ghaemiyeh.com
سرشناسه : محدثي، جواد، ۱۳۳۱ -
عنوان و نام پديدآور : دعاهاي قرآني/ جواد محدثي.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهري : ۹۵ ص.
شابك : ۸۵۰۰ ريال978-964-540-223-3 :
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس.
موضوع : قرآن -- ادعيه
موضوع : قرآن .برگزيدهها --ترجمهها
رده بندي كنگره : BP۸۷/م۲۴د۷۴ ۱۳۸۹
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۱۵۷
شماره كتابشناسي ملي : ۲۰۲۸۲۶۴
دعا و مناجات با پروردگار از بالهاي پرواز آدميان به سوي كمال مطلق و رسيدن به قرب الهي است. هر انساني براي دستيابي به معارف الهي و ارتباط با معبود خود و زمزمههاي عارفانه، نياز به دعا و نيايش و مناجات با حق تعالي دارد؛ از اين رو، بخشي از منابع ديني به ويژه قرآن كريم را دعا و نيايش تشكيل ميدهد.
قرآن كريم در بخشي از آيات به دعاهايي كه انبيا و اوليا از پروردگار طلب مينمودند، ميپردازد؛ در برخي از آيات نيز خواستههايي را كه شايسته است كه انسانهاي پاك از خدا بخواهند، بيان ميكند تا هم اهميت دعا را از ديدگاه قرآن بيان نمايد و هم شيوه دعا و مناجات و نوع درخواستهايي را كه ميتوان از پروردگار طلب نمود به مردم آموزش دهد.
اثري كه پيش رو داريد، با عنوان «دعاهاي قرآني» توسط استاد گرامي حجت الاسلام و المسلمين جواد محدثي تدوين گرديده است. نويسنده در اين اثر تلاش كرده است آياتي از قرآن را كه داراي مضامين دعا و استغاثه به پروردگار است، جمعآوري كند و با ترجمه و توضيحي ساده و روان در اختيار علاقهمندان به معارف قرآني قرار دهد. اميدواريم كه مقبول طبع واقع شود.
انه ولي التوفيق
گروه اخلاق و اسرار
مركز تحقيقات حج
در كوير سينهام، چشمههاي «ربّنا» ست بر لبم شكوفه «آتِ ما وَعَدتنا» ست
بند بند هستيام، ترجمان اين دعاست:
«لانُزِغْ قُلوبَنا بعدَ اذْ هَدَيْتَنا»(1)
دعا، زبان عشق و نياز بنده به درگاه خداي بينياز است.
گرايش به دعا و نيايش و اظهار تواضع و نياز در پيشگاه يك قدرت برتر و سرنوشتساز، در نهاد و فطرت انسان نهفته است. به عبارت ديگر، روي آوردن به معبود و انجام نيايش، پاسخ انسان به ندا و خواستِ فطري و دروني خويش است.
1) برگ و بار، جواد محدثي، ص 21.
دعا در سيره بزرگان دين، از جايگاه ويژهاي برخوردار بوده است. پيامبران الهي، امامان معصوم، اولياي خدا و بندگان وارسته، همواره در پيشگاه خداوند دست به دعا ميگشودند و چشم اميدشان تنها به بخشش و رحمت پروردگار بوده است.
از «زبور داوود» گرفته تا مناجاتهاي پيامبر خدا (ص) و امام علي (ع) و «صحيفة سجاديّة» حضرت زينالعابدين (ع) و نيايش امام حسين (ع) در عرفات و ساير فرازهاي برجسته و جلوههاي روشني كه در دعاها وجود دارد، گواه اين گرايش و اهتمام است.
برداشتهام دو دست از بهر دعا اي شاه دو عالم بنگر سوي گدا
دادي به من اذنِ ذكر نامت از لطف ور نه تو كجا و من بيرتبه كجا؟
(1)اجازهاي كه خداوند به بنده بيمقدار خود داده تا او را خطاب كند و از درگاهش حاجت بطلبد، به يقين يك موهبت و توجه ويژه از سوي خداوند است. به تعبير حضرت علي (ع):
1) حكيم سبزواري.
قَد اذِنَ لَكَ فِي الدُّعاءِ وَ تَكفَّلَ لكَ بِالإجابَة. (1)خداوند به تو اجازه دعا داده و عهدهدار اجابت گشته است.
دعا، تنها تكرار زباني الفاظ نيست، بلكه ابراز برترين نيازها و خواستهها از عمق وجود و از صميم دل، در پيشگاه پروردگاري است كه قادر مطلق است و سررشته همه امور، به دست تواناي اوست. او خدايي است كه مقدّرات بندگان را رقم ميزند و عفو و آمرزش و بهشت و دوزخ نيز، در اختيار اوست.
زماني «حال دعا» پديد ميآيد كه معرفت و شناخت ما نسبت به «قدرت و نعمت خدا» و «عجز و نياز خويش»، كامل شده باشد، تا بدين ترتيب، رابطهاي به نام «نيايش» و «دعا»، ميان بنده و مولايش پديد آيد.
يك ذرّه ز عجز خويش ابراز كنيم چندان كه خدا غني است، ما محتاجيم
اين مسئله مهمي است كه بدانيم از خدا چه بخواهيم؟
1) نهج البلاغه، نامه 31.
هركس به اندازه معرفت و به تناسب شناخت و شعور خويش، حاجت ميطلبد. اين نيازخواهي، در بعضي از افراد، تنها در قلمرو خواستههاي مادّي و دنيوي، از جمله خوراك، لباس، مسكن و مال است، اما در برخي از انسانها اين نيازخواهي بسيار متعالي است كه شامل معنويّات و اخرويّات هم، ميشود. ازاينرو، تأكيد شده است كه انسان، «دعاهاي مأثور» را كه از زبان اولياي الهي بيان شدهاند، بخواند؛ زيرا متعاليترين و مفيدترين حاجتها، در دعاهاي معصومين (عليهم السلام) آمده است.
در اين ميان، برخي از دعاها نيز، در قرآن كريم و از زبان پيامبران و صالحان آمده است. آمدن اين دعاها در قرآن كريم، هم نشاندهنده اهميت آنها و هم مؤيد مضمون اين خواستهها، از سوي پروردگار است.
انس با كلام الهي و ضرورت بهرهگيري از معارف قرآني، ايجاب ميكند كه با اين دعاها آشنا باشيم و در قنوتها، سجدهها، نمازها و تعقيبات و …، از آيههايي كه مضامين دعايي دارند، استفاده كنيم.
شايسته است كه جملههاي دعايي قرآن را حفظ
كنيم و در زندگي، از آنها به عنوان شعاري معنوي و عرفاني بهره گيريم.
در كل، تعداد بيش از تعدادي است كه در اين مجموعه آمده، كتابهاي متعددي نيز، با همين عنوان به استخراج، گردآوري، ترجمه و شرح اين دعاها پرداختهاند، كه البته در اين مسير، هر چه با انگيزهها، روشها و قلمهاي متفاوت براي سطوح گوناگون كار شود، بهجاست.
هدف نگارنده، انتخاب، ارايه و نشر برخي از دعاهاي قرآني است كه هم كوتاه و روان و هم نغز و دلنشنيناند و علاوه بر آسان بودن حفظ آنها، بيشتر اين فرازهاي نوراني براي خوانندگان آشناست.
با اميد به مفيد واقع شدن اين مجموعه، از خداوند ميخواهيم كه دعاهايمان را مستجاب و رحمت و بخشش الهي را شامل حالمان گرداند.
گفتي كه مستجاب كنم گر دعا كني توفيق هم عطا كن و حال دعا ببخش
دلهاي ما كه تيره شد از زنگ معصيت يارب به نور معرفت خود، صفا ببخش
ادْعُونِي اسْتَجِبْ لَكُمْ (غافر: 60)
مرا بخوانيد، تا شما را اجابت كنم.
خدا را شاكريم كه هم اجازه داده او را بخوانيم و هم ما را به «دعا» فراخوانده است.
دعا از ماست، اجابت از او.
هر چند در اين آيه، استجابت خدا در پي دعاي بندگان آمده است، اما چه بسا دعا ميشود و از اجابت خبري نيست و اين به دلايل متعدّدي ميتواند باشد كه در روايتها نيز آمده است، از جمله:
جدّي نبودن انسان در دعا؛
فراهم نبودن شرايط كامل براي دعا؛
به مصلحت نبودن استجابت دعا؛
اجابت ميشود، ولي با تأخير؛
خدا آن خواسته را نميدهد، ولي به جاي آن، خواسته و نعمت بهتري را عطا ميكند؛
اگر دعا مستجاب نشود، پاداش بهتري در قيامت داده ميشود؛
خالص نبودن دعا، به عبارت ديگر، دعاخوان، هم از خدا ميخواهد و هم تكيهاش به مردم و علل و اسباب مادّي است؛
برخي از گناهان، مانع استجابت دعا ميشود (در دعاي كميل است: «اللّهُمَّ اغْفِرلِيَ الذُّنُوبَ الَّتي تَحْبِسُ الدُّعاء»).
امام صادق (ع) فرمود:
انَّ اللهَ لا يَسْتَجِيبُ دُعاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ ساهٍ، فَإذا دَعَوْتَ فَاقْبِلْ بِقَلْبِكَ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ بِالإجابَة.(1)
خداوند، دعايي را كه از دلِ غافل و بيتوجه برآيد، مستجاب نميكند. هرگاه دعا كني، با قلبت رو به خدا آور، آنگاه به اجابت يقين داشته باش.
پس دعا بايد از صميم قلب، با توجه كامل، با شناخت متعالي نسبت به خدا و با برطرف كردن موانع استجابت انجام گيرد، تا خداوند نيز، آن را مستجاب كند.
گروهي از امام صادق (ع) پرسيدند: «چرا دعا ميكنيم ولي مستجاب نميشود؟» حضرت فرمودند:
1) كافي، ج 2، ص 473.
«لأنَّكُم تَدْعُونَ مَن لا تَعْرِفُونَه»(1)«چون كه شما كسي را ميخوانيد كه او را نميشناسيد».
پس معرفت به خدا هم، از شرايط اجابت است.
اگر اين شرايط فراهم باشد، وعده خدا در اجابت دعاي بندگان، حتمي است.
پس بايد ديد كجاي كار اشكال دارد كه سبب شده دعاها به هدف اجابت نرسد؟ وگرنه او به ما نزديك است و خواستهها را ميداند و ميشنود و خود وعده داده كه اگر او را بخوانيم، پاسخ دهد.
يا رب! چو بخوانيام «سَمِعْنا» گويم فرمان تو را به جان «أَطِعْنا» گويم
بر من تو به فضل اگر «غَفَرنا» گويي من آيم و «ربّنا ظَلمنا» گويم
1) بحارالانوار، ج 90، ص 368.
رَبَّنا آتِنا في الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي اْلآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ (بقره: 201)
پروردگارا! در دنيا و آخرت، ما را حسنه و نيكي عطا كن و ما را از عذاب آتش نگه دار.
در آيه قبل، سخن از كساني است كه ميگويند: رَبَّنا آتِنا في الدُّنْيا و ميفرمايد: «آنها در آخرت هيچ بهرهاي ندارند».
اما در اين آيه، از كساني ياد ميكند كه هم حسنه دنيا را از خدا ميخواهند و هم حسنه آخرت را. در هر دو مورد نيز، زمينه خواستهها، كسانياند كه سفر حج ميروند و در معشر و عرفات و منا حضور دارند و مناسك حج را انجام ميدهند. خدا به آنها ميفرمايد كه خدا را بسيار ياد كنند. دعا و نيايش، مصداقي روشن از ياد خداوند است. اما بعضي به تناسب افق محدود فكر خود، آنچه را ميخواهند، براي دنياي خويش ميخواهند. اما كساني كه نگاه وسيعتري
دارند، از خداوند هم در دنيا و هم در آخرت، «حسنه» ميطلبند.
«دنيانگري»، نشانه محدوديت بينش انسان است. هستي، تنها در محدوده اين جهان خلاصه و محصور نميشود. آخرت، نتيجه اعمال ما در مرحله دنياست. بايد از خدا خواست كه هم در دنيا از سعادتمندان باشيم و هم در آخرت به سعادت و رستگاري برسيم كه اوج سعادت ابدي، رسيدن به رضوان الهي و رهايي از دوزخ است. چه سود اگر به همه نعمتها دست يابيم، ولي آخرتمان تباه و سياه باشد؟
«حَسنه» يعني خوب و خوبي مطلق.
در روايتها براي حسنه دنيوي و حسنه اخروي مصاديقي بيان شده است.
امام صادق (ع) فرمودهاند:
إنَّهَا السَّعَةُ فِي الرِّزْقِ وَ الْمَعاشِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ فِي الدُّنْيا، وَ رِضْوانُ اللهِ وَ الْجَنَّةُ فِي الآخِرَة. (1)حسنه در دنيا، عبارت است از وسعت در رزق و زندگي و اخلاق نيكو و حسنه آخرت، عبارت است از رضوان الهي و بهشت.
1) مجمع البيان، طبرسي، ج 1، ص 297.
در روايت ديگري، علم و عبادت در دنيا و بهشت در آخرت به شمار آمده و در جايي ديگر، ثروت در دنيا و بهشت در آخرت گفته شده است. در اين باره پيامبر خدا فرمودهاند:
مَنْ اوتي قَلْباً شاكِراً وَ لِساناً ذاكِراً وَ زَوْجَةً مُؤْمِنَةً تُعِينُهُ عَلي امْرِ دُنْياهُ وَ اخراهُ فَقَدْ اوتي فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ وُقِي عَذابَ النّارِ.(1)
به هر كس قلب شاكر و زبان ذاكر و همسر با ايمان داده شود كه او را در امر دنيا و آخرتش ياري كند، به يقين حسنه دنيا و حسنه آخرت به او داده شده و از عذاب دوزخ نگه داشته شده است.
پس، بايد همّت بلند داشت و خوبيهاي دنيا و آخرت را از او خواست، كه او كريم و خزانه كرمش پايانناپذير است و هر چه عطا كند، چيزي از او كم نميشود.
1) مجمع البيان، ج 1، ص 298.
رَبَّنا أفْرِغْ عَلَيْنا صَبْرًا وَ ثَبِّتْ أقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرينَ (بقره: 250)
پروردگارا! بر ما صبر و شكيبايي فرو ريز و گامهاي ما را استوار بدار و ما را بر كافران پيروز گردان.
صبر و ظفر، هر دو دوستان قديماند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آيد
اين دعا، از زبان مؤمناني بيان شده كه در ركاب «طالوت» - كه برگزيده خدا براي جهاد قومي از بنياسرائيل با جالوت بود- به ميدان نبرد رفتند.
مطالبي كه از اين آيه برميآيد عبارتاند از:
از اين آيه ميآموزيم كه در راه خدا، براي رسيدن به پيروزي، «صبر» و «ثبات قدم» لازم است.
آنچه به رزمندگان نيرو ميدهد، ايمان و عزم راسخ است نه سلاح و مهمات جنگي. اگر ايمان نباشد، از اسلحه و ساز و برگ نظامي كاري ساخته نيست و به يقين اگر ايمان باشد، رزمنده مسلمان در برابر دشمن با دست خالي هم ميايستد و مقاومت ميكند و در نهايت، اگر به شهادت هم برسد، به «إحَدي الْحُسنيين» دست يافته است.
صبر و ثبات را خداوند در دلها و گامهاي مؤمنان قرار ميدهد و پس از آن، پيروزي بر كافران حتمي است.
1) مضمون آيه 249 سوره بقره.
نتيجه صبر و مقاومت ياران طالوت، كه در آيه بعدي آمده، شكست كافران و كشته شدنِ جالوت و به حكومت رسيدن حضرت داوود (ع) است كه به عنوان يك جوان رشيد و شجاع در آن جبهه جنگيد و سركرده كافران را كشت و خداوند هم به او حكومت و حكمت عطا فرمود. (1)سه خواسته مهم اين آيه، عبارت است از:
صبر و مقاومت (كه حالتي روحي و دروني است)؛
پايداري و ثبات قدم (كه نمود بيروني آن صبر است)؛
غلبه بر كافران (كه نتيجه صبر و ثبات است).
1) داستان داوود و نقش او در اين نبرد، در كتابهاي قصص انبيا، آمده است.
رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إنْ نَسينا أوْ أخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إصْرًا كَما حَمَلْتَهُ عَلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرينَ (بقره: 286)
پروردگارا! اگر فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤاخذه مكن. پروردگارا! بار و تكليف سنگين بر دوش ما مگذار، آنگونه كه بر دوش پيشينيان ما نهادي، پروردگارا! تكليفي بيش از طاقتمان بر ما منه، از ما درگذر، ما را ببخشاي و ما را رحم كن، تو مولاي مايي، پس، ما را بر كافران پيروز گردان.
خواستههاي اين دعا:
مؤاخذه نكردن خدا از ما، در صورتِ فراموشي و خطا؛
رهايي از بار سنگيني كه بر دوش امّتهاي پيشين نهاده ميشد؛
تكليفي بالاتر از حدّ طاقت و توان؛
عفو و بخشايش و رحمت الهي؛
پيروزي بر كافران؛
زماني كه خداوند، آن همه پيامبران و كتب آسماني و آيهها و نشانهها و پندها و هشدارها را براي هدايت انسان فرستاده و حجّت را بر او تمام كرده است، به قطع، فراموشيِ تكليف و فرمان خداوند و راه خطا پيمودن، پذيرفته نيست و خداوند ميتواند ما را براي فراموشكاريها و لغزشهايمان مؤاخذه و كيفر دهد. ولي باز هم، رو به درگاه رحمت او ميآوريم و از او بخشش ميخواهيم.
در امّتهاي پيشين، سنت الهي بر اين بود كه وقتي افراد مرتكب خطا ميشدند، خداوند خيلي سريع آنها را عقوبت ميكرد و نعمتها را از آنها ميگرفت و آنچه را حلال بود، بر آنها حرام ميكرد و تكليفهاي دشوار بر دوششان ميگذاشت. (1)ولي از او ميخواهيم كه ما را از اين بار سنگين و عقوبت سريع و سلب نعمتها، مصون بدارد.
از مظاهر لطف الهي بر بندگان، آن است كه تكليف
1) مجمع البيان، ج 1، ص 404 ذيل همين آيه.
را بر اساس و به اندازه طاقت و توان بندگان قرار ميدهد. در آغاز همين آيه آمده است: لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً إلّا وُسْعَها؛ ولي ما در انجام دادن همين وظيفه مقدور هم، كوتاهي ميكنيم و از تكليف گريزانيم، به جاست كه از درگاه ربوبي طلب رحمت و بخشش كنيم.
در چاه نفس خويش گرفتارم
از جهل خويش، سر به گريبانم شرمندهام، زيان زدهام، خامم من بنده فراري و ترسانم تا كي به درگه كرمت دوزم اين ديدگان خسته و گريانم؟
خواسته پاياني دعا در اين آيه، ياري شدن در برابر كافران است. خداوند از مؤمنان در جهاد با كافران پشتيباني ميكند و نصرت هم از اوست، اما تلاش و كوشش اهل ايمان هم، لازم است، تا استحقاق پيروزي بر اهل كفر، فراهم آيد.
اين آيه و آيه پيش از آن، آمَنَ الرَّسُولُ، از آيههاي پرمعناست و مضمونشان از زبان اهل ايمان و معتقدان به خدا و انبيا و فرشتگان و كتب آسماني است. به همين دليل توصيه شده كه به عنوان تعقيبات نمازها تلاوت شوند.
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إنَّكَ أنْتَ الْوَهّابُ (آلعمران: 8)
پروردگارا! پس از آنكه هدايتمان كردي، دلهاي ما را به سوي باطل مگردان و از پيش خود براي ما رحمت عطا كن، همانا تو بسيار بخشندهاي.
چون دل سراي توست نه بيگانه
در راه دل نشسته و دربانم حاشا كه جز تو ره به دلم يابد جانم فدايت، اي همه جانانم از وظايف بنده، نگهباني از حريم دل است. در كلام بزرگان است كه: «قلب، حرم خداست، پس در حرم خدا جز خدا را ساكن نكن». به عبارت ديگر، انسان نبايد اجازه دهد كه حريم دل، پايگاه ابليس و محلّ وسوسههاي شيطاني يا اعتقادهاي باطل شود و اين يك وظيفه مهمّ براي اهل ايمان است، به ويژه، براي كسي كه توفيق يافته و قلبي
روشن از هدايت الهي دارد، زيرا از دست دادنِ قلب هدايت يافته و نوراني، خود يك زيان بزرگ است.
خداوند همواره هدايتگر انسانهاست و دوست ندارد هيچ دلي دچار ظلمت كفر و نفاق و رذيلتهاي اخلاقي شود، ولي زمينههاي اين خروج از دايره ايمان و هدايت، گاهي به دست خود انسان فراهم ميشود و بدين ترتيب، خداوند، صلاحيت برخورداري از نعمت ايمان و هدايت و حركت در صراط مستقيم را از او ميگيرد.
اين آيه، از زبان راسخين در علم و معرفت، بيان شده است كه همه آيههاي الهي را قبول دارند و همه را از جانب خداوند ميدانند و تسليم پروردگارند. (1)دلهاي با ايمان، گاهي دچار ترديد ميشود و ايمان را از دست ميدهد.
افراد هدايت يافته، گاهي در اثر تبليغات نادرست و فريب گمراهان، دست از هدايت ميكشند و به بيراهه گمراهي كشيده و از دين برگشته ميشوند.
هدايت، روشنايي دل و جان و گناه و گمراهي، تيرگي دل است. دور از خرد است، اگر كسي از
1) آل عمران: 7.
روشنايي به تاريكي نشيند و از نور ايمان دست بشويد.
دل، خانه محبوب است، پس چرا بايد شيطان در آن راه يابد؟
قرآن، برخي از دلها را وارونه و مهر خورده ميداند. نور هدايت، راهي براي ورود به دلهاي لاك و مهر شده خَتَمَ اللهُ عَلي قُلُوبِهِمْ (بقره: 7) ندارند، ولي دلي كه روشن شد، حيف است دوباره به تاريكي گرفتار شود.
رَبَّنا إنَّنا آمَنّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النّارِ (آل عمران: 16)
پروردگارا! به يقين ما ايمان آورديم، پس گناهان ما را ببخشاي و ما را از عذاب آتش [دوزخ] نگه دار.
به فرموده قرآن، اين دعا گفته و خواسته انسانهاي خداترس، با ايمان و نيكوكاري است كه از پروردگارشان بهشت و نجات از دوزخ را ميطلبند.
در آيههاي پيشين، از دنياطلبي و علاقه به زر و زيورهاي فاني دنيوي كه در دل بيشتر مردم راه مييابد، سخن گفته شده و جلوههاي دلفريب دنيا، ناپايدار به شمار آمده است و براي اهل تقوا، نعمتهاي ابدي بهشت و حوريان بهشتي و رضوان الهي، پاداشي براي اهل تقوا عنوان شده است. آنگاه ميفرمايد: «خداوند به بندگاني كه چنين خواستهاي دارند [آمرزش و نجات از آتش] بينا و آگاه است».
در آيه بعدي هم، ويژگيهاي ديگري از اين
بهشتيان، از جمله: صبر، صداقت، قنوت و عيادت، انفاق و استغفار در سپيدهدمان را برميشمارد.
خواستههاي اين آيه عبارت است از:
آمرزش گناهان؛
نجات يافتن از آتش.
خداوند، آمرزنده است. پس آمرزش گناهان را هم، بايد از او خواست.
خداوند، مالك روز جزاست و حساب و كتاب بندگان و داوري روز قيامت، بر عهده خود اوست و دوزخ را هم براي عقاب كافران و ستمگران و گنهكاران آفريده است. پس اگر رحمت او دستگير ما نشود و گناهان آمرزيده نگردند، گرفتار دوزخ خواهيم شد.
پس، عاليترين خواسته را از او ميخواهيم كه «آمرزش» و رهايي از جهنّم است.
حضرت علي (ع) فرمودهاند:
هيچ خيري كه بعد از آن آتش باشد، خير نيست و هيچ شرّ و بدي كه پس از آن بهشت باشد، بد نيست. هر نعمتي كمتر از بهشت، ناچيز است و هر بلايي كمتر از آتش، عافيت است.(1)
1) ما خيرٌ بخيرٍ بَعدَهُ النَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ وَ كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ فَهُوَ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ فَهُوَ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِيَةٌ. نهج البلاغه، صبحي صالح، حكمت 387.
رَبِّ هَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ ذُرّيَّةً طَيِّبَةً إنَّكَ سَميعُ الدُّعاءِ (آل عمران: 38)
پروردگارا! ذريّه و فرزنداني پاك به من عطا كن، همانا تو شنواي دعايي.
اين دعا از زبان حضرت زكريا (ع) بيان شده است. او كه عهدهدار تربيت حضرت مريم (س) و متكفّل امور او بود. هرگاه زكريا (ع) نزد مريم مقدّس كه در محراب عبادت در بيت المقدّس به دعا و نيايش مشغول بود، ميرفت، ميديد كه در محراب او غذاهاي بهشتي وجود دارد. از او ميپرسيد:
«اينها از كجاست؟» مريم ميگفت: «از سوي خداوند است».
جايگاه والايي كه حضرت مريم (س) نزد خداوند داشت، سبب شد تا حضرت زكريّا (ع) هم، به داشتن چنين نسل پاك و شايستهاي، مشتاق شود و از خدا بخواهد كه به او هم فرزنداني الهي و پاك عطا كند. خداوند هم دعاي او را پذيرفت و با اينكه در سنين
پيري بود، به او فرزندي چون «يحيي» عطا كرد كه او هم از پيامبران شد.(1)تداوم نسل انسان و زنده ماندن نام و ياد او، از طريق فرزندان است.
فرزندان نيز، خصلتهاي نيك و پسنديده را از پدران و مادرانشان به ارث ميبرند و وقتي بزرگ شدند، خودشان تربيتكننده نسلي با ايمان و صالح ميشوند. از اينرو «ذريّة طيّبه» و نسل شايسته و فرزندان خوب و خَلفِ صالح، يكي از خواستههاي متعالي و ارزشمند انسان از درگاه الهي است كه صلاح خانواده و جامعه را تضمين ميكند.
در دعاهاي ائمه و پيامبران الهي ديگر هم درخواستِ «نسل طيّب و طاهر» و اولاد شايسته و صالح ديده ميشود. در «صحيفه سجاديّه» نيز امام زينالعابدين (ع) از خداوند درخواست فرزنداني داراي صحّت بدن، صحّت دين و صحّت اخلاق ميكند كه فرزنداني نيكوكار، باتقوا، بابصيرت، مطيع امر خدا، محبّ و خيرخواه اولياي الهي و دشمن با دشمنان خدا باشند:
1) آل عمران: 39.
اصِحَّ لِي ابْدانَهُمْ وَ ادْيانَهُمْ وَ اخْلاقَهُمْ … وَ اجْعَلْهُمْ ابْراراً اتقياءَ بُصَراءَ سامِعينَ مُطِيعِينَ لَك …(1)هيچ چيز بهتر از نسل پاك و با ايمان، از انسان به يادگار نميماند.
ازاينرو، در كنار چنين خواستهاي از خدا، بايد براي تربيت ديني و اخلاقي فرزندان هم، همّت گماشت و فرزنداني لايق و نيكو به جامعه تحويل داد.
1) صحيفه سجاديه، دعاي 25.
رَبَّنا آمَنّا بِما أنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ (آل عمران: 53)
پروردگارا! به آنچه فرو فرستادي ايمان آوردهايم و از پيامبر پيروي كردهايم، پس ما را از شاهدان و با گواهان بنويس.
بندگي كن تا كه سلطانت كنند تن رها كن تا همه جانت كنند
خوي حيواني سزاوار تو نيست ترك اين خو كن كه انسانت كنند
چون نداري درد، درمان هم مخواه درد پيدا كن كه درمانت كنند
نخستين گام در بندگي خدا، ايمان به آيههاي قرآن و كتب آسماني و دين و شريعتي است كه از سوي خداوند فرستاده ميشود و نتيجه اين ايمان، تبعيّت از «رسول» است؛ زيرا پيامبر، واسطه ميان خالق و خلق و پيامآوري از سوي پروردگار است. كسي كه خدا را پذيرفته است، بايد از فرستاده او هم پيروي كند.
اين آيه گرچه از زبان اصحاب و حواريّون حضرت عيسي (ع) بيان شده است، ولي ميتواند دعا و خواسته هر انسانِ خداباوري نيز باشد. در آيه پيشين آمده است كه عيساي مسيح با جمله مَنْ أَنْصارِي إِلَي اللهِ از مردم سؤال كرد كه چه كسي در راه خدا و مبارزه با شرك، مرا ياري ميكند؟ حواريّون كه ياران خالص او بودند، گفتند: نَحْنُ أَنْصارُ اللهِ؛ «ما ياوران خداييم و به خدا ايمان آوردهايم، و شاهد باش كه تسليم پروردگاريم».
سپس دعاي فوق را رَبَّنا آمَنَّا … بيان كردند.
در اين دعا، بر دو نكته تأكيد و سپس خواسته آنها بيان شده است.
نكته اول: ايمان داشتن به آنچه از سوي خدا نازل شده است. دين، رهنمود وحي آسماني براي هدايت و كمال بشر است و مسلمان و مؤمن كسي است كه راه صحيح زندگي و رسيدن به سعادت در دين را بشناسد و پذيراي آن باشد.
نكته دوم: تبعيّت كردن از رسول. اطاعت از پيامبر در تداوم اطاعت از خداست. مگر ميتوان خدا و دين او را پذيرفت، ولي از فرستاده او فرمانبرداري نكرد، آنگاه ادعاي ايمان به خدا را هم
داشت؟ در قرآن، اطاعت از خدا و رسول با هم آمده است: أطيعُوا اللهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ (نساء: 59).
پس كسي كه اين دو ويژگي را دارا باشد، سزاوار است كه از خدا بخواهد او را از «شاهدان» قرار دهد.
«شاهد»، يعني گواه و حجّت و كسي كه در ايمان و عمل، كامل و به فرمان خدا و دين پايبند باشد و نيز، به عنوان گواه بر مردم و شاهد بر ديگران به شمار رود، همچنانكه خداوند، امّت پيامبر خاتم و مسلمانان را امّت وسط و شاهد بر ديگران قرار داده است: لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَي النّاسِ (بقره: 143).
پيامبر، شاهد بر مردم است و مسلمانان شاهد بر ديگران و اين مقام بزرگي است كه از خداوند خواسته ميشود و آنها كه «شاهد» ند. از سوي پروردگار به عنوان نمونه و الگو معرفي ميشوند تا آنها هم از ايشان الگو بگيرند.
رَبَّنا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إسْرافَنا في أمْرِنا وَ ثَبِّتْ أقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرينَ (آلعمران: 147)
پروردگارا! گناهان و اسراف ما را ببخشاي و گامهاي ما را استوار بدار و ما را بر قوم كافر پيروز گردان.
اين دعا در قرآن كريم، از زبان انسانهاي موحّد و الهي است كه در ركاب پيامبران گذشته به جهاد با دشمنان برخاستند و در اين راه، نه سست شدند و نه به خاطر سختيهايي كه به آنها رسيد، از خود ضعف نشان دادند، بلكه همواره صبور و پايدار بودند. (1)پس از بيان اين توصيف، ميفرمايد: «سخن آنها چنين بود كه خدايا گناهان و اسراف ما را ببخشاي و ما را پيروز گردان».
در اين آيه نيز، چهار خواسته مطرح شده است:
1) آل عمران: 146.
«ذنب» به معناي گناه و خطا است، زيرا كيفر و عقوبت را به دنبال دارد و اگر بخشوده نشود، انسان در قيامت گرفتار عذاب الهي خواهد شد. آمرزش خواستن از درگاه الهي، يكي از بهترين دعاهاست كه در قرآن و ادعيه آمده است.
اسراف به هر نوع زيادهروي و از حدّ گذشتن و افراط گفته ميشود. نمونه بارز آن، ولخرجي و هدر دادن نعمتهاي خدا و ريختوپاش آنهاست. در قرآن هم، اهل اسراف و تبذير نكوهش شدهاند و مبذّرين را برادران شيطان ناميده است. اسراف مالي و ناسپاسي نسبت به نعمتها از گناهان بزرگ است و توبه آن هم، پرهيز از اتلاف مال و داشتن قناعت و بهرهوري شايسته از امكانات و نعمتهاست. اسراف در امر، به هر نوع تجاوز از حدّ و مرز اعتدال در كارها گفته ميشود كه شامل افراط و تفريط است.
آنچه در جبهه نبرد لازم است، استواري و ايستادگي در ميدان و فرار نكردن از جنگ و داشتن
روحيه سلحشوري و شجاعت است كه امري دروني و قلبي محسوب ميشود. ثابت قدم بودن در دين و عدول نكردن از آيين صحيح آسماني نيز، نمونه ديگري از اين پايداري است. توفيق اين ايستادگي در برابر دشمن و داشتن قوّت قلب و صبر و ثبات در دينداري را بايد از خدا خواست، كه او «مقلّبالقلوب» است.
در دعاهاي پيشين هم، اين خواسته مطرح بود. در جبهه حق و باطل و ايمان و كفر، اگر مؤمنان صادقانه جهاد كنند و با مال و جان فداكاري نشان دهند و دين خدا را ياري كنند، خداوند هم طبق وعدهاش به آنها نصرت ميدهد. وعده خدا و تقدير حتمي او اين است كه جبهه خدا و پيامبران پيروز شوند: كَتَبَ اللهُ لأَغْلِبَنَّ أنا وَ رُسُلي (مجادله: 21)؛ ولي اين پيروزي در سايه ايمان و جهاد و صبر مؤمنان به دست ميآيد.
حضرت علي (ع) در «نهج البلاغه»، ضمن بيان مجاهداتي كه امت پيامبر (ص) در ركاب رسول خدا (ص) داشتند و خالصانه ميجنگيدند، ميفرمايد: «چون خداوند صداقت ما را ديد، بر دشمنان ما شكست و
خواري و بر ما نصرت و ياري فرو فرستاد، تا آنكه اسلام استقرار و قوّت يافت».(1)
دست حاجت چو بري نزد خداوندي بر كه كريم است و رحيم است و غفور است و ودود
كرمش نامتناهي، نِعَمش بيپايان هيچ خواننده از اين در نرود بيمقصود(2)
رَبَّنا إنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادي لِلإيمانِ أنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ اْلأَبْرارِ (آلعمران: 193)
پروردگارا! ما نداكنندهاي را شنيديم كه به ايمان فرا ميخواند كه: به پروردگارتان ايمان آوريد. پس ما هم ايمان آورديم. پس گناهان ما را بيامرز و بديهاي ما را بپوشان و از آنها درگذر و ما را با نيكان بميران.
اين آيه، از آيههاي پاياني سوره مباركه آل عمران است كه مستحب است هنگام برخاستن براي نماز شب و تهجّد، تلاوت شود. اين آيه از زبان سحرخيزان عاشق و عارفي است كه همواره به ياد خدايند و شب و روز، نشسته و ايستاده و خوابيده، او را ياد ميكنند و به هدفداري خلقت باور دارند و خدا را تسبيح گفته، از عذاب دوزخ به او پناه ميبرند.
منظور از «منادي»، كه مردم را به ايمان به خدا
دعوت ميكند، بنا به قولي حضرت محمد (ص) است كه از سوي خداوند مأمور بود مردم را به سوي خدا و ايمان به مبدأ و معاد دعوت كند و بنا به قولي ديگر، مقصود از آن، قرآن كريم است كه كلام خداست و انسانها را به توحيد و ايمان و پيروي از انبيا فرا ميخواند.
طبق هر نقلي كه باشد، در اين دعا مراتب پذيرش و قبول دعوت آن منادي آسماني را ابراز و اظهار ميكنيم و به آن دعوت ملكوتي، لبيّك اجابت ميگوييم و از خداوند سه خواسته مهم ميطلبيم:
مغفرت و آمرزش الهي؛
محو گناهان و پوشاندن خطاها؛
مرگ در كنار نيكان و صالحان.
آمرزش پروردگار، با پوشاندن و محو گناهان همراه است. زماني كه كسي آمرزيده ميشود، قلم محو بر گناهانش كشيده و خطاهايش ناديده گرفته ميشود.
«ابرار»، انسانهاي با ايمان، صالح و نيكوكاراند كه خدا با آنهاست و دوستشان دارد و در آخرت آنها را به بهشت ميبرد و از نعمتهاي بهشتي و شراب طهور به آنها مينوشاند و بر تختهاي بهشتي
مينشاند و بهترين پاداشها را به آنها عطا ميكند. همه اينها در آيههاي قرآن آمده است. (1)ما ميخواهيم از خوبان و ابرار باشيم و هنگام مرگ هم، همچون خوبان بميريم. روشن است كسي كه در جمع نيكان و ابرار باشد، در آخرت هم، همنشين آنها خواهد بود.
همه اين مراتب قرب و پاداشها، از آنِ كساني است كه صادقانه رو به خدا آورند و از چشمه رحمت و آمرزش او برخوردار گردند.
يا رب به سوز سينه پيران پاكدل
از ما هر آنچه بود و نَبُد ناروا، ببخش
يارب به اشك چشم يتيمان، گذشت كن
يا رب به استغاثه اهل دعا ببخش
1) . ر. ك: آل عمران: 198؛ انسان: 5؛ انفطار: 13؛ مطففّين: 22.
رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلي رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ (آل عمران: 194)
پروردگارا! آنچه را كه از زبان فرستادگانت به ما وعده دادهاي به ما عطا كن و ما را در روز قيامت خوار مگردان، تو هرگز وعده را خلاف نخواهي كرد.
اين آيه، در ادامه آيه قبل است و مضمون آن خواستههاي متعالي سحرخيزان و اهل مناجات و نماز شب است.
در اين آيه نيز، از خداوندي كه وعدهاش راست و حتمي است و به بندگان صالح، بهشت برين و سعادت ابدي را وعده داده است، دو خواسته مهم ميطلبيم:
است. (1)امّا اگر ما را طبق خلافها و عصيانهايمان مؤاخذه كند، شايستگي ورود به بهشت برين را از دست خواهيم داد، ولي اگر ببخشايد و از جرم ما درگذرد، آن وعدهها درباره ما عملي ميشود.
بسياري از كساني كه در دنيا عزت و آبرو و شوكت و اقتدار دارند، به سبب گناه و جرايمي كه مرتكب ميشوند در روز قيامت، از جمله كساني هستند كه خوار و رسوا ميشوند. آنان را به سوي دوزخ ميبرند و كسي نيست كه آنان را ياري و شفاعت كند.
تأكيد بر تخلّفناپذيري وعدههاي الهي، بر اساس اعتقادهاي ما نسبت به خداوند است و دهها آيه نيز، بر اين نكته تصريح دارد، از جمله:
1) آيههاي بسياري در قرآن كريم درباره وعدههاي الهي است كه در اين مختصر حتي اشاره به آنها هم، نميگنجد. تنها به اين يك آيه بسنده ميشود: جَنّاتِ عََدْنٍ الَّتى وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ؛ «بهشت برينى كه خداوند مهربان به بندگانش وعده داده است» (مريم: 61).
إنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا (لقمان: 33)
همانا وعده خداوند حق و راست است، پس زندگي دنيا شما را فريب ندهد. (1)اي آنكه ديدهها همه در آرزوي توست
بخشندگي و فضل و كرم، خلق و خوي توست
تسبيحگوي تو همه ذرّات كائنات
دلهاي بندگان همه در هاي و هوي توست
فرخنده آن سري كه شبي پيش تو خم است
شايسته آن تني كه سحر رو به روي توست
1) ر. ك: احزاب: 44؛ اعراف: 44؛ ذاريات: 5؛ فاطر: 5؛ نساء: 122؛ روم: 6 و …
رَبَّنا ظَلَمْنا أنْفُسَنا وَ إنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ (اعراف: 23)
پروردگارا! ما بر خويش ستم كردهايم. اگر ما را نيامرزي و رحم نكني از زيانكاران خواهيم بود.
ظلم و ستم، گاهي نسبت به ديگري است و گاهي بر خويشتن است.
كسي كه دعوت الهي انبيا را ناديده ميگيرد و از سعادت ابدي و رحمت خداوند دور ميشود، از فيض خدا محروم شده و در واقع، به خود ستم كرده است. هركس گناه كند و مستحقّ عذاب شود، ظلم به نفس كرده است. رفع اين ظلم هم، در آن است كه انسان توبه كند و راه خير و پاكي پيش گيرد، تا موجبات رحمت و آمرزش الهي را فراهم آورد.
تو آن خداي خالق و رحماني
من بنده حقير و پشيمانم با اين همه گناه كه من دارم چون ادّعا كنم كه مسلمانم؟
بگذشته از شماره و حدّ و حصر
اندازه خطا و گناهانم شايد مرا نگاه تو گيرد دست ورنه فريب خورده شيطانم آيه ياد شده و دعاي آن، از قول حضرت آدم و حوّا 8 است. خداوند آنها را از نزديك شدن به درختي در بهشت منع كرده بود. اما شيطان آنها را وسوسه كرد. بدين ترتيب، از آن درخت خوردند و از سوي خداوند به خروج از بهشت محكوم شدند. خداوند به آنها يادآوري كرد كه: «من گفته بودم شيطان، دشمن آشكار شماست؛ چرا از او پيروي كرديد؟» (1)آن دو، زبان به اظهار پشيماني گشودند و گفتند كه ما به خودمان ستم كرديم و اميد به رحمت و آمرزش تو داريم.
البته آنچه آن دو انجام دادند، «ترك اولي» بود نه حرام، وگرنه پيامبران الهي معصوماند و مرتكب معصيت نميشوند. ظلم به نفس هم، كه آمده، محروميت از ثواب الهي به خاطر نزديك شدن به درختي است كه از آن نهي شده بودند.
درباره «ظلم به نفس»، روايتهاي بسيار وجود دارد. در اين زمينه، از اميرمؤمنان (ع) نقل شده است:
1) اعراف: 22.
ظَلَمَ نَفْسَهُ مَنْ عَصَي اللهَ وَ اطاعَ الشَّيْطانَ. (1)هر كس خدا را نافرماني كند و پيروي از شيطان كند، به خودش ستم كرده است.
و نيز فرمودهاند:
ظَلَمَ نَفْسَهُ مَنْ رَضِي بِدارِ الفَناءِ عِوَضاً عَنْ دارِ البَقاءِ.
(2)كسي كه سراي ناپايدار [دنيا] را به جاي سراي جاودانگي [آخرت] بپسندد، به خودش ظلم كرده است. خداوند درباره كساني كه با گناه، موجبات دوزخي شدن خود را فراهم ميكنند، ميفرمايد: وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛ «ما به آنان ستم نكرديم بلكه آنان خودشان به خويشتن ستم كردند.» (نحل: 118)
رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ (اعراف: 47)
پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده.
آرزو دارم اگر گل نيستم، خاري نباشم
بار بردار ار ز دوشي نيستم، باري نباشم
گرچه نتوانم ستانم دادِ مظلومي ز ظالم
باز اين خواهم كه همكار ستمكاري نباشم
دوستي با ظالمان و نشست و برخاست با آنها، انسان را به همان گروه ملحق ميكند. «برائت» از كافران، دشمنان و ظالمان و تبرّي جستن از اهل گناه و مخالفان دين و منكران خدا، از واجبات مهمّ ديني است.
آنچه در آيه فوق آمده، از قول اصحاب اعراف است.
در آيههاي پيش از آن آمده است كه در قيامت، گفتوگويي ميان بهشتيان و دوزخيان انجام ميگيرد و ميان اين دو گروه حجاب است. در «اعراف» هم، (كه
منطقهاي بين بهشت و جهنم است)، كساني هستند كه همه را با چهرههاشان ميشناسند و به بهشتيان سلام و درود ميفرستند. (1)دعاي مطرح شده در اين آيه، مربوط به زماني است كه اصحاب اعراف، اهل جهنم را گرفتار عذاب الهي ميبينند كه راه نجاتي از دوزخ برايشان نيست. بدين ترتيب آنها براي بيزاري جستن از اهل جهنم ميگويند: «خدايا ما را با ستمگران قرار مده».
اعلام بيزاري از اهل ستم، نشانه حقطلبي و عدالتخواهي و ضدّ ظلم بودن انسان است. به يقين، كساني كه در دنيا با ستمگراناند، در آخرت هم با همانان خواهند بود.
پس، بايد هم از خدا خواست تا ما را با نيكان قرار دهد: وَ تَوَفَّنا مَعَ الأَبْرارِ.
و هم اينكه سرنوشت و حشر و نشر ما را در دنيا و آخرت با ظالمان قرار ندهد: لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.
1) به آيههاي 45 و 46 همين سوره دقت كنيد.
رَبَّنا أفْرِغْ عَلَيْنا صَبْرًا وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ (اعراف: 126)
پروردگارا! بر ما صبر و مقاومت فرو ريز و ما را «مسلمان» بميران.
خدايا چنان كن سرانجام كار
تو خشنود باشي و ما رستگار اين دعا از زبان حضرت موسي (ع) و حضرت هارون (ع) و مؤمنان آن زمان است. قصّه از اين قرار است كه خداوند، حضرت موسي (ع) را در ميان بنياسراييل برانگيخت تا آنها را از حكومت طاغوتيِ فرعون نجات دهند و به خداپرستي هدايت كند. هارون برادر آن حضرت هم، در انجام اين رسالت در كنارش بود. دعوت آنها مايه خشم حكومت فرعوني شد. فرعونيان معجزاتي را كه به دست موساي كليم (ع) آشكار ميشد، «سِحر» ميناميدند و ساحران را براي مقابله با موساي كليم (ع) ترغيب ميكردند.
هنگامي كه حضرت موسي (ع) عصاي خود را افكند و اژدها شد و همه ريسمانهاي مارگونه جادوگران را بلعيد، جادوگران فهميدند كه كار موسي (ع) سِحر نيست، بلكه به قدرت الهي است. ساحران به سجده افتادند و به خداي موسي و هارون 8 ايمان آوردند.
فرعون، موسي و هارون 8 را تهديد به اخراج، قتل و اعدام كرد و ساحران را هم به دار آويخت. كساني كه به دين موسي و خداي يگانه ايمان آورده بودند، گفتند: «تو ميخواهي از ما انتقام بگيري، زيرا ما به نشانههاي خدا [و معجزات حضرت موسي (ع)] ايمان آوردهايم». (1)در چنين موقعيتي خطير، بندگان خدا بايستي به درگاه خدا روي آورند و از او كمك بخواهند. اين بود كه از خدا صبر و فرجام نيك طلب كردند.
اگر صبر نباشد، فشارها و تهديدها اهل ايمان را دچار لغزش يا عقبنشيني ميكند.
نكته مهم ديگر، «مرگ در حالتِ مسلماني» است. بيشتر افراد عاقبت خوبي ندارند و با حالت كفر و بيديني يا فسق، از دنيا ميروند. براي انسان اين يك
1) اين مطلب در آيههاي 103 تا 125 سوره اعراف آمده است.
سعادت است كه «مسلمان» بميرد، يعني در واپسين لحظهها هم، تسليم خدا باشد و قلبش از آنچه خدا براي او مقدّر كرده، راضي باشد و با حالت اطاعت و تسليم جان دهد و دچار انحراف عقيدتي و فسق و فجور عملي نشود.
ساحراني كه به خداي يكتا و حقانيت حضرت موسي (ع) ايمان آوردند، بر اين عقيده ثابت ماندند و طبق نقلي، در راه اين عقيده به شهادت رسيدند. (1)خواجه عبدالله انصاري ميگويد: «خدايا پاكم كن، آنگاه خاكم كن».
الهي دلي ده كه جاي تو باشد
لساني كه در وي ثناي تو باش-- د
الهي چنانم كن از عشق خود مست
كه خواب و خورم از براي تو باشد
الهي بر اين بنده خود دلي ده
كه مستغني از ماس-- واي تو باشد
1) مجمع البيان، ج 2، ص 464.
أنْتَ وَلِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أنْتَ خَيْرُ الْغافِرينَ* وَ اكْتُبْ لَنا في هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَ في اْلآخِرَةِ إنّا هُدْنا إلَيْكَ (اعراف: 155 و 156)
تو سرپرست و مولاي مايي، پس ما را بيامرز و رحم كن و تو بهترين آمرزندگاني و براي ما در اين دنيا و در آخرت حسنه و نيكي بنويس، همانا ما به سوي تو روي آوردهايم.
در درگهت يكي ز غلامانم
نام تو زينت لب و دندانم غفاري و كريم و خطاپوشي من صاحب معاصي پنهانم با روي آوردن به خدا و پذيرش ولايت او، انسان در مدار بندگي قرار ميگيرد. هر كه بنده آن خالق مهربان شد، از بخشش و رحمت او برخوردار ميشود. ما از خودمان چيزي نداريم. در دنيا و آخرت، همه امور ما به دست پروردگار است. او، هم حياتبخش، هم روزيدهنده، هم پاداشدهنده و هم بخشاينده است. پس او «وليّ» و سرپرست مطلق ما در همه جا
و هميشه است. كسي كه به اين ولايت اعتراف كند، به رحمت او هم اميدوار است و كسي كه در ولايت الهي قرار گرفت، از سلطههاي ديگر رها ميشود.
اين آيه، از قول برگزيدگاني از امّت موسي (ع) است. وقتي حضرت موسي (ع) براي ميقات الهي ميرفت، هفتاد نفر از قوم خود را برگزيد. آنها وقتي كلام الهي را در ميقات شنيدند، خواستند كه خدا را آشكارا ببينند، جلوه الهي در آن ميقات، چنان آنها را مدهوش كرد كه نزديك بود جان از پيكرشان جدا و بند از بندشان گسسته شود. نكتههاي ديگري هم در اينباره گفته شده است.(1)
به هر حال، پيامبر (ع) براي آنها در مقام عذرخواهي از پروردگار و از اينكه آنها در اين آزمون، خوب ظاهر نشدند، درخواست آمرزش كرد و با اعتراف به ربوبيت و ولايت الهي، از خداوند خواست تا آنها را ببخشد.
درخواست ديگر، حسنه دنيا و آخرت بود.
در اينكه مقصود از حسنه دنيا و آخرت چيست، روايتهاي گوناگوني آمده است كه بخشي از آنها در ضمن آيه اوّل اين مجموعه گذشت. از جمله گفته
1) مجمع البيان، ج 2، ص 485 ذيل اين آيه.
شده كه: «حسنه در دنيا، نام نيك و توفيق براي اعمال صالح است و حسنه آخرت، رفعت مقام و آمرزش و بهشت است». (1)اين درخواست از زبان كسي است كه به خدا روميآورد و از غير او دل ميكند: إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ.
خدا هم پذيراي اين اقبال و توجّه خواهد بود.
«نواي شوق، ز ناي دل، عاشقانه برآور
خداي عالميان را
ز عمق جان و دل خويش، عاشقانه صدا كن
ز خلق و خود بگذر، رو به آستان خدا كن
به اشك نيمه شبي، ياربي، به سجده شكري
سپاس نعمت بيمنتهاش، ادا كن».
1) مجمع البيان، ج 2، ص 486.
رَبِّ اجْعَلْني مُقيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ* رَبَّنا اغْفِرْ لي وَ لِوالِدَي وَ لِلْمُؤْمِنينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ (ابراهيم: 40 و 41)
پروردگارا! مرا و فرزندان مرا برپا دارنده نماز قرار بده و دعايم را قبول كن. پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را و مؤمنان را در روزي كه حساب (قيامت) برپا ميشود، ببخشاي.
هنگامي كه حضرت ابراهيم (ع) به فرمان خداوند، هاجر و پسر عزيزش اسماعيل را به مكه آورد و در آن سرزمين خشك و بيآب در كنار، خانه خدا رها كرد، ميخواست تا به اين وسيله مردم، اهل نماز و خداپرستي شوند. از خداوند هم درخواست كرد كه دلهاي مردم را به آنها متمايل سازد و اهل آنجا را هم از نعمتها برخوردار كند، باشد كه سپاسگزار شوند.
اين مطالب و سپاسگزاري حضرت ابراهيم (ع) به درگاه خداوند- كه در سنّ پيري به ابراهيم خليل، پسراني همچون اسماعيل و اسحاق عطا شد- در قرآن
بيان شده است (سوره ابراهيم، آيههاي 37 تا 39).
در دعاي ياد شده از زبان حضرت ابراهيم (ع)، چند خواسته مهم است كه به آنها اشاره ميشود:
توفيق نمازگزار بودن، براي خويش خواسته است؛
درخواستِ ذريّه و نسلي كه اهل نماز و برپا دارنده اين فريضه مقدّس باشند؛
درخواستِ اجابتِ اين دعا از سوي خدا؛
درخواست آمرزش براي خود، پدر و مادرش و مؤمنان.
درباره نماز، تنها نماز خواندن مطرح نيست، بلكه «اقامه نماز» است كه مهمتر از نماز خواندن است؛ زيرا برپايي نماز در جامعه، برخورداري نماز از روح تسليم و تواضع و حضور قلب است.
نكته ديگر اين است كه آن حضرت، داشتن نسلي خداجوي و اهل عبادت را از خداوند خواسته است و اين برترين ميراثي است كه از يك نفر، بر جاي ميماند. اولاد بسيار، به تنهايي ارزش نيست، اگر نسل انسان خداجو و موحّد و اهل نماز باشند، ارزش دارد.
همچنين حضرت ابراهيم (ع) در آمرزشخواهي، تنها به خود اكتفا نكرده، بلكه مغفرت الهي را براي
پدر و مادرش و مؤمنان ديگر هم، طلبيده است.
والدين، حق بزرگي بر گردن فرزند دارند. احسان به پدر و مادر يكي از وظايف ماست. دعا در حق آنها و آمرزشخواهي پس از فوتشان، وظيفه ديگري است. كارهاي نيك و اعمال صالحي كه فرزندان انجام ميدهند، موجب شادي روح پدر و مادري ميشود كه از دنيا رفتهاند.
نكته آخر اينكه، اين آمرزش را براي روز قيامت كه «روز حساب» است، درخواست كرده است.
چشم اميد بندگان بايد به رحمت و بخشش الهي باشد و اگر عفو الهي شامل نشود، كار بندگان سخت خواهد بود و كسي طاقت حساب دقيق خدا را ندارد.
در روايتها آمده است كه: «امروز، عمل است و حساب نيست، فردا حساب است و عمل نيست!»
رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّي لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً (كهف: 10)
پروردگارا! از سوي خودت براي ما رحمتي عطا كن و براي ما از كارمان راه نجاتي فراهم ساز.
موحّد چو در پاي ريزي زرش
و يا تيغ هندي نهي بر سرش اميد و هراسش نباشد ز كس همين است معناي توحيد و بس خداوند، تنها تكيهگاه موحّدان در سختيها، گرفتاريها و بنبستهاست. هر كه جز به خدا روي آورد و به غير او تكيه كند، نااميد و ناكام ميماند. داستان «اصحاب كهف» كه اين دعا از زبان آنها بيان شده است، سرمشق افراد با ايمان است. آنها در عصر دقيانوس ميزيستند و در دل، اعتقادات يكتاپرستي داشتند و چون حاضر نبودند انديشههاي مشركانه حاكم و حكومت را بپذيرند، از دستگاه طاغوتي جدا شدند و هجرت كردند و به غاري پناه بردند و در آنجا خواستار گشايش كارشان از سوي خداوند شدند.
چشم اميد آنها به خدا بود و از غير خدا هم، ترسي در دل نداشتند. خداوند به مدّت 309 سال آنها را در آن غار، به خواب عميقي فرو برد و پس از گذشت سه قرن، وقتي بيدار يا زنده شدند، حكومت دقيانوس نابود و حكومت و تفكّر مشركانه از بين رفته بود و مردم يكتاپرست شده بودند. جوانمردان اصحاب كهف، نمونهاي از انسانهاي مؤمن و مصمّم بودند كه به هيچ قيمتي حاضر نشدند از عقايد صحيح خويش دست بردارند.
زنده شدن دوباره آنها نيز، گواهي بر قدرت خداوند و حيات پس از مرگ و برهاني براي اثبات معاد بود. (1)در اين دعا، آنها از خداوند دو چيز را خواستند: «رحمت» و «نجات».
خداوند رحمان هم پذيرفت. بدين ترتيب آنها، هم از شرّ حكومت طاغوت نجات يافتند و هم مورد توجه ويژه پروردگار قرار گرفتند. خدا هم در قرآن از آنها به عنوان فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ؛ (كهف: 13) ياد كرده است؛ يعني جوانمرداني كه به خداي خود ايمان
1) سريال «مردان آنجلس» كه چند سال پيش از سيماي جمهوري اسلامي پخش شد، داستان همان جوانمردان بود.
داشتند، خداوند هم بر هدايت آنها افزود.
رحمت خدا، گاهي به صورت نجات انسان از جامعه كفرآلود و گاهي هم به شكل توفيق براي ايجاد تحوّل فكري و روحي در جامعه است و اصحاب كهف از هر دو رحمت، برخوردار شدند.
آنان دوباره در همان غار، از دنيا رفتند و قبرشان مزار و عبادتگاه مردم گشت.
رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري* وَ يَسِّرْ لي أمْري* وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني* يَفْقَهُوا قَوْلي (طه: 25- 28)
پروردگارا! سينهام را گشاده گردان و كارم را آسان ساز و گِرهِ از زبانم بگشاي، تا سخن مرا بفهمند.
خداوند، حضرت موسي و هارون 8 را مأمور كرد كه نزد فرعون بروند و او را به يكتاپرستي دعوت كنند.
آنگونه كه از روايتها و تاريخ برميآيد و قرآن هم به آن اشاره دارد، حضرت موسي (ع) اندكي لكنت زبان داشت، (1)ولي هارون فصيح و زبانآور بود. اين بود كه موساي كليم از خدا خواست تا در اين دعوت، اجازه دهد برادرش هارون را هم، همراه خود ببرد، تا بهتر بتوانند فرعون را به توحيد فرا بخوانند.
1) مجمع البيان، ج 4، ص 8.
دعايي كه در اين آيهها آمده، از زبان حضرت موسي (ع) است. آنچه او خواسته است، عبارت است از: «شرح صدر»، «آساني امور»، «زبان گويا و فصيح».
شرح صدر، به معناي داشتن قوت قلب و ظرفيت و تحمّل بسيار براي شنيدن حرفهاي ديگران يا برخوردهاي نامناسب يا مصائب و سختيهاست و از ضرورتهاي مهم براي رهبران و مصلحان است. خداوند به پيامبر اكرم (ص) نيز، اين موهبت را عطا كرده بود: أ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (شرح: 1).
موساي كليم ميدانست كه در راه رسالت خويش و دعوت فرعونيان، با سختيهايي روبهرو خواهد شد. ازاينرو، درخواست شرح صدر از خدا كرد و نيز از خداوند خواست تا كار او را آسان سازد و مشكلات را از سر راهش بردارد و زبانش را به نطق و سخن، گويا سازد تا لكنت زبانش- كه از دوران كودكي داشت- در دعوت فرعون به راه خدا، مشكلساز نباشد.
از اين آيه قَدْ اوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسي؛ «اي موسي! خواستهات به تو داده شد»، برميآيد كه مشكل زباني آن حضرت حلّ و زبانش گويا شد. (1)بايد از خدا خواست تا در برابر سختيها،
1) مجمع البيان، ج 7، ص 9.
مخالفتها و كارشكنيها، به انسان طاقت و تحمّل و ظرفيت بدهد و خودش با هموارسازي راه دعوت به حق، مشكلها را از سر راه بردارد و اسباب و وسايل پيروزي و موفقيت را فراهم كند.
خدا اگر بخواهد، امور را بر بندهاش آسان ميكند. در قرآن آمده است كه او انسان را از نطفهاي آفريد و وجودش را با اندازه و تقدير قرار داد و راه را براي او آسان كرد: ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَهُ (عبس: 20).
خوشا دردي كه درمانش تو باشي
خوشا راهي كه پايانش تو باشي
خوشا چشمي كه رخسار تو بيند
خوشا مُلكي كه سلطانش تو باشي
خوش-- ي و خرّم-- ي و كامران-- ي
كسي دارد كه خواهانش تو باشي
چه باك آيد ز كس آن را كه او را
نگهدار و نگهبانش تو باشي(1)
1) عراقي.
رَبِّ أعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ* وَ أعُوذُ بِكَ رَبِّ أنْ يَحْضُرُونِ (مؤمنون: 97- 98)
پروردگارا! از وسوسههاي شياطين به تو پناه ميبرم، و پناه ميبرم به تو از اينكه شيطانها [براي گمراه كردن من] پيش من حاضر شوند.
دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند
دعاي نيمه شبي دفع صد بلا بكند
طبيب عشق، مسيحا دم است و مشفق، ليك
چو درد در تو نبيند، كه را دوا بكند؟ (1)يكي از توصيههاي ديني، «استعاذه» است، يعني به خدا پناه بردن و در گرفتاريها و وسوسههاي نفس امّاره و ابليس خنّاس، از خدا كمك خواستن و به درگاه او روي آوردن.
شيطان، دشمن ديرينه قسم خورده و آشتيناپذير
1) حافظ شيرازي.
انسان است. او بر اساس سوگندي كه خورده، پيوسته در كمين انسان است تا او را بفريبد و با وسوسههايش به گناه اندازد. «همزات شياطين»، همان وسوسههاي اغواگر و گمراهكننده و به گناه كشاننده است.
اينكه گفتهاند در آغاز تلاوت و هر كار ديگر، هم «بسمالله» بگوييد، هم «اعوذ بالله»، براي آن است كه در پناه توجه خدا قرار بگيريم و از وسوسههاي شيطاني مصون بمانيم.
با دشمن نفس، صلح كردن ننگ است
چون در همه حال، با خِرد در جنگ است
هر چند سخن ز آشتي ميگوي-- د
خصمي است كه آتش بس او نيرنگ است(1)دلهاي خالي از ياد خدا، محلّ حضور شيطان خواهد شد.
خانههايي كه نماز و عبادت و قرآن و دعا در آن نباشد، به پايگاه ابليس تبديل ميشوند.
اگر انسان مواظبت نكند، شياطين او را احاطه ميكنند و در محضر او، حضور مييابند و به اغواگري ميپردازند.
1) برگ و بار، جواد محدثي ، ص 287.
قرآن كريم، همچنانكه به پيامبر خدا دستور ميدهد از شر وسوسههاي خنّاس كه در درون افراد وسوسه ميكند و از شرّ جادوگران و ساحران و حسودان به خدا پناه ببرد، در همين آيه هم، كه در قالب دعاست، به آن حضرت توصيه ميكند كه بگو: «پروردگارا! از وسوسههاي شيطان به تو پناه ميبرم».
وقتي رسول خدا (ص)، به خدا روي ميآورد، ما كه آسيبپذيرتر و بيشتر در معرض خطريم، بيشتر بايد به آستان لطف الهي توجّه كنيم.
در روايتها آمده است كه: «معناي پناه بردن به خدا، از اينكه شياطين نزد ما حاضر شوند، حضور آنها و غافلكردن انسان از طاعت خدا، يا حضور هنگام خواندن نماز و قرائت قرآن يا در همه احوال است كه حاضر شدن آنها زمينهساز بازداشتن بنده از ذكر و عبادت و نماز و توجّه و حضور قلب است».(1)
1) مجمع البيان، ج 4، ص 117.
رَبَّنا اصْرِفْ عَنّا عَذابَ جَهَنَّمَ إنَّ عَذابَها كانَ غَراماً (فرقان: 65)
پروردگارا! عذاب دوزخ را از ما بگردان، همانا عذاب جهنم هميشگي است.
خداي متعال، عادل و حسابگر است و بهشت و دوزخ را بر اساس عملكرد انسانها براي آنها مقدّر ميسازد.
مقدمه رهايي از عذاب جهنم، پرهيز از گناه و ظلم و كفر است. خداوند كسي را بيجهت به دوزخ نميبرد و عذاب نميكند. آنها كه آخرت و حساب و كتاب قيامت را از ياد ميبرند، به خاطر لذّتي زودگذر سراغ ظلم و گناه ميروند و عذاب هميشگي جهنم را براي خودشان ميخرند.
مكن كاري كه بر پا سنگت آيد
جهان با اين فراخي تنگ آيد
چو روزي نامه خوانان نامه خوانند
تو را از نامه خواندن ننگت آيد(1)روز قيامت، برخي ايمن و آسودهاند و حسابي آسان دارند و به سرعت به بهشت ميروند. برخي هم نگران و مضطرب و گرفتاراند و مدتي طولاني براي حسابرسي معطّل ميشوند و در پايان هم، سرنوشت آتش ابدي دوزخ بر آنها رقم زده ميشود. بزرگترين رستگاري در قيامت، همان نجات از عذاب جهنّم است.
دعاي فوق، در زمره دعاهاي بندگان ويژه خداوند است. قرآن از كساني به عنوان «عباد الرحمان» ياد ميكند كه اهل بهشتاند و ويژگيهاي روحي و عملي و رفتاري آنها را برميشمارد. (2)يكي از خواستههاي اين بندگان ويژه الهي، همين دعاست كه از خدا ميخواهند عذاب دوزخ را از آنها برگرداند، زيرا جهنم، جايگاهي بسيار بد و سرانجامي بسيار شوم و تلخ است.
اي پردهپوش معصيتِ عاصيان، تمام
بر درگه ت-- و ديده اميد خاص و عام
كار تو عفو و بخشش و انعام روز و شب
شغل تو فضل و رحمت و اكرام صبح و شام
راضي مشو به شعله نيران شوم مقيم
يا در ميان آت-- ش سوزان كنم مُقام(1)دوزخ، تجسّم گناهان ما در همين دنياست. شرط رهايي از شعلههاي آن، پيمودن ره بندگي و گريز از وسوسههاي نفس امّاره و شيطان است.
اگر ما بنده رحمانيم، پس پيروي از شيطان چرا؟
اگر خداوند، بهشت را براي بندگان صالح و پرهيزگار آفريده است، پس دوزخي شدن چرا؟
1) صامت بروجردي.
رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أزْواجِنا وَ ذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ أعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إماماً (فرقان: 74)
پروردگارا! از همسران و فرزندانمان به ما نور چشم عطا كن و ما را پيشوا و الگوي پرهيزكاران قرار بده.
اين آيه نيز، در ادامه آيههايي كه ويژگيهاي «عبادالرّحمن» را بيان ميكند، آمده است و به يكي ديگر از خواستههاي آنها از درگاه خداوند اشاره ميكند كه عبارت است از: فرزندان و خانوادهاي الگو و شايسته و مايه افتخار و نور چشم.
داشتن همسر خوب و فرزندان صالح و ديندار، از بزرگترين نعمتهاي خداوند است.
زنِ بد در سراي مرد نكو
هم در اين عالم است دوزخ او در اين آيه سه خواسته مطرح شده است: 1. همسران خوب و مايه چشم روشني؛
فرزندان شايسته و مايه سرافرازي؛
الگو و پيشوا بودن براي اهل تقوا.
گاهي افراد، گرفتار همسر و فرزنداني فاسد، بيتقوا و گنهكار ميشوند كه مايه بدنامي و شرمساري است. چنين افرادي از شرم نميتوانند در جامعه و پيش مردم سربلند كنند و پيوسته در عذاب روحي و رنجِ درونياند.
بعضي هم، با داشتن همسران پاكسرشت و فرزندان با ادب و صالح، احساس سربلندي ميكنند و چنين همسر و فرزنداني، مايه نشاط زندگي و چشمروشني آنهاست.
از اينها گذشته، بعضي به مرتبهاي از خودسازي و صلاح ميرسند كه در جامعه، نقش الگو پيدا ميكنند و سخن و رفتار و زندگيشان نمونه يك «زندگي مكتبي» ميشود و اهل تقوا از رهگذر پيروي و سرمشق گرفتن از آنها به عنوان امام و پيشوا، راه خير و سعادت را ميپيمايند.
در درجه نخست، پيامبران و اوصيا و امامان معصوم: اين نقش و ويژگي را دارند.
عالمان و عارفان و فرزانگان، گروه ديگري هستند كه براي مردم سرمشقاند.
گاهي هم، انسانهاي معمولي، ولي پاك و نمونه، اسوه و معيار خوبي در نظر ديگران ميشوند. خوشا به
سعادت آنها!
مردم، بيش از آنكه تحت تأثير سخن، نصيحت و تبليغهاي گفتاري و نوشتاري قرار بگيرند، از عمل افراد صالح الگوبرداري ميكنند.
«دو صد گفته، چون نيم كردار نيست».
كلام امام صادق (ع) كه فرمودهاند: «دعوتكننده مردم باشيد، ولي نه با زبانتان، بلكه با عملتان»، به همين جنبه الگويي انسانهاي مؤمن و شيعيان خالص اشاره دارد.
تعدادي از افراد، در راه خلاف و مسير جهنّم سرمشق ديگران ميشوند و تعدادي ديگر هم، در راه خدا، سعادت و بهشت اسوه و پيشواي مردماند.
و تفاوت ميان اين دو قشر، از زمين تا آسمان است.
رَبِّ أوْزِعْني أنْ أشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلي والِدَي وَ أنْ أعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أدْخِلْني بِرَحْمَتِكَ في عِبادِكَ الصّالِحينَ (نمل: 19)
پروردگارا! مرا الهام كن تا سپاسگزار نعمت تو باشم، نعمتي كه بر من و بر پدر و مادرم عطا كردي و اينكه كار شايستهاي انجام دهم كه تو بپسندي و مرا با رحمت خويش در زمره بندگان شايستهات وارد كن.
اين دعاي حضرت سليمان (ع) است، پس از آنكه از سرزمين مورچگان عبور كرد.
قصّه از اين قرار است كه سليمان نبي 7، كه خداوند به او هم نبوّت و هم حكومت عطا كرده بودو سپاه جنّ و انس و پرندگان در اختيار او بودند، وقتي با لشكريان خود از سرزمين مورچگان عبور ميكرد،(1)مورچهاي گفت: «اي مورچگان! وارد لانههاي خود شويد، تا
1) آن وادي به روايتي در طائف و به نقلي در شام بوده است. مجمع البيان، ذيل همين آيه.
سليمان و لشكريانش شما را نابود نكنند».
سليمان از حرف آن مورچه خنديد و اين دعا را كرد و از خداوند درخواست توفيق براي شكرگزاري نعمتهاي الهي را داشت. (1)نظر كردن به درويشان، بزرگي كم نگرداند
سليمان با همه حشمت، نظرها داشت با موران
سليمان، حشمت و جلال بينظيري داشت. پدرش حضرت داود (ع) نيز زبان حيوانات را ميدانست و آهن در دستانش نرم بود و او نيز، همچون سليمان (ع)، پيامبري و فرمانروايي را با هم داشت. مادر ايشان هم، زني صالح بود كه هم همسر پيامبر بود و هم مادر پيامبر و اين نعمتهاي بزرگ، در خور ستايش و شكرگزاري است.
درخواست سليمان (ع) در اين دعا، چند چيز است:
از دست و زبان كه برآيد
كز عهده شكرش به درآيد 2. شكر بر نعمتهاي الهي نسبت به خود و پدر و
1) نمل: 16- 19.
مادر؛ خود والدين، نعمتي بزرگاند كه تا زندهاند، انسان قدرشان را نميداند. هم بايد بر اصل اين نعمت، شاكر حق بود و هم بر نعمتي كه خدا به پدر و مادر انسان عطا كرده است.
توفيق عمل صالح و خداپسندانه؛ بيشتر افراد اهل عملاند، ولي اعمالشان صالح و مورد رضايت خدا نيست. اگر خداوند اعمال بندهاي را بپسندد و بپذيرد، بالاترين اجر را به او ميدهد.
ورود به جمع بندگان شايسته و صالح خداوند؛ هر كس در هر گروهي باشد، سرنوشتش با آنها گره ميخورد.
كبوتر با كبوتر، باز با باز
كند همجنس با همجنس پرواز
در دعاهاي بسياري آمده كه انسان درخواست ميكند در جمع بندگان صالح خدا و در زمره نيكان باشد.
تو اوّل بگو با كيان زيستي
پس آنگه بگويم كه تو كيستي از ابن عباس نقل شده كه مقصود از «عباد صالح»، كه سليمان (ع) از خداوند خواست تا در زمره آنها باشد، پيامبراني همچون ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب: و انبياي پس از آنها هستند.(1)
1) مجمع البيان، ج 4، ص 216.
رَبِّ بِما أنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أكُونَ ظَهيرًا لِلْمُجْرِمينَ (قصص: 17)
پروردگارا! به پاس نعمتي كه بر من عطا كردهاي، هرگز پشتيبان خطاكاران نخواهم بود.
در اين آيه، گرچه خواسته و طلبي وجود ندارد، ولي چون گفتوگو و تعهّد يك بنده صالح با خداوند است و با كلمه «ربِّ» آغاز شده، در رديف دعاهاي قرآني آمده است.
اين سخن، از زبان حضرت موسي (ع) است. او از عنايات خاص الهي برخوردار بود. او با تدبير الهي، به دربار فرعون راه يافت و همانجا رشد يافت و جواني رشيد شد.
روزي حضرت موسي (ع) شاهد درگيري يك فردي از بنياسراييل با يك فرد وابسته به فرعون شد. پس در آن صحنه دخالت و از آن مظلوم طرفداري كرد و چون تحت تعقيب قرار گرفت، فرار كرد و سر
چاه مدين رفت و با دختران شعيب (ع) روبهرو شد و در نهايت، پيش شعيب رفت و داماد او گشت.(1)او در همه اين مراحل، از لطف و نعمت خداوند برخوردار بود.
بدين ترتيب، حضرت موسي (ع) به سبب نعمتهاي الهي كه خداوند به او ارزاني داشت، متعهد شد كه هرگز از ظالمان و مجرمان پشتيباني نكند.
در اين آيه چند نكته وجود دارد:
ضرورت نعمتشناسي و شكرگزاري نعمت؛ بيتوجهي به نعمتهاي الهي، نوعي بيمعرفتي نسبت به خداي مهربان است. ما غرق در نعمتهاي اوييم، كه حتي قدرت شمارش آنها را هم نداريم، تا چه رسد به اينكه شكر آنها را به جا آوريم.
بهرهگيري صحيح از نعمتها؛ استفاده از نعمت الهي، در مسيري كه خلاف فرمان و رضاي خداوند است، بزرگترين ناسپاسي است. شكر شايسته نعمت آن است كه آن را در راه خداپسندانه و صحيح مصرف كنيم.
در اين باره، حضرت علي (ع) ميفرمايند:
1) داستان مفصّل او در آيههاي 14 تا 28 سوره مباركه قصص آمده است.
أَقَلُّ مَا يَلْزَمُكُمْ لِلَّهِ أَلَّا تَسْتَعِينُوا بِنِعَمِهِ عَلَي مَعَاصِيهِ. (1)كمترين چيزي كه براي خدا برعهده شماست، آن است كه از نعمتهاي خدا در راه نافرماني خدا استفاده نكنيد.
حضرت موسي (ع) مورد تأييد خداوند قرار گرفت، به مقام نبوت رسيد، براي نجات بنياسراييل از چنگال ظلم و فرعون ستمگر، تلاش كرد، آنها را از رود نيل عبور داد و پس از آنكه مدتي طولاني زير سلطه ستمگرانه آن طاغوت بودند، آنها را به عزت و سروري رساند.
اين عمل به دليل تعهدّي بود كه به خداوند داشت، تا هرگز پشتيبان ستمگران نباشد.
آري!
شكرانه بازوي توانا بگرفتنِ دستِ ناتوان است
1) نهج البلاغه، حكمت 330.
رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ (غافر: 7)
پروردگارا! با رحمت و دانش خويش بر همه چيز احاطه داري. پس كساني را كه توبه كرده و راه تو را پيروي كردند بيامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار.
غرق گنه، نااميد مشو ز دربار ما كه عفو كردن بود در همه دم كار ما
بنده شرمنده تو، خالق بخشنده من بيا بهشتت دهم، مرو تو در نار ما
توبه شكستي بيا، هر آنچه هستي بيا اميدواري بجوي، ز نام غفّار ما
(1)اين دعا از زبان «حاملان عرش» است؛ كساني كه عرش را با آن عظمت الهي كه دارد، در ملكوت اعلا
1) تابع.
بر دوش ميكشند؛ فرشتگان مقرّب پروردگار كه مأموران ويژه خدا در نظام هستياند و پيوسته به تسبيح و ثنا و ستايش حق مشغولاند و در حق مؤمنان، دعا و استغفار ميكنند. در اين آيه، كه از زبان آنهاست، براي اهل توبه و پيروان راه خدا، طلب آمرزش و نجات از عذاب جهنّم شده است.
پيش از اين خواسته، دو صفت براي خداوند آمده است:
وسعتِ رحمت الهي؛ كه همه كائنات را فراگرفته است، شبيه آيه ديگري كه ميفرمايد: وَ رَحْمَتي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ (اعراف: 156).
علم گسترده و بينهايت خداوند؛ كه شامل هر چيزي است و شبيه آيه ديگري كه ميفرمايد: وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ عِلْماً (طه: 98).
فرشتگان حاملان عرش، بيش از ديگران به جبروت و قدرت مطلقه پروردگار و علم و رحمت واسعه او آگاهاند. از اينرو، پس از ستايش خداوند به اين دو صفت (وسعت رحمت و علم)، از آستان او ميخواهند كه اهل توبه و اهل تقوا را مشمول آمرزش خويش قرار دهد.
توبه، راهي براي بيرون رفتن از بيراهه عصيان و
پنجرهاي گشوده به وادي رحمت پروردگار است. اساس آن هم پشيماني از گناه و تصميم بر ترك آن و جبران گذشته و پيش گرفتن راه تازه و رو به خداست. ازاينرو، در اين آيه، پس از «توبه»، بيدرنگ موضوع «پيروي از راه خدا» مطرح است كه گويا، بدون حركت در اين مسير نوراني، توبه محقّق نميشود.
آنكه گناه ميكند، از علم الهي غافل است و نميداند كه جهان و عالم، محضر خداست و نبايد در محضر خدا گناه كرد.
آن هم كه از رحمت گسترده خدا بيخبر است، راه گناه را ادامه ميدهد و فكر ميكند سرنوشتي جز دوزخ ندارد.
امّا توبه، روزنهاي گشوده به آمرزشي از سوي خداست و تا فرصت از دست نرفته، بايد از آن بهره جست.
چند گويي كه به پيري رسم و توبه كنم
چه كني گر به جواني به لحد درماني!
رَبَّنا اغْفِرْ لَنا وَ لإِخْوانِنا الَّذينَ سَبَقُونا بِاْلإيمانِ وَ لا تَجْعَلْ في قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا إنَّكَ رَؤُفٌ رَحيمٌ (حشر: 10)
پروردگارا! ما را بيامرز و برادران ما را كه در ايمان بر ما سبقت گرفتند را ببخشاي و در دلهاي ما كينه مؤمنان را قرار مده، پروردگارا تو مهربان و رحيمي.
در فرهنگ قرآني، از دو گروه با بزرگي و تكريم ياد شده است: يكي مهاجران، ديگري انصار. مهاجران به دليل پيشقدم بودن در ايمان و مسلماني و سابقه دين خدا، جايگاه والايي دارند و چون در راه ايمانشان هجرت كردند و از مكه به مدينه رفتند، مورد احتراماند.
انصار، به دليل آنكه آغوش خود را به روي مسلمانان مهاجر گشودند و از آنها در برابر حملههاي كفّار قريش دفاع كردند، شايسته تجليلاند.
در سوره ممتحنه، از هر دو گروه ياد شده و تلاش
و ايمان و هجرت و پناه دهي و حمايت و ياري آنها، مورد تقدير قرار گرفته است.(1)اين آيه، از زبان مسلماناني است كه پس از مهاجرين آمدند و به دين حق پيوستند و دو خواسته مهم مطرح كردهاند:
آمرزش براي خود و مسلمانان پيشتاز و باسابقه؛
پاك بودن دلها از كينه و دشمني نسبت به مؤمنان.
در خواسته اول، بر جايگاه پيشكسوتان و حق تقدّم مسلمانان اوليه، و در خواسته دوم، بر پاكي دلها از كينه و بدخواهي، (2)تأكيد شده است.
دل بيكينه نسبت به مردم و اهل ايمان، از نعمتهاي الهي است. يكي از ويژگيهاي اهل بهشت، اين است كه نسبت به هم كينه و حسد و بدخواهي ندارند. در حديثي از امام علي (ع) آمده است: «الغِلُّ بَذرُ الشّرِّ»(3)«كينه و بدخواهي، بذر شرّ و بدي است».
تا زماني كه دلها نسبت به هم كينه دارند، صلح و
صفا از جامعه رخت برميبندد، همكاريها كاهش مييابد و شيطان براي جنگافروزي و ايجاد تفرقه، فرصت مناسبي پيدا ميكند.
برعكس، اگر انسان، از كسي كينهاي در دل نگه ندارد و گذشت داشته باشد، روابط مردم صميمانه ميشود و راه بر رخنه شيطان صفتان و تفرقهافكنان بسته ميشود.
در اقليم محبّت جز صفا نيست
در آن وادي به جز نور خدا نيست
فقط لبخند مهر است و محبّت
دگر كينتوزي و جور و جفا نيست
دعاهاي قرآني؛؛ ص89
رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إلَيْكَ أنَبْنا وَ إلَيْكَ الْمَصيرُ* رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا إنَّكَ أنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (ممتحنه: 4 و 5)
پروردگارا! بر تو توكّل كرديم و به سوي تو بازگشتيم و سرانجام همه به سوي توست. پروردگارا! ما را دچار فتنه كافران نگردان و ما را بيامرز، پروردگارا! همانا تو قدرتمند حكيمي.
«توكّل»، تكيه كردن بر خداوند توانا در همه امور است. در قرآن بارها چنين آمده است كه: «تنها بر خدا تكيه كنيد»(1)، «مؤمنان تنها بر خدا تكيه و توكّل ميكنند». (2)توكّل، جلوهاي از توحيد و ايمان به ولايت و حاكميت مطلقه پروردگار در هستي است و كسي كه داراي صفت توكّل باشد، در سختيها نااميد
نميشود، زيرا خود را به سرچشمه قدرت متّصل ميبيند.
«انابت»، به معناي رجوع است. رويكرد اهل ايمان، به خداست و از علل و اسباب گوناگون، روي برميگردانند و تنها به خداوند توجّه ميكنند. معناي لغوي انابت، رجوع مكرر و پي در پي است و انابت به درگاه خدا، يعني توبه و خالصسازي عمل.(1)«مصير»، به معناي سرانجام و نهايت و فرجام است. همه چيز از خداست و به سوي او باز ميگردد. انسانها هم در قيامت، به سوي پروردگار رجوع ميكنند و سرنوشت بندگان، به دست خداي متعال است.
در اين آيه، به جايگاه والاي آفريدگار در هستي اشاره شده است و تمام توجه، تكيه و بازگشت و توبه مسلمان مؤمن و متوكل، تنها به درگاه الهي است.
به هر كجا نگرم جلوه خدا پيداست به هر ديار روم، راه و رهنما پيداست
آنكه خدا را دارد، چه ندارد؟ و آنكه خدا ندارد، چه دارد؟
دعاي اين آيه، از قول حضرت ابراهيم (ع)، آن
1) مفردات راغب، واژه «نوب».
بتشكن بزرگ تاريخ و موّحدانِ همراه او است. قرآن، با معرفي كردن او به عنوان «اسوه»، برائت او و همراهانش را از مشركان و بتپرستان نقل كرده و فاصله و مرز اعتقادي موحّد و مشرك را ترسيم مينمايد. در پايان آيه نيز چنين آمده است:
پروردگارا! توكّل و توبه و انابت ما به درگاه توست و سرانجام امور هم به تو باز ميگردد، ما را دچار عذاب و آزار كافران مساز و ما را بيامرز.
چه بسا، اگر انسان از سوي دشمنان دين خدا، گرفتار عذاب و شكنجه شود، از دين برگردد و اگر تحت سلطة آنها قرار گيرد، در دينداري ضعيف شود. اينجاست كه اگر مؤمن، به خدا اعتماد و توكّل كند، او را ياور و پشتيبان خويش خواهد يافت.
اي ذكر جانفزاي تو مفتاح بابها وي نام دلفروز تو زيب كتابها
جايي كه قهر توست، چه شادي و راحتي جايي كه لطف توست چه غم از عذابها
رَبِّ اغْفِرْ لي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِي مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظّالِمينَ إلّا تَبارًا (نوح: 28)
پروردگارا! مرا بيامرز و پدر و مادرم و هر مؤمني كه به خانه من وارد شود و همه مردان و زنان با ايمان را بيامرز و ستمگران را جز هلاكت و نابودي ميفزاي.
حضرت نوح (ع)، يكي از پيامبران اولوالعزم بود كه عمري بسيار طولاني داشت و تلاش بسياري در راه هدايت قوم خود كرد، هر چند آن مردم لجوج، با او دشمني كردند و جز تعدادي اندك، كسي دعوت او را نپذيرفت و خداپرست نشد. او هم به فرمان الهي، كشتي بزرگي ساخت و در پي نفرين او، همه جا را آب فرا گرفت و كافران هلاك شدند و مؤمنان نجات يافتند.
داستان طوفان نوح و كشتي نجاتبخش او معروف است و در چندين آيه قرآن كريم، آمده است.
در سوره نوح، هم نفرينهاي حضرت نوح (ع) بيان
شده است (آيههاي 21 تا 26) و هم، دعاهاي او در حق بندگان شايسته و با ايمان.
در اين آيه، حضرت، هم خواستار آمرزش خود، پدر و مادرش و مؤمنان ديگر شده است و هم ريشهكن شدن و زيان براي ستمگران را از خداوند خواسته است.
چند نكته از اين آيه استفاده ميشود:
امام صادق (ع) فرمودهاند:
چه چيزي مانع است كه كسي به والدين خود نيكي نميكند، چه زنده باشند، چه مرده؟ از سوي آنان نماز بخواند، از طرف آنان صدقه دهد و حج رود تا پاداش آن صدقه و حج و نماز، به همان اندازه در پرونده خودش هم ثبت شود.(1)
1) بحارالانوار، ج 74، ص 46.
لَيسَ شَيءٌ اسْرَعُ اجابةً مِنْ دَعوةِ غائبٍ لغائبٍ. (2)هيچ دعايي سريعتر اجابت نميشود از دعاي غايبي در حق غايب ديگر.
و الحمدلله ربّ العالمين
قرآن كريم
نهج البلاغه، صبحي صالح، بيروت.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، بيروت، مؤسسة الوفاء.
برگ و بار، جواد محدثي، قم، بوستان كتاب.
صحيفه سجاديه، امام زين العابدين.
غررالحكم ودررالكلم، آمدي، چاپ دانشگاه.
كافي، محمد بن يعقوب كليني، دارالكتب الاسلاميه.
مجمع البيان، طبرسي، كتابخانه مرعشي نجفي.
مفردات قرآن، راغب اصفهاني.