ghaemiyeh.com
سرشناسه : رهبر، محمدتقي، ۱۳۱۴ -
عنوان و نام پديدآور : همراه با زائران خانه خدا / تاليف محمدتقي رهبر.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ۱۸۰ ص.؛ ۱۹ × ۱۱ سم.
شابك : ۵۵۰۰ ريال: چاپ دوم 964-6293-73-5 : ؛ ۵۵۰۰ ريال: چاپ پنجم964-6293-73-3 : ؛ ۵۵۰۰ ريال: چاپ ششم 964-4293-13-5 : ؛ ۷۰۰۰ ريال: چاپ هشتم964-6293-34-4 : ؛ ۷۵۰۰ ريال (چاپ نهم) ؛ ۷۵۰۰ ريال (چاپ دهم) ؛ ۸۰۰۰ ريال: چاپ چهاردهم 978-964-6293-34-2 : ؛ ۱۶۰۰۰ ريال (چاپ بيست و سوم)
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۰.
يادداشت : چاپ پنجم: پائيز ۱۳۸۲.
يادداشت : چاپ ششم: ۱۳۸۲.
يادداشت : چاپ هشتم: مهر ۱۳۸۴.
يادداشت : چاپ نهم: زمستان ۱۳۸۴.
يادداشت : چاپ دهم: پاييز ۱۳۸۵.
يادداشت : چاپ چهاردهم: ۱۳۸۷.
يادداشت : چاپ بيست و سوم: ۱۳۹۱.
يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس.
موضوع : حج
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/ر۹ھ۸ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي :
وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا (1)
حج باشكوهترين جلوه توحيد، نقطه اوج ايمان، رايت بلند و پرچم جاودانه اسلام، (2)ذخيره بزرگ الهى براى همه انسانها و رمز عزت و اقتدار و عظمت مسلمين جهان است.
كعبه نخستين بيت عتيق، خانه محترم الهى، مطاف فرشتگان (3)و رسولان و موحّدان است كه براى خير و سعادت بشريت بپا گرديده
انَّ اوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبارَكاً. (4)
و مسجدالحرام، حريم انوار و قبله نيايش خدا پرستان
1) آل عمران: 97
2) قال على عليه السلام: «جَعَلَهُ سُبحانَهُ وَتَعالى لِلاسلامِ عَلَماً وَلِلْعائِذِينَحَرَماً.» نهج البلاغه، خطبه اول.
3) عن ابى عبداللَّه عليه السلام قال: «لمّا أفاض آدم من منى تَلَقّتْهُ الملائكةفقالت: يا آدم بُرَّ حجّك أما إنّا قد حَجَجْنا هذا البيت قبل أنْ تحجّه بألفَيْ عام.» وسائل الشيعه، ج 8، ص 5؛ كافى، ج 4، ص 194
4) آل عمران: 97
است كه هر صبح و شام به سوى آن نماز مىگزارند و در حيات و ممات رو به سوى آن دارند
وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ .. (1)
و مكه شهر نيايش و دعا و تضرّع و بُكا، بلد امن پروردگار، مهبط وحى و محل نزول فرشتگان و ميعادگاه طلايهداران رسالت توحيد، از آدم تا ابراهيم و از ابراهيم تا محمد صلى الله عليه و آله و اوصياى آن حضرت عليهم السلام است.
و حرم، حريم امن الهى است براى انسانها و همه جانداران و گياهان
وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً (2)
و هر كس بدان پناه برد از غضب خدا در امان است. (3)جاى جاى مكه و مدينه و كوهها و دشتهايش، گنجينه خاطرههاى جاودانهاى است كه دست زمان و حوادث زمين آن را نسوده و با حيات ايمان زنده و با تاريخ زندگانى طلايهداران اسلام و ختم رسولان و امامان معصوم عليهم السلام و رجال فضيلت و تقوا آميخته است و از اينرو است كه مكه، مدينه، حرم و كعبه از جغرافيا فراتر رفته و تاريخ جاودان
هدايت و نهضت رهپويان وادى نور و عدل و محبت تا قيام جهانى حضرت مهدى عليه السلام است.
هر يك از مواقف و مشاهد و مناسك حج؛ از ميقات گرفته تا حرم و كعبه و صفا و مروه و ركن و مقام و عرفات و منا و مشعر، رازهاى نمادين و رمزهاى عميق و عارفانهاى در درون دارد، كه دريغ است بدان توجه نشود.
و اما مدينه، شهر پيامبر، شهر عشق و عاطفه، با شكوه و جلالش و مسجدالنبى با قبه خضرا و روضه ملكوتى و منارههاى نور كه فضاى عطرآگين بهشتىاش، خاطرات نورانى ختم رسولان را تداعى مىكند.
و بقيع با گنجينههاى ناشناخته و عقدههاى در گلو شكسته و زخمهاى عميقى كه بر سينه دارد از تاريخ مظلوميت و شهادت اولياى خدا سخن مىگويد.
و قبا و شجره و مزار حمزه و مساجد كوچك و بزرگ و محرابها و منارهها، هر يك تذكار نماز و گلبانگ اذان در طول چهارده قرن تاريخ اسلام است.
و حج و زيارت تذكارى است از اين خاطرهها و رازهاى بيشمار.
*** و اينك زائر با عشقى بىقرار و شوقى از بند رها و
كولهبارى از آمال و آرزوها و قلبى پرتپش با لبيك گفتن به نداى ابراهيم عليه السلام و محمد صلى الله عليه و آله آهنگ اين سفر روحانى را دارد تا جان را صفايى ديگر بخشد و معناى عرفان و عشق را لمس كند و رهتوشه معنوى و تربيتى براى همه عمر و براى حيات جاودانه خويش برگيرد و سوغات سفر بياورد و زادگاه اسلام و آثار رسول اللَّه صلى الله عليه و آله را بنگرد و با اهلبيت مظلوم پيامبر راز دل بگويد و تجديد ميثاق كند.
حج فراگيرترين عبادتى است كه جان و تن، مال و توان، رنج و راحت، زمزمه و تفكّر، وقوف و حركت، فرد و جمع، عقل و عشق، گذشته و آينده، عبادت و سياست و دنيا و آخرت را در خود جاى داده و هر يك از مراحل آن، سنگ محكى است براى زائر كه عيار جوهر ايمانش را به نمايش مىگذارد تا تسليم پذيرىاش را بيازمايد و سره را از ناسره متمايز سازد.
تحول روحى و اخلاقى فرد پس از حج، نشانه قبولى اعمال او است. چه، حج سير و سلوك است و مرز عبور از خود به خدا و فناى در محبوب و صبغه الهى گرفتن و با خدا در ميان خلق بودن، و از خلق به حق سفر كردن.
اين از يكسو، از سوى ديگر؛ كنگره عظيم حج نمايشى است از زيباترين روح همبستگى اهل قبله و پرشكوهترين
مراسم عبادى- سياسى با حضور امت مسلمان از همه قشرها و كشورها، كه سواره و پياده، از راه دور و نزديك در صف واحدى چون محشر در لواى روح برادرى و ايمان به سرزمين وحى مىشتابند تا مدينه فاضله اسلامى را ببينند و برابرى و مساوات را شاهد باشند. بيايند و مسائل جهان اسلام و درد و رنجهاى يكديگر را با يكديگر بگويند و چارهانديشى كنند. و در برابر دشمنان اسلام و جبهه متّحد كفر متحد شده و از جهل و جور برائت جويند.
*** با توجه به آثار معنوى و مادى، فردى و اجتماعى و عبادى و سياسى حج است كه بر اين فريضه عظيم تأكيد فراوان شده و قرآن كريم آن را حق مستقيم خداوند بر بندگان خوانده است:
وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا. (1)
و روايات معصومين عليهم السلام با عبارات گوناگون نسبت به حج اهتمام ورزيده و تارك آن را مستوجب عذاب دانستهاند.
1) آل عمران: 97
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«لَو تَرَكَ النّاسُ الحَجَّ لَما نُوظِروا، أوْ قالَ: أُنْزِلَ عَلَيْهِم الْعَذابُ». (1)
«اگر مردم حج را ترك كنند مهلت داده نشوند و عذاب بر آنان نازل گردد.»
از اين رو رهبر و دولت اسلامى موظف است در صورتى كه حج تعطيل شود، مردم را به انجام آن مجبور كند و اگر توان مالى نداشتند از بيتالمال امكان تشرف را به آنان بدهد كه خانه خدا خالى از زائر نماند.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«لَوْ عَطَّلَ النَّاسُ الْحَجَّ لَوَجَبَ عَلَى الإِمَامِ أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلَى الْحَجِّ إِنْ شَاءُوا وَ إِنْ أَبَوْا، فَإِنَّ هَذَا الْبَيْتَ إِنَّمَا وُضِعَ لِلْحَجِّ». (2)
«اگر مردم حج را تعطيل كنند بر امام واجب است آنانرابهحج مجبوركند؛ چهبخواهندوچه نخواهند، زيرا اين خانه براى حج نهاده شده است.»
همچنانكه براى حجكنندگان پاداش عظيم اخروى و
اجر دنيوى مقرر گرديده، كه روايات آن بسيار است؛ از جمله اين كه: امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«الْحَاجُّ وَ الْمُعْتَمِرُ وَفْدُ اللَّهِ، إِنْ سَأَلُوهُ أَعْطَاهُمْ، وَإِنْدَعَوْهُ أَجَابَهُمْ، وَإِنْشَفَعُوا شَفَّعَهُمْ، وَإِنْ سَكَتُوا ابْتَدَأَهُمْ وَيُعَوَّضُونَ بِالدِّرْهَمِأَلْفَ
[أَلْفِ
] دِرْهَمٍ» (1).
«كسانيكه حج يا عمره بجا مىآورند واردين بر خدا هستند، اگر درخواستى كنند عطا كند، اگر دعا نمايند اجابت فرمايد و اگر شفاعت خواهند شفاعتشان را بپذيرد، و اگر سكوت كنند او آغاز كند و به جاى هر درهم (كه خرج كنند) هزار درهم (2)
عوض داده مىشوند.»
و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«الْحِجَّةُ ثَوَابُهَا الْجَنَّةُ، وَالْعُمْرَةُ كَفَّارَةٌ لِكُلِّ ذَنْبٍ»؛ (3)
«پاداش حج، بهشت است و عمره كفاره هر گناه است.»
حال كه جايگاه حج و عظمت اين هجرت الهى را به نحو اجمال وگذرا ديديم، شايسته و ضرورى است كه
زائر با آگاهى كامل آهنگ سفر كند و دانستنىهاى لازم را از آغاز تا پايان در زمينه احكام و مناسك و اسرار حج و اخلاق و آداب و وظائف و مقررات مربوطه بداند، و «فقه اين سفر» را فرا گيرد تا چشم و گوش بسته نباشد و اعمال خود را با شرايط «صحت» و «قبول» انجام دهد و از دستآوردهاى معنوى و فردى و جمعى اين سفر انسانساز بيشتر و بهتر بهرهگيرد. براى آگاهى و حسن انجام اين عبادت ارزشمند، كه معمولًا براى اكثر افراد يك بار در طول عمر اتفاق مىافتد، دستاندركاران حج، روحانى گروه، مدير كاروان و تلاش و توجه خود زائر قبل از عزيمت و در حين سفر، نقش اساسى دارد. عمده اين آگاهىها بايد قبل از عزيمت صورت پذيرد.
دانستنىهاى اين سفر بسيار است و در حوصله اين مقال نمىگنجد.
اما هدف اصلى اين نوشتار مرورى است بر اخلاق و آداب معاشرت و معيشت در سفر و نگرشى اجمالى بر پارهاى از اسرار معنوى حج و اشاراتى درباره مناسك و اماكن زيارتى مكه و مدينه و برخى تذكرات ضرورى براى زائران خانه خدا كه ذيل چند عنوان مىنگريم:
آداب و اخلاق در حج
خلاصهاى از مناسك حج و عمره
آثار تاريخى و مذهبى مكه
مساجد و مشاهد بين مكه و مدينه
اسرار معنوى حج
اعمال مدينه منوره
مساجد و اماكن مقدسه مدينه منوّره
لازم به ذكر است كه عناوين «مقدمات سفر حج»، «آداب و اخلاق در حج» و «اسرار معنوى حج» در مرحله نخست بوسيله مؤلف تهيه شده بود تا تحت عنوان آداب و اخلاق سفر حج ارائه گردد، امّا بمنظور تتميم فائده مناسب ديده شد خلاصهاى از آداب و مناسك حج و اعمال مدينه منوره و مشاهد و اماكن مقدسه ضميمه گردد، لذا بخشهاى «خلاصهاى از مناسك حج و عمره» و «اعمال مدينه منوره» با اقتباس از كتابهاى «مناسك مصوّر حج» و «ادعيه و آداب حرمين» و نيز اماكن مكّه ومدينه از كتاب «عرشيان» تأليف دانشمند گرانمايه جناب آقاى دكتر سيد جعفر شهيدى با برخى تغييرات، بدان ضميمه گرديد. به اميد آن كه اين مجموعه براى زائران گرامى حرمين شريفين سودمند و هدايتگر باشد.
يادگيرى و تمرين احكام و مناسك
اداى حقوق واجب
تهذيب نفس و توبه
لوازم سفر
يادگيرى احكام شرعى و مناسك حج مهمترين وظيفه زائر است؛ زيرا او براى انجام عبادتى ره مىسپرد كه اگر صحيح انجام نشود سعى و تلاشش بيهوده و موجب پشيمانى وى خواهد بود.
حال كه زائر پس از انتظار طولانى، توفيق تشرف به حج و عمره را به دست آورده، بيش از هر چيز، بايد به اصل مطلب كه همانا صحت و قبولى اعمال اوست بينديشد.
الف- نماز
در اين ميان فراگيرى نماز و اصلاح قرائت و اذكار و صحيح انجام دادن غسل و وضو و ساير مقدمات و مقارنات نماز، از وظايف مهم است؛ زيرا نماز جزئى است از اعمال عمره و حج، بعلاوه آن كه نماز يك فريضه يوميه همگانى است از اول تكليف تا پايان عمر، براى همه كس در همه حال، در سفر و حضر، سلامت و بيمارى، امن و خوف و ...
و تقصير در انجام آن و كوتاهى در يادگيرى احكامش گناهى است نابخشودنى و اگر نماز بدرستى و در قالب احكام مقرره انجام نگيرد و پذيرفته نشود، ساير اعمال نيز قبول نخواهد شد چنانكه در روايات آمده است:
«فَإِنْ قُبلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا».
بنابراين، قبولى حج و صحت آن منوط به صحت نماز و قبولى آن است و اگر غفلت و بىتوجهى به اين وظيفه مهم بشود نهتنها حج وعمره پذيرفته نيستكه در امور خانوادگى و زناشويى نيز عواقب نامطلوبى ببار خواهد آورد.
بنابر اين، زائر خانه خدا، بايد قبل از عزيمت، نزد علماى محل يا كسانى ديگر كه نمازشان صحيح است، نماز و احكام مربوط به آن را كنترل كند و اگر اشكالى داشت بطور جدى در رفع و اصلاح آن بكوشد و قبل از عزيمت
در جلسات آموزش احكام، نزد روحانى گروه تمرين كند و در طى سفر نيز براى رفع اشكالات بكوشد و به جاى صحبتهاى غير مفيد، با همسفران از احكام و مسائل سخن بگويد و زائران يكديگر را در اصلاح قرائت و حمد و سوره يارى دهند.
ب- مناسك حج و عمره
آشنايى با مناسك حج و عمره از ديگر وظايف شرعى و مقدماتى زائر است.
چه از طريق خواندن كتاب مناسك، طبق فتواى مرجع تقليد خود كه بايد از قبل مشخص كرده باشد، و چه از طريق شركت در جلسات آموزشى كه پيش از حركت طى چند هفته تشكيل مىشود. در اين مرحله تصوير كلّى حج و عمره، آداب احرام؛ يعنى «پوشيدن لباس مخصوص، نيّت و تلبيه» و احكام آن و نيز محرّمات بيست و چهارگانه احرام و دعاهاى مربوطه شايان توجه است و نيز يادگيرى «عمره تمتع» و اركان آن: «احرام، طواف، نماز طواف، سعى و تقصير» و «عمره مفرده» كه علاوه بر اينها «طواف نساء و نماز طواف نساء» دارد و جزئيات احكام و دعاهاى مربوطه ديگر، و نيز اعمال «حج تمتع» شامل: «احرام در
مكه، وقوف به عرفات، وقوف به مشعر، رمى جمره عقبه در منا، قربانى، حلق، مبيت در منا در شبهاى يازدهم و دوازدهم و رمى جمرات در روزهاى آن»، و سپس «اعمال مكه» شامل: «طواف، نماز طواف، سعى صفا و مروه، طواف نساء و نماز آن»، و احكامى كه هر يك دارد.
(بعلاوه وظايف اخلاقى كه خواهد آمد.)
اينها اصول اوليه مناسك است كه بايد زائر جزئيات و فروع آن را بداند و بخواند و با حضور روحانى گروه تكرار كند و در عمل نيز با پيروى روحانى و راهنمايان خود، در حسن انجامش بكوشد. تجربه نشان داده است كه كوتاهى در فراگيرى مناسك و يا تكروى در انجام آنها، مشكلاتى براى زائر بوجود آورده كه پس از مراجعت به وطن، متوجه آن شده و قابل جبران نبوده است.
حج و عمره و هيچ عبادت ديگر، با مال حرام پذيرفته نيست و اصولًا يك مسلمان بويژه زائر خانه خدا و قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را نمىسزد مال و دارائيش به حرام آلوده باشد.
بنابر اين اگر زائر تا كنون پايبند وجوهات شرعيه نبوده، حتماً به عالم و فقيهى رجوع كند و واجبات مالى خود را از
آغاز اشتغال و درآمد، حساب كند و خمس يا زكات يا نذورات و صدقات واجب ديگر را كه بر ذمّه اوست بپردازد و اگر تعهّدى در پرداخت نمود، بعداً خود را به پرداخت آن ملزم بداند كه در توقيع شريف حضرت مهدى- عجل اللَّه تعالى فرجه- آمده است:
«لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ عَلَى مَنْ أَكَلَ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً حَرَاماً». (1)
«لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم بر كسى باد كه يك درهم از مال ما را به حرام بخورد.»
همچنين حقوق واجب خلق و حق الناس و مطالبات و ديون را بپردازد و از صاحبان حقوق حلّيت بخواهد و مال خود را اگر به حرام، ربا، غصب يا رشوه و حق الناس آلوده بود، در اصلاح آن بكوشد و از خداوند معذرت خواهى كرده و توبه نمايد و تكليف مطالبات و بدهىهاى خود را روشن كند و صاحبان حق را نيز به هر گونه كه ممكن است راضى نمايد و بهتر آن كه وصيتنامهاى بنويسد.
مسائل اخلاقى و حقوق ديگر
اگر زائر با كسى كدورتى داشته و يا كسانى از او ناراضى
1) احتجاج طبرسى، ص 480
بودهاند و به دلائل اخلاقى و غير آن، مديون ديگران است بايد قبل از عزيمت، در اصلاح آنها همت گمارد. حقوق اخلاقى پدر و مادر، همسر، خويشاوندان، همسايگان، شريك و ساير مسلمانان از اين موارد است. اگر از كسى غيبتى كرده يا به او تهمتى زده و يا كينه و عداوتى در دلش بوده، خود را از آلودگى آن پاكيزه كند و از ذمّه آن بدر آورد؛ زيرا حقوق منحصر به مسائل مالى نيست و مسائل اخلاقى اگر مهمتر نباشد دست كمى ندارد.
امام صادق عليه السلام در حديث «مصباح الشريعه» كه بعداً خواهد آمد، با اشاره به اداى حقوق خلق مىفرمايد:
«وَ اخْرُجْ مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُكَ مِنْ جِهَةِ الْمَخْلُوقِينَ».
(حالكه عزم حج دارى) «حقوقى راكه ازناحيه خلق بر ذمه توست ادا كن و از ذمه آنها بدر آى.»
زائر گرامى! بدان كه سفر مهمى را در پيش دارى، مىخواهى به مهمانى خداوند بروى. حج هجرت الى اللَّه است و وارد شدن در محضر دوست. براى اين مهمانى
بزرگ بايد خود را مهيا و روح خود را مصفا كنى و هفتهها پيش از عزيمت، با مراقبتهاى اخلاقى لازم و مجاهده و خودسازى، در تهذيب نفس بكوشى تا شايسته چنين ضيافت روحانى شوى، چشم و گوش و دست و زبان خود را از گناه مصون دارى و از گناهان گذشته توبه و استغفار كنى و با عبادت و رياضت و نماز بيشتر و تلاوت قرآن و دعاهاى مأثوره و تفكر و تأمل خود را پيرايش نموده و آرايش معنوى بدهى و در حفظ ظاهر و چهره ايمانى اهتمام ورزى تا شايستگى تشرف به حضور حق را پيدا كنى و لايق زيارت رسول اللَّه و ائمه طاهرين شوى و از عبادات خود لذت ببرى و با عمل مقبول و سعى مشكور برگردى.
على عليه السلام مىفرمايد:
«كَيْفَ يَجِدُلَذَّةَ الْعِبَادَةِ مَنْ لا يَصُومُ عَنِ الْهَوَى»؛ (1)
«كسى كه از هواى نفس خوددارى و امساك نورزد، چگونه لذت عبادت را دريابد؟»
عراقى گويد:
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه برونِ در چه كردى كه درون خانه آيى
در اين خصوص شايسته است، روحانيون محترم كاروانها گفتار امام سجاد عليه السلام با شبلى را براى زائران بيان كنند كه بسيار مفيد و آموزنده است و همچنين سخنان امير مؤمنان عليه السلام را در نهج البلاغه و بيانات امام صادق عليه السلام و امام رضا عليه السلام را در علل الشرائع و وسائل الشيعه و ساير كتب حديث كه گنجينههاى پربهايى است.
در سفر حج و عمره نمىتوان همه امكانات را همراه داشت و لذا بايد به لوازم ضرورى بسنده كرد؛ بخشى از لوازم و امكانات اين سفر بوسيله سازمان حج و زيارت، كاروانها و هيأت پزشكى تهيه و تأمين مىشود و بخشى ديگر را شخص زائر بايد براى خود تدارك كند كه موارد آن بوسيله مدير كاروان و از طريق جزوات آموزشى به اطلاع زائران مىرسد.
1) تصنيف غرر الحكم، ص 199
اين بخش شامل مواردى است كه در طول سفر، از آغاز تا پايان، بايد مورد توجه زائر قرار گيرد. اين موارد را ذيل چند عنوان مىنگريم:
نماز، دعا، صدقه
اخلاق مسافرت
خودسازى در حج
فقه معيشت در سفر
مقررات و شؤونات حج
الف- نماز
محافظت بر نماز و انجام آن در اوقات فضيلت و بدون تأخير، مهمترين وظيفهاى است كه در آداب سفر مورد تأكيد قرار گرفته است. بويژه در سفر حج كه اساس آن
عبوديت و هدف آن تقرب به خداوند است. در نماز اول وقت، كه بهترين نيايش و زيباترين تصوير بندگى است، نبايد اندك تسامحى روا داشت.
در روايات بدين نكته مهم توجه داده شده است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«اخْتَبِرُوا إِخْوَانَكُمْ بِخَصْلَتَيْنِ، فَإِنْ كَانَتَا فِيهِمْ وَإِلَّا فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ: المُحَافَظَةِ عَلَى الصَّلَوَاتِ فى مَوَاقِيتِهَا، وَ الْبِرِّ بِالْإِخْوَانِ فى الْعُسْرِ وَ الْيُسْرِ». (1)
«برادرانتان را با دو خصلت بيازماييد اگر داراى اين دو خصلت نبودند از آنان فاصله بگيريد وفاصله بگيريد، و باز هم فاصله بگيريد! يكى از اين دو، محافظت بر اوقات نماز است و ديگرى نيكى با برادران در رنج و راحت.»
به همين دليل از مسافرتى كه به نماز لطمه زند منع و نهى شده است. على عليه السلام فرمود:
«لا يَخْرُج الرّجُلُ فى سَفَرٍ يَخَافُ مِنْهُ عَلى دِيْنِهِ وَصَلاتِهِ». (2)
«نبايد كسى به سفرى برود كه خوف آن داشته باشد كه به دين يا نماز او لطمهاى وارد شود.»
بديهى است كه سفر حج ويژگى خاصى دارد و زائر گرامى بايد نماز را در صدر وظائف خود قرار دهد و از اول وقت تأخير نيندازد و حتى الامكان با جماعت و در مسجد بخواند. به مجرد ورود به فرودگاه جده، اگر وقت نماز است زائران نماز را به جماعت بخوانند و چون به مكه يا مدينه رسيدند نماز خود را در مسجدالحرام و مسجدالنبى به جماعت بخوانند و اگر از اين دو مسجد دور بودند در يكى از مساجد نزديك، به نماز حاضر شوند كه دور از انصاف است شخص در مكه يا مدينه باشد اما نماز را در مسجدالحرام و مسجدالنبى بجا نياورد ويا فرادى نماز بخواند و در نماز جماعت كه با آن شكوه و عظمت با حضور نمازگزاران بىشمار از كشورهاى مختلف جهان برگزار مىشود، شركت نداشته باشد. با اين كه در روايات ما به حضور در اين گونه جماعات توصيه شده است و اجر و پاداش معنوى دارد، البته رعايت وظائف نمازگزار در شرايط تقيه نيز نبايد از نظر دور بماند. در مسجدالحرام و مسجدالنبى، و ساير مساجد و اماكنى كه غير شيعه حضور دارند از همراه داشتن مهر، سنگ، حصير، و يا قطعات
كاغذ براى سجده جداً خوددارى كند و به همان نحو كه ديگران نماز مىخوانند و سجده مىكنند عمل شود كه در آن زمان و موقعيت تكليف جز اين نيست.
در روايات آمده است كه ثواب نماز در مسجدالنبى معادل هزار نماز است از اين رو زائر مدينه بايد سعى كند نماز خود را در مسجد رسول خدا بخواند و از خواندن نماز در كنار بقيع يا حاشيه خيابانها خوددارى كند و نماز زيارت ائمه بقيع عليهم السلام را كه هر يك دو ركعت است و نيز نماز زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و حضرت زهرا عليها السلام را در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله بخواند؛ زيرا علاوه بر آن كه از ثواب نماز در مسجد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بهرهمند مىشود، رعايت شؤونات شيعه را نموده است. چه، آنها نماز در قبرستان را حرام مىدانند، هرچند اين نظر در فقه ما نيست اما در هر حال افضل اماكن براى نماز مسجد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است.
ب- دعا
دعا ايجاد ارتباط قلبى با خدا و استمداد از امدادهاى غيبى اوست. بخش عظيمى از فرهنگ پربار شيعه را دعا تشكيل مىدهد، ادعيه و زيارات وارده از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم- عليهم صلوة اللَّه و سلامه- گنجينه معارف الهى است كه بر زبان اولياى خدا جارى شده و به تعبير
حضرت امام خمينى- قدس سره-: «دعا قرآنِ صاعد است» مداومت بر ادعيه و توجه به مفاهيم آنها غناى روحى مىبخشد و باعث اطمينان قلب و عميقتر شدن ايمان و حفظ و حراست در سفر مىگردد.
براى سفر به ويژه سفر حج و عمره نيز از آغاز تا پايان و طى مسير، ادعيهاى است كه به لحاظ اختصار، مواردى را ذكر مىكنيم و بيش از آن را به كتب ادعيه موكول مىنمائيم.
غسل و دعاى آن قبل از سفر
مستحب است پيش از سفر غسل كرده، اين دعا را بخواند:
«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ الَّا بِاللَّهِ وَعَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ وَالصَّادِقِينَ عَنِ اللَّهِ- صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ اجْمَعِينَ- اللَّهُمَّ طَهِّرْ بِهِ قَلْبِى، وَاشْرَحْ بِهِ صَدْرى، وَنَوِّرْ بِهِ قَبْرى، اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لى نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزاً وَشِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَآفَةٍ وَعاهَةٍ وَسُوءٍ مِمَّا اخافُ وَاحْذَرُ، وَطَهِّرْ قَلْبى وَجَوارِحى وَعِظامى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى وَمُخِّى وَعَصَبى وَما اقَلَّتِ الْأَرْضُ مِنّى، اللَّهُمَ
اجْعَلْهُ لى شاهِداً يَوْمَ حاجَتى وَفَقْرى وَفاقَتى الَيْكَ يا رَبَّ الْعالَمِينَ، انَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ».
دعا هنگام خروج از خانه
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «بهترين چيزى كه مسافر براى خانوادهاش مىگذارد، اين است كه هنگام خارج شدن از خانه دو ركعت نماز بخواند و سپس اين دعا را تلاوت كند:
«اللهُمَّ انِّى اسْتَوْدِعُكَ نَفْسى وَاهْلى وَمَالى وَذُرِّيَّتى وَدُنْياىَ وَ آخِرَتى وَامانَتى وَخاتِمَةَ عَمَلى». (1)
«بار خدايا! خود و خاندانم، مال و فرزندانم، دنيا و آخرتم و امانت و پايان كارم را به تو مىسپارم.»
پس هرگاه چنين كند و نماز و دعا را بخواند خداوند خواستهاش را اجابت فرمايد.
نقل شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام سفر اين دعا
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 275
را مىخواندند:
«اللَّهُمَّ بِكَ أَسْتَعِينُ وَعَلَيْكَ أَتَوَكَّلُ، اللَّهُمَّ ذَلِّلْ لى صُعُوبَةَ أَمْرى وَسَهِّلْ عَلَيَّ مَشَقَّةَ سَفَرى، وَارْزُقْنى الْخَيْرَ أَكْثَرَ مِمَّا أَطْلُبُ، وَاصْرِفْ عَنّى كُلَّ شَرٍّ، رَبِّ اشْرَحْ لى صَدْرى، وَنَوِّرْ قَلْبى، وَيَسِّرْ لى أَمْرى، اللَّهُمَّ إِنّى اسْتَحْفِظُكَ وَاسْتَوْدِعُكَ نَفْسى وَدينى وَأَهْلى وَأَقارِبى وَكُلَّ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ وَعَلَيْهِمْ مِن آخِرَةٍ وَدُنْيَا، فَاحْفَظْنا أجْمَعينَ مِنْ كُلِّ سُوءٍ يا كَريم». (1)
در روايات ديگر آمده كه هنگام ترك خانه، بر در خانه توقف كند و سوره «حمد، اخلاص، معوذتين، قدر و آيةالكرسى» را تلاوت كند و اين دعا را بخواند:
«اللهُمَّ احْفَظْنى وَاحْفَظْ ما مَعى، وَسَلِّمْنى وَسَلِّمْ ما مَعى، وَبَلِّغْنى وَبَلِّغْ ما مَعى، بِبَلاغِكَ الْحَسَنِ الْجَمِيلِ». (2)
«بار خدايا! مرا و همراهان مرا حفظ كن و
بسلامت بدار و به نيكوترين وجه به مقصد برسان.»
اين دعا نيز از امام صادق عليه السلام است كه هنگام ترك وطن و خارج شدن از خانه خوانده مىشود:
«اللهُمَّ انّى اسْئَلُكَ خَيْرَ ما خَرَجْتُ لَهُ، وَاعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ ما خَرَجْتُ لَهُ، اللهُمَّ اوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ، وَاتْمِمْ عَلَىَّ نِعْمَتَكَ، وَاسْتَعْمِلْنى فى طاعَتِكَ، وَاجْعَلْ رَغْبَتى فيما عِنْدَكَ، وَتَوَفَّنى عَلى مِلَّتِكَ وَمِلَّةِ رَسُولِكَ». (1)
«بار خدايا! بهترين چيزى كه براى آن خارج شدم، از تو مىخواهم و از شرّ آنچه بدان جهت بيرون شدم به تو پناه مىبرم. خدايا! فضل خويش بر من بگستران و نعمتت را بر من تمام كن و مرا در اطاعت خود بكار گمار و ميل و گرايش مرا متوجه چيزى كه نزد تو يافت مىشود بگردان و بر آيين خود و آيين پيامبرت بميران.»
و نيز امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه به قصد حج يا عمره از منزل بيرون مىروى، دعاى فرج را بخوان و آن
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 278
دعا اين است:
«لا الهَ الَّا اللَّهُ الْحَليمُ الْكَرِيمُ، لا الهَ الَّا اللَّهُ الْعَلىُّ الْعَظِيمُ، سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَرَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَرَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ».
و در توصيه حضرت رضا عليه السلام است كه هرگاه قصد حج كنى خانوادهات را جمع كن و دو ركعت نماز بجاى آور و خداوند را حمد و ثنا بگو و بر پيامبرش درود فرست و دستهايت را به دعا بردار و بگو:
«اللهُمَّ انّى اسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ دينى وَنَفْسى وَمالى وَاهْلى وَ وُلْدى وَجَميعَ جيرانى وَاخْوانِنَا الْمُؤْمِنينَ الشَّاهِدَ مِنْهُمْ وَالْغائِبَ عَنَّا». (1)
«بار خدايا! امروز دينم را و خود را و مال و خاندان و فرزندان و همه همسايگان و برادران مؤمن، چه حاضر و چه غايب، را به تو مىسپارم.»
«اللهُمَّ انّى اعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ
1) مستدرك الوسائل، ج 8، ص 122- 121
وَكَآبَةِ الْحُزْنِ». (1)
«بار خدايا! از رنج سفر و ناراحتى اندوه به تو پناه مىبرم.»
و نيز فرمود: بخواند:
«بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ الَّا بِاللَّهِ». (2)
دعا هنگام سوار شدن
على عليه السلام فرمود: هنگام سوار شدن بر وسيله نقليه، اين دعا را بخواند:
«بِسْمِ اللَّهِ، الْحَمْدُ للَّهِ الَّذى اكْرَمَنا، وَحَمَلَنا فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ، وَرَزَقَنا مِنَ الطَّيِّباتِ، وَفَضَّلَنا عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقَ تَفْضيلًا، سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ وَإنّا إلى ربِّنا لَمُنْقَلِبون، رَبِاغْفِرْ لىذُنُوبى انَّهُ لايَغْفِرُالذُّنُوبَ الَّا انْتَ». (3)
«بنام خدا، سپاس خداى را كه ما را گرامى داشت و در خشكى و دريا حمل فرمود و از غذاهاى
پاكيزه روزى داد و بر بسيارى از مخلوقاتش برترى بخشيد. منزه است آنكس كه اين مركب را مسخر ما ساخت و ما هماورد آن نبوديم (و تسخير آن در توان ما نبود) خدايا! گناهانم را بيامرز كه جز تو آمرزنده گناهان نيست.» (1)
اين دعا نيز از امام صادق عليه السلام نقل شده است:
«الْحَمْدُ للَّهِ الَّذى هَدانا لِلْإِسْلامِ وَمَنَّ عَلَيْنا بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنَّا الى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ، وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، اللَّهُمَّ انْتَ الْحامِلُ عَلَى الظَّهْرِ وَالْمُسْتَعانُ عَلَى الْأَمْرِ، اللَّهُمَّ بَلِّغْنا بَلاغاً يَبْلُغُ الى خَيْرِ بَلاغٍ، يَبْلُغُ الى مَغْفِرَتِكَ وَرِضْوَانِكَ، اللَّهُمَّ لا طَيْرَ الَّا طَيْرُكَ وَلا خَيْرَ الَّا خَيْرُكَ وَلا حافِظَ غَيْرُكَ». (2)
امام سجاد عليه السلام فرمود: هرگاه كسى پياده حج كند و سوره «قدر» را بخواند رنج پياده رفتن را احساس نخواهد كرد و
نيز فرمود: كسى هنگام سوار شدن «انّا انزلنا» را نمىخواند مگر آن كه سالم و آمرزيده پياده شود.
و نيز حضرت رضا عليه السلام توصيه مىفرمايد:
«عَلَيْكَ بِكَثْرَةِ الاسْتِغْفَارِ وَ التَّسْبِيحِ وَ التَّهْلِيلِ وَ التَّكْبِيرِ وَ الصَّلاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ». (1)
«مسافر در حال سفر و طى مسير، بسيار استغفار كند و بسيار تسبيح، تهليل و تكبير بگويد و بر محمد و خاندانش صلوات فرستد.»
بنابر اين راهيان خانه خدا بايد از هر لحظه اين سفر روحانى بهره گيرند و در طول سفر با اذكار و اوراد و ادعيه و صلوات و سلام، روح خود را جلا و صفا دهند كه دلها بياد خدا آرام گيرد،
الا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.
اينها بخشى از ادعيه سفر است. اما ادعيه خاص حج و عمره، چون دعاى احرام، دعاى ورود به مسجدالحرام، ادعيه طواف، اذكار و ادعيه سعى و ... تا دعاهاى روز عرفه وساير مشاهد مكرمه در مناسك و كتب ادعيه آمده كه از خواندن آنها غفلت نخواهند كرد. همچنين تلاوت قرآن
1) مستدرك الوسائل، ج 8، ص 139
بويژه در حرمين شريفين و محل نزول قرآن و حتىالامكان ختم قرآن در ايام حج، از اهم عبادات و اذكار و آداب شمرده شده است.
ج- صدقه
كمك به مستمندان و صدقات مستحبى در همه حال؛ بويژه سفر كه در روايات بدان توصيه شده و آن را عامل دفع بلاها و خطرها دانستهاند. بنابر اين زائر هنگام عزيمت چيزى را بعنوان صدقه اختصاص دهد و اگر نيازمندانى در سفر ديد از دادن صدقه كوتاهى نكند.
در روايت است كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد آيا در روزهايى مانند چهارشنبه مسافرت كراهت دارد؟ (1)حضرت در پاسخ فرمود:
«افْتَحْ سَفَرَكَ بِالصَّدَقَة، وَاقْرأْ آيَةَ الْكُرْسى اذا بَدا لَك»
؛ «سفرت را با صدقه آغاز كن و براى رفع نگرانى خود «آيةالكرسى» را بخوان». (2)در روايت ديگر از آن حضرت است كه:
«تَصَدَّقْ وَاخْرُجْ أَىَّ يَوْمٍ شِئْتَ». (1)
«صدقه بده و هر روزى كه خواستى سفر كن.»
يكى از مسائل مهم سفر انتخاب همسفر خوب و رعايت اخلاق و آداب معاشرت با همسفران است. زائر قبل از سفر بايد همسفر صالح، امين، پرهيزكار، دانا، دلسوز و خوش خلق انتخاب كند و يا در بين همسفران چنين فردى را برگزيند كه مددكار او در امور معنوى و همكار او در سفر باشد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«الرَّفيقُ ثُمَّ السَّفَر» (2)
و
«الرَّفِيقُ ثُمَّ الطَّريق» (3)
و خود نيز اخلاق و آداب سفر و حسن معاشرت با همسفران را بداند و عمل كند. بخشى از آداب و اخلاق سفر عبارتست از:
الف- حسن خلق
از مصاديق حسن خلق عبارت است از داشتن صبر، حوصله، گذشت، تواضع، پاكدامنى، مهربانى، سازش،
گشادهرويى، و امثال آن. و پرهيز از بيهودهگويى، لغو، غيبت و ...
مردى خدمت رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمد و گفت: مرا توصيهاى فرماييد كه از آن بهره گيرم. حضرت توصيههايى فرمودند كه از جمله اين بود:
«الْقَ أَخَاكَ بِوَجْهٍ مُنْبَسِطٍ»؛ (1)
«با چهره گشاده با برادرانت برخورد كن.»
و نيز در احوالات آن حضرت آوردهاند كه در يكى از سفرهايشان چنين فرمودند:
«مَنْ كانَ يُسىءُ الْجِوار فَلا يُصاحِبنا»؛ (2)
«كسى كه در مصاحبت و مجاورت، بد عمل مىكند با ما همراه و همسفر نشود.»
زائران گرامى بايد در معاشرت با همسفران خود تا پايان سفر بردبارى، رفق، مدارا و سازش را پيشه سازند و از ناسازگارى و عصبانيت بپرهيزند و به همسفران در امور معنوى يارى رسانند. از موارد حسن خلق؛ تحمل كردن ناسازگارى همسفر است كه رسول خدا بدان توصيه فرمودهاند:
«مَا اصْطَحَبَ اثْنَانِ إِلّا كَانَ أَعْظَمُهُمَا أَجْراً وَ
أَحَبُّهُمَا إِلَىاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْفَقَهُمَا بِصَاحِبِهِ». (1)
«هر گاه دو نفر با يكديگر همسفر شدند آن كس كه با ديگرى رفق و مدارا را پيش گيرد نزد خدا محبوبتر و پاداشش عظيمتر است.»
ب- احترام متقابل
همسفران در هر پايه و جايگاهى كه هستند بايد بدور از امتيازات و عناوين خاص خود، احترام يكديگر را نگهدارند و صميميت و رفاقت را پيشه كنند و در نشستن و برخاستن و سوار و پياده شدن به اتومبيل و غذا خوردن و انتخاب جا و مكان استراحت در اتاق، خيمههاى منا و عرفات و ساير موارد، ديگران را بر خود مقدم دارند و با چشم برترى به خود ننگرند.
اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايد:
«لا تَصْحَبَنَّ فى سَفَرِكَ مَنْ لا يَرَى لَكَ مِنَ الْفَضْلِ عَلَيْهِ كَمَا تَرَى لَهُ عَلَيْكَ». (2)
«باكسىكه براى تو احترام قائل نيست، آنگونه كه تو بدو احترام مىگذارى، درسفر مصاحبتنكن.»
ج- صبر و تحمل
حجاج گرامى بايد بدانند كه امكانات رفاهى سفر مانند وطن نيست، گرمى هوا، خستگى راه، پيادهروى، بخصوص در منا و مشعر و بىخوابى در ايام حج، كمبود جا و ازدحام جمعيت و مشكل رساندن تداركات و ترافيك وسائل نقليه و كاستىهايى كه طبيعى اين سفر است و ساير عوامل، گاه مىشود زائر را از حال عادى خارج ساخته و صبر و حوصله او را محدود مىكند. گاه با مدير گروه، گاه با خدمه، گاه با همسفران و هماتاقىها به مشاجره و درشتگويى مىپردازد. احياناً برخوردهايى نامناسب رخ مىدهد و نگارنده خاطره بسيار تلخى از آنها را بياد دارد.
هنگام بازگشت از حج، كه زائر يك ماه تمرين عبادت و رياضت وصبر كرده و مىبايست الگوى اخلاقى و انسانيت شده باشد! در فرودگاه جده هنگام تحويل اثاثيه، نزاع احتمالى زائران بخاطر تقدم و تأخر در صف و نوبت، و فحش و ناسزاگويى به يكديگر در برابر پليس سعودى و خدمه فرودگاه و ديگر ناظران داخلى و خارجى، چيزى جز شرمندگى در پى نخواهد داشت.
حال مؤكداً خاطر نشان مىسازد كه اخلاق و حلم و بردبارى، معيار عمل و قبولى حج و درجه ايمان
است، بخصوص در حج ناسزاگويى و جدال و بىادبى جاى ندارد
فلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدالَ فِى الْحَجِّ. (1)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«أَكْمَلُكُم إيماناً أَحْسَنُكُم أَخْلاقاً»؛
«كامل ترين شما از نظر ايمان كسى است كه اخلاقش نيكوتر باشد.» بنابر اين زائر وقتى از خانه خدا برمىگردد، اگر ضعفهايى هم داشته، بايد در رفع و اصلاح آن كوشيده باشد، نه اين كه بر سر مسائل جزئى مانند سوار شدن يا تحويل اثاثيه، و نشستن در اتوبوس و غيره نوبت ديگرى را بگيرد يا اگر كسى كه به عمد يا سهو و بىتوجهى نوبت او را گرفت، آن گونه عكسالعمل نشان دهد و آبروريزى كند كه به نمونه آن اشاره كرديم. متأسفانه شيطان همه جا مىكوشد صفاى معنويت را تيره كند و دام خود را بر سر راه بندگان بگستراند، لذا بايد مراقب بود كه تحريك ابليس مؤثر نيفتد و نفس اماره طغيان نكند و چهره اخلاق و ايمان لكهدار نشود. بدانيم كه رنج و مشقت در سفر حج، موجب اجر بيشتر است. در روايات آمده كه امام حسن مجتبى عليه السلام بيست بار پياده به حج رفتند در حالى كه
1) بقره: 197
مركبهايى همراه داشتند و اين را عامل افزايش اجر مىدانستند. (1)د- مروّت و جوانمردى
در روايات ما از حسن معاشرت و حفظ الغيب همسفران و رفق و مدارا، به عنوان مروت در سفر يادشده كه روايت ذيل نمونه آن است:
قالَ الصَّادِقُ عليه السلام: «الْمُرُوءَةُ مُرُوءَتَانِ: مُرُوءَةٌ فى السَّفَرِ وَ مُرُوءَةٌ فى الْحَضَرِ، فَأَمَّا مُرُوءَةُ الْحَضَرِ فَتِلَاوَةُ الْقُرْآنِ، وَ حُضُورُ الْمَسَاجِدِ، وَ صُحْبَةُ أَهْلِ الْخَيْرِ، وَ النَّظَرُ فِي الْفِقْهِ، وَ أَمَّا مُرُوءَةُ السَّفَرِ فَبَذْلُ الزَّادِ وَ الْمِزَاحُ فِي غَيْرِ مَا يُسْخِطُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قِلَّةُ الْخِلافِ عَلَى مَنْ صَحِبَكَ وَ تَرْكُ الرِّوَايَةِ عَلَيْهِمْ إِذَا أَنْتَ فَارَقْتَهُمْ». (2)
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «مروت دو گونه است:
مروت در حضر و مروت در سفر. مروت در حضر؛ عبارت است از: تلاوت قرآن، حضور در
مساجد، همنشينى با اهل خير و نظر در فقه و مسائل فقهى. اما مروت در سفر؛ عبارت است از:
بذل و بخشش، مزاح كردن در صورتى كه خدا را به خشم نياورد، مخالفت نكردن با همسفران، و بعد از جدايى پشت سر آنها سخن نگفتن.»
و نيز آن حضرت مىفرمايد:
«لَيْسَ مِنَ الْمُرُوءَةِ أَنْ يُحَدِّثَ الرَّجُلُ بِمَا يَلْقى فى السَّفَرِ مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ»؛ (1)
«دور از مروّت است كه مرد (پس از جدا شدن از همسفر خود) آنچه را از نيك و بد در سفر ديده بازگو كند.»
ابن اعسم، يكى از شعراى شيعه، در شعر زيبايى ضمن بيان اخلاق سفر گويد:
وَلْيُحْسِنِ الإنْسانُ فى حالِ السَّفَر أَخْلاقُهُ زيادَة عَلَى الْحَضَر
وَلْيُكْثِرِ الْمَزْحَ مَعَ الصَّحْبِ إذا لَمْ يَسْخِطِ اللَّهَ وَلَمْ يَجْلِبْ أذى (2)
انسان بايد در سفر اخلاق خود را بيش از وطن نيكو گرداند و با همسفران بسيار مزاح كند به گونهاى كه خدا را خشمگين نسازد و كسى را آزار ندهد.
گروه همسفر، همانند اعضاى يك خانوادهاند و بايد در همه احوال از راحت و رنج و رفاه و شدت، به يارى يكديگر بشتابند؛ بخصوص سالخوردگان و افتادگان و بيماران و ضعفا را مراعات كنند كه اين كار علاوه بر اين كه يك فضيلت اخلاقى است، اجر و ثواب دارد و ارزش حج را بالا مىبرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«مَنْ أَعَانَ مُؤْمِناً مُسَافِراً فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ ثَلَاثاً وَ سَبْعِينَ كُرْبَةً، وَ أَجَارَهُ فى الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ مِنَ الْغَمِّ وَ الْهَمِّ، وَ نَفَّسَ كَرْبَهُ الْعَظِيمَ يَوْمَ يَغَصُّ النَّاسُ بِأَنْفَاسِهِمْ». (1)
«كسى كه مؤمن مسافرى را يارى رساند خداوند گرفتاريش را برطرف كند و در دنيا و آخرت او را در پناه خود گيرد و از غم و اندوه گرانبار روز قيامت، كهمردم رابههراسمىافكند، رهايى بخشد.»
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 315
و در خصوص بيماران مىفرمايد:
«إِذَا كُنْتُمْ فى سَفَرٍ فَمَرِضَ أَحَدُكُمْ فَأَقِيمُوا عَلَيْهِ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ»؛ (1)
«هرگاه در سفر بوديد و يكى از شما بيمار شد سه روز بخاطر او توقف كنيد.»
هر چند بهداشت و درمان زائر به عهده هيأت پزشكى است، با اين حال بيمار به تفقد و دلجويى و تقويت روحى نياز دارد و دوستان و همسفران نبايد او را تنها بگذارند، بخصوص در انجام اعمال حج كه به همكارى بيشتر نياز است و همراهان بايد توجه داشته باشند و از هر گونه مساعدت دريغ نكنند.
ه- كار كردن در سفر
تداركات سفر حج سنگين است، هر چند در هر گروه خدمه ويژه عهدهدار اين مسؤوليتاند اما در عين حال اگر زائر بتواند در كارها تشريك مساعى كند، بسيار پسنديده است، بخصوص آن كه برادران خدمه گاهى از تراكم كار و بىخوابى خيلى خسته مىشوند، كه كمك به آنها در كارها؛ نظير جمع و حمل اثاث و تميز كردن اتاق استراحت خود يا
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 336
همكارى در منا و عرفات، مىتواند كمك روحى به اين برادران باشد.
در روايات به كار كردن در سفر تأكيد فراوان شده است.
در عصر نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله گروهى همسفر شدند، پس از بازگشت از سفر، خدمت آن حضرت عرض كردند: اى رسول خدا، در اين سفر مردى بهتر از فلان شخص نديديم، او روزها روزه مىگرفت و هرگاه در منزلى فرود مىآمديم به نماز مىايستاد و همچنان مشغول نماز بود تا وقتى كه كوچ كنيم. پيامبر فرمودند: پس چه كسى كارهاى او را انجام مىداد و اسباب آرامش و آسايش او را فراهم مىساخت؟ پاسخ دادند: ما حوائج او را تأمين مىكرديم.
در اين حال پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«كُلُّكُم افْضَل مِنه»؛ (1)
«همه شما بر او برترى داريد.»
هرچند در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شيوه خدمات بهصورت فعلى نبود و همه بايد كار مىكردند تا امور سفر سامان گيرد و آب و غذا و ديگر لوازم فراهم شود و امروز با گذشته فرق دارد، اما در عين حال با توجه به اين حديث و امثال آن، كه از فضيلت كار در سفر سخن مىگويد، به مورد است زائران
1) مستدرك الوسائل، ج 8، ص 220
در صورت لزوم در كارها تشريك مساعى كنند.
در احوالات امام چهارم، حضرت على بن الحسين عليه السلام نوشتهاند: آن حضرت مسافرت نمىكرد مگر با همسفرانى كه او را نشناسند و با آنان شرط مىفرمود كه از خدمتگزاران آنها باشد و در حوائجشان بكوشد. يكبار با گروهى همسفر شدند كه يكى از آن گروه در خلال سفر، آن حضرت را شناخت و سراسيمه به همراهان گفت:
مىدانيد اين آقا كيست؟! گفتند: نه، گفت: او على بن الحسين عليه السلام است. همين كه آنان چنين سخنى را شنيدند، از جاى برخاسته و بر دست و پاى آن حضرت بوسه زدند و گفتند: اى پسر رسول خدا، مىخواستيد ما را به دوزخ افكنيد؟! اگر از دست و زبان ما خطايى سر مىزد براى هميشه هلاك مىشديم، چرا چنين كرديد و خود را معرفى ننموديد؟! امام در پاسخ فرمود: يكبار با كاروانى همسفر شدم، آنها مرا شناختند و بدليل بستگى من با پيامبر، آنقدر به من نيكى كردند كه مستحق آن نبودم، حال ترسيدم شما نيز مانند آنها عمل كنيد، لذا بهتر آن ديدم كه خود را معرفى نكنم. (1)
1) بحار الأنوار، ج 46، ص 69
اين سيره مبارك اهلبيت عليهم السلام است كه بايد زائر آن را مدّ نظر داشته باشد.
و- همراهى با همسفر
همسفر را نبايد تنها گذاشت، بويژه در سفر حج كه نياز به انس و همكارى و همگامى دارد. بنابر اين افراد جوان و آگاه كه اين سفر را قبلًا طى كرده و به راه و چاه آگاهند، در رفت و آمدها و مسيرهاى پياده، بويژه منا و عرفات و مشعر كه احتمال گم شدن زائر يا بيمار شدن و سرگردانى او بسيار است و براى شخص ناوارد از نظر جسمى و روحى و انجام اعمال، مشكلاتى همراه دارد، مراقب حال همسفر بودن بسيار اهميت دارد و از پاداش و اجر اخروى برخوردار است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ صَحِبَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ فى طَرِيقٍ فَتَقَدَّمَهُ بِقَدْرِ مَا يَغِيبُ عَنْهُ بَصَرُهُ فَقَدْ أَشَاطَ بِدَمِهِ وَ أَعَانَ عَلَيْهِ». (1)
«كسى كه در راهى با برادر خود مصاحبت كند و
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 305
او را رها ساخته و بر او سبقت گيرد تا از نظرش ناپديد شود، به ريختن خون او اقدام كرده و به نابودىاش كمك نموده است.»
حق همسفر و اهميت همراهى با او، تا بدانجاست كه آن را يكى از حقوق ويژه انسانى برشمرده كه حتى اگر همسفر غير مسلمان باشد، اين حق برقرار است.
على عليه السلام با مرد ذمّى همسفر شدند، ذمى پرسيد: قصد كجاداريد؟ فرمود: قصد كوفه دارم. بر سر دوراهى رسيدند.
اميرالمؤمنين عليه السلام به جاى اين كه طريق كوفه را بپيمايد، وى را همراهى نمود. ذمى گفت: مگر شما قصد كوفه نداشتيد؟ فرمود: چرا. عرض كرد: پس چرا به مقصد خود رهسپار نشديد و راه كوفه را نپيموديد؟ فرمود: مىدانم، ولى تكميل حق مصاحبت به اينست كه همسفر، همسفر خود را با ميل و رغبت مشايعت كند و پيامبر ما، ما را به اين امر فرمان داده است. ذمى گفت: پيامبر شما چنين فرموده؟
فرمود: آرى. ذمى گفت: پيروان اين پيامبر بخاطر همين صفات خجستهاش وى را پيروى كردهاند. گواه باشيد كه من آيين او را پذيرفتم. (1)
1) اصول كافى، ج 2، ص 670
و بدين ترتيب يك فرد غير مسلمان به بركت حسن معاشرت امير مؤمنان عليه السلام به اسلام رو آورد.
بنابه فرموده امام صادق عليه السلام در وصاياى لقمان حكيم به فرزندش در اخلاق و آداب سفر آمده است:
«هرگاه با جمعى سفر كردى با آنان در كار خود و كار آنان به مشورت بپرداز و در چهره آنان بسيار تبسّم كن و بر توشه راه خود كريم و بخشنده باش و چون تو را دعوت كنند اجابت نما و اگر از تو كمك خواستند يارى ده و در سه چيز بر آنان سبقت گير: «سكوت بسيار»، «نماز بسيار» و «سخاوت در زاد و مركب سوارى» خود. و چون از تو گواهى حقى خواستند، گواهى ده و چون مشورت كردند تمام توان فكرى خود را براى ارائه راه صحيح بكار گير، و چون راه پيمايند با آنان همگام شو و چون به كارى بپردازند با آنان در كار مشاركت كن و چون به صدقه يا قرض دادن اقدام كردند تو نيز بذل كن و به آنان كه از تو سالخوردهترند گوش فرا ده و هرگاه به كارى فرا خوانند و يا چيزى خواهند همكارى كن و از مخالفت بپرهيز.» (1)
1) بحارالأنوار، ج 13، ص 424
فلسفه شرايع الهى، تربيت انسان كامل است و حج كلاس تهذيب نفس است.
هر يك از مناسك و مشاعر و طى نشيب و فرازهاى اين سفر، گامى است در جهت غناى روحى، سعه صدر و كسب فضائل اخلاقى. حج نور است كه از ظلمتها به سوى آن بايد گريخت.
امام باقر عليه السلام در تفسير آيه مباركه
«فَفِرُّوا الَى اللَّهِ»
. مىفرمايد:
«مِنَ الظُّلمَةِ الَى الْحَجِّ»؛ (1)
«به سوى خدا بگريزيد، يعنى: از ظلمت به حج رو آوريد.»
در وصاياى امير مؤمنان عليه السلام است:
«وَأَدْنى مَايَرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ»؛ (2)
«كمترين دستاوردى كه زائر از حج مىآورد اين است كه گناهانش آمرزيده شود.» پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در «خطبه غدير» كه پس از بازگشت از حجةالوداع ايراد فرمودند، به مردم چنين خطاب كردند:
«مَعَاشِرَ النَّاسِ حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمَالِ الدِّينِ وَ التَّفَقُّهِ، وَ لا تَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشَاهِدِ إِلّا بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ». (1)
«اى مردم، با دين و فقه كامل حج كنيد و از مشاهد اين سفر برنگرديد مگر با توبه و بازايستادن از گناه.»
سفر حج فرصت بسيار مناسبى است كه اگر زائر ضعفهاى اخلاقى داشت، در اين سفر به رفع آن بكوشد و در حين سفر نيز مراقب دست و زبان و چشم خود باشد و از گناه خوددارى كند. غيبت كسى را ننمايد، بيهوده نگويد، مخصوصاً چشم خود را از نظر به نامحرمان از هر ملّيت و رنگى كه باشند بپوشد. باز بودن صورت زنان در حال احرام آزمايشى است براى مردان كه چقدر تسلّط بر نفس دارند.
بنابر اين در آن سرزمين پاك، برادران و خواهران جهات اخلاقى را به دقت رعايت كنند. خواهران در حفظ حجاب مسامحه نكنند. بىتوجهى به حجاب و حريم اخلاق اعمال را بىارزش كرده و سعى و تلاش را بر باد مىدهد.
در اينجا مناسب است به گفتگويى كه امام چهارم عليه السلام با شبلى داشتند اشاره كنيم:
امامسجاد، زينالعابدين عليه السلام در سفر حج شبلى را ديدند
1) مستدرك، ج 10، ص 174
وبا وى در چگونگى حج و بهرههاى تربيتى آن سخن گفتند. از اين حديث مفصل مجملى را براى اين مقال برگزيديم؛ كه زائر گرامى جدّاً توجه كند.
امام فرمود: «آيا وقتى به ميقات رسيدى و لباس دوخته از تن درآوردى و احرام پوشيدى، جامه گناه را كندى و جامه طاعت در بر كردى؟
آيا از ريا و نفاق و بىباكى در شبهات بدرآمدى؟
آنگاه كه محرم شدى، آيا محرمات الهى را بر خود حرام كردى؟
آيا با نيت حج، قيد و بندهاى غير خدا را از گردن برداشتى؟
آيا با نماز احرام و لبيك گفتن، قصد زيارت كردى و تقرب به خدا جستى؟
آيا با لبيك گفتن نيت كردى كه سخن از طاعت حق گويى و از گناه روزه بگيرى؟
با داخل شدن به حرم، نيت كردى كه غيبت مسلمانان را بر خود حرام كنى؟
آنگاه كهبهمكه رسيدىبا قلب خود نيت خدا را داشتى؟
آيا وقتى طواف كردى و اركان كعبه را لمس نمودى و به سعى پرداختى، بر آن بودى كه به سوى خدا بگريزى؟
آيا با بوسيدن حجر و توقف در مقام ابراهيم و نماز طواف، قصد آن كردى كه بر اطاعت حق، پا برجا باشى و از معصيت او بپرهيزى؟
آيا با نماز در مقام، بينى شيطان را به خاك ماليدى؟ آيا با نوشيدن آب زمزم تصميم گرفتى مطيع حق باشى و چشم از گناه فرو بندى؟
آيا باسعى صفا و مروه خود را در حال خوف و رجا ديدى؟
آيا وقتى به منا رهسپار شدى، قصد كردى كه مردم از دست و زبان و قلب تو در امان باشند؟
آيا با وقوف به عرفات با علم و عرفان حق را شناختى و دانستى كه خدا از نامه اعمال و اسرار درون تو آگاه است؟
با ورود به مشعرالحرام شعار اهل تقوا را پوشش قلب خود ساختى؟
با رمى جمره ابليس را رمى كردى؟
با تراشيدن سر پليدى را از خود طرد كردى؟
آيا با ذبح قربانى، گلوى طمع را بريدى و راه ابراهيم را پيمودى؟» (1)
1) مستدرك الوسائل، ج 10، صص 172- 166 با تلخيص.
چنانكه ملاحظه مىكنيم تمام آنچه در سخن امام سجاد عليه السلام آمده، اخلاق و تربيت و انسانسازى است و زائر بايد اين تذكرات را از پيش بخاطر بسپارد و در طول حج آن را تمرين كند و با قلبى مصفا كه آن قلب حرم خدا شده باشد و عملى صالح و اندوختهاى براى آخرت خود آهنگ وطن كند.
يكى از آداب سفر مسائل مربوط به هزينه و توشه راه و نوع خرج كردن و غذا خوردن است. در اين خصوص بويژه مسائل مربوط به معيشت سفر حج، رهنمودهاى جالب و ارزندهاى است، كه مواردى را در ذيل مىنگريم:
الف- حفظ هزينه سفر
دقت در حفظ و نگهدارى پول و هزينه راه، يكى از مسائل مهم فقه معيشت در سفر است. چه، امكانات سفر محدود است و تهىدست شدن بويژه در كشور خارجى، براى خود و همراهان كه امكانات آنان نيز محدود است، مشكلاتى را ببار مىآورد. لذا در روايات ما بدان تأكيد و توصيه شده و از حفظ هزينه سفر بعنوان پشتوانه نيرومندِ
مسافر ياد شده است.
صفوان جمال گويد: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم: من به همراه خانوادهام قصد حج دارم، پول خود را به كمر مىبندم، چه صورت دارد؟ امام در پاسخ فرمودند: بلى، پدرم مىفرمود:
«مِنْ قُوَّةِ الْمُسافِرِ حِفْظُ نَفَقَتِهِ». (1)
«از توانمندى مسافر اين است كه پول خود را حفظ كند.»
و در روايت ديگر است:
«مِنْ فِقْهِ الْمُسافِرِ حِفْظ نَفَقَتِهِ». (2)
به همين دليل است كه بستن كمربند هرچند دوخته باشد بعنوان هميان براى نگهدارى هزينه راه در حال احرام استثناء شده و اشكال ندارد. در عين حال بايد توجه داشت كه امروزه كمربند هم چندان وسيله مطمئنى نيست و گاه شده در حال ازدحام طواف يا رمى جمره با تيغ آن را پاره كرده و پول زائر را به سرقت بردهاند. لذا نبايد تمام پول را همراه داشت و تنها به مقدار ضرورى بايد اكتفا كرد و بقيه را در جايى مطمئنتر نگهدارى كرد يا به مدير كاروان سپرد.
ب- سخاوت در سفر
يكى از توصيههاى مربوط به معيشت سفر حج و عمره سخاوتمندى در خرج كردن است. هرچند در ساير موارد زندگى از ريخت و پاش و اسراف نهى شده اما در سفر حج و عمره به خرج كردن زياد (البته در حد معقول و مشروع و امكان) ترغيب شده است؛ يعنى در سفر حج و عمره بايد طبع بلند داشت و از امساك و گدامنشى پرهيز كرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«مَا مِنْ نَفَقَةٍ أَحَبُّ إِلَىاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نَفَقَةِ قَصْدٍ وَيُبْغِضُ الإِسْرَافَ إِلّا فى الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ». (1)
«پسنديدهترين نوع خرج كردن نزد خدا اقتصاد و ميانهروى است و خدا اسرافكاران را دوست نمىدارد، مگر در حج و عمره.»
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«إِنَّ مِنَ الْمُرُوءَةِ فى السَّفَرِ كَثْرَةَ الزَّادِ وَ طيبَهُ وَبَذْلَهُ لِمَنْ كَانَ مَعَكَ»؛ (2)
«يكى از نشانههاى جوانمردى در سفر، توشه فراوان و مطبوع
برداشتن و بذل و بخشش آن به همسفران است.»
ابن اعسم در منظومه خود گويد:
من شَرَفِ الإنْسانِ فى الأسْفار تَطْييبُهُ الزّادَ مَعَ الْإكْثار
«از شرف آدمى در سفر اين است كه توشه مطبوع فراوان بردارد.»
وَلْيَدْعُ عِنْدَ الوَضْعِ لِلْخُوانِ مَنْ كانَ حاضِراً مِنَ الإخْوان (1)
«و چون آنرا بر سفره نهاد برادرانى را كه حضور دارند دعوت كند.»
بديهى است كه سخاوت در سفر، در شرايط كنونى كه تهيه ارز براى زائر ايرانى گران تمام مىشود بدين معنا نيست كه با زحمت پولى تهيه كند و نابجا خرج كند و وقت خود را صرف بازار و خيابان نمايد بلكه اگر توشه راهى همراه دارد از قبيل شرينى و پسته و اشياى ديگر، از بذل و بخشش دريغ نكند و در خرج پول در موارد ضرورى مانند كرايه اتومبيل و صرف نوشابه در هواى گرم حجاز بخل
1) سفينة البحار، ماده سفر.
نورزد و براى رفاه و سلامت خود بيش از ريال سعودى ارزش قائل شود! گاه ديده شده كه زائر براى اينكه يك ريال يا دو ريال كرايه اتوبوس ندهد راه درازى را پياده پيموده و بيمار شده كه اين بخل و امساك بسيار ناپسند است.
ج- همگون بودن معيشت
يكى از آداب معيشت سفر اين است كه مسافر با كسانى هم خرج و هم غذا شود كه در سطح او باشند. چه، در غير اين صورت براى او و همسفرانش مشكلات اخلاقى بوجود مىآيد و به عزّت و كرامت وى لطمه مىخورد و صفاى جمع به تيرگى مىگرايد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«يَكْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَصْحَبَ مَنْ يَتَفَضَّلُ عَلَيْهِ»؛
«براى آدمى ناپسند است با كسانى همسفر شود كه بر او برترى دارند.» و نيز فرمود:
«اصْحَبْ مِثْلَكَ»؛ (1)
«تو با مانند خود همسفر شو.»
ابوبصير گويد: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم: گاه
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 304
مىشود كه شخصى با گروهى مرفّه همسفر مىشود در حالى كه توان مالى او به پايه آنها نمىرسد، آنگاه آنها توشه و خوراك خود را مىآورند و او مانند آن را ندارد كه بر سر سفره بگذارد. حضرت فرمود:
«مَا أُحِبُّ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ، لَيَخْرُجْ مَعَ مَنْ هُوَ مِثْلُهُ»؛ (1)
«من دوست ندارم كه او خود را خوار كند، او بايد با همطراز خود همسفر شود.»
يكى از ويژگىهاى حج در حال حاضر براى ايرانيان همگون بودن معيشت است. مسكن، پذيرايى، وسيله نقليه و ساير تداركات با يك نظام هماهنگ و مساوى و براى كليّه زائران فراهم است و خوشبختانه هيچگونه تبعيضى در تقسيم امكانات وجود ندارد. همه بر سر يك سفره مىنشينند و يكنوع غذا مىخورند و در همه موارد يكسانند.
د- غذا خوردن گروهى
از آداب و سنن سفر، غذا خوردن گروهى است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
1) همان، ص 303
«مِنَ السُّنَّةِ إِذَا خَرَجَ الْقَوْمُ فِي سَفَرٍ أَنْ يُخْرِجُوا نَفَقَتَهُمْ فَإِنَّ ذَلِكَ أَطْيَبُ لِأَنْفُسِهِمْ وَ أَحْسَنُ لِأَخْلَاقِهِمْ»؛ (1)
«يكى از سنتهاى سفر اين است كه هرگاه گروهى به سفر مىروند، توشه خود را بياورند كه اين بيشتر بر دلهايشان مىنشيند و در حسن اخلاقشان تأثير بيشترى دارد.»
در روايت ديگر آمده: از سنت سفر اين است كه هرگاه گروهى با يكديگر همسفر شدند همگى خوردنىهاى خود را بياورند و از آن به يكديگر بدهند كه لذت و لطف بيشترى دارد. (2)ه- سوغات سفر
از آداب سفر هديه آوردن براى نزديكان است. هرچند سفر حج و عمره يك سفر معنوى است و بهترين سوغات اين سفر طهارت روح براى خود و دعا و زيارت نيابت براى مسلمين است، اما در عين حال پسنديده است كه مسافر حج نيز به قدر ممكن و معقول، براى خانواده خود
سوغات بياورد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«إِذَا سَافَرَ أَحَدُكُمْ فَقَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ فَلْيَأْتِ أَهْلَهُ بِمَا تَيَسَّرَ وَ لَوْ بِحَجَرٍ»؛ (1)
«هرگاه يكى از شما به سفر رفت در بازگشت به وطن به اندازهاى كه ممكن است هديهاى بياورد هرچند قطعه سنگى باشد.»
البته توجه به اين نكته ضرورى است كه نبايد خريد سوغات بشكلى باشد كه زائر از بهرههاى معنوى حج محروم شود و بجاى عبادت در بازارها پرسه زند.
و- بازگشت مسافر
از جمله آداب حج، مربوط به بازگشت مسافر است.
همچنانكه پسنديده است زائر قبل از عزيمت به ديگران اعلام كند و خداحافظى نمايد، در بازگشت او نيز حق زائر است كه ديگران به ديدار او بيايند. پيامبر اكرم مىفرمايد:
«حَقٌّ عَلَى الْمُسْلِمِ إِذَا أَرَادَ سَفَراً أَنْ يُعْلِمَ إِخْوَانَهُ، وَحَقٌّ عَلَى إِخْوَانِهِ إِذَا قَدِمَ أَنْ يَأْتُوهُ». (2)
«هرگاه مسلمانى قصد سفر دارد شايسته است برادرانش را مطّلع سازد و بر برادران مسلمان اوست كه چون از سفر بازگردد به ديدنش بيايند.»
بديهى است كه در سفر حج و عمره، اين ديدار پاداش و ارزش معنوى دارد و از فضيلت بسيار برخوردار است.
امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
«وَقِّرُوا الْحَاجَّ وَ الْمُعْتَمِرَ فَإِنَّ ذَلِكَ وَاجِبٌ عَلَيْكُمْ»؛ (1)
«زائران حج و عمره را احترام كنيد كه اين بر شما واجب است.»
و امام صادق عليه السلام به ديدار و مصافحه و معانقه با حجاج بيت اللَّه توصيه فرمودهاند:
«مَنْ عَانَقَ حَاجّاً بِغُبَارِهِ كَانَ كَأَنَّمَا اسْتَلَمَ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ»؛ (2)
«هر كس با حج كنندهاى كه از گرد راه مىرسد معانقه كند گويى حجرالاسود را استلام
نموده است.»
و نيز امام صادق عليه السلام از جد بزرگوار خود حضرت سيد الساجدين عليه السلام نقل فرموده كه:
«بَادِرُوا بِالسَّلامِ عَلَى الْحَاجِّ وَ الْمُعْتَمِرِينَ وَ مُصَافَحَتِهِمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُخَالِطَهُمُ الذُّنُوبُ». (1)
«بر زائر حج و عمره در سلام سبقت گيريد و مصافحه كنيد پيش از آن كه به گناه آلوده شوند.»
از اين روايات چنين استفاده مىشود كه زائر حرمين شريفين در پيشگاه خداوند مقام و منزلتى دارد؛ چرا كه مهمان خدا بوده و يك سفر معنوى پيموده و با بذل مال و رنج تن و بىخوابى، رهتوشه معنوى تحصيل كرده است و لذا زيارت و مصافحه و ديدار و سلام بر او حقى است بر گردن ديگران. و او نيز اين قدر و منزلت را بايد بشناسد.
ديدار زائر خانه خدا با همان گرد و غبار به مثابه زيارت و استلام حجرالاسود و مشاركت در ثواب حجّ اوست. (2)و زائر نبايد اين حالت معنوى را از دست بدهد و همچنين در بازگشت از سفر، صورتى را كه به خانه كعبه
تبرك شده و گرد منا و عرفات و بقيع را با خود دارد و ديگران مىخواهند بدان تبرك جويند بتراشد و از سيماى زائر بيت اللَّه خارج سازد. چه، رهآورد واقعى اين سفر، همانا منور شدن به نور ايمان و اتصاف به سيرت و صورت صالحين است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«الْحَاجُّ لايَزَالُ عَلَيْهِ نُورُالْحَجِّ مَالَمْ يُلِمَّ بِذَنْبٍ». (1)
«حج كننده همواره نور حج را با خود دارد، مادامى كه به گناه آلوده نشده باشد.»
فريضه حج عبادتى نيست كه به صورت فردى و دور از چشم ديگران انجام گيرد بلكه به صورت جمعى انجام مىپذيرد و از محدوده «فرد» فراتر رفته، به «جمع» ره مىسپرد و مرزها را پشت سر گذاشته به جهان خارج سرايت مىكند و از اينرو آثار آن در صحنه بينالمللى بازتاب گسترده دارد. و عملكرد زائران مورد تجزيه و تحليل دوستان و دشمنان قرار مىگيرد، از يك سو ضوابط
1) فروع كافى، ج 4، ص 255
خاص و مقررات مربوط به اين سفر گروهى، دقت و توجه به نظم و انضباط و حسن همكارى زائر را با مسؤولين امور حج و هماهنگى با كاروان و همسفران را مىطلبد تا در سايه اين همكارى امر حج سامان گيرد و مشكلى بوجود نيايد. و از سوى ديگر در شرايط حساس كنونى، زائران ايرانى به عنوان نمايندگان و سفيران جمهورى اسلامى، مسؤوليت خطيرى بر عهده دارند كه اگر در حسن انجام آن بكوشند، نقش مؤثرى در ارائه چهره زيبا از اسلام و فرهنگ شيعه و انقلاب اسلامى و نظام و كشور و ملت ما خواهد داشت و اگر خداى نخواسته بىتوجهى شود و كارى نامناسب و حركتى دور از شؤونات صورت پذيرد، اثرات نامطلوب آن در افكار عمومى جهانى نامطلوب خواهد بود. با توجه به نكات فوق، آشنايى زائر ايرانى به وظايف خود در حضور مليتها و مذاهب مختلف بصورت جدىتر مطرح مىشود و بايد به مقررات و شؤونات اين سفر توجه داشته و در حسن انجامش بكوشد.
علاوه بر اين، سفر حج با همه جاذبههايى كه دارد از پارهاى مشكلات نيز خالى نيست. ازدحام جمعيت، عدم آشنايى به زبان، نامأنوس بودن محيط و ... اهميت اعمال حج، براى افراد ناآگاه و تازهوارد بويژه سالخوردگان و
افراد بىسواد، احتمال پيشآمدهايى چون: گم شدن پول يا اثاثيه و يا مدارك، جدا افتادن از گروه و سرگردانى و بيمارى و اختلال در انجام بموقع اعمال را دارد. با توجه به نكات فوق لازم ديديم در اينجا به پارهاى از تذكرات ضرورى بپردازيم كه زائران گرامى بخوانند و يا ديگران براى آنان توضيح دهند و بكار بندند:
1- قبل از سفر حتماً در جلسات آموزشى و توجيهى شركت كنيد و علاوه بر فراگيرى احكام و مسائل، به آنچه توسط مدير گروه و روحانى در رابطه با شؤونات و مقررات تذكر داده مىشود توجه كنيد. همكارى شما در طول سفر و پرهيز از تكروى، مىتواند مسؤولان سازمان حج و زيارت و هيأت پزشكى و مدير و روحانى گروه را در حسن انجام وظائف يارى رساند.
2- به تاريخ حركت و ساعت پرواز هواپيما و حركت و توقف اتوبوسها در طى سفر، مقرّرات گمرك داخل و خارج، توصيههاى پزشكى، تزريق واكسن، ساعات غذا، نگهدارى پول و ساير موارد توجه كنيد و از آنچه به شما اعلام مىشود تخلف ننماييد.
3- سه ساعت قبل از حركت جهت انجام تشريفات گمركى در فرودگاه حضور بهم رسانيد.
4- از همراه آوردن اشياى قاچاق و ارز غير مجاز و حمل زعفران و پسته و انگشتر و تسبيح و امثال آن جهت فروش در كشور سعودى بطور جدّى خوددارى كنيد.
5- به فرودگاه جدّه كه مىرسيد، با مأمورين سعودى مؤدب برخورد كنيد و تا انجام تشريفات گمركى و رواديد، نظم، نوبت و آرامش را حفظ كنيد، و برادران و خواهران جدا از يكديگر بدون عجله و هياهو و هجوم، منتظر باشند تا سالن فرودگاه را ترك كنند.
6- در محوطه فرودگاه جده، محلى براى استراحت چند ساعته شما آماده شده كه تا آماده شدن وسيله حركت در آنجا خواهيد بود، با رعايت شرايط، نماز اول وقت را به جماعت بخوانيد و مراقب پول و بليط و گذرنامه و اشياى ديگر خود باشيد و اگر عازم جحفه بوديد احرام و لوازم ضرورى را در يك ساك كوچك همراه داشته باشيد.
7- در تمام مراحل سفر از درگيرى با مأموران سعودى تحت هر عنوان پرهيز كنيد.
8- در طول سفر، به تذكر راهنمايان توجه كنيد.
اتومبيل خود را با شمارهاى كه اعلام شده است در نظر داشته باشيد. احترام همسفران خود را نگهداريد، بخصوص مراقب حال سالخوردگان، ضعفا و بيماران
باشيد و در طول مسير به ذكر خدا و تمرين اعمال مشغول شويد و از سخنان بيهوده بپرهيزيد.
9- كارت شناسايى، آدرس منزل مكه و مدينه و محل توقف در منا و عرفات، دفترچه پزشكى، واكسيناسيون، را همراه داشته باشيد و در نگهدارى بليط و گذرنامه دقت كنيد.
10- اگر عازم مكه باشيد، از جحفه محرم خواهيد شد.
در اينجا به نكاتى توجه كنيد:
به دستور و راهنمايى روحانى محرم شويد، براى غسل مستحبى احرام، نوبت، سرعت و صرفهجويى در آب را رعايت كنيد. مراقب ساك و لباس و پول و مدارك خود باشيد، از گروه جدا نشويد، مواظب همسفرانتان بويژه ضعفا و سالخوردگان باشيد؛ چنانكه از كاروان مانديد از امدادگران ايرانى كمك بگيريد، و با يكى از كاروانهاى ايرانى پس از محرم شدن به راهنمايى روحانى گروه، رهسپار مكه شويد تا شما را به گروهتان برسانند. و هيچگونه نگرانى و اضطراب به خود راه ندهيد.
11- با حجاج ساير كشورها به گرمى برخورد كنيد. با گفتن «السلام عليكم» سلام و احترام كنيد و انس بگيريد.
همچنين در برخورد با سعودىها و كسبه و مأمورين ادب و
احترام را نگهداريد.
12- پيش از ورود شما به مكه يا مدينه، اتاقها شمارهبندى شده كه زائران را اسكان خواهند داد. با ورود به ساختمان، از سر و صدا و اعتراض و عجله و توقعات بىمورد برحذر باشيد و متانت را در همه حال حفظ كنيد و توجه داشته باشيد كه كجا آمدهايد و بر سر مسائل جزئى يا موهوم از جرّ و بحث بپرهيزيد.
13- در مكه و مدينه همه روزه جلسات ارشاد و توجيه و احكام و موعظه تشكيل مىشود. در اين جلسات حتماً حضور بهم رسانيد و در اين ساعات به استراحت نپردازيد و به هيچوجه رهسپار بازار و خيابان نشويد و ضمن يادگيرى مسائل و اسرار حج، قرائت نمازتان را نيز بخوانيد و اشكالات آن را برطرف كنيد. همچنين خواهران مسائل ويژه خود را از روحانى سؤال كنند تا به اعمالشان خلل وارد نيايد.
14- خواهران از بوسيدن حجرالاسود كه مستلزم اختلاط با نامحرمان است بپرهيزند و براى يك عمل مستحب مرتكب گناه نشوند. همچنين در مسجدالحرام از مردان جدا بنشينند و به دعا و قرآن و نمازهاى نافله و نيابت و نماز شب و ذكر بپردازند و به صحبتهاى متفرقه و گرانى
و ارزانى جنس سرگرم نشوند.
15- خواهران از محل اقامت خود تنها بيرون نروند، بخصوص شبها كه مصلحت نيست و براى خريد همراه مردانشان به بازار بروند و از گفتگوهاى غير ضرورى با كسبه و خنديدن پيش نامحرم و آشكار كردن زيورآلات خود در انظار بيگانه و خارج شدن از محل اقامت با مانتو و روسرى و چادرهاى نازك و لباسهاى زننده بپرهيزند و در صحبت كردن متانت و وقار و حجاب را دقيقاً رعايت كنند.
16- زائران گرامى از فرياد زدن و بلند صحبت كردن و خنديدن در مسجدالنبى و مسجدالحرام و ايجاد سر و صدا بپرهيزند و قرآن و زيارت و دعا را بگونهاى كه مزاحم ديگران نباشد بخوانند و صلوات را نيز با صداى بلند دسته جمعى نفرستد.
17- در مساجد مكه و مدينه در ميان صفوف نمازگزاران و جلو كسانى كه نماز مىخوانند تردد نكنيد كه آنان اين را مُخلّ به نماز و اهانت مىدانند و گاه موجب برخورد نامطلوب مىشود.
18- از نماز خواندن كنار قبرستان بقيع و استفاده از مهر در كليه اماكن مدينه و مكه جداً بپرهيزيد و بر سنگفرشهاى زمين مساجد سجده كنيد و در هر نقطه
بوديد روى فرشهاى معمولى همانند ديگران و افراد غير شيعه سجده كنيد و مهر و سنگ و امثال آن همراه نداشته باشيد.
19- از دخيل بستن به ضريح يا بوسيدن در و ديوارهاى حرمين و كندن نخ و بريدن ريسمان كعبه و برداشتن سنگ از صفا و مروه كه حرام است و گرفتن خاك از قبور ائمه بقيع عليهم السلام كه با حساسيتهاى موجود موجب بدبينى و اهانت مىگردد خوددارى كنيد و به جاى آن به قرآن، دعا، و زيارت و نيايش و طلب حاجت از خداوند بپردازيد و براى مصائب خاندان پيامبر آرام اشك بريزيد و زيارت بخوانيد و سخنى حساسيت برانگيز نگوييد.
چنانچه زائران گرامى نذوراتى براى حرمين و قبور ائمه عليه السلام دارند نظر به اينكه مصرف مشخصى ندارد آنرا به دفتر نمايندگى ولى فقيه مستقر در مكه و مدينه تحويل دهند تا به مصرف مناسب برسد.
20- از سيگار كشيدن در حرمين و اطراف آنها جداً خوددارى كنيد كه آن را حرام مىدانند. (و اگر ممكن بود تصميم بگيريد كه هرگز دخانيات استعمال نكنيد)
21- در نماز حرمين شريفين شركت كنيد و موقع نماز و ساعات قبل از نماز به بازار نرويد و در بازگشت از بازار با
اثاثيهاى كه همراه داريد راهى مسجد نشويد زيرا علاوه بر اين كه اجازه دخول نمىدهند، چهره زنندهاى نيز دارد و توفيق حضور در نماز حرمين شريفين را از شما سلب مىكند.
22- در مسجدالنبى و مسجدالحرام و هر مكان ديگر كه قرآن مىخوانيد، قرآن را بر زمين نگذاريد كه ديگران آن را توهين به قرآن مىدانند، و كار شايستهاى نيست، بلكه با احترام قرآن را در دست داشته باشيد و يا بر زانوهاى خود نهاده بخوانيد و هنگام نماز، قرآن را در جايگاههاى مخصوص كه براى قرآنها تهيه شده بگذاريد كه در معبر افراد نباشد. و از همراه بردن قرآن از مسجدالحرام و مسجد مدينه به محل اقامت خود اجتناب كنيد.
23- گاهى ديده شده برادران ايرانى با پيژامه و پيراهن كوتاه به زيارت مىروند كه اين بسيار زننده و تحقير آميز است و موجب بىاحترامى مىشود. بنابر اين پيراهن و شلوار مناسب و سنگين و آبرومند تهيه كنيد و در اماكن عمومى و حرمين بپوشيد و حتىالامكان از لباس ملّى ايرانى استفاده كنيد.
24- موقعيت مكه و مدينه را مغتنم شماريد كه چنين فرصتى معلوم نيست دوباره دست دهد بنابر اين اوقات
خود را به بازار و خيابان و گشت و گذار بيهوده و يا خوابيدن زياد سپرى نكنيد.
25- از طواف مستحبى در صورت ازدحام پرهيز كنيد تا ديگران بتوانند طواف واجب خود را به راحتى انجام دهند و نماز طواف مستحبى را در نقطه ديگر مسجدالحرام در غير مقام ابراهيم بخوانيد. و براى نماز طواف واجب نيز بگونهاى عمل كنيد كه براى طوافكنندگان ايجاد مزاحمت ننموده و منجر به اعاده نماز نگردد.
26- هنگام زيارت يا طواف پول اضافى همراه نبريد كه خطر مفقود شدن يا سرقت رفتن آن زياد است.
27- براى پيشگيرى از گرمازدگى توصيه مىشود در ساعات گرم و وسط روز در آفتاب تردد و توقف نداشته باشيد.
28- از اماكن متبرّك عكسبردارى نكنيد كه دوربين شما توسط پليس سعودى ضبط مىشود و كار به مشاجره و نزاع مىكشد كه بسيار زننده است.
29- در محل سكونت، مراقب اشياء و لوازم خود را بوده، از سرپايى و كفش ديگران استفاده نكنيد.
30- در داخل ساختمان از پوشيدن لباس زير و كوتاه و نامناسب خوددارى كنيد و آقايان براى صدا زدن
خانمهايشان وارد بخش خواهران نشوند.
31- در محل اقامت خود مزاحم خواب و استراحت دوستانتان نشويد و به آرامى صحبت كنيد و در استفاه از كولر و پنكه، حال بيماران را رعايت كنيد.
32- در معاشرت و داد و ستد با سعودىها يا حجاج ديگر كشورها، صدق و امانت را كاملًا مراعات كنيد و در حفظ سلامت ساختمان و اشياى متعلق به آن بكوشيد كه مال مسلمانان محترم است و اضرار به غير و يا خلافگويى جايز نيست و موجب ضمان و مسؤوليت است.
33- در استفاده از حمام و دستشويى و ساير موارد در مصرف آب صرفهجويى كنيد كه با مشكل كمآبى روبرو نشويد و حق ديگران را ضايع نسازيد. همچنين رعايت نظافت اتاق، راهروها، حمام، دستشويى را نموده و مسائل بهداشت عمومى را همواره مدّ نظر داشته باشيد.
34- چنانكه ايام اقامت در مكه، خواسته باشيد عمره مفرده انجام دهيد، حتماً مسائل آن را از روحانى سؤال كنيد كه دچار مشكل نشويد.
و آداب و ادعيه آن
هر چند حاجيان گرامى احكام و مسائل مربوط به حج و عمره را در كتب مناسك خواهند خواند، اما در اينجا براى اطلاع اجمالى زائر، وتكميل اين مجموعه به كليات اين احكام و مسائل اشارهاى مىشود و پارهاى ادعيه و مستحبات و آداب هر يك از مواقيت درج مىگردد.
و ضمن آن درباره مشاهد مشرفه و اماكن و مساجد متبركه مكه توضيحاتى كوتاه داده مىشود:
الف- اعمال عمره تمتع (1)و آداب آن
زائرانى كه از خارج حرم و بيرون مكّه (فاصله 16
1) تمتّع؛ لذت بردن، بهرهمند شدن. نام نوعى از عمره و حج است، و بدان جهت اين نوع از عمره و حج را «تمتّع» ناميدهاند كه در مدتى كه انسان از احرام عمره تمتع خارج مىشود تا زمانى كه براى حج محرم مىشود، بهرهمند شدن زن و شوهر از يكديگر، جايز مىباشد. اين نوع از عمره و حج، وظيفه كسانى است كه از فاصله بيش از 16 فرسخى مكّه براى انجام اعمال به آنجا مىروند.
فرسخ) براى انجام حج مىآيند، بايد قبل از اعمال حج «عمره تَمتُّع» بجا آورند.
اعمال عمره تمتع عبارت است از:
احرام
طواف
نماز طواف
سعى
تقصير (1)
آن دسته از زائرانى كه قبل از اعمال حج، براى زيارت قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به مدينه مىروند، آنگاه كه روانه مكه مىشوند، بايد در «مسجد شجره» كه در شش كيلومترى مدينه و بر سر راه مكّه واقع شده است، مُحرم شده و براى انجام اعمال به سوى مكّه حركت كنند و آنان كه از جدّه به مكّه مىروند بايد در «جُحفه» محرم شوند.
مردان، بايد تمام لباسهاى دوخته را از تن درآورند
1) تقصير؛ كوتاه كردن و در اصطلاح فقه، به معناى كوتاه كردن بخشى از مو يا ناخن است كه يكى از اعمال عمره مىباشد.
(حتى لباسهاى زيرين و نيز جوراب را) و دو تكّه لباس غير دوخته بر تن كنند كه يكى را مانند لنگ بر كمر مىبندند و دوّمى را بر شانه مىاندازند و با نيّت احرامِ عُمره تمتّع بگويند:
«لَبَّيْكَ الَّلهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ».
و احتياط مستحب است پس از آن بگويد:
«انَّ الْحَمدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلكَ، لاشريكَ لَكَ لَبَّيْكَ».
بانوان مىتوانند لباس دوخته بپوشند و بيرون آوردن آنها و پوشيدن دو تكه پارچه غير دوخته بر آنان واجب نيست ولى در حال احرام بايد لباسى كه بر تن دارند، داراى شرايط لباس نمازگزار باشد و بنابر احتياط، حرير هم نباشد.
پس، بانوان هم نيّت كرده و لبيكها را مىگويند.
زائر پس از پوشيدن لباس احرام و نيّت و گفتن لبيّك، مُحرم است و بايد تا پايان اعمال عمره، از كارهايى كه بر
مُحرم حرام است پرهيز كند. مجموع كارهاى حرام بيست و چهارتاست كه چهارتاى آن فقط بر مردان حرام است و دوتاى آن بر بانوان و بقيه آنها، هم بر مرد محرم حرام است و هم بر زن مُحرم. اكنون جهت آشنايى اجمالى، آنها را فهرستوار در اينجا مىآوريم:
محرّمات مشترك بين زن و مرد:
1- شكار حيوان صحرايى.
2- آميزش يا هرگونه استفاده شهوانى ديگر.
3- عقد كردن يا شاهد عقد شدن.
4- استمناء.
5- استعمال عطريات.
6- سرمه كشيدن.
7- نگاه كردن در آينه.
8- فُسوق (دروغ گفتن و فحش دادن و فخر فروشى).
9- جِدال (گفتن «لا وَاللَّه» و «بلى وَاللَّه»).
10- كشتن جانورانى كه در بدن ساكن مىشوند.
11- انگشتر به دست كردن براى زينت.
12- روغن ماليدن به بدن.
13- زدودن مو از بدن.
14- بيرون آوردن خون از بدن.
15- ناخن گرفتن.
16- كندن دندان.
17- كندن درخت يا گياهى كه در محدوده حرم روييده باشد.
18- سلاح همراه داشتن.
آنچه فقط بر مردان محرم حرام است:
19- پوشيدن جامه دوخته.
20- پوشيدن چيزى كه تمام روى پا را بگيرد.
21- پوشاندن سر.
22- سايه قرار دادن بالاى سر.
آنچه بر زنان محرم حرام است:
23- پوشيدن زيور براى زينت.
24- پوشاندن روى خود با نقاب و روبند.
اينهاست محرمات احرام كه اگر مرتكب شود، گناه و معصيت كرده، گرچه حج و عمره را باطل نمىكند. و برخى از اينها كفاراتى دارد كه در كتب مناسك آمده است.
1- براى ورود به شهر مكه مستحب است غسل كند و با حالت تواضع وارد شهر شود.
مستحب است هنگام ورود به مكه اين دعا را، كه امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوار خود و آنها از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل فرمودهاند، بخواند:
«اللَّهُمَّ البَلَدُ بَلَدُكَ، والبَيْتُ بَيْتُكَ، جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَكَ، وَأَؤُمُّ طاعَتَكَ، مُتَّبِعاً لِأَمْرِكَ، راضِياً بِقَدَرِكَ، مُسَلِّماً لِأَمْرِكَ، أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ المُضْطَرِّ الَيْكَ، المُشْفِقِ مِنْ عَذابِكَ، انْ تَستَقْبِلَنى بَعَفْوِكَ، وَأَنْتَتَجاوَزَ عَنّىبِرَحْمَتِكَ، وَأَنْ تُدْخِلَنى جَنَّتَكَ». (1)
2- براىورود به مسجدالحرام مستحب است غسل كند.
3- مستحب است با پاى برهنه و با حالت سكينه و وقار وارد شود.
4- هنگام ورود از درب «بَنى شَيْبَه» (2)
وارد شود، و
گفتهاند كه آن در، مقابل «بابالسلام» كنونى بوده است.
5- مستحب است بر درب مسجدالحرام ايستاده بگويد:
«السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبىُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَما شاءَاللَّهُ، السَّلامُ عَلى أَنْبِياءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ، السَّلامُ عَلى رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلى إبْراهِيْمَ خَلِيْلِ اللَّهِ، وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمِينْ».
پس سه مرتبه بگويد:
«أَللَّهُمَّ فُكَّ رَقَبَتى مِنَالنَّارِ».
پس بگويد:
«وَأَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ الطَّيِّبِ وَادْرَأْ عَنّى شَرَّ شَياطينِ الْجِنِّ وَالْانْسِ وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».
پس داخل مسجدالحرام شود و رو به كعبه دستها را بلند كرده و بگويد:
«ألَّلهُمَّ إِنَّى أَسْأَلُكَ فى مَقامى هذا وَفى أَوَّلِ مَناسِكى أَنْ تَقْبَلَ تَوْبَتى، وَأَنْ تَتَجاوَزَ عَنْ خَطِيئَتى، وَأَنْ تَضَعَ عَنّى وِزْرى، الْحَمْدُ للَّهِ الَّذى بَلَّغَنى بَيْتَهُ الْحَرامَ، أَلَّلهُمَّ إِنّى أَشْهَدُ أَنَّ هذا بَيْتُكَ الْحَرامُ الَّذى جَعَلْتَهُ مَثابَةًلِلنَّاسِ، وَأمْناً مُبارَكاً، وَهُدىً لِلْعالَمِيْنَ، أَلَّلهُمَّ إِنّى عَبْدُكَ وَالْبَلَدُ بَلَدُكُ وَالْبَيْتُبَيْتُكَ جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَكَ، وَأَؤُمُّ طاعَتَكَ، مُطِيْعاً لِأمْرِكَ، راضِياً بِقَدَرِكَ، أَسْأَلُكَ مَسْألَةَ الْفَقِيْرِ إلَيْكَ الْخائِفِ لِعُقُوبَتِكَ، أَلَّلهُمَّ افْتَحْ لى أبْوابَرَحْمَتِكَ، واسْتَعْمِلْنىبِطاعَتِكَ وَمرْضاتِكَ».
سپس رو به سوى كعبه كرده و مىگويد:
«الْحَمْدُ للَّهِ الَّذى عَظَّمَكِ وَشَرَّفَكِ وَكَرَّمَكِ وَجَعَلَكِ مَثابَةً لِلنّاسِ، وَامْناً مُباركاً وَهُدىً لِلْعالَمِيْنَ».
كعبه طواف كند و مقام ابراهيم را خارج طواف و حجر اسماعيل را داخل طواف قرار دهد.
طواف را بايد از ركنى كه حجرالاسود در آن قرار دارد، آغاز كند و در همانجا نيز به پايان ببرد.
بدن و لباس طواف كننده بايد مانند نمازگزار پاك باشد و با طهارت طواف كند. تفصيل احكام طواف را در مناسك بخوانيد.
در حال طواف مستحب است بگويد:
«أَلَّلهُمَّ انّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى يُمْشى بِهِ عَلى طَلَلِ الْماءِ كَما يُمْشى بِهِ عَلى جَدَدِ الْأَرْضِ، وَأسْألُكَ بِاسْمِكَ الّذى يَهْتَزُّ لَهُ عَرْشُكَ، وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى تَهْتَزُّ اقْدامُ مَلائِكَتِكَ، وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى دَعاكَ بِهِ مُوْسى مِنْ جانِبِ الطُّوْرِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَأَلْقَيْتَ عَلَيْهِ مَحَبَّةً مِنْكَ، وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الّذى غَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله و سلم ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تَأَخَّرَ وَأَتْمَمْتَ عَلَيْهِ نِعْمَتَكَ».
سپس حاجت خود را طلب كند.
و نيز مستحب است در حال طواف بگويد:
«ألَّلهُمَّ إِنِّى إِلَيْكَ فَقيرٌ وَإنِّى خائِفٌ مُسْتَجيرٌ فَلا تُغَيِّرْ جِسْمى وَلا تُبَدِّلِ اسْمى».
و در نقل ديگر است كه در حال طواف اين دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حَجّاً مَبروُراً، وَذَنْباً مَغْفُوراً، وَسَعْياً مَشكُوراً».
و در چهار شوط آخر بگويد:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ، وَاعْفُ عَمَّا تَعْلمُ، وَأَنْتَ الْاعَزَّ الْاكْرَمُ، اللَّهُمَّ رَبَّنا اتِنا فى الدُّنْيا حَسَنةً، وَفى الاخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ». (1)
و صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد؛ بخصوص وقتى كه به در خانه كعبه مىرسد، و بخواند اين دعا را:
«سائِلُكَ فَقِيْرُكَ مِسْكِيْنُكَ بِبابِكَ، فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنَّةِ، أَلَّلهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَالْحَرَمُ حَرَمُكَ وَالْعَبْدُ
1) الايضاح، ص 240
عَبْدُكَ وَهذا مَقامُ الْعائِذِبِكَ الْمُسْتَجِيْرِ بِكَ مِنَ النَّارِ، فَأَعْتِقْنى وَوَالِدَىَّ وَأَهْلى وَوُلْدى وَإِخْوانىَ الْمُوْمِنِيْنَ مِنَ النَّارِ يا جَوادُ يا كَريمُ».
و وقتى كه به حجر اسماعيل رسيد، رو به ناودان، سر را بلند كند و بگويد:
«أَلَّلهُمَّ أَدْخِلْنى الْجَنَّةَ، وأَجِرْنى مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ، وَعافِنى مِنَ الْسُّقْمِ، وَأَوْسِعْ عَلَىَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنّى شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْإنْسِ وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».
و چون از حِجْر بگذرد و به پشت كعبه برسد بگويد:
«ياذَا الْمَنِّ وَالطَّوْلِ، ياذَا الْجُوْدِ وَالْكَرَمِ، إنَّ عَمَلى ضَعِيْفٌ فَضاعِفْهُ لى، وَتَقَبَّلْهُ مِنّى إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيْعُ الْعَلِيْمُ».
و چون به ركن يمانى برسد دست بردارد و بگويد:
«يا اللَّهُ يا وَلِىَّ الْعافِيَةِ و خَالِقَ الْعافِيَةِ وَرَازِقَ الْعافِيَةِ وَالْمُنْعِمُ بِالْعافِيَةِ وَالْمَنّانُ بِالْعافِيَةِ والمُتَفَضِّلُ بِالْعافِيَةِ عَلَىَّ وَعَلى جَمِيْعِ خَلْقِكَ، يا
رَحْمنَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَرَحِيْمَهُما، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَارْزُقْنَا الْعافِيَةَ وَتَمامَ الْعافِيَةِ وَشُكْرَ الْعافِيَةِ فى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ».
يا بگويد:
«بِسمِ اللَّهِ وَاللَّهُ اكبرُ، اللَّهُمَّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكُفرِ وَالْفَقْرِ وَالذُّلِّ، وَمِنْ عَذابِ الْقَبْرِ، وَمِنْ فِتنَةِ الْمَحْيا وَالْمَماتِ، وَمَواقِفِ الْخِزْىِ فى الدُّنيا وَالاخِرَةِ».
پس سر به جانب كعبه بالا كند و بگويد:
«الْحَمْدُ للَّهِ الَّذى شَرَّفَكِ وَعَظَّمَكِ، وَالْحَمْدُ للَّهِ الَّذى بَعثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً وَجَعَلَ عَلِيّاً اماماً، أللَّهُمَّ اهْدِ لَهُ خِيارَ خَلْقِكَ وَجَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِكَ».
و چون ميان ركن يمانى و حجرالأسود برسد بگويد:
رَبَّنَا آتِنَا فى الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفى الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ
و نقل است كه زير ناودان كعبه، اين دعا را بخواند:
«أَللَّهُمَّ اظِلَّنى فى ظِلّكَ يَومَ لاظِلَّ الَّا ظِلُّكَ، وَاسْقِنى بِكأْسِ نَبيّكَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله و سلم شَراباً هَنيئاً لا ظَمَأَ بَعَدَهُ ابَداً يا ذَالجَلالِ وَالاكرامِ، أَللَّهُمَّ إِنّى أَسْئَلُكَ الرَّاحَةَ عِنَدَالْمَوتِوَالْعَفْوَ عِنْدَالحِسابِ». (1)
پس از انجام طواف، بايد دو ركعت نماز به نيّت «نماز طواف» بخواند.
نماز طواف مانند نماز صبح دو ركعت است؛ و بايد پشت مقام ابراهيم يا محدوده نزديك مقام، خوانده شود.
در نماز طواف مستحب است بعد از حمد در ركعت أول سوره توحيد و در ركعت دوم سوره جحد
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
را بخواند (2)و پس از نماز، حمد و ثناى الهى را به
جا آورده و صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد و از خداوند عالم طلب قبول نمايد و بگويد:
«اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّى وَلاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى، الْحَمْدُ للَّهِ بِمَحامِدِهِ كُلِّها عَلى نَعْمائِهِ كُلِّها حَتى يَنْتَهِىَ الْحَمْدُ إلى ما يُحِبُّ وَيَرْضى، أَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ والِ مُحمَّدٍ وَتَقَبَّلْ مِنّى وَطَهِّرْ قَلْبى وَزَكِّ عَمَلى».
و در نقل ديگر است كه پس از نماز طواف اين دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ هذا بَلَدُكَ وَالمَسجدُالحَرامُ و بَيتُكَ الحَرامُ، وَانَا عَبدُكَ وَابْنُ عَبِدِكَ وَابْنُ امَتِكَ، وَقَدْ جِئتُكَ طالِباً رَحمَتَكَ مُبتَغِياً مَرْضاتِكَ، وَانْتَ مَنَنْتَ عَليَّ بِذلِكَ، فَاغْفِرْ لى وَارْحَمْنى انَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٍ». (1)
1) هدايةالسالك، ج 2، ص 862؛ پاورقى ايضاح، ص 247؛ كنزالعمال، ج 5، ص 172- 173 با اندكى تفاوت.
پس از طواف و نماز طواف عمره تمتّع، زائر به سعى صفا و مروه مىپردازد و با نيت سعى در عمره تمتّع هفت شوط سعى مىكند.
مستحب است پس از نماز طواف، و پيش از سعى، قدرى از آب زمزم بياشامد و بر سر و پشت و شكم خود بريزد و بگويد:
«أَلَّلهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً وَرِزْقاً واسِعاً وَشِفاءًا مِنْ كُلِّ داءٍ و سُقْمٍ».
سپس با آرامىِ دل و بدن، بالاى كوه صفا رفته و به خانه كعبه نظر كند و به ركنى كه حجرالأسود در آن است رو نمايد و حمد و ثناى الهى را بجا آورد و نعمتهاى الهى را به خاطر بياورد، آنگاه اين أذكار را بگويد:
«اللَّهُ اكْبَرُ»
هفت مرتبه.
«الحَمْدُ للَّهِ»
هفت مرتبه.
«لا الهَ الّا اللَّهُ»
هفت مرتبه.
«لا إِلهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَرِيْكَ لَهُ، لَهُ المُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، يُحْيى وَيُميتُ وَهُوَ حَىٌّ لايَمُوْتُ، بِيَدِهِ
الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ»
سه مرتبه.
پس صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد.
آنگاه بگويد:
«الحَمْدُ للَّهِ»
صد مرتبه.
«سُبحانَ اللَّهِ»
صد مرتبه.
سپس بگويد:
«اللَّهُ اكْبَرُ، اللَّهُ اكْبَرُ، اللَّهُ اكبَرُ، وللَّهِ الحَمدُ، اللَّهُ اكْبَرُ عَلى ما هَدانا، وَالْحَمْدُ للَّهِ عَلى ما أَوْلانا، لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلكُ وَلَهُ الْحَمدُ، يُحْيى وَيُميتُ، بِيَدِهِ الْخَيرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٍ، لاالهِ الَّا اللَّهُ وَحَدَهُ لاشريكَ لَهُ انْجَزَ وَعْدَهَ وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَهَزَمَ الْاحْزابَ وَحْدَهُ، لاالهَ الَّا اللَّهُ وَلانَعْبُدُ الَّا ايَّاهُ، مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينُ وَلَوْ كَرِهَ الكافِروُنَ». (1)
1) ايضاح، ص 253؛ هداية السالك، ج 2، ص 877 با اندكى تفاوت.
«صفا» و «مروه» را بپيمايد.
مستحب است سعى را پياده بجا آورد و از صفا تا به جايى كه در سابق مناره ميانه (1)بوده و هم اكنون با علامت و چراغ سبز مشخّص شده، راه رود و از آنجا تا جايى كه با خط سبز ديگرى بر ديوار مشخّص شده و در سابق محل بازار عطاران بوده است «هَروَلَه» كند؛ يعنى مانند شتر تند رود و از آنجا تا به مروه نيز بطور معمولى سعى كند و در وقت برگشتن نيز به همان ترتيب برگردد و از براى زنها هروله نيست.
آنگاه كه از صفا مىآيد وقتى به محل هروله رسيد بگويد:
«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ، وَاللَّهُ أَكْبَرُ، وَصَلَّىَ اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَيْتِهِ، أَللَّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ
1) هم اكنون مناره ميانه و بازار عطاران وجود ندارد ولى آن فاصله باخط و چراغ سبز رنگ مشخص شده است.
عَمّا تَعْلَمُ انَّك أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأجَلُّ الْأكْرَمُ، وَاهْدِنى لِلَّتى هِيَ أقْوَمُ، أَللَّهُمَّ إنَّ عَمَلى ضَعِيفٌ فَضاعِفْهُ لى وَتَقَبَّلْهُ مِنّى، أَللَّهُمَّ لَك سَعْيى، وَبِكَ حَوْلى وَقُوَّتى، تَقَبَّلْ مِنّى عَمَلى يا مَنْ يَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقِيْنَ».
و همين كه از محل هَروَله گذشت بگويد:
«يا ذَاالْمَنِّ وَالْفَضْلِ وَالْكَرَمِ وَالنَّعْماءِ والْجُوْدِ، اغْفِرْ لى ذنُوْبى، إِنَّهُ لايَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا أنْتَ».
و مستحب است در حال سعى ذكر بگويد و بخواند اين دعا را:
«أَللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ حُسْنَ الظَّنِ بِكَ عَلى كُلِّ حالٍ وَصِدْقَ النِّيَةِ فى التَّوَكُّلِ عَلَيْكَ».
و نيز گفتن
«اللَّهُ أَكْبَرُ، لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، الْحَمْدُ للَّهِ، سُبْحَانَ اللَّهِ»
هر يك را صد مرتبه مستحب است.
پس از سعى بايد «تقصير» كند؛ يعنى با نيت تقصير در عمره تمتّع قدرى از ناخن يا موى خود را گرفته يا كوتاه
نمايد (1)با اين عمل، اعمال عمره تمتع به پايان مىرسد و زائر از احرام خارج مىشود.
ب- اعمال حج و آداب آن
اعمال حج نيز، مانند اعمال عمره با احرام آغاز مىشود.
محل احرام حج شهر مكه است چگونگى آن با احرام عمره تفاوتى جز در نيّت ندارد و آنچه در احرام عمره واجب يا مستحب است در احرام حج نيز واجب يا مستحب خواهد بود.
مستحب است در مسجدالحرام و در حجر اسماعيل محرم شود.
حاجى، پس از احرام در مكه براى وقوف در عرفات، كه از ظهر روز نهم ذى حجه آغاز مىشود و تا غروب ادامه دارد، روانه سرزمين عرفات مىشود. اين سرزمين به طول دوازده كيلومتر و عرض شش كيلومتر و نيم در فاصله تقريباً
1) به فتواى برخى مراجع به گرفتن ناخن تنها اكتفا نكند.
بيست كيلومترى شهر مكه قرار دارد.
برخى گفتهاند عرفات، از عرفان گرفته شده و به معناى شناسايى است، زيرا كه در آنجا آدم و حوّا پس از هبوط باهم آشنا شدهاند. و به خطاى خود اعتراف و مشمول عفو قرار گرفتند. و نيز حضرت ابراهيم با تعليم جبرئيل مناسك حج را آموخت. و نيز اين سرزمين، مكان مقدسى است كه عرفان بندگان افزون شود.
وقوف به عرفات يكى از اركان حج است كه حاجى ظهر روز عرفه نيت مىكند كه «به قصد تقرب به خدا تا غروب توقف مىكنم» براى وقوف به عرفات كه لحظات بسيار حساسى است آداب و ادعيه بسيارى است.
1- با طهارت بودن در حال وقوف.
2- غسل كردن و بهتر آن است كه نزديك ظهر باشد.
نظر به اين كه دعا در روز عرفه بويژه در سرزمين عرفات و در حال وقوف از اهم مسائل اين روز عزيز است، لذا بىتناسب نيست، مقدمتاً به فلسفه دعا و چگونگى و شرايط آن اشارهاى بشود:
دعا در لغت به معناى خواندن و در اصطلاح، درخواست حاجت از خداوند است.
دعا بر دو قسم است:
1- گاه دعا كننده مطالب و نيازهاى خود را به زبان خود و به هر بيانى كه قدرت بر آن دارد، در پيشگاه خداوند اظهار مىكند، اين قسم را دعاهاى غير وارده مىنامند.
2- قسم دوّم آنكه دعا كننده، مطالب و خواستهاى خود را با الفاظ مخصوصى كه از پيشوايان دين رسيده، اظهار مىنمايد. اين قسم ادعيه را دعاهاى وارده يا «ادعيه مأثوره» مىنامند. ادعيه مأثوره نيز بر دو قسم است:
الف- ادعيهاى كه بايد در شرايط خاصّى خوانده شود؛ مثلًا در وقت مخصوص يا محل معلوم، و بالاخره آداب و شرايط ويژهاى براى آن ذكر شده باشد.
ب- دعاهايى كه از پيشوايان دين رسيده ولى براى آنها هيچگونه شرطى ذكر نشده است.
البته هر نوع دعا و درخواست از پروردگار يكتا، مطلوب شارع است و در روايت وارد شده:
«الدُّعاءُ مُخُ
العِبادة» (1)«مغز و روح عبادت همان دعا است.»
همچنين در قرآن كريم در مناسبتهاى مختلف از زبان پيامبران و اوليا دعاهايى نقل شده است، ليكن ثواب و فضيلت دعاهاى مأثوره از زبان معصوم عليه السلام براى كسى كه آشنا به معانى آنها باشد، به مراتب بيش از دعاهاى معمولى است، زيرا معصومين عليهم السلام به امراض روحى فرد و جامعه آشناتر و به كيفيّت راز و نياز با حق تعالى آگاهتر هستند، و ساير انسانها، گاهى به جاى خير خويش شرّ، و گاهى به جاى سود و سعادت، زيان و شقاوت مىطلبند:
وَيَدْعُ الْإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الْإِنسَانُ عَجُولًا. (2)
بنابراين سزاوار است دعاكننده، چگونگى درخواست مطالب و حاجات خود، از خداوند را، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و پيشوايان الهى فراگيرد.
در احاديث و روايات براى اجابت دعا شرايط متعدّدى بيان شده كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
شرط اوّل: معرفت پروردگار
حضرت جعفر بن محمد عليه السلام در جواب قومى كه پرسيدند، ما دعا مىكنيم ولى مستجاب نمىشود؟ فرمودند:
چون كسى را مىخوانيد كه نمىشناسيد:
«لِأَنَّكُمْ تَدْعُونَ مَنْ لاتَعْرِفُونَهُ». (1)
از حضرت على عليه السلام سؤال شد:
«فَما بالُنا نَدْعُوا فَلا نُجابُ؟»
چرا دعاى ما مستجاب نمىشود؟ حضرت فرمود:
«إِنَّ قُلُوبَكُمْ خَانَتْ بِثَمَانِ خِصَالٍ: أَوَّلُهَا أَنَّكُمْ عَرَفْتُمُ اللَّهَ فَلَمْ تُؤَدُّوا حَقَّهُ كَمَا أَوْجَبَ عَلَيْكُمْ ..». (2)
«زيرا دلهاى شما به هشت چيز خيانت كرده، نخست اين كه شما نسبت به خداوند معرفت و شناخت پيدا كرديد، ولى حقّ معرفت را عملًا ادا نكرديد.»
شرط دوّم: پرهيز از حرام
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هركس مىخواهد دعايش مستجاب شود بايد لقمه و شغلش حلال باشد. (3)حضرت باقر عليه السلام فرمود: خداوند دعاى بندهاى را كه بر
عهدهاش، مظالم و حقوق مردم باشد يا غذاى حرام بخورد، قبول نمىكند. (1)شرط سوّم: حضور قلب
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند دعاى كسى را كه حضور قلب ندارد، قبول نمىكند. (2)شرط چهارم: به كسى ظلم نكرده باشد
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند به عزّت و جلال خود قسم ياد كرده كه من دعاى مظلومى را كه خود در حقّ ديگرى چنين ظلمى نموده است، مستجاب نمىكنم. (3)شرط پنجم: دعا را به نام خدا آغاز كند
و اگر با صلوات بر محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله همراه باشد به اجابت مقرون است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دعايى كه اوّلش
«بِسْمِاللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ»
باشد، رد نمىشود. (4)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: صلوات شما بر من مايه اجابت دعاى شما خواهد بود. (1)و همچنين براى استجابت دعا در روايات توصيههايى است از جمله:
امام صادق عليه السلام فرمود: هركس پيش از خود به چهل مؤمن دعا كند، دعايش مستجاب مىشود. (2)در حديث قدسى وارد شده است: خداوند به حضرت عيسى عليه السلام فرمود: اى عيسى! مرا بخوان همانند خواندن شخص اندوهناك و غرق شدهاى كه هيچ فريادرسى ندارد. (3)ملاحظه مىكنيد كه براى اجابت دعا شرايطى بيان شده است و از همه بيشتر بر روى معرفت و شناخت و خودسازى و آمادگى براى ضيافت پروردگار و شناخت ميزبان حقيقى تكيه شده است.
و مهمترين مطالب در اين روز پاك شدن از گناه است.
چه، تا قلب از آلودگى معاصى مصفّا نگردد شايستگى تابش انوار الهى و توجهات حق را نخواهد داشت. بنابر اين
قبل از دعا براى آمرزش گناهان بايد تضرع و خضوع كرد و آنگاه مطالب و خواستهها را با التماس و الحاح با خداوند در ميان نهاد.
1- خواندن دعاى حضرت امام حسين عليه السلام در روز عرفه، و دعاى امام سجاد عليه السلام كه در صحيفه سجاديه مندرج است.
2- خواندن اين دعاها:
«الَّلهُمَّ رَبَّ الْمشَاعِرِ كُلِّها، فُكَّ رَقَبَتى مِنَ النَّارِ وَأَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنّى شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْانْسِ، الَّلهُمَّ لاتَمْكُرْ بى، وَلا تَخْدَعْنى، وَلا تَسْتَدْرِجْنى، يا أَسْمَعَ السَّامِعينَ، وَيا أَبْصَرَ النَّاظِرينَ، وَيا أسْرَعَ الْحاسِبِينَ، وَيا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَانْ تَغْفِرَ لى ذُنُوبى». (1)
سپس حاجتهاى خود را از خداوند درخواست كند.
1) به جاى جمله «انْ تَغْفِرَ لى ذُنوبى» مىتواند حاجت ديگرى را از خدا بخواهد.
پس دست به آسمان بردارد و بگويد:
«الَّلهُمَّ حاجَتى إلَيْكَ الَّتى إِنْ أعْطَيْتَنِيها لَمْ يَضُرّنى ما مَنَعْتَنى، وَإِنْ مَنَعْتَنِيها لَمْ يَنْفَعْنى ما أَعْطَيْتَنى، أَسْأَلُكَ خَلاصَ رَقَبَتى مِنَ النَّارِ، الَّلهُمَّ إِنّى عَبْدُكَ، وَمِلْكُ ناصِيَتى بِيَدِكَ، وَأَجَلى بِعِلْمِكَ، أَسْألُكَ أَنْ تُوَفِّقَنى لِما يُرْضِيكَ عَنّى، وَأَنْ تُسَلِّمَ مِنّى مَناسِكىَ الَّتى أَرَيْتَها خَلِيلَكَ إبْراهِيمَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ، وَدَلَلْتَ عَلَيْها نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، الَّلهُمَّ اجْعَلْنى مِمَّنْ رَضِيتَ عَمَلَهُ وَأَطَلْتَ عُمْرَهُ وَأَحْيَيْتَهُ بَعْدَ الْمَوْتِ».
و نيز از على عليه السلام نقل شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در موقف اين دعا را مكرر مىخواندند:
«اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمدُ كَالَّذى تَقُولُ، وَخَيْراً ممَّا نَقُولُ، اللَّهُمَّ لَكَ صَلاتى وَنُسُكى وَمَحْياىَ وَمَماتى، وَاليكَ مَأبى، وَلَكَ رَبّى تُراثى، اللَّهُمَّ انّى اعُوذُ بِكَ مِنْ عَذابِ الْقَبرِ، وَوَسْوَسةِ الصَّدرِ، وَشَتاتِ الْامرِ، اللَّهُمَّ انّى اعُوذُبِكَ مِنْ شَرِّ ما تَجىءُ بِهِ الرِّياحُ».
و از جمله دعاهاى وقوف، اين است:
«اللَّهُمَّ اتِنا فى الدُّنيا حَسَنةً، وَفى الاخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ، اللَّهُمَّ انّى ظَلَمتُ نَفْسى ظُلْماً كَثيراً، وَانَّهُ لايَغْفِرُ الذُّنُوبَ الَّا انْتَ، فَاغْفِرْ لى مَغْفِرةً مِنْ عِنْدِكَ، وَارْحَمْنى انَّكَ انْتَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ، اللَّهُمَّ اغْفِرلى مَغْفِرَةً مِنْ عِندَكَ تُصْلِحُ بِها شَأْنى فى الدَّارين، وَارْحَمْنى رَحْمةً مِنْكَ اسْعَدُ بِها فى الدَّارَيْنِ، وَتُبْ عَلَىَّ تَوبةً نَصُوحاً لا انْكُثُها ابَداً، وَالزِمْنى سَبيلَ الْاسْتقامَةِ لاازيغُ عَنْها ابَداً، اللَّهُمَّ انْقُلْنى مِن ذُلِّ الْمَعْصِيةَ الى عِزّ الطَّاعَةِ، وَأَغْنِنى بِحَلالِكَ عَنْ حَرامِكَ، وَبِطاعَتِكَ عَنْ مَعْصِيِتكَ، وَبِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِواكَ، وَ نَوِّرْ قَلْبى وَقَبْرى، وَاعِذْنى مِنَ الشّرِّ كُلّهِ، وَاجْمَعْ لِىَ الخَيْرَ كُلَّه، اسْتَودِعُكَ ديْنى وَامانَتى وَقَلْبى وَبَدَنى وَخواتيمَ عَمَلى، وَجميعَ ما انْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ وَعلى جَميعِ احِبَّائى وَالمُسْلِمينَ أَجْمَعينَ».
مستحب است اين دعا را نيز بخواند:
«لا إلهَ إلَّااللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ
الْحَمْدُ يُحْيى وَيُمِيتُ، وَهُوَ حَىٌّ لايَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، الَّلهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَالَّذى تَقُولُ، وَخَيْراً مِمّا نَقُولُ، وَفَوْقَ ما يَقُولُ الْقائِلُونَ، الَّلهُمَّ لَكَ صَلاتى وَنُسُكى وَمَحْياىَ وَمَماتى، وَلَكَ تُراثِى وَبِكَ حَوْلى وَمِنْكَ قُوَّتى، الَّلهُمَّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ، وَمِنْ وَساوِسِ الْصُّدُورِ وَمِنْ شَتاتِ الْامْرِ و مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ، الَّلهُمَّ انِّى أَسْأَلُكَ خَيْرَ الرِّياحِ وَأَعُوذُبِكَ مِنْ شَرِّ ما يَجىءُ بِهِ الرِّياحُ، وَأَسْأَلُكَ خَيْرَ اللَّيْلِ وَخَيْرَ النَّهارِ، الَّلهُمَّ اجْعَلْ فى قَلْبى نُوراً، وفى سَمْعى وَبَصَرى نُوراً، وَفى لَحْمى وَدَمى وَعِظامى وَعُرُوقى وَ مَقْعَدى وَمَقامى وَمَدْخَلى وَمَخْرَجى نُوراً، وَأَعْظِمْ لى نُوراً يا رَبِّ يَوْمَ أَلْقاكَ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ».
آنگاه رو به جانب كعبه كرده و اين ذكرها را بگويد:
«سُبْحانَ اللَّهِ»
صد مرتبه
«اللَّهُ أكْبَرُ»
صد مرتبه
«ماشاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ»
صد مرتبه
«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ
الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، يُحْيِى وَيُمِيتُ، وَيُمِيتُ وَيُحْيِى، وَهُوَ حَىٌّ لايَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
صد مرتبه.
و بسيار بگويد:
«اللَّهُمَّ اعْتِقْنى مِنَ النَّارِ».
و نزديك غروب آفتاب بگويد:
«الَّلهُمَّ إِنِّى أَعُوذُبِكَ مِنَ الْفَقْرِ، وَمِنْ تَشَتُّتِ الْأُمُوُرِ، وَمِنْ شَرِّ ما يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ، أَمْسى ظُلْمى مُسْتَجِيراً بِعَفْوِكَ، وَأَمْسى خَوْفى مُسْتَجِيراً بِأَمانِكَ، وَأَمْسى ذُنُوْبى مُسْتَجِيرَةً بِمَغْفِرَتِكَ، وَأمْسى ذُلِّى مُسْتَجِيراً بِعِزِّكَ، وَأَمْسى وَجْهىَ الْفانى الْبالى مُسْتَجِيْراً بِوَجْهِكَ الْباقى، ياخَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَيا أَجْوَدَ مَنْ أعْطى، جَلِّلْنى بِرَحْمَتِكَ، وأَلْبِسْنى عافِيَتَكَ، وَاصْرِفْ عَنّى شَرَّ جَمِيعِ خَلْقِكَ».
و بعد از غروب آفتاب بگويد:
«الَّلهُمَّ لاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هذَا الْمَوْقِفِ، وَارْزُقْنِيهِ مِنْ قابِلٍ أَبَداً ما أبْقَيْتَنى، وَاقْلِبْنىَ الْيِوْمَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً لى، مَرْحُوماً
مَغْفُوراً لى، بِأَفْضَلِ ما يَنْقَلِبُ بِهِ الْيَوْمَ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِكَ، وَحُجّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ، وَاجْعَلْنىَ الْيِوْمَ مِنْ أكْرَمِ وَفْدِكَ عَلَيْكَ، وَأَعْطِنى أَفْضَلَ ما أَعْطَيْتَ أَحَداً مِنْهُمْ، مِنَ الْخَيْرِ وَالْبَرَكَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ وَالْمَغْفِرَةِ، وَبارِكْ لى فِيما أَرْجِعُ إلَيْهِ، مِنْ أَهْلٍ أَوْ مالٍ أَوْ قَلِيلٍ أَو كَثِيرٍ وَبارِكْ لَهُمْ فىَّ».
و هنگام خروج از عرفات بخواند:
«اللَّهُمَّ الَيْكَ افَضْتُ وَالَيكَ رَغبتُ وَمِنْكَ رَهَبْتُ، فَاقْبَل نُسُكى، وَاعْظِم اجْرى، وَتَقَبَّلْ تَوْبَتى، وَارْحَمْ تَضَرُّعى، وَاسْتَجِبْ دُعائى، وَاعْطِنى سُؤْلى». (1)
پس از غروب آفتاب روز نهم ذىحجه، حاجيان از عرفات خارج مىشوند و براى انجام عملى ديگر از اعمال حج به طرف مشعرالحرام حركت مىكنند.
1) هداية السالك، ج 3، ص 1039
مشعر يا مُزدلفه (1)ميان دو تنگه عرفه از يك سو و وادى مُحَسِّر از سوى ديگر قرار گرفته است.
وقوف به مشعر يكى از اركان حج است كه مقدار واجب آن از طلوع فجر تا طلوع آفتاب است. البته اگر قبل از آن نيز به مشعر برسد بايد نيت وقوف كند.
مستحب است كه آن شب را به هر مقدار كه مىتواند به عبادت و اطاعت مشغول باشد و اين دعا را نيز بخواند:
«الَّلهُمَّ هذِهِ جَمْعُ، الَّلهُمَّ إنِّى أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْمَعَ لى فِيها جَوامِعَ الْخَيْرِ، الَّلهُمَّ لاتُؤْيِسْنىْ مِنَ الْخَيْرِ الَّذىْ سَأَلْتُكَ أَنْ تَجْمَعَهُ لىْ فى قَلْبى، وَأَطْلُبُ إلَيْكَ أَنْ تُعَرِّفَنِى ماعَرَّفْتَ أَوْلِياءَكَ فى مَنْزِلى هذا، و أَنْ تَقِيَنى جَوامِعَ الشَرِّ».
و پس از نماز صبح اين دعا را بخواند:
1) مزدلفه از ماده «زلف» به معناى نزديك شدن است و مشعر را ازآنرو «مزدلفه» مىگويند كه حاجيان بدان هجوم برده و در آن مكان گرد مىآيند وجوه ديگرى نيز در اين خصوص گفتهاند.
«الَّلهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ فُكَّ رَقَبَتى مِنَالنَّارِ، وَأَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنّى شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْأِنْسِ، الَّلهُمَّ أنْتَ خَيْرُ مَطْلُوبٍ إلَيْهِ، وَخَيْرُ مَدْعُوٍّ، وَخَيْرُ مَسْؤولٍ، وَلِكُلِّ وافِدٍ جائِزَةٌ، فَاجْعَلْ جائِزَتى فى مَوْطِنى هذا أَنْ تُقِيْلَنى عَثْرَتى، وَتَقْبَلَ مَعْذِرَتى، وَأَنْ تَجاوَزَ عَنْ خَطِيْئَتى، ثُمَّ اجْعَلِ التَّقْوى مِنَ الدُّنيا زادى».
و در نقل ديگر، براى مشعر اين دعا آمده است:
«اللَّهمَّ انَّكَ قُلْتَ وَقولُكَ الْحقُّ: «فَاذا افَضْتُمْ مِنْ عَرفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَاذْكُرُوُهُ كَما هَديكُم» اللَّهُمّ كَما اوْقَفْتَنا فيه وَارِيتَنا ايَّاهُ، فَوَفِّقْنا لِذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ كَما هَدَيْتَنا، وَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا كَما وَعَدْتَنا، اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كُلُّه، وَالشُّكرُ كُلُّه، وَالجَلالُ كُلُّهُ، وَلَكَ الْخَلْقُ كُلُّهُ، وَلَكَ الْامرُ كُلُّهُ، اللَّهُم انَّا نَسْأَلُكَ انْ تَغْفِرَ لَنا ما سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِنا، وَانْ تَعْصِمَنا فيما بَقِى مِنْ اعْمارِنا، وَ انْ تَرْزُقَنا اعْمالًا صالِحَةً تَرضاها وَتَرْضى بِها عنَّا، فَانَّ الْخَيرَ كُلَّهُ بِيَدِك وَأَنْتَ
ذُوالْفَضْلِ الْعَظيمِ وَأَنْتَ بِنا رَؤوُفٌ رَحيمٌ، أَللَّهُمَّ ابلِغْ عَنَّا سَيدَنا مُحمّداً التَّحيةَ وَالسَّلامَ، وَادْخِلْنا دارَالسَّلامِ يا ذَاالجَلالِ وَالاكْرامِ». (1)
و مستحب است سنگريزههايى را كه در منا رمى مىكند از مشعر بردارد.
اعمال روز عيد در منا عبارت است از:
1- رمى؛ سنگ زدن به جمره عقبه.
2- قربانى كردن.
3- حلق؛ تراشيدن سر
اولين كارى كه در منا بايد انجام داد، زدن هفت عدد سنگ به ستونى است كه آن را «جمره عقبه» مىنامند.
1- با طهارت بودن، هنگام رمى.
2- هر سنگى كه مىاندازد، تكبير بگويد.
3- جمره «عقبه» را پشت به قبله رمى كند و جمره «اولى»
1) پاورقى، ايضاح، ص 301
و «وسطى» را رو به قبله رمى كند.
4- هنگامى كه سنگها را در دست گرفته و آماده رمى است، اين دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ هذِهِ حَصَياتى فَاحْصِهُنَّ لى، وَارْفَعْهُنَّ فى عَمَلى».
پس از سنگ زدن به جمره عقبه، حجاج بايد براى انجام يكى ديگر از واجبات حج يعنى قربانى كردن، به قربانگاه رفته و قربانى كنند.
پس از قربانى حاجى بايد سر را بتراشد، يا مقدارى از ناخن يا موى خود را جدا كند، كسانى كه سال اوّل حج آنهاست حتماً بايد سر بتراشند ولى افرادى كه قبلًا به حج مشرف شدهاند مخيرند تقصير كنند يا سر بتراشند.
با تراشيدن سر تمام محرّمات احرام بر مُحرم حلال مىشود، بجز حرام بودن زن و مرد بر يكديگر و استفاده از بوى خوش كه آنها با انجام كليه اعمال حج و پس از طواف نساء و نماز آن حلال خواهد شد.
1- قربانى فربه باشد.
2- اگر قربانى، گاو يا شتر است، ماده باشد و اگر گوسفند
است نر باشد.
3- خود قربانى را ذبح كند، و اگر نتواند، دست خود را بالاى دست كسى كه ذبح مىكند بگذارد.
4- در هنگام ذبح يا نحر اين دعا را بخواند:
«وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ، إِنَّ صَلاتى وَنُسُكى وَمَحْياىَ وَمَماتى للَّهِ رَبِّ الْعالَمِين، لا شَرِيكَ لَهُ وَبِذلِكَ امِرْتُ وَأَنا مِنَ المُسْلِمِيْنَ، الَّلهُمَّ مِنْكَ وَلَكَ، بِسْمِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَكْبَرُ، الَّلهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّى».
1- از اعمال واجب منا بيتوته در شب يازدهم و دوازدهم است كه بايد با نيت و قصد قربت انجام شود و ترك آن كفاره دارد.
2- رمى جمرات سهگانه در روزهاى يازدهم و دوازدهم كه از جمره عقبه آغاز به ترتيب هر سه رمى مىشود.
مستحب است حاجى، روز يازدهم و دوازدهم را در منا بماند وحتى به جهت طواف مستحب، از مِنا بيرون نرود.
مستحب است بعد از نمازها تكبير بگويد و بهتر در كيفيت تكبير، آن است كه بگويد:
«اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، لا إلهَ إلّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ وَ للَّهِ الْحَمْدُ، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلى ما هَدانَا، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ، وَالْحَمْدُ للَّهِ عَلى ما أَبْلانا».
از جمله اماكنى كه در مِنا قرار دارد مسجد خيف مىباشد.
«خيف» در لغت سراشيبى در كوه است تا بستر رودخانه را گويند و چون اين مسجد در سراشيبى قرار گرفته بنام خيف ناميده شده است. قدمت تاريخى اين مسجد به زمان نبى اكرم صلى الله عليه و آله مىرسد.
گويند رسول خدا در حجةالوداع خيمه خود را در اين مكان زد و در جايى كه محراب مسجد است پنج نماز را از
نماز ظهر تا نماز صبح ادا فرمود، و نيز خطبهاى در اين مسجد خواند كه مشهور است.
خواندن نماز تحيت و اگر ممكن بود نمازهاى شبانه روزى در اين مسجد مستحب است.
پس از انجام اعمال منا در روز عيد قربان حاجى مىتواند براى انجام پنج عمل از اعمال حج به مكّه بازگردد، گرچه وقت اين اعمال تا پايان ماه ذىحجه است و مىتواند در منا بماند براى بقيه اعمالى كه در منا شبهاى يازدهم و دوازدهم و روزهاى يازدهم و دوازدهم انجام مىشود و بعدازظهر روز دوازدهم از منا خارج شده و براى بقيّه اعمال به مكّه بيايد. امّا پنج عملى كه در مكّه بايد انجام شود، عبارت است از:
1- طواف حج
2- نماز طواف حج
3- سعى بين صفا و مروه
4- طواف نساء
5- نماز طواف نساء
1- كيفيّت طواف و نماز حج تمتع و سعى همانگونه است كه در اعمال عمره تمتّع گذشت، و تنها در نيّت با هم تفاوت دارند.
2- كيفيت طواف نساء و نماز آن هم، مانند طواف عمره و نماز آن است، ولى بايد به نيت طواف نساء و نماز طواف نساء انجام شود.
3- پس از انجام طواف حج و نماز آن و سعى، بوى خوش هم بر محرم حلال مىشود و بعد از انجام طواف نساء و نماز آن، زن بر مرد و مرد بر زن كه به واسطه احرام، حرام شده بودند، حلال مىشوند.
نام مسجدِ گرداگرد خانه كعبه، مسجدالحرام است. اين مسجد مقدسترين و معروفترين مسجد در اسلام بشمار مىرود. نماز گزاردن در اين مسجد ثواب بسيار دارد و داراى آداب و اعمال خاصى نيز هست.
كعبه، بيت اللَّه الحرام، بيت العتيق، خانه خدا، قبله مسلمانان، ساختمان چهار گوشه مسقّفى است در داخل مسجدالحرام، نماى ظاهرى خانه از سنگ سبز مايل به خاكسترى است كه از كوههاى مكه آوردهاند.
گفته شده براى نخستين بار حضرت اسماعيل پردهاى بر
روى كعبه كشيده است.
بعدها قريش نيز چنين مىكردند و پردهدارى كعبه براى آنان منصبى ويژه به حساب مىآمد.
در روايات اهل بيت، گرفتن پرده كعبه و تضرّع و دعا در آن حال آمده است و نقل شده كه حضرت على بن الحسين عليه السلام فراوان چنين مىكردند.
چهار زاويه كعبه را اركان كعبه گويند كه هر يك نام خاصى دارد.
ركن شمالى را «عراقى» ركن غربى را «شامى» ركن جنوبى را «يمانى» و ركن شرقى را ركن «اسود» مىنامند، چون حجرالاسود در اين ركن است.
حجرالاسود يا سنگ سياه، از اجزاى بسيار مقدس خانه كعبه است. حجرالاسود در گوشه شرقى، به ارتفاع يك متر و نيم از زمين قرار گرفته است.
در روايات شيعه و سنى نقل شده كه حجرالاسود از سنگهاى بهشتى است كه همراه آدم عليه السلام به زمين آمده است،
همچنين در روايتى از رسول اللَّه صلى الله عليه و آله حجرالاسود به منزله دست راست خداوند خوانده شده كه در روى زمين قرار گرفته است و مردم با دست كشيدن بر آن و بوسيدنش، گويى با خدا بيعت و اطاعت خدا را تثبيت مىكنند. در روايت آمده است كه اين سنگ در آغاز سفيد بوده، اما گناهانى كه فرزندان آدم انجام دادهاند آن را سياه كرده است.
استلام و بوسيدن حجرالاسود، مورد سفارش روايات قرار گرفته و در نقلها آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مقيّد به استلام و بوسيدن آن بودهاند. (1)
قسمتى از ديوار كعبه را كه در يك سوى آن حجرالاسود و در سوى ديگرش باب كعبه قرار دارد «ملتزم» مىنامند. اين محل از آن روى ملتزم ناميده شده
1) در ازدحام كنونى، استلام حجرالاسود بسيار مشكل است و موجب آزار ديگران مىشود و بخصوص براى خواهران كه با نامحرمان برخورد خواهند كرد خالى از اشكال نيست. با توجه به اين نكات، چنانكه استلام حجر براى حاجى به راحتى مقدور نبود بدان اصرار نورزد و خانمها از آن خوددارى كنند.
است كه مردم در آن قسمت به ديوار ملتزم مىشوند و دعا مىخوانند.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: ملتزم محلى است كه دعا در آنجا مستجاب مىشود و هيچ بندهاى نيست كه در آنجا خدا را بخواند و خداوند دعايش را مستجاب نكند.
يكى از نقاط مقدس، كه ميان درب خانه كعبه و حجرالاسود قرار دارد نقطهاى است كه آن را «حطيم» مىنامند و گفتهاند حطيم ما بين حجرالاسود و مقام ابراهيم و زمزم و حجراسماعيل است.
در قسمت شمالى كعبه، ديوارى به ارتفاع 30/ 1 متر وجود دارد كه قوسى شكل است و حجر اسماعيل ناميده مىشود.
حجر اسماعيل نيز يادگارى است از زمان ابراهيم و اسماعيل كه خانه كعبه را بنا كردهاند.
نقلهاى تاريخى حكايت از آن دارد كه اسماعيل در
همين قسمت كنار بيتاللَّه الحرام زندگى مىكرده و خيمهگاه او در همين جا بوده است. مادرش هاجر نيز با وى در اين مكان مىزيسته و پس از رحلت در آنجا دفن شدهاند.
يكى از نقاط بسيار مقدس مسجدالحرام، محلى است كه مقام ابراهيم ناميده مىشود. اين مقام يكى از شعائر الهى خوانده شده و آن سنگى است كه حضرت ابراهيم عليه السلام بر آن ايستاد و بناى خانه كعبه را بالا برده است. بر روى اين سنگ اثرى از پاى ابراهيم عليه السلام ديده مىشود، و اكنون در مسجد الحرام در فاصله 13 مترى كعبه، در يك ضريح كوچك و محفظه بلورين نگهدارى مىشود. حاجيان بايد نماز طواف واجب را نزد مقام ابراهيم بجاى آورند.
چاه زمزم از ديگر آثار قديمى مسجدالحرام است.
اين چاه در قسمت شرقى مسجدالحرام و كمى فاصله با حجرالاسود قرار دارد، و همانند ديگر مشاهد حج، از آثار ابراهيم و اسماعيل و هاجر است. اكنون در كنار صحن
مسجدالحرام سردابى است كه به چاه زمزم راه دارد و زائران در آنجا از آب زمزم مىنوشند.
در روايات اهلبيت عليه السلام نوشيدن از آب زمزم مورد سفارش قرار گرفته است.
مسعى محلى است كه حجاج بايد در آنجا ميان كوه صفا و مروه به سعى بپردازند.
خداوند در قرآن از صفا و مروه به عنوان «شعائراللَّه» ياد كرده است، صفا و مروه دو كوه كوچكى است كه صفا در دامن كوه ابوقبيس و مروه در دامن كوه قيقعان قرار دارد.
فاصله اين دو كوه امروزه به صورت سالنى دو طبقه ساخته شده است كه محل سعى است و البته زائران شيعه در طبقه فوقانى سعى نمىكنند زيرا سعى بايد بين دو كوه باشد.
يكى ديگر از مساجد معروف مكه، مسجد جن است.
گويند سبب نام يافتن اين مسجد به مسجد جن، از آنجاست كه سوره مباركه «جن» در اين مكان بر پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شده است.
مسجد جن در ناحيه شمالى مسجد الحرام، در كنار خيابان مسجدالحرام، نزديك قبرستان حجون (كمى بعد از پل حجون) قرار دارد، خواندن نماز در اين مسجد و دو ركعت نماز تحيّت مستحب است.
مسجدالاجابه نيز يادگار جريانهايى است كه به فتح مكه مربوط مىشود. روايت شده است كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در اين محل نماز گزارده و اصحاب در آنجا مسجدى بنا كردهاند، مسجدى نيز با همين نام در مدينه وجود دارد.
مسجدالاجابه در سمت چپ خيابانى كه به منا مىرود (كمى بعد از ميدان معابده) واقع شده است.
اين مسجد منسوب به حمزه سيدالشهدا است و در منطقه مسفله، در نزديكى تلاقى خيابان ابراهيم خليل و خيابان حمزة بن عبدالمطلب واقع است.
در راه مكه به مدينه، ابتداى شهر مكه (شهر فعلى)
مسجدى است به نام مسجد تنعيم، از مكانهايى است كه به عنوان ميقات عمره مفرده ذكر شده است. مسجد تنعيم ابتداى حدّ حرم نيز مىباشد.
خانهاى را كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در آن متولد شده است به نام «مولدالنبى» مىشناسند، اين خانه در محله سوق الليل بوده است.
مسلمانان اين خانه را گرامى مىداشتند و بويژه در شب تولد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله مراسمى در آنجا برگزار مىكردند، دولت سعودى اين محل را تخريب كرد، بعدها شهردار مكه با اصرار توانست در آنجا كتابخانهاى بنا كند كه به نام «مكتبة مكة المكرّمه» نامگذارى شده است و اكنون نزديك مسجدالحرام در كنار ايستگاه اتوبوسها قرار دارد.
جبل النور يكى از مكانهاى مقدس مكه و از آثار مذهبى باقيمانده از عصر رسالت به شمار مىرود كه در شمال شرقى مكه قرار دارد و غار حرا بر فراز اين كوه مىباشد.
درب اين غار، به سمت شمال است و فضاى آن گنجايش چند نفر نشسته را دارد ارتفاع غار نيز به اندازه قامت يك انسان است.
غار حرا محل عبادت پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و آن حضرت چندى از ايام سال، بويژه ماه مبارك رمضان را در آن بسر مىبردند، در همين غار بود كه نخستين بار بر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله وحى نازل گرديد و آيات آغازين سوره علق بر آن حضرت خوانده شد. از اين رو اين غار از جمله بهترين و متبركترين نقاط مكّه بشمار مىرود.
كوه ثور، كوهى است بزرگتر از كوه حرا كه در جنوب شرقى مسجدالحرام و در فاصلهاى دورتر از كوه حرا نسبت به مكّه، در طريق طائف واقع شده است.
غار ثور در همين كوه قرار دارد، زمانى كه مشركان مكه به قصد كشتن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بسيج شدند، آن حضرت از خانه خود خارج شد و به سمت جنوب مكه حركت كرد، و براى مخفى نگاه داشتن مسير خود، مدت سه روز در همين غار بماند، مشركان تا نزديكى غار ثور آمدند، اما به اعجاز الهى، عنكبوتان تارهايى را بر در غار تنيدند تا مشركان را از
رفتن به درون آن منصرف كنند، چرا كه با ديدن تارهاى عنكبوت تصور كردند كه كسى وارد غار نشده است.
شعب، حد فاصل دو كوه را گويند كه ممكن است وسعت آن به اندازههاى مختلف باشد.
يكى از شعبهاى مكه، شعب ابى طالب است. اين شعب به نام شعب بنى هاشم نيز مشهور بود و اكنون به نام شعب على عليه السلام شناخته مىشود.
شعب مزبور بين دو كوه ابوقبيس و خَندمه واقع شده و تا نزديكى سوق الليل امتداد داشته است.
در سال هفتم بعثت، قريش عليه بنى هاشم پيمانى امضا كردند و رابطه اقتصادى و خانوادگى خود را با آنان قطع نمودند، به دنبال آن بنى هاشم در شعب باقى ماندند. سه سال بنى هاشم در برابر محاصره اقتصادى دشمن مقاومت كردند، و آن مدت را با مرارت فراوان پشت سر گذاشتند.
قبرستان ابوطالب يكى از زيارتگاههاى مسلمانان در مكّه به شمار مىآيد.
اين مكان به نام مقبره مُعَلّى و مقبره بنى هاشم نيز شناخته مىشود. قبرستان ابوطالب محلّ دفن بسيارى از افراد خاندان بنىهاشم و برخى از نزديكترين ياران رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است.
يكى از چهرههاى بزرگ بنى هاشم، عبدالمطلب است كه او نيز در اين قبرستان مدفون است. خديجه عليها السلام همسر گرامى پيامبر، يكى ديگر از مدفونين آنجاست.
چهره شاخص ديگر كه در اين قبرستان مدفون است، حضرت ابوطالب عليه السلام پدر گرامى اميرالمؤمنين على عليه السلام است.
در اين قبرستان تعدادى از صحابه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و علما و دانشمندانى كه در مكه وفات يافتهاند، بخاك سپرده شدهاند.
گاهى به غلط قبرستان ابوطالب به عنوان شعب ابىطالب شناخته مىشود. همانگونه كه گفته شده محل شعب ابىطالب جايى است كنار كوه ابوقبيس كه تا فضاى باز خارج مسعى نزديك مسجدالحرام امتداد داشته است.
يكى از ميقاتهاى پنجگانه كه حاجيان هنگام عزيمت به مكه مكرمه از آنجا محرم مىشوند، جحفه است، جحفه در شمال شهر جدّه و نزديك درياى سرخ قرار دارد.
غدير غم نيز در نزديكى جحفه است.
گرچه جحفه نام منطقهاى است ولى در آنجا مسجدى ساختهاند به همين نام كه تعدادى از حجاج از اين ميقات محرم مىشوند.
يكى از جاهايى كه در تاريخ اسلام اهميتى خاص دارد بدر است. در اين سرزمين پايه فتوحات اسلام نهاده شد.
بدر در سابق سر راه مدينه به مكه بود، ليكن امروز، از جاده عمومى به كنار است.
نبرد بدر در سال دوم از هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله رخ داد.
خبر به مدينه رسيد كه ابوسفيان با كاروانى بزرگ و مال بسيار از شام به مكه باز مىگردد.
پيغمبر سپاهى فراهم آورد كه شمار آن را سيصد و سيزده تن نوشتهاند. يك چهارم آن از مهاجران و سه چهارم از انصار بودند. اينان بر سر چاههاى بدر در كمين نشستند. ابوسفيان خبر يافت و راه خود را تغيير داد، در ضمن از مكه يارى خواست. چون خبر به مكه رسيد ابوجهل در خشم شد و گروهى كه شمار آنان را نهصد تن نوشتهاند فراهم آورد و گفت بايد درس فراموش ناشدنى به مردم مدينه بدهم.
مسلمانان، چنان كه گذشت بر سر چاهها بودند و سپاه مكه چون در پى آب آمدند با مسلمانان درگير شدند. در اين جنگ هفتاد تن كه بيشتر از مهتران مكه بودند، كشته شدند. در جنگ بدر على عليه السلام پشت و پناه سپاه پيغمبر بود و چند تن از دلاوران مكه بدست حضرتش به هلاكت رسيدند.
در فاصله يك فرسنگ و نيم از مدينه مسجد شجره
قرار داشته است كه اكنون با گسترش شهر اين مسافت كمتر شده، چون درخت كُنارى در كنار مسجد بوده است، اين مسجد به نام «شجره» معروف گرديده است، اهميّت اين مسجد بيشتر در آن است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حجةالوداع از آنجا محرم شد، هم اكنون حاجيان ايرانى كه پيش از اعمال عمره به مدينه مىروند در مسجد شجره محرم مىشوند.
نگرشى بر اسرار معنوى حج
حج تنها مناسك نيست، بلكه سير و سلوك باطنى و طى منازل روحانى است. هر يك از منازل و مشاهد، رازهاى عرفانى، اخلاقى، تربيتى و ارشادى در بر دارد و همينهاست كه به حج معنا و روح مىبخشد و دگرگونى اخلاقى و معنوى در زائر پديد مىآورد. شايسته است اين اسرار و رموز، مورد توجه زائران قرار گيرد هر چند اين وادى بسيار گسترده است اما در اين مختصر، تنها به ترجمه روايتى كه مصباح الشريعه از امام صادق عليه السلام نقل كرده است با توضيحى كوتاه مىپردازيم و تفصيل بحث را به مجالى ديگر موكول مىكنيم:
امام صادق عليه السلام با اشاره به اين مرحله؛ يعنى آمادگى و انقطاع، مىفرمايد:
«إِذَا أَرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَكَ للَّهِ تَعَالَى مِنْ كُلِّ شَاغِلٍ وَ حِجَابٍ، وَ فَوِّضْ أُمُورَكَ إِلَى خَالِقِهَا، وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ حَرَكَاتِكَ وَ سَكَنَاتِكَ، وَسَلِّمْ لِقَضَائِهِ وَ حُكْمِهِ وَ قَدَرِهِ، وَ دَعِ الدُّنْيَا وَالرَّاحَةَ وَ الْخَلْقَ، وَ اخْرُجْ مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُكَ مِنْ جِهَةِ الْمَخْلُوقِينَ، وَ لا تَعْتَمِدْ عَلَى زَادِكَ وَ رَاحِلَتِكَ وَ أَصْحَابِكَ وَ قُوَّتِكَ وَ شَبَابِكَ وَ مَالِكَ، مَخَافَةَ أَنْ يَصِيرَ ذَلِكَ عَدُوّاً وَ وَبَالًا، فَإِنَّ مَنِ ادَّعَى رِضَى اللَّهِ وَ اعْتَمَدَ عَلَى مَا سِوَاهُ، صَيَّرَهُ عَلَيْهِ وَبَالًا وَ عَدُوّاً، لِيَعْلَمَ أَنَّهُ لَيْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَ لا حِيلَةٌ وَ لا لِأَحَدٍ إِلَّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ وَ تَوْفِيقِهِ، فَاسْتَعِدَّ اسْتِعْدَادَ مَنْ لا يَرْجُو الرُّجُوعَ».
«هرگاهاراده حجكردى، قبلاز عزيمت، قلب خويش رااز مشاغل وموانع تهى ساز و براى خداى بزرگ خالصگردان. همهامورت را به آفريدگارت واگذار ودر تمامحركات و سكنات به او توكل نما وتسليم حكم وقضا و قدر الهى باش. دنيا و راحت وخلق را رها ساز و در اداى حقوق واجب مردم بكوش.
بر زاد وراحلهات وياران و همسفران و قدرت و ثروت و جوانىات تكيه مكن. چه، بيم آن است كه
اينها دشمن و وبال تو گردند تا معلوم شود كه براى او و براى هيچكس توان و چارهاى جز در پناه خداوند متعال و توفيق او نيست و بدانگونه آمادگى پيدا كن كه گويى اميد بازگشت ندارى.»
نكته اساسى سخن امام عليه السلام توجه به روح حج است. حج يعنى قصد. زائر قصد خدا مىكند نه چيز ديگر كه هر چه جز او قصد كند شرك است.
آن كه با ما سر سودا سپرد نيست لايق كه دگر جا نگرد
هست آيين دو بينى ز هوس قبله عشق يكى باشد و بس
قرب خدا مكانى و زمانى نيست، قرب معنوى، شأنى و عرفانى است و اين مستلزم فناى در حق و رهايى از قيد خودى است.
قرب نى بالا و پستى جستن است قرب حق از قيد هستى رستن است
هر چند ميان بنده و خدا حائلى وجود ندارد اما تقرب به او عقبهها دارد و طى منازل را مىطلبد:
بعد مسافت اگر چه در ره او نيست تا سر كويش هزار مرحله باشد
نى ز ملك جو نشان و نى ز فلك پوى راه بسويش نفوس كامله باشد
شرط تقرّب به خدا، بيدارى، تفكر، تذكر، مراقبه، محاسبه و مجاهده است تا نفس كامل شود و با كمال مطلق سنخيت پيدا كند. حج سفر از «خلق الى الحق» است يعنى خلق را پشت سرافكندن. خانه، خانواده، تجارت و مال، عنوان و مقام و همه تعلقات را رها كردن و حتى از خود و جوانى و توان جسمانى و روحى قطع نظر كردن و عجب و كبر و شهوت و غضب را زير پا نهادن. چون قصد خدا كردهاى، بايد ابراهيموار از زن و فرزند و مال و جان بگذرى تا ابراهيمى شوى و چون اسماعيل در كوير انقطاع، پاى بر زمين بسايى تا از زمزم فيض و عرفان سيراب گردى و چون هاجر آسيمه سر و برهنه پاى در سنگلاخ حيرت و انقطاع از اين سو بدان سوى، اشگبار و بىقرار، دوان دوان راه پويى و به خدا التجا كنى تا فيض رحمانى چارهسازت شود و در دامن مهرش جاى گيرى.
بارى اين سفر شبيه سفر آخرت است و احرام برگرفتن
رمز لباس آخرت پوشيدن. و بدينسان بايد از عهده حقوق خلق و خالق بدر آيى كه شايد مجالى ديگر نباشد.
حج وفود و ورود به محضر خداست- هر چند همه عالم محضر خداست- اما حج ميعاد است براى عاشقان كويش و شيفتگان وصلش.
امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىفرمايد:
« «عِلَّةُ الْحَجِّ الْوِفَادَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» (1)
اى زائر گرامى! توجه داشته باش به كجا مىروى، و عظمت صاحبخانه را بياد آور و اين افتخارى را كه به تو داده است شاكر باش و ادب را در حضور ربالعالمين نگهدار.
نخستين واجب از مناسك حج و عمره محرم شدن در ميقات است كه بطور معمول با غسل مستحبى انجام مىشود و بيرون شدن از لباس معمولى يعنى لباس تشخّص و تعيّن ملى و نشاندار، و پوشيدن دو قطعه پارچه ساده بىنام و نشان با نيت و تلبيه، مانند همه زائران. اين صورت احرام است، اما راز معنوى و باطن آن را از امام
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 5
صادق عليه السلام بشنويم:
«ثُمَّ اغْتَسِلْ بِماءِ التَّوْبَةِ الْخالِصَةِ مِنَ الذُّنُوبِ، وَالْبِسْ كَسْوَةَ الصِّدْقِ وَ الصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ، وَ أَحْرِمْ عَنْ كُلّ شَيْءٍ يَمْنَعُكَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَحْجُبُكَ عَنْ طاعَتِهِ».
«آنگاه با آب توبه خالصانه از گناهان غسل كن و جامه صدق و صفا بپوش و از آنچه مانع ذكر خداوند بزرگ است و تو را از طاعت او محجوب مىگرداند، احرام بند.»
امام در اين سخن اشاره مىفرمايد كه غسل تنها شستشوى تن و احرام فقط پوشيدن جامه مخصوص نيست كه اين آسان است، بلكه راز معنوى غسل، پيرايش درون و تصفيه قلب و روان از گناهانى است كه نفس را تيره مىسازد و حجاب چهره جان مىشود و اين به توبه خالص و انابه به خدا و پشيمانى از معاصى و تصميم بر ترك گناه در آينده محقق مىشود و رياضت و مجاهده مىخواهد.
ز منجلاب هوس گر برون نهى قدمى نزول در حرم كبريا توانى كرد
اگر به آب رياضت برآورى غسلى همه كدورت دل را صفا توانى كرد
اگر ز هستى خود بگذرى يقين مىدان كه عرش و فرش و فلك زير پا توانى كرد
و زائر در اين لحظهها بايد صدق و صفا و خضوع و خشوع را در درون تمرين كند. و چون احرام به مثابه تكبيرةالاحرام در نماز است، مانند نمازگزار بايد از همه چيز رخ برتابد و تنها متوجه خدا شود وآنچه بر او حرام است را مرتكب نشود و خانه دل را كه حريم خلوت اوست، از اغيار تهى گرداند.
احرام با تلبيه محقق مىشود:
«لَبَّيكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك، إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالمُلْكَ، لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك».
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«وَ لَبِّ، بِمَعْنَى إِجَابَةٍ صَادِقَةٍ صَافِيَةٍ خَالِصَةٍ زَاكِيَةٍ للَّهِ سُبْحَانَهُ فِى دَعْوَتِكَ مُتَمَسِّكاً بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى».
«لبيك بگو، بدين معنا كه خداوند بزرگ را در دعوتى كه فرموده است اجابت نموده و با صفا و اخلاص و بدون غل و غش پاسخ دهى و به رشته استوار او چنگ زنى.»
كسى كه خدا را نه تنها به زبان بل با تمام وجود و درون و برون پاسخ داده، در همه چيز و همه حال تسليم حق تعالى خواهد بود و حلال و حرام خدا را تسليم خواهد گشت و رشته استوار ايمان را از دست نخواهد داد و هرگاه محرم اين خانه و همراز با صاحبخانه شد سروش حق را به گوش جان خواهد شنيد و به گفته حافظ:
تا نگردى آشنا زين پرده رازى نشنوى گوش نامحرم نباشد جاى پيغام و سروش
زائر گرامى! مىدانى كه امامان و اولياى خدا در اين لحظهها چه حالت معنوى و جذبه عرفانى داشتند؟ سعيد بن مُسَيّب گويد: نديدم حال كسى را همانند حالت زين العابدين عليه السلام آنگاه كه مىخواست تلبيه بگويد؛ هنگام لبّيك گفتن بدنش مىلرزيد و زبانش مىگرفت و اشك مىريخت. پرسيدند: اين چه حالتى است؟ فرمود: مىترسم خداوند بگويد:
«لا لبّيك»
يعنى: نه، واقعاً تو پاسخ
ندادهاى. از اين نكتهها درس بگيريم و حالت يك زائر واقعى را پيدا كنيم.
كعبه آن سنگ نشانى است كه ره گم نشود حاجى احرام دگر بند ببين يار كجاست
هفت شوط طواف برگرد كعبه، دومين واجب از مناسك عمره و يكى از مناسك حج است اما حقيقت طواف همسويى است با جهان هستى از ملك تا ملكوت و بر محور توحيد همچون پرگار گرديدن و حيات و ممات و مناسك و عبادات را براى خدا خالص كردن و هماهنگ شدن با فرشتگان خدا كه لحظهاى از اطاعت حق غافل و فارغ نيستند.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«وَ طُفْ بِقَلْبِكَ مَعَ الْمَلائِكَةِ حَوْلَ الْعَرْشِ كَطَوَافِكَ مَعَ الْمُسْلِمِينَ بِنَفْسِكَ حَوْلَ الْبَيْتِ».
«همانگونه كه با ديگر زائران در طواف كعبهاى با قلب خود همپاى فرشتگان كه پيرامون عرش در طوافند، طواف كن.»
و زائر با الهام از اين راز معنوى از فرش به عرش و از ملك به سوى ملكوت روى مىنهد و همراه با فرشتگان دائرهاى را كه نقطه آغاز و پايانش خداست مىپيمايد تا فرشتهخوى شود و صفات حيوانى از وجودش رخت بربندد. اين طواف به قلب است كه قبلهگاهش جز در دل نيست. چنانكه در حديث قدسى آمده است:
«لا يَسَعَنى أَرْضى وَلا سَمائى ولكِنْ يَسَعُنى قَلْبُ عَبْدىَ المُؤْمِن».
«آسمان و زمين گنجايش مرا ندارد اما دل بنده مؤمن من ظرفيت مرا دارد.»
و امام صادق عليه السلام در بخش ديگرى از حديث مصباح با اشاره به طواف و استلام حجر مىفرمايد:
«به نشانه تعظيم صاحبخانه و معرفت جلال و سلطنت او برهنه پاى، خانه را زيارت كن و حجرالاسود را با رمز رضا و تسليم و خضوع استلام (لمس) نما.»
پس اى زائر گرامى! از اين تشريف و تكريمى كه خدا براى تو قائل شده، غافل مشو و خود را براى چنين لحظههايى آماده ساز.
به آب توبه از زمزم وضو كن به چشم دل به صاحبخانه رو كن
مواظب باش اينجا كوى يار است ز شوقش جان و دلها بىقرار است
چو پروانه به گرد شمع جانان به گاه طوف بگذر از سر و جان
بخواه از قاضىالحاجات حاجات برون آور ز دل دست مناجات
در اينجا مناسب است از مناجات امام سجاد عليه السلام در طواف كعبه ياد كنيم.
طاوُس يمانى گويد شبى بر گرد خانه كعبه طواف مىكردم، حضرت زينالعابدين عليه السلام را در حال طواف ديدم و آنگاه كه پرده خانه را گرفته بود و اين اشعار را مىخواند:
يا مَنْ يُجِيبُ دُعَا المُضْطَرِّ فى الظُّلَم يا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلْوى مَعَ السَّقَم
قَدْ نامَ وَفْدُكَ حَوْلَ البيتِ قاطِبَةً وَأَنْتَ وَحْدَكَ يا قَيُّومُ لَمْ تَنَمْ
أَدْعُوكَ رَبِّ دُعاءً قَد أَمَرْتَ بِهِ فارْحَمْ بُكائِى بِحَقِّ البَيْتِ وَالحَرَم
إِنْ كانَ عَفْوُكَ لا يَرجوهُ ذُو سَرفٍ فَمَنْ يَجُودُ عَلى العاصينَ بالنِّعِم (1)
«اى كسى كه دعاى بيچارگان را در تاريكى شب اجابت مىكنى. اى آن كه پريشانى و مصيبت و درمندى را درمان مىكنى.»
«مهمانهايت پيرامون خانهات خفتهاند و تنها توئى، اى خداوند قيوم كه به خواب نمىروى.»
«اى پروردگار تو را مىخوانم چنانكه فرمان دادهاى، پس بحق خانه و حرم بر گريههايم ترحم كن.»
«اگر به عفو تو گنهكار اميد گذشت نداشته باشد، پس چه كسى است كه به گنهكاران، نعمت ارزانى مىدارد.»
زائر پس از طواف و نماز طواف، به كوه صفا مىرود و از آنجا تا مروه را سعى مىكند و باز به صفا برمىگردد تا هفت شوط و سعى را به مروه به پايان برد.
پيمودن صفا و مروه تأسّى به هاجر است آنگاه كه تنها و سرگردان و تشنهكام در طلب آب بود تا جرعه آبى بيابد و
1) مستدرك الوسائل، ج 9، ص 353.
كودك تشنهاش را از مرگ برهاند و چون درمانده و بيچاره شد با نوميدى برگشت و جوشيدن آب زمزم را مشاهده كرد.
توقف بر صفا و خواندن دعا مستحب است. امام صادق عليه السلام با توجه به واژه «صفا»، به تصفيه روح اشاره فرموده كه در كلام حضرتش مىخوانيم:
«وَصَفِّ رُوحَكَ وَسِرَّكَ لِلِقاءِ اللَّهِ تَعالى يَوْمَ تَلْقاهُ بِوُقُوفِكَ عَلَى الصّفا، وَكُنْ ذا مُرُوَّةٍ مِنَ اللَّهِ تَقيّاً أَوْصافِكَ عِنْدَ المَرْوَةِ (1)واسْتَقِمْ عَلى شُروطِ حَجِّكَ وَوَفاءِ عَهْدِكَ الَّذى عاهَدْتَ رَبَّكَ وَأَوْجَبْتَهُ لَهُ يَوْمَ القِيامةِ».
«با توقف بر صفا، روح و ضميرت را براى ديدار خدا در قيامت تصفيه كن و با رسيدن به مروه، مروت و جوانمردى را براى خداوند پيش گير و صفات بد خويش را اصلاح كن و بر شرايط حج خود و عهدى كه با خداوند بستهاى و بدان گردن نهادهاى، تا قيامت ثابت و استوار باش.»
1) در مستدرك الوسائل، ج 10، ص 173 اين قسمت بدينگونه است: «وَكُنْ بِمَرأى مِنَ اللَّهِ نَقيّاً عِنْدَ المَرْوَةِ»؛ «آنگونه باش كه چون به مروه رسى خدا تو را پاك و پاكيزه ببيند.»
امام در اين جا به زدودن آئينه جان از گرد و غبار معاصى براى لقاءاللَّه در قيامت توصيه فرموده و به مروت و جوانمردى در پايبندى به عهد و ميثاق الهى در مروه هشدار دادهاند و اين روح حاكم بر حج است كه در هر يك از اعمال به چشم مىخورد. همچنين به هروله اشاره فرموده و آن را رمزى از گريختن از معاصى دانستهاند و زير پا نهادن غرور و قدرت كه آدمى را از خدا غافل مىسازد؛
«وَهَرْوِلْ هَرْوَلَةً هَرَباً مِنْ هَواك وَتَبَرِّيّاً مِنْ جَميعِ حَوْلِكَ، وَقُوَّتِكَ».
زائر آنگاه كه عزم حج تمتع دارد، روز هشتم از مكه محرم مىشود و آهنگ عرفات مىكند كه از ظهر روز عرفه تا غروب، قصد وقوف كند و سپس عازم مشعر شده و بينالطلوعين را در مزدلفه وقوف نمايد و آنگاه براى اعمال روز دهم، يازدهم و دوازدهم سوى منا رهسپار گردد.
امام صادق عليه السلام در حديث مصباح اشاراتى به اين مواقف و فلسفه مناسك آن دارد. نخست به خروج از مكه به منا اشاره فرموده كه مقصود شب نهم است و مستحب است در
منا باشد و آنگاه عزم عرفات كند (1)كه بيشتر حاجيان بدليل ازدحام جمعيت و مشكل تردّد، از مكّه محرم شده، مستقيماً عازم عرفات مىشوند. در هر حال امام عليه السلام با اشاره به منا مىفرمايد:
«وَ اخْرُجْ مِنْ غَفْلَتِكَ وَزَلّاتِكَ بِخُرُوجِكَ إِلَى مِنى، وَ لا تَتَمَنَّ مَا لا يَحِلُّ لَكَ وَلا تَسْتَحِقُّهُ».
«و چون رهسپار منا شدى، از غفلتها و لغزشهايت بيرون شو و آنچه را كه براى تو حلال نيست يا استحقاق آن را ندارى آرزو مكن.»
«منا» به معناى آرزوست، آرزوى چه؟ در اين سرزمين خشك و ميان كوههاى داغ و سوخته، زائر به تمناى چه مىرود؟ اين چه ايده و آرزويى است كه براى وصل آن بايد از شهر و ديار و حتى؛ مكه معظّمه، آواره شوى؟ گويى خدا را رحمتها و فيوضاتى است كه در كوير انقطاع و بيابان لم يزرع و در سختى و تشنگى و گرماى سوزان بايد جست. زائرِ اميدوار از خدا جز خدا نمىخواهد، آن گونه كه ابراهيم از همه چيز و حتى اسماعيلش گذشت و در آن ابتلاى عظيم به مقام خُلّت رسيد و «خليل اللَّه» شد. و فديه
1) بحارالانوار، ج 99، ص 247
آسمانيش دادند و امامت خلق را بدو سپردند. پس اى عزيز اگر خواهى حقيقت بندگى را دريابى، در اين سرزمين به تمناى چيزى باش كه ابراهيم تمنا كرد و آن عبارت بود از:
بريدن از همه تعلقات و رضا و تسليم در برابر خدا و امتثال فرمان او، بدون چون و چرا.
در درون ما نمىگنجد بغير از دوست كس هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس
عرفات دشت پهناورى است كه روز نهم ذىحجه تمامى حاجيان را در خود جاى مىدهد. اين سرزمين مقدس، در اعماق تاريخ خاطرهها دارد. آدم ابوالبشر در اين جا به خطا و ترك اولى اعتراف مىكند و خدايش مشمول آمرزش قرار مىدهد و غروب آن روز مشمول رحمت الهى واقع مىشود. (1)ابراهيمخليل، درعرفات به مناسك حج واقف و عارف مىگردد و دعايش مستجاب مىشود. (2)خداوند اين روز و
اينسرزمين راشرف وعزّت بخشيد. به فرموده امام باقر عليه السلام:
«مَا مِنْ بَرٍّ وَ لا فَاجِرٍ يَقِفُ بِجِبَالِ عَرَفَاتٍ فَيَدْعُو اللَّهَ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ، أَمَّا الْبَرُّ فَفى حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ وَ أَمَّا الْفَاجِرُ فَفى أَمْرِ الدُّنْيَا». (1)
«كسى بر كوههاى عرفات وقوف نمىكند مگر آن كه دعايش مستجاب مىگردد؛ اگر نيكوكار است، حوائج دنيا و آخرتش برآورده شود و اگر بدكار است، تنها حوائج دنيايش برآورده شود.»
امام سجاد عليه السلام گروهى را ديدند كه دست سؤال پيش مردم دراز مىكردند، به آنان فرمودند:
«واى بر شما در چنين روزى از مردم حاجت مىخواهيد؟! اين روز روزى است كه اميد مىرود رحمت الهى شامل كودكانى باشد كه در رحم مادرانند و آنها سعادتمند گردند.» (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«خداوند را در آسمان درى است كه از آن به رحمت، توبه، تفضّل، احسان، جود، كرم، عفو،
طلب حاجات، و ... ياد مىشود و روز عرفه در عرفات اين در گشوده است.» (1)
آرى، عرفه و عرفات بهترين موقعيت براى دعا، استغفار و طلب حاجات است. عرفه از اعياد بزرگ براى زائران و براى همه مؤمنان و روز آمرزش و اعتراف است.
امام صادق عليه السلام در حديث مصباح الشريعه اين مطلب را خاطر نشان ساختهاند:
«وَ اعْتَرِفْ بِالْخَطَايَا بِعَرَفَاتٍ وَ جَدِّدْ عَهْدَكَ عِنْدَ اللَّهِ بِوَحْدَانِيَّتِهِ»؛
«در عرفات به خطا اعتراف كن و به تجديد عهد خود با خداى يگانه بپرداز.»
زائر گرامى! در اين روز دعاى عرفه امام حسين و امام سجاد عليهما السلام و ساير ادعيه و اذكار را بخوان و به هر زبان و بيان كه مىتوانى با خداوند راز و نياز نموده، در حق ديگران دعا كن تا فرشتگان در حق تو دعا كنند. عرفه يك روز است به فضيلت شب قدر، اين روز را گرامى دار و لحظههايش را غنيمت شمار كه غروب آفتاب اين روز بزودى مىرسد و چادرها برچيده مىشود و خاطرهاش براى تو مىماند.
1) همان، ج 9، ص 300
زنهار كه دست خالى برگردى و آنجا بار گناه را زمين ننهاده و عرفانت را افزون نساخته باشى.
بخشى از شب عيد قربان را زائر در مشعر است وقوف بينالطلوعين در مشعر، ركن حج است. اين صبحگاه عيد اضحى را مغتنم شمار و از لحظههايش بهره گير كه ساعتى بيش نيست. از خدا عيدى بخواه و بهترين عيدى آمرزش گناهان و قضاى حوائج است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«وَ تَقَرَّبْ إِلَيْهِ وَ اتَّقِه بِمُزْدَلِفَةَ، وَاصْعَدْ بِرُوحِكَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى بِصُعُودِكَ إِلَى الْجَبَلِ»؛
«در مزدلفه (مشعر) بدو تقرب جوى و تقواى الهى پيش گير و با صعود بر كوه (رحمت) روح خود را به ملأ اعلى متصل گردان.»
روز عيد قربان زائر سه عمل دارد؛ «رمى جمره عقبه»، «قربانى» و «حلق» كه هر يك احكامى دارد و اسرارى. امام صادق عليه السلام نخست به قربانى اشاره فرمودهاند كه:
«وَ اذْبَحْ حَنْجَرَةَ الْهَوى وَالطَّمَعِ عَنْكَ عِنْدَ الذَّبِيحَةِ»؛
«با قربانى كردن، حلقوم هوا و طمع را ذبح كن و از خود دور گردان.»
اى زائر بيت اللَّه، توجه كن كه ابراهيم فرزند عزيزش اسماعيل را در مسلخ عشق به خاك افكند تا به امر خدا ذبح كند اما اراده ايزدى حقيقتاً به اين امر تعلق نگرفته بود با اين حال خليل خدا در كار خود مصمّم بود و اندك ترديدى در انجام فرمان حق به خود راه نداد و نيز اسماعيل از پدر خواست كه فرمان خدا را در ذبح او اجرا كند و اين پدر و پسر كه خاطرهشان در حج روح توحيد و فنا و رضا را متبلور مىسازد، به انسانها آموختند كه در برابر اراده خداوندى چگونه بايد تسليم شد. و زائر به منا و قربانگاه كه مىرسد، ياد اين خاطره را تجديد مىكند و به نشانه تسليم و رضا و اطاعت بىقيد و شرط قربانى مىكند، اما حقيقت قربانى كشتن هواى نفس و آز و طمع و تعلقاتى است كه آدمى را از حريم دوست دور مىسازد.
رمى؛ يعنى سنگ زدن به شيطان، يك عمل رمزى است كه به انسان مىآموزد كه همچون ابراهيم و اسماعيل
بايد شيطانهاى مرئى و نامرئى را رمى كنى و نگذارى آنها سد راه تو به سوى خدا باشند، چه، ابليس سوگند ياد كرده كه بر سر راه بنى آدم دام بگسترد و آنان را فريب دهد و زائر اينجا مىآيد كه دام ابليس را از سر راه بردارد و ابليس صفتان را زير پاى خود لگدكوب كند.
و نيز هواهاى نفسانى را كه عامل اسارت انسان در برابر شياطين جن و انس است، طرد و رمى نمايد و شيطانِ درون را از خود مأيوس سازد.
امام صادق عليه السلام بدين نكته اشاره مىفرمايد:
«وَ ارْمِ الشَّهَوَاتِ وَ الخَسَاسَةَ وَ الدِّنَاءَةَ وَالذَّمِيمَةَ عِنْدَ رَمْيِ الْجِمَارِ»؛
«هنگامى كه جمرات را رمى مىكنى، شهوات انسانى و بخل و دنائت و افعال نكوهيده را رمى كن.»
از واجبات منا است كه زائر موى سر را بتراشد و تسليم امر الهى باشد و با ستردن موى سر عيوب ظاهر و باطن را از درون بزدايد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«با تراشيدن سر عيبهاى آشكار و پنهان را
برطرف كن.»
ساير اعمال منا عبارت است از بيتوته به منا در شب يازدهم و دوازدهم و رمى جمرات سهگانه به علامت سركوبى نهائى شيطانها. و بدين ترتيب اعمال حج در منا پايان پذيرفته و زائر براى اعمال باقىمانده به مكه مىآيد و طواف، نماز طواف، سعى، طواف نساء، نماز طواف نساء را انجام مىدهد و اعمال عمره و حج پايان مىپذيرد.
در پايان حديث مصباح از امام صادق عليه السلام به نكته ديگرى كه جارى در همه مناسك حج است، اشاره شده و آن توجه به آخرت است:
«بدان، خداى متعال حج را واجب نساخته و از ميان همهطاعات بخوداختصاصنداده كه فرموده:
وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ ...
و پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ سنتى را در مناسك مقرر نفرموده، مگر آن كه تذكار و اشارتى باشد به مرگ و قبر و برانگيخته شدن در قيامت و مشاهده مناسك حج، از آغاز تا پايان، ترسيمى است از حال اهل بهشت و اهل دوزخ كه براى خردمندان درسآموز است.»
حج نمودارى است از محشر و احرام رمز بىرنگى و بىنشانى و انقطاع از مال و تعيّن و خانه و شهر و ديار و
سرگشتگى در بيابانها، تنها توجه به خدا و بازگشت به خويش و خود را در آغوش مهر او ديدن و در او فانى شدن و بدو باقى گشتن؛
«فَناءٌ فى اللَّهِ وَبَقاءٌ بِاللَّهِ».
در خاتمه اين مقال به غزلى زيبا از جامى، تمثل جسته و سخن را به پايان مىبريم.
به كعبه رفتم و آنجا هواى كوى تو كردم جمال كعبه تماشا به ياد روى تو كردم
شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنا دراز جانب شعر سياه موى تو كردم
چو حلقه درِ كعبه بصد نياز گرفتم دعاى حلقه گيسوى مشگ بوى تو كردم
نهاده خلق حرم سوى كعبه روى عبادت من از ميان همه، روى دل به سوى تو كردم
مرا به هيچ مقامى نبود غير تو نامى طواف و سعى كه كردم به جستجوى تو كردم
به موقف عرفات ايستاده خلق دعا خوان من از دعا لب خود بسته گفتگوى تو كردم
فتاده اهل منا در منا و مقاصد چو جامى از همه فارغ، من آرزوى تو كردم
بر مسلمانان بويژه بر حجّاج، مشرف شدن به زيارت فخر عالميان حضرت سيد المرسلين، محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله و دختر گرامى آن حضرت و ائمه طاهرين عليهم السلام مستحب مؤكد است و چنانكه در روايات آمده، ترك زيارت آن حضرت جفا در حق رسول خدا صلى الله عليه و آله است. پيامبر اكرم فرمود:
«مَنْ حَجَّ وَ لَمْ يَزُرْني فَقَدْ جَفاني». (1)
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است:
«فَمَنْ زَارَنىبَعْدَ وَفَاتىفَكَأَنَّمَا زَارَنى فى حَيَاتى وَمَنْ زَارَ فَاطِمَةَ عليه السلام فَكَأَنَّمَا زَارَنى». (2)
«هر كه مرا زيارت كند، بعد از فوت من، چنان است كه مرا درحياتم زيارتكردهباشد وهركس فاطمه عليها السلام را زيارت كند گويى مرا زيارت كرده است.»
و در فضيلت زيارت ائمه معصومين روايات بسيارى است از جمله:
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ زارَ واحِداً مِنّا كانَ كَمَنْ زارَ رَسُولَ اللَّهِ». (1)
«كسى كه يكى از ما را زيارت كند مثل اين است كه پيامبر را زيارت كرده باشد.»
زيارت بزرگان و اولياى الهى آدابى دارد، كه مراعات آنها از معرفت افراد سرچشمه مىگيرد.
خود را در محضر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ديدن و در برابر قبور پاك اولياى خدا ايستادن، هم آدابِ ظاهرى دارد، هم آدابِ باطنى.
آنچه در منابع روايى و نوشتار علما درباره آداب زيارت آمده، بسيار است، و در اينجا برخى از آن را مىنگريم:
1- قبل از تشرف به زيارتگاه، غسل كردن و با طهارت بودن و نيز مستحب است خواندن اين دعا هنگام
1) مستدرك الوسائل، ج 10، ص 184
غسل زيارت:
«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ، اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزاً وَشِفاءً مِنْ كُلِّ داءٍ وَسُقْمٍ وَآفَةٍ وَعاهَةٍ، اللَّهُمَّ طَهِّرْ بِهِ قَلْبى، وَاشْرَحْ بِهِ صَدْرى، وَسَهِّلْ لِى بِهِ امْرى».
2- لباسهاى پاكيزه پوشيدن و عطر و بوى خوش استعمال كردن.
3- هنگام رفتن به زيارت، قدمهاى كوتاه برداشتن، با آرامش و وقار راه رفتن، با خضوع و خشوع آمدن، سر به زير انداختن و به اين طرف و آن طرف و بالا نگاه نكردن، و ترك كلمات بيهوده و مخاصمه و مجادله، تا رسيدن به حرم.
4- هنگام رفتن به حرم و زيارت، زبان به تسبيح و حمد خدا گشودن، و صلوات بر محمّد و آل او فرستادن، و دهان را با ياد خدا و نام اهل بيت معطّر ساختن.
5- بر درگاه حرم ايستادن، و دعا خواندن، و اجازه ورود خواستن، وسعى در تحصيل رقّت قلب وخشوع دل نمودن، و مقام و عظمت صاحب قبر را توجه داشتن، و اين كه او ما را مىبيند، سخن ما را مىشنود، و سلام ما را پاسخ مىدهد.
هرگاه رقّت قلب حاصل شد و آمادگى روحى پديد آمد، در اين حال وارد شود، و زيارت نمايد.
6- در وقت داخل شدن، پاى راست را مقدّم داشتن و هنگام خروج از حرم پاى چپ را، آنگونه كه در ورود و خروج مسجد مستحب است.
7- پس از زيارت، بىدرنگ بيرون آمدن، تا هم شدّت شوق براى رجوع به زيارت بيشتر شود و هم نوبت و فرصت براى ديگران باشد، و پرهيز از اختلاط با زنان در مَشاهد مشرّفه و رعايت حرمت و دورى از هر نوع خطا و گناه. هم چنين در صورت ازدحام و كثرت زوّار، رعايت حال آنان را كردن، و مكان و فرصت زيارت به آنان دادن.
8- حضور قلب داشتن در تمام مراحل زيارت، و نيز توبه و استغفار و صدقه به نيازمندان و انفاق به مستحقّان.
9- هنگام زيارت، بايد زمينهاى براى كمال روحى و رشد معنوى و تصفيه قلب انسان فراهم شود، تا زائر را در اخلاق و زندگى و عفاف و تقوا به اولياء اللَّه نزديك سازد و وسيلهاى براى توبه، تطهير و تزكيه باطنى وى گردد. اين جز با توفيق الهى و جز با داشتن «معرفت» و «محبّت» نسبت به اين بزرگواران، فراهم نمىشود. اساس ارزش زيارت هم به معرفت است.
يكى از مسائل مهم در باب زيارت، استمداد از ارواح پاك اولياى الهى در حال «ممات» آنها است، خواه به صورت درخواست دعا باشد يا به صورت كار خارقالعاده.
با توجه به چهار مطلب ذيل بدين مسأله خواهيم رسيد، كه درخواست از پيامبر و امام در حال ممات آنها نيز با حال حياتشان تفاوتى ندارد.
الف: بقاى روح و روان انسان پس از مرگ.
ب: واقعيت انسان همان روح و روان اوست.
ج: ارتباط با جهان ارواح امكان پذير مىباشد.
د: احاديث صحيحى كه محدّثان اسلامى نقل كردهاند، شاهدى گويا بر صحت و استوارى چنين استمدادهايى است، و پيوسته روش مسلمانان در تمام اعصار اين چنين بوده است و از زيارت و توسلات بهرهها گرفته و آثار عملى آن را ديدهاند.
مسلمانان، با تمام اختلافهايى كه در فروع فقهى دارند، هر صبح و شام در تشهد نماز، پيامبر عظيم الشأن خدا را مورد خطاب قرار داده و مىگويند:
«السَّلامُ عَلَيكَ ايُّهَاالنَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ».
گر چه برخى اين سلام را واجب و برخى مستحب مىدانند، ليكن همگى اتفاق نظر دارند كه پيامبر به مسلمانان چنين تعليم داده است و سنّت پيامبر در حال حيات و ممات او باقى است.
اگر به راستى، ارتباط و پيوند با پيامبر صلى الله عليه و آله وجود نداشت، پس يك چنين سلام، آنهم به صورت خطاب، چه معنايى دارد؟
قرآن مجيد در موارد زيادى بر پيامبران سلام و درود فرستاده است و هرگز اين سلامها و درودها بى معنا نيست، آنجا كه مىفرمايد:
سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ
سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ
سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ (1)
و آيات بسيارى از قرآن، به روشنى بقاى ارواح را پس از جدايى از بدن گواهى مىدهند، از جمله آيات 145 بقره و 169 آلعمران و 27 يس.
قرآن مرگ را فناى انسانيت و پايان زندگى بشر نمىداند، بلكه براى «شهيدان و صالحان» و همچنين
1) سوره صافات، آيههاى 79 و 109 و 120
«جنايتكاران» حياتى پيش از فرا رسيدن روز رستاخيز (در عالم برزخ) معتقد است، حياتى همراه با فرح و شادى يا همراه با عذاب دردناك.
هرگاه واقعيت انسان همان بدن عنصرى او باشد، شكى نيست كه بدن پس از چند صباحى متلاشى شده و به عناصر گوناگون تبديل مىشود، در اين صورت بقاى انسان يا حيات برزخى نامفهوم خواهد بود.
حال ببينيم آيا ارتباط انسانها با ارواح گذشتگان امكان دارد يا خير.
براى اثبات اين مطلب به قرآن برمىگرديم، آياتى چند از كتاب الهى گواهى مىدهند كه ارتباط بشر با گذشتگان امكان پذير است؛ از جمله:
1- سخن گفتن صالح با ارواح قوم خويش، آيه 79 سوره اعراف.
2- سخنگفتن شعيب با ارواح گذشتگان، آيه 93 سوره اعراف، كه به قولى بعد از هلاكت آنها بوده است.
3- سخن گفتن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با ارواح انبيا، آيه 45 سوره زخرف.
وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا ....
بنابراين، اولياى الهى مىتوانند سخنان ما را دريافت كنند وبه اذن الهى پاسخ بگويند.
رائج در ميان مسلمانان به هنگام توسل به ارواح مقدسه همان درخواست دعا و اين كه روح مقدس پيامبر يا امام از خداوند بخواهد كه خدا گناه او را ببخشد، و حاجت دنيوى يا اخروى او را برآورده كند.
چنين درخواستهايى هرگز به معناى عبادت ارواح مقدسه و پرستش آنها نيست، زيرا درخواست كننده، نه به «الوهيّت» آنها معتقد است نه به «ربوبيّتشان» و نه آنها را خدا مىداند، و نه كارگزاران جهان آفرينش و يا بخشى از آن و نه معتقد است كه بخشى از افعال خداوند به آنها واگذار شده است، بلكه آنان را بندگان پاك و فرمانبر درگاه خدا مىداند كه در زندگى دنيوى كوچكترين خلافى را مرتكب نشدهاند، و برآورنده حاجت، خود خداست و در حقيقت توجه به اسباب توجه به «مسبّب الاسباب» مىباشد.
متوسلانِ با معرفت، براى اين اسباب و وسائل، نه اصالتى قائلند و نه استقلالى، بلكه آنان را وسيلهاى مىدانند كه خداى سبب ساز، آنها را مجراى فيض و طريق وصول رحمت خود قرار داده وخود نيز مؤمنان را به تحصيل آن، امر نمودهاست، آنجا كه مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي
سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (1)
اگر نماز و روزه و كليّه فرائض الهى وسيله است، همچنين دعاى پاك انبيا و اوليا نيز وسيله است و توجه به اين وسايل در عين توجه به آفريننده وسيله است وعمل به دستورى است كه در آيه ياد شده وارد شده است.
كسانى كه با تاريخ زندگانى پيامبر گرامى آشنايى داشته باشند مىدانند كه ياران آن حضرت پيوسته در تبرك با آب وضوى پيامبر، به يكديگر سبقت مىجستند و در اين مورد كافى است كه به «صحيحين» (صحيح بخارى و صحيح مسلم) كه اصح صحاح ششگانه در نظر عامه به شمار مىروند مراجعه مختصرى بشود. اينك مواردى را به عنوان نمونه يادآور مىشويم:
1- بخارى در سرگذشت «صلح حديبيه» آورده است:
هرگاه پيامبر وضو مىگرفت، ياران او براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت، بر يكديگر سبقت مىگرفتند. (2)2- و نيز در «باب خاتم نبوت» از سائب بن يزيد نقل مىكند كه مىگفت: خالهام مرا خدمت پيامبر برد و گفت:
فرزند خواهرم بيمار است، پيامبر وضو گرفت و از خدا
براى من بركت خواست، من از آب وضوى پيامبر نوشيدم. (1)3- و در باب «صفات پيامبر» از «وهب بن عبداللَّه» نقل كرده است كه مردم دستهاى پيامبر را به صورت خويش مىكشيدند و من نيز دست آن حضرت را گرفته و به صورت خود كشيدم و دست او خوشبوتر از مشك بود. (2)4- همچنين در باب «صفات پيامبر» نقل مىكند: پيامبر در «ابطح» ميان خيمهاى بود، بلال از خيمه بيرون آمد و مردم را به نماز دعوت كرد باز به درون خيمه رفت و بازمانده آب وضوى پيامبر را بيرون آورد و مردم هجوم آوردند و آب را گرفته و تبرك مىجستند. (3)5- مسلم در «صحيح» از انس نقل مىكند كه: پيامبر سَر خود را مىتراشيد و ياران او در اطراف او بودند و هر تارى از موى آن حضرت در دست يكى از آنان بود. (4)اينها نمونههايى از علاقه صحابه به پيامبر صلى الله عليه و آله، و تبركجويى آنان به آثار رسول خدا است و گردآورى
اين جريانها تأليف كتاب مستقلى را مىطلبد. و اگر اينها خلاف نظر پيامبر صلى الله عليه و آله بود حتماً از آنها نهى مىفرمودند در حالى كه چنين چيزى در كتابى نقل نشده است.
خوانندگان مىتوانند با مراجعه به صحيح بخارى در اواخر كتاب جهاد و همچنين در باب «زره، عصا، شمشير، ظروف، مهر، انگشتر، مو و كفن» پيامبر صلى الله عليه و آله از نمونههاى بارزى از اين تبركها آگاه شوند.
علما و دانشمندان اسلام، به پيروى از آيات و احاديث قرآن، زيارت قبور، مخصوصاً زيارت قبور پيامبران و صالحان را تجويز كرده و براى آن فضيلت و ثواب قائل شدهاند. رسول گرامى ضمن حديثى به اين نكته اشاره مىكند و مىفرمايد:
«زُورُوا الْقُبُورَ فَإِنَّها تُذَكِّرُكُمْ الْآخِرَة ...». (1)
«قبرها را زيارت كنيد، زيرا زيارت آنها، موجب يادآورى سراى ديگر مىگردد.»
و چنان كه در احاديث آمده و محدثين اهل سنت نيز
1) سُنن ابن ماجه، ج 1، ب 47، 1569 باب ماجاء فى زيارة القبور.
نقل كردهاند پيامبر گرامى، قبر مادر خود را زيارت مىكرد و به مردم مىفرمود: قبور را زيارت كنيد، كه آخرت را به ياد شما مىآورد.
«زارَ النَّبِىُّ قَبْرَ امِّهِ فَبَكى وابْكى مَنْ حَوْلَهُ ...
إسْتَأْذَنْتُهُ فى انْ ازُورَ قَبْرَها، فَأَذِنَ لى، فَزُورُوا الْقُبُورَ فَإِنَّها تُذَكِّرُكُمْ الْمَوْتَ». (1)
«پيامبر قبر مادر خود را زيارت كرد و در كنار قبر او گريست و كسانى را كه دور او بودند گرياند، و فرمود: از خدايم اجازه گرفتهام كه قبر مادرم را زيارت كنم، اجازه داد، شما نيز قبرها را زيارت كنيد؛ زيرا زيارت آنها مرگ را به ياد شما مىآورد.»
عايشه مىگفت كه رسول خدا زيارت قبور را رخصت دادند.
«إنَّ رَسُولَ اللَّهِ رَخَّصَ فى زِيَارَةِ الْقُبُورِ». (2)
و نيز مىگويد: پيامبر كيفيت زيارت اهل قبور را به من
تعليم فرمود. متن حديث چنين است:
«فأمَرَنى أَنْ آتِىَ الْبَقِيعَ فَأَسْتَغْفِرَ لَهُم قلتُ: كَيف أَقُولُ يا رَسولَ اللَّهِ؟ قالَ: قُولي: السَّلامُ عَلى أَهْلِ الدِّيارِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُسْلِمينَ، يَرْحَمُ اللَّهُ الْمُسْتَقْدِمينَ مِنَّا وَالْمُسْتَأْخِرينَ وَإِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ بِكُمْ لاحِقُونَ». (1)
«پروردگارم دستور داد كه به بقيع بيايم و براى آنها طلب آمرزش كنم، (عايشه) مىگويد، گفتم من چه بگويم؟ فرمود: بگوسلام براهل ايندياراز مؤمنان ومسلمانان، خدا گذشتگان و آيندگان ما را رحمت كند، ما به شما به خواست خدا ملحق مىشويم.»
در احاديث ديگر وارد شده است كه پيامبر اكرم با اين جملات اهل قبور را زيارت و خطاب مىكردند:
«السَّلامُ عليكُم دارَ قَوْمٍ مُؤمِنِينَ، وَإِنّا وإيّاكُمْ مُتواعِدُونَ غَدَاً أو مُواكِلُونَ وَانّا إِن شاءَ اللَّهُ بِكُم لاحِقُونَ، أَللّهُمَّ اغْفِرْ لِأهْلِ بَقيعِ الغَرْقَد». (2)
مسجد پيغمبر كه در قسمت شرقى مدينه بنا شده، پس از مسجدالحرام مشهورترين مسجد در تاريخ اسلام است و يكى از مسجدها است كه به فرموده رسولخدا صلى الله عليه و آله بايد به سوى آن كوچ كرد.
اين مسجد، مربعى است مستطيل كه جز قسمت وسط از چهار سو، مسقف است و داراى پنج در مىباشد:
بابالسلام و بابالرحمه در جهت مغرب، باب توسل يا باب مجيدى در جهت شمال، و بابالنساء و باب جبرئيل در جهت شرق. در نوسازى اخير كه بر مساحت مسجد افزودهاند، شمار درها نيز بيشتر شده.
در تاريخ بناى اوليه مسجد مورخين نوشتهاند: هنگامى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه رسيد و در خانه ابوايوب انصارى منزل كرد، جايى را كه شتر وى بر آن خفت- و در آن خرما مىخشكاندند- از آنِ دو يتيم بود، پيغمبر آن زمين را از ولىِّ آن دو طفل به ده دينار خريدارى، و مسجد را در آن ساختند.
روضه مبارك نبوى جايگاه بسيار مقدسى است. پيامبر
اكرم درباره آن فرمود: «ميان منبر و خانه من باغى است از باغهاى بهشت.» (1)روضه نبوى مسافت ميان قبر پيغمبر و منبر آن حضرت است. طول آن بيست و دو متر و عرض آن پانزده متر.
در سمت غربى محراب مسجد، منبرى است از سنگ مرمر در نهايت زيبايى كه سلطان مراد سوم آن را در محرم سال 998 هجرى هديه مسجد كرد.
در مسجد نبوى ستونهايى است كه هر يك نامى خاص دارد و يادآور واقعهاى است. اما آيا مكان اين ستونها همانست كه در روزگاران پيشين يعنى دوره رسول صلى الله عليه و آله، صحابه و تابعين بوده است يا در نوسازىهاى مكرر جاى آنها تغيير يافته است؟ شايد بتوان گفت با اهتمامى كه گذشتگان به حفظ آثار متبرك داشتهاند جاى ستونها را محفوظ نگاهداشتهاند.
بهرحال ستونهايى كه سمهودى در پايان دهه نهم و آغاز دهه دهم در كتاب خود «وفاءالوفا» نام مىبرد و در آن تاريخ مشهور بود، چنين است:
1) سفينةالبحار، ج 2، ص 567
ستون توبه؛ كه آن را ستون ابولبابه نامند، درباره علت اين نامگذارى گفتهاند: پس از شكست بنوقريظه، يهوديان از ابولبابه پرسيدند: آيا به حكم محمد صلى الله عليه و آله گردن بنهيم؟ وى با دست اشاره به گلوى خود كرد؛ يعنى كشته خواهيد شد و گفتهاند گناه او تخلف از غزوه تبوك بود.
بهرحال ابولبابه چون دانست گناهى بزرگ كرده است، نزد رسول صلى الله عليه و آله نرفت و به مسجد شد و خود را به ستون بست تا آنكه آيه در پذيرفته شدن توبه او به رسول صلى الله عليه و آله نازل گرديد. (1)نماز و توبه در اين مكان مطلوب است.
ستونهاى ديگرى نيز به نام سرير، مَحْرَس، وُفُود و تهجد، مخلق و قرعه، وجود دارد.
1) براى تفصيل بيشتر رجوع به وفاءالوفا باخبار دارالمصطفى، ج 2، ص 53- 439 شود.
قبرستان معروف و قديمترين و شناخته ترين قبرستان در اسلام كه هنوز حدود آن بر جاى و نام آن بقيع غرقد است. طول آن يكصد وپنجاه متر و عرض آن يكصد متر است. (1)بقيع درختان انبوه و غرقد درخت عوسج (سياه توسكا) است.
اين قبرستان در ناحيه شرقى مدينه قرار دارد و محدود است از سوى شمال به شارع ملك عبدالعزيز و از شرق به شارع ملك فيصل واز جنوب به شارع امام على و از غرب به شارع ابوذر.
مزار چهار تن از پيشوايان و امامان معصوم، حضرت امام حسن مجتبى، امام على بن حسين، امام محمد باقر و
1) مرآةالحرمين، ج 1، ص 425
امام جعفر صادق عليهم السلام و نيز فاطمه بنت اسد و به قولى تربت مطهر حضرت زهرا عليها السلام در اين قبرستان است. همچنين قبر عباس عموى پيغمبر و ام البنين و ابراهيم فرزند پيامبر و رقيه و امكلثوم، و دختران رسول خدا و همسران آن حضرت و صفيه و عاتكه و بسيارى از بزرگان و صحابه كبار و تابعين و صلحا و اخيار و زاهدان و عابدان و شهداى اسلام در اين قبرستان به خاك رفتهاند.
درّه و كوهى كه بدين نام شهرت دارد، در يك فرسنگى شمال مدينه است كه اكنون به خاطر گسترش شهر، قسمت فراوانى از اين فاصله را ساختمانها پر كرده است.
احُد از اماكن تاريخى اسلام است كه براى مسلمانان حزنانگيز است. در اين جا بود كه دومين جنگ ميان مسلمانان و مشركان مكه در سال سوم هجرت رسول صلى الله عليه و آله در گرفت. هنگامى كه به رسول خدا خبر دادند ابوسفيان با سپاهيانش به مدينه روى نهادهاند، حضرتش شوراى جنگى تشكيل داد تا معلوم شود شهر بايد صورت دفاع به خود بگيرد، يا سپاهيان برون روند و آماده كارزار گردند؟
نظر سالخوردگان اين بود كه شهر حالت دفاعى داشته
باشد ولى جوانان كه گرمى بيشترى داشتند گفتند به بيرون شهر مىرويم و بر دشمنان حمله مىبريم. حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله رأى آنان را پذيرفت. سلاح پوشيده و آماده حركت شد، اما جوانان پشيمان شدند كه چرا رأى خود را بر رسول خدا صلى الله عليه و آله تحميل كردند. پس نزد حضرتش آمدند و گفتند ما از رأى خود بازگشتيم. رسول خدا كه مىدانست قاطعيت در تصميم، شرط رهبرى است و فرمانده نبايد هر لحظه رأى خود را دگرگون كند، فرمود:
«براى پيغمبر سزاوار نيست هنگامى كه لباس رزم پوشيد، آن را از تن در آورد، مگر آنگاه كه جنگ كند.»
سپاهيان مكه خود را به ذُوالحُلَيْفَه رساندند و از آنجا به شمال يثرب رفتند و در كنار احُد توقف كردند. شمار سپاهيان اسلام يك هزار تن بود. پيش از شروع جنگ عبداللَّه بن ابَىّ كه سردسته منافقان بود، به عنوان اعتراض با سيصد تن از مردم خود برگشت و گفت: محمد از بچهها! پيروى كرد و رأى مرا ناديده گرفت. مشهور است كه آيه 167 سوره آل عمران درباره او نازل شد.
با جدا شدن عبداللَّه و پيروان او از پيغمبر، تنها هفتصد تن باقى ماندند. رسول خدا صلى الله عليه و آله عبداللَّه بن جبير را با چهل تن از تيراندازان مأموريت دادند كه در شكاف كوه سنگر
گيرند و جبهه را از آنجا حمايت كنند تا دشمن از پشت سر به مسلمانات حمله نكند و تأكيد فرمود كه حتى اگر جنگ به نفع ما تمام شود، شما سنگر را رها نكنيد.
با نخستين حمله مسلمانان، سپاه مكه عقب نشست و سربازان اسلام به گردآورى غنيمت پرداختند. گروه تيراندازان هم براى آنكه از كسب غنيمت عقب نمانند موضع خود را رها كرد و هر چند عبداللَّه كوشيد مانع آنان شود نپذيرفتند. همين كه آنان مدخل دره را رها كردند سوار نظام دشمن به سركردگى خالد بن وليد ناگهان بر سپاه اسلام حمله برد. مسلمانان شكست خوردند، و حمزه عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله و نزديك به هفتاد تن از مسلمانان شهيد گرديدند. مزار حمزه سيدالشهدا و ديگر شهيدان در دامنه كوه قرار دارد. ولى با وسعت خانهسازى اطراف بيم آنست كه اين جايگاه مقدس و تاريخى به سرنوشت ديگر آثارى كه از ميان رفته است دچار شود.
بجز مسجد نبوى، مسجدهاى معروف ديگرى در خارج و داخل شهر مدينه موجود است كه مهمترين و
مشهورترين آنها عبارتند از:
«قبا» دهكدهاى بوده است ك مقارن هجرت پيغمبر به مدينه، طايفه بنى عَمْرو بن عَوف در آن سكونت داشتند بين آن دهكده و مدينه دو ميل مسافت بود.
مسجدى كهبهنام قُبا معروفاست دراين دهكده ساخته شده و بارها تجديد بناگرديده است. در حال حاضر آن را نوسازى كردهاند. ومساحت آن به 13500 متر مربع مىرسد.
گويند ايننخستين مسجددر اسلاماست وآن را صحابه پيامبركه ازمكه به مدينه هجرت كردند و دراين دهكده ساكن شدند ساختند، «مسجدىكه بنيادآن بر پرهيزكارى است» و قرآن بدان اشاره دارد
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ (1)
اينمسجد است. و دستهاى ديگرگفتهاند: آن آيات، درباره مسجد نبوى نازل شده است.
مسجدى است در شمال غربى مدينه كه به نام بنى سَلَمه معروف بوده است و در اين مسجد در ماه شعبان سال دوم
1) توبه: 108
از هجرت هنگامى كه پيغمبر نماز ظهر را مىخواند آيه تغيير قبله (1)بر آن حضرت نازل گشت و جبرئيل روى پيغمبر را در بين نماز از بيتالمقدس به كعبه برگرداند. در اين مسجد، به يادبود اين تغيير، دو محراب به سوى قبله نخستين و قبله دوم ساخته بودند، ليكن در نوسازى اخير قبله نخستين را برداشتهاند.
پس از مسجد قبا اين مسجد از جهت تاريخى دوّمين مسجد است، و آن را مسجد وادى و مسجد عاتكه نيز نامند. اين مسجد در باغى است كه بستان شربتلى نام دارد. چون رسول صلى الله عليه و آله از قبا روانه مدينه شد، عتبان بن مالك رئيس خاندان بنى عمرو بن عوف نزد آن حضرت آمد و گفت اى فرستاده خدا! شما چند روز در محل پسر عموهاى ما بسر برديد؟ و اين براى آنان موجب فخر هميشگى است.
رسول خدا نزد آنان فرود آمد و آن روز جمعه بود. نماز را در آنجا خواند و جاى نماز را مسجد ساختند.
1) بقره: 144.
اين مسجد در انتهاى شارعالعوالى برطرف راست راهى است كه به سوى مستشفىالوطنى مىرود. اين مسجد نيز از مسجدهاى تاريخى و معروف است. فضيخ شرابى است كه ازخرما گيرند. در نامگذارى آن نوشتهاند كه جمعى از مسلمانان در خانهاى به بادهگسارى مشغول بودند بر اثر مستى بجان هم افتادند، در اين هنگام بود كه آيه حرمت خمر نازل شد. و چون خبر به آنان رسيد توبه كردند و كوزههاى خمر را شكستند، سپس آن خانه به مسجد تبديل گرديد. (1)
اين مسجد در شمال غربى مدينه در دامنه كوه سَلْع بر بلندى قرار دارد. در اين مسجد بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در
1) تاريخ معالمالمدينه، ص 123؛ معجم معالمالحجاز، ج 8، ص 148؛ و رجوع به الغدير، ج 6، ص 261- 251 شود؛ وفاءالوفاء باخبار دارالمصطفى، ج 3، ص 821
جنگ خندق بر مشركان نفرين كرد و آنان شكست خوردند. (1)مجلسى از تفسير على بن ابراهيم نقل مىكند:
چون محاصره به درازا كشيد و رسول خدا صلى الله عليه و آله ناتوانى اصحاب خويش ديد، بر كوهى كه امروز مسجد فتح بر آن قرار دارد رفته و از خدا يارى خواست و گفت:
اى فريادرس اندوهگينان! و اى پاسخ گوينده بيچارگان! اى زداينده اندوههاى بزرگ! تو مولاى من، ولىّ من، ولىّ پدران گذشته من هستى، غم و اندوه و غصه ما را بزداى و به توان، و نيرو و قوت خود، اندوه اينان را برطرف ساز.
جبرئيل فرود آمد و گفت: اى محمد، خدا گفته تو را شنيد و دعاى تو را پذيرفت و باد «دبور» را با فرشتگان مأمور ساخت تا قريش را پراكنده سازند. (2)
اين مسجد در جنوب مسجد فتح و مشرف بر وادى بطحان است. گويند در مدت محاصره شهر مدينه در جنگ احزاب اميرالمؤمنين على عليه السلام در آن به عبادت مىپرداختند. در نزديكى اين مسجد چند مسجد ديگر
است كه بنام مسجد سلمان فارسى، مسجد فاطمه عليها السلام مسجد ابوبكر و مسجد عمر معروف است.
اين مساجد ششگانه را به ضميمه مسجد ذوقبلتين مساجد سبعه نام دادهاند.
غمامه به معناى ابر است. واقدى مىنويسد: نخستين نماز عيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به سال دوم هجرت در مدينه خواند در صحرا بود. عصايى را كه نجاشى به زبير بن عوام داده بود و او آن را به رسول صلى الله عليه و آله هديه كرد با خود داشت.
رسول خدا نماز را در صحرا خواند سپس در سده دوم هجرتآنمكانمقدس رامسجدكردند. درسبب نامگذارى آن به «غمامه» نوشتهاند: رسول خدا در آنجا براى باران دعا كرد و چون دعا خواند ابرى پديد آمد و باران باريد. (1)
اين مسجد يادآور رويدادى تاريخى و بزرگ است.
گروهى از رهبران مسيحيان نجران در مدينه به محضر پيامبر خدا آمده و گفتند: شما به چه چيز دعوت مىكنيد؟ فرمود:
1) تاريخ معالمالمدينه، ص 100 به بعد.
شهادت به يگانگى خدا و شهادت به رسالت من از جانب خداوند، و اين كه عيسى بنده مخلوق خدا است. و گفتگوهايى رد و بدل شد و آياتى نازل گرديد كه از جمله آيه مباهله بود و پيامبر خطاب به سران مسيحى فرمود:
بياييد ما و شما پسرانمان و زنانمان و خودمان را فرا خوانيم و بر دروغگو نفرين كنيم و لعنت خدا را براى دروغگويان بخواهيم، ترسايان چون هما و جلال آن بزرگواران را ديدند، ترسيدند و از مباهله چشم پوشيدند و با رسول صلى الله عليه و آله مصالحت كردند و جزيه را پذيرفتند و برگشتند. (1)
در سبب نامگذارى آن نوشتهاند: ماريه قبطيه، ابراهيم فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله را در اينجا به دنيا آورد. نوشتهاند رسول صلى الله عليه و آله در مشربه ام ابراهيم نماز گزارد. مشربه را چند معنا است: زمين نرمى كه در آن رستنى رويد. صفه، مشت كه باآن آب نوشند، آبشخور. و ظاهراً در اينجا به معناى نخستاست كه بستانى بوده است. و معروف است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله درآنجا خمرههاى آب نهاده بود تا از آن بنوشند.
1) تفسير صافى، ج 1، ص 268 با تلخيص.