مصادیق رزق نمیشد.(2)
39 - برتری رزق معنوی بر رزق مادی
حضرت ابراهیمعلیه السلام وقتی مقام امامت را برای ذریهی خویش طلب میکند؛ «و من ذریّتی»، خداوند در جواب میفرماید: این مقام به افراد ستمگر نمیرسد؛ «لا ینال عهدی الظّالمین»؛ اما وقتی طلب رزق برای مردم میکند، تنها برای مؤمنان تقاضا میکند؛ «وارزق أهله من الّثمرات من ءَامن منهم»، خداوند در پاسخ او میگوید: رزق مادی را هم به مؤمنان میدهیم، هم به کافران؛ «قال و من کفر فأمتّعه
قلیلاً». از اینجا روشن میشود که رزق مادی خیلی مهم نیست، از این رو به اهل و نااهل داده میشود، اما مقامات معنوی و اجتماعی و رهبری مردم به هر کسی واگذار نمیشود.(137)
40 - ضامن رزق همهی موجودات
«و ما من دابّة فی الأرض إلاّ علی اللّه رزقها»(1)
هیچ جنبندهای در روی زمین نیست، مگر این که روزی آن بر خداست. روزی رساندن خداوند به موجودات مختلف بسیار حیرت انگیز است؛ از جنینی که در شکم مادر قرار گرفته تا حشرات گوناگونی که در اعماق تاریک زمین هستند یا در لابهلای درختان و بر فراز کوهها و در قعر درهها زندگی میکنند، از دیدگاه علم خداوند هرگز مخفی و پنهان نیست.
رزق بعضی از انواع پرندگان در لابهلای دندانهای پارهای از حیوانات عظیم الجثّهی دریا نهفته شدهاست. این حیوانات که پس از تغذیه از حیوانات دریایی، دندانهایشان احتیاج به خلال کردن دارد، به ساحل میآیند، دهانشان را که بیشباهت به غار کوچکی نیست، باز نگه میدارند، گروهی از پرندگان بدون هیچ گونه وحشت و اضطراب وارد این غار میشوند و به جستجوی روزی خویش در لابهلای دندانهای
حیوان غول پیکر میپردازند، هم شکمی از عزا در میآورند و هم حیوان را از این مواد مزاحم راحت میسازند و هنگامی که برنامهی هر دو پایان پذیرفت و آنها به خارج پرواز کردند، حیوان با احساس آرامش دهانش را میبندد و به اعماق آب فرو میرود.(2)
ر - آفرینش جهان هستی
41 - هدف از خلقت
در آیات مختلف قرآن، به هدف آفرینش انسان یا مجموعهی جهان هستی اشاراتی شده
است که در بدوِ امر ممکن است مختلف به نظر برسد، ولی با دقت میبینیم همه به یک حقیقت بازمیگردد.
الف - عبادت و بندگی؛ «و ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون».(1)
ب - علم و آگاهی از صفات خداوند؛ «اللّه الّذی خلق سبع سموات و من الأرض مثلهنّ یتنزّل الأمر بینهنّ لتعلموا أنّ اللّه علی کلّ شیء قدیر».(2)
ج - آزمایش بشر؛ «و هو الّذی خلق السّموات و الأرض فی ستّة أیّام و کان عرشه علی الماء لیبلوکم أیّکم أحسن عملاً».(3)
د - رحمت الهی؛ «ولِذلک خلقهم...».(4)
کمی دقت در این آیات نشان میدهد که بعضی مقدمه برای بعضی دیگر است. آگاهی و معرفت، مقدمهای برای آزمون و تربیت بشر و آن هم مقدمهای برای بهرهگیری از رحمت خداوند است.(5)
«و هو الّذی خلق السّموات و الأرض ... لیبلوکم أیّکم أحسن عملاً»(6)
42 - سؤال: این آیهی شریفه هدف خلقت را آزمایش انسان میداند؛ «لیبلوکم»، ولی در سایر آیات اهداف دیگری بیان شدهاست. جمع میان این آیات چگونه است؟
پاسخ: هدفها در طول یکدیگر و به صورت مرحلهای است، چنانکه شخم زمین برای کشت است و کشت برای دستیابی به گندم و گندم برای پخت نان و نان برای تغذیهی انسان. آیات قرآن نیز مراحلی را برای هدف خلقت انسان بیان کرده است:
الف - آفرینش برای آزمایش؛ «لیبلوکم».
ب - آزمایش برای جدا کردن خوبان از بدان است؛ «لیمیز اللّه الخبیث من الطّیّب».(1)
ج - جدا کردن خوبان از بدان برای جزا و کیفر متناسب است؛ «لِتُجزی کلّ نفس بما کسبت».(2)
د - جزا و کیفر متناسب، برای عمل به وعده است؛ «وعداً علینا».(3)
آفرینش جهان در شش روز
«و هو الّذی خلق السّموات و الأرض فی ستّة أیّام»(4)
43 - بحث از آفرینش جهان در شش روز، در هفت مورد از آیات قرآن کریم آمده است. با توجه به سخن دانشمندان که میلیاردها سال طول کشیده تا زمین و آسمان به وضع کنونی درآمده است، مقصود از خلقت آسمان و زمین در شش روز چیست؟
پاسخ: منظور از شش روز در آیهی شریفه اشاره به شش مرحله است. زیرا در ابتدای خلقت، آسمان و زمینی وجود نداشت تا شب و روزی وجود داشته باشد. در قرآن کریم صدها بار کلمهی یوم و ایام به کار رفته است و در بسیاری از موارد به معنای شبانهروز معمولی نیست، مثلاً تعبیر از عالم رستاخیز به «یوم القیامة» نشان میدهد که از مجموعه رستاخیز که دوران بسیار طولانی است، با تعبیر «روز قیامت» یاد شده است.
در بعضی از آیات میخوانیم که محاسبهی اعمال بعضی مردم در روز قیامت
پنجاه هزار سال طول میکشد؛ «فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنة».(1)در روایات نیز کلمه «یوم» به معنای دوران آمده است. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «الدهر لک یومان یوم لک و یوم علیک». دنیا برای تو دو روز است، روزی به سود تو و روزی به زیان تو. امام علیه السلام در ذیل آیهی شریفهی «فی ستّة أیّام» میفرماید: «فی ستّة
أوقات».(2)
44 - قرآن مجید در آیات نهم تا دوازدهم سورهی فصّلت، آفرینش زمین را در دو روز و کوهها و برکات و غذاها را در چهار روز و در پایان، آفرینش آسمانها را نیز در دو روز ذکر میکند که مجموعاً هشت روز میشود، در حالی که در آیات فراوانی از قرآن کریم، آفرینش آسمانها و زمین را مجموعاً در شش روز یا به تعبیر دیگر در شش دوران بیان شده است، در اینجا این سؤال مطرح است که جمع میان این آیات چگونه است؟
مفسران در پاسخ این سؤال دو راه انتخاب کردهاند:
الف - مشهور معتقد است که مراد از «أربعة أیّام» تتمهی چهار روز است. به این ترتیب که در دو روز اول از این چهار روز زمین آفریده شد و در دو روز بعد، سایر خصوصیات زمین، و خلقت آسمانها نیز در دو روز که مجموعاً شش روز (شش دوران) میشود. طبق این تفسیر، آیه تقدیری دارد به این صورت «و قدّر منها اقواتها فی تتمة أربعة أیام» و یا تعبیری که در تفسیر کشاف آمده؛ «کلّ ذلک فی أربعة أیّام».
ب - تعداد کمی از مفسّران بر آنند که «أربعة أیام» مربوط به آغاز خلقت نیست، بلکه اشاره به فصول چهارگانهی سال است که مبدأ پیدایش ارزاق و پرورش مواد غذایی انسانها و حیوانات است. حدیثی نیز به این مضمون در تفسیر علی بن ابراهیم آمده
است.(1)
ز - توحید و شرک
45 - توحید خالص
هنگامی که زن عزیز مصر، حضرت یوسفعلیه السلام را به آلودگی فراخواند، وی با قاطعیت بینظیر از او اعراض کرد و به خدا پناه برد؛ «قال معاذ اللّه»(2)او هیچ عامل دیگری را بازدارندهی خویش معرفی نکرد، مثلاً نفرمود: از عزیز مصر میترسیدم یا به وی خیانت نمیکنم یا از عذاب خدا میترسم یا به ثواب الهی امیدوارم یا ... اگر حضرت یوسفعلیه السلام به چیزی جز خدا دلبستگی داشت، در آن هنگام بروز
میکرد و پاسخ کوتاه و جالب او حاکی از توحید خالصی است که همه چیز را کنار گذاشت و به عروة الوثقای الهی چنگ زد. آری! او حتی خودش را نیز در این صحنه فراموش کرده بود. زیرا نگفت: «أعوذ باللّه منک». پس روشن میشود که میان سخن وی و جناب مریم(س) فاصله فراوان است؛ «إنّی أعوذ بالرحمن منک إن کنت تقیّاً».(3)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 46 تا 60
46 - توحید ربوبی
«الحمد للّه ربّ العالمین»
تمام تلاش انبیاعلیهم السلام برای دستیابی مردم به توحید ربوبی بوده است و در موضوع ربوبیت، با انسانها همواره درگیر بودهاند. در مسألهی توحید واجب و توحید خالقیت که از مسائل عقلی و نظری هستند، چندان با کسی اختلاف نداشتند. مشرکان از پذیرش
توحید خالقی استنکاف نمیورزیدند؛ «و لئن سئلتهم من خلق السّموات و الأرض لیقولنّ اللّه».(1)
آری خدایی که آسمانها و زمین را خلق کند، اما کاری با انسانها نداشته باشد و انسان در برابر او مسئول نباشد، چنین خدایی را همهی بت پرستها قبول داشتند. انبیا میگفتند: آن که آفرید، باید بپروراند، دیگران میگفتند: اصلاً بشر رب نمیخواهد یا این بتها و ستارهها و امثال آن ربوبیت انسانها را عهده دارند. پس برای این که از زیر بار طاعت و مسئولیت بیرون بروند، ربوبیّت را نمیپذیرفتند.
گفتنی است که قرآن کریم توحید ربوبی خدای سبحان را از دو راه اثبات میکند:
الف - بر پایهی تحلیل عقلی مرجع ربوبیت خالقیت است. پس اگر خالقیت خدا را قبول دارید، باید ربوبیّتش را هم بپذیرید. زیرا در ربوبیت نوعی خلقت نیز وجود دارد.
ب - کسی میتواند ربّ باشد که چیزی را آفریده باشد، اگر کسی چیزی را آفرید، میتواند آن را بپروراند؛ «ربّنا الّذی اعطی کلّ شیء خلقه ثمّ هدی».(2)
47 - تفاوت احد با واحد
«قل هو اللّه أحد»
کلمهی «أحد» صفتی است که از مادهی «وحدت» گرفته شده، همچنان که کلمهی «واحد» نیز وصفی از این ماده است؛ لیکن کلمهی «احد» در مورد چیزی و کسی به کار میرود که قابل کثرت و تعدّد نباشد، نه در خارج و نه در ذهن، و اصولاً داخل اعداد نمیشود، به خلاف کلمهی «واحد» که هر واحدی، ثانی و ثالثی دارد یا در خارج یا در وهم.
به دلیل همین تفاوتی که میان این دو کلمه هست، کلمهی «احد» در هیچ کلام
ایجابی، به جز در بارهی خداوند متعال استعمال نمیشود.(1)
48 - صعود اعتقاد حق
«الیه یصعد الکلم الطّیّب و العمل الصّالح یرفعه»(2)
مقصود از کلم طیب، اعتقاد حق است و قدر متقین از آن، اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند است و برگشت سایر اعتقادات حق نیز به آن است و این کلمهی توحید همان است که در آیهی شریفهی «الم ترکیف ضرب اللّه مثلاً کلمة طیّبة کشجرة طیّبة» بیان کرده است که اعتقاد حق مانند درخت طیب، ریشههایش در زمین ثابت است.
معنای صعود کردن اعتقاد حق و کلمه طیب به خداوند تقرّب آن به خداوند است و چون اعتقاد، وابسته به شخصِ معتقِد است، وقتی اعتقاد تقرّب پیدا میکند، خود شخص نیز تقرب مییابد.(3)
49 - معنای سورهی توحید
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم * قل هو اللّه أحد * اللّه الصّمد * لم یلد و لم یولد * و لم یکن له کفواً أحد»
در این سوره، هر آیهی بعدی تفسیر آیهی قبلی خود است؛ اگر گویند: اوکیست؟ تو گویی: «أحد». اگر گویند: «أحد» کیست؟
تو گویی: «صمد». اگر گویند: «صمد» کیست؟ توگویی: «لم یلد و لم یولد». اگر گویند: «لم یلد و لم یولد» کیست؟ تو گویی: «و لم یکن له کفواً أحد».(1)
شهادت خداوند بر یگانگی خویش
«شهد اللّه أنّه لا إله إلاّ هو و الملئکة و أولوا العلم قائماً بالقسط»(2)
50 - منظور از شهادت خداوند، شهادت عملی و فعلی است، نه قولی؛ یعنی خداوند با پدید آوردن جهان آفرینش که نظام واحدی در آن حکومت میکند و قوانین آن در همه جا یکسان و برنامهی آن یکی است و در واقع یک واحد به هم پیوسته و یک نظام یگانه است، عملاً نشان داده که آفریدگار و معبود در جهان یکی بیش نیست و همه از یک منبع سرچشمه میگیرند.
بنابر این، ایجاد این نظام واحد، شهادت و گواهی خداست بر یگانگی ذاتش، اما شهادت و گواهی فرشتگان و دانشمندان جنبهی قولی دارد و این گونه تفکیک در آیات قرآن کریم وجود دارد. مثلاً در آیهی: «إنّ اللّه و ملئکته یصلّون علی النّبیّ»، خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود میفرستند. درود از ناحیهی خدا چیزی است و از ناحیهی فرشتگان چیز دیگر؛ از ناحیهی خدا، فرستادن رحمت است و از ناحیهی فرشتگان،
تقاضای رحمت.(3)
51 - سؤال: در این آیهی شریفه مدّعی وحدانیت خود خداوند است، پس چگونه مدعی میتواند خودش شاهد باشد؟
در پاسخ میتوان گفت: شاهد حقیقی جز خداوند نیست.
زیرا او همهی اشیا را آفریده و آنها را دلیل و نشانهی وحدانیت خویش قرار داده است و اگر این دلایل وجود نداشت، شهادتی حاصل نمیگشت و پس از آن که این دلایل را قرار داد، علما را نیز به معرفت این دلایل موفق گردانید، وگرنه دانشمندان از معرفت الهی عاجز بودند. بنا بر این شاهد حقیقی به وحدانیت حق تعالی، خود خداوند است. از این رو قرآن میفرماید:
«قل أیّ شیء أکبر شهادة قل اللّه»(1).
52 - خداوند، مقصد همهی موجودات
«قل هو اللّه أحد * اللّه الصّمد * لم یلد و لم یولد * و لم یکن له کفواً أحد»
این سوره خداوند متعال را به احدیّت ذات و بازگشت ما سوی اللّه در تمامی حوایج وجودیاش به سوی او، و نیز به این که احدی، نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال شریک او نیست، میستاید و این توحید قرآنی، توحیدی است که مختص به خود قرآن کریم است و تمامی معارف اصولی و فروعی و اخلاقی اسلام، بر این اساس پیریزی شده است.
«أحد»: این کلمه در مورد چیزی و کسی به کار میرود که قابل کثرت و تعدد نباشد؛ نه در خارج و نه در ذهن و اصولاً داخل اعداد نمیشود.
«صمد»: اصل در معنای کلمهی صمد، قصد کردن یا قصد کردن با اعتماد است. پس خدای تعالی سیّد و بزرگی است که تمامی موجودات عالم در تمامی حوایجشان او را قصد میکنند. وقتی خداوند متعال پدیدآورندهی همهی عالم است و هر چیزی را که دارای هستی است، خداوند به او داده است. بنا بر این، هر چیزی که نام «چیز» بر آن
1) 163) انعام / 19 ؛ تفسیر کبیر / ج 7 / ص 205.
صادق باشد، در ذاتش و آثارش محتاج به خداست و در رفع نیازمندیهایش قصد میکند. همچنان که
خودش فرمود: «ألا له الخلق و الأمر»(1)و نیز به طور مطلق فرمود: «و أنّ إلی ربّک المنتهی».(2)
پس، در هر حاجتی که در جهان تصوّر شود، خدای سبحان صمد و مقصد است. از اینجا روشن میشود که تعریف «صمد» با الف و لام، به منظور افادهی حصر است؛ یعنی تنها خداوند متعال صمد علی الاطلاق است.
53 - برهان ناپذیری شرک
قرآن کریم به بتپرستان میگوید: اگر مدّعی هستید که بتها شایستهی پرستش و عبادت هستند، برهانی بر معبود بودن آنها بیاورید. برهانی که یا به عقل محض استناد داشته باشد یا به نقل قطعی که در کتابی از کتب انبیای پیشین نوشته شده باشد؛ «ائتونی بکتاب من قبل هذا أو أثارة من علم إن کنتم صادقین».(3)بنا بر این، اگر نه خود میتوانید برهان اقامه کنید و نه وارث براهین گذشتگانید، پس چرا اینها را
میپرستید؟
از این رو، قرآن کریم دلیل بر صحّت بتپرستی را از مشرکان میطلبد و میفرماید: «قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین»(4)شما که شرک را میپذیرید، بر درست بودنش برهان اقامه کنید، درحالی که خدای سبحان برهانی برای شما نازل نکرده است؛ «ما أنزل اللّه بها من سلطان» دلیل و حجت یقینآور را سلطان میگویند. چون
دلیل بر شک و وهم و خیال و مظنّه مسلّط است. کسی که دلیل ندارد، گرفتار شک و وهم است.
برهان براثر نورانی و روشن بودنش، شک و وهم را زیر سلطه خود میگیرد، چنانکه بر انسان مسلط میشود و او را از شکزدگی نجات میبخشد.(1)
54 - شرک یا تکیهگاه سُست
«مثل الّذین اتّخذوا من دون اللّه أولیاء کمثل العنکبوت اتّخذت بیتاً و إنّ أوهن البیوت لَبیت العنکبوت لوکانوا یعلمون»(2)
کسانی که غیر از خدا را ولیّ و معبود خود برگزیدند، چون عنکبوتند که خانهای برای خود برگزیدهاند و سستترین خانهها، خانهی عنکبوت است.
سرّ تشبیه شرک به خانهی عنکبوت آن است که هیچ یک از آثار خانه به جز اسم، بر آن صادق نیست. زیرا خانه را برای این جهت میسازند که صاحبش را از سرما و گرما حفظ کند و چیزی که این خواص را ندارد و صاحبش را از هیچ مکروهی حفظ نمیکند، خانه نیست. اولیایی هم که مشرکان برای خود گرفتهاند، تنها ولایت اسمی دارند. زیرا نه نفعی میرسانند و نه ضرری، نه مالک مرگی هستند و نه حیاتی.(3)
55 - شرک بزرگترین ظلم
در پانزده مورد از قرآن کریم افرادی ظالمترین مردم معرّفی شدهاند که همه با جملهی
استفهامیه «ومن أظلم» یا «فمن أظلم» شروع شده است. گرچه بسیاری از آیات در بارهی شرک و بتپرستی سخن میگوید؛ یعنی ناظر به اصل توحید است، ولی بعضی از آنها در بارهی مسائل دیگر است. مانند: «و من أظلم ممّن منع مساجد اللّه أن یذکر فیهااسمه»(1)و «و من أظلم ممّن کتم شهادة عنده من اللّه».(2)
در اینجا این سئوال پیش میآید: چگونه ممکن است هر یک از این طوایف، ستمکارترین مردم باشند، در صورتی که ظالمترین تنها بر یک طایفه صدق میکند؟
پاسخ: همهی این امور در حقیقت از یک جا ریشه میگیرد و آن مسئله شرک و کفر و عناد است. زیرا منع مردم از ذکر خدا در مساجد و سعی و کوشش در ویران کردن آنها نشانهی کفر و شرک است و همچنین کتمان شهادت که موجب سرگردانی مردم در وادی کفر میشود، از چهرههای گوناگون شرک است.(3)
56 - توحید (اوثق البیوت) شرک (اوهن البیوت)
از نظر قرآن کریم کسی که به طاغوت کفر بورزد و به خداوند سبحان ایمان بیاورد، به دستگیرهی محکمی دست یافته است که هرگز گسستنی نیست؛ «فمن یکفر بالطّاغوت و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروة الوثقی لاانفصام لها»(4)، اما اگر کسی به ذات اقدس الهی ایمان نیاورد و به غیر خدا تکیه کند، مانند عنکبوتی است که خانهاش سست بنیاد است و به تعبیر قرآن کریم «أوهن البیوت» است که از هم پاشیده خواهد شد؛ «مثل
الّذین اتّخذوا من دون اللّه أولیاء کمثل العنکبوت اتّخذت بیتاً
و إنّ أوهن البیوت لبیت العنکبوت».(1)
ه - توصیف خداوند
57 - توصیف خداوند ویژهی مخلصین
«سبحان اللّه عمّا یصفون * إلاّ عباد اللّه المخلصین»(2)
سرّ این که بندگان مخلص، حق توصیف خداوند را دارند و دیگران چنین حقی را ندارند، آن است که خداوند اینها را برای خود خالص کرده و هیچ موجودی غیر از خدا در این افراد سهمی ندارد و خداوند آنها را بندگان مخلص معرفی کرده و خود را به آنها شناسانده و غیر خود را از یادشان برده، در نتیجه تنها خدا را میشناسند و غیر خدا را فراموش میکنند.
چنین افرادی اگر خداوند را توصیف کنند، به اوصافی وصف میکنند که لایق ساحت کبریایی اوست و اگر هم به زبان وصف کنند، هر چند الفاظ قاصر، و معانی آنها محدود باشد، لیکن اعتراف میکنند که بیان بشر عاجز و قاصر است از این که او را توصیف کند؛ «لا أحصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک».(3)
58 - تمامی ستایشها برای خداوند
«الحمد للّه ربّ العالمین»
الف و لام در «الحمد» به معنای جنس یا استغراق است؛ یعنی تمامی حمدها برای
خداست. زیرا حمد و ستایش در برابر زیبا و زیبایی انجام میشود و مالک آندو خداست. توضیح این که: از سویی خداوند آفرینش همه اشیا را به خود اسناد میدهد؛ «ذلکم اللّه ربّکم خالق کلّ شیء»(1)و از سوی دیگر خلقت تمامی آفریدهها را به زیبایی میستاید؛ «الّذی أحسن کلّ شیء خلقه»(2)پس روشن شد که تمامی کارهای او زیباست.
همچنین خداوند خودش را به دارندهی بهترین نامها میستاید؛ «و للّه الأسماء الحسنی فادعوه بها»(3). پس با توجه به این که تمامی افعال و اسمای الهی زیبا و نیکوست، تمامی ستایشها نیز از آن اوست.(4)
59 - تنها خداوند سزاوار ستایش
همان گونه که «الحمد للّه» دلالت میکند بر این که ستودهای جز خدا نیست، عقل نیز بر آن دلالت دارد و بیان آن به چند وجه ممکن است:
الف - اگر خدای تعالی انگیزهی انعام را در دل منعم نمیآفرید، هرگز انعام نمیکرد. پس در حقیقت منعم اصلی خدایی است که این انگیزه را آفریده است.
ب - هر نعمتی از موجودات ممکن الوجود است و هر ممکن الوجودی به ایجاد حق، هستی یافته است؛ خواه در آغاز و خواه به واسطه. از اینجا نتیجه میگیریم که هر نعمتی از خدای تعالی است و این معنا را به قول خود تأکید میکند؛ «و ما بکم من نعمة فمن
اللّه».(1)
حمد هیچ معنایی ندارد مگر ثنا بر انعام. پس چون انعامی نباشد مگر از خدای سبحان، پس ضروری است که هیچ کس سزاوار حمد نیست مگر خداوند متعال.(2)
60 - ثناگویان حقیقی خداوند
حمد الهی نوعی توصیف حق متعال است که جز مخلصین را یارای آن نیست، آنان که خداوند خالصشان کرده و آنها را به کرامت و قرب خویش مخصوص ساخته است؛ «سبحان اللّه عمّا یصفون * إلاّ عباد اللّه المخلصین».(3)بدین جهت قرآن کریم، پرداختن به حمد خالص را فقط به پیامبران دستور میدهد؛ «فقل الحمد للّه الّذی نجّینا من القوم الظّالمین»(4)و «الحمد للّه الّذی وهب لی علی الکبر إسماعیل و إسحق»(5)و گاهی نیز
آن را از زبان بهشتیان نقل میکند؛ «و قالوا الحمد للّه الّذی أذهب عنّا الحزن»(6)و «آخر دعویهم أن الحمد للّه ربّ العالمین».(7)
قابل توجه این که در غیر موارد مزبور، اسناد حمد به دیگران همراه تسبیح است؛ «و إن من شیء الاّ یسبّح بحمده»(8). زیرا ستایش در برابر زیبایی انجام میگیرد و همگان از درک همهی زیباییهای گفتاری و کرداری خداوند سبحان ناتوانند؛ «و لایحیطون به علماً».(9)
پس حمد و ستایش آنها به حوزهی درکشان محدود میشود. از این رو، باید آن را با تسبیح الهی توأم ذکر کنند تا خداوند را از محدودیت پیش گفته منزّه بدانند.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 61 تا 75
61 - محرومیت از سیر آفاقی و انفسی
«إنّا جعلنا فی أعناقهم أغلالاً فهی إلی الأذقان فهم مقمحون * و جعلنا من بین أیدیهم سدّاً و من خلفهم سداً فأغشیناهم فهم لایبصرون»
برای شناخت خداوند معمولاً دو راه مطالعه وجود دارد:
1 - مطالعه در نشانههای خدا که در جسم و جان انسان است و آن را «آیات انفسی» مینامند.
2 - مطالعه در آیاتی که در بیرون وجود انسان است، مانند زمین و آسمان و ثوابت و سیارات و کوه و دریا و ... و آن را «آیات آفاقی» مینامند که قرآن کریم به هر دو اشاره کرده است؛ «سنریهم أیاتنا فی الافاق و فی أنفسهم حتّی یتبیّن لهم أنّه الحقّ».(2)
کسانی که ایمان نمیآورند و از شناخت خداوند محروم میشوند، به دلیل آن است که به سوءِ اختیار خود موانعی ایجاد کردند، مانعی که نمیگذارد انسان در آیات الهی نظر کند، دو قسم است: یکی از نظر کردن در آیات انفسی جلوگیری میکند و دیگری از نظر کردن در آیات آفاقی. موانع نوع اول را به غل و زنجیری تشبیه کرده که صاحبش را مقمح کند؛ یعنی نمیگذارد که سرش را پایین آورده و خودش را نگاه کند و چشم بر بدن
خود بیفکند و نوع دوم را به سدّی تشبیه کرده که اطراف انسان کشیده شده باشد و نگذارد که انسان چیزی را ببیند. کسی که به این دو مانع مبتلا گردد، به کلّی از نظر کردن محروم
میماند.(1)
و - انسان و نیاز به خداوند
62 - نیاز همیشگی موجودات به پرورش الهی
«الحمد للّه ربّ العالمین»
سرّ این که خداوند فرمود: «الحمد للّه ربّ العالمین» و نفرمود: «الحمد للّه خالق العالمین»، آن است که احتیاج موجودات و اشیای جهان به موجد، در حال حدوث، امر مسلّمی است، اما نیاز به آنها به مُبقی و مربّی، در حال بقا، امر اختلافی است. خداوند تعبیر به «رب» کرد تا بفهماند که موجود تحت تربیت، در حال بقا نیز نیازمند به مربّی است.(2)
63 - ضرورت توجه به خداوند و پرهیز از توجه به غیر خدا
آنان که به غیر خدا رو کنند، هیچ عذری در قیامت ندارند. زیرا خداوند متعال هم انسانها را دعوت میکند؛ «و اللّه یدعوا إلی دار السّلام»(3)هم مردم را راهنمایی میکند؛ «یهدی من یشاء»(4)هم مزد و اجر میدهد؛ «للّذین أحسنوا الحسنی»(5)هم اضافه میدهد؛ «و زیادة»(6)هم دعای انسانها را مستجاب میکند؛ «أدعونی أستجب لکم».(7)
از طرفی غیر خدا توان یاری کردن انسان را ندارد؛ «و الّذین تدعون من دونه لایستطیعون نصرکم»،(1)دعای انسان را نمیشنوند؛ «إن تدعوهم لایسمعوا دعائکم»،(2)مالک هیچ نفع و ضرری نیستند؛ «قل أتعبدون من دون اللّه ما لایملک لکم ضرّاً و لانفعاً»،(3)مالک رزق انسان نیستند؛ «إنّ الّذین تعبدون من دون اللّه لایملکون لکم رزقاً»،(4)هیچ دلیلی بر توجه به آنها وجود ندارد؛ «و یعبدون من دون اللّه ما لم
ینزل به سلطاناً».(5)
64 - نیازمندی همگانی موجودات به خداوند
«یسأله من فی السّموات و الأرض کلّ یوم هو فی شأن»(6)
آیهی شریفهی فوق دلالت دارد بر این که تمام موجودات زمینی و آسمانی از خداوند درخواست دایمی دارند. تعبیر به «یسأله» به صورت فعل مضارع، نشان میدهد که این درخواست همیشگی است. البته این درخواست به زبان نیست، بلکه درخواست به احتیاج است. زیرا احتیاج، خودش زبان است و روشن است که تمام موجودات جهان از هر جهت به خداوند نیاز دارند. چنانکه قرآن کریم میفرماید: «أنتم الفقراء إلی اللّه و اللّه
هو الغنیّ الحمید».(7)
خداوند متعال پاسخ این نیاز را داده است، چنانکه میفرماید: «و ءاتاکم من کلّ
ما سألتموه».(1)ذیل همین آیه نیز همین معنا را بیان کرده است؛ «کلّ یوم هو فی شأن». آری خلقت او پیوسته و مستمر است و پاسخگویی او به نیازهای مختلف درخواستکنندگان نیز چنین است.(2)
آزمایش الهی
«أم حسبتم أن تدخلوا الجنّة و لمّا یأتکم مثل الّذین خلوا من قبلکم مسّتهم البأساء والضّرّاء و زلزلوا حتّی یقول الرّسول و الّذین ءَامنوا معه متی نصر اللّه ألا إنّ نصر اللّه قریب»(3)
از آیهی شریفهی فوق نکاتی استفاده میشود:
65 - این پندار و تفکر باطل در میان مؤمنان وجود دارد که چون طرفدار حق هستند، لازم است بدون تحمل رنج و درد به اهداف اجتماعی خود و سعادت ابدی برسند، و قرآن کریم این تفکر را رد میکند و میفرماید: در صورتی ایمان عامل سعادت است که انسان در برابر سختیها و آزمایشهای الهی صبر و پایداری داشته باشد؛ «أم حسبتم أن تدخلوا الجنّة و لمّا یعلم اللّه الّذین جاهدوا منکم و یعلم الصّابرین».(4)
66 - امتحان الهی برای کشف امری بر خداوند نیست. زیرا چیزی بر خداوند پوشیده
نیست تا به واسطهی امتحان کشف شود، بلکه او «علاّم الغیوب» و «عالم السرّ و الخفیّات» است و حکمت امتحان دو چیز است:
الف - بر شخص ممتحَن معلوم میشود که حقیقتاً دارای چه صفاتی است و دعاوی او تا چه حد مقرون به حقیقت است. زیرا چه بسا بر خود انسان امر مشتبه میشود و فکر میکند دارای مراتب عالیه از ایمان و ملکات فاضله است، ولی هنگامی که امتحان پیش میآید، چه بسا خلاف آن ظاهر میشود.
ب - بر دیگران نیز موقعیّت و مرتبهی این شخص معلوم میگردد که اگر مورد عنایتی واقع شود یا معذّب به عذابی گردد، بدانند که به جا و سزاوار بوده است.(1)
67 - سؤال: گفتن «متی نصراللّه» چگونه با علم و یقین پیامبر به نصرت الهی سازگار است؟
پاسخ: روشن است که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله اذیت و آزار فراوانی از ناحیهی دشمنان به او رسید؛ به اندازهای که قرآن کریم گاهی به او تسلیت میدهد و میفرماید: «و لقد نعلم انّک یضیق صدرک بما یقولون لعلّک باخع نفسک ألاّ یکونوا مؤمنین». بنا بر این، گاهی پیامبر از کلماتی که دشمنان به او میگفتند، دلتنگ میشد و یقین داشت که نصرت الهی شامل حال او میشود، لیکن نمیدانست در چه زمانی
خدا او را یاری میکند و هیچ مانعی ندارد که پیامبر برای دانستن زمان نصرت الهی این سخن «متی نصراللّه» را بگوید.(2)
68 - امتحان الهی به فراق فرزند
خداوند گاهی پدر را مبتلا به فراق فرزند میکند، مانند حضرت یعقوبعلیه السلام که مدتی
در فراق فرزندش یوسف به سر برد و حزن و غم و اندوه خویش را به خداوند بازگو کرد؛ «قال انما أشکو بثّی و حزنی الی اللّه»(1)و گاهی مادر را به فراق فرزند مبتلا میسازد، مانند مادر موسیعلیه السلام که او نیز در فراق فرزندش و به دریا انداختن او محزون بود که خداوند بشارت برگرداندن فرزندش را به او داد؛ «فاذا خفت
علیه فألقیه فی الیمّ و لا تخافی و لا تحزنی انّا رادّوه إلیک».(2)
69 - مال و فرزند از دیدگاه قرآن
قرآن کریم مال و فرزند را به نحو «موجبهی کلیه» ابزار آزمون الهی معرفی میکند؛ «إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»(3)و گاهی به نحو «موجبهی جزئیّه» میفرماید: برخی همسران و فرزندان دشمن انسان هستند؛ «یا أیّها الّذین ءَامنوا انّ من أزواجکم و أولادکم عدوّاً لکم فأحذروهم».(4)
شایان توجه است که آزمون بودن مال و فرزند را به صورت کلّی مطرح فرمود و دشمن بودن همسران و فرزندان را به صورت جزئی. زیرا هر مال و فرزندی وسیلهی امتحان است، ولی هر همسر و فرزندی دشمن نیست.(217)
70 - نعمت وحی و نبوّت
«و یعلّمکم ما لم تکونوا تعلمون»(1)
انبیای الهی علومی را به انسانها تعلیم میدهند که بدون وحی و رسالت دسترسی به کلیّات و جزئیات آن سلسله از علوم و دانشها ممکن نیست و به تعبیر دیگر، اگر نعمت وحی و نبوّت نبود، انسانها در شئون دینی خود متحیّر بودند و نمیدانستند به چه کیفیّت میبایست انجام وظیفه کنند.(2)
71 - هدف از نزول وحی
خداوند ولیّ مؤمنان است و آنها را از هر تیرگی و تاریکی میرهاند و به سوی نور میبرد؛ «اللّه ولیّ الّذین ءامنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور».(3)بنا بر این، هدف از نزول وحی آن است که انبیای الهی مردم را نورانی کنند. از این رو، قرآن کریم در بارهی حضرت موسیعلیه السلام میفرماید: «و لقد أرسلنا موسی بایاتنا أن أخرج قومک من الظّلمات إلی النّور».(4)چه این که در بارهی رسول اکرمصلی
الله علیه وآله میفرماید: «الر کتاب أنزلناه إلیک لتخرج النّاس من الظّلمات إلی النّور».(5)
72 - اقسام وحی
وحی به صورتهای گوناگون بر پیامبران نازل میشد. که در آیهی زیر به همهی اقسام آن
اشاره شده است؛ «و ما کان لبشر أن یکلّمه اللّه الاّ وحیاً أو من وراء حجاب أو یرسل رسولاً فیوحی باذنه ما یشاء انّه علیّ حکیم».(1)
الف - الاّ وحیاً؛ در این قسم از وحی، هیچ گونه واسطهای در میان نیست و خداوند با پیامبر خود بدون هیچ واسطه و حجابی سخن میگوید؛ یعنی بعضی از انبیا در حالات خاصی، کلام خدا را بدون واسطه میشنیدند. علامه طباطباییقدس سره در ذیل آیهی فوق این نوع وحی را مربوط به سخن گفتن خداوند با پیامبر دانسته است که حتّی جبرئیل نیز واسطهی میان پیامبر و خدا نبوده است. برخی از مفسران نیز میگویند: دو
آیهی اخیر سورهی بقره را پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در شب معراج بلا واسطه دریافت کرده است.
ب - أو من وراء حجاب؛ گرچه در این قسم از وحی واسطه وجود داشته، ولی واسطه، خود وحی نمیکرده، بلکه وحی از ماورای آن نازل میشد. این قسم از وحی به دو نوع قابل تقسیم است:
* - گاهی پیامبر حقایقی را در عالم رؤیا متوجه میشد. مانند حضرت ابراهیمعلیه السلام که به این طریق فرمان یافت فرزندش اسماعیل را ذبح کند؛ «فلمّا بلغ معه السّعی قال یا بنیّ انّی أری فی المنام أنّی أذبحک فانظر ماذا تری».(2)
* - گاهی وحی از طریق امواج صوتی القا میشد؛ یعنی خدا با ایجاد صدا با پیامبر خود سخن میگفت. مانند سخن گفتن درخت با حضرت موسیعلیه السلام که درخت واسطه بود و خداوند از پس پرده با او سخن گفت؛ «و رسلاً قد قصصناهم علیک من قبل و رسلاً لم نقصصهم علیک و کلّم اللّه موسی تکلیماً».(3)
ج - أو یرسل رسولاً؛ در این قسم از وحی، پیک وحی فرامین الهی را بر قلب پیامبر نازل
میکرد؛ یعنی گاهی فرشتهی وحی به صورت خاصی تمثل پیدا میکرده و پیامبر نیز با تمام وجود خود وحی را تلقی میکرد؛ «قل من کان عدوّاً لجبرئیل فانّه نزّله علی قلبک باذن اللّه».(1)
73 - سبب نیازمندی پیامبران به معجزه
هماره در برابر ادّعای انبیا، مدّعیان کاذبی بودهاند که این مقام و منصب الهی را از خود دانستهاند، یا به خود نسبت میدادند.
مردم باید یا ادّعای هر مدّعی را بپذیرند یا دعوت همه را رد کنند؛ اگر همه را بپذیرند، هرج و مرج به وجود میآید و اگر هیچ کدام را نپذیرند، نتیجهاش گمراهی و عقبماندگی است. از این رو، انبیا باید نشانهای همراه داشته باشند که علامت امتیاز آنان از مدعیان دروغین و سند حقّانیت آنها باشد.(2)
74 - امتیاز پیامبران
«إنّ اللّه اصطفی ءادم و نوحاً و ءال ابراهیم علی العالمین»(3)
این آیهی شریفه دلالت بر امتیاز انبیای الهی دارد. در اینجا سئوالی مطرح است که این امتیاز گرچه آنها را مجبور به پیمودن راه حق نمیکند، ولی در عین حال باز یک نوع تبعیض محسوب نمیشود؟
در پاسخ باید گفت: آفرینش آمیخته با نظم صحیح چنین تفاوتی را ایجاب
میکند. مثلاً بدن انسان دارای آفرینش منظم است و برای تأمین این نظام، تفاوتهایی باید در میان اعضای بدن وجود داشته باشد. اگر تمام سلولهای بدن انسان به ظرافت سلولهای شبکیّهی چشم یا به استحکام سلولهای استخوان ساق پا یا به حساسیّت سلولهای مغز باشد، مسلّماً سازمان بدن به هم میریزد و هیچ کس نمیتواند بگوید چرا
همهی بدن مغز نیست.
افزون بر آن، این امتیاز ذاتی توأم با یک مسئولیت عظیم به اندازهی این امتیاز است. وجود این مسئولیت سنگین، تعادل کفههای ترازوی خلقت آنها را تأمین خواهد کرد؛ یعنی به همان نسبت که انبیا امتیاز دارند، مسئولیت نیز دارند و دیگران که امتیاز متفاوتی دارند، مسئولیت کمتری خواهند داشت.(229)
75 - پیامبران و عبودیت
از بهترین و برجستهترین اوصاف انبیا که مقدم بر همهی اوصاف و علت همهی کمالات و فضایل نفسانی انبیاست، عبودیت آنان در برابر ذات اقدس خداوند است. به نمونههای زیر توجه کنید:
* - نوحعلیه السلام؛ «ذرّیة من حملنا مع نوح انّه کان عبداً شکوراً».(230)
* - ابراهیمعلیه السلام و اسحقعلیه السلام و یعقوبعلیه السلام؛ «و وهبنا له اسحق و یعقوب نافلة و کلاًّ جعلنا صالحین * و جعلناهم أئمّة یهدون بأمرنا و أوحینا إلیهم فعل الخیرات و إقام الصّلوة و إیتاء الزّکوة و کانوا لنا عابدین».(231) با توجه به این آیات ضمیر «له» به
نمونه / ج 2 / ص 389.
اسراء / 3.
انبیاء / 72 - 73.
حضرت ابراهیمعلیه السلام بر میگردد.
* - الیاسعلیه السلام؛ «سلام علی ال یاسین * انّا کذلک نجزی المحسنین * انّه من عبادنا المؤمنین».(1)
* - ایوبعلیه السلام؛ «نعم العبد انّه اواب».(2)
* - داود و سلیمانعلیهما السلام؛ «و لقد ءاتینا داود و سلیمان علماً و قالا الحمد للّه الّذی فضّلنا علی کثیر من عباده المؤمنین».(3)
* - عیسیعلیه السلام؛ «قال انّی عبداللّه ءاتانی الکتاب و جعلنی نبیّاً».(4)
* - موسی و هارونعلیهما السلام؛ «سلام علی موسی و هارون * انّا کذلک نجزی المحسنین * انّهما من عبادنا المؤمنین».(5)
* - یوسفعلیه السلام؛ «کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انّه من عبادنا المخلَصین».(6)
* - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله؛ «سبحان الّذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی».(7)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 76 تا 90
76 - لزوم پیروی از هدایت انبیا
«أولئک الّذین هدی اللّه فبهدیهم اقتده»(8)
هدایت الهی بسیار گرانسنگ و باعظمت است. زیرا از سویی قرآن کریم بعضی از انبیا را
با وصف مشمول هدایت الهی شدن توصیف میکند و از سوی دیگر، برترین پیامبر را به پیروی از هدایت آنان فرمان میدهد.
قابل توجه این که نمیفرماید: «بهم اقتدهْ»؛ به خود اینها اقتدا کن، بلکه میفرماید: «بهدیهم اقتده»؛ یعنی به هدایت اینها اقتدا کن. گفتنی است که اگر «بهم اقتده» نیز ذکر شده بود، معنایش اقتدا به هدایت بود، لیکن از جهت عظمت هدایت، امر به تبعیّت از آن شده است.(1)
77 - پیروی از مکتب انبیا، نشانهی محبت الهی
از نظر قرآن کریم تنها راه محبت الهی، پیروی و تبعیت از مکتب انبیاست؛ «قل إن کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی یحببکم اللّه»(2)و اگر در اسلام افرادی چون سلمان، جزو خانوادهی انبیا به حساب آمدند، به دلیل همین تبعیت و پیروی از مکتب است؛ «سلمان منّا أهل البیت». زیرا حضرت ابراهیمعلیه السلام گوید: هرکس از من پیروی کند، از من خواهد بود؛ «فمن تبعنی فانّه منّی»،(3)چه این که قرآن میفرماید: «إنّ
أولی النّاس بابراهیم للّذین اتّبعوه و هذا النّبی».(4)
در مقابل، اگر کسی از مکتب انبیا پیروی نکند، از آنان نخواهد بود، گرچه فرزند حضرت نوحعلیه السلام باشد؛ «انّه لیس من أهلک».(5)پس دستور خداوند مبنی بر فروتنی پیامبرصلی الله علیه وآله در برابر مؤمنان مطلق نیست، بلکه برای کسانی است که پیرو آن حضرت باشند؛ «واخفض جناحک للمؤمنین».(6)
اما در جای دیگر، این خفض جناح و تواضع را مقیّد به تبعیّت و پیروی مؤمنین از پیامبر میکند؛ «واخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین».(1)
78 - سبب عدم درخواست مزد از مردم
«یا قوم لاأسئلکم علیه أجراً إنّ أجری إلاّ علی الّذی فطرنی»(2)
پیشوای واقعی در صورتی میتواند دور از هرگونه اتّهام و در نهایت آزادی به راه خود ادامه دهد و هر گونه انحراف و کجروی را در پیروانش اصلاح کند که وابستگی و نیاز مادی به آنها نداشته باشد، وگرنه همان نیاز، زنجیری خواهد شد بر دست و پای او، و قفل و بندی بر زبان و فکر او.
منحرفان، از این طریق برای تحت فشار قرار دادن او وارد میشوند یا از طریق تهدید به قطع کمکهای مادّی یا از طریق پیشنهاد و کمکهای بیشتر. پیشوا و رهبر هر اندازه که پیراسته و مخلص باشد، باز انسان است و ممکن است در این مرحله گام او بلرزد. از این رو، قرآن کریم میفرماید: انبیا صریحاً اعلام میکردند که هیچ گونه درخواست مادی و انتظار پاداش از پیروانشان را ندارند.(3)
79 - تکذیب پیامبران
«کذّبت قوم نوح المرسلین»(4)
در آیهی فوق قوم نوحعلیه السلام را تکذیب کنندهی همهی پیامبران مرسل خوانده است، با
این که آنها غیر از نوحعلیه السلام پیغمبر دیگری را تکذیب نکردند، زیرا دعوت انبیا و مرسلین یکی است و همه در دعوت به توحید متفقند. پس، اگر مردمی یکی از ایشان را تکذیب کند، در حقیقت همه را تکذیب کرده است و به همین جهت، خداوند ایمان به بعضی از پیامبران بدون بعض دیگر را کفر به همهی آنان خوانده است؛ «...
یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً * أولئک هم الکافرون حقّاً».(1)
80 - انگیزههای مخالفت با انبیا
قرآن کریم در مورد ریشه و انگیزهی مخالفت با انبیا، عواملی را ذکر کرده است. مهمترین عامل هوای نفس است که اساس و مبنای سایر انگیزهها به شمار میرود.
الف - هوای نفس؛ «کلّما جائهم رسول بما لا تهوی أنفسهم فریقاً کذّبوا و فریقاً یقتلون».(2)
ب - خود بزرگ بینی؛ «انّ الّذین یجادلون فی ءایات اللّه بغیر سلطان أتیهم إن فی صدورهم إلاّ کبر».(3)
ج - جهل و نادانی؛ «و قال الّذین لا یعلمون لولا یکلّمنا اللّه أو تأتینا ءایة».(4)
د - دانش مادی؛ «فلمّا جائتهم رسلهم بالبیّنات فرحوا بما عندهم من العلم»(5)و «قال انّما أوتیته علی علم عندی».(6)
ه - به خطر افتادن منافع مادی؛ «قالوا یا شعیب أصلوتک تأمرک أن نترک ما یعبد ءاباؤنا أو أن نفعل فی أموالنا ما نشاء».(1)
و - در پوشش بودن دلهای آنان؛ «و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بکفرهم فقلیلاً ما یؤمنون».(2)
ادّلهی اثبات نبوّت
81 - راههای اثبات نبوّت عامّه
برای اثبات نبوّت راههای مختلفی وجود دارد:
الف - اعجاز
انجام دادن کارهای خارق العاده را «اعجاز» گویند. در داستان موسیعلیه السلام که صحنهی مبارزهی حق و باطل و معجزه و سحر بود. موسی به فرعون و اطرافیان او چنین گفت: من از سوی پروردگار تو، همراه با معجزهای به سوی تو آمدهام؛ «قد جئناک بایة من ربّک و السّلام علی من اتّبع الهدی».(3)
خداوند در مقام اثبات حقانیّت نبوّت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که قرآن بر او نازل شده است، به مردم میگوید: اگر شک دارید در آنچه بر بندهی خود نازل کردم، شما هم مانند
آن را بیاورید؛ «إن کنتم فی ریب ممّا نزّلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله».(1)
ب - تشخیص پیامبر پیشین
هرگاه نبوّت فردی با دلایل قطعی ثابت شد و او نشانهها و ویژگیهای پیامبر بعد از خود را به گونهای روشن بیان کرد، آنگاه خصوصیات یاد شده به نحو روشن بر فردی منطبق گردید، در این صورت میتوان نبی بعدی را از طریق تشخیص پیامبر پیشین شناخت. چنانکه حضرت عیسی علیه السلام مژدهی آمدن پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را به مردم داد و او را معرفی کرد؛ «و إذ قال عیسی ابن مریم یا بنی إسرائیل إنّی
رسول اللّه إلیکم مصدّقاً لّما بین یدیّ من التّوریة و مبشّراً برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد».(2)
ج - گردآوری قراین و شواهد
انسان با گردآوری قراین و شواهد، نبی راستگو را از متنبّی بشناسد؛ مثلاً اگر کسی بخواهد در مورد پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به جمعآوری قراین بپردازد، باید در بارهی موضوعات زیر تحقیق کند:
1 - بررسی سوابق زندگی او پیش از بعثت؛ آیا او در این بخش از حیاتش وارسته بود یانه؟
2 - محتویات آیین او؛ هرگاه محتویات آیین او در اصول و فروع در درجهی بسیار بالایی قرار گیرد، گواه بر آن است که آورندهی این برنامه از غیب کمک میگیرد.
3 - ثبات و استقامت او در راه دعوت؛ او که حاضر شد جان و مال خود را در راه هدف خویش فدا سازد، نشانهی معنویت و اخلاص اوست و به روشنی ثابت میکند که وی در تبلیغ شریعت، انگیزهی مادی ندارد.
4 - وسایلی که او در پیشبرد آیین خود از آن بهره میگرفت؛ در این قسمت، مطالعهی
غزوات پیامبر و برنامههای تبلیغی او میتواند رهگشا باشد.
5 - وضع پیروان و یاران نزدیک وی از نظر روحی و اخلاقی میتواند پرده از روحیات مدعی نبوت بردارد. زیرا انسان هرچه پنهانکار باشد، نمیتواند خصوصیات خود را از بستگان و نزدیکانش پنهان سازد.
6 - عدم تناقض و خلافگویی در برنامههایش حاکی از احاطهی مقام ربوبی بر برنامه اوست، وگرنه بشر عادی و خطاکار هر روز نغمهای سر میدهد؛ ولی یکنواختی او در مقام بیان، در موقعیتهای گوناگون عزّت و قوت و ضعف، نشانگر صدق و صفای اوست.(1)
82 - پنج دلیل برای نبوّت
«الّذین یتّبعون الرّسول النّبیّ الأمّیّ الّذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التّوریة والإنجیل یأمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنکر و یحلّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم...»(2)
در هیچ یک از آیات قرآن، دلایل حقانیت دعوت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله مانند آیهی فوق یکجا بیان نشده است. اگر درست در اوصاف هفتگانهای که در این آیه، خدا برای پیامبر ذکر کرده، دقت کنیم، پنج دلیل روشن برای اثبات نبوّت او خواهیم یافت:
الف - او امّی و درس نخوانده بود، اما با این حال، کتابی آورد که تمام درس خواندهها نمیتوانند مانند آن را بیاورند.
ب - دلایل نبوت او با تعبیرات مختلف در کتب آسمانی سابق وجود دارد، به گونهای که انسان را به حقّانیّت او مطمئن میسازد.
ج - محتوای دعوت او با عقل و خرد سازگار است. زیرا به معروف فرا میخواند و از منکرات و زشتیها باز میدارد.
د - محتوای دعوت او با طبع سلیم و فطرت هماهنگ است.
ه - اگر او از طرف خدا نبود، حتماً به جهت منافع خویش دست به چنین کاری میزد و در این صورت، نه تنها نباید غل و زنجیرها را از مردم بگشاید، بلکه باید آنها را همچنان در جهل و بیخبری نگه دارد تا بهتر بتواند آنها را استثمار کند؛ در حالی که میبینیم او زنجیرهای گران را ازدست و پای بشریّت گشود.(1)
اوصاف پیامبران
83 - انذار انبیا مایهی نجات بشر
با آن که انبیا هم مبشّر هستند و هم منذر، ولی چون تلاش انسان بیشتر برای دفع ضرر است و نیاز روحی به انذار بیشتر دارد، در قرآن مجید کلمهی «نذیر» بیش از «بشیر» و «مبشّر» به کار رفته است. انذار و مشتقّات آن 120 بار و بشارت و مشتقات آن 80 بار در قرآن آمده است.(2)
84 - موضوع انذار به صورت حصر آمدهاست؛
«إن أنت إلاّ نذیر»،(3)«إنّما أنت
منذر»،(1)«إن أنا الاّ نذیر»(2)، اما مسئلهی بشارت به صورت حصر نیامده است. گفتنی است که حصر انذار نشانهی آن است که مهمترین راه نجات انسان از سقوط، انذار و ترساندن است، نه بشارت.(3)
85 - عصمت انبیا
«و ما أرسلنا من رسول الاّ لیطاع باذن اللّه»(4)
فرمان به اطاعت انبیا بدون قید و شرط نشانهی عصمت آنان است. زیرا اگر معصوم نباشند و مرتکب گناه شوند، نوعی تضاد در حکم الهی پیدا میشود و این محال است. زیرا از سویی انجام آن عمل به دلیل این که معصیت است، ممنوع است و از طرف دیگر پیروی از انبیا لازم است و این دو باهم سازگار نیست. بنا بر این، باید انبیا از گناه معصوم باشند.(5)
86 - عدم منافات عصمت انبیا با تکلیف
آیات بسیاری از قرآن کریم بر مکلّف بودن انبیا دلالت دارد، مانند آیهی «و لو أشرکوا لحبط عنهم ما کانوا یعملون»(6)که در بارهی عموم انبیاست. چه این که در بارهی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز میفرماید: «لئن أشرکت لیحبطن عملک»(7). برخی از مفسران گفتهاند: تکالیف الهی برای این است که خداوند مکلّفان را به حدّ کمال برساند. پس اگر
بندهای به حدّ کمال رسید، تکلیف از او برداشته میشود.
زیرا در آن صورت تکلیف، تحصیل حاصل و لغو است و به همین جهت انبیا تکلیف ندارند.
در پاسخ باید گفت: این سخن صحیح نیست. زیرا اعمال صالحی که تکلیف بدان تعلق میگیرد، همان گونه که نفس آدمی را به کمال سوق میدهد، خود نیز آثار کمال نفس است و معقول نیست نفس کسی به کمال برسد، ولی آثار کمال را نداشته باشد.
همان گونه که واجب است برای به کمال رسیدن نفس، آثار کمال اعمال صالح را بجا بیاوریم، همچنین بعد از به کمال رسیدن نفس نیز باید به آن آثار تداوم بخشیم تا دوباره نفس ما از کمال رو به نقص نگذارد. پس، تا زمانی که انسان به زندگی زمینی وابسته است، چارهای جز تحمل زحمت تکلیف ندارد.(1)
87 - انبیا و یاران آنها اسوهی مؤمنان
«و کأیّن من نبیّ قاتل معه ربّیّون کثیر فما وهنوا لما أصابهم فی سبیل اللّه و ماضعفوا و مااستکانوا و اللّه یحبّ الصّابرین * و ما کان قولهم الاّ أن قالوا ربّنا اغفر لنا ذنوبنا و إسرافنا فی أمرنا و ثبّت أقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین * فاتیهم اللّه ثواب الدّنیا و حسن ثواب الأخرة و اللّه یحبّ المحسنین»(2)
خداوند برای تشویق اهل ایمان به صبر و مقاومت در برابر مشکلات، پیامبران و یاران واقعی آنها را نمونه و الگو معرفی میکند و از آنان به دلیل اوصاف ذیل مدح و ستایش میکند:
الف - آنان در برابر مشکلات سستی نورزیدند؛ «فما وهنوا».
ب - ضعف نشان ندادند؛ «و ما ضعفوا».
ج - در برابر دشمن تسلیم نشدند و زاری و تضرّع نکردند؛ «و ما استکانوا».
آنگاه خواستههایشان را این گونه بیان کردند:
1 - خداوندا گناهان ما را بیامرز؛ «ربّنا اغفرلنا ذنوبنا».
2 - از تندرویهای ما درگذر؛ «و إسرافنا فی أمرنا».
3 - ما را ثابتقدم بدار؛ «و ثبّت أقدامنا».
4 - ما را بر کافران پیروز فرما؛ «و انصرنا علی القوم الکافرین».
جالب توجه این که: هنگامی که آنها به تقصیر و گناه خود اعتراف کردند، خداوند آنها را «محسن» نامید؛ گویا خداوند به انسان میگوید: هرگاه اعتراف به گناه و تقصیر خود کردی، من تو را به احسان توصیف و تو را دوست و حبیب خودم قرار میدهم؛ «و اللّه یحبّ المحسنین»، تا این که بداند راهی برای بنده به سوی خدا نیست، مگر به اظهار عجز و ذلّت و ناتوانی.(1)
مجاهدان حقیقی به جای این که شکست خود را به دیگران نسبت دهند یا به عوامل موهوم و مرموز مربوط بدانند، سرچشمهی آن را در خودشان جستجو میکنند و به فکر جبران اشتباهات خویش هستند، حتی آنها کلمهی شکست را بر زبان نمیآورند و به جای آن اسراف و تندرویِ بیجا ذکر میکنند؛ به عکسِ ما که امروز سعی میکنیم نقاط ضعفی را که سرچشمهی ناکامیها و شکستهای ماست، نادیده بگیریم و همهی آنها را
به عوامل خارجی و بیگانه مربوط بدانیم.(276)
1) 275) تفسیر کبیر / ج 9 / ص 25.
88 - انبیا برادر مردم
خداوند پیامبران را برادر مردم خواند و ایشان را قوم آنها، نه برادر. چون مردم با انبیای الهی رفتار برادرانهی مبنی بر مهربانی و احسان را رعایت نکردند، بلکه دشمنی کردند و ناسزا گفتند و آنان را تکذیب کردند.
قوم صالحعلیه السلام گفتند: «إنّما أنت من المسحّرین»(1).
قوم نوحعلیه السلام گفتند: «لئن لم تنته یا نوح لتکوننّ من المرجومین»(2).
قوم هودعلیه السلام گفتند: «و ما نحن بتارکی ءالهتنا عن قومک و ما نحن لک بمؤمنین»(3).
قوم لوطعلیه السلام گفتند: «لئن لم تنته یا لوط لتکوننّ من المخرجین»(4).
قوم شعیبعلیه السلام گفتند: «ما أنت إلاّ بشر مثلنا و إن نظنّک لمن الکاذبین»(5).
89 - انبیا، مشمول نصرت الهی
«و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین * إنّهم لهم المنصورون»(6)
انبیای الهی مشمول نصرت الهی هستند، اما نصرت را مقید نکرد به این که آنها را در دنیا نصرت میدهد یا در آخرت یا به نحوی دیگر؛ اما این نصرت را عمومیّت داد که شامل دنیا و آخرت میشود؛ «إنّا لننصر رسلنا و الّذین ءامنوا فی الحیاة الدّنیا و یوم یقوم
الأشهاد».(1)
پس رسولان الهی در حجت و دلیل منصورند. زیرا راه حق را پیش گرفتهاند و راه حق، هرگز شکست نمیخورد و هم بر دشمنان خود منصورند. چون خداوند از دشمنان انبیا انتقام گرفته است؛ «و ما أرسلنا من قبلک الاّ رجالاً نوحی إلیهم من أهل القری أفلم یسیروا فی الأرض فینظروا کیف کان عاقبة الّذین من قبلهم و لدار الاخرة خیر للّذین اتّقوا أفلا تعقلون * حتّی إذا استیأس الرّسل و ظنّوا أنّهم قد کذبوا جاءهم
نصرنا فنجّی من نشاء و لایردّ بأسنا عن القوم المجرمین».(2)
90 - حضرت سلیمانعلیه السلام و درخواست توفیق عمل صالح
«و تبسّم ضاحکاً من قولها و قال ربّ أوزعنی أن اشکر نعمتک الّتی أنعمت علیّ و علی والدیّ و أن عمل صالحاً تَرضیه و أدخلنی برحمتک فی
عبادک الصّالحین»(3)
از آیهی فوق نکاتی استفاده میشود:
الف - «أوزعنی» از باب افعال که مصدرش «ایزاع» و به معنای الهام است. حضرت سلیمانعلیه السلام هنگامی که سخن مورچه را شنید، از شدت خوشحالی تبسّمی کرد که خداوند تا چه اندازه به او نعمت داده است. از این رو عرض کرد: پروردگارا! مرا الهام کن تا در برابر نعمتی که به من و پدر و مادرم مرحمت فرمودهای، سپاسگزار باشم و عمل
شایستهای انجام دهم که خشنود شوی و مرا به رحمت خویش در زمرهی بندگان صالح در
آور.
ب - «و أدخلنی برحمتک فی عبادک الصّالحین» از آنجا که این درخواست صلاح مقیّد به عمل نشده تا مراد تنها عمل صالح باشد، اطلاقش حمل میشود بر صلاح نفس تا در نتیجه نفس او مستعد برای قبول هر نوع کرامتی گردد و روشن است که قدر و منزلت صلاح ذات از صلاح عمل بالاتر است پس، این که اول درخواست کرد که موفق به عمل صالح شود و سپس درخواست کرد که خداوند صلاح ذاتی به او دهد، در حقیقت درخواستهای خود را
درجهبندی کرد و از پایین گرفته به سوی بالاترین درخواستها رفت.
ج - حضرت در درخواست عمل صالح گفت: من عمل صالح انجام دهم و خود را در آن دخالت داد، ولی در صلاح ذات نامی از خود نبرد. زیرا هر کسی در عمل خود نقش دارد، گویا اعمال ما هم مخلوق خدا هستند، اما هر چه باشد، نسبتی با خود ما هم دارند.
بر خلاف صلاح ذات که هیچ چیز آن به دست ما نیست، از این رو اصلاح ذات را از پروردگار خود درخواست کرد، ولی صلاح عمل را از او طلب نکرد و نگفت: «و أوزعنی العمل الصالح»، بلکه گفت: «أوزعنی أن أعمل صالحاً»؛ این که عمل صالح انجام دهم.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 91 تا 105
91 - انبیا مظهر صفات خداوند
قرآن کریم مشابه اوصاف و افعالی را برای خداوند متعال بیان میکند برای انبیای الهی
1) 286) المیزان / ج 15 / ص 353.
نیز اسناد میدهد. در جمع میان این آیات باید چنین گفت: آن اوصاف و افعال اولاً و بالذات در بارهی خداوند است و انبیا، مظهر اوصاف و کمالات حق هستند که از لطف الهی بهرهمند شدهاند. در این زمینه به نمونههای زیر توجه کنید:
الف - حاکمیت الهی
حضرت داود مظهر حاکمیت الهی است؛ «إنّ الحکم الاّ اللّه»(1)و «یا داود إنّا جعلناک خلیفة فی الأرض فاحکم بین النّاس بالحقّ».(2)
ب - رأفت و رحمت الهی
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مظهر رأفت و رحمت الهی است؛ «إنّ اللّه رؤف رحیم»(3)و «بالمؤمنین رؤف رحیم».(4)
ج - زنده کردن مردگان
حضرت عیسی مظهر زنده کردن مردههاست؛ «و أنّه هو أمات و أحیی»(5)و «و هو الّذی أحیاکم»(6)و «و أحیی الموتی باذن اللّه».(7)
د - هدایت الهی
انبیا مظهر هدایت الهی؛ «قل اللّه یهدی للحقّ»(8)و «و جعلناهم ائمّة یهدون بأمرنا».(295)
92 - اولیای الهی و علم غیب
آیات قرآن کریم در زمینهی علم غیب دو دسته است: نخست آیاتی که علم غیب را مخصوص خداوند معرفی کرده و از غیر او نفی میکند مانند: «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها إلاّ هو»،(1)کلیدهای غیب به دست اوست و جز او کسی آنها را نمیداند.
گروه دوم آیاتی است که به روشنی نشانهی آگاهی اجمالی اولیای الهی از غیب است؛ «و ما کان اللّه لیطلعکم علی الغیب و لکن اللّه یجتبی من رسله من یشاء»؛(2)چنان نبود که خدا شما را از علم غیب آگاه کند، ولی خداوند از میان رسولان خود هر کسی را که بخواهد، برمیگزیند (و قسمتی از اسرار غیب را در اختیار او میگذارد).
در اینجا طرق مختلفی برای جمع میان آیات وجود دارد:
الف - منظور از اختصاص علم غیب به خدا، علم ذاتی و استقلالی است. بنا بر این، غیر او مستقلاً هیچ گونه آگاهی از غیب ندارند و دیگران هر چه دارند، از ناحیهی خداست، با الطاف و عنایات اوست و جنبهی تبعی دارد. شاهد این جمع همین آیهی فوق است که میگوید: خداوند هیچ کس را از اسرار غیب آگاه نمیکند، مگر رسولانی را که مرضیّ او هستند.
ب - اسرار غیب دو گونه است؛ قسمتی مخصوص به خداست و هیچ کس جز او نمیداند. مثل قیام قیامت و مانند آن، و قسمتی از آن را به انبیا و اولیا میآموزد، چنان که امیر المؤمنینعلیه السلام میفرماید: «و إنّما علم الغیب علم السّاعة و ما عدّده اللّه سبحانه بقوله: «إنّ اللّه عنده علم السّاعة و ینزّل الغیث و یعلم ما فی الأرحام و ما تدری
نفس ماذا تکسب غداً و ما تدری نفس بأیّ أرض تموت»»؛(1)علم غیب تنها
علم قیامت و موارد مذکور در این است. آگاهی از زمان قیامت مخصوص خداست و اوست که باران نازل میکند و آنچه را در رحم مادران است، میداند و هیچ کس نمیداند فردا چه میکند یا در چه سرزمینی میمیرد.
سپس امام در شرح این معنا افزود: خداوند سبحان از آنچه در رحمها قرار دارد، آگاه است که پسر است یا دختر، زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند است یا شقی، اهل دوزخ است یا بهشت؟ ... اینها علوم غیبی است که غیر از خدا کسی نمیداند و غیر از آن علومی است که خدا به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است.
ج - خداوند بالفعل از همهی اسرار غیب آگاه است، ولی انبیا و اولیا ممکن است بالفعل بسیاری از اسرار غیب را ندانند، اما هنگامی که اراده کنند، خداوند به آنها تعلیم میدهد؛ این اراده نیز با اذن و رضای خدا انجام میگیرد. شاهد این جمع روایاتی است که در کتاب کافی با عنوان «إنّ الأئمّة إذا شاؤا أن یعلموا، علموا»؛ امامان هر گاه بخواهند چیزی را بدانند، به آنها تعلیم داده میشود.(2)
93 - کیفر افترا بر خداوند
«و لو تقوّل علینا بعض الأقاویل * لأخذنا منه بالیمین * ثمّ
لقطعنا من الوتین»(3)
این آیه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را تهدید میکند که اگر سخنانی را بر ما افترا
میبست، دست
راستش را میگرفتیم، سپس شاهرگش را قطع میکردیم.
علامه طباطباییقدس سره به این شبهه که با وجود این همه مدّعی نبوّت و سخنانی که به دروغ به خداوند نسبت میدهند، چرا خداوند با آنان چنین معاملهای نمیکند؟ چنین پاسخ میدهد: این امر در حق پیامبران صادق و صحت دارد، نه هر مدّعی کذّابی.(1)
94 - انبیای اولواالعزم
«فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرّسل»(2)
در آیهی فوق خداوند به پیامبر گوید: صبر کن همان گونه که پیامبران صاحب عزم صبر و شکیبایی کردند؛ یعنی تو نیز از آن گروهی، پس باید مانند آنان صبر کنی.
از قرآن مجید چنین استفاده میشود: انبیای اولوالعزم کسانی بودند که خداوند از آنها پیمان محکم و استواری گرفته است و آنها عبارتند از نوحعلیه السلام ابراهیمعلیه السلام موسیعلیه السلام عیسیعلیه السلام محمّدصلی الله علیه وآله؛ «و إذ أخذنا من النّبییّن میثاقهم و منک و من نوح و إبراهیم و موسی و عیسی ابن مریم و أخذنا منهم میثاقاً غلیظاً»(3). از آیات دیگر برمیآید که این پنج نفر
دارای شریعت و آیین جدید بودند؛ «شرع لکم من الدّین ما وصّی به نوحاً و الّذی أوحینا إلیک و ما وصّینا به إبراهیم و موسی و عیسی»(4).
روایات فراوانی در منابع شیعه و سنّی در این زمینه نقل شده است که پیامبران اولواالعزم همین پنج نفر بودند.(305)
95 - انبیای اولوالعزم، صاحبان شریعت
«شرع لکم من الدّین ما وصّی به نوحاً و الّذی أوحینا إلیک و ما وصّینا به إبراهیم و موسی و عیسی أن أقیموا الدّین و لا تتفرّقوا فیه»(1)
نکاتی از آیهی فوق استفاده میشود:
الف - شرایع الهی و ادیانِ مستند به وحی، فقط شرایع مذکور در آیه است؛ یعنی شریعت نوح، ابراهیم، موسی، عیسیعلیه السلام و محمدصلی الله علیه وآله. چون اگر شریعت دیگری بود، باید در این آیه که مقام بیان جامعیت شریعت اسلام است، نام برده میشد، و لازمهاش این است که قبل از حضرت نوحعلیه السلام، شریعت و قوانینی در جوامع بشری آن روز وجود نداشته تا در رفع اختلافات اجتماعی روزمرّه به کار رود.
ب - انبیایی که بعد از نوحعلیه السلام تا زمان ابراهیمعلیه السلام مبعوث شدند، همه پیرو شریعت نوحعلیه السلام بودهاند و پیامبرانی که بعد از ابراهیمعلیه السلام و قبل از موسیعلیه السلام بودند، تابع شریعت ابراهیمعلیه السلام و انبیای بعد از موسیعلیه السلام و قبل از عیسیعلیه السلام پیرو شریعت موسیعلیه السلام و پیامبران بعد از عیسیعلیه السلام تابع شریعت آن حضرت بودهاند.
ج - انبیای صاحب شریعت که قرآن کریم ایشان را اولوالعزم خوانده، تنها همین پنج نفرند. چون اگر پیامبر اولوالعزم دیگری بود، باید در این آیه که مقام مقایسهی اسلام با سایر شرایع است، نامش برده میشد و آیهی شریفهی «و اذ أخذنا من النّبییّن میثاقهم و منک و من نوح و إبراهیم و موسی و عیسی بن مریم»(2)نیز مؤیّد این معناست.(308)
96 - معنای روح القدس
«و اتینا عیسی بن مریم البیّنات و أیّدناه بروح القدس»(1)
مفسران در بارهی روح القدس تفسیرهای مختلفی ذکر کردهاند:
الف - منظور جبرئیل است. شاهد این سخن آیهی «قل نزّله روح القدس من ربّک بالحقّ»(2)است. چرا جبرئیل را روح القدس گویند؟ برای این است که از طرفی جنبهی روحانیت در فرشتگان مسألهی روشنی است و اطلاق کلمهی «روح» بر آنها کاملاً صحیح است و اضافه کردن آن به «القدس» اشاره به پاکی و قداست فوق العادهی این فرشته است.
ب - «روح القدس» همان نیروی غیبی است که عیسیعلیه السلام را تأیید میکرده است و با همان نیروی مرموز الهی مردگان را به فرمان خدا زنده میساخت، البته این نیروی غیبی به صورت ضعیفتر در همهی مؤمنان با تفاوت درجات ایمان وجود دارد و همان امدادهای الهی است که انسان را در انجام اطاعت و کارهای مشکل مدد میکند و از گناهان باز میدارد. چنان که امامعلیه السلام به بعضی از شاعران، پس از خواندن
اشعارشان فرمود: «انما نفث روح القدس علی لسانک»؛ روح القدس بر زبان تو دمید و آنچه گفتی با یاری او بود.
ج - روح القدس همان انجیل است.
گفتنی است که دو تفسیر اول به ذهن نزدیکتر است.(311)
حضرت آدمعلیه السلام
97 - اهتمام خداوند به خلقت حضرت آدمعلیه السلام
«قال یا إبلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدیّ أستکبرت
أم کنت من العالین»(1)
جهت این که در آیهی شریفه خلقت بشر را به دست خود نسبت داده و فرمود: چه چیزی مانع سجود تو شد در برابر موجودی که آن را با دستهای خودم آفریدم؟ برای انسان است؛ یعنی هر چیز را برای چیز دیگری آفریدم، ولی آدم را برای خودم خلق کردم. چنان که این اختصاص از آیهی «و نفخت فیه من روحی» استفاده میشود.
جهت تثنیه آوردن «یدیّ» اشعار به داشتن اهتمام تام به خلقت انسان است، وگرنه ذکر آن به صورت مفرد نیز مفید معنای پیش گفته بود. زیرا ما انسانها نیز در مواردی که اهتمام بیشتری برای تحقق کاری داریم، آن را با دو دست انجام میدهیم.
98 - سجدهی فرشتگان بر آدمعلیه السلام
شکی نیست که سجده به معنای پرستش برای خداست. زیرا در جهان هیچ موجودی جز خدا، شایستهی پرستش جز خدا نیست و معنای توحید در عبادت همین است که غیر از او
1) 312) ص / 75.
را پرستش نکنیم. بنا بر این، سجدهی فرشتگان برای خدا بود، ولی به دلیل آفرینش چنین موجودی شگرف، و یا این که سجده برای آدم کردند، اما سجده به معنای خضوع، نه پرستش.
امام رضاعلیه السلام میفرماید: «کان سجودهم للّه تعالی عبودیة و لآدم اکراماً و طاعة لکوننا فی صلبه »؛ سجدهی فرشتگان، پرستش خداوند از یک سو و اکرام و احترام به آدم از سوی دیگر بود. زیرا ما در صلب آدم بودیم.(1)
99 - عصیان حضرت آدمعلیه السلام
«و عصی ءادم ربّه فغوی»(2)
گر چه عصیان معمولاً به معنای گناه میآید، ولی در لغت به معنای خروج از طاعت و فرمان است، اعم از این که وجوبی باشد یا مستحبّی.
افزون بر این، گاهی امر و نهی جنبهی ارشادی دارد، مانند امر و نهی طبیب که در مخالفتش غیر از مفسده و ضرری که در خود فعل است، محذور و فساد دیگری نیست. بیتردید اگر بیمار مخالف دستور طبیب عمل کند، تنها به خودش ضرر میزند و بس. خداوند نیز به آدم فرموده بود: از میوهی درخت ممنوع نخور، وگرنه از بهشت خارج میشوی و در زمین گرفتار درد و رنج خواهی شد.
علاوه بر این، گناه گاهی جنبهی مطلق دارد؛ یعنی بدون استثنا برای همه گناه است. مانند دروغ و ظلم و گاهی جنبهی نسبی دارد که اگر از یک نفر سر بزند، گناه نیست،
اما اگر از دیگری به دلیل مقام و موقعیت او، کار نامناسبی است.
برای مثال در ساختن بیمارستانی از مردم تقاضای کمک میشود، شخص کارگری مزد یک روزش را میدهد که گاه چند تومان بیشتر نیست، این عمل نسبت به او ایثار و حسنه است؛ اما اگر ثروتمندی این مقدار کمک کند، این کار نسبت به او پسندیده نیست، بلکه گاه مستحق ملامت نیز است.
مراد از عبارت معروف «ترک اولی» همین معنا است و ما از آن به «گناه نسبی» یاد میکنیم که مخالف عصمت نخواهد بود.(1)
100 - بهشت آدمعلیه السلام
گر چه بعضی آن را بهشت موعود میدانند، ولیکن به سه دلیل بهشت موعود نبوده است:
1 - آن بهشت محکوم به جاودانگی و خلود است و بیرون رفتن از آن ممکن نیست و بهشت آدمعلیه السلام یکی از باغهای پرنعمت و از مناطق سرسبز دنیا بوده است؛ «جنّة من جنان الدّنیا یطلع فیها الشّمس و القمر و لو کان من جنان الأخرة ما خرج منها أبداً».(2)
2 - ابلیس آلوده به گناه و بیایمان را در آن بهشت راهی نیست، بلکه جایگاه او جهنّم است؛ «لأملأنّ جهنّم منک و ممّن تبعک».(3)
3 - بهشت موعود، بهشت پاداش است و حضرت آدمعلیه السلام هنوز کاری نکرده بود که مستحقّ آن باشد. قرآن کریم میفرماید: «أم حسبتم أن تدخلوا الجنّة و لمّا یعلم
اللّه الّذین جاهدوا منکم»(1)و «جزاء بما کانوا تعملون».(2)
101 - انسان کامل خلیفهی الهی
«و إذ قال ربّک للملئکة إنّی جاعل فی الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء و نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک قال إنّی
أعلم ما لا تعلمون»(3)
از آیهی فوق نکتههایی استفاده میشود. از جمله:
الف - تنها مسئلهای که خداوند با کارگزارانش مطرح کرد، خلقت انسان است.
ب - انتصاب خلیفه و جانشین و حاکم الهی تنها از سوی خداوند است.
ج - انسان جانشین و خلیفهی همیشگی خداوند بر زمین است. کلمهی «جاعل» اسم فاعل و رمز تداوم است.
د - فرشتگان یا از طریق اِخبار الهی یا سوء سابقهی انسانهای قبل از حضرت آدمعلیه السلام در عوالم دیگر یا در همین عالم یا به دلیل پیش بینی صحیحی که از انسان خاکی و مادی و تزاحمهای طبیعی آنها داشتند، خونریزی و فساد انسان را پیش بینی میکردند.
ه - فرشتگان، فساد و خونریزی را کار همیشگی انسان میپنداشتند؛ «یفسد و یسفک»، فعل مضارع نشانهی استمرار است.
و - طرح لیاقت خود، اگر بر اساس حسادت نباشد، مانعی ندارد؛ «و نحن نسبّح».
ز - برای قضاوت کردن باید تمام خیرات و شرور را کنار هم گذاشت و نباید زود قضاوت کرد.
ح - عبادت و تسبیح در فضای آرام تنها معیار لیاقت نیست.
ط - هر کس بر اساس اطلاعات و برداشت خود سخن میگوید. در جهان بینی ملائکه، هدف آفرینش تنها تسبیح و حمد است. ابلیس نیز اول کار را میبیند و میگوید: من از آتشم و آدم از خاک و زیر بار نمیرود، اما خداوند متعال مجموعه را میبیند که انسان بهتر است و میفرماید: «إنّی أعلم ما لاتعلمون».
ی - توقع نداشته باشید همهی مردم بی چون و چرا سخن یا کار شما را تصدیق کنند. زیرا فرشتگان نیز از خدا سؤال میکنند و مطیع بودن و تسلیم بودن، منافاتی با سؤال کردن برای رفع ابهام ندارد.(1)
102 - ازدواج فرزندان آدمعلیه السلام
«و بثّ منهما رجالاً کثیراً و نساء»(2)
خداوند از آدم و همسرش مردان و زنان فراوانی به وجود آورد و از این تعبیر استفاده میشود که تکثیر نسل فرزندان آدم، تنها از طریق آدم و همسرش صورت گرفته است و موجود ثالثی در آن دخالت نداشته است.
لازمهی این سخن ازدواج فرزندان آدم (برادر و خواهر) با یکدیگر است. زیرا اگر آنها با همسران دیگری ازدواج کرده باشند، «منهما» تکثیر نسل بشر از آن دو صادق نخواهد بود.
این موضوع در احادیث متعددی نیز وارد شده است و زیاد هم جای تعجب نیست. چون طبق استدلالی که در بعضی از احادیث از ائمه اهل بیتعلیه السلام نقل شده است، این ازدواجها مباح بود و هنوز حکم تحریم ازدواج خواهر و برادر نازل نشده بود.
بدیهی است ممنوعیت کاری در گرو خداوند است.
چه مانعی دارد که ضرورتها و مصالحی ایجاب کند که در پارهای از زمانها کاری جایز باشد و بعداً تحریم گردد، ولی در احادیث دیگری تصریح شده که فرزندان آدم، هرگز با هم ازدواج نکردهاند و شدیداً به کسانی که معتقد به ازدواج آنها با یکدیگرند، حمله شده است.
پس با توجه به ترجیح روایاتی که موافق ظاهر قرآن مجید است، احادیث دسته اول را انتخاب میکنیم. زیرا موافق آیهی فوق است.(1)
حضرت نوحعلیه السلام
103 - پاسخ حضرت نوحعلیه السلام به تهمتها و اعتراضها
قوم نوحعلیه السلام به پیامبرشان تهمتهای مختلفی زدند، از جمله:
الف - جنون؛ «فکذّبوا عبدنا و قالوا مجنون وازدجر»(2).
ب - دروغگویی؛ «بل نظنّکم کاذبین»(1).
ج - گمراهی؛ «قال الملأ من قومه إنّا لنریک فی ضلال مبین»(2).
د - برتریطلبی؛ «یرید أن یتفضّل علیکم»(3).
اما اعتراضهای آنان عبارت بود از:
1 - بشر بودن؛ «قال الملأ الّذین کفروا من قومه مانریک إلاّ بشراً مثلنا».(4)
2 - پیروان تو افرادی تهیدست و گمنام هستند؛ «ما نریک اتّبعک إلاّ الّذین هم أراذلنا بادی الرّأی».(5)
مخالفان نوحعلیه السلام پس از اتهام و اعتراض گام را فراتر نهاده او را تهدید به مرگ کردند و گفتند: ای نوح! اگر دست از دعوت خود برنداری، تو را سنگسار میکنیم؛ «قالوا لئن لم تنته یا نوح لتکوننّ من المرجومین».(6)اما حضرت نوح در پاسخ به تهمت دروغگویی و اعتراض به بشر بودن میفرماید: من از جانب خداوند با دلیل و برهان آمدهام و دارای معجزه هستم؛ «أرءیتم إن کنت علی بیّنه من رّبّی».(7)
در ردّ اتهام به گمراهی میفرماید: من ضلالت ندارم، بلکه رسالت دارم؛ «قال یا قوم لیس بی ضلالة ولکنّی رسول من ربّ العالمین * أبلّغکم رسالات ربّی و أنصح لکم».(8)
در ردّ اعتراض به این که پیروان او افراد تهیدست هستند، میفرماید: من پیامبر
مال و ثروت نیستم که ثروتمندان را بپذیرم و تهیدستان را طرد کنم. من پیامبر الهی هستم و برای هدایت همه آمدهام؛ «و یا قوم لاأسئلکم علیه مالاً إن أجری إلاّ علی اللّه و ما أنا بطارد الّذین ءامنوا».(1)
104 - نجات نوحعلیه السلام از اندوه بزرگ
«و نجّیناه و أهله من الکرب العظیم»(2)
ما نوح و اهل او را از اندوه بزرگ نجات بخشیدیم. این اندوه بزرگ کدام اندوه بوده که نوح را سخت رنج میداد؟ ممکن است اشاره به سخریههای قوم مغرور و آزارهای زبانی و توهین نسبت به او و پیروانش باشد یا اشاره به تکذیبهای پی در پی این قوم لجوج باشد.
گاه میگفتند: ما نمیبینیم کسی از تو پیروی کند، مگر یک مشت اوباش؛ «ما نریک اتّبعک الاّ الّذین هم أراذلنا».(3)گاه میگفتند: ای نوح! با ما زیاد سخن گفتی (و پررویی کردی) اگر راست میگویی، عذابی را که وعده دادی بیاور؛ «یا نوح قد جادلتنا فأکثرت جدلنا فأتنا بما تعدنا إن کنت من الصّادقین»،(4)گاهی نیز او که مشغول ساختن کشتی بود، گروهی از قومش که از کنار او عبور میکردند، وی را مسخره
میکردند؛ «و یصنع الفلک و کلّما مرّ علیه ملأمن قومه سخروا منه».(337)
105 - اجابت دعای نوحعلیه السلام
«و لقد ناد ینا نوح فلنعم المجیبون»(1)
«لام» در کلمهی «لقد» و «لنعم» لامِ قسم است و نشانهی آن است که خداوند عنایت ویژهای به ندای نوح و اجابت خود دارد و خود را در اجابت کردن ندای نوح، مدح و ستایش میکند و تعبیر از خدای واحد به «مجیبون» به صورت جمع، برای تعظیم است.
همان گونه که از سیاق کلام استفاده میشود، منظور از ندای نوحعلیه السلام همان نفرینی است که به قوم خود کرد و گفت: پروردگارا! احدی از کافران را روی زمین مگذار. زیرا اگر آنان را به حال خود واگذاری، بندگانت را گمراه میکنند؛ «و قال نوح ربّ لاتذر علی الأرض من الکافرین دیّاراً إنّک إن تذرهم یضلّوا عبادک»،(2)و نیز دعای دیگر نوحعلیه السلام است که گفت: پروردگارا! من زیر دست شدهام، مرا یاری
فرما؛ «فدعا ربّه إنّی مغلوب فانتصر».(3)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 106 تا 120
106 - سلام خداوند بر نوحعلیه السلام
یکی از ویژگیهای حضرت نوحعلیه السلام این است که خداوند در بارهی وی فرموده است: «سلام علی نوح فی العالمین»؛(4)درود بر نوح در همهی عوالم. خداوند در بارهی هیچ پیامبری با این تعبیر درود نفرستاده است. در بارهی انبیای دیگر تنها به ذکر اصلی درود اکتفا کرده، میفرماید: «سلام علی موسی و هرون»،(5)یا «سلام علی
ابراهیم».(1)و این نشانهی برجستگی خاص نوحعلیه السلام است که در همه عوالم
مشمول درود خاص خداست.
شاید سرّ این که خداوند در بارهی نوحعلیه السلام چنین سلامی کرده است، دو چیز است:
الف - آنچه از توحید و دیگر معارف الهی بر روی زمین هست، محصول تعلیمات حضرت نوحعلیه السلام است و اولین شریعتی که بر بشر نازل شده، ظاهراً توسط حضرت نوح بوده است.
ب - حضرت نوحعلیه السلام نهصد و پنجاه سال در میان مردم ماند و به ارشاد و هدایت آنان پرداخت؛ «فلبث فیهم ألف سنة إلاّ خمسین عاماً»،(2)آن هم قومی که ظلم و طغیانش از همه اقوام بیشتر است؛ «و قوم نوح من قبل إنّهم کانوا هم أظلم و أطغی».(3)هدایت افراد نرم خو و معتدل آسان است، ولی ارشاد مردمی سرکش و خشن کار آسانی نیست.(4)
حضرت ابراهیمعلیه السلام
107 - شخصیّت حضرت ابراهیم در قرآن
در شخصیت و عظمت این پیامبر همین بس که نام و صفات او شصت و نه مرتبه در سی و پنج سورهی قرآن کریم ذکر شده است. به برخی از آنها توجه فرمایید:
1 - اوّلین مسلمان؛ «و أنا أوّل المسلمین».(1)
2 - از مشرکین نبود؛ «و ما کان من المشرکین».(2)
3 - مطیع فرمان الهی؛ «قانتاً للّه».(3)
4 - پیامبری راستگو؛ «واذکر فی الکتاب إبراهیم إنّه کان صدّیقاً نبیّاً».(4)
5 - وفادار به تمام دستورات الهی؛ «و إبراهیم الّذی وفّی».(5)
6 - مهماننواز و باسخاوت؛ «هل أتیک حدیث ضیف إبراهیم المکرمین»(6)و «فجاء بعجل سمین».(7)
7 - آمر به معروف و ناهی از منکر؛ «یا أبت لم تعبد مالم یسمع و لایبصر و لایغنی عنک شیئاً».(8)
8 - شاکر و سپاسگزار الهی؛ «شاکراً لأنعمه».(9)
9 - توکل و اعتماد به خدا؛ «الّذی خلقنی فهو یهدین * و الّذی هو یطعمنی و یسقین * و إذا مرضت فهو یشفین * و الّذی یمیتنی ثم یحیین * و الّذی أطمع أن یغفرلی خطیئتی یوم الدّین».(10)
10 - برپا کنندهی نماز و هجرت برای احیای آن؛ «ربّنا إنّی أسکنت ذرّیّتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرّم».(11)
11 - صابر و بردبار؛ «إنّ إبراهیم لحلیم أوّاه منیب».(1)
12 - اخلاص در تمام زندگی و کارها؛ «قل إنّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین * لاشریک له و بذلک أمرت».(2)
13 - بنیانگذار کعبه؛ «و إذ یرفع إبراهیم القواعد من البیت».(3)
14 - خادم کعبه؛ «أن طهّرا بیتی للطّائفین و العاکفین و الرّکّع السّجود».(4)
15 - دعوت کنندهی مردم به حج؛ «و أذّن فی النّاس بالحجّ».(5)
16 - مقام ابراهیم در مسجد الحرام؛ «و اتّخذوا من مقام إبراهیم مصلّی».(6)
17 - مبارزه با بت پرستی؛ «تاللّه لأکیدنّ أصنامکم بعد أن تولّوا مدبرین * فجعلهم جذاذاً إلاّ کبیراً لهم».(7)
18 - نخستین مجریِ برائت از مشرکین؛ «إنّی بریء ممّا تشرکون».(8)
19 - قبولی در امتحان؛ «و إذا ابتلی إبراهیم ربّه بکلمات فأتمّهنّ».(9)
20 - امتحان به فرزند؛ «یا بنیّ إنّی أری فی المنام إنّی أذبحکفانظر ماذا تری قال یا أبت افعل ما تؤمر ستجدنی إن شاء اللّه من الصّابرین * فلمّا أسلما وتلّه للجبین».(10)
21 - امتحان به جان؛ «قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم».(11)
22 - رهبر جهانیان؛ «قال إنّی جاعلک للنّاس إماماً».(1)
23 - محبوب خدا؛ «واتّخذ اللّه إبراهیم خلیلاً».(2)
24 - تسلیم محض الهی؛ «إذ قال له ربّه أسلم قال أسلمت لربّ العالمین».(3)
25 - گزینش ابراهیم از جانب خدا در دنیا؛ «لقد اصطفیناه فی الدّنیا».(4)
26 - از صالحین در آخرت؛ «و إنّه فی الأخرة لمن الصّالحین».(5)
27 - پیروی پیامبران از ابراهیمعلیه السلام؛ «ثمّ أوحینا إلیک أن اتّبع ملّة إبراهیم حنیفاً»(6)و «و وصّی بها إبراهیم بنیه و یعقوب یا بنیّ إنّ اللّه اصطفی لکم الدّین فلاتموتنّ إلاّ و أنتم مسلمون».(7)
28 - اسوه بودن ابراهیم؛ «قد کانت أسوة حسنة فی إبراهیم».(8)
29 - رسیدن به مقام یقین؛ «و کذلک نری إبراهیم ملکوت السّموات و الأرض لیکون من المؤمنین».(9)
30 - دریافت سلام از ناحیهی خداوند؛ «سلام علی إبراهیم».(10)
31 - درخواست کنندهی پیامبر اسلام برای هدایت مردم؛ «ربّنا وابعث فیهم رسولاً منهم یتلوا علیهم ءایاتک».(11)
32 - دعا برای فرزندان؛ «ربّ اجعلنی مقیم الصّلوة و من ذرّیّتی»(12)و
«إنّی جاعلک للنّاس إماماً قال و من ذرّیّتی قال لاینال عهدی الظّالمین».(381)
108 - معنای صدّیق بودن ابراهیمعلیه السلام
«و اذکر فی الکتاب ابراهیم إنّه کان صدّیقاً نبیّاً»(1)
ظاهراً کلمهی «صدّیق» مبالغه در صدق است و به کسی میگویند که در صدق مبالغه کند؛ یعنی آنچه را میگوید، انجام میدهد و آنچه را انجام میدهد، میگوید و میان گفتار و کردارش تناقض نباشد و ابراهیمعلیه السلام چنین بود. زیرا در محیطی که یک پارچه مردم بت میپرستیدند، سخن از توحید گفت. با عموی خود و معاصرینش مبارزه کرد، با پادشاه بابل به مبارزه برخاست و خدایان دروغین آنان را شکست و بر آنچه
میگفت، استقامت به خرج داد تا آنجا که او در آتش افکندند. سرانجام نیز همان گونه که به عمویش وعده داده بود، از همه کنارهگیری کرد و خداوند به پاداش این مقاومت، اسحق و یعقوب را به او ارزانی داشت و نیز وعدههای دیگری را که خداوند از موهبتهای خود به او وعده داده بود، تنفیذ کرد.(2)
109 - ادب حضرت ابراهیمعلیه السلام
قرآن کریم ادب حضرت ابراهیمعلیه السلام را در جای جای ترسیم سیرهی آن حضرت بیان میکند. در این زمینه به دو نمونهی زیر توجه کنید:
الف - ادب با خدا؛ «الّذی خلقنی فهو یهدین * و الّذی هو یطمعنی و یسقین * و إذا مرضت فهو یشفین».(3)
حضرت ابراهیمعلیه السلام در مقام احتجاج با قوم خود، همهی نعمتها را به خداوند اسناد میدهد، مانند نعمت خلقت، هدایت، اطعام و... . اما مرض را به خود نسبت میدهد و میگوید: وقتی مریض میشوم، خداوند شفایم میدهد؛ «وإذا مرضت فهو یشفین». زیرا در مقام ستایش مناسب نیست که مرض را به او نسبت دهد، بلکه شفای مرض را به خداوند اسناد میدهد و این حکایت از ادب آن حضرت میکند.
ب - ادب با مردم؛ هنگامی که حضرت ابراهیمعلیه السلام عمویش آزر را از بتپرستی نهی کرد، او زبان به اهانت گشود و گفت: اگر دست از این کار برنداری، تو را سنگسار میکنم. حضرت ابراهیمعلیه السلام در برابر آن تندی و خشونت، با نهایت ادب و بزرگواری گفت: سلام بر تو، من به زودی برای تو از پروردگارم طلب آمرزش میکنم. زیرا او نسبت به من مهربان است؛ «سلام علیک سأستغفر لک ربّی إنّه کان بی حفیّاً».(1)
110 - حضرت ابراهیم و تقاضای امنیّت
«و إذ قال إبراهیم ربّ اجعل هذا البلد ءامناً و اجنبنی و بنیّ أن نعبد الأصنام»(2)
حضرت ابراهیمعلیه السلام در این آیه از خداوند دو چیز خواست:
1 - امنیّت مکه از تسلّط دشمن؛ «ربّ اجعل هذا البلد ءامناً»
2 - امنیّت جان از سلطهی هوای نفس؛ «واجنبنی و بنیّ أن نعبد الأصنام».
هر چه انسان را از حق بازدارد، صنم اوست و هر چه دل انسان به آن گرایش داشته باشد،
هوای اوست. «أفرأیت من اتّخذ إلهه هواه».(1)
111 - حضرت ابراهیم و رسیدن به مقام یقین
قرآن کریم وقتی حضرت ابراهیمعلیه السلام را ستایش میکند، میفرماید: «و کذلک نری إبراهیم ملکوت السّموات و الأرض و لیکون من المؤمنین».(2)ما باطن عالم و درون جهان را نشان ابراهیم خلیل میدهیم تا این که به مقام شامخ یقین برسد. این رؤیت ملکوت منافعی دارد که یکی از آن منافع برجسته، دستیابی به یقین است.
خدای سبحان ما را تشویق میکند که شما هم به درون جهان راه پیدا کنید؛ «أو لم ینظروا فی ملکوت السّموات و الأرض»، خدای سبحان در این آیهی کریمه، عدّهای را تشویق و گروه دیگری را مذمت میکند که چرا به باطن عالم سری نمیزنند، چرا درون عالم را نگاه نمیکنند که ببینند. اگر رؤیت و دیدن ممکن نبود، خدا ما را به آن دعوت نمیکرد. «ملکوت» به معنای باطن و «ملک» به معنای ظاهر است. آنجا که سبحان است،
جای ملکوت است؛ «فسبحان الّذی بیده ملکوت کلّ شیء».(3)آنجا که سخن از ملک است، جای «تبارک» است؛ «تبارک الّذی بیده الملک».(4)میان ملک و ملکوت، مثل ظاهر و باطن بسیار تفاوت است.(391)
112 - استجابت دعای حضرت ابراهیمعلیه السلام در مورد فرزند
«ربّ هب لی من الصّالحین»(1)
در آیهی فوق، خداوند دعای ابراهیمعلیه السلام را بیان میکند که از خداوند فرزند صالح و شایسته طلب میکند، وخداوند این دعا را مستجاب کرد و فرزندان صالحی چون اسماعیل و اسحاق را به او مرحمت کرد. چنانکه قرآن کریم میفرماید: «و بشّرناه بإسحق نبیّاً من الصّالحین»؛(2)ما او را بشارت دادیم به تولد اسحاق، پیامبری از صالحان.
در مورد اسماعیل نیز میگوید: «و إسماعیل و إدریس و ذا الکفل کلّ من الصّابرین * و أدخلنا هم فی رحمتنا إنّهم من الصّالحین»؛(3)اسماعیل و ادریس و ذا الکفل را به یاد آور که همه از صابران بودند و ما آنها را در رحمت خود وارد کردیم. زیرا همگی از صالحان هستند.(4)
113 - سفارش فرزندان به آیین اسلام
«و وصّی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنیّ إنّ اللّه اصطفی لکم الدّین
و لا تموتنّ إلاّ و أنتم مسلمون»(5)
همان گونه که حضرت ابراهیمعلیه السلام و حضرت یعقوبعلیه السلام فرزندان خویش را به آیین اسلام سفارش کردند، هر انسانی موظّف است به فکر عقاید نسل خود باشد. نشانهی پدر مهربان تنها آن نیست که در فکر تأمین زندگی مادی فرزندانش باشد، بلکه لازم است در
فکر سلامت عقیده و ایمان نسل و فرزندان خود نیز باشد و در وصایای خویش تنها به جنبههای مادّی اکتفا نکند.(1)
114 - آزمایش حضرت ابراهیمعلیه السلام
خداوند حضرت ابراهیمعلیه السلام را به غیر خویش و به جزء خویش و به کلّ خویش آزمایش کرد:
الف - آزمایش به غیر خویش؛ به او گفتند از هزارها گوسفند دل بردار و همه را در راه خدا صرف کن. که حضرت همه را در راه خدا بخشید.
ب - آزمایش به جزء خویش؛ حضرت ابراهیم وقتی به جمال اسماعیل نظاره کرد، توجهی از او پدید آمد. خطاب آمد: ای خلیل! دوستی ما با دوستی دیگری جمع نیاید. از این رو، به او گفتند: اسماعیل را قربانی کن که اطاعت کرد؛ «یا بنیّ إنّی أری فی المنام إنّی أذبحک فانظر ماذا تری».(2)
ج - آزمایش به کل خویش؛ نمرود برای مبارزه با ابراهیمعلیه السلام آتشی را افروخت و او را در آتش افکندند که خطاب آمد: «یا نارکونی برداً و سلاماً علی ابراهیم».(399)
حضرت یوسفعلیه السلام
115 - قصه یوسفعلیه السلام نیکوترین قصهها
قصهای در قرآن کریم زیباتر از قصه حضرت یوسفعلیه السلام نیست. زیرا
الف - خداوند در آغاز سوره فرمود: «نحن نقصّ علیک أحسن القصص»،(1)و در آخر سوره فرمود: «لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الألباب».(2)در اول گفت: نیکوترین قصهها است، در آخر گفت: در این قصه پندها و عبرتها است.
ب - خداوند وقتی که قصص انبیا را مطرح میکند، واسطه در میان میآورد؛ چنانکه در قصه نوح فرمود: «واتل علیهم نبأ نوح»،(3)در قصه حضرت ابراهیم فرمود: «واتل علیهم نبأ إبراهیم»،(4)در قصه پسران آدم فرمود: «واتل علیهم نبأابنی ءادم».(5)چون به قصه یوسف رسید، واسطه را از میان برداشت و به خود اضافه کرد؛ «نحن نقصّ».(6)
116 - برجستهترین مقام یوسفعلیه السلام
برجستهترین مقامی که قرآن کریم برای یوسفعلیه السلام اثبات میکند، همان مخلص بودن اوست. رسالت، سمت پیام آوری است، اخلاص درجهی عالیهی کمال انسانی است که چیزی در حرم امن قلب یک انسان مخلص راه ندارد، همان گونه که خداوند در بارهی اسحق و یعقوب و ابراهیم خلیل میفرماید: «إنّا أخلصناهم بخالصة ذکری الدّار»؛ اینها بندگان مخلص ما هستند. در بارهی اخلاص حضرت یوسف صدّیقعلیه السلام
نیز
صحّه گذاشت و فرمود او بندهی مخلص ماست. از این رو گناه در او راه ندارد و آن حضرت در پرشورترین حالتهای جوانی و در شدیدترین خطرات مالی، به سنگینترین آزمونهای الهی مبتلا شد و پیروز به در آمد.
در دوران کودکی به چاه افکنده شد و لب به شکایت باز نکرد، به صورت یک برده فروخته شد، به کید زنان زندانی شد، اما در همهی حالات صبور و شاکر بود و همهی اینها نشانهی بندهی مخلص بودن اوست.(1)
117 - حضرت یوسفعلیه السلام و علم غیب
قرآن کریم آگاهی حضرت یوسفعلیه السلام از علم غیب را اثبات کرده است: «اذهبوا بقمیصی هذا فألقوه علی وجه أبی یأت بصیراً»؛(2)او میداند که پیراهنش این خصیصه را دارد که از راه معجزه، نابینایی پدرش یعقوبعلیه السلام را شفا میدهد، همان گونه که آشنایی با علم غیب را نیز برای حضرت یعقوبعلیه السلام نیز ذکر کرده است که حضرت وصال یوسفعلیه السلام را خبر میدهد؛ «إنّی لأجد ریح یوسف لولا أن
تفنّدون».(3)
118 - لطف الهی نسبت به یوسفعلیه السلام
«کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشاء إنّه من عبادنا المخلصین»(4)
خداوند متعال در بارهی حضرت یوسفعلیه السلام میفرماید: این گونه پلیدی و ناپاکی را از وی
دور کردیم؛ «کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشاء»، نفرمود: این گونه او را از زشتی و معصیت دور گردانیدیم؛ «کذلک لنصرفه عن السّوء و الفحشاء». زیرا در این صورت نشانهی روشنی بود که مقتضی اقدام به آلودگی در آن حضرت بود و این با شهادت خداوند به بندهی مخلص بودن او ناسازگار است؛ «إنّه من عبادنا
المخلصین».(1)مخلصین کسانی هستند که در پرتو شایستگیهایشان از وساوس شیطان در امان هستندو به چیزی جز خدا نمیاندیشند و جز او را فرمان نمیبرند.(2)
119 - برکات پیراهن حضرت یوسفعلیه السلام
در سه مقطع تاریخی، سه ابتکار از پیراهن یوسف صدّیق دیده شد که همهی آنها به برکت آن بدن بود که در جوار رحمت روح پاکش قرار داشت:
الف - رسوایی برادران
وقتی که برادران یوسف، گریهکنان پیراهن آغشته به خون او را به حضور یعقوبعلیه السلام آوردند؛ «و جاؤا أباهم عشاء یبکون»،(3)شکل پیراهن نشان داد که اینها دروغ میگویند؛ «و جاؤا علی قمیصه بدم کذب».(4)زیرا اگر گرگ کسی را بدرد، پیراهن وی سالم نمیماند.
ب - دفع اتّهام گناه از یوسفعلیه السلام
وقتی همسر عزیز مصر، یوسفعلیه السلام را تعقیب کرد و پیراهنش را از پشت پاره کرد و عزیز مصر را نزدیک در دید، در این هنگام یوسفعلیه السلام را متهم کرد و گفت: «هی راودتنی
عن نفسی».(1)اینجا کسی گفت: شما بررسی کنید، ببینید پیراهن یوسف از پشت دریده شده یا از جلو. اگر از جلو؟ دریده شده، معلوم میشود که او قصد تجاوز داشته است و همسر عزیز مصر از خود دفاع کرده و جلوی پیراهن او را پاره کرده است؛
اما اگر از پشت سر دریده شده، معلوم میشود یوسف خواسته بگریزد تا از تهاجم محفوظ بماند و آن زن از پشت سر پشت پیراهن او را پاره کرده است. اینجا هم پیراهن یوسف شهادت صدق داد و مدّعی کذب را رسوا کرد؛ «إن کان قمیصه قدّ من قبل فصدقت و هم من الکاذبین و إن کان قمیصه قدّ من دبر فکذبت و هو من الصّادقین».(2)
ج - شفا یافتن چشم یعقوبعلیه السلام
«اذهبوا بقمیصی هذا فألقوه علی وجه أبی یأت بصیراً»(3)
از این آیه استفاده میشود که یوسفعلیه السلام علم غیب دارد. زیرا از نابینایی دیدهی پدر و راه درمانش خبر میدهد که پیراهنم را به چشم او بمالید تا وی بینا گردد
120 - عفو و بخشش یوسفعلیه السلام
بعد از آن که برادران یوسفعلیه السلام به خطاکاری خود و به برتریِ الهی او به خودشان اعتراف کردند؛ «قالوا تاللّه لقد ءاثرک اللّه علینا و إن کنّا لخاطئین»(4)، حضرت یوسفعلیه السلام بعد از دلداری از برادران، و عفو و گذشت از ایشان، شروع کرد به دعا کردن و از خداوند خواست تا گناهانشان را بیامرزد؛ «قال لاتثریب علیکم الیوم یغفر اللّه لکم و هو
أرحم الرّاحمین».(1)
گفتنی است هنگامی که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در شرایط مشابهی قرار گرفت و در فتح مکه بر دشمنان خود پیروز شد، رو به آنها کرد و فرمود: «ماذا تظنّون یا معشر قریش؟ قالوا خیراً أخ کریم و ابن أخ کریم و قد قدرت! قال: و انا أقول کما قال أخی یوسف، لاتثریب علیکم الیوم»؛ اکنون که در چنگ من گرفتار آمدهاید، در بارهی رفتار من با شما چگونه میاندیشید؟ آنها در پاسخ گفتند: ما از تو چیزی جز خیر
و نیکی انتظار نداریم. تو برادر بزرگوار و بخشنده و فرزند برادر بزرگوار ما هستی و الان قدرت در دست توست. پیامبر فرمود: من در بارهی شما همان را میگویم که برادرم یوسف در بارهی برادرانش گفت: «لا تثریب علیکم الیوم»؛ امروز روز ملامت و سرزنش نیست.
عمر میگوید: در این موقع من خجالت کشیدم. زیرا هنگام ورود در مکه به آنها گفتم: امروز روزی است که از شما انتقام میگیرم. هنگامی که پیامبر این جمله را فرمود، من از گفتار خود شرمنده شدم.(2)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 121 تا 135
121 - کرامت اخلاقی یوسفعلیه السلام
حضرت یوسفعلیه السلام وقتی با پدر خویش، یعقوب سخن میگفت، ماجرای افتادن در چاه و زندانی شدن را هیچ یک از حوادث تلخ و رنجآور زندگیاش را بیان نکرد. زیرا برادران وی خجالت میکشیدند، بلکه فقط نجات یافتن خود از زندان را که از لطف و کرم الهی بود، بیان کرد. «و قد أحسن بی إذ اخرجنی من السّجن».(420)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
122 - بشارت حضرت عیسیعلیه السلام
خدای سبحان از زبان حضرت عیسیعلیه السلام میفرماید: «و مبشّراً برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد»(1)به شما بشارت میدهم آمدن پیامبری پس از خودم را که نام (مبارک) او احمدصلی الله علیه وآله است.
بشارت در موردی است که پیامبر بعدی، مطلب نو و تازهای را برای امتش یا برای دیگران بیاورد. اگر پیامبر خاتم در سطح انبیای گذشته یا در سطح رسالت عیسیعلیه السلام سخن گفته باشد، اولاً نیازی به آمدن پیغمبر نبود. ثانیاً مجالی برای بشارت نبود .پس، اخبار حضرت عیسیعلیه السلام به آمدن پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نشانهی آن است که آن حضرت از انبیای گذشته و نیز از حضرت عیسیعلیه السلام،
افضل است و قرآن کریم هم از انجیل بالاتر است.(2)
123 - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله واسطهی فیض هدایت
قرآن کریم برخی از افعال را که به خدا نسبت میدهد، به پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله نیز اسناد میدهد، مانند بیرون کردن مردم از تاریکیهای جهل و جهالت، و هدایت آنها به
سوی نورانیت تقوا و معنویت؛ «اللّه ولی الّذین ءامنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور»(1)و «کتاب أنزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات إلی النّور باذن ربّهم إلی صراط العزیز الحمید»(2). با تأمل در این آیات به دو
نکتهی زیر پی میبریم:
الف - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسیلهی ظاهری هدایت انسانهاست و ایمان هر مؤمنی، هر چند در هزاران سال بعد با وسایط فراوان، به ایشان مستند است و آن حضرت در پاداش همگان شریک است.
ب - پیامبر عظیم الشّأن اسلامصلی الله علیه وآله دارای منصب رفیع رهبری و هدایت مردم است و آیاتی نظیر «إنّک لا تهدی من أحببت ولکنّ اللّه یهدی من یشاء»(3). نافی اصل هدایت از پیامبر نیست، بلکه ناظر به نفی استقلال اوست. زیرا در بخش دیگری میفرماید: «و إنّک تهدی إلی صراط مستقیم»،(4)و در آیهی مورد بحث نیز قید «باذن ربّهم» را افزود. پس رسول خداصلی الله علیه وآله در هدایت مردم واسطهای الهی
است که در پرتو مشیّت حق کار میکند.(5)
124 - فضیلت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
«تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض»(6)
درجه و مرتبهی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از سه جهت رفیع است:
الف - خصوصیات و ویژگیهایی که بر اساس آیات قرآن در شخص پیامبرصلی الله علیه وآله وجود
دارد، مانند: «إنّک لعلی خلق عظیم»،(1)«و ما أرسلناک إلاّ رحمة للعالمین».(2)
ب - خصوصیتی که در کتاب اوست که برتر از همهی کتب آسمانی است؛ «اللّه نزّل أحسن الحدیث کتاباً متشابهاً»(3)و این کتاب مصون از تحریف است.
ج - خصوصیتی که در امت اوست که برتر از همهی امم هستند، در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ «کنتم خیر أمّة أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر».(4)
125 - اخلاق پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
«عبس و تولّی * ان جاءه الأعمی * و ما یدریک لعلّه یزکّی»(5)
در این آیات و شأن نزول آن میان مفسران اختلاف نظر است. بعضی میگویند: آیات خطاب به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است که مرد نابینایی به نام ابن ام مکتوم وارد مجلس حضرت شد، در حالی که پیامبرصلی الله علیه وآله مشغول سخن گفتن با سران قریش بود. آن مرد نابینا گفت: برای من از آنچه خدا به تو آموخته است بگو. پیامبرصلی الله علیه وآله در دل خود اندیشید که مبادا این اشراف نزد خود بگویند که پیروان
محمد مردم دور از فرهنگ هستند. از این رو، چهره در هم کشیده و با او به سردی سخن گفت.
اما مفسران شیعه از جمله شیخ طوسی، مرحوم طبرسی، مرحوم علامه طباطبایی این امر را نمیپذیرند و میگویند: آن شخصی که چهره در هم کشید، مردی از بنی امیه
بوده و قراینی دلالت بر این معنا دارد که شخص مورد عتاب غیر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است:
الف - همه میدانیم که صفت عبوسی از صفات پیامبر نبوده و آن جناب با کفار عبوس نمیشد، چه رسد به مؤمنان.
ب - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در طول زندگی سابقه نداشته که دل اغنیا را به دست آورد و از فقرا روی برگرداند. با این که خداوند او را ستایش به خلق عظیم کرده است؛ «إنّک لعلی خلق عظیم».
ج - مگر خداوند به پیامبر نفرمود: «لا تمدّنّ عینیک إلی ما متّعنا به أزواجاً منهم ...»(1)، چطور ممکن است در سورهی حجر که اوایل دعوت علنی اسلام نازل شده، به آن جناب دستو دهد که اعتنایی به زرق و برق زندگی دنیاداران نکند و در عوض در برابر مؤمنین تواضع کند و در همین سیاق او را مأمور سازد که از مشرکان اعراض کند و بفرماید: «فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین»(2)، آن وقت خبر دهد که آن جناب به جای
اعراض از مشرکان از مؤمنان اعراض کرده و به جای تواضع در برابر مؤمنان، در برابر مشرکان تواضع کرده است؟!
د - زشتی عمل پیش گفته چیزی است که عقل به آن حکم میکند و هر عاقلی از آن بیزار است، تا چه رسد به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و چنین عمل قبیح عقلی نیازی به نهی لفظی ندارد. زیرا هر عاقلی تشخیص میدهد که ثروت به هیچ وجه ملاک فضیلت نیست.(3)
126 - خلق عظیم پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
در بیان مقصود از خلق عظیم پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله اقوالی گفته شده است، از جمله:
الف - تو بر دین بزرگی هستی که دین اسلام است.
ب - تو متخلّق به اخلاق اسلام و بر طبع بزرگی هستی و حقیقت اخلاق آن است که انسان، نفس خود را به آن آراسته کند.
ج - خلق عظیم همان صبر بر حق و بخشش وسیع و تدبیر بر اقتضای عقل است.
د - عایشه میگوید: اخلاق پیامبر متضمن موارد دهگانهای بود که در اول سورهی مؤمنون آمده است و کسی را که خداوند به داشتن اخلاق بزرگ ستایش کند، برتر از آن ستایشی نیست.
ه - خداوند خلق او را عظیم ستود. چون با اخلاقش با مردم معاشرت داشت و با قلبش از آنان جدا بود. پس ظاهرش با مردم و باطنش با خدا بود.
و - چون حضرت امتثال کرد به دستوری که خدای سبحان فرمود؛ «خذ العفو و ءامر بالعرف و أعرض عن الجاهلین».
ز - به جهت اجتماع مکارم اخلاق در آن حضرت و مؤید این معنا سخن معروف نبوی است؛ «انّما بعثت لأتممّ مکارم الاخلاق».
ح - از عایشه پرسیدند: اخلاق پیامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: «کان خلقه القرآن».
ط - بعضی گفتهاند: سرّ این که خداوند پیامبر را بر عظمت در اخلاق ستایش کرد، آن است که به او دستور داد تا به هدایت انبیا اقتدا کند؛ «أولئک الّذین هدیهم اللّه فبهدیهم اقتدهْ»؛ یعنی به تمام فضایل اخلاقی که در انبیا متفرق است، اقتدا کن و چون این درجه عالیه برای هیچ یک از انبیای پیشین میسّر نشد، ناگزیر خداوند اورا به اخلاق عظیم یاد
کرد.(437)
127 - خاتمیّت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
«ما کان محمّد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول اللّه و خاتم النّبییّن»(1)
«خاتم»: چیزی که به وسیلهی آن پایان داده میشود و نیز چیزی که با آن، اوراق و مانند آن را مهر میکنند. این کلمه از ریشهی «ختم» به معنای پایان، گرفته شده و از آنجا که این کار (مهر زدن) در خاتمه و پایان قرار میگیرد، نام خاتم بر وسیلهی آن گذارده شده است و اگر یکی از معانی خاتم انگشتر است، آن نیز به همین دلیل است که نقش مهرها را معمولاً روی انگشترها میکندند و به وسیلهی انگشتر،
نامهها را مهر میکردند.
این ماده در قرآن کریم در همه جا به معنای پایان دادن و مهر نهادن به کار رفته است، مانند: «ختم اللّه علی قلوبهم و علی سمعهم و علی أبصارهم عشاوة»(2)خداوند زمانی بر قلب کفار مهر میزند که کار هدایت آنان پایان پذیرفته و در قلب آنها سخن حق تأثیری نکند.
بنا بر این، کسانی که در دلالت آیهی 40 سورهی احزاب بر خاتمیت پیامبر و پایان گرفتن سلسلهی انبیا به وسیلهی او وسوسه کردهاند، به کلی از معنای این واژه ناآگاه بودهاند یا خود را به بیاطلاعی زدهاند، وگرنه هر آن که کمترین اطلاعی از ادبیات عرب داشته باشد، میداند کلمهی «خاتم النّبییّن» به وضوح دلالت بر معنای خاتمیت دارد.(440)
128 - نام مبارک پیامبرصلی الله علیه وآله
«یس و القرآن الحکیم * إنّک لمن المرسلین»(1)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «یس» نام رسول خداصلی الله علیه وآله است. چون پس از آن میفرماید: تو از مرسلین و بر صراط مستقیم هستی؛ «یس اسم رسول اللّه و الدلیل علی ذلک قوله تعالی: انّک لمن المرسلین علی صراط المستقیم».(2)
129 - عصمت پیامبرصلی الله علیه وآله
«فلا و ربّک لایؤمنون حتّی یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لایجدوا فی أنفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیماً»(3)
این آیهی شریفه، دلیل روشنی بر عصمت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است. زیرا دستور به تسلیم مطلق از نظر گفتار و کردار در برابر همه فرمانهای پیامبرصلی الله علیه وآله و حتّی تسلیم قلبی در برابر او، نشانهی روشنی بر این است که او در احکام و فرمانها و داوریهایش اشتباه نمیکند و عمداً چیزی برخلاف حق نمیگوید. از خطا و گناه معصوم است.(4)
130 - عصمت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در سه مقام
قرآن کریم در سه مقام عصمت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را تضمین کرده است:
الف - دریافت وحی؛ «إنّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم».(5)
ب - ضبط و نگهداری آن؛ «سنقرئک فلا تنسی».(1)
ج - تعلیم وحی به مردم؛ «و ما ینطق عن الهوی * إنّ هو إلاّ وحی یوحی».(2)
131 - تفاوت میان صلوات و سلام
«انّ اللّه و ملئکته یصلّون علی النّبیّ یا أیّها الّذین ءامنوا
صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»(3)
«صلّوا» امر به طلب رحمت و درود فرستادن به پیامبر است، اما «سلّموا» به4 معنای تسلیم در برابر فرمانهای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است. چنان که در آیهی «... ثمّ لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیماً»(4)آمده است. مؤمنان راستین کسانی هستند که به داوری تو تن دهند و در دل خود نیز از این قضاوت کمترین ناراحتی نداشته باشند و تسلیم مطلق تو گردند.
ابو بصیر از امام صادقعلیه السلام از معنای تسلیم در برابر پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید. حضرت فرمود: «هو التسلیم له فی الأمور»؛ منظور، تسلیم بودن در برابر او در همهی کارهاست.
ابوحمزه ثمالی از یکی از یاران پیامبرصلی الله علیه وآله به نام کعب چنین نقل میکند: هنگامی که این آیه نازل شد، عرض کردیم: سلام بر تو را میدانیم، ولی صلوات بر تو چگونه است؟ فرمود: این گونه بگویید: «اللّهمّ صلّ علی محمد و آل محمد کما صلّیت علی ابراهیم انّک حمید مجید و بارک علی محمد و آل محمد کما بارکت علی ابراهیم
و آل ابراهیم انّک حمید مجید».(1)
132 - معنای غفران الهی در بارهی پیامبرصلی الله علیه وآله
«لیغفر لک اللّه ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر»(2)
شیخ طوسی میگوید: در معنای آیهی شریفه اقوالی گفتهاند:
الف - گناهانی که قبل از نبوت و پس از آن از تو صادر شده است.
ب - آنچه قبل از فتح و پس از آن صادر شده است.
ج - آنچه از تو واقع شده یا نشده، و این از طریق وعده و نوید است.
د - آنچه از گناهان قبلی و بعدی پدرت آدم که از او صادر شده است و این وجوه از نظر ما تماماً مردود است. زیرا انبیا چه قبل از بعثت و چه بعد از آن، مرتکب هیچ گناهی اعم از صغیره و کبیره نمیشوند.
برای آیهی شریفه دو تأویل ممکن است:
الف - تا گناه امّتت را چه در گذشته و چه در آینده، به دلیل شفاعت و مقام تو ببخشد و گناه را به پیامبر اضافه فرموده و مراد امت اوست، چنان که میفرماید: «و اسئل القریة»(3)و مراد اهل قریه است.
ب - مراد، گناهی است که قوم تو در حق تو روا داشتند؛ یعنی باز داشتن ایشان تو را از ورود به مکه در سال حدیبیه، آنگاه خداوند آن را بر طرف ساخت که مکه را برای تو فتح کرد.(453)
133 - هنر انذار و منذر
«ان أنت الاّ نذیر»(1)«انّما أنت نذیر»(2)
با این که رسول اکرمصلی الله علیه وآله هم بشیر است و هم نذیر، اما خدای سبحان هیچ گاه به او نفرمود: تو منحصراً مبشّر هستی، ولی مسئلهی انذار را به صورت حصر یاد کرد و در اوایل بعثت هم به حضرت دستور داد: برخیز و مردم را بترسان؛ «قم فأنذر».(3)
«انذار»کار همگان نیست. هر کسی نمیتواند دیگران را از جهنّم بترساند. انسان میتواند موعظه کند، سخنرانی کند، کتاب بنویسد و تدریس کند، اما چه بسا آن هنر را نداشته باشد که دیگری را بترساند. انسان تا خود نترسد و نشانههای ترس در وجود او هویدا نباشد، حرفش برای دیگران رعب آور نیست.
اگر کسی از در وارد شود و به صورت عادی بگوید: در اینجا مار هست، یقیناً کسی نمیترسد، اما اگر کسی سراسیمه و وحشت زده وارد شود و همان سخن را بگوید، قطعاً حرفش در اهل مجلس اثر میگذارد و همگان را به جنب و جوش میاندازد.
شیخ مفیدقدس سره و دیگران نقل کردهاند که رسول اللّهصلی الله علیه وآله وقتی از جهنّم سخن میگفت، تمام صورت مبارکش سرخ میشد؛ پیداست که او را آتش را میدید، از این رو حرفش در مردم اثر میگذاشت. کاری هم که به عهدهی علماست، همان ترساندن است. زیرا هدف از نَفْر و کوچ کردن و درس خواندن و فقیه شدن آن است که مردم را انذار کنند، نه این که درس بخوانند تا بتوانند تدریس یا سخنرانی کنند، بلکه
همهی اینها مقدمهی انذار مردم است؛ «فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدّین و لینذروا
قومهم اذا رجعوا الیهم».(1)
134 - فضیلت پیامبر اکرم بر سایر پیامبران
«تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض»(2)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: خداوند انسانی را برتر از من نیافریده است. أمیر المؤمنین سؤال کرد: آیا شما فضیلت بر جبرئیل دارید یا جبرئیل بر شما؟ پیامبر فرمودند: خداوند تمام انبیای مرسل خود را بر فرشتگان مقرب برتری بخشیده و مرا بر تمام انبیا و مرسلین فضیلت داده است و فضیلت بعد از من برای تو و امامان بعد از توست و فرشتگان خادمان ما و خادمان علاقمندان به ما هستند.
قال رسول اللّهصلی الله علیه وآله: «ما خلق اللّه خلقاً أفضل منّی و لا أکرم علیه منّی». قال علیعلیه السلام: «فقلت: یا رسول اللّه! أفأنت أفضل أم جبرئیل؟ فقال: یا علی! إنّ اللّه فضّل أنبیائه المرسلین علی ملائکته المقرّبین و فضّلنی علی جمیع النّبیین و المرسلین و الفضل بعدی لک یا علی و للأئمة من بعدک و إنّ الملئکة لَخدّامنا و خدّام محبّینا».(3)
135 - بهانههای مخالفان پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
در قرآن کریم آیات زیادی در بارهی بهانههای مخالفان پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میشود:
الف - غیر از این قرآنِ موجود، قرآن دیگری بیاور؛ «ائت بقرءان غیر هذا أو بدّله».(1)
ب - چرا قرآن یکجا فرود نیامده و تدریجاً نازل میشود؛ «لولا نزّل علیه القرءان جملة واحدة».(2)
ج - چرا پیامبر باغ و گنج و ثروت ندارد؛ «أو یلقی الیه کنز أو تکون له جنة».(3)
د - گروهی از یهود و نصاری تقاضا میکردند که بر خود آنها کتاب نازل شود؛ «یسئلک أهل الکتاب أن تنزّل علیهم کتاباً من السّماء».(4)
ه - پدران و اجداد مردهی ما را باید زنده کنی؛ «قالوا ائتوا بابائنا ان کنتم صادقین».(5)
و - چرا پیامبر غذا میخورد یا در بازار راه میرود؛ «قالوا مالهذا الرّسول یأکل الطّعام و یمشی فی الأسواق».(6)
ز - چرا فرشتگان بر ما نازل نمیشود یا این که ما خدا را ببینیم؛ «و قال الّذین لا یرجون لقائنا لولا أنزل علینا الملئکة أو نری ربّنا».(7)
ح - ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا این که چشمهی جوشانی از این سرزمین (خشک و سوزان) برای ما خارج سازی؛ «و قالوا لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الأرض ینبوعاً».
ط - یا باغی از انگور از آن تو باشد و نهرهایی در لابهلای آن جاری کنی؛ «أو تکون لک جنّة من نخیل و عنب فتفجّر الأنهار خلالها تفجیراً».
ی - یا قطعات (سنگهای) آسمان را آن چنان که میپنداری، بر سر ما فرود آری یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بیاوری؛ «أو تسقط السّماء کما زعمت علینا کسفاً أو تأتی باللّه و الملئکة قبیلاً».
ک - یا برای خانهای پر از نقش و نگار از طلا باشد، یا به آسمان بالا روی، حتی اگر به آسمان بالا روی ایمان نمیآوریم، مگر آن که نامهای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم؛ «أو یکون لک بیت من زخرف أو ترقی فی السّماء و لن نؤمن لرقیک حتی تنزّل علینا کتاباً نقرؤه»
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 136 تا 150
136 - تفاوت منزلت حضرت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله با حضرت ابراهیمعلیه السلام
* - حضرت ابراهیمعلیه السلام طالب حق است؛ «إنّی ذاهب إلی ربّی»(1)و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مطلوب حق؛ «سبحان الّذی أسری بعبده لیلاً».(2)
* - حضرت ابراهیمعلیه السلام تقاضای مغفرت دارد؛ «و الّذی أطمع أن یغفر لی»(3)و به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وعدهی مغفرت داده شده است؛ «لیغفر لک اللّه».(4)
* - حضرت ابراهیمعلیه السلام طلب عدم خزی میکند؛ «و لا تخزنی»(5)و به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وعدهی عدم خزی داده شده است؛ «یوم لا یخزی اللّه النبی».(6)
* - حضرت ابراهیمعلیه السلام در وسط آتش میگوید: خداوند مرا کفایت میکند؛ «حسبی اللّه»و به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وعدهی کفایت داده شده است؛ «یا أیّها النّبی حسبک
اللّه».(1)
* - حضرت ابراهیمعلیه السلام تقاضای ارثبری بهشت را میکند؛ «واجعلنی من ورثة جنّة النّعیم»(2)و به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وعدهی بهشت داده شده است؛ «و للاخرة خیر لک».(3)
* - حضرت ابراهیمعلیه السلام در بارهی ذریّهی خود طلب طهارت میکند؛ «واجنبنی و بنیّ أن نعبد الأصنام»(4)و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ذریّهاش دارای طهارت هستند؛ «إنّما یرید اللّه یذهب عنکم الرّجس».(5)
137 - تفاوت منزلت حضرت موسیعلیه السلام با پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
حضرت موسی از خداوند تقاضای شرح صدر و آسانی کار کرد؛ «ربّ اشرح لی صدری و یسّرلی أمری».(6)همین دو امر را خداوند به پیامبر بدون تقاضا مرحمت کرد؛ «ألم نشرح لک صدرک»(7)و «و نیسّرک للیسری».(8)
138 - تفاوت نگرش توحیدی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله با حضرت موسیعلیه السلام
* - حضرت موسیعلیه السلام از خود به خداوند نگریست و گفت: «انّ معی ربّی»،(9)اما پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از خداوند به خود نگریست و گفت: «انّ اللّه معنا».(10)به تعبیر دیگر،
حضرت موسیعلیه السلام اول خود را مطرح کرد، بعد خدا را؛ اما پیامبرصلی الله علیه وآله اول خدا را مطرح کرد، بعد خودش را.(1)
* - حضرت موسیعلیه السلام وقتی انصراف قوم خود را دید، از خداوند تقاضای جدایی از آنان را کرد و گفت: «ربّ إنّی لا أملک الاّ نفسی و أخی فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین»(2)اما پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وقتی انصراف و لجاجت قوم خود را مشاهده کرد، از خداوند تقاضای هدایت آنان را کرد؛ «اللّهم اهد قومی فانّهم لا یعلمون». در قیامت که همهی افراد میگویند: «ربّ نفسی»، پیامبرصلی الله علیه
وآله میگوید: «ربّ أمّتی أمّتی».(3)
139 - عطایای خداوند به حضرت موسیعلیه السلام و امت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
خداوند متعال هر نوع کرامتی که به موسیعلیه السلام عطا کرد، به امت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز مرحمت فرمود:
* - به حضرت موسیعلیه السلام فرمود: «قد أوتیت سؤلک یا موسی»،(4)به امت پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «و ءاتاکم من کلّ ما سألتموه».(5)
* - به حضرت موسیعلیه السلام فرمود: «ألقیت علیک محبّة منّی»،(6)به امّت پیامبر فرمود: «یحبّهم و یحبّونه».(7)
* - به حضرت موسیعلیه السلام فرمود: «لا تخف إنّک من الامنین»،(8)به امّت پیامبر
فرمود: «أولئک لهم الأمن».(1)
* - به حضرت موسیعلیه السلام فرمود: «أجیبت دعوتکما»،(2)به امّت پیامبر فرمود: «فاستجاب لهم ربّهم».(3)
* - به حضرت موسیعلیه السلام فرمود: «لا تخافا إننّی معکما»،(4)به امّت پیامبر فرمود: «إنّ اللّه مع الّذین اتّقوا».(5)
* - به حضرت موسیعلیه السلام فرمود: «و أنجینا»،(6)به امّت پیامبر فرمود: «و کذلک ننجی المؤمنین».(7)
* - موسی با ما گفت: «و عجلت إلیک ربّ لترضی»،(8)ما با امّت تو گفتیم: «لقد رضی اللّه عن المؤمنین».(9)
* - در قرآن کریم سخن از ضیق صدر و شرح آن در بارهی حضرت موسیعلیه السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به میان آمده است، با این تفاوت که حضرت موسیعلیه السلام ضیق صدر و طلب شرح آن را خودش درخواست میکند؛ «و یضیق صدری و لا ینطلق لسانی فأرسل إلی هرون»،(10)و «ربّ اشرح لی صدری»(11)، اما خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله میگوید: ما میدانیم تو ضیق صدر پیدا میکنی و ما به تو شرح صدر عطا
کردیم؛ «لقد نعلم إنّک یضیق صدرک بما یقولون»،(12)در جای دیگر میفرماید: «ألم نشرح
لک صدرک».(1)
* - خداوند در بارهی حضرت موسیعلیه السلام میگوید: حضرت موسی به میقات ما آمد؛ «جاء موسی لمیقاتنا».(2)اما در بارهی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میگوید: خداوند او را برد؛ «سبحان الّذی أسری بعبده».(3)
* - خداوند حضرت موسیعلیه السلام را که طالب علم بود، به حضرت خضرعلیه السلام حواله کرد؛ «هل أتّبعک علی أن تعلّمن ممّا علمت رشداً».(4)اما پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را به خود حواله کرد؛ «قل ربّ زدنی علماً».(5)
140 - تفاوت امت پیامبرصلی الله علیه وآله با امّت بنی اسرائیل
«یا بنی إسرائیل اذکروا نعمتی»(6)
میان بنی اسرائیل و این امت تفاوت بسیار است. ایشان را گفت: «اذکروا نعمتی» و این امت را گفت: «فاذکرونی». ایشان را گفت: نعمت من را فراموش نکنید و این امت را گفت: مرا فراموش نکنید. ایشان را نعمت داد و این امت را صحبت داد.(7)
141 - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله الگوی دعوت به توحید
قرآن کریم بهترین سخن را دعوت به توحید میداند؛ «و من أحسن قولاً ممّن دعا
إلی اللّه و عمل صالحاً»،(1)و در این زمینه، پیامبر را الگو و نمونه معرفی میکند که دعوت او به سوی توحید بود؛ «أدعوا إلی اللّه علی بصیرة أنا و من اتّبعنی».(2)
142 - معنای تهدید خداوند
این جمله «لئن اشرکت» خطاب به پیامبر اکرم است که در صورت شرک اعمال اوحبط میشود. در اینجا این سؤال مطرح است که با علم خداوند به عدم شرک پیامبر این سخن چه معنا دارد؟ در پاسخ باید گفت:
الف - این جمله از قبیل «ایاک اعنی و اسمعی یا جارة» است که در ظاهر، پیامبر مخاطب است و در واقع خطاب به عموم مردم است.
ب - این جمله به صورت قضیهی شرطیه مطرح شده و صدق قضیهی شرطیه به این نیست که هر دو جزء آن صادق باشد. اگر کسی بگوید: اگر عدد پنج زوج باشد، به دو عدد متساوی تقسیم خواهد شد؛ این کلام به صورت قضیهی شرطیه صادق است، در عین حال هیچ یک از دو جزء آن صادق نیست.(3)
143 - پیامبرصلی الله علیه وآله اولین مسلمان
«و أنا اوّل المسلمین»(4)
جملهی «و أنا اوّل المسلمین» دلالت دارد بر این که اولیّت به حسب درجه مراد است، نه اولیّت به حسب زمان. زیرا قبل از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز مسلمانانی بودند.
* - حضرت نوحعلیه السلام گفت: مأمور شدهام که از مسلمین باشم؛ «و أمرت أن أکون من المسلمین».(1)
* - حضرت ابراهیمعلیه السلام گفت: اسلام آوردم برای پروردگار هستی؛ «أسلمت لربّ العالمین».(2)
* - حضرت ابراهیم و اسماعیل گفتند: پروردگارا! ما را دو مسلمان برای خود قرار بده؛ «ربّنا و اجعلنا مسلمین لک».(3)
144 - نام پیامبرعلیه السلام در ردیف نام خداوند
خداوند سبحان، نام پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را در موارد فراوانی در کنار اسم خود ذکر کرده است: از جمله:
* - عزّت؛ «و للّه العزّة و لرسوله».(4)
* - اطاعت؛ «أطیعوا اللّه و أطیعوا الرّسول».(5)
* - معصیت؛ «و من یعص اللّه و رسوله».(6)
* - اذیّت؛ «إنّ الّذین یؤذون اللّه و رسوله».(7)
* - اجابت؛ «استجیبوا للّه و للرّسول».(8)
* - نصرت؛ «و ینصرون اللّه و رسوله».(9)
* - نصیحت؛ «إذا نصحوا للّه و رسوله».(1)
* - حرب؛ «فأذنوا بحرب من اللّه و رسوله».(2)
* - ایمان؛ «فامِنوا باللّه و رسوله».(3)
* - اعراض؛ «و من یتولّ اللّه و رسوله».(4)
145 - عطایای خداوند نسبت به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
آنچه را که انبیای الهی از خداوند تقاضا کردند، خداوند آنها را بدون تقاضا به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله عطا فرمود:
* - حضرت آدمعلیه السلام طلب مغفرت میکند؛ «و إن لم تغفر لنا»،(5)به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مژدهی مغفرت را داد؛ «لیغفر لک اللّه».(6)
* - حضرت نوحعلیه السلام نابودی دشمنان را تقاضا میکند؛ «ربّ لاتذر علی الأرض من الکافرین دیّاراً»،(7)به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مژدهی مصونیت از شرّ دشمنان داده شد؛ «انا کفیناک المستهزئین».
* - حضرت ابراهیمعلیه السلام عدم خزی را از خداوند تقاضا میکند؛ «و لا تخزنی یوم یبعثون»،(8)به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وعده عدم خزی داده شده است؛ «یوم لا یخزی اللّه النّبی».(9)
* - حضرت شعیبعلیه السلام طلب فتح میکند؛ «ربّنا افتح بیننا»،(1)به پیامبر مژدهی فتح داده میشود؛ «إنّا فتحنا لک».(2)
* - حضرت لوطعلیه السلام طلب نصرت میکند؛ «ربّ انصرنی علی القوم»،(3)به پیامبر مژدهی نصرت داده میشود؛ «ینصرک اللّه».(4)
* - حضرت موسیعلیه السلام گوید: «ربّ اشرح لی صدری»،(5)به پیامبر گفته میشود؛ «ألم نشرح لک صدرک».(6)
* - حضرت موسیعلیه السلام طلب آسانی امور را میکند؛ «و یسّر لی أمری»،(7)به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مژدهی آسان شدن کار داده شد؛ «فسنیسّره للیسری».(8)
146 - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله محبوب خداوند
کسی که دوست عزیزی دارد، هماره رضای او جوید و پیوسته در او مینگرد، رازش با وی بود، سوگندش به جان او بود، حدیث وی بسیار گوید، در حضر و سفر، در خواب و در بیداری او را حفظ میکند؛ خداوند این مطالب را به حبیب خود پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ارزانی داشت:
* - در همهی احوال رضای وی را خواست؛ «و من اناء اللّیل فسبّح و أطراف النّهار لعلّک ترضی».(9)
* - در تغییر قبله،رضای وی جست؛ «فلنولّینّک قبلة ترضیها».(10)
* - در شفاعت امّت رضای وی را طلب کرد؛ «و لسوف یعطیک ربّک فترضی».(1)
* - به حیات او سوگند یاد کرد؛ «لعمرک إنّهم لفی سکرتهم یعمهون».(2)
* - به شهر او سوگند یاد کرد؛ «لا أقسم بهذا البلد».(3)
* - در خواب و بیداری او را محافظت کرد؛ «و اللّه یعصمک من النّاس»،(4)همیشه در منظر او بود؛ «فانّک بأعیننا».
* - همواره او را کفایت کرد؛ «ألیس اللّه بکاف عبده».(5)
* - در خواب بود که به او وحی آمد؛ «یا أیّها المدّثّر»،(6)«یا أیّها المزّمّل».(7)
* - در اندوه به سر میبرد که وحی آمد؛ «لقد نعلم أنّک یضیق صدرک بما یقولون».(8)
* - در شادی به سر میبرد که وحی آمد؛ «إنّا فتحنا لک فتحاً مبیناً».(9)
* - در شب معراج نیز به او وحی شد؛ «فأوحی إلی عبده ما أوحی».(10)
* - از کودکی او یاد میکند؛ «ألم یجدک یتیماً فاوی».(11)
* - نسبت به خانوادهی او توصیهی خاص دارد؛ «یا نساء النّبی لستنّ کأحد من النّساء».(12)
* - از اخلاق او به عظمت یاد میکند؛ «إنّک لعلی خلق عظیم».(1)
* - از وصیّ او ستایش میکند؛ «إنّما ولیّکم اللّه و رسوله».(2)
* - از اهل بیت او به طهارت و عصمت یاد میکند؛ «إنما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً».(3)
* - عزّت او را در ردیف عزّت خود میداند؛ «و للّه العزّة و لرسوله».(4)
* - به او دستور ویژهی نماز شب میدهد؛ «فتهجّد به نافلة لک».(5)
* - به او عنایت ویژه دارد و کوثر مرحمت میکند؛ «إنّا أعطیناک الکوثر».(6)
147 - رفعت مقام پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
«و رفعنا لک ذکرک»(7)
نام پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در همه جا مطرح و به عظمت و بزرگی یاد میشود، در شهادتین، تشهّد نماز، کتب آسمانی پیشین، خطبهها و مواعظ، اذان و اقامه و در ابتدای رسالهها و کتابها و ... خداوند هنگام خطاب به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله با نام «رسول» یا «نبیّ» با او سخن میگوید؛ «یا أیّها النّبی جاهد الکفّار و المنافقین»،(8)«یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنزل إلیک».(9)در صورتی که
سایر پیامبران را فقط با اسم خطاب میکند. مانند: «یا موسی»،
«یا عیسی»، «یا یحیی»... .(1)
148 - پیامبرصلی الله علیه وآله رحمت برای همهی هستی
«و ما أرسلناک إلاّ رحمة للعالمین»(2)
تو رحمتی هستی که به سوی جهانیان ارسال شدهای. دلیل بر این معنا، جمع با «الف» و «لام» است؛ اما چگونگی رحمت بودن حضرت برای همه اهل دنیا بدین جهت است که او آورندهی دینی است که در تمسک به آن، سعادت اهل دنیا در دنیا و آخرتشان تأمین است. علاوه بر این، آثار حسنهای که از قیام او در اجتماع بشری به وجود آمد، نشانهی روشن مدعاست. زیرا وضع زندگی بشر در قبل از بعثت با اوضاع پس از قیام و بعثت او
مقایسه کنیم، بسیار متفاوت است.(3)
149 - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مظهر رحمت الهی
انسان کامل کسی است که هم بتواند رحمت مطلقه حق را نشان دهد و هم رحمت خاص او را و هم مظهر غضب مخصوص او باشد. باید در هر سه بخش مظهر تام بوده و در این ارائه و اظهار هم معصوم باشد.
خدای سبحان خودش را با این سه صفت را میستاید:
الف - رحمت عامّهی الهی؛ «رحمتی وسعت کلّ شیء».(4)
ب - رحمت ویژهی الهی نسبت به مؤمنان؛ «و کان بالمؤمنین رحیماً».(1)
ج - غضب الهی نسبت به کفّار؛ «غضب اللّه علیهم و لعنهم و أعدّ لهم جهنّم».(2)
همین سه وصف رسول اکرمصلی الله علیه وآله را نیز با اوصاف پیشگفته میستاید: تو مظهر رحمت مطلقهی من هستی؛ «و ما أرسلناک إلاّ رحمة للعالمین»،(3)و نسبت به مؤمنان رحمت خاص داری؛ «بالمؤمنین رؤف رحیم»،(4)با کفار با خشم و غضب رفتار میکنی؛ «یا أیّها النّبی جاهد الکفّار و المنافقین و اغلظ علیهم».(5)
150 - تکلیف پیامبر نسبت به خویش و نسبت به مردم
«انّا انزلنا الیک الکتاب بالحقّ فاعبد اللّه مخلصاً له الدّین»(6)
«انّا انزلنا الیک الکتاب للنّاس بالحقّ فمن اهتدی فلنفسه و من ضلّ فانّما یضلّ علیهاو ما أنت علیهم بوکیل»(7)
دو آیهی فوق در مبتدا مشابه و در خبر و نتیجه آن متفاوت هستند؛ هر دو آیه از نزول راستین کتاب بر پیامبر سخن میگویند، اما در آیهی نخست وظیفهی پیامبر را نسبت به نفس خویش و در دومی نسبت به مردم بیان میکند.
نسبت به خود وظیفه دارد بر اساس موازین کتاب، خدا را خالصانه بپرستد و هیچ گونه شرک و ریایی را در آیین عبادی دخالت ندهد، اما نسبت به مردم، از آنجا که نزول
کتاب به دلیل مصلحت آنها (للناس) تحقق یافته است، در پذیرش آن نباید هیچ گونه اجبار و تکلّفی به کار برده شود و هر کس گمراه شود، به خدا ضرری نزده، بلکه منحصراً به ضرر خودش گمراه شده است.
بنا بر این هیچ گونه وکالت و حفاظتی را خداوند به رسول گرامیش تفویض نکرده که در این زمینه سیطره و جبّاریتی به دلیل ایمان، بر مردم روا دارد.
«ما أنت علیهم جبّاراً»و «لست علیهم بمصیطر»و «ما أنت علیهم بحفیظ».(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 151 تا 165
151 - بهرهبرداری مؤمنان از رحمت پیامبرصلی الله علیه وآله
گاهی قرآن کریم پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله را به وصف «رحمة للعالمین» میستاید(2)و گاهی میفرماید: «و رحمة للّذین ءامنوا منکم»؛(3)جمع میان این آیات چگونه است؟ در پاسخ باید گفت: رحمت دارای درجات و مراتبی است، یکی مرتبهی قابلیت و دیگری مرتبهی فعلیت؛ مثلاً باران، رحمت الهی است؛ یعنی قطرههای آن شایستگی منشأ برکت بودن را داراست، لیکن بیتردید این رحمت، تنها در
زمینهای حاصلخیز ظهور میکند و سنگلاخها از آن بهره نمیبرند.
پس، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز بالقوه برای همه موجودات هستی، به ویژه انسانها، مایهی رحمت است، ولی بالفعل مؤمنان از رحمت او بهرهمند میشوند.(577)
152 - خشنودی پیامبر و رحمت الهی
«و لسوف یعطیک ربّک فترضی»(1)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به منزل فاطمهعلیها السلام وارد شد، در حالی که لباس خشنی از پشم شتر در تن دخترش بود، با یک دست آسیا میکرد و با دست دیگر فرزندش را شیر میداد. اشک در چشمان پیامبرصلی الله علیه وآله ظاهر شد و فرمود: دخترم تلخی دنیا را در برابر شیرینی آخرت تحمل کن. زیرا خداوند بر من وعده داده است که آن قدر پروردگارت به تو میبخشد که راضی
شوی.(2)
153 - درود فرستادن بر پیامبرصلی الله علیه وآله
در قرآن کریم موضوع درود فرستادن به صورتهای مختلفی بیان شده و مراتب آن ملاحظه شده است:
الف - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بر زکات دهندگان درود میفرستد؛ «و صلّ علیهم إنّ صلَوتک سکن لهم».(3)
ب - خداوند بر صابران درود میفرستد؛ «و بشّر الصّابرین .... أولئک علیهم صلوات من ربّهم».(4)
ج - خداوند و ملائکه و همه مؤمنان بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله درود میفرستند؛ «إنّ اللّه و ملئکته یصلّون علی النّبی یا أیّها الّذین امنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً».(582)
154 - تسلیم بودن در برابر پیامبرصلی الله علیه وآله
«إنّ اللّه و ملئکته یصلّون علی النّبی یا أیّها الّذین امنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»(1)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: یکی از فضیلتهای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله این آیهی شریفه است که ظاهر و باطنی دارد، ظاهر آن جملهی «صلّوا علیه» است و باطن آن جملهی «و سلّموا تسلیما»؛ یعنی در مقابل کسی که او را وصی و جانشین خود قرار داد، تسلیم باشید؛ و این معنا را درک نمیکند، مگر کسی که از لطافت حس و صفای باطن برخوردار باشد.(2)
155 - جاذبه و دافعهی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و یاران او
از نظر قرآن کریم پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و یاران او نسبت به مؤمنان رأفت و مهربانی و حالت جاذبه دارند و نسبت به کفار و منافقان شدت و خشونت و حالت دافعه دارند؛ «محمد رسول اللّه و الّذین معه أشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم».(3)قرآن کریم جاذبه و دافعهی پیامبر را در آیات دیگر نیز بیان میکند:
الف - جاذبهی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله؛ «فبما رحمة من اللّه لنتَ لهم».(4)
ب - دافعهی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله؛ «یا أیّها النّبی جاهد الکفّار و المنافقین و اغلظ علیهم».(5)
قرآن کریم جاذبه و دافعهی یاران واقعی پیامبر و اسلام را چنین بیان میکند؛
«... أذلّة علی المؤمنین أعزّة علی الکافرین»(1). زیرا ذلّت به معنای تواضع و فروتنی است و لازمهی آن جاذبه است و لازمهی عزّت و سختی نشان دادن در برابر کفّار دافعه است.
156 - تقدّم دستور پیامبر بر خواستهی انسان
همان گونه که دستورات خداوند تقدم بر خواستههای انسان دارد، پیامبر اکرم نیز چنین است. قرآن کریم در بارهی فرامین الهی میفرماید: ای اهل ایمان، عدالت را در مقام شهادت و گواهی دادن رعایت کنید و برای خداوند گواهی دهید، گرچه به زیان خود شما یا والدین یا نزدیکان شما باشد و غنای شخص ثروتمند شما را وادار نکند که از حق به طرف او میل کنید، و فقر فقیر نیز باعث نشود که حال او را در نظر بگیرید و از
حق عدول کنید، بلکه حق تقدّم با خداوند است؛ «یا أیّها الّذین امنوا کونوا قوّامین بالقسط شهداء للّه و لو علی أنفسکم أو الوالدین و الأقربین إن یکن غنیّاً أو فقیراً فاللّه أولی بهما».(2)
همین تعبیر «اولویت» در بارهی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز آمده است؛ «النّبیّ أولی بالمؤمنین من أنفسهم»(3). زیرا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله عبد مطلق خداست و از خود سخنی نمیگوید؛ «و ما ینطق عن الهوی * إن هو الاّ وحی یوحی».(4)از این رو، در قرآن کریم از سویی اطاعت پیامبر، اطاعت خداوند دانسته شده؛ «و من یطع الرسول فقد أطاع اللّه»،(5)و از سوی دیگر نشانهی محبت الهی در اطاعت و
تبعیت پیامبر
اکرمصلی الله علیه وآله معرفی شده است؛ «قل إن کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی».(1)
157 - دفاع خداوند از پیامبرصلی الله علیه وآله
دشمنان اسلام هم نسبت ناروا به حضرت نوحعلیه السلام دادند، هم به پیامبرصلی الله علیه وآله. چون گفتند: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مجنون است و ضال. خداوند در بارهی او فرمود؛ «ما أنت بنعمة ربّک بمجنون»(2)و «ما ضلّ صاحبکم و ما غوی»(3)اما وقتی دشمنان به حضرت نوح گفتند: «إنّا لنریک فی ضلال مبین».(4)حضرت نوح خودش به آنان پاسخ داد: «یا قوم لیس بی ضلالة».(5)میان کسی که از خود دفاع کند و
کسی که خداوند از او دفاع کند، تفاوت بسیار دارد؛ «فشتّانَ بین من دفع عن نفسه و بین من دفع عنه ربّه».(6)
158 - شرح صدر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
«ألم نشرح لک صدرک»(7)
چرا قرآن کریم در بیان نعمت شرح صدر برای پیامبرصلی الله علیه وآله قید «لک» را ذکر کرد، با این که اگر میفرمود: «ألم نشرح صدرک» صحیح بود؟ از سه جهت این قید را اضافه کرد:
الف - گویا خداوند به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میگوید: چون تمام کارهای تو برای من است، من هم این شرح صدر را برای تو قرار دادم.
ب - تنبیه به این معناست که منافع رسالت از آنِ پیامبر است، نه خداوند.(1)
ج - این گونه تعبیر یک نوع تجلیل و تکریم از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است.
159 - عبودیت برجستهترین وصف پیامبرصلی الله علیه وآله
قرآن کریم اوصاف فراوانی را برای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ذکر میکند، رسول، عزیز، حریص بر هدایت مردم، رؤف، رحیم، نبی شاهد، مبشّر، منذر، سراج منیر؛ «لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم»(2)و «یا أیّها النّبی إنّا أرسلناک شاهد و مبشّراً و نذیراً و داعیاً إلی اللّه و سراجاً منیراً».(3)
اما ممتازترین وصف رسول اکرمصلی الله علیه وآله، عبودیت اوست که سبب نزول قرآن بر او شد؛ «تبارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً».(4)چه این که سفر معراج پیامبرصلی الله علیه وآله نیز در پرتو عبودیت او تحقق یافت؛ «سبحان الّذی أسری بعبده لیلاً».
160 - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله جان مردم
خداوند انبیای الهی را برادر مردم یاد کرد؛ «و إلی أخاهم هوداً»(5)و «و إلی مدین أخاهم شعیباً»(6)در برادری گرچه مهربانی مطرح است، اما گاهی کار به جدایی و عداوت میکشد، مانند برادران یوسف.
اما خداوند پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را جان مردم یاد کرد؛ «لقد جاءکم رسول من أنفسکم»،(1)و انسان از جان خود جدا نمیشود، و به آن عداوت نمیورزد. از این رو، بعضی از پیامبران هلاک قوم خود را خواستند، اما پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله برای آزار دهندگانش طلب مغفرت کرد.(2)
161 - معراج پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
«سبحان الّذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی الّذی بارکنا حوله لنریه من ءایاتنا إنّه هو السّمیع البصیر»(3)
این آیهی شریفه، در بارهی سفر معراج پیامبر است که مشتمل بر چند نکته است:
الف - جملهی «أسری» نشان میدهد که این سفر در شب انجام گرفت. زیرا «أسری» در لغت عرب به معنای سفر شبانه است.
ب - کلمهی «لیلاً» در عین این که تأکیدِ مفهوم اسراست، این حقیقت را بیان میکند که این سفر، به طور کامل در یک شب واقع شد.
ج - کلمهی «عبد» نشان میدهد که این افتخار به جهت مقام بندگی و عبودیت پیامبرصلی الله علیه وآله بود.
د - تعبیر به «عبد» نشان میدهد که این سفر در بیداری واقع شده و این سیر جسمانی بود، نه روحانی؛ یعنی جسم و جان پیامبرصلی الله علیه وآله در این سفر شرکت داشته است.
ه - هدف از این سیر مشاهدهی آیات بزرگ الهی بود.(1)
162 - شرط ادب در محضر پیامبراکرمصلی الله علیه وآله
«یا أیّها الّذین ءامنوا لا ترفعوا أصواتکم فوق صوت النّبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض أن تحبط أعمالکم * إنّ الّذین یغضّون أصواتکم عند رسول اللّه أولئک الّذین امتحن اللّه قلوبهم للتّقوی لهم مغفرة و أجر کریم»(2)
این دو آیه شرط ادب در محضر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را بیان میکند، با این تفاوت که:
الف - آیهی اول اشاره به «تخلیه» است و آیهی دوم ناظر به «تحلیه». چون محور سخن در آیهی اول نهی از رفع صوت است و در آیهی دوم، از افراد متقی ستایش میکند که در محضر پیامبر، غض صوت میکنند.
ب - در آیهی اول تهدید به حبط عمل است و در آیهی دوم مژده به تقوای قلب.
ج - آیهی دوم میگوید: کسی که دارای تقوای قلب است، همیشه این ادب را رعایت میکند؛ چون «یغضّون» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد.
سؤال: تکلیف کسانی که در روزهای پایانی عمر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که حضرت در بستر بیماری بود، جار و جنجال راه انداخته و با کمال بیشرمی فریاد زدند و اهانت به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله کردند، چیست؟
بخاری در صحیح خود می گوید: آهنگ عمر و ابوبکر هنگام گفتگوی با یکدیگر در حضور
رسول خداصلی الله علیه وآله بلند شد، آنگاه خداوند آیهی «لا ترفعوا أصواتکم ...» را نازل کرد.(1)
163 - برکات زیارت پیامبرصلی الله علیه وآله
هنگامی که به زیارت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به مدینه میرویم، مشمول لطف خاص خداوند میشویم که هم پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به ما سلام میکند؛ «إذا جاءک الّذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم»(2)هم برای گناهان ما از خداوند طلب رحمت میکند؛ «و لو انّهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرّسول لوجدوا اللّه توّاباً رحیماً».(3)
164 - شفاعت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
«و من اللّیل فتهجّد به نافلة لک عسی أن یبعثک ربّک مقاماً محموداً»(4)
کلمهی «تهجّد» از مادهی هجود به معنای خواب است و «تهجّد» به طوری که بسیاری از اهل لغت گفتهاند، به معنای بیداریِ بعد از خواب است. پس معنای آیهی شریفه، چنین است: قسمتی از شب را پس از خوابیدنت، بیدارباش و به نماز مشغول شو، به امید این که خداوند تو را به مقام محمود را برساند.
گفتنی است که محمود بودن مقام پیامبرصلی الله علیه وآله را مطلق و بدون قید ذکر کرده است. زیرا آن، مقامی است که همگان آن را میپسندند. روشن است وقتی همهی
انسانها مقامی را حمد میکنند که از آن خوششان بیاید و از آن بهرهمند گردند. به همین جهت، آن را تفسیر کردهاند به مقامی که خلایق آن را حمد میکنند و آن، مقام شفاعت کبرای رسول خداصلی الله علیه وآله است که روز قیامت در آن مقام قرار
میگیرد و روایات شیعه و اهل سنت در این معنا متّفق است.(1)
165 - پیامبر و معصومان و حق تشریع
«و ما ءاتاکم الرّسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»(2)
آیا پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و ائمه معصومینعلیهم السلام حق دارند آنچه را که مصلحت میبینند، برای مسلمین قانون وضع کنند، هر چند وحی الهی نسبت به خصوص آن نازل نشده باشد؟ بی شک این امر محال نیست، اما سخن در این است که آیا چنین امری واقع شده و دلایل نقلی بر آن گواهی میدهد یا نه؟
روایات فراوانی که بعضاً صحیحه است، دال بر این معناست که خداوند تفویض امر به پیامبر و ائمهعلیهم السلام کرده است و منظور از تفویض امر، حق قانونگذاری و تشریع است. در حدیثی از امام باقرعلیه السلام و امام صادقعلیه السلام چنین میخوانیم: «انّ اللّه تبارک و تعالی فوّض الی نبیّه أمر خلقه لینظر کیف طاعتهم ثم تلی هذه الآیة: «و ما ءاتاکم الرّسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»»؛ خداوند متعال
کار مردم را به پیامبرش تفویض کرد، تا بنگرد چگونه اطاعت میکنند. سپس این آیه را تلاوت کرد که فرمود: هر آنچه را که رسول خدا دستور میدهد، بگیرید و به آن عمل کنید و از هر چه شما
را نهی میکند، خودداری کنید.(1)
در برخی از این روایات آمده است: بعد از این تفویض، پیامبر قوانینی را تشریع فرمود. از جمله این که خداوند نماز را دو رکعت قرار داد و پیامبر در نمازهای ظهر و عصر و عشا، دو رکعت و در نماز مغرب یک رکعت افزود و این تشریع پیامبرصلی الله علیه وآله همسنگ فریضهی الهی است و عمل به آن نیز واجب است و نیز 34 رکعت، دو برابر فرایض، نافله قرار دارد.
خداوند روزهی ماه رمضان را واجب کرد و پیامبر روزهی ماه شعبان و سه روز از هر ماه را مستحب کرد.(2)ضمناً از این روایات استفاده میشود که خداوند این مقام را به چند دلیل به آنها داده است:
1 - بیان عظمت مقام آنان که تشریع آنها همطراز تشریع خداوند است.
2 - امتحان مردم که تا چه اندازه تسلیم فرمان پیامبرند.
3 - خداوند آنها را مؤید به روح القدس فرمود و از این طریق به اسرار احکام الهی آشنا ساخته است.(619)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 166 تا 180
166 - خالی نبودن زمین از حجت
«یا أهل الکتاب قد جائکم رسولنا یبیّن لکم علی فترة من الرّسل ...»(1)
سؤال: طبق عقیدهی ما، جامعهی انسانیت لحظهای از نمایندهی خدا و فرستادگان او خالی نخواهد شد، پس چگونه ممکن است چنین فترتی وجود داشته باشد؟
پاسخ: باید توجه داشت که قرآن میگوید: «علی فترة من الرّسل»؛ یعنی رسولانی در این دوران نبودند، اما هیچ مانعی ندارد که اوصیای آنها باشند. به تعبیر بهتر، «رسولان» آنهایی بودند که دست به تبلیغات وسیع و دامنهداری میزدند، مردم را بشارت و انذار میدادند و سکوت و خاموشی جامعه را درهم میشکستند و صدای خود را به گوش
همگان میرساندند. ولی اوصیای آنها همگی چنین مأموریتی نداشتند، حتی گاهی ممکن است آنها به علت یک سلسله عوامل اجتماعی در میان مردم به طور پنهان زندگی داشته باشند.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «اللّهم بل لا تخلوا الأرض من قائم للّه بحجّة اما ظاهراً مشهوراً أو خائفاً مغموراً لئلاّ تبطل حجج اللّه و بیّناته ...»؛ آری! روی زمین هرگز از کسی که قیام به حجت الهی کند، خالی نخواهد ماند، خواه آشکار و مشهود باشد یا پنهان و ناشناخته؛ برای این که احکام و دستورات الهی و نشانههای خداوند از بین نرود.(2)
167 - امامت در کودکی
«و ءاتیناه الحکم صبیّاً»(3)
علی ابن اسباط گوید: به خدمت امام جوادعلیه السلام رسیدم (در حالی که سن امام کم بود) من
درست به قامت او خیره شدم تا به ذهن خویش بسپارم و به هنگامی که به مصر بازمیگردم، کم و کیف مطلب را برای یاران نقل کنم. ناگهان امامعلیه السلام رو به سوی من کرد و فرمود: ای علی ابن اسباط! خداوند کاری را که در مسألهی امامت کرد، مانند کاری است که در نبوت کرده است. گاه میفرماید: «و ءاتیناه الحکم صبیّاً»؛ ما
به یحیی در کودکی فرمان نبوت دادیم، و گاه در بارهی انسانها میفرماید: «حتّی إذا بلغ أشدّه و بلغ أربعین سنة»؛(1)هنگامی که انسان به بلوغ کامل عقل به چهل سال رسید. بنا بر این، همان گونه که ممکن است خداوند حکمت را در چهل سالگی به انسان بدهد، در قدرت اوست که آن را در کودکی به وی عطا کند.(2)
168 - دو نوع امامت
امام صادقعلیه السلام میفرماید: امام در قرآن کریم دو گونه است. گاهی خداوند میفرماید: «و جعلناهم أئمة یهدون بأمرنا»؛(3)یعنی به امر خدا مردم را هدایت میکنند، نه به امر مردم؛ امر خدا را بر امر خودشان مقدّم میشمرند و حکم او را برتر از حکم خود قرار میدهند. در بخش دیگری میفرماید: «و جعلناهم أئمّة یدعون إلی النّار»؛(4)ما آنها را پیشوایانی قرار دادیم که دعوت به دوزخ میکنند؛ فرمان
خود را بر فرمان پروردگار مقدّم میشمرند و حکم خویش را قبل از حکم او قرار میدهند و مطابق هوسهای خود
و بر ضدّ کتاب اللّه عمل میکنند.(1)
169 - عظمت مقام امامت
در اهمیت مقام امامت همین بس که خداوند متعال آن را در کلام خویش با دو قید قرین ساخته است؛ «و جعلنا منهم أئمّة یهدون بأمرنا».(2)نخستین وظیفهی امام، هدایت و رهبری جامعه به سوی اهداف و آرمانهای الهی است که این مسئولیت خطیر را با الهام از «عالم امر» به انجام میرساند.
موجودات جهان دو گونهاند: مادی، مجرد؛ گونهی نخست در بستر زمان و مکان و قوانین حرکت محدود است، ولی نوع دوم از همهی شرایط پیش گفته رهاست. گاهی از آن به «ملکوت عالم» نیز تعبیر میشود؛ «إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون * فسبحان الّذی بیده ملکوت کلّ شیء».(3)
پس، امام آن کسی است که جنبهی ملکوتی موجودات را نیز رهبری کند و جوامع بشری را به مقصد نهایی خویش، یعنی آشنایی با خدا و احیای ارزشهای الهی برساند و سعادت آنها را تضمین کند.(4)
170 - مقام رفیع امامت
قرآن کریم مقام رفیع امامت را که منصب الهی است؛ «إنّی جاعلک للنّاس
اماماً»،(1)در سه جهت بیان کرده است:
الف - وظیفهی امام: هدایت انسانها به سعادت؛ «و جعلناهم أئمّة یهدون بأمرنا».(2)
ب - شرط دستیابی به مقام امامت: صبر و یقین؛ «و جعلنا منهم أئمّة یهدون بأمرنا لمّا صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون».(3)
ج - واسطهی فیض خداوند به انسانها: انجام دادن نیکیها، برپاداشتن نماز، پرداخت زکات، عبادت؛ «و جعلناهم أئمة یهدون بأمرنا و أوحینا إلیهم فعل الخیرات و إقام الصّلوة و إیتاء الزّکوة و کانوا لنا عابدین».(4)
171 - امامان، ستارگان هدایت
«هو الّذی جعل لکم النّجوم لتهتدوا بها فی ظلمات البرّ و البحر»(5)
خداوند متعال همان گونه که برای سفرهای دریایی و صحرایی که در عمر انسانها اندک پیش میآید، راهنما قرار داده است، برای سفر معنوی انسانها و حرکت دایمی بشریت در مسیر حق نیز راهنما معین کرده است. از این رو، در احادیث وارد شده که مقصود از ستارگان هدایت، رهبران معصوم و اولیای خداوند هستند.(6)
همچنین همان گونه که خداوند زمین مرده را زنده میکند، زمینه مرده (قلب
انسانها) را به وسیلهی امام معصوم زنده میکند. از این رو، در ذیل آیهی شریفهی «اعلموا انّ اللّه یحیی الأرض بعد موتها»(1)، امام باقرعلیه السلام میفرماید: خداوند زمین را به وسیلهی حضرت مهدیعلیه السلام زنده میکند، بعد از آن که مرده باشد. منظور از مردن زمین، کفر اهل ایمان است و کافر مرده است؛ «یحیی اللّه
تعالی بالقائم بعد موتها»؛ یعنی «بموتها کفر أهلها و الکافر میت».(2)
172 - امامت امر ملکوتی
امامت امری ملکوتی است، ولی مقام ادارهی امور مسلمین جزو عالم ملک است که با رسالت تأمین میشود. خدای سبحان میفرماید: «ما أرسلنا من رسول الاّ لیطاع»؛(3)هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر این که مردم باید از او اطاعت کنند. امامت ملکوتی غیر از نبوت و رهبری امور مردم است. در قرآن کریم گاهی سخن از دعوت به امر دینی است که از نوع امامت ملکی است. مانند: «أدع إلی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة
الحسنة»،(4)«بلّغ ما أنزل إلیک»،(5)«یعلّمهم الکتاب و الحکمة»،(6)«لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم».(7)
ولی گاهی سخن از هدایت به امر و امامت ملکوتی است؛ «و جعلنا منهم أئمّة یهدون بأمرنا»،(8)هدایت کردن به امر خداوند، هدایت تکوینی است. در مواردی که
سخن از دعوت، تبلیغ، تعلیم و تبیین محتوای قرآن کریم است، هیچ یک مقید و مصحوب به امر نیست.
خدای سبحان «امر» را یک چهرهی ملکوتی میداند که آن را در خصوص هدایت ملکوتی تعبیه کرده است که به دست ائمه معلوم میشود امامت هدایت باطنی است و هدایت باطنی از «اهتداء» جدا نیست.(1)
173 - روز اکمال دین
«ألیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون ألیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً»(2)
مقصود از این روز «الیوم» که در آیهی فوق دو مرتبه ذکر شده، کدام روز است که دارای چهار ویژگی است:
1 - همهی کفار در آن ناامید شدند.
2 - دین کامل گشت.
3 - نعمت الهی تمام شد.
4 - خداوند آیین اسلام را آیین نهایی برای مردم پذیرفت.
در میان مفسران و دانشمندان سخن بسیار است، لیکن شبههای نیست که چنین روزی باید بسیار روز مهمی در تاریخ اسلام باشد. احتمالات مختلفی داده شده است که هیچ کدام درست نیست:
1 - روز بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله؛ این احتمال درست نیست. چون سیاق آیه این است که
مردم دینی داشتهاند و کفار در باطل کردن آن یا تغییر آن طمع میورزیدند، و دین مردم ناقص بود و خدا آن را کامل کرد، در حالی که مردم قبل از اسلام دینی نداشتند که کفار در آن طمع ورزند یا خدا کاملش کند.
2 - روز فتح مکه؛ چون در آن روز خداوند کید و مکر مشرکان را باطل ساخت، این احتمال هم درست نیست؛ چون فتح مکه که در سال هشتم هجری اتفاق افتاد، هنوز دین کامل نگشته بود. زیرا واجبات فراوانی بعد از فتح مکه و حلال و حرام بسیاری که در فاصلهی فتح مکه و رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله تشریع شد.
3 - روز نزول آیات سوره برائت؛ این احتمال هم درست نیست. چون بسیاری از احکام اسلام بعد از نزول سورهی برائت نازل شد. از جمله همین سورهی مائده که متضمن بسیاری از احکام شرعی است و بالاتفاق در آخرین روزهای زندگی پیامبر نازل شد.
4 - روز عرفه در حجة الوداع؛ این احتمال هم درست نیست. زیرا در آن روز اتفاق خاصی رخ نداد که باعث یأس کفّار شود.
5 - روز نزول احکام فرعی که در آیه شریفه مطرح شده است؛ این احتمال هم درست نیست. چون نزول این احکام فرعی دارای چهار خصوصیت مذکور نیست.
بنا بر این، تنها روزی که با آن چهار خصوصیت فوق تطبیق میکند، «روز غدیر خم» است که روایات فریقین نیز این معنا را تأیید میکند، به ویژه با توجه به این که تمام تلاش کفّار بر این بود که نور الهی را خاموش کنند؛ «یریدون لیطفئوا نور اللّه»، و هر کاری کردند به مقصود خود نرسیدند، جز این که امید به این داشتند که پس از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله نسل او قطع شده و رسالت او هم از بین میرود که
قرآن کریم میفرماید:
«إنّ شانئک هو الأبتر».(1)
در چنین شرایطی بود که خداوند حضرت علیعلیه السلام را جانشین او قرار داد و کفّار را ناامید ساخت.(2)
174 - امامت مایهی کمال دین اسلام
«الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی»(3)
«دین» مجموعهی اموری است که از ناحیهی پروردگار متعال نازل شده است و از آن جهت که عمل کردن به آن مشتمل بر ولایت خدا و پیامبر و اوصیای اوست، نعمت شمرده میشود.
مقصود خداوند در آیهی شریفهی فوق این است که مجموع معارف دینی را که بر شما نازل کردم، به واسطهی واجب کردن ولایت کامل ساختم. زیرا تا امروز تنها ولایت خدا و پیامبر بود و بعد از انقطاع وحی که پیامبری در میان مردم نیست که از دین الهی دفاع کند، لازم است خداوند شخصی را منصوب کند و همو ولی امر بعد از رسول اکرمصلی الله علیه وآله است و ولایت خدا، یعنی تدبیر امور بندگان به وسیلهی دین، تمام
نمیشود مگر به ولایت رسول، و ولایت رسول نیز جز به واسطهی ولایت اولی الامر تمام نمیشود.
خداوند میفرماید: «یا أیّها الّذین ءامنوا أطیعوا اللّه و أطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم»(4)، ولایت خداوند و پیامبر و امامان معصوم و لزوم پیروی از آنان در این آیه بیان شده است. چنان که این حقیقت از آیات ذیل نیز استفاده میشود:
الف - ولایت خداوند؛ «اللّه ولیّ الّذین ءَامنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(1).
ب - ولایت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله؛ «فلا و ربّک لا یؤمنون حتّی یحکّموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیماً»(2)و «النّبیّ أولی بالمؤمنین من أنفسهم».
ج - ولایت امام معصومعلیه السلام؛ «انّما ولیّکم اللّه و رسوله الّذین ءامنوا الّذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزّکوة و هم راکعون»(3).
175 - امامت و اتمام نعمت
خداوند متعال در ماجرای تغییر قبله میفرماید: تغییر قبله برای این است که در آینده نعمت خود را بر شما تمام کنم؛ یعنی استقلال شما و توجه مسلمانان به کعبه، زمینهی اتمام نعمت در آینده است؛ «لأتمّ نعمتی». این ماجرا در سال دوم هجری در مدینه واقع شد.
در سال هشتم هجری نیز خداوند به مناسبت فتح مکه میفرماید: «و یتمّ نعمته علیک»؛(4)یعنی این پیروزی برای این است که خداوند در آینده نعمت خود را برای شما تمام خواهد کرد. در هر دو آیه «اتمام نعمت» به صیغهی مضارع بیان شده است که نشانهی حدوث آن در آینده است، ولی هنگام بازگشت از حجة الوداع در سال دهم هجری و بعد از معرفیِ علی بن ابی طالب به جانشینی پیامبر در غدیرخم، این آیه نازل میشود:
«ألیوم
أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی»؛ یعنی امروز نعمت خودم را بر شما تمام کردم.
قابل تأمل است که خداوند رویکرد مردم به کعبه را قدم نخستین برای اتمام نعمت، و فتح مکه را قدم دیگر و تعیین و معرفی رهبر را، آخرین قدم در اتمام نعمت بیان میکند. از این رو، در دو مرحلهی نخستین که زمینهساز نعمت است، به صورت فعل مضارع «أتمّ» و «یتمّ» بیان میکند، ولی در حادثهی غدیر با واژهی «أتممت» فعل ماضی بیان میکند.
گفتنی است که در تغییر و تعیین قبله و همچنین در تعیین رهبر، تذکر میدهد که: «لا تخشوهم و اخشونی»، چون در هر دو، احتمال مقاومت، مقابله، بهانهگیری و شایعهپراکنی از سوی دیگران میرود.(1)
176 - تبیین ولایت در غدیر خم
«یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس»(2)
با توجه به دو نکتهی اساسی، مقصود آیهی شریفه روشن میشود:
1 - دستوری در این آیه به پیامبر داده شده است که پیام تازهای را به مردم ابلاغ کند و در صورت عدم تبلیغ آن، تمامی زحمات هدر میرود.
2 - وعدهای که خداوند به پیامبر داده است که او را از خطراتی که در ابلاغ این امر تهدید میکند، نگهداری کند.
سؤال: باتوجه به این که این آیه در اواخر عمر پیامبر نازل شده، چه مطلب مهمی است که خداوند پیامبرش را مأمور تبلیغ آن میکند؟
الف - آن امر مهم مربوط به توحید و نبوت و معاد نیست، چون این اصول در اوایل بعثت برای مردم بیان شده است و نیازی به این همه تأکید نداشت.
ب - آن امر مهم مربوط به احکام فرعی مانند نماز و روزه و حج و جهاد نیز نیست، چون در طول 23 سال، پیامبر همهی آنها را بیان کرده بود و از بیان آنها ترسی از مردم نداشت.
ج - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ترسی از یهودیان و منافقان در آن زمان نداشت. زیرا در زمان نزول آیه، آنان قدرتی نداشتند که پیامبر بترسد.
د - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ترس از جان خود نداشت. زیرا عمرش را در مبارزه با بتپرستان و تحمّل انواع شکنجهها از ناحیهی مخالفان در جنگها سپری کرد.
ه - قرآن، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را از این نوع ترسها مصون و محفوظ داشت. زیرا فرمود: «الّذین یبلّغون رسالات اللّه و یخشونه و لا یخشون أحداً الاّ اللّه».(1)
پس، آن امر مهم مربوط به هجدهم ذیحجهی سال دهم هجری در حجة الوداع است که امامت حضرت علیصلی الله علیه وآله از ناحیهی خداوند به مردم ابلاغ شد. زیرا از سویی روایات شیعه و سنّی آن را بیان میکند و از سوی دیگر، این امر مهم مربوط به رسالت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است؛ «یا أیّها الرّسول».(658)
1) 657) احزاب / 39.
177 - نصب امام و تبلیغ رسالت
«فإذا فرغت فانصب»(1)
آیهی شریفه، خطاب به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و نتیجهی آیات قبل است؛ یعنی حالا که تو شرح صدر پیدا کردی و تو را بلندآوازه کردیم و بار گران را از دوش تو برداشتیم، پس چون از واجب فراغت پیدا کردی، در عبادت و دعا بکوش و خود را به رنج انداز.
امام باقرعلیه السلام میفرماید: «فإذا فرغت من الصّلوة المکتوبة فانصب إلی ربّک فی الدّعاء و ارغب إلیه فی المسئلة».
زمخشری میگوید: از جمله بدعتهااین است که بعضی از رافضیان «فانصب» را به کسر صاد خوانده؛ یعنی علی را بر خلافت منصوب گردان. اگر این طور خواندن رافضی روا باشد، صحیح است که ناصبی آن را همین طور بخواند و بگوید؛ یعنی ناصبی بودن را که بغض و عداوت علیعلیه السلام است در میان مردم بگذار.
مرحوم فیض کاشانی پس از نقل کلام زمخشری میگوید: نصب امام و خلیفه بعد از تبلیغ رسالت یا پس از فراغ از عبادت، امری معقول، بلکه واجب است تا مردم بعد از آن حضرت در حیرت و ضلالت واقع نشوند، اما بغض و عداوت علی چطور معقول است که بر تبلیغ رسالت یا عبادت مترتب شود، با این که کتب عامه مملوّ از ذکر محبت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نسبت به علیعلیه السلام است و اظهار فضیلت آن حضرت برای مردم است
و این که محبت علی ایمان، و بغض او کفر است.
آری! بنگرید به این فردی که ملقّب به «جار اللّه» است، چگونه چشم او به دلیل تعصب کور گشته است؛ «انظروا الی هذا الملقّب بجار اللّه العلامة، کیف أعمی اللّه
1) 659) شرح / 8.
بصیرته بغشاوة حمیّة التّعصّب».(1)
اوصاف امام
178 - لزوم عصمت در امام
«لا ینال عهدی الظّالمین»(2)
بر خلاف پندار اهل سنت، دانشمندان شیعه وجود عصمت را در امام ضروری میدانند و در این زمینه به آیهی «لا ینال عهدی الظّالمین» استدلال میکنند. زیرا غیر معصوم یا به خود ستم میکند یا به دیگران.
علامهی طباطبایی میفرماید: شرط دستیابی به مقام رفیع امامت، پیراستگی از ظلم و آراستگی به سعادت عدل است. زیرا هر آن که صدور ستم از وی روا باشد، هدایت نیافته و نیازمند هدایت است و بر اساس آیهی «أفمن یهدی إلی الحقّ أحقّ أن یتّبع أمّن لا یهدّی إلاّ أن یهدی»،(3)هدایتگر به سوی حق باید از هر گونه نقصی که نیاز به رهبری دیگری دارد، وارسته و پاک باشد. بنا بر این، دو طرف قضیه را میتوان اثبات
کرد؛ هم لزوم عصمت در امام و هم عدم امکان امامت غیر معصوم.
آنگاه تقریر یکی از اساتید خودشان را در استدلال به آیه چنین بیان میکنند: مردم را به چهار گروه میتوان تقسیم کرد:
1 - آن که در تمامی عمرش ظالم باشد.
2 - آن که در تمامی عمرش عادل باشد.
3 - آن که در آغاز ستمگر و در فرجام عادل باشد.
4 - آن که نخست عادل و سرانجام ظالم باشد.
شکی نیست که گروه یکم و چهارم شایستگی دستیابی به مقام منیع امامت را ندارند و از عظمت ابراهیم خلیل دور است که امامت را برای چنین فرزندانی طلب کند. دستهی سوم نیز در مقطعی از زمان آلوده به ظلم بوده و در نتیجه فاقد صلاحیت لازم است، پس فقط گروه دوم است که واجد شرط احراز آن مقام است.(1)
جایگاه ولیّ امر و لزوم پیروی از او
«یا أیّها الّذین امنوا أطیعوا اللّه و أطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم»(2)
179 - اطاعت بیچون و چرا از رسول خدا و اولی الامر، نشانهی عصمت آن بزرگواران است. پس غیر معصوم صلاحیت احراز جایگاه ولایت امر را ندارد.
180 - تکرار «أطیعوا» به جهت تعدد نوع دستورهاست.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله گاهی احکام الهی را بیان میکرد، گاهی دستور حکومتی میداد. او هم منصب «رسالت» داشت، هم «حکومت». قرآن کریم هم به پیامبر میفرماید: «و أنزلنا إلیک الذّکر لتبیّن للنّاس ما
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 181 تا 195
181 - ذکر نام اولی الامر در کنار نام خدا و رسول، همراه با اطاعت مطلق
نشان آن است که مسئول حکومت و نظام اسلامی باید از قداست والایی برخوردار باشد. طبق روایات متعدد مراد از اولی الامر، ائمهی اهل بیتعلیهم السلام هستند.
182 - مقایسه با اضداد یکی از راههای شناخت است.
قرآن در بارهی مفسدان، مسرفان، گمراهان، جاهلان، جباران و ... دستور «لا یطع» و «لا تتّبع»میدهد. نتیجه این که موارد «أطیعوا» باید کسانی باشند که از اطاعت آنان نهی نشده باشد.(3)
183 - عصمت ائمهی اطهارعلیهم السلام
«یا أیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه و کونوا مع الصّادقین»(4)
این آیهی شریفه دلالت بر عصمت ائمّهی اطهارعلیهم السلام دارد. زیرا دستور مطلق پیروی و همگامی با صادقان را میدهد. اگر کسی معصوم نباشد، ممکن است چنین دستوری از ناحیهی خدا در بارهی پیروی مطلق از آنان داده شود.
فخر رازی میگوید: خداوند مؤمنان را با همراه بودن با صادقان دستور داده است. بنا بر این، آیهی شریفه دلالت دارد آنها که جایز الخطا هستند، باید به کسی اقتدا کنند که معصوم است تا در پرتو او از خطا مصون بمانند و این معنا در هر زمانی خواهد بود
و هیچ دلیلی بر اختصاص عصر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نداریم.(1)
184 - آگاهی امامان از کردار مؤمنان
بر اساس آیهی کریمهی «و قل اعملوا فسیری اللّه عملکم و رسوله و المؤمنون»،(2)امامیه معتقد است که خداوند و پیامبرش و امامانعلیهم السلام از رفتار و کردار مسلمانان آگاهند. امام رضاعلیه السلام با استناد به آیهی فوق میفرماید: «و اللّه، انّ أعمالکم لتعرض علیّ فی کل یوم و لیلة».(3)شایان توجه است که جملهی «ثم تردّون إلی عالم الغیب و الشّهادة»، نشانهی روشنی بر حصول رؤیت دنیوی و پیش
از عالم آخرت است و نیز مراد از مؤمنان، عموم اهل ایمان نیستند، بلکه تعداد انگشتشماری از آنانند که قرآن کریم در بخش دیگری آنها را با وصف «امت وسط» که گواه بر اعمال مردم هستند، میستاید؛ «و جعلناکم أمّة وسطاً لتکونوا شهداء علی النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیداً».(672)
منزلت اهل بیتعلیهم السلام
جایگاه اهل بیت در قرآن
«إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»(1)
185 - ارادهای که در این آیهی کریمه به خدا نسبت داده شده، ارادهی تکوینی است که هرگز از مراد تخلّف نخواهد داشت
«إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون»،(2)و جهت تکوینی بودن اراده در آیهی فوق این است که ارادهی خداوند به فعل خودش تعلّق گرفته است، نه به فعل غیر.
186 - به مقتضای حصر، این تطهیر تکوینی را خداوند تنها به آن ذوات طاهره اختصاص داد و فقط برای آنان اراده کرد.
187 - به مقتضای استمرار مستفاد از تعبیر به فعل مضارع «یرید» منظور از اذهاب، دفع هرگونه رجس است، نه رفع آن. چون که اگر لحظهای پلیدی گناه به حرم امن آن ذوات پاک راه یابد، بادوام و استمرار فیض «اذهابِ رجس» و تطهیر از هر ناپاکی سازگار نخواهد بود.
188 - تعبیر آیهی شریفه این نیست که اهل بیت را از رجس دور میدارم که با میل درونی آنان
سازگار باشد، بلکه تعبیر آن است که «رجس» را از آنان دور میدارم و از آنان برطرف میسازم
مانند تعبیری که در بارهی بندهی مخلص، حضرت یوسف صدیقعلیه السلام ذکر شده است؛ «کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشاء إنّه من عبادنا المخلصین»؛(1)یعنی بدی و زشتی را از حضرت یوسفعلیه السلام بازداشتیم، نه حضرتش را از آلودگی و پلیدی.
بنا بر این، گناه اصلاً به کوی صداقت و اخلاص بندگان مخلص راه ندارد و مستفاد از تعبیر «لیذهب عنکم الرّجس»، همان انصراف «رجس» از اهل بیتعلیهم السلام است، نه انصراف آنان از «رجس».
189 - امام رازی را سخنی نغز در سرّ جمع بین «اذهاب رجس» و تطهیر آن ذوات است
«و فیه لطیفة و هی أنّ الرّجس قد یزول عیناً و لا یطهر المحلّ، فقوله تعالی «لیذهب عنکم الرّجس» ای لیزیل عنکم الذّنوب «و یطهّرکم» ای یلبسکم خلع الکرامة»؛ یعنی نه تنها صفات سلبیه را با اذهاب رجس تأمین فرمود، بلکه خلعت کرامت را که محور تمام صفات ثبوتیه است باتطهیر که یک امر وجودی است، تضمین فرمود.(2)
190 - عصمت اهل بیتعلیهم السلام و ارادهی تکوینی خدا
«إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس ...»
ارادهی الهی بر طهارت اهل بیتعلیهم السلام از معصیت، ارادهی تکوینی است، نه تشریعی. زیرا ارادهی تشریعی نسبت به پاکی و تقوا ویژهی اهل بیتعلیهم السلام نیست. زیرا خدا به همهی انسانها دستور داده که پاک و با تقوا باشند و این مزیّتی برای آنها نخواهد بود.
احادیثی که در ذیل آیهی شریفه وارد شده، سخن از یک مزیت والا و ارزش مهم و ویژهای میکند که مخصوص اهل بیتعلیهم السلام است.
نکتهی قابل توجه این که ارادهی تکوینی که به معنای آفرینش است، در اینجا به معنای مقتضی است، نه علت تامّه، تا موجب جبر و سلب اختیار نگردد. مقام عصمت به معنای نوعی تقوای الهی است که به امداد پروردگار در انبیا و امامان ایجاد میشود، اما با وجود این حالت، چنان نیست که آنها نتوانند گناه کنند، بلکه قدرت این کار را دارند و با اختیار خود از گناه چشم میپوشند، دقیقاً مانند طبیب بسیار آگاه
که هرگز یک مادهی بسیار سمّی را که خطرات جدّی آن را میداند، نمیخورد، با این که قدرت بر این کار را دارد، اما آگاهیها و مبادی فکری و روحی او سبب میشود که با میل و ارادهی خود از این کار چشم بپوشند.(1)
191 - اهل بیت پیامبرعلیهم السلام کشتی نجات
«و قال ارکبوا فیها بسم اللّه مجریها و مرسیها إنّ ربّی لغفور رحیم»(2)
حضرت نوحعلیه السلام به مسافران کشتی گفت: بر آن سوار شوید که حرکت و توقفش با نام خداست. بیتردید پروردگار من آمرزنده و مهربان است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «إنّ أهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجی و من تخلّف عنها هلک»؛ اهل بیت من چون کشتی نوح هستند؛ هر کس بر آن سوار شد، نجات یافت و هرکه از آن دوری گزید، هلاک شد. اگر این حدیث متواتر را در کنار حدیث متواتر دیگری بگذاریم که پیامبر فرموده است: «مسلمانان هفتاد و سه فرقه میشوند و
تنها یک فرقهی آنها اهل نجات است»؛ روشن میشود که خود پیامبرصلی الله علیه
وآله مصداق فرقهی ناجیه را اهل بیت خودش معرفی کرده و فرمود: «من رکبها نجی».(1)
192 - اطعام به مسکین و یتیم و اسیر
«و یطعمون الطّعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً»(2)
«و ما أدریک ما العقبة * فکّ رقبة * أو اطعام فی یوم ذی مسغبة * یتیماً ذا مقربة * أو مسکیناً ذا متربة».(3)
در این آیات سه گروهِ مسکین و یتیم و اسیر از نظر رسیدگی و عنایت به آنها مطرح شدهاند، با این تفاوت که ترتیب توجه به آنها در دو آیه عکس یکدیگر است. به نظر میرسد دلیل آن در اختلاف موضوع رسیدگی باشد. توضیح این که: در آیهی نخست چون موضوع اطعام مطرح است، گرسنگی مسکین قابل تحملتر از دو طبقهی دیگر است. زیرا برای یتیم و اسیر در هر حال سرپرست و صاحبی وجود دارد که حدّاقل طعامی را برای
آنها فراهم کند، اما در آیهی دوم چون مسئله آزادی اسیر به مراتب مهمتر از اطعام است، مقدم ذکر شده است.
همچنین به دلیل تقدم خویشاوند بر غریبه، اطعام یتیم «ذامقربة» جلوتر از مسکین «ذا متربة» (زمین گیر) قرار گرفته است، درست بر عکس آیهی قبل.(682)
193 - توسل به معصومینعلیهم السلام
«یا أیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه و ابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فی سبیله لعلّکم تفلحون»(1)
آیهی شریفهی فوق بعد از امر به تقوا، مسلمانان را دستور میدهد که برای تقرب به سوی خداوند، وسیلهای انتخاب کنند. «وسیله» در اصل به معنای تقرب جستن یا چیزی است که باعث تقرب به دیگری از روی علاقه و رغبت میشود.
بنا بر این، وسیله در آیهی شریفه معنای بسیار وسیعی دارد و هر کار و هر چیزی را که باعث نزدیک شدن به پیشگاه خداوند میشود، شامل میگردد که مهمترین آنها ایمان به خدا و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و جهاد و عبادات همچون نماز و زکات و روزه و ... است. همان گونه که علیعلیه السلام میفرماید: «انّ أفضل ما توسّل به المتوسّلون إلی اللّه سبحانه و تعالی الایمان به و برسوله و الجهاد فی
سبیله».(2)
نکتهی قابل توجه این که معنای توسل این نیست که انسان مستقیماً حاجات خویش را از معصومین بطلبد تا در نتیجه به نوعی شرک مبتلا گردد، بلکه چنان که در آیه بدان تصریح شده و در دعای توسل عرضه میداریم: «و توسّلنا بک إلی اللّه»، تنها آنان وسیلهی توجه و تقرّب به خداوند بوده و به واسطهی آنان حاجات خویش را از خداوند میخواهیم. و به تعبیر دیگر، اگر انسان با اعمال صالح و اطاعت از خداوند یا سوگند
دادن خدا به مقام و منزلت اهل بیتعلیه السلام، از خداوند چیزی را طلب کند، هیچ مانعی ندارد، بلکه
لازم است.
قال رسول اللّهصلی الله علیه وآله: «الائمّة من ولد الحسین، من أطاعهم فقد أطاع اللّه و من عصاهم فقد عصی اللّه، هم العروة الوثقی و هم الوسیلة الی اللّه تعالی».(1)
194 - حضرت فاطمهعلیها السلام در قرآن
در قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که به حضرت فاطمهعلیها السلام تأویل و تطبیق شده و آن بر دو دسته است: برخی از آیات به طور خاص منطبق بر فاطمهعلیها السلام و بعضی از آیات به طور عام شامل آن حضرت میشود. به نمونهای از آنها اشاره میشود:
1 - آیات خاص، مانند:
الف - «اصطفاک» در آیهی شریفهی؛ «ان اللّه اصطفاک و طهّرک و اصطفاک علی نساء العالمین».(2)
ب - «نساءنا» در آیهی شریفهی؛ «فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم».(3)
ج - «ذی القربی» در آیهی شریفهی؛ «و ءات ذی القربی حقّه».(4)
د - «ذکر کثیر» در آیهی شریفهی؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا اذکروا اللّه ذکراً کثیراً».(5)
2 - آیات عام، مانند:
الف - «صالحین» در آیهی شریفهی «... الّذین أنعم اللّه علیهم من النبییّن و الصّدّیقین و الشّهداء و الصّالحین و حسن أولئک رفیقاً».(1)
ب - «شجرة طیبة» در آیهی شریفهی «ألم ترکیف ضرب اللّه مثلاً کلمة طیّبة کشجرة طیّبة أصلها ثابت و فرعها فی السّماء».(2)
ج - «اهل بیت» در آیهی شریفهی «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً».(3)
د - «بحرین» در آیهی شریفهی «مرج البحرین یلتقیان».(4)
ه - «یطعمون» در آیهی شریفهی «و یطعمون الطّعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و أسیراً».(5)
و - «یؤثرون» در آیهی شریفهی «و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة».(6)
195 - فضیلت حضرت فاطمهعلیها السلام
بسیاری از نعمتهای بهشت در سورهی دهر ذکر شده، ولی از «حور العین» که غالباً در قرآن کریم در عداد نعمتهای بهشتی آمده، مطلقاً سخنی مطرح نیست. ممکن است این امر به دلیل نزول این سوره در بارهی فاطمهی زهراعلیها السلام و همسر و فرزندانش باشد
که به احترام بانوی اسلام ذکری از حور العین به میان نیامده است.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 196 تا 210
196 - معنای کوثر
مفسران در تفسیر کوثر و این که کوثر چیست اختلافی عجیب کردهاند. اقوالی که در بارهی آن ذکر شده بدین شرح است:
خیر کثیر، نهری در بهشت، حوض خاص پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در بهشت یا در محشر، فرزندان پیامبرصلی الله علیه وآله، اصحاب و پیروان پیامبرصلی الله علیه وآله تا روز قیامت، علمای امت، قرآن کریم، مقام نبوت، تفسیر قرآن، اسلام، توحید، علم و حکمت، فضایل رسول اکرمصلی الله علیه وآله، مقام محمود، نور قلب پیامبرصلی الله علیه وآله و .... به طوری که شمارش اقوال به بیش از بیست و شش میرسد.
صاحبان دو قول اول، به بعضی از روایات استدلال کردهاند، اما مدعیان سایر اقوال هیچ دلیلی ارائه نکردهاند به هر حال این که در آخر سوره فرمود: «انّ شانئک هو الأبتر»، با در نظر گرفتن کلمهی «ابتر»، استفاده میشود که منظور از کوثر فقط کثرت ذریه است یا این که مراد هم خیر کثیر ایت و هم کثرت ذریّه، چیزی که هست کثرت ذریّه یکی از مصادیق خیر کثیر است.
در ضمن این سوره یکی از معجزات غیبی قرآن است. چون خداوند بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله برکتی در نسل آن حضرت قرار داد که در همهی عالم هیچ نسلی معادل آن دیده نمیشود. آن هم با آن همه سختیها و شکنجهها که بر ذریّهی آن جناب آوردند
1) 696) روح المعانی / ج 29 / ص 158 ؛ نمونه / ج 25 / ص 348.
و گروه گروه از ایشان را کشتند.(1)
197 - فاطمهعلیها السلام مصداق بارز کوثر
«کوثر» به معنای خیر کثیر است. در این زمینه، مفسّران مصادیق بسیاری را ذکر کردهاند:
فخر رازی بیش از 15 مصداق برای آن بیان کرده است. از جمله: نهری است در بهشت یا نعمتهای بیشماری مانند نبوت، پیروزی در جنگها، علم و دانش و رفعت مقام، که خداوند به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در دنیا عطا کرده است، ولی بسیاری از علمای شیعه، مصداق بارز این خیر کثیر را در وجود مبارک فاطمهعلیها السلام میدانند و آیهی سوم هم قرینه و شاهدی بر این معناست. و این سوره پس از وفات قاسم و
عبداللّه، آخرین فرزندان ذکور پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد و خداوند برای تسلّی خاطر پیامبر که دشمنانش مانند عاص بن وائل به او زخم زبان میزدند و او را ابتر میخواندند، این سوره را نازل کرد و به حضرت بشارت داد که از نسل دخترت زهراعلیها السلام به تو خیر کثیر و ذرّیهی فراوان عطا میکنیم.
فخر رازی ضمن ذکر اقوال مختلف در تفسیر کوثر، چنین میگوید: قول سوم این است که این سوره در ردّ بر کسانی نازل شده است که عدم وجود اولاد را بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله خرده میگرفتند، بنا بر این معنایش این است: خداوند به او نسلی میدهد که در طول زمان باقی میماند؛ با این که تعداد زیادی از اهل بیت او را شهید کردند، در عین حال جهان پر از آنهاست و این، در حالی است که از بنی امیّه شخص
قابل ذکری در دنیا نمانده است. پس بنگر که چقدر از علمای بزرگ در میان آنهاست. مانند: باقر، صادق، رضا و نفس زکیه و ... .(698)
1) 697) المیزان / ج 20 / ص 371.
198 - کتمان کنندگان فضایل اهل بیتعلیهم السلام
«إنّ الّذین یکتمون ما أنزل اللّه من الکتاب و یشترون به ثمناً قلیلاً أولئک ما یأکلون فی بطونهم إلاّ النّار»(1)
گرچه شأن نزول آیه یهودیانی است که بشارات تورات و کتب انبیا را بر بعثت پیامبراکرمصلی الله علیه وآله و بیان صفات او کتمان کرده و گفتند: آن پیامبر موعود از بنی اسرائیل است و هنوز نیامده است، ولی مورد مخصّص نیست و عمومیت آیه به حال خود باقی است و شامل همهی کتمان کنندگان احکام الهی میشود. بنا بر این، کسانی که فضایل اهل بیتعلیهم السلام امیر المؤمنین و صدیقهی طاهرهعلیها السلام و
سایر ائمهی طاهرینعلیهم السلام را که در قرآن کریم تصریحاً یا تلویحاً بیان شده است، کتمان کردند و آیات قرآن را به نحو دیگری تفسیر و تأویل کردند، مشمول این آیه هستند.(2)
199 - عظمت اهل بیتعلیهم السلام در ماجرای مباهله
«فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه علی الکاذبین»(3)
الف - مرحوم علامه طباطباییقدس سره میگوید: جریان مباهله را پنجاه و یک نفر از صحابه به اتّفاق نقل کردند.(4)
ب - قاضی نور الله شوشتری نیز نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را آورده است که
همگی گفتهاند این آیهی شریفه در عظمت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و اهل بیت اوست.(1)
ج - زمخشری گوید: این آیهی شریفه، قویترین دلیلی است که فضیلت اهل کساء را ثابت میکند. قابل توجه این که کلمات «أبناءنا» و «نساءنا» و «أنفسنا» به صورت جمع ذکر شده، با این که افراد مخصوصی از آن اراده شده است و سرّ جمع بستن هر سه لفظ تعظیم و تکریم از جانب خداوند متعال است، تا دیگران نام این انوار مقدسه را بدون تعظیم و یاد نکنند.(2)
200 - مفسران حقیقی قرآن
از سویی قرآن کریم در بارهی اهل بیتعلیهم السلام میفرماید: «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً».(3)از این آیه استفاده میشود که اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله دارای طهارت روحی و نفسانی هستند. از سوی دیگر، خداوند متعال میفرماید: قرآن کریم را جز مطهّرون (پاکان) نمیفهمند؛ «إنّه لقرآن کریم * فی کتاب مکنون * لا یمسّه إلاّ المطهّرون»،(4)در نتیجه اثبات
میشود که اهل بیت پیامبرعلیهم السلام که دارای طهارت روح و جان هستند، دارای حق تماس با قرآن از نظر تبیین معارفاند.(707)
201 - تمسّک به ثقلین تنها راه نجات
«و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً»(1)
در امور مادی اگر انسان بخواهد از قعر چاه طبیعت نجات پیدا کند، راهش آن است که به ریسمان محکمی توسل بجوید که یک طرف ریسمان آن به دست او و سمت دیگرش به طرف بالا آویزان باشد.
در امور معنوی نیز برای نجات از چاه تاریک هوا و هوس و غرایز حیوانی لازم است انسان به ریسمان محکمی تمسک بجوید تا بتواند از این طریق خطرناک عبور کند. در روایات اسلامی آن ریسمان محکم که میتواند انسان را نجات دهد، قرآن کریم و عترت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله معرفی شده است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «إنّی تارک فیکم الثّقلین کتاب اللّه تعالی حبل ممدود من السّماء إلی الأرض و عترتی أهل بیتی».(2)
202 - اهمیّت محبت به اهل بیتعلیهم السلام
«قل لا أسئلکم علیه أجراً الاّ المودّة فی القربی»(3)
زمخشری و فخر رازی در ذیل آیهی فوق، حدیث مفصلی را نقل کردهاند که به روشنی مقام و منزلت محمد و آل محمد و اهمیت محبت به آنان را بیان میکند. به متن روایت توجه فرمایید:
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس با محبت آل محمد بمیرد، شهید از دنیا رفته و
آمرزیده است و نیز با توبه و ایمان کامل از دنیا رفته است. فرشتهی مرگ به او بشارت به بهشت میدهد، سپس او را با احترام به بهشت میبرند و از قبر او دری به سوی بهشت گشوده میشود و قبر او زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار میگیرد و بر سنّت و جماعت از دنیا رفته است، و اگر کسی با عداوت آل محمدعلیهم السلام از دنیا
برود، کافر از دنیا رفته و در روز قیامت مأیوس از رحمت الهی است و بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد؛
«من مات علی حبّ آل محمدعلیهم السلام مات شهیداً، مغفوراً له، مات تائباً، مات مؤمناً، مستکمل الایمان بشّره ملک الموت بالجنّة یزّف إلی الجنّة کما تزف العروس إلی زوجها. فتح له فی قبره بابان إلی الجنّة، جعل قبره مزار ملئکة الرحمة، مات علی السّنّة و الجماعة. ألا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیمة مکتوب من عینیه آیس من رحمة اللّه، مات کافراً، لم یشمّ رائحة الجنّة».
جالب این که فخر رازی بعد از نقل حدیث میگوید: آل محمد کسانی هستند که بازگشت امرشان به اوست. کسانی که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد، آل محمد محسوب میشوند و چون فاطمه و علی و حسن و حسینعلیهم السلام محکمترین پیوند را با رسول خدا داشتند و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است، بنا بر این لازم است که آنها را آل پیامبر بدانیم.(1)
203 - محبت به اهل بیت وسیلهی هدایت
در بسیاری از آیات قرآن کریم میخوانیم که انبیا با صراحت اعلام میکنند که ما هیچ اجر
1) 711) تفسیر کبیر / ج 27 / ص 165 ؛ کشاف / ج 4 / ص 220.
و مزدی از هیچ کس نمیخواهیم و این معنا در بارهی پیامبرصلی الله علیه وآله با سه تعبیر ذکر شده است:
الف - من هیچ گونه پاداشی از شما مطالبه نمیکنم، تنها پاداش من این است که کسانی از شما راهی به سوی پروردگارشان برگزینند؛ «قل ما أسئلکم علیه من أجر الاّ من شاء أن یتّخذ إلی ربّه سبیلاً».(1)
ب - من از شما پاداشی نمیطلبم مگر دوستی بستگانم؛ «قل لا أسئلکم علیه أجراً الاّ المودّة فی القربی».(2)
ج - بگو پاداشی را که از شما خواستم، تنها به سود شما است، اجر و مزد من تنها بر خداوند است؛ «قل ما سألتکم من أجر فهو لکم إن أجری إلاّ علی اللّه».(3)
از ضمیمه کردن این سه تعبیر به یکدیگر، چنین نتیجه میگیریم که اگر اجر رسالت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله مودت ذی القربی شمرده شده است، این مودت از یکسو به سود خود مؤمنان است، نه به سود پیامبر، و از سوی دیگر این محبت وسیلهای است برای هدایت یافتن به راه خدا.(4)
204 - ستارگان هدایت
«و علامات و بالنّجم هم یهتدون»(5)
آن گونه که برای سفرهای دریایی و صحرایی که در عمر انسانها اندک پیش میآید،
خداوند راهنما قرار داده است، آیا میتوان پذیرفت که برای حرکت همیشگی انسانها و کم نشدنشان در مسیر حق، راهنما قرار نداده باشد؟
در احادیث آمده است که مراد از ستارگان هدایت کننده، رهبران معصوم و اولیای خدا هستند.(1)
205 - فضیلت نعمت ولایت بر ثروت
«قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر ممّا یجمعون»(2)
حضرت رضاعلیه السلام میفرماید: نعمت ولایت محمد و آل محمد بهتر از چیزهایی است که دنیاپرستان جمع میکنند؛ «بولایة محمد و آل محمد علیهم السلام هو خیر مما یجمع هؤلاء من دنیاهم».(3)
206 - نعمت ولایت
«ثم لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم»(4)
ابو حنیفه از امام صادقعلیه السلام در بارهی تفسیر آیه سؤال کرد، امام سؤال را به او برگرداند و فرمود: نعیم به عقیدهی تو چیست؟ عرض کرد غذا و طعام و آب خنک. فرمود: اگر خدا بخواهد تو را روز قیامت در پیشگاهش نگه دارد تا از هر لقمهای که خوردهای و هر جرعهای که نوشیدهای از تو سؤال کند، باید بسیار در آنجا بایستی.
عرض کرد: پس مراد از نعیم چیست؟ فرمود: ما اهل بیت هستیم که خداوند به
وجود ما به بندگانش نعمت داده و برادر خود ساخته بعد از آن که دشمن یکدیگر بودند و به وسیلهی ما آنها را به اسلام هدایت کرده است.(1)
207 - سؤال از نعمت ولایت
«ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم»
خداوند بزرگتر و کریمتر از آن است که به بندگانش نعمت دهد و سپس از آنها بازخواست کند. خداوند نعمت ولایت محمد و آل محمد را از آنها سؤال میکند؛ «انّ اللّه عزّوجلّ اکرم و أجلّ من أن یطعمکم طعاماً فسیوغکموه ثمّ یسئلکم عنه و لکن یسئلکم عما أنعم به علیکم بمحمد و آل محمدصلی الله علیه وآله».(2)
208 - محبت به اهل بیت مایهی ایمنی از عذاب
«من جاء بالحسنة فله خیر منها و هم من فزع یومئذ ءامنون»(3)
امام باقرعلیه السلام میفرماید: یکی از یاران حضرت علیعلیه السلام به نام ابو عبداللّه جدلی خدمتش آمد. امام فرمود: آیا از معنای این سخن خدا «من جاء بالحسنة» به تو خبر دهم؟ وی عرض کرد: آری! فدایت شوم ای امیر مؤمنان. حضرت فرمود: «الحسنة معرفة الولایة و حبّنا أهل البیت و السیّئة انکار الولایة و بغضنا أهل البیت»؛ حسنه، شناخت ولایت و دوستی ما اهل بیت است و سیئه، انکار ولایت و دشمنی ما اهل
بیت.(724)
209 - اذیت کردن اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله موجب دوری از رحمت الهی
از نظر قرآن کریم کسانی که خدا و پیامبر را اذیت و آزار دهند، از رحمت الهی دور هستند؛ «إنّ الّذین یؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فی الدّنیا و الاخرة».(1)در حدیث میخوانیم که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «من آذی فاطمة فقد آذانی و من آذانی فقد آذی اللّه». بنا بر این، کسانی که در صدر اسلام حضرت فاطمهعلیها السلام را اذیت و آزار دادند، از رحمت الهی دور هستند.
امام علیعلیه السلام
210 - دلیل بر خلافت حضرت علیعلیه السلام
«فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم»(2)
نقل شده است که مأمون به حضرت رضاعلیه السلام گفت: دلیل بر خلافت جدّت علی ابن ابی طالب چیست؟ حضرت آیهی فوق را قرائت فرمودند. مأمون گفت: اگر «نساءنا» نبود؟ فرمود: اگر «أبنائنا» نبود.
توضیح این که: مراد از آیهی فوق آن است که خداوند در این آیه، نفس علیعلیه السلام را مانند نفس پیغمبر قرار داده است. او شایستهترین فرد برای خلافت رسول اللّه است. مأمون با گفتن این که اگر «نساءنا» نباشد، خواست سخن حضرت را نقض کند که با توجه
به کلمهی «نساءنا» و قرینهی تقابل، مراد از «أنفسنا» مردها هستند. بنا بر این، فضیلتی برای علیعلیه السلام نیست.
حضرت سخن او را با وجود کلمهی «أبناءنا» رد کرد و فهماند که اگر منظور از «أنفسنا» مردها بود، ذکر «أبناءنا» جایز نبود و جا نداشت. زیرا در این صورت «أبناءنا» هم مشمول «أنفسنا» بود.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 211 تا 225
211 - علیعلیه السلام جان پیامبرصلی الله علیه وآله
تردیدی نیست که حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله افضل انبیاست. آیهی شریفهی «... أنفسنا و أنفسکم ...»،(2)دلالت میکند که حضرت علیعلیه السلام نفس پیامبر است، و چون پیامبرصلی الله علیه وآله از عموم انبیا افضل است، بنا بر این حضرت علیعلیه السلام از همهی پیامبران برتر است. در این زمینه حدیث دل نشین زیر را با دقت بخوانید:
قال رسول اللّهصلی الله علیه وآله: «من أراد أن ینظر إلی آدم فی علمه و إلی نوح فی تقواه و إلی إبراهیم فی حلمه و إلی موسی فی هیبته و إلی عیسی فی عبادته، فلینظر إلی علی ابن ابی طالب».(3)
212 - علیعلیه السلام بزرگترین آیت الهی
«لقد رأی من ءایات ربّه الکبری»(4)
آیهی فوق دلالت دارد که پیامبر در شب معراج، آیات بزرگ الهی را مشاهده کرد. پس، با
توجه به سخن حضرت علیعلیه السلام که میفرماید: برای خداوند نشانهای بزرگتر از من نیست؛ «ماللّه عزّوجلّ آیة هی أکبر منّی»،(731) روشن میشود که در معراج پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله یکی از آیات بزرگی را که دید، وجود مقدس حضرت علیعلیه السلام بود.
پیامبر میفرماید: در شب معراج جبرئیل به من گفت: برادرت کجاست؟ گفتم: او را در زمین خلیفه خود قرار دادم. جبرئیل گفت: از خدا بخواه نزد تو بیاید. آنگاه من از خداوند خواستم و ناگهان تمثال علیعلیه السلام را در آسمانها مشاهده کردم؛ «فلیلة أسری بی الی السّماء، قال جبرئیل: أین أخوک؟ فقلت: خلفّته ورائی. قال: أدع اللّه فلیأتک به، فدعوت اللّه و اذا بمثالک معی».(1)
213 - علیعلیه السلام شاهد رسالت پیامبرصلی الله علیه وآله
«قل کفی باللّه شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»(2)
قرآن کریم در بارهی گواهی و شهادت به رسالت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، خداوند و کسی را معرفی میکند که در نزد او «علم الکتاب» است، و از کسی که تخت ملکهی سبا را در کمترین مدت نزد سلیمان آورد، با وصف «من عنده علم الکتاب» تعبیر میکند.
ابو سعید خدری میگوید: از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از معنای «الّذی عنده علم من الکتاب» که در داستان سلیمان آمده، سؤال کردم، حضرت فرمود: او وصی برادرم سلیمان بود. عرض کردم: «و من عنده علم الکتاب» از چه کسی سخن میگوید؟ فرمود: «ذاک أخی علی ابن ابی طالب»؛ او برادرم علی بن ابی طالب است.
توجه به تفاوت «علم من الکتاب» که علم جزئی را میگوید. چون کلمهی «من» دلالت بر تبعیض میکند و «علم الکتاب» مصدرِ مضاف و مفید عموم است و علم کلی را بیان میکند، روشن میسازد که تفاوت میان آصف بن برخیا و حضرت علیعلیه السلام چه مقدار تفاوت است.(1)
214 - پذیرفتن ولایت علیعلیه السلام نشانهی حزب اللّه
«و من یتولّ اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون»(2)
منظور از تولّی در آیهی شریفه محبت و دوستی نیست، بلکه همان پذیرفتن ولایت و حکومت خدا و رسولش و ایمان آورندگان است. سؤال: آیا مقصود از «الّذین ءامنوا» مطلق مؤمنان است یا شخص خاص؟ با توجه به آیهی قبل که این آیه عطف بر آن است؛ «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة و هم راکعون» روشن میشود که منظور از «الّذین ءامنوا» حضرت علیعلیه السلام است. زیرا
فریقین آیهی «انّما ولیکم اللّه» را در بارهی علیعلیه السلام میدانند که در حال رکوع انفاق کرد. بنا بر این، مقصود از «الّذین ءامنوا» در این آیه نیز امیر المؤمنینعلیه السلام است.
در روایت بسیار جالبی از رسول اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده است: «من أحبّ أن یرکب سفینة النّجاة و یستمسک بالعروة الوثقی و یعتصم بحبل اللّه المتین، فلیوالِ علیّاً بعدی و لیعادِ عدوّه ولیأتمَّ بالهداة من وُلده، فانّهم خلفائی و أوصیائی .... حزبهم حزبی و حزبی حزب اللّه و حزب أعدائهم حزب الشیطان».(3)
215 - حضرت علیعلیه السلام و آزادی دین و مردم از قید اسارت
همان طوری که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مردم را از قید اسارت نجات داد؛ «... و یضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم ...»،(1)حضرت علیعلیه السلام نیز مردم را از قید اسارت و بندگی آزاد کرد؛ «وأعتقتکم من ربق الضلال و حلق الضیّم».(2)چه این که آن حضرت دین الهی را نیز از قید اسارت دنیاطلبان آزاد کرد؛ «فانّ هذا الدّین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و تطلب به
الدّنیا».(3)
216 - حضرت علیعلیه السلام و انفاق در حال نماز
«انّما ولیکم اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا و الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة و هم راکعون»(4)
در شأن نزول آیهی شریفه آمده است: سائلی وارد مسجد پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله شد و از مردم درخواست کمک کرد. کسی چیزی به او نداد. علیعلیه السلام به او اشاره کرد و در حالی که به نماز مشغول بود، در حال رکوع انگشتر خود را به وی بخشید. در تکریم این بخشش، آیهی فوق نازل شد.
ماجرای فوق را ده نفر از اصحاب مانند ابن عباس، عمار، جابر بن عبداللّه، ابوذر، انس بن مالک، بلال و .... نقل کردهاند و شیعه و سنی در این شأن نزول اتفاق دارند. عمار یاسر گوید: پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول این آیه بود که رسول اکرم فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در غدیر خم برای بیان مقام علیعلیه السلام این
آیه را تلاوت فرمود و خود علیعلیه السلام برای
حقانیت خویش بارها این آیه را تلاوت میکرد.(1)
217 - شجاعت حضرت علیعلیه السلام
«یا أیّها الّذین ءامنوا إذا لقیتم الّذین کفروا زحفاً فلا تولّوهم الأدبار»(2)
هنگام نبرد با کفار به آنها پشت نکنید. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: من هرگز در جنگ فرار نکردم و هیچ انسانی با من به مبارزه برنخواست، مگر این که زمین را از خون او سیراب کردم؛ قال علیعلیه السلام: «... فانّی لم أفرّ من الزّحف قطّ و لم یبارزنی أحد الاّ سقیت الأرض من دمه».(3)
فداکاری و ایثار حضرت علیعلیه السلام
«و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه و اللّه رؤف بالعباد»(4)
218 - ابن ابی الحدید که از علمای قرن هفتم اهل سنت است، می گوید که تمام مفسران گفتهاند: این آیه در بارهی علی ابن ابی طالب نازل شده است که در لیلة المبیت در بستر رسول اکرمصلی الله علیه وآله خوابید و این موضوع در حدّی از تواتر است که جز کافر یا دیوانه آن را انکار نمیکند.(5)
219 - در غایة المرام بیست حدیث که نُه حدیث آن از
طرق عامه و یازده حدیث آن از طرق خاصه است.
روایت میکند که این آیه در شأن امیر المؤمنینعلیه السلام در لیلة المبیت یعنی شبی که در جای پیامبرصلی الله علیه وآله خوابید و پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه هجرت فرمود، نازل شده است و این مطلب را عموم مفسران عامه و خاصه در ذیل آیهی شریفه ذکر کردهاند.(1)
220 - ایثارگری حضرت علیعلیه السلام در شبی که در بستر پیامبرصلی الله علیه وآله در بستر خوابید، نهایت تسلیم بودن ایشان را در برابر پیامبرصلی الله علیه وآله میرساند.
زیرا وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله هجرت خود را بیان کرد، علیعلیه السلام گفت: «الان طالب الموت» و خطیب خوارزمی که یکی از مشاهیر اهل سنت است، در کتاب مناقب خود آورده است که جبرئیل به پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، در حالی که بسیار خوشحال و شادمان بود. پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید: تو را امروز بسیار شادمان میبینم. جبرئیل گفت: «و کیف لا أکون کذلک و قد قرّت عینی بما أکرم اللّه به أخاک
و وصیک و ابن عمک ... باهی اللّه سبحانه و تعالی بعبادته البارحة ملئکته و حملة عرشه».(2)
221 - اگر علیعلیه السلام که در لیلة المبیت به جای پیامبرصلی الله علیه وآله خوابید، سزاوار است که به جای پیامبرصلی الله علیه وآله هم به محراب و به منبر رود
جز او کسی لایق نیست پای بر مهر نبوت نهد و چون به منبر صاحب نبوت رسد، منبر به او بنازد و محراب به او ببالد. اگر عبادت کرد «للّه» و اگر نان داد و اطعام کرد «لوجه اللّه» و اگر جان داد «ابتغاء مرضات اللّه» است.(3)
222 - این آیه یکی از بزرگترین فضایل حضرت علیعلیه السلام است
که در اکثر کتابهای اسلامی آمده و به قدری چشمگیر است که معاویه دشمن سر سخت خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله،
چنان از این فضیلت ناراحت شده بود که سمرة بن جندب را با چهارصد هزار درهم تطمیع کرد که آن را در بارهی عبد الرحمن بن ملجم با حدیث مجعولی معرفی کند و آن منافق جنایت پیشه نیز چنین کرد ولی همان طور که انتظار میرفت، حتی یک نفر آن حدیث مجعول را از او نپذیرفت.(1)
223 - در این آیهی شریفه فروشنده انسان و خریدار خداوند و متاع جان و بهای معامله خشنودی پروردگار ذکر شده است
و با آیات دیگری که تجارت مردم را با خداوند ذکر میکند، بسیار تفاوت دارد. بهای معامله در آنها بهشت و نجات از دوزخ است، ولی این دسته در برابر جانبازی خود، نه نظر به بهشت دارند و نه ترسی از دوزخ (اگر چه هر دو مهم است)، بلکه تمام توجه آنان، جلب خشنودی پروردگار است و شاید به همین جهت است که آیهی شریفه با کلمهی «من» تبعیضیه «و من النّاس» شروع میشود؛ یعنی تنها بعضی از مردم قادر به این کار
فوق العاده هستند.
224 - ایثار حضرت علیعلیه السلام
«و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة»(2)
شخصی خدمت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: گرسنهام، حضرت فرمودند: از منزل برای او غذایی بیاورند، ولی در منزل حضرت غذا نبود. فرمود: چه کسی امشب این مرد را مهمان میکند؟ حضرت علیعلیه السلام فرمودند: من حاضرم از او پذیرایی میکنم. آنگاه او را به منزل برد و به فاطمهعلیها السلام فرمود: چه چیز نزد توست؟ فاطمهعلیها السلام جواب داد: فقط به اندازهی مهمان غذا هست. حضرت
فرمود: چراغ را خاموش کنید تا این که
مهمان غذا را تناول کند.
صبح که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از ماجرا آگاه شد، آیهی فوق نازل شد؛ «جاء رجل إلی النّبی فشکی إلیه الجوع فبعث رسول اللّه إلی بیوت أزواجه فقلن ما عندنا الاّ الماء، فقال رسول اللّه: من لهذا الرجل اللّیلة؟ فقال علی ابن ابی طالبعلیه السلام: انا له یا رسول اللّه و أتی فاطمةعلیها السلام فقال لها: ما عندک یا ابنة رسول اللّه؟ فقالت: ما عندنا الاّ قوت العشیّة، لکن نؤثر ضیفنا. فقال علیه
السلام:یا ابنة محمدصلی الله علیه وآله نومی الصبیة و أطفئی المصباح، فلما أصبح غداً علی رسول اللّه فأخبره الخبر، فلم یبرح حتی أنزل اللّه عزّوجل: «و یؤثرون علی أنفسهم ...».(1)
225 - رضایت خداوند از شیعیان حضرت علیعلیه السلام
«إنّ الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات أولئک هم خیر البریّة»(2)
ابن عباس میگوید: هنگامی که آیهی شریفهی فوق نازل شد، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود: منظور از این آیهی، تو و شیعیانت هستید که در روز قیامت وارد عرصهی محشر میشوید، در حالی که هم شما از خدا راضی هستید هم خدا از شما راضی است و دشمنت خشمگین وارد محشر میشود و به زور به جهنّم میرود؛ «هو أنت و شیعتک تاتی أنت و شیعتک یوم القیمة راضیین مرضیین و یأتی عدوک
غضباناً مقمحین».(753)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 226 تا 240
226 - محبت علیعلیه السلام در دلهای مؤمنان
«إنّ الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات سیجعل لهم الرّحمن وُدّاً»(1)
پیامبر اکرم به علیعلیه السلام فرمود: بگو خداوندا! برای من عهدی نزد خودت قرار ده و در دلهای مؤمنان مودّت مرا بیفکن، در این هنگام آیهی فوق نازل شد؛ «قل اللّهمّ اجعل لی عندک عهداً و اجعل لی فی قلوب مؤمنین مودّة، فأنزل اللّه تعالی:«إنّ الّذین امنوا...».(2)
227 - درجات محبت به علیعلیه السلام
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم * قل هو اللّه أحد»
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس سورهی توحید را یک مرتبه بخواند، گویا یک سوم قرآن را خوانده است و هر کس دو مرتبه بخواند، گویا دو سوم قرآن و هرکس سه مرتبه بخواند، گویا تمام قرآن را قرائت کرده است؛ قال رسول اللّه: «من قرأ قل هو اللّه أحد مرّة فکانّما قرأ ثلث القران و من قرأها مرّتین فکانّما قرأ ثلثی القران و من قرأها ثلاث مرآت فکأنّما قرأ القران کلّه».(3)
آنگاه در حدیث دیگری، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله محبت به علیعلیه السلام را به سورهی توحید تشبیه کرد و فرمود: ای علی! مَثَل تو مانند سورهی توحید است، هر کس تو را تنها در قلب دوست بدارد، گویا یک سوم قرآن را قرائت کرده و هر کس تو را به قلب دوست بدارد و از نظر زبانی کمک کند، گویا دو سوم قرآن و هرکس تو را به قلب دوست بدارد و از نظر زبان و دست
کمک کند، گویا تمام قرآن را قرائت کرده است؛
قال رسول اللّه: «یا علی! مثلک مثل قل هو اللّه أحد، من أحبّک بقلبه فکأنّما قرأ ثلث القرآن و من أحبّک بقلبه و أعانک بلسانه فکأنّما قرأ ثلثی القرآن و من أحبّک بقلبه و أعانک بلسانه و نصرک بیده فکانما قرأ القرآن کلّه».(1)
228 - ولایت علیعلیه السلام و نبأ عظیم
«عمّ یتساءلون * عن النبأ العظیم»(2)
روز جنگ صفّین مردی از لشگر شام وارد میدان شد و سورهی مبارکهی «عمّ یتساءلون» را تلاوت کرد. حضرت علیعلیه السلام شخصاً به میدان او آمد و فرمود: «أتعرف النبأ العظیم الّذی هم فیه مختلفون؟»؛ آیا میدانی نبأ عظیمی که مردم در آن اختلاف دارند، چیست؟ آن مرد در جواب گفت: نه نمیدانم. امام فرمود: «أنا و اللّه النبأ العظیم الّذی فیه اختلفتم و علی ولایته تنازعتم و عن ولایتی رجعتم بعد ما قبلتم
... و یوم القیمة تعلمون ما علمتم.»؛ نبأ عظیم من هستم که در بارهی آن اختلاف دارید و در ولایت او به نزاع برخاستهاید، شما از ولایت من بازگشتید، بعد از آن که پذیرفتید و در قیامت بار دیگر آن چه را که قبلاً در این زمینه دانستهاید، خواهید دانست.
گفتنی است منظور از نبأ عظیم به دلیل سیاق آیات این سوره، قیامت است و این که در حدیث به ولایت امیر المؤمنینعلیه السلام تفسیر شده است، جزو بطن آیهی شریفه است.(759)
امام حسینعلیه السلام
229 - امام حسینعلیه السلام و ترس از خدا
قرآن کریم در وصف انبیای الهی میگوید: پیامبران پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی میکردند و تنها از او میترسیدند و از هیچ کس جز خدا نمیترسیدند؛ «الّذین یبلغون رسالات اللّه و یخشونه و لا یخشون أحداً الاّ اللّه».(1)امام حسینعلیه السلام نیز دارای این دو خصیصهی برجسته است:
1 - تنها از خداوند میترسید. در دعای عرفه میگوید: «اللّهم اجعلنی أخشاک کأنّی أراک».
2 - از غیر خداوند نمیترسید، از این رو میفرماید: اگر در دنیا هیچ پناهگاهی نداشته باشم و کسی مرا حمایت نکند، من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد؛ «لو لم یکن لی ملجأ و لا مأوی لما بایعت یزید بن معاویة».
230 - امام حسینعلیه السلام و امر به معروف و نهی از منکر
قرآن کریم میفرماید: شما بهترین امت هستید، در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر کنید؛ «کنتم خیر أمّة أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر».(2)امام حسینعلیه السلام نیز در هدف از قیام و نهضت خود میفرماید: من برای
احیای امر به معروف و نهی از منکر خروج کردم؛ «إنّما خرجت لطلب الإصلاح فی أمّة جدّی محمّدصلی الله علیه وآله أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر».(1)
231 - امام حسینعلیه السلام و طلب عزّت
قرآن کریم میفرماید: هر کس خواهان عزّت است، عزّت در پرتو ایمان و عمل صالح است؛ «من کان یرید العزّة فللّه العزّة جمیعاً إلیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه».(2)امام حسینعلیه السلام در قیام خود در کربلا طالب عزّت بود؛ «هیهات منّا الذلّة».
232 - انفاق و ایثار امام حسینعلیه السلام
«لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون»(3)
به مقام ابرار نایل نمیشوید، مگر با انفاق برخی از چیزهایی را دوست میدارید. امام حسینعلیه السلام در روز عاشورا تمام آنچه را که در اختیار داشت و همه آنها محبوب او بود، در راه خداوند انفاق کرد.
233 - امام حسینعلیه السلام صاحب نفس مطمئنّه
«یا أیّتها النّفس المطمئنّه * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبادی * و ادخلی جنّتی»(4)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: «اقرؤا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم فانّها سورة الحسین بن علیعلیه السلام فقال له: أبو أسامة و کان حاضر المجلس و کیف صارت
هذه السورة للحسینعلیه السلام خاصّة؟ فقال: ألا تسمع إلی قوله تعالی: «یا أیّتها النّفس المطمئنّة» الایة انّما تعنی الحسینعلیه السلام فهو ذوا النفس المطمئنّة الراضیة المرضیّة و أصحابه من آل محمدصلی الله علیه وآله»(1)سورهی
مبارکهی فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید. زیرا این سورهی مبارکه در شأن امام حسینعلیه السلام است. شخصی علت آن را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دلیل آن که امام حسینعلیه السلام صاحب نفس مطمئنّة بود که خداوند از او راضی و او از خداوند راضی بود و یکی از مصادیق بارز این آیهی شریفه امام حسینعلیه السلام است.
امام مهدیعلیه السلام
234 - بقای حضرت مهدیعلیه السلام
«ما ننسخ من ءایة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها ألم تعلم أنّ اللّه علی کلّ شیء قدیر»(2)
مقصود از آیه، اعمّ از آیهی تشریعی و حکم الهی و آیهی تکوینی است که شامل انبیا و معصومینعلیهم السلام میشود. بنا بر این، معنای آیهی فوق این است که ما هر حکمی را نسخ کنیم هر پیامبر و امام معصومی مدتش منقضی شد، خداوند حکم دیگر یا نبی دیگر
یا وصی دیگری را میآورد.
پس، از این آیهی شریفه میتوان بقای وجود حضرت بقیة اللّه الأعظمعلیه السلام را استفاده کرد. زیرا به نصّ قرآن، دین اسلام تا قیامت باقی است و به نصّ اخبار وارده از رسول اکرمصلی الله علیه وآله اوصیای او منحصر به دوازده نفرند و یازده نفر از آنها در دنیا رحلت کردهاند. از این رو، لازم است وصی دوازدهم باقی باشد، و گرنه جمله «نأت بخیر منها أو مثلها»صادق نخواهد بود.
جالب این که در این زمینه امام صادقعلیه السلام میفرماید: «ما نمیت من امام أو نفسه ذکره نأت بخیر منه من صلبه مثله».(1)
235 - اولیای الهی منتظران حقیقی حضرت مهدیعلیه السلام
امیر المؤمنینعلیه السلام آیهی شریفهی «ألا انّ أولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»(2)را تلاوت کرد، بعد از یاران خویش سؤال کرد، میدانید: «اولیاء اللّه» چه اشخاصی هستند؟ عرض کردند: شما بفرمایید. امام فرمودند: دوستان خدا، ما و پیروان ما هستند که بعد از ما میآیند، خوشا به حال ما و بیشتر از آن خوشا به حال آنها.
بعضی پرسیدند: چرا بیشتر از ما، مگر ما و آنها هر دو پیرو یک مکتب نیستیم؟ فرمود: نه، آنها مسئولیتهایی بر دوش دارند که شما ندارید و تن به مشکلاتی میدهند که شما نمیدهید؛ «هم نحن و أتباعنا، فمن تبعنا من بعدنا و طوبی لنا و طوبی لهم أفضل من
طوبی لنا. قالوا: یا أمیر المؤمنین! ما شأن طوبی لهم أفضل من طوبی لنا، ألَسنا نحن و هم علی أمر؟ قال: لا انّهم حُمّلوا ما لم تحملوا علیه و أطاقوا
ما لم تطیقوا».(1)
در روایت دیگری آمده است که امام صادقعلیه السلام فرمود: «طوبی لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی ظهوره، أولئک أولیاء اللّه الّذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛ خوشا به حال پیروان امام قائمعلیه السلام که در غیبتش انتظار ظهورش را میکشند و به هنگام ظهورش مطیع فرمان اویند، آنها اولیای خدا هستند؛ همانها که نه میترسند و نه غمی دارند.(2)
236 - حضرت مهدیعلیه السلام و حیات معنوی انسانها
«قل أرأیتم ان أصبح ماؤکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین»(3)
امام باقرعلیه السلام در تفسیر این آیه میفرماید: «نزلت فی الإمام القائم؛ یقول: ان أصبح امامکم غائباً عنکم لا تدرون أین هو، فمن یأتیکم بامام ظاهر یأتیکم بأخبار السّموات و الأرض و حلال اللّه و حرامه؟ ثم قال: و اللّه! ما جاء تأویل هذه الآیة و لابدّ أن یجیء تأویلها»؛ آیهی شریفه در بارهی حضرت مهدیعلیه السلام نازل شده و معنایش این است: اگر امام شما پنهان گردد و ندانید که او کجاست، پس
چه کسی برای شما امامی میآورد که از اخبار آسمانها و زمین شما را مطلع ساخته و حلال و حرام الهی را بیان کند؟ آنگاه فرمود: سوگند به خداوند تأویل این آیه هنوز نیامده و ناگزیر خواهد آمد.(4)
این روایت و مانند آن از قبیل تطبیق است؛ یعنی آیهی شریفه مربوط به آب جاری است که مایهی حیات موجودات زنده است و باطن آن مربوط به امام و علم و عدالتِ جهان گستر اوست که آن نیز مایهی پیدایش حیات معنوی جامعهی انسانی است.(1)
سرّ این که عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام را به آب حیاتبخش تشبیه کرده، شاید به دلیل امور زیر باشد:
1 - همان گونه که نزول آب از عالم بالاست، موضوع امامت حضرت مهدیعلیه السلام و ظهور آن بزرگوار نیز امر آسمانی است.
2 - آب منشأ حیات موجودات است؛ «و جعلنا من الماء کلّ شیء حیّ»، حکومت حضرت مهدیعلیه السلام نیز مایهی حیات فکری و معنوی مسلمانان است.
3 - آب مایهی پاکیزگی و رفع آلودگیهاست. حکومت حضرت مهدیعلیه السلام نیز مایهی پاکیزگی و طهارت دلهاست.
4 - سرسبزی و طراوت گیاهان و درختان به دلیل آب است، طراوت و شادابی مؤمنان نیز در زمان حکومت حضرت مهدیعلیه السلام خواهد بود.
237 - پیروزی اسلام و حکومت حضرت مهدیعلیه السلام
«هو الّذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدّین کلّه و لوکره المشرکون»(2)
این آیهی شریفه به همین صورت در سه جا آمده است: آیهی 33 سورهی توبه، آیهی 28
فتح، آیهی 9 صف. گرچه اسلام از نظر منطق و استدلال همیشه پیروز است، اما این آیه غلبهی ظاهری و وعدهی حاکمیت اسلام بر جهان را میگوید.
از سویی، مفاد این آیه تاکنون تحقق نیافته است، از سوی دیگر، خداوند وعدهی حاکمیت کلی اسلام را داده و وعدهاش دروغ نیست، در نتیجه همان گونه که در روایات بسیاری آمده، این آیه به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام اشاره دارد.(1)
238 - لطف امامعلیه السلام نسبت به شیعیان
«و إذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا بأحسن منها أو ردّوها»(2)
کنیزی شاخهی گلی خدمت امام حسنعلیه السلام هدیه کرد، امام در مقابل آن، وی را آزاد ساخت و هنگامی که از علت این کار سؤال کردند، فرمود: خداوند این ادب را به ما آموخته است، آن جا که میفرماید: «و إذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا بأحسن منها». سپس اضافه فرمود: تحیتِ بهتر همان آزاد کردن اوست؛ «جاءت جاریة للحسنعلیه السلام بطاقی ریحان، فقال لها أنت حرّة لوجه اللّه، فقلت له فی ذلک فقال: أدّبنّا اللّه
تعالی فقال: «و إذا حیّیتم بتحیّة ...» و قال أحسن منها اعتاقها».(778)
از این آیه، با توجه به روایت پیش گفته، یک حکم کلی در پاسخگویی به هر نوع اظهار محبتی، اعم از لفظی و عملی را میتوان استفاده کرد. بنا بر این، ما شیعیان که برای حضرت مهدیعلیه السلام دعا میکنیم و دعای شریف «اللّهمّ کن لولیّک الحجة بن الحسن ...» را میخوانیم، ان شاء اللّه مشمول لطف آن حضرت خواهیم بود.
239 - عدم تنافی بلاها با عدل الهی
یکی از مسائل اعتقادی، عدل الهی است که در قرآن کریم واژهی «عدل» ذکر نشده، لیکن با تعبیر «نفی ظلم» از ساحت مقدس خداوند، این حقیقت بیان شده است؛
«إنّ اللّه لا یظلم النّاس شیئاً ولکنّ النّاس أنفسهم یظلمون».(1)بلاهایی که متوجه انسان میشود، هیچ گونه تنافی با عدل الهی ندارد. زیرا بلاها بر دو دستهاند:
الف - قسمتی از آنها به دلیل اعمال خود بشر است؛ «و ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم»(2)و «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی النّاس».(3)
ب - قسمتی از بلاها که از سوی خداوند نازل میگردد، که سه صورت دارد:
1 - برای ظالمان، به جهت ادب و تنبیه آنهاست؛ «کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون».(4)
2 - برای مؤمنان، به منظور آزمایش است؛ «و لیبلی المؤمنین منه بلاء حسناً».(5)
3 - برای اولیای خدا، با هدف ارتقای مرتبه و منزلت آنهاست؛ «و إذا ابتلی إبراهیم ربّه بکلمات فأتمّهنّ قال إنّی جاعلک للنّاس إماماً».(6)
این اقسام سهگانهی بلا در حدیثی از امیر المؤمنینعلیه السلام بیان شده است؛ «البلاء للظالم أدب و للمؤمن امتحان و للأنبیاء درجة».(7)
240 - منزّه بودن خداوند از ستم
«و ما اللّه یرید ظلماً للعالمین * و للّه ما فی السّموات و الأرض و إلی اللّه ترجع الأمور»(1)
چون در آیهی نخستین فرمود که خدا ارادهی ظلمی نمیکند، در آیهی بعد نکتهای را تذکر میدهد که با توجه به آن، توهم صدور ظلم از خداوند زایل میشود. زیرا خداوند متعال از جمیع جهات مالک تمام اشیا و موجودات است و تصرّف در آنها، به هر گونهای که بخواهد، حق اصلی اوست.
بنا بر این، در بارهی حضرتش ظلم و تعدّی مفهوم درستی ندارد. چون ظلم و ستم، تصرف در ملک دیگران است و پرواضح است که همه چیز ملک خداوند متعال است، پس خدا هیچ گونه تصرفی در ملک دیگران ندارد؛ از این رو ظلم و ستم در بارهی خداوند معنا ندارد.(2)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 241 تا 255
241 - آیا بدیها به خداوند نسبت دارد؟
«إن تصبهم حسنة یقولوا هذه من عند اللّه و إن تصبهم سیّئة یقولوا هذه من عندک قل کلّ من عند اللّه ... * ما أصابک من حسنة فمن اللّه و ما أصابک من سیّئة فمن نفسک»(3)
سؤال: چرا در آیهی اول همهی نیکیها و بدیها (حسنات و سیئات) به خداوند نسبت داده شده، در حالی که در آیهی دوم فقط نیکیها را به خداوند نسبت میدهد و بدیها و
سیّئات را به مردم؟!
پاسخ: 1 - اگر سیئات و بدیها را تجزیه و تحلیل کنیم، دارای دو جنبه هستند، یکی مثبت و دیگری منفی، و همین جنبهی منفی آن است که قیافهی سیئه به آن میدهد و به شکل «زیان نسبی» درمیآورد.
برای مثال انسانی که به وسیلهی سلاح گرم یا سرد بیگناهی را به قتل میرساند، مسلماً مرتکب سیّئهای شده است، اکنون عوامل وجود این کار بد را بررسی میکنیم. در میان این عوامل قدرت انسان، فکر انسان، قدرت یک اسلحه، نشانهگیری صحیح، استفاده از فرصت مناسب، تأثیر و قدرت گلولهی دیده شده که تمام اینها جنبههای مثبت قضیّه است. زیرا همهی آنها میتوانند مفید واقع شوند و اگر در مورد خود
به کار گرفته شود، مشکلات بزرگی را حل میکنند.
تنها جنبهی منفی قضیه این است که تمام این قدرتها و نیروها در غیر مورد خود به کار گرفته شده است. مثلاً به جای این که به وسیلهی آنها خطر حیوان درنده یا یک قاتل جانی دفع شود، در مورد انسان بیگناهی به کار رفته است. بنا بر این، دلیل اسناد تمام حسنات و نیکیها به خداوند آن است که تمام منابع قدرت، حتی قدرتهایی که از آن سوء استفاده میشود، از ناحیهی خداست و سرچشمهی قسمتهای سازنده
و مثبت اوست و اگر در آیهی دوم «سیّئات» به مردم نسبت داده شده، اشاره به همان «جنبههای منفی» قضیه و سوء استفاده از مواهب و قدرتهای خدادادی است.
نظیر آن که پدری سرمایهای به فرزند خود برای ساختن خانهی خوبی بدهد، ولی او آن را در راه موادّ مخدّر و فساد و تبهکاری به کار اندازد. شکّی نیست که او از نظر اصل
سرمایه مدیون پدر است، ولی از نظر سوء استفاده مستند به خود اوست.(1)
242 - اعمال زشت بشر مایهی محرومیت از خیرات
«ما أصابک من حسنة فمن اللّه و ما أصابک من سیئة فمن نفسک»(2)
در بینش الهی همه چیز مخلوق خداست؛ «اللّه خالق کلّ شیء»،(3)و خداوند همه چیز را زیبا و نیکو آفریده است؛ «أحسن کلّ شیء خلقه».(4)از نظر قرآن کریم هر موجودی که نام شیء بر آن اطلاق شود، مخلوق الهی است، و آن چه به خداوند مربوط است، آفرینش است که از زیبایی جدا نیست و ناگواریها و گرفتاریهای ما اولاً فقدان آن کمالات است که مخلوق خدا نیست. ثانیاً آن چه سبب محرومیت از خیرات الهی است کردار
فرد یا جامعه است.
خلقت و زیبایی دو امر متلازم در وجودند؛ هر چیزی از جهت این که مخلوق خداست، در حقیقت به تمام واقعیت خارجیاش زیبا و نیکوست و اگر بدی و قبح بر او عارض شود، از جهت نسبتها و امور دیگری است که خارج از ذات اوست و به وجود حقیقیاش که منسوب به خدای سبحان است، ربطی ندارد.
از اینجا روشن میشود که هر جا در کلام الهی به ذکر سیئه و ظلم و گناه و امثال آن برمیخوریم، باید بگوییم که این معانی عناوینی غیر حقیقی هستند؛ به این معنا که هیچ انسان گنهکاری خودش و گناهش روی هم مخلوق خدا نیستند، تنها خودش مخلوق
خداست، اما گناهش هیچ انتسابی به خدا و خلقت خداوند ندارد.(1)
به تعبیر یکی از علما، زمینی که دور خود و خورشید میگردد، قسمتی که رو به خورشید است روز و روشن است و اگر یک طرف تاریک است، چون پشت به خورشید کرده است، وگرنه خورشید همواره نور میدهد و زمین هم هرچه نور دارد، از خورشید است، کمالات انسان از خداست و نقصهایش از خود اوست.(2)
243 - تفاوت در میان انسانها و اصل عدالت
«و رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما ءاتیکم»(3)
شکی نیست که در میان افراد بشر یک سلسله تفاوتهایی وجود دارد که نتیجه و ستمگری بعضی از انسانها نسبت به بعضی دیگر است. مثلاً جمعی مالک ثروتهای بیحسابند و جمعی بر خاک سیاه نشستهاند، برخی به دلیل وجود امکانات به عالیترین مدارج علمی رسیدهاند و جمعی بر اثر فراهم نبودن وسایل تحصیل جاهل و بیسواد ماندهاند؛ مسلماً اینها را نمیتوان به حساب دستگاه آفرینش گذاشت، ولی در عین حال
نمیتوان انکار کرد که هر اندازه اصول عدالت در جامعه رعایت شود، باز انسانها از نظر استعداد و فکر و سلیقهها یکسان نخواهند بود.
اگر همهی افراد جامعهی اسلامی مانند پارچه یا ظروفی که از یک کارخانه بیرون میآید، یک شکل و یکنواخت و با استعداد مساوی و مانند هم بودند، جامعهی انسانی یک جامعهی مرده، بیروح، خالی از تحرک و فاقد تکامل بود.(796)
244 - علل عدم کیفردهی ستمگران در دنیا
درپاسخ باید گفت:
الف - دنیا گنجایش و قابلیت مجازات بعضی از ستمگران را ندارد. زیرا ظلم و ستم بعضی از ستمگران گسترهی بسیار وسیعی دارد؛ مثلاً افراد فراوانی را به قتل رسانده یا حقوق آنها را تضییع کرده و در اینجا اگر بخواهند او را قصاص کنند، به جای یک نفر او را مجازات میکنند، اما حقوق دیگران ضایع میشود.
ب - قرآن کریم میفرماید: اگر خداوند بخواهد مردم را به دلیل ظلم و ستمشان مجازات کند، جنبندهای روی زمین باقی نخواهد ماند؛ «و لو یؤاخذ اللّه النّاس بظلمهم ما ترک علیها من دابّة»،(1)و اگر ما به معنای وسیع ظلم توجه کنیم، نتیجهاش این است که هیچ انسان غیر ظالمی در روی زمین وجود ندارد و هر کس به سهم خود مرتکب گناه و ظلمی شده است که اگر بنا بر مجازات سریع باشد، دامان همه را خواهد گرفت. فقط
پیامبران و امامانعلیهم السلام از چنین ظلمی مصون هستند.(798)
و به قول معروف:
گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آنچه هست گیرند
1) 797) نحل / 61.
مرگ و عالم برزخ
245 - مرگ حق است
«و جاءت سکرة الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید»(1)
سکرات مرگ به حق فرا میرسد و به انسان گفته میشود: این همان چیزی است که از آن میگریختی. در این آیهی شریفه و آیات متعدد دیگر، روی حق بودن مرگ تکیه شده است. چنانکه قرآن کریم میفرماید: «و اعبد ربّک حتّی یأتیک الیقین»؛(2)پروردگارت را عبادت کن تا یقین (مرگ) به سراغ تو آید.
انسان هر چیزی را انکار کند، نمیتواند این واقعیت را منکر شود که سرانجام، مرگ درِ خانهی همهی ما را میکوبد و همه را با خود میبرد. توجه به حقانیت مرگ هشداری است برای همهی انسانها که بیشتر و بهتر بیندیشند و از راهی که در پیش رو دارند، باخبر شوند و خود را برای آن آماده سازند.(3)
246 - مرگ، امر وجودی
«الّذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم أیّکم أحسن عملاً»(4)
از آیهی فوق نکاتی استفاده میشود. از جمله:
1 - مرگ اگر به معنای فنا و نیستی باشد، مخلوق نیست. زیرا خلقت به امور وجودی تعلق میگیرد، ولی از آنجا که حقیقت مرگ انتقال از جهانی به جهان دیگر است و این قطعاً یک امر وجودی است که میتواند مخلوق باشد. بر فرض که امر عدمی باشد، عدمِ ملکه است که بهرهای از وجود دارد، مانند عمی نسبت به بصر و نور نسبت به ظلمت.(1)
2 - منظور از خلقت موت و حیات، آزمایش انسانها و حسن عمل آنان بیان شده است، نه کثرت عمل. بنا بر این، اسلام به کیفیت اهمیت میدهد، نه به کمیّت. مهم آن است که عمل، خالصانه و برای خداوند باشد، هر چند از نظر کمیت و مقدار، اندک باشد.(2)
3 - مشابه آیهی فوق در دو آیهی دیگر است که هدف خلقت را آزمون برای دستیابی به بهترین عمل دانسته است؛ «انّا جعلنا ما علی الأرض زینة لها لنبلوهم أیّکم أحسن عملاً»(3)و «و هو الّذی خلق السّموات و الأرض ... لیبلوکم أیّکم أحسن عملاً»(4). در حالی آیهی «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(5)هدف خلقت را عبادت و بندگی و برخی از روایات نیز هدف خلقت را کمال عقل و خداترسی و نیت خالص دانسته است؛
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «أتمّکم عقلاً و أشدّکم للّه خوفاً» و امام صادقعلیه السلام میفرماید: «لیس یعنی أکثر عملاً ولکن أصوبکم عملاً و انّما الأصابة خشیة اللّه و النیة الصادقة».(6)
آیا جمع میان اهداف پیش گفته ممکن است؟ در پاسخ باید گفت: روشن است که
مسألهی آزمون و امتحان از عبودیت جدا نیست، همان گونه که کمال عقل و خداترسی و نیت خالص (که در دو روایت به آن اشاره شده) روح عبودیت را تشکیل میدهد. به این ترتیب، جهان میدان آزمایشِ همهی انسانهاست، وسیلهی آزمایش مرگ و حیات است و هدف آزمون رسیدن به حسن عمل که مفهومش تکامل، معرفت و اخلاص نیت و انجام دادن هر کار خیر
است.(1)
4 - مقصود بالذّات از خلقت، رساندن جزای خیر به بندگان است. چون در این آیه سخن از گناه و کار زشت و کیفر نیامده است، تنها عمل خوب را ذکر کرده و فرمود: خلقت حیات و موت برای آن است که روشن شود کدام یک عملش بهتر و نیکوتر است، پس صاحبان عمل نیک مقصود اصلی خلقت هستند، اما دیگران به طُفیل آنان خلق شدهاند.(2)
5 - سرّ این که کلمهی «موت» بر کلمهی «حیات» مقدم شده، شایدبه دو دلیل زیر باشد:
الف - موت از نظر طبیعی تقدم بر حیات دارد؛ یعنی نخست انسان در حکم اموات بوده و بعداً حیات بر او عارض شده است. ابتدا انسان نطفه بود، بعد علقه شد، سپس مضغه شد، .... سرانجام نیز به او روح دمیدند؛ «کنتم أمواتاً فأحیاکم».
ب - آنچه تأثیر بیشتری در تزکیهی روح بشر دارد، یاد مرگ است که در روایات نسبت به آن بسیار سفارش شده است: «اکثروا من ذکر هادم اللذّات».(3)
247 - مرگ طبیعی و زودرس
«ثمّ قضی أجلاً مسمّی عنده»(4)
«اجل» به تنهایی به معنای عمر و مدت غیر حتمی است و اجل مسمّی، به معنای عمر و
مدت حتمی است و به عبارت دیگر اجل مسمی مرگ طبیعی، و اجل مرگ زودرس است.
توضیح این که: بسیاری از موجودات از نظر ساختمان طبیعی قابلیت بقای دراز مدت دارند، ولی در اثنای این مدت ممکن است موانعی ایجاد شود که آنها را از رسیدن به حداکثر عمر طبیعی بازدارد. مثلاً یک چراغ نفت سوز با توجه به مخزن نفت آن، ممکن است بیست ساعت استعداد روشنایی داشته باشد، اما اگر در معرض باد قرار گیرد، عمر آن کوتاه میگردد.
در اینجا اگر چراغ با هیچ مانعی برخورد نکند و تا آخرین قطرهی نفت خود بسوزد سپس خاموش گردد، به اجل حتمی خود رسیده است، و اگر موانعی قبل از آن باعث خاموشی چراغ گردد، مدت عمر آن را «اجل غیر حتمی» میگوییم. در مورد یک انسان نیز چنین است، اگر تمام شرایط برای بقای او جمع گردد و موانع نیز برطرف شود، ساختمان و استعداد او ایجاب میکند که مدت طولانی (هر چند این مدت بالاخره پایان و حدّی دارد) عمر
کند، اما ممکن است بر اثر سوء تغذیه یا مبتلا شدن به اعتیادات مختلف یا دست زدن به خودکشی، بمیرد، مرگ را در صورت اول «اجل حتمی» و در صورت دوم «اجل غیر حتمی» مینامند.
با توجه به این دو نوع اجل، بسیاری از مطالب روشن میشود در روایات میخوانیم صلهی رحم عمر را زیاد و قطع رحم عمر را کوتاه میکند. منظور از عمر و اجل در این موارد اجل غیر حتمی است، و یا این که در آیهای میخوانیم: «فإذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون»؛ هنگامی که اجل آنها فرا رسد، نه ساعتی به عقب میافتد و نه جلو. در اینجا منظور از اجل همان مرگ حتمی است.(813)
248 - نسبت قبض روح
قرآن کریم گاهی قبض روح را به ملک الموت نسبت میدهد؛ «قل یتوفّیکم ملک الموت الّذی وکلّ بکم»،(1)گاهی به رسل نسبت میدهد؛ «حتّی إذا جاء أحدکم الموت توفّته رسلنا»،(2)گاهی به خداوند نسبت میدهد؛ «اللّه یتوفّی الأنفس حین موتها»،(3)و هیچ منافاتی میان این نسبتها وجود ندارد. زیرا این خود یک نحو تفنن در مراتب نسبت است. از نظر این که هر امری به خدای سبحان منتهی میشود و او مالک و متصرف علی
الاطلاق است، قبض ارواح را نیز به او نسبت میدهد، و از این جهت که ملکالموت مأمور خداوند است، به او نسبت میدهد و از این نظر که اعوان او، اسباب کار او هستند، به آنان نیز منتسب میکند، همان گونه که ما یک خط را هم به قلم نسبت میدهیم، هم به آن دستی که قلم را گرفته، هم به آن شخصی که صاحب دست است.(4)
249 - حیات و مرگ معنوی
حیات و مرگ بر دو قسم است:
1 - حیات و مرگ مادی که در انسان و حیوان و نبات مشترک است.
2 - حیات معنوی که مخصوص انسان است که در پرتو ایمان و عمل صالح به وجود میآید و مرگ معنوی به واسطهی کفر پدید میآید.
الف - حیات مادی؛ «و اللّه أنزل من السّماء ماء فأحیا به الأرض بعد موتها».(1)
ب - حیات معنوی در پرتو ایمان و عمل صالح؛ «من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیوة طیّبه».(2)از نظر قرآن کریم کسی که دارای حیات معنوی باشد، نوری دارد که خداوند به او عطا کرده است؛ «أو من کان میتاً فأحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس»،(3)و در نتیجهی این نور الهی، انسان مؤمن شرح صدر پیدا میکند؛ «أفمن شرح اللّه صدره للإسلام فهو علی نور من ربّه».(4)
فای تفریع در «أفمن شرح اللّه» نشانهی نتیجه بودن این آیه برای آیهی شریفهی «أو من کان میتاً...»است.
ج - کفر عامل مرگ روح انسان است؛ «لینذر من کان حیّاً و یحق القول علی الکافرین»،(5)از این که قرآن کریم تعبیر میکند که انذار تنها در افراد زنده تأثیر دارد و حیات را در برابر کفر قرار داده است، پس روشن میشود که منظور از کفر، مرگ روح است.(6)
250 - مجهول بودن مرگ از سه جهت
انسان نمیداند در چه زمانی و در چه زمینی و در چه زمینهی فکری از دنیا میرود.
1 - نامعلوم بودن زمان مرگ؛ قال علیعلیه السلام: «مسکین ابن آدم مکتوم الأجل مکنون العلل».(7)
2 - نامعلوم بودن زمین مرگ؛ «ما تدری نفس بأیّ أرض تموت».(1)
3 - نامعلوم بودن زمینهی مرگ؛ «و ما تدری نفس ماذا تکسب غداً».(2)
روشن نبودن دو امر اول مهم نیست، آنچه بسیار مهم و سرنوشتساز است، آن است که انسان در زمینهی فکری مناسب که اسلام است، از دنیا برود. از این رو، حضرت یعقوبعلیه السلام به فرزندانش توصیه میکند که مسلمان از دنیا بروید؛ «فلا تموتنّ الاّ و أنتم مسلمون»،(3)و حضرت یوسف از خداوند تقاضا میکند که مرا مسلمان بمیران؛ «توفّنی مسلماً و ألحقنی بالصّالحین»،(4)و به همین جهت وقتی حضرت علیعلیه
السلام خبر شهادت خود را از پیامبر شنید، از دو امر اول سؤال نکرد، بلکه از جهت سوم پرسید و گفت: «أفی سلامة من دینی؟» و پیامبر اکرم پاسخ مثبت داد.
251 - علل ترس از مرگ
«و لا یتمنّونه أبداً بما قدّمت أیدیهم»(5)
علل ترس از مرگ چند چیز است:
الف - تخلّفات و گناهان؛ چنانکه از آیهی فوق و آیهی ذیل استفاده میشود؛ «و لن یتمنّوه أبداً بما قدّمت أیدیهم».(6)
ب - عدم شناخت صحیح از مرگ؛ بسیاری از مردم مرگ را به معنای فنا و نابودی میدانند و بدیهی است که انسان از فنا و نابودی ترس دارد. امام هادیعلیه السلام به شخصی
فرمود: «تخاف من الموت لأنّک لا تعرفه». از امام جوادعلیه السلام سؤال شد: «ما بال هؤلاء المسلمین یکرهون الموت؟ قال لأنّهم جهلوه فکرهوه و لو عرفوه و کانوا من اولیاء اللّه عزّوجلّ لأحبوّه».(1)
ج - علاقهی شدید به دنیا؛ امام صادقعلیه السلام میفرماید: شخصی از ابوذر پرسید: چرا ما از مرگ کراهت داریم؟ ابوذر به او گفت: زیرا دنیای خود را آباد و آخرت خویش را نابود کردهاید، و تمایل ندارید از منزل آباد به منزل ویران سفرکنید؛ عن ابی عبداللّهعلیه السلام قال: «جاء رجل إلی اباذر فقال: یا اباذر! ما لنا نکره الموت؟ فقال: لأنّکم عمّرتم الدّنیا و خرّبتم الآخرة فتکرهون أن تنقلوا من عمران
إلی خراب».(2)
نکتهی قابل توجه این که امامان معصومعلیهم السلام از مرگ هیچ گونه ترسی نداشتند، از این رو، حضرت علیعلیه السلام به فرزندش امام مجتبیعلیه السلام گوید: «یا بنیّ إنّ أباک لا یبالی وقع علی الموت أو وقع الموت علیه».(3)
252 - سه روز مشکل در سرنوشت انسان
«و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیّاً»(4)
وحشتناکترین دوران زندگی انسان سه مرحله است: روزی که متولد میشود و چشمش به دنیا میافتد، روزی که میمیرد و آخرت و اهل آن را میبیند، روزی که برانگیخته میشود و مسایلی را میبیند که در دنیا ندیده بود. خداوند سلامت را در این سه مرحله شامل حال حضرت یحییعلیه السلام کرد و او را در برابر ترس و وحشت امنیت بخشید.(835)
253 - حشر هراسناک
«یخرجون من الأجداث کانّهم جراد منتشر»(1)
در آیهی فوق، خداوند متعال بیرون شدن مردم از قبرها را در روز قیامت به ملخهای پراکنده تشبیه کرده است. زیرا تودهی ملخها بر خلاف بسیاری از پرندگانی که به هنگام حرکت دسته جمعی و با نظم و ترتیب خاصی حرکت میکنند، هرگز نظم و ترتیبی ندارند، درهم فرو میروند و بیهدف به هر سو روانه میشوند؛ افزون بر این، انسانها چون ملخها در آن روز موجودات ضعیف و ناتوانند.(2)
254 - بشارت به هنگام مرگ
«یا أیّتها النّفس المطمئنّة * إرجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة»(3)
سدیر صیرفی میگوید: از امام صادقعلیه السلام پرسیدم که آیا مؤمن از قبض روح خود کراهت دارد؟ حضرت فرمود: خیر، به خدا سوگند هنگامی که فرشتهی مرگ برای قبض روحش میآید، وی اظهار ناراحتی میکند، آنگاه فرشتهی مرگ گوید: ای ولیّ خدا! ناراحت نباش، سوگند به آن کس که محمدصلی الله علیه وآله را مبعوث کرد، من بر تو مهربانترم از پدر مهربان. چشمهایت را بگشا و ببین! او نگاه میکند و رسول خداصلی
الله علیه وآله و امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و سایر امامانعلیهم السلام از ذریّه او را میبیند، فرشته به او میگوید: نگاه کن این رسول خدا و امیر مؤمنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان، دوستان تو هستند.
او چشمانش را باز میکند و نگاه میکند، ناگهان گویندهای از سوی پروردگار بزرگ ندا میدهد و میگوید: «یا أیّتها النّفس المطمئنّة»؛ ای کسی که به محمد و خاندانش اطمینان داشتی، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو به ولایت آنها راضی هستی و او با ثوابش از تو خشنود است، داخل شو در میان بندگانم ... .(1)
255 - همراهی عمل با انسان در قیامت
«و ان لیس للإنسان إلاّ ما سعی»(2)
راغب میگوید: کلمهی «سعی» به معنای راه رفتن تند و سریع است، اما نه به حدی که دویدن بر آن صدق کند، ولی در مطلق جد و جهد در هر کاری، چه خیر و چه شرّ، نیز استعمال میشود.
«لام» در کلمهی «للإنسان» مفید ملک حقیقی است، مانند ملکیّت انسان نسبت به چشم و گوش و سایر اعضایش، نه مانند ملکیتش نسبت به خانه و فرش که ملکیتی است اعتباری و به معنای جواز تصرف. پس چون انسان به ملکیت حقیقی مالک اعمال خویش است، مادامی که انسان هست، آن عمل هم هست و هرگز به طبع خود از انسان جدا نخواهد شد.
بنا بر این، بعد از انتقال آدمی به سرای دیگر، تمامی اعمالش، خیر و شرّ، صالح و طالح با او خواهد بود، اما آنچه را که انسان ملک خود میپندارد، مانند مال و فرزندان و زخارف زندگی دنیا، به دلیل جدا شدن انسان از آنها و بالعکس، ملک حقیقی نیست. چون قوام هستی آنها به هستی آدمی نیست؛ فرش میسوزد، صاحبش همچنان باقی
است یا صاحبش میمیرد، فرش همچنان هست، بلکه ملکی است وهمی و اعتباری و این ملک تا
دم مرگ با آدمی هست، به مجرد انتقال به دار الخلود و عالم آخرت به دست دیگری میسپارد.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 256 تا 270
256 - فایدهی وجود نامهی اعمال
«و لدینا کتاب ینطق بالحقّ و هم لا یظلمون»(842)
فخر رازی میگوید: اگر کسی بگوید فایدهی این کتاب چیست؟ اگر بر کسی عرضه شود که دروغ را بر خدا محال میداند، حاجت به کتاب ندارد، هر چه خدا بگوید، او قبول میکند، چه کتابی در میان باشد یا نباشد، و اگر بر کسی عرضه شود که دروغ گفتن خدا را ممکن و جایز میداند، چنین کسی آن چه را که خدا بگوید، تکذیب میکند، چه در کتابی نوشته شده باشد یا نشده باشد. چون برای دروغگو همان گونه که دروغ گفتن ممکن
است، همچنین دروغ نوشتن هم جایز است، پس در هر حال، نوشتن اعمال فایدهای ندارد.
در پاسخ میگوییم: خدا هر چه بخواهد میکند، ولی شاید در این کار مصلحتی برای ملایکه باشد.(843)
علامه طباطباییقدس سره به این اشکال چنین پاسخ میدهد: پاسخی که فخر رازی داده مبتنی بر مسلکی است که در فعل خدای تعالی دارد. چون او معتقد است که افعال خدا از روی غرض و مصلحت نیست و این اشکال تنها در مسألهی نوشتن اعمال نیست، بلکه در تمامی شئون قیامت که خدای تعالی از آن خبر داده، وارد است. مانند حشر، جمع
1) 841) المیزان / ج 19 / ص 46.
اشهاد، شهود، صراط و میزان حساب.
جواب صحیح از همهی موارد این است: خداوند سبحان آنچه را که ما در قیامت با آن روبرو میشویم، برای ما ممثّل کرده و به صورت یک صحنه دادخواهی و دادرسی مجسم فرموده است و معلوم است که در یک صحنهی دادگاه، از آن جهت که دادگاه است، پای احتجاج و دفاع و شاهد و پرونده و برگهای جرم و روبرو کردن دو طرف متخاصم به میان میآید و بدون اینها صحنه پایان نمیپذیرد.
آری! اگر از این معنا چشم پوشی کنیم، برای ظاهر شدن اعمال آدمی در روز رجوعش به خدای سبحان، تنها اذن او کافی است و به هیچ یک از مطالب مذکور نیازی نیست.(1)
257 - عوامل زیانکاری در قیامت
در قرآن کریم عوامل مختلفی برای زیانکاری در قیامت ذکر شده است. به نمونهای از آنها اشاره میشود:
1 - ارتداد؛ «و من یکفر بالإیمان فقد حبط عمله و هو فی الاخرة من الخاسرین».(2)
2 - باطلگرایی؛ «و خضتم کالّذی خاضوا أولئک حبطت أعمالهم فی الدّنیا و الاخرة و أولئک هم الخاسرون».(3)
3 - پذیرش غیر اسلام؛ «و من یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین».(4)
4 - ترجیح دنیا؛ «ذلک بأنّهم استحبّوا الحیوة الدّنیا علی الاخرة و أنّ اللّه لا یهدی القوم الکافرین * أولئک الّذین طبع اللّه علی قلوبهم و سمعهم و أبصارهم و أولئک هم الغافلون * لا جرم أنّهم فی الاخرة هو الخاسرون».(1)
5 - تزلزل در ایمان؛ «و من النّاس من یعبد اللّه علی حرف فإن أصابه خیرٌ اطمأنّ به و إن أصابته فتنة انقلبت علی وجهه خسر الدّنیا و الأخرة».(2)
6 - خودپسندی؛ «قل هل ننبّئکم بالأخسرین أعمالاً * الّذین ضلّ سعیهم فی الحیوة الدّنیا و هم یحسبون أنّهم یحسنون صنعاً».(3)
7 - ظلم به نفس؛ «قالا ربّنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکوننّ من الخاسرین».(4)
8 - کفر به آخرت؛ «إنّ الّذین لا یؤمنون بالاخرة زیّنّا لهم أعمالهم فهم یعمهون * أولئک الّذین لهم سوء العذاب و هم فی الاخرة هم الأخسرون».(5)
258 - قطع پیوندها و روابط در قیامت
از نظر قرآن کریم روز قیامت روزی است که رابطهی انسان با تمامی اسباب مادی و طبیعی که در دنیا برای او سودمند بود، قطع میشود. از جمله:
* - ثروت و فرزندان؛ «و لا ینفع مال و لا بنون الاّ من أتی اللّه بقلب سلیم».(6)
* - دوستی و رفاقت؛ «یوم لا یُغنی مولی عن مولی شیئاً و لا هم ینصرون».(1)
* - مکر و حیله؛ «یوم لا یغنی عنهم کیدهم شیئاً و لا هم ینصرون».(2)
* - شفاعت و وساطت؛ «لا تغن عنّی شفاعتهم شیئاً».(3)
* - اقوام و خویشان؛ «فلن تنفعکم أرحامکم».(4)
* - زبان؛ «الیوم نختم علی أفواههم».(5)
* - عذرخواهی؛ «لا یؤذن لهم فیعتذرون».(6)
* - قدرت و توانایی؛ «هلک عنّی سلطانیة».(7)
259 - قیامت و به یاد هیچ شخص نبودن
«لکل امریء منهم یومئذ شأن یغنیه»(8)
یکی از خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله از آن حضرت سؤال کرد: آیا در قیامت انسان به یاد دوست صمیمیاش میافتد؟ پیامبرصلی الله علیه وآله در جواب فرمود: سه موقف است که هیچ کس به یاد کسی نمیافتد:
الف - پای میزان اعمال؛ تا ببیند میزان اعمالش سنگین است یا سبک.
ب - بر صراط؛ تا ببیند از آن میگذرد یا نه.
ج - هنگام دادن نامهی اعمال به دست انسانها؛ تا ببیند آن را به دست راستش میدهند
یا چپ. در این سه موقع کسی به فکر کسی نیست؛ نه دوست صمیمی و نه یار مهربان و نه خویشاوندان و نه علاقهمندان مخلص و نه فرزندان و نه پدر و مادر. همان گونه که خداوند متعال میفرماید: «لکل امریء منهم یومئذ شأن یغنیه»؛ آن روز هر کدام از آنها به خود مشغول است.(1)
260 - سر نامگذاری قیامت به «یوم الفصل»
«هذا یوم الفصل الّذی کنتم به تکذّبون»(2)
یکی از اسامی قیامت «یوم الفصل» است که با تعبیرات مختلفی در قرآن آمده است:
الف - روز فصل میقات همهی انسانهاست؛ «انّ یوم الفصل کان میقاتاً».(3)
ب - همه را در آن روز فصل جمع میکنیم؛ «هذا یوم الفصل جمعناکم و الأولین».(4)
ج - روز فصل قابل درک و وصف نیست؛ «و ما أدریک ما یوم الفصل».(5)
کلمهی «فصل» به معنای جداسازی میان دو چیز است و سبب نامگذاری روز قیامت به روز فصل این است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است، روزی که به حکم خدا میان حق و باطل یا میان مجرم و متقی جدایی میافتد و هر یک از دیگری متمایز میشود چنان که در جای دیگر فرمود: «و امتازوا الیوم أیّها المجرمون».(867)
261 - سرّ نام گذاری قیامت به «یوم التلاق»
«لینذر یوم التّلاق»(1)
منظور از «یوم التلاق» روز قیامت است. زیرا در آن روز انسانها یا خداوند را ملاقات میکنند یا یکدیگر را، یا ظالم و مظلوم به همدیگر میرسند. احتمال دوم یعنی دیدار خالق و مخلوق را آیاتی تأیید میکند؛ «انّهم ملاقوا ربّهم»(2)و «یا أیّها الأنسان انّک کادح إلی ربک کدحاً فملاقیه».(3)
معنای لقا این است که در آن روز تمامی اسباب و وسایطی که مردم را در دنیا به خود مشغول میکرد،از کار میافتند و در آن روز حقیقت فاش میشود، چنان که آیهی شریفهی «یوم هم بارزون لا یخفی علی اللّه منهم شیء»(4)، کلمهی «یوم التلاق» را تفسیر میکند که یوم التلاق روزی است که باطن مردم ظاهر میشود.
معنای بروز مردم برای خدا این نیست که خداوند در دنیا از باطن مردم خبر نداشت، بلکه مردم به دلیل اشتغال به اسباب موهوم، از معرفت پروردگارشان محجوب بودند و متوجه نبودند که ملک خدا بر آنها احاطه دارد و تنها حاکم بر آنان خداوند است. روز قیامت به دلیل از کار افتادن آن اسباب موهوم این معانی بر ایشان بروز میکند.(5)
262 - تسمیهی قیامت به «طامّه کبری»
«فاذا جاءت الطامّة الکبری»(6)
مرحوم طبرسیقدس سره میگوید: کلمهی «طامّه» به معنای عالیه و غالبه است. وقتی گفته
میشود این اطمّ از آن است؛ یعنی این از آن عالیتر است. «و طمّ الطائر الشّجرةَ»، یعنی پرنده بر بالای درخت پرواز کرد و هر بلایی را که انسانها از دفع آن عاجز باشند، طامه میگویند. از این رو به قیامت، طامّهی کبری گفته شده است. چون قیامت از هر داهیهی دیگری بالاتر است و بر آن غالب است.از اطلاق این وصف
روشن میشود که هیچ داهیه و واقعهای بزرگتر از آن نیست.(1)
263 - سرّ اخفای زمان قیامت
«انّ السّاعة ءاتیة أکاد أخفیها»(2)
اطلاق اخفا نشانهی آن است که مراد اخفای به تمام معناست؛ یعنی آن را پنهان و مکتوم نگه میدارم و به هیچ وجه احدی را از آن آگاه نکنم تا وقتی که ناگهانی واقع میگردد. همچنان که صریحاً فرمود: «لا تأتیکم الاّ بغتة»(3). ممکن است معنای جملهی «نزدیک است پنهانش بدارم» این باشد که نزدیک است از آن خبر ندهم تا مخلصین از غیر مخلصین جدا شده و شناخته شوند. چون بیشتر مردم خداوند را به امید ثواب یا ترس
از عقاب عبادت میکنند، در حالی که درستترین عمل، عملی است که به قصد قربت و فقط برای رضایت خدا انجام بگیرد و با پنهان داشتن روز قیامت این تمیز به خوبی صورت میگیرد و روشن میشود چه کسی خدا را به حقیقت بندگی کرده و چه کسی از روی طمع بهشت یا ترس از جهنم عبادت کرده است.
بعضی گفتهاند: معنای جمله این است که «نزدیک است حتی از خودم هم مخفی
بدارم» و این تعبیر، کنایه از شدت کتمان و مبالغه در آن است. چون انسانها هم وقتی بخواهند سرّی را کتمان کنند و در کتمان آن مبالغه کنند، میگویند: «نزدیک است که از خودم هم پنهانش بدارم تا چه رسد به دیگران».(1)
264 - آرزوی بازگشت
انسان تا در دنیاست، باور نمیکند که دست او خالی است و زاد و توشهی سفر را که تقوا و عمل صالح است، تهیه نمیکند، با این که قرآن کریم امر به برداشتن زاد و توشه کرده است؛ «تزوّدوا فإنّ خیر الزّاد التّقوی»(2). از این رو، وقتی در آستانهی مرگ قرار میگیرد و پرده کنار میرود، تقاضا و آرزوی برگشت میکند:
الف - آرزوی برگشت برای انجام عمل صالح؛ «حتّی إذا جاء أحدهم الموت قال ربّ ارجعون لعلّی أعمل صالحاً».(3)
ب - آرزوی برگشت برای صالح شدن؛ «و أنفقوا ممّا رزقناکم من قبل أن یأتی أحدکم الموت فیقول ربّ لولا أخّرتنی إلی أجل قریب فأصّدّق وأکن من الصّالحین»(4). این، سخنی است که هر انسان مجرمی به هنگام گرفتاری در عذاب برای نجات خود میگوید، اما وقتی که نجات پیدا کرد، باز به کارهای زشت خود ادامه میدهد.
قرآن کریم میفرماید: گروهی هنگام مشاهدهی عذاب الهی در قیامت تقاضای برگشت میکنند و اگر برگردند، به همان روش خود ادامه میدهند؛ «و لو تری إذ وقفوا
علی النّار ... و لو ردّوا لَعادوا لما نُهوا عنه».(881)
روح انسان
265 - بقای روح
«کلّ نفس ذائقة الموت»(1)
از این آیهی شریفه که میگوید: «هر انسانی چشندهی مرگ است»، استفاده میشود که مرگ مربوط به جسم انسان است، نه اصل انسان که نفس و روح اوست. زیرا چشیدن مرگ مستلزم وجود حقیقتی زنده است تا مرگ را در کام خود بچشد.(2)
266 - معنای نفس
«کلّ نفس ذائقة الموت»(3)
کلمهی نفس در اصل به معنای خود انسان و نفس شیء به معنای خود شیء است. بنا بر این، اگر این کلمه به چیزی اضافه نشود، هیچ معنایی ندارد و منظور از آن تأکید لفظی است، «جائنی زید نفسه» یا منظور تأکید معناست؛ «جائنی نفس زید»، لیکن بعداً از معنای اصلی خود منتقل شده به معنای «انسانی که موجودی مرکب از جسم و روح
است»، و جداگانه نیز بدون اضافه هم استعمال میشود. مانند: «هو الّذی خلقکم من نفس
واحده» و «من قتل نفساً بغیر نفس»(1). و دو معنای پیش گفته در آیهی «کلّ نفس تجادل عن نفسها» استعمال شده است، چون نفس اولی به معنای «انسان» و دومی به معنای مضاف الیه است و معنایش این است که هر کسی از خودش دفاع میکند. آن گاه همین کلمه را در روح انسانی استعمال کردهاند. چون آن چه مایهی تشخّص انسانی است، علم و حیات و قدرت است که آن هم به روح انسان قوام دارد.(2)
267 - روح، حقیقت انسان
«فالیوم ننجّیک ببدنک لتکون لمن خلفک ءایة ...»(3)
از این که خداوند میگوید: ما تو را به بدنت نجات میدهیم، دلالت بر آن دارد که فرعون چیزی افزون بر بدنش دارد که بدن بر اثر فراگیری عذاب، آن را از دست داده و این، همان نفس آدمی است که «روح» نیز نامیده میشود و توسط خداوند قبض میشود؛ «اللّه یتوفّی الأنفس حین موتها».(4)
بدن ابزاری است که نفس به وسیلهی آن، کارهای مادی خود را انجام میدهد و چون نفس و بدن با یکدیگر متّحدند، بدن را به نام نفس مینامند، وگرنه اسمای اشخاص در حقیقت اسم نفوس آنهاست، نه بدنهایشان. زیرا بدن همواره در معرض تغییر و تبدیل طبیعی است و لحظه به لحظه دگرگون میشود تا جایی که به کلّی بدن دیگری تحقق مییابد و در این صورت، اگر زید اسم همان بدنی باشد که مادر (زید) زاییده است،
قطعاً
وقتی هشتاد ساله میشود، غیر از اوست و این اسم، اسم شخص دیگری خواهد بود و در این صورت، نمیتوان به شخصی که به پیری رسیده است، در برابر کاری که در جوانی کرده، پاداش یا کیفر داد. زیرا در این فرض، اطاعت و معصیت را دیگری انجام داده است.
این دلیل و امثال آن، شواهدی قطعی هستند بر این که انسانیت انسان به واسطهی نفس اوست، نه بدن.(1)
268 - مغایرت روح با بدن و بقای روح
«اللّه یتوفّی الأنفس حین موتها و الّتی لم تمت فی منامها فیمسک الّتی قضی علیها الموت و یرسل الأخری»(2)
از این آیهی شریفه نکاتی استفاده میشود:
الف - «توفّی» به معنای گرفتن همه جانبهی حق است و منظور از «انفس» در این آیه به قرینه «یتوفّی» ارواح است. این مطلب با ضمیمهی آنچه در ذیل آیه آمده است که خداوند پس از آن که ارواح را در حال خواب میگیرد، بعضی را نگاه داشته و به بدن برنمیگرداند (میمیراند) و بعضی را رها کرده و به بدن میفرستد، نشانهی مغایرت روح با بدن است.
ب - انسان موجودی است مرکب از روح و جسم که به هنگام مرگ، خداوند این رابطه را قطع میکند و روح را به عالم ارواح میبرد، اما نه آن چنان که رابطه به طور کلی قطع شود، بنا بر این، روح نسبت به بدن دارای سه حالت است:
* - ارتباط تام (حالت حیات و بیداری).
* - ارتباط ناقص (حالت خواب).
* - قطع ارتباطِ کامل (حالت مرگ).
ج - خواب چهرهی ضعیفی از مرگ است و مرگ نمونهی کاملی از خواب.
د - خواب از دلایل استقلال روح است، مخصوصاً هنگامی که با رؤیا، به ویژه رؤیاهای صادقه همراه باشد، این معنا روشنتر میشود.
ه - توجه به این حقیقت که انسان همه شب به هنگام خواب در آستانهی مرگ قرار میگیرد، درس عبرتی است که اگر مردم در آن بیاندیشند، برای بیداری آنان کافی است.(1)
269 - شبهههایی پیرامون معاد و پاسخ آنها
قرآن کریم شبهههایی را در بارهی معاد بیان کرده و به آنها پاسخ میدهد. در این زمینه به برخی از آنها اشاره میکنیم.
الف - پس از آن که انسان از دنیا رفت و بدنش پوسید و به خاک مبدل شد، چگونه دوباره زنده میشود؛ «ءإذا کنّا تراباً ءإنّا لفی خلق جدید»؟(2)
در پاسخ میفرماید: مادّهی اوّلیهی شما خاک است، همان گونه که نخست شما را از خاک آفریدیم و پس از پیمودن مراحلی از وجود، به انسان تبدیل کردیم، در قیامت نیز این گونه شما را خلق میکنیم؛ «یا أیّها النّاس إن کنتم فی ریب من البعث فانّا خلقناکم من تراب ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غیر مخلقة».(3)
ب - چگونه ممکن است که معدوم مطلق دوباره لباس وجود بر تن کند؟ در پاسخ
میفرماید: همان گونه که در آغاز خلقت نبود و سپس بود شد، در قیامت نیز چنین خواهد شد؛ «و ضرب لنا مثلاً و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم * قل یحییها الّذی أنشأها أوّل مرّة و هو بکلّ خلق علیم».(1)
ج - با مرگ انسان، ذات او نابود میشود و بدون آن، چگونه دوباره تحقق مییابد؟ در پاسخ میفرماید: انسان از دو بُعد تشکیل یافته است، بدن و روح. مرگ سبب انفکاک آن دو از هم گشته و مایهی پوسیدن و نابودی بدن میگردد، لیکن روح که حقیقت بشر است، به وسیلهی مأموران الهی قبض شده و نگهداری میگردد و روز قیامت پس از آفرینش بدنِ جدید، روح به آن افاضه میشود و حیاتی دیگر مییابد؛ «و قالوا ءإذا
ضللنا فی الأرض ءإنّا لفی خلق جدید بل هم بلقاء ربّهم کافرون * قل یتوفّیکم ملک الموت الّذی وکّل بکم ثمّ إلی ربّکم ترجعون».(2)
270 - عوامل انحراف از عدالت
از نظر قرآن کریم عوامل مختلفی برای انحراف از مرز عدالت وجود دارد:
الف - حبّ ذات و علاقهها و روابط؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا کونوا قوّامین بالقسط شهداء للّه و لو علی أنفسکم أو الوالدین و الأقربین ان یکن غنیاً أو فقیراً فاللّه أولی بهما»(3)، این آیهی شریفه به علاقههای خطرناک اشاره میکند که مبادا آن دوستیها و مسایل عاطفی و فامیلی شما را از مرز عدالت خارج کند.
ب - ناراحتیهای انسان از افراد یا گروهها؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا کونوا قوامین للّه
شهداء بالقسط و لا یجرمنّکم شنأن قوم علی ألاّ تعدلوا أعدلوا هو أقرب للتّقوی».(1)
ج - رشوه؛ «و لا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل و تُدلوا بها إلی الحکّام لتأکلوا فریقاً من أموال النّاس بالإثم و أنتم تعلمون».(2)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 271 تا 285
271 - انذار در بارهی مبدأ و معاد
یکی از اوصاف برجستهی پیامبران، به ویژه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، انذار و ترساندن مردم دربارهی مبدأ و معاد است؛
الف - مبدأ (توحید)؛ «إنّ انذروا انّه لا إله إلاّ أنا فاتّقون».(3)
ب - معاد؛ «و أنذرهم یوم الازفة»،(4)«و أنذر النّاس یوم یأتیهم العذاب».(5)
انذار نسبت به خداوندی که به اندازهی «مثقال ذرة» چیزی از علم او مخفی نیست؛ «لا یعزب عنه مثقال ذرّة»،(6)و انذار نسبت به قیامتی که به اندازهی «مثقال ذرة» اعمال خیر و شرّ انسان محاسبه میشود؛ «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره».(903)ایمان به چنین مبدأ و معادی، میتواند انسان را از هر گونه گمراهی نجات دهد.
اوصاف قیامت
272 - معنای لقاء اللّه
سؤال: آیات قرآن کریم در بارهی رؤیت الهی بر دو نوع است: برخی از آیات رؤیت الهی را نفی و بعضی آن را اثبات میکند. مانند: «لن ترانی »،(1)و نیز «لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار»،(2)«ما کذب الفؤاد ما رأی»،(3)«من کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عملاً صالحاً و لا یشرک بعبادة ربّه أحداً»،(4)جمع میان این آیات چگونه است؟
پاسخ: رؤیت جسمانی مستحیل است و مقام رفیع پیامبری چون حضرت موسیعلیه السلام مانع درخواست چنین رؤیتی است، بلکه منظور حضرت، راه یافتن به قطعیترین و روشنترین مرحلهی علم است و تعبیر به رؤیت برای افادهی مبالغه در روشنی و قاطعیت آن است. به تعبیر دیگر، منظور علم حضوری است همان گونه که انسان خود را مییابد، خداوند آن قدر روشن است که او را مییابد.(908)
273 - عظمت قیامت و کوتاهی عمر دنیا
عظمت روز قیامت چنان است که زندگانی پیش از آن بسیار کوتاه جلوه میکند. در این زمینه به موارد زیر توجه فرمایید:
الف - روزی که انسانها محشور میشوند، گویا جز ساعتی از روز را (در دنیا یا برزخ) نماندهاند؛ «و یوم یحشرهم کأن لم یلبثوا الاّ ساعة من النّهار».(1)
ب - گویا در دنیا یا برزخ شبی یا صبحی بیشتر نبودهاند؛ «لم یلبثوا الاّ عشیّة أو ضحیها».(2)
ج - گمان میکنید جز مدت کمی قبل از قیامت نبودهاید؛ «و تظنّون ان لبثتم الاّ قلیلاً»،(3)گمان میکنید جز ده روز بیشتر نبودهاید؛ «إن لبثتم الاّ عشراً».(4)
د - فکر میکنید یک روز یا پارهای از روز در دنیا یا برزخ بودهاید؛ «لبثنا یوماً أو بعض یوم».(5)
274 - نمونهای از قیامت
«اقتربت السّاعة و انشقّ القمر»(6)
مشرکان نزد پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمدند و گفتند: اگر تو پیامبر خدا هستی و در ادّعایت صداقت داری، ماه را برای ما دو نیم کن. حضرت فرمود: در این صورت ایمان میآورید؟ گفتند: آری. از این رو، پیامبر از خداوند تقاضا کرد و ماه دو نیم گشت، آنگاه حضرت آنان را صدا زد و فرمود: ببینید.
نکتهی قابل توجه این که شکافتن ماه، دلیلی است بر امکان به هم ریختن کواکب و نمونهی کوچکی است از حوادث عظیمی که در آستانهی رستاخیز در این جهان رخ میدهد؛ زیرا تمامی نظام کیهانی در هم میریزد و عالمی نو به جای آنها ایجاد میشود.
275 - سرّ تعبیر به مَساق
«إلی ربّک یومئذ المساق»(1)
کلمهی «مساق» مصدر میمی است که معنای مصدر «سوق» را میدهد و مراد از این که در قیامت یا در روز مرگ، سوق به سوی خدای تعالی است، این است که بازگشت به سوی اوست و سر تعبیر به «مساق» آن است که آدمی در این بازگشت اختیاری از خود ندارد، مانند حیوانی که دیگری او را میراند. پس او به حکمِ «الی ربّک یومئذ المساق» از روز مرگش به سوی پروردگارش رانده میشود تا به حکمِ «الی ربّک یومئذ المستقر» در
قیامت بر او وارد شود.(2)
276 - نزدیک بودن قیامت
«اقتربت السّاعة و انشقّ القمر»
بر اساس این آیهی شریفه قیامت نزدیک است، گرچه در مقیاس عمر دنیا ممکن است هزاران سال طول بکشد، اما با توجه به مجموع عمر این جهان از یک سو، و این که تمام عمر دنیا در برابر قیامت لحظهی زودگذری بیش نیست، منظور از این تعبیر روشن
میشود.(1)
277 - یاد قیامت عاملی برای برگزیده شدن
«إنّا أخلصناهم بخالصة ذکری الدّار»(2)
از آیهی فوق استفاده میشود که تنها سبب اخلاص، یاد قیامت است. حرف «باء» در «بخالصة» مفید سببیت است، چنانکه متقابلاً تنها سبب برای گمراهی از راه خدا و عصیان کردن، فراموشی قیامت است؛ «.... إنّ الّذین یضلّون عن سبیل اللّه لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب».(3)
278 - قیامت و حیات مطلق
«یا لیتنی قدّمت لحیاتی»(4)
از این که قرآن کریم به طور مطلق و بدون قید کلمهی «حیات» را ذکر کرده است، روشن می شود که حیات واقعی و زندگی حقیقی فقط در قیامت است. از این رو قرآن کریم میفرماید: «و إنّ الدّار الاخرة لَهِیَ الحیَوان».(5)
279 - سرنوشت کوهها در قیامت
از جمع بندی آیات مختلف قرآن در بارهی سرنوشت کوهها در قیامت، بر میآید که کوهها مراحلی را طی میکند:
الف - نخست کوهها به حرکت درمیآید؛ «و تسیر الجبال سیراً».(1)
ب - سپس از جا کنده شده و سخت درهم کوفته خواهد میشود؛ «و حملت الأرض و الجبال فدکتّا دکّة واحدة».(2)
ج - آنگاه به صورت تودهای از شنهای متراکم درمیآید؛ «و کانت الجبال کثیباً مهیلاً».(3)
د - به شکل پشم زده شده درمیآید که با تند باد حرکت میکند؛ «و تکون الجبال کالعهن المنفوش».(4)
ه - سپس به صورت گرد و غبار درمیآید که در فضا پراکنده میشود؛ «و بسّت الجبال بسّاً * فکانت هباء منبثّاً».(5)
و - سرانجام کوهها از صفحهی زمین برچیده میشود و زمین هموار میگردد؛ «و یسئلونک عن الجبال فقل ینسفها ربّی نسفاً * فیذرها قاعاً صفصفاً»(6)و فقط اثری از آن باقی میماند و چون «سرابی» از دور نمایان میگردد.(7)
280 - قیامت روز کشف حقایق
«لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید»(8)
روز قیامت پرده از جلوی چشم انسان کنار میرود و حقایق کشف میشود. پس، آن چه
خداوند برای انسان در قیامت تهیه دیده است، آغاز آن از دنیاست، فقط او چشم بصیرت ندارد تا حقایق را مشاهده کند؛ از تعابیری چون غفلت و غطاء و حدید برمیآید که حقایقی در این عالم هست و انسان از رؤیت آنها ناتوان است. زیرا غفلت همان عدم توجه است و کاربرد آن هنگامی صحیح است که حقیقتی در میان باشد و نیز غطاء به معنای پرده
استت که چیزی را پوشانده است و همچنین تیزبینی در جایی است که انسان بخواهد دیدنی بسیار دقیقی را مشاهده کند.(1)
281 - سختی قیامت و نپذیرفته شدن فدیه
وضع انسان در قیامت به گونهای سخت و سنگین است که حاضر است تمام زمین و آنچه را در آن است بدهد، اما پذیرفته نمیشود. این معنا با تعبیرها مختلفی آمده است.
الف - ستمگران حاضرند تمام آنچه را در زمین است، فدیه بدهند، اما فایده ندارد؛ «و لو أنّ لکلّ نفس ظلمت ما فی الأرض لافتدت به».(2)
ب - اگر دوبرابر آنچه را در زمین است بدهند، فایده ندارد؛ «ما فی الأرض جمیعاً و مثله معه لافتدوا به».(3)
ج - اگر زمین پر از طلا باشد و کفار بخواهند فدیه بدهند، سودی ندارد؛ «إنّ الّذین کفروا و ماتوا و هم کفّار فلن یقبل من أحدهم ملأ الأرض ذهباً و لو افتدی به».(4)
د - مجرم و تبهکار دوست دارد در آن روز، فرزندان و همسر و برادر و قبیلهاش و همهی مردم روی زمین را فدیه بدهد تا نجات یابد، اما سودی ندارد؛ «یبصّرونهم یودّ المجرم
لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه * و صاحبته و أخیه * و فصیلته الّتی تؤویه * و من الأرض جمیعاً ثمّ ینجیه».(1)
282 - سختی روز قیامت
«و إذا العشار عطّلت»(2)
«عشار» جمع «عشراء» در اصل به معنای شتر مادهی بارداری است که ده ماه از حمل او گذشته است. بدین جهت آن را «عشراء» مینامند، تا وقتی که بزاید و گاهی پس از زاییدن هم، آن را «عشراء» بخوانند.
در آن روز که این آیه نازل شد، چنین شتری با ارزشترین اموال عرب محسوب میشد. خداوند در این آیه به طور کنایه میفرماید: شدت هول و وحشت قیامت به اندازهای است که هر انسانی، نفیسترین اموال خویش را که در دنیا بر سر آن با دیگران میجنگید، رها میکند و این اموال تعطیل میماند و کسی نیست که از آنها استفاده کند. زیرا مردم آن روز چنان به خود مشغولند که از هیچ چیز دیگری یاد نمیکنند؛ «لکلّ
امریء منهم یومئذ شأن یغنیه»(3).
283 - شدت سختی قیامت
«و أنذرهم یوم الازفة إذ القلوب لدی الحناجر کاظمین ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع»(4)
در این آیه خداوند بعضی از اوصاف قیامت را بیان میکند؛ نخست به پیامبر میگوید:
آنها را از روز نزدیک بترسان؛ «و أنذرهم یوم الازفة». «آزفة» در لغت به معنای نزدیک است و چه نامگذاری عجیبی است و به جای «یوم القیامة» «یوم الازفة» بیان شده است، تا بیخبران نگویند هنوز تا قیامت زمان بسیار زیادی است، فکر خود را مشغول قیامت نکنید که وعدهای است نسیه.
اگر درست بنگریم مجموعاً عمر دنیا در برابر عمر قیامت لحظهی زودگذری بیش نیست و چون در بارهی برپایی آن، هیچ تاریخی از سوی خداوند اعلام نشدهاست، باید همیشه آمادهی استقبال از آن بود.
دومین توصیف این که: در آن روز از شدت هول و ترس، دلها به گلوگاه میرسد؛ «إذالقلوب لدی الحناجر»، به هنگامی که انسان در تنگناهای سخت قرار میگیرد، احساس میکند که گویا قلبش از جا کنده میشود، گویا میخواهد از حنجرهاش بیرون بپرد، عرب از این حالت به «بلغت القلوب الحناجر» تعبیر میکند و شاید معادل آن در فارسی این باشد که میگوییم: «جانش به لب رسید»؛ وگرنه روشن است که قلب به معنای
مرکز پخش خون، هرگز از جای خود حرکت نمیکند و به گلوگاه نمیرسد و نیز ممکن است که قلب کنایه از جان باشد؛ یعنی جانش به گلوگاه رسیده بود، گویا روحش از بدنش تدریجاً خارج شده و تنها کمی از آن باقی مانده است.
در توصیف سوم میگوید: وجود آنها مملوّ از غم و اندوه میشود، اما توانایی اظهار آن را ندارند. «کاظمین»؛ کاظم از مادهی «کظم» در اصل به معنای بستن دهان مَشکی است که پر از آب باشد، سپس در مورد کسانی که از خشم و غضب پر میشوند، اما به دلایل مختلفی آن را اظهار نمیدارند، اطلاق شده است. اگر انسان گرفتار اندوه و غم جانکاه شود، اما بتواند فریاد برآورد، ممکن است کمی آرام بگیرد، لیکن افسوس که
در آنجا حتی جای فریاد و نعره زدن نیست.
چهارمین توصیف این که برای ستمکاران دوستی وجود ندارد؛ «و ما للظّالمین من حمیم».
در پنجمین توصیف میفرماید: و نه شفاعت کنندهای که شفاعتش پذیرفته شود؛ «و لا شفیع یطاع».(1)
284 - قیامت روز قطع روابط اعتباری
«و لا تخزنی یوم یبعثون * یوم لا ینفع مال و لا بنون * إلاّ من أتی اللّه بقلب سلیم»(2)
در آیهی فوق، سود داشتن مال و فرزندان در روز قیامت به طور کلی نفی شده است. زیرا رابطهی مال و فرزندان در دنیا ملاک در یاری و کمک طرفینی است، رابطهای است وهمی و خیالی، که تنها در نظام اجتماعی بشر معتبر شمرده شده، در خارج از ظرف اجتماع دنیا هیچ اثری ندارد.
روز قیامت که روز کشف حقایق و جدا شدن آنها از موهومات است، و روزی است که اسباب اعتباری از سببیت میافتد و فرزند به عنوان فرزندیش و خویشاوند به عنوان قرابتش نیز از اعتبار میافتد؛ «و لقد جئتمونا فردی کما خلقناکم أوّل مرّة»؛(3)امروز تک تک نزد ما آمدید، درست همان گونه که در خلقت، شما را تک تک آفریدیم.(941)
285 - اخوت ظاهری و باطنی
اخوت و برادری دو قسم است:
1 - اخوت ظاهری و صوری که در روز قیامت این اخوت از بین میرود و نتیجه بخش نخواهد بود؛ «یوم یفرّ المرء من أخیه».(1)
2 - اخوت واقعی و ایمانی که خداوند مؤمنان را برادر یکدیگر میداند؛ «إنّما المؤمنون إخوة»(2)و «فأصبحتم بنعمته إخوانا»،(3)و این برادری و اخوت ایمانی در قیامت محفوظ است؛ «اخواناً علی سرر متقابلین».(4)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 286 تا 300
286 - بهره بردن پرهیزکاران از دوستی در قیامت
روز قیامت هیچ نوع دوستی وجود ندارد؛ «یوم لا بیع فیه و لا خلال»،(5)و این مطلب منافاتی با اثبات دوستی برای متقین ندارد؛ «الأخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ الاّ المتّقین»(6). زیرا نسبت میان این دو آیه، عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی آن دوستی که رنگ تقوا نداشته باشد، در قیامت منتفی است، اما پیوندی که صبغهی الهی داشته باشد، در قیامت سودمند است. پس، انکار دوستی به طور مطلق و اثبات بعضی از اقسام آن
در این آیه، نظیر انکار شفاعت به طور مطلق در آیهی «و لا خلّة و لا شفاعة»،(7)و اثبات برخی از اقسام آن است که شفاعت به اذن خداست؛ «و لا یملک الّذین یدعون من دونه الشّفاعة الاّ من شهد بالحق و هم یعلمون».(949)
287 - قیامت، روز ظهور اعمال انسان
«لینذر یوم التّلاق * یوم هم برزون لا یخفی علی اللّه منهم شیء»(1)
آیهی فوق دلالت دارد که روز قیامت روز ملاقات کردن مردم با یکدیگر است که در آن روز همهی مردم آشکار میشوند و چیزی از آنها بر خدا مخفی نمیماند. روزی است که تمام پردهها و حجابها کنار میرود. از یک سو موانع مادی چون کوهها برچیده میشود، و زمین به صورت هموار و بدون پستی و بلندی درمیآید؛ «قاعاً صفصفاً».(2)
از سوی دیگر، همهی انسانها از درون قبرها سربرمیدارند و خارج میشوند؛ «یوم یخرجون من الأجداث سراعاً»(3)و زمین آنچه را دارد بیرون میفرستد؛ «و أخرجت الأرض أثقالها»(4)و نامههای اعمال گشوده میشود و محتوای آن آشکار میگردد؛ «و إذا الصّحف نشرت»(5)و اعمالی که انسان از پیش فرستاده، در برابر او مجسّم میشود؛ «یوم ینظر المرء ماقدّمت یداه»(6)و مسایلی را که انسان اصرار در اخفای
آنها داشت، ظاهر میگردد؛ «بل بدالهم ما کانوا یخفون من قبل»(7)و اعضای پیکر انسان و حتی زمینی که روی آن اعمالی انجام داده، به افشاگری برمیخیزد و حقایق را بازگو میکند؛ «یومئذ تحدّث أخبارها».(8)
خلاصه تمام انسانها با تمام وجود و تمام هستی و هویت خویش در آن صحنهی عظیم ظاهر میشوند و هیچ چیز مکتوم نمیماند؛ «و برزوا للّه جمیعاً».(9)
برای این که بدانیم در آنجا چه غوغایی برپا میشود، کافی است فکر کنیم که یک لحظه در این دنیا چنین صحنهای برپا شود و درون و برون همهی انسانها یکی شود، چه ولولهای در میان خلق ایجاد خواهد شد و چگونه رشتههای پیوند مردم از هم گسیخته میشود.
آری! طبیعت آن جهان همین است و باید آن چنان بود که انسان از ظاهر شدن پنهانها وحشتی نداشته باشد، اعمال و رفتارش را به گونهای انجام دهد که اگر امروز هم در ملأ عام نمایان گردد، از آن نگران نباشد.(1)
288 - مشاهدهی اعمال در قیامت
«یوم تجد کلّ نفس ما عملت من خیر محضراً و ما عملت من سوء تودّ لو أنّ بینها و بینه أمداً بعیداً»(2)
در آیهی شریفه، دو کلمهی «خیر» «شرّ» به صورت نکره آورده شده که مفید عموم است؛ یعنی انسان در قیامت تمام اعمال نیک خود را پیش روی خود حاضر میبیند و آرزو میکند که از همهی اعمال شر خود فاصله بگیرد.(3)
289 - قیامت، روزِ پیرکننده
«یوماً یجعل الولدان شیباً»(4)
حکیم سبزواریقدس سره میگوید: ویژگی سورهی هود این است که خداوند در آن دستور به
استقامت و پایداری رهبر و امت اسلامی را داده است؛ «فاستقم کما أمرت و من تاب معک».(1)در صحنه نگهداشتن امت کار دشواری است، چنان که اصل استقامت نیز توانفرساست، البته پاداش فراوانی دارد، همان گونه که قرآن کریم میفرماید: «إنّ الّذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملئکة ألاّ تخافوا و لا
تحزنوا».(2)
استاد علامه طباطباییقدس سره میگوید: علت این که رسول اللّه فرمود: «سورهی هود مرا پیر کرد»، اشتمال این سوره بر دستور استقامت نیست، چون مشابه همین تعبیر در بارهی بعضی از سورههای دیگر هم هست، مانند: «شیّبتنی هود و الواقعة»، در حالی که در سورهی واقعه سخن از استقامت نیست.
پس، باید بررسی شود که جامع بین این دو سوره چیست؟ در حقیقت آنچه که جامع میان سورهی هود و واقعه و پیر کننده است، یادآوری صحنهی قیامت است. شاهد قرآنی استاد علامه این است که قرآن کریم در بارهی آن روز میفرماید: کودک را پیر میکند؛ «یوماً یجعل الولدان شیباً»؛(3)عذاب آن روز و شدت و طولانی بودن آن سبب پیر شدن است.(4)
290 - قیامت روز ظهور غبن
یکی از اسامی قیامت، روز غبن است؛ «ذلک یوم التغابن».(967)در این که انسان از چه چیز مغبون میشود، امامعلیه السلام میفرماید: مغبون کسی است که از نماز شب محروم بماند؛ «لا تدع قیام اللیل فان المغبون من حرم قیام اللیل».
291 - قیامت، روز حسرت
«و أنذرهم یوم الحسرة»(1)
یکی از اسامی قیامت روز حسرت است. از این رو خداوند در آیهی فوق به پیامبرصلی الله علیه وآله دستور میدهد که مردم را از روز حسرت بترسان. علیعلیه السلام میفرماید: بزرگترین حسرت در قیامت در بارهی مردی است که مالی را از غیر طریق شرعی به دست آورد، آنگاه فرزندش از او به ارث ببرد و در راه خدا انفاق کند و به وسیلهی آن به بهشت برود و آن شخصی که مال را به ارث گذاشته به جهنم برود؛ «إنّ أعظم
الحسرات یوم القیمة حسرة رجل کسب مالاً فی غیر طاعة اللّه فورّثه رجلاً فأنفقه فی طاعة اللّه سبحانه فدخل به الجنّة و دخل الأوّل به النّار».(2)
پاداش و کیفر در قیامت
292 - در گرو بودن اعمال در قیامت
از نظر قرآن کریم، انسان در قیامت در گرو اعمالی است که انجام داده است؛ «کلّ امری بما کسبت رهین».(3)تنها کسانی که اصحاب الیمین بوده، گرفتار شهوت و غضب نبودند، آزادند؛ «کلّ نفس بما کسبت رهینة الاّ أصحاب الیمین».(4)این که میبینیم
گاهی گفته میشود: «اگر فلان شخص یک ستم به من کرد، من چند برابر جواب میدهم»، معلوم میشود که این گوینده بر اساس غضب کار میکند، نه بر اساس عقل. این که بعضی
میگویند: «من هر چه دلم بخواهد میگویم، هر جا دلم بخواهد میروم»، روشن میشود صاحب این مقال تحت فرمان شهوت است، نه در اختیار عقل.
گفتنی است: اگر کسی مالی به کسی بدهکار باشد، متاعی مثلاً خانه و فرش را گرو میدهد، اما اگر کسی از لحاظ عقیده و اخلاق و عمل صالح بدهکار باشد، دیگر با مال قابل گرو نیست، بلکه خودش را گرو میگیرند، و برای رهایی از رهن، لازم است انسان استغفار کند. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «أیّها النّاس! انّ أنفسکم مرهونة بأعمالکم ففکّوها باستغفارکم».(1)
293 - انسان مسئول عمل خویش
قرآن کریم در یک مورد میفرماید: در روز قیامت هیچ کس گناه دیگری را به دوش نمیگیرد و هر کس مسئول کار خویش است؛ «و لا تزر وازرة وزر أخری»،(2)در مورد دیگری میفرماید: مستکبرانِ گمراه و اغواگر علاوه بر تحمل بار گناه خویش، گناهان پیروان خود را نیز به دوش میکشند؛ «لیحملوا أوزارهم کاملة یوم القیمة و من أوزار الّذین یضلّونهم بغیر علم»،(3)آیا این دو آیه با هم منافات دارد؟
پاسخ: هر انسانی از نظر قرآن کریم مسئول عمل خویش است، چنان که آیهی اول بیان میکند؛ لیکن اگر انسان بنیانگذار عمل نیک یا بد دیگری باشد و از طریق تسبیب
در انجام آن عمل دخالت داشته باشد، در نتایج آن شریک خواهد بود و در حقیقت عمل خود او محسوب میشود. زیرا پایه و اساس آن به دست وی گذارده شده است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «من سنّ سنّة حسنة کان له أجر من عمل بها من غیر أن ینقص من أجورهم شیء و من سنّ سنّة سیّئة کان علیه وزر من عمل بها من غیر أن ینقص من أوزارهم شیء».(1)
294 - قیامت و نتایج تلاش در دنیا
«و أن لیس للإنسان الاّ ما سعی»(2)
از نظر قرآن کریم در قیامت، برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نخواهد بود و نتایج آن را به زودی میبیند؛ «و أن لیس للإنسان الاّ ما سعی * و أنّ سعیه سوف یری».
«سعی» در اصل به معنای راه رفتن سریع است که به مرحلهی دویدن نرسیده، ولی غالباً به معنای تلاش و کوشش به کار میرود. زیرا هنگام تلاش و کوشش در انجام دادن کارها، انسان حرکات سریعی انجام میدهد، خواه کار خیر باشد یا شرّ. جالب این که نمیفرماید بهرهی انسان کاری است که انجام داده، بلکه میفرماید: تلاشی است که از او حاصل شده است؛ اشاره به این که مهم، تلاش و کوشش است، هر چند انسان احیاناً
به مقصد و مقصودش نرسد که اگر نیتش خیر باشد، خدا پاداش خیر به او میدهد. زیرا او خریدار نیتها و عقیدههاست، نه کارهای انجام شده.(977)
295 - ظهور ملکات نفسانی در قیامت
سؤال: با توجه به این که قیامت روز ظهور حق و حقیقت است و کسی نمیتواند دروغ بگوید، پس چرا هنگامی که به مشرکان گفته میشود: «شریکانی که در دنیا برای خداوند معتقد بودید، کجا هستند؟» به دروغ میگویند: «قسم به خداوند ما مشرک نبودیم»؛ «ثمّ نقول للّذین أشرکوا أین شرکاؤکم الّذین کنتم تزعمون ... قالوا و اللّه ربّنا ما کنّا مشرکین أنظر کیف کذبوا علی أنفسهم»؟(1)
پاسخ: این دروغگویی مشرکان از باب ظهور ملکات است. زیرا انسان وقتی در بارهی نفسانیات خود فکر میکند، در نفس خود اسرار نهانی مشاهده میکند، بدون این که در این مشاهده احتیاج پیدا کند به این که خودش به خود بگوید در درون دل من چه چیزهایی است. چون باطن هر کسی برای خودش مشهود است، نه غیب، و در درک آن، زبان و سخن گفتن هیچ نقشی ندارد؛ لیکن با این همه در حین تفکر، صورت کلامی را در دل تصور میکنیم
و در دل با خود حرف میزنیم و چه بسا میشود که زبان را هم به کار بسته، آنچه را که به فکر ما میگذرد، به زبان جاری میسازیم. این استخدام زبان در این گونه مواقع که هیچ گونه دخالتی برای زبان نیست، از باب عادت است. چون ما عادت کردهایم همواره مقاصد خود را به وسیلهی زبان با دیگران در میان بگذاریم. از این رو در این گونه موارد هم باز زبان را به کار میبریم و با خود حرف میزنیم.
مشرکان و منافقان نیز از آنجایی که به دروغ عادت کرده بودند، در قیامت هم که روز ظهور ملکات و عادات نفسانی است، خود به خود حرف میزنند و دروغهای دنیایی خود را تکرار میکنند، وگرنه محال است که انسان در برابر خداوندی که آگاه به همهی
1) 978) انعام / 24.
حقایق و اسرار است، دروغ بگوید.(1)
296 - جدا نبودن عمل از عامل
«إن أحسنتم أحسنتم لأنفسکم و إن أسأتم فلها»(2)
«لام» در «لأنفسکم» و همچنین در «فلها»، «لام» اختصاص است نه انتفاع؛ یعنی هر یک از احسان و اسائهی شما مختص به خود شماست و این سنّت همیشگی خداست که هر کسی بازتاب نیکو و زشت عملش را در آخرت مشاهده میکند. پس آیه در مقام بیان این معناست که اثر هر عمل، چه خوب و چه بد، به صاحبش میرسد، نه این که کار نیک به نفع صاحبش و کار زشت به ضررش تمام میشود، تا بگوییم چرا به جای «فلها» نفرمود «فعلیها»،
همان گونه که در آیهی دیگر فرموده است: «لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت».(3)
297 - جزای عمل لباسی است که انسان برای خود دوخته است
راغب در مفردات گوید: «ثوب» رجوع شیء به حالت اولی است یا به حالتی که ابتدا برای آن در نظر گرفته شده است و لباس را بدان جهت «ثوب» گویند که بافته شده و به حالتی که در نظر بوده، رجوع کرده است. زیرا مراد اولی از بافتن پارچه، تهیهی لباس است. بنا بر این، جزای عمل را ثواب میگویند که به خود عامل برمیگردد.
ثواب به جزای عمل نیک و بد، اطلاق شده است، مانند؛ «هل ثوّب الکفّارما کانوا یفعلون»،(4)«و الباقیات الصّالحات خیر عند ربّک ثواباً».(5)به کار رفتن
کلمهی ثواب در بارهی جزای عمل، بهترین دلیل تجسم عمل است. زیرا اگر عمل مجسم شده و به عامل بازگردد، مصداق واقعی برگشت و رجوع شیء خواهد بود.(1)
298 - قیامت و حشر حیوانگونهی انسانها
یکی از عذابهای بنی اسرائیل مسخ شدن و به شکل بوزینه درآمدن بود؛ «فقلنا لهم کونوا قردة خاسئین».(2)
سؤال: اگر گفته شود زمانی که انسانهای مجرم و تبهکار مانند بنی اسرائیل به صورت حیوان (بوزینه) درآمدند، عقل و شعوری برای آنها باقی نمیماند و در نتیجه، آنان عذاب الهی را متوجه نمیشوند و عذابی که آنها را متألم نکند، چه فایدهای دارد؟ چنان که بوزینهها و بلکه سایر حیوانات، از این که حیوان هستند، متألم و ناراحت نیستند، بنا بر این مسخ شدن آنها عذابی برایشان نخواهد بود؟
پاسخ: انسان مجرم که به صورت بوزینه درمیآید، انسان باعقل و شعوری است که به صورت حیوان درآمده است. به تعبیر روشنتر، انسان باعقل و شعوری است که میفهمد به سبب گناه و معصیت خلقت او تغییر یافته است و همین مقدار که درک میکند اعضا و جوارح او، و بلکه هویت او به صورت دیگر درآمده است، برای او عذاب خواهد بود.
از اینجا میتوان چنین استفاده کرد: انسانهایی که در قیامت به صورت حیوان محشور میشوند، حشر به صورت حیوان، عذاب سختی برای آنان خواهد بود.(986)
حسابرسی در قیامت
299 - شباهت محکمهی وجدان به محکمهی قیامت
«لا أقسم بیوم القیمة * و لا أقسم بالنّفس اللّوّامة»(1)
از نظر قرآن کریم «نفس لوامه»، رستاخیز کوچکی است در درون جان هر انسان که بعد از انجام یک کار نیک یا بد بلافاصله محکمهی آن در درون جان تشکیل میگردد و به حساب او رسیدگی میکند. این دادگاه عجیب درونی، شباهت عجیبی به دادگاه رستاخیز دارد؛ قاضی و شاهد و مجری حکم یکی است، همان گونه که در قیامت چنین است؛ «عالم الغیب و الشّهادة أنت تحکم بین عبادک».(2)
300 - این دادگاه وجدان توصیه و رشوه و دوستی و پارتی و پروندهسازی رایج بشری را نمیپذیرد
همان گونه که در بارهی دادگاه قیامت شفاعت و فدیه و رشوه و دوستی پذیرفته نیست؛ «و اتقوا یوماً لا تجزی نفس عن نفس شیئاً و لا یقبل منها شفاعة و لا یؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون».(3)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 301 تا 315
301 - محکمهی وجدان، مهمترین و قطورترین پروندهها را در کوتاهترین مدت رسیدگی کرده و حکم نهایی خود را به سرعت صادر میکند
همان گونه که در قیامت خداوند به سرعت به حساب انسان رسیدگی میکند؛ «و هو سریع الحساب».(4)
302 - مجازات و کیفرش بر خلاف مجازاتهای دادگاههای رسمی این جهان، نخستین جرقههایش در اعماق دل و جان افروخته میشود و از آنجا به بیرون سرایت میکند،
همان گونه که در بارهی دادگاه قیامت میخوانیم که آتش برافروختهی الهی از قلبها زبانه میکشد؛ «نار اللّه الموقدة * الّتی تطّلع علی الأفئدة».(1)
303 - این دادگاه وجدان چندان نیازی به ناظر و شهود ندارد، بلکه معلومات و آگاهیهای خود انسان متّهم را به نفع یا ضد او میپذیرد
همان گونه که در دادگاه قیامت نیز ذرات وجود انسان، حتی دست و پا و پوست و تن او گواهانی بر اعمال او هستند؛ «حتّی إذا ما جاءوها شهد علیهم سمعهم و أبصارهم و جلودهم».(2)
304 - استمدادهای بیحاصل مجرمان
«انظرونا نقتبس من نورکم»(3)
از آنجا که بسیاری از مردم به هنگام ورود در عرصه محشر با نظام حاکم آنجا آشنا نیستند، بر این باورند که نظام دنیا در آنجا نیز حکومت دارد. از این رو به آن متوسّل میشوند، ولی به زودی میفهمند که چه اشتباه بزرگی کردهاند.
گاهی مجرمان از مؤمنان استمداد میکنند و میگویند: نظری به ما بیفکنید تا شعلهای از ایمان و عمل صالح برگیریم؛ «انظروانا نقتبس من نورکم».
305 - گاه مجرمان از یکدیگر کمک میطلبند (پیروان از رهبرانشان) و میگویند: آیا شما سهمی از عذاب الهی را به جای ما میپذیرید؛
«فهل أنتم مغنون عنّا من
عذاب اللّه من شیء».(994)
306 - گاهی حتی دست به دامن خازنان دوزخ میشوند و میگویند: از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما تخفیف دهد؛
«أدعوا ربّکم یخفّف عنّا یوماً من العذاب».(1)
307 - گاهی هم از این فراتر رفته، از خداوند استمداد میجویند و عرضه میدارند: پروردگارا! ما را از این آتش سوزان بیرون آر، اگر بار دیگر بازگشتیم، جزو ستمگرانیم؛
«ربّنا أخرجنا منها فإن عدنا فإنّا ظالمون».(2)
308 - کارنامهی عجیب اعمال آدمی
«و وضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین ممّا فیه و یقولون یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة إلاّ أحصیها و وجدوا ما عملوا حاضراً»(3)
در آیهی فوق سخن از نامهی اعمال انسانها به میان آمده که همهی اعمال آدمی با تمام جزئیات در آن ثبت میشود. در اینجا این سؤال پیش میآید که این نامه چیست و چگونه است؟
بدون شک از جنس کتاب و دفتر و نامههای معمولی نیست، از این رو بعضی از مفسران گفتهاند: این نامهی عمل چیزی جز «روح انسان» نیست که آثار همهی اعمال در آن ثبت است.(998) زیرا ما هر عملی انجام میدهیم، خواه ناخواه اثری در روح و جان ما
میگذارد.
نکتهی قابل توجه این که همین مطلب را از ضمیمهی دو آیه میتوان استفاده کرد. در آیهی فوق میفرماید: «و وجدوا ما عملوا حاضراً»؛ انسانها آنچه را انجام دادهاند حاضر مییابند. در جای دیگر میفرماید: «علمت نفس ما أحضرت».(1)
309 - سودمند نبودن مال و فرزند برای کفّار
در قیامت مال و فرزند برای کفار سودمند نخواهد بود؛ «إنّ الّذین کفروا لن تغنی عنهم أموالهم و لا أولادهم من اللّه شیئاً»،(2)اما مال و فرزند برای مؤمنان سودمند خواهد بود، در صورتی که حقوق آنها را رعایت کنند. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «نعم المال الصالح للرّجل الصّالح نعم العون علی تقوی اللّه المال». از این رو، قرآن کریم در این باره میفرماید: «و ابتغ فیما اتاک اللّه
الدّار الاخرة».(3)
310 - سودمند نبودن عذرخواهی در قیامت
«یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم»(4)
از آیهی فوق استفاده میشود که در قیامت ستمگران معذرتخواهی میکنند، اما معذرتخواهی آنان سودی ندارد. پس، با این که قرآن کریم میفرماید: «هذا یوم لا ینطقون و لا یؤذن لهم فیعتذرون»؛(5)در روز قیامت اجازهی سخن گفتن و
معذرتخواهی به آنها داده نمیشود، این دو آیه چگونه باهم سازگار است؟
پاسخ: قیامت مراحل و مواقف مختلفی دارد، در بعضی از مراحل انسان اجازهی سخن گفتن دارد و در بعضی از مراحل، چنین اجازهای را ندارد.(1)
311 - شهادت اعضا و جوارح در قیامت
«شهدت علیهم سمعهم و أبصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون»(2)
شهادت دادن اعضای بدن در روز قیامت به این است که آنچه را از اعمال زشت از صاحبش دیده، در پیشگاه الهی خبر دهد. از اینجا روشن میشود که در دنیا اعضای آدمی نوعی درک و علم و بینایی دارند، وگرنه، در صورتی که خدا در روز قیامت چنین شعور و نطقی به اعضا بدهد و در آن روز عالم و آگاه شوند، حجت خدا بر انسان تمام نخواهد شد.(3)
312 - سؤال در قیامت
«فیومئذ لا یسأل عن ذنبه إنس و لا جانّ»(4)
در روز قیامت هیچ کس از انس و جن را از گناهش سؤال نمیشود و این آیه منافاتی ندارد با آیات شریفهی «وقفوهم انّهم مسئولون»(5)و «فو ربّک لنسئلنّهم أجمعین * عمّا کانوا یعملون»(6)و «فلنسئلن الّذین أرسل إلیهم و لنسئلنّ المرسلین»(7)که به
صراحت میگوید: از مردم در قیامت سؤال میشود. زیرا روز قیامت مواقف مختلفی دارد که در برخی از آنها مردم بازخواست میشوند و در برخی دیگر مهر بر
دهانهایشان زده میشود، و در عوض اعضای بدنشان سخن میگوید و در برخی مواقف دیگر از سیمایشان شناخته میشوند؛ «یعرف المجرمون بسیماهم».(1)
313 - سؤال از رهبران و امتها
خداوند در قرآن کریم میفرماید: ما قطعاً (در قیامت) از مردمی که پیامبران به سوی آنها فرستاده شدند، سؤال و بازخواست خواهیم کرد و از خود پیامبران هم خواهیم پرسید؛ «فنسئلنّ الّذین أرسل إلیهم و لنسئلنّ المرسلین».(2)چگونگی سؤال در دو آیهی دیگر بیان شده است:
الف - سؤال از امّتها؛ ای جمعیت جن و انس! آیا در دنیا انبیا به سوی شما نیامدند و حقایق را نگفتند؟؛ «یا معشر الجنّ و الإنس ألم یأتکم رسل منکم».
ب - سؤال از رهبران؛ روزی که خداوند انبیا را جمع میکند و میپرسد که مردم به شما چگونه پاسخ دادند؛ «یوم یجمع اللّه الرسل فیقول ماذا أجبتم...».(1013)
314 - سؤال از ولایت امیر المؤمنینعلیه السلام
«وقفوهم انّهم مسئولون»
پیامبر اکرم فرمود: در قیامت هنگامی که صراط بر جهنّم نصب میگردد، کسی حق عبور ندارد، مگر آن که جوازی همراه او باشد و آن جواز، ولایت امیر المؤمنینعلیه السلام است و معنای آیهی شریفهی «وقفوهم انّهم مسئولون» آن است که مردم را در قیامت متوقف میسازند تا این که از ولایت علیعلیه السلام سؤال کنند.(1)
315 - ائمهی اطهارعلیهم السلام فریادرس شیعیان
عن أبی عبد اللّهعلیه السلام: «إذا کان یوم القیمة وکّلنا اللّه بحساب شیعتنا فما کان للّه سألنا اللّه أن یهبه فهو لهم و ما کان لنا فهو لهم، ثم قرء أبو عبد اللّه: «انّ إلینا بهم ثمّ انّ علینا حسابهم»؛(2)در روز قیامت خداوند حساب شیعیان را به ما واگذار میکند، بنا بر این، اعمالی که برای خدا بوده، ما از خداوند تقاضا میکنیم برای آنها باشد و آنچه هم که برای ما بوده، به نفع آنها خواهد
بود. سپس امام آیهی فوق را تلاوت کردند.
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 316 تا 330
316 - حقیقت میزان
«و الوزن یومئذ الحقّ»(3)
میزانی که در قیامت، اعمال با آن سنجیده میشود، «حق» است؛ یعنی هر اندازه عمل مشتمل بر حق باشد، به همان مقدار اعتبار و ارزش دارد و چون اعمال نیک و شایسته
مشتمل بر حق است، از این جهت دارای ثقل و سنگینی است. برعکس، از آنجای که عمل بد مشتمل بر حقّ نیست و باطل صرف است، از این رو، وزنی ندارد؛ «فمن ثقلت موازینه فأولئک هم المفلحون * و من خفّت موازینه فأولئک الّذین خسروا أنفسهم»(1)و نیز قرآن کریم
در بارهی کفار میفرماید: «فحبطت أعمالهم فلا نقیم لهم یوم القیمة وزناً».(2)
317 - اهل بیتعلیهم السلام میزان اعمال
«میزان» وسیلهی سنجیدن است و هر چیزی وسیلهی سنجش خاصّی دارد؛ دیوار را با شاغول، هوا را با دماسنج، و پارچه را با متر میسنجند. وسیلهی ارزیابی انسانهای عادی هم، انسانهای کاملند که حقّ مجسم هستند.
امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیهی «و وضع الموازین القسط» فرمود: «انبیاء و اوصیاء میزانند». نیز در زیارت مطلقهی علیعلیه السلام میخوانیم: «السّلام علی میزان الأعمال».(3)
318 - عوامل سنگینی میزان اعمال
«فأمّا من ثقلت موازینه * فهو فی عیشة راضیة»(4)
شهادت به وحدانیت خداوند یکی از عوامل سنگینی میزان اعمال است. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در تفسیر «لا اله الاّ اللّه» میفرماید: «بوحدانیّته لا یقبل اللّه لأعمال الاّ بها و هی
کلمة التّقوی یثقل اللّه بها الموازین یوم القیمة».(1)«لا اله الاّ اللّه» اشاره به وحدانیت خداوند است و هیچ عملی بدون آن پذیرفته نمیشود و این، کلمهی تقواست که ترازوی سنجش اعمال را در قیامت سنگین میکند.
امام محمد باقرعلیه السلام میفرماید: «ما فی المیزان شیء أثقل من الصلوة علی محمد و آل محمدعلیهم السلام»؛(2)در میزان عمل چیزی سنگینتر از درود فرستادن بر محمد و آل محمدعلیهم السلام نیست.
319 - شفاعت در قیامت
«و لا یشفعون الاّ لمن ارتضی»(3)
شخصی از امام کاظمعلیه السلام سؤال کرد: با توجه به این که قرآن کریم میفرماید: شافعان شفاعت نمیکنند، مگر برای کسی که بدانند خداوند از او راضی و خشنود است، آیا این معنا با سخن پیامبرصلی الله علیه وآله که میفرماید: «إنّما شفاعتی لأهل الکبائر»؛ شفاعت من مخصوص کسانی است که دارای گناهان کبیره هستند، منافات ندارد؟ چون لازمهی جمع میان آیهی فوق و حدیث، آن است که خداوند از افرادی که
دارای گناهان کبیره هستند، راضی باشد.
امامعلیه السلام فرمودند: منظور از رضایت در آیهی شریفه، رضایت دین و مکتب است، نه رضایت از گناه تا با حدیث پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله منافات داشته باشد؛ «فانّهم لا یشفعون الاّ لمن ارتضی اللّه دینه»(4). زیرا محور رضایت و عدم رضایت خداوند، اسلام و کفر
است، چون خداوند میفرماید: «و لا یرضی لعباده الکفر».(1)
گفتنی است که از دیدگاه منطقی نیز حدیث پیش گفته با آیهی شریفهی «لا یشفعون الاّ لمن ارتضی» تنافی ندارد. چون تناقض در دو قضیهی مهمله معنا ندارد. مانند این که بگوییم: زید عالم است و زید عالم نیست، این دو متناقض نیستند. چون احتمال دارد مراد از عالم بودن زید نسبت به مسائل فقهی باشد و مراد از عدم علم او، در بارهی مسایل کلامی باشد. پس اگر بگوییم: صاحب کبیره مرتضی هست و صاحب کبیره مرتضی
نیست، این دو کلام باهم تعارضی ندارند. چون از جهت دین مرتضی است و از نظر فسق مرتضی نیست.(2)
320 - اقسام سهگانهی انسانها در قیامت
«و فی الاخرة عذاب شدید و مغفرة من اللّه و رضوان»(3)
از نظر قرآن کریم در عالم آخرت سه بخش جدای از هم وجود دارد: «عذاب شدید»، «مغفرت الهی»و «رضوان اللّه». اولی برای تبهکاران و دومی برای متوسطین از اهل ایمان و سومی برای اولیای الهی تعبیه شده است. اینها مراکز رسمی آخرت است، آن گاه برای بهشت درجات و برای دوزخ درکات مقرّر است.
در قبال این تقسیم، خداوند سبحان انسانها را هم به سه گروه تقسیم فرمود: «اصحاب میمنة» که اهل بهشتاند و «اصحاب مشئمة» که گرفتار دوزخاند و «مقرّبون» که از «جنّة اللقاء» برخوردارند.
کلام نورانی امیر المؤمنینعلیه السلام که فرمود: «النّاس ثلاثة عالم ربّانی و متعلّم علی سبیل النّجاة و همج رعاع»(1)، با تثلیث فوق قابل تطبیق است. زیرا «عالم ربانی» با سابق مقرّب، «متعلّم علی سبیل النجاة» با اصحاب المیمنة و «همج رعاع» با اصحاب المشئمة منطبق خواهد بود.(1029)
1) 1028) نهج البلاغه / کلمات قصار 147.
اوصاف بهشت و جهنّم
321 - آیا بهشت و دوزخ موجودند؟
اکثر دانشمندان اسلامی معتقدند که این دو هماکنون وجود خارجی دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این حقیقت را تأیید میکند. از جمله:
الف - آیات فراوانی که تعبیر به «أعدّت» (مهیّا شده) را دارد.
ب - در آیات مربوط به معراج میخوانیم: «لقد رءاه نزلة أخری * عند سدرة المنتهی * عندها جنّة المأوی»؛(1)بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد «سدرة المنتهی» در آنجا که بهشت جاویدان قرار داشت، مشاهده کرد؛ این تعبیر گواهی بر وجود فعلی بهشت میدهد.
ج-در قرآن میفرماید: «کلاّ لو تعلمون علم الیقین * لترونّ الجحیم * ثمّ لترونّها عین الیقین»؛(2)اگر علم الیقین داشتید، دوزخ را مشاهده میکردید، سپس به عین الیقین آن را میدیدید.(3)
322 - مکان بهشت و جهنّم
بهشت و جهنّم در غیب این عالم است که در آن، نه مکان وجود دارد و نه زمان. مکان و زمان هر دو مخصوص عالم ماده است و تا شخصی از حدود عالم مادّه بیرون نرود، به
بهشت نمیرسد، چنان که تا شخصی پوست بادام را نشکند، به مغز آن نمیرسد. این عالم نسبت به آن عالم، مانند شکم مادر نسبت به این عالم است. جنین تا از شکم مادر سرازیر نگردد، دسترسی به این عالم پیدا نمیکند. پس بهشت و جهنّم هر دو در غیب این عالم
هستند و چون دارای مکان نیستند، میان این دو تزاحمی وجود ندارد.
مثال: دو نفر در یک اتاق خوابیدهاند، یکی خواب میبیند در باغ پر از گل و لاله و سرو و کاج و آبشار و کنار سفرهی رنگین و دوستانش نشسته است و در آن حال نهایت لذّت را میبرد و دیگری در خواب میبیند که در زندان تنگ و تاریک زیر زنجیر آهنین در شکنجه است.
مثال دیگر: در همین عالم بیداری دو نفر در یکجا نشستهاند، یکی با خیال مشوّش و اندیشههای رنجدهنده و دیگری با خیال راحت و آرام در اندیشههای شیرین و لذتبخش فرو رفتهاست. این دو آدم با این که در کنار هم و در یک فضا زندگی میکنند، از حیث خیالی که بیرون از عالم جسم است، یکی در بهشت و دیگری در جهنم است.(1)
323 - فضیلت سرعت به بهشت
«و سارعوا إلی مغفرة من ربّکم و جنّة عرضها السّموات و الأرض أعدّت للمتّقین»(2)
«و سابقوا إلی مغفرة من ربّکم و جنّة عرضها کعرض السّماء و الأرض أعدّت للّذین ءامنوا باللّه و رسوله»(3)
این دو آیه از حیث محتوا قریب به هم هستند، با دو سه تفاوت که شایان توجه است:
1 - چرا در آیهی اول عرض بهشت را همان مجموعهی آسمانها و زمین فرمود و حرف تشبیه نیاورد و در آیهی دوم با حرف تشبیه ذکر کرد.
2 - چرا در آیهی اول آسمانها به طور جمع، و در آیهی دوم به صورت مفرد ذکر شده است؟
3 - چرا بهشتی که عرض آن عین آسمانهاست، برای پارسایان و اهل تقواست و بهشتی که مانند آسمان و زمین است، برای اهل ایمان است؟
بدیهی است که پارسایان زبدهی اهل ایمانند. زیرا ممکن است کسی مؤمن به خدا و پیامبر باشد، ولی پارسا نباشد، اما نمیشود کسی پارسا باشد و دارای ایمان نباشد. برای درک تفاوت میان دو آیه، لازم است توجه به کلمات و محتوای دو آیه کرد.
سؤال: آیا میان سرعت و سبقت تفاوت است؟
پاسخ: گرچه گاهی هر یک از این دو کلمه به جای دیگری استعمال میشود، لیکن با کمی دقت روشن میشود که میان این دو تفاوت وجود دارد. سبقت، شتاب کردن برای رسیدن به مقصد (هر مقصدی) است؛ کارمند میکوشد تا اول وقت در محل کارش باشد، انسان متدیّن خود را آماده میسازد تا اول وقت، به ادای فریضهی نماز بپردازد. در این شتابها مقصود، انجام عمل است و در اول وقت آن هیچ نظری به این نیست که بر دیگری مقدم
شود یا نه. به عبارت دیگر، مقصود بالذات انجام وظیفه است و جنبهی فردی دارد.
اما در مسابقه، مقصود بالذات پیشی گرفتن بر دیگری است. زیرا معنای مسابقه همین است و لااقلّ باید میان دو نفر باشد تا یکی بر دیگری سبقت گیرد. از همین تفاوت باید بفهمیم که در مسابقه رقابتی وجود دارد که باعث کم رنگ شدن عمل میگردد، گرچه رقابت در امور معنوی فضیلت است.
خلاصه این که: مسئلهی مسابقه همراه به رقابت است و هر چند خدایی
محض هم باشد، باز خالی از التذاذ و خرسند شدن نیست و همین اندازه کافی است که لطمه به خلوص محض بزند، پس روشن شد که سرعت در عمل از سبقت بر آن بهتر است و جا دارد بهشتی که در برابر سرعت در عمل وعده داده شده است، از بهشتی که در برابر سبقت وعده داده شده، بهتر باشد.(1)
324 - معنای انتظار دو بهشت برای خائفان
مفسران در معنای آیهی شریفهی «و لمن خاف مقام ربّه جنّتان» و داشتن دو بهشت، وجوهی ذکر کردهاند:
الف - یک بهشت منزل شخصی اوست که دوستانش در آنجا زیارتش میکنند و یکی هم منزل خدمتکاران و همسران اوست.
ب - باغی که بهشتی بیرون قصر دارد و باغی که داخل قصرش هست.
ج - در آخرت دو بهشت جدای از هم دارد تا هر گاه از این خسته شد به آن بهشت دیگر برود تا لذّتش به حد کمال برسد.
د - یک بهشت در برابر عقاید حقّهاش به او میدهند و بهشتی دیگر در برابر اعمال صالحی که انجام داده است.
ه - بهشتی در برابر اعمال شایسته و اطاعتهایی که کرده، بهشت دیگری برای ترک گناهانی که توانایی انجام دادن آنها را داشته است.
و - یکی جسمانی است و دیگری روحانی.
هیچ دلیلی در آیهی مورد بحث یا در سراسر قرآن، برای وجوه یاد شده وجود ندارد؛ لیکن
1) 1036) نکتههایی از قرآن / ج 2 / ص 550.
بعضی گفتهاند: بهشتی را به جهت استحقاق به او میدهد و بهشت دیگری را فقط تفضّلاً ارزانیش میدارد. در میان همهی اقوال، این قول بهتر است. چون آیهی شریفهی «لهم ما یشاؤن فیها و لدینا مزید»(1)هم، آن گونه که ما تفسیرکردیم، اشعاری به آن دارد.(2)
325 - سرّ نامگذاری بهشت به «جنّة»
«و بشّر الّذین امنوا و عملوالصالحات انّ لهم جنّات»(3)
«جنّات» جمع «جنّة» به معنای باغ است و منظور از آن تنها درختها و میوههای آن است، نه زمین. زیرا از ریشهی «جنّ» به معنای پنهان شدن است؛ یعنی درختان بهشت زمین آن را میپوشانند، و «جنّ» را هم که جنّ گویند، چون موجودی نامرئی است و به دیوانه که «مجنون» میگویند، به دلیل این که عقل او پوشیده است و به طفل در رحم که «جنین» گویند، چون پنهان از دیدههاست و به قلب هم که «جنان» گویند، چون
نادیدنی است.(4)
326 - ارث بردن بهشت
«تلک الجنّة الّتی نورث من عبادنا من کان تقیّاً»(5)
کلمهی ارث و وراثت به این معناست که مالی یا شبه مالی از شخصی به دیگری برسد، بعد از آن که شخص اول آن را با مرگ یا جلای وطن ترک گفته باشد، و سبب تعبیر به ارث در بارهی بهشت آن است که در معرض واگذاری به همگان است، چون خدا آن را به همه
وعده داده است، در صورتی که دارای ایمان و عمل صالح باشند، پس، اگر به متقین اختصاص یافت و دیگران به دلیل اضاعهی نماز و پیروی از شهوات، از آن محروم شدند، در حقیقت
از محرومان به متقیان ارث رسیده است.(1)
327 - پاداش کامل
«إنّ المتّقین فی جنّات و عیون * ادخلوها بسلام ءامنین * و نزعنا ما فی صدورهم من غلّ إخواناً علی سرر متقابلین * لا یمسّهم فیها نصب و ما هم منها بمخرجین»(2)
پاداش و ثواب در صورتی کامل میشود که چهار شرط در آن جمع گردد:
1 - منفعت قابل ملاحظه باشد.
2 - با احترام همراه باشد.
3 - از هر گونه ناراحتی دور باشد.
4 - جاودانی و همیشگی باشد.
جملهی «إنّ المتّقین فی جنّات و عیون» اشاره به قسمت اول است، جملهی «ادخلوها بسلام ءامنین» دلیل بر احترام و تعظیم است، جملهی «و نزعنا ما فی صدورهم من غلّ» اشاره به نفی هر گونه ناراحتی و ضررهای روحانی است و جملهی «لا یمسّهم فیها نصب» اشاره به نفی زیانهای جسمانی است؛ اما جملهی «و ما هم منها بمخرجین» بیانگر آخرین شرط یعنی دوام این نعمتهاست و به این ترتیب این
پاداش از هر نظر کامل
خواهد بود.(1)
بهشت دنیا و آخرت
328 - محلی را که ساکنانش را هیچ آفتی مانند مرگ، مرض، فقر و اندوه در آن تهدید نمیکند، «دار السلام» مینامند و چنین مکانی جز بهشت موعود جایی نیست، به ویژه پس از آن که تقیید به «عند ربّهم»؛ شده است؛
«لهم دار السلام عند ربّهم و هو ولیّهم بما کانوا یعملون».(2)
آری! اولیای خدا در همین دنیا هم در «دار السلام» زندگی میکنند. زیرا آنها کسی جز خداوند را مالک نمیدانند و در نتیجه، خود را امانتدار میبینند. پس، نه از احتمال زوال نعمتها هراسانند و نه از دست رفتن آنها سبب اندوهشان میگردد.(3)
329 - یکی از ویژگیهای بهشتیان آن است که نسبت به یکدیگر کینه و حسد ندارند؛
«و نزعنا ما فی صدورهم من غلّ»(4). مؤمنان در دنیا نیز میتوانند در بهشت سالم زندگی کنند، بدون این که هیچ گونه کینه و حسدی به یکدیگر داشته باشند؛ «ربّنا اغفر لنا و لإخواننا الّذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلاًّ للّذین ءامنوا».(5)
330 - بهشت جایگاه پاکان
در قرآن کریم غالباً کلمهی «مغفرت» همراه با «جنّت» ذکر شده است؛ «و سارعوا إلی مغفرة من ربّکم و جنّة»(6). زیرا بهشت چنان جایگاه پاک و منزهی است که ناپاکان را
در آن راه نمیدهند و آلودگان به پلیدیِ گناه، پس از مغفرت و آمرزش الهی و پاک شدن از آن آلودگیها به بهشت راه پیدا میکنند.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 331 تا 345
331 - بهشت برتر
خداوند سبحان بهشت را به مقام بالا توصیف میکند؛ «لسعیها راضیة * فی جنّة عالیة»،(2)و این جنّت عالیه از آن کسی است که قصد اعتلای بر دیگران نداشته باشد؛ «تلک الدّار الاخرة نجعلها للّذین لا یریدون علوّاً فی الأرض و لا فساداً».(3)
انسان جاه طلب گرچه فساد ظاهری نداشته باشد، به جنّت عالیه راه ندارد. زیرا در جاهطلبی سخن از انانیّت است و انسان خودبین هرگز خدابین نخواهد بود. او گرفتار سقوط است و انسان ساقط هرگز به جنّت عالیه راه ندارد.(4)
332 - بهشتیان و رضایت به رضای حق
«قل أذلک خیر أم جنّة الخلد الّتی وعد المتّقون ... * لهم فیها ما یشاءون»(5)
از نظر قرآن کریم متقین در بهشت هرچه را بخواهند دارا میشوند. گرچه به حکم آیهی شریفه، اهل بهشت دارای مشیّت مطلقهاند؛ یعنی هرچه بخواهند به ایشان داده میشود، لیکن فقط چیزی را که مایهی رضا و خشنودی پروردگارشان باشد، میخواهند.
بنا بر این، اگر سؤال شود که ممکن است اهل بهشت معصیت و عمل زشت و کار
لغو را دوست بدارند یا کاری و چیزی را دوست بدارند که مایهی آزار دیگران باشد یا بخواهند افراد مخلّد در آتش را نجات دهند یا بخواهند به مقامات انبیا و اولیا و مافوق آنان برسند؟
در پاسخ باید گفت: آیات مشیت چنین اطلاقی ندارد. زیرا خداوند در بارهی متقین میفرماید: «یا أیّتها النّفس المطمئنّة ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی»(1)یعنی اهل بهشت به چیزی علاقهمند میشوند که خدا نیز بدان راضی باشد. آری! آنان نمیخواهند مگر آنچه را که مایهی خشنودی خداست. بنا بر این، هیچ وقت اراده معصیت و کار لغو نمیکنند؛ «لا یسمعون فیها لغواً و لا
کذّاباً»(2)و نیز هرگز موجب آزار دیگران نمیشوند و هرگز نمیخواهند که عذاب از اهل جهنّم برداشته شود و آرزو نمیکنند که مقام بالاتر از خود را داشته باشند، چون به رضای حق راضی هستند.(3)
333 - احترام به اهل بهشت
«وسیق الّذین کفروا إلی جهنّم زمراً حتّی إذا جاءوها فتحت أبوابها»(4)
«وسیق الّذین اتّقوا ربّهم إلی جنّة زمراً حتّی إذا جاءوها و فتحت أبوابها»(5)
سؤال: چرا در آیهی اول که در بارهی اهل کفر و جهنّم است، حرف «واو»
در کلمهی «فتحت» نیامده، اما در آیهی بعد که از آمدن بهشتیها به سوی بهشت است، حرف «واو» ذکر شده «و فتحت» فرموده است؟
پاسخ: این «واو» حالیه و اشاره به این است که درهای بهشت از قبل گشوده شده است و این، اشاره به احترام و اکرام خاصی است که برای آنها قائلند، درست مانند میزبان علاقهمندی که درهای منزل خود را پیش از ورود میهمان میگشاید و در کنار در به انتظار او میایستد، فرشتگان رحمت الهی نیز همین حال را دارند.(1)
334 - درجات مختلف بهشتیان
امام صادقعلیه السلام میفرماید: نگویید بهشت یکی است، بلکه بیشتر از یکی است. زیرا قرآن میفرماید: «و من دونهما جنّتان»،(2)و نگویید بهشت دارای یک درجه است، بلکه دارای درجات مختلف است و اختلاف درجات آن، به دلیل اختلاف اعمال بهشتیان است؛ قال أبو عبداللّهعلیه السلام «لا تقولنّ الجنّة واحدة إنّ اللّه یقول: «من دونهما جنّتان» و لا تقولنّ درجة واحدة انّ اللّه یقول: «درجات بعضها فوق
بعض» إنّما تفاضل القوم بالأعمال».(3)
335 - سلام، نعمت معنوی بهشت
یکی از نعمتهای معنوی بهشت، نعمت سلام است که هنگام ورود به بهشت و بعد از آن، از بهشتیان پذیرایی میکنند:
الف - سلام خداوند بر فرشتگان؛ «سلام قولاً من ربّ رحیم».(1)
ب - سلام فرشتگان بر بهشتیان به هنگام ورود؛ «یقولون سلام علیکم أدخلوا الجنّة بما کنتم تعملون».(2)
ج - سلام فرشتگان بر بهشتیان بعد از ورود؛ «و الملئکة یدخلون علیهم من کلّ باب * سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدّار».(3)
د - سلام بهشتیان بر یکدیگر؛ «الاّ قیلاً سلاماً سلاماً».(4)
طولانی بودن قیامت برای غیر مؤمنان
«فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنة»(5)
336 - از آیهی فوق استفاده میشود که اندازهی قیامت پنجاه هزار سال است،
این مقدار در بارهی مجرمان و ظالمان است، از این رو، بعد از نزول آیهی شریفه، شخصی به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله عرض کرد: چقدر آن روز طولانی است؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قسم به کسی که جان محمد به دست اوست، آن روز برای مؤمن سبک و آسان میشود، آسانتر از یک نماز واجب که میخواند؛ «قیل لرسول اللّهصلی الله علیه وآله ما أطول هذا الیوم؟ فقال: و الذّی نفس محمد بیده إنّه لیخفّ
علی المؤمن حتّی یکون أخفّ علیه من صلوة مکتوبة یصلّیها فی الدّنیا».(6)
337 - از سویی قرآن کریم میفرماید: مقدار روز قیامت هزار سال است؛
«فی یوم کان
مقداره ألف سنة»(1)، از سوی دیگری میفرماید: مقدار روز قیامت پنجاه هزار سال است؛ «فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنة»،(2)آیا این دو آیهی شریفه باهم 2منافات ندارد؟
پاسخ: هیچ تنافی میان این دو آیه وجود ندارد، چنان که امام صادقعلیه السلام میفرماید: در قیامت پنجاه موقف است و هر موقف به اندازهی یک هزار سال طول میکشد؛ قال أبو عبداللّهعلیه السلام: «فانّ للقیامة خمسین موقفاً کلّ موقف مقداره ألف سنة ثمّ تلا «فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنة».(3)
338 - عذاب کمرشکن قیامت
از نظر قرآن کریم چهرههای مؤمنان در قیامت شاداب و مسرور است؛ «وجوه یومئذ ناضره»،(4)در مقابل، چهرههای غیر مؤمنان عبوس و درهم کشیده است؛ «و وجوه یومئذ باسرة»(5). زیرا آنان میدانند عذابی سخت که پشت آنها را درهم میشکند، در انتظار آنهاست؛ «تظنّ ان یفعل بها فاقره»(6). «فاقره» از مادهی «فقر» و جمع آن «فقار» و به معنای مهرههای پشت است، بنا بر این «فاقره» به مصیبت و حادثه بزرگی
گویند که مهرههای پشت را درهم میشکند و «فقیر» را از این جهت فقیر گفتهاند که گویا ستون فقرات زندگی او درهم شکسته است.(1075)
339 - جهنم مکان تنگ و محدود
«و إذا ألقوا منها مکاناً ضیّقاً»(1)
آیهی فوق دلالت دارد که جای جهنمیها بسیار تنگ است و آنان در فشار و رنج زیاد به سر میبرند. علیعلیه السلام میفرماید: «سوگند به کسی که جانم در دست اوست، همان گونه که میخ در دیوار در فشار و زحمت است، جهنّمیها نیز در آتش در فشار و رنج به سر میبرند، با این که دیوار محلش وسیع است، اما میخ در دیوار در جای تنگی است. جهنم نیز با این که وسیع است، اما جهنمیها در فشار و تنگی هستند».(2)
340 - از بین نرفتن بدن در عذاب
«کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب»(3)
آیهی فوق دلالت دارد بر این که کفار در آتش جهنم هرگاه پوستهای تن آنها بسوزد و از میان برود، خداوند پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهد تا عذاب الهی را بچشند.
ابن ابی العوجاء از امام صادقعلیه السلام سؤال کرد: گناه پوستهای دیگر چیست؟؛ ما ذنب الغیر؟ امام در پاسخ فرمودند: پوستهای نو همان پوستهای سابق و در عین حال غیر آن است. ابن ابی العوجاء گفت: برای من مثالی بزنید؛ «مثلّ لی فی ذلک شیئاً من أمر الدّنیا».
امام فرمودند: مانند آن که کسی خشتی را بشکند و خرد کند و دوباره آن را در قالب
بریزد و به صورت خشت تازهای درآورد، این خشت دوم همان خشت اول است و در عین حال خشت نوست. (مادهی اصلی محفوظ است و تنها صورت آن تغییر کرده است).
از این روایت استفاده میشود که پوستهای جدید از همان مواد پوستهای پیشین تشکیل میگردد، ضمناً باید توجه داشت که پاداش و کیفر در حقیقت در ارتباط با روح و قوهی درک انسان دارد و جسم همواره وسیلهای برای انتقال پاداش و کیفر به روح انسان است.(1)
341 - شدت عذاب قیامت
«إذا رأتهم مکان بعید سمعوا لها تغیّظاً و زفیراً»(2)
در این آیهی شریفه تعبیرات متعدد و گویایی است که از شدت عذاب الهی خبر میدهد: نمیگوید آنها دوزخ را از دور میبینند، بلکه میگوید: آتش آنها را میبیند که دلالت بر حیات و شعور آتش دارد.
* - نیاز به این ندارد که آنها نزدیک آتش شوند تا به هیجان درآید، بلکه از فاصلهی دور که طبق بعضی از روایات یکسال راه است، از خشم فریاد میزند.
* - از این آتش سوزان توصیف به «تغیّظ» شده است که شدت غضب را میرساند.
* - برای آتش دوزخ «زفیر» قائل شده است؛ یعنی شبیه آن حالتی است که انسان نفَس را در سینه فرومیبرد، به گونهای که دندهها به طرف بالا رانده میشوند، این معمولاً در حالی است که انسان بسیار خشمگین میگردد.
مجموع این حالات نشان میدهد که آتش سوزان دوزخ چون حیوان درنده گرسنهای که در انتظار طعمهی خویش است، انتظار این گروه را میکشد.(1)
اعجاز قرآن
342 - تحدّی قرآن
قرآن کریم در چند مورد ادعای معجزه بودن دارد. هیچ بشری نمیتواند نظیرش را بیاورد، و این کتاب، بیتردید از ناحیهی خداست و تا زمین و زمان باقی است، بر اعجاز خود نیز پابرجاست، از این رو، برای اثبات این ادّعا تحدّی، و منکران را به مبارزه و معارضه طلبیده است. تعبیرات قرآن در بارهی تحدّی، متفاوت است.
الف - مانند این قرآن را بیاورید؛ «قل لئن اجتمعت الإنس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القرءان لا یأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیراً».(2)
ب - ده سوره مانند قرآن بیاورید؛ «أم یقولون افتریه قل فأتوا بعشر سور مثله».(3)
ج - یک سوره مانند قرآن بیاورید؛ «أم یقولون افتریه قل فأتوا بسورة مثله»(4)و «و إن کنتم فی ریب ممّا نزّلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله».(5)
د - سخنی مانند قرآن بیاورید؛ «فلیأتوا بحدیث مثله».(1)
343 - جلوهای از اعجاز قرآن
«أم یقولون افتریه قل فأتوا بسورة من مثله وادعوا من استطعتم من دون اللّه إن کنتم صادقین»(2)
قرآن کریم معجزهی باقیهی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است و در طول قرون، میلیونها مخالف داشته و برای تضعیف قرآن و شکست اسلام فعالیتهای بسیاری شده است، لیکن این ندای مبارزه خواهانه قرآن تاکنون بیپاسخ مانده و تا قیامت بیجواب خواهد ماند. چون سخن از تحدی قرآن است، به گوشهای از امتیازات این معجزهی الهی اشاره میشود:
* - گنجانیدن معارفی بلند در کلماتی کوتاه؛ مثلاً در مورد زن و مرد میگوید: «هنّ لباس لکم و أنتم لباس لهنّ» یا برای ناتوانی قدرتهای غیر الهی میگوید: «لن یخلقوا ذباباً»؛ توان آفرینش مگسی را هم ندارد.
* - شیرینی کلام و نفوذ؛ هزار بار هم خوانده شود، کهنه نمیشود.
* - آهنگ کلام؛ طنین و آهنگ کلمات آن مخصوص است و اگر آیهای از قرآن در میان سخنان عربزبان یا در میان روایات باشد، مشخص است.
* - جامعیت قرآن؛ از استدلال تا مثال، از دنیا تا آخرت و نیز مسایل خانوادگی، حقوقی، سیاسی، اخلاقی، اعتقادی، تاریخی و ... را در بردارد.
* - واقعگرایی؛ محتوای آن مبنی بر حدس و گمان نیست، حتی داستانهایش مستند و واقعی است.
* - جهانی بودن؛ مردم در هر سطح و هر مکانی باشند، میتوانند از آن بهره ببرند و قرآن به صورت کتاب تخصصی نیست.
* - جلوهی ابدی؛ هر چه از عمر بشر و علوم او میگذرد، اسرار بیشتری از آن کشف میشود.
* - رشد فزاینده؛ با داشتن بیشترین دشمن و ضربات فراوان، بیشترین رشد را در طول عمر خود داشته است.
* - معجزهای در دست همگان؛ این معجزه در دست همه است و از نوع حروف و کلماتی است که در اختیار مردم است.
* - آورندهی ویژه؛ از فردی درس نخوانده و در منطقهای محروم از سواد است.
* - کتاب جامع؛ هم معجزه است، هم کتاب دستور و قانون.
* - مصون از تحریف؛ چیزی به آن افزوده یا از آن کاسته نشده است.
344 - تفاوت معجزهی الهی با کارهای خارق العاده
«و إلی ثمود أخاهم صالحاً قال یا قوم اعبدوا اللّه مالکم من إله غیره قد جاءتکم بیّنة من ربّکم هذه ناقة اللّه لکم»(1)
تفاوت بیّنه و معجزهی الهی با کارهای خارق العادهی بشری به شرح زیر است:
الف - معجزه نیاز به تمرین و تلقین و تحصیل و سابقه ندارد، ولی کارهای خارق العادهی دیگر نیاز به تمرین و تلقین و تحصیل دارد.
ب - صدور معجزه هماره از اشخاص خوش سابقه و معصوم است، ولی کارهای دیگر
1) 1088) اعراف / 73.
ممکن است از افراد نااهل نیز صادر شود.
ج - هدف معجزه ارشاد است، ولی هدف دیگران خودنمایی، شهرت و کسب مال و ایجاد سرگرمی است.
د - معجزه همواره با تحدّی همراه است؛ یعنی پیامبران ادعا میکنند که دیگران از انجام آن ناتوانند، اما در کار نوابغ و مخترعان و مرتاضان، این علایم و نشانهها نیست.(1)
ویژگیهای قرآن
345 - قرآن کریم سرآغاز همهی نعمتها
در سورهی مبارکهی الرحمن که فهرست گونهای از نعم خداوند است، اولین نعمتی را که خداوند سبحان ذکر میکند، نعمت قرآن است؛ «الرّحمن * علّم القران»(2)تعلیم قرآن، آشنا شدن به قرآن، نعمت فهمیدن قرآن سرآغاز نعمتهای جهان هستی است. بعد کمکم سخن از بهشت و نعمتهای آن است.(3)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 346 تا 360
346 - حفظ قرآن از تحریف
«انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون»(4)
این آیهی شریفه از آیات مستند بر عدم تحریف قرآن کریم است. آیة اللّه خویی «ره میگوید: مدّعی تحریف در قرآن کریم، احتمال تحریف در نفس همین آیه را هم میدهد. زیرا این جزو آیات قرآن کریم است و استدلال به آن صحیح نیست، مگر آن که عدم تحریف ثابت شود و اگر بخواهیم عدم تحریف را با این آیه ثابت کنیم، دور است و آن گاه این گونه پاسخ میدهد: این شبهه برای کسی اعتبار دارد که عترت طاهره را از خلافت الهیه
بر کنار میداند، اما مؤمنان راستین به امامت آنان، میدانند که عترت در موارد گوناگونی به کتاب (قرآن) استدلال کردهاند و نیز تقریر اصحاب آنان بر همین مسأله، حاکی از حجیت کتاب موجود است.(1)
347 - دلایل عدم تحریف قرآن
الف - «إنّا نحن نزّلنا الذّکر و إنّا له لحافظون»(2)قرآن را ما نازل کردهایم و ما حتماً حافظ آن هستیم، با دو تأکید «إنّ» و «لام»، پس بدیهی است که خداوند آن را از هر گونه نقصان و زیادت حفظ خواهد کرد.
ب - «و إنّه لکتاب عزیز * لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید».(3)منظور از «بین یدیه» زمان نزول و از «من خلفه» زمان بعد است؛ یعنی او کتاب با عزّتی است که نه در حال و نه در آینده، بطلان در آن راه ندارد تا به واسطهی زیادت یا نقصان، تحریف شود و از حجیّت بیفتد.
ج - حدیث ثقلین که فریقین به طور متواتر از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل کردهاند که فرمود:
«إنّی تارک فیکم الثّقلین کتاب اللّه و عترتی ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا أبداً إنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض»؛ این حدیث که وجوب تمسک به قرآن را ایجاب میکند، باید قرآن تحریف نشده باشد، وگرنه تمسک به قرآن محرّف معنایی ندارد و از ضلالت باز نمیدارد.(1)
د - از حدیث پیش گفته استفاده میشود که قرآن کریم در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله به صورت کتاب مدوّن جمع آوری شده بود. زیرا در صورتی میتوان قرآن را کتاب نامید که همهی آیات و مطالبش جمع باشد و در غیر این صورت به آن کتاب اطلاق نمیشود.
ه - در نمازهای یومیه لازم است که مسلمانان بعد از حمد یک سورهی کامل بخوانند و کسانی که به تحریف معتقدند، نباید در صورت احتمال تحریف، در نمازشان سوره بخوانند با این که میخوانند.
348 - سوگند خداوند به قرآن
«فلا أقسم بمواقع النّجوم * و انّه لقسم لو تعلمون عظیم * انّه لقرءان کریم»(2)
وقتی خداوند سبحان میخواهد از عظمت قرآن سخن بگوید، به جایگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها سوگند یاد میکند و تأکید میکند که سوگند عظیمی است اگر بدانید. به تعبیر علامه طباطباییقدس سره قسمهای قرآن در برابر بیّنه نیست، بلکه به خود بیّنه است. توضیح این که: در محاکم بشری مدّعی بیّنه اقامه میکند و مدعی علیه سوگند میخورد؛ «البیّنة علی المدّعی و الیمین علی من أنکر»، پس سوگند
در برابر بیّنه است، آن که بیّنه دارد، شاهد اقامه میکند و آن که بیّنه ندارد، قسم میخورد. سوگندهای الهی از این
قبیل نیست، بلکه خدای سبحان به خود دلیل قسم یاد میکند. مثل این که شما بگویید: قسم به آفتاب که الآن روز است.(1)
349 - نزول قرآن کریم
«و لا تعجل بالقران من قبل أن یقضی إلیک وحیه»(2)
این آیهی شریفه از جمله وجوهی است که مضمون روایات را در ارتباط دو نحوه از نزول قرآن کریم تأیید میکند که یک مرتبه از ابتدا تا انتها دفعتاً و یک مرتبه تدریجاً نازل شده است. زیرا اگر پیامبرصلی الله علیه وآله قبل از تمام شدن یا چند آیهای که مثلاً الان جبرئیل آورده، علمی به بقیهی آن نمیداشت، معنا نداشت که بفرماید: قبل از تمام شدنِ وحیش، در خواندنش عجله مکن. پس روشن میشود که قبل از
تمام شدن وحی هم آن جناب آیهی شریفه را میدانست.(3)
350 - سرّ نامگذاری قرآن به فرقان
هر چیزی که حق را از باطل مشخص سازد، «فرقان» نام دارد. به این جهت از روز جنگ بدر، در قرآن به «یوم الفرقان»(4)تعبیر شده است. زیرا در آن روز ارتش کوچکی که فاقد هر گونه ساز و برگ جنگی بود، سپاه نسبتاً بزرگ و نیرومندی را که از هر جهت برتری داشت، شکست داد. همچنین به معجزات نهگانهی موسیعلیه السلام نیز «فرقان» اطلاق شده
است؛ «و إذ ءاتینا موسی الکتاب و الفرقان»(1102)و نیز گاهی به عقل و
روشنبینی «فرقان» گفته میشود؛ «یا أیّها الّذین امنوا إن تتّقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً».(1)
قرآن کریم نیز به «فرقان» ستوده شده است؛ چون وسیلهای است که حق را از باطل مشخص میسازد.(2)
351 - عدم اختلاف در قرآن کریم
«أفلا یتدبّرون القرءان و لو کان من عند غیر اللّه لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً»(3)
آیهی شریفه، مردم را ترغیب به تدبّر و تأمّل در قرآن کریم میکند. به این که در آیات الهی دقت کنند و ببینند که هیچ اختلافی در آیات قرآن وجود ندارد. همین عدم اختلاف در قرآن، مردم را به این مطلب هدایت میکند که قرآن کتاب الهی است و از طرف غیر خدا نیست. زیرا اگر از جانب غیر خدا بود، از اختلاف سالم نمیماند، چون نظام طبیعت بر اساس حرکت و تغییر استوار است. هیچ انسانی نیست که مشاهده نکند هر روز
عاقلتر از دیروز است، هر عمل یا صنعتی که از او ناشی میشود، هر نظریه و رأیی که دارد، در مرحلهی اخیر آن استوارتر از اولی است.
معارف و حقایق قرآن در ضمن آیاتی نازل شده که حدود بیست و سه سال به طول انجامیده و در حالات مختلف شب و روز، حضر و سفر، صلح و جنگ، سختی و خوشی، تنگی و گشایش نازل شده است، با این وصف، نه در بلاغت و نه در معارف و نه در قوانین فردی و اجتماعی این کتاب، هیچ گونه فراز و نشیب و اختلافی وجود ندارد. بنا بر این، اگر
کسی در قرآن کریم تدبر کند، حکم خواهد کرد که این سخنان از کسی نیست که تحوّل و تکامل هستی در
او مؤثّر باشد، بلکه گویندهی آن خداوند واحد قهّار است.(1)
352 - عظمت قرآن کریم
«إنّا أنزلناه فی لیلة مبارکة»(2)
قرآن کریم از سه جهت دارای عظمت و بزرگی است:
1 - ذات آن که سخن الهی است.
2 - نزول آن در شب پربرکت که شب قدر است.
3 - محل نزول آن که قلب مبارک پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است.(3)
353 - مجد و شرافت قرآن کریم
«بل هو قرءان مجید فی لوح محفوظ»
مجد و شرافت قرآن بسیار است. از جمله:
1 - یکی از دو ثقلین است که تمسک به آن مایهی سعادت بشر است.
2 - معجزهی جاویدان پیامبر تا دامنهی قیامت است.
3 - به بهترین و محکمترین راهها هدایت میکند؛ «إنّ هذا القرءان یهدی للّتی هی أقوم»(4).
4 - یکی از شفعای روز قیامت است.
5 - تلاوت هر سورهی آن، بلکه هر آیهی آن از فضیلت خاصی برخوردار است.(1)
354 - حق تلاوت قرآن کریم
«الّذین ءاتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته أولئک یؤمنون به»(2)
این تعبیر، بسیار پر معناست و خطّ روشنی را برای ما در برابر قرآن کریم و کتب آسمانی مشخّص میسازد. زیرا مردم در برابر آیات الهی چند گروهند:
الف - قشری گرایان که تمام اصرارشان بر ادای الفاظ و حروف از مخارج آن است. آنها هماره در فکر وقف و وصل و حروف یرملون و شدّ و مدّند و کمترین اهمیتی به محتوا و معنا نمیدهند، تا چه رسد به عمل کردن به آن.
ب - علم گرایان که از الفاظ فراتر رفته و در معانی دقت میکنند و در ریزهکاریها و نکات قرآن میاندیشند و از علوم آن آگاهند، اما در عمل کردن ناکامند.
ج - مؤمنان راستین که قرآن را کتاب عمل و برنامهی کامل زندگی خود میشمارند. خواندن الفاظ و اندیشه در معانی و درک مفاهیم این کتاب بزرگ را مقدمهای برای عمل میدانند. از این رو، هنگام قرائت قرآن روح تازهای در کالبد آنها دمیده میشود.
در حدیثی از امام صادقعلیه السلام در تفسیر این آیه چنین میخوانیم: «یرتّلون آیاته و یتفقّهون به و یعملون بأحکامه و یرجون وعده و یخافون وعیده و یعتبرون بقصصه و یأتمرون بأوامره و ینتهون بنواهیه ما هو و اللّه حفظ آیاته و درس حروفه .... حفظوا حروفه و أضاعوا حدوده و انّما هو تدبّر آیاته و العمل بأرکانه
قال اللّه تعالی: «کتاب أنزلناه إلیک مبارک لیدبّروا ءایاته»»(1)آیات آن را با دقت
بخوانند و حقایق آن را درک کنند و به احکام آن عمل کنند و به وعدههای آن امیدوار و از وعیدهای آن ترسان باشند، از داستانهای آن عبرت بگیرند و به اوامرش گردن نهند و نواهی آن را بپذیرند. به خدا سوگند منظور فقط حفظ کردن آیات و خواندن حروف نیست، آنها حروف قرآن را حفظ کردند، اما حدود آن را ضایع ساختند.
منظور این است که در آیات قرآن بیاندیشند و به احکامش عمل کنند. چنان که قرآن کریم میفرماید: این کتاب پربرکت که ما بر تو نازل کردیم تا در آیاتش تدبّر کنند.(2)
355 - ولایت قرآن
در قرآن کریم ولایت برای خداوند و ملایکه و انسان بیان شده است:
الف - ولایت خداوند دو گونه است: تکوینی و حقیقی، تشریعی و اعتباری. ولایت تکوینی یعنی تصرف در همهی اشیا و تدبیر امر خلق بر پایهی ارادهی الهی، مانند: «أم اتّخذوا من دونه أولیاء فاللّه هو الولیّ»(3). مراد از ولایت تشریعی، ارشاد، توفیق تشریع شریعت و به طور کلی ولایت در امور مرتبط با دین است. بر این اساس، خداوند ولی مؤمنین و متقین است؛ «اللّه ولی الّذین ءامنوا یخرجهم من الظّلمات الی
النّور»(4).
ب - ولایت ملایکه نسبت به مؤمنین، مانند: «نحن أولیاءکم فی الحیوة الدّنیا و فی الاخرة».
ج - ولایت تشریعی انسان کامل، مانند: «النّبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم»(1)و «إنّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا ...»(2).
د - ولایت تکوینی انسان کامل؛ تمام کارهای خارق العادهای که از انبیا و اولیای الهی در قرآن کریم بیان شده، حکایت از ولایت تکوینی آنان در جهان هستی میکند، مانند خشک شدن دریا برای حضرت موسیعلیه السلام؛ «فاضرب لهم طریقاً فی البحر یبساً»(3)و شکافته شدن قمر برای حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله؛ «اقتربت السّاعة و انشق القمر»(4)و نظایر این امور.
356 - قرآن کریم مایهی اصلاح دنیا و آخرت انسان
«حم تنزیل من الرّحمن الرّحیم»(5)
کلمهی «تنزیل» خبرِ مبتدای محذوف است و این کلمه هر چند مصدر است، ولی به معنای اسم مفعول است و در نتیجه، تقدیر آیهی شریفه این است: «هذا منزّل من الرّحمن الرّحیم»؛ این کتاب نازل شده از ناحیهی رحمن و رحیم است.
اگر از میان همهی اسما و صفات خداوند نام دو صفت رحمان و رحیم را ذکر کرد که اولی رحمت عامهی خداوند را بیان میکند که شامل مؤمن و کافر میشود و دومی از رحمت خاصهی خدا خبر میدهد که تنها شامل مؤمنان است، اشاره به این نکته دارد که تنزیل کتاب آسمانی مایهی اصلاح دنیا و آخرت مردم است.(1121)
357 - طهارت باطنی و تماس با قرآن کریم
«لا یمسّه إلاّ المطهّرون»(1)
این آیه دو تفسیر و یک تأویل دارد. نخستین تفسیرش این است که مراد از «مطهّرون»، فرشتگان هستند؛ یعنی فرشتگانی که به امر الهی به کتاب مکنون و لوح محفوظ راه دارند. تفسیر دومش این است که آیهی شریفه بیانگر حکم فقهی است و اگر چه به صورت نفی بیان شده، لیکن مفاد آن نهی است؛ یعنی کسانی که طهارت شرعی ندارند، نباید به نوشتههای آیات قرآن دست بزنند. اما تأویل، یعنی معنای باطنی آیهی شریفه آن است که
حقیقت قرآن را جز کسانی که طهارت توحیدی و ایمانی و قلبی دارند، درک نمیکند.
مرحوم علامهی طباطبایی میفرماید: منظور از مسّ قرآن، دست کشیدن به خطوط آن نیست، بلکه علم به معارف آن است که جز پاکان خلق، کسی به معارف آن عالم نمیشود و منظور از «مطهّرون» کسانی هستند که خداوند قلب آنها را از رجس پاک گردانیده است؛ «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»(2).
358 - لزوم ایمان به قرآن و دفع ضرر محتمل
«قل أرأیتم إن کان من عنداللّه ثم کفرتم به من أضلّ ممّن هو فی شقاق بعید»(3)
علامهی طباطبایی میفرماید: مفاد آیهی شریفه این است که قرآن کریم شما را به سوی خداوند میخواند و گویای آن است که از سوی خداست و دست کم این است که احتمال صدق این دعوا میرود و همین مقدار برای وجوب نظر و تأمل در امر آن و برای دفع ضرر
محتمل کافی است و چه ضرری بالاتر از هلاک ابدی. از این رو اعراض شما از قرآن کریم معنایی ندارد.(1)
359 - قرآن، هدایت برای پرهیزکاران
سؤال: با توجه به این که قرآن کریم هدایت و راهنما برای عموم انسانها است؛ «هدی للنّاس»(2)چرا در آغاز سورهی بقره، هدایت آن به پرهیزکاران اختصاص داده شده است؛ «هدی للمتّقین».(3)
در پاسخ باید گفت:
الف - قرآن کریم گرچه برای عموم مردم هدایت است، لکن فقط پرهیزکاران از معارف آن بهره میبرند؛ «هم الّذین به و اهتدوا بهداه»،چنان که قرآن کریم بیمدهنده برای همهی مردم است، اما اهل خشیت تنها از انذار پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله متأثر میگردند؛ «نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً»(4)و «إنّما أنت منذر من یخشیها».(5)
ب - قرآن کریم برای انسانها هدایت است و گویا پرهیزکاران انسان هستند و در فرهنگ قرآنی، غیر پرهیزکاران انسان شمرده نمیشوند. فخر رازی گوید: «فمن لا یکون متقیاً کانّه لیس بانسان»، چنان که قرآن کریم غیر اهل تقوا را انسان ندانسته و در ردیف حیوان آورده است؛ «أولئک کالأنعام بل هم أضلّ سبیلاً».(6)علیعلیه السلام در بارهی غیر اهل تقوا میفرماید: «فصورته صورة انسان و القلب قلب حیوان».(1131)
معارف قرآنی
360 - معنای آیات محکم و متشابه
«منه ءاایات محکمات هنّ أمّ الکتاب و أُخر متشابهات»(1)
مقصود از اِحکام آیات اتقان مخصوصی است که در این قبیل از آیات وجود داشته و در دلالت کردن بر مدلول خود هیچ تشابهی ندارند. مانند: «اللّه خالق کل شیء»، و منظور از متشابهات، آن آیاتی است که در نظر ابتدایی مصداق و مدلول واقعیش برای شنونده روشن نیست و این تشابه، به حال خود باقی است تا وقتی که آن را به محکمات ارجاع دهیم.
مثلاً در آیهی «الرّحمن علی العرش استوی»(2)تصریح شده که خداوند بر کرسی قرار گرفتهاست، در نظر ابتدایی برای شنونده تردید حاصل میشود و برای او معنای حقیقی آن روشن نیست، لیکن وقتی به آیهای چون: «لیس کمثله شیء»،(3)خداوند شبیه چیزی نیست، ارجاع شود، معلوم میشود که استقرار خداوند بر عرش از نوع استقرار جسمانی نیست که اعتماد و تکیه بر مکان باشد، بلکه منظور تسلط و احاطه بر ملک است.
همچنین هنگامی که آیهی «إلی ربّها ناظرة»(4)(به پروردگارش نظر میکند)، به مخاطب القا میشود، در حال تردید قرار میگیرد و منظور واقعی
را نمیفهمد، ولی پس از مراجعه به امثال آیهی «لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار»(1)معلوم میشود که مقصود از آن نگاه کردن جسمانی نیست.(2)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 361 تا 375
361 - معنای املا در قرآن
«و لا تحسبنّ الّذین کفروا إنّما نملی لهم خیرٌ لأنفسهم»
کافران هرگز نپندارند که چون مهلتشان میدهیم، به سود آنان است. «نملی» از مصدر «املاء» به معنای مهلت دادن است. اگر «املاء» به معنای دیکته معروف شده است، به همین معناست که املا کننده، جمله به جمله میگوید و در فواصل آنها مکث میکند و مهلت میدهد تا نویسنده آن را بنویسد، این مهلت دادن به گناهکاران جزو سنن الهی و مکر و استدراج است. اگر خداوند هر گناه و فجوری را بلافاصله در دنیا جزا
میداد، چهرهی جهان تغییر مییافت و تکلیف و اختیار انسان به حال خود باقی نمیماند و به این شباهت داشت که خداوند برای اثبات حقانیت هر صاحب حقّی دخالت کند یا هماره معجزه و خوارق عادت ظاهر سازد. با این که دنیا دار تکلیف است نه دار جزا و کیفر.(3)
362 - سرّ اِفراد و جمع آوردن فعل
«و یعبدون من دون اللّه ما لا یملک لهم رزقاً من السّموات و الأرض شیئاً و لا یستطیعون»(4)
سرّ اِفرادِ «یملک» و جمع بودنِ «لا یستطیعون» آن است که از جهت نظر به لفظِ «ما»
فعل «یملک» مفرد و از جهت توجه به معنای «ما» فعل «یستطیعون» به هیئت جمع ذکر شده است.
چنانچه این اِفراد و جمع در آیهی شریفهی «و جعل لکم من الفلک و الأنعام ما ترکبون لتستووا علی ظهوره» نیز ملاحظه شده که «ظهور» به صورت جمع و ضمیر «ه» به صورت مفرد ذکر شده است.(1)
363 - تکامل بشر در پرتو قرآن
خداوند متعال چهار مرحله از مراحل تربیت و تکامل بشر را در پرتو قرآن کریم بیان میکند؛ «یا أیّها النّاس قد جاءتکم موعظة من ربّکم و شفاء لما فی الصّدور و هدی و رحمة للمؤمنین».(2)مرحلهی اول موعظه است. وقتی انسانها در دریای غفلت غوطهور هستند و باطن آنها را تاریکی شک و ریب فراگرفته، قرآن کریم آنها را اندرز میدهد و از خواب غفلت بیدار میکند.
در مرحلهی دوم، قرآن مجید روح بشر را از رذایل اخلاقی و صفات زشت پاک میکند و در مرحلهی سوم، انسانها را با مهربانی به معارف حق اسلام و اخلاق کریمه و اعمال شایسته هدایت میکند و در مرحلهی چهارم، انسانها لیاقت و استعداد دریافت رحمت حق را پیدا میکنند و به تدریج ترقی میکنند تا سرانجام به انبیا و اولیای حق ملحق میشوند. بنا بر این، هر یک از این مراحل به دنبال دیگری قرار دارد و
جالب این که همهی اینها در سایهی قرآن کریم صورت میپذیرد.(1142)
364 - کاربرد متعاکس اسم فاعل و مفعول
در قرآن کریم در دو مورد اسم فاعل به معنای اسم مفعول آمده است. مانند: «لا عاصم الیوم من أمر اللّه الاّ من رحم»(1)که عاصم به معنای معصوم است و مانند: «خلق من ماء دافق»(2)که به معنای مدفوق است، و در سه مورد اسم مفعول به معنای اسم فاعل آمده است. مانند: «حجاباً مستوراً»(3)و «انّه کان وعده مأتیاً»(4)و «جزاء موفوراً».(5)
365 - اقسام تزیین در قرآن
از نظر قرآن کریم تزیین بر دو نوع است. گاهی تزیین امور دنیوی جهت نیل به آخرت و طلب رضایت الهی است که انسان به وسیلهی انجام اعمال مختلفهای که مربوط به مال و جاه و اولاد و نفوس است، رضایت الهی را به دست میآورد، که این نوع از تزیین را خداوند به خود نسبت میدهد؛ «إنّا جعلنا ما علی الأرض زینة لها»(6)و «قل من حرّم زینة اللّه الّتی أخرج لعباده و الطّیّبات من الرّزق».(7)
نوع دیگر، تزیینی است که برای جلب قلوب افراد نسبت به امور دنیوی و باز داشتن و غافل کردن آنها از یاد خدا ست. این نوع از تزیین تصرّف شیطانی است که خدای متعال آن را به شیطان نسبت داده و بندگانش را از آن برحذر داشته است؛ «قال ربّ بما
أغویتنی لأزیّننّ لهم فی الأرض»(1)و «و زیّن لهم سوء أعمالهم».(2)پس قسم دوم از تزیین که منسوب به شیطان است، به خدا نسبت داده نمیشود، فقط از آن جهت که تصرّف
شیطان و همهی اسباب خیر و شر به اذن الهی است، به خداوند مستند است.(3)
366 - معنای طیّب در قرآن
«ربّ هب لی من لدنک ذریّة طیّبة»(4)
طیّب بودن یک شیء ملایمت داشتن آن با منظوری است که صاحبش از آن دارد مثلاً «بلد طیب» شهری را گویند که از نظر آب و هوا و رزق و روزی ملایم حیات و زندگی اهلش باشد. خداوند میفرماید: «و البلد الطّیّب یخرج نباته بإذن ربّه».(5)
حیات طیبه، آن زندگی است که صاحبش به آن خوشدل و نسبت به آن اطمینان خاطر داشته باشد، و به همین جهت به عطر خالص، «طیب» گویند، و ذریهی طیبه، فرزند صالحی است که در صفات و افعال بر طبق آرزو و آمال پدر باشد.(6)
در قرآن کریم کلمهی «طیّب» وصف برای امور ذیل آمده است:
* - انسان؛ «و الطّیّبون للطّیّبات أولئک مبرّءون ممّا یقولون».(7)
* - عقیده؛ «الیه یصعد الکلم الطّیّب».(8)
* - سخن؛ «و هدوا إلی الطّیّب من القول».(9)
* - درخت؛ «ألم ترکیف ضرب اللّه مثلاً کلمة طیّبة کشجرة طیّبة».(1)
* - مسکن بهشتی؛ «و مساکن طیّبة فی جنّات عدن ذلک الفوز العظیم».(2)
* - رزق؛ «کلوا من طیّبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه».(3)
* - زمین؛ «فتیمّموا صعیداً طیّباً».(4)
* - زندگی؛ «من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی فلنحیینّه حیوة طیّبة».(5)
* - ذریّه و فرزند؛ «ربّ هب لی من لدنک ذرّیّة طیّبة».(6)
* - شهر؛ «و البلد الطّیّب یخرج نباته بإذن ربّه».(7)
367 - لوح محفوظ
«بل هو قرءان مجید * فی لوح محفوظ»(8)
«لوح» به فتح لام به معنای صفحهی عریضی است که چیزی بر آن مینویسند و «لوح» به ضم لام به معنای عطش و همچنین هوایی است که میان آسمان و زمین قرار دارد. فعلی که از اولی مشتق میشود، به معنای آشکار شدن و درخشیدن است. آیهی شریفهی فوق دلالت دارد که صفحهای وجود دارد که قرآن کریم بر آن ثبت شده است، ولی نه صفحهای چون الواح متداول در میان ما، بلکه در تفسیری از ابن عباس آمده است: «طول لوح
محفوظ به اندازهی فاصله زمین و آسمان و عرضش به مقدار فاصلهی مشرق و مغرب
است».
به نظر میرسد که لوح محفوظ همان صفحهی علم خداوند است که شرق و غرب عالم را فرا گرفته است و از هر دگرگونی و تحریف محفوظ است و در قرآن کریم گاهی از آن به «کتاب مبین» تعبیر شده است.(1)
بنا بر این، نزدیکترین تفسیری که برای لوح محفوظ میتوان بیان کرد، علم بیپایان پروردگار است که همه چیز در آن ثبت و ضبط است و هیچ گونه تغییری در آن راه ندارد. جهان پهناور هستی نیز انعکاسی از این لوح محفوظ است. زیرا همهی ذرات وجود ما و همهی گفتهها و اعمال ما در آن محفوظ میماند. هر چند ظاهراً چهره عوض میکند، اما هرگز از میان نمیرود.(2)
368 - منعزل بودن فعل ماضی از زمان
در آیهی شریفه که فرمود: «قالوا کیف نکلّم من کان فی المهد صبیّاً»(3)، چگونه با کسی که در گهواره بوده است، سخن بگوییم؛ تعبیر به «کان» مخلّ به معنای آیه است. زیرا پاسخ دادن کودک وقتی معجزه است که فعلاً در گهواره و طفل باشد، نه آن که در روزگار گذشته در گهواره و طفل بوده است. چون همهی افراد بزرگ سال هم روزی در گهواره طفل بودهاند، پس بهتر بود که بفرماید: «من فی المهد صبیٌّ»؛ کسی که در
گهواره طفل است.
علامهی طباطباییقدس سره جوابهای متعددی از این اشکال را نقل و نقد کرده و در
نهایت بهترین پاسخ را چنین بیان میکند: کلمهی «کان» منعزل از زمان است. زیرا کلام بویی از معنای شرط و جزا را دارد و معنای آیهی شریفه این است: کسی که کودک است، گفتگو با او ممکن نیست.(1)
369 - شهید در قرآن
واژهی شهید و مشتقات آن بارها در قرآن کریم دربارهی: پیامبر، فرشتهی مراقب اعمال انسانها، امت اسلام، جان باخته در راه خدا، گواه و حاضر به کار رفته است؛ اما شهید به معنای فدایی در راه خدا، یکی از مقدسترین واژگان قاموس دینی است که در قرآن کریم به صورت «مقتول فی سبیل اللّه» از آن تعبیر شده است.
اهل لغت گفتهاند: کشته شدگان در راه خدا را از آن جهت شهید گویند که فرشتگان رحمت بر مشهد او حاضر میشوند. بعضی دیگر گفتهاند: زیرا خداوند متعال و فرشتگان بر رستگاری او گواهی میدهند. گروه سومی نیز گفتهاند: چون در روز قیامت از او گواهی میطلبند.
به طور کلی شهیدان دارای این ویژگیهای هستند:
الف - زنده بودن در نزد خدا؛ «و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل اللّه أموات بل أحیاء ولکن لا یشعرون».(2)
ب - از روزی خداوند در عالم برزخ بهرهمند میشوند؛ «و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فی سبیل اللّه أمواتاً بل أحیاء عند ربّهم یرزقون».(3)
ج - مورد مغفرت خدا قرار میگیرند؛ «و لئن قتلتم فی سبیل اللّه أو متّم لمغفرة من اللّه و رحمة خیر ممّا یجمعون».(1)
د - پاداش بزرگ دارند؛ «و من یقاتل فی سبیل اللّه فیقتل أو یغلب فسوف نؤتیه أجراً عظیماً».(2)
ه - اعمال شهیدان هرگز تباه نخواهد شد؛ «و الّذین قتلوا فی سبیل اللّه فلن یضلّ أعمالهم».(3)
و - شهادت کفّارهی گناهان و ضمانت بهشت است؛ «فالّذین هاجروا و أخرجوا من دیارهم و أوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لأکفّرنّ عنهم سیّئاتهم و لأدخلنّهم جنّات تجری من تحتها الأنهار ثواباً من عند اللّه».(4)
370 - منظور از لقاء اللّه
«من کان یرجوا لقاء اللّه فانّ اجل اللّه لات»(5)
مفسران در زمان معنای لقای پروردگار وجوهی ذکر کردند:
1 - بعثت و قیامت.
2 - رسیدن به عاقبت زندگی و دیدار ملک الموت و حساب و جزا.
3 - ملاقات جزای خداوند یعنی ثواب و عقاب.
4 - ملاقات حکم خداوند در روز قیامت.
این وجوه از ظاهر کلام به دور است، مگر این که خواسته باشند لقاء اللّه را به لازمهاش تفسیر کنند. ظاهراً مراد از «لقاءاللّه» قرار گرفتن بنده در موقعیتی که میان او و پروردگارش حجابی نباشد، همچنان که روز قیامت چنین است. چون روز ظهور حقایق است که قرآن کریم فرمود: «و یعلمون أنّ اللّه هو الحق المبین»؛ آن روز یقین میکنند که خدا حق آشکار است. بنا بر این، لقای هر چیز علم یافتن به وجود اوست و روز
قیامت مردم به حقّانیّت خدا علم پیدا میکنند و لقای علمی بر ایشان حاصل میشود(1).
کوتاه سخن این که: لقا به معنای دیدن نیست. چنان که شخص نابینایی میگوید: من با فلانی ملاقات کردم و منظورش از ملاقات دیدن نیست. چون او چشم ندارد، اما در عین حال ملاقات کرده و علم به وجود طرفِ ملاقات پیدا کرده است.
371 - گیاهان در قرآن
به طور کلی در آیات قرآن به موضوع گیاهان و روییدن آنها و زینت بودن آنها برای زمین و نشانه بودن آنها برای خداوند اشاره شده است. مهمترین گیاهانی که در قرآن به آن اشاره شده، بدین شرح است: سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیاز؛ «فادع لنا ربّک یخرج لنا ممّا تنبت الأرض من بقلها و قثّائها و فومها و عدسها و بصلها»(2)، و انگور؛ «انّ المتّقین مفازاً * حدائق و أعناباً»(3)و خرما و انار؛ «فیها
فاکهة و نخل و رمّان»(4)و انجیر و زیتون؛ «و التّین و الزّیتون»(5)و دانه و هسته خرما؛ «انّ اللّه
فالق الحبّ و النّوی»(1)و درخت موز؛ «و طلح منضود»(2)و کدو؛ «و أنبتنا علیه شجرة من یقطین».(3)
372 - دعوت اسلام به حیات و زندگی
«یا أیّها الّذین ءامنوا استجیبوا للّه و للرّسول إذا دعاکم لما یحییکم»(4)
دعوت اسلام دعوت به سوی حیات و زندگی است. حیات معنوی، حیات مادی، حیات فرهنگی، حیات اقتصادی، حیات سیاسی و ... . این تعبیر جامعترین تعبیری است که در بارهی اسلام و آیین حق آمده است. اگر کسی سؤال کند: اسلام هدفش چیست؟ در یک جملهی کوتاه میگوییم هدفش حیات در تمام زمینهها.
آیا مردم قبل از اسلام و دعوت قرآن مرده بودند که قرآن آنها را دعوت به حیات میکند؟ پاسخ: آری! آنها فاقد حیات به معنای قرآنی بودند. زیرا حیات و زندگی مراحل مختلفی دارد که قرآن به همهی آنها اشاره کرده است:
الف - حیات گیاهی؛ «اعلموا ان اللّه یحیی الأرض بعد موتها».(5)
ب - حیات حیوانی؛ «ان الّذی أحیاها لمحیی الموتی».(6)
ج - حیات فکری و عقلانی؛ «أو من کان میتاً فأحییناه».(7)
د - حیات جاویدان؛ «یا لیتنی قدّمت لحیاتی».(8)
پس، روشن میشود که مردم عصر جاهلی گرچه زندگی مادی حیوانی داشتند، اما از زندگی انسانی و معنوی و عقلانی محروم بودند. قرآن مجید آنها را دعوت به حیات انسانی کرد و این دعوت، فقط در پرتو ایمان و عمل صالح تحقق میپذیرد؛ «من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیوة طیّبة و لنجزینّهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون».(1)
قرض الحسنه در قرآن
«من ذا الّذی یقرض اللّه قرضاً حسناً فیضاعفه له أضعافاً کثیرة ...»(2)
373 - تعبیر کردن از انفاق در راه خدا به قرض، تعبیری مجازی است و میان قرض (اصطلاحی که انسان چیزی را بدهد تا مثل آن بازگردانده شود) و قرض دادن به خداوند از چند جهت تفاوت وجود دارد:
الف - قرض گرفتن انسان نشانهی احتیاج اوست، اما خداوند متعال محتاج نیست.
ب - مالی که قرض گیرنده تحویل میگیرد، ملک او حساب نمیشود، اما در قرض دادن به خدا مالی که ما به او قرض میدهیم، ملک واقعی اوست.
پس باتوجه به تفاوتهای پیش گفته، سرّ تعبیر به قرض از انفاق آن است که کار خیر نزد خداوند ضایع نمیشود و همان گونه که ادای قرض لازم است، خداوند در برابر انفاقها و کارهای خیر، ثواب و پاداش عنایت میفرماید.(3)
374 - خداوند برای ترغیب مؤمنان به انفاق، تعبیر به قرض دادن میکند و این معنا
همهی موارد زیر را دربر میگیرد؛
انفاقات واجب و مستحب مانند زکات و خمس و نفقهی واجب النفقه و صدقهی مستحب و صلهی رحم و احسان به فقرا و ایتام و سادات و اعتلای کلمهی دین و مصارف حج و زیارت و سوگواری خاندان عصمت و طهارتعلیهم السلام و کمک به اهل علم و نشر کتب علمیّه و سایر مصارف خیریه که هر یک در حدّ خود، عبادتی بزرگ و دارای ثواب بسیار است.(1)
375 - خداوند انفاقی را که در راه او انجام میگیرد، قرض به خود قلمداد فرموده که چند برابر آن باز گردانده خواهد شد و این مردم را نسبت به این کار تشویق میکند.
نکتهی کاربرد استفهام و عدم استعمال امر و فرمان، این است که مخاطبان، سختی و مشقت امر را احساس نکنند.
تدریجی بودن احکام اسلام
روش قرآن کریم در مبارزه با انحرافات ریشهدار اجتماعی این است که تدریجاً زمینهسازی میکند و افکار عمومی را با مفاسد آنها آشنا میسازد. بعد از حاصل شدن آمادگی کامل، قانون را به صورت صریح اعلام میکند،
1) 1194) اطیب البیان / ج 2 / ص 498.
و این معنا در بارهی تحریم شراب و ربا به خوبی از قرآن استفاده میشود.
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 376 تا 390
376 - تحریم شراب
نخست در بعضی از سورههای مکی اشاراتی به زشتی این کار کرد؛ «و من ثمرات النخیل و الأعناب تتّخذون منه سکراً و رزقاً حسناً»؛ از خرما و انگور هم رزق تهیه میشود، هم مستکننده است. بعد از این مرحله اشاره به منافع اقتصادی آن میکند و میفرماید: البته زیانهای بزرگ آن به مراتب از منافع اقتصادی آن بیشتر است؛ «یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للنّاس و اثمهما أکبر من
نفعهما».(1)به دنبال آن صریحاً به مسلمانان دستور میدهد که در حال مستی نماز نخوانند تا بدانند با خدای خود چه میگویند؛ «لا تقربوا الصّلوة و أنتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون».(2)سرانجام دستور نهایی و ممنوعیت این کار را اعلام میفرماید؛ «إنّما الخمر و المیسر ... رجس من عمل الشّیطان فاجتنبوه».(3)
377 - تحریم ربا در چند مرحله
نخست در بارهی «ربا» به یک پند اخلاقی قناعت شده است. از نظر افراد کوته بین، ثروت رباخواران زیاد است، اما در نزد خداوند چیزی بر آن افزوده نمیشود؛ «و ما ءاتیتم من رباً لیربوا فی أموال النّاس فلا یربوا عند اللّه»،(4)در جای دیگر ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط یهود، به عادت زشت رباخواری آنان اشاره کرده است؛ «و أخذهم الرّبوا و قد نهوا عنه»،(5)و در بخش دیگری حکم تحریم ربا را صریحاً ذکر
کرده، اما تنها به یک نوع آن که ربای چندین برابر است، اشاره کرده است؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا لا تأکلوا الرّبا أضعافاً مضاعفة»(6)و سرانجام هرگونه رباخواری به شدت ممنوع شده و در حکم جنگ با خدا ذکر شده است؛ «فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من اللّه
و رسوله».(1)
378 - معنای کلمه در قرآن
در قرآن کریم برای کلمه معانی و مصادیق مختلفی ذکر شده است:
الف - وعدهی حتمی؛ «و تمّت کلمة ربّک علی بنی اسرائیل بما صبروا».(2)
ب - دین و آیین؛ «کلمة اللّه هی العلیاء».(3)
ج - عقیدهی حق؛ «الیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصالح یرفعه».(4)
د - پیامبر و اولیای الهی؛ «کلمة ألقاها الی مریم»(5)، در روایات از قول ائمهعلیهم السلام آمده است: «نحن الکلمات التامات».
ه - روح؛ «و ألزمهم کلمة التقوی».(6)
و - سنّت و فرمان آفرینش؛ «و لولا کلمة سبقت من ربک لقضی الأمر بینهم».(7)
ز - مخلوقات جهان هستی و اسرار آن؛ «و لو أنّ ما فی الأرض من شجرة أقلام و البحر یمدّه من بعده سبعة أبحر مانفدت کلمات اللّه».(8)
379 - معانی دین در قرآن
در قرآن کریم، واژهی «دین» در معانی مختلفی به کار رفته است:
الف - جزا و حساب؛ «مالک یوم الدّین».(9)
ب - شریعت و آیین؛ «و من یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یقبل منه».(1)
ج - طاعت و فرمانبرداری؛ «إنّ الدّین عند اللّه الإسلام».(2)
د - حکم و فرمان؛ «و لا یأخذکم بهما رأفة فی دین اللّه».(3)
ه - دعا و عبادت؛ «فإذا رکبوا فی الفلک دعوا اللّه مخلصین له الدّین».(4)
و - آیین یگانهپرستی (توحید)؛ «شرع لکم من الدّین ما وصّی به نوحاً و الّذی أوحینا إلیک».(5)
380 - معانی امر در قرآن
در قرآن مجید، امر در معانی و مصادیق گوناگونی به کار رفته است. اکنون به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - فرمان؛ «أتأمرون النّاس بالبرّ و تنسون أنفسکم».(6)
2 - کار؛ «لیس لک من الأمر شیء أو یتوب علیهم أو یعذّبهم».(7)
3 - جنگ و کارزار؛ «حتّی اذا فشلتم و تنازعتم فی الأمر».(8)
4 - قضا و مشیّت پروردگار؛ «و کان أمر اللّه مفعولاً».(9)
5 - آفرینش؛ «و من یدبّر الأمر فسیقولون اللّه».(10)
6 - دین و آیین؛ «ثم جعلناک علی شریعة من الأمر».(1)
7 - اعمال و رفتار؛ «و ما أمر فرعون برشید».(2)
8 - قوت و عزّت؛ «فعسی اللّه أن یأتی بالفتح أو امر من عنده».(3)
9 - قیامت و رستاخیز؛ «أتی امر اللّه فلا تستعجلوه».(4)
10 - نبوّت؛ «و ما کنت بجانب الغربیّ اذ قضینا إلی موسی الأمر».(5)
381 - معانی قلب و حالات آن
قلبِ شیء گرداندن و گردیدن آن از حالتی به حالت دیگر است. مانند گرداندن لباس یا گرداندن انسان از طریقهاش؛ «و الیه تقلبون».(6)
در قرآن کریم معانی مختلفی برای قلب ذکر شده است. از جمله:
الف - دل معنوی؛ «من کفر باللّه من بعد ایمانه الاّ من أکره و قلبه مطمئن بالایمان».(7)
ب - خرد و عقل؛ «انّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب».(8)
ج - رأی و نظر؛ «و قلوبهم شتّی».(9)
د - بازگردانیدن؛ «و الیه تُقلبون».(10)
اما برای قلبی که به معنای دل معنوی است، در قرآن مجید حالات مختلفی بیان گردیده است:
1 - حالات پسندیدهی قلب:
* - سلامت قلب؛ «الاّ من أتی اللّه بقلب سلیم».(1)
* - رأفت و رحمت قلب؛ «و جعلنا فی قلوب الّذین اتّبعوه رأفة و رحمة».(2)
* - طهارت قلب؛ «و اذا سألتموهن متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب ذلکم أطهر لقلوبکم و قلوبهنّ».(3)
* - آرامش و سکینهی قلب؛ «هو الّذی أنزل السّکینة فی قلوب المؤمنین»(4)و «ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب».(5)
* - ترس از خداوند؛ «اذا ذکر اللّه وَجلت قلوبهم».(6)
2 - حالات ناپسند قلب:
* - غلظت؛ «و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک».(7)
* - مرض؛ «فی قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضاً».(8)
* - تیره شدن؛ «کلاّ بلْ ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون».(9)
* - مهر خورده شده؛ «ختم اللّه علی قلوبهم»(10)و «کذلک یطبع اللّه علی قلوب
الکافرین».(1)
* - گناهکار شدن؛ «و من یکتمها فانّه ءاثمٌ قلبه».(2)
* - زیغ و انحراف؛ «فلما زاغوا أزاغ اللّه قلوبهم».(3)
* - قساوت و سنگدلی؛ «فجعلنا قلوبهم قاسیة».(4)
382 - تفاوت دین با شریعت
سؤال: اگر تمام ادیان الهی یکی است، پس چرا دین پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دین حضرت موسیعلیه السلام و عیسیعلیه السلام را نسخ کرد؟
پاسخ: دین و شریعت با هم تفاوت دارد. دین همهی انبیا یکی است که خطوط کلی آن توحید، نبوت و معاد است، قرآن کریم میفرماید: «إنّ الدّین عند اللّه الإسلام»(5)و «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه».(6)اما شرایع انبیا با یکدیگر متفاوت است. خداوند برای هر یک شریعت خاصی قرار داده است؛ «لکلّ جعلنا منکم شرعة و منهاجاً»(7). بنا بر این، منظور از شریعت که به معنای راه روشن است، قوانین و احکام
جزئی است که در مذاهب انبیا مختلف است، لیکن دین، یک قانون کلی و راه عمومی برای تمام امتهاست که نسخ نمیپذیرد، اما شریعتها نسخ پذیرند.(1247)
383 - تفاوت حکم و علم
«و لمّا بلغ أشدّه ءاتیناه حکماً و علماً و کذلک نجزی المحسنین»(1)
«و لمّا بلغ أشدّه و استوی ءاتیناه حکماً و علماً و کذلک نجزی المحسنین»(2)
آیهی اول در بارهی حضرت یوسفعلیه السلام و آیهی دوم در بارهی حضرت موسیعلیه السلام است. قرآن کریم در این دو آیه میفرماید: هنگامی که به بلوغ و قدرت رسیدند، ما به آنها حکم و علم دادیم. در این که منظور از حکم و علم و تفاوت میان آن دو چیست، احتمالاتی ذکر شده است:
الف - حکم اشاره به مقام نبوت دارد (چون پیامبر حاکم بر حق است) و علم اشاره به علم دین است.
ب - حکم به معنای خویشتنداری در برابر هوسهای سرکش است که در اینجا اشاره به حکمت عملی است و علم اشاره به حکمت نظری است و مقدم داشتن حکم بر علم بدین دلیل است که تا انسان تهذیب نفس نکند، به علم صحیح راه نمییابد.
ج - حکم بدین معناست که انسان به مقام نفس مطمئنّه برسد و تسلّط بر خویشتن پیدا کند، آن چنان که بتواند نفس اماره را کنترل میکند و منظور از علم، انوار قدسیّهی الهی است که از عالم ملکوت بر قلب پاک آدمی پرتوافکن میشود.(3)
384 - تمسخر و استهزا در قرآن
1 - لزوم پرهیز از مسخره کردن دیگران؛ «لا یسخر قوم من قوم عسی أن یکون خیراً
منهم».(1)
2 - مسخره کردن از اوصاف منافقان است؛ «... قالوا إنّا معکم إنّما نحن مستهزءون».(2)
3 - انبیای الهی مسخره شدند؛ «یا حسرة علی العباد ما یأتیهم من رسول إلاّ کانوا به یستهزءون».(3)
4 - حمایت خداوند از مسخره شدگان؛ «انّا کفیناک المستهزءون».(4)
5 - لزوم ترک مجالسی که در آن آیات الهی مسخره میشود؛ «إذا سمعتم ءایات اللّه یکفر بها و یستهزأ بها فلا تقعدوا معهم».(5)
6 - جزا و کیفر استهزا کنندگان در قیامت؛ «فحاق بالّذین سخروا منهم ما کانوا به یستهزءون».(6)
385 - به دست آوردن دین الهی و یاری آن
«یا أیّها الّذین ءامنوا من یرتدّ منکم عن دینه»(7)
از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در بارهی این آیه سؤال شد. حضرت دست مبارک خود را بر شانهی سلمان زدند و فرمودند: منظور، این مرد و قوم اوست. اگر دین به ثریا بسته باشد، گروهی از مردان فارس آن را به دست میآورند؛ «سئل عن هذه الآیة فضرب بیده علی عاتق
سلمان فقال: هذا و ذووه ثمّ قال لو کان الدّین معلّقاً بالثریا لَنالَهُ رجال من أبناء فارس».(1)
386 - تفاوت خوف و خشیت
خشیت به معنای ترس شدید است. از این رو در اقرب الموارد از کلیات ابوالبقاء نقل شده که خشیت از خوف شدیدتر است. چون این کلمه برگرفته از «شجرة خاشیة» است و به درختی گویند که به طور کلی بخشکد. خوف به معنای نقصان و از «ناقة خَوفاء» به معنای شتر مریض، اخذ شده؛ یعنی مریض است، ولی هنوز نمرده است. خشیت در صورتی گفته میشود که شیء مخوف دارای عظمتی باشد، اما خوف از ضعف خایف است.
این که میگوید: خوف از ضعف خایف است، مورد تصدیق قرآن کریم نیست، بلکه عکس آن است و خوف در بسیاری از موارد قرآن مدح شده است. مانند: «و لمن خاف مقام ربّه جنّتان»(2)و «انّی أخاف اللّه ربّ العالمین»(3). راغب در مفردات میگوید: خشیت ترسی است آمیخته با تعظیم و اکثراً همراه با علم به چیزی است که از آن میترسند. از این رو وصیت ویژهی دانشمندان قرار داده شده است؛ «انّما یخشی اللّه من عباده
العلماء»(4)لیکن قول راغب کلیت ندارد و در مواردی چنین نیست، مانند: «و تجارة تخشون کسادها»(5)و «اذا لامستکم خشیة الانفاق».(6)
پس خشیت، معنای تعظیم را در بر ندارد و احیاناً از ناحیهی مضاف الیه آن است،
مانند: «خشیة الرب» و «خشیة العذاب». در این صورت، بهتر است آن را ترس شدید بدانیم یا بیم با پرهیز چنان که از مصادیق آن فهمیده میشود.(1)
387 - مردم در برابر شنیدن سخن حق و آیات الهی
* - گروهی از استماع آیات الهی اعراض میکنند؛ «و لو أسمعهم لتولّوا و هم معرضون».(2)
* - گروهی دیگران را از استماع و شنیدن آیات الهی بازمیدارند؛ «و قال الّذین کفروا لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه».(3)
* - گروهی آیات الهی را به حس ظاهری استماع میکنند، لیکن به گوش دل نمیشنوند؛ «و لا تکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لا یسمعون».(4)«و منهم من یستمع إلیک حتی اذا خرجوا من عندک قالوا للّذین أوتوا العلم ماذا قال ءانفاً».
* - گروهی ندای حق را که میشنوند، پاسخ مثبت میدهند؛ «ربّنا إنّنا سمعنا منادیاً ینادی للایمان أن ءامنوا بربّکم فامنّا».(5)
* - گروهی وقتی آیات الهی را میشنوند، بر ایمان آنها افزوده میشود؛ «إنّما المؤمنون ... و اذا تلیت علیهم ءایاته زادتهم ایماناً».(1269)
388 - سؤالهای نابجا
«یا أیّها الّذین ءامنوا لا تسئلوا عن أشیاء ان تبد لکم تسؤکم»(1)
در شأن نزول آیهی فوق آمده است که شخصی از حضرت رسولصلی الله علیه وآله پرسید: آیا دستور خدا دربارهی حج، به این معناست که هر ساله باید به حج برویم؟ حضرت پاسخ نداد. او لجاجت کرد و دو سه بار سؤال خود را تکرار کرد. آنگاه پیامبر به او فرمود: چرا بسیار سؤال میکنی؟ اگر به شما بگویم: هر ساله حج واجب است، باید هر سال به حج بروید و چنین امکانی را ندارید و اگر مخالفت کنید، گناه کردهاید، پس
مادامی که دستوری داده نشده است، شما اصرار نکنید. زیرا لجاجت و پر حرفی یکی از اموری بود که سبب هلاکت بعضی از اقوام گذشته شد.
گفتنی است که منظور از شأن نزول، این نیست که راه سؤال را بر مردم ببندد. زیرا قرآن کریم صریحاً دستور به سؤال کردن میدهد؛ «فاسئلوا أهل الذّکر ان کنتم لا تعلمون»(2)، بلکه منظور سؤالهای بیجا و بهانهگیریها و لجاجتهایی است که غالباً سبب مشوب شدن اذهان مردم و مایهی مزاحمت گوینده و پراکندگی رشتهی سخن و برنامهی او میگردد.(3)
در این زمینه علیعلیه السلام میفرماید: «انّ اللّه افترض علیکم فرائض فلا تضّیعوها و حدَّ لکم حدوداً فلا تعتدوها و نهی عن أشیاء فلا تنتهکوها و سکت لکم عن أشیاء و لم یدعها نسیاناً فلا تتکلّفوها»(1273).
389 - آزادی در قرآن
قرآن کریم در بارهی آزادی مطالب مختلفی را بیان فرموده است که به قسمتی از آن اشاره میشود:
الف - نفی عبودیت غیر خدا و پرستش خدای یگانه، زمینهساز آزادی انسان است؛ «ألاّ نعبد إلاّ اللّه و لا نشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون اللّه».(1)
ب - آزادی از ستم نعمتی بزرگ از ناحیهی خداوند است؛ «اذکروا نعمة اللّه علیکم إذ أنجاکم من ءال فرعون».(2)
ج - رهایی انسانها از سلطهپذیری دیگران از اهداف انبیاست؛ «ما کان لبشر أن یؤتیه اللّه الکتاب و الحکم و النّبوّة ثم یقول للنّاس کونوا عباداً لی من دون اللّه».(3)
د - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آزاد کنندهی مردم از قید و بند خرافات است؛ «الّذین یتّبعون الرّسول النّبیّ الأمّیّ .... و یضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم».(4)
390 - محدودهی آزادی
الف - آزادی بیان در امر به معروف و نهی از منکر محدود به موارد خیرخواهی و نصیحت است؛ «ولتکن منکم أمّة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر».(5)
ب - آزاد بودن فریاد خواهی و اظهار تظلّم؛ «لا یحبّ اللّه الجهر بالسّوء من القول إلاّ
من ظلم».(1)
ج - آزادی بیان محدود به دوری جستن از پخش مطالب مشکوک است؛ «و لا تقف ما لیس لک به علم إنّ السّمع البصر و الفؤاد کلّ أولئک کان عنه مسئولاً».(2)
د - آزاد نبودن مؤمنان در مسخره کردن دیگران؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا لا یسخر قوم من قوم».(3)
ه - آزادی اظهار نظر، محدود به اجتناب از اهانت به مقدسات اقوام و ملتهاست؛ «و لا تسبّوا الّذین یدعون من دون اللّه فیسبّوا اللّه عدوا بغیر علم».(4)
و - آزادی گفتار و اعمال، محدود به پرهیز از سوء استفادهی دشمنان است؛ «لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا واسمعوا ...».(5)
ر - اظهار نظر در بارهی دین محدود به حفظ حدود آن و پرهیز از گفتار باطل است؛ «لا تغلوا فی دینکم و لا تقولوا علی اللّه إلاّ الحقّ».(6)
ز - ممنوعیت ورود به اماکن مسکونی بدون خبر قبلی؛ «... لا تدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتّی تستأنسوا و تسلّموا علی أهلها».(7)
ی - محدود بودن آزادی عمل در برخورد با اولیای الهی و لزوم رعایت احترام آنان؛ «لا تقدّموا بین یدی اللّه و رسوله».(1286)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 391 تا 405
391 - زندان از دیدگاه قرآن
کلمه «سجن» که به معنای زندان است، در 9 مورد از قرآن کریم به مناسبت زندانی شدن حضرت یوسفعلیه السلام به کار رفته است؛ گاه خود این واژه و گاه مشتقات آن. در یک مورد نیز در داستان فرعون آمده است: اگر معبودی را جز من برگزینی، تو را از زندانیان قرار میدهم؛ «لئن اتّخذت إلهاً غیری لأجعلنّک من المسجونین».(1)
از این تعبیرات به خوبی استفاده میشود که در عصر موسیعلیه السلام و فرعون، حتی قبل از آن در عصر یوسفعلیه السلام و عزیز مصر، زندان به معنای واقعی وجود داشت که باگناه و بیگناه را در آن میافکندند، اما آنچه مسلّم است، در قرآن کریم حدّاقل در یک مورد، حکم زندان دیده میشود که با تعبیر «امساک» آمده است: کسانی از زنان شما که مرتکب فساد و فحشا شوند، چهار شاهد از مسلمانان را بر کار آنها
بطلبید، اگر آنان گواهی دادند، آن زنان را در خانههای خود حبس کنید تا مرگشان فرا رسد. یا این که خداوند راهی برای آنها قرار دهد؛ «واللاّتی یأتین الفاحشة من نسائکم فاستشهدوا علیهنّ أربعة منکم فان شهدوا فأمسکوهنّ فی البیوت حتّی یتوفّاهنّ الموت أو یجعل اللّه لهنّ سبیلاً».(1288)
معروف در میان مفسران آن است که این آیه پیش از نزول آیهی سورهی مبارکهی نور و تعیین کیفر صد تازیانه یا رجم نازل شده و ناظر به مجازات زنانی است که مرتکب فساد و فحشا میشدند و حکمشان را حبس ابد معین کرده است.
1) 1287) شعراء / 29.
392 - اجابت دعوت
از نظر قرآن کریم هر انسانی در مقابل دو دعوت قرار دارد:
الف - دعوت الهی؛ اجابت و پذیرفتن آن مایهی حیات و سعادت ابدی میگردد؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا استجیبوا للّه و للرّسول إذا دعاکم لما یحییکم».(1)
ب - دعوت شیطان؛ اجابت آن مایهی سقوط و بدبختی و عذاب ابدی میگردد؛ «و ما کان لی علیکم من سلطان الاّ أن دعوتکم فاستجبتم لی ..... انّ الظّالمین لهم عذاب ألیم».(2)
این حقیقت را که انسان در برابر دو دعوت قرار دارد، از آیهی شریفهی «الشّیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و اللّه یعدکم المغفرة منه و فضلاً و اللّه واسع علیم»،(3)نیز میتوان استفاده کرد.
393 - علّت طلب هدایت از خدا
گاهی سؤال میشود که چرا ما همواره درخواست هدایت به صراط مستقیم از خدا میکنیم، مگر ما گمراه هستیم؟
اولاً: هر لحظه بیم لغزش و انحراف در بارهی او میرود، به همین دلیل باید از خداوند طلب کند که او را بر راه راست ثابت نگه دارد.
ثانیاً: هدایت همان پیمودن طریق تکامل است که انسان تدریجاً نقصان را پشت سر میگذارد و به مراحل بالاتر میرسد.
امیر المؤمنینعلیه السلام در تفسیر جملهی «إهدنا الصّراط المستقیم» میفرماید: «أدم لنا توفیقک الّذی أطعناک به فی ماضی أیّامنا حتی نطیعک کذلک فی مستقبل أعمارنا»؛ خداوندا! توفیقاتی را که در گذشته بر ما ارزانی داشتی و به برکت آن تو را اطاعت کردیم، همچنان ادامه ده تا در آینده نیز تو را اطاعت کنیم.(1)
394 - معنای هدایت انسان به سبیل
«انّا هدیناه السّبیل إمّا شاکراً و إمّا کفوراً»(2)
کلمهی «هدایت» به معنای ارائهی طریق است، نه رساندن به مطلوب، و مراد از «سبیل»، آن مسیری است که آدمی را به غایت مطلوب برساند که همان حق است.
تعبیر «امّا شاکراً و امّا کفوراً» بر دو نکته دلالت دارد:
الف - مراد از سبیل، سنت و طریقهای است که بر هر انسانی واجب است که در زندگی دنیایی خود آن را بپیماید و با پیمودن آن به سعادت دنیا و آخرت برسد که این سبیل او را به قرب پروردگارش سوق میدهد.
ب - سبیلی که خدا به آن هدایت کرده، اختیاری است و شکر و کفری که مترتب بر این هدایت است، در جوّ اختیار انسان قرار گرفته و اجبار و اکراهی در کار نیست. همان گونه که در جای دیگر فرمود: «ثمّ السّبیل یسّره»(3)یا «فمن شاء اتّخذ إلی ربّه سبیلاً».(1295)
395 - برکات قول سدید
«یا أیّها الّذین ءامنوا قولوا قولاً سدیداً * یصلح لکم أعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم»(1)
کلمهی «سدید» از مادهی سداد و به معنای اصابت رأی است. «قول سدید» کلامی است که هم مطابق با واقع باشد و هم لغو نباشد.
سرّ این که قرآن کریم اصلاح اعمال و مغفرت ذنوب را نتیجهی قول سدید دانسته، آن است که وقتی نفس آدمی به راستگویی و قول سدید عادت کرد و به هیچ وجه آن را ترک نکرد، دروغ از او سر نمیزند و سخن لغو نمیگوید و سخنی که از آن فساد برخیزد، از او شنیده نمیشود. وقتی این صفت در نفس رسوخ یافت، بالطبع از فحشا و منکر و سخن لغو دور گشته و اعمالِ انسان صالح میشود و در نتیجه از عمری که در گناهان مهلک صرف
کرده، دریغ میخورد و از اعمال خود پشیمان میشود و همین پشیمانی توبه است.
وقتی توبه کرد، خدا هم در باقیماندهی عمرش از ارتکاب گناهان مهلک محافظتش میکند. گناهان کوچک خیلی خطری نیست. چون خدا وعدهی تکفیر داده است؛ «ان تجتنبوا کبائر ماتنهون عنه نکفّر عنکم سیّئاتکم»(2). کوتاه سخن این که: ملازمت قول سدید انسان را به سوی صلاح اعمال کشانیده و به اذن خدا به آمرزش گناهان منتهی میشود.(1298)
396 - خاموش شدنی بودن نور الهی
«یریدون أن یطفؤا نور اللّه بأفواههم و یأبی اللّه الاّ أن یتمّ نوره و لوکره الکافرون»(1)
الف - از این آیهی شریفه استفاده میشود که توطئهی دشمنان اسلام ضد مسلمانان همیشگی است. چون فعل مضارع «یریدون» مفید استمرار است.
ب - این آیهی شریفه نقشههای دشمنان اسلام را ضعیف و کور دانسته است؛ چون دهنها تنها حریف خاموش کردن چراغها و نور ضعیف هستند، نه نورهای بزرگی چون آفتاب و از آن بزرگتر.(2)
ج - نور الهی گرچه مطلق است، لیکن مصداق کامل آن قرآن کریم و عترت است. قرآن کریم نور است؛ «قد جاءکم من اللّه نور و کتاب مبین»(3)و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نور است؛ «إنّا أرسلناک شاهداً و مبشّراً و نذیراً * و داعیاً إلی اللّه بإذنه و سراجاً منیراً»(4)و ائمهی معصومینعلیهم السلام نور هستند؛ «خلقکم اللّه أنواراً فجعلکم بعرشه محدقین و أنتم نور الأخیار».(1303)
عبادت و زندگی
397 - بندگی تکوینی و تشریعی
تفاوت است میان بندهای که از روی آفرینش اسم بندگی بر وی گذارند و میان بندهای که از روی اختیار و حسن انتخاب این نام را بر او نهند. در بارهی بندهی اول قرآن کریم فرمود: «إنْ کلّ من فی السّموات و الأرض إلاّ ءَاتی الرّحمن عبداً»(1)، در بارهی دومی فرمود: «و عباد الرّحمن»(2)،«فبشّر عبادی»(3)،«انّ عبادی لیس لک علیهم سلطان»(4)، «سبحان الّذی أسری بعبده».(5)
398 - علت لزوم پرستش خداوند
«اللّه لا اله الاّ هو»(6)
خداوند سبحان یگانه کسی است که سزاوار پرستش است؛ چون اهلیت این که دیگران برای کسی خاضع شوند، جز به دلیل کمالی که در آن شخص وجود دارد، نیست. بنا بر این، تنها و تنها کمال است که نقص در برابر او خاضع میشود و آن کمال یا عبارت است از
جمالی که نفس به سوی آن مجذوب میشود یا جلالی است که عقل در برابر آن خضوع میکند، هرکدام را در نظر بگیریم حدّ اعلایش درخداست، بلکه جمالها و جلالها از اوست.
زیرا هیچ جمال و جلالی در هیچ موجودی نیست، مگر آن که آیتی از جمال و جلال اوست.(1)
بیان مرحوم علامه را به زبان سادهی زیر میتوان تقریر کرد. علت لزوم پرستش خداوند
عبارت است از:
1 - چون خداوند تنها شایستهی پرستش است؛ «لا إله الاّ أنا فاعبدون».(2)
2 - چون خدا خالق انسانهاست؛ «یا أیّها النّاس اعبدوا ربّکم الّذی خلقکم».(3)
3 - چون خداوند رازق انسانهاست؛ «فلیعبدوا ربّ هذا البیت * الّذی أطعمهم من جوع».(4)
4 - چون خداوند تأمین کنندهی امنیت برای انسانهاست؛ «و ءامنهم من خوف».(5)
399 - رابطهی بندگی خداوند و صراط مستقیم
الف - از نظر قرآن کریم پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در بستر صراط مستقیم است؛ «إنّک علی صراط مستقیم».(6)
ب - دعوت پیامبر نیز به صراط مستقیم است؛ «إنّک لتهدی إلی صراط مستقیم».(7)
ج - صراط مستقیم فقط در بندگی خدا شکل میگیرد؛ «و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم»،(1317)«انّ اللّه ربّی و ربّکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم».(1)
پس، این که در نماز میخوانیم: «إهدنا الصّراط المستقیم»، از خداوند استمرار در بندگی و عبودیت را طلب میکنیم.
400 - انگیزههای عبادت
انگیزههای گرایش به عبادت سه چیز است: ترس، امید و محبت؛ «و فی الاخرة عذاب شدید و مغفرة من اللّه و رضوان»(2)تودهی مردم از ترس جهنم یا به شوق بهشت، خداوند متعال را عبادت میکنند، لیکن انسانهایی که معرفت کامل به ذات اقدس الهی دارند، بر پایهی محبت و عشق خدا را میپرستند. زیرا حق متعال را جمیل علی الاطلاق میدانند و دلهایشان مجذوب او میشود. همان گونه که امیر المؤمنینعلیه السلام
فرمود: «ما عبدتک خوفاً من نارک و لا طمعاً فی جنتک بل وجدتک أهلاً للعبادة فعبدتک».(3)
401 - عبادت خالص
«ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»
عبادت دارای ارکان سهگانه است: معبود، عابد و عبادت. در میان این ارکان سهگانه، فقط معبود اصل است. عابد اگر خود و عبادت و معبود را ببیند، گرفتار تثلیث است و موحد نیست و اگر خود را نبیند و عبادت خود و معبود را ببیند، گرفتار ثنویت است و هنوز موحد
نیست؛ اما اگر نه خود را ببیند و نه عبادتش را، بلکه فقط ذات اقدس خدا را ببیند، او موحد است و عبادتش خالصانه است.(1)
402 - عدم لیاقت غیر خدا برای پرستش
«قل أتعبدون من دون اللّه ما لا یملک ضراً و لا نفعاً و اللّه هو السّمیع العلیم»(2)
بر طبق حکم عقل، انسانی که عبادت میکند، هدفی دارد، و آن دفع ضرر یا جلب منفعت است. بنا بر این، عبادت باید در برابر موجودی واقع شود که مالک نفع و ضرر باشد و از آنجا که این دو ویژگی فقط در خداوند متعال وجود دارد، پس تنها او شایستهی پرستش است و عبادت در برابر غیر او سفاهت است و آیهی شریفهی فوق همین حقیقت را بیان میکند.
شایان گفتن است که پریشانی، انسان را زودتر به خضوع در برابر پروردگار و به عبادت وامیدارد تا جلب منفعت. از این رو، در این آیهی شریفه «ضرر» را بر «نفع» مقدم داشته است.(3)
نماز و احیاگران آن
403 - اهمیّت نماز
«لا اله الاّ أنا فاعبدنی و أقم الصّلوة لذکری»(4)
خداوند در این آیهی شریفه از انواع مختلف عبادت، فقط نماز را ذکر کرده، با این که در
جملهی قبل «فاعبدنی» عبادت را به طور عموم ذکر کرده بود، زیرا ذکر خاص پس از عام به دلیل آن است که هم اهمیت نماز را برساند و هم بفهماند که نماز از هر عملی که خضوع عبودیت را میرساند، بهتر مجسم میسازد.(1)
404 - برپا کنندهی نماز مصلح واقعی
مصلح حقیقی کسی است که علاوه بر تمسک به کتاب الهی، نماز را برپا کند؛ «و الّذین یمسکّون بالکتاب و أقاموا الصّلوة إنّا لا نضیع أجر المصلحین»(2). بنا بر این، منافقین که ادعای مصلح بودن میکنند کذب و دروغ آنها فاش میشود. زیرا نه تنها نماز را به پا نمیدارند، بلکه نماز آنان با کسالت و بی نشاطی همراه است؛ «و إذا قاموا إلی الصّلوة قاموا کسالی».(3)
405 - اصلاح اجتماعی در پرتو اقامهی نماز
«و الّذین یمسّکون بالکتاب و أقاموا الصلوة إنّا لا نضیع أجر المصلحین»(4)
خداوند متعال صلاح جامعه را در پرتو تمسک به کتاب الهی و اقامهی نماز میداند. سرّاین که از همهی اجزای دین، اقامهی نماز را ذکر کرد، برای شرافتی است که نماز بر سایر اجزای دین دارد. چون نماز رکن دین است و به وسیلهی آن یاد خدا و خضوع در برابر او که روح همهی شرایع آسمانی است، حفظ میشود.(5)
محافظت بر نماز
«حافظوا علی الصّلوات و الصّلوة الوسطی و قوموا للّه قانتین * فإن خفتم فرجالاً أو رکباناً»(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 406 تا 420
406 - حفظ و نگهداری هر چیزی متناسب با آن است.
مثلاً حفظ مال به این است که آن را از تلف شدن و اسراف نگهداری کرد و حفظ جان به این است که انسان خود را در معرض هلاکت و مرض قرار ندهد و حفظ دین به این است که اعتقادات خود را از زوال و شک نگه دارد، اما حفظ نماز با چند چیز است:
الف - انسان کوشش کند که نماز را در وقت فضیلتش بخواند.
ب - صحیح به جای آوردن نماز که مقدمات و مقارنات و سایر امور آن درست و مطابق دستور شرع باشد و نماز را ضایع نسازد که در قرآن کریم عقوبت شدیدی برای تضییع نماز بیان شده است؛ «فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصّلوة و اتّبعوا الشّهوات فسوف یلقون غیّاً».(2)
ج - حفظ از اندراس و از میان رفتن نماز که از میان جامعه رخت بربندد و مردم را به نماز و حفظ احکام و آداب آن امر و ترغیب و تشویق کند.(3)
407 - کلمهی حفاظت در مواردی به کار میرود که آن چیز ارزشمند بوده و ترک حفاظت، ضرر و خسارت باشد.
نماز نیاز به حفاظت دارد، زیرا فراموشی و سهلانگاری در بارهی نماز یعنی بیتوجهی به مبدأ هستی و به وظیفهها و ... .(4)
408 - نماز در هیچ حالی از انسان ساقط نمیشود، حتی در سختترین شرایط مانند
صحنهی جنگ نیز نباید نماز را ترک کنید؛ با این تفاوت که اگر در معرض خطر قرار گرفته باشید، بسیاری از شرایط نماز چون رو به قبله بودن، انجام رکوع و سجود به طور متعارف ساقط میگردد و میتوانید رکوع و سجود را با اشاره به جای آورد.
امیر المؤمنینعلیه السلام در بعضی از جنگها دستور میداد تا هنگام جنگ با اشاره نماز بخوانند و نیز در حدیث دیگری چنین آمده است؛ «انّ النّبیّ صلّی یوم الأحزاب ایماء»؛ پیامبر در جنگ احزاب با اشاره نماز خواند و نیز امام کاظمعلیه السلام در پاسخ این سؤال که اگر شخصی گرفتار حیوان درندهای شود، وقت نماز هم تنگ شده باشد، چه وظیفهای دارد؟ فرمود: با همان وضعی که دارد، باید نماز بخواند،
گرچه پشت به قبله باشد.(1)
409 - تفاوت نماز با زکات
زکات مایهی پاکی مال انسان است؛ «خذ من أموالهم صدقة تطهّرهم و تزکّیهم بها»،(2)نماز مایهی پاکی روح انسان است؛ «و أقم الصّلوة طرفی النّهار و زلفاً من اللّیل إنّ الحسنات یذهبن السّیئات».(3)
410 - نماز مایهی آرامش قلب و رسیدن به بهشت
خداوند متعال می فرماید: نماز را برپا دار تا به یاد من باشی؛ «أقم الصّلوة لذکری»،(4)و در جای دیگر میفرماید: ذکر خدا مایهی اطمینان و آرامش دلهاست؛ «ألا بذکر
اللّه تطمئنّ القلوب»،(1)و باز میفرماید: ای نفس مطمئنه به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود، در زمرهی بندگانم درآی و در بهشتم گام بگذار؛ «یا أیّتها النّفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة
مرضیّة * فادخلی فی عبادی * وادخلی جنّتی».(2)
از انضمام این سه آیه به خوبی میفهمیم که نماز انسان را به یاد خدا میاندازد، یاد خدا نفس مطمئنه به او میدهد، و نفس مطمئنه او را به مقام بندگان خاص و بهشت جاویدان میرساند.(3)
411 - نماز و نهی از فحشا و منکر
«انّ الصّلوة تنهی عن الفحشاء المنکر»(4)
از آیهی فوق استفاده میشود که نماز انسان را از گناهان زشت باز میدارد. زیرا اگر نمازگزار به محتوا و حقیقت نماز توجه کند، روح تقوا و پرهیزکاری در قلب او پدید میآید و این نیروی تقوا، مانع بزرگی از ارتکاب گناهان میشود.
جوانی از انصار پشت سر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نماز جماعت به جا میآورد و مرتکب فحشا و گناه هم میشد. در بارهی او با پیامبرصلی الله علیه وآله سخن گفتند، حضرت فرمود: «انّ صلاته تنهاه یوماً ما؛ فلم یلبث أن تاب»؛ روزی فرا میرسد که همین نمازش او را از کار زشت و گناه باز میدارد، آنگاه چیزی نگذشت که چنین شد و توبه کرد.(1342)
412 - معنای خشوع در نماز
«الّذین هم فی صلوتهم خاشعون»(1)
خشوع به معنای تأثیر خاصی است که به افراد مقهور دست میدهد. کسانی که در برابر سلطانی قاهر قرار گرفتهاند، به گونهای که تمام توجه آنان معطوف او گشته و از جای دیگر قطع میشود و ظاهراً این عکس العمل حالتی است درونی که با نوعی عنایت به اعضا و جوارح نیز نسبت داده میشود. مانند سخن پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، در بارهی شخصی که در نمازش با ریش خود بازی میکرد؛ حضرت فرمود: اگر در دلش
خشوع داشت، جوارح او نیز خاشع میگشت.
در تفسیر قمی در ذیل آیهی شریفه از امامعلیه السلام چنین نقل میکند: خشوع در نماز این است که چشم خود به زیر بیاندازی و همهی توجهت به نماز باشد. روشن است که این تعریف امامعلیه السلام (چشم به زیر انداختنِ در حال نماز) از لوازم خشوع است.(2)
413 - تفاوت خضوع با خشوع
«و انّها لکبیرة الاّ علی الخاشعین»(3)
علامه طبرسیقدس سره میفرماید: خشوع و تذلل و اخبات نظیر هم هستند و ضدّ خشوع، تکبر و خودپسندی است و خشوع و خضوع قریب المعنی هستند، مگر آن که خضوع در تواضع بدنی و اقرار به خدمت و خشوع در تواضع صدا و چشم است و اصل مادهی آن از نرمی و آسانی است.
راغب در مفردات خضوع و خشوع را به یک معنا دانسته و میان آن دو تفاوتی قائل نیست. ناگفته نماند که در قرآن کریم، خشوع به هر دو معنا؛ یعنی تذلل و تواضع درونی و بیرونی استعمال شده است:
الف - استعمال خشوع در تواضع درونی؛ «ألم یأن للّذین ءامنوا أن تخشع قلوبهم لذکر اللّه».(1)
ب - استعمال خشوع در تواضع بیرونی؛ «و خشعت الأصوات للرّحمن»(2)و «خاشعة أبصارهم ترهقهم ذلّة».(3)
گفتنی است که خشوع در قرآن مجید، در وصف موجودات جامد نیز آمده است؛ «و من ءایاته أنّک تری الأرض خاشعة».(4)
414 - دستور دادن خانواده به نماز
«وامر أهلک بالصّلوة و اصطبر علیها»(5)
با توجه به این حقیقت که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مأمور است که همهی مردم را امر به نماز کند، چرا در آیهی شریفهی فوق، پیامبر مأمور شده تنها خانوادهاش را به نماز امر کند؟ در پاسخ میتوان گفت:
الف - نزول این آیهی شریفه در اوایل بعثت بود و هنوز اسلام در جامعه تحقق نیافته بود. از این رو، فقط آن حضرت و خانوادهی نزدیکش مأمور به اجرای نماز بودند و روایاتی در
این زمینه وارد شده که در آغاز بعثت مدّتی علیعلیه السلام و خدیجه و جعفر طیار با پیامبر نماز میخواندند.(1)
ب - این، دستور ویژهای است که هر کسی خانوادهی خویش را امر به نماز کند و باید سرمشق دیگران باشد.
415 - نماز همراه با تمام عبادات
* - نماز همراه با روزه؛ «و استعینوا بالصّبر و الصّلوة»؛(2)از صبر و نماز امداد بگیرید. طبق احادیث، مراد از صبر، روزه است.
* - نماز همراه با زکات؛ «یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة».(3)
* - نماز همراه با حج؛ «و اتخّذوا من مقام إبراهیم مصلّی».(4)
* - نماز همراه با جهاد؛ در قرآن کریم در سیمای مجاهدان جملهی «العابدون الحامدون»(5)را میخوانیم.
* - نماز همراه با امر به معروف؛ لقمان به فرزندش میگوید: «یا بنیّ أقم الصّلوة وأمر بالمعروف و انْهَ عن المنکر».(6)
* - نماز همراه با عدالت اجتماعی؛ «أمر ربّی بالقسط و أقیموا وجوهکم عند کلّ مسجد».(7)
* - نماز همراه با تلاوت قرآن؛ «یتلون الکتاب اللّه و أقاموا الصّلوة».(1)
* - نماز همراه با مشورت؛ «و أمرهم شوری بینهم و أقاموا الصّلوة».(2)
416 - اهمیت نماز شب
«ان لک فی النّهار سبحاً طویلاً»(3)
این آیهی شریفه دلالت دارد بر این که برای انجام دادن هیچ کاری، گرچه تحصیل علم باشد، نمیتوان نماز شب را ترک کرد. چون به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله گفته شده تو در روز کار زیاد داری، پس در شب برای نماز بپا خیز و با این که پیامبر کارهای بسیار باارزشی داشته است، باز هم به او گفتهاند در شب برای نماز شب به پا خیز و خداوند راضی نشده است که از حظّ و بهرهی نماز شب محروم بماند. پس دیگران هر
چه کار مهم در روز داشته باشند، مانع نماز شب آنها نباید بشود.(4)
417 - عظمت پاداش نماز شب
«تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربّهم خوفاً و طمعاً و ممّا رزقناهم ینفقون * فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرّة أعین جزاء بما کانوا یعملون»(5)
کسانی که مناجات شبانه دارند، هیچ کس نمیداند چه پاداشهای مهمی که مایهی روشنی چشمها میگردد، برای آنها منظور شده است. تعبیر هیچ کس نمیداند؛ «فلا
تعلم نفس» و نیز آن چه مایهی روشنی چشمها است؛ «قرّة أعین» بیانگر عظمت ثواب و پاداش الهی است، مخصوصاً با توجه به این که «نفس» به صورت نکره در سیاق نفی آمده که مفید عموم است و همهی نفوس را شامل میگردد. حتی فرشتگان مقرّب خدا و
اولیای پروردگار را.
418 - علت مخفی ماندن پاداش نماز شب
سؤال: چرا این پاداش عظیم مخفی نگه داشته شده است؟ در پاسخ آن میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف - امور مهم یا بسیار باارزش چنان است که با الفاظ و سخن به آسانی حقیقت آن را نمیتوان درک کرد و با این حال گاهی اخفا و ابهام آن نشاط انگیزتر است و از نظر فصاحت بلیغتر.
ب - اصولاً چیزی که مایهی روشنی چشمهاست، آن قدر دامنهاش گسترده است که علم و دانش آدمی به تمام خصوصیات آن نمیرسد.
ج - چون نماز شب مخفی است، پاداش آن نیز متناسب با خود عمل است. امام صادقعلیه السلام میفرماید: خداوند پاداش نماز شب را به دلیل عظمت آن بیان نکرده است؛ «فانّ اللّه عزّ اسمه لم یبیّن ثوابها لعظم خطرها».(1363)
روزه و روزهداران
419 - سرّ نامگذاری به «رمضان»
ماه رمضان ماهی است که هم بشوید، هم بسوزد. بشوید به آب توبه دلهای مجرمان، بسوزد به آتش گرسنگی تنهای بندگان. اشتقاق رمضان یا از «رمضاء» به معنای سنگ گرمی است که بر هر چه بنهند، بسوزد یا از «رمض» به معنای باران است که بر هر چه رسد، آن را بشوید.
از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پرسیدند که رمضان چه باشد؟ فرمود: «أرمض اللّه فیه ذنوب المؤمنین و غفر اللّه لهم». علیعلیه السلام میفرماید: اگر خداوند میخواست که امت پیامبر اکرمعلیه السلام را عذاب کند، ماه رمضان را به آنها نمیداد.(1)
420 - فضیلت ماه مبارک رمضان
«شهر رمضان الّذی أنزل فیه القرآن »(2)
ماه رمضان از دو جهت احترام دارد: یکی مربوط به خود ماه مبارک رمضان و دیگری مربوط به قرآن کریم. همچنین در این ماه دو نوع حفظ و صیانت وجود دارد: یکی مربوط به حفظ انسان از وسوسههای شیطان، دیگری حفظ انسان از گرفتاری به عذاب الهی و
نیز در این ماه نیز دو نعمت وجود دارد: گشوده شدن درهای بهشت و آرامش جان و روح انسان.
در این ماه دو هدیه به انسانها داده میشود: خواب روزهدار عبادت شمرده میشود و سکوت و خاموشی او تسبیح قلمداد میگردد و در دو زمان فرح و شادمانی از آن روزهداران است: هنگام صرف افطار، دیگری هنگام ملاقات با پروردگار متعال.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 421 تا 435
421 - فضل الهی در حکم روزه
«کتب علیکم الصّیام کما کتب علی الّذین من قبلکم لعلّکم تتّقون»(2)
خداوند در حکم روزه، نهایت فضل و رحمت خودش را روشن ساخته است. چون اولاً فرمود: امم سابق نیز مشمول حکم صوم بودهاند و هنگامی که عبادت سختی مانند روزه همگانی شد، تحمل آن آسان میشود. ثانیاً: حکمت وجوب صوم را که تحصیل تقواست، بیان کرده است. ثالثاً فرمود: این حکم وجوب صوم منحصر به ایام محدودی است که اگر برای همیشه یا در اکثر ایام و اوقات آن را واجب میکرد، مشقت بزرگی پدید میآید.
رابعاً: حکم وجوب صوم را در ماه پر فضیلت رمضان قرار داد که ماه نزول قرآن کریم است. خامساً: مشقت و زحمت لزوم روزه را از مسافر و مریض برطرف کرد که در حال مرض و سفر روزه واجب نیست.(1368)
422 - درجات روزه
«یا أیّها الّذین ءامنوا کتب علیکم الصّیام ...»(1)
روزه سه مرتبه دارد:
1 - روزهی عوام؛ نگهداری جسم از مفطرات مانند غذا خوردن و آشامیدن و ... .
2 - روزهی خواص؛ نگهداری چشم و گوش و زبان و دست و پا و سایر جوارح از گناه. ازاینرو، امام صادقعلیه السلام میفرماید: «إذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک و عدَّدَ أشیاء غیر هذا و قال: لا یکون یوم صومک کیوم فطرک».
3 - روزه خاص الخاص؛ از نگهداشتن فکر و قلب از افکار دنیوی و به تعبیر دیگر نگهداشتن نفس از تفکر و اندیشه در ما سوی اللّه.(2)
423 - شب قدر
«إنّا أنزلناه فی لیلة القدر»(3)
در کلام خداوند متعال آیهای که بیان کند شب قدر چه شبی است، دیده نمیشود، به جز آیهی: «شهر رمضان الّذی انزل فیه القرآن»(4)، قرآن یکپارچه در ماه رمضان نازل شده و با انضمام آن به آیهی فوق، معلوم میشود شب قدر یکی از شبهای ماه رمضان است، اما این که کدام یک از شبهای آن است، در قرآن کریم بیان نشده و تنها از روایات استفاده میشود.
سرّ این که شب نزول قرآن را شب قدر نامیده، آن است که قدر به معنای
اندازهگیری است و شب قدر شب اندازهگیری است که خداوند در آن شب حوادث یک سال را از آن شب تا شب قدر سال آینده تقدیر میکند. زندگی، مرگ، رزق و ضیق آن، سعادت و شقاوت و چیزهای دیگر.
آیهی «فیها یفرق کل امر حکیم»(1)که در وصف شب قدر است، بر این دلالت دارد که در آن شب هر حادثهای که باید واقع شود، و خصوصیاتش مشخص و محدود میگردد و از این آیه استفاده میشود که شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالی نیست که قرآن در آن شب نارل شد، بلکه با تکرار سنوات، آن شب هم تکرار میشود. پس، در هر ماه رمضان از هر سال قمری شب قدر هست که در آن شب امور سال آینده تا شب قدر سال بعد،
اندازهگیری و مقدر میشود.(2)
424 - تفاوت منزلت روزه داران
بسا فرق است میان روزه داران در روز قیامت آن کسانی که به نفس روزه داشتهاند، قرآن میفرماید: ملائکه آنها را سیراب میکنند؛ «و یسقون فیها کأساً کان مزاجها زنجبیلاً»(3)، اما کسانی که جان آنها روزه بود، قرآن کریم میفرماید: «و سقاهم ربّهم شراباً طهوراً».(1376)
زکات
425 - مصارف هشتگانه زکات
از آنجا که حکومت اسلامی نیازمند پشتوانهی مالی است، خداوند متعال انواع منابع درآمد را برای آن مشخص کرده است. زکات یکی از آنهاست که قرآن کریم هشت مورد را برای مصرف آن تعیین فرموده است؛ «إنّما الصّدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلفة قلوبهم و فی الرّقاب و الغارمین و فی سبیل اللّه و ابن السّبیل فریضة من اللّه و اللّه علیم حکیم»؛(1)نیازمندان، محرومان، مأموران جمع زکات،
غیر مسلمانی که با تقدیم هدیه میتوان آنها را به اسلام تشویق کرد، آزادی بردگان، پرداخت بدهی بدهکاران، امور خیریهی عمومی، مسافران در راه مانده، مصارف زکات است.
شایان توجه این که در چهار مورد اول با «لام» و در چهار مورد دوم با «فی» بیان کرده است؛ یعنی گروه نخست شخصاً زکات را دریافت میکنند و مالک آن میشوند، ولی دستهی دوم چنین نیست، بلکه زکات در جهت ارائهی خدمت به آنها مصرف میشود و آنها فقط از خدمات یاد شده بهره میبرند، مثل آزادی برده، رهایی بدهکار، احداث مدرسه و بیمارستان و مراکز آموزشی و بهداشتی برای مردم، روانه سازی مسافر به سوی
وطن خویش.(1378)
1) 1377) توبه / 60.
426 - منابع نهگانهی زکات
«خذ من أموالهم صدقة تطهّرهم و تزکّیهم بها»(1)
زکات یکی از مالیاتهای اسلامی است که خداوند متعال، رهبر بزرگ اسلام را مسئول گرفتن آن کرده، و خطاب به او میفرماید: از اموال آنها صدقه (زکات) بگیر تا آنها را پاک کنی. سرّ ذکر «اموال» به صورت جمع آن است که صدقه (زکات واجب) از اقسام گوناگونی گرفته میشود و به تعبیر دیگر «من أموالهم» اشاره به متعلّقات و منابع نهگانهی زکات است که بدین قرار است:
1 - گندم 2 - جو 3 - خرما 4 - کشمش، که اینها را «غلاّت اربعه» میگویند.
5 - گوسفند 6 - گاو 7 - شتر، که اینها را «انعام ثلثه» نامند.
8 - طلا 9 - نقره، که از این دو به «نقدین» یاد میشود.(2)
حج و قاصدان کوی دوست
427 - اهمیّت حج
«علی أن تأجرنی ثمانی حجج»(3)
حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام سؤال شد که خانهی کعبه را قبل از بعثت پیامبر
اسلامصلی الله علیه وآله هم آیا به عنوان «حج» زیارت میکردند؟ حضرت فرمود: آری! گواه قرآنی این مطلب، گفتار شعیبعلیه السلام است. آنگاه که خواست دختر خود را به موسی علیه السلام تزویج کند، گفت: مهریه او این است که نفس خود را به مدت هشت «حج» اجاره دهی و نگفت هشت سال.(1)
428 - عظمت خانهی الهی
خانهی خدا دارای عظمت و ارزش است که گاهی خداوند آن را به خود اضافه میکند و میفرماید: «طهّر بیتی للطّائفین».(2)گاهی ربوبیت خویش را به خانه اضافه میکند و میفرماید: «فلیعبدوا ربّ هذا البیت».(3)
429 - زیارت امامعلیه السلام در حج
«و أذّن فی النّاس بالحج یأتوک رجالاً»(4)
سؤال: چرا قرآن کریم نفرمود «یأتو البیت» و فرمود: «یأتوک» با این که غرض از این اعلام، دعوت عمومی به زیارت خانهی خداست و مردم باید به حج بروند تا خانه را زیارت کنند؟
پاسخ: شاید اشاره به این باشد که مقصود از تشریع، حج زیارت دل و زیارت صاحب دل است، نه زیارت سنگ و گل. مؤیدش روایتی است که از امام باقرعلیه السلام نقل شده است؛
«إنّما أمروا أن یطوفوا ثمّ ینفروا إلینا فیعلِمونا ولایتنا و مودّتنا و یعرضوا علینا نصرتهم».(1)
430 - طهارت ظاهری و باطنی در حج
«ثمّ لْیقضوا تَفَثَهُم»(2)
قرآن کریم در آیهی فوق اشاره به یکی از مناسک حج میکند که تحصیل طهارت از آلودگیهاست. امام صادقعلیه السلام جملهی فوق را به ملاقات با امامعلیه السلام تفسیر کرد و هنگامی که راوی از این مسأله توضیح خواست و اشاره به تفسیر این آیه در مورد گرفتن ناخن و مانند آن کرد، امامعلیه السلام فرمود: قرآن ظاهر و باطنی دارد؛ یعنی مسأله ملاقات امامعلیه السلام در اینجا مربوط به باطن آیه است.
این حدیث ممکن است اشاره به نکتهی لطیفی باشد که زوّار خانهی خدا بعد از انجام مناسک حج، همان گونه که آلودگیهای بدن را برطرف میسازند، باید آلودگیهای روح و جان خود را با ملاقات امامعلیه السلام و پیشوای خود برطرف سازند. از این رو، در حدیث دیگری از امام باقرعلیه السلام میخوانیم: «تمام الحج لقاء الامام»؛ تکمیل حج به آن است که انسان امام را ملاقات کند، در واقع هر دو تطهیر است؛ یکی
تطهیر ظاهر از چرکها و آلودگیها و دیگری تطهیر باطن از ناآگاهی و مفاسد اخلاقی.(1388)
431 - حجّ اکبر
«و أذان من اللّه و رسوله الی الناس یوم الحج الأکبر»(1)
مفسران در تعیین روز «حجّ اکبر» اختلاف نظر دارند، اما مفاد بسیاری از روایاتِ منقول از طریق اهل سنّت و اهل بیتعلیهم السلام این است که منظور از آن روز دهم ذی الحجه و عید قربان و به تعبیر دیگر «یوم النحر» است. چرا آن روز را «اکبر» گفتهاند؟ زیرا در آن سال همهی گروهها اعم از مسلمانان و بتپرستان (طبق سنّتی که از قدیم داشتند) در مراسم حج شرکت کرده بودند، ولی این کار در سالهای بعدی
ممنوع شد.
شاید سرّ توصیف به اکبر این باشد که مراسم حج در مقابل مراسم عمره است که «حج اصغر» نامیده میشود، این تفسیر نیز در بعضی از روایات آمده است و هیچ مانعی ندارد که هر دو علّت توأماً سبب این نامگذاری شده باشد.(2)
432 - امتیازات خانه کعبه
«إن أوّل بیت وضع للنّاس للّذی ببکّة مبارکاً و هدیً للعالمین * فیه ءایات بیّنات مقام إبراهیم و من دخله کان ءامناً»(3)
در قرآن مجید، به ویژه در این دو آیهی شریفه برای کعبه امتیازهای گوناگونی بیان شده است:
الف - نخستین پرستشگاه برای مردم است؛ «وضع للنّاس».
ب - یکی از پربرکتترین سرزمینهای جهان است؛ «مبارکاً»، این سرزمین هم
دارای برکات و منافع مادی است که قرآن کریم میفرماید: «یجبی إلیه ثمرات کلّ شیء»، هم دارای برکات معنوی است. مثل این که هر کس در آنجا عبادت کند، ثواب بیشتری دارد. زیرا هر آن که در این مکان مقدس حج انجام دهد، تمام گناهان او آمرزیده میشود.
ج - کعبه مایهی هدایت جهانیان است؛ «هدی للعالمین»، چون قبلهی همه است، همانند قرآن کریم که وسیلهی هدایت همهی مردم است؛ «هدی للنّاس»،(1)تا به حال افراد فراوانی در پرتو زیارت خانهی خداوند هدایت یافتهاند.
د - در این خانه نشانههای روشنی از خداوند وجود دارد. از میان این نشانهها، مقام ابراهیم به جهت اهمیتش جداگانه ذکر شده است؛ «فیه ءایات بیّنات مقام إبراهیم». بر پایهی روایات، مقام ابراهیمعلیه السلام همان سنگی است که به هنگام ساختن کعبه و بالا بردن دیوارهای آن، زیر پای حضرت ابراهیمعلیه السلام قرار داشت و اثر پای آن حضرت روی آن ماندهاست.
ه - این خانه مایهی آرامش روح و امنیت اجتماع است؛ «و من دخله کان ءامناً».(2)در امنیت این سرزمین همین بس که هر گونه جنگ و مبارزه در آنجا ممنوع است، حتی اگر قاتل و جانی به آنجا پناهنده شود، نمیتوان متعرّض او شد، چه این که حیوانات نیز از هر نظر باید در امنیّت سر ببرند (البته این امنیت حکم تشریعی است).
و - مرکز پایداری و قیام مردم؛ «قیاماً للنّاس».(3)
ز - خانهی آزاد و رها شده از قید و بند و ملکیّت؛ «البیت العتیق».(4)
ح - خانهی پاک و پاکیزه؛ «أن طهّرا بیتی للطّائفین».(1)
ط - بانی کعبه ابراهیمعلیه السلام؛ «و اذ یرفع إبراهیم القواعد من البیت».(2)
433 - امنیت تشریعی خانهی کعبه
آیهی «و من دخله کان ءامناً»(3)بیانگر حکم تشریعی است، نه امنیت تکوینی، لیکن از ظاهر آن میتوان پی برد که از تشریع پیشین خبر میدهد و حکم امنیت آن که از دوران پیش بوده، پابرجاست، چنان که از دعای ابراهیمعلیه السلام نیز میتوان همین معنا را استفاده کرد؛ «و اذ قال إبراهیم ربّ اجعل هذا البلد ءامناً».(4)
گفتنی است که پندار برخی مبنی بر بیان تأمین امنیت ظاهری خانهی کعبه در برابر حوادث و فتنهها بیپایه است. زیرا به شهادت تاریخ آشوبها و درگیریهای فراوانی در آن رخ داده است.(5)
434 - قسمتی از اسرار سعی بین صفا و مروه
«إنّ الصّفا و المروة من شعائر اللّه»(6)
کوه صفا و مروه به ما درسهایی میدهد:
* - برای احیای نام حق و به دست آوردن عظمت آیین او، همگان حتی کودک شیرخوار باید تا پای جان بایستد.
* - در ناامیدیها بسی امید است. هاجر، مادر اسماعیل، در جایی که آبی به چشم
نمیخورد، تلاش کرد، خدا هم از راهی که تصور نمیکرد، او را سیراب کرد.
* - روزگاری بر سر آن دو کوه بتهایی نصب بود، اما امروز بر اثر فعالیتهای پیگیر پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله شب و روز در دامنهاش بانگ «لا اله الاّ اللّه» طنین انداز است.
* - قدر این آیین و مرکز توحید را بدانید. افرادی خود را تا لب پرتگاه مرگ رساندند تا این مرکز توحید را امروز برای شما حفظ کنند.(1)
* - صفا و مروه کلاس خداشناسی است که چگونه ارادهی او این همه انسان را با آن همه اختلاف، در یک لباس و یک جهت جمع میکند؟ کلاس پیامبر شناسی است که چگونه ابراهیم، آن پیامبر الهی برای انجام فرمان خداوند، زن و بچّهاش را در آن بیابان تنها گذاشت، و نیز کلاس انسان شناسی است که چگونه انسان میتواند در لحظاتی اعمالی را انجام دهد که تا ابد آثار آن باقی باشد؟(2)
* - باید یاد خدا در آنجا بپا داشته شود. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «إنّما جعل الطواف بالبیت و السعی بین الصّفا و المروة و رمی الحجار لإقامة ذکر اللّه لا لغیره».(3)
* - ذلیل شدن متکبران و جبّاران؛ امامعلیه السلام میفرماید: «لیس للّه منسک أحبّ إلیه من السّعی و ذلک إنّه یذلّ فیه الجبّارین».(4)
435 - سرّ نامگذاری عرفات
«فإذا أفضتم من عرفات فاذکروا اللّه عند المشعر الحرام»(5)
عرفاب بیابان وسیعی است در چهار فرسخی مکه که حاجیان، ظهر تا غروب روز نهم
ذیالحجّه را در آنجا میمانند. در نامگذاری این سرزمین به عرفات جهات گوناگونی ذکر شده است. مرحوم طبرسی شش جهت و فخر رازی ده جهت را بیان کرده است که به برخی از آن اشاره میشود:
1 - حضرت ابراهیمعلیه السلام در این روز، به آنچه قبلاً برای او توصیف شده بود، معرفت و شناخت پیدا کرد.
2 - حضرت آدمعلیه السلام و حوا در این مکان اجتماع پیدا کردند و یکدیگر را شناختند، پس از آن که از هم جدا بودند.
3 - به مناسبت رفعت و علو مکان، این محل بدین اسم نامیده شده است.
4 - آنجا جبرئیل مناسک حج را به ابراهیم تعلیم داد و ابراهیمعلیه السلام به او گفت: «عرفت عرفت»؛ شناختم، شناختم.
5 - عرفه مشتق از اعتراف است. زیرا حجاج هنگام وقوف در آن به عظمت و جلال الهی، و به فقر و ذلّت خود اقرار میکنند و گفته شده که حضرت آدمعلیه السلام و حوّا در اینجا وقوف کردند و گفتند: «ربّنا ظلمنا أنفسنا ...».(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 436 تا 450
جهاد و پاداش جهادگران
436 - برخوردهای مثبت نسبت به جنگ و جهاد
گروهی برای رفتن به جهاد هجرت میکنند؛ «و الّذین هاجروا فی سبیل اللّه ثمّ قتلوا
1) 1407) اعراف / 23 / مجمع البیان / ج 2 / ص 525 ؛ تفسیر کبیر / ج 5 / ص 190.
أو ماتوا لیرزقنّهم اللّه رزقاً حسناً»(1)و گروه دیگری به استقبال جبهه و جهاد میروند و از این که توفیق حضور در صحنه را پیدا نکردند، ناراحت هستند؛ «و أعینهم تفیض من الدّمع حزناً ألاّ یجدوا ما ینفقون».(2)
437 - برخوردهای مختلف در بارهی ترک جبهه و جهاد
رفتار مسلمانان پیرامون عدم حضور در جبهههای نبرد با دشمن را میتوان چنین تشریح کرد:
* - گروهی هنگام شنیدن مسایل جنگ و جهاد، مجلس را ترک میکنند؛ «و إذا ما أنزلت سورة نظر بعضهم إلی بعض هل یریکم من أحد ثمّ انصرفوا».(3)
* - گروهی رفتن به جنگ و جهاد را امر سنگینی میدانند؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا مالکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل اللّه اثّاقلتم إلی الأرض أرضیتم بالحیوة الدّنیا».(4)
* - گروهی از مردم از نرفتن به جنگ و جهاد خوشحال هستند؛ «فرح المخلّفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه».(5)
* - گروهی از مسلمانان از رفتن به جنگ و جهاد میترسند؛ «فلمّا کتب علیهم القتال إذا فریق منهم یخشون النّاس کخشیة اللّه».(6)
* - گروهی تبلیغ منفی و بازدارندهای از حضور در جبهه و جنگ را دارند؛ «قالوا لا
تنفروا فی الحرّ قل نار جهنّم أشدّ حرّاً لو کانوا یفقهون».(1)
* - گروهی طاقت رفتن ندارند، فوراً مرخصی طلب میکنند؛ «إنّما یستأذنک الّذین لا یؤمنون باللّه و الیوم الاخر وارتابت قلوبهم».(2)
* - گروهی از جبهه و جنگ فرار میکنند؛ «قل لن ینفعکم الفرار إن فررتم من الموت أو القتل».(3)
* - گروهی در بارهی جبهه رفتهها نیش میزنند و میگویند: رزمندگان اگر به جبهه نرفته بودند، به شهادت نمیرسیدند؛ «لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا».(4)
438 - دستور جامع در بارهی جهاد
قرآن کریم شش دستور در زمینهی جنگ و جهاد میدهد:
1 - ای اهل ایمان هنگامی که با گروهی از دشمنان مواجه شدید، ثابت قدم باشید؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا».(5)
2 - خداوند را فراوان یاد کنید تا پیروز شوید؛ «و اذکروا اللّه کثیراً لعلّکم تفلحون».(6)
3 - از خدا و پیامبر اطاعت کنید؛ «و أطیعوا اللّه و رسوله».(7)
4 - نزاع و کشمکش نکنید تا مبادا سست شوید و قدرت و هیبت شما از میان برود؛ «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم».(8)
5 - صبر و استقامت کنید که خداوند با صابران است؛ «و اصبروا إنّ اللّه مع الصّابرین».(1)
6 - مانند کسانی نباشید که از سرزمین خود از روی غرور و هواپرستی و خودنمایی خارج شدند؛ «و لا تکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطراً و رئاء النّاس».(2)
مجموع این امور ششگانه، دستور جامعی است که همهی امور نظامی را دربرمیگیرد و اگر انسان در بارهی جنگهای اسلامی که در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله اتفاق افتاد، از قبیل جنگ بدر و احد و خندق و حنین و غیر آن کاملاً دقت کند، این معنا برایش روشن میگردد که سرّ غلبه و پیروزی مسلمین، در آنجا که غالب شدند، رعایت موادّ این دستورات بوده، و رمز شکست خوردنشان هر جا که شکست خوردند، رعایت
نکردن و سهلانگاری در آنها بوده است.(3)
439 - هدف از جهاد با دشمن
در قرآن کریم برای جهاد با دشمنان اسلام اهداف مختلفی ذکر شده که به برخی از آن اشاره میشود:
الف - ترساندن دشمنان خداوند و دشمنان مسلمانها؛ «و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل ترهبون به عدوّ اللّه و عدوّکم».(4)
ب - حفظ مراکز عبادی و مساجد الهی؛ «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم
ببعض لهدّمت صَوامع و بِیَع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم اللّه».(1)
ج - از میان رفتن فساد در زمین؛ «و لولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض ولکن اللّه لذو فضل علی العالمین».(2)
د - خواری و رسوایی دشمنان؛ «قاتلوهم یعذّبهم اللّه بأیدیکم و یُخزهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قوم مؤمنین».(3)
ه - نابود ساختن شرک و بتپرستی و حاکمیت بخشیدن به دین الهی؛ «و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنة و یکون الدّین کلّه للّه».(4)
440 - حفاظت از دین به وسیلهی جهاد
از نظر قرآن کریم مسئلهی حفاظت از دین و مکتب، از ناحیهی خداوند امری مسلّم و قطعی است؛ «إنّا نحن نزّلنا الذّکر و إنّا له لحافظون». از این رو در بعضی از آیات میفرماید: اگر مسلمانان از دین الهی برگردند، این طور نیست که خداوند دست از دین خود بردارد. افرادی را میآورد که محبّ و محبوب او باشند و دین او را به وسیلهی جهاد در راه خدا نگهداری کنند؛ «من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی اللّه بقوم
یحبّهم و یحبّونه أذلّة علی المؤمنین أعزّة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل اللّه».(5)
مشابه همین معنا را در آیات دیگری بیان میکند و میفرماید: اگر شما به میدان جنگ و جهاد حرکت نکنید، مشمول عذاب الهی میشوید و خداوند گروه دیگری غیر از
شما را برای حفاظت از دین خود میآورد؛ «إلاّ تنفروا یعذبکم عذاباً ألیماً و یستبدل قوماً غیرکم»(1).بنا بر این، اگر خداوند دین خود را یاری میکند، چه بهتر که ما وسیلهی یاری دین او باشیم تا سعادت ابدی را برای خویش تأمین کنیم. بدین جهت در
ادعیه آمده است: خداوندا! ما را یاور دین خود قرار بده و دیگران را به جای من قرار مده؛ «واجعلنی ممّن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بی غیری».(2)
441 - سیمای جهادگران واقعی
قرآن کریم پس از بیان معاملهی سودمند با خداوند و خریدن جان آنان در برابر بهشت، جهادگران واقعی را با نُه صفت میستاید؛ «إنّ اللّه اشتری من المؤمنین أنفسهم ... * التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدود اللّه و بشّر المؤمنین».(3)
1 - توبه کنندگان. 2 - عبادت پیشگان. 3 - ستایشگران.
4 - تلاشگران. 5 - رکوع کنندگان. 6 - ساجدان.
7 - آمران به معروف. 8 - ناهیان از منکر. 9 - حافظان حدود الهی.
یکی از عابدان ناآگاه، به امام سجادعلیه السلام گفت: ترکت الجهاد و صعوبته و أقبلت إلی الحج و لینته؟؛ تحمل سختی جهاد را رها کرده، به آسانی انجام دادن حج روی آوردهای؟ آیا این آیه را نخواندهای: «إنّ اللّه اشتری من المؤمنین ...». حضرت در پاسخ وی فرمود: آیا آیهی بعدی آن را نخواندهای: «التائبون العابدون الحامدون ...»؛
یعنی اگر یاران ما دارای این اوصاف نهگانه بودند، ما نیز جهاد با دشمنان
اسلام را بر انجام دادن حج مقدم میدانستیم.(1)
442 - سبب رویکرد به جنگ در اسلام
«و قاتلوا فی سبیل اللّه الّذین یقاتلونکم و لا تعتدوا إنّ اللّه لا یحبّ المعتدین * ..... و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه .... * و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة»(2)
در این آیات به سه نکته اشاره شده است که منطق اسلام را در بارهی جنگ کاملاً تبیین میکند. با جملهی «قاتلوا فی سبیل اللّه»؛ در راه خدا نبرد کنید، هدف اصلی جنگهای اسلامی را روشن میسازد که جنگ به دلیل انتقامجویی، جاهطلبی و ریاست و کشورگشایی از نظر اسلام محکوم است، بلکه جنگ تنها باید در راه خدا باشد.
در مورد این که با چه کسانی باید جنگید، جملهی «الّذین یقاتلونکم»؛ با آنها که با شما مقاتله میکنند، صراحت دارد که تا طرف مقابل دست به اسلحه نبرده و به مقاتله نپرداخته، مسلمانان نباید بجنگند.
ابعاد جنگ نیز با جملهی «و لا تعتدوا»؛ از حد تجاوز نکنید، مشخص شده است، چه این که جنگ در اسلام برای خدا و در راه خداست و در راه خدا نباید هیچ گونه تعدی و تجاوز باشد.
در آیهی دوم محدودیت مکانی و در آیهی سوم محدودیت زمانی جنگ را نیز
بیان کرده است.(1)
443 - اهداف مختلف در جنگ و جهاد
انسانها برای هدفهای متفاوت جنگ میکنند. بعضی برای دنیا میجنگند و بعضی برای آخرت میجنگند. آیهی شریفهی «منکم من یرید الدّنیا و منکم من یرید الاخرة»،(2)در بارهی شکست مسلمانان در جنگ احد نازل شده است که عدهای به دلیل رویکرد به جمع غنایم، باعث شکست لشکر جبههی مسلمانان شدند.
444 - حرکت به سوی جهاد
«یا أیّها الّذین ءامنوا مالکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل اللّه اثّاقلتم إلی الأرض»(3)
خداوند در آیهی فوق از مؤمنان سؤال میکند که چرا به سوی میدان جهاد در راه خدا حرکت نمیکنید و سنگینی به خرج میدهید؟ علیعلیه السلام میفرماید: به سوی میدان جهاد برای کشتن دشمن خود حرکت کنید، خداوند شما را رحمت کند و سنگینی به خرج ندهید تا در عاقبت تن به ذلّت و خواری دهید. زیرا مبارز جنگجو همیشه بیدار است و اگر کسی در جنگ بخوابد، بداند که دشمن او هرگز نمیخوابد؛ «انفروا رحمکم اللّه
إلی قتال عدوّکم و لا تثاقلوا إلی الأرض فتقرّوا بالخسف و تبوؤا بالذلّ و یکون نصیبکم
الاخسّ انّ أخا الحرب الأرِق و من نام لم ینم عنه».(1)
445 - علوّ همّت در مبارزه و جهاد
«فقاتلوا أئمّة الکفر انّهم لا أیمان لهم»(2)
قرآن کریم وقتی سخن از مبارزه با کافران را مطرح میکند، نمیگوید با کفار مبارزه کنید، بلکه میگوید: با رؤسا و پیشوایانشان به جهاد برخیزید. اشاره به این که تودهی مردم پیرو رؤسا و زعمای خود هستند و آنها هستند که مردم را به اعمال زشت و باطل دعوت میکنند.
هدفگیری شما باید همیشه آنها باشند. باید سرچشمههای گمراهی و ضلالت و ظلم و فساد را ببندید و ریشهها را بسوزانید و تا آنها هستند، مبارزه با پیروانشان سودی ندارد. افزون بر آن، چنین دستوری نوعی بلندنگری و علوّ همت و تشجیع برای مسلمانان به شمار میرود که طرف اصلی شما، آنها هستند، خود را آمادهی مبارزه با آنان کنید.(3)
446 - معنای مجاهدت در راه خداوند
«و الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(4)
کلمهی «جاهدوا» از مادهی «جهد» است و جهد به معنای وسع و طاقت است و مجاهدت به معنای به کار بردن آخرین حدّ وسع و قدرت در دفع دشمن است و جهاد بر سه قسم
است: جهاد با دشمن ظاهری، جهاد با شیطان و جهاد با نفس، و معنای «جاهدوا» این است که جهادشان همواره در راه ما است و کنایه از این است که جهادشان همواره در اموری است که متعلق به خداوند است، چه جهاد در راه عقیده باشد و چه در راه عمل، و چون جهادشان
در راه خداست، هیچ عاملی ایشان را از ایمان به خدا و اطاعت او باز نمیدارد.
«لهنهدینّهم سبلنا»؛ اینجا خداوند برای خود سبیلهایی نشان میدهد و راهها هر چه باشد، سرانجام به درگاه او منتهی میشود. زیرا راه را برای این راه گفتهاند که به سوی صاحب راه منتهی میشود و آن صاحب راه، منظور اصلی از راه است. مثلاً وقتی گفته میشود: این راه سعادت است؛ یعنی این راه به سوی سعادت منتهی میشود، پس راههای خدا طریقههایی است که آدمی را به سوی او نزدیک میکند.(1)
447 - مجهّز بودن در برابر دشمن ظاهری و باطنی
از نظر قرآن کریم هر انسان باایمانی در برابر دشمن ظاهری و باطنی قرار دارد که این دو تلاش میکنند تا انسان را از طریق سعادت باز دارند. پس، برای نجات از این دو دشمن لازم است مجهّز به سلاح مناسب باشد تا پیروزی نصیب انسان شود.
قرآن کریم میفرماید: در جنگ ظاهری، دشمنان همواره میکوشند تا شما را از دین الهی برگردانند؛ «و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردّوکم عن دینکم ان استطاعوا».(2)در اینجا وظیفهی مؤمنان آن است که در حدّ استطاعت در برابر آنها مجهّز و مسلّح به سلاح ظاهری شوند؛ «و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط
الخیل».(1)
در جنگ باطنی نیز، نفس هر انسانی او را به زشتی و کار ناپسند دعوت میکند؛ «إنّ النّفس لأمّارة بالسّوء».(2)در اینجا نیز وظیفهی مؤمنان آن است که در حدّ استطاعت به سلاح مناسب مجهّز شوند و این دشمن را از پای درآورند؛ «و اتّقوا اللّه ما استطعتم» و سلاح مناسب در این نبرد، گریه و ناله به درگاه الهی است؛ «و سلاحه البکاء». چنان که تقوا و پرهیزکاری سلاح مناسب در این نبرد است. علیعلیه السلام
میفرماید: «انّما هی نفسی أروضها بالتقوی».(3)
448 - انواع جهاد
جهاد بر سه قسم است:
الف - جهاد اصغر؛ مقاتله با دشمنان اسلام است؛ «فیقتلون و یقتلون».(4)
ب - جهاد کبیر؛ جهاد فرهنگی است که به وسیلهی معارف قرآن کریم با کژیها و انحرافات در جامعه مبارزه میشود. قرآن کریم در این زمینه به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهاداً کبیراً».(5)
ج - جهاد اکبر؛ جهاد با نفس است که در حدیث معروف نبوی آمده است: آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند که منظور جهاد با دشمن ظاهری است و بر عهدهی آنها جهاد اکبر؛ یعنی «مجاهدت با نفس» باقی مانده است.
تفاوت جهاد اصغر با جهاد اکبر
«و جاهدوا فی اللّه حق جهاده»
منظور از جهاد اصغر، جنگ ظاهری بین دو گروه است و مقصود از جهاد اکبر مبارزه و مجاهدت با نفس است و میان این دو جنگ و جهاد تفاوتهایی به شرح ذیل وجود دارد:
449 - در جهاد اصغر دشمن ظاهر است؛
«قاتلوا الّذین یقاتلونکم»، در جهاد اکبر مخفی و پنهان است. امام کاظمعلیه السلام میفرماید: «أخفاهم لک شخصاً مع دنّوه منه».(1)
450 - در جهاد اصغر مدت کوتاه است،
در جهاد اکبر مدت طولانی و بلکه همیشگی است. علیعلیه السلام میفرماید: «ینبغی للعاقل أن لا یخلو فی کلّ حالة عن طاعة ربّه و مجاهدة نفسه».(2)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 451 تا 465
451 - در جهاد اصغر مرگ یک بار است،
آن هم احتمالاً، ولی در جهاد اکبر و مبارزه با نفس، در هر کاری انسان با مرگ معنویت خود مواجه میشود؛ «فی حدیث المعراج فی صفة أهل الخیر و الاخرة یموت النّاس مرّة و یموت أحدهم فی کلّ یوم سبعین مرّة من مجاهدة أنفسهم و مخالفة أهوائهم».(3)
452 - در جهاد اصغر و جنگ ظاهری، زمان و مکان مشخص است،
در جهاد اکبر چون نفس انسان خارج از منطقه جغرافیایی است، هیچ مکان و زمان و سنگر و دژ کارسازی نیست، حتی در شب تاریک و در حال اشک و سجده، نفس، انسان را رها نمیکند.
453 - در جنگ ظاهری و جهاد اصغر، شکست از دشمنان زود نمودار میشود، ولی در
جهاد اکبر گاهی انسان هشتاد سال از نفس و هوس خود شکست میخورد، ولی توجه ندارد.
454 - در جهاد اصغر، هجوم دشمن ظاهری زمان و برنامه و بودجه لازم دارد، لیکن در جهاد اکبر وسوسه نفس فوری و مجّانی صورت میگیرد.
455 - در جهاد اصغر از دشمن ظاهری فرار ممکن است، ولی در جهاد اکبر از دشمن باطنی (نفس) فرار ممکن نیست.
456 - در جهاد اصغر صلح و سازش با دشمن ممکن است، ولی در جهاد اکبر صلح و سازش با دشمن درون ممکن نیست.
457 - در جهاد اصغر، مریض و لنگ و کور و زن و پیرمرد معاف هستند، ولی در جهاد اکبر هیچ کدام معاف نیستند.
458 - هر کس در جهاد اکبر بر دشمن نفس پیروز شود، در جهاد اصغر نیز شرکت میکند، لیکن هرکس در جهاد اصغر شرکت کرد، معلوم نیست در جهاد اکبر پیروز شود.
459 - حفظ و تداوم جهاد اصغر به وسیلهی جهاد اکبر است، هم قبل از جهاد اصغر و هم بعد از آن، هم در حین جهاد اصغر، جهاد اکبر لازم است؛ اما حفظ و تداوم جهاد اکبر وابسته به جهاد اصغر نیست.
460 - در جهاد اکبر، درگیری و مبارزه با خود شیطان است، در جهاد اصغر با پیروان شیطان.
461 - در جهاد اکبر مباشرت لازم است، ولی در جهاد اصغر با مال هم میتوان جبهه را کمک کرد.
462 - پیروزی در جهاد اکبر نیاز به امداد غیبی و فضل الهی دارد؛
«و لقد همّت به و
هم بها لولا أن رءای برهان ربّه».(1)
463 - پیروزی در جهاد اصغر نیاز به تجهیزات مادی دارد؛
«و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل»، پیروزی در جهاد اکبر نیاز به اشک و ناله در درگاه الهی دارد؛ «و سلاحه البکاء» و «وأعنّی بالبکاء علی نفسی».
464 - در جهاد اصغر، همهی مردم موظف به شرکت نیستند؛
«و ما کان المؤمنون لینفروا کافّة»،(2)در جهاد اکبر همهی مردم شرکت دارند.
تفاوت منزلت مجاهدان
«و المجاهدون فی سبیل اللّه بأموالهم و أنفسهم فضّل اللّه المجاهدین بأموالهم و أنفسهم علی القاعدین درجة و کلاًّ وعد اللّه الحسنی و فضّل اللّه المجاهدین علی القاعدین أجراً عظیماً * درجات منه و مغفرة و رحمة و کان اللّه غفوراً رحیماً»(3)
465 - در آیهی فوق سه بار نام «مجاهدان» به میان آمده است.
در نخستین بار مجاهدان همراه با هدف و وسیلهی جهاد ذکر شدهاند؛ «المجاهدون فی سبیل اللّه بأموالهم»، و در مرتبهی دوم نام مجاهدان فقط با وسیلهی جهاد ذکر شده، اما سخنی از هدف به میان نیامده است؛ «المجاهدین بأموالهم و أنفسهم»، و سومین بار فقط نام مجاهدان به میان آمده است و این یکی از نکات بارز بلاغت در کلام است که چون شنونده مرحله به مرحله به موضوع آشناتر میشود، از قیود و مشخّصات آن
میکاهند و کار
آشنایی به جایی میرسد که تنها با یک اشاره همه چیز معلوم میشود.
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 466 تا 480
466 - در آیهی نخست برتری مجاهدان بر قاعدان به صورت مفرد (درجه) ذکر شده، در حالی که در آیهی دوم به صورت جمع (درجات) آمده است و میان این دو تعبیر منافاتی نیست.
زیرا در مرحلهی اول منظور، بیان اصل برتری مجاهدان بر غیر آنها است، ولی در تعبیر دوم این برتری را شرح میدهد. از این رو، با ذکر مغفرت و رحمت نیز توأم شده است و به عبارت دیگر، تفاوت میان این دو، تفاوت میان اجمال و تفصیل است.
467 - از تعبیر «درجات» نیز میتوان استفاده کرد که مجاهدان همه در یک حد و پایه نیستند و به اختلاف درجهی اخلاص و فداکاری و تحمّل ناراحتیها، مقامات معنوی آنها مختلف است.پس، هر یک به تناسب کار و نیت خود پاداش میگیرند.(1)
468 - لزوم احتیاط در جنگ
«و لیأخذوا حذرهم و أسلحتهم»(1457)
خداوند در این جمله از آیهی شریفه دستور به احتیاط در جنگ میدهد که مسلمانان مبادا در جنگ از دشمن غفلت کنند. همان گونه که موظفند در میدان جنگ مسلح باشند، لازم است احتیاط را از دست ندهند، از این رو «حذر» که به معنای احتیاط است، مانند «سلاح» ابزار دفاعی به شمار آمده و همان کلمهی «اخذ» که به اسلحه نسبت داده شده، عیناً به «حذر» نیز نسبت داده شده است.(1458)
1) 1456) المیزان / ج 5 / ص 46 ؛ نمونه / ج 4 / ص 79.
469 - خداوند خریدار جان مؤمنان
«إنّ اللّه اشتری من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بأنّ لهم الجنّة یقاتلون فی سبیل اللّه فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقّاً»(1)
خداوند در این آیه، مقام والای مجاهدان را با یک مثال جالبی بیان کرده است. در این مثال خداوند خود را خریدار و مؤمنان را فروشنده معرفی کرده است و هر معاملهای، در حقیقت پنج رکن اساسی دارد: خریدار، فروشنده، متاع، قیمت و بها، سند معامله.
خداوند متعال نیز در این آیه به تمام این ارکان اشاره کرده است: خودش خریدار، مؤمنان فروشنده، جانها و اموال متاع، بهشت را ثمن و کتب آسمانی را سند این معامله قرار داده است.(2)
470 - بعضی از اهل معنا گفتهاند: در معاملات متعارف، مشتری غیر از فروشنده است و چیزی را میخرد که مالک نباشد؛
اما در این تجارت، مشتری و فروشنده یکی است و خداوند چیزهایی را از بندگان خود میخرد که خودش مالک و آفرینندهی آنهاست. پس، تعبیر به بیع، برای تشویق به جهاد در راه اوست.(3)
471 - جالب این که میفرماید: نفس را خرید، نفرمود قلب را خرید. زیرا قلب مؤمن وقف به محبت الهی است و ملک وقفی را نمیتوان خرید و فروش کرد.
472 - هر کسی معامله میکند، تمام شادی او به این است که ثمنی را از مشتری دریافت میکند، اما در این معامله نفرمود: به ثمنی که دریافت کردید، شادی کنید، بلکه میفرماید: به بیع و معاملهای که با من کردید شادی کنید. زیرا چه غم دارد کسی که خدا را دارد.(1462)
473 - این آیهی شریفه مشتمل بر ده تأکید است
1 - کلمهی إنّ مفید تأکید است.
2 - تعبیر از پاداش الهی به بیع و شراء.
3 - کلمهی «وعداً» افادهی تأکید میکند، زیرا خداوند به وعدهی خویش وفا میکند.
4 - کلمهی «علیه» دلالت بر لزوم دارد.
5 - کلمهی «حقّاً» ثبوت این معنا را میرساند.
6 - سند معامله را که گواهی کتب آسمانی است، ذکر کرده است.
7 - جملهی «و من أوفی بعهده» نهایت تأکید است.
8 - بشارت به این معامله نیز تأکید دیگری است.
9 - این معامله را فوز و رستگاری دانسته است.
10 - این رستگاری را به عظمت توصیف کرده است.(1)
474 - تجارت پرسود
«إنّ اللّه اشتری من المؤمنین أنفسهم ...»(2)
هنگامی که آیهی فوق نازل شد، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در مسجد بود. حضرت آیه را با صدای بلند تلاوت کرد و مردم تکبیر گفتند. مردی از انصار پیش آمد و از روی تعجب از پیامبر پرسید: راستی این آیه بود که نازل شد؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آری. مرد انصاری گفت: «بیع ربیح لا نقیل و لا نستقیل»؛ چه معاملهی پرسودی، این معامله را بازنمیگردانیم و اگر
بازگشتی از ما بخواهند،
نمیپذیریم.(1)
475 - شهادت در راه خدا
«و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فی سبیل اللّه أمواتاً»(2)
شخصی نز پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: من علاقه و تمایل به جهاد دارم. حضرت فرمود: در راه خدا جهاد کن. اگر کشته شوی و در راه خداوند به شهادت برسی، نزد خداوند روزی میخوری و اگر در میدان نبرد، با مرگ طبیعی از دنیا بروی، اجر و مزد تو را خدا خواهد داد، و اگر از جهاد سالم برگشتی، گناهان تو آمرزیده میشود.
«عن جابر عن أبی جعفرعلیه السلام قال: أتی رجل رسول اللّهصلی الله علیه وآله فقال: انّی راغب نشیط فی الجهاد. قال: فجاهد فی سبیل اللّه فإنّک ان تقتل کنت حیّاً عنداللّه ترزق و ان متّ فقد وقع أجرک علی اللّه و ان رجعت خرجت من الذّنوب إلی اللّه».(3)
476 - پاداش شهید
«... و من یقاتل فی سبیل اللّه فیقتل أو یغلب»(4)
کشته شدن (شهادت) در آیهی شریفه مقدم بر پیروزی ذکر شده است. زیرا ثواب شهادت افزونتر و ماندنیتر است. چون هر چند مجاهد پیروز، اگر باتقوا باشد، پاداش بزرگی دارد، ولی در معرض خطر ارتکاب کارهای ناشایستی است که آن پاداش را تحت الشّعاع خود
قرار میدهد و ممکن است پس از کردار نیک به کار زشتی اقدام کند، ولی شهید از این خطر رهیده و نتیجهی پاداش او نقد است و به سوی بهشت برزخی روانه شده است، ولی
بقای پاداش رزمندهی پیروز در گرو کارهای آیندهی اوست.(1)
امر به معروف و نهی از منکر
477 - امر به معروف و نهی از منکر
سؤال: آیا امر به معروف و نهی از منکر برگروه خاصی لازم است یا بر همهی مردم؟
«و لتکن منکم أمّة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون»(2)
«کنتم خیر أمّة أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر»(3)
از ظاهر «منکم أمّة» استفاده میشود که این دو فریضه، وظیفهی گروه خاصی است. زیرا کلمهی «من» دلالت بر تبعیض میکند. با این که ظاهر آیهی دوم دلالت دارد بر این که این دو برنامه وظیفهی عموم مردم است. به تعبیر دیگر، ظاهر آیهی اول وجوب کفایی را میرساند و آیهی دوم ظهور در وجوب عینی دارد جمع بین این دو آیه چگونه است؟
پاسخ: امر به معروف و نهی از منکر دو مرحله دارد: مرحلهی نخست که جنبهی عمومی
دارد، شعاع آن محدود است و هر کس موظف است به تنهایی ناظر اعمال دیگران باشد و از تذکر و موعظه و انتقاد تجاوز نمیکند.
ولی مرحلهی دوم که مخصوص جمعیت معینی است و از شئون حکومت اسلامی است، دامنهی بسیار وسیعی دارد؛ به این معنا که اگر نیاز به شدّت عمل و حتّی قصاص و اجرای حدود باشد، این جمعیت اختیار دارند که زیر نظر حاکم شرع و متصدیان حکومت انجام وظیفه کنند.(1)
478 - فخر رازی در پاسخ سؤال پیش گفته چنین میگوید: گرچه تکلیف امر به معروف و نهی از منکر بر همه لازم است، جز این که هر گاه گروهی متکفّل این وظیفه شوند، از دیگران ساقط است و نظیر آن را در مسئلهی جهاد میبینیم که رفتن به جبهه بر همهی مردم لازم است.
زیرا قرآن کریم میفرماید: «انفروا خفافاً و ثقالاً»(2)و اگر گروهی به این امر قیام کردند، از دیگران تکلیف ساقط است و اگر همهی مردم این واجب را ترک کردند، همگان مسئول هستند. زیرا قرآن کریم میفرماید: «الاّ تنفروا یعذبکم عذاباً ألیماً».(3)
479 - اهمیت امر به معروف و نهی از منکر
«و لتکن منکم أمّة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون»(4)
این آیهی شریفه مشتمل بر سه تکلیف است :
دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، و بهترین دعوت به خیر دعوت به سوی توحید
است؛ «أدع إلی سبیل ربّک بالحکمة»،(1)چه این که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: من مردم را به سوی توحید دعوت میکنم؛ «قل هذه سبیلی أدعوا إلی اللّه علی بصیرة أنا و من اتّبعنی».(2)
گفتنی است که دعوت به خیر شامل امر به معروف و نهی از منکر نیز میشود و از این که قرآن کریم آن دو را جداگانه ذکر کرد، برای مبالغه در بیان اهمیت آن دو است.
از سوی دیگر، چون دعوت به خیر متوقف بر آگاهی از خیر است، پس این تکلیف متوجه علما و دانشمندان میشود، چنان که در آیهی «فلولا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدّین»،(3)همین معنا را بیان کرده است.(4)
480 - امر به معروف مقدم بر نهی از منکر
«یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»(5)
شیوهی قرآن کریم آن است که امر به معروف را قبل از نهی از منکر میآورد. آری! اگر درهای معروف باز شود، درهای منکر بسته میشود. ازدواج آسان جلوی فحشا را میگیرد، نماز که معروف است، انسان را از فحشا و منکر باز میدارد. اشتغال صحیح میتواند مانع فسادهای اجتماعی گردد. شخصیت دادن به افراد و تکریم از آنان، مانع سقوط و ابتذال آنها میشود.(1481)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 481 تا 495
481 - صبر و شکیبایی در امر به معروف و نهی از منکر
«یا بنیّ أقم الصّلوة و أمر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر علی ما أصابک»(1)
سرّ این که حضرت لقمان در موعظه به فرزندش، بعد از سفارش به امر به معروف و نهی از منکر، میگوید: در برابر مصایب صبر و شکیبایی داشته باشد، آن است که انسان وقتی شخصی را امر به معروف و نهی از منکر میکند، آن شخص شاید تحمل نکند و انسان را اذیت و آزار دهد، از این رو، باید در برابر اذیت و آزار، صبر و شکیبایی کرد.(2)
482 - کشته شدگان در راه امر به معروف و نهی از منکر از مصادیق آیهی شریفهی «و من النّاس من یشری» هستند. امام علیعلیه السلام در این زمینه میفرماید: «ان المراد بالآیة الرّجل الّذی یقتل علی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر».(3)
483 - رابطهی امر به معروف و نهی از منکر با وحدت اجتماعی
از نظر قرآن کریم میان امر به معروف و نهی از منکر و وحدت اجتماعی مردم، رابطهی عمیقی هست. زیرا آیهی امر به معروف و نهی از منکر در میان دو آیهی وحدت قرار گرفته است؛ «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لا تفرّقوا ... * ولتکن منکم أمّة یدعون إلی الخیر یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر ... * و لا تکونوا کالّذین تفرّقوا و اختلفوا».(1485)
484 - مراقبت از خویشتن
«یا أیّها الّذین ءامنوا علیکم أنفسکم لا یضرّکم من ضلّ إذاهتدیتم»(1)
بعضی چنین پنداشتهاند که میان این آیهی شریفه و دستور امر به معروف و نهی از منکر که ازدستورات مسلّم اسلامی است، نوعی تضاد وجود دارد. زیرا این آیه میگوید: شما مراقب حال خود باشید، انحراف دیگران اثری در وضع شما نمیگذارد.
با کمی دقّت میتوان دریافت که تضادّی در میان این دو دستور نیست؛ اولاً آیهی مورد بحث میگوید: حساب هر کس جداست و گمراهی دیگران مانند نیاکان و غیر نیاکان که مشرک یا منافق هستند، لطمهای به هدایت افراد هدایت یافته نمیزند، حتی اگر برادر هم باشند یا پدر و فرزند. بنا بر این، شما از آنها پیروی نکنید و خود را نجات دهید.
ثانیاً: آیهی شریفه در بارهی زمانی است که امر به معروف و نهی از منکر و موعظه تأثیری در افراد تبهکار ندارد و قرآن کریم به مؤمنان میگوید که برای شما هیچ جای نگرانی وجود ندارد؛ زیرا شما وظیفهی خود را انجام دادهاید و آنها نپذیرفتهاند و یا زمینهی پذیرش در آنها وجود نداشته است. بنا بر این، زیانی از این ناحیه به شما نخواهد رسید.
این معنا در حدیثی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده است؛ «إیتمروا بالمعروف و تناهوا عن المنکر فاذا رأیت دیناً مؤثره و شحاً متاعاً و هوی متّبعاً و اعجاب کل ذی رأی برأیه فعلیک بخویصة نفسک و ذَرْ عوامهم».(1487)
1) 1486) مائده / 105.
دستورهای تربیتی
485 - جامعترین اصول اخلاقی
«خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین»(1)
این آیهی شریفه جامعترین اصول اخلاقی را بیان میکند. امام صادقعلیه السلام فرمود: «امر اللّه بمکارم الأخلاق و لیس فی القرآن آیة أجمع لمکارم الأخلاق منها»،(2)و هدف بعثت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز تتمیم مکارم اخلاق است؛ قال رسول اللّهصلی الله علیه وآله: «بعثت لاتمم مکارم الأخلاق».(3)
486 - ده دستور مهم اخلاقی در مقابله با مخالفان
در آیات 125 تا 128 سورهی نحل یک سلسله دستورات مهم اخلاقی از نظر برخورد منطقی و طرز بحث، چگونگی کیفر و عفو و نحوهی ایستادگی در برابر توطئهها و مانند آن بیان شده است که میتوان آن را اصول تاکتیکی و روش اسلامی مبارزه با مخالفان نامگذاری کرد و به صورت قانون کلی در هر زمان و در همه جا از آن استفاده کرد:
1 - دعوت به سوی خداوند از راه حکمت (منطق و استدلال صحیح)؛ «أدع إلی سبیل
ربّک بالحکمة».
2 - دعوت به سوی خداوند از راه موعظهی نیکو؛ «و الموعظة الحسنة».
3 - مناظره و بحث کردن با مخالفان به طریقی نیکو؛ «و جادلهم بالّتی هی أحسن».
4 - اگر این سه روش مؤثر واقع نشد و کار از این فراتر رفت و درگیری حاصل شد، آنها دست به تعدّی و تجاوز زدند، دستور مقابله به مثل میدهد، نه بیشتر؛ «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به».
5 - ولی اگر شکیبایی پیشه کنید و عفو و گذشت داشته باشید، این کار برای شکیبایان بهتر است؛ «و لئن صبرتم لهو خیر للصّابرین».
6 - این عفو و گذشت و صبر و شکیبایی در صورتی اثر قطعی میگذارد که بدون هیچ چشم داشتی انجام پذیرد؛ یعنی قربة الی اللّه باشد؛ «و اصبر و ما صبرک الاّ باللّه».
7 - هر گاه تمام این زحمات در زمینهی تبلیغ و دعوت به سوی خدا تأثیر نکرد، باز نباید مأیوس شد و یا بیتابی و جزع کرد، بلکه باید با حوصله و خونسردی همچنان به تبلیغ ادامه داد. از این رو، در هفتمین دستور میگوید: بر آنها اندوهگین مباش؛ «و لا تحزن علیهم».
8 - با تمام این اوصاف، باز ممکن است دشمن لجوج، دست از توطئه برندارد و به طرح نقشههای خطرناک بپردازد، از این رو، دستور میدهد از توطئههای آنها نگران مباش و محدود نشو؛ «و لا تک فی ضیق ممّا یمکرون».
در پایان به نهمین و دهمین دستور اشاره کرده و میگوید:
9 - خدا با کسانی است که تقوا پیشه میکنند؛ «إنّ اللّه مع الّذین اتّقوا»؛ تقوا در همهی ابعاد و در مفهوم وسیعش، از جمله تقوا در برابر مخالفان؛ یعنی حتی در برابر دشمن
باید اصول اخلاق اسلامی را رعایت کرد. با اسیران معاملهی اسلامی کرد، با منحرفان رعایت انصاف و ادب کرد، از دروغ و تهمت پرهیز کرد و ... .(1)
10 - خداوند با کسانی است که نیکوکارند؛ «و الّذین هم محسنون». احسان و نیکی اگر به موقع و در جای خود انجام گیرد، یکی از بهترین روشهای مبارزه است و تاریخ اسلام پر است از مظاهر این برنامه. رفتاری که پیامبر بعد از فتح مکه با مشرکان مکه کرد، معاملهای که پیامبرصلی الله علیه وآله با وحشی، قاتل حمزه کرد و او را بخشید و قصاص نکرد. چنان که در بعضی از روایات میخوانیم که این آیات در جنگ احد نازل
شده است.(2)
487 - چهار بال اخلاق (عفو - صفح - غفران - رحمت)
چهار کلمهی فوق چهار مرحلهی رفتاری را نشان میدهد که بر حسب اراده و تقوا و تسلط بر نفس، انسان میتواند در برابر کسانی که به او بدی میکنند، عکس العمل نشان دهد. اولین گام «عفو» است که معنای آن گذشت و صرف نظر کردن از انتقام و تلافی است. کسی که عفو میکند، ظاهراً صرف نظر کرده است، اما معلوم نیست کدورت و رنجش قلبیاش به صورت اخم و ترشرویی در چهرهاش ظاهر نشود.
«صفح» گام تکامل یافتهتری است که آثار رنجش را از صفحهی صورت و دل پاک میکند. از این کاملتر مرحلهای است که به جای تلافی و انتقام به کسی که به ما ستم کرده، احسان و انفاق کنیم که این گام را «غفران» مینامند و دست یازیدن بدان بسیار سخت است.
گام دیگر به عالیترین مرحلهی انسانیت و اخلاق مانده و آن هم «رحمت» است.
رحمت یعنی دلسوزی و کمک و مساعدت به محتاج. در این مرحله، نه تنها عفو و صفح نشان داده و به کسی که به ما بدی کرده، خوبی میکنیم، بلکه به حال وی دلسوزی میکنیم که چرا مکارم اخلاق محروم شده و مرتکب اعمال ناشایست شده است.
در این زمینه به آیات زیر توجه کنید:
* - در رابطه با همسر و فرزندان؛ «و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان اللّه غفور رحیم».(1)
* - دعا به درگاه خدا؛ «واعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا».(2)
* - وظیفهی توانگران در برابر تهیدستان؛ «و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبّون أن یغفر اللّه لکم و اللّه غفور رحیم».(3)
* - وظیفهی پیامبر در برابر اهل کتاب؛ «فاعف عنهم و اصفح انّ اللّه یحبّ المحسنین».(4)
488 - انتخاب بهترین دستورات
خدای سبحان در قرآن کریم میفرماید: همهی دستورات ما زیباست، ولی شما از میان آنها زیباترین را انتخاب کنید؛ «و اتبعوا أحسن ما أنزل إلیکم».(5)عدالت زیباست، ولی شما بکوشید بالاتر از عدالت قدم بردارید که آن احسان است؛ «إنّ اللّه یأمر بالعدل
و الإحسان».(1)عدل آن است که انسان، متجاوز به عرض و جان و مال خود را به سزای مناسب و معادل با میزان تجاوز برساند؛ «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل
ما اعتدی علیکم»، اما اگر او گناه و لغزش او بگذرد، احسن و بالاتر از عدل عمل کرده است. از این رو خداوند میفرماید: «ادفع بالّتی هی أحسن فاذا الّذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولی حمیم»(2)بدی را با خصلتی برتر و نیکوتر دفع کن تا آن که دشمن کینهتوز، با عفو شما، دوست حمیم و رفیق گرم شما شود.
در همین زمینه میفرماید: «و قل لعبادی یقولوا التی هی أحسن»(3)به بندگانم بگو: هنگام سخن گفتن، بلکه هر رفتاری، نه تنها بد نگویند و زشتی نکنند، بلکه نیکوترین سخن و بهترین شیوه را انتخاب کنند؛ یعنی در گفتار «أحسن الأقوال» و در رفتار «أحسن الأفعال» را برگزینند.(4)
489 - امداد و نصرت الهی در پرتو جهاد نفس
«إن تنصروا اللّه ینصرکم و یثبّت أقدامکم»(5)
از نظر قرآن کریم بهرهمندی از نصرت الهی و امدادهای غیبی مخصوص جهاد اصغر نیست، بلکه شامل هر دو جهاد است. زیرا علیعلیه السلام پس از یک سلسله دستورات دربارهی جهاد با نفس و ریاضت، به آیهی فوق استناد میکند؛ چشم خویش را بیدار نگه دارید و شکم خویش را لاغر کنید و قدمهای خود را به کار گیرید و از اموال خود انفاق کنید
و از جسم خود بگیرید و بر جان و روح خویش جود و بخشش کنید و نسبت به تقویت
روحی خود بخل نورزید. چون قرآن کریم میفرماید: «ان تنصروا اللّه ینصرکم و یثبّت أقدامکم».(1)
490 - معنای خوف از مقام پروردگار
«و لمن خاف مقام ربّه جنّتان»(2)
خوف از مقام پروردگار یا به معنای خوف از مواقف قیامت و حضور در پیشگاه او برای حساب است یا به معنای خوف از مقام علمی خدا و مراقبت دائمی او نسبت به همهی انسانهاست؛ در صورت اول، مقام، اسم مکان است و در صورت دوم، مصدر میمی.
تفسیر دوم با آیهی «أفمن هو قائم علی کلّ نفس بما کسبت»(3)سازگار است؛ آیا کسی که بالای سر همه ایستاده، حافظ و مراقب اعمال همگان است، چون کسی است که این صفات را ندارد.
امام صادقعلیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: «من علم أنّ اللّه یراه و یسمع ما یقول و یعلم ما یعلمه من خیر أو شرّ، فیحجزه ذلک عن القبیح من الاعمال، فذلک الّذی خاف مقام ربّه و نهی النفس عن الهوی»؛ کسی که بداند خدا او را میبیند و گفتههایش را می شنود و آنچه را از خیر و شرّ انجام میدهد، میداند و این توجه، او را از اعمال قبیح باز میدارد، او کسی است که از مقام پروردگارش میترسد و خود
را از
هوای نفس باز داشته است.(1)
491 - علل لزوم توکل به خدا
در پاسخ باید گفت:
1 - او بهترین وکیل و تکیهگاه است؛ «حسبنا اللّه و نعم الوکیل»(2).
2 - او تکیهگاه همهی موجودات است؛ «و اللّه علی کلّ شیء وکیل»(3).
3 - او کفایت از دیگران میکند؛ «و من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه»(4).
4 - او برای همیشه زنده و به همه چیز آگاه است و بر همه چیز حاکمیت دارد؛ «و توکّل علی الحیّ الّذی لا یموت و سبّح بحمده و کفی به بذنوب عباده خبیراً * الّذی خلق السّموات و الأرض و ما بینهما فی ستّة أیّام ثمّ استوی علی العرش الرّحمن فاسئل به خبیراً»(5).
5 - او شکست ناپذیر و حکیم است؛ «و توکّل علی العزیز الحکیم»(6).
6 - او هدایتگر انسانهاست؛ «و مالنا ألاّ نتوکّل علی اللّه و قد هدانا سبلنا»(7).
7 - رحمت او همگانی و جهان شمول است؛ «قل هو الرّحمن ءامنّا به و علیه توکّلنا»(1513).
492 - راههای دعوت به حق
«أدع إلی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی أحسن»(1)
خداوند سبحان راههای هدایت و دعوت مردم را سه گونه معرفی میفرماید: حکمت، موعظهی زیبا و جدال نیکو.
حکمت: حجت و دلیل یقینآور.
موعظهی حسنه: گفتاری نیکو که مایهی نرم دلی و تأثر شنونده گردد.
جدال احسن: دلیلی برای اقناع و اسکات خصم آورده شود.
شاید اصول سهگانه مزبور، اشاره به طرق استدلال منطقیان باشد که به برهان و خطابه و جدل معروف است؛ لیکن تقیید موعظه و جدال به زیبا بودن، بیانگر دو نکتهی اساسی است:
1 - آن موعظهای زیبا و مؤثر است که از زبان واعظ متعظ بیرون آید؛ یعنی خودش بدان عامل باشد.
2 - آن جدالی أحسن است که مخاطب را به لجاجت و دشمنی واندارد و از عفت کلام برخوردار باشد و به مقدسات خصم توهین نکند.(2)
493 - برخورد با جاهل
یکی از اوصاف عباد الرّحمن آن است که به هنگام سخن گفتن با افراد جاهل به آنها سلام میکنند (سلامی که حکایت از بیاعتنایی توأم با بزرگواری است)؛ «عباد الرّحمن
الّذین یمشون فی الأرض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»(1)در این زمینه، قرآن مجید حضرت ابراهیمعلیه السلام را الگو معرفی میکند که وقتی عمویش آزر به او اهانت کرد، حضرت به او گفت: «سلام علیک سأستغفر لک ربّی».(2)
494 - سه جلوهی ایثار در قرآن
1 - ایثار نسبت به مهاجران مدینه؛ «و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة».(3)
2 - ایثار علیعلیه السلام هنگام هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه؛ «و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه و اللّه رؤف بالعباد».(4)
3 - ایثار علی و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام هنگام افطار روزهی نذری؛ «و یطعمون الطّعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً».(5)
495 - نیاز به موعظه در تمام عمر
از نظر قرآن کریم انسان در تمام مدت عمر نیازمند موعظه و پند و اندرز است، چه کودک باشد، چه کهنسال؛ اما این که انسان در کودکی نیازمند به موعظه است، نشانهاش موعظهی لقمانعلیه السلام به فرزندش است؛ «و إذ قال لقمان لابنه و هو یعظه ...».(6)
اما این که انسان در سن پیری و کهنسالی نیازمند به موعظه است، دلیلش
موعظهی خداوند به حضرت نوحعلیه السلام است: «إنّی أعظک أن تکون من الجاهلین».(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 496 تا 510
فضایل و رذایل اخلاقی
496 - عفو و بخشش
خداوند متعال خود را به عفو و بخشش ستود؛ «إنّ اللّه لعفوّ غفور»،(2)و به پیامبرش دستور داد که لغزش مردم را عفو کند؛ «فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الأمر».(3)بعد از آن، عفو و بخشش را یکی از اوصاف برجستهی متقین دانست؛ «... أعدّت للمتّقین الّذین ینفقون فی السرّاء و الضرّاء و الکاظمین الغیظ و العافین عن النّاس».(4)
یکی از خادمان امام سجادعلیه السلام به هنگام شستشوی سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امام را زخمی کرد. امام به او نگاهی کرد، او متوجه شد که امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت: «و الکاظمین الغیظ»، امام فرمود: من خشم خود را فرو بردم. او دوباره گفت: «و العافین عن النّاس»، امام فرمود: خداوند تو را عفو کرد. او گفت: «و اللّه یحبّ المحسنین»، امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی.(1526)
497 - نشانههای شرح صدر
«أفمن شرح اللّه صدره للاسلام فهو علی نور من ربّه»(1)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هنگامی که نور به قلب انسان وارد شود، گسترده و باز میگردد. سؤال کردند نشانهی آن چیست؟ فرمود: نشانهی جدا شدن از سرای غرور و توجه به منزل جاوید و آماده گشتن برای مرگ پیش از نزول آن است.
قال النبیّصلی الله علیه وآله «إنّ النّور إذا وقع فی القلب انفسح له و انشرح. قالوا یا رسول اللّه: فهل لذلک علامة یعرف بها؟ قال: التجافی عن دار الغرور و الإنابة إلی دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزول الموت».(2)
498 - طهارت روح
«یا أیّها الّذین ءامنوا إذا قمتم إلی الصّلوة فاغسلوا وجوهکم»(3)
طهارت ظاهری بر سه قسم است:
الف - طهارت از نجاست.
ب - طهارت از حدث و جنابت.
ج - طهارت از فضولات تن چون ناخن و موی و ... .
طهارت باطنی نیز سه گونه است:
1 - طهارت جوارح از معصیت چون دروغ و غیبت و تهمت.
2 - طهارت دل از اخلاق زشت مانند عجب و کبر و ریا و حسد.
3 - طهارت جان از ماسوای حق؛ «قل اللّه ثم ذرهم».(1)
499 - عوامل طهارت روح
در اهمیت طهارت روح و تزکیهی جان همین بس که قرآن در نوع موارد یک سوگند یاد میکند، اما دربارهی این موضوع یازده سوگند یاد میکند، آن گاه میفرماید: به تحقیق کسانی که موفق به طهارت روح و تزکیهی جان خویش هستند، رستگار شدند؛ «قد أفلح من زکّیها».
در قرآن کریم عوامل مختلفی برای طهارت روح و تزکیهی قلب ذکر شده که به نمونهای از آن اشاره میشود:
1 - پرداختن زکات؛ «خذ من أموالهم صدقة تزکّیهم و تطهّرهم بها».(2)
2 - توبه؛ «انّ اللّه یحبّ التّوابین و یحبّ المتطهّرین».(3)
3 - عفّت نفس (رعایت حریم ناموس دیگران)؛ «و اذا سألتموهنّ متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب ذلکم أطهر لقلوبکم و قلوبهنّ».(4)
4 - پذیرفتن عذر؛ «و إن قیل لکم ارجعوا فارجعوا هو أزکی لکم».(5)
5 - محبّت به ائمه اطهارعلیهم السلام؛ «و ما خصّنا به من ولایتکم طیباً لخلقنا و طهارة
لأنفسنا و تزکیة لنا».(1)
500 - قلب سلیم تنها سرمایهی نجات
از نظر قرآن کریم تنها چیزی که سرمایهی نجات انسان در قیامت است، قلب سلیم است؛ «یوم لا ینفع مال و بنون الاّ من أتی اللّه بقلب سلیم»،(2)در دو حدیث معنای قلب سلیم به خوبی روشن شده است.
از سویی که دنیاپرستی انسان را به انحراف و گناه میکشاند. زیرا «حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئة»، از این رو قلب سلیم قلبی است که خالی از حب دنیا باشد چنان که امام صادقعلیه السلام در ذیل همین آیه میفرماید: «هو القلب الّذی سلم من حبّ الدّنیا»؛ قلب سلیم قلبی است که از عشق دنیا سالم باشد.
501 - قلب سلیم قلبی است که جز خدا در آن نباشد، آن گونه که امام صادقعلیه السلام در پاسخ سؤالی پیرامون این آیه فرمود: «القلب السلیم الّذی یلقی ربّه و لیس فیه أحد سواه»؛ قلب سلیم قلبی است که خدا را ملاقات کند، در حالی که غیر از او در آن نباشد.(3)
502 - محبت به کمال مطلق
«و الّذین ءامنوا أشدّ حبّاً للّه»(4)
اهل معرفت گویند: محبت به خداوند، محبت به ذات است، نه محبت به ذات و پاداش او. چون که این نوع از محبت درجهی نازل آن است. زیرا همان طور که لذّت محبوب ذاتی است، کمال نیز محبوب ذاتی
است. توضیح مطلب: اگر از انسان سؤال شود: مقصود از کسب و کار چیست؟ گوید: برای تحصیل ثروت. اگر سؤال شود: هدف از ثروت چیست؟ گویند: برای کسب لذت که این پاسخ دیگر چرا برنمیدارد، چون لذّت هدف نهایی و محبوب ذاتی است که سؤال
بردار نیست، وگرنه دور یا تسلسل لازم میآید.
اما کمال مطلوب ذاتی بودن کمال به این دلیل است که وقتی در نفس خود دقت کنیم، درمییابیم که دارای کمال بالذات خداوند متعال است و کمالات دیگران از اوست. بنا بر این، محبت به خداوند محبت به کمال مطلق است که علت ندارد. چون محبت به کمال امری ذاتی است که علتبردار نیست.(1)
503 - عدم استقرار دو محبت متضاد در یک قلب
«ما جعل اللّه لرجل من قلبین فی جوفه»(2)
عن أبی جعفرعلیه السلام قال قتال علی ابن ابی طالبعلیه السلام: «لا یجمع حبّنا و حبّ عدوّنا فی جوف انسان. إنّ اللّه لم یجعل لرجل من قلبین فی جوفه، فیحبّ هذا و یبغض هذا، فأمّا محبّنا فیخلص الحبّ لنا کما یخلص الذّهب بالنار لا کدرفیه، فمن أراد أن یعلم فلیمتحن قلبه، فان شارک فی حبّنا حبّ عدوّنا فلیس منّا و لسنامنه و اللّه عدوهم و جبرئیل و میکائیل و اللّه عدوّ للکافرین»؛(3)دوستی با ما و
دشمنان ما در یک دل نمیگنجد. زیرا خداوند در حقیقت انسان دو قلب قرار نداده تا
با یکی دوست بدارد و با دیگری بغض بورزد؛ لیکن دوستدار ما محبت بیپیرایهی ما را در دلش جای میدهد، محبت خالصی چون طلا که در اثر حرارت ناب میگردد.
پس هر که بخواهد از این حقیقت آگاه گردد، قلبش را بیازماید، پس اگر در کنار محبت ما محبت دشمنان ما را در دل خویش دارد، از ما نیست و ما نیز از او نیستیم و خداوند سبحان و فرشتگان مقرب الهی نیز دشمنان اویند و ناگفته پیداست که خداوند دشمن کافران است.
504 - کلید سعادت
«سارعوا إلی مغفرة من ربّکم و جنّة عرضها السّموات و الأرض أعدّت للمتّقین»(1)
تعبیر «من ربّکم» اشاره به لطف و عنایت الهی است که خداوند مربّی شما است و شما را از نیستی به هستی و از ضعف به قوّت و از صغر به کبر رسانید و تمام اسباب هدایت و سعادت را برای شما فراهم کرد، سزاوار نیست که شما خود را از سعادت ابدی (بهشت) محروم کنید. جملهی اول «سارعوا إلی مغفرة» اشاره به رفع موانع است و جملهی دوم؛ یعنی «سارعوا إلی جنّة» اشاره به تحصیل مقتضی است. وجه تقدیم این است که در هر
عملی اول باید موانع را برطرف کرد و بعداً مقتضیات را ایجاد کرد. در قسمت اخلاق نیز اول تخلیه از رذائل است، سپس تحلیه به فضایل.
منظر دل نیست جای صحبت اغیار
دیو چو بیرون رود فرشته درآید(1543)
1) 1542) آل عمران / 133.
505 - حسن ظن و سوء ظن
سوء ظن گاهی نسبت به خویشتن است، گاهی نسبت به دیگران، گاهی نسبت به خداوند.
الف - سوء ظن به خویشتن که در صورت عدم افراط، عامل تکامل است. قال علیعلیه السلام: «فهم لأنفسهم متّهمون و من أعمالهم مشفقون اذا زکیّ أحدهم خاف ممّا یقال له».(1)
ب - سوء ظن به مردم ممنوع است؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا اجتنبوا کثیراً من الظّن».(2)
ج - سوء ظن به خدا؛ یعنی ناامیدی از رحمت الهی ممنوع است؛ «لا تیأسوا من روح اللّه انّه لا ییأس من روح اللّه الاّ القوم الکافرون».(3)
حسن ظن نیز سه قسم دارد:
الف - حسن ظنّ به خویشتن ممنوع است؛ «الراضّی عن نفسه کثر الساخطون علیه».
ب - حسن ظن به مردم در شرایط مختلف تفاوت دارد.
ج - حسن ظن به خدا لازم و ضروری است. «من حسن ظنّه باللّه فاز بالجنّة»،(4)«أنا عند حسن ظن عبدی المؤمن».(5)
506 - مراد از اجتناب ظنّ
«یا أیّها الّذین ءامنوا اجتنبوا کثیراً من الظنّ انّ بعض الظنّ اثم»(6)
منظور از ظنّی که مسلمانان مأمور به اجتناب از آن شدهاند، ظن سوء است، وگرنه ظن خیر
که بسیار خوب است و به آن سفارش هم شده است، و معنای اجتناب از ظن، اجتناب از خود ظن نیست. چون ظن نوعی ادراک نفسانی است و درِ دل باز است، ناگهان ظنی در آن وارد میشود و آدمی نمیتواند برای دلِ خود دری بسازد تا از ورود ظن بد جلوگیری کند.
پس نهی کردن از خود ظن صحیح نیست، مگر این که از مقدمات اختیاری آن نهی کند. بنا بر این، منظور آیهی شریفه، نهی از پذیرفتن ظنّ بد است؛ یعنی اگر در بارهی کسی ظنّ بدی به دلت وارد شد، آن را نپذیر و به آن ترتیب اثر نده.(1)
507 - سرّ حرام بودن غیبت
«و لا یغتب بعضکم بعضاً أیحبّ أحدکم أن یأکل لحم أخیه میتاً فکرهتموه»(2)
جهت نهی از غیبت و تحریم آن از سوی شارع این است که غیبت، اجزای مجتمع بشری را یکی پس از دیگری فاسد میسازد و آن آثار صالحی را که از جامعهی اسلامی انتظار میرود، از میان میبرد. آن آثار صالح عبارت است از این که افراد جامعه با یکدیگر انس و الفت داشته باشند و در کمال اطمینان و آرامش زندگی کنند و ترسی از یکدیگر نداشته باشند و جامعه عیناً مانند یک تن واحد باشد.
اگر بر اثر غیبت و بدگویی، حسن اعتماد و الفت از جامعهی بشری رخت بربندد، روشن میگردد که چه خسارت بزرگی به ما وارد آمده است. بنا بر این غیبت کردن مؤمن به منزلهی آن است که گوشت برادر مردهی خود را بخورد.
چرا گویا گوشت برادرش را میخورد؟ زیرا مؤمن برادر اوست و عضوی از افراد جامعهی اسلامی است که از مؤمنین تشکیل یافته و خداوند میفرماید: «انّما المؤمنون
إخوة». سرّ مرده خواندن وی در این نهفته است که آن مؤمن بیخبر است که مسلمانی در حال غیبت کردنِ از اوست و جای هتک حرمتی که از او شده، پر نخواهد شد. جهت تعبیر به «فکرهتموه» و ترک «فتکرهونه»، این است که کراهت شما امر ثابت و مسلمی است که شما
هرگز راضی نمیشوید گوشت برادر مردهی خود را بخورید. بنا بر این، غیبت نیز باید برای شما ناخوشایند باشد.(1)
508 - وفای به عهد یا پیمان شکنی
از نظر قرآن کریم مردم نسبت به تعهدات خود بر دو گروه هستند:
الف - برخی اهل ایمانند که به تعهدات خویش پایبندند و قرآن آنها را ستایش و تمجید میکند؛ «رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً».(2)
ب - برخی دیگر منافقانند که به تعهدات خویش وفادار نیستند، بلکه پیمان شکن هستند که قرآن آنها را مذمت و نکوهش میکند؛ «و لقد کانوا عاهدوا اللّه من قبل لا یولّون الأدبار و کان عهد اللّه مسئولاً * قل لن ینفعکم الفرار إن فررتم من الموت أو القتل».(3)
انواع نیتها و کارها
509 - گروهی از مردم کار زشت انجام میدهند و خیال میکنند که کار خوب انجام میدهند؛
«قل هل ننبّئکم بالأخسرین أعمالاً * الّذین ضلّ سعیهم فی الحیوة الدّنیا
و هم یحسبون انّهم یحسنون صنعاً».(1)
510 - گروهی از مردم کار خوب انجام میدهند، اما به دلیل ضعف ایمان، به ریا مبتلا میشوند؛
«لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الأذی کالّذی ینفق ماله رئاء النّاس».(2)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 511 تا 525
511 - گروهی از مردم کار خوب انجام نمیدهند، اما علاقه دارند از آنها به کاری که نکردهاند، تعریف شود؛ «و یحبّون أن یحمدوا بما لم یفعلوا».(3)
512 - گروهی از مردم کار خوب انجام میدهند و دوست ندارند که از آنها تعریف شود؛ «لا نرید منکم جزاء و لا شکوراً».(4)
اخلاص
513 - تمام کارها برای خداوند
اگر انسان برای جلب رضای خداوند کار کند، تمام اعمال او دارای ارزش است و تمام حرکات و سکنات او مورد نظر الهی و دارای اجر و ثواب است.
قرآن کریم میفرماید: هیچ گونه تشنگی و رنج گرسنگی در راه خدا به مجاهدان نمیرسد و هیچ گامی که مایهی به خشم آوردن کفار است، برنمیدارد و هیچ چیزی از دشمن به آنان نمیرسد، مگر این که برای اینها عمل صالح نوشته میشود؛ «ذلک بأنّهم لا یصیبهم ظمأ و لا نصب و لا مخمصة فی سبیل اللّه و لا یطئون موطئاً
یغیظ الکفار و لا ینالون من عدو نیلاً إلاّ کتب لهم به عمل صالح».(1)
514 - اگر جنگ و جهاد برای خدا باشد، کشته شدن یا نشدن تفاوتی ندارد و در راه خدا کار کردن، شکست ندارد. فتح یا شهادت هر دو پیروزی است؛
«یقاتلون فی سبیل اللّه فیقتلون و یقتلون»،(2)«قل هل تربّصون بنا الاّ إحدی الحسنیین».(3)
515 - اگر انفاق برای خدا باشد، کمیت در آن مطرح نیست.
انفاق چه کم باشد، چه زیاد، در نزد خداوند اجر دارد؛ «و لا ینفقون نفقة صغیرة و لا کبیرة و لا یقطعون وادیاً الاّ کتب لهم لیجزیهم اللّه أحسن ما کانوا یعملون».(4)
516 - اگر کار برای خدا باشد، انسان انتظار پاداش و شکرگزاری را از مردم ندارد؛
«إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و لا شکوراً».(5)
517 - انسان با اخلاص، تلاش و کوشش در راه خدا میکند و وظیفهاش را به جا میآورد و از هیچ ملامتی نمیترسد؛ «یجاهدون فی سبیل اللّه و لا یخافون لومة لائم».(6)
518 - دفاع در راه خدا
قرآن کریم در مسألهی قتال و جنگ، قبل از بیان اصل عمل، به هدف و جهت آن اشاره میکند، سپس عمل را ذکر میکند. در آغاز میفرماید: در راه خدا بجنگید؛ «قاتلوا فی سبیل اللّه»،(7)بعد میفرماید: «الّذی یقاتلونکم». زیرا دفاع امری طبیعی است و هر
انسانی بلکه هر حیوانی وقتی به او حمله شود، آرام نمینشیند و از خود عکس العمل نشان میدهد. از این رو قرآن کریم برای این که به مسئله دفاع، جنبهی الهی
بدهد، قبل از آن که بگوید با چه کسی بجنگید، میفرماید: در راه خدا بجنگید.(1)
519 - صبر برای خداوند
«... و الّذین صبروا ابتغاء وجه ربّهم»(2)
سرّ این که خداوند صبر را در آیهی شریفه به صورت مطلق ذکر کرده، آن است که بفهماند چنین اشخاصی همهی اقسام صبر را دارند؛ یعنی هم صبر در موقع برخورد به مصیبت و هم صبر بر طاعت و هم صبر در برابر مصیبت؛ لیکن صبرشان را مقید «ابتغاء وجه ربّهم»کرده؛ یعنی اگر صبر میکنند، فقط و فقط برای جلب رضای پروردگارشان است.
آری! صبری از نظر قرآن پسندیده است که برای تحصیل رضای خدا باشد، نه به جهت عجز و ناتوانی یا عجب به نفس یا تعریف این و آن. چه بسیاری از خویشتن داران که خویشتن داری آنها به دلیل جلب افکار عمومی است.(3)
520 - صبر و نماز برای خداوند
قرآن کریم به مؤمنان میفرماید: برای پیروزی در مشکلات و سختیهای زندگی از صبر و نماز استعانت بجویید. با توجه به برخی از آیات، روشن میشود در صورتی میتوان از صبر و نماز کمک گرفت که صبر و نماز فقط برای خداوند باشد، نه برای غیر خدا.
قرآن کریم در بخشی میفرماید: فقط برای پروردگارت صبر کن؛ «و لربّک فاصبر»،(1)و در مورد دیگری میفرماید: فقط برای پروردگارت نماز بخوان؛ «فصلّ لربّک».(2)
521 - کار برای جمال مطلق
خداوند متعال هم خودش از جمال مطلق برخوردار است؛ «کلّ جمالک جمیل» و هم کار برای رضای او از جمال و زیبایی برخوردار است. حضرت یعقوبعلیه السلام در فراق فرزندش برای رضای خدا صبر کرد و آن را به جمال توصیف کرد؛ «فصبر جمیل».(3)خداوند پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را نیز به صبر جمیل سفارش میکند؛ «فاصبر صبراً جمیلاً».(4)
حضرت زینبعلیها السلام در پاسخ شماتتهای ابن زیاد ملعون، تمام حوادث کربلا را به زیبایی توصیف میکند؛ «ما رأیت الاّ جمیلاً».
522 - تفاوت وجودی مردم نسبت به خیر
از نظر قرآن کریم مردم نسبت به کار خیر بر چند دسته هستند:
الف - گروهی نسبت به خیر بخیل هستند؛ «أشحّة علی الخیر».(5)
ب - گروهی نسبت به خیر منّاع هستند؛ «منّاع للخیر معتد أثیم».(6)
ج - گروهی کار خیر انجام میدهند؛ «و ما تفعلوا من خیر فانّ اللّه به علیم».(7)
د - گروهی مردم را به خیر دعوت میکنند؛ «ولتکن منکم أمة تدعون إلی الخیر».(1)
ه - گروهی به سوی کار خیر سرعت میورزند؛ «انّهم کانوا یسارعون فی الخیرات».(2)
و - گروهی علاوه بر سرعت بر خیر، از یکدیگر سبقت میگیرند؛ «فاستبقوا الخیرات».(3)
ز - گروهی تمام وجودشان خیر است؛ قرآن کریم وقتی از برنامههای بعضی انبیا سخن به میان میآورد، میفرماید: همهی آنان اخیارند؛ «و اذکر عبادنا إبراهیم و اسحق و یعقوب أولی الأیدی و الأبصار * إنّا أخلصناهم بخالصة ذکری الدّار * و إنّهم عندنا لمن المصطفین الأخیار * واذکر اسماعیل و الیسع و ذا الکفل کلّ من الأخیار».(4)
ح - گروهی ستونها و اساس خیرند، مانند ائمهی اطهارعلیهم السلام. در زیارت جامعه میخوانیم: «أنتم دعائم الأخیار».
523 - پاداش مخلصین
«و ما تجزون الاّ ما کنتم تعملون * إلاّ عباد اللّه المخلصین»(5)
همهی مردم پاداش اعمالشان را میگیرند، جز بندگان مخلص خدا. زیرا آنها به حکم مقام عبودیت، خود را مالک چیزی نمیدانند، جز آنچه خدا میخواهد اراده نمیکنند و جز
آنچه او میطلبد انجام نمیدهند، و به حکم مخلص بودن، خدا آنان را برای خویش برگزیده و تعلق خاطری به غیر ذات پاک او ندارند. نه زرق و برق دنیا و نه نعمتهای عقبی، و در دل آنها چیزی جز اللّه نیست.
روشن است کسی که دارای این ویژگی است، لذت و نعمت و موهبت و روزیاش جز آن است که دیگران دارند. چنان که در آیات بعد میفرماید: «أولئک لهم رزق معلوم»؛ آنها روزی خاص و ویژهای دارند که از دیگران جداست.(1)
زهد
524 - حضرت علیعلیه السلام میفرماید: گاهی انسان از این لذت میبرد که بند کفش او از بند کفش دوستش بهتر است و به همین دلیل، مشمول آیهی شریفه پیش گفته میشود؛
«إنّ الرّجل لیعجبه أن یکون شراک نعله أجود من شراک نعل صاحبه فیدخل تحتها».(2)
525 - امام صادقعلیه السلام وقتی این آیهی شریفه را تلاوت می کرد، شروع به گریستن کرد و فرمود: «ذهبت و اللّه الأمانیّ عند هذه الآیة»؛ با وجود این آیه، همهی آرزوها بر باد رفته است و دسترسی به سرای آخرت مشکل است.(3)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 526 تا 540
526 - «... أذهبتم طیّباتکم فی حیاتکم الدّنیا»(4)
در حدیثی آمده است: امیر المؤمنینعلیه السلام تمایل به غذایی از جگر بریان با نان نرم داشت، یک سال گذشت و به این درخواست خود ترتیب اثر نداد. روزی به امام حسنعلیه السلام دستور
تهیهی آن را داد، در حالی که حضرت صائم بود، غذا برای افطار آماده شد. هنگامی که میخواست افطار فرماید، سائلی بر در خانه آمد. امامعلیه السلام فرمود: این غذا را به سائل بده، مبادا هنگامی که نامهی اعمال ما فردای
قیامت خوانده میشود، به ما بگویند: «أذهبتم فی حیاتکم الدّنیا و استمعتم بها»؛ شما طیبات خود را در دنیا گرفتید و به آن متمتع شدید.(1)
در حدیث دیگری از امام باقرعلیه السلام میخوانیم: روزی مقداری حلوای مخصوصی خدمتش آوردند. حضرت از خوردن آن امتناع فرمود. عرض کردند: آیا آن را حرام میدانی؟ فرمود: نه، لیکن از آن میترسم که نفسم به آن مشتاق گردد و پیوسته به دنبال آن باشم. سپس آیهی «أذهبتم طیّباتکم ...»را تلاوت کرد.(1586)
1) 1585) سفینة البحار / ج 2 / ماده کبد.
یقین
527 - مراحل یقین
«کلاّ لو تعلمون علم الیقین * لترونّ الجحیم * ثمّ لترونّها عین الیقین»(1)
برای یقین مراتبی است که در آیات فوق و در آیهی «انّ هذا لهو حقّ الیقین»(2)به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است:
1 - علم الیقین؛ انسان از دلایل مختلف به چیزی ایمان آورد، مانند کسی که با مشاهدهی دود ایمان به وجود آتش پیدا میکند.
2 - عین الیقین؛ انسان به مرحلهی مشاهده میرسد و با چشم خود مثلاً آتش را مشاهده میکند.
3 - حق الیقین؛ همانند کسی است که وارد آتش شود و سوزش آن را لمس کند و به صفات آتش متصف گردد و این بالاترین مرحلهی یقین است.
محقق طوسی میفرماید: «یقین» همان اعتقاد جازم مطابق و ثابت است که زوال آن ممکن نیست و در حقیقت از دو علم ترکیب یافته؛ علم به معلوم و علم به این که خلاف آن محال است، و دارای چند مرتبه است؛ «علم الیقین»، «عین الیقین» و «حق الیقین».(1589)
528 - اعتماد بر خداوند
«و اذا سألک عنّی فانّی قریب أجیب دعوة الداع»(1)
محمد ابن نصر گوید: امام رضاعلیه السلام به من گفتند: به من خبر بده اگر من به تو سخنی بگویم آیا به من اعتماد داری؟ گفتم: فدایت شوم، اگر به شما اعتماد نکنم، پس به چه کسی اطمینان و وثوق داشته باشم، با این که شما حجت خدا بر مردم هستید. حضرت فرمود: بنا بر این، اعتمادت به خداوند بیشتر باشد. زیرا خداوند فرمود: هرگاه بندگانم، مرا بخوانند، من اجابت میکنم.
قال لی ابو الحسن الرضاعلیه السلام: «أخبرنی عنک لو أنّی قلت لک قولاً، أکنت تثق به منّی؟ فقلت: له جعلت فداک! اذا لم أثق بقولک فبمن أثق و أنت حجّة اللّه علی خلقه. قال: فکن باللّه أوثق، فانّک علی موعد من اللّه ألیس اللّه عزّوجلّ یقول: «و اذا سألک عبادی عنّی فانّی قریب أجیب دعوة الدّاع».(2)
توکل
529 - برترین توکل
حضرت یعقوبعلیه السلام در برابر مکر و فریبی که فرزندانش به کار بردند، کمال توکل و اعتماد خود را به خداوند ابراز داشت و توحید افعالی را به ثبوت رسانید و فرمود: «فصبر جمیل
و اللّه المستعان»،(1)جالب این که اصلاً نامی از خود مطرح نکرد و نگفت: بزودی صبر خواهم کرد؛ «سوف أصبر» و نیز نگفت: «استعین باللّه»، من در آنچه شما میگویید از خدا استعانت میجویم، بلکه خود را به کلی کنار گذاشت و از خدا
دم زد تا بفهماند که همهی امور، منوط به حکم و اذن الهی است.(2)
530 - مرز توکل و توسّل به اسباب
«و علی اللّه فلیتوکّل المتوکّلون»(3)
برخی گمان میکنند که مرز توکل از مرز تسبب (استفاده از اسباب) جداست که هر گاه ابزارها و اسباب و عواملِ کار فراهم است، نیازی به توکّل نیست و تنها در جایی که از اسباب عادی کار ساخته نیست، باید به خداوند توکل کرد.
مثلاً در جهاد، بخشی از کار را باید با اسباب؛ «و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّه»(4)و بدون توکل انجام داد و بخش دیگر را با توکل؛ «و علی اللّه فتوکّلوا»(5)انجام داد. پس هنگامی که به مرز توکّل رسید، ابزار را رها کند. در بارهی دعا نیز چنین پنداری مطرح است که مرز دعا از آنجا آغاز میشود که از اسباب مادی و عادی کاری نیاید. در حالی که هر دو پندار باطل است. زیرا ممکن است خدای سبب ساز بر اثر علل
خاصی، سبب سوز شود و میان ما و هدفمان حایلی ایجاد کند.
این که در احادیث آمده: «واعقل راحلتک و توکّل»(6)، معنایش آن نیست که
عقال کردن شتر کار انسان باشد و حفظ شتر در غیاب او کار خدا، بلکه بدین معناست که «اعقل متوکّلاً» یعنی حتی عقال کردن و بستن زانوی شتر نیز باید با توکّل باشد، چنان که شاعر گفتهاست: «با توکّل زانوی اشتر ببند».(1)
531 - تسلیم در برابر خداوند
قرآن کریم در بعضی از آیات بهترین دین را تسلیم بدون قید و شرط خداوند میداند؛ «و من أحسن دیناً ممّن أسلم وجهه اللّه و هو محسن»،(2)در بعضی از آیات مردم را به تسلیم دعوت میکند؛ «فإلهکم إله واحد فله أسلموا»،(3)در بعضی از آیات الگوهای عینی و عملی تسلیم را معرفی میکند:
الف - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله؛ «... أسلمت وجهی للّه ...».(4)
ب - حضرت ابراهیمعلیه السلام؛ «إذ قال ربّه أسلم قال أسلمت لربّ العالمین».(5)
ج - حضرت ابراهیم و اسماعیل؛ «فلمّا أسلما و تلّه للجبین».(6)
در بعضی آیات پاداش تسلیم در برابر خداوند را بیان میکند؛ «بلی من أسلم وجهه للّه و هو محسن فله أجره عند ربّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون».(1604)
532 - معنای احسان در قرآن
«ثمّ اتّقوا و أحسنوا و اللّه یحبّ المحسنین»(1)
از نظر قرآن کریم احسان دارای دو معناست:
الف - انجام دادن عمل است به وجه حسن و نیکویش و بدون این که هیچ گونه قصد سوئی در کار باشد؛ «الّذین ءَامنوا و عملوا الصّالحات إنّا لا نضیع أجر من أحسن عملاً».(2)
ب - دوم احسانی که به دیگران هم میرسد و آن کارهای پسندیده است که چیزی و منفعتی عاید غیر گردد که در آیهی شریفهی «و بالوالدین إحساناً»(3)و نیز در آیهی شریفهی «و أحسن کما أحسن اللّه إلیک»،(4)احسان به همین معناست.(5)
533 - مقام تسلیم و احسان
«و من أحسن دیناً ممّن أسلم وجهه للّه و هو محسن ... »(6)
الف - دین واقعی بر پایهی ایمان «أسلم وجهه للّه» و عمل «و هو محسن» استوار است و هر کدام بدون دیگری نقص است و جهتگیری الهی در همهی کارها نشانهی دیندار واقعی است.
ب - کسانی که وجههی خود را الهی میکنند، برنده هستند، چون «کلّ شیء هلک
الاّ وجهه».(1)
ج - مقام تسلیم از مقام رضا بالاتر است، چون در انسان راضی خود را کسی میداند، ولی انسان سِلم برای خودش ارزشی در برابر خداوند قایل نیست.(2)
534 - رضایت از عمل یا از انسان
گاهی خداوند از عمل انسان راضی است و گاهی از خود انسان، تفاوت میان این دو مرحله بسیار است.
الف - رضایت از اعمال، مانندِ رضایت از بیعت مؤمنان با پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله؛ «لقد رضی اللّه عن المؤمنین إذ یبایعونک تحت الشّجرة».(3)
ب - رضایت از خود از انسان؛ «رضی اللّه عنهم و رضوا عنه».(4)
سرّ برتری رضایت از خود انسان نسبت به رضایت از اعمال او، آن است که چه بسا دشمنِ انسان گاهی کار پسندیدهای میکند، در حالی که خود او محبوب انسان نیست. رضایت از کار او داریم، اگر چه رضایت از خود او نداریم. رضایت خداوند از انسان در صورتی تحقق میپذیرد که انسان از تمامی مراتب کفر و فسق دوری کند. زیرا قرآن کریم میفرماید: «لا یرضی لعباده الکفر»،(5)«و لا یرضی عن القوم الفاسقین».(1616)
535 - تعریف برّ یا معرفی ابرار
«لیس البرّ أن تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکن البرّ من ءامن باللّه...»(1)
در این جمله خداوند به جای این که «بِرّ» را معرفی کند، به تعریف «برّ» میپردازد. زیرا قصد توصیف و تعریف کسانی را دارد که دارای این صفت هستند، ضمناً اشاره به این است که مفاهیمِ خالی از مصداق هیچ گونه ارزشی ندارد و اساساً روش قرآن همین است که در هر مورد، افرادی را که دارای این اوصاف هستند، بیان میکند و به شرح مفهوم صفات، قطع نظر از دارندگان آن قناعت نمیکند.(2)
536 - این آیهی شریفه جامع تمام کمالات انسانی است که با کثرت و فراوانی آن کمالات، آن را در سه امر خلاصه کرده است:
الف - اعتقاد سالم. ب - معاشرت نیکو. ج - تهذیب نفس. از «من ءامن باللّه» تا «و النبییّن» به امر اول و از «ءاتی المال علی حبّه » تا «و فی الرّقاب»به امر دوم و از «أقام الصّلوة» تا پایان به امر سوم اشاره کرده است. گفتار پیامبر نیز به همین معنا اشاره دارد؛ «من عمل بهذه الآیه فقد استکمل الایمان».(3)
537 - مرحوم طبرسی میفرماید: اصحاب ما معتقدند که مقصود از آیهی شریفه، حضرت امیر المؤمنینعلیه السلام است.
زیرا اختلافی میان امت نیست که حضرتش جامع این اوصاف بود، ولی قطع نداریم که کسی غیر او دارای این اوصاف باشد. از این رو میگویند: عمل کردن به این آیه مخصوص انبیای معصوم است. زیرا غیر از انبیا هیچ کس
نمیتواند اعمال و اوصافی را که در آن ذکر گردیده، به طور کامل عملی سازد و حق آن را ادا کند.(1)
روشن است که انبیای الهی و ائمهی معصومینعلیهم السلام مصادیق کامل این آیهی شریفه هستند، وگرنه چنین نیست که راه کسب کمالات نفسانی و فضایل انسانی برای دیگران بسته باشد و این گونه از کمالات سلسله مراتب دارد و مجاهدان فی سبیل اللّه در حدّ تلاش خود از آن بهرهمند میشوند.
538 - صداقت جامعترین صفت
«لیس البرّ أن تولّوا وجوهکم ..... أولئک الّذین صدقوا»(2)
قرآن کریم «ابرار» را به صفت «صداقت» میستاید که جامع همهی فضایل علمی و عملی است. زیرا راستگویان آنها هستند که این صفت جامع که تمام اخلاق فاضله از عفت، شجاعت، حکمت و عدالت گرفته تا فروع آنها را شامل میشود.
از سویی انسان دارای سه جنبه است: اعتقاد، عمل و گفتار. موقعی که راستگو باشد، هر سه بُعد با هم موافق خواهند بود؛ یعنی آنچه به جا میآورد، همان است که میگوید و آنچه میگوید، همان است که به آن عقیده دارد.
از سوی دیگر، انسان فطرتاً در مقابل حق خاضع است و اگر چه در ظاهر آن را نپذیرد، در باطن آن را قبول میکند. بنا بر این، وقتی حق را در باطن بپذیرد و راست گوید، گفتار او هم مطابق با اعتقاد اوست و عمل او نیز مطابق با آن دو خواهد بود و به این ترتیب ایمان خالص، اخلاق نیکو و عمل صالح دارد.
خداوند میفرماید: «یا أیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه و کونوا مع الصادقین»،(1)و انحصاری که از جملهی «أولئک الّذین صدقوا» استفاده میشود، نیز این حقیقت را تأیید میکند. زیرا مفاد آن چنین است که فقط ابرار و نیکان راستگویانند.(2)
ایمان و عمل صالح
539 - انسان و عمل صالح
تعبیرهای قرآن کریم در بارهی انسان و عمل صالح را میتوان چنین برشمرد:
1 - تشویق به کار خوب؛ «و اعملوا صالحاً انّی بما تعملون بصیر».
2 - ملاک ارزش، بهترین عمل است، نه بیشترین؛ «انّا جعلنا ما علی الأرض زینة لها لنبلوهم أیّهم أحسن عملاً».(3)
3 - استقامت در عمل؛ «و أن لو استقاموا علی الطریقه لأسقیناهم ماء غدقاً».(4)
4 - کار خوب گناهان را میزداید؛ «انّ الحسنات یذهبن السّیّئات».(5)
5 - دعوت به کار شایسته؛ «و من أحسن قولاً ممّن دعا إلی اللّه و عمل صالحاً».(6)
6 - رابطهی ایمان و عمل صالح؛ «انّ الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات طوبی لهم و حسن مأب».(1)
7 - برتری انسان در قیامت در پرتو کار اوست؛ «و لکلّ درجات ممّا عملوا».(2)
8 - نتیجهی کار از بین نمیرود؛ «فمن یعمل من الصّالحات و هو مؤمن فلا کفران لسعیه»(3)و «و أن لیس للإنسان الاّ ماسعی * و أنّ سعیه سوف یری».(4)
9 - مسئولیت انسان در برابر عمل؛ «و لتسألنّ عما کنتم تعملون».(5)
10 - پاداش دنیوی کار شایسته؛ «من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحینّه حیوة طیّبة».(6)
540 - ایمان به معنای تسلیم
قرآن کریم ایمان به معنای اعتقاد را تأیید نمیکند، بلکه بهترین معنای آن، تسلیم توأم با اطمینان خاطر است. زیرا آنان را که اعتقاد دارند، ولی تسلیم عقیدهی خویش نیستند، کافر میشمارد. در بارهی فرعون و قوم او آمده است؛ «و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم ظلماً و علوّاً».(7)فرعونیان در باطن خویش عقیده داشتند که آیات موسیعلیه السلام از قبیل عصا و غیر آن از جانب خداست، ولی در ظاهر تسلیم
نشدند.
شیطان نیز به خداوند و انبیا و معاد اعتقاد داشت، در عین حال چون تسلیم
عقیدهی خویش نبود، قرآن کریم او را کافر دانسته است؛ «أبی و استکبر و کان من الکافرین».(1)
الف - اعتقاد به خداوند؛ چون گفت: خدایا! تو مرا از آتش خلق کردی؛ «خلقتنی من نار».(2)
ب - اعتقاد به انبیا؛ چون گفت: همهی مردم را اغوا میکنم، مگر مخلصین (انبیا)؛ «الاّ عبادک منهم المخلصین».(3)
ج - اعتقاد به معاد؛ چون گفت: خدایا! تا روز قیامت مرا مهلت بده؛ «أنظرنی إلی یوم یبعثون».(4)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 541 تا 555
541 - ایمان نوعی عشق است نه تنها درک عقلی
«و لکن اللّه حبّب إلیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم»(5)
آیهی شریفهی فوق دلالت دارد که ایمان نوعی علاقهی شدید الهی و معنوی است، هر چند از استدلالات عقلی ریشه گیرد. از این رو، وقتی از امام صادقعلیه السلام سؤال کردند: آیا حب و بغض از ایمان است؟ حضرت در جواب فرمود: «و هل الایمان الاّ الحبّ و البغض؟ ثم تلا هذه الآیة: «و حبّب إلیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم».(1640)
542 - محبت سودمند
«قل إن کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی»(1)
شخصی به امام صادقعلیه السلام عرض کرد: فدایت شوم، ما نام فرزندان خود را به نام شما میگذاریم، آیا این عمل ما سودی دارد؟ حضرت فرمود: آری به خدا سوگند، آیا دین جز محبت است؟ سپس حضرت آیهی فوق را تلاوت کرد؛ قیل لأبی عبداللّهعلیه السلام: «جعلت فداک، انّا نسمّی أبنائنا بأسمائکم و أسماء آبائکم أینفعنا ذلک؟ فقال ای و اللّه! و هل الدّین الاّ الحبّ؟ قال اللّه: «ان کنتم تحبّون اللّه
فاتّبعونی».(2)
543 - شرایط ایمان واقعی
«فلا و ربّک لا یؤمنون حتی یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیماً»(3)
خداوند در آیهی فوق سوگند یاد میکند که مردم، ایمان واقعی پیدا نمیکنند، مگر این که سه شرط را دارا باشند:
الف - به هنگام اختلاف و نزاع به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مراجعه کنند، نه به طاغوت.
ب - در دل خود هیچ گونه احساس ضیق و دلتنگی از قضاوت تو نکنند.
ج - در برابر قضاوت تو تسلیم محض باشند.(1644)
544 - امکان اجتماع ایمان و شرک
قرآن کریم اکثریت اهل ایمان را به مشرک بودن میستاید؛ «و ما یؤمن أکثرهم باللّه الا و هم مشرکون».(1)اکنون این پرسش مطرح است: آیا اجتماع ایمان و شرک در قلب یک انسان ممکن است؟ در پاسخ باید گفت: اگر به شکل حقیقی مراد باشد، محال است، ولی به صورت نسبی امکان دارد. زیرا توصیف شهر مقدس مدینه به دو صفت «قریب و بعید» اشکالی ندارد. چون نسبت به مکه نزدیک است و نسبت به طائف دور است.
بررسی احوال مسلمانان، صدق گفتار قرآن کریم را آشکار میسازد. چون در حالی که ادعای ایمان میکنند، در برابر طواغیت و حاکمان قلدر ناتوان و هراسناکند و عزت را در آستانهی افراد بشر جستجو میکنند و روزی نیست که از گناهان پاک باشند، با این که میدانند قدرت نامحدود و عزّت جاودانه و علم بیپایان از آن خداست.(2)
545 - ارزش ایمان به خدا
«أجعلتم سقایة الحاجّ و عمارة المسجد الحرام کمن ءامن باللّه و الیوم الاخر و جاهد فی سبیل اللّه»(3)
عباس عموی پیامبر و شیبه، هر کدام بر دیگری افتخار میکردند. عباس به آبرسانی خود به زائران خانهی خدا مباهات میکرد و شیبه به کلید داری آن. علیعلیه السلام فرمود: من با سنّ کم خود به این افتخار میکنم که با شمشیر جهاد کردم تا شما به خدا و پیامبر ایمان آوردید. آنها ناراحت شده و نزد پیامبر آمدند و جریان را گفتند. در این هنگام آیهی فوق
نازل شد.
از این آیه استفاده میشود که ارزش عمل به زنده بودن آن و داشتن روح ایمان است، اما عمل بیایمان که لاشهای بیروح است، از نظر دین و بازار حقیقت، هیچ وزن و ارزشی ندارد. پس مؤمنان نباید ظاهر اعمال را معتبر شمرده، آن را ملاک فضیلت و قرب خدای تعالی بدانند، بلکه باید آن را بعد از در نظر داشتن حیات که همان ایمان و خلوص است، به حساب بیاورند.(1)
546 - بیارزشی ایمان بدون عمل
«الّذین یتّبعون الرّسول النّبیّ الأمّی»(2)
قرآن کریم وقتی پیروان حقیقی تورات را توصیف میکند، میفرماید: آنان کسانی هستند که از رسول گرامی اسلام تبعیت میکنند. در این آیه به جای کلمهی «یؤمنون» کلمهی «یتّبعون» به کار رفته و این بهترین تعبیر است. زیرا ایمان به آیات خدای سبحان و ایمان آوردن به انبیا و شرایع ایشان، با اطاعت و تسلیم در برابر دستورات آنان است، و تعبیر به «یتّبعون» دلالت میکند که ایمان به معنای صرف اعتقاد
فایدهای ندارد. چون هر قدر هم انسان اعتقاد به حقّانیت آیات و شرایع الهی داشته باشد، مع ذلک وقتی اطاعت و تسلیم در کارش نباشد، عملاً حق بودن آن آیات را تکذیب کرده است.(3)
جملهی آخر همین آیه که میفرماید: «و اتبعوا النّور الّذی أنزل معه»، به منزلهی تفسیری برای صدر آیه است و توضیح میدهد که مراد از پیروی از رسول
اکرمصلی الله علیه وآله به طور حقیقت، همان پیروی از کتاب خداست.
547 - عنایت خاص خداوند به اهل ایمان
1 - «قل یا أهل الکتاب لم تکفرون بایات اللّه ...».(1)
2 - «قل یا أهل الکتاب لم تصدّون عن سبیل اللّه ...».(2)
3 - «یا أیّها الّذین ءامنو ان تطیعوا فریقاً ....».(3)
4 - «یا أیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه حق تقاته ...».(4)
در دو آیهی اول که روی سخن در آن با یهود است، به صورت خطاب بالواسطه است. زیرا به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دستور میدهد که این مطالب را به آنها بگو. از این رو، با کلمهی «قل» شروع شده است؛ اما در دو آیهی اخیر که روی سخن با مؤمنان است، خطاب بدون واسطه صورت گرفته و بدون کلمهی «قل» آمده است و این نشانهی نهایت لطف و توجه خاص خداوند به بندگان باایمان است.(5)
548 - درجات ایمان
از نظر قرآن کریم ایمان دارای درجات و مراتبی است. از این رو، به اهل ایمان دوباره دستور به ایمان میدهد که مقصود، درجهی برتر و بالاتر آن است؛ «یا أیّها الّذین ءامَنوا ءامِنوا باللّه و رسوله»(6). اصحاب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز از نظر ایمان و اعتقاد در یک
درجه نبودند. بعضی از آنها در راه خدا جان میدادند و پیامبر را در جبههی جنگ تنها نمیگذاشتند؛ «إنّما المؤمنون الّذین
ءامنوا باللّه و رسوله و إذا کانوا معه علی أمر جامع لم یذهبوا حتّی یستأذنوه».(1)
اما بعضی از اصحاب به دلیل دستیابی به متاع دنیوی، پیامبر را در مراسم نماز جمعه تنها گذاشتند؛ «و إذا رأوا تجارة أو لهواً انفضّوا إلیها و ترکوک قائماً».(2)در شأن نزول این آیه میخوانیم که وقتی بعضی از مسلمانان خبر آمدن کاروان تجارتی را شنیدند، نماز جمعه را ترک و به سوی کاروان تجارتی رفتند.
549 - پاداشهای اهل ایمان
«وعد اللّه المؤمنین و المؤمنات جنّات تجری من تحتها الأنهار ... و رضوان من اللّه أکبر ذلک هو الفوز العظیم»(3)
خداوند متعال برای مؤمنان دو گونه پاداش را وعده داده است: مادی و معنوی، که بیتردید دومی برتر و ارزشمندتر است. «رضوان» همان نعمت معنوی است و نکره آوردن آن نشانهی عدم امکان شناخت حقیقت رضوان الهی است.
از سوی دیگر، بزرگترین سعادت و کامیابی انسان سالک و محب خدا، جلب رضایت محبوب است، بی آن که برای تأمین خواستههایش بکوشد. از این رو، در پایان آیهی کریمه از خشنودی خداوند به «فوز عظیم» تعبیر میکند.(1660)
550 - مردم نسبت به ایمان و عمل صالح
* - گروهی از مردم دارای ایمان و عمل صالح هستند و آنان اهل سعادتند؛ «إنّ الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات طوبی لهم و حسن ماب»،(1)«من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیوة طیّبة و لنجزینّهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون».(2)
* - گروهی نه ایمان دارند و نه عمل صالح، و آنان اهل عذابند؛ «إنّه من یشرک باللّه فقد حرم اللّه علیه الجنّة و مأواه النّار».(3)
* - گروهی ایمان دارند، ولی عمل صالح ندارند. این گروه بر دو قسم هستند: بعد از آن که ایمان آوردهاند، مهلت و فرصت عمل صالح را پیدا نکردند؛ یعنی بعد از ساعاتی از ایمان آوردن، از دنیا رفتند. این گروه اهل نجاتند، اما افرادی که ایمان آوردهاند و از روی عمد واجبات و محرمات را اعتنا نکردند، این گروه فاسقان هستند که در قیامت گرفتارند.
* - گروهی ایمان نیاوردهاند، لیکن عمل صالح دارند؛ این افراد مانند گروه دوم، اهل عذابند. مانند کفّاری که خدمات اجتماعی کم یا زیاد انجام دادهاند؛ «مثل الّذین کفروا بربّهم أعمالهم کرماد اشتدّت به الرّیح فی یوم عاصف لا یقدرون ممّا کسبوا علی شیء».(4)
* - گروهی که ایمان آوردهاند، بعضی از اعمال آنها صالح و برخی غیر صالح است؛ اینها به دلیل ایمانشان اهل نجاتند، لیکن برای از میان رفتن گناهانشان باید یا در دنیا یا در آخرت گرفتاری را تحمّل کنند و ممکن است خداوند به طور کلّی اینها را عفو کند و
ببخشد؛ «و ءاخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و ءاخر سیّئاً عسی اللّه أن یتوب علیهم إنّ اللّه غفور رحیم».(1)
551 - مقام رفیع انسان در پرتو ایمان و عمل
از نظر قرآن کریم انسان در احسن تقویم آفریده شده است؛ «لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم». منظور از «أحسن تقویم» آن است که تمامی جهات وجود انسان و همهی شئونش مشتمل بر تقویم است. به تعبیر دیگر، هر چیز و هر وضعی که ثبات انسان و بقایش نیازمند به آن است، خداوند آن را به او عنایت کرده است.
از جملهی بعد که میفرماید: «ثمّ رددناه أسفل سافلین»، استفاده میشود که انسان به حسب خلقت، طوری آفریده شده که صلاحیت دارد به رفیع اعلی عروج کند و به سعادت خالص نائل گردد. زیرا خدا او را به جهازی مجهّز کرده که میتواند به
1) 1665) توبه / 102.
آن، علم نافع کسب کند و نیز ابزار و وسایل عمل صالح را هم به او داده و فرموده: «و نفس و ما سوّیها * فألهمها فجورها و تقویها».(1)
بنا بر این، هر گاه انسان به آنچه دانسته ایمان آورد و ملازم اعمال صالح گردد، خداوند متعال او را به سوی خود عروج میدهد و بالا میبرد؛ «إلیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصالح یرفعه»،(2)و «یرفع اللّه الّذین ءامنوا منکم و الّذین أوتوا العلم درجات»،(3)و آیات دیگری که دلالت دارد بر بلندی مقام انسان و این که میتواند به وسیلهی ایمان و عمل صالح بالا رود.(4)
552 - سلام الهی در پرتو ایمان و عبادت
درودی که خداوند بر اولیای خود میفرستد، متفاوت است. گاهی با ذکر مقاطع سهگانهی دنیا، برزخ و قیامت همراه است. چنان که در بارهی یحییعلیه السلام آمده است: «سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیّاً»،(5)و نیز در بارهی عیسیعلیه السلام میفرماید: «و السّلام علیّ یوم ولدت و یوم أموت و یوم أبعث حیّاً»،(6)و گاه بدون قید دنیا و برزخ و قیامت آمده است، مانند سلام بر ابراهیم و موسی و
هارون؛ «سلام علی ابراهیم»،(7)«سلام علی موسی و هرون»،(8)و گاهی با تصریح به گسترش و همگانی بودن، همراه است. مانند: «سلام علی نوح فی العالمین»(9)و این درودها بر اثر کارهای نیک است؛ «إنّا کذلک نجزی المحسنین».(10)
نکتهی شایان ذکر این که تنها انبیا از جزای خاص برخودار نیستند، بلکه هر کس راه عبودیت را پیمود و احسان کرد، از جزاهای الهی مانند هبهی رحمت خاص، شرح صدر، هدایت تکوینی و الهامهای غیبی برخوردار است. زیرا وعدهی الهی است که هر کس محسن باشد، خداوند چنین جزایی به او خواهد داد. چنان که استدلال قرآن این است که چون موسی و هارون از بندگان مؤمن ما بودند، آنها را از درود خود بهرهمند کرده،
به
این پایگاه رساندیم؛ «إنّهما من عبادنا المؤمنین».(1)
براین اساس، عبادت و ایمان؛ یعنی پذیرش قلبی و خضوع عملی است که انسان را به پایگاههای رفیع میرساند.(2)
553 - ایمان و عمل صالح دو امر جدایی ناپذیر
در بسیاری از آیات قرآن، ایمان و عمل صالح در کنار هم واقع شدهاند. به گونهای که نشان میدهد این دو، جدایی ناپذیرند و راستی هم چنین است. زیرا ایمان و عمل صالح مکمّل یکدیگرند. ایمان اگر در اعماق جان نفوذ کند، حتماً شعاع آن در اعمال انسان خواهد تابید و عمل او را عمل صالح میکند، چون چراغ پرنوری که در درون اتاقی برافروزد، اشعهی آن از تمام پنجرهها و دریچهها به بیرون میتابد و چنین است
چراغ پر فروغ ایمان که در قلب انسان روشن میشود و شعاعش از چشم و گوش و زبان و دست و پای او آشکار میگردد.
اصولاً ایمان چون ریشه است و عمل صالح میوهی آن، وجود میوهی شیرین دلیل بر سلامت ریشه است و وجود ریشهی سالم سبب پرورش میوههای مفید است.(3)از این رو در حدیث میخوانیم: «و بالایمان یستدل علی الصالحات و بالصالحات یستدل علی الایمان».(1679)
554 - عمل صالح برنامهی مستمر مؤمنان
«و من یعمل من الصّالحات من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فأولئک یدخلون الجنّة»(1)
خداوند در آیهی فوق هنگامی که سخن از مؤمنان میگوید، عمل صالح را برنامهی مستمر آنها بیان میکند. زیرا جملهی «یعملون الصالحات» فعل مضارع است و نشانهی استمرار است.
در حقیقت چنین باید باشد. زیرا انجام یک یا چند عمل خیر، ممکن است تصادفاً یا به علل خاصی از هر کسی صورت بگیرد و هرگز دلیل بر ایمان راستین نخواهد بود.(2)
555 - استمرار در طریق ایمان و عمل
خداوند در آغاز سورهی بقره پنج وصف را برای متقین بیان میکند. ایمان به غیب، برپاداشتن نماز، انفاق، ایمان به کتب آسمانی، یقین به آخرت. قابل توجه این که در همه جا فعل مضارع به کار رفته که مفید استمرار است؛ «یؤمنون بالغیب، یقیمون الصلوة، ینفقون، یؤمنون بما أنزل إلیک، یوقنون». پس، پرهیزکاران راستین کسانی هستند که در برنامههای خود ثبات و استمرار دارند. فراز و نشیب زندگی در روح و فکر
آنها اثر نمیگذارد.(3)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 556 تا 570
556 - تأثیر قرآن و جهاد در افزایش ایمان
از نظر قرآن کریم مؤمنان واقعی کسانی هستند که به هنگام تلاوت قرآن کریم و حضور در
جبههی جنگ، ایمان آنها افزوده میشود و به خدا توکل میکنند؛ «إنّما المؤمنون .... و إذا تلیت علیهم ءایاته زادتهم ایماناً».(1)در جای دیگری میفرماید: وقتی گروهی از عوامل تبلیغاتی دشمن به مسلمانان گفتند که دشمن قوی است، باید از آنها بترسید، مسلمانان نترسیدند، بلکه بر ایمان آنها افزوده شد و گفتند:
خداوند ما را کفایت میکند؛ «الّذین قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا اللّه و نعم الوکیل».(2)
557 - نقش سخن راست در اصلاح اعمال
«یا أیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه و قولوا قولاً سدیداً * یصلح لکم أعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم»(3)
قول سدید سخنی است که مطابق با واقع باشد. و لغو و بیهوده نباشد. قرآن کریم در این آیه میفرماید: نقش چنین سخنی آن است که اعمال انسان اصلاح میگردد و گناهانش نیز آمرزیده میشود. زیرا وقتی نفس انسان به راستگویی و قول سدید عادت کرد و به هیچ وجه آن را ترک نکرد، دروغ نمیگوید و سخن لغو یا سخن فسادانگیز از او شنیده نمیشود، هنگامی که این صفت در جان انسان رسوخ پیدا کرد، طبعاً از فحشا و منکر و
سخن لغو دور گشته، و در چنین زمانی انسان، به اعمال صالح روی میآورد و از عمری که در گناهان صرف کرده، حسرت میخورد و از اعمال خود پشیمان میشود و همین ندامت و پشیمانی، توبه است.
آنگاه که توبه کرد، خدا هم او را در بقیهی عمرش از ارتکاب گناهان مهلک نگه میدارد، دیگر گناهان کوچک خیلی خطری نیست. چون خداوند وعده داده است که اگر از گناهان کبیره دوری کنید، گناهان کوچک شما را میآمرزیم؛ «إن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفّر عنکم سیّئاتکم»،(1)و در نتیجه ملازمت قول سدید، انسان را به سوی صلاح اعمال کشانیده و به اذن خدا به آمرزش گناهان منتهی میشود.(2)
558 - باطل نکردن اعمال
«یا أیّها الّذین ءامنوا أطیعوا اللّه و أطیعوا الرّسول و لا تبطلوا أعمالکم»(3)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: هرکس «سبحان اللّه» بگوید، خداوند درختی را در بهشت برای او غرس میکند و همچنین هر آن که «الحمدللّه» یا «لا اله الاّ اللّه» یا «اللّه اکبر» بگوید، چنین اثری دارد. شخصی از قریش گفت: یا رسول اللّه! بنا بر این ما در بهشت درختان بسیاری داریم! حضرت فرمودند: آری در صورتی که آتشی نفرستید تا درختان را نابود کند، آنگاه آیهی فوق را تلاوت کرد.
559 - رستگاری مؤمنان
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم * قد أفلح المؤمنون * الّذین هم فی صلاتهم خاشعون * و الّذین هم عن اللّغو معرضون * و الّذین هم للزّکوة فاعلون * و الّذین هم لفروجهم حافظون * .... و الّذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون * و الّذین هم علی صلوتهم یحافظون»(4)
انتخاب فعل ماضی «أفلح» در مورد رستگاری مؤمنان برای تأکید بیشتر است؛ یعنی
رستگاری آنها به گونهای قطعی است که گویا قبلاً تحقّق یافته است و ذکر کلمهی «قد» قبل از آن نیز، تأکید دیگری برای موضوع است.
تعبیراتی همچون «خاشعون - معرضون - راعون - حافظون - یحافظون»، به صورت اسم فاعل یا فعل مضارع، نشانهی آن است که برنامههای مؤمنان راستین در اتصاف به این اوصاف برجسته، موقّتی و محدود نیست، بلکه مستمر و همیشگی است.(1)
560 - اوصاف مؤمنان حقیقی
تعبیر «أولئک هم المؤمنون حقّاً»(2)که حکایت از ایمان حقیقی افرادی میکند، در دو مورد از قرآن کریم ذکر شده و تحقق ایمان حقیقی در صورتی است که انسان دارای اوصاف زیر باشد:
1 - تکان خوردن دل به هنگام یاد الهی.
2 - افزوده شدن ایمان به هنگام تلاوت آیات قرآن کریم.
3 - توکل بر خداوند.
4 - برپا داشتن نماز.
5 - انفاق در راه خدا.
قابل توجه این که اوصاف سه گانهی اول، حالات قلبی و مترتّب بر یکدیگر است و دو وصف اخیر مربوط به اعمال ظاهری است؛ «إنّما المؤمنون الّذین إذا ذکر اللّه وجلت قلوبهم و إذا تلیت علیهم ءایاته زادتهم ایماناً و علی ربّهم یتوکّلون * الّذین
یقیمون الصّلوة و ممّا رزقناهم ینفقون * أولئک هم المؤمنون حقّاً».(1)
6 - ایمان به خداوند.
7 - هجرت در راه خدا.
8 - جهاد در راه خداوند.
9 - پناه دادن و یاری کردن مسلمانان؛ «و الّذین ءامنوا و هاجروا فی سبیل اللّه و الّذین ءاووا و نصروا أولئک هم المؤمنون حقّاً».(2)
561 - حفظ آبرو
خداوند متعال در قرآن کریم برای حفظ آبرو و حیثیت مؤمنان اهمیت ویژهای قائل شده است. از این رو، تحریم پارهای از گناهان مانند غیبت، تجسّس بیجا، تهمت، سوء ظن، بازگویی عیب دیگران، مسخره کردن، بدزبانی و ... به دلیل حفظ آبروی مؤمنان است. اموری که در ذیل یاد میشود، عوامل و زمینههایی برای از میان بردن آبرو است که در قرآن کریم حرام شمرده شده است:
الف - حرمت سوءظن، تجسس، غیبت؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا اجتنبوا کثیراً من الظنّ إنّ بعض الظنّ إثم و لا تجسّسوا و لا یغتب بعضکم بعضاً».(3)
ب - حرمت تهمت؛ «و من یکسب خطیئة أو إثماً ثمّ یرم به بریئاً فقد احتمل بهتاناً و إثماً مبیناً».(4)
ج - تمسخر؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا لا یسخر قوم من قوم».(1)
د - بدزبانی؛ «و لا تنابزوا بالألقاب بئس الاسم الفسوق بعد الإیمان».(2)
ه - اشاعهی فحشا؛ «إنّ الّذین یحبّون أن تشیع الفاحشة فی الّذین ءامنوا».(3)
و - فاش کردن عیوب مؤمنان؛ «لا یحبّ اللّه الجهر بالسّوء من القول إلاّ من ظلم».(4)
562 - لزوم وفای به عهد
«أوفوا بالعقود»(5)
این آیهی شریفهی دلالت بر لزوم پای بندی به عقود میکند و ظاهر این امر عام است و شامل همهی چیزهایی میشود که عرفاً «عقد» بر آن صادق و با «وفا» سازگار است.
آیات کریمهی قرآن در موضوع وفای به عهد به طور مطلق سخن گفته است. زیرا مردم با عقلهای فطری خود به این مطلب میرسند و راستی همین طور است و این نیست جز از آن رو که عهد و وفای به عهد از چیزهایی است که انسان در زندگانی از آن بینیاز نخواهد شد و در این خصوص، فرد و جامعه مساویند و اگر در حیات اجتماعی انسان تأمّل کنیم، میفهمیم همهی مزایایی که از آن بهرهمند میشویم و همهی حقوق مربوط به
زندگی اجتماعی که بدان اطمینان داریم، بر اساس یک عقد و قرارداد اجتماعی عمومی و عقد و عهدهای فرعی که بر آن مترتب است، مبتنی و استوار است. از این رو، خداوند در حفظ عهد و وفای به آن تأکید کرده و میفرماید: «أوفوا بالعهد انّ العهد کان
مسئولاً»(1). این آیه همان طوری که شامل عهدهای فردی میشود که فرد تعهد میبندد، عهود اجتماعی میان یک قوم و یک قوم دیگر و یک ملت با ملت دیگر را نیز شامل میشود،
بلکه وفای به عهد اجتماعی در نظر دین مهمتر از وفای به عهد فردی است. زیرا عدالت اجتماعی با عهد اجتماعی تمامتر و بلیهای که از نقض عهد اجتماعی پدید میآید، عمومیتر است.(2)
563 - هوشیاری مؤمن
«إنّ فی ذلک لایات للمتوسّمین»(3)
«متوسّم» از مادهی «وسم» به معنای اثر گذاردن است و متوسّم به کسی میگویند که از کمترین اثر، پی به واقعیتهایی میبرد و معادل آن در فارسی هوشیار، با فراست و با ذکاوت است. امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیهی فوق فرمودند: مراد از متوسمان، امت اسلام است. سپس از پیامبرصلی الله علیه وآله چنین نقل فرمود: از فراست مؤمن بپرهیزید، زیرا به نور الهی مینگرد؛ «اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ینظر
بنور اللّه عزّوجل».(4)
در روایت دیگری علیعلیه السلام میفرماید: متوسّم پیامبر بود و بعد از او، من و پس از من، امامانی از فرزندان من؛ «کان رسول اللّهصلی الله علیه وآله المتوسّم و أنا من بعده و الأئمّة من ذریّتی المتوسّمون».(1705)
564 - تفاوت تفکّر مؤمنان با مشرکان
«إذا قیل لهم ماذا أنزل ربّکم قالوا أساطیر الأوّلین»(1)
«... و قیل للّذین اتّقوا ماذا أنزل ربّکم قالوا خیراً»(2)
سؤال: چرا در آیهی اول «أساطیر الأوّلین» به صورت مرفوع و در آیهی دوم «خیراً» به صورت منصوب ذکر شده است؟
پاسخ: در آیهی اول «أساطیر الأوّلین» خبر مبتدای محذوف است و در تقدیر، «هذه أساطیر الأوّلین» است. در آیهی دوم «خیراً» در حقیقت مفعول فعل محذوف است و در تقدیر «أنزل خیراً» است. این تفاوت در تعبیر حکایت از دو طرز تفکر مؤمنان و مشرکان میکند؛ یعنی وقتی از مؤمنان سؤال میشد: خداوند بر شما چه نازل کرده است؟ میگفتند: «خیراً»؛ یعنی «أنزل خیراً»؛ خداوند خیر و نیکی نازل کرده است و به این
وسیله ایمان خود را به وحی بودن قرآن آشکار میکردند، اما هنگامی که از مشرکان سؤال میکردند: پروردگارتان چه چیز نازل کرده است؟ آنها میگفتند: اینها «أساطیر الاولین» است و به این ترتیب وحی بودن قرآن را به کلی انکار میکردند.
کلمهی «خیر» تعبیر بسیار زیبا و جامعی است. مفهومش خیر مطلق و شامل همهی انواع خیر در دنیا و آخرت است، خیر برای فرد و خیر برای جامعه. زیرا هنگامی که متعلَّق کلمهای حذف شود، دلالت بر عمومیت میکند.(1708)
565 - درجات صالحان
از نظر قرآن کریم حضرت ابراهیمعلیه السلام جزو صالحان است. زیرا قرآن کریم در بارهی او و فرزندش میگوید: «و کلاً جعلنا صالحین»،(1)در عین حال از خداوند تقاضای ملحق شدن به صالحان را میکند؛ «و ألحقنی بالصّالحین»،(2)و خداوند این دعا را به اجابت رسانید؛ «و إنّه فی الاخرة لمن الصّالحین».(3)
دقت و بررسی در این آیات با در نظر گرفتن مقامات ابراهیمعلیه السلام به ما میفهماند که صالح بودن مراتبی دارد که حضرت ابراهیمعلیه السلام واجد برخی از آن بوده و تقاضای بعضی دیگر را کرده است. بنا بر این جای تعجب نیست که بگوییم ابراهیم از خداوند تقاضا کرده او را به مقام محمد و آل محمدعلیهم السلام ملحق سازد. خداوند دعای او را به اجابت رسانید و به او وعده داد که او را در آخرت به آنان ملحق
سازد. چیزی که میتواند از این موضوع بیشتر پرده بردارد، سخن پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است که خود را واجد این مقام معرفی میکند؛ «إنّ ولیّی اللّه الّذی نزّل الکتاب و هو یتولّی الصّالحین».(4)
566 - نتیجهی ولایت خدا بر مؤمن و ولایت شیطان بر کافر
انسان مؤمن در پوشش ولایت خداوند و کافر تحت ولایت شیطان است؛ «نحن أولیاءکم فی الحیوة الدّنیا و الاخرة»(5)و «انا جعلنا الشیاطین أولیاء للّذین لا یؤمنون».(6)
هر یک از این دو ولایت دارای اثر و نتیجهای است؛ انسان مؤمن چشم و گوش و زبانش مظهر چشم و گوش و زبان حق میگردد و انسان کافر در این جهت مظهر شیطان میشود. در حدیث قدسی میخوانیم: «ما تقرّب الیّ عبد بالنافلة الاّ کنت سمعه الّذی یسمع به و لسانه الّذی ینطق به و عینه الّذی یبصر به» و نیز علیعلیه السلام در بارهی پیروان شیطان میفرماید: «فنظر بأعینهم و نطق بألسنتهم».(1)
567 - فرشتگان همراه مؤمنان
از نظر قرآن کریم فرشتگان در دنیا و آخرت همراه مؤمنان هستند:
الف - در دنیا؛ «له معقّبات بین یدیه و من خلفه».(2)
ب - در آخرت؛ «و الملئکة یدخلون علیهم من کلّ باب».(3)
چه این که شیاطین در دنیا و آخرت همراه کافران هستند:
الف - در دنیا؛ «ألم تر أنا أرسلنا الشیاطین علی الکافرین تؤزّهم أزّاً».(4)
ب - در آخرت؛ «لأملئنّ جهنّم منک و ممّن تبعک».(5)
568 - مصونیت مؤمنان از عذاب الهی
عذاب بر دو قسم است:
1 - عذاب جسم، مانند: «کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلوداً غیرها».(6)
2 - عذاب روح که از آن به خزی و رسوایی یاد میشود؛ «ربّنا إنّک من تدخل النّار فقد أخزیته»؛(1)خدایا! تو هر کس را وارد آتش کنی، وی را خوار میسازی.
از نظر قرآن کریم، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و پیروان او از این عذاب روحی، رسوایی در آخرت، مصون هستند؛ «یوم لا یخزی اللّه النّبیّ و الّذین ءامنوا معه».(2)
تفاوت اهل ایمان با اهل نفاق
569 - اهل ایمان امر به معروف و نهی از منکر میکنند؛
«یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»،(3)اهل نفاق امر به منکر و نهی از معروف میکنند؛ «یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف».(4)
570 - اهل ایمان به یاد خدا هستند و نماز را بر پا میکنند؛
«یقیمون الصّلوة»(5)و «الّذین یذکرون اللّه قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم»،(6)اهل نفاق خدا را فراموش میکنند؛ «نسوا اللّه»(7)و نماز را با کسالت انجام میدهند؛ «و لا یأتون الصلوة الاّ و هم کسالی».(8)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 571 تا 585
571 - مؤمنان زکات را پرداخت میکنند؛
«یؤتون الزّکوة»،(9)منافقان امساک و بخل میورزند؛ «یقبضون أیدیهم».(10)
572 - حق گویان به جنگ و جهاد میروند و از پیامبر مرخّصی طلب نمیکنند؛
«لا یستأذنک الّذین یؤمنون باللّه و الیوم الاخر أن یجاهدوا بأموالهم و أنفسهم»،(1)فرصت طلبان، خواهان مرخّصی هستند و به جبهه نمیروند؛ «إنّما یستأذنک الّذین لا یؤمنون باللّه و الیوم الاخر».(2)
573 - اهل ایمان فرمانبردارند؛
«یطیعون اللّه و رسوله»، مسلمان نمایان اهل فسق و گناه هستند؛ «إنّ المنافقون هم الفاسقون».
574 - خداوند به اهل ایمان وعدهی بهشت داده است؛
«وعد اللّه المؤمنین و المؤمنات جنّات تجری من تحتها الأنهار»(3)، ولی به نفاق پیشگان وعدهی آتش داده است؛ «وعد اللّه المنافقین و المنافقات و الکفّار نار جهنّم».(4)
575 - مؤمنان از این که به دلیل نبود امکانات توفیق رفتن به جبهه را پیدا نکردند، ناراحت و گریان هستند؛
«تولّوا و أعینهم تفیض من الدمع حزناً الاّ یجدوا ما ینفقون»،(5)بیماردلان از این که به جبهه نمیروند، خوشحال هستند؛ «فرح المخلّفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه».(1736)
حقیقت تقوا و ارزش آن
576 - ارزش تقوا
«انّ أکرمکم عند اللّه أتقیکم»(1)
شخصی به حضرت رضاعلیه السلام عرض کرد: کسی از نظر خانوادگی با شرافتتر از شما وجود ندارد. حضرت فرمودند: شرافت پدران من به دلیل تقوا و فرمانبرداری از خداست. شخص دیگری به حضرت عرض کرد: به خدا سوگند، شما بهترین افراد هستید. حضرت فرمودند: چنین سوگند مخور. زیرا بهتر از من کسانی هستند که اهل تقوایند؛ قسم به خداوند این آیه «إنّ أکرمکم عند اللّه أتقیکم» هنوز نسخ نشده است.
قال الرجل للرّضاعلیه السلام: «و اللّه ما علی وجه الأرض أشرف منک أباً. فقال: التّقوی شرّفهم و طاعة اللّه أخفضهم» فقال له آخر: «أنت و اللّه خیر النّاس. فقال له: لا تحلف، یا هذا خیر منّی من کان اتقی اللّه و أطاع اللّه و اللّه ما نسخت هذه الایه: «إنّ أکرمکم عند اللّه أتقیکم»».(1738)
ص: 251
1) 1737) حجرات / 13.
577 - حقّ تقوا
«یا أیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه حقّ تقاته و لا تموتنّ الاّ و أنتم مسلمون»(1)
قرآن کریم در آیهی فوق، خطاب به افراد باایمان میکند و از آنها میخواهد که حق تقوا را پیشهی خود سازند. حقّ تقوا؛ یعنی رعایت آخرین درجهی تقوا در تمام ابعادش. از تقوای فرهنگی و اخلاقی و سیاسی گرفته تا نظامی و اقتصادی و ... .
ابو بصیر از امام صادقعلیه السلام سؤال کرد: حقّ تقوا چیست؟ امام فرمود: حق تقوا ایمان است که همواره اطاعت خدا کنی و هیچ گاه گناه او نکنی و همواره به یاد او باشی و هیچ گاه او را فراموش نکنی و پیوسته شکر او را به جای آوری و هیچ گاه ناسپاسی نکنی.(2)
578 - کرامت در پرتو تقوا
«انّ أکرمکم عند اللّه أتقیکم»(3)
از نظر فطری هر انسانی به دنبال کمالی میگردد که با داشتن آن از دیگران امتیاز پیدا کند و در میان افراد جامعه دارای شرافت و کرامتی مخصوص گردد و از آنجا که دلبستگی عموم مردم به زندگی مادی و دنیوی است، قهراً این امتیاز و کرامت را در همان مزایای زندگی دنیا؛ یعنی در مال و جمال و اولاد جستجو میکنند، و همهی تلاش و توان خود را در به دست آوردن آن به کار میگیرند، تا با آن به دیگران فخر
بفروشند، در حالی که این گونه مزایا، مزیتهای موهوم و خالی از حقیقت است.
از نظر قرآن کریم مزیت حقیقی که مایهی کرامت بشر میگردد، تقوا و پرهیزکاری
است. تنها وسیلهی سعادت در آخرت، همان تقواست که قرآن کریم میفرماید: «تزودّوا فإنّ خیر الزّاد التقوی».(1)
579 - تقوا وسیلهی اعتصام به خداوند
«و من یعتصم باللّه فقد هدی إلی صراط مستقیم * یا أیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه حق تقاته ... * و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً»(2)
سرّ ترتیب این آیات سه گانه آن است که اگر انسان قصد اعتصام به «اللّه» را دارد، راه آن جز تقوا نیست و حقیقت تقوا تحصیل طاعات است و آن نیز جز با رویکرد به کتاب و سنت نیست که همان «حبل اللّه» است. بنا بر این، معنای این سه آیه چنین است: به «حبل اللّه» اعتصام جویید؛ یعنی به کتاب و سنت تمسک کنید تا به تقوا برسید و از تقوا به اعتصام الهی نایل شوید.(3)
گفتنی است که در این سه آیه اول رابطه با خداوند، سپس رابطهی انسان با خودش و در آیهی سوم رابطهی انسان با جامعه را بیان میکند.
580 - جوانمردی در پرتو ایمان و تقوا
«إنّهم فتیة ءامنوا بربّهم»(4)
امام صادقعلیه السلام از یکی از یاران خود پرسید: «فتی» به چه کسی میگویند؟ او عرض کرد: فتی به جوان گوییم. امام فرمود: «أما علمت أنّ أصحاب الکهف کانوا کلّهم کهولاً
فسمّاهم اللّه فتیة بایمانهم؟»؛ آیا نمیدانی که اصحاب کهف کامل مرد بودند، اما خدا از آنها به «فتیة» نام برده، چون ایمان به پروردگار داشتند. سپس اضافه فرمود: «من ءامن باللّه و اتّقی فهو الفتی»؛ هر آن که به خدا ایمان داشته
باشد و تقوا پیشه کند، جوانمرد است.(1)
همچنین پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «أنا الفتی ابن الفتی، أخو الفتی». آنگاه از حضرت پرسیدند: این که خودتان جوانمرد هستید، روشن است؛ اما دو قست دیگر را توضیح دهید. حضرت فرمود: این که فرزند جوانمرد هستم، چون من فرزند ابراهیمعلیه السلام هستم و قرآن در بارهی حضرت ابراهیمعلیه السلام میفرماید: «فتی یذکرهم یقال له ابراهیم»(2)و اما این که برادر جوانمرد هستم، چون برادر
علیعلیه السلام هستم و در بارهی حضرت علیعلیه السلام جبرئیل ندا داد: «لا فتی الاّ علی لا سیف الاّ ذوالفقار».(3)
581 - تقوا، اساس نجات از گرفتاریها
علیعلیه السلام بعد از تلاوت آیهی شریفهی «من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»(4)قسمتی از آثار تقوا را چنین بیان میکند: هرگاه کسی تقوا پیشه کند، خداوند راه خلاصی از فتنهها را به رویش میگشاید و نوری در دلش میدرخشاند تا در تاریکیها در پرتو آن نور، همهی حقایق را ببیند و او را به آنچه علاقهمند است؛ یعنی بهشت، مخلّد میگرداند و در منزل کریم و بزرگ از او پذیرایی میکند... در حالی که
زائرانش فرشتگان و همنشینانش پیامبران هستند.(1750)
582 - تقوای قلبی
«و من یعظّم شعائر اللّه فانها من تقوی القلوب»(1)
از نظر قرآن کریم منشأ تعظیم شعایر الهی تقوای قلب انسان است و اضافهی تقوا به قلوب، اشاره به این است که حقیقت تقوا و اجتناب از گناهان امری است معنوی که وابسته به قلب است، و منظور از قلب، دل و نفس انسانی است. بنا بر این، تقوا فقط در گرو ظاهر اعمالی که جز حرکات و سکنات بدنی نیست، نخواهد بود. چون حرکات و سکنات در اطاعت و معصیت مشترک است. مثلاً دست زدن و لمس کردن بدن جنس مخالف در نکاح و زنا و
همچنین بیجان کردن در قصاص و جنایت، و نیز نماز برای خدا و برای ریا و مانند اینها از نظر ظاهری یکی است. پس، اگر یکی حلال و دیگری حرام، و یکی زشت و دیگری معروف است، به دلیل همان امر معنوی درونی و تقوای قلبی است، نه خود عمل.(2)
583 - تقوای تن و تقوای دل
پرهیزکاران از نظر تعظیم شعایر سه گروهند:
الف - کسانی که در مقام عمل هستند؛ اینان از جهنّم نجات پیدا کرده، به بهشت میرسند؛ «انّما یتقبّل اللّه من المتّقین»(3)، اما تقوای دل چیز دیگری است. گاهی انسان خود را بزرگ دانسته و محبوب میدارد و برای نجات جان خود از عذاب، دست به آلودگی نمیزند. چنین شخصی گرچه اوامر الهی را انجام داده و از نواهی پرهیز کرده، اما در حقیقت خودش را بزرگ میدارد، نه دستورهای الهی را، او متّقی است و تقوای
بدنی
دارد، نه تقوای دل.
ب - گروه دوم از گروه اول بالاتر و کسانی هستند که شعایر الهی را بزرگ میشمارند؛ یعنی آنچه را که خدا به آن امر کرده، چون فرمان الهی است، گرامی میدارند و عمل میکنند. این گروه دارای تقوای قلب هستند؛ «و من یعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوی القلوب».(1)
ج - گروه سوم از گروه اول و دوم بالاتر و کسانی هستند که اوامر و نواهی الهی را که تکریم میکنند، نه برای رهایی از جهنّم و رسیدن به بهشت است، بلکه به دلیل آن که خدا محبوب بالاصاله و عظیم و اعلای بالذات است؛ یعنی آنچه از ناحیهی او و به او منسوب است، نیز از عظمت برخوردار است.
علیعلیه السلام در اوصاف چنین انسانهای وارستهای میگوید: «عظم الخالق فی أنفسهم فصغر ما دونه فی أعینهم».(2)
584 - تقوا بهترین لباس
تشبیه تقوا و پرهیزکاری به لباس تشبیه بسیار زیبایی است؛ «و لباس التّقوی ذلک خیر». زیرا همان گونه که لباس ظاهری عیوب انسان را میپوشاند، لباس باطنیِ تقوا نیز زشتیهای انسان را میپوشاند. آری! انفعالی که از کشف عیوب ظاهری به انسان دست میدهد، در عیوب باطنی نیز آن تأثر پدید میآید، با این تفاوت که تأثّر از ناحیهی بروز معایب باطنی ناگوارتر و دوامش زیادتر است. زیرا حسابگرِ آن مردم
نیستند، بلکه خداوند
است و نتیجهاش هم اعراض مردم نیست، بلکه شقاوت و عذاب ابدی است. بدین سبب لباس باطنیِ تقوا از لباس ظاهری بهتر است.(1)
585 - تقوا، بهترین زاد و توشهی قیامت
از نظر قرآن کریم هر انسانی مسافر است و باید برای این سفر، زاد و توشه تهیه کند. قرآن کریم میفرماید: «یا أیّها الإنسان إنّک کادح إلی ربّک کدحاً فملاقیه».(2)امام مجتبیعلیه السلام به جناده میفرماید: «استعدّ لسفرک و حصّل زادک قبل حلول أجلک».
بهترین زاد و توشهی این سفر تقواست؛ «و تزوّدوا فان خیر الزّاد التّقوی»،(3)و بدترین زاد و توشه ظلم به بندگان خداست. علیعلیه السلام میفرماید: «بئس الزاد إلی المعاد العدوان إلی العباد». قابل توجه این که علیعلیه السلام نه تنها در تمام عمرش به بندگان خدا ظلم نکرد، حتّی به مورچهای نیز ظلم نکرد؛ اگر تمام هستی را به من بدهند، دانهای را از دهان مورچه از روی ظلم نخواهم گرفت؛ «واللّه
لو أعطیت الأقالیم السبعة بما تحت أفلاکها علی أن أعصی اللّه فی نملة أسلبها جلباب شعیرة ما فعلته».
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 586 تا 600
586 - تقوای همه جانبه
از نظر قرآن کریم موضوع رعایت تقوا از اهمیت ویژهای برخوردار است. از این رو، در نوع مسایل زندگی به آن سفارش شده است. از جمله:
1 - تقوا در غذا خوردن؛ «و کلوا ممّا رزقکم اللّه حلالاً طیّباً و اتّقوا اللّه».(4)
2 - تقوا در جهاد؛ «ان تمسسکم حسنة تسؤهم و ان تصبکم سیئة یفرحوا بها و ان تصبروا و تتّقوا لا یضرّکم کیدهم شیئاً».(1)
3 - تقوا در معامله؛ «لا تأکلوا الرّبا أضعافاً مضاعفة و اتّقوا اللّه لعلکم تفلحون».(2)
4 - تقوا در پیروی از پیامبرصلی الله علیه وآله؛ «و ما ءاتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و اتّقوا اللّه».(3)
5 - تقوا در معاشرت با مردم؛ «و لا یغتب بعضکم بعضاً أیحبّ أحدکم أن یأکل لحم أخیه میتاً فکرهتموه و اتّقوا اللّه».(4)
6 - تقوا در انفاق؛ «فأمّا من أعطی و اتّقی * و صدّق بالحسنی * فسنیسّره للیسری».(5)
7 - تقوا در برخورد با مشرکان؛ «و لا یجرمنّکم شنئان قوم ألاّ تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوی و اتّقوا اللّه».(6)
587 - ترکیب صبر و تقوا
دو واژهی صبر و تقوا کلاًّ در قرآن با یکدیگر ترکیب شدهاند که در چهار مورد، با تقدم صبر بر تقوا در سورهی آل عمران و یک بار در سورهی یوسفعلیه السلام تقوا پیش از صبر آمده است.
موارد مذکور در سورهی آل عمران تماماً در ارتباط با اهل کتاب و مشرکین بیان شده و صبر و پایداری در برابر تهاجمات نظامی و فرهنگی و ایذای تبلیغاتی آنان را
آموزش میدهد و از آنجا که مقاومت و پایداری در برابر مکاید دشمنان، بیش از تقوا به صبر احتیاج دارد، واژهی صبر مقدم آمده است، اما در سورهی یوسف، به دلیل وسوسه و تحریک زنان درباری و استمرار نیرنگهای آنان، موضوع تقوا برای یوسفعلیه
السلام مهمتر از صبر بوده و مقدم بر آن ذکر شده است.
آیات پیش گفته عبارت است از:
* - «انّه من یتّق و یصبر فانّ اللّه لا یضیع أجر المحسنین».(1)
* - «و ان تصبروا و تتّقوا لا یضرّکم کیدهم شیئاً».(2)
* - «بلی ان تصبروا و تتّقوا و یأتوکم من فورهم هذا».(3)
* - «و ان تصبروا و تتّقوا فانّ ذلک من عزم الأمور».(4)
* - «یا أیّها الّذین ءامنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتّقوا اللّه».(5)
588 - تقوا، زاد و توشهی سفر قیامت
«و تزوّدوا فإنّ خیر الزّاد التّقوی»(6)
برای انسان دو گونه سفر وجود دارد: در دنیا و از دنیا. برای سفر در دنیا نیاز به زاد و توشهی مادی است، و سفر از دنیا نیز نیاز به زاد و توشه دارد که همان معرفت و محبت به خداوند متعال و اشتغال به طاعت و اجتناب از معصیت اوست. زاد و توشهی مادی، انسان را از
عذاب و رنج موقت نجات میدهد، اما زاد و توشهی معنوی انسان را از غذاب و رنج همیشگی میرهاند.(1)
589 - عبداللّه مبارک میگوید: سالی به حج خانهی خدا میرفتم. در مسیر به کودکی برخوردم که سن او هفت یا هشت سال بود و بدون هیچ زاد و راحلهای راه را طی میکرد. با خود گفتم: سبحان اللّه! کودکی به این خردسالی در این بیابان چه میکند؟ به او گفتم: ای صبّی! از کجا میآیی؟ گفت: «من اللّه». گفتم: به کجا میروی؟ گفت: «إلیاللّه». گفتم: چه میجویی؟ گفت: «رضی اللّه». گفتم: زاد و توشهات کجاست؟ گفت:
«زادی تقوایَ و راحلتی رجلایَ». بعد از آن دیگر کودک را ندیدم تا این که در میان رکن و مقام او را مشاهده کردم، دیدم ایستاده و مردم در اطراف او جمع شده و از مسایل حلال و حرام و احکام اسلام از او سؤال میکنند و او پاسخ میدهد. گفتم این کودک کیست؟ گفتند: زین العابدین علی ابن الحسینعلیه السلام است.(2)
590 - رستگاری مقصد عالی پرهیزکاران
از نظر قرآن کریم هدف آفرینش و نظام هستی بهرهگیری انسانها است؛ «سخّر لکم»، «خلق لکم» و هدف انسانها عبادت است؛ «و ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون» و هدف عبادت تقواست؛ «و اعبدوا ربّکم لعلّکم تتّقون» و هدف تقوا رستگاری است؛ «و اتّقوا اللّه لعلّکم تفلحون».(1774)
اوصاف متقیان
591 - درجات تقوا
الف - پرهیز از شرک که تقوای عام نام دارد؛ «یا أیّها النّاس اتقوا ربّکم إنّ زلزلة السّاعة شیء عظیم».(1)
ب - اجتناب از معصیت که تقوای خاص است؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه».(2)
ج - پرهیز از شبهه که تقوای خاص الخاص نامیده میشود؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه حقّ تقاته».(3)
592 - اوج تقوا و پارسایی
«اتّقوا اللّه حقّ تقاته»(4)
حق تقوا برترین درجهی بندگی است که به هیچ وجه غفلت در آن راه پیدا نکند و انسان، فرمانبردار محض و شکرگزار خالص خداوند باشد. این معنا غیر از آن است که از آیهی «فاتّقوا اللّه ما استطعتم»(5)استفاده میشود. زیرا از سویی مراعات تقوا به اندازهی
استطاعت، با توجه به اختلاف قوای فهم و همت ما متفاوت است.
از سوی دیگر حق تقوا از وسع و قدرت بیشتر مردم خارج است. آری! در این مسیر باطنی، مواقف و خطرهایی است که جز دانایان به آن اطلاع ندارند و از دقایق و لطایفش جز مخلصین آگاه نیستند.
از آیهی «فاتّقوا اللّه ما استطعتم» بر میآید که هر کس به مقدار استطاعت و قدرت شخصی خود معنایی میفهمد و به دنبال آن میرود. پس، با توجه به آن، از آیهی «اتّقوا اللّه حقّ تقاته» درمییابیم که باید در صراط حق تقوا، قدم نهاد و آن مقام شامخ و بلند را مقصد قرار داد. بنا بر این، آیهی «اتّقوا اللّه حق تقاته»(1)دعوت به مقصد میکند و آیهی دیگر چگونگی و کیفیت سلوک آن را بیان
میفرماید.(2)
593 - راحتی در سه نشئه برای متّقین
از نظر قرآن کریم، انسان متقی در سه نشئه، دنیا و برزخ و قیامت، در راحتی و آسایش روحی به سر میبرد، و انسان غیر متّقی در تنگنا و فشار روحی به سر خواهد برد. گشایش و راحتی در دنیا برای متقی؛ «من یتق اللّه یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب».(3)
گشایش و راحتی در برزخ برای متقی؛ «الّذین تتوفیهم الملئکة طیّبین یقولون سلام علیکم»(4)و «الّذین ءامنوا و کانوا یتقون لهم البشری فی الحیوة الدّنیا».(5)
گشایش و راحتی در قیامت برای متقی؛ «مفتّحه لهم الأبواب».(1)
594 - ناراحتی در سه نشئه برای غیر متّقی
فشار و ناراحتی در دنیا برای غیر متّقی؛ «من أعرض عن ذکری فانّ له معیشة ضنکاً».(2)
فشار و ناراحتی در برزخ برای غیر متقی؛ «و لو تری إذا الظالمون فی غمرات الموت و الملئکة باسطوا أیدیهم أخرجوا أنفسکم الیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تقولون علی اللّه غیر الحق و کنتم عن ءایاته تستکبرون»(3)و «و لو تری ان یتوفّی الّذین کفروا الملئکة یضربون وجوههم و أدبارهم و ذوقوا عذاب الحریق».(4)
فشار و ناراحتی در قیامت برای غیر متقی؛ «و إذا ألقوا منها مکاناً ضیّقاً مقرّنین».(5)
595 - پاداش بزرگ برای رزمندگان با تقوا
«للّذین استجابوا للّه و الرّسول من بعد ما أصابهم القرح للّذین أحسنوا منهم و اتّقوا أجر عظیم»(6)
در این آیهی شریفه به بعضی از کسانی که استجابت خدا و رسول کردهاند؛ «منهم»، نه به همهی آنان وعدهی اجر عظیم داده شده. زیرا استجابت یک عمل ظاهری است که
همیشه ملازم نیست با تقوا و احسانی که مستلزم پاداش عظیم است. بنا بر این، کسانی که دعوت خدا و پیامبر را در جنگ پذیرفتند و مجروح شدند، دو قسم بودند: گروهی دارای عقیده و ایمان کامل بودند و پاداش عظیم به اینها وعده داده شد، و گروهی از
آنها دارای این اخلاص نبوده و طبعاً چنین پاداش عظیمی برای آنها نخواهد بود و به تعبیر دیگر رزمندگان باتقوا هستند، از اجر عظیم برخوردار خواهند بود.(1791)
محبت الهی
596 - اهمیت محبت خداوند به انسان
«فسوف یأتی اللّه بقوم یحبّهم و یحبّونه»(1)
اگر خداوند محبوب کسی باشد، خیلی مهم نیست، ولی اگر انسان محبوب خدا شد، بسیار مهم است. از آنجا که کل نظام آفرینش جنود الهی است؛ «للّه جنود السّموات و الأرض»،(2)اگر خدای سبحان نسبت به انسانی محبت داشت، سراسر هستی نسبت به او مهر میورزند. چون همهی اینها تابع اراده الهی هستند و اگر ارادهی الهی به صورت محبت نسبت به انسان کاملی ظهور کرد، کل نظام محبّ او خواهد بود و او را میطلبد و این
مقام از برجستهترین مقامهای انسانی به شمار میرود. زیرا تعبیر «یحبّهم» همان گونه که علامهی طباطباییقدس سره میفرمایند، دلالت بر محبت مطلق خداوند میکند که به ذات انسان کامل تعلق گرفته است، نه به وصف او.(3)
597 - محبت به خداوند، توفیق الهی
«فسوف یأتی اللّه بقوم یحبّهم و یحبّونه»(4)
در این آیه خداوند محبت خود را بر مؤمنان مقدم داشته و میفرماید: خداوند آنان
را دوست دارد؛ «یحبّهم»، بعد میفرماید: مؤمنان خدا را دوست دارند؛ «یحبّونه».
سرّ این که محبت الهی مقدم بر محبت مردم نسبت به خداوند بیان شده، آن است که اگر خداوند آنها را دوست ندارشت، آنها به دوستداری خدا موفق نمیشدند.(1)
جالب این که همین نکتهی تقدیم محبت الهی بر محبت مردم در آیهی شریفه «رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»(2)نیز مطرح است که تا خداوند از مردم راضی نباشد، مردم توفیق رضایت از خداوند را نخواهند داشت.
یاد خدا و آثار آن
598 - عدم خوف اولیای الهی
«... فمن ءامن و أصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون»(3)
سؤال: چرا خداوند در بعضی از آیات نفی خوف از اولیای خود میکند و میفرماید: آنها هیچ ترسی و حزنی ندارند. مانند: «فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون»،(4)اما در بعضی از آیات، آنها را به داشتن خوف و ترس ستایش میکند. مانند: «یخشون ربّهم و یخافون الحساب»(5)؟
پاسخ: ستایش اولیای الهی به خوف در بارهی دنیاست و عدم خوف و ترس در بارهی
قیامت است؛ یعنی در قیامت هیچ گونه ترسی ندارند. چنان که قرآن کریم میفرماید: «لا یحزنهم الفزع الأکبر»(1)و «و قالوا الحمد للّه الّذی أذهب عنّا الحزن».(2)در روایات نیز آمده است: «من خاف اللّه فی الدّنیا آمنه اللّه فی الآخرة».(3)
سؤال: در آیات متعدّدی نسبت به اولیای الهی آمده است که ترسی بر آنان نیست؛ «لا خوف علیهم»، از طرفی از ویژگیهای اولیای الهی بیم از خداست؛ «انا نخاف من ربّنا»،(4)این دو چگونه قابل جمع است؟
پاسخ: مثل این میماند که بیمار از عمل جراحی و مداوا میترسد، پزشک به او اطمینان میدهد که جای نگرانی نیست. جای نگرانی نبودن، منافاتی با دلهره داشتن خود بیمار ندارد.(5)
599 - ترس از خداوند عامل هراس یا آرامش
«الّذین ءامنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر اللّه ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب»(6)
از سویی قرآن کریم اطمینان قلب را محصول یاد خدا میداند، و از سوی دیگر همان را مایهی پیدایش ترس و اضطراب قلب معرفی میکند؛ «إنّما المؤمنون الّذین إذا ذکر اللّه وجلت قلوبهم».(7)چگونه میتوان میان این دو آیه را جمع کرد؟
در پاسخ باید گفت: وجود خداوند متعال رحمت محض است و همهی خیرات و نعمتها از اوست و هیچ شرّی به او مستند نمیشود. زیرا شرور امر عدمی و محصول
امساک فیض اوست؛ «ما یفتح اللّه للنّاس من رحمة فلا ممسک لها و ما یمسک فلا مرسل له من بعده».(1)بنا بر این، مراد از ترس، هراس از رفتارهای زشت آدمی است که زمینهی محرومیت انسان را از فیوضات پروردگار فراهم میکند و آن اولین اثری است که از یاد خدا در دل
انسان ایجاد میشود و اندام او را نیز میلرزاند، لیکن باتوبه و توجه به ساحت ذات اقدس الهی در او حالت امن و آرامش به وجود میآید، همان گونه که قرآن کریم میفرماید: «اللّه نزّل أحسن الحدیث کتاباً متشابهاً مثانی تقشعرّ منه جلود الّذین یخشون ربّهم ثمّ تلین جلودهم و قلوبهم إلی ذکر اللّه».(2)
600 - انواع یاد الهی
«أُذکرونی أَذکرکم»(3)
در این که منظور از یادآوری بندگان چیست و یادآوری خداوند چگونه است، تفاسیر مختلفی وجود دارد:
1 - مرا به اطاعت یاد کنید تا شما را به رحمتم یاد کنم. شاهد این معنا، این آیه است: «أطیعوا اللّه و الرّسول لعلّکم ترحمون».(4)
2 - مرا به مجاهدت یاد کنید تا شما را هدایت کنم. شاهد این معنا، این آیه است: «و الّذین جاهدا فینا لنهدینّهم سبلنا».(5)
3 - مرا به وسیلهی شکر نعمت یاد کنید تا شما را به واسطهی افزودن نعمتهای
خود یاد کنم. شاهد این معنا این آیه است: «لئن شکرتم لأزیدنّکم».(1)
4 - مرا به وسیلهی دعا یاد کنید تا شما را به اجابت یاد کنم. شاهد این معنا این آیه است: «أدعونی أستجب لکم».(2)
5 - مرا در دنیا یاد کنید تا شما را در آخرت یاد کنم.
6 - مرا در خلوتگاهها یاد کنید تا شما را در جمع یاد کنم.
7 - مرا در روی زمین یاد کنید تا شما را در موقعی که در زیر زمین قرار خواهید گرفت، یاد کنم.
روشن است که این تفاسیر مختلف در بارهی ذکر و یاد الهی بیان نمونهها و تبیین مصادیق مختلف آن است.(3)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 601 تا 615
601 - موانع یاد الهی
در قرآن کریم موانع مختلفی برای یاد الهی ذکر شده است:
الف - شیطان؛ «استحوذ علیهم الشّیطان فأنسیهم ذکر اللّه».(4)
ب - تکاثر و رقابتها؛ «ألهیکم التّکاثر».(5)
ج - آرزوها و خیال؛ «و یلههم الأمل».(1818)
602 - افزایش در کمیت و کیفیت یاد الهی
یاد خداوند هم از نظر کمیت قابل تکثیر است؛ «واذکروا اللّه کثیراً» و هم از نظر کیفیت قابل افزایش است؛ «فإذا قضیتم مناسککم فاذکروا اللّه کذکرکم ءاباءکم أو أشدّ ذکراً».(1)
603 - عوامل اضطراب و چگونگی آرامش دل با یاد خدا
همیشه اضطراب و نگرانی یکی از بزرگترین بلاهای زندگی انسان بوده و آرامش یکی از گمشدههای مهم بشر است و به هر دری میزند تا آن را پیدا کند. از نظر قرآن کریم تنها عاملی که میتواند به نگرانیهای بشر خاتمه داده و آرامش را در روح او ایجاد کند، یاد خداوند است؛ «ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب».(2)
عوامل اضطراب را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
1 - گاهی نگرانی به دلیل آیندهی تاریک و مبهمی است که در برابر فکر انسان خودنمایی میکند، احتمال زوال نعمتها، گرفتاری در چنگال دشمن، ضعف و بیماریها، انسان را رنج میدهد؛ اما ایمان به خداوند قادر متعال، خداوند رحیم و مهربان، انسان را آرام میکند.
2 - گاه گذشتهی تاریک زندگی، فکر انسان را به خود مشغول میدارد و همواره او را نگران میسازد، نگرانی از گناهانی که انجام داده، از کوتاهیها و لغزشها؛ اما توجه به این که خداوند غفار توبه پذیر و رحیم و غفور است، انسان را آرام میکند.
3 - گاهی ضعف و ناتوانی انسان در برابر عوامل طبیعی و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلی و خارجی او را نگران میسازد که من در برابر این همه دشمن چه کنم؛ اما ایمان به
قدرت خداوند و رحمت او که هیچ چیز در برابر او یارای مقاومت ندارد، انسان را آرام میکند.
4 - گاهی ریشهی نگرانیها احساس پوچی زندگی و بیهدف بودن آن است، ولی کسی که به خدا ایمان دارد و مسیر تکاملی زندگی را یک هدف بزرگ برای خود پذیرفته است، هیچ گاه احساس پوچی نمیکند.
5 - انسان گاهی در زندگی کسی را نمیبیند که از زحمات او قدردانی کند. این ناسپاسی او را شدیداً رنج میدهد، اما آنگاه که احساس کند خداوند از تمام تلاشهای انسان باخبر است و به همهی آنها اجر و پاداش میدهد، دیگر جای نگرانی نیست.(1)
604 - اقسام ذکر
ذکر الهی بر سه قسم است:
1 - لسانی؛ انسان خداوند را حمد و ستایش و تسبیح کند.
2 - قلبی؛ انسان در تمام احوال به یاد خدا باشد.
3 - به وسیلهی اعضا و جوارح؛ جوارح انسان مشغول به اعمالی باشد که خداوند به آن امر کرده یا این که خالی باشد از آنچه او نهی کرده است.
از آنجا که نماز مشتمل بر این سه ذکر (لسانی، قلبی، جوارح) است، خداوند آن را ذکر نامیده و فرموده است: «فاسمعوا إلی ذکر اللّه».(1822)
1) 1821) نمونه / ج 10 / ص 210.
605 - اقسام ذاکران
«الّذین یذکرون اللّه قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم»(1)
ذاکران خداوند بر سه گروهند: یک گروه خدا را به زبان یاد میکنند و از نظر دل غافل هستند. گروهی خداوند را از نظر قلبی یاد میکنند و از نظر زبانی خاموش هستند. گروهی خداوند را هم از نظر زبانی و هم از نظر قلبی یاد میکنند.(2)
606 - یاد نعمت و یاد منعم
خداوند متعال در خطاب به بنی اسرائیل میگوید: به یاد نعمت من باشید؛ «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی الّتی أنعمت علیکم».(3)اما به امت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: به یاد منعم باشید؛ «اذکرونی أذکرکم»، و نعمت در صورتی برای انسان ارزش دارد که انسان را از منعم (خداوند متعال) غافل نسازد.
بعضی از اهل معرفت گفتهاند: بندگان نعمت فراوان هستند، اما بندگان منعم (خداوند متعال) بسیار اندکاند. از این رو میفرماید: «و قلیل من عبادی الشّکور».(4)
607 - اعراض از یاد الهی و زندگی ناآرام
«و من أعرض عن ذکری فإنّ له معیشة ضنکاً»(5)
اگر کسی از یاد الهی اعراض کند، گرفتار معیشتی ضنک و زندگی تنگ خواهد شد. زیرا
کسی که خدا را فراموش و با او قطع رابطه کند، چیزی غیر از دنیا برای او نمیماند که به او دل ببندد. در نتیجه تمام تلاشهای خود را منحصر در آن میکند و فقط به اصلاح زندگی دنیا میپردازد و روز به روز آن را توسعه میدهد و این زندگی، او را آرام نمیکند. زیرا همواره عمر او میان دو چیز خلاصه خواهد شد: تلاش برای به دست
آوردن چیزهای جدید و ترس از جدا شدن از داراییها.(1)
608 - لطف فراوان الهی نسبت به بندگان
«اللّه لطیف بعباده»
خداوند الطاف فراوانی نسبت به بندگان خود دارد، از جمله:
* - از انسان طاعت موقت میخواهد، اما ثواب و پاداش ابدی میدهد؛ «عطاء غیر مجذوذ».(2)
* - تقوا و پرهیز را به مقدار استطاعت خواست، نه فوق طاقت؛ «فاتّقوا اللّه ما استطعتم».(3)
* - برای انسان در صورت گناه کردن در توبه را باز کرد و از تائبان ستایش کرد؛ «التّائبون الحامدون».
* - انسان را به هنگام معصیت جاهل خواند تا عفو کند؛ «إنّه من عمل منکم سوء بجهالة».(4)
* - در صورت توبه، خداوند خودش را توبهپذیر معرفی کرد؛ «هو الّذی یقبل التّوبه عن
عباده».(1)
* - افزون بر پذیرش توبه، به انسان توبه کننده محبت میورزد؛ «إنّ اللّه یحبّ التّوابین».(2)
* - رحمت را بر خود واجب کرده است؛ «کتب علی نفسه الرّحمة».(3)کلمهی «رحمن» در قرآن پنجاه و هفت مرتبه و کلمهی «رحیم» صد و چهارده مرتبه یعنی دو برابر ذکر شده است.
* - در برابر یک گناه یک جزا میدهد و در برابر یک طاعت ده برابر پاداش میدهد؛ «من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها»:(1835)
* - پرده از کار زشت ما برنمیدارد؛ «یا ستّار العیوب».
* - در برابر نیت گناه، گناه نوشته نمیشود، اما در برابر نیت طاعت، ثواب نوشته میشود.
* - هر گاه انسان مرتکب گناه شد، فوراً فرشتگان نمینویسند، بلکه ساعات و لحظاتی مهلت میدهند تا شاید توبه کند.
* - خداوند در صورت توبه و ندامت زود راضی میشود؛ «یا سریع الرضا».
فضل و رحمت الهی
609 - لطف و کرم الهی در پرتو شکر نعمت
«لئن شکرتم لأزیدنّکم و لئن کفرتم إنّ عذابی لشدید»(1)
از لطایف کرم خدای سبحان، نکتهی ظریفی است که در آیهی شریفه آن را به کار برده است که وعدهی زیاد کردن نعمت را به طور صریح، آن هم با «نون» تأکید، آورد و فرمود: «لأزیدنّکم»؛ یعنی در پرتو شکر نعمت حتماً نعمت را افزون میکنم، ولی در تهدید علیه کفران کنندگان به صراحت نفرموده که عذابتان میکنم، بلکه به طور تعریض و اشاره فرمود که عذاب من سخت است. آری! این دأب و روش کریمان در وعده و وعیدشان
است که غالباً تصریح به عذاب نمیکنند.(2)
610 - قرب از طرف خدا و بنده
از نظر قرآن کریم، بهترین دستمایهی قرب انسان به خداوند حال سجده است؛ «فاسجد فاقترب»،(3)از سوی دیگر، خداوند خودش را به انسانهای نیایشگر نزدیک معرفی میکند؛ «فإذا سئلک عبادی عنّی فإنّی قریب».(4)بنا بر این، اگر انسان در حال سجده به دعا و نیایش بپردازد، هم انسان به خدا نزدیک و هم خداوند به انسان نزدیک
است و خوشا به سعادت چنین انسانهایی.
611 - لطف و کرم الهی با مؤمنان
فرعون که چندین سال میگفت: «أنا ربّکم الأعلی»،(1)خداوند به موسیعلیه السلام میگوید: با مدارا و ملاطفت با او سخن بگو که آیا میخواهی پاک شوی و رشد کنی؛ «فقل هل لک إلی أن تزکّی».(2)پس با مؤمنی که هفتاد سال در سجود خود میگوید: «سبحان ربّی الأعلی و بحمده»، با او چگونه رفتار میکند؟(3)
از سوی دیگر میفرماید: «و إلهکم إله واحد»(4). عجب نه آن است که بندگان را به خود اضافه میکند و میفرماید: «انّ عبادی»،(5)عجب این است که خود را به بندگان اضافه میکند و میفرماید: «إلهکم». و این به جهت استحقاق بندگان نیست، بلکه به دلیل لطف و کرم و بزرگواری اوست.(6)
612 - لطف خاص پروردگار
لطف و عنایت عام پروردگار مشروط به هیچ شرطی نیست؛ «یا مبتدئاً بالنّعم قبل استحقاقها»، اما لطف و عنایت خاص خداوند مشروط به این است که انسان نیز قدمی در راه خدا بردارد و به وظیفهاش آشنا باشد. یاد خداوند از بنده در صورتی است که انسان نیز او
را یاد کند؛ «فاذکرونی أذکرکم».(1)
وفای خداوند به عهدش در صورتی است که انسان به عهد الهی وفا کند؛ «و أوفوا بعهدی أوف بعهدکم»(2)و نیز نصرت الهی در صورتی است که انسان دین خدا ا یاری کند؛ «إن تنصروا اللّه ینصرکم»(3)، همچنین هدایت خاص الهی در صورتی است که انسان فرمانبردار خداوند باشد؛ «و إن تطیعوه تهتدوا».(4)
استجابت دعا در صورتی است که از او بخواهد؛ «أدعونی أستجب لکم»(5)و مغفرت الهی در گرو استغفارست؛ «ثمّ یستغفر اللّه یجد اللّه غفوراً رحیماً»(6)و نیز راهیابی به راههای الهی مشروط به مجاهدت در راه اوست؛ «و الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(7)و کفایت امور انسان در سایهی توکل به اوست؛ «و من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه»(8)و ایمنی از مکر و حیلهی دشمنان در پرتو صبر و تقواست؛ «و ان تصبروا
و تتّقوا لا یضرّکم کیدهم شیئاً»(9)و زیاد شدن نعمت الهی در گرو شکرگزاری است؛ «لئن شکرتم لأزیدنّکم»(10)و عفو و مغفرت الهی در صورتی است که ما نیز عفو و گذشت داشته باشیم؛ «ولیعفوا ولیصفحوا ألا تحبّون أن یغفر اللّه لکم»(11)و رسیدن به مقام برّ و نیکی مشروط به احسان به مردم است؛ «لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون».(1857)
613 - فضل الهی
«لیجزیهم اللّه أحسن ما عملوا و یزیدهم من فضله»(1)
آیهی فوق صراحت در این معنا دارد که خداوند متعال از فضل خودش به مقداری لطف میکند که در برابر اعمال صالح قرار نمیگیرد، بلکه بیشتر از آن است. در آیهی دیگری میفرماید: «لهم ما یشاؤن فیها و لدینا مزید»؛(2)یعنی برای مؤمنین است در قیامت هر چه بخواهند و در نزد ما بیش از این هم هست که ظهور دارد که آن بیشتر، امری است ماورای خواستهی آنان.
پس، این پاداش زیادی غیر از پاداش اعمال است و از آن برتر و عظیمتر است. چون چیزی نیست که خواستن انسان به آن تعلق گیرد یا به سعی و کوشش به دست آید و این عجیبترین وعدهای است که خداوند به مؤمنان داده است.(3)
614 - جلوههای فضل الهی
فضل الهی بر چند قسم است و اقسام آن به دلیل حالات انسان است. قسمی مربوط به امور معیشت و زندگی انسان است که به آن دستور میدهد؛ «و ابتغوا من فضل اللّه».(4)قسم دیگری در بارهی امور معنوی و روحی انسان است که در پرتو فضل الهی انسان موفق به تزکیهی قلب میگردد؛ «و لولا فضل اللّه علیکم و رحمته ما زکی منکم من أحد أبداً».(5)قسم سوم پیرامون پاداش و لطف خاص خداوند در قیامت
است؛ «و بشّر المؤمنین
بأنّ لهم من اللّه فضلاً کبیراً»(1)و «ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء و اللّه ذوالفضل العظیم».(2)
615 - سؤال از فضل الهی
«و اسئلوا اللّه من فضله»(3)
قال رسول اللّه: «إنّ اللّه تبارک و تعالی أحبّ شیئاً لنفسه و أبغضه لخلقه أبغض عزّوجلّ لخلقه المسئلة و أحبّ لنفسه أن یُسأل و لیس شیء أحبّ إلیه من أن یسأل فلا یستحیی أحدکم أن یسأل اللّه عزّوجلّ من فضله و لو شسع نعل».(4)
پیامبر اکرمعلیه السلام فرمود: خداوند دوست ندارد که بندگانش از یکدیگر سؤال کنند؛ اما این را برای خودش روا میدان و چیزی نزد خدا محبوبتر از سؤال از او نیست. پس کسی نباید خجالت بکشد از این که از فضل الهی مسئلت کند، گرچه بند کفش باشد.
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 616 تا 630
616 - آمرزش فضل الهی
«الّذی خلقنی فهو یهدین * و الّذی هو یطعمنی و یسقین * و إذا مرضت فهو یشفین * و الّذی یمیتنی ثمّ یحیین * و الّذی أطمع أن یغفر لی خطیئتی یوم الدّین»(5)
حضرت ابراهیمعلیه السلام مسئلهی آمرزش و مغفرت الهی را مثل سایر نعمتهای نامبرده به
طور قطعی ذکر نکرد و نگفت: « و کسی که مرا آمرزید»، بلکه گفت: «و کسی که امیدوارم مرا بیامرزد». زیرا مسئلهی آمرزش به استحقاق نیست تا اگر کسی خود را مستحق آن بداند، قطع به آن پیدا کند، بلکه تفضلی است از ناحیهی خداوند و به طور کلی هیچ کس از خدا هیچ چیزی طلبکار نیست و تنها خدای سبحان است که بر خود واجب کرده
تا خلق را هدایت کند و رزق دهد و بمیراند و زنده کند، ولی بر خود واجب نکرده که هر گنهکاری را بیامرزد.(1)
617 - رحمت، تفضل الهی
«و إذا أذقنا النّاس رحمة فرحوا بها و ان تصبهم سیّئة بما قدّمت أیدیهم»(2)
در آیهی شریفهی فوق رحمت را به خداوند نسبت داده، ولی رساندن سیّئة را به خدا نسبت نداد. چون رحمت، امر وجودی است که از ناحیهی خدا افاضه میشود و سیّئه و گرفتاریها امور عدمی هستند و برگشتشان به امساک فیض خداست و به همین جهت آن را تعلیل کرد؛ «بما قدّمت أیدیهم»، و همین تعلیل آوردن در طرف سیّئه و نیاوردن آن را در طرف رحمت، اشاره است به این که رحمت تفضل است.(3)
618 - رحمت عامه و خاصهی خداوند
«و رحمتی وسعت کلّ شیء فسأکتبها للّذین یتقون»(4)
خداوند دو گونه رحمت دارد:
1 - رحمت عام و فراگیر؛ رحمتی که تمام موجودات هستی مؤمن و کافر، نیکوکار و تبهکار، جماد و ثبات را در اصل خلقت و استمرار وجود در برمیگیرد.
2 - رحمت خاص و ویژه؛ حیات طیب و زندگی نورانی دنیا که مخصوص مؤمنان و کسانی است که در طریق بندگی قدم بردارند. نکتهی قابل توجه این که در برابر این رحمت خاص که شامل مؤمنان است، عذاب خاص وجود دارد که شامل تبهکاران است و در برابر رحمت واسعه و فراگیر الهی، عذاب معنا ندارد. زیرا هر موجودی که مصداق شیء باشد، مصداقی از مصادیق رحمت عام الهی است.(1)
619 - فضل و رحمت الهی
«و من یعمل من الصّالحات من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فأولئک یدخلون الجنّة...»(2)
اگر در آیهی شریفه کلمهی «من» نبود و قرآن کریم میفرمود: «و من یعمل الصالحات»، نشانگر این بود که بهشت از آن مؤمنان و بجا آورندگان همهی اعمال شایسته است، لیکن فضل الهی جزای نیک را شامل کسانی کرده که ایمان آوردند و بعضی از کارهای خوب را انجام دهند و خداوند در بقیهی کارهای خوب که انسان انجام نداده و یا مرتکب گناهی شده، با توبه و شفاعت تدارک میکند.
توسعهی دیگری که این آیه دارد، میفرماید: «من ذکر أو أنثی»و با این بیان، حکم را شامل مرد و زن کرده و هیچ فرق نگذاشته و خطّ بطلانی بر عقیدهی هندیان و مصریان و یهود و نصاری و عرب قدیم کشیده که سعادت و عزت را مخصوص مرد
میدانستند.(1)
620 - عوامل رحمت الهی
در قرآن کریم برای مشمول رحمت الهی شدن عوامل مختلفی وجود دارد که به نمونهای از آن اشاره میشود:
1 - پیروی از قرآن کریم؛ «و هذا کتاب أنزلناه مبارک فاتّبعوه و اتّقوا لعلّکم ترحمون».(2)
2 - سکوت به هنگام تلاوت قرآن؛ «و اذا قریء القرءان فاستمعوا له و أنصتوا لعلّکم ترحمون».(3)
3 - اصلاح میان برادران و رعایت تقوا؛ «فاصلحوا بین أخویکم و اتّقوا اللّه لعلّکم ترحمون».(4)
4 - صبر و پایداری در برابر مصایب؛ «و بشّر الصّابرین .... أولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة».(5)
621 - رحمت الهی
معاملهی خداوند با مردم گنهکار بالاتر از معاملهی یوسف با برادرانش است. وقتی برادران یوسف اعتراف به گناه کردند، یوسفعلیه السلام به آنها گفت: «لا تثریب علیکم الیوم یغفر اللّه لکم».(6)
اگر حضرت یوسفعلیه السلام را این همه کرم و رحمت است، پس «أکرم الأکرمین» و
«أرحم الراحمین» سزاوارتر به این معناست. از این رو قرآن کریم میفرماید: «لا خوف علیکم الیوم و لا أنتم تحزنون».(1)
622 - تقدّم رحمت الهی بر عقوبت
«غافر الذّنب و قابل التّوب شدید العقاب»(2)
از این که خداوند در این آیهی شریفه قبل از بیان شدت عقوبت، مسئلهی غفران و آمرزش گناه و پذیرفته شدن توبه را مطرح کرده، روشن میشود که رحمت و کرم او بر انتقام و عقوبتش تقدم و رجحان دارد.(3)
623 - کمال رحمت الهی
«قل یا عبادی الّذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه إنّ اللّه یغفر الذّنوب جمیعاً إنّه هو الغفور الرّحیم»(4)
این آیهی شریفه از جهات مختلفی دلالت بر رحمت خداوند دارد. زیرا:
الف - خداوند انسان گنهکار را «عبد» خود نامیده که نیاز به مولای کریم دارد که به او افاضهی رحمت کند؛ «یا عبادی».
ب - به آنها فهماند که ضرر گناه به خود آنها متوجه میشود و خداوند این ضرر را در صورت توبه برطرف میسازد؛ «أسرفوا علی أنفسهم».
ج - نهی از ناامیدی کرده که مساوی با لزوم امید به رحمت اوست.
د - میتوانست بگوید: «إنّه یغفر الذّنوب»، اما این که «رحمة» را به «اللّه» اضافه کرده، دلالت بر تأکید رحمت میکند.
ه - اگر میگفت: «إنّه یغفر الذّنوب»، مطلب تمام بود، اما کلمهی «جمیعاً» را آورد تا دلالت بر تأکید رحمت الهی کند.
و - کلمهی «غفور» صیغهی مبالغه است، اشاره به ازاله، موجبات عقاب است.
ز - کلمهی «الرّحیم» اشاره به تحصیل، موجبات رحمت است.
ح - میتوانست بگوید: «لا تقنطوا من رحمتی»، اما «اللّه» بزرگترین اسم خداوند را آورد تا بفهماند بزرگترین رحمت را شامل حال گنهکاران میکند.
ط - «إنّه هو الغفور الرّحیم»، این جمله مفید حصر و اختصاص است؛ یعنی «لا غفور و لا رحیم الاّ هو».
کوتاه سخن این که: تأکیدهای دهگانه که در این آیهی شریفه جمع شده، دلالت بر کمال رحمت و آمرزش الهی دارد.(1)
624 - رحمت الهی مانع مجازات در قیامت
«من یصرف عنه یومئذ فقد رحمه ...»(2)
از عذاب قیامت کسی نجات پیدا نمیکند، مگر این که رحمت الهی شامل او گردد. چنان که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: سوگند به کسی که جانم در قدرت اوست، هیچ شخصی به دلیل عملش وارد بهشت نمیشود! عرض کردند: حتّی شما؟ فرمود: آری! من نیز باید مشمول رحمت خداوند گردم؛ «و الّذی نفسی بیده، ما من النّاس أحد یدخل الجنّة
بعمله! قالوا: و لا أنت یا رسول اللّه؟ قال: و لا أنا الاّ ان یتغمدنی اللّه برحمة
منه و فضل».(1)
625 - سرگرم نشدن به غیر خدا
قرآن کریم به همهی افراد دستور داد: مبادا غیر خدا شما را سرگرم کند و به غیر خدا مشغول گردید؛ «لا تلهکم أموالکم و لا أولادکم من ذکر اللّه».(2)اما انسانها پس از دستور الهی دو قسم شدند: گروهی این سخن را پذیرفتند و به آن عمل کردند، که قرآن کریم از آنها ستایش میکند؛ «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه».(3)
گروهی هم مغرور به دنیا شدند و غیر خداوند آنها را به خود سرگرم ساخت، که قرآن کریم از آنها نکوهش میکند؛ «ألهیکم التّکاثر».(1889) اموال و اولاد که در آیهی شریفه ذکر شده، برای مثال و نمونه است، وگرنه در واقع هیچ چیزی نباید انسان را به خود سرگرم کند. مانند آنچه در توصیف مردان الهی میفرماید که تجارت و داد و ستد، آنها را از یاد الهی باز نمیدارد، وگرنه در حقیقت هیچ عاملی آنها را از یاد
الهی باز نمیدارد.
دعا و نیایش
626 - آیا دعوت و خواندن غیر خدا شرک است؟
گروه وهابی گویند: دعوت و خواندن غیر خدا که در آیات قرآن آمده، مانند عبادت و پرستش غیر خداست و معنای شرک میدهد.
از اینان باید پرسید: اگر در چاه متروکی فرو افتادید و زنده ماندید، اگر براثر زلزله سقف بر سر شما فرو ریخت، ولی زیر ستونهای سقف زنده هستید، آیا فریاد نمیزنید؟ آیا مردم را به کمک خود نمیخوانید؟ آیا اگر فریاد زدید و دیگران را به کمک خواستید، خود را مشرک میدانید؟
بنا بر این، عبادت غیر خدا با خواندن غیر خدا فرق دارد. یک فرد مسلمان در چنین شرایطی فریضهی عبادت خود را برای خدا انجام میدهد، اما در عین حال مردم را نیز به کمک میطلبد.(1)
627 - شدت عنایت خدا بر امر دعا
«و إذا سألک عبادی عنّی فإنّی قریب أجیب دعوة الدّاع إذا دعان
1) 1890) گفتار فلسفی / بحث آیة الکرسی / ص 260.
فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلّهم یرشدون»(1)
این آیهی شریفه موضوع دعا را با بهترین مضمون و شیواترین اسلوب بیان، مطرح کرده است و نکات دقیقی در آن به کار رفته که از اهمیت فوق العادهی استجابتِ دعا حکایت میکند. اساس سخن در این آیه، بر «متکلم وحده» نهاده شده و هیچ گونه غیبت در آن منظور نگردیده است:
الف - «أجیب»، کاربرد متکلم وحده و عدم استفاده از صیغههای غایب شاهد لطف و رحمت اوست.
ب - تعبیر به «عبادی» به جای «النّاس»، دال بر عنایت و رأفت خداوند است که نسبت به بندگان خویش دارد.
ج - «فإنّی قریب»، حذف واسطه و پاسخ مستقیم به دعاهای بندگان، نشانهی توجه فراوان خداست که نفرمود: «إذا سألک عبادی عنّی فقل انّی قریب».
د - «فإنّی» بیان تأکیدی استجابت دعاست که حکایت از حقیقت دارد.
ه - موضوع قرب به خدا با وصف «قریب» آمده که دلالت بر ثبات و دوام این قرب دارد.
و - موضوع اجابت دعا به صورت جملهی فعلیه و با فعل مضارع «أجیب» آورده شده که بر استمرار و تجدّد دلالت میکند.
ز - اجابت دعا به جملهی «إذا دعان» مقید شده؛ یعنی در صورتی که مرا بخواند و این قید چیزی زاید بر اصل مطلب نیست. چون فرض کلام خواندن خداست. پس دعای دعاکنندگان بدون هیچ قید و شرط پذیرفته میشود.
هر یک از این نکات پیش گفته، نشانهی شدت عنایت خدا به دعا و نیایش است
1) 1891) بقره / 186.
و از خصوصیات آیهی یاد شده این است که با همهی اختصارش، هفت مرتبه ضمیر متکلم در آن تکرار شده است.(1)
628 - عظمت دعا
«و إذا سألک عبادی عنّی فإنّی قریب»(2)
از این که قرآن کریم فرمود: «فإنّی قریب» و نفرمود: «فقل إنّی قریب»، دلالت بر عظمت دعا دارد. گویا خداوند به بندهاش میگوید: ای بندهی من! تو نیازمند به واسطه در غیر حال دعا هستی، اما در مقام دعا واسطهای بین من و تو نخواهد بود.
انسانی که دعا میکند، تا زمانی که ذهن او به غیر خدا مشغول است، در حقیقت دعا نمیکند. از این رو، هرگاه انسان از تمام اسباب قطع علاقه کرد، آن گاه قرب و نزدیکی حاصل میشود و هر گاه به خودش توجه داشته باشد، به خداوند نزدیک نیست، چون همین توجه به نفس، انسان را از خدا دور میکند. از اینجا معنای قرب به خدا در پرتو دعا روشن میشود که همان قطع علاقه از همه چیز و فقط توجه به خداوند است.(1894)
مرحوم فیض کاشانی میگوید:
گفتم که روی خوبت از ما چرا نهانست
گفتا تو خود حجابی، ورنه رخم عیانست
گفتم فراق، تا کی، گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است، گفتا سخن همانست
629 - علت آغاز دعاها با «ربّنا»
دعاهای انبیا و اولیاء اللّه با جملهی «ربّنا» آغاز شده است:
* - حضرت آدم گوید: پروردگارا من و همسرم بر خود ستم کردیم؛ «ربّنا ظلمنا أنفسنا».(1)
* - حضرت نوحعلیه السلام گوید: پروردگارا! من و پدر و مادرم را بیامرز؛ «ربّ اغفرلی و لوالدیّ».(2)
* - حضرت ابراهیمعلیه السلام گوید: پروردگارا! من و پدر و مادرم و مؤمنین را بیامرز؛ «ربّ اغفرلی و لوالدیّ و للمؤمنین».(3)
* - حضرت موسیعلیه السلام گوید: پروردگارا! به درستی که من بر خود ستم کردم، مرا بیامرز؛ «ربّ إنّی ظلمت نفسی فاغفرلی».(4)
* - حضرت عیسیعلیه السلام گوید: پروردگارا! بر ما مائدهای از آسمان فرو فرست؛ «ربّنا أنزل علینا مائدة من السّماء».(5)
* - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله گوید: «ربّ أعوذ بک من همزات الشّیاطین».(6)
از این تعبیرات استفاده میشود که بهترین دعا این است که از مسألهی ربوبیت الهی آغاز شود. زیرا تقاضا از درگاه ذات اقدس الهی با مسألهی ربوبیت الهی تناسب دارد. ربوبیتی که از ناحیهی خداوند از ابتدای خلقت انسان شروع میشود و تا آخرین لحظهی حیاتش ادامه دارد. پس، خواندن خداوند به این نام در آغاز دعاها از هر نام دیگر مناسبتر است.(1901)
630 - دعا در مسجد
از این که جملهی «و ادعوا مخلصین» بعد از جملهی «أقیموا وجوهکم عند کلّ مسجد» آمده، روشن میشود که خداوند انسانها را ترغیب و تشویق به دعا کردن در مسجد میکند؛ یعنی دعا در صورت اخلاص، در مسجد به اجابت نزدیکتراست.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 631 تا 645
631 - ناله به سوی خداوند
خداوند هم از ناله و شکوهی حضرت ایوب گفت و هم او را صابر معرفی کرد. ناله و شکوهی ایوبعلیه السلام؛ «و أیوب إذ نادی ربّه أنّی مسّنی الضّر»،(2)با این ناله و شکوه، او را صابر خواند؛ «إنّا وجدناه صابراً نعم العبد إنّه أوّاب».(3)
بنا بر این روشن میشود که این ناله و شکوه به سوی خداوند است، نه به سوی خلق. پس شکوه به خدا با صبر ناسازگار نیست. حضرت ایوب نگفت: «یا أیّها النّاس مسّنی الضّر»، بلکه گفت: «ربّ إنّی مسّنی الضّر».(4)
632 - سبب سازی و سبب سوزی
«قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی إبراهیم * و أرادوا به کیداً فجعلناهم الأخسرین».(5)
گاهی میشود انسان در عالم اسباب چنان غرق میشود که خیال میکند این آثار و
خواص از آنِ خود موجودات است و از آن مبدأ بزرگی که این آثار مختلف را به این موجودات بخشیده، غافل میشود. در این هنگام، خداوند متعال برای بیدار ساختن بندگان دست به سبب سازی و سبب سوزی میزند.
مثلاً تار عنکبوت را که ظاهراً از آن کاری ساخته نیست، وسیلهی حفاظت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قرار میدهد و با همین وسیلهی کوچک مسیر تاریخ جهان را دگرگون میکند، و به عکس گاه اسبابی را که در عالم ماده ضرب المثل هستند (آتش در سوزندگی و کارد در برندگی)، از کار میاندازد تا معلوم شود اینها هم از خود چیزی ندارند و اگر ربّ جلیل آنها را نهی کند، از کار میافتند، حتی اگر ابراهیم
خلیل فرمان دهد.(1)
دعای مستجاب
633 - شرایط استجابت دعا
دعایی که در آن سه چیز باشد، مقرون به اجابت است: توحید، تنزیه و اعتراف به گناه خویش.
«فنادی فی الظّلمات أن لا اله الاّ أنت سبحانک إنّی کنت من الظّالمین فاستجبنا له»(2)
حضرت یونس ابتدا به توحید کرد؛ «أن لا اله إلاّ أنت»، بعد به تنزیه خداوند پرداخت؛
«سبحانک»، آنگاه به گناه خود اعتراف کرد؛ «إنّی کنت من الظّالمین». چون این سه خصلت در او جمع گشت، از حضرت الهیت اجابت آمد؛ «فاستجبنا له و نجّیناه من الغم».(1)
634 - خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: مرا بخوانید، دعوت و خواستهی شما را اجابت میکنم؛
«أدعونی أستجب لکم».(2)در جای دیگر شرط استجابت دعوت را دو امر معرفی میکند: ایمان و اعمال شایسته؛ «و یستجیب الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات و یزیدهم من فضله»(3). زیرا وقتی دعای خردمندان را نقل میکند که آنها طلب آمرزش گناهان و درخواست سعادت میکنند؛ «ربّنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفّر عنّا سیّئاتنا و توفّنا مع الأبرار»،(4)شرط استجابت آن را نیز علاوه بر ایمان که امر مسلّم است، اعمال
شایسته میداند. مانند هجرت و اذیّت و آزار دیدن در راه خدا و جهاد و شهادت؛ «فاستجاب لهم ربّهم .... فالّذین هاجروا و أخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لأکفرنّ عنهم سیّئاتهم و لأدخلنّهم جنّات تجری من تحتها الأنهار ثواباً من عند اللّه و اللّه عنده حسن الثّواب».(5)
635 - انتظار استجابت دعا
«إذا سألک عبادی عنّی فإنّی قریب أجیب»(1914)
تا هنگامی که دعای انسان مستجاب نشده باشد، لازم است در انتظار استجابت آن باشد.
زیرا کلمهی «أجیب»، فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد. بنا بر این، هر لحظه انتظار استجابت دعا میرود، پس باید توجه داشت که چه بسا هنوز هنگام مستجاب شدن دعا فرا نرسیده باشد و نیاز به گذشت زمان دارد. چنان که در احادیث وارد شده است؛ شخصی با ابراهیم خلیلعلیه السلام ملاقات کرد، هنگام وداع، حضرت
ابراهیمعلیه السلام به او گفت: در حق من دعا کن. وی گفت: چهل سال است که من دعا میکنم جمال حضرت ابراهیمعلیه السلام را زیارت کنم، هنوز دعای من مستجاب نشده است. حضرت فرمود: اکنون مستجاب شد. زیرا من ابراهیم هستم.(1)
636 - استجابت دعای ابلیس
«فانظرنی إلی یوم یبعثون * قال فإنّک من المنظرین»(2)
امام سجادعلیه السلام در طواف خانهی خدا، هنگامی که به ملتزم میرسید، عرض میکرد: خداوندا! گناهان و خطاهای من فراوان است، در مقابل، رحمت و مغفرت تو نیز فراوان است، ای کسی که حاجت مبغوضترین فرد (شیطان) را روا کردی وقتی که از تو مهلت خواست، دعای مرا نیز مستجاب کن؛ «انّ علی بن الحسینعلیه السلام إذا أتی الملتزم قال: اللّهم انّ عندی أفواجاً من الذّنوب و أفواجاً من خطایا و عندک أفواج من
رحمة و أفواج من مغفرة، یا من استجاب لأبغض خلقه إلیه، اذ قال: «فانظرنی إلی یوم یبعثون» استجب لی».(1917)
637 - استجابت دعا در پرتو وفای به عهد الهی
«أدعونی أستجب لکم»(1)
شخصی به امام صادقعلیه السلام عرض کرد: فدایت شوم، خداوند میفرماید: مرا بخوانید، دعای شما را مستجاب میکنم. پس چرا با این که ما خداوند را میخوانیم، دعای ما مستجاب نمیشود؟ حضرت فرمودند: زیرا شما به عهد الهی وفا نمیکنید. قرآن کریم میفرماید: در صورتی که به عهد الهی وفا کنید، خداوند نیز به عهد خود وفا میکند و دعای شما مستجاب میگردد؛ عن أبی عبد اللّهعلیه السلام: «قال له رجل جعلت
فداک! ان اللّه یقول: «أدعونی أستجب لکم» و انّا ندعوا فلا یستجاب لنا؟ قال: لأنّکم لا توفون للّه بعهده و انّ اللّه یقول: «أوفوا بعهدی أوف بعهدکم».(2)
638 - اجابت دعای مضطرّ
«أمّن یجیب المضطرّ إذا دعاه و یکشف السّوء»(3)
خداوند در این آیه، دعای مضطر را مستجاب دانسته است. آوردن قید اضطرار برای آن است که در حال اضطرار دعای دعا کننده از حقیقت برخوردار است و گزاف نیست. چون تا انسان بیچاره نشود، دعای او حقیقت و واقعیت را که در حال اضطرار واجد است، ندارد.
آوردن قید «إذا دعاه»؛ وقتی او را بخواند، برای آن است که بفهماند خدا وقتی دعا را مستجاب میکند که دعا کننده به راستی او را بخواند، نه این که در دعا رو به خدا کند و دل به اسباب ظاهری ببندد. بنا بر این دعای انسان زمانی مستجاب است که بداند هیچ
کس و هیچ چیز نمیتواند گره از کارش بگشاید، آن وقت است که دست و دلش باهم متوجه خدا میشود و دعای او مستجاب میگردد.(1)
639 - علل عدم استجابت دعا
«أدعونی أستجب لکم»(2)
هر کسی که دعا کند و در قلب او ذرهای اعتماد بر مال یا جاه و مقام یا اقوام و دوستان خویش داشته باشد، او در حقیقت خدا را نخوانده مگر به زبان. زیرا از نظر قلبی متوجه این امور بوده نه به خداوند، پس دعایش مستجاب نمیگردد و در صورتی انسان دعایش به اجابت میرسد که در قلب او چیزی جز توجه به خداوند نباشد.(3)
استغفار
640 - دعا و طلب مغفرت
گاهی انسان تنها برای خویش دعا میکند؛ «ربّ اغفرلی»،(4)گاهی انسان برای خویش و دیگران طلب مغفرت میکند؛ «ربّنا اغفر لنا و لإخواننا الّذین سبقونا بالایمان»،(5)گاهی انسان تنها برای دیگران دعا میکند. چنان که حضرت یعقوبعلیه السلام
برای فرزندانش میگوید؛ «سوف أستغفر لکم ربّی إنه هو الغفور الرّحیم».(1)
فاطمهی زهراعلیها السلام از شب تا صبح برای دیگران دعا میکرد. امام مجتبی پرسید: 2چرا برای خودتان دعا نکردید؟ فرمود: «الجار ثمّ الدّار».
641 - عنایت الهی نسبت به بندگان
«نبّئعبادی أنّی أنا الغفور الرّحیم»(2)
در آیهی شریفهی فوق خداوند بندگان را به خودش اضافه کرد؛ «عبادی» و این شرافت بزرگی است. زیرا وقتی میخواهد پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را به عظمت یاد کند، از او به «عبدْ» تعبیر میکند؛ «سبحان الّذی أسری بعبده لیلاً». در اینجا نیز از بندگان عادی خود به «عبادی» یاد کرده و مغفرت خویش را با سه لفظ تأکید کرده است: «أنّی»، «أنا»، «الف و لام» در الغفور الرّحیم.(3)
642 - غفّاریت الهی
یکی از اوصاف الهی خداوند متعال، صفت غفّار است و قرآن کریم با تعبیرهای مختلفی از آن یاد کرده است: «غافر»، «غفور»، «غفّار»، «غفران»، «مغفرة»، و به صورت فعل ماضی و مستقبل و امر نیز از آن تعبیر شده است. در این زمینه به آیات زیر توجه کنید:
«غافر الذّنب».(4)
«و ربّک الغفور ذوالرّحمة».(1)
«و أنّی لغفّار لمن تاب».(2)
«غفرانک ربّنا».(3)
«و انّ ربّک لذو مغفرة للنّاس».(4)
فعل ماضی: «فغفرنا له ذلک».(5)
فعل مستقبل: «و یغفر مادون ذلک لمن یشاء»،(6)«انّ اللّه یغفر الذّنوب جمیعاً».(7)
فعل امر: «ربّنا اغفرلنا و لإخواننا».(8)
643 - ارزش طلب مغفرت
در عظمت و ارزش طلب مغفرت همین بس که تمام انبیای الهی از خداوند این تقاضا را کردند؛ گرچه آنها از گناه و معصیت منزّه بودند:
حضرت آدمعلیه السلام: «و إن لم تغفرلنا و ترحمنا لنکوننّ من الخاسرین».(9)
حضرت نوحعلیه السلام: «و الاّ تغفرلی و ترحمنی أکن من الخاسرین».(10)
حضرت ابراهیمعلیه السلام: «و الّذی أطمع ان یغفرلی خطیئتی یوم الدّین».(11)
حضرت موسیعلیه السلام: «ربّ اغفرلی و لأخی».(1)
حضرت داودعلیه السلام: «فاستغفر ربّه».(2)
حضرت سلیمانعلیه السلام: «ربّ اغفرلی وهب لی ملکاً».(3)
حضرت عیسیعلیه السلام: «و إن تغفر لهم فإنّک أنت العزیز الحکیم».(4)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله: «و استغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات».(5)
644 - طلب مغفرت و باز شدن درهای خیر
«قال ربّ اغفرلی وهب لی ملکاً لا ینبغی لأحد من بعدی إنّک أنت الوهّاب»(6)
انسان باید مقصود اخروی و معنوی را بر مقصود دنیوی و مادی مقدم بدارد. زیرا حضرت سلیمانعلیه السلام اول طلب مغفرت کرد؛ «اغفرلی»، بعد طلب نعمت دنیا؛ «هب لی ملکاً». افزون بر این، آیهی شریفه دلالت میکند که طلب مغفرت از خداوند سبب باز شدن ابواب خیرات دنیوی میگردد. زیرا آن حضرت اول طلب مغفرت کرد، بعد مسائل دنیوی را تقاضا کرد. از این رو حضرت نوحعلیه السلام هم ابتدا به امت خود فرمان داد که
از 2خداوند طلب مغفرت کنند تا خداوند نعمتهای مادی خود را به آنها ارزانی فرماید؛ «فقلت استغفروا ربّکم إنّه کان غفّاراً * یرسل السّماء علیکم مدراراً * و یمددکم بأموال و بنین».(1947)
645 - شرط بهره برداری از مغفرت الهی
«وعد اللّه الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات منهم مغفرة و أجراً عظیماً»(1)
خداوند در آیهی فوق وعدهی آمرزش و اجر بزرگ را در پرتو ایمان و عمل صالح دانسته است. بنا بر این، اگر وعدهی الهی مطلق باشد و هیچ شرطی از ایمان و عمل صالح در کار نباشد و همه آمرزیده شوند، چه ایمان داشته باشند، چه نداشته باشند، چه عمل صالح انجام دهند، چه مرتکب گناه شوند، باید ملتزم شویم به این که تمامی تکالیف دینی در بارهی غیر مؤمنین، لغو و بیهوده بوده و اصلاً تکلیف از آنان برداشته شده
است و این مطلبی است که به شدّت قرآن و سنّت آن را دفع میکنند.(2)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 646 تا 660
646 - استغفار مانع عذاب الهی
«و ما کان اللّه لیعذّبهم و أنت فیهم و ما کان اللّه معذّبهم و هم یستغفرون»(3)
«کان فی الأرض أمانان من عذاب اللّه سبحانه فرفع أحدهما فدونکم الآخر فتمسّکوا به؛ أما الأمان الّذی رفع فهو رسول اللّهصلی الله علیه وآله و امّا الأمان الباقی فالإستغفار، قال اللّه عزّوجلّ: «و ما کان اللّه ....».
آیهی شریفه دلالت دارد که خداوند در دو صورت مردم را عذاب نمیکند:
1 - زمانی که پیامبر در میان مردم باشد.
2 - زمانی که مردم استغفار کنند.
علیعلیه السلام بعد از رحلت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: یکی از دو امان از عذاب الهی، از میان
شما رخت بربست. بنا بر این، به امان دیگر که استغفار است، بپردازید.(1)
توبه و شرایط پذیرش آن
647 - شرط مهم قبولی توبه
«إالاّ الّذین تابوا من بعد ذلک و أصلحوا فانّ الله غفور رحیم»(2)
توبه تنها استغفار یا ندامت از گذشته و حتی تصمیم بر ترک در آینده نیست، بلکه علاوه بر همهی اینها شخص گناهکار باید در مقام جبران برآید.
جملهی «و أصلحوا» بعد از ذکر جملهی «تابوا»، اشاره به همین حقیقت است که باید انسان علاوه بر توبه و ندامت قلبی در مقام اصلاح فسادی برآید که مرتکب شده است. این صحیح نیست که یک نفر در ملأ عام یا از طریق مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی، دیگری را به دروغ متهم کرده، بعد در خانهی خلوت استغفار کند! هرگز خداوند چنین توبهای را قبول نخواهد کرد.(3)
648 - آمرزش گناه بدون توبه
«... یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم»(4)
خداوند گناهان انسان را در صورتی که آن گناه کفر و شرک نباشد، بدون توبه هم میآمرزد.
زیرا در آیهی شریفه وعدهی غفران مطلق است و مقید به شرط توبه نشده است. همین معنا از آیهی شریفهی «إنّ اللّه لا یغفر أن یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء»(1)نیز استفاده میشود؛ یعنی اگر خداوند بخواهد، گناهان انسان را بدون توبه هم میآمرزد. زیرا در صورت توبه، گناه شرک هم آمرزیده میشود.(2)
649 - سرّ تقدیم غفران بر پذیرش توبه
«غافر الذّنب و قابل التّوب»(3)
به دلیل اقتضای فضل و کرم الهی، در این آیه توبه مؤخر و غفران مقدم ذکر شد. اگر خداوند میفرمود: توبه را میپذیرم، بعد گناه را میآمرزم، مردم گمان میکردند که تا بنده توبه نکند، خداوند نمیآمرزد. بنا بر این، خداوند توبه را پس از آمرزش بیان فرمود تا همگان بدانند، همان گونه که به توبه میآمرزم، بدون توبه هم میآمرزم.
اگر توبه بر غفران مقدم بود، گمان میشد که توبه علت غفران است، با آن که غفران الهی را علتی نیست. از این رو در جای دیگری فرمود: «ثمّ تاب علیهم لیتوبوا».(4)
650 - توبهی انسان محفوف به دو توبهی خداوند
«ثمّ تاب علیهم لیتوبوا انّ اللّه هو التّواب الرّحیم»(5)
هر توبه و بازگشت از بنده به سوی خداوند، محفوف به دو بازگشت از خداوند به سوی بنده
است. زیرا توبه عمل پسندیدهای است که محتاج به نیروست و نیرو دهنده هم خداست. پس توفیق کار خیر را اول خدا عنایت میکند تا بندهاش قادر به توبه شود و از گناه خود برگردد. پس از آن که موفق به توبه شد، محتاج تطهیر از آلودگی گناهان و آمرزش است، آنجا نیز بار دیگر مشمول عنایت و رحمت خداوند قرار میگیرد.(1)
651 - استمرار در پذیرش توبه
«غافر الذّنب و قابل التّوب»(2)
پذیرفتن توبه یکی از اوصاف الهی است که در آیهی فوق آمده است. شاید جهت این که «قابل التّوب» را در قالب اسم فاعل آورده است، دلالت بر استمرار باشد. زیرا مغفرت و قبول توبه از صفات فعلیّهی خداست و خدای تعالی هر روزه گناهانی را میآمرزد و توبههایی را قبول میکند و سرّ عطف «قابل التّوب» به «غافر الذّنب» آن است که مجموع آن دو یک صفت است و یک رفتار خدا با بندگان گنهکار را افاده میکند و آن
آمرزش الهی است، لیکن گاهی با توبه و گاهی بدون توبه و با شفاعت.(3)
652 - کیفیت و کمیت در توبه
در بعضی از اعمال کمیت ملاک است. مانند وحدت و اتّحاد مردم؛ «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً»،(4)در بعضی از امور کیفیت معیار است. مانند انفاق؛ «لن تنالوا البرّ
حتّی تنفقوا ممّا تحبّون»،(1)در بعضی از امور هر دو ضروری است. مانند توبه؛ یعنی هم باید مردم توبه کنند و هم باید خالصانه توبه کنند؛ «توبوا إلی اللّه جمیعاً»،(2)«توبوا إلی اللّه توبة نصوحاً».(3)
653 - توبهی حقیقی
از نظر قرآن کریم توبهی حقیقی در صورتی تحقق میپذیرد که انسان از نظر اعمال صالح گردد و کارهای نادرست خود را اصلاح کند. از این رو، بعد از کلمهی «تاب» یا «تابوا»، قید «عملاً صالحاً» یا «أصلحوا و بیّنوا» یا «و اتّبعوا سبیلک» آمده است؛ «إلاّ من تاب و ءامن و عمل صالحاً فأولئک یدخلون الجنّة»،(4)«إلاّ الّذین تابوا و أصلحوا و بیّنوا فأولئک أتوب علیهم»،(5)«فاغفر للّذین تابوا و اتّبعوا
سبیلک».(6)
654 - پذیرفته شدن توبه و ردّ آن
الف - توبهی گروهی از انسانها قطعاً پذیرفته میشود، کسانی که از روی نادانی و جهالت گناه کردهاند؛ «إنّما التّوبة علی اللّه للّذین یعملون السّوء بجهالة».(7)
ب - توبهی گروهی از انسانها هم قطعاً پذیرفته نمیشود، کسانی که در حال احتضار توبه میکنند، یا در حال کفر از دنیا میروند؛ «و لیست التّوبة للّذین یعملون السّیّئات حتّی
إذا حضر أحدهم الموت قال إنّی تبت الان و لا الّذین یموتون و هم کفّار»،(1)و قرآن کریم، فرعون را نمونهی کسانی معرفی میکند که در حال احتضار توبهی آنها قبول نگشت؛ «حتّی إذا أدرکه الغرق قال ءامنتُ ...».(2)
ج - گروه سومی نیز هستند که نه توبهی آنها قطعاً پذیرفته میشود و نه قطعاً رد میشود، کسانی که از روی عمد و قصد گناه انجام میدهند. آمرزش و قبول توبهی این افراد و عدم آن بستگی به مشیت و خواست خداوند دارد؛ «و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء».(1973)
تشابه و تفاوت مهمانی خداوند با مهمانی مردم
میان مهمانی خداوند و مهمانی مردم از جهاتی تشابه و از جهاتی تفاوت وجود دارد که به برخی از آن به طور اختصار اشاره میشود:
655 - مشابهتهای دو مهمانی
الف - لزوم دریافت دعوتنامه؛ «شهر فیه دعیتم إلی ضیافة اللّه»(1)و «و لکن إذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستئنسین لحدیث إنّ ذلکم...».(2)
ب - استیذان و اخذ رخصت؛ «و من أعظم النّعم علینا و جریان ذکرک علی ألسنتنا و إذنک لنا بدعائک»(3)و «فلا تدخلوها حتّی یؤذن لکم».(1977)
ج - در مهمانی مردمی، شایسته است هدیهای برای میزبان برده شود، در مهمانی الهی، نیز باید چیزی به پیشگاه الهی هدیه کرد، و آن فقر و مسکنت و بندگی است؛ «الهی ضیفک ببابک مسکینک ببابک».
656 - امتیازهای دو مهمانی
1 - در مهمانی مردمی، مهمان به میزبان سلام میکند؛ «و تسلّموا علی أهلها»(1)، ولی در مهمانی خداوند، میزبان به مهمان سلام میکند؛ «إذا جاءک الّذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم».(2)
2 - در مهمانی مردمی، گاهی میزبان از پذیرفتن مهمان معذور است؛ «إن قیل لکم ارجعوا فارجعوا هو أزکی لکم»(3)، لیکن در مهمانی الهی، میزبان هیچ زمانی از پذیرفتن مهمان معذور نیست و همیشه باب رحمت و عفو او به روی مهمانان باز است؛ «الهی أنت الّذی فتحت لعبادک باباً إلی عفوک فسمّیته التّوبة».(4)
3 - در مهمانی مردمی، امکانات پذیرایی محدود است، لیکن در مهمانی الهی که ضیافت، به رحمت و لطف اوست، هیچ محدودیتی وجود ندارد؛ «و رحمتی وسعت کلّ شیء».(5)
4 - در مهمانی مردمی، انسان میتواند در آینده تشکر و جبران کند، ولی در مهمانی الهی، انسان قادر بر تشکر از نعمتهای فراوان میزبان نیست؛ «فکیف لی بتحصیل الشّکر و شکری ایّاک یفتقر إلی شکر».(6)
5 - در مهمانی مردمی، جسم انسان آرامش پیدا میکند، در مهمانی الهی، روح انسان آرامش مییابد؛ «و فی مناجاتک روحی و راحتی».(7)
6 - در مهمانی مردمی میزبان بر تأمین همهی نیازهای مهمان قادر نیست، لیکن در مهمانی الهی، میزبان توان تأمین تمامی نیازمندیهای مهمان را دارد؛ «أدعونی أستجب لکم»(1)و «یا من إذا سئله عبد أعطاه و إذا أحلّ ما عمده بلّغه مناه، اذا سئلک عبادی منی فانی قریب أجیب دعوة الدعاء».
7 - در مهمانی مردمی، دعوت و پذیرایی همگانی و پیوسته نیست، ولی در مهمانی الهی، خدای سبحان همیشه و در هر زمان انسان را دعوت میکند و به گونهی شایسته پذیرایی میکند؛ «الهی من الّذی نزل بک ملتمساً قراک فما قریته».(2)
8 - در مهمانی مردمی، باید با ظاهر پاکیزه و آراسته رفت، ولی در مهمانی الهی، افزون بر پاکیزگی ظاهری، باید با باطن و نیت پاکیزه حضور یافت؛ «فاسئلوا اللّه ربّکم بنیّات صادقة و قلوب طاهرة أن یوفقکم لصیامه».(3)
انوع اشک
657 - اشک شوق
قرآن کریم در توصیف بعضی از نصاری میفرماید: آنها را هنگام شنیدن آیاتی که به پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده میبینی که (از شوق) اشک میریزند، به دلیل حقیقتی که دریافتهاند؛ «و إذا سمعوا ما أنزل إلی الرّسول تری أعینهم تفیض من الدمع
ممّا عرفوا من الحقّ ...».(1)
658 - اشک حزن
قرآن کریم میفرماید: گروهی نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمدند تا در جهاد شرکت کنند، ولی به دلیل نبود امکانات از رفتن به جبهه محروم شدند، آنان در این هنگام از روی حزن اشک ریختند؛ «... قلت لا أجد ما أحملکم علیه تولّوا و أعینهم تفیض من الدّمع حزناً ألاّ یجدوا ما ینفقون».(2)
659 - اشک قلاّبی
قرآن میفرماید: برادران یوسفعلیه السلام وقتی که یوسف را در چاه انداختند، شب که به منزل برگشتند، گریه کنان به سراغ پدر رفتند و گفتند: گرگ یوسف را خورد؛ «و جاؤا أباهم عشاء یبکون * ... و ترکنا یوسف عند متاعنا فأکله الذّئب».(3)
660 - اشک خوف
حضرت علیعلیه السلام در وصف گروهی از انسانها که رغبت به خداوند دارند، میفرماید: کسانی هستند که از ترس محشر اشک آنان ریزان است؛ «و أراق دموعهم خوف
المحشر».(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 661 تا 675
تواضع و تکبر
661 - تواضع در برابر مؤمنان
یکی از دستورهای خداوند به پیامبرش، فروتنی در برابر مؤمنان و حق گرایان است؛ «و اخفض جناحک للمؤمنین».(2)خفض جناح، کنایه از تواضع است. زیرا هنگامی که مرغ جوجههایش را در آغوش میگیرد و به آنها ابراز محبت میکند، پر و بالش را میگشاید و بر سر آنها میگسترد و آنها را در پوشش حمایت و محبت خویش قرار میدهد.
گفتنی است که از دیدگاه اسلام، یکی از ویژگیهای مدیر و رهبر شایسته، فروتنی و خاکساری اوست و اختصاص به پیامبرصلی الله علیه وآله ندارد. همان گونه که امام علیعلیه السلام به محمد بن ابی بکر نوشت: «فاخفض لهم جناحک و الن لهم جانبک و ابسط لهم وجهک و آس بینهم فی اللحظة و النظر»؛(3)بالهای خود را برای آنها فرود آر، در برابر آنها نرم و ملایم باش، چهرهات را گشاده دار و نگاهت را میان آنها
تقسیم کن.(1994)
662 - تواضع در جمیع شئون زندگی
قرآن کریم گاهی از مشی و مرام متکبرانه نهی میکند؛ «لا تمش فی الأرض مرحاً».(1)گاهی بندگان رحمان را به مشی و مرام متواضعانه توصیف میکند؛ «و عباد الرّحمن الّذین یمشون علی الأرض هوناً».(2)مقصود از مشی تنها مشی ظاهری نیست، بلکه منظور تواضع در جمیع شئون زندگی است. از این رو، امیر المؤمنین هنگام توصیف متقین میفرماید: سیره و روش زندگی آنها تواضع و فروتنی است؛ «مشیهم التواضع».
663 - تواضع مایهی گزینش الهی
«یا موسی إنّی اصطفیتک علی النّاس برسالاتی و بکلامی»(3)
خداوند به حضرت موسیعلیه السلام وحی کرد: آیا میدانی چرا تو را برای وحی و کلام خود برگزیدم؟ موسیعلیه السلام عرض کرد: نه. خداوند فرمود: زیرا در میان انسانها فردی را متواضعتر از تو نیافتم؛ «فأوحی اللّه عزّوجلّ إلیه: یا موسی بن عمران أتدری لمااصطفیتک لوحیی و کلامی دون خلقی؟ فقال: لا علم لی یا ربّ. فقال: یا موسی! إنّی اطلعت إلی خلقی اطاعة فلم اجد فی خلقی أشدّ تواضعاً لی منک».(4)
664 - ابعاد مختلف تواضع
از نظر قرآن کریم تواضع جنبههای مختلفی دارد که به قسمتی از آن اشاره میشود:
1 - تواضع در برابر خداوند سبحان؛ «انّ الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات و أخبتوا إلی ربّهم أولئک أصحاب الجنّة».(1)
2 - توضع در برابر مؤمنان؛ «و اخفض جناحک للمؤمنین»(2)و «أذلّة علی المؤمنین».(3)
3 - تواضع در برابر مستمندان؛ «و لا تطرد الّذین یدعون ربّهم بالغداة و العشیّ».(4)
4 - تواضع در برابر والدین؛ «واخفض لهما جناح الذّل من الرحمة».(5)
5 - تواضع در برابر استاد؛ «قال له موسی هل أتبعک علی أن تعلّمن ممّا علّمت رشداً».(6)
6 - تواضع مسئولین نسبت به مردم؛ «فبما رحمة من اللّه لنت لهم».(7)
7 - تواضع در راه رفتن؛ «و لا تمش فی الأرض مرحاً».(8)
8 - تواضع در سخن گفتن؛ «فقولا قولاً لیّناً».(9)
9 - تواضع در نشستن؛ قال الصادقعلیه السلام: «انّ من التواضع أن یجلس الرّجل دون شرفه».(10)
10 - تواضع در شیوهی زندگی؛ «عباد الرّحمن الّذین یمشون فی الأرض هوناً».(2009)
665 - علل لزوم رویکرد به تواضع
به دلایل زیر انسان باید متواضع باشد:
1 - انسان از خاک خلق شده است؛ «و اللّه خلقکم من تراب».(1)
2 - انسان از آب پست خلق شده است؛ «ثم جعل نسله من ماء مهین».(2)
3 - انسان ضعیف است؛ «خلق الأنسان ضعیفاً».(3)
4 - انسان محتاج و نیازمند است؛ «یا أیّها النّاس أنتم الفقراء إلی اللّه و اللّه هو الغنیّ الحمید».(4)
5 - علم و دانش انسان محدود است؛ «و ما أوتیتم من العلم الاّ قلیلاً».(5)
6 - قدرت انسان در معرض زوال است؛ «هلک عنّی سلطانیه».(6)
7 - ثروت انسان کارساز نیست؛ «ما أغنی عنّی مالیهْ»(7)و «ما أغنی عنه ماله و ما کسب».(8)
8 - عدم توانایی انسان به جلب منفعت و دفع ضرر؛ «قل لا أملک لنفسی ضراً و لا نفعاً الاّ ماشاء اللّه».(9)
666 - خودبینی رمز توقف و مایهی هلاکت
از نظر قرآن کریم، مخالفان و دشمنان انبیا چون خود را برتر و بالاتر از رهبران الهی
میدانستند، هرگز حاضر نبودند از دستورات انبیا پیروی کنند و این خودبینی و خودخواهی سرانجام آنها را هلاک ساخت و به دست نابودی سپرد. مثلاً قارون مغرور به مال و ثروت است و آن را مرهون تخصص و علم و دانش خود میداند.
قرآن کریم میفرماید: هنگامی که قومش به او گفتند: این همه خوشحالی آمیخته با غرور و تکبر نداشته باش، زیرا خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمیدارد؛ «إذ قال له قومه لا تفرح إنّ اللّه لا یحبّ الفرحین»،(1)قارون با همان حالت غرور و خودبینی گفت: این ثروتم را به وسیلهی علم و دانش خودم به دست آوردهام؛ «قال إنّما أوتیته علی علم عندی».(2)
اینجا قرآن کریم پاسخ کوبندهای به قارون و قارون صفتها میدهد که آیا او نمیدانست خداوند اقوامی را قبل از او هلاک کرد که از او نیرومندتر و آگاهتر و ثروتمندتر بودند؛ «أولم یعلم أنّ اللّه قد أهلک من قبله من القرون من هو أشدّ منه قوّة و أکثر جمعاً».(3)نه تنها انسان که حیوان نیز اگر خودبین باشد، در راه متوقف خواهد شد.
میگویند یک نفر اسب سوار به نهر آبی رسید ولی با تعجب ملاحظه کرد که اسب حاضر نیست قدم از قدم بردارد. مرد حکیمی از راه رسید و گفت: آب نهر را به هم بزن تا گل آلود شود، اسب حرکت میکند. آن مرد این کار را انجام داد، اسب به آرامی حرکت کرد، آنگاه صاحب اسب از او نکتهی این مشکل را سؤال کرد. مرد حکیم گفت: هنگامی که آب صاف بود، اسب عکس خود را در آب میدید و از قیافهی خودش خوشش میآمد و حاضر نبود پا
به روی خویشتن بگذارد، همین که آب گل آلود شد، خویش را فراموش کرد
و به آسانی از آب گذشت.
667 - متکبر محبوب خداوند نیست
«إنّ اللّه لا یحبّ کلّ مختال فخور»(1)
«خیلاء» به معنای تکبر از روی خیال و فرض است و «مختال» به معنای متکبر از همین ماده است. «فخور» کسی است که مناقب خود را میشمارد و به رخ مردم میکشد، ولی «تکبر»، خودپسندی در نفس است.
کلمهی «مختال» در قرآن کریم سه مرتبه ذکر شده و در هر سه مرتبه با لفظ «فخور» همراه است. گویا تکبر از فخور بودن جداشدنی نیست و معنای آیهی شریفهی فوق آن است که متکبر خیالباف که به خود فخر میکند، محبوب خداوند نیست. به عقیدهی راغب در مفردات، اسبان را از آن جهت «خیل» گفتهاند که هر کس سوار آنها شود، در خود احساس تکبر میکند و به عقیدهی مرحوم طبرسی در مجمع البیان، علت این تسمیه آن
است که اسب در راه رفتن متکبر است.(2)
668 - تفاخر و قیاس و استکبار شیطان
شیطان بر اثر جهل گرفتار سه گناه شد: تفاخر و قیاس و استکبار. فخرفروشی او نسبت به آدمعلیه السلام بود که گفت: من از او بالاترم؛ «أنا خیر منه»،(3)بعد از آن مرتکب قیاس شد و گفت: مرا از آتش خلق کردی و آدم را از خاک؛ «خلقتنی من نار و خلقته من طین».(4)
آنگاه در برابر خداوند استکبار ورزید. زیرا در برابر فرمان سجده به آدمعلیه السلام سرپیچی کرد؛ «أبی و استکبر و کان من الکافرین».(1)
669 - نهی از خودستایی
قرآن کریم از این که مردم خودستایی کنند و از خودشان تعریف و تمجید کنند، نهی میکند؛ «فلا تزکّوا أنفسکم هو أعلم بمن اتّقی».(2)در برابر این دستور الهی مردم دو دستهاند:
گروهی اهل تقوایند که امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: آنان نه تنها از خود ستایش نمیکنند، بلکه هر گاه از آنها ستایش شود، میترسند؛ «فهم لأنفسهم متّهمون إذا زکّی أحد منهم خاف ممّا یقال له».
گروهی غیر متقی هستند که قرآن کریم بعضی از بنی اسرائیل را برای نمونه ذکر میکند که آنها از خود تعریف میکردند؛ «ألم تر إلی الّذین یزکّون أنفسهم»،(3)مثل این که میگفتند: ما دوستان خدا هستیم؛ «نحن أبناء اللّه و أحبّاؤه»،(4)یا این که میگفتند: کسی جز یهود یا نصاری داخل بهشت نمیشود؛ «و قالوا لن یدخل الجنّة إلاّ کان هوداً أو نصاری».(5)
خیال پردازی، بلندپروازی، از خود راضی بودن و ... از صفات بارز بنی اسرائیل است.
در معنای آیهی پیش گفته حضرت صادقعلیه السلام فرمود: در بارهی افرادی است که عبادات خود را مانند نماز و روزه بیان میکنند. بعد فرمود: افرادی بودند که وقتی به یکدیگر میرسیدند، از نماز و روزهی خود تعریف میکردند. علیعلیه السلام به آنها فرمودند: اتفاقاً من در شب میخوابم و روز هم افطار میکنم.(1)
670 - جواز ستایش از خویش به هنگام ضرورت
«فلا تزکّوا أنفسکم هو أعلم بمن اتّقی»(2)
چنان که آیهی شریفه دلالت دارد، تردیدی نیست که ستایش از خویشتن کار صحیحی نیست، لیکن با این حال قاعدهی کلی نیست، بلکه در صورتی که ضرورت ایجاب کند، مانعی ندارد انسان از خودش تعریف و تمجید کند تا جامعهی انسانی او را بشناسد و از او بهرهمند شوند.
از این رو در حدیث آمده است که از امام صادقعلیه السلام سؤال شد: آیه جایز است انسان از خودش مدح و ستایش کند؟ فرمود: آری. هنگامی که ناچار شود، مانعی ندارد. آیا نشنیدهای گفتار یوسف را که فرمود: مرا مسئول امور مالی قرار بده که من امین و آگاهم؟ و همچنین گفتار بندهی صالح خدا (هود) را که گفت: من برای شما خیرخواه و امینم؛ «نعم إذا اضطرّ إلیه اما سمعت قول یوسف اجعلنی علی خزائن الأرض إنّی حفیظ
علیهم. و قول العبد الصّالح و أنا لکم ناصح أمین».(2033)
671 - رعایت اعتدال
از نظر اسلام کسی دارای علم و معرفت است که اعتدال در زندگی او حاکم باشد. زیرا امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «لا تری الجاهل الاّ مفرط أو مفرّطاً»؛(1)شیوهی زندگی جاهل بر اساس افراط و تفریط است.به نمونههایی از اعتدال اشاره میشود:
* - اعتدال در غذا خوردن؛ «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا».(2)
* - اعتدال در لباس پوشیدن؛ قال علیعلیه السلام: «و ملبسهم الإقتصاد».(3)
* - اعتدال در عقیده؛ «لا جبر و لا تفویض بل أمر بین الامرین».(4)
* - اعتدال در راه رفتن؛ «و اقصد فی مشیک».(5)
* - اعتدال در تن صدا؛ «و اغضض من صوتک».(6)
* - اعتدال در صوت نماز؛ «و لا تجهر بصلوتک و لا تخافت بها و ابتغ بین ذلک سبیلاً».(7)
* - اعتدال در خوف و رجا؛ «تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربّهم خوفاً و طمعاً».(8)
* - اعتدال در حب و بغض؛ قال رسول اللّهصلی الله علیه وآله: «لووزن خوف المؤمن و رجاؤه لاعتدلا»(9)امیرالمؤمنینعلیه السلام نیز میفرماید: «هلک فیّ رجلان محبّ غال و مبغض قال».
* - اعتدال در مدح و انتقاد؛ قال علیعلیه السلام: «الثّناء بأکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق عیّ أو حسد».(1)
* - اعتدال در انفاق؛ «و الّذین إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواماً»،(2)«و لا تجعل یدک مغلولة إلی عنقک و لا تبسطها کلّ البسط فتقعد ملوماً محسوراً».(3)
* - اعتدال در عبادات؛ قال رسول اللّهصلی الله علیه وآله: «انّ هذا الدّین متین فادخلوا فیه برفق و لا تکرهوا عبادة اللّه إلی عباد اللّه فتکونوا کالراکب المنبت الّذی لا سفراً قطع و لا ظهراً أبقی»؛ بیتردید این دین محکم و متین است. پس با ملایمت در آن درآیید و عبادات خدا را به بندگان خدا با کراهت تحمیل نکنید تا مانند سوار درماندهای باشید که نه مسافتی را پیموده، نه مرکبی به جا گذاشته است.
* - اعتدال در جمع بین دنیا و آخرت؛ «لیس منا من ترک دنیاه لآخرته أو ترک دینه لدیناه».
672 - اعتدال در انفاق
«و لا تجعل یدک مغلولة إلی عنقک و لا تبسطها کلّ البسط فتقعد ملوماً محسوراً»(4)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در منزل بود، سائلی آمد. چون چیزی برای بخشش آماده نبود، او تقاضای پیراهن کرد. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پیراهن خود را به او داد و همین امر سبب شد که پیامبر نتواند آن روز به مسجد برود. این پیشامد زبان کفار را باز کرد. گفتند: محمد خواب
مانده است و این کار ملامت و شماتت دشمن را در بر داشت. در این زمینه آیهی فوق نازل گردید و به پیامبر دستور داد که این گونه
رفتار نکند.(1)
نیکی به پدر و مادر
673 - اهمیت احسان به والدین
موضوع احسان و نیکی به والدین از اهمیت خاصی برخوردار است. از این رو در چهار مورد در ردیف توحید قرار داده شده است، و همردیف بودن این دو مسئله، بیانگر عظمتی است که اسلام در بارهی نیکی به پدر و مادر مطرح کرده است؛ «لا تعبدون الاّ اللّه و بالوالدین إحساناً»(2)و «و اعبدوا اللّه و لا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین إحساناً»(3)و «و قضی ربّک الاّ تعبدوا الاّ إیّاه و بالوالدین إحساناً»(4)و
«ألاّ تشرکوا به شیئاً و بالوالدین إحساناً».(5)
از آیات شریفهی فوق استفاده میشود که تعظیم و احترام والدین لازم است، گرچه کافر باشند. زیرا کلمهی «إحساناً» مطلق است و مقید به مؤمن بودن، نشده است.(2052)
674 - احسان به والدین بدون واسطه
«و بالوالدین إحساناً»(1)
کلمهی «إحسان» هر گاه با کلمهی «إلی» ذکر شود، مفهوم آن نیکی کردن است، هر چند به طور غیر مستقیم و بالواسطه باشد؛ اما زمانی که با کلمهی «باء» ذکر شود، معنای آن نیکی کردن به طور مستقیم و بیواسطه است. بنا بر این، آیهی شریفه تأکید میکند که موضوع نیکی به پدر و مادر را باید به گونهای اهمیت داد که شخصاً و بدون واسطه انجام گیرد.(2)
675 - نهایت احترام به والدین
«و قضی ربّک ألاّ تعبدوا إلاّ إیّاه و بالوالدین إحساناً إمّا یبلغنّ عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلا تقل لهما أفّ و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریماً * و اخفض لهما جناح الذّل من الرّحمة و قل ربّ ارحمهما کما ربّیانی صغیراً»(3)
در این دو آیه خداوند متعال لزوم نهایت احترام و تکریم از والدین را در قالب چهار امر و دو نهی یادآور شده است:
1 - لزوم احسان به والدین؛ «و بالوالدین إحساناً».
2 - نگفتن کمترین سخن اهانت آمیز به آنها (أفّ) به هنگام دوران پیری؛ «اما یبلغنّ عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلا تقل لهما أفّ».
3 - بر سر آنها فریاد نزدن؛ «و لا تنهرهما».
4 - با آنها کریمانه و بزرگوارانه سخن گفتن؛ «و قل لهما قولاً کریماً».
5 - نهایت فروتنی در برابر آنها؛ «و اخفض لهما جناح الذّل من الرّحمة».
6 - طلب رحمت برای آنها؛ «و قل ربّ ارحمهما کما ربّیانی صغیراً».
7 - جالب این که قرآن کریم به هنگام لزوم تواضع برای مؤمنین به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «و اخفض جناحک للمؤمنین»، اما به هنگام تواضع برای والدین خفض جناح و تواضع را مقید به کلمهی «ذلّ» میکند و میفرماید: برای والدین ذلیلانه خفض جناح کنید.
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 676 تا 690
676 - لزوم شکر منعم و نیکی به والدین
یکی از وظایف انسان، شکر منعم است و منعم حقیقی خداوند متعال است که باید او را عبادت کرد؛ «ألاّ تعبدوا إلاّ أیّاه». سرّ این که احسان به والدین را بعد از عبادت خداوند ذکر کرده، آن است که بفهماند پدر و مادر نیز به انسان احسان کردهاند، و شکر آنها نیز لازم است؛ «و بالوالدین إحساناً». زیرا در حدیث است که اگر انسان شکر مخلوق را نکند، شکر خدا را نیز انجام نداده است؛ «من لم یشکر النّاس لم یشکر
اللّه»، و هیچ کس بعد از خداوند متعال که همهی نعمتها از اوست، برای انسان مانند والدین خدمت نکرده است. از این رو شکر آنها، و نیز احسان به آنها لازم است؛ «و بالوالدین إحساناً».(2056)
677 - لزوم تکریم والدین
«امّا یبلغنّ عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلا تقل لهما أفّ ...»(1)
این آیهی شریفه در بارهی لزوم احترام و تکریم و عدم اهانت نسبت به والدین است و علت اختصاص این حکم به دوران پیری آنها، بدین جهت است که پدر و مادر در آن دوران، سختترین حالات را دارند و به کمک فرزندان خود نیازمندترند. زیرا از بسیاری از واجبات خود ناتوانند و همین معنا یکی از آرزوهای والدین است که سالها از فرزندان خود آن را انتظار میکشند.
آری! زمانی که پرستاری فرزند را میکردند و مشقات آنها را تحمل میکردند و تربیت آنها را به دوش میکشیدند، در همهی این زمانها، فرزند از تأمین واجبات خود عاجز بود. آنها با این آرزو تأمین میکردند که در روزگار پیری از دستگیری فرزند خود بهرهمند شوند. بنا بر این، آیهی شریفه نمیخواهد حکم را مخصوص دوران پیری والدین کند، بلکه میخواهد وجوب احترام را بیان کند، حال چه در هنگام
احتیاجشان به فرزند و چه در هر حال دیگر.(2)
فخر رازی میگوید: پدر و مادر در دوران پیری یا در منزل فرزند به سر میبرند یا در منزل خودشان یا در منزل دیگری. از کلمهی «عندک» استفاده میشود که انسان در صورتی احترام آنها را رعایت کرده که پدر و مادر در نزد فرزند به سر ببرند، نه این که در منزل خودشان یا در منزل دیگری. خلاصه این که اگر والدین نزد فرزند نباشند و آنگاه انسان احترام آنها را حفظ کند، که خیلی اهمیت ندارد.(2059)
678 - عظمت حق مادر
«و وصّینا الإنسان بوالدیه إحساناً حملته أمّه کرهاً و وضعته کرهاً»(1)
این آیه دلالت دارد بر این که حق مادر بزرگتر از حق پدر بر انسان است. زیرا در آغاز مسئلهی احسان به پدر و مادر را بیان کرد، سپس مادر را جداگانه ذکر کرد که فرزند را با مشقت و رنج حمل و وضع میکند؛ «حملته أمّه کرهاً و وضعته کرهاً»، و این دلالت بر عظمت حق مادر میکند.(2)
679 - نهی از بی احترامی به والدین
قرآن کریم کمترین بیاحترامی را در بارهی والدین اجازه نداده است. امام صادقعلیه السلام میفرماید: اگر چیزی کمتر از «أف» وجود داشت، خدا از آن نهی میکرد. (أف کمترین اظهار ناراحتی است) و این حدّاقل مخالفت و بیاحترامی به پدر و مادر است و منظور از این جمله، نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر کردن است؛ «لو علم اللّه شیئاً هو أدنی من أفّ لَنهی عنه و هو من أدنی العقوق و من العقوق أن ینظر
الرّجل إلی والدیه فیحّد النظر إلیهما».(3)
680 - رفتار پسندیده با والدین مشرک در دنیا
«و إن جاهداک علی أن تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدّنیا معروفاً و اتّبع سبیل من أناب إلیّ»(4)
هر گاه پدر و مادر تلاش کردند که موجودی را برای من شریک قرار دهی که از آن علم و
آگاهی نداری (بلکه میدانی باطل است)، از آنها اطاعت نکن؛ یعنی هرگز نباید رابطهی انسان و پدر و مادرش مقدم بر رابطهی او با خدا باشد و هرگز نباید عواطف فرزندی حاکم بر عقیده و دین گردد.
«و صاحبهما فی الدّنیا معروفاً»؛ یعنی بر انسان لازم است که در امور دنیوی، نه در احکام شرعی که راه خدا است، با پدر و مادر خود به طور پسندیده و متعارف مصاحبت کند و زحمت و رنج چند روزهی دنیا را تحمل کند؛ به خلاف مسئلهی دین و مکتب که نباید برای خوشآیند پدر و مادر از آن چشم پوشید. چون دین با سعادت ابدی انسان سر و کار دارد.(1)
681 - أقلّ مدت حمل شش ماه
«و الوالدات یرضعن أولادهنّ حولین کاملین»(2)
«و فصاله ثلثون شهراً»(3)
در آیهی اول دوران حمل و شیرخوارگی سی ماه ذکر شده، در حالی که در آیهی دوم دوران شیرخوارگی بیست و چهار ماه که دو سال کامل است، ذکر شده است. آیا ممکن است دوران حمل شش ماه باشد؟
فقها و مفسران با الهام از روایات در پاسخ گفتهاند: آری، حدّاقل دوران حمل شش ماه و حدّاکثر دوران رضاع، بیست و چهار ماه است. ضمناً از این تعبیر قرآنی میتوان استفاده کرد که هر اندازه از مقدار حمل کاسته شود، باید بر تعداد دوران شیرخوارگی
افزود، به گونهای که مجموعاً سی ماه تمام را شامل گردد.
از ابن عباس نیز نقل شده که هر گاه دوران بارداری زن نه ماه باشد، باید بیست و یک ماه فرزند را شیر دهد و اگر حمل، شش ماه باشد، باید بیست و چهار ماه شیر دهد. قانون طبیعی نیز همین را ایجاب میکند. زیرا کمبودهای دوران حمل در دوران شیرخوارگی باید جبران شود.(1)
در روایت آمده است: زنی را نزد عمر آوردند که در شش ماهگی بچه به دنیا آورده بود. عمر تصمیم گرفت که زن را به اتّهام زنا سنگسار کند. امیرالمؤمنینعلیه السلام به عمر فرمود: اگر این زن با استدلال به کتاب خدا به مخاصمه با تو برخیزد، تو را مغلوب میسازد. زیرا خداوند میفرماید: «و حمله و فصاله ثلثون شهراً»؛ دوران حمل و از شیر گرفتن کودک سی ماه است و نیز فرموده است: «و الوالدات یرضعن أولادهنّ
حولین کاملین لمن أراد أن یتمّ الرّضاعة»؛(2)مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر میدهند، این برای کسی است که میخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند. پس، هرگاه دوران شیردهی کامل دو سال، و مدت دورهی بارداری و شیردهی سی ماه باشد، پس از کسر کردن بیست و چهار ماه از سی ماه، آنچه از این مدت باقی میماند، شش ماه است. در این هنگام عمر زن را رها کرد و بدین وسیله چنین حکمی ثابت گردید.(2069)
احکام خانواده در قرآن
682 - جایگاه زن و شوهر در آخرت
گاهی زن و شوهر هر دو اهل بهشت هستند. مانند حضرت علیعلیه السلام و حضرت فاطمهعلیها السلام ؛ «إنّ الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً * .... * و جزاهم بما صبروا جنّة و حریراً».(1)
گاهی زن و شوهر هر دو اهل جهنّم هستند. مانند أبی لهب و همسر او؛ «تبّت یدا أبی لهب و تب *..... * سیصلی نار ذات لهب * وامراته حمّالة الحطب».(2)
گاهی زن اهل بهشت و شوهر اهل جهنم است. مانند فرعون و همسر او؛ «ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنّة»(3)و گاهی شوهر اهل بهشت و زن اهل جهنم است. مانند حضرت لوط و همسرش؛ «فأنجیناه و أهله إلاّ امرأته کانت من الغابرین».(4)این آیه ناظر به عذاب دنیوی است.
683 - معنای قیومیت مردان بر زنان
«الرّجال قوّامون علی النّساء بما فضّل اللّه ....»(5)
«قیّم» کسی را گویند که کارهای مهم کس دیگر را انجام دهد، و قوام و قیام، صیغهی
مبالغه است. منظور از «ما فضّل اللّه»، آن امتیازی است که به طور طبیعی مردان بر زنان دارند؛ یعنی افزونی قوّه تعقّل و فروع آن، مانند تحمل شداید و کارهای سخت و سنگین.
ترجیح و تقویت جانب سلیم عقل انسانی بر عواطف و احساسات تند، از دیدگاه قرآن کریم، قطعی و روشن است، گرچه قرآن عواطف و احساسات پاک و آثار مثبت آن را که سبب شکوفایی استعدادهای انسانی میگردد، از نظر دور نداشته است و آیاتی مانند: «أشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم» و «و لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودّة و رحمة»، بیانگر این حقیقت است.
بنا بر این روشن است که در تمامی شئون، چون زمامداری، قضاوت و فرماندهی جنگ و ... که باید آن را با درایت و عقل و قدرتمندی اداره کرد و در آن از فرمانروایی عواطف جلوگیری کرد، مهار آن را باید به دست کسانی داد که عقل آنان ممتاز و عواطفشان ضعیف باشد، که آنها مردان هستند، نه زنان.
سیرهی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله هم این را نشان میدهد. زیرا هرگز زنی را بر قومی والی و قاضی نکرد و زنی را به جنگ نفرستاد، اما پیرامون سایر مشاغل اجتماعی مانند آموزش و پرورش، پرستاری و مانند آن را که نمود عواطف در آن بدون اشکال است، برای زنان آزاد است و از نظر شرعی هیچ منعی ندارد. اصولاً کارهایی که دخالت عواطف در آن منافاتی با انجام تکلیف شرعی ندارد، برای زنان بلامانع است.(2075)
684 - رابطهی زن و شوهر
«هنّ لباس لکم و أنتم لباس لهنّ»(1)
این آیهی شریفه زن و شوهر را به منزلهی لباس برای یکدیگر دانسته است و روشن است که لباس دارای ویژگیهایی است که باید در زندگی و رابطهی زن و شوهر متبلور باشد که به قسمتی از آن اشاره میشود:
الف - همان طوری که لباس آبروی انسان را حفظ میکند، زن و شوهر که به منزلهی لباس هستند باید آبروی یکدیگر را حفظ کنند.
ب - همان طوری که رابطهی انسان با لباس تنگاتنگ است و بیگانه به آن راه ندارد، رابطهی زن و شوهر باید به نحوی باشد که بیگانه بر آنها اطلاع پیدا نکند.
ج - لباس مناسب با فصل و زمان تغییر پیدا میکند. در هوای سرد لباس ضخیم و در هوای گرم از لباس نازک استفاده میشود. هر یک از دو همسر باید اخلاق و رفتار خود را نسبت به نیاز روحی یکدیگر تنظیم کنند. اگر مرد عصبانی بود، زن با ملاطفت برخورد کند و اگر زن خسته بود، مرد با او مدارا کند.
د - لباس انسان را از گرما و سرما حفظ میکند. در مقابل، انسان نیز باید لباس خود را از آلودگی، پارگی و ... نگهداری کند. زن و شوهر نیز باید یکدیگر را حفظ کنند.
ه - چنان که لباس تن آدمی را گرم میکند، وجود همسر نیز کانون خانواده را گرم و زندگی را از سردی میرهاند.
و - همان گونه که لباس برای انسان زینت محسوب میشود، زن و شوهر باید زینت یکدیگر باشند.
1) 2076) بقره / 187.
ز - لباس بودن دو طرفه است؛ «هنّ لباس لکم و أنتم لباس لهنّ».(1)بنا بر این، تساوی زن و مرد از این تشبیه، حداقل در بعضی از امور، استفاده میشود.
ح - همان طوری که انسان لباس را انتخاب میکند، در ازدواج نیز باید زن و شوهر خودشان یکدیگر را انتخاب کنند و تحمیلی نباشد.
ط - انسان در انتخاب لباس سعی میکند لباسی را که اندازه و مناسب با خود اوست، انتخاب کند، زن و شوهر نیز باید متناسب و اندازهی یکدیگر باشند.
685 - جلوهی مودت و رحمت در نظام خانواده
«و من ءَایاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودّة و رحمة»(2)
خداوند یکی از آثار و برکات نظام خانواده را وجود رحمت و مودّت بیان میکند. کلمهی «مودّت» تقریباً به معنای محبّتی است که اثرش در مقام عمل ظاهر باشد، در نتیجه نسبت مودت به رحمت، نسبت خضوع است به خشوع. چون خضوع نیز آن خشوعی را گویند که در مقام عمل هم اثرش آشکار است، به خلاف خشوع که به معنای نوعی تأثّر نفسانی است که از مشاهدهی عظمت و کبریایی، در دل پدید میآید.
یکی از روشنترین جلوه گاه و موارد خودنمایی مودّت و رحمت جامعهی کوچک منزل است. چون زن و شوهر در محبّت و مودّت ملازم یکدیگرند و این دو باهم و مخصوصاً زن و فرزندان کوچکتر را رحم میکنند، چون در آنها ضعف و عجز مشاهده میکنند و میبینند که طفل صغیرشان نمیتواند حوائج ضروری زندگی خود را تأمین کند.
از این رو، آن محبت و مودّت وادارشان میکند که در حفظ و حراست و تغذیه و لباس و منزل و
تربیت او بکوشند و اگر این رحمت نبود، نسل انسان به کلّی منقطع میشد.(1)
686 - در قرآن کریم در بارهی شب دو تعبیر ذکر شده است:
1 - شب مایهی آرامش است؛ «و جعل اللّیل سکناً».(2)
2 - شب به عنوان لباس ذکر شده است؛ «و جعلنا اللّیل لباساً».(3)
همین دو تعبیر نیز برای همسر ذکر شده است:
1 - همسر مایهی آرامش است؛ «و من ءایاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها».(4)
2 - همسر به منزلهی لباس برای شماست؛ «هنّ لباس لکم».(5)
687 - دختر بهتر است یا پسر؟
شخصی از این که دختردار شده بود، احساس نگرانی میکرد. امام صادقعلیه السلام برای کاهش اضطراب وی، این آیه را تلاوت کرد؛ «لا تدرون أیّهم أقرب لکم نفعاً»؛(6)یعنی شما نمیدانید کدام یک از دختر یا پسر برای شما سودمند خواهد بود.(2085)
688 - محکمهی صلح خانوادگی
«و إن خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکماً من أهله و حکماً من أهلها إن یریدا إصلاحاً یوفّق اللّه بینهما إنّ اللّه کان علیماً خبیراً»(1)
خداوند در این آیهی شریفه میفرماید: اگر نشانههای جدایی در میان دو همسر پیدا شد، برای بررسی علل و جهات ناسازگاری و فراهم کردن صلح و سازش، حَکَمی از فامیل مرد و داوری از خانوادهی زن انتخاب کنید، و این دو داور با حسن نیت و دلسوزی به حل اختلاف بپردازند. به تعبیر دیگر، این آیهی شریفه اشاره به «محکمهی صلح خانودگی» با امتیازات ذیل میکند:
1 - در این محکمه کسانی هستند که پیوند خویشاوندی با دو همسر دارند و میتوانند عواطف آنها را در مسیر اصلاح تحریک کنند، بر خلاف محاکم قضایی که در آنها با ضوابط خشک و مقررات بی روح، گام برداشته میشود.
2 - اسرار این محکمه به بیگانگان نمیرسد و مسائل اختلافی در میان خودشان باقی میماند.
3 - در محاکم معمولی، داوران در جریان اختلافات غالباً بیتفاوت هستند و قضیّه به هر شکل خاتمه یابد، برای آنها تأثیری ندارد، اما در این محکمه نهایت تلاش آنها بر این است که صفا و صمیمیت میان زن و شوهر برقرار شود و به اصطلاح آبِ رفته، به جوی بازگردد.
4 - این دادگاه بودجه و هیچ گونه تشریفات لازم ندارد.
5 - رسیدگی به اختلاف در این دادگاه سریع و بدون تراکم پرونده و مشکلات کار اداری
1) 2086) نساء / 35.
است.
6 - در انتخاب داور میان زن و شوهر مساوات است؛ «حکماً من أهله و حکماً من أهلها».
7 - خویشاوندان در برابر پیشامدهای تلخ و اختلافات خانوادگی مسئولیت دارند؛ «و ان خفتم».(1)
8 - علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. نگرانی از شقاق و اختلاف کافی است تا اقدام به گزینش داوران شود و نباید گذاشت تا دشمنی و شقاق پیش آید، تا اقدام شود.
689 - امکان رعایت عدالت میان همسران
«و إن خفتم الاّ تعدلوا فواحدة»(2)
«و لن تستطیعوا أن تعدلوا بین النّساء و لو حرصتم»(3)
اگر میترسید در بارهی همسران متعدد عدالت را رعایت نکنید، تنها به یک همسر بسنده کنید، و هرگز نمیتوانید در میان زنان عدالت کنید، هر چند کوشش کنید.
سؤال: ظاهر آیهی اول دال بر این است که رعایت عدالت میان همسران امکان دارد. چون میفرماید: اگر ترسیدید رعایت عدالت نکنید، یک همسر بگیرید؛ مفهومش این است که اگر نترسیدید و توانستید عدالت را رعایت کنید، تعدد همسران مانعی ندارد. و ظاهر آیهی دوم دال بر این که رعایت عدالت بین همسران محال است. جمع میان این دو آیه چگونه است؟
پاسخ: منظور از رعایت عدالت در آیهی اول عدالت در نفقه و رعایت حقوق همسری و طرز رفتار و کردار است که امری ممکن است و مقصود از آیهی دوم رعایت عدالت در محبت قلبی است که امری محال شمرده شده است.(1)
690 - مضاعف بودن ارث مرد
«یوصیکم اللّه فی إولادکم للذّکر مثل حظّ الأنثیین»(2)
از امام سجّادعلیه السلام سؤال شد: چرا با این که زن ضعیف است، یک سهم و مرد دو سهم میبرد؟ امامعلیه السلام فرمود: چون بر زن جهاد و نفقه واجب نیست؛ یعنی مرد هم که دو سهم میبرد، قسمتی از آن بهرهی زن میشود.
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 691 تا 705
یاد نعمتهای الهی و شکرگزاری از خدا
691 - فضیلت نعمت دینی بر نعمت مادی
«و لقد ءاتینا بنی اسرائیل الکتاب و الحکم و النّبوّة و رزقناهم من الطّیّبات»(3)
نعمتهای الهی بر دو قسم است:
1 - نعمت دینی و معنوی
2 - نعم دنیوی و مادی.
نعمت دینی بر نعمت دنیوی فضیلت دارد. زیرا خداوند در این آیه نعمت کتاب و حکمت و نبوت را برای بنی اسرائیل بر نعمت مادی مقدم داشته است و این تقدّم نشانهی فضیلت و اهمیت نعمت معنوی است.(1)
692 - مصرف کردن نعمتهای الهی
«و أمّا بنعمة ربّک فحدّث»(2)
امام صادقعلیه السلام به شخصی که نعمتهای الهی را در بارهی خانوادهی خود مصرف نمیکرد، فرمود: چرا به فرزندان خود رحم نمیکنی و از نعمتهای طیب الهی بهره نمیبری؟ سپس افزود: به خدا سوگند، به کار گرفتن نعمتهای الهی را در مسیر طبیعیاش بهتر از بذل کردن آن به وسیلهی سخن است؛ «... أما رحمت ولدک؟ أتری اللّه أحلّ لک الطیّبات و هو یکره أخذک منها ... فباللّه لابتذال نعم اللّه بالفعال
أحبّ إلیه من ابتذاله لها بالمقال؛ فقد قال اللّه عزّوجلّ: «و أمّا بنعمة ربّک فحدّث»».(3)
693 - نعمت آب
یکی از نعمتهای بزرگ الهی، آب است که اکثر مردم به آن بیتوجه هستند. با این که منشأ حیات بشری است و بسیاری از برکات در پرتو این نعمت تأمین میشود. به قسمتی
از آیات قرآن در این زمینه توجه کنید:
* - خداوند نازل کنندهی آب؛ «هو الّذی أنزل من السّماء ماء لکم».(1)
* - آب آشامیدنی رزق الهی است؛ «و إذاستسقی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عیناً قد علم کلّ أناس مشربهم کلوا و اشربوا من رزق اللّه».(2)
* - خداوند سیراب کنندهی انسانها و حیوانات است؛ «فأنزلنا من السّماء ماء فأسقینکموه».(3)
* - نقش آب در تغذیهی انسان؛ «و أنزل من السّماء ماء فأخرج به من الّثمرات رزقاً لکم».(4)
* - نقش آب در آبادانی شهرها؛ «و نزّلنا من السّماء ماء مبارکاً فأنبتنا به جنّات و حبّ الحصید * و النّخل باسقات لها طلع نضید * رزقاً للعباد و أحیینا به بلدة میتاً».(5)
* - نقش آب در آبادانی و حیات زمین؛ «و ما أنزل اللّه من السّماء من ماء فأحیا به الأرض بعد موتها».(6)
* - نقش آب در تأمین علوفهی حیوانات؛ «کماء أنزلناه من السّماء فاختلط به نبات الأرض ممّا یأکل النّاس و الأنعام».(7)
* - سهمیهبندی در آب؛ «و نبّئهم أنّ الماء قسمة بینهم کلّ شرب محتضر»(1)و «و أوحینا إلی موسی اذ استسقیه قومه أن اضرب بعصاک الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عیناً قد علم کلّ أناس مشربهم».(2)
* - تبدیل شدن آب آشامیدنی به آب تلخ در قلمرو مشیت الهی؛ «أفرأیتم الماء الّذی تشربون لو نشاء لجعلناه أجاجاً».(3)
* - لزوم شکرگزاری در برابر نعمت آب؛ «لو نشاء لجعلناه أجاجاً أفلا تشکرون».(4)
* - ایمان و تقوا عامل بارش آب بابرکت؛ «و لو أنّ أهل القری ءامنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء و الأرض».(5)
* - حرکت کشتی بر روی آب؛ «و قال ارکبوا فیها بسم اللّه مجریها و مرسیها».(6)
* - نقش آب در خلقت موجودات؛ «و اللّه خلق کلّ دابّة من ماء»(7)و «و جعلنا من الماء کلّ شیء حیّ».(8)
* - نقش آب در پیدایش باغها؛ «و أنزلنا من السّماء ماء بقدر فأسکنَّه فی الأرض و إنّا علی ذهاب به لقادرون * فأنشأنا لکم به جنّات من نخیل و أعناب لکم فیها فواکه کثیرة».(9)
* - نقش آب در زیبا شدن طبیعت؛ «کماء أنزلناه من السّماء فاختلط به نبات الأرض ممّا یأکل النّاس و الأنعام حتّی إذا أخذت الأرض زخرفها و ازّیّنت».(10)
* - آب وسیلهی طهارت؛ «و أنزلنا من السّماء ماء طهوراً».(1)
* - تقدیر الهی در نزول آب از آسمان؛ «و أنزلنا من السّماء ماء بقدر».(2)
* - تفاخر فرعون به داشتن نهرهای آب جاری؛ «یا قوم ألیس لی ملک مصر و هذه الأنهار تجری من تحتی ».(3)
* - هلاکت فرعون به وسیلهی آب؛ «فأخذناه و جنوده فنبذناهم فی الیمّ».(4)
* - هلاکت قوم نوحعلیه السلام به وسیلهی آب؛ «ممّا خطیئاتکم أغرقوا».(5)
* - آزمایش الهی به وسیلهی آب؛ «إنّ اللّه مبتلیکم بنهر فمن شرب منه فلیس منّی».(6)
694 - نعمت زمین
«ألّذی جعل لکم الأرض فراشاً»(7)
خداوند زمین را مناسب طبع شما قرار داد و موافق جسم شما آن را گرم و سوزان قرار نداد تا از حرارت آن بسوزید و زیاد سرد قرار نداد تا منجمد شوید و آن قدر معطرش نساخت تا بوی تند آن به مغز شما ضرر برساند و آن را بدبو نیافرید تا سبب هلاکت شما گردد. آن را چون آب قرار نداد که در آن غرق شوید و نیز چنان سخت و محکم قرار نداد تا بتوانید در آن خانه بسازید و مردگان را در آن دفن کنید. آری! این گونه خداوند زمین
را بستر استراحت قرار داده است؛
قال زین العابدینعلیه السلام: «جعلها ملائمة لطباعکم موافقة لأجسامکم و لم یجعلها شدیدة الحمی و الحرارة لتحرقکم و لا شدیدة البرد فتجمدکم و لا شدیدة الطیب الرّیح فتصدع هاماتکم و لا شدیدة العفن فتعطبکم و لا شدیدة اللیّن کالماء فتخرقکم و لا شدیدة الصلبة فتمتنع علیکم فی دورکم و ابنیتکم و قبور موتاکم فلذلک جعل الأرض فراشاً لکم».(1)
695 - نعمت دریا
یکی از نعمتهای الهی برای انسان نعمت دریاست. «بحر» به معنای دریا و آب وسیع است. راغب میگوید: در اصل هر محل وسیعی است که شامل آب زیاد باشد و به اعتبار وسعت و گسترش آن، در معنای دیگر نیز به کار رفته است. مثلاً به اسب تندرو به اعتبار وسعت سیرش فرس بحر گویند. به کسی که علم و دانش او بسیار وسیع است، بحر و متبحّر گویند.
1 - حرکت کشتی در دریا از نعمتها و نشانههای الهی است؛ «ألم تر الی الفلک تجری فی البحر بنعمة اللّه لیریکم من ءایاته».(2)
2 - کشتیها در دریا به فرمان خداوند متحرکند؛ «و الفلک تجری فی البحر بأمره».(3)
3 - حلال بودن صید و شکار در دریا در حال احرام مناسک حج؛ «أحلّ لکم صید البحر و طعامه متاعاً لکم».(4)
4 - مسخر بودن دریا برای بهرهبرداری انسان؛ «و هو الّذی سخّر البحر لتأکلوا منه
لحماً طریّاً».(1)
5 - ستارگان به هنگام مسافرت در دریا راهنمای بشرند؛ «و هو الّذی جعل لکم النّجوم لتهتدوا بها فی ظلمات البرّ و البحر».(2)
6 - نجات بنی اسرائیل از دریا و غرق شدن فرعونیان در آن؛ «و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر فأتبعهم فرعون و جنوده».(3)
696 - نعمت وسایل نقلیه
«... و الخیل و البغال و الحمیر لترکبوها و زینة و یخلق ما لاتعلمون»(4)
در این آیهی شریفه خداوند به نعمت وسایل نقلیه اشاره میکند که انسانها از آنها بهره میبرند و میفرماید: خداوند چیزهایی (وسایل نقلیهی دیگری)، در آینده میآفریند که شما نمیدانید؛ «و یخلق ما لاتعلمون». گر چه بعضی از مفسران پیشین این جمله را اشاره به حیواناتی دانستهاند که در آینده آفریده میشود و رام بشر میگردد.
ولی همان گونه که در تفسیر «فی ظلالالقرآن» آمده است، درک مفهوم این جمله برای ما که در عصر ماشین و وسایل نقلیهی سریع السیر زندگی میکنیم، ساده و آسان است و دلیل تعبیر به «یخلق» واضح است. زیرا کار انسان در این اختراعات در حقیقت چیزی جز جفت و جور کردن و به هم پیوستن نیست. اساس آنها که مواد اصلی را تشکیل میدهد، تنها با آفرینش خداوندی است، از این گذشته، آن ابتکاری هم که بشر
در طریق
اختراع این وسایل به کار میبرد، مواد استعدادی است که خدا به او داده است.(1)
697 - اقرارگیری بر نعمتها
«فبأیّ ءالاء ربّکما تکذّبان»(2)
خداوند متعال در سورهی مبارکه الرحمن، سی و یک مرتبه بعد از بیان نعمتهای مختلف، جملهی فوق را تکرار میکند و نسبت به یکایک نعمتها اقرار میگیرد که کدامیک از اینها را میتوانید انکار کنید. این تکرار، نه تنها منافاتی با فصاحت ندارد، بلکه یکی از فنون فصاحت است. مانند پدری که فرزندِ فراموشکارش را مخاطب ساخته میگوید: آیا فراموش کردی کودکی خرد و ناتوان بودی؟ چه خون جگرها برای
پرورش تو خوردم؟ آیا فراموش کردی بیمار شدی و بهترین طبیبان را برای تو حاضر ساخته و برای دارو و درمانت چه زحمتها که کشیدم؟
آیا فراموش کردی هنگامی که به مرحلهی جوانی رسیدی و نیاز به همسر داشتی، پاکترین همسران را برای تو انتخاب کردم؟ آیا فراموش کردی آن زمان که نیاز به خانه و وسایل زندگی داشتی، همه چیز را برای تو فراهم ساختم؟ پس این همه سرکشی و طغیان و بی مهری و بی وفایی چرا؟
همچنین خداوند نعمتهای خویش را به بشر متذکر میشود و به دنبال هر بخش از نعمتها سؤال میکند که کدام یک از اینها را انکار میکنی؟(2130)
698 - شدائد و عقوبتها، نعمت الهی
«فبأیّ ألاء ربّکما تکذّبان»
کلمهی «ألاء» به معنای نعمت است و خطاب در آیهی شریفه، متوجه عموم جن و انس است. زیرا خطاب را متوجه کل جن و انس فرمود و در خلال برشمردن نعمتها و آلای رحمان، از شدائد روز قیامت و عقوبتهای مجرمین و اهل آتش خبر داد و آنها را هم جزو نعمتها برشمرد.
آری! همین شدائد و عقوبتها وقتی به کل انسانها و اجنّه مقایسه شود، نعمت میگردد. چون سوق دادن بدکاران و اهل شقاوت را به سرنوشتی که مقتضای عمل و اثر کردار خود آنان باشد، از لوازم صلاح نظام هستی است و نوعی نعمت در بارهی کل انس و جن است، هر چند که نسبت به مجرمین نقمت است.(1)
699 - نعمت یافتگان الهی
خداوند در قرآن نعمت یافتگان را چهار گروه معرفی میکند: انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین؛ «و من یطع اللّه و الرّسول فاولئک مع الّذین أنعم اللّه علیهم من النّبییّن و الصّدّیقین و الشّهداء و الصّالحین و حسن أولئک رفیقاً».(2)
این مراحل چهارگانه، شاید اشاره به این باشد که برای ساختن یک جامعهی انسانی سالم، نخست باید رهبران حق و انبیا وارد میدان شوند، و به دنبال آنها مبلّغان راستگویی بیایند که گفتار و کردارشان با یکدیگر هماهنگ است تا اهداف انبیا را از این طریق در همه جا گسترش دهند.
به دنبال این دوران سازندگی فکری، طبیعتاً عناصر آلوده مزاحم میشوند؛ جمعی باید در برابر آنها قیام کنند و عدّهای شهید شوند و با خون پاکشان درخت توحید آبیاری گردد. در مرحله چهارم، محصول این تلاشها، به وجود آمدن «صالحان» است.(1)
700 - علوّ همّت
«و من یطع اللّه و الرّسول فأولئک مع الّذین أنعم اللّه علیهم من النّبییّن و الصّدّیقین و الشّهداء و الصّالحین و حسن أولئک رفیقاً»(2)
یکی از یاران پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به نام ثوبان که علاقهی فراوانی به حضرت داشت، روزی به محضر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله رسید و گفت: یا رسول اللّه! طاقت فراق شما را ندارم. هر گاه به یاد شما میافتم، به خدمت شما میرسم و شما را میبینم. امروز به این فکر افتادم که اگر در قیامت من اهل بهشت باشم، مسلماً در و جایگاه بلند مرتبهی شما نخواهم بود. بنا بر این آنجا چه کار کنم؟
در همین هنگام این آیه نازل شد و بشارت داد که فرمانبرداران پروردگار در بهشت نیز همنشین پیامبران و اولیای خدا خواهند بود. گفتنی است منظور از معیت با پیامبرصلی الله علیه وآله این نیست که این گونه افراد در یک درجه باشند. زیرا لازمهاش تساوی درجهی فاضل و مفضول است که هرگز چنین نیست، بلکه مراد آن است که این گونه افراد هر گاه بخواهند انبیا و اولیای الهی را زیارت کنند، ممکن خواهد بود.(2135)
701 - شکر خداوند به سود انسان
«و من یشکر فإنّما یشکر لنفسه و من کفر فإنّ اللّه غنی حمید»(1)
آیهی فوق بی نیازی خداوند را بیان میکند و میفرماید: فایدهی شکر به خود
شکرگزار عاید میشود، چنان که ضرر کفران چنین است. زیرا خداوند غنی مطلق است و نیازی به شکر کسی ندارد، چون حمید و محمود است چه شکرگزارش باشند و چه نباشند، و اگر مسئلهی «شکر» را به صورت فعل مضارع و کفر را به صورت فعل ماضی تعبیر کرد، برای آن است که شکر وقتی سودمند است که استمرار داشته باشد، لیکن کمترین مرتبهی کفر نیز به انسان ضرر و آسیب میرساند.(2)
702 - عدم تسلّط شیطان بر شکرگزاران
شکر تمام نمیشود مگر با خلوص علمی و عملی. شاکران همان مخلَصین هستند که شیطان در آنها طمعی نمیکند. این معنا از انضمام دو آیه استفاده میشود.
در جایی قرآن از قول شیطان حکایت میکند که من همهی انسانها، جز مخلَصین را، اغوا میکنم؛ «فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین إلاّ عبادک منهم المخلصین»(3)و در بخش دیگری باز از زبان شیطان حکایت میکند که من از چهار طرف، پیش رو، پشت سر، راست و چپ، به سراغ انسانها میروم و اکثر آنها را شکرگزار نخواهی یافت؛ «ثمّ لاتینّهم من بین أیدیهم و من خلفهم و عن أیمانهم و عن شمائلهم و لا تجد أکثرهم
شاکرین».(4)
جملهی «لا تجد أکثرهم شاکرین» به منزلهی استثناست و علت جایگزینی و تبدیل کلمهی «مخلصین» به «شاکرین»، این است که شاکران همان مخلصانی هستند که شیطان را در آنها طمعی نیست و از وسوسهی آنها ناتوان است.(1)
703 - اقسام سهگانهی شکر
1 - شکر اعتقادی؛ اعتقاد به این که نعمتها و توفیق شکر نماز آنِ خداوند متعال است. امام سجادعلیه السلام میفرماید: خداوندا! چگونه تو را شکر کنم با این که شکر تو، خود نیز نعمتی است که نیاز به حمد و شکر دارد؛ «فکیف لی بتحصیل الشّکر و شکری إیّاک یفتقر إلی شکر فکلّما قلت لک الحمد وجب علیّ لذلک أن أقول لک الحمد».(2)
2 - شکر عملی؛ صرف نعمت الهی در مسیر اطاعت اوست؛ «اعملوا ءال داود شکراً».(3)
3 - شکر زبانی؛ بیان کردن نعمتهای اوست؛ «و أمّا بنعمة ربّک فحدّث».(4)پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «التحدّث بالنعم شکر».(5)
704 - اندک بودن بندگان شکور
خداوند در بارهی شکرگزاری در برابر عطایا و نعم الهی به آل داود میفرماید: در برابر نعمتهای الهی شاکرانه کار کنید و بندگان شکور من اندکند؛ «اعملوا ءَال داود شکراً و
قلیل من عبادی الشّکور».(1)
ممکن است افراد شاکر کم نباشند، اما انسانهای شکور که مبالغهی آن است، اندکند. خدای سبحان در بعضی موارد میفرماید: اگر بخواهید نظام الهی تأسیس کنید، چارهای جز صبّار و شکور بودن نیست. زیرا با صبر و شکر چنین کاری مقدور نیست. از این رو، زمانی که به موسای کلیم دستور میدهد که نظام الهی تأسیس کن و بساط طغیانگران را برانداز، سخن از صبّار و شکور است؛ «و لقد أرسلنا موسی بایاتنا أن أخرج قومک
من الظّلمات إلی النّور و ذکّرهم بأیّام اللّه إنّ فی ذلک لأیات لکلّ صبّار شکور».(2)
705 - پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله بندهی شاکر الهی
«طه * ما أنزلنا علیک القران لتشقی»(3)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله شبی نزد عایشه بود. عایشه پرسید: یا رسول اللّه! چرا خودت را (در عبادت) به زحمت و تعب میاندازی، با این که خداوند تو را آمرزیده است؟ فرمود: ای عایشه! آیا من بندهی شاکر خدا نباشم؟ از آنجا که پیامبرصلی الله علیه وآله برای آن که بتواند به عبادت خود ادامه دهد، سنگینی خود را بر یک پا قرار میداد و گاه بر پای دیگر، آیات فوق نازل شد و به پیامبر دستور داد که این همه
رنج و زحمت بر خود تحمیل نکند؛
عن أبی جعفرعلیه السلام قال: کان رسول اللّه عند عایشه لیلتها، فقالت: یا رسول اللّه!
لم تتعب نفسک و قد غفر لک ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر؟ فقال یا عایشه! ألا أکون عبداً شکوراً؟ قال و کان رسول اللّهصلی الله علیه وآله یقوم علی أطراف أصابع رجلیه، فأنزل اللّه سبحانه: «طه * ما أنزلنا علیک القران لتشقی»».(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 706 تا 720
706 - آثار و فوائد شکر خداوند
از نظر قرآن کریم شکر خداوند آثار و برکاتی دارد که به نمونههایی از آن اشاره میگردد:
الف - افزون شدن نعمت؛ «لئن شکرتم لأزیدنّکم».(2)
ب - نشانهی موفقیت در آزمون الهی؛ «قال هذا من فضل ربّی لیبلونی ءأشکر أم أکفر».(3)
ج - رضایت الهی؛ «ان تشکروا یرضه لکم».(4)
د - فایدهی شکر به سود خود انسان است؛ «و من یشکر فإنّما یشکر لنفسه».(5)
اوصاف دنیا
707 - زینتبخش امور مادی
«زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنین و القناطیر المقنطرة
من الذّهب و الفضّة و الخیل المسوّمة و الأنعام و الحرث ذلک متاع الحیوة الدّنیا»(1)
محبتِ امور مادی از زنان و فرزندان و اموال هنگفت، از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهار پایان و زراعت در نظر مردم زینت داده شده است. جملهی «زین للنّاس» که به صورت فعل مجهول ذکر شده، نشانهی تزیین علاقهی به زن و فرزند و ... در نظر مردم است. اکنون، این سؤال پیش میآید که زینت دهنده کیست؟
بعضی از مفسران معتقدند زینت دهنده شیطان است. به دلیل آیهی «و زیّن لهم الشّیطان أعمالهم»(2). لیکن این استدلال صحیح نیست، بلکه زینت دهنده از طریق دستگاه آفرینش و خلقت آدمی، خود خداوند است. زیرا خداوند است که علاقه به فرزندان و مال و ثروت را در نهاد آدمی ایجاد کرده تا او را آزمایش کند و در مسیر تکامل و تربیت پیش ببرد. همان گونه که قرآن کریم میفرماید: «إنّا جعلنا ما علی الأرض زینة لها
لنبلوهم أیّهم أحسن عملاً»(3). زیرا آیهی شریفه در بارهی اعمال سخن نمیگوید، بلکه در بارهی اموال و زنان و فرزندان سخن میگوید.(4)
708 - تعلّق انسان به امور دنیوی
اگر انسان از نظر روحی و معنوی سنگین باشد، طبعاً از لحاظ تعلق به امور مادی سبک خواهد بود و چنین انسانی اهل نجات و سعادت است؛ اما اگر انسان از نظر روحی و معنوی
سبک باشد، طبعاً از لحاظ تعلق به امور مادی سنگین خواهد بود و قهراً اهل عذاب خواهد بود.
قرآن کریم نسبت به کسانی که از لحاظ معنوی سنگین هستند میفرماید: «فأمّا من ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیة»(1)و این گروه همان کسانی هستند که از لحاظ تعلق به امور مادی سبک هستند. از این رو حضرت سلمان گفت: سبک باران اهل نجاتند؛ «نجی المخفّون». زیرا متقابلاً کسانی که از نظر روحی سبک هستند، در جهنم خواهند بود؛ «فأمّا من خفّت موازینه فأمّه هاویة»(2)و این گروه همان کسانی هستند که از نظر تعلق
به امور مادی سنگین هستند؛ «مالکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل اللّه اثّاقلتم إلی الأرض».(3)
مردم در رابطه با دنیا و آخرت
مردم نسبت به داشتن دنیا و آخرت و عدم آن چهار گروهند:
709 - گروهی هم دنیا دارند و هم آخرت؛
«و منهم من یقول ربّنا ءاتنا فی الدّنیا حسنة و فی الاخرة حسنة و قنا عذاب النّار».(4)
710 - گروهی نه دنیا دارند و نه آخرت:
«و من النّاس من یعبد اللّه علی حرف فإن أصابه خیر اطمأنّ و إن أصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدّنیا و الاخرة ذلک هو الخسران المبین».(5)
قال الامامعلیه السلام: فان فی النّاس من خسر الدّنیا و الاخرة یترک الدّنیا للدّنیا و یری انّ لذّة الرّیاسة الباطلة و أفضل من لذّة الأموال و النعم المباحة المحللّة فیترک ذلک أجمع طلباً للرّیاسة الباطلة».(1)
711 - گروهی فقط آخرت دارند؛
«و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة».(2)
712 - گروهی فقط دنیا دارند و در آخرت هیچ نصیب و بهرهای ندارند؛
«فمن النّاس من یقول ربّنا ءاتنا فی الدّنیا و ما له فی الاخرة من خلاق».(3)
713 - تشبیه دنیا به آب
«مثل الحیوة الدّنیا کماء أنزلناه من السّماء»(4)
در این آیهی شریفه زندگی دنیا، و ثروت و مال دنیا به آب تشبیه شده است. وجوه تشبیه از این قرار است:
1 - همان طوری که آب قرار و ثباتی ندارد، ثروت دنیا نیز چنین است.
2 - همان گونه که آب راکد متعفن میگردد، ثروت دنیا نیز چنین است.
3 - آب، قطره قطره جمع میشود و یک دفعه میرود، ثروت دنیا نیز چنین است.
4 - آب صفحهی زمین را میپوشاند، ثروت در صورت انفاق عیوب انسان را میپوشاند.
5 - آب در بعضی از محلها اندک و در بعضی از محلها فراوان است، ثروت دنیا نیز نزد اشخاص چنین است.
6 - آبِ کم، تشنگی را برطرف میکند و زیاد آن کشنده است، علاقه به ثروت دنیا نیز چنین است.
7 - مزرعهی طبیعت با آب زیاد فاسد میشود، مزرعهی روح انسان نیز با ثروت زیاد فاسد میشود.
8 - آب زیاد خالص نیست، ثروت فراوان در نزد نوع مردم نیز از حلال خالص نیست، بلکه مجموعهای از حلال و حرام است.
9 - به وسیلهی بذل آب نجاسات تطهیر میشود، همین طور که به وسیلهی بذل زکات و خمس رذایل روحی از میان میرود و روح انسان پاک میشود؛ «خذ من أموالهم صدقة تطهّرهم و تزکّیهم بها».(1)
10 - در طبیعت، آب رو به نقصان و کاهش است، دنیا نیز چنین است.
714 - انسان و حرص بر خیر
«إنّ الإنسان خلق هلوعاً * إذا مسّه الشّرّ جزوعاً * و إذا مسّه الخیر منوعاً»(2)
یکی از اوصاف انسان هلوع بودن است. کلمهی «هلوع» در دو آیهی بعد به کسی تفسیر شده است که هنگام برخورد با ناملایمات بسیار جزع میکند و چون به خیری میرسد، از انفاق به دیگران خودداری میکند. از نظر عقلی هم «هلوع» چنین کسی است. چون آن حرصی که جبلّی انسان است، حرص بر هر چیزی نیست، اعم از خیر و شر، بلکه تنها حرص بر خیر و امر نافع است، آن هم نه هر خیری، بلکه خیری که برای خودش خیر باشد، و این
نوع «هلوع» بودن انسان از فروع حبّ ذات است که به خودی خود از رذایل
اخلاقی نیست و چگونه میتواند صفت مذموم باشد، با این که تنها فراخوان انسان است که خود را به سعادت و کمال وجودش برساند.(1)
715 - حبّ دنیا، منشأ همهی گناهان
از نظر قرآن کریم حبّ دنیا علّت اصلی همهی گناهان و منشأ تمام انحرافات است، به گونهای که حتی انسان را به سوی کفر و ارتداد میکشاند؛ در این زمینه به موارد زیر توجه فرمایید:
الف - حب دنیا عامل انکار آیات الهی میگردد؛ «الّذین اتّخذوا دینهم لهواً و لعباً و غرّتهم الحیوة الدّنیا ... و ما کانوا بایاتنا یجحدون».(2)
ب - حب دنیا سبب کفر و معصیت میشود؛ قرآن کریم وقتی به پیامبرصلی الله علیه وآله دستور میدهد از گنهکار و کافر پیروی نکن، علت آن را محبت به دنیا معرفی میکند؛ «و لا تطع منهم ءاثماً و کفوراً * ... * إنّ هولاء یحبّون العاجلة».(3)
ج - حب دنیا عامل پیمان شکنی و فساد در زمین میگردد؛ قرآن کریم وقتی سخن پیمان شکنی و فساد بعضی از افراد را مطرح میکند، میفرماید: آنها به زندگی دنیا علاقه داشتند و با آن خوشحال بودند؛ «و الّذین ینقضون عهد اللّه من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر اللّه به أن یوصل و یفسدون فی الأرض ... * ... و فرحوا بالحیوة الدّنیا».(4)
د - علت عدم تهذیب و تزکیهی نفس حب دنیاست؛ «قد أفلح من تزکّی * .... بل
تؤثرون الحیوة الدّنیا».(1)
ه - علت مسخره کردن اهل ایمان حب دنیاست؛ «زیّن للّذین کفروا الحیوة الدّنیا و یسخرون من الّذین ءامنوا».(2)
و - علت نرفتن به جنگ و جهاد حبّ دنیاست؛ «إذا قیل لکم انفروا فی سبیل اللّه اثّاقلتم إلی الأرض أرضیتم بالحیوة الدّنیا».(3)
از این تعبیرات روشن میشود که علاقه به زندگی دنیوی، عامل همهی مفاسد فردی و اجتماعی است. چنان که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تمام این موارد را در یک جمله بیان کرده است؛ «حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئة».
716 - بی وفایی دنیا در یک مثال
خداوند به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: صحنهی زندگی دنیا را برای مردم دنیا پرست به آبی مثال بزن. آنگاه که از آسمان آن را فرو میفرستیم، به وسیلهی آن گیاهان زمین سرسبز و درهم مخلوط میشوند، ولی بعد از مدّتی (فصل پاییز و زمستان) میخشکند و بادها آنها را به هر سو پراکنده میکنند و خداوند بر هر چیز تواناست؛ «واضرب لهم مثل الحیوة الدّنیا کماء أنزلناه من السّماء فاختلط
به نبات الأرض فأصبح هشیماً تذروه الرّیاح و کان اللّه علی کلّ شیء مقتدراً».(4)
علیعلیه السلام در مورد نکوهش دنیا این آیهی شریفه را تلاوت میکند و میفرماید: شما را از (پرستش و علاقه به) دنیا برحذر میدارم. دنیا ظاهرش شیرین و باطراوت است و
در میان شهوات غوطهور است و به دلیل نقد بودنش جلب توجه میکند، ولی مواهب آن اندک است؛ در عین حال، دلها را به خود میکشاند، اما سخت ناپایدار و بیوفا و در حال تغییر و زوال است ... هیچ کس از این دنیا شادمانی ندیده، جز این که
در پایانش با اشک و آه روبرو شده و هنوز که به خوشیهایش تماس نگرفته، به ناراحتیهای قهر آن مبتلا میگردد.(2176)
سقوط مادی گرایان
717 - چشم به امکانات دیگران ندوختن
«لا تمدّنّ عینیک إلی ما متّعنا به»(1)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: کسی که چشم خود را به آنچه در دست دیگران است بدوزد، همیشه اندوهگین و غمناک خواهد بود و هرگز آتش خشم در دل او فرو نمینشیند؛ «... من رمی ببصره الی ما فی یدی غیره، کثر همّه و لم یشف غیضه ...».(2)
718 - ثروت و فقر برای مؤمن و کافر
مردم از نظر ثروت و فقر بر چند گروه هستند:
الف - ثروت و مال برای مؤمن یک نوع پاداش الهی است؛ «و لو أنّ أهل القری ءامنوا واتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء و الأرض».(3)
ب - فقر و تنگدستی برای مؤمن سبب رشد روحی و آزمایش اوست؛ «للفقراء الّذین أحصروا فی سبیل اللّه و لا یستطیعون ضرباً فی الأرض یحسبهم الجاهل أغنیاء من التّعفّف»،(4)و نیز برای کافر بعضی از مجازاتهای دنیوی کفر اوست.
ج - ثروت و مال برای کافر گاهی امهال و استدراج اوست؛ «و أملی لهم إنّ کیدی متین»،(1)و «أیحسبون انّما نمدّهم به من مال و بنین * نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون».(2)
د - گاهی مال و ثروت برای کافر عقوبت و عذاب دنیوی است؛ «فلا تعجبک أموالهم و لا أولادهم إنّما یرید اللّه لیعذّبهم بها».(3)
719 - قارون دنیاخواه متکبر
زندگی حضرت موسیعلیه السلام زندگی عجیبی است. اگر پیامبران گذشته با یکی از مظاهر زر و زور و تزویر مبارزه میکردند، حضرت موسیعلیه السلام در طول زندگی خود با هر سه موضوع دست و پنجه نرم کرد. او فرعون و وزیر او هامان را که مظهر زور و قدرت شیطانی بودند، به قعر دریا فرستاد و ریشهی فراعنه را سوزاند و در مبارزه با تزویر (سامری) کاملاً پیروز شد. زیرا با قارون نیز که مظهر زر و زیور بود، مبارزه
کرد.
قرآن کریم میفرماید: قوم قارون پنج نصیحت به او کردند، اما او دو واکنش نشان داد و سرانجام هلاک شد. نصایح قوم قارون به وی:
الف - مغرورانه شادمانی نکن که سبب فراموشی خداست؛ «لا تفرح إنّ اللّه لا یحبّ الفرحین».
ب - مال دنیا چیز خوبی است، مشروط بر این که وسیلهای برای کسب آخرت باشد، نه هدف؛ «و ابتغ فیما ءاتاک اللّه الدّار الاخرة».
ج - بهرهی انسان از این جهان بسیار محدود است؛ «و لا تنس نصیبک من الدّنیا».
د - این ثروت را که خدا در اختیار تو نهاده، باید سپاس آن را که خدمت به مردم است، به جای آوری؛ «و أحسن کما أحسن اللّه إلیک».
ه - فتنه و فساد از گناهان بزرگ است، مبادا ثروت را وسیلهی فساد در زمین قرار دهی؛ «و لا تبغ فی الأرض فساداً إنّ اللّه لا یحبّ المفسدین».
لیکن قارون که میتوانست از این تذکرات سودمند بهره بگیرد، دو واکنش نشان داد:
الف - این ثروت من به کسی ربطی ندارد و من آن را با فکر و اندیشهی خود به دست آوردهام؛ «إنّما أوتیته علی علم عندی».
ب - روزی ثروت و قدرت مالی خود را همراه با کارکنان و کارگران که به خدمت گرفته بود، به نمایش گذارد؛ «فخرج علی قومه فی زینته».
آنگاه خداوند متعال به زمین فرمان داد که او و خانهاش را ببلعد و چنین شد و هر چه او فریاد زد، کسی به داد او نرسید؛ «فخسفنا به و بداره الأرض فما کان له من فئة ینصرونه من دون اللّه و ما کان من المنتصرین».
شاید علت خسف خزاین این بود که هلاکت قارون و حفظ خزاین مایهی تهمت میگردید. افراد نادان تصور میکردند که نفرین موسیعلیه السلام به جهت تملک ثروت هنگفت او بود. از این رو، با تمام متعلّقات به درون زمین فرو رفت و سبب عبرت دنیاخواهان دیروز گردید که آرزو میکردند که ای کاش مانند قارون صاحب ثروتی بودند. در این هنگام فهمیدند که ثروتِ بدون ایمان، نه تنها سعادت آفرین نیست، بلکه مایهی
هلاکت
است.(1)
720 - اهل دنیا و تفکر قارونی
«قال إنّما أوتیته علی علم عندی»(2)
شکی در این نیست که جملهی فوق پاسخی است که قارون به گفتار مؤمنینِ قومش داده است. چون اساس سخن مردم این بود که آنچه تو از مال و ثروت داری، از خداست؛ «و أحسن کما أحسن اللّه إلیک».(3)از این رو قارون در پاسخ مؤمنان، این اساس را تخطئه کرده و گفته است که آنچه من دارم احسان خدا نیست و بدون استحقاق به دستم نیامده و ادعا کرده که بر اثر علم و کاردانی خودم جمع شده است.
این پندار غلطی که در مغز قارون جای گرفته، منحصر به او نیست، بلکه همهی اهل دنیا این طرز تفکر را دارند و آنچه از امکانات مالی را در اختیار دارند، محصول علم و کاردانی و لیاقت خود میدانند. آیهی زیر شاهد عمومیت این تفکر است؛ «فإذا مسّ الأنسان ضرّ دعانا ثمّ إذا خوّلناه نعمة منّا قال إنّما اوتیته علی علم»(4)پاسخ قرآن کریم به این طرز تفکر این است که نعمتهای دنیوی مایهی آزمایش شماست؛
«بل هی فتنة ولکنّ أکثرهم لا یعلمون».(5)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 721 تا 735
721 - کیفر محتکران و زراندوزان
یکی از صفات نکوهیده، احتکار و زراندوزی است و قرآن کریم محتکران را نکوهش
کرده، و عذاب دردناکی را برای آنها بشارت میدهد؛ «و الّذین یکنزون الذّهب و الفضّة و لا ینفقونها فی سبیل اللّه فبشّرهم بعذاب ألیم».(1)
برپایی دین و استمرار حیات اجتماعی آن در گرو شرایطی است که انفاق یکی از آنهاست، به گونهای که بر اثر ترک انفاق، فاصلهی طبقاتی پدید میآید و رکن اساسی دین؛ یعنی عدالت اجتماعی به خطر میافتد. از این رو، خداوند متعال با لحن بسیار تندی مال اندوزان و تارکان انفاق را سرزنش کرده و برای استهزای آنان، بشارت به عذاب را مطرح میکند.
گفتنی است که مورد آیه زکات اصطلاحی نیست، بلکه همه گونه انفاق واجب و مستحب را دربر میگیرد؛ همان گونه که ابوذر غفار، صحابی راستین پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله این آیه را در برابر معاویه عثمان میخواند و سیاستهای مالی او را محکوم میکرد.(2)
722 - دنیا پرستی کفار
کفار دنیا را که بازیچه است، جدی میگیرند؛ «إنّما الحیوة الدّنیا لعب و لهو»،(3)اما دین الهی را که جدّی است، به بازی میگیرند؛ «إنّ اللّه حرّمهما علی الکافرین * الّذین اتّخذوا دینهم لهواً و لعباً و غرّتهم الحیوة الدّنیا».(4)
723 - اندک بودن متاع دنیا
بعضی گفتهاند: دنیا را به قلّت و اندک بودن یاد کرد تا محبت آن را از دل مردم قطع کند و
ترک کردن دنیا برای مردم آسان باشد؛ «متاع الدّنیا قلیل».(1)از این رو در بعضی از آیات، آخرت را توصیف به خیر و بقا کرده تا مهر و محبت آن را در دل مردم جای دهد؛ «و الاخرة خیر لمن اتّقی»،(2)«و الأخرة خیر و أبقی».(3)
بعد از آن که خداوند مردم را از دنیا جدا کرد و به طرف آخرت کشانید، آنگاه مردم را از آخرت به طرف خود جذب کرد و فرمود: «و اللّه خیر و أبقی»(4)
724 - اشخاص با ظرفیت و بی ظرفیت در برابر امکانات مادی
از نظر قرآن کریم گروهی از انسانها اشخاص باظرفیت هستند، به حدّی که فراهم بودن امکانات مادی و دنیوی، آنها را خوشحال و فقدان آن، آنان را محزون و غمگین نمیسازد؛ «لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما ءَاتیکم».(5)
تذکّر: گرچه این آیهی شریفه انسانها را به این مقام دعوت میکند، اما مسلّماً گروهی هر چند اندک به این مرحله رسیدهاند، اما گروهی از انسانها چنان کم ظرفیت هستند که به هنگام رسیدن به مسایل مادی، به گونهای شادمان میشوند که آنها را غرور فرا میگیرد و هنگام از دست دادن امکانات مادی یا ابتلا به مصایب و مشکلات، چنان ناراحت و غمناک میشوند که از همه چیز مأیوس و ناامید میگردند؛ «و
لئن أذقنا الإنسان منّا رحمة ثمّ نزعناها منه إنّه لیؤوس کفور * و لئن أذقناه نعماء بعد ضرّاء مسّته لیقولنّ ذهب السّیّئات عنّی إنّه لفرح فخور»(6)و «و إذا أذقنا النّاس رحمة
فرحوا بها و إن تصبهم سیّئة بما قدّمت أیدیهم إذا هم یقنطون»(1)و «و إنّا إذا أذقنا الإنسان منّا رحمة فرح بها و إن تصبهم سیّئة بما قدّمت أیدیهم فإنّ الإنسان کفور».(2)
725 - ثروت و فرزندان زینت زندگی دنیا
«و اضرب لهم مثل الحیوة الدّنیا کماء أنزلناه من السّماء فاختلط به نبات الأرض فأصبح هشیماً تذروه الرّیاح ... * المال و البنون زینة الحیوة الدّنیا»(3)
قرآن کریم در آیهی اول به طور کلی میفرماید: نعمتهای دنیوی در معرض زوال و نابودی است و در آیهی دوم جزئی از این مسئلهی کلی را بیان میکند و میفرماید: ثروت و فرزندان زینت زندگی دنیا هستند. بنا بر این از مجموع دو آیه، چنین نتیجه میگیریم که ثروت و فرزندان در معرض زوال هستند.
در این صورت انسان عاقل نباید به ثروت و فرزندان خوشحال و مسرور گردد یا به آنها افتخار کند، چنان که مشرکان به وسیلهی مال و فرزندان بر مؤمنان فقیر افتخار میکردند؛ «نحن أکثر أموالاً و أولاداً و ما نحن بمعذّبین».(4)
726 - پرهیز از تحصیل ثروت زیاد
«و الّذین یکنزون الذّهب و الفضّة و لا ینفقونها فی سبیل اللّه»(5)
بر هر انسان عاقلی لازم است که از تحصیل ثروت زیاد احتزاز کند. زیرا:
اوّلاً: هر گاه انسان فقیر باشد، لذت بهره جویی از مال و فرزندان را نمیبرد. هر گاه مقدار کمی از مال را تحصیل کرد، به همان مقدار لذت میبرد و هرچه بیشتر پیدا کند، لذت آن بیشتر و حرص انسان در طلب مال افزونتر میگردد و حرص، مایهی سلب آرامش روح انسانی است.
ثانیاً: تحصیل ثروت مشقّت دارد و نگهداری آن مشقّت بیشتر.
بنا بر این، عمر با ارزش انسان در دو چیز خلاصه میشود: 1 - تحصیل مال 2 - نگهداری آن، و انسان مقدار اندکی از ثروت و اموال خود را میتواند استفاده کند و مقدار بیشتر آن را با حسرت و اندوه ترک میکند.(1)
727 - بازیچه بودن دنیا
«و ما هذه الحیوة الدّنیا إلاّ لهو و لعب و إنّ الدّار الاخرة لهی الحیوان»(2)
کلمهی «لهو» به معنای هر چیز و هر کار بیهودهای است که انسان را از کار مهم و مفید باز دارد و به خود مشغول سازد. بنا بر این، یکی از مصادیق «لهو»، زندگی مادی دنیاست. زیرا با زرق و برق خود، انسان را مشغول و از زندگی آخرت باز میدارد و کلمهی «لعب» به معنای بازی است. همان گونه که بچهها بر سر بازی داد و فریاد راه میاندازند و پنجه به روی هم میکشند، با آن که مورد نزاع آنان خیالات موهومی بیش
نیست.
مردم مادی نگر نیز بر سر بازیچهی دنیا با یکدیگر میجنگند و حالت چند سگ را که بر سر جیفهای به یکدیگر میغرند، مجسم میسازند. با این که آنچه ستمگران بر سر آن نزاع میکنند، از قبیل اموال و مقامها و ریاستها و ... چیزی جز اوهام نیستند. زیرا
منافع آنها را انسان مالک نمیشود مگر در ظرف وهم و خیال.(1)
«لعب» در اصل از «لُعاب» به معنای آب دهان است و از آنجا که بازی مانند ریزش لعاب از دهان است که بدون هدف و مقصد انجام میگیرد، آن را «لعب» مینامند.
728 - ممنوعیت شیفتگی به مال و فرزند
«فلا تعجبک أموالهم و لا أولادهم إنّما یرید اللّه لیعذّبهم بها فی الحیوة الدّنیا و تزهق أنفسهم و هم کافرون»(2)
خداوند متعال در این آیه، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را نهی میکند از این که شیفتهی اموال و اولاد منافقین گردد که مقصود کثرت اموال و اولاد ایشان است. آنگاه این معنا را تحلیل میکند که اموال و اولاد قهراً دل انسان را به خود مشغول میسازد.
زندگی برای انسان وقتی مایهی سعادت و سرور است که انسان به آثار واقعی آن که علم مفید و عمل صالح است، دست یابد، اما کسی که به دنیا مشغول شده و زینتهای دنیوی او را جذب کرده و شیطان او را از خود بی خبرش کرده، در تزاحمهایی که بر سر لذایذ مادی درگیر میشود، قرار میگیرد و با همان چیزهایی که مایهی سعادت خویش میدانست، به شدیدترین عذابها دچار میشود.
آری! این خود حقیقتی است که همه به چشم خود میبینیم که هر چه دنیا بیشتر به کسی روی بیاورد و از فراوانی مال و اولاد بیشتر برخوردار گردد، به همان اندازه از مرحله عبودیت دورتر و به هلاکت و عذابهای روحی نزدیکتر میشود و آنچه را این گروه خوشی میپندارند، در حقیقت تنگی و ناگواری است. چنان که خداوند میفرماید: «من أعرض
عن ذکری فإنّ له معیشة ضنکاً».(1)
729 - اراده و خواست انسانها
اراده و خواست انسانها بر سه قسم است: بعضی از انسانها فقط دنیا را میخواهند و فقط آن را اراده میکنند؛ «تریدون عرض الدّنیا».(2)بعضی از انسانها فقط آخرت را میخواهند و فقط آن را اراده میکنند؛ «من کان یرید حرث الأخرة نزدله فی حرثه»(3)و بعضی از انسانها فقط خداوند را میخواهند؛ «یریدون وجهه».(4)
آسیب پذیری دنیاطلبان
730 - دنیا طلبی و شکست در جنگ احد
«أولمّا أصابتکم مصیبة قد أصبتم مثلیها قلتم أنّی هذا قل هو من عند أنفسکم»(5)
در جنگ احد مسلمانان شکست خوردند و برای آنها دور از انتظار بود. چون فکر میکردند حال که ما مسلمان هستیم و با پیامبر و وحی سر و کار داریم و از طرفی دشمنان ما همگی کافرند، پس چرا آنها غالب و ما شکست بخوریم؟
قرآن کریم به آنها پاسخ میدهد که از شماست که بر شماست؛ «من عند أنفسکم». وقتی گروهی دنیا طلب به فکر غنایم جنگی باشند و سخن پیامبرصلی الله علیه وآله را نادیده بگیرند، باید به چنین محنتی دچار شوند.(1)
731 - بلای تکاثر و تفاخر
«الهیکم التّکاثر * حتّی زرتم المقابر»(2)
مفسران معتقدند که این سوره در بارهی قبایلی نازل شد که بر یکدیگر تفاخر میکردند و با کثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات میکردند تا آنجا که برای بالا بردن آمار نفرات خود به گورستان میرفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را میشمردند. از این رو خداوند در دو آیهی فوق آنها را سرزنش میکند.
علیعلیه السلام بعد از تلاوت این سوره، در این زمینه چنین میفرماید: شگفتا! چه هدف بسیار دوری! و چه زیارت کنندگان غافلی! و چه افتخار موهوم و رسوایی! به یاد استخوان پوسیدهی کسانی افتادهاند که سالهاست خاک شدهاند، آن هم چه یادآوری! با این فاصلهی دور به یاد کسانی افتادهاند که سودی به حالشان ندارند. آیا به محل نابودی پدران خویش افتخار میکنند یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین،
خود را بسیار میشمرند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادی هستند که تار و پودشان از هم گسیخته و حرکاتشان به سکون مبدل شده است. این اجساد پوسیده اگر مایهی عبرت باشند، سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند؛
«یا له مراماً ما أبعده و زوراً ما أغفله و خطراً ما أفظعه لقد استخلوا منهم
أی مدکر و تناوشوهم من مکان بعید، أفبمصارع آبائهم یفخرون أم بعدید الهلکی یتکاثرون، یرتجعون منهم أجساداً خوت و حرکات سکنت و لأن یکونوا عبراً أحقّ من أن یکونوا مفتخراً».(1)
ابن ابی الحدید در بارهی این خطبهی حضرت چنین میگوید: من به کسی که همهی امتها به او سوگند یاد میکنند، قسم میخورم که از پنجاه سال پیش تاکنون بیش از هزار بار این خطبه را خواندهام و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظهی تازهای پدید آمده و در روحم به سختی اثر گذارده است. اعضا و جوارحم به لرزه افتاده و هرگز نشده که در آن تأمل کنم، جز این که در آن حال به یاد مرگ خانواده و
بستگان و دوستانم افتادهام و درست برایم مجسم شده که من همانم که امامعلیه السلام توصیف فرموده است. چقدر واعظان و خطبا و گویندگان و افراد فصیح در این باره سخن گفتهاند و من گوش فرادادهام و در سخنان آنها دقت کردهام، ولی هیچ یک تأثیر سخن امامعلیه السلام را نیافتهام.
این تأثیری که در سخن او در قلب من میگذارد یا از ایمانی سرچشمه میگیرد که به گویندهی آن تعلّق دارد یا نیّت و اخلاص او سبب شده است که این گونه در ارواح نفوذ کند و در قلوب جایگزین شود.
در قسمت دیگری از سخنانش میگوید: «ینبغی لو اجتمع فصحاء العرب قاطبة فی مجلس و تلی علیهم أن یسجدوا له»؛ سزاوار است اگر فصحای عرب همگی در مجلسی اجتماع کنند و این خطبه برای آنها خوانده شود، در برابر آن سجده
1) 2215) نهج البلاغه / خطبهی 221.
کنند.(1)
732 - رسیدن دنیا طلبان به نتایج کار خود
«من کان یرید الحیوة الدّنیا و زینتها نوفّ إلیهم أعمالهم فیها و هم فیها لا یبخسون»(2)
کسانی که زندگی دنیا و زیباییهای آن را بخواهند، ما در همین دنیا نتیجهی اعمالشان را به طور کامل میدهیم و در آن هیچ کم و کاستی نخواهد بود.
سؤال: این آیه میفرماید: ما به دنیا طلبان بدون کم و کاست و به طور کامل نتیجهی اعمالشان را در دنیا خواهیم داد، اما در موارد دیگری میفرماید: «من کان یرید العاجلة عجّلنا له فیها ما نشاء لمن نرید»؛(3)به هر کسی و به هر مقدار که بخواهیم عطا میکنیم، جمع میان این آیات چگونه است؟
پاسخ: مراد از این آیه، رسیدن کامل به آثار وضعی و طبیعی است، نه آنچه انسان اراده کند؛ یعنی دنیا طلبان به نتایج طبیعی کارشان خواهند رسید، اما به آرزوهایشان نمیرسند مگر به مقداری که ما بخواهیم.
شایان توجه است که غیر معتقدان به معاد یا کسانی که برای خداوند کار نمیکنند، طلبی از پروردگار ندارند و در برابر خدمات و اختراعات و اکتشافات خود در همین دنیا به نام و نانی میرسند؛ «أولئک الّذین لیس لهم فی الأخرة إلاّ النّار و حبط ما صنعوا فیها و باطل ما کانوا یعملون».(4)کسی میتواند پاداش اخروی را انتظار داشته باشد که به آن ایمان داشته باشد،
اما کسی که نه خدا را قبول دارد و نه معاد را،
چه توقعی از خداوند دارد؟
733 - برتری طلب آخرت بر دنیا
«من کان یرید حرث الاخرة نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث الدّنیا نؤته منها و ما له فی الاخرة من نصیب»(1)
هر کس طالب آخرت باشد، بدان میرسد، اما هر کس که طالب دنیا باشد، به همهی آنچه که میخواهد نمیرسد، بلکه به بخشی از آن میرسد. زیرا از سویی کلمهی «من» دلالت بر تبعیض دارد، از سوی دیگر در بارهی طالب آخرت، از این که خداوند به او دنیا را نیز میدهد، آیهی شریفهی نفیاً و اثباتاً ساکت است، اما هر آن که طالب دنیا باشد، قرآن کریم تصریح میکند به این که ثوابی در آخرت برای او نخواهد
بود.(2)
734 - نرسیدن به تمام آرزوهای دنیوی
این گونه نیست که هر کس در دنیا هرچه از مواهب مادی طلب کند، به آن برسد، بلکه انسان به بعضی از خواستههایش دست مییابد؛ «و من کان یرید حرث الدّنیا نؤته منها و ماله فی الاخرة من نصیب»،(3)کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن را به او میدهیم، اما در آخرت هیچ بهرهای ندارد. قابل توجه این که میفرماید: «نؤته منها»، کلمهی «من» مفید تبعیض است و نمیفرماید: «نؤته ایّاها».
در جای دیگری میفرماید: «من کان یرید العاجلة عجّلنا له فیها ما نشاء لمن نرید»؛(1)یعنی هر کس این جهان زود گذر را بخواهد، آنچه میخواهیم و برای هر آن که خواهیم، برایش فراهم میکنیم. این آیهی شریفه هم آنچه را انسان میخواهد بیان کرده و هم آنچه بدان میرسد. آنگاه اضافه کرده که این طور نیست که هر کس هر چه بخواهد بدان میرسد و نه هر خواستهای رسیدنی است، بلکه به دست خداست.
بنا بر این آیهی شریفه دو قید دارد:
1 - هر چه را ما بخواهیم؛ «ما نشاء» نه هر چه انسان بخواهد.
2 - برای هر که ما بخواهیم؛ «لمن نرید» هر طالب دنیایی.(2)
735 - عدم کامیابی مطلق در دنیا
«فاتیهم اللّه ثواب الدّنیا و حسن ثواب الأخرة»(3)
چون نعمتهای عالم قیامت به چیز دیگری آمیخته نیست، مقید به «حسن» شده است، ولی در جملهی اول «ثواب الدّنیا»قید ندارد. چون ثوابهای دنیا به زوال آمیخته است و در آیهی قبل «من کان یرید ثواب الدّنیا نؤته منها»، کلمهی «منها» دلالت بر تبعیض دارد، اما در آیهی «ثواب الدّنیا و حسن ثواب الأخرة»بدون کلمهی «من» گفته شده است.
این تعبیر اشاره دارد که قسمتی از آنچه را مردم در دنیا میخواهند، به آنها میدهیم، نه هر چه آنها بخواهند، ولی در این آیه چون آنها نظر به دنیا ندارند و آخرت را
میطلبند، در پاداش آنها وعدهی کلی داده شده است.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 736 تا 750
736 - زندگی دنیا و دوران پنج گانهی عمر
«اعملوا أنّما الحیوة الدّنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الأموال و الأولاد»(2)
از نظر قرآن کریم زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمل پرستی و تفاخر در میان مردم و افزون طلبی در اموال و فرزندان است. شیخ بهاییقدس سره میگوید: پنج خصلت یاد شده در آیهی شریفه، از نظر سنین عمر آدمی و مراحل حیات مترتّب بر یکدیگرند.
چون تا کودک است، حریص در بازی است. زمانی که به حدّ بلوغ رسید، به سرگرمی روی میآورد و پس از آن که بلوغش کامل شد، به آرایش خود و زندگیاش میپردازد و همواره به فکر این است که لباس فاخری تهیه کند و مرکب نیکویی سوار شود و منزل زیبایی بسازد. سرانجام که میان سال شد، بیشتر به فکر تفاخر به حسب و نسب میافتد و چون سالخورده شد، همهی تلاش و کوشش او در افزودن مال و اولاد قرار میگیرد.(3)
737 - دنیا، راه یا مقصد
خداوند متعال محبت لذتهای دنیوی را در نوع انسان قرار داده تا نظام زندگی دنیا باقی بماند و نظم این جهان به هم نخورد؛ «زیّن للنّاس حبّ الشّهوات».(4)روشن است که اگر علاقهی دنیوی در دل انسانها نبود، آدمی برای حفظ و نگهداری آن نمیکوشید.
در این صورت بقای نوع او به خطر مرگ و نابودی مبتلا میشد؛ با این که خداوند زندگی و بقای حیات دنیوی را ازسرنوشت و مقدرات آدمی قرار داده است؛ «و لکم فی
الأرض مستقرّ و متاع إلی حین»،(1)ناگفته پیداست که این تقدیر الهی پیرامون زندگی انسان در دنیا، تنها برای آن است که انسان دنیا را وسیلهی سعادت آخرت خود قرار دهد، نه این که زندگی دنیا را با دیدهی استقلال بنگرد؛ ولی گروهی از نادانان، مقصود اصلی را فراموش کرده و «راه» را به جای «مقصد» گرفتهاند.(2)
738 - ستایش و نکوهش از دنیا
در اکثر آیات قرآن از دنیا نکوهش و در برخی، از آن ستایش شده است. جمع میان این دو دسته از آیات چگونه است؟
پاسخ آن را میتوان از خود قرآن کریم دریافت کرد. اگر دنیا ابزار و وسیلهی رسیدن به آخرت باشد، از آن ستایش و اگر هدف و مطلوب حقیقی باشد، از آن نکوهش شده است؛ «و ابتغ فیما ءاتاک اللّه الدّار الاخرة و لا تنس نصیبک من الدّنیا».(3)
علیعلیه السلام نیز در این زمینه میفرماید: «من أبصر بها بصّرته و من أبصر إلیها أعمته»؛(4)آن کس که دنیا را با دیدهی وسیله بنگرد، به او درس آگاهی و بینایی و آن کس که دنیا را با چشم هدف بنگرد، چشم و دل او را نابینا میسازد. به تعبیر دیگر استفاده از دنیا ذاتاً نکوهش نشده، بلکه آن قسمت از دنیا مذموم است که انسان را از آخرت بازدارد.
قرآن کریم در توصیف مردانی که دنیا آنان را از توجه به آخرت بازنمیدارد، چنین
میفرماید: «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و إقام الصّلوة»،(1)و اصولاً نکوهش قرآن نسبت به کسانی است که جز به زندگی دنیا نمیاندیشند؛ «و لم یرد إلاّ الحیوة الدّنیا».(2)
739 - سیمای اهل دنیا و آهل آخرت در قرآن کریم
از نظر قرآن کریم تفاوتهای اساسی و بنیادی میان اهل دنیا و اهل آخرت وجود دارد که به برخی از آن به طور اختصار اشاره میشود. لازم به تذکر است که قسمتی از این اوصاف که برای اهل دنیا بیان شده، اوصاف کافران یا منافقان است لیکن چون هر دو گروه تمام توجه خود را به دنیا قرار دادهاند، از این رو به عنوان اوصاف اهل دنیا از آنها تعبیر کردیم. زیرا اوصاف اهل آخرت گرچه برای مؤمنان و پرهیزکاران بیان
شده، لیکن چون هر دو گروه توجه به آخرت دارند به عنوان اوصاف اهل آخرت ذکر کردیم.
* - اهل دنیا دلبستهی امور مادیاند؛ «اثّاقلتم إلی الأرض»(3)و «أخلد إلی الأرض»(4)ولی اهل آخرت از مسائل مادی وارسته هستند؛ «الّذین یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة».(5)
* - دنیاجویان انفاق را غرامت میدانند؛ «و من
الأعراب من یتّخذ ما ینفق مغرماً»(1)، لیکن آخرتجویان انفاق را غنیمت و سبب قرب به خدا میدانند؛ «و من الأعراب من یؤمن باللّه و الیوم الاخر و یتّخذ ما ینفق قربات عند اللّه».(2)
* - دنیاگرایان از نرفتن به جبهه و جهاد خوشحالند؛ «فرح المخلّفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه»(3)، ولی آخرتگرایان از نرفتن به جبهه محزون و ناراحتند؛ «تولّوا و أعینهم تفیض من الدّمع حزناً ألاّ یجدوا ما ینفقون».(4)
* - دنیادوستان نماز را مسخره میکنند؛ «و إذا نادیتم إلی الصّلوة اتّخذوها هزواً»(5)، و آخرتدوستان نسبت به نماز خشوع دارند؛ «قد أفلح المؤمنون * الّذینهم فی صلوتهم خاشعون».(6)
* - قلب مادیگرایان به زخارف طبیعت آرام میشود؛ «إنّ الّذین لا یرجون لقاءنا و رضوا بالحیوة الدّنیا و اطمأنّوا بها»(7)، و دل آخرتگرایان با یاد خداوند متعال آرام میگیرد؛ «الّذین ءامنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر اللّه».(8)
* - اهل دنیا در گناه و ظلم شتاب میکنند؛ «و تری کثیراً منهم یسارعون فی الإثم و العدوان»(9)، و اهل آخرت در خوبیها شتابان هستند؛ «یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصّالحین».(10)
* - دنیا طلبان مردم را به فساد دعوت میکنند؛ «یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف»(11)، و آخرت طلبان مردم را به صلاح و نیکی دعوت میکنند؛ «یأمرون
بالمعروف و ینهون عن المنکر».(1)
* - دنیاخواهان به عهد و پیمان خویش وفادار نیستند؛ «و الّذین ینقضون عهد اللّه من بعد میثاقه أولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار»(2)، ولی آخرت خواهان عهد و پیمان خویش را محترم میشمارند؛ «ولکنّ البرّ من ءامن باللّه ... و الموفون بعهدهم إذا عاهدوا».(3)
* - اهل دنیا، خواهان ثروت زیاد هستند؛ «یا لیت لنا مثل ما أوتی قارون»(4)، و اهل آخرت خواهان پاداش اخروی هستند؛ «و قال الّذین أوتوا العلم ویلکم ثواب اللّه خیر لمن ءامن و عمل صالحاً»(5)و نیز خواهان علم و معرفت زیاد هستند؛ «قل ربّ زدنی علماً».(6)
* - دنیاگرایان به هنگام قدرت فساد به پا میکنند؛ «ان الملوک إذا دخلوا قریة أفسدواها»(7)، و آخرتگرایان به هنگام قدرت احکام الهی را اجرا میکنند؛ «الّذین إن مکّنّاهم فی الأرض أقاموا الصّلوة و ءاتوا الزّکوة».(8)
* - اهل دنیا فلاح و رستگاری را در زورگویی و قلدری میدانند؛ «قد أفلح الیوم من استعلی»(9)، و اهل آخرت آن را در تهذیب و تزکیهی روح میدانند؛ «قد أفلح من زکّیها».(10)
* - دنیاجویان کار خیر انجام نمیدهند و دوست دارند از آنها ستایش شود؛ «یحبّون أن
یحمدوا بما لم یفعلوا»(1)، و آخرتجویان کار خیر انجام میدهند و انتظار پاداش و تشکر ندارند؛ «إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و لا شکوراً».(2)
* - مادیگرایان در امانت، گرچه اندک خیانت میکنند؛ «و منهم من إن تأمنه بدینار لا یؤدّه إلیک»(3)، و آخرتگرایان در امانت، گرچه فراوان باشد، خیانت نمیکنند؛ «و من أهل الکتاب من إن تأمنه بقنطار یؤدّه إلیک».(4)
* - اهل دنیا خداوند و قیامت را فراموش میکنند؛ «نسوا اللّه فأنسهم أنفسهم»(5)و «بما نسوا یوم الحساب»(6)، و اهل آخرت به یاد خداوند و قیامت هستند؛ «الّذین یذکرون اللّه قیاماً و قعوداً»(7)و «إنّا أخلصناهم بخالصة ذکری الدّار».(8)
* - دنیاطلبان به علوم مادی خود شادمان و مسرورند؛ «فرحوا بما عندهم من العلم»(9)، و آخرتطلبان به فضل و رحمت الهی شادمان و مسرورند؛ «قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا».(10)
* - قلب اهل دنیا نسبت به یکدیگر انس و الفت ندارد؛ «تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتّی»(11)، ولی دلهای اهل آخرت با یکدیگر انس و الفت دارند؛ «و اذکروا نعمت اللّه علیهم إذ کنتم أعداء فألّف بین قلوبکم».(12)
* - دنیاخواهان افرادی سنگدل هستند؛ «فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر اللّه»(1)، لیکن آخرتخواهان افرادی نرمدل هستند؛ «و جعلنا فی قلوب الّذین اتّبعوه رأفة و رحمة».(2)
* - چشم دل مادیگرایان نابیناست؛ «فإنّها لا تعمی الأبصار ولکن تعمی القلوب الّتی فی الصّدور»(3)، و چشم بصیرت آخرتگرایان بینا و بصیر است؛ «إنّ الّذین اتّقوا إذا مسّهم طائف من الشّیطان تذکّروا فإذا هم مبصرون».(4)
740 - رسیدن به سعادت در پرتو تحمل مشکلات
«أم حسبتم أن تدخلوا الجنّة و لمّا یعلم اللّه الّذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین»(5)
مؤمنین در صدر اسلام چنین فکر میکردند که تنها بر دین حق بودن سبب غلبه و پیروزی آنها در جنگهاست و آنچه بیشتر این فکر را در مغز آنها رسوخ داده بود، پیروزی در جنگ بدر بود. بدیهی است که این فکر فاسدی است و ایمان تنها نیمی از سعادت انسان را تأمین میکند. زیرا در این صورت، نظام آزمایش الهی باطل میشود و هرگز مؤمن از کافر شناخته نخواهد شد.
اگر مجرد ایمانِ به حق، عامل پیروزی گردد و انسان داخل بهشت شود، میان ایمان ظاهری و واقعی و درجات گوناگون آن تفاوتی نخواهد بود. پس، ناچار باید ایمان
مرد مجاهد با ایمان مجاهد صابر یکسان باشد، همچنین کسی که آرزوی انجام عمل نیکی را در سر پرورانده و در موقع خود نیز آن را انجام داده است، با کسی که این آرزو را داشته، ولی در مقام عمل از انجام آن خودداری کرده است، یکسان باشند و حال آن که هرگز چنین
نخواهد بود.(1)
741 - تکامل در پرتو تحمل مشکلات
«نحن نقصّ علیک أحسن القصص»(2)
هدف کلی سورهی یوسف بیان ولایتی است که خداوند نسبت به بندهاش دارد. آن بنده خود را خالص و دل را از محبت الهی سرشار کند و به دیگری توجه نداشته باشد. خداوند شخصاً تربیت چنین بندهای را عهدهدار شده و تمامی شئون او را به بهترین شکل ممکن اداره میکند. از این رو، تمامی مشکلاتی را که برای حضرت یوسفعلیه السلام پیش آمد، از حسادت برادران به وی و انداختن او در چاه، فروخته شدنش به درهمهای
ناچیز، به زندان رفتن و ...، همه را وسیلهی رشد و تکامل و عامل موفقیت او قرار داد.
علت این که خداوند در آغاز تربیت، رؤیایی به او نشان داد، از این جهت بود که در همان ابتدا، دورنمای آیندهی درخشان او و ولایت خداوند را به او نشان دهد، تا برای او بشارتی باشد که همواره در طول زندگی و تحولات گوناگون آن، به یاد آیندهی روشن خویش باشد و در نتیجه در برابر حوادث و مشکلات، پایدار و مقاوم باشد و آنها را وسیلهای برای رسیدن به کمال خویش بداند.(2279)
742 - آسان شدن مشکلات
اگر انسان بداند کارهای او در منظر الهی است و خداوند اجر و مزد احسان کنندگان را ضایع نمیسازد، تمام مشکلات و حوادث سخت بر او آسان خواهد شد؛ «إنّ اللّه لا یضیع أجر المحسنین».(1)از این رو قوم نوحعلیه السلام وقتی مشاهده کردند پیامبرشان کشتی میسازد، او را مسخره میکردند؛ «و یصنع الفلک و کلّما مرّ علیه ملأمن قومه سخروا منه»،(2)خداوند به او تسلی داد و فرمود: کشتی را بساز. زیرا در منظر
ما هستی؛ «و اصنع الفلک بأعیننا».(3)همچنین خداوند هنگامی که به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دستور صبر و مقاومت در برابر مشکلات میدهد، خطاب به آن حضرت میفرماید: تو در منظر ماهستی؛ «و اصبر لحکم ربّک فإنّک بأعیننا».(4)
امام حسینعلیه السلام وقتی فرزندش علی اصغرعلیه السلام به شهادت رسید، فرمود: شهادت او برای من آسان است. زیرا در منظر الهی است؛ «هونٌ علیّ أنّه بعین اللّه».
743 - افزون بودن آسانیها بر سختیها
«فإنّ مع العسر یسراً * إنّ مع العسر یسراً»(5)
از این آیه استفاده میشود که با هر سختی دو آسانی وجود دارد. زیرا کلمهی «العسر» با «الف و لام» تعریف ذکر شده و منظور از «العسر» دوم، همان «العسر» اول است، اما کلمهی «یسر» به صورت نکره آمده و «یسر» دوم غیر از «یسر» اول است. بنا بر این با هر
سختی دو آسانی وجود دارد.(2285)
قال الفراء: «ان العرب یقول إذا ذکرت نکره ثمّ أعدتها نکرة مثلها، صارتا اثنین و إذا أعدتها معرفة فالثّانی هو الأوّل».
صبر و رابطهی آن با مصیبت
744 - صبر در برابر اذیت مردم
«و لقد کذّبت رسل من قبلک فصبروا علی ما کذّبوا و أوذوا حتّی أتاهم نصرنا»(1)
امام صادقعلیه السلام به شخصی به نام علقمه فرمودند: رضایت مردم را هیچ گاه نمیتوان به دست آورد و از زبان آنها نمیتوان محفوظ بود. زیرا انبیای الهی از زبان مردم سالم نماندند و مردم به آنها نسبت دروغگویی میدادند؛ «إنّ رضا النّاس لا یملک و ألسنتهم لا تضبط و کیف یسلمون ممّا لم یسلم منه أنبیاء اللّه و رسله و حجج اللّه: ... حتّی أنزل اللّه عزّوجلّ علیه «و لقد کذّبت رسل من قبلک»».(2)
745 - استعانت از صبر و نماز
«یا أیّها الّذین ءامنوا استعینوا بالصّبر و الصّلوة إنّ اللّه مع الصّابرین»(3)
در این آیهی شریفه خداوند خطاب به اهل ایمان میکند و آنها را امر به مقاومت در برابر حوادث کرده و میفرماید: از صبر و نماز کمک بگیرید و با این دو نیرو به جنگ مشکلات بروید که پیروزی از آن شماست و خداوند با صابران است.
سرّ این که قرآن کریم میفرماید: خداوند با صابران است و نفرمود: خداوند با مصلّین است، آن است که آیهی شریفه در مقام بیان این حقیقت است که مسلمانان در زندگی دنیا با سختیهای فراوانی مواجه هستند و باید تحمل بورزند. از طرفی وقتی خداوند با صابران بود، با مصلّین نیز خواهد بود. زیرا نماز خواندن نیز صبر بر طاعت لازم دارد، بنا بر این هز گاه خداوند با صابران باشد، با مصلّین نیز خواهد بود.(1)
746 - صبر و بی تابی در برابر حوادث
«إنّ اللّه مبتلیکم بنهر فمن شرب منه فلیس منّی و من لم یطعمه فإنّه منّی»(2)
خداوند متعال افرادی را که با طالوت برای جنگ میرفتند، قبل از رسیدن به میدان جنگ به وسیلهی نوشیدن آب آزمایش کرد تا مقدار آمادگی آنها روشن گردد. حضرت طالوت به آنها گفت: خداوند شما را به وسیلهی نهر آب آزمایش میکند؛ آنها که هنگام تشنگی از آن آب بنوشند، از من نیستند و آنها که بیش از یک پیمانه با دست از آن نخورند، از من هستند. بنا بر این، مشخص کنندهی حقیقت آنها همان نهر بود.
آنها سه گروه شدند:
الف - کسانی که از آب آشامیدند، از طالوت نبودند؛ «فمن شرب منه فلیس منّی».
ب - هر کس خودداری میکرد، معلوم میشد که منسوب به طالوت است؛ «و من لم یطعمه فإنّه منّی».
ج - کسانی که کفی از آب برداشتند و خوردند، از آب نوشیدگان نیستند، لیکن معنایش این نیست که از گروه دوم باشند، بلکه این گروه سوم با کسانی که به طور کامل از آب خودداری کردند، حالشان از نظر صبر و بردباری در برابر حوادث و مشکلات و اعتماد به خدا متفاوت
بود.(1)
747 - فایدهی صبر
صبر، انسان را از جزوع بودن میرهاند و آنچه را که در فطرت الهی انسان است، شکوفا میسازد و آنچه را که در طبیعت مادی اوست، تعدیل میکند. طبیعت انسان این است که در حال رنج جزع کند؛ «إذا مسّه الشّرّ جزوعاً * و إذا مسّه الخیر منوعاً»،(2)لیکن فطرت او که به روح الهی باز میگردد، آن حالت بی صبری را تعدیل میکند.
انبیا چون بر همان فطرت پاک الهی رشد کرده و در پرتو عبادت خود را مهذّب کردهاند، از گزند طبیعت زدگی مصون ماندهاند، در هیچ حالتی نه منوعند و نه جزوع. وقتی نعمتی به آنها میرسد، میگویند: «هذا من فضل ربّی لیبلونی ءأشکر أم أکفر»(3)و وقتی آسیب میبینند، میگویند: «أنّی مسّنی الشّیطان بنصب و عذاب»،(4)و نیایش آنان با شکیبایی آمیخته است و هرگز جزع در آنها وجود ندارد.(5)
748 - درس ایستادگی
سعی قرآن کریم بر این است که به مردم همواره درس مقاومت و ایستادگی بیاموزد. وقتی کلّ دین را مطرح میکند، سخن از قیام است. آری میگوید: دین برای این است که مردم در پیشگاه قسط و عدل با ایستادگی برخورد کنند؛ «لقد أرسلنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط».(6)
آن گاه که از مهمترین مظاهر دین یعنی خانه توحید یاد میکند، باز سخن از قیام است. ما کعبه را عامل قیام مردم قرار دادیم که مردم ایستادگی را در کعبه بیاموزند؛ یعنی کعبه عامل ایستادگی مردم باشد؛ «جعل اللّه الکعبة البیت الحرام قیاماً للنّاس»(1)، و وقتی هم از نماز که در تمام شبانه روز در حالات مختلف بر مردم واجب است، نام میبرد، باز سخن از قیام است؛ «و یقیمون الصّلوة» و نمازی قائم است که
بتواند بازدارندهی از فحشا و منکر باشد.(2)
749 - فضیلت صبر در برابر مشکلات
خداوند بر مؤمنانی که در مشکلات صبر و مقاومت کردهاند، درود و صلوات میفرستد؛ «الّذین إذا أصابتهم مصیبة .... أولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة»،(3)ولی در بارهی کسانی که زکات اموالشان را میپردازند، به پیامبر دستور میدهد درود بفرستد؛ «خذ من أموالهم صدقة ... و صلّ علیهم».(4)
750 - انواع برخورد در برابر مصائب
مردم در برابر مصایب و مشکلات چند دسته هستند:
الف - بیتابان و فریادگران؛ «إذا مسّه الشّر جزوعاً».(5)
ب - بردباران و صابران؛ «و بشّر الصّابرین الّذین إذا أصابتهم مصیبة».(6)
ج - پایداران و شاکران؛ «اللّهم لک الحمد حمد الشّاکرین علی مصابهم».
د - گروهی نیز افزون بر صبر و شکر به استقبال بلا و مصیبت میروند.
قرآن مجید میفرماید: در زمان پیامبر گروهی عاشقانه برای رفتن به جبهه میآمدند و از این که امکانات مادی برای اعزام آنها فراهم نبود، اشک میریختند؛ «تولّوا و أعینهم تفیض من الدّمع حزناً ألاّ یجدوا ما ینفقون».(1)این برخوردها نشانهی معرفت هر کدام نسبت به فلسفهی مصایب و سختیهاست.(2)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 751 تا 765
751 - منطق صابران
«.... و بشّر الصّابرین * الّذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون»(3)
از نظر قرآن کریم منطق صابران این است که ما از خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم؛ «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون». جملهی «إنّا للّه» و یاد خدا به هنگام ناگواریها، آثار فراوانی دارد، از جمله:
الف - انسان را از کلام فاسد و شکایت باز میدارد و مانع وسوسههای شیطانی است.
ب - موجب تسلیت و دلداری انسان است.
ج - اظهار عقاید حق است.
د - برای دیگران درس و الگوست.
مصیبتهایی که از طرف خداست، تصرف مالک حقیقی در مملوک خود است. اگر انسان
بداند که خداوند حکیم و رحیم است و او نیز قبلاً هیچ نبوده است؛ «لم یک شیئاً»، حتی بعد از مراحلی هم چیز قابل ذکری نبوده؛ «و لم یکن شیئاً مذکوراً»،(1)انسان میپذیرد که من باید در اختیار او باشم.
او مرا از جماد به نبات و از نبات به حیوان و از مرتبهی حیوانیت به انسانیت سوق داده است و اکنون نیز این حوادث مرا برای رشد و ارتقا متحوّل میسازد، همان گونه که ما دانهی گندم را زیر فشار، آرد میکنیم و بعد نیز در آتش تنور تبدیل به نان میکنیم تا مراحل وجودی او را بالا ببریم.(2)
752 - مصایب و ترفیع مقام
«ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم»(3)
آنچه به انسان از مصایب و رنجها میرسد، به دلیل اعمال خود بشر است. گرچه ظاهر این آیه عمومیت دارد، لیکن استثناهایی در آن وجود دارد. مانند مصایب و مشکلاتی که دامنگیر انبیا و ائمهی معصومین میشد که برای ترفیع مقام و منزلت یا آزمایش آنها بود.
از این رو در حدیثی میخوانیم: هنگامی که امام سجادعلیه السلام بر یزید وارد شد، یزید نگاهی به او کرد و گفت: «یا علی! «ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم»»؛ اشاره به این که حوادث کربلا نتیجهی اعمال خود شما بود، ولی امام سجادعلیه السلام فوراً در پاسخ فرمود: چنین نیست. این آیه در مورد ما نازل نشده، آنچه در بارهی ما نازل شده
آیهی دیگری است که میگوید: هر مصیبتی در زمین یا در جسم و جان شما
روی دهد، پیش از آفرینش، در کتاب (لوح محفوظ) بوده و آگاهی بر این امر برای خداوند آسان است. برای این که شما به جهت آنچه از دست میدهید، غمگین نشوید و برای آنچه در دست دارید، خوشحال نباشید.
سپس امام فرمود: ما کسانی هستیم که هرگز در بارهی آنچه از دست دادهایم، غمگین نخواهیم شد و برای آنچه در دست داریم، خوشحال نیستیم؛ «کلاّ، ما هذه فینا نزلت، انّما نزل فینا: «ما أصاب من مصیبة فی الأرض و لا فی أنفسکم إلاّ فی کتاب من قبل أن نبرأها إنّ ذلک علی اللّه یسیر * لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما أتاکم»(1)فنحن الّذین لا نأسی علی مافاتنا من أمر الدّنیا و لا نفرح بما أوتینا».(2)
گناه و آثار آن
753 - مصایب معلول گناهان
«و ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم»(3)
مصیبتی که متوجه جامعه میشود، به دلیل ارتکاب گناهان است.
سؤال: چرا انبیای الهی و افراد غیر مکلّف که معصوم هستند، گرفتار بلا و مصیبت میشوند؟
پاسخ: لسان آیهی شریفه که مصایب را معلول گناهان دانسته، دلیل بر این است که خطاب آن متوجه کسانی است که از آنها گناه صادر شده است. و شامل انبیا و افراد غیر مکلّفِ معصوم از گناه نمیشود و نزول مصیبت بر آنها به دلیل گناه نیست و شامل نشدن آن از باب تخصص است، نه تخصیص.(1)
754 - آثار و پیامدهای هواپرستی
«أرأیت من اتّخذ إلهه هویه»(2)
از نظر قرآن کریم هواپرستی آثار و پیامدهای بسیار خطرناکی دارد که به بعضی از آنها اشاره میشود:
* - سرچشمهی غفلت و بی خبری؛ «و لا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتّبع هویه».(3)
* - سرچشمهی کفر و بی ایمانی؛ «فلا یصدّنّک عنها من لا یؤمن بها و اتّبع هویه».(4)
* - بدترین گمراهی؛ «و من أضلّ ممّن اتّبع هویه بغیر هدی من اللّه».(5)
* - نقطهی مقابل حق طلبی و بیرون رفتن از راه خدا؛ «فاحکم بین النّاس بالحقّ و لا
تتّبع الهوی فیضلّک عن سبیل اللّه».(1)
* - فساد و تباهی نظام هستی؛ «و لو اتّبع الحقّ أهوائهم لفسدت السّموات و الأرض و من فیهنّ».(2)
* - اعراض از معجزات و تکذیب انبیا؛ «و إن یروا ءایة یعرضوا و یقولوا سحر مستمرّ * و کذّبوا و اتّبعوا أهوائهم».(3)
* - عدم اجابت سخن پیامبرصلی الله علیه وآله؛ «فإن لم یستجیبوا لک فاعلم أنّما یتّبعون أهوائهم».(4)
* - هواپرستی مانع اجرای عدالت؛ «فلا تتّبعوا الهوی أن تعدلوا».(5)
* - هواپرستی مایهی سقوط انسان از مقام والا؛ «و لو شئنا لرفعناه بها ولکنّه أخلد إلی الأرض و اتّبع هویه».(6)
* - هواپرستی و محرومیت از ولایت و نصرت حقّ؛ «و لئن اتّبعت أهوائهم بعد الّذی جاءک من العلم مالک من اللّه من ولیّ و لا نصیر».(7)
755 - آثار ربا
الف - ربا یک نوع جنون و دیوانگی به وجود میآورد که در قیامت ظاهر میشود؛ «الّذین یأکلون الرّبوا لایقومون إلاّ کما یقوم الّذی یتخبّطه الشّیطان من المّس».(8)
ب - ربا باعث میشود که خداوند اموال رباخوار را بیبرکت کند و از میان ببرد؛ «یمحق اللّه الرّبوا و یربی الصّدقات».(1)
ج - ربا موجب میشود که رباخوار در جنگ با خدا و پیامبر واقع شود؛ «فأذنوا بحرب من اللّه و رسوله».(2)
د - ربا مایهی ظلم و ستم به محرومین است؛ «لاتظلمون و لا تظلمون».(3)
756 - وضع رباخواران در دنیا و قیامت
«الّذین یأکلون الرّبوا لا یقومون ...»
در آیهی شریفه شخص رباخوار تشبیه به انسان مصروع و دیوانه شده که هنگام راه رفتن، قادر نیست تعادل خود را حفظ کند و به طور صحیح گام بردارد. آیا منظور از این سخن، چگونگی مشی اجتماعی رباخواران در دنیاست؟ زیرا آنها عملی چون دیوانگان دارند و مسائلی مانند تعاون و نوع دوستی برای آنها مفهوم ندارد، یا این که منظور قیام در رستاخیز و ورود در صحنهی قیامت است؛ یعنی در قیامت به صورت دیوانگان
محشور میشوند؟
اکثر مفسران احتمال دوم را پذیرفتهاند، ولی بعضی از مفسّران معاصر، احتمال اول را ترجیح دادهاند، اما از آنجا که وضع انسان در جهان دیگر تجسّمی از اعمال او در این جهان است، ممکن است آیهی شریفه اشاره به هر دو معنا داشته باشد. جالب این که در روایات به هر دو قسمت اشاره شده است.
امام صادقعلیه السلام در این زمینه میفرماید: «آکل الرّبا لا یخرج من الدّنیا حتّی یتخبّطه الشّیطان»؛ یعنی رباخوار از دنیا بیرون نمیرود مگر این که به نوعی از جنون مبتلا خواهد شد. در روایت دیگری از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله چنین نقل شده است: هنگامی که به معراج رفتم، گروهی را دیدم که به حدّی شکم آنان بزرگ بود که هر چه جدیّت میکردند برخیزند و راه بروند، برای آنان ممکن نبود و پی
در پی زمین میخوردند. از جبرئیل سؤال کردم: اینها چه افرادی هستند و جرمشان چیست؟ او جواب داد: اینها رباخواران هستند.(1)
757 - رشوهخواری مردم و دانشمندان
«تری کثیراً منهم یسارعون فی الإثم و العدوان و أکلهم السّحت لبئس ما کانوا یعملون * لولا ینهیهم الرّبّانیّون و الأحبار عن قولهم الإثم و أکلهم السّحت لبئس ما کانوا یصنعون»(2)
نیمهی دوم آیات فوق به جز کلمهی آخر با هم مشابه هستند. آیهی اول دربارهی تودهی منحرف اهل کتاب است که در کفر و عدوان پیش رفتند و رشوهخواری کردند. قضاوت دربارهی اعمال آنها یا جملهی: «لبئس ما کانوا یعملون» است، اما در آیهی دوم که ناظر به علمای اهل کتاب است، به جای «یعملون»، «یصنعون» آمده است؛ این فعل نشان میدهد که در عمل آنها نوعی مهارت برای ریاکاری و صحنه سازی وجود دارد.
آنها با هنرمندی و مردم شناسی دقیق، به گونهای عمل میکنند که مریدان خود را از دست ندهند. از این رو، عمل آنها «صنعت» نامیده شده است.(2330)
758 - گناه زنگار قلب
عن ابی جعفرعلیه السلام قال: «ما من عبد الاّ و فی قلبه نکتة بیضاء، فإذا أذنب ذنباً خرج فی تلک النکتة نکتة سوداء فان تاب ذهب ذلک السّوداء و ان تمادی فی الذّنوب، زاد ذلک السواد حتّی یغطّی البیاض، فاذا غطّی البیاض لم یرجع صاحبه إلی خیر أبداً و هو قول اللّه عزّوجلّ: «کلاّ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون»»؛(1)
هنگامی که بنده گناه میکند، نکتهی سیاهی در قلب او پیدا میشود. اگر توبه کند و از گناه دست بردارد و استغفار کند، قلب او صیقل مییابد و اگر باز هم به گناه برگردد، سیاهی افزون میشود تا تمام قلبش را فراگیرد. این همان زنگاری است که در آیهی «کلاّ بل ران ...»به آن اشاره شده است.
759 - هشدار به گناهان
«من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها»(2)
ابوذر از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل میکند: «إنّ اللّه تعالی قال: الحسنة عشراً و أزید و السّیئة واحدة أو أغفر، فالویل لمن غلبت آحاده علی عشراته»؛ خداوند میفرماید: کارهای نیک و حسنات را ده برابر پاداش میدهم یا بیشتر و سیّئات را تنها یک برابر کیفر میدهم یا میبخشم. وای به حال آن کس که آحادش بر عشراتش پیشی گیرد؛ یعنی گناهانش از طاعتش بیشتر باشد.(2333)
760 - نقش زن و مرد در گناه
«السارق و السّارقة فاقطعوا أیدیهما»(1)
در این آیهی شریفه اول نام مرد سپس نام زن آمده است، (سارق - سارقة) ولی در آیهی: «الزانیة و الزّانی فاجلدوا کلّ واحد منهما مأة جلدة»(2)برعکس است. شاید بدین جهت باشد که در دزدی نقش مرد و در زنا نقش زن بیشتر است.
از سید مرتضی علم الهدیقدس سره پرسیدند: چرا دستی را که پانصد مثقال طلا دیه دارد، به دلیل یک چهارم مثقال دزدی قطع میشود؟ وی پاسخ داد: امانت قیمت دست را بالا میبرد و خیانت ارزش را میکاهد.(3)
761 - تأثیر اعمال در زندگی
از دیدگاه قرآن کریم ایمان و عمل صالح بشر، تأثیر بسزایی در زندگی انسان دارد؛ یعنی اگر انسان به صلاح و سداد گرایش پیدا کند، نظام دنیا هم از جهت تأمین سعادت و دفع بلا و فراوانی نعمت برای او صالح خواهد شد؛ «و لو أنّهم أقاموا التّوریة و الإنجیل و ما أنزل إلیهم من ربّهم لأکلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم»(4)و «و لو أنّ أهل القری ءامنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء»(5)و همچنین کفر و
اعمال زشت بشر نیز در نظام هستی بسیار مؤثر است؛ یعنی اگر انسان به طرف گناه و معصیت کشانده شود، ظلم و فساد و بدبختی و سلب امنیت در جامعه رواج پیدا میکند؛ «ظهر
الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی النّاس»(1)و «و ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم»(2)و «و من أعرض عن ذکری فإنّ له معیشة ضنکاً».(3)
762 - تغییر سرنوشت به دلیل گناه
«ذلک بأنّ اللّه لم یک مغیّراً نعمة أنعمها علی قوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم»(4)
امام صادقعلیه السلام: «ما أنعم اللّه علی عبد بنعمة فسبلها ایّاه حتّی یذنب ذنباً یستحقّ بذلک السلب».
آیهی فوق دلالت 4دارد بر این که خداوند نعمتی را بر مردم تغییر نمیدهد، مگر آنکه خود مردم تغییر پیدا کنند. امام صادقعلیه السلام میفرماید: خداوند هیچ نعمتی را از بندهاش سلب نمیکند، مگر آن که به واسطهی گناه و معصیت مستحق سلب نعمت شده است.(5)
763 - گناه علت محرومیت از نماز شب
«و من اللّیل فتهجّد به نافلة لک»(6)
شخصی به امیر المؤمنینعلیه السلام عرض کرد: من از نماز شب محروم ماندم. حضرت فرمود: گناهان تو باعث شده است که از فیض نماز شب محروم شوی و گناهان قید و زنجیر برای تو واقع شده است؛ جاء رجل إلی أمیر المؤمنینعلیه السلام فقال: «یا أمیر المؤمنین! إنّی قد
حرمت الصلوة باللّیل». فقال امیر المؤمنینعلیه السلام: «أنت رجل قد قیدتک ذنوبک».(1)
764 - رضایت به گناه و شرکت در جرم
«فعقروا النّاقة و عتوا عن أمر ربّهم»(2)
قرآن کریم میفرماید: گروهی ناقه و شتر حضرت صالحعلیه السلام را پی کردند و کشتند و کلمهی «عقروا» به صورت جمع ذکر شده، اما در سورهی قمر کلمهی «عقر» به صورت مفرد ذکر شده. جمع میان این دو آیه چگونه است؟
الف - امیر المؤمنینعلیه السلام در تبیین این موضوع میفرماید: قاتل حقیقی یک نفر بیشتر نبود، اما چون عدهای به این گناه راضی بودند، قرآن کریم نسبت قتل را به جمع آنها داده است؛ «و انّما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمّهم اللّه بالعذاب لمّا عمّوه بالرّضا».(3)
ب - چنان که خداوند به یهود زمان پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که به پیامبر کشی انبیا راضی بودند میفرماید: شما قاتل هستید چنان که این مطلب در جای دیگری از قرآن نیز بیان شده است.
ج - علیعلیه السلام میفرماید: «الراضی بفعل قوم کالداخل معهم فیه»؛ آن کسی که در کار جمعیتی راضی باشد، چون کسی است که در کار آن قوم شرکت دارد.(4)
د - در زیارت اربعین امام حسینعلیه السلام میخوانیم: «و لعن اللّه أمّة سمعت بذلک فرضیت به»؛ خداوند لعنت کند آن امتی را که قتل تو را شنیدند و به آن راضی و خشنود
شدند.(1)
ه - خداوند متعال به شعیبعلیه السلام فرمود: صد هزار نفر از قوم تو را عذاب میکنم که چهل هزار از اشرار و شصت هزار از اخیار هستند. شعیب گفت: اخیار چه تقصیری دارند؟ خطاب شد به دلیل این که اخیار و نیکان در برابر اهل معصیت به دلیل غضب من غضب نکردند.(2)
765 - تکبر، از لوازم علاقه به مال و جاه
«إنّ اللّه لا یحبّ من کان مختالاً فخوراً * الّذین یبخلون و یأمرون النّاس بالبخل ..... * و الّذین ینفقون أموالهم رئاء النّاس»(3)
مختال، متکبر و متبختر را گویند. به اسب از آن جهت «خیل» میگویند که در راه رفتن تبختر دارد. فخور کسی است که بسیار فخر کند. این دو صفت یعنی تکبر و خودپسندی از لوازم تعلق به مال و جاه و علاقهی شدید نسبت به آنهاست. از این رو خداوند، مختال فخور را که قلبش به غیر خدا مایل است، دوست ندارد.
سرّ این که قرآن کریم این دو صفت را به «الّذین یبخلون» و «الّذین ینفقون أموالهم رئاء النّاس» تفسیر میکند، آن است که به هر دو طایفه تکبر و فخر عارض میشود. طایفهی اول قلبشان به مال راغب است و طایفهی دیگر به جاه؛ گرچه میان این دو کم و بیش ملازمه هم وجود دارد، طبعاً میبایست قبل از بیان اعمال این دو گروه که بخل و کتمان است، مقداری اوصاف آنان را بیان کند تا جهت محبوب نبودنشان روشن
شود.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 766 تا 780
766 - گناه تهمت
«و من یکسب خطیئة أو إثماً ثمّ یرم به بریئاً فقد احتمل بهتاناً و إثماً مبیناً»(2)
در این آیهی شریفه خداوند گناه را به منزله تیر قرار داده و انتساب آن را به دیگری به منزلهی پرتاب به سوی هدف. زیرا همان گونه که تیراندازی به سوی دیگری ممکن است باعث از میان رفتن او شود، پرتاب تیر گناه هم به کسی که مرتکب نشده ممکن است آبروی او را که به منزلهی خون اوست، از میان ببرد. بدیهی است وزر و وبال این کار برای همیشه بر دوش فردی که تهمت زده است، باقی خواهد ماند، و تعبیر کلمهی
«احتمل» (بر دوش میگیرد)، اشاره به سنگینی و دوام این مسئولیت است.(3)
767 - ممنوعیت غیبت و تجسّس
«و لا تجسّسوا و لا یغتب بعضکم بعضاً»(4)
قرآن کریم در آیهی فوق با صراحت تمام تجسّس را منع میکند و از آنجا که هیچ گونه قید و شرطی ندارد، معلوم میشود که جستجوگری برای افشای اسرار مسلمانان گناه است. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: ای گروهی که به زبان ایمان آوردهاید و نه با قلب، غیبت مسلمانان نکنید و عیوب پنهانی آنها را جستجو نکنید. زیرا کسی که در امور پنهانی برادر دینی خود جستجو کند، خداوند اسرار او را فاش
میسازد و در خانهاش
رسوایش میکند.
عن أبی عبداللّهعلیه السلام قال رسول اللّهصلی الله علیه وآله: «یا معشر من أسلم بلسانه و لم یخلص الایمان إلی قلبه لا تذمّوا المسلمین و لا تتّبعوا عوراتهم فإنّه من تتّبع عوراتهم تتّبع اللّه عورته و من تتّبع عورته یفضحه و لو فی بیته».(2356)
انفاق در قرآن
768 - انفاق نیاز به سخاوت دارد نه ثروت
«... أعدّت للمتّقین * الّذین ینفقون فی السرّاء و الضرّاء»(1)
قرآن کریم یکی از اوصاف پرهیزکاران را انفاق در حال توانگری و تنگدستی معرفی میکند. پس، انفاق نیاز به ثروت ندارد، بلکه نیازمند روح سخاوت است، گرچه انفاق کننده تنگدست باشد. از این رو پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: بهشت خانهی سخاوتمندان است؛ «الجنّة دار الأسخیاء».(2)
769 - امتیازات انفاق
«الشّیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و اللّه یعدکم مغفرة منه و فضلاً و اللّه واسع علیم»(3)
به هنگام انفاق کردن، شیطان وعدهی فقر به انسان میدهد، اما خداوند وعدهی آمرزش میدهد و پذیرش وعدهی خداوند از چند جهت مزیت دارد و سزاوار قبول است.
1 - در این که من در آینده زنده باشم و بتوانم از مال بهره ببرم، مورد شک است، اما
مسئلهی قیامت و نیاز من در آن روز قطعی است.
2 - ممکن است مالی که برای فردا نگه میدارم باقی نماند، اما انفاق امروز حتماً برای قیامت باقی است.
3 - بر فرض مال برای انسان باقی بماند، اما معلوم نیست که من بتوانم از این مال استفاده کنم. چه بسا مریض شوم و نتوانم از اموال بهره ببرم، اما بهرهی انفاقِ امروز در قیامت حتماً به انسان میرسد.
4 - بهرهمندی انسان از مال اندوختهاش در دنیا، موقّت و مقطعی است، ولی بهرهگیری انسان از انفاق خود، در قیامت ابدی است.
5 - استفاده کردن از اموال در دنیا و لذت بردن از آنها با هزار رنج و درد آمیخته است، اما استفاده از انفاق در قیامت خالی از این ضررهاست.(1)
770 - انفاق در راه خدا
در این که ضمیر «علی حبّه» در آیهی شریفهی «و ءاتی المال علی حبّه»(2)به «مال» برمیگردد یا به «ایتاء» یا به «من ءامن باللّه» یا به «اللّه» چهار وجه است:
اگر ضمیر به «اللّه» برگردد، معنای آیهی شریفه چنین میشود: مال را در راه محبت خدا و خالصاً لوجه اللّه انفاق میکنند. این وجه از سید مرتضی نقل شده است. وی میگوید: هیچ کس در این وجه بر من سبقت نگرفته است.
مرحوم طبرسی میفرماید: این احتمال بهترین وجهی است که در تفسیر این جمله گفته شده است. زیرا بدون قصد قربت هر چند شخص با این که به مال خود علاقه
دارد، آن را به فقرا بدهد، ثوابی به دست نمیآید و علاقهی به مال، در صورتی در زیادتی ثواب تأثیر دارد که عمل برای خدا و در راه محبت او انجام بگیرد.(1)
771 - انواع انفاق
«الّذین ینفقون فی السّرّاء و الضّرّاء»(2)
مردم در مقام انفاق بر سه گروه هستند:
الف - گروهی نه در حال وفور نعمت و نه در حال تنگدستی انفاق نمیکنند، اینها «لئیم» نام دارند.
ب - گروهی در حال فراوانی نعمت انفاق میکنند و اما در حال عسر و تنگدستی انفاق نمیکنند، اکثریت مردم چنین هستند و آنها بخیل هستند؛ «إن یسألکموها فیحفکم تبخلوا و یخرج أضغانکم».(3)
ج - گروهی که در حال کثرت نعمت و قلت نعمت انفاق میکنند، آیهی فوق در بارهی اینهاست.(4)
772 - آثار انفاق
از نظر قرآن کریم انفاق در راه خداوند آثار و برکاتی را به همراه دارد که به نمونهای از آن اشاره میشود:
الف - انفاق مانع هلاکت جامعه است؛ «و أنفقوا فی سبیل اللّه و لا تلقوا بأیدیکم
إلی التّهلکة».(1)
ب - انفاق مایهی فزونی است؛ «ما أنفقتم من شیء فهو یخلفه».(2)
ج - انفاق و تثبیت موقعیت خویش؛ «مثل الّذین ینفقون أموالهم ابتغاء مرضات اللّه تثبیتاً من أنفسهم».(3)
د - انفاق راه رسیدن به رستگاری است؛ «و من یوق شحّ نفسه فأولئک هم المفلحون».(4)
ه - انفاق به سود انسان است؛ «ما تنفقوا من خیر فلأنفسکم».(5)
773 - انفاق، راه رهایی از حبّ مال
پیراستگی از آلودگیهای بخل و دنیا دوستی، فقط در سایهی انفاق تحقق پذیر است؛ «خذ من أموالهم صدقة تطهّرهم و تزکّیهم بها».(6)تطهیر به معنای برطرف کردن چرک و کثافت و تزکیه به معنای رشد دادن است؛ یعنی انفاق (پرداخت مالیاتهای اسلامی، به ویژه زکات) مایهی رستن از پلیدیهای مال دوستی و سبب رشد و ترقی مال انسان میگردد. همان گونه که با هرس کردن شاخههای زیادی، رشد درخت بیشتر و بهتر شده و
میوههایش درشتتر میشود.
کوتاه سخن این که: زکات عامل پاکی روح آدمی از بخل و زراندوزی است؛ «تطهّرهم»، و وسیلهای است برای رشد فضایل اخلاقی در فرد و جامعه، «تزکیهم». بنا بر
این، ذکر تزکیه پس از تطهیر تکرار نیست.(1)
774 - انفاق راه درمان بخل
از سویی قرآن کریم میفرماید: انسان طبعاً مال را دوست دارد و علاقهی شدیدی نسبت به آن دارد، چه مال کم باشد، چه زیاد؛ «و تحبّون المال حبّاً جمّاً»،(2)«إنّه لحبّ الخیر لشدید»(3)و نشانهی علاقهی شدید انسان به مال، امساک در انفاق است؛ «قل لو أنتم تملکون خزائن رحمة ربّی إذاً لأمسکتم خشیة الإنفاق و کان الإنسان قتوراً».(4)
از سوی دیگر قرآن مجید میفرماید: این بخل شدید و حالت شحّ در درون جان بشر استقرار دارد؛ «و أحضرت الأنفس الشّحّ»(5)و تنها راه درمان آن انفاق است؛ «و من یوق شحّ نفسه فأولئک هم المفلحون».(6)قرآن با تعبیرات مختلف مسئلهی انفاق را در جامعهی بشری احیا می4کند. گاهی میفرماید: آنچه در دست دارید، گرچه نسبت به یکدیگر مالک هستید، اما نسبت به خداوند مالک نخواهید بود. از مال خداوند که به شما
عطا کرده، بدهید؛ «و ءَاتوهم من مال اللّه الّذی ءاتاکم»،(7)در بخش دیگری میفرماید: شما در دنیا امانت دار و خلیفه هستید؛ «أنفقوا ممّا جعلکم مستخلفین فیه».(8)گاهی نیز میفرماید: قبل از آن که از شما این امانت را بگیریم و
مرگ به سراغ شما بیاید، در راه خدا انفاق کنید؛ «أنفقوا ممّا رزقناکم من قبل أن یأتی أحدکم الموت».(1)بنا بر این، انسان در برابر مال نسبت به خداوند متعال هیچ کاره است. از
این رو قرآن میفرماید: پس چرا در راه خداوند انفاق نمیکنید؛ «مالکم لا تنفقون فی سبیل اللّه».(2)
775 - برترین انفاق
«لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون»(3)
بهترین چیز دوست داشتنی «جان» است. پس بهترین کسانی که به مقام «ابرار» میرسند، شهدای اسلام هستند و بعد از آنها خانوادهی شهدا.
آنچه را که خود دوست داری، انفاق کن، نه آنچه را که بینوایان دوست دارند؛ «ممّا تحبّون» و نفرمود: «ممّا یحبّون». زیرا ممکن است فقرا به دلیل شدّت فقر به اشیای ناچیز نیز راضی باشند. وقتی حضرت فاطمهعلیها السلام را در شب عروسی به خانهی شوهر میبردند، سائل از حضرت پیراهن کهنهای خواست، فاطمه زهراعلیها السلام با توجه به آیهی «لن تنالوا البرّ» پیراهن نوی عروسی خود را انفاق کرد.(4)
776 - رابطهی انفاق با مقام ابرار
یکی از مسائلی که در قرآن کریم مطرح شده، دعوت به «برّ» است. «بر» به معنای وسعت و توسعه دادن است. از این رو بیابان وسیع را «بَرّ» مینامند و نیز کارهای نیکو که نتیجهی
گستردهای دارد و دیگران نیز از آن بهرهمند میشوند، «برّ» گفته میشود و «برّ به والدین» به معنای احسان فراگیر و همه جانبه در حق آنهاست.(1)
کوتاه سخن این که: معنای «برّ» توسعه دادن در فعل خیر است، اعم از فعل جوانحی مانند اعتقاد درست و نیت پاک و ... و فعل جوارحی مانند پرستش خدا و انفاق و ... .
شایان توجه است که قرآن مجید افزون بر آن که به «برّ» دعوت میکند، مفهوم و مصداق آن را نیز تشریح میکند؛ «لن تنالوا البرّ ممّا تنفقوا ممّا تحبّون»(2)و نیز «لیس البرّ أن تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البرّ من ءَامن باللّه و الیوم الاخر و الملئکة ...».(3)پس انفاق کردن در راه خدا یکی از ارکان برّ است، نه تمامی آن. زیرا انسان به مالش علاقه دارد و آن را محصول دسترنج خود و تقریباً
جزئی از ارکان وجودی خویش میپندارد و فقدان آن را فقدان بخشی از حیات خویش میداند، بدین جهت انفاق آن برای تحصیل رضایت پروردگار کار بسیار مشکلی است و سبب دستیابی به «مقام ابرار» میگردد.(4)
777 - قصد نکردن در انفاق اشیای بی ارزش
«یا أیّها الّذین ءَامنوا أنفقوا من طیّبات ما کسبتم و ممّا أخرجنا لکم من الأرض و لا تیمّموا الخبیث منه تنفقون و لستم باخذیه إلاّ أن تغمضوا فیه»(5)
قرآن کریم در بارهی چگونگی انفاق دو دستور میدهد:
الف - پاکیزه و حلال باشد.
ب - بیارزش و مستعمل نباشد.
جالب این که نمیفرماید: اموال بی ارزش را انفاق نکنید، بلکه میفرماید: قصد این کار را هم نکنید؛ «و لا تیممّوا». «تیمّم» به معنای قصد است. بعد در استدلال برای این معنا که این گونه انفاق فاقد ارزش است، میفرماید: اگر همین اموال بی ارزش را به خودتان بدهند، نمیگیرید مگر با اغماض و کراهت.
778 - پر شدن جای انفاق
«و ما أنفقتم من شیء فهو یخلفه»(1)
شگفتا هنگامی که تاجر بداند یکی از اموالش در معرض تلف شدن است، حاضر است آن را حتّی به صورت نسیه بفروشد، هر چند طرف فقیر باشد، میگوید: این، بهتر از نابودی است و اگر تاجری در چنین شرایطی اقدام به فروش اموال نکند تا نابود شود، او را خطاکار میشمرند و اگر در چنین شرایطی خریدار سرمایهداری پیدا شود و به او نفروشد، او را بی عقل معرفی میکنند و اگر علاوه بر همهی اینها، خریدار با داشتن
تمکن مالی همه گونه وثیقه بسپارد و سند قابل اطمینانی نیز بنویسد، در عین حال به او نفروشد، او را دیوانه میخوانند، ولی تعجب این است که همهی ما این کارها را انجام میدهیم و هیچ کس آن را جنون نمیشمرد. زیرا تمام اموال ما قطعاً در معرض زوال است و خواه ناخواه از دست ما بیرون خواهد رفت و انفاق کردن در راه خداوند نوعی وام دادن به اوست، و ضامنی بسیار معتبر، یعنی خداوند فرموده: «و ما أنفقتم من
شیء فهو یخلفه»؛ هر چه انفاق کنید،
1) 2389) سبأ / 39.
عوضش را میدهد.
و در عین حال املاک خود را نزد ما گروگان گذاشته است. زیرا هر چه در دست انسان است، امانتی از ناحیهی اوست و محکمترین سندها از کتب آسمانی در این زمینه در اختیار ما نهاده، اما با همهی اینها بسیاری از ما اموال خود را انفاق نمیکنیم و آنها را در معرض تلف قرار میدهیم که در این صورت نه اجری داریم و نه شکری.(1)
779 - درجات انفاق کنندگان
از نظر قرآن کریم کسانی که انفاق میکنند، همگون و هممرتبه نیستند؛ بعضی در حد ایثار، بعضی جان خود را، بعضی قسمتی از اموال خود را، بعضی بهترین قسمت مال را، بعضی در حال رفاه و تنگدستی انفاق میکنند و بعضی سبقت در انفاق دارند.
* - انفاق در حد ایثار؛ «و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة».(2)
* - انفاق جان؛ «و أعینهم تفیض من الدّمع حزناً ألاّ یجدوا ما ینفقون».(3)
* - انفاق قسمتی از اموال؛ «ممّا رزقناهم ینفقون»،(4)کلمهی «من» در «ممّا» مفید تبعیض است.
* - انفاق بهترین قسمت مال؛ «لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون».(5)
* - انفاق در رفاه و تنگدستی؛ «الّذین ینفقون فی السّرّاء و الضّرّاء».(6)
* - سبقت در انفاق؛ «انفاق قبل از فتح و پیروزی» «لا یستوی منکم من أنفق قبل الفتح و قاتل أولئک أعظم درجة من الّذین أنفقوا من بعد».(1)
گفتنی است که برخی از انسانها مانند پیامبران و ائمهی اطهارعلیهم السلام در تمام این موارد موفق هستند و در تمام این مراحل و درجات قدم برداشتهاند.
780 - عوامل ترک انفاق
عوامل ترک انفاق را میتوان چنین برشمرد:
الف - انحراف فکری؛ «أنطعم من لو یشاء اللّه أطعمه».(2)
ب - خود محوری؛ «إنّما أوتیته علی علم عندی».(3)
ج - علاقهی فراوان به مال؛ «و تحبّون المال حبّاً جمّاً».(4)
د - ترس از آینده؛ «الشّیطان یعدکم الفقر».(5)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 781 تا 795
781 - انفاق از مال حلال و پاکیزه
«یا أیّها الّذین ءَامنوا أنفقوا من طیّبات ما کسبتم»(6)
از امام صادقعلیه السلام روایت شده که این آیه در بارهی مردمی نازل شد که اموالی را از راه ربا در زمان جاهلیت به دست آورده بودند و با آنها صدقه میدادند و خداوند آنها را از این کار نهی کرد و دستور داد که از اموال پاک و حلال خود انفاق کنید. علیعلیه السلام میفرماید:
این آیه در بارهی مردمی نازل شد که خرماهای پست و بی ارزش را داخل خرماهای خوب صدقه میدادند.(1)
در این که منظور از «طیّبات» جنس پاکیزه است یا جنس حلالی که باید انفاق شود، دو وجه ذکر شده و برای هر یک دلیلی بیان شده است. بعضی گفتهاند: منظور انفاق از مال حلال است. زیرا اگر انفاق از حرام باشد، در درگاه الهی پذیرفته نمیشود.
برخی دیگر گفتهاند: منظور از «طیّبات» جنس پاکیزه است. زیرا کلمهی «طیبات» در آیهی دیگر آمده که هرگز نمیتواند به معنای حلال باشد، بلکه باید به معنای جنس پاکیزه باشد؛ «و یحلّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث». زیرا اگر طیبات به معنای جنس حلال باشد، در این صورت تحصیل حاصل میشود و معنای آیهی شریفه چنین خواهد بود: خداوند برای شما حلالها را حلال کرده و این درست نیست.
شاید منظور از طیبات هر دو معنا باشد و تفاوت در موارد آن باشد. زیرا شأن نزولی که برای آیهی شریفه نقل شده، یکی با جنس پاکیزه سازگار است و دیگری با مال حلال تناسب دارد.
782 - اثر انفاق در زندگی انفاق کنندگان
«و ما تنفقوا من خیر فلأنفسکم»(2)
منافع انفاق به خود شما بازگشت میکند. به این وسیله انفاق کنندگان را تشویق به این عمل انسانی میکند. مسلماً انسان هنگامی که بداند نتیجهی کار او به خود او باز میگردد،
بیشتر به آن کار علاقهمند خواهد شد. ممکن است در ابتدا چنین به نظر برسد که مقصود از سود انفاق سود معنوی است، البته این معنا صحیح است، ولی نباید تصور کرد که سود انفاق تنها جنبهی معنوی و اخروی دارد، بلکه این دنیا نیز به
سود آنهاست.
انفاق از نظر معنوی، روح گذشت و بخشش و نوع دوستی و برادری را در انفاق کننده پرورش میدهد و در حقیقت وسیلهی مؤثری برای تکامل اوست. از نظر مادی نیز وجود افراد محروم و بینوا در جامعه، موجب انفجارهای خطرناک میگردد. همان انفجارهایی که گاهی تمام اصل مالکیت را در خود فرو میبرد و تمام ثروتها را میبلعد و نابود میسازد. انفاق فاصلهی طبقاتی را کم میکند و خطراتی را که از این رهگذر متوجه
افراد اجتماع میشود، از میان میبرد.(1)
783 - صدقه، پنهانی یا آشکار
«إن تبدوا الصّدقات فنعمّا هی و إن تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لکم»(2)
از نظر قرآن کریم صدقهی پنهانی و آشکارا هر دو فضیلت دارد، لکن تشخیص موارد آن مهم است. در فضیلت هر دو قسم وجوهی بیان شده که ذکر میکنیم.
1 - وجوه برتری صدقهی پنهانی بر صدقهی آشکار
الف - صدقهی پنهانی دادن آن را از ریا و سمعه دور نگه میدارد. گروهی در صدقه دادن پنهانی تلاش فراوانی کردند، به گونهای که گاهی آن را به انسان فقیر نابینا میدادند، گاهی آن را در مسیر فقیر و مستمند قرار میدادند، گاهی به دیگری میدادند که به فقیر
بدهد، گاهی به فقیری که در حال خواب بود میدادند و تمام این موارد نشانهی آن است که حضرت، قصد پرهیز از ریا کردن را داشت.
ب - هر گاه صدقه به صورت پنهانی انجام شود، برای انسان مدح و ستایشی در میان مردم حاصل نمیشود و این برای نفس انسان مشقت دارد. در نتیجه کاری که برای نفس مشقت و رنج داشته باشد، ثواب آن بیشتر خواهد بود.
ج - در اظهار کردن صدقه گاهی موجب هتک حرمت و شخصیّت فقیر و مستمند میشود که در صدقهی پنهانی این نقیصه وجود ندارد.
د - در روایات متعددی فضیلت صدقهی پنهانی بیان شده است. از جمله: «أفضل الصّدقة جُهد المقلّ إلی الفقیر فی سرّ» و نیز «صدقة السرّ تطفیء غضب الرّب» و «سبعة یظلّهم اللّه تعالی یوم القیمة فی ظلّه یوم لاضلّ الاّ ظلّه، أحدهم رجل تصدّق بصدقة فلم تعلم شماله بما أعطاه یمینه».
2 - وجوه برتری صدقهی آشکار
الف - اگر انسان بداند در صورت اظهار صدقه، گروهی از مردم به این عمل خیر تشویق میشوند و به این عمل اقتدا میکنند، در این صورت صدقهی علنی از فضیلت بیشتری برخوردار است. از این رو در حدیث نبوی صلی الله علیه وآله چنین نقل شده است: «السّرّ أفضل من العلانیة و العلانیة أفضل لمن أراد الإقتداء به».(2406)
ب - صدقهی آشکار از اتهام به ندادن صدقه و زکات جلوگیری میکند.
شیطان و ترساندن از فقر در انفاق
«الشّیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و اللّه یعدکم مغفرة منه و فضلاً و اللّه واسع علیم»(1)
784 - تفاوت وعد با وعید در این است که هر گاه به طور مطلق و بدون قید ذکر شوند، وعد همیشه در وعدهی به خیر به کار میرود و وعید در وعدهی به شر استعمال میگردد، لیکن در صورت وجود قرینه، وعد در وعدهی به شر نیز استعمال میشود،
مانند: «الشّیطان یعدکم الفقر» و «وعد اللّه المنافقین و المنافقات و الکفّار نار جهنّم خالدین فیها».(2)
785 - شیطان اولاً وعدهی فقر میدهد، بعد امر به فحشا و بخل میکند. زیرا بخل یک صفت مذموم و زشتی است که هر انسان آن را قبیح میشمارد و شیطان نمیتواند این صفت زشت را در چشم انسان، خوب و زیبا جلوه دهد تا انسان انفاق نکند، بلکه هنگام انفاق، انسان را از فقر و بیچارگی میترساند؛ «الشّیطان یعدکم الفقر» که نتیجهاش همان امر به بخل است؛ «و یأمرکم بالفحشاء».(3)
786 - آیهی: «و اللّه یعدکم مغفرة منه» از دو راه دلالت بر کمال این مغفرت میکند:
الف - نکره بودن لفظ «مغفرة».
ب - لفظ «منه»؛ زیرا کمال کرم و بخشش الهی برای همهی عقلا امر واضحی است، با این که این امر برای همه بدیهی است، مع ذلک کلمهی «منه» را آورد؛ برای این که
بفهماند این مغفرت بسیار با عظمت است. چون عظمت معطی دلالت بر عظمت عطیّه میکند.(1)
منّت و آزار مایهی نپذیرفته شدن انفاق
«یا أیّها الّذین ءَامنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الأذی»(2)
«الّذین ینفقون أموالهم فی سبیل اللّه ثمّ لا یتبعون ما أنفقوا منّاً و لا أذی لهم أجرهم عند ربّهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»(3)
از دو آیهی فوق نکاتی استفاده میشود.
787 - شخصی که انفاق میکند، لازم است معتقد به این حقیقت باشد که خداوند به او انعام زیادی کرده و او را به این عمل (انفاق) موفق ساخته است و ترس از این داشته باشد که عمل او پذیرفته نشود، و اگر انسان این معنا را درک کند که خداوند باید اسباب و شرایط انفاق کردن را فراهم کند و موانع آن را از میان ببرد تا توفیق انفاق حاصل شود، آن گاه متوجه میشود که انفاق کنندهی حقیقی خداوند است و انسان جز
وسیلهای بیش نیست.(4)
788 - وعده دادن به صورت مشروط صحیح است. زیرا خداوند با شرط (عدم منت و اذیّت) برای انفاق ثواب و پاداش قرار داده است و در وعدهی مشروط، هرگاه شرط عملی نشود، استحقاق پاداش هم طبعاً نخواهد بود.(2414)
789 - باید توجه داشت که منت و آزاری که موجب عدم قبول انفاق میشود، اختصاص به مستمندان ندارد، بلکه در کارهای عمومی و اجتماعی از قبیل جهاد در راه خدا و کارهای عام المنفعة که احتیاج به بذل مال دارد، رعایت این موضوع نیز لازم است.
790 - آنچه در این آیه جلب توجه میکند، این است که قرآن در واقع سرمایهی زندگی انسان را منحصر به سرمایههای مادی نمیداند، بلکه سرمایههای روانی و اجتماعی را نیز به حساب آورده است.
791 - کسی که چیزی به دیگری میدهد و منّتی بر او میگذارد یا با آزار خود او را دل شکسته میسازد، در حقیقت چیزی به او نداده است. زیرا اگر سرمایهای به او داده، سرمایهای هم از او گرفته است و شاید تأثیر آن تحقیرها و شکستهای روحی بیش از آن مالی باشد که به او بخشیده است. از این رو، اگر چنین افرادی اجر و پاداشی نداشته باشند، کاملاً طبیعی و عادلانه خواهد بود، بلکه میتوان گفت: چنین افرادی در
بسیاری از موارد بدهکارند، نه طلبکار. زیرا بیتردید آبروی انسان برتر و بالاتر از ثروت و مال است.(1)
792 - منّت گذاردن و اذیت کردن در آیهی شریفه با کلمهی «ثمّ» که معمولاً برای بیان فاصله میان دو حادثه ( و به اصطلاح برای تراخی) است، ذکر شده است. پس، منظور قرآن تنها این نیست که اصل انفاق مؤدبانه و محترمانه و خالی از منت باشد، بلکه در زمانهای بعدی نیز نباید با یادآوری آن بر گیرنده منّتی گذارده شود.(2416)
1) 2415) نمونه / ج 2 / ص ؛ روح البیان / ج 1 / ص 420.
7932 - انفاق یا گردنهی صعب العبور
«فلا اقتحم العقبة»(1)
حضرت رضاعلیه السلام هنگام غذا خوردن، دستور میداد سینی بزرگی کنار سفره بگذارند و از بهترین بخش غذاهایی که در سفره بود، برمیداشت و در آن سینی میگذاشت، سپس دستور میداد آنها را برای نیازمندان ببرند. بعد این آیه را تلاوت میفرمود: «فلا اقتحم العقبة»، سپس میافزود: خداوند متعال میدانست که همه قادر بر آزاد کردن بردگان نیستند، راه دیگری به سوی بهشتش قرار داد.(2)
794 - برخورد منافقان نسبت به انفاق
برخوردهای سهگانهی منافقان در بارهی انفاق بدین شرح است:
الف - انفاق خودشان از روی کراهت و بی میلی است؛ «لا ینفقون إلاّ و هم کارهون».(3)
ب - نسبت به انفاق دیگران گاهی کارشکنی میکنند و میگویند: به اطرافیان پیامبرصلی الله علیه وآله انفاق نکنید تا از نزد پیامبر متفرق شوند؛ «لا تنفقوا علی من عند رسول اللّه حتّی ینفضّوا».(4)
ج - نسبت به انفاق مؤمنان عیب میگیرند و مسخره میکنند؛ «الّذین یلمزون المطّوّعین من المؤمنین فی الصّدقات».(2421)
795 - اطعام در قرآن
الف - اطعام یکی از اوصاف خداوند سبحان است؛ «و هو یطعم و لا یطعم».(1)
ب - اطعام الهی دلیل بر لزوم پرستش و عبادت اوست؛ «فلیعبدوا ربّ هذا البیت * الّذی أطعمهم من جوع».(2)
ج - احتجاج ابراهیمعلیه السلام به ربوبیّت خداوند به اطعام اوست؛ «فإنّهم عدوّ لی إلاّ ربّ العالمین * الّذی خلقنی فهو یهدین * و الّذی هو یطعمنی و یسقین».(3)
د - اطعام به قصد قربت سیرهی معصومینعلیهم السلام است؛ «انّما نطعمکم لوجه اللّه».(4)
ه - انحراف فکری تبهکاران دربارهی عدم اطعام به مؤمنان؛ «اذا قیل لهم أنفقوا ممّا رزقکم اللّه قال الّذین کفروا للّذین ءامنوا أنطعم من لو یشاء اللّه أطعمه».(5)
و - اطعام مایهی عبور از گردنهی صعب العبور قیامت است؛ «فلا اقتحم العقبة * و ما أدریک ما العقبة * فکّ رقبة * أو إطعام فی یوم ذی مسغبة ».(6)
ز - اطعام نکردن به مستمندان یکی از عوامل رفتن به جهنّم است؛ «ما سلککم فی سقر * قالوا لم نک من المصلّین * و لم نک نطعم المسکین».(7)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 796 تا 810
796 - اطعام از عوامل آمرزش
«أو إطعام فی یوم ذی مسغبة»(8)
عن ابی عبداللّهعلیه السلام قال: «من أطعم مؤمناً حتّی یشبعه لم یدر أحد من خلق اللّه
ما له من الأجر فی الآخرة، لا ملک مقرّب و لا نبیّ مرسل الاّ اللّه ربّ العالمین. ثمّ قال: من موجبات إطعام المسلم السغبان ثمّ تلا قول عزّوجلّ: «أو إطعام فی یوم ذی مسغبة»».(1)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: هر کس مؤمنی را به مقدار سیر شدن اطعام کند، هیچ فردی از مخلوقات الهی پاداش آخرتی او را نمیداند، حتی فرشتهی مقرّب و نبیّ مرسل، مگر پرودگار جهان. سپس افزود: اطعام مسلمان گرسنه از موجبات آمرزش است. بعد از آن امامعلیه السلام آیهی فوق را تلاوت کرد.
797 - خداوند، پذیرندهی صدقات
«ألم یعلموا أنّ اللّه هو یقبل التّوبة عن عباده و یأخذ الصّدقات»(2)
قرآن کریم در این آیهی شریفه میفرماید: خداوند توبه را از بندگان میپذیرد و صدقات را میگیرد، اما در آیهی شریفهی: «خذ من أموالهم صدقه»(3)گیرندهی صدقات را پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میداند، جمع میان این دو آیه چگونه است؟
پاسخ: گیرندهی واقعی صدقات خداوند است و خداوند از جهت تعظیم و تکریم پیامبر، او را گیرندهی زکات معرفی میکند. زیرا آنجا هم که پیامبر صدقات را میگیرد، دستور خداوند است.
در این زمینه امام صادقعلیه السلام میفرماید: خداوند هیچ چیزی را خلق نکرد، مگر آن که برای آن خازنی قرار داد که از آن نگهداری کند، جز صدقه. زیرا خداوند خودش آن را به
عهده گرفته است و پدر من هرگاه چیزی به سائل میداد، آن را پس میگرفت و میبوسید و میبویید، سپس به سائل میداد.
عن ابی عبداللّهعلیه السلام قال: «إنّ اللّه لا یخلق شیئاً و له خازن یخزنه الاّ الصدقة، فانّ الربّ یلیها و کان أبی إذا تصدّق بشیء، وضعه فی ید السائل ثمّ ارتدّه منه فقلّبه و شمّه ثمّ ردّه فی ید السائل».(1)
نظیر این معنا در آیات دیگر هم دیده میشود که کسانی که با پیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کنند، در حقیقت با خداوند بیعت کردهاند؛ «إنّ الّذین یبایعونک إنّما یبایعون اللّه».(2434)
1) 2433) نور الثقلین / ج 2 / ص 261.
ص: 366
الف: انسان شناسی
798 - عنوان بنی آدم در قرآن
عنوان بنی آدم در قرآن کریم بر دو قسم است:
الف - شامل همهی افراد بشر اعم از آدمعلیه السلام و فرزندان او میشود، مانند «ألم أعهد إلیکم یا بنی ءَادم أن لا تعبدوا الشّیطان»(1)و «یا بنی ءَادم قد أنزلنا علیکم لباساً یواری سوءتکم».(2)
ب - شامل خصوص فرزندان آدم میشود و شامل خود آدم نخواهد شد، مانند «یا بنی ءَادم إمّا یأتینّکم رسل منکم یقصّون علیکم ءَایاتی».(3)زیرا آدمعلیه السلام خود دارای مقام نبوت بوده، برای او رسولی اعزام نشد.(4)
799 - آفرینش انسان از خاک
«و من ءَایاته أن خلقکم من تراب»(5)
قرآن کریم ریشهی آفرینش انسان را از خاک و گل میداند و از این طریق میخواهد او را
به ریشهی خود توجه داده و از تکبر و خودبینی برحذر دارد و در عین حال قدرت عظیم خداوند را بر او نشان دهد و حس شکرگزاری را در او شکوفا سازد.(1)
800 - انحصار فقر در انسان و غنا در خداوند
«یا أیّها النّاس أنتم الفقراء إلی اللّه و اللّه هو الغنیّ الحمید»(2)
سیاق آیهی شریفه اشعار به این دارد که بتپرستان خیال میکردند با پرستش بتها از خدا بینیاز میشوند و در نتیجه، اگر خداوند آنها را دعوت به عبادت میکند، به آنها نیاز دارد. از این رو، خداوند در ردّ توهّم آنان فرمود: «یا أیّها النّاس أنتم الفقراء الی اللّه و اللّه هو الغنیّ»، در این جمله فقر را منحصر در ایشان و بینیازی را منحصر در خود کرد. پس تمامی انحای فقر در مردم و همهی انواع
تمامی انحاء بینیازی در خدای سبحان است.
از آنجا که فقر و غنا همان فقدان و وجدان است، آنها دو وصف متقابلند و ممکن نیست موضوعی از هر دو خالی باشد. هر چیزی که تصور شود یا فقیر است یا غنی، و خداوند غنی بالذات است، او میتواند همهی انسانها را نابود کند. چون نیازی به آنان ندارد و انسانها بالذات فقیرند. چون نمیتوانند به غیر از خدا به چیزی غنی و بینیاز شوند. اما چرا فقر را منحصر به انسانها دانست، با این که سایر موجودات نیز
فقیر هستند؟
پاسخ: منحصر کردن فقر در انسانها مبالغه در فقر ایشان است؛ یعنی فقر انسانها به گونهای است که گویا غیر از فقر چیزی ندارند و فقر و احتیاج سایر موجودات
نسبت به فقر انسانها بسیار اندک است و به همین عنایت در جای دیگر فرمود: «خلق الإنسان ضعیفاً»(1)با این که سایر موجودات هم ضعیفند، لیکن غیر از انسان مثلاً جنّ مانند انسان محتاج به لباس و غذا نیستند.(2)
801 - خلقت انسان از گل تیره و روح خدا
«إنّی خالق بشراً من صلصال من حمإ مسنون * فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی»(3)
از دو آیهی فوق استفاده میشود که انسان از دو چیز مختلف آفریده شده است؛ یکی در حد اعلای عظمت و دیگری ظاهراً در پایینترین درجهی ارزشی. جنبهی مادی انسان را گل بدبوی تیره رنگ (لجن) تشکیل میدهد و جنبهی معنوی او نیز روح نامیده شده است.
اضافهی روح به خدا اضافهی تشریفی است و دلیل بر این است که روحی بسیار پر عظمت در کالبد انسان دمیده شده، همان گونه که خانهی کعبه را به دلیل عظمتش «بیت اللّه» میخوانند و ماه رمضان را به دلیل برکتش «شهر اللّه»؛ یعنی ماه خدا مینامند.
امام صادقعلیه السلام در این زمینه میفرماید: «... فاضافها إلی نفسه کما أضاف الکعبة إلی نفسه و الرّوح إلی نفسه فقال «بیتی» و نفخت فیه من روحی».(2445)
802 - دو گونه بودن روح
خداوند دو گونه روح به افراد افاضه میکند:
1 - روح عادی که در آیاتی مانند: «و نفخت فیه من روحی»(1)و «نفخ فیه من روحه»(2)، بیان شده است. همهی انسانها از این روح نفخی بهرهمندند.
2 - روح خاص که از روح القدس نشأت میگیرد و این دربارهی مؤمنان خاص است؛ «و أیّدهم بروح منه»(3)که این روح تأییدی است، نه روح نفخی و چنین انسانی با قدرت الهی تأیید میشود. بنا بر این، چیزی او را از پا در نمیآورد، نه حوادث سخت روزگار او را از پا در میآورد و نه شیطان توان آن را دارد که او را بفریبد.(4)
803 - عظمت و ارزش انسان
«أنّه من قتل نفساً بغیر نفس أو فساد فی الأرض فکأنّما قتل النّاس جمیعاً و من أحیاها فکأنّما أحیا النّاس جمیعاً»(5)
سؤال: چگونه قتل یک انسان مساوی با قتل همهی انسانها و نجات یک نفر مساوی با نجات همهی انسانهاست؟
در پاسخ میتوان چنین گفت:
الف - حقیقت انسانیت یکی است و تمامی مردم دارای آن حقیقت واحدند، پس هر که به انسانی سوء قصد کند، در حقیقت به همهی افراد بشر سوء قصد کرده است.
ب - از آنجا که جامعه نیز حقیقتی دارد و افراد آن چون اعضای یک پیکرند، چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار؛ یعنی اثر آن در سایر اعضا نیز مشهود است، وجود افراد زیربنای تشکیل جامعه است و همان گونه که فقدان یک فرد، ضربهای است به جامعه، احیای یک انسان نیز زنده کردن سایر اعضای این پیکر بزرگ است. زیرا هر کسی به اندازهی ظرفیت و تواناییهایش در ساختن مجتمع بزرگ انسانی مؤثر است.
از اینجا بُعد دیگری از اعجاز قرآن کریم روشن میشود که در عصر جاهلیت و محیطی که انسان کم ارزشترین موجود تلقی میشد، ارزش و عظمت انسان را به زیبایی تمام بیان کرده است.(1)
ج - از آنجا که مقصود از قتل همهی انسانها یا احیای همهی آنها، انسانهای پاک و بی گناه است، نه انسانهای شقی و رذل، تبهکاری که انسان بی گناهی را میکشد، برای او این یا آن انسان مطرح نیست. او در حریم حفظ منافع خود از کشتن هیچ بیگناهی پروا ندارد.
چیزی که هست قدرت کشتن آنها یا انگیزهی فعلی در او موجود نیست، ولی در صورت وجود انگیزه و داشتن توانایی، از کشتن آنها ابایی نخواهد داشت، بنا بر این کشتن یک انسان بی گناه مساوی کشتن همهی انسانهاست. به عبارت دیگر، زمینهی چنین کاری در روح و روان قاتل موجود است، عین این بیان در مورد احیای انسانی نیز جاری است.(2452)
1) 2451) نمونه / ج 4 / ص 355 ؛ المیزان / ج 5 / ص 316.
804 - معنای خلافت الهی
«یا داود إنّا جعلناک خلیفة فی الأرض فاحکم بین النّاس بالحقّ»(1)
ظاهر کلمه خلافت این است که مقصود از آن خلافت الهی است و در نتیجه با خلافتی که در آیهی «و إذ قال ربّک للملئکة إنّی جاعل فی الأرض خلیفة»(2)آمده، منطبق است. یکی از شئون خلافت این است که صفات و اعمال مستخلف عنه را نشان دهد و آینهی صفات او باشد و کار او را بکند. پس، خلیفهی خدا در زمین باید متخلّق به اخلاق خدا باشد و آنچه خدا اراده میکند، او ارداه کند و آنچه خدا حکم میکند، او همان را حکم
کند و چون خدا همیشه به حق حکم میکند؛ «و اللّه یقضی بالحقّ»،(3)او نیز جز به حق حکم نکند و جز راه خدا راهی نرود؛ «فاحکم بین النّاس بالحقّ».(4)
805 - انسان خلیفهی خدا
«و هو الّذی جعلکم خلائف الأرض»(5)
قرآن کریم کراراً انسان را خلیفه و نمایندهی خدا در روی زمین معرفی کرده است. این تعبیر ضمن روشن ساختن مقام بشر، این حقیقت را نیز بیان میکند که اموال و ثروتها و استعدادها و تمام مواهبی که خداوند به انسان داده، در حقیقت مالک اصلیش اوست و انسان، نماینده و مأذون از طرف اوست و بدیهی است که هر نمایندهای در تصرفات خود استقلال ندارد، بلکه باید تصرفاتش در حدود اجازه و اذن صاحب اصلی باشد.(2458)
806 - انسان کامل مظهر رضا و غضب الهی
«فلمّا ءَاسفونا انتقمنا»(1)
امام صادقعلیه السلام در ذیل این آیه میفرماید: «إنّ اللّه لا یأسف کأسفنا ولکنّه خلق أولیاء لنفسه یأسفون و یرضون ... فجعل رضاهم لنفسه رضی و سخطهم لنفسه سخطاً و ذلک جعلهم الدّعاة إلیه و الأدلاّء علیه فلذلک صاروا کذلک و لیس أنّ ذلک یصل إلی اللّه کما یصل إلی خلقه ولکن هذا معنی ما قال من ذلک و قد قال أیضاً: من أهان لی ولیّاً فقد بارزنی بالمحاربة و دعانی إلیها.
و قال أیضاً: «من یطع الرّسول فقد أطاع اللّه»،(2)و قال أیضاً: «إنّ الّذین یبایعونک إنّما یبایعون اللّه».(3)و کل هذا و شبههه علی ما ذکرت لک و هکذا الرّضا و الغضب و غیرهما من الأشیاء».
در مورد این سخن الهی: اما هنگامی که ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتیم، امام صادقعلیه السلام فرمود: خداوند مانند ما متأسف نمیشود، ولی او برای خود دوستان و اولیایی دارد که حالت تأسف و رضا به آنان دست میدهد و خداوند رضای آنان را رضای خود و خشم آنان را خشم خود شمرده است.
به این دلیل که آنان را راهنما به سوی خدا قرار داده و فرموده است: هر کس به من اهانت کند، به جنگ با من برخاسته و مرا به نبرد فراخوانده است و نیز فرمود: کسی که از پیامبر پیروی کند، از خدا پیروی کرده است و نیز کسانی که با تو بیعت کنند، در حقیقت با خدا بیعت کردهاند.(2462)
807 - ویژگی برجستهی مردان الهی
«رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و إقام الصّلوة»(1)
کلمهی «تجارة» وقتی در مقابل کلمهی «بیع» استعمال میشود، از نظر عرف استمرار در کسب از آن فهمیده میشود، ولی از «بیع» فروختن برای یک بار فهمیده میشود. تفاوت میان این دو کلمه، فرق میان دفعه و استمرار است. به تعبیر دیگر «تجارة»، داد و ستد مستمر و «بیع»، خرید و فروش موقت را گویند. همان گونه که ذکر خدا عبادت مستمر و بر پا داشتن نماز، عبادت موقت است.
بنا بر این، آیهی شریفه یکی از بهترین ویژگیهای مردان الهی را این حقیقت میداند که داد و ستد مستمر و خرید و فروش موقت، آنان را از عبادت مستمر و از عبادت موقّت باز نمیدارد.(2)
808 - ستایش خداوند از انسان کامل
«ألم تر إلی الّذین یزکّون أنفسهم بل اللّه یزکّی من یشاء»(3)
بشر نباید خودش را ستایش کند. چون او مالک فضایل و زیباییهای خودش نیست، بلکه چون مالک و بخشنده خداست، بر اوست که بندگانش را با اعطای فضیلت و دادن نعمت، تزکیه عملی کند یا با مدح خودش ایشان را تزکیه قولی کند و به صفات کمالیه مشرف سازد. نمونههای زیر گویای تزکیهی خداوند از انسانهای کامل است:
1 - حضرت آدمعلیه السلام و حضرت نوحعلیه السلام؛ «إنّ اللّه اصطفی ءَادم و نوحاً».(4)
2 - حضرت ابراهیمعلیه السلام و حضرت ادریسعلیه السلام؛«إنّه کان صدّیقاً نبیّاً».(1)
3 - حضرت یعقوبعلیه السلام؛ «انّه لذو علم لما علّمنا».(2)
4 - حضرت یوسفعلیه السلام؛«إنّه من عبادنا المخلصین».(3)
5 - حضرت موسیعلیه السلام؛«إنّه کان مخلصاً و کان رسولاً نبیّاً».(4)
6 - حضرت عیسیعلیه السلام؛«وجیهاً فی الدّنیا و الاخرة و من المقرّبین».(5)
7 - سلیمانعلیه السلام و ایوبعلیه السلام؛«نعم العبد إنّه أوّاب».(6)
8 - حضرت محمدصلی الله علیه وآله؛«إنّک لعلّی خلق عظیم».(7)
809 - انسان کامل، معلم اهل زمین و آسمان
انسان کامل خلیفة اللّه و معلم همهی اهل زمین و هم اهل آسمان است. معلم اهل زمین است، برای این که خدای سبحان به رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: ما قرآن را فرستادیم، تا تو مردم را با آن آشنا کنی؛ «و أنزلنا إلیک الذّکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم»،(8)و معلم اهل آسمان است. زیرا خدای سبحان فرمود: «یا ءادم أنبئهم بأسمائهم».(9)
یکی از نشانههای تعلیم انسان کامل نسبت به ملئکه سخن خود آنان است که فرمودهاند: «سبّحنا فسبحت الملئکة بتسبیحنا»؛ ما تسبیح و تقدیس را به فرشتگان آموختیم. فرشتگان که به خداوند میگویند: «نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک»؛(10)ما
تو را از هر نوع عیب و نقص تنزیه میکنیم، برای آن است که انسانهای کامل تسبیح و تقدیس را به آنان یاد دادهاند. زیرا تسبیح و تقدیس از علومی است که خدای سبحان باید از
راه انسان کامل به فرشتهها بیاموزد.(1)
810 - تسخیر موجودات جهان برای انسان
آیات فراوانی از قرآن کریم بیانگر این است که خداوند موجودات جهان را مسخّر انسان قرار داده است:
1 - خداوند نهر ها را مسخّر شما قرار داد؛ «و سخّر لکم الأنهار».(2)
2 - خداوند کشتی را مسخّر شما قرار داد؛«و سخّر لکم الفلک».(3)
3 - خداوند شب و روز را مسخّر شما قرار داد؛«و سخّر لکم اللّیل و النّهار».(4)
4 - خداوند خورشید و ماه را مسخّر شما قرار داد؛«و سخّر لکم الشّمس و القمر».(5)
5 - خداوند همهی آنچه را در زمین است، مسخر شما قرار داد؛«ألم تر أنّ اللّه سخّر لکم ما فی الأرض».(6)
از مجموع این آیات استفاده میشود که اولاً: انسان تکامل یافتهترین موجودات این جهان است، و از نظر جهان بینی اسلام آن قدر به او ارزش و مقام داده است که همهی موجودات دیگر را مسخر انسان ساخته است.
ثانیاً: روشن میشود که «تسخیر» در این آیات به این معنا نیست که انسان همگی
موجودات را تحت فرمان خود درآورد، بلکه همین اندازه که در مسیر منافع و خدمات رسانی به او حرکت میکنند، فی المثل کرات آسمانی برای او نورافشانی میکنند یا فوائد دیگری دارند، در تسخیر او هستند.(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 811 تا 825
811 - نعمتهای سنگین پروردگار
«و نرید أن نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض»(2)
راغب در مفردات گوید: کلمهی «منّ» به معنای ثقل و سنگینی است و از همین جهت واحد وزن را هم در سابق «من» میگفتند و منّت به معنای نعمت سنگین است و فلانی بر فلانی منّت نهاد، معنایش این است که او را از نعمت گرانبار کرد.
این کلمه بر دو نحو استعمال میشود: یکی منّت عملی مانند آیهی فوق؛ یعنی میخواهیم به آنان که در زندگی ضعیف شمرده شدهاند، نعمتی بدهیم که از سنگینی آن گرانبار شوند. دوم منّت زبانی مانند آیهی «یمنّون علیک أن أسلموا».
خداوند متعال در قرآن کریم بر سه امر منت نهاد:
1 - نبوّت؛ «لقد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من أنفسهم».(3)
2 - امامت؛ «و نرید أن نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض»، امام صادقعلیه السلام میفرماید: «این آیهی شریفه تا روز قیامت در بارهی ما جریان دارد و این پیشوایی تا روز قیامت در ما جاری است».(4)
3 - هدایت به ایمان؛ «لا تمنّوا علی اسلامکم ولکن اللّه یمنّ علیکم أن هدیکم للایمان».(1)
812 - جهان هستی در خدمت انسان
«هو الّذی خلق لکم ما فی الأرض جمیعاً»(2)
در این آیهی شریفه نفرمود: «خلقکم لما فی الأرض جمیعاً»، بلکه فرمود: «خلق لکم ما فی الأرض»؛ یعنی هر چه را در جهان هستی وجود دارد، برای تو آفریدم، نه این که تو را برای هستی آفریدم. در آیات دیگری نیز فرمود: تو را برای خودم آفریدم؛ این معنا را گاهی به طور خاص فرمود، مانند این که به موسیعلیه السلام گفت: «و اصطنعتک لنفسی»،(3)گاهی به طور عام؛ «و ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون».(4)
813 - انسان و امانت الهی
«إنّا عرضنا الأمانة علی السّموات و الأرض و الجبال فأبین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان إنّه کان ظلوماً جهولاً»(5)
خداوند در آیهی فوق میفرماید: ما امانت را که همان ولایت الهیه است و از طریق بندگی و ایمان و عمل صالح به دست میآید، بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، آنها از
حمل آن امتناع ورزیدند و از آن هراس داشتند، اما انسان آن را به دوش کشید، او بسیار ظالم و جاهل بود.
در اینجا این سؤال مطرح است که چرا خداوند با این که حکیم و علیم است، چنین بار سنگینی را که از طاقت آسمان و زمین بیرون است بر انسان ظلوم و جهول حمل کرد؟ و قبول کردنش به دلیل ظلوم و جهول بودنش بوده است؟
در پاسخ میگویی: ظلوم و جهول بودن انسان اگر چه به وجهی عیب و مایهی ملامت و سرزنش است، لیکن عین همین ظلم و جهل انسان مصحح حمل امانت و ولایت الهی است. به دلیل این که کسی که متصف به ظلم و جهل میشود، حتماً شأن او این است که متصف به عدل و علم گردد و گرنه چرا به کوه ظالم و جاهل نمیگویند. چون متصف به عدالت و علم نمیشود و همچنین آسمانها و زمین، جهل و ظلم را قبول و حمل نمیکنند. به دلیل این که
متصف به عدل و علم نمیشوند، به خلاف انسان که به خاطر این که شأن و استعداد علم و عدالت را دارد ظلوم و جهول نیز هست.(1)
814 - انسان در میان دو قوس صعود و نزول
از نظر قرآن کریم انسان در میان دو قوس صعود و نزول قرار دارد؛ هم میتواند در خط پرواز قرار گیرد و بر اثر بندگی خداوند به آسمان عروج کند. قرآن کریم در بارهی معراج پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «سبحان الّذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام ...»(2)و هم میتواند در سراشیبی سقوط قرار گیرد و در نتیجهی ترک بندگی در قعر زمین
فرو رود. قرآن کریم در بارهی قارون میفرماید:
«فخسفنا به و بداره الأرض».(1)
815 - پیوند شکنی و جهنمی شدن
«خذوه فغلّوه * ثم الجحیم صلّوه * ثمّ فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعاً فاسلکوه * انّه کان لا یؤمن باللّه العظیم * و لا یحضّ علی طعام المسکین»(2)
قرآن کریم علت افکنده شدن مجرمان به جهنم را با غل و زنجیر، دو چیز میداند: قطع رابطه با خداوند و مردم. قابل توجه این که آیهی شریفه نمیفرماید: اطعام نمیکرد، بلکه میفرماید: دیگران را وادار و تشویق به اطعام نمیکرد. شاید اشاره به موارد زیر باشد:
اولاً: تنها سیر کردن یک فرد، مشکل مستمندان را حل نمیکند، باید دیگران را نیز دعوت به این کار خیر کرد تا جنبهی عمومی پیدا کند.
ثانیاً: ممکن است انسان شخصاً توانایی بر اطعام نداشته باشد، اما همه کس توانایی بر ترغیب دیگران دارد.
ثالثاً: افراد بخیل نه تنها بذل و بخششی ندارند، بلکه علاقه به بذل و بخشش دیگران نیز ندارند.(3)
از این که قرآن کریم عدم تشویق به اطعام مستمندان را در ردیف عدم ایمان به خداوند ذکر کرد، روشن میشود که گناهِ غفلت از محرومان نزد خداوند بسیار بزرگ است و به تعبیر دیگر، زشتترین عقیده کفر و زشتترین اخلاق بخل است.(2497)
816 - در زیان بودن نوع انسانها
«و العصر * انّ الإنسان لفی خسر * الاّ الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات»(1)
جملهی «عملوا الصّالحات» جمع محلی به الف و لام و مفید عموم است. پس، رهایی از خسران و زیان، علاوه بر ایمان، در گرو انجام دادن همهی اعمال صالح است. این جملهی استثنائیه فاسقانی را که بعضی از کارهای شایسته را انجام میدهند و نسبت به بعض دیگر فسق میورزند، در بر نمیگیرد و لازمهاش این است که خسران از بعض جهات نیز مشمول آیه میباشد.
بنا بر این، دو طایفه در خسرانند: آنهایی که از جمیع جهات خاسرند، نظیر کفار معاند، و کسانی که در جهتی خاسرند، مانند مؤمنان گناهکاری که مخلّد در آتش نیستند، فقط چند صباحی عذاب میبینند و مشمول شفاعت میشوند.(2)
817 - آثار پر برکت انسان موحد
«ألم ترکیف ضرب اللّه مثلاً کلمة طیّبة کشجرة طیّبة أصلها ثابت و فرعها فی السّماء * تؤتی أکلها کلّ حین بإذن ربّها»(3)
منظور از کلمهی طیبه که به درخت طیب تشبیه شده است، عقاید راستینی است که در اعماق قلب انسان ریشه دارد. زیرا در پایان آیه میفرماید: «یثبّت اللّه الّذین ءامنوا بالقول الثّابت»(4)و منظور از قول ثابت هم سخنی است که بر اساس عزم و اعتقاد راسخ
گفته شود.
خداوند متعال در آیهی فوق، انسان موحد را به یک درخت پر برکت با ویژگیهای زیر تشبیه کرده است:
* - موجودی است دارای رشد و نموّ، نه بی روح و جامد و بی حرکت، بلکه پویا و دارای حرکت، تعبیر به شجره بیانگر این حقیقت است.
* - این درخت پاک و طیب است، از آنجا که به طور مطلق بیان شده، مفهومش این است که از هر نظر منظرهاش پاکیزه، میوهاش پاکیزه و سایه و نسیمی هم که از آن برمیخیزد، پاکیزه است.
* - این شجره دارای نظام حساب شدهای است؛ ریشهای دارد و شاخهها هر کدام وظیفهای دارند. اصولاً وجود اصل و فرع در آن نشانهی حاکمیت نظام حساب شدهای بر آن است.
* - اصل و ریشهی آن ثابت و مستحکم است، به گونهای که تندبادها نمیتواند آن را از جا برکند؛ «أصلها ثابت».
* - شاخههای این شجرهی طیبه در یک محیط پست و محدود نیست، بلکه بلند آسمان جایگاه اوست؛ «و فرعها فی السّماء».
* - این شجرهی طیبه پربار است که ثمرات خود را میدهد؛ «تؤتی أکلها»، اما نه در یک فصل یا دو فصل، بلکه در هر فصل؛ یعنی در هر زمان که دست به سوی شاخههایش دراز کنی، محروم برنمیگردی؛ «کل حین».
* - میوه دادن او نیز بی حساب نیست، بلکه طبق یک سنت الهی و به اذن پروردگارش این میوه را به همگان ارزانی میدارد؛ «بإذن ربّها».
اکنون درست بیاندیشیم و ببینیم این ویژگیها و برکات را در کجا پیدا میکنیم؟ مسلماً در کلمهی توحید و محتوای آن و در یک انسان موحد و با معرفت آن را مییابیم. هر کس به کنار آنها بیاید، در هر زمان که باشد، از میوههای لذیذ و معطر و نیرو بخششان بهره میگیرد. تندباد حوادث و توفانهای سخت روزگار و مشکلات، آنها را از جا حرکت نمیدهد. افق فکر آنها محدود به دنیای کوچک نیست، حجابهای
زمان و مکان را میدرند و به سوی ابدیت و بی نهایت پیش میروند.
برنامههای آنها از روی هوا و هوس نیست، بلکه همگی به اذن پرودگار و طبق فرمان اوست. مردان بزرگ و با ایمان، کلمات طیبهی پروردگارند، و حیاتشان مایهی برکت است و مرگشان موجب حرکت آثار، آنها و کلمات و سخنانشان و شاگردان و کتابهایشان و تاریخ پر افتخارشان، حتی قبرهای خاموششان نیز الهام بخش و سازنده و تربیت کننده است.(1)
818 - سرّ تشبیه کفار به چهار پایان
«أولئک کالأنعام بل هم أضلّ أولئک هم الغافلون»(2)
در این آیهی شریفه، خداوند افراد منحرف و از خدا بی خبر را به حیوان تشبیه کرده است. سرّ تشبیه این است: آنان آنچه را که مایهی امتیاز انسان از سایر حیوانات است، از دست دادهاند و آن، تمییز میان خیر و شر، و نافع و مضر در زندگی سعید انسان به وسیلهی چشم و گوش و دل است؛ یعنی همان گونه که حیوانات تنها به خوردن و خوابیدن و شهوترانی
میپردازند، این گروه از انسانها نیز چنین هستند.
بنا بر این مفاد آیهی شریفه، مانند آیهی «و الّذین کفروا یتمتّعون و یأکلون کما تأکل الأنعام و النّار مثوی لهم»(1)است.
819 - چرا از چهار پایان گمراهترند؟
«إن هم إلاّ کالأنعام بل هم أضل»(2)
قرآن کریم در این آیه هواپرستان را از چهارپایان بدتر و گمراهتر دانسته است. علت آن ممکن است یکی از امور زیر باشد:
الف - اگر چهار پایان چیزی نمیفهمند، دلیلش عدم استعداد آنهاست، اما از آنها بیچارهتر انسانی است که استعداد رسیدن به کمالات را دارد، اما با سوء اختیار خود از هوا و هوس پیروی میکند.
ب - برای چهار پایان محاسبهای در کار نیست و مشمول مجازاتهای الهی نیستند، اما آدمیان گمراه باید تمام اعمال خود را به دوش بکشند.
ج - چهار پایان برای انسانها خدمات زیادی دارند، اما انسانهای طاغی و یاغی نه تنها خدمتی نمیکنند، بلکه هزاران بلا و مصیبت نیز میآفرینند.
د - چهار پایان خطری برای کسی ندارند، اگر هم داشته باشند، خطر آنها محدود است، اما گاهی انسان، آتش جنگی را روشن میکند که میلیونها نفر در آن خاکستر میشوند.
ه - چهار پایان هرگز برای کارهای خود توجیهگری ندارند، اما انسان جنایتکار گاهی تمام جنایات خود را چنان توجیه میکند که گویا در حال انجام دادن وظایف الهی و انسانی
خویش است.(1)
820 - مراحل سقوط انسان
از نظر قرآن کریم اگر انسان راه خدا را طی نکند و تمام مقصد او تأمین زندگی مادیاش باشد، از مرز انسانیت خارج و به مراحل حیوان و نبات و جماد تنزّل میکند. خداوند در قرآن مرحلهی جماد و حیوان را بیان کرده، لیکن از مرحلهی نبات سخن نگفته است. مثلاً نمیفرماید: انسانِ دنیازده از درخت فرومایهتر است. چون وقتی اول و آخر مسیری ممتد و متّصل مشخّص شد، حکم وسط هم معین میگردد.
در بارهی مرحلهی جماد میفرماید: «فهی کالحجارة أو أشدّ قسوة»(2)، بعضی از دلها از سنگ سختتر است. زیرا از درون سنگ گاهی چشمهی زلال آب میجوشد، اما از دلهای سخت هیچ اثر خیری نشأت نمیگیرد. دربارهی مرحلهی حیوان نیز میفرماید: عدهای از انسانها مانند حیوانات، بلکه از آنها گمراهترند؛ «أولئک کالأنعام بل هم أضلّ».(3)
821 - استهزای الهی نسبت به منافقان
«اللّه یستهزیء بهم و یمدّهم فی طغیانهم یعمهون»(4)
نسبت دادن استهزا به خداوند به نحو حقیقت صحیح نیست، بلکه معنای استهزای خداوند در رابطه با منافقان همان جزا و کیفر آنهاست. زیرا شیء به اسم جزای خود
نامیده میشود. مانند: «جزاء سیّئة سیّئة مثلها»(1)و «و مکروا و مکر اللّه»(2)و «و إن عاقبتم فعاقبوا»(3)و «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه»(4)، که همهی این 2موارد از این باب است؛ یعنی خداوند جزای استهزا و مکر آنان را میدهد. این نوع تعبیر در
اصطلاح ادب در مشاکله نام دارد.(5)
822 - احکام فساد در زمین
1 - در زمین فساد نکنید؛ «و لا تفسدوا فی الأرض بعد اصلاحها».(6)
2 - منافقان مفسدند؛ «و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الأرض قالوا إنّما نحن مصلحون * ألا إنّهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون».(7)
3 - عمل مفسدان اصلاح پذیر نیست؛ «انّ اللّه لا یصلح عمل المفسدین».(8)
4 - آخرت برای کسانی است که در زمین فساد نکنند؛ «تلک الدّار الاخرة نجعلها للّذین لا یریدون علوّاً فی الأرض و لا فساداً و العاقبة للمتّقین».(9)
5 - عذاب مفسدان دو برابر است؛ «الّذین کفروا و صدّوا عن سبیل اللّه زدناهم عذاباً فوق العذاب بما کانوا یفسدون».(10)
6 - پادشاهان عامل ایجاد تباهی هستند؛ «قالت إنّ الملوک اذا دخلوا قریة
أفسدوها».(1)
7 - مفسدان از رحمت الهی دورند؛ «و الّذین ینقضون عهد اللّه من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر اللّه به أن یوصل و یفسدون فی الأرض أولئک لهم اللّعنة و لهم سوء الدّار».(2)
8 - کیفر محاربان و مفسدان فی الارض اعدام یا بریدن دست و پا یا تبعید است؛ «إنّما جزاء الّذین یحاربون اللّه و رسوله و یسعون فی الأرض فساداً أن یقتّلوا أو یصلّبوا أو تقطّع أیدیهم و أرجلهم من خلاف أو ینفوا فی الأرض ذلک لهم خزی فی الدّنیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم».(3)
9 - فرعون مجسّمه فساد است؛ «یذبّح أبناءهم و یستحیی نساءهم إنّه کان من المفسدین».(4)
10 - دفاع و جهاد مانع از فساد است؛ «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض».(5)
11 - مصلح با مفسد در قیامت مساوی نیست؛ «أم نجعل الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات کالمفسدین فی الأرض».(6)
12 - فساد بنی اسرائیل؛ «و اذ استسقی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عیناً قد علم کلّ أناس مشربهم کلوا و اشربوا من رزق
اللّه و لا تعثوا فی الأرض مفسدین».(1)
823 - جهل انسان از وقایع
«ماتدری نفس ماذا تکسب غداً»(2)
سؤال: چرا قرآن کریم نفرمود: «و ما تدری نفس ماذا یقع أو یحدث غداً»؟
ممکن است در پاسخ بگوییم: اگر میفرمود هیچ شخصی نمیداند که فردا چه حادثهای در عالم روی میدهد یا چه واقعهای پیش میآید، چندان اهمیت نداشت. مهم این است که نداند که خود او شخصاً چه کاری انجام خواهد داد. زیرا نوع مردم آنچه را میخواهند انجام دهند، پیش بینی و برنامه ریزی میکنند که مثلاً فردا کجا باید بروند و با چه کسی ملاقات کنند و شاید در دفتر یادداشت ثبت میکنند، ولی سحرگاهان یا
بامدادان چنان میشود که همهی نقشهها نقش بر آب میشود! روشن است که هر گاه انسان کاری را که پیش بینی میکند، بدون انتظار، خلاف آن واقع شود، در سایر اموری که ارتباط به او ندارد، به طریق اولی باید اقرار به عجز از علم به آن کند.(3)
824 - انواع غرور و فریب
«و لا یغرنّکم باللّه الغرور»(4)
راغب در مفردات گوید: «غرور» هر چیزی است که انسان را مغرور سازد و فریب دهد، اعم از مال و مقام و شهوت و شیطان و دنیا، و تفسیر آن به شیطان بدین جهت
است که خبیثترین فریبندگان است.
از نظر قرآن کریم عواملی برای فریب خوردن و مغرور شدن انسان وجود دارد که باید در تمام لحظات و حالات مراقب بود تا این که مبادا انسان مغرور شده و در نتیجه از سعادت ابدی محروم گردد. به برخی از آنها توجه فرمایید:
الف - زندگی دنیا؛ «فلا تغرنّکم الحیاة الدّنیا».(1)
ب - آرزوها؛ «و غرّتکم الأمانیّ حتّی جاء أمر اللّه».(2)
ج - شیطان؛ «و ما یعدهم الشّیطان الاّ غروراً».(3)
825 - انواع جهالت و لجاجت
از نظر قرآن کریم سرّ عدم ایمان کفار فقدان دلیل و برهان یا عدم ارائهی معجزهای به آنها نیست، بلکه مانع اصلی لجاجت و عناد آنهاست. در این زمینه به موارد زیر توجه کنید:
1 - خداوند به پیامبر خطاب میکند: حتی اگر نوشتهای در کاغذی بر تو نازل میکردیم که آن را با دستهای خود لمس میکردند، باز کفار میگفتند این جز جادویی آشکار نیست؛ «و لو نزّلنا علیک کتاباً فی قرطاس فلمسوه بأیدیهم لقال الّذین کفروا إن هذا إلاّ سحر مبین».(4)
2 - اگر از آسمان دری باز شود و کفار از آن بالا روند، باز هم میگویند چشم ما را جادو کردهاند؛ «و لو فتحنا علیهم باباً من السّماء فظلّوا فیه یعرجون * لقالوا إنّما سکّرت
أبصارنا بل نحن قوم مسحورون».(1)
3 - اگر فرشتگان را هم به سوی آنان نازل میکردیم و مردگان با آنان سخن میگفتند و همه چیز را (به گواهی صدق و اعجاز) دسته دسته در برابرشان گردهم میآوریم، باز هم ایمان نمیآورند، مگر آن که خدا بخواهد، ولی بیشترشان نادانی میکنند؛ «و لو أننّا نزّلنا إلیهم الملئکة و کلّمهم الموتی و حشرنا علیهم کلّ شیء قبلاً ما کانوا لیؤمنوا إلاّ أن یشاء اللّه ولکنّ أکثرهم یجهلون».(2)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 826 تا 840
826 - عاقبت انسانها
از سویی قرآن کریم هدف از آفرینش انسان را عبادت و بندگی خدا معرفی میکند که نتیجهاش نیل به بهشت موعود است؛ «و ما خلقت الجنّ و الأنس إلاّ لیعبدون»(3)و از سوی دیگر غایت خلقت بسیاری از انسانها را دخول در جهنّم میداند؛ «و لقد ذرأنا لجهنّم کثیراً من الجنّ و الإنس»(4)و این دو باهم ناسازگارند!
در پاسخ باید گفت: لام در «لجهنم» برای بیان عاقبت است، نه غایت؛ یعنی هدف اصلی از پیدایش انسان پرستش حق متعال است، لیکن عاقبت بسیاری از انسانها در سایهی ارتکاب گناه دوزخی شدن است، نه این که برای جهنمی شدن آفریده شده است. مثلاً نجاری که قصد ساختن در و پنجره را دارد، میداند که در پایان کار مقداری از چوبها دور ریخته میشود و برای سوختن از آنها استفاده میشود و مقداری نیز به شکل در و
پنجره درمیآید.
شاهد گویای مدعا ذیل آیهی کریمه است که اوصاف جهنمیها را برمیشمرد و آنها را سوء استفاده کنندگان از نعمتهای الهی معرفی میکند؛ «لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم ءَاذان لا یسمعون بها»(1)وگرنه خداوند متعال همگان را یکسان و با فطرت توحیدی آفریده و اسباب سعادت و تکامل را در اختیار آنان قرار داده است؛ «و نفس و ما سوّیها * فألهمها فجورها و تقویها».(2)
827 - اوصاف سه گانهی مردم
«ثمّ أورثنا الکتاب الّذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات بإذن اللّه»(3)
امام باقرعلیه السلام میفرماید: منظور از «سابق بالخیرات» امام معصوم است و مقصود از «ظالم لنفسه» کسانی هستند که نسبت به امام معرفت و شناخت ندارند و منظور از «مقتصد» پیروان عارف امام هستند؛ «السابق بالخیرات الامام و المقتصد، العارف للامام و الظالم لنفسه الّذی لا یعرف الإمام».(4)
همچنین امام صادقعلیه السلام میفرماید: ظالم کسی است که به خواستههای نفسانی و جسمانی متوجه است و مراد از «مقتصد» کسی است که به قلب و جان خویش توجه دارد و منظور از «سابق بالخیرات» کسی است که به خداوند توجه دارد؛ «الظالم یحوم حوم نفسه و المقتصد یحوم حوم قلبه و السابق بالخیرات یحوم حوم ربّه
عزّوجلّ».(1)
گفتنی است که بعضی از مفسران، آیهی شریفه را اشاره به گروههای سه گانهای دانستهاند که در آیهی «و کنتم أزواجاً ثلاثة * فأصحاب المیمنة ما أصحاب المیمنة * و أصحاب المشئمة ما أصحاب المشئمة * و السّابقون السّابقون * أولئک المقرّبون»(2)آمده است.(2544)
828 - عصمت فرشتگان
قرآن کریم عصمت را در سه مورد اثبات کرده است:
1 - عصمت فرشتگان؛ «لا یعصون اللّه ما أمرهم و یفعلون ما یؤمرون»؛(1)آنان به امر خدا عمل کرده و عصیان او را نمیکنند.
2 - عصمت قرآن کریم؛ امکان تحریف به افزایش یا کاهش در قرآن کریم وجود ندارد؛ «إنّا نحن نزّلنا الذّکر و إنّا له لحافظون»(2)و «لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه».(3)
3 - عصمت بندگان مخلص خدا: قرآن کریم بعضی از بندگان را مخلص معرفی میکند. مانند حضرت موسیعلیه السلام؛ «إنّه کان مخلصاً»،(4)«فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین * إلاّ عبادک منهم المخلصین».(5)
829 - کرامت مطلق نصیب فرشتگان
«بما غفرلی ربّی و جعلنی من المکرمین»(6)
تکریم و تعظیم الهی گرچه شامل بسیاری از بندگان میشود و اصولاً تقوا مایهی کرامت بشر میگردد؛ «إنّ أکرمکم عند اللّه أتقیکم»،(7)لیکن اکرام به طور کامل و مطلق و
بدون هیچ گونه قید و شرط در قرآن کریم در بارهی دو گروه است:
1 - فرشتگان؛ «بل عباد مکرمون * لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون».(1)
2 - افرادی که ایمان آنها کامل است و قرآن از آنها به «مخلِصین» یاد کرده است و در بارهی آنها میگوید: «أولئک فی جنّات مکرمون»،(2)یا این که از «مخلَصین» باشند که در آیهی «إلاّ عباد اللّه المخلَصین * أولئک لهم رزق معلوم * فواکه و هم مکرمون»(3)از آنان یاد شده است.(4)
830 - فرشتگان واسطهی میان خدا و خلق
«الحمد للّه الّذی فاطر السّموات و الأرض جاعل الملئکة رسلاً أولی أجنحة»(5)
از آیهی فوق استفاده میشود که تمامی فرشتگان رسولان الهی و واسطهی میان خدا و خلق هستند تا اوامر تکوینی و تشریعی او را انجام دهند. زیرا «الملئکة» جمع محلی با الف و لام است و دلالت بر عمومیت دارد و کلمهی «أجنحة» جمع «جناح» که در پرندگان به منزلهی دست انسان است و پرندگان به وسیلهی آن پرواز میکنند، وجود فرشتگان نیز مجهّز به چیزی است که با آن کاری را میکنند که پرندگان آن را با بال
خود انجام میدهند؛ یعنی ملائکه هم مجهّز به چیزی هستند که با آن از آسمان به زمین و از زمین به آسمان میروند و از جایی به جای دیگری میروند.
قرآن کریم نام آن چیز را جناح (بال) گذاشته است و این نامگذاری مستلزم آن
نیست که بگوییم، فرشتگان نظیر پرندگان دو بال دارند.(1)
831 - پوشش حفاظتی انسان
از دیدگاه قرآن کریم، انسان در پوشش حفاظتی ویژهای قرار دارد؛ «و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظة حتّی إذا جاء أحدکم الموت توفّته رسلنا و هم لایفرّطون»(2)فرشتگان الهی مأموریت حفاظت انسان، در برابر تمامی خطرها و بلایای زمینی و آسمانی را بر عهده دارند تا مرگ فرا رسد و اطلاق «ارسال حفظه» نشانهی حفظ الهی است.
آری! از آنجا که دنیا جایگاه تزاحم و درگیری است و هر موجودی برای رشد و تکامل خویش تلاش میکند، هر کدام میکوشد تا سهم بیشتری از مواهب هستی داشته باشد و در نتیجه از سهم دیگری میکاهد؛ و چون انسان برترین موجود و گل سرسبد هستی است و از لطیفترین اجزا ترکیب یافته است، رقبای بیشتری دارد و پر واضح است که خطر بیشتر مقتضی حفاظت افزونتر است.(3)
832 - مراد از عروج ملائکه در قیامت
«تعرج الملئکة و الرّوح إلیه»(4)
مراد از عروج ملائکه و روح به سوی خدا در روز قیامت، رجوع آنها به سوی خداست، در آن هنگام که همهی عالم به سوی او برمیگردند. چون روز قیامت روزی است که همهی
اسباب و وسایط از میان میرود و روابط میان آنها و مسبَّباتشان مرتفع میشود و فرشتگان نیز که موکل بر امور عالم و حوادث هستیاند، هنگامی که سببیت میان اسباب و مسببات قطع گردد و آن را خداوند زایل کند و همه به سوی او برگردند، آنها
نیز برمیگردند و به معارج خود عروج میکنند و همهی ملائکه پیرامون عرش پروردگارشان را فرا میگیرند و صف میکشند؛ «و تری الملئکة حافّین حول العرش».(1)
833 - توضیحی در بارهی مکلّف بودن ملائکه
«لا یعصون اللّه ما أمرهم و یفعلون ما یؤمرون»(2)
از آیهی شریفه استفاده میشود که ملائکه محض اطاعتند و در آنها معصیت نیست و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت نیز میشود. پس، آنان نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت و تکلیف فرشتگان از سنخ تکلیف معهود در اجتماع بشری نیست. زیرا تکلیف آن است که تکلیف کننده، ارادهی خود را متعلق به فعل مکلّف میکند و این تعلّق، امری است اعتباری که به دنبالش پای ثواب و عقاب به میان میآید که در صورت اطاعت،
مستحق پاداش و در صورت عصیان سزاوار کیفر میگردد. زیرا انسان موجودی مختار در ظرف اجتماع آفریده شده است، اما در غیر ظرف اجتماع، مثلاً در میان ملائکه که زندگی آنها اجتماعی نیست و اعتبار در آن راه ندارد تا فرض اطاعت و معصیت هر دو در آن راه داشته باشد، تکلیف هم معنای دیگری پیدا میکند.
آری! فرشتگان نیز از آفریدههای نورانی الهی هستند که اراده نمیکنند، مگر آنچه را که خدا اراده کرده باشد؛ «بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره
یعملون»(1)، و به همین دلیل، در عالم فرشتگان جزا و پاداشی نیست و در حقیقت، مکلّف به تکالیف تکوینیاند که این نیز به دلیل اختلاف درجات آنان، گوناگون است، چنان که میفرماید: «و ما منّا الاّ له مقام معلوم».(2)
834 - معنای تمثّل ملائکه
«فأرسلنا إلیها روحنا فتمثّل لها بشراً سویّاً»(3)
در روایات کلمهی تمثل فراوان دیده میشود، ولی در قرآن کریم فقط در بارهی حضرت مریمعلیه السلام آمده است و آیاتی که در آن جبرئیل خود را برای مریم معرفی میکند، بهترین شاهد است بر این که وی در همان حال هم که به صورت بشر مجسّم شده بود، باز فرشته بود، نه این که تغییر ماهیت داده و بشر شده باشد، بلکه فرشتهای به صورت بشر بود و مریم او را به همین صورت دید.
بنا بر این، معنای تمثل بشریِ جبرئیل برای مریم این است که در حاسّه و ادراک مریم به آن صورت محسوس شد، نه این که واقعاً هم به آن صورت در آمده باشد، بلکه در خارج از ادراک وی، صورتی غیر صورت بشر داشت.(4)
835 - وسوسهی عمومی شیطان
از ظاهر آیات قرآن استفاده میشود که وسوسهی شیطان جنبهی عمومی دارد و همهی
بندگان را دربر میگیرد. در بخشی میفرماید: «یوسوس فی صدور النّاس»،(1)و در آیهی دیگری میفرماید: «لأغوینّهم أجمعین * إلاّ عبادک منهم المخلصین»،(2)اما اغوا برای کسانی است که از او پیروی کنند و دامن مخلصان را نمیگیرد.
بنا بر این، روشن میشود: با این که آدمعلیه السلام از پیامبران و طبعاً از مخلصان بود، چگونه در دام شیطان افتاد و اغوا شد؛ «و عصی ءَادم ربّه فغوی»(3)؟ زیرا در آن زمان هنوز جزو بندگان مخلص نبود. چون بندگان مخلص افرادی هستند که در قلوب آنان غیر خدا راه ندارد و در آن لحظه که آدم اغوا شد، این مقام را نداشت و بعداً به آن واصل شد. شاهد این سخن آیات سورهی طه است؛ «ثمّ اجتبیه ربّه فتاب علیه و
هدی».(4)
836 - شیطان، جن یا فرشته
شواهد مختلفی در قرآن کریم وجود دارد که شیطان از طایفهی جن است، نه از ملائکه. به چهار مورد زیر توجه کنید:
1 - تصریح خداوند به جن بودن شیطان؛ «إلاّ إبلیس کان من الجنّ».(5)
2-تصریح قرآن کریم به معصوم بودن ملائکه؛ «لا یعصون اللّه ما أمرهم و یفعلون ما یؤمرون»؛(6)یعنی ملائکه معصیت نمیکنند، آنچه خدا به آنان فرمان دهد، انجام میدهند. بنا بر این ابلیس که نافرمانی کرد، ملک نبود.
3 - ابلیس دارای ذریه و نسل است. قرآن کریم میفرماید: «أفتتّخذونه و ذرّیّته أولیاء
من دونی و هو لکم عدوّ»،(1)در حالی که ملائکه روحانی هستند و توالد و تناسل و خوردن و آشامیدن ندارند.
4 - ملائکه رسولان الهی هستند؛ «جاعل الملئکة رسلاً»،(2)بدیهی است که کفر و فسق از ساحت فرستادهی خدا دور است و اگر بر آنها فسق روا باشد، دروغ نیز رواست، در این صورت نمیتوانند فرستادهی الهی باشند. گفتنی است که روایات متواتری نیز دلالت دارد که شیطان از طایفهی جن است.(3)
837 - شیطان و لعن الهی
«و إنّ علیک اللّعنة إلی یوم الدّین»(4)
خداوند در این آیه لعنت مطلق را بر ابلیس قرار داده و فرمود: «انّ علیک اللّعنة». زیرا لعنت فرع معصیت است و هیچ معصیتی از هیچ کس سر نمیزند، مگر آن که اغوای وسوسهی شیطان در آن نقش دارد. پس، در حقیقت شیطان ریشهی فسادی است که برگشت هر معصیتی به اوست و در نتیجه همهی لعنتها و وبالها، حتی همان مقداری که به خود گنهکاران متوجه میشود، متوجه او نیز میگردد.(5)
از سویی دوری از رحمت الهی محصول گناه و سرپیچی از دستورهای خداوند است و از سوی دیگر، گناه نیز در سایهی وسوسههای شیطانی پدیدی میآید، بدین جهت قرآن کریم ابلیس را ملعون مطلق معرفی میکند؛ «و إنّ علیک اللّعنة إلی یوم
الدّین».(1)
838 - فلسفهی وجود شیطان
«لیمیز اللّه الخبیث من الطّیّب»(2)
یکی از مسایلی که در جهان وجود دارد، آزمایش الهی است و اصولاً نظام سعادت و شقاوت و ثواب و عقاب بشر مبتنی بر اساس امتحان است، و چون خداوند انسان را به سوی خیر دعوت میکند و در این میان اگر کسی نباشد که او را به شر دعوت و تشویق کند، امتحانی وجود نخواهد داشت.
از این رو میبینیم که خداوند در امثال آیهی «الشّیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و اللّه یعدکم مغفرة منه و فضلاً»،(3)به این دو سنخ دعوت، تصریح میکند. آری! اگر خداوند شیطان را آفریده که بشر را به سوی شر تشویق کند، در مقابل ملائکه را نیز آفریده که بشر را به سوی خیر فرا خواند.(4)
839 - وظایف انسان در برابر شیطان
از نظر قرآن کریم شیطان دشمن آشکار انسان است؛ «إنّ الشّیطان کان للإنسان عدوّاً مبیناً».(5)خداوند در برابر چنین دشمن گمراه کنندهای وظایفی را برای انسان مشخّص کرده است:
الف - عدم پیروی از گامهای او؛ «و لا تتّبعوا خطوات الشّیطان».(6)
ب - دشمنی و عداوت با او؛ «إنّ الشّیطان لکم عدوّ فاتّخذوه عدوّاً».(1)
ج - عدم پرستش او؛ «أن لا تعبدوا الشّیطان إنّه لکم عدوّ مبین».(2)
د - پناه بردن به خدا؛ «و إمّا ینزغنّک من الشّیطان نزغ فاستعذ باللّه».(3)
840 - تأثیر نفوذ شیطان در انسان
از نظر قرآن کریم شیطان بر همهی انسانها مسلّط نیست، بلکه نحوهی اغوا و وسوسه و تسلّط او نسبت به افراد مختلف تفاوت دارد:
الف - اغوا و وسوسه نسبت به عموم مردم؛ «الّذی یوسوس فی صدور النّاس»(4)و «فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین».(5)
ب - امر به فحشا نسبت به کسی که به وسوسهی او ترتیب اثر دهد؛ «و من یتبع خطوات الشّیطان فانّه یأمر بالفحشاء و المنکر».(6)
ج - عدم تسلط شیطان نسبت به بندگان صالح؛ «انّ عبادی لیس لک علیهم سلطان»(7)و «فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین الاّ عبادک منهم المخلَصین».(8)
د - ولایت شیطان نسبت به پیروانش؛ «انا جعلنا الشیاطین أولیاء للّذین لا یؤمنون»(9)و «انما سلطانه علی الّذین یتولّونه»(10)و «الاّ من اتّبعک من
الغاوین».(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 841 تا 855
841 - برنامههای شیطان
از نظر قرآن کریم شیطان برای اغوا و گمراه کردن بشر برنامههای مختلفی دارد که به برخی از آن اشاره میشود:
الف - زینت دادن کارهای زشت (تسویل)؛ «و زیّن لهم الشّیطان أعمالهم»(2595)و «الشیطان سوّل لهم».(2596)
ب - ایجاد ترس و وحشت؛ «انما الشیطان یخوّف أولیائه».(2)
ج - ایجاد کینه و دشمنی؛ «انما ذلکم الشّیطان أن یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر».(3)
د - وعدهی فقر و تهیدستی؛ «الشّیطان یعدکم الفقر».(4)
ه - خلف وعده؛ «وعدتکم فأخلفتکم».(5)
و - نجوا؛ «انّما النّجوی من الشّیطان».(6)
ز - تبذیر؛ «انّ المبذّرین کانوا اخوان الشّیاطین».(7)
ح - باز داشتن از یاد خداوند؛ «و امّا ینسینّک الشّیطان فلا تقعد بعد الذکری مع القوم الظّالمین».(8)
وظیفهی انسان در برابر شیطان:
1 - عداوت و دشمنی با او؛ «انّ الشّیطان لکم عدوّ فاتّخذوه عدوّاً».(1)
2 - پناه بردن به خداوند؛ «و إمّا ینزغنّک من الشّیطان نزغٌ فاستعذْ باللّه».(2)
842 - تسبیح موجودات
«و إن من شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم»(3)
از آیهی فوق استفاده میشود که تمامی موجودات دارای علم و شعورند و جملهی «لکن لا تفقهون تسبیحهم»، بهترین دلیل است بر این که منظور از تسبیح موجودات، تسبیح ناشی از علم و به زبان قال است. چون اگر مراد، زبان حال موجودات و دلالت آنها بر وجود صانع بود، معنا نداشت که بفرماید: شما تسبیح آنها را نمیفهمید.
سؤال: اگر غیر از انسان و حیوان سایر موجودات، از نباتات و جمادات، هم شعور و اراده دارند، باید آثار این شعور از آنها بروز کند؛ همان آثاری که انسانها و حیوانات از خود نشان میدهند.
پاسخ: هیچ دلیلی نداریم بر این که علم دارای یک سنخ است، بلکه علم و شعور دارای مراتب مختلف است و به دلیل اختلاف مرتبه آثارش نیز متفاوت میشود.
افزون بر این که آثار و اعمال عجیب و متقنی که از نباتات و سایر انواع موجودات طبیعی در عالم مشهود است، دست کمی از اتقان و نظم و ترتیبی ندارد که در آثار موجودات زنده چون انسان و حیوان است.(2607)
843 - شعور حیوانات
از آیات قرآن استفاده میشود که شعور ویژهی انسان نیست، بلکه حیوانات نیز دارای شعور و درک هستند. به نمونههای ذیل توجه کنید:
حضرت سلیمان با سپاهیانش از منطقهای عبور میکردند. مورچهای به سایر مورچگان گفت: فوراً به خانههایتان بروید تا ارتش سلیمانعلیه السلام شما را پایمال نکنند؛ «قالت نملة یا أیّتها الّنمل ادخلوا مساکنکم لا یحطمنّکم سلیمان و جنوده و هم لا یشعرون».(1)
همچنین پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: علامت داغ در صورت حیوانات نگذارید و تازیانه به صورت آنها نزنید. زیرا آنها حمد و ثنای خدا میگویند و خداوند را تسبیح میکنند؛ «نهی رسول اللّه أن توسم البهائم فی وجوهها و أن تضرب وجوهها، لأنّها تسبّح بحمد ربّها»(2)و نیز امام صادقعلیه السلام میفرماید: هیچ پرندهای در دریا و صحرا صید نمیشود و هیچ حیوانی وحشی به دام صیّاد
نمیافتد، مگر این که تسبیح را ترک کرده است؛ «ما من طیر یصاد فی البرّ و البحر و لا شیء یصاد من الوحش إلاّ بترکه التّسبیح».(3)
844 - هدهد در آسمان از شرک مردم مطلع شد و نزد حضرت سلیمانعلیه السلام گزارش داد که مردم منطقهی سبأ خداپرست نیستند؛
«فقال أحطت بما لم تحط به و جئتک من سبأ بنبأ یقین * ... * و قومها یسجدون للشّمس من دون اللّه».(4)
845 - قرآن کریم میفرماید: همهی موجودات جهان هستی تسبیح گوی خداوند
هستند، ولی شما نمیفهمید. تسبیح تکوینی را میفهمیم، ولی تسبیح دیگری را قرآن بیان میکند؛
«و إن من شیء إلاّیسبّح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم».
846 - قرآن کریم میفرماید: همه موجودات برای خداوند سجده میکنند؛
«و للّه یسجد ما فی السّموات و الأرض».(1)سجدهی آنها نشانهی روشنی بر دارا بودن درک و شعور آنان است.
847 - پرندگان در مانور حضرت سلیمانعلیه السلام شرکت داشتند؛
«و حشر لسلیمان جنوده من الجنّ و الأنس و الطّیر»(2)و نیز آیهی شریفهی «کلّ قد علم صلاته و تسبیحه»(2614)که در مورد موجودات دیگری غیر از انسان است، نشانهی عبادات آگاهانهی آنهاست.
جمله ذرات زمین و آسمان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
نطق آب و نطق خاک و نطق گل
هست محسوس حواسّ اهل دل
ه - زمین و آسمان شناسی
848 - مفهوم جنود آسمانها و زمین
«و للّه جنود السّموات و الأرض»(1)
کلمهی «جند» به معنای جمع انبوهی از مردم است که بر پایهی غرض واحدی دور هم جمع گردند. از این رو، به لشکری که مجموعاً یک مأموریت انجام دهد، «جند» گفته میشود.
سیاق آیهی شریفه گواهی میدهد که منظور از جنود آسمانها و زمین، اسبابی است که در عالم دست در کارند، اعم از آنهایی که رؤیت میشود یا رؤیت نمیشود. بنا بر این، اسباب همان واسطههایی هستند که میان خداوند و خلق او و آنچه را که او اراده کند، اطاعت میکنند و مخالفت نمیورزند.(2)
849 - مفهوم زمینهای هفت گانه
«اللّه الّذی خلق سبع سموات و من الأرض مثلهنّ»(3)
از ظاهر جملهی «و من الأرض مثلهنّ» استفاده میشود که مثلیّت عددی مراد است؛ یعنی همان گونه که آسمان هفت عدد است، زمین هم مثل آن هفت عدد است. منظور از هفت زمین چیست؟ در این جهت چند احتمال است:
الف - هفت عدد از کرات آسمانی است که ساختمانش از نوع ساختمان زمینی است که ما در آن زندگی میکنیم.
ب - تنها زمین خود ماست که دارای هفت طبقه است که (چون طبقات پیاز) روی هم قرار دارند و به تمام کرات احاطه دارند و سادهترین طبقاتش همین طبقهی اولی است که ما روی آن زندگی میکنیم.
ج - اقلیمها و قسمتهای هفتگانه روی زمین است که دانشمندان جغرافی قدیم زمین را به هفت قسمت (یا قاره) تقسیم کردهاند.(1)
850 - آیت بودن جهات گوناگون آسمانها و زمین
تعبیر قرآن کریم دربارهی آیت بودن زمین و آسمان دوگونه است. گاهی میفرماید: در خلقت آسمانها و زمین آیات و نشانههایی برای خداوند است؛ «انّ فی خلق السّموات و الأرض و اختلاف اللّیل و النّهار لایات لأولی الألباب»(2)و گاهی میفرماید: خود آسمانها و زمین، آیات و نشانههای حق هستند؛ «انّ فی السّموات و الأرض لایات للمؤمنین».(3)
سؤال: چرا آسمانها و زمین را ظرف آیت دانسته است؛ «فی السّموات»، با این که خودش آیت است؟ در پاسخ میگوییم: زیرا جهات وجود آسمانها و زمین مختلف است و هر جهت از جهات آنها خود آیتی است از آیات، و اگر خود آسمانها و زمین در نظر گرفته میشد، چارهای جز این نبود که همهی آنها را یک آیت بدانیم، در حالی که زمین را به تنهایی از آیات شمرده و میفرماید: «و فی الأرض ءایات للموقنین»(4)، و اگر
خود زمین در نظر گرفته میشد، باید میفرمود: «و الأرض ءایة للموقنین»؛ زمین
آیتی است برای اهل یقین. آنگاه آن منظور فوت میشد و نمیفهماند که در هستی زمین، جهاتی است که هر یک از آن جهات به تنهایی آیتی مستقل است.
پس معنای «انّ فی السّموات و الأرض» این است که برای هر یک از آسمانها و زمین جهاتی است که هر جهتش دلالت دارد بر این که آفریدگار و مدبّرش خداوند است.(1)
851 - معنای هفت آسمان و جایگاه آن در هستی
«فقضاهنّ سبع سموات فی یومین»(2)
از ظاهر آیات سورهی (حم سجده) در مورد خلقت و تقدیر آسمانها و زمین مطالبی به شرح زیر به دست میآید:
1 - آسمان دنیا از میان آسمانهای هفت گانه آن فضایی است که این ستارگان بالای سر ما قرار دارند.
2 - این آسمانهای هفت گانهی نامبرده همه جزو خلقت جسمانی هستند و خلاصه همه در داخل طبیعت و ماده هستند و نه ماورای طبیعت. عالم طبیعت هفت طبقه است که هر یک روی دیگری قرار گرفته و نزدیکترین آن به زمین آسمانی است که ستارگان و کواکب در آن قرار دارند، اما قرآن کریم هیچ حرفی در بارهی آن شش آسمان دیگر نگفته است، جز این که فرموده روی هم قرار دارند.
3 - سیارات آسمان یا خصوص بعضی از آنها از قبیل خورشید و ماه و غیر آن دو نیست.
4 - اگر در آیات و روایات آمده که آسمانها منزلگاه ملائکه است یا ملائکه از آسمان نازل
میشوند و امر خداوند را با خود به زمین میآورند یا ملائکه با نامهی اعمال بندگان به آسمان بالا میروند یا این که آسمان درهایی دارد که برای کفار باز نمیشود یا این که ارزاق از آسمان نازل میشود... ، بیش از این دلالت ندارند که امور نامبرده نوعی تعلّق و ارتباط با آسمانها دارند، اما این که تعلّق و
ارتباط آنها نظیر ارتباطی است که میان هر جسمی با مکان آن جسم است، آیات و روایات هیچ دلالتی بر آن ندارد.(1)
852 - ستارگان مایهی زینت آسمان دنیا
«و زیّنا السّماء الدّنیا بمصابیح»(2)
در این آیهی شریفه کلمهی «سماء» را مقید به دنیا کرد و فرمود: آسمان دنیا را با چراغهایی زینت دادیم، تا دلالت کند بر این که آن آسمانی که قرارگاه ستارگان است، نزدیکترین آسمان به کرهی زمین است. چون به حکم آیهی «خلق سبع سموات طباقاً»(3)آسمانها طبقه طبقه و بعضی بالای دیگری قرار دارد.
از ظاهر این آیه که فرمود: آن را با چراغهایی زینت دادیم و این که در آیهی «انّا زیّنا السّماء الدّنیا بزینة الکواکب»(4)، صریحاً فرمود که آن چراغها ستارگانند، معلوم میشود که همهی ستارگان در آسمان دنیا و پایینتر از آن قرار دارند.(2628)
عنکبوت / 38.
المیزان / ج 19 / ص 351.
853 - سرّ تعبیر آوردن شمس به سراج
«و جعل القمر فیهن نوراً و جعل الشّمس سراجاً»(1)
معنای سراج بودن خورشید این است که عالم را روشن میکند و اگر این چراغ خدای تعالی نبود، ظلمت جهان را فرا میگرفت و معنای نور بودن ماه این است که ماه به وسیلهی نوری که از خورشید میگیرد، زمین را روشن میکند، پس ماه خودش روشنگر نیست تا سراج نامیده شود.
854 - معنای عرش در قرآن
«ثمّ استوی علی العرش»(2)
یکی از معانی عرش در لغت عرب، تخت و سریر که زمامداران بر آن مینشستهاند و از روی شور و مشورت یا استبداد به تدبیر امور مملکت میپرداختند و در قرآن، عرش در این معنا به کار رفته است. مانند «و رفع أبویه علی العرش»؛(3)یعنی یوسف، پدر و مادر خود را بر تخت نشانید، و مانند «أوتیت من کلّ شیء و لها عرش عظیم»؛ از همه چیز برخوردار است و او (بلقیس) صاحب تخت بزرگی است.
در نظام هستی با همهی اختلافاتی که در آن هست، مرحلهای وجود دارد که زمام جمیع حوادث و اسبابی که علّت وجود آن حوادثند، سلسلهی علل و اسباب منتهی به آنجا میشود و نام آن مرحله مقام عرش است و این که قرآن کریم میفرماید: «ثمّ استوی علی العرش»، کنایه است از استیلا و تسلّط الهی بر ملک خود و قیامش به تدبیر امور
آن، به گونهای که هیچ موجودی، چه کوچک و چه بزرگ، از قلم تدبیرش ساقط نمیشوند و
با برنامهریزی دقیق هر موجودی را به کمال واقعیاش میرساند و حاجت هر صاحب حاجتی را میدهد. نوع آیاتی که در قرآن کریم عرش خدا را ذکر میکند، مانند همین آیه، چیزی را هم که نشانهی تدبیر خداوند است، ذکر میکند.(1)
855 - جهان هستی و اندازهگیری
در آیات مختلفی از قرآن کریم میخوانیم که هر چیزی محدود به حدی است که از آن حدّ تجاوز نمیکند؛ «قد جعل اللّه لکلّ شیء قدراً»؛(2)خدا برای هر چیزی مقدار و اندازهای قرار داده است، و در جای دیگری میفرماید: «و کلّ شیء عنده بمقدار»(3)و هر چیزی نزد او مقدار معینی دارد.
این دو آیه، اشاره به آن است که هیچ چیز در عالم هستی بی حساب نیست، حتّی موجوداتی را که گاهی در جهان طبیعت ما بیبرنامه فرض میکنیم، همهی آنها دقیقاً حساب و کتاب دارند، چه ما بدانیم و چه ندانیم. اصولاً حکیم بودن خداوند نیز مفهومی جز این ندارد که همه چیز در آفرینش او برنامه و حدّ و اندازه دارد.
این نکته نیز قابل توجه است که جامعهی انسانیت که جزئی از مجموعهی نظام هستی است، اگر بخواهد سالم زندگی کند، باید اصلِ «کل شیء عنده بمقدار»، بر سراسر آن حاکم باشد و از هر گونه افراط و تفریط و کارهای بیبرنامه بپرهیزد و در تمام نهادهای اجتماعی، اصل برنامهریزی را حاکم سازد.(2635)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 856 تا 870
ز - دین شناسی
856 - عدم اکراه در دین
«لا إکراه فی الدّین»(1)
آیهی شریفهی فوق دین اجباری را نفی میکند. زیرا دین یک سلسله معارف علمی است که معارف عملی را به دنبال دارد که آن را اعتقادات مینامند و اعتقاد و ایمان از امور قلبی است که اجبار و اکراه در آن معنا ندارد. چون اکراه تنها در اعمال ظاهری و افعال و حرکات بدنی و مادی اثر میکند، اما اعتقاد قلبی علل و اسباب قلبی دارد که از سنخ اعتقاد و ادراک است و همان گونه که محال است که نتیجهی جهل، علم
باشد یا این که از مقدمات غیر علمی، تصدیق علمی حاصل گردد، محال است که اکراه به امور قلبی تعلّق بگیرد.(2)
857 - سرّ این که در دین و مسائل اعتقادی اکراه و اجبار معنا ندارد، آن است که دنیا محل آزمایش است و آزمایش در صورتی معنا و مفهوم دارد که انسان دارای اختیار و انتخاب باشد و اگر ایمان و اعتقاد امر اجباری باشد، آزمایش معنا ندارد و خداوند اراده نکرده است که مردم از روی جبر و قهر ایمان بیاورند.
قرآن کریم میفرماید: «و لو شاء ربّک لامن من فی الأرض کلّهم جمیعاً»،(3)بلکه خداوند اراده کرده است مردم از روی اختیار ایمان بیاورند؛ «فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر».(2639)
858 - لزوم تفقه در دین
«و ما کان المؤمنون لینفروا کافّة فلولا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدّین»(1)
از این آیه نکاتی استفاده میشود:
الف - جهاد واجب کفایی است.
ب - تفقه در دین و هجرت در طلب علم نیز واجب کفایی است.
ج - خبر واحد معتبر است. زیرا مراد از طایفه، گروه کم و حتی به قول مجاهد و عدهی دیگری، حداقل آن یک نفر است. باید توجه داشت که با توجه به عصر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله رهسپاری طایفهی دوم در طلب علم عمدتاً از شهرهای دیگر به مدینه و محضر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بوده است، ولی در اعصار دیگر هجرت علمی نیز لازم است، در صورتی که انسان در مراکز علمی به سر نبرد، باید کوچ کند؛ لیکن
مقصود اصلی از کوچ کردن، تفقه در دین است. زیرا ممکن است بسیاری از طالبان علم در مراکز علمی ساکن باشند و نیازی به سفر نداشته باشند.(2)
859 - معنای فطری بودن دین
«فأقم وجهک للدّین حنیفاً فطرة اللّه الّتی فطر النّاس علیها»(3)
کلمهی «فطرت» به معنای نوعی از خلقت و منصوب به فعل مقدراست: «ألزم فطرة اللّه»؛ یعنی ملازم فطرت باش و مقصود این است: دینی را که واجب است برای آن اقامهی وجه
کنی، همان دینی است که خلقت بدان دعوت میکند و فطرت الهی به سویش هدایت میکند، آن فطرتی که تبدیل پذیر نیست.
از آنجا که دین، چیزی به غیر از سنت حیات و راه و روش سعادتمند زندگی نیست، پس هیچ انسانی هیچ هدف و غایتی جز سعادت ندارد، چنان که همهی موجودات به سوی سعادت خود در حرکت هستند و هدایت فطری شدهاند. قرآن کریم میفرماید: «ربّنا الّذی أعطی کلّ شیء خلقه ثم هدی»(1)و نیز فرمود: «الّذی خلق فسوّی * و الّذی قدّر فهدی».(2)
بنا بر این، انسان نیز مانند انواع مخلوقات، مفطور به فطرتی است که او را به سوی تکمیل نواقص و رفع حوایجش هدایت میکند و خداوند او را به خوبیها و بدیهایش ملهم ساخته است؛ «و نفس و ما سوّیها * فألهمها فجورها و تقویها».
در این زمینه امام صادقعلیه السلام فرمود: معنای «فطرة اللّه» دین توحید است و در بعضی روایات آمده که منظور از فطرت «لا اله الاّ اللّه» «محمد رسول اللّه» « علی امیر المؤمنین ولی اللّه» است.(3)
860 - دین خالص
از نظر قرآن کریم کسی که کاری را هم برای خدا و هم برای غیر خدا انجام دهد، خداوند آن کار را نمیپذیرد. زیرا دین کمّاً و کیفاً مخصوص خداست. قرآن کریم در مورد کمیت میفرماید: «و له الدّین واصباً».(4)«واصب» به معنای پر، تام، جامع و کامل است و
آیهی شریفه بدین معناست که مجموعهی دین را خدا تنظیم میکند. بنا بر این، همهی قوانین و مقررات باید از راه وحی الهی تدوین شود.
دربارهی کیفیت نیز میفرماید: «ألا للّه الدّین الخالص»(1)، فقط به نام خدا و یاد خدا باید این مجموعه را فهمید و به آن عمل کرد و آن را به دیگران آموخت.(2648)
1) 2647) زمر / 3.
تعلیم و تربیت
861 - راه به سوی علم
راه به سوی مطلق علم از سه زاویه حاصل میگردد. عقل، چشم و گوش، همان گونه که از آیهی شریفهی «و لا تقف ما لیس لک به علم إنّ السّمع و البصر و الفوأد کلّ أولئک کان عنه مسئولاً»(1)بر میآید.(2)
862 - نعمت قلم و بیان
«ن و القلم و ما یسطرون»
خدای سبحان در این آیه به قلم و آنچه با آن مینویسند سوگند یاد کرده است. زیرا قلم و نوشته از بزرگترین نعمتهای الهی است که به وسیلهی آن خداوند بشر را هدایت کرده است.
قلم حافظ علوم و دانشها، پاسدار افکار اندیشمندان، حلقهی اتصال فکری علما و پل ارتباطی گذشته و آیندهی بشر است. قلم انسانهایی را که جدا از هم از نظر زمان و مکان زندگی میکنند، پیوند میدهد. گویا همهی متفکران بشر را در تمام طول تاریخ و در تمام صفحهی روی زمین در یک کتابخانهی بزرگ جمع میبینی.
در عظمت نعمت قلم و کلام همین بس که خداوند بر انسان منت نهاده که وی را به سوی کلام و قلم هدایت کرده و طریق استفاده از این دو نعمت را به بشر یاد داده است. در بارهی کلام فرمود: «خلق الأنسان علّمه البیان»(1)، در بارهی قلم فرمود: «علمّ بالقلم * علّم الإنسان مالم یعلم».(2)
863 - نقش قلم در زندگی انسانها
«ن و القلم و ما یسطرون»(3)«ما أنت بنعمة ربّک بمجنون»
الف - یکی از نعمتهای بزرگ الهی، نعمت قلم است که نقش فوق العادهای در زندگی بشر داشته است. در نقش قلم همین بس که دوران زندگی بشر را به دو بخش تقسیم میکنند: دوران تاریخ و قبل از تاریخ. بخش نخست از زمانی آغاز میشود که خطّ اختراع شد و انسان توانست ماجرای زندگی خود را بر صفحات نقش کند.
قلم، حافظ علوم و دانشها، پاسدار افکار اندیشمندان، حلقهی اتصال فکری علما و پل ارتباطی گذشته و آینده است، حتی ارتباط آسمان و زمین نیز از طریق لوح و قلم حاصل شده است. قلم، انسانهایی را که جدا از هم از نظر زمان و مکان زندگی میکنند، پیوند میدهد، گویا همهی متفکرانِ بشری را در تمام طول تاریخ و در پهنهی زمین در یک کتابخانه جمع میبینی.
قلم رازدار بشر و خزانهدار علوم و جمعآوری کنندهی تجربیات قرون و اعصار است
و به همین دلیل قرآن به آن سوگند یاد میکند. زیرا همیشه سوگند به امری عظیم و پرارزش یاد میشود، البته قلم وسیلهای است برای «ما یسطرون» و نوشتهها که قرآن به هر دو سوگند یاد کرده است، هم به ابزار و هم به محصول ابزار. جالب توجه این که در نخستین آیاتی که بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نازل شد، نیز به مقام
والای قلم اشاره شده است؛ «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق ..... الّذی علّم بالقلم».(1)
2 - منظور از نعمت، نبوت است و «باء» به معنای سبب یا مصاحبت است؛ یعنی تو به دلیل نبوت پروردگارت دیوانه نیستی. تناسب قسم با مُقسمٌ به نشانهی آن است که اگر مشرکان قلم به دست بگیرند، خواهند دید که از دیوانه این سخنان ساخته نیست. دیوانه کجا و این سخنان اعجاز آمیر کجا؟ اگر نویسندهای بگوید: قسم به این کتاب که من نویسندهام، پیداست که دلیل نویسنده بودن او همین کتاب است.
اگر بنّایی بگوید: قسم به این ساختمان که من بنّا هستم، ارتباط او با این بنا روشن است. چنان که قسم به قلم و آنچه که مینویسد، نشانهی روشنی بر دیوانه نبودن پیامبر است. زیرا این کتاب الهی سند عقل اوست.(2)
864 - دو راه برای درک حقایق
«أفلم یسیروا فی الأرض فتکون لهم قلوب یعقلون بها أو ءاذان یسمعون بها»(3)
مجموعهی ادراکات انسان در آیهی شریفه به «قلب» (عقل) و «ءاذان» (گوشها) نسبت داده شده است. بنا بر این، برای درک حقایق دو را بیشتر وجود ندارد؛ یا باید انسان از درون
جانش جوشش داشته باشد و مسائل را شخصاً تحلیل کند و به نتیجهی لازم برسد یا گوش به سخن ناصحان مشفق، هادیان راه و پیامبران خدا بدهد یا از هر دو راه به حقایق برسد.(1)
865 - توجه به غذای روحی
«فلینظر الإنسان إلی طعامه»(2)
در حدیثی از امیر المؤمنینعلیه السلام میخوانیم: چرا هنگامی که در شب طعامی نزد مردم حاضر کنند، حتماً چراغی میافروزند تا ببینند چه غذایی در شکم خود وارد میسازند، ولی به غذای روحشان اهمیت نمیدهند و چراغ عقل را به وسیلهی علم روشن نمیسازند تا از عوارض جهالت و گناهان در اعتقادات و اعمال سالم بمانند؛ «مالی أری النّاس إذا قرب إلیهم الطعام لیلاً، تکلّفوا إنارة المصابیح لیبصروا ما
یدخلون بطونهم و لا یهتّمون بغذاء النّفس بان ینیروا مصابیح ألبابهم بالعلم لیسلموا من لواقح الجهالة و الذّنوب فی اعتقاداتهم و أعمالهم».
نظیر همین معنا از فرزندش امام مجتبیعلیه السلام نقل شده است: عجب دارم از آنها که به غذای جسم خود میاندیشند، اما در غذای روح خود دقت نمیکنند؛ «عجبت لمن یتفکّر فی مأکوله کیف لا یتفکر فی معقوله ...».(3)
866 - طرح استدلال برای شکوفایی تفکر
در قرآن کریم برای شکوفایی اندیشهی بشر راههای مختلفی بیان شده است. از جمله
استدلال و اقامهی برهان بر موضوعات مختلف است که به نمونهای از آنها اشاره میشود:
1 - استدلال بر توحید در کلام حضرت ابراهیمعلیه السلام؛ «فلمّا جنّ علیه اللّیل رءا کوکباً قال هذا ربّی فلما أفل قال لا أحب الافلین».(1)
2 - استدلال بر یگانگی خداوند؛ «لو کان فیهما ءالهة الاّ اللّه لفسدتا».(2)
3 - استدلال بر رسالت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از سه راه:
الف - قرآن کریم بینه و دلیل روشنی در دست اوست.
ب - کتب آسمانی پیشین نشانههای او را بیان کردند.
ج - پیروان فداکار و مؤمنان مخلص بیانگر صدق دعوای او هستند؛ «أفمن کان علی بیّنة من ربّه و یتلوه شاهد منه و من قبله کتاب موسی اماماً و رحمة أولئک یؤمنون به».
4 - استدلال بر اعجاز قرآن؛ «أفلا یتدبّرون القرءان و لو کان من عند غیر اللّه لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً».(3)
5 - استدلال بر ضرورت دفاع و جهاد؛ «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم اللّه کثیراً».(4)
6 - استدلال بر عدم مجازات ستمگران در دنیا؛ «و لو یؤاخذ اللّه النّاس بظلمهم ما ترک علیها من دابّة».(5)
7 - استدلال بر وجود معاد و قیامت:
الف - از راه آفرینش نخستین؛ «و ضرب لنا مثلاً و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم * قل یحییها الّذی أنشأها أوّل مرّة و هو بکلّ خلق علیم».(1)
ب - از راه قدرت پروردگار؛ «أولم یروا أنّ اللّه الّذی خلق السّموات و الأرض و لم یعیَ بخلقهنّ بقادر علی أن یحیی الموتی بلی إنّه علی کلّ شیء قدیر».(2)
867 - طرح سؤال، روش مؤثرِ تربیتی
در قرآن کریم بسیاری از حقایق مربوط به امور دینی در قالب سؤال طرح میگردد و طرفین مسئله در اختیار شنونده قرار میگیرد تا او با فکر خود یکی را انتخاب کند و این روش تأثیر فراوانی در برنامهها تربیتی دارد. زیرا هر گاه مسئلهای به صورت قطعی مطرح شود و پاسخ آن را از درون جان و وجدان خود بشنود، آن را فکر و تشخیص خود میداند و در برابر آن مقاومت به خرج میدهد.
این طرز تعلیم، مخصوصاً در برابر افراد لجوج مؤثر است. در قرآن کریم از این روش بسیار استفاده شده است؛ «هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لایعلمون»(3)و «قل هل یستوی الأعمی و البصیر أفلا تتفکّرون»(4)و «قل هل یستوی الأعمی و البصیر أم هل تستوی الظّلمات و النّور».(2669)
868 - محور بودن علم
خداوند متعال در قرآن، بندگان خویش را متوجه دو امر کرده است:
الف - تا علم و آگاهی ندارد، سخنی نگوید؛ «ألم یؤخذ علیهم میثاق الکتاب أن لا یقولوا علی اللّه إلاّ الحقّ».(1)
ب - تا علم و آگاهی ندارند، سخنی را ردّ نکنند؛ «بل کذّبوا بما لم یحیطوا بعلمه».(2)
869 - فضیلت علم
«ربّ قد ءَاتیتنی من الملک و علّمتنی من تأویل الأحادیث»(3)
حضرت یوسفعلیه السلام دارای جمال ظاهر و کمال باطن بود. جمال ظاهری و زیبایی او باعث رسیدن بلا به او شد که مدتی در زندان به سر برد، اما کمال باطنی که علم و معرفت است، باعث نجات او از این بلا شد.(4)
870 - علم مقدمه است و عقل هدف
«تلک الأمثال نضربها للنّاس و ما یعقلها الاّ العالمون»(5)
خدای سبحان در باب مثل میفرماید: مثل سر پلی است که شما را باید به ممثَّل برساند و نیز تذکر میدهد که تنها دانشمندان این راه را طی میکنند و از مثل پی به ممثّل میبرند و نیز بیان میکند که علم نردبان است و اگر کسی به واسطهی داشتن علم، از مثل پی به
ممثّل نبرد، عاقل نمیشود؛ علم مقدمه است و عقل هدف. اگر کسی عالم بود و عاقل نشد، این شخص نردبانی تهیه کرده، ولی به مقصد نرسیده است.
علم نردبان خوبی است، اگر کسی عمری را به تحصیل علم گذراند، مثل آن است که عمری را به نردبان سازی سپری کرده است. علم برای آن است که انسان را عاقل کند. برکت عقل، در بعد عمل، همان است که امام صادقعلیه السلام فرمود: «ما یعبد به الرّحمن و یکتسب به الجنان».(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 871 تا 885
871 - تقدم فضایل نفسانی بر فضایل جسمانی
«و زاده بسطة فی العلم و الجسم»(2)
هنگامی که بنی اسرائیل از پیامبرشان تقاضای تعیین فرماندهی برای جنگ با دشمنان خود کردند، خداوند متعال طالوت را انتخاب و او را به نیرومندی در علم و جسم توصیف کرد. در آیهی شریفه کلمهی «العلم» بر «الجسم» مقدم شدهاست، شاید اشاره به این باشد که علم و فضایل نفسانی بر فضایل جسمانی تقدم دارد.(3)
872 - اکرام یتیم
«کلاّ بل لا تکرمون الیتیم»(4)
یتیم به معنای بیپدر است و به کسی که مادرش را از دست داده باشد، یتیم نمیگویند. راغب در مفردات میگوید: یتیم تا موقعی است که به سنّ بلوغ نرسیده باشد. در حیوانات، یتیم از طرف مادر است و به این ترتیب یتیم به فرد بیهمتا اطلاق شده است و «درّ
یتیم» مروارید یکتا و بینظیری است که در صدف باشد.
خداوند در آیهی شریفهی فوق در مورد یتیمان، از اطعام سخن نمیگوید، بلکه از «اکرام» سخن میگوید. زیرا برای یتیم، تنها مسألهی گرسنگی مطرح نیست، بلکه از آن مهمتر، جبران کمبودهای عاطفی اوست. از این رو، در روایات اسلامی به مسألهی محبت و نوازش یتیمان اهمیت خاصّی داده شده است.(1)
873 - معنای انفال
«یسئلونک عن الأنفال قل الأنفال للّه و للرّسول»(2)
«نفل» در اصل به معنای زیادی است و از آن جا که نمازهای مستحبی اضافه بر واجبات است، نافله نامیده میشود. همچنین «نوه» را نافله میگویند. زیرا بر فرزندان انسان افزوده میشود؛ «و وهبنا له اسحق و یعقوب نافلة»(3). غنایم جنگی که در آیهی فوق سخن از آن به میان آمده است، انفال گفته میشود. چون یک سلسله اموال اضافی (بدون صاحب) است که به دست جنگجویان میافتد، در حالی که مالک خاصی برای آن وجود
ندارد و ملک خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله است.
874 - معنای اله گرفتن هوی
«أفرأیت من اتّخذ الهه هواه و أضلّه اللّه علی علم»(4)
با توجه به تقدم کلمهی «الهه» بر کلمهی «هواه» (با این که میتوانست بگوید: کسی
که هوای خود را خدای خود گرفته) معنای آیه این است: چنین کسی میداند که اله و خدایی دارد که باید او را بپرستد و او خدای سبحان است، لیکن به جای او، هوای خود را میپرستد و آن را در جای خدا قرار داده و اطاعتش میکند. پس چنین کسی آگاهانه به خدای سبحان کافر است. بدین جهت دنبالهی آیهی شریفه میفرماید: «و أضله
اللّه علی علم»؛ خدا او را در عین داشتن علم، گمراه کرد.(1)
875 - تفاوت میان اسراف و تبذیر
«و لا تبذّر تبذیراً * انّ المبذّرین کانوا اخوان الشّیاطین»(2)
با در نظر گرفتن ریشهی این دو لغت، چنین به نظر میرسد که وقتی این دو در مقابل هم قرار میگیرند، اسراف به معنای خارج شدن از حدّ اعتدال است، بی آن که چیزی را ظاهراً ضایع کرده باشد، مثل پوشیدن لباس گران قیمتی که بهایش صد برابر لباس مورد نیاز باشد یا تهیهی غذای گران قیمتی که با پول آن بتوان عدّهی زیادی را آبرومندانه تغذیه کرد.
در این گونه از موارد خروج از اعتدال تحقق دارد، ولی ظاهراً چیزی نابود نشده است، اما «تبذیر» و ریخت و پاش آن است که مصرف، به اتلاف و تضییع بیانجامد. مانند تهیه کردن غذای ده برای دو نفر، که بعضی از جاهلان میکنند و آن را نوعی افتخار میدانند و باقیمانده را در زبالهدان میریزند؛ ولی ناگفته نماند که در موارد فراوانی، این دو کلمه دقیقاً در یک معنا به کار میرود، حتّی برای افاده تأکید،
پشت سر یکدیگر قرار میگیرد، همان گونه که در این سخن نورانی علویعلیه السلام آمده است:
«الا و انّ اعطاء المال فی غیر حقّه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدّنیا و یضعه فی الاخرة و یکرمه فی النّاس و یهینه عند اللّه»(1).
876 - تفاوت علم حصولی با علم لدنّی
علم حصولی را باید با سعی و تلاش به دست آورد و از اهل آن سؤال کرد و نیاز به تعلیم و تعلّم دارد؛ «فاسئلوا أهل الذّکر إن کنتم لا تعلمون».(2)
علم لدنّی در پرتو عمل به علم و تهذیب نفس به وجود میآید؛ «و علّمناه من لدنّا علماً».(3)پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «من عمل بما علم، ورّثه اللّه علم ما لم یعلم».(4)
877 - تفاوت اسلام با ایمان
«قالت الأعراب ءامنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم»(5)
تفاوت اسلام با ایمان در این است که اسلام شکل ظاهری قانونی دارد و هر کس شهادتین را بر زبان جاری کند، در زمرهی مسلمانان وارد و احکام اسلام بر او جاری میشود، ولی ایمان یک امر واقعی باطنی است و جایگاه آن قلب آدمی است، نه زبان و ظاهر او. اسلام آوردن اشخاص ممکن است انگیزههای مختلفی داشته باشد، حتی
انگیزههای مادی و منافع شخصی، ولی ایمان آوردن حتماً از انگیزههای معنوی برخوردار است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در بیانی نورانی میفرماید: «الاسلام علانیة و الایمان فی القلب» و نیز امام صادقعلیه السلام میفرماید: «الاسلام یحقن به الدّم و تؤدّی به الأمانة و تستحلّ به الفروج و الثواب علی الایمان»؛ با اسلام خون انسان محفوظ و ادای امانت او لازم و ازدواج با او حلال میشود، ولی ثواب در برابر ایمان است و نیز به همین دلیل است که در بعضی روایات مفهوم اسلام منحصر به
اقرار لفظی شمرده شده، در حالی که ایمان توأم با عمل معرّفی شده است؛ «الایمان اقرار و عمل و الاسلام اقرار بلا عمل».
بنا بر این، میتوان گفت: نسبت میان ایمان و اسلام عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی هر مؤمنی مسلمان است، ولی هر مسلمانی مؤمن نیست، اما این تفاوت مفهومی در صورتی است که این دو واژه در برابر هم ذکر شوند، اما اگر جداگانه ذکر شوند، ممکن است هر دو در یک معنا به کار رفته باشد.(1)
878 - دلیل پیروی از عالم
«یا أبت إنّی قد جاءنی من العلم مالم یأتک فاتّبعنی أهدک صراطاً سویّاً»(2)
در آیهی فوق ابراهیمعلیه السلام عمویش آزر را به پیروی از خود دعوت میکند. با این که قاعدتاً عمویش از او بسیار بزرگتر و در آن جامعه سرشناستر بود و دلیل آن را این ذکر میکند که من علومی دارم که نزد تو نیست؛ «قد جاءنی من العلم ما لم یأتک». این یک قانون
کلی در بارهی همه است که در آنچه آگاه نیستند، از آگاهان پیروی کنند و این در واقع برنامهی رجوع به متخصّصان هر فن و از جمله مسألهی
تقلید از مجتهد را در فروع احکام اسلامی مشخّص میسازد. گفتنی است بحث ابراهیمعلیه السلام در بارهی اصول دین بود.(2692)
879 - تقدّم تربیت بر تعلیم
در چهار مورد از قرآن کریم، هدف انبیا را تعلیم و تربیت عنوان کرده است. در سه مورد، تربیت و تزکیه بر تعلیم مقدم شمرده شده(1)و تنها در یک مورد تعلیم بر تربیت و تزکیه مقدم شده است.(2)
سرّ تقدّم تزکیه آن است که تزکیه و تربیت علت نهایی برای رسالت است و علت نهایی در قصد و تصور مقدم است، لیکن چون در عمل و وجود خارجی مسئلهی تعلیم مقدم بر تربیت است، در این آیه تعلیم پیشتر ذکر شده است.(3)
880 - تقدم تشویق بر تنبیه
«رسلاً مبشّرین و منذرین»(4)
معمولاً مواردی که در قرآن کریم بشارت و انذار در کنار هم آمده، بشارت بر انذار مقدم شده است. از اینجا روشن میشود که انبیا اول به مردم مژده و بشارت به کار خیر میدهند، سپس آنها را از عذاب الهی میترسانند و این اصل تقدم تشویق بر تنبیه، باید در نظام
تعلیم و تربیت مورد توجه قرار گیرد.(1)
881 - عوامل ترفیع درجه
چند چیز از نظر قرآن کریم مایهی ترفیع درجهی انسان است:
1 - ایمان و آگاهی؛ «یرفع اللّه الّذین ءامنوا منکم و الّذین أوتوا العلم درجات».(2)
2 - جهاد در راه خدا؛ «فضّل اللّه المجاهدین بأموالهم و أنفسهم علی القاعدین درجة».(3)
قرآن کریم حضرت ابراهیمعلیه السلام را یکی از مصادیق و نمونههای کامل کسانی میداند که ترفیع درجه یافتهاند؛ «و تلک حجّتنا ءاتیناها إبراهیم علی قومه نرفع درجات من نشاء».(4)
882 - تأثیر متقابل علم و ایمان
از نظر قرآن کریم علم و ایمان تأثیر متقابلی در یکدیگر دارند و ارتباط تنگاتنگی میان آن دو برقرار است و طبیعی است که ایمان عالمان حقیقی و وارسته بیشتر است. چه این که خداوند علم و دانش مؤمنان واقعی را به دلیل ایمانشان افزون میکند.
الف - تأثیر ایمان و تقوا در افزونی علم؛ «و اتّقوا اللّه و یعلّمکم اللّه».(5)
ب - تأثیر علم در ایمان؛ «و الرّاسخون فی العلم یقولون ءامنّا به کلّ من عند ربّنا».(2702)
883 - نور علم و ایمان، عامل وحدت
«و جعل الظّلمات و النّور ...»(1)
در آیات قرآن «نور» به صورت مفرد و «ظلمت» به صورت جمع یعنی «ظلمات» آمده است. ممکن است این تعبیر اشاره به این حقیقت باشد که ظلمت (اعم از حسی و معنوی) همواره سرچشمهی پراکندگیها و جداییهاست، در صورتی که نور، رمز وحدت و اجتماع است.
بسیار با چشم خود دیدهایم که در یک شب تابستانی چراغی در وسط حیاط یا بیابان روشن میکنیم، در مدت کوتاهی همه گونه حشرات گرد آن جمع میشوند، اما هنگامی که آن را خاموش میکنیم، هر کدام به طرفی میروند و پراکنده میگردند. در مسألهی معنوی و اجتماعی نیز همین گونه است؛ نور علم و ایمان مایهی وحدت، و ظلمت جهل و کفر و نفاق عامل پراکندگی است.(2)
884 - ترفیع درجات عالم
«یرفع اللّه الّذین ءامنوا و الّذین أوتوا العلم درجات»
آیهی شریفه دلالت دارد بر این که مؤمنان دو طایفه هستند: کسانی که تنها مؤمن هستند و آنهایی که هم مؤمنند و هم عالم. طایفهی دوم بر طایفهی اول برتری دارند. همچنان که در جای دیگری میفرماید: «هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون»(3). بنا بر این، مسألهی ترفیع درجات در آیه، مخصوص علمای از مؤمنین است، اما بقیهی
مؤمنین تنها یک درجه دارند و تقدیر آیهی شریفه چنین است: «یرفع اللّه
الّذین ءامنوا درجة و الّذین أوتوا العلم درجات».(1)
885 - اهل علم و عمل
مردم از نظر علم و عمل چهار گروه هستند:
1 - گروهی اهل علم و عمل هستند. قرآن کریم در وصف عالمان حقیقی میفرماید: آنان خشیت از خداوند دارند؛ «إنّما یخشی اللّه من عباده العلماء».(2)
2 - گروهی اهل علم هستند، ولی اهل عمل نیستند. قرآن کریم در بارهی اهل کتاب که به مقتضای علم خویش عمل نکردند، میفرماید: «مثل الّذین حمّلوا التّوریة ثمّ لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفاراً».(3)
1 - زمان؛ «أطلبوا العلم من المهد إلی اللحد».
2 - مکان؛ «أطلبوا العلم و لو بالصّین».
3 - طایفه و نژاد و جنسیت؛ «طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة».
4 - معلم و استاد؛ «أنظر إلی ما قال و لا تنظر إلی من قال» و «أطلبوا العلم و لو من أهل النفاق».
3 - گروهی اهل عمل هستند، ولی اهل علم نیستند. امام صادقعلیه السلام در بارهی چنین گروهی میفرماید: فساد آنها بیشتر از اصلاح آنهاست. عن أبی عبداللّهعلیه السلام: «من عمل علی غیر علم کان ما یفسد أکثر ممّا یصلح».(4)همچنین میفرماید: هر چه
در عمل سرعت گیرد، از حقیقت بیشتر دور میشود؛ «العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق لا یزیده سرعة السیر الاّ بعداً».(1)
4 - گروهی نه اهل علم هستند، نه اهل عمل؛ مانند جاهلانی که وظایف خویش را یاد نمیگیرند و طبعاً عمل هم نمیکنند.
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 886 تا 900
886 - لزوم تحصیل معارف دینی برای انذار مردم
«و ما کان المؤمنون لینفروا کافّة فلولا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدّین و لینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم لعلّهم یحذرون»(2)
منظور از تفقّه در دین، فهمیدن همهی معارف دینی از اصول و فروع آن است، نه خصوص احکام عملی که فعلاً در لسان علمای دین کلمهی فقه، بدین اصطلاح به کار میرود. زیرا انذار فقط با بیان فقه اصطلاحی؛ یعنی با گفتن مسائل عملی صورت نمیگیرد، بلکه احتیاج به بیان اصول عقاید نیز دارد.(3)
887 - سیمایی از درسهای تربیتی سورهی حمد
1 - انسان در تلاوت سورهی حمد با «بسم اللّه ...»، از غیر خدا قطع امید میکند.
2 - با «ربّ العالمین» و «مالک یوم الدّین»، احساس میکند که مربوب و مملوک است و خودخواهی و غرور را کنار میگذارد.
3 - با کلمهی «عالمین»، میان خود و تمام هستی ارتباط بر قرار میکند.
4 - با جملهی «الرّحمن الرّحیم»، خود را در سایهی لطف او میداند.
5 - با جملهی «مالک یوم الدّین»، غفلت او از آینده زدوده میشود.
6 - با گفتن «إیّاک نعبد»، ریا و شهرت طلبی را از خود دور میکند.
7 - با گفتن «إیّاک نعبد و إیّاک نستعین»، از ابرقدرتها نمیترسد.
8 - با جملهی «إهدنا»رهسپاری در راه حق و طریق مستقیم را درخواست میکند.
9 - از کلمهی «أنعمت»، معلوم میشود که تقسیم نعمتها به دست اوست و باید حسادت را کنار گذاشت.
10 - «صراط الّذین»، نشانهی ولایت و همبستگی یا پیروان حق است.
11 - «غیر المغضوب علیهم و لا الضّالّین»، نشانهی بیزاری و برائت از باطل و اهل آن است.(1)
888 - صفات رستگاران
در قرآن کریم جملهی «أولئک هم المفلحون»، در بارهی افرادی به کار رفته که دارای ویژگیهای زیر هستند:
الف - کسانی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند؛ «و لتکن منکم أمّة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون».(2)
ب - کسانی که در قیامت کفهی اعمال آنان از حسنات سنگینی برخوردار است؛ «فمن ثقلت موازینه فأولئک هم المفلحون».(3)
ج - کسانی که افزون بر ایمان به رسول خداصلی الله علیه وآله او را حمایت میکنند؛ «فالّذین ءَامنوا
به و عزّروه و نصروه و اتّبعوا النور الّذی أنزل معه أولئک هم المفلحون».(1)
د - کسانی که از بخل دور هستند؛ «و من یوق شحّ نفسه فأولئک هم المفلحون».(2)
889 - شرایط دستیابی به رستگاری
رستگاری بدون تلاش به دست نمیآید و شرایط لازمی دارد. در قرآن کریم به موارد زیر اشاره شده است:
* - تزکیه؛ «قد أفلح من زکّیها».(3)
* - جهاد؛ «جاهدوا فی سبیله لعلّکم تفلحون».(4)
افزون بر آن دو، خشوع در نماز، اعراض از لغو، پرداخت زکات، پاک دامنی و عفت، امانتداری، وفای به عهد و دوام و پایداری در نماز لازم است؛ «قد أفلح المؤمنون * الّذین هم فی صلوتهم خاشعون * و الّذین هم عن اللّغو معرضون * و الّذین هم للزّکوة فاعلون * و الّذین هم لفروجهم حافظون * إلاّ علی أزواجهم أو ما ملکت أیمانهم فإنّهم غیر ملومین * فمن ابتغی وراء ذلک فأولئک هم العادون * و الّذین هم لأماناتهم و
عهدهم راعون * و الّذین هم علی صلواتهم یحافظون».(5)
890 - هدف از آموزش معارف
«ولکن کونوا ربّانییّن بما کنتم تعلّمون الکتاب و بما کنتم تدرسون»(6)
کلمهی «ربّانی» منسوب به «ربّ» است و الف و نون برای دلالت بر تعظیم و کثرت، به آن
افزوده شده است. بنا بر این، ربّانی کسی است که ارتباطش با خداوند زیاد و اشتغال او به بندگی خدا بسیار باشد.
در این آیهی شریفه، خداوند هدف از آمدن حضرت عیسیعلیه السلام را این میداند که قوم او در پرتو تعلیم و تدریس معارف الهی، عالم ربانی گردند. اگر انسان به تعلیم و تدریس بپردازد و این هدف را (عالم ربانی شدن) فراموش کند، تمام تلاشهای او نابود میشود و مانند درخت بی میوه میگردد. بدین جهت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرمود: «نعوذ باللّه من علم لا ینفع و قلب لا یخشع».(1)
891 - ضرورت مهربانی در تعلیم و تربیت
از نظر قرآن کریم تعلیم نیازمند به رحم و مهربانی است؛ «الرّحمن * علّم القرءان»(2)زیرا تربیت نیز باید بر اساس رحم و مهربانی باشد؛ «الحمد للّه ربّ العالمین * الرّحمن الرّحیم».(3)
892 - خداوند معلم حقیقی
«الرّحمن * علّم القرءان»
هر چند معلمان بکوشند و استادان تلقین کنند، همهی اینها اسباب هستند و آموزندهی حقیقی خداوند است. زیرا:
الف - حضرت آدمعلیه السلام را علم اسامی آموخت؛ «و علّم ءادم الأسماء کلّها».(1)
ب - داودعلیه السلام را زرگری یاد داد؛ «و علّمناه صنعة لبوس لکم».(2)
ج - عیسیعلیه السلام را کتاب و حکمت تعلیم داد؛ «و یعلّمه الکتاب و الحکمة».(3)
د - خضرعلیه السلام را علم و معرفت آموخت؛ «و علّمناه من لدنّا علماً».(4)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را اسرار نظام جهان آموخت؛ «و علّمک مالم تکن تعلم».(5)
عالمیان را بیان آموخت؛ «خلق الإنسان * علّمه البیان».(6)
893 - دانشمند همردیف ملائکه
«شهد اللّه أنّه لا إله إلاّ هو و الملئکة و أولوا العلم قائماً بالقسط»(7)
در این آیهی شریفه دانشمندان واقعی همردیف فرشتگان قرار گرفتهاند و این خود امتیاز دانشمندان بر دیگران را روشن میکند و نیز از آیه استفاده میشود که امتیاز دانشمندان از این جهت است که در پرتو علم به حقایق، به یگانگی خدا که بزرگترین حقیقت است، معترفند.(2732)
894 - نام راسخان در علم کنار نام خدا
«و ما یعلم تأویله إلاّ اللّه و الرّاسخون فی العلم یقولون ءامنّا به»(1)
حقایق قرآن را جز خداوند و راسخان در علم نمیدانند. در عظمت علم واقعی و علمای راستین، همین بس که نام آنان در ردیف نام مقدس خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهی است.(2)
895 - دانشمندان واقعی و خضوع در برابر آیات الهی
«قل ءامنوا به أو لا تؤمنوا إنّ الّذین أوتوا العلم من قبله إذا یتلی علیهم یخرّون فی الأذقان سجّداً»(3)
قرآن کریم در این آیه برای درهم شکستن غرور مخالفان نادان میگوید: چه ایمان بیاورید، چه ایمان نیاورید، آنها که پیش از این علم و دانش به آنها داده شده است، هنگام تلاوت قرآن بر آنان، با تمام صورت به خاک میافتند.
منظور از «الّذین أوتوا العلم من قبله»، جمعی از علمای یهود و نصاری است. چنانچه آیهی: «لیسوا سواء من أهل الکتاب أمّة قائمة یتلون ءایات اللّه ءاناء اللّیل و هم یسجدون»(4)به این معنا اشاره دارد. «یخرّون» یعنی بی اختیار به زمین میافتند. به کار بردن این تعبیر به جای «یسجدون» اشاره به این معناست که آگاهان بیدار دل به هنگام شنیدن آیات الهی چنان مجذوب و شیفتهی سخنان الهی میشوند که بی
اختیار به سجده میافتند.
«أذقان» جمع «ذقن» به معنای چانه است. هنگام سجده کردن کسی چانه بر زمین نمیگذارد، اما تعبیر آیه اشاره به این است که آنها با تمام صورت در پیشگاه خدا بر زمین میافتند، حتی چانهی آنها که آخرین عضوی است که به هنگام سجده ممکن است به زمین برسد، در پیشگاه با عظمتش بر زمین قرار میگیرد.(1)
896 - خطر دانشمندان منحرف
«فویل للّذین یکتبون الکتاب بأیدیهم ثمّ یقولون هذا من عند اللّه لیشتروا به ثمناً قلیلاً فویل لهم ممّا کتبت أیدیهم و ویل لهم ممّا یکسبون»(2)
تنها آیهای که در آن سه بار کلمهی «ویل» به کار رفته، همین آیه است و در آن خطر علما و دانشمندان دنیا پرست بیان شده است. بدعت، دین سازی و دین فروشی از جمله خطراتی است که از ناحیهی دانشمندان فاسد متوجه مردم میشود و این عمل یک جریان خطرناک، در هر زمانی وجود داشته است. «یکتبون» فعل مضارع و نشانهی استمرار است.(3)
897 - علمای راستین و رضایت الهی
گاهی قرآن کریم میفرماید: شرط رسیدن به مقام رضای حق آن است که انسان از خداوند هراسناک باشد؛ «رضی اللّه عنهم و رضوا عنه ذلک لمن خشی ربّه»(4)و گاهی نیز میفرماید: علمای راستین از خداوند هراسناک هستند؛ «إنّما یخشی اللّهَ
من عباده العلماء»(1). جمع میان این دو آیهی شریفه چنین است: علمای راستین به مقام ارجمند رضای حق نایل میگردند.(2)
898 - ادب شاگرد و استاد
«قال له موسی هل أتّبعک علی أن تعلّمن ممّا علّمت رشداً * قال إنّک لن تستطیع معی صبراً * ... * قال ستجدنی إن شاء اللّه صابراً»(3)
در گفتگوهایی که میان موسیعلیه السلام و آن مرد عالم الهی (خضر) انجام شد، نکتههای جالبی در «ادب شاگرد و استاد» به چشم میخورد. مانند:
* - موسیعلیه السلام خود را تابع خضر معرفی میکند؛ «أتّبعک».
* - موسیعلیه السلام بیان تابعیت را به صورت تقاضای اجازه از او ذکر میکند؛ «هل أتّبعک».
* - او خود را نیازمند تعلم، و استادش را دانا معرفی میکند؛ «علی أن تعلّمن».
* - در مقام تواضع، علم استاد را بسیار معرفی میکند و خود را طالب فرا گرفتن گوشهای از علم او؛ «ممّا».
* - علم استاد را علم الهی یاد میکند؛ «علّمت».
* - از او طلب ارشاد و هدایت میکند؛ «رشداً».
* - به استاد میگوید: همان گونه که خدا به تو لطف کرده و تعلیم داده، تو نیز این لطف را در حق من بکن؛ «تعلّمن ممّا علّمت».
* - جملهی «هل أتّبعک» این واقعیت را میرساند که شاگرد باید به دنبال استاد برود،
این وظیفهی استاد نیست که به دنبال شاگرد برود (مگر در مورد خاص).
* - موسیعلیه السلام با آن مقام بزرگی که داشت (پیامبر اولوالعزم و صاحب رسالت و کتاب بود) این همه تواضع میکند؛ یعنی هر که هستی و هر مقامی که داری، در مقام کسب دانش باید فروتن باشی.
* - او در مقام تعهّد خود در برابر استاد، تعبیر قاطعانهای نکرد، بلکه گفت: «ستجدنی إن شاء اللّه صابراً»؛ ان شاء اللّه مرا شکیبا خواهی یافت که هم ادبی است در برابر پروردگار و هم در مقابل استاد که اگر تخلفی رخ دهد، هتک احترامی نسبت به استاد نشده باشد.
ذکر این نکته ضروری است که عالم ربانی در مقام تعلیم، بردباری و حلم را از خود نشان داد. زیرا هر گاه شاگرد اعتراض میکرد، او تنها با خونسردی به صورت استفهام میپرسید: «من نگفتم نمیتوانی در برابر کارهای من شکیبا باشی»؟(1)
899 - فقیه کیست؟
«فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره»(2)
مردی خدمت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: «علّمنی ممّا علّمک اللّه»؛ از آنچه خداوند به تو تعلیم داده، به من بیاموز. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله او را به مردی از یارانش سپرد تا قرآن به او تعلیم دهد و به او سوره زلزال را تعلیم داد. آن مرد از جا برخاست و گفت: همین مرا کافی است. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: او را به حال خود بگذار که مرد فقیهی شده و طبق روایتی فرمود:
«رجع فقیهاً»؛ او فقیهانه بازگشت.(2746)
900 - اختلاف قبل از علم و بعد از آن
«کان النّاس أمّة واحدة فبعث اللّه النّبییّن مبشّرین و منذرین و أنزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین النّاس فیما اختلفوا فیه»(1)
اختلاف بر دو قسم است:
1 - اختلاف در شئون مختلف زندگی است که معلول اختلاف سلیقهها و اهداف مردم است و همین اختلاف باعث شد خداوند برای رفع آن، شریعت و دین را برای مردم تشریع کند و آیهی فوق به این اختلاف اشاره دارد.
2 - اختلاف در خود دین و شریعت است که منشأ آن را خداوند حسادت دانشمندان دانسته است؛ «و ما تفرّقوا إلاّ من بعد ما جاءهم العلم بغیاً بینهم»(2). به تعبیر دیگر، اختلاف اول قبل از علم و روشن شدن حق است که آن ستوده و ممدوح است، اما اختلاف دوم چون بعد از علم و روشن شدن حقیقت است، نکوهیده و مذموم است.(3)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 901 تا 915
901 - بی ارزش بودن علم دنیوی
«فلمّا جاءتهم رسلهم بالبیّنات فرحوا بما عندهم من العلم»(4)
از نظر قرآن کریم، اگر علم در محدودهی اطلاعات دنیوی خلاصه شود و در مسیر کمال انسان قرار نگیرد، آن علم فاقد ارزش است. از این رو در آیهی فوق کسانی را که به سخن انبیا توجه نکردند و به دانشهای طبیعی و مادی خود خرسند بودند، مذمت میکند. نظیر این معنا را در آیات دیگر نیز بیان کرده است؛ «یعلمون ظاهراً من الحیاة الدّنیا و هم
من الأخرة غافلون»(1)و «فأعرض عن من تولّی عن ذکرنا و لم یرد إلاّ
الحیوة الدّنیا * ذلک مبلغهم من العلم».(2)
902 - توضیحی در بارهی حکمت و حکیم
امام کاظمعلیه السلام در توضیح آیهی: «و لقد ءاتینا لقمان الحکمة»(3)میفرماید: منظور از حکمت، فهم و عقل است.(4)
در قرآن کریم به کلیات دین و تکالیف فرعی، حکمت اطلاق شده است؛ «... ذلک ممّا أوحی إلیک ربّک من الحکمة»، شاید تعبیر به حکمت اشاره به آن دارد که گرچه احکام آسمانی از وحی الهی سرچشمه میگیرند، لیکن با ترازوی عقل قابل فهم و درک است.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: حکیم کسی است که در دنیا زهد بورزد و بر عبادت مواظبت کند؛ قال رسول اللّه: «من زهّد فی الدّنیا، أسکن اللّه الحکمة قلبه و أنطق بها لسانه».
903 - راه مناظره
«و إنّا أو ایّاکم لعلی هدی أو فی ضلال مبین»(5)
در این آیهی شریفه خداوند متعال به پیامبرش راه مناظره با افراد غیر مؤمن را تعلیم میدهد. زیرا یکی از مناظره کنندگان وقتی به دیگری بگوید: سخنی را که تو میگویی
خطا است و تو بر خطا هستی، آن شخص خشمناک میگردد و قدرت فکر کردن برای او باقی نمیماند و در این صورت هیچ امیدی به فهم و درک او نخواهد بود و نقض غرض میشود؛ اما اگر انسان به او بگوید: شکی نیست که یکی از ما دو نفر بر خطا هستیم و باقی
بودن در خطا هم امر قبیحی است، بنا بر این باید تلاش کنیم تا بفهمیم کدام یک از من و تو بر خطا هستیم. در این صورت خصم ما دقت میکند که درست فکر کند و تعصب را کنار بگذارد و این نوع سخن گفتن موجب نقصان منزلت انسان نمیگردد.
با توجه به این که شکی نیست که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بر طریق هدایت است، اما این نحوه سخن گفتن از لجاجت خصم میکاهد و امید بیشتری به هدایت او میرود.(1)
904 - حکمت نظری و عملی
«یؤتی الحکمة من یشاء»(2)
حکمت بر دو قسم است: نظری و عملی. زیرا کمال انسان در دو چیز است: شناخت حق و شناخت خیر و خوبی برای عمل به آن. بازگشت اولی به علم و ادراک مطابق با واقع است که آن را حکمت نظری گویند و مرجع دومی به کار عدل و صواب است که آن را حکمت عملی خوانند. انبیای الهی دارای هر دو حکمت هستند.
قرآن مجید این حقیقت را در بیان جامع خود چنین ترسیم میفرماید: «أن أنذروا أنه لا اله الا أنا فاتّقون». اکنون به پارهای از موارد آن در آیات الهی اشاره میشود:
1 - حضرت ابراهیمعلیه السلام؛ حکمت نظری: «ربّ هب لی حکماً»(3)و حکمت عملی:
«و ألحقنی بالصّالحین».
2 - حضرت موسیعلیه السلام؛ حکمت نظری: «إنّنی أنا اللّه لا إله إلاّ أنا» و حکمت عملی: «فاعبدنی».
3 - حضرت عیسیعلیه السلام؛ حکمت نظری: «إنّی عبداللّه» و حکمت عملی: «و أوصانی بالصّلوة و الزّکوة ما دمت حیّاً»(1).
4 - حضرت محمدصلی الله علیه وآله؛ حکمت نظری: «فاعلم أنّه لا إله إلاّ اللّه» و حکمت عملی: «و استغفر لذنبک».
905 - عدم تلازم علم با هدایت
«أفرأیت من اتّخذ إلهه هویه و أضلّه اللّه علی علم»(2)
سؤال: چگونه ممکن است کسی با داشتن علم به بیراهه برود یا چگونه تصور میشود که انسان با داشتن یقین به چیزی، آن را انکار کند که آیهی «و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم»(3)بر این دلالت دارد؟
پاسخ: منافاتی ندارد که انسان راه را بداند و در عین حال به بیراهه برود و یا به چیزی یقین داشته باشد و آن را انکار کند. زیرا علم و دانش، ملازم هدایت نیست، چنان که ضلالت، ملازم با جهل نیست، بلکه آن علمی ملازم با هدایت است که عالم، التزام قلبی به علم خویش داشته باشد؛ اما اگر عالم ملتزم به لوازم علم خود نباشد و نتواند از هوای نفس خود صرف نظر کند، چنین علمی او را هدایت نمیکند.(2762)
906 - سقوط عالم بی عمل
«و لو شئنا لرفعناه بها ولکنّه أخلد إلی الأرض و اتّبع هویه فمثله کمثل الکلب ...»(1)
این آیهی شریفه از شدیدترین آیات بر اهل علم است. زیرا در بارهی بلعم با عوراست که بعد از رسیدن به مرتبهی عالی علم و دارا شدن اسم اعظم و استجابت دعا، بر اثر پیروی از هوای نفس، سقوط کرد و در درجهی حیوان قرار گرفت. پس، نعمت الهی در حق هر کس بیشتر باشد، هر گاه از هوای نفس پیروی کند، دوری از رحمت الهی او بیشتر میشود و به همین معنا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله اشاره کرده و فرموده است:
«من ازداد علماً و لم یزدد هدی، لم یزدد من اللّه إلاّ بعداً».(2)
907 - انتقاد از گفتار بدون عقیده و عمل
قرآن کریم از منافقان به دلیل گفتاری که بدون اعتقاد قلبی است، انتقاد میکند؛ «یقولون بأفواههم ما لیس فی قلوبهم».(3)همچنین از مؤمنان نیز به دلیل گفتاری که عمل دنبالهی آن نیست، انتقاد میکند؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا لم تقولون ما لا تفعلون»(4). جالب این که هر دو آیه در ارتباط با جنگ و جهاد است که منافقان به دلیل عدم اعتقاد قلبی و مؤمنان به دلیل ضعف ایمان و ترس از کشته شدن شرکت
نمیکردند.
بنا بر این، ملاک ایمان واقعی و مجاهدت در راه خدا اعتقاد و عمل است، نه فقط گفتار و سخن. زیرا سخن گفتن و مردم را به جبهه دعوت کردن کار آسانی است، مهم
حضور در جبهه از روی ایمان و عقیده به خداوند متعال است.
908 - برخی از اوصاف بنی اسرائیل
1 - نقض عهد و پیمان؛ «و إذ أخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون إلاّ اللّه و بالوالدین إحساناً و ذی القربی و الیتمی و المساکین و قولوا للنّاس حسناً و أقیموا الصّلوة و أتوا الزّکوة ثمّ تولّیتم إلاّ قلیلاً منکم و أنتم معرضون»(1)و «فبما نقضهم میثاقهم و کفرهم بایات اللّه و قتلهم الأنبیاء بغیر حق و قولهم قلوبنا غلف بل طبع اللّه علیها بکفرهم فلا یؤمنون إلاّ قلیلاً».(2)
2 - عمل نکردن به تورات؛ «و لو أنّهم أقاموا التّوریة و الإنجیل و ما أنزل إلیهم من ربّهم لأکلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم منهم أمّة مقتصدة و کثیر منهم ساء ما یعملون»(3)و «مثل الّذین حمّلوا التوریة ثمّ لم یحملوها».(4)
3 - تحریف تورات؛ «من الّذین هادوا یحرّفون الکلم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا».(5)
4 - ایستادن در برابر پیامبر و تقاضای رؤیت خدا کردن؛ «و إذ قلتم یا موسی لن نؤمن لک حتّی نری اللّه جهرة».(6)
5 - بی صبری در برابر مسائل مادی؛ «و إذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربّک یخرج لنا ممّا تنبت الأرض من بقلها و قثّائها و فومها و عدسها
و بصلها».(1)
6 - بهانه گیری و کشتن گاو و عدم تمایل به آن؛ «فذبحوها و ما کادوا یفعلون».(2)
7 - شرکت نکردن در جنگ و جهاد؛ «فاذهب أنت و ربّک فقاتلا إنّا هیهنا قاعدون».(3)
8 - استکبار و تکذیب انبیا و کشتن آنان؛ «أفکلّما جاءکم رسول بما لا تهوی أنفسکم استکبرتم ففریقاً کذّبتم و فریقاً تقتلون».(4)
9 - قساوت قلب؛ «ثمّ قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة أو أشدّ قسوة».(5)
10 - فساد در زمین؛ «و یسعون فی الأرض فساداً و اللّه لا یحبّ المفسدین».(6)
11 - گوساله پرستی؛ «إنّ الّذین اتّخذوا العجل سینالهم غضب من ربّهم و ذلّة فی الحیوة الدّنیا».(7)
12 - خود را فرزندان و دوستان خدا دانستن؛ «و قالت الیهود و النّصاری نحن أبناء اللّه و أحبّاؤه»(8)و «قل یا أیّها الّذین هادوا إن زعمتم أنّکم أولیاء للّه من دون النّاس فتمنّو الموت إن کنتم صادقین»(9).
13 - گمان باطل و آرزوی بیجا؛ «قالوا لن یدخل الجنّة إلاّ من کان هوداً أو نصاری تلک أمانیّهم قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین».(10)
به اینها خداوند فضیلت داد؛ «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی الّتی أنعمت علیکم و إنّی فضّلتکم علی العالمین»،(1)اما به دلیل کفر به خدا و قتل انبیا و گوساله پرستی مُهر ذلت بر آنها زده شد؛ «و ضربت علیهم الذّلّة و المسکنة و باءوا بغضب من اللّه ذلک بأنّهم کانوا یکفرون بایات اللّه و یقتلون النّبییّن بغیر الحق»(2)و «فباءوا بغضب علی غضب».(3)
909 - حق و باطل در سیمای تمثیل
«أنزل من السّماء ماء فسالت أودیة بقدرها فاحتمل السّیل زبداً»(4)
یکی از لطافتهای قرآن کریم تبیین حقایق جهان در قالب تمثیل است. در بارهی حق و باطل چنین مثل میزند: خداوند سبحان از آسمان که در جهت بالا قرار دارد، به وسیلهی بارانها آبی را فرو فرستاد و در مسیلهایی که در محل باران قرار دارند، در هر کدام به اندازهی ظرفیتش آب جاری گشت و سیل به راه افتاد و در مسیر حرکت سیلاب، کفی بر روی آب پیدا شد. از این مثال دو نکته استفاده میشود:
الف - همان گونه که باران رحمت الهی محدودیتی ندارد و تمامی محدودیتها از ناحیهی زمین است، سایر فیوضات الهی نیز چنین است و هر موجودی به اندازهی استعداد و ظرفیت خویش از آنها بهره میبرد.
ب - باران رحمت، پس از نزول در قالبهای مختلفی چون نهر، رودخانه و دریا درمیآید و خواه ناخواه کف و فضولاتی بر روی آب پدید میآید که به زودی زایل میشود، ولی اصل
آب پایدار است، پس، رحمت خداوندی حق و ماندنی و باطل رفتنی است. از این رو، هر حقی از ناحیهی خدا و پایدار است؛ «الحق من ربّک»(1)و هیچ باطلی به خدا مستند نیست و فانی است؛ «و ما خلقنا السّماء و الأرض و ما بینهما باطلاً».(2)
کوتاه سخن این که هر آن چه از خداست، حق و ثابت است؛ «و یحقّ اللّه الحقّ بکلماته»(3)و هر باطلی محکوم به نابودی است؛ «إنّ الباطل کان زهوقاً».(4)
910 - معنای ضرب حق و باطل
«کذلک یضرب اللّه الحقّ و الباطل»(5)
منظور از زدن حق و باطل به همدیگر نوعی تثبیت است و مانند این است که میگوییم: من خیمه زدم؛ یعنی خیمه را برافراشتم و «ضربت علیهم الذّلّة و المسکنة»؛ یعنی خداوند ذلت و مسکنت را بر ایشان واقع و ثابت کرد.
«و اضرب لهم طریقاً فی البحر»؛ بر ایشان راهی در دریا باز و اثبات کن. ضرب المثل را هم که ضرب المثل میگویند، از همین باب است زیرا در ضرب المثل نیز ممثّل به وسیلهی مثل تثبیت و وضعش روشن میگردد. در این موارد ملزوم گفته شده و لازم ارده شده است. چون «ضرب» به معنای زدن که همان گذاشتن چیزی روی چیز دیگری با فشار و قوت است، عادة خالی از تثبیت یکی بر دیگری نیست، مثلاً وقتی چکش را روی میخ
میکوبیم، میخ را در محل ثابت و پابرجا میسازیم و وقتی حیوانی را
میزنیم، درد و ناراحتی را در جسم او وارد و ثابت میکنیم.(1)
911 - تفاوت میان مقبولان درگاه الهی و مطرودان
در قیامت به کسانی که در درگاه الهی پذیرفته شدند، خطاب میرسد: «أدخلوها بسلام»،(2)اما به کسانی که مطرود شدند، خطاب میشود:«اخسئوا فیها و لا تکلّمون».(3)زیرا در قیامت خداوند عدّهای را ملامت میکند و میفرماید: «ألم یأتکم رسل منکم یقصّون علیکم ءَایاتی»،(4)اما به عدهای بشارت میدهد: «یا عباد لا خوف علیکم الیوم و لا أنتم تحزنون».(5)
912 - زینت دادن اعمال زشت
«إنّ الّذین لا یؤمنون بالاخرة زیّنّا لهم أعمالهم»(6)
کسانی که به آخرت ایمان ندارند، اعمال زشتشان را برای آنها زینت میدهیم. نمونهی آشکار و عینی این معنا را در زندگی گروهی از دنیا پرستان زمان خود به روشنی میبینیم. آنها به مسائلی افتخار میکنند و آن را جزو تمدن میشمارند که در واقع چیزی جز ننگ و آلودگی و رسوایی نیست.
لجام گسیختگی و بی بند و باری را نشانهی «آزادی»، برهنگی و آلودگی زمان را
دلیل بر «تمدن»، مسابقه در تجمل پرستی را نشانهی «شخصیت»، غرق شدن در انواع فساد را مظهر «حرّیت» و آدم کشی و جنایت و ویرانگری را دلیل بر «قدرت» میدانند.(1)
913 - ارزش شناخت
برادران یوسف چون او را نشناختند، وی را به بهای اندک فروختند؛ «و شروه بثمن بخس»،(2)اما زنان مصر چون عظمت و ارزش یوسف را شناختند، او را به عنوان «ملک کریم» یاد کردند؛ «إن هذا إلاّ ملک کریم».(3)
عجب آن نیست که برادران یوسف بر اثر عدم شناخت، او را به بهایی اندک فروختند، شگفتآور این است که انسانها بهشت الهی را به دنیای فانی میفروشند.(4)
914 - درجات معرفت
قرآن کریم گاهی میفرماید: به حبل خدا اعتصام کنید؛ «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً»(5)و گاهی میفرماید: به خداوند اعتصام کنید؛ «و اعتصموا باللّه».(6)چه این که گاهی میفرماید: آنچه نزد خداست بهتر است؛ «و ما عند اللّه خیر و أبقی»(7)و گاهی میفرماید: «و اللّه خیر و أبقی».(8)همان گونه که گاهی میفرماید: نعمتهای مرا یاد کنید؛ «اذکروا نعمتی الّتی أنعمت علیکم»(9)و گاهی میفرماید: مرا
یاد کنید؛
«اذکرونی اذکرکم».(1)
این تفاوت تعبیر در سه مورد مذکور، شاید به دلیل اختلاف مخاطبین باشد که خطاب اول مربوط به انسانهایی است که از نظر درک و معرفت در حد متوسط هستند و خطاب دوم در بارهی افرادی است که دارای معرفت و شناخت برترند. از این رو، گروه نخست در بهشت دارای درجه هستند؛ «لهم درجات»(2)، ولی گروه دوم خودشان درجه هستند؛ «هم درجات».(3)
915 - ملاک ارزشها در قرآن
هر مکتبی برای خود اموری را دارای ارزش میداند. قرآن کریم که کتاب نجات بخش انسان است، ملاک ارزشها را در موارد ذیل میداند و شخصیت مسلمان را میتوان با این ارزشها ارزیابی کرد:
1 - تقوا؛ «إنّ أکرمکم عند اللّه أتقیکم».(4)
2 - جهاد؛ «فضّل اللّه المجاهدین علی القاعدین أجراً عظیماً».(5)
3 - ایمان؛ «أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لا یستوون».(6)
4 - علم و دانش؛ «هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون».(7)
5 - سبقت در ایمان؛ «السّابقون السّابقون * أولئک المقرّبون».(8)
6 - هجرت؛ «و الّذین ءامنوا و لم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شیء».(1)
7 - گذشت و ایثار؛ «و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة».(2)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 916 تا 930
916 - ارزیابی ارزشها
مسألهی مهم در زندگانی فرد و جامعه، معیارهای سنجش و نظام ارزشی حاکم بر فرهنگ آن جامعه است. زیرا تمام حرکتها در زندگی فرد و جمع، از همین ارزش سرچشمه میگیرد. اشتباه یک قوم و ملت در این مسأله و روی آوردن به ارزشهای خیالی و بی اساس، کافی است که تاریخ آنها را به تباهی بکشاند و درک ارزشهای واقعی و معیارهای راستین، محکمترین زیربنای کاخ سعادت آنها است.
دنیا پرستان مغرور، ارزش را منحصر در مال و ثروتهای مادی و نفرات خود میدانند. در این زمینه به نمونههای زیر توجه کنید:
1 - فرعونِ جبّار و زرپرست و زورمدار، به اطرافیانش میگوید: من باور نمیکنم که موسی از طرف خدا باشد، اگر راست میگوید، پس چرا دست بند طلا به او داده نشده است؟؛ «فلولا ألقی علیه أسورة من ذهب».(3)او حتی نداشتن چنین زر و زیوری را دلیل بر پستی مقام موسی میشمرد و میگوید: «أم أنا خیر من هذا الّذی هو مهین».(4)
2 - مشرکان عصر پیامبرصلی الله علیه وآله از این که قرآن به مرد تهیدستی نازل شده، تعجب میکردند و میگفتند: «لولا نزّل هذا القرءان علی رجل من القریتین عظیم»(5)چرا
این قرآن بر شخصیّت بزرگ و ثروتمندی از سرزمین مکه یا طائف نازل نشده است؟
3 - بنی اسرائیل به پیامبر زمانشان (اشموئیل) در مورد انتخاب «طالوت» به فرماندهی لشگر ایراد گرفتند و گفتند: «نحن أحقّ بالملک منه و لم یؤت سعة من المال»؛(1)ما از او به فرماندهی و حکومت سزاوارتریم. زیرا از دودمان معروفی هستیم و طالوت نیز ثروتی ندارد.
4 - مشرکان ثروتمند قوم نوحعلیه السلام به او ایراد گرفتند که چرا این افراد اراذل و پست اطراف تو را گرفتهاند؟ منظورشان از پستی، نداشتن مال و ثروت بود؛ «قالوا أنؤمن لک و اتّبعک الأرذلون»(2)آیا ما به تو ایمان بیاوریم، در حالی که اراذل از تو پیروی میکنند؟ همین ایراد را ثروتمندان مکه به پیامبرصلی الله علیه وآله میگرفتند که از چه رو اطراف تو را پابرهنهها گرفتهاند؟ ما حتّی از بوی
بدن اینها ناراحت میشویم. اگر آنها را از خود برانی ما در کنار تو خواهیم بود.
قرآن کریم سخت به آنها میتازد و با شدیدترین لحنی آنها را تهدید میکند و به پیامبر چنین دستور میدهد: تو باید با مردانی همنشین باشی که هر چند تهیدستند، اما قلبشان مملوّ از عشق خداست و صبح و شام رو به درگاه خدا میآورند و جز او کسی را نمیخواهند. ای پیامبر! با اینها باش و هرگز روی از اینها برمگردان؛ «و اصبر نفسک مع الّذین یدعون ربّهم بالغدوة و العشیّ یریدون وجهه و لا تعد عیناک
عنهم».(3)
روی این جهات، نخستین و مهمترین گام اصلاحی انبیا، درهم شکستن
چهارچوبهای ارزشی دروغین بود. آنها با تعلیماتشان معیارهای غلط را درهم ریختند و ارزشهای اصیل الهی را جانشین آن ساختند و با یک انقلاب فرهنگی محور شخصیت را از اموال و اولاد و ثروت و جاه و شهرت و قبیله و فامیل، به تقوا و ایمان و عمل
صالح مبدل ساختند.(1)
917 - تقلید مذموم و ممدوح
از نظر تحلیل عقلی، تقلید چهار گونه است:
1 - تقلید جاهل از جاهل.
2 - تقلید عالم از عالم.
3 - تقلید عالم از جاهل.
4 - تقلید جاهل از عالم.
سه قسم اول باطل و تنها گونهی چهارم صحیح است؛ هر چند این اقسام چهارگانه عقلی است، لیکن به دو قسم اخیر آن در قرآن اشاره شده است:
1 - تقلید جاهل از جاهل باطل است: «إذا قیل لهم تعالوا إلی ما أنزل اللّه و إلی الرّسول قالوا حسبنا ما وجدنا علیه ءَابائنا أو لو کان ءَابائهم لا یعلمون شیئاً و لا یهتدون»؛(2)وقتی به مشرکان گفته میشد که چرا از خدا و پیامبر پیروی نمیکنید، میگفتند: ما پدران خود را بر این روش یافتهایم. قرآن پاسخ میدهد: اگر پدرانشان از روی جهالت مسیر باطلی را طی کردهاند، آیا اینها نیز باید پیروی
کنند؟
2 - تقلید جاهل از عالم صحیح و لازم است؛ «فاسئلوا أهل الذّکر إن کنتم لا
تعلمون».(1)
918 - شب مایهی آرامش
«و جعل اللّیل سکناً»(2)
امام باقرعلیه السلام میفرماید: مراسم ازدواج را در شب قرار بده، زیرا شب مایهی آرامش است؛ «تزوّج باللّیل فإنّه جعل اللّیل سکناً». امام سجادعلیه السلام به غلامان خود دستور داد که به هنگام شب، حیوانات را ذبح نکنید. زیرا خداوند شب را برای همه چیز مایهی آرامش قرار داده است؛ «کان علی ابن الحسینعلیه السلام: یأمر غلمانه أن لایذبحوا حتی یطلع الفجر و یقول: إنّ اللّه تعالی جعل اللّیل سکناً
لکلّ شیء».(3)
919 - گذشته و آینده از نظر قرآن
خداوند قیامت را فردا میداند و تاریخ اقوام پیشین را دیروز. انسان وقتی با دید وسیع نگاه میکند، دیروز و فردا هر دو زیر پای اوست. از این رو قرآن کریم در بارهی بعضی از امتها میفرماید: آنها را چنان با خاک یکسان کردیم که گویا دیروز در این سرزمین نبودند؛ «کأن لم تغن بالأمس».(4)
تعبیر به کلمهی دیروز یا شدت مبالغه است یا برای بیان زودگذر بودن زمان. امیرالمؤمنینعلیه السلام در این زمینه میفرماید: «فان غداً من الیوم قریب ما أسرع الساعات فی الیوم و أسرع الأیّام فی الشّهر و أسرع الشهور فی السّنة»؛ ساعتها چه زود میگذرد و روزهای ماه چه زود سپری میشود و ماههای عمر چه با شتاب میرود.
قرآن از قیامت به فردا یاد میکند. مانند: «و لتنظر نفس ما قدّمت لغد»؛(1)هر
کسی ببیند که برای فردای خود چه کرده است.(2)
920 - بشارت الهی
بشارت بر دو قسم است: یکی به واسطه ملک و در لحظهی احتضار و رفتن به سرای آخرت است؛ «ألاّ تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون»،(3)دیگری بدون واسطه که خود خداوند بشارت میدهد؛ «یبشّرهم ربّهم برحمة منه و رضوان و جنّات لهم فیها نعیم».(4)
921 - سلام الهی
سلام خداوند دو گونه است: یکی به واسطهی پیامبراکرمصلی الله علیه وآله در دنیا؛ «و إذا جاءک الّذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم»،(5)یکی بی واسطه در بهشت؛ «سلام قولاً من ربّ رحیم».(6)
922 - نصرت الهی
قرآن کریم در برخی از آیات میفرماید: هر کس را خداوند بخواهد، به نصرت خویش تأیید میکند؛ «و اللّه یؤیّد بنصره من یشاء». در آیات دیگری «من یشاء» را معرفی
میکند که آنها مؤمنان واقعی هستند که از نصرت الهی برخوردار هستند؛ «و کان حقّاً علینا نصر المؤمنین».(1)زیرا در جای دیگری، نصرت الهی را مشروط به نصرت مردم در بارهی دین خدا میداند؛ «یا أیّها الّذین ءَامنوا إن تنصروا اللّه ینصرکم و
یثبّت أقدامکم».(2)
923 - نعمت یافتگان، غضب شدگان و گمراهان
در سورهی مبارکهی حمد، سه عنوان کلی مطرح شده است: نعمت یافتگان، غضب شدگان و گمراهان، که هر کدام راه و روشی دارند و نمازگزار از خداوند میخواهد که راه مستقیم را که راه نعمت یافتگان است، به او بشناساند.
علیعلیه السلام در تفسیر این سه عنوان به سه آیهی قرآن کریم استناد میکند و آنها را چنین معرفی میفرماید: مراد از اهل نعمت کسانی هستند که در این آیهی شریفه مطرح هستند: «و من یطع اللّه و الرّسول فأولئک مع الّذین أنعم اللّه علیهم من النّبییّن و الصّدّیقین و الشّهداء و الصّالحین»(3)و منظور از غضب شدگان یهودیهایی هستند که خداوند در بارهی آنان میفرماید: «قل هل أنبّئکم بشرّ من
ذلک مثوبة عند اللّه من لعنه اللّه و غضب علیه»(4)و مراد از گمراهان، مسیحیهایی هستند که خداوند در بارهی آنان میفرماید: «قل یا أهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحقّ و لا تتّبعوا أهواء قوم قد ضلّوا من قبل و أضلّوا کثیراً و ضلّوا عن سواء السّبیل».(2839)
924 - اقسام سوگند در قرآن
قسم در قرآن بر سه قسم است:
1 - گاهی خداوند به ذات خود قسم میخورد، مانند: «فو ربّک لنحشرنّهم».(1)
2 - گاهی خداوند به کلام و صفات خویش قسم سوگند یاد میکند؛ «ص و القرءَان ذی الذّکر»(2)و «ق و القرءَان المجید».(3)
3 - گاهی به مخلوقات خویش قسم میخورد؛ «و الشّمس و ضحیها * و القمر إذا تلیها»(4)و «و التّین و الزّیتون».(5)
فایدهی سوگند آن است که از سویی یقین مؤمن را در دین بیافزاید تا هیچ شکی باقی نماند و از سوی دیگر، بر انکار کافر بیافزاید تا حجت بر او تمام شود.(6)
رعایت آداب در مسائل مختلف از نظر قرآن
925 - آداب خوردن و آشامیدن
الف - اجتناب از اسراف؛ «کلوا واشربوا و لاتسرفوا».(7)
ب - شکر الهی؛ «کلوا ..... واشکروا»و «أفرأیتم الماء الّذی تشربون *.......*لو نشاء لجعلناه أجاجاً فلولا تشکرون».(1)
926 - آداب احسان
رعایت اولویت در نیکی به والدین، خویشاوندان، یتیمان، نیازمندان، همسایگان، غلامان و کنیزان؛ «و بالوالدین إحساناً و ذی القربی و الیتمی و المساکین»(2)و «و بالوالدین إحساناً و بذی القربی و الیتمی و المساکین و الجار ذی القربی و الجار الجنب و الصاحب بالجنب وابن السّبیل و ما ملکت ایمانکم».(3)
927 - آداب ازدواج
الف - آسانگیری؛ شعیبعلیه السلام به موسیعلیه السلام در پیشنهاد مراسم ازدواج با دخترش گفت: «و ما أرید أن أشقّ علیک».(4)
ب - توکل و امید به فضل الهی؛ «و أنکحوا الأیامی منکم و الصّالحین من عبادکم و إمائکم إن یکونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله».(5)
928 - آداب استغفار
الف - اجتناب از اصرار به گناه؛ «فاستغفروا لذنوبهم ... و لم یصرّوا علی ما
فعلوا».(1)
ب - اعتراف به خطا؛ «قال ربّ إنّی ظلمت نفسی فاغفرلی».(2)
ج - اقرار به ایمان؛ «...و اللّه بصیر بالعباد * الّذین یقولون ربّنا إنّنا ءامنّا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النّار».(3)
د - توجه به ولایت خدا؛ «أنت ولینا فاغفر لنا وارحمنا».(4)
ه - توسل به انبیا و اولیای الهی؛ «و لو أنّهم اذ ظلموا أنفسهم جاؤک فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرّسول لوجدوا اللّه توّاباً رحیماً».(5)
و - استغفار در سحر؛ «و المستغفرین بالأسحار»(6)و «و بالأسحار هم یستغفرون».(7)
929 - آداب تبلیغ
الف - اتخاذ روشهای مناسب (حکمت و موعظه و مناظره)؛ «أدع إلی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی أحسن».(8)
ب - پرهیز از اجرت خواهی؛ «قل لا أسئلکم علیه أجراً».(9)
ج - تأکید بر مشترکات؛ «قل یا أهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم ألاّ نعبد إلاّ اللّه و لا نشرک به شیئاً».(10)
د - روشنی بیان؛ «و قل لهم فی أنفسهم قولاً بلیغاً»(1)و «فهل علی الرّسل إلاّ البلاغ المبین».(2)
ه - مهربانی و مدارا با مردم؛ «فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک».(3)
و - ناصحانه سخن گفتن؛ «أبلّغکم رسالات ربّی و أنصح لکم».(4)
930 - آداب تعلیم و تربیت
الف - اجازه گرفتن شاگرد از استاد برای استفاده علمی؛ «قال له موسی هل أتّبعک علی أن تعلّمن ممّا علّمت رشداً».(5)
ب - تعظیم و اقرار به جهل خود برای یادگیری حقایق؛ «و علّم ءادم الأسماء کلّها ثمّ عرضهم علی الملئکة فقال أنبئونی بأسماء هؤلاء إن کنتم صادقین * قالوا سبحانک لا علم لنا إلاّ ما علّمتنا».(6)
ج - سمت و سوی الهی داشتن؛ «ولکن کونوا ربانییّن فی العلم بما کنتم تعلّمون الکتاب و بما کنتم تدرسون».(7)
د - ذکر نام خدا؛ «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق * خلق الإنسان من علق * اقرأ و ربّک الأکرم»(8).
ه - صبر و پایداری؛ «قال له موسی هل أتّبعک علی أن تعلّمن ممّا علّمت به رشداً * قال إنّک لن تستطیع معی صبراً * و کیف تصبر علی ما لم تحط به خبراً * قال ستجدنی إن شاء اللّه صابراً».(1)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 931 تا 945
931 - آداب استماع قرآن
الف - خضوع؛ «إنّ الّذین أوتوا العلم من قبله إذا یتلی علیهم یخرّون للأذقان سجّداً».(2)
ب - سکوت؛ «و إذا قریء القرءان فاستمعوا له و أنصتوا».(3)
932 - آداب انفاق
الف - اجتناب از ریا و منت؛ «لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الأذی».(4)
ب - اخلاص؛ «الّذی یؤتی ماله یتزکّی * و ما لأحد عنده من نعمة تجزی * إلاّ ابتغاء وجه ربّه الأعلی»(5)و «و أنفقوا فی سبیل اللّه».(6)
ج - اعتدال؛ «و لا تجعل یدک مغلولة إلی عنقک و لا تبسطها کل البسط».(7)
د - انفاق از مال مرغوب؛ «لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون».(8)
ه - حفظ شخصیت نیازمندان؛ «قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها
أذی».(1)
و - رعایت اولویت؛ «و ءاتی المال علی حبّه ذوی القربی و الیتمی المساکین وابن السبیل و السّائلین و فی الرّقاب»(2).
933 - آداب پرسش
الف - اجتناب از سؤال بیمورد؛ «لا تسألوا عن أشیاء إن تبد لکم تسؤکم».(3)
ب - موقعیت شناسی؛ «فلا تسئلنی عن شیء حتی أحدث لک منه ذکراً».(4)
934 - آداب معاشرت
الف - تواضع؛ «واقصد فی مشیک».(5)
ب - خوش خلقی؛ «فبما رحمة من اللّه لنت لهم».(6)
ج - دفع بدی به خوبی؛ «ادفع بالّتی هی أحسن السّیّئة».(7)
د - گذشت؛ «فاعف عنهم و استغفر لهم».(8)
ه - بردباری و استقامت؛ «واصبر علی ما یقولون».(9)
و - گفتار نیک با مردم؛ «و قولوا للنّاس حسناً».(10)
ز - گفتار نیک با مستمندان؛ «قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها أذی».(1)
ی - معاشرت پسندیده با خانواده؛ «و عاشروهنّ بالمعروف».(2)
935 - آداب قرض دادن
الف - لزوم اعطای قرض با نیت خالصانه؛ «من ذا الّذی یقرض اللّه قرضاً حسناً».(3)
ب - تنظیم سند؛ «... إذا تداینتم بدین إلی أجل مسمّی فاکتبوه».(4)
ج - مرغوبیت کالا؛ «و أقرضتم اللّه قرضاً حسناً لأکّفرنّ عنکم سیّئاتکم».(5)
936 - آداب دعا کردن
الف - التجا به مقام ربوبی خداوند؛ تمام آیاتی را که اول آن «ربّنا» یا «ربّ» آمده، گویای این معناست. مانند: «ربّنا وابعث فیهم رسولاً منهم»(6)و «ربّ هب لی من الصّالحین»(7)و «ربّنا هب لنا من أزواجنا و ذریّاتنا قرة أعین».(8)
ب - اخلاص؛ «وادعوه مخلصین له الدّین».(9)
ج - توجه به صفات کمال؛ «ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة إنّک أنت الوهّاب».(10)
د - دعا برای دیگران؛ «ربّ اجعل هذا بلداً ءامناً وارزق أهله من الّثمرات».(1)
ه - تضرع؛ «أدعوا ربّکم تضرّعاً و خفیة».(2)
و - خوف و رجا؛ «وادعوه خوفاً و طمعاً».
ز - وقت مناسب؛ «واذکروا اسم ربّک بکرة و أصیلاً».(3)
937 - آداب عبادت کردن
الف - اخلاص؛ «فاعبداللّه مخلصاً له الدّین».(4)
ب - زبان جمعی؛ «إیّاک نعبد».
ج - شکر؛ «واشکروا اللّه إن کنتم إیّاه تعبدون».(5)
938 - آداب مسجد رفتن
الف - با زینت رفتن؛ «خذوا زینتکم عند کلّ مسجد».(6)
ب - دعا و ذکر خدا؛ «و أقیموا وجوهکم عند کلّ مسجد وادعوه مخلصین له الدّین».(7)
ج - رعایت تقوا؛ «لمسجد أسّس علی التّقوی من أوّل یوم أحقّ أن تقوم فیه».(2905)
939 - آداب ذکر و یاد خدا
الف - تداوم؛ «واذکروا ربّک کثیراً»(1)، «الّذین یذکرون اللّه قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم».(2)
ب - تضرع و ترس؛ «واذکر ربّک فی نفسک تضرّعاً و خفیة».(3)
ج - وقت مناسب؛ «واذکر اسم ربّک بکرة و أصیلاً».(4)
940 - آداب سخن گفتن
الف - اجتناب از بدگویی؛ «لا یحبّ اللّه الجهر بالسّوء من القول».(5)
ب - اجتناب از صدای بلند؛ «واغضض من صوتک».(6)
ج - حسن گفتار؛ «قولوا للنّاس حسناً».(2912)
د - گفتار نیک با نیازمندان؛ «قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها أذی».(2913)
ه - حق گویی؛ «قولوا قولاً سدیداً».(7)
و - رعایت عدالت؛ «إذا قلتم فاعدلوا».(8)
ز - ملایمت؛ «فقولا له قولاً لیّناً».(2916)
941 - آداب جنگ و جهاد
الف - اجتناب از خوشگذرانی؛ «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم واصبروا ... * و لا تکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطراً و رئاء النّاس».(1)
ب - اخلاص؛ «و قاتلوا فی سبیل اللّه الّذین یقاتلونکم».(2)
ج - اعراض از دنیاطلبی؛ «إذا ضربتم فی سبیل اللّه فتبیّنوا و لا تقولوا لمن ألقی إلیکم السّلم لست مؤمناً تبتغون عرض الحیوة الدّنیا»(3)و «مالکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل اللّه اثّاقلتم إلی الأرض أرضیتم بالحیوة الدّنیا من الاخرة».(4)
د - توکل به خدا؛ «الّذین قال لهم النّاس إنّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا اللّه و نعم الوکیل».(5)
ه - دعا؛ «و لمّا برزوا لجالوت و جنوده قالوا ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت أقدامنا».(6)
و - آمادهباش همیشگی؛ «و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل».(7)
942 - آداب تلاوت قرآن
الف - استعاذه؛ «فإذا قرأت القرءان فاستعذ باللّه من الشّیطان الرّجیم».(8)
ب - تدبّر؛ «أفلا یتدبّرون القرءان».(9)
ج - توجه به معنا؛ «الّذین ءاتینهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته».(1)
د - خضوع؛ «إذا یتلی علیهم یخرّون للأذقان سجّداً * و یقولون سبحان ربّنا إن کان وعد ربّ2نا لمفعولاً * و یخرّون للأذقان یبکون و یزیدهم خشوعاً».(2)
ه - گریستن؛ «یبکون و یزیدهم خشوعاً».(3)
و - سکوت؛ «و إذا قریء القرءان فاستمعوا له و أنصتوا».(4)
ز - طهارت؛ «لا یمسّه إلاّ المطهّرون».(5)
943 - آداب توبه
الف - اخلاص؛ «توبوا إلی اللّه توبة نصوحاً».(6)
ب - استغفار؛ «و أن استغفروا ربّکم ثمّ توبوا إلیه».(7)
ج - اصلاح عمل؛ «ثمّ تابوا من بعد ذلک و أصلحوا».(8)
د - فوریت؛ «من عمل منکم سوء بجهالة ثمّ تاب من بعده».(9)
944 - آداب مهمانی
الف - اجتناب از مزاحمت؛ «فإذا طعمتم فانتشروا و لا مستأنسین لحدیث».(10)
ب - تعجیل در تهیهی غذا و پذیرایی مناسب؛ «فما لبث أن جاء بعجل حنیذ».(1)
ج - ترک نگاه به ظرف غذای دیگری؛ «لا تدخلوا بیوت النّبیّ إلاّ أن یؤذن لکم إلی طعام غیر ناظرین إنیه».(2)
د - سلام کردن؛ «و نبّئهم عن ضیف إبراهیم * إذ دخلوا علیه فقالوا سلاماً».(3)
945 - ادب گرفتن زکات
دعا برای زکات دهنده؛ «خذ من أموالهم صدقة.... و صلّ علیهم».(4)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 946 تا 960
946 - ادب اطعام
اخلاص؛ «إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاءً و لا شکوراً».(5)
947 - ادب برخورد با سختیها
اظهار تسلیم و استرجاع؛ «الّذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون».(6)
948 - آداب کار
الف - ذکر نام خدا: فضیلت شروع کارها با نام خداست؛ «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»و
«و قال ارکبوا فیها بسم اللّه مجریها و مرسیها».(1)
ب - گفتن إن شاء اللّه؛ «و لا تقولوا لشیء انّی فاعل ذلک غداً إلاّ أن یشاء اللّه».(2)
949 - ادب تجارت
ذکر الهی؛ «وابتغوا من فضل اللّه واذکروا اللّه کثیراً».(3)
950 - آداب راه رفتن
الف - اجتناب از تکبر؛ «و لا تمش فی الأرض مرحاً».(4)
ب - رعایت حیا برای زنان در راه رفتن؛ «فجاءته إحدیهما تمشی علی استحیاء».(5)
951 - دستور طبّی در اسلام
«کلوا و اشربوا و لا تسرفوا»(6)
هارون الرّشید طبیب مسیحی داشت که بسیار معروف بود. روزی این طبیب به یکی از دانشمندان اسلامی گفت: من در کتاب آسمانی شما چیزی از طب نمییابم، در حالی که دانش مفید بر دو گونه است: علم ادیان و ابدان. او در پاسخ گفت: خداوند همهی دستورات طبّی را در نصف آیهای از قرآن کریم بیان کرده است؛ «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا»و پیامبر ما نیز طبّ را در این دستور خویش خلاصه کرده است: «المعدة بیت الأدواء و
الحمیة رأس کل دواء».
طبیب مسیحی که این سخن را شنید، گفت: قرآن شما و پیامبرتان برای جالینوس طبی باقی نگذاشته است؛ «ما ترک کتابکم و لا نبیّکم لجالینوس طبّاً».(1)
952 - سرّ افراد صراط و جمع بستن سبیل
در قرآن کریم صراط به صیغه مفرد و سبیل جمع آمده است؛ «و الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا».(2)زیرا به اختلاف احوال و رهروان، راه عبادت مختلف میشود. صراط مستقیم چون بزرگراهی است که همهی راههای فرعی بدان منتهی میشود، با این که صراط مستقیم به همهی آن راهها گفته میشود و مثل صراط مستقیم نسبت به سایر راهها مثل روح نسبت به بدن است. یک انسان در زندگیاش احوال مختلفی دارد. مثل
کودکی، جوانی و پیری، ولی در عین حال، روح همان روح است و در عین این که انسان در هر کدام از آنها متفاوت است، ولی روح تغییری پیدا نمیکند.(3)
953 - سرّ تعبیر لفظ انجیل به صورت مفرد
هر گاه قرآن کریم از کتاب حضرت عیسیعلیه السلام نام برده، با لفظ «انجیل» به صورت مفرد ذکر کرده است و نیز آن را نازل شده از طرف خدا معرفی میکند. پس با توجه به این دو وصف، انجیلهای گوناگونی که در میان نصاری متداول بوده، حتی معروفترین آنها را که به لوقا، مرقس، متّی و یوحنّا نسبت میدهند، هیچ یک انجیل واقعی نیست.(2951)
954 - بطلان عقیدهی مسیحیت
حضرت عیسیعلیه السلام در سن کودکی گفت: «إنّی عبد اللّه ءَاتانی الکتاب و جعلنی نبیّاً»،(1)این سخنان حضرت عیسیعلیه السلام دلیل روشنی است بر بطلان عقیدهی مسیحیت که او را خدا میداند. چون کلام عیسیعلیه السلام یا راست است یا دروغ. اگر راست گفت، بنا بر این او بندهی خداست نه خدا و اگر دروغ است، آن کس که دروغ میگوید، خدا نیست، چون خداوند را قرآن کریم توصیف میکند؛ «و من أصدق من اللّه
حدیثاً».(2)
955 - سر نامگذاری منافق
«إذا جاءک المنافقون»(3)
نفق بر وزن «فرس»، سوراخی است در زیر زمین که درب دیگری برای خروج دارد. یربوع خزندهای است شبیه به موش (شاید موش صحرایی باشد)، این خزنده دو لانه میسازد. یکی به نام «نافقاء» که آن را مخفی میدارد و دیگری به نام «قاصعاء» که آشکار است. چون دشمن از قاصعا به آن حمله کند، وارد نافقا شده و از آن خارج میشود. منافق کسی است که به سوی مؤمن، با ایمان و به سوی کافر با کفر خارج میشود و در حقیقت راه
گریز از ضرر را برای خویش، همواره باز نگه میدارد و شاید به جهت خروج حقیقیاش از ایمان به کفر، منافق نامیده شده است.(2955)
956 - وعدهی الهی و انجاز آن
خداوند گاهی در بعضی از آیات وعده میدهد، در بعضی از آیات دیگر وفای به وعده را بیان میکند. مثلاً در آیهای از زبان حضرت موسیعلیه السلام میفرماید: در صورتی که مردم صبر کنند، آنها را وارثان زمین قرار میدهیم؛ «قال موسی لقومه استعینوا باللّه و اصبروا إنّ الأرض للّه یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتّقین»(1)و در جای دیگری انجاز وعده را بیان میکند؛ «و أورثنا القوم الّذین
کانوا یستضعفون مشارق الأرض و مغاربها الّتی بارکنا فیها و تمّت کلمت ربّک الحسنی علی بنی اسرائیل بما صبروا».(2)
این آیهی شریفه تحقق وعدهی الهی را بیان میکند که استیلای آنان بر زمین مقدس و توطنشان در آن مشروط به صبر و اطاعت خداوند است.(3)
957 - سلسلهی مراتب
قرآن کریم در شهادت به یگانگی خداوند، اول خداوند را ذکر کرد، بعد فرشتگان، سپس مؤمنان و اهل دانش را؛ «شهد اللّه أنّه لا إله إلاّ هو و الملئکة و أولو العلم قائماً بالقسط».(4)همچنین در تحیّت و درود به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله اول خداوند، بعد فرشتگان و بعد مؤمنان را ذکر کرد؛ «إنّ اللّه و ملئکته یصلّون علی النّبیّ یا أیّها الّذین ءامنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً».(2960)
958 - خسارت عمر
فخر رازی میگوید: یکی از بزرگان را دیدم که میگفت: شخصی را دیدم که یخ میفروخت و فریاد میزد: «ارحموا من یذوب رأس ماله»؛ به کسی که سرمایهاش ذوب میشود و از میان میرود، رحم کنید. پیش خود گفتم: این است معنای سخن خداوند که در این آیه میفرماید: «انّ الإنسان لفی خسر»؛(1)سوگند به عصر که انسان در زیان به سر میبرد.
آری! انسانی که عمرش میگذرد و در برابر آن کسب فضایل و مکارم نمیکند، مانند یخی است که آب میشود و از میان میرود.(2)
959 - عدم امکان فرار
سه چیز است که انسان در دنیا با آنها برخورد میکند و امکان گریز از آنها نیست:
1 - رزق؛ «لو انّ ابن ءادم فرّ من رزقه کما یفرّ من الموت لأدرکه رزقه».
2 - کیفر عمل؛ «من یعمل سوءاً یجز به».(3)
3 - مرگ؛ «قل إنّ الموت الّذی تفرّون منه فإنّه ملاقیکم».(2964)
960 - حکومت، موهبت الهی
اطلاق مُلک شامل هر مُلکی اعم از حق یا باطل میشود و تمام اقسام آن به خداوند مستند است؛ «قل اللّهمّ مالک الملک تعطی الملک من تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء».(1)ملک فی حد نفسه، موهبتی از مواهب الهیه و نعمتی از نعم اوست که میتوان به وسیلهی آن، آثار نیکویی در اجتماع انسانی پدید آورد و خداوند متعال گرایش به آن را در انسانها قرار داده است. از طرفی هم میتوان گفت: ملکی که نا اهلان دارند،
ذاتاً مذموم نیست، بلکه خود آنها مذموم هستند که حکومت را وسیلهی ستم قرار دادهاند.
بدین جهت، حضرت یوسفعلیه السلام در برابر نعمت ملک و سلطنت، از خداوند فرجام نیکو تقاضا میکند؛ «ربّ قد ءاتیتنی من الملک ... توفّنی مسلماً»(2)، اما هنگامی که خداوند به نمرود سلطنت عطا میکند، وی در برابر حضرت ابراهیمعلیه السلام میایستد و مبارزه میکند؛ «ألم تر إلی الّذی حاجّ إبراهیم فی ربّه أن ءَاتیه اللّه الملک».(3)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 961 تا 975
961 - حکومت از دیدگاه موحّد و مشرک
خداوند حکومت مصر را به دو نفر عطا کرد: فرعون و یوسف. وقتی حکومت مصر را به فرعون دادند، به خود اضافه کرد و گفت: «ألیس لی ملک مصر»(4)و در نتیجه خوار و ذلیل گشت، اما حضرت یوسفعلیه السلام ملک مصر را به خداوند اضافه کرد و گفت: «ربّ قد ءاتیتنی من الملک»(5)و در نتیجه عزیز گشت.(2970)
962 - تفاوت مسئولان نظام اسلامی با نظام طاغوتی
از نظر قرآن کریم مسئولین نظام اسلامی هرگاه به قدرت و حکومت برسند، احکام اسلام (از قبیل برپا داشتن نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر و ...) را اجرا میکنند؛ «الّذین إن مکّنّاهم فی الأرض أقاموا الصلوة و ءَاتوا الزّکوة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و للّه عاقبة الأمور»(1)، اما نظام طاغوتی هرگاه قدرت و تسلّط بر مستضعفان پیدا کند، کاری جز فساد، تبهکاری و ظلم انجام نمیدهد؛
«إنّ الملوک إذا دخلوا قریة افسدوها»(2). زیربنای این دو روش دو طرز تفکر است. زیرا منطق افراد صالح و متّقی که در رأس آن انبیا و اولیای الهی هستند، این است که پیروزی و سعادت برای کسی است که تهذیب نفس و تزکیهی روح کرده باشد؛ «قد أفلح من زکّیها»،(3)اما منطق افراد طغیانگر که در رأس آن فرعونیان هستند، این است که پیروزی و سعادت برای کسی است که زور بگوید و قلدری از خود نشان دهد؛ «قد أفلح الیوم
من استعلی».(4)
963 - وظیفهی کارگزاران حکومت اسلامی
«تلک الدّار الأخرة نجعلها للّذین لا یریدون علواً فی الأرض و لا فساداً»(5)
علیعلیه السلام هنگام دسیابی به خلافت ظاهری، شخصاً در بازارها قدم میزد، گمشدهها را راهنمایی میکرد، ضعیفان را کمک میکرد و از کنار فروشندگان و کسبه رد میشد و آیهی
شریفهی «تلک الدّار الأخرة ....» را برای آنها میخواند. سپس میفرمود: «أنزلت هذه الآیة فی أهل العدل و التّواضع من الولاة و أهل القدرة من النّاس»؛ این آیهی در بارهی زمامداران عادل و متواضع و همچنین سایر
قدرتمندان از تودههای مردم نازل شده است.(1)
964 - خداوند بهترین قانونگذار
«أفحکم الجاهلیّة یبغون و من أحسن من اللّه حکماً لقوم یوقنون»(2)
بهترین قانون آن است که مقنّنِ آن شرایط زیر را داشته باشد:
الف - از تمام اسرار هستی و انسان در حال و آینده آگاه باشد.
ب - هیچ هدف انتفاعی نداشته باشد.
ج - هیچ لغزش عمدی و سهوی نداشته باشد.
د - از هیچ قدرتی نترسد.
ه - خیرخواه همه باشد.
این شرایط همه در خداوند متعال وجود دارد. بنا بر این، بهترین قانونگذار خداوند است.(3)
965 - شیوهی برخورد با دشمنان
شیوهی برخورد با دشمنان در موارد مختلف تفاوت دارد:
1 - سلام کردن؛ «إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً».(4)
2 - نرم سخن گفتن؛«فقولا قولاً لیّناً».(1)
3 - سکوت؛ «فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتّی یلاقوا یومهم الّذی یوعدون».(2)
4 - صبر کردن؛ «فاصبر کما صبر أولوالعزم من الرّسل».(3)
5 - اعراض؛ «أعرض عنهم».(4)
6 - غلظت؛ «واغلظ علیهم».(5)
7 - مقابله به مثل؛ «فإذا اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم».(6)
966 - اقسام اتّحاد
در قرآن کریم از سه گونه اتحاد سخن رفته است: اتحاد در جوامع انسانی، اتحاد در میان موحّدان و اتحاد در میان مؤمنین. قرآن کریم نسبت به اتحاد در جوامع انسانی میفرماید: اگر گروهی کافرند، لیکن آسیبی به جامعهی اسلامی نمیزنند، آنها باید در جامعهی اسلامی از قسط و عدل اسلامی برخوردار باشند؛ «لا ینهیکم اللّه عن الّذین لم یقاتلوکم فی الدّین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبرّوهم و تقسطوا
إلیهم»،(7)و در بارهی اتحاد میان موحّدان میفرماید: «... تعالوا إلی کلمة سواء بیننا و بینکم ألاّ نعبد إلاّ اللّه و لا نشرک به شیئاً»،(8)و در بارهی اتحاد میان مؤمنان میفرماید: «یا أیّها الّذین ءَامنوا ادخلوا فی السّلم کافّة».(2988)
967 - لزوم کسب قدرت در برابر یهود
«و من أهل الکتاب من إن تأمنه بقنطار یؤدّه إلیک و منهم من إن تأمنه بدینار لا یؤدّه إلیک إلاّ ما دمت علیه قائماً»(1)
بعضی از اهل کتاب کسانی هستند که اگر ثروت زیادی به رسم امانت به آنها بسپاری، به تو باز میگردانند و برخی دیگر کسانی هستند که اگر یک دینار هم به آنان بسپاری، به تو باز نمیگردانند، مگر این که بالای سر آنها ایستاده و بر آنها مسلّط باشی.
از این آیه یک اصل کلی و اساسی در بارهی روحیهی یهود استفاده میشود که بسیاری از آنها چنان هستند که در پرداخت حقوق دیگران هیچ اصلی را جز قدرت به رسمیّت نمیشناسند، مسلمانان برای استیفای حقوق خود از آنها هیچ راهی جز این ندارند که بکوشند و کسب قدرت کنند تا آنها در برابر ادای حق، تسلیم گردند.(2)
968 - عداوت و دشمنی یهود
«لتجدنّ أشدّ النّاس عداوة للّذین ءَامنوا الیهود و الّذین أشرکوا»(3)
چرا خداوند صفت عداوت و دشمنی یهود و مشرکان را بر شخص آنها مقدم داشت، با این که چنین تعبیری هم ممکن بود: «لتجدنّ الیهود و الّذین أشرکوا أشدّ النّاس عداوة للّذین ءامنوا».
در پاسخ میتوان گفت: چون مقصود ذکر دشمنی آنها است، نظر به شخص آنها
نیست، در این صورت باید نخست از عداوت سخن بگوید. افزون بر آن از سبقت ذکر عداوت نیز میتوان استفاده کرد که یهودیان چنان آماده و مهیا برای دشمنی و آزار رسانی و نابود کردن اهل ایمان هستند که گویا دشمنی آنها پیشاپیش آنها در حرکت است، میشتابند تا اهل ایمان را دریابند.(1)
969 - عوامل پیروزی بنی اسرائیل
قرآن کریم داستان تقاضای بنی اسرائیل از پیامبرشان را مبنی بر نصب فرماندهی برای جنگ با دشمنان خود، چنین بیان میکند: خداوند طالوت را به فرماندهی آنان انتخاب کرد و سرانجام طالوت و سپاهیانش بر جالوت پیروز شدند. از تحلیل داستان پیش گفته درمییابیم که عوامل پیروزی آنان بدین شرح است:
1 - رهبر توانا و لایق؛ «زاده بسطة فی العلم و الجسم».(2)
2 - پیروان مؤمن؛ «قال الّذین یظنّون أنّهم ملاقوا اللّه».(3)
3 - توکل؛ «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة بإذن اللّه».(4)
4 - صبر و استقامت؛ «ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت أقدامنا».(5)
5 - انگیزهی الهی داشتن؛ «وانصرنا علی القوم الکافرین».(2997)
970 - راضی نشدن دشمنان اسلام از مسلمانان
«لن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم قل إنّ هدی اللّه هو الهدی»(1)
این آیهی شریفه در عین این که خطاب به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است، خطاب به همهی مسلمانان عالم در طول تاریخ نیز هست که هرگز یهود و نصاری از شما راضی نخواهند شد، مگر آن که تسلیم بی چون و چرای دین و مذهب آنان شوید و از اصل و ارزشهای الهی کناره بگیرید. زیرا قرآن کریم میفرماید: دشمنان شما تا جایی جنگ و ستیز را ادامه میدهند که شما از دینتان برگردید؛ «لا یزالون یقاتلونکم حتّی
یردّوکم عن دینکم»،(2)ولی شما مسلمانان باید با قاطعیت کامل دست رد به سینهی نامحرم بزنید و بگویید که هدایت، فقط هدایت الهی است و تنها راه سعادت راه وحی است، نه پیروزی بر تمایلات این و آن.(3)
971 - راز سقوط بنی اسرائیل
حدود نهصد آیهی قرآن کریم در بارهی حضرت موسیعلیه السلام و بنی اسرائیل است؛ مردمانی که سالیان دراز زیر ستم فرعون سوختند و ساختند و با قیام حضرت موسیعلیه السلام از شرّ فرعون نجات یافته، حکومتی مستقل به رهبری حضرت موسیعلیه السلام تشکیل دادند، و خداوند در بارهی آنها فرمود: «إنّی فضّلتکم علی العالمین»؛(4)ای بنی اسرائیل! من شما را بر مردم عصر خودتان برتری دادم، اما در جای دیگر
قرآن میخوانیم:
«و باؤوا بغضب من اللّه»(1)آنان گرفتار قهر و غضب الهی شدند.
چگونه یک ملت عزیز، ذلیل میشود؟ خود قرآن کریم راز این قصه را این گونه بیان میکند:
1 - علما و دانشمندان یهود قانون آسمانی را تغییر دادند؛ «یحرّفون الکلم عن مواضعه».(2)
2 - تجار و بازرگانان به سراغ ربا رفتند؛ «و أخذهم الرّبا و قد نهوا عنه».(3)
3 - گروهی جذب گوساله طلایی شده و به دنبال او رفتند و گوساله پرست شدند؛ «انّکم ظلمتم أنفسکم باتّخاذکم العجل».(4)
4 - عموم مردم رفاه طلب شده و از جنگ و دفاع پرهیز داشتند. وقتی حضرت موسیعلیه السلام به آنها فرمود: در این شهر جبّار و ستمگری هست، برویم و با او بجنگیم، آنها گفتند: «اذهب أنت و ربّک فقاتلا انّا هیهنا قاعدون»؛(5)تو با خدایت به جنگ برو، ما اینجا نشستهایم.(6)
972 - تاریخ و فلسفهی تاریخ
همیشه نجات افراد یا امتها در پرتو صفات و افعال شایسته بوده و سقوط افراد یا امتها نیز در پرتو صفات و افعال زشت صورت گرفته است. از این رو قرآن کریم، در کنار بیان تاریخ و سرگذشت اقوام یا افراد، فلسفهی تاریخ را نیز بیان میکند تا مایهی عبرت و درس زندگی برای همه باشد؛ «و لقد أهلکنا القرون من قبلکم لمّا ظلموا ... کذلک
نجزی القوم المجرمین».(1)«أهلکنا القرون» تاریخ است، «کذلک نجزی»
فلسفهی تاریخ است.
رفتن حضرت یونسعلیه السلام با حالت غضب و این گمان که ما بر او سخت نمیگیریم و تسبیح خداوند و ذکر الهی به هنگام گرفتاری، تاریخ است؛ «و ذا النّون إذ ذهب مغاضباً».(2)«و کذلک ننجی المؤمنین»، فلسفهی تاریخ است.(3)
973 - علل شکست ملتها از نظر قرآن
1 - طغیان؛ «لا تطغوا فیه فیحلّ علیکم غضبی».(4)
2 - گناه؛ «فأهلکناهم بذنوبهم».(5)
3 - ترس و بی تفاوتی؛ «إنّا هیهنا قاعدون»(6)و «و إذا ذکّروا لا یذکرون».(7)
4 - التقاط؛ «أفتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض فما جزاء من یفعل ذلک منکم إلاّ خزی فی الحیوة الدّنیا».(8)
5 - بخل و دنیا پرستی؛ «أنفقوا فی سبیل اللّه و لا تلقوا بأیدیکم إلی التّهلکة».(9)
6 - تفرقه و اختلاف؛ «و لا تنازعوا و تفشلوا».(10)
7 - سستی؛ «حتّی إذا فشلتم و تنازعتم فی الأمر و عصیتم».(11)
در یک جمله امام سجادعلیه السلام میفرماید: «اللّهمّ إنّی أعوذبک من الکسل و الفشل و الهمّ و الغمّ و البخل و الجبن و الفقر و الغفلة و العشوة و الشهوة»؛ امام سجادعلیه السلام عوامل بدبختی و سقوط ملتها را در بینشاطی، کم کاری، بیحالی، غم و غصهخوری، بخل و دنیا پرستی، ترس، فقر، غفلت، قساوت قلب و سرانجام در شهوت پرستی میداند.(1)
974 - سپردن ثروت به افراد ناتوان
«و لا تؤتوا السّفهاء أموالکم الّتی جعل اللّه لکم قیاماً»(2)
اموال خود را که خداوند وسیلهی قوام زندگی شما قرار داده، به دست سفیهان ندهید. آیهی فوق با این که در بارهی یتیمان بحث میکند، یک حکم کلی و عمومی برای همهی موارد را دربر دارد که انسان نباید در هیچ حالی اموالی را که در اختیار اوست یا زندگی او به نوعی به آن بستگی دارد، به دست افراد کم عقل بسپارد. این آیهی شریفه درس بزرگ اجتماعی به ما میدهد که افراد قاصر و ناتوان را به دلیل کمک شخصی
به آنها، به کارهایی نگمارید که قدرت انجام آن را ندارند. زیرا اگر این کار یک منفعت جزئی برای او داشته باشد، زیانهای کلی برای اجتماع دارد.
بنا بر این، کسانی که افراد ضعیف و ناتوان را به پستهای تبلیغی و مذهبی برای کمک و ارفاق به آنها انتخاب میکنند، در اشتباه هستند.
گفتنی است: سرّ این که خداوند، مال را عامل قیام مردم دانسته است، آن است که مال سبب استقلال و قوام زندگی انسان است و این از باب اطلاق اسمِ مسبّب بر سبب
است.(1)
975 - ممنوعیت ضرر زدن
بر پایهی «لا ضرر و لا ضرار فی الإسلام» هر گونه ضرر زدن در اسلام ممنوع است:
1 - آموزشهای مضرّ؛ «یتعلّمون ما یضرّهم و لا ینفعهم».(2)
2 - ضرر زدن به مکتب و وحدت؛ «اتّخذوا مسجداً ضراراً».(3)قرآن کریم به پیامبرصلی الله علیه وآله میگوید: کسانی که مسجد میسازند و قصد آنها ضرر زدن به وحدت و انسجام مسلمین است، تو در آن مکان نماز نخوان؛ «لا تقم فیه أبداً».(4)
3 - ضرر به همسر؛ «لا تضارّوهنّ لتضیّقوا علیهنّ».(5)
4 - ضرر به فرزند؛ «لا تضارّ والدة بولدها».(6)
5 - ضرر در معاملات و بدهکاریها؛ «و لا یضارّ کاتب و لا شهید».(7)
6 - ضرر به ورثه؛ «من بعد وصیة یوصی بها أو دین غیر مضارّ».(8)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 976 تا 990
976 - اهمیت مشاوره در اسلام
«و شاورهم فی الأمر»(9)
موضوع مشاوره در اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است، از این رو با این پیامبر نیازی به
مشورت ندارد، خداوند به او دستور میدهد که با مردم مشورت کند؛ «و شاورهم فی الأمر». نکتهی قابل توجه این که کلمهی «الأمر» در آیهی شریفه مفهوم وسیعی دارد و همهی کارها را شامل میشود، ولی مسلم است که پیامبر هرگز در احکام الهی و قانونگذاری مشورت نمیکرد و تنها در چگونگی اجرای قانون، نظر مسلمانها
را جویا میشد.
مشورت فواید فراوانی دارد. از جمله:
الف - انسان کمتر گرفتار لغزش میشود.
ب - اگر انسان در کار خود مواجه با پیروزی شود، کمتر مورد حسد دیگران واقع میشود و اگر شکست بخورد زبان اعتراض مردم بر او بسته است.
ج - انسان، ارزش شخصیت افراد و میزان دوستی و دشمنی آنها را با خود درک خواهد کرد.
د - مشورت کردن موجب شخصیّت دادن به دیگران و احترام به افکار و نظر آنهاست.(1)
977 - از ماست که بر ماست
«إنّ اللّه لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم»(2)
جملهی فوق که در دو مورد در قرآن کریم با تفاوت مختصری آمده، قانون کلی و عمومی را
بیان میکند؛ قانونی سرنوشت ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده. این قانون که یکی از پایههای اساسی جهان بینی و جامعه شناسی در اسلام است، به ما میگوید: مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شماست و هر گونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی اقوام، در درجهی اول به خود آنها بازگشت میکند. شانس و اقبال و
تصادف و تأثیر اوضاع فلکی و مانند اینها بیپایه است، بلکه هر گونه تغییرات برونی، متکی به تغییرات درونی ملتها و اقوام است.
این اصل قرآنی میگوید: برای پایان دادن به بدبختیها و ناکامیها باید دست به انقلابی از درون بزنیم. برای رهایی از گرفتاریها باید فوراً به جستجوی نقطه ضعفهای خویش بپردازیم و با بازگشت به سوی خداوند، روح خود را پاک کنیم.
جالب توجه این که حاکمیت این اصل قرآنی را ما در انقلاب اسلامی ایران به خوبی مشاهده کردیم؛ یعنی بدون این که دولتهای استعماری و ابرقدرتهای حیلهگر روش خود را تغییر دهند، هنگامی که ما از درون دگرگون شدیم، همه چیز دگرگون شد. به هر حال این درسی است برای امروز و فردا و فرداهای دیگر و برای همهی مسلمانان و همهی نسلهای آینده.(1)
978 - آزمایش مردم
«أحسب النّاس أن یترکوا أن یقولوا ءَامنّا و هم لا یفتنون»(2)
امام معصومعلیه السلام میفرماید: مردم آزمایش
میشوند همان گونه که طلا در کوره آزمایش میشود و خالص میشوند، همان گونه که فشار آتش ناخالصیهای طلا را از میان میبرد و آن را خالص میکند؛ «یفتنون کما یفتن الذّهب ثمّ قال یخلصون کما یخلص الذّهب».(1)
979 - نعمت و نقمت، دو ابزار آزمایش
خداوند متعال انسانها را به نعمت و نقمت، نیکی و بدی، خیر و شر میآزماید؛ «و بلوناهم بالحسنات و السّیّئات»،(2)«و نبلوکم بالشرّ و الخیر فتنة».(3)
بنا بر این، کسانی که نعمتهای الهی را نشانهی تکریم، و نقمتهای او را نشانهی توهین به خود میدانند، در اشتباه هستند و قرآن کریم این تحلیل را مردود میداند؛ «فأمّا الإنسان إذا ما ابتلیه ربّه فأکرمه و نعّمه فیقول ربّی أکرمن * و أمّا إذا ما ابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربّی أهانن».(4)
980 - آمادگی در برابر فشارها و سختیها
استعداد و آمادگی در برابر سختیها، کار را بر انسان آسان میکند و اگر این استعداد پیش از وقوع آن سختی حاصل نشود، انسان به هنگام برخورد با آنها دچار مشکل میگردد که گاهی قابل تدارک نیست. موارد لزوم آمادگی در قرآن کریم بدین شرح است:
1 - آمادگی در امور نظامی؛ «و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة».(5)
2 - آمادگی در برابر فقر؛ «من أحبّنا أهل البیت فلیستعدّ للفقر جلباباً».(1)
3 - آمادگی در برابر بلا و مصیبت؛ «من أحبّنا أهل البیت فلیستعدّ عُدّة للبلاء».(2)
4 - آمادگی برای سفر آخرت؛ «استعدّ لسفرک و حصّل زادک قبل حلول أجلک».(3)
981 - شرایط عمران و تولیت مساجد
از نظر قرآن کریم تصدّی تولیت و پرداختن به تعمیر مساجد شرایطی دارد:
الف - اعتقادی؛ ایمان به مبدأ و معاد.
ب - عملی؛ برپا داشتن نماز و پرداخت زکات.
ج - روحی؛ شجاعت و نفوذ ناپذیری.
قرآن کریم میفرماید: «إنّما یعمر مساجد اللّه من ءَامن باللّه و الیوم الاخر و أقام الصّلوة و ءَاتی الزّکوة لم یخش إلاّ اللّه».(4)مسجد پایگاه مهم عبادی و اجتماعی مسلمانان است، بنا بر این هم متولّیان آن باید صالح و پاک باشند، هم برنامههایش سازنده و تربیت کننده، هم بودجهاش مشروع و حلال، هم مسجدیان اهل تقوا؛ اگر سازندگان مساجد، جباران و سلاطین باشند و پیشنمازان آن افراد بی سواد و
ترسو، و خادمان آن هم افراد بیحال، طبعاً مساجد از هدف اصلی خود که آبادی معنوی است، دور خواهند ماند.(3043)
982 - با زینت به مسجد رفتن
«یا بنی ءَادم خذوا زینتکم عند کلّ مسجد»(1)
قرآن کریم دستور میدهد که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشید. این جمله هم ممکن است اشاره به زینتهای ظاهری و جسمانی باشد که شامل لباسهای پاک و زیبا و تمیز و شانه زدن موها و به کار بردن عطر و مانند آن میشود.
هنگامی که امام مجتبیعلیه السلام به مسجد میرفت، بهترین لباسهای خود را میپوشید. از حضرت سؤال کردند: چرا بهترین لباس خود را میپوشید؟ فرمود: «إنّ اللّه جمیل یحبّ الجمال فأتجمّل لربّی و هو یقول: خذوا زینتکم عند کل مسجد»؛ خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، از این رو لباس زیبا را برای پروردگارم میپوشم و هم او دستور داده است که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرید.
قرآن کریم به مال و فرزند هم زینت گفته است؛ «المال و البنون زینة الحیوة الدّنیا»،(2)شاید نظر قرآن کریم به این باشد که مال و فرزندان خود را به هنگام رفتن به مسجد همراه داشته باشید، تا با مال خود به رفع مشکلات اقتصادی مردم بپردازید و با حضور فرزند در مساجد، مشکلات تربیتی نسل آینده را حل کنید، و هم ممکن است آیهی شریفه شامل زینتهای باطنی و معنوی مانند ایمان و اخلاق اسلامی نیز بشود. زیرا
از نظر قرآن، زینت معنوی انسان، ایمان و اعتقاد به خداوند است؛ «ولکنّ اللّه حبّب إلیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم».(3046)
983 - اعضای سجده برای خداست
«و أنّ المساجد للّه»(1)
معتصم از امام جوادعلیه السلام سؤال کرد: دست دزد از کدام قسمت قطع میگردد؟ حضرت فرمود: تنها باید چهار انگشت از مفصل انگشتان بریده شود و کف دست و انگشت شصت باقی بماند. معتصم دلیل آن را پرسید، حضرت به سخن پیامبر که سجده باید بر هفت عضو باشد؛ پیشانی و دو دست و دو سر زانوها و پاها استدلال کرد و سپس فرمود: اگر از مچ یا مرفق بریده شود، دیگر دستی برای او باقی نمیماند که سجده کند، در حالی که
خداوند میفرماید: «و أنّ المساجد للّه»؛ یعنی این اعضای هفت گانه مخصوص خداست و چنین چیزی نباید قطع شود؛
«عن أبی جعفرعلیه السلام إنّه سأله المعتصم عن السارق، من أیّ موضع یجب أن یقطع؟ فقال: إنّ القطع یجب أن یکون من مفصل أصول الأصابع فیترک الکفّ. فقال: و ما الحجّة فی ذلک؟ قال: قول رسول اللّهصلی الله علیه وآله السّجود علی سبعة أجزاء، الوجه و الیدین و الرکبتین و الرجلین و قال اللّه: «أنّ المساجد للّه»... و ما کان للّه فلا یقطع».(2)
984 - اوصاف مبلغان
مبلّغان از نظر اسلام باید دارای اوصاف زیر باشند:
1 - تحمل شنیدن سخنان زشت و نسبتهای ناروا را داشته باشند؛ به حضرت نوحعلیه السلام
نسبت گمراهی و به حضرت هودعلیه السلام نسبت سفاهت دادند، اما آنها فقط آن نسبت را از خود نفی میکردند؛ «قال الملأ من قومه إنّا لنریک فی ضلال مبین * قال یا قوم لیس بی ضلالة»(1)و «قال الملأ الّذین کفروا من قومه إنّا لنریک فی سفاهة ....* قال یا قوم لیس بی سفاهة».(2)
2 - مبلغ هم باید خیر خواه و دلسوز باشد و هم از علوم کافی برخوردار باشد. حضرت نوحعلیه السلام به قوم خود گفت: «أبلّغکم رسالات ربّی و أنصح لکم و أعلم من اللّه ما لا تعلمون».(3)
3 - مبلّغان باید نسبت به مردم چون برادر باشند و به آنان عشق بورزند؛ «و إلی عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا اللّه».(4)
4 - مبلّغان باید از تهدیدهای مخالفان خود نترسند، چون تهدید و تبعید در این راه همیشه بوده است. قرآن کریم سخن کفار خطاب به انبیا را چنین نقل میکند: به آیین ما درآیید، و گرنه بیرونتان میکنیم؛ «قال الّذین کفروا لرسلهم لنخرجنّکم من أرضنا أو لتعودنّ فی ملّتنا».(5)
985 - شیوهی تبلیغ
شیوهی تبلیغ (انذار) باید گام به گام باشد: اول فامیل و خویشاوندان؛ «و أنذر عشیرتک
الأقربین»،(1)بعد مردم منطقه؛ «و لتنذر أمّ القری»(2)سپس همهی مردم؛ «لأنذرکم به و من بلغ».(3)
986 - پیروزی مکتب
«و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین * إنّهم لهم منصورون * و إنّ جندنا لهم الغالبون»(4)
خداوند در آیات فوق وعدهی قطعی به نصرت و پیروزی پیامبران و مؤمنان راستین را داده است.
سؤال: اگر مشیت الهی به یاری انبیا و مؤمنان است، پس چرا در طول تاریخ انبیا به شهادت رسیدند یا گروههایی از مؤمنان در جنگ شکست خوردند؟
پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن میشود که پیروزی تنها به معنای غلبهی ظاهری نیست، بلکه برتری مکتب و الگو شدن یک مجاهد شهید در زندگی بشر و عزّت و سربلندی در نزد همهی آزادگان جهان نیز به معنای پیروزی است و پیروزی واقعی همین است.
سید قطب در تفسیرش سخنی دارد که شاهد ارزندهای بر این مقصود است. او میگوید: امام حسین علیه السلام در چنان صحنهی بزرگ و دردناک و تاریخی شربت شهادت نوشید، آیا این پیروزی بود یا شکست؟
از نظر ظاهر شکست بود، از نظر واقع و حقیقت، پیروزی عظیمی به دست آورد. در
روی زمین برای هر شهیدی، قلوب پاک انسانها میلرزد، عشق و عواطف را بر میانگیزد و غیرت و فداکاری را در نفوس به جنب و جوش در میآورد، همان گونه که امام حسینعلیه السلام چنین کرد. این سخنی است که همهی شیعیان و هم غیر شیعیان از سایر مسلمین و هم گروه عظیمی از غیر مسلمانها در آن متفق و هم عقیدهاند. چه بسیار شهیدانی
که اگر هزار سال زنده میماندند، نمیتوانستند به مقدار شهادتشان عقیده و مکتب خود را یاری کنند... .
افزون بر آن، نباید فراموش کرد که وعدهی خداوند مبنی بر غلبهی مؤمنان، یک وعدهی مشروط است، نه مطلق. زیرا در آیات فوق کلمهی «عبادنا» به معنای بندگان ما و «جندنا» به معنای لشکر ما، دلیل روشنی است برای شرایط پیروزی. ما میخواهیم نه بندهی خدا باشیم و نه جزو لشکر الهی و با این حال پیروز گردیم! از این رو، در جنگ احد که مسلمانان در ظاهر شکست خوردند، قرآن کریم علت عدم پیروزی آنها را سه
امر دانسته است: 1 - سستی شدید؛ «فشلتم». 2 - اختلاف؛ «تنازعتم». 3 - تخلّف از فرمان پیامبر؛ «عصیتم». این تعبیرات نشان میدهد که چون آنها شرایط پیروزی را رعایت نکردند، به مقصد نرسیدند.(1)
987 - عزّت در پرتو اعتقاد به حق و عمل صالح
«من کان یرید العزّة فللّه العزّة جمیعاً إلیه یصعد الکلم الطّیّب
1) 3058) نمونه / ج 19 / ص 188 ؛ و ج 20 / ص 129 ؛ تفسیر فی ظلال / ج 7 / ص 189.
و العمل الصّالح یرفعه»(1)
وجه اتصال صدر آیهی شریفه «من کان یرید العزّة»به ذیل آن «إلیه یصعد الکلم الطّیّب»، این است که مشرکان قریش آلههی خود را وسیلهی عزّت و شرافت و شوکت خود میدانستند، چنانچه قرآن کریم میفرماید: «و اتّخذوا من دون اللّه ءَالهة لیکونوا لهم عزّاً».(2)از این رو خداوند این طالبان عزّت را به سوی خودش دعوت کرد و به آنها خاطرنشان ساخت که همهی عزت از خداست و در توضیح آن چنین فرمود: توحید و
یگانه پرستی به سوی او صعود میکند و عمل صالح هم آن را در صعودش کمک میکند، در نتیجه انسان به خدا نزدیک میشود و بر اثر نزدیک شدن، از منبع عزت کسب عزت میکند.(3)
988 - عزّت مؤمن در پرتو ایمان
«و للّه العزّة ولرسوله و للمؤمنین»(4)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: خداوند تمام امور مؤمن را به او واگذار کرده، اما به او اجازهی ذلیل کردن خودش را نداده است. زیرا خداوند میفرماید: عزت برای خدا و پیامبر و مؤمنان است. بنا بر این، سزاوار است که مؤمن عزیز باشد و ذلت به خود راه ندهد و عزت مؤمن در پرتو ایمان و اسلام اوست؛
قال ابوعبداللّه،: «انّ اللّه عزّوجلّ فوضّ الی المؤمن أموره کلّها و لم یفوّض الیه أن یذلّ نفسه، أما تسمع لقول اللّه عزّوجلّ: «و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین»
فالمؤمن ینبغی أن یکون عزیزاً و لا یکون ذلیلاً یعزّه اللّه بالایمان و الاسلام»(1).
989 - خداوند، عزّت بخش مؤمنان
هر عزت و عظمتی در گرو امداد الهی است و بشر با صرف نظر از یاری خداوند، جز فقر و ذلت سرمایهی دیگری ندارد. مؤمنان هم با قطع نظر از عنایات الهی، مردمی ضعیف و ذلیلند. بنا بر این میان نسبت دادن ذلت به مؤمنان در جنگ؛ «و لقد نصرکم اللّه ببدر و أنتم أذلّة»(2)و آیاتی چون: «و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین»(3)منافاتی نیست. زیرا عزت مؤمنان هم وابسته به عزت پروردگار است و خداوند میفرماید: «فإنّ
العزّة للّه جمیعاً».
افزون بر آن، برخورد مؤمنان با مشرکان در جنگ بدر، نشانهی آن است که نسبت ذلت به اهل ایمان، نسبی است و با توجه به قدرت و عظمتی است که مشرکان از نظر تجهیزات جنگی داشتهاند و اسناد دادن ذلت نسبی به کسانی که عزیز و محترمند، مانعی ندارد. چون خداوند در قرآن به کسانی نسبت ذلت داده است که خودش آنها را میستاید؛ «فسوف یأتی اللّه بقوم یحبّهم و یحبّونه أذلّة علی المؤمنین».(4)
990 - عزّت واقعی و خیالی
عزت بر دو قسم است: عزت خیالی که از غیر خداوند درخواست میشود؛ «أیبتغون
عندهم العزّة»(1). و عزت واقعی که خود بر دو قسم است: عزت فردی و عزت اجتماعی.
عزّت فردی؛ عزّت فردی در پرتو ایمان و عمل صالح و بندگی خدا و ترک معصیت تحقق مییابد؛ «من کان یرید العزّة فللّه العزّة جمیعاً إلیه یصعد الکلم الطّیّب و العمل الصّالح یرفعه»(2). علیعلیه السلام در این زمینه میفرماید: «الهی کفی بی عزّاً أن أکون لک عبداً»(3)، همچنین امام مجتبیعلیه السلام میفرماید: «من أراد عزّاً بلا عشیرة و غنی بلا مال و هیبة بلا سلطان فلینتقل عن ذلّ معصیة اللّه
الی عزّ طاعته».(4)
عزّت اجتماعی؛ عزّت اجتماعی مردم در صورتی است که جامعهی اسلامی در پرتو امامت معصوم زندگی کند؛ «إنّ الإمامة زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدّنیا و عزّ المؤمنین».(5)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 991 تا 1005
991 - تعهّد در قرآن
در قرآن کریم از چند نوع تعهد سخن به میان آمده است:
الف - تعهد عمومی خداوند از مردم که همان عبودیت و بندگی است؛ «ألم أعهد إلیکم یا بنی ءادم».(6)
ب - تعهدگیری خداوند از انبیا؛ «و إذ أخذنا من النّبیّین میثاقهم و منک و من نوح و إبراهیم و موسی و عیسی ابن مریم و أخذنا منهم میثاقاً غلیظاً».(7)
ج - تعهدگیری از وارثان انبیا که عالمان راستین هستند؛ «رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً»،(1)رجال علمی که وارثان راستین پیامبرانند، غیر از تعهد عمومی، تعهد خاص دیگری دارند که آنان را به انبیا نزدیک میکند و این عهدِ ویژه همان است که در خطبهی شقشقیه چنین ترسیم شده است: «أما و الّذی فلق الحبّة و برأ نسمة لولا حضور الحاضر و قیام الحجّة
بوجود النّاصر و ما أخذ اللّه علی العلماء أن لا یقارّوا علی کظّة ظالم و لا سغب مظلوم»؛ یعنی خداوند از عالمان دین و دانشوران آیین خود تعهد گرفته است که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان آرام نگیرند و آن بیعدالتی را با سکوت آرام نگذاشته و امضا نکنند.(2)
992 - عدم وفا به تعهّدات
بعضی از انسانها هنگام گرفتاری با خداوند تعهد میبندند که اگر نجات پیدا کردند، عمل خیری انجام دهند، اما پس از نجات یافتن، به تعهد خود عمل نمیکنند؛ «و منهم من عاهد اللّه لئن ءَاتینا من فضله لنصّدّقنّ و لنکوننّ من الصّالحین * فلمّا ءَاتیهم من فضله بخلوا به و تولّوا و هم معرضون».(3)زن هنگامی که احساس سنگینی در حمل خود کرد، زن و شوهر دست به دعا برمیدارند و میگویند: خداوندا! اگر به ما
فرزند صالحی عطا کنی، از شکرگزاران خواهیم بود، ولی هنگامی که خداوند به آنان فرزند صالحی عطا کرد، آنان برای خداوند شریکانی قرار میدهند؛ «فلمّا أثقلت دعوا اللّه
ربّهما لئن ءَاتیتنا صالحاً لنکوننّ من الشّاکرین * فلمّا ءَاتیهما صالحاً جعلا له شرکاء فیما ءَاتیهما...».(1)
993 - توضیحی در بارهی معنای مستضعف
«إلاّ المستضعفین من الرّجال و النّساء و الولدان لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلاً»(2)
از بررسی آیات و روایات چنین بر میآید: افرادی که از نظر فکری یا بدنی یا اقتصادی به گونهای ضعیف باشند که قادر به شناسایی حق از باطل نباشند یا با تشخیص عقیدهی صحیح، بر اثر ناتوانی جسمی یا ضعف مالی یا محدودیتهایی که محیط بر آنها تحمیل کرده، قادر به انجام وظایف خود به طور کامل نباشند و نتوانند مهاجرت کنند، آنها را «مستضعف» گویند.
از آیهی شریفهی «و إن من أمّة إلاّ خلا فیها نذیر»(3)بر میآید که در هر امتی پیامبری وجود داشته است، اما این معنا را که دعوت هر پیامبری به تک تک افراد امت رسیده است، نمیتوان از آیهی شریفه استفاده کرد. زیرا نشئهی دنیا، نشئهی تزاحم علل و اسباب است که مانع حصول این غرض میشود. چنان که در سایر مقتضیات عمومی چنین است. مثلاً هر انسانی که به دنیا میآید، مجهز به جهاز تناسلی است تا
بتواند با ازدواج نسلی از خود باقی بگذارد، لیکن بیشتر افراد قبل از فرزند دار شدن میمیرند.
بنا بر این، نبوت و انذار عمومی در هر امتی لازم است، اما وصول پیام دین
به تمام افراد جامعه با موانعی مواجه است. در نتیجه، هر فردی که دعوت پیامبر به او نرسید، حجت بر او تمام نیست، و او جزو مستضعفین است که امرشان به دست خداست.
از علیعلیه السلام نقل شده است: «و لا یقع اسم الاستضعاف علی من بلغته الحجّة فسمعتها أذنه و وعاها قلبه»؛ مستضعف به کسی گفته نمیشود که حجت بر او تمام شده و حق را شنیده و فکرش آن را درک کرده است. از امام کاظمعلیه السلام نیز نقل شده است: «الضعیف من لم ترفع له حجّة و لم یعرف الإختلاف، فإذا عرف الإختلاف فلیس بضعیف»؛ مستضعف کسی است که حجت و دلیل به او نرسیده باشد و به وجود اختلاف (در مذاهب و
عقاید که محرک به تحقیق است) پی نبرده باشد، اما هنگامی که به این مطلب پی برد، مستضعف نیست.(1)
994 - سرنوشت اهل طغیان
قرآن کریم سرنوشت اهل طغیان را آتش جهنم میداند؛ «فأمّا من طغی * و ءَاثر الحیوة الدّنیا * فإنّ الجحیم هی المأوی»،(2)و در جای دیگر میفرماید: «إنّ جهنّم کانت مرصاداً * للطّاغین مأباً».(3)آنگاه نمونههایی از افراد طغیانگر را بیان میکند:
1 - فرعون؛ «إذهب إلی فرعون إنّه طغی».(4)
2 - مخالفان انبیا؛ «کذلک ما أتی الّذین من قبلهم من رسول إلاّ قالوا ساحر و مجنون * أتواصوا به هم قوم طاغون».(5)
3 - منافقان؛ «... اللّه یستهریء بهم و یمدّهم فی طغیانهم یعمهون».(3085)
995 - آزادی اراده
«ألم نجعل له عینین * و لساناً و شفتین * و هدیناه النّجدین»(1)
آیات شریفه، بعد از بیان نعمت چشم و زبان و لب، اشاره به مسألهی اختیار و آزادی ارادهی انسان میکند و میفرماید: ما او را از خیر و شرّ آگاه کردیم، اما در عین حال انتخاب راه با خود انسان است، اوست که میتواند چشم و زبان را در مسیر حلال و حرام به گردش درآورد و از دو جادهی خیر و شرّ، هرکدام را بخواهد، برگزیند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «خداوند متعال خطاب به فرزندان آدم میگوید: اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام کند، من دو لب را برای جلوگیری از آن در اختیار تو قرار دادهام، لب را فرو بند و اگر چشمت بخواهد تو را به سوی حرام ببرد، من پلکها را در اختیار تو قرار دادهام، آنها را فرو بند؛ «یابن آدم ان نازعک لسانک فیما حرّمت علیک، فقد أعنتک علیه بطبقتین فاطبق و ان نازعک بصرک
إلی بعض ما حرّمت علیک، فقد أعنتک علیه بطبقتین فأطبق».(2)
996 - دلایل آزادی اراده
مسئلهی جبر و اختیار از قدیمیترین مسائلی است که در میان دانشمندان مطرح بوده است. گروهی طرفدار آزادی اراده و دستهای به جبر معتقد بودهاند و هر دو، دلایلی برای
اثبات مقصد خود ذکر کردهاند. جالب این که جبرییّن در دایرهی بحثهای علمی معتقد به جبر هستند، لکن در عمل، اصل اختیار و آزادی اراده را پذیرفتهاند. اکنون به دلایل آزادی اراده توجه فرمایید:
الف - تردید؛ این که ما در مورد چیزی شک میکنیم که انجام دهیم یا نه، دلیل آزادی اراده است.
ب - پشیمانی؛ این که ما در کاری که کردهایم پشیمانیم، دلیل آزادی و اختیار است، وگرنه پشیمان نمیشدیم.
ج - تأدیب؛ ادب کردن دلیل آن است که شخص قابل ادب هست و قابلیت، دلیل آزادی است.
د - انتقاد؛ این که از کارهای همدیگر انتقاد میکنیم، دلیل آزادی است. چرا مثلاً از درخت گردو انتقاد نمیکنیم؛ چون او آزادی ندارد.
ه - توبه؛ این که انسان از خطاهای خود توبه میکند، دلیل آزادی اراده است. باقبول اصل جبر توبه معنا ندارد.
و - ثواب و پاداش برای نیکوکاران و مجازات برای بدکاران در دنیا و قیامت، دلیل بر آزادی اراده است.
همچنین آیاتی از قرآن کریم بر مشیّت و ارادهی انسان تکیه کرده است که دلالت بر آزادی اراده دارد، مانند: «فمن شاء اتّخذ إلی ربّه مئاباً»،(1)«إنّا هدیناه السّبیل إمّا شاکراً و إمّا کفوراً»،(2)«فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر»،(3)«انّ هذه
تذکرة فمن شاء اتّخذ إلی ربّه سبیلاً».(1)
997 - تعصب و حمیّت
«إذ جعل الّذین کفروا فی قلوبهم الحمیّة حمیّة الجاهلیّة»(2)
تنها مانع کفار از ایمان به خداوند، تعصب جاهلی است. از اینجا روشن میشود تعصب بر دو قسم است: تعصب جاهلی که مذموم است و تعصب بر اساس مسائل منطقی و اصولی که شایسته است.
«حمیّت» در اصل از مادهی «حمی» بر وزن «حمد» به معنای حرارتی است که از آتش یا خورشید یا بدن انسان و مانند آن به وجود میآید و به همین دلیل به حالت تب، حُمّی (بر وزن کبری) گفته میشود و به حالت خشم و همچنین نخوت و تعصّب خشمآلود نیز «حمیّت» میگویند. این حالتی است که بر اثر جهل و انحطاط فرهنگی، مخصوصاً در میان اقوام جاهلی فراوان است و سرچشمهی بسیاری از جنگها و خونریزیها بوده
است.(3)
998 - زمینههای تعصّب
زمینههایی برای تعصب وجود دارد که به نمونهای از آنها اشاره میشود:
الف - نژادپرستی؛ «خلقتنی من نار و خلقته من طین».(4)
ب - آیین و مکتب؛ «قالت الیهود لیست النّصاری علی شیء و قالت النّصاری
لیست الیهود علی شیء».(1)
ج - تعداد و جمعیت؛ «نحن أکثر أموالهم و أولاداً».(2)
د - قومیّت؛ «لو نزّلنا علی بعض الأعجمین فقرأه علیهم ما کانوا به مؤمنین».(3)
999 - سعادت و نحوست ایّام
«فأرسلنا علیهم ریحاً صرصراً فی أیّام نحسات»(4)
نحوست روز یا مقداری از زمان به این معناست که در آن زمان، به غیر از شر و بدی حادثهای رخ ندهد و سعادت روز درست بر خلاف این است. بنا بر این، به هیچ وجه نمیتوانیم بر سعادت روزی از روزها یا زمانی از زمانها یا نحوست آن برهان اقامه کنیم. چون از نظر مقدار، طبیعی است که بعضی از زمانها مثل هم هستند، پس از نظر خود زمان فرقی میان این روز و آن روز نیست تا یکی را سعد و دیگری را نحس بدانیم، اما علل و
عواملی که در حدوث حوادث مؤثّرند، از حیطهی علم ما بیرون است و ما نمیتوانیم تکه تکه زمان را با عواملی که در آن زمان دست در کارند، بسنجیم تا بفهمیم آن عوامل در این بخش از زمان چه عملکردی دارند و آیا عملکرد آنها به گونهای است که این قسمت از زمان را نحس میکند. دقیقاً به همین دلیل است که از نظر عقلی، راهی به انکار سعادت و نحوست هم نداریم.
اما از نظر شرع، قرآن کریم بعضی از روزها را نحس دانسته است. چنان که در آیهی فوق میفرماید: ما باد تند و سختی را در روزهای نحس بر قوم عاد فرستادیم. همان
گونه که بعضی از شبها را مبارک دانسته است، مانند شب قدر؛ «انّا أنزلناه فی لیلة مبارکة»(1). روشن است که مبارک بودن آن شب و سعادتش به جهت تقارن آن به اموری بزرگ و تأثیرهای معنوی است، از قبیلِ حتمی کردن قضا و نزول ملائکه و روح و سلام بودن آن
شب.
بیشتر روایاتی که ایام را نحس میشمارد، ضعیفند و سند درستی ندارند. برخی از روایاتی که ایام را نحس میشمارند، مانند: چهارشنبهی هر هفته و چهارشنبهی آخر ماه و مانند آن، علتش این است که در این روزها حوادث ناگواری به طور مکرر اتفاق افتاده است، آن هم ناگوار از نظر مذاق دینی مانند رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله و شهادت امام حسینعلیه السلام و انداختن ابراهیمعلیه السلام در آتش یا نزول
عذاب بر بعضی از اقوام. بدیهی است که نحس شمردن چنین ایامی، استحکام بخشیدن به روحیهی تقواست؛ یعنی وقتی افرادی به دلیل این که در این ایام بت شکنان تاریخ (ابراهیمعلیه السلام و امام حسینعلیه السلام) گرفتار دست بتهای زمان خویش شدهاند، دست به کاری نمیزنند و از لذّتهای مادی خویش چشم میپوشند؛ روحیهی تقوا در چنین افرادی تقویت میگردد.(2)
1000 - احکام کلّی صید در قرآن
در قرآن کریم چهار حکم کلی در مسألهی صید حیوان بیان شده است:
الف - عدم جواز صید در حال احرام؛ «غیر محلّی الصّید و أنتم حرم»(3)و «لا تقتلوا الصّید و أنتم حرم».(4)
ب - جواز شکار به وسیلهی سگ شکاتری؛ «أحلّ لکم الطّیّبات و ما علّمتم من الجوارح مکلّبین تعلّمونهنّ».(1)
ج - وجوب گفتن «بسم اللّه» به هنگام فرستادن سگ شکاری؛ «و اذکروا اسم اللّه علیه».(2)
د - جواز صید از دریا؛ «أحلّ لکم صید البحر و طعامه»(3).
1001 - شرایط تجارت در قرآن
1 - معاملات بازرگانی باید با رضایت انجام گیرد؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا لا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل الاّ أن تکون تجارة عن تراض».(4)
2 - معاملهی نقدی نیازی به سند ندارد؛ «الاّ أن تکون تجارة حاضرة تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح ألاّ تکتبوها».(5)
3 - هنگام نماز جمعه دست از تجارت بردارید؛ «و اذا رأوا تجارة أو لهواً انفضّوا إلیها و ترکوک قائماً قل ما عند اللّه خیر من اللّهو و من التّجارة و اللّه خیر الرّازقین»(6)و«و إذا نودی للصّلوة من یوم الجمعه فاسعوا إلی ذکر اللّه فذروا البیع».(7)
4 - تجارت، مردان خدا را از ذکر خدا باز نمیدارد؛ «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع
عن ذکر اللّه و إقام الصّلوة».(1)
5 - تجارت معنوی (جهاد در راه خدا) مایهی رهایی از آتش است؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا هل أدلّکم علی تجارة تنجیکم من عذاب ألیم * تؤمنون باللّه و رسوله و تجاهدون فی سبیل اللّه بأموالکم و أنفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون».(2)
6 - تجارت نابود نشدنی در پرتو تلاوت قرآن و بر پا داشتن نماز و انفاق است؛ «انّ الّذین یتلون کتاب اللّه و أقاموا الصّلوة و أنفقوا ممّا رزقناهم سرّاً و علانیة یرجون تجارة لن تبور».(3)
آمدن امام خمینی به ایران و رحلت او
«... و لا تیأسوا من روح اللّه إنّه لا یایئس من روح اللّه إلاّ القوم الکافرون»(4)
شبی که امام خمینیقدس سره از پاریس به تهران میآمدند، یکی از برادران روحانی بسیار ناراحت بود و نمیدانست که با آمدن امام چه وضعی در ایران به وجود میآید. قرآن را باز کرد، آیهی شریفهی فوق آمد که ناراحتی و اضطراب او از میان رفت.
حجّة الاسلام و المسلمین آقای قرائتی مینویسد: زمانی که به نوشتن تفسیر این آیهی شریفهی: «و ما محمّد إلاّ رسول قد خلت به من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم ...»(5)رسیدم، بنیان گذار جمهوری اسلامی امام خمینیقدس سره به ملکوت اعلی پیوست و خبرگان مقام معظم رهبری را برای رهبری انتخاب کردند.(3115)
توضیحی در بارهی قاعدهی لاحرج
«یرید اللّه بکم الیسر و لا یرید بکم العسر»(1)
آیهی شریفه به این نکته اشاره دارد که خداوند بر شما آسان میگیرد و نمیخواهد به زحمت بیافتید. مسلماً این اشاره ناظر به مسألهی روزه و فواید آن و حکم مسافر و بیمار است، ولی با توجه به کلی بودن مفادش، از آن قاعدهای عمومی نسبت به تمام احکام اسلامی استفاده میشود و آن قاعدهی معروف «لا حرج» است.
بر پایهی این قاعده، اساس قوانین اسلام بر سختگیری نیست و اگر در جایی حکمی تولید مشقّت شدید کند، موقّتاً برداشته میشود. چنان که فقها فرمودهاند: هر گاه وضو گرفتن یا ایستادن به هنگام نماز و مانند اینها انسان را شدیداً به زحمت بیاندازد، مبدل به تیمّم و نماز نشسته میشود. قرآن کریم میفرماید: «... هو اجتباکم و ما جعل علیکم فی الدّین من حرج»(2)او شما را برگزید و در دین خود تکلیف
مشقتباری برای شما قرار نداد.
حدیث معروف پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز به همین معنا اشاره دارد؛ «بُعثتُ علی الشریعة المسحة السهلة»؛ من برای دعوت به آیین سهل و آسانی مبعوث شدهام.(3)
مراد از ذبح عظیم
«و فدیناه بذبح عظیم»(4)
نوع مفسران دربارهی آیهی شریفه گفتهاند: منظور از ذبح عظیم کبش (قوچ) است. علامه
طباطباییقدس سره میگوید: چون این ذبح به امر الهی است و به خداوند نسبت داده میشود، از این رو عظیم است. بعضی دیگر از مفسران شیعه، از جمله ملا محسن فیض کاشانی در صافی(1)، سید هاشم بحرانی در برهان(2)، حویزی در نور الثقلین(3)و مرحوم مجلسی در بحارالانوار(4)، طبق حدیثی که از امام رضاعلیه السلام نقل شده،
گفتهاند: مراد از ذبح عظیم امام حسینعلیه السلام است.(5)
توضیحی در بارهی یأجوج و مأجوج
«قالوا یا ذا القرنین إنّ یأجوج و مأجوج مفسدون فی الأرض»(6)
در قرآن کریم در دو سوره از یأجوج و مأجوج سخن به میان آمده است، یکی آیهی فوق و دیگری در آیهی 96 سورهی انبیا. آیات قران به خوبی گواهی میدهد که این دو نام متعلّق به دو قبیلهی وحشی خونخوار بوده است که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشتهاند.
علامه طباطباییقدس سره میگوید: از مجموع گفتههای تورات استفاده میشود که مأجوج یا یأجوج و مأجوج گروه یا گروههای بزرگی بودهاند که در دور دستترین نقطهی آسیایی زندگی میکردند و مردمی جنگجو و غارتگر بودند.(3126)
انواع سه گانهی ظلم
از نظر قرآن کریم ظلم انواعی دارد که به سه نوع آن اشاره میشود: ظلم به خدا، ظلم به خویشتن و ظلم به دیگران. در حقیقت، ظلم به خداوند و دیگران نیز نوعی ظلم به خویشتن است. زیرا عمل از عامل خود جدا نخواهد شد.
الف - ظلم به خداوند مانند شرک و افترا بر خداوند؛ «یا بنیّ لا تشرک باللّه انّ الشّرک لظلم عظیم»(1)و «و من أظلم ممّن افتری علی اللّه کذباً».(2)
ب - ظلم به خویشتن مانند تعدّی به حق همسر؛ «و لا تمسکوهنّ ضراراً لتعتدوا و من یفعل ذلک فقد ظلم نفسه».(3)
ج - ظلم به دیگران مانند تصرف باطل در اموال آنان یا تصرف باطل در اموال یتیمان؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا لا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل إلاّ أن تکون تجارة عن تراض منکم و لا تقتلوا أنفسکم إنّ اللّه کان بکم رحیماً * و من یفعل ذلک عدواناً و ظلماً فسوف نصلیه ناراً»(4)و «انّ الّذین یأکلون أموال الیتامی ظلماً انّما یأکلون فی بطونهم ناراً».(5)
به انواع سهگانهی پیش گفته در حدیثی از علیعلیه السلام اشاره شده است؛ «ألا و انّ الظلم ثلاثة: فظلم لا یغفر و ظلم لا یترک و ظلم مغفور لا یطلب؛ فأمّا الظّلم الّذی لا یغفر فالشرک باللّه ... و أمّا الظّلم الّذی یغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات و أمّا الظّلم الّذی لا یترک فظلم العباد بعضهم بعضاً».(3132)
هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 1006 تا 1017
اوصاف کافران
قرآن کریم نشانههای فراوانی برای کافران میشمارد. به برخی از آنها توجه فرمایید:
1 - اسراف؛ «و کذلک نجزی من أسرف و لم یؤمن بایات ربّه».(1)
2 - اعتراض؛ «أمّا الّذین کفروا فیقولون ماذا أراد اللّه بهذا مثلاً».(2)
3 - اعراض از آیات الهی؛ «و ما تأتیهم من ءایة من ءایات ربّهم الاّ کانوا عنها معرضین».(3)
4 - تبعیت از باطل؛ «ذلک بأنّ الّذین کفروا اتّبعوا الباطل».(4)
5 - بخل؛ «الّذین یبخلون و یأمرون النّاس بالبخل ... و أعتدنا للکافرین عذاباً مهیناً».(5)
6 - تفرقه؛ «فاختلف الأحزاب من بینهم فویل للّذین کفروا من مشهد یوم عظیم».(6)
7 - تکبر و استکبار؛ «و أمّا الّذین کفروا أفلم تکن ءایاتی تتلی علیکم فاستکبرتم».(7)
8 - جهل؛ «و لئن جئتهم بایة لیقولنّ الّذین کفروا إن أنتم إلاّ مبطلون * کذلک یطبع اللّه علی قلوب الّذین لایعلمون».(8)
9 - استهزا؛ «و لقد استهزیء برسل من قبلک فحاق بالّذین سخروا منهم ما کانوا
به یستهزؤن».(1)
10 - گمراهی؛ «انّ الّذین کفروا و صدّوا عن سبیل اللّه قد ضلّوا ضلالاً بعیداً».(2)
خشونت با کافران و مشرکان
در قرآن کریم تعبیرهایی در بارهی کفار دیده میشود که برخورد شدید و خشونتآمیز با کفار را لازم میداند، مگر در صورتی که آنها کاری به کار مسلمانان نداشته باشند و در صدد توطئه علیه نظام اسلامی نباشند. به برخی از آنها توجه فرمایید:
1 - در کمین مشرکان باشید؛ «فاذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم».(3)
2 - جها یا جزیه؛ «قاتلوا الّذین لا یؤمنون باللّه و لا بالیوم الاخر و لا یحرّمون ما حرّم اللّه و رسوله و لا یدینون دین الحق من الّذین أوتوا الکتاب حتّی یعطوا الجزیة عن یدٍ و هم صاغرون».(4)
3 - برای مشرکان طلب آمرزش نکنید؛ «ما کان للنبی و الّذین ءامنوا أن یستغفروا للمشرکین و لو کانوا أولی قربی».(5)
4 - هیچ گاه یار آنها مباش؛ «فلا تکوننّ ظهیراً للکافرین».(6)
5 - در جنگ، کافران را گردن بزنید؛ «فاذا لقیتم الّذین کفروا فضرب الرّقاب».(7)
6 - دوستی با کفار نکنید، گرچه پدران و برادران شما باشند؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا لا تتّخذوا ءابائکم و أخوانکم أولیاء ان استحبّوا الکفر علی الایمان و من یتولّهم منکم فأولئک هم الظالمون».(1)
معنای هدایت تبهکاران به جهنّم
«فاهدوهم إلی صراط الجحیم»(2)
کلمهی «جحیم» یکی از اسامی جهنم است که از مادهی «جحم» مشتق شده که به گفتهی راغب به معنای شدت سوزش آتش است. منظور از این جمله که «ایشان را به سوی صراط جحیم هدایت کنید»، افکندن در جهنم است. چون کلمهی هدایت همه جا به معنای راهنمایی نیست، بلکه گاهی به معنای رساندن به هدف و مقصد است.
بعضی از مفسران گفتهاند: از «بردن به سوی دوزخ» به «هدایت به سوی آن» تعبیر کردن، نوعی استهزاست. علامه طبرسیقدس سره میگوید: سرّش این است که کفار هم مانند دیگران لیاقت و استعداد آن را داشتند که به سوی بهشت هدایت شوند، و خدا هم جز هدایت کاری ندارد، ولی رفتار زشت آنان هدایت خدا را به هدایت به سوی دوزخ مبدل کرد. این تعبیر نظیر سخنی است که در آیهی «فبشّرهم بعذاب ألیم»؛ (پس به عذاب دردناک
بشارتشان بده) آمده، چون خود کفار بشارت خداوند را مبدل به بشارت به سوی عذاب کردند.(3150)
حقیقت چشم زخم
«و ان یکاد الّذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لمّا سمعوا الذّکر و یقولون انّه لمجنون»(1)
«ازلاق» به معنای ازلال کنایه از کشتن یا هلاک کردن است و معنای آیهی شریفه است که محققاً کسانی که کافر شدند، وقتی قرآن را شنیدند، نزدیک بود با چشمهای خود تو را به زمین بیاندازند؛ یعنی با چشم زخم خود تو را بکشند.
منظور از «ازلاق به ابصار» به طوری که همهی مفسران گفتهاند چشم زدن است که خود نوعی از تأثیرات نفسانی است و دلیل عقلی بر نفی آن نداریم و با این حال علت ندارد که ما آن را انکار نموده و بگوییم یک عقیدهی خرافی است و در روایات نیز تعبیراتی دیده میشود که اجمالاً این موضوع را تأیید میکند.(2)
علیعلیه السلام فرمود: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله برای امام حسن و امام حسینعلیهم السلام «رقیه» گرفت و این دعا را خواند: «اعیذ کما بکلمات التامّه و أسماء اللّه الحسنی کلها عامه من شرّ السامه و الهامّه و من شر کل عین لامه و من شر حاسد اذا حسد»؛ شما را به تمام کلمات و اسمای حسنای خداوند از شر مرگ و حیوانات موذی و هر چشم بد و حسود، آن گاه که حسد ورزد میسپارم.(3)
علیعلیه السلام میفرماید: «العین حق و الرقی حق»؛ چشم زدن حق است و توسل و دعا برای رفع آن نیز حق است.(3154)
جهالت سرچشمهی بت پرستی
«قالوا یا موسی اجعل لنا إلهاً کما لهم ءَالهة قال إنّکم قوم تجهلون»(1)
از این آیه به خوبی استفاده میشود که سرچشمهی بت پرستی جهل و نادانی بشر است. از طرفی جهل او نسبت به خداوند و عدم شناسایی ذات پاک او و این که او هیچ گونه نظیر و مانندی ندارد، از سوی دیگر، جهل انسان نسبت به علل اصلی حوادث جهان که گاهی سبب میشود حوادث را به یک سلسله علل خیالی و خرافی چون بت نسبت دهد.
از سوی سوم، جهل انسان نسبت به جهان ماورای طبیعت و کوتاهی فکر او تا آنجا که جز مسائل حسی را نمیبیند و باور نمیکند، و گرنه چگونه انسانِ آگاه و فهمیده، آگاه به خدا و صفات او، آگاه از علل حوادث، آگاه از جهان طبیعت و ماورای طبیعت، ممکن است قطعه سنگی را فی المثل از کوه جدا کند و قسمتی از آن را در ساختمان منزل یا پلههای خانهاش مصرف کند و قسمت دیگری را معبودی بسازد و در برابر آن سر به سجده
ساید و مقدرات خویش را به دست او بسپارد؟!
جالب این که: در آیهی فوق وقتی بنی اسرائیل از حضرت موسیعلیه السلام تقاضای معبود (بت) کردند، حضرت در پاسخ آنها فرمود: شما جمعیتی هستید که در جهالتِ همیشگی غوطهورید. چون «تجهلون» فعل مضارع است و غالباً دلالت بر استمرار دارد.(2)
ماجرای هاروت و ماروت
«و ما أنزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت و ما یعلّمان من أحد حتّی
یقولا إنّما نحن فتنة »(1)
در سرزمین بابِل سحر و جادوگری به اوج خود رسید و سبب ناراحتی مردم گردید. از این رو، خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند تا بتوانند خود را از شرّ ساحران حفظ کنند؛ ولی این تعلیمات نیز قابل سوء استفاده بود. زیرا فرشتگان ناچار به پیشگیری کردن بودند.
این موضوع سبب شد که گروهی پس از آگاهی از ابطال سحر، خود در ردیف ساحران قرار گرفتند و موجب مزاحمت تازهای برای مردم شدند، با این که آن دو فرشته به مردم هشدار دادند که این آموزش نوعی آزمایش الهی برای شماست و گفتند: سوء استفاده از این تعلیمات نوعی کفر است، اما آنها به کارهایی پرداختند که موجب ضرر و زیان مردم شد. روایات اهل بیت نیز این معنا را تأیید میکند.(2)
حدّ شستن در وضو
«فاغسلوا وجوهکم و أیدیکم إلی المرافق»(3)
مرافق جمع «مرفق» به معنای آرنج است و هنگامی که گفته میشود دست را بشویید، ممکن است چنین به ذهن برسد که دستها را تا مچ بشویید. زیرا غالباً این مقدار شسته میشود، برای رفع این توهم میفرماید: تا آرنج بشویید؛ «الی المرافق».
با این توضیح روشن میشود کلمهی «الی» در آیهی فوق تنها برای بیان حدّ شستن است، نه کیفیت شستن که بعضی توهم کردهاند و چنین پنداشتهاند که مفاد آیهی
شریفه این است: باید دستها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشویید (آن چنان که در میان جمعی از اهل تسنن رایج است).
توضیح این که: درست به آن میماند که انسان به کارگری سفارش میکند که دیوار اتاق را از کف تا یک متر رنگ کند، بدیهی است منظورش این نیست که او دیوار را از پایین به بالا رنگ کند، بلکه هدف آن است که این مقدار باید رنگ شود، نه بیشتر و نه کمتر. بنا بر این، فقط مقداری از دست که باید شسته شود، در آیه ذکر شده، اما کیفیت آن در سنّت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و به وسیلهی اهل بیتعلیه السلام بیان
شده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.
باید توجه داشت که مرفق هم باید در وضو شسته شود. زیرا در این گونه از موارد، غایت داخل در مغیاست؛ یعنی حدّ نیز داخل در حکم محدود است.(1)
تفاوت دنیا با آخرت
قرآن کریم تفاوتهای فراوانی میان دنیا و آخرت را بیان میکند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف - در دنیا هر چه بخواهیم نصیب ما نخواهد شد؛ «لیس بأمانیّکم و لا أمانیّ أهل الکتاب»(2)، اما در آخرت انسان هر چه بخواهد به او میدهند؛ «لهم ما یشاءون فیها و لدینا مزید».(3)
ب - نعمت دنیا مقطعی و زودگذر است؛ «أکلها دائم»(4)، اما نعمت بهشت دائمی
است؛«الّذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون».(3164)
ج - در دنیا میتوان از خویش دفاع کرد، ولی در قیامت ممکن نیست؛ «هذا یوم لا ینطقون».(1)
د - در دنیا میتوان کار خویش را به دوش دیگران انداخت، در قیامت مقدور نخواهد بود؛ «و لا تزر وازرة وزر أخری».(2)
ه - در دنیا به هنگام مشکلات میتوان به افرادی پناه برد، در آنجا میسّر نیست؛ «لا تجأروا الیوم إنّکم منّا لا تنصرون».(3)
و - دنیا جای ماندن و قرار نیست؛ قال علیعلیه السلام: «أیّها النّاس! انّما الدّنیا دار مجاز»(4)، اما قیامت جای ثابت و ماندنی است؛ «و انّ الاخرة هی دار القرار».(5)
عقوبت الهی در دنیا
از نظر قرآن کریم، خداوند بر چند طایفه به دلیل گناه و معصیت آنان، عذاب فرو فرستاده است:
1 - مردم بیایمان و کافر؛ «الاّ أخذنا أهلها بالبأساء و الضرّاء».(6)
2 - اقوام نوح و هود و صالح و ابراهیم و لوط و موسی و شعیبعلیهم السلام؛ «و أصحاب مدین و کذّب موسی فأملیت للکافرین ثم أخذتهم».(7)
3 - فرعونیان؛ «کدأب ءال فرعون و الّذین من قبلهم کذّبوا بایاتنا فأخذهم اللّه بذنوبهم».(1)
4 - ستمکاران؛ «و أخذنا الّذین ظلموا بعذاب بئیس».(2)
5 - توانگران خوشگذران (مترفین)؛ «حتّی اذا أخذنا مترفیهم بالعذاب اذاهم یجئرون».(3)
6 - کافران معاصر پیامبرصلی الله علیه وآله؛ «و لقد أخذناهم بالعذاب».(4)
7 - کسانی که برای کردار زشت خود مکر و حیلهها میاندیشند؛ «أفأمن الّذین مکروا السّیئات أن یخسف اللّه بهم الأرض أو یأتیهم العذاب من حیث لا یشعرون * أو یأخذهم فی تقلّبهم».(5)
چگونگی حبط اعمال
«و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فأولئک حبطت أعمالهم فی الدّنیا و الاخرة»(6)
در این که کفر و ارتداد موجب «حبط» میشود، تردیدی نیست و آیاتی از قرآن و آیهی فوق نیز بر آن دلالت دارد. زیرا گناه کفر به قدری زیاد است که بر ثوابهای پیشین فایق میآید، ولی سخن در این است که آیا افراد با ایمان که هم گناه کردهاند و هم اطاعت
فرمان خدا و بدون توبه از دنیا میروند، اعمال بدشان پاداش اعمال نیک را از میان میبرد یا نه؟
عدهای از جمله شیخ طوسیقدس سره با تمسک به دلیل عقلی و نقلی احباط را باطل میدانند؛ دلیل عقلی آنها این است که احباط نوعی ظلم است. زیرا اگر کسی ثواب کمتر و گناه بیشتری داشته باشد، پس از احباط به منزله شخصی خواهد بود که اصلاً کار نیک نکرده است و این، در حق او ستم محسوب میشود.
اما دلیل نقلی آیات کریمهی قرآن است که انسان نتیجهی هر یک از اعمال نیک و بد خویش را میبیند و این، با مسألهی احباط سازگار نیست؛ «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره»(1)و از این میان ابوهاشم، دانشمند معتزلی «احباط و تکفیر» را به هم آمیخته و عنوان «موازنه» را به وجود آورده است به این معنا که گناه و ثواب را با هم میسنجند و از یکدیگر کسر میکنند تا چه مقدار
باقی بماند.
اقوال دیگری نیز در مسأله وجود دارد، ولی حق همان است که مرحوم مجلسی میگوید: سقوط ثواب به وسیلهی کفر مستمر و ایمان پایدار تا لحظهی مرگ، قابل انکار نیست و اخبار فراوانی دلالت دارد که تعداد زیادی از گناهان، موجب سقوط مقدار زیادی از اطاعتها میگردند و طاعات بسیاری نیز سبب سقوط کثیری از بدیها میشوند، اخبار در این زمینه متواتر است.(2)
باید توجه داشت که آیهی 114 سورهی هود بر این مطلب دلالت دارد. زیرا در آنجا پس از دستور به نماز، به یک قانون کلی اشاره میکند که «انّ الحسنات یذهبن السّیّئات»؛ نیکیها بدیها را از بین میبرد. در آیهی دیگری آمده است: «و لا تجهروا
له بالقول کجهر بعضکم لبعض أن تحبط أعمالکم»(1)آن گونه که یکدیگر را صدا میزنید، پیامبر را صدا نکنید که اعمالتان حبط میشود.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به اباذر میفرماید: «اذا عملت سیّئة فاعمل حسنة تمحوها»؛ هر گاه عمل بدی انجام دادی، کار خوبی هم انجام بده که آن عمل زشت را محو کند.(2)در مورد از میان رفتن کارهای نیک بر اثر اعمال بد نیز روایاتی وارد شده است. از جمله: «ایاکم و الحسد فانّ الحسد یأکل الحسنات کما تأکل النّار الحطب»(3)از حسد بپرهیز. زیرا همان گونه که آتش، هیزم را نابود میکند، حسد نیز
کارهای خیر را از بین میبرد. ولی قانونی کلی در بارهی همهی گناهان و طاعات نیست و تنها اختصاص به بعضی از آنها دارد و به این ترتیب میتوان بین آیات و روایات جمع کرد.(4)
شفاعت
آیاتی که در قرآن در بارهی شفاعت بحث میکند در حقیقت به چند دسته تقسیم میشود: الف - آیاتی که به طور مطلق شفاعت را نفی میکند، مانند: «أنفقوا ممّا رزقناکم من قبل أن یأتی یوم لا بیع فیه و لا خلّة و لا شفاعة».(5)
ب - آیاتی که «شفیع» را منحصراً خدا معرفی میکند، مانند: «مالکم من دونه من ولیّ و لا شفیع قل للّه الشفاعة جمیعاً».(6)
ج - آیاتی که شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا میداند، مانند: «من ذا الّذی یشفع
عنده الاّ باذنه و لا تنفع الشفاعة عنده إلاّ لمن اذن له».(1)
د - آیاتی که شرایطی برای شفاعت شونده بیان میکند؛ گاهی این شرط را گرفتن عهد و پیمان نزد خدا معرفی میکند، مانند: «لا یملکون الشفاعة الاّ لمن اتّخذ عند الرّحمن عهداً»(2)و گاهی شرط آن را رضایت و خشنودی خدا بیان میکند؛ «و لا یشفعون الاّ لمن ارتضی».(3)
ه - آیاتی که صلاحیت مشمول شفاعت شدن را از بعضی مجرمان سلب میکند، مانند سلب شفاعت از ظالمان که مفهومش این است که گروههای دیگر مشمول شفاعت میشوند، مانند: «ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع».(4)
به این ترتیب داشتن عهد و پیمان الهی یعنی ایمان و رسیدن به مقام خشنودی پروردگار و پرهیز از گناهانی چون ظلم و ستم جزو شرایط حتمی شفاعت است.
قیام به قسط یا قیام برای خدا
«یا أیّها الّذین ءامنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء للّه ... فانّ اللّه کان بما تعملون خبیراً»(5)
«یا أیّها الّذین ءامنوا کونوا قوامین باللّه شهداء بالقسط ... انّ اللّه خبیر بما تعملون»(6)
دو آیهی فوق با یک تقدم و تأخر در ارتباط با قیام به قسط و شهادت برای خدا، شباهت
زیادی با هم دارند. در آیهی اول قیام به قسط و شاهد بودن برای خدا و در آیهی دوم قیام برای خدا و شاهد بودن به قسط. در ضمن هر دو آیه با تأکید بر خبیر بودن خدا بر اعمال مؤمنان پایان یافته است.
علّت این تفاوت و جابه جایی را در زمینهی سیاق آیات قبل و بعد هر کدام باید جستجو کرد. آیهی نخست که به دنبال آیات مربوط به خانواده و رفتار با یتیمان و مستضعفان آمده است، از آنجا که موضوع این آیات، حقوق مادی و قسط و برابری است، «قیام به قسط» مورد تأکید قرار گرفته تا از این طریق الگو و نمونهای برای راه خدا نمایش داده شود؛ «شهداء للّه»، اما در آیهی بعد حقوق اجتماعی مطرح است و سیاق آیات
در بارهی رعایت عدالت حتی در بارهی دشمنان است. در این حالت، قیام برای خدا با نفی گرایش گروهی و حزبی، مورد تأکید قرار گرفته تا اهمیت تقوا و تسلّط بر نفس بیشتر جلوه کند. اگر کسی برای خدا قیام کند، به طور طبیعی شاهد و نمونهای برای رعایت قسط و عدالت اجتماعی در میان مخالفین خواهد گردید؛ «قوّامین للّه شهداء بالقسط».(3192)