ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : توسل و شفاعت از دیدگاه قرآن و روایات =Resort and intercession in Qur'an and tradition/ تالیف محمد بیستونی؛ گروه تحقیق مریم حسین مردی، مهسان حسین مردی، آسیه بیستونی؛ با همکاری و کارشناسی اسدالله اسدی گرمارودی.
مشخصات نشر : تهران: بیان جوان، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ۱۱۸ ص.؛ ۱۴ × ۱۲ سم.
فروست : ... سری کتابهای روش انس با قرآن.
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال (چاپ سوم)
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۶.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۱۴ - ۱۱۳؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : توسل -- احادیث
موضوع : توسل -- جنبههای قرآنی
موضوع : شفاعت در قرآن
موضوع : شفاعت (اسلام) -- احادیث
شناسه افزوده : حسینمردی، مریم
شناسه افزوده : حسینمردی، مهسان
شناسه افزوده : بیستونی، آسیه
شناسه افزوده : اسدی گرمارودی، اسدالله، ۱۳۴۰ -
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /ت۹۴ب۹ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۳-۹۰۴
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ سِیَّما بَقِیَّةِ اللّهِ فِی الاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
این کتاب از سری «30 عنوان» کتابهای جدیدی است که در عرصه تفسیر موضوعی قرآن کریم برای جوانان عزیز با حمایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تولید و منتشر میشود .
مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
«روش انس با قرآن» و تألیفات تفسیری جناب آقای دکتر محمد بیستونی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
قرآنمنشور هدایت، راهنمایجاوید،مبشرنور و برکتو «نسخهشفابخش»برای همه انسانها میباشد . این نور روشنگر و ابر بارانخیز و «نسیم معنوی و جانبخش حیات» باید به عمق جان و روح نفوذ نموده و با روشهای صحیح و کارشناسی شده در متن زندگی و فعالیتهای فردی و اجتماعی همه انسانها خصوصا «اهل قبله» قرارگیرد .
در همین راستا ، فرزند معنوی و عزیزم جناب آقای «دکتر محمد بیستونی» که از عنفوانجوانی درخدمت «قرآن و مساجد» بودهاست . در یک تلاش طاقتفرسا و منظم که بنده از 10 سال پیش، مستقیما در جریان آن قرارگرفتم «طرح جدید و دقیقی» را تحت عنوان «روش انس با قرآن» از طریق «کارگاه آموزشی مفسّرین جوان» ابداع نموده است و کلیّه منابع تحقیقاتی آن را نیز شخصا تألیف کرده و همه آنها را قبل از چاپ و نشر برای «تصحیح لفظی و محتوایی و اعرابی» به رؤیت اینجانب رسانده است. بنده نیز با کمالدقت و حوصله تمامی آنها را از اول تا آخر مطالعه و تصحیح نمودم .
تألیفاتقرآنیجنابآقایدکتر محمد بیستونی که عموما در حوزه «تفسیرموضوعیوزنجیرهای قرآن کریم»
میباشد ، بسیار ساده و برای عموم مردم و متدیّنین خصوصا «نوجوانان و جوانان عزیز» کاملاً قابل استفاده بوده و میتواند تحوّل عظیمی را در «مؤانست نسل جوان با محتوای قرآن کریم» خصوصا در حوزههای علمیه و دانشگاهها و مراکز آموزشی و دولتی کشور به همراه داشته باشد .
ازویژگیهای بارز تألیفات تفسیری ایشان، توجه به «تفسیرموضوعیوزنجیرهای (تفسیرقرآنباقرآن)» میباشد که در نوع خود بینظیر است.
امیدوارم جوانان عزیز مسلمان در سراسر جهان وجود وی را غنیمت شمرده و از تألیفات قرآنی ایشان که بحمداللّه اخیرا به زبانهای عربی ، انگلیسی ، فرانسه و آلمانی نیز در دست چاپ و انتشار میباشد ، حداکثر استفاده را بنمایند .
آرزومیکنمخداوندتبارکوتعالیبهاینبرادرباذوقوعلاقمندبهقرآنومسائل جوانان توفیقادامهمخلصانهچنین «تلاشهایمفید و مؤثرقرآنی» را بیش از پیشعنایتفرماید .
بتاریخ 2/7/1382 ه.ش
27 رجبالمرجب 1424 ه.ق
مبعث رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله
سید مرتضی خاتمی
از دیدگاه قرآن کریم مؤمنان پرهیزکار باید در راه تمسک به وسیلهای مطمئن، مورداعتماد و شایسته برای تقرّب به بارگاه خدا تلاش کنند (35 / مائده) .
خداوند در قرآن کریم واسطه پیشرفت و شناسایی مقصد و چگونگی رسیدن به آن را به ما میشناساند و هم در راستای مقام شفاعت به پیامبر خویش آموزش میدهد که برای گناهکاران استغفار کند تا آنان را مشمول رحمت خود گرداند (64 / نساء)، این جریانِ توسل و شفاعت برای تکامل در مسیر حقّ و نیل به پاداش پرشکوه، در عالم هستی است.
ما معتقدیم، که کار شفاعت را باید به کاردان این امر سپرد که او خود میداند چگونه دل صاحبدل را به دست آورد.
ویژگی مهم این کتاب آن است که با بیانی ساده و شیوا و در عین حال مختصر، تصویری گویا از ابعاد مختلف توسل و شفاعت را از دیدگاه قرآن، ارائه میدهد.
توجه خوانندگان عزیز را به این نکته جلب مینمائیم که تمامی آیات و احادیث این کتاب با اعرابگذاری کامل و ذکر مآخذ، میتواند مرجعی برای تحقیق و تفحص در این زمینه باشد.
امیدواریم نگارش این کتاب راه توسل برای شفاعت آن گرامیترین وسیله تقرب امام عصر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) را بگشاید .
دکتر محمد بیستونی
رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
تهران اسفندماه 82
وسیله در لغت به معنی تقرّب و نزدیکی است. این لفظ فقط دوبار در قرآن مجید درآیه 35 سورهمائده و آیه 57 سوره اِسْراء به کار رفته است. (1)
وسیله به معنی « تقرّب جستن » و یا چیزی است که باعث تقرب میشود ( و یا نتیجهای که از تقرّب حاصل میگردد ) .
و به این ترتیب « وسیله » مفهوم بسیار وسیعی دارد که هرکار نیک و شایستهای را
1) فرهنگنامه لغاتی قرآنی جوان ، دکتر محمد بیستونی، ج 2، انتشارات بیان جوان .
شامل میشود و هر صفت برجسته در آن درج است ، چرا که همه اینها موجب قرب پروردگار است .
همچنین شفاعت پیامبران و بندگان صالح خدا و مقربان درگاه او که طبق صریح آیات قرآن در پیشگاه او پذیرفته میشود ، نیز یکی از وسایل تقرب به او است .
اشتباه نشود منظور از توسل به مقربان درگاه پروردگار این نیست که انسان چیزی را از پیامبر یا امام ، مستقلاً تقاضا کند و یا حل مشکلی را از او بخواهد ، بلکه هدف آن است که خود را در خط آنان قرار دهد و هماهنگ با برنامههای آنها شود و خدا را به مقام آنان بخواند تا خدا اجازه شفاعت در مورد آنان بدهد.(1)
1) تفسیرجوان 27 جلدی، (در 5 مجلد)، قطع وزیری، دکترمحمدبیستونی، انتشاراتبیان جوان ، جلد 3 .
اُولئِکَ الَّذینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ اِلی رَبِّهِمُ الْوَسیلَةَ اَیُّهُمْ اَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخافُونَ عَذابَهُ اِنَّ عَذابَ رَبِّکَ کانَ مَحْذُورا (1)
آنها کسانی هستند که خودشان وسیلهای ( برای تقرب ) به پروردگارشان میطلبند ، وسیلهای هرچه نزدیکتر و به رحمت او امیدوارند و از عذاب او میترسند چرا که همه از عذاب پروردگارت پرهیز و وحشت دارند .
1) 57 / اسری .
یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی سَبیلِه لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید پرهیزکاری پیشه کنید و وسیلهای برای تقرّب بهخدا انتخاب نمایید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید .
موضوع مهمّی که در این آیه باید مورد بحث قرار گیرد دستوری است که درباره انتخاب « وسیله » در این آیه به افراد باایمان داده شده است .
« وَسیلَة » چیزی است که باعث تقرّب به دیگری از روی علاقه و
1) 35 / مائده .
رغبت میشود .
بنابراین وسیله در آیه فوق معنی بسیار وسیعی دارد و هر کار و هر چیزی را که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدّس پروردگار میشود شامل میگردد که مهمترین آنها ایمان به خدا و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام و جهاد و عبادات همچون نماز و زکات و روزه و زیارت خانه خدا و همچنین صله رحم و انفاق در راه خدا اعمّ از انفاقهای پنهانی و آشکار و همچنین هرکار نیک و خیر میباشد . همانطور که علیّ در « نهج البلاغه » فرموده است :
« اِنَّ اَفْضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ اِلَی اللّهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالَی الاْیمانُ بِه وَ بِرَسُولِه وَالْجِهادُ فیسَبیلِه فَاِنَّهُ ذِرْوَةُالاِْسْلامِ وَ کَلِمَةُ الاِْخْلاصِ فَاِنَّهَا الْفِطْرَةُ وَ اِقامُ الصَّلاةِ فَاِنَّهَا الْمِلَّةُ وَ ایتاءُ الزَّکاةِ فَاِنَّها فَریضَةٌ واجِبَةٌ وَ صَوْمُ
شَهْرِ رَمَضانَ فَاِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ الْعِقابِ وَحِجُالْبَیْتِ وَاعْتِمارُهُ فَاِنَّهُمایَنْفِیانِ الْفَقْرَ وَ یَرْحَضانِ الذَّنْبَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ فَاِنَّها مَثْرَأَةٌ فِی الْمالِ وَ مَنْسَاَةٌ فِی الاَْجَلِ وَ صَدَقَةُ السِّرِّ فَاِنَّها تُکَفِّرُ اَلْخَطیئَةِ وَ صَدَقَةُ الْعَلانِیَةُ فَاِنَّها تَدْفَعُ مَیْتَةَ السُّوءِ وَ صَنائِعُ الْمَعْرُوفِ فَاِنَّها تَقی مَصارِعَ الْهَوانِ : بهترین چیزی که به وسیله آن میتوان به خدا نزدیک شد ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خدا است که قلّه کوهسار اسلام است و همچنین جمله اخلاص ( لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ) که همان فطرت توحید است و برپا داشتن نماز که آیین اسلام است و زکوة که فریضه واجبه است و روزه ماه رمضان که سپری است در برابر گناه و کیفرهای الهی و حجّ و عمره که فقر و پریشانی را دور میکند و گناهان را میشوید و صله رحم که ثروت را زیاد و عمر را طولانی میکند و انفاقهای پنهانی که جبران گناهان مینماید و انفاق آشکار که مرگهای
ناگوار و بد را دور میسازد و کارهای نیک که انسان را از سقوط نجات میدهد .(1)
و نیز شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا که طبق صریح قرآن باعث تقرّب به پروردگار میگردد ، در مفهومی وسیع داخل در توسّل است و همچنین پیروی از پیامبر و امام و گام نهادن در جای گام آنها. زیرا همه اینها موجب نزدیکی به ساحت قدس پروردگار میباشد حتّی سوگند دادن خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان که نشانه علاقه به آنها و اهمیّت دادن به مقام و مکتب آنان میباشد جزء این مفهوم وسیع است .
و آنها که آیه فوق را به بعضی از این مفاهیم اختصاص دادهاند در حقیقت
1) « نهج البلاغه » ، خطبه 110 .
هیچگونه دلیلی بر این تخصیص ندارند ، زیرا همانطور که گفتیم « وسیله » در مفهوم لغویش به معنی هر چیزی است که باعث تقرّب میگردد .
لازم به تذکّر است که هرگز منظور از توسّل این نیست چیزی را از شخص پیامبر یا امام مستقلاًّ تقاضا کنند ، بلکه منظور این است با اعمال صالح یا پیروی از پیامبر و امام ، یا شفاعت آنان همچون سوگند دادن خداوند به مقام و منزلت آنها که خود یکنوع احترام و اهتمام به موقعیّت آنها است از خداوندچیزیرا بخواهند اینمعنی نهبوی شرکمیدهد و نه برخلاف آیات دیگر قرآن است و نه از عموم آیه فوق بیرون میباشد .
فَاعْلَمْ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْویکُمْ (1)
پس بدان که معبودی جز اللّه نیست و برای گناه خود و مردان و زنان باایمان ، استغفار کن و خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را میداند .
یعنی روی خط توحید محکم بایست که داروی شفابخش و بهترین وسیله نجات همین توحید است.
بنابراین مفهوم این سخن آن نیست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از توحید آگاه نبوده ، بلکه
1) 19 / محمّد .
منظور ادامه این خط است ، درست شبیه آنچه در تفسیر سوره حمد در آیه « اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ » گفتهاند که مفهومش هدایتنیافتن نیست ، بلکه مفهومش این است که ما را بر خط هدایت ، ثابت بدار .
به دنبال این مسأله عقیدتی باز به سراغ مسأله تقوا و پاکی از گناه رفته ، میافزاید: « وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ » .
پیدا است پیامبر صلیاللهعلیهوآله به حکم مقام عصمت ، هرگز مرتکب گناهی نشده ، اینگونه تعبیرها یا اشاره به مسأله « ترک اولی » و «حَسَناتُ الاَْبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبینَ» است و یا سرمشقی برای مسلمانان است .
اگر دیگران از گناهان و معاصی خود استغفار میکنند ، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای ارتقاء مقام خود و محتوا بخشیدن به اعمال گذشته خود حسب عالیترین مقام قرب
خودش که به آن دست مییابد ، استغفار میکند .
این نکته نیز قابل توجه است که خداوند در اینجا برای مؤمنین و مؤمنان ، شفاعت کرده و دستور استغفار به پیامبرش داده ، تا آنها را مشمول رحمت خود کند و از اینجا عمق مسأله « شفاعت » در دنیا و آخرت و همچنین مشروعیت و اهمیت مسأله « توسل » ظاهر میشود .
و درذیل آیه بهعنوان بیان علتمیفرماید: «وَ اللّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْویکُمْ».
از ظاهر و آشکار و درون و برون و سرّ و نجوای شما باخبر است و حتیاز اندیشهها و نیات شما در حرکات و سکونتان کاملاً آگاهی دارد ، به همین دلیل باید به سوی او بروید و از درگاه او طلب عفو کنید .
«مُتَقَلَّب» به معنی جایگاه رفت و آمد و «مَثْوی» به معنی محل استقرار است .
ظاهر این است که این دو کلمه مفهوم وسیعی دارد که تمام حرکات و سکون آدمی را چه در دنیا و چه در آخرت ، چه در دوران جنینی و چه در قبور ، را شامل میشود ، هرچند بسیاری از مفسران معانی محدودی برای آن ذکر نمودهاند .(1)
وَ مآ اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذْنِ اللّهِ وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوآا اَنْفُسَهُمْ جآؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابا رَحیما (2)
ما هیچ پیامبری را نفرستادیم ، مگر برای این که به فرمان خدا ، از وی اطاعت
شود و اگر این مخالفان ، هنگامی کهبه خود ستم میکردند ( و فرمانهای خدا را زیر پا میگذاردند )، به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد ، خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند .
قرآن در این آیه برای تأکید چنین میگوید : « پیامبرانی را که ما میفرستادیم همه برای این بودهاند که به فرمان خدا از آنها اطاعت شود » و هیچگونه مخالفتی نسبت به آنها انجام نگردد ( وَ مآ اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذْنِ اللّهِ ) .
زیرا آنها هم رسول و فرستاده خدا بودهاند و هم رئیس حکومت الهی ، بنابراین مردم موظّف بودهاند هم از نظر بیان احکام خداوند و هم از نظر چگونگی اجرای آن از آنها پیروی کنند و تنها به ادّعای ایمان قناعت نکنند .
از این جمله به خوبی استفاده میشود که هدف از فرستادن پیامبران ، اطاعت و
فرمانبرداری کردن همه مردم بوده است ، حال اگر بعضی از مردم از آزادی خود سوءاستفاده کردند و اطاعت ننمودند ، تقصیر متوجّه خود آنها است ، بنابراین آیه فوق عقیده جبریون که میگویند بعضی از مردم از آغاز موظّف بهاطاعت و بعضی محکوم به عصیان و مخالفت هستند را نفی میکند.
ضمنا از تعبیر « بِاِذْنِ اللّهِ » استفاده میشود که پیامبران الهی هرچهدارندازناحیهخداست و بهعبارت دیگر وجوداطاعت آنها بالذّات نیست، بلکه آن هم به فرمان پروردگار و از ناحیه اوست .
سپس در دنباله آیه راه بازگشت را به روی گناهکاران و آنها که به طاغوت مراجعه کردند و یا به نحوی از انحاء مرتکب گناهی شدند ، گشوده و میفرماید : « اگر آنها هنگامی که به خویش ستم کردند ، به سوی تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش
مینمودند و پیامبر هم برای آنها طلب آمرزش مینمود ، خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند : وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوآا اَنْفُسَهُمْ جآؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابا رَحیما » .
قابل توجه اینکه قرآن به جای اینکه بگوید : نافرمانی خدا کردند و مراجعه به داوران جور نمودند میگوید : « اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ » ( هنگامی که به خویش ستم کردند ) اشاره به اینکه فایده اطاعت فرمان خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله متوجّه خود شما میشود و مخالفت با آن در واقع یک نوع ستم به خویشتن است ، زیرا زندگی مادّی شما را به هم میریزد و از نظرمعنوی مایه عقبگرد شما است .
از این آیه ضمنا پاسخ کسانی که توسّل جستن به پیامبر و یا امام را یک نوع شرک میپندارند، روشنمیشود، زیرااین آیه صریحا میگوید : آمدن به سراغ پیامبر صلیاللهعلیهوآله
و او را بر درگاه خدا شفیع قراردادن و وساطت و استغفار او برای گنهکاران مؤثر است و موجب پذیرش توبه و رحمت الهی است .
اگر وساطت و استغفار و شفاعت خواستن از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرک بود چگونه ممکن بود که قرآن چنین دستوری را به گنهکاران بدهد .
منتها افراد خطاکار باید نخست خود توبه کنند و از خطا بازگردند سپس برای قبول توبه خود از استغفار پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز استفاده کنند .
بدیهی است پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمرزنده گناه نیست ، او تنها میتواند از خدا طلب آمرزش کند و این آیه پاسخ دندان شکنی است به آنها که اینگونه وساطت را انکار میکنند .
جالب توجه اینکه قرآن نمیگوید : تو برای آنها استغفار کن بلکه میگوید : « رسول » برای آنها استغفار کند ، این تعبیر گویا اشاره به آن است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از مقام و موقعیّتش استفاده کند و برای خطاکاران توبه کننده استغفار نماید .
این معنی در آیات دیگری از قرآن نیز آمده است مانند آیه 19 / محمّد و آیه 5/منافقون و آیه 114 / توبه کهدرباره استغفار ابراهیم نسبت به ( عمویش ) اشاره میکند و آیات دیگری که نهی از استغفار برای مشرکان میکند و مفهومش این است که استغفار برای مؤمنان بیمانع است و نیز از بعضی از آیات استفاده میشود که فرشتگان برای جمعی از مؤمنان خطاکار ، در پیشگاه خداوند استغفار میکنند ( 7 / غافر و 5 / شوری ) .
خلاصه اینکه آیات زیادی از قرآن مجید حکایت از این معنی میکند که پیامبران یا فرشتگان و یا مؤمنان پاکدل میتوانند برای بعضی از خطاکاران استغفار کنند و استغفار آنها در پیشگاه خدا اثر دارد ، این خود یکی از معانی وساطت پیامبر و یا فرشتگان و یا مؤمنان پاکدل برای خطاکاران است ، ولی همانطور که گفتیم چنین وساطتی نیازمند به وجود زمینه و شایستگی و آمادگی در خود خطاکاران است .(1)
1) تفسیرجوان27 جلدی(در 5 مجلد)، دکترمحمدبیستونی،قطع وزیری ، انتشاراتبیان جوان، جلد1.
از آیات دیگر قرآن نیز به خوبی استفاده میشود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خدا و طلب چیزی از خداوند به خاطر او ، به هیچوجه ممنوع نیست و منافات با توحید ندارد .
در آیه 97 سوره یوسف میخوانیم که : برادران یوسف از پدر تقاضا کردند که در پیشگاه خداوند برای آنها استغفار کند و یعقوب نیز این تقاضا را پذیرفت .
درآیه 114 سورهتوبه نیزموضوع استغفارابراهیم درمورد پدرش آمده که تأثیر دعای پیامبران را درباره دیگران تأیید میکند و همچنین در آیات متعدّد
دیگر قرآن این موضوع منعکس است .(1)
قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّی اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ (2)
گفت: بهزودی برای شما از پروردگارم آمرزش میطلبمکه او غفور و رحیم است .
در آیه فوق میخوانیم که یوسف در برابر اظهار ندامت برادران گفت : « یَغْفِرُ
اللّهُ لَکُمْ : خداوند شما را بیامرزد » ولی یعقوب به هنگامی که آنها نزد او اعتراف
به گناه و اظهار ندامت کردند و تقاضای استغفار نمودند ، میگوید : « بعدا برای شما استغفار خواهم کرد » و همانگونه که در روایات وارد شده هدفش این بوده است که انجام این تقاضا را به سحرگاهان شب جمعه که وقت مناسبتری برای اجابت دعا و پذیرش توبه است ، به تأخیر اندازد .(1)
اکنون این سؤال پیش میآید که چرا یوسف به طور قطع به آنها پاسخ گفت و اما پدر موکول به آینده کرد .
ممکن است این تفاوت به خاطر آن باشد که یوسف از امکان آمرزش و اینکه این گناه قابل بخشش است سخن میگفت ، ولی یعقوب از فعلیت آن و
1) « تفسیر قُرْطُبِیّ » ، جلد 6 ، صفحه 3291 ، در این تفسیر میخوانیم که هدفش این بود که در شب جمعهای که مصادف با روز عاشورا بود برای آنها استغفار کند .
اینکه چه باید کرد که این آمرزش تحقق یابد ، بحث میکرد .
از آیه فوق استفاده میشود که تقاضای استغفار از دیگری نه تنها منافات با توحید ندارد ، بلکه راهی است برای رسیدن به لطف پروردگار وگرنه چگونه ممکن بود یعقوب پیامبر ، تقاضای فرزندان را دائر به استغفار برای آنان بپذیرد و به توسل آنها پاسخ مثبت دهد .
این آیه نشان میدهد که توسّل به اولیای الهی ، اجمالاً امری جایز است و آنها که آن را ممنوع و مخالف با اصل توحید میشمرند ، از متون قرآن ، آگاهی ندارند و یا تعصبهای غلط مانع دید آنها میشود .(1)
1) تفسیرجوان27 جلدی(در 5 مجلد)، دکترمحمدبیستونی،قطع وزیری ، انتشاراتبیان جوان، جلد2.
واژه «بِاِذْنِ اللّهِ» که در آیه 64 / نساء آمده است، در قرآن در سه مورد و معنا به کار رفته است :
1 این واژه گاه به مفهوم مهرو لطف است که قرآن میفرماید: «وَ ما کانَ لِنَفْسٍ اَنْ تُؤْمِنَ اِلاّ بِاِذْنِ اللّهِ...»(1)و هیچ کس را نرسد که جز به لطف خدا ایمان بیاورد.
2 و گاه به معنای رفعِ مانع آمده است که میفرماید: «... وَما هُمْ بِضارّینَ بِهِ مِنْ اَحَدٍ اِلاّ بِاِذْنِ اللّهِ...»(2)آنان به وسیله آن سحر و افسون به کسی نمیتوانند زیان برسانند ، مگر این که خدا با رفع موانع آنان را آزاد گذارد.
3 و گاه به مفهوم فرمان که در آیه مورد بحث آمده است.
وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاءُوْکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحیماً
آیه شریفه، بیانگر این واقعیت است که آنان وقتی که با دست یازیدن به گناه و فراهم آوردن اسباب کیفر خویش، خود را از پاداش کار نیک محروم نمودند و در آستانه زیانکاری قرار گرفتند؛ و یا هنگامی که با آفت کفر ونفاق خویش، در حق تو ستم روا داشتند، اگر به عنوان توبه و بازگشت خالصانه و صادقانه به سوی تو بیایند و خدا را به خاطر گناهانشان بخوانند و از او آمرزش بطلبند و به راستی دست از رفتار ناهنجار خود بشویند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش کند، بیگمان خدا را توبهپذیر و مهربان خواهند یافت.
فراز آخر آیه شریفه که میفرماید: «لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحیماً»، به دو صورت معنا شده است :
به باور گروهی منظور این است که آنان آفریدگار خویش را در آمرزش گناهان خود و فروفرستادن رحمت بر خویشتن، پر مهر و درگذرنده مییافتند.
قُلْ لاآ اَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعا وَ لا ضَرّا اِلاّ ما شآءَ اللّهُ وَ لَوْ کُنْتُ اَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَالْخَیْرِ وَ مامَسَّنِیَالسُّوآءُ اِنْاَنَااِلاّنَذیرٌ وَ بَشیرٌلِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (1)بگو من مالک سود و زیان خویش نیستم مگر آنچه را خدا بخواهد ( و از غیب و اسرارنهان نیز باخبر نیستم مگر آنچه خداوند اراده کند ) و اگر از غیب باخبر بودم منافع فراوانی برای خود فراهم میساختم و هیچ بدی ( و زیانی ) به من نمیرسید ،
1) 188 / اعراف .
من فقط بیمدهنده و بشارتدهندهام برای جمعیتی که ایمان میآورند ( بیم از مجازات پروردگار و بشارت به پاداشهای گرانبهایش ) .
شک نیست که هر انسانی میتواند برای خود منافعی کسب کند و یا از خویشتن ضررهایی را دور سازد ، ولی با این حال ، همانگونه که میبینیم ، در آیه فوق مطلقا این قدرت و توانایی بشر نفی شده است و این به خاطر آن است که انسان در کارهای خود ، قدرت و نیرویی از خویش ندارد بلکه همه قدرتها از ناحیه خدا است و او است که این تواناییها را در اختیار آنها گذاشته است . و به تعبیر دیگر مالک همه قدرتها و صاحب اختیار مستقل و بالذات در عالم هستی تنها ذات پاک خدا است و دیگران ، حتی پیامبران و فرشتگان ، از او کسب قدرت میکنند و مالکیت و قادریت آنها بالغیر است ، جمله « اِلاّ ما شآءَ اللّهُ » ( مگر آنچه خدا بخواهد و در اختیار من بگذارد ) نیز گواه این مطلب است .
در بسیاری دیگر از آیات قرآن نیز مالکیت سود و زیان از غیر خدا نفی شده است و به همین دلیل از پرستش بتها و هر چه غیر از خدا است ، نهی گردیده .
در سوره فرقان آیه 3 و 4 میخوانیم : « وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِه الِهَةً لا یَخْلُقُونَ شَیْئا وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لا یَمْلِکُونَ لاَِنْفُسِهِمْ ضَرّا وَ لا نَفْعا : آنها جز خدا معبودهایی برای خود انتخاب کردند ، معبودهایی که هیچ چیز را نمیآفرینند ، بلکه خودشان مخلوقند و صاحب اختیار سود و زیانی درباره خویش نیستند » ( تا چه رسد به دیگران ) .
این عقیده یک نفر مسلمان است که هیچکس را ذاتا خالق و رازق و مالک سود و زیان ، جز خدا نمیداند و به همین دلیل اگر از دیگری چیزی میخواهد با توجه به این حقیقت است که او آنچه دارد از ناحیه خدا است .
و از اینجا روشن میشود آنهایی که اینگونه آیات را دستاویز برای نفی
هرگونه توسل جستن به پیامبران و امامان قرار دادهاند و آن را یکنوع شرک پنداشتهاند ، اشتباهشان از اینجا سرچشمه گرفته که تصور کردهاند توسل به پیامبر و امام مفهومش آن است که او را در برابر خداوند مستقل بدانیم و مالک سود و زیان .
اما اگر کسی با این عقیده که پیامبر و امام از خود چیزی ندارند و هر چه بخواهند از خدا میخواهند ، به آنان توسل جوید ، یا از آنها شفاعتی بخواهد عین توحید و عین اخلاص است و همسان چیزی است که قرآن با جمله « اِلاّ ما شآءَ اللّهُ » در آیه فوق به آن اشاره کرده و همان چیزی است که با جمله « اِلاّ بِاِذْنِه » در آیه «مَنْذَاالَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِه » به آن اشاره شده است .
بنابراین دو گروه درباره توسل جستن در اشتباهند ، آنها که برای پیامبر و امام قدرتی بالذات و دستگاهی مستقل در مقابل خدا قائلند که این یک نوع شرک و بتپرستی است و آنها که قدرت بالغیر را از آنها نفی میکنند که این نیز یکنوع
انحراف از مفاد صریح آیات قرآن است ، راه حق این است که آنها به فرمان خدا نزد او شفاعت میکنند و حل مشکل توسّل جوینده را از او میخواهند .
یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُوْنَ(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! پروای خدا پیشه سازید و [برای تقرّب و نزدیکی معنوی [به سوی او، وسیله [ای خداپسندانه و شایسته [بجویید؛ و در راه او جهاد [و فداکاری خالصانه [کنید؛ باشد که رستگار گردید.
1) 35 / سوره مائده .
«اِتَّقُوا»: این واژه از باب «اِفْتِعال» و مصدرش «اِتِّقاء» بوده، در اصل به مفهوم ایجاد مانع میان دو چیز است. با این بیان، معنای آن این است که میان خود و کیفر خدا مانع و سپری پدید آورید.
«وَسیلَه»: واسطه و وسیله تقرّب و نزدیک شدن را میگویند .
قرآن مجید در این آیه شریفه به پند و اندرز پرداخته، مردم را به پرواپیشگی فرامیخواند و میفرماید:
یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ
هان، ای کسانی که ایمان آوردهاید! پروای خدا پیشه سازید و از گناه و نافرمانی او دوری جویید !
وَابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسیلَةَ
در تفسیر این فراز از آیه شریفه دیدگاهها متفاوت است:
1 گروهی از جمله «مُجاهِد»(1)بر آنند که منظور این است که به وسیله اطاعت خدا و فرمانبرداری از او، به بارگاهش تقرّب جویید و کاری کنید که خشنودی او را فراهم آورده، نزدیکی به او را به وسیله اطاعت از مقررات او بخواهید و بیابید.
2 امّا برخی بر این باورند که منظور از «وَسیلَه» که در آیه شریفه آمده، پرفرازترین و والاترین درجات بهشتِ پرطراوت و پرمعنویت خداست.
از پیامبر گرامی روایت کردهاند که فرمود: از خدا برای من «وَسیلَه» را که درجهای است در بهشت، بخواهید که تنها یکی از بندگان خاصّ خدا به آن جا پر
1) از مفسّرین اهل تسنن .
میکشد؛ و من امیدوارم که آن بنده برگزیده باشم.
«سَلُوا اللّهَ لِیَ الْوَسیلَةَ فَاِنَّها دَرَجَةٍ لایَنالُها إِلاّ عَبْدٌ واحِدٌ وَارْجُوا اَنْ اَکُونَ اَنَا هُوَ.»(1)
از امیر مؤمنان در این مورد آوردهاند که فرمود: در بهشتِ پرطراوت و زیبای خدا، دو لؤلؤ در زیر عرش است که یکی زردرنگ و دیگری سپید مینماید و در هر یک از آنها هفتادهزار غرفه میباشد که درها و ظروف آن از یک ماده و حقیقتاند. آن لؤلؤ سپید همان «وَسیلَه» است که از آنِ پیامبر گرامی اسلام و خاندان پاک و پاکیزه اوست، و دیگری از آنِ ابراهیم و خاندانش میباشد.
وَ جاهِدُوا فی سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
1) تفسیر تِبْیان، ج 2، ص 556.
و در راه دین خدا با دشمنانش کارزار کنید، باشد که رستگار گردید.
آیه شریفه بیانگر آن است که جهاد در راه خدا و دین و آیین او نیز وسیلهای برای رسیدن به پاداش پرشکوه خداست؛ چرا که نشان و راهنمای هر چیزی، وسیله آگاهی یافتن به آن است، و انجام هر کاری و یا دست زدن به هر چیزی، وسیله رسیدن به آن چیز است و مهر و لطف خدا نسبت به انسان، راهی برای فرمانبرداری از اوست و فرمانبرداری از او نیز راهی برای نجات و کامیابی، که جهاد از جمله آنهاست.
و جهاد ممکن است به دست یا زبان انجام گیرد که انسان با توجه به مقررات خدا، حقایق را بگوید و بنویسد؛ و ممکن است با دست و به وسیله شمشیر ستمسوز و یا با انکار ستم و بیداد و گناه به وسیله قلب و دل، انجام گیرد. و باید همه کارهای شایسته، با انگیزه فرمانبرداری از خدا و به امید نجات و رستگاری انجام شود.
پارهای از دانشمندان بر آنند که دو واژه «لَعَلَّ» و «رَجاء»، از سوی
خدا، نشانگر لزوم و تحقّق است و با این بیان، مفهوم آخرین فراز از آیه شریفه این است که: کارهای شایسته انجام دهید تا رستگار گردید.
آیه مورد بحث، این درس انسانساز را میدهد که فلاح و رستگاری این جهان، و نیکبختی و نجات از آتش دوزخ و پر کشیدن به بهشت زیبا و پرطراوت خدا در گرو این گامهای بلند و بنیادی است:
الف: نخست باید آگاهانه و عاشقانه ایمان به خدا آورد و با همه وجود کوشید تا در شمار ایمانآوردگان و در صف آنان جای گرفت.
ب: در گام دوّم، باید پروای خدا را به راستی پیشه ساخت و با دوری گزیدن از
گناه و زشتی و نادرستی، با همه وجود، کران تا کرانِ گستره جان و دل را پاک و پاکیزه ساخت و از نقاط منفی و میکروب آلودگی به ضد ارزشها پیراست و پاکسازی کرد.
ج: باید در اندیشه وسیله و یا وسایل مطمئن و مورد اعتماد و شایستهای برای تقرّب به بارگاه خدا بود و در پرتو آن وسایل به اوج کمال پرکشید و از آفتهای دنیا و آخرت رست.
این وسایل دو دستهاند: نخست مقررات خدا و پایبندی آگاهانه به آنها، رعایت حلال و حرام و روا و ناروای او، آراستگی به ارزشهای والای اسلامی و انسانی، دوری از ضد ارزشها و رعایت حقوق و حرمت بندگان خدا ...
و دیگر، مهر و محبّت و عشق به پیشوایان راستین و معصوم، الگو و سرمشق و نمونه و سمبل قرار دادن آنان در زندگی، گام سپردن در راه پرافتخار آنان و
تقاضای نجات از بارگاه خدا به حرمت آنان...
سلام بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهالسلام توسّل به آنها و زیارت قبورشان و تقاضای شفاعت از آنان در پیشگاه خدا، چه مفهومی دارد؟ جمعی از وهابیها که عموما به جمود فکری معروفند، مسأله تَوَسّل را نفی کرده و به گمان خود خط بطلان بر آن کشیدهاند. پاسخ این سؤال روشن است زیرا حساب پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مردان خدا از دیگران جدا است، آنها همانند «شهداء» (بلکه در صفّ مقدّم بر آنان) قرار دارند و زندگان جاویدند و به مصداق «اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ: از روزیهای پروردگار بهره میگیرند» و به فرمان خداوند ارتباط خود را با این جهان حفظ میکنند، همانگونه که در این جهان میتوانند با مردگان، همچون کشتگان
بدر، ارتباط برقرار سازند.
روی همین جهت در روایات فراوانی که در کتب اهل سنّت و شیعه آمده است، میخوانیم : پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام سخن کسانی را که از دور و نزدیک بر آنها سلام میفرستند، میشنوند و به آنها پاسخ میگویند و حتّی اعمال امّت را بر آنها عرضه میدارند.(1)
قابل توجّه این که ما مأموریم که در تشهد نماز، سلام بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بفرستیم و این اعتقاد همه مسلمین اعم از شیعه و اهل سنّت است، چگونه ممکن است او را مخاطب سازیم به چیزی که هرگز آن را نمیشنود؟
در«نهجالبلاغه»نیز به مسأله برقرار ساختن ارتباط با ارواح مردگان اشاره شده
1) «کَشْفُ الاِْرْتِیاب» ، صفحه 109 ، ذیل آیه 105 سوره توبه نیز اشاره به روایات «عَرْضُ الاَْعْمال» کردیم.
وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْع-ُوا مَعَ اللّهِ اَحَدا(3)
و این که مساجد از آنِ خداست ، در این مساجد اَحَدی را با خدا نخوانید .
منظور از « مَساجِد » ، مکانهایی است که در آنجا برای خدا سجده میشود که مصداق اَکمل آن ، مسجدالحرام و مصداق دیگرش سایر مساجد و مصداق
گستردهترش تماممکانهایی است که انسان در آنجا نماز میخواند و برای خدا سجده میکند و به حکم حدیث معروف پیغمبر صلیاللهعلیهوآله که فرمود : « جُعِلَتْ لِیَ الاَْرْضُ مَسْجِدا وَ طَهُورا : تمام روی زمین ، سجدهگاه و وسیله طهور ( تیمّم کردن ) برای من قرار داده شده است » (1)، همه جا را شامل میشود .
و به اینترتیب پاسخی است به اعمال مشرکان عرب و مانند آنها که خانه کعبه را بتکده ساخته بودند و به اعمال مسیحیان منحرف که به سراغ « تثلیث » رفته و در کلیساهای خود خدایان سهگانه را میپرستیدند ، قرآن میگوید : تمام معابد مخصوص خداست و در این معابد ، جز برای خدا سجده نمیتوان کرد و پرستش غیر او ممنوع است .
1) « وسایل الشیعه » ، جلد 2 ، صفحه 970 ، حدیث 3 .
مسأله « توسل » به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اولیاء دین علیهمالسلام یعنی آنها را وسیله و شفیع در درگاه خدا قرار دادن ، مطلبی است که نه با حقیقت توحید منافات دارد و نه با آیات قرآن مجید ، بلکه تأکیدی است بر توحید و اینکه همهچیز از ناحیه خدا است ، در آیات قرآن نیز کرارا به مسأله شفاعت و همچنین استغفار و طلب آمرزش پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای مؤمنان اشاره شده است .
با این حال بعضی از دورافتادگان از تعلیمات اسلام و قرآن اصرار دارند که هرگونه توسل و شفاعتی را منکر شوند و برای اثبات مقصود خود ، دستاویزهایی پیدا کردهاند ، از جمله همین آیه ، آنها میگویند : طبق این آیه ، قرآن دستور میدهد نام هیچکس را همراه نام خدا نبرید و جُز او را نخوانید و شفاعت نطلبید .
ولیانصافایناستکه این آیه هیچ ارتباطی به مطلب آنها ندارد ، بلکه هدف از آن نفیشرک،یعنیچیزیراهمردیف خدادرعبادتیاطلبیدنحاجت،قراردادن است .
به تعبیر دیگر اگر کسی به راستی کار خدا را از غیر خدا بخواهد و او را صاحباختیار و مستقل در انجام آن بشمرد ، مشرک است ، همانگونه که واژه « مَعَ » در جمله « فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ » به این معنی گواهی میدهد که نباید کسی را « همردیف » خدا و « مبدأ تأثیر مستقل » دانست .
ولی اگر از انبیاء الهی شفاعت بخواهد ، یا تقاضای وساطت در درگاه پروردگار کند ، نه تنها آن را نفی نمیکند ، بلکه قرآن گاه خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به این معنی دعوت کرده و گاه به دیگران دستور داده از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شفاعت بخواهد .
در آیه 103 سوره توبه میخوانیم : « خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنَّ صَلَوتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ: از اموال آنها زکات بگیر تا به وسیله آن ، آنها را پاک سازی و ( هنگام گرفتن زکات ) به آنها دعا کن که دعای تو مایه آرامش آنها است » .
و در آیه 97 سوره یوسف از زبان برادرانش خطاب به پدر میخوانیم : « یا اَبانَا اسْتَغْفِرْلَنا ذُنُوبَنااِنّا کُنّا خاطِئینَ: ای پدر! برای ما استغفار کن که ما خطاکار بودیم » .
یعقوب نیز این تقاضا را نه تنها انکار نکرد بلکه به آنها قول مساعد داد و گفت : « سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّی : به زودی برای شما از درگاه خداوند تقاضای آمرزش میکنم » .
بنابراین مسأله توسل و شفاعت طلبیدن به مفهومی که گفته شد ، از دستورهای صریح قرآن است .(1)
1) تفسیرجوان27 جلدی(در 5 مجلد)، دکترمحمدبیستونی،قطع وزیری ، انتشاراتبیان جوان، جلد5.
قبلاز پرداختن بهاصل بحث باید گفت شفاعت درعرف مردم همان وساطت قوی از ضعیف میباشد و در لغت از ماده شفع گرفته شده و به معنای جفت در مقابل فرد است زیرا شخصشفیع به کمک فردی که شایستگی شفاعت را دارد گرچه کمبودی داشته یا بر اثر جهل و نادانی گناهی یا گناهانی را مرتکب شده میرود و او را از عذاب اخروی یا از مشکلات دنیوی نجاتمیدهد چنانچه صاحب کتاب المنجد به این معنا تصریح کرده و گفته است شَفَّعَنی فی فُلان یعنی واسطهگری مرا درباره فلانی قبول کرد.
تمام علمای شیعه و اکثر علمای اهل تسنن میگویند شفاعت یک نوع وساطت در مغفرت و عفو و بخشیدن گناهان است یعنی شخص قوی از شخص ضعیف دستگیری مینماید و او را به مقامی برساند یا از عذابی برهاند همانطوری که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخوانیم:
اِدَّخَرْتُ شَفاعَتی لاَِهْلِ الْکَبائِرِ مِنْ اُمَّتی اَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبیلٍ (1): من شفاعتم را برای گناهکاران از امتم که مرتکب گناهان کبیره شدهاند ذخیره نمودهام اما نیکوکاران مورد مآخذه قرار نمیگیرند .
1) بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 8، ص 34 .
این نوع از شفاعت مورد نظر ماست و این معنی با معانی لغوی نیز سازگار است چون نقصانی که در شفاعت شونده وجود دارد با نیروی معنوی شفاعت کننده ضمیمه میشود و او را به مقامی میرساند یا از عذاب اخروی نجات میدهد و در مباحث آینده خواهیم گفت که آیات و روایات ناظر به همین معنای از شفاعت است.(1)
شفاعت را از آن جهت شفاعت گوئیم که شفیع خواهش خویش را به ایمان و عمل ناقص طرف منضمّ میکند و هر دو مجموعا پیش خدا اثر میکنند. با درنظر گرفتن اینکه انگیزاننده شفیع، خداست و او دستور داده چنین خواهشی بکند.
شفاعت را باید از دو جهت بررسی کرد یکی از جهت تکوین و دیگری از جهت
1) شفاعت، علی درّی اصفهانی .
تشریع. اما از جهت تکوین از بعضی آیات مستفاد میشود که کلیه اسباب و وسایل زندگی نسبت به مسبّبات و رساندن رحمت خدا به خلق واسطه و شفیعاند «اِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ فی سِتَّةِ اَیّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الاَْمْرَ ما مِنْ شَفیعٍ اِلاّ مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ...» (3 / یونس).
جمله «ما مِنْ شَفیعٍ اِلاّ مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ» پس از ذکر آفرینش آسمانها و زمین و تدبیر آنها روشن میکند آنها نیز شفیع و واسطه رحمت خدایند ایضا آیه «لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ» (255/بقره)، و ایضا «قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعا» (44 / زمر) و در آیاتی نظیر «ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلیٍّ وَ لا شَفیعٍ» (4 / سجده). ظاهرا مراد انضمام اسباب به یکدیگر است که به اراده خدا انجام میپذیرد مثل «یُدَبِّرُ الاَْمْرَ». اما از جهت
تشریع: میشود گفت کلیه اعمال وسایل و شفیعانند در جلب رحمت و مغفرت خداوند «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوِسیلَةَ» (35 / مائده).
وسیلهای که میتوان نسبت به خدا طلب کرد همان راهها و اعمالی است که خداوند قرارداده است و نیز شفیعان آخرتند که از جانب خدا بدین مقام منصوباند.
وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذْنِ اللّهِ وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحیماً.(1)
1) 64 / سوره نساء .
و ما هیچ پیامآوری را نفرستادیم جز برای این که به فرمان خدا [مردم [از او فرمانبرداری کنند؛ و اگر آنان هنگامی که بر خویشتن ستم نمودند، نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر نیز برای آنان آمرزش میخواست، بیگمان خدا را بسیار توبهپذیر و مهربان مییافتند .
آیه شریفه به این واقعیت میپردازد که هدف از بعثت پیامبران، اطاعت از فرمان آنان است تا در پرتو برنامه آسمانی، بشریت راه کمال را در پیش گیرد، وگرنه آمدن آنان ثمربخش نخواهد افتاد .
وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذْنِ اللّهِ
و ما هیچ پیامآوری را نفرستادیم مگر آن که به فرمان خدا و توفیق الهی از او فرمان برند و برنامه آسمانی او را برنامه زندگی سازند.
این جمله هشدار به کسانی است که برای حلّ مشکلات خویش به سوی طاغوت میرفتند و داوری را به او وا مینهادند و میپنداشتند که ایمان به خدا تنها در قلمرو گفتار است. آری، این فراز از آیه نشان میدهد که باید فرمان پیامبران و داوری آنان را در همه میدانها پذیرفت، که این فرمانبرداری در حقیقت فرمانبرداری از خدا و به اذن و فرمان و توفیق اوست .
آیاتی داریم که میگویند: هیچ شفیعی نیست مگر پس از اذن خداوند چنانکه در آیه 255 / بقره و 3 / یونس گذشت ایضا «قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعا لَهُ مُلْکُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ» (44 / زمر). این آیات صریحاند در این که شفیع را باید خدا
منصوب کند و به وی اجازه دهد، آیه اخیر روشن است که مطلق شفاعت مال خداست و حکومت آسمانها و زمین از اوست. اوست که در دنیا اسباب و وسایل زندگی و رحمت و در آخرت واسطههای شفاعت قرار میدهد.
بنابراین شفاعت آن نیست که مجرم با کمک شفیع جلو مقررات خدائی را بگیرد و نقض قانون کند مثل پارتی بازیهای دنیا. بلکه خود قانونگذار (خدا) همانطور که عدهای را در دنیا وسیله هدایت و واسطه رساندن احکام قرارداده آنها را در آخرت وسیله مغفرت خویش قرار داده است .
مجرم فی حدّ ذاته نسبت به استفاده از شفاعت مسلوبالاختیار است و محلی از اعراب ندارد. این خداست که چنین خواسته و چنین قرارداده است. بدینطریق بعضی از اشکالات که به شفاعت شده مرتفع میشود.
حکم اوّلی آیات قرآن آن است که در آخرت مطلقا شفاعت و واسطهای نیست و هیچکس حق دم زدن ندارد. کارها فقط در اختیار خداست و احدی به حال احدی مفید نیست و کسی در کار کسی حق دخالت ندارد. «یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئا وَ الاَْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّهِ» (19 / انفطار). «یَوْمَ لا یُغْنی مَوْلیً عَنْ مَوْلیً شَیْئا وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ» (41 / دخان). ایضا «وَ اخْشَوْا یَوْما لا یَجْزی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئا» (33 / لقمان) .
همچنین است آیاتی که مطلق دوستی و شفاعت و داد و ستد را در آخرت نفی میکنند مثل «اَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ» (254 / بقره). ایضا آیاتی که فایده شفاعت را نفی کرده و آن را بیفایده
میدانند «وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ...» (48 / بقره). «وَ لا یُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ» (123 / بقره) .
به موجب این آیات شفاعتی در آخرت نیست و اگر هم کسی درباره کسی سخن گوید مسموع نخواهد بود. لیکن با ملاحظه آیات دیگر که شفاعت را با اذن خدا اثبات میکنند خواهیم دانست مقصود از آیات نفی، استقلال در شفاعت است. به عبارت اُخری آن دسته آیات میگویند: کسی در شفاعت به دیگران استقلال ندارد و نمیتواند بدون اذن خدا کاری کند ولی شفاعت پس از اجازه خداوند مرحله دیگری است که آیات بسیاری آن را اثبات میکنند مانند «مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدُ اِلاّ بِاِذْنِهِ» (255 / بقره). «ما مِنْ شَفیعٍ اِلاّ مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ» (3 / یونس). «وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمواتِ لا تُغْنی شَفاعَتُهُمْ شَیْئا اِلاّ مِنْ بَعْدِ اَنْ یَأْذَنَ اللّهُ لِمَنْ
یَشاءُ وَ یَرْضی» (26 / نجم).
مقتضای این آیات آن است که بعد از اذن خدا شفاعت هست. ملائکه آسمان شفاعت میکنند ولی شفاعتشان فایدهای ندارد مگر پس از اذن خدا.
همچنین است آیات سهگانه زیر: «یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً» (109 / طه). «وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عَنْدَهُ اِلاّ لِمَنْ اَذِنَ لَهُ» (23 / سباء). «لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا» (87 / مریم) .
آیه اول راجع به شافعین است یعنی آن روز فایده نمیدهد شفاعت، مگر شفاعت کسی که خدا به او اذن داده و از سخن گفتنش راضی است چنانکه در آیه دیگر است «لا یَتَکَلِّمُونَ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَوابا» (38 / نباء). آیه دوم راجع
به مشفوع لهم است یعنی شفاعت پیش خدا فایدهای نمیدهد مگر برای کسی که خدا اجازه داده در حق او شفاعت شود مثل آیه «وَ لا یَشْفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارْتَضی...» (28 / انبیاء). یعنی ملائکه شفاعت نمیکنند مگر به آن که خدا از او راضی است.
ولی آیه سوم به هر دو متحمل است فاعل «یَمْلِکُونَ» راجع است به مجرمین در آیه قبل یعنی گناهکاران مالک شفاعت نمیشوند و یکی بر دیگری حق شفاعت ندارند ولی آن که نزد خدا عهدی دارد مالک شفاعت میشود ممکن است مراد مشفوع لهم باشند که آنها شفاعت شافعان را مالک میشوند. گفتهاند مراد از عهد ایمان به خدا و تصدیق به نبوت است و غیر این نیز گفتهاند.
و شاید مقصود شافعان باشند یعنی آن که پیش خدا عهدی دارد او مالک شفاعت است و میتواند شفاعت کند. این احتمال قویتر است به قرینه آیه «وَ لا یَمْلِکُ
الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» (86/زخرف). یعنی آنان که این مردم غیر از خدا میخوانند و آنها را شفیع و واسطه میدانند مالک شفاعت نیستند و نمیتوانند شفاعت بکنند مگر آنانی مالک شفاعتند که دانسته و از روی علم به حق شهادت بدهند. این آیه راجع به شافعان است و ظاهرا مراد از «عهد» در آیه فوق همان «شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» است.
به هر حال هر سه آیه مورد ذکر با آیاتی که در تفسیر آنها آوردیم همه دلالت بر وجود شفاعت دارند البته با اذن خدا.
شافعان قیامت آنانند که در دنیا واسطه فیض و هدایتاند. این قاعده از قرآن با کمک روایات به بهترین وجهی استفاده میشود. توضیح این که: به تصریح قرآن از جمله شفعاء روز قیامت ملائکهاند چنانکه در آیه 28 انبیاء و 26 نجم گذشت. ملائکه در دنیا واسطه فیض و هدایتاند و حتی عدهای از آن بزرگواران علیهمالسلام در دنیا نیز پیوسته برای اهل ایمان استغفار میکنند چنانکه آمده «اَلَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ. رَبَّنا وَ اَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ اَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیاتِهِمْ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» (7 و 8 / غافر) .
این فرشتگان چنان که در دنیا چنین محل فیضاند و حتما دعای آنها در پیشگاه خداوند مقبول است ایضا در آخرت شفیع خواهند بود ایضا آیه «... وَ الْمَلائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِیالاَْرْضِ اَلا اِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ» (5 / شوری) .
آیه دیگری که شافعان قیامت را معرفی میکند این آیه است «وَ لا یَمْلِکَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» (86 / زخرف). مراد از حق چنان که گفتهاند توحید است یعنی بتها و معبودات دروغین مالک شفاعت نیستند بلکه شفاعت آنهااند که دانسته و از روی علم، به توحید اقرار کردهاند بعضیها مفعول «یَعْلَمُونَ» را مشفوع لهم گرفتهاند یعنی شافعان آنها را میشناسند. ولی قوی به نظر میرسد که قید شهادت باشد جمله «شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»
شامل انبیاء، ائمه، علماء و صلحاء و غیرهم است. علی هذا اینها همه در قیامت شفیعاند چنانکه در نقل روایات خواهد آمد و اینها همه در دنیا واسطه فیض و هدایتاند.
ایضا آیه «لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا» (87/مریم). بنابر آن که مراد شافعان باشند در این صورت بعید نیست که اتخاذ عهد همان شهادت به حق باشد. ولی روایاتی هست که دلالت دارند مراد از آیه شفاعت شدگان هستند و عهد مثلاً ولایت است.
روایات درباره شفاعت و شافعان زیاد است. مجلسی رحمةاللّه در بحار (ج 8، ص 29 63 طبع جدید) بیشتر آنها را نقل کرده و شفعائی که در آن روایات نام برده شده به قرار ذیلاند: حضرت رسول و ائمه اطهار علیهمالسلام ، پیامبران (البتّه عدّهای نام برده
شده)، جبرئیل، حضرت فاطمه علیهاالسلام ، علماء، شهیدان، مؤمنان، همسایه در حق همسایه، دوست در حق دوست.
روایاتی نیز در کافی و غیره مخصوصا نهجالبلاغه درباره شفاعت قرآن هست که کلاماللّه مجید روز قیامت شفاعت خواهد کرد و شفاعت آن پذیرفته است و در حق آن است : شافع مشفّع.
برای نمونه دو حدیث ذیل را نقل میکنیم: «قالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله : ثَلاثَةٌ یَشْفَعُونَ اِلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُشَفَّعُونَ: الاَْنْبِیاءُ، ثُمَّ الْعُلَماءُ، ثُمَّ الشُّهَداءُ»
حدیث دوّم: «قالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِحَوْضی فَلا اَوْرَدَهُ اللّهُ حَوْضی. وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِشَفاعَتی فَلا اَنالَهُ اللّهُ شَفاعَتی ثُمَّ قالَ اِنَّما شَفاعَتی لاَِهْلِ الْکَبائِرِ مِنْ اُمَّتی فَاَمَّاالْحُسَیْنُبْنُخالِدٍفَقُلْتُلِلرِّضا علیهالسلام : یَابْنَرَسُولِ اللّهِ
فَما مَعْنی قَوْلَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (وَ لا یَشْفَعُونَ اِلاّ لِمَنْ اِرْتَضَی اللّهُ دینَهُ» حدیث «اِدَّخَرْتُ شَفاعَتی لاَِهْلِ الْکَبائِرِ مِنْ اُمَّتی» مورد قبول فریقین است چنان که در مجمع فرموده.(1)
ناگفته نماند شافعانی که نام بردیم همه در دنیا واسطه فیض و هدایتاند علیهذا آن که در دنیا واسطه و شفیع است در آخرت نیز چنان خواهد بود پس نطفه شفاعت از دنیا متکون میشود و این قاعده بسیار قابل قبول است: در کتب اهل سنت نیز احادیثی درباره شفاعت نقل شده که حاجت به نقل آنها نیست.
1) بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 8، ص 34 .
به موجب آیه «وَ لا یَشْفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارْتَضی» (28 / انبیاء)، شفاعتشدگان کسانیاند که خدا از آنها راضی است و به موجب آیه «لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ اللّهِ عَهْدا» (87 / مریم). بنابر آن که مراد از آیه، مشفوع لهم و از عهد، توحید است، اهل توحید اهل شفاعتاند نتیجه آن که برای کفّار و مشرکان شفاعتی نیست که نه عهدی عنداللّه دارد و نه خدا از آنها راضی است.
و به موجب روایات شفاعت شدگان گناهکاران اهل توحیداند و در بعضی هست که همه به شفاعت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله محتاج خواهند بود. به نظر میآید مراد از «لِمَنِ ارْتَضی» چنان که از حضرت امام رضا علیهالسلام نیز نقل شد آن نیست که خدا از همهچیز او راضی است بلکه خداوند نسبت به او فی الجمله رضایت دارد ولو راجع به دین و
اعتقاد قلبی او باشد و چون شخص معتقد قهرا بعضی از اعمال نیک را خواهد داشت به دست میآید که شفاعت مال کسانی از اهل توحید است که «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحا وَ آخَرَ سَیِّئا» .
در گذشته دیدیم که آیات قرآن در وجود شفاعت با اذن خدا صریحاند. در اینصورت جایی برای اشکال وجود ندارد آنچه قرآن اثباتش میکند نمیتوان درباره آن تشکیک نمود و آنچه از گروهی نقل شده که شفاعت با توحید در عبادت منافات دارد و آن نوعی شرک است، بی جا و لغو میباشد.
بزرگترین اشکالی که درباره شفاعت کردهاند آن است که
شفاعت موجب تجرّی به گناه بلکه موجب تشویق به گناه است.
ولی باید دانست که شفاعت فقط امیدواری ایجاد میکند و از یأس بازمیدارد توضیح آن که به موجب «فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ» (99/اعراف). نباید از مکر خدا و قهر خدا ایمن بود و به موجب «اِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ» (87 / یوسف). نمیتوان از رحمت خدا ناامید شد زیرا این هر دو از گناهان کبیره است، مؤمن معتدل کسی است که پیوسته بین خوف و رجاء است.
میدانیم که خداوند غفور و رحیم است ولی هیچگاه نگفتهاند غفور و رحیم بودن خدا موجب تجرّی است خدا فرماید: «اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مادُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ» (48 / نساء). ابراهیم علیهالسلام به خدا عرض میکند: «رَبَّنَا اغْفِرْلی وَ
لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ» (41 / ابراهیم). حال آن که دعای او مقبول درگاه خدا است و برای مؤمنان در روز قیامت مغفرت خواسته، یعقوب علیهالسلام به پسران گناهکارش میگوید: «قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّی هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ» (98 / یوسف). به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دستور میرسد برای خودت و امتت استغفار کن «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الاَْمْرِ» (159 / آلعمران). «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ» (19 / محمّد).
حاملان عرش و دیگر فرشتگان پیوسته به مؤمنان چنانکه گذشت استغفار میکنند و «فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا» میگویند.
آیا اینها غیر از شفاعت است؟ آیا اینها موجب تجرّی است؟ آیا وجود دکتر و دارو و عمل جرّاحی مشوّق و موجب آن است که ما عمدا شکم خویش را پاره کنیم و
یا پای خویش را بشکنیم؟ نه بلکه وجود آنها باعث اطمینان خاطر است که در روز مبادا به درد ما خواهند خورد.
وانگهی شفاعت موجب آن نیست که خدا تحت تأثیر شفیع قرارگیرد و از قانون کلی خود دست بردارد بلکه خدا از وضع بندگان خویش و این که در چه دنیایی زندگی میکنند داناست و خودش به شفیع دستور میدهد که «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ» شفیع اولاً و بالذّات مسلوبالاختیار است و گناهکار روسیاه نقشی در این کار ندارد این خداست که شفیع را به شفاعت برمیانگیزد نه این که گناهکار خواسته به کمک شفیع به جنگ خدا بروند و از تصمیم خداوندی جلوگیری کنند.
از طرف دیگر روشن نیست که همه گناهان مورد شفاعت خواهند بود چنانکه در
ص:76
روایات بعضی از گناهان نام برده شده که مورد شفاعت نخواهند بود خلاصه شفاعت مورد رجاء و امید و تحرّک است نه موجب تجرّی به گناه.
به عقیده معتزله شفاعت برای مطیعین و توبهکاران است و باعث ترفیع مقام آنها خواهد بود ولی به عقیده امامیّه آن برای گناهکاران اهل ایمان است حدیث «اِدَّخَرْتُ شَفاعَتی لاَِهْلِ الْکَبائِرِ مِنْ اُمَّتی» مورد قبول امّت اسلامی است با این حدیث این مطلب را به پایان میبریم قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله «اِنّی اَشْفَعُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَاَشَفَّعُ وَ یَشْفَعُ عَلِیٌّ فَیُشَفَّعُ وَ یَشْفَعُ اَهْلُ بَیْتی فَیُشَفَّعُونَ وَ اِنَّ اَدْنَی الْمُؤْمِنینَ شَفاعَةً لَیَشْفَعُ فی اَرْبَعینَ مِنْ اِخْوانِهِ کُلٌّ قَدِ اسْتَوْجَبَ النّارِ» (مجمع البیان) .
شفاعت، اقسامی دارد که برخی از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهی وجود ندارد ولی برخی، صحیح و عادلانه است و وجود دارد. شفاعت غلط برهمزننده قانون و ضدّ آن است ولی شفاعت صحیح، حافظ و تأییدکننده قانون است. شفاعت غلط آن است که کسی بخواهد از راه پارتیبازی جلوی اجرای قانون را بگیرد. برحسب چنین تصوری از شفاعت، مجرم برخلاف خواست قانونگزار و برخلاف هدف قوانین اقدام میکند و از راه توسّل به پارتی، بر اراده قانونگزار و هدف قانون چیره میگردد. اینگونه شفاعت، در دنیا ظلم است و در آخرت غیرممکن. ایرادهایی که بر شفاعت میشود بر همین قسم از شفاعت وارد است و این همان است که قرآن کریم آن را نفی فرموده است.
شفاعت صحیح، نوعی دیگر از شفاعت است که در آن نه استثناء و تبعیض وجود دارد و نه نقض قوانین و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگزار است. قرآن این نوع شفاعت را صریحا تأیید کرده است. شفاعت صحیح نیز اقسامی دارد که به زودی به شرح آن میپردازیم.
نوع نادرست شفاعت که به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است این است که گناهکار بتواند وسیلهای برانگیزد و به توسط آن از نفوذ حکمالهی جلوگیری کند، درست همان طوری که در پارتی بازیهای اجتماعات منحطّ بشری تحقق دارد.
بسیاری از عوام مردم، شفاعت انبیاء و ائمه علیهمالسلام را چنین میپندارند ؛ میپندارند
که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام و ائمه اطهار خصوصا امام حسین علیهالسلام متنفّذهایی هستند که در دستگاه خدا اعمال نفوذ میکنند، اراده خدا را تغییر میدهند و قانون را نقض میکنند.
اعراب زمان جاهلیّت نیز درباره بتهایی که شریک خداوند قرارمیدادند همین تصور را داشتند ؛ آنان میگفتند که آفرینش، منحصرا در دست خدا است و کسی با او در این کار شریک نیست. ولی در اداره جهان، بتها با او شرکت دارند. شرک اعراب جاهلیت، شرک در «خالق» نبود، شرک در «رب» بود.
میدانیم که در میان افراد بشر گاهی کسی مؤسسهای را به وجود میآورد ولی اداره آن را به دیگری واگذار مینماید، یا در اداره آن مؤسسه، خودش با دیگران بهطور مشترک دست به کار میشود. عقیده مشرکین درباره خدا و جهان و در اداره
جهان به این شکل بود. قرآن کریم به سختی با آن مبارزه کرد و مکرّر اعلام نمود که برای خدا شریکی نیست نه در خالقیّت و نه در ربوبیّت ؛ او به تنهایی، هم پدیدآورنده جهان است و هم تدبیرکننده آن ؛ مُلک و پادشاهی جهان اختصاص به او دارد و او ربّالعالمین است .
مشرکین که میپنداشتند ربوبیت جهان بین خدا و غیر خدا تقسیم شده است برخود لازم نمیدانستند که در صدد جلب رضا و خشنودی «اللّه باشند ؛ میگفتند میتوان با قربانیها و پرستشهایی که در برابر بتها انجام میدهیم، رضایت «رب»های دیگر را به دست آوریم و نظر موافق آنها را جلب کنیم هرچند مخالف رضای «اللّه باشد ؛ اگر رضایت اینها را کسب کنیم آنها خودشان به نحوی کار را در نزد «اللّه حل میکنند .
اگر در میان مسلمانان هم کسی چنین معتقد شود که در کنار دستگاه سلطنت ربوبی، سلطنتی دیگر هم وجود دارد و در مقابل آن دست در کار است، چیزی جز شرک نخواهد بود. اگر کسی گمان کند که تحصیل رضا و خشنودی خدای متعال راهی دارد و تحصیل رضا و خشنودیِ فرضا امام حسین علیهالسلام راهی دیگر دارد و هریک از این دو، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمین کند، دچار ضلالت بزرگی شده است. در این پندار غلط چنین گفته میشود که خدا با چیزهایی راضی میشود و امام حسین علیهالسلام با چیزهای دیگر ؛ خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز، روزه، حجّ، جهاد، زکات، راستی، درستی، خدمت به خلق، برّ به والدین و امثال اینها و با ترک گناهان از قبیل دروغ، ظلم، غیبت، شرابخواری و زنا راضی میگردد ولی امام حسین علیهالسلام با این کارها کاری ندارد، رضای او در این است که مثلاً
برای فرزند جوانش علی اکبر علیهالسلام گریه و یا لااقل تباکی کنیم ؛ حساب امامحسین از حساب خدا جداست. به دنبال این تقسیم چنین نتیجه گرفته میشود که تحصیل رضای خدا دشوار است، زیرا باید کارهای زیادی را انجام داد تا او راضی گردد ولی تحصیل خشنودی امام حسین علیهالسلام سهل است، فقط گریه و سینه زدن و زمانی که خشنودی امام حسین علیهالسلام حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد، شفاعت میکند و کارها را درست میکند، حساب نماز و روزه و حجّ و جهاد و انفاق فیسبیلاللّه که انجام ندادهایم همه تصفیه میشود و گناهان هرچه باشد با یک فوت از بین میرود!
این چنین تصویری از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در ربوبیت است و به ساحت پاک امام حسین علیهالسلام که بزرگترین افتخارش «عبودیّت» و بندگی
خداست نیز اهانت است همچنان که پدر بزرگوارش از نسبتهای «غُلاة»(1)سخت خشمگین میشد و به خدای متعال از گفتههای آنها پناه میبرد. امام حسین علیهالسلام کشته نشد برای این که العیاذاللّه دستگاهی در مقابل دستگاه خدا یا شریعت جدّش رسول خدا به وجود آید، راه فراری از قانون خدا نشان دهد. شهادت او برای این نبوده که برنامه عملی اسلام و قانون قرآن را ضعیف سازد. برعکس، وی برای اقامه
نماز و زکات و سایر مقرّرات اسلام از زندگی چشم پوشیده به شهادت تن داد.
1) کسانی هستند که یکی از ائمه علیهمالسلام را خدا خوانده یا بگویند خدا در او حلول کرده است. (رساله آیةاللّه سیستانیص 25، مسأله 103).
خود حضرت در فلسفه قیامش میفرماید:
«وَ اِنّی لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَ لا بَطِرا وَ لا مُفْسِدا وَ لا ظالِما، وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی، اُریدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ اَ نْهی عَنِ الْمُنْکَرِ:(1)من از روی هوس و جاهطلبی قیام نکردهام، خروج و قیام من به منظور اصلاح در امّت جدّم میباشد، میخواهم که به نیکی امر کنم و از بدی نهی نمایم».
و ما نیز در زیارت او چنین خطاب میکنیم:
«اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلوةَ، وَ آتَیْتَ الزَّکوةَ، وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْروفِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ جاهَدْتَ فِی اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَ عَمِلْتَ بِکِتابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیِّهِ» .
1) نَفْسُ المَهْمُوم، ص 45 .
اکنون ببینیم شفاعت صحیح کدام است؟ شفاعت صحیح که تأییدکننده قانون و حافظ نظام است و آیات و روایات زیادی از طریق شیعه و سنی وجود آن را اثبات میکند بر دوگونه است:
1 شفاعت «رهبری» یا شفاعت «عمل».
2 شفاعت «مغفرت» یا شفاعت «فضل».
نوع اول شفاعتی است که شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتی بالاتر رفتن درجات میباشد. و نوع دوم شفاعتی است که تأثیر آن در از بین بردن و در مغفرت گناهان است و حدّاکثر ممکن است سبب وصول به حسنات و ثوابها هم بشود ولی بالابرنده درجه شخص نخواهد بود و این همان است که درباره آن، رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
«اِدَّخَرْتُ شَفاعَتی لاَِهْلِ الْکَبائِرِ مِنْ اُمَّتی، اَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبیلٍ :(1)من شفاعتم را برای گناهکارانی از امّت که مرتکب گناه کبیره شدهاند ذخیره کردهام، اما نیکوکاران مورد مؤاخذه قرار نمیگیرند» .
اعمال و کردارهایی که انسان در دنیا مرتکب میگردد، در جهان دیگر تجسّم و تمثّل پیدا میکنند و حقیقت عینی آنها جلوهگر میشود. اکنون میافزاییم که در آخرت نه تنها اعمال، تجسم پیدا میکنند بلکه «روابط» نیز مجسم میگردد؛ روابط
1) بحار الانوار، ج 8، ص 34 و 62.
معنویای که در این جهان بین مردم برقرار است در آن جهان صورت عینی و ملکوتی پیدا میکنند. زمانی که یک انسان سبب هدایت انسانی دیگر میشود رابطه رهبری و پیروی در میان آنان در رستاخیز به صورت عینی درمیآید و «هادی» به صورت پیشوا و امام، و «هدایت یافته» به صورت پیرو و مأموم ظاهر میگردد. در مورد گمراه ساختن و اغواء هم همینطور است.
قرآن کریم میفرماید:
«یَوْمَ نَدْعوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ :(1)روزی که هر مردمی را با پیشوای ایشان میخوانیم» .
1) 71 / اسراء
یعنی هر کسی با پیشوای خودش، یعنی با همان کس که عملاً الگوی او و الهامبخش او بوده است، محشور میگردد.
درباره تجسّم پیشوایی فرعون نسبت به قوم خود در آخرت، میفرماید :
«یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ فَاَوْرَدَهُمُ النّار: (1)فرعون پیشاپیش اتباع و پیروانش حرکت میکند، پس در آتش واردشان میسازد».
فرعون که در این جهان، گمراه و پیشوای گمراهان بوده و گمراهان دیگر قومش گام جای گام او میگذاشتند، در آن جهان نیز به صورت قائد و امام آنان مجسّم میشود. فرعون، شفیع و واسطه قوم خود میباشد هم در دنیا و هم در آخرت، شفیعی
1) 98 / هود.
است که در دنیا موجب گناهان و ضلالتها بوده است و در آخرت واسطه رسانیدن به دوزخ و آتش. شفیع و واسطه بودن او در بردن قوم به دوزخ در جهان آخرت، همانا تجسّم واسطه بودن او در جهان دنیا در گمراهی قومش است.
نکته جالب در تعبیر قرآن این است که میفرماید فرعون قوم خود را در آن جهان وارد دوزخ میسازد. قرآن با این تعبیر خود تجسم تأثیر فرعون را در گمراهی پیروانش گوشزد میکند و میگوید همانطور که در دنیا فرعون آنها را وارد گمراهی کرد، در آخرت آنها را وارد دوزخ میکند ؛ بلکه وارد کردن آنها به دوزخ در آن جهان عینا ظهور و تجسم وارد کردن آنها در گمراهی در این جهان است.
البته روشن است که همانطوری که در این جهان هریک از رهبری حقّ و باطل انشعابات و تقسیماتی دارد، در جهان دیگر هم چنین خواهد بود. مثلاً همه کسانی که
از نور هدایت رسول اکرم استضائه کردهاند و از شریعت آن وجود مبارک بهرهمند شدهاند به دنبال او خواهند بود و او جانهای ما نثار قدمش پرچمدار نیکوکاران است که درقیامت «پرچمسپاس» (لِواءُالْحَمْد) را دردست دارد.
در این معنای شفاعت است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شفیع امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام میباشد و آنها شفیع حسنین علیهمالسلام و هر امامی شفیع امام دیگر و شفیع شاگردان و پیروان خویش است ؛ سلسله مراتب محفوظ است، سایر معصومین علیهالسلام هرچه دارند به توسط رسول اکرم دارند.
و در همین حساب است که حتی علما از کسانی که مورد تعلیم و هدایت ایشان قرارگرفتهاند شفاعت میکنند. یک سلسله مرتبط و پرانشعابی به وجود میآید که گروههای کوچک به بزرگتر میپیوندند و در رأس سلسله، حضرت
رسول اکرم پیشاپیش همه میشتابند.
علّت این که در روایات داریم که امام حسین علیهالسلام از خلق کثیری شفاعت میکند این است که در این جهان، مکتب امام حسین علیهالسلام بیش از هر مکتبی موجب احیاء دین و هدایت مردم شده است.
شفاعت امام حسین علیهالسلام به این صورت نیست که برخلاف رضای خدا و اراده او چیزی را از خدا بخواهد. شفاعت او دو نوع است: یک نوع آن همین هدایتهایی است که در این جهان ایجاد کرده است و در جهان دیگر مجسم میشود.
امام حسین علیهالسلام شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافتهاند و گروهی گمراه شدهاند، از مکتب امام حسین علیهالسلام نیز گروهی هدایت شده و گروهی گمراه گشتهاند و این مربوط به خود مردم است.
خدا درباره مثلهای قرآن میفرماید:
«یُضِلُّ بِهِ کَثیرا وَ یَهْدِی بِهِ کَثیرا وَ ما یُضِلُّ بِهِ اِلاَّ الْفاسِقینَ: (1)به سبب قرآن، گروهی را گمراه میسازد و گروهی را هدایت میکند و جز بدکاران را گمراه نمیسازد» .
قرآن و مکتب حسینی ریسمانهایی هستند که قدرت دارند بشر را از چاه نگونبختی به اوج سعادت بالابرند؛ یکی حَبْلٌ مِنَ اللّه و دومی مِنَ النّاس است ولی اگر کسی از این دو حبل الهی سوءاستفاده نمود، جرم از ریسمان نیست، علت این است که او در سر سودای بالا رفتن نداشته است و البته چنین مردمی به وسیله قرآن و مکتب
1) 26 / بقره.
حسینی به قعر دوزخ برده میشوند و این حقیقت در جهان دیگر چنین مجسم میگردد که به فرمان قرآن و امامان به دوزخ افکنده میشوند و این است معنی قسیم الجنّة والنّار بودن.
در روایت از رسول اکرم آمده است:
«اِنَّ الْقُرآنَ شافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَ ما حِلٌ مُصَدَّقٌ:(1) قرآن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و سعایت کنندهای است که سعایتش پذیرفته میشود» .
حقیقتا تعبیر عجیبی است. میفرماید:
قرآن کریم، هم شفیع مؤمنان و نیکوکاران است به بهشت سعادت و هم خصم
1 تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 2 .
«» (91)
کافران و مجرمان است به سوی دوزخ ؛ واسطهای است که آنان را به بهشت برین و اینان را به دوزخ میکشاند.
این نوع از شفاعت را شایسته است شفاعت رهبری بنامیم و میتوان آن را شفاعت «عمل» هم نامید ؛ زیرا عامل اساسیای که در این جا موجب نجات یا بدبختی گردیده است همان عمل نیکوکار و بدکار است.
روشن است که هیچیک از اشکالات شفاعت بر اینگونه از شفاعت که شرح داده شد وارد نیست و مخصوصا شفاعت به این معنی با «عدل الهی» به هیچ وجه منافات ندارد، بلکه مؤیّد آن است.
(92) «»
دومین نوع شفاعت، وساطت در مغفرت و عفو و بخشیدن گناهان است. این معنای از شفاعت است که آماج اشکالها و ایرادهای منتقدین و منکرین قرارگرفته است.
مقدمتا باید به این نکته توجه کنیم که برای نیل به سعادت، علاوه بر جریان اعمال و گامهایی که خود انسان برمیدارد، یک جریان دیگری نیز همیشه در جهان است و آن جریان رحمت سابقه پروردگار است. در متون دینی آمده است:
«یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ :(1)ایکسیکه رحمت او بر غضبش تقدّم دارد» .
1) فرازی از دعای جوشن کبیر .
حافظ در غزل معروف خود میگوید:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کِشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخسبیدی و خورشید دمید گفت با این همه از «سابقه» نومید مشو
مقصود حافظ از «سابقه» سبقت رحمت پروردگار است، ممکن هم هست که مقصود او چیز دیگر باشد که در آیه کریمه: «اِنَّ الَّذینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّاالْحُسْنی اُولئِکَ عَنْها مُبْعَدونَ» (1)بدان اشاره شده است.
1) 101 / انبیاء .
به هر حال این واقعیتی است که در نظام هستی، اصالت مربوط به رحمت و سعادت و رستگاری است و کفرها و فسقها و شُرور، عارضی و غیراصیل میباشند و همواره آنچه که عارضی است به سبب جاذبه رحمت تا حدی که ممکن است برطرف میگردد. وجود امدادهای غیبی و تأییدات رحمانی یکی از شواهد غلبه رحمت بر تسلّط رأفت و مهربانی او بر غضب و قهر میباشد.
در نظام هستی، یکی از جلوههای رحمت الهی، نمود تطهیر است. دستگاه آفرینش دارای خصیصه شستشو و تطهیر است. این که دریاها و گیاهان، گاز انیدرید کربنیک هوا را میگیرند و جوّ را تصفیه میکنند یکی از مظاهر تطهیر است. اگر
هوایی که به وسیله تنفس موجودات زنده و احتراق مواد سوختی آلوده شده است به وسیله پالایشگاه گیاه و دریا پاک نمیشد، جوّ زمین در مدت کوتاهی صلاحیت زیستن را از دست میداد؛ زیرا تنفس در آن غیر ممکن میگشت. تجزیه لاشههای حیواناتی که میمیرند و همچنین تجزیه زوائدی که از موجودات زنده دفع میگردد یک نمونه دیگر از پالایش و تطهیر آفرینش است.
همینگونه که در مادیات و قوانین عالم طبیعت، مظاهری از تطهیر و تصفیه وجود دارد، در معنویات هم مصادیقی از برای تطهیر و شستشو یافت میشود. مغفرت و محو عوارض سوء گناه از این قبیل است. «مغفرت» عبارت است از شستشو دادن دلها و روانها تا حدی که قابل شستشو باشند از عوارض و آثار گناهان.
البته بعضی از دلها قابلیت خود را از برای پاکیزه شدن آنچنان از دست میدهند
که دیگر با هیچ آبی تطهیر نمیپذیرند. آنها گویی تبدیل به عین نجاست شدهاند. کفر و شرک نسبت به خدا وقتی که در دل استقرار پیدا کند، دل را از قابلیت تطهیر خارج میسازد. استقرار کفر در دل، در لسان قرآن کریم «مهر زده شدن دل» و طبع و ختمالهی نامیده شده است.
از شواهد غلبه رحمت بر غضب در نظام هستی این است که همواره در جهان، اصالت از آن سلامت و صحت است و مرضها و بیماریها استثنائی و اتفاقیند. در ساختمان هر موجود زنده، قدرتی نهفته است که به نفع سلامت و تندرستی او فعالیت میکند و از هستی او حمایت مینماید. وجود گلبولهای سفید در خون با قدرت
دفاعی عجیبی که دارند شاهد این مدعاست. خاصیت جبرانکنندگی و ترمیمکنندگی در بدن موجودات زنده شاهدی دیگر است. شکستگی استخوان، پارگی زخم، کمبود مواد غذائی، به وسیله فعالیت درونی موجود زنده جبران میگردد.
از لحاظ فطرت دینی، هر نوزادی با فطرت پاک به دنیا میآید:
«کُلُّ مَوْلودٍ یولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ حَتّی یَکونَ اَبَواهُ یَهَوِّدانِهِ یُنَصِّرانِهِ: (1)نوزاد به فطرت پاک زاییده میشود لیکن پدر و مادر ممکن است او را یهودی یا نصرانی کنند.»
در سرشت هرموجودیکه ازمسیر اصلی خود منحرف گردیده است کششی وجود
1) بحار الانوار، چاپ کمپانی، ج 2، ص 88 .
دارد که او را به سوی حالت اولیه بازمیگرداند. به اصطلاح فلاسفه در هر طبیعت که گرفتار قَسر گردد، میلی برای رجعت به حالت طبیعی پدید میآید ؛ یعنی همیشه در جهاننیرویگریزازانحرافوتوجهبهسلامتو صحت حکمفرماست. اینها شواهدی از چیرگی رحمت بر غضب است. وجود مغفرت نیز از همین اصل ناشی میشود.
با توجه به اینکه شفاعت همان مغفرت الهی است که وقتی به خداوند که منبع و صاحب خیرها و رحمتهاست نسبت داده میشود با نام «مغفرت» خوانده میشود و هنگامی که به وسائط و مجاری رحمت منسوب میگردد نام «شفاعت» به خود میگیرد، واضح میگردد که هر شرطی برای شمول مغفرت هست برای شمول
شفاعت نیز هست. از نظر عقلی شرط مغفرت چیزی جز قابلیت داشتن برای آن نیست. اگر کسی از رحمت خدا محروم گردد صرفا به موجب قابل نبودن خود او است نه آن که معاذ اللّه در رحمت خدا محدودیت و ضیقی باشد. رحمت خدا همچون اعتبار بانکی یک بازرگان نیست که محدود باشد. اعتبار رحمت الهی نامحدود است، ولی قابلها متفاوتند، ممکن است کسی به کلی فاقد قابلیت باشد و نتواند از رحمت خدا بهرهای بگیرد.
از نظر متون دینی این اندازه مسلّم است که کفر به خدا و شرک، مانع مغفرت است.
قرآن کریم میفرماید:
«اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرِکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مادونَ ذلِکَ لَمِنْ یَشاءُ :(1)خدا شرک را نمیآمرزد و آن چه پایینتر از شرک است برای هرکس که بخواهد میبخشد» .
اگر ایمان از دست برود رابطه انسان با مغفرت یکباره بریده میشود و دیگر بهرهبرداری از این لطف عظیم امکان نخواهد داشت. زمانی که بر دل آدمی مهر کفر زده شود مانند ظرف دربستهای میگردد که اگر در همه اقیانوسهای جهان فروبرده شود قطرهای آب به درون آن نخواهد رفت. وجود چنین فردی همچون شورهزاری میگردد که آب رحمت حقّ در آن به جای گُل، بوتههای خار پدید میآورد .
1) 116 / نساء.
باران که در لطافتِ طبعش خلاف نیست در باغ، لاله روید و در شورهزار خس
اگر در شورهزار، گل نمیروید، از کمبود باران نیست ؛ از قابل نبودن زمین است.
قرآن کریم سعه رحمت پروردگار را از زبان حاملین عرش چنین بیان میکند:
«اَلَّذینَ یَحْمِلونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرونَ لِلَّذینَ آمَنوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابوا وَ اتَّبَعوا سَبیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ: (1)حاملین عرش و آنان که در گرد عرشند به حمد و تسبیح پروردگارشان اشتغال دارند و به وی مؤمنند و برای کسانی که
1) 7 / غافر .
ایمان دارند آمرزش میطلبند که: پروردگارا رحمت و دانش تو همهچیز را فراگرفته است پس بیامرز آنان را که به سوی تو بازآمدهاند و راه تو را پیروی نمودهاند و آنان را از عذاب دوزخ حفظ فرما» .
از این آیه کریمه میتوان هم نامحدود بودن رحمت خدا را فهمید و هم شرط اساسی لیاقت برای استفاده از مغفرت را.
از آیات کریمه قرآن چنین استنباط میگردد که ایمان به خدا شرط لازم و ضروری نیل به شفاعت و مغفرت است ولی شرط کافی نیست، هیچکس هم نمیتواند جمیع شرایط را به صورت قطعی بیان کند، خدا خودش میداند و بس. در آیهای که مغفرتِ گناهانی دیگر غیر شرک را نوید میدهد قید «لِمَنْ یَشاءُ» وجود دارد و در آیات
شفاعت هم قید «وَ لا یَشْفَعونَ اِلاّ لَمَنِ ارْتَضی»(1)(شفاعت نمیکنند مگر برای کسی که خدا بپسندد) هست و این هر دو به یک معنی است ؛ گویی قرآن نخواسته است که همه شرایط شمول شفاعت را بهطور صریح بیان کند، خواسته است قلوب را در میان خوف و رجاء نگهدارد. از این جا میتوان فهمید که اشکالی که میگوید عقیده به شفاعت موجب تجرّی است، ناوارد است.
فرق اساسی شفاعت واقعی و حقیقی با شفاعت باطل و نادرست در این است که
1) 28 / انبیاء .
شفاعت واقعی از خدا شروع میشود و به گناهکار ختم میگردد و در شفاعت باطل عکس آن فرض شده است.
در شفاعت حقیقی، خداوند، برانگیزاننده وسیله یعنی شفیع است و در شفاعت باطل، گناهکار، برانگیزاننده او است. در شفاعتهای باطل که نمونه آن در دنیا وجود دارد، شفیع، صفت وسیله بودن را از ناحیه مجرم کسب کرده است، زیرا او است که وسیله را برانگیخته و به شفاعت وادار کرده است، او است که وسیله را وسیله قرارداده است. ولی در شفاعتهای حق که نسبت دادن آن به انبیاء و اولیاء و مقرّبان درگاه الهی صحیح است، وسیله بودن شفیع از ناحیه خداست، خداست که وسیله را وسیله قرارداده است. به عبارت دیگر: در شفاعت غلط، شفیع تحت تأثیر مشفوعٌ له (گناهکار) قرار میگیرد و مشفوعٌ عنده (صاحب قدرت)
تحت تأثیر شفیع قرارمیگیرد، ولی در شفاعت صحیح برعکس است ؛ مشفوع عنده (صاحب قدرت = خدا) علت مؤثر در شفیع اوست و شفیع تحت تأثیر او و به خواست او در گناهکار مؤثر واقع میشود. سلسله جنبان رحمت، در نوع غلط شفاعت، گناهکار است و در نوع صحیح آن، مشفوع عنده (خدا) است.
از آنچه گفتیم نکتهای عالی و مهم در توحید عبادتی به دست میآید. آن نکته این است که در توسل و استشفاع به اولیاء خدا اول باید تحقیق کرد که به کسی و از کسی باشد که خداوند او را وسیله قرارداده است. قرآن کریم میفرماید:
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُواللّهَ وَ ابْتَغوا اِلَیْهِ الْوَسیلَةَ»(1)
به طور کلی، توسل به وسائل و تسبّب به اسباب، با توجه به این که خداست که سبب را آفریده است و خداست که سبب را سبب قرارداده است و خداست که از ما خواسته است از این وسایل و اسباب استفاده کنیم به هیچوجه شرک نیست، بلکه عینتوحید است. در این جهت، هیچ فرقی میان اسباب مادی و اسباب روحی، میان اسباب ظاهری و اسباب معنوی، میان اسباب دنیوی و اسباب اخروی نیست ؛ منتهای امر، اسباب مادی را از روی تجربه و آزمایش علمی میتوان شناخت و فهمید که چهچیز سبب است؟ و اسباب معنوی را از طریق
1) 35 / مائده .
دین، یعنی از طریق وحی و از طریق کتاب و سنّت باید کشف کرد.
ثانیا هنگامی که انسان متوسل میشود یا استشفاع میکند باید توجهش به خدا، و از خدا به وسیله و شفیع باشد، زیرا چنانکه گفتیم شفاعت واقعی آن است که مشفوعٌ عنده، شفیع را برانگیخته است برای شفاعت و چون خدا خواسته و رضایت داده است شفیع شفاعت میکند، برخلاف شفاعت باطل که توجه اصلی به شفیع است برای این که اثر بر روی مشفوع عنده بگذارد، لهذا مجرم در این وقت همه توجهش به شفیع است که برود با قدرت و نفوذی که در مشفوعٌ عنده دارد او را راضی گرداند. پس اگر توجه اصیل به شفیع باشد و از ناحیه توجه به خدا پیدا نشده باشد شرک در عبادت خواهد بود .
فعل خدا، دارای نظام است. اگر کسی بخواهد اعتناء به نظام آفرینش نداشته باشد
گمراه است. به همین جهت است که خدای متعال گناهکاران را ارشاد فرموده است که درِ خانه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بروند و علاوه بر این که خود طلب مغفرت میکنند، از آن بزرگوار بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کند.
قرآن کریم میفرماید:
«وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَلُهُم الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابا رَحیما:(1)و اگر ایشان هنگامی که (با ارتکاب گناه) به خود ستم کردند، نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر هم برای ایشان طلب مغفرت میکردند، خدا را توبهپذیر مهربان مییافتند» .
1) 64 / نساء .
آری، به عمل صالح و تقوای فقط نمیتوان تکیه کرد ؛ همان طوری که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در آخرین روزهای زندگی پاکشان فرمودند: «نجات دهندهای نیست جز عمل و دیگر رحمت خدا» .
1 شفاعت نه با توحید عبادتی منافات دارد و نه با توحید ذاتی، زیرا رحمت شفیع چیزی جز پرتوی از رحمت خدا نیست و انبعاث شفاعت و رحمت هم از ناحیه پروردگار است.
2 همانطوری که اعتقاد به مغفرت خدا موجب تجرّی نمیگردد و تنها ایجاد امیدواری میکند، اعتقاد به شفاعت هم موجب
تشویق به گناه نیست. توجه به این نکته که شرط مشمول مغفرت و شفاعت، مشیّت خدا و رضای او است روشن میکند که اثر این اعتقاد تا این اندازه است که دلها را از یأس و نومیدی نجات میدهد و همواره بین خوف و رجاء نگه میدارد.
3 شفاعت بر دو نوع است: باطل و صحیح . علت این که در برخی از آیات قرآن شفاعت مردود شناخته شده و در برخی دیگر اثبات شده است وجود دو نوع تصور از شفاعت است ؛ قرآن خواسته است اذهان را از شفاعت باطل، متوجه شفاعت صحیح بفرماید.
4 شفاعت با اصل عمل منافات ندارد ؛ زیرا عمل به منزله علت قابلی و رحمت پروردگار به منزله علت فاعلی است.
5 در شفاعت صحیح، تصور این که خدا تحت تأثیر قرارگیرد وجود ندارد، زیرا شفاعت صحیح جریانی است از بالا به پایین.
6 درشفاعت و همچنین درمغفرت، استثناء و بیعدالتی وجود ندارد؛ رحمت پروردگار نامحدود است و هر که محروم است از آن جهت است که قابلیت را بهکلی از دست داده است ؛ یعنی محرومیّت از ناحیه قصور قابل است.(1)
1) اقتباس از کتاب مجموعه آثار شهید مطهری، چاپ هشتم، انتشارات صدرا، ج 1، ص 247 به بعد .
بیستونی، محمد، تفسیر جوان (5 جلدی)، اوّل، قم، انتشارات بیان جوان .
بیستونی، محمد، فهرستوارهموضوعی تفسیرجوان، اوّل، قم، انتشارات بیانجوان .
بیستونی، محمد، تفسیر بیان (30 جلدی)، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی .
بیستونی، محمد، فهرستوارهموضوعی تفسیر بیان، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی .
مجموعه آثار استادشهیدمطهری،جلد1،صفحه247بهبعد،هشتم،تهران، انتشاراتصدرا.
قاموس قرآن قَرَشِیّ، 7 جلدی، تهران، انتشارات دارالکتب اسلامیه .
شفاعت، علی درّی اصفهانی،قم، انتشارات اُمِّ ابیها .
نهج البلاغه .
تفسیر قُرْطُبِیّ ، جلد 6 .
تفسیر تِبْیان، ج 2 .
کَشْفُالاِْرْتِیاب، ذیل آیه 105 سورهتوبه.
وسایل الشیعه ، جلد 2 .
بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 8 .
نَفْسُ المَهْمُوم .
تفسیر عیّاشی، ج 1 .
فرازی از دعای جوشن کبیر .
بحار الانوار، چاپ کمپانی، ج 2 .
موضوع صفحه
متن تأییدیه فقیه اهل بیت حضرت «آیة اللّه حاج سید مرتضی خاتمی»••• 5
مقد مه ••• 7
معنای لغوی وسیله••• 9
معنای وسیله و کاربرد آن در قرآن کریم••• 9
حقیقت توسّل••• 12
مشروعیت توسّل از دیدگاه قرآن کریم••• 17
توسّل جستن بهپیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمهمعصومین علیهمالسلام ••• 20
تأثیر استغفار پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای مؤمنان ••• 25
موضوع صفحه
قرآن و توسّل••• 27
جواز توسّل به استناد وعده حضرت یعقوب••• 28
کاربرد واژه «اِذْن»••• 31
معصومین دربحث توسّل مستقلنبوده و متّکی بهاذن خداهستند••• 33
وسیله نجات••• 37
در اندیشه وسایل نجات••• 42
مفهوم سلام و چگونگی ارتباط و توسل بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام ••• 44
تحریف در تفسیر آیه « وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ »••• 46
معنای لغوی شفاعت••• 51
موضوع صفحه
معنای اصطلاحی شفاعت••• 52
ایمان پیش نیاز شفاعت••• 55
شفاعت به اذن خداست••• 57
شفاعتدرآخرتیعنیاستغفار••• 59
شافعان قیامت••• 64
شفاعت شدگان••• 69
شفاعت نقض غرض نیست••• 70
اقسام شفاعت••• 75
آیا شفاعت نقض قانون است ؟••• 76
موضوع صفحه
شفاعت حفظ قانون است••• 83
رابطه رهبران و پیروان آنها در قیامت••• 84
شفاعت وساطت در مغفرت است••• 93
شفاعت یکی از مظاهر «اصل تطهیر» است••• 95
شفاعت یکی از مظاهر اصل سلامت است••• 97
شرایط شفاعت••• 99
شفاعت از آن خدا است••• 104
توحید و توسّلات••• 106
جمعبندی و نتیجهگیری••• 110