مهر فروزان مروری بر زندگانی امام رضا علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : ارشادسرابی ، اصغر

عنوان و نام پدیدآور : مهر فروزان : مروری بر زندگانی امام رضا (ع )/ به کوشش اصغر ارشاد سرابی .

مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی ، 1381.

مشخصات ظاهری : 68 ص .؛ 11 × 21 س م.

شابک : 9644445414 ؛ 4000 ریال: چاپ سوم 9649710078 : ؛ 4000 ریال (چاپ ششم) ؛ 6000 ریال: چاپ هفتم : 9789649711652

یادداشت : چاپ سوم و چهارم: 1385.

یادداشت : چاپ ششم: 1386.

یادداشت : چاپ هفتم: 1387.

یادداشت : کتابنامه : ص . 61 - 68.

موضوع : علی بن موسی (ع )، امام هشتم ، 153؟ - 203ق.

شناسه افزوده : بنیاد پژوهش های اسلامی

رده بندی کنگره : BP47/الف35م9 1381

رده بندی دیویی : 297/957

شماره کتابشناسی ملی : م 81-38648

خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

باز کبوتر دلم انس گرفته با رضا *** می شنود زقدسیان زمزمه رضا رضا

حمد و سپاس خدایی که ما را با حجت حقیقی آشنا کرد و دست ما را در دست معصومانی پاک نهاد و درود بر پیامبری که با شوری که در دلش بود جهانی را شوراند و از جانب خداوند برای ما رحمت و برکت آورد و ما را نزد خداوند به آمرزش و شفاعت مفتخر خواهد ساخت انشاء الله .

و درود بر چهارده معصوم پاک که راه را از بیراهه به ما نشان دادند و برای هدایت بشر سوختند تا همگان را از خواب غفلت بیدار سازند و از گمراهی برهانند.

بویژه آن چراغ روشن زنده بقیه الله الاعظم که آرزوی دیدارش را به دل و لحظه ظهورش را امید داریم و سلام مخصوص ما بر امام رئوف و مهربانی که دل هایی را از سراسر جهان به حرم باصفايش جذب ساخته و ما را نیز به زیارت خود مفتخر نموده و سزاوار این هدیه دانسته تا از آن نصيبى ببريم.

گزارش مختصری از صندوق قرض الحسنه ثامن الائمه ناشرین و کتاب فروشان مشهد بشرح زیر می باشد :

1- موجودی سرمایه تا 457/000/000/84/9/21 ریال

2- کل هدایای رسیده بانیان خیر - / 29/425/000 ریال

3- كل اعضاء صندوق 106 نفر

4- کل پرداختی وام 125 مورد از 2 ماه تا 10 ماه از مبلغ 2 میلیون ریال تا 15 میلیون ریال که از این وام ها 100 مورد کوتاه مدت و 25 مورد بلندمدت بوده است که بعضی از وام ها بلندمدت مسدودی بوده است.

5- برگزاری هشتمین سال جشن.

جهت اطلاع از چگونگی عضویت در صندوق و نحوه دریافت وام به آدرس مشهد خیابان آزادی بازارچه سراب - پاساژ امیر - دفتر صندوق قرض الحسنه ثامن الائمه علیه السلام ناشران و کتابفروشان مشهد مراجعه نمائید تلفن : 2255200

مهر فروزان مروری بر زندگانی امام رضا علیه السلام

به کوشش اصغر ارشاد سرابی

ارشاد سرایی، اصفر، 1328 -

مهر فروزان، مروری بر زندگانی امام رضا علیه السلام / مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1382 .

68 ص.

ISBN 964 - 444 - 647 - X

فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا .

1. علی بن موسی علیه السلام امام هشتم 153 - 203ق. الف. بنياد پژوهش های اسلامی ب. عنوان

297/957

13568 - 81 م

BP 47

کتابخانه ملی ایران

مهر فروزان

مروری بر زندگانی امام رضا علیه السلام

به کوشش اصغر ارشاد سرابی

ویراسته محمد جواد مهدوی

چاپ دوم : 1382

10000 نسخه

قیمت : 3000 ریال

چاپ و صحافی : مؤسسه چاپ آستان قدس رضوی

به سفارش مدیریت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

حق چاپ محفوظ است

مراکز پخش

بنیاد پژوهش های اسلامی، تلفن و دورنگار واحد فروش (مشهد) 2230803

صندوق پستی 366 - 91735

شرکت به نشر، دفتر مرکزی (مشهد) تلفن 7 - 8511136، دورنگار 8515560

Web Site: www.islamic-rf.org

E-mail: infoعلیها السلامislamic-rf.org

فهرست مطالب

سخنی با زائران گرامی 7

ولادت امام رضا علیه السلام 13

نام گذاری 13

نام ها و لقب ها 14

تبار 15

همسر 15

فرزندان 15

امامت 16

خلفای هم عصر 18

هارون الرشيد 18

امین 21

مأمون 22

دشواری های خلافت 23

فراخوانی به مرو 24

وداع با پیامبر 25

شایسته ترین جانشین 27

به سوی مرو 28

شادمانی نیشابوریان 30

حديث سلسلة الذهب 30

پیشگویی در سناباد 32

گذر از سرخس 33

در خاطره مرو 34

پیشنهاد خلافت 34

تحميل ولايتعهدى 36

تناقض در گفتار و رفتار 37

بیان حقیقت 39

خطی ز دلتنگی 41

تدبیر خردمندانه 42

باران رحمت 45

نشاط نماز 46

سیاستی دگر 48

شهادت در غربت 50

مقام علمی 53

مناظرها و گفتگوها 54

خوی و کردار 56

گوهرهای جاویدان 58

یادداشت ها 61

کتاب شناسی 65

سخنی با زائران گرامی!

ای خاک توس! چشم مرا توتیا تویی ماییم دردمند و سراسر دوا تویی ای خاک توس! چون تو مقام «رضا» شدی برتر هزار پایه ز عرش علاشدی

«وفایی شوشتری»

از دیدگاه شیعیان علاوه بر مکه معظمه و مساجد، حرم پیامبر گرامی و امامان معصوم علیهم السلام نیز مکان های مقدس و با حرمت و از مصداق های بیوت الهی (1)اند که خدای تعالی رفعت و شوکت آن ها را خواسته و به بزرگداشت و احترام آن ها امر کرده است.

شیفتگان خاندان نبوت، حرم هر یک از امامان معصوم را کانون انوار روحانی و الهی و محل استجابت و بر آمدن حاجات خود می دانند و از سرزمین های دور و نزدیک به زیارت پیشوایان دینی نایل و حتی در جوار حرم آنان مقیم می شوند به راستی در این مکان های مقدس است که یاد پروردگار، دل ها را صیقل می زند و جان ها به پرواز در می آید.

به همین سبب، حفظ حرمت و تعظیم زیارتگاه ها و بقعه های بزرگان دینی و آگاهی از زندگانی و شخصیت ممتاز آنان، وظیفه همه مسلمانان به ویژه ارادتمندان اهل بيت علیهم السلام است.

بی شک، زیارت ائمه هدی، وقتی ارزشمند است که توام با


1) في بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تَرْفَعَ وَيُذْكَرَ فيها. سوره نور (24)، آیه 36. در خانه هایی که خدا رخصت داده قدر و منزلت آن ها رفعت یابد.

خلوص و ارادت و در عین حال از سر معرفت و آگاهی باشد. به عبارت دیگر، زیارت دیداری مشتاقانه و حضوری عاشقانه بر تربت پاک اولیای خدا و امامان راستین است. همین ارتباط قلبی با حجت های خداوند است که واسطه فیض رساندن و رحمت خداوند به بندگانش می شود.

متأسفانه، برخی باورهای نادرست، در طی قرن ها به آداب زیارت راه یافته و آن را در گذر زمان، دچار تغییر و تحریف کرده است. به همین سبب راهنمایان دینی، کوشیده اند تا شیوه صحیح زیارت را به مردم بیاموزند. مبعوث شدن پیامبران و فرو فرستادن کتاب های آسمانی، برای شناخت خداوند و راه رستگاری بوده است تا اعمال شرک آلود از نیایش درست، جدا و ممتاز گردد.

اگر عبادت و نیایش، همراه با شناخت و مطابق دستور شارع و با قصد قربت به خداوند و از سر اخلاص باشد، در روح و جان موحدان اثر مطلوب می گذارد؛ صفات ناپسند را آنان از بین می برد و فضایل و محاسن اخلاقی و انسانی را گسترش می دهد.

بنا بر آنچه گذشت ثواب زیارت تنها با برخی اعمال، مانند گرداگرد ضریح گشتن و در و دیوار را بوسیدن و به آثار و اشیای قدیمی نگریستن، حاصل نمی شود. طبعاً، زیارت، بدون حضور قلب در پیشگاه خدای تعالی نیز مقبول نمی افتد.

به راستی، بنده ای مستحق ثواب زیارت ائمه هدى خواهد بود که با مداومت بر طاعت و توجه به پروردگار، تربیت یابد و از عیب و نقص پاک شود. بنا براین، زیارت وقتی صحیح و اثر بخش است که هم از سر شوقمندی و گرایش درونی و هم

ملازم با شناخت و آگاهی باشد؛ به طوری که زائر آن چه را مورد خواست و رغبت امام است تصدیق کند و فلسفه زیارت و راز توسل به ائمه را دریابد

چنانچه صفات پسندیده و کمالات روحانی، نصیب زائر شود و به صورت صفتی راسخ در نفس او در آید؛ آن گاه اجر و ثواب اخروی می یابد و در روز قیامت از او شفاعت می شود. (1)

آداب و مراسم خاص زیارت در احادیث و روایات بسیاری، تشریح شده و در هر یک از آن ها پیامی از حقایق الهی نهفته است که در تهذیب نفس و اصلاح جامعه تأثیر دارد. از حضرت رضا علیه السلام روایت شده است که هر کس او را با شناخت و عرفان به حقش زیارت کند، ثواب هزار حج می برد و مقصود از «عارفاً بحقه» که در بسیاری از روایات آمده، این است که بداند خداوند اطاعت امام را واجب دانسته است. (2)

از همین رهگذر، بعد از زیارت سید الشهداء علیه السلام سفارش و تأكيد بسیاری به زیارت امام رضا علیه السلام شده است و پاداش زیادی برای مشتاقان و زائران حضرتش بر شمرده اند که به نقل چند حدیث در این باره اکتفا می کنیم :

حضرت رسول صلی الله علیه وآله :

«به زودی پاره تن من در سرزمین خراسان دفن خواهد شد. هر مؤمنی که او را زیارت کند، خداوند بهشت را بر او واجب و جسدش را بر آتش حرام می گرداند.»

(بحار الانوار، ج 99، ص 31)


1) ر.ک: وسائل الشيعه، ج 10، ص 253؛ بحار الانوار، ج 100، ص 116.

2) ر.ک: کامل الزیارات، صص 141-138.

امام صادق علیه السلام :

نواده من در سرزمین خراسان، در شهری که «توس» نامیده می شود، کشته خواهد شد. کسی که او را زیارت کند و به حق او آگاه باشد، در روز رستاخیز، دست او را گرفته، به بهشت می برم».

(بحار الانوار، ج 99، ص 31)

امام کاظم علیه السلام :

«فرزندم به ستمکاری و با سم کشته می شود و در توس در کنار هارون دفن می شود. کسی که او را زیارت کند مانند کسی است که رسول خدا را زیارت کرده باشد.»

(بحارالانوار، ج 99، ص 31)

امام جواد علیه السلام :

«کسی که قبر پدرم را با معرفت و شناخت زیارت کند، خداوند گناهانش را می بخشد.»

(وسائل الشيعه، ج 10، ص 259)

امام هادی علیه السلام :

«کسی که جدم علی بن موسی الرضا علیه السلام را زیارت کند، خداوند، بدنش را بر آتش حرام خواهد کرد.»

(بحار الانوار، ج 99، ص 38)

بی شک، اگر این حقیقت را دریابیم که اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله ، مایه هدایت و رحمت اند و دانش دین را آنان

منتشر کرده اند، خواهیم دانست که بهترین راه رستگاری، توسل به این خاندان و تقلید از سیره و روش آنان است.


و اما این دفتر در تکمیل کتاب در آستان جانان (آداب زیارت و خدمت در بارگاه امام رضا علیه السلام) که پیش از این انتشار یافته، فراهم آمده و نویسنده این سطور کوشیده است زندگانی علی بن موسی الرضا علیه السلام و حوادث عصر ایشان را در گذری کوتاه، به زبانی ساده و موجز و در عین حال مستدل، به قلم آورد. امیدوارم مطالعه این کتاب و تفکر درباره زندگانی و شیوه سلوک آن حضرت و دیگر پیشوایان دینی، بتواند روان ها را پاک و شکوفا گرداند و مایه آرامش و رستگاری شیفتگان اهل بیت علیهم السلام در دنیا و آخرت شود.

در خلال نگارش این اثر، علاوه بر استفاده از منابع کهن و متأخر، از راهنمایی های عالمانه و بی دریغ حجة الاسلام والمسلمين جناب آقای علی اکبر الهی خراسانی - مدیر عامل محترم بنیاد پژوهش های اسلامی - برخوردار بوده ام. دوست دقيق النظر و دانشورم آقای محمد جواد مهدوی، زحمت بازنگری و ویرایش آن را بر عهده داشته اند. همچنین مدیر دانشمند گروه تاریخ بنیاد پژوهش ها حجة الاسلام والمسلمين جناب آقای احمد ترابی، گره گشای برخی دشواری ها بوده، و با چشم عنایت به این صفحات نگریسته اند. آقای احمد پهلوان زاده رحیمی صفحه آرایی و حروف نگاری این کتاب را به انجام رسانده اند از محبت و عنایت آنان سپاس گزارم. سعیشان مشکور باد .

من الله التوفيق - اصغر ارشاد سرابی

ولادت امام رضا علیه السلام

بنا بر نقل مشهور، حضرت رضا علیه السلام و روز پنج شنبه، یازدهم ذیقعده سال 148 ه- . ق در شهر مدینه دیده به جهان گشود. بر این اساس، سال ولادت آن امام همام با سال شهادت جدّ گرامی اش، امام صادق علیه السلام همزمان است. (1)

نام گذاری

نام، لقب و کنیه هر یک از امامان علیهم السلام بیانگر صفت و پیامی خاص است که زیبنده آن بزرگواران است. القاب حضرت رضا علیه السلام نیز از این قاعده برکنار نیست .

برخی از علمای شیعه برآنند که حضرت رسول صلی الله علیه وآله از قبل و چه بسا به وسیله فرشته وحی، برای هر یک از اهل بیت علیهم السلام نام و لقبی مناسب برگزیده است؛ همچنان که هنگام نام گذاری امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام فرمود: ما كُنْتُ لِأَسْبِقَ رَبِّي لام بِاسمه. (2)در انتخاب نام، بر پروردگارم پیشی نمی گیرم.

همچنین سلیمان بن حفص مروزی نقل کرده است که امام کاظم علیه السلام به فرزندش «رضا» لقب داد و به دیگران توصیه می فرمود که او را به این نام بخوانند. (3)در روایتی دیگر از امام جواد علیه السلام نقل است که چون هم مخالفان و هم موافقان از پدرم راضی بودند. ایشان را «رضا» نامیده اند. (4)


1) اعلام الوری، ص 302 .

2) ر.ک: معانی الاخبار، ص 57 .

3) ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 26.

4) ر.ک: بحارالانوار، ج 49، ص 4 عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 25.

برخی مورخان هم گفته اند که وقتی مأمون، آن حضرت را به جانشینی خود تعیین کرد؛ لقب «رضا» را برای ایشان برگزید (1)که درست نمی نماید. زیرا این نام گذاری و سفارش امام کاظم علیه السلام به زمانی مربوط می شود که هنوز موضوع خلافت مأمون و تحمیل ولایتعهدی به حضرت رضا علیه السلام مطرح نبوده است. همچنین در نامه ای که فضل بن سهل پیش از موضوع ولايتعهدی، به امام رضا علیه السلام نوشته و ایشان را به توس دعوت کرده، لقب «رضا» آمده است. (2)

نام ها و لقب ها

نام امام هشتم علیه السلام «علی» و لقب مشهور آن بزرگوار «رضا» و كنيه معروفش «ابو الحسن» است. علامه مجلسی، کنیه حضرت را در میان عوام «ابوالحسن» و در میان خواص «ابوعلی» دانسته است؛ (3)اما محدثان و مورّخان، القاب و عنوان های دیگری هم برای حضرت برشمرده اند که از آن جمله است:

سراج الله، نُورالهدى، قرّة عين المؤمنين، مَكيدَةُ المُلحدين، كافي الخَلْقِ الرَّضي، الرّضا، رَبُّ السّرير، رَبُّ التدبير، الفاضل، الصابر، الوفى، الصديق، الولى، وافي، زكي، سلطان الإنس وَالجِنِّ، ضامِنُ الامة، الداعى الى الله، زَيْنُ المُومنين، غريب الغرباء، معين الضعفاء، الراضى الى الله، الرّاضى بِالْقَدَرِ والقضاء، شَمْسُ الشَّمُوس، أنيس النفوس، غَيظُ الملحدين. (4)


1) ر.ک: تاریخ طبری، ج 8، ص 554؛ البداية والنهاية، ج 10، ص 247؛ الكامل فی التاریخ، ج 6، ص 326 .

2) ر.ک: امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، منادی توحید و امامت ص 17 .

3) بحار الانوار، ج 49، ص 10.

4) ر.ک: دلائل الامامه، ص 359 مروج الذهب، ج 3، ص 441؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 348 .

تبار

پدر گرامی امام رضا علیه السلام ، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام هفتمین امام شیعیان است. از مادر پرهیزگارش با نام هایی چون: تکتم، نجمه، سمان نجيّه، و طاهره یاد کرده اند که برخی «تکتم» را مشهورتر دانسته اند. این بانوی عفیف و خردمند از شرافتمندان عجم به شمار می رفته (1)و گویا هنگامی که به خانه امام موسی بن جعفر (ع) وارد شده، «تکتم» نام داشته، اما پس از ولادت امام رضا » به «طاهره نامور گردیده است. (2)

همسر

امام رضا علیه السلام چند کنیز داشت که یکی از آنان «سبیکه» نامیده می شد. همین بانوی پرهیزگار که از او به نیکی یاد کرده اند، مادر گرامی امام جواد علیه السلام است. مورّخان، تنها از «ام حبیبه» به عنوان همسر امام علیه السلام یاد کرده اند. در برخی از کتاب های تاریخی آمده که حضرت رضا علیه السلام ، دو همسر دائم داشته است؛ اما از هویت همسر دوم ایشان اطلاعی در دست نیست. (3)

مأمون به سبب انگیزه های سیاسی، دخترش - ام حبيبه را به عقد امام علیه السلام در آورد و مدتی بعد دختر دیگرش - ام الفضل - را به همسری امام جواد علیه السلام داد.

فرزندان

تاریخ نویسان و تبارشناسان درباره تعداد فرزندان امام


1) ر.ک: احقاق الحق، ج 12، ص 343 .

2) ر.ک: بحارالانوار، ج 49، ص 7.

3) ر.ک: جنّات الخلود، ص 32؛ الارشاد، ج 2، ص 225 ناسخ التواريخ، ج 14، صص 380-381 .

رضا علیه السلام ، اتفاق نظر ندارند. برخی مورخان معتقدند که حضرت، غیر از امام جواد علیه السلام فرزندی نداشته و گروهی بر این باورند که آن حضرت، فرزندان متعددی داشته است.

آنچه از منابع شیعه بر می آید و همه علما در آن اتفاق نظر دارند، یکی این است که امام رضا علیه السلام از ام حبیبه، فرزندی نداشته و دیگر آن که از کنیزی به نام سبیکه صاحب فرزندی به نام جواد الائمه شده است. (1)

برخی محققان برآنند، زیارتگاه هایی که در مرو و قزوین وجود دارد و به فرزندان امام رضا علیه السلام منسوب اند، فاقد مدارک قابل استناد می باشند و با آن که در اصل و قدمت آن ها تردیدی نداریم، نام بزرگانی که در آن ها مدفون اند، به درستی معلوم نیست. (2)

امامت

سیره نویسان و محققان بسیاری به سبب اهمیت امامت و ولایت که از مشخص ترین ویژگی های اهل بیت علیهم السلام است، به نقل روایات معتبر و مستند پرداخته اند. به طور کلی روایاتی که درباره امامت حضرت رضا علیه السلام نقل شده، به سه دسته تقسیم می شود:

الف - روایاتی که از پیامبر نقل گردیده و نام دوازده امام در آن ها یاد شده است و نام مبارک «رضا» نیز در زمره آنان است.

ب - روایاتی که برخی امامان شیعه علیهم السلام درباره امام رضا علیه السلام نقل کرده اند.

ج - روایاتی که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در مورد امام


1) ر.ک: مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 467؛ دلایل الامامه، ص 184؛ الارشاد، ج 2، ص 263؛ اعلام الوری ص 329؛ بحارالانوار، ج 49 ص 221 .

2) ر.ک: امام على بن موسى الرضا (ع) ، منادی توحید و امامت، صص 21-20 .

بعد از خود فرموده است.

از دسته نخست روایتی هست که مرحوم شیخ صدوق از چند طریق به استناد سخن جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده است که جابر گفت: در زمان حیات حضرت رسول صلی الله علیه وآله برای تهنیت و تبریک تولد حسین علیه السلام به خدمت فاطمه علیها السلام رسیدم. در دست ایشان لوحی سبز رنگ دیدم که گمان کردم زمرد است و بر آن لوح، نوشته ای همانند نور خورشید، می درخشید. عرض کردم: ای دختر رسول خدا پدر و مادرم فدای شما باد! این لوح چیست؟ فرمود: این لوح را خداوند - عزّ وجلّ - به رسول خود هدیه کرده است و اسامی پدر، شوهر و دو فرزندم، و نیز اسامی اوصیا که همگی فرزندانم هستند - در آن است. پدرم برای این که مرا خوشحال کند، آن را به من داد». (1)سپس جابر می گوید: «نام محمد را در سه جا و نام علی را در چهار جای آن لوح دیدم». (2)

از احادیث دسته دوم می توان به روایتی از شیخ طوسی اشاره کرد که جابر جعفی از امام باقر علیه السلام در باره تأویل آیه شريفة: إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِند اللهِ أثْنَا عَشَرَ شَهْراً .... (3)پرسيد. امام علیه السلام نفس عمیقی کشید، آن گاه فرمود: .... دوازده ماه، امامان هستند. در این حدیث نیز از امام علی بن موسی علیه السلام با لقب «رضا» یاد شده است. (4)

مهم ترین بخش درباره امامت حضرت رضا علیه السلام ، روایاتی است که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام یا در آن ها، مژده آمدن امام بعد از خود را داده و با بر شمردن مشخصات، جانشین خود را معرفی کرده است. داوود رقّی می گوید: «به امام موسی کاظم علیه السلام گفتم: پدرم فدای شما! من اکنون پیر شده ام و می ترسم


1) عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، صص 81-80 .

2) ر.ک: همان.

3) شمار ماه ها نزد خدا، دوازده است. ر.ک: سوره توبه (9) آیه 36 .

4) ر.ک: امام على بن موسى الرضا (ع) ، منادی توحید و امامت، ص 25 .

برایم اتفاقی بیفتد و دیگر نتوانم شما را زیارت کنم، بفرمایید امام بعد از شما کیست؟ فرمودند: پسرم علی». (1)

علامه مجلسی در بحار الانوار - ج 49، صص 11 - 28، فصل دلایل امامت امام رضا علیه السلام - چهل و هشت روایت را برشمرده که در آن ها، امام کاظم علیه السلام فرزند خویش، علی بن موسی الرضا علیه السلام، را به جانشینی معرفی کرده است.

خلفای هم عصر

حضرت رضا علیه السلام ، اولین فرزند امام هفتم - حضرت موسی بن جعفر - بود و سی و پنج سال داشت که پدر بزرگوارش به دستور هارون الرشید در زندان بغداد - 25 رجب سال 183 هجری - شهید شد و امام رضا علیه السلام به امامت رسید. مدت امامت حضرت رضا علیه السلام بیست سال بود که ده سال آن، معاصر با خلافت هارون الرشید، پنج سال در دوره خلافت محمد امین و پنج سال آخر نیز همزمان با خلافت مأمون بود.

حضرت رضا علیه السلام تا آغاز خلافت مأمون در زادگاه خود - مدينه - اقامت داشت، سپس مأمون آن حضرت را به خراسان دعوت کرد.

هارون الرشيد

هارون الرشيد، پنجمین خلیفه عباسی بود و بیست و سه سال حکومت کرد. وی خلیفه ای سختگیر و بی رحم بود و برای استحکام خلافت خود و جانشینانش از هیچ ستمی فرو گذار نمی کرد و به همین سبب هم امام هفتم علیه السلام را به شهادت


1) عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 43 .

رسانید.

هارون قلمرو حکومت خود را به سه بخش تقسیم کرد: حکومت عراق و شام تا مغرب را به امین؛ حکومت همدان و تمام خاور اسلامی را به مأمون و حکومت الجزیره و مرزها و توابع آن را به قاسم واگذار کرد. ضمناً از مأمون بیعت گرفت که پس از وی، قاسم ولیعهد باشد.

مأمون از امین بزرگ تر و از نظر هوش و استعداد برتر بود. مادر مأمون، ایرانی و مادر امین - زبیده - عرب نژاد و از خاندان هاشمی بود و قدرت و نفوذ بسیار داشت. به همین سبب، هارون در سال 175 ه- . ق امین را که پنج ساله بود، به جانشینی خود تعیین کرد و هفت سال بعد نیز با معرفی مأمون به ولیعهدی او، در تثبیت حکومت عباسی کوشید. (1)

در زمان هارون، سرزمین های اسلامی وسعت یافت و حکومت عباسی قدرتمند شد. در سال 193 ه-. ق به هارون گزارش رسید که مردم شهرهای خراسان شورش کرده اند و فرماندهان سپاه وی با همه خشونت و بی رحمی خود نمی توانند فریاد داد خواهی مردم آن سامان را فرو نشانند.

هارون، صلاح کار را در آن دید که برای سرکوب چنان طغیانی، خود با سپاه به خراسان سفر کند. پس امین را در بغداد گذاشت و با مأمون که والی خراسان بود، به آن دیار رهسپار شد. هارون موفق شد اوضاع آشفته خراسان را آرام کند، اما هنگامی که تصمیم گرفت به بغداد باز گردد، به سال 193 ه- . ق در توس درگذشت و او را در کاخ یکی از سردارانش به نام حُمَيْد بن قَحْطَبَه، در سناباد به خاک سپردند.

ده سالی که از زندگانی امام رضا علیه السلام در عصر هارون


1) ر.ك: البداية والنهاية، ج 10، ص 165 .

سپری گردید، موقعیت مناسبی برای مبارزه علنی و رسمی پدید نیامد و بیش تر فعالیت های عقیدتی و سیاسی در نهان رهبری می شد. هارون نیز شیوه گذشته خود را تغییر داد، زیرا سیاست پیشین و روش سختی که نسبت به امام هفتم علیه السلام در پیش گرفته بود دیگر به صلاح خلافتش نبود و بیش از گذشته، موجودیت عباسیان را با خطر رو به رو می کرد.

دوره امامت حضرت رضا علیه السلام در عصر هارون، با همه استبداد و خود کامگی وی، دوره آزادی نسبی و فعالیت های فرهنگی و علمی به شمار می رود. هارون در این مدت متعرض امام نمی شد و حضرت رضا علیه السلام، آزادانه فعالیت می نمود. از این رو در این مدت، شاگردان زیادی تربیت کرد و علوم و معارف اسلامی و حقایقی از تعلیمات قرآن را منتشر نمود.

عمده ترین سببی که هارون را واداشت، ظلم و ستمکاری خود را کاهش دهد، نگرانی از عواقب به شهادت رساندن حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بود، زیرا علی رغم پنهان کردن تبهکاری خود، سرانجام این حادثه فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم گردید. به همین سبب، هارون می کوشید خود را از این جنایت تبرئه سازد. از جمله، یحیی بن خالد برمکی که در دربار هارون نفوذ داشت، روزی به وی گفت: «علی بن

موسی بر جای پدر تکیه زده و امامت را از آن خود می داند». هارون گفت: «آنچه درباره پدرش موسی مرتکب شدیم، ما را کفایت است. آیا می خواهی شمشیر بردارم و همه علویان را بکشم؟» (1)


1) اثبات الوصيه، ص 175 .

امین

تدبیرهای هارون برای تداوم برادری و مسالمت میان فرزندانش بی نتیجه ماند. مردمان پس از درگذشت هارون محمد امین بیعت کردند. از خلافت امین بیش از هیجده روز نگذشته بود که و در صدد قدرت طلبی و افزون خواهی برآمد. او می خواست، سلطه و حکومت مطلق و بی چون و چرایی به دست آورد. سرانجام امین در سال 195 ه- . ق تصمیم گرفت مأمون را از ولیعهدی برکنار کند و فرزند خویش موسی را به جانشینی برگزیند. پس در اجرای این سیاست، خلع برادر را اعلام کرد.

مأمون تربیت یافته هارون بود و نمی توانست حکومت را به راحتی از دست بدهد. بنابراین مخالفت خود را با خلافت امین اعلام کرد. پس سپاهی از خراسان و لشکری از بغداد در نزدیکی شهر ری رو در روی هم آمدند و جنگ در گرفت. لشکر امین شکست خورد و سپاه مأمون، پیروزمند، وارد بغداد شد و مرکز خلافت را تصرف کرد .

امین در وضعیت دشواری قرار گرفت. راه فرار نداشت، پس از برادر امان خواست. طاهر، فرمانده سپاه مأمون، به این درخواست توجهی نکرد و سرانجام، امین با حمله چند سرباز از پای در آمد و کشته شد.

در سال های بین مرگ هارون تا حکومت مأمون، میان امام رضا علیه السلام و مأموران حکومت عباسی اختلافی پیش نیامد. در این مدت، اوضاع بسیار آشفته بود و دستگاه خلافت، گرفتار اختلافات داخلی و مناقشات امین و مأمون بر سر مسأله

ولایتعهدی بود؛ در نتیجه امین فرصتی نیافت تا به آزار امام علیه السلام و علویان بپردازد. می توانیم سال های 193-198 را دوره آزادی نسبی و روزگار مناسبی برای فعالیت های علمی حضرت رضا علیه السلام بدانیم.

مأمون

مأمون در سال 170 ه-.ق در یاسریه - روستایی نزدیک بغداد - تولد یافت. مادرش به نام «مراجل» از اهالی بادغیس خراسان و کنیز و خدمتکار هارون بود. این زن چند روز پس از تولد مأمون درگذشت و فرزندش، بی مادر پرورش یافت. هارون، مأمون را به جعفر بن یحیی برمکی سپرد تا او را بپروراند. فضل بن سهل معروف به ذوالریاستین، مربی مأمون بود که بعداً وزیر وی شد و سردار سپاه مأمون نیز مردی ایرانی به نام طاهر ذوالیمینین بود.

زندگی مأمون سراسر کوشش و فعالیت و خالی از رفاه و آسایش بود. وی، نه تنها به آینده خود مطمئن نبود، بلکه این نکته را مسلّم می دانست که عباسیان به خلافت و حکومت او، تن در نخواهند داد. از این رو، احساس کرد که حامی و طرفداری ندارد.

مأمون هفتمین خلیفه عباسی بود. اخلاق و رفتارش با امین و دیگر خلفای عباسی تفاوت بسیار داشت. هر قدر که امین، به لهو و لعب می پرداخت؛ مأمون به پارسایی و دینداری تظاهر می کرد. وی با سیاستی که به کار بست، متجاوز از بیست سال بر مسند خلافت تکیه زد. در باره اش گفته اند که از نظر

دوراندیشی، اراده استوار بردباری، دانش و زیرکی بر تمام خلفای عباسی برتری داشته است. (1)

مأمون با آن که در مجالس عیش و عشرت شرکت می کرد، اما حد و اندازه نگاه می داشت و از مطالعه غافل نمی شد. این خلیفه به فلسفه و مباحث فقهی و مناظرات علمی، بسیار علاقه مند بود. در عین حال، مردی ریاکار و سیاستمدار بود و بیشتر اعتقادات وی، جنبه سیاسی داشت. گاهی در لباس مسلمانی دلسوز، مردم را به علت فرو رفتن در لذات دنیوی و پیروی از شهوات، نکوهش می کرد و زمانی خود به عیش و نوش می نشست. زمانی، خود را دوستدار تشیع و آل على نشان می داد و در فرصتی دیگر به آزار شیعیان می پرداخت.

دشواری های خلافت

هر چند مأمون به کمک ایرانیان بر برادر خود غلبه یافت و سرزمین های گسترده ای را از بلاد اسلامی، تحت نفوذ و سیطره خود در آورد؛ اما دشواری هایی هم بر سر راه خلافت او وجود داشت که موجب تشویش مداوم او بود. از جمله، یکی آن که از نظر عباسیان و هواداران آن ها، امین خلیفه شرعی پس از هارون بود و آنان او را ولی امر می شناختند و اطاعت بی چون و چرای وی را بر خود لازم می شمردند. از طرفی، زبیده - مادر امین - از خاندانی عرب بود و در نظر هارون و مردم، منزلتی خاص داشت. بنابراین، قدرت نظامی مأمون نمی توانست پشتوانه مردمی لازم را داشته باشد. مأمون در بیعت گرفتن از مردم سرزمین پهناور اسلامی، نتوانست پشتیبانی ساکنان


1) تاريخ الخلفا، ص 246.

بغداد، کوفه، مدینه، مکه و بصره را که از مهم ترین پایگاه های علویان بود، به دست آورد، زیرا علویان اصولاً با عباسیان و سیاست گذاری آنان موافق و هم فکر نبودند. علاوه براین، عباسيان قتل امین را جرم دانسته، آن را غیر قابل توجیه می شمردند.

مشکل دیگر مأمون، ناآرامی های گوشه و کنار مملکت اسلامی، به ویژه قیام های پراکنده ای بود که دائماً گسترش می یافت. این شورش ها، خطری بود که نه تنها خلافت مأمون، بلکه حکومت عباسیان را تهدید می کرد.

سومین مشکل بزرگی که مأمون را همواره نگران می کرد، شخصیت برجسته حضرت علی بن موسى الرضا علیه السلام و نقش سیاسی، اجتماعی و دینی ایشان بود. به هر حال لازم بود مأمون چاره ای بیاندیشد تا اعتماد بنی عباس را جلب و اعتراض مخالفان را خاموش کند و ذهنیت جامعه را در مورد قتل برادر تغییر دهد. مهم تر آن که از سوی امام رضا علیه السلام آسوده خاطر گردد.

فراخوانی به مرو

مأمون از شخصیت علمی و پایگاه اجتماعی امام رضا علیه السلام اطلاع داشت. سیاست وی اقتضا می کرد که نسبت به آل علی، اظهار ارادت و دوستی کند؛ زیرا این خاندان پاک نهاد، هم مورد اعتماد و احترام مسلمانان بود و هم گردانندگان دستگاه خلافت مأمون، غالباً ایرانیانی بودند که نسبت به آل علی علیهم السلام و امامان شیعه علاقه ای خاص داشتند. از این رو، نمی توانست

همچون گذشتگان خود - هارون و منصور - خشونت ورزد و به شکنجه و آزار آن حضرت بپردازد. بنابراین، تصمیم گرفت امام علیه السلام را به مقر حکومت خود - مرو - بکشاند تا ضمن بهره برداری سیاسی از موقعیت مذهبی و اجتماعی امام علیه السلام، کارهای ایشان را هم تحت نظارت کامل خود داشته باشد.

مأمون برای رسیدن به مقاصد خود، نخست با ارسال نامه ای احترام آمیز، از امام علیه السلام درخواست کرد که همراه بزرگان خاندانش به مرو رهسپار گردد. آن حضرت از قبول دعوت خودداری کرد، اما مأمون با ارسال نامه های پی در پی، خواسته خود را پی گرفت. علاوه بر این، مأموران خود را به مدینه فرستاد تا امام علیه السلام را به مرکز خلافت - مرو بیاورند.

رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم پس از ورود به مدینه، نیت و مأموریت خود را به عرض امام علیه السلام رساندند. حضرت رضا علیه السلام با سیاست خلفا آشنا بود و دوره طولانی زندانی شدن پدر بزرگوارش را با همه شکنجه هایی که متحمل شد، به یاد داشت و می دانست که مأمون از اقامت او در مدینه و ارتباط با مردم نگران است و از تصمیم خود بر نمی گردد.

وداع با پیامبر

امام رضا علیه السلام پیش از آن که از مدینه خارج شود، می دانست که سفر به مرو، بی بازگشت است و مأمون از حضور آزادانه وی در میان مردم می ترسد و پیوسته او را تحت نظر دارد. با آن که حضرت راضی نبود به مرو برود، ایشان را وادار کردند تا بار سفر بربندد. بنا به نقل منابع تاریخی، علاوه بر

حضرت، گروهی از علویان نیز به خراسان احضار شده بودند. (1)

امام علیه السلام پیش از سفر، در چند نوبت، برای وداع به جوار مرقد پاک حضرت رسول صلی الله علیه وآله رفت و ناخرسندی خود را از دعوت مأمون ابراز کرد. مُخوّل سیستانی می نویسد: «هنگامی که فرستاده مأمون وارد مدینه شد، من نیز در مدینه بودم. امام علیه السلام برای وداع با پیامبر صلی الله علیه وآله ، وارد حرم شریف نبوی گردید. در حالی که با صدای بلند گریه می کرد، در چند نوبت با پیامبر و مرقد پاک او، خداحافظی کرد. من پیش رفتم و به امام علیه السلام سلام کردم. حضرت علیه السلام پاسخ مرا داد. آن گاه به مناسبت سفری که امام علیه السلام در پیش داشت، به ایشان تهنیت گفتم، اما آن حضرت فرمود: مرا به حال خود واگذار که من از جوار جدّ بزرگوارم دور می شوم و در غربت از دنیا می روم. (2)»

روزی که امام علیه السلام می خواست از مدینه خارج شود، خویشاوندانش پروانه وار به گرد شمع وجودش گرد آمدند. حضرت ضمن وداع با آن ها، فرمود: «بر من گریه کنید، زیرا دیگر به مدینه باز نخواهم گشت (3).» بی شک، قصد امام از این درخواست، آن بوده که به اهل بیت خود بفهماند سفرش بی بازگشت است. (4)

بنا به نقل برخی منابع، حضرت از مدینه به مکه رفت. از شیخ صدوق نقل است که حضرت فرزند برومند خود، جواد الائمه علیه السلام را که شش سال داشت نیز همراه خود به مکه برد. چون حضرت جواد علیه السلام به حجر اسماعیل رسید، اشک از دیدگانش جاری شد و بسیار گریست. حضرت رضا علیه السلام ، فرزند را در آغوش گرفت و سر و روی او را بوسید و فرمود: «پسرم


1) الارشاد، ج 2، ص 263 .

2) ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 526 .

3) همان، 528 .

4) ر.ک: اثبات الوصيه، ص 394.

چرا گریه می کنی!» حضرت جواد علیه السلام گفت: «چگونه خود را تسلی دهم، وقتی که می بینم شما آن چنان با خانه خدا وداع می کنید که گویا دیگر مراجعت نخواهید کرد و من یتیم خواهم شد». حضرت رضا علیه السلام فرمود: «ای نور دیده ام! به قضای الهی راضی باش و در هر پیشامدی، شکیبایی و خرسندی را پیشه خود ساز.» آن گاه هر دو یکدیگر را در آغوش گرفته، گریستند و با هم وداع کردند. پس حضرت جواد علیه السلام به مدینه بازگشت و حضرت رضا علیه السلام به سوی خراسان حرکت کرد. (1)

گواه دیگر بر ناخرسندی امام رضا علیه السلام از این سفر، مسیری است که دستگاه خلافت و مأموران خُفیه، از پیش تعیین کرده بودند؛ به طوری که حضرت را در برخی مناطق از بی راهه و مخفیانه می گذراندند و حتی بنا به برخی روایات از رفتن امام علیه السلام به کوفه و قم جلوگیری کردند.

شایسته ترین جانشین

به سبب آن که حضرت رضا علیه السلام از عاقبت سفر خود آگاه بود، فرزند گرامی اش، جواد علیه السلام را که کودکی پنج یا شش ساله بود، به مسجد النبی برد و فرمود: «ای رسول خدا! من او را به شما سپردم.»

حضرت جواد علیه السلام عرض کرد: «ای پدر به خدا قسم که به جانب خدا می روی.» سپس حضرت رضا علیه السلام به تمام بزرگان و معتمدان اصحاب خود فرمود: «به آنچه فرزندم می گوید، توجه و از او اطاعت کنید، با وی به دشمنی نپردازید.» (2)پس در حضور آنان به صراحت بر امامت حضرت جواد علیه السلام تأکید


1) ر.ک: حديقة الرضويه، ص 74 .

2) ر.ک: مناقب آل ابی طالب، ج 3، صص 443-484.

فرمود و بر همگان معلوم کرد که جانشین و قائم مقام او، فرزند گرامی و شایسته اش جواد الائمه است.

به سوی مرو

به طور معمول، کاروان هایی که از مکه و مدینه به سوی عراق حرکت می کردند، در منزلی به نام «معدن نقره» به یکدیگر می رسیدند و از آن جا به بصره یا کوفه روانه می شدند. از منابع تاریخی چنین بر می آید که امام رضا علیه السلام را از مدینه به معدن نقره و از آن جا به بصره برده اند.

بدون تردید، سفر امام علیه السلام به دلخواه ایشان و به صورت عادی نبوده است و هر چند به ظاهر، موکب حضرت با جلال و شکوه حرکت می کرده است؛ اما در واقع، این سفر، حکم جلب داشته و ایشان را تحت الحفظ می برده اند.

رسم چنان بوده که وقتی شخصیت های مذهبی و سیاسی مغضوب حکومت ها می شده اند، آن ها را مخفیانه و از کوتاه ترین راه به مقصد برسانند و مأموریت را هر چه سریع تر پایان دهند. به همین سبب، مأمون سفارش مؤكّد کرده بود که حضرت را از مدینه به کوفه و قم نبرند، زیرا در این خط سیر، علاوه بر دو شهر یاد شده که پایگاه شیعیان به حساب می آمد، شهر بغداد نیز قرار گرفته بود که به لحاظ سیاسی اهمیتی خاص داشت.

سفر امام رضا در سال 200 ه- . ق آغاز شد که در آن هنگام مکه از نظر سیاسی و اجتماعی، وضعیتی خاص یافته، جنگی خونین میان طرفداران و مخالفان مأمون در گرفته بود. بدیهی است خلیفه در چنان شرایطی مصلحت نمی دانست ،

امام علیه السلام او را به مکه ببرند. پس بنا به ملاحظات امنیتی و سیاسی، مسیر حضرت را به گونه ای انتخاب کردند که از هرگونه عکس العمل احتمالی شیعیان و علویان به دور باشد. (1)رجاء بن ضحاک که به عنوان مأمور ویژه در طول سفر، مراقب و مواظب امام رضا علیه السلام بوده، تمام گفتار و رفتار و حتی حالات روحی ایشان را به خلیفه گزارش داده است.

محققان درباره مسیر امام علیه السلام، از مدینه تا مرو اتفاق نظر ندارند. بنا به نقل بعضی منابع، حضرت رضا علیه السلام با فرزند و خانواده اش از مدینه به مکه رفت و با خانه خدا وداع کرد. برخی مورّخان ورود حضرت به مکه و سپس کوفه را بعید، و آن را مغایر با سیاست مأمون و دستور او به فرستادگانش می دانند (2).

در آن روزگار، مسیر متداول مدینه تا مرو از نقره، قادسیه، کوفه، بغداد، کرمانشاه، همدان، ری، سمنان، دامغان، شاهرود، سبزوار، نیشابور، توس و سرخس می گذشته است؛ اما بنا به نقل برخی از پژوهندگان، کاروان امام علیه السلام به شهر کوفه وارد نمی شود، بلکه پس از عبور از کنار این شهر، از راه آبی یا خاکی به خوزستان می رود و پس از چند روز اقامت حرکت می کند. (3)

مأموران خلیفه، امام رضا علیه السلام را از راه بیابان های خشک و سوزان بصره به اهواز می برند و احتمالاً از آن جا ایشان را از مسیر بهبهان، شیراز، اصطخر، ابرقوه، یزد، پشت بادام، طبس، نیشابور، توس و سرخس به شهر مرو می رسانند. البته در مورد مسیر کاروان حضرت رضا علیه السلام نظریات دیگری نیز ارائه شده است. (4)


1) ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 337 .

2) ر.ک: جغرافیای تاریخی هجرت امام علیه السلام از مدینه تا مرو، ص 20.

3) ر.ک: معجم البلدان، ذيل الاهواز.

4) ر.ک: امام على بن موسى الرضا علیه السلام منادی توحید و امامت ، ص 79 .

گزارش سفر امام علیه السلام از راه بصره به خوزستان و اقامت چند روزه ایشان در اهواز، در همه منابع منعکس است، همچنان که بخش پایانی این سفر، یعنی از نیشابور تا مرو معلوم و مسطور است؛ اما محققان در مورد حد فاصل اهواز تا نیشابور، اتفاق نظر ندارند و مسیرهای متفاوتی را بر شمرده اند. (1)

شادمانی نیشابوریان

همه تاریخ نگاران و محدثان در باره ورود امام علیه السلام به نیشابور، هم رأی اند. این بخش از سفر امام علیه السلام جلوه ای خاص دارد و مظهر استقبال امت از آن حضرت است.

امام رضا علیه السلام در میان استقبال با شکوه و بی نظیر مردم نیشابور، وارد این شهر شد و در محله «غز» در ناحیه معروف به «بلاش آباد» منزل گزید. حضرت، چند روزی در این شهر توقف کرد و یک روز به زیارت امام زاده محروق - از نوادگان امام سجاد علیه السلام - رفت. ورود امام علیه السلام به این شهر مایه برکت و شادمانی مردم نیشابور گردید. (2)

حديث سلسلة الذهب

مهم ترین و معتبرترین حدیثی که به هنگام توقف حضرت رضا علیه السلام در نیشابور، ضبط شده، حدیث معروف «سلسلة الذهب» (3)است که آن را عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی و دیگر محدثان و راویان - با تفاوت هایی - نقل کرده اند و در کتاب ها و منابع کهن آمده است.


1) ر.ک جغرافیای تاریخی هجرت امام از مدینه تا مرو، صص 129_39 .

2) ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 292؛ مترجمان در این کتاب «لاش آباد» درج کرده اند.

3) به سبب آن که راویان این حدیث تا شخص پیامبر صلی الله علیه وآله جملگی امامان معصوم اند، به حدیث سلسلة الذهب (زنجير طلايی) مشهور شده و از نظر علمای شیعه و اهل سنّت از معتبرترین احادیث است.

هنگامی که کاروان امام علیه السلام به قصد توس از نیشابور خارج می شد؛ علما، بزرگان و مردم بی شماری برای بدرقه و دیدار مجدد در محلی به نام «مربعه» به گرد وجود مبارکش جمع شدند. سپس، از حضور حضرتش درخواست شد تا از نیاکان خود سخنی بیان فرماید. در این هنگام کجاوه آن حضرت متوقف شد و پرده به کنار رفت. ماه جمالش جلوه گر شد و دیدگان جمعیت به طلعت زیبایش، منوّر گردید. فریادهای شادی با گریه های شوق به هم آمیخت و در آن فضای روحانی طنین انداخت. آن ها که می توانستند خود را به موکب حضرت

می رسانیدند و بوسه بر رکابش زده تبرک می جستند.

ازدحام و هلهله مردم ادامه داشت تا آن که حضرت، درخواستِ اهل دانش را پذیرفت و فرمود: «حدیث کرد مرا پدرم موسی بن جعفر، و او از پدرش جعفر بن محمد، و او از پدرش محمد بن علی باقر، و او از پدرش علی بن الحسين، و او از پدرش حسین بن علی، و او از پدرش علی بن ابی طالب، و او از رسول خدا، و او از جبرئیل، و او از خداوند - جلّ جلاله - که: لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِن عَذَابِي یعنی کلمه توحيد (لاإله إلا الله) در من است؛ پس هر کس در آن داخل شود، از عذاب من ایمن خواهد بود. پس از لحظاتی، مرکب حضرت به راه افتاد و ایشان در ادامه حدیث فرمود: بِشُروطِها وَ أَنَا مِنْ شُروطها (1)ایمان به خدا شرط هایی دارد و من یکی از آن شرط ها هستم.

در این حدیث کوتاه و بلیغ، نکته های مهمی نهفته است. امام علیه السلام ، پیش از بیان حدیث، سلسله سند آن را بر می شمارد و شجره نامه امامت معصوم را به مسلمانان معرفی و معلوم


1) ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 229 .

می کند که معارف اهل بیت علیهم السلام به شخص پیامبر صلی الله علیه وآله و در نهایت به مبدأ وحی متصل است. امام علیه السلام در آغاز این حدیث، مردم را به توحید و یکتاپرستی فرا می خواند و اهمیت آن را گوشزد می کند. سپس به پیوند توحید با مسأله ولایت می پردازد و پیوستگی رهبری امت را با مبدأ اعلی معلوم می گرداند و در حقیقت با اثبات امامت بر حق اهل بیت و جانشینی خود، ولایت را شرط قبول توحید اعلام می کند.

آنچه در این حدیث مطرح شده است، صرفاً طرح مسأله امامت نیست، بلکه یک موضوع اساسی و مربوط به کل جامعه اسلامی است. حضرت رضا علیه السلام در این حدیث، ضمن یادآوری توحید، جایگاه خود را به عنوان امام برحق، آشکار می کند تا مردم بدانند که امامت و رهبری مسلمانان شایسته اوست و مأمون به ستم خلافت را غصب کرده است.

پیشگویی در سناباد

پس از آن که امام علیه السلام از شهر نیشابور بیرون آمد، از چندین منطقه و روستا، مانند قدمگاه، رباط سعد، ده سرخ، کوه سنگ تراشان (کوهسنگی) گذشت و وارد توس شد و در نوقان که بخشی از توس قدیم به شمار می رفت، فرود آمد.

اصطخری، شهر قدیمی توس را مشتمل بر رادکان، طابران، بزدغور (بزدغه) و نوقان می داند. شهرهای طابران و نوقان مهم تر و بزرگ تر از دو شهر دیگر بودند (1)و بنا به گفته یاقوت حموی این دو شهر هزار قریه و آبادی داشتند. (2)

در نزدیکی توس، باغ بزرگی در دهکده سناباد وجود


1) معجم البلدان، ج 2، ص 180.

2) مسالک الممالک، اصطخری، ص 205 .

داشت که متعلق به حُميد بن قَحْطَبَه طائی بود. وی از طرف هارون الرشید، حاکم توس بود. هنگامی که امام علیه السلام وارد توس شد به دعوت و اصرار این سردار، در باغ مذکور اقامت گزید.

هارون الرشید در توس درگذشت. و او را در همان باغ که کاخ سردارش در آن بود، دفن کردند. در منابع متعددی آمده است که روزی، حضرت رضا علیه السلام به قبه ای که مدفن هارون بود، رفت و خطی بر زمین کشید و فرمود: «این جا تربت من است و در آینده ای نه چندان دور، خداوند این مکان را محل اجتماع شیعیان و دوستداران ما قرار خواهد داد.» (1)پیشگویی حضرت رضا علیه السلام به زودی جامه عمل پوشید و در کنار گور هارون به خاک سپرده شد.

گذر از سرخس

کاروان امام علیه السلام از توس می گذرد و به شهر سرخس می رسد. بنا به نقل برخی مورّخان، کرامات و معجزات حضرت رضا علیه السلام در آن شهر، سبب نگرانی و ترس مأموران حکومتی می شود، به طوری که به مردم اجازه نمی دهند به دیدار آن حضرت نایل شوند. (2)

چنین می نماید که آنچه در نیشابور پیش آمد، سبب گردید تا مأموران، سخت گیری بیش تری در حق امام علیه السلام روا دارند. عبدالسلام بن صالح هروی نقل کرده است که در شهر سرخس به خانه ای رفتم که امام رضا علیه السلام در آن زندانی و در بند بود. از زندانبان، خواستار ملاقات امام علیه السلام شدم آن مرد گفت نمی تواند اجازه دیدار با امام علیه السلام را بدهد . (3)


1) ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 303؛ المناقب، ج 2، ص 196، الارشاد، ج 2، ص 462 اصول کافی، ج 2، ص412؛ اعلام الورى، ص 188 .

2) ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، صص 337،310.

3) ر.ک: همان، ج 2، ص 430 .

اگر این روایات، صحیح هم نباشد، می تواند بیانگر آن باشد که محدودیت هایی برای ملاقات با امام علیه السلام و رفت و آمدهای مردم رخ داده بوده است و مأموران مواظب بوده اند که حادثه نیشابور تکرار نشود.

در خاطره مرو

سرانجام، پس از حدود چهار ماه سفر و گذر از مناطق مختلف، امام علیه السلام را در نیمه اول سال 201 ه-.ق به مرو - مرکز حکومت مأمون رسانیدند. مرو یکی از شهرهای قدیمی ایران و مهم ترین شهر خراسان به شمار می رفت.

هنگام ورود امام علیه السلام به مرو، شیفتگان و علاقه مندان آن حضرت با شور و شعف و اخلاص به استقبال و دیدارش شتافتند. امام علیه السلام پس از آن که از میان انبوه مردم عبور کرد، در خانه ای نزدیک کاخ مأمون که از پیش آماده شده بود، استقرار یافت ورود حضرت رضا علیه السلام به شهر مرو، عزّت و اعتبار بخشید و یادش برای همیشه در خاطره مرو باقی ماند.

پیشنهاد خلافت

هنگامی که امام رضا علیه السلام به مرو وارد شد، مأمون سعی کرد خود را به آن حضرت نزدیک کند. پس چون میزبانی مخلص از آن حضرت تجلیل کرد .

مأمون در یکی از ملاقاتهای خود به امام علیه السلام گفت: «ای پسر رسول خدا، من فضل، علم، پارسایی، عبادت و ترس تو را از خداوند می دانم و تو را برای خلافت شایسته تر از خود

می بینم.» (1)حضرت رضا علیه السلام فرمود: «به بندگی خود در پیشگاه خدای عزّوجل افتخار می کنم و با توسل به پارسایی امید دارم از شر این جهان محفوظ بمانم و رستگار شوم و با پرهیز از گناهان و فروتنی نزد خدا مقامی بلند یابم.» (2)مأمون گفت: «من چنین مصلحت می بینم که خود را از خلافت عزل کنم و این مقام را به شما واگذارم و با شما بیعت کنم.» (3)امام علیه السلام با پیشنهاد وی مخالفت کرد.

مأمون چندین بار پیشنهاد خود را مطرح کرد و گفتگو به درازا کشید. امام علیه السلام یک روز در مجلسی، خطاب به خلیفه گفت: «اگر به راستی خلافت حق تو است و خداوند آن را برای تو قرار داده، روا نیست این مقام را رها کنی و جامه ای را که خداوند بر تن تو پوشانده است، بیرون آوری و به دیگری بپوشانی و اگر خلافت، حق تو نیست و به دیگری تعلق دارد، نمی توانی چیزی را که از تو نیست به من ببخشی.» (4)مأمون گفت: «ای پسر رسول خدا! تو چاره ای نداری و باید این کار را بپذیری». حضرت فرمود: «من از روی میل و رغبت، هیچ گاه این مقام را نمی پذیرم.» (5)

کوشش مأمون مدت ها ادامه یافت و امام علیه السلام از پذیرفتن پیشنهاد وی امتناع می کرد. پس از آن که مأمون ناامید شد، پیشنهاد ولایتعهدی را طرح کرد. روزی به امام علیه السلام گفت: «اگر خلافت را نمی پذیری و بیعت کردن با مرا دوست نداری، لااقل وليعهد من باش تا خلافت پس خلافت پس از من به تو برسد». (6)

امام علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند، پدرم از نیاکانش تا امیرالمؤمنین و ایشان از پیامبر، حدیث کرد که من پیش از تو، ستمکارانه، مسموم خواهم شد و در حالی که فرشتگان آسمان


1) عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 379 .

2) همان.

3) همان.

4) همان.

5) همان، ج 2، ص 337 مناقب آل ابی طالب علیه السلام ، ج 4، ص 392 .

6) عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 379؛ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج 1، صص 668 .

و زمین بر من می گریند، در سرزمین غربت و دور از وطن در کنار هارون الرشید به خاک سپرده خواهم شد.» (1)مأمون گریست و گفت: «ای فرزند رسول خدا! چه کسی می تواند تا من زنده ام، شما را بکشد یا شما را بیازارد؟» (2)حضرت فرمود: «اگر بخواهم می توانم بگویم چه کسی مرا خواهد کشت». مأمون گفت: «ای پسر رسول خدا! با این گفتار می خواهی بار مسؤولیت را از دوش خود برداری» (3)سپس، سخت خشمگین شد و گفت: «همواره از چیزهایی که ناخوش می دارم، با من سخن می گویی و از خشم من، خود را در امان می بینی. به خدا سوگند اگر ولایتعهدی را نپذیری، تو را به قبول آن مجبور می کنم و اگر سرپیچی کنی تو را خواهم کشت.» (4)

حضرت رضا علیه السلام فرمود: «خداوند مرا منع کرده که به دست خویش خود را به هلاکت افکنم. اگر چنین است که می گویی، ولیعهدی را می پذیرم، به شرط آن که هیچ کس را به کاری نگمارم و از کاری عزل نکنم و هیچ رسمی را بر هم نزنم.» (5)مأمون پذیرفت و حضرت رضا علیه السلام را به اجبار به ولیعهدی خود تعیین کرد.

تحميل ولايتعهدى

مأمون بیش از همه خلفای پیشین، به خلافت خود می اندیشید. اولین مانع او، وجود برادرش، امین بود که او را از میان برداشت. مشکل دیگر، وجود علویان و شورش های پی در پی آنان بود. با سقوط امویان و انتقال حکومت به عباسیان، اختلاف علویان با خاندان عباسی بالا گرفت. مأمون سعی


1) عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، صص 379-389 .

2) همان.

3) همان.

4) همان.

5) همان.

داشت میان این دو تیره، صلح و دوستی برقرار گردد.

یکی دیگر از نگرانی های مأمون، حضرت رضا علیه السلام و عملکرد ایشان بود. مأمون صلاح نمی دانست به زور و خشونت متوسل شود و امام علیه السلام را به زندان بیفکند و شکنجه و آزار دهد. پس تصمیم گرفت امام علیه السلام را به مرو بکشاند. او می پنداشت با انتصاب حضرت به ولایتعهدی، هم مخالفت و دشمنی علویان به پایان می رسد و هم از قداست امام علیه السلام کاسته می شود، زیرا می توانست چنین وانمود کند که حضرت رضا علیه السلام از دنیا و حکومت بیزار نیست. از طرف دیگر سیاست های خلیفه مشروعیت می یافت و مردم چنین گمان می کردند که امام علیه السلام بر همه کارهای خلیفه نظارت دارد. مأمون تصور می کرد با این حیله، پشتوانه و پایگاه مردمی به دست می آورد .

تناقض در گفتار و کردار

مأمون به این نتیجه رسیده بود که شیوه پدرانش در آزار و شکنجه ائمه و به شهادت رساندن فرزندان فاطمه علیها السلام برای برقراری خلافت، چندان مناسب نبوده، و سبب نهضت های پی در شده است. بنابراین، سیاست خود را تغییر داد و از حضرت دعوت کرد به مرو بیاید و رهبری مسلمانان را بر عهده گیرد. به همین سبب، مأمون در پاسخ سیاستمداران دستگاه خلافتش که او را از واگذاری حکومت به حضرت رضا علیه السلام منع می کردند و از ترفندهای او بی خبر بودند، می گوید: «من با خدای عهد کرده ام، این مقام را به بهترین فرد از خاندان ابو طالب واگذار کنم و چون در بین مسلمانان کسی را برتر از علی بن موسی

نیافتم، تصمیم گرفتم رهبری را به او بسپارم.» (1)

برخی بر این باورند که مأمون در گفتار خود صداقت داشته و سخنان وی از سر اخلاص بوده است و حتی برخی او را شیعه دانسته و اظهاراتش را معلول شیعه بودن وی به حساب آورده اند، اما وقتی همه جوانب شخصیت مأمون و مواضع فکری و سیاسی او را بررسی می کنیم، در می یابیم که او مردی متظاهر و ریاکار بوده است. برای این سخن دلایلی می توان برشمرد :

راستی اگر مأمون میخواست خلافت را از سر صدق و صفای باطن به علی بن موسی علیه السلام واگذار کند چرا آن حضرت را با اکراه و تحت نظر مأموران خود به مرو آورد؟ در حالی که می توانست اجازه دهد امام علیه السلام در مدینه پایگاه نبوّت، به عنوان جانشین پیامبر، خلافت را بر عهده گیرد و خود به نمایندگی از طرف آن حضرت در مرو باقی بماند و بر سرزمین ایران حکومت کند.

اگر مأمون از نفوذ و محبوبیت امام نمی ترسید، چرا دستور داد آن حضرت را از طریق بصره و اهواز و شهرهای دور دست، در هوایی گرم، به طور ناشناس و تحت الحفظ خراسان بیاورند؟

مأمون، خلافت را به امام رضا علیه السلام پیشنهاد کرد و خود را ولیعهد به حساب آورد، در صورتی که اگر مردی حق جو و مسلمانی درستکار بود، می باید این اعتقاد را می داشت که جانشین حضرت رضا علیه السلام فرزند بزرگوار ایشان حضرت امام جواد علیه السلام است.

با توجه به این که امام علیه السلام، حدود بیست سال از مأمون


1) فصول المهمه، ص 237 .

بزرگ تر بود، مطابق حساب های عادی نظام خلقت، پیش بینی می شد که زودتر از مأمون از دنیا رحلت کند. بنابراین در صورت ولایتعهدی ایشان، هرگز خلافت به آل علی نمی رسید.

اگر درخواست مأمون از روی اعتقاد و ایمان بود، چرا وقتی امام علیه السلام از پذیرفتن ولایتعهدی امتناع کرد، ایشان را به قبول ولایتعهدی واداشت؟

اگر مطابق عقيدة مأمون، آن حضرت به مرگ طبیعی رحلت کرده است، چرا مقام ولایتعهدی را به فرزند آن حضرت تفویض نکرد؟

چرا مأمون در جریان نماز عید - در صفحات بعد به شرح آن خواهیم پرداخت - حضرت را از راه بازگردانید و از استقبال و شرکت مردم در نماز، به امامت آن حضرت، ممانعت کرد؟

بیان حقیقت

سرانجام، بعد از آن که حضرت رضا علیه السلام به اجبار، ولا يتعهدی را پذیرفت، مأمون تصمیم گرفت این موضوع را به طور رسمی در مجلسی به اطلاع عموم برساند. پس، فضل بن سهل که در دستگاه مأمون، مردی سیاستمدار و با نفوذ بود، مأموریت یافت تا جشن خاصی را بدین منظور تدارک ببیند.

برای برگزاری این مراسم، روزی خاص - دهه نخست ماه رمضان سال 201 ه-.ق - اعلام گردید و از والیان، کارگزاران حکومتی، فرماندهان لشکر، قاضیان و بزرگان دعوت شد تا در آن مجلس شرکت کنند. مجلسی با شکوه برپا شد که ریاست

آن بر عهده یکی از وزیران مأمون به نام «ثابت بن یحیی بن یسار رازی» معروف به «ابو عبّاد» بود. او، پس از ادای احترام به خلیفه و توصیف امام رضا علیه السلام، انگیزه برپایی آن مجلس را تشریح کرد و از مردم خواست تا ضمن رعایت مراتب، با امام علیه السلام به عنوان ولیعهد، بیعت کنند. در این مجلس ترتیبی داده شده بود تا حاضران علاوه بر بیعت با مقام ولایتعهدی، با شخص خلیفه و وزیر نیز بیعت کنند.

ریان بن شبیب نقل کرده است که در اجتماع آن روز، قصد خلیفه آن بود که مردم با شخص وی به عنوان امیرالمؤمنین و با حضرت رضا علیه السلام به عنوان جانشین پس از او و با فضل بن سهل به عنوان وزیر، بیعت کنند. (1)

به هر حال، مراسم بیعت براساس سنت پیامبر صلی الله علیه وآله به صورت گرفت و سپس خطا و شعرا در وصف خلیفه و در تجلیل از مقام امام علیه السلام به شکرانه پذیرش ولایتعهدی، خطبه ها و اشعار خود را قرائت کردند.

در همین مجلس بود که مأمون دستور داد به نام حضرت، سکه بزنند و در تمامی بلاد و قصبات به نام ایشان بر منبرها خطبه بخوانند. آن گاه فرمان داد که عباسیان، لباس سیاه را که شعار آنان بود از تن بیرون آورند و جامه سبز، به رسم علویان، بر تن کنند. همچنین دخترش - اُمّ حبيبه - را به تزویج حضرت در آورد و دختر دیگرش - اُمّ فضل - را به امام جواد علیه السلام داد. خود مأمون هم، دختر حسن بن سهل سرخسی - توران - را تزویج کرد. (2)

به طوری که مورّخان نیز نقل کرده اند، یکی از اهداف این ازدواج ها، گماشتن جاسوس بر امام علیه السلام بوده است؛ همچنان که


1) عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 583 .

2) همان، ج 2، ص 331؛ ایضاً ر.ك: البداية والنهاية، ج 1، ص 269 .

حضرت جواد علیه السلام را همسرش مسموم کرد و به شهادت رساند. گویا، مأمون درباره حضرت رضا علیه السلام و فضل بن سهل نيز همین نیت را داشته است.

امام رضا علیه السلام در خطبه کوتاه خود، پس از حمد و ستایش پروردگار و تحیّت به پیامبر و خاندان پاکش، فرمود: «همانا ما به سبب رسول خدا بر گردن شما حقوقی داریم و شما را نیز که امت آن حضرتید، بر گردن ما حقوقی است. هرگاه شما آن حقوق را ادا کنید، ادای حقوق شما نیز بر ما واجب می شود.» (1)

شیخ صدوق می نویسد: امام علیه السلام در مجلس ولایتعهدی در ادامه سخن خود فرمود: «... پیشینیان، عهد امیر المؤمنين علی بن ابی طالب علیه السلام را نقض کردند و آن جناب صبر کرد و بعد از آن، به کسانی که این گونه اعمال شنیع را مرتکب شدند، اعتراض کرد» و سپس فرمود: «نمی دانم با من و شما (شیعیان) چگونه رفتار خواهند کرد.» (2)

خطی از دلتنگی

امام رضا علیه السلام ، نظر خود را در باره پذیرش ولیعهدی، بر سندی که تنظیم کرده بودند، نوشته است. توجه به شرایط زمانی و موقعیتی که امام علیه السلام در آن روزگار داشته، ارزش واقعی این دست نوشته را آشکار می کند.

امام علیه السلام در پشت عهد نامه اولین سطر را با یاد خدا آغاز می کند (3)و سپس می افزاید: «خداوند از خیانت های چشم و آنچه در دل هاست، آگاه است و درود بر محمد صلی الله علیه وآله و خاندان پاکش.» (4)


1) عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 385؛ الارشاد، ص 290.

2) همان، ج 2، ص 316 .

3) مناقب آل ابی طالب علیه السلام ، ج 3، ص 473 .

4) همان.

اشاره حضرت به آگاهی خداوند از خیانت های آشکار و پنهان در مقدمه کلام، و نیز درود بر پیامبر و خاندانش، بیانگر آگاهی امام علیه السلام از اهداف پنهانی مأمون و نیز شهادت بر حقانیت آل علی است .

امام علیه السلام در پشت این عهد نامه می نویسد: «مأمون ولایتعهدی و خلافت را در اختیار من قرار داد، تا اگر بعد از او زنده ماندم، این منصب از آن من باشد.» (1)و سپس در پی آن تأکید می کند: «هر کس پیمانی را بشکند و عهدی را نقض کند، احترام خود را از بین برده و موقعیت خود را از دست داده است، زیرا چنین شخصی بر امام خود ستم روا داشته و حرمت اسلام را مورد تجاوز قرار داده...» (2)

پایان این دستخط نیز گویای ناخشنودی امام از قبول ولایتعهدی و نگرانی ایشان از سرنوشت خود و امت است. (3)

تدبیر خردمندانه

از نظر شیعه، همه امامان حجت خدا و جانشین پیامبرند و هر روشی را که در هر دوره و زمان به کار برده اند، بنابر ضرورتی خاص بوده است. بدیهی است که امام رضا علیه السلام ، نیز در قبول ولایتعهدی، منافع خود را در نظر نداشت، بلکه به فکر مصالح کلی مسلمانان و موقعیت شیعیان بود. حتی در دوره هایی خاص بنا بر ضرورت، مانند امامان پیش از خود، با تقیه کردن برای دستیابی به زمینه های مساعد و تقویت پیروان اهل بيت علیهم السلام کوشید.

حضرت رضا علیه السلام به عنوان امام و رهبر جامعه مسلمانان،


1) همان.

2) همان.

3) اخبار و آثار امام رضا ، ص 164 .

وظیفه داشت شرایط اجتماعی و سیاسی روزگار خود را در نظر بگیرد و حتی الامکان، شیعیان و علویان را از گرداب توطئه های مأمون برهاند و بازتاب و نتایج قبول یا نپذیرفتن ولایتعهدی را بسنجد.

امام رضا علیه السلام در دوره خود، چراغ دین و امید ستمدیدگان بود. در آن زمان، علاوه بر نیرنگ های حکومت، اندیشه های الحادی در ضدیت با اسلام در قالب بحث های فلسفی رواج یافته بود. از این رو، بر امام علیه السلام لازم بود مسؤولیت خویش را در هدایت پیروان به انجام برساند. اقدامات آن حضرت به خوبی نشان می دهد که در اتخاذ تدابیر لازم برای افشاگری سیاهکاری های خلافت هرگز، کوتاهی نکرد. مجموعه سیاست ها و عملکردهای امام رضا علیه السلام سبب شد که به رغم آنچه مأمون انتظار داشت، بیش از پیش محبوب دل ها شود و مورد احترام مسلمانان قرار گیرد.

اگر حضرت رضا علیه السلام ولیعهدی را نمی پذیرفت، مأمون بهانه می یافت و چنین وانمود می کرد که امام علیه السلام و علویان با او مخالف اند و با این بهانه می توانست به طور رسمی به آزار آنان بپردازد.

علاوه بر این ها، امام رضا علیه السلام با قبول ولیعهدی، در صحنه سیاست حضور می یافت و این کار سبب می شد تا مردم گمان نکنند که ایشان از توجه به مسائل اجتماعی غافل است و در صحنه سیاست حضور ندارد. شاید در پاسخی که امام به سؤال «ابن عرفه» داد، به همین مطلب نظر داشته است. آن مرد پرسید: «ای فرزند رسول خدا! به چه انگیزه ای ولیعهدی را پذیرفتی؟» و امام علیه السلام فرمود: «به همان انگیزه ای که جدم

على علیه السلام داخل شورا شد.» (1)

یکی دیگر از شیعیان که ولایتعهدی را مناسب مقام و مرتبه والای امام علیه السلام نمی دانست پرسید: «چه چیز سبب شد آن را بپذیرید؟» فرمود: به نظر تو مقام پیامبری برتر است یا مقام امامت؟» آن مرد گفت: «مقام پیامبری برتر است.» امام علیه السلام پرسید: «آیا کسی که علناً اظهار کفر و شرک کند بدتر است یا کسی که اظهار اسلام و دیانت دارد؟» مرد گفت: «کسی که اظهار کفر می کند، بدتر است. امام علیه السلام فرمود: «حضرت یوسف علیه السلام، پیامبر خدا بود و از طرف عزیز مصر که صریحاً

شرک می ورزید، قبول حکومت کرد. پس اگر من ولایتعهدی کسی چون مأمون را بپذیرم، غیر قابل توجیه نخواهد بود؛ اما با این همه، بدان که من از روی ناگزیری ولیعهدی را پذیرفته ام.» (2)

امام علیه السلام تا وقتی در مدینه بود، از قبول پیشنهاد مأمون خودداری کرد و آن قدر سرسختی نشان داد تا همگان بدانند که خلیفه به هیچ قیمتی از تحمیل ولیعهدی، صرف نظر نمی کند. در مرو نیز تا مدتی از قبول آن، سرپیچی کرد تا آن که مأمون به تهدید متوسل شد.

حضرت رضا علیه السلام برای آشکار کردن توطئه ها و هدف های پنهانی مأمون و درستی سیره و رفتار خاندان نبوت و اثبات حقانیت خود، لحظه ای از پای ننشست. در هر فرصتی که پیش می آمد، به افشای حقایق می پرداخت. در نیشابور، وقتی مردم بسیاری برای دیدارش گرد آمده بودند، خود را در توحید معرفی کرد و با بیان حدیث سلسلة الذهب، پیوستگی ولایت را با توجید، مطرح کرد و تلویحاً به رد و انکار خلافت بنی عباس


1) عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، صص 315-316 .

2) همان، ج 2، صص 308-309.

پرداخت.

علاوه بر آنچه گذشت، بیش ترین کوشش امام علیه السلام بر محورهای زیر استوار بود :

آموزش و هدایت شیعیان در زمینه های اعتقادی و سیاسی؛

تأیید و ترویج سیره امامان پیشین و تأکید بر تداوم اهداف آنان؛

پافشاری و اثبات حقانیت و شایستگی اهل بیت برای امامت و رهبری ؛

کوشش در راه استقرار عدالت و مبارزه با ستمکاران و همکاری نکردن با مأمون در امور خلافت؛

مباحثه و گفتگو با پیروان ادیان و شناساندن حق از باطل .

باران رحمت

على بن محمد بن سیّار روایت کرده است که هنگام ولا يتعهدی حضرت رضا علیه السلام در مرو، مدتی باران نیامد. گروهی از اطرافیان مأمون که مخالف حضرت بودند، نیامدن باران را با ولایتعهدی پیوند دادند و به مأمون گفتند از زمان ورود على بن موسی علیه السلام به مرو و ولیعهد شدنش، خداوند باران را از ما قطع کرده است.

مأمون از این سخن، آزرده خاطر شد و از آن حضرت خواست تا از درگاه خداوند، طلب نزول باران کند. امام رضا علیه السلام در روز دوشنبه به سوی صحرا رفت و مردم نیز از خانه های خود بیرون آمدند. حضرت بعد از حمد و سپاس

خداوند فرمود: «بار خدایا! تو اهل بیت را بزرگ داشتی و ما را مورد احترام عموم مردم قرار دادی. آنان به ما توسل می جویند و به واسطه ما، فضل و رحمت تو را درخواست می کنند و در انتظار نعمت و احسان تو هستند. خداوندا! اکنون باران رحمت خود را بر این مردم نازل کن و آنها را از نعمت خویش بهره مند گردان.»

علی بن محمد بن سیّار در ادامۀ روایت خود می افزاید : «سوگند به خدایی که محمد صلی الله علیه وآله را به راستی برانگیخت، پس از دعای آن حضرت بادها و زیدن گرفت و ابرها به هم پیوست و رعد و برق پدید آمد و پس از آن باران باریدن گرفت.» (1)

نشاط نماز

یکی از رخدادهای مهم زندگی امام علیه السلام پس از قبول ولایتعهدی، برگزاری نماز عید فطر بود. اهمیت این رخداد، چندان است که مأمون، آشکارا در برابر آن عکس العمل نشان داد.

نقل است که چون عید فطر فرا رسید، مأمون به سبب بیماری یا عذری دیگر، نتوانست امامت نماز عید را بر عهده گیرد. پس، قاصدی نزد حضرت فرستاد و درخواست کرد برای خواندن نماز عید و خطبه آن روانه شود.

امام رضا علیه السلام به مأمون پیغام فرستاد که در پذیرفتن ولیعهدی، بین من و تو شرط هایی بوده است و قرار بر این بود که من از هرگونه دخالتی در کارها معاف باشم. پس مرا از برگزاری این نماز معذور بدار .


1) اخبار و آثار امام رضا علیه السلام، صص 143-154؛ ايضاً: مناقب اهل البيت، ج 2، صص 194-195.

مأمون جواب داد که می خواهم دل های مردم به ولیعهدی تو مطمئن شود و بدانند که واقعاً ولایتعهدی را پذیرفته ای. علاوه بر این، علاقه مندم که مردم فضل و برتری تو را بشناسند.

حضرت پاسخ داد: اگر مرا معذور داری، دوست تر دارم و اگر عذرم را نپذیری، بدان که من برای خواندن نماز عید، چنان بیرون خواهم رفت که رسول خدا و امیرالمؤمنين بيرون می رفتند. مأمون شرط امام را پذیرفت.

مسلمانان روزگار مأمون و پیش از او، نماز عید را به امامت خلفا به جا می آوردند و نمی دانستند که سنت پیامبر در این مورد چگونه بوده است. آنان خلفا و والیان را می دیدند که با لباس های فاخر و تشریفات بسیار، در سایه مراقبت نگهبانان مسلّح، به نماز عید می روند؛ گویی فلسفه نماز عید را از یاد برده بودند، همچنان که خطبه هایشان شیرینی و حلاوتی نداشت .

مأمون، مطابق رسم روزگارش، مرکب مخصوص خود را با سرهنگان و رجال دولتی به سرای حضرت رضا علیه السلام فرستاد. فرماندهان سپاه، قضات عالی مقام و دیگر بزرگان مرو، سوار بر مرکب های آراسته، منتظر بودند که امام رضا علیه السلام نیز به رسم بیرون آید و بر و بر مرکبی که خلیفه فرستاده بود، سوار شود. مردم بسیاری نیز گرد آمده بودند و عده ای برای دیدن جمال حضرت، بر سر راه ها و بالای بام ها، انتظار می کشیدند.

امام علیه السلام غسل کرد و پیراهنی سفید و ساده پوشید، ردا بر دوش افکند و عمامه ای از کتان بر سر گذاشت. عصایی در دست گرفت و چون ماه تمام بر آمد و پای برهنه با طمأنینه و وقار راه مصلی در پیش گرفت و تکبیر بر آورد. (1)


1) اصول کافی، ج 1، ص 489 .

مردمان به هم آمدند، لشکریان و مردان خلیفه، وقتی حضرت را به آن سان و سیرت دیدند، جملگی از مرکب ها پایین خزیدند و همچون دیگر مردم، کفش های خود را بیرون آوردند. اینک یکی از فرزندان فاطمه علیها السلام پیشاپیش خلق گام بر می داشت.

یاد پیامبر در دل های دردمند زنده شد. بوی عطر محمدی در کوچه های مرو پیچید. تکبیر خداجویان با گریه شوق به هم پیوست و دل ها به هم رسید. قلب شهر تپیدن گرفت و نشاط نماز به رگ ها دوید .

فضل بن سهل که آن همه شور و بیداری را مشاهده کرد، بر خود لرزید و بی درنگ مأمون را خبر کرد و گفت: «اگر علی بن موسى الرضا علیه السلام بر همین روال به مصلی برود و نماز برپای دارد، مردم بیش از پیش شیفته او می شوند و خلیفه در چشم آنان خوار و بی مقدار می گردد. نیز، احتمال آن دارد که شورشی بر پای شود .»

مأمون، از این خبر بر خود لرزید و هراسان شد. پس دستور داد حضرت را از نیمه راه بازگردانند. امام رضا علیه السلام ، کفش های خود را پوشید. آن گاه سوار مرکب شد و به خانه بازگشت. همچون هزاران بار دیگر، امید در دل مسلمانان فسرد و شهر فرو پژمرد. هنوز، حسرت آن روز زلال و نشاط انگیز در سینه «مرو» باقی است.

سیاستی دگر

مأمون در دوره ای از خلافت خود چنین وانمود کرد که

روش پدرانش را که بر ارعاب، شکنجه و کشتار بود، نمی پسندد و خواهان مسالمت و نرمش است.

هدف او از واگذاری ولیعهدی به على بن موسى الرضا علیه السلام ، یکی آن بود که توطئه مخالفان خود را در بغداد، بی اثر و خنثی، و دیگر آن که قیام های علویان را آرام کند و از وجود مبارک امام علیه السلام به عنوان سپری استفاده کند.

انتخاب امام رضا علیه السلام به عنوان ولیعهد، اگر چه توانسته بود در کوتاه مدت، رقبای مأمون را از صحنه خارج و مدعیان علوی را خلع سلاح کند؛ اما خود، شرایط دیگری را فراهم آورد که عملاً به شکست خلیفه منتهی گردید. در واقع، ولا يتعهدی امام علیه السلام برای مأمون مانند شمشیری دو دَم بود که لبه آشکار آن در راستای اهداف مأمون قرار داشت، اما دَم پنهان آن را حضرت رضا علیه السلام هدایت می کرد .

هدف امام رضا علیه السلام همواره اثبات حقانیت ولایت و امامت خاندانش بود؛ چنان که رفتار و گفتارش در طول مسیر سفر، از مدینه تا مرو، بیانگر آن است. حادثه نیشابور و حديث سلسلة الذهب و همچنین دست نوشت کوتاه و افشاگر امام در ظهر عهد نامه ولیعهدی از جمله صریح ترین مواضعی است که امام علیه السلام اتخاذ کرد. شیوه و سلوک امام علیه السلام نه تنها شاهرگ حياتى مأمون را می زد، بلکه ریشه های نفوذ بنی عباس را می خشکانید.

سر انجام، مأمون دریافت که ولایتعهدی، عملاً نه تنها سپری بلاگیر نبوده، بلکه عاملی برای نفوذ بیش تر شخصیت علمی و معنوی امام علی بن موسى الرضا علیه السلام در جامعه و حتی در میان مخالفان مذهبی و سایر ادیان و فرق اسلامی شده

است تا جایی که این نفوذ در میان پیکره حکومت او نیز به چشم می خورد.

مأمون، به این نتیجه رسید که تاکنون بر روی طنابی، راه می رفته که یک سرش در خراسان و سر دیگرش در بغداد گره خورده است. بریدن از عباسیان در بغداد، او را به سمت علویان می کشانید؛ کسانی که هیچ گاه خلافت او را به رسمیت نمی شناختند و مشروع نمی دانستند. مأمون، در این شرایط، عباسیان و بغداد را انتخاب کرد. او برای بازگشت از سیاست گذشته خود، می بایست مانعی را که بر سر روابط خود با هم تبارانش ایجاد کرده بود از میان بردارد و آن ماجرای ولا يتعهدی امام علیه السلام بود.

در این کار، هیچ چاره ای جز توسل به شیوه نیاکان خود نداشت. مأمون می خواست رضایت عباسیان را کسب کند و می دانست که آنان تا از استمرار خلافت در میان خود مطمئن نشوند، آرام نخواهند گرفت. از طرفی نمی توانست امام علیه السلام را از ولایتعهدی خلع کند، زیرا مردم بسیاری با ایشان بیعت کرده بودند. اگر چنین اقدامی می کرد عباسیان از او راضی می شدند، ولی علویان و شیعیان سر به شورش بر می داشتند. از ماندن امام علیه السلام در مرو هم نگران بود. بنابراین، هنگام حرکت به سوی بغداد، برای فرونشاندن شورش عباسیان ناراضی، صلاح در آن دید که حضرت رضا علیه السلام را هم همراه خود ببرد.

شهادت در غربت

در مورد شهادت امام رضا علیه السلام روایات متعددی نقل شده

است، همچنان که در باره موضوع ولایتعهدی دو نگرش میان مورّخان و نویسندگان رواج دارد.

عده ای انگیزه مأمون را از طرح ولایتعهدی، کاملاً صادقانه یافته اند و به همین دلیل شهادت امام رضا علیه السلام را نیز بدون دخالت مأمون و به دور از اراده او می دانند یا اصولاً آن را مرگی طبیعی قلمداد می کنند. (1)بنابر همین باور می گویند بیماری علی بن موسی الرضا علیه السلام بیش از سه روز طول نکشید و پس از مرگ آن حضرت، مأمون سخت می گریست و بی تابی می کرد. (2)

گروه دیگری انگیزه مأمون را از مسأله ولایتعهدی، کاملاً مکارانه و سیاسی و شهادت امام علیه السلام را نیز توطئه ای طراحی شده می دانند. حمدالله مستوفی، ابن طقطقی و ابن حجر از جمله کسانی هستند که تصریح می کنند، علی بن موسی علیه السلام را به فرمان مأمون زهر دادند و مسموم کردند. (3)

از مقایسه متون کهن و کتب تاریخی و نیز دقت در اقوال علمای شیعه، چنین بر می آید که حضرت رضا علیه السلام به مرگ طبیعی از دنیا نرفته و دشمنان اهل بیت کوشیده اند علاوه بر پوشاندن جنایت مأمون وجهه معنوی آن حضرت را مخدوش سازند.

آن گونه که مشهور است، مأمون در توس به حضرت انگور داد و ایشان مسموم و بیمار شد. برخی گفته اند، هنگامی که امام علیه السلام بر اثر خوردن انگور، مسموم و رنجور شد؛ مأمون به دیدار حضرت رفت و دستور داد سبدی انار آماده کردند و از عبدالله بشیر که قبلاً دستان خود را به زهر آلوده کرده بود، خواست تا چند انار را بفشارد و سپس امام را وادار به خوردن


1) ر.ک: تاریخ طبری، ج 8، ص 558؛ مروج الذهب، ج 2، ص 442 .

2) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 471 .

3) ر.ک: تاریخ گزیده، ص 205 تاریخ فخری، ص 301؛ تهذیب التهذيب، ج 7، ص 328.

آن کرد. این حادثه، به صورت های مختلف در منابع تاریخی، تذکره ها و کتاب های مناقب آمده است. (1)

نقل است که مأمون، مرگ امام رضا علیه السلام را بلافاصله آشکار نکرد، بلکه جنازه آن حضرت را یک شبانه روز نگاه داشت. سپس گروهی از علویان را احضار کرد و جسد مبارک امام را، بدون آن که اثری از مسمومیت در آن باشد، به آنان نشان داد و سپس شروع به گریستن کرد و گفت: «ای برادر! بر من دشوار است که تو را به این حالت ببینم، بلکه پیوسته آرزو می کردم پیش از تو بمیرم؛ اما خواست خداوند چنین بود.» (2)پس در مراسم تشییع آن حضرت، تابوت بر دوش گرفت و دستور داد جنازه امام را در کنار قبر پدرش - هارون - دفن کنند.

شهادت علی بن موسی الرضا علیه السلام ، روز جمعه، آخر ماه صفر سال 203 ه-. ق اتفاق افتاد. آن امام همام به هنگام شهادت، نزدیک پنجاه و پنج سال داشت. همچنان که خود، قبلاً پیش بینی کرده بود، پیکر مطهرش را در نقطه ای از سناباد، که بعدها «مشهدالرضا» نام گرفت، به خاک سپردند. نقل است که آن حضرت، حدود دو سال در شهر مرو و نزدیک هفت ماه در سرخس اقامت داشت.

حمد الله مستوفی در قرن هشتم هجری از اولین کسانی بود که سناباد را «مشهد» نامید و از آن زمان تاکنون این شهر به «مشهد» یعنی جایگاه شهادت حضرت امام رضا علیه السلام مشهور است. (3)

تقدیر چنین خواسته بود که فرزندی از تبار پیامر گرامی و حجتی از پیشوایان دوازده گانه شیعیان، در سرزمین خراسان و دور از مدینة النبی به شهادت برسد تا خاک خاور، شرف و


1) ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 487؛ تاریخ روضةالصفا، ج 3، صص 48-52 حديقة الشيعه، صص 840، 881-863؛ تجارب السلف ص 159؛ بحار الانوار، ج 12، صص 268،264 .

2) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 471.

3) ر.ک: جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی صص 415،16 .

اعتبار یابد. امام رضا علیه السلام ، مهری فروزان و بارگاهش، پیوسته پناهنگاه حاجتمندان و عاشقان اهل بیت است.

مقام علمی

امام هشتم علیه السلام، همانند پدران گرامی اش، مقام علمی ممتازی داشت. با آن که امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام فرصت بیش تری از دیگر ائمه برای تشکیل محفل های علمی و نشر علوم دینی پیدا کردند؛ در عین حال، امام رضا علیه السلام نیز با فرصت کمی که داشت در میان دانشمندان عصر خود، آن چنان جلوه و مقامی یافت که به «عالم آل محمد» مشهور گردید.

اباصلت از محمد بن اسحاق نقل کرده است که «امام موسی بن جعفر علیه السلام به فرزندانش می فرمود» برادرتان، علی بن موسی، دانای خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله است. نیازها و پرسش های دینی خود را از وی فراگیرید و آنچه را به شما تعلیم می دهد. به خاطر بسپارید؛ زیرا بارها پدرم - امام صادق علیه السلام - به من فرمود: دانای خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله در نسل توست وای کاش من او را می دیدم.» (1)

حضرت رضا علیه السلام در مناظرات و مباحث دینی شرکت می کرد و پیوسته شایستگی علمی ایشان آشکار بود. امام علیه السلام، علاوه بر آن که به پرسش های مختلف عالمان ادیان پاسخ مناسب می داد، بر مبنای تفکر و اعتقاد مخاطب خود، سخن می گفت و استدلال می کرد.

یکی دیگر از مظاهر شخصیت علمی امام رضا علیه السلام ، آشنایی کامل به زبان های گوناگون بود. امام علیه السلام در پاسخگویی به


1) اعلام الوری، ص 315 .

اشخاصی که از بلاد دیگر به حضورش شرفیاب می شدند، با زبان متداول و رسمی مخاطبان خود، سخن می گفت. (1)

از اباصلت هروی نقل است که «به امام علیه السلام عرض کردم، من در شگفتم از این همه اشراف و تسلط شما به زبان های گوناگون.» امام فرمود: «من حجّت خدا هستم، چگونه می شود خداوند فردی را بر مردم حجت قرار دهد، ولی او زبان آنان را درک نکند، مگر سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام را نشنیده ای که فرمود به ما «فَضْلُ الخطاب» داده اند و آن چیزی جز شناخت زبان ها نیست.» (2)

همچنین ابن عباس که در بیش تر مجالس مباحثه حاضر بوده، می گوید: «در علم و دانش کسی را داناتر از او سراغ ندارم. هر چه را مأمون مطرح می کرد، پاسخ کاملش را می شنید و آن چه حضرت، می فرمود، مستند به قرآن بود.» (3)

نقل است که حضرت رضا علیه السلام فرمود: «در حرم پیامبر صلی الله علیه وآله می نشستم و عالمان مدینه هرگاه در مسأله ای با مشکل رو به رو می شدند و در حل آن ناتوان می ماندند، پیش من می آمدند و پاسخ می شنیدند.» (4)

مناظرها و گفتگوها

دستگاه خلافت عباسی، با اهدافی خاص از اندیشوران مذاهب و فرقه های گوناگون دعوت و آنان را به بحث و مجادله علمی تشویق می کرد. ترجمه آثار علمی دیگر سرزمین ها از زمان حکومت امویان شروع شد و در دوره هارون و مأمون به اوج خود رسید. مأمون، دانشمندان را به ترجمه کتاب های یونانی


1) ر.ک: الاحتجاج، ج، صص ،415 432؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، صص 315-316 .

2) عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، صص 552-553 .

3) همان، ص 551 .

4) کشف الغمه، ج 2، ص 157 .

می گماشت و با صرف پول بسیار، مردم را به خواندن و فرا گرفتن علوم و فلسفه و حکمت تشویق می کرد.

هر چند مأمون به فلسفه و علم کلام علاقه مند بود، اما او می خواست به این وسیله مردم را سرگرم کند تا مشکلات اجتماعی و استبداد حکومتی اش پنهان بماند. همچنین گرد آوردن اندیشمندان و متفکران در یک مرکز علمی، در واقع تقویت پایه های حکومت وی بود.

مأمون، سعی می کرد با جلوه گری دانشمندان، از فروغ و جلوه اهل بيت علیهم السلام که در میدان علم و دانش نمود داشتند، بکاهد و ثابت کند که دستگاه خلافت، شایستگی حکومت بر کشورهایی همچون ایران، روم و مصر را دارد .

از سوی دیگر مأمون می کوشید فعالیت های امام علیه السلام را به مباحث علمی منحصر کند و ایشان را از پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی باز دارد در حالی که به این هدف نرسید.

پس از آن که مأمون، امام علیه السلام را به مرو فرا خواند، روز به روز بر محبوبیت آن حضرت، به سبب فضایل و کمالاتش، افزوده گشت. بنابراین، مأمون بر آن شد که دانشمندان ادیان و علوم گوناگون را فرا خواند تا در مباحثه، امام علیه السلام را خوار و منزوی کنند، اما همه آنان بر ناتوانی خود در بحث اعتراف کردند.

اگر چه مناظرات حضرت رضا علیه السلام بسیار است ولی مشهورترین آن ها که به درخواست مأمون ترتیب یافت، به این شرح است: (1)

مناظره با رأس الجالوت (عنوان بزرگ دین یهود)

مناظره با هیربد اکبر (بزرگ زردشتیان)


1) ر.ک: کشف الغمه، ج 2؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1؛ بحارالانوار، ج 49؛ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج 2؛ انوار البهيه.

مناظره با عمران صابئی، صابئین، پیروان حضرت یحیی و برخی از آنان ستاره پرست بودند.

مناظره با سلیمان مروزی (مشهورترین دانشمند علم کلام در عصر مأمون)

مناظره با علی بن محمد بن جهم ناصبی. ناصبیان گروهی اند که علی بن ابی طالب علیه السلام را دشمن می دارند.

خلاصه، مأمون در هیچ یک از مجالس بحث و گفتگو به نتیجه دلخواه دست نیافت و در برابر برتری مقام علمی امام (,) وادار به اعتراف و خضوع گردید. بدون تردید، دانش حضرت رضا علیه السلام ، آن چنان جلوه می کرد که دوست و دشمن را به تحسین وا می داشت.

نقل است که مأمون در یک مجلس علمی، مسائلی چند از امام رضا علیه السلام پرسید و آن گاه که پاسخ همه آن ها را شنید، گفت: «خداوند مرا بعد از تو زنده نگذارد. به خدا سوگند، دانش کامل، فقط در خاندان پیامبر است و بی شک تو دانش پدرانت را به ارث برده ای و همه علوم نیاکانت در تو گرد آمده است.» (1)

خوی و کردار

سخن در باره اخلاق و فضیلت و راه و روش زندگی پیشوایان دینی بسیار گسترده است و بررسی تمام ابعاد شخصیت و روحیات امام رضا علیه السلام در این مختصر نمی گنجد. بنابراین، فهرست وار تنها به برخی از آن ها اشاره می کنیم :

شب ها کم می خوابید و بیش تر به عبادت می پرداخت.

1) عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 202.

مناجات با خدا را دوست داشت.

نماز را در اول وقت می خواند و هنگامی که روزه بود، در وقت افطار اول نماز می خواند .

نوافل، به ویژه نماز شب را حتی در سفر، به جا می آورد.

بسیاری از روزهای سال، به ویژه روزهای اول، میانه و آخر هر ماه، روزه می گرفت .

قرآن بسیار تلاوت می کرد و پاسخ بسیاری از پرسش ها را از قرآن می داد.

در معنای آیات تأمل می کرد. اگر به آیه ای می رسید که درباره دوزخ و کیفر الهی بود، بسیار می گریست.

به پاکیزگی تن و لباس خود توجه داشت.

لباس خود را معطر می کرد؛ مخصوصاً در وقت نماز، بوی خوش از لباسش به مشام می رسید.

در خانه همیشه لباس زبر و خشن بر تن می کرد؛ و هر وقت بیرون می رفت، لباس فاخر می پوشید .

به هنگام وضو گرفتن، دهان و داندان های خود را می شست و مسواک می کرد .

به تمیزی و نظافت خانه، توجهی خاص داشت.

ساده و بی تکلف زندگی می کرد؛ در تابستان روی حصیر و در زمستان روی پلاس می نشست.

سخنانش سنجیده و مهرآمیز بود و هیچ گاه دیگران را با سخنان خود نمی رنجانید.

همیشه خندان و گشاده رو و خوش خلق بود.

به نیازمندان کمک می کرد و هیچ حاجتمندی را بی نصیب نمی گذاشت .

به مسافران و در راه ماندگان، کمک و یاری می رساند.

از اسراف و تبذیر پرهیز می کرد .

به عیادت بیماران می رفت و به وضع زندگی آنان رسیدگی می کرد .

در تشییع جنازه مسلمانان حاضر می شد .

بسیار مهمان نواز بود و شخصاً از میهمانان خود پذیرایی می کرد.

به سخن دیگران گوش می داد و صحبت گوینده را قطع نمی کرد.

به طور پنهانی، در شب صدقه می داد .

هیچ فرقی میان طبقات اجتماعی، مگر بر اساس تقوا قائل نبود.

مردم را به خداجویی و دادگری دعوت می کرد.

یار ستمدیدگان و دشمن ستمگران بود.

در عین زهد و تقوا از توجه به مسایل اجتماعی و سیاسی غافل نبود.

مطالعه، تبادل نظر و مباحثه را دوست داشت.

با خدمت گزاران خود، بر سر یک سفره می نشست و غذا می خورد.

گوهرهای جاویدان

در منابع و کتاب های مناقب، سخنان بسیاری از امام رضا علیه السلام نقل شده است که نمونه ای از آن ها را در زیر می آوریم :

بالاترین درجه عقل، خودشناسی است.

خردمندترین مردم خودشناس ترین آن هاست.

اندیشیدن در آفریده های خداوند، عبادت است.

آن کس که بدون بینش و آگاهی، کاری را آغاز کند، همانند کسی است که از بیراهه برود.

دوست هر کس، عقل او و دشمن هر کس جهل اوست.

دانش، مانند گنجینه ای است که پرسش، کلید آن است.

اهل درایت و درک باشید، نه اهل حکایت و نقل.

کسی که مسلمان باشد، مکر و خدعه نمی کند .

از ما نیست کسی که به مسلمانی خیانت ورزد.

کسی که روز را آغاز کند و به فکر گرفتاری های مسلمانان نباشد، مسلمان نیست .

مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.

کسی که میان بینوایان و توانمندان فرق بگذارد، روز قیامت خداوند را خشمگین خواهد یافت.

محبت به مردم و اظهار دوستی به آن ها، نیمی از عقل است.

کسی که اندوهی را از دل مؤمنی بزداید، خداوند اندوه او را برطرف می کند.

کسی که بیدادگری پیشه کند، از عقوبت ایمن نمی ماند.

کسی که گناهکار را دوست داشته باشد، خود گناهکار است.

آن که ظالمی را یاری کند خود ظالم است.

بهترین بندگی خداوند، صبر و رضاست.

هیچ چیز ارزشمندتر از اخلاق نیکو نیست.

خاموشی، دری از درهای حکمت است.

خداوند دشمن کسی است که خانه اش مورد تجاوز قرار گیرد و به دفاع بر نخیزد.

پاکیزگی، شیوه پیامبران است.

هدیه، کینه ها را از دل می زداید .

صله رحم و رسیدگی به وضع خویشاوندان، سبب فراوانی روزی است .

برای نوزاد، شیری بهتر از شیر مادر نیست.

مؤمن کسی است که به هنگام غم و شادی از مسیر حق منحرف نشود.

آن که زرق و برق دنیا او را غافل نکند و خداوند را از یاد نبرد، نیکبخت است.

نماز، طلب بخشایش گناهان از درگاه الهی است.

قرآن کلام خداست، دستورات آن را به کار گیرید.

یادداشت ها

1 - في بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تَرْفَعَ وَيُذْكَرَ فيها. سوره نور (24)، آیه 36. در خانه هایی که خدا رخصت داده قدر و منزلت آن ها رفعت یابد.

2 - ر.ک: وسائل الشيعه، ج 10، ص 253؛ بحار الانوار، ج 100، ص 116.

3 - ر.ک: کامل الزیارات، صص 141-138.

4 - اعلام الوری، ص 302 .

5 - ر.ک: معانی الاخبار، ص 57 .

6 - ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 26.

7 - ر.ک: بحارالانوار، ج 49، ص 4 عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 25.

8 - ر.ک: تاریخ طبری، ج 8، ص 554؛ البداية والنهاية، ج 10، ص 247؛ الكامل فی التاریخ، ج 6، ص 326 .

9 - ر.ک: امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، منادی توحید و امامت ص 17 .

10 - بحار الانوار، ج 49، ص 10.

11 - ر.ک: دلائل الامامه، ص 359 مروج الذهب، ج 3، ص 441؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 348 .

12 - ر.ک: احقاق الحق، ج 12، ص 343 .

13 - ر.ک: بحارالانوار، ج 49، ص 7.

14 - ر.ک: جنّات الخلود، ص 32؛ الارشاد، ج 2، ص 225 ناسخ التواريخ، ج 14، صص 380-381 .

15 - ر.ک: مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 467؛ دلایل الامامه، ص 184؛ الارشاد، ج 2، ص 263؛ اعلام الوری ص 329؛ بحارالانوار، ج 49 .

ص 221 .

16 - ر.ک: امام على بن موسى الرضا (,) ، منادی توحید و امامت، صص 21-20 .

17 - عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، صص 81-80 .

18 - ر.ک: همان.

19 - شمار ماه ها نزد خدا، دوازده است. ر.ک: سوره توبه (9) آیه 36 .

20 - ر.ک: امام على بن موسى الرضا 0ع) ، منادی توحید و امامت، ص 25 .

21 - عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 43 .

22 - ر.ك: البداية والنهاية، ج 10، ص 165 .

23 - اثبات الوصيه، ص 175 .

24 - تاريخ الخلفا، ص 246.

25 - الارشاد، ج 2، ص 263 .

26 - ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 526 .

27 - همان، 528 .

28 - ر.ک: اثبات الوصيه، ص 394.

29 - ر.ک: حديقة الرضويه، ص 74 .

30 - ر.ک: مناقب آل ابی طالب، ج 3، صص 443-484.

31 - ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 337 .

32 - ر.ک: جغرافیای تاریخی هجرت امام علیه السلام از مدینه تا مرو، ص 20.

33 - ر.ک: معجم البلدان، ذيل الاهواز.

34 - ر.ک: امام على بن موسى الرضا علیه السلام منادی توحید و امامت ، ص 79 .

35 - ر.ک جغرافیای تاریخی هجرت امام از مدینه تا مرو، صص 129_39 .

36 - ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 292؛ مترجمان در این کتاب «لاش آباد» درج کرده اند.

37 - به سبب آن که راویان این حدیث تا شخص پیامبر صلی الله علیه وآله جملگی امامان معصوم اند، به حدیث سلسلة الذهب (زنجير طلايی) مشهور شده و از نظر علمای شیعه و اهل سنّت از معتبرترین احادیث است.

38 - ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 229 .

39 - معجم البلدان، ج 2، ص 180.

40 - مسالک الممالک، اصطخری، ص 205 .

41 - ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 303؛ المناقب، ج 2، ص 196، الارشاد، ج 2، ص 462 اصول کافی، ج 2، ص412؛ اعلام الورى، ص 188 .

42 - ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، صص 337،310.

43 - ر.ک: همان، ج 2، ص 430 .

44 - عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 379 .

45- همان.

46 - همان.

47 - همان.

48 - همان، ج 2، ص 337 مناقب آل ابی طالب علیه السلام ، ج 4، ص 392 .

49 - عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 379؛ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج 1، صص 668 .

50 - عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، صص 379-389 .

51 - همان.

52 - همان.

53 - همان.

54 - همان.

55 - فصول المهمه، ص 237 .

56 - عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 583 .

57 - همان، ج 2، ص 331؛ ایضاً ر.ك: البداية والنهاية، ج 1، ص 269 .

58 - عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 385؛ الارشاد، ص 290.

59 - همان، ج 2، ص 316 .

60 - مناقب آل ابی طالب علیه السلام ، ج 3، ص 473 .

61 - همان.

62 - همان.

63 - همان.

64 - اخبار و آثار امام رضا ، ص 164 .

65 - عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، صص 315-316 .

66 - همان، ج 2، صص 308-309.

67 - اخبار و آثار امام رضا علیه السلام، صص 143-154؛ ايضاً: مناقب اهل البيت، ج 2، صص 194-195.

68 - اصول کافی، ج 1، ص 489 .

69 - ر.ک: تاریخ طبری، ج 8، ص 558؛ مروج الذهب، ج 2، ص 442 .

70 - تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 471 .

71 - ر.ک: تاریخ گزیده، ص 205 تاریخ فخری، ص 301؛ تهذیب التهذيب، ج 7، ص 328.

72 - ر.ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 487؛ تاریخ روضةالصفا، ج 3، صص 48-52 حديقة الشيعه، صص 840، 881-863؛ تجارب السلف ص 159؛ بحار الانوار، ج 12، صص 268،264 .

73 - تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 471.

74 - ر.ک: جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی صص 415،16 .

75 - اعلام الوری، ص 315 .

76 - ر.ک: الاحتجاج، ج، صص ،415 432؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، صص 315-316 .

77 - عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، صص 552-553 .

78 - همان، ص 551 .

79 - کشف الغمه، ج 2، ص 157 .

80 - ر.ک: کشف الغمه، ج 2؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1؛ بحارالانوار، ج 49؛ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج 2؛ انوار البهيه.

81 - عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 202.

کتاب شناسی

اثبات الوصية للامام علی بن ابی طالب علیه السلام ، ابوالحسن على بن حسین بن علی مسعودی، مكتبة بصیرتی، قم، بی تا؛ ترجمه محمد جواد نجفی کتاب فروشی اسلامیه، تهران، 1343ش.

الاحتجاج، ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، تعلیقات و ملاحظات محمّد باقر موسوى الخرسان، نشر المرتضى، مشهد، 1403 ه ق.

احقاق الحق و ازهاق الباطل ، قاضی نور الله الحسينى المرعشى التستری، با تعلیق آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، بی تا.

اخبار و آثار امام رضا علیه السلام ، (ترجمه مسند الامام الرضا) عزيز الله عطاردی، انتشارات کتابخانه صدر، تهران 1397ه- . ق .

الارشاد في معرفة حجج الله على العباد، محمّد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید) چاپ چهارم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378 .

الاصول من الكافى، ابو جعفر محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكليني الرازی به تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه تهران 1388ه. ق.

اعلام الورى باعلام الهدى، ابى على، الفضل بن الحسن الطبرسی، دار المعرفة، بيروت، 1399ه- .

امام على بن موسى الرضا علیه السلام ، منادی توحید و امامت، محمد جواد معینی، احمد ترابی، چاپ دوم، بنیاد پژوهش های اسلامی مشهد، 1379 .

الانوار البهية في تاريخ الحجج الالهيه، شیخ عباس قمی، امیر، قم، 1364 .

بحار الانوار، ملا محمّد باقر مجلسی، لبنان، 1403ه-.

البداية والنهاية، ابن کثیر الدمشقی، چاپ سوم، دارالکتب العلميه، بیروت، 1407.

پایگاه والای امام و نقش مؤثرش در رهبری دکتر محمد مهدی رکنی، اداره امور فرهنگی و مذهبی آستان قدس رضوی، مشهد، 1401ه.ق. تاریخ الائمه، ابن ابى الثلج البغدادی، مصطفوی، قم، 1368ه. ق؛ به نقل از مجموعه نفیسه، به سعی آیت الله سید شهاب الدین حسینی مرعشی نجفی، انتشارات بصیرتی، قم، 1396ه. ق.

تاريخ الخلفاء، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، چاپ اوّل، دار الكتب العلمیه، بیروت، بی تا .

تاريخ روضة الصفا، مير محمد بن سید برهان الدین خاوند شاه میر (میر خواند)، انتشارات خیام، تهران، 1338ه.ش.

تاریخ شهر مشهد، مهدی سیدی، چاپ اوّل، انتشارات جامی، تهران، 1378 .

تاریخ طبری، ابو جعفر محمد جریر طبری، ده جلد، دارالمعارف، قاهره، 1960 .

تاریخ فخری، محمّد بن على بن طباطبا (ابن طقطقی)، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، چاپ دوم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360.

تاریخ گزیده، حمدالله مستوفی، به اهتمام عبدالحسین نوایی، چاپ دوم، امیرکبیر، تهران، 1362 .

تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، چاپ سوم، علمی و فرهنگی، تهران، 1362 .

تجارب السلف، هندوشاه بن سنجر بن عبدالله صاحبی نخجوانی، به تصحیح عباس اقبال آشتیانی، چاپ سوم، کتابخانه طهوری، چاپ سوم، 1357ش.

تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام، محمد جواد فضل الله، ترجمه محمّد صادق عارف، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1366 .

تهذيب التهذيب، شهاب الدين أحمد بن على بن حجر عسقلانی،

دوازده جلد، چاپ اوّل، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415 ه-.

جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، لسترنج، ترجمه محمود عرفان، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1959 م.

جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیه السلام، از مدینه تا مرو جلیل عرفان منش، چاپ دوم، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی مشهد، 1376 .

جنات الخلود المعمور من جداول النور، ميرزا محمد رضا بن محمّد مؤمن امامی مدرس خاتون آبادی، کتاب فروشی ادبیه، تهران، 1378ه-.

حديقة الرضويه، محمّد حسن ادیب هروی، چاپخانه خراسان، مشهد، 1367ه. ق.

حديقة الشيعه، أحمد بن محمّد معروف به مقدس اردبیلی، به تصحیح صادق حسن زاده و علی اکبر زمانی نژاد، دو جلد، انصاریان، قم، 1377.

در آستان جانان، آداب زیارت و خدمت بارگاه امام رضا علیه السلام ، اصغر ارشاد سرابی، چاپ اول، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1380.

دلائل الامامة، ابو جعفر محمّد بن جریر طبری، چاپ اول، مؤسسه بعثت، قم، 1413ه. ق.

عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ابو جعفر محمد بن على بن الحسين بن بابويه قمی (شیخ صدوق) ترجمه حمیدرضا مستفيد، علی اکبر غفاری، دو جلد، چاپ دوم، نشر صدوق، تهران، 1373.

الفصول المهمة فى معرفة احوال الائمه، على بن محمد المالكي (ابن سباغ)، نجف، 1950.

الكامل في التاريخ، عزیز الدین ابی الحسن علی بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد الشيباني (ابن اثیر)، دار صادر، بیروت، 1385ه-.

كشف الغمة في معرفة الائمة، بهاء الدين ابو الحسن علی بن عيسى بن ابي الفتح الاربلى، مكتبة بنى هاشم، تبریز، 1381ه. ق.

مجمل التواريخ والقصص، به تصحیح ملک الشعرای بهار، چاپ دوم،

کلاله خاور، 1317ه- . ش.

مروج الذهب و معادن الجوهر ، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، چهار جلد، چاپ اوّل، دار الاندلس، بیروت، 1385ه- . ق .

مسالک الممالک، ابی اسحاق ابراهیم بن محمّد اصطخری (ابن کرخی)، انتشارات صدر تهران، بی تا.

مسند الامام الرضا علیه السلام ، عزیز الله عطاردی خبوشانی، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1406ه. ق.

معانى الاخبار، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، به تصحیح علی اکبر غفاری، اسلامی، قم، 1361 .

معجم البلدان، شهاب الدین ابی عبدالله یاقوت بن عبدالله الحموى، پنج جلد، دار صادر، بیروت، 1388ه- . ق . - 1968م.

مناقب آل ابی طالب، ابى جعفر محمد بن علی، ابن شهر آشوب، تحقيق د. يوسف البقاعى، دار الاضواء، 1412ه.ق.

ناسخ التواريخ، عباسقلی خان سپهر، به تصحیح رضا ستوده، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، 1356 .

ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام، بحثی تاریخی، فقهی، حقوقی، انتقادی، على موحدی ساوجی، بی تا، قم، 1350 .

هشتاد و هشت کلام از هشتمین امام حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام ، (به هشت زبان)، به اهتمام حسین حائری کرمانی، چاپ اول، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1381.

هشتمین اختر، شرح زندگانی حضرت رضا علیه السلام ، به زبان ساده، محمد طاهر چهارجوی، چاپ اوّل، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1380.