ghaemiyeh.com
سرشناسه : رهبري، محمدتقي، ۱۳۱۴-
عنوان و نام پديدآور : ره توشه مبلغ/ مولف محمدتقي رهبر.
مشخصات نشر : گوان : مشعر، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهري : ۲۰۴ ص.
شابك : ۱۰۰۰۰ ريال 964-7635-69-9:
يادداشت : عنوان ديگر: ره توشه مبلغ (ويژه حج).
يادداشت : كتابنامه بهصورت زيرنويس
عنوان ديگر : ره توشه مبلغ (ويژه حج).
عنوان ديگر : رهتوشه مبلغ، ويژه حج
موضوع : تبليغات -- اسلام.
موضوع : حج.
رده بندي كنگره : BP۱۱/۵/ت۲ر۹
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۰۴۵
شماره كتابشناسي ملي : م۸۳-۴۰۶۲۰
حيات فكرى، دينى، فرهنگى و اجتماعى بشر، همواره با تبليغات پيوند داشته است و امروز نيز بيش از هر زمان ديگر، سرنوشت ملتها و جريانهاى فرهنگى، سياسى و اجتماعى جامعهها، عمدتاً به تبليغات وابسته است.
دعوت و تبليغ، افزون بر آنكه به مصداق آيه كريمه: وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ(1)1 جوهره همه اديان الهى و مسؤوليت تمام پيامبران خدا بوده است، اما در اسلام، جايگاه ويژه دارد؛ آيه كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ(2)2 برترىِ امت اسلام بر ساير امتها را منعكس كردن امر و نهى الهى دانسته و با ذكر واژه «لِلنَّاسِ» رسالت مسلمانان را جهت هدايت عموم انسانها حتمى شمرده كه بنا به دلالت مفهومىِ آيه، هرگاه امت اسلام از خصلت هدايتگرى و پيامرسانى و امر و نهى الهى بىبهره باشد، شايستگى
عنوان بهترين امت را نخواهد داشت. افزون بر آن، پيام فراگير در آيه بالا، گروههاى ويژهاى را كه واجد شرايط پيامرسانى باشند موظف ساخته، به خير و نيكى فراخوانند و امر به معروف و نهى از منكر كنند: وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.(1)3
اسلام با خصلت جاودانگىِ رسالتش، همگانى بودنِ دعوت و تبليغ را طلب مىكند؛ زيرا معارف و تعاليم زنده و والاى اين آيين جاودانى، اگر نشر و ابلاغ نگردد و به درستى تفسير و بيان نشود، نه تنها مكتب و دين مهجور مىگردد و انسان مسلمان به عنوان يك مكلّف بايد پاسخگوى آن در پيشگاه خداوند باشد، بلكه بر بشريت نيز ستم مىشود؛ چراكه انسانهاى مستعدِّ رشد و شكوفايى، گرفتار جهالت ودستخوش هواهاى نفسانى و اسير زنجيرهاى استكبار مىگردند و رهسپار راه شقاوت مىشوند و اين چيزى است كه خداوند بدان رضايت نداده است؛ وَلا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ.(2)4
با همين فلسفه است كه براى هدايت انسانها، رهبرانى را فرستاده است تا حجّت را تمام كنند و جاى عذر براى كسى باقى نماند؛ وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى.(3)5
خصلت انعطاف پذيرىِ انسان در برابر عوامل تحريك كننده يا باز دارنده، كه زمينه دگرگونىِ گرايشهاى فكرى، اعتقادى و عملىِ اوست،
همواره با شيوههاى مختلف تبليغاتى، مورد استفاده مثبت و منفى قرار مىگيرد و در اين راستا بسيارى از دستگاههاى تبليغاتى و رسانهاى با سوء استفاده از اين فرصت و با زمينهسازىِ روانى و با اهداف سياسى، بر آنند تا سمت و سوى انديشه انسانها را در راستاى اهداف و مقاصد مورد نظرِ خود سوق دهند. در چنين وضعيتى است كه مسؤوليت رسالتداران تبليغ دينى، بيش از هر زمان آشكار مىگردد.
هرچند بهرهورى از ابزارهاى روز و رسانههاى پيشرفته مىتواند در تبليغ رسالت اسلام نقش مهمى ايفا كند و ناگزير بايد از آنها بهره گرفت، اما شرايط و فرصتهاى ويژه ديگرى نيز براى مسلمانان فراهم است كه مناسبتترين عرصه براى تبليغات هدايتگر و ابلاغ امر و نهى است، بدون آنكه به وسايل مدرن پيچيده و هزينههاى كلان نياز باشد. استفاده از اين شرايط و فرصتها وظيفه هر مسلمان است كه بدان دسترسى دارد. حضور ميليونى مسلمانان از اقشار و طبقات مختلف اسلامى در نماز جمعه و جماعت و اماكن متبرّكه و زيارتگاهها و حسينيهها و مواسم و مراسم ديگر و در صدر همه اين اجتماعات، كنگره عظيم بينالمللى حج، فرصتى است بىنظير كه ديگر ملتها را بدان دسترسى نيست. اين اجتماعِ بزرگ جهانى به رسالتداران تبليغ مجال مىدهد، بدون تحمّل مشقت و هزينه سنگينِ مالى، رسالت اسلامى را ابلاغ نموده و با آگاهى دادن به ساير مسلمانان، مصالح و مسائل امت را دنبال كنند. به همين دليل قرآن كريم كعبه و حج را هدايتگر جهانيان خوانده است؛ إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ.(1)6
1) . آل عمران: 96
حج مناسبترين مجمع بينالمللى است كه زمينه هر نوع فعاليتى را به نفع اسلام فراهم مىآورد و مىتوان عنوان «وسايل ارتباط جمعىِ جهانشمول» را براى آن برگزيد. حج و مناسك باشكوه آن، نه تنها براى مؤمنان شورانگيز است، بلكه براى ديگران نيز نمايش قدرتى است كه مانند آن را درهيچيك از وسايل تبليغى و رسانهاى اسلام نمىتوان ديد. به فرموده اميرمؤمنان عليه السلام:
«حج پرچم بلند اسلام است»(1)7
بر بلنداى قلّه عظمت معنويت وعامل ثبات وپابرجايى مسلمانان در هر عصر.
فرهنگ معارف اسلامى، در تار و پود حج نهفته است، به بيان حضرت امام خمينى قدس سره:
«حج كانون معارف الهى است».
گشودن گنجينه اين معارف و ابلاغ آن در موسم حج، از وظايف عالمان و آگاهان دين مىباشد. روايات اهلبيت به اين رسالت مهم تبليغى توجه خاص مبذول داشته است.
امام علىبن موسىالرضا عليهما السلام طبق روايتى، با بيان اسرار و معارف حج، كسب علم و فقه و نشر آثار و نقل اخبار رهبران دينى را ياد آور شده، مىفرمايد:
1) . نهج البلاغه، خطبه اول. «جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ لِلْإِسْلامِ عَلَماً وَ لِلْعَائِذِينَ حَرَماً ...»
«مَعَ مَا فِيهِ مِنَالتَّفَقُّهِ وَنَقْلِ أَخْبَارِالْأَئِمَّةِ عليهم السلام إِلَى كُلِّ صُقْعٍ وَ نَاحِيَةٍ كَمَا قَالَاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:
فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
».(1)8
«از ديگر آثار حج اين است كه حجگزاران فقه و علم دين را بياموزند و آثار ائمه را منتشر كنند و اخبار آن را براى ديگران بازگو نمايند. همانگونه كه خداوند بزرگ فرموده است: «چرا از هر فرقه و گروهى، جمعى سفر نمىكنند تا فقه و دانش دين را فرا گيرند و هنگام بازگشت، مردمشان را ارشاد كنند و بيم دهند شايد، آنها متنبّه شده، بترسند.»
چنين به نظر مىرسد كه تفقّه در اين آيه، به فقه اصطلاحى و تبحّر در احكام فرعيه محدود نباشد، بلكه علم و معرفت به اصول و فروع و مبانى و احكام و معارف و اخلاق و در نتيجه شناخت و مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى؛ يعنى تمام آنچه را يك مسلمان بايد بداند و بشناسد، شامل مىگردد و در اين ميان، مسأله امامت و ولايت از اهميت ويژهاى برخوردار است؛ چنانكه روايات بسيارى بر اين مطلب صراحت دارد و مسأله برائت كه در تار و پود حج تعبيه شده است.(2)9
از ديگر ابعاد فرهنگى حج، مرور و مطالعه ميدانى در تاريخ اسلام و مشاهده آثار نبوّت در سرزمين وحى و حرمين شريفين است. يادآورى خاطرات نورانىِ پيامبر گرامى اسلام از لحظه تولد و روزگار پر رنج يتيمى
و زيستن در جوار عبدالمطّلب و تجلّى نشانههاى نبوّت در سيماى مباركش در رهگذر زندگى و سفرهاى شام تا ازدواج با بزرگ بانوى اسلام، حضرت خديجه و آنگاه كه در غار حِرا به نداى روح بخش: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ(1)10 مخاطب گرديد و سپس آهنگ يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ(2)11 وى را به قيام للَّهو انذار خلق فرا خواند و پيامبر با مسؤوليتهاى سنگين نبوت، رنج و محروميت و طعن و ملامت و آزار دشمنان را به جان خريد و از خار و خاكستر استقبال كرد و در شعب ابوطالب تبعيد شد و شكنجه يارانش را شاهد بود و بالأخره تحت فشار سيزده ساله گردنكشان و بتپرستان قريش، مكه را ترك كرد و راهىِ يثرب گرديد و در اين هجرت، رايت اسلام را برافراشت و از شهرى به شهرى و ديارى به ديارى، به دوش كشيد تا نظام توحيدى را در مدينةالرسول پىافكند و حكومت دينى را مستقر ساخت و صولت سركشان عرب را با جهاد و دفاع و غزوات پياپى در هم شكست و مكه را فتح كرد و لوث بتها را از دامن بيتاللَّه زدود و با تعليم و تربيت و حكمت و موعظه، بنيان بزرگترين آيين آسمانى را مستحكم ساخت تا آخرين روزهاى زندگى، كه امت را به حفظ امانت الهى و كتاب و عترت توصيه كرد و چشم از جهان فرو بست، در حالىكه غم امّت و نگرانى آينده و بيم توطئهها، حضرتش را مىآزرد و نيز انبوه حوادثى كه از آن پس در زندگى اهلبيت و عملكرد امّت در سايه روشن تاريخ پرماجراى اسلام رخ داد. يادآورى اين فرازهاى تاريخى براى رسالتداران اسلام درسآموز است.
همچنين اماكن مقدس مكه و مدينه و مسجدالحرام، بيت عتيق، مقام، ملتزم و مستجار، حِجر و حَجَر، زمزم و صفا و مروه، حطيم و مزار انبيا در جوار بيتاللَّه تا عرفات و مشعر و خَيف و منا و ديگر مشاعر و مواقف و مساجد و زادگاه پيامبر صلى الله عليه و آله در جوار مسجدالحرام، خانه خديجه و زادگاه على عليه السلام درون بيتاللَّه، جنةالمُعَلّى و قبرستان ابوطالب، جبلالنور و غار ثور و مزار شهداى فخ در حرم مكى، هريك ريشه در فرهنگ توحيد و موحّدان دارد و يادآور مجاهدات طلايه داران اسلام و تاريخ آيين حنيف است ... و در مدينه طيّبه، مسجدالنبى نخستين نقطه نزول پيامبر صلى الله عليه و آله در يثرب، روضه شريف نبوى، منبر و محراب آن حضرت و مهبط جبرئيل و محراب تهجّد و خانه على و فاطمه، كه به روايتى آرامگاه دختر پيغمبر است، و استوانههاى تاريخىِ مسجد و جايگاه اصحاب صُفّه و قبر مظلوم عبداللَّه پدر پيامبر در حريم مسجدالنبى، كه از آن آثارى برجاى نگذاشتند و قبر شريف آمنه (در ابواء) و قبور امامان مظلوم و قبر مخفى زهرا عليها السلام و قبر فاطمه بنت اسد و قبر امّالبنين و همسران و فرزندان و عمو و عمههاى پيامبر و شهداى صدر اسلام در جنّةالبقيع و مساجد و مقامات؛ چون قُبا و جمعه و اجابه، ميقات و شجره، غمامه و راية، مساجد سبعه و ذو قبلتين، احد (مشهد حمزه)، مشربه امّابراهيم، فدك و غدير خم و مساجد ابوذر و بلال و سلمان و على و زهرا و محلّه بنىهاشم و خانههاى ويران شده امامان و ياران رسولاللَّه كه حتى نامى از آن نمانده است و دهها مسجد و موقف مقدس در كوچهها و نخلستانها و مزارع مدينه، سر در گريبانِ خاموشى برده، نابود شده يا در حال نابود شدن است. همه اينها پيامها و رازها و خاطرهها در سينه دارد.
جاى جاى اين سرزمين مبارك يادآورِ قدمهاى استوار مبارك پيامبر و ائمه و صحابه صالحين و مردان و زنان سابقين امّت است كه شايسته است هريك از اينها براى زائران حرمين تبيين و تشريح گردد تا تفسيرى باشد بر تاريخ صدر اسلام و خاطرات تلخ و شيرين حوادث آن.
زائر بايد اين آثار و اماكن را با شرح و توضيح بشناسد تا تاريخ و جغرافياى اسلام و اطلس حرمين بماند و به دست فراموشى سپرده نشود كه اين، به معناى زنده نگهداشتن فرهنگ و سنت و سيره بنيانگذار اسلام و دودمان پاك او و رهروان راستين نبوت و امامت است و نيز سرمايه معنوى براى نسلهاى آينده و حفظ هويت امت و غناى روحى اهل قبله و درسآموز ثبات و استقامت در راه مكتب و اعتقاد است؛ چرا كه سيره بزرگان و طلايهداران وحى و هدايت مانند مردم عادى نيست كه با پايان يافتن عمرشان نقطه پايان بر آن نهند، بلكه جاودانگى حيات معنوى و چگونه زيستن با آرمانهاى بلند را مىآموزد، اينها تاريخسازانى هستند كه چرخه زندگى فرزندان آدم بر محور وجودشان مىچرخد و اهداف و آرمان حيات را فراتر از آنچه ديگران مىانديشند، ترسيم مىكند. به عبارت خلاصه: اينان به بشريت در هر عصر تعلق دارند و بايد جاودانه باشند.
به همين دليل است كه روايات اهلبيت از اين نكته بسيار مهم در فرهنگ حج سخن گفته است. هشام بن حكم فلسفه وجوب حج را از حضرت امام صادق عليه السلام مىپرسد. امام به تشريح اين مطلب پرداخته، ضمن بيان اسرار حج، از زاويههاى گوناگون به اين نكته نيز اشاره مىفرمايند:
«فَجَعَلَ فِيهِ الاجْتِمَاعَ مِنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لِيَتَعَارَفُوا ...
وَلِتُعْرَفَ آثَارُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ تُعْرَفَ أَخْبَارُهُ وَ يُذْكَرَ وَ لا يُنْسَى».(1)12
«اين كانون جمع فراهم آمد تا مسلمانان از شرق و غرب بيايند و با يكديگر معارفه كنند و آثار و اخبار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بازشناسى شود و ياد آن بر زبانها بماند و به دست فراموشى سپرده نشود.»
امام صادق عليه السلام در اين روايت چند نكته را در بُعد اجتماعى- فرهنگى حج خاطرنشان مىسازد:
معارفه مسلمانان و تحكيم روابط ايمانى آنها، كه در جامعه و فرهنگ و سياست نقش اساسى دارد. بدين جهت جمع زائران بايد جماعتى مرتبط و منسجم و همآرمان باشند، نه جمع پراكنده و جدا از يكديگر.
شناسايى آثار و اخبار مربوط به پيامبر كه بايد در يادها بماند و فراموش نشود و نيز شناختن و شناساندن اين آثار و اخبار، امت را با هويّت تاريخى خويش پيوند داده، گذشته پرافتخار را كه زيربناى علم و تمدّن و فرهنگ جهانى اسلام است، به ياد مىآورد؛ چنانكه شناخت آثار و اخبار ائمه عليهم السلام نيز تداوم همان آثار و اخبار رسالت است. دعبل خزاعى در قصيده تأييد خود با اشاره به اين آثار مىگويد:
لِآلِ رَسوُلِاللَّهِ بِالْخَيْفِ مِنْ مِنىوَبِالْبَيْتِ وَالتَّعْرِيفِ وَ الْجَمَراتِ
1) . علل الشرايع، ص 405؛ وسائل الشيعه، ج 27 «كتاب القضا»، ص 97، فجعل ... من الشرق والغرب ...،
دِيارُ عَلِيٍّ وَالْحُسَيْنِ وَجَعْفَرٍوَحَمْزَة وَالسَّجَّادِ ذِي الثَّفَناتِ
وَسِبْطَيْ رَسوُلِاللَّهِ وَابْنَيْ وَصيّهِوَوارِثِ عِلْمِاللَّهِ وَالْحَسَناتِ
مَنازِلٌ كانَتْ لِلصَّلاةِ وَلِلتُّقىوَلِلصَّوْمِ وَالتَّطْهِيرِ وَالْحَسَناتِ
«خاندان پيامبر را در خَيف، از سرزمين منا و ركن و عرفه و جمرات، آثارى است.
آنجا ديار على و حسين و جعفر است و نيز حمزه و سجاد، آنكه نشان سجده بر پيشانى داشت.
و هم دو سبط رسولاللَّه و دو فرزند وصى او (على عليه السلام) كه وارث علم خدا و كانون نيكىها بود.
خانههايى كه جايگاه نماز و تقوا و روزهدارى و پرهيزكارى و نيكوكارى است.»
به لحاظ وضعيت ويژه حج و فضاى معنوى و موقعيت زمانى و مكانى و ارتباطات مردمى و شرايط مساعد روانى آن، تبليغ وپيامرسانى درموسم حج، همواره مورد توجه بوده است.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله دعوت آسمانى خود را از اين سرزمين مبارك به گوش قبايل عرب رساند و در بازارهاى معروف آن روز، (وادى مجنه، عكاظ، ذىالمجاز و مرثد) كه مركز تردّد و تجمع گروهها، بهويژه عرضه كنندگان و خريداران كالا و هم ميدان مسابقه در شعر و خطابه عرب بود،
رسالت الهى خود را اعلام كرد و هنگامى كه اسلام استقرار يافت و حجاز تحت سيطره مسلمين قرار گرفت، پيامبرخدا به وسيله زائران حاضر، براى غايبان پيام مىفرستاد و اين گواهى است بر موقعيت خاص تبليغى حج و تأكيد بر اينكه مسلمانان بايد از اين منبر بلندپايه اسلام و مأذنه رفيع ايمان بهرهگيرند و با تأسى به نبىّگرامى صلى الله عليه و آله مسائل ارشادى و حياتى امت را از اين رسانه بينالمللى به گوش ديگران برسانند.
تاريخ حيات مقدّس رسالت، گواهى مىدهد كه مسائل مهمّ اسلامى، چون برائت، اعلام ولايت اميرمؤمنان عليه السلام و ديگر اعلاميههاى مهم اسلامى در عصر نبوى و بعد از آن، در مناسبتهاى موسم بوده است.
بنا به روايت حضرت صادق عليه السلام پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در مسجد خَيف خطبهاى ايراد كرد كه در عين اختصار، همواره براى امت پيام آور و درسآموز است. در اين خطبه بر وحدت امّت و برادرى و همخونى مسلمانان، كه اساس تشكيل جامعه اسلامى و امت واحده است و نيز رابطه تنگاتنگ ميان امت و امامانشان، كه محور سياست و رهبرى دينى است، تأكيد گرديده و از حاضران مؤكّداً خواسته شده است كه اين پيام را به گوش آنان كه حضور ندارند برسانند. در اين خطبه، كه به روايتى در حَجّة الوداع ايراد شده، آمده است:
«نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ تَبْلُغْهُ، يَا أَيُّهَا النَّاسُ لِيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ لَيْسَ بِفَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ، ثَلاثٌ لا يُغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ: إِخْلاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ، وَالنَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ، وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ، فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِيطَةٌ مِنْ وَرَائِهِمْ، الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ يَدٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ».(1)13
«خداوند خرّم و شادمان گرداند آن بندهاى را كه سخن مرا شنيد و در آن انديشيد و به درستى فهميد و به كسانى كه آن را نشنيدند رسانيد. اى مردم، آنكه حاضر است به كسى كه غايب است برساند. چه بسا حامل فقه كه فقيه نيست و بسا حامل فقه كه آن را بهكسى مىرساند كه فقيهتراز اوست. سه چيز است كه قلب يك مسلمان به آنها خيانت روا نمىدارد: اخلاص عمل براى خدا، خيرانديشى نسبت به امامان مسلمين و ملازمت جماعت آنها. همانا دعوت مسلمانان فراگير است، مؤمنان برادرند، پايينترين فردشان عهدهدار ذمّه افراد ديگر است و آنها يد واحدهاند در برابر بيگانگان.»
در اين خطبه تاريخى، كه سال آخر عمرمبارك پيامبر، در حَجّةالوداع، در مسجد خَيف و تجمّع حاجيان در منا ايراد گرديد، سه اصل مهم حياتى امت اسلام عنوان شده و مسلمانان مأمور ابلاغ آن گرديدهاند. اين سه عبارتند از:
خالص كردن عمل براى خدا كه اساس آن ايمان صادقانه، حقطلبى و پرهيز از هر نوع شرك و ريا و دوگانگى در عقيده و ايده و آرمان و عمل است، كه اگر اين دستمايه معنوى براى مسلمانان فراهم گشت، بسيارى از كج روىها، تنشها و كدورتها كه از هواى نفس سرچشمه مىگيرد، از ميان خواهد رفت و سايه اخلاص و تقوا بر افراد سايهگستر خواهد شد.
ارادت و صميميت و خيرخواهى نسبت به پيشوايان دين، كه بى
1) . اصول كافى «بدون ترجمه»، ج 1، ص 403 و 404
ترديد تنها مصداق آن رهبران با صلاحيت و امامان حقاند، كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله آنان را به امر خدا، به رهبرى امّت برگزيده است و استمرار امامت، امرى است كه براى هر عصر و نسل بيان شده و جز صالحان و پاك طينتان را نشايد كه عهدهدار آن باشند.
و اين مستلزم روى برتافتن از زمامداران جور و مستبدان خودكامه و حاكمان نامشروع است كه همواره بزرگترين خطر براى اسلام و مسلمين بودهاند.
ملازم جماعت بودن و از امت صالح جدا نشدن، كه اين نيز از ديد صاحبنظران، تفسيرى جز پيوستن به رهروان راه ولايت اهل بيت ندارد؛ زيرا ولايت آنان كانون جمع و مركز وحدت امت موحد است و هرچه جز اين باشد در زمره شرك و نفاق است و به تفرقه و تشتت و انحراف خواهد گراييد.
آنچه را در توضيح دو بند اخير ملاحظه كرديم، تفسيرى است كه طلايهداران تشيع از روايت فوق داشتهاند، همانگونه كه در ذيل روايت فوق به نقل كلينى در اصول كافى از قول راويان شيعه آمده است:
«إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَ اللَّهِ الْإِمَامُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْنَا نَصِيحَتُهُ وَلُزُومُ جَمَاعَتِهِمْ أَهْلُ بَيْتِهِ».(1)14
«به خدا سوگند، علىبنابىطالب تنها امامى است كه خيرخواهى او بر ما واجب است و ملازم جماعت مسلمين بودن، همانا پيوستگى با خاندان آن حضرت است كه لزوماً شامل شيعيان
1) . اصول كافى، ج 1، ص 404
خالص و مخلص آن بزرگواران نيز خواهد بود؛ چنانكه در روايات عامه و خاصه بر آن تصريح شده است.»
پيامبر گرامى به عمار بن ياسر فرمود:
«يَا عَمَّارَ إِنْ رَأَيْتَ عَلِيّاً قَدْ سَلَكَ وَادِياً وَ سَلَكَ النَّاسُ وَادِياً غَيْرَهُ، فَاسْلُكْ مَعَ عَلِيٍّ وَدَعِ النَّاسَ إِنَّهُ لَنْ يَدُلَّكَ عَلى رَدي وَ لَنْ يُخْرِجَكَ مِنْ الْهُدى».(1)15
«اى عمار، اگر ديدى على به سويى مىرود و مردم به سوى ديگر، با على همراه باش و مردم را رهاكن؛ زيرا او تو را گمراه نسازد و از مسير هدايت بيرون نكند.»
و نيز پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«خَيرُكُم خَيْرُكُمْ لِأَهْلِي مِنْ بَعْدِي».(2)16
«بهترين شما كسى است كه پس از من با اهلبيت من شايستهتر عمل كند.»
و نيز درباره اهلبيت فرمود:
«أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ، وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ».(3)17
و نيز از سخن آن حضرت است كه فرمود:
«عَلِيٌّ إِمَامُ الْبَرَرَةِ وَ قَاتِلُ الْفَجَرَةِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَه»؛(4). بحارالأنوار، ج 33، ص 51؛ صواعق، ص 365، كنز العمال، ج 11، ص 602، ح 32909(5)18
«على پيشواى صالحان و قاتل فاجران است. هركس
يارىاش دهد پيروز است و هركه دست از يارىاش بردارد زبون و خوار.»
روايات بىشمار از اينگونه، كه در منابع عامه وخاصه آمده، بيانگر اين حقيقت است كه امامت حق، از آنِ اهلبيت است و پيروان آنان رستگارانند و جدايى از اين جماعت، فرجامى جز گمراهى ندارد. با توجه به اهميت اين موضوع، پيامبر صلى الله عليه و آله در اين خطبه تأكيد مىورزد كه حاجيان بايد در ابلاغ اين پيام همّت گمارند.
مناسبتترين فرصت براى تبليغِ بزرگترين مسأله حياتى اسلام پساز توحيد و رسالت، موضوع ولايت اميرالمومنين عليه السلام بود كه دستور آن در حَجّةالوداع و در مسجد خَيف با آيه: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ.(1)19 داده شده و در نقطهاى معروف به غديرخم، مورد تأكيد مجدّد قرار گرفت و دستور آمد كه:
«پيامبر آنچه را از سوى پروردگار بر او نازل شده ابلاغ كند و اگر نكند رسالت او را نرسانده است و خداوند از فتنه مردم او را در امان خواهد داشت.»(2)20 رسولخدا صلى الله عليه و آله در جمع زائران، كه عددشان را از هفتاد هزار تا صد و
بيست هزار گفتهاند، خلافت اميرالمؤمنين را طى خطبه غرّايى ابلاغ كرد و از مردم بر اين مسأله حياتى پيمان گرفت و همه بيعت كردند، هرچند بسيارى به نقض اين بيعت پرداختند.
پس از پيامبر صلى الله عليه و آله مشعلداران هدايت، ائمه عليهم السلام نيز جهت آگاهى دادن مردم، از موسم حج بهره گرفتند و آنچه را كه در جاى دگر ابلاغش ميسّر نبود، از كنار خانه خدا به گوش مسلمانان رساندند. در فضاى اختناق حاكم عصر اموى، امام حسين عليه السلام در سرزمين منا بيش از هزار تن از وجوه صحابه و تابعين را در خيمهاى به حضور مىطلبد و آنگاه فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام و خاندان پيامبر را بهطور مشروح بيان مىكند و از آنان مىخواهد و به خدا سوگند مىدهد كه چون به ديار خود بازگشتند، آن را به ديگران منتقل كنند تا حقايق دين به مرور زمان فراموش نشود.(1)21 امامان عليهم السلام همچنين در مناسبتهاى مختلف، از موقعيت حج، جهت روشنگرى افكار عمومى و جلب توجه مردم به امامت و ولايت، بهره جستند؛ از جمله مىتوان حركت امام حسين عليه السلام از مكه به سوى عراق و قيام عليه نظام غاصب و تبهكار اموى تا شهادت را نام برد و نيز وصيت امام باقر عليه السلام به فرزندش امام صادق عليه السلام كه به منظور افشاى جنايات حاكمان زمان، مرثيه سرايانى بگمارد تا طى ده سال در سرزمين منا براى آن حضرت سوگوارى كنند.(2)22 و نيز تأكيد امام صادق عليه السلام در روز عرفه و موقف عرفات با صداى بلند بر اهميت مسأله ولايت و امامت، كه در اين
خصوص عمروبن ابى مقدام چنين روايت مىكند: در آنروز امامصادق عليه السلام خطاب به مردم با صداى بلند مىگفت:
«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله كَانَ الْإِمَامَ، ثُمَّ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام، ثُمَّ هَهْ».
اين جملات را سهبار و به چهار سوى؛ از پيشرو و پشت سر و راست و چپ تكرار كرد كه در مجموع دوازده بار سخن آن حضرت به گوش مردم رسيد.(1)23 در كتب سيره و حديث، شواهد بسيارِ ديگرى را مىتوان يافت كه امامان معصوم عليهم السلام در موسم حج و در عرفات و منا و در حال طواف، مردم را به ولايت اهلبيت توجه مىدادند. شيعيان آزاده و شعراى اهلبيت نيز از اين سيره پيروى كردند. فرزدق، شاعر آزاده و بلند آوازه، قصيده تاريخى خود را در كنار كعبه بالبداهه سرود؛ آنگاه كه هشامبن عبدالملك در پاسخ آن مرد شامى كه عظمت زينالعابدين عليه السلام را ديد و از او خواست وى را معرفى كند و هشام از روى كينه و حسد اظهار بىاطلاعى كرد! و فرزدق او را پاسخ داد و اين پيام رسانىِ به هنگام را ابن خلكان در كتاب «وفيات الاعيان» آورده و گويد: «فرزدق با شعر خود، كارى بزرگ كرد كه اميد مىرود پاداش آن بهشت باشد!»(2)24 مطلع قصيده «ميميه» فرزدق اين بيت است:
ياسائِلِيأيْنَ حَلَالْجوُدُوَالْكَرَمُعِنْدِي بَيانٌ إذا طَلا بِهِ قَدَموُا(1)25
علاوه بر تبليغ ولايت در حج، مسائل ديگرِ اسلامى، كه با اساس دين يا فقه شريعت ارتباط دارد، در فرصتهاى مناسب مورد توجه پيشوايان قرار گرفته است؛ از جمله مىتوان مناظرات حضرت امام صادق عليه السلام با ارباب ملل و نحل و حتى ملحدين زمان در مسجدالحرام را يادآورد شد.
حركتهاى تبليغى موسم حج و زيارت را از چند منظر مىتوان مورد توجه قرارداد:
1- درون گروهى
2- درون مرزى
3- برون مرزى
همانگونه كه رايج است، گروهى به صورت كاروان، معمولًا صد تا دويست زائر عازم حج و عمره مىشوند كه از اين رهگذر، مبلغان و مروّجان اسلام، به صورت روحانى، با يك گروه صميمى همسفر مىگردند و در طول سفر وظيفهاى جز ارشاد زائران در زمينههاى مختلف فقهى، اخلاقى، اجتماعى، علمى و عملى ندارند و از آنرو كه خاطره شيرين و رويارويى سفر زيارت همواره در طول عمر، پيش چشم زائر مجسم است آموزههاى آن نيز به صورت طبيعى بر دل و جان وى
1) . بحارالأنوار، ج 46، ص 125؛ الكنى والالقاب، ج 3، ص 24، محدث قمى.
مىنشيند و اگر درست هدايت و رهبرى شود، مىتواند بسيارى از اين تأثيرات را نشان دهد و رهآورد سفر حج همين است كه توشه معنوى براى زائر حاصل آيد. بدين ترتيب نقش تبليغات و تأثير مبلغ در جمع زائران گروه را نبايد ناچيز انگاشت و شايسته است حداكثر بهرهبردارى تبليغى از اين لحظات روحانى با نفحات رحمانى آن بشود.
افزون بر اين، هر يك از مناسك و مشاعر و حركتها و وقوفها و اذكار و ادعيه با مفاهيم متعالى و بار معنوى و عرفانىاش، در ارتقاى معرفت و بالابردن سطح شناخت حجگزار نقش بنيادين دارد و با پيوند دادن آن معرفت و شناخت به عشق و احساس، روشن بينى و شعور را در اعماق جانها مىپرورد و با تصفيه روح و رهانيدن آن، از اسارت تعلّقات مادى و زدودن غبار معاصى به ثمر مىنشاند و حجابهاى جهل و ظلمات هوى را مىسوزاند و براى پذيرش تجلّيات بيشتر مهيّا مىسازد.
خلاصه آنكه در اين كانون معارف و سير و سلوك باطنى و سفر معنوى، كه با سير بيرونى و آفاقى توأم گشته و با آيات و بيّنات در قلّههاى رفيع توحيد و منارههاى بلند ايمان و ياد خاطره مشعلداران هدايت در تاريخ پيوند خورده است، رهآورد معرفت و كمال و رشد معنوى انسانى را به همراه دارد.
شناخت و شعور و عشق و عرفان در تار و پود حج تعبيه شده و هنگامى زائر از اين خصلت هدايتگرى و نور عرفان بهره خواهد گرفت كه روح حج ابراهيمى و پيام شريعت والاى احمدى صلى الله عليه و آله را در اعمال و مناسك و اوراد و اذكار جارى سازد و اين به هدايت و روشنگرى نياز است.
نقش روحانيون در اين ميان بسيار با اهميت است كه به ژرفاى اين
عبادت جهانشمول اسلامى بيشتر بينديشند و مطالعه كنند و بر معلومات خود بيفزايند و ديگران را آگاه سازند. بهطور خلاصه، حج را بايد به عنوان يك دانشگاه الهى و كانون انسانسازى مورد توجه قرار داد. نقش آموزش و تبليغ و همچنين سياست حاكم بر حج، در اينجا تعيين كننده و راهگشاست و نبايد مجال داد اين فرصتهاى طلايى با نفحات رحمانى كه ملك تا ملكوت را پوشش مىدهد، رايگان از دست برود.
از آنرو كه كنگره حج تركيبىاست از زبدهترين انسانهاى مؤمن، كه از اقصى نقاط كشورهاى اسلامى در اين ميعادگاه حضور يافته و حاضران در موسم، در حقيقت نمايندگانى هستند از امت بزرگ اسلام كه در سرزمين وحى و كانون توحيد گردآمدهاند و شعارشان: «توحيد، وحدت و عبوديت» است بدانگونه كه آيه كريمه: إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ(1)26 الهام مىدهد. لذا اين امت كوچك در موسم به نمايندگى از امت بزرگ اسلام سخنها و پيامها دارد، مشكلات و مسائلى در داخل و خارج پيش روى آنهاست. اغلب ابهاماتى نسبت به يكديگر دارند. حل مشكلات و رفع آن و تفاهم و ايجاد همبستگى اسلامى هنگامى ميسر است كه با زبان يكديگر آشنا شوند، به مسائل حياتى امّت بينديشند.
اختلاف نظريههاى فرعى و مسلكى و فرقهاى و نژادى و اقليمى و تعصبات ناموجّه مذهبى را كنار بگذارند و از جامه فرديّت و قوميت بهدر آيند و بىرنگ و بدون نام و نشان، به درياى خروشان امّت اسلام بپيوندند
1) . انبياء: 92
و به خداى واحد سر تسليم فرود آورند تا هر فردشان چون ابراهيم امتى شود؛ امتى شاهد براى ديگر انسانها.
بديهى است كه براى رسيدن به اين آگاهى و شعور و دركِ مسؤوليت، به توجيه و آموزش نياز است و عالمان و نخبگان در اين ميان نقش حياتى دارند. آنها هستند كه بايد مردمشان را به مسائل و مصالح مشترك امت آشنا سازند. در كم كردن فاصلهها بكوشند. خطرات دشمنان اسلام را خاطرنشان سازند. در اتخاذ موضع مشترك در برابر دشمنان اسلام و جهان استكبارى، از آيين حنيف پاسدارى كنند و توطئه تبليغاتى آنان را خنثى نمايند و اين هنگامى ميسر است كه مسلمانان، بهويژه فرهيختگان و رسالتداران امت، به تبادل نظريه و ارائه اطاعت پرداخته و از بدبينىها و عقدهها بكاهند و در حدّ امكان، در رفع آن بكوشند و با نگاه باز و جهانشمول به مسائل بنگرند و به رايزنى در جهت مصالح امت اسلام بپردازند.
امام صادق عليه السلام با اشاره به اين فلسفه مهم اجتماعى حج مىفرمايد:
«فَجَعَلَ فِيهِ الاجْتِمَاعَ مِنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لِيَتَعَارَفُوا ...».(1)27
«آرى، خداوند حج را كانون تجمع مسلمانان شرق و غرب قرار داد تا با يكديگر معارفه كنند. طرح دوستى بيفكنند. در تحكيم اخوّت اسلامى بكوشند و مسائل اجتماعى خود را بازشناسند و تصميم مناسب بگيرند.»
امامخمينى قدس سره كه پيامهاى جاودانهاش در حج همواره بايد راهگشا باشد، مىفرمايد:
1) . علل الشرايع، ص 405
«بر دانشمندانى كه در اين اجتماع شركت مىكنند، از هر كشورى كه هستند، لازم است براى بيدارى ملتها، بيانيههاى مستدلّى، با تبادل نظر صادر كرده و در محيط وحى بين جامعه مسلمين توزيع نمايند و در كشورهاى خود پس از مراجعه نشر دهند و از سران كشورهاى اسلامى بخواهند كه اهداف اسلامى را نصبالعين خود قرارداده، اختلافات را كنارگذاشته براى خلاصى از چنگال استعمار چاره بينديشند.»
در انجام اين مهم، مسأله پيامرسانى و تبليغ، نقش حياتى دارد. توده مردم، اغلب از مسائل ويژه درونِ هر جمع و هر كشور بىخبرند و اين بىخبرى زمينه بىتفاوتى و حتى بدبينى را فراهم ساخته است تا آنجاكه برخى از نويسندگانِ غافل، تحقّقبخش توطئههاى تفرقه افكنِ دشمن در درون جامعه اسلامى شدهاند. لذا بر عالمان و مبلّغان اسلام است كه تودههاى مردم را آگاهى دهند. توصيه امام راحل در اين خصوص چنين است:
«از جمله وظايف در اين اجتماع عظيم، دعوت مردم و جوامع اسلامى است به وحدت كلمه و رفع اختلافات بين طبقات مسلمين كه خطبا و گويندگان و نويسندگان در اين امر حياتى اقدام نمايند.»
كتاب و جزوه و خبرنامه و رسانه و مصاحبه و مقاله و همايشهاى بينالمللى و دبيرخانه دائمى به اين منظور، كه در موسم حج تا حدودى زمينه آن بدون نياز به هزينههاى كلان ميسر است، مىتواند به اين هدف حياتى كمك رساند. زبان در اينجا نقش مهم ايفا مىكند، اگر مبلّغان حداقل يك يا دو زبان (عربى و انگليسى) بدانند، در امر تبليغ موفقتر
خواهند بود. لذا شايسته است پيش از عزيمت و طى مراحل گزينش روحانيون و مبلّغان به زبان و مكالمه آموزش داده شوند.
حج، همايشى است جهانى، كه مسلمانان مىتوانند مفاهيم عالى اسلام و ديدگاهها و رويكردهاى مسائل اجتماعى را در آن به نمايش بگذارند. پيام وحدت امت موحد را به گوش جهانيان و حتى بيگانگان از اسلام برسانند. هدف از اين پيامرسانى به نمايش گذاشتن قدرت و امكانات انسانى و معنوى و مادى در برابر دشمنان اسلام است كه همواره به غارت واستثمار واستعمار مسلمين مىانديشند و قرنهاست سرمايههاى مادى و معنوى آنان را به غارت مىبرند و اكنون مورد تهديد آنان مىباشند و امروز نماينده اين قطب استكبارى، امپرياليسم آمريكا و صهيونيسم ضدّ بشر است كه اگر در گذشته با كنايه و در لفافه خصومت خود را با اسلام نشان مىدادند، امروز با صراحت از اين خصومت و تهديد حرف مىزنند و از جنگ صليبى سخن مىگويند. اينها بايد براى مسلمانان هشدار و عامل بيدارى باشد.
مسلمانان بايد بدانند براى استكبار جهانى و صهيونيسم بينالملل، شيعه و سنى فرقى ندارد. آنان با اسلام و مسلمين و مقدساتشان در معارضهاند و عرب و عجم نمىشناسند. امپرياليسم آمريكا كه با هدف غارت و چپاول ثروتهاى ملّى آنان در گذشته به برخى كشورهاى اسلامى چهره دوستى نشان مىداد، امروزه با حمايت از رژيم اشغالگر قدس در فلسطينِ مظلوم، حمام خون به راه انداخته و عراق و افغانستان را به اشغال نظامى در آورده و جان و مال و دين و ناموس مسلمانان را مورد هجوم
قرار داده و ديگر كشورها و قوانين بينالمللى را به رسميت نمىشناسد و به همه چنگ و دندان نشان مىدهد. شناخت اين دشمن مستكبر و متجاوز و شناساندن نقشههاى اهريمنى و جنگطلبانه و سلطهجويى بىقيد و شرط بر جهان و استحاله فرهنگى و استعمار سياسى و اقتصادى و حضور نظامى قلدر مآبانه شيطان بزرگ در كشورهاى ديگر از فرايض اوليه اهل قبله و امت محمد صلى الله عليه و آله است و همدلى و اتحاد و تبادل افكار و اطلاعات و گفتگو در جهت تفاهم و يكدست شدن در برابر دشمنان اسلام و انسانيت، از واجبات امروزِ مسلمانان به شمار مىآيد. اگر پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمان مىدهد آيات برائت را در موسم بخوانند و بر مشركان اتمام حجت كنند و برق سلاح و قدرت اسلام و مسلمانان را به بتپرستان و منافقان آن روز نشان دهند و اميرالمؤمنين عليه السلام به فرمان آن حضرت در منا يا عرفات منشور برائت را مىخواند؛ وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ ...(1)28 در حقيقت اعلام برائت، آغاز يك جنگ روانى تبليغى عليه كفر و شرك و زمينهساز جنگهاى ميدانى و تهاجمى به منظور مقابله با كفر و نفاق و فساد و به زير آوردن اقطاب مستكبر سلطهگر است كه سد راه خدا و خلق خدا شده و در راه ترويج آيين حق سنگاندازى مىكنند؛ چنانكه ملاحظه مىكنيم طى آيات سوره برائت به نبرد و جهاد با مشركان پس از ماههاى حرام فرمان داده شده است؛ فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ.(2)29
آيات برائت در روز عرفه يا قربان، كه انبوه تجمع حاجيان است، بايد
خوانده شود تا خبر آن را همه؛ اعم از مسلمانان حجگزار و مشركان حاضر در موسم بشنوند و بانگ اذان برائت به گوش مردم و قبايل و اطراف و اكناف برسد و تكليف مسلمانان با مشركان و منافقان روشن شود تا دل دشمن خالى گردد و فكر توطئه را از سر به در كنند و به گواهى تاريخ، آن اعلاميه تأثير خود را بخشيد و زمينه گسترش اسلام فراهم شد و دشمن عقبنشينى كرد و به دنبال آن هيأتها (وفود) به نمايندگى از قبايل عرب، يكى پس از ديگرى رهسپار مدينه شدند و با پيامبر به مذاكره پرداختند و موجوديت اسلام را پذيرفتند.
آيات اول سوره توبه كه در حقيقت قطعنامه برائت از دشمنان اسلام بود، نكات بسيار ارزنده و آموزندهاى در بر دارد كه تنها براى خواندن نيست، بلكه خط مشى و رويكرد مسلمانان را در هر عصر و براى هر نسل ترسيم مىكند. تا در پهنه گيتى دشمنى وجود دارد مشمول اين قطعنامه است و چه مكانى براى اعلام آن مناسبتر از موسم حج و كنگره جهانى اسلام و حرم امن الهى و قبلهگاه توحيد و مطاف انبيا؟!
مسلمانان هر عصر بايد با تأسى به ابراهيم عليه السلام و محمد صلى الله عليه و آله كه پايهگذاران اين حركت كفرستيز بودند و از بت پرستان و نمروديان و طاغوتيان و مشركان اعلام برائت كردند، اين سياست اصولى اسلام را به اجرا گذارند.
حضرت امام خمينى قدس سره تجديدگر حج ابراهيمى در روزگارى كه درباره برائت گفت:
«حاشا كه خلوص عشق موحّدين جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافقين ميسر شود و كدام خانه سزاوارتر از كعبه و
خانه امن و طهارت و «الناس» كه در آن به هر چه تجاوز و ستم و استثمار و بردگى و يا دونصفتىها و نامردمى است، عملًا و قولًا پشت شود و در تجديد ميثاق أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ(1)30 بت الههها و اربابان متفرق شكسته شود و خاطره مهمترين و بزرگترين حركت سياسى در وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ ...(2)31 زنده بماند؛ چراكه سنت پيامبر و اعلان برائت كهنه شدنى نيست و نه تنها اعلان برائت به ايام و مراسم حج منحصر نشود كه بايد مسلمانان فضاى سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملى نسبت به دشمنان خدا لبريز كنند ...»(3)32 اعلان برائت، بذر خشم و نفرت از بيگانگان را در دلهاى مسلمانان مىپرورد تا از وابستگى به قدرتهاى استكبارى نجات يافته، روى پاى خود بايستند و سلطه كافران بر مسلمانان را نفى كنند. اذان برائت مكمّل اذان حج است كه يكى به وسيله ابراهيم و ديگرى به وسيله محمد صلى الله عليه و آله انجام شد و اين دو جاودانه خواهند ماند و بايد بمانند.
حاصل آنكه:
در تبليغات برون مرزى، مسلمانان بايد پيام خود را يكصدا و با آهنگ بلند، به گوش دشمنان اسلام برسانند كه: امت محمد صلى الله عليه و آله تسليم زورگويىهاى آنان نخواهد شد و نيز منشور آزادى و حقوق بشر اسلامى و صلح شرافتمندانه را ابلاغ نمايند و اين هنگامى است كه بيگانگان از سياست ستيزهگرانه رخ بتابند و به مصالح مشترك انسانى
تسليم گردند.
به طور خلاصه: اهداف و مقاصد تبليغات برون مرزى حج را بدينگونه مىتوان خلاصه كرد:
تبليغ اسلام از سرزمين وحى و رساندن آن به جهان تشنه معنويت، كه ساير اديان تحريف شده و مكاتب صادراتى از آن بىبهرهاند؛ همانگونه كه پيامبر گرامى اسلام دعوت خود را از اين سرزمين به گوش ملتها و دولتهاى عصر خويش رسانيد.
براى تحقّق اين هدف، مسلمانان جهان مىتوانند رسانه مشترك برون مرزى، براى ابلاغ پيام آسمانى اسلام، متناسب با نياز عصر و به زبان روز داشته باشند و نمايندگان كشورهاى اسلامى در اين پيامرسانى مشاركت كنند و مسائل مشترك و حياتى جهان اسلام را به دور از گرايشهاى خاص عنوان نمايند و اى كاش كه آن همه كتاب و جزوه و مقاله، كه در موسم حج بر ضد قشر عظيمى از مسلمانان منتشر مىشود و بذر كينه را در دلها مىپاشد، جهتگيرى خود به سوى دشمن مشترك و كفرِ چند مليتى، كه براى نابودى اسلام و مسلمين بسيج شدهاند، تغيير مىدادند!
برخى از مسلمانان كشورهاى دور، كه بيشتر هدف تبليغات دشمنان اسلامند، اطلاع درستى از معارف اسلامى ندارند. آگاهى دادن به مردم اين كشورها و تبيين اسلام ناب مىتواند از جمله تبليغات برون مرزى حج باشد ...
افشا كردن توطئههاى پنهان و آشكار دشمنان اسلام و اعلان برائت از قدرتهاى زورگو و سلطهگر، كه چشم طمع به كشورهاى اسلامى و جهان مستضعفان دوختهاند و قرنها است سرمايههاى معنوى و ذخاير مادى اين كشورها را به تاراج مىبرند؛ مانند آنچه در اعلان برائت پس از
انقلاب اسلامى صورت گرفت، بلكه در ابعاد وسيعتر و با ابزارها و شيوههاى ممكنِ ديگر، بهطورى كه حساسيتهاى مذهبى و نژادى را تحريك نكند، بلكه با توجّه به حملات اخير غرب به سردمدارى آمريكا، به عراق و افغانستان، اخطار حمله به ساير كشورها، زمينه بيشترى نسبت به سالهاى نخستين انقلاب اسلامى پيش آمده، حتّى در خود عربستان بستر تبليغات ضد آمريكايى اكنون فراهم شده، از اين رو مسلمانان بايد به مسأله وحدت در برابر اين تهديد با جدّيت و حساسيّت بيشترى بيانديشد.
چنين فرصتها را بايد در رهگذر حج مغتنم شمرده و براى ابلاغ رسالت اسلامناب از آن بهره گرفت. در اين راستا رهنمودهاى ارزشمندى در كتاب و سنّت و سيره بزرگان دين و تحقيقات اهل فن وجود دارد كه راه و رسم تبليغ و ويژگىهاى مبلّغ را مىآموزد و كتاب حاضر به بحث درباره آنها پرداخته كه براى مبلغان در سفر حج سودمند است.
در نگارش اين كتاب از منابع گوناگون از جمله كتاب ارزشمند «تبليغ در قرآن و حديث» تأليف حجّةالاسلام والمسلمين آقاى محمدّى رىشهرى استفاده فراوان شده است، اميد آن كه مبلغان و خصوصاً روحانيون محترم كاروانها از اين منبع گرانسنگ نيز بهره كافى گيرند.
اينك توجّه خوانندگان را به مطالعه فصول اين كتاب جلب مىكنيم.
در فرهنگ اسلامى، واژههايى وجود دارد كه بيانگر مفهوم تبليغ و پيامرسانى است؛ مانند: «دعوت دعايه، اعلام، ارشاد، انذار، تبشير، امر به معروف و نهى از منكر، نصح، حكمت، موعظه، مجادله و ...» و هريك، بارِ ويژهاى از معنى را در بردارد كه در مباحث عمومى تبليغ به تشريح آنها چندان نياز نيست. اين واژهها در قرآن، روايات و آثار اسلامى عنوان شده است.
قرآنكريم «از بلاغ و ابلاغ و تبليغ» ومشتقّات آن، بيست و هفت مورد نام برده است؛ مانند: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ؛(1)33 أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّي؛(2)34 الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ؛(3)35 إِنَّ فِي هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِينَ(4)36 ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ(5)37 كه همه اينها به معناى
رساندن پيام الهى به مردم، باهدف هدايتگرىاست. از واژه «دعوت» ومشتقات آن نيز مكرر سخن به ميان مىآيد؛ مانند: ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛(1)38 فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ؛(2)39؛ وَ ادْعُ إِلى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلى هُدىً مُسْتَقِيمٍ؛(3)40 كه در همه اين موارد به معناى فراخواندن به خدا و دين او و پيروى از فرامين پيامبران است. واژه «دعايه» نيز كه از همان ماده مىباشد در روايات به كار برده شده است؛ مانند نامه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به «هرقل» پادشاه روم و كسرى پادشاه ايران:
«ادْعُوكَ بِدعايَةِ الْإسْلامِ»
و در روايت ديگر
«بِداعِيَةِ الْإسْلام»(4)41
كه دعايه مصدر است و داعيه اسم فاعل و «تا» براى مبالغه مىباشد. امروزه در فرهنگ عرب بيشتر از «اعلام و دعايه» نام مىبرند كه اعلام به معناى تبليغ و دعايه در اصطلاح روز مرادف با واژه «پروپاگاندا» در فرهنگ غرب با همان ويژگى و بار مفهومى است. از ميان اين واژهها در اين مقال واژه تبليغ را كه در فرهنگ عمومى ما بيشترين كاربرد را دارد، برگزيديم.
تبليغ در مفهوم كلّى آن، عبارت است از «رساندنپيام به ديگرى، از
طريق برقرارى ارتباط به منظور ايجاد دگرگونى در بينش و رفتار او و بر سه عنصر اصلى «پيام دهنده»، «پيامگيرنده» و «پيام» مبتنى است. نكته قابل ذكر اينكه در تبليغ، تنها پيامرسانى منظور نيست بلكه «اقناع و ترغيب» مخاطب نيز نهفته است. برخى در اينباره گفتهاند: «كلّيه اقدامات مؤثر در عقيده، تصور و تصميمگيرى فرد فردِ انسانها يا گروهى از انسانها را مىتوان تبليغ گفت، به اين شرط كه انسان يا انسانها مشتاقانه به سوى هدفهايى كه براى آنها تبليغ شده است كشانيده شوند»(1)42 كه به نظر مىرسد اين شرط را نمىتوان در تعريف تبليغ جاى داد.
براى هر يك از واژههاى پيشگفته تعريف يا تعاريفى آوردهاند كه اينجا در صدد تفصيل آن نيستيم.(2)43
اما تعريف تبليغ از ديدگاه اسلام؛
در اين باره مىتوان گفت: رساندن پيام خداوند به مردم، به عنوان يك تكليف الهى، با محتوايى برگرفته از مبانى وحى، با هدف اتمام حجت و هدايت انسانها به سوى كمال بر اساس حكمت و منطق و به دور از تحريف و تزوير. حضرت امامخمينى قدس سره درباره تبليغ فرمودهاند:
«تبليغات كه همان شناساندن خوبىها و تشويق به انجام آن و ترسيم بدىها ونشاندادن راهگريز و منع از آن است، از اصول بسيار مهم اسلام عزيز است.»
تبليغ قرآن «بلاغ مبين» است. بلاغ مبين بر سه اصل استوار است:
«ارتباط»، «تعريف» و «اقناع» و بدينگونه سه قاعده اساس تبليغ در فرهنگ معاصر را شامل مىگردد كه عبارتند از: «ارتباط»، «نشر معلومات» و «دليل قانع كننده». از نكتههاى قابل ذكر اين است كه بدانيم تبليغ
چيست؟ علم است يا هنر يا تلفيقى از اين دو؟ تحليل اين بحث به بيان حقيقت علم و هنر و ماهيت آنها و رابطه تبليغ با آن دو نياز دارد كه تفصيل آن در حوصله اين مجال نمىگنجد. به نحو اجمال مىتوان گفت: تبليغ هم جنبه علمى دارد و هم جنبه هنرى. جنبه علمى دارد؛ زيرا به عنوان يك رشته دانستنىها داراى اصول و قواعد خود مىباشد. تبليغ به خصوص در قرن بيستم، جنبه علمىبهخود گرفته و در قالب دانش ارتباطات وتبليغات مورد بحث و گفتگو است. يكى از تحليلگران در تعريف دعوت مىگويد:
«دانشى كه به وسيله آن، كلّيه تلاشهاى هنرى به منظور تبليغ محتواى اعتقادى و تشريعى و اخلاقى اسلام به مردم باز شناخته مىشود»(1)44 هم اكنون تبليغات در برخى از دانشگاههاى كشورهاى اسلامى به صورت يك رشته علمى تدريس مىشود و دانشكدههاى ويژه به عنوان
«كلية الدعوة»
در اين زمينه فعاليت دارند و واحدهاى درسى گستردهاى را براى دانشجويان اين رشته مخصوصاً در دانشگاه الأزهر مصر، عربستان، تونس، سوريه، لبنان، الجزاير داير مىباشد.»(2)45
و اما جنبه هنرى تبليغ؛
شايد اثبات آن از علمى بودنش آسانتر باشد؛ چرا كه هنر را هرگونه معنى كنيم، تبليغ مىتواند در آن تعريف جاى گيرد.
تبليغ يك كار هنرى است و مبلّغ اگر بخواهد كسب موفقيت كند، مىبايست فن و مهارت و تجربه اين كار را بداند.
تولستوى مىگويد: «كار هنر اين است كه آنچه را در قالب استدلال و تعقّل نامفهوم و دور از دسترس باقى مىماند، مفهوم سازد و در دسترس همگان قرار دهد.»(1)46 هِگِل گويد: «هنر همين همانندسازى تصوّر است كه توأم با دين و فلسفه وسيلهاى براى به وجودآوردن شعور و بيان عميقترين مسائل انسانى و عالىترين حقايق باشد.»(2)47 فيخته، هنر را چنين تعريف مىكند: «هنر ظهور و بروز روح زيبا است و مقصدش تعليم و تربيت است. مقصود از اين تربيت نه تنها تعليم عقل، كه كار دانشمند است، نه فقط تعليم دل كه كار واعظ اخلاقى است، بلكه تربيت سراسر وجود انسان است.»(3)48 فلاسفه و دانشمندان، بهويژه زيبايى شناسان در تعريف هنر بسيار سخن گفتهاند كه از موضوع اين مقال بيرون است و تنها به چند نمونه بسنده شد تا شمهاى از تعريف هنر را بازگويد.
چنانكه گفتيم، مبلّغ بههنر تبليغ نيازمنداست واگرقرارباشد تبليغ بهخوبى انجام گيرد از فنون هنرى بىنياز نيست كه بعضى از اين فنون، از راه مطالعه و تحقيق قابل شناخت است و بعضى در تجربه و عمل بهدست مىآيد همچنانكه استعدادهاى ذاتى افراد دراين امر زمينه بالقوهاى است كه بايد پرورش يابد.(4)49
همانگونه كه پيشتر گفتيم: تبليغ سه عنصر اصلى دارد كه عبارت است از «پيام دهنده»، «پيام گيرنده» و «پيام» كه اين سه مقوّم تبليغاند(1)50 و برخى ابزار در تبليغ تأثير و هدف و عكس العمل» را در زمره عناصر تبليغ شمردهاند. هارولدلاسول در جامعهشناسى ارتباطات پنج پرسش را مطرح كرد: «كى؟ چه مىگويد؟ از چه مجرايى؟ به كى؟ و با چه هدف؟». در هر حال هر يك از اين عناوين، ميدان تحقيق و گفتگوى فراوانى است مثلًا در مورد پيام دهنده مىتوان گفت: مبلغ كيست؟ چه هدفى را دنبال مىكند؟ چه شيوه و ابزارى را بر مىگزيند؟ بر اساس چه ارزشهايى تبليغ مىكند؟ ويژگىهاى مبلّغ از نظرعلمى وعملى، هنرى، اخلاقى وشخصيت وپايگاه اجتماعى، مقبوليت عمومى، نفوذ كلام، سابقه، تعهّد واعتبار خانوادگى چيست؟ واجد چه شرايطى بايد باشد و چه نيازهايى دارد؟ و
1) . نك: كتاب من قضايا الاعلام فىالقرآن، ص 13، رمضان لاوند، وسائل الاسلامالمطبوعة فى دعوة اخوان المسلمين ص 31، جامعهشناسى رسانههاى همگانى، ص 22 و پژوهشى در تبليغ، اثر نگارنده.
نكات بسيار ديگر كه هر يك مىتواند موضوع بحث و نظر قرار گيرد.
در مورد پيام گيرنده مىتوان گفت مخاطب كيست؟ فرد است يا گروه و در چه پايه اعتقادى است؟ در چه شرايط جغرافيايى قرار دارد؟ در چه محيطى تربيت شده؟ خاستگاه خانوادگىاش چيست؟ در چه مرحلهاى از رشد فكرى و فرهنگى است؟ چه اندازه زمينه و ظرفيت پيامگيرى دارد؟
شرايط اجتماعى وافكار عمومى محيط او چگونه است؟ از نظر روانى به چه چيزهايى گرايش و دلبستگى دارد؟ چگونه مىتوان او را به پذيرش پيام جلب كرد؟ و دهها نكته ديگر. درباره گروه پيام گيرندگان، گروههاى سنى، جنسى، اعتقادى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، مشخص يا نامشخص بودن مخاطب، قابل ذكر است كه هر يك شرايط خاص تبليغ را ايجاب مىكند و بخشى از آن را خواهيم ديد و همچنين درباره هر يك از ديگران به عناصر ياد شده مىتوان به بحث و گفتگو نشست كه رهآورد اين مباحث راه را براى تأثير تبليغ و موفقيت مبلّغ هموار مىسازد.
در مباحث بعدى، به شرح اجمالىِ مهمترين موارد آن خواهيم پرداخت و به عوامل موفقيت تبليغ نگاه اجمالى خواهيم داشت و ويژگىهاى مبلغ، اهداف و انگيزههاى او، محتواى تبليغ، مخاطبشناسى و ابزارها و شيوهها و آفات تبليغ را به بررسى خواهيم گذاشت.
پيام دهنده فرد يا گروه يا نهادى است كه سعى دارد فكر، عقيده يا رفتارى را بهديگران منتقل كند و بدين وسيله در مخاطبان دگرگونى فكرى و عملى به وجود آورد. دهنده پيام مىتواند از طريق سخنرانى، نوشتار، تعليم وتربيت وهنر ونمايش وهر وسيلهممكنديگر، مستقيم يا غير مستقيم
مقصد خود را پى بگيرد و پيام خود را ارائه كند. بدين ترتيب، خطبا، نويسندگان، شعرا و هنرمندان را مىتوان در زمره مبلّغان به شمارآورد.
مبلّغ، مهمترين عامل مؤثر و جهت دهنده در امر دعوت و تبليغ است و توانايى و ابتكار و مديريت ويژه او نقش عمده را در تبليغ ايفا مىكند. از اين رو گفتهاند: «پرورش مبلّغان به منزله پرورش و تشكيل امّت است»(1)51 ارزش مبلّغ را جداى از ارزش امرى كه تبليغ مىكند و هدفى كه دارد نبايد سنجيد. قداست مبلّغ به قداست عمل او بستگى دارد. اگر در جامعهاى كار تبليغى به معناى ارشاد، آموزش، روشنگرى و هدايت باشد مبلّغ نيز از ارزشهاى معنوى اين مفاهيم برخوردار است. ازاينرو، رسالت پيامبران الهى مقدس و گرانقدر است؛ چرا كه آنان پيام آسمانى را براى بشر باز مىگويند و درجهت بندگى خالق و خدمت به مخلوقكه عصاره ديناست، گام برمىدارند. در اين راستا، خطبا و سخنوران، شعرا و نويسندگان و ساير كسانى كه با اين هدف دستاندركار تبليغاند، از قداست عمل برخوردارند و اگر جز اين باشد، ارزش و قداستى ندارند؛ همانند وعاظ السلاطين و خطباى دربار اموى و عباسى و حكام طاغوت، كه در تاريخ اسلام نمونههاى فراوان دارد. امروزه نيز مبلّغان استكبارى و به اصطلاح و پروپاگانديست، زير لواى تبليغات و گاه تبليغ دينى به گمراه ساختن انسانها و شستشوى مغزى و تحريف حقايق به خدمت اقطاب زر و زور در آمدهاند، لذا حتى در جوامع غربى جايگاهى ندارند و به عنوان يك كلاهبردار و شياد به آنها نگاه مىكنند كه مىخواهند با كار تبليغى چيزى را از مردم بربايند كه آن تفكّر و عقل و آزادى اراده آنها است.
1) . محمد غزالى، كتاب مع اللَّه، «ان تكوين الدعاة بمعنى تكوين الامة».
در فرهنگ آسمانى ما كه رسالت تبليغ يك رسالت پيامبرانه و به منظور رهانيدن انسان از ظلمت جهل و خرافه و گمراهى و فساد وهدايت او در مسير كمال و نور و ايمان و حقيقت و فضيلت است. پيامرسان، كه حامل رسالت تبليغ مىباشد، از ارزش بسيار بالايى برخوردار است. از اين ديدگاه، پيامبران خدا طلايهداران تبليغاند رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ(1)52 و اين بالاترين منزلت و مسؤوليتى است كه برگزيدگان خدا بدان اختصاص يافتهاند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خود را مبلّغ ناميد و فرمود:
«إنَّما أَنَا مُبَلِّغٌ وَاللَّهُ يَهْدِي»(2)53
و در زيارت آن حضرت مىخوانيم،
«أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسَالَةَ
وَ أَدَّيْتَ الْأَمَانَةَ»
پس از انبيا و اوصيا عليهم السلام، عهده دار اين مسؤوليتِ خطير و هدايت خلق، عالمان متعّهد و مؤمنان پاك دل و آگاهى هستند كه رسالت پيامبران را به دوش مىكشند و وارث آنان در هدايت و ارشادند.
«الْعُلَمَاءُ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ».(3)54
از سخن عيسى بن مريم عليها السلام است:
«مَنْ عَلِمَ و عَمِلَ عُدَّ فِي الْمَلَكوُتِ عَظِيماً».(4)55
مبلّغ نماينده خدا و نماينده كتاب خدا و حجّت خدا بر خلق است.
مبلغ ترجمان حق، سفير خالق و فراخواننده مردم به سوى خداست.
مبلّغ مجاهدى است كه با سلاح سخن و قلم به يارى دين؛ يعنى دفاع از همه ارزشهاى انسانى و مبارزه و جهاد با همه زشتىها و ناهنجاريها، قيام
مىكند و جامعه را به مقصد اعلاى انسانيت فرا مىخواند. بدينسان يك مبلّغ، ارزشمندتر از هزار عابد است؛ چرا كه تلاش عابد در جهت نجات خويش است و اهتمام مبلّغ در جهت نجات مردم و وحدت خلق و از اين رو در قيامت به عابد گفتهمىشود:
«انْطَلِقْ إِلَى الْجَنَّةِ»
؛ «بروبهسوى بهشت» اما بهعالم ومبلّغ گفته مىشود:
«قِفْ تَشْفَعْ لِلنَّاسِ بِحُسْنِ تَأدِيبِكَ لَهُمْ»؛(1)56
«برخيز و بهشفاعت مردم بپرداز. چرا كه در تاديب آنها نيكو عمل كردى».
در تأييد مفاهيم ياد شده، روايات زير را مىنگريم:
قالَ رَسوُلُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: «مَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهى عَنِ الْمُنْكَرِ فَهُوَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ خَلِيفَةُ رَسُولِاللَّهِ وَ خَلِيفَةُ كِتابِهِ».(2)57
وعنه: «خِيارُ امَّتِي مَنْ دَعا إِلَىاللَّهِ تَعالى وَ حَبَّبَ عِبادَهُ إلَيهِ».(3)58
وعنه: «لا خَيْرَ فِي الْعَيْشِ إِلَّا لِمُسْتَمِعٍ واعٍ أَوْ عالِمٍ ناطِقٍ».(4)59
الإمامُ عَلِيّ عليه السلام قالَ رَسوُلُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: «أَللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي»- ثَلاثاً- قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ؟ قَالَ: الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثي وَسُنَّتِي ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي».(5)60
1) . نك: كتاب تبليغ در قرآن و حديث، ص 24، محمدى رى شهرى، ترجمه على نصيرى.
2) . هر كس امر به معروف و نهى از منكر جانشين خداوند در زمين و جانشين رسول خدا و جانشين كتاب خدا. همان، 44
3) . همان، 44؛ بهترين امّت من كسى است كه به سوى خداوند متعال فراخواند و بندگانش را با او دوست سازد.
4) . همان، 44، زندگى جز براى شنونده پذيرا يا عالم گويا سودمند نيست.
5) . پيامبر سه بار فرمود: بار خدايا بر جانشينانم رحمت فرست. گفته شد: اى رسول خدا! جانشيان شما كيانند؟ فرمود: آنان كه حديث و سنت مرا تبليغ كنند و آنگاه به امّت من بياموزند. همان، ص 44، از امالى صدوق.
شايان ذكر است كه «تبليغ» علاوه بر ارزش معنوىاش، به عنوان يك تكليف مطرح است و مانند ساير تكاليف شرعى، با فراهم شدن شرايط، واجب و لازم الاجرا است. همانگونه كه آيات و روايات، شاهد بر اين مدعاست و در گذشته ديديم و بعداً خواهيم ديد. احساس مسؤوليت آحاد مسلمانان در امر دعوت، همواره پشتوانه نيرومندى در نشر وگسترشاسلام بوده است. آنها حتى در اسارت و يا تجارت به امر تبليغ و دعوت اسلامى اهتمام مىورزيدهاند.
«سرتوماس آرنولد» مىنويسد:
«حتى يك مسلمان اسير، در مناسبتهايى فرصت را براى دعوت اسيركنندگان خود يا برادران همبند مغتنم مىشمرد.
سرآغاز نفوذ اسلام در اروپاى شرقى به بركت وجود يك فقيه مسلمان بود كه در يكىاز جنگها كه ميان دولت امپراتورى روم شرقى و همسايگان مسلمانش در آغاز سده يازدهم ميلادى به وقوع پيوست، اسير گشت و به كشور روم «بيزانس» برده شد.
اين فقيه به نشر تعاليماسلامى پرداخت وگروههاى زيادى از مردم را جذب كرد. گروهى از مردم بومى كه به اسلام نگرويده بودند، به مخالفت برخاسته و جنگى به راه انداختند. مسلمانان كه شمارشان به دوازده هزار مىرسيد، در برابر هجوم كفار، كه به مراتب عددشان بيشتر بود، مقاومت كردند و پيروز شدند و دشمنشكستخورد وبه صفوف مسلمانان پيوست. قرن يازدهم به پايان نرسيده بود كه تمام مردم آن سرزمين، اسلام را پذيرفتند وازميان آنها چهرههاى برجستهاى در فقه و عقايد برخاستند.»(1)61
1) . پژوهشى در تبليغ، صص 34- 43
سرتوماس، همچنين از نقش زنان در تبليغ اسلامى در ميان امراى مغول و تركها از طريق ازدواج و نقش زنان زنوزى در رساندن نداى اسلام به شمال درياچههاى چاد و ميان بربرها از طريق تأسيس مدارس و استفاده از نفوذ آنها در ميان قبايل به وسيله پيوند زناشويى و تربيت زنان مبلغ جهت جذب ديگران به اسلام سخن گفته و نيز از نقش بازرگانان، كه به لحاظ اختصار از نقل آن مىگذريم.(1)62 «مارسل. آ. بوازار» درباره نقش بازرگانان در تبليغ مىنويسد:
«گرويدن به اسلام، هنگامى صورت گرفت كه قدرت نظامى و فرهنگى حكومت اسلامى اندك بود. فعاليت مبلّغان مسلمان، سازمان منظّمى نداشت. تبليغ و دعوت به اسلام تا مدتى دراز توسط بازرگانان صورت مىگرفت.»(2)63
تبليغ به عنوان يك حركت ارادى، با هدف و انگيزه صورت مىپذيرد. بدون انگيزه و هدف مشخص، هيچ حركتى صورت نگرفته و به نتيجه نخواهد رسيد. در تبليغات اسلامى انگيزه، ايمان و آرمان معنوى است و مبلّغ با هدف ابلاغ رسالت الهى و تحصيل رضاى خالق و خدمت به خلق، بار مسؤوليت تبليغ را به دوش مىكشد. عشق به هدايتگرى و نجات همنوعان كه مورد سفارش خداوند است، در اينجا نقش بنيادين دارد نه مقاصد مادّى. چنانكه در آيات متعدد از قول پيامبران خدا مشاهده مىشود كه مىگفتند: إِنْ أَجْرِيَ إِلّا عَلَى اللَّهِ ...؛ «ما از مردم دستمزد و
مالى نمىخواهيم و اجر و پاداش ما با خداست.» در اين آيات، تصريح شده كه مزد پيامبران اين است كه مردم به راه راست بيايند تا به سعادت ابدى نايل شوند.(1)64 قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا
.(2)65
و بديهى است كه پاداش الهى و رضاى حق را با هيچ دستاورد ديگرى نتوان قياس گرفت و عشق به هدايت خلق را با هيچ مطلوب ديگرى نبايد سودا كرد.
يارى دادن خدا و دين خدا و رسالت پيامبران در آيات قرآن مورد توجه قرارگرفته استمانندسخن عيسىبن مريم عليها السلام:
مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ.(3)66
«كيست ياور من در راه خدا؟ حواريان گفتند: ماييم ياران خدا، به او ايمان مىآوريم و تو گواه باش كه ما تسليم شدگانيم.»
و به ديگران نيز توصيه شده كه همانند حواريان، در صف انصار خدا در آيند.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ كَما قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ
لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ
.(1)67
«و به يارى كنندگان دين خدا وعده يارى داده شده كه بدانند اگر در راه خدا پايدار باشند، از يارى او بهرهمند خواهند شد.»
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ
.(2)68
اميرِ مؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«انْصُرِ اللَّهَ بِقَلْبِكَ وَلِسانِكَ وَيَدِكَ؛ فَانَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ قَدْ تَكَفَّلَ بِنُصْرَةِ مَنْ يَنْصُرُهُ».(3)69
در روايات نيز از يارىدادن امامان سخن به ميان آمده كه در حقيقت يارى دادن خدا و رسول و رسالت و دعوت است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ أعانَنَا بِلِسانِهِ عَلى عَدُوِّنا أَنْطَقَهُ اللَّهُ بِحُجَّتِهِ يَوْمَ مَوْقِفِهِ بَيْنَ يَدَيْهِ عَزَّ وَجَلّ».(4)70
بنابراين، مبلّغ دين، با يارى دادن دين خدا و پيامبر وائمه، در صفِ انصار اللَّه است و اگر با اين اعتقاد و اخلاص قدم به عرصه تبليغ بگذارد از نصرت الهى بهرهمند خواهد شد.
افزون بر اين، پاداشى كه او دارد، با هيچ چيز از مظاهر جهان مادى قابل مقايسه نيست. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به علىبن ابىطالب فرمود:
«يَا عَلِيُّ ...
لَأِنْ يَهْدِيَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْكَ رَجُلًا خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ».(5)71
و نيز آن حضرت به معاذبن جبل كه يكى از مبلّغان اسلام بود، فرمود:
«لَئِنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا واحِداً خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فِيها».(1)72
تبليغ و ثمره آن، كه هدايت انسانها است، به مثابه زنده نمودن آنها است و زنده كردن يك انسان، با زنده كردن همه انسان برابرى مىكند. همانگونه كه آيه كريمه: وَمَنْ أَحْياها فَكَأَ نَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً(2)73 بيانگر است كه در تفسير آن امام صادق عليه السلام فرمود:
«مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ ضَلالٍ إِلَى هُدًى فَكَأَنَّمَا أَحْيَاهَا»؛
«كسى كه يك انسان را از ضلالت خارج سازد و به راه هدايت آورد، گويى او را زنده كرده است.»(3)74 شرايط و ويژگىهاى مبلغ
مبلّغ گاه يك فرد است و گاه يك نهاد و تشكّل و سازمان، كه در هر دو صورت، شرايط و ويژگىهاى مخصوص به خود را دارد. وقتى قرآن كريم مىفرمايد: وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ(4)75 و امّت و گروه را موظف به دعوت مىكند، اين «امت» شامل مجموعه و گروه است كه هدف واحدى را دنبال مىكنند و مىتواند در برگيرنده يك سازمان باشد؛ همانگونه كه آحاد امت را نيز در بر مىگيرد. اگر پيامرسان و نهاد و تشكّل است ناگزير به يك تشكيلات تبليغى، ساماندهى و برنامهريزى نياز دارد، با طرح و برنامه سنجيده، زمينهها و امكانات و نيازها و اولويتها را بايد بررسى كند، مخاطبين را با همه مشخصهها در نظر گيرد و مشكلات را كه با آنها مواجه است و
دشمنانى را كه از روى علم و عمد و يا جهل و نادانى مانع تراشى مىكنند، بشناسد و به چاره جويى بپردازد.
در خصوص سازمان تبليغىِ منظم در دوره خلفاى فاطمى در مصر و مغرب (397- 567) گزارشهاى شايان توجهى در تاريخ به ثبت رسيده است. خلاصه، بر اساس نقل كتب تاريخ، تبليغات در اين دوره بدينگونه بوده كه خلفاى فاطمى براى دعوت به دين، شخصى را بر مىگزيدند كه داراى علم و فضيلت و صاحب فصاحت و بلاغت و كاردان در مناظره و مباحثه بود. اين شخص برگزيده را «باب الأبواب» مىناميدند كه بر تمام تقسيمات كشورى كه جزائر دوازدهگانه ناميده مىشد، فرمانرواى فرهنگى بود. اين جزاير عبارت بودند از: «عرب، ترك، بربر، زنگبار، حبشه، خزر، يمن، فارس، روم، هند و صقالبه».(1)76 منصب بابالابواب، كه بالاترين منصب پس از امامت بود، در هر جزيره حجتى مقرر مىداشت كه بر تمام داعيان آن جزيره ناظر و آمر بود و نيابت امامت را به عهده داشت. براى هر حجتى در هر جزيره داعيانى مقرر بودند كه مردم را تبليغ مىكردند و كسانى كه وارد جرگه دعوت مىشدند، پس از دادن عهد و ميثاق به آنان تعليم مىدادند، براى هر داعى، اشخاصى مقرر بودند كه مردم را درباره عقايدشان تشويق و راهنمايى مىكردند؛ بدينگونه، هيچ شهرى خالى از مبلّغ نبود.(2)77 دعوت فاطميان به مذهب شيعه، بعد از فتح مصر، به دست رييس تبليغات، كه از رؤساى درجه اول و رجال بزرگ موظفين بود انجام
مىگرفت. ايجاد مركز «الأزهر» به منظور دعوت تشيّع بود.(1)78 روزهاى دوشنبه و پنجشنبه، فقهاى رسمى را حاضر مىكردند و مجالس خطابه تشكيل مىدادند و اصول مذهب شيعى را براى آنان بيان مىنمودند.
رييس تبليغات، مجالس خود را در دو محل كاخ خلافت تشكيل مىداد و نيز مجلسى براى مردان و مجلسى براى بانوان بود؛ معروف به مجلس تبليغ كه آن هم درجهبندى مىشد براى سادات آل على عليه السلام جداگانه و براى خواص و شيوخ و رؤسا جداگانه، در جامع ازهر مجالسى تشكيل مىشد.(2)79 در هر حال، داشتن تشكيلات تبليغىِ متناسب با هر زمان، بهويژه امروز كه سيل تبليغات خصمانه و مخرّب با انواع شيوهها و ابزارها، جهان اسلام را هدف گرفته است، از ضرورياتى است كه رسالتداران تبليغ نبايد از آن غفلت بورزند.
براى يك مبلّغ موفق، اگر فرد باشد، شرايط و ويژگىهايى را مىتوان برشمرد؛ برخى از اينها به معلومات و اطلاعات و برخى به خصوصيات و اوصاف روحى و اخلاقى، و برخى به هنرمنديها، موقعيتشناسى و ساير نكتهها بر مىگردد.
شرايط موفقيت مبلّغ در حقيقت شرايط عمومى وضرورى تبليغ است. ويژگىها زمانى از محسنات سخن مىگويد كه در موفقيت مبلّغ تأثيرگذار است.
از شرايط مبلّغ موفّق، داشتن ويژگىهاى زير است:
داشتن آگاهىِ فراگير و احاطه به دين و محتواى تبليغ، از شرايط اوّليه مبلّغ است. مبلّغ مانند يك طبيب است كه اگر فاقد اطلاعات و تخصّص لازم باشد، شايستگى طبابت ندارد. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«انَّ دِينَ اللَّهِ تَعالى لَنْ يَنْصُرَهُ إلّامَنْ حاطَهُ مِنْ جَمِيعِ جَوانِبِهِ».(1)80
و نيز مىفرمايد:
«لا يَقوُمُ بِدِينِ اللَّهِ إلّامَنْ حاطَهُ مِنْ جَمِيعِ جَوانِبِهِ».(2)81
«تنها كسى مىتواند عهدهدار دين و يارى دهنده آيين خدا شود كه از هرجهت به آن احاطه و آگاهى داشته باشد.»
و اميرالمومنين عليه السلام مىفرمايد:
«إنّمَا الْمُسْتَحْفِظُونَ لِدِينِ اللَّهِ، هُمُ الَّذِينَ أَقامُوا الدِّينَ وَنَصَرُوهُ وَحاطوُهُ مِنْ جَمِيعِ جَوانِبِهِ وَحَفِظُوهُ عَلى عِبادِ اللَّهِ وَرَعَوْهُ».(3)82
«حافظان دين خدا كسانى هستند كه دين را بهپا مىدارند و يارى مىرسانند و به تمام جوانب آن احاطه دارند و آن را براى بندگان خدا حفظ و مراقبت مىكنند.»
و نيز مىفرمايد:
«لَا خَيْرَ فِي الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَمَا أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ».(1)83
«در سكوت از بيانِ حكم خدا خيرى نيست، همانگونه كه گفتار از روى نادانى خيرى ندارد.»
گفتنى است، در تبيين و تبليغ مسائل و احكام و آداب حج، كه موضوع اين مقال است، به آگاهىهاى كافى و فقه لازم از حج و مسائل و مناسك و عرفان و اخلاق اين فريضه عظيم و تأمّل در آثار اجتماعى و سياسى آن نياز مبرم است؛ چراكه شاخهها و فروع اين بحث بسيار گسترده است، بهخصوص امروزه پرسشهاى افزونترى در حج وجود دارد. در روايت است كه زراره از امام صادق عليه السلام مىپرسد: چهل سال است كه از شما در مورد حج پرسش مىكنم و شما فتوا مىدهيد (و تمام نمىشود) امام پاسخ مىدهد: خانهاى كه دوهزار سال قبل از آدم فرشتگان به زيارت آن آمده و حجگزاردهاند، انتظار دارى مسائل آن در طول چهل سال پايان پذيرد؟!(2)84 به بيان حضرت امام خمينى قدس سره:
«حج عرضه نمايش و آيينه سنجش استعدادها و توان مادى و معنوى مسلمانان است. حج بسان قرآن است كه همه از آن بهرهمند مىشوند ولى انديشمندان و غوّاصان و درد آشنايان امت، اگر دل به درياى معارف آن بزنند و از نزديك شدن و
فرورفتن در احكام و سياستهاى اجتماعى آن نترسند، از صدف اين دريا گوهر هدايت و رشد و حكمت و آزادگى را بيشتر صيد خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت.»(1)85 مطالعه و تحقيق در ابعاد مختلف حج؛ از فقهى، اخلاقى، عرفانى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، تاريخى و جغرافيايىِ حرمين، از نيازهاى ضرورى روحانيان و مبلّغان است و بىشك آنانكه تجربه بيشترى در اين سفر دارند و بهتر به تأمل و تفحص پرداختهاند، بيشتر مىتوانند پاسخگوى پرسشها و كاوشهاى حجگزاران باشند.
مسأله مهم ديگر در تبليغات حج، توجه به تبليغات منفى هدايت شده از سوى مرتجعان و متحجّران در پوشش اسلام و به بهانه پيروى از سلف صالح و ترويج توحيد ناب است! كه امروزه به صورت دستاويزى جهت تكفير و تفسيق برخى فرق اسلامى و مؤمنان موحّد درآمده و سنگ تفرقه ميان امت افكنده و ميدان به دشمنان اسلام دادهاند.
مبلّغان در اين مجال بايد اطلاعات كافى داشته باشند مذهبهاى انحرافى و نقطه ضعفهاى آنها را با سند و مأخذ از منابع مورد وثوق پيروانشان بشناسند، در مقام رويارويى با تبليغات انحرافى و پاسخگويى به تهمتها با دست پر از آگاهى ومعلومات و اطلاعات وارد عرصه تبليغ شوند و اين از نيازهاى ضرورى مبلغان اسلام است؛ زيرا با دست خالى از معلومات و اطلاعات نمىتوان حقى را ثابت كرد و باطلى را افشا نمود و بدون سند و مدرك نمىتوان از خود به رفع تهمت پرداخت و براى اين
1) . صحيفه نور، ج 20، ص 229
منظور، آموزش لازم و برنامه مدوّن و فعاليت سازمان يافته نقش اصلى را ايفا مىكند كه متصديان امر تبليغ نبايد از آن غفلت بورزند.
نكته قابل گفتن در اين مجال، آن است كه دستگاههاى تبليغاتىِ منحرف، نيروهاى جوان و دانشپژوهان خود را در اين روزها بسيج دادهاند تا در موسم حج و سفرهاى عمره با ايرانيان؛ بهويژه روحانيان به گفتگو بپردازند كه در چند مورد آن، نگارنده خود درگير بحث با آنها شده و نتيجه اين گفتگوها را مثبت ارزيابى نمىكنم؛ چراكه آنها در پى كشف حقيقتى نيستند تا از درِ مذاكره و تبادل اطلاعات به يك نتيجه منطقى برسند، بلكه اين جوانان كارآموزانى هستندكه مأموريت دارند با طرح چند پرسشِ از پيش تعيين شده، طرف مقابل را به بنبست بكشانند و سخن را به جايى ببرند كه در شرايط كنونى اظهارنظر درباره آنها خلاف مصلحت است؛ مثلًا در چند موردى كه نگارنده به بحث پرداخت، پس از مقدارى گفتگو طرف مقابل اين سؤال را مطرح كرد كه «هل تحب ابى بكر وعمر؟!» كه پاسخ دادن به آن؛ چه مثبت و چه منفى، محذوراتى را پيش روى قرار مىدهد. اگر پاسخ مثبت باشد محذور الهى دارد و اگر منفى باشد داراى محذور اجتماعى است، هرچند مىتوان اين پاسخ كلّى را داد كه:
«نَحْنُ نُحِبُّ كُلَّ مَنْ آمَنَ بِالإِسْلامِ وَاتَّبَعَ النَّبِيَّ وَعَمِلَ بِكِتابِ اللَّهِ كائِناً ما كانَ»
و بالاخره از محذورَين خارج شد، اما طرف مقابل ما بيش از اين انتظار دارد. نگارنده انگيزه اين بسيج تبليغاتى يا بحث محاورهاى را اينگونه ارزيابى مىكنم كه تشكيلات تبليغاتى فوقالذكر، با اين شيوه گفتگوها مىخواهد نيروهاى جوان خود را در حقيقت تربيت كند و
ذهنيت آنها را اينگونه شكل دهد كه شيعه مثلًا دشمن فلان و فلان است و كينه ديرينهاى را كه با تقريب و تفاهم، تا حدودى مىتوان كاهش داد، همچنان زنده نگهدارد و نسل جوان امروز را با همان ايدهها و عقدهها كه در گذشته عامل اختلاف و جدايى بوده، بزرگ كند كه هرگاه دست به قلم بردند و يا زبان به سخن گشودند، آن كينهها را باز گشايند و مسائل اصولى و حياتى امروز مسلمين را تحتالشعاع مباحثى قرار دهند كه در طى چهارده قرن گذشته حل ناشده باقى مانده است و بالاخره آتش جنگ و خلاف همچنان مشتعل بماند. نتيجه آنكه به نظر مىرسد ايرانيان شيعه حتى روحانيون ما به هيچ وجه صلاح نيست به گفتگو با آنها بنشينند و بهويژه در مسائلى مانند خلافت خلفا و امثال آن.
علاوه بر معلومات دينى و مطالعات لازم در رابطه با حج، مبلّغ را پيش نيازهايى است؛ از جمله آموزههاى حوزوى، چون ادبيات عربى و فارسى، تاريخ اسلام و شناخت كشور عربستان، اديان و مذاهب اسلامى و بينش سياسى نسبت به كشورهاى اسلامى و جهان معاصر. همچنين آشنايى با تاريخ اسلام وشناخت اماكن حرمين وجغرافياى آن؛ ازجمله نيازهاى مبرم مبلغ مىباشد.
افزون بر اينها، داشتن نظم و برنامهريزى در كار تبليغ، از عوامل مؤثر در موفقيت است؛ بهويژه آنكه اگر سازمانى عهدهدار تبليغ باشد.
آنچه در تبليغات نقش عمده و پايدار ايفا مىكند، عمل است.
بهترين سخن آن است كه با عمل پشتيبانى شود. به بيان قرآن كريم: وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ
الْمُسْلِمِينَ(1)86 اميرمؤمنان عليه السلام در روايتى با همين مضمون مىفرمايد:
«أحْسَنُ
الْمَقالِ ما صَدَّقَهُ الفِعالُ».(2)87
«بهترين گفتار آن است كه با عمل مناسب، درستىِ آن ثابت شود». امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِالْخَيْرِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَعَ».(3)88
«با غير زبانتان مردم را به كارهاى خير دعوت كنيد تا از شما كوشش و درستى و پرهيزكارى را ببينند.» اگر عمل همراه با گفتار نباشد، نه تنها اثر مطلوب بر جاى نخواهد گذاشت بلكه باعث نوعى بىاعتقادى و بىاعتمادى نسبت به موضوع دعوت و دعوتگر خواهد شد. لذا قرآن كريم قول بدون عمل را نكوهش كرده و آن را گناهى بزرگ شمرده است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ(4)89 و نيز از زبان هود پيغمبر نقل مىكند كه با قوم خود گفت: وَما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَما تَوْفِيقِي إِلّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ(5)90 از مفهوم اين آيه مىتوان چنين برداشت و استنباط كرد كه اوامر و نواهى، اگر با عمل همراه باشد نقش اصلاحگرانه دارد وگرنه موجب فساد خواهد بود.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«إِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ يَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ كَمَا يَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفَا»؛(6)91
«هرگاه عالم به علمش عمل نكند، موعظه او از دلها خواهد لغزيد همانگونه كه باران از سنگ سخت مىلغزد.»
تبليغِ بدون عمل، در آخرت نيز موجب حسرت و ندامت است؛ چنانكه امام باقر عليه السلام فرمود:
«أَنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ يُخالِفُهُ إِلَى غَيْرِهِ».(1)92
بنابراين، مبلّغ بايد «اسوه حسنه» باشد؛ همانگونه كه خداوند پيامبر گرامى را با اين عنوان ستوده است و مبلّغ كه كار پيامبرانه مىكند بايد به پيامبر تأسى جويد تا رفتارش مردم را جذب كند و در قلوب مؤثر افتد.
آنچه دعوت اسلام را در صدر نخستين گسترش داد، معارف حقّه آيين حنيف بود كه با فطرت پاك انسانها همخوانى داشت و سيره مباركه نبوى و پيروان صادق آن حضرت كه تجسّم عينى دعوت بودند دلهاى سرگردان را جذبكردند تا جمال جميل مكتب را در سيره عملى آن پيشوايان به تماشا نشيند. خُلق نيكو، تواضع، وارستگى، صبر و عفو و مدارا و ساير خصال خجسته نبوى بود كه مردم جاهليت را دگرگون ساخت و به اسلام فراخواند؛ همانگونه كه تضاد در قول و عمل و سيره نامشروع حاكمان جور و رهروان راهشان چهره نامطلوبى از اسلام ترسيم كرد و مانع گسترش اسلام در پهنه گيتى شدند. با اين حال، آنچه تبليغ اسلام مديون آن مىباشد، همانا معارف حقه دين است و سيره عملى صالحانى كه از پس حجابهاى ظلمانى جهل و جور حاكمان درخشيدند و حقانيت آيين آسمانى را گواهى دادند.
بارى تبليغ عملى، پشتوانه تبليغ زبانى و فرهنگى است كه براى هر زمان و مكان و هر عصر و نسل، بايد ملاك عمل باشد و مبلّغان در اين زمينه مسؤوليت سنگينترى بر دوش دارند.
1) . كافى، ج 2، ص 300
و اما در موسم حج، اين موضوع از اهميت بيشترى برخوردار است؛ زيرا فرقههاى مختلف، با عقايد و گرايشهاى گوناگون در موسم حضور دارند و مراقب اعمال يكديگرند و آنچه را مىبينند به شهر و ديار خود مىبرند و به ديگران منتقل مىكنند و شيعه در اين ميان به لحاظ جايگاه تاريخى خود، مورد توجه بيشترى است؛ زيرا نسبت به ساير مسلمين در اقليت است و با حساسيتهاى به جاى مانده از گذشته و تبليغات مسموم، كه همواره عليه شيعه جريان داشته و دارد، دشمنان تلاش مىكنند چهره شيعيان را ناموجه جلوه دهند؛ بهخصوص پس انقلاب اسلامى تبليغات دشمنان بر ضد شيعه با انگيزههاى سياسى شتاب بيشترى گرفته است، در اين وضعيت حساس، مجال ندادن به دشمنان از وظايف مهم حجگزاران، بهويژه مبلّغان و روحانيون است. حضور جدّى در جماعت و جمعه، انس گرفتن با ساير مسلمانان، گفتگو با آنها، روشنگرى در مسائل مورد اختلاف، منظم بودن ظاهر و باطن و اخلاق و رفتار و تحمّل و گذشت و پرهيز از اعمال نامناسب و حركاتى كه ديگران از آن بهانه ضد تبليغى مىسازند، از مهمترين وظايف است كه مبلّغان بايد به زائران گوشزد كنند همانگونه كه از ديرباز ائمه طاهرين عليهم السلام پيروانشان را در اين خصوص رهنمود مىدادند. امام صادق عليه السلام خطاب به شيعيان مىفرمود:
«عَلَيْكُمْ بِالصَّلَاةِ فِي الْمَسَاجِدِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ لِلنَّاسِ وَ إِقَامَةِ الشَّهَادَةِ وَ حُضُورِ الْجَنَائِزِ إِنَّهُ لَابُدَّ لَكُمْ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ أَحَداً لَا يَسْتَغْنِي عَنِ النَّاسِ حَيَاتَهُ وَ النَّاسُ لَابُدَّ لِبَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ»(1)93
1) . كافى، ج 2، ص 635
«بر شما باد به نماز در مساجد و حسن همجوارى و شهادت دادن به حق و تشييع جنازهها؛ چرا كه شما بايد با مردم باشيد و هيچ فردى در زندگى خود بىنياز از مردم نيست و مردم بايد با يكديگر باشند.»
روايات بسيارى در اين باره از ائمّه عليهم السلام رسيده است كه مسؤوليت شيعه را به حضور در نماز، در اوقات فرايض، حضور در مساجد، تلاوت قرآن، تقوا و صلاح، حسن معاشرت، اداى امانت و ساير اعمال نيك توصيه مىكند تا چهره عملى صالح از خود نشان دهند و آنگونه كه زيبنده يك مؤمن و پيرو اهل بيت است، عمل كنند و نيز به موضعگيرى مناسب در برابر مخالفان در رفتار و كردار و مسالمت و مماشات، بدانگونه كه مصالح اسلام و مسلمين را در بر گيرد، سفارش شده است.(1)94 حسن معاشرت شيعه با ديگر مسلمانان و پيروان ساير مذاهب، علاوه بر آنكه از تنشها و حساسيتهاى زيانبار مىكاهد، عاملى است جهت توجه و توجيه ديگران به حقانيت شيعه و خوشبينى آنها نسبت به مذهب و رهبران مذهبى، بهويژه ائمه هدى عليهم السلام كه طلايه داران مذهب تشيع به عنوان اسلام ناب محمدى بودهاند. اين نكته مهم در سخنان ائمه عليهم السلام مورد توجه قرار گرفته است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«رَحِمَ اللَّهُ مَنْ حَبَّبَنَا إِلَى النَّاسِ وَ لَمْ يُبَغِّضْنَا إِلَيْهِمْ».(2)95
«خدا رحمت كند كسى را كه ما را نزد مردم محبوب گرداند و آنها را با ما دشمن نسازد.»
و امام عسكرى عليه السلام مىفرمايد:
«اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً جُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيحٍ».(1)96
«از خدا بترسيد و زيور ما باشيد نه موجب بدنامى ما. همه حجتها را به سوى ما بكشانيد و جلو زشتىها را بگيريد.»
امام صادق عليه السلام در باره شيعيانى كه چراغ راه براى ديگران بوده و مشعل هدايتاند و با تمام توانشان و رفتار نيكشان دعوت مىكنند، دعا مىكند.
«رَحِمَ اللَّهُ قَوْماً كَانُوا سِرَاجاً وَمَنَاراً، كَانُوا دُعَاةً إِلَيْنَا بِأَعْمَالِهِمْ وَمَجْهُودِ طَاقَتِهِمْ».(2)97
توجه به زمان و مكان و شرايط ديگرِ تبليغ، از عوامل مؤثر در موفقيت مبلغ است. همانگونه كه شناخت آب و هوا و زمين و بذر و شرايط ديگرِ رشد محصول، براى يك كشاورز در بذرافشانى ضرورى است.
يكى از مصاديق حكمت كه در دعوت اسلامى بدان تصريح شده
است؛ ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ ...(1)98 مىتواند همين موقعيت شناس باشد. بدون شناخت زمان و مكان و موقعيتهاى ديگر، مبلغ نمىتواند برنامهريزى صحيح و پاسخگويى مناسب به نيازهاى تبليغى داشته باشد.
زمانشناسى به برنامهريزانِ تبليغ، اين امكان را مىدهد كه از زمان عقب نمانند و بر حسب مقتضيات آن ابزارها و شيوههاى تبليغاتى را متحوّل كنند. همچنين رعايت مقتضيات مكانى براى موفقيت تبليغات الزامى است. ملاحظه برنامههاى تبليغاتى اسلامى در مساجد نماز جمعه، عيد فطر و قربان، برنامههاى تبليغى حج، اعلام برائت از مشركان در منا و عرفات كه در سيره تبليغى پيامبر اسلام قابل ملاحظه است و اعزام مبلّغان و نظاير آن، نمونههايى است از توجه پيشوايان اسلام به نقش مكان و زمان در پيشبرد اهداف تبليغى.(2)99 در قرآنكريم، آنجاكه از رسالت پيامبران سخن مىگويد، ملاحظه مىكنيم كه هر پيامبرى به وضعيت خاص و زمان و مكان رسالت خود و نياز زمان عنايت داشته است؛ مثلًا در دعوت ابراهيم، كه بنيانگذار آيين توحيد پس از نوح است، تكيه بر مبارزه با خرافه شرك و انديشه بت پرستى و خضوع در برابر كواكب و اقطاب قدرت بوده كه چهره خدايى گرفته بودند. در دعوت لوط بُعد اخلاقى بيشتر جلب نظر مىكند؛ چرا كه انحراف جنسى و اخلاقى دامنگير قوم او بوده است. در دعوت شعيب اصلاح ساختار اقتصادى بيشتر مورد توجه قرار گرفته؛ زيرا چپاول و تطاول در امور مالى رايج بوده است. در دعوت صالح مبارزه با دنيازدگى
و اشرافىگرى و تجمّلپرستى و رفاه و غرور ناشى از آن مورد توجه قرار گرفته است. در دعوت موسى اصلاحات سياسى و اجتماعى و مبارزه با استكبار و استضعاف و اقطاب قدرت و ثروت و نيرنگ جادو و سحر (زر و زور و تزوير) مدّ نظر بوده است. در دعوت يوسف مديريّت الهى با توجه به بحران حاكم بر خطّه نيل، در دعوت سليمان سياست و حكومت، در دعوت داود قضا و در دعوت عيسى زهد و اخلاق مطرح گرديده كه هر يك را مناسبتى بوده است.(1)100 روايات اسلامى و سيره معصومين نيز موارد بسيارى را از توجه به زمان و مكان و موقعيتشناسى تبليغ ارائه مىكند.
ابن سكيت از امام هادى عليه السلام علّت بعثت موسى عليه السلام را با عصا و يد بيضا، و بعثت عيسى عليه السلام را با ابزار طبابت، و رسالت حضرت محمد صلى الله عليه و آله را با گفتار و خطابه مىپرسد، امام در پاسخ مىفرمايد:
«هنگامى كه خداوند موسى را برانگيخت، جادوگرى بر مردم عصر وى غلبه داشت، از اينرو، خداوند موسى را با معجزهاى فرستاد كه از آنان ساخته نبود تا بر سِحر ساحران زمانش برترى يابد و بدينوسيله حجّت را بر مردم تمام كرد و خداوند عيسى را در زمانى فرستاد كه بيمارىهاى مزمن و فلج شايع بود و مردم به طبابت نيازمند بودند. ازاينرو، عيسى از طرف خداوند چيزى آورد كه مانند آن را ديگران نداشتند. او مردگان را زنده مىكرد و نابينايان و مبتلايان به برص را به اذن خدا شفا مىداد و بدينسان حجت را بر آنان تمام كرد. و آنگاه كه حضرتمحمد صلى الله عليه و آله رابرانگيخت، خطابه و سخنورى و شعر شايع
1) . نك: پژوهشى در تبليغ، صص 27 و 28، اثر نگارنده.
بود و لذا آن حضرت از طرف خداوند با مواعظ و حكمتها آمد تا بدينوسيله دعوى آنان را باطل كند و حجت را بر آن اثبات نمايد.
ابن سكيت چون سخنان امام را شنيد، با اعجاب گفت: به خدا مانند شما را در بيان اين موضوع نديدهام. اما بفرماييد امروز چه چيزى بر خلق حجت است؟ امام پاسخ داد: عقل، كه به وسيله آن مىتوان راستگويان از سوى خدا را شناخت و تصديق كرد و دروغگويان بر خدا را شناخت و تكذيب نمود. ابن سكيت گفت: به خدا كه جواب قاطع همين است.»(1)101 بخش اخير پرسش و پاسخ، شايان تأمل بيشترى است. زمانى كه امامان راستگو و صادقين آل محمد صلى الله عليه و آله در يكسو قرار گرفتهاند، آنهم بدون امكانات و تجهيزات حكومتى، ومدّعيان كاذب و دولت عباسى، در طرف ديگر و حكومت در دست آنهاست و همه ساز و برگهاى تبليغاتى؛ از فقيه و محدّث و مورّخ و متكلّم و خطباى جمعه و جماعات و شاعران و سخنوران و نويسندگان و زور و زر، همه و همه را در اختيار دارند و در سوى ديگر زبانهاى حقگو را مىبرند كه يك نمونهاش، همين ابن سكيت است كه به دستور متوكّل زبانش را از كام بيرون كشيدند؛ چون درپاسخ پرسش متوكّل درباره مقام فرزندانش و حسنين گفته بود: به خدا خادم حسن و حسين، بهتر از تو و فرزندان تو است. دراين وضعيت كه سرها از پيكرها جدا مىشود. آزادگانى در سياهچالهاى مخوف شكنجه مىشوند و جان مىسپارند. چوبههاى دار در انتظار حقگويان است. هيچ جرمى بالاتر از تشيّع نيست. با ياران اهلبيت بدتر از كفار و مشركان عمل مىشود! و بالاخره در چنين فضايىكه غوغاسالارى حاكم است، مردم
1) . كافى، ج 1، صص 24 و 25
امامان حق را چگونه بشناسند؟ در اينجا تنها يك عامل مىتواند وسيله تشخيص باشد و آن همان چيزى است كه امام در يك جمله شناساند؛ يعنى «عقل» و تشخيص كه به وسيله آن صادق و كاذب از همديگر متمايز مىگردند. بايد مردم بنشينند و بينديشند و از عقل خدا داده مدد بگيرند و حجتهاى الهى را در هر وضعيتى بشناسند و دل در گرو حجت و ولايتشان بسپارند، هرچند در تقيه باشند. بنابراين، در تبليغات بايد از عقل و خرد استمداد جست و نبايد فريب جنجالها را خورد. عوامل فريب و نيرنگ و شستشوى مغزى فراوان است و سادهدلان را به دام تزوير گرفتار مىسازد، زر و زور از آن پشتيبانى مىكند و زمينه نفسانى و شيطانى هم يارى مىدهد و آدميان را به گمراهى مىكشاند؛ همانگونه كه امروزه در تبليغات استكبارى مشاهده مىكنيم.
زمان و مقتضيات آن، از شرايط تعيين كنندهاى است كه مبلّغ بايد بدان آگاهى داشته باشد، با تحوّل زمان و دگرگونى هايى كه در فرهنگ و عادات و مقتضيات پديد مىآيد، نسلهاى بشرى نيز متغير مىباشند.
اميرمؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«النّاسُ بِزَمانِهِم أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ».(1)102
«مردم بهزمانشان بيشتر شبيهاند تا به پدرانشان.»
مبلّغ آنگاه مىتواند از شبهات و چالشها به درستى عبور كند كه زمان و نيازهاى اهل زمان را بشناسد و خود را براى رويارويى با حوادث
1) . خصائصالأئمه عليهم السلام، ص 115؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 190
مهيا سازد و ابزار متناسب با زمان را در تبليغ به كار گيرد و از شيوههاى پيشرفته در ارتباطات و تبليغات استفاده كند و بهطور خلاصه، از زمان عقب نماند تا در كار خود موفق باشد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِسُ»»(1)103
«كسىكه زمان خود را بشناسد، مورد هجوم شبهات قرار نمىگيرد.»
در روايت نبوى آمده است:
«اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ»(2)104
و اين قابل تأمل است كه كدام دانش را بايد از اقصى نقاط جهان آموخت و مسلمانان بايد براى به دست آوردن آن، حتى به كشورى مانند چين سفر كنند؟ به يقين، دانش فقه و اصول و تفسير و حديث نيست. اين گمان و احتمال وجود دارد كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله از باب استعاره و تمثيل بوده و مقصود تحمّل مشقّتِ سفر و بُعد مسافت براى طلب علمِ دين باشد. احتمال ديگر ايناست كه مقصود هر دانشى باشد كه براى كمال مادى و معنوى انسان سودمند است، حتماً اگر به عنوان شيوه و ابزار كارآيى دارد، در اين صورت شامل هر دانش مورد نيازى خواهد بود. بنابراين، نوگرايى و به روز بودن تبليغات چيزى است كه از ديد مبلغان نبايد پوشيده بماند.
پيامرسان، اگر به اصالت پيام خود مؤمن باشد و به ارزش عملش بينديشد و پاداشى را كه خداوند در برابر عمل او قرار داده در نظر بگيرد،
هيچ مقصد ديگرى را به عنوان ركن تبليغ در نيت خود راه نمىدهد؛ اين همان روح ايمان و اخلاص است كه پيام آوران الهى طلايهدارش بودند و راهيان اين راه بايد آنان را سرمشق قرار دهند. در چنين حالتى است كه تبليغ مؤثر مىافتد و پاداش آن ماندگار مىشود. افزون بر اين، استقامت در راه دعوت، برگرفته از ايمان خالص است كه دعوت كننده را تا پاى جان و فداكارى، همراهى مىكند؛ همانگونه كه پيامبران و اولياى خدا در طول تاريخ رسالت و هدايت، به نمايش گذاشتند و حساب سود و سودا براى انجام رسالت و مسؤوليتِ هدايت، باز نكردند، به همين جهت در آيات و روايات به اجر معنوى توجه شده و اجر و پاداش مادى به حساب نيامده است. جمله: إِنْ أَجْرِيَ إِلّا عَلَى اللَّهِ(1)105 از قول پيامبران مكرر در قرآن آمده و روايات نيز از روح سوداگرى تعليم و هدايت نكوهش نموده است؛ از جمله اميرمؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«لا يَكُونُ الْعالِمُ عالِماً حَتّى ... لا يَأخُذَ عَلى عِلْمِهِ شَيْئاً مِنْ حُطامِ الدُّنْيا».(2)106
«عالِم، عالِم نخواهد بود مگر زمانى كه در برابر علم خود چيزى از متاع دنيا را دريافت نكند.»
و امام سجاد عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ كَتَمَ عِلْماً أَحَداً، أَوْ أَخَذَ عَلَيهِ أَجْراً رِفْداً، فَلا يَنْفَعُهُ أَبَداً».(3)107
«كسىكه دانش خود را از كسى نهان سازد، يا در برابر آن مزدى
بگيرد، هيچگاه از دانشش بهره نخواهد برد.»
امام صادق در يك روايت شديد اللحن مىفرمايد:
«مَنِ احْتاجَ النَّاسُ إِلَيْهِ لِيُفَقِّهَهُمْ فِي دِينِهِمْ فَيَسْأَلُهُمُ الْأُجْرَةَ كانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ تَعالى أَنْ يُدْخِلَهُ نارَ جَهَنَّمَ»(1)108
«كسى كه مردم براى فقه دين خود به وى نيازمند باشند و او از آنان طلب مزد كند، حق است كه خداوند وى را به آتش دوزخ افكند.»
مبلّغان نيازمند اخلاق و شيوه پسنديدهاند. اخلاق نيكو، مبلّغ را در قلب مخاطبان جايگاهى ارزشمند مىبخشد و آن را در نوع اثرگذارى و اثرپذيرى، تأثير غير قابل انكار است. همانگونه كه قرآن كريم در موارد مختلف از حُسن خُلق نبوى و تأثير آن در پيشبرد تبليغ و دعوت سخن، مىگويد و اين بايد براى هر مبلغ و دعوتگرى اسوه باشد. يكجا مىفرمايد:
وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ(2)109 و اين هنگامى بود كه مردى از اعراب با خشونت و اسائه ادب از پيامبرخدا صلى الله عليه و آله درخواست كمك كرد و آن حضرت با ملاطفت و نرمى و تبسّم وى را پاسخ داد كه همين امر سبب نزول آيه بالا شد.
خداوند در جاى ديگر، پيامبر را مظهر رحمت خداوندى معرفى
كرده و عطوفت و نرمش آن بزرگوار با مردم را سبب جذب قلوب دانسته است و نيز توصيه به عفو و گذشت و استغفار براى آنان نموده، مىفرمايد:
فَبما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ(1)110
«در پرتو رحمت خداوندى، بر آنان نرمخو شدى و اگر تندخو و سخت دل بودى، از پيرامونت پراكنده مىشدند. پس از آنان درگذر و براى آنها آمرزش طلب و در كارها با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكّل نما كه خدا توكل پيشگان را دوست دارد.»
اين آيه به روشنى راه نفوذ در مخاطبان را ارائه مىكند. مهربانى، ملايمت، رفق و مدارا، عفو و گذشت و طلب آمرزش براى آنان، به حساب آوردن مردم حتى در امور مشورتى و در عين حال تصميمگيرىِ صحيح از سوى ولىّ امر و توكّل به خدا كه اگر جز اين باشد تبليغ بىاثر يا كماثر مىماند.
از سخنان گهربار نبى گرامى است كه فرمود:
«أُمِرْتُ بِمُدَارَاةِ النَّاسِ كَمَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ»(2)111
«همانگونه كه به رسالت مأمور شدم، به مداراى با مردم موظف گرديدم.»
از جمله وصاياى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله با عمروبن مُرَّة كه او را به تبليغ قوم
خود مأمور ساخت اين بود:
«عَلَيكَ بِالرِّفْقِ وَ الْقَولِ السَّدِيدِ وَ لا تَكُ فَظّاً وَلا غَلِيظاً وَلا مُسْتَكْبِراً وَ لا حَسُوداً».(1)112
«برتو باد به مداراكردن و سخناستوارگفتن وپرهيز از درشتخويى و خشونت و برترى جويى وحسادت.»
ابن عباس نقل مىكند كه چون آيه: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً(2)113 نازل شد. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله ابنابىطالب عليه السلام و معاذ را فراخواند و آنان را فرمان داد رهسپار يمن شوند و توصيه فرمود:
«إنْطَلِقا وَبَشِّرا وَلا تُنَفِّرا وَيَسِّرا وَلا تُعَسِّرا فَإِنَّهُ قَدْ أُنْزِلَتْ عَلَىَّ:
يا أيُّهَا النَّبِىُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً
.» «برويد و بشارت دهيد و موجب بيزارى نشويد، آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد كه بر من آيه فرود آمده است: اى پيامبر ما تو را فرستاديم كه شاهد و بشارت دهنده و انذار كننده باشى.»(3)114 شايد استشهاد پيامبر به آيه بالا، بدينخاطر باشد كه در آن، از بشارت قبل از انذار سخن گفته شده؛ چرا كه رحمت و رأفت و وعده نيك بر وعده عذاب تقدّم دارد و با رأفت و رحمت و اميدوارى دادن، بهتر مىتوان انسانها را به راه آورد تا وعده عذاب و تندى و خشونت و اين نكات را مبلّغ بايد در نظر داشته باشد.
امامصادق عليه السلام در تفسيرآيهكريمه: وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً مىفرمايد: «با
همه مردم نيكو سخن بگوييد؛ چه مؤمنان و چه مخالفان، با مؤمنان با چهره گشاده و نويد خير و با مخالفان با رفق و مدارا، تا آنان را به ايمان جذب كنيد.»(1)115
افزون بر آنچه در روايات بالا آمد كه دربردارنده اخلاق و ادب در تبليغ بود، روايات بسيار ديگرى نيز وجود دارد كه واژه «ادب» و «معروف» و مانند آن را در تبليغ به كار برده و مبلّغان و دعوتگران را به رعايت آداب سخن و معاشرت توصيه مىكند؛ از جمله رسول گرامى صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«مَنْ كانَ آمِراً بِمَعْرُوفٍ فَلْيَكُنْ أَمْرُهُ ذلِكَ بِمَعْرُوفٍ»(2)116.
«كسى كه امر به معروف مىكند بايد اين اقدامش با نيكى و شايستگى همراه باشد.»
و نيز مىفرمايد:
«إِيَّاكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ فِي غَيْرِ أَدَبٍ»؛(3)117
«مبادا با بىادبى سخن بگويى.»
و از سخن اميرالمومنين عليه السلام است:
«إِيَّاكَ وَ ما يُسْتَهْجَنُ مِنَ الْكَلامِ فَإِنَّهُ يَحْبِسُ عَلَيْكَ الِّلئامَ وَ يُنَفِّرُ عَنْكَ الْكِرامَ».(4)118
«از گفتار زشت برحذر باش كه فرومايگان را به دور تو گرد آورد، اما بزرگواران را از پيرامونت پراكنده سازد.»
در اين راستا شايسته است مبلّغ به مربيان و معلّمانى تأسّى جويدكه براى شاگردانشان تواضع نموده وديگران را بهرعايت آن توصيه كردهاند.
قرآن كريم پيامبر صلى الله عليه و آله را به تواضع در برابر مؤمنان فرا مىخواند: وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
.(1)119
در احوالات حضرت مسيح عليه السلام آوردهاندكه براى حواريون خود غذايى تهيه كرد و پس از صرف غذا، خود عهدهدار شستشوى دستان آنان شد. حواريون گفتند،: يا روحاللَّه! ما بهانجام اينكار ازشما سزاوارتريم. فرمود: «من چنين كردم تا شما نيز براى كسانى كه تعليم مىدهيد، اينگونه باشيد.»(2)120 بديهى است وقتى مبلّغ يا معلّم براى مخاطبان و شاگردان خود اينگونه عمل كند و احترام آنان را نگهدارد، ارادت آنان چندين برابر خواهد شد و بر ايمانشان به مبلّغ و معلّم افزوده گشته و به محتواى پيام، با عشق و علاقه بيشترى خواهند نگريست و خاطره شيرين آن را از ياد نخواهند برد. در حالىكه كبر و منيّت و بىحرمتى نسبت به شخصيت مخاطب، افزون بر آنكه اثر تبليغ را خنثى مىكند، در دلها عقده مىآفريند. راه و روش مبلّغان نه تنها با مخاطبان مستقيم خود بايد چنين باشد، كه با ديگران نيز بايد اينگونه عمل كنند؛ بهويژه در موسم حج و با حجگزاران ديگر كشورها، كه خودِ اين عمل نوعى تبليغاست همانگونه كه رواياتِ آن را در گذشته ديديم و در اينجا به ترجمه يكروايت آموزنده
ديگر مىنگريم: زيد شحّامگويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود:
«سلام مرا به كسانى كه فرمانبردار ما هستند و به سخن ما گوش مىدهند، برسان و بگو: من شما را به تقواى خداوند بزرگ توصيه مىكنم. در دين خود پرهيزگار باشيد و براى خدا جد و جهاد كنيد و در صدق گفتار و اداى امانت و طول دادن سجده و حسن همجوارى بكوشيد كه اين رسالت حضرت محمد صلى الله عليه و آله بود.
امانت را به كسى كه شما را امين بشمارد، ادا كنيد، خواه نيكوكار باشد يا بدكردار؛ زيرا پيامبرخدا حتى به بازگردانيدن نخ و سوزن دستور مىداد. با اقوام خود صله رحم كنيد، به تشييع جنازههاى مسلمانان برويد، از بيمارانشان عيادت كنيد، حقوق آنان را بدهيد؛ چرا كه هرگاه مردى از شما در دين خود اهل ورع و پرهيزكارى بود و سخن راست گفت و اداى امانت كرد و با مردم حسن خُلق داشت، گويند او جعفرى است و اين مرا شادمان مىسازد و گويند اين ادب و تربيت جعفر است و اگر جز اين باشد بلا و ننگ آن دامن مرا خواهد گرفت و گويند اين ادب و تربيت جعفر است! به خدا سوگند! پدرم براى من حديث كرد كه:
هرگاه مردى از شيعيان على عليه السلام در ميان قبيلهاى به سر مىبرد، زينت و زيور آن قبيله بود، از همه آنها بهتر امانتدارى مىكرد و در پرداخت حقوق جدّيت بيشترى داشت، راستگوتر بود، مردم ودايع و وصاياى خود را نزد او مىسپردند و او را ضرب المثل امانتدارى و راستگويى مىدانستند.»(1)121 در بيان ديگر از امام صادق عليه السلام، از پدرش حضرت باقر عليه السلام استكه فرمود:
1) . وسائل الشيعه، ج 8، صص 398 و 399؛ آداب و اخلاق حج و زيارت صص 17 و 18، اثر نگارنده.
«كُونُوا مِنَ السَّابِقِينَ بِالْخَيْرَاتِ وَ كُونُوا وَرِقاً لا شَوْكَ فِيهِ، فَإِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ كَانُوا وَرِقاً لا شَوْكَ فِيهِ، وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ تَكُونُوا شَوْكاً لا وَرِقَ فِيهِ وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى رَبِّكُمْ وَ أَدْخِلُوا النَّاسَ فِي الْإِسْلَامِ وَ لا تُخْرِجُوهُمْ مِنْهُ وَ كَذَلِكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ يُدْخِلُونَ النَّاسَ فِي الْإِسْلَامِ وَ لا يُخْرِجُونَهُمْ مِنْهُ».(1)122
«به خوبىها پيشى گيريد، برگى باشيد كه خار ندارد، آنها كه پيش از شما بودند (شيعيان پيشين) برگ بىخار بودند و من بيم آن دارم كه شما خارى باشيد كه برگ ندارد. مردم را به خدايتان دعوت كنيد، مردم را در اسلام وارد سازيد و از اسلام خارج نكنيد.»
(2)123 تار نيكو با ديگران، بهگونهاى مؤثر است كه حتى اگر آنها از مخالفان مذهب يا افراد غير مسلمان باشند، كمتر اتفاق مىافتد كه تحت تأثير قرار نگيرند. در اين باره از سيره معصومين موارد بيشمارى نقل شده است كه در اينجا به دو نمونه اشاره مىشود:
الف- اميرمؤمنان عليه السلام با مردى ذمّى همراه شد. ذمّى گفت: اى بندهخدا، مقصدت كجاست؟ فرمود: كوفه. همينكه بر سر دو راهى رسيدند و در آنجا راه امام از آن مرد جدا مىشد، حضرت مرد ذمى را همراهى كرد. آن مرد گفت: مگر شما قصد كوفه نداشتيد؟ فرمود: چرا وليكن از حق مصاحبت اين است كه انسان همسفرش را چند قدمى مشايعت كند و پيامبرمان ما را
چنين سفارش نموده است. ذمى گفت: واقعاً او چنين سفارش كرده؟ فرمود: آرى. ذمى گفت: آنانكه او را پيروى كردهاند، حتماً به خاطر رفتار كريمانهاش بوده است و من نيز گواهى به حقانيت دين تو مىدهم. اين بگفت و با حضرت همراه شد و با معرفت و شناخت اسلام را پذيرفت.»(1)124 ب- مرد شامى امام حسن عليه السلام را سوار مركب ديد و شروع به لعن و دشنام كرد. امام به او پاسخى نداد. همينكه سخنان زشتش به آخر رسيد، امامحسن عليه السلام رو به او كرده، سلام داد و خنديد و گفت: اى شيخ، به گمان من مرد غريبى هستى و مطلب بر تو مشتبه شده است، اگر از ما طلب بخشش كنى از تو مىگذريم، اگر خواستهاى دارىبهتومىدهيم، اگرراهنمايى بخواهى رهنمون شويم، اگر مركب بخواهى برايت فراهم مىكنيم، اگر گرسنهاى سيرت كنيم، اگر برهنهاى بپوشانيم، اگر نيازمندى بىنيازت كنيم، اگر راندهاى پناهت دهيم، اگر حاجتى دارى برآوريم. اگر بار وبُنهات را حركت دهى و ميهمان ما باشى تا هنگام كوچ كردن، برايت بهتر است؛ زيرا ما جايى گسترده و جايگاهى آبرومند و ثروتى سرشار داريم.
همينكه مرد سخنان امام را شنيد گريست و گفت: گواهى مىدهم كه تويى خليفه خدا در زمين، خدا بهتر مىداند رسالتش را كجا قرار دهد. پيش از اين، تو و پدرت مبغوضترين خلق در نظر من بوديد و اكنون محبوبترين خلق هستيد. آنگاه بار و بنه خود را به خانه حضرت منتقل كرد و ميهمان امام بود تا رهسپار ديار خود شد و در زمره دوستداران اهلبيت در آمد.(2)125
تحمّل بار مسؤوليتِ تبليغ و رسانيدن پيام الهى، همواره با دشوارىها همراه بوده است؛ چرا كه بسيارى از فرمانهاى شريعت، برخلاف اميال نفسانى انسان است و همين امر سبب مقاومت مخاطبان دربرابر داعيان الىاللَّه بودهاست وهمچنانكه آيه كريمه: أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ(1)126 بيان مىكند، تمرّد و خصومت تا بدانجا پيش مىرفته كه به قتل پيامبران و رسالتداران مىانجاميده است. تمسخر، تهديد، شكنجه و شهادت، سرنوشتىاست كه براى پرچمداران توحيد درگذشته تاريخ به ثبت رسيده و بى ترديد تا حاكميت مطلقِ حق، تكرار شدنى است. از اين رو، قرآن كريم پيامبر گرامى را به صبر و پايدارى، همچون پيامبران بزرگِ ديگر، فراخوانده:
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ(2)127 و به استقامت دعوت كرده است: فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَمَنْ تابَ مَعَكَ(3)128.
سيره نبوى در دوران مكه و آزارها و ستمهايى كه از دست مشركان ديد و خاروخاكستر را در راه دعوت استقبال كرد و رنج تبعيد سه ساله در شعب ابىطالب و اهانتها و محروميتها و شكنجه مسلمانان و شهادت ياران، همچون ياسر و سميه و بلال و تمسخر و گستاخىها و بالأخره توطئه
قتل آن حضرت تا هجرت به مدينه و از آن پس جنگهاى پياپى و شهادت ياران و زندگى زاهدانه و پرمشقت پيامبر، هر يك فصلى ازمصيبتها وآلام رسالت محمدى صلى الله عليه و آله استكه خداوند به موجب هر يك از آنها رسول گرامى خود را به صبر و استقامت فرا مىخواند و نيز پيروان آن حضرت را كه رنج و رسالت تمام شدنى نيست تا به دوران پرمحنت زندگى اهلبيت مىرسد و زندانها و شهادتها و تبعيدها و محروميتها و محدوديتها كه تداوم همان رنجهاى رسالت است و صبر و پايدارى در برابر آنها يادآور صبر و استقامت رسول خدا، كه از پيش، اهلبيت را به تحمّل آن شدايد فرا مىخوانده و از آنچه در راه ايفاى نقش رهبرى بايد براى آن آماده باشند، خبر داده بود. در اين راستا قرآن كريم نيز خاطر نشان مىسازد كه امام خلق شدن صبر و يقين را مىطلبد:
وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ(1)129 و صبر در اينجا به معناى شكيبايى در برابر ناملايمات و تحمّل سختىها در انجام مسؤوليت هدايتگرى است و چنين است مسؤوليتپذيرى عالمان دين، كه بايد خود را براى رنجهاى تبليغ و دعوت آماده سازند و رؤياى رفاه و لذت را از سر بهدر كنند و اين اشتباه بزرگى است كه وارثان پيامبران تصور كنند همه چيز بر وفق مراد خواهد بود و پذيرش مسؤوليت هدايت و تبليغ به معناى اغتنام فرصت براى منافع مادى است.
رسول گرامى ضمن بيان مشقتهايى كه در دوران رسالت ديد، مىفرمايد:
«من در حالى در راه خدا ترسانده شدم كه هيچكس چنان ترسانده نشده بود و در راه خدا آزار ديدم كه هيچ كس نديده بود و گاهى بر من سى شب و روز مىگذشت در حالىكه من و بلال خوراكى كه يك نفر بخورد، جز آن مقدار كه زير بغل بلال
1) سجده: 24.
پنهانش مىساخت، نداشتيم.»(1)130 پيشينه پرفراز و فرود رسالت نبىّ گرامى، تصويرگر درد و رنجهايى است كه تحمّل آن براى انسانهاى عادى دشوار و يا ناممكن است با اين حال، آن بزرگوار از اين درد و رنجها و آزار و شكنجه استقبال كرد و تمام همّ و غمش اين بود كه رسالت الهى را برساند و گمراهان را نجات دهد و بسيار مىشد كه آن آزارها و شكنجهها را با دعا براى هدايت گمراهان پاسخ مىداد و اين سيره پيامبران بوده است. عبداللَّه ابن عمر گويد:
«به ياد مىآورم پيغمبر خدا را كه از زندگى يكى از پيامبران حكايت مىكرد كه وقتى قوم او، با ضرب و شكنجه صورتش را خونين كرده بودند، خون از چهره پاك مىكرد و مىگفت:
الَّلهُمَّ اهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ»(2)131 و(3)132
يكى از راويان به نام مسيب گويد:
«پيامبر خدا را در دوران جاهليت ديدم كه به مردم مىگفت:
«قُولُوا لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»
برخى بر چهره ايشان آب دهان مىانداختند و برخى بر ايشان خاك مىپاشيدند و برخى دشنامش مىدادند تا اينكه روز به نيمه رسيد. آنگاه دختركى با كاسه بزرگى آب نزد آن حضرت آمد و پيامبر چهره و دستانش را با آن شست وگفت: دختركم! از تنگدستى و بىكسىِ پدرت بيمى به خود راه مده. پرسيدم: اين دختر كيست؟ گفتند: زينب
دختر رسولاللَّه است و او دخترى زيبا بود.»(1)133 بنابراين، مبلّغان بايد به ارزش معنوى عمل خود توجه كنند و از تحمّل رنج تبليغ ملال خاطر به خود راه ندهند كه گنج را بدون رنج نمىدهند.
سنگ جفا و تير ملامت و تهمت و تكذيب هيچيك مانع راه تبليغ نبايد بشود و مبلغ بايد تنها به يك چيز بينديشد و آن رساندن پيام خدا و انجام مسؤوليت و عشق به هدايت و نجات انسانيت است.
مبلّغ بايد زمان و پيشرفتهاى آن را منظور دارد، شيوههاى ارتباطى و تأثيرگذارى را بداند و روانشناسى تبليغ و جامعهشناسى و مردمشناسى لازم را در اين زمينه بهدست آورد، حرف نو؛ چه در محتوا و چه در شكل، براى ارائه كردن داشته باشد. اسلام گنجينهاى است كه براى هر عصر و نسل ذخيرههاى ارزشمندى با خود دارد. آنچه مهم است، شناخت اين گنجينهها و گزينههاى لازم و برتر در ارائه مطالب و معارف مورد نظر است؛ بهگونهاى كه با گرايش نسلها همخوانى داشته باشد. نوآورى در تبليغات اسلام؛ اعم از محتوايى يا شيوه عملى، مىتواند نسلهاى جوان را كه بيشتر مخاطبين تبليغاند به اسلام جذب كند.
براى تحقّق اين منظور، نهادهاى تبليغى را به كارهاى پژوهشىِ بيشترى نياز است و آنگاه منتقل كردن يافتهها به مبلّغان از طريق آموزش و تمرين و ممارست در شيوه ابلاغ پيام از ويژگىهاى انسان نوطلبى است؛ چنانكه گفتهاند:
1) . تبليغ در قرآن و حديث، ص 220
فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندرسخن نو آر كه نو را حلاوتى دگر است
به اين خواسته فطرىِ انسانها بايد پاسخ صحيح داد و اين بدان معنا نيست كه دست تحريف و تأويل و تعدّد قرائتها به دامن دين دراز شود كه ثمره آن بدعتگذارى است و پيامبر خدا در اين خصوص فرمود:
«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ أَصْدَقَ الْحَدِيثِ كِتَابُ اللَّهِ وَ أَفْضَلَ الْهُدى هُدى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَ شَرُّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا وَ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ».(1)134
«راستترين سخن، كتاب خدا و بهترين هدايتگر هدايت محمد صلى الله عليه و آله است. بدترين امور بدعتها هستند و هر بدعتى گمراهى است.»
بلكه منظور شيوه عرضه كردن است؛ يعنى همانگونه كه مواد غذايى را اگر به آشپز ماهر بدهند به بهترين شكل ارائه مىكند، و اگر همان مواد را اگر در اختيار فرد ناوارد بگذارند، خراب مىكند!
مبلّغ نبايد تنها به شيوههاى سنتى و تكرارى و مطالب دمِدستى، كه زحمت مطالعه ندارد، بسنده كند كه در اين صورت مخاطبان زيادى نخواهد يافت، بلكه بايد به عمق كتابها برود، كوشش و كاوش كند، دقّت نظر داشته باشد، زيبايىهاى كلام خدا و سخن معصومين را جستجو كند و دريابد، نگرشهاى محققانه نوين را لحاظ كرده و زيبا و با مقدمات و نتيجهگيرىهاى جالب ارائه كند. حضرت رضا عليه السلام مىفرمودند:
1) امالى مفيد، ص 211، مجلس 24 و نيز امالى طوسى، به نقل از تبليغ در قرآن و حديث، ص 96
«در احياى معارف ما بكوشيد كه اگر مردم زيبايىهاى سخن ما را درك كنند، از ما پيروى خواهند كرد.»؛
«فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا».(1)135
تبليغ و اثرگذارى، كار چندان آسانى نيست. سرمايه مبلّغ نمىتواند در مسموعات خلاصه شود. تبليغ يك تخصّص است و مبلّغِ متخصص مانند هر متخصّص ديگر، به انبوهى از دانستهها و انديشهورزى و تجربه عملى و فن آورى نياز دارد و همين امر است كه آموزش و پرورش مناسب گرايش با حرفه تبليغى را الزامى مىسازد و نهادهاى تبليغى ناگزيرند به اين امر توجه داشته و خوراك لازم و آموزشهاى مناسب را در اختيار مبلّغان بگذارند و از تجارب كارشناسان تبليغ بهره گيرند و براى تربيت مبلّغ برنامه و طرح داشته باشند.
اميرمؤمنان عليه السلام در يك سخن زيبا به دانش و خرد ورزى در امور اشاره فرموده است:
«يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ عِلْمُ الرَّجُلِ زائِداً عَلى نُطْقِهِ وَ عَقْلُهُ غالِباً عَلى لِسانِهِ»(2)136
. «شايسته است كه دانشِ آدمى، بيش از گفتار و عقلش، مسلط بر زبانش باشد» و مبلغ از مصاديق بارز اين روايت است.
مبلغ با علم و عقل و تجربه، ظرفيت مخاطب و شرايط موفقيت تبليغ و موقعيتهاى زمانى و مكانى را لحاظ مىكند و براى هر سخن جايى و براى هر نكته مقامى را بر مىگزيند و از آنچه مناسب مقام نيست خوددارى مىورزد.
على عليه السلام مىفرمايد:
«لا تَتَكَلَّمْ بِكُلِّ ما تَعْلَمُ، فَكَفى بِذلِكَ جَهْلًا».(1)137
«از هر چه مىدانى سخن مگو كه اين براى اثبات نادانى تو كافى است.»
مبلّغ بايد حد و مرز دانايى خود را لحاظ كند و در آن محدوده و در قالب ديگر شرايط و مقتضيات سخن بگويد و از آن فراتر نرود.
على عليه السلام مىفرمايد:
«الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا يَعْرِفَ قَدْرَهُ».(2)138
«عالم كسى است كه اندازه خود را بشناسد و براى نادانىِ آدمى، همين بس كه جايگاه خود را نشاسد.»
«مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ»
«حق خدا بر بندگان چيست؟»
و در اين راستا به مبلّغان توصيه مىشود از آنچه مىدانند سخن بگويند و در موارد شبهه و نداشتن علمِ قطعى، توقف كنند كه اين يكى از حقوق خداوند بر بندگان است.
زرارة بن اعين از امام باقر عليه السلام مىپرسد:
«مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ؟ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُونَ».(3)139
«حق خداوند بر بندگانش چيست؟ حضرت پاسخ مىدهد: آنچه را مىدانند بگويند و از اظهار نظر در آنچه نمىدانند خوددارى ورزند.»
سخن گفتن و اظهار نظر در آنچه بدان آگاهى نباشد، به معناى وارد شدن در حوزه دين و فتوا دادن بدون علم است كه گاه به بدعتگذارى مىانجامد و اين تضييع حقّ الهى است.
هنگامىكه موسىبن عمران از خداوند فرمان گرفت فرعون را به خداپرستى بخواند، از خداوند خواست كه او را شرحصدر دهد: رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي(1)140 و آنگاهكه خداوند پيامبر گرامىاش، حضرت محمد صلى الله عليه و آله را به رسالت برانگيخت، ضمن برشمردن نعمتهاى الهى بر آن حضرت، از شرح صدر وى سخن گفت: أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ(2)141 شرح صدر و گشادگى سينه، خواستهاى بوده كه همه رسالتداران توحيد به موجب رسالت و مسؤوليتى كه داشتهاند، از خدا طلب كردهاند.
از سخن نبىّ گرامى است:
«أَكْثَرُ دُعائِي وَ دُعاءِ الْأَنْبِياءِ قَبْلي بِعَرَفَة ... اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِي قَلْبِي نُوراً وَ فِي سَمْعِي نُوراً وَ فِي بَصَرِي نُوراً، اللَّهُمَّ اشْرَحْ لِي
صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي».(1)142
«بيشترين دعاى من و دعاى پيامبران در عرفه اين بوده است كه:
خدايا! قلب و گوش و چشم مرا روشنايى بخش. خدايا! مرا شرح صدر عنايت فرما و كارم را آسان كن.»
انجام رسالت، از آن رو سعه صدر مىطلبد كه رسالتدار با مردمان گونهگون و خواستههاى مختلف و خوى و خصلتهاى متفاوت روبهرو است و اگر داراى صبر و حوصله و ظرفيت لازم نباشد و نتواند مردم را تحمّل كند، كار تبليغ ابتر مىماند. مبلّغ بايد مخاطبان خود را درك كند و انتظار يكسان از آنان نداشته باشد و متناسب با حال هر يك، روش مناسب برگزيند و با تحمل و سعه صدر بار مسؤوليت تبليغ را به منزل رساند.
شايد يكى از دلايلى كه پيامبران در برههاى از زمان، به شغل چوپانى پرداختهاند، همين باشد كه راه و رسمِ سلوك با زيردستان، حتى جاهلترين افراد را تمرين كنند و از نادانى و ناسازگارىها رنجيده خاطر نشوند و مدارا و مماشات و همراهى با ضعيفان فكرى را تجربه نمايند.
مبلّغان بايد دربيان حق وابلاغ پيام، از صراحت وشجاعت برخوردار باشند. همانگونه كه قرآن كريم توصيف مىكند:
الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ.(2)143
«آنانكه پيامهاى الهى را ابلاغ مىكنند و از خدا مىترسند و جز خدا از كسى بيم و هراس ندارند.»
كوتاهى در بيان حق و ملاحظات ناموجّه، از ضعف ايمان بيم خطر و اميد به غير است. در حالى كه هيچ يك از اين امور در منطق دين پذيرفته نيست. هرگاه انسان بداند عزت و ذلّت، مرگ و حيات و سود و زيانش به دست خدا است، هيچ چيز مانع او از بيان حق نخواهد شد. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«لا يَمْنَعَنَّ أَحَدَكُمْ رَهْبَةُ النّاسِ أَنْ يَقُولَ بِحَقٍّ إِذا رَآهُ أَوْ شَهِدَهُ، فَإِنَّهُ لا يُقَرِّبُ مِنْ اجَلٍ، وَ لا يُباعِدُ مِنْ رِزْقٍ أَنْ يَقُولَ بِحَقٍّ، أَوْ يُذَكِّرَ بِعَظِيمٍ».(1)144
مبادا بيم از مردم، فردى از شما را با ديدن و مشاهده حق، از گفتن آن باز دارد؛ زيرا حق گفتن يا يادآورىِ امرى بزرگ، نه مرگ را نزديك كند و نه روزى را دور سازد.
نظير اين روايت كلام اميرمؤمنان عليه السلام است كه در باب امر به معروف و نهى از منكر مىفرمايد:
«إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ».(2)145
«امر به معروف و نهى از منكر، نه اجل را نزديك مىكند و نه از روزى مىكاهد.»
پذيرش انتقاد نيز از آثار شجاعت و هم نشانه دانشمندى مبلّغان است.
امام حسين عليه السلام مىفرمايد:
«مِنْ دَلائِلِ الْعالِمِ انْتِقادُهُ لِحَدِيثِهِ وَ عِلْمِهِ بِحَقائِقِ فُنُونِ النَّظَرِ».(1)146
مبلغ خود نمىتواند به نقد گفتار خويش بپردازد. بلكه ديگران بهتر مىتوانند به ضعف يا قوت وى پى ببرند. در اين ميان، انتقاد اهل فن كارساز و در تكميل خطابههاى بعدى مؤثر مىباشد. سعدى گويد:
«متكلّم را تا كس عيب نگيرد، سخنش اصلاح نپذيرد.»
مشو غرّه بر حسن گفتار خويشبه تحسين نادان و پندار خويش(2)147
ديگر از عناصر تبليغ، پيام گيرنده است. مبلّغ ازآنرو به كار تبليغ مىپردازد كه مىخواهد ديگرى را شريك افكار و باورهاى خود سازد. اگر مخاطبى نباشد، پيامرسانى مفهوم و نيز مصداقى نخواهد داشت.
بحث از مخاطب را از دو زاويه بايد به بررسى گذاشت:
اول:
مسؤوليت مخاطب و تكليفى كه در برابر پيام بر عهده اوست.
دوم:
نوع شناخت و نگرش كه مبلّغ از پيامگيرنده دارد و تعاملى كه بايد با وى داشته باشد.
مسؤوليت تبليغ تنها متوجه مبلّغ نيست، بلكه مخاطب نيز مسؤوليت دارد. مبلّغ مسؤول پيامرسانى است و مخاطب مسؤول پيامگيرى، پس مسؤوليت دو سويه است.
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
«لا يَنْبَغِي لِلْعالِمِ أَنْ يَسْكُتَ عَلى عِلْمِهِ وَ لا يَنْبَغِي لِلْجاهِلِ أَنْ يَسْكُتَ عَلى جَهْلِهِ قالَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ:
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
».(1)148
«سزاوار نيست كه عالم از علم خود دم فرو بندد و سزاوار نيست كه نادان بر جهل خود سكوت كند، آنگاه به آيه كريمه استناد كردهكه مؤمنان را به پرسش و پاسخ از دانايان فرا خوانده است.»
همچنين تأثير تبليغات، هميشه به پيامرسان يا محتواى تبليغ يا ابزار پيامرسانى مرتبط نمىگردد، بلكه بسيارى موارد به زمينههاى فطرى يا روانى مخاطب و ميزان همكارى او و شرايط ديگر بستگى دارد. آيات كريمه قرآن در اين خصوص متذكّر مىشود كه زمينههاى مخاطبان گاه مانند زمينهاى پاك و حاصلخيز است كه بذر را در دامان خود مىپرورد و ثمره مطلوب بهبار مىآورد و گاه به زمينهاى شورهزار شباهت دارد كه بذر را ضايع مىكند:
وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلّا نَكِداً.(2)149
«سرزمين پاك گياهش به خواست پروردگارش سر برون مىآورد و آنكه بد نهاد است، جز به سختى و پستى نمىرويد.»
لذا گفتهاند:
زمين شوره سنبل بر نيارددراوتخموعملضايع مگردان
وحشى بافقى
قرآن كريم همچنين در باره برخى انسانها، كه از نظر استعداد معنوى مردهاند و اميد ثمرى به آنها نيست، مىفرمايد:
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ
.(1)150
«پيام دعوت را به مردگان و ناشنوايان نتوانى شنوانيد، آنگاه كه روى بگردانند.»
اما اينكه چه عواملى زمينه پذيرش را فراهم مىسازد و چه عواملى دل را مىميراند؟ مىتوان گفت: اين عوامل در زمينههاى فطرى، خانوادگى، اجتماعى، تربيتى، محيط و فرهنگ و ديگر عوامل، مانند:
عوامل سياسى و اقتصادى ريشه دارد و طبعاً موارد يكسان نيستند.
اما هرگونه كه باشد، انسان را از حوزه اختيار خارج نساخته و از مكلّفين سلب مسؤوليت نمىكند و بنابراين، نبايد اين مسأله از منطق جبر سر برون آورد. چه، اگر جز اين باشد، مسأله تكليف و مجازات و مدح و ذم، مفهومى نخواهد داشت. و چنانكه مىدانيم پيامبران خدا و سرآمد همه، خاتم انبيا صلى الله عليه و آله دعوت و رسالت خويش را در ميان مردمى مطرح ساختند كه بيشتر آنها از نظر نژادى، فرهنگى و اجتماعى و ... در سطح نازل بودند اما از همان مردم چهرههاى مؤمن و ارزشمندى تربيت كردند.
1) . نمل: 80
تفصيل بيشتر اين بحث را از مباحث مربوط به جبر و اختيار و سعادت و شقاوت بايد خواست.
به هر روى، قرآن كريم مخاطبان خود را به تعقّل و تأمل فراخوانده و تأكيد مىورزد كه آنها به دور از غوغاسالارى حاكم بر جامعه به تفكّر بنشينند و به تنهايى و يا با همفكرى خردمندانه به دعوت پيامبر بينديشند تا حقانيت رسالت را باور كنند:
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ.(1)151
«بگو من تنها يك اندرز با شما دارم و آن اين است كه براى خدا قيام كنيد و به تنهايى يا دوتا دوتا به تفكر بپردازيد و ببينيد كه پيامبر شما ديوانه نيست بلكه هشدار دهندهاى است كه شما را از عذابى سخت بيم مىدهد.»
همچنين قرآن كريم در دعوت، انديشه آزاد را پايه و اساس هدايت قرار داده و از مخاطبان مىخواهد سخنهاى گوناگون را بشنوند و بهترين آن را برگزينند:
فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ.(2)152
«بندگان مرا نويد ده، آنانكه به گفتهها گوش فرا مىدهند و
بهترين آن را پيروى مىكنند. آنها كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها همان خردمندانند.»
از اينجا دانسته مىشود كه مخاطب نيز مانند پيامرسان مسؤوليت دارد، مسؤوليت فكر كردن، سنجيدن و انتخاب نمودن و در اينجا عقل و خرد و اراده، نقش مهمى ايفا مىكند و اگر مشعل عقل به خاموشى گراييد، در چنين حالتى چشمههاى روح آدمى با گِل و لاىِ هواى نفس كور مىگردد و اين را قرآن نوعى ستم مىخواند كه نه تنها مانع بهرهورى از مواعظ شفا بخش قرآن شده، بلكه بر عمق بيمارى شخص مىافزايد.
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلّا خَساراً(1)153
«از اين قرآن چيزى كه شفابخش و رحمت براى مؤمنان است مىفرستيم در حالى كه اين براى ستمكاران جز زيان و خسران نمىافزايد.»
دارو سبب درد شد اينجا چه اميد استزايل شدن حادثه و صحّت بيمار؟!
امير مؤمنان عليه السلام درباره گوشهاى ناشنوا مىفرمايد:
«وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ الْوَاعِيَةَ وَ كَيْفَ يُرَاعِي النَّبْأَةَ مَنْ أَصَمَّتْهُ الصَّيْحَةُ».(2)154
«كر باد گوشىكه نداى رساى اندرز را نشنود، گوشى كه با عربده جهل پر شده، چگونه نواى حق را خواهد شنيد.»
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله طى خطبه مسجد خيف، درباره مخاطبان خردمند كه دل به سخن آن حضرت مىسپارند و آن را به ديگران منتقل مىكنند، دعا مىكند:
«نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا».(1)155
«خداوند خرّم و شادمان گرداند بندهاى را كه گفتار من را شنيد و در آن تأمّل كرد و حفظ نمود و به آنان كه نشنيدهاند، انتقال داد.»
خلاصه آنكه: پيام گيرنده بايد با پيام دعوتگر خردمندانه و مسؤولانه برخورد كند و همانگونه كه براى علاج بيمارىهاى جسم خود به جستجوى طبيب و دارو مىپردازد، براى بيماريهاى روحى و اخلاقىاش نيز در جستجوى طبيب روحانى باشد و با داروهاى مناسب، خود را درمان كند. سعدى مىگويد:
اميد عافيت آنگه بود موافق عقلكه نبض را به طبيعت شناس بنمايى
بپرس هرچه ندانى كه ذلّ پرسيدندليل راه تو باشد به عزّ دانايى
همانگونه ديديم، قرآن كريم عوامل تأثير پذيرى يا تمرّد مخاطبان را
1) . اصول كافى، ج 1، ص 403
بيان كرده و زمينههاى مختلف روحى، وراثتى و اجتماعى را به تصوير مىكشد و چگونگى تعامل با آنان را مىآموزد كه در باب تبليغ و مخاطبشناسى و اثر پذيرى راهگشا است.
چنانكه گفتيم: از شرايط مهم موفقيتِ تبليغ، شناخت مخاطب است كه مىتوان آن را شاخهاى از حكمت شمرد آنچه در فنّ «معانى و بيان» از آن به «بلاغت» تعبير شده؛ يعنى: «ايراد سخن بر وفق مقتضاى حال» يكى از مصاديقش همين است كه مبلّغ زمينههاى روانى و اجتماعى مخاطبين خود را در نظر بگيرد و آنگاه به تبليغ آنان بپردازد. همانگونه كه اين تعريف شامل شرايط زمانى و مكانى ديگر و مقتضيات نيز خواهد بود و اگر اينها شناخته نشود و لحاظ نگردد، كار تبليغ بىاثر يا كماثر بوده و گاه به ضدّ تبليغ تبديل خواهد شد.
اصول و كلّيات مخاطبشناسى و توجه به حالات وى در تبليغ را بايد از دو بعدِ «نظرى» و «عملى» براى مبلّغ روشن شده باشد و سپس به كار تبليغى رو آورد.
خاستگاه خانوادگى مخاطب، شرايط سنى، جنسى، فرهنگى، اجتماعى، جغرافيايى، مرحله رشد، ظرفيت پيامگيرى، زمينهها و گرايشهاى روانى، ميزان تأثيرپذيرى و موانع تأثيرپذيرى و چگونگى اثرگذارى، عوامل و شرايطى هستند كه مخاطبان را به گروههاى مختلف تقسيم مىكنند و مبلّغ بايد از آنها آگاهى داشته باشد و آن را در تبليغ لحاظ كند و متناسب با حال هر يك ابلاغ پيام نمايد.
مبلّغ همچون كشاورزىاست كه بذر را در زمين مىافشاند و ضرورتاً
بايد از ماهيت بذر و استعداد و زمين و آب و هوا و موقعيت و فصل و آيين رشد و نگهدارى تا بهدست آمدن محصول و ... بهخوبى آگاه باشد تا تلاش و كوشش و سرمايهاى كه در اين كار مىگذارد هدر نرود.
يا چونان طبيبى است كه بايد حال بيماران خود و چگونگى مداوا و معالجه را بداند تا بتواند به سلامت و بهبودى آنان اميدوار باشد.
امير مؤمنان عليه السلام در توصيف پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و راه و روش تبليغى آن حضرت، با استفاده از اين مثال مىفرمايد:
«طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْأَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ، يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَمَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ».(1)156
«او طبيبى بود كه با طب خود به سير و سياحت پرداخت (پزشك سيار)، مرهمها ساخت و وسيله داغ كردن (جراحى) آماده نمود تا هر جا، به هركدام نياز بود اعمال كند و در مورد قلبهاى كور و گوشهاى كر و زبانهاى گنگ بهكار گيرد و داروى شفابخش غفلت و حيرت را به مصرف رساند.»
نكاتى كه در سخن اميرالمؤمنين عليه السلام شايان توجه است:
1) . نهج البلاغه، خطبه 108- تبليغ در قرآن و حديث ص 80
هرجا بيمارى يافت، هشدار دهد و به علاج او همّت گمارد و طبق آييننامه الهى، در انجام رسالت خود بكوشد يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ* قُمْ فَأَنْذِرْ(1)157، يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ* قُمِ اللَّيْلَ إِلّا قَلِيلًا.(2)158
خواند مزّمل نبى را زين سببكه برون آ از گليم اى بو الهرب
سر مكش اندر گليم و رو مپوشكه جهان جسمى است سرگردان تو هوش ...
هين قم الليل كه شمعى اى همامشمع دايم شب بود اندر قيام ...
خيز و بنگر كاروان ره زدههر طرف غولى است كشتيبان شده(3)159
بدين ترتيب مبلّغان نبايد بنشينند تا مخاطبان به سراغ آنان بيايند، بلكه بايد به راه بيفتند و بيماران را هرجا يافتند شناسايى كنند و در معالجه آنان بكوشند.
رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ ...(1)160 و آيات رحمت و عفو و گذشت و تحمّل و مدارا، موارد آن را بيان مىنمايد، جمع ديگر را جراحى و جنگ و جهاد سر عقل مىآورد و اگر مانع راه رسالت و تبليغ بودند از ميان بر مىدارد كه آيات جهاد و دفاع موارد آن را بيان كرده است؛ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ(2)161 واگر اين دو سياستتبليغى هر يك در جاى خود بدرستى انجام نگيرد، اثر مطلوب نخواهد داد.
هر كجا داغ بايدت فرمودچونكه مرهم نهى ندارد سود
نكته ديگرى كه از بيانات امير بيان، على عليه السلام مىتوان استفاده كرد، رعايت طاقت مخاطبان است؛ يعنى دعوتگر بايد برآورد كند كه توان فكرى و ظرفيت روحى مخاطب در چه حدّ است و چه مقدار از مسائل را مىتواند تحمّل كند. چراكه علم و حكمت را درجاتى است و انسانها نيز درجاتى دارند، تشخيص اين موارد و تطبيق پيام تبليغى با آنها، از مصاديق حكمت است؛ زيرا اگر حكمت در جاى خود قرار نگيرد، ضايع مىشود؛ چنانكه امير مؤمنان فرمود:
«إِنَّ الْحُكَماءَ ضَيَّعُوا الْحِكْمَةَ لَمّا وَضَعُوها عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِها».(3)162
هر گاه توان تحمّل مخاطب محدود باشد، بهجاى اينكه از دعوت و تبليغ بهره گيرد، بهدليل عدم درك كافى، به گمراهى كشيده مىشود. از سخنان نبىّ گرامى صلى الله عليه و آله است:
«لَا تُحَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا لَا يَعْرِفُونَ، أَ تُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ».(1)163
«براى مردم چيزى نگوييد كه قدرت شناخت آن را ندارند. آيا دوست مىداريد كه خدا و رسول او مورد تكذيب قرار گيرند؟!»
امام صادق عليه السلام نيز مىفرمايد:
«مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ وَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ، أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ».(2)164
«پيامبر خدا هيچگاه به ژرفاى عقل خود با بندگان سخن نگفت.
آن حضرت فرمود: ما گروه پيامبران مأموريم با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوييم.»
على عليه السلام مىفرمايد:
«لَيْسَ كُلُّ الْعِلْمِ يَسْتَطِيعُ صاحِبُ الْعِلْمِ أَنْ يُفَسِّرَهُ لِكُلِّ النَّاسِ لِأَنَّ مِنْهُمْ الْقَوِيَّ وَ الضَّعِيفَ وَ لِأَنَّ مِنْهُ ما يُطاقُ حَمْلُهُ وَ مِنْهُ ما لا يُطاقُ حَمْلُهُ، إِلَّا مَنْ يُسَهِّلُ اللَّهُ لَهُ حَمْلَهُ وَ أَعانَهُ عَلَيهِ مِنْ خاصَّةِ أَوْلِيائِهِ».(3)165
«هر علمى چنان نيستكه دارنده آن بتواند براى همه مردم بيان كند؛ زيرا برخى از آنها توانا هستند و برخى ناتوان و دانش نيز
يكسان نيست بخشى قابل تحمّل و بخشى غير قابل تحمل است، مگر كسى كه خداوند حمل آن را آسان كند و او را يارى دهد و اين ويژه اولياى خاص اوست.»
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: حضرت عيسىبن مريم در ميان بنىاسرائيل براى ايراد خطبه بهپا خاست و فرمود:
«يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تُحَدِّثُوا بِالْحِكْمَةِ الْجُهَّالَ فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ».(1)166
آرى، با نا اهلان سخن از حكمت گفتن، ظلم به حكمت است و دريغ داشتن حكمت از اهل حكمت، ظلم به آنهاست.
مخاطبان را از نظر تأثير پذيرى به سه گروه مىتوان تقسيم كرد:
گروه اول:
كسانى هستند كه فطرت پاك انسانى را با كردار ناشايست آلوده نكرده و از تقواى نسبى بهرهاى دارند كه آيه كريمه: ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ(2)167 را مىتوان بر آنها ناظر دانست. اينها متعلّمانى هستند كه طالب نجاتاند.
«وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ»؛(3)168
اين گروه از تأثيرپذيرى مناسبى برخوردارند و لذا تبليغ آنان دشوار نيست. در عين حال شناخت زمينه تبليغىِ اين گروه براى مبلّغ ضرورى است.
گروه دوم:
آنان كه فطرت انسانى را با گناه آلوده كرده اما به مرحله يأس و نوميدى نرسيدهاند. اينان به بيماران قابل علاجى مىمانند كه طبيب
حاذق و داروى مناسب مىتواند آلودگى را از جان آنها بزدايد و مستعدّ پذيرش مواعظ و تعاليم گرداند؛ به بيان قرآن كريم، اينان بايد تزكيه شده و سپس تعليم داده شوند؛ يُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُم الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ
.(1)169
گروه سوم:
افرادى كه آلودگى جانشان به مرحله خطرناك و غيرقابل علاج رسيده است. در آيات و روايات، از آنها به مردگان بى احساس و شعور تعبير شده است؛ إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوا مُدْبِرِينَ
.(2)170
مسؤوليت مبلّغ در برابر اينان تنها اتمام حجت و قطع عذر است؛ همانگونه كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از تبليغ و دعوت اين قشر از مخاطبان نيز فروگذار نكرد تا آنها را حجتى بر خدا و رسول نباشد؛ لِئَلّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ(3)171 و اگر به هلاكت افتادند، از روى آگاهى و بيدارى باشد؛ لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ.(4)172
در اينجا دريغمان آمد كه از نكتهاى مهم در اعجاز قرآنكريم غفلت شود و آن رعايت حال مخاطبان در ادوار مختلف حيات انسانها تا پايان كار اين عالم است. در عصر نزول قرآن، بيشتر مخاطبان آن، مردم بىفرهنگ و تازه از جاهليت رسته بودند و طبعاً مىبايست ظرفيت روحى و توان فكرى و ساير شرايط اجتماعى و زمانى و مكانى آنان رعايت
مىشد، درحالى كه مرور زمان و روند و تكامل انسان و رشد فرهنگها و پويايى انديشهها در طول عصرهاى بعدى، ايجاب مىكرد كه حال مخاطبانِ قرآن در هر عصر و براى هر نسل لحاظ شود؛ يعنى از خطابات آيات الهى و مفاهيم و محتواى آن، آحاد مردم، در همه سطوح؛ از سادهترين افراد تا نوابغ دورانها بهرهگيرند، شگفتىهاى كلام اللَّه را بفهمند و بدان ايمان آورند و طراوت و تازگى آن براى هميشه باقى بماند. پاسخ دادن به اين خواستهها تنها از قرآن، وحى الهى و سرآمد كتب آسمانى بااعجاز شگفتانگيز آن، ساخته است. بدينسان، آيات كريمه اين كتاب مبارك، بهگونهاى تركيب و تنظيم و ارائه شده و محتوايى در آن تعبيه گرديده كه پاسخگوى همه نسلها در هر عصر باشد و هر يك از انسانها بقدر استعداد و دانش خود تحت تأثير جاذبه آن قرار گيرند؛ يعنى عرب جاهلى مجذوب آن شود و دانشوران و انديشمندان هر عصر نيز از جاذبه آن متأثر گردند. به همين لحاظ است كه در روايات آمده: قرآن هفتاد پرده دارد و رقم هفتاد نيز احتمالًا رمز كثرت باشد و بنابراين، به رقم معين محدود نمىشود و ژرفاى آن را پايانى نيست، همانگونه كه اميرمومنان عليه السلام فرمود:
«وَإِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَلا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ، وَلا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ الّا بِهِ».(1)173
«قرآن را ظاهرى شيوا و باطنى عميق است. شگفتىهاى آن تمام نمىشود و اسرار نهفته آن پايان نمىپذيرد و تاريكىها جز به نور آن زدوده نگردد.»
1) . نهج البلاغه، خطبه 18
روزى قرآن را مخاطبانى بود كه با شتر و صحرا و طبيعت سر و كار داشتند، آن روز آياتى متناسب با آنان آورد؛ أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ وَإِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ(1)174 كه همين آيات نيز شگفتىهايى در خود نهفته دارد، در حالى كه وقتى قرآن، مثلًا از توسعه فيزيكى جهان سخن مىگويد: وَالسَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ(2)175 مخاطبان عصر نزول را ظرفيت فهم محتواى آن نيست بلكه دانشمندان كيهانشناس بايد در آينده بيايند و پيام الهى را درك كنند و به شگفتى و اعجاز علمى قرآن ايمان آورند؛ زيرا نظريه توسعه عالم، تازهترين نگاه درباره جهان آفرينش است. آيات ديگر از اين دست بسيار است كه مشتمل بر اسرار آسمان و زمين، قانون جاذبه و دافعه و طبيعتشناسى، گياهشناسى، انسانشناسى، حيوانشناسى، رازهاى مرئى و نامرئى در طبيعت و ماوراء طبيعت، سرچشمه علوم انسانى، حقوقى، رياضى، طبيعى، فلسفى، اخلاقى، عرفانى، سياسى، نظامى خانوادگى، فردى و اجتماعى است كه با تدبّر در آيات، دست يافتنى است و معجزه جاودانِ قرآن، براى هر عصر و نسل مىباشد و نيازهاى انسانها را در مسائل مادى و معنوى پاسخ مىدهد و اين به تدبّر و تذكّر نيازمند است؛ چنانكه آيه كريمه: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ(3)176 بيانگر آناست.
خلاصه آنكه، قرآن همه مخاطبان و نيازهاى آنان را در هر عصر و
زمان و مكان منظور دارد، به همين دليل زيبايى و نوآورى اعجابانگيز آن را پايانى نيست. در خصوص اين مطلب از امام هشتم عليه السلام چنين مىپرسند:
«ما بالَ الْقُرْآنُ لا يَزْدادُ عِنْدَ النَّشْرِ وَالدِّراسَةِ إلّا غَضاضَةً؟».
«اين چه رمزى است در قرآن، كه در رهگذار تدريس و تحقيق، جز طراوت و شادابى نمىافزايد؟»
حضرت پاسخ مىدهد:
«لِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يُنْزِلْهُ لِزَمانٍ دوُنَ زَمانٍ وَلا لِناسٍ دوُنَ ناسٍ، فَهُوَ فِي كُلِّ زَمانٍ جَدِيدٍ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ ...».(1)177
«زيرا خداوند قرآن را براى زمانى خاص و مردمى ويژه نفرستاد، بنابراين، در هر زمانى نو و براى هر قومى شاداب و جذّاب است.»
اين نكات ارزشمند به مبلّغان مىآموزد: زمان، دانشِ زمان و نيز مردمِ زمان را بشناسند و به زبان روز با آنان سخن بگويند. آنچه به عنوان «عارف و عالِم به زمان» بودن در روايات آمده، نگاه به اين نكته دارد، كه نبايد از نگاه مبلّغان پوشيده بماند.
1) . عيونأخبارالرضا عليه السلام، ج 2، ص 87
از ديگر عناصر بنيادين تبليغ، كه بايد آن را به مثابه روح تبليغ شمرد و تبليغ بدون آن مفهوم ندارد، محتواى پيامى است كه پيام دهنده تصميم دارد آن را به پيامگيرنده انتقال دهد. محتواى پيام، عبارت است از موضوع اعتقادى، فرهنگى، اخلاقى و يا هر موضوع ديگرى كه پيامرسان در صدد گسترش آن است. با تنوّع تبليغات، پيام نيز متنوّع مىشود و ارزشيابى پيامها در همين تنوّع است. در تبليغات اسلامى، «محتواى پيام» روح رسالت الهى است كه پيام آوران خدا با تكيه بر اصول مشتركِ اديان، ابلاغكرده ومردمرا بهپذيرش آن فراخواندهاند و ازآنرو كه اصول پيامِ رسولانِ الهى يكى است(1)178 از اين نقطه نظر تفاوتى ميان پيام و پيام آوران نيست:
لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ(2)179.
1) . وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوااللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ، (نحل: 36) لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ، (حديد: 25) فَبَعَثَاللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ، (بقره: 213).
2) . بقره: 286.
پيام الهى، بهترين حديث و قول احسن است. همانگونه كه قرآن كريم مىفرمايد:
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ(1)180
«خداوند بهترين سخن را فرو فرستاد، كتابى همگون كه از شنيدن آن لرزه بر اندام خداترسان مىافتد.»
اين پيام با عمل صالح همراه است:
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ(2)181
«كدامين سخن بهتر از اينكه كسى به سوى خدا دعوت كند و عمل صالح انجام دهد و بگويد من از تسليم شدگانم.»
پيام الهى با فطرت و خِرَد آدمى همسويى دارد و لذا زمان و مكان و مرور حوادث، آن را كهنه نمىكند:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِاللَّهِ ذلِكَالدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَأَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ(3)182
«روى خود را در دينى استوار دار كه خداوند فطرت آدميان را بر
آن سرشته است. آفرينش خدايى تغيير نمىپذيرد، اين است آيين پايدار، هر چند بسيارى از مردم نمىدانند.»
رمز پايدارى نهضتهاى الهى و پيامهاى آسمانى را در همين نكتهها بايد جست: «بهترين سخن بودن، جاذبه و تأثير داشتن، همسوى با فطرت و مقبوليت عقل و علم» و بر اينها بيفزاييم «پاسخگويى به نيازهاى مادى و معنوى بشر در هر عصر» را. خلاصه اينكه: پيام الهى از بيرون بهوسيله پيامبران ابلاغ و از درون بهوسيله فطرت و خِرَد حمايت مىشود.
اتّكا به تدبّر و تعقل و علم و دانش، به عنوان پشتوانه دعوت الهى در اسلام، بيش از هر آيين ديگر مشهود است. همانگونه كه آيات زير بيانگر آن است.
... كَذلِكَ نُفَصِّلُ الآياتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ(1)183
كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ(2)184
كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ(3)185
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ(4)186
بر اين اساس، تبليغ اسلامى هر چه علمىتر و عقلانىتر باشد، به روح و واقعيت نزديكتر است و هر اندازه از پيرايه اوهام و تضادّ با علم و عقل پيراسته باشد، شانسِ پذيرش بيشترى دارد.
بنابراين، مبلّغ اسلامى بايد بهگونهاى پيام خود را طرح كند كه بر طبايع سالم و مبانى علمى سنگين و غريب نيايد و هر آنچه را كه مىگويد، براى آن دليلى از شرع و تأييدى از عقل بياورد. زيبايىهاى معنوىِ پيام اسلام را كه در قرآن و حديث تبلور يافته، براى مخاطبان بيان كند و مطالب خود را بر متون قرآنى و روايى مستند سازد. اينگونه پيامرسانى از زبان وحى و لسان معصومان، بهترين زمينه را براى تأثير و نفوذ فراهم مىكند. چنين مبلّغانى، رسالت قرآنى و ولايىِ خود را ابلاغ نموده و واسطه جذب دلها به پيام اسلام مىشوند و ائمه عليهم السلام آنان را ستودهاند. حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد:
«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَّبَنَا إِلَى النَّاسِ وَ لَمْ يُبَغِّضْنَا إِلَيْهِمْ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ يَرْوُونَ مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَكَانُوا بِهِ أَعَزَّ وَ مَا اسْتَطَاعَ أَحَدٌ أَنْ يَتَعَلَّقَ عَلَيْهِمْ بِشَيْءٍ وَ لَكِنَّ أَحَدَهُمْ يَسْمَعُ الْكَلِمَةَ فَيَحُطُّ إِلَيْهَا عَشْراً».(1)187
«خداوند بيامرزد بندهاى را كه ما را نزد مردم محبوب گرداند و مبغوض نسازد. به خداوند سوگند اگر مردم زيبايىهاى گفتار ما را مىشناختند، در سايه آن عزيزتر بودند و كسى نمىتوانست پيرايهاى به آنان ببندد، بلكه يك كلمه را مىشنيدند و ده درجه بدان گرايش پيدا مىكردند.»
عبد الصالح هِرَوى از حضرت رضا عليه السلام چنين روايت مىكند:
«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا. فَقُلْتُ لَهُ فَكَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ؟ قَالَ:
يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ، فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ
1) . الكافي، ج 8، ص 229؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 172
كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا».(1)188
«خدا رحمت كند بندهاى را كه امر ما را زنده كند. راوى حديث مىگويد: پرسيدم: چگونه امر شما را احيا كند؟ فرمود: دانشهاى ما را فرا گيرد و به مردم آموزش دهد؛ زيرا اگر مردم زيبايىهاى سخن ما را مىدانستند، از ما پيروى مىكردند.»
جوامع روايىِ ما، سرشار از معارف اسلامى، رهنمودهاى اخلاقى و تربيتى و سرچشمه جوشان معرفت براى هر عصر و نسل است و مبلّغان نبايد از اين منبع فيّاض غفلت ورزند، همانگونه كه سيره عملى پيشوايان دين نيز تبلورى عينى است از اين معارف و حقايق.
جالب اينجا است كه محتواى غنى پيام تبليغىِ اسلام، در عباراتى زيبا و در عين حال موجز و كوتاه و بدور از اطناب، بيان شده و اين نيز براى مبلّغان سرمشق است كه مخاطب را با اطاله سخن و پراكندهگوئى خسته نكرده و جان كلام و عصاره سخن و روح پيام را، با رساترين بيان منتقل نمايند و با مطالعه و كاوش در متون اسلامى، مىتوان ناگفتهها را يافت و با نوآورى مخاطب را جذب كرد و از تكرار مكررّات و بسيار گفته غير ضرورى پرهيز نمود.
هر چند تكرار، خود يكى از شيوههاى تبليغ است اما اين تكرار، در مواقع ضرورت مؤثر است، آنهم زمانى كه بهگونههاى مختلف و عبارات متنوّع بيان شود؛ همانگونه كه قرآن اين شيوه را در ابلاغ پيام به كار برده است، مثلًا قرآن كريم در موارد بسيارى به نماز فرمان داده اما در هر جايى بهگونهاى خاص و عبارتى متفاوت و زمينهسازيهاى متناسب مسأله نماز و اهميت آن را مطرح ساخته است.
1) . وسائلالشيعه، ج 27، ص 92؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 174
همانگونه كه در بحثهاى مخاطبشناسى آورديم، شناخت ظرفيتِ مخاطب، از مسائل مهمّى است كه بايد سطح محتواى پيام را بر اساس آن شكل داد. با توجه به مطالب پيشگفته، اين مسأله كه محتواى پيام سبك باشد يا سنگين، عميق باشد يا ساده؟ به مخاطبشناسى بستگى دارد.
پيام را مىتوان با عباراتى سنگين، تحقيقى و عميق مطرح كرد، آنگاه كه مخاطب ظرفيت و تحمّل پيام را داشته باشد. همچنين مىتوان با عبارتى ساده و محتواى رقيق بيان نمود، اگر مخاطب داراى كشش كمترى باشد.
نيكو گفتهاند:
چونك با كودك سر و كارم فتادهم زبان كودكان بايد گشاد
در تبليغات حج نيز اين نكته بايد مورد توجه قرار گيرد و چه بهتر اگر مبلّغ بتواند كلاسها و جلسات متعدّد براى سطوح مختلف داشته باشد يا مجالس عمومى و خصوصى، به تناسب حال مخاطبان ترتيب دهد و گاه با تك تك افراد وارد گفتگو شود و به نيازهاى شرعى و معرفتى و توجيهى آنان پاسخ دهد.
رسالتهاى آسمانى را در «عقايد»، «شرايع» و «اخلاق» مىتوان خلاصه كرد. هر شاخه تبليغى ديگر، سرانجام به يكى از اين سه، باز مىگردد و حديث معروف نبوى:
«إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ
عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ»(1)189
بدان اشاره دارد.
شايان توجه، ارتباط و انسجام و تأثير و تأثّرى است كه ميان اين سه وجود دارد. محتواى اين پيام بهصورت جامع و كلّى بندگى خداى يگانه و التزام به آثار عملى توحيد و كسب فضايل و كمالات انسانى با هدايت و رهبرى پيام آوران آسمانى است. تجلّى اين سه را مىتوان در تمامى آداب شرعى مشاهده كرد. نماز، زكات، حج، جهاد و ديگر آداب دينى، در بردارنده سه عنصر بنيادين پيام است:
نماز،
براى ذكر و قرب حق و اتصاف به فضايل و اجتناب از رذائل:
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ
.(2)190
حج،
آهنگ خدا نمودن، آراستن و پيراستن روح و تخلّق و تمرين اخلاق فاضله فردى و جمعى در اين ميعادگاه است و نيز عرصه شهود و حضور است و دستيابى به منافع معنوى و مادى؛ ... لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...(3)191.
مبلّغان حج بايد جوانب اين منافع و آثار فردى و اجتماعى و عرفانى و عملى را منظور داشته باشند و آداب و اخلاق و ابعاد سياسى- اجتماعى آن را براى زائران بيان كنند كه يك جانبهگرايى در تبليغ، محتوا را از آنچه هست تنزّل مىدهد.
به بيان امام راحل قدس سره:
«حج عرصه نمايش و آئينه سنجش استعدادها و توان مادى و معنوى مسلمانان است. حج بسان قرآن است كه همه از آن
بهرهمند مىشوند ولى انديشمندان و غوّاصان و درد آشنايان امّت اگر دل به درياى معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاى اجتماعى آن نترسند، از صدف اين دريا گوهر هدايت و رشد و حكمت و آزادگى را بيشتر صيد خواهند كرد و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت ...»(1)192 حج شعار جاودانهاى است كه خداوند عزت و شوكت مسلمانان را بدان مرهون ساخته است و بدين مقياس بايد مورد تجزيه وتحليل قرار گيرد و در آثار عرفانى و اخلاقى، اجتماعى و سياسى آن بهطور جداگانه تأمل شود كه در هر بررسى و تحقيق، نكتههاى ناشناخته جديدى از آن رخ مىنمايد و عظمت اين فريضه آشكارتر مىگردد؛ فريضهاى كه از بُعد انسان سازى و تكاملبخشى معنوى، تجديد ذكر خدا، تذكارى از قيامت، تجلّى و روح تعبّد و تسليم است، صبر و كفّ نفس را تعليم و تمرين مىدهد. انفاق و ازخود گذشتگى را مىآموزد. خضوع و تذلّل انسان را در برابر قدرت مطلقه جهان هستى به نمايش مىگذارد تا رضوان و غفران خداوندى را با خود آورد و از اين بابت با نقش سازندهاى كه در تربيت اخلاقى و معنوى انسان دارد، مىتواند نقطه تحوّل حجگزاردن باشد.
پيمودن طريق سير و سلوك آن، رهتوشهاى براى همه عمر و سرچشمهاى زايا و پويا و همراه با بركات و نعمات الهى است و اگر حجگزار به اين سرمايه غنى دست يافت، به منافع حج راه يافته است. از اينرو، مبلغان بايد حجگزاران را به محتواى حج و آثار و بركات آن توجه دهند و به غناى روحى برسانند.
1) . نك: صحيفه نور، ج 20، ص 229
و تحريفها و وسوسههاى تحريفگران را از چهره حج و معارف اسلام بزدايند. امام راحل فرمود:
«همه مسلمانان بايد در تجديد حيات حج و قرآن كريم و بازگرداندن اين دو به صحنه زندگىشان كوشش كنند و محققّان متعهّد اسلام با ارائه تفسيرهاى صحيح و واقعى از فلسفه حج، همه بافتهها و تافتههاى خرافاتى علماى دربارى را به دريا بريزند.»
«بزرگترين درد جوامع اسلامى اين است كه هنوز فلسفه واقعى بسيارى از احكام الهى را درك نكرده و حج با اين همه راز و عظمتى كه دارد هنوز به صورت يك عبادت خشك و يك حركت بى حاصل و بى ثمر باقى مانده است.»
مبلّغان بايد مسائل و مناسك حج را بهگونهاى بيان كنند كه در زائر دلهره و وسواس ايجاد نكند و در پيچ و خمِ ظواهر گرفتار نسازد كه زائر از فلسفه اين فريضه جهانشمول و سير و سلوك زيبا و معنوى آن محروم بماند و در تعدد نظريات و فتاوا و ترديد در صحّت عمل با صعوبت و دشوارى روبهرو شود، بلكه منطق شريعت را كه همانا سمحه و سهله بودن است، منظور دارد و به تأمل و توجه به مفهوم حج و تقيد به آداب ظاهريه و راز و نياز و شيدايى در برابر معبود، كه روح حج را تشكيل مىدهد، توجه دهد و در بيان مسائل و مناسك راه اعتدال را بپيمايد. كارى نكند كه زائر دچار وسواس و تكرار عمل ناشى از آن شود. عمل حج آنقدر دشوار نيست و هرگاه با درايت و مهارت بيان شود، اميد و اطمينان به ميهمانىِ دوست را در دلها پديد مىآورد.
از جمله مطالب گفتنى در جلسات توجيهى و تبليغى، بيان سرگذشت بنيانگذاران حج و پيشينه حرمين، بهويژه مكّه مكرّمه است و نيز تاريخ كهنِ كعبه، به عنوان نخستين خانهاى كه براى مردم در كره خاكى بنيان گرديده است؛ إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً(1)193 تاريخى كه به عهد آدم، بلكه پيش از هبوط آدم باز مىگردد.
در اين آيه، دو نكته شايان توجّه است:
تأكيد بر اينكه اين خانه براى مردم بنا شده است.
«ناس» فراگيرترين واژهاى است كه عموم انسانها را از هر رنگ و نژاد و اقليم بدون هيچ مشخّصه ديگر، در بر مىگيرد.
هدايتگرىِ اين خانه مكرّم براى جهانيان است و اين بيان و تعبير نيز با مفهوم عام و گستردهاى كه دارد، بر نقش هدايتگرىِ كعبه براى توده انسانها تأكيد مىورزد.
نفس وجود اين بيت مكرّم و مراسم عبادى- سياسى آن، داراى پيام است و حج پيامرسان براى همه جهانيان مىباشد تا گوش مردم گيتى چه مقدار اين پيام را بگيرد و بشنود و تا حجگزاران چگونه عمل كنند و نداى هدايتگرِ كعبه وپيامحج، درانبوهاوهام وسطحىنگرىها ومقاصد گوناگون پنهان نماند و سياسى كارىها اجازه دهد پيام كعبه شفاف و رسا به گوش مردم جهان برسد و بانگ بلند حج را، كه مىبايست آزاد به گستره گيتى راه يابد، در حصارها زندانى نكنند و پيام برائت را كه مناسبترين فرصت آنموسم حجاست و به لحاظ منافع سياسى و مقاصد شخصى و فرقهاى در
1) . آل عمران: 97
سينهها حبس شده وامّت اسلامنمىتواند ازكفر وكافران وسلطه و استعمار، كه بلاى اسلام و بشريت است، ابراهيموار از كنار بيت عتيق اظهار نمايد و پيام حياتبخش حج را، كه نفى شرك و سلطه است، فرياد كند.
مكّه بلد امن، مَهبط وحى، منزلگاه فرشتگان و ميعادگاه طلايهداران رسالت، از حضرت آدم تا حضرت ابراهيم و از حضرت ابراهيم تا حضرت محمد صلى الله عليه و آله و اوصياى آن حضرت است. جاى جاى مكّه و مدينه گنجينه خاطرههاى جاودانهاى است كه دست زمان و حوادث زمين آن را نسوده و با حيات ايمان زنده و با تاريخ زندگانى طلايهداران اسلام و رجال فضيلت و تقوا آميخته است و از اينرو مكّه و مدينه و كعبه از جغرافيا فراتر رفته و تاريخ جاودان هدايت و نهضت رهپويان وادى نور و عدالت و حجت تا قيام جهانى حضرت مهدى عليه السلام است.
داستان حضرتابراهيم وهجرت با زن وفرزند خردسالش به سرزمين مكه، به امر پروردگار و اسكان آنها در آن ديار مقدس تا بناى كعبه و داستان شورانگيز ذبح اسماعيل و فدا آمدن، غربت و تنهايى هاجر در آن سرزمين سوخته و بىانيس و مونس و جوشش زمزم كه سرآغاز چشمه حيات در آن ديار بىآب و علف بود و امدادهاى غيبى كه يكى پس از ديگرى رسيد تا كعبه مطاف عاشقان شد و خيل انسانها به سوى مكّه سرازير گرديدند و سنت خداوندى كه در اين داستانها درسآموز هجرت كنندگان به سوى حق و سفرهاى معنوى انسانها است، آداب سير و سلوك و راه و رسم محبت و اخلاص و شيدايى را مىآموزد و به انسانها اميد مىدهد كه هرگاه از غير خدا منقطع شدند و دل به حضرت دوست سپردند آنها را بر جايگاه بلند مىنشاند ...
زائران خانه خدا را بايد توجه داد كه در اين سفر، قدم جاى قدمِ
ابراهيم و اسماعيل و هاجر مىنهند و به راهى مىروند كه آنان ره سپردند و جرعهنوش زلال زمزم آن عشقى هستند كه اسماعيل ذبيح بدان خاطر به قربانگاه رفت و آن پدر و پسر «ابتلاى عظيم» را پذيرفتند و سربلند از آن آزمايش سنگين بيرون آمدند. بنابراين، در مراحل مختلف حج، عظمت صاحبخانه را بايد به ياد آورد و ادب حضور نگهداشت و ديده از زمزم اشك لبريز ساخت تا شايستگىِ نهادن قدم به مقام ابراهيم فراهم آيد.(1)194 افزون بر بنيانگذاران نخستينِ حج، ديگر پيامبران نيز به زيارت كعبه آمده و مناسك حج را انجام دادند. روايات و تواريخ، حجّ پيامبران را ضبط كرده(2)195 و پيرامون كعبه و ميان بيت و مقام در بردارنده قبور دهها پيامبر و ولىّ و وصى است و حِجر اسماعيل خانه كوچك هاجر و اسماعيل و فرزندانشان را بياد مىآورد كه پردهدار حرم و خادمان بيت عتيق بودند.
ذكر اين خاطرههاى شيرين و شنيدنى هيچگاه كهنه نمىشود به همان دليل كه مناسك حج در گذر زمان طراوت و شادابى خود را دارد و عمدتاً يادآور مناسك و منازل خاندان ابراهيم عليه السلام است.
همچنين مدينه طيّبه، كه تاريخ زنده و مهد نخستين تمدّن اسلام در عصر رسالت است. مطالعه ميدانى اين تاريخ، كه با جغرافياى حرم نبوى پيوند خورده و ده سال تاريخ دعوت و تبليغ پيامبر را در درون و برون مرزهاى اسلام به تصوير مىكشد و ابنيه و آثارى را كه هر كدام رازهاى ناگفته در سينه دارد (و در گذشته به آن پرداختيم) اينها بخشى از محتواى تبليغى حج است.
يكى از وظايف مبلّغان و روحانيون حج اين است كه زائران را از آفات مادى و زرق و برقهاى بازارهاى جادويى بر حذر دارند. متذكّر شوند كه زائران پس از عمرى انتظار توفيق يافته به ديار وحى تشرف يابند تا در حرمين شريفين توشه معنوى بيندوزند، لذا وجهه همّت آنان بايد اهداف معنوى اين سفر باشد. قبل از تشرف و در خلال سفر در جلسات توجيهى خاطر نشان سازند كه شايد اين سفر معنوى ديگر تكرار نشود و حسرت آن بر دلها بماند. براى سودهاى ناچيز دست به سوداگرى نزنند و كرامت خود را تنزّل ندهند كه علاوه بر اتلاف فرصتهاى معنوى اين سفر روحانى، حيثيت زائران ايرانى را لكّهدار مىكند. گاه ديده شده كه حاجى در مسجد الحرام به جاى اينكه به كعبه نظر كند- كه يك عمل پسنديده و مستوجب ثواب است- پشت به كعبه نشسته، از ريال و دلار و لباس و دوربين و امثال آن سخن مىگويد! غافل از اينكه در كجا نشسته است و نماز در مسجدالحرام با صدهزار ركعت، در ديگر اماكن، برابر است و خواندن قرآن و ذكر و مناجات چقدر فضيلت دارد. سوغات سفر كه در آداب زيارت آمده، بدين معنى نيست كه زائر وقت گرانبهاى خود را در بازار بگذراند و حتى اوقات نماز در بازارها سرگردان باشد كه بسيار زشت و زننده است. اين نكته بايد مرتب در گوش زائر خوانده شود و با جاذبه دادن به معنويت، آفات مادى را از جان و دل وى بزدايد.
شناخت شيوههاى تبليغ، يكى از شرايط پيامرسانى است كه مبلّغ بايد بر اساس بهترينِ آنها، پيامهاى تبليغى را القا كند. طلايهداران وحى، با تعليم الهى، شيوه پيامرسانى را آموختهاند كه براى ديگران نيز سرمشق است. على عليه السلام مىفرمايد:
«تَاللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالاتِ وَ إِتْمَامَ الْعِدَاتِ وَ تَمَامَ الْكَلِمَاتِ وَ عِنْدَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَبْوَابُ الْحُكْمِ وَ ضِيَاءُ الْأَمْرِ».(1)196
«به خدا سوگند، چگونگى تبليغ رسالتها و وفاى به پيمانها و تفسير كلمات، به من آموخته شد.»
هر چند شيوه شناسى تبليغ در قرآن و روايات و سيره معصومان عليهم السلام ابعاد گستردهاى دارد، اما كليات اين شيوهها در قرآن كريم با سه عنوان «حكمت»، «موعظه»، «جدل» بيان شده است؛ ادعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ
1) . نهج البلاغه، خطبه 120
بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
.(1)197
اين سه، در حقيقت چگونگى القاى پيام را از بُعد علمى و مفهومى بيان مىكنند و شيوههاى عملى را در عناوين ديگر بايد كاويد، مانند:
از آنجاكه انسان از خِرد و تعقّل برخوردار است، با فطرت سليم و نيروى تشخيص مىتواند آنچه را كه با عقل و فطرت همسويى دارد و تأمين كننده مصالح حياتى اوست، به حكم وجدان بپذيرد، لذا هرگاه دعوت و تبليغ با منطق و استدلال همراه باشد، زمينه گرايش مخاطبرا فراهم مىسازد. ازاينرو، قرآن كريم سرلوحه رسالت پيامبر گرامى اسلام را «دعوتِ با حكمت» قرار داد. قرآن از سوى خداوند حكيم نازل شده و مشتمل بر حكمتها و براهين و دلايل ارائه طريق معرفت و الگوى حكمت عملى و فطرى با مفاهيم كلى آن مىباشد. مقصود از اين حكمت، مباحث خاص فلسفى نيست بلكه حكمتى است كه براى همه انديشهها و وجدانها قابل درك باشد. در معناى حكمت گفتهاند:
«الْحِكْمَةُ أَصابَةُ الْحَقّ بِالْعِلْمِ وَالْعَقْلِ، فَالْحِكْمَةُ مِنَاللَّهِ تَعالى مَعْرِفَةُ الأَشْياءِ وَإِيجادُها عَلى غايَةِ الأَحْكامِ وَمِنَ الْإِنْسانِ مَعْرِفَةُ الْمَوْجُوداتِ وَ فِعْلُ الْخَيْراتِ، وَهذا هُوَ الَّذِي وُصِفَ بِهِ لُقْمانُ فِي قَولِهِ تَعالى
وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ
.(2)198
«حكمت، دستيابى به حق، با علم و عقل است. حكمت خداوند،
معرفت و ايجاد اشياء در نهايت استحكام است و از انسان، شناخت موجودات و فعل خيرات، و اين همان چيزى است كه خداوند در گفتار خود، لقمان را بدان ستوده و فرموده است: ما به لقمان حكمت آموختيم.»
«زمخشرى» در تفسير حكمت گويد:
«حكمت سخن استوار و درست را گويند و آن عبارت است از دليل روشنگر حق و برطرف كننده شبهه.»(1)199 «شيخ طوسى» حكمت را بدينگونه توضيح داده است:
حكمت، معرفت حسن و قبح و صلاح و فسادِ افعال است. حكمت، شامل شناخت و تعقّل صحيح نيز مىگردد؛ زيرا هر يك از شناخت و تعقّل، مانع و عارى از فسادند.»(2)200 فيض كاشانى در اينباره مىنويسد:
«ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ ...
؛ الْمَقالَةُ الْمُحْكَمَةُ الصَّحِيحَةُ الْمُوَضِّحَةُ لِلْحَقِّ، الْمُزِيلَةُ لِلشُّبْهَةِ، هذا لِلْخَواصِّ ...»؛
«حكمت گفتارى است استوار، درست، روشنگرِ حق و برطرف كننده شبهه و اين براى خواص است.»(3)201 ديگر مفسّران و محققّان نيز تقريباً بدينگونه به تفسير حكمت پرداختهاند و گاه توضيحاتى برآن افزودهاند؛ يكى از مفسّران در توضيح
آيه مىنويسد:
«دعوت با حكمت، توجه داشتن به احوال مكلّفين و ظرفيت آنها و رعايت مقدارى است كه در هر مرحله بايد بيان كرد تا قبل از آنكه مخاطبين آمادگى پيدا كنند، تكاليف برآنان شاق و دشوار نباشد ونيز توجّه به روشىكه مىبايست در خطاب بهكار گرفته شود و تنوّع در روشها بر وفق مقتضيات گوناگون ...»(1)202 آياتى كه در قرآن كريم درباره علم، عقل، حكمت، تفكّر، نظر و مانند آن و موارد استعمال اين واژها آمده، از هزار مورد مىگذرد و اين شاهدى است بر اينكه اسلام در دعوت و تبليغ تا كجا به علم و دانش و خرد و انديشه توجه دارد!
بهطور خلاصه: با گستردگى مفهومِ حكمت و با در نظر گرفتن موارد كاربرد آن، مىتوان گفت: دعوت با حكمت شامل حكمت در محتواى پيام، حكمت در برهان و استدلال، حكمت در رعايت حال مخاطبان و ديگر شرايط و ظروف خواهد بود.(2)203 در دعوت اسلام، تبليغاتِ حرفهاى و گمراه كننده و ايجاد جوّ كاذبِ فكرى و القاى تفكّر از پيشساخته، ناموجه و غير منطقى تلقى شده وانتخاب چشم وگوش بسته وتقليد بىمنطق، فاقد ارزش و اعتبار است.
ايمان و گرايشى در اسلام ارزش دارد كه از روى شناخت عميق و احساس پاك و انتخاب سنجيده باشد:
... فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الأَلْبابِ
.(1)204
به عقيده دانشمندانِ رشته تبليغ، عالىترين شكلِ تبليغ آن است كه بُعد فرهنگى و ارشادى داشته باشد و ضمن دعوت به موضوع موردنظر، مخاطبانرا به واقعيت امروشناخت وآگاهى از محتواى پيام و تأثير آن در سرنوشت انسان توجه دهد.
مبلّغ در مرحله نخست بايد بكوشد پيام خود را با شيوهاى عقلانى، علمى، خِرَدپذير عنوان سازد تا جايگاهى براى پيام خود در نفوس و قلوب باز كند.
و نيز مبلّغان و نهادهاى تبليغى ما بايد از قرآن، كه به بيان فلسفه احكام و شرايع پرداخته، اين درس را فراگيرند و به عقل و ادراك افراد و جامعهها نزديك شوند و آنان را به مصالحشان متوجه ساخته و دعوت الهى را بر اساس واقعيتها و درك صحيح و ارائه راه حلها برسانند و خطر تخلّفات را گوشزد كنند كه بيشترين عامل گمراهى انسانها نشناختن و با حقايق آشنا نشدن است؛ همانگونه كه قرآن از قول دوزخيان آورده است:
وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِالسَّعِيرِ
.(2)205
اين آيه، تلويحاً مسؤوليت مخاطبان را در شنيدن و خرد ورزى به
آنان توجه داده و كوتاهى در آن را گناهى نابخشودنى شمردهاست.
گناهىكه كيفر آن، آتش دوزخ است.
و در هيمنجا شايان گفتن است كه حج و مناسك آن فراتر از تكليف و تعبّد- كه اصل در هر عبادت است- مشتمل بر حكمتهايى است كه قرآن به آن اشاره دارد، مانند آيات:
لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ(1)206 و جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ
.(2)207
در روايات، با تفصيل بيشتر، به بيان اين منافع و مصالح پرداخته شده كه مطالعه آنها پرده از روى اسرار حج بر مىدارد و حكمت مناسك را در بُعد ايمانى، عرفانى، اخلاقى، فردى، اجتماعى، تاريخى، سياسى، اقتصادى و آنچه با سرنوشت امت و گذشته و آينده او بستگى دارد، گوشزد مىكند. افزون بر اين، محققّان و انديشمندان و عالمان دين، در گذشته و حال پژوهش ارزندهاى در اين زمينه داشته و آثارى برجاى نهادهاند كه براى روحانيان و راهنمايان و مبلّغان درسآموز است.
بيان اين اسرار براى زائران مىتواند جاذبه آفرين باشد و با عشق و ايمانِ افزونترى به اعمال و مناسك بپردازند. مىدانيم كه حج با اعمال و آداب نمادين خود، پيامهاى ارزشمندى را براى مسلمانان دارد كه توجه
به آن، شكوه و عظمت حج را در نگاه زائران افزون مىسازد و بهره تربيتى و اجتماعى اين فريضه جهانشمول را تحقّق مىبخشد.
شايعترين روش تبليغات دينى موعظه است كه قرآن كريم آن را با قيد «حسنه» مقيد ساخته است.
مرحوم فيض در تفسير موعظه چنين گويد:
«وَالْمَوْعِظَةُ الْحَسَنَة، الخِطاباتُ الْمُقْنِعَة وَالْعِبَرُ النَّافِعَةِ الَّتِي لا يَخْفى عَلَيْهِمْ أَنَّكَ تَناصَحَهُمْ وَتَنْفَعَهُمْ فَهُما وَهذا لِلْعَوامِ».(1)208
«موعظه حسنه، خطابهاى قانع كننده و عبرتهاى آموزنده است تا بر مخاطبان پوشيده نماند كه مبلّغ درصدد خيرخواهى و سود رساندن به آنهاست و اين شيوه دعوت براى توده مردم است.»
ديگرى در تفسير موعظه حسنه مىنويسد:
«موعظه حسنه آن است كه به راحتى بر دلها بنشيند و در اعماق وجدان و احساس جايگزين گردد نه اينكه با زجر و توبيخ و توهين به مخاطب القا شود.»(2)209 و نيز گفتهاند: موعظه حسنه آن است كه واعظ، خود عامل به محتواى وعظ باشد و با اخلاق نيكو و برخورد مؤثر اندرز دهد تا قلب شنونده را نرم كند و او را بلرزاند و گوش فرا دهد و ديده به نشانه خشوع
فرو نهد(1)210 و نيز از هرگونه خشونت، برترى جويى، تحقير طرف خطاب، تحريك حسّ لجاجت و مانند آن، خالى باشد؛ بهطور خلاصه، موعظه هنگامى مؤثر است كه حسنه باشد و بهصورت زيبايى پياده شود(2)211 از قول امام صادق عليه السلام آوردهاند كه فرمود:
«أَحْسَنُ الْمَوَاعِظِ مَا لَا يُجَاوِزُ الْقَوْلُ حَدَّ الصِّدْقِ وَالْفِعْلُ حَدَّ الْإِخْلَاصِ».(3)212
«نيكوترين موعظه آن است كه گفتار از صداقت فراتر نرود و عمل بيش از اخلاص جلوه نكند.»
همچنين از سخن آنحضرت استكه: واعظ اخلاقى را به كسى تشبيه كرده كه در صدد بيدار كردن ديگران است و اگر خود غافل و خفته و گرفتار هواى نفس باشد، نمىتواند ديگران را بيدار كند.(4)213
موعظه بهترين هديهاى است كه واعظ به مخاطب مىدهد. پيامبر خدا مىفرمايد:
«نِعْمَ الْعَطِيّةُ وَ نِعْمَ الْهَدِيَّةُ الْمَوعِظَةِ»(5)214
و از سخن امام صادق عليه السلام استكه:
«شخص مؤمن، صدقهاى به كسى نداده كه نزد خداوند محبوبتر باشد از موعظهاى كه گروهى را با آن اندرز مىدهد و آنها متفرّق مىشوند و خداوند آن را به حالشان سودمند قرار مىدهد و اين بر عبادت يك سال برترى دارد.»(1)215
قابل ذكر است كه هر چند موعظه با احساسات مخاطب سروكار دارد و عواطف را بر مىانگيزد اما زير بناى موعظه دينى مبانى عقلى است كه مخاطب از پيش آنها را پذيرفته، و موعظه تذكار آن چيزى است كه در ضمير مخاطب وجود دارد و با ايمان و عقل همراهى مىشود و لذا در مواعظ قرآنى به بهرهگيرى از عقل توصيه شده است:
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا(2)216
موعظه از چند جهت با حكمت تمايز دارد: حكمت بر عقل و برهان متكى است اما موعظه بر احساس، و مربى مىكوشد با استفاده از شيوههاى روانشناختى و پندهاى عطوفتآميز عواطف مخاطب را متاثر سازد. حكمت تعليم است اما موعظه تذكر و توجه دادن مخاطب به
يافتههاى وجدانىاش. موعظه در قلمرو اعتقاد است و روح معنوى مىطلبد و مربى از مطالب و موضوعاتى كه مخاطب بدان دلبستگى دارد چون آيات قرآن، سخنان معصومين يا كلمات بزرگان علم و ادب و حكيمان و مربيان و شاعران و چهرههاى مورد قبول ديگر مخاطب استفاده مىكند.(1)217
چنانكه گفتيم: موعظه با روح و احساس مخاطب سروكار دارد، از اينرو توجه به نكات روانى و دستيابى به مهارتهاى لازم در كارموعظه و اثر گذارى آن نقش تعيين كننده دارد. به برخى نكات كه از قرآن و روايت استفاده مىشود اشاره مىكنيم.
1- توجه به گرايشهاى مخاطب.
در اين خصوص اميرالمؤمنين مىفرمايد:
«إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ»(2)218
«دلها را گرايش و اقبال و ادبار است و شما بايد از زاويهاى كه تمايل و گرايش دارند وارد شويد، زيرا هر گاه بر قلب تحميل شود كور خواهد شد.»
2- اعتدال؛
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در باره رعايت اعتدال و توجه به ظرفيت افراد، مىفرمايد:
«إِنَّ هَذَا الدِّينَ مَتِينٌ فَأَوْغِلُوا فِيهِ بِرِفْقٍ وَ لا تُكَرِّهُوا عِبَادَةَ اللَّهِ ...»(1)219
«اسلام آيين متين و استوارى است، پس با ظرافت و دقت در آن وارد شويد و بندگى خدا را در نظر خود مبغوض نسازيد.»
بديهى است كه اين نكته در مورد مخاطب هم صادق است، امام صادق عليه السلام ضمن توصيه به اين اصل و با اشاره به اختلاف درجات ايمان و ظرفيت مخاطبان داستان اسلام آوردن مرد مسيحى را كه به ارشاد و هدايت همسايه مسلمانش اسلام را پذيرفت، ياد مىكند كه بر اثر زيادهروى و ناشيگرى آن مرد مسلمان در نخستين گام و تحميل عبادتهاى سنگين بر آن مسيحى تازه مسلمان، وى را از اسلام گريزان كرد.(2)220
3- تكريم شخصيت مخاطب؛
پرهيز از تحقير و نكوهش بهويژه در حضور ديگران و جريحهدار نكردن عواطف و ابراز خوبىها و تكيه بر نقاط مثبت و به رخ نكشيدن نقاط منفى و بالاخره تشويق و ترغيب، در توصيههاى پيشوايان و مربيان بزرگ آمده است. اميرالمؤمنين عليه السلام در نامه تربيتىِ خود به فرزندش امام حسن عليه السلام مىنويسد: از ملامت بىجا بپرهيز، چه افراط در ملامت آتش لجاجت را مىافروزد.(3)221
4- حكمتهاى دلپذير؛
در وعظ و خطابه، شايسته است از لطايف و ظرايف حكمتآميز استفاده شود تا ملالت را از مخاطب بزدايد و شوق و نشاط وى را برانگيزد.
على عليه السلام مىفرمايد:
«إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكَمِ»(1)222
«قلبها همچون بدنها خسته مىشوند، براى رفع ملالتِ آنها، حكمتهاى جالب و دلپذير بجوييد.»
4- تكرار؛
تأثير تكرار در ارشاد و تبليغ قابل، انكار نيست و همانگونه كه مىبينيم در قرآن و روايات، يك موضوع با شيوهها و در قالبها و مناسبتهاى مختلف القا شده تا در قلبها جايگزين شود. البته تكرار نبايد خسته كنند، بيهوده و نامتناسب باشد كه اين مخلّ به فصاحت و بلاغت است.
5- لحن مشفقانه؛
بكارگيرى واژهها و عبارات عطوفتآميز از ديگر عوامل تأثيرگذار در موعظه است. قرآن كريم در نقل مواعظ لقمان به فرزندش مىفرمايد:
وَإِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ(2)223
بكارگيرى واژه «يا بُنَىّ» (پسركم يا فرزندم) در مقام موعظه، احساس و گرايشِ مخاطب را بر مىانگيزد.
اين شيوه تا بدانجا اهميت دارد كه خداوند به موسى و هارون توصيه كرد كه در مرحله نخست با لحن ملايم و نرم با فرعون سخن بگويند شايد متذكّر و متنبّه گردد فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى(3)224
جدليكىازصناعات خمس درعلم منطقاست ودرقرآن كريم بهعنوان يكىاز روشهاى انجام رسالت، به جدالِاحسن فرمان داده شده است. جدال هنگامى است كه مبلّغ در حال مناظره و مباحثه با مخالفان باشد و ناگزير بايد از شيوه جدل بهره بگيرد تا خصم را مجاب كند و حجت او را باطل سازد.
آنگونه كه ابراهيم خليل با ستاره پرستان مناظره كرد و عقايد آنان را باطل ساخت و با نمرود و بت پرستان به مناظره و جدال پرداخت.
در آيه كريمه آمده است: ... وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ...(1)225؛ «در مجادله، نيكوترين شيوه را برگزين.» در تفسير جدال احسن از امام صادق عليه السلام آمده است:
«بِالْقُرْآنِ؛ يَعْنِي الجِدالُ عَلى سُنَّةِ الْقُرْآنِ»(2)226
يكى از مفسران در اين باره مىگويد:
«جدال احسن آن است كه شخص بر مخالف حمله نكند و وى را تحقير و تقبيح ننمايد تا بدينوسيله مخاطب به دعوت كننده اطمينان نموده، احساسكند كه هدف از مجادله، پيروزى برطرف مقابلنيست بلكه اقناع او بهپذيرش حقاست؛ زيرا نفس بشر از كبر و عناد بدور نيست و از عقيده خود تنزّل نمىكند مگر با رفق و مدارا؛ به نوعى كه احساس شكست نكند».(3)227
در جدل و مناظره، اطلاعات لازم از موضوعات مورد بحث بر مبلّغان نياز مبرم است. اگر مبلّغ به مطالعه كافى بپردازد و نكات مورد اختلاف ميان مذاهب در اختيار وى نهاده شود، خواهد توانست با دلايل حلّى و نقضى، شبهات مخالفان را پاسخ دهد. مواردى كه مخالفان شيعه به خصوص متحجّران وهابى انگشت روى آن مىگذارند، قابل پاسخگويى است؛ همانگونه كه انحرافهايىكه در افكار، عقايد و اعمال آنان وجود دارد، از شماره بيرون است. مواردى چون زيارت، توسّل، گريه بر مصيبتهاى اهلبيت، سجده بر خاك و ... نظاير آن، كه آنها دستاويز حمله بر ضد شيعه ساختهاند، با دلايل محكم و مورد قبول فريقين قابل دفاع است و در اين خصوص محققان ما مطالعات ارزشمندى نموده و رهنمودهاى لازم را در اختيار گذاشتهاند كه مطالعه آن براى مبلغان ضرورى است و هنوز هم باب تحقيق گشوده است. از وظايف مبلغان است كه در اين زمينه كار بيشتر كنند و با مطالعه صحاح اهل سنت و منابع فقهى و تاريخى، مدارك قابل استنادى را جمعآورى كرده، در مقام دفاع از مكتب حق، از آنها بهره گيرند. نهادهاى آموزشى در اين زمينه وظيفه دارند اينگونه مباحث را در ليست مطالعات و آزمون و گزينش، مورد توجه بيشتر قرار دهند تا روحانيان و مبلّغان در برابر مخالفان خلع سلاح نباشند.
و اما شيوههاى عملى، كه كار تبليغ را موفقتر مىسازد، بسيار است كه به برخى از موارد آن مىپردازيم:
دعوت و تبليغ دين برخاسته از محبت نسبت به انسان و عشق به
هدايت اوست. از اينرو خداوند، پيامبر گرامى خود را «رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»(1)228 ناميده و ملاطفت و ملايمت و نرمش آن حضرت با مردم را جلوه رحمت خداوندى خوانده است؛ فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ ...(2)229 نمودار ساختن اين محبت از سوى مبلغ نسبت به پيام گيرنده، مىتواند زمينه نفوذ و پذيرش پيام را فراهم آورد.
محبّت دلها را به يكديگر نزديك مىكند، ميان روحها پيوند برقرار مى سازد و هنگامى كه فاصلهها از دلها و جانها برداشته شود، انتقال انديشهها، با سهولت بيشترى انجام خواهد گرفت ومعناى تبليغ همين است كه پيامرسان مطلبى را به اعماق روح مخاطب وارد سازد تا زمينه گرايش وى را فراهم آورد.
واژه «نصح» و نصيحت كه مشتقات آن در قرآن و روايات آمده، به معناى همين خيرخواهى است و نصيحت كننده از سرِ خيرانديشى در صدد تبليغ برآمده است.
قرآن كريم از سخن هود پيامبر با قوم خود آورده است: أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ(3)230 و درباره پيامبر خدا مىفرمايد: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ.(4)231
اميرالمؤمنين درباره آن حضرت مىفرمايد:
«فَبَالَغَ صلى الله عليه و آله فِي النَّصِيحَةِ»(5)232
و خلاصه، بر مبلّغ است كه با آهنگ محبت احساس مخاطب را برانگيزد و محبت خدا را در دلها جايگزين سازد و چون محبت آمد، اطاعت مىآيد: قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي و چنين مبلّغى محبوب خداوند و محبوب مردم مىگردد. از سخن پيامبر خدا است:
«حَبِّبُوا اللَّهَ إِلى عِبادِهِ يُحِبُّكُمُ اللَّهُ».(1)233
مولوى گويد:
از محبت تلخها شيرين شودوز محبت مسها زرّين شود
از محبت دُردها صافى شودوز محبت دردها شافى شود ...
از محبت خارها گل مىشودوز محبت سركهها مل مىشود
از محبت سجن گلشن مىشودبى محبت روضه گلخن مىشود(2)234
اصل در تبليغ و ارشاد، يادآورى رحمت خداوند است. هرچند در دعوت قرآنى، از تنبيه و انذار بسيار سخن گفته شده، ليكن اين، در مرحله دوم و براى متخلّفان است. خداوند پيامبران خود را مبشّر و منذر ناميده است: فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ(3)235 و درباره پيامبر خدا فرموده:
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً(1)236 با اين حال، هرگاه فساد و گمراهى و لجاجت بر فضاى جامعهاى حاكم بود، هشدار و انذار در صدر برنامه دعوت قرار مىگيرد؛ چنانكه در محيط آلوده و شركآميز مكه، در آغاز رسالت، اين آيه آمده است: يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ(2)237 در اينجا بيم دادن مردم از بتپرستى و ترساندن آنها از عواقب اعمال ناپسندشان، در مرحله نخست قرار گرفته است؛ همانند بيمارى كه در آغاز به جراحى نياز دارد و داروى ديگرى به حال او مفيد نيست.
گفتنى است انذار و تبشير جلوههاى رحمت خداوند و «جلال و جمال» آفريدگارند. افزون براين، انذار در حقيقت بيمدادن ازعواقباعمالى است كه گنهكاران مرتكب مىشوند.
از دست ديگران چه شكايت كند كسىسيلى به دست خويش زند برقفاى خويش
سعدى
در روايات، از شريعت اسلام با ويژگى «سمحه سهله» ياد شده است.(3)238
يرمؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى شَرَعَ الْإِسْلَامَ وَ سَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ».(4)239
دشوارىهايى كه در اديان ديگر ديده مىشود، در اسلام نيست.
پيامبر خدا مىفرمايد:
«لَمْ يُرْسِلْنِي اللَّهُ تَعَالَى بِالرَّهْبَانِيَّةِ وَ لَكِنْ بَعَثَنِي بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ».(1)240
لازم به گفتن است كه آسانگيرى، نه به معناى تنزّل از محدوده شرع و اباحيگرى است، بلكه به معناى اعتدال، طبيعى بودن، روان و قابل عمل بودن براى آحاد امت و دور از عسرت و مشقت است. ابن عباس مىگويد:
«هنگامى كه آيه يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً(2)241 نازل شد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، على عليه السلام و معاذ را فرا خواند و آنان را فرمان داد كه رهسپار يمن شوند و به آنان توصيه فرمود:
«انْطَلِقا وَ بَشِّرا وَلا تُنَفِّرا وَ يَسِّرا وَ لا تُعَسِّرا فَإِنَّهُ قَدْ انْزَلَتْ عَلَيَّ:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ ...»(3)242 برويد و بشارت دهيد و بيزارى ايجاد نكنيد، آسان بگيريد و سخت نگيريد كه اين آيه بر من نازل شده:
اى پيامبر، ما تو را فرستاديم كه شاهد باشى و بشارت دهى و انذار كنى.
ابوبرده از پدرش نقل مىكند كه گفت: پيامبر خدا من و معاذ را به يمن اعزام كردند و فرمودند:
«ادْعُوَا النَّاسَ وَ بَشِّرا وَ لا تُنَفِّرا وَ يَسِّرا وَ لا تُعَسِّرا»(4)243
مردم را دعوت كنيد و بشارت دهيد و طرد
نكنيد و آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد.»
نكته قابل ذكر در باب مناسك حج و آموزش احكام آن، دشواريهاى خاص اين فريضه جهانشمول است. با دقتهايىكه بايد در اعمال زائران شود، نبايد بازتاب منفى داشته باشد، گاه مىشود كه گوينده در بيان اين احكام و مناسك، افراط مىكند كه نتيجه آن بزرگ نمايى مشكلات و ايجاد اضطراب در دل مخاطبان است و لذا بايد آن را در تبليغ و بيان احكام مدّ نظر داشت.
همچنين در مسائل نماز، چون قرائت و اذكار و آداب، بايد بهقدر توانِ افراد توقع داشت. برخى از زائران فاقد سوادند و يك عمر به لهجه و تلفظ خاص عادت كردهاند، نبايد از اينان انتظار داشت بتوانند در چند جلسه، اشكالات را بر طرف كنند و رعايت مخارج حروف و تجويد و غيره را بنمايند، البته درعين حال بايد از قبل روى اين افراد كار شود. بايد بهقدر توانِ آنها بسنده كرد و وحشت و اضطراب نيافريد.
تجارب چندين ساله نشان داده است كه برخى از زائران، از همان آغاز دستخوش ترس و دلهرهاند و در خلال اعمال نيز دچار وسواس و حالات غير عادى مىشوند. مشكل از آنجا ناشى مىشود كه زائر بر اثر القائاتى كه شده، چنين فكر مىكند كه اعمال حج فوق طاقت اوست. حتى برخى افراد مستطيع با همين توهّم اقدام به انجام وظيفه حج نمىكنند كه مبادا تبعات آن گريبانگرشان شود؛ مثلًا امر همسرى با شبهه در اعمال، به خطر حرمت افتد!
آموزشهاى درست و تبليغات صحيح و به دور از افراط و تفريط، مىتواند در تعادل روحى زائران مؤثر باشد كه درعين جدى بودنِ احكام، از تصور صعوبت و دشوارى آن خوف و هراسى در دل زائر ايجاد نشود و افراد مستطيع از فيض معنوى اين عبادت بزرگ محروم نگردند و
فرصتهاى طلايى سفر روحانىِ حج، قربانى ظواهر و وسوسهها نگردد.
مبلّغ مانند طبيب است و بايد اين نكتهها را در برخورد با افراد تحت آموزش خود رعايت كند. اعمال حج آنقدر هم دشوار نيست و با شرايط امروزى سهل و آسانتر از گذشته است. زمان پيامبر خدا و ائمه عليهم السلام با كمبود امكانات بهخصوص آب و وسايل بهداشتى، مردم چگونه حج مىگزاردند و پيشوايان دين، كه خود از همه مردم بيشتر به عمق احكام آگاه و به ظواهر شرع متعهّد بودند، در چنان اوضاع و احوالى، اعمال حج را چگونه انجام مىدادند؟ آيا آن روز دشوارتر بود يا امروز با اينهمه امكانات سفر و فراوانى آب و ديگر شرايط مناسب، حتى در عرفات و مشعر و منا؟!
خلاصه اينكه شيوه تبليغ در حج بايد بگونهاى باشد كه به زائر آرامش نفس دهد و دلهره ايجاد نكند.
مراعات ترتيب در موضوعات تبليغى و «اهمّ و مهم» و تقدّم و تأخر مطالب، از ديگر شيوههايى است كه بايد مورد توجّه مبلّغان باشد. مبلّغ بايد تأمل كند كه در حال حاضر براى مخاطب چه چيز اهميت بيشتر دارد و همان را در مرحله نخستين تبليغ قرار دهد. سيره نبوى در دعوت و طرح مسائل اسلامى، بهترين گواه بر اين مدعاست. اگر در تاريخ نزول احكام و شرايع اسلام بنگريم، خواهيم ديد كه چگونه اين اصل رعايت شده است.
براى نمونه: در دعوت اسلام، پس از طرح مسائل اعتقادى؛ چون توحيد، نبوت و معاد، نخستين تكليف نماز است؛ چرا كه آسانتر از ديگر تكاليف مىباشد و بار مالى و مشقت خاص ندارد. اين در حالى است كه مسائل
مالى؛ چون زكات و خمس در سالهاى مدينه عنوان مىشود و نيز درباب محرّمات همين روال پيموده شده و مثلًا حرمت خمر، طى چند آيه و بهتدريج و با زمينهسازىِ روانى قطعيت يافته است، درست مانند معلّمى كه بايد درس خود را از الفبا آغاز كند تا به مسائل دشوارتر برسد ...
جالب است كه بدانيم شخص رسولاللَّه صلى الله عليه و آله اين نكته را به مبلّغان ياد آورى مىكرد، ابن عباس مىگويد: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله معاذبن جبل را به سوى مردم يمن فرستاد، به او فرمود:
«تو نزد گروهى از اهل كتاب مىروى، از اينرو بايد نخستين دعوت تو يكتاپرستى خداوند متعال باشد. اگر توحيد را شناختند به آنان بازگو كه خداوند در شبانه روزشان پنج نماز بر آنان واجب كرده است و هرگاه نماز را بپا داشتند، به آنان بگو خداوند در اموالشان زكات را قرار داده است تا از بىنيازشان ستانده و به نيازمندشان داده شود. پس هرگاه بدان اذعان كردند، از آنان زكات بگير و از گزيده اموال مردم اجتناب كن.»(1)244 براى يك تازه مسلمان، در قدم نخست نبايد از واجبات مالى سخن گفت. بلكه بايد اول به تحكيم مبانى اعتقادى وى پرداخت. سپس به وظايف عملى غير مالى توجه داد و در آخرين مرحله، واجبات مالى را عنوان نمود. گفتنى است، در ميان زائران نيز كسانى هستند كه با داشتن ايمان و عمل به واجباتى چون نماز و روزه، اهل پرداخت وجوه مالى خمس و زكات نبودهاند.
سخن گفتن از واجبات مالى، براى اينان بايد در حد بيان كلّيات احكام
1) . تبليغ در قرآن و حديث، ص 313
مالى باشد نه اصرار بر پرداخت وجوه و دعوت به حساب و كتاب.
پرداختن وظيفه خود آنهاست و روحانىِ گروه بايد تنها احكام را بگويد، آن هم بهگونهاى كه توهماتى در اينگونه مسائل براى مخاطب پديد نيايد.
شايسته است هرگاه زائران خود از پرداخت بدهى مالى استقبال كردند، آنگاه روحانى وارد مذاكره در جزئيات مسائل مىشود و هر گاه مخاطب اصرار بر اين امر نداشت، روحانى مسائل را به صورت كلّى و در ميان جمع عنوان كند و در مسائل شخصى افراد وارد نشود.
مبلّغ پيامرسان است و تكليفى بيش از اين ندارد؛ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ(1)245، زمانى بايد سخن بگويد كه موقعيت ايجاب مىكند و در صورت مناسب نبودن موقعيت، از گفتن خوددارى كند. على عليه السلام مىفرمايد:
«لا تَتَكَلَّمَنَّ إِذا لَمْ تَجِدْ لِلْكَلامِ مَوْقِعاً».(2)246
و نيز مىفرمايد:
«كُنْ
كَالطَّبِيب الرَّفِيقِ الَّذِي يَضَعُ الدَّواءَ بِحَيْثُ يَنْفَعُ».(3)247
در تبليغ بايد از سختگيرى و ياسآفرينى پرهيز كرد؛ همانگونه كه شيوه و دستور قرآن است؛ وَلا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ(4)248 مردم را نوميد نكرده و به همه، حتى گنهكاران وعده آمرزش داده است؛ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً(5)249 همچنين بايد از ايجاد غرور و خودبينى دورى كرد كه اين وسوسه
شيطان است، به فرموده قرآن: وَلا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ
.(1)250
بهگفته اهل معرفت، دل مؤمن بايد همواره در ميان «خوف و رجا» در تردّد باشد. بدين ترتيب مبلّغِ كار آزموده كسى است كه دل مخاطب خود را ميان اين دو حالت نگهدارد. حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«الْفَقِيهُ كُلُّ الْفَقِيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْيِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ».(2)251
يكى از آفات عمل صالح كه نيرنگ شيطان در آن دخالت دارد، غرور و عُجب است كه گاه اين آفت گريبان زائر را مىگيرد و با اين عنوان كه ميهمان خدا بوده و اعمال حج را انجام داده است، نوعى خود بزرگ بينى به او دست مىدهد و افراد كم ظرفيت را به نوعى سركشى و كبر مبتلا مىسازد كه در اعمال و رفتار آنها مشهود است.
با چنين حالتى بايد مبارزه كرد و مخاطب را از ظواهر، به واقعيات هدايت نمود. براى اين مقصود، ذكر حالات اولياى خدا و تواضع و فروتنى آنها در مراسم حج مؤثر است؛ از جمله ذكر حالات امام سجاد عليه السلام كه هنگام گفتن تلبيه مىگريست و در زبانش لكنت ايجاد مىشد و به راحتى نمىتوانست لبيك بگويد و مىفرمود: مىترسم در جواب من بگويند «لا لبّيك» جايى كه آن امام معصوم، آنگونه تذلّل و تواضع دارد و از قبولى عمل خود بيمناك است، چگونه خواهد بود حال ما گنهكاران، كه
از شرع جز ظواهرى نمىبينيم؟!
پيام تبليغى، گاه بهطور مستقيم به مخاطب القا مىشود؛ مانند خطابهاى قرآنى كه با عبارت: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ... و مانند آن آمده و گاه به نحو غير مستقيم است؛ مانند پيامهايى كه از داستانها و قصص پيشينيان در قرآن القا شده است و نيز برخى تشبيهات، مانند آيه: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً ...(1)252 كه بىترديد محتواى آن، از يهوديان فراتر مىرود و هر حامل كتاب و غير عامل به آن را شامل مىگردد. قابل ذكر است كه تبليغ غير مستقيم تأثير بيشترى از تبليغات مستقيم دارد؛ زيرا تبليغ مستقيم گاه موجب حساسيت و مقاومت در مخاطب مىشود، در حالى كه تبليغات غير مستقيم از اين واكنش و عكسالعمل در امان است، لذا استفاده از روشهاى غيرمستقيم در جوامع و فرهنگها رايج است و در همه ادوار در تبليغ و حتى تعليم و تربيت مورد استفاده قرار گرفته و بهتر جواب داده است.
از اين رو در تبليغات قرآن از اين روش استفاده شده است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«نَزَلَ الْقُرْآنُ بِإِيَّاكِ أَعْنِي وَ اسْمَعِي يَا جَارَةُ».(2)253
و نيز در سخن آن حضرت است:
«مَا عَاتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ عَلَى نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله فَهُوَ يَعْنِي بِهِ مَا قَدْ مَضَى فِي الْقُرْآنِ مِثْلُ قَوْلِهِ
«وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا»(3)254 عَنَى بِذَلِكَ غَيْرَهُ».(4)255
از ديگر عناصر تبليغ، كه پيامرسانى بدون آن عملى نيست، ابزار تبليغ است، تا جايى كه برخى محقّقان آن را از اركان اصلى تبليغ شمردهاند.
ابزارهاى تبليغ وسايل و وسايطى هستند كه پيامرسان پيام خود را بدان وسيله به مخاطبان منتقل مىكند. با اين تعريف هر آنچه در انتقال پيام نقش واسطه را ايفا مىكند؛ اعم از نيروى انسانى، عوامل طبيعى و ابزارهاى مصنوعى، علمى يا هنرى، صوتى يا تصويرى، عنوان ابزار دارد.
ابزار تبليغ را از منظرهاى گوناگون مىتوان تقسيمبندى كرد:
از منظر زمان و مكان، جوامع و فرهنگها، اديان و مذاهب و ساير مشخصهها و با اين لحاظ، ابزار تبليغ در رهگذر عصرها و متناسب با شرايط و پابهپاى تكامل بشر، تكامل يافته است. دورانى بود كه بشر تنها به وسايل طبيعى و سنتى دسترسى داشت و ابزارهايى مانند خط، زبان، داستان، هنر، خطابه، شعر و ... وسايل پيام رسانى بودند و حتى دود و آتش و طبل و خطوط و نقوش و قبور و پرچمها و كبوتران نامهرسان در انتقال پيام مورد استفاده قرار مىگرفتند. همانگونه كه رنگها نيز حامل پيام
بودند. چينىها رنگ زرد را نشانه دشمنى و خشم و رنگ كبود را نشانه بىسعادتى مىدانستند. در خاورميانه رنگ قرمز را با سعادتمندى ارتباط مىدادند. امروزه نيز، با وجود وسايل پيشرفته، پارهاى از اين ابزارها به تناسب محيطِ تبليغ مورد استفاده قرار مىگيرند.
با ظهور اسلام، علاوه بر ابزارهاى متداول كه در شبه جزيره مورد استفاده قرار مىگرفت؛ مانند خطابه و شعر و پيك و نامه، ابزارهاى نوينى كه سابقه نداشت به صحنه آمد. برخى از اين ابزارها عبارتند از:
اذان يكى از اين ابزار است كه شعار عمومى مسلمانان شد. گلبانگ اذان، شبانه روز پنج نوبت به عنوان اعلام عقايد دينى و دعوت به نيايش و پرستش خداى يگانه، سروده مىشود. معناى لغوى اذان، اعلام است، همانگونه كه آيه شريفه: وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ ...(1)256 و وَأَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ...(2)257 يكى در دعوت به حج و ديگرى اعلان برائت، بيانگر مفهوم اعلام است. نكته شايان ذكر در اذان، تكرار جملات آن، دو يا چهار مرتبه است و تكرار، خود از عوامل مؤثر در تبليغ و دعوت و جلب توجه مخاطب مىباشد. اين شعار از سحرگاهان تا شامگاهان گوشها و دلها را مىنوازد. گفتنى است، اذان مستحباتى دارد؛ از جمله اينكه مؤذن بلند آواز و خوش صدا باشد و بر جاى بلند بايستد و صداى خود را بلند كند تا مردم هر منطقه بشنوند. همچنين مستحب است كسى كه جملات
اذان را مىشنود با حكايت آنها، گوينده اذان را همراهى كند و اين خود يك حركت عمومى در تبليغ به شمار مىآيد.
نماز جماعت و جمعه و خطبههاى آن نيز به عنوان يكى از وسايل و ابزار ارتباط جمعى ميدانى، بهترين فرصت براى تبليغ درون مرزى و برون مرزى اسلام است. لذا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در تبليغ رسالت از اين فرصت بهره مىگرفتند. آن حضرت از سال چهارم بعثت كه دعوت خود را علنى كردند، در موسم حج به سراغ حجاج كه در «عكاظ و مجنه و ذىالمجاز» منزل داشتند، مىرفتند و به دعوت آنها مىپرداختند و در همين حال مورد آزار و اهانت مشركان قرار مىگرفتند. تاريخ در حافظه خود ضبط كرده كه حركتهاى مهمّ تبليغى، از سرزمين مكه آغاز گرديد؛ مانند: اعلان برائت، اعلام وصايت و خلافت اميرالمؤمنين، خطبه غدير، خطبه عرفات، خطبه مسجد خَيف و ... حركت امام حسين و تبليغ و روشنگرى تا شهادت و در آينده، ظهور حضرت مهدى (عج) نيز از آنجا خواهد بود.
يكى از ابزارهاى پيامرسانى، اعزام پيك و ارسال نامه بوده است. در داستان سليمان و بلقيس آمده: اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ(1)258
پيامبر گرامى اسلام نيز به طور گسترده از نامه و پيك در تبليغ رسالت
1) . نمل: 28
بهره گرفتند. عدد اين نامهها را تا 186، آوردهاند.(1)259 اين نامهها براى ملوك و پادشاهان، سران اهل كتاب، سران قبايل و گروههايى از مردم ارسال مىشد؛ مانند نامه به كسرى، قيصر، نجاشى، مقوقس، اسقف اعظم روم، اسقف نجران، ملوك حِمْير، سران قبايل يمن، يهود خيبر كه در هر يكاز ايننامهها بهمقتضاىحال مخاطب، نوعى ارشادگرى وجود دارد. اين نامهها عموماً با بسماللَّه آغاز شده است و نيز رسالت پيامبرخدا در آنهامطرحمىگردد وبه آيه قرآن استشهاد مىشود. نامپيامبر قبل از نام مخاطبين مىآيد، با مهر مخصوص پيامبر ممهور مىگردد، روش بلاغت
«خَيْرُ الْكَلامِ ما قَلَّ وَ دَلَّ»
بهخوبى محسوس است. در اين نامهها موقعيت زمانى اعزام مبلّغان و ارسال نامه قابل دقت است. اين نامهها حوالى سال ششم هجرى و هنگامى بوده كه اسلام در جزيرة العرب مستقر شده و دعوت برون مرزى آغاز گرديده است. پيامرسانها نيز غالباً افرادى زبان دان، هوشمند و كارآمد بودهاند.
به گفته ابن سعد، هر يك از فرستادگان مىتوانستند به زبان و لغت منطقه مأموريت خود سخن بگويند.(2)260 داستان عبداللَّه بن حذافه در دربار روم و ملاقات دحيه كلبى با سزار امپراتور روم و گفتگوى حاطب بن ابىبلتعه با مقوقس پادشاه مصر معروف است. اينها حكايت از ايمان، هوشمندى و استقامت پيامرسانها دارد كه در مكالمات خود، توانستند نظر مخاطبان را به اسلام جلب كنند.(3)261 بدين ترتيب نامهنگارى و طرح مبانى دعوت از اين طريق مىتواند ابزار مفيدى در تبليغ باشد و در شرايط
كنونى كتاب و مقاله بيشترين ابزار نگارشاند كه با توسعه وسايل روز، نقش عمدهاى در تبليغ ايفا مىكنند.
از جمله وسايل ارتباط و انتقال پيام اسلام، هيأتهاى نمايندگى عرب بودند كه از اطراف و اكناف عازم مدينه شده و با پيامبر ديدار مىكردند تا ضمن كسب آگاهى از آيين جديد، براى قبايل خود خبرى نو ببرند.
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در تماس با آنان، محتواى دعوت جديد را مطرح مىساختند و از آنان مىخواستند كه اين پيام را به افراد غايب برسانند.
امروزه ستون وفود در مسجد نبوى، يادآور ملاقات هيأتهاى اعزامى با پيامبر خدا است. ابن سعد ذيل عنوان
«وَفاداتُ العَرَب عَلى رَسُولِ اللَّهِ»
به ذكر اين هيأتها پرداخته است.(1)262
تبليغ غير مستقيم از طريق خدمات، از بهترين ابزارهايى است كه مىتوان بهكار گرفت. خدمات انسانى افزون بر پاداشى كه نزد خداوند دارد، يكى از ابزارهاى تبليغ نيز محسوب مىشود. اگر بر اين باوريم كه تبليغ موفق آن است كه مخاطب را جذب كند و گرايش وى را به محتواى پيام ميسر سازد، خدمات مالى و انسانى و كوشش در رفع مشكلات آنها يكى از عوامل مؤثر در تحقّق اين هدف مىباشد. ملاحظه مىكنيم كه يكى از مصارف زكات
«وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»(2)263
مىباشند؛ يعنى كسانىكه
اسلام اختيار نكردهاند، به آنها كمك مىشود تا دلهايشان جذب اسلام شود. پيشوايان اسلام، در تبليغ نبوت و ولايت، از اين شيوه پسنديده بهره مىگرفتند. كسان بسيارى بودند كه سرِ خصومت با پيشوايان دين داشتند اما احسان و محبّت و نيكوكارى، آنان را به تسليم كشانيد و سرانجام ايمان آوردند. منابع روايىِ ما، آكنده از توصيههايى است كه از انساندوستى و خدمت به نيازمندان سخن مىگويد و آن را در شمار بهترين عبادات آورده است. تبليغ اسلام نيز جلوهاى از انساندوستى است كه بيگانگان نيز بدان اعتراف كرده و در اين باره كتابها نوشتهاند.(1)264 بر كسى پوشيده نيست كه يكى از بركات حج، همان خدمات انسانى است كه افزون بر ابعاد معنوى، پيوند امت را مستحكمتر مىكند و انساندوستى اسلام را به نمايش مىگذارد. يكى از مصاديق آن مسأله قربانى است كه علاوه بر پيام معنوى آن و تجديد خاطره ابراهيم خليل و اسماعيل ذبيح و وسيله تقرّب بودن آن، يك منبع عظيم براى نيازمندان است و اگر به درستى از آن بهرهبردارى شود، مىتواند يكى از ابزارهاى تبليغى اسلام نيز باشد. جدا از اين، زائرانى كه رهسپار سرزمين وحى مىشوند، از همان آغازِ حركت تا بازگشت به وطن، آثار خدماتى و نيكوكارى براى نيازمندان دارند و اين به بسط دين و گسترش فرهنگ حج و درك فلسفه اين مراسم جهانشمول كمك مىكند. سيره اهل بيت نيز حكايت از چنين روشى دارد. آنها در مناسبتهاى گوناگون؛ از جمله موسم حج، سفره احسانشان بر مستمندان گسترده بوده است.
مسروق مىگويد: در روز عرفه، به خيمه امام حسين عليه السلام رفتم، ديدم
1) . نك: انساندوستى در اسلام، نوشته دانشمند سوئيسى مارسل بوازار.
مردم خدمت حضرت مىرسند، سفرههاى غذا موجود است و در آنها غذا نهادهاند و مردم از آنها مىخورند و با خود مىبرند.(1)265 تاريخ تمدّن اسلامى نشان مىدهد كه مسلمانان از طريق امداد و تأسيس بيمارستان و مداواى بيماران، علاوه بر تعاون درونى جامعه اسلامى، عامل تبليغى براى ديگران نيز بودهاند.
ويل دورانت مىنويسد:
«بيمارستانهاى مجلّل و بىنظيرى به وسيله مسلمانان ساخته شد كه بيماران را رايگان معالجه مىكردند. بيمارستانى كه نورالدين به سال 556 ق. ايجاد كرد، سه قرن تمام بيماران را بدون دستمزد علاج مىكرد. در بيمارستان قاهره به سال 686 افزون بر بخش درمانى، كتابخانه، نمازخانه و سالن مطالعه وجود داشت و بيماران را پس از معالجه مبلغى مىدادند كه بدان وسيله زندگى خود را تأمين كنند.»
آشنايى با زبان مخاطبين از لوازم تبليغ است. همانگونه كه پيامبران به زبان قوم خود برانگيخته شدند وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ...(2)266 گرچه زبان پيامبر عربى بود و قرآن كريم با زبان عربى شيوا و روشنگر نازل شده؛ بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ(3)267 اما همانگونه كه تاريخ به ثبت رسانده، پيامبر خدا با ديگر لغات نيز آشنايى داشتند و با هر گروهى به
لهجه و زبانشان سخن مىگفتند و گاهى اصحاب نمىتوانستند با آن زبان سخن بگويند. على عليه السلام مىفرمايد: هنگامى كه پيامبر با
«وفد بنى نهد»
سخن مىگفت، عرض كردم يا رسول اللَّه! ما فرزندان يك پدر هستيم با اين حال مىبينم شما با وفود و هيأتهاى عرب به گونهاى صحبت مىكنيد كه ما بسيارى از آن را نمىفهميم. حضرت فرمود: اين چنين خداوند مرا مؤدب ساخته و نيكو ادب آموخته است و من در ميان بنى سعد تربيت شدهام.(1)268 در مورد پيكها و فرستادگان پيامبر نيز آوردهاند كه آنها زبان منطقه مأموريت خود را مىدانستند و با آن تكلّم مىكردند.(2)269 و نيز در تاريخ آمده است: پيامبر برخى ياران خود را به فراگيرى زبان بيگانه مأمور مىساخت.
براى نمونه، زيدبن ثابت را فرمود كه زبان سريانى بياموزد تا بتواند نامهها را بخواند و با يهوديان صحبت كند.(3)270 موارد بالا نشان مىدهد كه پيامبر گرامى اسلام تا چه اندازه به زبان اهتمام داشتند و با كمبود وسايل و امكانات آن عصر استفاده از زبان را توصيه مىكردند و زباندانها را به منطقه مأموريت خارجى؛ مثل روم، ايران، مصر و غيره مىفرستادند و اين براى مبلّغان درسى است آموزنده.
در عصرى كه انسانها به صدها زبان تكلّم مىكنند، جهانى كردن اسلام به فراگيرى زبان نياز دارد. در مورد حج اين مسأله از اهميت ويژهاى برخوردار است و شايسته است مبلّغ حداقل به زبان عربى رائج آشنا باشد و بتواند به محاوره و بحث و گفتگو بپردازد وگرنه در عرصه رقابت تبليغى، بازنده خواهد بود.
راغب مىگويد:
«الشِّعارُ ما يُشعِرُ بِه الْإنْسانُ نَفْسَهُ فِي الْحَرْبِ أيْ يُعْلِمُ»؛(1)271
«شعار آن چيزى است كه انسان بهوسيله آن در جنگ خود را اعلام و معرفى مىكند.» شعار اعلام موجوديت، اعلام موضع و هدف، با جملاتى كوتاه، رسا و نمادين است كه با اين خصوصيات مىتواند زبان به زبان بگردد و در افكار عمومى جاى خود را باز كند. البته شعار اختصاص به جنگ ندارد بلكه در عرصه عقايد و اعلام مواضع فكرى، فرهنگى، سياسى، نظامى و ... شعار نقش مؤثر دارد. شعار همچون ضربالمثلهاى كوتاهى است كه در هر فرهنگى وجود دارد و در عين سادگى و كوتاهى، از فرهنگ حاكم بر انديشهها پرده برمىدارد.
استفاده از شعارها در جنگ و رويارويى دو جبهه، متداول بوده. كفار در جنگ بدر هبل را بر شترى نهاده و به پاى آن شعار مىدادند:
«اعْلُ هُبَل، اعْلُ هُبَل»
كه در پاسخ به اين شعار موهوم و شيطانى، پيامبر دستور داد مسلمانان بگويند:
«اللَّهُ أعْلى وَ أَجَل»
كه اين شعار معقول و فطرى شعار موهوم دشمن را تحت الشعاع قرار مىداد. در يكى ديگر از جنگها كه مشركين مىگفتند
«إِنَّ لَنا عُزّى ولا عُزّى لَكُمْ»
شعار مسلمانان
«اللَّهُ مَوْلانا وَلا مَولى لَكُم»
بود كه شعار مشركين را بىرنگ مىساخت.
ابن هشام مىنويسد: شعار مسلمانان در جنگ بدر
«أحد أحد»
بود و در جنگ احد
«أمِت أمِت»
؛ «بميران، بميران!» كه رمزى بود ميان جنگ آوران اسلام.(2)272 نظير اين تعبير را قرآن درباره ابولهب و همسرش دارد: تَبَّتْ يَدا أَبِي
لَهَبٍ وَ تَبَّ ... وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ(1)273.
شعائر
«جمع شعيره»
به معناى آداب و مراسم دينى است و عبارت است از آنچه نام خدا و علامت اسلام بر آن نهاده شده باشد؛ چنانكه درباره صفا و مروه فرموده است: إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ ...(2)274 و شتر قربانى كه علامت نهاده شده از شعائر اللَّه است: وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ ...(3)275 شعائر را نمىتوان به موارد خاص محدود ساخت بلكه دامنه گسترده دارد. با اين نگرش، كعبه و مناسك و مشاعر حج، مسجد و منبر، جمعه و جماعت، نماز و اذان و اقامه، اعياد و مواليد و وفيات و مجالس سوگوارى و ذكر مناقب و مصائب، نامگذارىهاى اشخاص يا اشيا، كه به موجب تداعى معانى پل ارتباطى افراد با مكتب و ارزشهاى دينى مىباشند و هر علامت ديگر دينى چون تصاوير حرمين شريفين، تابلوها و پرچمهاى مزين به نام خدا جزو شعائرند. به همين دليل است كه قرآن كريم تعظيم شعائر را نشانه تقوى دانسته است ذلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ(4)276 شعائر اسلامى در سيماى مؤمنان و لباس پوشيدن و تكلّم و تعارف آنها نيز بايد منعكس باشد. همانگونه كه پيامبر خدا فرمود:
«غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ»(5)277
بنابراين، حتى رنگ مو اگر نشانه مسلمانى باشد، مورد ستايش است و تشبّه به كفّار حتى در لباس پوشيدن و آداب معاشرت جزو منهيات فقه است و مهمتر از همه،
اعلان برائت از مشركين، كه سيره مبارك نبوى بوده و در حج جايگاه مهم دارد. هويتيابى جهانى اسلام اقتضا مىكند از علايم و نمادها و شعارهاى اسلامى و ملى خود حراست كنند و مانع نفوذ فرهنگ بيگانه در جوامع اسلامى شوند. اشاعه فرهنگ بيگانه با هدف هويت زدايى از مسلمين، سياست ديرينهاى است كه جهان استعمارى آن را دنبال كرده تا توانسته غرب زدگى را در جوامع اسلامى نهادينه كند، لباس، زبان و لغت و فرهنگ آداب و سنن عمدتاً گرفته شده از غرب است كه بر مسلمانان تحميل شده و بازيابى هويت اسلامى ايجاب مىكند كه مسلمانان از فرصتهاى ارزشمندى چون حج بهره بگيرند و به هويت اسلامى و ترويج آن در شعار و شعور همت گمارند. تجمّع زائران هر سال به عنوان نمايندگان و راهنمايان فكرىِ كشورهاى اسلامى مىتواند فرصت مناسبى براى اين مقصود و بازگشت به خويش و رهايى از استحاله شدن در فرهنگ و سياست بيگانه باشد.
در تبليغات اسلامى، از ابزارهاى ديگرى چون خطابه، قصه و داستان، شعر و ادب، هنر و آهنگ، روانشناسى و جنگ روانى، امثال و حكم، سوگند و برخى ابزارهاى ديگر استفاده مىشود كه شرح آنها در خور اين مجموعه نيست.(1)278 و در اينجا به لحاظ اهميّت، بحث خطابه را دنبال مىكنم.
1) . مراجعه شود به پژوهشى در تبليغ، اثر نگارنده.
جنبش اول كه قلم برگرفتحرف نخستين ز سخن درگرفت
پرده خلوت چو برانداختندجلوت اول به سخن ساختند
بلبل عرشند سخن پرورانباز چه مانند به آن ديگران ...
پرده رازى كه سخن پرورى استسايهاى از پرده پيغمبرى است ...
آنكه در ين پرده نوائيش هستخوشتر ازين حجره سرائيش هست
هر كه علم بر سر اين راه بردگوى ز خورشيد و تك از ماه برد
حكيم نظامى
شايعترين ابزار پيامرسانى، خطابه و بيان است كه با تاريخ حيات انسان پيوند دارد؛ خَلَقَ اْلإِنْسانَ* عَلَّمَهُ الْبَيانَ(1)279 پيامبران خدا نيز در تبليغ رسالت، از خطابه بهره گرفتهاند.
امام سجاد عليه السلام طى روايتى مىفرمايد:
«لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَا بَعَثَ
1) . الرحمن: 3 و 4
الْأَنْبِيَاءَ والْأَوصِياءَ بِالسُّكُوتِ إِنَّمَا بَعَثَهُمْ بِالْكَلامِ»(1)280
در خصوص تاريخچه خطابه گفتهاند: نخستين كسى كه بر منبر ايراد خطبه نمود، آدم عليه السلام بود(2)281 و از اوايل سيوطى نقل شده كه نخستين بار ابراهيم بر منبر ايراد خطبه نمود.(3)282 درباره شعيب آوردهاند كه او سخنورترين پيامبران بود؛
«وَ كانَ شُعَيبُ أَخْطَبُ الْأَنْبِياء»(4)283
همچنين موسىبن عمران از خداوند خواست گره از زبانش بگشايد تا بتواند رسالت خود را به خوبى ابلاغ كند؛ وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي* يَفْقَهُوا قَوْلِي(5)284 در عصر رسالت نبىگرامى صلى الله عليه و آله كه خطابه بازار رايجى در ميان اعراب داشت، آن حضرت در ابلاغ رسالت از اين ابزار مؤثر بهره گرفتند.
خطابههاى پيامبر صلى الله عليه و آله در زمينههاى مختلف، اعتقادى، تشريعى، اخلاقى، اجتماعى، سياسى و نظامى و مناسبتهايى چون جمعه و عيدين فطر و قربان، مشهور و خواندنى است. در حوادث مهمى چون فتح مكه، اعلام ولايت در غدير خم و اعلان منشور حقوق اسلامى رسالت آسمانى خود را با خطابههاى غرّا ابلاغ فرمود، گرچه در عصر ظهور اسلام، اعراب در عالىترين درجه فصاحت و بلاغت بودند و در انشا و انشاد شعر و خطابه مسابقه مىدادند امّا خطابههاى عصر جاهلى فاقد محتوا بود و بر محور انديشههاى جاهليت دور مىزد. اما در پرتو مفاهيم متعالى اسلام، خطابه از رشد و تعالى و پويايى خاص برخوردار شد.
به گفته يكى از نويسندگان عرب:
«تحوّلات سياسى، دينى و اجتماعى، به شكوفايى خطابه در اين عصر انجاميد؛ زيرا دعوت جديد همواره به سخنرانى نياز داشت كه تعاليم آن را به مردم برساند. اسلام، انقلابى عميق در فرهنگ عرب پديد آورد و مفاهيم خوب و بد را جايگزين نام و ننگ ساخت؛ همانگونه كه سير و سلوك افراد را به كنترل درآورد و معناى وجود وزندگى را براى انسان تبيين كرد و با معيارهاى جديد، اين دو را ارزش و روحى ديگر بخشيد.»(1)285 از ويژگىهاى خطابه اسلامى، تضمين آيات و روايات است.
جاحظ مىگويد: به نظر مسلمانان، از محسّنات خطابه اين است كه مشتمل بر تعدادى از آيات قرآن باشد تا كلام را شكوه و وقار و ظرافت و شيوايى بخشد.(2)286 تاريخ دعوت اسلام ودعوتگران بهآيين حنيف، مشتمل بر خطابهها و سخنرانىهايى است كه در فرصتها و مناسبتهاى مختلف ايراد شده و نقش پيامرسانى ايفا كرده است. مشهورترين آن، خطبههاى امير مؤمنان عليه السلام است كه بخشى از آن (241 خطبه) در فصل نخستين نهج البلاغه گردآورى شده است. اين ميراث گرانسنگ اسلام و ولايت، همچون جويبارى در بستر تاريخ فرهنگ و انديشه اسلامى جريان داشته و سخنوران و خطيبانِ توانمندى را پرورش داده است.
ابن ابى الحديد مىنويسد: على عليه السلام پيشواى سخنسازان و خطبه
پردازان بود. درباره سخن او گفتهاند:
«دُونَ كلامِ الْخالِقِ وَفَوْقَ كَلامِ الْمَخْلوُقِ».
عبدالحميدبن يحيى مىگويد:
«هفتاد خطبه از خطبههاى على عليه السلام را از بر كردم و آنها همواره جوشيد و زايش كرد و منبع تراوشهاى فكرى و علمى من شد.»
ابن نباته گويد:
«گنجى از خطابه را حفظ كردم كه انفاق آن جز فزونى و گستردگى نياورد. صد فصل از مواعظ علىبن ابىطالب را حفظ كردم.»(1)287 خطابههاى اهلبيت، چون فاطمه زهرا عليها السلام پس از رحلت پيامبرخدا صلى الله عليه و آله، از جمله خطبه معروف فدكيه و خطبههاى امام حسن عليه السلام در درگيرىهايى كه با معاويه داشت و خطبههاى امام حسين عليه السلام در عرصه كربلا و پيش از آن و ديگر فرصتها چون موسم حج و اجتماع منا و گفتگو با عالمان دين و خطبههاى بازماندگان آن حضرت پس از شهادت امام، در سفر اسارت مانند خطبه امام سجاد عليه السلام در مسجد دمشق و خطبههاى حضرت زينب و امّكلثوم عليهما السلام در كوفه و شام، هر يك در دفاع از حق و دريدن پرده جهل و نفاق از چهره منافقان و تبهكاران، نقش بسيار مهمى ايفا كرده است.
همچنين تاريخ تشيّع يادآور خطيبانى چون مالك اشتر، صعصعة بن صوحان، محمدبن حنفيه، ابى اسود دئلى، كميت اسدى شاعر و خطيب، مختار بن ابى عبيده و ديگر سخنورانى است كه سيره و حديث از آن
1) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 11، چاپ بيروت.
سخن مىگويد.(1)288 خطابه شيعه، به خصوص پس از واقعه كربلا، از پويايى و شورآفرينى ويژهاى برخوردار شد. در اين رهگذر و به بركت اقامه سوگوارى اباعبداللَّه عليه السلام، سخنوران در سرزمينهاى اسلامى، كه شيعه حضورى داشت، درخشيدند و به تشريح حوادث كربلا و اهداف و آثار نهضت عاشوراى حسينى پرداختند و با يادآورى شهادت و مظلوميت سالار شهيدان، مظلوميت تاريخى شيعيان را به نمايش گذاشتند و مستقيم و غير مستقيم جريان نفاق حاكم و سياستهاى ظالمانه را محكوم و محاكمه كردند.
در مبحث خطابه به چند نكته بايد پرداخت:
هر چند سخنورى و خطابه در اصل يك استعداد و هنر ذاتى است كه حتى بدون تدوين فنون آن مىتواند نقش راهبردى خود را ايفا كند، ليكن با اين حال دانشمندان از ديرباز اصول و فنونى را براى خطابه نگاشتهاند.
نخستين كتاب مدوّن موجود از عهد باستان، «خطابه ارسطو» است و نيز كتاب «فن سخنورى» گرگياس به قلم افلاطون كه ويژگىهاى خطيب و محسّنات خطابه و موضوع و راه و روش آن را به بحث گذاشتهاند.(2)289 همزمان، منطقيون از خطابه به عنوان يكى از «صناعات خمس» ياد كرده و به تحليل و بيان آن با رويكرد منطقى پرداختهاند. از خطيبان مشهور يونان
باستان، نام دموستنس و سخنرانىهاى شورانگيز و افسانهاى او جلب نظر مىكند.
دانشمندان مسلمان نيز بر اساس اصول و فنون بلاغت و فن بيان و ادبيات اسلامى به تدوين قوانين مربوط به علم «معانى وبيان» پرداخته و در اين مقوله آثارى بر جاى نهادهاند؛ مانند «اساس الاقتباس» خواجه نصيرالدين طوسى، «مفتاح العلوم» سكاكى، «البيان والتبيين» جاحظ كه كهنترين آثار دانشمندان اسلامى در فن بيان و بلاغتاند. در همين حال و در رهگذر تاريخ اسلام، از آموزش خطابه در نظام تعليم و تربيت اسلامى، سخن به ميان آمده است كه در گذشته از آن ياد كرديم. همچنين تمرين خطابه در «جامع ازهر» و با هدايت مرحوم سيد جمال الدين اسدآبادى كه در تاريخ خطابه به ثبت رسيده و سيد خود از برجستهترين خطباى انقلاب عصر اخير بوده است.
همچنين فن خطابه و آيين سخنورى، در دو بُعد علمى و عملى مورد گفتوگوى دانشمندان ديگر جوامع بوده و آثارى از آنها به جاى مانده است. روايات اسلامى و سيره اهلبيت عليهم السلام نيز منبع ارزشمندى است در فن خطابه كه جامعترين آنها خطبههاى امير مؤمنان عليه السلام است. خطبههاى نهج البلاغه در زمينههاى گوناگونِ علمى، تربيتى، اخلاقى، سياسى و نظامى درسآموز است.
بىشك هيچ خطابهاى بدون موضوع نيست و هيچ سخنورى بدون در نظر گرفتن موضوع خاص نمىتواند سخن بگويد و نبايد بر كرسى خطابه بنشيند وگرنه طالب مجهول و بدون هدف خواهد بود. موضوع
خطابه را از ديدگاه عرف سه قسم كردهاند: «دينى»، «اجتماعى» و «سياسى» ودر تقسيمات ارسطو از سه عنوان «مشورتى، تثبيتى و مشاجرى» نام برده شده كه هر يك مقامى خاص دارد و عنوان «سياسى، اخلاقى و قضايى» به آن داده شده است.(1)290 نخستين امر مهم براى خطيب، تعيين موضوع مناسب و مورد نياز مخاطب است و آنگاه تفكّر و انديشه درباره اينكه چگونه وارد بحث شود، به چه شكلى مطالب را طبقهبندى كند و آيا سخنش را با مقدمه آغاز كند و به تحليل و بيان بپردازد؟ چه موارد و دلايلى را بهكارگيرد تا بهنتيجهگيرى نزديك شود؟
سخنورى كه موضوع سخن خود را هنگام سخنرانى انتخاب كند و هر آنچه بر زبانش جارى شد القا نمايد، سخنور لايق و شايستهاى نيست؛ زيرا هم وقت خود را تلف كرده و هم وقت شنوندگان را كه بخشى از عمرشان را در اختيار او نهادهاند و اين خالى از مسؤوليت نيست.(2)
چو مردم سخن گفت بايد بهوشوگرنه شدن چون بهايم خموش
به نطق است و عقل آدمى زاده فاشچو طوطى سخن گوى نادان مباش
ز نطق آدمى بهتر است از دوابدواب از تو به گر نگويى صواب
291 سخن گفتن از روى تدبّر در همه حال، از نشانههاى ايمان و ويژگىهاى مؤمن بهشمار آمده و روايات در اين خصوص فراوان است.على عليه السلام مىفرمايد:
«... الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِكَلامٍ تَدَبَّرَهُ فِي نَفْسِهِ».(3)292
از نكات مربوط به اين بحث، وحدت موضوع است. خط سير خطابه بايد در مسيرى واحد باشد تا مطلب بهخوبى پرورانده شود. پراكندهگويى موجب سردرگمى گوينده و مخاطب مىشود و به نتيجه مطلوب نمىرسد.
اين موضوع با تنوّع در گفتار منافات ندارد كه گوينده براى اثبات مطلب و تقرير موضوع، از راههاى گوناگون بهره گيرد و يك جمعبندى كامل از كلّ سخنانش داشته باشد.
در سخنرانىهاى حج، موضوعات و عناوين ويژهاى محور سخن قرار مىگيرد. كلّيات اين موضوعات و عناوين را در مسائل شرعى زائر و مناسك حج، فلسفه و اسرار حج، اخلاق و عرفان حج، مسائل سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى حج، تاريخ حرمين شريفين و مشاعر و مساجد و اماكن و آثار و بنيانگذاران آن، تاريخ اسلام و تاريخ زندگانى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و خاندان و اهل بيت آن حضرت و چهرههاى نامدار و ياران صادق آنان، مسائل امروز جهان اسلام، پاسخ به شبهات مخالفين، مراقبتهاى ويژه، شرايط تقيه، آداب معاشرت با همسفران و ديگر مسلمانان، تزكيه و خودسازى، اغتنام فرصت معنوى حج، آداب زيارت و توسل و ... مىتوان خلاصه كرد كه خطبا و روحانيان به اقتضاى مقام و رعايت اولويتها بايد به آن بپردازند. براى هر يك از عناوين فوق، آثار مدوّن موجود است كه روحانيان و مبلغان بايد مطالعه كرده و آگاهىهاى خود را بالا ببرند تا بتوانند پاسخگوى نياز فرهنگى حج باشند.
در اين خصوص مواردى را مىتوان برشمرد:
اوصيا و استفاده از قرآن و مواعظ آن. همانگونه كه در سيره نبوى به ثبت رسيده است.
امام صادق عليه السلام از پدران خود نقل مىفرمايد:
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِذا خَطَبَ حَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنى عَلَيهِ ثُمَّ قال: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ أَصْدَقَ الْحَدِيثِ كِتَابُ اللَّهِ وَ أَفْضَلُ الْهُدى هُدى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَ شَرَّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا وَ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ»(1)293
كه اين قسمت بيان، شامل نكاتى است: حمد و ثناى الهى، استفاده از آيات به عنوان نخستين منبع هدايت، استفاده از سخن و سيره و رهنمودهاى پيامبر، پرهيز از بدعت و التقاط كه مسير دين را به بيراهه مىبرد و سبب گمراهى مىشود.
از اين مطلب در آيات كريمه قرآن به عنوان
«قول سديد»
تعبير شده است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً(2)294 و در آيه ديگر ... فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَلْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً(3)295 تقواى خدا پيشه كنيد و سخن استوار بگوييد. هر چند سنجيده گفتن به خطابه اختصاص ندارد و هر فرد مؤمن بايد به حكم تقواى دينى سنجيده و متين سخن بگويد و از بيهوده سرايى و سستگويى بپرهيزد، اما رعايت اين دستور قرآنى در خطابه جايگاه ويژه دارد. در سيره نبوى نوشتهاند: آن حضرت در آغاز خطبه با خواندن آيات فوق، اتقان سخن و درستى كلام را گوشزد مىكردند. سهل ابن سعد ساعدى گويد:
«ما جَلَسَ رَسُولُاللَّه صلى الله عليه و آله هذَا الْمِنْبَر قَطُّ إِلَّا تَلا هذِهِ الآيَةَ:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً
.(1)296
«پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هرگز بر اين منبر ننشستند مگر اينكه اين آيه را تلاوت كردند: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از خدا پروا گيريد و سخن استوار بگوييد.»
در تفسير
«قول سديد»
گويند:
«السَّدِيدُ مِنَ الْقَولِ السَّلِيمِ، مِنَ الْفَسادِ وَ أَصْلُهُ مِنْ سَدِّ الْخَلَلْ- وَ قَوْلِهِ تَعالى:
قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً ...
، أيْ صَواباً، عَدْلًا، مُوافِقاً لِلشَّرْعِ وَالْحَقِّ ... وَالسَّدادُ بِالْفَتْحِ، الصَّوابُ مِنَ الْقَوْلِ وَالْفِعْلِ».(2)297
«سخن استوار ومتين آناست كه از فسادمبرّاباشد و مقصود از آيه كريمه اين است كه سخن صدق و صواب، سنجيده و موافق شرع و حق بگوييد، در مورد گفتار و رفتار مىتوان از واژه سداد استفاده كرد.»
در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام ... قَوْلًا سَدِيداً ...
، به
«قَولًا عَدلًا»
تفسير شده است.(3)298 به طور خلاصه: آنچه در خطابه نقش اساسى دارد، اتقان مطلب و منطقى بودن گفتار است. خطيب بايد توجه داشته باشد مخاطبانى كه گاه به صدها و هزارها مىرسند، بخشى از عمر خود و عقل و قلب و دين و دنيايشان را در اختيار او نهادهاند تا از اين فرصت بهره گيرند و او بايد
پاسخگوى مسؤوليت خود در قبال آنان باشد، همانگونه كه در برابر سخنان خود نيز مسؤول است. پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد:
«ما مِنْ عَبدٍ يَخْطُبُ خُطبَةً إِلَّا اللَّهُ سائِلُهُ عَنها ما أَرادَ بِها»؛(1)299
«بندهاى نيست كه خطبهاى بخواند مگر آنكه خداوند از وى بازخواست كند كه از آن خطبه چه هدفى داشته است.»
از اين روايت مىتوان مسؤوليت خطيب در گزينش محتواى خطبه و انگيزه و هدف از ايراد سخن را دريافت.
شيوههاى سخنورى را از دو زاويه مىتوان به بررسى گذاشت: يكى آنچه به محتوا باز مىگردد و ديگرى شيوههاى هنرى ايراد خطبه. پيشتر در باره آنچه كه به محتواى خطابه ربط داشت، مطالبى آورديم: گزينش موضوع متناسب با مقتضاى حال و نياز مخاطب و سرشار بودن از مايه علمى و مستندات دينى و مواد لازم و مناسب. افزون بر اينها نكتههاى تاريخى، لطايف حكمت، اشعار مناسب و حكايات شيرين و عبرتآموز كه از ملالت مخاطب بكاهد و در زمينه سازى ذهنى وى مؤثر افتد، قابل ذكر است و در مورد شيوههاى سخنورى مواردى را مىنگريم:
الف- اختصار و رسايى بيان
كوتاه كردن سخنرانى بدانگونه كه به محتواى پيام خللى وارد نسازد و در عين اختصار، گوياى مقصود باشد و به اصطلاح اهل بلاغت، پرهيز از
«ايجاز مُخلّ و اطناب مُمِلّ»
از محسّنات خطبه است. در توصيف سخن
1) . تبليغ در قرآن و حديث، ص 200
پيغمبر گفتهاند:
«وَكانَ أَوْجَزُ النَّاس كَلاماً وَبِذلِكَ جاءَ جَبْرَئِيلُ وَكانَ مَعَ الإيجازِ- يَجْمَعُ كُلَّ ما أرادَ وَ كانَ يَتَكَلَّمُ بِجَوامِعِ الكَلِمِ لا فُضُولَ فِيهِ وَلا تَقصيرَ، كَلامٌ يَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً، بَيْنَ كَلامَيْهِ تَوَقَّف يَحْفَظ سامِعَهُ وَ يَعِيَهُ وَ كانَ جَهِيرُ الصَّوْتِ أحْسَنُ النَّاسِ نَغْمَةً».(1)300
«از همه مردم كوتاهتر سخن مىگفت و اين دستورى بود كه جبرئيل آورده بود و با ايجاز و كوتاهى تمام مقصود خود را مىرساند و جامعترين سخنان را ايراد مىكرد، نه زياده مىگفت و نه كم مىگذاشت.»
از بررسى خطابههاى پيشوايان ما چنين استفاده مىشود كه طول دادن خطابه در صدر اسلام معمول نبوده است. خطابههاى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام نشان مىدهد كه آن بزرگواران كمتر به خطبه طولانى مىپرداختند و بهجز چند خطبه، چون خطبه الغدير رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و برخى خطابههاى اميرالمؤمنين چون
«قاصعه»
، خطابهها كوتاه و در عين حال پرمحتوا و سرشار از هدايت و حكمت بوده است و اين براى مبلّغان بايد اسوه باشد. همچنين توصيههاى آنان نيز از اختصار كلام و پرهيز از سخن طولانى و ملالتآور، ستايش شده است. از سخنان نبى گرامى صلى الله عليه و آله است:
«لَيْسَ الْبَيانُ كَثْرةُ الْكَلامِ وَ لكِن فَصْلٌ فِيما يُحِبُّ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ».(2). من لايحضره الفقيه، روايت 5769- تبليغ در قرآن و حديث، ص 364(3)301
بيان به زيادهگويى نيست بلكه گفتارى است كه جان مطلب را در آنچه مورد پسند خداوند بزرگ است، برساند.»
در گفتارى ديگر از آن حضرت نقل شده كه:
«حضرت موسى با خضر پيامبر ديدار كرد و از وى موعظهاى طلبيد. جناب خضر بدو گفت:
«يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ الْقَائِلَ أَقَلُّ مَلالَةً مِنَ الْمُسْتَمِعِ فَلا تُمِلَّ جُلَسَاءَكَ إِذَا حَدَّثْتَهُمْ»؛(1)302
«اى جوينده دانش، خستگىِ گوينده كمتر از خستگىشنونده است، پس همنشينان خود را با سخن گفتن خسته مكن.»
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
«مَا قَلَّ وَ كَفَى خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ وَ أَلْهَى»(2)303
«آنچه كم و كافى باشد بهتر است از آنچه بسيار و سرگرم كننده باشد.»
جاحظ از ابوالعباس مدائنى نقل مىكند كه گفت:
«روزى عمار فرزند ياسر براى ما سخن مىگفت اما سخن را كوتاه كرد. به او گفتند: چرا بيش از اين نگفتى؟ پاسخ داد:
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به ما امر كرد نماز را طول بدهيم و خطبه را كوتاه كنيم.
أَمَرَنا رَسُولُ اللَّهِ بِطُولِ الصَّلاةِ وَ قَصْرِ الْخُطَبِ».(3)304
گويند خطيب پرچانهاى بيش از يك ساعت سخن گفت و در پايان، در مقام پوزش برآمد كه پرگويى كردم و دردسر دادم! بذله گويى در پاسخ گفت: آسوده خاطر باش كه حواس ما جاى ديگر بود!
به طور خلاصه: مخاطب را ظرفيتى است محدود و هرگاه سخن از آن حد فراتر رود، اثر معكوس بهبار مىآورد. شيرينى سخن را تلخ مىكند و بافتهها را تار و پود مىگسلد. بر سخنرانان است از پرگويى بپرهيزند كه اين آفت سخنورى است:
«آفَةُ الْكَلامِ الْإِطالَةُ»(1)305
و رابطه خطيب و مخاطب را قطع مىكند.
ب- فصاحت و شيوايى بيان
از محسّنات خطابه، فصاحت و شيوايى است و با اين فلسفه، علم معانى و بيان تدوين شده است. اهل بيان آنگاه كه از فصاحت سخن گفتهاند، عوامل مخلّ به فصاحت؛ چون «تنافر حروف»، «تعقيد لفظى و معنوى» و نيز «غرابت استعمال» را مثال زدهاند كه سخنگو بايد از آن خوددارى كند.
ادبيات صحيح و روان، تركيبات كلام، دستور زبان، تشبيهات زيبا و نوآورى در بيان، عوامل مؤثر شيوايى سخن است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«جَمالُ الْمَرْءِ فَصاحَةُ اللِّسانِ»
. همچنانكه لحن گوينده و آهنگ صدا و فراز و فرود كلام، بر زيبايىِ سخن مىافزايد.
همانگونه كه آثار بهجاى مانده از كلام نبوى گواهى مىدهد و توصيفگران گفتهاند: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سيد فصحا و بلغا بود، كلامى دلپذير و لهجهاى شيرين و روشن داشت. دلايل بيانش قوى و قانع كننده بود و از هر كس به شيوه خطابه و سخنورى داناتر و مؤيد تأييدات ربانى بود. خود در اين باره فرمود:
«أَنَا أَفْصَحُ الْعَرَبِ(2)306، أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ»(3)307
اميرالمؤمنين عليه السلام طى گفتارى از فصاحت خود و خاندانش چنين تعبير مىكند:
«وَ نَحْنُ أَفْصَحُ وَ أَنْصَحُ وَ أَصْبَحُ»(1)308
سيّد رضى درباره آن حضرت گويد:
«اميرمؤمنان سرچشمه فصاحت و منبع بلاغت و پديد آورنده آن است. مكنونات بلاغت به وسيله او آشكار گرديد و قوانين و اصول آن از او گرفته شد. تمام خطبا و سخنوران به او اقتدا نموده و همه واعظانِ بليغ از سخن او استمداد جستهاند. با اينهمه او هميشه پيشرو است و ديگران دبناله رو. او مقدم است و آنها مؤخر؛ زيرا سخن او كلامى است كه آثار علم الهى و رائحه سخن پيامبر را به همراه دارد.»(2)309 اساسىترين سرمايه خطابه اسلامى و زيبايى آن، بهرهگيرى از آيات قرآن و منعكس كردن زيبايىهاى آن و استفاده از روايات معصومين عليهم السلام است كه علاوه بر زيبايىِ ادبى، از محتواى غنى و جاذبه معنوى برخوردار است و اين دو ويژگى است كه قرآن و حديث را از ديگر گفتهها ممتاز مىسازد.
بهرهگيرى، اقتباس و تضمين آنها با سخنرانى، جلوهاى ديگر به خطابه مىبخشد و خطبا از اين دستمايه گرانسنگ نبايد غفلت بورزند.
فصاحت بيان، يكى از برندهترين سلاحهاى پيامبران در تبليغ بوده است.
از نمونههاى آن، داستان حضرت موسى عليه السلام و تبليغ رسالت به فرعونيان است كه چون موسى لكنت زبان داشت، از خداوند درخواست كرد گره از
زبانش بگشايد تا بتواند پيام خويش را آشكارا اعلام كند: رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي* وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي* وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي* يَفْقَهُوا قَوْلِي(1)310 و از خداوند خواست برادرش هارون را كه فصيحتر از وى بود، به يارىاش بفرستد: وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي ....(2)311
ج- بلاغت خطيب
در روايات نيز تعابير زيبايى در تفسير بلاغت سخن آمده كه ديدگاه اسلامى را نسبت به بيان و بلاغت تبيين مىكند. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«لَيْسَتِ الْبَلاغَةُ بِحِدَّةِ اللِّسانِ وَلا بِكَثْرَةِ الْهَذْيانِ وَ لكِنَّها إصابَةُ الْمَعْنى وَقَصْدُ الْحُجَّةِ».(3)312
«بلاغت به تيزى زبان و لفاظى و بيهودهسرايى نيست، بلكه بلاغت عبارت است از رساندن مقصود با برهان درست.»
و نيز مىفرمايد:
«ثَلاثَةٌ فِيهِنَّ الْبَلاغَة: التَّقَرُّبُ مِنْ مَعْنَى الْبُغْيَةِ وَالتَّبَعُّدُ مِنْ حَشْوِ الْكَلامِ وَالدَّلالَةُ بِالْقَلِيلِ عَلَى الْكَثِيرِ».(4)313
«بلاغت به سه چيز است: نزديك شدن به معناى مورد نظر، دورى از كلام زايد و رسانيدن مطلب با عبارت كوتاه.»
ونيز هنگامىكه از تفسير بلاغت پرسيدند، فرمود:
«مَنْ عَرَفَ شَيْئاً قَلَّ كَلامُهُ فِيهِ وَإنَّما سُمِّيَ الْبَلِيغُ لِأَنَّهُ يَبْلُغُ حاجَتَهُ
بِأَهْوَنِ سَعْيِهِ».(1)314
«آن كس كه چيزى را بشناسد، درباره آن كم صحبت مىكند و بليغ از اين جهت گفتهاند كه با كمترين تلاش به مقصود خود مىرسد.»
همانگونه كه ملاحظه كرديم، در اين روايات بهترين تعريف از بلاغت شده است كه با لغت و روح زبان و منطق و عرف بيشترين مناسبت را دارد و اين صحيحتر از تعريفى است كه بلاغت را به معناى ايراد سخن به مقتضاى حال تفسير مىكند.
د- واضح و شفاف گفتن
از محسّنات خطابه، گويا و قابل فهم بودن آن براى همه مخاطبان است؛ يعنى به زبان مردم حرف زدن، همانگونه كه قرآن كريم درباره رسالت پيامبران فرمود: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ...(2)315 از آنجا كه هدف تبليغ و سخنورى، رساندن و فهماندن و ارشاد مخاطب است، بايد سخن خطيب تحقّق بخش اين هدف باشد ...
در توصيف گفتار پيامبر خدا گفتهاند: كلام آن حضرت روشن و آشكار بود، بهگونهاى كه هركس آن را مىشنيد مىفهميد.(3)316 آنحضرت مسلسل وپيوسته سخن نمىگفت، بلكه شمرده حرف مىزد و هركس مىشنيد آن را حفظ مىكرد،
«ما كانَ رَسُولُ اللَّهِ يَسْرُدُ الْحَدِيثَ كَسَرْدِكُمْ هذا، يُحَدِّثُ حَدِيثاً لِوَعْدِهِ الْعادِ لَأَحْصاهُ»(4)317
امام حسن عليه السلام از قول هندبن ابو هاله، توصيف كننده پيامبر، فرموده است كه:
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَتَكَلَّمُ بِجَوامِعِ الْكَلِمِ فَضْلًا لا فُضُولَ فِيهِ وَلا تَقْصِيرَ».(1)318
«پيامبر خدا گفتارى جامع داشت، آشكارا سخن مىگفت، بى آنكه در آن فزونى يا كاستى باشد.»
خطيب بايد سخن خود را براى عموم مخاطبان مرتب، واضح و قابل فهم بگويد و از مغلقگويى بپرهيزد.
على عليه السلام مىفرمايد:
«أَحْسَنُ الْكَلامِ ما زانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَفَهِمَهُ الْخاصُّ والْعامُّ».(2)319
و نيز بايد طاقت و ظرفيت مخاطب را در نظر گيرد و فراتر از توان مخاطب سخن نگويد و در عين حال نياز مخاطبان مستعد را پاسخگو باشد؛ امام صادق عليه السلام از قول عيسىبن مريم فرموده است كه وى طى خطبهاى در ميان بنى اسرائيل گفت:
«لا تُحَدِّثُوا بِالْحِكْمَةِ الْجُهَّالَ فَتَظْلِمُوهَا وَ لا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ».(3)320
سخن گفتن، فراتر از فهم مخاطب، گاه نتيجه معكوس مىدهد و سبب
گمراهى مىشود.
على عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«أَ تُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ أَمْسِكُوا عَمَّا يُنْكِرُونَ».(1)321
ه- نرمش و ملاطفت در بيان
يكى از رموز تأثير كلام، نرمش در كلام و ملاطفت با شنونده است.
خطابه و تبليغ با احساسات مخاطب سر و كار دارد و ملاطفت و مدارا مىتواند اين احساسات را برانگيزد و به پذيرش پيام فرا خواند. اين اصل برگرفته از سيره و سنت نبوى است كه فرمود:
«أُمِرْتُ بِمُدَارَاةِ النَّاسِ كَمَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ».(2)322
«همانگونه كه به تبليغ رسالت مأمور شدم، به مداراى با مردم موظف گرديدم.»
در روايت ديگر است كه چون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله عمرو بن مُرّه را براى تبليغ قومش مأموريت داد. توصيه كرد كه:
«عَلَيكَ بِالرِّفْقِ وَ الْقَولِ السَّدِيدِ وَ لا تَكُ فَظّاً غَلَيظاً وَلا مُسْتَكْبِراً وَ لا حَسُوداً»(3)323
«با نرمش و ملايمت و گفتار سنجيده با آنان سخن بگو و بر حذر باش از درشت خويى و خشونت و كبر و حسد.»
امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«لِيْنُ الْكَلامِ قَيْدُ الْقَلْبِ».(1)324
«نرمى گفتار، دلها را تسخير مىكند.»
و نيز مىفرمايد:
«إِنَّ مِنَ الْكَرَمِ لِينَ الْكَلامِ».(2)325
«نرمى گفتار، از كرامت و بزرگوارى است.»
رعايت اين سنت حسنه، با خودى و بيگانه توصيه شده است. امام صادق عليه السلام در تفسير آيه كريمه: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً(3)326 مىفرمايد:
«قُولُوا لِلنَّاسِ كُلِّهِمْ حُسْناً مُؤْمِنِهِمْ وَ مُخَالِفِهِمْ أَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيَبْسُطُ لَهُمْ وَجْهَهُ وَبِشْرَهُ وَأَمَّا الْمُخَالِفُونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُدَارَاةِ لِاجْتِذَابِهِمْ إِلَى الْإِيمَانِ».(4)327
«با همه مردم به نيكى سخن بگوييد. با مؤمنان و مخالفان، با مؤمنان با چهره گشاده و شاد روبهرو شويد و با مخالفان براى جذبشان، به ايمان، با مدارا سخن بگوييد.»
اين روايت صراحت دارد كه مدارا عامل جذب است و خشونت عامل دفع. قداستِ عملِ تبليغ دين ايجاب مىكند كه مبلغ از بكارگيرى عبارات ركيك و زشت و خلاف ادب بپرهيزد. اميرمؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«إِيَّاكَ وَ ما يُسْتَهْجَنُ مِنَ الْكَلامِ فَإِنَّهُ يَحْبِسُ عَلَيْكَ الِّلئامَ وَ يُنَفِّرُ عَنْكَ الْكِرامَ».(1)328
«از گفتار زشت بپرهيز كه فرومايگان را دور تو جمع كند اما بزرگواران را از تو براند.»
و نيز مىفرمايد:
«أَصْلِحِ الْمُسِيءَ بِحُسْنِ فِعالِكَ وَ دَلِّ عَلَى الْخَيْرِ بِجَمِيلِ مَقالِكَ».(2)329
«بدكاران را با عمل نيك خود اصلاح كن و با كلام زيبايت به خير و خوبى رهنمون باش.»
جايگاه منبر مقدس است و خطيب جاى پيامبر تكيه مىزند، به اين جايگاه گرانقدر همواره بايد توجه داشت، حفظ منزلت اين جايگاه و مسؤوليت ايجاب مىكند متانت و وقار سرلوحه كار خطيب باشد تا از نفوذ كلام بيشترى برخوردار گردد.
و- احترام به شخصيت مخاطب
از آنجا كه هر انسانى دوست دارد به وى احترام كنند و به شخصيتش بها دهند، استفاده از اين نكته روانشناختى در تبليغ مهم است. تواضع و فروتنى در برابر مخاطب، توصيه مهم قرآنى به نبىّ گرامى است:
«وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»(3)330
خطبا بايد از اين درس اخلاقى پيروى كرده و به مخاطبان خود در هر سطحى كه باشند، احترام كنند و از گفتار يا رفتارى كه
از آن تلقى بى احترامى مىشود جداً بپرهيزند.
سيره پيشوايان دين را اسوه سازند كه با جاهلترين افراد و حتى معاندان، شيوه بزرگوارى پيشه ساختند و آنان را به راه راست هدايت كردند كه دستاوردهاى آن در سيره مباركه آنها فراوان است. غرور علمى نبايد باعث گردد كه به افراد عامى، بىسواد و بى فرهنگ بى توجهى شود كه در حديث قدسى آمده است:
«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ».(1)331
و چه بسا بندگان خوب خدا در ميان همين مردم عامى و عادى و بىادعا باشند و اهانت به آنها خشم خداوند را در پى داشته باشد. از سوى ديگر، احترام به شخصيت مخاطب سبب جذب و تأثير پذيرى وى مىشود كه از اين ابزار بايد در تبليغ بهره گرفت.
د- نشاط انگيز بودن سخن
ازآنرو كه حالات روانى و طبيعى مخاطب يكسان نيست و اين امر در آمادگى و عدم آمادگى وى تأثير دارد، بر مبلّغ است كه مترصّد فرصت و حالات مناسبى باشد كه مخاطب آماده پذيرش پيام بوده و در آن لحظات مناسب حرف خود را بزند. خستگى، خواب آلودگى، گرسنگى، تشنگى، گرما و سرما و عواملى از اين دست، نشاط مخاطب را خدشهدار مىسازد و پيام را بى اثر مىكند. در روايات به اين نكته مهم توجه شده و توصيهها و رهنمودهاى مناسبى وجود دارد. على عليه السلام مىفرمايد:
«إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا
1) . اصول كافى، ج 1، ص 144
وَإِقْبَالِهَا فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ».(1)332
«دلها را تمايل و اقبال و ادبار است، پس از رهگذر ميل و اقبال آنها به دلها روآوريد؛ زيرا اگر بر قلب چيزى تحميل شود، كور مىگردد.»
و نيز مىفرمايد:
«مَنْ لَمْ يَنْشَطْ لِحَدِيثِكَ فَارْفَعْ عَنْهُ مَؤُنَةَ الْاسْتِماعِ مِنْكَ».(2)333
«هر كس براى سخن تو نشاط نشان ندهد، زحمت شنيدن را از او بردارد.»
از سخنان نبىّ گرامى صلى الله عليه و آله با ياران خويش است كه:
«إنِّي لَأَتَخَوَّلُكُمْ بِالْمَوْعِظَةِ تَخَوُّلًا مَخافَةَ السَّأْمَةِ عَلَيْكُمْ»(3)334
«من از بيم خستهشدن شما، زمانى را براى موعظه برمىگزينم كه شما را پذيراى آن ببينم.»
سعدى گويد:
حكايت بر مزاج مستمع گوىاگر بينى كه دارد با تو ميلى
هر آن عاقلكه بامجنون نشيندنبايد گفتنش جز ذكر ليلى
مبلّغ بايد حال و استعداد مخاطب را در نظر بگيرد و آنگاه به ايراد سخن بپردازد و كلامش يكنواخت، طولانى، خسته كننده و خواب آور نباشد. نوآورى در مطالب و مباحث و تنوع سخن و گاه ايراد لطايف و
قصص آموزنده و اشعار مناسب و زير و بم دادن به صدا و ... مىتواند از خستگى مستمع بكاهد و زمينه جذب را فراهم آورد. در تبليغات حج، توجه به ساعات و اوقات مناسبت اهميت فراوان دارد؛ گرمى هوا، خستگى راه، بىخوابى، تشنگى، گرسنگى و فرصتهاى مختلف و شرايط ايراد سخن آمادگى و عدم آمادگى زائر هر يك مىتواند فضايى را بهوجود آورد و تبليغ را آسان و يا دشوار سازد و توجه به اين نكات و رعايت حالات، هر يك از ضروريات تبليغات حج است و مبلّغ بايد اين موارد را بشناسد و از اينجاست كه روانشناختى مبلّغ و زمانشناسى و ديگر شرايط، جايگاه خود را باز مىيابد.
ح- شورآفرينى
شورآفرينى خطابه، به دو عامل بستگى دارد: يكى از سوز دل سخن گفتن است و ديگرى فنّ سخنورى دانستن و از آن بهره گرفتن. از سخنان منسوب به امير مؤمنان است:
«الْكَلِمَةُ إِذا خَرَجَتْ مِنَ الْقَلْبِ وَقَعَتْ فِي الْقَلْبِ وَ إِذا خَرَجَتْ مِنَ الِّلسانِ لَمْ تَجاوَزِ اْلآذانَ».(1)335
«هرگاه سخن از دل برخيزد بر دل نشيند و هرگاه از زبان نشأت گيرد، از گوشها فراتر نرود.»
و نيز از آن حضرت است:
«إِذا طابَقَ الْكَلامُ نِيَّةَ الْمُتَكَلِّمِ قَبِلَهُ السّامِعُ وَ اذا خالَفَ نِيَّتَهُ لَمْ يَحْسُن مَوقِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ».(2)336
«هرگاه سخن با نيت سخنگو منطبق باشد، شنونده آن را مىپذيرد و هرگاه بر خلاف آن باشد در دلها به خوبى جايگزين نگردد.»
بنابراين، از سوز دل سخن گفتن و با عمل آن را تأييد كردن، مىتواند دلها را به تسخير خطيب درآورد و در چنين صورتى است كه احساسات مخاطب را جذب و در جهت مطلوب، تحريك و هدايت مىكند.
همانگونه كه از معلمان بزرگ و مربيان اخلاق خوانده و شنيدهايم كه مواعظ آنها بهگونهاى دلها را تحت تأثير قرار مىداده كه اشگها را جارى مىساخته و گاه تا مرحله جانباختن مىبرده است. مانند حديث همام كه يكى از ياران اميرالمؤمنين بود و با شنيدن خطبه متقين قالب تهى كرد و امام فرمود:
«أَ هَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا».(1)337
و اما در خصوص شورآفرينى خطابه، امام صادق عليه السلام در توصيف خطابه پيامبر مىفرمايد:
«هنگام سخنرانى صداى خود را بلند مىكرد و گونههايش قرمز مىشد بهطورى كه گويى لشكرى را هشدار مىدهد. مىفرمود:
قيامت، بامداد و شامگاه به شما روى كرده است. سپس در حالى كه انگشت شهادت و وسط را جمع مىكرد، مىفرمود: ميان بعثت من و قيامت به قدر اين دو انگشت فاصله است، هر كس ثروتى بر جاى نهاده، براى خانوادهاش باشد و هر كس دَينى به جاى گذاشته، بر عهده من و به سوى من خواهد بود.»(2)338
گرمى و شورآفرينى سخن، گاه به سرحد سِحر مىرسد. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«وَ إِنَّ مِنَ الْبَيَانِ لَسِحْراً».(1)339
وحشى بافقى در وصف سخنورى گويد:
زبان جانگدازان آتشين استچو شمعش آتش اندر آستين است
كسى كش آن زبان در آستين نيستزبانش هست اما آتشين نيست
وحشى بافقى
در دورههاى اخير، خطابههاى سيد جمالالدين اسدآبادى و شورانگيزى آن معروف است و از نگاهى ديگر در روزگار، بيانات حضرت امام خمينى قدس سره است كه تحوّل عظيمى در تاريخ معاصر جهان اسلام پديد آورده و مواعظ اخلاقى آن معلّم بزرگ، كه خود باب ديگرى است.
ط- آراستگى ظاهر سخنران
افزون بر آراستگى باطن كه نقش عمده را در جذب مخاطب و تأثير كلام ايفا مىكند، آراستگى ظاهرى خطيب نيز بىتأثير نيست؛ زيرا انسان بهطور فطرى زيبايى را دوست مىدارد و اين مقدمه جذب و اثرگذارى است. پاكيزگى بدن و لباس و مرتب بودن، سنت اسلامى و از نشانههاى شخصيت و فرهنگانسانسازان است. به همين دليل پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به نظافت لباس، بدن، دهان و دندان و استعمال عطر و شانه زدن مو اهتمام
1) . بحارالانوار، ج 1، ص 218؛ البيان و التبيين، ج 1، ص 41
مىورزيدند و همين توصيهها را به مردم داشتند و از آنجا كه خطيب سر و كارش با مردم است، رعايت نكات ياد شده علاوه بر محبوبيت شخصى، عامل نفوذ اجتماعى و تأثير سخن نيز خواهد شد.
در سنت و سيره نبوى، از نظافت و پاكيزگى لباس و بدن و موى آن حضرت و استعمال عطريات، موارد بسيارى نقل شده است كه شايسته است به سنن و سيره مراجعه شود.
نويسندگان فن سخنورى، نكات فراوانى را درباره خطابه، خطيب، مخاطب، مجلس سخنرانى، دكور و تريبون نگاشتهاند كه به پارهاى از اين موارد مرور مىكنيم.
در مورد سخنور گفتهاند:
«سخنران بايد بر اضطراب درونى خود چيره شود. تمرين نطق كند. نطق را كلمه كلمه از بر نكند، طرح سخنرانى را پيشتر ترتيب دهد. يادداشتهايى تهيه كند و بهگونهاى كه مستمعين پراكنده خاطر نشوند، از آن استفاده ببرد. حركات خود را در حال سخنرانى در برابر آينه اصلاح كند. قبلًا سخنرانى را ضبط كند و خود گوش دهد. با حركات دست و اشارات سر از حالات عصبى خود استفاده كند. لغات و كلمات را با مراجعه به فرهنگ و قاموس تصحيح نمايد كه غلط تلفّظ نكند. يكى از دوستان را در تالار سخنرانى بنشاند تا او را با اشاره به اشتباهات و تندروىهاى وى متوجه كند. قبل از سخنرانى، آنقدر به مستمعين نگاه كند تا جلسه آرام شود. با القا و تلقين، روحيه خود را تقويت كند. در موضوع سخنرانى فرو رود و خود را
فراموش نمايد. چشم خود را از مستمعين برندارد. توجه داشته باشد كه تشنج و ناراحتى سخنور روى مستمعين اثر مىگذارد.
خود را جزو جمع بداند و ناراحتىاش را ناراحتى جمع به حساب آورد. بداند كه هر كس مىتواند سخنرانى قابل شود اما به تدريج.»(1)340 «همچنين، سخنران از موضوع خارج نشود. عذرخواهى نكند.
زود وارد مطلب شود. وقت را رعايت كند. يادداشتها را روى ميز بگذارد. بلند صحبت كند تا همه بشنوند. تسلّط بر اعصاب داشته باشد. حركات ناخوشايند نداشته باشد. مطايبه مناسب لازم است نه هزليات و قبايح. يكنواخت حرف نزند. از بهكارگيرى كلمات عاميانه بپرهيزد. الفاظ را جويده و درهم و برهم نكند. زير و بم صوت و شدّت و ضعف بايد به مورد باشد. بايد با شور و شوق سخن براند. درپايان خلاصه مطلبرا بگويد.»(2)341 و نيز به سخنران توصيه شده است كه از ورود به مسائل شخصى افراد و تعريف و تنقيد آنها بپرهيزد. وزن خطابه را با مدح و ثناهاى بىمورد پايين نياورد. از قول نبىّ گرامى صلى الله عليه و آله است:
«احْثُوا فِي وُجُوهِ المَدَّاحِينَ التُّراب»؛(3)342
«در چهره ستايشگران خاك بپاشيد!»
در توصيف خطابهها و سخنورى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و صافان و راويان نكاتى را ضبط كردهاند كه براى خطابه جالب و آموزنده است؛ از جمله
آنكه: «حضرت با تمام دهان حرف مىزد و به جنبانيدن لبها اكتفا نمىكرد»(1)343 سخن را با اشارات مناسب همراه مىساخت، چنانكه مىفرمود:
«أَنَا وَكَافِلُ الْيَتِيمِ كَهَاتَيْنِ فِي الْجَنَّةِ ...»
من و سرپرستى كننده يتيم در بهشت اينگونهايم و انگشت سبابه و وسط را با اندكى فاصله كنار هم مىگذاشت و اين را با اشاره بيان مىفرمود.(2)344 ابوموسى از پيامبر روايت مىكند كه آن حضرت در حالى كه انگشتان خود را در هم مىفشرد، مىفرمود:
«الْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ شَبَّك
أَصابِعَهُ».
«مؤمن براى مؤمن همانند بنايى است كه هر قسمت، قسمت ديگر را استوار نگه مىدارد و در همين حال انگشتان مبارك خود را در يكديگر مىفشردند و بدينگونه تشبيه مىكردند.»
جابربن عبداللَّه گويد: هرگاه پيامبر سخنرانى مىكرد چشمان مباركشقرمزمىشد. صدايش اوج مىگرفت و آنچنان خشمگين مىشد كه گويى سپاهى را فرماندهى مىكند.(3)345
«عِرباض بن ساريه»
گويد: پيامبر خدا ما را موعظهاى بليغ كرد كه به دنبال آن چشمها اشكبار شد و دلها لرزيد. مردى گفت: اى پيامبر خدا، آيا اين موعظه وداع است؟ فرمود:
«أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ ...»(4)346
هرگاه پيامبر مىخواست مطلبى را با مسلمانان در ميان بگذارد، آنان را به مسجد فرا مىخواند و مؤذن آهنگ نماز مىداد و هنگام نماز يا
خارج از اوقات نماز به ايراد خطبه مىپرداخت و مطالب لازم را به مردم مىرساند و خطبهها را طولانى نمىكرد. معمولًا در خطابهها به تقوا و پرهيزكارى توصيه مىفرمودند.
كتب روايت وسيره خطابههاى آنحضرت را در مناسبتهاى گوناگون؛ چون جمعه، جهاد و جنگ، حج، اخلاق، فضايل اعمال، آينده و غيبت، قيامت و ... ضبط كردهاند.(1)347 مسعودى مىنويسد:
«وَ كانَ كَلامُهُ صلى الله عليه و آله أَحْسَنُ الْمَقالِ وَ أَوجَزُهُ لِقِلَّةِ أَلْفاظِهِ وَ كَثْرَةِ مَعانِيهِ»(2)348
«سخن آنحضرت نيكوترين سخن و كوتاهترين از جهت عبارت و پرحجمترين از نظر معنى بود.»
تبليغات حج، كه از وظايف روحانى است، تنوّع لازم را مىطلبد؛ چرا كه در يك كاروان، افراد مختلف از زن و مرد و پير و جوان، بىسواد و باسواد، سابقهدار و بىسابقه، حضور دارند و روحانى مىبايست علاوه بر ارشادات جمعى، با هر گروه و بلكه با هر فرد از كاروان، جداگانه و متناسب با حال هر يك صحبت كند، با آنان بنشيند، انس بگيرد و به زبان آنها حرف بزند و رابطه روحى و عاطفى مناسب برقرار كند تا در پايان سفر، همگان با طيب نفس و خاطرهاى خوش از اين سفر روحانى برگردند و دستمايه معنوى آن را تا پايان عمر همراه داشته باشند. بسيارى از زائران
تنها يك بار در طول عمر خود به سرزمين وحى مىآيند و دريغ است دست آورد و سوغات معنوى لازم را از اين سفر و آن ديار مقدس به ارمغان نبرند و نقش روحانى در اين توفيق، مهم و تعيين كننده است.
نكته قابل ذكر در تبليغات حج اين است كه شركت كنندگان در جلسات تبليغى و كلاسهاى آموزش، به اجبار حاضر نشدهاند، بلكه خود داوطلب و مشتاق آنند و به خاطر آمادگى قبلى و انتظار، كه شايد سالها طول كشيده باشد، اكنون براى فهم اسرار و معارف و احكام و مناسك اين سفر الهى آمادگى كامل دارند و منتظرند تا از اين خوان پرنعمت، خوشهها برچينند. افزون بر اين، نسبت به روحانى با ديده اعتماد و احترام مىنگرند و سرنوشت اعمال خود را به وى سپرده و با صميميتى كمنظير، مراحلِ اين سفر را مىپيمايند. در اين ميان، مبلّغى موفقتر است كه با توجه به اغتنام اين فرصت و مطالعه كافى و دست پر از معلومات و احاطه بهمطالب و مسائل، برنامهريزى مناسب و شناخت كامل از روحيه زائران و درك نيازهايشان، به مسؤوليت خطير خود جامه عمل بپوشد. و از همه مهمتر، رفتار و اخلاق روحانى، بزرگترين عامل تربيت و اخلاق زائر است كه تجربههاى عينى مؤيد آن مىباشد و حتى مىتوان گفت: تأثير روحانى منحصر به نقش تبليغى او نيست بلكه در ساماندهى گروه و آرامش و آسايش زائران تأثير جدّى دارد و اين ثمره تجاربى است كه طى ساليان، در اين سفر روحانى به اثبات رسيده است و روحانى به اين نقش و جايگاه بايد توجه داشته باشد و از اين فرصت زودگذر بهره گيرد.
آفات تبليغ، عوامل و عناصرى است كه سدّ راه تبليغات شده و گاه آن را به ضدّ تبليغ بدل مىسازد. اين عوامل را به دو گروه مىتوان تقسيم كرد:
«عوامل درونى» و «عوامل بيرونى».
در مورد عوامل درونى نيز به دو شاخه مىتوان پرداخت:
الف-
آنچه كه به تشكيلات و سازماندهى و برنامه تبليغاتى مربوط است.
(چالش تشكيلاتى)
ب-
آنچه كه به ضعفهاو ناكارآمدى مبلّغ و نا آگاهى او به روش تبليغ بر مىگردد.
در مورد ضعف تشكيلات و سازماندهى، بايد يادآور شد كه داشتن طرح و برنامه و سازمان منظم، به خصوص در عصر كنونى، از اهميت
بسيارى برخوردار است. امروزه تبليغ به صورت يك دانش و فن، با گرايش علمى مطرح شده كه ناآگاهى از اصول و مبانى و شيوههاى آن، چالشى بر سر راه تبليغات است. در زمانى كه سازمانها و تشكيلات تبليغاتىِ جهانى، با ارقام نجومىِ پايگاهها و ابزارها در صحنههاى فرهنگى، سياسى و اقتصادى و نظامى بىوقفه در كار شستوشوى مغزى انسانها هستند، نمىتوان بدون روشهاى علمى و مهارتهاى لازم و داشتن تخصص و ابزارهاى مناسب در حد لزوم و انتظار به تبليغ دين پرداخت. در حالى كه هزاران نيروى متخصص و سازمانهاى گسترده در صدد تحميل منويات و مقاصد خود بر انسانها هستند تا آنان را در جهت اهداف ضدّ دين و اخلاق هدايت كنند و محيط مناسب براى ترويج و اشاعه فرهنگ و آداب و عادات مورد نظر فراهم آورند و با اين اهداف با شبكههاى اطلاعاتى وسيع، جامعهها را شناسايى مىكنند و با روانشناسى فردى و اجتماعى زمينه نفوذ و تسخير و استحاله آنان را فراهم مىسازند تا آنجا كه حتى از نوع رنگها بر حسب اختلاف و اقليمها براى جذب مخاطبان خود بهره مىگيرند تا نظام سلطه و تجاوز را تحكيم ببخشند. حال در اين اوضاع و احوال آيا مىتوان بدون آييننامه و شيوهشناسى و روانشناسى و ابزارشناسى به تبليغ دين پرداخت؟ با اينكه عالِم به زمان بودن و رعايت مقتضيات عصر، از اصول پذيرفته شده در فرهنگ اسلام است و روايات بر آن تأكيد مىورزد.
داشتن سازمان تبليغى، كه از پشتوانه علمى و تجربى برخوردار باشد، مانع هدر دادن نيروها و فرصتها شده و تبليغات را هدفمند و مؤثر مىسازد؛ متأسفانه تبليغات اسلامى در حال حاضر با چالش تشكيلاتى روبرو است. اسلام با آن غناى فرهنگى و معنوى، و كشورها
و جوامعِ اسلامى با آنهمه امكانات مادى و معنوى، مىتوانند در جوامع اسلامى سكاندار بزرگترين تشكيلات تبليغى، جهت گسترش آيين زنده و پوياى اسلام و رهايى انسان از جهل و جور و فساد باشند و براى رسيدن به اين آرمان، نياز به بيدارى و تحرّك دست اندركاران تبليغ است.
در مورد اين بخش؛ يعنى ناكارآمدى و ناآگاهى به روش تبليغ و تضادها، به موارد بسيارى مىتوان پرداخت از جمله اين آفات عبارت است از:
قرآن كريم، گويندگان بى دانش را مورد نكوهش قرار داده و سخن گفتن بدون علم و آگاهى را گناهى بزرگ خوانده است. ... وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ
.(1)349
هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام مىپرسد:
«مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ»؛
«حق خدا بر بندگانش چيست؟»
امام پاسخ مىدهد:
«أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَكُفُّوا عَمَّا لا يَعْلَمُونَ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَقَدْ أَدَّوْا إِلَى اللَّهِ حَقَّهُ».(2)350
«اينكه با علم سخن بگويند و از آنچه نمىدانند خوددارى كنند، در اين صورت، حق خدا را ادا كردهاند.»
از آداب علم و عالِم اين است كه هرگاه كسى به مسألهاى آگاهى نداشت، از آن سخن نگويد و چنين گمان نكند كه اظهار بىاطلاعى كردن لطمه به شخصيت اوست و بدون آگاهى لازم و باظن و گمان به پرسشى پاسخ دهد.
در سخن اميرالمؤمنين است كه:
«شما را به پنج چيز توصيه مىكنم كه اگر بر شتران راهوار بنشينيد و به جستجوى آن باشيد شايسته است؛ 1. به غير خدا اميدوار نباشيد 2. از غير گناه خود هراسان نباشيد 3. اگر از شما چيزى مىپرسند كه نمىدانيد حيا نكنيد 4. از اينكه اظهار بىاطلاعى كنيد و از ياد گرفتن آنچه نمىدانيد خجالت نكشيد 5. بر شما باد صبر، كه آن، براى ايمان، مانند سر است براى تن.»(1)352
در اينجا شايسته است دو نكته ياد آورى شود:
1) . نهج البلاغه، كلمات قصار، ش 82 «... لا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ الَّا رَبَّهُ وَ لا يَخَافَنَّ الَّا ذَنْبَهُ وَ لا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لا أَعْلَمُ وَ لا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ ...»
اسرار حج، مباحث اخلاقى و آداب سفر، وضع مسلمانان عربستان و بهخصوص شيعيان آن سامان، زبان، فن محاوره، اطلاع از مذاهب اهل سنت و مسائل خلافى و توان پاسخگويى به شبهات مخالف و ... در غير اين صورت كار تبليغ ناقص مىماند.
همانگونه كه پيشتر اشاره شد،(1)353 موفقيت تبليغ بيش از آنكه به گفتار و
1) . در بحث شرايط و ويژگىهاى مبلغ، همين كتاب.
شعار مربوط شود، به عمل و عينيت برمىگردد و اگر تبليغ با عمل همراه نباشد كمتر به موفقيت خواهد رسيد. در اينجا مىافزاييم كه اگر سخن از دل برنخيزد وبا عملهمراهىنشود، دردلمخاطبجذبه وشور نمىآفريند و بىاثر يا كم اثر مىماند و گاه اثر معكوس مىدهد. افزون براين، به گفته قرآن كريم، سخن بى عمل، گناه و مستوجب نكوهش است: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
.(1)354
و در روايات ما علم بى عمل، به درخت بىثمر تشبيه شده است
«عِلْمٌ بِلا عَمَلٍ كَشَجَرٍ بِلا ثَمَرٍ».(2)355
بار درخت علم ندانم مگر عملبا علماگر عملنكنى شاخ بىبرى
از من بگوى عالم تفسير گوى راگر در عمل نكوشى نادان مفسرى
در ادبيات ما هم از بىتأثير بودن قول بدون فعل، بسيار سخن گفتهاند.
سعدى گويد:
عالمى را كه گفت باشد و بسهرچه گويد نگيرد اندر كس
عالم آن كس بود كه بد نكندنه بگويد به خلق و خود نكند
نكوهش از قول بدون فعل تا بدانجا مىرسد كه اميرمؤمنان آن را بدترين نوع نفاق نام داده است:
«أَشَدُّ النَّاسِ نِفَاقاً مَنْ أَمَرَ بِالطَّاعَةِ وَ لَمْ يَعْمَلْ بِهَا وَ نَهَى عَنِ الْمَعْصِيَةِ وَلَمْ يَنْتَهِ عَنْهَا»(3)356
و به همين دليل مجازات عالم بى عمل از جاهل بدعمل
سختتر است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«يُغْفَرُ لِلْجَاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْباً قَبْلَ أَنْ يُغْفَرَ لِلْعَالِمِ ذَنْبٌ وَاحِدٌ».(1)357
همچنين از آفات تبليغ و نقطه ضعفهاى مبلّغ، كتمان علم و نداشتن صراحت و شجاعت در بيان حق است.
قرآن كريم كتمانكنندگان حق را نكوهش كرده و وعده عذابى دردناك در آتش دوزخ داده و آنان را مطرود و منفور در پيشگاه خداوند شمرده است.(2)358 و پيامبرگرامى خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«مَنْ كَتَمَ عِلْماً مِمّا يَنْفَعُ اللَّهُ بِهِ فِي أَمْرِ النَّاسِ، أَمْرِ الدِّينِ، أَلْجَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنَ النَّارِ».(3)359
«آن كس كه دانش سودمند در امر دين مردم را كتمان كند، خداوند در روز قيامت دهانهاى از آتش بر دهان وى خواهد زد.»
امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
«أَشْبَهُ النَّاسِ بِأَنْبِياءِ اللَّهِ أَقْوَلُهُمْ لِلْحَقِّ».(4). تبليغ در قرآن و حديث، ص 358؛ غرر الحكم، 10188(5)360
«شبيهترين مردم به پيامبران، كسانى هستند كه حق را به
نيكوترين وجه بگويند.»
اميرمؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«لا تُمْسِكْ عَنْ إِظْهارِ الْحَقِّ إِذا وَجَدْتَ لَهُ أَهْلًا»(1)361
«از اظهار حق خوددارى مكن، آنگاه كه براى آن، افراد شايستهاى يافتى.»
آنگاه كه راحت گفتن و تفهيم كردن و پرهيز از زبان آورى و لفّاظىِ غير مفيد، تبليغ را طبيعىتر و مؤثرتر و براى فهم عموم آسانتر مىكند، تكلّف و تعنّت؛ يعنى خود را به رنج افكندن و در سجع و قافيه گرفتار شدن، از آفات تبليغ است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«إِنَّما بَعَثَنِي اللَّهُ مُبَلِّغاً وَ لَمْ يَبْعَثْنِي مُعَنِّتاً».(2)362
در روايتى از
«مصباح الشريعه»
، منسوب به امام صادق عليه السلام چند آفت براى عالمان ذكر شده؛ از جمله تكلّف كه در توضيح آن آمده است:
«وَ التَّكَلُّفُ فِي تَزْيِينِ الْكَلامِ بِزَوائِدِ الْأَلْفاظ».(3)363
«تكلّف در آراستن كلام به الفاظ، زيادى است.»
آنچه در توضيح تكلّف و تعنّت در روايات آمده، براى مبلّغان و خطيبان شايان توجه است. برخى سخن سرايان تنها در بند الفاظ و عباراتاند و به مفاهيم و معانى كه لُبّ و مغز كلام است كمتر توجه دارند، سخن زياد مىگويند و پيام مفيد كمتر دارند اينگونه سخن گفتن، نه تنها با روح پيام رسانى در تضاد است كه مستمع را خسته و دل زده مىكند، بدون اينكه محتواى سودمندى در اختيار او بگذارد. بنابراين، بهتر آن است كه خطيب از لفّاظى و تصنع در عبارات بپرهيزد و بيشتر به مفاهيم و معانى بينديشد تا رابطهاش با مستمع صميمىتر و منطقىتر باشد و از فرصتها بهتر بهرهبردارى كند. خطابههاى پيامبر و اميرمؤمنان و كلمات معصومين، بهترين سرمشق است. سخنان آن پيشوايان گرامى، در عين زيبايى و شيوايى و فصاحت و بلاغت، واژه واژهاش دقيق، معنا دار و پرجاذبه است.
در عصر ما سخنان و پيامهاى امام خمينى قدس سره بيشترين تأثير را بر دلها داشت؛ چرا كه روان و به زبان مردم و دور از تصنعات ادبى و واژههاى نامأنوس براى تودههاى مردم بود. ادبا سخن بىمحتوا را به طنبور ميانتهى تشبيه كردهاند. سعدى گويد:
سراسيمه گويد سخن بر گزافچو طنبور بىمغز بسيار لاف
نبينى كه آتش زبان است و بسبه آبى توان كشتنش در نفس
اگر مشگ خالص ندارى مگوىورت هست خود فاش گردد به بوى(1)364
1) . بوستان سعدى.
تبليغ يك هنر است و ويژگىهاى خاص خود را مىطلبد. سر و كار تبليغ، بيشتر با احساس مخاطبان است. برانگيختن اين احساس در جهت مطلوب، مستلزم هنرمندى مبلّغ است. هر چند شناخت اين هنر، از مطالعه كتاب در فن خطابه و آيين سخنورى و شيوهشناسىِ تبليغ فراهم مىشود، ليكن مادام كه به عرصه عمل نرسد و با تجربه توأم نگردد، مانند هر دانش و هنر ديگرى، اثر مطلوب به بار نخواهد آورد. بىاثر بودن برخى تبليغات، گاه از بىتجربگى و خامى و ناآگاهى پيامرسان نشأت مىگيرد و منشأ اين ضعف را در نداشتن سازمان و برنامه جامع تبليغى، آموزشى و عملى بايد جستجو كرد.
يكى از وظايف نهادهاى تبليغى اين است كه در آموزش دادن مبلّغان و تجربهاندوزى عملىِ آنان پيشگام باشند، افراد بااستعداد را كه زمينه مناسب دارند برگزينند و طى دورههاى آموزشى و عملى، نيازهاى علمى آنان را برآورده سازند و به تناسب نيازهاى منطقه تبليغ و مخاطبان مورد نظر، آنان را تربيت و اعزام نمايند.
فن خطابه تا آنجا كه اسناد تاريخى نشان مىدهد، به زندگى هزاران ساله پيامبران باز مىگردد و آثار مكتوب آموزش اين فن حداقل دو هزار و پانصد سال قبل، با تأليف خطابه ارسطو سابقه دارد و در ادوار اسلامى نيز فن خطابه و تبليغ داراى تاريخ خواندنى است كه اكنون مجال طرح آن نيست.
افزون بر اينها، مبلّغ را به يك سلسله دانستنىهاى زمان و هنرمندىهاى متناسب و اخلاق و خصال ويژه نياز است تا كار پيامرسانى
دينى را بهدرستى بهانجام رساندكه درگذشته بهبخشهايىازآن پرداختيم.
ازجملهصفات ضرورى، وارستگىاز مطامع مادى و محدود شدن در اجردنيوىاست. تاريخ رسالت پيامبرانِ خدا نشان مىدهد كه آنها شعارشان اين بود: وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ.(1)365
دست مزدى مى نخواهيم از كسىدست مزد ما رسد از حق بسى
حال اگر امر تبليغ، كه يك وظيفه مقدس الهى است، با انگيزه مادى و كسب منافع دنيوى همراه باشد، روح معنويت را از دست مىدهد و تبليغ را كم اثر يا بى اثر مىسازد.
افزون بر اين، اگر چشمداشت مادى انگيزه تبليغ شد، مبلّغ خود را در چهارچوب خواست ديگران محدود ساخته و رسالتش را به درستى انجام نخواهد داد. همانگونه كه سرگذشت برخى از محدثان و عالمان دين فروش، كه قرآن نيز بدان اشاره دارد، در اين نقطه ضعيف ريشه دارد.
اميرمؤمنان عليه السلام درباره برخى عالمان مىفرمايد:
«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الآخِرَةِ وَ لا يَطْلُبُ اْلآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ»؛(2)366
«برخى از آنها دنيا را با اعمالى كه براى آخرت است طلب مىكنند و آخرت را با اعمال دنيا نمىطلبند. و اين تجارت زيانبارى است ...»
از سوى ديگر، هرگاه مبلّغ، براى رساندن پيام الهى مزد مادى طلب كند، از وزانت و شخصيت او در نگاه مردم مىكاهد و اعتماد نسبت به او ضعيف مىگردد كه اين خود آفت تبليغ و تبديل شدن آن به ضدّ تبليغ است.
اين نكته قابل ذكر است كه امر معيشت مبلّغان ايجاب مىكند در برابر تبليغ چيزى دريافت كنند؛ يعنى از سوى سازمان خاصى و يا بهوسيله مردم تأمين شوند كه اين، اگر به صورت هديه باشد و نه قرارداد و مطالبه، مانع شرعىندارد و عرف آن را پذيرفته و در روايات نيز بدان اشاره شده است.
حمزةبن حمران از امام صادق عليه السلام چنين روايت مىكند:
«مَنِ اسْتَأْكَلَ بِعِلْمِهِ افْتَقَرَ»؛
«كسى كه به علمش روزى بخورد فقير شود.» آنگاه راوى مىگويد: برخى شيعيان و دوستان شما دانش شما را فرا مىگيرند و در ميان شيعيان شما گسترش مىدهند و در مقابل آن از نيكى و انعام و هداياى آنها بىبهره نمىمانند؟! حضرت مىفرمايد: «اينها كسانى نيستند كه با علم خود نان بخورند.»(1)367 به هر حال، اگر مبلّغ با خلوص نيت به ارشاد و هدايت خلق بپردازد، خداوند وى را كفايت خواهد كرد؛ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ ...(2)368.
حافظ گويد:
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكنكه دوست خود روش بنده پرورى داند
عوامل و آفات بيرونى، كه از تأثير تبليغ مىكاهند، جريانهاى ضدّ تبليغاند كه نفوذ و گسترش تبليغات پيامبران بودند. مهمترينِ اين عوامل، از سوى حكّام و ثروت اندوزان هدايتمىشد. تاريخ رسالتداران آسمانى،
كه درقصص قرآنى آمده، اين جريانها را بيان و تفسير مىكند. در اسلام نيز موانع تبليغِ دينى، عمدتاً از سوى اقطاب قدرت و ثروت هدايت مىشده است و درد و رنجهاى رسالت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله طى بيست و سه سال دعوت، تاريخ پرماجرايى از اين درگيرىها را رقم مىزند كه مشركان و منافقان در پوشش بت پرستى و تعصبات قبيلهاى جريان ضدّ تبليغ را سامان مىدادهاند. اين جريان پس از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز از سوى زورمندان و زرمداران وارث جاهليت و حكام اموى و عباسى و عواملشان ادامه يافته و بعدها نيز در صورتهاى گوناگون استمرار داشته و دارد.
در كنار اين موانع، كارشكنىهاى اهل كتاب و سازمانهاى صليبى و تبشيرى با سوابق ممتد و وسايل رسانهاى بيگانه را بايد برشمرد كه امروزه از چهار گوشه جهان به تحريف و تزوير و تبليغات مسموم و گمراه كننده سرگرماند.
علاوهبر اينها، جريانهاىتحجّرگرا؛ چون سلفىگرى و وهابيت هستند كهسهم كلانى از فعاليتهايشان در تبليغات گمراه كننده و تفرقهانگيز و تهمت و افترا نسبت به شيعه و مشوّه جلوهدادن انديشههاى والاى تشيّع است.
شايان توجه است كه تبليغات ناب اسلامى، با اينكه سازمان منظّمى نداشته وبا موانع بسيارى مواجه بوده است، به دليل نورانيت و معنويت، همچون نسيم بهاران بردشت و هامون و زيده و مناطق سرسبز و نهالهاى ثمربخشى را پديد آورده و همچون باران، زمينهاى خشك و تفتيده را زنده و استعدادهاى مرده را حيات بخشيده است كه آثار آن را امروزه در جهان مىبينيم.
با اين حال، مظلوميت اسلام در تبليغات كنونى تأسف بار و درد آور است.
رسالتداران دينى و مبلّغان اسلامى با درك اين حقيقت و با توجه به
رسالتى كه بر دوش دارند، مىبايست براى فعاليت بيشتر سازمان يابند و با مطالعات گستردهتر و جريانشناسىِ ضدّ تبليغ و پاسخگويى به ناروايىها و تهمتها و تحريفها خود را مجهز كنند و سازمانهاى تبليغىِ درون مرزى و برون مرزى، بايد سرمايه بيشتر مادى و معنوى در تبليغات هزينه كنند و با موانع پيشِ روى مقابله نمايند. موسم حج يكى از اين فرصتهاست كه مبلغان ما با مجهز شدن به زبان تبليغ و اطلاعات لازم، انديشههاى ناب اسلامى را به ديگران منتقل كنند و شائبههاى تهمت و افترا و تبليغ را از افكار بزدايند.
آنچه در تبليغات برون مرزى، با وجود موانع مورد اشاره، اهميت بسيار دارد، نشان دادنِ چهره صالح و شايسته از اسلام در انديشه و عمل است. سيد جمال الدين اسد آبادى مىگفت: «غربىها اطلاعات و بينش خود را نسبت به اسلام تنها از ظواهرى كه در سيماى مسلمين مشاهده مىكنند، گرفتهاند. آنها مسلمين را ناتوان و بيچاره مىبينند كه در نتيجه اميال و شهوات نفسانى دستخوش تفرقه و پراكندگى شده و خود را با مطالبى بىارزش سرگرم كرده و از مسائل مهم غافل شدهاند و به صورت بردگانى خوار و ذليل درآمدهاند. سپس نتيجه مىگيرند كه اگر اسلام آيين نيرومندى بود، مسلمانان چنين وضعى نداشتند! اما اين را نمىدانند كه بسيارى از مسلمانان واقعاً مسلمان نيستند و اسلامِ آنها تنها در اسم است و بس، فراموش كردهاند عظمت و قدرت مسلمين را در روزگارانى كه به اسلام پايبند بودند و جهانى را در قبضه داشتند، باشد كه مسلمانان به آيين پاك و بىآلايش خود بازگردند و بدان چنگ زنند و آيينه تمام نماى آيين حنيف باشند. آداب و رسوم كامل اسلام كافى است كه از يك مسلمان عنصرى نيرومند و پاك و باشخصيت بسازد.»(1)369
(2)370
1 ( 1). نحل: 36
2 ( 2). آل عمران: 110
3 ( 1). آل عمران: 104
4 ( 2). زمر: 7
5 ( 3). طه: 134
6 ( 1). آل عمران: 96
7 ( 1). نهج البلاغه، خطبه اول.« جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ لِلْإِسْلامِ عَلَماً وَ لِلْعَائِذِينَ حَرَماً ...»
8 ( 1). وسائل الشيعه، ج 8« كتاب الحج»، ص 7 حديث 15
9 ( 2). نك: كتاب ابعاد سياسى و اجتماعى حج، از نگارنده.
10 ( 1) علق: 1 و 2
11 ( 2) مدثر: 1 و 2
12 ( 1). علل الشرايع، ص 405؛ وسائل الشيعه، ج 27« كتاب القضا»، ص 97، فجعل ... من الشرق والغرب ...،
13 ( 1). اصول كافى« بدون ترجمه»، ج 1، ص 403 و 404
14 ( 1). اصول كافى، ج 1، ص 404
15 ( 1). كنزالعمال، ج 11، ص 614، ح 32972
16 ( 2). بحار ج 23، ص 104
17 ( 3). بحار ج 8، ص 366
18 ( 4). بحارالأنوار، ج 33، ص 51؛ صواعق، ص 365، كنز العمال، ج 11، ص 602، ح 32909
19 ( 1). مائده: 67، نك: احتجاج طبرسى، ص 57
20 ( 2). مائده: 67
21 ( 1). براى آگاهى از شرح اين واقعه، نك: احتجاج طبرسى، ج 2، صص 296 و 297 و سليم بن قيس، ص 165 و كتاب ابعاد سياسى و اجتماعى حج، اثر نگارنده.
22 ( 2). بحارالانوار، ج 46، ص 230
23 ( 1). كافى، ج 4، ص 466
24 ( 2). نك: بحارالانوار، ج 27، صص 183- 177
25 ( 1). بحارالأنوار، ج 46، ص 125؛ الكنى والالقاب، ج 3، ص 24، محدث قمى.
26 ( 1). انبياء: 92
27 ( 1). علل الشرايع، ص 405
28 ( 1). توبه: 3
29 ( 2). توبه: 5
30 ( 1). اعراف: 172
31 ( 2). توبه: 3
32 ( 3). صحيفه نور، ج 20، ص 111
33 ( 1). مائده: 67
34 ( 2). اعراف: 79
35 ( 3). احزاب: 39
36 ( 4). انبياء: 106
37 ( 5). مائده: 99
38 ( 1). نحل: 125
39 ( 2). شورى: 15
40 ( 3). حج: 67
41 ( 4). نك: مكاتيب الرسول، ص 19، نگارش على احمدى ميانجى.
42 ( 1). عزيز سلاحى، عباس تكيه، تبليغات بازرگانى، ص 21
43 ( 2). نك: پژوهشى در تبليغ، اثر نگارنده، صص 98- 79
44 ( 1). دكتر احمد غلوش، الدعوة الاسلامى، ص 10
45 ( 2). براى تفصيل اين بحث، نك: پژوهشى در تبليغ، اثر نگارنده.
46 ( 1). هنر چيست؟، ص 115
47 ( 2). ضرورت هنر در نظام اجتماعى، ص 3
48 ( 3). هنر چيست؟ ص 32
49 ( 4). تفصيل بيشتر اين بحث را در كتاب پژوهشى در تبليغ بخوانيد.
50 ( 1). نك: كتاب من قضايا الاعلام فىالقرآن، ص 13، رمضان لاوند، وسائل الاسلامالمطبوعة فى دعوة اخوان المسلمين ص 31، جامعهشناسى رسانههاى همگانى، ص 22 و پژوهشى در تبليغ، اثر نگارنده.
51 ( 1). محمد غزالى، كتاب مع اللَّه،« ان تكوين الدعاة بمعنى تكوين الامة».
52 ( 1). نساء: 165
53 ( 2). كنزالعمال، ج 6، ص 305؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 22
54 ( 3). كافى ج 1 ص 32
55 ( 4). ارشاد القلوب ديلمى، ج 1 ص 14
56 ( 1). نك: كتاب تبليغ در قرآن و حديث، ص 24، محمدى رى شهرى، ترجمه على نصيرى.
57 ( 2). هر كس امر به معروف و نهى از منكر جانشين خداوند در زمين و جانشين رسول خدا و جانشين كتاب خدا. همان، 44
58 ( 3). همان، 44؛ بهترين امّت من كسى است كه به سوى خداوند متعال فراخواند و بندگانش را با او دوست سازد.
59 ( 4). همان، 44، زندگى جز براى شنونده پذيرا يا عالم گويا سودمند نيست.
60 ( 5). پيامبر سه بار فرمود: بار خدايا بر جانشينانم رحمت فرست. گفته شد: اى رسول خدا! جانشيان شما كيانند؟ فرمود: آنان كه حديث و سنت مرا تبليغ كنند و آنگاه به امّت من بياموزند. همان، ص 44، از امالى صدوق.
61 ( 1). پژوهشى در تبليغ، صص 34- 43
62 ( 1). نك: پژوهشى در تبليغ، ص 43
63 ( 2). انساندوستى در اسلام، ص 257
64 ( 1). يونس: 72؛ هود: 29 و 51؛ شعراء: 109، 127، 145 و 180
65 ( 2). فرقان: 57
66 ( 3). آل عمران: 52
67 ( 1). صف: 14
68 ( 2). محمد: 7
69 ( 3). تبليغ در قرآن و حديث، ص 40، از غرر الحكم.
70 ( 4). همان، ص 40، از امالى مفيد و بحار الانوار.
71 ( 5). وسائلالشيعه، ج 15، ص 42؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 32
72 ( 1). بحارالانوار، ج 1، ص 184
73 ( 2). مائده: 32
74 ( 3). الكافي، ج 2، ص 210
75 ( 4). آلعمران: 104
76 ( 1). صقالبه، گروهى از مردم كه بلاد آنان به بلاد خزر اتصال دارد. المنجد، صقلب.
77 ( 2). عبداللَّه سيف آزاد، تاريخ خلفاى فاطمى، ص 25- 26، به نقل پژوهش در تبليغ، ص 53
78 ( 1). ابتدا خلفاى فاطمى اين مركز را به نام جامعةالزهرا نامگذارى كردند و بعد تغيير ناميافت و به جامعةالأزهر مشهور شد.
79 ( 2). همان، تاريخ خلفاى فاطمى، صص 139 و 140 به نقل پژوهشى در تبليغ ص 53
80 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 172
81 ( 2). تبليغ در قرآن و حديث، ص 172
82 ( 3). همان. و غررالحكم، 85
83 ( 1). نهج البلاغه، قصار 182
84 ( 2). من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 306؛ وسائل، ج 8، ص 3
85 ( 1). صحيفه نور، ج 20، ص 229
86 ( 1). فصلت: 33
87 ( 2). غررالحكم، ص 560
88 ( 3). الكافي، ج 2، ص 105
89 ( 4). صف: 61
90 ( 5). هود: 88
91 ( 6). كافى، ج 1، ص 44
92 ( 1). كافى، ج 2، ص 300
93 ( 1). كافى، ج 2، ص 635
94 ( 1). نك: كتاب اخلاق و آداب در حج و زيارت، اخلاق و آداب در حرمين، اثر نگارنده.
95 ( 2). مستدركالوسائل، ج 12، ص 254؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 104
96 ( 1). تحفالعقول، ص 487- تبليغ در قرآن و حديث ص 104
97 ( 2). تحف العقول، ص 301؛ بحار الانوار، ج 78، ص 280
98 ( 1). نحل: 125، نك: تبليغ در قرآن و حديث، ص 195 به بعد.
99 ( 2). نك: همان، ص 196
100 ( 1). نك: پژوهشى در تبليغ، صص 27 و 28، اثر نگارنده.
101 ( 1). كافى، ج 1، صص 24 و 25
102 ( 1). خصائصالأئمه عليهم السلام، ص 115؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 190
103 ( 1). همان، 190؛ كافى، ج 1، ص 26؛ كشف الغمه، ج 3، ص 138
104 ( 2). وسائلالشيعه، ج 27، ص 27
105 ( 1). يونس: 72، سبا: 42 و 51، نك: آيات شعراء: 109، 127، 164 و 180 و نيز هود: 51
106 ( 2). غرر الحكم، 10921، تبليغ در قرآن و حديث، ص 372
107 ( 3). تبليغ در قرآن و حديث، ص 372
108 ( 1). بحارالأنوار، ج 2، ص 78- تبليغ در قرآن و حديث ص 372
109 ( 2). قلم: 4
110 ( 1). آل عمران: 159
111 ( 2). تحفالعقول، ص 48- تبليغ در قرآن و حديث ص 226
112 ( 1). كنزالفوائد، ج 1، ص 210- تبليغ در قرآن و حديث ص 226
113 ( 2). احزاب: 45
114 ( 3). تبيلغ در قرآن و حديث، ص 226
115 ( 1). بحارالانوار، ج 75، ص 160؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 228
116 ( 2). تبليغ در قرآن و حديث، ص 230
117 ( 3). تبليغ در قرآن و حديث ص 230
118 ( 4). غررالحكم روايت 2722، تبيلغ در قرآن و حديث، ص 230
119 ( 1). شعرا: 215
120 ( 2). تبليغ در قرآن و حديث ص 232
121 ( 1). وسائل الشيعه، ج 8، صص 398 و 399؛ آداب و اخلاق حج و زيارت صص 17 و 18، اثر نگارنده.
122 ( 1) مستدركالوسائل، ج 12، ص 241؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 252.
123 محمد تقى رهبر، ره توشه مبلغ - ويژه حج، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1، 1384.
124 ( 1) اصول كافى، ج 2، ص 670
125 ( 2) بحارالأنوار، ج 43، ص 344؛ تبليغ در قرآن و حديث، صص 389 و 390
126 ( 1) بقره.
127 ( 2) احقاف: 35.
128 ( 3) هود: 112.
129 ( 1) سجده: 24.
130 ( 1) تبليغ در قرآن و حديث، ص 219.
131 ( 2) بحارالأنوار، ج 11، ص 298.
132 ( 3) تبليغ در قرآن و حديث، ص 220« اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِي ...».
133 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 220
134 ( 1) امالى مفيد، ص 211، مجلس 24 و نيز امالى طوسى، به نقل از تبليغ در قرآن و حديث، ص 96
135 ( 1). وسائلالشيعه، ج 27، ص 92؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 307
136 ( 2). غرر الحكم، 10946
137 ( 1). غررالحكم، ص 10187
138 ( 2). نهج البلاغه، خطبه 103
139 ( 3). اصول كافى، ج 1، ص 43
140 ( 1). طه: 25
141 ( 2). الشرح: 1
142 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 206
143 ( 2). احزاب: 39
144 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث 204
145 ( 2). نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 374
146 ( 1). ميزان الحكمه، 13937.
147 ( 2). گلستان سعدى.
148 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 52 و آيه 43، سوره نحل.
149 ( 2). اعراف: 58
150 ( 1). نمل: 80
151 ( 1). سباء: 46
152 ( 2). زمر: 17 و 18
153 ( 1). نمل: 80
154 ( 2). نهج البلاغه، خطبه 4
155 ( 1). اصول كافى، ج 1، ص 403
156 ( 1). نهج البلاغه، خطبه 108- تبليغ در قرآن و حديث ص 80
157 ( 1). مدّثّر: 1 و 2
158 ( 2). مزّمّل: 2- 1
159 ( 3). مثنوى معنوى، ص 360
160 ( 1). آل عمران: 159
161 ( 2). توبه: 73
162 ( 3). بحار الأنوار، ج 78، ص 345؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 296
163 ( 1). بحار الانوار، ج 2، ص 77؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 296
164 ( 2). كافى، ج 1، ص 23- تبليغ در قرآن و حديث ص 298
165 ( 3). بحار الأنوار، ج 6، ص 142؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 298
166 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث ص 292
167 ( 2). بقره: 2
168 ( 3). نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 147
169 ( 1). جمعه: 2
170 ( 2). نمل: 80
171 ( 3). نساء: 4
172 ( 4). انفال: 42
173 ( 1). نهج البلاغه، خطبه 18
174 ( 1). سوره غاشيه، آيات 18 تا 20.
175 ( 2). الذاريات: 47
176 ( 3).« ص»: 29، نك: پژوهشى در تبليغ، ص 373
177 ( 1). عيونأخبارالرضا عليه السلام، ج 2، ص 87
178 ( 1). وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوااللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ،( نحل: 36) لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ،( حديد: 25) فَبَعَثَاللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ،( بقره: 213).
179 ( 2). بقره: 286.
180 ( 1). زمر: 23
181 ( 2). فصلت: 33
182 ( 3). روم: 30
183 ( 1). روم: 28
184 ( 2). بقره: 219
185 ( 3).ص: 29
186 ( 4). عنكبوت: 43
187 ( 1). الكافي، ج 8، ص 229؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 172
188 ( 1). وسائلالشيعه، ج 27، ص 92؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 174
189 ( 1). الكافي، ج 1، ص 32
190 ( 2). عنكبوت: 45
191 ( 3). حج: 28
192 ( 1). نك: صحيفه نور، ج 20، ص 229
193 ( 1). آل عمران: 97
194 ( 1). نك: اخلاق و آداب حج و زيارت، صص 31- 24، اثر نگارنده.
195 ( 2). نك: الحج عبرالحضارات و مقالات ماهنامه ميقات حج در رهگذر تمدنها، ترجمهنگارنده از كتاب، شمارههاى 39- 40- 41- پ 42
196 ( 1). نهج البلاغه، خطبه 120
197 ( 1). نمل: 125
198 ( 2). راغب، المفردات فى غريب القرآن،
199 ( 1). تفسير كشاف، ج 2، ص 644
200 ( 2). تفسير تبيان، ج 6، ص 440
201 ( 3). تفسير صافى، ج 3
202 ( 1). سيد قطب، تفسير فى ظلال القرآن، سوره نحل، آيات: 128- 125
203 ( 2). به آيات 5 سوره قمر، 39 سوره اسراء، 2 سوره جمعه، 58 آلعمران، 1 سوره يونس و سوره هود رجوع شود.
204 ( 1). زمر: 17
205 ( 2). ملك: 11- 10
206 ( 1). حج: 28
207 ( 2). مائده: 97
208 ( 1). تفسير صافى، ج 3، ص 162 ط بيروت.
209 ( 2). سيد قطب، همان.
210 ( 1). تفسير الميزان، ج 2، ص 399
211 ( 2). تفسير نمونه، ج 11، ص 454
212 ( 3). مستدركالوسائل، ج 12، ص 203
213 ( 4). همان، ص 160.
214 ( 5). ارشاد القلوب ديلمى، ج 1، ص 13.
215 ( 1). همان، ص 13،« ما تَصَدَّقَ مُؤمِنٌ بِصَدَقَةٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ مَوْعِظَةٍ يَعِظُ بِها قَوْماً يَتَفَرَّقوُنَ وَ قَدْ نَفَعَهُمُ اللَّهُ بِها وَ هِيَ أفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ».
216 ( 2). سبا: 46
217 ( 1). نك: اخلاق و تربيت اسلامى، ص 135 اثر نگارنده.
218 ( 2). نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 193
219 ( 1). اصول كافى، ج 2، ص 86
220 ( 2). اصول كافى، ج 2، ص 43
221 ( 3). تحف العقول، ص 84
222 ( 1). نهج البلاغه، لمات قصار، شماره 91.
223 ( 2). لقمان: 13.
224 ( 3). طه: 44.
225 ( 1). نحل: 125
226 ( 2). الميزان، ج 12، ص 377، از كافى.
227 ( 3). سيد قطب، فى ظلال القرآن، ذيل تفسير سوره نحل، آيات 125 تا 128
228 ( 1). اعراف: 68
229 ( 2). آل عمران: 159
230 ( 3). اعراف: 68
231 ( 4). توبه: 128
232 ( 5). نهج البلاغه، خطبه 95
233 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 56.
234 ( 2). مثنوى معنوى، ص 143.
235 ( 3). بقره: 213
236 ( 1). بقره: 119.
237 ( 2). مدثر: 1 و 2.
238 محمد تقى رهبر، ره توشه مبلغ - ويژه حج، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1، 1384.
239 ( 3). اصول كافى، ج 2، ص 49.
240 ( 1). فروع كافى، ج 5، ص 494.
241 ( 2). احزاب: 45.
242 ( 3). تبليغ در قرآن و حديث، ص 226.
243 ( 4). تبليغ در قرآن و حديث، ص 224.
244 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 313
245 ( 1). آل عمران: 20
246 ( 2). غرر الحكم، 10274- تبليغ در قرآن و حديث ص 310
247 ( 3). بحار الانوار، ج 2، ص 53؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 310
248 ( 4). يوسف: 87
249 ( 5). زمر: 53
250 ( 1). لقمان: 33
251 ( 2). نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 90
252 ( 1). جمعه: 5
253 ( 2). كافى، ج 2، ص 630
254 ( 3). اسراء: 74
255 ( 4). همان.
256 ( 1). حج: 27
257 ( 2). توبه: 3
258 ( 1). نمل: 28
259 ( 1). نك: مكاتيب الرسول ص 30؛ پژوهشى در تبليغ صص 420- 406
260 ( 2). الطبقات الكبرى، ج 1، ص 258
261 ( 3). نك: پژوهشى در تبليغ، ص 416
262 ( 1). الطبقاتالكبرى، ج 1، صص 355- 291؛ نك: پژوهشى درتبليغ، ص 421
263 ( 2). توبه: 60
264 ( 1). نك: انساندوستى در اسلام، نوشته دانشمند سوئيسى مارسل بوازار.
265 ( 1). نك: منتهى الآمال، ج 1، باب فضائل امام حسين عليه السلام.
266 ( 2). ابراهيم: 4
267 ( 3). نحل: 103
268 ( 1). مكاتيب الرسول، ص 12؛ پژوهشى در تبليغ، ص 465
269 ( 2). ابن سعد، طبقات ج 3، ص 258
270 ( 3). الدعوة الاسلاميه، احمد غلوش، ص 470؛ پژوهشى در تبليغ، ص 465
271 ( 1). المفردات فى غريب القرآن، شعر.
272 ( 2). السيرة النبويه، ج 2، ص 287
273 ( 1). مسد: 2 و 4
274 ( 2). بقره: 158
275 ( 3). حج: 36
276 ( 4). حج: 32
277 ( 5). وسايل، ج 2، ص 84
278 ( 1). مراجعه شود به پژوهشى در تبليغ، اثر نگارنده.
279 ( 1). الرحمن: 3 و 4
280 ( 1). سفينة البحار، ماده كلم.
281 ( 2). كتاب الاوائل، مرحوم حاج آقا محمد مقدس اصفهانى.
282 ( 3). همان.
283 ( 4). البيان و التبيين، ج 1، ص 137
284 ( 5). طه: 27 و 28
285 ( 1). ايليا حاوى، فن الخطابه، ص 71
286 ( 2). البيان و التبيين، ج 2، ص 38
287 ( 1). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 11، چاپ بيروت.
288 ( 1). نك: احتجاج طبرسى، ج 2، ص 19، تحفالعقول 240، سليمبن قيس، صص 167، 169؛ ايليا حاوى، فن الخطابه 115 تا 203، بحارالأنوار، ج 44، ص 205
289 ( 2). نك: تلخيص الخطابه، ارسطو، ص 28
290 ( 1). نك: تلخيص الخطابه ابن رشد، ص 29 و 30 و شرح نهجالبلاغه ابن ميثم، ج 1، ص 65، وسائل الاعلام، ص 113
291 ( 2). سعدى گويد:\s\iُ چو مردم سخن گفت بايد بهوش\z وگرنه شدن چون بهايم خموش\z به نطق است و عقل آدمى زاده فاش\z چو طوطى سخن گوى نادان مباش\z ز نطق آدمى بهتر است از دواب\z دواب از تو به گر نگويى صواب\z\E\E
292 ( 3). نهج البلاغه، خطبه 17
293 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 96
294 ( 2). احزاب: 70
295 ( 3). نساء: 9
296 ( 1). تفسير الميزان، ج 16، ص 376
297 ( 2). طريحى، مجمع البحرين، ماده« سدد».
298 ( 3). تفسير برهان، ج 4، ص 498؛ كافى، ج 8، ص 107
299 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 200
300 ( 1). محجة البيضاء، ج 4، ص 133
301 ( 2). من لايحضره الفقيه، روايت 5769- تبليغ در قرآن و حديث، ص 364
302 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 364
303 ( 2). بحار، ج 21، ص 310
304 ( 3). البيان و التبيين، ج 1، ص 204
305 ( 1). غرر الحكم، 3966؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 366
306 ( 2). بحار، ج 17، ص 158
307 ( 3). بحار، ج 8، ص 38
308 ( 1). نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 120
309 ( 2). مقدمه نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى.
310 ( 1). طه: 28- 25
311 ( 2). قصص: 34
312 ( 3). تحف العقول، ص 312
313 ( 4). تحف العقول، ص 315
314 ( 1). تحف العقول، ص 359
315 ( 2). ابراهيم: 4
316 ( 3). تبليغ در قرآن و حديث، ص 286
317 ( 4). كيف يدعو الداعيه، عبداللَّه ناصح علوان، ص 35
318 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 286
319 ( 2). تبليغ در قرآن و حديث/ ص 288؛ غرر الحكم 3304
320 ( 3). تبليغ در قرآن و حديث/ ص 292، تحف العقول.
321 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 296
322 ( 2). تحف العقول، ص 48- تبليغ در قرآن و حديث ص 226
323 ( 3). تبليغ در قرآن و حديث ص 226
324 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 226
325 ( 2). همان.
326 ( 3). بقره: 83
327 ( 4). تبليغ در قرآن و حديث، ص 228؛ از بحار و تفسير امام عسكرى عليه السلام.
328 ( 1). غرر الحكم، 2733؛ تبليغ در قرآن و حديث، ص 230
329 ( 2). تصنيف غرر الحكم، 255
330 ( 3). حجر: 88
331 ( 1). اصول كافى، ج 1، ص 144
332 ( 1). نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 193
333 ( 2). تبليغ در قرآن و حديث، ص 308
334 ( 3). تبليغ در قرآن و حديث، ص 308
335 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 244
336 ( 2). تصنيف غرر الحكم، 92- تبليغ در قرآن و حديث ص 244
337 ( 1). نهج البلاغه، خطبه 193
338 ( 2). تبليغ در قرآن و حديث، ص 97
339 ( 1). بحارالانوار، ج 1، ص 218؛ البيان و التبيين، ج 1، ص 41
340 ( 1). على پاشا صالح، آداب سخن و فن خطابه، صص 73- 70
341 ( 2). بحار، ج 70، ص 294
342 ( 3). مروج الذهب، ج 2، ص 300
343 ( 1). وسائل الاعلام، ص 74
344 ( 2). مستدرك الوسايل، ج 2، ص 474
345 ( 3). همان، ص 76
346 ( 4). وسائل الاعلام، ص 77
347 ( 1). نك: حيات الصحابه، ج 4، صص 226، 341؛ بحارالانوار، ج 77، ص 122 به بعد؛ عقد الفريد، ج 4، ص 55 به بعد؛ البيان و التبيين.
348 ( 2). مروج الذهب، ج 2، ص 431
349 ( 1). نور: 15
350 ( 2). اصول كافى، ج 1، ص 50
351 محمد تقى رهبر، ره توشه مبلغ - ويژه حج، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1، 1384.
352 ( 1). نهج البلاغه، كلمات قصار، ش 82« ... لا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ الَّا رَبَّهُ وَ لا يَخَافَنَّ الَّا ذَنْبَهُ وَ لا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لا أَعْلَمُ وَ لا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ ...»
353 ( 1). در بحث شرايط و ويژگىهاى مبلغ، همين كتاب.
354 ( 1). بقره: 44
355 ( 2). غررالحكم، 152
356 ( 3). غرر الحكم، 6267
357 ( 1). اصول كافى، ج 1، ص 47
358 ( 2). آيات 174 بقره و 187 آل عمران.
359 ( 3). تبليغ در قرآن و حديث، ص 358
360 ( 4). تبليغ در قرآن و حديث، ص 358؛ غرر الحكم، 10188
361 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، 358؛ غرر الحكم، 10188
362 ( 2). تبليغ در قرآن و حديث، ص 362
363 ( 3). همان، 362 از مصباح الشريعه و بحارالانوار.
364 ( 1). بوستان سعدى.
365 ( 1). شعراء: 109
366 ( 2). نهج البلاغه، خطبه 32
367 ( 1). تبليغ در قرآن و حديث، ص 379، از معانى الأخبار.
368 ( 2). زمر: 36
369 ( 1) نك: پژوهشى در تبليغ، ص 47، اثر نگارنده.
370 محمد تقى رهبر، ره توشه مبلغ - ويژه حج، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1، 1384.