ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : آسمانی ترین عشق/مهدی خدامیان آرانی
سرشناسه : خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور : آسمانی ترین عشق : به شیعه بودن خود افتخار کنید! / مهدی خدامیان آرانی .
مشخصات نشر : تهران : دعوت ، ۱۳۸۸ .
مشخصات ظاهری : ۸۲ ص.
شابک : 978-964-2909-63-6 :۱۳۰۰۰ ریال
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه : ص [۷۴] - ۷۹ ، همچنین بصورت زیر نویس
موضوع : داستانهای مذهبی--قرن ۱۴
موضوع : شیعه -- داستان
موضوع : اسلام -- داستان
رده بندی کنگره : BP۹/خ۳۷آ۵ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۸
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۵۴۴۹۳
تصویر
تصویر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
خدا عشقی بزرگ در قلب ما قرار داده است و به همین جهت ما باید شکرگزار او باشیم.
اگر آن عشق نبود، این همه شور در زندگی ما هم نبود.
من از عشقی آسمانی سخن میگویم، عشقی که تمام وجود ما را در برگرفته است.
کسانی که خود عشق هم عاشق آنها است!
آری، من از عشق به پیامبر و امامان معصوم(ع) سخن میگویم.
در این کتاب میتوانی با ارزش این عشق آسمانی، بیشتر آشنا شوی و آنگاه در مسیر رضایت آنها گام برداری.
من برای تو گوهرهای زیبایی را انتخاب کردهام که امیدوارم برایت جالب و جذاب باشد.
کتابم را به چهارده معصوم پاک اهدا میکنم، به آن امید که روز قیامت شفاعتشان نصیب خوانندگان این کتاب گردد.
بسیار خوشحال میشوم که از نظرات شما در مورد این کتاب بهره ببرم ، منتظر شما هستم .
مهدی خدّامیان آرانی
قم، تیر 1388
من مسافری بودم که از راه دوری برای دیدن امام خویش به مدینه آمده بودم.
حضور در این شهر را برای خود سعادتی بزرگ میدانستم، چرا که میتوانستم از دریای گهربار امام صادق(ع) بهره کافی ببرم.
در مدّت اقامت خود در شهر مدینه تلاش میکردم در هر فرصت ممکن، در خانه آن حضرت حضور پیدا کنم و از رفتار و گفتار ایشان برای خود و دوستانم توشهای بگیرم. برای همین بیشترین وقت من در خانه آن حضرت سپری میشد.
یک روز که در خانه امام صادق(ع) بودم دیدم که پیرمردی که به سختی میتوانست راه برود وارد خانه شد.
او با کمک عصای خویش، آرام آرام قدم برمیداشت، کمرش خمیده شده بود و ضعف و ناتوانی بر او غلبه کرده بود.
از ظاهرش معلوم بود که از راه دوری آمده است. گویا روزهای طولانی در
سفر بوده تا به مدینه رسیده است.
او خدمت امام عرض سلام کرد و امام با کمال مهربانی جواب سلامش را داد.
امام او را به نزد خود فرا خواند. او به نزد امام رفته، دست امام را بوسید و ناگهان شروع به گریه کرد.
آن چنان با صدای بلند گریه میکرد که همه ما منقلب شدیم!
همه در فکر فرو رفتیم که علّت این گریه چیست؟
در اینجا امام رو به او کرد و فرمود: ای شیخ! چرا گریه میکنی؟
اینجا بود که پیرمرد پرده از راز درون خویش برداشت و گفت: سالهای سال است که امید دارم حکومت شما برقرار گردد و روزگار آقایی و بزرگواری شما را ببینم. آرزو داشتم که بتوانم برای شما قدمی بردارم، امّا اکنون پیر شدهام و پای من لب گور است، دیگر من چه کاری میتوانم برای شما انجام دهم؟ آیا آن قدر زنده خواهم بود که عزّت شما را با چشم ببینم؟
امام با شنیدن سخنان پیرمرد اشک از چشمانش جاری شد. راستش را بخواهی، هر کس در آن محفل بود اشکش جاری شد.
پیرمرد یک عمر آرزویی داشته است و اکنون دیگر از رسیدن به آرزوی خود ناامید شده است.
آن هم چه آرزویی! آرزوی فداکاری کردن و شمشیر زدن در رکاب امام زمان خویش.
ولی اکنون دیگر توان راه رفتن ندارد. او چه میتوانست بکند، جز اینکه اشک بریزد و بر آرزوی از دست رفته خویش گریه کند.
همه منتظر بودیم ببینیم که امام صادق(ع) چه جوابی به او میدهد.
امام لحظهای درنگ کرد و سپس فرمود: ای شیخ! اگر آرزویت برآورده نشد، ناراحت نباش که تو در روز قیامت با ما خواهی بود.
این سخن امام، پیرمرد را آرام نمود. چه وعدهای از این بهتر که او در روز قیامت با اهلبیت(ع) باشد.
آیا میخواهی من و تو هم چنین آرزویی داشته باشیم؟!
بیا ما هم مثل آن پیرمرد آرزو کنیم تا برای امام زمان خویش جانفشانی کنیم و در لشکر آن حضرت برای نابودی بیعدالتیها مبارزه کنیم!
بیا آرمان بلندی را برای خویش انتخاب کنیم!
آنگاه چه ضرری به ما میرسد، اگر ظهور آن حضرت را درک نکنیم؟ چرا که ما در روز قیامت با امام خویش خواهیم بود.(1)
1) 1. . عن معاویة بن وهب قال: «کنت جالساً عند جعفر بن محمّد علیهماالسلام إذ جاء شیخ قد انحنی من الکبر، فقال: السلام علیک ورحمة اللّه، فقال له أبو عبد اللّه: وعلیک السلام ورحمة اللّه یا شیخ! ادنِ منّی، فدنا منه وقبّل یده وبکی، فقال له أبو عبد اللّه علیهالسلام: وما یبکیک یا شیخ؟ قال له: یا ابن رسول اللّه أنا مقیم علی رجاء منکم منذ نحو من مئة سنة، أقول هذه السنة وهذا الشهر وهذا الیوم، ولا أراه فیکم، فتلومنی أن أبکی؟ قال: فبکی أبو عبد اللّه علیهالسلام ثمّ قال: یا شیخ، إن أخّرت منیّتک کنت معنا، وإن عجّلت کنت یوم القیامة مع ثقل رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله، فقال الشیخ: ما أبالی ما فاتنی بعد هذا یا ابن رسول اللّه، فقال له أبو عبد اللّه علیهالسلام: یا شیخ، إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله قال: إنّی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا: کتاب اللّه المنزل، وعترتی أهل بیتی، نجیء وأنت معنا یوم القیامة...»: کفایة الأثر ص 265، الأمالی للطوسی ص 161، بحار الأنوار ج 36 ص 408، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 558.
نمیدانم تا به حال عاشق شدهای یا نه؟
اگر عاشق شده باشی، میدانی که در آن حال نمیتوانی دوری یار خویش را تحمّل کنی و تلاش میکنی هر طور هست به وصال دلبر برسی و آنگاه با نگاهی قلب خویش را آرام کنی.
حالا میخواهم تو را از عشق خود باخبر کنم.
من در شهر مدینه زندگی میکنم و مشغول کسب و کار حلال هستم تا بتوانم لقمه نانی برای زن و بچّهام تهیّه کنم.
امّا از شما چه پنهان، من محبّت عجیبی به رسول خدا دارم و برای همین، گاهی از خود بی خود میشوم و دیگر دستم به کار نمیرود. آن گاه کار و کسب خویش را رها میکنم و به سوی مسجد پیامبر میروم و خدمت آن حضرت میرسم.
چون نگاهم به آن حضرت میخورد دلم آرام میگیرد. من هیچ گاه از دیدن
او سیر نمیشوم.
من بعد از مدّتی به محلّ کار خویش برمیگردم امّا باز دلم تنگ میشود. دل من، هوای یار را میکند. نمیدانم چه کنم؟! برمیخیزم و به سوی مسجد میشتابم ...
اکنون در مدینه زندگی میکنم و فاصله من تا مسجد پیامبر زیاد نیست، با این حال، طاقت دوری پیامبر را ندارم، پس هنگامی که روز قیامت شود، چه خواهم کرد؟!
معلوم نیست که من در کجا باشم؟ شاید جایگاه من به خاطر گناهانم در دوزخ باشد و شاید هم خدا به من رحم کند و گناهانم را ببخشد و در بهشت جایم دهد!
امّا من کجا و رسول خدا کجا! یارم در بالاترین مقام و جایگاه بهشتی منزل خواهد نمود، اگر دلم برای او تنگ شود و بخواهم او را ببینم چه کنم؟
این غصّهای است که مدّتها است به دل دارم و امروز تصمیم دارم آن را به پیامبر بگویم.
به مسجد میروم، میبینم یاران آن حضرت گرداگرد ایشان حلقه زدهاند.
من نیز از فرصت استفاده کرده، درد دل خود را با پیامبر مطرح میکنم: ای رسول خدا! روز قیامت هنگامی که شما در بالاترین جایگاه قرار بگیرید، من چگونه دوری شما را تحمّل کنم؟
پیامبر با شنیدن سؤال من به فکر فرو میرود و جوابم را نمیدهد.
بعد از مدّتی، جبرئیل آیهای از قرآن را برای پیامبر میآورد: «هر کس اطاعت خدا و فرستاده او را بنماید، در روز قیامت در کنار پیامبران و شهدا و مؤنان و صالحان خواهد بود».(1)
اکنون، پیامبر مرا صدا میزند و این آیه را برایم میخواند و به من بشارت میدهد که در روز قیامت در کنارش خواهم بود.(2)
1) 2. . «وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِیقًا» النساء: 69.
2) 3. . «جاء رجل من الأنصار إلی النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فقال: یا رسول اللّه، ما أستطیع فراقک، وأنّی لأدخل منزلی فأذکرک فأترک صنیعتی وأقبل حتّی أنظر إلیک حبّاً لک، فذکرت إذا کان یوم القیامة وأدخلت الجنّة، فرفعت فی أعلی علّیّین، فکیف لی بک یا نبیّ اللّه؟ فنزل «وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِیقًا»، فدعا النبیّ الرجل فقرأها علیه وبشّره بذلک»:الأمالی للطوسی ص 621، بحار الأنوار ج 8 ص 188، میزان الحکمة ج 5 ص 3311.
من و جمعی دیگر از اهل مدینه در گوشهای از مسجد نشسته، مشغول گفتگو بودیم.
در گوشه دیگر حضرت علی(ع) مشغول نماز و دعا بود و چنان سرگرم عبادت بود که متوجّه حضور ما نبود.
در این میان پیامبر وارد مسجد شد، ما از جای خود برخاستیم و به ایشان عرض ادب نمودیم.
خیلی دوست داشتم که پیامبر لحظاتی در کنار ما مینشست امّا آن حضرت به گوشه دیگر مسجد رفت، همان جایی که حضرت علی(ع) مشغول عبادت بود.
پیامبر در کنار حضرت علی(ع) نشست.
ما هم تصمیم گرفتیم که در کنار پیامبر باشیم برای همین از آن جا بلند شدیم و خود را به ایشان رساندیم.
در این میان پیامبر نگاهی به سمت راست خود نموده، سپس نگاهی به
سمت چپ خود نمود و فرمودند: خداوند در طرف راست عرش و هم چنین در طرف چپ عرش، عدّهای را بر منبرهایی از نور مینشاند و صورت آنان مانند ماه میدرخشد.
سخن پیامبر به اینجا که رسید، ابوبکر از جای خود بلند شد و خطاب به پیامبر گفت: ای رسول خدا! آیا من جز آنها هستم؟
پیامبر در جواب او فرمود: بنشین!
آن جایگاهی که پیامبر در موردش سخن میگوید، جایگاه بسیار بالایی است و هر کسی نمیتواند بر آن منبرهای نور قرار بگیرد.
بعد از آن عُمَر بن خطّاب از جای برخاست و همان سؤال را تکرار کرد و پیامبر هم از او خواست که در جای خود بنشیند.
به راستی چه افرادی در کنار عرش خدا بر منبرهای نور قرار میگیرند؟
به نظر شما، آیا راهی هست که بتوانیم ما هم یکی از آنها باشیم؟
سکوت بر فضای مسجد غلبه کرده است، هر کسی در این فکر است که چه کسانی در عرش خدا چنین جایگاهی دارند؟
در این میان ابن مسعود از جای خود برخاست و خطاب به پیامبر فرمود: پدر و مادرم فدای شما باد، آیا میشود ویژگی آن افراد را برای ما بگویید تا آنها را بشناسیم؟
پیامبر دست خود را به کتف علی(ع) زد و فرمود: کسانی که در عرش خدا بر منبرهایی از نور قرار میگیرند، علی و شیعیان او هستند.
دوست من! اگر من و تو شیعه واقعی مولای خویش باشیم خداوند ما را بر آن منبرهای نورانی جای میدهد.(1)
1) 4. . عن عامر الجهنی قال: «دخل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم المسجد ونحن جلوس، وفینا أبو بکر وعمر وعثمان، وعلیّ علیهالسلام ناحیة، فجاء النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فجلس إلی جانب علیّ علیهالسلام فجعل ینظر یمیناً وشمالاً ثمّ قال: إنّ عن یمین العرش وعن یسار العرش لرجالاً علی منابرٍ من نور تتلألأ وجوههم نوراً. قال: فقام أبو بکر فقال: بأبی أنت وأُمّی یا رسول اللّه، أنا منهم؟ قال له: اجلس. ثمّ قام إلیه عمر فقال له مثل ذلک، فقال له: اجلس. فلمّا رأی ابن مسعود ما قال لهما النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم، قام حتّی استوی قائماً علی قدمیه، ثمّ قال: بأبی أنت وأُمّی یا رسول اللّه، صفهم لنا نعرفهم بصفتهم، قال: فضرب یده علی منکب علیّ علیهالسلام ثمّ قال: هذا وشیعته هم الفائزون»: فضائل الشیعة ص 11، بحار الأنوار ج 7 ص 178.
پیامبر در جمع یاران خود نشسته بود و برای آنها سخن میگفت و همه از وجود پیامبر بهره میگرفتند.
نمیدانم چه شد که سخن از روز قیامت به میان آمد و پیامبر به این مناسبت فرمود: وقتی روز قیامت بر پا شود، افرادی را میبینی که صورتهای آنها مانند ماه شب چهارده میدرخشد و همه آرزو میکنند، کاش جای آنها بودند.
پیامبر این سخن خویش را سه بار تکرار کرد. همه میخواستیم بدانیم که این افراد چه کسانی میباشند.
در این هنگام شخصی سؤال کرد: آیا آنها همان شهیدانی میباشند که جان خود را در راه اسلام فدا کردهاند؟
پیامبر در جواب فرمود: آنها ثواب شهدا را دارند امّا این طور نیست که در جبهه جنگ شهید شده باشند.
آیا آنها پیامبرانند؟ آیا آنها جانشینان پیامبران هستند؟
جواب منفی است. پس به راستی آنها چه کسانی هستند؟ آیا آنها از فرشتگان هستند؟
آنها از فرزندان آدم هستند و بر روی همین زمین زندگی کردهاند. آنها کسانی هستند که همه فرشتگان و شهدا آرزوی مقام ایشان را دارند.
ای رسول خدا! آیا میشود آنها را برای ما معرفی کنید؟
در این هنگام پیامبر نگاهی به اطراف خود میکند. به راستی او به دنبال چه کسی میگردد؟
او نگاهی به علی(ع) کرده و با دست به او را نشان میدهد و میفرماید: کسانی که روز قیامت صورتهایشان چون ماه میدرخشد و همه آرزوی مقام آنها را دارند، علی و شیعیان او هستند.(1)
1) 5. . «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: إذا کان یوم القیامة، یؤی بأقوامٍ علی منابرٍ من نور تتلألأ وجوههم کالقمر لیلة البدر، یغبطهم الأوّلون والآخرون. ثمّ سکت، ثمّ أعاد الکلام ثلاثاً، فقال عمر بن الخطّاب: بأبی أنت وأُمّی، هم الشهداء؟ قال: هم الشهداء ولیس هم الشهداء الذین تظنّون، قال: هم الأنبیاء؟ قال: هم الأنبیاء ولیس هم الأنبیاء الذین تظنّون، قال: هم الأوصیاء؟ قال: هم الأوصیاء ولیس هم الأوصیاء الذین تظنّون، قال: فمن السماء أم من أهل الأرض؟ قال: هم من أهل الأرض، قال: فأخبرنی من هم؟ قال: فأومأ بیده إلی علیّ علیهالسلام فقال: هذا وشیعته، ما یبغضه من قریش إلاّ سفاحی، ولا من الأنصار إلاّ یهودی، ولا من العرب إلاّ دعی، ولا من سائر الناس إلاّ شقیّ، یا عمر، کذب من زعم أنّه یحبّنی ویبغض علیّاً»: فضائل الشیعة ص 29، مشکاة الأنوار ص 175، بحار الأنوار ج 65 ص 68، غایة المرام ج 4 ص 266؛ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «یأتی یوم القیامة قوم علیهم ثیاب من نور، علی وجوههم نور، یُعرفون بآثار السجود، یتخطّون صفّاً بعد صفّ، حتّی یصیروا بین یدی ربّ العالمین، یغبطهم النبیّون والملائکة والشهداء والصالحون. ثمّ قال: أُولئک شیعتنا وعلیّ إمامهم»: فضائل الشیعة ص 30، بحار الأنوار ج 7 ص 180.
من همراه با عدّهای از یاران امام صادق(ع)، خدمت آن حضرت بودیم.
در این میان امام رو به من کرد و فرمود: شیعه ما چه زنده باشد و چه مرده، خدا را عبادت میکند.
من از شنیدن این سخن خیلی تعجّب کردم، وقتی مرگ به سراغ ما بیاید، دیگر چگونه میتوانیم خدا را عبادت نماییم؟!
برای همین رو به امام کرده و گفتم: چگونه وقتی شیعه شما مرگش فرا رسید، عبادت خدا را میکند؟! مگر با مرگ، پرونده اعمال انسان بسته میشود؟ پس چگونه است که بعد از مرگِ شیعه، هنوز او در حال عبادت است.
امام رو به من کرده و فرمودند:
وقتی لحظه مرگِ شیعه ما فرا برسد و جان به جانآفرین تسلیم کند، دو فرشتهای که مأمور ثبت کردار و گفتار او بودند به سوی آسمان پرواز میکنند. آنها مأموریّت خود را پایان یافته مییابند و خیال میکنند دیگر
در روی زمین کاری ندارند.
هنگامی که آنها به آسمان میرسند، خطاب به خداوند عرضه میدارند: بار خدایا! ما را مأمور ثبت اعمال بنده خود کرده بودی، اکنون عمر او به سر آمد و مأموریّت ما تمام شد. به ما اجازه بده تا در آسمان یا در زمین به عبادت تو بپردازیم!
خداوند به آنان میگوید: ای فرشتگان من! در آسمان من کسانی که عبادت مرا میکنند، زیاد هستند و من به عبادت آنها نیاز ندارم و در زمین هم افراد زیادی عبادت مرا میکنند و من از همه این عبادتها بینیاز هستم.
اکنون به شما مأموریّت تازهای میدهم. از شما میخواهم که به زمین برگردید و به کنار قبر بنده من بروید و در آن جا نماز بخوانید.
این دو فرشته خطاب به خداوند عرضه میدارند: بار خدایا! چگونه این بنده تو شایسته محبّت تو شده است؟!
و خداوند در جواب آنها میفرماید: این به خاطر محبّتی است که به خاندان پیامبر من داشته است.
و آن دو فرشته به کنار قبر آن بنده برمیگردند.
آنها تا روز قیامت مشغول نماز و عبادت میشوند و ثواب همه آنها برای آن مؤمن نوشته میشود. البته ثواب یک رکعت نماز آن فرشتگان به اندازه ثواب هزار رکعت نماز انسانها میباشد.
سخن امام به پایان میرسد.
من با خود فکر میکنم که وقتی شیعهای جان بدهد، عبادتش بیش از موقعی است که زنده است.
وقتی شیعه از دنیا برود آن دو فرشته برای او نماز میخوانند و هر رکعت نماز آنها با هزار رکعت نماز انسان برابری میکند!(1)
1) 6. . عن سدیر الصیرفی قال: «دخلت علیه وعنده أبو بصیر ومیسر وعدّة من جلسائه، فلمّا أن أخذت مجلسی، أقبل علیَّ بوجهه وقال: یا سدیر، أما أنّ ولیّنا لیعبد اللّه قائماً وقاعداً ونائماً وحیّاً ومیّتاً. قال: قلت: جُعلت فداک، أمّا عبادته قائماً وقاعداً وحیّاً، فقد عرفنا، فکیف یعبد اللّه نائماً ومیّتاً؟ قال: إنّ ولیّنا لیضع رأسه فیرقد، فإذا کان وقت الصلاة وکّل به ملکین خلقاً من الأرض لم یصعدا إلی السماء، ولم یریا ملکوتهما، فیصلّیان عنده حتّی ینتبه، فیکتب اللّه ثواب صلاتهما له، والرکعة من صلاتهما تعدل ألف صلاة من صلاة الآدمیّین، وأنّ ولیّنا لیقبضه اللّه إلیه فیصعد ملکاه إلی السماء فیقولان: یا ربّنا عبدک فلان بن فلان انقطع واستوفی أجله، ولأنت أعلم منّا بذلک، فائذن لنا نعبدک فی آفاق سمائک وأطراف أرضک، قال: فیوحی اللّه إلیهما أنّ فی سمائی لمن یعبدنی ومالی فی عبادته من حاجة، بل هو أحوج إلیها، وأنّ فی أرضی لمن یعبدنی ومالی فی عبادته من حاجة، وما خلقت خلقاً أحوج إلیَّ منه، فاهبطا إلی قبر ولیّی. فیقولان: یا ربّنا، مَن هذا یسعد بحبّک إیّاه؟ قال: فیوحی اللّه إلیهما: ذلک من أخذ میثاقه بمحمّد عبدی ووصیّه وذرّیتهما بالولایة، اهبطا إلی قبر ولیّی فلان بن فلان، فصلّیا عنده إلی أن أبعثه فی القیامة. قال: فیهبط الملکان فیصلّیان عند القبر إلی أن یبعثه اللّه، فیکتب ثواب صلاتهما له، والرکعة من صلاتهما تعدل ألف صلاة من صلاة الآدمیین. قال سدیر: جُعلت فداک یا ابن رسول اللّه، فإذا ولیّکم نائماً ومیّتاً أعبد منه حیّاً وقائماً! قال: فقال: هیهات یا سدیر، إنّ ولیّنا لیؤن علی اللّه عزّ وجلّ یوم القیامة فیجیز أمانه»: فضائل الشیعة ص 28، بحار الأنوار ج 5 ص 328.
پیامبر در سفر معراج خود، وقتی به بیتالمقدّس میرسد و قرار میشود به سوی آسمانها حرکت کند، خداوند برای او وسیلهای از نور آماده میکند و ایشان بر آن سوار میشود و به سوی آسمان حرکت میکند.
هنگامی که پیامبر به آسمان دوّم میرسد و فرشتگان، آن نور را میبینند، به سجده رفته و میگویند: این نور چقدر به نور خدای ما شبیه است.
و جبرئیل فریاد میزند: أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ اِلاَّ اللّه.
فرشتگان چون صدای جبرئیل رامیشنوند، او رامیشناسند و از او میپرسند: چه کسی همراه تو است؟
جبرئیل به آنان خبر میدهد که پیامبر آخر الزّمان به آسمان آنها آمده است.
پس فرشتگان به سوی پیامبر میشتابند و عرض سلام و ادب میکنند و از او میخواهند تا سلام آنها را به حضرت علی(ع) برساند.
پیامبر سؤل میکند: مگر شما علی را میشناسید؟
آنان جواب میدهند: چگونه او را نشناسیم و حال آنکه خداوند در مورد او از
ما پیمان گرفته است و ما هر روز پنج بار به صورت شیعیان او نگاه میکنیم.(1)
اکنون پیامبر به سوی آسمان سوّم حرکت میکند. چهل نور دیگر بر نور پیامبر اضافه میشود. ملائکه چون عظمت این نور را میبینند، همگی به سجده میروند و همان کلام فرشتگان آسمان اوّل و دوّم را تکرار میکنند که این نور چقدر به نور خدای ما شبیه است!
جبرئیل فریاد میزند: أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إلاَّ اللّه.
فرشتگان میفهمند که حضرت محمد(ص) به آسمان آنها آمده است. پس همه به او خوش آمد میگویند: خوش آمدی ای محمّد! ای آخرین پیامبر خدا!
و جملگی براو سلام میکنند و از او در مورد حضرت علی(ع) سؤال میکنند.
پیامبر از آنان میپرسد: مگر شما علی رامی شناسید؟
آنان در جواب میگویند: چگونه علی(ع) را نشناسیم در حالی که ما وقتی دور بیت المعمور" طواف میکنیم، نام او و فرزندان و شیعیان او را میبینیم که بر آن خانه نوشته شده است.(2)
حتماً میدانی که بیت المعمور، خانه خدا و کعبه فرشتگان است و در آسمان چهارم قرار دارد.
ای شیعیان! اکنون جا دارد که بر خود ببالید و افتخار کنید که به خاطر این محبّتی به مولایتان دارید آن قدر مقام پیدا کردهاید که فرشتگان بر دورِ نام شما طواف میکنند.
1) 7. . الإمام الصادق علیهالسلام: «...ثمّ زاده أربعین نوعاً من أنواع النور، لا یشبه شیء منه ذلک النور الأوّل ، وزاده فی محمله حلقاً وسلاسل ، ثمّ عرج به إلی السماء الثانیة ، فلمّا قرب من باب السماء تنافرت الملائکة إلی أطراف السماء وخرّت سجداً وقالت: سبّوح قدّوس ربّ الملائکة والروح ، ما أشبه هذا النور بنور ربّنا؟ ! فقال جبرئیل: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه ، أشهد أن لا إله إلاّ اللّه ، فاجتمعت الملائکة ، وفُتحت أبواب السماء ، وقالت: یا جبرئیل مَن هذا معک؟ فقال: هذا محمّد ، قالوا: وقد بُعث؟ قال: نعم .قال رسول اللّه: فخرجوا إلیَّ شبه المعانیق، فسلّموا علیَّ ، وقالوا: اقرأ أخاک السلام، فقلت: هل تعرفونه؟ قالوا: نعم ، وکیف لا نعرفه وقد أخذ اللّه میثاقک ومیثاقه ومیثاق شیعته إلی یوم القیامة علینا؟ وأنّا لنتصفّح وجوه شیعته فی کلّ یوم خمساً. یعنون فی وقت کلّ صلاة»: الکافی ج 3 ص 483، علل الشرائع ج 2 ص 312، حلیة الأبرار ج 1 ص 422، غایة المرام ج 6 ص 326.
2) 8. . «ثمّ زادنی ربّی عزّ وجلّ أربعین نوعاً من أنواع النور، لا تشبه الأنوار الأول ، وزادنی حلقاً وسلاسل ، ثمّ عرج بی إلی السماء الثالثة، فنفرت الملائکة إلی أطراف السماء وخرّت سجداً ، وقالت: سبّوح قدّوس ، ربّ الملائکة والروح ، ما هذا النور الذی یشبه نور ربّنا؟ فقال جبرئیل: أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه ، أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه. فاجتمعت الملائکة ، وفُتحت أبواب السماء وقالت: مرحباً بالأوّل ، ومرحبا بالآخر ، ومرحبا بالحاشر ، ومرحبا بالناشر، محمّد خاتم النبیّین ، وعلیّ خیر الوصیّین . فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: سلّموا علیَّ ، وسألونی عن علیّ أخی ، فقلت: هو فی الأرض خلیفتی، أوَ تعرفونه؟ فقالوا: نعم ، کیف لا نعرفه وقد نحجّ البیت المعمور فی کلّ سنة مرّة ، وعلیه رقّ أبیض فیه اسم محمّد وعلیّ والحسن والحسین والأئمّة وشیعتهم إلی یوم القیامة؟...»: الکافی ج 3 ص 483، علل الشرائع ج 2 ص 312، حلیة الأبرار ج 1 ص 422، غایة المرام ج 6 ص 326.
روز قیامت فرا رسیده است و همه انسانها سر از خاک برداشتهاند. کوهها متلاشی شدهاند و آسمان شکافته شده است.
چه غوغایی بر پا شده است!
همه جا را ترس و اضطراب فرا گرفته است!
همه مردم در صحرای قیامت جمع شدهاند و تشنگی بر همه غلبه کرده است. گرمای شدید به گونهای است که نفس کشیدن بر همه سخت شده است.
نمیدانم چقدر زمان گذشته است، آن قدر میدانم که اگر به سالهای دنیا حساب کنی به اندازه پنجاه سال میشود که همه مردم در صحرای قیامت جمع شدهاند و همه در وحشت به سر میبرند.
هر کسی با خود فکر میکند که سرانجام من چه خواهد شد؟
آیا خواهم توانست به سلامت از پل صراط عبور کنم؟
مردم دیگر خسته شدهاند، پس خدا کی میخواهد حسابرسی را شروع کند؟
گوش کن، صدایی میآید!
این صدا از عرش خدا میآید، یکی از فرشتگان از طرف خداوند با صدای بلند فریاد میزند: پیامبر مهربانیها؛ محمّد کجاست؟
اینجا است که پیامبر ما جلو میرود و خود را به حوض کوثر میرساند.
بعد از آن، این صدا در همه صحرای محشر میپیچد: امیر المؤمنین، علی مرتضی(ع) کجاست؟
تو با چشم خود میبینی که مولایت از جای خود برخاسته، به سمت حوض کوثر میرود و در کنار رسول خدا قرار میگیرد.
اکنون خداوند تصمیم گرفته است بندگان خوبش را به دست پیامبر و حضرت علی(ع) از آب کوثر سیراب کند.
تشنگی بر همه غلبه کرده است، به خاطر همین همه به سمت حوض کوثر هجوم میبرند!
امّا همه نمیتوانند از این آب بنوشند!
این آب گوارا مخصوص بندگان خوب خدا است و برای همین فرشتگانی مأمور هستند تا نگذارند گنهکاران به کنار این آب بیایند.
عدّهای از شیعیان برای نوشیدن آب به سمت حوض کوثر میآیند امّا فرشتگان آنها را بر میگردانند!
آنها شیعیانی هستند که در دنیا به گناه آلوده شده و فریب شیطان را خورده بودند.
پیامبر این صحنه را نظاره میکند، او شیعیان را میشناسد و میبیند که چگونه در آتش تشنگی میسوزند امّا نمیتوانند خود را به کنار حوض کوثر
برسانند.
اشک در چشمان دریای مهربانی حلقه میزند، پیامبر اشک میریزد و میگوید: بار خدایا! شیعیان علی را میبینم که نمیتوانند به کنار حوض کوثر بیایند.
آیا خداوند دوست دارد اشک چشمان بهترین دوست خود را ببیند؟
هرگز! خدا فرشتهای را میفرستد تا پیام او را به پیامبر برساند.
آن پیام چیست؟ پیام خدا این است: «ای محمّد! من به خاطر تو اجازه میدهم تا شیعیانِ علی که در دنیا مرتکب گناه شدهاند از آب کوثر بنوشند».
پیامبر خوشحال میشود، چرا که خداوند اجازه داده است. فرمان الهی صادر میشود که هرکس شیعه علی است میتواند از آب کوثر بنوشد!
شیعیان گروه گروه در حالی که اشک شوق به چشم دارند به سوی حوض کوثر میآیند و از دستان پیامبر و حضرت علی(ع) سیراب میشوند.(1)
1) 9. . الإمام الباقر علیهالسلام: «إذا کان یوم القیامة، جمع اللّه الناس من صعیدٍ واحد من الأوّلین والآخرین عراة حفاة، فیقفون علی طریق المحشر، حتّی یعرقوا عرقاً شدیداً، وتشتدّ أنفاسهم فیمکثون بذلک مقدار خمسین عاماً، قال: فقال أبو جعفر علیهالسلام: فثمّ قول اللّه تعالی «فَلاَ تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْسًا»، قال: ثمّ ینادی منادٍ من تلقاء العرش: أین النبیّ الأُمّی؟ قال: فیقول الناس: قد أسمعت فسمّ باسمه، قال: فینادی: أین نبیّ الرحمة محمّد بن عبد اللّه الأُمّی؟ قال: فیقدم رسول اللّه أمام الناس کلّهم حتّی ینتهی إلی الحوض، طوله ما بین أبلة إلی صنعاء، فیقف علیه ثمّ ینادی بصاحبکم، فیتقدّم أمام الناس فیقف معه، ثمّ یؤن للناس ویمرّون. قال أبو جعفر علیهالسلام: فبین وارد یومئذٍ وبین مصروف عنه من محبّینا، فإذا رأی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ذلک بکا وقال: یا ربّ شیعة علیّ، أراهم قد صرفوا تلقاء أصحاب النار ومنعوا عن الحوض، قال: فیقول له الملک: إنّ اللّه یقول لک: قد وهبتهم لک یا محمّد وصفحت لک عن ذنوبهم، وألحقتهم بک وبمن کانوا یقولون، وجعلتهم فی زمرتک وأوردتهم علی حوضک، فقال أبو جعفر علیهالسلام: فکم من باکٍ یومئذٍ وباکیة ینادی: یا محمّداه! إذا رأوا ذلک قال: فلا یبقی أحد یومئذٍ کان محبّنا ویتولاّنا ویتبرّأ من عدوّنا ویبغضهم إلاّ کان فی حیزنا وورد حوضنا»: الأمالی للمفید ص 290، الأمالی للطوسی ص 67، تفسیر فرات ص 259، بشارة المصطفی ص 20، کشف الغمّة ج 1 ص 135، بحار الأنوار ج 8 ص 17.
یک روز پیامبر خطاب به حضرت علی(ع) فرمودند:
ای علی! خوشا به حال کسی که تو را دوست داشته باشد!
دوستان تو در سه جا شاداب خواهند بود: آن لحظهای که عزرائیل برای گرفتن جانشان بیاید، آنها مرا زیارت خواهند کرد، وقتی پیکرشان در قبر گذاشته شود و نکیر و منکر برای سؤال و جواب بیایند، تو را خواهند یافت که به کمک آنها آمدهای، وقتی در روز قیامت از هر گروهی بخواهند همراه امام خود باشند، شیعیان تو در کنار تو جمع خواهند شد، زیرا تو امام آنها هستی.
ای علی! برادرانت را بشارت ده که خداوند از آنها راضی است.
تو و شیعیانت از ترس روز قیامت در امان هستید.
روز قیامت تو در کنار حوض کوثر میایستی و هر کس را بخواهی سیراب میکنی و دشمنان خویش را از آب دور میسازی!
ای علی! شیعیان تو از آفتاب روز قیامت در امان خواهند بود، چرا که خداوند برای آنها سایهای قرار میدهد.
بهشت مشتاق تو و شیعیان تو میباشد و فرشتگان برای آمرزش گناهان آنها همواره دعا میکنند.
ای علی! پرونده اعمال شیعیان تو هر روز جمعه به دست من میرسد و به کردار نیک آنها دلشاد میشوم و برای گناهان آنها طلب بخشش میکنم.
شیعیان خود را بشارت بده که نام آنها در آسمانها بیش از زمین برده میشود.
به شیعیان و دوستانت بگو از گناه و معصیت دوری کنند.(1)
سخن پیامبر به پایان رسید.
دوست من! اکنون که ما این سخن پیامبر را شنیدیم باید تصمیم بگیریم با کردار خوب، باعث خوشحالی پیامبر بشویم و از گناه دوری کنیم.
1) 10. . الإمام الصادق صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال لعلیّ علیهالسلام: یا علیّ، إنّ اللّه وهب لک حبّ المساکین والفقراء فی الأرض، فرضیت بهم إخواناً ورضوا بک إماماً، فطوبی لمن أحبّک، وویل لمن أبغضک. یا علیّ، أهل مودّتک کلّ أوّاب حفیظ، وکلّ ذی طمرین، لو أقسم علی اللّه لأبرّه. یا علیّ، أحبّاؤ کلّ محتقر عند الخلق عظیم عند الحقّ. یا علیّ محبّوک فی الفردوس الأعلی جیران اللّه، لا یأسفون علی ما فاتهم من الدنیا. یا علیّ إخوانک ذبل الشفاه، تعرف الرهبانیة فی وجوههم، یفرحون فی ثلاث مواطن: عند الموت وأنا شاهدهم، وعند المسألة فی قبورهم وأنت هناک تلقّنهم، وعند العرض الأکبر إذا دُعی کلّ أُناس بإمامهم. یا علیّ، بشّر إخوانک أنّ اللّه قد رضی عنهم. یا علیّ أنت أمیر المؤنین، وقائد الغرّ المحجّلین، وأنت وشیعتک الصافّون المسبّحون، ولولا أنت وشیعتک ما قام للّه دین، ولولا من فی الأرض منکم ما نزل من السماء قطر. یا علیّ، لک فی الجنّة کنز وأنت ذو قرنیها، وشیعتک حزب اللّه، وحزب اللّه هم الغالبون. یا علیّ، أنت وشیعتک القائمون بالقسط، وأنت علی الحوض تسقون من أحبّکم، وتمنعون من أخلّ بفضلکم، وأنتم الآمنون یوم الفزع الأکبر. یا علیّ: أنت وشیعتک تظلّلون فی الموقف، وتنعمون فی الجنان. یا علیّ، إنّ الجنّة مشتاقة إلیک وإلی شیعتک، وإنّ ملائکة العرش المقرّبین یفرحون بقدومهم والملائکة تستغفر لهم. یا علیّ: شیعتک الذین یخافون اللّه فی السرّ والعلانیة. یا علیّ، شیعتک الذین یتنافسون من الدرجات، ویلقون اللّه ولا حساب علیهم...»: تفسیر فرات ص 266، بحار الأنوارج 65 ص 65، مشارق أنوار الیقین ص 68.
نام من ابوبصیر است، من یکی از یاران نزدیک امام صادق(ع) بودم و آن حضرت به من علاقه زیادی داشت.11
من عمر خود را در راه دفاع از مکتب تشیّع صرف نمودم و وقتی به روزگار پیری خود رسیدم، احساس کردم که به زودی مرگ به سراغ من خواهد آمد.
برای همین تصمیم گرفتم به حضور امام مهربان خویش برسم و برای آخرین بار او را ببینم.
بار سفر بستم و خود را به مدینه رساندم. چون حضور امام خود رسیدم و عرض سلام و ادب نمودم در گوشهای نشستم. بعد از مدّتی خدمت امام عرض کردم: من عمر خود را کردهام و دیگر مرگ من نزدیک است امّا نمیدانم که آخرت من چگونه خواهد بود؟ آیا اهل بهشت خواهم بود و با شما همنشین میشوم یا اینکه به دوزخ خواهم رفت؟
امام نگاهی به من کرد و فرمود: چه شده است که تو این چنین سخن میگویی؟ آیا نمیدانی که خداوند جوانان شما را احترام میگیرد و از پیران شما
حیا میکند؟
گفتم: چگونه خدا از جوانان ما احترام میگیرد و از پیران ما حیا میکند؟
آن حضرت فرمود: جوانان شما را با بخشش گناهانشان احترام میکند و از پیران شما حیا میکند که حسابرسی کند.
گفتم: آیا این لطف خدا شامل حال همه مسلمانان میشود یا فقط برای شیعیان میباشد؟
ایشان فرمود: به خدا قسم این لطف خدا فقط مخصوصِ شیعیان ما میباشد. مردم به گروههای مختلفی تقسیم شدند و هر کس برای خود رهبر و امامی انتخاب کرده است. آیا به این شاد نیستید که شما از خاندان پیامبر خود پیروی کردهاید. شما کسانی را به عنوان رهبر انتخاب کردهاید که خدا آنها را انتخاب نموده است. شاد باشید که خدا به شما نظر مهربانی دارد. در روز قیامت، هر کسی آن چه را که شما از محبّت ما در سینههایتان دارید، نداشته باشد هیچ کار خوب او قبول نمیشود. آیا تو را شاد نساختم؟
گفتم: فدایت شوم، باز هم برایم سخن بگو!
فرمود: آیا در قرآن این آیه را خواندهای که خداوند میفرماید: (فرشتگانی که در عرش، ستایش خداوند را میکنند و برای اهل ایمان استغفار مینمایند)، به خدا قسم آن فرشتگان برای بخشش گناهان شیعیان ما دعا میکنند و از خداوند میخواهند تا گناه دوستان مرا ببخشد! آیا دلت شاد شد؟
گفتم: فدایت شوم، باز هم برایم سخن بگو!
فرمود: خداوند در قرآن میفرماید: (ای کسانی که بر خویش ستم کردهاید از رحمت خدا ناامید نشوید که خدا جمیع گناهان شما را میبخشد)، به خدا قسم،
منظور خدا در این آیه فقط شیعیان ما میباشند که خداوند گناهان آنها را میبخشد! آیا دلت شاد نشد؟
گفتم: باز هم برایم سخن بگو!
فرمود: هر آیهای که در قرآن در مورد بهشتیان نازل شده است در واقع در مورد ما و شیعیان ما میباشد. آیا شاد نشدی؟
گفتم: آری، دیگر آرام شدم و از مرگ هراسی به دل ندارم.
این چنین بود که با یک دنیا امید به سفری زیبا و دلنشین از حضور امام خویش مرخص شدم و میدانستم که بعد از مرگ روزگار خوشی در انتظار من است.(1)
1) 12. . عن محمّد بن سلیمان، عن أبیه، قال: «کنت عند أبی عبد اللّه علیهالسلام، إذ دخل علیه أبو بصیر وقد خَفَره النفس، فلمّا أخذ مجلسه قال له أبو عبد اللّه علیهالسلام: یا أبا محمّد، ما هذا النفس العالی؟ فقال: جُعلت فداک یا ابن رسول اللّه، کبرت سنّی ودقّ عظمی واقترب أجلی، مع أنّنی لست أدری ما أرد علیه من أمر آخرتی؟ فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: یا أبا محمّد، وإنّک لتقول هذا؟ قال: جُعلت فداک فکیف لا أقول؟ فقال: یا أبا محمّد، أما عملت أنّ اللّه تعالی یکرم الشباب منکم ویستحیی من الکهول؟ قال: قلت: جُعلت فداک، فکیف یکرم الشباب ویستحیی من الکهول؟ فقال: یکرم الشباب أن یعذّبهم، ویستحیی من الکهول أن یحاسبهم. قال: قلت: جُعلت فداک، هذا لنا خاصّة أم لأهل التوحید؟ قال: فقال: لا واللّه إلاّ لکم خاصّة دون العالم... افترق الناس کلّ فرقة، وتشعّبوا کلّ شعبة، فانشعبتم مع بیت نبیّکم صلیاللهعلیهوآلهوسلم، وذهبتم حیث ذهبوا، واخترتم من اختار اللّه لکم، وأردتم من أراد اللّه، فأبشروا ثمّ أبشروا، فأنتم واللّه المرحومون، المتقبّل من محسنکم، والمتجاوز عن مسیئکم، من لم یأت اللّه عزّ وجلّ بما أنتم علیه یوم القیامة لم یتقبّل منه حسنة، ولم یتجاوز له عن سیّئة، یا أبا محمّد، فهل سررتک؟ قال: قلت: جُعلت فداک زدنی. قال: فقال: یا أبا محمّد، إنّ للّه عزّ وجلّ ملائکة یسقطون الذنوب عن ظهور شیعتنا، کما یسقط الریح الورق فی أوان سقوطه...»: الکافی ج 8 ص 33، فضائل الشیعة ص 20، الاختصاص ص 104، بحار الأنوار ج 7 ص 179، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 457.
آیا تا به حال به تماشای آسمان نشستهای؟
آسمانی صاف و بدون دود را میگویم. به راستی که زندگی در شهرها چه چیزهایی را از ما گرفته است!
زمین را که نگاه میکنی سیاهی آسفالت را میبینی و آسمان را که نظر میکنی سیاهی دود!
آن آسمان پر از ستاره که دلها را میربود کجا رفت؟
به هر حال اگر یک شب به مسافرت رفتی و در جادّهای بیرون از شهر رانندگی کردی در جای مناسبی توقّف کن و از ماشین پیاده شو و آن همه عظمت را در دل آسمان ببین!
چقدر این آسمان قشنگ است و چقدر ستارگان نورافشانی میکنند!
این جمله همان کلامی است که یک شب بر زبان یکی از یاران امام صادق(ع) جاری شد.
چه ستارگان درخشندهای!
آن شب، شبی صاف بود و هیچ ابری در آسمان مدینه نبود!
یاران گرد شمع وجود امام خویش حلقه زده بودند و یکی از بهترین شبهای عمر خویش را سپری میکردند.
وصال امام، نعمت بزرگی بود که آنها نمیتوانستند شکر آن را به جا آورند.
ستارگان زیبا، همگی این محفل نور را نگاه میکردند.
ای پسر رسول خدا! این ستارگان چقدر زیبا هستند!
این سخنِ یکی از یاران امام بود.
اینجا بود که آن حضرت رو به او نمود و فرمود: شما از زیبایی ستارگان لذّت میبرید. آیا میدانید فرشتگانی که در آسمان هستند از چه چیزی لذّت میبرند؟
منظور امام از این فرشتگان، جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل میباشد که چهار فرشته بزرگ خداوند هستند و مقام آنها از همه فرشتگان بالاتراست.
امام در ادامه سخن خود فرمود: «آنها وقتی به زمین نگاه میکنند در زمین، نورهای زیبایی میبینند. آن نورها از نور این ستارگانی که شما میبینید زیباتر هستند. آیا میدانید نورهای زمین (که بهترین فرشتگان را مجذوب خود میکند)، همان شیعیان ما هستند؟ شیعیان ما آن چنان نورافشانی میکنند که فرشتگان به یکدیگر
میگویند: «چقدر نور شیعیان زیبا است، این همان نور ایمان است که خداوند در قلب دوستان و شیعیان ما قرار داده است تا در تاریکیهای زمین نور افشانی کنند».(1)
آری، هر چقدر زمین بیشتر در تاریکی بیایمانی و کفر فرو رود، نور دوستان اهل بیت(ع) بیشتر جلوهنمایی میکند و خداوند به برکت وجود ایشان مردم را هدایت میکند.
1) 13. . «کان قوم من خواصّ الصادق علیهالسلام جلوساً بحضرته فی لیلةٍ مقمرة مصحیة، فقالوا: یا ابن رسول اللّه، ما أحسن أدیم هذه السماء، وأنور هذه النجوم والکواکب؟ فقال الصادق علیهالسلام: إنّکم لتقولون هذا وإنّ المدبرات الأربعة جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل وملک الموت علیهم السلام ینظرون إلی الأرض فیرونکم وإخوانکم فی أقطار الأرض، ونورکم إلی السماوات وإلیهم أحسن من نور هذه الکواکب، وإنّهم لیقولون کما تقولون: ما أحسن أنوار هؤاء المؤنین»: عیون أخبار الرضا 7 ج 1 ص 5، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 498، بحار الأنوار ج 65 ص 18.
نام من اصبَغ بن نُباته است و یکی از یاران نزدیک حضرت علی(ع) میباشم.
یک روز قرآن میخواندم به این آیه رسیدم، آنجا که خدا میفرماید: «وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ ءَامِنُونَ: و آنها از ترس روز قیامت در امان هستند».(1)
با خود گفتم: آنها چه کسانی هستند که خداوند در موردشان این گونه سخن میگوید.
هر چه فکر کردم نتوانستم جوابی برای این سؤال خودم بیابم.
با خود گفتم: خوب است نزد مولایم حضرت علی(ع) بروم و از ایشان بخواهم تا این مطلب را برایم توضیح دهند.
به سوی مسجد کوفه حرکت کردم، چرا که میدانستم مولایم زودتر از اذان در مسجد حاضر میشود.
خدمت ایشان رسیدم و سؤال خویش را مطرح کردم.
آن حضرت نگاهی به من کرده، فرمودند: ای اصبغ! چه سؤال خوبی
1) 14. . سوره نمل، آیه 89 .
نمودی، به راستی کسی تا به حال تفسیر این آیه را از من نپرسیده است.
من خیلی تعجّب کردم، چرا که هزاران نفر در شهر کوفه قرآن را بارها و بارها خواندهاند ولی چطور شده است برای هیچ کدام، این سؤال مطرح نشده است که چه کسانی، روز قیامت از ترس در امان هستند؟!
به یاد آوردم که آنها قرآن را برای ثواب میخوانند نه برای فهمیدن!
قرآن کتابی است که باید آن را فهمید نه آنکه آن را فقط برای ثواب تلاوت کرد.
آری، بی جهت نیست که گفتهاند قرآن خواندنی که همراه با فهم نباشد خیری نیست.(1)
به هر حال مولایم از این که سؤال خوبی را از او پرسیدهام خیلی خوشحال شد و برایم شروع به سخن گفتن کرد.
ای اصبغ!
وقتی این آیه نازل شد، من همین سؤال تو را از پیامبر نمودم: ای رسول خدا! چه افرادی روز قیامت از وحشت در امان هستند؟
پیامبر در جواب فرمود: ای علی! این سؤالی است که من از جبرئیل کردهام و پاسخ آن را از او شنیدهام.
حتما تو هم مانند من میگویی که عجب حکایتی شد، مثل این که این سؤال خیلی مهم است که پیامبر پاسخ آن را از جبرئیل خواسته است! به راستی جواب جبرئیل چه بوده است؟
تو میدانی که جبرئیل هیچ گاه از پیش خود سخن نمیگوید، او هر چه میگوید از طرف خدا است!
1) 15. . «لا خیر فی قراءة لیس فیها تدبّر»: الکافی ج 1 ص 36، معانی الأخبار ص 226، تحف العقول ص 204، وسائل الشیعة ج 6 ص 173،مستدرک الوسائل ج 4 ص 241؛ «لا خیر فی قراءة لا تدبّر فیها»: سنن الدارمی ج 1 ص 89 ، کنز العمّال ج 10 ص 181، فیض القدیر ج 1 ص 576، تفسیر القرطبی ج 14 ص 344، الدرّ المنثور ج 5 ص 332، تاریخ دمشق ج 42 ص 511.
پیامبر فرمود که جبرئیل به من این چنین گفت: ای محمد! وقتی روز قیامت بر پا شود، خداوند شیعیان علی را همراه با تو و خاندان تو محشور میکند. آن هنگام است که خداوند آنها را به خاطر محبّتی که نسبت به تو و برادرت علی دارند از ترس روز قیامت ایمن میسازد.
آنگاه پیامبر رو به من کرد و فرمود: ای علی! به خدا قسم شیعیان تو در روز قیامت شاد و خرّم خواهند بود.(1)
اکنون دیگر من معنای این آیه را میدانم و فهمیدم که اگر شیعه واقعی مولایم باشم روزی که همه مردم در اضطراب باشند من غرق شادی خواهم بود، چرا که من همراه با پیامبر مهربان و مولای مهربانی چون حضرت علی(ع) محشور خواهم شد.
آیا کسی که در کنار مولایش باشد اضطراب دارد؟
مگر هر جوانمردی، درس جوانمردی را از مولای من نگرفته است؟
آیا میدانی که مردانگی و وفا هم شاگرد مولای من است؟
آیا با وجود چنین مولایی، عیب نیست که من بترسم؟!
آن روز من در کنار مولایم هستم، برای چه نگران باشم، وقتی چشمم به چهره مولای مهربانم بیفتد، آن چنان محو جمالش میشوم که هیچ غمی به دل من نخواهد ماند.
آن روز، دلربای او برای من کافی است.
1) 16. . «عن أصبغ بن نباته، عن علیّ علیهالسلام فی قوله تعالی: «وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ ءَامِنُونَ»، قال: فقال لی علیّ: بلی یا أصبغ، ما سألنی أحد عن هذه الآیة، ولقد سألت النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم کما سألتنی فقال لی: سألت جبرئیل علیهالسلام عنها فقال: یا محمّد، إذا کان یوم القیامة حشرک اللّه وأهل بیتک ومن یتولاّک وشیعتک، حتّی یقفوا بین یدی اللّه تعالی فیستر اللّه عوراتهم، ویؤّنهم من الفزع الأکبر؛ لحبّهم لک وأهل بیتک، ولعلیّ بن أبی طالب علیهالسلام. یا علیّ شیعتک واللّه آمنون فرحون، یشفعون فیشفّعون. ثمّ قرأ: «فَلاَ أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لاَ یَتَسَآءَلُونَ» »: تفسیر فرات ص 65، بحار الأنوار ج 7 ص 241.
اسم من جابر بن عبداللّه است و اهل مدینهام! حتماً نام مرا شنیدهای. من یکی از یاران پیامبر هستم و بعد از حادثه عاشورا، در روز «اربعین» به کربلا آمدم و قبر امام حسین(ع) را زیارت کردم.
یک روز پیامبر به من فرمود: «آن قدر عمر میکنی که امام باقر را میبینی. پس سلام مرا به او برسان!».
خداوند نیز آن قدر عمر به من داد که این مأموریّت را انجام دادم.
در عمر طولانی خود خاطرههای زیادی دارم که برای شما خیلی جالب میباشد. اکنون میخواهم یکی از آن خاطرهها را برایت بگویم تا عشق و علاقهات به مولا علی(ع) زیادتر شود. هر وقت این خاطره را به یاد میآورم، خدا را شکر میکنم که اینگونه قلب مرا با عشق مولایم آشنا کرد.
یک روز با جمعی از دوستان در کنار پیامبر نشسته بودیم و با آن حضرت مشغول گفتگو بودیم.
من متوجّه شدم که پیامبر درِ مسجد را نگاه میکند و لبخند میزند. با خود
گفتم چرا پیامبر به آن طرف نگاه میکند. چرا این قدر پیامبر خوشحال شده است؟
خوب نگاه کردم، دیدم این حضرت علی(ع) است که دارد به طرف پیامبر میآید.
حضرت علی(ع) آمد و خدمت پیامبر، عرض سلام و ادب نمود و کنار پیامبر نشست.
بعد از مدّتی پیامبر به سکوت فرو رفتند، گویا وحی بر او نازل میشد. ناگهان پیامبر رو به حضرت علی(ع) کرد و در حالی که صورتشان از خوشحالی مانند گل میدرخشید فرموند: علی جان! آیا میخواهی مژدهای به توبدهم؟
حضرت علی(ع) عرض کرد: آری.
پیامبر فرمود: اکنون جبرئیل در کنار من ایستاده و پیام مهمّی را از طرف خدا برایم آورده است.
با شنیدن این جمله دوست داشتیم بدانیم که خداوند در این لحظه چه پیامی برای پیامبر فرستاده است.
آن پیام آسمانی این چنین بود:
خدا به شیعیان علی هفت امتاز میدهد:
1 . جان دادن آنها آسان خواهد بود.
2 . در تنهایی و وحشتها، انیس و همدمی خواهند داشت.
3 . در تاریکی قبر و روز قیامت نوری با آنها خواهد بود.
4 . از ترس روز قیامت در امان خواهند بود.
5 . در هنگام حسابرسی نصیب زیادی از رحمت خدا خواهند داشت.
6 . از پل صراط به سلامت عبور خواهند نمود.
7 . قبل از همه مردم وارد بهشت خواهند شد.(1)
ما اوّلین افرادی بودیم که این پیام آسمانی را میشنیدیم و خیلی خوشحال بودیم. همه تصمیم گرفتیم تا این پیام را به همه مردم برسانیم تا آنها هم از این ماجرا با خبر شده و به حضرت علی7 علاقمند شوند.
1) 17. . «عن سلمان الفارسی: کنت ذات یوم جالساً عند رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم، إذ أقبل علیّ بن أبی طالب علیهالسلام فقال له: یا علیّ، ألا أبشّرک؟ قال: بلی یا رسول اللّه، قال: هذا حبیبی جبرئیل یخبرنی عن اللّه جلّ جلاله أنّه قد أعطی محبّک وشیعتک سبع خصال: الرفق عند الموت، والأُنس عند الوحشة، والنور عند الظلمة، والأمن عند الفزع، والقسط عند المیزان، والجواز علی الصراط، ودخول الجنّة قبل سائر الناس من الأُمم بثمانین عاماً»: الخصال ص 403، الأمالی ص 416، بشارة المصطفی ص 98، ورواه الشیخ الصدوق أیضا مع اختلافٍ یسیر فی الخصال ص 414؛ قال العلاّمة المجلسی: «والقسط عند المیزان إمّا بمعنی العدل، فاختصاصه بالشیعة لأنّ غیرهم یدخلون النار بغیر حساب، أو بمعنی النصیب؛ لأنّ لکلّ منهم نصیباً من الرحمة بحسب حاله وأعماله»: بحار الأنوار ج 65 ص 11.
تیرماه سال 1383 بود و من برای اوّلین بار به زیارت خانه خدا رفته بودم و سعی میکردم از این سفر معنوی کمال استفاده را بنمایم.
راستش را بخواهید در موقع ظهر که هوا خیلی گرم بود برای طواف میرفتم چون آن موقع به علّت آفتاب سوزان گرد خانه خدا مقداری خلوت میشد و من میتوانستم با حضور قلب بیشتری گرد آن خانه مقدّس طواف کنم.
هنگام طواف حال خوشی داشتم، گویا در دنیای دیگری بودم، تمام توجّه من به صاحب خانه و خانه زیبایش بود.
قسمتی از دعاهای امام سجّاد(ع) را زیر لب زمزمه میکردم: «بار خدایا! اگر میدانستم که عذاب کردن برای تو فایدهای دارد از تو میخواستم تا به من صبری عنایت کنی تا عذاب تو را تحمّل کنم! امّا میدانم معصیت و گناهم به تو هیچ ضرری نرساند، پس از تو میخواهم آن چه راکه به تو ضرر نزند، ببخشایی».(1)
1) 18. . «سیّدی، لو أنّ عذابی ممّا یزید فی ملکک لسألتک الصبر علیه، غیر أنّی أعلم أنّه لا یزید فی ملکک طاعة المطیعین، ولا ینقص منه معصیة العاصین»: الأمالی للصدوق ص 288، روضة الواعظین ص 198، فضل الکوفة ومساجدها ص 58، المزار لابن المشهدی ص 147، بحار الأنوار ج 91 ص 90.
بزرگی توبیش از این است که بخواهی مرا عذاب کنی!(1)
ای کسی که گناهان را می بخشی و توبه بندگان را قبول می کنی.کجاست آن مهربانی های زیاد تو؟(2)
از شما چه پنهان، اشک از چشمانم جاری شده بود و حال خوشی داشتم.
در آن لحظه من با خدای خویش خلوت کرده بودم و اصلاً کاری به شیعه و سنّی نداشتم، ناگهان متوجّه شدم که یک نفر در کنارم مداوم میگوید: «اَللّهُمَّ العَن هذَا الباکی، خدایا! این گریهکننده را لعنت کن!».
آن قدر این جمله را در کنارم تکرار کرد که حضور قلب مراگرفت.
من یک لحظه با خود گفتم: منظور او کیست؟ خوب که دقّت کردم، فهمیدم که منظور او، خود من هستم!
خیلی تعجّب کردم، آخر مگر من چه کرده بودم که باید در کنار خانه خدا این طور مورد لعن قرار گیرم.
نگاهی به آن مرد انداختم و فهمیدم آنچه را که باید بفهمم. او یکی از برادران مسلمان بود که داشت حقّ برادری را ادا میکرد.
او هم چنان با غضب و خشم به من نگاه میکرد، با خود گفتم: خوب است با او سخن بگویم و بپرسم مگر من چه کردهام که این چنین رفتار می کنی.
به زودی فهمیدم که او فقط به خاطر شیعه بودنم مرا لعن میکند و جالب این که به این کار خود افتخار هم میکرد.
سخن ما به درازا کشید و در پایان او گفت: شیعیان همه مستحقّ لعن و
نفرین هستند و من با لعن کردن آنها به خدای متعال تقرّب میجویم.
آنگاه به سرعت از من دور شد.
آن روز دل من خیلی شکست، مگر شیعه چه جرمی انجام داده که باید این چنین در کنار خانه خدا مورد لعن واقع شود؟!
مگر غیر این است که ما محبّت و عشق مولایمان علی(ع) به سینه داریم؟!
آیا جرم ما این است که دنباله رو دوازده امام هستیم!
از شما چه پنهان، حالم خیلی گرفته شد.
رفتم و در گوشهای از مسجدالحرام نشستم و به فکر فرو رفتم.
مدّتی گذشت تا این که یک دفعه به یاد سخنی از امام صادق(ع) افتادم.
این سخن مثل آبی بود که بر آتش ریخته شود و مرا نیز آرام کرد. برخاستم و بقیّه طواف خود را تمام کردم.
جالب این که به دنبال آن مرد میگشتم تا از او تشکّر کنم. حق دارید تعجّب کنید!
آیا شما میخواهید بدانید کدام حدیث در آن لحظه باعث شد تا من انرژی خود را بازیابم و این چنین مرا متحوّل کرد؟
سخن امام صادق(ع) این است: «در پرونده اعمال یکی از شیعیان ما، هیچ عمل خوب ثبت نشده است، ولی خداوند، پرونده او را پر از خیر و خوبی میکند. آیا علت آن را میخواهید بدانید؟ وقتی او از کنار دشمنان ما عبور میکند، دشمنان ما، او را - به خاطر محبّت ما - لعن کرده و دشنام میدهند و
خدا هم در آن لحظه رحمت خود را بر آن شیعه ما نازل میکند».(1)
آیا من نباید ممنون آن مردی باشم که با این کار خود باعث شد تا آن همه رحمت خدا به سوی من جذب شود؟!
اگر او با من دشمنی کرد، به خاطر آن بود که من شیعه بودم، او بغض مولایم را به سینه داشت و چون دستش فعلاً به من میرسید، کینه خود را بر سرم خالی کرد.
1) 21. . سوره بینّه، آیه 6 .
بیماری پیامبر شدّت گرفته است و همه نگران حال او میباشند.
حضرت فاطمه(س) همواره در کنار بستر پدر است. گویی تمام غمهای دنیا، مهمان دل او هستند.
حال پیامبر لحظه به لحظه بدتر میشود و مسلمانان باید خود را برای غروب آن خورشید مهربانی، آماده نمایند.
پیامبر گاه از هوش میرود و گاه به هوش میآید.
در این لحظات تنها فاطمه(س) است که آرام آرام کنار بستر پدر اشک میریزد.
این بار که پیامبر به هوش آمد، دخترش را کنار بستر خود دید، ولی فهمید که برادرش علی آنجا نیست.
گویا پیامبر دلتنگ برادر خود شده است!
برای همین صدا زد: دخترم! شوهرت علی را خبر کن تا بیاید.
حضرت فاطمه(س) فورا از امام حسن(ع) خواست تا برود و پدر را خبر کند.
امام حسن(ع) به سرعت به نزد پدر آمد و گفت: بابا! رسول خدا، شما را میطلبد.
حضرت علی(ع) با عجله خود را به کنار بستر پیامبر رساند.
پیامبر فرمود: علی جان! نزدیک بیا! حضرت علی(ع) نزدیک پیامبر رفت.
پیامبر فرمود: علی جان سرت را پایین بیاور میخواهم سخنی با تو بگویم. حتما سخن مهمّی است که پیامبر میخواهد به حضرت علی(ع) بگوید. سخنانی بین رسول خدا و حضرت علی(ع) ردّ و بدل میشود.
من خیلی دلم میخواهد بدانم این سخنان چیست و پیامبر در این لحظات آخر چه مطلبی را به حضرت علی(ع) میگوید.
مثل این که پیامبر مژدهای به حضرت علی(ع) داد که او این قدر خوشحال شده است.
سخن پیامبر تمام میشود و لبخند بر چهره مولایت مینشیند.
آیا اجازه میدهی من نزدیک بروم و از حضرت علی(ع) سؤال کنم که پیامبر به او چه فرمود؟
ای مولای مهربان، من نویسندهای هستم که زیباییهای شما را برای شیعیانتان مینویسم، آیا میشود به من بگویید که پیامبر در این لحظات حسّاس به شما چه فرمود که این قدر شاد شدید؟!
پیامبر به من فرمود: «آیا این آیه قرآن را خواندهای که خداوند میفرماید: کسانی که به خدا ایمان آوردند و کارهای نیک انجام دادهاند، بهترین مردمان
هستند».(1)
من گفتم: آری، ای رسول خدا!
پیامبر فرمود: «منظور خداوند از بهترین مردمان، تو و شیعیان تو میباشد که در روز قیامت در حالی که صورتهای شما از نور میدرخشد محشور میشوید و از آب حوض کوثر سیراب میشوید».
پیامبر فرمود: «ای علی! آیا این آیه قرآن را خواندهای که خداوند میفرماید: کسانی که کافر شدند در آتش جهنّم قرار خواهند گرفت و آنان بدترین مردمان هستند».(2)
من گفتم: آری، ای رسول خدا!
پیامبر فرمود: «منظور خدا از بدترین مردمان که در آتش خواهند سوخت، دشمنان تو میباشند که در روز قیامت با چهرههای سیاه در حالی که تشنه هستند به آتش عذاب گرفتار خواهند شد».(3)
دوست من!
بیا از خداوند بخواهیم که ما را شیعه واقعی مولایمان قرار دهد، به راستی که آنان در روز قیامت، هیچ اندوه و ترسی نخواهند داشت و آن روز برای آنها، روز سرور و شادمانی خواهد بود.
1) 22. . «عن جابر بن عبد اللّه، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی مرضه الذی قُبض فیه لفاطمة علیهاالسلام: یا بُنیّة، بأبی أنتِ وأُمّی، أرسلی إلی بعلک فادعیه لی، فقالت للحسن علیهالسلام: انطلق إلی أبیک فقل له: إنّ جدّی یدعوک. فانطلق إلیه الحسن فدعاه، فأقبل أمیر المؤنین حتّی دخل علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم...: یا علیّ، ادن منّی، فدنا منه، ثمّ قال: فادخل أُذنک فی فمی، ففعل، فقال: یا أخی، ألم تسمع قول اللّه فی کتابه: «إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ»؟ قال: بلی یا رسول للّه...»: تفسیر فرات ص 586، بحار الأنوار ج 65 ص 54.
2) 23. . عن الرضا7 فی حدیثٍ: «یولد لک غلام وجاریة إن شاء اللّه، فسمّ الغلام محمّد والجاریة فاطمة علی برکة اللّه...»: عیون أخبار الرضا ج 1 ص 236، مدینة المعاجز ج 7 ص 83 ، بحار الأنوار ج 49 ص 39.
3) 24. . «... عن فاطمة بنت علی بن موسی الرضا علیهالسلام، عن فاطمة وزینب وأُمّ کلثوم بنات موسی بن جعفر علیهماالسلام، عن فاطمة بنت جعفر بن محمّد علیهماالسلام، عن فاطمة بنت محمّد بن علیّ علیهماالسلام، عن فاطمة بنت علیّ بن الحسین علیهماالسلام عن فاطمة وسکینة ابنتا الحسین بن علیّ علیهماالسلام، عن أُمّ کلثوم بنت علیّ علیهالسلام، عن فاطمة بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم، قالت: سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یقول: لمّا أُسری بی إلی السماء، دخلت الجنّة، فإذا أنا بقصرٍ من درّة بیضاء مجوّفة، وعلیها باب مکلّل بالدرّ والیاقوت، وعلی الباب ستر، فرفعت رأسی فإذا مکتوب علی الباب: لا إله إلاّ اللّه محمّد رسول اللّه علیّ ولیّ القوم، وإذا مکتوب علی الستر بخ بخ، من مثل شیعة علیّ؟ فدخلته فإذا أنا بقصرٍ من عقیقٍ أحمر مجوّف، وعلیه باب من فضّة مکلّل بالزبرجد الأخضر، وإذا علی الباب ستر، فرفعت رأسی فإذا مکتوب علی الباب: محمّد رسول اللّه، علیّ وصیّ المصطفی، وإذا علی الستر مکتوب: بشّر شیعة علیّ بطیب المولد، فدخلته فإذا أنا بقصرٍ من زمرّد أخضر مجوّف، لم أرَ أحسن منه، وعلیه باب من یاقوتة حمراء مکلّلة باللؤؤ وعلی الباب ستر، فرفعت رأسی فإذا مکتوب علی الستر: شیعة علیّ هم الفائزون، فقلت: حبیبی جبرئیل، لمن هذا؟ فقال: یا محمّد، لابن عمّک ووصیّک علیّ بن أبی طالب علیهالسلام، یُحشر الناس کلّهم یوم القیامة حفاة عراة، إلاّ شیعة علیّ، ویُدعی الناس بأسماء أُمّهاتهم، ما خلا شیعة علیّ علیهالسلام، فإنّهم یُدعون بأسماء آبائهم، فقلت: حبیبی جبرئیل وکیف ذاک؟ قال: لأنّهم أحبّوا علیّاً فطاب مولدهم»: بحار الأنوار ج 65 ص 76.
شما اسم دخترت را چه گذاشتهای؟
رومینا، مهسا، مهیا. میخواستی اسم دخترت قدیمی نباشد. امّا فکر نکردی که برای دخترت اسمی آسمانی انتخاب کنی. نام «فاطمه» نامی آسمانی و الهی است.
امامان ما همواره دستور دادهاند تا نام آنها را بر روی کودکان خود بگذاریم.23
وقتی تاریخ را مطالعه میکنی، میبینی که خود آنها نیز نام یکی از دخترانشان را فاطمه گذاشتهاند.
امروز میخواهم شما را با شش فاطمه آشنا کنم. فاطمه دختر امام رضا(ع)، فاطمه دختر امام کاظم(ع)، فاطمه دختر امام صادق(ع)، فاطمه دختر امام باقر(ع)، فاطمه دختر امام سجاد(ع)، فاطمه دختر امام حسین(ع)!
این شش فاطمه، حدیثی را نسل در نسل برای من و تو نقل کردهاند.
این حدیث را فاطمه از فاطمه از فاطمه از فاطمه از فاطمه از فاطمه شنیده
است.
آخرین فاطمه، دختر امام حسین(ع) است که این حدیث را از عمّه خود امّ کلثوم شنیده است.
امّ کلثوم دختر فاطمه زهرا(س) این حدیث را از مادر بزرگوار خویش شنیده است.
آری، روزی حضرت فاطمه(س) در حضور پدرش، رسول خدا نشسته بود که سخن از سفر آسمانی (معراج) به میان میآید.
به راستی پدر در شب معراج در آسمانها چه دیدید و چه شنیدید؟
پیامبر برای دخترش شروع به سخن میکند:
شب معراج از هفت آسمان و عرش گذر کردم و به بهشت رسیدم!
در بهشت قصری با شکوه دیدم که تمامش از دُرهای سفید ساخته شده بود.
پردهای جلو در این قصر آویخته شده بود. جملهای که روی پرده نوشته بود توجّه مرا به سوی خود جلب کرد: «خوشا به حال شیعه علی! چه کسی در مقام و منزلت مانند شیعه علی است».
من داخل این قصر شدم و به قصر دیگر رسیدم که از عقیق سرخ بود. درب این قصر از سنگهای قیمتی سبز رنگ بود و بر درب آن پردهای آویخته شده بود.
چون آن پرده را کنار زدم دیدم بر روی آن در چنین نوشته شده است: «شیعه علی را به پاک بودن تولّدش بشارت بدهید».
قصری دیگر رسیدم که از زمرد سبز بود که مثل و مانند نداشت و
درب آن با یاقوت بهشتی زینت شده بود، پردهای بر در آن آویزان بود و بر روی آن نوشته شده بود: «شیعه علی سعادتمند هستند».
اینجا بود که به جبرئیل رو کردم و سؤال کردم: «این قصرهای زیبا از آن چه کسی میباشند؟».
جبرئیل در پاسخ چنین گفت: «ای محمّد! این قصرها برای علی است. و در روز قیامت، همه مردم برهنه محشور میشوند مگر شیعیان علی».
سخن پیامبر به پایان میرسد.
دوست من! این کرامتی است که خداوند به شیعیان علی(ع) داده است. آری، روز قیامت روزی است که همه مردم در ذلّت خواهند بود مگر شیعیان واقعی حضرت علی(ع)!(1)
1) 26. . روی أنّه «ما تسقط قطرة مطر ولا ثلجة، إلاّ ومعه ملک یوصلها حیث أُمر»:المحتضر ص 205.
یک روز پیامبر اسلام حضرت علی(ع) را صدا زد و فرمود: ای علی! خدا، روحِ امّت مرا تا روز قیامت به من نشان داد و من کوچک و بزرگ آنها را دیدم. آن لحظهای که روح امّت خویش را مشاهده میکردم، شیعیان تو را شناختم و برای آنها دعا کردم و برای آنها طلب رحمت کردم».
اینجا بود که لبخند شادی بر صورت حضرت علی(ع) نقش بست. او از این که پیامبر این قدر با شیعه او مهربان است خیلی خوشحال شد.
دوست من! تو باید خدا را بسیار شکر کنی که عشق و محبّت مولا علی(ع) را در قلبت قرار داده است.
خدا را شاکر باش و از او بخواه که همواره شیعه واقعی آن حضرت باشی.
باور کن آن روز که پیامبر روح تو را دید تو را شناخت و دانست که شیعه حضرت علی(ع) خواهی بود، از این رو برای تو دعا کرد!
نمیدانم تاکنون اثر آن دعای پیامبر مهربانی را در وجود خودت احساس کردهای؟!
نمیدانم تاکنون به مدینه رفتهای یا نه؟
به هر حال امیدوارم خدا به زودی این سفر را نصیب کند.
وقتی که وارد حرم رسول خدا شدی و رو به روی ضریح قرار گرفتی چنین بگو: ای رسول خدا! آن روز که من در گِل بودم، تو برای من دعاکردی و استغفار نمودی. اکنون که تو را شناختم و به دیدارت آمدم بار دیگر برایم دعا کن و به من مهربانی کن که من عشق حضرت علی(ع) را در سینه دارم.
دوست من! اکنون ادامه سخن رسول خدا خطاب به حضرت علی(ع) را برایت نقل میکنم: «ای علی! وقتی روز قیامت فرا برسد، تو و شیعیانت از قبر بیرون میآیید در حالی که چهرههای شما مانند ماه شب چهارده میدرخشد.
غم و غصّهها از دل شما برداشته شده و سختیها از شما دور است. همه مردم همه در ترس و اضطراب هستند امّا شما در امن و امان هستید».(1)
پیامبر میداند که روز قیامت، روزِ اضطراب بزرگی است، آتش جهنّم زبانه میکشد و ستمکاران را میترساند.
در آن روز هیچ نعمتی مانند امنیّت نیست و برای همین خداوند آن را به شیعیان علی7 عنایت میکند.
1) 27. . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام أنّه سُئل: «الملائکة أکثر، أم بنو آدم؟ فقال: والذی نفسی بیده، لملائکة اللّه فی السماوات أکثر من عدد التراب فی الأرض، وما فی السماء موضع قدم إلاّ وفیه ملک یسبّحه ویقدّسه، ولا فی الأرض شجرة ولا مدر إلاّ وفیها ملک موکّل بها یأتی اللّه کلّ یوم بعملها، واللّه أعلم بها، وما منهم أحد إلاّ ویتقرّب کلّ یوم إلی اللّه بولایتنا أهل البیت، ویستغفر لمحبّینا، ویلعن أعداءنا، ویسأل اللّه عزّ وجلّ أن یرسل علیهم العذاب إرسالاً...»: تفسیر القمّی ج 2 ص 255، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 511، بحار الأنوار ج 24 ص 210.
آیا از تعداد فرشتگان الهی خبر دارید؟ آیا میدانید تعداد آنها بیشمار است؟
نقل شده است که هر قطره باران و برفی که بر روی زمین میبارد همراه آن فرشتهای است که باید آن را به جایی که ببارد برساند.(1)
حالا اگر بتوانی قطرات باران را حساب کنی، خواهی توانست تعداد فرشتگانی که فقط مأمور باران هستند بشماری.
تازه هیچ کس نمیداند که در هفت آسمان و عرش خدا چقدر فرشته مشغول عبادت هستند.
جالب است که یکی از اصحاب امام صادق(ع) از آن حضرت در مورد تعداد فرشتگان سؤال کرد.
آن حضرت در جواب فرمود: «تعداد فرشتگان آسمانها زیادتر از تعداد ریگهای زمین است! در هر جای آسمانها که قدم بنهی، فرشتهای مشغول عبادت خداوند میباشد».
دوست من! فکر میکنم که خیلی به جا است اگر بگویم که تعداد فرشتگان
1) 28. . الإمام الصادق علیهالسلام، عن آبائه علیهمالسلام، قال: «قال رسول اللّه6 علی منبره: یا علیّ، إنّ اللّه عزّ وجلّ وهب لک حبّ المساکین والمستضعفین فی الأرض، فرضیت بهم إخواناً ورضوا بک إماماً، فطوبی لمن أحبّک وصدق علیک، وویل لمن أبغضک وکذب علیک. یا علیّ، أنت العلم لهذه الأُمّة، من أحبّک فاز، ومن أبغضک هلک. یا علیّ، أنا المدینة وأنت بابها... یا علیّ، أنا المدینة وأنت بابها... یا علیّ، محبّوک جیران اللّه فی دار الفردوس، لا یأسفون علی ما فاتهم من الدنیا. یا علیّ، أنا ولیّ لمن والیت، وأنا عدوّ لمن عادیت. یا علیّ، من أحبّک فقد أحبّنی، ومن أبغضک فقد أبغضنی... ولولا مَن فی الأرض منکم لما أنزَلَتْ السماء قطرها... یا علیّ، أنّ الملائکة والخزّان یشتاقون إلیکم، وأنّ حملة العرش والملائکة المقرّبین لیخصّونکم بالدعاء، ویسألون اللّه لمحبّیکم، ویفرحون لمن قدم علیهم منکم... یا علیّ، أقرئهم منّی السلام، من رآنی منهم ومن لم یرنی، وأعلمهم أنّهم إخوانی الذین أشتاق إلیهم... وأخبرهم أنّ اللّه عزّ وجلّ راضٍ عنهم، وأنّه یباهی ملائکته، وینظر إلیهم فی کلّ جمعة برحمته، ویأمر الملائکة أن تستغفر لهم...»: الأمالی للصدوق ص 655، بشارة المصطفی ص 277، بحار الأنوار ج 65 ص 45؛ وقد ورد فی أحادیث کثیره أنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال: «أنا مدینه العلم وعلیّ بابها»: المستدرک ج 3 ص 126، مجمع الزوائد ج 9 ص 114، المعجم الکبیر ج 11 ص 55، شرح نهج البلاغة ج 7 ص 219، الجامع الصغیر ج 1 ص 415، کنز العمّال ج 13 ص 148، الکامل لابن عدی ج 2 ص 341، تاریخ بغداد ج 3 ص 181، تاریخ دمشق ج 9 ص 20، أُسد الغابة ج 4 ص 22، تهذیب الکمال ج 18 ص 77، میزان الاعتدال ج 2 ص 110.
بیشمار است و فقط خداوند تعداد آنها را میداند.
امّا به راستی فرشتگان در آسمانها و زمین چه میکنند؟ در جواب باید گفت هر کدام از آنها مأموریّت خاصّی دارند، برای مثال با هر انسانی دو فرشته هستند که اعمال خوب و بد او را ثبت میکنند.
بعضی از آنها مأمور رساندن روزی بندگان خدا هستند و هر کدام از فرشتگان، مأموریّت ویژهای دارند که آن را بدون کم و زیاد انجام میدهند.
پس هر یک از فرشتهها کار خاصّی را انجام میدهند امّا سؤالی که از شما دارم این است، کدام کار است که همه فرشتگان آن را انجام میدهند؟
آیا مایل هستی جواب را از زبان امام صادق(ع) بشنوی؟
آن حضرت فرمودند: «همه فرشتگان هر روز با محبّت به ما به خدا تقرّب میجویند و برای دوستانمان دعا میکنند و از خدا میخواهند تا گناهان آنها را ببخشاید و از دشمنان ما بیزاری میجویند!».(1)
آیا حالا دیگر باور کردهای، این عشقی که در سینه داری آسمانیترین عشق است و به خاطر این عشق هر روز فرشتگان زیادی برای تو دعا میکنند؟!
1) 29. . علیّ علیهالسلام قال: «شکوت إلی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم حسد من یحسدنی، فقال: یا علیّ، أما ترضی أن تکون أوّل أربعة یدخلون الجنّة، أنا وأنت وذرارینا خلف ظهورنا، وشیعتنا عن أیماننا وشمائلنا»:الخصال ص 254، بحار الأنوار ج 39 ص 218.
آیا تا به حال پای سخنرانی پیامبر بودهای؟ آیا دوست داری آن چه را رسول خدا در یکی از سخنرانیهای خود بیان میکند، بشنوی؟
پس بیا با هم به مدینه برویم، به مسجد پیامبر!
جمعیّت، داخل مسجد موج میزند و تعداد زیادی پای منبر رسول خدا نشستهاند. من و تو هم باید در میان این جمعیّت انبوه، جایی برای نشستن پیدا کنیم. سکوت همه جا را فرا گرفته است.
همه آمادهاند تا سخنان پیامبر را بشنوند. اگر اجازه بدهی، من هم قلم و کاغذم رابردارم و این سخنرانی پیامبر را برای آیندگان ثبت کنم.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
حمد و ستایش مخصوص خداوند متعال است، خداوندی که مثل و مانند ندارد.
خوشا به حال کسی که علی را دوست بدارد و وای به حال کسی که او
را دشمن بدارد.
ای علی! من شهر علم هستم و تو دروازه آن، هر کس که بخواهد وارد شهر علم شود باید از دروازه آن وارد شود.
ای علی! دوستان تو در بهشت فردوس منزل خواهند نمود. هر کس تو را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر کس تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.
به شیعیان خود بشارت بده که خداوند از آنها راضی است چون به امامت تو راضی شدند!
تو و شیعیانت کنار حوض کوثر خواهید بود و از آن سیراب خواهید شد و در آن روز در کمال آرامش خواهید بود در حالی که همه مردم در ترس و اضطراب خواهند بود!
فرشتگان مشتاق تو و شیعیان تو هستند و برای شما دعا میکنند و مشتاق دیدار شما هستند!
پرونده اعمال شیعیان تو هر هفته به من عرضه میشود و من به اعمال خوب آنها شاد میشوم و چون در پرونده آنها گناهی ببینم برای آنها استغفار میکنم.
از تو میخواهم، سلام مرا به شیعیانت برسانی، آنها که مرا دیدهاند و آنها که مرا نمیبینند.
به آنها بگو که همه برادران من هستند و من مشتاق دیدار آنها
هستم.
به شیعیان خبر بده که خداوند به آنها افتخار میکند و هر روز جمعه به ایشان نظر رحمت خاصّی مینماید و به فرشتگان دستور میدهد تا برای آنها استغفار کنند.
از شیعیانت بخواه که از گناه و معصیت دوری کنند و گرد نافرمانی خدا نگردند.
در اینجا سخن پیامبر به پیایان میرسد.
به راستی که این سخنرانی رسول خدا یکی از خاطرهانگیزترین سخنرانیهای آن حضرت میباشد و ما باید خیلی خدا را شکر کنیم که توفیق پیدا کردیم و این سخنان زیبا را شنیدیم.
آری، پیامبر برای مردم حجّت را تمام کرد و بسیاری از فضایل حضرت علی(ع) را بیان کرد.
دیگر هیچ کس نمیتواند بگوید که من از فضایل حضرت علی(ع) خبر نداشتم.(1)
1) 30. . أمیر المؤمنین علیهالسلام: «یخرج أهل ولایتنا یوم القیامة من قبورهم مشرقة وجوههم، مستورة عوراتهم، آمنة روعاتهم، قد فُرِّجت عنهم الشدائد، وسُهِّلت لهم الموارد، یخاف الناس ولا یخافون، ویحزن الناس ولا یحزنون، وقد أُعطوا الأمن والإیمان، وانقطعت عنهم الأحزان، حتّی یحملوا علی نوقٍ بیض لها أجنحة، علیهم نعال من ذهب شرکها النور، حتّی یقعدون فی ظلّ عرش الرحمان...»: قرب الإسناد ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 15.
حسد ریشه بسیاری از گناهان بزرگ است، اگر بخواهیم از دید تاریخ نگاه کنیم، میبینیم که شیطان هم به خاطر حسد به آدم سجده نکرد.
او هزاران سال خدا را عبادت نمود و در آسمانها چقدر نماز خوانده بود!
او نمیتوانست ببیند که حضرت آدم(ع) خلق شود و بدون آن که عبادتهای زیادی انجام دهد به یک باره آن قدر مقام پیدا کند که باید همه فرشتگان و حتّی خود او بر آدم سجده کنند.
حسد بود که او را وادار کرد از دستور خدا سر باز زند و برای همیشه مورد لعن و نفرین خداوند قرار گیرد.
شما میدانید که پیامبر همواره فضایل حضرت علی(ع) را برای مردم بیان میکردند و به آنها گوشزد میکردند که اگر خواهان سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت هستید دل در گرو مهر حضرت علی(ع) بندید و دنباله رو ایشان باشید.
ولی ما میبینیم که عدّهای از مردم به این توصیه پیامبر گوش فرا ندادند و حاضر نشدند در مسیر صحیح حرکت نمایند.
آنها ولایت حضرت علی(ع) را قبول نکردند و برای همین بود که در میان مسلمانان اختلاف ایجاد نمودند.
آری، آنها نمیتوانستند ببینند، حضرت علی(ع) که همه خوبیها را در خود جمع کرده است به مقام امامت بعد از رسول خدا هم میرسد.
تاریخ نشان میدهد، در زمان رسول خدا، حسودانی بودند که مولای ما را با زخم زبان اذیّت و آزار میکردند.
آنها به حضرت علی(ع) میگفتند: اگر پیامبر در مورد تو این قدر مهربانی میکند برای این است که تو داماد او هستی! کاش ما هم داماد پیامبر بودیم.
این سخنان، دل مولای ما را به درد میآورد ولی صبر میکرد. نمیدانم که امروز حسودان چه سخنی به حضرت علی(ع) گفتند که صبر او تمام شد و برای همین به نزد پیامبر آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! من از دست حسودان به شما شکایت میکنم.
پیامبر نگاهی به حضرت علی(ع) کرد و فرمود: علی جان! فردای قیامت، اوّلین افرادی که وارد بهشت میشوند من و تو و فرزندان تو خواهیم بود و دوستان تو نیز همراه ما وارد بهشت خواهند شد.(1)
آری، پیامبر در واقع میخواست این نکته را برای حضرت علی(ع) بیان
1) 31. . الإمام الصادق علیهالسلام: «شیعتنا جزء منّا، خُلقوا من فضل طینتنا، یسوؤم ما یسوؤا، ویسرّهم ما یسرّنا، فإذا أرادنا أحد فلیقصدهم، فإنّهم الذی یوصل منه إلینا»: الأمالی للطوسی ص 299، بحار الأنوار ج 64 ص 24.
کند که بگذار حسودان هر چه میخواهند، بگویند. خداوند به تو و شیعیان تو این لطف را کرده است که بهشت را مخصوص شما آفریده است.
اینجا بود که دل حضرت علی(ع) آرام شد، زیرا چشم حسودان، آن روز کور خواهد شد که ببینند، دوستان و شیعیان او نیز با چه احترامی وارد بهشت میشوند.
2 . امام صادق(ع) در سخنی فرمودند: «شیعیان ما جزیی از وجود ما هستند و برای همین در شادی ما شاد و در غم ما غمناک میشوند، هر کس بخواهد به ما نیکی کند به شیعیان ما نیکی کند، چرا که نیکی کردن به شیعه ما به خود ما میرسد».(2)
3 . هر کس محبّت حضرت علی(ع) به دل داشته باشد، خداوند عبادتهای او را قبول میکند و دعای او را مستجاب مینماید و هر کس دشمنی او به دل داشته باشد، روز قیامت محشور میشود در حالی که از رحمت خدا ناامید است.(3)
4 . در روز قیامت که مردم برهنه محشور میشوند شیعیان در حالی به صحرای قیامت میآیند که لباسهایی از نور بر تن دارند و چهرههایشان نورافشانی میکند.(4)
5 . هنگامی که شیعیان میخواهند از روی پل صراط عبور کنند یکی از
1) 32. . عن ابن عمر قال: «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: من أحبّ علیّاً قبل اللّه عنه صلاته وصیامه وقیامه واستجاب دعاءه، ألا ومن أحبّ علیّاً أعطاه اللّه بکلّ عرق فی بدنه مدینة فی الجنّة، ألا ومن أحبّ آل محمّد أمن من الحساب والمیزان والصراط، ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد فأنا کفیله بالجنّة مع الأنبیاء، ألا ومن أبغض آل محمّد جاء یوم القیامة مکتوباً بین عینیه: آیس من رحمة اللّه»: کشف الغمّة ج 1 ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 40.
2) 33. . قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «یبعث اللّه عباداً یوم القیامة تهلّل وجوههم نوراً، علیهم ثیاب من نور، فوق منابر من نور، بأیدیهم قضبان من نور، عن یمین العرش وعن یساره، بمنزلة الأنبیاء ولیسوا بأنبیاء، وبمنزلة الشهداء ولیسوا بشهداء. فقام رجل فقال: یا رسول اللّه، أنا منهم؟ فقال: لا، فقام آخر فقال: یا رسول اللّه أنا منهم؟ فقال: لا، فقال: مَن هم یا رسول اللّه؟ قال: فوضع یده علی منکب علیّ علیهالسلام فقال: هذا وشیعته...»: قرب الاسناد ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 15.
3) 34. . عن أمیر المؤمنین علیهالسلام: «إذا حمل أهل ولایتنا علی الصراط یوم القیامة، نادی منادٍ: یا نار اخمدی! فتقول النار: عجّلوا جوزونی، فقد أطفأ نورکم لهبی»: قرب الإسناد ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 16.
4) 35. . أمیر المؤمنین علیهالسلام:... «یا حبّذا حسن صنع اللّه إلیکم، تخرج شیعتنا یوم القیامة من قبورهم مشرقة ألوانهم ووجوههم، قد أُعطوا الأمان، لا خوف علیهم ولا هم یحزنون، واللّه أشدّ حبّاً لشیعتنا منّا لهم»: بشارة المصطفی ص 36، بحار الأنوار ج 65 ص 44.
فرشتگان صدا میزند: «ای آتش جهنّم! خاموش شو!» آنگاه به اذن خداوند، شعله آتش فروکش میکند.
امّا جهنم یک سخنی با شیعیان دارد. آیا میدانید به شیعیان چه میگوید؟
«عجله کنید که نور شما شعلههای مرا خاموش کرد! عجله کنید!».(1)
6 . همه ما میدانیم که دوازده امام(ع) به شیعیان خود بسیار علاقه داشته، به آنها محبّت زیادی دارند امّا این محبّت هر چه قدر زیاد باشد به اندازه محبّت خداوند نیست.
حضرت علی(ع) به قنبر فرمودند: «علاقه و محبّت خدا به شیعیان ما بیش از علاقهای است که ما به شیعیانمان داریم».(2)
7 . شهادت آرزوی همه انسانهای خوب است امّا این نکته را باید مورد توجّه قرار دهیم که اگر کسی شیعه واقعی باشد و به وظایف خود عمل کند، آن لحظه که مرگ او فرا برسد، خداوند برای او ثواب شهید مینویسد!(3)
به راستی، چه سعادتی از این بالاتر که انسان در بهشت همسایه حضرت علی(ع) باشد!(4)
9 . هنگامی که مردم در حسابرسی باشند و ترس، وحشت و تشنگی بر آنها غلبه کرده باشد، خداوند شیعیان را به مهمانی بزرگی دعوت میکند و برای آنها سفره پذیرایی آماده میسازد و آنان در ناز و نعمت خواهند بود، حال آنکه مردم از گرسنگی و تشنگی بیتاب شدهاند.(5)
10 . روز قیامت موقعی که قرار میشود، درِ بهشت باز شود و بندگان خوب
1) 36. . الإمام الصادق علیهالسلام: «إنّ المیّت منکم علی هذا الأمر شهید، بمنزلة الضارب بسیفه فی سبیل اللّه...»: المحاسن ج 1 ص 164، بحار الأنوار ج 65 ص 68؛ أمیر المؤمنین علیهالسلام: «المیّت من شیعتنا صدّیق شهید»: تحف العقول ص 124، الخصال ص 636.
2) 37. . رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم لعلیّ علیهالسلام: «یا علیّ، إنّ اللّه قد زیّنک بزینة لم یزیّن العباد بزینةٍ أحبّ إلی اللّه منها، زیّنک بالزهد فی الدنیا، وجعلک لا ترزأ منها شیئاً، ولا ترزأ منک شیئاً، ووهب لک حبّ المساکین، فجعلک ترضی بهم أتباعاً ویرضون بک إماماً، فطوبی لمن أحبّک وصدق فیک، وویل لمن أبغضک وکذب علیک، فأمّا من أحبّک وصدق فیک فأُولئک جیرانک فی دارک...»: شرح الأخبار ج 1 ص 151، الأمالی للطوسی ص 181، بحار الأنوار ج 39 ص 298.
3) 38. . أمیر المؤمنین علیهالسلام: «یخرج أهل ولایتنا یوم القیامة من قبورهم مشرقة وجوههم مستورة عوراتهم، آمنة روعاتهم، قد فُرِّجت عنهم الشدائد، وسُهِّلت لهم الموارد، یخاف الناس ولا یخافون، ویحزن الناس ولا یحزنون، وقد أُعطوا الأمن والإیمان، وانقطعت عنهم الأحزان، حتّی یحملوا علی نوق بیض لها أجنحة، علیهم نعال من ذهب شرکها النور، حتّی یقعدون فی ظلّ عرش الرحمان...»: قرب الإسناد ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 15.
4) 39. . «...إنّ شیعة علیّ والأئمّة من ولده هم الفائزون الآمنون یوم القیامة. ثمّ قال: ما ترون لو أنّ رجلاً خرج یدعو الناس إلی ضلالة، من کان أقرب الناس منه؟ قالوا: شیعته وأنصاره، قال: فلو أنّ رجلاً خرج یدعو الناس إلی هدی، من کان أقرب الناس منه؟ قالوا: شیعته وأنصاره، قال: فکذلک علیّ بن أبی طالب علیهالسلام بیده لواء الحمد یوم القیامة، أقرب الناس منه شیعته وأنصاره»: الأمالی للصدوق ص 589، روضة الواعظین ص 297، بحار الأنوار ج 22 ص 92.
5) 40. . الإمام الصادق علیهالسلام: «ما أحسن صنع اللّه إلیهم، لولا أن تُفتنوا ویشمت بکم عدوّکم، ویُعظِّم الناس ذلک، لسلّمت علیکم الملائکة قُبُلاً...»:المحاسن ج 1 ص 182،الکافی ج 8 ص 214، بحار الأنوار ج 65 ص 66.
خدا وارد بهشت شوند، خداوند پرچمی را به دست حضرت علی(ع) میدهد که نام آن «لواء الحمد: پرچم ستایش» میباشد، هر کس که در گرد این پرچم قرار گیرد، میتواند به سلامت از پل صراط عبور کند.
در آن روز شیعیان و دوستان حضرت علی(ع)، همگی گرداگرد این پرچم جمع میشوند و به سلامت از پل صراط عبور میکنند.39
11 . اگر شیعیان دچار غرور نمیشدند، فرشتگان هر روز به آنان سلام میکردند و صدای آنها را میشنیدند.
آری، شیعه آن قدر مقام دارد که فرشتگان آرزو دارند به آنان سلام
کرده و جواب بشنوند.40
12 . رسول خدا در سخن خود وعده میدهد که جایگاه شیعیان، بهشت خواهد بود، به شرط آنکه شیعه اعمال و کردار امامان خویش را انجام دهد و آنها را الگو و سرمشق خود قرار دهد و از انجام کارهای ناپسند جلوگیری کند و همواره به محاسبه اعمال و کردار خود بپردازد.(1)
به هر حال، ما همواره باید از گناه دوری کنیم، چرا که بعضی از گناهان میتوانند عشق و محبّت به اهل بیت(ع) را در وجود ما کمرنگ کنند. برای همین شیعه باید از آلوده شدن به گناه پرهیز کند و تلاش نماید تا اعمال و کردار او به گونهای باشد که مورد رضایت امامان معصوم(ع) قرار گیرد.
1) 41. . رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «أنا الشجرة، وفاطمة فرعها، وعلیّ لقاحها، والحسن والحسین ثمرها، وأغصان الشجرة ذاهبة علی ساقها، فأیّ رجل تعلّق بغصنٍ من أغصانها أدخله اللّه الجنّة برحمته. قیل: یا رسول اللّه، قد عرفنا الشجرة وفرعها، فمن أغصانها؟ قال: عترتی، فما من عبدٍ أحبّنا أهل البیت، وعمل بأعمالنا وحاسب نفسه قبل أن یُحاسب، إلاّ أدخله اللّه عزّ وجلّ الجنّة»:الأمالی ص 611، بحار الأنوار ج 65 ص 68.
(1) . عن معاویة بن وهب قال: «کنت جالساً عند جعفر بن محمّد علیهماالسلام إذ جاء شیخ قد انحنی من الکبر، فقال: السلام علیک ورحمة اللّه، فقال له أبو عبد اللّه: وعلیک السلام ورحمة اللّه یا شیخ! ادنِ منّی، فدنا منه وقبّل یده وبکی، فقال له أبو عبد اللّه علیهالسلام: وما یبکیک یا شیخ؟ قال له: یا ابن رسول اللّه أنا مقیم علی رجاء منکم منذ نحو من مئة سنة، أقول هذه السنة وهذا الشهر وهذا الیوم، ولا أراه فیکم، فتلومنی أن أبکی؟ قال: فبکی أبو عبد اللّه علیهالسلام ثمّ قال: یا شیخ، إن أخّرت منیّتک کنت معنا، وإن عجّلت کنت یوم القیامة مع ثقل رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله، فقال الشیخ: ما أبالی ما فاتنی بعد هذا یا ابن رسول اللّه، فقال له أبو عبد اللّه علیهالسلام: یا شیخ، إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله قال: إنّی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا: کتاب اللّه المنزل، وعترتی أهل بیتی، نجیء وأنت معنا یوم القیامة...»: کفایة الأثر ص 265، الأمالی للطوسی ص 161، بحار الأنوار ج 36 ص 408، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 558.
(2) . «وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِیقًا» النساء: 69.
(3) . «جاء رجل من الأنصار إلی النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فقال: یا رسول اللّه، ما أستطیع فراقک، وأنّی لأدخل منزلی فأذکرک فأترک صنیعتی وأقبل حتّی أنظر إلیک حبّاً لک، فذکرت إذا کان یوم القیامة وأدخلت الجنّة، فرفعت فی أعلی علّیّین، فکیف لی بک یا نبیّ اللّه؟ فنزل «وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِیقًا»، فدعا النبیّ الرجل فقرأها علیه وبشّره بذلک»:الأمالی للطوسی ص 621، بحار الأنوار ج 8 ص 188، میزان الحکمة ج 5 ص 3311.
(4) . عن عامر الجهنی قال: «دخل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم المسجد ونحن جلوس، وفینا أبو بکر وعمر وعثمان، وعلیّ علیهالسلام ناحیة، فجاء النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فجلس إلی جانب علیّ علیهالسلام فجعل ینظر یمیناً وشمالاً ثمّ قال: إنّ عن یمین العرش وعن یسار العرش لرجالاً علی منابرٍ من نور تتلألأ وجوههم نوراً. قال: فقام أبو بکر فقال: بأبی أنت وأُمّی یا رسول اللّه، أنا منهم؟ قال له: اجلس. ثمّ قام إلیه عمر فقال له مثل ذلک، فقال له: اجلس. فلمّا رأی ابن مسعود ما قال
لهما النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم، قام حتّی استوی قائماً علی قدمیه، ثمّ قال: بأبی أنت وأُمّی یا رسول اللّه، صفهم لنا نعرفهم بصفتهم، قال: فضرب یده علی منکب علیّ علیهالسلام ثمّ قال: هذا وشیعته هم الفائزون»: فضائل الشیعة ص 11، بحار الأنوار ج 7 ص 178.
(5) . «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: إذا کان یوم القیامة، یؤی بأقوامٍ علی منابرٍ من نور تتلألأ وجوههم کالقمر لیلة البدر، یغبطهم الأوّلون والآخرون. ثمّ سکت، ثمّ أعاد الکلام ثلاثاً، فقال عمر بن الخطّاب: بأبی أنت وأُمّی، هم الشهداء؟ قال: هم الشهداء ولیس هم الشهداء الذین تظنّون، قال: هم الأنبیاء؟ قال: هم الأنبیاء ولیس هم الأنبیاء الذین تظنّون، قال: هم الأوصیاء؟ قال: هم الأوصیاء ولیس هم الأوصیاء الذین تظنّون، قال: فمن السماء أم من أهل الأرض؟ قال: هم من أهل الأرض، قال: فأخبرنی من هم؟ قال: فأومأ بیده إلی علیّ علیهالسلام فقال: هذا وشیعته، ما یبغضه من قریش إلاّ سفاحی، ولا من الأنصار إلاّ یهودی، ولا من العرب إلاّ دعی، ولا من سائر الناس إلاّ شقیّ، یا عمر، کذب من زعم أنّه یحبّنی ویبغض علیّاً»: فضائل الشیعة ص 29، مشکاة الأنوار ص 175، بحار الأنوار ج 65 ص 68، غایة المرام ج 4 ص 266؛ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «یأتی یوم القیامة قوم علیهم ثیاب من نور، علی وجوههم نور، یُعرفون بآثار السجود، یتخطّون صفّاً بعد صفّ، حتّی یصیروا بین یدی ربّ العالمین، یغبطهم النبیّون والملائکة والشهداء والصالحون. ثمّ قال: أُولئک شیعتنا وعلیّ إمامهم»: فضائل الشیعة ص 30، بحار الأنوار ج 7 ص 180.
(6) . عن سدیر الصیرفی قال: «دخلت علیه وعنده أبو بصیر ومیسر وعدّة من جلسائه، فلمّا أن أخذت مجلسی، أقبل علیَّ بوجهه وقال: یا سدیر، أما أنّ ولیّنا لیعبد اللّه قائماً وقاعداً ونائماً وحیّاً ومیّتاً. قال: قلت: جُعلت فداک، أمّا عبادته قائماً وقاعداً وحیّاً، فقد عرفنا، فکیف یعبد اللّه نائماً ومیّتاً؟ قال: إنّ ولیّنا لیضع رأسه فیرقد، فإذا کان وقت الصلاة وکّل به ملکین خلقاً من الأرض لم یصعدا إلی السماء، ولم یریا ملکوتهما، فیصلّیان عنده حتّی ینتبه، فیکتب اللّه ثواب صلاتهما له، والرکعة من صلاتهما تعدل ألف صلاة من صلاة الآدمیّین، وأنّ ولیّنا لیقبضه اللّه إلیه فیصعد ملکاه إلی السماء فیقولان: یا ربّنا عبدک فلان بن فلان انقطع واستوفی أجله، ولأنت أعلم منّا بذلک، فائذن لنا نعبدک فی آفاق سمائک وأطراف أرضک، قال: فیوحی اللّه إلیهما أنّ فی سمائی لمن یعبدنی ومالی فی عبادته من حاجة، بل هو أحوج إلیها، وأنّ فی أرضی لمن یعبدنی ومالی فی عبادته من حاجة، وما خلقت خلقاً أحوج إلیَّ منه، فاهبطا إلی قبر ولیّی. فیقولان: یا ربّنا، مَن هذا یسعد بحبّک إیّاه؟ قال: فیوحی اللّه إلیهما: ذلک من أخذ میثاقه بمحمّد عبدی ووصیّه وذرّیتهما بالولایة، اهبطا إلی قبر ولیّی فلان بن فلان، فصلّیا عنده إلی أن أبعثه فی القیامة. قال: فیهبط الملکان فیصلّیان عند القبر إلی أن یبعثه اللّه، فیکتب ثواب
صلاتهما له، والرکعة من صلاتهما تعدل ألف صلاة من صلاة الآدمیین. قال سدیر: جُعلت فداک یا ابن رسول اللّه، فإذا ولیّکم نائماً ومیّتاً أعبد منه حیّاً وقائماً! قال: فقال: هیهات یا سدیر، إنّ ولیّنا لیؤن علی اللّه عزّ وجلّ یوم القیامة فیجیز أمانه»: فضائل الشیعة ص 28، بحار الأنوار ج 5 ص 328.
(7) . الإمام الصادق علیهالسلام: «...ثمّ زاده أربعین نوعاً من أنواع النور، لا یشبه شیء منه ذلک النور الأوّل ، وزاده فی محمله حلقاً وسلاسل ، ثمّ عرج به إلی السماء الثانیة ، فلمّا قرب من باب السماء تنافرت الملائکة إلی أطراف السماء وخرّت سجداً وقالت: سبّوح قدّوس ربّ الملائکة والروح ، ما أشبه هذا النور بنور ربّنا؟ ! فقال جبرئیل: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه ، أشهد أن لا إله إلاّ اللّه ، فاجتمعت الملائکة ، وفُتحت أبواب السماء ، وقالت: یا جبرئیل مَن هذا معک؟ فقال: هذا محمّد ، قالوا: وقد بُعث؟ قال: نعم .قال رسول اللّه: فخرجوا إلیَّ شبه المعانیق، فسلّموا علیَّ ، وقالوا: اقرأ أخاک السلام، فقلت: هل تعرفونه؟ قالوا: نعم ، وکیف لا نعرفه وقد أخذ اللّه میثاقک ومیثاقه ومیثاق شیعته إلی یوم القیامة علینا؟ وأنّا لنتصفّح وجوه شیعته فی کلّ یوم خمساً. یعنون فی وقت کلّ صلاة»: الکافی ج 3 ص 483، علل الشرائع ج 2 ص 312، حلیة الأبرار ج 1 ص 422، غایة المرام ج 6 ص 326.
(8) . «ثمّ زادنی ربّی عزّ وجلّ أربعین نوعاً من أنواع النور، لا تشبه الأنوار الأول ، وزادنی حلقاً وسلاسل ، ثمّ عرج بی إلی السماء الثالثة، فنفرت الملائکة إلی أطراف السماء وخرّت سجداً ، وقالت: سبّوح قدّوس ، ربّ الملائکة والروح ، ما هذا النور الذی یشبه نور ربّنا؟ فقال جبرئیل: أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه ، أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه. فاجتمعت الملائکة ، وفُتحت أبواب السماء وقالت: مرحباً بالأوّل ، ومرحبا بالآخر ، ومرحبا بالحاشر ، ومرحبا بالناشر، محمّد خاتم النبیّین ، وعلیّ خیر الوصیّین . فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: سلّموا علیَّ ، وسألونی عن علیّ أخی ، فقلت: هو فی الأرض خلیفتی، أوَ تعرفونه؟ فقالوا: نعم ، کیف لا نعرفه وقد نحجّ البیت المعمور فی کلّ سنة مرّة ، وعلیه رقّ أبیض فیه اسم محمّد وعلیّ والحسن والحسین والأئمّة وشیعتهم إلی یوم القیامة؟...»: الکافی ج 3 ص 483، علل الشرائع ج 2 ص 312، حلیة الأبرار ج 1 ص 422، غایة المرام ج 6 ص 326.
(9) . الإمام الباقر علیهالسلام: «إذا کان یوم القیامة، جمع اللّه الناس من صعیدٍ واحد من الأوّلین والآخرین عراة حفاة، فیقفون علی طریق المحشر، حتّی یعرقوا عرقاً شدیداً، وتشتدّ أنفاسهم فیمکثون بذلک مقدار خمسین عاماً، قال: فقال أبو جعفر علیهالسلام: فثمّ قول اللّه تعالی «فَلاَ تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْسًا»، قال: ثمّ ینادی منادٍ من تلقاء العرش: أین النبیّ الأُمّی؟ قال: فیقول الناس: قد أسمعت فسمّ باسمه، قال: فینادی: أین نبیّ الرحمة محمّد بن عبد اللّه الأُمّی؟ قال: فیقدم رسول اللّه أمام الناس کلّهم حتّی ینتهی إلی الحوض، طوله ما بین أبلة إلی صنعاء، فیقف علیه ثمّ ینادی
بصاحبکم، فیتقدّم أمام الناس فیقف معه، ثمّ یؤن للناس ویمرّون. قال أبو جعفر علیهالسلام: فبین وارد یومئذٍ وبین مصروف عنه من محبّینا، فإذا رأی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ذلک بکا وقال: یا ربّ شیعة علیّ، أراهم قد صرفوا تلقاء أصحاب النار ومنعوا عن الحوض، قال: فیقول له الملک: إنّ اللّه یقول لک: قد وهبتهم لک یا محمّد وصفحت لک عن ذنوبهم، وألحقتهم بک وبمن کانوا یقولون، وجعلتهم فی زمرتک وأوردتهم علی حوضک، فقال أبو جعفر علیهالسلام: فکم من باکٍ یومئذٍ وباکیة ینادی: یا محمّداه! إذا رأوا ذلک قال: فلا یبقی أحد یومئذٍ کان محبّنا ویتولاّنا ویتبرّأ من عدوّنا ویبغضهم إلاّ کان فی حیزنا وورد حوضنا»: الأمالی للمفید ص 290، الأمالی للطوسی ص 67، تفسیر فرات ص 259، بشارة المصطفی ص 20، کشف الغمّة ج 1 ص 135، بحار الأنوار ج 8 ص 17.
(10) . الإمام الصادق صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال لعلیّ علیهالسلام: یا علیّ، إنّ اللّه وهب لک حبّ المساکین والفقراء فی الأرض، فرضیت بهم إخواناً ورضوا بک إماماً، فطوبی لمن أحبّک، وویل لمن أبغضک. یا علیّ، أهل مودّتک کلّ أوّاب حفیظ، وکلّ ذی طمرین، لو أقسم علی اللّه لأبرّه. یا علیّ، أحبّاؤ کلّ محتقر عند الخلق عظیم عند الحقّ. یا علیّ محبّوک فی الفردوس الأعلی جیران اللّه، لا یأسفون علی ما فاتهم من الدنیا. یا علیّ إخوانک ذبل الشفاه، تعرف الرهبانیة فی وجوههم، یفرحون فی ثلاث مواطن: عند الموت وأنا شاهدهم، وعند المسألة فی قبورهم وأنت هناک تلقّنهم، وعند العرض الأکبر إذا دُعی کلّ أُناس بإمامهم. یا علیّ، بشّر إخوانک أنّ اللّه قد رضی عنهم. یا علیّ أنت أمیر المؤنین، وقائد الغرّ المحجّلین، وأنت وشیعتک الصافّون المسبّحون، ولولا أنت وشیعتک ما قام للّه دین، ولولا من فی الأرض منکم ما نزل من السماء قطر. یا علیّ، لک فی الجنّة کنز وأنت ذو قرنیها، وشیعتک حزب اللّه، وحزب اللّه هم الغالبون. یا علیّ، أنت وشیعتک القائمون بالقسط، وأنت علی الحوض تسقون من أحبّکم، وتمنعون من أخلّ بفضلکم، وأنتم الآمنون یوم الفزع الأکبر. یا علیّ: أنت وشیعتک تظلّلون فی الموقف، وتنعمون فی الجنان. یا علیّ، إنّ الجنّة مشتاقة إلیک وإلی شیعتک، وإنّ ملائکة العرش المقرّبین یفرحون بقدومهم والملائکة تستغفر لهم. یا علیّ: شیعتک الذین یخافون اللّه فی السرّ والعلانیة. یا علیّ، شیعتک الذین یتنافسون من الدرجات، ویلقون اللّه ولا حساب علیهم...»: تفسیر فرات ص 266، بحار الأنوارج 65 ص 65، مشارق أنوار الیقین ص 68.
(11) . أبو بصیر مشترک بین یحیی بن القاسم أبو بصیر الأسدی ولیث بن البختری، وکلاهما ثقتان، راجع: اختیار معرفة الرجال ص 136، رجال النجاشی الرقم 1187 ص 441، رجال الطوسی الرقم 1650 149، 4792 ص 321، رجال ابن داوود ص 392، خلاصة الأقوال ص 234، نقد الرجال ج 2 ص 255، جامع الرواة ج2 ص
369؛ وقال السیّد الخوئی فی معجم رجال الحدیث ج 22 ص 52: «فالأمر یتردّد بین یحیی بن القاسم ولیث بن البختری المرادی، فلا أثر للتردّد، وأمّا غیرهما فلیس معروف بهذه الکنیة، بل لم یوجد مورد یُطلق فیه أبو بصیر ویُراد به غیر هذین».
(12) . عن محمّد بن سلیمان، عن أبیه، قال: «کنت عند أبی عبد اللّه علیهالسلام، إذ دخل علیه أبو بصیر وقد خَفَره النفس، فلمّا أخذ مجلسه قال له أبو عبد اللّه علیهالسلام: یا أبا محمّد، ما هذا النفس العالی؟ فقال: جُعلت فداک یا ابن رسول اللّه، کبرت سنّی ودقّ عظمی واقترب أجلی، مع أنّنی لست أدری ما أرد علیه من أمر آخرتی؟ فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: یا أبا محمّد، وإنّک لتقول هذا؟ قال: جُعلت فداک فکیف لا أقول؟ فقال: یا أبا محمّد، أما عملت أنّ اللّه تعالی یکرم الشباب منکم ویستحیی من الکهول؟ قال: قلت: جُعلت فداک، فکیف یکرم الشباب ویستحیی من الکهول؟ فقال: یکرم الشباب أن یعذّبهم، ویستحیی من الکهول أن یحاسبهم. قال: قلت: جُعلت فداک، هذا لنا خاصّة أم لأهل التوحید؟ قال: فقال: لا واللّه إلاّ لکم خاصّة دون العالم... افترق الناس کلّ فرقة، وتشعّبوا کلّ شعبة، فانشعبتم مع بیت نبیّکم صلیاللهعلیهوآلهوسلم، وذهبتم حیث ذهبوا، واخترتم من اختار اللّه لکم، وأردتم من أراد اللّه، فأبشروا ثمّ أبشروا، فأنتم واللّه المرحومون، المتقبّل من محسنکم، والمتجاوز عن مسیئکم، من لم یأت اللّه عزّ وجلّ بما أنتم علیه یوم القیامة لم یتقبّل منه حسنة، ولم یتجاوز له عن سیّئة، یا أبا محمّد، فهل سررتک؟ قال: قلت: جُعلت فداک زدنی. قال: فقال: یا أبا محمّد، إنّ للّه عزّ وجلّ ملائکة یسقطون الذنوب عن ظهور شیعتنا، کما یسقط الریح الورق فی أوان سقوطه...»: الکافی ج 8 ص 33، فضائل الشیعة ص 20، الاختصاص ص 104، بحار الأنوار ج 7 ص 179، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 457.
(13) . «کان قوم من خواصّ الصادق علیهالسلام جلوساً بحضرته فی لیلةٍ مقمرة مصحیة، فقالوا: یا ابن رسول اللّه، ما أحسن أدیم هذه السماء، وأنور هذه النجوم والکواکب؟ فقال الصادق علیهالسلام: إنّکم لتقولون هذا وإنّ المدبرات الأربعة جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل وملک الموت علیهم السلام ینظرون إلی الأرض فیرونکم وإخوانکم فی أقطار الأرض، ونورکم إلی السماوات وإلیهم أحسن من نور هذه الکواکب، وإنّهم لیقولون کما تقولون: ما أحسن أنوار هؤاء المؤنین»: عیون أخبار الرضا 7 ج 1 ص 5، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 498، بحار الأنوار ج 65 ص 18.
(14) . سوره نمل، آیه 89 .
(15) . «لا خیر فی قراءة لیس فیها تدبّر»: الکافی ج 1 ص 36، معانی الأخبار ص 226، تحف العقول ص 204، وسائل الشیعة ج 6 ص 173،مستدرک الوسائل ج 4 ص 241؛ «لا خیر فی قراءة لا تدبّر فیها»: سنن الدارمی ج 1 ص
89 ، کنز العمّال ج 10 ص 181، فیض القدیر ج 1 ص 576، تفسیر القرطبی ج 14 ص 344، الدرّ المنثور ج 5 ص 332، تاریخ دمشق ج 42 ص 511.
(16) . «عن أصبغ بن نباته، عن علیّ علیهالسلام فی قوله تعالی: «وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ ءَامِنُونَ»، قال: فقال لی علیّ: بلی یا أصبغ، ما سألنی أحد عن هذه الآیة، ولقد سألت النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم کما سألتنی فقال لی: سألت جبرئیل علیهالسلام عنها فقال: یا محمّد، إذا کان یوم القیامة حشرک اللّه وأهل بیتک ومن یتولاّک وشیعتک، حتّی یقفوا بین یدی اللّه تعالی فیستر اللّه عوراتهم، ویؤّنهم من الفزع الأکبر؛ لحبّهم لک وأهل بیتک، ولعلیّ بن أبی طالب علیهالسلام. یا علیّ شیعتک واللّه آمنون فرحون، یشفعون فیشفّعون. ثمّ قرأ: «فَلاَ أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لاَ یَتَسَآءَلُونَ» »: تفسیر فرات ص 65، بحار الأنوار ج 7 ص 241.
(17) . «عن سلمان الفارسی: کنت ذات یوم جالساً عند رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم، إذ أقبل علیّ بن أبی طالب علیهالسلام فقال له: یا علیّ، ألا أبشّرک؟ قال: بلی یا رسول اللّه، قال: هذا حبیبی جبرئیل یخبرنی عن اللّه جلّ جلاله أنّه قد أعطی محبّک وشیعتک سبع خصال: الرفق عند الموت، والأُنس عند الوحشة، والنور عند الظلمة، والأمن عند الفزع، والقسط عند المیزان، والجواز علی الصراط، ودخول الجنّة قبل سائر الناس من الأُمم بثمانین عاماً»: الخصال ص 403، الأمالی ص 416، بشارة المصطفی ص 98، ورواه الشیخ الصدوق أیضا مع اختلافٍ یسیر فی الخصال ص 414؛ قال العلاّمة المجلسی: «والقسط عند المیزان إمّا بمعنی العدل، فاختصاصه بالشیعة لأنّ غیرهم یدخلون النار بغیر حساب، أو بمعنی النصیب؛ لأنّ لکلّ منهم نصیباً من الرحمة بحسب حاله وأعماله»: بحار الأنوار ج 65 ص 11.
(18) . «سیّدی، لو أنّ عذابی ممّا یزید فی ملکک لسألتک الصبر علیه، غیر أنّی أعلم أنّه لا یزید فی ملکک طاعة المطیعین، ولا ینقص منه معصیة العاصین»: الأمالی للصدوق ص 288، روضة الواعظین ص 198، فضل الکوفة ومساجدها ص 58، المزار لابن المشهدی ص 147، بحار الأنوار ج 91 ص 90.
(19) . الإمام الصادق علیهالسلام: «...إنّ أحدکم لیخرج وما فی صحیفته حسنة فیملأها اللّه له حسنات قبل أن ینصرف؛ وذلک أنّه یمرّ بالمجلس وهم یشتموننا، فیقال: اسکتوا هذا من الفلانیة، فإذا مضی عنهم شتموه فینا»: الأمالی للطوسی ص 674، بحار الأنوار ج 65 ص 75.
(20) . سوره بینّه، آیه 7 .
(21) . سوره بینّه، آیه 6 .
(22) . «عن جابر بن عبد اللّه، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی مرضه الذی قُبض فیه لفاطمة علیهاالسلام: یا بُنیّة، بأبی أنتِ وأُمّی، أرسلی إلی بعلک فادعیه لی، فقالت للحسن علیهالسلام: انطلق إلی أبیک فقل له: إنّ جدّی یدعوک. فانطلق إلیه الحسن فدعاه، فأقبل أمیر المؤنین حتّی دخل علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم...: یا علیّ، ادن منّی، فدنا منه، ثمّ قال: فادخل أُذنک فی فمی، ففعل، فقال: یا أخی، ألم تسمع قول اللّه فی کتابه: «إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ»؟ قال: بلی یا رسول للّه...»: تفسیر فرات ص 586، بحار الأنوار ج 65 ص 54.
(23) . عن الرضا7 فی حدیثٍ: «یولد لک غلام وجاریة إن شاء اللّه، فسمّ الغلام محمّد والجاریة فاطمة علی برکة اللّه...»: عیون أخبار الرضا ج 1 ص 236، مدینة المعاجز ج 7 ص 83 ، بحار الأنوار ج 49 ص 39.
(24) . «... عن فاطمة بنت علی بن موسی الرضا علیهالسلام، عن فاطمة وزینب وأُمّ کلثوم بنات موسی بن جعفر علیهماالسلام، عن فاطمة بنت جعفر بن محمّد علیهماالسلام، عن فاطمة بنت محمّد بن علیّ علیهماالسلام، عن فاطمة بنت علیّ بن الحسین علیهماالسلام عن فاطمة وسکینة ابنتا الحسین بن علیّ علیهماالسلام، عن أُمّ کلثوم بنت علیّ علیهالسلام، عن فاطمة بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم، قالت: سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یقول: لمّا أُسری بی إلی السماء، دخلت الجنّة، فإذا أنا بقصرٍ من درّة بیضاء مجوّفة، وعلیها باب مکلّل بالدرّ والیاقوت، وعلی الباب ستر، فرفعت رأسی فإذا مکتوب علی الباب: لا إله إلاّ اللّه محمّد رسول اللّه علیّ ولیّ القوم، وإذا مکتوب علی الستر بخ بخ، من مثل شیعة علیّ؟ فدخلته فإذا أنا بقصرٍ من عقیقٍ أحمر مجوّف، وعلیه باب من فضّة مکلّل بالزبرجد الأخضر، وإذا علی الباب ستر، فرفعت رأسی فإذا مکتوب علی الباب: محمّد رسول اللّه، علیّ وصیّ المصطفی، وإذا علی الستر مکتوب: بشّر شیعة علیّ بطیب المولد، فدخلته فإذا أنا بقصرٍ من زمرّد أخضر مجوّف، لم أرَ أحسن منه، وعلیه باب من یاقوتة حمراء مکلّلة باللؤؤ وعلی الباب ستر، فرفعت رأسی فإذا مکتوب علی الستر: شیعة علیّ هم الفائزون، فقلت: حبیبی جبرئیل، لمن هذا؟ فقال: یا محمّد، لابن عمّک ووصیّک علیّ بن أبی طالب علیهالسلام، یُحشر الناس کلّهم یوم القیامة حفاة عراة، إلاّ شیعة علیّ، ویُدعی الناس بأسماء أُمّهاتهم، ما خلا شیعة علیّ علیهالسلام، فإنّهم یُدعون بأسماء آبائهم، فقلت: حبیبی جبرئیل وکیف ذاک؟ قال: لأنّهم أحبّوا علیّاً فطاب مولدهم»: بحار الأنوار ج 65 ص 76.
(25) . قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «یا علیّ، لقد مُثِّلت لی أُمّتی فی الطین حتّی رأیت صغیرهم وکبیرهم أرواحاً قبل أن تُخلق الأجساد، وإنّی مررت بک وبشیعتک فاستغفرت لکم. فقال علیّ علیهالسلام: یا نبیّ اللّه زدنی فیهم، قال: نعم یا علیّ، تخرج أنت وشیعتک من قبورکم ووجوهکم کالقمر لیلة البدر، وقد خرجت عنکم الشدائد، وذهبت عنکم
الأحزان، تستظلّون تحت العرش، یخاف الناس ولا تخافون، ویحزن الناس ولا تحزنون، وتوضع لکم مائدة والناس فی الحساب...»: بصائر الدرجات ص 104، مختصر بصائر الدرجات ص 165، بحار الأنوار ج 7 ص 180.
(26) . روی أنّه «ما تسقط قطرة مطر ولا ثلجة، إلاّ ومعه ملک یوصلها حیث أُمر»:المحتضر ص 205.
(27) . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام أنّه سُئل: «الملائکة أکثر، أم بنو آدم؟ فقال: والذی نفسی بیده، لملائکة اللّه فی السماوات أکثر من عدد التراب فی الأرض، وما فی السماء موضع قدم إلاّ وفیه ملک یسبّحه ویقدّسه، ولا فی الأرض شجرة ولا مدر إلاّ وفیها ملک موکّل بها یأتی اللّه کلّ یوم بعملها، واللّه أعلم بها، وما منهم أحد إلاّ ویتقرّب کلّ یوم إلی اللّه بولایتنا أهل البیت، ویستغفر لمحبّینا، ویلعن أعداءنا، ویسأل اللّه عزّ وجلّ أن یرسل علیهم العذاب إرسالاً...»: تفسیر القمّی ج 2 ص 255، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 511، بحار الأنوار ج 24 ص 210.
(28) . الإمام الصادق علیهالسلام، عن آبائه علیهمالسلام، قال: «قال رسول اللّه6 علی منبره: یا علیّ، إنّ اللّه عزّ وجلّ وهب لک حبّ المساکین والمستضعفین فی الأرض، فرضیت بهم إخواناً ورضوا بک إماماً، فطوبی لمن أحبّک وصدق علیک، وویل لمن أبغضک وکذب علیک. یا علیّ، أنت العلم لهذه الأُمّة، من أحبّک فاز، ومن أبغضک هلک. یا علیّ، أنا المدینة وأنت بابها... یا علیّ، أنا المدینة وأنت بابها... یا علیّ، محبّوک جیران اللّه فی دار الفردوس، لا یأسفون علی ما فاتهم من الدنیا. یا علیّ، أنا ولیّ لمن والیت، وأنا عدوّ لمن عادیت. یا علیّ، من أحبّک فقد أحبّنی، ومن أبغضک فقد أبغضنی... ولولا مَن فی الأرض منکم لما أنزَلَتْ السماء قطرها... یا علیّ، أنّ الملائکة والخزّان یشتاقون إلیکم، وأنّ حملة العرش والملائکة المقرّبین لیخصّونکم بالدعاء، ویسألون اللّه لمحبّیکم، ویفرحون لمن قدم علیهم منکم... یا علیّ، أقرئهم منّی السلام، من رآنی منهم ومن لم یرنی، وأعلمهم أنّهم إخوانی الذین أشتاق إلیهم... وأخبرهم أنّ اللّه عزّ وجلّ راضٍ عنهم، وأنّه یباهی ملائکته، وینظر إلیهم فی کلّ جمعة برحمته، ویأمر الملائکة أن تستغفر لهم...»: الأمالی للصدوق ص 655، بشارة المصطفی ص 277، بحار الأنوار ج 65 ص 45؛ وقد ورد فی أحادیث کثیره أنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال: «أنا مدینه العلم وعلیّ بابها»: المستدرک ج 3 ص 126، مجمع الزوائد ج 9 ص 114، المعجم الکبیر ج 11 ص 55، شرح نهج البلاغة ج 7 ص 219، الجامع الصغیر ج 1 ص 415، کنز العمّال ج 13 ص 148، الکامل لابن عدی ج 2 ص 341، تاریخ بغداد ج 3 ص 181، تاریخ دمشق ج 9 ص 20، أُسد الغابة ج 4 ص 22، تهذیب الکمال ج 18 ص 77، میزان الاعتدال ج 2 ص 110.
(29) . علیّ علیهالسلام قال: «شکوت إلی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم حسد من یحسدنی، فقال: یا علیّ، أما ترضی أن تکون أوّل أربعة یدخلون الجنّة، أنا وأنت وذرارینا خلف ظهورنا، وشیعتنا عن أیماننا وشمائلنا»:الخصال ص 254، بحار
الأنوار ج 39 ص 218.
(30) . أمیر المؤمنین علیهالسلام: «یخرج أهل ولایتنا یوم القیامة من قبورهم مشرقة وجوههم، مستورة عوراتهم، آمنة روعاتهم، قد فُرِّجت عنهم الشدائد، وسُهِّلت لهم الموارد، یخاف الناس ولا یخافون، ویحزن الناس ولا یحزنون، وقد أُعطوا الأمن والإیمان، وانقطعت عنهم الأحزان، حتّی یحملوا علی نوقٍ بیض لها أجنحة، علیهم نعال من ذهب شرکها النور، حتّی یقعدون فی ظلّ عرش الرحمان...»: قرب الإسناد ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 15.
(31) . الإمام الصادق علیهالسلام: «شیعتنا جزء منّا، خُلقوا من فضل طینتنا، یسوؤم ما یسوؤا، ویسرّهم ما یسرّنا، فإذا أرادنا أحد فلیقصدهم، فإنّهم الذی یوصل منه إلینا»: الأمالی للطوسی ص 299، بحار الأنوار ج 64 ص 24.
(32) . عن ابن عمر قال: «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: من أحبّ علیّاً قبل اللّه عنه صلاته وصیامه وقیامه واستجاب دعاءه، ألا ومن أحبّ علیّاً أعطاه اللّه بکلّ عرق فی بدنه مدینة فی الجنّة، ألا ومن أحبّ آل محمّد أمن من الحساب والمیزان والصراط، ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد فأنا کفیله بالجنّة مع الأنبیاء، ألا ومن أبغض آل محمّد جاء یوم القیامة مکتوباً بین عینیه: آیس من رحمة اللّه»: کشف الغمّة ج 1 ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 40.
(33) . قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «یبعث اللّه عباداً یوم القیامة تهلّل وجوههم نوراً، علیهم ثیاب من نور، فوق منابر من نور، بأیدیهم قضبان من نور، عن یمین العرش وعن یساره، بمنزلة الأنبیاء ولیسوا بأنبیاء، وبمنزلة الشهداء ولیسوا بشهداء. فقام رجل فقال: یا رسول اللّه، أنا منهم؟ فقال: لا، فقام آخر فقال: یا رسول اللّه أنا منهم؟ فقال: لا، فقال: مَن هم یا رسول اللّه؟ قال: فوضع یده علی منکب علیّ علیهالسلام فقال: هذا وشیعته...»: قرب الاسناد ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 15.
(34) . عن أمیر المؤمنین علیهالسلام: «إذا حمل أهل ولایتنا علی الصراط یوم القیامة، نادی منادٍ: یا نار اخمدی! فتقول النار: عجّلوا جوزونی، فقد أطفأ نورکم لهبی»: قرب الإسناد ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 16.
(35) . أمیر المؤمنین علیهالسلام:... «یا حبّذا حسن صنع اللّه إلیکم، تخرج شیعتنا یوم القیامة من قبورهم مشرقة ألوانهم ووجوههم، قد أُعطوا الأمان، لا خوف علیهم ولا هم یحزنون، واللّه أشدّ حبّاً لشیعتنا منّا لهم»: بشارة المصطفی ص 36، بحار الأنوار ج 65 ص 44.
(36) . الإمام الصادق علیهالسلام: «إنّ المیّت منکم علی هذا الأمر شهید، بمنزلة الضارب بسیفه فی سبیل اللّه...»: المحاسن ج 1 ص 164، بحار الأنوار ج 65 ص 68؛ أمیر المؤمنین علیهالسلام: «المیّت من شیعتنا صدّیق شهید»: تحف العقول ص 124، الخصال ص 636.
(37) . رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم لعلیّ علیهالسلام: «یا علیّ، إنّ اللّه قد زیّنک بزینة لم یزیّن العباد بزینةٍ أحبّ إلی اللّه منها، زیّنک بالزهد فی الدنیا، وجعلک لا ترزأ منها شیئاً، ولا ترزأ منک شیئاً، ووهب لک حبّ المساکین، فجعلک ترضی بهم أتباعاً ویرضون بک إماماً، فطوبی لمن أحبّک وصدق فیک، وویل لمن أبغضک وکذب علیک، فأمّا من أحبّک وصدق فیک فأُولئک جیرانک فی دارک...»: شرح الأخبار ج 1 ص 151، الأمالی للطوسی ص 181، بحار الأنوار ج 39 ص 298.
(38) . أمیر المؤمنین علیهالسلام: «یخرج أهل ولایتنا یوم القیامة من قبورهم مشرقة وجوههم مستورة عوراتهم، آمنة روعاتهم، قد فُرِّجت عنهم الشدائد، وسُهِّلت لهم الموارد، یخاف الناس ولا یخافون، ویحزن الناس ولا یحزنون، وقد أُعطوا الأمن والإیمان، وانقطعت عنهم الأحزان، حتّی یحملوا علی نوق بیض لها أجنحة، علیهم نعال من ذهب شرکها النور، حتّی یقعدون فی ظلّ عرش الرحمان...»: قرب الإسناد ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 15.
(39) . «...إنّ شیعة علیّ والأئمّة من ولده هم الفائزون الآمنون یوم القیامة. ثمّ قال: ما ترون لو أنّ رجلاً خرج یدعو الناس إلی ضلالة، من کان أقرب الناس منه؟ قالوا: شیعته وأنصاره، قال: فلو أنّ رجلاً خرج یدعو الناس إلی هدی، من کان أقرب الناس منه؟ قالوا: شیعته وأنصاره، قال: فکذلک علیّ بن أبی طالب علیهالسلام بیده لواء الحمد یوم القیامة، أقرب الناس منه شیعته وأنصاره»: الأمالی للصدوق ص 589، روضة الواعظین ص 297، بحار الأنوار ج 22 ص 92.
(40) . الإمام الصادق علیهالسلام: «ما أحسن صنع اللّه إلیهم، لولا أن تُفتنوا ویشمت بکم عدوّکم، ویُعظِّم الناس ذلک، لسلّمت علیکم الملائکة قُبُلاً...»:المحاسن ج 1 ص 182،الکافی ج 8 ص 214، بحار الأنوار ج 65 ص 66.
(41) . رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «أنا الشجرة، وفاطمة فرعها، وعلیّ لقاحها، والحسن والحسین ثمرها، وأغصان الشجرة ذاهبة علی ساقها، فأیّ رجل تعلّق بغصنٍ من أغصانها أدخله اللّه الجنّة برحمته. قیل: یا رسول اللّه، قد عرفنا الشجرة وفرعها، فمن أغصانها؟ قال: عترتی، فما من عبدٍ أحبّنا أهل البیت، وعمل بأعمالنا وحاسب نفسه قبل أن یُحاسب، إلاّ أدخله اللّه عزّ وجلّ الجنّة»:الأمالی ص 611، بحار الأنوار ج 65 ص 68.
1 . الاحتجاج علی أهل اللجاج ، أبو منصور أحمد بن علی بن أبی طالب الطبرسی (ت 620 ه )، تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، طهران : دار الأسوة ، الطبعة الأولی ، 1413 ه .
2 . اختیار معرفة الرجال (رجال الکشّی) ، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : السیّد مهدی الرجائی ، قمّ : مؤسّسة آل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1404 ه .
3 . أُسد الغابة فی معرفة الصحابة ، أبو الحسن عزّ الدین علیّ بن أبی الکرم محمّد بن محمّد بن عبد الکریم الشیبانی المعروف بابن الأثیر الجزری (ت 630 ه ) ، تحقیق : علی محمّد معوّض ، وعادل أحمد ، بیروت : دارالکتب العلمیة ، الطبعة الأولی ، 1415 ه .
4 . الأمالی، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : دارالثقافة ، الطبعة الأولی ، 1414 ه .
5 . الأمالی ، أبو عبد اللّه محمّد بن النعمان العُکبَری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه ) ، بیروت : دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
6 . الأمالی ، محمّد بن علی بن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (ت 381 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : مؤسّسة البعثة ، الطبعة الأولی ، 1417 ه .
7 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار علیهمالسلام ، محمّد باقر بن محمّد تقی المجلسی (ت 1110 ه ) ، تحقیق : دار إحیاء التراث ، بیروت : دار إحیاء التراث ، لطبعة الأولی ، 1412 ه .
8 . بشارة المصطفی لشیعة المرتضی ، أبو جعفر محمّد بن محمّد بن علیّ الطبری (ت 525 ه ) ، النجف الأشرف : المطبعة الحیدریّة ، الطبعة الثانیة ، 1383 ه .
9 . بصائر الدرجات ، أبو جعفر محمّد بن الحسن الصفّار القمّی المعروف بابن فروخ (ت 290 ه ) ، قم : مکتبة آیة اللّه المرعشی ، الطبعة الاُولی ، 1404 ه .
10 . تاریخ بغداد أو مدینة السلام ، أبو بکر أحمد بن علی الخطیب البغدادی (ت 463 ه ) ، تحقیق مصطفی عبد القادر عطاء، بیروت : دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی.
11 . تحف العقول عن آل الرسول ، الحسن بن علی الحرّانی (ابن شعبة) (ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الثانیة، 1404 ه .
12 . تفسیر القرطبیّ (الجامع لأحکام القرآن) ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الأنصاریّ القرطبیّ (ت 671 ه ) ، تحقیق : محمّد عبد الرحمن المرعشلی ، بیروت : دار إحیاء التراث العربیّ ، الطبعة الثانیة 1405 ه .
13 . تفسیر القمّی، علی بن إبراهیم القمّی، (ت 329 ه )، تحقیق: السیّد طیّب الموسوی الجزائری، قمّ : منشورات مکتبة الهدی، الطبعة الثالثة، 1404 ه .
14 . تفسیر فرات الکوفی ، أبو القاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفی (ق 4 ه ) ، تحقیق : محمّد کاظم المحمودی ، طهران : وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
15 . تفسیر فرات الکوفی ، أبو القاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفی (ق 4 ه ) ، تحقیق : محمّد کاظم المحمودی ، طهران : وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
16 . تفسیر نور الثقلین ، عبد علیّ بن جمعة العروسیّ الحویزیّ (ت 1112 ه ) ، تحقیق: هاشم الرسولیّ المحلاّتیّ ، قمّ : مؤسّسة إسماعیلیان ، الطبعة الرابعة ، 1412 ه .
17 . تهذیب الکمال فی أسماء الرجال ، یونس بن عبد الرحمن المزّیّ (ت 742 ه . ق) ، تحقیق : الدکتور بشّار عوّاد معروف ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الاُولی 1409 ه .
18 . جامع أحادیث الشیعة، السیّد البروجردی (1383ه )، قمّ : المطبعة العلمیة.
19 . جامع الرواة ، محمّد بن علی الغروی الأردبیلی (ت 1101 ه ) ، بیروت : دار الأضواء ، 1403 ه .
20 . الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت 911 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الأولی .
21 . حلیة الأبرار فی أحوال محمّد وآله الأطهار ، هاشم البحرانی ، تحقیق : غلام رضا مولانا البروجردی ، قمّ : مؤسّسة المعارف الإسلامیة ، 1413 ه .
22 . الخصال ، أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیه
23 . الدُرّ المنثور فی التفسیر المأثور ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت 911 ه ) ، بیروت : دارالفکر ، الطبعة الأولی ، 1414 ه .
24 . رجال ابن الغضائری ، أبو الحسن أحمد بن الحسین بن عبید اللّه الغضائری .
25 . رجال ابن داوود ، الحسن بن علی الحلّی (ت 737 ه ) ، تحقیق : محمّد صادق آل بحر العلوم ، قمّ : منشورات الشریف الرضی ، 1392 ه .
26 . رجال البرقی ، أحمد بن محمّد البرقی الکوفی (ت 274 ه ) ، طهران : جامعة طهران ، الطبعة الأولی ، 1342 ش .
27 . رجال الطوسیّ ، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسیّ(ت 460 ه ) ، تحقیق : جواد القیّومیّ ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامیّ ، الطبعة الاُولی 1415 ه .
28 . رجال العلاّمة الحلّی (خلاصة الأقوال) ، حسین بن یوسف الحلّی (العلاّمة) (726 ه ) ، تحقیق : جواد القیومی، قمّ : منشورات الشریف الرضی ، الطبعة الأولی ، 1417 ه .
29 . رجال النجاشیّ (فهرس أسماء مصنّفی الشیعة) ، أبو العبّاس أحمد بن علیّ النجاشیّ (ت 450 ه ) ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین ، الطبعة الخامسة، 1416 ه .
30 . روضة الواعظین ، محمّد بن الحسن بن علی الفتّال النیسابوری (ت 508 ه ) ، تحقیق : محمّد مهدی الخرسان، قمّ : منشورات الشریف الرضی .
31 . سنن الدارمی ، أبو محمّد عبد اللّه بن عبد الرحمن الدارمی (ت 255 ه ) ، تحقیق : مصطفی دیب البغا ، بیروت : دار العلم .
32 . شرح الأخبار فی فضائل الأئمّة الأطهار ، أبو حنیفة القاضی النعمان بن محمّد المصریّ (ت 363 ه ) ، تحقیق : محمّد الحسینی الجلالی ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الأولی ، 1412 ه .
33 . شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، (656ه )، تحقیق: محمّد أبو الفضل إبراهیم، مؤسّسة مطبوعاتی إسماعیلیان، قمّ بالأوفسیت عن طبعة دار إحیاء الکتب العربیة.
34 . الصحیفة السجّادیّة ، المنسوب إلی الإمام علی بن الحسین علیهالسلام ، تصحیح : علی أنصاریان ، دمشق : المستشاریة الثقافیة للجمهوریّة الإسلامیّة الإیرانیّة ، 1405 ه .
35 . علل الشرائع ، أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق
(ت 381 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث ، الطبعة الأولی 1408 ه .
36 . غایة المرام وحجّة الخصام فی تعیین الإمام ، هاشم بن إسماعیل البحرانی (ت 1107 ه ) ، تحقیق : السیّد علی عاشور ، بیروت : مؤسّسة التاریخ العربی ، 1422 ه .
37 . فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم ، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (ت 664 ه ) ، قمّ : منشورات الشریف الرضی .
38 . فضائل الشیعة ، أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة الإمام المهدیّ عج ، قم : مؤسّسة الإمام المهدیّ (عج) ، الطبعة الأولی ، 1410 ه .
39 . فضائل الشیعة ، أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّیّ المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة الإمام المهدیّ عج ، قم : مؤسّسة الإمام المهدیّ (عج) ، الطبعة الأولی ، 1410 ه .
40 . فضل الکوفة ومساجدها، محمّد بن جعفر المشهدی (ق 6 ه )، تحقیق محمّد سعید الطریحی، بیروت : دار المرتضی.
41 . الفهرست ، محمّد بن الحسن الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : جواد القیّومی ، قمّ : مؤسّسة نشر الفقاهة ، الطبعة الأولی، 1417 ه .
42 . فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، محمّد عبد الرؤوف المناوی، تحقیق: أحمد عبد السلام، بیروت : دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی، 1415 ه .
43 . قرب الإسناد، أبو العبّاس عبد اللّه بن جعفر الحمیری القمّی (ت بعد 304 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت علیهمالسلام ، قمّ : مؤسّسة آل البیت علیهمالسلام ، الطبعة الأولی ، 1413 ه .
44 . الکافی ، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی (ت 329 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الثانیة ، 1389 ه .
45 . الکامل، عبد اللّه بن عدی، (ت 365 ه )، تحقیق: یحیی مختار غزاوی، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الثالثة ، 1409 ه .
46 . کشف الغمّة، ابن أبی الفتح الأربلی، (ت 693ه )، بیروت : دار الأضواء، الطبعة الثانیة، 1405 ه .
47 . کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمّة الاثنی عشر ، أبو القاسم علیّ بن محمّد بن علیّ الخزّاز القمّی (ق 4 ه ) ، تحقیق: السیّد عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری ، نشر بیدار ـ الطبعة الأولی 1401 ه .
48 . کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال ، علی المتّقی بن حسام الدین الهندی (ت 975 ه ) ، تصحیح : صفوة السقّا ، بیروت : مکتبة التراث الإسلامی ، 1397 ه ، الطبعة الأولی.
49 . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، نور الدین علیّ بن أبی بکر الهیثمی (ت 807 ه ) ، تحقیق : عبد اللّه محمّد درویش ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1412 ه .
50 . المحاسنأبو جعفر أحمد بن محمّد بن خالد البرقی (ت 280 ه ) ، تحقیق : السیّد جلال الحسینی، طهران : دار الکتب الإسلامیة .
51 . المحتضر، حسن بن سلیمان الحلّی، (ق 8 ه )، تحقیق: سیّد علی أشرف، انتشارات المکتبة الحیدریة، الطبعة الأولی، 1424 ه .
52 . مختصر بصائر الدرجات ، حسن بن سلیمان الحلّی (ق 9 ه ) ، قمّ : انتشارات الرسول المصطفی .
53 . مدینة المعاجز، السیّد هاشم البحرانی، (1107 ه )، تحقیق: عزّة اللّه المولائی الهمدانی، قمّ: مؤسّسة المعارف الإسلامیة، الطبعة الأولی، 1413 ه .
54 . المزار ، محمّد مکّی العاملی الجزینی الشهیر بالشهید الأوّل ( ت786 ه ) ، تحقیق ونشر : مدرسة الإمام المهدی ـ قمّ الطبعة الأولی ، 1410 ه .
55 . المزار ، محمّد مکّی العاملی الجزینی الشهیر بالشهید الأوّل ( ت786 ه ) ، تحقیق ونشر : مدرسة الإمام المهدی ـ قمّ الطبعة الأولی ، 1410 ه .
56 . مستدرک الوسائل، المیرزا النوری، (1320ه )، قمّ : مؤسّسة آل البیت علیهمالسلام لإحیاء التراث، الطبعة الأولی، 1408 ه .
57 . المستدرک علی الصحیحین ، أبو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه الحاکم النیسابوری (ت 405 ه )، إشراف: یوسف عبد الرحمن المرعشلی، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة.
58 . مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیرالمؤمنین ، الحافظ رجب البرسیّ (ق 9 ه ) ، قمّ : منشورات الشریف الرضیّ ، الطبعة الاُولی 1415 ه .
59 . مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیرالمؤمنین ، الحافظ رجب البرسیّ (ق 9 ه ) ، قمّ : منشورات الشریف
الرضیّ ، الطبعة الاُولی 1415 ه .
60 . مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، أبو الفضل علی الطبرسی (ق 7 ه )، تحقیق : مهدی هوشمند، قمّ : دار الحدیث، الطبعة الأولی، 1418 ه .
61 . مصباح المتهجّد، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460 ه ) ، بیروت : مؤسّسة فقه الشیعة، الطبعة الأولی .
62 . معانی الأخبار ، أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1361 ه . ش .
63 . المعجم الکبیر ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمیّ الطبرانیّ (ت 360 ه ) ، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الثانیة ، 1404 ه .
64 . معجم رجال الحدیث، السیّد الخوئی، (ت 411 ه)، الطبعة الخامسة، 413 ه ، طبعة منقّحة ومزیدة.
65 . مفتاح الفلاح ، بهاء الدین محمّد بن الحسین بن عبد الصمد الحارثی الهمدانی العاملی المعروف بالشیخ البهائی ، بیروت : مؤسّسة الأعلمی للمطبوعات .
66 . منتقی الجمان فی الأحادیث الصحاح والحسان ، جمال الدین الحسن بن زین الدین (1011 ه ) ، تحقیق علی الغفاری ، قمّ: جماعة المدرّسین .
67 . موسوعة میزان الحکمة ، محمّد الرَّیشَهری وآخرون ، قمّ : دار الحدیث ، 1425 ه .
68 . المیزان فی تفسیر القرآن ، السیّد محمّد حسین الطباطبائی (ت 1402 ه ) ، قمّ : إسماعیلیان ، الطبعة الثالثة ، 1394 ه .
69 . نقد الرجال ، مصطفی بن الحسین التفرشی ( القرن الحادی عشر) ، قمّ : مؤّسة آل البیت لإحیاء التراث ، الطبعة الأولی ، 1418 ه .
70 . وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی (ت 1104ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت لإحیاء التراث ، قمّ ، الطبعة الأولی ، 1409 ه .