ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : شیطانشناسی از دیدگاه قرآن کریم (گریمهای شیطانی و روش غلبه بر شیاطین) = Stanic terminology on Qur'an/ تالیف محمد بیستونی؛ گروه تحقیق زهرا بیستونی، اسماآ عظیمی، یاسر دیانی؛ با همکاری و کارشناسی اسدالله اسدی گرمارودی.
مشخصات نشر : تهران: بیان جوان، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری : ۲۰۶ ص.
فروست : ... سری کتابهای روش انس با قرآن
شابک : ۹۰۰۰ریال:964-8399-05-0
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : عنوان به انگلیسی: Santanic terminology in Qur'an.
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۵.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : شیطان -- جنبههای قرآنی.
شناسه افزوده : بیستونی، زهرا
شناسه افزوده : عظیمی، اسماآ
شناسه افزوده : دیانی، یاسر
شناسه افزوده : اسدیگرمارودی، اسدالله، ۱۳۴۰ -
رده بندی کنگره : BP۱۰۴/ش۹ب۹ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۳۱۷۷۲
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
12 ویژگی منحصر بفرد در آثار مکتوب مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
1 اعرابگذاری کامل «همه» آیات، روایات و کلمههای عربی .
2 طرح جلد ابداعی و گرافیکی جدید متناسب با «جمعیت هدف هر کتاب».
3 صفحهآرایی شعرگونه و چشمنواز تا خواننده به دلیل پرش مرتب چشم «خسته» نشود.
4 آزاد بودن «هرگونه نسخه برداری» و چاپ از روی آثار مکتوب و کپی رایت نرم افزارها.
5 همه محصولات مؤسسه پس از فروش و استفاده، حتی اگر آسیب دیده باشد، «پس گرفته میشود».
6 فروش اقساطی به قیمت نقد و با تعیین اقساط «توسط خریدار».
7 امضای «حداقل یک مجتهد جامع الشرایط» به نشانه تأیید محتوا قبل از چاپ اخذ میشود.
8 آثار مؤسسه به افراد بیبضاعت به طور «رایگان» تقدیم میگردد.
9 همه «آموزشهای تخصصی قرآنی» گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان «رایگان» است.
10 برای هیچ یک از آثار، حقالتألیف دریافت نمیشود.
11 تنوعتخصصیمحصولاتمتناسب«باجامعههدفیعنیکودک،نوجوان،جوان،زنان،خانوادهومساجد».
12 نشر نهایی آثار پس از نشر آزمایشی و موفقیت در طرح پایلوت (Pilot Plan) در
«جمعیت مخاطب هدف» صورت میگیرد.
درصورتیکه هرکساز صدراسلام تاسال1420هجریقمری(سالتأسیسمؤسسه قرآنیتفسیرجوان)یکنمونهکتابقرآنیراباجمع «12ویژگی»مذکور، بهاین مؤسسه
ارائه دهد، برای هموطنان داخل کشور مبلغ «000/000/10 تومان» و برایافراد مقیمخارجاز کشور مبلغ «000/10 دلار» جایزه به عنوان حقالکشف تعلق میگیرد.
(قیمتگذاری کل محصولات مؤسسه برمبنای 12 ویژگی اشاره شده،انجام میشود)
دکتر محمد بیستونی
رئیس هیئت مدیره گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوانشامل:
[مؤسسهقرآنیقصص(تخصصیکودکان)،مؤسسهقرآنینورپیامبران(تخصصینوجوانان)،مؤسسهقرآنیتفسیرجوان(تخصصیجوانان)،مؤسسهقرآنی رضوان
(تخصصی زنان)،مؤسسه قرآنیشعیبنبیاللّه (تخصصیخانواده)،مؤسسه قرآنی مساجد جوان (تخصصی مساجد)، مؤسسه قرآنی انعام الهی (تخصصی
تغذیه، گلها وگیاهان دارویی)، مؤسسه طب قرآنی مائدهطلایی (تخصصی طب سنتی باآموزههای قرآنی) مؤسسه قرآنی و علم زندگی (تخصصی اعجاز
علمی قرآن) ،مؤسسه خیریه عاطفه (تخصصی احداث کتابخانه، مراکز ورزشی و غسالخانه در روستاها و مناطق محروم)]
(207)
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ سِیَّما بَقِیَّةَ اللّهِ فِی الاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
(4)
مورد کتاب «تفسیر جوان» (منبع مطالعاتی و
تحقیقاتی اصلی «روش انس با قرآن»)
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن مجیدبالاترین سند افتخار مامسلمانان است و تاکسی با قرآن آشنا نشود ، پی به عظمت آن نخواهد برد و هر قدر آشنایی ما با ا ین کتاب بزرگ آسمانی افزون گردد ، به درجه اهمیت و عظمت آن بهتر پی میبریم ، مخصوصا برای حل مشکلات مسلمین در دنیای امروز ، بهترین راهگشا قرآن است .
بههمین دلیلشایسته است نسلجوان برومندما روزبه روز با این کتاب آسمانی آشناتر گردد ، نه فقط به «خواندن» و «قرائت» و «حفظ» آن ، بلکه به «محتوا و معنای
(5)
قرآن» ، به یقین قرآن مجید میتواند صفا و روشنی ویژهای به تمام زندگی آنان بدهد و از آنان افرادی باایمان ، شایسته ، قوی ، شجاع و طرفدار حق بسازد .
از آنجا که تفسیر نمونه بحمداللّه در میان تمام قشرها نفوذ یافته و تحولی در محیط ما ایجاد کرده است ، جناب آقای «دکتر محمد بیستونی» که فردی باذوق و علاقمند به مسائل اسلامی و مسائل جوانان است . ابتکاری به خرج داده و تفسیر نمونه را به صورت فشرده و خلاصه با «سبکی تازه» که به آسانی قابل استفاده برای همه جوانان باشد ، درآورده و به گونهای که هماکنون ملاحظه میکنید ، در اختیار آنان گذارده است . خداوند این خدمت را از ایشان قبول کند و به همه جوانان عزیز توفیق استفاده از آن را مرحمت فرماید .
ناصر مکارم شیرازی
28/8/79
(6)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
توفیق نصیب گردید از مؤسسه قرآنی تفسیر جوان بازدید داشته باشم و مواجه شدم با یک باغستان گسترده پرگل و متنوع که بهطور یقین از معجزات قرآن است که این ابتکارات و روشهای نو و جالب را به ذهن یک نفر که باید مورد عنایت ویژه قرار گرفته باشد القاء نماید تا بتواند در سطح گسترده کودکان و جوانان و نوجوانان و غیرهم را با قرآنمجید مأنوس بهطوریکه مفاهیم بلند و باارزش قرآن در وجود آنها نقش بسته و روش آنها را الهی و
(7)
قرآنی نماید و آن برادر بزرگوار جناب آقای دکتر محمد بیستونی است که این توفیق نصیب ایشان گردیده و ذخیره عظیم و باقیات الصالحات جاری برای آخرت ایشان هست. به امید این که همه اقدامات با خلوص قرین و مورد توجه ویژه حضرت بقیتاللّهالاعظم ارواحنافداه باشد.
مرتضی مقتدایی
به تاریخ یوم شنبه پنجم ماه مبارک رمضانالمبارک 1427
(8)
واژه «شَیْطان» در فرهنگ عرب، به هر سرکش و حقستیزی خواه انسان، خواه حیوان و یا جِنّ اطلاق میشود؛ به همین جهت در قرآن شریف «شیاطینالجنّ والانس» آمده است.
واژه «رَجیم» بر وزن «فَعیل» از «رَجَمَ» به مفهوم «دورشده» است.
«فَاِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ.»(1)
1 97 / نَحْل.
«» (9)
و هنگامی که قرآن میخوانی، از شرّ شیطان رانده شده به خدا پناه ببر.
همه تلاوت کنندگان و قاریان مشهور برآنند که پیش از «بِسْمِاللّهِالرَّحْمنِ الرَّحیمِ»، «اِسْتِعاذَة» یا «پناهبردن به خدا» زیبنده است؛ امّا در ویژگیهای آن، دیدگاهها گوناگون است:
برخی چون ابن کثیر، عاصم و ابوعمرو، اینگونه پناهبردن را پسندیدهاند: «اعوذ باللّه منالشّیطانالرّجیم».
امّا نافع، کسایی و ابنعامر، این عبارت را ترجیح دادهاند: « اعُوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم انّه هو السّمیع البصیر».
و حمزه، این عبارت را پیشنهاد کرده است: «نَسْتَعیذُ بِاللّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنَ الشَّیْطانِ الرّجیم».
(10) «»
واژه «اَعُوذُ» به معنای «پناه میبرم» و «اِسْتِعاذَة» بهمعنای «پناهبردن» است.
معنای جملاتی که به عنوان استعاذه ترسیم شد، این است که: من از شرارت و وسوسههای شیطان راندهشده و دور از رحمت خدا، به آفریدگار توانای هستی پناه میبرم؛ به خدایی که همه شنیدنیها را میشنود و همه دانستنیها را میداند و بر تمامی امور دانا است.
خداوند دستور میدهد که از شرارت شیطان به او پناه بریم؛ چرا که هیچ انسانی از وسوسههای گمراهگرانه آن موجود پلید برکنار نیست. (1)
1 تفسیر بیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 1 صفحه 70 تا 72 .
«» (11)
کلمه « شیطان » از ماده « شَطَنَ » گرفته شده و « شاطِن » به معنی خبیث و پست آمده است و شَیْطان به موجود سرکش و متمرّد اطلاق میشود ، اعمّ از انسان و یا جنّ و یا جنبندگان دیگر و به معنی روح شریر و دور از حقّ نیز آمده است که در حقیقت همه اینها به یک قدر مشترک ، بازگشت میکنند .
باید دانست که « شیطان » اسم عام ( اسم جنس ) است ، در حالی که « ابلیس » اسم خاصّ ( علم ) میباشد و به عبارت دیگر « شیطان » ، به هر موجود موذی و منحرفکننده و طاغی و سرکش ، خواه انسانی یا غیر انسانی میگویند و ابلیس نام آن شیطان است که آدم را فریب داد و اکنون هم با لشکر و جنود خود در کمین آدمیان است .
(12) «»
از موارد استعمال این کلمه در قرآن ، نیز برمیآیدکه شیطان ، به موجود موذی و مضرّ گفته میشود ، موجودی که از راه راست برکنار بوده و درصدد آزار دیگران است ، موجودی که سعی میکند ایجاد دودستگی نماید و اختلاف و فساد به راه اندازد ، چنانکه در آیه 91 سوره مائده میخوانیم : « اِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ اَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ ... : شیطان میخواهد بین شما ، دشمنی و بغض و کینه ایجاد کند ... » .
با توجّه به این که کلمه «یُریدُ» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، حاکی از این معنی است که این اراده، اراده همیشگی شیطان است.
و از طرفی میبینیم که در قرآن نیز شیطان به موجود خاصّی اطلاق نشده ، بلکه حتّی به انسانهای شرور و مفسد نیز اطلاق گردیده است ، آنجا که میخوانیم : « وَ
«» (13)
کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّا شَیاطینَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ : بدینگونه ما برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای انسانی و یا جنّ قرار دادیم » ( 112 / انعام ) .
و اینکه به ابلیس هم شیطان اطلاق شده ، بهخاطر فساد و شرارتی است که در او وجود دارد .
علاوه بر اینها، گاهی کلمه شیطان، بر «میکروبها» نیز اطلاق شده :
به عنوان نمونه ، امیر مؤمنان میفرماید : « لا تَشْرَبُوا الْماءَ مِنْ ثُلْمَةِ الاِْناءِ وَ لا مِنْ عُرْوَتِه ، فَاِنَّ الشَّیْطانَ یَقْعُدُ عَلَی الْعُرْوَةِ وَ الثُّلْمَةِ : از قسمت شکسته و طرف دستگیره ظرف ، آب نخورید ، زیرا شیطان ، بر روی دستگیره و قسمت
شکستهشده ظرف مینشیند » .(1)
(14) «»
و نیز امام صادق میفرماید : « وَ لا یُشْرَبُ مِنْ اُذُنِ الْکُوزِ وَ لا مِنْ کَسْرِه اِنْ کانَ فیهِ فَاِنَّهُ مَشْرَبُ الشَّیاطینِ : از دستگیره و قسمتشکسته کوزه آبمخورید که جایگاه آشامیدن شیطانها است » (2)
از قول پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « موهای شارب ( سبیل ) خویش را بلند مگذارید ، زیرا شیطان ، آن را محیط امن برای زندگی خویش قرار میدهد و در آنجا پنهان
1 « کافی » ، جلد 6 ، کتاب الاَْطْعِمَةِ وَ الاَْشْرِبَةِ ، باب الاَوانی .
2 « کافی » ، جلد 6 ، کتاب الاَطْعِمَةِ وَ الاَْشْرِبَةِ ، باب الاَوانی .
«» (15)
میگردد » .(1)
بهاین ترتیب روشنشدکه یکیاز معانی شیطان، میکروبهای زیانبخش و مضرّ است .
ولی بدیهیاست، منظوراین نیست که شیطان در همهجا به این معنی باشد ، بلکه منظور این است که ؛ شیطان ، معانی مختلفی دارد که یکی از مصداقهای روشن آن ، « ابلیس » و لشکریان و اعوان او است و مصداق دیگر آن ، انسانهای مفسد و منحرفکننده و احیانا در پارهای از موارد ، به معنی میکروبهای موذی آمده است .
1 « کافی » ، جلد 6 ، کتاب الاَطْعِمَةِ وَ الاَْشْرِبَةِ ، باب الاَوانی.
(16) «»
بسیاری میپرسند : شیطان که موجود اغواگری است ، اصلاً چرا آفریده شد و فلسفه وجود او چیست ؟ در پاسخ میگوییم :
اولاً خداوند شیطان را ، شیطان نیافرید ، به این دلیل که سالها همنشین فرشتگان و بر فطرت پاک بود ، ولی بعدا از آزادی خود سوء استفاده کرد و بنای طغیان و سرکشی گذارد ، پس او در آغاز پاک آفریده شد و انحرافش بر اثر خواست خودش بود .
ثانیا از نظر سازمان آفرینش ، وجود شیطان ، برای افراد باایمان و آنها که میخواهند راه حقّ را بپویند ، زیانبخش نیست ، بلکه وسیله پیشرفت و تکامل آنها است ، چه اینکه پیشرفت و ترقّی و تکامل ، همواره در میان تضادّها صورت میگیرد .
«» (17)
به عبارت روشنتر ؛ انسان تا در برابر دشمن نیرومندی قرار نگیرد ، هرگز نیروها و نبوغ خود را بسیج نمیکند و به کار نمیاندازد ، همین وجود دشمن نیرومند ، سبب تحرّک و جنبش هرچه بیشتر انسان و در نتیجه ترقّی و تکامل او میشود .
یکیازفلاسفه بزرگ تاریخ معاصر، «تواینبی» میگوید: «هیچ تمدّن درخشانی درجهانپیدانشد، مگراینکهملّتیموردهجومیکنیرویخارجیقرارگرفتوبراثراین تهاجم،نبوغواستعدادخودرابهکارانداختوآنچنانتمدّندرخشانیراپیریزیکرد ».
وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِاسْجُدُوا لاِآدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلیسَ اَبی وَاسْتَکْبَرَ وَ کانَ
مِنَالْکافِرینَ(1)
(18) «»
و هنگامی که به فرشتگان گفتیم «برای آدم [خضوع و] سجده کنید»، جز ابلیس که سرباز زد و تکبّر ورزید و از کافران شد، [همگی آنان] سجده کردند.
«سُجُود» جمع «سَجْدَة» است. این واژه در فرهنگ واژهشناسان بهمعنای «نهایت خضوع و اظهار ذلّت و فرمانبرداری» و در اصطلاح دین، بهمفهوم «قراردادن پیشانی بر زمین» است و بسان رکوع، قنوت و تشهّد، یکی از اجزای نماز محسوب میگردد.
1 34 / بقره .
«» (19)
«اَبی» بهمعنای «سرباز زد» آمده است؛ و سه واژه «اَباء»، «تَرْک» و «اِمْتِناع»،
1) 34 / بقره .
یک معنا دارند.
«اِسْتَکْبَرَ» بهمفهوم «خود را بزرگ پنداشتن و خودبزرگبینی» است و استکبار نیز از همین مادّه و به معنای «تکبّر ورزیدن» است .
«اِبْلیس» معادل پارسی «شیطان» است بقول بعضی .
در این آیه و چند آیه دیگر که ازپی آن خواهد آمد، مقام و شکوه آدم به تصویر کشیده میشود و خداوند عظمت او را بیان میکند.
روی سخن این آیه شریفه در وهله اوّل پیامبر گرامی (ص) است؛ که: هان ای محمّد! بیاد آر هنگامی را که به فرشتگان گفتیم برای آدم خضوع و سجده کنند: «وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ...».
آیهشریفهبیانگرآناستکهفرمانخدا،فرمانبههمهفرشتگاناست.بااینبرداشت، فرشتگانگرانقدریچونفرشتهوحینیزدرمیانآنانقرارمیگیرند؛چراکههیچکدام
استثنا نشدهاند.
(20) «»
این نکته از آیات دیگر نیز دریافت میشود؛ ازجمله: «فَسَجَدَالْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ اَجْمَعُونَ اِلاّ اِبْلیسَ...»(1)
امّا برخی براین باورند که فرمان خدا بهسوی گروهی از فرشتگان، که شیطان نیز از آنان بود، صادر شده است.
در روایات آمده است که منظور از این سجده، گرامیداشت آدم و خضوع
1 30 و 31 / حجر.
«» (21)
1) 30 و 31 / حجر.
فرشتگان درمقابل او بود؛ تا بدینوسیله برتری انسان در صورتیکه راه توحید و تقوا را درپیش گیرد و به دانش و ارزشهای والای انسانی آراسته گردد روشن شود.
گروهی ازجمله ابن مسعود و ابن عبّاس براین باورند که شیطان فرشته بود و در میان فرشتگان قرار داشت. مرحوم شیخ طوسی نیز این دیدگاه را برگزیده است. و افزون بر ظاهر تفاسیر، از ششمین امام نور (ع) نیز همین نکته روایت شده است.
امّا شیخ مفید معتقد است که: ابلیس از جن بود، نه از فرشتگان. روایات بسیاری نیز، علاوه بر مذهب اهل بیت، این دیدگاه را تأیید میکنند.
طرفداران این دیدگاه میگویند:
(22) «»
خدا در قرآن میفرماید: «... فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلیسَ کانَ مِنَالْجِنِّ...»(1) (پس همه جز ابلیس که از [گروه] جن بود، سجده کردند). روشن است که منظور از واژه «جِنّ» در هر آیهای از قرآن که بکار رفته باشد، همان «جنّ» مشهور و معروف است.
قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانی معرّفی میکند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان میدهد، سرپیچی نمیکنند و هر آنچه را فرمان یافتهاند، انجام میدهند: «... لا یَعْصُونَ اللّهَ ما اَمَرَهُمْ...»(2).
با این بیان، ابلیس نمیتواند از فرشتگان باشد، چراکه نافرمانی خدا کرد.
2 6 / تحریم.
«» (23)
و برخی از قرآنپژوهان اظهار نظر کردهاند که ابلیس پدر جن است و آدم پدر انسانها؛ درحالیکهفرشتگانموجوداتیروحانیهستند و نسل وتبار و تولیدمثل و خور و خواب ندارند. مطابق این عقیده، ابلیس از فرشتگان نبود.
1 50 / کهف.
2 1 / فاطر.
(24) «»
روشن است که کفرگرایی و شرک و تبهکاری از فرستاده و پیامآورنده خدا، سخنی دور و بیگانه است؛ چرا که اگر کفر و تبهکاری را درمورد آنان بپذیریم، باید دروغپردازی را نیز ازجانب آنها قبول کنیم؛ در اینصورت چنین پیام و پیامآورندهای چگونه خواهد بود؟!
با این بیان، ابلیس از فرشتگان نبود؛ چرا که به کفر گرایید و از فرمان حق خارج شد.
طرفداران دیدگاه نخست، به این آیه شریفه استناد میکنند که میفرماید: «فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ اَجْمَعُونَ اِلاّ اِبْلیسَ اَبی اَنْ تَکُونَ مَعَالسّاجِدینَ»(1)
1 30 و 31 / حجر.
«» (25)
1) 30 و 31 / حجر.
پس فرشتگان همگی سجده کردند، جز ابلیس که خودداری کرد از اینکه با سجدهکنندگان باشد.
و به این آیه شریفه که میفرماید:«فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلیسَ اَبی وَاسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَالْکافِرینَ»(1). پس جز ابلیس که سرباز زد و کبر ورزید و از کافران شد، [همه] سجده کردند.
از این دو آیه روشن میشود که او جزو فرشتگان بوده که استثنا شده است؛ و نیز او هم بسان همه فرشتگان فرمان یافته بود که سجده کند.
در پاسخ این دیدگاه گفتهاند که: استثنای ابلیس از فرشتگان در این آیه شریفه،
1 34 / بقره.
(26) «»
هرگز دلیلی بر قراردادن آن جزو فرشتگاننیست؛ چرا که ممکن است فرمان خدا هم به گروهی از فرشتگان صادر شده باشد و هم به دستهای از جنّ؛ امّا آنان فرمانبرداری کنند و این نافرمانی. درست بسان این سخن که گفته شود: به همه مردم بصره فرمان دادند که به مسجد جامع بروند؛ همه رفتند جز یک مرد «کوفی». از این استثنا مشخّص میشود که مردم کوفه نیز همانند مردم بصره مشمول فرمان بودند، امّا علّت اینکه تنها از مردم بصره نام برده شده، بسیاری گروه آنان و شمار اندک کوفیان بوده است.
و نیز ممکن است این استثنا، استثنای منقطع باشد یعنی آنچه پس از حرف استثنا آمده، غیر آن چیزی باشد که پیش از آن آمده است؛ بسان اینآیه: «... ما لَهُمْ بِهِ مِنْ
«» (27)
عِلْمٍ اِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ...»(1) (... و هیچ دانشی بدان ندارند، جز آنکه از پندار پیروی میکنند...).
افزون برآنچه آمد، از ششمین امام نور (ع) نقل کردهاند که در پاسخ جمیل بن دَرّاج که پرسید: «ابلیس فرشته بود یا جنّ؟ و آیا به انجام کاری در آسمانها گمارده شده بود؟»، فرمود: «او نه فرشته بود و نه به کاری گمارده شده بود؛ بلکه از جنّ بود؛ امّا فرشتگان میپنداشتند از آنان است؛ چرا که هماره با آنان بود؛ لیکن هنگامی که فرمان سجده به آدم آمد و او سرباز زد، ماهیّتش برای فرشتگان آشکار شد».
1 157 / نساء.
(28) «»
گروهی که ابلیس را از فرشتگان میدانند، علاوه بر تمسّک به ظاهر آیات و برخی
روایات، چهار دلیل دیدگاه دوّم را که شیطان را از جنّ میشمارد بدینصورت پاسخ میگویند:
درمورد آیه شریفه «اِلاّ اِبْلیسَ کانَ مِنَالْجِنّ ِ» میگویند: واژه «جِنّ» بهمعنای پوشیده و نهان است و از آنجا که فرشتگان از چشمهاپوشیدهاند، این واژه درمورد آنهابکار رفته است.
درمورد آیه شریفه «لایَعْصُونَاللّهَ ما اَمَرَهُمْ...» میگویند: این آیه بیانگر وصف گروهی از فرشتگان است که دربانان بهشت پرطراوت و زیبا هستند، نه وصف همه آنان.
درمورد «تولید مثل ابلیس و داشتن نسل و تبار» میگویند: ممکن است خدا در ابلیس که فرشته بود، چنین نیرویی قرار داده باشد؛ ما از کجا میتوانیم این موضوع را نفی کنیم؟!
«» (29)
«وَ کانَ مِنَالْکافِرینَ» و از کافران شد مفسّران درباره «کفر شیطان» سخنان مختلفی دارند:
الف درمورد «وَ کانَ مِنَالْکافِرینَ» میگویند: او کافر شد، نه آنکه از کافران بود. درست بسان این آیه که درخصوص فرزند نوح (ع) میفرماید: «... فَکانَ مِنَالْمُغْرَقینَ.»(1)(پس، از غرقشدگان گردید).
ب کفر و شرک، مفهومی مربوط به قلب و اندیشه و عقیده است یا عملکرد؟ کدامیک؟
1 43 / هود.
(30) «»
1) 43 / هود.
برخی آن را، هم به دل منسوب دانستهاند و هم به رفتار و عملکرد؛ چرا که شیطان ازنظر عقیدتی گویی مشکل نداشت ولی در عملکرد که سجدهکردن به فرمان خدا بود، از دستور سرباز زد و همان هم سبب کفرش شد.
امّا بعضی معتقدند که این سخن بیاساس است؛ زیرا عملکرد آگاهانه و آزادانه و حسابشده انسان، نشانگر اندیشه و عقیده اوست. برای نمونه: شاید درمورد فردی که دربرابر بت سجده میکند، بتوان گفت خود این کار کفر نیست ولی از آنجا که نشانگر اندیشه بیاساس و منحطّ اوست که به خدایی بت عقیده دارد، کار او کفر محسوب میشود؛ و شیطان نیز چنین بود؛ و با تصریح قرآن به کفر وی درمییابیم که او از اصل به خدا ایمان نداشت و گرنه از او نافرمانی نمیکرد و به سرکشی و خودکامگی و شرارت روی نمیآورد.
«» (31)
ج در مورد چگونگی فرمان سجده، دیدگاهها متفاوت است:
عدّهای معتقدند که دستور سجده در برابر آدم بدانگونه بود که فرشتگان و شیطان مورد خطاب قرار گرفتند و فرمان سجده یافتند.
برخی دیگر میگویند: خداوند پیام رسانی بهسوی آنان گسیل داشت تا فرمان او را به آنان برساند.
و پارهای نیز بر این باورند که خدا کاری انجام داد که ازطریق آن، به آنان فهمانید باید دربرابر آدم سجده کنند.
د آیا ترک سجده برای آدم همانگونهکه درقرآنآمده کفروکفرگرایی است؟
در پاسخ به این پرسش باید خاطرنشان ساخت که کفر شیطان تنها بهدلیل ترک سجدهنبود؛ بلکه ترک سجده، گناهان دیگری را نیز بههمراه داشت که بسیار سهمگین
بود؛ بدینصورت:
(32) «»
او به این نتیجه رسید که آفریدگار هستی وی را به کار بیهودهای فرمان داده؛ چرا که به باور او، در این سجده سود و مصلحتی نبود.
او از سر خودبزرگبینی و تکبّر، از انجامدادن فرمان خدا و سجده برای آدم سرباز زد. اکنون نیز اگر کسی با این پندار زشت از نماز و سجده سرباز زند، کافر میشود.
او افزون بر ترک سجده، پیامآور خدا را بهباد استهزا گرفت؛ و این کار زشت نیز نشانگر باطن آلوده به کفر او بود.(1)
1 تفسیر بیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 1 صفحه 81 تا 173 .
«» (33)
1) تفسیر بیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 1 صفحه 81 تا 173 .
فَاَزَلَّهُمَاالشَّیْطانُ عَنْها فَاَخْرَجَهُما مِمّا کانا فیهِ وَ قُلْنَااهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْض عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِیالاَْرْض ِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ اِلی حینٍ.
پس شیطان هر دو را از آن [باغ پرطراوت و زیبا] لغزانید و آنان را از آنچه در آن بودند، خارجساخت؛ و [آنگاهما بهآنان] گفتیم: «[بهزمین] فرودآیید. شمادشمنیکدیگرخواهید بود؛ و برایتان در زمین قرارگاه و تا چندی برخورداری [و بهرهمندی] خواهد بود.
«اَزَ لَّهُما» را از «زَلَّت» بهمعنای «لغزش و گناه» گرفتهاند. این واژه، با واژههای «مَعْصِیَت» و «سَیِّئَة» هم معنا و هم مفهوم است.
«اِهْبِطُوا» از «هُبُوط» بهمعنای «فرودآمدن از بالا و بلندی» گرفته شده است؛ و گاه بهمفهوم «جای گرفتن و ورود به جایی» نیز بکار میرود، نظیر این آیه شریفه:
(34) «»
«... اِهْبِطُوا مِصْرَاً...»(1)
«عَدُوّ» به دشمن گفته میشود؛ درست عکس «وَلِیّ» که به دوست میگویند. مصدر این واژه، «عَداوَت» بهمعنای «تجاوز کردن» است.
«مُسْتَقَرّ» بهمعنای قرارگاه است؛ و «قرار» بهمفهوم «ثبات» و «ماندگاری»، عکس «فِرار» و «زَوال» است. اِسْتِقْرار نیز بهمعنای «بقا و قرار بر یک حال تا مدّتی» بهکار میرود.
«مَتاع» به آنچه از آن بهره و لذّت برده میشود، میگویند؛ و واژه «تَمَتُّع» بهمعنای «لذّتبردن» و «بهرهورشدن» است.
1 61 / بقره.
«» (35)
1) 61 / بقره.
«حین» بهمفهوم «زمان و مدّت» است؛ و این واژه در غیر این آیه مبارکه و آیه شریفه «تُؤْتی اُکُلَها کُلَّ حینٍ بِاِذْنِ رَبِّها ...»(1)(میوهاش را هر زمان به فرمان پروردگارش میدهد)، بهمعنای «شش ماه» گرفته شده است.
در نخستین آیه شریفه این فصل، از سرگذشت آدم سخن بهمیان میآید.
«فَاَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ»
شیطان آدم و همسرش را دچار لغزش ساخت
این لغزانیدن بدان دلیل به شیطان نسبت داده شده است که بهسبب وسوسههای پیاپی او انجام گرفت و کار بجایی رسید که آنان از آن باغ زیبا و نعمتهای گوناگون و
1 25 / ابراهیم.
(36) «»
1) 25 / ابراهیم.
آن مقام رفیع فرود آمدند. و منظور از شیطان نیز همان «ابلیس» است که در آیات گذشته از او سخن رفت.
«فَاَخْرَجَهُما مِمّا کانا فیهِ»
شیطان آن دو تن را از آنچه در آن قرار داشتند و غرق در نعمت و آسایش بودند، خارج ساخت.
گفتنی است که بیرونراندن آدم از بهشت و فرودش به زمین، برای کیفر کردن او نبود؛ چرا که او گناهی مرتکب نشده بود. او از پیامآوران خداست و ما با دلایل بسیار و تردیدناپذیر، پیامبران را برخوردار از عصمت میدانیم؛ آنان به گناه و بیداد و اشتباه و انحراف دستنمییازند و کسانی که جز این درمورد آنان بپندارند، آن برگزیدگان بارگاه خدا را درست نشناخته و بزرگترین دروغ را به خدا نسبت دادهاند.
«» (37)
با این بیان، بیرونساختن آدم از بهشت بدان جهت صورت گرفت که با خوردهشدن میوه آن درخت ممنوع بهوسیله آدم، مصلحت تغییر یافت و حکمت و تدبیر آفریدگار فرزانه هستی ایجاب کرد که آدم و همسرش را به زمین فرود آورد و به ادای وظیفه و رعایت مقررّات خویش و مشکلات زندگی گرفتار سازد؛ لباس بهشت را از اندامشان بیرون آورد و همه نعمتهایی را که از سر مهر و بخشایش به آنان ارزانی داشته بود، بازپس گیرد؛ و همانطور که انسانهای برخوردار از ثروت و سلامت و جوانی و نشاط و خوشیها و آسایشهای زندگی را گاه با بازپس گرفتن همه نعمتها و جایگزینساختن گرفتاریها و نیازها میآزماید، آدم و همسرش را نیز بدینصورت تحتآزمون سخت قرار داد. و روشن است که همه این فراز و نشیبهای هدفدار و حکمیانه، بهمنظور ساختهشدن انسانها و باروری و شکوفایی استعدادها و تواناییهای
(38) «»
آنها و نیز بخاطر آبدیدگی و استحکام در کوره آزمون و بروز نیروی شگرف مقاومت و پایداری و شکیبایی انسان است.
یک پرسش: با توجّه به اینکه شیطان پس از سرباز زدن از سجده برآدم و سرکشی و خودکامگی، از بهشت آدم رانده شد و آدم و همسرش در آنجا سکونت گزیدند، چگونه باز هم شیطان توانست آنان را وسوسه کند؟
پاسخ: برخی بر این باورند که بعد از راندهشدن شیطان از بهشت، آدم به انگیزه کنجکاوی، نزدیک درِ بهشت میآمد و شیطان نیز که از نزدیکشدن به آنجا منع نشده بود، به او نزدیک میشد و با وی سخن میگفت؛ و در همین گفتگوها او را وسوسه کرد. به هر صورت، ظاهر آیات، نشانگر رویارویی و گفت و شنود مستقیم شیطان با آدم است.
«» (39)
«قُلْنَا اهْبِطُوا»
[به زمین] فرود آیید
چرا قرآن شریف با اینکه روی سخنش با آدم و همسرش بوده، واژه جمع بهکار برده است؟
در پاسخ به این پرسش، نظراتی ارائه شده است؛ از جمله:
بعضی گفتهاند: روی سخن این فراز از آیه شریفه با آدم و همسرش و شیطان بوده است که در بهشت بودند. درست است که شیطان پیش از این مرحله از بهشت رانده شده بود، امّا منافات ندارد که باز هم گفته شود: «بیرون روید».
برخی بر این باورندکه روی سخن با آدم و همسر و نسل اوست.
پارهای میگویند: روی سخن با آدم و همسر اوست؛ امّا جمعآوردن واژه «اِهْبِطُوا» مطابق روش محاوره عربی است که نخستین مرحله جمع را از دو عدد یا دو
(40) «»
تن بحساب میآورند؛ برای نمونه، به این آیه شریفه دقت کنید که ضمیر «نا» بهمعنای «ما» را درمورد خدای یکتا بکار برده است و ضمیر «هم» را درمورد دو پیامبر او: «... اِذْ نَفَشَتْ فیهِ غَنَمُالْقَوْمِ وَ کُنّا لِحُکْمِهِمْ شاهِدینَ.»(1)(و داوود و سلیمان را [بیاد آور] آنگاه که درمورد آن کشتزار که گوسفندان قوم، شبهنگام در آن چریده بودند داوری میکردند و ما گواه داوری آنان بودیم).
«بَعْضُکُمْ لِبَعْض ٍ عَدُوٌّ»
1 78 / انبیاء.
«» (41)
1) 78 / انبیاء.
شما دشمن یکدیگر خواهید بود
گرچه در آدم چیزی که باعث دشمنی شود، دیده نشد و حسدورزی و نافرمانی شیطان این دشمنی را پدیدآورد، امّا پس از آن مرحله، دشمنی میان دو طرف عمیق شد؛ از این رو، دشمنی آدم با شیطان، ایمان و تقوا و ارزش است؛ امّا دشمنی شیطان با آدم، کفر و زندقه و بیداد.
دستهای از مفسّران گفتهاند: منظور آیه شریفه، دشمنی نسل آدم با شیطان و نسل اوست؛ و روشن است که آیه در مقام هشدار است، نه دستور و فرمان؛ چرا که خدا به دشمنی و عداوت فرمان نمیدهد. و در اینجا سخن درمورد هبوط و فرود است؛ امّا پیش از آن وقایعی رخ داد که دشمنی میان این دو گروه را پدید آورد.
برخی نیز بر این عقیدهاند که خطاب این فراز از آیه شریفه، آدم و همسر اوست. با
(42) «»
این بیان، دشمنی و عداوت نیز همان ناسازگاری میان نسل آنان است؛ و بدان دلیل روی سخن با آدم و همسرش است که اصل و پایه نسل انسانند.
«وَ لَکُمْ فِیالاَْرْض ِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ اِلی حینٍ»
و برای شما در روی زمین قرارگاه و آرامشی است و تا فرا رسیدن آخرین لحظات زندگی و پایان عمر، از آن بهرهمند میشوید
ابوبکر سَرّاج میگوید: اگر در آیه شریفه «اِلی حین ٍ» نیامده بود، امکان داشت این پندار پیش آید که اقامت در زمین تا بینهایت خواهد بود؛ به همین جهت فرمود: «اِلی حین ٍ» تا روشن سازدکهسکونتدر زمین برای آدم و نسل او همیشگی نخواهد بود.
«» (43)
آخرین نکته در آیه شریفه این است که: خدا در این آیه و آیات قبل و بعد از آن، گناه آدم را به شیطان و اغواگری او نسبت میدهد، نه به خود آدم؛ و این نشانگر این واقعیت است که گناه و اشتباه بندگان هرگز به خواست خدا و کار او نیست. خدای پر مهر نه کسی را از عبادت و یکتاپرستی و پیمایش راه نجات و رستگاری بازمیدارد و نه کسی را به گناه و انحراف میکشاند؛ زیرا آفریدگار هستی از آنچه به شیطان نسبت داده شده و زیبنده شیطان و شیطانصفتان است، پاک و منزّه است.
این نکته نیز روشن میشود که وسوسه شیطان در افکندن انسان به گناه، اثر مخرّبی دارد؛ از این رو باید هشیار بود و از شرارت و وسوسههای او به خدا پناه برد.
فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ اِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ.
(44) «»
پس آدم کلماتی از پروردگارش دریافت داشت و [خدای پرمهر] توبه او را پذیرفت، چرا که او توبهپذیر و مهربان است.
«تَلَقّی» بهمعنای «گرفت» و «دریافت داشت» آمده و مصدر آن «تَلَقّی» بهمعنای «دریافتن» و «گرفتن» است.
«کَلِماتٍ» جمع «کَلِمَه» و ریشه آن «کَلْم» بهمعنای زخم است؛ و همانگونه که زخم اثری است نشانگر واردآورنده زخم، کلمه یا کلام نیز اثری است که بر معنا و مفهوم مورد نظر گوینده آن دلالت میکند.
«اَلتَّوّاب» صیغه مبالغه و بهمعنای «بسیار توبهپذیر» است. واژههای «تَوْبَة» و «اِنابَة»، یک معنا دارند. اصل «تَوْبَة» بهمفهوم اصرارنداشتن برگناه و پشیمانی بر افراطکاریها و تندرویها و بازگشت از اشتباهات گذشته است.
«» (45)
آدم پس از وسوسههای شیطان و لغزشی که پدید آمد، بر اثر حقجویی و به انگیزه پیروی از حقّ، کلماتی از پروردگار پرمهر خویش دریافت داشت و با رویآوردن به بارگاه او، با همه وجود خدای را با همان کلمات و جملات خواند و به نیایش با او نشست.
قرآن شریف در گزارش فشرده خود از سرگذشت آدم، چگونگی مراحل بازگشت او را نیاورده و تنها به ترسیم نتیجه بسنده کرده است.
«فَتابَ عَلَیْهِ» خدا توبه او را پذیرفت
این فراز از آیه شریفه نشانگر این واقعیّت است که آدم پیش از این مرحله،
(46) «»
توبهای شایسته و بایسته انجام داده است.(1)
وَاتَّبَعُوا ماتَتْلُواالشَّیاطینُ عَلی مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ لکِنَالشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَالنّاسَالسِّحْرَ وَ ما اُنْزِلَ عَلَیالْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ مایُعَلِّمانِ مِنْ اَحَدٍ حَتّی یَقُولا اِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَالْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارّینَ بِهِ مِنْ اَحَدٍ اِلاّ بِاِذْنِاللّهِ وَ
1 تفسیر بیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 1 صفحه 187 تا 193 .
«» (47)
یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّ هُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِاشْتَریهُ مالَهُ فِیالاْآخِرَةِ مِنْ
1) تفسیر بیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 1 صفحه 187 تا 193
خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ اَنْفُسَهُمْ لَوْکانُوا یَعْلَمُونَ.(1)
و [یهودیان] از آنچه شیطانها [و شیطانصفتها] در سلطنت سلیمانها [بر مردم[ میخواندند، پیروی کردند. و سلیمان [هرگز] کفر نورزید، ولی شیطانها به کفر گراییدند و به مردم سحر میآموختند. و [نیز یهود] از آنچه بر آن دو فرشته هارُوت و مارُوت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروی کردند]؛ با اینکه آن دو [فرشته] به هیچکس [سحر[ نمیآموختند، جز آنکه [ پیش از آموزشدادن، برای وی روشن میساختند که این آموزش تنها برای مقابله با سحر و ساحران است و] میگفتند: «[بهوش باش که] ما تنها وسیله آزمونی [برای تو] هستیم، پس مبادا کفر بورزی [و از این ابزار مبارزه با افسون و افسونگران، بهره
1 102 / بقره .
(48) «»
1) 102 / بقره .
نابجا و ظالمانه بگیری]؛ امّا آنان [به این قصد] این چیزها را از آن دو [فرشته] میآموختند که [بتوانند] به کمک آن، میان مرد و همسرش [طرح] جدایی افکنند، درحالیکه بدون فرمان خدا [هیچگاه] نمیتوانستند با آن به کسی زیان برسانند. [آری؛] آنان چیزی را فرامیگرفتند که زیانشان میرسانید و برایشان سودی ببار نمیآورد و بیگمان [یهود بداندیش] دریافته بودند که هر کس خریدار این[گونه کالا] باشد، در آن جهان هیچ بهرهای نخواهد داشت و چه بد چیزی بود آنچه خویشتن را در برابر آن فروختند اگر [براستی میدانستند].
«اِتَّبِعُوا»: پیروی کردند.
«تَتْلُوا»: دنبال میکردند، تلاوت میکردند.
«فِتْنَة»: آزمایش، آزمون.
«مَرْء»: مَرد.
«» (49)
«اِذْن»: آگاهی، فرمان، اجازه، دستور.
«خَلاّق»: بهره و برخورداری شایسته.
در آیات پیش، از بیپروایی یهود و عدم پایبندی آنان به کتابهای آسمانی و ترسیم بازیگریهای آنان سخن بمیان آمد. و در این آیه، ناسپاسی دیگری از آنان به تصویر کشیده میشود؛ میفرماید: «وَاتَّبَعُوا ماتَتْلُواالشَّیاطینُ»
از آنچه شیطانها در روزگار فرمانروایی سلیمان میخواندند، پیروی کردند
در اینکه این پیروی کنندگان چه کسانی بودند، مفسّران نظرهایی ارائه دادهاند:
عدّهای برآنند که منظور، یهود عصر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است.
گروهی دیگر بر این اعتقادند که منظور، یهود روزگار سلیمان(ع) است.
و برخی نیز گفتهاند: منظور، همه یهود است؛ چرا که پیروان افسون و جادو، از
(50) «»
زمان سلیمان(ع) تا بعثت آخرین پیامبر خدا(ص) و روزگاران پس از ظهور اسلام نیز در میان آنان بسیار بودهاست و اینک نیز موجودند.
«درباره واژه» شیاطین نیز نظرها متفاوت است:
عدّهایازمفسّران برآنند که منظور، شیطانهای جن است؛ زیرا هنگامی که این واژه بدونقرینه بکارمیرود، بر آنها دلالت میکند.
امّا دستهای دیگر بر این عقیدهاند که منظور، «شیطانصفتان» است که در گمراهی و سرکشی غوطهورند.
و گروهی نیز گفتهاند: هم شیاطین و هم شیطانصفتان منظور نظر بودهاست.
«عَلی مُلْکِ سُلَیْمانَ»
برخی واژه «عَلی» را در این جمله از آیه شریفه بهمعنای «فی» گرفتهاند.
«» (51)
دراینصورت ممکن است گفته شود: در زمان فرمانروایی سلیمان و یا در زمان خود آن حضرت، از آنچه شیطانها و یا شیطانصفتان میخواندند، پیروی میکردند.
«وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا»
و سلیمان هرگز کفر نورزید؛ ولی شیطانها به کفر گراییدند
از آیه شریفه این واقعیت بروشنی دریافت میشود که آنچه را شیطانها و یا شیطانصفتان میخواندند و یهود از آنان پیروی میکردند، کفر بود، آن هم کفر از نوع سحروافسونگری؛چراکه خداسلیمان پیامبررا ازآنپاک و منزّهاعلانمیکندو شیطانها و پیروان آنها را کافر میخواند.
صراحت آیه شریفه در این مورد، بدان دلیل است که یهود، نسبت سحر و افسونگری به سلیمان پیامبر میدادند و میگفتند که فرمانروایی گسترده و
(52) «»
پرشکوه او، برپایه جادو و جادوگری است و او به کمک آن، جنّ و انس و پرنده و باد را رام ساخته است.
ابوبصیر از ششمین امام نور (ع) نقل کرده است که: آنگاه که سلیمان (ع) جهان را بدرود گفت، شیطان سحر و افسون را اختراع کرد و آن را در کتابی نوشت و در پوششی قرار داد و فریبکارانه بر روی آن پوشش نوشت: این چیزی است که آصِف بن بَرْخِیا برای فرمانروایی سلیمان (ع) ابداع کرد و این از گنجینههای دانشها و فنون است؛ سپس آن را زیر تخت سلیمان پیامبر پنهان کرد؛ و بعد هم خود آن را برای مردم بیرون آورد . با وسوسه آن موجود پلید، کافران گفتند : سلیمان از این طریق بر همه ما چیره شده بود؛ امّا مردم باایمان گفتند: از خدا بترسید، زیرا سلیمان بنده شایسته خدا و پیامبر او بود.
«» (53)
آری؛ بهسبب این اغواگری شیطان و پیروی کافران از آن بود که قرآن میفرماید: «وَاتَّبِعُوا ماتَتْلُوا الشَّیاطینُ...».
در مورد «وَلکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا»:
بعضی گفتهاند: منظور این است که شیاطین نسبت به آنچه از راه سحر به آن پیبردند ، راه انکار را در پیش گرفتند.
«یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ»
که به مردم سحر و افسون میآموختند
در تفسیر این جمله از آیه شریفه، عدّهای گفتهاند: منظور این است که شیطانها سحر و افسون را به مردم میآموختند و آنان را به آموزش آن وسوسه میکردند. و گروهی گفتهاند: منظور این است که آنان را راه نمودند تا کتابهای افسون را از جایی
(54) «»
که سلیمان (ع) آنها را نگاهداری میکرد، استخراج کنند.
«وَمااُنْزِلَ عَلَیالْمَلَکَیْنِبِبابِلَهارُوتَ وَمارُوتَ»
و [یهودیان] از آنچه بر دو فرشته هارُوت و مارُوت، در بابل فرو فرستاده شد [پیروی کردند]
بدینسان، روشن میشود که یهودیان از دو سو افسونگری آموختند: ازسوی شیطانها و از طریق تعالیمی که برای مبارزه با افسونگران، بر دو فرشته نازل شد.
در تفسیر این جمله از آیه شریفه بیشتر مفسّران گفتهاند: منظور این است که شیطانها افسون و هر آنچه بعنوان مبارزه با آن، بر آن دو فرشته فرو فرستاده شده بود، همه را به مردم آموختند؛ و آنگاه بداندیشان و شیطانصفتان از آن آموزشها تنها در راههای ظالمانه و تفرقهافکنانه بهره گرفتند.
«» (55)
درمورد واژه «بابِل» در آیه شریفه نیز نظرهایی ارائه شده است:
بعضی برآنند که منظور، شهر «بابِل» در عراق است.
برخی گفتهاند: منظور، «بابِل» دماوند است.
و پارهای نیز آن را منطقه وسیعی از نَصیبَیْن تا رَأْسُالْعَیْن عنوان ساختهاند.
درباره این دو واژه نیز عدّهای معتقدند که نام دو فرشته است، که خداوند آنها را بصورت انسان گسیل داشت تا مردم را بهطرف خود بکشانند و راههای مبارزه با آفت
(56) «»
جنونآمیز سحر و افسون را که در آن روزگاران زندگی را بر مردم تلخ و دردناک ساخته بود، به آنان بیاموزند و سحر و جادو را از معجزهای که سند صداقت و درستی پیامبران خداست، بازشناسانند و مردم را دربرابر جادوگران یاری کنند. امّا گروهی دیگر بر این پندارند که آنان دو انسان عادی از انسانهای آن روزگار بودند، نه دو فرشته از فرستادگان خدا.
«وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ اَحَدٍ حَتّی یَقُولا اِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ»
و آن دو فرشته، به هیچکس سحر و جادو نمیآموختند، جز اینکه پیش از آموزش آن، به او میگفتند: هشدار که ما تنها وسیله آزمونی برای تو هستیم؛ مبادا کفر بورزی!
علّت آنکه گفتند: ما تنها وسیله آزمونی هستیم، این بود که آنان راه سحر و باطل ساختن آن را به مردم آموزش میدادند و در همانحال به آنان هشدار میدادند که مبادا
«» (57)
با سوءاستفاده از این آگاهی که برای مبارزه با بداندیشان و جادوگران به آنان آموختهشده بود، خود به کفر و خیانت گرایش یابند؛ چرا که هدف از آموزش، شناخت آفت سحر و پیکار با ساحران بود، نه بکار گرفتن آن. روشن است که شناخت گناهان و آموزش راههای مبارزه با گناهکاران، گناه نیست، بلکه ارتکاب آنها گناه است.
در مورد واژه «لاتَکْفُر»، یکی از سه نکته زیر مورد نظر است:
آن دو فرشته میگفتند: مبادا با انجام سحر و افسون، به خدا کفر بورزی.
برخی گفتهاند: از آنجا که سحر و جادوگری در آن زمان بسیار گسترش یافته بود، آموزش سحر، نوعی گرایش به کفر بود و نیاموختن آن، نشان ایمان؛ازاینرو، آندو فرشتهمیگفتند: ماتنهاآزمونیبرایشماهستیم، مبادا که سحر بیاموزید، زیرا این
(58) «»
خود، نوعی کفر ورزیدن است. و نظیر این معنا، در آیه شریفه زیر نیز آمده است: «...فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنّی...»(1)
که به نظر ما، دیدگاه نخست بهتر بنظر میرسد.
«فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما»
امّا آنان از آن دو فرشته [چیزهایی] میآموختند
درمورد ضمیر «مِنْهُما»، بیشتر مفسّران اعتقاد دارند که منظور، آن دو فرشتهاند؛ امّا برخی نیز گفتهاند: منظور، سحر و کفر است. و پارهای نیز برآنند که منظور،
1 249 / بقره.
«» (59)
1) 249 / بقره.
بدل از چیزی است که آن دو فرشته به مردم آموزش میدادند و آن عبارت است از نهی از سحر و باطلساختن آن.
«ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَالْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ»
تابهکمک آن، بینمرد و همسرش جداییافکنند
در اینکه آنان با سحر و افسون، بنیاد خانوادهها را متلاشی ساختند، نظرهایی ارائه شده است:
عدّهای میگویند: منظور این است که آنان به کمک افسون، گاه میان مرد و همسرش مهر و محبّت پدید میآوردند و گاه کینهتوزی و دشمنی، تا به جدایی و ازهم گسیختن خانواده میانجامید.
گروهی دیگر میگویند: منظور این است که یکی از دو عضو اصلی خانواده
(60) «»
زن یا مرد را گمراه میساختند و به کفر میکشاندند؛ درنتیجه، درگیری عقیدتی در خانواده پدید میآمد و خانواده از هم میپاشید.
«وَ ما هُمْ بِضارّینَ بِهِ مِنْ اَحَدٍ اِلاّ بِاِذْنِاللّهِ»
و آنان جز به فرمان [و خواست] خدا نمیتوانستند به کسی گزند و زیانی برسانند.
این جمله از آیه شریفه، نوعی هشدار به افسونگران است که: خدا به تبهکاری آنان داناست و باید بدانند که به کیفر گناه خویش خواهند رسید. همچنین نوعی اعتماد و امید بخشیدن به انسانهای باایمان است که: خدای توانا هر که را اراده کند، از آفت سحر و افسون دَجّالها دور نگه میدارد و گزند و آسیبی به او نمیرسد و به زیان سحر
«» (61)
گرفتار نمیآید.
«وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّ هُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ»
و آنچه را به ایشان زیان و گزند میرسانید و برایشان سودی ببار نمیآورد، فرامیگرفتند. این آموزش سحر و بکارگیری آن در راههای نادرست و ظالمانه، گرچه به پندار آنان منافع زودگذری در این جهان برای آنان داشت، اگر درست میاندیشیدند، این سود، واقعی نبود؛ بویژه آنکه در روز رستاخیز سخت برایشان زیانبار خواهد بود.
«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِاشْتَریهُ مالَهُ فِیالاْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ»
و بیگمان جماعت یهود دریافته بودند که هر که خریدار این کالا باشد و به این شیوه زشت و ظالمانه روی آورد، در آخرت بهرهای از پاداش خدا نخواهد داشت؛ چرا که این کار، پشت کردن به کتاب خدا و پیروی از شیطانها و شیطانصفتان
و رویآوردن به سحر و رها کردن مقررّات دینی است.
(62) «»
با این توضیح، ضمیر در «اِشْتَریهُ» به سِحر باز میگردد.
«وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ اَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ»
و براستی چه بد است آنچه خویشتن را دربرابر آن فروختند، اگر براستی میدانستند!
در تفسیر آخرین جمله این آیه شریفه، نظرهایی ارائه شده است:
منظور این است که آنان دو گروه بودند: گروه نخست، شیطانها یا یهودیانی که کتاب خدا را پشتسر افکندند و به آن عمل نکردند؛ و گروه دوّم کسانی که سحر آموختند و آن را ظالمانه بهکار بستند.
منظور این است که دانا و نادان یک گروه بودند؛ چرا که آنان میدانستند کسی که دین خدا را وانهد و سحر بیاموزد و بکار بندد، در روز رستاخیز بهرهای از پاداش
«» (63)
نخواهد داشت، امّا در همانحال به چگونگی حرمان از پاداش خدا و عذاب او آگاهی نداشتند.
ازجمله پیامها و درسهای آیه شریفه این است که میزان درستی یا نادرستی اعمال، هدفهایی است که درنظر گرفته میشود؛ بعنوان مثال، اگر فراگیری سحر و افسون به نیّت مبارزه با آن و افسونگران و برطرفساختن شبهات و روشنساختن فرق میان سحر و اعجاز پیامبران و زدودن آثار شوم آن باشد، هماهنگ با تقوا و ایمان و
درستی است و کاری است عادلانه؛ امّا چنانچه بهقصد گسترش آن آفت اجتماعی و اخلاقی و بکار گرفتن آن در مسیر ظالمانه باشد، کفر به خدا است.(1)
(64) «»
وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلیسَ اَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ(2)
و هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده و خضوع کنید ، همگی سجده کردند جز شیطان که سرباز زد و تکبّر ورزید ( و به خاطر نافرمانی و تکبّر ) از کافران شد .
گرچه در آغاز چنین به نظر میآید که مسأله سجده بر آدم ، بعد از آزمایش
1 تفسیر بیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 1 صفحه 348 تا 358 .
2 34 / بقره .
«» (65)
فرشتگان و تعلیم اسماء بوده ، ولی دقّت در آیات دیگر قرآن نشان میدهدکه این موضوع بلافاصله بعداز آفرینش انسان و تکامل خلقت او و قبل از آزمایش فرشتگان بوده است .
در آیه 29 سوره حجر میخوانیم : « فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوالَهُ ساجِدینَ: هنگامیکه آفرینشآدمرا نظامبخشیدم واز روح خودم( روح شایستهایکه مخلوقمن بود ) درآندمیدم، برایاو سجده کنید ».
گواه دیگر این موضوع این است که اگر دستور سجده بعد از روشنشدن مقام آدم بود، چندان افتخاری برای ملائکه محسوب نمیشد ، زیرا در آن هنگام مقام آدم بر همه آشکار شده بود .
آیه فوق سند زنده و گواه روشنی بر شرافت انسان و عظمت مقام او است که پس از تکمیل خلقتش ، تمام فرشتگان مأمور میشوند در برابر این آفرینش بزرگ ، سر
(66) «»
تعظیم فرود آورند ، به راستی کسی که لایق مقام خلافتالهی و نمایندگیاو در زمین است و استعداد آن همه تکامل و پرورش فرزندان بلندمقامی همچون پیامبران بهخصوص پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و جانشینانش را دارد ، شایسته هر نوع احترامی است .
ما در برابر انسانی که چند فرمول علمی را میداند ، چه اندازه کرنش میکنیم ، پس چگونه است حال نخستین انسان با آن معلومات سرشار از جهان هستی .
میدانیم « شیطان » اسم جنساست و شامل نخستین شیطان و همه شیطانها میشود ولی « ابلیس » اسم خاص است و اشاره به همان شیطانی است که اغواگر آدم شد ، او طبق صریح آیات قرآن از جنس فرشتگان نبود ، بلکه در صف آنها قرار داشت، او از طایفه جنّ بود که مخلوق مادّی است، در آیه 50 سوره کهف میخوانیم :
«» (67)
« فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ : همگی سجده کردند جز ابلیس که از طایفه جنّ بود » .
انگیزهاو در این مخالفت، کبر و غرور و تعصّب خاصّی بود که بر فکر او چیره شد، او چنین میپنداشت که از آدم برتر است و نمیبایست دستور سجده بر آدم به اوداده شود، بلکه او باید مسجود باشد و آدم بر او سجده کند که شرح این معنی در ذیل آیه 12 سوره اعراف خواهد آمد ( « تفسیرنمونه » ، جلد 6 ، صفحه 98 به بعد ) .
و علت کفر او نیز همین بود که فرمان حکیمانه پروردگار را نادرست شمرد ، نه تنها عملاً عصیان کرد ، از نظر اعتقاد نیز معترض بود و به این ترتیب خودبینی و خودخواهی ، محصول یک عمر ایمان و عبادت او را بر باد داد و آتش به خرمن هستی او افکند و کبر و غرور از این آثار بسیار دارد .
تعبیر « کانَ مِنَ الْکافِرینَ » نشان میدهد که او قبل از این فرمان نیز حساب
(68) «»
خود را از مسیر فرشتگان و اطاعت فرمان خدا جدا کرده بود و در سر فکر استکبار میپروراند و شاید به خود میگفت : اگر دستور خضوع و سجده به من داده شود ، قطعا اطاعت نخواهم کرد ، ممکن است جمله « ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ» آنچه را کتمان میکردید، اشارهایبه این معنیباشد، درحدیثیکه درتفسیرقمیاز امامعسکری نقل شده، نیز همین معنی آمده است .(1)
شکّ نیست که سجده بهمعنی پرستش برایخدا است، چراکه در جهان هیچ
1 « المیزان » ، جلد 1 ، صفحه 126 .
«» (69)
1) « المیزان » ، جلد 1 ، صفحه 126 .
معبودی جز خدا نیست و معنی توحید عبادت ، همین است که غیر از خدا را پرستش نکنیم .
بنابراین جای تردید نخواهد بود که فرشتگان برای آدم « سجده پرستش » نکردند ، بلکه سجده برای خدا بود ، ولی به خاطر آفرینش چنین موجود شگرفی و یا اینکه سجده برای آدم کردند ، اما سجده به معنی "خضوع" نه پرستش .
در کتاب « عُیُونُ الاَْخْبار » از امام علیّ بن موسی الرّضا چنین میخوانیم: « کانَ سُجُودُهُمْ لِلّهِ تَعالی عُبُودِیّةً وَ لاِآدَمَ اِکْراما وَ طاعَةً لِکَوْنِنا فی صُلْبِه: سجده فرشتگان ، پرستش خداوند از یک سو و اکرام و احترامآدم از سوی دیگر بود ،
(70) «»
فَاَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَاَخْرَجَهُما مِمّا کانا فیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الاَْرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ اِلی حینٍ(3)
پس شیطان موجب لغزش آنها شد و آنان را از آنچه در آن بودند ( بهشت ) خارج
1 « نُورُ الثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 58 .
2 تفسیر جوان 27 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه ، جلد 1 صفحه 141 تا 144 .
3 36 / بقره .
«» (71)
ساخت و ( در این هنگام ) به آنها گفتیم : همگی ( به زمین ) فرود آیید ، در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهید بود و برای شما تا مدّت معیّنی در زمین قرارگاه و وسیله بهرهبرداری است
در اینجا « آدم » خود را دربرابر فرمانالهی درباره خودداری از درخت ممنوع دید، ولی شیطان اغواگر که سوگند یادکرده بود که دست از گمراه کردن آدم و فرزندانش برندارد ، به وسوسهگری مشغول شد و چنانکه از سایر آیات قرآن استفاده میشود ، به آدم اطمینان داد که اگر از این درخت بخورد ، او و همسرش فرشتگانی خواهند شد و جاویدان در بهشت زندگی میکنند ، حتّی قسم یاد کردکه من خیرخواه شما هستم ( 20 و 21 / اعراف ).
لذا از بهشتی که کانون آرامش و آسایش و دور از درد و رنج بود ، بر اثر فریب شیطان ، اخراج شدند .
(72) «»
اینجا بود که آدم متوجّه شد راستی به خویشتن ستم کرده و از محیط آرام و پرنعمت بهشت به خاطر تسلیم شدن در برابر وسوسههای شیطان ، بیرون رانده شده و در محیط پرزحمت و مملوّ از مشقتی ، قرار خواهد گرفت ، درست است که آدم پیامبر بود و معصوم از گناه ، ولی چنانکه خواهیم گفت ، هرگاه ترک اولی از پیامبر سرزند ، خداوند نسبت به او سخت میگیرد ، همانند گناهی که از افراد عادی سر بزند و این جریمه سنگینی بود که آدم در برابر آن نافرمانی پرداخت .
در پاسخ این پرسش باید به این نکته توجّه داشت که گرچه بعضی آن را بهشت موعود نیکان و پاکان میدانند ، ولی ظاهر این است که آن بهشت نبود ، بلکه یکی از باغهای پرنعمت و روحافزای یکی از مناطق سرسبز زمین بوده است .
«» (73)
زیرا اولاً بهشت موعود قیامت ، نعمت جاودانی است که در آیات بسیاری از قرآن به این جاودانگی بودنش اشاره شده و بیرون رفتن از آن ممکن نیست و ثانیا ابلیس آلوده و بیایمان را ، در آن بهشت راهی نخواهد بود ، نه وسوسههای شیطانی است و نه نافرمانی خدا .
ثالثا در روایاتی که از طرق اهلبیت علیهمالسلام به ما رسیده ، این موضوع صریحا آمده است .
یکیاز راویان حدیث میگوید: از امام صادق راجع به بهشت آدم پرسیدم ، امام در جواب فرمود : « باغی از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه بر آن میتابید و اگر بهشت جاودان بود ، هرگز آدم از آن بیرون رانده نمیشد » ( جَنَّةٌ مِنْ جَنّاتِ الدُّنْیا
(74) «»
یَطْلَعُ فیهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ لَوْ کانَ مِنْ جِنانِ الاْخِرَةِ ما خَرَجَ مِنْها اَبَدا ).(1)
و از اینجا روشن میشود که منظور از هبوط و نزول آدم به زمین ، نزول "مقامی" است، نه مکانی، یعنی از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سرسبز پایین آمد .
این احتمال نیز دادهشده کهاین بهشت در یکی از کرات آسمانی بوده است ، هر چند بهشت جاویدان نبوده ، در بعضی از روایات اسلامی ، نیز اشاره به بودن این بهشت ، در آسمان شده است ، ولی ممکن است کلمه « سَماء » ( آسمان ) در اینگونه روایات ، اشاره به "مقام بالا " باشد ، نه "مکان بالا " .
1 « نُوُر الثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 62 .
«» (75)
ولی بههرحال ، شواهد فراوانی نشان میدهد که این بهشت ، غیر از بهشت سرای
1) « نُوُر الثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 62 .
دیگر است ، چراکه آن پایان سیر انسان است و این آغاز سیر او بود ، این مقدّمه اعمال و برنامههای او است و آن نتیجه اعمال و برنامههایش .
روشناست آدم باآن مقامیکه خدا در آیات گذشته ، برای او بیان کرد ، مقام والایی از نظر معرفت و تقوا داشت ، او نماینده خدا در زمین بود ، او معلّم فرشتگان بود ، او مسجود ملائکه بزرگ خدا گردید، این آدم با اینامتیازات ، مسلّما گناه نمیکند ، بهعلاوه میدانیم او پیامبر بود و هر پیامبری معصوم است .
لذا این سؤال مطرح میشود ؛ آنچه از آدم سرزد ، چه بود ؟
در اینجا سه تفسیر وجود دارد که مکمل یکدیگرند ؛
1 آنچه آدممرتکب شد، «ترک اولی» ویا بهعبارت دیگر، « گناه نسبی » بود ،
(76) «»
نه « گناه مطلق » .
گناه مطلق ، گناهانیاست که از هرکس سرزند ، گناه است و درخور مجازات ، ( مانند شرک و کفر و ظلم و تجاوز ) و گناه نسبی آن است که گاه بعضیاعمال مباح و یا حتی مستحب ، درخور مقام افراد بزرگ نیست ، آنها باید از این اعمال چشم بپوشند و به کار مهمّتر پردازند ، در غیر این صورت ، ترک اولی کردهاند ، مثلاً نمازی را که ما میخوانیم ، قسمتی از آن باحضور قلب و قسمتی بیحضور قلب میگذرد ، درخور شأن ما است ، ایننماز هرگز درخور مقام شخصی همچون پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله و علیّ نیست ، او باید سراسر نمازش غرق در حضور در پیشگاه خدا باشد و اگر غیر این کند ، حرامی مرتکب نشده ، امّا ترک اولی کرده است .
آدم نیز سزاوار بود از آن درخت نخورد ، هرچند برای او ممنوع نبود ، بلکه
«» (77)
« مکروه » بود .
2 نهی خداوند ، در اینجا "نهی ارشادی" است ، یعنی همانند دستور طبیب که میگوید : فلان غذا را نخور ، که بیمار میشوی ، خداوند نیز به آدم فرمود : اگر از درخت ممنوع بخوری ، از بهشت بیرون خواهی رفت و به درد و رنج خواهی افتاد ، بنابراین آدم مخالفت فرمان خدا نکرد ، بلکه مخالفت نهی ارشادی کرد .
3 اساسا بهشت جای تکلیف نبود ، بلکه دورانی بود برای آزمایش و آمادگی آدم برای آمدن در روی زمین و این نهی ، تنها جنبه آزمایشی داشت .
توضیح بیشتر در این زمینه در « تفسیر نمونه » ، جلد 6 ، صفحه 122 ، ذیل آیات 19 تا 22 سوره اعراف و جلد 13، ذیل آیه 121 سوره طه مطرح شده است .
(78) «»
فَتَلَقیّ ادَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ اِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ (1)
سپس آدم از پروردگار خود کلماتی دریافت داشت ( و با آنها توبه کرد ) و خداوند توبه او را پذیرفت ، خداوند توّاب و رحیم است .
بعد از ماجرای وسوسه ابلیس و دستور خروج آدم از بهشت ، آدم متوجّه شد راستی به خویشتن ستم کرده و از محیط آرام و پرنعمت ، بر اثر فریب شیطان ، بیرون رانده شده و در محیط پرزحمت و مشقّتبار زمین قرار خواهد گرفت در اینجا آدم بهفکر جبران خطای خویش افتاد و با تمام جان و دل ، متوجّه پروردگار شد ، توجّهی
1) 37 / بقره .
آمیخته با کوهی از ندامت و حسرت .
1 37 / بقره .
«» (79)
لطف خدا نیز در این موقع به یاری او شتافت و چنانکه قرآن در آیات فوق میگوید: « آدم ازپروردگار خویش کلماتی دریافت داشت، سخنانی مؤثّر و دگرگونکننده و با آن توبه کرد و خدا نیز توبه او را پذیرفت » ( فَتَلَقیّ ادَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ ) .
چراکه او توّاب و رحیم است ؛ « اِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ » .
« توبه » در اصل به معنی "بازگشت" است و در لسان قرآن به معنی بازگشت از گناه میآید ، این در صورتی است که به شخص گنهکار ، نسبت داده شود ، ولی گاه این کلمه به خدا نسبت داده میشود، در آنجا به معنی بازگشت بهرحمت است، یعنی رحمتی را که بهخاطر ارتکاب گناه از بنده ، سلب کرده بود، بعد از بازگشت او به خط اطاعت و بندگی ، به او بازمیگرداند و بههمینجهت در مورد خدا، تعبیر به « تَوّاب »
(80) «»
( بسیار بازگشتکننده به رحمت ) میشود .
درستاست که آدم در حقیقت کار حرامی انجام نداده بود ، ولی همین ترک اولی ، نسبت به او عصیان محسوب میشد ، او به سرعت متوجّه وضع خود شد و به سوی پروردگارش بازگشت .
وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلی مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَلکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَ ما اُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ اَحِدٍ حَتّی یَقُولا اِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارّینَ بِهِ مِنْ
«» (81)
اَحَدٍ اِلاّ بِاِذْنِ اللّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَریهُ مالَهُ فِیالاْخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ اَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (1)
(یهود) از آنچه شیاطین درعصر سلیمان برمردم میخواندند، پیروی میکردند ، سلیمان هرگز ( دست به سحر نیالود و ) کافر نشد ولکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم تعلیم سحر دادند ( و نیز یهود ) از آنچه بردو فرشته بابل "هاروت" و "ماروت" نازل شد، پیروی کردند، ( آنها طریق سحرکردن رابرای آشنایی به طرز ابطال آن به مردم یاد میدادند ) و به هیچکس چیزی یاد نمیدادند ، مگر اینکه قبلاً به او میگفتند : ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید ( و از اینتعلیمات سوء استفاده نکنید ) ولی آنها از آن دو فرشته مطالبی را
1 102 / بقره .
(82) «»
1) 102 / بقره .
میآموختند که بتوان به وسیله آن ، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند ( نه اینکه از آن برای ابطال سحر استفاده کنند ) ولی هیچگاه بدون فرمان خدا نمیتوانند به انسانی ضرر برسانند ، آنها قسمتهایی را فرامیگرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت و مسلّما میدانستند هرکسی خریدار اینگونه متاع باشد ، بهرهای در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود ، آنچه خود را به آن میفروختند ، اگر علم و دانشی میداشتند .
« خَلاق » در اصل به معنی خلق و خوی نیک است که انسان اکتساب میکند و گاه بهمعنی نصیب و بهره نیز آمده است و در آیه فوق به همین معنی میباشد.
از احادیث چنین برمیآید که در زمان سلیمان پیامبر گروهی در کشور او به عمل سحر و جادوگری پرداختند ، سلیمان دستور داد تمام نوشتهها و اوراق آنها را جمعآوری کرده ، در محلّ مخصوصی نگهداری کنند ( این نگهداری شاید به خاطر
«» (83)
آن بوده که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آنها وجود داشته است ) .
پس از وفات سلیمان گروهی آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند ، بعضی از این موقعیّت استفاده کرده و گفتند: سلیمان اصلاً پیامبر نبود، بلکه به کمک همین سحر و جادوگریها بر کشورش مسلّط شد و امور خارقالعاده انجام میداد .
گروهی از بنیاسرائیل هم از آنها تبعیّت کردند و سخت به جادوگری دل بستند ، تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند .
هنگامیکه پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله ظهورکرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود ؛ سلیمان از پیامبران خدا بوده است ، بعضی از احبار و علمای یهود گفتند : از محمّد تعجّب نمیکنید که میگوید : سلیمان پیامبر است ، در صورتی که او ساحر بوده ؟
(84) «»
این گفتار یهود علاوه بر اینکه تهمت و افترای بزرگی نسبت به این پیامبر الهی محسوب میشد ، لازمهاش ، تکفیر حضرت سلیمان بود ، زیرا طبق گفته آنان ، سلیمان مرد ساحری بوده که خود را به دروغ ، پیامبر خوانده و این موجب کفر است ، که آیه فوق به آنها پاسخ میگوید .(1)
آیه مورد بحث ، فصل دیگری از زشتکاریهای یهود را معرّفی میکند که پیامبر بزرگ خدا سلیمان را به سحر و جادوگری متهم ساختند .
منظوراز « شَیاطین » نیز ممکن است ، انسانهای طغیانگر و یا جنّ و یا اعمّ از هر دو باشد .
1 « سیره ابن هشام » ، جلد 2 ، صفحه 192 .
«» (85)
1) « سیره ابن هشام » ، جلد 2 ، صفحه 192 .
« آنها ( یهود ) همچنین از آنچه بر دو فرشته بابِل ، هاروت و ماروت نازل گردید ، پیروی کردند » ( وَ ما اُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ ) .
آری آنها از دو سو دست به سوی سحر دراز کردند ، یکی از سوی تعلیمات شیاطین در عصر سلیمان و دیگری از سوی تعلیماتی که به وسیله هاروت و ماروت، دوفرشته خدا در زمینه ابطالسحر به مردم داده بودند .
درحالیکه دو فرشته الهی ( تنها هدفشان این بود که مردم را به طریق ابطالسحر ساحران آشنا سازند ) و لذا « به هیچکس چیزی یاد نمیدادند ، مگر اینکه قبلاً به او میگفتند : ما وسیله آزمایش تو هستیم ، کافر نشو ( و از این تعلیمات سوءاستفاده نکنید ) » ( وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ اَحِدٍ حَتّی یَقُولا اِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاتَکْفُرْ).
خلاصه ، این دو فرشته زمانی به میان مردم آمدند که بازار سحر داغ بود و مردم
(86) «»
گرفتار چنگال ساحران ، آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند ، ولی از آنجا که خنثی کردن یک مطلب ( همانند خنثی کردن یک بمب ) فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثی کردن آنرا یاد بگیرد، ناچاربودند فوت و فن سحر را قبلاً شرح دهند.
ولی سوءاستفادهکنندگان یهود ، همین را وسیله قرار دادند برای اشاعه هرچه بیشتر سحر و تا آنجا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهی ، سلیمان را نیز متّهم ساختند که اگر عوامل طبیعی به فرمان او است یا جنّ و انس از او فرمان میبرند ، همه مولود سحر است ، آری این است راه و رسم بدکاران که همیشه برایتوجیه مکتب خود، بزرگان را متّهم به پیروی از آن میکنند .
به هرحال آنها از این آزمایش الهی پیروز بیرون نیامدند « از آن دو فرشته
«» (87)
مطالبی را میآموختند که بتوان به وسیله آن ، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند » ( فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ ) .
ولی قدرت خداوند مافوق همه این قدرتها است ، « آنها هرگز نمیتوانند بدون فرمان خدا به احدی ضرر برسانند » ( وَ ما هُمْ بِضارّینَ بِهِ مِنْ اَحَدٍ اِلاّ بِاِذْنِ اللّهِ ) .
« آنها قسمتهایی را یاد میگرفتند که برای ایشان ضرر داشت و نفع نداشت » ( وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ ) .
آری آنها این برنامه سازنده الهی را تحریف کردند ، به جای اینکه از آن به عنوان وسیله اصلاح و مبارزه با سحر استفاده کنند ، آن را وسیله فساد قرار دادند ، « با اینکه میدانستند هرکسی خریدار اینگونه متاع باشد ، بهرهای در
(88) «»
آخرتنخواهدداشت » (وَ لَقَدْ عَلِمُوالَمَنِ اشْتَریهُ مالَهُ فِیالاْخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ).
« چه زشت و ناپسند بود ، آنچه خود را به آن میفروختند ، اگر علم و دانشی میداشتند » ( وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ اَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ ) .
در اینجا سؤالی باقی میماند و آن اینکه ؛ طبق ظاهر آیات فوق و روایات متعدّد ، هاروت و ماروت دو فرشته الهی بودند که برای مبارزه با اذیّت و آزار ساحران به تعلیم مردم پرداختند ، آیا به راستی فرشته میتواند معلّم انسان باشد ؟
پاسخ این سؤال ، در همان احادیث ذکر شده است و آن اینکه خداوند آنهارا به صورت انسانهاییدرآورد تابتوانند این رسالت خود را انجام دهند ، این حقیقت را
«» (89)
میتوان از آیه 9 سوره انعام نیز دریافت ، آنجاکه میگوید: « وَ لَوْجَعَلْناهُ مَلَکالَجَعَلْناهُ رَجُلاً : اگر ( پیامبر ) را فرشتهای قرار میدادیم ، حتما او را به صورت مردی جلوهگر میساختیم » .
در آیه فوق خواندیم که ساحران نمیتوانستند بدون اذن پروردگار به کسی زیان برسانند ، این به آن معنی نیست که جبر و اجباری در کار باشد ، بلکه اشاره به یکیاز اصول اساسی توحید است که همه قدرتها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه میگیرد، حتّی سوزندگی آتش و برندگی شمشیر، بیاذنو فرمان او نمیباشد ، چنان نیست که ساحر بتواند بر خلاف اراده خدا در عالم آفرینش دخالت
(90) «»
کند و چنین نیست که خدا را در قلمرو حکومتش محدود نماید ، بلکه اینها خواصّ و آثاری است که او در موجودات مختلف قرار داده ، بعضی از آن ، حسن استفاده میکنند و بعضی سوء استفاده ، و این آزادی و اختیار که خدا به انسانها داده ، نیز وسیلهای است برای آزمودن و تکامل آنها .
در اینکه « سِحْر » چیست و از چه تاریخی به وجود آمده ، بحث فراوان است ، اینقدر میتوان گفت که : سحر از زمانهای قدیم در میان مردم رواج داشته است ، ولی تاریخ دقیقی برای آن در دست نیست و نیز نمیتوان گفت چه کسی برای نخستین بارجادوگری را به وجود آورد؟ ولی ازنظر معنی و حقیقت سحر میتوان گفت : سحر ،
«» (91)
نوعی اعمال خارقالعاده است که آثاری از خود در وجود انسانها به جا میگذارد و گاهی یک نوع چشمبندی و تردستی است و گاه تنها جنبه روانی و خیالی دارد .
سحر از نظر لغت به دو معنی آمده است ؛
1 به معنی خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستی و به تعبیر « قاموس اللُّغَة » سحر ، یعنی خدعه کردن .
2 « کُلُّ ما لَطُفَ وَ دَقَّ : آنچه عوامل آن ، نامرئی و مرموز باشد » .
در « مفردات راغب » که مخصوص واژههای قرآن است ، به سه معنی اشاره شده است ؛
1/ : خدعه و خیالات بدون حقیقت و واقعیّت ، همانند شعبده و تردستی .
2/ : جلب شیطانها از راههای خاصّی و کمک گرفتن از آنان .
3/ : معنی دیگری است که بعضی پنداشتهاند و آن اینکه ؛ ممکن است با
(92) «»
وسایلیماهیّت و شکل اشخاص و موجودات را تغییر داد ، مثلاً انسان را به وسیله آن، بهصورت حیوانیدرآورد، ولی ایننوعخیال و پنداریبیشنیست وواقعیّتندارد .(1)
ازبررسیحدود51 کلمه « سحر » و مشتقات آن درسورههای قرآن ، از قبیل؛ طه ، شعراء ، یونس ، اعراف و ... ، راجع به سرگذشت پیامبران خدا ، موسی ، عیسی و پیامبر اسلام علیهمالسلام به این نتیجه میرسیم که سحراز نظر قرآن، به دو بخش تقسیم میشود ؛
الف آنجا که مقصود از آن ، فریفتن و تردستی و شعبده و چشمبندی است و حقیقتی ندارد ، چنانکه میخوانیم : « فَاِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ اِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ اَنَّها تَسْعی : ریسمانها و عصاهای جادوگران زمان موسی ، در اثر سحر ، خیال
1 « مفردات راغب » ، ماده "سحر" .
«» (93)
میشد که حرکت میکنند » ( 66 / طه ) و در آیه دیگر آمدهاست: « فَلَمّا اَلْقَوْا سَحَرُوا اَعْیُنَ النّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ: هنگامیکه ریسمانها را انداختند، چشمهای مردم را سحر کردند و آنها را ارعاب نمودند » ( 116 / اعراف ) .
از این آیات روشن میشود که سحر دارای حقیقتی نیست که بتواند در اشیاء تصرّفی کند و اثری بگذارد ، بلکه این تردستی و چشمبندی ساحران است که آنچنان جلوه میدهند .
ب از برخی آیات قرآن استفاده میشود که بعضی از انواع سحر به راستی اثر میگذارد ، مانند آیه فوق که میگوید : آنها سحرهایی را فراگرفتند که میان مرد و همسرش جداییمیافکند (فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما مایُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَالْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ)، یا به تعبیر دیگر که در آیات فوق بودکه آنها چیزهاییرا فرامیگرفتندکه به حالشان مضرّ بود و نافع نبود ( وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ ) .
(94) «»
ولی آیا تأثیر سحر فقط جنبه روانی دارد و یا اینکه اثر جسمانی و خارجی هم ممکن است داشته باشد ؟ در آیات بالا اشارهای بهآن نشده ولذا برخی معتقدند اثر سحر تنها در جنبههای روانی است . نکته دیگری که در اینجا تذکّر آن لازم است ، اینکه ؛ به نظرمیرسد قسمت قابل توجّهی از سحرها به وسیله استفاده از خواص شیمیایی و فیزیکی به عنوان اغفال مردم سادهلوح انجام میشده است .
مثلاً در تاریخ ساحران زمان موسی میخوانیم که آنها درون ریسمانها و عصاهای خویش را مقداری مواد شیمیایی مخصوص ( احتمالاً جیوه و مانند آن ) قرار داده بودند که پس از تابش آفتاب و یا بر اثر وسایل حرارتی که در زیر آن تعبیه کرده بودند ، به حرکت درآمدند و تماشاکنندگان خیال میکردند آنها زنده شدهاند. اینگونه سحرها حتّی در زمان ما نیز کمیاب نیست .
«» (95)
در این مورد فقهای اسلام ، همه میگویند : یاد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگری ، حرام است .(1)
در این قسمت ، احادیثی از پیشوایان بزرگ اسلام رسیده است که در کتابهای معتبر ما نقل گردیده ، از جمله اینکه ؛
امام علی میفرماید: « مَنْ تَعَلَّمَ شَیْئا مِنَ السِّحْرِ قَلیلاً اَوْ کَثیرا فَقَدْ کَفَرَ وَ کانَ اخَرُ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ ... : کسی که سحر بیاموزد ، کم یا زیاد ، کافر شده است و رابطه او
1 ترجمه تحریرالوسیله، امام خمینی «ره»، 4جلدی، دفتر انتشارات اسلامی، جلد 2، صفحه 353 .
(96) «»
با خداوند به کلی قطع میشود ... » .(1)
اما همانطور که گفتیم ، چنانچه یادگرفتن آن ، به منظور ابطال سحر ساحران باشد ، اشکالی ندارد ، بلکه گاهی به عنوان واجب کفایی میبایست عدهای سحر را بیاموزند تا اگر مدّعی دروغگویی خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند ، سحر و جادوی او را ابطال نمایند و دروغ مدّعی را فاش سازند .
شاهد این سخنکه اگر سحر برای ابطال سحر و حلّ و گشودن آن میباشد، بیمانعاست، حدیثیاست کهاز امامصادق نقل شده ، در اینحدیث
1 « وسایل الشیعه » ، باب 25 ، من ابواب مایُکْتَسَبُ بِهِ ، حدیث 7 .
«» (97)
میخوانیم: یکیاز ساحران و جادوگران که در برابر انجام عمل سحر ، مزد میگرفت ، خدمت حضرت امام صادق رسید و عرض کرد : « حرفه من ، سحر بوده است و در
1) « وسایل الشیعه » ، باب 25 ، من ابواب مایُکْتَسَبُ بِهِ ، حدیث 7 .
برابر آن مزد میگرفتم ، خرج زندگی من نیز از همین راه تأمین میشد و با همان درآمد ، حج خانه خدا را انجام دادهام ، ولی اکنون آن را ترک و توبه کردهام ، آیا برای من راه نجاتی هست » ؟ امام صادق در پاسخ فرمود : « عقده سحر را بگشا ولی گره جادوگری مزن » .(1)
از این حدیث استفاده میشود که برای گشودن گره سحر ، آموختن و عمل آن بیاشکال است .
امروز یک سلسله علوم وجود دارد که در گذشته ساحران با استفاده از آنها
1 « وسایل الشیعه » ، باب 25 من ابواب مایُکْتَسَبُ بِهِ ، حدیث 1 .
(98) «»
1) « وسایل الشیعه » ، باب 25 من ابواب مایُکْتَسَبُ بِهِ ، حدیث 1 .
برنامههای خود را عملی میساختند ؛
1 استفاده از خواصّ ناشناخته فیزیکی و شیمیایی اجسام ، چنانکه قبلاً نیز اشاره کردیم ، همانطور که در داستان ساحران موسی آمده است که آنها با استفاده از خواصّ فیزیکی و شیمیایی مانند جیوه و ترکیباتآن توانستند چیزهایی به شکل مار بسازند و به حرکت درآوردند .
البته استفاده از خواصّ فیزیکی و شیمیایی اجسام هرگز ممنوع نیست ، بلکه باید هرچهبیشترازآنهاآگاهشدو درزندگیازآناستفاده کرد، ولیاگرازخواصّمرموز آنها برایاغفال و فریبمردم ناآگاهاستفادهشود و بهراههای غلطی سوق داده شوند ، یکی از مصادیق سحر محسوب خواهد شد .
2 استفاده از خواب مغناطیسی ، هیپنوتیزم و مانیهتیزم و تلهپاتی ( انتقال افکار از فاصله دور ) .
«» (99)
البته اینعلوم نیزاز علوممثبتیاست که میتواند در بسیاری از شؤون زندگی مورد بهرهبرداری صحیح قرارگیرد،ولیساحرانازآن سوءاستفاده میکردند و برای اغفال و فریب مردم آنها را به کاری میگرفتند .
اگر امروز هم کسی از آنها چنین استفادهای را در برابر مردم بیخبر کند ، سحر محسوب خواهد شد .
خلاصه اینکه سحر ، معنی وسیعی دارد که همه آنچه در اینجا گفتیم و در سابق اشاره شد ، نیز در بر میگیرد .
این نکته نیز به ثبوت رسیده که نیروی اراده انسان ، قدرت فراوانی دارد و هنگامی که در پرتو ریاضتهای نفسانی قویّتر شود ، کارش به جایی میرسد که در موجودات محیط خود تأثیر میگذارد ، همانگونه که مرتاضان بر اثر ریاضت اقدام به کارهای خارقالعاده میکنند .
(100) «»
این نیزقابل توجه است که ریاضتها گاهی مشروع است و گاهی نامشروع ، ریاضتهای مشروع در نفوس پاک ، نیروی سازنده ایجاد میکند و ریاضتهای نامشروعنیرویشیطانی و هردو ممکناست منشأخارق عادات گردد که در اوّلی مثبت وسازندهو دردوّمیمخرّباست.
یا اَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الاَْرْضِ حَلالاً طَیِّبا وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِاِنَّهُلَکُمْ عَدُوٌّمُبینٌ (1)
ای مردم از آنچه در زمین است ، حلال و پاکیزه بخورید و از گامهای شیطان پیروی
1 168 / بقره .
«» (101)
1) 168 / بقره .
نکنید ، چه اینکه او دشمن آشکار شما است .
از « ابنعبّاس » نقل شده که ؛ بعضی از طوایف عرب همانند « ثَقیف » و « خُزاعَة » و غیر آنها ، قسمتی از انواع زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند ( حتی تحریم آن را به خدا نسبت میدادند ) آیات فوق نازل شد و آنها را از این عمل ناروا بازداشت .
«خُطُوات» جمع «خُطْوَة» بهمعنی گام و قدماست و «خُطُواتِ الشَّیْطانِ»، گامهایی است که شیطان برای وصول به هدف خود و اغواء مردم برمیدارد .
جمله « لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ » در پنج مورد از قرآن مجید به چشم میخورد که دو مورد آن در مورد استفاده از غذاها و روزیهای الهی است و در واقع
بهانسانها هشدارمیدهد که این نعمتهای حلال را در غیر مورد مصرف نکنند و این نعمتهای الهیراوسیلهای برای اطاعت و بندگی قرار دهند، نه طغیانوفساددرارض.
(102) «»
جمله « اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ » که متجاوز از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده است ، برای این است که تمام نیروهای انسان را برای مبارزه با این دشمن بزرگ و آشکار بسیج کند .
این آیه دلیلبراین استکه اصلاوّلی در همه غذاهایی که روی زمین وجود دارد ، حلّیّت است و غذاهای حرام، جنبه استثنایی دارد ، بنابراین حرام بودن چیزی ، دلیل میخواهد نه حلال بودن آن .
و از آنجا که قوانین تشریعی باید با قوانین تکوینی هماهنگ باشد ، طبع
«» (103)
آفرینشنیزاینچنیناقتضا میکند،بهعبارتروشنترآنچه خداآفریده،حتما فایدهای داشته و برای استفاده بندگان بوده ، بنابراین معنی ندارد که اصل اوّلی تحریم باشد، نتیجه اینکه هر غذایی که ممنوعیت آن با دلیل صحیح ثابت نشده ، مادام که منشأ فساد و زیان و ضرری برای فرد و اجتماع نباشد ، طبق آیه شریفه فوق ، حلال است .
جمله « خُطُواتِ الشَّیْطانِ» ( گامهای شیطان ) گویا اشاره به یک مسأله دقیق تربیتی دارد و آن اینکه ؛ انحرافها و تبهکاریها ، غالبا بهتدریج در انسان نفوذ میکند، نه بهصورت دفعی و فوری، مثلاً برای آلوده شدن یک جوان به موادّ مخدّر و قمار و شراب ، معمولاً مراحلی وجود دارد ؛ نخست به صورت تماشاچی در یکی از این جلسات شرکت میکند و انجام این کار را ساده میشمرد .
(104) «»
گام دوّم ، شرکت تفریحی در قمار ( بدون برد و باخت ) و یااستفاده از موادمخدّر به عنوان رفع خستگی و یا درمان بیماری و مانند آن است .
گام سوم ، استفاده از این موادّ به صورت کم و به قصد اینکه در مدّت کوتاهی از آن صرفنظر کند .
سرانجام گامها یکی پس از دیگری برداشته میشود و شخص به صورت یک قمارباز حرفهای خطرناک و یا یک معتاد سخت و بینوا درمیآید .
وسوسههای شیطان معمولاً به همین صورت است ، انسان را قدمبهقدم و تدریجا در پشتسر خود به سوی پرتگاه میکشاند ، این موضوع منحصر به شیطان اصلی نیست ، تمام دستگاههای شیطانی و آلوده برای پیاده کردن نقشههای شوم خود از همین روش « خُطُوات » ( گام به گام ) استفادهمیکنند ، لذا قرآن میگوید : از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد .
«» (105)
این نکته نیز قابل توجّه است که در احادیث اسلامی کارهای خرافی و بیمنطق به عنوان «خُطُواتِالشَّیْطان» معرفی شده است .
مثلاً در حدیثی میخوانیم : مردی قسم یاد کرده بود که فرزندش را ( برای خداوند ) ذبح کند ، امام صادق فرمود : « ذلِکَ مِنْ خُطُواتِ الشَّیْطان : این از گامهای شیطان است » (1)
در حدیث دیگری از امام باقر میخوانیم : « کُلُّ یَمینٍ بِغَیْرِ اللّهِ فَهُوَ مِنْ خُطُواتِ الشَّیْطان : هر سوگندی به غیر نام خدا باشد ، از گامهای شیطان است » (2)
باز در حدیثی از امام صادق چنین میخوانیم که : « هرکس سوگند به ترک چیزی خوردکه انجام آن بهتر است ، اعتناء به سوگند نکند و آنکار خیر را بهجا آورد، کفّاره
همندارد و این از خطوات شیطان است » .(1)
1 « المیزان » ، جلد 1 ، صفحه 428 .
2 « المیزان » ، جلد 1 ، صفحه 428 .
(106) «»
در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه ؛ آیه میگوید : « شیطان به شما امر میکند که به سوی بدیها و فحشاء بروید » مسلّما مراد از « امر » همان وسوسههای شیطان است ، در حالی که ما به هنگام انجام بدیها هیچگونهاحساس امر و تحریکاز بیرونوجودمان نمیکنیم و کوشش شیطان برای گمراه ساختن خود هرگز قابل لمس نیست .
پاسخ این است که ؛ همانطور که از واژه « وَسْوَسَة » هم استفاده میشود ، تأثیر
1 « المیزان » ، جلد 1 ، صفحه 428 .
«» (107)
1) « المیزان » ، جلد 1 ، صفحه 428 .
شیطان در وجود انسان ، یک نوع تأثیر خفیّ و ناآگاهاستکه در بعضی از آیات از آن تعبیر به « ایحاء » شده است .
در آیه 121 سوره انعام میخوانیم : « وَ اِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ اِلی اَوْلِیائِهِمْ: شیاطین به دوستان خود و کسانی که آماده پذیرش دستورات آنها هستند ، وحی میکنند » ، همانطوری که میدانیم « وحی » در اصل همان صدای مخفیّ و مرموز و احیانا تأثیرهای ناآگاهانه است .
منتهی انسان به خوبی میتواند « اِلْهامات اِلهی » را از « وسوسههای شیطانی » تشخیصدهد، زیرا علامت روشنی برای تشخیص آن وجود دارد و آن اینکه ؛ اِلْهامات اِلهی چون با فطرت پاک انسان و ساختمان جسم و روح او آشنا است ، هنگامی که در قلب پیدا میشود ، یک حالت انبساط و نشاط به او دست میدهد .
در حالی که وسوسههای شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست،
(108) «»
بههنگام ایجاد در قلبش ، احساس تاریکی ، ناراحتی و سنگینی در خود میکند و اگر تمایلات او طوری تحریک گردد که در هنگام انجام گناه ، این احساس برای او پیدا نشود ، بعد از انجام عمل برای او دست میدهد ، این است فرق بین اِلْهامات شیطانی و اِلْهامات اِلهی .
اِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (1)
او شما را فقط به بدیها و انحرافات فرمان میدهد ( و نیز دستور میدهد ) آنچه را
1) 169 / بقره .
که نمیدانید ، به خدا نسبت دهید .
1 169 / بقره .
«» (109)
« فَحْشاء » از ماده « فُحْش » به معنی هر کاری است که از حدّ اعتدال خارج گردد و صورت « فاحِش » به خود بگیرد ، بنابراین شامل تمامی مُنْکَرات و قبایح واضح و آشکار میگردد ، امّا اینکه میبینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافی عفت یا در مورد گناهانی که حد شرعی دارد ، به کار میرود ، در واقع از قبیل استعمال لفظ « کلّی » در بعضی از مصادیق آن است .
جمله « تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ » اشاره به آن است که اینگونه کارها حدّاقلّ قول بدون علم است ، آنهم در برابر خداوند بزرگ و اینکاریاستکه با هیچ منطق و عقل و خردی سازگار نمیباشد .
اصولاً اگر مردم مقیّد باشند که هر سخنی را میگویند ، متکی به یک مدرک قطعی
(110) «»
بوده باشد، بسیاری از نابسامانیها و بدبختیها از جامعه بشری برچیده میشود .
در واقع تمام خرافات در ادیان و مذاهب الهی ، از همین رهگذر به وسیله افراد بیمنطق نفوذ کرده است و قسمت مهمّی از انحرافات عقیدتی و عملی به خاطر عدم رعایت همین اصل اساسی است و لذا این کار در برابر بدیها و زشتیها یک عنوان مستقل از خطوات شیطانی را در آیه فوق به خود اختصاص میدهد .
بنابراین برنامههای شیطانی در این سه امر خلاصه میشود ؛ « بدیها » ، « زشتیها » و « گفتن سخنان ناروا و بیمدرک در برابر ذات پاک پروردگار » .
اَللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَالَّذینَ کَفَرُوا
«» (111)
اَوْلیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ اِلَیالظُّلُماتِ اُولئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ.(1)
خدا کارساز [و یاور] کسانی است که ایمان آوردهاند؛ و آنان را از تاریکیها [ی ستم و تباهی [بهسوی نور [و روشنایی] بیرون میبرد و [امّا] کسانی که کفر ورزیدند، کارسازانشان طاغوتها هستند [که] آنان را از نور بیرون [و] بهسوی تاریکیها [و تباهیها] میبرند. آنان دوزخیانند و در آن ماندگار خواهند بود.
«وَلِیّ»: دوست، نزدیک، کسی که به فرد یا کاری سزاوارتر و نزدیکتر از دیگران است. واژه «والی» به مفهوم «حاکِم» نیز از این باب است؛ چرا که او امور جامعه را
1 257 / بقره.
(112) «»
تدبیر میکند و اگر به صاحب بنده و بردهو نیز به خود برده، «مَولی» گفته شده، بدان دلیل است که هر یک به وظیفه خویش دربرابر دیگری ملزم است و کاری را که به عهدهاش نهاده شده است، برای طرف مقابل انجام میدهد و نیز «استیلایِ بر چیزی» نیز از همین باب است.
قرآن پس از بیان ایمان و کفر و راه توحیدگرایی و شرک در آیات قبلی اینک میفرماید:
«اَللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ »
خدای یکتا، یاور کسانی است که ایمان آوردهاند، هم در این سرا و هم در سرای آخرت؛ و آنان را در آنچه بهصلاح آنان باشد، چه در کارهای این جهان و چه در امور مربوط به جهان دیگر، یاری میکند؛ همچنین ایمانآوردگان واقعی را از تیرگیها و
«» (113)
تاریکیهای شرک و ستم بیرون میبرد و بهسوی نور ایمان و روشنایی عدل و داد راه مینماید.
همانگونه که تیرگی و تاریکی، مانعی است که امکان دیدن پدیدهها را به انسان نمیدهد، تاریکی کفر و شرک نیز پردهای است که او را از دیدن حقایق و درک واقعیات باز میدارد و این تعبیر از آن جهت بکار رفته است که خدا مردم باایمان را درپرتو دلیل و برهان و بارانِ آیاتِ روشن و روشنگرش، بهسوی حقیقت راه مینماید و از تاریکی جهل و ستم و کفر و ارتجاع دور میسازد و چه تعبیر جالبی! که اگر روشنگریها و تشویقها و بشارتهای پیامبران و کتابهای آسمانی نبود، مردم بهآسانی از کفر و بیداد، به توحید و تقوا روی نمیآوردند. پس، همانگونه که اگر کسی دیگری را به ورود به شهری پرنعمت و برخوردار از آزادی و امنیت تشویق و دعوت کند،
(114) «»
بجاست که بگوییم او را به آن شهر درآورده است، تعبیر آیه شریفه نیز درست و جالب است که میفرماید: خدا کارساز کسانی است که ایمان آوردهاند؛ و آنان را از تاریکیهای ستم و کفر بهسوی نور و عدالت راه مینماید.
«وَالَّذینَ کَفَرُوا اَوْلیاؤُهُمُالطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَالنُّورِ اِلَیالظُّلُماتِ»
و دوستان و سررشتهداران کسانی که کفر ورزیدهاند، طاغوت است که آنان را از جهان نور و روشنایی توحید و عدالت خارج میکند و بهسوی تاریکیها و تباهیها میبرد.
گرچه واژه «طاغوت» در اینجا مفرد است، امّا مفهوم جمع دارد. به اعتقاد «ابن عبّاس»، منظور از آن، «شیطان و شیطانها»و بهعقیده برخی دیگر، «رهبران خودکامه و بیدادپیشه» است و بیرونآمدن طاغوتپرستان از نور و روشنایی ایمان و عدالت و
«» (115)
گامنهادن بهسمت ظلمت و تباهی، بدان جهت به «طاغوت» نسبت داده شده است که آنها با تشویق و ترغیب پیروان خود به ارتکاب گناه و جلوهدادن زشتی و ستم درنظر زشتکرداران و ستمکاران، سبب آلودگی آنان به پلیدی و بیدادگری میشوند و رهآوردی شوم و ویرانگر برای آنان بهارمغان میآورند.
برخی بهغلط پنداشتهاند از آنجا که خداوند بیرونآوردن مردم باایمان از تاریکیها و تیرگیهای شرک و بیداد و درآوردن آنان به جهان نور و روشنایی را به خود نسبت داده است، روشن میشود که این کار براستی کار خدا است، نه ثمره آگاهی و
(116) «»
حقجویی و حقپذیری و ایمان و عمل ایمانآوردگان. امّا در همین آیه شریفه مشخّص میشود که پندار آنان چقدر سست و بیپایه است؛ زیرا همانطور که کار طاغوت، کفر نیست، بلکه وسوسه است و کفرگرایی و گزینش راه تباهی و شرک، کار کفرگرایان است که با سوءاستفاده از اختیار و آزادی خویش، راه گمراهی را درپیش گرفتهاند، ایمان نیز کار مردم باایمان است. افزون بر این، اگر بپذیریم که ایمانآوردن مؤمنان کار خدا است، بناگزیر کفر را هم باید کار خدا بدانیم و در این صورت، خدای یکتا نباید یار و یاریرسان مردم باایمان و رسواگر کفرگرایان باشد؛ چرا که طبق پندار این جبرگرایان، هر دو کار از خودِ اوست و مردم درستاندیش و باایمان و آراسته به ارزشها حقّی ندارند، همچنانکه مردم گناهپیشه و زشتکردار نیز گناهی ندارند و در این شرایط، میان خوب و بد و آراسته به ارزشها و آلوده به
ضدّارزشها، تفاوتی نیست.
«» (117)
چگونه؟
در حالی که کفرگرایان هیچگاه در جهان نور و روشنایی و ایمان و تقوا نبودهاند، چگونه است که قرآن میفرماید: طاغوت آنان را از نور بیرون میآورد و به سوی تیرگیهای شرک و کفر میکشاند؟
پاسخ:
در پاسخ به این پرسش، دو سخن و دو نظر آمده است:
(118) «»
ارثبرندگان شد». در داستان «یوسف» نیز نظیر این بیان هست؛ آنجا که میفرماید: «... اِنّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ...»(1)(...من آیین جامعه و مردمی را که به خدای یکتا ایمان نمیآورند، رها کردم...) و این تعبیر در حالی است که میدانیم آن حضرت از آغاز هرگز بر آیین آن جامعه شرکگرا و داخل آنان نبوده است.
2 . و برخی بر این باورند که این آیه شریفه درمورد کفرگرایانی است که پیش از این مرحله بر راه درست بودهو سپس بر اثر وسوسه و فتنهانگیزی طاغوت، گمراه شدهاند.
به نظر ما، پاسخ نخست درست است. «اُولئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها
1 37 / یوسف.
«» (119)
1) 37 / یوسف.
خالِدُونَ» آنان دوزخیانند و در آن ماندگار خواهند بود.(1)
اَلشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَاللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَاللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ.(2)
شیطان شما را [ بههنگام تصمیم به انفاق،] از تهیدستی میترساند و شما را به زشتکاری فرمان میدهد؛ ولی خدا شما را به آمرزشی ازجانبِ خود و [ به] بخششی [ بسیار] وعده
میدهد؛ و خدا گشاینده و دانا است.
1 تفسیربیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 3 صفحه 31 تا 35 .
2 268 / بقره.
(120) «»
«یَعِدُ»: وعده میدهد. تفاوت دو واژه «وعده» و «وعید» این است که دوّمی همیشه بههنگام هشداردادن و ناراحتی بکار میرود؛ امّا واژه نخست را میتوان با قید خیر و شرّ بکار برد؛ و چنانچه بدون قید و شرطی بکار رود، بهمفهوم «وعده خیر» است.
«فَقْر»: بینوایی و نیاز را گویند که دربرابر بینیازی است؛ و از آنجا که فقر بهمعنای «درهم شکسته شدن ستونفقرات انسان» هم است، این واژه را در گرفتاری و ناداری و بازماندن از مقصود نیز بکار میبرند، همانسان که به رویداد سهمگین، «فاقِرَه» گفته میشود، چرا که گویی ستون فقرات را میشکند.
«فَحْشاء»: زشتیها.
«» (121)
آفریدگار جهان در آیات پیشین، مردم را به انفاق در راه خدا فرمان داد؛ و اینک از موانع انفاق سخن بمیان میآورد که پیش از همه آنها شیطان است و انسان را با وسوسهها از انفاق باز میدارد.
«اَلشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ»
شیطان شما را از فقر میترساند؛ مبادا که از بهترین بخش از دارایی و امکانات خویش در راه خدا انفاق کنید. جمعی نیز میگویند: منظور این است که شما را از پرداخت زکات و انفاق حقوقی باز میدارد.
«وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ»
و شما را به زشتکاریها و پشتپازدن به دستورات خدا فرمان میدهد.
بعضی، این جمله از آیه شریفه را بدین صورت معنا کردهاند که «شما را به انفاقِ
(122) «»
کالا و اموال نامرغوب و بیارزش وامیدارد» و بدان جهت درمورد این نوع از انفاق، واژه «فحشاء» بکار رفته است که انسان را بتدریج از انجامدادن بهترین اعمال منحرف میسازد و به گناه و زشتی سوق میدهد چرا که وقتی فرد صاحب مکنتی از بهترین نعمتهایی که خدا به او بهامانت سپرده است، به نیازمندان انفاق نکرد و نیاز آنان را برطرف نساخت، رفتهرفته اصل انفاق حقوقی و واجب را به کناری خواهد نهاد و به گناهی بزرگ دست خواهد یازید.
«وَاللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَاللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ»
و خدا به شما وعده میدهد که در برابر انفاق از بهترین دارایی خود، گناهان شما را بزداید، شما را از کیفر مصون دارد و از لغزشهای شمابگذرد؛ و خداوند گشاینده و دانا است.
«» (123)
واژه «فَضْلاً» بیانگر آن است که پروردگار بیش از آنچه انفاق کنید، به شما پاداش میدهد و روزی شما را افزون میسازد. و خدای یکتا گشاینده است و فزونبخشی او، چیزی از خزانه بیکرانهاش نمیکاهد و او دانای به همه رازها و نیّتهاست و میداند چه کسانی درخور بخشش و لطف او هستند و چه کسانی شایستگی آن را ندارند.
از ابن عبّاس آوردهاند که در این آیه شریفه، دو نوید انسانساز از خدای پرمهر و دو وعده فریبکارانه از شیطان است، تا انسانها کدامین را برگزینند. دو نوید خداوند آن است که هر که خالصانه انفاق کند، پروردگار گناهانش را میزداید و روزی وی را افزون میسازد؛ و دو وعده فریبکارانه شیطان این است که در درجه نخست انسان را
(124) «»
از فقر میترساند تا مبادا انفاق کند و آنگاه او را به زشتکاری فرا میخواند تا آلودهاش سازد.
و به نقل از «اِبْن مَسْعود» آوردهاند که: شیطان برای بازداشتن انسان از انجامدادن کار شایسته درمورد داراییها و امکانات، شیوهای دارد که عبارت است از ترساندن او از فقر و وسوسه و کشاندن وی بهسوی گناه؛ و فرشته پروردگار نیز روشی دارد که عبارت است از فرماندادن آدمیان به انفاق و نیکی و بازداشتن آنان از زشتیها.
در آیه مورد بحث قرآن شریف به رساترین و شایستهترین زبان، روشنگرانه هشدار میدهد که هان ای صاحبان نعمت و امکانات! در بهرهوری شایسته و بایسته
«» (125)
از ثروتها و بدستآوردن پاداش معنوی آن، موانعی سخت بر سر راه شما وجود دارد. از این رو، بهوش باشید که این موانع را با آگاهی و ایمان و پافشاری در میدان عمل، از سر راه بردارید. مبادا که به وسوسههای شیطان و دمدمههای هوای نفس و اشکالتراشی دوستان نادان و خودخواه یا دشمنان بدخواه و کجاندیش گوش دهید و از انفاق چشم بپوشید؛ که از سعادت همیشگی محروم خواهید شد. مبادا شیطان شما را از فقر و کاستهشدنِ ثروت و امکاناتتان بترساند و شما را وادارد که اموالتان را در راه زشتی و گناه بهدر دهید. به فرمان خدا گوش سپارید و در راه خشنودی او و دریافت پاداش از او انفاق کنید. (1)
1 تفسیربیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 3 صفحه 88 تا 91 .
(126) «»
1) تفسیربیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 3 صفحه 88 تا 91 .
آیه مورد بحث این پیام را در خود دارد که صاحبان نعمت و امکانات، همواره میان کشش و جاذبه دو دعوت قرار دارند: در یک سو، شیطان و وسوسههای بازدارنده و مانعتراشی آن برای جلوگیری از انفاق و بهرهوری درست از نعمتها است؛ و در سوی دیگر، دعوت حیاتبخش قرآن و پیامبر(ص) و فطرت سالم انسانی، که او را به ایثار و بخشش و بهرهمندی صحیح از نعمتها فرا میخواند و در این بین، تنها کسانی میتوانند راه درست را انتخاب کنند که از حکمت و فرزانگی و بینش ژرف برخوردار باشند و ای کاش زرداران و قدرتمداران و دانشوران عصرها و نسلها از
«» (127)
چنین نعمتی برخوردار بودند! که اگر چنین بود، دنیا رنگ و چهره دیگری داشت. (1)
اَلَّذینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ الطّاغُوتِ فَقاتِلُوا اَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ اِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعیفاً.(2)
آنان که ایمان آوردهاند، در راه خدا [و عدالت و آزادی] کارزار میکنند و آنان که
1 تفسیربیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 3 صفحه 95 .
2 76 / نساء.
(128) «»
کفر ورزیدهاند، در راه طاغوت پیکار مینمایند؛ از این رو با یاران [و دوستداران[
شیطان کارزار کنید که نیرنگ شیطان همواره سست [و بیاساس] است.
«طاغُوت»: بت، شیطان، انسان یا هر موجود سرکش و کسانی که به چیزی جز مقررات خدا حکم کنند و حکم برانند.
«کَیْد»: مکر، نیرنگ، تدبیر، چارهاندیشی، تلاش در راه تباهی وزیانرسانی.
در ادامه سخن، از جهاد و دفاع به ترسیم جهت و هدف خداپسندانه و انسانی آن میپردازد و میفرماید:
اَلَّذینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ الطّاغُوتِ
آن کسانی که ایمان آوردهاند در راه خدا پیکار میکنند، اما آنانی که کفر ورزیدهاند در راه فریبکاران و بتهای رنگارنگ جان میدهند.
«» (129)
در این آیه شریفه، باز هم جهادگرانِ در راه خدا، به این کار بزرگ تشویق میگردند و به آنان خاطرنشان میشود که: کسانی که ایمان آوردهاند، در راه خدا و ارزشهای والای آسمانی و انسانی پیکار میکنند و بدون ذرّهای خودستایی یا طمع در غنایم و ارزشهای مادّی، یا خودخواهی و خودپرستی، تنها یاری دین خدا و بالابردن کلمه حق و به دست آوردن خشنودی او را هدف خویش میسازند؛ اما کسانی که کفر ورزیدهاند، در راه انجام فرمان عناصر سرکش و استبدادگر و فریبکار و در جهت ضدّ ارزشها میجنگند.
فَقاتِلُوا اَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ اِنَّ کَیْدَالشَّیْطانِ کانَ ضَعیفاً
پس شما ای توحیدگرایان، با دوستان شیطان، قهرمانانه به کارزار برخیزید و از آنان نهراسید که نیرنگ شیطان هماره سست و نقشه و اقتدارش پوشالی است.
(130) «»
آیه شریفه نشانگر آن است که یکی از معانی «طاغوت»، شیطان است.
چرا نیرنگ شیطان در برابر ایمانآوردگان سست و اقتدارش پوشالی است؟ در این مورد دیدگاهها یکسان نیست:
1 به باور برخی بدان جهت نیرنگ شیطان سست است که یاری خدا شامل حال مردم با ایمان است و اگر فرد و جامعهای به راستی دارای ایمان باشند شیطان نمیتواند آنان را به گناه و استبداد افکند.
2 اما به باور برخی دیگر: بدان دلیل که خدا از پیروزی مؤمنان بر یاران شیطان خبر داده است.
«» (131)
3 و برخی نیز میگویند: بدان دلیل که انگیزه یاران شیطان در پیکار سست و ضعیف است، آنها در کارشان نه بینشی ژرف دارند و نه دانش و هدفی درست و اساسی و پیکار آنها برخاسته از وسوسه و پندارهایی است که در کار دین دارند؛ در حالی که مردم با ایمان براساس دانش و بینش و هدف و دلیل و برهانِ درست به جهاد برمیخیزند. (1)
وَ لاَءُضِلَّنَّهُمْ وَ لاَءُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الاْءَنْعامِ وَ لاَمُرَنَّهُمْ
1 تفسیربیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 5 صفحه 199 تا 202 .
(132) «»
1) تفسیربیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 5 صفحه 199 تا 202 .
فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیّاً مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً.(1)
و بیتردید آنان را گمراه میسازم و آرزوها در دلشان میپرورم و به آنان دستور میدهم [تا با خرافه گرایی، حلال را حرام و یا حرام را حلال سازند] و آنان گوشهای چارپایان را خواهند شکافت [و گوشت آنها را برخود حرام خواهند ساخت.]؛ و به آنان فرمان میدهم [تا فطرت توحیدگرایی خویش را به شرک آلوده سازند] و آنان [نیز این] آفرینش خدایی را دگرگون خواهند ساخت. و هرکس به جای خدا، شیطان را به سررشته داری برگیرد، به یقین زیانی آشکار کرده است.
1 119 / نساء.
«» (133)
1) 119 / نساء.
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ اِلاّ غُرُوراً.(1)
شیطان به آنان [که شرک ورزیدهاند] وعده میدهد و آرزوهای بی اساس در دل آنان میپرورد؛ و شیطان جز برای فریب [و گمراهی] آنان وعده نمیدهد.
«تَبْتیک»: این واژه به مفهوم شکافتن است و واژه «بَتْک» به مفهوم «قَطْع» آمده است.
وَ لاَءُضِلَّنَّهُمْ وَ لاَءُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الاَْنْعامِ
این آیه شریفه بداندیشی شیطان در مورد انسان را به منظور هشیاری آنان ترسیم میکند، که گستاخانه میگوید:
1 120 / نساء.
(134) «»
1) 120 / نساء.
1 من فرزندان انسان را گمراه میسازم.
روشن است که مقصود شیطان از گمراه ساختن فرزندان انسان این است که:
1 من آنان را به سوی گناه و زشتی فرا میخوانم و به پرستشهای ذلت بار وسوسه میکنم و وسیله و اسباب گمراهی و غفلت آنان را فراهم میآورم.
2 و میافزاید: من بذر آرزوهای دور و دراز و بیشتر ماندن در دنیا را در مزرعه دلهای آنان میافشانم، تا دنیا را بر سرای آخرت ترجیح دهند و اینگونه هدف را از یاد ببرند.
در این مورد برخی میگویند منظور این است که آنان را وسوسهکنم که پس از این زندگی، دیگر زندگی در جهان دیگری نیست؛ پس هرچهتوانید کامروایی کنید؛ و زر و زیور و شهوات را برایشان میآرایم و هر گروهی را به چیزی سرگرم
«» (135)
میسازم تا در گناه فرو غلتند و خدا و عبادت و اطاعت او را از یاد ببرند.
3 و میافزاید: من به آنان دستور میدهم که گوشهای چهار پایان را بر اساس راه و رسم خرافی بشکافند.
ایندیدگاهاز امامصادق علیهالسلام نیز رسیدهاست.
یادآوری میشود که بریدن گوش شتران از شیوههای زشت جاهلیت بود. آنان گوش برخی از شتران را طبق راه و رسم خرافی خویش بریدند و حیوان را رها میکردند تا بمیرد.
4 و نیز میافزاید: من آنان را به دگرگون ساختن آفرینش خداوند وسوسه و وادار خواهم نمود.
وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَیُغِیِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ
در تفسیر این فراز، دیدگاهها یکسان نیست:
(136) «»
1 گروهی از جمله «ابن عبّاس» آوردهاند که منظور این است که به آنان دستور میدهم تا دین خدا را دگرگون سازند.
از حضرت صادق علیهالسلام نیز این دیدگاه روایت شده است و این آیه شریفه نیز آن را تأیید میکند که میفرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ...»(1)
پس روی خویشتن را با همه وجود و با همان سرشت و آفرینشی که خداوند، مردم را بر آن اساس آفریده است، به سوی این آیین حق و توحیدی نمای، آفرینش خدا تغییر پذیر نیست و این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
با این بیان، منظور این است که شیطان با گستاخی و شرارت نعره بر میآورد که:
1 30 / روم.
«» (137)
1) 30 / روم.
من آنان را وسوسه میکنم تا حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال سازند و این مفهوم تغییر و تبدیل دین خدا و آفرینش اوست.
2 اما گروهی بر آنند که منظور این است که: من آنان را وادار میسازم تا حیوانات را عقیم سازند.
3 پارهای میگویند: منظور این است که: من به آنان دستور میدهم تا خالکوبی کنند.
4 و پارهای نیز بر آنندکه: آنان راه بهره وری از پدیدهها و آفریدههایی چون خورشید و ماه و ستارگان را فراموش ساختند و به پرستش آنها کمر بستند.
وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیّاً مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً
و هر کس شیطان را یار و یاور و یا فرمانروا و سررشتهدار خویش بر گیرد، به زیانی
(138) «»
آشکار دچار آمده است. و کدامین زیان رسواتر از تبدیل بهشت به دوزخ؟ و کدامین تجارت زیانبارتر از این است که انسان خشنودی خدا را به خشنودی شیطان بفروشد؟
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنّیهِمْ
شیطان به شرکگرایان و عدههای پوچ میدهد تا از او پیروی کنند؛ و آنان را به آرزوهای خام و دور و دراز و بافتههای دروغین دلخوش سازد.
پارهای نیز میگویند: منظور این است که به آنان میگوید اگر انفاق نمایید به تهیدستی دچار میشوید و آنان را از کارهای شایسته بازدارد؛ و نیز با افشاندن بذر دنیاپرستی بردلهایشان، آخرت را از یاد شان میبرد و آنان دنیا را بر آخرت بر میگزینند.
وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ اِلاّ غُرُوراً
واژه «غُرور» به مفهوم فریبدادن دیگری و به طمع افکندن او برای سود بردن از
«» (139)
چیزی است که در حقیقت هیچ سودی ندارد. با این بیان منظور آیه این است که آنچه شیطان به آنان وعده میدهد پوچ و بیاساس است .
اُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ لایَجِدُونَ عَنْها مَحیصاً.(1)
آنان جایگاهشان دوزخ است واز آن، راه گریزی نخواهند یافت.
«مَحیص»: راه گریز؛ به مفهوم بازگشتگاه و گریزگاه نیز آمده است.
آنان جایگاهشان دوزخ است. منظور همان کسانی هستند که شیطان را یار و پناهگاه خود پنداشتند و به وسوسههای او دل سپردند و به دعوت او پاسخ دادند. و آنان از آتشهای شعلهور دوزخ راهی برای نجات و فرار نخواهند داشت.(2)
1 121 / نساء.
2 تفسیربیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 5 صفحه 358 تا 363 .
(140) «»
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَریدٍ. (1)
و از مردم کسی است که در باره خدا بی هیچ دانشی ستیزه میکند و از هر شیطان سرکشی پیروی مینماید.
کُتِبَ عَلَیْهِ اَنَّهُ مَنْ تَوَلاّهُ فَاَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدیهِ اِلی عَذابِ السَّعیرِ.(2)
بر این شیطان [سرکش] مقرر شده است که هر کس او را به دوستی برگیرد، بیگمان وی او را گمراه میسازد و به عذاب سوزانش میکشاند.
«متمرِّد»: سرکش و آماده تباهی و تبهکاری و فسادانگیزی.
1 3 / حج.
2 4 / حج.
«» (141)
اینک در اشارهای درسآموز و هشداردهنده به غفلتزدگانی که آن روز سرنوشتساز را در زندگی فراموش میکنند، میفرماید:
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَجادِلُ فی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
و برخی از مردمان کسانی هستند که در باره خدا بی هیچ دانشی ستیزه میکنند...
این آیه در مورد شرکگرایانی است که در باره توحیدگرایی و یکتاپرستی و دوری گزیدن از شرک و کفر، بدون هیچ دانش و آگاهی ستیزه میکردند و با نادانی و تعصب و کینهتوزی به شرک و بیداد و گمراهی و خیرهسری خویش پافشاری مینمودند.
به باور برخی منظور از این تیرهبختان حقستیز، از جمله «نضر بن حارث» بود که عنصری سخت ستیزهجو و مجادلهگر و کشمکش کننده در بحث و گفتوگو بود و
(142) «»
احمقانه پافشاری میکرد که فرشتگان دختران خدا هستند و قرآن نیز افسانه و داستانهای بیهدف پیشینیان است و بدین وسیله رستاخیز و حسابرسی و پاداش و کیفر را انکار میکرد.
وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَریدٍ
و این گمراهان و خیرهسران از هر شیطان سرکش و گمراهگری پیروی میکنند.
اگر همانگونه که برخی آوردهاند، این آیه در مورد «نضر بن حارث» باشد، در این صورت منظور از شیطان، هر شیطان گمراهگری از انسانهاست، چرا که او بافتههایشرکآلودخود برضدقرآن و پیامبرراازبرخییهودوعجمدریافت میداشت.
در ادامه سخن در مورد او میافزاید: کُتِبَ عَلَیْهِ اَنَّهُ مَنْ تَوَلاّهُ فَاَنَّهُ یُضِلُّهُ
او از شیطانی پیروی میکند که بر او مقرر شده است که هر کسی او را دوست بدارد
«» (143)
و سر در خط ولایت او گذارد و از فرمانبرداری کسانی که او را به بخشایش و رحمت خدا فرا میخوانند، سر باز زند شیطان او را گمراه میکند.
به باور پارهای منظور این است که: بر شیطان نوشته شده است که هر کس فرمان او را برد، خدا گمراهش میسازد.
و به باور پارهای دیگر، بر ستیزهجویان و مجادلهگران نوشته شده است که هر کسی آنان را پیروی نماید، آنان او را از دین خدا به بیراهه کشند و گمراه سازند.
وَ یَهْدیهِ اِلی عَذابِ السَّعیرِ و به سوی عذاب سوزانش کشند.(1)
1 تفسیربیان 30جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 17 صفحه 195 تا 198.
(144) «»
إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ (1)
هنگامی را [به یاد آور] که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من از گلی [تیره] بشری [ارجمند] خواهم آفرید.
فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ(2)
پس هنگامی که او را درست کردم و از روح خود در [کالبد] او دمیدم [شما] در برابرش سجدهکنان [به خاک] بیفتید.
در آیه شریفه خدای فرزانه روحی را که به کالبد بیجان آدم دمید و آن را حیات
1 71 / ص.
2 72 / ص.
«» (145)
بخشید، به خود نسبت میدهد و این تنها به خاطر تجلیل و گرامیداشت آن است و نه به مفهوم حقیقی آن. و منظور از «نَفَخْتُ فیهِ»، نشانگر این نکته است که خدا آدم را به تنهایی و بدون به کارگیری اسباب و ابزار، همچون پدر و مادر و جریانولادت آفریدهاست و درست به همین دلیل هم به فرشتگان فرمان رسید که برای گرامیداشت آدم و عظمت آفرینش دنیای پراسرار وجود او در برابرش به خاک افتند و به فرمان خدا سجده آورند.
فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ(1)
پس فرشتگان همگی یکسره [در برابر آدم به فرمان خدا و در جهت تقرب به بارگاه او[
1) 73 / ص .
سجده کردند،
1 73 / ص .
(146) «»
اِلّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ (1)
مگر ابلیس که سرباز زد و از کفرگرایان گردید.
قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ(2)
[خدایفرزانه بهاو] فرمود: هان ایابلیس! چهچیز تورا از این [کار] بازداشت که برای آنچه به دست [قدرت و تدبیر] خود آفریدهام سجده آوری؟! آیا [به راستی] تکبّر ورزیدی یا از برتری طلبانی؟!
1 74 / ص .
2 75 / ص.
«» (147)
اینآیه درقالب پرسشی و بهصورت نکوهشابلیسآمده و این بدان دلیل است که فرشتگانبدانندکه اینموجود راندهشده و سرکشتنها بهانگیزهتکبر و خودبزرگبینی راه نافرمانی را در پیش گرفت و نه به خاطر داشتن عذر و بهانهای قابل دفاع.
«جُبّائیّ» میگوید: تعبیر «لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ» نشانگر آن است که خدا آفرینش آدم را خود به عهده گرفت و بدون هیچ واسطه و ابزاری با فرمان و خواست بدون واسطهاش او را آفرید. و «ابومسلم» بر آن است که منظور از «دست» در آیه، اشاره به قدرت و توانایی آفریدگار هستی است و روشنگری میکند که آدم را به قدرت خویش آفریده است.
در ادامه آیه از شیطان سئوال میشود که:
أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ
(148) «»
این سرکشی و نافرمانیات از آن جهت بود که به راستی تکبر ورزیدی و یا از برتریجویانی؟! آیا خود را از آنچه هستی برتر و بالاتر پنداشتی و خود را فراتر از فرمانبرداری از خدا قرار دادی و یا از کسانی بودی که مقامشان فراتر از این است که سجده آورند و بدین پندار خود را برتر پنداشتی؟!
قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ(1)
[ابلیس] گفت: [بارخدایا!] من از او بهترم؛ [چرا که] مرا از آتشی [فروزان[ آفریدی، امّا او را از گلی [تیره و بیمقدار]!
ابلیس برای پاسخ، این پندار را برگزید که از آدم و نسل و تبار او برتر و
1 76 / ص.
«» (149)
1) 76 / ص.
بالاتر است؛ از این رو نباید از او خواسته شود که در برابر آدم سجده آورد.
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ(1)
فرمود: اینک [که چنین است] از آن [موقعیت و جایگاه] بیرون شو که تو رانده شدهای.
وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَی یَوْمِ الدِّینِ (2)
و به یقین لعنت من تا روز جزا بر تو خواهد بود.
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ(3)
[ابلیس] گفت: پروردگارا، پس مرا تا روزی که [مردم برای حسابرسی] برانگیخته
میشوند مهلت ده!
1 77 / ص .
2 78 / ص .
3 79 / ص.
(150) «»
ابلیس به جای بیداری و تصمیم به بازگشت از سرکشی و نافرمانی و به جای جبران گناه، به شقاوت و بیداد دیگری دست یازید و از بارگاه خدا فرصت و مهلت خواست، امّا نه برای بازگشت به حق و اصلاحپذیری، بلکه ادامه سرکشی و گمراهی و گمراهگری؛ به همین جهت رو به بارگاه خدا آورد .
قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ(1)
فرمود: به یقین تو از مهلت داده شدگانی،
إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (2)
1 80 / ص.
2 81 / ص.
«» (151)
[امّا نه برای همیشه، بلکه] تا روز آن زمان معلوم [و مشخّص]!
پیام آمد که خواستهات برای مدتی مشخّص پذیرفته است، امّا به هوش باش که این مهلت برای همیشه نیست.
قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (1)
گفت: پس به شکستناپذیریت سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم ساخت؛
درست اینجا بود که ابلیس درون آلوده و اندیشه پلید خود را برای همه هوشمندان عصرها و نسلها آشکار ساخت و گفت:
قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ
1 82 / ص.
(152) «»
1) 82 / ص.
پروردگارا ! به شکستناپذیریات و قدرت بیکرانت که همه پدیدهها مقهور آنند سوگند که من همه فرزندان آدم را از شاهراه حق و عدالت و توحید و تقوا به بیراهه خواهم کشاند.
اِلّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (1)
مگر بندگان خالصشده [و پاکدل]ات ازمیان آنانرا [کهمن نمیتوانم برآنانچیره گردم].
امّا پس از اندکی دریافت که گزافهای رسوا بافته است و چنین نیست که همه انسانها خویشتن را اسیر وسوسههای او سازند، از این رو افزود: اِلّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ
1 83 / ص.
«» (153)
1) 83 / ص.
مگر بندگان خالص شده و پاکدل و به راستی ساخته شدهات از میان آنان را که برگزیدت و نگاهشان داشتی؛ آری، تنها به اینان نمیتوانم چیره شوم و با آراستن زشتی و گناه در نظرشان گمراهشان سازم وگرنه دیگران را گمراه خواهم ساخت، امّا مرا بر بندگان پراخلاص تو راهی نیست، چرا که آنان خود را به دژ توحیدگرایی و یکتاپرستی رساندهاند و در پناه تو از گمراهی و سرگشتگی در امانند.
از آیاتِ بیانگر این داستان چنین دریافت میگردد که انسان به طور طبیعی و ذاتی دارای شکوه و عظمت و در خور گرامیداشت است، این را هم باید خودش بداند و به خوبی دریابد و هم دیگران؛ چنین شناختی از انسان دگرگونساز و فرهنگآفرین و افتخارانگیز است، چرا که اگر خود انسان به راستی دریابد که خلیفه خدا بر روی این کره خاکی، برگزیده بارگاه او از میان انواع و اقسام پدیدهها و موجودات بیشمار،
(154) «»
مورد تکریم و احترام پدیدآورنده هستی و قبلهگاه فرشتگان گرانقدر است و به ارزشهای والایی چون مشعل فروزان خرد و اندیشه، آزادی و قدرت شناخت و انتخاب، فطرت حقگرا و وجدان اخلاقی آراسته است و در کنار اینها دارای وظائف و مسئولیتها و پیش از آنها برخورد از حقوق اساسی است، آن گاه است که این انسان خود را فراتر از آن میشمارد که به زشتی و گناه و ستم و بیداد و آلودگی به رذالت و حقارت تن سپارد و خود را از آن جایگاه پرفراز به پستترین مرحله سقوط بکشد. و نیز خود را فراتر از آن میداند که از دیگران چاپلوسی و تملّق، دنبالهروی کورکورانه، اطاعتهای چاکرمنشانه، پرستشهای خفتآور نماید و یا خود را پیرو کیش شخصیت و ذوب شدن در این و یا آن زورمدار بنگرد و یا خود را بت سازد و با هزارانشگرد دیگران را به پرستش خود بخواند و این شرک و ریا و فریب و نفاق را
«» (155)
توحید و تقوا و ایمان و اخلاص نام نهد و از قربانیان خود قهرمانان دروغین بسازد و زندگی و مرگ را برای خود تیره و تار سازد؛ آری اگر کسی خود را شناخت و گوهر وجود خود را کشف کرد و به انسان بها داد و او را برگزیده بارگاه او شناخت نه ستم و فریب میپذیرد و نه تحمیل میکند، چرا که مردم را انسانهایی مینگرد که یا در دین با او برادرند و یا در آفرینش برابر...
اِمّا اَخٌ لَکَ فِی الدّینِ اَوْ نَظیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ...(1)
و این یکی از رازهای موفقیت مربیان و هنرمندان و پیامبران و پیشوایان فکری و فرهنگی و اصلاحگران واقعی است که از این دروازه و از این نقطه وارد گردند و
1 نهجالبلاغه، نامه 53.
(156) «»
1) نهجالبلاغه، نامه 53.
دنیای وجود انسانها را تسخیر کنند و آنان را بپالایند و بسازند و حرکت پدید آورند و موج ایجاد کنند؛ و این در گرو شناخت شکوه انسان و باور عملی آن است.
قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ (1)
[خدا] فرمود: پس [به] حق است [که سوگند یاد میکنم،] و حقیقت را میگویم؛
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَمِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ (2)
که به راستی دوزخ را از تو [ای ابلیس!] و هرکس از آنان که تو را پیروی کند یکسره
1 84 / ص.
2 85 / ص.
«» (157)
آکنده خواهم ساخت!
درآیات پیش سخناز آفرینشآدم و برتریجویی و سرکشیابلیس وتهدید شرربار اوبودکه همهفرزندان آدم، جز بندگان پراخلاص خدا را بهبیراهه خواهدکشاند، اینک در نخستین آیه مورد بحث پاسخ آفریدگار هستی به گستاخی و شرارت اوست که:
پس به حق سوگند یاد میکنم و براساس حق میگویم و حقیقت را روشن میسازم که دوزخ را از تو ای ابلیس و پیروان تو که وسوسههایت را میپذیرند آکنده خواهم ساخت.
و نیز از این آیات به روشنی دریافت میگردد که دو آفت ویرانگر «کبر» و «غرور» شیطان را بر آن سقوط سهمگین کشاند و هر فرد و خانواده و جامعه و حکومت و سردمداری به این آفتها دچار گردد، نباید جز آن سرنوشت شوم و رسوا
(158) «»
را انتظار برد، چرا که کبر و غرور چشم حقیقتبین و دل و قلب حقیقتشناس انسان را نابینا میسازد و او را به بافتهها و یافتههای میانتهی خود دلخوش میسازد، او را به هر شرارت و شقاوتی برای حفظ غرور و خودکامگی و قلدرمآبیاش سوق میدهد و او را به گونهای مسخ میسازد که از اندیشه هرگونه توبه و جبران و خودسازی و نجات محروم میسازد.
امیر اندرزهای انسانساز در این مورد میفرماید: فَعَدُوُّ اللّهِ اِمامُ الْمُتَعَصّبینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرینَ الَّذی وَضَعَ اَساسَ الْعَصَبِیَّةِ... اَلا تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللّهُ بِتَکَبُّرِه وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِه فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیا مَدْحُوراً وَ اَعَدَّلَهُ فِی الاْخِرَةِ
ص:169
سَعیراً..(1)
«» (159)
هان ای مردم! به هوش باشید! این دشمن خدا شیطان است که پیشوای تعصبورزان و مقتدای تکبرکنندگان و خودکامگان است. اوست که پایه و بنیاد تعصب و خودبزرگبینی و غرور را پی ریخت... آیا نمینگرید که چگونه خدا او را به کیفر تکبرش تحقیر کرد و او را در برابر لاف و گزاف و بلندپروازیاش خوار و زبون ساخت و در نتیجه او را در دنیا مطرود و ملعون گردانید و در سرای آخرت نیز آتش سوزان را برای او آماده ساخت؟!(2)
1 نهجالبلاغه، خطبه 192.
2 تفسیربیان 30 جلدی، دکتر محمدبیستونی، انتشاراتفراهانی، جلد 23 صفحه 259 تا 266 .
(160) «»
اَفَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا اَهْواءَهُمْ (1)
آیا کسی که دلیل روشنی از سوی پروردگارش دارد ، همانند کسی است که زشتی اعمالش در نظرش تزیین شده و از هوای نفس پیروی میکند ؟
« بَیِّنَة » به معنی دلیل آشکار است و در اینجا اشاره به قرآن و معجزات پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و دلایل عقلی دیگر است .
گروه اول در مسیر خود از شناخت صحیح و یقین و دلیل و برهان قطعی برخوردارند ، « راه » و « هدف » خود را به روشنی میبینند و به سرعت پیش
1 14 / محمّد.
«» (161)
1) 14 / محمّد.
میروند ، اما گروه دوم گرفتار سوء تشخیص و عدم درک واقعیت و تاریکی مسیر و هدف شده ، در ظلمات اوهام سرگردانند و عامل این سرگردانی ، همان پیروی از هوا و هوسهای سرکش است ، چراکه هوا و هوس ، پرده بر روی عقل و فکر انسان میافکند ، زشتیها را زیبا و زیباییها را زشت نشان میدهد ، آنچنان که گاهی به اعمال شرمآور و ننگین خود فخر و مباهات میکنند، چنانکه در آیات 103 تا 105 سوره کهف آمده است : « قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالاَْخْسَرینَ اَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا اوُلئِکَ الَّذینَ کَفَروُا بِاآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْنا : بگو : آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین مردم که هستند ؟ آنها هستند که تلاشهایشان در زندگی دنیا ، گم و نابود شده با اینحال گمان میکنند کار نیکی انجام میدهند ، آنها کسانی هستند که به آیات
(162) «»
پروردگارشان و لقای او کافر شدند ، به همین دلیل اعمالشان حبط و نابود میشود و روز قیامت ، میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد » ( چراکه عمل وزنداری ندارند ) .
روشن است استفهام در جمله « اَفَمَنْ کانَ ... » ، " استفهام انکاری" است ، یعنی هرگز این دو گروه یکسان نیستند .
در اینکه چه کسی اعمال سوء هواپرستان را در نظرشان تزیین میکند ، خداوند یا خود آنها یا شیاطین ؟ باید گفت : همه اینها صحیح است ، چراکه در آیات قرآن به هر سه مورد نسبت داده شده است ، در آیه 4 سوره نمل میفرماید : «اِنَّ الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِالاْآخِرَةِ زَیَّنّا لَهُمْ اَعْمالَهُمْ : کسانی که ایمان به آخرت نمیآورند ، اعمالشان را در نظرشان زینت میدهیم » و در آیات متعددی از جمله آیه 38 سوره عنکبوت آمده است : « وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْمالَهُمْ » و در آیه مورد بحث ، باتوجه به جمله « وَ اتَّبَعُوا اَهْواءَهُمْ » به ظاهر این است که این تزیین ناشی از پیروی هوا و هوس است و
«» (163)
این معنی کاملاً قابل درک است که هوا و هوس ، حسّ تشخیص و درک صحیح واقعیتها را از انسان میگیرد .
البته نسبت دادن آن به « شیطان » نیز صحیح است ، چراکه او به هوا و هوسها دامن میزند و پیوسته انسان را وسوسه میکند .
و اگر به خداوند نسبت داده شده نیز به خاطر آن است که او « مُسَبِّبُ الاَْسْباب » است و هر سببی اثری دارد که از ناحیه او است ، اوبه آتش سوزندگی داده و به هوا و هوس ، تأثیر پردهپوشی بر حقایق و قبلاً هم این تأثیر را اعلام نمودهاست و بهاینترتیب ریشه اصلی مسؤولیت، بهخود انسانبازمیگردد .(1)
1 تفسیر جوان 27 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه ، جلد 21 صفحه 331 تا 333 .
(164) «»
1) تفسیر جوان 27 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه ، جلد 21 صفحه 331 تا 333 .
اِنَّ الَّذینَ ارْتَدُّوا عَلی اَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ اَمْلی لَهُمْ (1)
کسانی که بعد از روشن شدن حق ، پشت کردند ، شیطان اعمال زشتشان رادر نظرشان زینت داده و آنها را با آرزوهای طولانی فریفته است .
« سَوَّلَ » از ماده « سُؤْل » ( بر وزن قفل ) به معنی حاجتی است که نفس آدمی نسبتبه آن حریصاست و « تسویل » ، معنی ترغیب و تشویق نسبت به اموری است که جان به آن حریص میباشد و نسبت این امر به شیطان ، به خاطر وسوسههایی است
1 25 / محمّد.
«» (165)
1) 25 / محمّد.
که او در جان انسان میکند و مانع هدایت او میشود .
جمله « وَ اَمْلی لَهُمْ » از ماده « اِمْلاء » به معنی ایجاد آرزوهای دور و دراز است که انسان را به خود مشغول داشته و از حق بازمیدارد .
این آیه نیز درباره منافقان سخن میگوید که نزدیک آمدند و دلایل حقانیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به وضوح دیدند و شنیدند ، ولی به خاطر هواپرستی و تسویلات شیطانی به آن پشت کردند .(1)
1 تفسیر جوان 27 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه ، جلد 21 صفحه 360 تا 361 .
(166) «»
1) تفسیر جوان 27 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه ، جلد 21 صفحه 360 تا 361 .
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
قُلْ اَع-ُوذُ بِرَبِّ النّاسِ(1)
بگو پناه میبرم به پروردگار مردم.
مَلِکِ النّاسِ (2)
به مالک و حاکم مردم.
1 1 / ناس.
2 2 / ناس.
«» (167)
اِلهِ النّاسِ (1)
به خدا و معبود مردم.
در این سوره روی سه وصف از اوصاف بزرگ خداوند ( ربوبیت و مالکیت و الوهیت ) تکیه شدهاست که همه آنها ارتباط مستقیمی باتربیت انسان ونجات او از چنگال وسوسهگران دارد .
البته منظوراز پناهبردن به خدا این نیست که انسان تنها با زبان این جمله را بگوید ، بلکه باید با فکر و عقیده و عمل نیز خود را در پناه خدا قرار دهد ، از راههای شیطانی ، برنامههای شیطانی ، افکار و تبلیغات شیطانی ، مجالس و محافل شیطانی ، خود را کنار کشد و در مسیر افکار و تبلیغات رحمانی جای دهد وگرنه انسانیکه خود رادر
1 3 / ناس.
(168) «»
1) 3 / ناس.
معرض طوفان آن وسوسهها عملاً قرارداده ، تنها با خواندن این سوره و گفتن این الفاظ به جایی نمیرسد .
با گفتن « ربِّ النّاسِ » ، اعتراف به ربوبیت پروردگار میکند و خود را تحت تربیت او قرار میدهد .
باگفتن «مَلِکِالنّاسِ»، خود را ملک او میداند و بنده سریر فرمانش میشود .
و با گفتن « اِلهِ النّاسِ » در طریق عبودیت او گام مینهد و از عبادت غیر او پرهیز میکند، بدون شک کسی که به این صفات سهگانه مؤمن باشدو خود را با هر سه هماهنگ سازد ، از شرّ وسوسهگران در امان خواهد بود .
در حقیقت این اوصاف سه گانه درس مهم تربیتی، سه برنامه پیشگیری و سه وسیله نجات از شرّ وسوسهگران است و انسان را در مقابل آنها بیمه میکند .
«» (169)
مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ (1)
از شرّ وسواس خنّاس .
اَلَّذی یُوَسْوِسُ فی صُدوُرِ النّاسِ (2)
که در سینههای انسانها وسوسه میکند .
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ (3)
خواه از جن باشد یا از انسان .
واژه « وَسْواس » به گفته « راغب » در « مفردات » در اصل صدای آهستهای است که از به هم خوردن زینتآلات برمیخیزد .
1 4 / ناس.
2 5 / ناس.
3 6 / ناس.
(170) «»
سپس به هر صدای آهسته گفته شدهو بعداز آن به خطورات و افکار بد و نامطلوبی که در دل و جان انسان پیدا میشود و شبیه صدای آهستهایاست که در گوش فرومیخوانند ، اطلاق گردیده است .
« وسواس » معنی مصدری دارد ولی گاهی بهمعنی « فاعل » ( وسوسهگر ) نیز میآید و در آیه مورد بحث به همین معنی است .
« خَنّاس » صیغه مبالغه ازماده « خُنوس » ( بر وزن خسوف ) بهمعنی "جمع شدن و عقب رفتن" است، این بهخاطر آن است که شیاطین هنگامیکه نام خدا بردهمیشود ، عقبنشینی میکنند و از آنجا که این امر غالبا با پنهان شدن توأم است ، این واژه به معنی " اختفاء" نیز آمده است .
لذا مفهوم آیات چنین است : « بگو مناز شرّ وسوسهگر شیطان صفتی که از نام خدا میگریزد و پنهان میگردد، بهخدا پناه میبرم » .
«» (171)
اصولاً « شیاطین » برنامههای خود را با مخفیکاری میآمیزند و گاه چنان در گوش جان انسان میدمند که انسان باور میکند فکر ، فکر خود او است و از درون جانش جوشیده و همین باعث اغوا و گمراهی او میشود .
کار شیطان ، تزیین است و مخفیکردن باطل در لعابی از حق و دروغ در پوستهای از راست و گناه در لباس عبادت و گمراهی در پوشش هدایت .
خلاصه هم خودشان مخفی هستندو هم برنامههایشان پنهان است و این هشداری است بههمه رهروان راه حق که منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلی ببینند ، یا برنامههایشان را در شکل انحرافی مشاهده کنند ، هرگز چنین نیست ، آنها وسواس خنّاسند و کارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریاکاری و ظاهرسازی و مخفی کردن حق .
اگر آنها در « چهره اصلی » ظاهر شوند ، اگر آنها « باطل » را با «حق» نیامیزند و اگرآنها«صریحوصاف»سخنبگویند، بهگفته علی : « لَمْ یَخَفْ عَلَی
(172) «»
الْمُرْتادینَ : مطلب بر پویندگان راه خدا مخفی نمیشود » .
آنها همیشه قسمتی از « این » میگیرندو قسمتی از « آن » و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنان که امیر مؤمنان در ادامه همین سخن میفرماید : « فَهُنالِکَ یَسْتَوْلَی الشَّیْطانُ عَلی اَوْلِیائِهِ » (1)
تعبیر « اَلَّذی یُوَسْوِسُ فی صُدوُرِ النّاس » و انتخاب لفظ « وسوسه » و لفظ « صُدور » ( سینهها ) ، نیز تأکیدی بر این معنی میباشد .
اینها همهاز یکسو ، ازسوی دیگر جمله « مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاس » هشدار میدهد که « وسواسان خنّاس » تنها در میان یک گروه و یک جماعت و در یک قشر و یک لباس نیستند ، در میان جن و انس پراکندهاند و در هر لباس و هر جماعتی یافت
1 « نهج البلاغه » ، خطبه 50 .
«» (173)
1) « نهج البلاغه » ، خطبه 50 .
میشوند ، باید مراقب همه آنها بود و باید از شر همه آنها به خدا پناه برد .
دوستان ناباب ، همنشینهای منحرف ، پیشوایان گمراه و ظالم ، کارگزاران جبّاران و طاغوتیان ، نویسندگان و گویندگان فاسد ، مکتبهای الحادی و التقاطی ظاهرفریب ، وسایل ارتباط جمعی وسوسهگر ، همه اینها و غیر اینها در مفهوم گسترده « وسواس خنّاس » واردند که انسان باید از شرّ آنها به خدا پناه برد .
هر لحظه امکان انحراف برای انسان وجود دارد و اصولاً وقتی خداوند به پیامبرش صلیاللهعلیهوآله دستور میدهد که از شرّ « وسواس خنّاس » به خدا پناه ببرد ، دلیل بر امکان گرفتار شدن دیگران در دام خنّاسان و وسوسهگران است .
با اینکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به لطف الهی و با امدادهای غیبی و سپردن خویشتن به
(174) «»
خدا از هرگونه انحراف بیمه شده بود ، ولی با این حال آیات را میخواند و از شرّ وسواسان خنّاس به او پناه میبرد ، با این حال تکلیف دیگران روشن است .
اما نباید مأیوس شد ، چراکه در مقابل این وسوسهگران مخرّب ، فرشتگان آسمان به یاری بندگان مؤمن و رهروان راه حق میآیند ، آری مؤمنان تنهانیستند ، فرشتگان بر آنها نازل میشوند و آنها را کمک میکنند : « اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ المَلائِکَةُ » ( 30 / فصلت ) .
ولی بههرحال هرگز نباید مغرور شدو خود را بینیاز از موعظه و پند و تذکر و امدادهای الهی دانست ، باید همیشه به او پناه برد ، همیشه بیدار بود و همیشه هشیار .
در روایتی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: « هر مؤمنی ، قلبش دو گوش دارد ؛ گوشیکه فرشته در آن میدمد و گوشی که وسواس خنّاس در آن میدمد ، خداوند مؤمن را
«» (175)
به وسیله فرشته تأیید میکند و این معنی آیه است » . (1)
در حدیثی پرمعنا و تکاندهنده از امام صادق آمده : هنگامی که آیه « وَ الَّذینَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ ذَکَروُا اللّهَ فَاسْتَغْفِروُا لِذُن-ُوبِهِمْ : کسانی که وقتی کار بدی انجام دهند یا به خویشتن ستم کنند، خدا را یاد میآورند و برای گناهانشان استغفار میکنند » ، نازل شد ، ابلیس بالای کوهی در مکه رفت و باصدای بلند فریاد کشید و سران لشکرش را جمع کرد .
گفتند : « ای آقای ما ! چه شده است که ما را فراخواندی » ؟ گفت : « این آیه نازل شده
1 « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 571 .
(176) «»
(آیهای که پشت مرا میلرزاند و مایه نجات بشر است) چه کسی میتواند با آن مقابله کند » ؟
یکی از شیاطین بزرگ گفت : « من میتوانم ، نقشهام چنین است و چنان » . ابلیس طرح او
را نپسندید . دیگری برخاست و طرح خود را ارائه داد ، باز هم مقبول نیفتاد .
دراینجا«وسواس خناس»برخاست و گفت: «من ازعهدهآنبرمیآیم». ابلیس گفت: «ازچهراه»؟ گفت: «آنها را با وعدهها و آرزوها سرگرممیکنم، تا آلوده گناه شوند و هنگامی کهگناه کردند ، توبه را از یادشان میبرم» . ابلیس گفت : « تو میتوانی از عهده این کار برآیی ( نقشهات بسیار ماهرانه و عالیاست ) » و این مأموریت را تا دامنه قیامت به او سپرد . (1)
خداوندا ! ما را از شرّ تمامی وسوسهگران در امان بدار . (2)پایان سوره ناس
1 « المیزان » ، جلد 20 ، صفحه 557 .
2 تفسیر جوان 27 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه ، جلد 27 صفحه 298 تا 305 .
«» (177)
قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَکُونُ لَکَ اَنْ تَتَکَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ اِنَّکَ مِنَ الصّاغِرینَ.
[خدا] فرمود: پس از این جایگاه [و از این موقعیت] فرو شو؛ [چرا که] تو را [هرگز[ نرسد که در این [جایگاه ومقام] تکبّر ورزی پس بیرون رو که تو از [خوار شدگان و[ حقیرانی. (1)
«صاغر»: کسی که به حقارت و خواری تن سپارد.
آفریدگار هستی در برابر سرکشی و کفرانگری شیطان، او را از موقعیت
1 13 / اعراف.
(178) «»
1) 13 / اعراف.
برجستهاشبا این فرمانبه زیرآورد کهفرمود:اینککه چنین است از این مقام فرو شو!
قالَ فَاهْبِطْ مِنْها
در این مورد دیدگاهها یکسان نیست:
1 به باور «حَسَن» منظور این است که: از آسمان بلند فرودآی.
2 امّا به باور برخی منظور این است که: از بهشت پرطراوت فرود آی.
3 از دیدگاه پارهای منظور این است که: از این موقعیت بلندی که داری فرودآی؛ چرا که این مقام، ویژه بندگان شایسته و فرمانبردار است، نه بندگان سرکش و گنهکار، و تو اینک باید همردیف گناهکاران گردی.
فَما یَکُونُ لَکَ اَنْ تَتَکَبَّرَ فیها
تو را نرسد که در آسمان و یا در بهشت پرطراوت و زیبا بمانی و سرکشی نمایی؛
«» (179)
چرا که اینجا جایگاه سرکشان و خود پرستان نیست، و جای چنین کسانی دوزخ است: أَلَیْسَ فی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِلْکافِرینَ(1)آیا جای کفرگرایان در آتش شعلهور دوزخ نیست؟!
فَاخْرُجْ اِنَّکَ مِنَ الصّاغِرینَ.
از این مقام بیرون رو که بر اثر نافرمانی و سرکشی، خویشتن را به خواری و زبونی کشیدی. منظور ایناستکه گناهکاران بابه جانخریدنعذابخفتبارسرای آخرت، خود را در بارگاه خدا خوار و ذلت زده میسازند.
به باور برخی این سخن را یکی از فرشتگان از سوی آفریدگار هستی اعلان کرد،
1 68 / عنکبوت.
(180) «»
ص:18
1) 68 / عنکبوت.
اما به باور برخی دیگر، شیطان با شرایطی غیر عادی دریافت که این سخن خداست.
در آیه شریفه آمده است که: تو را نرسد که در این جایگاه مقدّس و پرفراز سرکشی کنی و تکبر ورزی... مفهوم این سخن آن نیست که سرکشی و تکبر تنها در بهشت یا آسمان زشت و ناپسند است، بلکه پیام آیه این است که تکبر ورزیدن در همه جا و در همه شرایط کاری زشت و ظالمانه است.
این تنها ذات پاک و بینیاز و بیهمتای آفریدگار هستی است که بزرگی برای او برازنده است و نه جز او، آری، شیطان در برابر فرمان خدا، سرکشی کرد و تکبر ورزید و از بهشت پرطراورت و زیبا رانده شد. در این سرا نیز باید کسانی را که سرکشی
«» (181)
میکنند و خودکامگی را شیوه میسازند هشدار داد و با دعوت به مقررات الهی آنان را از سرکشی و استبداد باز داشت.
14 . قالَ اَنْظِرْنی اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ. (1)
گفت: [خداوند!] مرا تا روزی که [مردمان] برانگیخته خواهند شد مهلت ده.
15 . قالَ اِن-َّکَ مِنَ الْمُنْظَرینَ. (2)
فرمود: تو [اینک] از مهلت داده شدگانی.
1 14 / اعراف.
2 15 / اعراف.
(182) «»
«اِنْظار»: مهلت دادن.
«بَعْث»: برانگیختن؛ و زنده شدن مردگان برای حساب و کتاب را نیز روز «بَعْث» میگویند.
در ادامه آیات، قرآن شریف سخن ابلیس را ترسیم میکند که رو به بارگاه خدا آورد که:
قالَ اَنْظِرْنی اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ.
بار خدایا! مرا تا روزی که مردم سر از گورها برآرند مهلت ده.
به باور برخی گویی شیطان از آن هراسان بود که خدا او را پیش از فرارسیدن روز رستاخیز کیفر کند؛ از این رو در خواست نمود که عذاب او تا روز رستاخیز به تأخیر افتد و خدا تا آن روز به وی مهلت دهد. شیطان در تقاضای خویش تا روز رستاخیز
«» (183)
مهلت خواست، نه تا روز پایان زندگی انسانها، و منظور از این درخواست این بود که طعم مرگ را در هنگامه دمیده شدن نفخه نخست نچشد و با انسانها پیش از فرارسیدن روز رستاخیز در کام مرگ نرود؛ امّا آفریدگار هستی، او را تا هنگامهای مقرّر که همان هنگامه دمیده شدن نفخه نخست و مرگ همگانی است مهلت داد.
به باور بسیاری فاصله نفخه نخست تا نفخه دوم حدود چهل سال است که با این بیان شیطان نیز طعم مرگ را خواهد چشید.
نکته دیگر این است که شیطان خود میدانست که رانده شده و دور از رحمت خداست، با این وصف تقاضای مهلت کرد، چرا که او بخوبی میدانست که فضل و کرامت خدا جهان شمول است و این فضل و کرم را از کسی بر اثر گناه و لغزش وی
(184) «»
دریغ نمیدارد.
قالَ اِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرینَ.
به شیطان پیام رسید که تو از مهلت داده شدگانی.
قالَ فَبِما اَغْوَیْتَنی لاََقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ. (1)
[ابلیس] گفت: اکنون بدان جهت که مرا [با این آزمون دشوار] به بیراهه افکندی، من نیز برای [گمراه ساختن] آنان بر سر راه راست تو [در کمینشان] خواهم نشست.
1 16 / اعراف.
«» (185)
1) 16 / اعراف.
شیطان گفت: بار خدایا اکنون که مرا گمراه ساختی، من نیز بر سر راه راست و بیانحراف توبه کمین مینشینم و بندگان تو را گمراه ساخته و با انواع نقشهها و وسوسهها به راه باطل میکشانم و بخاطر دشمنی با آنان از هیچ فریبکاری و نیرنگی در گمراه ساختن آنان فروگذار نمیکنم.
از آیه شریفه بروشنی دریافت میگردد که شیطان خدا را گمراه سازنده خویش میخواند و گناه سرکشی و پلیدی خود را بسان همه گناهکاران و پلیدان و بیدادگران متوجّه دیگری میسازد، آیا بهراستی خدا شیطان را گمراه کرد؟
پاسخ
پاسخ این پرسش آن است که هرگز، خدا نه شیطان را گمراه ساخت و نه رهروان
(186) «»
او را گمراه میسازد؛ به همین دلیل هم دانشمندان بر آنند که این آیه را به گونهای تفسیر نمایند که نسبت گمراه سازی به خدا داده نشود.
برای نمونه:
1 به باور برخی منظور شیطان این است که : بارخدایا: چون مرا از رحمت خود دور ساختی و از بهشت پر طراوت و زیبا نومید کردی؛ من هم در کمین آدمیان مینشینیم و آنان را گمراه میسازم... با این بیان واژه «غَوی» به مفهوم نومیدی نیز آمده است.
2 امّا به باور برخی دیگر منظور این است که: از آنجایی که مرا با سجده برای آدم آزمودی، من گمراه شدم. به عبارت دیگر، آزمون تو مرا گمراه ساخت.
3 از دیدگاه پارهای ازجمله «ابن عبّاس» منظور این است که: تو به گمراهی من
فرمان دادی.
«» (187)
4 و از دیدگاه پارهای دیگر منظور این است که: تو با لعنت نمودنت مرا گمراه کردی و به هلاکت افکندی. با این بیان، واژه «غَوی» به مفهوم هلاکت آمده است و این در شعر و نثر و حتی در قرآن نیز نمونه دارد.(1)
5 و برخی بر آنند که ممکن است شیطان به باور خود خدا را گمراه کننده میپنداشته، و این پندار زشت یکی از باورها و عقاید ویرانگر او و رهروان راه اوست.(2)
1 59 / مریم.
2 تفسیر بیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 8 صفحه 205 تا 210 .
(188) «»
قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُوما مَدْحُورا لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لاََمْلاََنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ اَجْمَعینَ.(1)
[خدا] فرمود: اینک نکوهیده ورانده شده از آن [جایگاه رفیع] بیرون رو! [و] سوگند باد که هرکس از آنان پیروی تو را برگزیند، دوزخ را از شما همگی آکنده خواهم ساخت.
«ذَأْم»: نکوهش سخت.
«دَحْر»: با بی احترامی.
1 18 / اعراف.
«» (189)
1) 18 / اعراف.
در ادامه سخن در این مورد قرآن میفرماید:
قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُوما مَدْحُورا
خدا به شیطان فرمود: تو با این پندار و عملکردت در خور نکوهش و لعنت هستی، ونیز از بارگاه ما رانده شدهای؛ از این رو از این مقام ومنزلتی که نزد ما، یا در بهشت پرطراوت و زیبا و یا در آسمان داری بیرون برو!
لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لاََمْلاََنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ اَجْمَعینَ.
سوگند یاد میکنم که دوزخ را از تو واز ایل و تبارت و همه آدمیان که راه کفران و ناسپاسی تو را برگزینند آکنده خواهم کرد(1)
1 تفسیر بیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 8 صفحه 214 تا 215 .
(190) «»
1) تفسیر بیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 8 صفحه 214 تا 215 .
یا بَنی ادَمَ لا یَفْتِنَنَّکمُ الشَّیْطانُ کَما اَخْرَجَ اَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْاتِهِما اِنَّهُ یَریکُمْ هُوَ وَقَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ اِنّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ اَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لایُؤْمِنُونَ. (1)
هان ای فرزندان آدم! مباد شیطان شما را بفریبد، همان سان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند، و جامه آن دو را از [اندم] آنان برکند تا شرمگاهشان را بر آنان بنمایاند. او و دار و دسته [تبهکار] او از جایی که آنها را نمیبینید، شما را میبینند. ما شیطانها را [دوستان و[ سرپرستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمیآورند.
1 27 / اعراف.
«» (191)
1) 27 / اعراف.
«فِتْنَه»: آزمون و امتحان.
«قَبیل»: گروهی است که از گروههای گوناگون پدید آمدهاند، امّا «قبیله» گژروهی است که از یک پدر و مادر ریشه میگیرند.
دگر باره آفریدگار هستی روی سخن را متوجّه همه انسانها ساخته و میفرماید:
یا بَنی ادَمَ لا یَفْتِنَنَّکمُ الشَّیْطانُ
هان ای فرزندان آدم!مباد شیطان شما را بفریبد و از راه دین خدا گمراه و از حق و عدالت دور کند و با وسوسه و دعوت به سوی نافرمانی و گناه گرفتارتان سازد.
در آیه شریفه در حقیقت به شیطان در مورد گمراه ساختن انسانها هشدار داده شده است و معنای آیه این است که: ای فرزندان آدم! نباید شیطان شما را گمراه سازد؛ و به طور صریح به انسانها هشدار داده نشده است؛ چرا که این شیوه سخن برای بیم رسانی
(192) «»
مردم سودمندتر و رساتر است، و در حقیقت دو نکته را در بر دارد؛ یکی هشدار از دشمنی خطرناک که هماره در کمین است، و دیگر لزوم آگاهی و هشیاری و رویارویی در برابر او.
کَما اَخْرَجَ اَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ
همان گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند. چرا که این شیطان بود که با وسوسههای خود آنان را فریفت و باعث بیرون رانده شدنشان از بهشت پر طراوت و زیبا شد.
روشن است که بیرون آمدن آنان از بهشت به دستور خدا بود، امّا وسوسههای شیطان و نزدیک شدن آن دو به آن درخت موجب صدور فرمان گردید. این شیوه سخن در آیات بسیار است؛ برای نمونه در مورد فرعون میفرماید: «او پسران بنی
«» (193)
اسرائیل را سر میبرید»(1)در حالی که دیگران این کار را به دستور او انجام میدادند، و منظور آیه این است که این کار گناهی نا بخشودنی و شقاوتی وحشتناک بود و سبب واقعی آن خود فرعون و نظام استبدادی او بود.
یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْاتِهِما
او با فریبکاری و دعوت به خوردن از میوه آن درخت، لباس زیبا و آراسته بهشت را از اندام آنان بیرون آورد تا فراز و نشیب بدنشان را به آنان بنمایاند.
اِنَّهُ یَریکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ
شیطان و فرزندان و پیروانش شما را میبینند و در کمین شما هستند و شما آنان را
1) 4 / قصص.
نمیبینید.
1 4 / قصص.
(194) «»
«ابن عبّاس» در این مورد میگوید: شیطانها بسان خون در رگ و پوست انسانها در گردشند و سینههای مردم منزلگاه آنهاست که قرآن میفرماید: همو که در سینههای مردم وسوسه میکند: اَلَّذی یُوَسْوِسُ فی صُدُورِ النّاسِ.(1)
و «قَتادَه» میگوید: به خدای سوگند: دشمنی که تو را میبیند و تو او را نمیبینی خطرناکتر و تحمّل ناپذیرتر است، مگر نسبت به کسانی که براستی به خدا پناه برند و او پناهشان دهد؛ چرا که دشمنی نهان و در کمین که انسان او را نمیبیند بسیار خطرناکتر و وحشتناکتر است. به همین جهت هرگاه در ذهن و دل خویش وسوسهای
1) 5 / ناس.
را احساس کردیم باید به هوش باشیم که وسوسه شیطان نباشد.
1 5 / ناس.
«» (195)
شیطان را نمیتوان دید، چرا که جسم او بسیار لطیف و شفاف است و دیدن او نیازمندبهبیناییبسیارنیرومندیاست.
به باور گروهی، شیطان را نمیتوان دید، امّا ممکن است خدا او را در نظر کسانی که جنّیان را احضار میکنند پدیدار سازد. این دیدگاه مورد تأیید «مُفید»، «علی بن عیسی»، «ابن اَخْشید» و «ابو هُذَیْل» است، و مرحوم «طَبْرِسی» نیز این دیدگاه را بهتر دانسته است. امّا به باور «جبّائی» جنّ و شیطان را نمیتوان دید؛ چرا که قرآن میفرماید: شما آنها را نمیبینید. آری ممکن است در زمان پیامبران همان گونه که
خدا فرشتگان را به پیامبران نمایانده، آنها را نیز به آنان نشان داده باشد.
(196) «»
اِنّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ اَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لایُؤْمِنُونَ.
ما حکم کردهایم که شیطانها دوستان و سرپرستان مردمی هستند که ایمان نمیآورند؛ چرا که این دو گروه در گسترش فساد و تباهی و نشر باطل و بیداد، یار و یاور یکدیگرند.
یاد آوری میگردد که واژه «جعل» به مفهوم «حکم»، باز هم نمونه دارد؛ از جمله در این آیه که میفرماید: وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَهَ الَّذینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ اِناثا.(1)فرشتگانی را که خود، بندگان خدای مهربان هستند، مادینه و دختران او حکم کردند.
به هر حال آیه مورد بحث خاطرنشان میسازد که شیطانها با همه فریبکاری و
1 19 / زخرف.
«» (197)
1) 19 / زخرف.
وسوسه و شگردشان تنها بر شرکگرایان و ظالمان و گناهکاران و غافلان چیرهاند، نه بر ایمان آوردگان راستین به خدا. (1)
وَ قُلْ رَبِّ اَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ(2)
و بگو : پروردگارا ! من از وسوسههای شیاطین به تو پناه میبرم .
وَ اَعُوذُ بِکَ رَبِّ اَنْ یَحْضُروُنِ (3)
و از این که آنان نزد من حاضرشوند، نیز بهتو پناه میبرم ایپروردگار .
1 تفسیر بیان 30 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات فراهانی، جلد 8 صفحه 232 تا 236 .
2 97 / مؤمنون.
3 98 / مؤمنون.
(198) «»
« هَمَزات » جمع « هَمْزَة » بهمعنی دفع و تحریک باشدت است و اگر به حرف هَمْزَة ، « هَمْزَة » میگویند ، به خاطر آن است که از انتهای گلو با شدت بیرون میآید و به گفته بعضی از مفسران « هَمْز » و « غَمْز » و « رَمْز » هرسه یکمعنی را میرساند ، اما « رمز » به مرحله خفیف و « غمز » از آن شدیدتر و « همز » نهایت شدت را بیان میکند .
و با توجه به اینکه « شیاطین » جمع است ، همه شیطانهای آشکار و پنهان ، انس و جن را شامل میگردد .
در تفسیر « علیّ بن ابراهیم » میخوانیم که امام در معنی آیه « قُلْ رَبِّ اَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ » فرمود: « هُوَ ما یَقَعُ فی قَلْبِکَ مِنْ وَسْوَسَةِ
«» (199)
الشَّیْطانِ : منظور از آن ، وسوسههای شیطانی است که در قلب تو میافتد » .(1)
آنجاکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله باداشتن مقامعصمت و مصونیت الهی ، چنین تقاضایی را از خدا میکند ، تکلیف دیگران روشن است ، باید همه مؤمنان از پروردگار که مالک و مدبر آنها است ، بخواهند لحظهای آنها را به حال خودشان وانگذارد ، نه تنها تحت تأثیر وسوسه شیاطین قرار نگیرند ، بلکه در مجلس آنها نیز حضور نیابند .
به این ترتیب همه رهروان راه حق باید به طور مداوم از القائات شیطانی برحذر باشند و همیشه خود را از این نظر در پناه او قرار دهند . (2
1) تفسیر جوان 27 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلد 14 صفحه 212 تا 214 .
1 تفسیر جوان 27 جلدی، دکتر محمد بیستونی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلد 14 صفحه 212 تا 214 .
«» (201)
موضوع صفحه
متن تأییدیه مرجع عالیقدر حضرت «آیة اللّه العظمی مکارم شیرازی»••• 5
متن تائیدیه حضرت آیةاللّه مرتضی مقتدایی مدیر حوزه علمیه قم ••• 7
تعریف واژه شیطان••• 9
پناه بردن به خدا یا «اِسْتِعاذَة» از شرّ شیطان••• 9
مقصود از «شیطان» در قرآن چیست ؟••• 12
فلسفه آفرینش شیطان ••• 17
سجده نکردن شیطان بر آدم••• 18
موضوع صفحه
چگونگیسجدهفرشتگانبرایآدم••• 21
ابلیس فرشته بود یا جن؟••• 22
کفر شیطان••• 30
اغواگری شیطان••• 34
دشمنیآدم با شیطان••• 41
گناهواشتباهبندگانهرگزبهخواستخداوکاراونیست••• 44
سحر شیطان••• 47
بابِل کجاست؟••• 56
هاروت و ماروت••• 56
میزان صحت اعمال نیّت و اهداف آنهاست ••• 64
موضوع صفحه
چرا ابلیس مخالفت کرد ؟••• 67
آیا سجده برای خدا بود یا برای آدم؟••• 69
لغزشهای شیطان••• 71
بهشت آدم ، کدام بهشت بود ؟••• 73
گناه آدم چه بود ؟••• 76
بازگشت آدم به سوی خدا••• 79
ساحران شیطانی بابل و سلیمان نبی••• 81
چگونه فرشته معلم انسان میشود ؟••• 89
هیچکس بدون اذن خدا قادر بر کاری نیست••• 90
سحر چیست و از چه زمانی پیدا شده است ؟••• 91
موضوع صفحه
سحر از نظر اسلام••• 96
سحر در عصر ما••• 98
گامهای شیطان••• 101
شأن نزول••• 102
اصل حلّیّت••• 103
انحرافات تدریجی••• 104
چگونگی وسوسه شیطان••• 107
ویژگیهای سهگانه برنامههای شیطانی ••• 109
ولایت شیطان••• 111
پاسخ پنداری سست••• 116
موضوع صفحه
مانع تراشی شیطان ••• 120
دو نوید••• 124
هشدار از موانع انفاق••• 125
نعمت گرانبهای «بینش»••• 127
پیکار با یاران شیطان••• 128
اقتدار پوشالی شیطان••• 131
نقشههای شیطانی••• 132
دیدگاههای مبتنی بر جهل، پیروی از شیطان است••• 141
راز سقوط شیطان••• 145
هشدار به پیروان ابلیس••• 157
زیبا سازیهای شیطانی••• 161
موضوع صفحه
گریم شیطان (زیباسازی زشتیها) ••• 165
وسوسههای شیطان••• 167
چرا به خدا پناه میبریم ؟••• 174
هبوط شیطان••• 178
پیام آیه••• 181
فلسفه مهلت دادن به شیطان••• 182
آیا خدا شیطان را گمراه کرد••• 185
خواری و پریشانی شیطان و ایل و تبارش••• 189
مراقب دجالگری شیطان باشید••• 191
چرا نمیتوان شیطان را دید؟••• 196
از وسوسههای شیطان به خدا پناه برید••• 198