ghaemiyeh.com
سرشناسه : الهی، محمدحسن، ۱۳۳۸
عنوان و نام پدیدآور : خداشناسی از دیدگاه قرآن و عترت Theology in Quran & tradition/ تالیف محمد الهی با نظارت محمد بیستونی
مشخصات نشر : قم : بیان جوان ، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : [۱۵۹] ص ۱۰× ۱۴ سم
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال: 9648399530
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه ص [۱۵۱ ۱۵۲]؛ همچنین به صورت زیرنویس
موضوع : خداشناسی جنبههای قرآنی
موضوع : خداشناسی احادیث
شناسه افزوده : بیستونی محمد، ۱۳۳۷
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /خ۴۶الف۷ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴۴۷۱۶۹
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْوُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةِاللّهِ فِیالاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
(4)
بسم اللّه الرحمن الرحیم
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواستههایی نو نو پدید میآید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانههای بیسابقه خواستهها مضاعف میشود و امروز با اختلاف تمدنها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمانهای گوناگون و خواستههای متنوع ظهور مییابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همانگونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی
(5)
شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت میکند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعلهور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.
آمین رب العالمین .
21 ربیعالثانی 1425
21 خرداد 1383
ابوالقاسم خزعلی
(6)
اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبّ الْعالَمین، وَ صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اِلهِ الطّاهِرینَ، وَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقین .
مبحثی که در پیش رو داریم، یکی از محورهای مهم رسیدن به کمال مطلوب و اوج تعالی و ترقّی انسانیّت انسان میباشد، که علم به موارد باارزش آن، انسان را به کمال مطلوب آدمیّت سیر میدهد، و این از اهداف والای انبیاء عظامِ حضرت حقّ بوده که مأمور به پیاده کردن و رساندن آن برای تعالی انسانها میباشند تا از این طریق به اهداف و آرمان مقدّس خودشان نائل آیند و آن مبحثِ معرفت و شناخت خدا میباشد که در این راستا، اندیشمندان، بزرگان دین و علم و ادب و صاحبان خردمند اهلِ قلم، پیرامون آن مقالات و کتابهای مختلفی نگاشتهاند. اما به نظر میرسد بررسی و تحقیق و کنکاش درباره چنین بحث مهمّی، در این برهه
مقدمه (7)
از زمان که تهاجم فرهنگی دشمنان قسم خورده اسلام بیداد میکند، در هدایت نسل جوان مؤثر باشد.
شناخت و آگاهی، یکی از مقولات مهمّ در حیات بشری محسوب میشود. یک انسان وقتی میتواند خدای خود را پرستش نماید که معرفت و آگاهی کافی و کامل از ساحت مقدّس خداوندی داشته باشد.
ثواب این قبیل تلاشهای قرآنی را به ارواح طیبه حضرات بزرگوار چهارده معصوم علیهمالسلام مخصوصا به روح مطهر و مبارک حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا علیهاالسلام و روح پاک برادر شهیدم حسین الهی و پدر بزرگوارم مرحومحاجعلیاکبرالهی (ره) تقدیممینمایم.
محمد الهی
رمضان المبارک سال 84 شمسی
(8) خداشناسی
قرآن کریم به عنوان بزرگترین و عالیترین معرف میتواند به بهترین صورت ممکن و مطلوبترین و کوتاهترین راه، بشر را به معرفت حقیقی رهنمون گردد. و در تمامی مبانی اعتقادی، اعم از فردی و خانوادگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، بهترین روشنگری را داشته باشد. قرآن در باب معرفةاللّه (جَلَّ جَلالُهُ) باتجلی یکی از آیات مبارکش این چنین میفرماید: «اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ اَلَّتی فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النّاسَ وَ ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَاَحْیا بِهِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّهِ وَ تَصْریفِالرِّیاحِ وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَالسَّماءِ وَالاَْرْضِ لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» .(1)
رهنمود قرآن برای خداشناسی (9)
1) 164 / بقره .
به درستی که در خلقت آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز، و کشتیها در دریا به سود مردم در جریانند، و در آنچه که خدا از آسمان نازل میکند (یعنی آب باران رحمت او که زمین را بعد از مرگش زنده میسازد) و از هر نوع جنبنده در آن منتشر میکند و گرداندن بادها و ابرهایی که میانه آسمان و زمین مسخّرند، آیات و دلیلهایی است برای مردمی که تعقّل کنند.
یکی از مهمترین ابزار شناخت دقیق حضرت حق، تفکر و تعقّل در آفرینش جهان هستی میباشد. برای شناخت حیِّ سبحان که خالق جهان هست، همین بس، که از راه خلقت آسمان و زمین و آنچه فیمابین آن دو وجود دارد، پی به حقیقت مقدّس او ببریم. به تعبیر دیگر باید گفت هیچ ذرّهای از ذرّات جهان هستی،
(10) خداشناسی
اعمّ از آسمان و زمین و کوهها و دریاها و غیره، از حیطه قدرت او خارج نیست و
هر چه هست، از آن او و در یَدِ قدرت لایزالی اوست. کدام قسمت از آسمان و زمین و کدام لحظه از لحظات شبانهروز، که از حرکت زمین به دور خورشید ناشی میشود، که هر صاحب عقلی را متحیّر میگرداند، از نظر او غایب است.
نظاره کردن به کرات آسمانی و اجرام متشکلّه و ترکیبات به وجود آمده در زمین و آسمان، انسان صاحب معرفت را به ذات هستی بخش رهنمون میفرماید. اختلاف در شب و روز، و کم و زیاد شدن آنها، و اختلاف ساعتها و روزها و هفتهها و ماهها در دوران سال که از دو حرکت وضعی و انتقالی ناشی میشود و هر سه ماه یکبار حرکت انتقالی یا به سمت شمال میرود یا به طرف جنوب، که این دو حرکت تغییر شبانهروز و فصول مختلف را موجب میشود، آیا اینها نمیتواند دلیل بر معرفت به ذات کبریایی محسوب شود و صاحبان خرد و
تفکّر در جهان آفرینش (11)
اندیشه را با تفکر در آفرینش به شناخت حقیقی هدایت کند؟ آیا زمینی که در عالم نجوم به صورت بیضی شکل تعبیه شده، همه موجودات را به حال آرامش و سکون در روی خود به اعتبار قدرت لایزالی حضرتش جای داده، و هر موجودی بر مبنای موقعیت زیستمحیطی خود و زندگی مخصوص به خود، چه در دریا و چه در خشکی و چه در هوا، زندگی خود را سپری مینماید، دلایل قوی بر شناخت و معرفت خداوندی نخواهد بود؟
علاّمه طباطبایی (ره) نسبت به شناخت و آگاهی به ساحت مقدّس خداوندی ، تعبیر بسیار جالب و ارزشمندی دارند . ایشان میفرماید : «خدایتعالی خود حق است و حقّی که هر موجودی را تحقّق میدهد» . شناخت حق بودن حق تعالی از ذرّه ذرّه موجودات هستی نشأت گرفته ، تا آخرین و بزرگترین موجودات
(12) خداشناسی
هستی» . «ذلِکَ بِاَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ اَنَّهُ یُحْیِی الْمَوْتی وَ اَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ : آن به درستی که خداوند حق است و به درستی که زنده میکند مرده را و به درستی که بر هر چیزی قادر است» . خلقت انسان و گیاه و تدابیر امر آنها ، از نظر حدوث و بقاء و هم از نظر خلقت و تدبیر ، امری است دارای واقعیّت ، که هیچ کس نمیتواند در آنها تردید کند ، مراد به حق ، خود حق است . بلکه میخواهد بفرماید : خدای تعالی خود حق است ، حقّی که هر موجودی را تحقّق میدهد و در همه چیز نظام ، حق را جاری میکند . پس همین که خدای تعالی حق است و هر چیزی تحقّقش به او است و سبب شده که این موجودات حقّه و نظامهای حقّه ، حقّ جاری در آن بوجود آید و همه اینها کشف میکند از اینکه او حق است . (1)
خدای تعالی حقّ است (13)
1) تفسیر المیزان ، جلد 28 ، صفحه 207 ، ذیل آیه 6 / حج .
«یا اَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ . اَلَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَْرْضَ فِراشا وَ السَّماءَ بِناءً وَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقا لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلّهِ اَنْدادا وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ : ای مردم ! پروردگار خویش را که شما و پیشینیان شما را آفرید بپرستید ، شاید پرهیزکار شوید . و او خدائی است که زمین را قرار داد برای شما فرش و آسمان را بنا کرد و از آسمان برای شما آب فرو فرستاد و با آن آب ، میوهها برای روزی شما پدید آورد . پس با اینکه میدانید، برای خدا شریک قرار ندهید» . (1)خطاب آیه مبارکه به مردم است ،
(14) خداشناسی
که بفهمند و بدانند که در حقیقت شما خودتان به وجود نیامدید و این خلقت شما
1) 20 / بقره .
به خودی خود تحقّق نیافته است . علل و معالیل مختلفهای صورت پذیرفته تا وجود یافتهاید ، بلکه آباء و اجداد شما هم به اعتبار قدرت و عظمت ما خلق شدهاند و هر آنچه به وجود آمده ، از قدرت خداوندی است . شاید درک عظمت و قدرت ما ، شما را به پرهیزگاری و تقوای حقیقی وادارد .
عظمت خلقت نشان از خالقی توانادارد
و در ادامه آیه میفرماید : «برای خداوند باید تقوی پیشه کنید ، که زمین را برای شما فرش قرار داد و گسترده نمود و آسمان را سقف و بنائی عظیم که آب را از آن فرو میفرستد (تراکم ابرها) و با ریزش باران بر فراخنای گستردگی زمینی که در ظاهر همانند فرش است ، ثمرات و میوهها برای شما از آن خارج میکنیم (به وسیله خاک ، املاح خاک ، نور خورشید ، آب)» . بعد از شرح موارد خلقت میفرماید : «برای خالقی که چنین آسمانی و آن چنان زمین که این همه
عظمت خلقت نشان از خالقی توانا دارد (15)
منفعت برای شما و جهان دارد ، شریک و همتا قرار ندهید . زیرا در نظام هستی ، نظم حیرتآوری وجود دارد ، که اگر به تفکّر و اندیشه بنشینید و به صانع حکیم و قادر آن بیندیشید ، خواهید فهمید که شما و نیاکان و هرآنچه در طبیعت به دست قدرت او خلق شده ، رزق و بقاء همه را یک وجود مقدّس و کبریائی ، که با هیچ چیز شبیه نیست ، آفریده است .
برای آگاهی بیشتر و بهتر نسبت به معرفت کردگار و تسبیح کائنات و آمد و شد خورشید و ماه و رسالت باد و ابر و باران و شکوه و عظمت کوهساران و دریاها و درختان ، آواز مرغان خوشالحان و گیاهان رنگارنگ و میوههای الوان ، مراحل تکوین جنین و خلقت از خاک و بطور کلی نیایش بندگی و خلوص بندگان پاکباز در مناجاتهای پرطنین شبانه ، تماما گویای حقیقتی بس شگرف از
وجود و عظمت خداوندی است .
(16) خداشناسی
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
این همه نقش ازل بر در و دیوار وجود هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار
کوه و دریا و درختان همه در تسبیحاند نه همه مستمعی فهم کند این اسرار
خبرت هست که مرغان سحر میگویند آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار
تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
که تواند که دهد میوه ایوان از چوب یا که داند که برآرد گُل صد برگ از خار
پاک و بیعیب خدایی که به تقدیر عزیز ماه و خورشید مسخّر کند و لیل و نهار
نیک بسیار بگفتیم در این باب سخن و اندکی بیش نگفتیم هنوز از بسیار(1)
پویائی آفرینش (17)
1) ذکر جمیل سعدی ، ص 253 .
این بود کلام سعدی در باب معرفت حق تعالی . تمامی این معارف ، برای جذب معرفت حقیقی حیّ سبحان است و او خود میخواهد ، که مخلوقش به نام انسان را به اعتبار شناخت حقیقی ، به سر منزل مقصود هدایت فرماید . تمامی آیات قرآنی ذیل ، مسائل مطرح شده در فوق را جواب قطعی میدهد و سرّ حقیقت معرفت به سوی خداوندی را در مسیر رشد و تکامل انسان قرار میدهد .
«وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمآءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ» : و هر آینه ، زینتِ آسمان دنیا به چراغهای (ستارگان و ماه و کواکب) آن است .(1)
«اِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِبِ» : به درستی که زینت داده
1) 5 / ملک .
است پروردگار شما ، آسمان دنیا را به کواکب و ستارگان» . (1)نگاه کردن به آسمان در شب و نظاره کردن به کواکب و ستارگان با آن زینت ترسیم یافته از ناحیه قدرت حضرت حق انسان را به شگفتی و تعجّب و تفکر در امر خلقت وامیدارد و ایمان باطنی را به تحرّک و تکامل به سمت و سوی معبود سوق میدهد و به درجات بالای معرفت میکشاند .
(18) خداشناسی
یکی دیگر از راههای رسیدن به اوج معرفت حق تعالی ، سیر در آفرینش انسان از بدو خلقت تا مراحل مختلف و پرورش نهایی در رحم مادر و تولد اوست، که همواره دفتر معرفتی است که در جهان گشوده شده . و در قرآن عظیم ، برای
شناخت عظمت خدا از طریق توجه در آفرینش انسان (19)
1) 6 / صافات .
تفکّر انسان بارها متذکّر آن شده ، تا انسان با نگرش عمیق در مراحل آن ، به ساحت مقدّس کبریائی آگاهی و شناخت پیدا کند .
«اَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی» : آیا آدمی در اول قطره آب نطفه نبود ؟»(1)وجود اولیه انسان قبل از نطفه ، خاک است . اما در این آیه مبارکه ، موجودیت یک انسان که از نجاست به صورت جسم متجلّی میشود ، از ناحیه حیّ سبحان در کتاب عظیمالقدرش (یعنی قرآن کریم) آورده است .
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ(2). ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَاالمُضْغَةَ عِظاما فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْما» : و هر آینه خلقت انسان از خاک ، سپس این خاک طیّ مراحل مختلفی به عنوان نطفه و از نطفه به .
(20) خداشناسی
علقه و از علقه به مضغه و بعد از آن استخوان و روی استخوان را گوشت پوشاندهایم» . (1)این سیر اجمالی و بسیار دقیق و منظم نظام تکوین انسان ، ما را به معرفت ذات اقدس حق رهنمون نمینماید ؟ کوچکترین ذرّات وجودی انسان ، تا بزرگترین اندام آن از اعضاء و جوارح متشکّله دارای شعور تکوینی در مسیر تکامل هستی تعیین شده از ناحیه حیّ سبحان (جَلَّ جَلالُهُ) میباشد و دگرگونیهای مختلف و حسابشدهای که در کالبد انسان هر از چند گاهی تحقّق مییابد ، حکایت از معرفت ذات کبریائی در قالب ظاهری و باطنی انسان دارد ، که انسان را با معرفت ذات احدیتش و مراتب و مراحل آن آشنا و آگاه میسازد . و لذا هر فرد که دارای معرفت حقیقی باشد ، نسبت به کسب آن ، درجاتی را سپری
1) 14 / مؤمنون .
نموده است. پیامبران و اولیای خاصِّ حضرت حق (عَزَّ اسْمُهُ) و اوصیاء پیامبران ، هرکدام براساس داشتن معرفت و مراتب آن ، در مرتبهای از مراتب حقیقت معرفت سکنی گزیدهاند .
عاشق به لقاء اللّه ، نه از آب خوشگوار لذّتی میبرد و نه میلی به غذا و تنعّمات مادی برایش اهمیّت دارد و نه میخواهد که سر به بالین نرم گذارد و نه در خانهای میتواند مأوی گزیند و نه اصلاً در آبادی سکونت میپذیرد و خلاصه هیچگونه قرار و آرامی ندارد . و دائما به عبادت و راز و نیاز با معشوق (حضرت باری) مشغول است و با زبان شوق ، رازهای درونی خود را با محبوبش در میان
میگذارد .(1)حضرت موسی علیهالسلام عرضه داشت : «پروردگارا ! شتابان به سویت آمدم تا راضی شوی» . حالِ درونیِ حضرت موسی را ، پیامبر عظیمالشأن اسلام چنین بیان فرموده است : «موسی در خلال چهل روز که رفت و برگشت ، از شوقی که به پروردگارش داشت ، نه غذا خورد و نه آب آشامید و نه خواب به چشمش رفت و نه میلی به این چیزها در او پیدا شد» (2)
(22) خداشناسی
توحید ناب (23)
ذات اقدس حقّ تعالی (عَزَّ اسْمُهُ) با هر چیزی هست، نه این که همراه او باشد بلکه هر چیزی قائم و پابرجا به اعتبار اوست و غیر از هر چیزی است، یعنی
هیچچیز مثل او نیست. اما این به آن معنی نیست که از آن چیز یا چیزها فاصله داشته باشد. زیرا اگر فاصله از چیزی بگیرد، آن چیز، چیزی نخواهد بود، چون وجود یا حیات یا قوام آن چیز به اعتبار حضرت ربوبی (جلّ جلاله) خواهد بود و نگاهدارنده هستی ذات ازلی اوست. در ادامه میفرماید: «فاعل است و فعل از او صادر میشود، نه این که فعل و انفعال و یا انتقالات از حالی به حالی صورت پذیرد.
زیرا حرکت، از لوازم جسم است و جسمیّت از او مبرّی میباشد و نه فاعلیت به معنی وسیله. چون اگر صدور یا صادر شدن فعل به کمک وسیلهای انجام شود، نیاز او به غیر خودش را به دنبال دارد و این نقص محسوب میشود و ذات واجب الوجود از این مسایل مبرّاست. بیآن که چشمی باشد، بصیر و بینا بوده. هنگامی که هیچ چیزی از آنچه
را که آفریده نبوده، و منفرد است و تنها بوده. هنگامی که سکنی نبوده تا به آن مأنوس شود و وحشت نکند از تنهایی.
(24) خداشناسی
در حال که شناختی او را و کمال معرفت به او یافتی، بدانکه اوست خداوند قهّار و بزرگی که به قدرت کامله خود تمامی اجرام جهان را آفریده و به قدرت لایزالی خود، به آنها قوام و استمرار هستی میدهد» .
توحید ناب (25)
امام علیهالسلام به اعتبار ولایتش، و بر مبنای استقرار یافتن بر سکّوی عصمت و طهارت و به اذن اللّه میداند، که وسعت رحمت حضرت حقّ (جلّ و علا) آنقدر گسترده و جهانشمول است، که اگر بندگان خدا با شیوه التماس و التجاء و تملق و اصرار و پافشاری به درگاه ربوبی عاجزانه و خاضعانه به راز و نیاز بنشینند، پاسخ لبیک خواهند شنید.
زیرا این مسیر را امام معصوم علیهالسلام بر اساس معرفت و آگاهی خالصش میداند، و در این راستا هم او میداند که ارتباط و اتّصال عالم فانی و عالم باقی و نشئه دنیا و آخرت، چگونه و چطور به هم آمیخته و ناگسستنی، و اصلاح دو سرای از طریق راه و رسم این بزرگواران میسّر خواهد بود. به قسمتی از فراز دعای پرنور و طراوت کمیل (علیه الرّحمه) که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به او یاد داده
(26) خداشناسی
است توجّه فرمایید. «یا رَبَّ قَوِّ عَلی خِدْمَتِکَ جَوارِحی، وَ اشْدُدْ عَلیَ الْعَزیمَةِ جَوانِحی وَهَب لِیَ الْجِدَّ فی خَشْیَتِکَ، وَ الدَّوامَ فِی الاِْتِّصالِ بِخِدْمَتِکَ، حَتّی اَسْرَعَ اِلَیْکَ فی مَیادینِ السّابِقینَ» (1)، ای پروردگار من! اعضاء و جوارح مرا در طاعت و بندگی خویش قوی گردان، و دلم را در عزیمت به سوی خودت راسخ و محکم فرما، و ترسیدن و خاشع بودن به حضرتت را به من عطا فرما، و در صرف کردن عمرم به طاعت و بندگی خودت، مداومت و کوشش نما، تا در میدانهای مختلف،از جمله سبقتگیران به سمت تو باشم.
هیچجایی از زندگی انسان و حتی جهان، از حیطه و کانون قدرت حضرت حقّ خارج نیست. هر چه هست از اوست و تمامی جهان به سوی او در حرکت است.
معرفت علوی (27)
1) دعای کمیل .
سرنوشت کائنات در دفتر لوح محفوظ، ثبت و ضبط است و کوچکترین حرکت از انواع و تمامی موجودات، بر حضرت قیّوم پوشیده نیست. و از میان سرنوشت افراد بشر که از کجا آغاز و به کجا ختم میشود و این موارد در شبهای قدر قطعی میشود. امّا آنچه در دفتر لوح محفوظ به ثبت رسیده، چه بسا در شبهای قدر دستخوش تغییر و تبدیل گردد. و همچنین هر آنچه در شبهای قدر تحقّق یافته و مقدّر و مسجّل شده است، چه بسا در ایام سال دگرگون شود. ذات حقتعالی بعد از تقدیر و ثبت در دفاتر، باز هم صاحب اختیار در تغییر و تبدّل است، (1)و راه بندگان را برای یافتن معرفت به سوی خودش باز میدارد، تا با عبادت بیشتر و راز و نیاز مخلصانهتر، خواهان سرنوشت بهتری باشند.
(28) خداشناسی
1) صحیح الکافی، ص 64 .
حضرت سبحان (عَزَّ اسْمُهُ) به پیامبرش حضرت موسی علیهالسلام این چنین میفرماید: «یَا بْنَ ادَمَ اِذا کانَ اللّهُ تَعالی قَد تَکَفَّلَ لَکَ بِرِزْقِکَ، فَطُولُ اهْتِمامِکَ لِماذا، وَ اِذا کانَ الْخَلْقُ مِنّی حَقّا فَالْبُخْلُ لِماذا، وَ اِذا کانَ اِبْلیسُ عَدُوّا لَکَ فَالْغَفْلَةُ لِماذا، وَ اِذا کانَ الْحِسابُ وَ الْمُرُورُ عَلَی الصِّراطِ حَقّا فَجَمْعُ الْمالُ لِماذا» (1)، ای پسر آدم! هرگاه خدایتعالی متکفّل روزی تو میباشد، پس تو چگونه نگران و مضطرب از به دست آوردن و اهتمام بیش از حدّ روزی خود هستی؟ و هرگاه چنین است که من به راستی خلق کردهام، پس بخل از روزی برای چیست؟ و هرگاه چنین است که شیطان دشمن من است، پس غفلت تو (موسی) برای چیست؟ (یعنی شیطان
1) حدیث قدسی، ص 38، نشر اسلامیه .
آثار خداشناسی در حدیث قدسی (29)
دشمن خداوند تعالی هست، حتما دشمن انسانها نیز خواهد بود. پس چرا وقتی چنین است، انسانها از او غافلند؟) (زیرا انسان در اثر غفلت و غرور منحرف خواهد شد) و هرگاه حساب (در قیامت) میباشد و گذشتن بر صراط حقّ است، پس جمع مال دنیا برای چیست؟
«وَ اِن کانَ عِقابُ اللّهِ حَقّا فَالْمَعْصِیَةُ لِماذا، وَ اِن کانَ ثَوابُ اللّهِ تَعالی فِی الجَنَّةِ حَقا فَالاِْسْتِراحَةُ لِماذا، وَ اِن کانَ کُلُّ شَییْءٍ بِقَضائی وَ قَدَری فَالْجَزَعُ لِماذا، لِکَیْ لاتَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُم وَ لا تَفْرَحُوا بِما اتیکُم» (1)، و هنگامی که عقوبت خدایتعالی میباشد، پس نافرمانی کردن حضرتش برای چیست؟ و هرگاه خداوند تبارک و تعالی بهشت را برای ثواب قرار داده است، پس استراحت کردن در دنیا برای
1) چهل حدیث قدسی، ص 39، نشر اسلامیه .
چیست؟ و هرگاه هر چیزی برمبنای قضا و قدر ترسیم شده است، بنابراین جزع و زاری و ناراحتی برای چیست؟ نباید محزون شوید، بر آن چه فوت شده از شما. و همچنین شادمان نگردید، بر آن چه به سوی شما میآید.
(30) خداشناسی
آثار وجودی حقّ تعالی در جهان خلقت اعم از انسان و حیوان و گیاه و جماد و انجام فعل و انفعالات گوناگون در سراسر گیتی، و تغییر و تبدّل شدن آنها از حالتی به حالتی دیگر و نقل و انتقالات مُحَیّر العقول آنان به صورت ذرات گوناگون از مشخصّههای بارز معرفت و شناخت به ساحت ربوبی (جَلَّ جَلالُهُ) محسوب میشود و از سویی دیگر، ارسال رسل و انزال کتب به عنوان قوانین لایتغیّر هستی، یکی دیگر از راههای مهمّ و مطمئن و غیر قابل تردید برای آگاهی و شناخت به سوی معبود است.
آثار خداشناسی در حدیث قدسی (31)
در این نوشتار برآنیم که مسیرهای مختلف معرفةاللّه را، حتّی به صورت احادیث قدسی و همچنین رهنمودهای پیامبر عظیمالشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام از طریق کتاب اللّه (قرآن کریم) و احادیث متقن و ادعیه مأثوره بازگو نمائیم. شاید همگی ما از خیر و برکت و رحمت بهره و نصیبی عایدمان گردد. و با استمداد از ارواح مطهره حضرات معصومین علیهمالسلام و رحمت واسعه حضرت حقّ (جلّ و علا)، معرفت و شناخت به او و اولیاء گرامی او را دریابیم. شناخت ذات ربوبی در پرتو انوار قدسیه ائمه معصومین علیهمالسلام تحقّق عینی مییابد. معصوم علیهالسلام بر اساس علم لدّنی و عصمت و طهارت ذاتی که از ناحیه مقدسه حضرت حق (جلّ و علا) و به اذن او دریافت فرموده است، در هدایت تشریعی انسانها با ابزار ایمان و عقل و وجدان و فطرت، مسیر نورانی معارف
حقّه را روشن مینماید، تا جنود کفر و الحاد و شیطان و نفس امّاره نتواند با القاآت خود، طریق هدایت را مخدوش جلوه دهند. بدیهی است که جنود شیطان در قلب حقایق و معارف او از هیچگونه کوششی دریغ نمینمایند.
(32) خداشناسی
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در ارتباط با برنامه انبیاء حدیثی بیان فرموده است، که نقل آن در این جا مناسب است. حضرت صادق علیهالسلام میفرماید: «ما بَعَثَاللّهُ نَبِیّا حَتّی یَأْخُذَ عَلَیْهِ ثَلاثُ خِصالٍ: اَلاِْقْرارُ لَهُ بِالْعُبُودِیَّةِ، وَ خَلْعِ الاِْنْدادِ، وَ أَنَاللّهَ یُقَدِّمُ ما یَشاءُ وَ یؤَخِّرُ ما یَشآءُ»(1)، امام علیهالسلام میفرماید: خداوند هیچ پیامبری را برنیانگیخت، تا این که پیمان گرفت که در برابر
1) ترجمه صحیح الکافی، ص 64 .
سه برنامه متعهّد باشد:
پیمان متعهّد (33)
1 به بندگی اللّه معترف باشد، اقرار و اعتراف به حقیقت ذات لایزالی را با تمام وجود یقین کند و در نشر این حقیقت از هیچ کوششی فروگذار ننماید.
2 خداهای پوشالی را از خدایی خلع کند. یعنی با تمام قدرت و توان، از طریق معجزه علمی و فیزیکی، نسبت به محو انواع بتهای ساخته شده به دست بشر، اقدامِ قوی و سازمان یافته بنماید.
3 معترف باشد که خداوند تعالی هر آن و لحظه که بخواهد، میتواند برنامهای را پیش از موعد مقرّر اجرا نماید و هر برنامهای را که بخواهد، دیرتر از موعد مقرّر به اجرا گذارد.
حضرت امام علیهالسلام از سه راه، مسیر شناخت و آگاهی انسان به سوی معبود را، طوری ترسیم فرمودهاند که در حقیقت، انبیاء عظام میخواهند انسانها را از
مسیر سهلتر و آسانتری به معارف حقّه رهنمون گردند و این بهترین طریق شناخت حقّ تعالی (عَزَّ اسْمُهُ) میباشد، که ذات مقدّسش اینچنین میخواهد.
(34) خداشناسی
حضرت امام زین العابدین علیهالسلام در یکی از مناجاتهای خود، به نام (مناجات الشاکّین) به گونهای دیگر مسیر معرفت را بیان میفرماید:
«اِلهی اِلَیْکَ اَشْکُو نَفْسا بِالسُّوآءِ اَمّارَةً، وَ اِلیَ الْخَطیئَةِ مُبادِرَةً وَ بِمَعاصیکَ مُولَعَةً، وَ لِسَخَطِکَ مُتَعرِّضَةً، تَسْلُکُ بی مَسالِکَ الْمَهالِکِ، وَ تَجْعَلُنی عِنْدَکَ اَهْوَنَ هالِکٍ، کَثیرَةَ الْعِلَلِ طَویلَةَ الاَْمَلِ». (1)
خدای من! به سوی تو شکایت میکنم، از نفسی که به بدی فرمان میدهد و به
مسیرِ خداشناسی در کلام امام سجاد علیهالسلام (35)
1) مناجات الشّاکین، از مناجات خمسه عشر، ص 244، مفاتیح الجنانِ محدِث قمی (ره) .
سوی خطا پیش قدم، و برای سرکشیهایت حریص و آزمند است. و برای قراردادن در معرض خشم و غضب مرا به راههای نابودی میکشاند و در پیشگاه تو مرا خوارترین هلاک شدگان قرار میدهد. تعلّل و بهانهگیریهایش بسیار زیاد و آرزوهایش طولانی است.
امام سجاد علیهالسلام به اعتبار معرفت و شناخت والایی که از خالق و محبوب خود دارد، و از جایگاه رفیع و بلند حضرت باری اطلاع و آگاهی دارند، این چنین لب سخن میگشاید و ناله سرمیدهد. و همین امام بزرگوار معصوم هست که ظرف آب برای وضو خدمتش میآورند، اما به دلیل داشتن درک حضور والای حضرت حق (جَلَّ جَلالُهُ) یعنی همان پویایی در معرفت و کمالِ معرفت، آن قدر دستش میلرزد که ظرف از آب خالی میشود و مجبور میشوند ظرف آب دیگری برای حضرتش فراهم آورند. این که انسان بفهمد در حضور چه کسی است، و
(36) خداشناسی
میخواهد در برابر چه کسی رکوع و سجود کند، و چگونه باید راز و نیاز داشته باشد، خود یکی از اساسیترین پایههای معرفت محسوب میگردد. «اِنْ مَسَّهَا الشَّرُ تَجْزَعُ، وَ اِنْ مَسَّهَا الْخَیْرُ تَمْنَعُ، مَیّالَةً اِلَی اللَّعْبِ وَ اللَّهْوِ، مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَ السَّهْوِ، تُسْرِعُ بی اِلیَ الْحَوْبَةِ، وَ تُسَوِّفُنی بِالتَّوْبَةِ» (1)، میفرماید: «اگر زیان و شرّی به او (نفس انسان) رسد، بیتابی و خشونت از خود نشان میدهد و اگر خیری به او برسد، دریغ مینماید. به سوی بازی و سرگرمی و لهو و لعب بسیار مایل و خرسند، و از غفلت و فراموشی مملو و آکنده. و به سوی هلاکت و نابودی به سرعت حرکتم میدهد، و از توبه کردن به درگاهت با تعلّل و امروز و فردا کردن به تأخیرم میاندازد». ای وای و صد افسوس، که چه بر سر این عمر
مسیرِ خداشناسی در کلام امام سجاد علیهالسلام (37)
1) مناجات الشّاکین امام سجاد علیهالسلام ، همان مدرک .
عزیز آوردهایم، و نمیدانیم و ندانستیم که چگونه با این درّ ارزشمندتر از گوهر برخورد کنیم!
«اِلهی اَشْکُو اِلَیْکَ عَدُوّا یُضِلُّنی، وَ شَیْطانا یُغْوینی، قَدْ مَلأََ بِالْوَسْواسِ صَدْری، وَ اَحاطَت هَوا جِسُهُ بِقَلْبی، یُعاضِدُ لِیَ الْهَوی، وَ یُزَیِّنُ لی حُبَّ الدُّنْیا، وَ یَحُولُ بَیْنی وَ بَیْنَ الطّاعَةِ وَ الزُّلْفی» (1)
حضرت سیّد الساجدین علیهالسلام به درگاه باعظمت کبریایی عرضه میدارد: «خدایا! به سوی تو از دشمنی که گمراهم میکند، و شیطانی که به بیراهه مرا میبرد شکایت میکنم. سینهام را از خیالات باطل و فاسد پر کرده، و هوسهایش تمامی قلبم را فراگرفته و برای هوای نفسم دستیاری میکند. محبّت دنیا را برایم
(38) خداشناسی
1) همان ، ص 244 .
آرایش میدهد و میان من و میان فرمانبرداری و تقرّب به تو حایل میگردد».
«اِلهی اِلَیْکَ اَشْکُو قَلبا قاسِیا، مَعَ الْوَسْواسِ مُتَقَلِّبا، وَ بِالرَّیْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّسا وَ عَیْنا عَنِ الْبُکاءِ مِن خَوْفِکَ جامِدَةٌ، وَ اِلی ما تَسُرُّها طامِحَةً»(1)، معبودا! به سویت از دلی که قسی شده، و با وسوسه زیر و رو میگردد، و به زنگار و خودسری پوشیده شده، و چشمی که از گریه و ترس تو خشک و بیاشک شده، و بدانچه خوش دارد پرخروش و پرتحرک باشد شکایت دارم. امام علیهالسلام بر اساس راز و نیاز واقعی خودش به درگاه ربوبی، که خود میداند چگونه و چطور نیایش کند، خاضعانه و خاشعانه از نفس مبارک خویش به درگاه با عظمت خداوندی شکایت میکند و عیوب نفس خود را با شناخت و معرفتی که نسبت به حرکات آن
مسیرِ خداشناسی در کلام امام سجاد علیهالسلام (39)
1) همان .
دارد بازگو میفرماید. باید بدانیم که امام معصوم علیهالسلام به اعتبار عصمت و طهارتی که به طور ذاتی و فطری دارد، از هرگونه الم و آلامی مبرّاست. اما او خود در برابر ذاتِ حضرت حقّ، وظیفهای دارد که باید به انجام رساند، و ما نمیدانیم. هرکس بر مبنای معرفت و شناختی که نسبت به پروردگار خویش دارد، درد دل و راز و نیاز میکند و نفس خود را مورد عتاب قرار میدهد. که در این راستا حضرات ائمه معصومین علیهمالسلام خود بهتر میدانند.
از جمله فرمایشات حضرت اباعبداللّهالحسین سیدالشهداء علیهالسلام که به عنوان خطبه بیان فرموده است، در ارتباط با معرفت و شناخت میباشد، حضرت چنین فرموده است: «اَیُّهَا النّاسُ! اِنَّ اللّهَ ما خَلَقَ خَلْقَ اللّهِ اِلاّ لِیَعْرِفُوهُ، فَاِذا عَرَفُوهُ، وَاسْتَغْنَوْا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادَةِ ما سِواهُ. فَقالَ رَجُلٌ: یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! ما مَعْرِفَةُ اللّهِ
(40) خداشناسی
عَزّ و جلّ؟ فَقالَ: مَعْرِفَةُ اَهْلِ کُلِّ زَمانٍ اِمامَهُ الّذی یَجِبُ عَلَیْهِم طاعَتُهُ» (1).
ای مردم! به درستی که خداوند، خلق خود را نیافریده است، مگر از برای آن که به او معرفت و شناخت پیدا کنند. پس زمانی که او را بشناسید، به عبادت و بندگی او قیام میکنند، (در مقام بندگی و عبودیّت او برمیآیند) و به اعتبار عبادت و بندگی او، از عبادت و بندگی غیر از او (از هر چه غیر حضرت حق تعالی هست) بینیاز میشوند (از جمیع ماسویاللّه مستغنی میگردند) در این حال مردی گفت: «ای پسررسولخدا!معرفتخداوندعزّوجلّچیست؟»حضرتاباعبداللّهالحسین علیهالسلام : «معرفت و شناخت اهل هر زمان، و آن این که امام خود را بشناسد و از او اطاعت و پیروی نماید، و این پیروی و اطاعت از امام زمان خود را واجب بداند». خطاب
کمال معرفت (41)
1) لَمَعاتُ الْحُسَیْن، ص 2، به نقل از ملحقات اِحْقاقُ الْحَق، ص 594، ج 11 .
حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به تمامی مردم است که: «این است و جز این نیست، که خداوند تعالی شما را خلق نکرده است، مگر برای دریافت معرفت. و این معرفت برای شما حاصل نمیشود، مگر از راه تعبّد و عبادت خالصانه به درگاه حضرت حق (جلّ و علا). و چنانچه با خلوص و شناخت کافی عبادت متّعال به انجام رسانید، موفق خواهید بود. و فقط عبادت خالصانه به درگاه اوست، که شما را از ستایش و بندگی دیگران باز میدارد».
این فردی که در وسط خطبه حضرت امام حسین علیهالسلام سؤال میکند: «یابن رسول اللّه این معرفتی که شما از آن سخن به میان آوردید، چگونه و کدام معرفت حق تعالی میباشد؟» حضرتش در جواب میفرماید: «معرفت و شناخت اهل هر زمان، که این آگاهی و معرفت زمان، مستقیما و بدون واسطه با شناسائی امام و
(42) خداشناسی
رهبر و مقتدایی که واجب است از او پیروی و اطاعت کند، منتهی میشود». در حقیقت انسان در زمان خود، اولین شناختی که میتواند داشته باشد و باید به آن شناخت اهمیّت خاصّ و ویژهای قائل باشد، درک معرفت و شناخت به امام و رهبر خود میباشد. اگر فردی در زمان خود، امام و رهبر خود را شناخت، زمان و موقعیت خود را شناخته است. بنیان و اساس هر مکتب و مذهبی، بر پایه اصلی رهبران آن مکتب، و ایده و داشتن یک برنامه مدوّن و قوی استمرار مییابد، که میتواند مردم را به دور خود جمع کند ؛ گرچه ممکن است برخی از این مکاتب، فطری و ذاتی هم نباشد، یعنی از ناحیه وحی بر مردم عرضه نشده باشد و بعد از مدتی از هم پاشیده شود، اما انتظام و نظم آنها و هدایت کارهای اجتماعی آنان، بستگی به یک اصول مدوّن و برنامهریزی مشخص و رهبران لایق دارد.
ترسیم معرفت (43)
«قالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله : یا رَبِّ ما اَوَّلُ الْعِبادَةِ: قالَ اللّهُ تَعالی: اَلصُّمْتُ وَ الصَّوْمُ. قالَ اللّهُ تَعالی: یا اَحْمَدَ اَتَعْلَمُ ما میراثُ الصَّوْمِ؟ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله لا یا رِبِّ. قالَاللّهُ تَعالی: میراثُ الصَّوْمِ، قِلَّةُ الاَْکْلِ وَ قِلَّةُ الْکَلامِ. وَ الْعِبادَةُ الثّانِیَةِ: اَلصُّمْتِ وَیُورِثُ الصُّمْتَ الْحِکْمَةَ وَ یُورِثُ الْحِکْمَةَ الْمَعْرِفَةَ وَ یُورِثُ الْمَعْرِفَةَ الْیَقینَ»(1).
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت: «پروردگارا! سرآمد عبادتها چیست؟» خدای تعالی فرمود: «خاموشی و روزهداری» .باز حضرت حقّ عزّاسمه فرمود: «ای احمد! میدانی نتیجه روزه چیست؟» عرض کرد: «نه پروردگارا». فرمود خدای سبحان: «نتیجه روزه، کم خوردن و کم گفتن است و عبادت دوم،
(44) خداشناسی
1) رساله لقاءُ اللّه ص 40 و 41 .
عبارت است از خاموشی و خاموشی، حکمت را به ارث میگذارد و حکمت، معرفت را و معرفت یقین را» .
«وَ اِذَا اسْتَیْقَنَ الْعَبْدُ لا یُبالی کَیْفَ اَصْبَحُ بِعُسْرٍ اَم بِیُسْرٍ، فَهذا مَقامُ الرّاضینَ، فَمَن عَمِلَ رِضایَ ألْزَمَتْهُ ثَلاثَ خِصالٍ: اُعَرِّفُهُ شُکْرا لا یُخالِطُهُ الْجَهْلُ، وَ ذِکْرا لایُخالِطُهُ النِسْیانُ، وَ مَحَبَةً لا یُؤْثِرُ عَلی مَحَبَّتی مَحَبَّةَ الْمَخْلُوقینَ» (1)، و هنگامی که بندهای به مرحله یقین رسید، تشویشی به دل راه ندهد که روزش در آسایش خواهد گذشت، یا در سختی. پس این حالت مخصوص کسانی است که به مقام رضا رسیده باشند. پس کسی که به رضای من عمل کند، سه خصلت به او عنایت
1) همان .
میکنم: شکری به او معرفی میکنم، که هیچگونه جهلی به آن آمیخته نباشد و ذکری که با فراموشی نیامیزد، و محبتی که بر محبت من، محبت هیچ مخلوقی را مقدّم نشمارد.
مقام رضا (45)
مقام رضا که از ناحیه خداوند بر بندهای عرضه میشود و او در عمل پیاده میکند، خود معرفتی است که حقیقت وجودی بنده را در پیشگاه حضرتش جلوهگر میسازد. و لذا معرفت به خلقت آسمانها و زمین، معرفت به خالق و آفریدگار است و معرفت به تحولات گوناگون در جهان و آمد و رفت شب و روز، معرفت به ذات مقدّس پدیدآورنده است و زمانی که معرفت به انسان تجلّی مییابد، او را متعبّد و معتقد میسازد و آنگاه که متعبّد شد، با حال خضوع و خشوع، به درگاه حضرت حقّ به عبادت خالصانه میپردازد. و کسی که چنین حالتی پیدا کرد، خود رادائما در محضر دوست میبیند و آنگاه است که به معرفت
قرب حضرتش نائل آمده است. در غیر این صورت، یعنی عدم وصول به معرفت حق تعالی و نشناختن او و عمل نکردن به اوامرش، نتیجهای جز خذلان و خواری و عذاب نخواهد بود.
(46) خداشناسی
حدیث معراج در ادامه سیرت و صورت رحمانیّه موحّد بامعرفت را اینگونه ترسیم مینماید: «وَ لا جَعَلْنَ مَلَکَ هذَاالْعَبْدَ فَوْقَ مَلِکِ الْمُلُوکِ(1)حَتّی تَتَضَعْضَعُ لَهُ مَلَکٍ وَ... کُلَّ سُلْطانٍ جآئِرٍ وَ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ یَتَمَسَّحُ لَهُ کُلَّ سَبُعٍ ضارًّ وَ لاََشْوَقَنَّ اِلَیْهِالْجَنَّةً وَما فیها وَ لاََسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتی وَ لاََقْوَمَنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ» میفرماید: قدرت و سلطنت چنین بندهای را، به طور حتم و یقین برتر از سلطنت
انوارِ معرفت (47)
1) حدیث معراج، لقاءاللّه ص 42 .
پادشاهان قرار میدهم، آن چنانکه همه پادشاهان در برابر او سر فرود آورده، و هر چه پادشاه ستمکار و ستمگر کینهتوز است، هیبت او را به دل گیرند و درندههای زیانگر، صورت بر قدم آن بنده بمالند و بهشت و هر آنچه را که در آن است، مشتاق او گردانم و خود به جای عقل او قیام کنم.
بهترین حالتی که مخلوق میتواند در برابر خالق داشته باشد و یا بنده در مقابل معبود، به سجده افتادن است که با راز و نیاز در آن هنگام، شکر و سپاس و تشکر خود را به درگاه خداوند اعلام نماید. پس بر بنده است که چون نماز گذاشت، سجده شکر به جای آورد و در این زمان است که خدایتعالی حجاب میان او و فرشتگان را برمیدارد. سپس میفرماید: «ای فرشتگان من! بنده مرا بنگرید، فریضه من که برعهدهاش بود بجا آورد و عهدی که بسته بودم به اتمام
رساند و بر نعمتهایی که برای او ارزانی داشتم، سجده شکر نموده است» .
(48) خداشناسی
حضرت حقّ خطاب به فرشتگان که: «ای فرشتگان من! به نظر شما چه پاداشی به او دهم؟» فرشتگان گویند: «پروردگارا! رحمتت را پاداش ده». پروردگار متعال میفرماید: «سپس چه؟» فرشتگان عرض میکنند: «مهمّاتش را کفایت فرما». پس پروردگار میفرماید: «سپس چه؟» پس چیزی از خیر نمیماند، مگر آن که فرشتگان به عرض میرسانند. پس خدای تعالی میفرماید: «فرشتگانم! سپس چه؟» فرشتگان عرض کنند: «پروردگارا! ما دیگر چیزی نمیدانیم». پس خدای تعالی میفرماید: «حتما او را شکرگذاری خواهم کرد، همانطور که او شکر مرا کرد و با فضل خودم با او روبرو خواهم شد، و وجه
خودم را به او خواهم نمایاند». (1)
بهترین اظهار بندگی خدا (49)
موجودی همچون انسان که مخلوق ذات باریتعالی است، از ناحیه خداوند، جز خیر و نیکی به او چیز دیگری واصل نمیشود و هر چه از جانب خداوند رسیده و میرسد، خیر محض است و در این خیر محض، کوچکترین قصوری و کمبودی رخ نمیدهد، مگر آنچه از ناحیه خودِ انسان و اعمال او ناشی میشود. زیرا اعمال و رفتار بد و زشت که از القاآت نفس اماره و شیطان سرچشمه میگیرد، موجبات هتک و بدبختی انسان را فراهم میآورد و چنانچه رفتار آدمی از دین و عقل و
(50) خداشناسی
وجدان ناشی گردد، سبب خوشبختی و سعادت انسان میشود. در این جا بحثی
1) همان ، ص 44 .
میان علمای اخلاق و متکلّمین مطرح شده، که وجود انواع مشکلات و ناملایمات در زندگی انسان، به عنوان امتحان و بالابردن درجات او در مسیر تکامل معنوی میباشد: «اِلهی تَوَّلَ مِن اَمْری ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ عُدْ عَلیَّ بِفَضْلِکَ عَلی مُذْنِبٍ قَد غَمَرَهُ جَهْلُهُ» (1)، خدای من! سرپرستی و تصدّی امر مرا به عهده بگیر، و هرچه را شایسته خودت هست برای من پیش آور، و توجّه و عنایت خودت را به فضل خود بر من ارزانی فرما و بر گنهکاری که نادانی سراپای او را فراگرفته است، عنایت و امر خودت را حفظ کن.
انسان چه بخواهد و چه نخواهد، در عالم معنی، سرپرستی و اختیار و امر او در ذیل قدرت حیّ سبحان قرار دارد و هیچکس و هیچچیزی نیست، مگر به حول و
ویژگی انسان خداشناس (51)
1) مصباح المنیر، آیة اللّه مشکینی، ص 288 .
قوّه حضرت باری و هر موجودی ذی شعور و فاقد شعور، در تحت سلطه و سیطره قدرت لایزال خداوندی است و بر همین مبناست که معصوم علیهمالسلام به درگاه ربوبی دعا و نیایش و راز و نیاز میکند. زیرا که جهان در دو بُعد تکوین و تشریع، در ید قدرت خداوندی است. در نظام تکوین، هستی را خود به وجود آورده، و در هدایت و کنترل و نظارت آن، ذات باریتعالی مستقیما و غیرمستقیم حاضر و ناظر بر هستی، و هیچ موجودی حق تخطّی از آن صراط مستقیم را ندارد. اما نظام تشریع که جهت تبیین شریعت حضرت حقّ میباشد، بعد از آگاهی از مسیر حرکت و یافتن طریق هدایت و انتخاب صحیح از ناصحیح، توسط انبیاء عظام و اولیاء گرامشان ترسیم میگردد. و لذا هرکس از مسیر صراط مستقیم که حضرت باریتعالی توسط انبیاء مشخص نموده خارج شود، منحرف شده است.
(52) خداشناسی
امام صادق علیهالسلام در یکی از دعاهای معروف خودشان، که در ماه رجب به درگاه خداوند تعالی راز و نیاز کردهاند اینچنین نیایش میکنند، تا ابواب مختلف معرفت را به روی انسانهای مشتاق بگشایند: «خابَ الْوافِدُونَ عَلی غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعِرِّضُونَ اِلاّ لَکَ وَ ضاعَ الْمُلِمُّونَ اِلاّ بِکَ وَ اَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ اِلاّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ، بابُکُ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبینَ، وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطّالِبینَ وَ فَضْلُکَ مُباحٌ لِلسّائِلینَ وَنَیْلُکَ مُتاحٌلِلاْمِلینَ،وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌلِمَنعَصاکَ»(1)
حضرت امام صادق علیهالسلام میفرماید: «آنها که بر در خانه غیر تو رفتند، ناامید شدند و آنان که جز تو را خواستند، زیان دیدند و آنهایی که جز به درگاهت روی
رجوع به غیرخدا مایه یأس و نومیدی است (53)
1) مفاتیح الجنان، محدث قمی، ص 230 .
آوردند، تباه و نابود گشتند. آنان که غیر تو را یافتند، به بینوایی افتادند. درگاه توبه به روی مشتاقان باز است، و خیر و خوبی تو بر آنها که بخواهند، بخشیده میگردد و فضلت، برای تقاضاکنندگان دائما روان است. و رسیدن به تو برای آرزومندان آماده، و روزی تو بر نافرمانان گسترده.
امام معصوم علیهالسلام توحید و وحدانیّت حضرت حقّ را، با لسان دعا به انسانها گوشزد مینماید و راز اصلی حرکت به سمت پروردگار را بیان میفرماید، و نیازمند و محتاج بودن سایر موجودات، خصوصا انسان را مطرح میکند، که تمامی موجودات به ذات هستی بخش محتاج و نیازمند و امید به ذات حضرت حق از اساسیترین محورهای زندگی انسان محسوب میشود و لذا چنانچه هر کس غیر از این عمل کند، رو به سوی محتاجان نموده و هرکس به نیازمندان روی
آورد، بدانها دلبسته است و این دلبستگی نوعی امید به وجود میآورد، که این امید موجبات ذلّت و خسران و نابودی را برای انسان فراهم مینماید.
(54) خداشناسی
بنابراین خصوصیاتی که امام معصوم علیهالسلام در فرازهای این دعا مطرح فرموده، به ذات هستی بخشی انطباق دارد، که از همهچیز و همه کس بینیاز است. کدام فرد یا افرادی وجود داشته و یا دارند، که همیشه درگاه و بارگاهشان به روی مشتاقان باز باشد و فضل و عنایت آنها دائما و به طور مستمر جاری و ساری باشد؟ چه کسی را سراغ داریم که روزیش برای آنها که اطاعت نمیکنند، گسترده باشد. «وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَن ناواکَ، عادَتُکَ الاِْحْسانُ اِلیَ الْمُسیئینَ، وَ سَبیلُکَ الاِْبْقاءُ عَلیَ الْمُعْتَدینَ، اَللّهُمَّ فَاَهْدِنی هُدَی الْمُهْتَدینَ، وَ ارْزُقْنِی اجْتِهادَ
معرفت عملی (55)
الْمُجْتَهِدینَ» (1)، خداوند تعالی در این دعا، مورد خطاب امام معصوم علیهالسلام است، عرضه میدارد: خداوندا! شکیبائیت بر دشمنانت هم شامل میشود. راه و روش تو، نیکی به بدکاران است، و رفتارت آنچنان است، که به تجاوزکاران مهلت میدهد.
امیر المؤمنین علی علیهالسلام در فراز دیگری باب معرفت را به روی ما میگشاید: «اِلهی! فَلَکَ اَسْئَلُ وَ اِلَیْکَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُکَ اَن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اَن تَجْعَلَنی مِمَّن یُدیمُ ذِکْرَکَ وَ لا یَنْقُضُ عَهْدَکَ وَ لا یَغْفُلُ عَن شُکْرِکَ وَ
(56) خداشناسی
لایَسْتَخِفُّ بِاَمْرِکَ» (2)، خدایا! از تو میخواهم و به سوی تو زاری و گریه میکنم، و
از تو میخواهم که درود فرستی بر محمّد و آل محمّد. و مرا از کسانی قرار دهی، که پیوسته به یاد تو هستند و پیمانت را نمیشکنند و از شکر تو غافل نشوند و دستور تو را سبک نشمارند. ما در زندگی روزمره خود، چقدر و چگونه به درگاه خداوند راز و نیاز داریم و چگونه و با چه دیدی به احکام حضرت باری (جَلَّ جَلالُهُ) مینگریم و عمل میکنیم، و آیا نسبت به اجرای احکام و دستورات حضرت حقّ بیتفاوت و کماهمیّت هستیم؟! و یا بر اعمال ناقص و انجام شده خود، با غرور و تکبّر نگاه میکنیم. ما کجا و بیانات ائمه دین و حرکات و گفتار آن بزرگواران کجا!
ائمه معصومین علیهمالسلام با آن مقام عظمت و شأن والا و جایگاه ارزشمند در پیشگاه حضرت حق و از سویی دیگر آن عبادات و نیایشهای خالصانه و خاضعانه، در برابر حضرت ربوبی عرضه میدارند، خجلت و رسوایی بنده در مقابل
ساحت کبریایی را چگونه میتوان تحمل کرد، آن هم در برابر خلق اولین و آخرین؟
خجالت و سرافکندگی (57)
امام صادق علیهالسلام در یک حدیث زیبا این چنین میفرماید: «وَ لَوْ لَم یَکُنْ لِلْحِسابِ مَهُولَةُ اِلاّ حَیاءُ الْعَرْضِ عَلَی اللّهِ وَ فَضیحَةِ هَتْکِ السَّتْرِ بِحَقِّ لِلْمَرْءِ أَن لا یَهْبِطَ مِن رُؤُسُ الْجِبال»(1)، و اگر نبود برای موقف حساب هیچ هول و وحشتی، مگر خجلت و سرافکندگی عرضه شدن اعمال بر خداوند تعالی و رسوایی و پردهدری آن، سزاوار بود که آدمی سر به کوه نهاده و از فراز کوهها و شهرها و آبادیها فرود نیاید. رسوایی در قیامت در حضور خلق اولین و آخرین، و از این رسواتر این که در برابر خالق مهربانی که جز رحمت و بزرگواری و ستاریّت در دنیا بر بندگانش هیچ نداشته است. اما در قیامت، سهلانگاری، بدرفتاری، توهین و
1) رساله لقاءاللّه آیةاللّه میرزا جواد ملکی تبریزی، ص 180 .
خیانتها و جنایتهای عظیم و زشتیهای وحشتناک ما را به رخ میکشند، درصورتی که در دنیا کوچکترین و کمترین اعتراف به گناه و شکستگی خاطر و اظهار ذلّت و شرم زدگی (شرمندگی) در رخسار ما پدید نیامده.
(58) خداشناسی
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فخر بندگی خود را در پیشگاه حضرت حق این چنین ترسیم میفرماید: «اِلهی! کَفی بی عِزّا اَن اَکُونَ لَکَ عَبْدا، وَ کَفی بی فَخْرا اَن تَکُونَ لی رَبّا» (1)، خداوندا! کافی است مرا این عزّت که بنده تو هستم، و کافی است مرا این افتخار که پروردگار من هستی. بنده تو هستم و کافی است مرا این افتخار که پروردگار من هستی. «اَنْتَ کَما اُحِبُّ فَاجْعَلْنی کَما تُحِبّ»، تو (خداوند جلّ و علا)
بندگی خدا افتخار انسان (59)
1) کلمات ثلاث امیرالمؤمنین در مناجات .
چنانی که دوست دارم، مرا چنان کن که دوست داری.
یکی از تفضّلات حیّ سبحان به انسان این است، که او را بنده خود قرار دهد، یعنی زمینه بنده شدن و مطیع اوامر او گردیدن را برای بندهاش فراهم آورد و به طور کامل او را بنده خود نماید و چنانچه بنده به مقام بندگی حضرت حقّ نائل شد، مُخلصین درگاه محسوب شده است. و اگر بنده به چنین جایگاه رفیعی رسید، شیطان در برابرش اظهار عجز و ناتوانی میکند.
«فَبِعِزَّتِکَ لاَُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ . اِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ»(1)، «شیطان گفت: «به عزّت و جلال تو قسم، که خلق را تمام گمراه خواهم کرد، مگر مخلصین و خاصّان از بندگانت، که دل از غیر تو بریدهاند» .
(60) خداشناسی
1) 82 و 83 / ص .
یعنی افرادی که صددرصد تسلیم و راضی به رضای اوامر حضرت حقّ هستند، مغلوب شیطان نخواهند شد. زیرا بندهای راست و مخلص میباشد، که واقعا عبد تمام عیار مولای خود باشد. یکی از راههایی که انسان میتواند به معرفت بندگی دست یابد، راز و نیاز و دعا و نیایش به درگاه حضرت حقّ میباشد و بهترین مسیر جهت تحقق این هدف متعالی، ارتباط و اتصال داشتن به مناجات راز و نیازهای خالصانه و عاشقانه ائمه معصومین علیهمالسلام است، که به عنوان الگو و ذخیرهای جاویدان جهت رسیدن به کمال مطلوب، انسان را به بهرهمندی کامل میرساند.
بندگی خدا افتخار انسان (61)
یکی از دانشمندان معروف جهان، در زمینه عوامل طبیعی مطالعات زیادی کرده است. او میگوید: «در تنظیم عوامل طبیعی منتهای دقت و ریزهکاری به کار رفته است، مثلاً اگر قشر خارجی کره زمین دو پا ضخیمتر از آنچه هست میبود اکسیژن، یعنی ماده اصلی حیات، وجود پیدا نمیکرد، یا هرگاه عمق دریاها چند یا بیشتر از عمق فعلی بود، کلیّه اکسیژن و کربن زمین جذب میشد و دیگر امکان هیچگونه زندگی نباتی و یا حیوانی در سطح خاک باقی نمیماند».(1)
بنابراین عجائب و نشانههای روشنی که در زمین و اطراف آن وجود دارد، حکایت از یکتای مدبّری است که در تمامی امور تدبیر او مشهود و آشکار است و
(62) خداشناسی
1) برگزیده تفسیر نمونه، ج 4، ص 540 .
مدبریت او در خشکی و دریا و کوهها و تلها و چشمهها و نهرها و معادن و اشجار و هرگونه سبزی و خشکی و غیره و منافعی که دارند یکسان است و این منافع به یکدیگر متصل و به نحوی سازگار با هم. و این نظام همچنان ادامه دارد و به صرف تصادف موجود نشدهاند و در تمامی آنها آثار قدرت و علم و حکمت نمایان، و میفهماند که خلقت و تدبیر امرش منتهی به خالقی است مدبّر و قادر و علیم و حکیم.
و لذا به هر سو از جوانب مختلف عالم نظر افکنیم، آئین روشن و برهانی قاطع از وحدانیّت حضرت حقّ را مشاهده میکنیم، که برای اهل یقین و معرفت جلوهها دارد.
عجائب خلقت نشان از عظمت خالق دارد (63)
در مورد رزق، صاحب المیزان، علامه طباطبائی (ره) در این مورد مطلبی دارند که آوردن آن برای خوانندگان ارجمند مفید خواهد بود.
ایشان در تفسیر چنین نوشتهاند: «کلمه رزق به معنای مصدریش، روزی دادن و به معنای اسم مصدریش، عبارت است از هر چیزی که موجودی دیگر را در بقاء حیاتش کمک نماید، همانند غذایی که حیات بشر و بقاءش به وسیله آن امتداد پیدا میکند.
غذا داخل بدن آدمی و جزء بدن میگردد و به همین قیاس، هر چیزی که دخالتی در بقاء موجودی داشته باشد، رزق آن موجود شمرده میشود و این معنا واضح است که موجودات مادی، بعضی به بعض دیگر ارتزاق میکنند و نیز حیوانات با گیاهان و گیاهان با آب و هوا». و در ادامه این بحث چنین آورده که:
(64) خداشناسی
«این نیز روشن است که قضایی که خدایتعالی در جهان رانده، محیط به عالم است و تمامی ذرات را فراگرفته و آنچه در هر موجودی جریان دارد، چه در خودش و چه در اطوار وجودش، همه از آن قضا است و از این جا روشن میشود که رزق و مرزوق دو امر متلازم است که به هیچ وجه از هم جداشدنی نیستند.
پس رزق داخل در قضای الهی است، و داخل بودنش هم اَوْلی و اصلی است نه بالعرض و تبعی و این معنای همین عبارت است که میگوییم رزق حقّ است (1)
یکی از ارزاق حضرت حقّ که رزق حقیقی میباشد و عدّهای به شمار کم از آن بهرهمند هستند، ارزاق علم و دانش و دین و فضیلت است.
رزقِ مقدّر (65)
1) تفسیر المیزان، ج 36، ص 282 و 283 .
حضرت مولا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در وصیّت خود به کمیل بن زیاد نخعی (البته این بخشی از وصیت خود به کمیل است) چنین میفرماید: «سوگند به خدا که آنان از حیث شمار کم و بسیار اندک هستند و از حیث رتبه و منزلت در نزد خدای، بسی ارجمند و بزرگوارند، خداوند به وسیله آنان حجّتها و دلیلهای روشن خود را حفظ و نگهداری میکند، تا آن که آنان امانت بسپارند آن را به امثال خود و بکارند آن را در دل اشباه خود، تا در دنیا از حجّت خالی نماند، علم و دانش با حقیقت و بنیانی بر آنان یکباره روی آورده و باآسودگی و یقین بکار بندند» .(1)
اینها فرازهایی از کمال معرفت است که از زبان مبارک عارف حقیقی و یگانه
(66) خداشناسی
1) شرح دعای کمیل، زمردیان، ص 8 .
دهر، حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام جهت هدایت و ساخته شدن انسان و سیر به سوی انسانیّت، صادر شده است. و لذا علم و دانش و دین یک رزق محسوب میشود، که حقّ است و به آنهایی که بخواهند و در مسیر قرارگیرند و سعی و تلاش نمایند میدهند. و ما برای این که معرفت و عرفان حقیقی و واقعی را بخواهیم کسب و دریافت نمائیم، تنها راه آن از طریق و مسیر گویای واقعی قرآن و احادیث و ادعیه ذاکیّه ائمه هدی علیهمالسلام خصوصا نهجالبلاغه مولا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میباشد، که خداوند تعالی هم به همین راه راضی و خشنود است. در این جا مجددا از وصایای امیرالمؤمنین علی علیهالسلام روح و روانمان را به ترنّم ولایت خوشبو میسازیم .
رزقِ مقدّر (67)
سعید بن زید گفته است: روزی کمیل را ملاقات کردم و از فضل امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از او پرسیدم. کمیل گفت: «آیا خبر دهم تو را به وصیّتی (سفارشی) که آن بزرگوار به من فرمود؟ و آن بهتر است برای تو از دنیا و آنچه در آن است» گفتم: «آری» گفت: علی علیهالسلام به من فرمود: ای کمیل! نام ببر هر روز به نام خدا و بگو (بِسْمِ اللّه وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ) و توکّل کن به خدا.
ای کمیل! همانا خدا، رسولش را ادب آموخت و رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله مرا تربیت فرمود و من مؤمنین را ادب (کمال) میآموزم و ادب را به مکرّمین به ارث میدهم. ای کمیل! علمی نیست، مگر آن که من آن را افتتاح میکنم و راز سرّی نیست، مگر آن که قائم آن را به پایان میبرد. ای کمیل! هیچ حرکتی نیست مگر این که تو در آن نیازمند و محتاج معرفت هستی (باید علوم را با شناخت و معرفت کافی
فراگیری و بدانی علوم برای چیست) ای کمیل! تندرستی از کم خوردن غذا و کمنوشیدن آب است.
(68) خداشناسی
ای کمیل! وقتی برای خدا با کسی مجادله میکنی، مورد خطاب قرار مده آنان که شبیه عقلا هستند (آنها که فهم و درک دارند) و این سخن ضروری است. ای کمیل! در هر جمعیتی صنفی بالاتر و برتر از دیگرانشان است. بپرهیز از این که با افراد پست آنان مناظره کنی، و اگر سخنی ناروا به تو گفتند تحمّل کن و از کسانی باش که خدایتعالی در قرآن عظیمش این چنین وصفشان کرده: «وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما». و هنگامی که مورد خطاب نادانان قرار گیرند، پاسخشان را به مسالمت دهند. ای کمیل! در هر حال حقّ بگو و پشتیبان متّقین باش و از مردمان فاسق دوری گزین. ای کمیل! از منافقین کنارهگیر و با خیانتکاران همدم
مشو، و حذر کن از این که در دستگاه ظالمین راه یابی. ای کمیل! مؤمن آئینه مؤمن است، زیرا در او تأمل نموده، راه ناراحتی را بر او میبندد و به نیکوئیش میکشاند .
نصایح حکیمانه (69)
ای کمیل! گفتار خدایتعالی را نگهدار، ای کمیل! فریفته و مغرور مشو به گروهی که نماز طولانی و روزه مداوم دارند و صدقه میدهند و پندارند که آنها موفق هستند.
ای کمیل! همانا ایمان مستقر و مستودع است (ایمان ثابت و عاریه) بپرهیز از این که از آنان باشی که ایمانشان عاریت است. ای کمیل! هیچوقت خالی از نعمت خدا و عافیت او نیستی، پس هیچوقت و در هر حال از تحمید و تمجید و تقدیس و شکر و یاد او خالی مباش.
(70) خداشناسی
ای کمیل! دین برای خداست گول حرفهای این امّت فریب خورده را مخور که گمراه شد بعد از آن که هدایت یافت و انکار کرد، بعد از آن که قبول کرده بود (منظور حضرت مردمی هستند که حقّ ولایت و امامت را فهمیدند و شناختند اما به صورت آشکار و واضح منکر ولایت و امامت شدند) ای کمیل! فضیلت به دست خداست به هر کس بخواهد میدهد و خدا صاحب فضل بزرگ است.
ای کمیل! همه به آخرت بازگشتشان است، آن که به آخرت راغب باشد برای او است ثواب خدای عزّ و جلّ و درجات بلند و بهشتی که آن را به ارث نمیبرد مگر آن که متّقی باشد (1)
ایمان ثابت و عاریه (71)
1) شرح دعای کمیل، زمردیان، ص 11 .
هر فرد و گروهی تحت هر عنوان و شخصیّت علمی، که بخواهد از علم حقیقی و عرفان واقعی برخوردار گردد، میبایست از سرچشمه جوشان و پر فروغ آن، که از دریای موّاج و ذاتی علم و دانش بهرهمند است استفاده نماید.
دریای خروشان و موّاج علم، از منبع ذاتی و علم مطلق که نزد حضرت حقّ جلّ جلاله میباشد، به جهان تسرّی مییابد، برای تسرّی و سرایت علم مطلق و تزریق آن، از ناحیه حضرت حق (به هر اندازه که مصلحت بداند) به جهان، که انسانها و سایر موجودات به عنوان هدایتپذیری زندگی مینماید، از طریق اولیاء و نخبگان و پیامبران و اوصیاء آنان و خصوصا از زمان پیامبری خاتمالانبیاء و شروع ولایت و امامت ائمه هدی علیهمالسلام قابل دسترسی برای بشر خواهد بود و لذا اگر بشر بخواهد، به اندازه فهم و درک خود، از مواهب علم و معرفت بهرهمند گردد،
(72) خداشناسی
میبایست از مکتب پرفیض انبیاء عظام و خصوصا پیامبر عظیمالشأن اسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام خوشههای علم و فضیلت و معرفت دریافت نمایند، همچنان که در هر عصری از اعصار، که متعلق به یک پیامبر و یا بعد از آنها متعلق به معصومی بوده است عدّه فراوانی از افراد بافضیلت از محضر پرفیض و نورانی آن بزرگواران بهرهها بردهاند.
که در این جا ما به یکی از چشمههای فروزان و باعظمت علم و معرفت اشاره مینماییم، و آن پنجمین معصوم و سومین امام شیعیان حضرت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام است که با نالههای جانسوز و عارفانهاش در روز عرفه، بهترین و عالیترین مسیر شناخت و آگاهی را در ارتباط با خداشناسی و توحید و جهانبینی و انسانشناسی و هستیشناسی و قیامت و خصوصیات قبل و بعد از مرگ را در دعای عارفانه خود بیان فرموده است.
مواهب معرفت ولایت (73)
بُشْر و بَشیر پسران غالب اسدی روایت کردهاند: عصر روز عرفه در عرفات، خدمت آن حضرت بودیم، که از خیمه خود با گروهی از اهل بیت و فرزندان و شیعیان با نهایت تذلل و خشوع و خضوع در جانب چپ کوه (جبل الرحمه) ایستادند و روی مبارک را به سوی کعبه گردانیدند و دستها را در برابر صورت مبارک گرفتند و همانند مسکینی که طعام طلب کند، به درگاه حضرت کبریایی عزاسمه این چنین دعا خواندند: «اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی لَیْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، وَ لا لِعَطائِهِ مانِعٌ، وَ لا کَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ، وَ هُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ، فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدایِعِ، وَ اَتْقَنَ بِحِکْمَتِهِ الصَّنایِعَ، لا یَخْفی عَلَیْهِ الطَّلایِعُ وَ لا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدایِعُ» (1)
(74) خداشناسی
1) دعای عرفه، مفاتیح محدث قمی، ص 514 .
میفرماید: حمد برای خدایی است که برای قضایش دافعی و برابر عطایش مانعی نیست و همانند صنعش صانعی نمیباشد و او جواد و بخشنده است وسعت بخش، که آفریده، و پدیدههای گوناگون بیافریند و به حکمت خویش مصنوعات را متقن و مستحکم قرارداده، طلیعههای هستی بر او پنهان نمیماند و ودیعتهای وجود نزد او ضایع نمیگردد.
در برابر قضای حضرت حقّ، هیچگونه مانع و رادعی قدرت پایداری ندارد، زیرا قضای الهی حتمی و لازم الاجراست و همانند قَدَرَ حقتعالی نیست، که بتوان به وسیله دعا و مقدرات دیگر و یا به اعتبار مصالحی قابل دگرگونی باشد. و چنانچه حضرت حقّ عزّ شأنه مشیتش تعلق گیرد، به هر کس و تحت هر عنوان
حکیم علیالاطلاق (75)
بخواهد بخشش نماید، هیچکس نمیتواند جلوگیری کند و هر آنچه حضرت
ذوالجلال عزاسمه بیافریند، هیچکس را قدرت خلقِ مثل آن را ندارد، زیرا آفریننده و صانع اصلی و حقیقی فقط اوست، و هم اوست که با قدرت لایزالی خودش هر آنچه به مصلحت بوده پدیده آورده و در بخشندگی وجود، گفتار و فکر و اندیشه نمیگنجد، او حکیم علیالاطلاقی است که مصنوعات و مخلوقات خود را با دوام و با استقامت در مسیر تکامل خودشان قرار داده است و آنچه به عنوان ودیعه در جهان هستی مستقر فرموده است، نزد او ضایع نمیگردد.
حضرت امام حسین علیهالسلام در ادامه دعا چنین فرموده است: «جازی کُلِّ صانِعٍ، وَ رایِشُ کُلِّ قانِعٍ، وَ راحِمُ کُلِّ ضارِعٍ، وَ مُنْزِلُ الْمَنافِعِ وَ الْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ»(1)پاداش دهنده هر سازنده (به هر کس که چیزی را اختراع نماید و پدید
(76) خداشناسی
1) دعای عرفه، مفاتیح محدث قمی، ص 514 .
آورد و بسازد و یا کاری را صورت دهد مزدی و پاداشی میدهد) و سامان بخش هر قناعت و مهربان بر هر راز و فرودآورنده سودهای بیشمار و کتاب گسترده و فراگیر، که به نوری درخشنده است، خداوند تبارک و تعالی پاداش هر عملی را که فردی یا افرادی در جهان طبیعت انجام دهد، خواهد داد، برخی را در همین دنیا و برخی دیگر را در آخرت، آنها که از نظر دین و فضایل دینی بهرهای ندارند، یا به طور کلی بیدین هستند، جزای آنها را در همین نشئه عطا میفرماید، اما آنان که به جهان آخرت ایمان دارند و از توحید و دین و انجام اعمال عبادی بهرهمند هستند، به صورتی در این دنیا و به صورتی در آخرت و یا به طور کلی برمبنای مصالحی در آخرت عنایت مینماید.
حکیم علیالاطلاق (77)
«وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، وَ لِلْکُرُباتِ دافِعٌ، وَ لِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، وَ لِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ، فَلا اِلهَ غَیْرُهُ، وَ لا شَیْءَ یَعْدِلُهُ وَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ اللَّطیفُ الْخَبیرُ، وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ» (1)میفرماید: و اوست شنونده دعاها و برطرفکننده گرفتاریها و بالابرنده درجات و گردن شکن گردنکشان. پس نیست معبودی غیر او، و نه چیزی مساوی او نه چیزی همانند او و اوست شنوای بینای لطیف آگاه و او بر هر چیزی تواناست.
شنوندهای که تمام نواها و نالهها و زاریها و دعاها را به شیوههای گوناگون میشنود. گر چه این شنیدهها یا گفتههای مختلف را خودش ابداع و ایجاد کرده
1) همان مدرک، ص 515 .
است و از اول و ازل هم میداند که انواع صداها چه هستند و چگونه چیزی و درخواستی را دارند، اما نه از راههای حسّی و مادی که یک موجود زنده مثل انسان از راه گوش میشنود، بلکه از راههای مختلفی که ما احساس درک آن نخواهیم کرد. جز در مواردی که افراد از علمالیقین و حقالیقین بهرهمند باشند.
(78) خداشناسی
یعنی میداند که حضرت حق عزّاسمه دعای او را میشنود و بر مبنای مصالحی یا جواب میفرماید و یا به مصلحت شخص به تأخیر میاندازد و در وقت مقرر دیگری جواب میدهد و یا به طور کلّی، آن هم بر مبنای مسائلی جواب نمیدهد. و همچنین است در رفع کردن گرفتاریها، که با شیوههای گوناگون از انسانهای مختلف یا موجودات دیگر به سوی او نجوی میشود، که چگونه و بر اساس چه مصلحتی و چه مواردی که خودش صلاح میداند دفع بلا مینماید.
در بالابردن انسانها در ابعاد ظاهری و باطنی حول و قوّه او مطرح است،
علم الیقین (79)
هرکس که از راه ایمان و فضیلت به او منتسب میباشد، باید ارتقاء درجه علمی و اخلاقی و ایمانی خود را از او بخواهد و در حقیقت توفیق صعود به مدارج حقیقی ایمانی و علمی و اخلاقی را از ساحت مقدّس کبریایی او طلب نماید و با مجاهده و کوشش به آنچه او رضایت داشته باشد نایل میآید.
اما افراد و گروههایی که خود را در پرتو نور هدایت او قرار نمیدهند و یا به عبارت دیگر خداخواه حقیقی نیستند، استمداد و سیر حرکت ترقی روزگار مادی آنان هم از راه مسیری که او (خداوند) میخواهد خارج است و دائما به ورطه نابودی و اضمحلال کشیده میشوند، گرچه انسان به صورت ظاهر از عقل و شعور، که از ناحیه حضرت ذوالجلال (عزّشأنه) همچون سایر نعمات به فضل و کرمش در وجودش تعبیه شده است و با همین ابزار مهمّ میتواند به اختراعات و
(80) خداشناسی
اکتشافات مهمّ برسد، اما هرچه در این جهان تحقّق مییابد، فقط و فقط به حول و قوّه خداوندی است، زیرا خودش در کتاب عظیمالشأن قرآنش چنین میفرماید:
«اَلَّذی لَهُ مُلْکُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٌ»(1)، آنان که برای اوست پادشاهی آسمانی و زمین، و خداوند است که بر هر چیزی گواه هست، بنابراین ایجاد و ابداع و کنترل و هدایت امور و اجرام، از کوچکترین تا بزرگترین موجود و از ذیروح و غیر آن در ید قدرت حقّتعالی (جَلَّ جَلالُهُ) میباشد و هیچکس و هیچ موجودی قدرت تکبّر و بزرگ منشی در بارگاه حکیم و قادر علیالاطلاق را ندارد.
حضرت امامحسین علیهالسلام در ادامه راز و نیازش میفرماید: «وَ لِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ،
هدایت حقیقی (81)
1) 9 / بروج.
فَلا اِلهَ غَیْرُهُ، وَ لا شَیْءَ یَعْدِلُهُ، وَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»(1)خداوند گردن گردنکشان را میشکند و این اختصاص به ذات کبریایی حضرت حقّ عزاسمه دارد. (گردنکش و طغیانگر از فردی یا افرادی که از فرمان حضرت حقّ سرپیچی میکند اطلاق میشود، تا ستمگران متجاوزی که بر مردم بناحقّ و یا به حقّ «به نظر خودشان» ستم میکنند و اینان همانهایی هستند که گردن آنها توسط خداوند قهار شکسته میشود و غیر از او هیچکس نمیتواند قدرت ستمگران را مضمحل و نابود سازد. زیرا هیچکس مثل او نیست و از سطح تجاوز طغیانگران مثل او هیچکس خبر ندارد) و در اجرای عدالت و رساندن حقّ مظلوم از سوی ظالم، جز او کسی نمیتواند عمل به عدل حقیقی و صحیح نماید و بهطور کلی
(82) خداشناسی
1) دعای عرفه از کتاب محدث قمی (ره)، ص 515 .
هیچکس با او (ذات کبریایی) قابل مقایسه در اجرای عدالت نیست، زیرا در هیچ بُعدی حضرت حق عزاسمه با انسان قابل مقایسه نیست، چون او خالق هستی هست و انسانیکیازمخلوقات ضعیفوناتواناو.
حضرت امام جواد علیهالسلام در یک دعای کوتاه اما بسیار پرمحتوا، قابل مقایسه نبودن حقّتعالی را با انسان نیازمند و ناتوان را بیان میفرماید: «یا مَن یَکْفی مِن کُلِّ شَیْءٍ وَ لا یَکْفی مِنْهُ شَیْءٌ اِکْفِنی ما اَهَمَّنی»، ای کسی که از هرچیزی کفایت میکند مرا، و هیچ چیزی از او کفایت نمیکند (و کفایت نمیکند هیچ چیزی مرا جز او) امر مرا و مهمّ مرا کفایت کن. تمامی موجودات و مخلوقات عالم اعم از نبات و گیاه و حیوان و انسان و جماد و هرچه هست خلقت یافته از ناحیه مقدس او هستند و به او (خداوند تعالی) نیازمندند و این نیازمندی و
وابستگی به او، برای ابد وجود دارد.
بینیاز حقیقی و نیازمند حقیقی (83)
بنابراین زمانی که موجودی نیازمند باشد، هیچکس نمیتواند او را رفع نیاز نماید، مگر خالقش، و آن کس که او را پدید آورده است و طبیعی است که رفع نیاز نمودن، یعنی کفایت تمامی کارهای او را کردن که فقط از ناحیه مقدسه او امکانپذیر است و این بزرگترین دلیل بر غیرقابل مقایسه نمودن بشر با خالق اوست، که همانند این مطلب در کلام مبارک پنجمین معصوم و سومین امام شیعیان، یعنی حضرت حسین بن علی علیهالسلام در دعای عرفه آمده است و چه تعبیر زیبا و بلندی است که از زبان مبارک معصوم صادر شده است تا معرفت و شناخت حقیقی را به ما بیاموزد.
(84) خداشناسی
معرفت و شناخت حق به دیدن ظاهری حقتعالی نیست که العیاذباللّه انسان با چشم ظاهری و یا با چشم سر بتواند خدا را ببیند، همچنانکه قوم بنیاسرائیل به حضرت موسی علیهالسلام بعد از آن که کوه طور برگشت و الواح تورات را برای هدایت آنان آورد، بنیاسرائیل به حضرت موسی علیهالسلام اظهار داشتند این گفتههای تو را و الواحی که آوردهای قبول نداریم، باید خدای تو را ببینیم و او (خدای تو) علنا و آشکارا به ما بگوید این فرد (موسی) پیامبر من به سوی شماست «وَ اِذْ قُلْتُمْ یامُوسی لَنْنُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً فَاَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَ اَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»(1)، و به یاد آورید هنگامی که گفتید: ای موسی! تو را تصدیق
1) 55 / بقره .
نمیکنیم مگر آشکارا خدا را ببینیم، پس صاعقهای شما را گرفت در حالی که شما مینگریستید .
آیا میتوان خدا را با چشم دید ؟ (85)
برخی مفسّرین کلمه جَهْرَه (علنی) را صفت گفتار آنان دانسته، یعنی آنها (قوم بنیاسرائیل) این سخن را صریحا و علنا به موسی گفتند که ما خدا را نبینیم تو را تصدیق نمیکنیم.(1)اینها بهانههای اسرائیلی است که برای فرار از حکم خدا و توجیه کردن افکار و اندیشههای نادرست خود مطرح میکردند و در این زمان و هر زمان دیگر و همچنین برای مردم هر عصری که در مقابل احکام و حقایق خداوندی انکار و یا ضعف و ناتوانی نشان میدهند و یا نمیخواهند حکم خداوند تعالی را پیاده نمایند مطرح است.
(86) خداشناسی
1) تفسیر مجمعالبیان، ج 1، ص 181 .
افرادی که از نظر ایمان و تدیّن نسبت به دیگران ضعیفالنفس هستند خیلی زود در برابر تهاجمات فرهنگی استدلالات بیمحتوی بیگانه از دین و فطرت، خود را میبازند و اینگونه افراد از معرفت دینی خارج و خود را از اجرای احکام و دستورات حقتعالی کنار میکشند و با بهانههای واهی و پوچ، کمکم روزنه عدم معرفت و آگاهی در وجودشان نمایان میگردد و هر از چند گاهی یاد خداوند و وجود او را منکر و در درازمدت صوری و ظاهری یاد و نام و آثار حقتعالی و بهطور کلی زمانی فرامیرسد که ذات هستی بخش جهان آفرین را به صورت ظاهری منکر و برای قرار نگرفتن در حصار فطرت و دین به صورت ظاهری منکر ابدی میگردند و قوم بنیاسرائیل این چنین راهی را پیمودند، قرآن کریم در وصف آنان بنا به درخواست بسیار زشت و ناهنجارشان میفرماید: «فَقَدْ سَئَلُوا
آیا میتوان خدا را با چشم دید ؟ (87)
مُوسی اَکْبَرَ مِنْ ذلِکَ فَقالُوآا اَرِنَا اللّهَ جَهْرَةً» (1)، پس به تحقیق از موسی بالاتر از این را درخواست کردند و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان بده. در حقیقت باطن قوم بنیاسرائیل گویای حقیقت ذاتی حقتعالی بود، امّا آنان برای فرار از دستورات حضرت حقّ و از زیر بار مسؤولیت شرعی و قانونی شانه خالی کنند، این بهانهها و ایرادهای واهی را عنوان مینمودند و بدینترتیب خود را از معرفت و شناخت و آگاهی فطری و ذاتی حقتعالی دور نگهمیداشتند، زیرا انسان تا معرفت و شناخت به مبدأ آفرینش به طور منطقی و استدلالی پیدا نکند محال است
(88) خداشناسی
به ایمان واقعی و حقیقی دست یابد، و لذا فرد با افراد و یا قومی که از ایمان حقیقی بهرهای نداشته باشند در کفران نعمات خداوند جلیل و کریم غوطهور شده و با
1) 153 / نساء .
ناسپاسی کردن به درگاه حضرت حقّ، یعنی از محور دستورات او خارج شده و بهطور گسترده عصیان و نافرمانی او مینمایند و این همان فقر معرفت دینی است.
محمدبنیحیی به نقل از برخی روات در گفتگو با امام صادق علیهالسلام نسبت باایمان مؤمن در پیشگاه خداوند و ثابت قدم بودن او میپرسد، میگوید: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم ممکن است که مردی کافر باشد و کفر او نزد خدا ثابت بوده باشد و بعدا خداوند او را از کفر به سوی ایمان سازد؟ حضرت جواب فرمودند: همانا خداوند عزّو جل همه مردم را بر فطرت توحید و آشنایی با حق آفریده است و براساس فطرت خالص قرار داده، نه از ایمان به شرایع و برنامههای مذهبی شناختی دارند و نه از کفر و انکار شرایع، با پشتوانه این فطرت، خداوند انبیاء را میفرستد تا بندگان او را به ایمان دعوت کنند تا در برابر این دعوت برخی از
رهبری اللّه بهرهمند گردند و برخی هم از هدایت حقّ دور میمانند.(1)
آیا میتوان خدا را با چشم دید ؟ (89)
بیشتر انسانها در شناخت فطرت دچار مشکل میشوند و یا تردید مینمایند که این اشکالات و تردیدها، انسان را از درک حقیقت و معرفت ذات حقّ جدا میسازد و کسی که از راه فطرت خدایی نتواند معرفت حقیقی را کسب نماید واقعی دست نمییابد.
باید در حد توان و قدرت و هر اندازه که انسان میتواند شکر نعمت حضرت حقّ را به جا آورد. شکر نعمت به صورت سوری و ظاهری و زبان عادی باید
(90) خداشناسی
توسط انسان انجام شود تشکر و امتنان غریزه فطری و خدادادی است که
1) صحیح الکافی، ص 312 و 313 دفتر ایمان و کفر .
حضرت حقّ در وجود انسان به ودیعت گذارده است و لذا انسان بعد از آن که فردی کاری را برای او انجام میدهد بازبان خود و اعمال و رفتار ظاهری از فرد خدمت کننده تشکر و قدردانی مینماید و این تشکر و قدردانی تا حدودی صاحبِ نعمت و خدمت را برای ادامه کارشان تشویق و ترغیب و از سوی دیگر، دیگران که شاهد چنین اعمال خیر و نیکویی هستند تشویق که به افراد همنوع خود خدمت نمایند و از طرفی فردی که به او خدمت میشود خود را ملزم مینماید همانگونه که به او خدمت شده است به دیگران خدمت نماید، بنابراین سه عامل مهم در خدمت به دیگران از اساسیترین عوامل ارتباطات انسانی و اجتماعی میباشد که در مذهب و اسلام وجود دارد و در فطرت انسان هم نهفته است بنابراین:
1 تشکر از زحمات و خدمات فرد خدمت کننده موجب تقویت روحی و دینی و فکری او و خانواده و بستگان و دوستان و آشنایان و همچنین یادآوری و تذکر به
این که او هم در وقت مقرر و مناسب به دیگران خدمت نماید و در انتها و امتنان موجب یادگیری چنین حسنه و نیکوکاری برای دیگران خواهد شد.
ثمره خداشناسی شکر نعمتهاست (91)
2 تشکر و سپاسگزاری در انجام نیکوکاری و خدمت به دیگران، آنان را که شاهد چنین خدماتی هستند ترغیب و تشویق مینماید که از اینگونه امور را انجام دهند و با خدمت به همنوعان و برکات حضرت حقّ جلّ جلاله قرار دهند.
3 این سپاسها و تشکرها و امتنانها متعلق به ساحت مقدّس کبریایی است و در حقیقت هر کس از فرد یا افرادی که خدمتی کنند و اموری را برای افراد یا جامعه به انجام میرسانند و از آنان تشکر و قدردانی میشود، در حقیقت از صاحب اصلی نعمت یعنی حضرت ذوالجلال عزّاسمه سپاس و تشکر مینمایند و این برترین و عالیترین سپاس و تشکر است و اگر انسان از خدمات دیگران تشکر و سپاس ننماید و در حقیقت از خداوند تبارک و تعالی و نعمتهای بیپایان
(92) خداشناسی
او و سپاسگزاری نکرده است و لذا کفران نعمتی که از گناهان بزرگ محسوب میشود و نعمت از فرد یا افراد یا جوامعی که رعایت شرایط آن را نکرده باشند از سوی صاحب نعمت (حضرت حقّ جلّ جلاله) حذف و یا گرفته خواهد شد. بنابراین قرآن سرنوشت کسانی که در برابر نعمتهای فراوان و بیشمار خداوند تعالی ناسپاسی را پیشه خود ساختند و سپاس و تشکر از انعام حضرت حقّ را به صورت عملی ننمودهاند مستحق عذابی دردناک میداند. آری کفران نعمت و ناسپاسی در مقابل نعمتهای الهی عذاب خداوندی را در پی دارد و این از سنتهای الهی به شمار میآید. خداوند تعالی در سوره مبارکه نحل در آیه شریفه 112 و 113 با یک مثال جالب کفران کنندگان به نعمتهای حضرت حقّ را این چنین ترسیم میفرماید: «وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ امِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَدا مِنْ کُلِّ مَکانٍفَکَفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللّهِ فَاَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما
ثمره خداشناسی شکر نعمتهاست (93)
کانُوا یَصْنَعُونَ . وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَاَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ»، خداوند (برای آنان که کفران نعمت میکنند) مثالی زده است. منطقه آبادی که امن و آرام مطمئن بود و همواره روزیش از همه جا میرسید، اما نعمتهای خداناسپاسی کردند و خداوند به خاطر اعمالی که انجام میدادند، لباس گرسنگی و ترس بر اندامشان پوشاند، پیامبری از خودشان به سراغشان آمد، او را تکذیب کردند، از این رو عذاب الهی آنها را فراگرفت، در حالی که ظالم بودند. (1)در این آیات مبارکه چند عامل به عنوان نعمت مطرح شده است که مردم آنها را کفران کردند و خداوند تعالی آن نعمتها را از آنها گرفت.
1 اولین نعمت مطرح شده که در این آبادی یا قریه یا شهر چه شهر
(94) خداشناسی
1) امثال القرآن، آیتاللّه العظمی مکارم شیرازی، ص 381 و 382 .
بزرگ و چه شهر کوچک که به منطقه آباد نامگذاری شده، امنیت آن است.
امنیت مهمترین نعمتی است که از ناحیه خداوند بر بشر ارزانی شده است و به همین خاطر حضرت حقّ این نعمت را بر دیگر نعمتها مقدّم داشته است. اگر امنیت در یک قریه یا یک شهر یا شهرهای بزرگ محقق نشود برنامههای اقتصادی سالم و خوب و همچنین فراگیری علم و دانش در محیط آرام امکانپذیر نمیشود و انجام تکنیک و صنعت مدرن و قوی و دقیق به نحو مطلوب سامان نمییابد و خداوند در شهری که امنیت صحیح و قابل قبولی نداشته باشد عبادت نمیگردد.
در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که ملت سلحشور و مسلمان ایران بهحول و قوّه حضرت حقّ عزّاسمه و عنایات حضرت حجةبنالحسن العسکری ارواحنا فداه جنگ با پیروزی دلیر مردان ایران اسلامی و خاری و خفت دشمنان
ثمره خداشناسی شکر نعمتهاست (95)
قسمخورده به پایان رسید، فراموش نکردیم که در آن زمان به دلیل خطرات گوناگون جنگی و موشک باران شهرها در هنگام نماز و وقت افطار و سحری زمانی که آژیر به صدا درمیآمد انجام هرکاری از جمله عبادت خداوند را به تعویق و یا با اضطراب و نگرانی به تعلیق و تعویق درمیآورد. بنابراین ارزشمندترین هدیه حضرت حقّ همان امنیّت است که در صدر این آیه مبارکه آورده شده است و از سوی دیگر باید یادآور شویم که ایجاد امنیت و استقرار آن یک مطلب مهم و ادامه و استمرار آن امنیت مهمتر میباشد.
2 دومین مطلبی که در این آیه مبارکه آورده شده است تأمین امنیت و آسایش در شهر و قریه است، باید به طور مداوم و پیوسته باشد، یعنی یک شهر آباد وقتی آبادی و عمرانش به طور مداوم و همیشگی حفظ میشود که امنیت آن هم ادامه یابد، ثبات و دوام در امنیت امری ضروری و حیاتی خواهد بود،
(96) خداشناسی
دعای ابراهیم خلیل الرحمان در زمانی که در سرزمین خشک و سوزان مکه وارد شد این معنا را کاملاً بیان میدارد «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَدا امِنا وَ ارْزُق اَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَن امَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ»(1)
میفرماید: پروردگارا! این سرزمین را شهر امنی قرار ده، و اهل آن را که به خدا و روز قیامت، ایمان آوردهاند از ثمرات گوناگون روزی ده.
ملاحظه میفرمایید حضرت ابراهیم علیهالسلام با ورودش به سرزمین مکه و استقرارش در آن اولین دعایی که به زبان جاری میسازد، درخواست امنیّت و آسایش است. در قانون اسلام عزیز پرارجترین و ذیقیمتترین ارمغان جامعه را امنیت و آسایش میشناسد و در مقابل آن بزرگترین و شدیدترین مجازاتها را
1) 126 / بقره .
برای افرادی قرار داده است که امنیت و آسایش جامعه را برهم زنند، یعنی هر کس امنیت جامعه مسلمین را مختل نماید و یا آسایش را از جامعه سلب کند مجازات او اعدام خواهد بود.
ثمره خداشناسی شکر نعمتهاست (97)
3 مطلب سوم در این آیه تأمین اقتصاد این قریه و شهر و تضمین رزق مردم که از نقاط مختلف فراهم میشود، زیرا وقتی امنیت برقرار شد، تأمین و تضمین اقتصاد هم به طور طبیعی فراهم میگردد.
4 مورد مشخص در محور چهارم این آیه قراردادن نعمت معنوی در کنار سایر نعمتهای مادّی است، زیرا وقتی امنیت پایدار و سالم و اقتصاد اصیل و درست مستقر گردید. لازمه حکمت متعالیه حضرت حقّ این است که نعمت قوی معنوی را نیز به آنان عنایت فرماید تا از این طریق با ارشاد و
هدایت مردم، آنها را به رشد علمی و اخلاقی برساند و برای رسیدن به اهداف عالیه خلقت مسیر آنها را هموار نماید.(1)
(98) خداشناسی
امّا مردم این قریه یا شهر که در تفاسیر معتبر اسلامی آمده است، مقصور شهر مقدس مکّه معظمه میباشد، به جای تشکر و سپاسگزاری در مقابل اهداء انواع نعمتهای حضرت حقّ، کفران و ناسپاسی را با عمل و رفتار و گفتار پیشه خود ساختند و لذا در آیه مبارکه این چنین آمده است: «فَکَفَرَتْ بِاَنْعمُ اللّهِ فَاَذَقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ»(2)مردم این قریه یا شهر به جای سپاس و شکرگزاری انواع و اقسام نعمتهای بیشمار حضرت باریتعالی کفران نعمت
فقر و بدبختی دستاورد کفر و ناسپاسی است (99)
نمودند و از نعمتهای خدادادی سوءاستفاده کردند و حریم نعمتهای گرانبها را به وسیله گناه آلوده ساختند و به جای استفاده صحیح از نعمتهای گرانقدر و بیدریغ حضرت حقّ و شناخت و درک مطلوب از آنها، از طریق نعم الهی ظلم و ستم بیدادگری نمودند، و لذا بدیهی است که نتیجه این ناسپاسی عذاب سخت و شدید خداوند را در پی خواهد داشت و از این طریق خداوند طعم تلخ ناامنی و گرسنگی را به تمام معنا به آنها چشانید بهگونهای که امنیّت به طورکلی از بین رفت و ناامنی بر آنها مسلّط شد و دزدان و غارتگران و اراذل و اوباش بر جامعه و مردم چیره شدند و در پی تزلزل امنیت، اقتصاد سالم آناننیزمتزلزلگردید(1)
(100) خداشناسی
1) همان ، ص 382 .
آبادی چنان امن و امان و آسایش بود که ساکنان آن با اطمینان خاطر به زندگی روزمره خود ادامه میدادند و با حالت مطمئنه از انواع روزیهایی که مورد نیازشان بود در اختیار آنان قرار داده بهرهمند میشدند و نیاز به مهاجرت و کوچ کردن از محلی به محل دیگر را نداشتند، اما سرانجام با اعمال و رفتار خود، با کفران، فقر، تنگدستی را برای خود فراهم نمودند. انسان اگر عارف به حقّ باشد و از معرفت حقیقی بهرهای داشته باشد در برابر نعمتهای حضرت باری سپاس و تشکر عملی و مادی و معنوی نشان میدهد و آنچه موجب کفران و ناسپاسی را پدید میآورد، انجام نمیدهد و حداقل در حرکات و سکنات موجبات ناشکری عملی از خود بروز نمیدهد.
فقر و بدبختی دستاورد کفر و ناسپاسی است (101)
عمر بن حُرَیْث از بعضی اصحاب از قول امام صادق علیهالسلام ذیل این آیه مبارکه که در امر ولایت مطلبی را نقل کرده است که میآوریم:
«اَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ»(1)، آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه را به درخت پاکیزهای تشبیه کرده که ریشه آن ثابت و آن در آسمان است.
عَمْرُو بْنُ حُرَیْثٍ قالَ: سَأَلْتُ اَبا عَبْدِاللّهِ علیهالسلام عَنْ قوُلِ اللّهِ تَعالی کَشَجَرَةٍ طیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّمأَ، قالَ :
فَقالَ: رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله اَنَااَصْلُها وَ اَمیرُالْمُؤْمنینَ عَلِیٌّ علیهالسلام
(102) خداشناسی
1) 24 / ابراهیم .
فَرْعُها وَ الاَْئِمَّةُ مَن ذُرِّیَّتِهما اَغْصانُها.(1)
عَمْرُو بنُ حُرَیْثٍ گوید: قول خدای تعالی را: مانند درخت پاکی که ریشهاش بر جا و شاخهاش سر بر آسمان کشیده از امام صادق علیهالسلام پرسیدم حضرت فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اصل و ریشه آن درخت است و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرع آن و (تنه آن) و امامان از نسل آنها شاخههای آن خداوند تبارک و تعالی محمّد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله را به عنوان کلمه طیّب و طاهر به درخت تناور و پاک مثال زده است و کلمه خبیثه و ناپاک را به درخت ناپاکی که ریشه ندارد فرموده.
عَن هِشامِ بن الْحَکَم، عَن اَبی عَبْداللّه علیهالسلام فی قوُلِ اللّهِ تَعالی عَزَّ وَ جَلَّ لا یَنْفَعُ نَفْسَأ اِیمانُها لَم تَکُن امَنَتْ مِنْ قَبْلُ (یَعْنی فِیالْمیثاقِ) اَوْ کَسَبَتْ فی اِیمانِها خَیَرا،
ولایت معصومین علیهمالسلام شجره طیبه خداشناسی است (103)
1) اصول کافی، ج 2، کتاب الحجه، ص 303 .
قالَ: اَلاِْقْرارُ بَالاَْنْبیاءِ وَ الاَْوْصِیاءِ و اَمیرِالْمُؤْمِنینَ علیهالسلام خاصَتَّهُ، قالَ: لا یَنْفَعُ اِیمانُها لاَِنَّها سَلِیَت .(1)
هِشام بن حَکَم از قول بعضی اصحاب و از قول امام صادق علیهالسلام در مورد قول خدای عزّ و جلّ که فرموده است ایمان آوردن افرادی که قبلاً ایمان نیاوردهاند، یا در ایمانشان عمل نیکی انجام ندادهاند سودی به حالشان نخواهند داشت، از حضرتش سؤال کردم فرمود: مقصود، اقرار به پیامبران و اوصیائشان و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به طور اخص و بالخصوص میباشد که خداوند فرماید: ایمان او را سود ندهد، زیرا ایمانش را سلب کرده است، حضرت علامه مجلسی (ره) در شرح این حدیث مطالبی را بیان داشته است نوشته است: مقصود از ایمان
(104) خداشناسی
1) همان مدرک، ص 303 و 304 .
آوردن، اقرار به پیامبر صلیاللهعلیهوآله مقصود از کار خیر کردن در ایمان، اقرار به ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است پی کسی که به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ایمان نیاورده باشد، ایمان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله از او صلب و هیچگونه ارزش و سودی برای آن فرد با افراد نخواهد داشت.
در کلمات امیرالمؤمنین، استدلال بر وجود خدا به طور مستقل، کمتر مشاهده میشود و عنوانی تحت براهین اثبات وجود خدا، در کلمات آن حضرت نمیتوان یافت. دلیل این مطلب میتواند دو امر باشد:
1 امیر المؤمنین علی علیهالسلام خداشناسی و خداجویی را امری فطری میداند ؛ همانگونه که فرمودهاند: خداوند قلبها را با اراده و محبت خود، و عقلها را با معرفت خود سرشته است: «اَللّهُمَّ خَلَقْتَ القُلوبَ عَلی اِرادَتِک و فَطَرْتَ الْعُقولَ
خداشناسی در کلام علی علیهالسلام (105)
عَلی مَعْرِفَتِکَ»(1). در جایی دیگر میفرمایند: «عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللّهِ وَ هُوَ یَری خَلْقَ اللّهِ» ؛ (2)«من در شگفتم از کسانی که آفریدگان را میبینند، و در وجود آفریننده شک میکنند». این سخن برگرفته از آیهای در قرآن است: «اَفِی اللّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ»(3)«مگر درباره خدا، پدیدآورنده آسمانها و زمین، تردیدی هست» .
2 دلیل دیگر آن است که مخاطبان امیرالمؤمنین علیهالسلام اشخاصی بودند که به وجود خدا باور داشتند. آنان بیشتر محتاج تصحیح
(106) خداشناسی
اعتقاداتشان بودند، نه تأسیس.
در لابلای کلمات امام میتوان دلایلی را بر اثبات وجود خدا یافت که استاد فرزانه جناب آقای محمد محمود رضایی هفت دلیل بر اثبات وجود خدا در کلمات حضرت یافته است (1)هرچند که راههای منتهی به خدا، به عدد نفوس خلایق است. آن دلایل هفتگانه، بدین قرارند:
برهان معقولیت ؛
برهان فطری ؛
برهان نظم ؛
برهان عِلّی ؛
1) دانشنامه امام علی علیهالسلام ، زیر نظر علی اکبر رشاد، ج 2، ص 12 .
خداشناسی در کلام علی علیهالسلام (107)
یکی از راههای اثبات وجود خدا، معقولیّت اعتقاد به او است ؛ زیرا آدمی را یکی از این دو راه پیش رو است: اعتقاد به خدا ؛ عدم اعتقاد به او. از سویی، هر یک از این دو لوازمی دارد. برای نمونه، کسی که به خداوند باور دارد، باید بپذیرد که چون خداوند حکیم است، انسان و جهان را بیهوده نیافریده است ؛ بلکه از آفرینش
(108) خداشناسی
1) شرح این دلیل باتوجه به پیچیدگی بحث، در گزینش مطلب برای این کتاب حذف شده است .
آن دو، مقصودی دارد که همانا هدایت انسان و رساندن او به کمال نهایی خویش است ؛ از این رو پیامبران را برای هدایت او فرستاده است. همچنین پس از این جهان، جهان دیگری وجود دارد که در آن انسانها کیفر و پاداش اعمال خود را میبینند. بدینسان اعتقاد به خدا با اعتقاد به نبوت و شریعت و معاد توأم میشود. در مقابل، عدم اعتقاد به خدا، لوازمی دیگر، غیر از آنچه گفته شد، دارد.
حال اگر اعتقاد به خدا و لوازم آن را که سعادت ابدی در پی دارد در نظر بگیریم و آن را با ناباوری به خدا و لوازم آن بسنجیم، اعتقاد به خدا و لوازم آن را معقولتر خواهیم یافت ؛ زیرا در صورت صحت اعتقاد به خدا، ما از منافع بسیاری برخورداریم و از شقاوت ابدی اجتناب ورزیدهایم ؛ اما اگر معلوم گردد که چنین اعتقادی، خرافه و ناصواب است، نیز ضرر و زیانی نکردهایم. بنابراین معقول آن است که اعتقاد به خدا و لوازم آن را بپذیریم.
شبیه به این استدلال در کلمات امام علی علیهالسلام آمده است ؛ چنانکه میفرماید:
زَعَمَ الْمُنَجِّمُ وَ الطَّبیبُ کِلاهُما أَنْ لا مَعادَ فَقُلْتُ ذاکَ اِلیکُما
اِنْ صَحَّ قولُکُما فَلَسْتُ بِخاسِرٍ أَو صَحِّ قولی فَالْوَبالُ عَلَیْکُما(1)
در دیوانی که منسوب به امام علی علیهالسلام است، میخوانیم:
قالَ الْمُنَجِّمُ و الطَّبیبُ کِلاهُما لَنْ یَحْشُرَ الاَمْواتُ قُلْتُ اِلَیْهِما
اِنْ صَحَّ قولُکُما فَلَسْتُ بِخاسِرٍ اِن صَحَّ قولی فَالْخِسارُ اِلَیْکُما(2)
«منجم و طبیب هر دو میگویند که قیامتی وجود ندارد، به آنان میگویم: اگر قول و عقیده شما صحیح باشد، ما زیانی نکردهایم، و اگر قول و
(110) خداشناسی
عقیده من صحیح باشد، شما از زیانکاران خواهید بود».
یکی از توابع اعتقاد به وجود خداوند، اعتقاد به قیامت است. اگر تصدیق به قیامت را با انکار آن بسنجیم، بدون شک تصدیق به قیامت را معقولتر خواهیم یافت ؛ زیرا در صورت صحت اعتقاد به قیامت، شخص معتقد، زیانی نکرده است ؛ ولی ناباوران گرفتار شقاوت ابدی خواهند شد. اما اگر چنین اعتقادی در واقع کاذب باشد، باز شخص معتقد، زیانی نکرده است و البته منکر نیز.
از خواندنیهای تاریخ، مناظره امام رضا علیهالسلام با مردی زندیق است ؛ نوشتهاند:
یکی از زنادقه وارد مجلسی شد که امام رضا علیهالسلام نیز در آن مجلس حضور داشت. امام بدو فرمود: «ای مرد، اگر اعتقاد شما صحیح باشد که در واقع چنین نیست آیا ما با شما مساوی نیستیم؟ [زیرا [نماز و روزه و زکات و اقرار و تصدیق، زیانی به ما نمیرساند». آن مرد ساکت شد. سپس امام ادامه داد: «و اگر
اعتقاد ما بر حق باشد که چنین است آیا نصیب شما هلاکت، و بهره ما رستگاری نیست»؟(1)
راههای اثبات وجود خدا دوگونه است: سیر آفاق و انفس ؛ چنانکه در قرآن آمده است: «سَنُریهِمْ ایاتِنا فِی الاْفاقِ وَ فی اَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ»(2)؛ «به زودی نشانههای خود را در افقها[ی گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود ؛ تا بر ایشان روشن گردد که او خود حق است». راه آفاق، آن است که از طریق مشاهده مخلوقات و تدبر در حدوث و امکان و نظم پدیدهها، به وجود
(112) خداشناسی
خالق و مدبری دانا و توانا پیبرند. اما اگر انسان از راه تأمّل در خود، پی به وجود خدا برد، و در برابر او که کمال مطلق است، سر تعظیم فرود آورد، خدا را از راه انفس یا فطرت یافته است. آیه مشهور قرآن در اینباره، بدین قرار است: «فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ» (1)«پس روی خود را به سوی آیین خالص پروردگار بگردان! این فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده ؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست. این است آیین استوار ؛ ولی اکثر مردم نمیدانند».
امام علی علیهالسلام نیز در کلماتی به راه فطرت اشاره فرمودهاند ؛ بدین شرح:.
1) 30 / روم .
پس رسولانش را در میانشان گمارد و پیمبرانش را پیاپی فرستاد تا از آنان بخواهند حق میثاق فطرت را بگزارند و نعمتی را که فراموششان شده به یادشان آرند و با رساندن حکم خدا جای عذری برایشان نگذارند و گنجینههای خود را برایشان بگشایند.(1)
حمد و سپاس مخصوص خدایی است که حمد خود را به بندگان الهام کرده است و سرشت آنان را با معرفت خود آمیخته است. (2)
همانا، بهترین چیز که تقربجویان به خدای سبحان بدان توسل میجویند، ایمان به خدا و پیامبر و جهاد در راه خدا است که موجب بلندی کلمه مسلمانی
است و یکتا دانستن پروردگار که مقتضای فطرت انسانی است. (1)
خدایا، قلبها را با اراده خود خلق کردهای و عقلها را با معرفت خود سرشتهای. (2)
(114) خداشناسی
من بر فطرت مسلمانی زاده شدهام. (3)
شاید بحث درباره معنای فطرت، زمینه را برای آشنایی بیشتر با این برهان،
مساعد کند. فطرت از ماده فَطَرَ در اصل به معنای آغاز و شروع است. از همین روی به معنای خلق نیز به کار میرود ؛ زیرا خلقِ چیزی، به معنای ایجاد و آغاز وجود و تحقق آن است.
ابن عباس میگوید: در معنای آیه شریفه «اَلْحَمْدُلِلّهِ فاطِرِالسَّمواتِ وَالاَْرْضِ»، حیران بودم و معنای «فاطِر» را نمیدانستم تا این که دو نفر که بر سر چاهی نزاع داشتند، نزد من آمدند و یکی از آن دو گفت: اَنَا فَطَرْتُها: یعنی من قبل از همه و برای اولین بار حفر آن را آغاز کردم. (1)بنابراین «فَطَرَ» به معنای آغاز و ابتدا است و فطرت، به معنای حالت خاصی از شروع و آغاز است، که هممعنای
(116) خداشناسی
1) احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 4، ص 510 ؛ ابن اثیر جوزی، النهایه، ص 457؛ ابنمنظور، لسانالعرب، ج 5، ص 56 .
آفرینش میشود. اموری را میتوان برای موجودی، فطری دانست که آفرینش آن، اقتضای آنها را دارد. امور فطری، سه ویژگی مهم دارند:
در تمام افراد یک نوع وجود دارند ؛ البته با شدّت و ضعف ؛
همواره ثابت و تبدل ناپذیرند و چنان نیست که در برههای از تاریخ اقتضای خاصی داشته باشند، و در برههای دیگر اقتضایی دیگر ؛ چنانکه قرآن میفرماید: «فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ»(1).
امور فطری از آن حیث که فطری و مقتضای آفرینش موجودی هستند، نیاز به تعلیم و تعلم ندارند ؛ هرچند تقویت و یادآوری و یا جهت دادن به آنها نیاز به آموزش و پرورش دارد.
برهان فطرت (117)
1) 30 / روم .
پس از روشنتر شدن معنای فطرت و امور فطری، اکنون باید دید چه اموری، فطری انسان هستند. فطریات انسان را میتوان را دو دسته تقسیم کرد:
الف: شناختهای فطری ؛
ب: گرایشهای فطری .
نوعی شناخت خدا که نیازی به آموزش و فراگیری ندارد، خداشناسی فطری است، و اگر نوعی گرایش به سوی خدا و پرستش او در هر انسانی باشد، میتوان آن را خداپرستی فطری نامید. اما نه خداشناسی و نه خداپرستی، آنگونه آگاهانه نیست که انسان را از تلاش عقلانی یا استمداد از پیامبران برای شناخت خداوند، بینیاز کند.
بر فطری بودن خداشناسی، هم دلیل نقلی و هم دلیل عقلی فلسفی اقامه کردهاند. نمونههایی از آن دلایل بدین قرار است:
(118) خداشناسی
از آیات و روایات، نیک برمیآید که خداشناسی، فطری است. بدین معنا که ما پیشتر معرفتی نسبت به خداوند داشتهایم، ولی آن را فراموش کردهایم ؛ پیامبران ما را به تأمل در آفاق و انفس خواندند، تا به شناخت فطری آگاهی پیدا کنیم ؛ یعنی انبیاء نگفتند که ای مردم بدانید که خدا وجود دارد ؛ بلکه گفتند: «ای مردم، بدانید که میدانید خدا وجود دارد» . قرآن نیز میفرماید: «فَذَکِّرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکِّرٌ»(1)؛ «پس یادآوری کن که تو تنها تذکر دهندهای». به تعبیر امام علی علیهالسلام «لِیَسْتَأدُوهُم میثاقَ فِطْرَتِهِ...»(2)همچنین هنگامی که از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام پرسیدند که آیا پروردگارت را هنگام پرستش دیدهای، فرمود: من عبادت نمیکنم پروردگاری که را که ندیدهام ؛ «ما کُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ اَرَهُ». وقتی پرسیدند چگونه دیدهای، فرمود:
«لا تُدْرِکُهُ العُیونُ فی مُشاهَدَةِ الاَْبْصارِ وَ لکِنْ رَأَتْهُ الْقُلوبُ بِحَقائِقِ الاْیمانِ» ؛ (1)«چشمها هنگام نظر افکندن، او را نمییابند، بلکه دلها با حقایق ایمان او را میبینند».
در این جا دو پرسش روی مینماید:
در چه زمانی انسان به این شناخت و رؤیت قلبی نائل شده است ؟
آیا شناخت و رؤیت قلبی خدا، اختصاص به برخی انسانها دارد، یا تمامی انسانها از چنین معرفتی برخوردارند؟
آیه «میثاق» در قرآن از زمانی سخن میگوید که پروردگار از پشت بنیآدم، فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفته، پرسیدند: «آیا من
(120) خداشناسی
1) الکافی، ج 1، ص 98، نهج البلاغه، خطبه 179 .
پروردگارتان نیستم؟» گفتند: «آری ؛ گواهی دادیم». (1)
از این آیه به خوبی برمیآید که گفت و گویی میان خدا و همه انسانها صورت گرفته است، و همه آنان به خداوندی خدا و این که او پروردگار هستی است، اعتراف و شهادت دادهاند تا بهانهای برای آنان در روز قیامت نباشد. در روایتی از امام صادق علیهالسلام درباره «میثاق» آمده است: «شناخت خدا در قلبها ثابت ماند، آنان متوقف میثاق را فراموش کردند و روزی به یادشان خواهد آمد و اگر این مسئله نبود، کسی نمیدانست آفریننده و روزی رسانش کیست». (2)همان امام بزرگوار درباره معرفت قلبی نیز میفرماید: «کانَ ذلِکَ مُعایَنَةَ اللّهِ فَأَنْساهُمُ
الْمُعایَنَةَ وَ أَثْبَتَ الاِْقْرارَ فی صُدورِهم» (1)؛ «آنچه در آیه میثاق آمده است، معاینه خدا بود. پس از آن، خداوند معاینه را از یاد آنان برد و اقرار را در قلبهایشان ثابت و استوار ساخت». از امام صادق علیهالسلام سؤال شد: آیا مؤمنان در روز قیامت خدا را مشاهده خواهند کرد؟ امام فرمود: «بلی، و قبل از روز قیامت نیز او را مشاهده کردهاند». پرسید: در چه زمانی؟ امام فرمود: «وقتی که به آنان گفته شد: «أَلَسْتُ بِرَبِّکم قالوا بَلی». آن گاه امام مدتی سکوت کرد و سپس فرمود: «همانا مؤمنان در دنیا و قبل از قیامت نیز خدا را مشاهده میکنند. آیا اکنون خدا را نمیبینی؟... مشاهده قلبی، همچون نگریستن با چشم نیست» (2). از تعابیر دیگر امام علی علیهالسلام چنین برمیآید که معرفت خدا با سرشت انسان عجین شده و
از بدو خلقت انسان، چنین معرفتی ملازم او بوده است:
(122) خداشناسی
«اَللَّهُمَّ... فَطَرْتَ الْعُقولَ عَلی مَعْرِفَتِک» .(1)
«فاطَرَهُم عَلی مَعْرِفَةِ رُبُوبیَّتِهِ»(2)
بنابراین ویژگیهای معرفت فطری خدا چنین است:
سابقه آن به پیش از جهان کنونی برمیگردد ؛ یعنی عالم ذر که خداوند در آن با انسانها عهد و میثاق بسته است.
در ابتدا شناخت خدا، در نهایت شدت و عمق بوده است ؛ به طوری که از آن تعبیر به مشاهده و معاینه شده است.
برهان فطرت (123)
انسان، موقف آن میثاق و شدت این شناخت را فراموش کرده است ؛ اما اصل معرفت به خدا و اقرار به آن در جان و روح او باقی است و در همین جهان با درجات متفاوت به یاد او میآید.
معرفت قلبی خدا در انحصار گروهی خاص از انسانها نیست ؛ بلکه خداوند در آغاز خلقت، خویش را به همه انسانها شناسانده و از همه آنان در اینباره اقرار گرفته است. بنابراین معرفت خود را با سرشت انسان، عجین کرده است.
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این جمله پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمودهاند: «هر مولودی بر فطرت متولد میشود» میفرمایند: «یَعْنی عَلَی الْمَعْرِفَةِ بِأَنَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ
(124) خداشناسی
خالِقُهُ فَذلِکَ قَوْلُه: وَ لَئِنْ سَأَلْتُهُم مَن خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ» (1)«مراد از فطرت، معرفت به این امر است که خدا خالق او است و این آیه نیز به همین مطلب اشاره دارد: اگر از آنان بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، خواهند گفت: خدا» (2)
بنابراین، همه انسانها حتی فرزندان مشرکان، هنگام تولد معرفت خدا را همراه خود دارند و با فطرت الهی متولد میشوند. اصل معرفت خدا در روح و
جان آدمی باقی است و در جهان کنونی به درجات مختلف به یاد انسان میآید، و راههای عقلی خداشناسی در واقع تنبه و یادآوری این رؤیت فطری خدا در
ایستگاه اَلَسْت است.
بدون شک، برهان نظم از متداولترین براهینی است که برای وجود خدا اقامه شده است. این برهان نیز همانند بعضی از براهین اثبات وجود خدا، تاریخی به بلندی عمر انسانها دارد. آدمیان از دیرباز با مشاهده پدیدههای منظم و هماهنگ به این فکر میافتادند که این نظم و هماهنگی در میان موجودات، معلول چیست. آیا خود اجزا با همکاری یکدیگر این نظم را پدید آوردهاند؟ یا این که ناظمی حکیم و مدبر، آنها را چنین، منظم کرده است؟ انسان بر اثر تأمل و تعمق در ساختار موجودات، به این نتیجه میرسد که ناظمی حکیم، چنین ساختار منظمی را پدید آورده است و به تعبیری این مجموعههای منظم، نشانههای تدبیری است که ما را به خدا رهنمون میکند. چنان که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرمایند: «خداوند با
نشانههای تدبیرکه درآفریدگانش دیده میشود، بر عقلها آشکار شده است». (1)
(126) خداشناسی
برهان نظم را میتوان چنین باز گفت:
مقدمه اول: عالم طبیعت، پدیدهای منظم است ؛ یا این که در عالم طبیعت، پدیدههای منظم وجود دارد ؛
مقدمه دوم: بر اساس بداهت عقلی، هر نظمی از ناظم حکیم و با شعوری برخاسته است که براساس آگاهی و علم خویش، اجزای پدیده منظم را با هماهنگی و آرایش خاصی برای وصول به هدف مشخصی در کنار هم نهاده و آن را براساس طرح حکیمانهای منظم ساخته است.
بنابراین عالم طبیعت که پدیدهای است منظم، ناظم حکیم و باشعوری آن را تدبیر کرده است.
3.برهان نظم (127)
1) نهجالبلاغه، خطبه182؛ اصولکافی، ج 1، ص 141 .
در قرآن و روایات معصومین علیهمالسلام به ویژه در سخنان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به این برهان اشاره شده است. برخی از آنها را یادآور میشویم و سپس تقریرهای مختلف برهان نظم را با استشهاد به کلمات امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بازمیگوییم.
به راستی در آسمانها و زمین، برای مؤمنان نشانههایی است و در آفرینش خودتان و آنچه از [انواع] جنبندگان پراکنده میگرداند، برای مردمی که یقین دارند، نشانههایی است و [نیز در [پیاپی آمدن شب و روز و آنچه خدا از آسمان
(128) خداشناسی
فرود آورده و با آن، زمین را پس از مرگش زنده گردانیده است و [همچنین[ گردش بادها [به هر سو] برای مردمی که میاندیشند نشانههایی است. این[ها[ است آیات خدا که به راستی آن را بر تو میخوانیم. پس، بعد از خدا و نشانههای او به کدام سخن خواهند گروید.(1)
در اتقان صنع، نشانهای کافی بر خداوند است و در ترکیب طبیعت [اشیا[ دلیل کافی بر او وجود دارد و در حدوث خلقت، برهان کافی بر قدیم بودن او، و در
3.برهان نظم (129)
1) 3 6 / جاثیه .
استحکام صُنع مخلوقات، عبرتی است کافی برای شناخت او.(1)
آثار حکمت خدا در آفریدههای بدیعش هویدا است و آنچه آفریده حجت و دلیلی بر وجود او است و همه منتسب به اویند. هرچند مخلوقی خاموشند، دلیل گویا بر تدبیر ذات پاک او هستند. (2)
آیا به خُردترین چیز که آفریده، نمینگرند که چسان آفرینش او را استوار داشته و ترکیب آن را برقرار ؛ آن را شنوایی و بینایی بخشیده و برایش استخوان
(130) خداشناسی
و پوستآفریده. بنگرید بهمورچهکه جُثهاو کوچک وپیکرش لطیفوزیبا است .(1)
از مجموع آیات و روایات به خوبی برمیآید که یکی از راههای شناخت خدا، تأمل در آثار صنع و حکمت خداوند است، و در نظم شگفتانگیز آفریدگان میتوان دست توانای خداوند را که ناظم جهان است، دید. اینک به توضیح مفهوم نظم و ویژگیهای آن و تقریرهای مختلف این برهان میپردازیم.
در برهان نظم از موارد جزئی نظم، پی به ناظم حکیم برده میشود. امروزه
3.برهان نظم (131)
بعضی برآنند که برهان نظم غیر از برهان غایی است ؛ زیرا تأکید برهان نظم بر موارد جزئی نظم است، اما برهان غایی از یک مجموعه هماهنگ به نام جهان،
1) نهج البلاغه، خطبه 185؛ طبرسی، احمدبنعلی، الاحتجاج، ج 1، ص 481، ح 117 ؛ بِحارالانوار، ج 3، ص 26، ح 1.
سخن میگوید. در بیانات امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هر دو تقریر وجود دارد. اکنون به تقریر برهان نظم از دیدگاه آن امام گرامی میپردازیم.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در بیانات خود بسیار به موارد جزئی نظم، مانند نظم در آسمانها و زمین، طاووس، ملخ، خفاش، مورچه و خزندگان، و نظم موجود در ساختار انسان اشاره فرمودهاند که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم.
خداوند موجودات عجیب و شگفت را آفرید ؛ بعضی جاندار و بعضی بیجان و بعضی ساکن و آرام (مانند کوهها) و بعضی متحرک (مانند ستارگان). [اینها[ دلیل آشکاری است، بر زیبایی آفرینش او بر بزرگی [و] تواناییاش، گواهی میدهند (1)
(132) خداشناسی
1) نهج البلاغه، خطبه 165 ؛ بحارالانوار، ج 65، ص 30.
و شگفت انگیزتر، میان پرندگان در آفرینش، طاووس است که آن را در استوارترین هیئت پرداخت، و رنگهای او را نیکوترین ترتیب داد ؛ با پری که نای استخوانهای آن را به هم درآورد، و دُمی که کشش آن را دراز کرد. چون به سوی ماده پیش رود، آن دُمِ درهم پیچیده را میگشاید و بر سر خود برمیافرازد، که گویی بادبانی است برافراشته و کشتیبان زمام آن را بداشته. به رنگهای خود مینازد، و خرامان خرامان دُم خود را را بدینسو و آن سو میبرد و سوی ماده میتازد... اگر آن را همانند کنی بدانچه زمین رویانیده، گویی گلهای بهاره است و از این سوی و آن سوی چیده، و اگر به پوشیدنیاش همانند سازی، همچون حلهها است نگارین و فریبا، یا چون بُرد یمانی زیبا، و اگر به زیورش همانند کنی،
3.برهان نظم (133)
نگینها است رنگارنگ، در سیمها، نشانده، خوش نما چون نقش ارژنگ. (1)
اگر میخواهی از ملخ بگویم که دو دیده سرخ آفرید برای آن، و دو حدقه برایش افروخت چون ماه تابان و او را گوشی بداد پوشیده و پنهان، و دهانی گشود به اعتدال و حسی نیرومند و به کمال. و دو دندان پیشین که بدانها ببرد و دو پای داس مانند که بدانها چیزی را بگیرد. کشاورزان در کشت خود از آن میترسند و توانایی راندنش را ندارند ؛ هرچند همه کسان خود را فراهم آرند، تا گاهی که در جست و خیزهایش روی به کِشته آرد، هرچه خواهش آن است روا دارد. و همه اندام ملخ به اندازه یک انگشت باریک نیست و این حقیقتی است. (2)
(134) خداشناسی
پس از آن که حق تعالی، زمین را پهن کرد و امر خود را به آفرینش انسان جاری ساخت، آدم علیهالسلام را برگزید و او را برتر از سایر مخلوقاتش گردانید. (1)
و با سازواری که میان چیزها پدید آورد، دانسته شد که برای او قرینی نتوان تصور کرد. روشنی را ضد تاریکی قرار داد، و سپیدی را ضدسیاهی، و تری را مخالف خشکی و گرمی را مخالف سردی نهاد و ناسازواریهای طبیعت را با یکدیگر آشتی داد و جداها را به هم نزدیک کرد، و دورها را کنار هم نشاند و نزدیکها را جدا گرداند .(2)
پس کجیهای هر چیز را راست کرد، و مرزهای هر یک را برابر آورد. و
3.برهان نظم (135)
ناهماهنگها را به قدرت خود هماهنگ ساخت، و طرح هر یک را در آن چه مناسب
آن بود، انداخت و آنها را جنسهایی کرد از شماره برون در حد و اندازه و غریزه و هیئتهای گونهگون ؛ پدیدههایی که آفرینش آنها را استوار کرد، و هر یکی را به سرشتی که خود خواست، درآورد.(1)
گشادگی [و تنگی] و پست و بلندیها[ی آسمان] را منظم کرد، و شکافهای آن را به همآورد ؛ و هر یک را با آن چه جفت آن بود، پیوند داد... . آسمان را که دودی بود متراکم، بخواند، بیامد و سر بر خط گذاشت و هر جزء آن جزء دیگری را نگاه داشت. پس درهای بسته آن را بگشاد... و آفتاب را آیتی کرد روشنکننده که به روز درآید ؛ و ماه را آیتی که تاریکی شب، نور آن بزداید. پس آفتاب و ماه را در منزلگاههاشان روان فرمود، و مدت گردش آن دو را در خانهها
(136) خداشناسی
1) نهج البلاغه، خطبه 1 .
معین نمود تا بدین گردش، روز را از شب داند و حساب سالیان و اندازهگیری زمان را تواند.(1)
زمین را پدید آورد و نگاهش داشت، بیآن که خود را بدان مشغول دارد، و برجایش ایستاده گرداند، بیآن که آن را بر چیزی نهد، و بر پایش داشت بیپایهها، و بالا بردش بیاستوانهها، و نگاهش داشت از کجی و خمیدن، و بازداشت آن را از افتادن و شکافتن. میخهای آن را کوبید و سدها را گرداگردش برافروخت. چشمههای آن را روان گردانید و درههای آن را بشکافانید. آن چه را ساخت، سست نگردید، و آن را که نیرویش بخشید، ناتوان نشد. (2)
3.برهان نظم (137)
پس خدای، فضای میان زمین و آسمان را فراخ ساخت، و هوا را برای نفس کشیدن بپرداخت. و اهل زمین را در آن ساکن فرمود، با آن چه بایسته آنان میبود. و زمینهای خشک را، که آب چشمهها نتوانست خود را به پستی و بلندیهای آن رساند، و جویهای خرد و بزرگ در رسیدن بدان زمینها درماند، وانگذاشت. ابرهایی آفرید و بر آن زمینها بگماشت تا مرده آن را زنده گرداند و گیاه آن را برویاند.(1)
پس چون زمین خود را بگسترد و فرمان خویش روان کرد، از میان آفریدگان، آدم را برگزید.(2)
(138) خداشناسی
پس چه کسی تو را به مکیدن شیر از پستان مادرت رهنمون گشت.(1)
قرآن نیز از هماهنگی بین عالم خبر میدهد که به دو نمونه آن اشاره میکنیم: از نشانههای او این که از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت [برای مردمی که میاندیشند، قطعا نشانههایی است. (2)
و او است کسی که از آسمان، آب را فرود آورد ؛ پس با آن از هرگونه گیاهی را برآوردیم، و از آن [گیاه] جوانه سبز رویاندیم .(3)
3.برهان نظم (139)
یکی از راههای اثبات وجود خدا، برهان عِلّی است که در آن خدا از راه معلولیّت عالم، ثابت میشود. امام علی علیهالسلام در تعابیری، به این برهان اشاره کردهاند ؛ از جمله:
هر موجودی غیر از خداوند معلول است ؛ کُلُّ قائِمٍ فی سِواهُ مَعْلُولٍ.(1)
هر چیزی به خدا قیام دارد ؛ کُلُّ شَیْءٍ قائِمٌ بِهِ.(2)
هر چیزی خاشع و قائم به خدا است و خدا غنای هر فقیری و عزت هر خواری و قوت هر ضعیفی است ؛ کُلُّ شَیْءٍ خاشِعٌ لَهُ، و کُلُّ شَیْءٍ قائِمٌ بِهِ، غِنی کُلِّ
(140) خداشناسی
فَقیرٍ و عِزُّ کُلِّ ذَلیلٍ و قُوَّةُ کُلِّ ضَعیفٍ .(1)
خدا از هر چیزی بینیاز است و هیچ چیز از او بینیاز نیست ؛ سُبْحانَ الْغَنِیَّ عَنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لا شَیْءَ مِنَ الاَْشْیاءِ یُغْنی عَنهُ (2)
خلق هر چیزی از خدا است ؛ مِنْهُ کانَ کُلُّ شَیْءٍ لِلْخَلْقِ. (3)
هر قومی غیر از خداوند، ضعیف است و هر ضعیفی وابسته به غنی است و فقط خدا بینیاز از هر چیزی است ؛ کُلُّ قَوِیٍّ غَیْرُهُ ضَعیفٌ. (4)
از این بیانات نیک برمیآید که همه اشیا غیر از خداوند، معلول و در نتیجه قائم به خداوندند.
تقریر برهان عِلّی، به اختصار، چنین است ؛
یک. جهان معلول است ؛ دو. هر معلولی نیازمند علت است. بنابراین جهان که معلول است، نیازمند علتی است که آن یا خدا است و یا در نهایت به خدا منتهی میشود. از این رو خدا وجود دارد.
بنابراین جهان، معلول است و امام علی علیهالسلام نیز فرمودهاند: هر چیزی غیر از خداوند، معلول است ؛ کُلُّ قائِمٍ فی سِواهُ مَعْلُولُ. (1)در کلامی دیگر، قیام همه اشیا
(142) خداشناسی
1) نهج البلاغه، خطبه 186 ؛ بحارالانوار، ج 77، ص 310، ح 14 .
را به خداوند، دانستهاند ؛ کُلُّ شَیْءٍ قائِمٌ بِهِ.(1)نیز نقل کردهاند که فرمود: او است که حیات و نور هر موجودی است ؛ هُوَ حَیاةُ کُلِّ شَیْءٍ و نورُ کُلِّ شَیْءٍ .(2)
یکی از راههای شناخت خدا، معجزه است. انسان با مشاهده معجزه، دستِ توانای خدا را میبیند. از همین رو پیامبران برای اثبات صدق دعوی خود و اتمام حجت، به اذن خدا، معجزه میآوردند. در قرآن، معجزات بسیاری به انبیای گذشته نسبت داده شده است که به اذن خداوند بر ایجاد آنها قدرت پیدا
میکردند. بر اینگونه حوادث در قرآن، آیه، بینه، حجت، برهان و سلطان اطلاق
شده است. غرض و غایت عمده این آیات و نشانهها، اثباتِ حقانیّت مدعی رسالت بوده است. تحدی و مبارزهطلبی قرآن، نشانه اعجاز آن است و این ماجرا چندین بار در قرآن تکرار شده است.
بنابراین انسان با مشاهده قرآن که معجزه پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله است، میتواند پی به خدا ببرد ؛ زیرا هر اثری دلالت بر مؤثر خود دارد. در اینجا اثر که قرآن است جز از خدا صادر نمیشود. در قرآن و روایات معصومین علیهالسلام مخصوصا کلمات امام علی علیهالسلام تعابیری وجود دارد که قرآن را دلیل وجود خدا گرفتهاند ؛ چنانکه قرآن خود فرموده است:
«اَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْاآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِلَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافا کَثیرا»(1)
(144) خداشناسی
1) 82 / نساء .
«آیا در [معانی] قرآن نمیاندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود، قطعا در آن اختلاف بسیاری مییافتند» .
امام علی علیهالسلام میفرماید:
وَ اسْتَدِلُّوهُ عَلی رَبِّکُم ؛ (1)«قرآن را دلیل گیرید بر شناخت پروردگارتان».
فَالْقُرآنُ... حُجَّةُ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ ؛ (2)«قرآن... حجت خدا است بر آفریدگانش» .
فَتَجَلّی سُبحانَهُ لَهُم فی کِتابِهِ مِنْ غَیرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ ؛ «پس خدای سبحان در کتاب خویش، بیآنکه او را ببیند، خود را به ایشان (بندگان) نمایانده است».
بنابراین انسان با مشاهده قرآن و عدم اختلاف در آن و سایر جنبههای
اعجاز، درمییابد که این کتاب جز از جانب خدا نیست. به دیگر سخن، حکمت و
تدبیر خدا در این کتاب تجلی یافته، انسان با مشاهده آن، پی به خداوند میبرد.
معجزه ویژگیهایی دارد که بدین قرار است:
اگر از اولیای الهی امور خارقالعاده سرزند، ملازم با دعوی نبوت نیست و به آنها کرامت میگویند ؛ مثل آماده شده غذا برای حضرت مریم. (1)
باید مطابق خواسته مدعی نبوت باشد.
مردم از انجام آن ناتوانند و راهی برای تعلیم و تعلم آن وجود ندارد ؛ چنانکه قرآن میفرماید: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِْنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی اَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِهذَا الْقُرْانِ لایَأْتوُنَ بِمِثْلِه وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرا»(2)؛ «بگو: اگر انس و جن
(146) خداشناسی
گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد ؛ هرچند برخی از آنها پشتیبان برخی [دیگر] باشند» .
همراه تحدی است ؛ یعنی مدعی نبوت، دیگران را به مقابله دعوت کند. ممکن است کسی امور خارق العاده انجام دهد، ولی جرأت تحدی نداشته باشد ؛ زیرا ممکن است دیگری بهتر از او را بیاورد. قرآن در این باره میفرماید: «وَ اِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»(1)؛ «اگر در آنچه بر بنده خود نازل کردیم، شک دارید، پس اگر راست میگویید سورهای مانند آن بیاورید».
برهان معجزه (147)
خارقالعاده باشد، نه عادی. امر خارقالعاده را میتوان به دو صورت
1) 23 / بقره .
تصویر کرد: گاهی منظور از خارقالعاده، اموری است که منافی عقل است، مثل اجتماع تناقض، و یا ارتفاع تناقض یا این که معلولی بدون علت تحقق پیدا کند. معنای دیگر خارقالعاده، اموری است که مخالف قواعد عادی است ؛ یعنی به حسب قواعد و وسایل عادی، محال است، ولی عقل به مخالفت با آن برنمیخیزد ؛ مثل ماجرای تخت بلقیس به حسب قوانین عادی، جسم مادی نمیتواند فاصله دور را دریک چشم بر هم زدن طی کند، ولی امتناع عقلی ندارد.(1)
(148) خداشناسی
1) مانند ماجرای تخت بلقیس که یکی از اطرافیان سلیمان علیهالسلام آن را در یک چشم بر هم زدن، حاضر کرد. (ر.ک: 40 / نمل) .
شفای نابینایان و زندهکردن مردگان و... شمهای از کارستان معجزه است. (1)
قرآن همه این ویژگیها را دارا است ؛ یعنی پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله قرآن را برای صدق گفتار خویش که باز همان قرآن است، اقامه کرده است و مطابق خواست او و همراه تحدی بوده و دیگران نیز از آوردن مثل آن ناتوان بودهاند.
یکی از راههای اثبات وجود خدا، برهان فسخ عزائم است که امام علی علیهالسلام از این راه نیز بهره برده و فرمودهاند: «عَرَفْتُ اللّهَ سَبْحانَه بِفَسْخِ الْعَزائِمِ، و حَلِّ الْعُقُودِ، و نَقْضِ الْهِمَمِ» (2)؛ «من خدا را به فسخ تصمیمها و بازگشایی مشکلات و
شکسته شدن نیتها، شناختم». در روایتی آمده است که مردی از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام پرسید: «به چه چیز پروردگارت را شناختی ؛ حضرت فرمود: من پروردگارم را به فسخ عزم و شکسته شدن نیت شناختم: چون قصد و نیت کاری را کردم و مانعی بین من و تصمیم و نیتم پیدا شد، و چون عزم آن کردم، قضا با عزم من مخالفت کرد، دانستم که مدبری غیر از من هست» .(1)در روایتی دیگر از امام سؤال میشود: چه دلیلی بر اثبات صانع وجود دارد؟ امام میفرمایند: «سه چیز: دگرگونی حال و ضعف ارکان و قوا، و شکسته شدن نیت». (2)گاه انسان
(150) خداشناسی
تفسیرنمونه،آیةاللّهالعظمیمکارمشیرازی،انتشاراتدارالکتبالاسلامیه،ج 4
مجمعالبیان ،تألیف مرحوم آیة اللّه طبرسی ، انتشارات فراهانی
بحار الانوار، مجلسی، محمد باقر، ج 95
تفسیرالمیزان
ذکر جمیل سعدی
لقاءاللّه امام خمینی «ره»
نهج البلاغه، فیض الاسلام
صحیح الکافی
چهل حدیث قدسی، نشر اسلامیه
مناجات الشّاکین، مناجات خمسه عشر
مفاتیح الجنان، محدث قمی «ره»
لمعات الحسین، به نقل از ملحقات احقاق الحق
مصباح المنیر، آیةاللّه مشکینی
صحیفه علویه
رساله لقاءاللّه آیةاللّه میرزا جواد ملکی تبریزی
شرح دعای کمیل، زمردیان
امثال القرآن، آیةاللّه العظمی مکارم شیرازی
دانشنامه امام علی، علیهالسلام ، زیر نظر علی اکبر رشاد، ج 2
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم••• 5
مقدمه••• 7
رهنمود قرآن برای خداشناسی••• 9
قدرت بی انتها••• 10
تفکّر در جهان آفرینش••• 11
خدای تعالی حقّ است••• 12
خلقت انسان نشانه قدرت خداست••• 14
عظمت خلقت نشان از خالقی توانا دارد••• 15
فهرست مطالب
موضوع صفحه
پویائی آفرینش••• 16
شگفتیهای خلقت راهی روشن به سوی خداشناسی••• 18
شناخت عظمت خدا از طریق توجه در آفرینش انسان••• 19
وصول بهمقام قربالهی••• 22
توحیدِ ناب••• 23
معرفت علوی••• 26
آثار خداشناسی در حدیث قدسی••• 29
فهرست مطالب
موضوع صفحه
معارفِ حقّه••• 32
پیمانِ متعهّد••• 33
مسیرِ خداشناسی در کلام امام سجاد علیهالسلام ••• 35
کمالمعرفت••• 40
ترسیم معرفت••• 42
آئینه خداشناسی••• 44
مقامرضا••• 45
انوارِ معرفت••• 47
فهرست مطالب
موضوع صفحه
بهترین اظهار بندگی خدا••• 48
ویژگی انسان خداشناس••• 50
رجوع به غیرخدا مایه یأس و نومیدی است••• 53
معرفتِ عملی••• 54
مقامِ بندگی و خضوع••• 56
خجالت و سرافکندگی••• 57
بندگی خدا افتخار انسان••• 59
عجائب خلقت نشاناز عظمت خالق دارد••• 62
فهرست مطالب
موضوع صفحه
تأمین رزق و روزی از ناحیه خداوند حکیم••• 64
رزقِ مقدّر••• 65
وصیّتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام ••• 68
نصایحِ حکیمانه••• 69
ایمانِ ثابت و عاریه••• 70
مواهبِ معرفتِ ولایت••• 72
معرفت حسینی••• 74
حکیمِ علی الاطلاق••• 75
فهرست مطالب
موضوع صفحه
علمُالیقین••• 78
هدایتِ حقیقی••• 80
بینیازِ حقیقی و نیازمندِ حقیقی••• 83
آیا میتوان خدا را با چشم دید ؟••• 85
ثمره خداشناسی شکر نعمتهاست••• 90
فقر و بدبختی دستاورد کفر و ناسپاسی است••• 99
ولایت معصومین علیهمالسلام شجره طیبه خداشناسی است••• 102
خداشناسی در کلام علی علیهالسلام ••• 105
فهرست مطالب
موضوع صفحه
برهان معقولیت یا احتیاط عقلی••• 108
برهان فطرت••• 112
برهان نظم••• 126
برهان عِلّی••• 140
برهان معجزه••• 143
برهان فسخ عزائم••• 149