ghaemiyeh.com
سرشناسه : زارعي سبزواری، عباسعلی، ۱۳۴۸ -
عنوان و نام پديدآور : زیارت در نگاه شریعت : پاسخ به شبهات وهابیت/ عباسعلی زارعیسبزواری.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۱۶۷ص.؛ ۵/۱۱ × ۲۰ سم.
شابك : ۱۱۰۰۰ ريال:978-964-540-102-1
وضعيت فهرست نويسی : فاپا( چاپ دوم ).
يادداشت : چاپ اول : ۱۳۸۷ ( فيپا ).
يادداشت : چاپ دوم.
يادداشت : كتابنامه: ص. [۱۵۳] - ۱۶۷؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : وهابيه -- عقايد
موضوع : زيارت -- نظر وهابيه
رده بندی كنگره : BP۲۰۷/۶/ز۲ز۹ ۱۳۸۹
رده بندی ديويی : ۲۹۷/۴۱۶
شماره كتابشناسی ملی : ۱۲۱۸۲۱۳
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
و الصلاة و السلام على سيّد الأنبياء أبي القاسم محمد صلى الله عليه و آله و آله الطاهرين.
بى شكّ، شريعت جاودانه اسلام كاملترين شريعت الهى از سوى خداوند متعال است كه توسّط آخرين پيامبر الهى، حضرت محمّد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله براى هدايت بشر و معرفى سعادت ابدى و كمال سرمدى به انسانها ابلاغ گرديده است.
ولى متأسّفانه اين شريعت انسان ساز، توسّط بعضى از نابخردان متعصّب، تحريف شده و با ايجاد شبهات مغرضانه، سعى در تبليغ افكار افراطى و بى اساس به عنوان احكام اسلام نموده و برخى از مسلمانان را از شريعت ناب محمّدى دور كرده و باعث شكاف ميان امت اسلامى مىشوند.
ابن تيميّه يكى از افرادى است كه با ترويج افكارى پوچ، به تربيت شاگردانى مانند «ابن قيّم» پرداخت و راه را براى پايهگذارى مسلك وهابيّت، توسّط محمّد بن عبدالوهاب
فراهم نمود. آنان در راستاى تبليغ عقايد خويش، پيروان اهلبيت عليهم السلام را به جرم اعتقاد به عقايدى برگرفته از شريعت ناب محمّدى، متهم به شرك و كفر كردند.
طبيعى است كه عدّهاى فريب آنها را خورده و اكنون در دفاع از عقايد بىاساس وهابيّت، با طرح شبهاتى درباره عقايد شيعه، قصد تخريب چهره پيروان اهل بيت را دارند.
يكى از موضوعاتى كه همواره محور شبهه افكنى و تبليغات آنان بوده موضوع زيارت است. كتابى كه در پيش روى داريد قسمتى از كتاب «در پرتو شريعت» است كه در پاسخ به شبهات وهابيّت نوشتهام. نظر به اهمّيت مباحث مربوط به زيارت، شبهات و پاسخهاى مربوط به آن توسّط «معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبرى» منتشر شده كه در اختيار جويندگان حقيقت قرار مىگيرد.
قم- حوزه علميه
عباسعلى زارعى سبزوارى
27/ 11/ 86
زيارت قبور يكى از مسائلى است كه همواره مورد اختلاف شيعه و سنّى بوده كه نيازمند بررسى و تحقيق بيشترى است؛ اگر چه اهل سنت در مسأله زيارت قبور ديدگاهى نزديك به ديدگاه شيعيان دارند، ولى وهّابيون همواره در تبليغات خود نسبت به دو موضوع حسّاسيت داشته، شيعيان را تخطئه مىكنند:
«لَعَن اللَّه زوّارات القبور. (1)»
«خداوند زنانى را كه به زيارت قبرها مىروند، نفرين كرده است.»
1) كنز العمّال، ج 16، ص 388؛ إرواء الغليل، ج 3، ص 232؛ مسند أبي داود الطيالسي، ص 311؛ مسند أبييعلى، ج 10، ص 314.
و در روايتى ديگر نقل شده است:
«لعن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله زوّارات القبور. (1)»
«رسول خدا صلى الله عليه و آله زنهايى را كه به زيارت قبرها مىروند نفرين كرده است.»
«لاتشدّ الرِحال إلّاإلى ثلاثة مساجد، إلى المسجد الحرام، ومسجد الأقصى، و مسجدي.»
«باربندى و مسافرت نكنيد مگر به سه مسجد:
مسجدالحرام، مسجد الأقصى و مسجد من. (2)»
و نيز مىفرمايد:
«ولاتجعلوا قبري عيداً، وصلّوا عليَّ، فإنّ صلاتكم
1) مسند أحمد، ج 2، ص 337؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 502؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 259؛ المستدرك، ج 1، ص 374؛ السنن الكبرى للبيهقي، ج 4، ص 78؛ مسند أبي داود الطيالسي، ص 357؛ المعجم الكبير، ج 4، ص 42؛ تفسير القرطبي، ج 20، ص 170.
2) صحيح مسلم، ج 4، ص 102 و 126؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 58 و 250؛ مسند أحمد، ج 3، ص 7 و ج 6، ص 7؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 330؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 452؛ سنن الترمذي، ج 1، ص 205؛ سنن النسائي، ج 2، ص 37؛ السنن الكبرى البيهقي، ج 10، ص 82.
يبلغني حيثما كنتم. (1)»
«قبر مرا مكان جشن و سرور قرار ندهيد، بلكه بر من صلوات بفرستيد؛ زيرا صلوات شما هر كجا باشيد به من مىرسد.»
زيارت اهل قبور نزد فقها و اكثر مذاهب اهل سنّت مستحب است و غرض از زيارت اهل قبور، عبرت گرفتن، توجّه به آخرت، دل نبستن به اين دنيا، دعا براى اموات و قرائت قرآن در كنار قبور است.
براى استحباب زيارت قبور چند دليل وجود دارد:
از پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله با سندها و عبارات گوناگون روايت شده است كه آن حضرت ابتدا از زيارت قبور نهى مىفرمودند، ولى بعدها مسلمانان را به زيارت قبور امر كردند.
رواياتى كه در كتب حديثى اهل سنّت در خصوص اين مطلب از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است، سه دستهاند:
1) مسند أحمد، ج 2، ص 367؛ سنن أبي داود السجستاني، ج 1، ص 453؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 3.
الف: رواياتى كه تنها بيانگر اين مطلب است كه پيامبر صلى الله عليه و آله زيارت قبرها را اجازه داده است. در اين روايات اين گونه نقل شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها. (1)»
«من شما را در گذشته از زيارت قبرها نهى مىكردم و اكنون [مىگويم كه] قبرها را زيارت كنيد.»
ب: دسته دوم رواياتى است كه علاوه بر دستور به زيارت قبرها، فوايد و عواقب زيارت را نيز بيان كردهاند. در اين روايات در ادامه فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله آمده: «نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها» يكى از عبارات ذيل آمده است:
1) صحيح مسلم، ج 6، ص 82، سنن النسائي، ج 4، ص 89 و ج 8، ص 311؛ السنن الكبرى النسائي، ج 1، ص 654 و ج 3، ص 225؛ المعجم الأوسط، ج 3، ص 133؛ نصب الراية، ج 6، ص 239؛ كنز العمّال، ج 12، ص 443؛ المصنّف ابن أبي شيبة، ج 3، ص 223.
2) سنن ابن ماجة، ج 1، ص 501؛ مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 375؛ صحيح ابن حبّان، ج 3، ص 261؛ سنن الدارقطني، ج 4، ص 173؛ موارد الظمآن، ص 201؛ مسند الشاميّين، ج 3، ص 347؛ الجامع الصغير، ج 2، ص 297؛ كنز العمّال، ج 15، ص 646.
3) سنن أبيداود السجستاني، ج 2، ص 87؛ السننالكبرى البيهقي، ج 9، ص 292؛ كنز العمّال، ج 15، ص 648.
«فانّها تذكّركم الموت (1)زيرا زيارت قبور يادآورى مرگ را به همرا دارد.»
«فإنّها تذكّركم الآخرة (2)زيرا زيارت قبور شما را به ياد آخرت مىاندازد.»
«فانّ فيها عبرة (3)زيرا در زيارت قبور پندآموزى وجود دارد.»
«انّها ترّق القلب وتدمع العين وتذكّر الآخرة فزوروها (4)زيرا زيارت قبور موجب دلسوزى و اشكبار شدن چشم و يادآورى آخرت مىگردد، پس قبرها را زيارت كنيد.»
و از اين رو قرطبى ذيل تفسير فرمايش خداوند متعال:
«أَلْهَل- كُمُ التَّكَاثُرُ* حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» مىگويد:
«لم يأت في التنزيل ذكر المقابر إلّافي هذه السورة. وزيارتها من أعظم الدواء للقلب القاسي،
1) مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 375؛ الجامع الصغير، ج 2، ص 677؛ كنزالعمّال، ج 5، ص 647.
2) مسند أحمد، ج 1، ص 145؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 58؛ المصنّف ابنأبي شيبة، ج 3، ص 223؛ مسند أبي يعلى، ج 1، ص 240؛ كنز العمّال، ج 15، ص 652.
3) مسند أحمد، ج 3، ص 38؛ مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 375؛ مجمعالزوائد، ج 3، ص 58؛ المعجم الكبير، ج 23، ص 278.
4) مسند أحمد، ج 3، ص 237؛ مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 376؛ السننالكبرى البيهقي، ج 4، ص 77؛ مسند أبي يعلى، ج 6، ص 373- 374؛ الجامع الصغير، ج 2، ص 297؛ كنز العمّال، ج 15، ص 646.
لأ نّها تذكّر الموت والآخرة وذلك يحمل على قصر الأمل والزهد فيالدنيا وترك الرغبة فيها. (1)»
در قرآنكريم فقط در اينسوره ازمقبرهها ياد شدهاست. و زيارت مقبرهها بهترين دارو براى دلهاى سخت است.
زيرا زيارت آنها يادآور مرگ و آخرت است و يادآورى مرگ و آخرت، موجب كوتاه شدن آرزوها و زهد در دنيا و ترك اشتياق به ماندن در آن مىگردد.»
قرطبى در ادامه مىگويد:
«قال العلماء: ينبغي لمن أراد علاج قلبه وانقياده بسلاسل القهر إلى طاعة ربّه أن يكثر من ذكر هادم اللذات ومفرّق الجماعات وموتم البنين والبنات ويواظب على مشاهدة المحتضرين وزياره قبور أموات المسلمين. فهذه ثلاثة امور ينبغي لمن قسا قلبه ولزم ذنبه أن يستعين بها على دواء دائه ويستصرخ بها على فتن الشيطان وأعوانه، فإن انتفع بالإكثار من ذكر الموت وانجلت به قساوة قلبه فذاك، وإن عظم عليه ران قلبه واستحكمت فيه دواعى الذنب، فإنّ مشاهدة المحتضرين وزيارة قبور أموات المسلمين تبلغ في دفع ذلك ما لا يبلغه الأوّل، لأنّ ذكر الموت إخبار للقلب مما
1) تفسير القرطبي، ج 20، ص 170.
إليه المصير وقائم له مقام التخويف والتحذير. وفي مشاهدة من احتضر وزيارة قبور من مات من المسلمين معاينة ومشاهدة، فلذلك كان أبلغ من الأوّل، قال صلى الله عليه و آله: (الخبر كالمعاينة) رواه ابن عبّاس.
فأمّا الاعتبار بحال المحتضرين فغير ممكن في كلّ الأوقات، وقد لا يتّفق لمن أراد علاج قلبه في ساعة من الساعات.
وأمّا زيارة القبور فوجودها أسرع والانتفاع بها أليق وأجدر، فينبغى لمن عزم على الزيارة أن يتأدّب بآدابها ويحضر قلبه في اتيانها ولا يكون حظّه منها التطواف على الأجداث فقط، فإنّ هذه حالة تشاركه فيها بهيمة ونعوذ باللَّه من ذلك، بل يقصد بزيارته وجه اللَّه واصلاح فساد قلبه أوتقع الميّت بما يتلوا عنده من القرآن والدعاء، ويتجنّب المشي علىالمقابر والجلوس عليها، ويُسَلّم عليه أيضاً وأتاه من تلقاء وجهه، لأنّه في زيارته كمخاطبته حيّاً، ولو خاطبه حيّاً لكان الأدب استقباله بوجهه فكذلك هنا أيضاً» (1)
تمام سخن قرطبى در اين قسمت در چند نكته خلاصه مىشود:
1) تفسير القرطبى، ج 20، ص 171.
الف: راه علاج سنگدلى و تسليم در برابر اوامر خداوند، عبارت است از: 1. يادآورى مرگ. 2. مشاهده افراد در حال مرگ. 3. زيارت قبور اموات.
ب: از اين سه امر، زيارت قبور، بهترين راه براى علاج سنگدلى و دفع فتنههاى شيطان است؛ زيرا يادآورى مرگ موجب توجّه نفس به عاقبت خويش است، ولى به اندازه مشاهده افراد در حال مرگ مؤثّر نخواهد بود. و مشاهده افراد در حال مرگ نيز براى همه افراد در هر ساعتى ممكن نيست. پس زيارت قبرها بهترين راه است؛ چون هم قابل ديدن است و هم در دسترس!
ج: بايد هدف از رفتنبهمقبرهها اصلاح قلب و توجّه به خدا و قيامت باشد و يا به قصد تلاوت قرآن و قرائت فاتحه و دعا براى اموات.
وهمه مىدانند كه تمام شيعيان در رفتن به مقبرهها هدفى جز اصلاح قلب و توجّه به خدا و قيامت و تلاوت قرآن و قرائت فاتحه و دعا براى اموات ندارند.
بىشكّ زيارت قبور سيره پيامبر صلى الله عليه و آله است. در كتب حديثى اهل سنّت نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله به زيارت قبر مادرش، آمنه مىرفت و در آنجا مىگريست.
از ابوهريره چنين نقل شده است:
«زار رسول اللَّه صلى الله عليه و آله قبر امّه، فبكى وأبكى من حوله، وقال: استأذنت ربّي أن استغفر لها فلم يأذن لي، واستأذنته أن أزور قبرها فأذِنَ لي، فزوروا القبور، فإنّها تذكّركم الموت (1).»
«رسول خدا صلى الله عليه و آله قبر مادرش را زيارت كرده و در آنجا گريست و ديگران را نيز گريانيد و فرمود: از خداوند خواستم به من اجازه دهد براى مادرم طلب آمرزش كنم، ولى خداوند به من اجازه نداد؛ و از او خواستم قبر او را زيارت كنم و اجازه داد. پس قبرها را زيارت كنيد، زيرا زيارت قبور يادآور مرگ است.»
روايات زيادى درباره زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت مكرّر از بقيع نقل شده است.
عايشه گفته است:
«فقدتُ رسول اللَّهَ صلى الله عليه و آله فاتّبعتُه، فأتى البقيع، فقال:
السلام عليكم دار قوم مؤمنين. (2)»
رسول خدا صلى الله عليه و آله از خانه بيرون رفت، من او را دنبال كردم تا به بقيع رسيد و فرمود: السلام عليكم دار قوم مؤمنين.»
و نيز از عايشه نقل شده است:
«كان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله كلّما كانت ليلتها من رسولاللَّه صلى الله عليه و آله يخرج من آخر الليل إلى البقيع، فيقول: السلام عليكم دار قوم مؤمنين، أتاكم ما توعدون غداً مؤجّلون، وإنّا إن شاء اللَّه بكم لاحقون، اللّهمّ اغفر لأهل بقيع الغرقد (1).»
هر شب كه پيامبر صلى الله عليه و آله نزد او مىآمد، آخر شب به بقيع مىرفت و مىفرمود: السلام عليكم دار قوم ....»
ج: دسته سوم رواياتى است كه در ادامه فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها»، يكى از دو عبارت ذيل وجود دارد:
1) صحيح مسلم، ج 3، ص 63؛ السنن الكبرى البيهقى، ج 4، ص 79 و ج 5، ص 249؛ السنن الكبرى النسائي، ج 1، ص 656؛ مسند أبي يعلى، ج 8، ص 199؛ صحيح ابن حبّان، ج 7، ص 444؛ رياض الصالحين، ص 308؛ ارواء الغليل، ج 3، ص 213.
2) كنز العمّال، ج 5، ص 859؛ مسند أحمد، ج 3، ص 237؛ مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 376.
3) كنز العمّال، ج 15، ص 652- 653؛ المعجم الكبير، ج 2، ص 94.
از مجموع اين روايات استفاده مىشود كه اگرچه پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا مسلمانان را از زيارت قبور نهى كرده است، ولى اين نهى، مصلحتى و به هدف اظهار مخالفت با مشركانى بوده كه به كنار قبرها مىرفتند و قبرها را معبود خويش قرار داده، بر آنان سجده مىنمودند. پس از ارتقاى فرهنگ دينى مردم و آشنايى آنان با معارف الهى، زيارت قبرها را اجازه دادند و يادآور فوايد مهمّ اين عمل شدند. با صرف نظر از اين مطلب مىگوييم: حكم اوّلى زيارت قبور در سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله حرمت آن بوده است، سپس اين حكم را پيامبر صلى الله عليه و آله نسخ كرده و جواز آن و بلكه استحباب آن را صادر فرموده است. در حقيقت اين مورد يكى از موارد نسخ سنّت به سنّت است و بسيارى از انديشمندان اصولى اهل سنّت نيز اين مورد را از مصاديق نسخ سنّت به سنّت دانستهاند. (1)
در دلالت اين روايات بر استحباب زيارت براى مردان، ميان تمام فقهاى اسلام اتّفاق نظر وجود دارد و بعضى ادّعاى اجماع كردهاند. (2)و امّا در دلالت آنها بر استحباب يا جواز زيارت براى زنان اختلاف دارند و تفصيل آن خواهد آمد.
1) الفصول في الاصول الجصّاص، ج 2، ص 34؛ الإحكام ابن حزم، ج 4، ص 459؛ الإحكام الآمدي، ج 3، ص 146؛ اصول السرخسي، ج 2، ص 77؛ المستصفى، ج 1، ص 103؛ المحصول، ج 3، ص 331؛ إرشاد الفحول، ج 1، ص 293؛ المعتمد، ج 1، ص 390؛ روضة الناظر، ص 88.
2) المجموع نووي، ج 5، ص 310؛ الإقناع، ج 1، ص 192؛ مغني المحتاج، ج 1، ص 365؛ الشرح الكبير، ج 2، ص 427.
بشير بن خصاصه مىگويد:
«أتيت النبى صلى الله عليه و آله فلحقتُه بالبقيع، فسمعته يقول:
السلام على أهل الديار من المؤمنين. (1)»
«به دنبال پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و در بقيع به او رسيدم، شنيدم كه مىفرمود: السلام على اهل الديار من المؤمنين.»
در روايت ديگرى نقل شده كه:
«انّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله خرج في جوف الليل يدعوا بالبقيع- ومعه أبورافع- فدعا بما شاءاللَّه .... (2)»
«رسول خدا صلى الله عليه و آله در نيمه شب به بقيع رفت و در بقيع دعا كرد.»
ابومويهبه، غلام پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نقل مىكند: به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله به بقيع رفتم، او براى آمرزش اهل قبور دعا كرد. (3)
ابن ابى الحديد مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله در هر سال به زيارت شهداى احد مىرفت وبا صداى بلند مىفرمود:
«السلامعليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار» (4).
همه اين روايات بيانگر اين است كه زيارت قبور و دعا براى اموات، سنّت و سيره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بوده است.
بىشكّ امّت پيامبر صلى الله عليه و آله همواره به زيارت قبرها مىرفتند و براى اموات دعا مىكردند و كسى آنها را از اين عمل نهى نمىكرد.
ابوبكر كاشانى در كتاب «بدائع الصنائع» براى اثبات جواز زيارت قبور به اين فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله «نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها» استدلال نموده و سپس مىگويد:
«ولعمل الأمّة من لدن رسولاللَّه صلى الله عليه و آله إلى يومنا هذا. (1)»
«و نيز به دليل اينكه امّت پيامبر صلى الله عليه و آله از زمان آن حضرت تاكنون به زيارت قبور مىرفتهاند.»
درباره حكم زيارت قبرها توسّط زنان چهار نظريه وجود دارد:
ابن تيميّه نخستين كسى است كه زيارت قبرها را براى زنان به طور مطلق حرام مىداند. دليل ايشان بر حرمت، فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه مىفرمايد: «لعن اللَّه
1) بدائع الصنائع، ج 1، ص 320.
زوّارات القبور.» خلاصه استدلال ايشان در كتاب «مجموع الفتاوى» و «الفتاوى الكبرى» از اين قرار است: «دو روايت در كتابهاى حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه در ظاهر با همديگر تعارض دارند:
«لعن اللَّه زوّارات القبور.»
«نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها فإنّها تذكّر الآخرة.»
بعضى گفتهاند: روايت اوّل توسّط روايت دوم نسخ شده است؛ بنابراين روايت دوم دلالت بر جواز زيارت براى عموم مردان و زنان دارد.
ولى اين گفتار غلط است، زيرا:
اوّلًا: روايت دوم بطور كلّى شامل زنان نمىشود تا بتواند روايت اوّل را نسخ كند؛ زيرا در اين روايت كلمه «نهيتكم» و «فزوروها» جمع مذكّر آورده شده است و شامل زنان نمىشود.
ثانياً: بر فرض بپذيريم كه روايت دوم عموميّت دارد و شامل زنان نيز مىشود، در اين صورت با يك روايت عامّ «نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها» كه شامل زنان نيز مىشود و زيارت قبور را براى آنان جايز مىداند و يك روايت خاصّ كه فقط شامل زنان شده و زيارت قبور را براى آنان حرام مىداند «لعن اللَّه زوّرات القبور.» و در چنين صورتى از سه حالت خارج نيست:
الف: مىدانيم روايت خاصّ پس از روايت عامّ صادر شده
است. در اين صورت روايت خاصّ روايت عامّ را تخصيص مىزند. نتيجه اين كه در اينجا روايت اوّل، روايت دوم را تخصيص مىزند و حرمت زيارت براى زنان ثابت مىگردد.
ب: مىدانيم روايت عامّ پس از روايت خاصّ صادر شده است. در اين صورت اصوليون عامّ را ناسخِ خاصّ نمىدانند.
و در نتيجه حرمت زيارت قبور براى زنان ثابت است.
ج: نمىدانيم روايت عامّ بعد از روايت خاصّ صادر شده است. در اين صورت عموم اهل علم از اصوليون، خاصّ را مقدّم بر عامّ مىكنند. در نتيجه، اينجا دلالت روايت اوّل بر حرمت زيارت قبور براى زنان پابرجاست.» (1)
پاسخ اوّل
ادّعاى اختصاص روايت دوّم «نهيتكم، فزوروها» به مردان به دليل مذكّر بودن اين دو لفظ ادعاى بىاساس و ناآگاهانه است، زيرا:
اوّلًا: بسيارى از خطابات قرآنى و روايى با لفظ جمع مذكّر وارد شده است. اگر مجرّد مذكّر بودن كلمهاى دليل بر اختصاص آن به مردان باشد، لازم است كه اكثر خطابات قرآنى و روايى شامل زنان نشود، مانند: «يأَيُّهَا الَّذِينَ
1) مجموع الفتاوى، ج 24، ص 360؛ الفتاوى الكبرى، ج 3، ص 42.
ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصّيَامُ» (1)و «وَأَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَءَاتُواْ الزَّكَوةَ» و «الْيَوْم احِلَّ لَكُمْ الطَّيِّبات». بدون شكّ اين آيات اختصاص به مردان ندارد.
ثانياً: در روايت دوم سه جمله وارد شده است:
«نهيتكم عن زيارةالقبور، فزوروها، لأنّها تذكّر الآخرة؛ من شما را از زيارت قبرها نهى كرده بودم، اكنون به زيارت قبرها برويد، زيرا زيارت قبور موجب يادآورى آخرت است.»
«ونهيتكم عن لحوم الأضاحى فوق ثلاث، فكلوا وامسكوا ماشئتم؛ من شما را از خوردن بيشتر از سه گوشتِ قربانى نهى كرده بودم، اكنون هر مقدار كه مىخواهيد بخوريد.»
«ونهيتكم عن الأشربة في الأوعية، فاشربوا في أيّ وعاء شئتم، ولاتشربوا مسكراً؛ شما را از آشاميدن در هر ظرفى نهى كرده بودم، اكنون در هر ظرفى كه خواستيد بياشاميد، فقط مشروبات مست كننده را نياشاميد.»
ابن تيميّه ادّعا مىكند كه در جمله اوّل كلمه «نهيتكم» خطابِ مذكّر است و اختصاص به مردان دارد. و كلمه «فزوروها» نيز جمع مذكّر است و اختصاص به مردان دارد.
در نتيجه اگر چه ابتدا پيامبر صلى الله عليه و آله زيارت قبور را براى عموم حرام كرد، ولى با اين روايت، نهى از زيارت قبور براى خصوص مردان را نسخ كرده است، لذا حكم به حرمت زيارت
1) البقرة/ 183. 2- البقرة/ 343- المائدة/ 5.
براى زنان باقى است.
ايشان بايد در جمله دوم نيز همين استدلال را پياده كند، يعنى بگويد: كلمه «نهيتكم» و «فكلوا وامسكوا» لفظ مذكّر است و اختصاص به مردان دارد. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله خوردن بيش از سه قربانى را براى مردان جايز نموده و حكم گذشته را در خصوص مردان نسخ كرده است، بنابراين خوردن بيش از سه قربانى در حال حاضر براى زنان حرام است.
و نيز در جمله سوم با همين استدلال بايد خوردن مشروبات مباح را براى زنان در هر ظرفى حرام بداند و در ظرف مخصوص پوست دبّاغى شده جايز بداند.
هيچ فقيهى از فقهاى اسلامى چنين احكامى را صادر نكرده است.
ثالثاً: در آخر روايت دوم اين جمله وجود دارد: «لأنّها تذكّركم الآخرة؛ زيرا زيارت قبرها يادآور آخرت است.» در حقيقت پيامبر صلى الله عليه و آله زيارت قبرها را براى هر كسى كه متذكّر آخرت شود، جايز دانسته است و فرقى ندارد؛ چه مرد باشد چه زن. و به تعبير اصوليون علّت عام است و شامل زنان نيز مىشود.
بنابراين نتيجه مىگيريم: روايت دوم (نهيتكم عن زيارة القبور، فزوروها) عامّ است و شامل زنان نيز مىشود.
پاسخ دوم
با توجّه به پاسخ پيشين مىتوانيم از دو روايت گذشته سه حكم را استنباط كنيم:
اين حكم از جمله «نهيتكم عن زيارة القبور» استفاده مىشود.
نهى از زيارت قبور براى زنان. اين حكم از روايت «لعن اللَّه زوّارات القبور» استفاده مىشود.
امر به زيارت قبور براى مردان و زنان پس از نهى سابق.
و اين حكم از جمله «فزوروها» استفاده مىشود.
در اينجا دو احتمال وجود دارد:
احتمال اوّل: روايت نخست (لعن اللَّه زوّارات القبور) قبل از روايت دوم «فزوروها» صادر شده باشد. در اين صورت اين روايت در حقيقت نهى از زيارت قبور را- كه در صدر اسلام نسبت به عموم صادر شده- تأكيد مىكند، در واقع رسولخدا صلى الله عليه و آله در صدر اسلام فرموده است: «تمام مردم، بخصوص زنان را از زيارت قبرها نهى مىكنم.» در نتيجه ما در صدر اسلام يك حكم عامّ مبنى بر نهى از زيارت قبور داشتهايم و اين حكم عامّ درباره زنان مورد تأكيد قرار گرفته است. و يك حكم عامّ مبنى بر جواز زيارت قبور براى مردان و زنان داريم كه بعداً صادر شده است. در اين صورت به اتّفاق همه علماى اصولى حكم دوم ناسخ حكم اوّل است.
و همين احتمال را بسيارى از انديشمندان اهل سنّت تأييد كردهاند. ترمذى مىگويد:
«وقد رأى بعض أهل العلم أنّ هذا كان قبل أن يرخّص النبى صلى الله عليه و آله في زيارة القبور، فلمّا رخّص
دخل فى رخصته الرجال والنساء. (1)»
«بعضى از دانشمندان معتقدند حديث «زوّارات القبور» قبل از صدور اجازه پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به زيارت قبور، صادر شده است و هنگامى كه زيارت قبور را اجازه داد، مردان و زنان داخل در اين اجازه شدند.»
و محمدبن اسماعيل كحلانى و مباركفورى، سخن ترمذى را با دو نكته تأييد كردهاند: 1. اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله به عايشه چگونه زيارت كردن را آموخت. 2. اينكه فاطمه عليها السلام بارها به زيارت قبر حمزه عليه السلام مىرفت. (2)
درباره اين دو نكته بعداً سخن خواهيم گفت.
احتمال دوم: روايت اوّل (لعن اللَّه زوّارات القبور) پس از روايت دوم (فزوروها) صادر شده باشد. در اين صورت لازم مىآيد حكم اوّل (نهى عمومى از زيارت قبور) يك مرتبه توسّط حكم سوم (امر به زيارت عمومى) نسخ شود و مرتبه دوم با حكم دوم (نهى خصوص زنان از زيارت قبور) نسخ گردد. و صدور چنين امرى شايسته مولا و شارع حكيم نيست.
پاسخ سوم
بر فرض بپذيريم كه روايت اوّل و دوم متعارض هستند، بايد ميان آنها جمع نمود؛ چنانكه قرطبى و قارى و شوكانى
و ديگران انجام دادهاند.
شوكانى در كتاب «نيل الأوطار»، ابتدا كلامى را از قرطبى نقل كرده و مىگويد:
«قال القرطبى: اللعن المذكور في الحديث إنّما هو للمكثّرات من الزيارة، لما تقتضيه الصيغة من المبالغة. ولعلّ السبب ما يفضى إليه ذلك من تضييع حقّ الزوج والتبرّج وما ينشأ من الصياح ونحو ذلك، وقد يقال: إذا أمن جميع ذلك فلا مانع من الإذن لهنّ، لأنّ تذكّر الموت يحتاج إليه الرجال والنساء. (1)»
«قرطبى گفته است: نفرينى كه در اين حديث آمده، اختصاص به زنانى دارد كه زياد به زيارت قبور مىروند، صيغه مبالغه (زوّارات) به اين معنا دلالت دارد. و شايد سبب نهى چنين زنانى از زيارت قبور عواقب آن باشد؛ مانند از بين رفتن حقّ همسر، زينت و خودنمايى، فرياد زدن و امثال آن. لذا گفته مىشود: چنانچه از تحقّق نيافتن اين عواقب مطمئن باشيم، مانعى ندارد كه زنان به زيارت قبور روند. زيرا يادآورى آخرت چيزى است كه هم مردان و هم زنان نيازمند به آن هستند.»
و سپس مىگويد:
1) نيل الأوطار، ج 4، ص 166.
«وهذا الكلام هو الّذي ينبغي اعتماده في الجمع بين أحاديث الباب المتعارضة في الظاهر. (1)»
«سخن قرطبى شايسته اعتماد در جمع بين احاديثى است كه به ظاهر متعارض مىباشند.»
مباركفورى نيز در كتاب «تحفة الأحوذى» پس از نقل سخن قرطبى مىگويد:
«آنچه قرطبى مىگويد چيزى است كه ظاهر حديث بر آن دلالت دارد.» (2)
پاسخ چهارم
حديث «لعن اللَّه زوّارات القبور» يا «لعن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله زوّارات القبور» از سه طريق روايت شده است:
1) نيل الأوطار، ج 4، ص 166.
2) تحفة الأحوذي، ج 4؛ ص 137.
3) مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 337؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 259؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 78؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 502.
4) مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 374؛ مسند أحمد، ج 3، ص 442- 443؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 502؛ السنن الكبرى البيهقي، ج 4، ص 78؛ المعجم الكبير، ج 4، ص 42.
در سند اوّل عمر بن ابى سلمه وجود دارد كه توسّط علماى رجالى تضعيف شده است.
ابنحجر عسقلانى در كتاب «تهذيبالتهذيب» در شرح حال عمر بن ابىسلمه مىنويسد:
«قال ابن سعد: كان كثير الحديث، و ليس يحتجّ بحديثه.
وقال ابن المديني عن يحيى بن سعيد: كان شعبة يضعِّف عمرَ بن أبي سلمة.
وقال ابوقدامة: قلت لابن مهدي: إنّ شعبة أدركه ولم يحمل عنه؟ قال: أحاديثه واهية.
وقال ابن أبي خيثمة: سألت أبي عنه، فقال: صالحٌ ان شاءاللَّه، وكان يحيى بن سعيد يختار محمدَ بن عمروعليه.
وقال أحمد: لم يسمع شعبة منه شيئاً.
وقال ابن معين: ليس به بأس. وفي رواية: ضعيف الحديث.
وقال أبوحاتم: هو عندي صالح صدوق في الأصل،
1) سنن ابن ماجة، ج 1، ص 502.
ليس بذلك القوي، يكتب حديثه ولايحتجّ به.
وقال العجلي: لابأس به.
وقال الجوزجاني: ليس بقويّ في الحديث.
وقال النسائي: ليس بالقوي.
وقال ابن خزيمة: لايحتجّ بحديثه.» (1)
ملاحظه مىكنيد كه از عمر بن ابى سلمه با اين عناوين ياد شده است: «كسى كه نمىشود به حديثش استدلال نمود»، «شعبه او را تضعيف كرده است»، «احاديث او پوچ است»، «ضعيف الحديث است»، «قوى نيست، حديثش نوشته نمىشود و قابل استدلال نيست» و «او در حديث قوى نيست.» با وجود چنين شخصى در سند حديث، اين حديث از اعتبار ساقط مىشود.
و در سند دوم عبدالرحمن بن بهمان وجود دارد و از علىبنمدينى درباره شخصيّت او پرسيدند، او گفت:
«شناخته شده نيست.» (2)
در سند سوم ابوصالح قرار دارد، نام او باذان يا باذام است.
اين شخص را فقط عجلى توثيق كرده است (3)و سايرين يا او را تضعيف كردهاند و يا نسبت به او بىتفاوتاند.
احمد بن حنبل مىگويد: «عبدالرحمن بن مهدى به حديث ابوصالح عمل نمىكرد.» (1)
ابن عدى مىگويد: «آنچه ابوصالح روايت مىكند، تفسير است نه روايت و در تفسيرش نيز اهل تفسير از او متابعت نكردهاند. و هيچ كس از گذشتگان را نديدم از او راضى باشد (2).»
زكريّا بن ابى زائده گفته است: «روزى شعبى از كنار ابوصالح مىگذشت، گوش او را كشيد و گفت: واى بر تو! قرآن را تفسير مىكنى در حالى كه آن را حفظ نيستى.» (3)
ابوحاتمگفته است: «حديث اونوشته مىشود، ولىبهآن استدلالنمىشود.» (4)
نسائى گفته است: «ضعيف است.» (5)
عقيلى گفته است: «مغيره گفته كه: ابوصالح فقط كودكان را تعليم مىداد، و تفسيرش ضعيف است.» (6)
جوزقانى گفته است: «ابوصالح متروك است.» (7)
ابن جوزى از ازدى نقل كرده است كه او گفت: «ابوصالح
بسيار دروغگو است.» (1)
3.
ابن حبّان گفته است: «ابوصالح از ابن عبّاس روايت كرده است، ولى رواياتش نشنيده گرفته مىشود.» (2)
بنابر اين، بر فرض دلالت اينحديث كاملباشد، سند آن بسيار مخدوش است.
علاوه بر ابن تيميّه، بن باز نيز زيارت قبرها توسط زنان را حرام و گناه كبيره دانسته است، ايشان گفته است:
«امّا زيارة المرأة للقبور فهي محرّمة، بل من كبائر الذنوب، لأنّالنبيّ صلى الله عليه و آله لعن زائرات القبور والمتّخذين عليها المساجد والسرج.» (3)
«زيارت زنان از قبرها حرام و از گناهان كبيره است، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله زنانِ زيارت كننده قبرها و كسانى را كه بر روى قبرها مسجد مىسازند و چراغ روشن مىكنند، نفرين كرده است.»
با پاسخى كه از كلام ابن تيميّه داديم، بىاساسى كلام بن باز روشن مىشود، و نيازى به تكرار نيست؛ به خصوص اينكه در سند روايتى كه بن باز به آن استدلال كرده نيز ابوصالح وجود دارد، و روايات او همانطور كه گذشت، قابل استدلال نيست.
بسيارى از فقهاى اهل سنّت زيارت قبور براى زنان را مكروه دانستهاند. (1)و در مقام استدلال، به يكى از دو دليل ذيل تمسّك كردهاند:
روايت «لعن اللَّه زوّارات القبور» دلالت بر كراهت دارد، زيرا در اين روايت چند احتمال وجود دارد و در حقيقت مفاد آن دائر مدار حرمت يا جواز است كه در اين صورت روايت را حمل بر كراهت مىكنيم.
زنان در مصيبتها كمصبر و بىطاقتى مىكنند. به همين دليل رفتن آنان به زيارت قبرها مكروه است.
اين نظريه از آن جهت مردود است كه دليلهاى آنها بىاساس و مردود مىباشد.
امّا دليل اوّل، پاسخ آن در ردّ نظريه اوّل ذكر شد.
و دليل دوم نيز بىاساس است؛ زيرا اين دليل اخصّ از مدّعاست، مدّعاى آنان اين است كه زيارت قبرها به طور كلّى، در هر زمان و هر مكانى، مكروه است. و دليل آنان نيز اين است كه زنان كمصبرى و ناشكيبايى مىكنند. اين دليل
1) فتح العزيز، ج 5، ص 248؛ الاقناع، ج 1، ص 192؛ مغني المحتاج، ج 1، ص 365؛ المغني، ج 2، ص 430؛ كشف القناع، ج 2، ص 174؛ الكافي في فقه ابن حنبل، ج 1، ص 275.
براى اثبات اين نظريّه به چند دليل استدلال شده است:
و روايت ديگرى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است: «لعن اللَّه زوّارات القبور» (1)قبل از روايتِ «فزوروها» صادر شده است.
ترمذى مىگويد:
«قد رأى بعض أهل العلم أنّ هذا كان قبل أن يرخّص النبيّ في زيارة القبور، فلمّا رخّص دَخَلَ في رخصتهالرجال والنساء. (2)»
«بعضى ازدانشمندان معتقدند روايت (لعناللَّه زوّارات القبور) قبل از اين بوده كه پيامبر صلى الله عليه و آله زيارت قبور را اجازه
دهند و هنگامى كه زيارت قبرها را اجازه دادند، تمام مردان و زنان در اين اجازه داخل شدند.»
علاوه بر آن، حديث «لعناللَّه زوّارات القبور» هم از نظر سند و هم از نظر دلالت بسيار ضعيف است.
در روايتى عايشه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه آن حضرت به من فرمود:
«انّ ربَّك يأمرك أن تأتي أهل البقيع، فتستغفر لهم.
قلت: كيف أقول لهم يا رسولاللَّه؟ قال: قُولي السلام على أهل الديار من المؤمنين والمسلمين، يرحماللَّه المستقدمين منّا والمستأخرين، وانّا إن شاءاللَّه بكم لاحقون. (1)»
«پروردگارت به تو أمر مىكند كه به قبرستان بقيع آمده و براى آنان طلب آمرزش كنى. عرض كردم: در كنار قبرها چه چيزى بگويم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بگو: السلام على اهل الديار ....»
اين روايت دلالت بر جواز زيارت قبرهاى براى زنان دارد.
1) صحيح مسلم، ج 3، ص 64؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 221؛ سنن النسائي، ج 4، ص 93؛ السنن الكبرى البيهقي، ج 4، ص 79؛ المصنف الصنعاني، ج 3، ص 576؛ السنن الكبرى النسائي، ج 1، ص 656؛ صحيح ابن حبّان، ج 16، ص 46.
عبداللَّه بن ابى مليكه مىگويد:
«إنّ عائشة أقبلت ذات يوم منالمقابر. فقلت لها: يا أمّالمؤمنين من أين أقبلت؟ قالت: من قبر أخي عبدالرحمن بن أبي بكر. فقلت لها: أليس كان رسولاللَّه صلى الله عليه و آله نهى عن زيارة القبور؟! قالت: نعم كان نهى، ثمّ أمر بزيارتها (1).»
روزى عايشه از قبرستان برمىگشت، به او گفتم: از كجا مىآيى؟ گفت: از كنار قبر برادرم عبدالرحمن بن ابى بكر.
گفتم: آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله از زيارت قبور نهى نكرده بود؟! گفت: آرى، ابتدا نهى كرده بود و سپس دستور به زيارت قبور داد.»
سيّد سابق در كتاب «فقه السنّة» مىگويد:
«رخّص مالك وبعض الأحناف وروايةٌ عن أحمد وأكثر العلماء فى زيارة النساء للقبور، لحديث عائشة: كيف أقول .... (2)»
«مالك بن انس و بعضى از حنفىها و به نقلى احمد بن حنبل و بيشتر علما زيارت زنان از قبرها را جايز دانستهاند؛ به دليل
حديث عايشه كه گفته است: در زيارت قبور چه بگويم؟! ....»
در كتاب «التمهيد» نقل كرده است كه احمدبن حنبل به دليل زيارت عايشه از قبر برادرش، زيارت قبور را براى زنان جايز دانسته است. (1)
محمدبن اسماعيل كحلانى نيز روايت عبداللَّه بن ابى مليكه را دليل بر جواز زيارت قبور دانسته است. (2)
در روايتى امام سجّاد از امام حسين عليه السلام روايت كرده است:
«انّ فاطمة بنت النبيّ صلى الله عليه و آله كانت تزور قبر عمّها حمزة كلّ جمعة، فنصلّى وتبكى عنده. (3)»
«فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مىرفت و در آنجا نماز مىخواند و در كنار قبر گريه مىكرد.»
طحطاوى در «حاشية مراقي الفلاح» براى اثبات جواز زيارت قبور براى زنان به اين روايت استدلال كرده است. (4)
بعضى- مانند محمّدبن اسماعيل كحلانى- در مقام
تضعيف اين روايت گفتهاند:
«وهو حديث مرسل، فإنّ عليّ بن الحسين لم يدرك فاطمة بنت محمّد صلى الله عليه و آله (1).»
اين حديث مرسل است. زيرا على بن حسين، زمانِ فاطمه را درك نكرده است.»
جاى بسيار تعجّب است كه چنين سخنى از مثل چنين شخصى صادر شود؛ زيرا در كتاب «مستدرك الصحيحين» و «السنن الكبرى» سند روايت «على بن الحسين عن أبيه» است. در واقع اين روايت از امام حسين عليه السلام نقل شده است و مرسل دانستن اين حديث ناشى از بىدقّتى است.
انس بن مالك گفته است:
«مرّ النبيّ صلى الله عليه و آله بامرأة عند قبر وهي تبكي، فقال:
اتّقي اللَّه واصبري. قالت: إليك عنّى، فانّك لم تصب بمصيبتى ولم تعرفه. فقيل لها: إنّه النّبيّ صلى الله عليه و آله. فأتت باب النبى صلى الله عليه و آله، فلم تجد عنده بوّابين، فقالت: لم اعرفك. فقال: إنّما الصبر عندالصدمة الاولى (2)
«روزى پيامبر صلى الله عليه و آله زنى را در كنار قبرى ديد كه گريه مىكند.
به او فرمود: تقواى الهى پيشه كن و صبر نما. آن زن گفت:
دور شو، تو كه مبتلا به مصيبت من نشدهاى تا بدانى گرفتار چه مصيبتى شدهام. شخصى به آن زن گفت: او پيامبر صلى الله عليه و آله بود. آن زن به درِ خانه پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، هيچ نگهبانى نبود، به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: من شما را نشناختم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: صبر حقيقى صبر در مصيبت اوّل است.»
عينى در كتاب «عمدةالقارى» مىگويد: «اين حديث دلالت بر جواز زيارت قبرها دارد؛ فرقى ميان زن و مرد نيست.» (1)
البانى نيز اين حديث را دليلى بر جواز زيارت قبور براى تمام مردان و زنان دانسته است. (2)
تحقيق در روايات بيانگر اين مطلب است كه زيارت قبرها نه تنها براى زنان جايز است، بلكه استحباب نيز دارد؛ زيرا:
اوّلًا: در روايت «نهيتكم عن زيارةالقبور فزوروها» كلمه «فزوروها» امر است. و از آنجا كه قرينههاى گوناگون و اجماع فقها قائم است بر عدم وجوب زيارت قبور، (3)اين كلمه حمل
بر استحباب مىشود. لذا اين روايت دلالت بر استحباب زيارت قبرها براى همه مسلمانان دارد.
ثانياً: در همين روايت علّت امر به زيارت قبور، «يادآورى آخرت»، «يادآورى مرگ»، «پند آموزى» و «زهد در دنيا» معرّفى شده و همه اين فوايد قرينه است بر ظهور امر بعد از نهى در استحباب زيارت قبور.
ثالثاً: در روايت عايشه نيز اين عبارت نقل شده است: «انّ ربَّك يأمرك أن تأتي أهل البقيع ....» در اينجا نيز سخن از امر خداوند به زيارت قبور بقيع مطرح شده است. و بايد حمل بر استحباب شود.
رابعاً: از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است:
«هر كسى كه قبر پدر و مادرش يا يكى از آنها را در روز جمعه زيارت كند، خداوند گناهانش را آمرزيده، او را از نيكى كنندگان به پدر و مادر خواهد شمرد.»
«هر كسى كه قبر پدر و مادرش يا يكى از آنان را روز جمعه زيارت كند و سوره يس را در كنار قبر آنها قرائت نمايد، خداوند به عدد هر حرفى از اين سوره گناهانش را مىآمرزد.»
«هر كسى كه قبر پدر و مادرش يا يكى از آنها را زيارت كند، ثواب حجّ را كسب كرده است. و هر كسى كه زياد به زيارت آنها رود، ملائكه نيز در آينده قبر او را زيارت مىكنند.»
اين روايات، اگر چه توسّط بعضى از نظر سند مخدوش دانسته شده، ولى قاعده «تسامح در ادلّه سنن» به ما كمك مىكند كه با استناد به اين احاديث، زيارت قبور براى همه مسلمانان- چه مردان و چه زنان- را مستحب بدانيم.
بنابر اين نتيجه مىگيريم كه زيارت قبور براى زنان نه تنها حرام نيست، بلكه كراهت ندارد و مستحب هم است.
شرنبلانى و البانى از كسانى هستند كه صراحتاً تفاوتى ميان مرد و زن در استحباب زيارت قبرها نگذاشتهاند. (2)
شايسته است پيش از بررسى ادلّه جواز و استحباب زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله نظريه ابن تيميّه و دليلهاى او را برشمريم:
بعضى تلاش مىكنند ابن تيميّه را در فتوا به حرمت زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله تبرئه كنند. از اين رو لازم است كلمات ابن تيميّه و اظهارات بعضى از انديشمندان اهل سنّت در باب اعتقادات او در زيارت پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله و ساير پيامبران گفته شود تا باورهاى فاسد او بر همگان روشن شود.
ايشان در كتاب «مجموع الفتاوى» در پاسخ به سئوال از زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله مىگويد:
«وأمّا الزيارة البدعيّة فمن جنس زيارة اليهود والنصارى وأهل البدع الّذين يتّخذون قبور الأنبياء والصالحين مساجد ... فالزيارة البدعيّة مثل قصد قبر بعض الأنبياء والصالحين للصلاة عنده والدعاء عنده أوبه أوطلب الحوائج منه أومن اللَّه تعالى عند قبره أو الاستغاثة به أو الإقسام على اللَّه تعالى به ونحو ذلك هو من البدع الّتي لم يفعلها أحد من الصحابة ولاالتابعين، ولاسنّ ذلك رسولاللَّه، ولا
أحد من خلفائه الراشدين، بل قد نهى عن ذلك أئمّة المسلمين الكبار (1)
«زيارتى كه بدعت است مانند زيارت يهوديان و مسيحيان و بدعت گذارانى كه بر روى قبرهاى پيامبران و صلحا مسجد مىسازند ... زيارتى كه بدعت است، مانند اينكه شخصى قصد كند كنار قبر بعضى از پيامبران و افراد صالح برود تا در كنار قبر آنها نماز بخواند، يا دعا كند، يا به آنها متوسّل شود و نيازهايش را از آنها يا از خدا در كنار قبر آنها بخواهد يا از آنها مدد جسته، يا خداوند را به آنها سوگند دهد. اين كارها بدعتهايى است كه هيچ يك از صحابه و تابعين انجام ندادهاند و رسول خدا صلى الله عليه و آله يا يكى از خلفاى راشدين دستور به آن ندادهاند، بلكه پيشوايان بزرگ مسلمانان از انجام اين كارها نهى كردهاند.»
در اين عبارت ابن تيميّه تصريح مىكند زيارت كسى كه به قصد زيارت پيامبران و افراد صالح مسافرت مىكند بدعت است و بدعت حرام است؛ لذا زيارت او حرام خواهد بود.
و در جاى ديگر مىگويد:
«فمَن قَصَد قبورَ الأنبياء والصالحين لأجل الصلاة والدعاء عندها فقد قَصَد نفسَ المحرّم الّذي سدّ اللَّه ورسوله ذريعته. (2)»
«هر كسى كه به قصد نماز و دعا به كنار قبرهاى پيامبران و صلحا برود، در واقع حرامى را قصد كرده كه خدا و رسولش مانع از واسطه قرار دادن آن شدهاند.»
و نيز گفته است:
«الأحاديث المرويّة فى زيارة قبره كلّها ضعيفة، بل كذب. (1)»
«تمام احاديثى كه درباره زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده ضعيف و دروغ است.»
همچنين گفته است:
«نفس السفر لزيارة قبرٍ من القبور- قبر نبيٍّ أو غيره- منهي عنه عند جمهور العلماء، حتّى أ نّهم لا يجوّزون قصر الصلاة فيه بناءً على أ نّه سفر معصية، لقوله الثابت في الصحيحين: (لاتشدّ الرحال إلّاإلى ثلاثة مساجد: المسجد الحرام، والمسجد الأقصى، ومسجدي هذا) ....(2)»
«به نظر علما از مسافرت نمودن به قصد زيارت قبرى- چه قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و چه ساير قبرها- نهى شده است، طورى كه جايز نمىدانند كسى در اين سفر نماز را شكسته بخواند؛ چون مسافرتش مسافرت معصيت است! به دليل اينكه
پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: باربندى و مسافرت نمىشود مگر به سه مسجد: مسجدالحرام، مسجد الأقصى ومسجد من.»
و نيز گفته است:
«وأمّا الحديث المذكور فى زيارة قبر النبيّ صلى الله عليه و آله فهو ضعيف، وليس في زيارة قبر النبيّ صلى الله عليه و آله حديث حسن ولاصحيح، ولاروى أهل السنن المعروفة كسنن أبي داود والنسائي وابن ماجة والترمذي، ولا أهل المسانيد المعروفة كمسند أحمد ونحوه، ولاأهل المصنّفات كموطأ مالك وغيره في ذلك شيئاً، بل عامّة ما يروى في ذلك أحاديث مكذوبة موضوعة، كما يروى عنه صلى الله عليه و آله أنّه قال: (من زارني وزار أبي ابراهيم في عام واحد ضمن له على اللَّه الجنّة)، وهذا حديثٌ موضوعٌ كذبٌ باتّفاق أهل العلم. وكذلك ما يروى أنّه قال: (من زارني بعد مماتي فكأ نّما زارني في حياتي) و (من زارني بعد مماتي ضمنتُ له علىاللَّه الجنّة) ليس لشىء من ذلك أصل. وإن كان قد روى بعض ذلك الدارقطني والبزار في مسنده، فمدار ذلك على عبداللَّه بن عمر العمري أومن هو أضعف منه ممّن لا يجوز أن يثبت بروايته حكم شرعيٌ. وانّما اعتمد الأئمّة في ذلك على ما رواه أبوداود في السنن عن أبي
هريرة عن النبيّ صلى الله عليه و آله أ نّه قال: (ما من رجل يسلّم علىّ إلّاردّ اللَّه عليّ روحي حتّى أرد عليه السلام) وكما في سنن النسائي عن النبيّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: (إنّ اللَّه وكّل بقبري ملائكة تبلغني عن امّتي السلام)، فالصلاة والسلام عليه ممّا أمر اللَّه به ورسوله، فلهذا استحبّ ذلك العلماء (1).»
امّا حديثى كه درباره زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر شده است ضعيف مىباشد. درباره زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ حديثِ نيكو و صحيح وجود ندارد. و اهل سنن- مانند ابوداود و نسائى و ابن ماجه- و مسانيد- مانند مسند احمد و ديگران- و مصنّفات- مانند موطأ مالك و غير او- روايتى درباره زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر نكردهاند. بلكه تمام رواياتى كه در خصوص زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده دروغ و جعلى است. مثلًا از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه آن حضرت فرمود: «هر كسى كه من و پدرم ابراهيم را در يك سال زيارت كند، تعهّد مىكنم خداوند او را به بهشت ببرد.» اين حديث به اتّفاق همه علما ساختگى و دروغ است. و نيز روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كسى كه پس از مُردن، مرا زيارت كند به مانند اين است كه مرا در حال زنده بودن زيارت كرده است»، اين حديث نيز اصل واساسى ندارد. البتّه بعضى از اين احاديث را دارقطنى و بزار در مسندشان روايت كردهاند، ولى در سند
1) مجموع الفتاوى، ج 24، ص 356 و 357.
آن احاديث، عبداللَّه بن عمر عمرى يا كسانى ضعيفتر از او وجود دارد كه نمىشود با روايت آنها حكم شرعى را ثابت نمود.
آرى! پيشوايان دين در باب زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله فقط به روايتى كه ابوداود در سنن ابى داود از ابوهريره نقل مىكند اعتماد كردهاند. ابوهريره از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «هيچ مردى نيست كه به من سلام كند، مگر اينكه خداوند روح من را به جسدم برمىگرداند تا من جواب سلام او را بدهم.» و نيز در سنن نسائى از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه آن حضرت فرمود: «خداوند در كنار قبر من فرشتگانى را گمارده تا سلام امّت مرا به من ابلاغ كنند.» لذا درود و سلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى است كه خداوند و رسولش به آن امر كردهاند و به همين دليل علما سلام دادن به پيامبر صلى الله عليه و آله را مستحب دانستهاند.»
از مجموع كلمات ابن تيميّه استفاده مىشود كه ايشان در باب زيارت پيامبران مدّعى چند نكته است:
اين سخن در حرمت زيارت قبر پيامبران براى هر كسى كه قصد زيارت كند كاملًا صراحت دارد؛ زيرا به اعتقاد ابن تيميّه اين زيارت بدعت است و بدعت حرام مىباشد.
براى انجام نماز و دعا به آنجا مسافرت كند، قصد انجام فعل حرام را كرده است.
اين كلام نيز صراحت دارد كه «زيارت قبر پيامبران و افراد صالح» حرام است.
مسافرت زمانى سفرِ معصيت مىشود كه در آن مسافرت فعل حرام انجام گيرد، مثلًا به قصد فروش شراب مسافرت انجام گيرد، يا به قصد غارت اموال مردم مسافرت انجام شود؛ از اين رو اين قسمت از سخن ابن تيميّه صراحت دارد كه زيارت قبر پيامبران و اوليا از ديدگاه ابن تيميّه حرام است.
تمام احاديثى كه درباره زيارت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده، ساختگى و دروغ است، و هيچ يك از اهل علم متعرّض آن نشدهاند.
دليل بر حرام بودن سفر براى زيارت قبر پيامبران و أئمّه عليهم السلام فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه مىفرمايد: «لاتشدّ الرحال ....»
گفتنى است كه اين اظهارات نه تنها باطل و بىاساس است، بلكه بسيار زشت و بىادبانه است. ابن حجر عسقلانى در كتاب «فتح البارى» مىگويد:
«وهي من أبشع المسائل المنقولة عن بن تيميّة (1).»
«سخن ابن تيميّه در منع زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از زشتترين مسائلى است كه تاكنون از او نقل شده است.»
و تعجّب است از كسانى كه سعى مىكنند ابن تيميّه را تبرئه نموده، انتساب مطالب مذكور را به ايشان تهمت مىدانند و مىگويند: «ابن تيميّه تنها مسافرت نمودن به قصد زيارت را حرام دانسته است، نه زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را، بلكه ايشان زيارت قبر پيامبران را مستحب مىداند.» (2)چگونه ابن تيميّه مدعّى استحباب زيارت قبر پيامبران است، ولى قصد زيارت آنان را حرام مىداند و مسافرت براى زيارت آنان را سفر معصيت مىداند؟! آيا اين تناقض گويى نيست؟! آيا تضعيف روايات زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله توسط ابن تيميّه بهترين گواه بر عدم اعتقاد ايشان به استحباب زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله نيست؟ بسيارى از انديشمندان اهل سنّت از فتواى ابن تيميّه به معصيت بودن زيارت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ساير پيامبران پرده برداشتهاند. (3)
بىاساس بودن سخنان ابنتيميّه زمانى روشنمىشودكه
دومطلببررسىگردد:
حديث «لاتشدّ الرحال» و دليل ابن تيميّه بر گفتارش.
دليل بر مستحب بودن زيارت قبور پيامبران- به خصوص قبر پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله- و ساير اولياء اللَّه و سفر براى اين زيارت.
اين حديث در «صحيح البخاري» و «صحيح مسلم» با دو سند از ابوسعيد خدرى و ابوهريره نقل شده است:
المسجدالحرام، و مسجدالرسول و مسجدالأقصى (1)
«پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: باربندى نمىشود مگر به قصد سه مسجد: مسجدالحرام، مسجدالرسول و مسجدالأقصى.»
مسجدالحرام و مسجدالأقصى ومسجدي.» (2)
اين حديث در ساير كتابهاى حديثى اهل سنّت نيز با
سندهاى ديگرى روايت شده است، (1)و در صدور آن اتفاق نظر دارند.
ابن تيميّه- همانطور كه گذشت- بر حرمت سفر براى زيارت قبور پيامبران و أئمّه عليهم السلام به اين حديث استدلال مىكند، با اين توضيح كه در حديث نبوى از هر گونه باربندى و سفر منع شده است، جز مسافرت به مساجد سه گانه. پس اگر كسى براى زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله باربندى و مسافرت كند، با نهى پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت كرده و سفر معصيت انجام داده است. متن كلام ايشان در «مجموع الفتاوى» اين است:
«وربما كان مقصوده بالحج من زيارة قبره أكثر من مقصوده بالحج، وربما سوّى بين القصدين، وكلّ هذا ضلال عن الدين باتّفاق المسلمين، بل نفس السفر لزيارة قبرٍ من القبور- قبر نبيٍّ أو غيره- منهي عنه عند جمهور العلماء، حتّى أ نّهم لايجوّزون قصر الصلاة فيه بناءً على أنّه سفر معصية، لقوله الثابت في الصحيحين: لا تشدّ الرحال إلّاإلى ثلاثة مساجد: المسجد الحرام
1) سنن ابن ماجة، ج 1، ص 452؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 7 و 34 و 45؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 330؛ سنن أبي داود السجستاني، ج 1، ص 451؛ سنن الترمذي، ج 1، ص 205؛ مسند أبيداود الطيالسي، ص 192؛ مسند الحميدي، ج 2، ص 330؛ المصنّف ابن أبيشيبة، ج 2، ص 268 و ج 4، ص 518- 519؛ السنن الكبرى النسائي، ج 1، ص 258؛ مسند أبي يعلى، ج 2، ص 288؛ صحيح ابن حبّان، ج 4، ص 496.
والمسجد الأقصى ومسجدي هذا (1).»
بعضى در سفر حج مقصود اصلى را زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله قرار مىدهند، يا هر دو [يعنى زيارت خانه خدا و زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله] را قصد مىكنند، و تمام اين كارها به اتّفاق تمام مسلمانان خروج از دين است. بلكه خود سفر براى زيارت قبرى- چه قبر پيامبرى از پيامبران و چه قبر سايرين- در نظر جمهور علما نهى شده است، طورى كه شكسته خواندن نماز در اين سفر را اجازه ندادهاند، زيرا اين سفر، سفر معصيت است، به دليل فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرموده است: باربندى و سفر نمىشود مگر به قصد سه مسجد: مسجد الحرام، مسجد الأقصى و مسجد من، اينجا.»
اين حديث هيچ ارتباطى به مسأله زيارت قبر پيامبران و اوليا ندارد؛ زيرا:
اوّلًا: استثنا در اين حديث استثناى مفرّغ است و نيازمند تقدير در مستثنى منه مىباشد و در اينجا سه احتمال متصوّر است:
1) مجموع الفتاوى، ج 4، ص 520.
«مسافرت و باربندى به قصد هر چيزى انجام نمىشود مگر به قصد مساجد سه گانه.»
طبق اين احتمال، حديث مذكور دلالت بر حرمت سفر براى زيارت قبر پيامبران و امامان دارد. ولى به طور قطع، اين احتمال مردود است و هيچ يك از علماى اسلام اين احتمال را مطرح نكردهاند؛ زيرا طبق اين احتمال، حديث «لاتشدّ الرحال» دلالت دارد بر حرمت هر مسافرتى به جز مسافرت به مساجد سه گانه. در نتيجه بايد گفت: مسافرت به قصد تجارت، تحصيل علم، صله رحم، تفريح و ... جايز نباشد، و يا بايد همه اين موارد حديث «لاتشدّ الرحال» را تخصيص بزنند. و معلوم است كه مسافرت به قصد تجارت و تحصيل علم و صله رحم و ... جايز و گاهى واجب و يا مستحب است؛ و تخصيص اين امور نيز تخصيص اكثر است و تخصيص اكثر در نزد علما و فقها مستهجن و مرجوح است. بنابر اين، چنين احتمالى از اساس مردود است.
ابن تيميّه نيز همين احتمال را پذيرفته است و مىگويد:
«إنّ قوله: (لاتشدّ الرحال إلّاإلى ثلاثة مساجد)
يتناول المنع من السفر إلى كل بقعة مقصودة.
بخلاف السفر للتجارة وطلب العلم ونحو ذلك (1).»
«سخن پيامبر صلى الله عليه و آله: (لاتشدّ الرحال) شامل سفر به هر بقعهاى مىشود كه به قصد آن بقعه مسافرت شود. ولى شامل سفر براى تجارت و تحصيل علم و امثال آن نمىگردد.»
اين احتمال نيز مردود است؛ زيرا اگر چه گفتهاند: «در مستثناى مفرّغ لازم است عمومىترين مفهوم در مقايسه با مستثنا در تقدير گرفته شود»، ولى همنوع و همصنف بودن مقدَّر با مستثنا لازم و ضرورى است.
و بر فرض بپذيريم كه كلمه مقدَّر «مكان» است، در اين صورت حديث دلالت دارد بر اينكه براى زيارت بقعه يا مكانى جز مساجد سه گانه باربندى و مسافرت نشود. امّا اگر كسى به قصد زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله و اولياى الهى و سلام دادن به آن حضرات مسافرت كند، نه به قصد زيارت ضريح و مكانى كه آن حضرات در آنجا مدفوناند، اين حديث شامل آن نمىشود. شكّى نيست كه مسلمانان از دورترين شهرهاى اسلامى با اعتقاد به زنده بودن رسول خدا صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام و به قصد عرض ارادت و اخلاص و سلام، به مدينه و شهرهاى ديگر مىروند، نه براى زيارت ضريح و يا مكانى كه آنان در آنجا دفن شدهاند.
1) مجموع الفتاوى، ج 27، ص 21.
در اين صورت معناى حديث اين است: «باربندى و مسافرت به قصد مسجدى نكنيد، مگر به قصد مساجد سه گانه.»
طبق اين احتمال حديث مذكور هيچ ارتباطى به زيارت قبور و اوليا ندارد. بدون شكّ اين احتمال به واقع نزديكتر است؛ زيرا هيچ يك از محذورات دو احتمال گذشته را ندارد، علاوه بر اينكه دو قرينه بر تأييد اين احتمال وجود دارد:
الف: پيامبر صلى الله عليه و آله در اين حديث در مقام معرّفى اهمّيت و برترى مساجد سه گانه نسبت به مساجد ديگر است و در حقيقت مىخواهد بفرمايد كه اين مساجد سه گانه به حدّى فضيلت دارند كه شايسته است انسانها كار و زندگى را رها كرده، براى درك فضيلت آنها بار بسته، مسافرت كنند، همچنان كه درك فضيلت حج و عمره چنين است و امّا مساجد ديگر اين اهمّيت را ندارند و شايسته نيست كه افراد زندگى را رها كرده، به قصد آنها مسافرت كنند.
و گواه بر اين مطلب اين است كه در تمام كتابهاى اهل سنّت- جز در يك مورد- اين حديث به صورت نفى «لاتشدّ» وارد شده و اين قرينه است بر نفى فضيلت شدّ رحال به قصد مساجد ديگر. علاوه بر اينكه در بعضى از نقلها اين روايت با كلمه «لاينبغى الرحال» (مسافرت شايسته نيست) آمده است.
البتّه در خصوص اين دو موضوع در پاسخ بعدى بطور مفصّل سخن خواهيم گفت.
ب: مستثنا در اين روايت، «مساجد ثلاثه» است و تقدير
كلمه «مسجد» در مستثنا منه از جنس خودِ مستثنا بوده و مناسب مىباشد.
ابن حجر عسقلانى در كتاب «فتح البارى» مىگويد:
«ومنها: أنّ المراد حكم المساجد فقط، وأنّه لاتشدّ الرحال إلى مسجدٍ من المساجد الولاء فيه غير هذه الثلاثة. وأمّا قصد غير المساجد لزيارة صالح أو قريب أو صاحب أو طلب علم أوتجارة أونزهة فلا يدخل في النهي. ويؤيّده ما روى أحمد من طريق شهر بن حوشب، قال: سمعت أباسعيد وذكرت عنده الصلاة في الطور، فقال: قال رسولاللَّه صلى الله عليه و آله: (لا ينبغي للمصلّي أن يشدّ رحاله إلى مسجد تبتغي فيه الصلاة غير المسجد الحرام والمسجد الأقصى ومسجدي). وشهر حسن الحديث وإن كان فيه بعض الضعف (1).»
«و يكى از پاسخهاى حديث «لاتشدّ الرحال» اين است كه مراد از اين حديث فقط بيان حكم مساجد سه گانه است. و معناى حديث اين است كه باربندى و مسافرت نمىشود به مسجدى از مساجدى كه دوست داريد، مگر به اين مساجد سه گانه. و امّا اگر كسى قصد سفر به غير از اين مساجد را كند تا شخص صالح يا قريب يا دوستى را زيارت كند و يا مقصودش تحصيل علم يا تجارت و يا گردش تفريحى
1) فتح البارى، ج 3، ص 53.
باشد، داخل در اين حديث نمىشود. و مؤيّد آن، روايتى است كه احمد بن حنبل از طريق شهر بن حوشب نقل كرده است. شهر بن حوشب گفته است: از ابوسعيد خواستم نظرش را درباره نماز در كوه طور بگويد. از او شنيدم كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «شايسته نيست كه نمازگزار قصد رفتن به مسجدى و آرزوى نماز در آن مسافرت كند، مگر به قصد رفتن به مسجدالحرام و مسجدالاقصى و مسجد من.» شهربن حوشب حسن الحديث است، اگر چه مقدارى ضَعف هم دارد.»
در ادامه مىگويد:
«قال بعض المحقّقين: في قوله: (إلّا إلى ثلاثة مساجد) المستثنى منه محذوف. فإمّا أن يقدّر عامّاً فيصير: (لاتشدّ الرحال إلى مكان في أيّ أمر كان إلّا إلى الثلاثة)، أو أخصّ من ذلك. لا سبيل إلى الأوّل، لإفضائه إلى سدّ باب السفر للتجارة وصلة الرحم وطلب العلم وغيرها. فتعيّن الثاني. والأولى أن يقدّر ما هو أكثر مناسبةً، وهو (لا تشدّ الرحال إلى مسجد الولاء فيه إلّاإلى الثلاثة) فيبطل بذلك قول من منع شدّ الرحال إلى زيارة القبرالشريف وغيره من قبور الصالحين (1).»
1) فتح البارى، ج 3، ص 54.
«بعضى از محقّقين گفتهاند: در فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله (إلّا إلى ثلاثة مساجد) مستثنى منه محذوف است. لذا يا يك مفهوم عامّى در تقدير گرفته مىشود و معناى حديث اين است: «باربندى و مسافرت نمىشود به مكانى به قصد هر امرى مگر به مساجد سه گانه»، و يا يك مفهومى اخّص از آن در تقدير گرفته مىشود. احتمال اوّل ممكن نيست، زيرا موجب مىشود باب سفر براى تجارت، صله رحم، تحصيل علم و ساير موارد بسته شود. پس احتمال دوم درست است. و بهتر اين است كه لفظى در تقدير گرفته شود كه با مستثنا مناسبت بيشترى داشته باشد و آن لفظ اين است كه «باربندى و مسافرت نمىشود به مسجدى مگر مساجد سه گانه.» در اين صورت نظر كسانى كه مسافرت به قصد زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و صلحا را ممنوع مىدانند، باطل مىشود.»
ثانياً: حديث «لاتشدّ الرحال» در صحيح بخارى از ابوهريره و ابوسعيد خدرى به صورت نفى «لاتشدّ» وارد شده است. (1)و در صحيح مسلم از ابوسعيد به صورت نهى «لاتشدّوا» و از ابوهريره به صورت نفى «لاتشدّ» روايت شده است. (2)
و به احتمال بسيار زياد روايت مسلم از ابوسعيد به صورت
نهى غلط است و امكان دارد نسخه نويسان اشتباه كرده باشند.
دليل بر اين مطلب اين است كه در تمام كتابهاى حديثى، تفسيرى، فقهى و رجالى اهل سنّت اين حديث از ابوسعيد و ابوهريره به صورت نفى نقل شده است. (1)
تنها ابن ابىشيبه اين حديث را به چند طريق با كلمه «لاتشدّوا» به صورت نهى ذكر كرده است. ولى او نيز همين حديث را در جاى ديگر به همان سندهاى پيشين به صورت نفى ذكر كرده است. (2)
نووى نيز در «شرح صحيح مسلم» روايت ابوسعيد را از صحيح مسلم به صورت نهى ذكر كرده است. و در همين كتاب دوباره اين حديث را به صورت نفى ذكر كرده است. (3)
و كلمه نفى ظهور در تحريم ندارد، بلكه براى اثبات استعمال نفى در مقام نهى نيازمند به قرينه مىباشيم. و در حديث «لاتشدّ الرحال» هيچ قرينهاى بر استعمال نفى در مقام نهى وجود ندارد. بلكه وجود كلمه «لا تنبغي» در روايت شهر بن حوشب قرينه است بر اينكه كلمه «لاتشدّ» در اين روايت جهتِ توصيهاى دارد و فضيلت سفر به مكان ديگر را
1) مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 7 و 34 و 45 و 78 و ج 6، ص 7 و 398؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 330؛ سنن ابنماجة، ج 1، ص 452؛ سنن أبيداود السجستاني، ج 1، ص 451؛ سنن الترمذي، ج 1، ص 205؛ سنن النسائي، ج 2، ص 37؛ السنن الكبرى البيهقي، ج 10، ص 82؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 3- 4؛ مسند أبيداود الطيالسي، ص 192؛ مسند الحميدي، ج 2، ص 330 و 421؛ السنن الكبرى النسائي، ج 1، ص 258.
2) المصنّف ابن أبيشيبة، ج 2، ص 268 و ج 4، ص 518.
3) شرح صحيح مسلم نووي، ج 9، ص 105 و ج 9، ص 167.
نفى مىنمايد و هيچ دلالتى بر حرمت سفر براى زيارت قبور ندارد.
ملّا على قارى مىگويد:
«و (لاتشدّ الرحال) أي لاينبغى أن يسافر أحدٌ للتبرّك إلى المشاهد (1).»
«معناى لاتشدّ الرحال اين است كه شايسته نيست كسى براى تبرّك جستن به مشاهد مشرّفه مسافرت كند.»
ابن قدامه نيز مىگويد:
«فإن سافر لزيارة القبور والمشاهد، فقال ابن عقيل لايباح له الترخيص، لأنّه منهي عن السفر اليها، قال النبى صلى الله عليه و آله: (لاتشدّ الرحال إلّاإلى ثلاثة مساجد) متّفق عليه. والصحيح اباحته وجواز القصر فيه، لأنّ النبيّ صلى الله عليه و آله كان يأتي قباء راكباً وماشياً، وكان يزور القبور وقال: (زوروها تذكّركم الآخرة). وأمّا قوله صلى الله عليه و آله (لاتشدّ الرحال إلّاإلى ثلاثة مساجد) فيحمل على نفي التفضيل، لا على التحريم (2).»
اگر كسى به قصد زيارت قبرها و مشاهد مسافرت كند، ابن عقيل آن را مباح نمىداند، به دليل اينكه از مسافرت به قصد زيارت قبور و مشاهد نهى شده است، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله
فرموده است: «باربندى نمىشود مگر به سه مسجد»، و اين حديث مورد اتّفاق است. ولى نظريّه صحيح اين است كه مسافرت به قصد زيارت قبرها و مشاهد مباح و در اين مسافرت نماز شكسته است؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله گاهى سواره و گاهى پياده به مسجد قبا مىرفت و قبرها را زيارت مىكرد و مىفرمود: «قبرها را زيارت كنيد، زيرا زيارت قبرها يادآور آخرت است.» و امّا سخن ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله كه مىفرمايد: «لاتشدّ الرحال ...» حمل بر نفى فضيلت مىشود نه حرمت.»
بهوتى در كتاب «كشف القناع» مىگويد:
«و اگر كسى به قصد مشهدى از مشاهد مشرّفه يا مسجدى غير از مساجد سه گانه يا زيارت قبر پيامبرى يا زيارت قبر يكى از اوليا مسافرت كند، اشكالى ندارد. و حديث «لاتشدّ الرحال ...» معنايش اين است كه مسافرت به جايى غير از مساجد سه گانه مانند مسافرت به مساجد سه گانه مطلوب نيست؛ از اين رو اين حديث از باربندى و مسافرت به غير مساجد سه گانه نهى نمىكند- به خلاف بعضى كه چنين پنداشتهاند- زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله گاه سواره و گاه پياده به مسجد قبا مسافرت مىكرد و نيز قبرها را زيارت مىكرد و مىفرمود: قبرها را زيارت كنيد، زيرا زيارت قبرها شما را به ياد آخرت مىاندازد»(1)
1) كشف القناع، ج 1، ص 618.
نووى در «شرح صحيح مسلم» درباره حكم سفر به قصد زيارت قبر پيامبران و أئمّه عليهم السلام مىگويد: «نظريه صحيح نزد اصحاب ما كه امام الحرمين و محقّقين نيز آن را برگزيدهاند، اين است كه مسافرت به قصد زيارت قبور افراد صالح و مكانهاى بافضيلت حرام و مكروه نيست. آنان گفتهاند: مراد از حديث «لا تشدّ الرحال» اين است كه فضيلت تامّ فقط در سفر به مساجد سه گانه است» (1)
كلام نووى صراحت دارد كه نظر محقّقين اهل سنّت اين است كه در سفر به مساجد سه گانه فضيلت تامّ و كامل وجود دارد. و امّا در سفر به غير مساجد سه گانه يعنى قبور انبيا و مشاهد مشرّفه فضيلت هست، ولى فضيلت تامّ نيست.
دو روايت ديگر وجود دارد كه سخن نووى را تأييد مىكند.
روايت اوّل روايتىاست كه جابر از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاست:
«إنّ خير ما ركبتْ إليه الرواحل مسجدي هذا والبيت العتيق (2).»
«بهترين مكانى كه مسافران به قصد آنجا سوار بر وسائل نقليه مىشوند، مسجد من و بيت عتيق (خانه كعبه) است.»
سند اين روايت از اين قرار است: «الليث بن سعد عن
أبي الزبير عن جابر بن عبداللَّه عن رسولاللَّه صلى الله عليه و آله.» تمام افرادى كه در سند هستند ثقه مىباشند. هيثمى در مجمع الزوائد مىگويد: «رجاله رجال صحيح (1)سند اين حديث صحيح است.» و البانى نيز اين حديث را در كتاب «السلسلة الصحيحة (2)» و «صحيح الترغيب والترهيب (3)» از روايات صحيحه ذكر كرده است. ابن حبّان نيز آن را در كتاب «صحيح ابن حبّان (4)» ذكر مىكند.
اين روايت گوياى اين واقعيّت است كه مسجدالنبى و مسجدالحرام بهترين مقصد مسافرتاند، نه تنها مقصد مسافرتى. پس مسافرت به قصد زيارت اماكن و مشاهد مشرّفه اگر چه بهترين مسافرت نيست، ولى مسافرتِ خوبى است.
روايت دوم روايتى است كه عايشه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است:
«قال رسولاللَّه صلى الله عليه و آله: أنا خاتم الأنبياء ومسجدي خاتم مساجد الأنبياء. أحقّ المساجد أن يُزار وتشدّ إليه الرواحل المسجد الحرام ومسجدي. صلاة في مسجدي أفضل من ألف صلاة فيما سواه من
المساجد إلّاالمسجدالحرام (1).»
«رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: من خاتم پيامبران و مسجد من، خاتَم مسجدهاى پيامبران است. شايستهترين مسجد براى زيارت و مسافرت مسجدالحرام و مسجد من است. نماز در مسجد من برتر از هزار ركعت نماز در مساجد ديگر، جز مسجدالحرام است.»
اين روايت نيز مسجدالحرام و مسجدالنبى را شايستهترين مكان براى باربندى و سفر به قصد زيارت معرّفى كرده و شايستگى ساير اماكن و مشاهد مشرّفه- مانند قبر پيامبران به خصوص بارگاه رسول مكرّم اسلام- كه (أفضل بقاء الأرض) معرّفى شده- يا بارگاه امامان معصوم و اولياء را نفى نكرده است، بلكه اشاره به شايستگى اين اماكن براى مسافرت و زيارت دارد.
اينجا است كه مىبينيم كسانى مانند ابن تيميّه براى اثبات نظريات خويش از بسيارى روايات صحيحه چشمپوشى نموده، به دروغپردازى و فريبكارى رويگردان مىشوند. ابن قدامه (م. 620) نظريّه حرمت سفر به قصد زيارت قبور پيامبران را تنها به ابنعقيل نسبت مىدهد. و نووى (م. 676) كه مورد توجّه تمام انديشمندان اهل سنّت است مىگويد: «نظريّه محقّقين اهل سنّت اين است كه سفر به قصد زيارت اماكن و مشاهد مشرّفه حرام يا مكروه نيست،
1) مجمع الزوائد، ج 4، ص 4؛ كنز العمّال، ج 12، ص 270؛ الدر المنثور، ج 2، ص 54؛ تهذيب الكمال، ج 8، ص 451.
بلكه تنها فضيلت سفر به قصد مساجد سه گانه را ندارد.» و ابن تيميّه (م. 728) كه توسّط بسيارى از علماى اهل سنّت فاسق و كافر و بدعتگذار معرّفى شده، مىگويد: «محقّقين اهل سنّت سفر به قصد زيارت قبر پيامبران و ديگران را سفر معصيت و حرام مىدانند»!.
مطلب دوم:
استحباب سفر براى زيارت قبر پيامبران و اوليا
در استحباب سفر به قصد زيارت پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله دليلهاى گوناگونى وجود دارد:
دليل اوّل: قرآن كريم
خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:
«وَلَو أنَّهُمْ اذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُم جاؤكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّه وَاسْتَغْفَر لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللَّه تَوّاباً رَحيماً» (1)
«و اگر آنان هنگامى كه به خود ستم كردند به نزد تو مىآمدند و از خدا آمرزش مىخواستند و پيامبر براى آنان آمرزش مىخواست، خداوند را توبهپذير و مهربان مىيافتند.»
1) النساء/ 64.
اين آيه دلالت بر ترغيب مردم به آمدن نزد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و استغفار نزد آن حضرت و استغفار رسول خدا صلى الله عليه و آله براى آنان دارد. و در اين جهت تفاوتى ميان زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان مردم بود و زمانى كه در ظاهر از دنيا رفته، وجود ندارد. زيرا در حديث است كه «الأنبياء أحياءٌ في قبورهم (1)پيامبران در قبرها [يشان] زنده هستند.»
علاوه بر آن در جمله «إذ ظلموا» فعل در سياق شرط واقع شده است و به اعتراف علماى علم اصول، يكى از صيغههاى عموم عبارت است از صيغهاى كه در سياق شرط واقع شود، (2)بنابر اين آيه شريفه عامّ است و شامل حالت زنده بودن پامبر صلى الله عليه و آله و حالت رحلت او مىشود.
و مفسّران نيز از آيه شريفه عموم را فهميدهاند، و بسيارى از آنان در تفسير اين آيه، داستان اعرابى را نقل كردهاند. و آن داستان اين است كه على عليه السلام- و به نقلى عتبى- مىگويد:
«السلام عليك يا رسولاللَّه! سمعت اللَّه يقول:
«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا»
وقد جئتك مستغفراً لذنبي مستشفعاً بك
إلى ربّي .... (1)»
«سلام بر تو اى رسول خدا! از خداوند متعال شنيدم كه مىفرمايد: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ» و من آمدم در حاليكه آمرزش گناهانم را مىطلبم و تو را شفيع خود در نزد پروردگارم قرار مىدهم.»
دليل دوم: روايات
روايات گوناگونى درباره زيارت پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده است. در اينجا ترجمه بعضى از آنها را مىآوريم:
«ابن عبّاس گفته است: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى كه مرا پس از مردنم زيارت كند، مانند كسى است كه در حال زنده بودنم زيارتم نمايد. و هر كسى كه به زيارت من آيد و به كنار قبر من برسد در روز قيامت براى او گواهى مىدهم.» (2)
عبداللَّهبن عمر از قول پيامبر گفته: «هر كسى كه به حجّ آيد و سپس قبر مرا پس از وفات من زيارت كند، گويا مرا در زندگى زيارت كرده است.» (3)
«انس بن مالك گفته است: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر
1) تفسير القرطبي، ج 5، ص 265- 266؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 532، الدرّالمنثور، ج 1، ص 238؛ تفسير الثعالبي، ج 2، ص 257.
2) الضعفاء العقيلي، ج 3، ص 457؛ ميزان الاعتدال، ج 3، ص 348.
3) شعب الإيمان، ج 3، ص 486؛ السنن الكبرى البيهقي، ج 5، ص 246؛ الكامل ابن عدي، ج 2، ص 382؛ ميزان الاعتدال، ج 1، ص 559؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 237؛ المعجم الأوسط، ج 3، ص 351؛ المعجم الكبير، ج 12، ص 310؛ كنز العمّال، ج 5، ص 135.
كسى كه با توجّه و قصد زيارت به مدينه آمده، مرا زيارت كند، در قيامت شفيع او خواهم بود و به نفع او گواهى خواهم داد.» (1)
«رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: هر كسى كه پس از مردنِ من به زيارتم آيد، گويا در حال حيات من به زيارتم آمده است. و هر كسى كه در يكى از دو حرم (مسجدالحرام، مسجدالنبى) بميرد، در روز قيامت با آسوده خاطرها برانگيخته مىشود.» (2)
«عمر گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمايد: هر كسى كه قبر مرا زيارت كند- يا گفت: هر كسى كه مرا زيارت كند- شفيع او- يا گواه بر او- خواهم بود.» (3)
«رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى كه با قصد [نه به صورت اتّفاقى و گذرا] به زيارت من آيد، در قيامت همسايه من خواهد بود.» (4)
«ابنعمر گفته است: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى كه
1) شعب الإيمان، ج 3، ص 489؛ تاريخ جرجان، ص 220؛ الشفاء، ص 82؛ الجامع الصغير، ج 2، ص 605؛ الدرّ المنثور، ج 1، ص 237؛ كنز العمّال، ج 12، ص 272؛ ميزان الاعتدال، ج 1، ص 53.
2) شعب الإيمان، ج 3، ص 488؛ كنز العمّال، ج 5، ص 135؛ الدرّ المنثور، ج 1، ص 237؛ لسان الميزان، ج 6، ص 18؛ ميزان الاعتدال، ج 4، ص 285.
3) السنن الكبرى البيهقي، ج 5، ص 245؛ مسند أبيداود الطيالسي، ص 13؛ شعب الإيمان، ج 3، ص 488؛ الدرّ المنثور، ج 1، ص 237.
4) شعب الإيمان، ج 3، ص 488؛ كنزالعمّال، ج 5، ص 136؛ ميزان الاعتدال، ج 4، ص 285؛ لسان الميزان، ج 6، ص 180.
به حج آيد و مرا زيارت نكند، به من جفا كرده است.» (1)
اين احاديث از دو زاويه قابل بررسى و دقّت است:
الف) بدون شكّ، اينروايات دلالت براستحباب زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله دارد؛ زيرا در آنهابراى زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله فوايد و بركات معنوى زيادى ذكر شده، و هيچ اثرى از وجود تفاوت ميان ساكنان مدينه و ساير شهرها در اين روايات مشاهده نمىشود، بلكه بعضى از آنها به زيارت ساكنان ساير شهرهاى دور اشاره دارند.
ب) اگر چه بسيارى از اين روايات از نظر سند مورد نكوهش قرار گرفتهاند، ولى به چند دليل قابل اعتماد و استدلالاند:
درباره حديث اوّل، عقيلى مىگويد: «اين حديث با سند ديگرى از طريقى كه كمترين ضعف را دارد نقل شده است.» (3)
و نيز ذهبى مىگويد: «اين حديث با سندى بهتر از اين
سند نقل شده است.» (1)
ابن حجر عسقلانى مىگويد: «تمام سندهاى اين احاديث ضعيف است، ولى اين حديث را ابوعلى بن سكن به اسناد ابن عمر صحيح دانسته و آن را در كتاب «السنن الصحاح» نقل كرده است. عبدالحقّ نيز در كتاب «الأحكام» آن را صحيح دانسته است، به دليل اين كه آن را نقل مىكند و درباره ضعف سندى آن سخن نمىگويد. و شيخ تقىالدين سبكى نيز به اعتبار مجموعه سندها آن را صحيح دانسته است.» (2)
عبدالحى لكنوى از انديشمندان قرن دوازدهم نيز در كتاب «شرح موطأ مالك» مىگويد: «اگر چه بيشتر سندهاى اين احاديث ضعيف است، ولى بعضى از سندهاى آن از چنان ضعفى برخوردار نيست كه به اعتبار حديث ضرر برساند، بلكه با در نظر گرفتن مجموع سندها برخوردار از قوّت مىشود، همانطور كه ابن حجر در كتاب «تلخيص الحبير» و تقى الدين سبكى در كتاب «شفاء السقام فى زيارة خير الأنام» چنين گفتهاند. و بعضى از معاصرين سبكى- يعنى ابن تيميّه- كه گمان كرده است تمام اين احاديث ضعيف يا ساختگى مىباشد سخت در اشتباه است.» (3)
رافعى در كتاب «فتح العزيز» مىگويد:
«ويستحبّ أن يشرب من ماء زمزم وأن يزور بعد الفراغ من الحجّ قبرَ رسولاللَّه صلى الله عليه و آله. وقد روي عنه أنّه قال: من زارني بعد موتي فكأ نّما زارني في حياتي و ... من زار قبري فله الجنّة .... (1)»
«مستحب است كسى كه به حج مىرود، از آب زمزم بياشامد، و پس از انجام مناسك حجّ، قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيارت كند؛ زيرا از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: هر كسى كه پس از مرگ من، به زيارت من آيد، مثل اين است كه در زندگى به زيارت من آمده است و ...
هر كسى كه قبر مرا زيارت كند، پاداشش بهشت است ....»
ابن قدامه مىگويد: «و زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مستحب است، به دليل روايتى كه دار قطنى از ابن عمر نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى پس از مرگ من، قبر مرا زيارت كند، مانند اين است كه مرا در زندگى زيارت كرده است. و در روايتى وارد شده است (هر كسى كه قبر مرا زيارت كند شفاعت من براى او لازم مىشود) ....» (2)
بهوتى نيز در «كشف القناع» مىگويد: «هر گاه حاجى
مناسك حج را تمام كرد، مستحب است به زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و دو همراه او ابوبكر و عمر- برود، به دليل حديث دار قطنى از ابن عمر كه مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى حج انجام دهد و پس از آن قبر مرا- پس از مرگ من زيارت- كند، مانند آن است كه مرا در زندگى زيارت كرده است. و در روايتى ديگر فرموده است: هر كسى كه قبر مرا زيارت كند شفاعت من براى او لازم مىشود ....» (1)
ايشان در ادامه مىگويد: «ابن نصراللَّه گفته است: لازمه استحباب زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله استحباب باربندى و مسافرت به قصد زيارت آن حضرت است؛ زيرا براى حاجى پس از حج زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله بدون باربندى و مسافرت به مدينه ممكن نيست.» (2)
و در جايى ديگر زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را براى زنان و مردان مستحب مىداند به دليل عموم روايت ابنعمر. (3)
ملّا على قارى در «مراقى الفلاح» مىگويد: «از آنجا كه زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از برترين راههاى نزديك شدن به خدا و از نيكوترين اعمال مستحبى است و بلكه مرتبهاى نزديك به واجبات دارد، پيامبر صلى الله عليه و آله امّت خويش را به زيارت قبرش واداشت و در استحباب آن تأكيد ورزيد و فرمود: هر كسى كه بتواند و مرا زيارت نكند، به من جفا كرده است، و نيز فرمود:
كسى كه قبر مرا زيارت كند، شفاعت من بر او لازم مىشود، و فرمود: هر كسى كه مرا پس از مرگم زيارت كند، مانند آن است كه در حياتم مرا زيارت كرده است و ...» (1)
محمّد بن شربينى نيز مىگويد: «زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله مستحب است، به دليل فرمايش آن حضرت كه مىفرمايد:
هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعت من براى او واجب مىشود. ابن خزيمه اين روايت را در صحيح خودش از ابن عمر نقل كرده است.» (2)
بسيارى ديگر از فقهاى اهل سنّت نيز به اين روايت استدلال كردهاند. و اين دليل بر آن است كه ضعف سندى اين روايات، در حدّى نيست كه بتواند آنان را از اعتبار ساقط كند.
نووى در مقام بيان مستحبات مسجدالحرام به چند روايت ضعيف السند استدلال مىكند و مىگويد:
«وقد سبق مرّات أنّ العلماء متّفقون على التسامح في الأحاديث الضعيفة في فضائل الأعمال
ونحوها (1).»
«و به صورت مكرّر در گذشته عرض كرديم كه علما بر تسامح در احاديث ضعيفى كه درباره فضيلت اعمال و مانند آن وارد شده، اتّفاق نظر دارند.»
دليل سوم: عمل اصحاب و تابعين
مسافرت نمودن به قصد زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى است كه صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله و تابعين در طول تاريخ به آن عمل مىكردهاند.
از كسانى كه به قصد زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از شام به مدينه مسافرت نمود، بلال بن رياح (معروف به بلال حبشى) مؤذّن رسول خدا صلى الله عليه و آله است.
ابن عساكر مىگويد:
«بلال، پيامبر صلى الله عليه و آله را در خواب ديد كه به او مىفرمايد: اين چه جفايى است كه تو مىكنى؟! آيا وقت آن نرسيده كه مرا زيارت كنى؟ بلال از خواب برخاست در حالى كه غمگين بود و بر خود مىترسيد. سپس سوار بر مركب شد و به قصد مدينه حركت كرد و نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. در كنار قبر گريه مىكرد و صورت خود را به قبر مىماليد كه ناگهان حسن و حسين عليهما السلام آمدند و بلال آنها را در آغوش گرفت و بوسيد.
حسن و حسين عليهما السلام به او فرمودند:
1) المجموع، ج 8، ص 261.
«علاقه داريم أذانى را كه در زمان رسولخدا صلى الله عليه و آله- در سحر- مىگفتى از تو بشنويم ....» (1)
شوكانى در «نيل الأوطار» به داستان مسافرت بلال براى زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله به نقل از ابن عساكر اشاره مىكند و مىگويد: «سند داستانى كه ابن عساكر نقل مىكند سند خوبى است.» (2)
بكرى دمياطى در كتاب «إعانة الطالبين» (3)و ابن اثير در «اسدالغابة» (4)و ذهبى در «سير أعلام النبلاء» (5)نيز اين داستان را آوردهاند.
معروف است كه عمر بن عبدالعزيز، همواره از شام قاصدى به مدينه مىفرستاد تا به مدينه برود و بر پيامبر صلى الله عليه و آله سلام كند و برگردد. (6)
و نيز مشهور است كه عمر بن خطاب به كعب الأحبار- كه تازه مسلمان شده بود- گفت:
«آيا دوست دارى با من به مدينه آمده، قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را زيارت كنى و از زيارت او بهرهمند شوى؟.»
او گفت: «آرى! اينكار را انجاممىدهم» وبه همراه عمر به
مدينه مسافرت كرد. (1)
اينها نمونههايى از مسافرت اصحاب و تابعين به قصد زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در تاريخ ثبت شده است.
اگر چه در كتابهاى حديثى اهل سنّت روايتى درباره زيارت قبر امامان معصوم عليهم السلام و ساير اوليا به طور صريح ذكر نشده، ولى- پس از چشم پوشى از روايات گوناگون و معتبرى كه از طريق شيعه در خصوص زيارت قبور امامان عليهم السلام وارد شده است، و نيز چشم پوشى از آثار و بركاتى كه بسيارى از مسلمانان شيعه و سنّى در مسافرت به اين مشاهد مشرّفه ديدهاند-، سفر براى زيارت اولياءاللَّه- بخصوص امامان معصوم عليهم السلام- به چند دليل استحباب دارد:
الف: در روايت «نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها» فلسفه و علّت تأكيد پيامبر صلى الله عليه و آله به زيارت قبرها، پندآموزى، يادآورى آخرت و مرگ، زهد در دنيا، دلسوزى و اشك آلود شدن چشم معرّفى شده بود. و شكّى نيست كه اين آثار در زيارت قبر امامان معصوم عليهم السلام و اوليا بيشتر احساس مىشود؛ زيرا زيارت آنها يادآور مبارزات شهادتطلبانه و زهد و پارسايى آنان مىشود و نيز يادآور مظلوميت آنان و موجب دلسوزى و اشكآلود شدن چشمها مىشود.
1) دفع الشبه عن الرسول، ص 130.
بنابر اين روايت «فزوروها» به طريق اولى و به طور مؤكّد، دلالت بر استحباب زيارت اين بزرگواران دارد.
و لازمه استحباب زيارت آنان، استحباب سفر به قصد زيارت آن بزرگواران است.
ب: بىشكّ اهتمام به زيارت اولياى خداوند- بخصوص امامان معصوم عليهم السلام- و مسافرت نمودن براى زيارت قبور آنان، بزرگداشت نام و سيره آن بزرگواران است و بزرگداشت آنها يكى از مصاديق قطعى بزرگداشت شعائر خداوند متعال است؛ زيرا بزرگداشت على بن ابيطالب عليه السلام يعنى بزرگداشت عدالت، تقوا، پارسايى، شهامت، كمك به تهيدستان؛ و بزرگداشت امام حسن و امام حسين عليهما السلام يعنى بزرگداشت مبارزه با ظلم، احياى امر به معروف و نهى از منكر، فرهنگ شهادت و نپذيرفتن ذلّت؛ و بزرگداشت امام سجّاد عليه السلام يعنى بزرگداشت تقوى، زهد، پارسايى، عبادت خالصانه خداوند، سجده در برابر خداوند؛ و بزرگداشت امام باقر و امام صادق و ساير ائمّه عليهم السلام يعنى بزرگداشت علوم اسلامى و مبارزه با هجمههاى فرهنگى دشمنان. و همه اين اوصاف از شعائر خداوند متعال است و خداوند فرموده است: «وَمَن يُعَظّم شَعائرَ اللَّه فإنَّها مِنْ تَقْوى القلوب» (1)و هر كسى كه شعائر خداوند را بزرگ شمارد، اين بزرگداشت از پرهيزكارى دلهاست.»
1) حج/ 32.
ج: زيارت قبور اوليا و بخصوص امامان معصوم عليهم السلام همواره به عنوان سيره عملى مسلمانان بوده است.
ابن حجر عسقلانى در كتاب «تهذيب التهذيب» به نقل از حاكم نيشابورى مىگويد:
«قال: وسمعت أبابكر محمّد بن المؤمّل بن الحسن بن عيسى يقول: خرجنا مع إمام أهل الحديث أبي بكر بن خزيمة وعديله أبي عليّ الثقفي مع جماعة من مشايخنا، وهم إذ ذاك متوافرون إلى زيارة قبر عليّ بن موسى الرضا بطوس قال: فرأيت من تعظيمه- يعني ابن خزيمة- لتلك البقعة وتواضعه لها وتضرّعه عندها ما تحيّرنا (1)»
«ابوبكر محمدبن مؤمّل بن حسنبن عيسى مىگويد: به همراه پيشوايان اهل حديث؛ ابوبكر بن خزيمه و ابو على ثقفى و گروه زيادى از بزرگان به زيارت قبر على بن موسى الرضا در طوس حركت كرديم. وقتى به كنار قبر آن حضرت رسيديم، ابن خزيمه را ديدم كه طورى در برابر بارگاه او تعظيم و تواضع و تضرّع مىكرد كه همه ما تعجّب كرديم.»
1) تهذيب التهذيب، ج 7، ص 339.
يكى از موضوعاتى كه همواره در قالب يك شبهه توسّط وهّابىها مطرح شده، مسأله ساختن بنا و گنبد بر روى قبور پيامبران و اوليا و علما و سايرين است. آنان در تبليغات خويش- بخصوص در موسم حج و عمره- اين مسأله را از ابداعات شيعه دانسته بر حرمت آن تأكيد كرده و تخريب مزار بزرگوارانى مانند: ابن عبّاس در طائف، عبدالمطلب و ابوطالب و خديجه در مكّه و ائمّه شيعه در بقيع و ساير اصحاب در مدينه را مطابق با احكام اسلام و از واجبات مىدانند. آنان براى اثبات مدّعاى خويش به چند دليل استدلال مىكنند:
در سال 1344 ق. از علماى مدينه درباره ساختن بنا بر قبور چنين سئوال شد:
«ما قول علماء المدينة (زادهماللَّه فهماً وعلماً) في
البناء على القبور واتّخاذها مساجد، هل هو جائز أم لا؟ ...»
«نظر علماى مدينه درباره بناى بر قبور و مسجد قرار دادن آنها چيست؟ آيا جايز است يا نه؟.»
پانزده نفر از علماى مدينه در پاسخ به اين سئوال نوشتند:
«أمّا البناء على القبور فهو ممنوع إجماعاً ... (1).»
«امّا بناى بر قبور، به اجماع علما ممنوع است.»
در كتاب «صحيح مسلم» روايت ابىالهيّاج را چنين نقل كرده است: «از أبىالهيّاج أسدى نقل شده است: على بن ابيطالب عليه السلام به من فرمود:
«آيا تو را برنينگيزم به كارى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا بدان برانگيخت؟ و آن اينكه از هيچ تمثالى نگذرى، مگر اينكه آن را نابود سازى و از هيچ قبرِ برآمدهاى عبور نكنى، مگر اين كه آن را مساوى و مسطّح گردانى.» (2)
اين روايت در بسيارى از كتابهاى حديثى اهل سنّت با اندكى اختلاف در عبارات نقل شده است. (3)و دلالت دارد بر
اينكه جايز نيست هيچ بنا و ساختمانى بر روى قبرها ساخته شود.
روايات ديگرى نيز وجود دارد كه به حرام بودن بنا بر روى قبور و واجب بودن تخريب آنها دلالت دارد.
در كتاب «صحيح مسلم» نوشته است: «ابوبكر بن ابى شيبه از حفص بن غياث از ابن جريج و او نيز از ابى الزبير از جابر روايت كرده است: رسول خدا صلى الله عليه و آله از گچ كارى قبر و نشستن بر روى قبر و ايجاد ساختمان بر روى آن نهى فرموده است.» (1)
اين روايت در بسيارى از كتابهاى اهل سنّت نقل شده است. (2)
احمد بن حنبل نيز از امّ سلمه نظير اين حديث را روايت كرده است. متن حديث در كتاب «مسند احمد» چنين است:
«حدّثنا عبداللَّه حدّثني أبي حدّثنا حسن حدّثنا ابن لهيعة حدّثنا يزيد بن أبي حبيب عن ناعم مولى امّ سلمة عن امّ سلمة، قالت: نهى رسولاللَّه صلى الله عليه و آله أن
يبنى على القبر أو يجصّص (1)
«عبداللَّه از پدرم، از حسن، از ابن لهيعه، از يزيد بن ابى حبيب، از ناعم از امّ سلمه روايت كرده است كه امّ سلمه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله از ساختن بنا بر قبر و يا گچ كارى آن نهى كرده است.»
و ابن ماجه نيز از ابوسعيد نقل كرده كه: «پيامبر صلى الله عليه و آله از ساختن بنا بر روى قبر نهى كرده است.» (2)
اين روايات دلالت دارد بر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از ايجاد بنا و ساختمان بر روى قبر نهى كرده است، و اين نهى ظهور در حرمت دارد.
بعضى ايجاد بنا و گنبد بر روى قبور را مانند ساختن لات و عُزّا (دو بت معروف زمان جاهليت) دانسته، آن را موجب شرك مىدانند.
ابن تيميّه (3)و ابن قيّم (4)و شوكانى (5)و ابن حجر (6)كسانى هستند كه نابود كردن مشاهد و گنبدها را واجب دانستهاند؛
به اين دليل كه چنين بناهايى مانند لات و عُزّا بود، موجب شركى عظيم مىباشند.
همانطور كه گذشت، وهّابيون براى اثبات حرمت ايجاد بنا بر قبور و توجيه تخريب مزار بزرگان دين، به چهار دليل استدلال كردند. اما تمام اين استدلالها بىاساس و پوچ است.
يقيناً منظور مدّعيان اجماع ايناست كه همه فقهاى مذاهب چهارگانه شافعيّه، مالكيّه، حنفيّه و حنابله، فتوا به حرمت ساختن بنا و گنبد بر روى قبور دادهاند و تخريب هر گنبد و مزارى را واجب مىدانند. با مراجعه به كتب فقهى و روايى، بىاساسى اين ادّعا وگزاف بودن آن روشن مىشود.
در كتاب «رسالة ابن أبي زيد» مىنويسد: «ساختن بنا بر قبرها و گچكارى آنها مكروه است.» (1)
و در شرح اين رساله نوشته شده است: «در صورتى بنا بر روى قبرها مكروه است كه در زمين موات يا مملوك باشد و مقصود از ساختن بنا، تعظيم صاحب قبر يا تشخيص قبر او نباشد. امّا در صورتى كه مقصود فقط تشخيص قبر باشد ساختن بنا بر روى آن جايز است و در صورتى كه مقصود
1) رسالة ابن أبى زيد، ص 275.
تعظيم صاحب قبر باشد، حرام است.» (1)
در كتاب «الفقه على المذاهب الأربعة» آمده: «مكروه است كه بر قبر، اتاق يا گنبد يا مدرسه يا مسجد يا ديوارى ساخته شود كه آن را احاطه كند.» (2)
مناوى در كتاب «فيض القدير» مىنويسد:
«نهي أن يقعد على القبر وأن يجصّص وأن يُبنى عليه قُبَّةٌ أو غيرها، فيكره كلّ من الثلاثة تنزيهاً، فإن كان في مسبَّلة أوموقوفة حرم بناؤه والبناء عليه (3).»
«از نشستن روى قبر و گچ كارى آن و ساختن گنبد يا چيز ديگرى بر روى آن نهى شده است. لذا هر يك از اين سه امر مكروه است. و اگر قبر در زمين وقفى باشد، ساختن بنا بر روى آن حرام است.»
نوَوى در «شرح صحيح مسلم» مىنويسد:
«وأمّاالبناء عليه فإن كان في ملك الباني فمكروه، وإن كان في مقبرة مسبّلة فحرام، نصّ عليه الشافعي والأصحاب. (4)»
«اگر كسى در ملك خودش بر روى قبر ساختمانى بسازد، مكروه است و اگر در گورستانى وقفى بسازد، حرام است.
شافعى و اصحاب به اين مطلب تصريح كردهاند.»
در كتاب «مواهب الجليل» نام بسيارى از علماى اهل سنّت كه ساختن بر روى قبر را به قصد تشخيص قبر جايز دانستهاند، ذكر مىكند. (1)
بنابر اين بسيارى از فقهاى اهل سنّت ساختن بنا بر روى قبر را فقط در دو مورد حرام مىدانند:
در صورتى كه قبر در گورستان وقفى باشد. و شايد دليل آن اين باشد كه در اين صورت گورستان فقط براى دفن كردن افراد وقف شده و ساختن بنا بر روى قبر، خارج از موقوف له مىباشد، و الوقوف على حسب ما يوقف اهلها؛ يعنى: اموال وقفى در همان مواردى كه وقف شده، قابل تصرّف مىباشند.
در صورتىكه ساختن بنا به منظور تعظيم در برابر قبر و مباهات كردن به آن باشد.
و در غير اين دوصورت يا حكم به كراهت كردهاند و يا حكم به جواز نمودهاند.
سؤال ما از مدّعيان اجماع اين است كه با وجود مخالفت بسيارى از فقهاى اسلام، چگونه ادّعا مىكنيد كه همه فقهاى اسلام ساختن بنا بر روى قبور را حرام مىدانند و تخريب آنها را نيز واجب مىدانند؟!
1) مواهب الجليل، ج 3، ص 60- 61.
استدلال به اين روايت از دو جهت مخدوش است:
در سند اين روايت نام پنج راوى وجود دارد كه در كتابهاى حديثى و رجالى اهل سنّت مورد مذمّت قرار گرفتهاند.
الف: وكيع: اگرچه در كتابهاى رجال اهل سنّت از حافظه وكيع بن جرّاح تمجيد شده، ولى عبداللَّه بن احمد بن حنبل مىگويد:
«سمعت أبي يقول: أخطأ وكيع بن الجرّاح في خمسمائة حديث (1).»
«از پدرم احمد بن حنبل شنيدم كه مىگويد: وكيع بن جرّاح در پانصد مورد نقل حديث اشتباه كرده است.»
و از محمّد بن نصر مروزى نيز نقل شده كه: «وكيع بن جرّاح حديث را تا آخر از حفظ مىخواند و الفاظ حديث را تغيير مىداد؛ گويا نقل به معنا مىكرد و از اهل زبان عربى نبود.» (2)
ب: سفيان: درباره سفيان ثورى نقل شده است كه او در احاديث تدليس مىكرد. (1)
ج: حبيب بن ابىثابت: در مورد او نيز گفته شده است: در احاديث تدليس مىكرد. (2)
د: ابووائل: شقيق بن سلمه ابووائل اسدى در بسيارى از كتابهاى رجالى اهل سنّت توثيق شده است، (3)ولى در بعضى از كتابها به عنوان يكى از منحرفين از على عليه السلام مطرح شده است. (4)
ه: ابوالهيّاج: حيّان بن حصين ابوالهيّاج اسدى نيز توثيق شده است و از اصحاب اميرالمؤمنين على عليه السلام معرّفى گشته است. (5)ولى اگر در تمام كتابهاى حديثى جستوجو كنيم، تنها اين حديث از او نقل شده است. سيوطى نيز در «شرح سنن النسائي» مىگويد: «در تمام كتابهاى حديث تنها همين حديث از او نقل شده است.» (6)
1) تهذيب التهذيب، ج 4، ص 102 و ج 11، ص 192.
2) التبيين لأسماء المدلّسين، ص 19؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 157.
3) الجرح و التعديل، ج 4، ص 371؛ الثقات ابن حبّان، ج 4، ص 354؛ معرفة الثقات، ج 1، ص 459؛ تهذيب الكمال، ج 12، ص 547- 554؛ سير أعلام النبلاء، ج 4، ص 161- 164؛ تهذيب التهذيب، ج 4، ص 317.
4) شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج 4، ص 99.
5) معرفة الثقات العجلي، ج 2، ص 435؛ الثقات ابن حبّان، ج 4، ص 170.
6) شرح سنن النسائي، ج 4، ص 89؛ حاشية السندي على النسائي، ج 4، ص 88.
با توجّه به آنچه بيان شد، يك فقيه و محقّق در مقام استناد نمىتواند به حديثى كه راويان آن در كتابهاى رجال مورد جُرح و قدح واقع شدهاند، اعتماد كند.
اين روايت از نظر دلالت نيز مخدوش است و مدّعاى وهّابىها را اثبات نمىكند. آنان مدّعى هستند ساختن بنا بر روى قبر حرام است و تخريب قبور و گنبدها وبناها واجب! ولى اينروايت هيچ دلالتى برمدّعاى آنان ندارد؛ زيرا:
اوّلًا: در اين روايت هيچ اشارهاى به تخريب قبور و بناهاى ساخته شده بر روى آنها نشده است، بلكه مىفرمايد: «ولا قبراً مشرفاً إلّاسويّتَه.» توضيح مفهوم اين روايت، نيازمند بررسى معناى «مُشرف» و «تسويه» است.
كلمه «مشرف» از «الشَّرَف» اشتقاق يافته است. و كلمه «الشَّرَف» به معناى بلندى و مكان بلند است. (1)و بعضى گفتهاند:
«الشَّرَفُ كلُّ نشرٍ من الأرض قد أشرف على ما حوله (2).»
«هر برآمدگى از زمين كه نسبت به اطرافش بلندتر باشد، شَرَف است.»
و كلمه «تسويه» به معناى برابر قرار دادن، مساوى و متعادل ساختن است. (1)
با توجّه به معناى اين دو كلمه، روشن مىشود منظور از قبر مُشرِف، قبرى است كه ارتفاع زيادى داشته و قسمتهايى از آن بلندتر از قسمتهاى ديگر آن باشد، مثل كوهان شتر. و منظور از تسويه قبر مشرِف اين است كه سطح اين قبر منظم و متعادل و برابر شود و از حالت كوهانى شكل خارج گردد؛ بنابر اين، روايت ابىالهيّاج دلالت بر مسطّح نمودن برآمدگى قبر دارد و هرگز از اين روايت تخريب قبرها و يا لزوم انهدام بناهاى ساخته شده بر روى آنها استفاده نمىشود. از اين رو همه فقهاى مسلمين در استحباب مرتفع ساختن قبور به مقدار چهار انگشت يا يك وجب اتّفاق نظر دارند. شيعه (2)و شافعيّه (3)فتوا به استحباب مسطّح كردن روى قبر دادهاند و حنابله و حنفيّه ومالكيّه (4)فتوا بهاستحباب تسنيم قبر (كوهانى شكل قرار دادن قبر) دادهاند.
و مستند فقها در استحباب اصل مرتفع ساختن قبر علاوه بر روايت ابى الهيّاج، روايت ابوداود از قاسم بن محمّد بن ابىبكر است.
قسطلانى در كتاب «ارشاد السارى» (1)، ابن حجر عسقلانى در «تلخيص الحبير» (2)، نووى در كتاب «المجموع» (3)و ابن قدامه در «المغنى» (4)به اين روايت استناد كردهاند. متن روايت چنين است:
«روى أبوداود بإسنادٍ صحيحٍ أنّ القاسم بن محمّد ابن أبيبكر قال: دخلتُ على عائشة، فقلت لها:
اكشفي لي عن قبر النبيّ صلى الله عليه و آله وصاحبَيْه فكشفتْ عن ثلاثة قبور، لامشرِفةً ولا لاطئةً مبطوحة ببطحاء العرصة الحمراء.»
«ابوداود به سند صحيح روايت كرده است كه قاسم بن محمّد بن ابىبكر گفت: به نزد عائشه رفتم و به او گفتم:
پرده را از روى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و دو قبر ديگر بردار. او چنين كرد و ديدم آن سه قبر نه مشرف (با ارتفاع زياد) و نه آنچنان صاف بود كه با زمين يكسان باشد.»
شيعه معتقد است مسطّح كردن روى قبر و خارج كردن آن از حالت كوهانى شكل سنّت بوده و كوهانى شكل كردن آن- چنانكه اهل سنّت انجام مىدهند- بدعت است. و محيى الدين نووى، از فقهاى بزرگ اهل سنّت، به اين مطلب
اعتراف كرده و مىگويد:
«الثالثة: تسطيح القبر وتسنيمه، وأيّهما أفضل؟
وجهان: الصحيح التسطيح أفضل، وهو نصّ الشافعي في الامّ ومختصر المزني، وبه قطع جمهور أصحابنا المتقدّمين وجماعات من المتأخّرين، منهم الماوردي والفوراني والبغوي وخلائق. وصحّحه جمهور الباقين، كما صحّحه المصنّف، وصرّحوا بتضعيف التسنيم كما صرّح به المصنّف ... وادّعى القاضي حسين اتّفاق الأصحاب [على أفضليّة التسنيم]، وليس كما قال. و ردّ الجمهور على ابن أبي هريرة في دعوة أنّ التسنيم أفضل، لكون التسطيح شعار الرافضة. فلا يضرّ موافقة الرافضي لنا في ذلك (1).»
«امر سوم: مسطّح نمودن قبر و كوهانى شكل كردن آن است، و اينكه كدام افضل است، دو نظريه وجود دارد:
نظريه صحيح اين است كه مسطّح كردن افضل است و به اين مطلب شافعى در كتاب الامّ و در مختصر مزنى تصريح كرده است. و جمهور اصحاب ما از متقدّمين و گروههايى از متأخّرين يقين به افضل بودن تسطيح دارند، مانند: ماوردى و فورانى و بغوى و ديگران- مانند مصنّف اين كتاب- نيز اين مطلب را پذيرفته و استحباب كوهانى
1) المجموع، ج 5، ص 297.
شكل قرار دادن قبر را تضعيف كردهاند. و قاضى حسين، مدّعى استحباب كوهانى شكل قرار دادن قبر به اتّفاق اصحاب است، ولى اين ادّعا درست نيست. و جمهور فقها در برابر ابن ابىهريره- كه مدّعى افضل بودن تسنيم بود و دليلش اين بود كه مسطّح كردن، شعار رافضىهاست- مقاومت كردهاند. از اين رو موافقت با رافضى در اين حكم ضررى به ما نمىرساند.»
و در جاى ديگر مىگويد: «سنّت اين است كه قبر بسيار بلندتر از سطح زمين و مانند كوهان شتر ساخته نشود، بلكه آن را يك وجب از زمين بالاتر و به طور مسطّح بسازند.» (1)
از تمام مطالبى كه تاكنون درباره سند و دلالت روايت ابى الهيّاج گفته شد، روشن مىشود كه اين روايت هيچ ارتباطى به ادعاى وهابيّون و حرمت ساختن بنا بر قبور و وجوب انهدام آنها ندارد.
ثانياً: بر فرض بپذيريم كه تسويه قبر، به معناى انهدام و ويران كردن قبور باشد، اين احتمال وجود دارد كه مراد خصوص قبرهاى مشركان باشد، به قرينه عطف جمله: «ولا تمثالًا إلّاطمسته»؛ زيرا مشركان بر روى قبرها بت مىگذاشتند و آنها را مورد پرستش قرار مىدادند. پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله مىخواست با دستور خراب كردن آنها، آثار شرك و بت پرستى را محو كند. ماردينى در كتاب «الجوهر
1) شرح صحيح مسلم، ج 7، ص 36.
النقي» (1)همين احتمال را مطرح كرده و پذيرفته است.
اين روايات نيز از دو جهت قابل بررسى است:
امّا روايت جابر به لحاظ وجود «ابن جريج» و «ابىالزبير» از نظر سند ضعيف است.
در مورد ابن جريج (عبدالملك بن عبدالعزيز بن جريج) سخنان متضاد و گوناگونى وجود دارد. بعضى- مانند عجلى و ابن حبّان و ابن معين- او را ثقه و مورد اطمينان دانستهاند و بسيارى ديگر- مانند يحيى بن سعيد، احمدبن حنبل، مالك بن انس و دارقطنى- او را ضعيف ومدلِّس و بىدقّت مىدانند. (2)
و در مورد ابىالزبير از احمد بن حنبل نقل شده است كه گفت: «از پدرم پرسيدم آيا ايّوب، ابوالزبير را در نقل حديث ضعيف مىدانست؟ اوگفت: آرى.» (3)
اگر چه ابوالزبير نيز توسّط بعضى توثيق گشته، ولى تضعيف او توسّط بعضى ديگر اعتماد به روايت او را متزلزل مىسازد.
وامّا روايت احمد بنحنبل به لحاظ وجود «ابن لهيعه» ازنظر سند ضعيف است.
در كتاب «تاريخ ابن معين» آمده است:
«قلت: كيف رواية ابن لهيعة عن أبيالزبير عن جابر؟ فقال: ابن لهيعة ضعيف السند (1).»
«گفتم: روايت ابن لهيعه از ابى الزبير از جابر چگونه است؟
گفت: ابن لهيعه ضعيف السند است.»
از يحيى بن سعيد درباره تضعيف ابن لهيعه اين عبارات نقل شده است: 1. ضعيف الحديث. 2. ضعيف. 3. لايتحجّ بحديثه. 4. لايراه شيئاً. 5. ضعيف قبل ان يحترق كتبه و بعد ما احترقت. (2)
ابن حبّان مىگويد:
«كان شيخاً صالحاً، ولكنّه يدلّس عن الضعفاء قبل احتراق كتبه (3).»
«ابن لهيعه شيخ صالحى بود، ولى در نقل روايت از افراد ضعيف تدليس مىكرد.» (4)
و امّا روايت ابن ماجه از آن جهت كه در سند آن شخصى بنام «وهب» ذكر شده و اين نام ميان هفده نفر- كه بعضى كذّاب و وضّاع هستند- مشترك مىباشد، اين روايت از نظر سندى مورد اعتماد نيست.
اينگونه روايات با متنهاى متفاوتى كه دارند، دلالت بر مدّعاى وهّابيون- مبنى بر حرمت ساختن بنا بر روى قبور يا وجوب انهدام آنها- ندارد؛ زيرا:
اوّلًا: در اين روايات چند چيز نهى شده است: 1. ساختن بنا بر روى قبرها. 2. گچ كارى قبرها. 3. راه رفتن بر روى آنها.
بىشكّ انجام هر يك از اين امور در نظر مردم بىاحترامى به صاحب قبر است و نهى شارع مقدّس، بيانگر اين است كه اسلام همانطور كه احترام به اشخاص را در زندگى لازم مىداند، احترام به جسد بىروح آنان را نيز لازم مىداند. از اين رو براى حفظ احترام ميّت دستور به غسل دادن، كفن كردن، تشييع، نماز خواندن و دفن نمودن آن مىدهد. و از همينرو، از راه رفتن بر روى قبر و نشستن بر روى آن كه موجب تخريب و نابودى قبر مىگردد، منع كرده است. بعيد نيست منظور از ساختن بنا بر روى قبر، ساختن خانه و
ساختمان شخصى باشد؛ زيرا اين امر مستلزم راه رفتن بر روى قبر و نشستن بر روى آن و نابودى تدريجى آن و در نهايت، باعث بىاحترامى به قبر و صاحب آن خواهد شد. و امّا اگر ايجاد ساختمان براى حفظ حرمت قبر و يا راحتى زائران قبر و يا به عنوان علامت قبر انجام گيرد، مشمول اين روايات نخواهد بود.
و مؤيّد آن اين است كه قبل و بعد از اسلام قبور پيامبرانى- مانند: ابراهيم، اسحاق، يعقوب و يوسف در بيت المقدّس و بعضى از پيامبران در عراق، و حضرت حوّا در جدّه- داراى بنا بوده است و هيچ اشارهاى در متون اسلامى به لزوم تخريب آنها نشده است.
و مؤيّد ديگر آنكه در طول هزار و سيصد سال پس از اسلام، مسلمانان بر روى قبور انبيا و اوليا و ائمّه و علما، گنبد و بارگاه مىساختند و ياد و خاطره آنها را زنده نگه مىداشتند و تا زمان عبدالوهّاب هيچ كس از علماى اسلام به ساختن گنبد و بارگاه اعتراض نكرد.
و مؤيّد سوم اينكه جسد مبارك پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ابوبكر و عمر، در داخل خانه عايشه دفن شد و اكنون پس از گذشت چهارده قرن، آن مكان بدون هيچگونه تغييرى، بلكه پس از تعمير و آبادانى پابرجاست. از طرفى هيچ يك از علما و فقهاى اسلام لزوم تخريب آن را از روايات استنباط نكردهاند.
و مؤيّد چهارم اين است كه در حديث ديگرى ابوهريره از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاست كه آن حضرت فرمود: «لاتجعلوا بيوتكم مقابر (1)خانههاى خود را مكانى براى قبرها قرار ندهيد.» و اين قرينه است بر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از احداث خانههاى شخصى بر روى قبر و مقبره قرار دادن آنها- كه موجب بىاحترامى به قبر مىگردد- نهى نموده است، نه از احداث هر بنا و ساختمانى.
ثانياً: بر فرض بپذيريم كه اين روايات از پيامبر صلى الله عليه و آله صادر شده و بپذيريم كه جمله «يُبنى عليه» انصراف به ساختمان مسكونى ندارد، بلكه هر گونه بنا و ساختمانى را شامل مىشود، يقيناً نهى در اين روايات حمل بر كراهت مىشود، زيرا متفاهم از اين جمله، كراهت بنا بر روى قبر است و بسيارى از فقهاى مذاهب اربعه اهل سنّت ايجاد بنا بر روى قبر را مكروه دانستهاند. و در گذشته ثابت كرديم كه نه تنها اجماعى بر حرمت ساختمان بنا بر روى قبور وجود ندارد، بلكه اكثر فقهاى اهل سنّت فتوا به كراهت دادهاند.
بنابر اين معلوم مىشود اين روايات- پس از چشم پوشى از سند آنها و بعضى اشكالهاى ديگر- تنها ممكن است دلالت بر كراهت ايجاد بنا بر روى قبور داشته باشد. و هرگز دلالت بر حرام بودن آن و وجوب تخريب آنها ندارد.
1) مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 284؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 188؛ سننالترمذي، ج 4، ص 232؛ فتح الباري، ج 1، ص 441؛ السنن الكبرى النسائي، ج 6، ص 240؛ كنز العمّال، ج 15، ص 391.
وهّابىها مىگويند: شيعيان بر روى قبور پيامبران و امامان و امامزادگان و علما ساختمانهاى مجلّل و گنبدهاى بزرگ و بارگاههاى عظيم مىسازند و با حضور در اين مكانها در و ضريح را مىبوسند و در مقابل قبور آنان تعظيم مىكنند و به تضّرع و گريه مىپردازند، همه اين كارها شرك به خداوند و بزرگتر از پرستش «لات و عُزّا» است.
در پاسخ اين تهمت بزرگ مىگوييم: بىشك در دين اسلام جنازه افراد پس از مردن مورد احترام ويژهاى است و در شرع مقدّس اسلام دستور داده شده كه:
مرده را غسل بدهيد و حنوط كنيد.
او را با پارچهاى تميز كفن كنيد.
بر جنازه او نماز بخوانيد.
جنازه او را تشييع كنيد.
براى ميّت عزادارى كنيد.
روى قبر را به اندازه يك وجب يا چهار انگشت مرتفع قرار دهيد. (1)
1) أحكام الجنائز الألباني، ص 47- 162.
آيا همه اين امور حكايت از لزوم حفاظت از ميّت و رعايت احترام و تكريم آن نيست؟
بىشكّ رعايت احترام جنازه اوليا و امامزادگان از اهميّت بيشترى برخوردار است. بنابراين چه اشكالى دارد كه از باب احترام و تكريم از قبور آنها حفاظت شده، بر روى آنها بارگاه بسازند؟!
اكنون از آنان مىپرسيم: منظور شما از تعظيم شيعيان در برابر قبور و شرك بودن آن چيست؟
اگر منظور شما اين است كه شيعيان به اين اماكن پناه مىبرند و به جاى پرستش خداوند يكتا، اين قبور را پرستش مىكنند و از خداوند متعال غافل مىشوند، يقيناً چنين چيزى اگر وجود خارجى داشت، شرك است و همه مسلمانان موظّف به مقابله با آن هستند، ولى به طور قطع چنين چيزى وجود خارجى ندارد، بلكه فقط تبليغات دروغينى است كه ابن تيميّه و ابن قيّم و بعضى ديگر از متعصّبين اهل سنّت، كوركورانه به آن دامن زدهاند.
ما وقتى به حرم پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان و امامزادگان ومقابر اولياى خدا مراجعه مىكنيم، چيزى جز عبادت خداوند يكتا در اين اماكن مشاهده نمىكنيم. مردم با حضور در اين اماكن نه تنها از عبادت خداوند غافل نمىشوند، بلكه با يادآورى حالات روحى و معنوى و مجاهدتهاى آنان در راه
خدا مشغول دعا و پرسش خداوند مىشوند.
در زيارتنامه خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله يا امام عليه السلام مىگويند:
«اشهد أنّك قد أقمت الصلاة وآتيت الزكاة وأمرت بالمعروف ونهيت عن المنكر، شهادت مىدهم كه تو نماز را به پا داشتى و زكات دادى و امر به معروف و نهى از منكر نمودى.»
چگونه شما اين بندگان خدا را متّهم به شرك مىكنيد، در حالى كه همه آنان در اين اماكن به سمت يك قبله (كعبه) نماز مىگذارند؟! و چگونه ساختن اين اماكن را شرك مىدانيد، در حالى كه بر در و ديوار آنها آيات قرآن و نام خداوند متعال نوشته شده است؟!
و اگر منظور شما اين است كه ايجاد ساختمان بر روى قبور و ساختن گنبد و بارگاه موجب تعظيم و تكريم آنها و پاس داشتن مقام آنان و بزرگداشت نام آنان مىشود، اين نه تنها قابل مذمّت نيست، بلكه امرى پسنديده و لازم است؛ زيرا تعظيم و تكريم قبور پيامبران و امامان و اولياءاللَّه- كه يادآور جهاد در راه خدا و ترسيم كننده بندگى خالص خداوند مىباشد- در واقع تعظيم شعائر اللَّه است و خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:
«وَمَن يُعَظّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ» (1)
1) حج/ 32.
«و كسى كه نشانههاى خداوند را بزرگ دارد، اين بزرگداشت از پرهيزگارى دلهاست.»
و نيز از آنان مىپرسيم: چرا در حرم پيامبر صلى الله عليه و آله نام رسولاللَّه و خلفاى چهارگانه و صحابه و تابعين پس از نام مبارك «اللَّه» بر روى ديوارها نوشته شده است؟ و چرا در بيتاللَّهالحرام نام پيامبر صلى الله عليه و آله و خلفاى اربعه نوشته شده است؟ و چرا نام بسيارى از خيابانهاى مكّه و مدينه و ساير شهرهاى اسلامى به نام اصحاب و تابعين نام گذارى شده است؟ آيا همه اينها جز به خاطر ابراز علاقه به آنان و تكريم و تعظيم نام آنان و پاس داشتن مقام آنان است؟! ساختن بنا و گنبد و بارگاه بر روى قبور آنان نيز تكريم و تعظيم مقام آنان و نوعى ابراز علاقه به مرام و راه آنان است.
آيا شايسته است شيعيان به خاطر تعظيم و تكريم پيامبران و امامان و اولياءاللَّه، كه در حقيقت تكريم و تعظيم خداوند و سبب خوشنودى پروردگار مىشود، متهّم به شرك شوند؟!
و نيز از آنان مىپرسيم: اگر ساختن بنا و گنبد بر روى قبور اولياءاللَّه حرام است، چرا در طول هزار و سيصد سال و تا زمان عبدالوهّاب، مسلمانان بر روى قبور انبيا، امامان و علما گنبد و بارگاه مىساختند و هيچ شخصيّت علمى و مذهبى از آن جلوگيرى نمىكرد؟ مگر قبر ابوحنيفه در بغداد بارگاه
ندارد؟ مگر قبر مالك در بقيع گنبد نداشت؟ (1)مگر قبر شافعى در مصر بارگاه ندارد؟ مگر قبور أئمه بقيع- امام حسن، امام سجّاد، امام باقر و امام صادق عليهم السلام- سالها گنبد و بارگاه نداشت؟ مگر قبر عبدالمطلب، ابوطالب و خديجه عليهم السلام در قبرستان ابوطالب (معلاة) داراى ساختمان نبود؟ مگر قبر امثال احمد بن محمد بن غالب و ابن الباجى گنبد نداشت؟ (2)
ساختن گنبد و بارگاه بر روى قبور بزرگان دين سيره عملى مسلمانان بوده است. چطور ممكن است ساختن همه اين گنبدها شرك و حرام بوده باشد و علماى اسلام در كشورهاى اسلامى نسبت به آن سكوت كرده باشند؟!
در پايان شايسته است به نقد و بررسى استدلال ديگرى بپردازيم كه نابخردانه و مغرضانه در جهت تقويت افكار وهّابيون و اثبات حرمت ايجاد گنبد و بارگاه برروى قبور پيامبران و امامان عليهم السلام در كتابى به نام «المزار عند أئمّة
الأطهار عليهم السلام» نوشته شده است. اين كتاب در سالهاى اخير ترجمه شده و باعنوان «زيارت از ديدگاه ائمه عليهم السلام» به طور گستردهاى منتشر و ميان زائران بيت اللَّه الحرام توزيع مىگردد.
در قسمتى از اين كتاب رواياتى كه دلالت دارند بر مستحب بودن بلند ساختن قبر به اندازه چهار انگشت يا يك وجب، در مسير استدلال بر جايز نبودن ايجاد گنبد وبارگاه بر روى قبور پيامبران و امامان عليهم السلام مطرح شده است.
با كمى دقّت دراين نوشتار، روشن مىشود نويسنده و مترجم آن نسبت به فهم متون روايى و اجتهاد در آنها كاملًا بيگانه بوده و هدف آنها فقط فريب افكار عمومى با تحريف لفظى و معنوى در روايات موجود در كتابهاى شيعه است.
از اين رو شايسته است متن اين نوشتار را ذكر كرده و سپس به نقد و بررسى آن بپردازيم.
نويسنده در قسمتى از اين كتاب نوشته است:
«از خلال روايات وارده دركتب تشيع آنچه بر مىآيد اين است كه قبر فقط از چهار انگشت تا يك وجب بلند ميشود، كه از چهار انگشت كمتر، و از يك وجب بيشتر جايز نيست.
روشن است كه اگر بلند ساختن قبر طورى كه در بعضى جوامع رايج است درست بود، نيازى نبود كه امامان از بلند كردن آن منع كنند، يا براى آن مقدارى مشخّص كنند، ما
در اينجا چند روايت بر مىگزينيم.
روايت اول: از امام باقر عليه السلام روايت است كه گفت: رسول گرامى صلى الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام فرمودند:
«يا على، ادفني في هذا المكان وارفع قبري من الأرض أربع أصابع، ورشّ عليه الماء». (1)
«اى على مرا در اينجا دفن كن، و قبرم را چهار انگشت از زمين بلند كن، آنگاه بر آن آب بپاش».
روايت دوم: از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه ايشان از پدرش امام باقر عليه السلام نقل مى كند:
«أنّ قبر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله رفع شبراً من الأرض، و أنَّ النبي صلى الله عليه و آله أمر برشّ القبور». (2)
«قبر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يك وجب از زمين بلند شد، و پيامبر صلى الله عليه و آله دستور دادند كه پس از دفن مُرده بر قبر آب پاشيده شود».
روايت سوم: از امام صادق و ايشان از پدرش و پدرش از اميرالمؤمنين على عليه السلام روايت مى كند كه قبر پيامبر صلى الله عليه و آله يك وجب و چهار انگشت از زمين بلند شد و برآن آب پاشيده شد، و فرمود:
«و السنّة أن يرشّ على القبر الماء». (3)
«سنت اين است كه بر قبر آب پاشيده شود».
روايت چهارم: از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود:
«إنَّ أبي قال لي ذات يوم في مرضه: أذا أنا متّ فغسّلني وكفّني وارفع قبري أربع أصابع ورشّه بالماء». (1)
«هنگامى كه پدرم مريض بود روزى به من فرمود: هرگاه مُردم مرا بشوييد و كفن كنيد و قبرم را چهار انگشت از زمين بلند كن و آنگاه بر آن آب بپاش».
روايت پنجم: امام صادق عليه السلام فرمود:
«إنَّ أبي أمرني أن أرفع القبر عن الأرض أربع أصابع مفرّجات، و ذكر أنَّ رشّ القبر بالماء حسن». (2)
«پدرم به من دستور داده است كه قبرش را چهارانگشت جدا از يكديگر از زمين بلند كنم، و فرمود كه آب پاشيدن بر قبر خوب است».
روايت ششم: همچنين از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود:
«إنَّ أبى أمرنى أن أرفع القبر عن الأرض أربع
أصابع مفرّجات، و ذكر أنَّ رشّ القبر بالماء حسن، قال: توضّأ إذا أدخلت الميّت القبر». (1)
«پدرم به من دستور داد كه ارتفاع قبر ايشان را از زمين چهار انگشت باز قرار دهم. و فرمودند: كه پاشيدن آب بر قبر خوب است. و فرمود: پس از اينكه جنازه را داخل قبر گذاشتى وضو بگير».
روايت هفتم: از محمّد بن مسلم روايت است كه گفت: از يكى از دو امام (باقر وصادق) درباره ميت پرسيدم، فرمود:
«تسلم من قبل الرجلين و تلزق القبر بالأرض إلًا قدر أربع أصابع مفرّجات، تربّع وترفع قبره». (2)
«ازطرف پاها بگير و آنرا داخل قبر بگذار، و جز مقدار چهار انگشت باز، قبر را با زمين هموار كن».
روايت هشتم: از طريق محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت است كه گفت:
«يُدعى للميّت حين يدخل حفرته و يرفع القبر فوق الأرض أربع أصابع». (3)
«براى ميت دعا شود و قبر به اندازه چهار انگشت از زمين بلند شود».
روايت نهم: از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود:
«يستحب أن يدخل معه فى قبره جريدة رطبة، و يرفع قبره من الأرض قدر أربع أصابع مضمومة، و ينضح عليه الماء و يخلى عنه» (1)
«مستحب است كه با او شاخهترى در قبر گذاشته شود و قبرش به اندازه چهار انگشت بسته، از زمين بلند شود، آنگاه بر او آب پاشيده شود، سپس به حال خودش رها شود».
محمد آخوندى شارح كافى در شرح جمله «يخلى عنه» مىنويسد:
«أي لايعمل عليه شى ء آخر من جصّ و آجر و بناء و لايتوقف عنده بل ينصرف عنه».
«هيچ چيز ديگرى بر او گذاشته و ساخته نشود، نه گچ، نه آجر، و نه ديوار، و كنار قبر نايستند بلكه بلافاصله برگردند».
سپس اضافه مىكند روايات ديگرى وجود دارد كه هر كدام از اين امور را تأييد مىكند.
روايت دهم: در روايت طولانى كه درآن وفات موسى بن جعفر عليه السلام ذكر شده، آمده است:
«فإذا حملت إلى المقبرة المعروفة بمقابر قريش
1) وسائل الشيعة، ج 2، ص 856
فألحدوني بها و لاترفعوا قبري فوق أربع أصابع مفرّجات» (1)
«هنگامى كه جنازه مرا بر دوش گرفتيد و به قبرستان معروف قريش برديد در قبرى دفنم كنيد كه لحد داشته باشد و قبرم را چهار انگشتِ باز، بيشتر از زمين بلند نكنيد».
روايت يازدهم: محمد بن جمال الدين عاملى معروف به شهيد اول مىنويسد:
«ورفع القبر عن وجه الأرض بمقدار أربع أصابع مفرجات إلى شبر، لا أزيد، ليعرف فيزار فيحترم». (2)
«قبر فقط بايد به اندازه چهار انگشتِ باز تا يك وجب بلند شود از ترس اينكه مبادا شناخته شود و مورد رفت و آمد و احترام (خلاف شرع) قرار گيرد».
روايت دوازدهم: شيخ طائفه أبو جعفر طوسى مىنويسد:
«فإذا أراد الخروج من القبر فليخرج من قبل رجليه ثمّ يطم القبر و يرفع من الأرض مقدار أربع أصابع و لا يطرح فيه من غير ترابه». (3)
«كسى كه جنازه را در قبر مىگذارد هنگامى كه مىخواهد
از قبر بيرون بيايد از طرف پا بيرون بيايد، سپس قبر پر شود و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند شود، وغير از خاك خود قبر چيز ديگرى برآن ريخته يا گذاشته نشود». (1)
و در چند صفحه بعدى مىنويسد:
«از بعضىها كه از گنبد و بارگاههاى مدرن امروز دفاع مىكنند و به دلائل نامعلومى! آنرا وسيله نزديكى بسوى اللَّه مىدانند، روايات ذكر شدهاى را كه از ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل كرديم تأويلهاى جور واجور مىكنند، از جمله اينكه:
قبور ائمه و انبياء عليهم السلام از روايات مذكور مستثنى هستند.
پاسخ اين است كه درروايات مذكور بارها ذكر شده كه پيامبران و امامان عليهم السلام صراحتاً از بلند كردن قبور شان منع كردند، و حد آن را چهار انگشت تا يك وجب تعيين نمودند، پس با توجه به اين صراحت، چگونه مىتوان ادعا كرد كه قبور پيامبران و امامان مستثنى است، بلكه قبور اين بزرگواران بيش از قبور ديگران مورد نهى قرار گرفته است» (2).
اين نوشتار ازچند زاويه قابل نقد است:
1- اين روايات از نظر موضوع هيچ ارتباطى به ايجاد گنبد
و بارگاه بر روى قبرهاى پيامبران و امامان و اوليا ندارد، زيرا موضوع تمام اين روايات بلند ساختن قبر- يعنى مكان دفن جسد- به مقدار چهار انگشت و يا يك وجب است. در حقيقت اين روايات بيانگر تشويق مردم به مرتفع ساختن قبر از سطح زمين و اجتناب از همسان سازى قبر با زمين به هدف امكان تشخيص قبر در هنگام زيارت است.
نويسنده به هدف فريب افكار عمومى، موضوع بلند ساختن قبر را به آن مقدار خاص با موضوع ايجاد گنبد و بارگاه بر بالاى قبر يكى دانسته و تعيين آن مقدار خاصّ را دليل بر حرام بودن ايجاد گنبد و بارگاه بر بالاى قبور پيامبران و امامان عليهم السلام معرّفى كرده، و اين نوعى مغالطه است.
2- اگر از نقد پيشين چشم پوشى نموده و بپذيريم كه جمله «رفْع القبر: بلند ساختن قبر» شامل ايجاد گنبد و بارگاه بر بالاى قبرها نيز مىشود، اين رواياتى كه نويسنده نقل مىكند هيچ دلالتى بر ممنوعيت بلند ساختن قبر، بيش از چهار انگشت يا يك وجب، و ايجاد گنبد و بارگاه ندارد، زيرا آنچه ايشان در اين نوشتار به عنوان دليل بر ممنوع و حرام بودن ايجاد گنبد و بارگاه ذكر مىكند به سه گروه تقسيم مىشود:
گروه اوّل: رواياتى كه در مجموع دلالت بر استحباب بلند ساختن قبر به مقدار چهار انگشت يا يك وجب دارند.
گروه دوم: رواياتى كه نهى كرده است از بلند ساختن قبر بيش از مقدارى كه ذكر شد.
گروه سوم: بعضى از كلمات فقها كه به عنوان روايت ذكر شده است.
هر كسى كه آشنايى مختصرى با مبانى اجتهادى داشته باشد پى به بى اساسى استدلال به اين سه گروه برده و ازبيگانه بودن نويسنده نسبت به فهم متون روايى و تحريف لفظى و معنوى روايات توسّط او و مترجم پرده بر مىدارد.
ازاين رو شايسته است به نقد استدلال به هر يك از گروههاى سه گانه بپردازيم.
گروه اوّل:
اين گروه از روايات به پنج دسته تقسيم مى شوند:
روايت اوّل: دراين روايت، پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين على عليه السلام دستور مىدهد قبر آن حضرت را به مقدارچهار انگشت از سطح زمين بلند كند.
روايت دوم و سوم: در روايت دوم خبر داده شده است از بلند بودن قبر پيامبر صلى الله عليه و آله به مقدار يك وجب. و در روايت سوم خبر داده شده است از ارتفاع قبر پيامبر صلى الله عليه و آله به مقدار يك وجب و چهار انگشت.
روايت چهارم، پنجم و ششم: در اين روايات امام باقر عليه السلام به فرزندش امام صادق عليه السلام امر مىكند قبر آن حضرت را به مقدار چهار انگشت از سطح زمين بلند بسازد.
روايت هشتم: دراين روايت توصيه شده است به بلند
كردن قبر به مقدار چهار انگشت، همانطور كه توصيه شده است به دعا براى ميّت در هنگام دفن.
روايت هشتم و نهم حكايت دارد از اينكه دستور پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام و دستور امام باقر عليه السلام به امام صادق عليه السلام دستور وجوبى نبوده، بلكه دستور استحبابى بوده است.
بنابراين از مجموع اين گروه از روايات استفاده مىشود كه بلند ساختن قبر به مقدار چهار انگشت مستحب است. و امّا نسبت به بلند ساختن قبر بيش از چهار انگشت، اين روايات ساكت بوده و هيچ دلالتى بر جايز نبودن آن ندارند، چنانكه هيچ دلالتى بر مستحب نبودن آن ندارند، زيرا در صورتى اين روايات دلالت بر مستحب نبودن بلند ساختن قبر بيش از چهار انگشت و ايجاد گنبد و بارگاه بر روى آن خواهد داشت كه معتقد به ثبوت مفهوم براى عدد و حجّيّت مفهوم عدد باشيم. درحالى كه بسيارى از انديشمندان شيعه و اهل سنّت مفهوم عدد را حجّت نمىدانند.
ماردينى در «الجوهر النقى» (1)، ابن نجيم مصرى در «البحر الرائق»، (2)نووى در «شرح صحيح مسلم» (3)، بيهقى
در «السنن الكبرى» (1)، مباركفورى در «تحفة الأحوذى» (2)، مناوى در «فيض القدير» (3)، حجّت نبودن مفهوم عدد را نظريّه جمهور انديشمندان علم اصول دانستهاند.
ابن حجر، (4)كرمانى، (5)امام رازى، (6)جلال الدين سيوطى، (7)مناوى (8)و بسيارى ديگر از انديشمندان اهل سنت مفهوم عدد را حّجت ندانسته و گفتهاند: ذكر يك عدد (مانند چهارانگشت) دليل بر نفى بيش از آن نيست.
شيخ حّر عاملى (9)، علّامه مجلسى (10)، محقّق قمى، (11)و بسيارى ديگر از دانشمندان اصولى شيعه نيز مفهوم عدد را حجّت نمى دانند.
علاوه بر آن، در روايت دوم، ارتفاع قبر پيامبر صلى الله عليه و آله يك
1) السنن الكبرى، ج 3، ص 180.
2) تحفة الأحوذى، ج 7، ص 147.
3) فيض القدير، ج 1، ص 259 و 497.
4) فتح البارى، ج 3، ص 97.
5) همان، ج 11، ص 237.
6) روح المعانى، ج 1، ص 217.
7) الديباج على مسلم، ج 5، ص 255.
8) فيض القدير، ج 1، ص 198.
9) وسائل الشيعة، ج 8، ص 88.
10) بحارالأنوار، ج 61، ص 263.
11) قوانين الاصول، ج 1، ص 161.
وجب، و درروايت سوم يك وجب و چهار انگشت معّرفى شده است، و اين دلالت دارد بر اينكه استحباب بلند ساختن قبر اختصاص به چهار انگشت ندارند.
و بر فرض بپذيريم كه عدد، مفهوم دارد، تنها چيزى كه از اين روايت استفاده مىشود عبارت است از مستحب نبودن ارتفاع قبر بيش از مقدار چهار انگشت يا يك وجب، نه حرام بودن ارتفاع بيش از آن مقدار.
با اين وجود، نويسنده در نوشتار خود با كمال بى شرمى نوشته است:
«از خلال روايات وارده در كتُب تشيع بر مىآيد كه قبر فقط از چهار انگشت تا يك وجب بلند مىشود كه از چهار انگشت كمتر و از يك وجب بيشتر جايز نيست».
گروه دوم:
در گروه دوّم دو روايت در اثبات حرام بودن ايجاد گنبد و بارگاه بر روى قبرها ذكر شده است. ولى استدلال به هر دو روايت (روايت هفتم و روايت دهم) مخدوش است.
در روايت هفتم نويسنده در لفظ روايت و مترجم درمعناى آن تحريف كردهاند. آن دو مىنويسند:
«از محمد بن مسلم روايت است كه گفت از يكى از دو امام (باقر يا صادق) درباره ميّت پرسيد، فرمود: «تسلّم من قبل الرجلين و تلزق القبر بالارض إلّا قدر أربع أصابع مفّرجات تربّع و ترفع قبره؛ ازطرف پاها بگير و آن را داخل قبر بگذار، و جز مقدار چهار انگشت باز، قبر را بازمين هموار كن».
مترجم و نويسنده، اين روايت را از كتاب «الكافي» و «وسائل الشيعة» آدرس مىدهند. در حالى كه متن اين روايت در كتاب «الكافى» و نسخهاى از «وسائل الشيعة» چنين است: «تسلّه من قبل الرجلين و تلزق القبر بالأرض إلى قدر أربع أصابع مفرّجات و تربّع قبره؛ ميّت را از طرف پاها آهسته داخل قبر بگذار، و قبر را تا مقدار چهارانگشتِ باز به زمين بچسبان، وقبر را چهار گوش كن».
ملاحظه مىكنيد نويسنده، كلمه «تسلّم» را جايگزين كلمه «تسلّه» يا «يسلّ» كرده، و كلمه «إلّا» را كه دلالت بر حصر دارد جايگزين كلمه «إلى» نموده، و كلمه «ترفع» را اضافه كرده است.
البتّه در بعضى از نسخهها كلمه «إلّا» وارد شده است، چنانكه در بعضى نسخهها به جاى كلمه «تربّع» كلمه «ترفع» وارد شده است، ولى در هيچ روايتى كلمه «تربّع» و «ترفع» در كنار همديگر وارد نشده است.
و مترجم نيز درمعناى روايت تحريف كرده است.
علاوه برآن، بر فرض كلمه «إلّا» درست باشد، اين روايت دلالت دارد بر حصر استحباب بلند ساختن قبر در اندازه چهار انگشت، و نسبت به بيش از آن اندازه ساكت است و هيچ دلالتى بر حرام بودن آن ندارد.
علاوه برآن، سند اين روايت ضعيف است، چون درسند اين روايت سهل بن زياد وجود دارد و او ضعيف است.
و روايت دهم «لاترفعوا قبري فوق أربع أصابع
مفرّجات» اگر چه در ظاهر دلالت دارد بر اينكه قبر امام عليه السلام نبايد بيشتر از چهار انگشت ارتفاع يابد، و نهى دلالت برحرمت دارد، ولى اين روايت از نظر سند بسيار ضعيف بوده و شايسته استدلال نيست، زيرا عمر بن واقد كه در سند اين روايت بوده مجهول است و در كتابهاى رجالى درباره او سخن گفته نشده است.
گروه سوم:
در گروه سوم نويسنده و مترجم كلمات بعضى ازفقها را ذكر كرده و از آنها به عنوان روايت يازدهم و دوازدهم ياد مىكنند. آنها مىنويسند:
«روايت يازدهم: محمد بن جمال الدين عاملى معروف به شهيد اول مى نويسد: «رفع القبر عن وجه الأرض بمقدار أربع أصابع مفرّجات إلى شبر، لاأزيد، ليعرف فيزار فيحترم؛ قبر فقط بايد به اندازه چهار انگشت باز تا يك وجب بلند شود از ترس اينكه مبادا شناخته شود و مورد رفت وآمد و احترام (خلاف شرع) قرار گيرد».
توجّه شما را به چند نكته درمورد اين سخن جلب مىكنم:
آنچه نويسنده و مترجم نوشتهاند روايت نيست، بلكه سخن يك دانشمند شيعه است. از اين رو طرح آن به عنوان روايت، غلط و دروغ است.
اين فرمايش، سخن شهيد اوّل نيست. سخن شهيد اول
در مقام بيان مستحبات اين است: «و رفع القبر أربع أصابع». آنچه نويسنده ذكر مىكند سخن شهيد ثانى (زين الدين جبلعاملى) است. از اين رو نسبتِ اين سخن به شهيد اوّل دروغ ديگرى است.
4- مترجم نفهميده است كه جمله «ليعرف فيزار فيحترم» متعلّق به «رفع القبر ... إلى شبر» است، و متعلّق به «لا أزيد» نيست. معناى سخن ايشان اين است: «بلند ساختن قبر از روى زمين به مقدار چهار انگشتِ باز تا يك وجب مستحب است تا قبر شناخته شده و بتوان آن را زيارت نموده و احترام كرد».
در ادامه، سخن شيخ الطائفه نيز به دروغ و به هدف فريب افكار به عنوان روايت دوازدهم معّرفى شده است.
از آنچه تا كنون ذكر شده، چند مطلب روشن مىشود:
كسانى كه اين نوشتار را تهيه كردهاند نسبت به فهم متون روايى كاملًا بيگانه و نا آشنا هستند.
آنان با توسّل به تحريف لفظى و معنوى روايات معصومين عليهم السلام قصد فريب افكار عمومى را دارند.
3- آنچه در اين نوشتار آمده هيچ دلالتى بر حرمت ايجاد گنبد و بارگاه بر روى قبور پيامبران و امامان و اوليا ندارد.
يكى ديگر از مسائلى كه توسّط اهل سنّت مطرح مىشود و وهّابىها در تبليغات خويش، به خصوص در موسم حج و عمره، به عنوان يك شبهه و به قصد تشويش ذهن مسلمانان مطرح مىنمايند، ساختن مسجد بر روى قبرها و احداث عبادتگاه بر روى قبور پيامبران، امامزادگان و اوليا است.
آنان مىگويند: ساختن مسجد بر روى قبور و يا دفن كردن ميّت در مساجد و روشن نگه داشتن چراغ در جايى كه قبر وجود دارد، مخالف با شريعت اسلام و سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله است. چرا شما شيعيان بر روى قبرها مسجد مىسازيد و تا پاسى از شب بر بالاى آنها چراغ روشن مىكنيد و در آن اماكن نماز مىگذاريد؟! مسجدى كه بر روى قبرها بنا شده، بايد تخريب شود، همان طور كه اگر مردهاى در مسجد دفن گردد بايد نبش قبر شده، خارج گردد. در دين اسلام مسجد و قبر با يكديگر جمع نمىشود، بلكه هر كدام بعد از ديگرى احداث شده باشد، از آن منع شده و تخريب مىگردد و هر كدام كه زودتر بنا شده، باقى مىماند. و نماز در مسجدى كه
بر روى قبر احداث شود باطل است. (1)
دليل بر اين گفتار روايات گوناگونى است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شده است.
يكى از آن روايات اين است:
«عن عطاء بن يسار، أنّ رسولاللَّه صلى الله عليه و آله قال: اللّهم! لاتجعل قبري وَثَناً يُعبد. اشتدّ غضباللَّه على قوم اتّخذوا قبور أنبيائهم مساجد (2).»
«از عطاء بن يسار روايت شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پروردگارا! قبر مرا بُتى قرار نده كه عبادت شود.
غضب خداوند نسبت به قومى كه قبرهاى پيامبرانشان را مسجد قرار دادند، بسيار شديد است.»
و در روايت ديگر، ابوعبيدة بن جرّاح مىگويد:
«آخر ماتكلّم به النبى صلى الله عليه و آله: اخرجوا يهود أهل الحجاز وأهل نجران من جزيرة العرب، واعلموا أنّ شرار الناس الّذين اتّخذوا قبور أنبيائهم مساجد (3).»
«آخرين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود: يهوديان حجاز و نجران را از جزيرةالعرب بيرون كنيد و بدانيد كه بدترين مردم در
نزد خداوند كسانى هستند كه قبرهاى پيامبرانشان را مسجد قرار دادهاند.»
و ابوهريره مىگويد: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمايد:
«قاتل اللَّه اليهود- والنصارى- اتّخذوا قبور أنبيائهم مساجد (1).»
«خداوند يهوديان را بكشد، آنان قبرهاى پيامبرانشان را مسجد قرار دادهاند.»
و نيز از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود:
«لعناللَّه اليهود- والنصارى- اتّخذوا قبور أنبيائهم مساجد (2).»
1) صحيح مسلم، ج 2، ص 67؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 113؛ مسند أحمد بنحنبل، ج 2، ص 284 و 285 و 396؛ سنن أبي داود السجستاني، ج 2، ص 85؛ السنن الكبرى البيهقي، ج 4، ص 80؛ السنن الكبرى النسائي، ج 4، ص 257؛ المصنَّف الصنعاني، ج 1، ص 406؛ الجامعالصغير، ج 2، ص 396؛ كنزالعمّال، ج 7، ص 147.
2) صحيح مسلم، ج 2، ص 67؛ صحيح البخارى، ج 1، ص 110 و 112 و ج 2، ص 91 و ج 5، ص 139؛ مسند أحمد، ج 1، ص 285 و ج 5، ص 204؛ سنن النسائي، ج 2، ص 41؛ السننالكبرى البيهقي، ج 2، ص 435؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 27- 28؛ مسند أبيداود الطيالسي، ص 88؛ السنن الكبرى النسائي، ج 1، ص 260؛ كنز العمّال، ج 7، ص 236؛ المصنّف ابن أبي شيبة، ج 2، ص 269.
«نفرين خداوند بر يهود و نصارى باد؛ زيرا آنان قبرهاى پيامبرانشان را مسجد قرار دادهاند.»
و ابن عبّاس گفته است: «رسول خدا لعنت كرده زنانى را كه قبرها را زيارت كنند و كسانى را كه بر قبرها مساجد مىسازند و در كنار آنها چراغهايى مىافروزند.» (1)
در اين روايات، سازندگان مسجد بر روى قبرها به عنوان «مغضوب: مورد خشم» و «ملعون: نفرين شده» و «شرار الناس: بدترين مردم» در نزد خداوند و رسولش معرّفى شدهاند و اين دلالت دارد بر اينكه ساختن مسجد بر روى قبور حرام است.
پاسخ اوّل
در اينجا بايد جمله «اتّخذوا قبور أنبيائهم مساجد» از نظر مفهومى مورد بررسى قرار گيرد.
اين جمله به دو صورت ممكن است معنا شود:
1) مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 229؛ سنن أبيداود ابن الأشعث، ج 2، ص 87؛ سنن الترمذي، ج 1، ص 201؛ سنن النسائي، ج 4، ص 95؛ مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 374؛ السنن الكبرى النسائي، ج 1، ص 657؛ صحيح ابن حبّان، ج 7، ص 452- 453.
روايات دلالت دارد بر اينكه نبايد در روى قبر و يا كنار قبر مسجد ساخت.
بىشكّ مراد از جمله مذكور، معناى دوم است. و شواهد و قرائن گوناگونى در تأييد اين مطلب وجود دارد:
اوّلًا: اگر معناى كلمه «اتّخاذ» و «مسجد» از نظر لغوى و اصطلاحى بررسى گردد، روشن مىشود كه مراد از جمله مذكور، معناى دوم است.
كلمه «اتّخاذ» هم در لغت و هم در اصطلاح قرآن و احاديث، به معناى «قرار دادن» و «گردانيدن» است.
در كتاب «المنجد» مىنويسد: «اتَّخَذَه وتَخِذَه تَخْذاً:
صيَّره. نقول: اتّخذه صديقاً: جعله صديقاً له (1)اتّخذه و تَخِذَه، يعنى: گردانيد او را. مىگوييم: اتّخذه صديقاً، يعنى: او را دوست خودش قرار داد.»
قرآن كريم نيز مىفرمايد:
«آيا ديدى كسى را كه خداى خود را هواى نفس خود قرارداد؟.»
«وَقالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً» (1)
«و گفتند: خداوند براى خويش فرزند قرار داده است.»
و نيز گفته مىشود:
«الحمد للَّهالّذي اتّخذ محمّداً نبيّاً.»
«سپاس خداوندى را كه محمد را پيامبر قرار داد.»
و كلمه «مسجد» در اصل به جايى گفته مىشود كه در آن سجده مىشود. (2)و در عُرف به محلّى گفته مىشود كه در آن دعا و ساير عبادات انجام مىگيرد.
با توجّه به معناى اين دو كلمه، نتيجه مىگيريم كه در معناى جمله «اتّخذوا قبور أنبيائهم مساجد» دو احتمال است:
الف: آنها بر قبور پيامبرانشان مسجد بنا كردند.
ب: آنها قبور پيامبرانشان را سجدهگاه قرار مىدادند و در برابر آنان خضوع مىكردند.
سياق روايت، همين معناى دوم را مىفهماند. و اگر مراد معناى اوّل باشد، شايسته بود بگويد: «اتّخذوا على قبور أنبيائهم مساجد»، يعنى: «آنان بر قبور پيامبرانشان
مسجدهايى ساختند.» همانطور كه در قرآن كريم درباره داستان اصحاب كهف مىفرمايد:
«قالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى أمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَسْجِداً» (1)
«كسانى كه بر امر آنها غلبه يافتند، گفتند: بر روى آنها مسجدى قرار مىدهيم.»
بديهى است كه معناى سازگار با لعن و نفرين معناى دوم است، نه معناى اوّل. يهود و نصارى از آن جهت مورد لعن خدا و رسولش هستند كه قبرهاى پيامبرانشان را قبله خويش قرار مىدادند و در برابر آنان سجده مىنمودند؛ مانند سجده بتپرستان در برابر بتها.
بسيارى از انديشمندان اهل سنّت نيز از رواياتى كه ذكر شد همين معناى دوم را استنباط كردهاند.
از بيضاوى نقل شده است: «چون يهود و نصارى به منظور بزرگداشت مقام پيامبران بر قبور آنان سجده مىكردند و قبرها را قبله قرار داده، در نماز به سوى آنها مىايستادند و آنها را بُت قرار مىدادند، پيامبر اسلام مسلمانها را از اين كار منع كرد. امّا اگر كسى مسجدى در كنار قبر شخص صالحى بسازد و قصدش تبرّك و نزديك شدن به آن شخص باشد، نه تعظيم در برابر قبر و قبله قرار دادن آن، اين كس مشمول وعده عذاب نيست.» (2)
و سندى بن عبدالهادى در حاشيه بر سنن نسائى مىنويسد: «منظور پيامبر صلى الله عليه و آله اين است كه امّتش را از آنچه يهود و نصارى با قبرهاى پيامبرانشان انجام دادند بر حذر دارد، زيرا آنان قبرهاى پيامبرانشان را مسجد قرار دادند، يا به سمت آن قبرها به قصد تعظيم سجده مىكردند، و يا آنها را قبله قرار مىدادند و در نماز به سمت آنها مىايستادند.» (1)
و بكرى در كتاب «اعانة الطالبين» درباره معناى اين روايت مىنويسد: «آنچه از آن نهى شده است قبله قرار دادن اين قبرها به قصد تبرّك و مانند آن است.» (2)
و در جاى ديگر مىنويسد: «آنان قبرهاى پيامبرانشان را مسجد قرار مىدهند، يعنى؛ با نماز خواندنشان به سمت آن قبرها. (3)»
قرطبى در تفسير آنچه ابومَرثد غنوى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند (لا تصلّوا إلى القبور ولاتجلسوا عليها) مىگويد: «اين قبرها را قبله قرار نده و بر آنها يا به سوى آنها نماز نخوانيد چنانكه يهود و نصارى انجام دادهاند.» (4)
ابن عبدالبر در كتاب «التمهيد» مىگويد: «و احتمال مىرود معناى حديث اين باشد: قبرهاى پيامبران را قبلهاى كه به
سمت آن نماز خوانده مىشود قرار نده.» (1)
ثانياً: در روايت عطاء بن يسار، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ابتدا مىفرمايد: «اللّهم! لاتجعل قبري وَثَناً يُعبد؛ پروردگارا! قبر من را بُت قرار نده ....» و اين قرينه است بر اينكه مرادش از «قوم اتّخذوا قبور أنبيائهم مساجد» ايناستكه چون قوم يهود و نصارى قبرهاى پيامبرانشان را بُت قرار مىدادند، خداوند بر آنها غضب كرده است.
ثالثاً: وقتى پيشينه اعتقادى و عملى يهود و نصارى را بررسى مىكنيم به اين نتيجه مىرسيم كه آنان درباره پيامبران خويش غلوّ مىكردند و به قصد تعظيم آنان، سخنهاى شركآميز مىگفتند، و به همين جهت همواره مورد نكوهش خداوند قرار مىگرفتند؛ از اين رو در قرآن كريم مىفرمايد:
«قَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصرَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَا لِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَا هِهِمْ يُضهُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قتَلَهُمُ اللَّهُ أَ نَّى يُؤْفَكُونَ» (2)
«قوم يهود: گفتند: عُزير پسر خداوند است. و قوم نصارا گفتند: مسيح پسر خداوند است. اين چيزى كه بر زبان مىآوردند، همانند سخن كسانى است كه بيش از اين كافر
شده بودند. خداوند آنها را بُكشد. به كدام بيراهه رانده مىشوند؟!.»
توجّه داريد كه جمله «قاتلهم اللَّه» در نكوهش يهود و نصارى صادر شده است، به خاطر اينكه آنان درباره پيامبرانشان غلوّ كرده، سخنان شركآميز مىگفتند. و همين جمله نيز در حديث ابوهريره درباره يهود نقل شده است و دليل آن را «اتّخذوا قبور أنبياهم مساجد» قرار داده است و اين قرينه است بر اينكه منظور از «مساجد» ساختن مسجد بر روى قبر نيست، بلكه منظور اين است كه آنان به قصد تعظيم پيامبرانشان در كنار قبور آنان كارهاى شركآميز انجام مىدادند، اين قبرها را مسجود قرار مىدادند و براى آنها سجده مىكردند.
پاسخ دوم
بر فرض بپذيريم كه مراد از اتّخاذ مسجد اين است كه يهود و نصارى بر روى قبرهاى پيامبرانشان مسجد مىساختند و به همين جهت لعن شدهاند. ولى بايد توجّه داشت كه لعن در همه موارد دلالت بر حرمت ندارد؛ زيرا معناى لعن خداوند دور شدن شخص از رحمت خداوند است، بلكه در بسيارى از موارد كلمه «لعن» براى بيان كراهت استعمال شده است، مانند اين روايت: «لعن اللَّه كلّ مذواق
مطلاق (1)خداوند هر كسى را كه زياد طلاق مىدهد، نفرين مىكند.» بىشكّ طلاق همواره جايز است، اگر چه زياد طلاق دادن كراهت دارد.
بنابراين، روايات مذكور دلالت بر كراهت ساختن مساجد بر روى قبور و خواندن نماز در آنجا دارد. و كراهت در اين گونه موارد به معناى اقلّثواباً (ثوابكمتر) است.
پاسخ سوم
چگونه ممكن است بگوييم: «قبر و مسجد قابل جمع نمىباشند»، در حالى كه قبر اسماعيل عليه السلام در مسجدالحرام داخل حجر اسماعيل است و قبر هفتاد پيامبر در مسجدالحرام بين حجرالأسود و چاه زمزم واقع شده است.
طحطاوى در حاشيه بر شرح مراقى الفلاح، در دفاع از كراهت نداشتن نماز در مقبره پيامبران مىگويد:
«لأ نّهم أحياء في قبورهم، ألا ترى أنّ مرقد اسماعيل عليه السلام في الحجر تحت الميزاب وأنّ بين الحجرالأسود وزمزم قبر سبعين نبيّاً (2).»
«زيرا پيامبران در داخل قبرها نيز زندهاند. آيا نمىبينى كه
مرقد اسماعيل عليه السلام در حِجر زير ناودان طلا و قبر هفتاد پيامبر در فاصله ميان حجرالأسود و چاه زمزم مىباشد؟.»
پاسخ چهارم
مسجدالنبى به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله در مكانى ساخته شد كه گورستان مشركان بود. واين مطلبى است كهتمام انديشمندان اهل سنّت پذيرفتهاند. (1)در روايتى انس بن مالك گفته است: «پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه آمد و در بالاى مدينه در منطقهاى به نام بنو عمرو بن عوف فرود آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله در آن منطقه چهارده شب اقامت كرد. سپس شخصى را به نزد قبيله بنىالنجّار فرستاد و آنها را فراخواند. بنىالنجّار شمشيرها را به كمر بسته، به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. ناگهان ديدم پيامبر صلى الله عليه و آله حركت كرد، ابوبكر پشت سر او بود و بزرگان بنىالنجّار در اطراف آن حضرت حركت مىكردند، تا رسيدند به حياط خانه ابوايّوب. پيامبر صلى الله عليه و آله دوست داشت هرگاه هنگام نماز مىشود نماز بخواند و [اگر هنگام نماز مىشد] در آغل گوسفندان هم نماز مىخواند. از اين رو پيامبر صلى الله عليه و آله به ياران خويش دستور احداث مسجدى را دادند. شخصى را به نزد بنىالنجّار فرستاد و به آنان فرمود: اى قبيله بنىالنجّار! قيمت اين مكان را كه ديوارچينى كردهايد ارزيابى كنيد.
بنىالنجّار گفتند: به خدا سوگند قيمت آن را جز از خداوند نمىخواهيم.- أنس مىگويد: در داخل آن محوطه، قبرهاى
1) ابن قدامه مىگويد: «در مسجد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله قبرهاى مشركان وجودداشت و اين مطلب اتّفاقى است.» المغني، ج 1، ص 718.
مشركان و خانههاى خراب و درختان خرما وجود داشت- پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد قبرهاى مشركان ويران گردد و خرابهها همسان شود و درختان خرما قطع گردد. اصحاب درختان خرما را در قبله مسجد به طور منظّم و در يك رديف گذاشتند و در دو طرف نخلها سنگريزههايى را جاسازى كردند (تا غلتيدن آنها آسان شود) و سنگهاى بزرگ را بر روى آنها به مكان ديگرى منتقل ساختند، پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در كنار آنها بود و مىفرمود:
پروردگارا! خير و نيكى جز نيكى آخرت نيست، پس انصار و مهاجرين را بيامرز.» (1)
اين روايت را بسيارى از محدّثين و فقهاى اهل سنت ذكر كردهاند (2)و گواه بر اين است كه ساختن مسجد بر روى قبور اشكالى ندارد.
بنابر اين هيچ دليل معتبرى بر حرام بودن احداث مسجد در روى قبور يا كنار قبور وجود ندارد، بلكه احداث مسجد بر
1) صحيح البخاري، ج 1، ص 111.
2) مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 212 و 244؛ نيل الأوطار، ج 2، ص 152؛ صحيح البخاري، ج 4، ص 266؛ سنن أبي داود السجستاني، ج 1، ص 111؛ سنن النسائي، ج 2، ص 40؛ السنن الكبرى البيقهي، ج 2، ص 438؛ السنن الكبرى النسائي، ج 1، ص 259؛ مسند أبي يعلى، ج 7، ص 194؛ صحيح ابن خزيمة، ج 2، ص 6؛ صحيح ابن حبّان، ج 6، ص 97؛ الطبقات الكبرى، ج 1، ص 240؛ البداية و النهاية ابن كثير ج 3، ص 261؛ السيرة النبويّة ابن كثير، ج 2، ص 303.
روى قبرهاى انبيا و امامان و اوليا امرى پسنديده و از مصاديق تعظيم شعائر خداوند است.
آرى، احداث مسجد در گورستانى كه فقط براى گورستان وقف شده است، يا احداث قبر در مسجدى كه فقط براى مسجد وقف شده جايز نيست؛ زيرا در موقوفات، آنگونه كه وقف شدهاند تصرّف جايز است.
يكى از ديگر شبهاتى كه توسّط مبلّغان اهل سنّت مطرح مىشود، خواندن دعا و نماز در كنار مرقد پيامبران، امامان، علما و قبور ساير مسلمانان است. همواره در بقيع و مزار شهداى احد و ساير اماكن از خواندن نماز و دعا جلوگيرى كرده، خواندن قرآن يا فاتحه براى اموات را كارى بيهوده و بلكه بدعت و حرام مىدانند. البتّه اينگونه تبليغات برگرفته از آموزههاى ابن تيميّه و ابن قيّم است.
ابن تيميّه مىگويد:
«نماز در كنار قبور مشروع نيست.» (1)
و نيز مىگويد: «نماز در مقبره و يا به سوى مقبره صحيح نيست.» (2)
و ابن قيّم مىگويد:
«از فرمايشات پيامبر صلى الله عليه و آله نيست كه براى عزادارى اجتماع شود و براى ميّت قرآن خوانده شود، نه در كنار قبرش و نه در جاى ديگر. همه اين كارها بدعتهاى جديدى است كه اسلام نمىپسندد.» (1)
آنان در مقام استدلال به چند روايت از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله استدلال كردهاند:
روايت اوّل: «ابوسعيد خدرى گفته است: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: همه زمين مسجد است، جز مقبره و حمّام.» (2)
روايت دوم: «پيامبر صلى الله عليه و آله از نماز در ميان قبرها نهى فرموده است.» (3)
روايت سوم: «ابن عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىكند: در خانههاى خود جايى را براى خواندن نماز اختصاص دهيد و آنها را قبر قرار ندهيد.» (4)
روايت چهارم: «ابوهريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده
1) زاد المعاد، ج 1، ص 508.
2) نيل الأوطار، ج 2، ص 135؛ مسند أحمد، ج 3، ص 83؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 323؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 246؛ سنن أبي داود ابن الأشعث، ج 1، ص 119؛ سنن الترمذي، ج 1، ص 199؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 251، السنن الكبرى البيهقي، ج 2، ص 435؛ كنز العمّال، ج 7، ص 343.
3) صحيح ابنحبّان، ج 6، ص 90؛ كنز العمّال، ج 8، ص 195؛ مسند أبييعلى، ج 5، ص 175؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 27.
4) صحيح البخاري، ج 1، ص 112 و ج 2، ص 56، سنن أبي داود ابن الأشعث، ج 1، ص 235.
است: خانههاى خود را گورستان قرار ندهيد.» (1)
روايت پنجم: «زيد بن جبيره از داود بن حصين از ابن عمر روايت كرده است: پيامبر صلى الله عليه و آله از اقامه نماز در هفت مكان نهى فرموده است: جاى زباله، كشتارگاه، مقبره، وسط راه، حمام، آغلهاى شتران و پشت بام كعبه.» (2)
از مجموع اين روايات استفاده مىشود كه نماز خواندن در كنار قبرها حرام است؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله از خواندن نماز در كنار قبرها نهى كرده است، و نهى پيامبر صلى الله عليه و آله ظهور در حرمت دارد. در اين جهت تفاوتى ميان قبرهاى افراد معمولى و قبرهاى پيامبران و امامان و شهدا نيست، زيرا روايات مطلق است و شامل همه اين موارد مىشود.
مراجعه به قرآن كريم و احاديث، بيانگر وجود يك قاعده كلّى
و اصل اوّلى در اسلام است به نام «صحّة الصلاة في كلّ مكان إلّاما خرج بالدليل»؛ «نماز در هر مكانى صحيح است مگر اينكه دليل خاصّى درباره بطلان نماز در يك مكان خاصّ وجود داشته باشد.»
خداوند متعال مىفرمايد:
«أقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرءانِ الْفَجْرِ» (1)
«نماز را در وقت زوال خورشيد تا ابتداى تاريكى شب و هنگام طلوع فجر به پا داريد.»
«وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه» (2)
«و هر كجا بوديد صورتتان را هنگام نماز به سوى قبله برگردانيد.»
در آيه اوّل براى اقامه نماز، وقت خاصّى را معيّن كرده است، ولى از مكان خاصّ هيچ سخنى به ميان نياورده، پس آيه نسبت به مكانها اطلاق دارد.
و در آيه دوم خداوند متعال تصريح كرده است كه در هر مكانى كه بوديد، نماز را به سمت قبله اقامه كنيد.
و همچنين- علاوه بر روايات موجود در كتابهاى ما شيعيان- روايتى را اباذر از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است و بخارى و مسلم آن را در صحاح خود ذكر كردهاند كه دلالت
آن بر وجود اين قاعده كلّى بسيار واضح و روشن است.
اباذر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
«حيثما أدركتْك الصلاة فصلّ والأرض لك مسجد (1).»
«هر كجا كه هنگام نماز شد، نماز را اقامه كن؛ زيرا همه زمين براى تو مسجد است.»
اين روايت با تعبيرهاى گوناگون در كتابهاى حديثى اهل سنّت نقل شده است، در بعضى عبارتى را كه ذكر كرديم، و در بعضى ديگر: «أينما ادركتْك الصلاة فصلّ، فهو مسجد» يا «قال: جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً، فحيثما أدركتْك الصلاة فصلِّ» يا «حيثما أدركتك الصلاة فصلّ، فإنّه مسجد» وجود دارد. (2)
مضمون همه اين عبارات يك مطلب است و آن مطلب عبارتست از صحيح بودن نماز در هر مكانى، مگر اينكه يك دليل گويا و صريح درباره مكان خاصّى وارد شده باشد كه اداى نماز در آن مكان حرام باشد.
فقهاى اهل سنّت نيز روايت ابوذر را يك قانون كلّى و اصل اوّلى معرّفى كرده و براى اثبات صحّت نماز در بسيارى از مكانها به اين روايت استناد كردهاند.
ابن حزم در كتاب «المحلّى» مىنويسد:
«الصلاة فى البيعة والكنيسة وبين النار والمجزرة ... وفى كلّ موضع جائزةٌ ما لم يأت نصٌّ أو إجماع متيقّن في تحريم الصلاة فيمكان مّا، فيوقف عند النهيفيذلك، ... عنأبيذرّ، قال قلت:
يارسولاللَّه! أيّ مسجدٍ وضع فيالأرض أوّل؟ قال:
المسجدالحرام. قلت: ثمّ أيّ؟ قال: المسجد الأقصى. قلت: كم بينهما؟ قال: أربعون سنة، ثمّ حيثما ادركتْك الصلاة فصلِّ، فهو مسجد (1).»
«نماز در معبدِ يهوديان و كليساى مسيحيان و ميان آتش و كشتارگاه و ... در هر مكانى جايز است، تا زمانى كه روايت يا اجماع مستحكمى بر حرام بودن نماز در مكان خاصّى وارد نشده باشد، در غير اين صورت بايد از خواندن نماز در آن مكان خوددارى كرد. ابوذر مىگويد:
به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كردم: يا رسولاللَّه! نخستين مسجدى كه در روى زمين تأسيس شد كدام مسجد است؟
فرمود: مسجدالحرام. عرض كردم: پس از آن چه مسجدى تأسيس شد؟ فرمود: مسجدالأقصى، و شما بايد هر كجا
1) المحلّى، ج 4، ص 81- 82.
هنگام نماز شد، نماز را اقامه كنى؛ زيرا همانجا مسجد است.»
و نيز مىگويد: «نماز جايز است در معابد و كليساها و آتشكدهها و محلّ نگهدارى بتها و خانقاهها، در صورتى كه آنچه اجتناب از آن در هنگام نماز واجب است- مانند خون يا شراب يا ...- در آنجا نباشد؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: زمين براى من مسجد و پاك قرار داده شده است، پس هنگام نماز هر كجا بودى نماز بخوان.» (1)
و نيز مىگويد: «اين مطلب درست است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: زمين براى من مسجد و پاك قرار داده شده، پس هر كجا وقتِ نماز رسيد نماز بخوان. لذا جايز نيست كسى را از خواندن نماز در مكانى منع كرد، مگر مكانى كه روايتى درباره منع نماز در آنجا وارد شده باشد.» (2)
سيّد سابق در كتاب «فقه السنّة» مىنويسد: «از نعمتهاى ويژهاى كه خداوند به امّت اسلام داد، اين است كه زمين را براى آنان پاك و مسجد قرار داد. بنابراين هر كسى از مسلمانان در هر كجا كه وقت نماز شد، در همانجا بايد نماز بخواند، ابوذر گفته است ....» (3)
نووى در «شرح صحيح مسلم» مىنويسد: «فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله (أينما ادركتك ...) دلالت بر جواز نماز در تمام مكانها
دارد، مگر مكانهايى كه شرع استثنا كرده است.» (1)
قرطبى نيز در «تفسير القرطبى» درباره روايت ابوذر از پيامبر صلى الله عليه و آله مطالبى خواندنى و بدون تعصّب دارد. ايشان ابتدا اشارهاى به گفتار بعضى از علما دارد كه از اقامه نماز در بعضى مكانها منع كردهاند. سپس روايت ترمذى از ابن عمر را نقل مىكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از اقامه نماز در هفت مكان نهى فرموده است: جاى زباله، كشتارگاه، گورستان، وسط راه، حمّام، آغلهاى شتران و بر بام خانه خدا. و در ادامه اشاره مىكند به اقوال علما درباره نماز خواندن در اين مكانها.
آنگاه مىگويد:
«الصحيح- إن شاء اللَّه- الّذي يدلّ عليه النظر والخبر أنّ الصلاة بكلّ موضعٍ طاهرٍ صحيحةٌ.
وما روي- من قوله صلى الله عليه و آله: (إنّ هذا وادٍ به شيطان)، وقد رواه معمّر عن الزهري، فقال: (واخرجوا عن المواضع الّذي أصابتكم فيه الغفلة)، وقول على:
(نهانى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله أن اصلّي بأرض بابل فإنّها ملعونة)، وقوله عليه السلام حين مرّ بالحجر من ثمود: (لا تدخلوا هؤلاء المعذّبين إلّاأن تكونوا باكين)، ونهيه عن الصلاة في معاطن الإبل، إلى غير ذلك ممّا في الباب- فإنّه مردود إلى الاصول المجتمع عليها والدلائل الصحيح مجيئها. قال الإمام الحافظ
1) شرح صحيح مسلم النووي، ج 5، ص 2.
أبوعمر: المختار عندنا في هذا الباب أنّ ذلك الوادي وغيره من بقاع الأرض جائز أن يصلّى فيها كلّها ما لم تكن نجاسة متيقّنة تمنع عن ذلك.
ولا معنى لاعتلال من اعتلّ بأنّ موضع النوم عن الصلاة موضع شيطان، وموضع ملعون لايجب أن تقام فيه الصلاة.
وكلّ ما روي في هذا الباب من النهي عن الصلاة في المقبرة وبأرض بابل وأعطان الأبل وغير ذلك ممّا في هذا المعنى، كلّ ذلك عندنا منسوخ ومدفوع لعموم قوله صلى الله عليه و آله: (جعلت لي الأرض كلّها مسجداً وطهوراً).
وبقوله صلى الله عليه و آله: (جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً) أجزنا الصلاة في المقبرة والحمام وفي كلّ موضع من الأرض إذا كان طاهراً من الأنجاس. وقال صلى الله عليه و آله لأبيذرّ: (حيثما ادركتْك الصلاة فصلّ، فإنّ الأرض كلّها مسجد)، ذكره البخاري ولميخص موضعاً من مواضع.
وأمّا من احتجّ بحديث ابن وهب- قال: أخبرني يحيى بن ايّوب عن زيد بن جبيرة عن داود بن حصين عن نافع عن أبي عمر- حديث الترمذي الّذي ذكرناه، فهو حديث انفرد به زيد بن جبيرة وأنكروه عليه، ولايعرف هذا الحديث مسنداً إلّا
برواية يحيى بن ايّوب عن زيد بن جبيرة. وقد كتب الليث بن سعد إلى عبداللَّه بن نافع مولى ابن عمر يسأله عن هذا الحديث، وكتب إليه عبداللَّه بن نافع: لا أعلم من حدَّث بهذا عن نافع إلّاقد قال عليه الباطل (1).»
«نظريه صحيح و مستدل اين است كه نماز در هر مكانى كه پاك باشد صحيح و جايز است.
و امّا اينكه مىبينيد روايت شده است از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود: در اين مكان شيطان وجود دارد، و يا معمّر از زهرى روايت كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: از مكانهايى كه موجب غفلت مىشود خارج شويد، و يا از على عليه السلام روايت شده كه: پيامبر صلى الله عليه و آله مرا از خواندن نماز در سرزمين بابل نهى فرمود، زيرا اين سرزمين نفرين شده است، و يا فرمايش آن حضرت در هنگام برخورد با فردى از قوم ثمود در كنار حجرالأسود: بر اين عذاب شدهگان وارد نشويد، مگر اينكه گريان باشيد، و يا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از نماز در آغلهاى شتران نهى كرده است، و يا احاديث ديگرى كه در اين باب وارد شده است، همه اينها به احكام اصولى اسلام كه مورد اتّفاق مىباشد و نيز به دليلهاى درستى كه در آينده مىآيد برگشت داده مىشود. امام حافظ ابوعمر (2)گفته است: نظر ما در اين باب اين است كه
نماز در آن وادى- درّهاى كه قوم ثمود در آنجا مىزيستند- و ساير مكانهاى روى زمين جايز است، در صورتى كه يقين به نجاست آن مكان نباشد.
و معنا ندارد كه كسى عذر آورد كه مكان خواب جاى شيطان و نفرين شده است.
و هر آنچه در اين باب روايت شده- مانند نهى از نماز در مقبره يا سرزمين بابل يا آغلهاى شتران و ...- به نظر ما منسوخ و بىاساس است؛ زيرا عموم فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله: (جعلت لي الأرض كلّها مسجداً وطهوراً) شامل همه آن موارد مىشود.
و به دليل فرمايش آن حضرت: (جعلت لي الأرض ...) نماز در مقبره و حمّام و هر مكان ديگرى كه آلوده به نجاست نباشد را جايز مىدانيم.
و پيامبر صلى الله عليه و آله به ابوذر فرمود: حيثما ادركتْك الصلاة فصلّ، فإنّ الأرض كلّها مسجد. اين روايت را بخارى نقل كرده و اختصاص به مكان خاصّى نداده است.
در پاسخ از كسانى كه براى اثبات عدم جواز، به حديث ابن وهب- كه گفته است: يحيى بن ايّوب، از زيد بن جبيره، از داود بن حصين، از نافع از ابنعمر براى من روايت كرد- حديثى كه ترمذى ذكر كرده است، استدلال مىكنند، مىگوييم: اين حديث را تنها زيد بن جبيره نقل كرده است و از او نپذيرفتهاند. (1)
1) در خصوص ضعف زيد بن جبيره به طور مفصّل سخن خواهيم گفت.
و نيز اين حديث فقط به روايت يحيى بن ايّوب از زيد بن جبيره مسند است. ليث بن سعد به عبداللَّه بن نافع نامهاى مىنويسد و از اين حديث مىپرسد. عبداللَّه بن نافع در جواب مىنويسد: من كسى را كه اين حديث را از نافع نقل كرده است، بهتان زننده به او مىدانم.»
در مجموع قرطبى معتقد به استوارى قاعده كلّى (صحّت نماز در هر مكان) است و عموم فرمايش رسولاللَّه صلى الله عليه و آله «جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً، فحيثما ادركتك الصلاة فصلّ» را پايدار مىداند و روايات معارض را حمل بر كراهت مىكند.
بنابر اين از آيات قرآن كريم و روايت پيامبر صلى الله عليه و آله استفاده مىشود كه اصل اوّلى درباره اقامه نماز در مقبره و مشاهد مشرّفه و نيز هر مكان ديگرى جواز آن است. مگر اينكه روايت معتبر و دليل مستحكمى در خصوص موردى عدم جواز را ثابت كند؛ مانند رواياتى كه اقامه نماز در مكان غصبى يا نجس را ثابت مىكند.
و امّا روايات پنجگانهاى كه درباره نهى اقامه نماز در كنار قبور ذكر شده- همانطور كه خواهد آمد- از استحكام لازم برخوردار نبوده، قدرت تخصيص عمومات را نداشته و دلالت بر حرمت ندارند.
عبدالعزيز بن محمّد به دو روايت نقل شده است. بعضى ابوسعيد را در سند روايت ذكر كردهاند، و بعضى ذكر نكردهاند و اين حديث اضطراب دارد.» (1)
البتّه اين حديث در منابع حديثى شيعه با سند معتبر نقل شده است. عبيد بن زرارة مىگويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمايد: تمام زمين مسجد است، مگر چاه مدفوع يا مقبره يا حمّام.» (2)
بنابر اين بايد از ضعف سندى اين روايت چشمپوشى كنيم. ولكن دلالت آن بر مشروع نبودن نماز در كنار قبور و مشاهده مشرّفه پذيرفتنى نيست، زيرا:
اوّلًا: كلمه (مسجد) در اصل به معناى مكانى است كه بر روى آن در برابر خداوند سجده مىشود، لذا معناى (الأرض كلّها مسجد) اين است كه تمام نقاط روى زمين شايسته سجده كردن در برابر خداوند متعال است. از اين رو معناى جمله (إلّا المقبرة أو الحمّام) اين است كه بر روى قبر يا در حمام كه در معرض نجاست مىباشند، سجده نشود. امّا درباره سجده كردن در برابر خداوند در كنار قبور و مشاهد مشرّفه، اين روايت ساكت است.
ثانياً: در روايت زراره جمله «بئر غائط» اضافه شده است و جمله «مقبرة أو حمام» بر آن عطف شده است. و در روايت ابنعمر كلمه «مقبره» عطف بر «مزبلة و مجزرة» شده است.
اينها قرينه است بر اينكه مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله از نهى در اين موارد اشاره به در امان ماندن از نجاست در هنگام نماز مىباشد، پس اين روايت اقامه نماز در اين اماكن را، در صورتى كه به همراه نجاست باشد، حرام و باطل مىداند و در غير اين صورت حمل بر كراهت مىشود.
ابن قدامه نيز مىگويد: «علّت نهى از نماز در اين مكانها اين است كه احتمال نجس شدن لباس يا بدن نمازگزار بسيار زياد است، لذا شارع مقدّس حكم به بطلان نماز را مشروط به نجس شدن كرده است، نه وجود نمازگزار در آن مكانها.» (1)
ثالثاً: در اين حديث كلمه «مقبره» ذكر شده است. و مقبره به معناى گورستان است. اين روايت تنها دلالت بر كراهت اقامه نماز در گورستان دارد و شامل مشاهد مشرّفه- مانند مشهد امام على عليه السلام و مشهد امام حسين عليه السلام و ...- نمىشود؛ زيرا گورستان بر آنها صدق نمىكند.
1) المغني، ج 1، ص 718.
طرف ده ذراع با قبر فاصله داشته باشد.» (1)- ولى روايات ديگرى نيز وجود دارد كه نماز ميان قبرها را جايز دانسته است، مانند روايت معمّربن خلّاد (2)يا روايت على بن يقطين (3)از امام رضا عليه السلام. اين روايات متعارض هستند، و راه علاج تعارض آنها حمل روايت أنس و عمّار بر كراهت است.
البتّه كلمه «بين القبور» اشاره به گورستانى دارد كه در آنجا قبرهاى فراوانى وجود دارد. پس شامل نماز در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان و قبرهاى انفرادى نمىشود.
و روايات ديگرى كه در همين باب وارد شده است همين معنا را تأييد مىكند.
متقى در «كنز العمّال» روايت كرده است:
«اجعلوا في بيوتكم من صلاتكم واعمروها بالقرآن، فإنّ أفقر البيوت بيتٌ لا يقرأ فيه كتاب اللَّه (4).»
«در خانهها نماز بخوانيد و آنها را با قرائت قرآن آباد كنيد؛ زيرا فقيرترين خانهها، خانهاى است كه در آن كتاب خدا قرائت نشود.»
و بعضى از محقّقين اهل سنّت نيز روايت ابن عمر و ابوهريره را آنگونه كه ذكر شد معنا كردهاند. (1)
روايت پنجم به لحاظ وجود زيد بن جبيره در سند آن، ضعيف است. درباره زيد بن جبيره اين عبارات از فقها و محدّثين نقل شده است: «منكر الحديث»، «اتفّقت الناس على ضعفه»، «ليس بثقة»، «ضعيف الحديث»، «عامّة ما يرويه لايتابعه عليه أحد»، «متروك»، «منكر الحديث جدّاً، لا يكتب حديثه.» (2)
در صحيح بخارى مىگويد:
«رأى عمرُ أنسَ بن مالك يصلّي عند قبر، فقال:
القبر القبر! ولم يأمره بالإعادة (3).»
1) تنوير الحوالك سيوطي، ص 185؛ تحفة الأحوذي، ج 2، ص 436.
2) نيل الأوطار، ج 2، ص 142؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 159 و ج 10، ص 53؛ التأريخ الكبير، ج 3، ص 390؛ التأريخ الصغير، ج 2، ص 60؛ ضعفاء العقيلي، ج 2، ص 71؛ كتاب المجروحين ابن حبّان، ج 1، ص 309؛ تقريب التهذيب، ج 1، ص 327؛ تحفة الأحوذي، ج 2، ص 271؛ نصب الراية، ج 2، ص 377؛ الجرح و التعديل، ج 3، ص 559؛ الكامل ابن عدي، ج 3، ص 202؛ تهذيب الكمال، ج 10، ص 34- 35؛ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 99؛ تهذيب التهذيب، ج 3، ص 346.
3) صحيح البخارى، ج 1، ص 110.
«عمر ديد كه انس بن مالك در كنار قبرى نماز مىخواند.
به او گفت: قبر قبر!. ولى دستور نداد نماز را اعاده كند.»
اين حديث نيز گوياى اين حقيقت است كه اقامه نماز در كنار قبر در گورستان موجب بطلان نمىشود.
دعا در كنار قبرها چند صورت دارد:
بدون شكّ دعا و طلب آمرزش براى خود و سايرين در هر مكانى كه باشد، ستودنى و جايز است؛ زيرا خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:
«ادْعُوني أسْتَجِب لَكُمْ» (2)
«شما مرا بخوانيد تا اجابت كنم.»
در اين آيه شريفه براى انجام دعا، مكان خاصّى را معيّن
نفرموده است. و در هيچ روايتى از دعا و قرائت قرآن در كنار قبور نهى نشده، بلكه در بسيارى از روايات دعا و قرآن در كنار قبور موجب تخفيف عذاب براى صاحب قبر و ثواب براى دعاكننده دانسته شده است.
از پيامبر مكرّم اسلام نقل شده است:
«مَن دَخَل المقابر فقال: اللّهمّ ربّ الأجساد البالية والعظام النخرة الّتي خرجت من الدنيا وهي بك مؤمنة، ادخل عليها رَوْحاً من عندك وسلاماً منّي استغفر له كلّ مؤمن مذ خلق اللَّه (1).»
«هر كسى كه داخل گورستانها بگويد: اى پروردگار، جسدها و استخوانهاى پوسيدهاى كه از دنيا خارج شدند، در حالىكه به تو ايمان داشتند! بر آنان آسودگى را از طرف خود و سلام را از طرف من عنايت كن براى اين شخص، هر مؤمنى كه تا آن زمان خلق شده استغفار مىكند.»
و در روايت ديگرى انس بن مالك مىگويد: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كسى وارد گورستانها شود و سوره «يس» را بخواند، خداوند در آن روز عذاب را از صاحبان قبر برمىدارد و براى خودش به تعداد قبرها نيكويى و حسنه نوشته مىشود. (2)»
و در روايت ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل شده است:
«هر كسى به گورستان رود و سورههاى: (فاتحة الكتاب)، (قل هو اللَّه أحد) و (الهيكم التكاثر) را بخواند و بگويد: پروردگارا! ثواب آياتى را كه قرائت كردم به اهل اين قبرها- مؤمنين و مؤمنات- هديه مىكنم آنان در نزد خداوند براى او وساطت مىكنند.» (1)
و نيز روايات ديگرى در كتابهاى اهل سنّت نقل شده است (2)كه حاكى از استحباب دعا در كنار قبور دارد.
يقيناً شيعيان معتقد به اين موضوع نيستند، بلكه تنها زيارت قبور و دعا براى اموات را مستحب مىدانند.
«الدعاء مستجاب عند قبور الأنبياء والأولياء وفي ساير البقاع، لكن سبب الاجابة حضور الداعي وخشوعه وابتهاله. وبلا ريب فى البقعة المباركة وفي المسجد وفي السحر ونحو ذلك، يتحصّل ذلك الداعي كثيراً، وكلّ مضطر فدعاؤه مجاب (1).»
«دعا در كنار قبور پيامبران و اوليا و ساير بارگاهها مستجاب است. ولى سبب اجابت، حضور و خشوع و تضرّع دعاكننده است و بدون شكّ در بقعه مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و در مسجد و در وقت سحر، دعا مستجاب است. و دعاى هر مضطرّى اجابت مىشود.»
بنابراين نتيجه مىگيريم كه نماز در كنار قبور در گورستانها جايز و مكروه است و در مشاهد مشرّفه جايز است و كراهت ندارد، بلكه رواياتى در كتب حديثى شيعه وجود دارد كه دلالت بر استحباب نماز در اين مشاهد مشرّفه دارد. و دعا در كنار قبور و مشاهد مشرّفه جايز و پسنديده است.
1) سير أعلام النبلاء، ج 17، ص 77.
1- قرآن كريم.
«الف»
2- «الابهاج فى شرح المنهاج»، علىبن عبدالكافى السبكى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1404.
3- «الإحكام فى اصول الأحكام»، علىبن محمد الآمدى، المكتب الاسلامى، دمشق، 1402.
4- «الإحكام فى اصول الأحكام»، ابو محمد علىبن احمدبن حزم الاندلسى، دارالحديث، قاهره، 1404.
5- «احكام الجنائز»، محمد ناصرالدين الالبانى، المكتب الاسلامى، بيروت، 1406.
6- «احكام القرآن»، ابوبكر احمدبن على الرازى الجصّاص، دارالكتب العلمية، بيروت، 1415.
7- «الارشاد السارى على صحيح البخارى»، ابوالعباس احمد القسطلانى، داراحياءالتراث العربى، بيروت.
8- «ارشاد الفحول»، محمدبن علىبن محمد الشوكانى،
دارالمعرفة، بيروت، 1399.
9- «ارواءالغليل فى تخريج احاديث منارالسبيل»، محمد ناصرالدين الألبانى، المكتب الاسلامى، بيروت، 1405.
10- «اسدالغابة فى معرفة الصحابة»، ابن الاثير، ابوالحسن علىبن أبىالكرم محمد بن محمدبن عبدالكريمبن عبدالواحد الشيبانى، انتشارات اسماعيليان، تهران.
11- «اصول السرخسى»، محمدبن احمدبن ابى سهل السرخسى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1414 ه. ق.
12- «اعانة الطالبين»، السيد البكوى، ابن السيد محمد شطا الدمياطى، دارالفكر، بيروت، 1418 ه. ق.
13- «الاعتصام»، ابواسحاق الشاطبى، دارالمعرفة، بيروت.
14- «الإقناع فى حلّ ألفاظ أبى شجاع»، شمس الدين محمدبن احمد الشربينى الخطيب، دارالمعرفة، بيروت.
15- «الأمّ»، الإمام الشافعى، دارالفكر، بيروت، 1403 ه. ق.
«ب»
16- «بحارالأنوار»، المجلسى، محمد باقر المجلسى، موسسة الوفاء، بيروت، 1403 ه. ق.
17- «البحر الرائق»، ابن نجيم المصرى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1418 ه. ق.
18- «البداية والنهايه»، ابن كثير، اسماعيلبن كثير الدمشقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، 1408.
19- «بدائع الصنائع فى ترتيب الشرائع»، علاءالدين ابوبكربن مسعود الكاسانى الحنفى، مكتبة الحبيبية، پاكستان، 1409 ه. ق.
20- «البرهان فى اصول الفقه»، ابوالمعالى الجوينى، عبدالملكبن عبداللَّهبن يوسف الجوينى، موسسة الوفاء، مصر، 1418.
«ت»
21- «تاج العروس»، محمد مرتضى الزبيدى، مكتبة الحياة، بيروت.
22- «تاريخ ابن معين»، ابن معين، يحيىبن معينبن عون الغطفانى، دارالمأمون للتراث، دمشق.
23- «تاريخ بغداد»، ابوبكر احمدبن على الخطيب البغدادى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1417 ه. ق.
24- «تاريخ جرجان»، حمزةبن يوسف ابوالقاسم الجرجانى، عالم الكتب، بيروت، 1401 ه. ق.
25- «التاريخ الصغير»، البخارى، ابوعبداللَّه اسماعيلبن ابراهيم الجعفى البخارى، دارالمعرفة، بيروت، 1406 ه. ق.
26- «التاريخ الكبير»، البخارى، ابوعبداللَّه اسماعيلبن ابراهيم الجعفى البخارى، المكتبة الاسلامية، ديار بكر.
27- «تاريخ مدينة دمشق»، ابن عساكر، ابوالقاسم علىبن الحسينبن هبةاللَّه بن عبداللَّه الشافعى، دارالفكر، بيروت، 1417.
28- «التبيين لأسماء المدلّسين»، سبطبن العجمى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1406 ه. ق.
29- «تحفة الأحوذى»، ابوالعلاء محمدبن عبدالرحمنبن
عبدالرحيم المباركفورى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1410 ه. ق.
30- «تذكرة الفقهاء»، العلامة الحلّى، حسنبن يوسفبن المطهر الحلّى، موسسة آلالبيت، قم، 1414 ه. ق.
31- «تفسير ابن كثير»، ابن كثير، ابوالفداء اسماعيلبن كثير القرشى، دارالمعرفة، بيروت، 1412 ه. ق.
32- «تفسير البيضاوى»، «أنوار التنزيل و أسرار التأويل»، البيضاوى، ابو سعيد عبداللَّهبن عمربن محمد الشيرازى البيضاوى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1408 ه. ق.
33- «تفسير الثعالبى»، «الجواهر الحسان فى تفسير القرآن»، عبدالرحمنبن محمدبن مخلوف أبو زيد الثعالبى، دار احياءالتراث العربى، بيروت، 1418 ه. ق.
34- «تفسير روح المعانى»، الآلوسى، أبوالفضل محمود الآلوسى، داراحياءالتراث العربى، بيروت.
35- «تفسير القرطبى»، «الجامع لاحكام القرآن»، ابوعبداللَّه محمدبن احمد الانصارى القرطبى، داراحياء التراث العربى، بيروت، 1405 ه. ق.
36- «تقريب التهذيب»، ابن حجر العسقلانى، احمدبن علىبن حجر العسقلانى، دارلكتب العلمية، بيروت، 1415 ه. ق.
37- «تلخيص الحبير»، احمدبن علىبن حجر العسقلانى، دارالفكر، بيروت.
38- «التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول»، عبدالرحيمبن الحسن الآسنوى، موسسة الرساله، بيروت، 1400 ه. ق.
39- «التمهيد لما فى الموطأ من المعانى و المسانيد»، ابن عبدالبرّ، ابوعمر يوسف بن عبداللَّه بن عبدالبرّ النمرى، وزارة عموم الاوقاف و الشئون الاسلامية، مغرب، 1387.
40- «تنوير الحوالك»، السيوطى، جلالالدين سيوطى، دارالكتب العلمية، بيروت.
41- «التهذيب»، «تهذيب الاحكام»، شيخ الطائفة، ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسى، دارالكتب الاسلامية، تهران، 1365 ش.
42- «تهذيب التهذيب»، ابن حجر العسقلانى، احمدبن علىبن حجر العسقلانى، دارالفكر للطباعة، بيروت، 1404 ه. ق.
43- «تهذيب الكمال»، جمال الدين ابوالحجاج يوسف المزى، موسسة الرساله، بيروت، 1413 ه. ق.
«ث»
44- «الثقات» ابن حبان، محمدبن حبانبن احمد ابوحاتم التميمى، مجلس دائرةالمعارف العثمانية، حيدر آباد، 1393 ه. ق.
45- «الثمر الدانى»، «شرح رسالة ابن أبى زيد»، صالح عبد السميع الآبى الأزهرى، المكتبة الثقافيّة، بيروت.
«ج»
46- «الجامع الصغير فى احاديث البشير النذير»، السيوطى، جلالالدين عبدالرحمنبن ابى بكر السيوطى، دارالفكر، بيروت، 1401 ه. ق.
47- «الجرح والتعديل»، ابو محمد عبدالرحمنبن ابى حاتم الرازى، داراحياءالتراث العربى، بيروت، 1371 ه. ق.
48- «الجوهر النقى»، الماردينى، علاءالدينبن علىبن عثمان الماردينى (ابن التركمانى)، دارالفكر، بيروت.
«ح»
49- «حاشية السندى على النسائى»، نورالدين عبدالهادى، دارالكتب العربية، بيروت، 1406 ه. ق.
50- «حاشية الطحطاوى على مراقى الفلاح»، احمدبن محمدبن اسماعيل الطحطاوى.
«د»
51- «الدرّ المنثور فى التفسير المأثور»، جلالالدين السيوطى، دارالمعرفة للطباعة والنشر، بيروت، 1365 ه. ق.
52- «دفع الشبه عن الرسول»، ابوبكربن محمد بن عبد المؤمن تقىالدين الحصنى، داراحياءالكتاب العربى، قاهره، 1418 ه. ق.
53- «الديباج على مسلم»، السيوطى، جلالالدين عبدالرحمنبن ابى بكر السيوطى، دارابن عفان، رياض، 1416 ه. ق.
«ر»
54- «رسالة ابن أبى زيد»، ابن أبى زيد القيروانى، المكتبة الثقافية، بيروت.
55- «رفع المنارة لتخريج أحاديث التوسل و الزيارة»، محمود سعيد ممدوح، دارالامام النووى، عمان، 1416 ه. ق.
56- «روضة الناظر و جنّة المناظر»، ابن قدامة، عبداللَّهبن احمدبن قدامة المقدسى، جامعة محمدبن سعود، رياض، 1399 ه. ق.
57- «رياض الصالحين من حديث سيد المرسلين»، يحيىبن شرف النووى، دارالفكر المعاصر، بيروت، 1411 ه. ق.
58- «رياض المسائل»، السيد على الطباطبايى، موسسة النشر الاسلامى، قم، 1412 ه. ق.
«ز»
59- «زادالمعاد»، ابن القيم الجوزيّة، موسسةالرساله، بيروت، 1407 ه. ق.
60- «زيارت از ديدگاه ائمّه»، عبدالهادى الحسينى، الرياض، 1426 ه. ق.
«س»
61- «سبُل السلام»، محمدبن اسماعيل الكحلانى، شركة مكتبة مصطفى البابى الحلبى و أولاده، مصر، 1379 ه. ق.
62- «سبُل الهدى والرشاد»، محمدبن يوسف الصالحى الشامى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1414 ه. ق.
63- «السلسلة الصحيحة»، محمد ناصرالدين الالبانى، مكتبة المعارف، رياض.
64- «سنن ابن ماجة»، ابن ماجة، محمدبن يزيد القزوينى، دارالفكر، بيروت.
65- «سنن أبى داود السجستانى»، ابوداود سليمانبن الاشعث السجستانى، دارالفكر، بيروت، 1410 ه. ق.
66- «سنن التِرمِذى»، الترمذى، ابو عيسى محمدبن عيسى سورة الترمذى، دارالفكر، بيروت، 1403 ه. ق.
67- «سنن الدارمى»، عبداللَّهبن الرحمنبن الفضلبن بهرام الدارمى، مطبعة الاعتدال، دمشق.
68- «السنن الكبرى»، احمدبن شعيب النسائى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1411 ه. ق.
69- «السنن الكبرى»، احمدبن الحسينبن على البيهقى، دارالفكر، بيروت.
70- «سنن النسائى»، احمدبن شعيب النسائى، دارالفكر، بيروت، 1348 ه. ق.
71- «سير أعلام النبلاء»، الذهبى، محمدبن احمدبن عثمان الذهبى، موسسة الرساله، بيروت، 1413 ه. ق.
«ش»
72- «شرح سنن النسائى»، جلالالدين السيوطى، داراحياءالتراث العربى، بيروت، 1406 ه. ق.
73- «شرح صحيح مسلم»، النووى، ابوزكريا محيى الدينبن شرف النووى، دارالكتاب العربى، بيروت، 1407 ه. ق.
74- «الشرح الكبير عل متن المقنع»، ابوالفرج عبدالرحمنبن أبى عمر محمدبن احمدبن قدامة المقدسى، دارالكتاب العربى، بيروت.
75- «شرح موطأ مالك»، اللكنوى، دارالقلم، دمشق، 1413 ه. ق.
76- «شرح مسند أبى حنيفة»، ملا على القارى، دارالكتب العلمية، بيروت.
77- «شرح نهج البلاغه»، ابن ابى الحديد، منشورات مكتبة آية اللَّه المرعشى، قم، 1404 ه. ق.
78- «شعب الايمان»، البيهقى، ابوبكر احمدبن الحسين البيهقى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1410 ه. ق.
«ص»
79- «الصحاح»، اسماعيلبن حماد الجوهرى، دارالعلم للملايين، بيروت، 1407 ه.
80- «صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان»، ابن حبان، علاءالدين علىبن بلبان الفارسى، محمدبن محمدبن احمد، موسسة الرساله، بيروت، 1414 ه. ق.
81- «صحيح ابن خزيمة»، ابوبكر محمدبن اسحاقبن خزيمة السلمى، المكتب الاسلامى، بيروت، 1412 ه. ق.
82- «صحيح البخارى»، محمدبن اسماعيل البخارى، دارالفكر، بيروت، 1401 ه.
83- «صحيح الترغيب و الترهيب»، محمد ناصرالدين الالبانى،
مكتبة المعارف، رياض.
84- «صحيح مسلم»، مسلمبن الحجاج النيشابورى، دارالفكر، بيروت.
«ض»
85- «ضعفاء العقيلى»، محمدبن عمروبن موسىبن حماد العقيلى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1418 ه. ق.
«ط»
86- «الطبقات الكبرى»، ابن سعد، دار صادر، بيروت.
«ع»
87- «العلل»، الامام احمدبن حنبل، المكتب الاسلامى، بيروت.
88- «عمدة القارى فى شرح صحيح البخارى»، بدرالدين العينى، دارالفكر، بيروت.
«ف»
89- «فتاوى مهمّة»، بن باز، عبدالعزيزبن عبداللَّهبن باز، دارالعاصمة، رياض، 1413 ه. ق.
90- «الفتاوى الكبرى»، ابن تيميّه، احمدبن عبدالحليمبن تيميّه الحرّانى، دارالمعرفة، بيروت، 1386 ه. ق.
91- «فتح البارى شرح صحيح البخارى»، شهاب الدين ابن حجر
العسقلانى، دارالمعرفة للطباعة و النشر، بيروت.
92- «فتح العزيز فى شرح الوجيز»، عبدالرحيمبن محمد الرافعى، دارالفكر، بيروت.
93- «الفصول فى الاصول»، احمدبن على الرازى الجصاص، احياءالتراث الاسلامى، بيروت، 1405 ه. ق.
94- «فقه السنّة»، السيد سابق، دارالكتاب العربى، بيروت.
95- «الفقه على المذاهب الاربعة»، عبدالرحمن الجزيرى، دار احياء التراث العربى، بيروت.
96- «فيض القدير»، محمد عبدالرؤف المناوى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1415 ه. ق.
«ق»
97- «القاموس المحيط»، محمدبن يعقوب الفيروز آبادى.
«ك»
98- «الكافى»، الكلينى، ابوجعفر محمدبن يعقوب اسحاق الكلينى، دارالكتب الاسلامية، تهران، 1388 ه. ق.
99- «الكافى فى فقه ابن حنبل»، عبداللَّهبن قدامة المقدسى، المكتب الاسلامى، بيروت، 1408 ه. ق.
100- «الكامل فى ضعفاء الرجال»، ابن عدى، ابواحمد عبداللَّهبن عدى، دارالفكر، بيروت، 1409 ه. ق.
101- «كتاب الضعفاء و المتروكين»، النسائى، احمدبن علىبن
شعيب النسائى، دارالمعرفة، بيروت، 1406 ه. ق.
102- «كتاب المجروحين»، ابن حبّان، محمدبن حبّانبن احمد التميمى، تحقيق محمود ابراهيم زايد.
103- «كشف القناع عن متن الاقناع»، منصوربن يونس البهوتى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1418 ه. ق.
104- «كنز العمال فى سنن الاقوال والافعال»، علاءالدين المتقى الهندى، موسسة الرساله، بيروت، 1409 ه. ق.
«ل»
105- «لسان العرب»، ابن منظور، محمدبن مكرمبن منظور، نشر أدب الحوزة، قم، 1405 ه. ق.
106- «لسان الميزان»، ابن حجر، احمدبن علىبن الحجر العسقلانى، موسسة الاعلمى للمطبوعات، بيروت، 1390 ه. ق.
«م»
107- «مجمع الزوائد»، الهيثمى، نورالدين علىبن ابى بكر الهيثمى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1408 ه. ق.
108- «المجموع»، محيى الدينبن شرف النووى، دارالفكر، بيروت.
109- «مجموع الفتاوى»، ابن تيميّه، محمدبن عبدالحليمبن تيميّه الحرّانى، رياض.
110- «المحصول فى علم اصول الفقه»، فخرالدين محمدبن عمربن الحسين الرازى، موسسة الرساله، بيروت، 1412 ه. ق.
111- «مراقى الفلاح يا مداد الفتاح»، حسنبن عماربن على الشرنبلانى الحنفى.
112- «المستدرك على الصحيحين»، ابوعبداللَّه الحاكم النيشابورى، دارالمعرفة، بيروت، 1406 ه. ق.
113- «المستصفى»، الغزالى، ابوحامد محمدبن محمدبن محمد الغزالى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1417 ه. ق.
114- «المستطرف»، شهاب الدين محمدبن احمد ابوالفتح الابشيهى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1986 م.
115- «مسند احمدبن حنبل»، الامام احمدبن حنبل، دار صادر، بيروت.
116- «مسند ابن الجعد»، علىبن الجعدبن عبيد، دارالكتب العلمية، بيروت.
117- «مسند ابى داود الطيالسى»، ابوداودالطيالسى، سليمانبن داودبن الجارود، دارالحديث، بيروت.
118- «مسند ابى يعلى»، ابو يعلى الموصلى، احمدبن علىبن المثنّى التميمى، دارالمأمون للتراث، بيروت، 1407 ه. ق.
119- «مسند الحميدى»، ابوبكر عبداللَّهبن الزبير الحميدى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1409 ه. ق.
120- «مسندالشاميين»، سليمانبن احمد الطبرانى، موسسة الرساله، بيروت، 1416 ه. ق.
121- «المصنّف»، ابن ابى شيبة، محمدبن أبى شيبة، دارالفكر، بيروت، 1409 ه. ق.
122- «المصنّف»، الصنعانى، ابوبكر عبدالرزاقبن هما الصنعانى، المجلس العلمى.
123- «المعتمد فى اصول الفقه»، ابوالحسين البصرى، محمدبن علىبن الطيب البصرى، دارالكتب العلميه، بيروت، 1403.
124- «المعجم الاوسط»، الطبرانى، ابوالقاسم سليمانبن احمد الطبرانى، دارالحرمين.
125- «المعجم الصغير»، الطبرانى، ابوالقاسم سليمانبن احمد الطبرانى، دارالكتب العلمية، بيروت.
126- «المعجم الكبير»، الطبرانى، ابوالقاسم سليمانبن احمد الطبرانى، مكتبة ابن تيميّه، قاهره.
127- «معرفة الثقات»، العجلى، احمدبن عبداللَّه العجلى، مكتب الدار، مدينه، 1405 ه. ق.
128- «المغنى»، ابن قدامة، ابو محمد عبداللَّهبن احمدبن قدامة، دارالكتاب العربى، بيروت.
129- «مغنى المحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج»، محمد الشربينى، داراحياءالتراث العربى، بيروت، 1377 ه. ق.
130- «منهاج السنّه»، ابن تيميّه، احمدبن عبدالحليمبن تيميّة الحرّانى، موسسة قرطبة، 1406 ه. ق.
131- «موارد الظمآن الى زوائد ابن حبان»، الهيثمى، علىبن ابى بكر الهيثمى، دارالكتب العلمية، بيروت.
132- «مواهب الجليل لشرح مختصر خليل»، الحطاب الرعينى، ابوعبداللَّه محمدبن محمدبن عبدالرحمن المغربى، دارالكتب
العلمية، بيروت، 1416 ه. ق.
133- «الموضوعات»، ابن الجوزى، عبدالرحمنبن علىبن الجوزى، المكتبة السلفيّة، مدينه، 1386 ه. ق.
134- «الموطأ»، الامام مالكبن انس، داراحياالتراث العربى، بيروت، 1406 ه. ق.
135- «ميزان الاعتدال فى نقد الرجال»، الذهبى، ابوعبداللَّه محمدبن احمدبن عثمان الذهبى، دارالمعرفة، بيروت.
«ن»
136- «نصب الراية لاحاديث الهدايه»، جمالالدين الزيعلى، دارالحديث، قاهره، 1415 ه. ق.
137- «نيل الأوطار من أحاديث سيد الاخيار»، محمدبن علىبن محمد الشوكانى، دارالجيل، بيروت.
«و»
138- «وسائل الشيعه»، محمدبن الحسن الحرّ العاملى، مكتبة الاسلاميه، تهران.