ghaemiyeh.com
سرشناسه : سند، محمد، ۱۳۴۰ -
عنوان و نام پدیدآور : مقامات فاطمةالزهراءعلیه السلام فی الکتاب والسنة / محاضرات: محمدسند؛ بقلم: محمدعلی الحلو.
مشخصات نشر : بیروت: دارالهادی، ۱۴۲۲ق.= ۲۰۰۲م.= ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهری : ۱۸۳ص.
وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری
یادداشت : عربی
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- فضایل
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- کرامت ها
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- جنبه های قرآنی
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- نظر اهل سنت
شناسه افزوده : حلو، سیدمحمدعلی
رده بندی کنگره : BP۲۷/۲/س۸۳م۷ ۱۳۸۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۲۰۶۹۸
بسم الله الرحمن الرحیم
مقامات فاطمةالزهراءعلیه السلام فی الکتاب والسنة
محاضرات: محمدسند
بقلم: محمدعلی الحلو
مقدمه استاد شیخ محمد سند 9
ترجمۀ مقدمه استاد شیخ محمد سند 10
مقدمۀ محقق و مقرر 11
مقام اول:منزلت فاطمه علیها السلام در قرآن 15
مقام دوم:فاطمه علیها السلام و حجت بودن آن حضرت بر ائمه و انبیای الهی 17
حجت بودن فاطمۀ زهرا بر همۀ امامان 17
نتیجه 32
حجت بودن فاطمۀ زهرا بر همۀ انبیای الهی 33
الف-قرآن 33
ب-روایات 35
مقام سوم:مریم،تمثیلی از فاطمه علیهما السلام 37
مقامات حضرت مریم علیها السلام 38
فضیلت اول:مریم و گفتوگوی او با فرشتگان 40
اثبات حجیت مریم بنت عمران:49
خلاصه 53
مراحل آمادگی و انتخاب مریم علیهما السلام 55
یکسانی نعمت،دلیل یکسانی حجیّت 58
اعتقاد به حجیت مریم مقدس 61
اعتدال اسلامی و افراط مسیحی 62
شباهت بین مقام مریم و فاطمه 67
فاطمه علیها السلام بر فراز مقام ابرار است 75
فاطمۀ زهرا یکی از مطهرینی است که کتاب را درک فرموده است:82
فاطمه و حجیت آن حضرت در دین اسلام 85
جهت اول:بررسی آیۀ عظیم القدر مباهله:86
جهت دوم:بررسی حدیث قدسی لولاک 92
وجه اول:از منظر علم کلام 92
وجه دوم برای تفسیر حدیث قدسی:از منظر حکمت و فلسفه 96
وجه سوم:از منظر عرفان 97
مقام چهارم:امّ ابیها و امّ المؤمنین 99
مقام پنجم:خشنودی و غضب فاطمه علیها السلام 101
بیان استدلال:103
مقام ششم:مباهات خداوند به فاطمه علیها السلام 107
مقام هفتم:مضامین عالی خطبۀ حضرت زهرا علیها السلام 111
مقام هشتم:فاطمه علیها السلام معیار امامت 117
خلاصه 123
مقام نهم:شمول همۀ آیات مربوط به اهل بیت پیامبر بر فاطمه علیها السلام 125
بیان مطلب:131
مقام دهم:ولایت حضرت فاطمه علیها السلام در امور عامه 133
جهت اول:ولایت فاطمه علیها السلام در اموال عمومی 134
جهت دوم:مراد از ذوی القربی کیست؟139
جهت سوم:زهرا علیها السلام اولین مصداق ذوی القربی 140
جهت چهارم:نفوذ اذن آن حضرت در خمس و انفال 141
جهت پنجم:فاطمه؛بارزترین افراد ذوی القربی 144
جهت ششم:ثبوت خمس برای آن حضرت و مطالبۀ ولایت عامه 145
جریان فدک از منظری جدید 148
کلامی از امام خمینی رحمه اللّه 149
نگاهی دیگر به قضیۀ فدک 153
جهت هفتم:شواهد دیگر بر ولایت آن حضرت 168
توضیح مطلب:174
جهت هشتم:روایات اهل سنت:176
فهرستها 183
آیات 183
احادیث 187
معصومان و پیامبران علیهم السلام 189
اعلام(اشخاص،مکانها،کتابها،قبایل و گروهها)191
کتابنامه 197
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمد للّه الّذی اشترط طاعة رسوله و طاعة أولیاء امره النازل فی لیلة القدر ثمّ الصلاة و السّلام علی أفضل رسله الّذی أبان نسبه و نسب أهل بیته بسورة القدر فأعلم هویتهم بها و علی آله و لاء الامر المتنزل من أم الکتاب
و بعد:فقد قام الفاضل حجة الاسلام الشیخ(أحمد الخوانساری)بتقریر ما باحثناه من نبذ من مقامات فاطمة الزهراء...و لقد اجاد جنابه فی ضبط اللطائف و أحمد اللّه تعالی و ادعوه أن یجزیه و یشکر جهده.
محمد سند
28 محرم الحرام 1426 ه
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
حمد و سپاس خدای را که اطاعت رسول و اولیائش را که در شب قدر امور بر آنها نازل میگردد واجب ساخت و سلام و صلوات بر برترین پیامبرانش-محمد- که جایگاه او و خاندانش به سورۀ قدر روشن میگردد و حقیقت و واقعیت آنان را به سورۀ مبارکۀ قدر شناسانید و سلام و صلوات بر خاندان مطهّرش که امور عالم هستی از ام الکتاب به سوی آنان نازل میگردد.
اما بعد،بحثهای حقیر در مورد برخی از مقامات فاطمة الزهرا علیها السّلام را فاضل گرامی حجة الاسلام شیخ احمد خوانساری،بسیار عالی تقریر کرده و نکات دقیق بحث را آوردهاند.ان شاء اللّه خداوند به ایشان جزای خیر دهد و سعی و تلاش ایشان مورد قبول بارگاه الهی واقع گردد.
محمد سند
28 محرم الحرام 1426 ه
بسم اللّه الرحمن الرحیم
حمد و سپاس نامتناهی خدای عزّ و جل را که براساس حکمت بالغهاش عالم را لباس هستی پوشاند و از میان همۀ موجودات آدمیان را به کرامت انسانی افضل و اشرف قرار داد:
وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً.
و درود و تحیت بر خاتم رسولانش حضرت محمد بن عبد اللّه و وصیّ مکرّمش سید الوصیین و امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام و ائمّۀ معصومین مخصوصا بقیة الله فی الارضین علیهم السّلام و سلام و درود بر سیدۀ زنان و اسوۀ انس و جان،ام ابیها فاطمة الزهراء علیها السّلام که شناخت و معرفت حقیقت نورانی او بر خلق نه که سخت بلکه ناممکن میباشد کوثر حق و روشنایی لیلۀ قدر،ادامۀ رسول مصطفی و همتای علی مرتضی و مادر حسن مجتبی و حسین شهید مظلوم به کربلا دردانهای که مریم و ساره به خدمت او ایستاده و برهانی قاطع بر رسالت نبوی و وصایت علوی و حجتی الهی بر اولاد معصومینش که حجت خدا بر خلقند.
اوست که مریم تمثیلی از او در قرآن و مایۀ مباهات خداوند بر فرشتگان است؛ اوست که هم عزادار پدر است و هم به دنبال حق ضایعشدۀ همسر که نه حق یکتن که حق همۀ بشر است.
آن حضرت معرّف نهایت کمال و اوج عروج انسانیت است،ازاینرو نمیتوان به همۀ زوایای وجودش پی برد،ولی به مصداق
آب دریا را اگر نتوان کشید هم بهقدر تشنگی باید چشید
«بضاعتی مزجاة»تقدیم محضرش میکنیم.
باری،اثری که پیشرو دارید در مورد مقام و منزلت ائمّۀ معصومین و مادر آنها حضرت صدیقۀ کبری فاطمة الزهراء علیها السّلام است.دراینباره شبهات و سؤالاتی توسط برخی ناآگاهان و یا معاندین طرح گردیده است که علمای گرانقدر در رفع این شبهات تلاشهای فراوان نمودهاند و حقایق دین و اصول مذهب را روشن کردهاند.
یکی از این عالمان،جناب استاد آیة الله شیخ محمد سند بحرانی-حفظه اللّه- است که در شرح مقامات آن بزرگواران مباحثی عنوان کردهاند که تاکنون کمسابقه یا بیسابقه است.
این کتاب در حقیقت نتیجۀ یکی از مباحثی است که برای پاسخ به برخی سؤالهایی از آنها غفلت شده،تنظیم گردیده است؛از آنجمله مقام حضرت زهرا علیها السّلام و ماهیت حجیت و ولایت آن بانوی الهی است.
برای اجابت این قبیل سؤالها معظم له مباحثی با محوریت قرآن کریم و مفسریّت سنت نبویّه و ائمّۀ هدی-صلوات الله علیهم-عنوان فرمودهاند که البته کاملا با استدلالهای فقهی و کاربردی مقرون است.
نکتۀ دیگر استفادۀ مؤلف محترم از ادلّۀ مورد اتفاق شیعه و سنی است،لذا بسیاری از مقامات آن حضرت از لابهلای کلمات بزرگان اهل سنت به تصویر کشیده شده است.
در واقع این کتاب بحثی کاملا استدلالی و علمی در مورد مقامات و حجیّت ولایت الهی آن حضرت است که در ابتدا به صورت تقریر مطالب به عنوان مقامات فاطمة الزهراء علیها السّلام فی الکتاب و السنّة به قلم فاضل گرانقدر آقای سید محمد علی الحلو-دامت توفیقاته-به زبان عربی چاپ شده است و پس از ترجمۀ کامل و البته آزاد و با حفظ مطالب اصلی آن جلسههای دیگری با استاد شیخ محمد سند برگزار و تحقیقات جدیدی بدان اضافه گردید که اینک در اختیار همۀ علاقهمندان به آن بانوی بزرگ قرار میگیرد.
در پایان لازم میدانم از همۀ مسئولان و دستاندرکاران مؤسسّۀ بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی)که زحمت ویرایش، آمادهسازی و نشر آن را به عهده گرفتند تشکر کنم.
این کتاب را به ثمرۀ مبارکۀ شجرۀ کوثریه حضرت صاحب الامر-روحی فداه- تقدیم میکنم و ثواب آن را به روح والد مکرم مرحوم آیة الله العظمی حاج شیخ ابو الفضل نجفی خوانساری قدس سرّه اهدا مینمایم.
و لله الحمد و الشکر
احمد خوانساری
قم،تیر ماه 1384
مقام و منزلت فاطمۀ زهرا علیها السّلام در قرآن کریم،به روشنی بیان شده است.
بیش از 60 آیه از قرآن (1)شاهد بر فضیلت و مقام بلند آن حضرت است که بر هر مکلفی ایمان و تسلیم بر آنها را واجب کرده است.البته غیر از آیات صریحی که آن حضرت در فضائل با سایر اهل بیت عصمت و طهارت مشترک میباشد.پس کتاب خداوند ما را کافی است،و آیا بالاتر از شهادت و گواهی خداوند شاهد و گواهی وجود دارد؟و آیا بالاتر از نیکوداشت او وجود دارد؟گوارا باد بر آن نفس زکیه از ذکر مدام و نیکو باد آن طریقۀ مستدام و بلند مرتبه باد آن مقام الهی!
1) 1) .ر.ک:ما نزل من القرآن فی شأن فاطمة الزهراء.این کتاب با مشخص کردن بیش از 60 آیه، مختصات فاطمة الزهراء را بیان کرده است.
علت و هدف نهایی خلقت و آفرینش همۀ موجودات همانا عبادت و پرستش خداوند است: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ، عبادت و پرستش خداوند تمام نمیگردد مگر در صورت شناخت او و معرفت و شناختش کامل نمیگردد مگر به وسیلۀ انبیا و اولیای الهی،زیرا هم ایشانند که حجت خداوند بر مردمانند در هر زمانی و هم ایشانند که طریق و سبیل به سوی اویند.
هشام بن حکم از امام صادق علیه السّلام روایت میکند حضرت در جواب زندیقی که پرسید:پیامبران و رسولان را از چه راه ثابت میکنی؟فرمودند:
چون ثابت کردیم آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوقات برتر است و سزاوار نباشد که خلقش او را ببینند یا لمس کنند و
بیواسطه با یکدیگر برخورد و صحبت کنند ثابت شد که برای او سفیرانی در میان خلقش باشند که خواست او را برای بندگانش بیان کنند و آنها را به مصالح و منافعشان و موجبات تباه و فسادشان رهبری نمایند،پس وجود امر و نهیکنندگان از طرف خدای حکیم دانا در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان پیامبران و برگزیدگان خلق اویند؛ حکیمانی هستند که به حکمت تربیت شده و به حکمت برانگیخته گشتهاند با آنکه در خلقت و اندام با مردم مساویاند اما در احوال و اخلاق با مردم فرق دارند،از جانب خداوند حکیم دانا به حکمت و دانایی مؤید باشند.سپس آمدن پیامبران در هر عصر و زمانی به سبب دلایل و براهینی که آوردند ثابت شود تا زمین خدا از حجتی که بر صدق گفتار و جواز عدالتش نشانهای داشته باشد خالی نماند. (1)
بنابراین،حجت یعنی دلیل و نشانه به سوی خداوند که با آن،مردم را از نافرمانیاش دور و هدایتشان میکند پس حجیت الهی مقامی است که از راه علوم لدنی الهی با مردم ارتباط پیدا میکند.
اهل بیت علیهم السّلام حجت خداوند بر مردمانند و مادرشان فاطمۀ زهرا علیها السّلام حجت خداوند بر ایشان است و روایت امام عسکری علیه السّلام به این مطلب تصریح میکند آنجا که میفرماید:«ما حجت خداوند بر خلق هستیم و فاطمه حجت بر ماست». (2)
شاهد بر این مطلب،روایاتی است که در مورد مصادر و اساس
علوم ائمه مانند جعفر و صحیفه و جامعه آمده است و مصحف فاطمه را از آن جمله برشمرده است.مدلول روایات آن است که مصحف فاطمه واسطۀ علمی بین ائمه و خداوند تبارک و تعالی در علم محفوظ میباشد و در آن،همۀ وقایع تا روز قیامت آمده است،در نتیجه فاطمۀ زهرا علیها السّلام با این منبع فراگیر علوم بر ائمۀ اطهار حجت میباشد؛همانگونه که پیامبر اکرم به واسطۀ قرآن کریم حجت بر ائمه علیهم السّلام است.
البته واسطه بودن فاطمۀ زهرا بوسیلۀ مصحف مذکور فقط از باب نقش و خط و وجود مکتوب آن نمیباشد،زیرا وجود مکتوب مصحف فاطمه وجود تنزّلی و تنزیلی آن حقایقی است که به قلب مطهر صدیقۀ کبری القا شده است پس وساطت آن حضرت به لحاظ ارتباط وی با عالم انوار میباشد.
در تفسیر فراتی کوفی از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که آن حضرت در تفسیر سورۀ قدر فرمودند: «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ شب،فاطمه است و قدر خداوند است،پس هرکس فاطمه را واقعا شناخت شب قدر را درک کرده است و همانا فاطمه،فاطمه نامیده شد،زیرا مردم از درک و شناخت او عاجزند و این آیات: وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ* لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ یعنی فاطمۀ زهرا،از هزار مؤمن بافضیلتتر است و هم اوست که مادر مؤمنین است تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها.»
امام در ادامۀ تفسیر سورۀ قدر فرمودند:«مراد از ملائکه مؤمنینی هستند که علم آل محمد را ملکۀ خود قرار میدهند و مراد از روح القدس همانا فاطمۀ زهرا است.
بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ* سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ یعنی تا موقعی که قائم قیام کند».
در روایت دیگری زراره از حمران نقل میکند که پرسیدم از امام صادق چه چیزی در شب قدر تدبیر میشود؟آیا آنچیز خارج از قدرت خداست؟امام فرمودند:قدرت خداوند قابل وصف و درک نیست مگرنه این است که خداوند در قرآن میفرماید فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ (1)پس چگونه ممکن است خداوند حکیم باشد امّا در جزئیات امور تدبیر ننماید قدرت خداوند غیر قابل وصف است،زیرا هرچه بخواهد به وجود میآورد.
و اما آیۀ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ یعنی فاطمه علیها السّلام و آیۀ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها مراد از ملائکه در اینجا مؤمنینی هستند که علوم آل محمد را فرا میگیرند و مراد از«الروح»روح القدس میباشد که همان فاطمۀ زهراست.
مِنْ کُلِّ أَمْرٍ* سَلامٌ یعنی هر امر مسلّمی را میگویند حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ یعنی تا موقعی که قائم علیه السّلام قیام کند». (2)
پیامبر اکرم هم مانند فاطمۀ زهرا واسطۀ علمی وصول قرآن به ائمۀ اطهار است در روایتی صحیح از زراره نقل شد که گفت از
1) 1) .علامه طباطبائی در ذیل آیۀ شریفه میفرماید:امور به مقتضای قضا و قدر الهی دو مرحلهاند: مرحلۀ اجمال و ابهام و مرحلۀ تفصیل و شب قدر بنابر آیۀ شریفۀ فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ شبی است که همۀ امور و کارها از مرحلۀ احکام به مرحلۀ فرق و تفصیل خارج میشوند. «المیزان،ج 18،ص 140».
2) 2) .تأویل الآیات الظاهره،ص 791.احتمالا این مطلب از تفسیر محمد بن عباس اخذ شده است.
امام باقر شنیدم:
اگر علم ما افزایش پیدا نکند نابود میشود و از بین میرود.
عرض کردم:آیا به علم شما چیزی زیاد میشود که پیغمبر آن را نمیدانست؟فرمود:«هرگاه بنای افزایش علم باشد اول آن را به رسول خدا عرضه میکنند سپس به امامان تا به ما برسد».
در روایت دیگری امام صادق میفرماید:
هیچ مقداری از علم از نزد خداوند عزّ و جل خارج نمیشود مگر اینکه ابتدا بر رسول خدا وارد شود سپس به امیر مؤمنان آنگاه به امامان دیگر یکی پس از دیگری تا اینکه امام آخر از امام اول داناتر نباشد(یعنی علم همه مساوی است).
بنابراین،واسطه بودن پیامبر اکرم فقط در انتقال وجود مکتوب قرآن به سایر ائمه نبوده است بلکه آن حضرت واسطۀ انتقال حقایق نورانی قرآن به ارواح مقدس ائمه میباشد،پس القا و قبول یک حقیقت نوری و ملکوتی میباشد.این آیت قرآنی به همین مطلب اشاره میکند: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ* فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ.
امام صادق در روایت دیگری در مورد مصدر علوم الهی ائمه میفرماید:
فاطمه بعد از رسول خدا هفتاد و پنج روز در دنیا زیست و از فراق پدر بسیار اندوهناک بود،جبرئیل او را در مرگ پدر تسلیت میداد و خوشدل میساخت و از احوال و مقام پدرش خبر میداد و سرگذشت فرزندانش را پس از او میگفت و علی علیه السّلام اینها را مینوشت و آن
نوشتهها مصحف فاطمه است. (1)
در روایت دیگری امام علیه السّلام این مصدر عظیم علوم الهی را از منظری دیگر نمایان میسازد و میفرماید:
مصحف فاطمه کتابی است که قرآن نیست و در آن،هرآنچه که مردم به ما نیاز دارند موجود است و ما[با وجود آن کتاب]به هیچ کسی احتیاج نداریم[از نظر علمی]حتی در آن کتاب حکم جلده و جریمۀ خراش نیز هست. (2)
در روایت دیگری امام علیه السلام جنبۀ دیگری از این مصدر الهی را نمایان میسازد و میفرماید:
«مصحف فاطمه در نزد ماست و مردم چه میدانند که مصحف فاطمه چیست»راوی میگوید پرسیدم:مصحف فاطمه چیست؟امام فرمود:
«کتابی است به اندازۀ سه برابر قرآن و به خداوند سوگند که حتی یک حرف از قرآن هم در آن موجود نیست». (3)
اینکه امام علیه السلام فرمودند حتی یک حرف از قرآن در آن مصحف نیست مراد حضرت این نیست که قرآن کریم خالی از علومی است که در مصحف فاطمیه است،زیرا قرآن تبیان همهچیز است بلکه مراد این است که الفاظ و آیات و کلمات قرآن در مصحف به کار برده نشده است،چون علوم فاطمۀ زهرا در مصحف فاطمی از جانب جبرئیل امین نازل شده است و
بیان خواهد شد که فاطمۀ زهرا مطهره است و به کنه قرآن که در کتاب مکنون و همچنین به لوح محفوظ که در آن همۀ امور از آشکار و نهان و رطب و یابس همه و همه دسترسی دارد.پس در واقع علوم فاطمۀ زهرا علم به حقیقت علوی و ملکوتی قرآن است نه چیزی خارج و بیش از آن.
شاهد بر این مطلب روایتی است که طبری در کتاب دلائل الامامه از ابی بصیر نقل میکند که گفت:«از امام ابا جعفر محمد بن علی علیه السلام در مورد مصحف فاطمه پرسیدم حضرت فرمودند:مصحف فاطمه کتابی است که بعد از فوت رسول خدا بر فاطمه نازل شد.
-آیا در آن از قرآن هم آمده است؟
-خیر؛در آن چیزی از قرآن نیست.
-آن را برای من توصیف کن و بشناسان.
-آن مصحف دو جلد دارد و از یاقوت کبود میباشد که طول و عرض ورق آن،قرمز است.
-فدایت شوم ورق و کاغذ آن را برای من توصیف کن.
-کاغذ آن از درّی سفید است که هرچه بخواهی همان شود.
-فدایت شوم در آن مصحف چیست؟و مطالب آنچه میباشد؟
-همۀ اخبار و حوادث تا روز قیامت در آن میباشد و همچنین اخبار آسمانها و آنچه در آن است و تعداد فرشتگان و دیگران و همچنین تعداد مخلوقات خداوند از پیامبران و غیر آنها و اسامی همۀ پیامبران و اسامی همۀ کسانیکه پیامبران را تکذیب و یا دعوت آنها را اجابت کردند.و اسامی همۀ مردم از مؤمنان و کافران از پیشینیان و پسینیان و نام همۀ
شهرهای شرق و غرب عالم و اوصاف همۀ آنها و تعداد مؤمنان و کافران هر شهری و مشخصات و اوصاف تکذیبکنندگان و اوصاف قرون اولیه و داستانهای آنها و هرکس از سرکشان و طاغوتهایی که حکومت کردهاند و مدت زمامداری و تعداد آنها و اسامی پیشوایان و اوصاف آنها و همۀ زمامداران و بزرگان آنها و هرکسی که در طول ادوار تاریخ زندگی کرده است.
-فدایت شوم ادوار تاریخ چند سال است؟-پنجاه هزار سال که در هفت دوره میباشد.در آن مصحف،اسامی همۀ خلق خدا و اجل آنها و نیز صفت بهشتیان و تعدادشان و تعداد داخل شوندگان آتش و اسامی همۀ آنها آمده است.همچنین علم قرآن،چنانکه نازل شده است و علم تورات چنانکه نازل شده است و علم انجیل چنانکه نازل شده است و علم زبور و تعداد هر درخت و کلوخی در همۀ سرزمینها در آن وجود دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:و چون خداوند اراده کرد،جبرئیل و میکائیل و اسرافیل بر او(حضرت زهرا)نازل فرمود تا آن مصحف را برای آن حضرت حمل کردند و به وسیلۀ آن ملائکه کتاب را بر او نازل فرمود و این واقعه در یک سوم آخر بعد از نیمۀ شب جمعه اتفاق افتاد پس هبوط کرد با مصحف مذکور درحالیکه او(فاطمۀ زهرا)ایستاده مشغول نماز بود،آنها(میکائیل و جبرئیل و اسرافیل)ایستاده بودند(به احترام حضرت)تا او نشست و بعد از فراغ از نماز بر او سلام کردند و گفتند:خداوند به تو سلام میرساند و بعد مصحف را در اتاقش قرار دادند.
فاطمه فرمود:همۀ سلامها و ایمنیها برای اوست و از اوست و به سوی
اوست و بر شما ای فرستادگان خداوند سلام باد.
سپس آن سه فرشته به سوی آسمان عروج کردند،پس حضرت فاطمه، آن مصحف را بعد از نماز صبح تا موقع ظهر قرائت فرمود تا به آخر خواند و اطاعت از او بر جمیع مخلوقات خداوند از جن و انس و پرندگان و وحوش و پیامبران و فرشتگان واجب میباشد.
-فدایت شوم آن مصحف بعد از زمان فاطمۀ زهرا علیها السلام چه شد؟و در دست که افتاد؟
-آن را به امیر المؤمنین سپرد و بعد از او به امام حسن و سپس امام حسین رسید و بعد از او در نزد اهلش است تا به دست صاحب الامر خواهد رسید.
-این علم بسیار عظیم و کثیری است؟
-ای ابا محمد آنچه برایت توصیف کردم در دو ورق اول آن کتاب است و حتی یک حرف بیش از آن نزدم.(یعنی همۀ آنچه ذکر شد فقط در دو ورق از کل کتاب است). (1)
البته آنچه باید به آن توجه کرد این است که اختلاف بیان روایات در مورد کیفیت مصحف مذکور یا به تعداد صفحات آن برمیگردد یا اوصاف آن و یا وجوه دیگری که بر خوانندگان بعد از اینکه مجموع همۀ کلام در این فصل را مطالعه کنیم روشن خواهد گشت.
بهطور مسلّم،ظهور روایات مذکور این است که مصحف فاطمه مشتمل بر هر امر کوچک و بزرگی و رطب و یابس و همۀ مخلوقات خداوند
1) 1) .طبری،دلائل الامامه،ص 27.
در گذشته و حال و آینده است و همۀ دانشهای کتابهای آسمانی را دربر دارد.و از آنجا که آن حضرت از همۀ زشتیها و پلیدیها پاک و منزه است چنانکه در سورۀ احزاب و واقعه بیان خواهیم کرد لذا همۀ حقایق ملکوتی قرآن را درک و لمس کرده است: لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ حقایقی را که در کتاب و لوح محفوظ که تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ (1)است وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ (2)است و کتاب مبین یعنی همۀ اسرار پنهانی آسمان و زمین در آن میباشد (3)و هرچه در خشکی و دریا و هر تر و خشکی در آن است. (4)پس مضمون روایت مذکور دلالت میکند بر این آیات علاوۀ بر اینکه قرآن مهیمن بقیۀ کتب آسمانی است لذا معارف قرآن همۀ معارف سایر کتابهای آسمانی را در بر میگیرد،پس کسی که حقیقت ملکوتی قرآن را درک کند همۀ حقایق کتابهای آسمانی را هم درک کرده است.
در روایتی دیگر امام صادق فرمودند:«مصحف فاطمه ظاهر خواهد گشت و در آن وصیت فاطمه است.» (5)
از مجموع این روایات چنین میتوان نتیجه گرفت که مصحف فاطمه در یک رشتۀ خاص علمی نیست بلکه همۀ علوم و معارف را دربر میگیرد که ائمه به بعضی از آنها اشاره داشتهاند،مانند همۀ حوادث و رخدادها تا روز قیامت و به طریق اولی احکام تکلیفی مثل ارش خدش.بنابر
روایت اخیر حتی وصیت صدیقۀ کبری فاطمۀ زهرا در آن میباشد و از اشارۀ امام چنین فهمیده میشود که وصیت آن حضرت مشتمل بر مسائل بسیار مهم و حساسی است و از قول امام که میفرماید:«مصحف فاطمه ظاهر و خارج خواهد گشت»نوعی تهدید فهمیده میشود.چهبسا در خلال آن وصیت ارزشمند و مهم توصیههایی در مورد امامت الهی است که امری مهمتر و خطیرتر از آن وجود ندارد و دلالت میکند بر اینکه یکی از شئون فاطمۀ زهرا عهد گرفتن به امامت ائمه از نسل مبارکش میباشد.و این دلالت دارد بر ولایت آن حضرت بر ائمۀ اطهار.و از همین قبیل است که امام قبلی به امام بعدی وصیت میکند و یا وصیت پیامبر به امامت امیر المؤمنین و سایر ائمه.
آشکارترین دلیلی که بر این مقام عظمای آن حضرت دلالت میکند روایتی در مورد نزول لوح اخضر(سبز)بر آن حضرت است که اسامی ائمه علیهم السلام را در بر دارد و از همینگونه است که وصایت ائمه نسبت به حضرت فاطمۀ زهرا(همانطور که امام بعدی وصی امام قبلی است و در زیارت امام حسین و امام علی ابن موسی الرضا آمده است که«السلام علیک یا وارث فاطمه»)دلالت میکند بر وراثت الهی بین آن حضرت و ائمۀ معصومین.اجمالا باید گفت مقام وصایت به امام مقام خطیر الهی است مانند مریم بنت عمران که کلمۀ خدا یعنی عیسی بن مریم به او القا شد و مسئولیت بشارت به نبوت عیسی به مردم بر عهدۀ او گذارده شده بود.
پس مصحف فاطمی شأن مهمی در معین کردن منصب امامت الهی دارد و بالتبع نقش مختص به آن حضرت را در تعیین رهبری اسلام که در زعامت
حقۀ ائمۀ معصومین برجسته میشود به اثبات میرساند.با این نشانهها عظمت حجیت آن حضرت را بر ائمه روشن میسازد که نشأت گرفته از وصیتی است که پیامبر اکرم به فاطمۀ زهرا سپرد و از اینجا مسئولیت عظیم فاطمۀ زهرا در ترسیم برنامههای امت اسلامی از ابتدا سقیفۀ بنی ساعده واضح میگردد.پس در واقع مخالفت آنها با فاطمۀ زهرا مخالفت با مسیری بود که خداوند برای این امت و همۀ اقوام و امم آینده ترسیم کرده بود و به فاطمه سپرده بود.در ضمن وصیتی الهی که مشتمل بر تعیین امامت میباشد و روایتی که خواهد آمد این نکته را روشن میسازد که مصحف فاطمی و وصیت در ضمن آن وحی الهی بوده که توسط پیامبر اکرم به فاطمۀ زهرا القا شده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:«و برای فاطمه مصحفی به جای گذاشته شد که قرآن نیست و لکن کلام خداست که بر او نازل گشت به املای رسول خدا و خط علی علیه السلام». (1)
مضمون این روایت این است که مقداری از مصحف فاطمی به املای شخص رسول خدا-بعد از وفاتش-بر فاطمۀ زهرا بوده است نه از ناحیۀ جبرئیل،مؤید این مطلب روایت فوق است که هیچ علم جدیدی از ناحیۀ خداوند بر امام حیّ نازل نمیشود مگر اینکه ابتدا بر رسول خدا در نشئۀ آخرت نازل شود و سپس بر امیر المؤمنین و بعد بر همۀ امامان قبلی تا به امام قائم حیّ نازل میگردد.این روایت از جمله روایاتی است که دلالت میکند بر واسطه بودن رسول خدا در علوم لدنی معصومین.در روایت
1) 1) .بصائر الدرجات،ص 156.
همچنین آمده بود که علی علیه السلام آنچه پیامبر در نشئۀ آخرت بر فاطمۀ زهرا علیها السلام القا و املا میفرمود مینوشت و این نظیر شأن و مقام امیر مؤمنان است که هرچه پیامبر میشنید او هم میشنید(وحی)و هرچه پیامبر میدید او هم میدید.در اینباره روایات عدیدهای نقل شده است یکی از آنها این روایت است که پیامبر اسلام فرمود«تو(ای علی)میشنوی آنچه من میشنوم و میبینی آنچه من میبینم فقط(فرق بین من و تو این است که)تو نبی نیستی»
در آخر خطبۀ قاصعۀ نهج البلاغه که همان مفاد حدیث منزلت است«تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی»زیرا هرآنچه حضرت موسی میدید و میشنید هارون هم میدید و میشنید.مفاد آیات کریمه بر این اشتراک در مقام دلالت دارد بنابراین آنچه بر فاطمۀ زهرا نازل میشد امیر مؤمنان میشنید مانند آیاتی که دلالت میکند بر نزول وحی از جانب خداوند بر حضرت مریم با اینکه مریم نبی نبود و لکن حجت الهی بود پس نزول کلام قدسی خداوند بر آن حضرت مقام حجیت الهی او را روشن میسازد.
به همین جهت است که در اختیار داشتن مصحف فاطمی یکی از دلایل امامت ائمۀ اطهار است.
از ابی بصیر نقل شده که گفت:شنیدم امام صادق میفرمود:«ابو جعفر (امام باقر)وفات نکرد مگر اینکه مصحف فاطمه را قبض نمود». (1)
پس مصحف فاطمی یکی از منابع علمی و دلیل امامت حقۀ ائمه
1) 1) .همان،ص 158.
بهشمار میرود.از اینجا روشن میگردد که حجیت فاطمۀ زهرا بر فرزندان معصومش در واقع از باب وساطت علمی بین خداوند و ایشان میباشد که به وسیلۀ مصحف فاطمی برقرار شده است مانند حجیت رسول خدا بوسیلۀ قرآن مجید که مصدر علوم ائمه میباشد.
گفتنی است آن علمی که ائمۀ اطهار از مصحف فاطمی اخذ میکنند فقط از وجود مکتوب آن مصحف نمیباشد بلکه این وجود مکتوب یک وجود تنزیلی از آن حقائقی است که بر قلب مطهر فاطمۀ زهرا القا شده است،پس وساطت آن حضرت به لحاظ عالم انوار میباشد و شاهد بر این مطلب روایات آغاز آفرینش و خلقت انوار ائمۀ اطهار میباشد که ابتدا نور پیامبر اکرم خلق شد سپس نور امیر مؤمنان و نور فاطمۀ زهرا از نور رسول خدا و امیر مؤمنان مشتق شد و بعد نور حسنین از نور آنها و انوار سایر ائمّه از آن نور مشتق گردید.پس فاطمۀ زهرا علیها السلام واسطۀ فیض تکوینی و کمالات نفسانی همۀ ائمۀ اطهار میباشد که این مقامی رفیع و سرّی عظیم میباشد.
سلمان فارسی نقل میکند که روزی خدمت رسول خدا رسیدم حضرت تا به من نظر افکند فرمود:«ای سلمان خداوند عز و جل هیچ نبی و یا رسولی را مبعوث نفرمود مگر اینکه برای او دوازده نقیب قرار داد»گفتم:
ای رسول خدا این مطلب را از دو کتاب فهمیدی(تورات و انجیل)؟فرمود:
ای سلمان آیا نقبای دوازده گانه مرا که خداوند آنها را برای امامت بعد از من اختیار کرده است میشناسی؟
گفتم:خدا و رسولش داناترند.
فرمود:ای سلمان خداوند مرا از نور پاکش آفرید و من خدا را
اطاعت کردم و خداوند علی را از نور من خلق کرد پس او را به اطاعت خویش فراخواند،و او هم اطاعت خدا کرد و از نور من و علی علیه السلام،فاطمه را آفرید پس او را به اطاعت خویش فراخواند،او هم اطاعت خدا کرد و از نور من و علی و فاطمه،حسن و حسین را آفرید پس آن دو را به اطاعت خویش فراخواند آنها هم اطاعت کردند پس خداوند عز و جل ما را بر پنج اسم از اسماء خودش نامگذاری کرد پس خداوند محمود است و من محمد و خداوند علی است و این علی و خداوند فاطر است و این فاطمه و خداوند احسان است و این حسن و خداوند محسن است و این حسین.
سپس از نور حسین علیه السلام نه نفر از ائمه را خلق فرمود پس آنها را فرا خواند و آنها هم اطاعتش کردند.قبل از خلقت آسمان استوار یا زمین گسترده و هوا،آب،فرشته و یا بشر همه ما انواری بودیم که تسبیح او میکردیم و سخنان او را میشنیدیم و فرمانبردار او بودیم». (1)
پس فاطمۀ زهرا همانگونه که پیامبر اکرم و امیر مؤمنان آفرینش و برگزیده شدند آفریده و انتخاب شد.این مقام خطیر و شأن عظیمی میباشد.و همانطور که نور علی از نور محمد صلّی اللّه علیه و اله گرفته شد نور فاطمه از نور علی و نور حسنین از نور فاطمه و انوار فرزندان نهگانۀ امام حسین از نور امام حسین اخذ شد که دلالت بر مراتب نورانیت آنها میکند و اینکه بعدی فیض از قبلی گرفته است و قبلی واسطۀ فیض بعدی است.
از همین روست که فاطمۀ زهرا واسطۀ نورانی فیض فرزندان معصومش میباشد و بالتبع حجت بر آنها نیز هست.
1) 1) .بحار الأنوار،ج 35 ص 6.
روایتی از امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام نقل شده است که این مطلب را تأکید میکند،و آن روایت این است که حضرتش فرمود:«خداوند تبارک و تعالی به عمران وحی فرمود که:من به تو فرزند پسری هدیه میکنم پس مریم را به او بخشید و به مریم عیسی را بخشید پس عیسی از مریم است و مریم از عیسی است و مریم و عیسی یک حقیقتند و من از پدرم هستم و پدرم از من و من و پدرم حقیقت واحدی هستیم». (1)
پس اگر عیسی و مریم یک حقیقتند در مورد حقیقت ائمه-که دو میلیون سال قبل از خلقت جهان تسبیح خدا میگفتند-چه باید گفت.
از ایشان روایت شد که:«خداوند ما را دو میلیون سال،جلوتر از خلقت عالم آفرید پس ما تسبیح خداوند میکردیم و فرشتگان نیز به همراه ما تسبیح میگفتند». (2)
پس ائمه از فاطمه و فاطمه از ایشان است و همه دارای حقیقت واحدند.
این برهانی است بر عقیدۀ ما،که آن حضرت واسطۀ فیض تکوینی و کمالات ائمۀ اطهار است درود و سلام خدا بر ایشان و بر مادرشان بزرگ زنان دو جهان.
1.مصحف فاطمی یکی از مصادر علوم ائمه است و معنای آن این است که آن حضرت واسطۀ علمی بین خداوند و ائمۀ اطهار میباشد.
2.انوار مقدس ائمۀ اطهار در ابتدای خلقت از نور پاک و مطهر فاطمۀ
زهرا گرفته شده است و لازمۀ این،حجیت آن حضرت بر فرزندان معصومش میباشد.
این مقام و منزلت را از نگرگاه قرآن و روایات،بررسی میکنیم:
مطلب مذکور را به دوگونه میتوان از قرآن کریم استفاده کرد:
اول:اینکه آن حضرت مطهره میباشد،لذا میتواند حقایق علوی ملکوتی قرآن کریم را که در لوح محفوظ است درک کند.(آیاتی که بر این مطلب دلالت میکنند خواهد آمد)کسیکه علمش بر کتابی که مهیمن (1)همۀ کتابهای آسمانی است احاطه دارد پس بر اصحاب آن کتابها هم افضل است.
دوم:خداوند تبارک و تعالی در سورۀ بقره آیات 31-34 میفرماید:
«سپس علم[علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات]را همگی به آدم آموخت.بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود:اگر راست میگویید اسامی اینها را به من خبر دهید.(فرشتگان)عرض کردند:منزّهی تو!ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم دادهای نمیدانیم؛تو دانا و حکیمی.
فرمود:ای آدم!آنان را از اسامی(و اسرار)این موجودات آگاه کن.
1) 1) .یکی از شواهد جامعیت قرآن نسبت به بقیۀ کتابهای آسمانی این است که در خود قرآن مجید،تورات موسی توصیف شده است به اینکه«فیه تبیان من کلّ شیء»اما قرآن توصیف شده به«تبیان لکلّ شیء».
هنگامی که آنان را آگاه کرد،(خداوند)فرمود:آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را میدانم؟!و نیز میدانم آنچه را آشکار میکنید و آنچه را پنهان میداشتید.و(یاد کن)هنگامی را که به فرشتگان گفتیم:
برای آدم سجده و خضوع کنید،همگی سجده کردند؛جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران گشت».
همچنین در سورۀ طه آیۀ 57 میفرماید:
«فرمود ای ابلیس چهچیزی تو را بازداشت از اینکه بر آنچه من به دست خود آفریدم سجده نکنی؟!تکبر ورزیدی یا خودت را بزرگ داشتی؟!»
ظاهر این دو آیه و همچنین آیات دیگر این است که این اسماء موجوداتی زنده و عاقل و دانا بودهاند برای اینکه ضمیر و اسم اشاره در این آیات به موجود عاقل و زنده و ذی شعور برمیگردد.علت اینکه آدم ابو البشر به مقام شریف خلافت الهی نائل گشت و همۀ ملائکه را واداشت تا مقابل او با خضوع و خشوع سجده کنند وجود آن اسماء الهی و موجودات میباشد و در نتیجه مقام آن موجودات از آدم افضل است چه رسد به همۀ فرشتگان.
در سورۀ ص هم به آن موجودات شریف با نام«عالین»اشارت میفرماید،چون خداوند تبارک و تعالی موجودات را(غیر از آدم)به دو گروه تقسیم میفرماید: أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ موجودات ما دون از آدم(فرشتگان)که علت عدم سجود ابلیس استکبار میشود و یا موجودات مافوق آدم که نه مطیع اویند و نه به او سجده میکنند که آدم به
برکت این موجودات ذی شعور بدان مقام بلند نائل گردید.
مقتضای اینکه خداوند،علم آدم به آن موجودات را علم به همه اسرار و نهان زمین و آسمانها توصیف میفرماید این است که فرشتگان دانای به آن علم نیستند،زیرا آن موجودات نسبت به زمین و آسمانها غیبند و غیب یعنی غیر مشهود و مقتضای همۀ اینها این است که آن موجودات زنده عاقل ذی شعور انواری هستند که قبل از آفرینش زمین و آسمان و ملائکه و قبل از آدم آفریده شده باشند.پیامبر اکرم میفرماید:«أول ما خلق اللّه نور نبیّک یا جابر»و دیگر آنکه آن موجودات نورانی نور آدم و سایر انبیا نباشد و گرنه نیاز به آگاه کردن آدم به ذات خودش نبود و همچنین سایر پیامبران الهی در مقام خلافت الهی احتیاجی به دانستن آن اسماء نداشتند.علاوه بر اینکه آیات متعددی از قرآن کریم دلالت میکنند بر اینکه مقام خلافت الهی مقامی است که افراد معدودی از بشر که انبیا باشند و آدم اولین آنهاست به لحاظ شناخت و معرفتی که نسبت به آن انوار مقدسه داشتهاند اهلیت برای آن مقام را پیدا کردهاند و در واقع این یک سنت الهی به شمار میرود و آیات و روایات وارده از معصومین علیهم السلام بر این نکته اشارت دارند.
اول:روایات آغاز آفرینش-که خواهد آمد-دلالت میکند که اولین مخلوق خداوند نور سید رسل صلّی اللّه علیه و آله و سپس به ترتیب نور علی علیه السلام فاطمه علیها السلام حسنین علیهما السلام و فرزندان نهگانۀ امام حسین میباشند.این روایات دلالت میکنند که خلقت نور چهارده معصوم بر همۀ انبیاء و پیامبران مقدم
بوده است و بالتبع آن انوار مقدس بر همۀ انبیاء حجت میباشند.
دسته دوم از روایات:روایاتی هستند که دلالت میکنند بر اینکه فاطمۀ زهرا ولایت بر همۀ انبیای الهی را دارد و همچنین اطاعت او بر همۀ آنها واجب بوده است.از این دسته است روایتی که از ابی بصیر نقل شد و امام علیه السلام در آن فرمود:«اطاعت از او(فاطمۀ زهرا علیها السلام)بر همۀ مخلوقات خداوند از جن و انس و پرندگان و وحوش و همۀ انبیا و فرشتگان واجب است». (1)
و در روایت کتاب بصائر الدرجات،که سند آن عالی است،از حذیفة بن اسعد نقل شد که امام فرمود:«رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:نبوت هیچ پیامبری کامل نگردید مگر آنکه ولایت من و اهل بیتم بر او عرضه شد و آن پیامبر بر اطاعت و ولایت ایشان اقرار کرده است». (2)
سوم:روایتی که از معصومین نقل شده که فرمودند:«اگر امیر مؤمنان با فاطمۀ زهرا ازدواج نمیکرد هیچ کفوی برای او تا روز قیامت در زمین پیدا نمیشد از آدم و بعد از او». (3)
علامه مجلسی هم به این مطلب اشاره دارد و میگوید میتوان به این روایت استدلال کرد بر اینکه علی و فاطمه علیهما السلام اشرف از همۀ پیامبران اولی العزم غیر از رسول خدا میباشند.
البته روایات دیگری هم در اینباب هست که در این مختصر مجال ذکر همۀ آنها نیست.
خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ؛ (1)
و همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم.
امام صادق علیه السلام در مورد این آیه میفرماید:
«مریم بنت عمران که دامان خود را پاک داشت مثلی است که خداوند بر فاطمه علیها السلام زده است و فرمود همانا فاطمه پاکدامن بود پس خداوند آتش را بر ذریه و نسل او حرام کرده است». (2)
قبل از بیان مطلب،یک نکتۀ مهم را نباید فراموش کرد که در مورد
معرفت اهلبیت آنچه در قرآن کریم در مقام انبیا و پیامبران و اوصیا و حجتهای الهی ذکر شد مثلی است که خداوند برای مقامات و شئون پیامبر اسلام و اهلبیت شریفش زده است و روایات اهلبیت به این مطلب مهم و قاعدۀ کلی اشارت دارند.
پس همگونگی و همآهنگی بین حالتهای فاطمۀ زهرا و مریم به وجوهی از آیات قرآن تمام میشود و تشابه زیادی بین آن دو مییابیم.
خداوند متعال در قرآن کریم فضائلی برای حضرت مریم بیان فرموده که مقام او را نزدیک مقام انبیا و پیامبران مینماید و هم او سرور زنان دورۀ خودش بوده است؛چه رسد به مقامات حضرت فاطمۀ زهرا که سیدۀ نساء العالمین من الاولین و الآخرین میباشد.
مفضل بن عمر میگوید به امام صادق عرض کردم:مرا خبر ده و آگاه کن در مورد گفتۀ رسول خدا در مورد فاطمه که همانا او سیدۀ زنان عالمین است،آیا مراد این است که او(حضرت فاطمه)سیدۀ زنان دورۀ خودش بوده است؟امام فرمود:«مریم سیدۀ زنان دورۀ خودش بود و لکن فاطمه علیها السلام سیدۀ زنان عالمین از پیشینیان و پسینیان میباشد.» (1)
همچنین مراد آیۀ کریمۀ: إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ (2)همۀ عالمین و همۀ دورانها تا روز قیامت نیست بلکه مراد
عالم زمان خودش میباشد مانند آنچه در مورد بنی اسرائیل نازل شده است: اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعالَمِینَ. (1)
همچنین آیۀ کریمه از زبان موسی خطاب به بنی اسرائیل: قالَ أَ غَیْرَ اللّهِ أَبْغِیکُمْ إِلهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعالَمِینَ. (2)
همچنین قول خداوند تعالی: وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمِینَ. (3)و نیز: وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلی عِلْمٍ عَلَی الْعالَمِینَ (4)که در همۀ این آیات مراد برتری و فضیلت بنی اسرائیل بر همۀ امتها نیست بلکه مراد برتری آنها بر انسانهای زمان خودشان میباشد،زیرا در جای دیگر خداوند میفرماید:
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ (5)و همچنین وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً. (6)این دو آیه خطاب به امت اسلامی است که این امت افضل از بنی اسرائیل است و البته منظور بعضی از امت اسلامی است.
پس منظور از برگزیدگی مریم بر عالمین همان عوالم امتها از قبیل
1) 1) .بقره(2)آیۀ 7 و 122:«(ای بنی اسرائیل)نعمت مرا که به شما ارزانی داشتم به یاد آورید(و نیز به خاطر آورید که)من شما را بر جهانیان برتری بخشیدم.»
2) 2) .اعراف(7)آیۀ 140:«گفت:آیا غیر از خداوند برای شما بطلبم؟!درحالیکه او شما را بر جهانیان برتری داد.»
3) 3) .جاثیه(45)آیۀ 160:«و از روزیهای پاکیزه به آنها عطا کردیم و آنان را بر جهانیان برتری بخشیدیم.»
4) 4) .دخان(44)آیۀ 32:«ما آنها را با علم(خویش)بر جهانیان برگزیدیم و برتری دادیم.»
5) 5) .آل عمران(3)آیۀ 110:«شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاید.»
6) 6) .بقره(2)آیۀ 143:«همانگونه(که قبلۀ شما یک قبلۀ میانه است)شما را نیز امت میانهای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه باشد.»
اقوام و ملل و مذاهبی است که در زمان او در شرق و غرب عالم زندگی کردهاند.
لذا برایمان آشکار خواهد شد که اشارتهای قرآنی به مقام حضرت مریم همانا مقامات سیدۀ نساء العالمین نیز میباشد و با چشمپوشی از اولویتی که گذشت آنچه در مورد مریم آمده است به طریق اولی برای آن حضرت نیز ثابت است.
آنچه در مورد مصحف فاطمی و کیفیت نزول جبرئیل بر آن حضرت بیان شد حالتی از حالتهای وحی الهی است که بر غیر نبی نازل شده است و در چندین موضع قرآن برای تعدادی از زنان و مردان کامل ثابت گردیده است،خداوند در قرآن میفرماید:
وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً؛ (1)
و شایسته نیست هیچ انسانی که خدا با او سخن گوید مگر از راه وحی یا از پشت حجاب یا رسولی میفرستد.
و آنچه برای حضرت مریم اتفاق افتاد از بالاترین اقسام وحی است چون جبرئیل بر او نازل گشت و هر دو قسم اول و سوم وحی را شامل میشود که در آیۀ شریفه به ترتیب اهمیت ذکر شده است:
وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیاً که نسبت به قسم دوم و سوم
1) 1) .شوری(42)آیۀ 51.
(وحی از پشت حجاب و فرستادن رسول فرشته)اعظم و اشرف است و شاهد بر حصول اولین مرتبۀ وحی برای مریم آیۀ کریمۀ سورۀ آل عمران است:
قالَتْ رَبِّ أَنّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قالَ کَذلِکِ اللّهُ یَخْلُقُ ما یَشاءُ إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ...؛ (1)
(مریم)گفت:پروردگارا!چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد در حالیکه انسانی با من تماس نگرفته است؟!فرمود:خداوند اینگونه هرچه را بخواهد میآفریند هنگامی که چیزی را مقرر دارد فقط به آن میگوید:«موجود باش»آن نیز خودبخود موجود میشود.
که قائل و گفتوگوکننده در«قال»نفس خداوند تبارک و تعالی میباشد و با توجه به آیات قبلی سورۀ آل عمران این مطلب روشن میشود:
إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ؛ (2)
(به یاد آورید)هنگامی را که فرشتگان گفتند:ای مریم خداوند تو را به کلمهای از طرف خودش بشارت میدهد که نامش مسیح،عیسی پسر مریم است،در حالیکه در این جهان و جهان دیگر صاحب شخصیت خواهد بود و از مقربان است.
که در آیات قبلی اشاره به نزول فرشتگان بر او(مریم)و بشارت دادنش به عیسی میباشد.
شاهد بر اینکه خطاب و قول مستقیما از جانب خداوند است و اینکه از ناحیۀ جبرئیل نمیباشد چنانکه توهّم شده است،زیرا تمثّل جبرئیل برای آن حضرت که در سورۀ مریم آمده است مدت زمانی بعد از نزول ملائکۀ بشارتدهنده بوده است و شاهد مطلب این است که مریم حیرت و تعجبش تکرار میگردد:
قالَتْ أَنّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا* قالَ کَذلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّاسِ وَ رَحْمَةً مِنّا وَ کانَ أَمْراً مَقْضِیًّا؛ (1)
گفت:چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد؟در حالیکه تاکنون انسانی با من تماس نداشته و زن آلودهای هم نبودهام!گفت:مطلب همین است پروردگارت فرموده این کار بر من آسان است و او را برای مردم نشانهای قرار دهیم و رحمتی باشد از سوی ما و این امری است پایانیافته(و جای گفتوگو ندارد).
در این آیۀ اخیر برخلاف آیۀ قبلی(قالت ربّ)خطاب مریم متوجه خداوند نمیباشد و جواب جبرئیل در واقع یادآوری همان جواب خداوند در آیۀ 47 آل عمران است که متصل به بشارت ملائکه است.
پس روشن میشود وحیی که برای مریم حاصل شد بدون واسطه شدن فرشتگان پیامآور(قسم سوم وحی)و نه گفتوگوی از پشت حجاب بوده است(قسم دوم)بلکه بالاترین اقسام وحی بوده است که غالبا برای غیر انبیای اولوالعزم آن هم در بعضی حالات برای کسی حاصل نشده است و
1) 1) .مریم(19)آیۀ 20 و 21.
این یک فضیلت و منقبت بسیار بزرگ برای حضرت مریم میباشد که در قرآن ذکر شده است.همانطور که مفاد وحی برای مریم همانا ابلاغ نبوت عیسی و برانگیخته شدنش به شریعت انجیل میباشد نظیر همین مطلب برای حضرت فاطمۀ زهرا اتفاق افتاد که لوح سبز(اخضر)بر آن حضرت نازل گشت که در آن اسامی همۀ ائمه و وصیت به امامت هرکدام بود.
همانطور که مریم محدثه بود؛یعنی با ملائکه گفتوگو میکرد فاطمۀ زهرا نیز چنین بود با اینکه هیچکدام نبی یا پیامبر نبودند.
شیخ صدوق از امام جعفر بن محمد الصادق علیه السّلام روایت میکند:
قال:«سمعت أبا عبد اللّه یقول:إنّما سمّیت فاطمة محدثة لأنّ الملائکة کانت تهبط من السماء تنادیها کما تنادی مریم بنت عمران،فتقول یا فاطمة إنّ اللّه اصطفاک و طهّرک و اصطفاک علی نساء العالمین یا فاطمة اقنتی لربّک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین،فتحدثهم و یحدثونها قالت لهم ذات لیله:
ألیست المفضلة علی نساء العالمین مریم بنت عمران؟فقالوا:إنّ مریم کانت سیدة نساء عالمها و إنّ اللّه عزّ و جل جعلک سیدة نساء عالمک و عالمها و سیدة الأوّلین و الآخرین؛ (1)
همانا فاطمه علیها السّلام محدثه نامیده شد،زیرا فرشتگان از آسمان نازل میگشتند و او را ندا میدادند همانطور که مریم دختر عمران را ندا داده بودند و میگفتند:ای فاطمه خداوند تو را برگزید و پاک آفرید و تو را بر همۀ زنان عالم برگزید.ای فاطمه برای پروردگارت قنوت کن و سجده نما و با رکوعکنندگان رکوع نمای،پس او با آنها سخن میگفت و آنها هم با او.در
1) 1) .علل الشرائع،ص 183.
یک شبی به آنها گفت:آیا با فضیلتترین زن دو جهان مریم دختر عمران نیست؟فرشتگان به او گفتند:همانا مریم سرور زنان دورۀ خودش بود و خداوند عزّ و جل تو را سرور زنان دورۀ خودت و دورۀ او و سرور زنان از پیشینیان و آیندگان قرار داده است».
بااینکه مریم نه نبی بود و نه پیامبر به او وحی شد و با ملائکه سخن میگفت پس سخن با فرشتگان در انحصار انبیا نیست بلکه اگر آن شخص از حجتهای خداوند نیز باشد این امر اتفاق میافتد،همانطور که مریم با ملائکه سخن میگفت و فرشتگان او را بشارت میدادند و آیاتی چند دلالت بر گفتوگوی مریم با فرشتگان دارد از آن جمله:
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا* فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا* قالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا* قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاماً زَکِیًّا* قالَتْ أَنّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا* قالَ کَذلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّاسِ وَ رَحْمَةً مِنّا وَ کانَ أَمْراً مَقْضِیًّا؛ (1)
و در این کتاب،مریم را یاد کن آن هنگامی که از خانوادهاش جدا شد و در ناحیۀ شرقی(بیت المقدس)قرار گرفت و میان خود و آنان حجابی افکند در این هنگام ما روح خود را به سوی او فرستادیم و او در شکل انسانی بیعیب و نقص بر مریم ظاهر شد او(ترسید و)گفت:من از شرّ تو به خدای رحمان پناه میبرم اگر پرهیزکاری.گفت:من فرستادۀ
1) 1) .مریم(19)16-21.
پروردگار توام،تا پسر پاکیزهای به تو ببخشم.گفت:چگونه ممکن است برای من فرزندی باشد در حالیکه تاکنون انسانی با من تماس نداشته و زن آلودهای هم نبودهام.گفت:مطلب همین است پروردگارت فرموده این کار بر من آسان است تا او را برای مردم نشانهای قرار دهیم و رحمتی باشد از سوی ما و این امری است پایان یافته.
این آیه نشان گفتوگوی بین مریم و ملک الهی است که برگزیدگی او را روشن میسازد که جبرئیل به صورت انسان بر او ظاهر میگردد تا بشارت خداوند را به او برساند و این بیانگر این است که مریم به مقامی رسید که یکی از حجتهای خداوند گردید،زیرا این تمثّل جبرئیل بر او نظیر تمثّل و ظاهر شدن فرشتگان بر حضرت ابراهیم است در هنگامی که به او بشارت دادند: وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْری (1)و هر دو بشارت به یک سیاق میباشد.همانطور که به ابراهیم بشارت نبوت اسحاق و یعقوب داده شد، به مریم بشارت نبوّت و رسالت عیسی علیه السّلام داده شد و هر دو بشارت از امر مهمی خبر میدادند و هر دو بشارت اهمیت کسی را هم که به او بشارت داده شده میرساند.
با توجه به اینکه تمثّل فرشتگان بر ابراهیم غالبا مانند تمثّل جبرئیل بر مریم مقدس است و هیچ تفاوتی ماهوی ندارند و هر دو وحی الهی است عظمت مسئولیت مریم را که او را در قبال انبیا از کسانی قرار میدهد که خداوند هدایتشان کرد و برگزید(از غیر پیامبران)و مقام حجیت الهی مریم را که نزدیک به حجیت انبیا است مگر در خصوصیاتی مثل رسالت و نبوت
1) 1) .شوری(42)آیۀ 70.
روشن میسازد.
حتی به بالاترین مرتبۀ وحی،که وحی مباشر و گفتوگوی مستقیم با خداوند است،نایل گردید: قالَتْ رَبِّ أَنّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قالَ کَذلِکِ اللّهُ یَخْلُقُ ما یَشاءُ إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ. (1)پس وحی الهی که بر حضرت مریم عارض گردید مقام و منزلت آن حضرت را آشکار میسازد،زیرا وحی الهی مباشر و مستقیم مخصوص انبیا و آن هم در بعضی لحظات مهم و حساس میباشد نظیر آنچه برای زکریای نبی اتفاق افتاد که فرشتگان او را به تولد یحیی بشارت دادند حقایق مهمی بر او روشن گردید و این مشابهت بین زکریا و مریم دلیل بر نزدیکی مقام آن دو است؛یعنی مقام نبوت زکریا و مقام حجیت مریم در آیۀ کریمه در مورد حضرت زکریا آمده است:
فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیی مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ الصّالِحِینَ* قالَ رَبِّ أَنّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عاقِرٌ قالَ کَذلِکَ اللّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ؛ (2)
و هنگامی که او در محراب ایستاده مشغول نیایش بود فرشتگان او را صدا زدند که:خدا تو را به یحیی بشارت میدهد که کلمۀ خدا(مسیح) را تصدیق میکند و رهبر خواهد بود و از هوسهای سرکش برکنار و پیامبری از صالحان است.عرض کرد:پروردگارا!چگونه ممکن است
فرزندی بر من باشد در حالیکه پیری به سراغ من آمده و همسرم نازا است؟!فرمود:بدینگونه خداوند هر کاری را بخواهد انجام میدهد.
از مشابهت حالتها میتوان یک رابطۀ ظاهری و باطنی بین حالت نبوت زکریا و حجّیت مریم را نتیجه گرفت؛همانطور که در آیۀ قبلی بشارت به زکریا و گفتوگوی او با فرشتگان در اثنای عبادتش را بیان میفرماید:
فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ
همانطور که در سورۀ مریم گفتوگوی او با فرشتگان در موقع عبادتش در حالیکه از مردم دوری گزیده بود را بیان میفرماید:
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا* فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا. (1)
همچنین تکلم نبی خدا زکریا با خداوند تعالی به صورت مستقیم و بدون واسطه که خداوند از زبان زکریا میفرماید:
قالَ رَبِّ أَنّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عاقِرٌ قالَ کَذلِکَ اللّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ. (2)
این آیه نظیر اتفاقی است که برای مریم افتاد،خداوند از زبان مریم میفرماید:
قالَتْ رَبِّ أَنّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قالَ کَذلِکِ اللّهُ یَخْلُقُ ما یَشاءُ. (3)
در این دو آیه هر دو(زکریا و مریم)به خداوند عرضه میدارند که بشارت فرزند پسر به آنها غیر ممکن است،زیرا همسر زکریای نبی کهنسال است در حالیکه در سنین جوانی هم عقیم بوده است و مریم نیز هنوز ازدواج نکرده است و چنین چیزی در نزد او هم محال به نظر میرسد.
و جواب خداوند به هر دوی آنها: قالَ کَذلِکِ اللّهُ یَخْلُقُ ما یَشاءُ نشان میدهد که حداقل بین حالت زکریا و حالت مریم مشابهت وجود دارد چه رسد به اینکه ارتباطی تام بین این دو بشارت و واقعه میباشد.
مشابهت بین این دو بشارت در سورۀ مریم آمده است: أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیی مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّهِ. قصۀ زکریا از این قرار است که وی به کهنسالی رسیده بود و خوفناک بود بعد از او جانشین شایستهای نداشته باشد و مسیر دعوت الهیاش به انحراف کشیده شود و عدهای منتظر مرگ او بودند تا به اهداف شومشان برسند،در اینجا است که نقش مریم و فرزندش در تصدیق دعوت یحیی و تکمیل رسالت زکریا و حفظ آن دو از نقشههای شوم یهود روشن میگردد.
پس در واقع مریم علیها السلام در جایگاه دفاع و تصدیق رسالت زکریا و محافظت یحیی از تکذیب قومش و غصب خلافت توسط آنها میباشد.
و خواهیم گفت که در این جهت هم شباهتی تام بین فاطمۀ زهرا و مریم وجود دارد؛فاطمۀ زهرا هم با توجه به اینکه حجت الهی بود خلافت رسول خدا را که در امیر المؤمنین تجلّی یافته بود ثابت فرمود و با جدیّت تمام کسانی که در صدد غصب خلافت از آل البیت بودند را مفتضح گردانید و بیشترین دفاعها را از ولایت و خلافت الهی فرمود.همانطور که در
قضیۀ وراثت زکریا و خلافت الهی یحیی اتفاق افتاد و تا بدانجا رسید که او را به شهادت رسانیدند و از ولایتش سر باز زدند.
قرآن کریم به حجیّت مریم تصریح کرده است:
وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً؛ (1)
و ما فرزند مریم و مادرش را آیت و نشانهای قرار دادیم.
و آیه همان حجّت است یعنی ما عیسی و مادرش را حجت قرار دادیم در روایتی هم امام صادق علیه السلام (2)همین معنا را میفرماید.و در این آیۀ شریفه خداوند حجیت مریم را در عرض حجیت فرزندش که پیامبر بزرگ الهی بود قرار داده است بلکه حجیت مریم قبل از حجیت عیسی بوده است و این بدون شک یک فضیلت بزرگ و منزلت رفیع میباشد.پس قول خداوند وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً یعنی مسیح و مادرش هر دو از اصول دین مسیحیت هستند و این از جمله عقایدی است که مسلمین هم باید بدان معتقد باشند،زیرا ایمان به همۀ کلمات الهی و آیات الهی و کتابهای آسمانی و پیامبران و حجتهای الهی بر همه واجب میباشد،زیرا خداوند در قرآن کریم میفرماید: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ. (3)
مریم یکی از حجتهای بزرگ الهی است که مقدمۀ نبوت عیسی بود، زیرا با خداوند گفتوگوی بدون واسطه نمود و به او بشارت داده شد همانطور هم مقام و فضیلت او یکی از مسلمات در نزد بنی اسرائیل بود که این آیۀ کریمه بدان اشارت دارد:
وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ؛ (1)
و تو در آن هنگام که قلمهای خود را(برای قرعهکشی)به آب میانداختند تا کدام سرپرستی مریم را عهدهدار شوند حضور نداشتی.
و همچنین آیۀ کریمه:
وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً؛ (2)
و به طرز شایستهای(نهال وجود)او را رویانید و کفالت او را به زکریا سپرد،هر زمان زکریا وارد محراب او میشد غذای مخصوصی در نزد او میدید.
این آیات بر الگو و نمونه بودن مریم در نزد بنی اسرائیل تأکید میکند، پذیرفتن معجزۀ تولد عیسی و نبوتش یکی از علل حجت بودن مریم در نزد آنها بود.پس امر خداوند به قبول مسئولیت حمل عیسی از راه معجزه و بدون ازدواج یکی از مقدمات نبوت عیسی و شریعت مبارک آن حضرت بود و از اینجاست که درمییابیم مریم مقدس اولین مبلّغ بعثت عیسی و
شریعت مسیحیت است؛زیرا خداوند او را امر کرد به تحمل مسئولیت سنگین و طاقتفرسای حمل عیسی مسیح بدون وجود پدر تا زمینهسازی برای نبوت او گردد و بعد از این او را امر نمود که به سوی بنی اسرائیل برود و با آنها هیچ صحبتی نکند و اشاره به طفل نماید تا آن طفل به سخن درآید و در اوان طفولیت با آنها تکلم کند و مریم علیها السلام شروع به تبلیغ دین جدید نمود بدون آنکه نبی و یا رسولی و یا حتی عیسی این امر الهی و مسئولیت خطیر را بر عهدۀ او گذارده باشند و این معنای آیۀ کریمه است: وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً.
بنابراین اگر حجیت مریم و آنچه بر او نازل گشت و مقام و منزلت او نبود چهبسا که معجزۀ الهی ولادت عیسی بدون وجود پدر نیز باطل میگشت به اینکه گفته شود-العیاذ باللّه-که او بچهای در راه پیدا کرده یا اینکه پنهانی ازدواج کرده و امثال آن و بالاترین وجه حجیت آن حضرت از این آیۀ کریمه استفاده میشود: فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا. (1)
اینگونه مجاهدت و به خطر انداختن آبرو تنها به امر خداوند تعالی میسّر است و این حکمت بالغۀ الهی در نزد مریم را میرساند به گونهای که برپا داشتن دین خدا مقدور نبود مگر به وسیلۀ عرض و آبرویش و در معرض خطر انداختن عصمت و طهارتش و بعد هم به جای رفع شبهه کردن از خود امر به سکوت میگردد.
1) 1) .مریم(19)آیۀ 29:«(مریم)به او اشاره کرد؛گفتند:چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم».
این دقیقا نظیر آن چیزی است که بعد از فاجعۀ کربلا برای خاندان پیامبر اتفاق افتاد و کار به جایی رسید که رسوا کردن بنی امیّه ممکن نبود مگر با خطر افتادن خاندان نبوی و اسارت آنها از ناحیۀ بنی امیّه و مگر با حضور عقیلۀ بنی هاشم زینب کبری در مجلس ابن زیاد و یزید و خطبههای غرّای آن حضرت برای روشن ساختن حقّانیت سید الشهداء و بطلان بنی امیّه و حزب تباهکارشان.
بنابراین،آنچه برای حضرت مریم اتفاق افتاد و حرمت و تقدس او را به خطر انداخت برای حرمت و تقدس فاطمۀ زهرا نیز تکرار شد،زیرا در راه دفاع از امامت امیر مؤمنان حرمت و قداست آن حضرت مورد تهاجم قرار گرفت و مهاجمان به خانۀ آن حضرت حمله بردند و نفاق درونی اصحاب سقیفه را آشکار ساخت و آنها را مفتضح کرد و از همینجاست که خلیفۀ اول از شدت ناراحتی و غضب روی منبر رسول خدا مجبور شد که سخنان رکیکی به زبان آورد. (1)
بنابراین ارتقای مریم به مرتبۀ حجیت سببی شد برای بنیان شریعت عیسوی و تکمیل آن.همانطور که وضع حمل معجزهآسای او و آمدنش به سوی بنی اسرائیل یکی از مشکلترین و پرمخاطرهترین کارها بود که همانا جهاد به وسیلۀ عرض و آبرویش بود و این در نزد غیرتمندان از کشته شدن هم سختتر و هم مشکلتر است،زیرا برای مقدسترین زنان زمان،تحمل شنیدن بزرگترین دروغ و تهمت از عدهای تکامل نیافته مشکل است و کار بدانجا رسید که مریم از شدت حیا و خوف از
1) 1) .ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،ج 16،ص 215.
ملامت کنندگان آرزوی مرگ نمود:
قالَتْ یا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا؛ (1)
گفت:ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش میشدم.
حضرت امام صادق در این مورد میفرماید:«زیرا او(مریم)در میان قومش انسان رشید بافراستی را نیافت که او را از بدی پاک بدارد و منزه کند.» (2)
نکتۀ اول:اولین کسیکه رسالت و نبوت حضرت عیسی را تبلیغ کرد مریم است و این یک روش منحصر به فرد در رسالت الهی است که حامل اول آن یک زن باشد.
نکتۀ دوم:مطلبی که بر کمال ایمان او دلالت میکند دریافت وحی و اوامر الهی به صورت مستقیم و بدون واسطه قرار گرفتن پیامبر بین او و بین خداوند تبارک و تعالی است.
نکتۀ سوم:آنچه دلالت میکند بر حجیت وحی الهی بر زنی پاک و برگزیده،این است که اگر فرض شود مریم ایمان به وحی الهی نمیآورد و امر الهی را امتثال نمیکرد به تحقیق آن معجزۀ بزرگ الهی که حقانیت رسالت عیسی را ثابت میکرد محو میگردید،از اینجاست که او از استوانههای دین و شریعت عیسوی گردید همانطور که در آیۀ کریمه
آمده است: وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً. این آیت الهی حتی در نزد ما مسلمین هم واجب الاعتقاد است از اینجهت که به همۀ آیات و کلمات الهی و کتابهای آسمانی و پیامبران باید اعتقاد داشت مانند مقام صدیقۀ طاهره فاطمۀ زهرا علیها السلام که خداوند برای اثبات نبوت سید المرسلین به آن حضرت احتجاج فرمود(در آیۀ مباهله)و خداوند او را از جملۀ صاحبان اصلی و استوانههای دعوت به دین اسلام قرار داد و پنج تن آل عبا را در تبلیغ دین الهی و شریعت اسلامی و نبوت محمدی از صادقین قرار داد.
همانطور که حجیت مریم یکی از اصول دین مسیحیت است،زیرا او و پسرش آیت الهیاند؛یعنی حجتی هستند که باید همۀ مسلمین تسلیم آنها باشند و اعتقاد به مریم مقدس در واقع متمّم رسالت و نبوت عیسی علیه السلام میباشد.لذا میبینیم که در آیات متعددی از قرآن کریم خداوند این حجیت و آیت بودن و استوانه و اصل دین مسیحیت بودن مریم و عیسی را رد نمیفرماید بلکه شریک قرار دادن آنها را نسبت به خود ردع و منع میفرماید و مسیحیان را به سبب اعتقاد به آن دو بزرگوار تخطئه نمیکند، بلکه غلوّ و بزرگنمایی آنها را و خدا شمردنشان را تقبیح میفرماید و تأکید بر انسان بودنشان دارد و آنان را انسانهایی بزرگ که آیت و حجت الهیاند برمیشمارد:
وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ؛ (1)
و آنگاه که خداوند به عیسی بن مریم میگوید:آیا تو به مردم گفتی که
1) 1) .مائده(5)آیۀ 116.
من و مادرم را به عنوان دو معبود(غیر از خدا)انتخاب کنید؟!
و نیز آیۀ:
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ؛ (1)
مسیح پسر مریم فقط فرستادۀ(خدا)بود،پیش از وی نیز فرستادگان دیگری بودند؛مادرش نیز زن بسیار راستگویی بود و هر دو غذا میخوردند.
از آنجا که مریم همواره در کسب رضایت خداوند نهایت سعی و تلاش خود را مینمود و حتی نفس شریفش را وقف اطاعت و عبادت و انقطاع به سوی او کرده بود لذا خداوند او را برگزید و بر همۀ زنان برتری بخشید.
واضح است که انتخاب مریم به تدریج اتفاق افتاد و مریم مراحل رشد را یکی پس از دیگری پشتسر گذارد تا بدان مدارج عالی رسید.
ابتدا خداوند او را به نیکویی پذیرفت سپس نهال وجود او را به بهترین وجه رویاند و بعد او را تحت سرپرستی نبی خدا زکریا قرار داد و با توجه به اینکه مادر مریم نذر کرده بود که او را خادم خانۀ خدا کند خود او هم طبق همین نذر عمل کرد و خود را وقف اطاعت و بندگی خداوند نمود و این اولین مرحلۀ ظهور قابلیت در مریم مقدس است،زیرا بسیار کم اتفاق میافتاد که دختر جوانی تارک دنیا شود و همۀ لذتهای دنیا را کنار بگذارد
1) 1) .همان،آیۀ 75.
برای اینکه به نذر مادرش عمل کرده باشد و همین صفات شوق و اشتیاق او به بندگی خداوند بود که او را مستحق مسئولیت الهی حجیت و اصطفا و برگزیدگی کرد.
خداوند تبارک و تعالی مراحل رشد و تکامل مریم را چنین ترسیم میفرماید:
إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ* فَلَمّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثی وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثی وَ إِنِّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعِیذُها بِکَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ * فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ؛ (1)
(به یاد آورید)هنگامی که همسر عمران گفت:خداوندا آنچه را در رحم دارم برای تو نذر کردم که محرّر(آزاد برای خدمت خانۀ تو)باشد از من بپذیر،که تو شنوا و دانایی.ولی هنگامی که او را به دنیا آورد گفت:
خداوندا!من او را دختر آوردم-و خداوند به آنچه او به دنیا آورده بود عالمتر بود-و پسر همانند دختر نیست من او را مریم نامیدم و او و فرزندانش را از شیطان رانده شده در پناه تو قرار میدهم.خداوند او را به طرز نکویی پذیرفت و به گونهای شایسته(نهال وجودش)را
1) 1) .آل عمران(3)آیات 35-37.
رویانید و کفالت او را به زکریا سپرد.هرزمان زکریا وارد محراب او میشد غذای مخصوصی در آنجا میدید از او پرسید:ای مریم این را از کجا آوردهای؟گفت:این از سوی خداست.خداوند به هرکس بخواهد بیحساب روزی میدهد.
بدینسان،آمادگی و تربیت مریم برای حمل حجت الهی با عنایت خداوند و تحت سرپرستی زکریای نبی به تدریج حاصل گشت.در همین جا باید گفت مراحل آمادگی فاطمۀ زهرا برای قبول مسئولیتهای سنگین هم دو مرحله دارد:
مرحلۀ اول آمادگی پیامبر اکرم برای تلقی این کرامت و معجزۀ الهی.
مرحلۀ دوم آمادگی و تربیت فاطمۀ زهرا تحت سرپرستی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و همانطور که خداوند در مدح مریم میفرماید: وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا کفالت و سرپرستی فاطمۀ زهرا به عهدۀ سید الانبیا و الاوصیا نهاد که این منقبت به مراتب از مناقب مریم بالاتر و بزرگتر است.
در این هنگام که مریم مراتب کمال را یکی پس از دیگری طی کرد و قابلیت مقام برگزیدگی را احراز کرد فرشتگان به او بشارت اصطفاء دادند:
وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ؛ (1)
(به یاد آورید)هنگامی که فرشتگان گفتند ای مریم خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان برتری بخشیده است.
1) 1) .آل عمران(3)آیۀ 42.
که این آیۀ شریفه عطف است بر چند آیۀ قبل:
إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ؛ (1)
خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید.
یعنی انتخاب و اصطفای مریم در عرض انتخاب و اصطفای پیامبرانی مانند آدم و نوح و آل ابراهیم میباشد.
یکی دیگر از فضایل مریم مقدس این است که مریم با پیامبر بزرگ خداوند حضرت عیسی در نعمتهایی که خدا بر آنها ارزانی داشت یکسان است و این دلالت بر قرب او به خداوند و مقام رفیع و کرامت کمنظیرش میکند؛یعنی بین عیسی و مریم در سنخ ماهیت یکسانی وجود دارد.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلی والِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ
1) 1) .آل عمران(3)آیۀ 33.
هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبِینٌ؛ (1)
(به خاطر بیاور)هنگامی که خداوند به عیسی بن مریم گفت:یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم زمانی که تو را با«روح القدس» تقویت کردم،که در گاهواره و به هنگام بزرگی با مردم سخن میگفتی و هنگامی که کتاب و حکمت تورات و انجیل را به تو آموختم و هنگامی که به فرمان من از گل چیزی به صورت پرنده ساختی و در آن میدمیدی و به فرمان من پرندهای میشد و کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من شفا میدادی و مردگان را به فرمان من زنده میکردی و هنگامی که بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم و در آن موقع که دلایل روشن برای آنها آوردی ولی جمعی از کافران آنها گفتند اینها جز سحر آشکار نیست.
این نعمتی الهی است که مخصوص برگزیدگان از اولیای الهی است مانند سخن سلیمان: رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ (2)و این همان نعمتی است که موقعی که خداوند مریم را در عرض انبیای بزرگ میآورد در سورۀ مریم بدان اشارت دارد: ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّا و یا وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ که این آیه بعد از ذکر یحیی و عیسی است و بعد از آن وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا سپس یادآوری اسحاق و یعقوب میفرماید و بعد وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ
مُوسی إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا سپس میفرماید: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا و یا وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا که در همۀ این آیات خداوند چیزهایی را که به پیامبر و اولیای خودش اعطا کرده است یادآوری میفرماید؛مثلا به زکریا،یحیی را بخشید و یا به مریم عیسی را و به ابراهیم اسحاق و یعقوب را هبه کرد و به همۀ آنها رحمت خودش را ارزانی داشت و به همۀ آنان زبانی راستین عنایت فرمود و به موسی برادرش هارون نبی را بخشید.
سپس خداوند در نهایت میفرماید:
أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْراهِیمَ وَ إِسْرائِیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا؛ (1)
آنها پیامبرانی بودند که خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود از فرزندان آدم و از کسانی که با نوح(بر کشتی)سوار کردیم و از دودمان ابراهیم و یعقوب و از کسانی که هدایت کردیم برگزیدیم آنها کسانی بودند که وقتی آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده میشد به خاک میافتادند در حالیکه سجده میکردند و گریان بودند.
پس اینکه مریم مقدس را قرآن کریم در کنار انبیای بزرگ الهی بیان میفرماید و نعمت برگزیدگی و هدایت را در قبال نعمت نبوت و رسالت قرار میدهد از اینجهت است که هر دو نعمتهایی لدنی از جانب خداوند میباشند.
1) 1) .مریم(19)آیۀ 58.
مشابهت این دو نعمت از خود آیات قرآن مجید فهمیده میشود آنجا که خداوند میفرماید:
إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلی والِدَتِکَ؛ (1)
موقعی که خداوند به عیسی ابن مریم فرمود یاد کن نعمت مرا که بر تو و مادرت ارزانی دادم.
پس اینکه در آیۀ کریمه نعمت فقط برای عیسی ذکر نشده است بلکه مادرش هم شریک در نعمت او ذکر شده است دلیل بر این است که خداوند نعمتهای مشترکی را بر آن دو ارزانی داشته و تفضل کرده است و امتنان الهی اقتضا میکند که مریم مقدس در همۀ مواردی که بعد از آن ذکر شده است مانند معجزات تبدیل مجسمه به موجودی زنده و یا شفای بیماران لاعلاج و زنده کردن مرده شریک عیسی میباشد.
قبلا نیز در جای خود تأکید کردهایم که اعتقاد به حجت الهی بودن مریم مقدس و مقامات آن حضرت از خصوصیات دین حنیف اسلام است.اساسا در دین اسلام مقام زن و امکان رشد و تکامل او به مراتب عالی به واسطۀ اطاعت خداوند و پرهیزکاری و پاکدامنی تأکید شده است نه مانند تمدن غرب که صرفا شعار فریبندهای باشد که هیچ قابلیت رشد و کمالی برای زن قائل نیست برخلاف اسلام که الگوهایی شایسته برای تعالی زن پاکدامن،
1) 1) .مائده(5)آیۀ 110.
مانند مریم مقدس و فاطمۀ زهرا به جهانیان ارائه میکند.
تمدن غرب از یکطرف ادعای طرفداری از حقوق زن میکند و از طرف دیگر زن را تا حدّ یک کالا جهت استفادههای شهوانی تنزل میدهد.
این کجا و اعتقاد به مقام مریم مقدس و شناخت عظمت و مسئولیت بزرگ آن بانوی بزرگ در دیانت مسیحیت و مقام حجیت الهی او کجا.
غرب با ادعای طرفداری و مطالبۀ حقوق زن رسالت واقعی او را،که تربیت امت باشد،به فراموشی میسپرد.زن اگر در جایگاه و منظر واقعی خود مورد توجه قرار گیرد حتی توانایی هدایت و تشخیص حق از باطل را پیدا میکند،چنانکه مریم به واسطۀ مقام حجیت الهیاش بنی اسرائیل را هدایت کرد و همانطورکه سیدة النساء العالمین حضرت فاطمۀ زهرا نهایت لیاقت خویش را در تشخیص انحرافات اعتقادی بعد از وفات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به منصۀ ظهور رسانید.این الگوها در هیچیک از برنامههای مدعیان حقوق زن یافت نمیشود،زیرا آنان فقط او را وسیلهای برای لهو و لعب خویش قرار دادند و با دادن آزادیهای ظاهری،زن را از رسالت الهیاش دور نمودند.
مسیحیت به سبب انحراف از مسیر حق در تشخیص مقام مریم و فرزندش مسیح جانب افراط را پیشگرفت و تا بدانجا پیش رفت که خداوند را سومین خدایان سهگانه قرار داد (1)و مسیح و مادرش را شریک
1) 1) .اشاره به آیۀ 73 سورۀ مائده.
خداوند گرفت.دین مبین اسلام این مشکل اعتقادی مسیحیت را معالجه کرد و در ابتدا الوهیت آن دو را که بندگان خاضع و خاشع خداوند بودند باطل کرد و خضوع و عبودیت مسیح را در برابر مقام ربوبی تأکید نمود.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ قالَ الْمَسِیحُ یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النّارُ وَ ما لِلظّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ؛ (1)
مسیح گفت:ای بنی اسرائیل خداوند یگانه را که پروردگار من و شماست پرستش کنید،زیرا هرکس شریکی برای خدا قرار دهد خداوند بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاه او دوزخ است و ستمکاران یار و یاوری ندارند.
در این آیۀ شریفه مأموریت عیسی دعوت به عبودیت و اطاعت از خداوند واحد احد معرفی میگردد و غیر از آن را شرک و ظلم مستوجب آتش میداند سپس به انسان بودن مسیح و مادرش اشاره و تأکید میکند که آن دو،انسانهایی بودند که به مقام حجیت الهی نائل شدند و این نبود مگر به سبب اطاعت و عبادت آن دو و در آیهای دیگر به مقام رسالت عیسی و حجیت مریم اشاره میفرماید:
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّی یُؤْفَکُونَ؛ (2)
مسیح فرزند مریم فقط فرستادۀ(خدا)بود،پیش از وی نیز فرستادگان دیگری بودند مادرش نیز زن بسیار راستگویی بود هر دو غذا میخوردند،بنگر چگونه نشانهها را برای آنها آشکار میسازیم سپس بنگر چگونه از حق بازگردانده میشوند.
اسلام به بشر بودن آن دو بزرگوار ابتدائا تأکید مینماید بعد اشاره به حجیتشان میکند که از راه عبودیت و بندگی خداوند حاصل شده بود و با همۀ این تأکیدها مسیحیت دست از دروغ بزرگش برنداشت به همین جهت قرآن کریم به صراحت و شدّت حکم به کفر کسانی که مسیح را خدا میپنداشتند نمود:
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ؛ (1)
آنها که گفتند خداوند همان مسیح فرزند مریم است به یقین کافر شدند.
مسیحیت تحریف شده حتی به این حدّ هم اکتفا نکرد و کار را به جایی رساند که خداوند متعال را سوّمین خدایان ذکر کرد در آیات دیگر اشاره به کفرآمیز بودن این اعتقاد دارد:
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاّ إِلهٌ واحِدٌ؛ (2)
آنها که گفتند خداوند یکی از سه خداست به یقین کافر شدند؛معبودی جز معبود یگانه نیست.
روش قرآن کریم در اینجا آشکار ساختن انحراف اعتقادی مسیحیت
بدون هیچ ملاحظۀ عاطفی(برای جلب آنها)است و باصراحت تمام ریشۀ چنین تفکر باطلی را در غلوّ و گمراهی آنها اعلام میدارد؛مثلا در سورۀ نساء میفرماید:
یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفی بِاللّهِ وَکِیلاً؛ (1)
ای اهل کتاب!در دین خود غلوّ(و زیادهروی)نکنید و دربارۀ خدا غیر از حق نگویید،مسیح عیسی بن مریم فرستادۀ خداست و کلمه (و مخلوق)اوست که او را به مریم القا نمود و روحی(شایسته)از طرف او بود.بنابراین به خدا و پیامبران او ایمان بیاورید و نگویید (خداوند)سهگانه است(از این سخن)خودداری کنید که برای شما بهتر است خدا،تنها معبود یگانه است او منزه است که فرزندی داشته باشد؛(بلکه)از آن اوست آنچه در آسمانها و در زمین است و برای تدبیر و سرپرستی آنها خداوند کافی است.
قرآن همانطور که مسیحیت را از افراط و غلوّ در مورد عیسی و مادرش برحذر میدارد همانگونه هم یهود را به سبب تفریط و دشمنی و عداوت نسبت به آن دو بزرگوار سرزنش میفرماید،راه میانۀ قرآن این است که نه حجیت آنها مستلزم خدا دانستنشان است و نه بشر بودن آنها
1) 1) .نساء(4)آیۀ 171.
مستلزم عدم حجیّتشان است.این حقیقتی است که قرآن کریم در مورد بسیاری از پیامبران و انبیای الهی آشکار مینماید،لذا در مقام تعلیم به نبیّ اکرم اسلام میفرماید: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ. (1)
پس نه نزول وحی الهی انسان بودن کسی را نفی میکند و نه انسان بودن پیامبران نزول وحی را،در قرآن به زبان ابراهیم میفرماید: یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا. (2)
در مورد بقیۀ انبیای الهی هم داستان چنین است که قوم آنها یا در مورد آن بزرگواران جانب تفریط و تقصیر را میگرفتند و گمان میبردند که انسان بودن و آدم معمولی بودن(به حسب ظاهر)با پیامبری و ارتباط با غیب سازگاری ندارد و یا جانب افراط و غلوّ را میگرفتند و گمان میکردند که حجت الهی بودن با انسان بودن منافات دارد همچنانکه یهود و بنی اسرائیل در مورد عزیر چنین فکر میکردند،اما راه حق و اعتدال نفی هر دو اعتقاد افراطی و تفریطی است و قبول این مطلب است که آنها انسانهایی بودند که هم حجت خدا و هم دارای ارتباط با غیب نیز بودهاند و هیچکدام دیگری را نفی نمیکند.اسلام همانطور که عداوت و دشمنی با اولیای الهی را نمیپذیرد غلوّ و زیادهروی را هم ردّ میکند پس وظیفۀ هرکس در قبال حجتهای الهی این است که نه در مورد آنها غلوّ و زیادهروی کند و نه دربارۀ آنها دشمنی و عداوت نماید و نه در حق آنها کوتاهی و شک نماید.چنانکه در زیارت جامعۀ کبیره آمده است:
«فالراغب عنکم مارق و اللازم لکم لاحق و المقصّر فی حقّکم زاهق؛
روگردان از شما از دین جهیده و ملازم شما به شما رسیده و مقصّر در حق شما نابود است».
قرآن کریم بعد از آنکه ماهیت بشری مسیح را میشناساند به رسالت او اشاره میکند و خروج از این دایره را باطل میانگارد.
تا اینجا راجع به اشتراک مسیح و مادرش مریم در نعماتی بود که خداوند به هر دوی آنها ارزانی داشت.
اما در مورد اینکه هر دو در حجیت مشترکند در آیۀ کریمه آمده است:
وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً که آیت به معنای حجت است همانطور که امام صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه فرموده است. (1)
انگیزۀ ما از ذکر مقام حضرت مریم در این کتاب،آن است که با اولویت قطعی بین شیعه و اهل سنت،مقام حضرت فاطمۀ زهرا برایمان آشکار گردد؛بدین صورت که وقتی مریم مقدس،که سیدۀ زنان زمان خودش بود، چنین مقامات والایی را،که قرآن کریم بدان گواهی میدهد،احراز کرده باشد،رفعت و بلندمرتبگی مقام فاطمۀ زهرا سیده و سرور زنان در همۀ دورانها روشن میگردد؛علاوه بر اینکه در قرآن کریم مقاماتی برای حضرت زهرای اطهر ثابت شده است که بسیار بالاتر و بزرگتر از چیزهایی است که در مورد مریم مقدس آمده است،لذا احتیاجی به بیان و
1) 1) .تفسیر برهان،ج 3،ص 113.
اثبات اولویت فاطمۀ زهرا نسبت به مریم مقدس وجود ندارد و این واقعیتی است که در روایات فریقین وجود دارد و بدعتی از جانب شیعۀ امامیه در مورد فاطمۀ زهرا نیست.
یکی از فضایل مریم مقدس که در قرآن کریم به آن تصریح گشته است حجیت او در یکی از ادیان آسمانی(مسیحیت)میباشد در حالیکه فاطمۀ زهرا در قرآن کریم در زمرۀ اهل بیتی شمرده میشود که پیامبر خاتم هم یکی دیگر از اعضای آن میباشد و این یک مقام الهی است که مختصّ اهل بیت میباشد،خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛ (1)
خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.
همۀ مسلمین بر نزول این آیه در مورد اهل بیت(محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین)اتفاق نظر دارند.
سیوطی از ابن جریز و ابن ابی حاتم و طبرانی و ابن مردویه نقل میکند که ام سلمه یکی از زوجات پیامبر اسلام گفت:رسول خدا در خانۀ خودش در حالیکه کساء خیبری بر تن داشت در بستر آرمیده بود که فاطمۀ زهرا نزد ایشان آمد،رسول خدا فرمود:همسرت(امیر مؤمنان)و حسن و حسین علیهم السلام را به اینجا بخوان،فاطمه همۀ ایشان را فراخواند و در حالیکه غذا تناول میکردند آیۀ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ
1) 1) .احزاب(33)آیۀ 33.
وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً بر رسول خدا نازل شد،پس رسول خدا گوشۀ لباسش را گرفت و رویسر همۀ آنها پوشانید سپس دستش را از عبا(کساء)خارج نمود و به آسمان اشاره نمود و فرمود:
«خداوندا اینان اهل بیت من و خواصّ من هستند پس همۀ پلیدی را از آنها دور نما و پاک و طاهرشان بفرمای».سه مرتبه این دعا را تکرار فرمود.ام سلمه میگوید سرم را داخل کردم و گفتم:ای رسول خدا آیا من هم با شما هستم(یعنی من هم اهل بیت شما هستم)رسول خدا فرمود:خداوند خیرت دهد. (1)
این روایت را اهل سنّت در شأن نزول آیۀ تطهیر بیان کردهاند و از دهها طریق به تواتر روایت شده است.
البته در نزد شیعۀ امامیه عدۀ زیادی از راویان حدیث این روایت را نقل کردهاند که ما در این مجال آنچه در تفسیر برهان آمده است را انتخاب و بدان اکتفا مینماییم.
در تفسیر مذکور آمده است که ابی بصیر از امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام نقل میکند که در مورد آیۀ أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ از امام سؤال کردم فرمود:در مورد علیّ بن ابی طالب و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.گفتم:مردم میگویند اسمی از علی علیه السلام و اهل بیتش علیهم السلام در کتاب خداوند عزّ و جل نیامده است.فرمود:به ایشان بگو بر رسول خدا نماز نازل شد اما خداوند بدیشان نفرمود سه رکعت است و یا چهار رکعت تا موقعی که رسول خدا خودش برای مردم این مسئله را تفسیر
1) 1) .الدرّ المنثور،ج 6،ص 603.
و بیان فرمود و[به ایشان بگو]زکات بر رسول خدا نازل شد،اما در قرآن نیامده بود که از هر چهل درهم یک درهم باید پرداخت کرد تا موقعی که شخص رسول خدا آن را برای مردم تفسیر و بیان فرمود و(آیۀ)حج نازل شد اما بدیشان گفته نشد که هفت بار طواف کنید و شخص رسول خدا بود که آن را بیان کرد.آیۀ أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ هم نازل شد در حق علی و حسن و حسین علیهم السلام بههمین جهت بود که رسول خدا در مورد علی فرمود:«هرکس من مولای اویم علی هم مولای اوست».و فرمود:شما را وصیت میکنم به کتاب خدا و اهل بیتم که من از خداوند عزّ و جل درخواست کردهام که بین این دو جدایی نیفکند تا هر دو را در حوض بر من عرضه نماید و خداوند هم درخواست مرا اجابت فرمود و رسول خدا فرمود:به ایشان(اهل بیت)چیزی نیاموزید که آنها از شما آگاهترند و فرمود:(اهل بیت)شما را از هیچ در هدایتی خارج نمیکنند و داخل هیچ ضلالتی نمینمایند،پس اگر رسول خدا ساکت میماند و معلوم نمیکرد که مراد از اهل بیت چه کسانی هستند چهبسا فلان خاندان و فلان خاندان ادعا میکردند که ما اهل بیت هستیم و لیکن خداوند عز و جل در کتابش به جهت تصدیق پیامبرش فرمود: إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً پس علی و حسن و حسین و فاطمه خدمت رسول خدا رسیدند در زیر عبایی که در منزل امّ سلمه بود سپس رسول خدا فرمود:«خدایا هر پیامبری اهل و خانوادهای دارد و اینان اهل و خانوادۀ من هستند».ام سلمه گفت:آیا من از اهل شما نیستم؟پیامبر فرمود:«خدا خیرت دهاد اما اینان اهل و خانوادۀ من هستند».
هنگامی هم که رسول خدا وفات فرمود:«علی از همۀ مردم اولی و افضل است»به جهت زیادی سفارش رسول خدا به او که او را میان مردم بلند فرمود و دستش را گرفت(و او را به مردم معرفی کرد)پس وقتی که دوران علی علیه السلام گذشت فرزندان او نتوانستند و نخواستند چنین کنند که مثلا محمد بن علی(ابن حنفیه)و یا عباس بن علی(حضرت ابو الفضل)و نه هیچکس دیگر از اولادش را موقعی که حسن و حسین میگفتند خداوند در حق ما آیه نازل فرموده در حق تو نیز ای پدر،خداوند امر به اطاعت ما فرموده چنانکه امر به اطاعت تو فرمود(یعنی هیچکدام از فرزندان علی علیه السلام غیر از حسنین خود را داخل در فضائل امیر مؤمنان نمیدانستند). (1)
آنچه میتوان از این روایت طولانی درک کرد این است که اهل کساء از جهت حجیت مشترکند و همۀ آنها حجت الهیاند که آیۀ تطهیر در مورد آنها نازل گشته است و روایات فریقین اشخاص مشمول آیۀ تطهیر را منحصر کردهاند به رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام.از همینرو امام صادق میفرماید:«موقعی که حسن و حسین گفتند خداوند در حق ما آیه نازل فرمود در حق تو نیز ای پدر،و خداوند امر به اطاعت ما فرموده چنانکه امر به اطاعت تو فرمود...و خداوند از ما پلیدیها را دور گردانید همانطور که از تو دور گرداند»یعنی دور گردانیدن رجس و پلیدی از آنها خصوصیتی است که حجت بودن آنها را ثابت میکند و همانطور که حسنین علیهما السلام برای اثبات حجّت بودنشان به آیۀ تطهیر تمسّک مینمودند فاطمۀ زهرا هم حجیتش منتزع از آیۀ تطهیر میباشد.
1) 1) .تفسیر البرهان،ج 3،ص 309.
خلاصۀ کلام آنکه همانگونه که حجّیت حضرت مریم به اصطفا و تطهیر آن حضرت ثابت گردید: وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ (1)به طریق اولی اصطفاء و تطهیر حضرت فاطمۀ زهرا ثابت میگردد،زیرا فاطمۀ زهرا اصطفاء و تطهیرش از همۀ پلیدیها و زشتیها به وسیلۀ آیهای ثابت میگردد که او را همراه پیامبر اکرم و امیر مؤمنان و حسنین علیهم السلام ذکر میکند که در حجّیت آنها هیچ شک و شبههای نیست.
علاوه بر وصف حجّیت برای پاکان و مطهّران در بین امت اسلامی، صفت دیگری هم آمده است که همان مسّ کتاب مکنون و دستیابی به حقیقت آن است.این صفت هم باز مخصوص مطهّرون میباشد در سورۀ مبارکۀ واقعه آمده است:
فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ* وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ* إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ* فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ* لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ* تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ* أَ فَبِهذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ* وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ؛ (2)
سوگند به جایگاه ستارگان،و این سوگندی بسیار بزرگ است اگر بدانید،که آن قرآن کریمی است که در کتاب محفوظی است و جز پاکان نمیتوانند بدان دست زنند(دست یابند).آن از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است.آیا این سخن را سست و کوچک میشمرید و
بهجای شکر روزیهایی که به شما داده شده آن را تکذیب میکنید؟!
در این آیات شریفه خداوند به چندین وجه قسمهای بزرگی یاد کرده است و کسیکه آگاه به ترکیب الفاظ آیات باشد میتواند تا هفت وجه قسم دریابد که همه برای توجه دادن به اهمیّت ماجراست و در این آیات به دو چیز خبر داده میشد:یکی اینکه قرآن کریم دارای یک حقیقت ملکوتی خارجی است و این کلام به صورت جملۀ خبریه و نه انشائیه ذکر میشود، پس این مصحف و کتابی که در دست ماست یک وجود تنزیلی از آن حقیقت علوی ملکوتی است.
خبر دوم این است که فقط مطهّرون و پاکان در شریعت اسلام میتوانند آن حقیقت علوی ملکوتی را درک کنند و بدان دست بیابند.
کتاب مکنون که عبارت باشد از حقیقت ملکوتی قرآن در سورۀ انعام توصیف شده که کتابی است که در آن هر تر و خشکی آمده است و هیچ چیزی در آن پنهان نیست یعنی شامل همۀ علوم است:
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ؛ (1)
کلیدهای غیب تنها در نزد اوست و جز او کسی آنها را نمیداند او آنچه را در خشکی و دریاست میداند هیچ برگی نمیافتد مگر اینکه از آن آگاه است و نه هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و نه هیچ تر و خشکی وجود ندارد جز اینکه در کتاب مبین ثبت است.
1) 1) .انعام(6)آیۀ 59.
و همینطور قول خداوند تبارک و تعالی:
یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ؛ (1)
خداوند هرچه را بخواهد محو و هرچه را بخواهد اثبات میکند و امّ الکتاب در نزد اوست.
و همینطور قول خداوند تبارک و تعالی:
وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ؛ (2)
و هیچ موجود پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر اینکه در کتاب مبین ثبت است.
و آیۀ دیگر:
وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ؛ (3)
و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همهچیز و مایۀ هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمین است.
و آیۀ دیگر:
عالِمِ الْغَیْبِ لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرُ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ؛ (4)
خداوندی که از غیب آگاه است و به اندازۀ سنگینی ذرّهای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر
مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است.
و قول خداوند تعالی:
وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثی وَ لا تَضَعُ إِلاّ بِعِلْمِهِ وَ ما یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّ فِی کِتابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیرٌ؛ (1)
هیچ جنس مادهای باردار نمیشود و وضع حمل نمیکند مگر به علم او و هیچکس عمر طولانی نمیکند یا از عمرش کاسته نمیشود مگر اینکه در کتاب ثبت است اینها همه برای خداوند آسان است.
در این آیات خداوند اوصافی برای قرآن ذکر میفرماید که شامل همۀ اخبار آشکار و نهان خلقت-چه در گذشته و چه در آینده-و همۀ غیوب در نشآت علوی و ملکوتی است؛از اینجاست که روشن میگردد که مصحف فاطمی-که همۀ اخبار آینده در آن است-دلالت بر احاطۀ آن حضرت به حقیقت قرآنی میکند که در کتاب مکنون مستتر است،زیرا روشن گشت بنا بر آیۀ تطهیر که آن حضرت از همۀ زشتیها و پلیدیها پاک است و سورۀ واقعه هم میگفت که هر مطهری در این شریعت فقط میتواند کتاب مکنون را درک و لمس کند و این مقامی است که مریم مقدس با همۀ مقاماتش بدان دست نیافت بلکه این مقام مخصوص مطهّرون و پاکان در دین اسلام است و حتی معصومین و پیامبران گذشته را نیز شامل نمیگردد.
خداوند در توصیف ابرار میفرماید:
1) 1) .فاطر(35)آیۀ 11.
إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً* عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً* یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً* وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً* إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً؛ (1)
به یقین ابرار و نیکان از جامی مینوشند که با عطر خوشی آمیخته است.از چشمهای که بندگان خاص خدا از آن مینوشند و از هرجا بخواهند آن را جاری میسازند.آنها به نذر خود وفا میکنند و از روزی که شرّ و عذابش گسترده است میترسند.و غذای خود را با آنکه به آن علاقه دارند به مسکین و یتیم و اسیر میدهند.(و میگویند)ما شما را برای خدا اطعام میکنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم.
این آیات،صفات ابرار و نیکانی است که مشمول نعمت رضوان الهی شدهاند و کرامات و مقامات آنها را بیان میفرماید آشکارترین مصداق این مقام کریم(ابرار)این است که آنها از جامی مینوشند که با کافور آمیخته است.
سپس در آیۀ بعدی چشمهای توصیف میشود که مقرّبین از آن مینوشد و آن چشمهای است که بندگان شایستۀ خدا مسئولیت آن را بر عهده دارند که هرجا اراده کنند همانجا جاری میشود.در اینجا سؤالی مطرح میشود که این اشخاص چهکسانی هستند که متولی چشمهای هستند که ابرار و نیکان از آن مینوشند؟
1) 1) .دهر(76)آیات 5-9.
در آیات بعدی روشن میشود که«مقرّبین»متولی امر چشمۀ معطر،چه صفاتی دارند و از روی این صفات و نشانهها معرفت به آنها پیدا میشود صفات آنها این است:
1.به نذر خود وفا میکنند؛
2.از روز قیامتی که شر و عذابش گسترده و هولناک است میترسند؛
3.با نیتهایی کاملا خدایی مسکین و یتیم و اسیر را غذا میدهند و از آنها در مقابل این عمل انتظار هیچ پاداش و حتی تشکر هم ندارند.
این عده چهکسانی هستند؟
شیعه و اهل سنت اتفاقنظر دارند که اینان علی،فاطمه،حسن و حسین هستند.
حاکم حسکانی از 24 طریق نقل کرده است که این آیه در حق علی، فاطمه و حسنین نازل شده است. (1)خلاصۀ قصه این است که این چهار بزرگوار نذر کردند اگر حسنین از مرض عافیت پیدا کردند برای خداوند و خالصا لوجه اللّه سه روز روزه بگیرند،موقعی که حسنین از بیماری سلامت یافتند به نذر خود عمل کردند و روزه گرفتند،در روز اول مسکینی نزدشان آمد و درخواست غذا کرد همۀ آنها غذای خود را(افطاری)به او دادند،در روز دوم یتیمی آمد و درخواست کرد باز هم غذای خود را به او دادند،در روز سوم اسیری آمد و درخواست کرد باز هم غذای خود را بخشیدند.سه روز پیاپی را در حالیکه روزه بودند بدون غذا سپری کردند.
که این آیات در حق آنها نازل شد.از این آیات معلوم میشود که عباد اللّه
1) 1) .شواهد التنزیل،ج 2،ص 303.
که متولی چشمۀ آب در بهشتند چه کسانیاند.
هم آنانند که چشمۀ کافور را جاری میسازند و ابرار از آن استفاده میکنند به این صورت که شراب آنها از مقدار کمی از آب این چشمه،معطر و گوارا میشود.در واقع آنها واسطۀ فیض ابرارند و قیمومیتی تام و کامل به این امر دارند و در واقع آنها(مقربون)سرپرستی و ولایت بر ابرار دارند.
در آیۀ کریمه آمده است:
کَلاّ إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ* وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ* کِتابٌ مَرْقُومٌ* یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ؛ (1)
چنان نیست(که آنها در مورد معاد میپندارند)بلکه نامۀ اعمال نیات در علّیین است و تو چه میدانی علیین چیست؟نامهای است رقم خورده و سرنوشتی قطعی است که مقربان شاهد آنند.
اینکه مقربین گواه و شاهد بر کتاب و نامۀ اعمال ابرار هستند دلیل بر ولایت مقربین بر آنهاست لذا در زیارت جامعۀ کبیره میخوانیم:
«أنتم الصراط الأقوم و شهداء دار الفناء و شفعاء دار البقاء؛شما راه راست،و گواهان در دنیا و شفیعان آخرت هستید.»
و در جای دیگر از زیارت میخوانیم:«شهداء علی خلقه و أعلاما لعباده؛ و گواهان بر خلقش و بزرگان بندگانش.»
این همان شهادت و گواهی مقربین درگاه الهی بر اعمال نیکان و ابرار است و مقربین در جای دیگر از قرآن به عنوان سابقون آمدهاند و توصیف شدهاند:
1) 1) .مطففین(83)آیات 18-21.
وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ* أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ؛ (1)
و پیشگامان پیشگامند،آنها مقربانند.
البته ادامۀ سورۀ دهر(الانسان)نیز اوصاف مقرّبین درگاه الهی را که وفای به نذر میکنند بیان میکند:
إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً* فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً* وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً* مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَی الْأَرائِکِ لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً* وَ دانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِیلاً* وَ یُطافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوابٍ کانَتْ قَوارِیرَا* قَوارِیرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدِیراً* وَ یُسْقَوْنَ فِیها کَأْساً کانَ مِزاجُها زَنْجَبِیلاً* عَیْناً فِیها تُسَمّی سَلْسَبِیلاً؛ (2)
ما از پروردگارمان خائفیم در آن روزی که عبوس و سخت است (به خاطر این عقیده و عمل)خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه میدارد و آنها را میپذیرد در حالیکه غرق شادی و سرورند.و در برابر صبرشان،بهشت و لباسهای حریر بهشتی را به آنها پاداش میدهد.
این در حالی است که در بهشت بر تختهای زیبا تکیه کردهاند،نه آفتاب را در آنجا میبینند و نه سرما را.و در حالی است که سایههای درختان بهشتی بر آنها فروافتاده و چیدن میوههایش بسیار آسان است.
و در گرداگرد آنها ظرفهایی سیمین و قدحهای بلورین میگردانند.
ظرفهای بلورینی از نقره که آنها را به اندازۀ مناسب آماده کردهاند و
در آنجا از جامهایی سیراب میشوند که لبریز از شراب طهوری آمیخته با زنجبیل است.از چشمهای در بهشت که نامش سلسبیل است.
این حال مقرّبین درگاه الهی است در سورۀ مطففین هم اوصاف عباد اللّه و بلندی مقام آنها نسبت به ابرار را چنین ذکر میفرماید:
کَلاّ إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ* وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ* کِتابٌ مَرْقُومٌ* یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ* إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ* عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ* تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ* یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ* خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ* وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ* عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ؛ (1)
چنان نیست(که دربارۀ معاد میپندارند)بلکه نامۀ اعمال ابرار در علیین است.و تو چه میدانی علّیین چیست؟نامهای است رقمخورده و سرنوشتی است قطعی.که مقربان شاهد آنند.مسلما نیکان در انواع نعمتند.بر تختهای زیبای بهشتی تکیه کرده و مینگرند.در چهرههایشان طراوت و نشاط نعمت را میبینی و میشناسی.آنها از شراب زلال دستنخورده و سربستهای سیراب میشوند.مهری که بر آن نهاده شده از مشک است.و در این(نعمات بهشتی)راغبان باید بر یکدیگر پیشی بگیرند.این شراب(طهور)آمیخته با تسنیم است همان چشمهای که مقربان از آن مینوشند.
این آیات نیز اشاره دارند بر اینکه مقربین واسطۀ فیض ابرار هستند و
1) 1) .مطفّفین(83)آیات 18-28.
هم ایشانند که شراب طهور مخصوص ابرار را با مقداری از«تسنیم» آمیخته مینمایند و چون آنها واسطۀ فیض به ابرارند لذا شاهد و گواه بر اعمال آنها نیز میباشند و این مقام دقیقا مانند آنچیزی است که گفتیم در مورد مطهرین و پاکان در دین اسلام که معصومینی هستند که حقیقت کتاب را مس و درک کردهاند و از جملۀ حقایق مکنون در کتاب،لوح محفوظی است که همۀ امور نهانی و از آن جمله اعمال بندگان در آن است.پس مطهرین همان مقربین و یا عباد اللّه هستند که ابرار و نیکان را هرجا بخواهند از چشمۀ مخصوص سیراب میکنند و این چشمه همان چشمۀ کافور است که بالاتر از مقام ابرار قرار دارد و چشمۀ سلسبیل مخصوص مقرّبین است که شخص رسول خدا با آن مقرّبین را سیراب میفرماید،زیرا رسول خدا قیّم و ولیّ مقربین(همان اهل بیتش)میباشد.
خلاصه آنکه:
ابرار از ظرفهای آبی سیراب میشوند که با کافور آمیخته است و مقربین مصدر ابرارند و چشمۀ سلسبیل مصدر مقربین است که خودشان از آن سیراب میشوند و به ابرار هم مقداری از آن میدهند پس در واقع مقربین واسطۀ افاضه بر ابرارند که به آنها نور و علم و حکمت و هدایت اعطا میکنند و این عده مقربین عبارتند از:امیر مؤمنان علیه السلام،فاطمۀ زهرا، حسن و حسین علیهما السلام که به خود آنان از چشمۀ سلسبیل به واسطۀ رسول خدا فیض میرسد،پس علوم ایشان از رسول خداست چنانکه در روایات از آنان نقل شده است؛یعنی مقربین هم حجّت خدا بر خلقند و هم ولایت بر مردم دارند،زیرا ولایتشان از ولایت خدا نشأت میگیرد که ولایت و
حجیت او بدون هیچ شک و شبههای به امر خدای تبارک و تعالی است.
با همۀ این مقدمات مقام فاطمۀ زهرا که یکی از وسائط فیض الهی بر مردم است روشن میشود و آشکار میگردد که آن حضرت شاهد و گواه خداوند بر اعمال خلق است و هادی امت است و از راسخین در علم است که کتاب مکنون در لوح محفوظ را درک و لمس فرموده است.
پس در واقع آن حضرت یکی از کسانی است که اعمال عباد به او عرضه میگردد.
تا اینجا ثابت گردید که پاکان و مطهرون به حکم آیۀ تطهیر عبارتند از:
محمد صلّی اللّه علیه و آله،علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام و از خصوصیاتشان این است که به حقیقت قرآن دست یافتهاند: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ* فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ* لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ. (1)
البته مراد از«مسّ»در اینجا دست زدن و مسّ خود وجود خطی و کتبی قرآن کریم نیست و آیه چنین معنایی را نمیرساند بلکه آیه در مقام اشاره به مکنونیت و مخفی بودن این کتاب است که چنین مطلبی را با جملۀ خبریه القا میفرماید نه انشائیه و لفظ«لا»در«لا یمسّه»نافیه است و نه ناهیه و اخبار میدهد نه اینکه نهی کند و همانطور که کتاب مکنون را به کتابی توصیف میکند که قرآن از آن نازل شده،پس قرآنی که در کتاب مکنون است یک حقیقت علوی ملکوتی دارد که غیر مطهر معصوم کسی را
1) 1) .واقعه(56)آیات 77-79.
یارای دستیابی بدان نیست پس حقیقت ملکوتی قرآن از عقول مردم فاصلهها دارد و قابل درک نیست مگر به واسطۀ معصومین و مطهرین این امت که بیان و تفسیر و شناخت آن را بر عهده دارند و هم ایشانند که به بطن قرآن و علوم بیپایان آن عالم و آگاهند: وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ. (1)
علم به تأویل آیات قرآن فقط و فقط در نزد راسخون در علم است:
وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ. (2)
امام صادق میفرماید:«نحن الراسخون فی العلم و نحن نعلم تأویله»؛
«ما در علم راسخ و پایداریم و ما تأویل قرآن را میدانیم.»
قبل از این ثابت شد که مطهّرون همان مقرّبون هستند و مقرّبین درگاه الهی همانا«علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام»میباشند و کتاب مکنون را فقط مطهّرون درک میکنند.سیوطی از ابن مردویه که سند راویان او به ابن عباس میرسد از پیامبر اکرم نقل میکند در مورد آیۀ کریمه: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ* فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ که حضرت فرمود:در نزد خداوند در صحیفههایی پاک و مطهر.بعد در مورد آیۀ لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ فرمود:مقرّبون یعنی مطهّرون همان مقربینند. (3)
حالکه روشن شد مطهرون همان مقربونند که حقیقت کتاب را مس و درک کردهاند و بطون قرآن را آگاهند ثابت میگردد که هم ایشان حجت
خدا بر خلقند،زیرا حجت یعنی طریق و مسیر شناخت و معرفت خدا و از اینجاست که درمییابیم احاطه و علم آن حضرات به همۀ اشیاء دلیل بر حجیت آنهاست،زیرا علم به کتاب الهی مساوی است با علم به همهچیز و در کتاب علمی فراگیر محفوظ میباشد.آیۀ کریمه میفرماید:
وَ لا حَبَّةٍ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ؛ (1)
و نه هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و نه هیچ تر و خشکی وجود ندارد جز اینکه در کتابی آشکار[در کتاب علم خدا]ثبت است.
پس حجّیت معصومین هردو گونه ولایت را هم ولایت تشریعی و هم ولایت تکوینی برای ایشان علیهم السلام ثابت مینمایند و شامل میشود.
ولایت تشریعی ایشان از علم کتاب که علم به همهچیز است منبعث میشود،زیرا ولایت تشریعی تمام نمیگردد مگر در صورت معرفت به حکم هرچیزی و این از لوازم علم است و ولایت تکوینی ایشان بر خلق نیز به سبب علم و آگاهی آنها به رموز کتاب خداست،زیرا حقیقت علمی مکنون تکوینی ملکوتی قرآن را که فقط مطهّرون بدان آگاهند دارای قابلیتهایی است که خداوند در آن به ودیعه نهاده است:
وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتی...؛ (2)
اگر به وسیلۀ قرآن کوهها به حرکت درآیند یا زمینها قطعه قطعه شوند
یا بهوسیلۀ آن با مردگان سخن گفته شود....
همچنین آیۀ کریمه:
قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ؛ (1)
کسیکه دانشی از کتاب داشت گفت:پیش از آنکه چشم برهم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد.
پس حجّیت،مقامی است الهی که هردو قسم ولایت الهی را برای معصومین ثابت میگرداند با توجه به این مطالب گامی دیگر در شناخت و معرفت فاطمۀ زهرا علیها السلام برداشتیم و دانستیم آن حضرت عالم به کتاب خدا و باطن و علوم آن است و اینکه آن حضرت نیز دارای ولایت تکوینی و تشریعی است.
روایات زیادی دربارۀ اثبات ولایت آن حضرت بر خلائق در عرض ولایت اهل کساء آمده است. (2)
در این فصل در دو جهت بحث میشود:
جهت اول بررسی آیۀ عظیم القدر مباهله است و جهت دوم بررسی حدیث قدسی:«لولاک لما خلقت الافلاک...».
آیۀ شریفۀ مباهله از مهمترین آیاتی است که حجیت فاطمۀ زهرا را ثابت میگرداند،زیرا در این آیه حضرتش در مقام جدایی بین حقانیت دین اسلام و نسخ سایر ادیان گذشته قرار میگیرد.
خلاصۀ داستان از این قرار است که نصارای نجران که رسول خدا از راههای گوناگون حقانیت دین اسلام را برای آنها بیان فرمود در ظاهر قانع نگردیدند و به تکذیب و تشکیک خود در مورد اسلام و دعوت نبوی ادامه دادند تا اینکه رسول خدا آنها را دعوت به مباهله کرد تا دروغگو روشن گردد نصارای نجران حتی با این دعوت هم به حقانیت اسلام اذعان نکردند تا اینکه شخص رسول خدا و اهل بیت مکرّمش برای مباهله از مدینه خارج گردیدند در اینجا بود که آنها تسلیم حقیقت گردیدند و به آن اذعان کردند؛در سورۀ آل عمران آمده است:
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ؛ (1)
هرگاه بعد از علم و دانشی که(دربارۀ مسیح)به تو رسید کسانی با تو محاجّه و ستیز برخیزند به آنها بگو:بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم شما هم فرزندان خود را ما زنان خویش را دعوت نماییم شما هم زنان خود را،ما از نفوس خود دعوت کنیم شما هم از نفوس خود
1) 1) .آل عمران(3)آیۀ 61.
آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
سیوطی در الدرّ المنثور از جابر نقل میکند که:«عاقب و سید(دو بزرگ نجران)خدمت پیامبر رسیدند و رسول خدا آن دو را به اسلام فراخواند و گفت:ای محمد ما اسلام آوردیم.فرمود:دروغ میگویید اگر بخواهید شما را خبر خواهم داد از اینکه چه چیز مانع اسلام آوردن شما میشود.گفتند:
چه چیزی؟فرمود:محبت صلیب و نوشیدن خمر و خوردن گوشت خوک.
بعد رسول خدا فرمود:ای جابر آنها را به ملاعنه(لعنت کردن بر یکدیگر) دعوت کن پس آن دو فرد را قرار دادند.روز بعد رسول خدا دست علی و فاطمه و حسن و حسین را گرفت و کسی را به سوی آنها فرستاد ولی آنها از آمدن خودداری کردند و به حقانیت اسلام اقرار نمودند سپس فرمود:قسم به کسیکه مرا به حق مبعوث فرمود اگر انجام میدادند(یعنی برای مباهله میآمدند)در بیابان بر آن دو آتش میبارید بعد به جابر فرمود:در مورد ایشان است که نازل شد تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ الخ جابر میگوید:
«أنفسنا و أنفسکم»رسول خدا و علی هستند و«أبناءنا»حسن و حسین و «نساءنا»فاطمۀ زهرا میباشد. (1)
آنقدر این قضیه مسلم است که حاکم نیشابوری در کتاب شواهد التنزیل این قصه را از نه طریق روایت میکند. (2)ابن کثیر نیز در تفسیرش باز این قضیه را از جابر نقل مینماید. (3)
نتیجه این قضیه که عبارت باشد از مباهلۀ نبی مکرم اسلام به همراه امیر مؤمنان و فاطمۀ زهرا و امام حسن و امام حسین در مقابل نصاری و احتجاج به این بزرگان صدق دعوت نبوی و بعثت آن حضرت است.
حقیقت مباهله این است که در واقع رسول اکرم این عده را شریک در دعوت خودش قرار داد؛به عبارت دیگر،مسئولیت دعوت خویش به واسطۀ حجیت و مقام آنها بر گردن آنان انداخت و این اشارت دارد به اینکه نوعی تعاضد و تقسیم مسئولیتی بین آنان و نبی اکرم وجود داشته است و حدیث منزلت بدان دلالت دارد،این روایت را فریقین از سعد بن ابی وقاص از رسول خدا در مورد امام علی نقل مینماید:«أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی؛ (1)تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی فقط بعد از من پیامبری نیست.»
پس منزلت و مقام امیر مؤمنان مانند هارون برادر موسی است و همانطور که هارون در دعوت و رسالت موسی شریک او بود امیر مؤمنان همچنین است.
همانطور هم مشارکت علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام در مباهله به همراه پیامبر دلیل بر حجیت و تشریک مساعی آنان با پیامبر در تبلیغ حقانیت بعثت نبوی است.
تا اینجا از طریق برخی آیات قرآنی و تفاسیر آنها روشن گردید که به صریح و نص قرآن کریم فاطمۀ زهرا مانند انبیا و پیامبران الهی یکی از حجتهای بزرگ الهی است.از امام ابی جعفر حسن بن علی العسکری نیز
1) 1) .ذخائر العقبی،ص 63.
نقل شد:«و لقد کانت فاطمة مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق اللّه من الجنّ و الانس و الطیر و الوحوش و الأنبیاء و الملائکة؛ (1)اطاعت فاطمه بر همۀ مخلوقات خدا از جنّ و انس و پرندگان و وحوش و انبیا و فرشتگان واجب است.»
حاصل کلام آنکه بنا بر آیۀ مباهله فاطمۀ زهرا به نصب خداوند یک حجت و برهان بر حقانیت دین اسلام است که پیامبر به وسیلۀ وجود شریف او بر نصاری و اهل کتاب احتجاج مینماید.و خداوند حجیت خویش را در دین اسلام منحصر به نبی اکرم نمیفرماید بلکه همۀ پنج تن آل عبا را حجت بر دین خودش قرار میدهد و مقتضای این کلام آن است که همراهی علی،فاطمه و حسنین علیهم السلام با پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و تصدیق او به تنهایی دلیل کافی و وافی بر حقانیت دعوت نبوی و دین اسلام است مانند قول خداوند:
کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ؛ (2)
کافی است که خداوند و کسیکه علم کتاب نزد اوست میان من و شما گواه باشد.
که در این آیه گواهی و شهادت کسیکه علم الکتاب دارد بر صدق دعوت نبوی را از قبیل گواهی و شهادت معجزۀ عظیم قرآن که همان شهادت و گواهی خداوند باشد قرار میدهد و این آیۀ سورۀ رعد که مکی میباشد در مورد امیر المؤمنین علی علیه السلام نازل شده است،زیرا از اهل کتاب هیچکس در مکه به اسلام ایمان نیاوردند بلکه بر شخص زیرک و نکتهسنج مخفی نیست که صاحبان علم کتاب،پاکان و مطهّرین در شریعت اسلام
میباشند که مفاد آیۀ تطهیر نیز هست،زیرا فقط آنهایند که حقیقت کتاب را مسّ و درک کردهاند و سورۀ واقعه بدان اشارت دارد و مفصلا گذشت.از اینجاست که درمییابیم آیۀ: کَفی بِاللّهِ شَهِیداً مفادش همان مفاد آیۀ مباهله است و آن جمع مقدس و مطهر خصوصا فاطمۀ زهرا حجت بر بعثت نبوی هستند و واقدی هم به همین معنا اشارت دارد که علی علیه السلام یکی از معجزات پیامبر اسلام است؛همانطور که عصای موسی و دم عیسی معجزات آنان بود. (1)
به همین علت است که در مقام احتجاج بر اهل ادیان گذشته خداوند پیامبرش را به دعوت همسرانش-که ام المؤمنیناند-یا به دعوت هیچکدام از اصحاب یا بنی هاشم فرمان نمیدهد.مخفی نیست که تعیین پنج تن برای مباهله به اختیار پیامبر نبوده بلکه به امر صریح خداوند که در قرآن کریم نازل شده بوده است و پیامبر اکرم فقط مأمور به دعوت آن چهار تن دیگر از جانب خدا بوده است.
به عبارت واضحتر،مباهله در لغت به معنای ملاعنه و نفرین هرطرف بر طرف دیگر است و موقعی این عمل انجام میشود که هرطرف حجتش را بر طرف دیگر تمام کرده باشد نه اینکه حجتی وجود نداشته باشد و به این مطلب صدر آیه «فَمَنْ حَاجَّکَ» اشاره دارد؛یعنی در مقام احتجاج هر طرف در مقابل ادعای طرف دیگر،بلکه برای جواب ندادن و بیپاسخ ماندن یکی از دو طرف و عناد و لجاجت بر حرف باطل خود،مباهله آخرین کار است.در واقع نوعی حکم از طرف خداست و یک نوع تعجیل
1) 1) .الفهرست ابن ندیم،الفن الأوّل من المقالة الثالثة،ص 111.
در اجرای حکم اخروی دروغگو در این نشئۀ دنیوی است.بیشک اهمیت مباهله بستگی به اهمیت مطلبی دارد که در مورد آن درخواست مباهله میشود پس هرمقدار که مطلب مهم باشد حکم الهی و فصل خصومت از جانب پروردگار مهمتر میشود و همانطور که ماهیت مباهله این است که هرطرف مدّعی دعوت مخصوص به خودش است هرطرف هم ادعا و دعوت طرف آخر را تکذیب مینماید که البته این طبیعت همۀ منازعات و دشمنیهای بین اشخاص و گروهها است که هر طرفی اگر ادعایش درست باشد و ثابت گردد صاحب حق میگردد،لذا در مقام حلف و سوگند گفتن، هیچطرفی نمیتواند نایب بگیرد و شخصا باید در مورد ادعایش سوگند بخورد.و مباهله هم از این قبیل است فقط از اینجهت فرق دارد که دو طرف خداوند را حاکم بین خودشان قرار میدهند.
حال که ماهیت مباهله هم از جهت حکمی و هم از جهت موضوعی و متعلق آن واضح گردید روشن میگردد که پنج تن اهل کساء-صلوات اللّه علیهم-اصالتا و نه نیابتا همگی صاحب دعوت به دین اسلام بودهاند و هر کدام صاحب شأن در حقانیت دین اسلام و دعوت نبوی بودهاند و اینکه میگوییم هرکدام در ادعایشان صادق بودهاند یعنی هرکدام با علم خودشان خبر میدادند به درستی رسالت و نزول وحی بر نبی اکرم و مبعوث شدنش به دین اسلام از اینجاست که معلوم میشود دانشها و علوم لدنّی و خدادادۀ آنها اهلیت چنین مقامی را به آنها بخشیده بود،زیرا فقط به وسیلۀ علم لدنّی است که میتوان اطلاع به نزول وحی الهی داشت و بالنتیجه مسئولیت حفظ دین و حمایت از آن بر عهدۀ همۀ آنان گذارده شده که
روشن میسازد مقام و منصب شرعی آنان از یک سنخ میباشد-غیر مقام نبوت حضرت رسول اکرم-که همان ولایت شرعیۀ آنان در دین اسلام است.
حدیث قدسی:«لولاک لما خلقت الأفلاک و لولا علیّ لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما جمیعا؛اگر بهخاطر تو نبود جهان را خلق نمیکردم و اگر بهخاطر علی نبود تو را(ای پیامبر)نمیآفریدم و اگر بهخاطر فاطمه نبود شما دو تن را آفرینش نمیکردم.»
برای تفسیر این حدیث گرانقدر سه وجه بیان میشود.
در نظر اول طبق این حدیث چنین به نظر میرسد که علی و فاطمه از رسول خدا افضل هستند و لکن معنای حدیث چنین نیست بلکه رسول خدا افضل کائنات و سید اولین و آخرین است:
ثُمَّ دَنا فَتَدَلّی* فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی؛ (1)
سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد تا آنکه فاصلۀ او(با پیامبر)به اندازۀ فاصلۀ دو کمان یا کمتر بود.
حتی خود امیر مؤمنان دربارۀ رسول خدا میفرماید:«أنا عبد من عبید محمد صلّی اللّه علیه و آله»یعنی«من یکی از بندگان محمد هستم»و اطاعت از فرمانهای
1) 1) .نجم(53)آیۀ 9-8.
رسول خدا حتی بر امیر مؤمنان نیز واجب است بلکه معنای حدیث قدسی نظیر این روایت که از شیعه و سنی از رسول خدا نقل گردیده که«علیّ منّی و أنا من علی»یا«حسین منّی و أنا من حسین»میباشد با توجه به این مطالب روایت را میتوان به یکی از اینوجوه معنا کرد:
1.غرض و غایت از آفرینش جسم و بدن مطهر رسول خدا در این نشئۀ دنیوی و مبعوث گشتن آن حضرت کامل نمیگردد مگر به وجود امام علی و حضرت فاطمه که دین را برپاداشتند و معارف دینی را که رسول خدا آورده بود تفسیر و توضیح نمودند و طریق هدایت را ادامه دادند نظیر آیهای که در مورد غدیر خم نازل شد و رسول خدا امیر مؤمنان را به امامت نصب نمود:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ؛ (1)
ای پیامبر!آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا (به مردم)برسان و اگر نکنی رسالت او را انجام ندادهای خداوند تو را از (خطرات احتمالی)مردم نگاه میدارد و خداوند جمعیت کافران (لجوج)را هدایت نمیکند.
خداوند رسالت نبی اکرم را موقوف به نصب امیر مؤمنان به امامت میفرماید تا علی ادامه دهندۀ راه نبی باشد.
همچنین میفرماید:
اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ
1) 1) .مائده(5)آیۀ 67.
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً؛ (1)
امروز کافران از(زوال)آیین شما مأیوس شدند بنابراین از آنها نترسید و از(مخالفت)من بترسید،امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم.
این آیۀ شریفه نیز در مورد غدیر خم نازل شده است و شرط رضایت خداوند در مورد قبولی اسلام برای مسلمین به آن روز منوط شده است، زیرا فقط در اینصورت بود که کفار از نابودی اسلام ناامید میشدند و برای اینکه اقامۀ امر دین با وفات نبی اکرم گسسته نمیگشت بلکه تا دنیا دنیاست باقی میماند چنانکه چنین شد و مانند آیۀ کریمه:
قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی؛ (2)
بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم(اهل بیت)».
در این آیه رسالت را در یکطرف و محبت اهل بیت را در طرف و کفهای معادل آن قرار داده است.
خداوند در جای دیگر میفرماید:
ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ ؛ (3)
هر اجر و پاداشی از شما خواستهام برای خود شماست.»
و آیۀ دیگر:
ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً؛ (1)
من در برابر آن هیچگونه پاداشی از شما نمیطلبم مگر کسیکه بخواهد راهی به سوی پروردگارش برگزیند(این پاداش من است)».
پس در واقع ایشان سبیل و طریق به سوی خدای تعالی و رضوان او هستند و جایگاه حضرت فاطمۀ زهرا در این میان روشنگر طریق هدایت در زمانی است که فتنهای عظیم مسلمین را فراگرفته بود و هیچکس نیز مانند آن حضرت نمیتوانست شبهات را دور نماید و تاریکیهای گمراهی را نابود سازد همین خصوصیت است که ایشان را در میان همۀ مسلمین و همۀ دورانها ممتاز میسازد،زیرا هم او بود که در حقش آیۀ تطهیر و سورۀ دهر (2)نازل گردید و هم او بود که ام ابیها لقب گرفت و مادری پیامبر اکرم مقامی است که با مادری مسلمین(لقب همسران پیامبر)قابل قیاس نیست و هم او بود که روح پیامبر در کالبدش بود و همۀ این آیات و احادیث در مرئی و منظر مسلمین میباشد.
با توجه به مطالب گفته شده حدیث قدسی مذکور شبیه مفاد آیۀ کریمۀ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ (3)«من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند»یعنی اول شناخت و معرفت پیدا کنند بعد عبادت و طاعت کنند و این نیست مگر به واسطۀ هدایت رسول اکرم و دین حنیف که به مجاهدت معصومین و ائمه علیهم السلام برپاداشته شد.
یکی از مسائل حکمت و فلسفۀ متعالی«تعدّد غایات»میباشد.من جمله غایت نهایی و غایت متوسط و ثابت گردیده که ممکن است علت غایی در یکجا علت متوسط در جای دیگر باشد؛مثلا ممکن است محصّلی بگوید من به مدرسه میروم تا دانش فرابگیرم و دانش فرامیگیرم تا دانشمند گردم درست میباشد که چنین کسی بگوید:اگر به مدرسه نمیرفتم چیزی فرانمیگرفتم و اگر چیزی فرانمیگرفتم صاحب علم نمیشدم.
و اگر چنین هم بگوید باز درست است که:
اگر شوق و رغبت دانشمند شدن نبود چیزی فرانمیگرفتم و به مدرسه نمیرفتم نتیجه آنکه ما از این گفتار افضلیت و برتریت رفتن به مدرسه از دانش آموختن و نه برتری دانش آموختن از مرتبۀ بالای دانشمند شدن را نمیفهمیم بلکه این تعلیل در واقع بیان یک سلسله غایات و وسائط میباشد و اثرپذیری غایات و اهداف نهایی از اهداف و غایات پایینتر را میرساند.
پس آنچه در ظاهر حدیث قدسی مذکور به نظر میرسد که حضرت فاطمه را علت غایی آفرینش و بالاتر از پیامبر اکرم ذکر میکند مراد واقعی حدیث نیست بلکه اشارت دارد به اینکه آن حضرت از وسائط و غایات شریفهای است که بعد از آن هدف و غایت نهایی خلقت-یعنی آفرینش رسول اکرم-میآید.
حاصل این وجه آن است که حدیث اشارت دارد به اینکه به واسطۀ وجود نورانی خمسۀ طیبه خداوند بقیۀ مخلوقات را آفرید مانند روایاتی که از شیعه و سنی نقل شده:«أوّل ما خلق اللّه نور نبیّک یا جابر»و در روایت دیگر تعبیر به«العقل»شده و در قرآن به«ماء»آمده است: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (1)«و ما از آب هرچیز زندهای را آفریدیم».در حدیث قدسی هم شرط در جملۀ شرطیۀ اول ذات نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله قرار داده شده نه خلقت و آفرینش آن حضرت:«لولاک لما خلقت الأفلاک».منظور از آن،نور مبارک و شریف رسول اکرم است که از عالم«أمر»میباشد و مخلوق به معنای اعم میباشد(اعم از خلقت در این نشئۀ دنیوی و یا در عالم انوار)نه به معنای اخص(فقط نشئۀ دنیوی)که آیاتی به آن اشارت میفرماید: لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ و یا إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ* فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ. (2)
بنابراین مخلوقات خداوند بر دو گونهاند:از عالم انوار و از عالم خاک و مادۀ غلیظ که نشئۀ دنیوی است،در جملۀ شرطیۀ اول،ذات نوری رسول اکرم را واسطۀ فیض خلقت افلاک معرفی مینماید و در جملۀ شرطیۀ دوم«لولا علیّ لما خلقتک»نور مبارک امیر مؤمنان را واسطۀ فیض آفرینش بدن و جسد مطهر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله معرفی میفرماید و در جملۀ
شرطیۀ سوم«و لو لا فاطمة لما خلقتکما»نور مبارک حضرت فاطمۀ زهرا را واسطۀ فیض آفرینش بدن دنیوی پیامبر اکرم و امیر المؤمنین میشناساند.
پس این حدیث قدسی در نهایت ظرافت و دقت،شرط را در جملات شرطیۀ سهگانه،خلقت آن سه وجود مطهر قرار نداده است بلکه شرط را ذوات نوریۀ آنها و جزای شرط را خلقت قرار داده است و تعبیر روایت این نیست که:«لو لا خلقک لما خلقت الأفلاک و لو لا علیّ لما خلقتک و لو لا خلق فاطمة لما خلقتکما»بلکه اسلوب این حدیث و همانگیز،اشاره به مقامات فاطمۀ زهرا است و اینکه آن حضرت تلو نبی و وصی علیهما السلام است و از همۀ انبیا و مرسلین مقدم است.
حاصل کلام آنکه اول مخلوقات خداوند نور پیامبر اکرم است،سپس نور امیر مؤمنان و بعد از آن نور فاطمۀ زهرا علیها السلام و در مرتبۀ بعد نور بقیۀ عوالم و نشئات خلقت که شامل بدنهای معصومین نیز میگردد.
بنابراین،نور مبارک امیر مؤمنان و صدیقۀ طاهره واسطۀ بین نور نبی اعظم و اجساد شریفۀ معصومین در سلسلۀ عوالم آفرینش میباشد.و این همان معنای کلام ما است که میگوییم نور علی و فاطمه علیهما السلام واسطۀ فیض خلقت بدن نبی مکرم اسلام است همانطور که نور فاطمه واسطۀ خلقت بدن آن دو بزرگوار است.
خداوند،همسران پیامبر را با لقب«امّ المؤمنین»مورد توجه قرار داده است: اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ، (1)این لقب،اشاره به بعضی از آثار مادر بودن مثل احترام و تکریم آنها مانند مادر حقیقی انسان دارد در مقابل این،فاطمۀ زهرا به جهت مقام حجّیت الهیش به مقام مادری پیامبر میرسد که شخص رسول خدا فرمود «فاطمة أمّ أبیها»«فاطمه مادر پدرش میباشد»که به بزرگی مقام و منزلت او گواهی میدهد.و مادر بودن در اینجا نشان از علاقه و ارتباطی محکم در حجّیت او دارد و«امّ النبیّ»بودنش نهتنها یک سفارش و احترام ظاهری است بلکه از لحاظ اشراف و تصدیق دعوت نبوی نیز میباشد همانطورکه مریم مقدس نوعی اشراف بر نبیّ خدا عیسی داشت که تصدیق دعوت او نمود و حتی بعضی از شئون رسالتش را برپاداشت.
1) 1) .احزاب(33)آیۀ 6.
بنابراین همانطورکه وجود و بقای رسالت و دعوت عیسوی بر مقام مریم مقدس تکیه داشت از ابتدای حمل حتی بعد از ولادت عیسی همانطور هم فاطمۀ زهرا از بعد و منظر دیگری در مقام تصدیق و تأیید دعوت نبوی برآمد،زیرا در آیۀ تطهیر در عرض رسول خدا آمد و در آیۀ مباهله شریک او بیان گردید و در سورۀ دهر(انسان)از جملۀ مقربینی ذکر گردید که به ابرار فیض میرسانند و از چشمۀ سلسبیل استفاده میکنند که مربوط به رسول خداست و همۀ اینها«أمّ النبی»بودن او را که مستند به حجیتش است،تأکید مینماید با توجه به این مطالب چه فرق بزرگی است بین مادری پیامبر و مادری مؤمنین.
احتمال دیگر در مورد معنای«امّ النبی»همان است که در تفسیر حدیث قدسی در مقام قبل گذشت که عبارت باشد از اینکه نور مبارک آن حضرت،اصل و ریشۀ وجود جسد و بدن مطهر پیامبر اکرم است و در لغت عرب هم«امّ»به معنای«اصل»استعمال گردیده است مانند این روایت که:«إنّ المؤمن أبوه النور و امّه الرحمة».
از شیعه و سنی نقل گردیده که رضایت فاطمه علیها السلام موجب رضایت خداوند و غضب آن حضرت موجب غضب خداوند است.
از کتاب مناقب روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
«یا فاطمة إنّ اللّه لیغضب لغضبک و یرضی لرضاک». (1)
«ای فاطمه خداوند از غضب و ناراحتی تو غضبناک و از خشنودی تو خشنود میگردد».
و از کتاب کشف الغمّة از امام حسین از پدرش از نبی اکرم روایت گردیده:
«یا فاطمة إنّ اللّه لیغضب لغضبک و یرضی لرضاک». (2)
اهل سنت هم از راههای گوناگونی این روایت را نقل کردهاند مانند طریق محب الدین طبری از امیر مؤمنان از رسول خدا نقل میکند که
حضرت فرمود:
«یا فاطمة إنّ اللّه عز و جل یغضب لغضبک و یرضی لرضاک». (1)
این حدیث شریف از جملۀ احادیثی است که(علاوه بر آیۀ تطهیر)در مورد اثبات مقام عصمت آن حضرت استفاده میگردد.
بنابراین،حدیث شریف غضب و رضایت فاطمه علیها السلام دلالت میکند بر رضایت و غضب خداوند؛به عبارت دیگر،غضب و رضایت فاطمه فرع بر رضایت و غضب الهی است و بنابراین به دلیل إنّی(از علت به معلول پیبردن)عصمت آن حضرت روشن میگردد.
زیرا رضایت و غضب انسان،رضایت و غضب الهی نمیگردد مگر در صورتی که این شخص معصوم و بری از هرعیبی باشد و همۀ زشتیها و پلیدیها از او محال باشد تا رضایت و غضب او در حدّ رضایت و غضب الهی باشد و نایل شدن فاطمۀ زهرا به چنین مقامی بهترین دلیل بر عصمت و طهارت و به طریق اولی حجّیت آن حضرت است.همانطورکه این حدیث شریف دلالت بر پذیرش ولایت آن حضرت و وجوب اطاعتش بر همۀ مخلوقات دارد تا رضایت و خشنودی او حاصل گردد که اگر چنین شود رضایت الهی نیز حاصل میگردد و غضب الهی دور میگردد که این مقام رفیع فقط برای کسی بهدست میآید که به مقام حجیت و پاکی از همۀ پلیدیها و زشتیها رسیده باشد.
استدلال دیگری که میتوان در این مقام بیان داشت این است که تعبیر پیامبر اکرم در مورد فاطمۀ زهرا علیها السلام اشاره به واقعیت و ماهیت حجّیت در
1) 1) .ذخائر العقبی،39.
عقل عملی دارد که بالاتر از عقل نظری است که در اشکال اربعه منطقی و یا اصول فقه در مورد آن بحث میشود.سرّ مطلب هم این است که حجیت در عقل عملی مستلزم حجیت در عقل نظری نیز هست اما عکس این صادق نیست(حجیت در عقل نظری مستلزم حجیت در عقل عملی نیست)و این مقام حجیت و عصمت علمی و عملی حضرت فاطمۀ زهرا را ثابت مینماید.
بهطور کلی خاصیت حجیت نظری با ماهیت حجیت در حکمت عملی تفاوت دارد در علم منطق برهانها و قیاسهایی ذکر شده که اشاره به عقل عملی دارد؛همانطورکه در علم اصول فقه نیز روشن گشته است که حجیت ماهیت کاشفه و حاکیه و موصله(طریق به واقع)میباشد.
اما حجیت عملیه دارای یک خصوصیت و هویّت جداگانهای میباشد که لازمۀ آن عمل شخص میباشد البته منظور تنها عمل جوارحی نمیباشد بلکه عمل جوانحی و قلبی را نیز شامل میشود که عبارت باشد از حجیت عملیهای که با صفات عملی در نفس ارتباط دارد.
بلکه حجیتی است که فوق صفات عملیه و مربوط به قلب نیز میشود مانند حبّ و بغض و رضایت و غضب و تولّی و تبرّی پس خاصیت حجیت عملیه ارتباطی با جانب فعل و عمل در راستای قلب میباشد که بالاترین درجۀ ادراکات بسیط آدمی میباشد.
بههمینجهت است که در مورد حجیت عملیه تعابیری بهکار برده شده
است که در مورد حجیت نظریه نیامده است مانند نور و یقین و بیان و غیره.
البته مراتب حجیت عملیه تفاوت دارد؛مثلا پیامبر اکرم در مورد امیر مؤمنان میفرماید:«علیّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ»یعنی«علی با حق و حق همراه علی است»و یا در مورد فاطمۀ زهرا میفرماید:«إنّ اللّه یرضی لرضا فاطمة و یغضب لغضبها»یعنی«خداوند با خشنودی فاطمه رضایتمند و با غضب او غضبناک میگردد»یا اینکه در قرآن کریم تعبیر شده است کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِینَ (1)«اینچنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود»و همچنین آیۀ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (2)«همۀ انسانها را فریب خواهم داد مگر بندگان مخلص تو را»و یا إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا (3)که تعبیر به مخلص همان حجیت را میرساند.
البته حجیت عملی را نه حجیت نظریه را.همچنانکه عناوینی مانند تطهیر و اصطفاء که به عنوان صفات الهی آمدهاند اشارت به همین معنا دارد.
مانند«إنّهم عندنا من المصطفین الأخیار» (4)و یا آیۀ شریفۀ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً (5)و همچنین عنوان مقرب در سورۀ واقعه وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ* أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ (6)که
عبارة اخری حجیت عملی است و اگرچه عمل و فعل میباشد اما عمل و فعلی است از صمیم قلب همانطورکه نور فوق ادراک است با اینکه از عمل انسان برخاسته میگردد.
در نتیجه،حجیت عملی همان حجیت نظری است که به زیور عمل آراسته شده باشد و در مرتبهای بالاتر از حجت نظری ایستاده است،زیرا حجیت و عصمت نظری اگرچه ما را از خطای فکری در امن و امان نگه میدارد اما چهبسا در سلوک عملی خطاکار باشیم و در حالیکه حجیت عملی تقوای نظری و مصونیت از خطای فکری است علاوه بر این در مقام عمل و تطبیق کرداری هم در امان و مصون از خطاست از اینجاست که از جهت دوری از اشتباهات در مقامی بالاتر از حجیت نظری قرار دارد.
نتیجۀ کلام آنکه رضایت و غضبی که پیامبر اکرم به آنها اشارت دارد ناگزیر باید تابعی از ارادۀ خدای تبارک و تعالی باشد.و رضایت و غضب حضرت فاطمه به دنبالۀ غضب و رضای الهی است نه اینکه بگوییم ما از رضایت و غضب آن حضرت غضب و رضایت خداوند را کشف میکنیم، زیرا رضایت و غضب الهی متبوع اصلی است و از اینجاست که میتوان استدلال کرد که آگاه بودن آن حضرت از خواستههای خداوند و رضایت و غضب او وجود علم لدنّی نزد ایشان را تقویت میکند،زیرا بین چنین علمی و آگاهی بر همۀ جزئیات به دقایق و اسرارش ملازمه وجود دارد و چنین علمی مخصوص اولیای الهی و حجتهای مقرّب او میباشد که بارزترین نمونههای آن فاطمۀ زهرا علیها السلام است.
از سورۀ مبارکۀ کوثر به روشنی برمیآید که مقصود از کوثر،شخص فاطمۀ زهرا است و مقتضای سیاق آیه این است که در مقابل،کسیکه دشمنی با پیامبر کرده بود باید ابتر و بدون ذرّیه باشد؛به خلاف پیامبر اکرم که او دارای کوثر است؛یعنی نسلی کثیر و فراوان که عبارت باشد از فاطمۀ زهرا و ذرّیۀ پاک او و مقتضای مقابله همانا کثرت دودمان میباشد و الاّ مقابله بیفایده بود و نفی و اثبات بر یک چیز وارد نمیشوند.البته با تأویل کوثر به اینکه نهری در قیامت است که پیامبر اکرم به وسیلۀ آن امتش را سیراب مینماید منافات ندارد،زیرا کلام در محل نزول آیه است و همۀ مسلمین در شأن نزول سوره اتفاق دارند.
علامه طبرسی در تفسیر جوامع الجامع در ذیل آیۀ کریمۀ إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ میگوید:مراد از کوثر،زیادی نسل و دودمان است که در نسل و فرزندان فاطمۀ زهرا آشکار میگردد،زیرا تعداد آنها غیر قابل
شمارش است و بحمد اللّه تا آخر زمان چنین خواهد بود.این دقیقا مطابق شأن نزول سوره است و آن اینکه عاص بن وائل موقعی که عبد اللّه فرزند خردسال رسول اکرم از دنیا رفت آن حضرت را ابتر نامید و قریش میگفتند محمد صنبور (1)است که خداوند برای دلداری به رسولش و نابودی آرزوی کفار این سوره را نازل فرمود. (2)
و فخر رازی هم از علمای اهل سنت همین نظر را دارد و میگوید:کوثر اشاره به اولاد و فرزندان رسول خدا دارد زیرا این سوره در برابر کسانی نازل شد که آن حضرت را به بیفرزندی مذمّت میکردند و معنای آیه این است که خداوند به او نسلی اعطا خواهد کرد که در همۀ زمانها خواهند بود و ببین که چهبسیار از اهل بیت پیامبر کشته شدند و با اینهمه جهان از اولاد پیامبر مملو میباشد اما از بنی امیّه حتی یک نفر هم باقی نمانده است. (3)
و در حالحاضر هم مراکز سرشماری جمعیت اعلام میدارند که یک ششم ساکنین مغرب عربی از سادات بنی فاطمه و از نسل امام حسن مجتبی میباشند یعنی پنج میلیون از 30 میلیون نفر.
و این آشکارترین نمونههای کوثری است که آیۀ کریمه به آن اشارت میورزد.زیرا این عطاء کثیر میباشد که مقتضی سپاسگزاری و برپا داشتن نماز و دعا و ثنای خداوند از جانب نبیّ اکرم میباشد و مخفی نیست
ارتباطی تام بین نهر کوثر و فاطمۀ زهرا علیها السلام میباشد و بین تأویل و ظاهر آیه ارتباطی همیشگی برقرار است.
و مخفی نیست که مباهات نبی اکرم به آن حضرت بر دشمن از ناحیۀ خداوند تبارک و تعالی دلالت بر حجیت اوست زیرا آیه در مقام بیان کرامت و بزرگواری پیامبر اکرم میباشد و این کرامت همراه به دست آوردن بافضیلتترین مخلوقات که خداوند او را به کوثر-خیر کثیر-توصیف کرده توسط نبی اکرم میباشد و این تمام نمیشود مگر اینکه آنچه مورد افتخار قرار گرفته خیر تمام و مطلق و کامل باشد.
خطبۀ آن حضرت برای همیشۀ در گوش زمان طنینانداز است و در هر دورهای از تاریخ بشر،جهاتی از شخصیت الهی او را نمایان میسازد و معارفی در این خطبه وجود دارد که به بزرگی علم و دانش ایشان اشارت دارد که فقط و فقط اولیای مخصوص حضرت حق و صاحبان سر الهی میتوانند از آنها اطلاع داشته باشند؛همان کسانیکه خداوند همۀ زشتیها و پلیدیها را از آنان دور نگهداشته و آنان را پاک و طاهر اراده فرموده است و از آنجا که فاطمۀ زهرا یکی از مصادیق آیۀ تطهیر است تعجبی ندارد که سخنان او شامل بعضی از معارف الهی باشد.ایشان در ابتدای خطبه خداوند را بر نعمتهایش سپاس میگذارد و مدح و ثنای حضرت ربوبی مینماید و توحید صفاتی خداوند را تأکید میکند و بیان ایشان در توحید بهگونهای است که در هیچیک از مکاتب فلسفی یونانی،هندی و ایرانی آن دوران،سابقه ندارد،زیرا قبل از ظهور اسلام معهود نبود و اصلا
در افهام مسلمین صدر اول سابقهای نداشت که حقیقت توحید،نفی صفات از اوست و مقام صفات الهی و تجلیات اسمائیه از مقام غیب الغیوب و غیبت مطلق پایینتر است.
حضرت زهرا علیها السلام در قسمتی از خطبۀ طولانی خود میفرماید:
«و أحمدوا اللّه الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السماوات و الأرض الیه الوسیلة و نحن وسیلته فی خلقه». (1)
در این عبارت حضرت اشاره میفرماید که معرفت خدا از راه احاطه و تسلط بر حقیقت او ممتنع و محال است،چون مستلزم تشبیه عقلی یا نفسانی یا جسمانی است که لازمۀ محدودیت ذات یکتا است و از طرفی که تعطیل شناخت خداوند هم باطل است پس تنها راه معرفت خداوند توسل جستن به آیات و تجلّیات الهی است که آن وسیله اهل بیت علیهم السلام میباشند که از ابواب معرفت الهیاند.حضرت در جملهای کوتاه،برهانهای متعدد اقامه فرمود که در اندیشۀ بشری آن دوران اصلا معهود نبود.
سپس کلام ایشان در مورد بیان سلسلۀ علّی و معلولی و کیفیت آن و اختلاف نشئهها بهگونهای است که باز در معارف بشری آن روزگار اعم از فلسفی و یا عرفانی سابقه نداشت و فقط در قرآن کریم اشاراتی مخفی و غیرظاهر بدان شده است که افهام مسلمین آن دوران به آن آگاهی نداشتند.
سپس ضرورت شرع و شریعت را روشن میسازد و مقامات پیامبر اسلام را چه در نشآت گذشته و همینطور عوالم آینده بیان میفرماید.
سپس سرفصلهای علوم قرآن و ابواب مختلف آن و علت احکام و ارکان
1) 1) .ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،ج 16،ص 211.
دین را بیان و روشن میسازد که باز هم قبل از ایشان سابقه ندارد.بعد از آن بهطور اجمال سیره و روش نبوی و سنت آن حضرت و عظمت واقعیت و حقیقت دعوت نبوی و نقش برادر رسول خدا و وزیرش و پسر عمویش و جانشینش امیر المؤمنین در دعوت نبوی تلاش و کوشش فرمود روشن میسازد و اینکه آن دو بزرگوار بودند که بنای دین و نظام اسلامی را استوار ساختند.سپس به تحلیل و بررسی فتنهای میپردازد که بعد از وفات رسول خدا امت اسلامی را از جهت سیاسی و اجتماعی گرفتار ساخت و اینکه این فتنه(غصب خلافت)امت اسلامی را دچار چه مشکلاتی خواهد کرد.
همۀ اینها با بیانی شیوا و الفاظی زیبا و تناسبی زیباتر و عباراتی برگزیده که به وسیلۀ آنها رازها و حقایق بزرگی را آشکار میسازد و همۀ اینها از معارفی است که بههیچوجه در بین مسلمین رواج نداشته است، زیرا در احادیثی که اهل سنت از پیامبر اکرم نقل میکنند نیامده است.
مجمل کلام آنکه این خطبۀ شیوا برهانی است تام که تنها میتواند از سرچشمۀ علم لدنّی و خداداد آن حضرت نشأت بگیرد.
به بیان دیگر این خطبه در صدد بیان مقام نبوت است،که معدن رسالت الهی و فضیلتی است که قابل توصیف نیست،زیرا خداوند مردم دوران جاهلیت را به وسیلۀ نبوت الهی از تاریکیهای نادانی به روشنایی هدایت و دانش خارج نمود و مردم را از زشتی و پلیدی شرک و ذلت پاک و طاهر فرمود.
بعد از اینکه برخی مقامات پدر بزرگوارش را در نزد خداوند تبارک و
تعالی میشناساند فضائل رسول خدا را روشن میسازد و همان برهان و حجت او را میآورد و معالم دین را به آنان اعلام میفرماید و پایۀ واجبات و بیان حکمت هر رکنی از اصول و فروع را روشن میسازد و تکلیف هر قضیهای دینی و یا دنیوی را واضح میفرماید.گویی این سخنان از زبان رسول خدا به گوش میرسد و از جهت حکمت،معرفت،فصاحت و بلاغت،همانند اوست.در واقع اولین خطبهای است که بعد از وفات رسول خدا از زبان یکی از حجّتهای الهی صادر میشود و بعد از آن،امت را از عاقبت کارشان میترساند،زیرا به سوی باطل منحرف شده بودند و تراث رسول خدا به وسیلۀ هوا و هوسهای آنها به فراموشی سپرده میشد و ایشان سر در لاک خویش فروبرده بودند و نه از انحراف جلوگیری میشد و نه حتی امر به معروف و نهی از منکر میگردید.
همۀ اینها از علم الهی لدنّی آن حضرت نشأت میگیرد که حجیت ایشان را میرساند.
نتیجه آنکه خطبۀ آن حضرت چند امر را روشن میکند:
1.اولین خطبهای است که بعد از خطبههای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله محافل مسلمین را تحتتأثیر قرار داد و در خاطرهها ماند و اهتمام آن حضرت در امور مسلمین مقام و منزلت و حجیت بالغهاش را در اذهان آنان میرساند.
2.یکی از ملاحم توحیدی بهشمار میرود که در آن به ثنای خداوند و یگانگی او تذکار میدهد و اشارت به نبوت محمد رسول اللّه و اثر عمیق آن در زندگی مسلمین میفرماید و ارکان دین و حکمت تشریع فروع دین را روشن میسازد و بعد از آن این سؤال را در ذهنها جای میکند که
چه دلیلی بر مشروعیت بیعتی که گرفته شده بود وجود دارد؟و تا چهحدی میتواند این بیعت(سقیفه)در حیات دینی و دنیوی مسلمانان اثر داشته باشد.
3.خطبۀ آن حضرت شامل نکاتی است که در آن بیپرده عدم مشروعیت نظام سیاسی را که حزب سقیفه برای آیندۀ اسلام درست کرده بود آشکار ساخت و در ضمن آن پایههای اعتقادی نظام اسلامی را براساس دیدگاه رسول مکرم اسلام محکم ساخت تا مبادا مسئله بر آیندگان مشتبه گردد و حق و باطل ممزوج گردند و در این بین مقام و منزلت خویش را در بین مسلمین که براساس وحی الهی و تأکیدات پدر بزرگوارش نبی اسلام بود گوشزد مینمود.این نبود مگر به سبب حجّیت تامۀ آن حضرت در همۀ شئون مسلمین از احکام و مواعظ و نصایح گرفته تا قوانین حکومت اسلامی و از اینجا بود که آن حضرت همۀ مسائلی را که مسلمین تا آن روز با آن مواجه شده بودند و یا در آینده،پیش رویشان بود تحلیل فرمود.تمامی این معانی،حجیت آن حضرت را در اعماق مرتکزات و افکار مسلمین میرساند چه رسد به حجیت ثابتۀ الهیّۀ آن حضرت.
4.آیندهنگری صدیقۀ طاهره که مسلمین را به آن آگاه میفرماید؛ از قبیل فتنه و بیدادگری و اختلاف در بین آنها در آنجایی که میفرماید:
أما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا ملأ القعب دما عبیطا و زعافا مبیدا هنالک یخسر المبطلون و یعرف الباطلون غب ما أسس الأوّلون ثم طیبوا عن دنیاکم أنفسا و اطمأنّوا للفتنة جأشا.
و أبشروا بسیف صارم و سطوة معتد غاشم و بهرج شامل،و استبداد
من الظالمین یدع فیئکم زهیدا و جمعکم حصیدا؛ (1)
به جانم قسم که روزگار آبستن حوادث است البته به کندی نتیجۀ آن معلوم میگردد اینان یک ظرف سرریزان از خون تازه و زهری کشنده دوشیدند در اینجاست که تباهکاران زیان عمل خود را خواهند دید و معلوم خواهد گشت که چه اساس و پایهای را شالودهریزی کردند و فتنه دلها را به تپیدن واخواهد داشت و بشارت باد شما را به شمشیری برّان و ذلّت دشمنی ستمگر و غاصب و هرج و مرجی عمومی و فراگیر و استبدادی که شما را پست و بیارزش خواهد کرد و جمع شما را پراکنده خواهد ساخت.
تمام آنچه که حضرتش پیشگویی فرموده بود به تحقق پیوست تا بدانجا که مسلمین با همۀ کثرتشان در مقابل جمعیت اندک یهود،ذلیل و خوار گردیده است و امروز مسلمین قادر نیستند دست متجاوزان را کوتاه کنند و جمع آنها پراکنده و ذلیل گشته است.
1) 1) .بحار الأنوار،ج 43،ص 160.
در همان ساعتهای اولیه بعد از رحلت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله مسابقهای بیرحمانه بین جناحهای قدرتطلب درگرفت و بعد از اندک مدتی نتیجۀ آنکه همانا توزیع قدرت و مناصب حکومتی بود به انجام رسید و سرانجام آن،دوری از شریعت الهی متمثل در امام علی بود.
البته این مرحلۀ دشوار به آسانی بر امام نگذشت و صاحبان سقیفه کوشیدند با گرفتن بیعت-ولو به شکل ظاهری-از آن حضرت و اصحاب نیکوکردارش تأییدی بر جریان سقیفه بگیرند تا ظاهری شرعی بر عمل خود درست کنند و سایر مسلمانان را نیز اقناع نمایند.
صدالبته این فریبکاری با وجود فاطمۀ زهرا علیها السلام میسر نمیگشت بههمینجهت بیعت گرفتن از امیر مؤمنان و اصحابش مدتی طول کشید، زیرا در اذهان مسلمین دختر پیامبر دارای حجیت الهیه بود،چون هنوز مسلمانان فراموش نکرده بودند که رسول خدا چه احترام و منزلتی برای او
قائل بود.
از کتاب ابی اسحاق ثعلبی از مجاهد منقول است که گفت:
«رسول خدا در حالیکه فاطمه را به دست گرفته بود فرمود:هرکس این را میشناسد که میشناسد و هرکس نمیشناسد بداند که او فاطمه دختر محمد است و او پارۀ تن من است و او روح من در کالبد من است پس هرکس او را اذیت کند مرا آزرده است و هرکس مرا بیازارد خداوند را ناخشنود کرده است». (1)
همچنین جابر بن عبد اللّه میگوید:«رسول خدا فرمود:فاطمه مانند موی سر من میماند هرکس یک موی مرا(بکند)مرا آزرده و هرکس مرا اذیت کند خداوند را آزرده و کسیکه خداوند را بیازارد خداوند او را به اندازۀ همۀ زمین و آسمانها لعنت فرستد». (2)
لذا مسلمانان اذیت فاطمۀ زهرا را با اذیت پیامبر خدا و اذیت و آزار و ناخشنودی خداوند یکی میدانستند که موجب لعنت و عذاب الیم الهی میشود.
و این فقط در صورتی ممکن است که مقام حجیت الهیۀ فاطمۀ زهرا را قبول نماییم در غیر این صورت نمیتوان معتقد بود که آزار و اذیت فاطمه آزار و اذیت خداوند است و این برهان بر حجّیت فاطمه بین مسلمین است.
ابن ابی الحدید از استادش نقیب ابی یحیی جعفر بن یحیی بن ابی زید بصری نقل میکند:آیا ابو بکر بعد از خطبۀ فاطمه به علی علیه السلام در کنایاتش
اهانت کرد؟استاد پاسخ داد:بله و این همه به خاطر ملک و حکومت است ای فرزندم.گفتم:انصار چه گفتند؟گفت:از ترسشان هیچ در مورد علی نگفتند(و حق او را کتمان کردند). (1)
همچنین روایتی که خواهد آمد اندازۀ تأثیر مقام فاطمۀ زهرا را در اذهان عمومی مشخص مینماید و این افزون بر آیات متعدد قرآن کریم و روایات نبوی است که در مورد مقام آن حضرت آمده است؛مانند سیده بودن زنان اهل جنت پس چگونه ممکن است که سیدۀ زنان اهل بهشت با امام زمانش بیعت نمینماید و آیا سیدۀ زنان اهل بهشت با بیعت نکردنش به مرگ جاهلی مرده است،زیرا از پیامبر مکرر شنیده بودند که میفرمود:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة»در حالیکه آن حضرت علیها السلام نه تنها با ابو بکر بیعت نفرمود بلکه با امیر مؤمنان علی بیعت فرمود در حالیکه در خلافت شرعیۀ آن حضرت تأکید میفرمود آنچه اهمیت جایگاه فاطمۀ زهرا در آن برهه از تاریخ اسلام بر ما روشن میسازد قضیهای است که ابن قتیبه در کتاب الامامة و السیاسه نقل میکند که عمر به ابو بکر پیشنهاد ملاقات با فاطمۀ زهرا را داد،زیرا آن حضرت از آن دو شخص غضبناک بود اما آن حضرت به آن دو اجازه نمیدهد،نزد امیر مؤمنان آمدند و او را واسطه قرار دادند تا به نزد آن حضرت آمدند اما آن حضرت صورت خود را از آنها برگرداند پس سلام کردند اما جواب سلام آنها را نداد.ابو بکر گفت:ای حبیبۀ رسول خدا به خداوند سوگند که نزدیکان و فرزند رسول خدا را از نزدیکان خودم
1) 1) .ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،ج 16،ص 215.
بیشتر دوست میدارم و تو را بیش از عایشه دخترم دوست میدارم، ای کاش روزی که پدرت وفات کرد من هم میمردم و بعد از او نمیماندم آیا نمینگری که من تو را میشناسم و به فضیلت و شرفت آگاهم و اینکه حقّت را از میراث رسول خدا مانع شدم فقط به این جهت است که شنیدم از رسول خدا که میفرمود:«ما ارث نمیگذاریم و هرچه از ما باقی میماند صدقه است».
آن حضرت فرمود:اگر حدیثی از رسول خدا بگویم آیا قبول میکنید و بدان عمل میکنید؟گفتند آری!فرمود:آیا نشنیدید از رسول خدا که میفرمود:رضایت فاطمه رضایت من است و ناراحتی او ناراحتی من است هرکس فاطمه دخترم را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هرکس فاطمه را راضی نماید مرا راضی نموده است و هرکس فاطمه را ناراحت و ناراضی نماید مرا ناراحت و ناراضی گردانیده است.گفتند:بله ما همین را از رسول خدا شنیدهایم.فرمود:من خداوند و ملائکۀ الهی را شاهد و گواه میگیرم که شما دو نفر مرا ناراحت کردید و مرا راضی نکردید و در حالی پیامبر را ملاقات میکنم که از شما دو نفر شکایت کنم.
ابو بکر گفت:به خدا پناه میبرم از نارضایتی خدا و نارضایتی تو ای فاطمه.
سپس ابو بکر آنقدر گریه کرد که نزدیک بود جان از بدنش خارج شود در حالیکه فاطمۀ زهرا میفرمود:«به خدا قسم در هر نمازم تو را نفرین میکنم».
سپس ابو بکر در حالیکه گریه میکرد از نزد آن حضرت خارج شد مردم اطراف او جمع شدند ابو بکر گفت:من احتیاجی به بیعت شما ندارم
بیعتتان را پس بگیرید. (1)
این است جایگاه رفیع فاطمه علیها السلام زیرا اگر آن حضرت چنین جایگاهی را در اعماق اعتقادات مسلمین نداشت عذرخواهی شیخین از ایشان بیمعنا بود و آن حضرت مقام الهی خود را به آنها تذکر داد و آنان هم این کلام رسول خدا را اقرار کردند:«رضا فاطمة من رضای و سخط فاطمة من سخطی».
به همین جهت،اعلام عدم رضایت آن حضرت از آن دو،ابو بکر را گریان کرد و اگر فاطمۀ زهرا آن جایگاه شامخ را در نزد مسلمانان نداشت شیخین نیازی به اعتذار نداشتند تا رضایت آن حضرت را به دست آورند که در نتیجه رضایت خداوند فراهم گردد و لذا چون به نارضایتی فاطمۀ زهرا یقین پیدا کردند از آن عدم رضایت خداوند نیز آشکار گشت لذا ابو بکر از مسلمین درخواست کرد که بیعت او را پس بگیرند،زیرا ناراحتی فاطمه از آنها مشروعیت حکومتشان را از بین میبرد.
این مخالفت آشکار حضرت فاطمۀ زهرا موجب شد که موقتا از گرفتن بیعت اجباری از امام علی صرفنظر کنند.
لذا به ابو بکر گفتند:ای خلیفۀ رسول خدا این امر(خلافت)محکم نمیگردد(مگر با بیعت علی علیه السلام)و تو بهتر از ما میدانی به جز این کار،دین خدا اقامه نمیگردد،ابو بکر گفت:به خدا سوگند اگر غیر از این بود و از گسسته شدن این ریسمان نمیترسیدم بر عهدۀ هیچ مسلمانی بیعتم را قرار نمیدادم بعد از آنچه از فاطمه دیدم و شنیدم.
1) 1) .ابن قتیبه،الامامة و السیاسه،ص 17.
ابن قتیبه میگوید:علی-کرّم اللّه وجهه-تا بعد از موت فاطمه -رضی اللّه عنهما-بیعت نکرد. (1)
این میرساند که دستگاه حاکمه از آثار غضب فاطمه خوفناک بود لذا اصراری به بیعت امیر مؤمنان علی نکرد اما بعد از آن حضرت به شدت امیر مؤمنان را برای بیعت تحتفشار قرار دادند.
فراموش نمیکنیم که خلیفۀ اول بیعت علی علیه السلام را تا موقعی که فاطمه علیها السلام در کنار او بود به تأخیر میاندازد.
عمر گفت:آیا در مورد خودت(بیعت)به او امر نمیکنی؟ابو بکر جواب میدهد:او را برای هیچچیزی اکراه نمیکنم تا موقعی که فاطمه در کنار اوست. (2)
چیزی که ما در صدد اثبات آن هستیم این است که حجّیت فاطمۀ زهرا تأثیری بزرگ بر حقانیت علی علیه السلام داشت که امامت او را در راستای نبوت رسول خدا و به کمال رسیدن دعوت نبوی اثبات مینمود،چنین است که ظهور و بقای دعوت نبوی و رسالت حضرت،احتیاج تام به جایگاه حجّیت الهی فاطمۀ زهرا داشت.
به همین جهت است که موقف و جایگاه آن حضرت از یک طرف موجب رسوایی مخالفان هم از جهت شرعی و هم قانونی میگردد و از سوی دیگر حقوق غصب شدۀ اهل بیت علیهم السلام را نمایان میسازد،زیرا نظریات حضرتش هر حکومتی که به حقوق اهل بیت تعدی نماید مخاطب
میفرماید،به عبارت روشنتر،جایگاه رفیع فاطمۀ زهرا علیها السلام به عنوان یک دلیل شرعی و ذخیرۀ الهی در مقابل دشمنان اهل بیت استفاده میشود به همین دلیل است که بعضی از مورخان،وقایع این برهه از تاریخ اسلام را عمدا مشوش جلوه میدهند و سعی در حذف آن حضرت دارند،کار بعضی دیگر هم به انکار آن وقایع مسلم منجر شده است تا مبادا موجب خدشه در مشروعیت حکومت شیخین گردد و این همه فقط به سبب اثبات حجیت الهی فاطمۀ زهرا در نزد آنان است.
موقعیت سیاسی-الهی حضرت فاطمه در نزد غاصبین خلافت و احتجاج علی علیه السلام به آن حضرت در مواجهۀ با آنان مقام و منزلت آن حضرت و حجیتش را در نزد آحاد مسلمین و دین اسلام برایمان روشن میسازد، زیرا همۀ آنچه از پیامبر اسلام شنیده بودند یا در آیات قرآنی در مورد امیر المؤمنین آمده بود و یا حتی معجزاتی که به دست توانای علی علیه السلام به وقوع پیوسته بود آنها را نفعی نبخشید و پذیرای حق نکرد و تنها محاجۀ آن حضرت باقی ماند که هیچکدام در مقابل آن جوابی نداشتند،زیرا فاطمۀ زهرا علیها السلام یک حجّت شرعی بود و به آسانی نمیشد از گفتار او گذشت به همین جهت اولی و دومی و بسیاری از صحابه از تبرّی آن حضرت خوف داشتند و بسیار تلاش کردند که رضایت او را به دست آورند که البته موفق به این کار هم نشدند از اینجاست که روشن میشود چرا بسیاری از علمای عامه و اهل سنت مواجهۀ آن حضرت را با اهل سقیفه و نارضایتی
او را از آنان انکار میکنند،زیرا از بحران مشروعیت اهل سقیفه بیمناکند و ناخودآگاه این همه تصدیق اهل سنت به حجیت همۀ افعال و اعمال حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام است.
حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام مشمول همۀ آیات قرآنی است که در مورد خاندان پیامبر اکرم آمده است و این یعنی حجیت او و لزوم طاعت و قبول ولایتش.البته این همه غیر از روایات نبوی است که در منزلت اهل بیت علیهم السلام آمده است که فاطمۀ زهرا در آنها نیز با اهل بیت یکسان و مشترک میباشد.
بعضی از آن آیات بدین قرار میباشد:
قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی؛ (1)
بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
1) 1) .شوری(42)آیۀ 23.
و دیگر:
قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ؛ (1)
بگو هر اجر و پاداشی از شما خواستهام برای خود شماست اجر من تنها بر خداوند است.
و آیۀ کریمۀ:
قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً؛ (2)
بگو من در برابر آن(ابلاغ آیین خدا)هیچگونه پاداشی از شما نمیطلبم مگر کسیکه بخواهد راهی به سوی پروردگارش برگزیند.
سیوطی در کتاب احیاء المیّت بفضائل أهل البیت علیهم السلام روایت میکند که از رسول خدا سؤال شد:ای رسول خدا نزدیکان تو که مودّت و محبت آنها بر ما واجب است چهکسانی میباشند؟فرمود:«علی و فاطمه و فرزندانشان». (3)
هرکس که در این آیات و نظایر آنها به نیکی بیندیشد درخواهد یافت که مراد از مودّت همان ولایتپذیری از آنان میباشد و اجر رسالت پیامبر اکرم با همۀ سختیها و مشکلاتی که آن حضرت متحمل شد نه ملک است و نه مال بلکه تمسک به مودّت و حبّ اهل بیت پیامبر میباشد.
همانطور که قانون در مبادلات تساوی دو طرف معامله از حیث ارزش میباشد و اگر یکی از دو طرف معامله کمارزشتر از دیگری باشد موجب
غبن و خسران میباشد که هیچیک از عقلا بدان راضی نمیباشند همچنین باید اجر و مزدی که پیامبر اکرم در قبال رسالتش از مردم طلب کرده است کمتر از اصل رسالت نبوی نباشد و اگر ارزش مودت اهل بیت کمتر از رسالت رسول خدا باشد غبن و خسران و ضرر است و موجب به هدر رفتن حق رسالت آن حضرت است که هیچکس که به خدا و رسول و یوم جزا ایمان دارد بدان راضی نمیباشد و در حالیکه قضیه از این قرار است نتیجۀ طبیعی آن این است که مودّت اهل بیت،عدل و همارزش دین و ثمره و نهایت رسالت نبوی است.
به بیان دیگر:
در قبال رسالت پیامبر اکرم که مشتمل بر شهادت به توحید و یگانگی خداوند و تصدیق نبوت و معاد و سایر حقایق راستین و ارکان دین میباشد باید حقیقتی همطراز و هممقدار آن باشد؛بهگونهای که ایمان به آن عقاید و عمل به آن ارکان بدون آن حقیقت شگرف مقبول درگاه الهی نیفتد و بدون شک این حقیقت عظیم یکی از فروع دین نمیباشد،بلکه بدیهی مینماید که این حقیقت باید یکی از اصول اعتقادی بلکه از ارکان اعتقادات یک مسلمان باشد،زیرا بین شرط و مشروط و بین عدل و عدل دیگر مقابل او باید تناسب برقرار باشد از اینجاست که درمییابیم که مراد از مودّت اهل بیت یک عمل قلبی و اعتقادی است و در واقع مراد ولایت عدهای است که تحت عنوان«ذوی القربی»میباشند و لازمۀ پذیرش ولایت اهل بیت علیهم السلام،عصمت و طهارت آنان است،زیرا مودّت و پذیرفتن ولایت عدهای که به گناه آلودهاند از حکمت خداوند سخت دور است بهگونهای که
آن مودت و ولایت از اصول دین و همطراز توحید و نبوت باشد،لذا این مودّت تنها راه به سوی خدا و رضوان الهی است.
در آیۀ سوم منافع این مودت را به خود مکلفین برگردانده است که این اجر و مزد از قبیل پاداشهای دنیوی و بهرهمندیهای دنیایی نیست بلکه نتیجه و ثمرۀ آن هدایت و ارشاد به ولایتپذیری از ذوی القربی است و مفاد حدیث ثقلین نیز همین است«ما إن تمسّکتم بهما فلن تضلّوا بعدی أبدا» و آیۀ کریمۀ مودّت شباهت تامی به حدیث مذکور دارد و اینکه پیامبران الهی مزد و اجری در مقابل زحماتشان از مردم طلب نمیکردند:
لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالاً إِنْ أَجرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ (1)مغایرتی با فرمان خداوند به نبیّ مکرّم اسلام که از مسلمانان اجر و مزد بطلبد ندارد،زیرا این مزد و پاداش دنیوی و مالی نمیباشد بلکه موجب کمال دین و تمامیت نعمت بر مسلمین و رضایت الهی است.
مفاد آیاتی که در مورد ولایت امیر مؤمنان نازل شدهاند نیز همین میباشد،زیرا عدم ابلاغ ولایت امیر مؤمنان را خداوند با عدم ابلاغ رسالت مساوی میشمرد که لازمۀ این مطلب این میباشد که ولایت علی علیه السلام،عدل و همطراز دین اسلام است و ثمرۀ رسالت پیامبر اسلام که با آن نعمت ایمان بر مردمان تمام میگردد و خداوند از تدین به اسلام مردم راضی میگردد که بدون ولایت امیر مؤمنان نه به توحید آنان راضی میگردد و نه به تصدیق رسالت و نه اقرار به روز جزاء؛کما اینکه بدون ولایت نعمت ایمان بر مسلمین تمام نمیگردد و دینشان کامل نمیشود.
1) 1) .هود(11)آیۀ 29.
پس کسیکه در این آیات به دقت تأمّل کند درخواهد یافت که مفهوم آن با حدیث ثقلین یگانگی و وحدت مضمون دارد.و همانطور که در آیۀ کریمه آمده است: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ (1)بعد از ابلاغ ولایت علی علیه السلام خداوند میفرماید:
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً. (2)
این آیۀ شریفه تصریح دارد که ولایت علی بن ابی طالب همان کمال دین و تمام ایمان و عدل رسالت است؛همانطور که مودّت مفهوم ولایت را در بردارد و ولایت بدون مودّت معنا ندارد و ولایت و محبت موجب تمامی دین میگردد لذاست که ولایت و مودّت اهل بیت بر همگان واجب و لازم است و پیشتر گفتیم که آیات مودّت شامل حضرت فاطمه نیز میگردد بلکه آن حضرت جزء اوّلین کسانی است که آیات مذکوره شامل آنان میشود و به همان دلیلی که گذشت همانطور که مودّت او بر همگان واجب است قبول ولایتش نیز چنین است و از آنجا که او از جملۀ عترت پیامبر است همانطور که در آیۀ تطهیر و مودت و غیر این دو آمده است آن حضرت از جملۀ ثقل و عدیل قرآن کریم است که امت اسلامی باید بدان تمسک نمایند که تمسک به آنها است که شرط هدایت و امان از ضلالت و گمراهی است.البته لازمۀ حدیث ثقلین،عصمت و پاکی اهل بیت از هرگونه خطا و گناه و حجّیت آنها این است که این مجمع شریف و این جمع نورانی احاطه و تسلط کاملی بر کتاب یعنی قرآن مجید داشته باشند که تفسیر و
تأویل کتاب خدا و بیان مفاهیم آن بر عهدۀ آنان گذاشته شده است؛ همانطور که آنان شاهد و گواه بر اعمال بندگان هستند:
وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ؛ (1)
بگو عمل کنید!خداوند و فرستادۀ او و مؤمنان اعمال شما را میبینند.
و گذشت که اهل بیت از زمرۀ«عباد اللّه»هستند که نظارت و اشراف بر ابرار و نیکان دارند(سورۀ دهر آیههای 5 تا 9)و ایشان همان«مقرّبون»اند که در علّیّین شاهد بر کتاب ابرارند(سورۀ مطففین آیههای 18 تا 28) همانطور که آنان وسیله و طریق به سوی خداوند هستند،زیرا خداوند در یکجا میفرماید: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی و در جایی دیگر میفرماید: قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً
پس نتیجه میگیریم که مودّت اهل بیت است که وسیله و سبیل و طریق به سوی خداوند و رضوان الهی است همانطور که اهل بیتند که برای وراثت کتاب خدا انتخاب شدهاند؛همانطور که در این آیۀ کریمه میآید:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ؛ (2)
سپس این کتاب(آسمانی)را به گروهی از بندگان برگزیدۀ خود به میراث دادیم(امّا)از میان آنها عدهای بر خود ستم کردند و عدهای میانهرو بودند و گروهی به اذن خدا در نیکیها از همه پیشی گرفتند.
وارث برگزیده و انتخاب شدۀ کتاب الهی همان(سابق بالخیرات)است، زیرا گذشت که تنها مطهّرین که پاک از هرگونه گناه و خطایی هستند میتوانند کتاب را مسّ کنند و به حقایق قرآن واصل شوند؛همانطور که در سورۀ واقعه آمده است و از اینجاست که آن حضرت یعنی فاطمه علیها السلام از جمله کسانی است که علمی دارند که آیات بیّنات الهی در قلبهایشان جای گرفته است:
بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ؛ (1)
ولی این آیات روشنی است که در سینۀ دانشوران جای دارد.
و آن علم کلمات الهی و اسماء حسنی است که در آیۀ شریفۀ زیر بدان اشاره شده است:
فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ؛ (2)
سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت(و با آنها توبه کرد)و خداوند توبۀ او را پذیرفت.
و آیۀ شریفۀ:
وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ؛ (3)
(به خاطر آورید)هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او به خوبی از عهدۀ این آزمایشها برآمد.
و نیز آیۀ شریفۀ:
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛ (1)
و کلام پروردگار تو با صدق و عدل به حد تمام رسید هیچکس نمیتواند کلمات او را دگرگون سازد و او شنوندۀ دانا است.
و نیز کلام خداوند در مورد ابراهیم:
وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛ (2)
او کلمۀ توحید را کلمۀ پایندهای در نسلهای بعد از خود قرار داد،شاید به سوی خدا بازگردند.
زیرا آن حضرت از جملۀ بلندمرتبگان(عالین)و انوار پنجگانهای است که آدم اسامی آنها را فراگرفت و به سبب معرفت این اسامی بود که آدم به شایستگی مقام خلافت الهی در زمین نایل گردید.
در سورۀ بقره با اسم اشارۀ(هؤلاء)که برای عقلا و صاحبان درک و فهم بهکار میرود بدان اشاره شده است: ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ. (3)
از مجموع آنچه بیان شد روشن شد که آن حضرت در همۀ مقامها و منزلتها و مراتب با سایر اهل بیت مشترک میباشد و همۀ آن فضائلی که در قرآن کریم برای اهل بیت ثابت شده است شامل آن بزرگوار نیز میشود.
حضرت فاطمه یکی از مصادیق ذوی القربای پیامبر اکرم،بلکه اولین مصداق آن است،که هیچکس دیگر به رسول اکرم از این جهت نزدیکتر نمیباشد مودت و ولایتش بر همگان لازم است و ولایت معنایی عام را شامل میگردد که انفال و فیء و خمس و سایر امور عامه میبایست تحتنظر ایشان تصرف میگردید زیرا ماهیت ولایت در این امور یعنی ملکیت تصرف در همۀ زمین.البته آن حضرت دارای منصب امامت نبود که بهطور مستقلّ اعمال ولایت نماید بلکه به مشارکت با پیامبر و امام بهصورت طولی میباشد و آیۀ: وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ (1)تصریح بر این مطلب دارد و مورد تواتر و اتفاق همۀ مسلمین میباشد که این آیه در مورد آن حضرت نازل گردیده است همانطور که عنوان«ذا القربی» شامل او میگردد بلکه و از این جهت بر سایر ذا القربی سبقت و پیشی دارد
1) 1) .اسراء(17)آیۀ 26.
و همانطور که وارث جسمانی رسول اکرم است وارث روحانی پدر بزرگوارش نیز میباشد یعنی هم وارث تکوینی و هم وارث تشریعی یکی به لحاظ کمالات معنوی و جایگاه ملکوتیاش و دیگری به لحاظ مناصب و همۀ امور اعتباری و تشریعی.در اشارۀ به این وراثت در زیارت امام حسین علیه السلام در روز عرفه میخوانیم:«السلام علیک یا وارث فاطمة الزهرا». (1)
در زیارت مطلقۀ امام حسین نیز همین عبارت میآید همانطور که در زیارت امام علی ابن موسی الرضا علیهما السلام میخوانیم:«السلام علیک یا وارث فاطمة الزهرا». (2)این همه میرساند که آن حضرت در سلسلۀ وراثت لدنی و نورانی چهارده معصوم قرار گرفته است.
در این مقام،چندین جهت بحث وجود دارد:
یکی از مناصب ذوی القربی و نزدیکان پیامبر اکرم ادارۀ امور جامعۀ اسلامی است همانطور که در قرآن آمده است:
وَ ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ وَ لکِنَّ اللّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ* ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ
لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ؛ (1)
آنچه را خدا از آنان[یهود]به رسولش بازگردانده و بخشیده چیزی است که شما برای بهدست آوردن آن(زحمتی نکشیدید)،نه اسبی تاختید و نه شتری،ولی خداوند رسولان خود را بر هرکس بخواهد مسلط میسازد و خدا بر هرچیز تواناست آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند از آن خدا و رسول و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راهماندگان است تا(این اموال عظیم)در میان ثروتمندان شما دستبهدست نگردد.
همچنین آیۀ شریفۀ:
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛ (2)
از تو دربارۀ انفال[غنایم و هرگونه مال بدون مالک مشخص] سؤال میکنند بگو:انفال مخصوص خدا و پیامبر است پس،از (مخالفت فرمان)خدا بپرهیزید و خصومتهایی که در میان شماست آشتی دهید و خدا و رسولش را اطاعت کنید اگر ایمان دارید.
همچنین آیۀ مبارکۀ:
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ
وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ (1)
بدانید هرگونه غنیمتی بدست آورید،خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای نزدیکان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه(از آنها) است اگر به خدا و آنچه بر بندۀ خود در روز جدایی حق از باطل روز درگیری دو گروه(باایمان و بیایمان)[-روز جنگ بدر]نازل کردیم ایمان آوردهاید و خداوند بر هرچیزی تواناست.
انفال همان فیء است،که ولایت و حق تصرف آن فقط مخصوص خدا، رسول،ذوی القربی و اهل بیت پیامبر است.
در فقه آمده است که انفال و فیء شامل همۀ منابع طبیعی و ثروت ملی مسلمین است،تعریف انفال در فقه چنین آمده است:
انفال و فیء هر زمینی است که ساکنان آن رفته باشند یا اینکه آن را بدون جنگ و خونریزی تسلیم کرده باشند یا سرزمینی که در اثر خرابی خالی از سکنه شده باشد و قلۀ کوهها و معادن و ارث به جای گذاشته از کسیکه هیچ وارثی نداشته باشد و غنیمتهای جنگی که بدون اذن و اجازۀ امام باشد و همچنین خمس غنائم جنگی و سود تجارتها و صناعات و غیر اینها و همچنین آنچه از معادن و گنجها استخراج میشود و یا به وسیلۀ غواصی از عمق دریا بیرون آورده میشود و خمس مالی که به حرام مخلوط شده باشد و خمس زمینی که اهل ذمه از مسلمان میخرد و در منابع شیعه و سنی آمده است که رسول خدا خمس سود و تجارت و کسب را
1) 1) .همان،آیۀ 41.
بر مسلمین واجب فرموده است. (1)و ضریب خمس بیشترین مقدار مالیات در قانون شریعت اسلامی میباشد و بیش از زکات است.در فقه هم ثابت
1) 1) .رسول خدا دستور میدهد که از قبیلۀ عبد قیس خمس گرفته شود و میفرماید«و تعطوا الخمس من المغنم»یعنی:خمس غنائم را بدهید.این قضیه در منابع مختلف نقل شده است من جمله:صحیح بخاری،ج 1،صص 22-32-139 و ج 2 ص 131 و ج 4 ص 205 و ج 5 ص 213 و ج 9 ص 112 و در صحیح مسلم ص 35-36 و سنن نسائی ج 2 ص 333،و مسند احمد ج 1 ص 228 و 361 و ج 3 ص 318 و ج 5 ص 36 و سنن ابی داود ج 3 ص 330 و ج 4 ص 219 و ترمذی باب الایمان و الاموال لابی عبیده ص 20 و فتح الباری ج 1 ص 120 و کنز العمال ج 1 ص 19-20 حدیث 6،و الصحیح من سیرة النبی سید جعفر مرتضی العاملی ج 3 ص 380. و همچنین پیامبر اکرم از بنی زهیر نیز در همان سالی که وفات فرمود(9 ه)خمس گرفت.در طبقات میگوید:و اقرّوا فی الخمس فی غنائمهم یعنی بنی زهیر قبول داشتند که باید خمس غنائم را(به پیامبر)بپردازند.نقل از کتاب طبقات ابن سعد ج 27931،و کنز العمال ج 2 ص 271 و سنن ابی داود کتاب الخراج ج 2 ص 55 و سنن بیهقی ج 6 ص 303 و ج 7 ص 85 و ج 9 ص 13 و مسند احمد ج 5 ص 77 و 78 و 383 و الاموال ابی عبیدة ص 12 و اسد الغابة ج 5 ص 40 و 389 و جمهرة أنساب العرب ج 1 ص 68،و صبح الاعشی ج 3 ص 323 و الاغانی ج 19 ص 158 و نصب الرایة للزیعلی ص 5 و سنن نسائی ج 2 ص 179 و همچنین ابن سعد در طبقات از رسول خدا نقل میکند که فرمود:هرکس اسلام بیاورد و نماز بپادارد و زکات بپردازد و از خدا و رسول خدا اطاعت کند و یک پنجم از غنیمت را برای خدا بپردازد....طبقات ج 1 ص 274 و اسد الغابة ج 4 ص 175 و الاصابة ج 4 ص 696. و همچنین پیامبر اکرم از اهل یمن خمس گرفت در فتوح البلدان آمده است که پیامبر اکرم به عمرو بن حزم هنگامی که او را به یمن میفرستاد نوشت:یک پنجم غنایم را برای خداوند از مردم اخذ نمای.فتوح البلدان ج 1 ص 84،باب الیمن،و سیره ابن هشام ج 4 ص 595 و تاریخ طبری ج 1 ص 1727 و تاریخ ابن کثیر ج 5 ص 76 و خراج ابی یوسف ج 85 و حاکم در مستدرک ج 1 ص 309-396 و کنزل العمال ج 5 ص 517 و در تاریخ یعقوبی آمده است که رسول خدا مکتوبی به همراه معاذ بن جبل به یمن فرستاد و در ضمن آن آمده بود:و نماز بپای دارید و زکات بپردازید و از غنایم یک پنجم را برای خدا و سهم رسولش پرداخت کنید و بر مؤمنین صدقه واجب نیست.ر.ک:تاریخ یعقوبی،ج 2،ص 64؛فتوح البلدان،ص 83؛ الطبقات الکبری،ج 1،ص 26؛حسین نوری،خمس،ص 87-110؛سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة النبی،ج 3،ص 312-308 و بحار الأنوار،ج 21،ص 363-360.
شده است که عهدهدار امر خمس و حق تصرف در آن فقط اختصاص به خداوند و رسولش و ذوی القربی پیامبر دارد.و این امر از لام ملکیت در آیات«للّه و للرّسول و لذی القربی»استفاده میشود در نتیجه«خمس» ملک خدا و رسول و ذوی القربی است؛به خلاف سه مورد دیگر«و الیتامی و المساکین و ابن السّبیل»که ایتام و مساکین و درراهماندگان محل مصرف خمسند نه اینکه مالک خمس باشند و هیچ ولایتی بر امر خمس ندارند و روایات متعددی نیز بر این امر تصریح دارند.
علت اینکه ولایت اموال عمومی بر عهدۀ ذوی القربی و خاندان پیامبر گذارده شده رعایت عدالت اقتصادی و مالی در جامعۀ اسلامی و نابودی اختلافات طبقاتی و انباشت و جابهجایی ثروت در نزد اغنیا و ثروتمندان است.
در سورۀ مبارکۀ حشر آمده است: کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ «تا این اموال عظیم در میان ثروتمندان دستبهدست نگردد»و در قرآن کریم با زبان شدت و تهدید کسانی که این مقام را نادیده بگیرد یا غصب کنند خطاب کرده است و در دو سورۀ حشر و انفال میفرماید: إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.
البته با توجه به نادیده گرفتن این حق و مقام برای اهل بیت این اتفاق مع الاسف افتاد و موجب اختلاف طبقاتی شدید بین مسلمین گردید تا آنجا که در زمانی اولی بعضی از همسران پیامبر و بعضی از اصحاب سقیفه امتیازهایی از بیت المال مسلمین به خود اختصاص دادند در حالیکه سایر مسلمین از این امتیازها محروم بودند و در زمان دومی این اختلافات و
تبعیضها عمیق گردید و او بین مهاجر و انصار (1)و بین عرب و عجم و بین سیاه و سفید فرق گذاشت و در زمان سومی آنقدر این تبعیضها زیاد شد که مسلمانان بر او شوریدند.
مراد از ذوی القربی در آیات قبل از آیات فیء و خمس،عدۀ معدودی از خویشان و اقوام پیامبر اکرمند نه همۀ آنها؛به عبارت دیگر،جمعی که معصوم از هرگونه خطا و نادانی هستند و دارای مقام حجیت الهیاند.شاهد بر این مطلب چند نکته است:
الف-دلیلی که برای ولایت بر اموال عمومی مسلمین ذکر گردیده تحقق عدالت اجتماعی در توزیع عادلانۀ ثروت بین مسلمانان میباشد و در نتیجه آن،عدالت اقتصادی محقق میشود و اختلاف فاحش طبقاتی از بین میرود و این غایت و نتیجه به دست نمیآید مگر به دست کسی که علم و عمل در حدّ کفایت داشته باشد.
از جهت علمی باید دانش او به حدی باشد که احاطه بر همۀ امور داشته باشد هم از جهت مسائل مالی و اقتصادی و هم از جهت انطباق آن با قوانین شرعی مطابق با لوح محفوظ.
و از جانب دیگر باید از حیث عمل امین و در حد عصمت از هواوهوس باشد و از تعلقات نژادی نیز خالی باشد و گروهی را بر دیگری برتری نبخشد و یا عدهای را بدون دلیل از فرصتهای اقتصادی محروم نسازد و
1) 1) .ابن سعد،الطبقات الکبری،ج 3،ص 219 و تاریخ اصفهان،ج 2،ص 29.
این دو حاصل نمیشود مگر برای کسی که از ناحیۀ علم و عمل معصوم به تمام معنا باشد.
ب-آیۀ تطهیر فقط شامل عدهای خاص میشود که همانا اهل کساء باشند؛یعنی از همۀ خویشان پیامبر اکرم فقط این چند نفرند که دارای مقام عصمت الهیاند و کاملا مناسبت دارد که خداوند ولایت بر اموال عامۀ مسلمانان را به پاکان و برگزیدگان از ذوی القربای رسولش تفویض نماید.
ج-در صدق عنوان قرابت با رسول خدا مناسبت دارد که الاقرب فالاقرب یعنی از همۀ خویشان و اقربای نبی اکرم ابتدا باید کسانی را در نظر گرفت که از جهت رحم به او نزدیکترند همانطور که در عرف عامه مردم نیز ولایت شخص بدینگونه انتقال مییابد.
د-در جهت سوم بحث خواهد آمد که پیامبر اکرم مصداق ذوی القربی را بر فاطمه علیها السلام و اهل کساء علیهم السلام تطبیق داده است و این در روایات شیعه و سنی آمده است.
اولین شخصی که عنوان ذوی القربی را مصداق میبخشد کسی نیست جز وجود نورانی صدیقۀ زهرا-سلام الله علیها-زیرا او دختر رسول خداست و از جهت رحم نزدیکترین شخص به پیامبر اکرم است.
شاهد بر مطلب نیز این است که موقعی که آیۀ وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ (1)بر پیامبر نازل گردید پیامبر اکرم،
1) 1) .اسراء(17)آیۀ 26.
دخترش فاطمه را خواست و به او فدک را بخشید و این در روایات فریقین آمده است که مصادر آن را به زودی ذکر خواهیم کرد.از این نتیجه میگیریم که اولین مصداق«ذوی القربی»در آیۀ انفال و آیۀ خمس همانا صدیقه فاطمۀ زهرا علیها السلام است،پس او از جمله کسانی است که دارای حق تصرف در اموال عمومی مسلمین میباشد اگرچه امام نباشد.
در روایات متعددی داریم که خمس و انفال برای شیعیان مباح گردیده است،البته این روایات هم از جهت فتاوی فقها و هم از جهت نصوص آنها به سه مورد خاص محدود شده است.
نکتهای که در این دسته از روایات میباشد این است که اذن و اجازۀ فاطمۀ زهرا علیها السلام در مصرف خمس توسط شیعیان همردیف اذن و اجازۀ رسول خدا و امیر مؤمنان و حسنین و سایر ائمه قرار گرفته است.
و این نکته مطالب قبلی را تأکید مینماید که تدبیر و ولایت اموال عامه همانطور که برای ائمه ثابت است برای حضرت صدیقۀ زهرا نیز ثابت است ولو اینکه آن حضرت،امام نیست.همچنین ثابت گردید همانطور که عنوان ذوی القربی بر امام صدق مینماید بر آن حضرت نیز صادق است و حتی در بعضی از روایات باب خمس و انفال ذوی القربی به حجت در زمان و دورۀ خاص تفسیر شده است و این عنوان حجیّت نیز باز بر حضرتش صادق است و تطبیق مینماید.
نمونهای از این روایات عبارتند از:
1.روایت احمد بن محمد که در بسیاری از احکام باب خمس بدان
استناد شده است.قال علیه السلام:«و الذی للرسول هو لذوی القربی و الحجّة فی زمانه فالنصف له خاصّة». (1)
ترجمه:«هرآنچه به رسول خدا تعلق میگیرد همان عینا مال ذوی القربی و حجت زمان میباشد پس نصف آن مقدار در اختیار و ملک اوست».
2.روایت صحیحۀ فضیل از امام صادق علیه السلام:«قال:من وجد برد حبّنا فی کبده فلیحمد اللّه علی أوّل النعم.قال قلت:جعلت فداک ما أوّل النعم؟قال:
طیب الولادة.ثم قال ابو عبد اللّه علیه السلام قال أمیر المؤمنین علیه السلام لفاطمة علیها السلام:أحلی نصیبک من الفیء لاباء شیعتنا لیطیبوا ثم قال ابو عبد اللّه إنّا أحللنا امّهات شیعتنا لآبائهم لیطیبوا». (2)
امام صادق میفرماید:«هرکسی خنکی محبت ما را در جگر خود یافت خداوند را برای بالاترین نعمتها شکر بگذارد.میگوید:پرسیدم فدایت شوم بالاترین نعمتها چیست؟فرمود:پاکی ولادت(حلالزادگی) سپس امام فرمود امیر مؤمنان به فاطمه علیها السلام فرمود:سهم خودت را از فیء بر پدران شیعیان ما حلال کن تا پاک و طیب گردند سپس امام فرمود:ما مادران شیعیانمان را بر پدرانشان حلال گردانیدیم تا شیعیان ما پاک و طیب باشند».
3.روایت قوی و محکم که عبد اللّه بن سنان از ابی عبد اللّه امام صادق نقل میکند:«قال ابو عبد اللّه علیه السلام:علی کلّ امرئ غنم أو اکتسب الخمس
فما أصاب لفاطمة و لمن یلی أمرها من بعدها من ذرّیتها الحجج علی الناس فذاک لهم خاصّة یضعونه حیث شاءوا إذ حرّم علیهم الصدقة...». (1)
امام صادق میفرماید:«یک پنجم(خمس)درآمد هر کسی که غنیمتی بهدست آورد یا تجارتی بنماید ملک فاطمه علیها السلام و هرکسی که از نسل او باشد و حجت بر مردم باشد میگردد و این خمس اختصاص به این عده دارد که هرگونه خواستند آن را مصرف نمایند زیرا صدقه(زکات)بر ایشان (حضرت فاطمه و ذریهاش)حرام گردیده است».
از این روایت دو نکته استفاده میشود:
اول اینکه ولایت تصرف و ملکیت خمس مخصوص حضرت فاطمه است که بعد از آن حضرت به آن دسته از ذریه و نسل او منتقل میگردد که حجت الهی باشند نه اینکه شامل همۀ ذریه و نسل آن حضرت شود.
نکتۀ دیگر اینکه این نوع وراثت برای مقامات الهی و ولایت در امور عامّه است نه در امور فردی و عادی،که در آن بین معصوم و غیرمعصوم فرقی نیست.
به تعبیر دیگر،همانطور که ولایت خدا و رسولش بر خمس به مقتضای آیۀ خمس و انفال و فیء تا روز قیامت تداوم دارد فاطمۀ زهرا نیز در طول خدا و رسولش دارای چنین ولایتی است و در نهایت،ائمه علیهم السلام که ذریۀ او محسوب میشوند نیابت آن حضرت را در این جهت دارند و ولایت رسول خدا نیز تا روز قیامت باقی است و امام قائم حیّ،بعد از ارتحال آن حضرت از جانب او مبلغ اوامر و نواهیاش میباشد؛مانند اینکه
1) 1) .تهذیب،باب خمس و غنائم،باب 35 ح 5.
امام حسین برای ابن عباس جهت خروج به سوی عراق چنین دلیل میآورد که پیامبر در رویا چنین امر کرده است.
4.تعداد زیادی از روایات که در آنها ذوی القربی به اهل بیت که فاطمه نیز یکی از آنهاست تفسیر شده است. (1)در اینجا به یک نمونه بسنده میکنیم:
صحیحۀ ابی خالد کابلی از ابی جعفر علیه السلام:«وجدنا فی کتاب علی علیه السلام أنّ الأرض للّه یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین أنا و أهل بیتی الذین أورثنا اللّه الأرض و نحن المتّقون و الأرض کلّها لنا». (2)
ابو خالد کابلی از امام محمد باقر نقل میکند که فرمود:
«در کتاب امام علی علیه السلام چنین آمده است که زمین به خداوند تعلق دارد و خداوند زمین را برای عدهای از بندگان برگزیدهاش به ارث خواهد گذاشت (یعنی حکومت زمین به آنها میرسد)بعد امیر مؤمنان میفرماید:«من و اهل بیتم کسانی هستیم که خداوند زمین را برای ما به ارث میگذارد و ما متقون هستیم و همۀ زمین برای ماست».
5.در جهت پنجم بحث روایاتی ذکر میشود که مراد از وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ در ابتدا حضرت فاطمه است.
در آیۀ شریفۀ وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ هم از
جهت موضوع و هم محمول بارزترین افراد ذوی القربی فاطمه علیها السلام میباشد از حیث محمولی آنچه به عنوان(حق)آمده است همان حق تصرف در اموال عامۀ مسلمین مثل انفال و فیء و مالک بودن آن حضرت نسبت به خمس است،زیرا شأن نزول آیۀ مذکور حضرت فاطمه میباشد و هم شیعه و هم اهل سنت این را قبول دارند.و روایت شده است که در شب معراج جبرئیل بر رسول اکرم آیۀ وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ را نازل کرد پیامبر اکرم پرسید:ذوی القربی کیست و حق او چیست؟جبرئیل پاسخ داد:
ذوی القربی فاطمه است و فدک را به او عطا نمای. (1)
بیشک و شبههای حق خمس به عنوان ذوی القربی برای آن حضرت ثابت گردیده است و بالاتر اینکه آن حضرت این حق را در مقام محاجّه با ابو بکر مطالبه مینماید و دلیل میآورد که حضرتش بیشترین قرابت و نزدیکی را به رسول اکرم دارد.و این ولایت عامه فاطمه را ثابت مینماید ولو اینکه آن حضرت دارای منصب امامت نباشد.توضیح آنکه:
خمس بالاترین ضریب را در مالیات اسلامی شامل میشود و این مقدار ثروت از نیاز بنی هاشم بسیار زیادتر است،زیرا خمس 20 درصد مجموع ثروت مسلمین را شامل میشود و این ثروت عظیم فقط میتواند در اختیار
1) 1) .ر.ک:عارج النبوة،ج 1،ص 227؛همچنین علامه قندوزی،ینابیع الموده،ص 119؛ تفسیر ثعلبی در ذیل آیۀ مذکور؛علامه آلوسی،روح المعانی،ج 15،ص 58؛حاکم نیشابوری، شواهد التنزیل در شأن نزول آیه؛حیاة الصحابة،ج 2،ص 519 و ابن حجر عسقلانی، مطالب العالیة،ج 3،ص 367.
مقام ولایت عامۀ مسلمین قرار گیرد.همین مطلب برای اهل سقیفه و حاکمان بعدی انگیزه شد تا مانع از رسیدن خمس به اهل بیت علیهم السلام گردند، زیرا به خوبی دریافته بودند که خمس است که ولایت عامه را تقویت و تعیین میکند،لذا عمر یکی از دلایلی را که برای ابو بکر ذکر میکند این است که خمس موجب حکومت اهل بیت بر مردم میشود و میگوید:مردم بندۀ دنیا هستند و غیر از دنیا را نمیطلبند پس مانع شو که خمس و فیء و فدک به علی برسد،زیرا شیعیان علی اگر به این مطلب آگاه کردند علی را تنها خواهند گذاشت و به دنیا رغبت نشان خواهند داد. (1)
این مطلب همان چیزی است که عمر بن خطاب در مجادله با صدیقۀ طاهره علیها السلام مدعی آن میشود و میگوید:«تو ادعای امر بزرگی را میکنی که موجب اختلاف بین مهاجرین و انصار میگردد». (2)
تا آنجا که عمر میگوید:«فضعی الحبال فی رقابنا». (3)
علامه مجلسی در شرح این کلام عمر میفرماید:یعنی تو اگر آن(خمس)را دریافت کنی ریسمان بر گردن ما میاندازی و همۀ ما را بندۀ خودت خواهی کرد.
در کتاب سنن بیهقی در باب سهم ذوی القربی از عبد الرحمن بن ابی لیلی نقل میکند که میگوید:علی علیه السلام را ملاقات کردم به او گفتم:پدر و مادرم به فدایت ابو بکر و عمر در مورد خمس،که حق شما اهل بیت است،
چه کردند؟
امیر مؤمنان فرمود:«عمر گفت شما اهل بیت حقی دارید که من مقدار آن را نمیدانم اگر مایلید هر مقدار که صلاح بدانم به شما از آن حق بدهم و ما همۀ آن حق را از او مطالبه کردیم(نه قسمتی از آن را)و او نیز همۀ حق ما را از ما منع کرد و نداد». (1)
به همین سبب بود که ابو بکر و عمر،بیش از قبل مانع رسیدن خمس به اهل بیت گردیدند.
در تفسیر طبری آمده است که از قتاده در مورد سهم ذوی القربی سؤال شد،گفت:این سهم در اختیار رسول خدا بود و بعد از وفات آن حضرت ابو بکر و عمر آن را در راه خدا از طرف رسول خدا صدقه دادند. (2)
در سنن بیهقی از ابی طفیل نقل شده که گفت:فاطمه علیها السلام به نزد ابو بکر آمد و گفت:«خمس ما اهل بیت چه شد؟گفت:من از رسول خدا شنیدم که میفرمود هرگاه خداوند به پیامبری نصیبی از دنیا بخشید و بعد از آن بمیرد آن نصیب به کسی تعلق دارد که ولایت امر را بهدست بگیرد و چونکه من ولی و حاکم شدم چنین صلاح دیدم که آن را به مسلمین برگردانم». (3)
در مسند احمد و سنن بیهقی آمده است:ابو بکر خمس را همانگونه که رسول خدا تقسیم مینمود قسمت کرد فقط به خویشان رسول خدا آنچه را
که پیامبر میبخشید نداد و منع کرد. (1)
به روشنی پیداست که ابو بکر اقرار مینماید که جعل خمس برای ذوی القربی از شئون ولایت عامه و مطلقۀ اهل بیت میباشد که یکی از اهل بیت نیز فاطمه علیها السلام میباشد ولو اینکه آن حضرت امام نیست.
ابو بکر در جریان فدک،این کلام را به رسول خدا نسبت میدهد:
«ما ترکناه صدقة».دربارۀ این سخن از دو جهت میتوان علیه ابو بکر و بر خلاف نتیجهای که از آن انتظار میبرد استفاده کرد.
جهت اول:ابو بکر اقرار میکند که خمس و فیء و انفال مخصوص رسول خداست و ربطی به مسلمین ندارد و اینها همه صدقه است که پیامبر در راه خدا بپردازد.اکنون کلام در این است که بعد از رسول خدا چهکسی باید نظارت بر این ثروت و صدقه داشته باشد و کسیکه باید ناظر در صدقات جاریه میت باشد غیر از وارثان متوفی کسی دیگر نمیتواند باشد و فاطمۀ زهرا محقترین شخص برای این امر میباشد که وارث پیامبر است.پس آن حضرت ولایت بر این اموال دارد و کلام ابی بکر عکس مقصود او نتیجه میدهد و میتوان علیه او استفاده کرد.
جهت دوم:ابو بکر با تسلط بر خمس به این دلیل که خمس باید در دست ولی امر باشد در واقع اعتراف میکند که خداوند برای ذوی القربی خمس را قرار داده به همراه رسولش در واقع برای ذوی القربی ولایت عامه نیز قرار
1) 1) .مسند احمد،ج 4،ص 83؛و سنن بیهقی،ج 6،ص 342.
داده است که همان ولایت امور مسلمین است.
امام خمینی نیز به این نکته اشارت دارد که مقتضای اختصاص خمس به ذوی القربی اثبات ولایت عامه برای آنهاست.ایشان مینویسد:
خمس یکی از موارد مهم بیت المال میباشد که یکی از راههای تحقق عدالت نیز هست و بنا بر مذهب ما خمس به صورتی عادلانه از همه چیز اعم از زراعت و تجارت و همۀ ثروتهای مدفون در زمین یا روی زمین اخذ میشود و همچنین همۀ منافع و عواید را نیز بهگونهای که شامل سبزیفروش تا ملوان کشتی یا کسی که استخراج معدن میکند همۀ اینها باید بعد از خارج کردن مخارج معمولی،خمس سود کسب خود را به حاکم اسلامی بپردازند تا در بیت المال مسلمین قرار بگیرد.
بدیهی است که چنین ثروت عظیمی برای ادارۀ سرزمین فراهم میگردد و همچنین برای رفع همۀ حوایج مالی مردم،پس اگر ما همۀ سودهای سرزمینهای اسلامی را حساب کنیم یا همۀ مناطقی که تحت سلطۀ اسلام قرار دارد معلوم میگردد که هدف واقعی در وضع چنین مالیاتی فقط رفع نیاز سادات هاشمی و علمای دین نیست و مسئلهای مهمتر از این میباشد بلکه هدف واقعی تأمین مالی یک نظام سیاسی بزرگ و باعظمت میباشد و اگر حکومت اسلامی تشکیل گردد باید به وسیلۀ خمس و زکات و جزیه و خراج اداره گردد و سادات هاشمی هرگز به این مقدار از ثروت اصلا نیاز ندارند،زیرا خمس ارباح و سود
بازار بغداد برای همۀ سادات و حوزههای علمیه و همۀ فقرای مسلمین کافی است چه رسد به بازارهای تهران و استانبول و قاهره و سایر بازارها،نتیجه اینکه تعیین چنین مقدار زیادی از مالیات روشن میسازد که هدف،تشکیل حکومت و ادارۀ کشور بوده است. (1)
علامه مجلسی در بحار الأنوار از مصباح الأنوار از ابن بابویه روایت مرفوعهای را از ابو سعید خدری نقل میکند،قال:«لمّا نزلت وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله[لفاطمة]لک فدک».
میگوید:موقعی که آیۀ «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» نازل شد رسول خدا به فاطمه فرمود:«فدک به تو تعلق دارد».
در روایت دیگری نیز همین مطلب آمده است از عطیه نیز روایت شده که قال:«لمّا نزلت وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ دعا رسول اللّه فاطمة فأعطاها فدک».میگوید:چون آیۀ «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» نازل شد رسول خدا فاطمه را خواست و فدک را به او بخشید.
و عن علیّ ابن الحسین علیهما السلام قال:«اقطع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فاطمة فدک».
امام زین العابدین میفرماید:«رسول خدا فدک را به فاطمه علیها السلام داد».
و عن أبان بن تغلب عن أبی عبد اللّه قال:«قلت أکان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله أعطی فاطمة فدک قال کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله وقفها فأنزل اللّه«و آت ذا القربی حقّه» فأعطاها رسول اللّه حقها.قلت:رسول اللّه أعطاها؟قال:بل اللّه تبارک و تعالی أعطاها».
روایت دیگر از ابان بن تغلب از امام صادق است که میگوید پرسیدم آیا
1) 1) .حکومت اسلامی،القسم الثانی،حقیقة قوانین الاسلامی و کیفیتها تحت عنوان الاحکام المالیة.
رسول خدا فدک را به فاطمه بخشید؟فرمود:«رسول خدا فدک را وقف نموده بود پس آیۀ وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ را خداوند نازل نمود و رسول خدا حق فاطمه را به او بخشید.گفتم:آیا رسول خدا فدک را به فاطمه بخشید؟فرمود:بلکه خداوند تبارک و تعالی فدک را به فاطمه بخشید».
اینکه شأن نزول آیۀ مذکور فاطمۀ زهراست مورد اتفاقنظر فریقین شیعه و سنی میباشد علاوه بر اینکه خود عنوان ذوی القربی نیز منطبق بر آن حضرت است.همانطور که گذشت در دو مقام باید بحث کرد:یکی مفاد حکم در این آیۀ مبارکه است و اینکه حقی که خداوند به پیامبرش امر کرده تا به فاطمه اعطا کند به چه معنایی است آیا حکم در آیه قضیهای در واقعه است؛یعنی به سایر مطالب و جاها سرایت ندارد و عمومیت ندارد یا اینکه به نحو قضیۀ حقیقیۀ دائمیه است تا بگوییم به همین دلیل آن حضرت استحقاق نزول آیه پیدا میکند و اگر غیر از این باشد و فقط یک امر شخصی است نیازی نبود که به عنوان یک آیۀ قرآنی که مسلمین تا قیامت بخوانند نازل گردد.
دنبالۀ بحث در مقام اول به این بحث منتهی میشود که آیا این حق غیر از حقی است که برای ذوی القربی در آیۀ خمس و آیات انفال و فیء آمده است که عبارت باشد از ملکیت تصرف در اموال عمومی مسلمین و ولایت امر آن میباشد یا حق دیگری است.
بنابر ظاهر آیات باید گفت که بین همۀ این آیات وحدت و اتحاد در مفهوم میباشد،زیرا ظاهر آیۀ ابتدا جعل حکم اعطای حق به ذوی القربی
نمیباشد بلکه آیه همان حقی را منجز و نافذ مینماید که قبلا تشریع و جعل شده بوده است و نظیر این در آیات مربوط به غدیر نیز میبینیم:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ؛ (1)
ای پیامبر!آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا (به مردم)برسان و اگر نکنی رسالت او را انجام ندادهای خداوند تو را از (خطرات احتمالی)مردم نگاه میدارد و خداوند جمعیت کافران (لجوج)را هدایت نمیکند.
در آیۀ مذکور نیز خداوند از رسولش میخواهد که فرمان قبلیاش را به مسلمین ابلاغ نماید که فرمان خدا عبارت میباشد از تعجیل کردن و عدم تأخیر اعلام ولایت امیر مؤمنان و نترسیدن از عدم مقبولیت آن در نزد مسلمین و عدم ایمان عدهای از آنها به این فرمان الهی؛در آیۀ «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» نیز چنین میباشد،زیرا این حق در آیات فیء و انفال و خمس برای ذوی القربی مقرر شده بود،اما پیامبر اکرم به خاطر فتنۀ منافقین و طعنۀ آنها اینکار را انجام نداده بود و چهبسا تأخیر پیامبر در اجرای این امر بدین انگیزه بود که حضرت منتظر آیۀ دیگری از قرآن بود تا فتنهگران نتوانند هیچ شبههای بیفکنند و شاهد بر این مطلب این میباشد که در ذیل آیات خمس و فیء شبیه ذیل آیۀ انفال آمده است: فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.
1) 1) .مائده(5)آیۀ 67.
و ذیل آیۀ فیء نیز آمده است: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ.
و در ذیل آیۀ خمس آمده است: إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
که همۀ اینها اشعار بر این دارد که چهبسا مردم این فرمان را نپذیرند و حق ذوی القربی را ضایع کنند که همانا ولایت اهل بیت بر اموال عمومی مسلمین باشد.
نکتۀ مهم که در مسئلۀ فدک نباید غافل بماند این است که فدک تنها یک قضیۀ شخصی نیست بلکه در واقع در مورد یک حق مستمر تا روز قیامت است و محاجۀ فاطمه علیها السلام با ابو بکر در واقع در مورد حق ذوی القربی در فیء و انفال و خمس غنائم میباشد و منحصر به فدک نمیباشد و در قضیه تنها اشاره و کنایه به ولایت امام علی نشده بلکه دعوای اصلی در فدک احتجاج به ولایت و امامت اهل بیت است،زیرا فدک را پیامبر به دختر بزرگوارش اعطا فرموده بود و آن هم به دلیل نزول آیهای بود که در مورد حق اهل بیت در ملکیت تصرف در فیء و انفال و خمس میباشد.پس نزاع در قضیۀ فدک در واقع در مورد ولایت آل البیت است،زیرا لازمۀ ولایت بر فیء و انفال-همانطور که گذشت-ولایت و امامت عامه میباشد.
اگرچه ملکیت آن حضرت بر فدک به وجوه و دلایل فراوانی از جمله نحله بودن فدک یا از باب ادای دین مهر خدیجه و ارث بودنش و یا در
تصرف و ید بودن آن به وسیلۀ فاطمه و یا پاک و معصومه بودنش که غیر از راستی در کلامش یافت نمیشود و سایر ادله به روشنی معلوم میگردد و حضرت زهرا به همۀ این وجوه استدلال میفرماید،ولی بیشترین دلایل ایشان در مورد حق ذوی القربی است که ولایت بر فیء و انفال میباشد.
ثقة الاسلام کلینی در این مورد مینویسد: (1)
«اما در مورد انفال هیچکس راهی بر تسلط بر آن ندارد و مختص رسول خداست و فدک نیز به رسول خدا و امیر المؤمنین تعلق دارد،زیرا هیچکس در موقع فتح آن با رسول خدا و امیر مؤمنان نبود»بر این امر روایاتی چند تصریح دارد:
:آنچه کلینی و شیخ در تهذیب از علی بن اسباط نقل میکنند که گفت:
«ابو الحسن موسی(امام موسی بن جعفر علیهما السلام)بر مهدی عباسی وارد شد در حالیکه او مشغول رسیدگی به مظالم بود فرمود:یا امیر المؤمنین چرا داد ما ستانده نمیشود؟مهدی گفت:ای ابو الحسن آن چیست؟(حق شما چه میباشد؟)فرمود:خداوند موقعی که پیامبرش فدک را فتح کرد بدون خیل و رکاب(یعنی بدون خونریزی و جنگ)بر رسولش آیۀ وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ را نازل فرمود و رسولش نمیدانست که ذا القربی چه کسانی هستند،لذا از جبرئیل سؤال کرد و او از پروردگارش سؤال نمود، پس خداوند چنین وحی فرستاد که فدک را به فاطمه علیها السلام بده و فاطمه فرمود ای رسول خدا،از خداوند و از تو قبول نمودم.وکلای آن حضرت در زمان
1) 1) .کافی،ج 1،ص 538.
رسول خدا در فدک بودند و بدان رسیدگی میکردند،اما در زمان ابو بکر او وکلای آن حضرت را از آنجا اخراج کرد،پس آن حضرت پیش ابو بکر رفت و درخواست کرد که فدک را به او بازگرداند،ابو بکر به آن حضرت گفت:شاهدی سیاه یا قرمز بیاور(یعنی هرکس که شاهد باشد)تا شهادت دهند پس آن حضرت،امیر المؤمنین و ام ایمن را به عنوان شاهد آورد و آن دو در مورد فدک شهادت و گواهی دادند،ابو بکر نوشت که دیگر کسی تعرض به فدک نکند.فاطمه علیها السلام در حالیکه مکتوبۀ ابو بکر را در دست داشت از مجلس ابو بکر خارج شد،عمر آن حضرت را در بین راه دید گفت:این چهچیزی است که به همراه داری ای دختر محمد!فرمود:
نوشتهای است که پسر ابو قحافه(ابو بکر)برای من نوشته است.عمر گفت:
آن را به من نشان بده.آن حضرت امتناع فرمود،عمر آن را از دست آن حضرت به زور گرفت و به آن نگاهی انداخت و نوشتۀ آن را محو کرد و بعد آن را پاره نمود و گفت:این چیزی است که پدر تو قرار داد تا تو ریسمان بندگی بر گردن ما بیندازی.
سپس مهدی عباسی به امام گفت:ای ابو الحسن اندازۀ حدود آن را برای من معین کن.امام فرمود:از یک طرف کوه احد،از طرف دیگر،عریش مصر و از سوی سوم،دریا و از جانب چهارم دومة الجندل.مهدی گفت:همۀ اینها به شما تعلق دارد؟امام فرمود:بله ای امیر المؤمنین همۀ اینها را رسول خدا بدون جنگ از ساکنانش گرفته و فتح نموده است.مهدی گفت:
بسیار زیاد است در آن تجدید نظر نمای. (1)
1) 1) .کافی،ج 1،ص 543؛تهذیب،ج 4،ص 199؛وسائل الشیعه باب انفال،باب اول،حدیث 5.
در بحار الأنوار نیز از کتاب مناقب نقل شده که هارون الرشید به موسی بن جعفر گفت:حدود فدک را روشن نمای تا آن را به شما برگردانم.
امام امتناع فرمود تا هارون بسیار اصرار کرد پس امام فرمود:
«ما آن را نمیگیریم مگر به همان حدود و اندازهاش.هارون گفت:
حدود آن چیست؟امام فرمود:اگر اندازۀ آن را بگویم به ما برنمیگردانی.
هارون گفت:به حق جدّت برمیگردانم.امام فرمود:مرز اول آن عدن میباشد که صورت هارون متغیر گشت و گفت دیگر؟امام فرمود:مرز دوم آن سمرقند است که صورت هارون سرخ گشت و فرمود مرز سوم آن آفریقاست که صورت هارون از خشم سیاه گشت و گفت چه زیاد؟و فرمود مرز چهارم آن سیف البحر تا همۀ جزیرههای اطراف و ارمنستان است.
رشید گفت:دیگر چیزی برای ما باقی نمیماند پس بیا در محل من قرار بگیر(خلیفه شو)امام فرمود:به تو گفته بودم که اگر حدود آن را معلوم نمایم برنمیگردانی،بعد از آن مجلس هارون تصمیم به قتل امام گرفت. (1)
این روایت به وضوح روشن میسازد که حق در وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ با حق فیء و انفال یکی است و تصریح دارد که اولین مصداق ذوی القربی فاطمه علیها السلام میباشد.همانطور که در روایت تصریح میکند که حق آن حضرت به امتداد وسعت انفال میباشد و همۀ سرزمینهایی که بعد از رسول خدا فتح گردید نیز از انفال میباشد و به حضرت صدیقه تعلق دارد و بعد از آن حضرت به ائمۀ اطهار،بلکه ولایت آن حضرت شامل دخالت در همۀ امور مسلمین در همان زمانی است که ولایت در دست رسول خدا و
1) 1) .بحار الأنوار،ج 48،ص 144.
بعد در دست امیر مؤمنان بود؛یعنی در طول و ادامۀ ولایت آنهاست همانطور که در مورد ولایت خداوند و ولایت رسول خدا و ولایت امام معصوم میباشد که در جهت بعدی خواهد آمد.
به بیان دیگر:
اینکه وارد شده است همۀ کرۀ زمین به امام تعلق دارد به معنای این است که انفال به امام تعلق دارد و امام مالکیت و حق تصرف در زمین را داراست و این ملکیت شخصی نیست بلکه به معنای ولایت امام بر زمین و ادارۀ امور آن است؛همچنین همان ملکیت اصطلاحی نیز هست،زیرا مالکیت غیر از تسلط بر تصرف چیز دیگری نمیباشد.پس روشن میگردد که مالکیت فیء و انفال و بر کلّ زمین صرفا مالکیت مالی نیست بلکه علاوه بر آن حق تصرف و ادارۀ امور آن نیز میباشد و از آنجا که حضرت صدیقه،صاحب حق در انفال و فیء میباشد دارای ولایت در امور عامه نیز هست که عبارت باشد از حق تصرف و ادارۀ امور اگرچه ولایت آن حضرت بهطور مستقل مانند منصب امام نمیباشد لذاست که امام کاظم علیه السلام که وارث مادر بزرگوارش است حق آن حضرت را در فدک تفسیر فرموده است به ولایت عامه بر همۀ کشورهای اسلامی نه خصوص فدک بلکه تعبیر امام این است که آن حضرت بدین علت مستحق فدک است که مستحق انفال و فیء نیز میباشد که این همان ولایت در امور عامه است نه اینکه این دو لازم و ملزوم باشند.
بررسی آیۀ فیء روشن میسازد که علت اختصاص فیء و انفال به ذوی القربی تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادی بین مسلمین است و
واضح است که آن عدالت فقط به دست کسی تحقق مییابد که زمام امور عامه را نیز داشته باشد.
روایتی است که مفضل از امام صادق علیه السلام نقل مینماید.
«زمانی که ابو بکر حکومت را دست گرفت عمر به او گفت:مردم بندۀ دنیایند و غیر از آن نمیطلبند،پس خمس و فیء و فدک را از علی و خانوادهاش منع کن شیعیان اگر این را بفهمند علی را ترک خواهند کرد و به خاطر دنیا به سوی تو رغبت و میل نشان خواهند داد.ابو بکر چنین کرد و همۀ آن اموال را از ایشان دریغ کرد سپس کسی از جانب ابو بکر بن ابی قحافه اعلام کرد:هرکس در نزد رسول خدا دین یا قرضی دارد نزد من بیاید تا اجابت کنم و برای جابر بن عبد اللّه و جریر بن عبد اللّه بجلی اجابت نمود،علی علیه السلام به فاطمه فرمود پیش ابو بکر برو و فدک را به یاد او بیاور.
فاطمه علیها السلام نزد ابو بکر رفت و در مورد فدک و خمس و فیء به او تذکر داد ابو بکر گفت:ای دختر رسول خدا شاهدی بیاور.فرمود:اما در مورد فدک خداوند عزّ و جل آیهای بر پیامبرش نازل فرمود که حق من و فرزندانم را بپردازد خداوند تعالی فرمود فَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ پس من و فرزندانم نزدیکترین موجودات به رسول خدا بودیم پس فدک را به عنوان نحله به من و فرزندانم پرداخت و موقعی که جبرئیل بر پیامبر خواند«و المسکین و ابن السبیل»رسول خدا فرمود:حق مسکین و در راهمانده چیست؟پس
خداوند تعالی نازل فرمود: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ و خمس را به پنج قسم تقسیم فرمود: ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ و آنچه مخصوص خداست به رسولش تعلق میگیرد و آنچه مخصوص رسول خداست به ذوی القربی تعلق میگیرد و ما ذوی القربی هستیم،خداوند تعالی میفرماید: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی.
ابو بکر بن ابی قحافه به عمر بن خطاب نگاهی کرد و گفت:چه میگویی؟عمر گفت:ایتام و مساکین و در راهماندگان چهکسانی هستند؟ فاطمه علیها السلام فرمود:ایتام افرادیاند که به خدا و رسولش و ذوی القربی ایمان دارند و مساکین کسانی هستند که با آنها در دنیا و آخرت سکونت میکنند و ابن السبیل پویندگان راه آنهایند.عمر گفت:اگر چنین باشد پس همۀ خمس و فیء برای شما و موالیان و شیعیان شماست؟
فاطمه علیها السلام فرمود:اما فدک را خداوند فقط برای من و فرزندانم واجب فرمود نه موالیان و شیعیان ما و اما خمس،خداوند آن را برای ما و شیعیانمان تقسیم فرمود؛همانطور که در کتاب خدا آمده است.عمر گفت:
پس دیگر مهاجرین و انصار و تابعین چه حقی دارند؟فاطمه فرمود:اگر آنها نیز از موالیان و شیعیان ما باشند از صدقاتی که خداوند قسمت فرموده و آن را در کتابش واجب نموده است سهم میبرند همانطور که خداوند عز و جل میفرماید: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ.
پس دیگر مهاجرین و انصار و تابعین چه حقی دارند؟فاطمه فرمود:اگر آنها نیز از موالیان و شیعیان ما باشند از صدقاتی که خداوند قسمت فرموده و آن را در کتابش واجب نموده است سهم میبرند همانطور که خداوند عز و جل میفرماید: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ.
عمر گفت:در این صورت فدک مختص توست و فیء برای شما و دوستانتان است؟گمان نمیکنم اصحاب محمّد به این راضی باشند.
فاطمه علیها السلام فرمود:خداوند عزّ و جل و رسولش بدان راضیاند که بنابر دوستی و بیعت تقسیم نمودهاند نه بنا بر خصومت و دشمنی و هرکس با ما دشمنی ورزد با خداوند دشمنی ورزیده است و هرکس با ما مخالفت کند با خدا مخالفت کرده است و هرکس با خدا مخالفت ورزد مستوجب عذابی دردناک از سوی خداوند است و عقابی بسیار شدید در دنیا و آخرت.
عمر گفت:ای دختر محمد!بر آنچه ادعا میکنی بیّنه و شاهدی بیاور؟! فاطمه فرمود:جابر بن عبد اللّه و جریر بن عبد اللّه را راستگو انگاشتید و از آنها شاهد نخواستید،و شاهد من در کتاب خداست.عمر گفت:جابر و جریر چیز کوچکی را میطلبیدند اما تو ادعای بزرگی میکنی که موجب مخالفت مهاجر و انصار است.آن حضرت فرمود:مهاجرین که همراه رسول خدا و اهل بیت هجرت کردند به سوی دین او هجرت کردند و انصار به خدا و رسولش و ذی القربی نیکویی ورزیدند هیچ هجرتی نیست مگر به سوی ما و هیچ نصرتی نیست مگر برای ما و نه ادامۀ نیکوکاری ممکن است مگر به وسیلۀ ما و هرکس از ما روی برگرداند به سوی جاهلیت رفته است.
عمر به آن حضرت گفت:ما را با حرفهای بیهودهات!رها کن و شاهد بر ادعایت حاضر نمای.پس آن حضرت علی و حسن و حسین و ام ایمن و اسماء بنت عمیس-را که در آن زمان در خانۀ ابو بکر بود-فراخواند و همگی آمدند و همۀ گفتههای آن حضرت و ادعاهای او را گواهی کردند.
ص:
ابو بکر گفت:علی که شوهر اوست و حسن و حسین پسران اویند و امّ ایمن کنیز اوست و اسماء بنت عمیس قبلا همسر جعفر بن ابی طالب بوده و به نفع بنی هاشم شهادت میدهد و خدمت فاطمه را میکند و همۀ اینها به سبب نفع خودشان است که گواهی به سود فاطمه میدهند.
امیر مؤمنان فرمود:اما فاطمه که پارۀ تن رسول خداست و هرکس او را اذیت کند رسول خدا را اذیت کرده است و هرکس او را تکذیب نماید رسول خدا را تکذیب کرده است و اما حسن و حسین هر دو پسران رسول خدا و سید جوانان اهل بهشت میباشند و هرکس آن دو را تکذیب نماید رسول خدا را تکذیب نموده است،زیرا اهل بهشت همه راستگویند.
و دربارۀ من هم رسول خدا فرمود:تو از من هستی و من از تو و تو برادر من در دنیا و آخرتی و هرکس با تو مخالفت ورزد با من مخالفت کرده است و هرکس از تو اطاعت کند از من اطاعت کرده است و هرکس تو را تکذیب کند مرا تکذیب کرده است و اما ام ایمن رسول خدا به بهشتی بودن او گواهی داده است و در حق اسماء بنت عمیس و ذریهاش دعا فرموده است.
عمر گفت:شما همانطور که میگویید هستید ولی شهادت شخص نسبت به خودش پذیرفته نمیشود.علی علیه السلام فرمود:حال که شما ما را میشناسید و منکر فضائل ما نیستید اما در عین حال،گواهی ما را در حق خودمان نمیپذیرید و شهادت رسول خدا را نمیپذیرید پس«انّا للّه و انّا الیه راجعون».وقتی ما ادعایی کنیم از ما بیّنه میخواهید چه کسی است که ما را یاری کند،شما از ولایت خدا و رسولش خارج شدید و از خانۀ او خارج و به خانۀ دیگری پناه آوردید بدون هیچ عذر و بهانهای وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ. سپس به فاطمه علیها السلام فرمود:از این مسئله صرفنظر فرما تا خداوند بین ما حکم فرماید که او بهترین حکمکنندگان است». 1
عمر گفت:شما همانطور که میگویید هستید ولی شهادت شخص نسبت به خودش پذیرفته نمیشود.علی علیه السلام فرمود:حال که شما ما را میشناسید و منکر فضائل ما نیستید اما در عین حال،گواهی ما را در حق خودمان نمیپذیرید و شهادت رسول خدا را نمیپذیرید پس«انّا للّه و انّا الیه راجعون».وقتی ما ادعایی کنیم از ما بیّنه میخواهید چه کسی است که ما را یاری کند،شما از ولایت خدا و رسولش خارج شدید و از خانۀ او خارج و به خانۀ دیگری پناه آوردید بدون هیچ عذر و بهانهای وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ. سپس به فاطمه علیها السلام فرمود:از این مسئله صرفنظر فرما تا خداوند بین ما حکم فرماید که او بهترین حکمکنندگان است». (1)
این روایت تصریح دارد که آن حضرت علاوه بر فدک،مطالبۀ خمس و فیء را نیز نموده است و ادعای آن حضرت تنها در مورد یک زمین خاص نبوده است.
شیخ طوسی از اسحاق بن عمار و ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل میفرماید که فرمود:«خداوند تبارک و تعالی ربع دینار مهر فاطمه علیها السلام قرار داد پس یک چهارم دینار به آن حضرت تعلق دارد و بهشت و جهنم را نیز مهر او قرار داد و دشمنان او را به جهنم و دوستان او را به بهشت داخل مینماید و او صدیقۀ کبری(راستگوی بزرگ)است و برپایۀ معرفت اوست که دوران گذشته برقرار گرفته است». (2)
همانطور که در آیۀ فیء و انفال لام ملکیت به کار رفته در اینجا نیز چنین است و شاید علّت اینکه در روایت تعبیر به«ربع»شده به سبب عدم استقلال آن حضرت در ولایت باشد،زیرا ولایت آن حضرت در طول ولایت پیامبر و امام معصوم است و ایشان،آن حضرت منصب امامت نداشته است.
ص:
علامه سید علی همدانی-از علمای اهل سنت-از عتبة بن ازهری از یحیی بن عقیل روایت میکند و میگوید شنیدم که علی علیه السلام میفرمود:
«رسول خدا فرمود خداوند به من فرمان داده که تو را به زوجیت فاطمه علیها السلام درآورم در مقابل خمس دینار و یا ربع آن(عتبه در یکی از این دو شک دارد)پس هرکس که بر زمین راه برود در حالیکه بغض تو را در دنیا داشته باشد دنیا بر او حرام است و راه رفتن او نیز حرام است». (1)
کالصفوری شافعی بغدادی در نزهة المجالس (2)و در المحاسن المجتمعة (3)و ابو یوسف دمشقی در کتاب اخبار الدول و آثار الاول (4)و دهلوی در تجهیز الجیش (5)همگی روایت کردهاند که صداق و مهریۀ آن حضرت حق شفاعت در امت پدرش قرار داده شده است.
این یعنی ولایت آن حضرت بر این امت،زیرا شفاعت همۀ امت لازمهاش این است که شفیع یک نحوۀ ارتباطی بین امت و کسی که در نزد او شفاعت میشود داشته باشد،زیرا شفاعت در واقع این است که شفیع
مسئولیت عمل کسی را نزد بزرگی به عهده بگیرد و این،نوعی وکالت و سرپرستی است خصوصا که در حدیث عنوان«امت»آمده است.
از علامه مجلسی روایت شده که به پیامبر اکرم گفته شد که ما مهریۀ فاطمه علیها السلام را در زمین دانستیم اما مهریه او در آسمان چیست؟فرمود:«از چیزهایی سؤال کنید که قدرت درک آن را دارید و آنچه را نمیفهمید واگذارید.گفتند:این مطلب را درک خواهیم کرد ای رسول خدا.فرمود:
مهریۀ فاطمه در آسمان(نزد عرشیان)یک پنجم زمین است،پس هرکس بر زمین راه برود در حالیکه از فاطمه و فرزندانش غضبناک باشد راهرفتن او تا روز قیامت حرام است».
در روایت معتبر یعقوب بن شعیب:«آنگاه که رسول خدا علی را به تزویج فاطمه درآورد به خانۀ او آمد و او را گریان دید،فرمود چهچیز تو را گریان کرده است که به خداوند سوگند اگر در خاندانم کسی بهتر از او (امیر المؤمنین)بود حتما آن شخص را به تزویج تو درمیآوردم و من چنین نکردم بلکه خداوند تو را به تزویج او درآورد و خمس را مهریۀ تو قرار داد تا زمانی که زمین و آسمانها برپاست». (1)
1) 1) .بحار الأنوار،ج 43،ص 44.
در کتاب کافی روایت شده است:«و لکنّ اللّه زوّجک من السماء و جعل مهرک خمس الدنیا ما دامت السماوات و الأرض».
در کتاب الجلاء و الشفاء در ضمن حدیثی طولانی از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است:
«یک پنجم دینار و یک سوم بهشت به عنوان مهریه به او از جانب حضرت علی مقرر شده است و برای او چهار رودخانه در زمین است فرات و نیل مصر و نهروان و نهر بلخ پس او را به پانصد درهم ای محمد تزویج (علی علیه السلام)درآور تا در میان امت تو سنت گردد.»
در حدیث خباب ابن الارت در ادامۀ حدیث پیامبر میفرماید:«فاطمه دخترم را به تزویج تو(امام علی)درآوردم به فرمان خدای تعالی بر صداق یک پنجم کل زمین و چهار صد و هشتاد درهم که یک پنجم زمین در آینده و چهار صد و هشتاد درهم آن الآن پرداخت گردد».و حدیث خمس الارض را یعقوب بن شعیب نیز از امام صادق نقل میکند. (1)
1) 1) .بحار الأنوار،ج 43،ص 113.
مانند روایت گذشته در مصباح الأنوار و کتاب المحتضر که از ابن عباس روایت شده که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:
«یا علی إنّ اللّه عزّ و جل زوّجک فاطمة و جعل صداقها الأرض فمن مشی علیها مبغضا لک مشی علیها حراما؛ (1)
ای علی خداوند عز و جل فاطمه را زوجۀ تو قرار داد و مهریهاش را زمین قرار داد و هرکس روی زمین راه برود و بغض تو را داشته باشد راه رفتن روی زمین بر او حرام است.»
در کتاب فقه الرضا علیه السلام روایت شده است:«أروی عن العالم علیه السلام أنّه قال رکز جبرئیل برجله حتی جرت خمسة أنهار و لسان الماء یتبعها الفرات و دجلة و النیل و نهر مهربان و نهر بلخ فما سقت و سقی منها فللامام و البحر المطیف بالدنیا».
همچنین روایت شده است که خداوند عز و جل خمس دنیا را مهریۀ فاطمه قرار داده است و هرچه مال اوست به فرزندانش تعلق دارد. (2)
مفاد این جمله از روایات که مهریۀ حضرت فاطمه خمس زمین یا ربع آن است مانند روایاتی است که کل زمین ملک امام است و مراد از«لام»در این روایات افادۀ ملکیت تصرف میکند که همان ولایت عامه باشد.
از جمله روایتی که کلینی در کافی به سند صحیح به ابی خالد کابلی میرسد از امام محمد باقر علیه السلام نقل مینماید:
«وجدنا فی کتاب علی علیه السلام أنّ الأرض للّه یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین أنا و أهل بیتی الذین أورثنا اللّه الأرض و نحن المتّقون و الأرض کلّها لنا». (1)
در کتاب علی علیه السلام چنین یافتیم که زمین مختص خداست که برای بندگان برگزیدهاش به ارث میگذارد و عاقبت و سرانجام عالم به نفع پرهیزکاران است من و اهل بیتم کسانی هستیم که خداوند زمین را برای ما به ارث گذاشت و ما متقین و پرهیزکارانیم و کل زمین به ما تعلق دارد.
روایت کلینی به سندش از ابی حمزه از امام محمد باقر علیه السلام فرمود:
«خداوند تبارک و تعالی در همۀ فیء سه سهم آن را برای ما اهل بیت مقرر فرمود و خدای عز و جل فرمود: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ ما صاحبان خمس و فیء هستیم و خداوند آن را بر همۀ مردم به غیر از شیعیانمان حرام فرمود.به خدا سوگند ای ابا حمزه هیچ سرزمینی نیست که فتح شود و هیچ خمس مال مردمان نیست مگر آنکه منفعت آن به هرکس
1) 1) .کافی،ج 1،ص 407.
برسد حرام باشد چه کنیز باشد یا مالی از اموال و اگر حق آشکار گردد...
حتی اگر مردی از ایشان(غیر شیعه)همۀ اموالش را خرج کند تا جان خودش را نجات دهد فایدهاش نخواهد بخشید و اکنون حق ما و شیعیان را بدون عذر و دلیل غصب نمودهاند.» (1)
نظیر این روایات که در آن تعبیر به«ذوی القربی»شده است در باب انفال و فیء زیاد میباشد و این دو عنوان«ذوی القربی و اهل بیت»بدون شک شامل حضرت فاطمه نیز میگردد.
از مطالبی که گذشت میتوان نتیجه گرفت که صدیقۀ طاهره با پیامبر اکرم و امام معصوم در ولایت عامه مشارکت به صورت طولی و غیر مستقل دارد و این ولایت ولو اینکه به معنی امامت و ولایت مصطلح نمیباشد اما منحصر در ولایت در اموال عمومی مسلمین و به خصوص فدک نمیباشد همانطور که تفسیر آن در احتجاجهای آن حضرت در مورد فدک گذشت.
از آیات و روایات گذشته میتوان شواهد دیگری بر ولایت آن حضرت استفاده کرد:
1-ولایت بر ازدواج فاطمه علیها السلام فقط به دست خداوند تبارک و تعالی است و پیامبر اکرم و امام معصوم حقی در این زمینه ندارند،علیرغم وجود
1) 1) .روضۀ کافی،ج 8،ص 285.
آیۀ شریفۀ اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ (1)«پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است»که ولایت رسول خدا را بر همۀ مسلمین از ولایت آنها بر خودشان مقدم میشمارد و از همینروست که پیامبر،زید بن حارثه را تزویج میدهند در حالیکه آن زن و خانوادهاش بر این کار کراهت داشتند و آیهای در این مورد نازل شد:
وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً؛ (2)
هیچ مرد و زن باایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند اختیاری(در برابر فرمان خدا)داشته باشند و هرکس نافرمانی خدا و رسولش را بکند به گمراهی آشکار گرفتار شده است.
امام معصوم نیز بعد از رسول خدا این مقام را به ارث میبرد و او نیز مانند پیامبر در همۀ امور شخصی آنها اولی بالمؤمنین میباشد همانطور که در امور عامۀ مسلمین ولایت دارد.
اما در خصوص زهرا علیها السلام از شیعه و سنی (3)نقل شده که ولایت امر ازدواج
1) 1) .احزاب(33)آیۀ 6.
2) 2) .همان،آیۀ 36.
3) 3) .اهل سنت به صورت متواتر این کلام پیامبر را هنگامی که ابو بکر از فاطمه خواستگاری نمود نقل کردهاند که حضرتش فرمود:«أنتظر لها القضاء»یعنی منتظر قضا و حکم الهی در مورد او هستم سپس عمر به خواستگاری او آمد باز فرمود:«أنتظر لها القضاء».ر.ک:طبرانی، معجم الکبیر،ج 10،ص 156؛کنز العمال،ج 11،ص 600؛میزان الاعتدال،ج 2،ص 671؛ ینابیع المودة،ج 2،ص 89؛الجامع الصغیر،ج 1،ص 258؛کشف الحثیث،ص 174؛ تاریخ دمشق،ج 37،ص 13؛ذخائر العقبی،ص 29؛سیوطی،المختار من مسند فاطمة الزهراء، ص 157،شاهیت مروزی،فضائل فاطمه و بحار الأنوار،ج 43،ص 107.
او به دست خداوند تعالی است و این میرساند که آن حضرت شأنی عظیم داشته است و بهگونهای است که مانند پیامبران اختیارش فقط در دست خداوند قرار دارد.
همین مطلب در مورد حقیقت ولایت آن حضرت نیز ساری و جاری میباشد،زیرا ولایت ولی بر مولّی علیه(کسی که ولی بر او ولایت دارد)در صورتی که ولی واجد شرایط ولایت و اهلیت این مقام باشد ممکن نیست مگر آنکه مولّی علیه به درجهای از کمال رسیده باشد.
2-در روایات فریقین که در مقام دوم آوردیم آمده بود که آن حضرت هیچ کفو و همطراز در میان جمیع انسانها غیر از امیر المؤمنین نداشته است،و خود همین عنوان کفو به نوعی مشارکت را میرساند نظیر آنچه در مورد تفسیر آیۀ کریمۀ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ* بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (1)روایت شده که منظور از بحرین(دو دریا)علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام میباشد و برزخ،پیامبر اکرم است که هیچکدام بر دیگری ظلم روا نمیدارد.در تفسیر برهان از کلینی و صدوق و تفسیر محمد بن عباس و غیر اینها از کتابهای معروف به یازده طریق این روایت آمده است و همچنین از طرق اهل سنت.
از باب نمونه یحیی بن سعید عطار میگوید:«از امام صادق علیه السلام شنیدم
1) 1) .رحمن(55)آیات 19-20.
میفرمود: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ* بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ فرمود:علی و فاطمه علیها السلام دو دریا از علم عمیق میباشند که هیچکدام بر دیگری ظلم نمیکند یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ حسن و حسین علیهما السلام هستند».
در روایت دیگری نیز برزخ بین آن دو به وجود پیامبر اکرم تفسیر شده است. (1)
مضامین این روایاتی که گذشت بهگونهای مشارکت در ولایت را برای فاطمۀ زهرا علیها السلام ثابت مینماید که با علم لدنی خدادادی و آگاه بودن به مسائل غیبی او ملازمه دارد.
3-مجلسی از سلمان فارسی نقل میکند که گفت:
«خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله رسیدم به من نظری فرمود و گفت:ای سلمان خداوند عز و جل هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر آنکه برای او دوازده نقیب (جانشین)قرار داد.گفتم ای رسول خدا من این مطلب را از دو کتاب (انجیل و تورات)میدانستم.فرمود:ای سلمان آیا نقبا و جانشینان مرا که دوازده نفرند و خداوند آنها را برای امامت بعد از من اختیار فرموده است میشناسی؟گفتم:خدا و رسولش آگاهترند.فرمود:ای سلمان خداوند مرا از نور پاک خود آفرید و مرا خواند و من او را فرمان بردم و از نور من علی را خلق کرد پس او را به اطاعت خود فراخواند و او نیز فرمان خدا را پذیرفت و از نور من و نور علی علیه السلام فاطمه را خلق کرد پس او را خواند و او نیز فرمان خدا را پذیرفت و از من و علی و فاطمه،حسن و حسین را آفرید
1) 1) .تفسیر برهان،ج 4،ص 6-265؛همچنین در تفسیر ثعلبی از سفیان ثوری و سعید بن جبیر چنین نقل شده است.
پس آن دو را فراخواند آنها نیز فرمانبردار او گردیدند،بعد خداوند ما را به پنج اسم از اسماء خودش نامگذاری فرمود.پس خداوند محمود است و من محمّد و خداوند علی و بلندمرتبه است و این علی است و خداوند فاطر است و این فاطمه،و خداوند احسان است و این حسن و خداوند محسن است و این حسین میباشد». (1)
روشن است که این تقسیم شدن نور درمیان پنج تن از جهت تکوین و خارج ثمرهاش ولایت تشریعی و تکوینی اهل بیت میباشد.
4-آنچه در مورد مصحف فاطمی گذشت و احادیثی که در مورد آن وارد شده بود.
5-روایتی است که صدوق از حضرت امام رضا در مورد ازدواج حضرت فاطمه با امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل میکند تا آنجا که میفرماید:
«ای راحیل(نام یکی از فرشتگان)یکی از برکات من بر آن دو نفر(علی و فاطمه)این است که هر دو را دوستدار خودم گردانیدم و هر دو را حجت خودم بر بندگان قرار دادم و به عزت و جلالم قسم که از این دو خلقتی بروز خواهم داد و از این دو نسلی مبارک و پاک قرار خواهم داد که خزائن و معادن من در زمین خواهند بود و بعد از انبیا و رسولان به آنها بر خلق احتجاج خواهم کرد سپس رسول خدا فرمود جبرئیل به من خبر داده است که بهشت و ساکنان آن مشتاق زیارت آن دو نفر(علی و فاطمه)هستند». (2)
6-روایاتی که قبلا آمد به این مضمون که خداوند تعالی به رضایت فاطمه راضی میگردد و به ناراحتی او غضبناک میشود که دلالت دارند که حجیت آن بزرگوار تنها به خاطر علومی که از آن حضرت صادر گشته نمیباشد بلکه در همۀ امور رضایت و غضبناکی او ملاک است همانطور که بعد از وفات رسول اکرم و در جریان ترسیم خلافت اسلامی توسط او معلوم گشت و به همین جهت بود که چهل شب بر در خانۀ مهاجر و انصار آمد تا به یاری امیر المؤمنین علی بشتابند و بیعت با آن حضرت را تجدید کنند و این دلالت دارد که آن حضرت در مهمترین مسائل مسلمین که خلافت باشد اشراف و نظارت دارد.
و مشابه آنچه در وصیت پیامبر به امیر مؤمنان در هنگام احتضار آمد که حضرتش فرمود:«ای علی هرآنچه را فاطمه به تو امر کرد بپذیر،زیرا هرآنچه او امر کند در واقع جبرئیل به او فرمان داده است». (1)
لازمۀ این وصیت اثبات گونهای از ولایت برای امردهنده(حضرت فاطمه)میباشد؛اگرچه علی علیه السلام امام و پیشوای فاطمه علیها السلام نیز باشد.
در روایت عباس از ابو جعفر احول میگوید:
قال ابو عبد اللّه علیه السلام ما تقول قریش فی خمس؟قال قلت إنّها(انّه)لها،قال:
ما أنصفونا و اللّه لو کانت مباهلة لتباهلن بنا و إن کانت مبارزة لتبارزن بنا ثم یکون هم و علی سواء؛ (2)
«امام صادق علیه السلام فرمود:عقیدۀ قریش در مورد خمس چیست؟گفتم
معتقدند که خمس به آنها تعلق دارد.فرمود:به خدا سوگند در مورد ما(اهل بیت)انصاف را رعایت نمیکنند،اگر مباهلهای باشد با ما(علیه دشمنان)مباهله میکنند اگر مبارزه و جنگی باشد به وسیلۀ ما مبارزه میکنند(و پیروز میشوند)آنگاه علی و آنها مساوی باشند؟».
امام صادق علیه السلام بین جریان مباهله و ولایت بر خمس که مهمترین مقدار مالیات در شریعت اسلامی است ملازمه میدانند و مقام مباهله همانطور که گذشت مقام احتجاج میباشد؛یعنی کسی که حجت بر حقانیت دین است هرکس این مقام را داراست صاحب حق در خمس و ولایت بر خمس میباشد و این در فیء و انفال نیز میباشد،زیرا عنوان ذوی القربی در آنها نیز میباشد و یکی از مصادیقی که مباهله به وسیلۀ او برپاگردید حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام است.
7-در آیۀ مودّت قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی (1)همانطور که جلوتر آمد مضمون این آیۀ شریفه ولایت آن عدۀ مخصوص از ذوی القربی که معصوم هستند را بر امت اسلامی ثابت مینماید؛اگرچه محبت و دوستی همۀ ذوی القربی ولو غیر معصوم باشند لازم است.
همانطور که گذشت اولین مصادیق ذوی القربی حضرت فاطمه میباشد،در آیات دیگر قرآن نیز آیۀ مودّت تفسیر شده است مانند قول خداوند تعالی: قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی
1) 1) .شوری(42)آیۀ 23.
رَبِّهِ سَبِیلاً؛ (1)
«بگو من در برابر آن(ابلاغ آیین خدا)هیچگونه پاداشی از شما نمیطلبم مگر کسیکه بخواهد راه به سوی پروردگار برگزیند(این پاداش من است)».
و قول خداوند تعالی: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْری لِلْعالَمِینَ؛ (2)
«بگو در برابر این(رسالت و تبلیغ)پاداشی از شما نمیطلبم این (رسالت)چیزی نیست جز یک یادآوری برای جهانیان».
و قول خداوند تعالی: قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ؛ (3)
«بگو هر اجر و پاداشی از شما خواستهام برای خود شماست».
و قول خداوند تعالی وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ. (4)
منفعت و سود مودّت اهل بیت به خود امت برمیگردد؛زیرا مودت و دوستی ذوی القربی راه هدایت به سوی خداست و موجب تذکر و بیداری عالمین و جهانیان است؛یعنی هر مقدار که ولایت ایشان در کسی بالاتر باشد هدایت او به سوی خداوند بیشتر است و این مقام برای فاطمه علیها السلام نیز ثابت است و چرا چنین نباشد که او بارزترین کسی است که به عنوان مصداق مودت ذوی القربی است که حتی پیامبر اکرم در مورد او چنین
میفرماید:«إنّ اللّه یرضی لرضاها و یغضب لغضبها».
بخاری از عایشه در کتاب مغازی باب 38 باب غزوۀ خیبر نقل میکند که فاطمه علیها السلام دختر پیامبر فرستادهای به سوی ابو بکر فرستاد و میراثش را مطالبه نمود که عبارت بود از فیء مدینه و فدک و مابقی خمس خیبر.
ابو بکر گفت:رسول خدا به ما فرمود:ما ارث بهجا نمیگذاریم و آنچه بهجای بگذاریم صدقه است و خاندان محمد صلّی اللّه علیه و آله از این مال میخورند و استفاده میکنند و من به خدا سوگند صدقۀ رسول خدا را از حالیکه در زمان رسول خدا بود تغییر نمیدهم و مانند ایشان عمل میکنم.ابو بکر با این جواب از پرداخت آن اموال به فاطمه علیها السلام ممانعت کرد و فاطمه ناراحت گردید و قهر پیشه کرد و تا زمان وفات با او سخن نگفت و بعد از پیامبر شش ماه زندگی کرد و بعد از فوتش همسرش علی او را شبانه دفن نمود و از ابو بکر اجازه نگرفت و خودش بر او نماز خواند. (1)
این روایت به صراحت بر ما معلوم میسازد که فاطمه علیها السلام جانشینی و وراثت خود را از مقام و اختیارات پیامبر در مورد فیء از ابو بکر مطالبه مینماید و البته خواستۀ آن حضرت تنها ملکیت فیء از حیث مالی نبوده است بلکه منظور واقعی ایشان ولایت و حق تصرف بر فیء میباشد.
همچنانکه این روایت صراحت دارد که یکی از اختلافاتی که در قضیۀ فدک بین فاطمه علیها السلام و ابو بکر واقع شد در مورد فیء و ولایت ذوی القربی در
1) 1) .فتح الباری فی شرح صحیح البخاری،ج 7،ص 493.
آن است که اولین مصداق آن فاطمه علیها السلام میباشد و آن حضرت خواستار بازگشت خمس و فیء و فدک بود.
در صحیح مسلم (1)و مسند احمد (2)نیز همین روایت آمده است.
و به این مطلب ابن ابی الحدید اشاره دارد و میگوید:
بدانکه مردم گمان میکنند که نزاع فاطمه علیها السلام با ابو بکر در دو مسئله، منحصر میشود:میراث و نحله،اما من اختلاف بین آن دو را در سه چیز یافتم که ابو بکر هرسه آنها را ممانعت کرد و سومی سهم ذوی القربی است.ابو بکر احمد بن عبد العزیز جوهری میگوید که به من ابو زید عمر بن شبه خبر داد و گفت صدقة ابو معاویه حدیثی را برای من نقل کرد از محمد بن عبد اللّه از محمد بن عبد الرحمن بن ابی بکر از یزید رقاشی از انس بن مالک:که فاطمه علیها السلام به مجلس ابو بکر وارد شد و فرمود ما کسی را که به ما ظلم رواداشت و صدقات و فیء غنائم که در قرآن آمده از سهم ذوی القربی را منع نمود میشناسیم سپس بر او قرائت نمود قوله تعالی: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی الآیة.ابو بکر به او گفت:پدر و مادرم فدای پدر و فرزندان تو باد من تسلیم کتاب خدا و حق رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و حق خویشان او هستم من نیز آنچه تو از کتاب خدا تلاوت نمودی میدانم ولی چنین سهمی را از خمس که به شما تسلیم نمایم نفهمیدم.
فاطمه علیها السلام فرمود:آیا آن مخصوص تو و خویشان تو میباشد(و نه ما
اهل بیت)؟گفت:نه بلکه از طرف شما آن را انفاق میکنم و مابقی را در مصالح مسلمین صرف مینمایم.فاطمه فرمود:این حکم خدا نیست.
ابو بکر احمد بن عبد العزیز جوهری میگوید ابو زید به ما خبر داد و گفت هارون بن عمیر حدیثی برای من نقل نمود و گفت:ولید بن ابی هیعة از ابی اسود از عروة نقل مینماید که گفت:فاطمه علیها السلام از ابو بکر فدک و سهم ذوی القربی را طلب کرد اما او امتناع نمود. (1)
ابن قدامه به بعضی از آن اشاره میکند و مینویسد:
روایت شده از حسن و قتاده در مورد سهم ذوی القربی که اموالی بود که به رسول خدا تعلق داشت و چون فوت کرد ابو بکر و عمر آن را در راه خدا صرف نمودند و ابن عباس روایت کرده است که ابو بکر و عمر خمس را سه قسمت کردند و مانند این روایت حکایت شده از حسن بن محمد بن حنفیه در مورد نظریۀ اصحاب رأی که عقیده داشتند:
خمس باید سه قسمت شود:ایتام،مساکین(بیخانمانها)و در راهماندهها و معتقدند که سهم رسول خدا و خویشان او بعد از فوتش از بین رفت و ساقط شد.مالک میگوید:فیء و خمس یکی هستند که باید در بیت المال مصرف شوند.ابن قاسم میگوید:خبری از شخصی مطمئن از مالک رسیده است که گفت:امام(خلیفۀ وقت)باید به خویشان رسول خدا مقداری از مال که صلاح میداند بپردازد.
ثوری و حسن معتقدند:امام(خلیفه)همانگونه که خداوند عز و جل فرمود
1) 1) .شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج 16،ص 231-230.
باید عمل کند و ما فرمودۀ خداوند تعالی را داریم: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ تا آنجا که میگویند:نباید ظاهر نص و قول رسول خدا و فعل او به خاطر قول ابی العالیه متروک شود و آنچه ابو حنیفه میگوید مخالف ظاهر آیه است و خدای تعالی برای رسولش و اقربای او چیزی قرار داده است و در خمس حقی برای آنها جعل فرموده است؛همانطور که سه صنف دیگر نیز در خمس حق دارند و در قرآن ذکر شدهاند و هرکس با آن مخالفت کند با صریح قرآن مخالفت کرده است.
اما اینکه ابو بکر و عمر سهم ذوی القربی را در راه خدا صرف کردند،به احمد گفته شد او ساکت گردید و سرش را تکان داد و بدان معتقد نگشت و آن را قبول نکرد و معتقد بود که قول ابن عباس-و هرکس که موافق اوست-با کتاب خدا و سنت رسول خدا موافق است و نیز ابن عباس وقتی در مورد سهم ذوی القربی سؤال شد گفت:ما گمان میکردیم که به ما(اهل بیت)تعلق دارد اما قوم آن را از ما منع کردند.
چهبسا منظورش از قوم،ابو بکر و عمر باشند که آن را در راه خدا صرف کردند و کسانیکه از آن دو در این قضیه تبعیت کردند و هرگاه اصحاب اختلاف کردند و قول بعضی از آنها موافق کتاب و سنت باشد اولی است و قول ابن عباس با کتاب و سنت موافقتر است. (1)
و متقی هندی احمد و ابن جریر و بیهقی و غیر اینها از ابو طفیل
1) 1) .ابن قدامه،المغنی،باب قسمة فیء و غنیمت و صدقه،ج 7،ص 30.
روایت میکند که:«جاءت فاطمة الی أبی بکر فقالت:فأنت ورثت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله أم أهله؟قال:بل أهله.قالت:فما بال الخمس؟قال:إنّی سمعت رسول اللّه یقول:إذا أطعم اللّه نبیّا طعمة ثم قبضه کانت للذی بعده فلما ولیت رأیت أن أرده علی المسلمین». (1)
«فاطمه علیها السلام به مجلس ابو بکر وارد شد و گفت:آیا تو از رسول خدا ارث میبری یا خانوادۀ او؟گفت:خانوادهاش.فرمود:سرانجام خمس چهشد؟ گفت:من از رسول خدا شنیدم که میفرمود:هنگامیکه خداوند به پیامبرش طعمهای از مال دنیا ببخشد سپس روح او را قبض نماید (فوت کند)آنچه از او باقی بماند متعلق به کسی است که جانشین او میگردد و چون من امور را در دست گرفتم صلاح دیدم که آن را به مسلمین بازگردانم.»
اهل سنت،روایات دیگری هم نقل میکنند که آن حضرت فقط مطالبۀ یک قطعه زمین نداشت بلکه مطالبۀ فیء و خمس و جانشینی او به مقام رسول خدا در آن دو مورد است و آن ملکیت تصرف و ولایت در فیء و خمس است.
ترجمۀ این کتاب شریف در روز شنبه 20 جمادی الثانی 1425(1383/5/17) روز ولادت باسعادت انسیة الحوراء حضرت فاطمۀ زهرا به اتمام رسید.
1) 1) .کنز العمال،ج 3،ص 130.
آیات احادیث معصومان و پیامبران علیهم السلام اعلام(اشخاص،مکانها،کتابها، قبایل و گروهها) کتابنامه
اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ...، 39
إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ...، 61
إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی...، 56
إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ...، 41
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ...، 49
إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما...، 153
إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ، 138
إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ، 107
إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، 161
إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ...، 76
إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً...، 58
إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ...، 38
أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیی مُصَدِّقاً...، 48
إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ...، 19
إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً...، 79
إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ...، 159
إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ...، 68، 70،104
إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا...، 83
إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً...، 104
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ، 21،82، 83
أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ...، 60
بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ...، 20
بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ...، 131
تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ، 26
تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ، 87
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا...، 130
ثُمَّ دَنا فَتَدَلّی فَکانَ قابَ...، 92
ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّا، 59
رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ...، 59
عالِمِ الْغَیْبِ لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ...، 74
فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ...، 152
فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ...، 51
فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ...، 131
فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ...، 72
ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَةِ...، 132
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما...، 86،90
فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمٌ...، 46،47
فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ، 20
قالَ أَ غَیْرَ اللّهِ أَبْغِیکُمْ إِلهاً...، 39
قالَتْ أَنّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ لَمْ...، 42
قالَتْ رَبِّ أَنّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ...، 41،46،47
قالَتْ یا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ...، 53
قالَ کَذلِکَ اللّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ، 48
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ...، 66
قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً...، 94،125، 128،130،159،174،175
قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ...، 175
کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ...، 104
کَلاّ إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ...، 78،80
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ، 39
کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ...، 138
لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ، 26،83
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ...، 64
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ...، 64
لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی، 138
لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ 97
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ...، 20
ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما...، 153
ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّ...، 95
ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ...، 159
ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ، 94
ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ...، 40
ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ...، 169
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ...، 55،63
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما...، 170،171
اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ...، 99، 169
وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ، 133،140،144، 145،151،152،154،156،158
وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ...، 131
وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ...، 54،58
وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ...، 57،72
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ...، 59
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ...، 60
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ...، 60
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ...، 44،47
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ، 59
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی إِنَّهُ کانَ...، 59
وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ...، 69،70
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ...، 135، 159،167،177،179
وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا...، 50
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً...، 97
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً...، 132
وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً، 49،51،54، 67
وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ...، 132
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ، 97
وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ...، 39
وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِکَ...، 79،104
وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ...، 161
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها...، 73
قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ...، 85
وَ قالَ الْمَسِیحُ یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللّهَ...، 63
وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ...، 130
وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ، 26
وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً...، 39
وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا، 56
کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ...، 89،90
وَ لا حَبَّةٍ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا...، 84
وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاّ...، 104
وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلی عِلْمٍ...، 39
وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ...، 45
وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ...، 11
وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ، 84
وَ ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ...، 134
وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثی وَ لا تَضَعُ إِلاّ...، 75
وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ...، 175
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ...، 17،95
وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ...، 50
وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِی السَّماءِ وَ...، 74
وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ...، 83
وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ...، 37
وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً...، 74
یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ...، 74
یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ...، 66
یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی...، 65
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ...، 93،129، 152
اَلْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ، 138
یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ، 171
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ...، 135
یسطر فیه کلّ غائبة فی السماوات...،26
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ...، 129
اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ...، 93
أروی عن العالم علیه السلام أنّه قال رکز...،166
أمرها إلی ربّها،170
أقطع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فاطمة فدک،150
أنا عبد من عبید محمد صلّی اللّه علیه و آله،92
أنتظر لها القضاء،169
أنتم الصراط الاقوم و شهداء...،78
أنت منّی بمنزلة هارون من...،88
إنّ اللّه یرضی لرضا فاطمة...،104
إنّ اللّه یرضی لرضاها و...،176
إنّ أمرها إلی ربّها إن شاء...،170
إنّما سمّیت فاطمة محدّثة لأنّ...،43
إنّ المؤمن أبوه النور و أمّه...،100
أوّل ما خلق اللّه نور نبیّک یا جابر،35
أول ما خلق اللّه نور نبیّک...،97
حسین منّی و أنا من حسین،93
دعا رسول اللّه فاطمه فأعطاها...،150
رضا فاطمة من رضای و سخط فاطمة...، 121
شهداء علی خلقه و أعلاما...،78
علی کلّ امرئ غنم او اکتسب...،142
علیّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ،104
علیّ منّی و أنا من علیّ،93
فاالراغب عنکم مارق و اللازم...،67
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله:[لفاطمة]لک فدک،150
کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله وقفها فأنزل...،150
لولا علیّ لما خلقتک،97
لولاک لما خلقت الأفلاک...،85،92،97
ما إن تمسّکتم بهما فلن تضلّوا...،8
ما تقول قریش فی خمس؟قال...،173
من مات و لم یعرف امام زمانه...،119
من وجد برد حبّنا فی کبده...،142
نحن الراسخون فی العلم...،83
و الذی للرسول هو لذوی القربی...،142
و تعطوا الخمس من المغنم،137
وجدنا فی کتاب علی علیه السلام أنّ...،144،167
و لقد کانت فاطمة مفروضة...،89
و لکنّ اللّه زوّجک من السماء...،165
و لولا فاطمة لما خلقتکما،98
یا علی إنّ اللّه عز و جل یغضب...،102
یا فاطمة إنّ اللّه لیعضب...،101
محمد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و آله،پیامبر اکرم، رسول خدا،سید رسل صلّی اللّه علیه و آله،11،20،21، 28-31،35،36،38،48،54،62،66، 68-72،81-83،86-90،92-101، 104،105،107-109،112-115، 117-120،122،125،133،134، 137،140،142،143،145،147، 148،150-156،158،160،161، 163-166،168-173،175-180
امیر المؤمنین علی بن ابی طالب،امیر مؤمنان علی علیه السلام،11،21،25،27-31،35،36، 48،52،68-72،77،81-83، 87-90،92،93،97،98،101،104، 113،117-119،121-123،128، 129،141،142،144،146،147، 152-155،157،158،160،161، 163-166،170-174،176 فاطمه الزهراء،صدیقۀ طاهره،زهرا علیها السلام، 9-13،15،17-33،35-38،43،48، 52،54،57،62،67،68،71،72،74، 77،81-83،85-90،92،93،95، 96،98-105،107،109،111،112، 115،117-125،129،131،133، 134،140-146،148،150،151، 153،154،156-166،168-178، 180
امام حسن مجتبی علیه السلام،11،25،31، 68-71،77،81-83،87،88،108، 160،161،171،172
امام حسین،سید الشهداء علیه السلام،11،25،27، 31،35،52،68-71،77،81-83، 87،88،101،134،144،160،161، 171،172
علیّ بن الحسین،زین العابدین علیه السلام،150
امام باقر،ابو جعفر محمد بن علی علیه السلام،21، 23،24،29،144،165،167
امام صادق،ابی عبد اللّه علیه السلام،17،19-21، 26،28،29،38،43،49،53،67،69، 142،143،150،158،162،165، 170،172-174
ابو الحسن موسی(امام موسی بن جعفر)،امام کاظم علیه السلام،154-157
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام،27،32، 134،172
امام عسکری علیه السلام،18،88
بقیة اللّه،صاحب الامر،امام قائم علیه السلام،11،13، 20،28،143
آدم علیه السلام،23،34-36،58،131،132
نوح علیه السلام،58،60
حضرت ابراهیم علیه السلام،45،59،60،66، 131،132
موسی علیه السلام،29،60،88،90
عیسی بن مریم،مسیح علیه السلام،27،32،41، 43،45،46،49-51،53-55، 58-65،86،90،99،100
ادریس،60
اسحاق،45،59،60
اسماعیل،60
زکریا،46-50،55-57،60
عقیله بنی هاشم زینب کبری،52
سلیمان،59
عزیر،66
مریم علیها السلام،11،12،27،29،32،37-62، 64،65،67،68،72،75،99،100
هارون،29،60،88
یحیی،46،48،49،59،60
یعقوب،45،59،60
(اشخاص،مکان ها،کتاب ها،قبایل و گروه ها)
آفریقا،156
آل ابراهیم،58
آل البیت علیه السلام،48
آل عمران،58
آل محمد صلّی اللّه علیه و آله،19
ائمه هدی علیهم السلام،ائمه اطهار علیهم السلام،12،19-21، 26-28،30،32،95
ائمه علیهم السلام،ائمه اطهار علیهم السلام،143،156
ابان بن تغلب،150
ابن ابی الحدید،118،177
ابن ابی حاتم،68
ابن بابویه،150
ابن جریر،68
ابن جریر،179
ابن زیاد،52 ابن سعد،137
ابن عباس،83،144،166،173،178، 179
ابن قاسم،178
ابن قتیبه،119،122
ابن قدامه،178
ابن کثیر،87
ابن مردویه،68،83
ابو اسحاق ثعلبی،118
ابو اسود،178
ابو بصیر،23،29،36،69،162
ابو بکر،118،119،120،121
ابو بکر/ابو بکر بن ابی قحافه(خلیفۀ اول)، 52،118-121،122،145-148، 153،155،158،159،161،169،
170،176-180
ابو بکر احمد بن عبد العزیز جوهری،177، 178
ابو جعفر احول،173
ابو حمزه،167
ابو حنیفه،179
ابو خالد کابع،144،167
ابو زید عمر بن شبه،177،178
ابو سعید خدری،150
ابو طفیل،147،179
ابو العالیه،179
نجفی خوانساری،آیة اللّه العظمی شیخ ابو الفضل،13
ابو محمد،25
ابو یوسف دمشقی،163
اخبار الدول و آثار الاول،163
ارمنستان،156
استانبول،150
اسحاق بن عمار،162
اسماء بنت عمیس،160،161
اصحاب سقیفه،52،138
الامالی،172
امام خمینی،149
الإمامة و السیاسة،119
ام ایمن،155،160،161
امّ سلمه،68،69،70
انجیل،171
انس بن مالک،177
انصار،139،146،160،173
اهل بیت علیهم السلام،18،38،68-70،86،94، 108،102،122،123،125،129، 130،132،136،138،144، 146-148،153،160،167،168، 172،173،175،178،179
اهل سقیفه،123،124،146
اهل سنت/سنی،13،67،69،77،93، 97،101،108،113،123،124، 136،140،145،151،163،169، 170،176،180
اهل یمن،137
بحار الأنوار،150،156،169
بصائر الدرجات،36
بغداد،150
بنی اسرائیل،39،50-52،58،59،62،66
بنی امیه،52،108
بنی زهیر،137
بنی هاشم،145،161
بیت المقدس،44
بیهقی،179
تجهیز الجیش،163
تفسیر ابن کثیر،87
تفسیر برهان،69،170
تفسیر ثعلبی،171
تفسیر جوامع الجامع،107
تفسیر طبری،147
تفسیر فرات کوفی،19
تفسیر محمد بن عباس،170
تورات،171
تهذیب،154
تهران،150
ثوری،178
جابر،87
جابر بن عبد اللّه،118،158،160
جریر بن عبد اللّه بجلی،158،160
جعفر بن ابی طالب،161
الجلاء و الشفاء،165
حاکم حسکانی،77
حاکم نیشابوری،87
حذیفة بن اسعد،36
حسن،178
حسن بن محمد بن حنفیه،178
حمران،20
خباب بن الارت،165
خدیجه،153
خیبر،176
الدرّ المنثور،87
دلائل الإمامة،23
دودمان ابراهیم،60
دومة الجندل،155
دهلوی،163
زراره،20
زید بن حارثه،169
ساره،11
سعد بن ابی وقّاص،88
سعید بن جبیر،171
سفیان ثوری،171
سقیفه بنی ساعده،28
سلمان فارسی،30،171
سمرقند،156
سنن بیهقی،146،147
سید محمد علی الحلو،13
سیوطی،68،83،87
سیف البحر،156
شواهد التنزیل،87
شیخ[طوسی]،154،162
شیخین،123
شیعه/شیعۀ امامیه،13،67-69،77،93، 97،101،136،140،145،151،169
صحیح مسلم،177
صدقة ابو معاویه،177
شیخ صدوق،43،170،172
طبرانی،68
طبرسی،107
طبری،23
عاص بن وائل،108
عاقب،87
عایشه،120،176
عباس بن علی(حضرت ابو الفضل)،71
عبد اللّه(پسر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله)،108
عبد اللّه بن سنان،142
عبد الرحمان بن ابی یعلی،146
عتبة بن ازهری،163
عون،156
عراق،144
عروة،178
عریش مصر،155
عطیه،150
همدانی،علامه سید علی،163
علی بن اسباط،154
عمر/عمر بن خطاب،119،122،146، 147،155،158،159،160،169، 170،178،179
عمران،32
عمرو بن حزم،137
فتوح البلدان،137
فخر رازی،108
فدک،141،145،148،150،151، 153-160،162،168،176،178
فرات،165،166
فضیل،142
فقه الرضا،166
قاهره،150
قبیله عبد قیس،137
قتاده،147،178
قریش،170،173
کافی،165،167
کتاب المحتضر،166
کربلا،52
کشف الغمّة،101،169
کالصفوری شافعی بغدادی،163
کلینی،154،167،170
کوه احد،155
مالک،178
متقی هندی احمد،179
مجاهد،118
مجلسی،علامه محمد باقر،36،146،150، 164،171
المحاسن المجتمعة،163
طبری،محبّ الدین،101
محمد بن عبد الرحمن بن ابی بکر،177
محمد بن عبد اللّه،177
محمد بن علی(ابن حنفیه)،71
سند بحرانی،آیة اللّه شیخ محمد،12
مدینه،86،176
مسند احمد،147،177
مصباح الأنوار،150،166
مصر،165
معاذ بن جبل،137
مغازی،176
مفضل بن عمر،38،158
مقامات فاطمة الزهرا علیها السلام فی الکتاب و السنّة،13
مکه،89
مناقب،156
مهاجر/مهاجرین،139،146،160،173
مهدی عباسی،154،155
نجران،86،87
نزهة المجالس،163
نقیب ابی یحیی جعفر بن یحیی بن ابی زید بصری،118
نهر بلخ،165،166
نهر مهربان،166
نهروان،165
نیل،165،166
واقدی،90
ولید بن ابی هیعه،178
هارون بن عمیر،178
هارون الرشید،156
هشام بن حکم،17
یحیی بن سعید عطار،170
یحیی بن عقیل،163
یزید،52
یزید رقاشی،177
یعقوب بن شعیب،164،165
یمن،137
1.قرآن کریم.
2.الحلو،سید محمد علی،ما نزل من القرآن فی شأن فاطمة الزهراء،دار الکتب الاسلامی،قم [بیتا].
3.کلینی،محمد بن یعقوب،الکافی،دار الکتب الاسلامی،طهران 1388 ق.
4.طیب،سید عبد الحسین،اطیب البیان،انتشارات بنیاد فرهنگ اسلامی،تهران[بیتا].
5.کوفی،فرات بن ابراهیم،تفسیر فرات الکوفی،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،تهران 1416 ق.
6.استرآبادی،سید شرف الدین،تأویل الآیات الظاهرة،مؤسسة النشر الاسلامی،قم 1409 ق.
7.صفار قمی،محمد بن الحسن،بصائر الدرجات،مکتبة آیة اللّه نجفی مرعشی،قم 1404 ق.
8.طبری،محمد بن جریر،دلائل الامامة،منشورات الرضی،قم 1363 ش.
9.مجلسی،ملا محمد باقر،بحار الأنوار،مؤسسة الوفاء،بیروت 1403 ق.
10.بحرانی،سید هاشم،البرهان فی تفسیر القرآن،مؤسسة البعثه،قم 1415 ق.
11.صدوق،محمد بن علی،علل الشرائع،نشر داوری،قم 1385 ق.
12.ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه،مطبعة آیة اللّه نجفی،قم 1404 ق.
13.مشهدی،محمد،کنز الدقائق،مؤسسه نشر اسلامی،قم،1407 ق.
14.عسقلانی،ابن حجر،فتح الباری فی شرح صحیح البخاری،مؤسسة دار الفکر،بیروت [بیتا].
15.النووی،صحیح المسلم بشرح النووی،دار احیاء التراث العربی،بیروت 1412 ق.
16.ناصف،شیخ منصور علی،جامع الاصول،دار احیاء التراث العربی،بیروت 1406 ق.
17.السیوطی،جلال الدین،الدرّ المنثور،مکتبة آیة اللّه نجفی،قم 1404 ق.
18.حکم حسکانی،شواهد التنزیل،تحقیق محمد باقر محمودی،دار الفکر،بیروت 1417 ق.
19.تستری،قاضی نور الله،احقاق الحق،کتابخانه آیة اللّه نجفی،قم 1404 ق.
20.صدوق،محمد بن علی،معانی الاخبار،مؤسسة النشر الاسلامی،قم 1361 ش.
21.نعمانی،محمد بن ابراهیم،غیبة النعمانی،مکتبة الصدوق،طهران[بیتا].
22.ابن کثیر دمشقی،مختصر تفسیر ابن کثیر،دار احیاء التراث العربی،بیروت 1415 ق.
23.طبری،محب الدین،ذخائر العقبی،دار المعرفة،بیروت 1420 ق.
24.بحرانی اصفهانی،الشیخ عبد الله،عوالم العلوم،مکتبة الزهراء،قم 1405 ق.
25.ابن ندیم،محمد بن اسحاق،الفهرست،انتشارات مروی،طهران 1393 ق.
26.احمدی میانجی،احمد،مکاتیب الرسول،دار الحدیث،طهران 1419 ق.
27.اصفهانی،ابو الفرج،مقاتل الطالبین،منشورات الرضی،قم 1366 ش.
28.طبرانی،الحافظ ابو القاسم،المعجم الکبیر،مکتبة ابن تیمیه،مصر 1404 ق.
29.طبرسی(امین الاسلام)،جوامع الجامع،چاپ دوم:انتشارات دانشگاه تهران،تهران [بیتا].
30.فخر الرازی،التفسیر الکبیر،چاپ سوم:بیروت،دار الفکر 1412 ق.
31.ابن قتیبه،الامامة و السیاسة،دار الکتب العلمیه،بیروت 1417 ق.
32.سیوطی،جلال الدین،إحیاء المیت بفضائل اهل البیت،دار الثقلین،بیروت[بیتا].
33.ابن طاووس،مصباح الزائر،آل البیت،قم 1417 ق.
34.مفید،محمد بن نعمان،المزار،مدرسة الامام المهدی،قم 1409 ق.
35.مشهدی،محمد بن مشهدی،مزار مشهدی،نشر قیوم،قم 1419.
36.ابن طاووس،اقبال،انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،قم 1416 ق.
37.صدوق،محمد بن علی،من لا یحضره الفقیه،چاپ دوم:مؤسسه نشر اسلامی،قم[بیتا].
38.عاملی،سید جعفر مرتضی،الصحیح من سیرة النبی،دار السیرة،بیروت[بیتا].
39.ابن سعد،الطبقات الکبری،دار صادر،بیروت،1417 ق.
40.ابن کثیر جزری،اسد الغابه،دار الشعب،بیروت 1390 ق.
41.سنائی،الامام النسائی،سنن النسائی،دار الفکر،بیروت 1415 ق.
42.نوری همدانی،حسین،کتاب الخمس،مؤسسه مهدی موعود،قم 1418.
43.عاملی،شیخ حر،الوسائل الشیعه،مؤسسۀ ال البیت،قم 1416 ق.
44.قندوزی الحنفی،ینابیع المودة،طبع اسلامبول[بیتا].
45.آلوسی،تفسیر روح المعانی،دار الاحیاء التراث العربی،بیروت 1420.
46.هیثمی،مجمع الزوائد،دار الکتب العلمیه،بیروت 1408 ق.
47.خمینی،روح الله،الحکومة الاسلامیة،وزارت ارشاد اسلامی،تهران 1362.
48.طوسی،محمد بن حسن(شیخ الطائفه)،الامالی،انتشارات بعثت،1414 ق.
49.ذهبی،ابو عبد الله،میزان الاعتدال،دار الفکر،بیروت[بیتا].
50.سیوطی،جلال الدین،الجامع الصغیر،دار الفکر،بیروت 1401 ق.
51.ابن عساکر،تاریخ مدینة دمشق،دار الفکر،بیروت 1415 ق.
52.صدوق،محمد بن علی بن ابراهیم،عیون اخبار الرضا علیه السلام،انتشارات علمی،تهران،1390.
53.ابن قدامه،المغنی،دار الکتاب العربی،بیروت 1407 ق.
54.غروی اصفهانی،محمد حسین،دیوان کمپانی،نشر لقمان،قم 1367 ش.
55.هندی،سید رضا،چکامۀ کوثریه،مؤسسّۀ انتشارات طور،1370 ش.