ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : نهجالبلاغه جوان (برگرفته از کتاب آشنایی با نهجالبلاغه)/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : [۷۲] ص.؛ ۵/۸ × ۱۲ سم.
فروست : ... مجموعه کتابهای قرآن و مهارتهای زندگی؛ ۷.
شابک : 978-600-228-045-9
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " آشنایی با نهجالبلاغه " تالیف جمعی از نویسندگان است.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۷۰]- [۷۲].؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : آشنایی با نهجالبلاغه.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. . نهجالبلاغه -- تحقیق
رده بندی کنگره : BP۳۸/۰۵/آ۵ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۱۵
شماره کتابشناسی ملی : ۲۳۴۲۱۶۶
(293)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
12 ویژگی منحصر بفرد در آثار مکتوب مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
1 اعرابگذاری کامل «همه» آیات، روایات و کلمههای عربی .
2 طرح جلد ابداعی و گرافیکی جدید متناسب با «جمعیت هدف هر کتاب».
3 صفحهآرایی شعرگونه و چشمنواز تا خواننده به دلیل پرش مرتب چشم «خسته» نشود.
4 آزاد بودن «هرگونه نسخه برداری» و چاپ از روی آثار مکتوب و کپی رایت نرم افزارها.
5 همه محصولات مؤسسه پس از فروش و استفاده، حتی اگر آسیب دیده باشد، «پس گرفته میشود».
6 فروش اقساطی به قیمت نقد و با تعیین اقساط «توسط خریدار».
7 امضای «حداقل یک مجتهد جامع الشرایط» به نشانه تأیید محتوا قبل از چاپ اخذ میشود.
8 آثار مؤسسه به افراد بیبضاعت به طور «رایگان» تقدیم میگردد.
9 همه «آموزشهای تخصصی قرآنی» گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان «رایگان» است.
10 برای هیچ یک از آثار، حقالتألیف دریافت نمیشود.
11 تنوعتخصصیمحصولاتمتناسب«باجامعههدفیعنیکودک،نوجوان،جوان،زنان،خانوادهومساجد».
12 نشر نهایی آثار پس از نشر آزمایشی و موفقیت در طرح پایلوت (PILOT PLAN) در
«جمعیت مخاطب هدف» صورت میگیرد.
درصورتیکه هرکساز صدر اسلام تا سال 1420 هجری قمری (سال تأسیس مؤسسه قرآنیتفسیرجوان) یک نمونه کتاب قرآنی را با جمع «12 ویژگی» مذکور، به این مؤسسه
ارائه دهد، برای هموطنان داخل کشور مبلغ «000/000/10 تومان» و برای افراد مقیم خارج از کشور مبلغ «000/10 دلار» جایزه به عنوان حق الکشف تعلق میگیرد.
(قیمتگذاری کل محصولات مؤسسه برمبنای 12 ویژگی اشاره شده،انجام میشود)
دکتر محمد بیستونی
رئیس هیئت مدیره گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوانشامل:
[مؤسسه قرآنی قصص (تخصصی کودکان)، مؤسسه قرآنی نور پیامبران (تخصصی نوجوانان)،مؤسسه قرآنی تفسیر جوان (تخصصی جوانان)،
مؤسسه قرآنی رضوان(تخصصی زنان)، مؤسسه قرآنی شعیب نبیاللّه (تخصصی خانواده)، مؤسسه قرآنی مساجد جوان (تخصصی مساجد)]
(294)
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَیالاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْوُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةَاللّهِ فِیالاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
مدیریت محترم حوزه علمیه قم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
توفیق نصیب گردید از مؤسسه قرآنی تفسیر جوان بازدید داشته باشم و مواجه شدم با یک باغستان گسترده پرگل و متنوع که بهطور یقین از معجزات قرآن است که این ابتکارات و روشهای نو و جالب را به ذهن یک نفر که باید مورد عنایت ویژه قرار گرفته باشد القاء نماید تا بتواند در سطح گسترده کودکان و جوانان و نوجوانان و غیرهم را با قرآنمجید مأنوس بهطوریکه مفاهیم بلند و باارزش قرآن در وجود آنها نقش
بسته و روش آنها را الهی و قرآنی نماید و آن برادر بزرگوار جناب آقای دکتر محمد بیستونی است که این توفیق نصیب ایشان گردیده و ذخیره عظیم و باقیات الصالحات جاری برای آخرت ایشان هست. به امید این که همه اقدامات با خلوص قرین و مورد توجه ویژه حضرت بقیتاللّهالاعظم ارواحنافداه باشد.
مرتضی مقتدایی
به تاریخ یوم شنبه پنجم ماه مبارک رمضانالمبارک 1427
مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که غیر دولتی و غیر انتفاعی است با هدف توسعه فرهنگ انسان ساز قرآن کریم تأسیس شده است و در طول حیات 15 ساله خود بیش از 300 اثر قرآنی کاربردی پژوهشی، تألیف، چاپ و منتشر نموده است.
آثار مؤسسه به دو بخش تقسیم میشوند. یکی «آثار ایجادی» است که نوعا مشابه نداشته و گروهی پژوهشگر جوان بانظارت اعضای هیئت علمی مؤسسه و با استفاده از منابع معتبر تفسیری و روایی، آنها را تألیف و با حمایت مالی و تخصصی مؤسسه چاپ و منتشر میشود. دسته دوم «آثار تکمیلی» است که زحمت اصلی پژوهش و تألیف آن را اساتید محترم قبلاً متحمل شدهاند ولی نوع چاپ و عرضه آن از جهت «قطع و حجم مطالب و نوع نگارش» برای جوانان عزیز جذابیت ندارد و با کم حوصلگی و مشغلههای فراوان بسیاری از آنها سازگار نیست.
از دسته دوم آثار مؤسسه تاکنون کتابهای متعددی نظیر تفسیر جوان (برگرفته از تفسیر نمونه)، تفسیر بیان (برگرفته از تفسیر مجمعالبیان طبرسی ره)، سرگذشت تفسیر (برگرفته از تفسیر و مفسران آیةاللّهمعرفتره) و قرآن ناطق علیبنابیطالب علیهالسلام (برگرفتهاز الغدیرعلامهامینیره) چاپومنتشر شده است.
کتاب «نهج البلاغه جوان» که ما و شما هماکنون در محضر نورانی آن هستیم، مجموعهای درسی است
که به منظور آشنایی مختصر و مفید با محتوای بلند کتاب شریف نهجالبلاغه، تدوین شده است.
در این کتاب جوانان عزیز با لایههای زرین و زندگیساز نهجالبلاغه که به حق آن را «برادر قرآن» لقب دادهاند آشنا میشوند. موضوعاتی با محور مباحث اخلاقی، تربیتی،اجتماعی، عبادی، معنوی، اقتصادی، شهروندی، عدالت علوی، وحدت، عزت مداری و... در نهج البلاغه .
این اثر برگرفته از کتاب «آشنایی با نهج البلاغه»، تألیف جمعی از اساتید و نویسندگان خوش ذوق و با سلیقه میباشد که به سفارش جناب حجةالاسلام و المسلمین سید مجید بنیهاشمی «مدیر عامل محترم نشر آیه حیات» انجام شده است و بنده با کسب اجازه از محضر ایشان، نسبت به خلاصهسازی، تیتر گذاری و اعرابگذاری کامل بدون هیچگونه تصرف در اصل عبارات اقدام نمودم. لذا ضمن تشکر و قدردانی از نویسندگان محترم و ناشر ارجمند کتاب یاد شده، امیدوارم خانوادههای محترم و جوانان عزیز و مراکز آموزشی از این کتاب ارزشمند حداکثر استفاده را بنمایند.
دکتر محمد بیستونی
رئیس مؤسسه قرآنی تفسیرجوان
پائیز 1386 تهران
گویا نخستین کسی که به جمع و تدوین کلمات امیر مؤمنان علیهالسلام همّت گماشت، حارث بن عبداللّه همدانی (م:65ق) است. او از شیفتگان مولا و ثقات اصحاب وی و از چهرههای والای تاریخ اسلام است. (1)
او را آگاهترین کسان به سخنان امیرالمؤمنین علیهالسلام دانستهاند.(2)حسنین علیهمالسلام از وی کلمات امام علیهالسلام را سؤال میکردند و بدینسان در شناخت و گسترش کلام مولا مردمان را بدو ارجاع میدادند.(3)
«سید رضی» که نام دیگر وی «شریف رضی» میباشد مجموعه جاودانه و بیمانند «نهج البلاغه» را سامان داد.
وی با استفاده از مجموعههای ارزشمندی که از قرن اوّل هجری تا قرن چهارم گردآوری شده بود، مجموعه جاودانه و بیمانند نهج البلاغة را تدوین نمود.
سید رضی در مقدّمه نهج البلاغة، چگونگی تدوین را اینگونه شرح میدهد:
«... من در عنفوان جوانی، و ایّام بهار زندگانی، آغاز به تألیف کتابی در فضایل مخصوص ائمّه طاهرین علیهمالسلام نمودم، که مشتمل بر اخبار گزیده و گوهرهای سخنان آنان بود. منظوری که من از تألیف آن داشتم در مقدمه کتاب آوردم، و آن را پیشگفتار خود قرار دادم.
چون از ذکر فضایل حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فراغت یافتم، پیشآمدهای روزگار، و گرفتاریهای گوناگون ایّام، مرا از تکمیل بقیّه کتاب باز داشت. من آن کتاب
را به ابواب منظّم و فصول مرتّبی ترتیب داده بودم، و در آخر آن فصلی باز کردم که متضمن کلمات قصار (سخنان کوتاه) آن حضرت در مواعظ و حکم و مثال و آداب بود، ولی خطبههای طولانی و نامههای مفصل را نیاوردم.
گروهی از دوستانم، چون این کتاب را نگریستند، از آن جا که مشتمل بر فصل یادشده بود، آن را پسندیدند، و از تازگیهای آن تعجّب کردند. به همین جهت از من خواستندکتابیتألیفکنمکهشاملگوهرگونهسخنانبرگزیده حضرتامیرالمؤمنین علیهالسلام اعم از خطبهها، نامهها، رسالهها، موعظهها، و کلمات قصار باشد و عقیده داشتند که سخنان آن حضرت متضمن عجایب بلاغت و شگفتیهای فصاحت و گوهرهای عربیت، و کلمات نغز دینی و دنیوی است، که در هیچ سخنی دیده نشده، و در کتابی گرد نیامده است ؛ زیرا که امیرالمؤمنین علیهالسلام سرچشمه فصاحت و بلاغت است. فصاحت (شیوا سخن گفتن) و بلاغت (به جا و مناسب سخن گفتن) و قوانین آن از او گرفته شده است، و هر گویندهای به روش او راه رفته، و هر واعظ بلیغی از سخنان آن حضرت استعانت
جسته است، معالوصف او بر همه تقدّم و برتری دارد ؛ زیرا سخنان آن حضرت پرتوی از علم الهی و بوی عطر روح پروری از سخنان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دارد!
من درخواست ایشان را پذیرفتم، و اقدام به تألیف این کتاب نمودم، و میدانستم که تألیف آن بهره عظیمی در بر دارد و جاویدان خواهد ماند، و پاداش همیشگی خواهد داشت...!
بدینوسیله خواستم از عظمت شخصیت علی علیهالسلام شمّهای بیاورم، و آن را بر فضایل بیشماری که از آن حضرت میان دوست و دشمن مشهور است، بیفزایم و میدانستم که آن حضرت در میان پیشینیان و آیندگان که دارای سخنان ارجدار و امثال بینظیر بوده و میباشند، یگانه مردی است که به عالیترین مراحل مجد و عظمت رسیده است.
سخنان آن حضرت دریای بیپایانی است که با لحن سخن و طرز گفتار هیچ کس قابل مقایسه نیست!
من دیدم سخنان امیرالمؤمنین علیهالسلام بر محور سه موضوع دور میزند: خطبهها و
فرمانها، نامهها و رسالهها، و حکمتها و موعظهها.
پس به یاری پروردگار توانا، نخست شروع کردم به جمعآوری بهترین خطبهها، سپس نامهها، و از آن پس حکمتها و آداب، و برای هر یک باب جداگانهای قرار دادم.
... با این همه، من ادعا نمیکنم که به تمامی سخنان آن حضرت دست یافتهام ؛ بلکه دور نیست بگویم آن چه از سخنان حضرت نیاوردهام، از آن چه آوردهام زیادتر بوده، و آن چه در دامنم گرد آمده از آن چه گرد نیامده، کمتر است!
ولی من وظیفهای جز سعی و کوشش نداشتم. خداوند است که راه روشن را به مردم نشان میدهد، و بهترین راهنما نیز هم اوست.
سپس دیدم بهتر این است که آن را «نهج البلاغة»(1)بنامم ؛ زیرا این کتاب درهای
1) نهج البلاغة یعنی «روش بلیغ سخن گفتن» و بلیغ یعنی کلمات کمی که معنا را خوب برساند. (مؤلف)
بلاغت را به روی ناظران میگشاید، و جویندگان فصاحت را به دانستن آن نزدیک میسازد، و خواسته معلم و متعلم و آرزوی مبلغان و زاهدان در آن است.
بخش اول: خطبهها و کلمات امیرالمؤمنین، شامل 25 خطبه و 111 کلمه و 4 قول که 12 قطعه از خطبهها یا کلمات دعاست.
چون سید رضی گزیدهای از هر یک را آورده است، در این بخش به خطبهای برمیخوریم (خطبه 192 القاصعة) که بیش از 17 صفحه از کتاب را در برگرفته است، و گزیدهای یک سطری از خطبهای نیز به چشم میخورد.
بخش دوم: نامهها، شامل 63 نامه، 12 وصیت و سفارش و بخشنامه، 2 فرمان، یک دعا، و یک پیمان نامه، که فرمان امام به مالک اشتر با حدود 20 صفحه مطلب بلندترین قسمت از این بخش و نامه 27 با دو سطر مطلب کوتاهترین
قطعه برگزیده در این بخش به شمار میرود.
بخش سوم: حکمتها، شامل 480 جمله کوتاه حکمتآمیز که حکمت شماره
147 با حدود 2 صفحه بلندترین، و حکمتهای 187، 418 و 434 هر یک با دو کلمه از کوتاهترین حکمتها به شمار میروند ؛ و همه این حکمتها تحت عنوان: «قالَ عَلَیْهِالسَّلام» آمده است. در میان حکمت 260 و 261، نه جمله کوتاه از کلمات غریبه آن حضرت تحت عنوان «وَ فی حَدیثِه عَلَیْهِالسَّلام» به وسیله سیّد رضی توضیح داده شده است.
محتوای معنوی و موضوعی نهج البلاغة، تفسیر و توضیح قرآن و احادیث پیامبر اکرم، و در واقع، معارف اسلامی است ؛ لیکن آن چه با نگاه نخستین و سطحی میتوان از نهج البلاغة دریافت بدین شرح است:
در 122 مورد به آیات قرآن استشهاد شده است، در 11 مورد آیات تفسیر شده است، و در 96 مورد کتاب خدا وصف شده است. در سایر موارد نیز میتوان با دقّت و ژرف نگری آثاری از آیات قرآن و حدیث نبوی یافت.
در 38 مورد، به طور صریح، در نهج البلاغة احادیث نبوی نقل شده است، و به
15 بیت و 4 مصرع از اشعار دیگران تمثّل گردیده است.
کوتاه سخن این که نهج البلاغة، پس از قرآن و احادیث نبوی، و تحت تأثیر شدید این دو منبع، از بزرگترین و ژرفترین و پهناورترین دریاهای معارف بشری، و آموزش انسانی است، انسان معرفت جوی و دانش پژوه را شایسته است دل بدین دریا زند و به شناوری در آن بپردازد، اگر همه گوهرها را به دست نیاورد، مرواریدهایی به فراخور تلاش خود به چنگ خواهد آورد.
سید رضی مؤلف عظیم الشأن نهج البلاغة رحمةاللّه علیه در سال 359 ق. دیده به جهان گشود و در سال 406 ق. در سن 47 سالگی درگذشت. نامش محمد و کنیهاش ابوالحسن و لقبش رضی یا شریف است.
نسب سیدرضی از جانب پدر باپنجواسطه بهحضرتموسیبنجعفر، امام هفتم علیهالسلام
و از جانب مادر با چهار واسطه به حضرت امام زینالعابدین علیهالسلام میرسد. (1)
سید رضی در خردسالی همراه برادر بزرگش سید مرتضی به استفاده علوم و فنون متداول عصر پرداخت. علم نحو و دستور زبان عرب را از محضر ابوسعید قاضی حسن بن عبداللّه بن مرزبان نحوی سیرافی، و علم فقه و احکام دینی را در محضر استاد فقیهان «شیخ مفید» آموخت.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 41 نوشته است:
«شبی شیخ مفید در خواب دید که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام دست امام حسن و امام حسین علیهمالسلام را گرفته و به نزد وی آورد و پس از سلام به شیخ فرمود: این دو پسران مناند، به آنان فقه و احکام دین بیاموز. شیخ مفید پس از بیداری در شگفت
1) کاخ دلاویز، ص 6 7 .
ماند که این چه خوابی بوده؟ فردای آن شب که شیخ مفید طبق معمول در مسجد براثا واقع در محله شیعه نشین بغداد، نشست و شروع به تدریس کرد، ناگهان دید بانویی با کمال وقار، در حالی که دست دو کودک خود را در دست دارد وارد شد و به شیخ سلام کرد و گفت: من همسر طاهر ذوالمناقب هستم، و این دو کودک فرزندان مناند، آنان را نزد شما آوردهام تا علم فقه و احکام دینی را به آنان بیاموزی.»
سید رضی در فراگیری علوم بسیار کوشا بود. علوم و فنون متداول آن عصر را تا بیست سالگی تحصیل کرد. و در بیشتر آنها کتاب نوشت از جمله صرف، نحو، قرائت، تفسیر، حدیث، کلام، فقه، اصول و... .
مشهورترین اثر سید رضی نهج البلاغه است که آن را در سال 400 ق. در سن 40 سالگی یعنی شش سال پیش از وفاتش گردآوری کرده است.
متن اصلی نهج البلاغة به زبان عربی است. پارسی زبانان در ایران اسلامی که از دیرباز با عشق علی علیهالسلام زندگی میکردند، و عشق مولی را بر جان نهاده بودند و در هر کوی و برزنی آن را فریاد میکردند، قرنهاست که برای رسیدن به سرچشمه زلال معارف علوی به نهج البلاغة روی آوردهاند و عالمان و ادیبان به بازگرداندن آن به پارسی کوشیدهاند.
ترجمههای نهج البلاغة به زبان پارسی بسی فراوان است ؛ با نثرهای گونهگون و کیفیت مختلف ما در این جا فقط به کهنترین آن اشاره میکنیم.
در قرن اخیر این ترجمه و شرح، دیرینهترین ترجمه نهج البلاغة است. این ترجمه نخستین بار به سال 1365 ق نشر یافته است. ترجمه فیضالاسلام در دقت، استواری و تلاش در جهت برابری ترجمه با متن کمنظیر بلکه توان گفت بینظیر است. مترجم
جلیلالقدرِ این ترجمه، روان شاد سید علی نقی فیض الاسلام کوشیده است تا هیچ کلمهای را بدون برگردان به فارسی رها نکند و تلاش کرده است تا برابری متن با ترجمه را فدای زیبایی نثر فارسی نکند. وی در میان ترجمه فقرات متن در داخل پرانتز توضیحها و شرحهایش را افزوده است و بدینسان ترجمهاش مشکل ترجمه و شرح را یافته است. ترجمه فیضالاسلام در مطرح ساختن نهج البلاغة در جامعه و آشنایی فارسی زبان با این کتاب گرانسنگ نقش بسیار بزرگی ایفا کرده است.
بحث درباره ذات و صفات حق، قبل و بعد از نهج البلاغة از طرف فیلسوفان، عارفان و متکلمان فراوان مطرح شده است، ولی سبک و روش نهج البلاغة کاملاً ابتکاری و بیسابقه است. تنها زمینه اندیشههای نهج البلاغة، قرآن مجید است و بس، از قرآن که بگذریم هیچگونه زمینه دیگری برای بحثهای نهج البلاغة نخواهیم یافت. (1)
بحث تفصیلی درباره مسایل اعتقادی طرح شده در نهج البلاغة مجالی فراتر از این کتاب میطلبد ؛ به ناچار تنها به طرح برخی از عنوانها به صورت مختصر بسنده میکنیم.
انسان به حکم عقل و فطرت نمیتواند از کاوش در شناخت اصل هستی و مسایل
1) سیری در نهج البلاغة، شهید آیةاللّه مطهری، ص 68 .
مربوط به آن برکنار باشد ؛ زیرا همه اعمال و جهتگیریهای انسان به شناخت او از مبدأ هستی و نحوه آفرینش بستگی دارد.
مکتبهای فلسفی درباره آفرینش جهان نگرش یکسانی نداشته و هر یک به شیوه خود بدان مینگرند، مکتبهای الهی سعی میکنند فلسفه آفرینش را به انسان آموخته و بدینوسیله آنان را به آفریدگار هدایت کنند. پیشوای موحدان حضرت علی علیهالسلام نیز با بیان چگونگی آفرینش به ارائه بینش توحیدی پرداخته و ذهن و اندیشه مردم را برای شناخت حقایق و توجه به علم و قدرت بیپایان خالق متعال برمیانگیزاند.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
«آفرینش را آغاز و آفریدگان را به یک بار پدید آورد بی آن که اندیشهای به کار برد یا از تجربه آزمودهای سود جوید یا این که بخواهد برای آفرینش جنبشی به خود دهد یا قصد و تلاشی در درون که او را تکان دهد، همه چیز را به وقت لازم خود برگردانید و ناهمگونیش را هموار و هماهنگ ساخت... پیش از آغاز آنها، بدین طرح
و برنامه دانا بود به مرزها و انجام آنها نیز احاطه کامل داشت و نسبت به جان و درون و همه جنبههای برون هر چیز آشنایی داشت... .»(1)
«پس بنگر در آفتاب و ماه و درخت و گیاه، و آب و سنگ و شب و روز رنگارنگ و روان گشتن این دریاها و فراوانی این کوهها و درازی ستیغهای کوه و گونهگونی لغتها و زبانهای مردم انبوه، پس وای بر آن که تقدیر کننده را نپذیرد و تدبیر کننده را ناآشنا گیرد. آنان که به ادعای خود آفرینش خویش را چون رویش گیاه پنداشتند که برزگری ندارند و گونهگونی چهرههایشان را بدون سازنده تصور کردند... .»(2)
حضرت با بیان مراحل آفرینش انسان سعی در بیداری او و توجه دادن انسانها به عظمت والای آنان داشته و فرموده است:
«خداوند از بلندی و پستی و شیرین و شور زمین، خاکی برگرفت، آب به رویش ریخت تا گِلی خالص شد، پس صورتی از آن پدید آورد با اندامهای بایسته و عضوهای جدا و به یکدیگر پیوسته، آن را بخشکانید تا استوار و محکم شد. پس از دَمِ خود در آن دمید تا به صورت انسانی گردید... و از ملائکه خواست تا به عهدی که پذیرفتهاند وفا کنند و در مقابل عظمت او به سجده درآیند... .»(1)
حضرت در بیانی دیگر، ضمن هشدار به انسان فرمود:
«ای آفریده راست اندام و پدیده نگاهداری شده در تاریکیهای رحمها! آغاز شدی از گل و
1) نهج البلاغة، خطبه 1.
لای و نهاده شدی در آرامگاهی بر جای... در دِل مادرت میجنبیدی، نه آوازی میشنیدی و نه پاسخی میتوانستی ادا کنی، پس تو را از قرارگاهت به خانهای درآوردند که آن را ندیده بودی. پس چه کسی تو را راهِ کشیدن خوراک پستان مادر نمایاند؟... و چه کسی جایگاههای درخواست و خواستت(1)را در هنگام نیاز به تو شناساند؟»(2)
انسان موجودی پویاست که پیوسته در حال حرکت و تلاش است. نمیتوان تصور کرد پروردگار موجودی به نام انسان بیافریند و اراده و قدرت به او عطا کند ولی او را هدایت و راهنمایی نکند و بر اثر آن به بیراههها و گمراهیها کشانده شود که اگر چنین بود آفرینش انسان باطل و بیهوده بود. حضرت در بیانی زیبا به این نکته اشاره کردهاند که انسان به خود واگذاشته نشده و از آفرینش او هدفی در کار است:
«بندگان خدا، بدانید که خدا شما را بیهوده نیافرید و به خودتان وانگذاشت، دانست نعمتش بر شما تا چه مقدار است و نیکوییاش دربارهتان در چه شمار، پس پیروزی از او بخواهید و برای رسیدن به رستگاری راه او را بپویید... .»(1)
حضرت در آفرینش جانوران نیز در پی نشان دادن دست توانای خالق متعال و هدایت بشر به سوی پروردگار جهانیان است.
حضرت در بیانی فرمود:
«منزه است خداوندی که پاها و ابزارهای حرکت مورچه و پشههای ریز تا جانوران بزرگتر همانند نهنگها و فیلها را در جای مناسب جسمشان قرار داد و آنان را برپای نگاه داشت.»
«... آیا به خردترین چیزی که خداوند آفریده نمینگرند که چه سان آفرینش او را
1) «وَ اعْلَمُوا عِبادَاللّهِ اَنَّهُ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثا... .» نهج البلاغة، خطبه 165
استوار داشته و ترکیب آن را برقرار؟ آن را شنوایی و بینایی بخشیده و برایش استخوان و پوست آفریده، بنگرید به مورچه و خردی جثه آن و لطافتش در برون و نهان... دانه را به لانه خود برد و در گرما برای سرمای خود فراهم آورد... اگر که اندیشهات را به کار اندازی، دلایل روشن جز این نخواهند گفت که آفریدگار مورچه، همان آفریدگار درخت تنومند خرماست... .» (1)
در نهج البلاغة درباره حق و این که او چیست و چه تعریفی میتوان برایش ذکر کرد و درباره صفات خالق متعال فراوان بحث شده است، ولی همه بحثها در اطراف یک نکته دور میزند و آن، این که ذات حق وجودی بیحد و بینهایت و هستی مطلق است که بیمرز و محدودیتناپذیر است. او با همه چیز است ولی همه چیز با او نیست، «مَعَ کُلِّ
1) نهج البلاغة، خطبه 185.
شَیْءً لا بِمُقارَنَةً»(1)داخل در هر چیز نیست ولی از هیچ چیز هم بیرون نیست، «لَیْسَ فِیالاْءشْیاءِ بِوالج وَ لا عَنْها بِخارِج» (2)ذات حق از هرگونه کیفیت و هرگونه تشبیه و تمثیل منزه است ؛ زیرا همه اینها اوصاف یک موجود محدود است که نمیتواند مشابه هستی نامحدود قرار گیرد.
«یگانهاش ندانسته آن که برای او چگونگی انگاشته و به حقیقت او نرسیده آن که برایش همانندی پنداشته و نه به او پرداخته آن کس که او را به چیزی همانند ساخته و نه قصد او کرده آن که به او اشارت نموده و یا به وهمش درآورده است.» (3)
1) «با هر چیز است و همنشین آن نیست.» نهج البلاغة، خطبه 1 .
2) «نه در چیزی درون است و نه برون از آن.» نهج البلاغة، خطبه 186.
3) «ما وَحَّدَهُ مَنْ کَیّفَهُ وَ لا حَقِیقَتَهُ أصابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَ لا إیَّاهُ عَنَی مَنْ شَبَّهَهُ وَ لا صَمَدَهُ مَنْ أشارَ إلَیْهِ وَ تَوَهَّمَهُ.» نهج البلاغة، خطبه 186.
یکی از مسایل عمیق در نهج البلاغة اشاره به وحدت حق است که وحدت ذات اقدس خداوندی، وحدت عددی نیست.
هر چیزی که واحد عددی باشد فرض تکرر آن وجود دارد و این نوع از وحدت، به صفت قلّت و کمّی متّصف میشود. اگر یکی است پس نسبت به دو و سه و... نقص دارد، ولی ذات اقدس الهی از آن جا که فرض تکرر نداشته و در عین واحد بودن، کم نیست وحدت حقّه حقیقیّه داشته و وحدت او همان عظمتوشدت و غیرمتناهی بودناوست(1)
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
«یکتاست نه از روی شمار... .»(2)
خداوند پس از آفرینش انسان، افزون بر عقل و خرد که پیامبر درونی است، پیامبرانی فرستاد تا انسان راه رشد و پرورش خویش را دریابد و آفرینش او پوچ و بیهوده نباشد و از طرف دیگر راه عذر و بهانه بر گمراهان و معاندان بسته شود ؛ چرا که اگر پیامبری نمیآمد، بر بسیاری راه عذر و بهانه باز بود که اگر سخن حق را میشنیدیم، اطاعت میکردیم!
حضرت علی علیهالسلام فرموده:
«خداوند پیامبرانش را برانگیخت... تا جای عذری نماند.» (1)
حضرت در جای دیگر فرموده است:
«پس خدا فرستادگان خود را در میان ایشان برانگیخت و پیامبرانش را پی در پی به سویشان گسیل کرد تا از آنان بخواهند به پیمانی که در جهان فطرت با خدا بستهاند وفا کنند و نعمت فراموش شده خداداده را به یادشان آورند و با رساندن پیام خداوند حجترا برآنان تمام کنند و خردهاینهفته در درون ایشان را برایشان بیرون آورند....»(2)
1) «بَعَثَ اللّهُ رُسُلَهُ... لِئَلاَّ تَجِبَ الْحُجَّةُ لَهُمْ بِتَرْکِ الاْءِعْذارِ اِلَیْهِمْ» نهج البلاغة، خطبه 144 .
2) «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ إلَیْهِمْ أنْبِیاءَهُ لِیَسْتَأْدوهُمْ مِیثاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّروهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ...» نهج البلاغة، خطبه 1 .
از این بیان حضرت چنین برمیآید که نخست خداوند حکیم، برای همه امتها و آبادیها فرستادگانی گسیل داشته است تا حق را بشنوند و راه بهانه نداشته باشند ؛ دوم، خداوند در عالم فطرت با انسان پیمان بسته است که جز او را نپرستد و چیز دیگری را به خدایی نگیرد ولی انسان با پا نهادن در عالم مادی دچار محدودیتهای مادی و گرفتاریهای زندگی شده و از وفای به آنان پیمان سرباز زده است ؛ سوم، پروردگار که این پیمان را با بشر بسته است وسایل عمل به آن از قبیل استعدادهای بشری، توان شناخت، اندیشه، آزادی و اختیار و اراده و... را به او عطا کرد ولی این نعمتهای خدادادی به دلایلی دچار فراموشی میشوند و انبیاء یادآورنده آنهایند.
پیامبران راه روشن رشد و کمال را به انسانها میآموزند و دست آنان را به سان کودکانی گرفته و به طرف مقصد روانه میکنند تا آن گاه که به دوران رشد فکری و
عقلی برسند. در این هنگام خداوند حکیم آخرین معلم و مربّی را فرستاده، قوانین آفرینش و وسایل شناخت درست جهان را به انسانها عنایت میفرماید، در کنار کتاب جاویدان، راهنمایانی آشنا به کتاب و پاسدار اجرای قانون خداوندی، معرفی مینماید تا مردم در پرتو آموزشهای کلّی و تغییرناپذیر کتاب و به راهنمایی امام، و به یاری اندیشه و عقل، راه تعالی را بیابند.
حضرت علی علیهالسلام درباره بعثت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«تا آن که خدای سبحان محمد صلیاللهعلیهوآله را پیامبری داد تا وعدهای که داده بود به انجام رساند و دور نبوت و پیامبری را به پایان رساند، در حالی که پیمان معرفی و پذیرش او از همه پیامبران گرفته شده و نشانههای او در کتاب آنان ذکر شده و... .»(1)
1) «إلَی أنْ بَعَثَاللّهُ سُبْحانَهُ مُحَمَّدا رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله لاِِءنْجازِ عِدَتِهِ وَ إتْمامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذا عَلَی النَّبِیِّینَ مِیثاقُهُ، مَشْهُورَةً سِماتُهُ...» نهج البلاغة، خطبه 1 .
قرآن کتاب جاویدان خداوند و راهنمای ابدیِ انسانها به سوی رشد و اوج کمال است. آموزههای آن چونان چراغ، راه را در ظلمتکده جهان مادی مینمایاند. علی علیهالسلام در وصف قرآن کریم فرمود:
«قرآن نوری است که خاموشی ندارد چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد، شعلهای است که نور آن تاریک نشود، جداکننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایی است که ستونهای آن خراب نشود، شفادهندهای است که بیماریهای وحشتانگیز را بزداید، قدرتی است که یاورانش
شکست ندارند، و حقّی است که یاری کنندگانش مغلوب نشوند. قرآن، معدن ایمان و اصل آن است، چشمههای دانش و دریاهای علوم است، سرچشمه عدالت، و نهر جاری عدل است، پایههای اسلام و ستونهای محکم آن است، نهرهای جاری زلال حقیقت، و سرزمینهای آن است .»(1)
راهنمای بشر پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله کسانیاند که بیشتر و بهتر از دیگران به رازها و رمزهای کتاب خدا آگاهاند و میتوانند آموزشهای والای آن را بهتر از هر کس دیگر در میان بگسترانند و به اجرا درآورند. عترت پیامبر، پاسداران واقعی اجرای صحیح احکام
1 «ثُمَّ أنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتابَ نُورا تُطْفَأُ مَصابِیحُهُ وَ سِراجا لا یَخْبُوء تَوَقُّدُهُ وَ بَحْرا لا یُدْرَکُ قَعْرُهُ وَ مِنْهاجاً لا یُضِلُّ نَهْجُهُ... » نهج البلاغة، خطبه 198 .
و قوانین قرآن میباشند که آن را تفسیر و تعلیم و توضیح میدهند و حقایق آن را آشکار میسازند. در اصول عقاید اسلامی امام تنها فرمانروا و خلیفه و مدیر جامعه اسلامی نیست بلکه ادامه دهنده راه پیامبر و استمرار رسالت اوست. حضرت فرمود:
«همانا امامان بر پای دارندگان دین خدا و تدبیر کننده کار مردمانند، آنان آشنایان به احکام خداوند و کارگزاران بندگاناند. کسی به بهشت نرود مگر آن که امامان را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند، و به جهنم درنیاید مگر این که حقِ آنان را انکار و آنان نیز دین و ایمان او را انکار کنند.»(1)
حضرت در وصف خاندان گرامی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
1 «إنَّما الاْءئِمَّهُ قُوّامُ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ وَ عُرَفاؤُهُ عَلی عِبادِهِ وَ لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إلاَّ مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لا یَدْخُلُ النَّارَ إلاَّ مَنْ أنْکَرَهُمْ وَ أنْکَروهُ .» نهج البلاغة، خطبه 152 .
به خاندان پیامبرتان بنگرید و بدان سو که میروند بروید و پی آنان را بگیرید که هرگز شما را از راه رستگاری بیرون نخواهند کردو به هلاکتتان باز نخواهند آورد.» (1)
دنیا با همه وسعت و زیبایی و جاذبههای گوناگون در خور مقام انسان نیست. انسان والاتر از آن است که خود را به دنیا بفروشد. حضرت علی علیهالسلام گاه دنیا را محل عبور معرفی میکند:
«دنیا را نیافریدهاند تا جاودان در آن به سر برید بلکه برای آن که از آن بگذرید و از
1 «انْظُروا أهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أثَرَهُمْ فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًی وَ لَنْ یُعِیدوکُمْ فِی رَدًی... .» نهجالبلاغة، خطبه 97 .
کردار نیک برای خانه همیشگی توشه فراهم آورید... .» (1)
در بیانی دیگر، بهای واقعی و قیمت حقیقی انسان را بهشت معرفی میکند. (2)
در جای دیگر، ارتباط یاد معاد را با زندگی و قناعت و در نتیجه دوری از حرام یادآور میشوند:
«خوشبخت کسی است که به یاد رستاخیز باشد و کار او با در نظر گرفتن دیوان
1 «فَإنَالدُّنْیا لَمْ تُخْلَقْ لَکُمْ دارَ مُقامٍ بَلْ خُلِقَتْ لَکُمْ مَجازالِتَزَوَّدوامِنْهاالاْءعمالَألی دارِالْقَرارِ... .» نهجالبلاغة، خطبه 132.
2 «اِنَّهُ لَیْسَ لاِءَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةَ فَلا تَبیعُوها اِلاّ بِها.» نهجالبلاغة، خطبه 456 .
محاسبات الهی تنظیم گردد و به گذران روز قناعت نموده و از خدا راضی باشد.» (1)
در خطبهای با اشاره به بازتاب ظلم و پیآمدهای خطرناک آن فرمود:
«به خدا سوگند اگر بر خار شتر شب را تا به صبح بیدار بمانم و یا به زنجیرم ببندند و به هر سوی بکشانند بیشتر دوست دارم تا در روز رستاخیز خدا و پیامبرش را دیدار کنم در حالی که نسبت به برخی از بندگان خدا ستم روا داشته باشم.» (2)
1 «طُوبی لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسابِ وَ قَنِعَ بِالْکَفافِ وَ رَضِیَ عَنِاللّهِ.» نهجالبلاغة، حکمت 44 .
2 «وَ اللّهِ لاَءنْ أبِیتَ عَلی حَسَکِ السَّعْدانِ... .» نهجالبلاغة، صبحی صالح، خطبه 224، ص 346.
سیاست، واژهای عربی است که به مفهوم پاس داشتن، مُلک، نگهداری، سزا و تنبیه، حکم راندن بر رعیّت و ریاست و داوری آمده است. (1)
قاموس، سیاست را از ریشه «سوس» میداند ؛ سوس، ریشهای را گویند که شیرین ولی شاخه آن تلخ است. (2)
سیاست، در حقیقت یک سلسله تدبیرها و طرحها و برنامههایی است که هر چند ممکن است تلخ و ناگوار به نظر آید ؛ لیکن در دراز مدت و به طور ریشهای ثمربخش است و ثمرات شیرین آن، بر اثر اجرا آشکار خواهد شد. امروز از کلمه سیاست در
اذهان مردم، شیطنت و نیرنگ تداعی میشود که این واژه نیز همچون واژههای استعمار و حقوق بشر که معانی ژرفی دارند دچار مظلومیّت و تحریف معنوی شده است.
کلمه «سیاست» هر چند که در قرآن نیامده است ولی در اخبار و روایات پیشوایان معصوم علیهمالسلام زیاد ذکر شده است. در زیارت جامعه کبیره، ائمّه معصومان علیهمالسلام به ساسَةُ الْعِباد (زمامداران مردم) توصیف شدهاند.
طُریحی نوشته است: «اصل سیاست به معنای تصدّی امّت و قیام به مصالح مردم است و در خبر است که انبیاء امر سیاست بنیاسرائیل را به عهده داشتند.» (1)
در نهج البلاغة نیز بارها واژه «سیاست» به کار رفته است. حضرت در برتری عدل
1) مجمع البحرین، ج 4، ص 78 .
بر بخشش فرمود: «عدل، سیاستی همگانی است.» (1)
حضرت در نامهای به معاویه نوشت: «ای معاویه! شما بنی امیّه چه وقتی سیاست دار امّت و حاکم بر ملّت بودهاید سابقه درخشان شما کجاست؟» (2)
امیر مؤمنان علی علیهالسلام در دوران کوتاه رهبری سیاسی خویش، علی رغم تنگ نظریها و کارشکنیهای مخالفان، موفّق شد بر اساس خرد و دین و دانش و دلیری محور استواری برای حکومت اسلامی بنا نهد و دولت حقّی را به عنوان حکومت دینی تأسیس کند. حضرت در این دوران با خطبهها و نامهها و کلمات حکمت بار خود، رهنمودهایی باقی گذارد تا برای همیشه محک حکومت عدل و مساوات و چراغ راهنمای
سالکان راه حق به سوی سرمنزل امن و رستگاری باشد.
اقبال لاهوری، حکومت دوران علی علیهالسلام را نمونه کامل خلیفةاللّهی و مولا علی را نمونه کامل مقام ولایت میداند که نیروی علمی و عملی را در خود جمع داشته و نفس عاقله او بر ملک ظاهر و باطن حکومت میکرد:
مرتضی کز تیغ او حق روشن است بوتراب از فتح اقلیم تن است...
زیر پاش این جا شکوه خیبر است دست او آن جا قسیم کوثر است...
از خود آگاهی یداللّهی کند از یداللّهی شهنشاهی کند
ذات او دروازه شهر علوم زیر فرمانش حجاز و چین و روم
حکمران باید شدن در خاک خویش تا میِ روشن خوری از تاک خویش...
در جهان نتوان اگر مردانه زیست همچو مردان جان سپردن زندگی است(1)
1) نظرات سیاسی در نهج البلاغة، دکتر مشایخ فریدنی، ص 131، به نقل از اسرار خودی و رموز بیخودی، چاپ بنیاد فرهنگ ایران، ص 46 .
برخی از مستشرقان کوشیدهاند دوران سیساله حکومت راشدین (11 40 ق) را جمهوری اسلامی بنامند. (1)
این نامگذاری حداقل در مورد خلافت شصت و نه ماهه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام صادق است ؛ زیرا آن حضرت به اجماع مهاجر و انصار بر مسند خلافت نشست و گامی از قرآن فراتر ننهاد، فقه و حقوق اسلامی را تدوین فرمود و در دولت اسلامی، اصول دادرسی و نظام اداری را بنیان نهاد. برای استانداران و سران سپاه، قاضیان و مأموران دریافت خراج و مالیات، آیین نامه و دستور العمل نوشت و جامعه اسلامی را از نظر شغل و وظیفه، طبقهبندی کرد و حدود و شرایط آنان را تعیین فرمود. با این که از سوی پیامبر به خلافت و ولایت برگزیده شده بود، پیوسته با مهاجر و انصار مشورت
1) نظرات سیاسی در نهج البلاغة، ص 17 به نقل از امیر علی، لندن، 1961 م.
میفرمود، هرگز استبداد رأی نداشت و پیوسته در بین توده مردم و در مسجد و بازار و یا در میدان جنگ دوشادوش آنان قرار داشته و در بین مردم زندگی میکرد.
امام در 79 نامهای که در نهج البلاغة ثبت شده است آن چه را که به لحاظ کشورداری اهمیت دارد به عنوان رهنمود به سران لشکر و قاضیان و استانداران و دیگر مأموران دولتی ارائه کرد، و به همه میفرمود که سرلوحه همه کارهای خویش را دین و اخلاق قرار دهند (1)در عین حال که وظیفه خود را با قدرت انجام میدهند، مظهر مهربانی و عدالت برای مستضعفان باشند(2)، بر ضعیفان ببخشایند و بر زخمهای آنان مرهم
گذارند(1)به امام و رهبر خود تأسّی کنند و از هواپرستی و آزمندی و شهوت و غضب و مالاندوزی و جاهطلبی(2)دوری کنند.
در این جا به برخی از رهنمودهای نظامی، مالی، سیاسی و قضایی حضرت اشاره میکنیم.
الف: امام علی علیهالسلام استانداری را امانت الهی دانسته که استاندار نمیتواند به میل و اراده خود هر فرمانی را برای رعیّت صادر کند. حضرت خطاب به استاندار آذربایجان، اشعث بن قیس، نوشت:
«کاری که بر عهده توست نان خورش تو نیست ؛ بلکه بر گردنت امانتی است. کسی که تو را بدان کار گمارده نگهبانی امانت را به عهدهات گذارده، تو را نرسد که آن چه خواهی به رعیّت فرمایی و بیدستور بالا دست به کاری دشوار درآیی، تو خزانهدار مالی از اموال خداوند هستی تا آن را به من بسپاری.» (1)
ب: امام به استاندار بصره، عبداللّه بن عبّاس یادآور میشود که چون محل مأموریت تو، از سابقه شورش و جنگ و فتنه برخوردار است سعی کن با نیکی و نرمی دل مردم را به دست آوری و بهانه به دست آشوب طلبان ندهی:
«بدان که بصره محل فرود ابلیس وجای روییدن آشوب و فتنه است. پس دل مردم را با نیکویی به آنان به دست آور و گره بیم و ترس را از دل آنان باز کن. شنیدم با تمیمیان درشتی کردهای... خدایت رحمت کند کار به مدارا سپری کن و چنان
1 «إنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَ لکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أمانَةٌ... .» نهجالبلاغة، نامه 5 .
کن که به تو حسن ظن پیدا نمایم و نظرم از تو بر نگردد.» (1)
ج: امام به یکی از کارگزاران خود نسبت به کشاورزان مشرک آن منطقه که مورد اعتماد نبودند نوشت:
«آنان از سختگیری تو شکایت کردهاند، از آن جا که نمیتوانی آنان را به خود نزدیک نمایی ولی از سوی دیگر در پناه حکومت اسلامی زندگی میکنند، در کار آنان درشتی و نرمی را به همآمیز، گاه مهربان باش و گاه تند.» (2)
د: امام به معاون استانداری بصره، زیاد بن ابیه نوشت:
«به خدا قسم اگر مرا خبر رسد که تو در بیت المال مسلمانان اندک یا بسیار خیانت کردهای چنان بر تو سخت گیرم که درمانده و پریشان حال شوی.»(3)
ه: امام به استاندار مصر، محمّد بن ابیبکر نوشت:
«با مردم فروتن باش و گشاده رو. به همگان به یک چشم بنگر، در نگاههای آرام و یا تند طوری عمل کن که سران مصر طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالت تو مأیوس نشوند... .»(1)
و: امام به یکی از عاملان خود نوشته است:
«از تو خبری به من رسیده است که اگر انجام داده باشی خدایت را به خشم آوردهای و امام خویش را نافرمانی و امانت خود را از دست دادهای. شنیدهام محصول زمین را برداشته و هر چه پایت به آن رسیده برای خود نگاه داشتهای و آن چه دردستت بوده خوردهای. حساب خود را به من باز پس بده و بدان که حساب خداوند بزرگتر است.» (2)
ز: امام در نامه به استاندار بصره، عثمان بن حنیف که وی را به دلیل شرکت در مهمانی و حضور بر سر سفره رنگین که تنها ثروتمندان در آن حضور داشتند، مذمّت کرد نوشت:
«پسر حنیف! شنیدهام توسّط یکی از جوانان بصره به مهمانی دعوت شدهای که خوردنیهایی نیکو برایت آوردهاند و پیدرپی کاسهها پیشت نهادهاند. گمان نمیکردم در مهمانیای شرکت کنی که نیازمندان از آن رانده شدهاند و ثروتمندان دعوت شده باشند. بنگر کجایی؟ و از آن سفره چه میخایی؟(1)»
(2) ح: امام به منذر بن جارود که یکی از کارگزاران حکومتش بود، نوشت:
«اما بعد، تقوا و پارسایی پدرت جارود مرا درباره تو فریفت و گمان کردم پیرو
پدرت هستی و به راه او میروی ولی به من خبر دادهاند از فرمانبرداری هوای نفست دست برنمیداری و ذخیرهای برای آخرتت فراهم نمیکنی. دنیای خود را با ویران کردن آخرتت آباد میکنی و به قیمت بریدن از دینت به خویشاوندان خویش میپیوندی. اگر این خبر درست باشد و تو آشنایان خویش را از بیتالمال بیشتر میبخشی شتر تو و بند کفشت از تو بهتر است و همچون تو را نمیتوان بر مرزی به پاسداری گماشت... چون نامه به تو رسید نزد من بیا انشاءاللّه » (1)
حضرت در برخورد با دشمنان نخست از راه مذاکره و بدون جنگ و خونریزی سعی میکرد مشکلات را حل کند. سیّد رضی گردآورنده نهج البلاغة سه نمونه از فرستادن نماینده برای مذاکره را گزارش کرده است. نخست خطبه حضرت به نماینده
1) نهجالبلاغة، نامه 71 .
مذاکره کننده با یکی از سران جنگ جمل و دو دیگر نامههای حضرت به نمایندگان مذاکره کننده با معاویه و سران خوارج ؛ ولی بعید نیست موارد بیشتر نیز وجود داشته که به دست سیّد رضی نرسیده باشد.
الف: حضرت پیش از جنگ جمل، عبداللّه بن عباس را برای مذاکره با سران جنگافروز جمل اعزام کرد، و در رهنمودی به وی فرمودند:
«سعی کن با طلحه دیدار نداشته باشی ؛ زیرا وی همانند گاوی است که شاخها را برای نبرد راست کرده، به کار دشوار پای میگذارد و آن را آسان میپندارد وی روحیه سازش پذیری و تسلیم در مقابل منطق صحیح را ندارد و مذاکره با وی بی اثر است ولی به سراغ زبیر برو که خویی نرمتر دارد و به او بگو در حجاز مرا شناختی و در عراق با ما بیگانه شدی چه شده که بر من تاختی!» (1)
1) «لا تَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ فَإنَّکَ إنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ کَالثَّوْرِ عَاقِصا... .» نهجالبلاغة، خطبه 31.
ب: حضرت پیش از شروع نبرد با معاویه، جریربن عبداللّه را به سوی وی گسیل داشت و در نامهای به وی فرمود:
«چون نامه من به تو رسید معاویه را وادار تا کار را یکسره کند و دو دلی را بگذارد و به یک سو گراید با مذاکرات بیثمر طولانی وقت را تلف نکند و تصمیم آخر خود را بگیرد سپس او را آزاد بگذار در پذیرفتن جنگی که مردم را آواره میکند یا آشتیای که وی را خوار کند. اگر جنگ را پذیرفت دیگر نزد او نمان اصرار نکن و اگر آشتی را پذیرفت از او بیعت بگیر.»(1)
ج: امام پیش از نبرد نهروان، عبداللّه بن عباس را برای گفت و گو با خوارج اعزام کرد
و به او فرمود:
«با قرآن بر آنان استدلال نکن ؛ زیرا قرآن تاب تفسیرهای گوناگون دارد. تو تفسیری
1) «فَإذا أتَاکَ کِتَابِی فَاحْمِلْ مُعَاوِیَةِ عَلَی الْفَصْلِ وَ خُذْهُ بِالأَْمْرِ الْجَزْمِ... .»نهجالبلاغة، نامه 8.
را میگویی و آنان چیز دیگری میگویند مذاکره و استدلال تو به جایی نمیرسد ولی با احادیث پیامبر و سنت آن حضرت برای آنان استدلال کن که دیگر راهی جز پذیرفتن آن ندارند.» (1)
امام در پیام و فرمانهای خویش به نظامیان، مهربانی و رحمت اسلامی و رعایت حال زنان و ضعیفان را در عین صلابت و درشتی متذکر شده است.
الف: حضرت به سپاهیان خویش قبل از نبرد صفین فرمود:
«با آنان مجنگید مگر جنگ را شروع کنند... اگر به خواست خداوند شکست خوردند آنان را که پشت کردهاند، مکشید و آنان را که قدرت دفاع از خویش ندارند، آسیب مرسانید، مجروحان را از پا در میاورید، زنان را آزار ندهید هر چند به شما یا رهبر
1) «لا تُخاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذو وُجُوهٍ ... .»نهجالبلاغة، نامه 77.
شما اهانت کنند....»(1)
ب: امام به معقل بن قیس ریاحی که از سران لشکر حضرت در صفین بود و بر سههزار نفر به عنوان مقدمه لشکر فرماندهی میکرد، فرمود:
«تقوا داشته باش از خدایی که از دیدار او ناچاری، جنگ مکن مگر با آن که با تو بجنگد، در خنکی بامداد راه بسپار و در هنگام گرمی روز به سپاهت استراحت بده، سرشب راه مرو ؛ بلکه با پدیدار شدن سحر در پناه برکت خداوندی حرکت کن ؛ چون دشمن را دیدی در میانه لشکرت باش، نه چنان از دشمن فاصله بگیر همانند کسی که ترس دارد و نه چنان نزدیک شو همانند کسی که میخواهد جنگ را آغاز کند. پیش از آن که به راه راست دعوتشان کنید و راه عذر بر آنان ببندید جنگ را شروع نکنید
1) «لا تُقاتِلُوهُمْ حَتّی یَبْدَؤوکُمْ ... .» نهجالبلاغة، نامه 14.
و کینه آنان شما را به شروع جنگ واندارد.» (1)
ج: حضرت به سپاهیان در مورد موقعیت جغرافیایی محل نبرد چنین فرمود:
«چون به سر وقت دشمن رفتید یا دشمن بر سر شما آمد، لشکرگاهتان را در بلندیها یا دامنه کوهها یا بین رودخانهها قرار دهید تا شما را پناه و دشمن را مانعی بر سر راه باشد و جنگ با آنان از یک سو یا دو سو انجام شود، بر ستیغ کوهها، دیدهبانها بگمارید... مبادا پراکنده شوید، چون فرود میآیید با هم فرود آیید و چون کوچ کردید با هم کوچ کنید و در هنگام شب بر گرداگرد خود نیزهها برپا کنید یا کم بخوابید
و یا لختی بخوابید و لختی بیدار مانید.» (2)
د: حضرت در مورد صلابت و دلیری به هنگام نبرد فرمود:
«حق شمشیرها را ادا کنید، پهلوهای دشمن را به خاک درآرید و
بکوشید تا نیزه را هر چه کارگرتر فرو برید و ضربت را هر چه سختتر فرود آورید، دم فروبندید که ترس را بیشتر دور میکند... .»(1)
ه: حضرت درباره حقوق ارتشیان فرمود:
«بدانید حق شماست که من چیزی را از شما نپوشانم جز راز جنگ، و کاری را جز در حکم شرع، بیمشورت شما انجام ندهم و حق شما را از موقع آن به تأخیر نیندازم و تا آن را نرسانم وقفهای در آن روا ندانم و همه شما را در حق برابر دانم و چون چنین کردم اطاعت من بر عهده شما واجب است... .» (2)
و: امام علیهالسلام در مورد صلابت و جدیّت در میدان نبرد به محمّد حنیفیه فرمود:
«اگر کوهها از جای کنده شد تو جای خویش بمان، دندانها را بر هم فشار و کاسه سرت را به خدا عاریت بسپار، پای در زمین کوب و چشم به کرانه سپاه بدوز و بیم بر خود راه
مده و بدان که پیروزی از آن خداوند است.»(1)
ز: امام علیهالسلام در مورد عدم آسیب رساندن ارتش به مردم در مسیر راه خطاب به استانداران نوشت:
«از بنده خدا علی امیرمؤمنان به کارگزارانی که سپاهیان از سرزمین آنها عبور میکنند. اما بعد، من سپاهیانی را فرستادم که به خواست خداوند از سرزمین شما عبور خواهند کرد، من آنان را به آزار نرساندن به مردم سفارش کردهام، من نسبت به آزاری که برسانند بیزارم مگر راهی برای سیر کردن خود نداشته باشند، پس اگر از سپاهیان، کسی دست به ستم گشاید او را کیفر دهید و در مقابل دست انسانهای بیخرد را بر روی آنان بازنگذارید که ارتش را آزار داده و روحیه آنان را تضعیف کنند من در میان سپاه جا دارم شکایتهای خود را به من برسانید... آن چه از
1) «تزول الجبال و لا تزل.» نهجالبلاغة، خطبه 11.
آنان به شما میرسد را با من در میان گذارید تا به یاری خدا آن را تغییر دهم.»(1)
در نهج البلاغة سه نامه وجود دارد که آیین نامه حضرت، به مأموران دریافت مالیات تلقّی میشود و امام علیهالسلام تصویر زیبایی از برخورد با مردم ارائه فرموده است.
سید رضی در ابتدای یکی از آنها نوشته است:
«این جملهها را آوردیم تا همه بدانند علی علیهالسلام ستون حق را به پا داشت و در تمامی کارهای ریز و درشت، نشانههای عدالت را به جای نهاد.» (2)
در این نامهها، عدالت اسلامی به نحوی دقیق و لطیف مطرح شده و چهره رحمت دین نشان داده شده است.
الف: امام علیهالسلام برای مأموران دریافت مالیات از مردم، چنین نوشت: (1)
«با تقوای الهی حرکت کن، هرگز مباد که مسلمانی را بترسانی، یا بر قلمرو او به زور بگذری یا از چیزی بیشتر از آن چه حق خدا در مال اوست، بگیری. هرگاه بر قبیلهای فرود آمدی در سرِ آب آنان خانه بگیر و با خانه و خانوادههای آنان درنیامیز. سپس با متانت و وقار پیش برو و پس از سلام بیآن که در سلام و تعارف کمترین کوتاهی روا داری چنین بگو: ای بندگان خدا مرا ولی خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده است تا حقّی را که خداوند در اموالتان دارد، بگیرم. آیا در اموال شما حقّی هست کهبپردازید؟ اگر کسی جواب منفی داد دوباره سخن خود را بازگو نکن و اگر کسی گفت آری همراهش روان شو بیآن که او را تهدید کنی یا بر او سخت بگیری، هر چه از زر و
1) عبارتایناست: «کانَ یَکْتُبُها لِمَنْ یَسْتَعْمَلُهُ عَلَی الصَّدَقاتِ.» معلوممیشوداینشیوه همیشگی حضرت بودهاست .
سیم داد بستان و اگر اموالی از نوع گاو و گوسفند و شتر داشت بیاجازه و سرزده وارد آن مشو ؛ زیرا گر چه خداوند حقّی در آنها دارد ولی بیشتر آنها از آنِ اوست، دامها را هراسان مکن که این رنجش دامدار را در پی خواهد داشت.
در حسابرسی دارایی را دو بخش کن سپس صاحب مال را در انتخاب آزاد بگذار هرکدام را برگزید، بیچون چرا بپذیر و سپس باقی مانده را تقسیم کن و باز آزادش بگذار و به همین سان کار را ادامه بده تا همان بماند که حقّ خداست. اگر باز صاحب مال تقاضای فسخ و تغییر داد، بپذیر و دوباره اموال را در هم بیامیز و همان کار گذشته را در تقسیم تکرار کن... سپس اموال را به کسی که مورد اعتماد تو و دلسوز نسبت به اموال مسلمانان باشد، بسپار... و به او گوشزد کن میان ماده شتران و بچههای شیرخوار آنها جدایی نیندازد و در دوشیدن شیر چنان زیادهروی نکند که به فرزندشان آسیب رساند و به هنگام سواری بر آنان فشار نیاورد... رعایت این نکتهها موجب
خواهد شد که پاداش تو بسیار شده و به رستگاری نزدیک شوی. انشاءاللّه » (1)
ب: امام علی علیهالسلام در نامهای به یکی از مأموران مالیاتی وی را به تقوای الهی در کارهای نهانی و پنهانی دعوت کرد و فرمود:
«هر کس نهان و آشکارا، گفتار و کردار او دوگانه نباشد، از عهده ادای امانت برآید و در عبادت توفیق اخلاص یابد، او را فرمان میدهم با مردم تندخو نباشد به آنان دروغ نگوید... بیگمان در این مالیات تو را سهمی معیّن است که ما به تو خواهیم رساند ولی در این حال قشرهایی از کم توانان و تنگدستان شریک تو میباشند، تو نیز بکوش حقوق آنان را بیکم و کاست بپردازی و بدا به حال کسی که تهیدستان و تنگدستان وبدهکاران و... در برابر خدا دشمن او باشند. کسی که امانت را دست کم گیرد و خیانت را چراگاه خویش قرار دهد در دنیا خود را در پرتگاه رسوایی جای دهد و در آخرت
1 نهجالبلاغة، خطبه 25.
1) نهجالبلاغة، خطبه 25.
خوارتر و رسواتر باشد که بزرگترین خیانتها، خیانت به امّت و زشتترین دغل کاری، ناراستی کردن با رهبران است.» (1)
ج : امام علیهالسلام در نامهای دیگر به مأموران مالیات نوشت:
«از بنده خدا علی امیرمؤمنان به کارگزاران جمعآوری خراج، کسی که نگران سرنوشت خود نباشد نیاز فردای خود را پیش نفرستد. بدانید آن چه به آن مأموریّت دارید اندک است و آسان با پاداشی بس گران، اگر سرکشی از حق که خداوند نهی کرده، هیچ کیفری نمیداشت به پاس بازده ارزشمند خودداری از آن اعمال، در رعایت نکردن آن عذری نبود بر فرض که خداوند وعده عذاب و جهنم نداده بود، سرکشی نکردن از حق به قدری آثار مفید دارد که ترک آن به هیچ بهانهای روا نیست پس در روابط خود با مردم انصاف را پاس دارید و در برآوردن نیازهای آنان
1) نهجالبلاغة، خطبه 26.
شکیبایی ورزید که شما ملّت را خزانهداران و امّت را نمایندگان و رهبران را سفیران هستید. هرگز مباد که کسی را از مایحتاجش باز دارید و برای گردآوری مالیات پوشاک زمستانی یا تابستانی کسی را یا حیوان سواری را که با آن کار میکند یا خدمتکارش را بفروشید. هرگز مباد احدی را برای درهمی تازیانه بزنید و هرگز مباد که به مال احدی از مردم چه مسلمان و چه اقلیّتهای مذهبی دست درازی کنید، مگر اسب و جنگافزاری که بخواهد در اختیار دشمن قرار بگیرد و در تجاوز به مسلمانان به کار گرفته شود... .»(1)
مفصلترین و با اهمیتترین دستورالعمل علی علیهالسلام فرمانی است که آن حضرت برای مالک بن حارث نخعی ملقّب به «اشتر» سردار دلیر و پاک اعتقاد خود هنگامی که او
1) نهجالبلاغة، نامه 51.
را مأمور استانداری مصر نموده بود، نوشت. این فرمان جامع آرای سیاسی و نخستین برنامه و دستور حکمرانی در اسلام است که امام با نظم منطقی و با استناد به آیات قرآنی و احادیث رسول گرامی اسلام علیهالسلام ، آیین حکومت الهی را ارائه و نشان داده است که چگونه ممکن است در عین زهد و بیاعتنایی به دنیا، امور کشور را به صورتی که مورد رضای خدا و خشنودی و آسایش خلق باشد، اداره نمود.
در این جا فهرستی از عنوانهای فرمان را ارائه میکنیم:
مسؤولیت سنگین وزیران و مقامات عالیه دولت ؛
شرایط انتخاب مأموران عالی رتبه ؛
اصل تفکیک قوا ؛
لزوم استقلال دادگاه و قاضی ؛
راه اصلاح مأموران دولت ؛
طبقه بندی مشاغل دولتی و آموزش کارمندان دولت ؛
طبقه بندی جامعه اسلامی و تعیین وظایف هر طبقه ؛
لزوم پایبندی مقامات دولتی به پیمانها ؛
عوامل ایجاد اعتماد بین رئیس حکومت و مردم ؛
عدالت اجتماعی ؛
زیان نزدیکان بد حکمران ؛
اهمیت بازرگانان و صنعتگران در اقتصاد کشور؛
انسان دوستی و نیکوکاری حکمرانان ؛
احتکار و زیانهای آن ؛
حفظ حقوق کارگران ؛
برابری قوی و ضعیف در برابر قانون ؛
راه درمان مسأله فقر و... (1)
فرمان حضرت به مالک اشتر به قدری در اوج عظمت قرار دارد که برخی صدور آن را در آن زمان و با توجه به فرهنگ حاکم بر 14 قرن پیش، مورد تردید قرار دادهاند و بسیاری از محققان برای اثبات صدور و اصالت و صحت این فرمان تحقیقاتی ارزشمند انجام دادهاند. (2)
اخلاق یکی از شعبههای حکمت عملی است که آن را علم چگونه زیستن دانستهاند. براساس قواعد اخلاقی، رفتار انسان برای دستیابی به سعادت و کمال توجیه میشود و نیک و بد و به طور کلی وظایف فردی و اجتماعی انسان مشخص میشود.
محاسن اخلاقی و مکارم اخلاقی صفات پسندیده آدمی را تشکیل میدهد. (1)محاسن اخلاقی به صفاتی گفته میشود که تنها در رفتار ظاهری او انعکاس دارد ولی ممکن است شخصیت عالی نداشته باشد ؛ همانند تمیزی و آراستگی ظاهری، خوشرویی، رعایت آداب اجتماعی در برخورد با دیگران که صاحب این صفات گر چه از محاسن اخلاقی برخوردار میباشد و رفتار ظاهری او پسندیده است ولی ممکن است فردی ستمگر، دو رو، خائن و یا دروغگو باشد که در زمره انسانها به شمار
1) ر.ک: دریچهای گشوده بر آفتاب، دکتر رزمجو، ص 140 ؛ فرهنگ معین، ذیل واژه «اخلاق».
نیامده و از نظر شخصیتی در حد حیوانیت سقوط کردهباشد.
مکارم اخلاقی به صفاتی گفته میشود که در درون و جان آدمی جای گرفته باشد همانند خداترسی، نوع دوستی، عدالت خواهی، راستی و درستی که باعث عظمت شخصیت میشود و از او انسانی وارسته و عالی و متعالی میسازد و صاحب آن به مراتب کمال و کرامت آدمی نایل میشود.
امام علی علیهالسلام در نهج البلاغة به مکارم اخلاقی توجه داده، و از محاسن اخلاقی به نیکی یاد کرده و رعایت آنها را به انسانها توصیه کرده است.
تربیت چیزی جز آموزش آدابپسندیده و متخلق کردن فرد به اخلاق نیکو به منظور شکوفایی استعدادها و تلطیف عواطف و احساسهای او نیست. در واقع، با تربیت سعی میشود تغییرهای مطلوب در وجود انسان برای رسیدن به کمال ایجاد شود. (1)
1) ر.ک: دریچهای گشوده بر آفتاب، دکتر رزمجو، ص 140 141 ؛ فرهنگ معین، ذیل واژه «اخلاق».
اهمیت اصول تربیت نهج البلاغة آن گاه روشن میشود که با سایر مکتبها و مبانی تربیتی آنها سنجیده شود ؛ زیرا مکتبها و مذهبهایی هستند که مادی بودن و علاقههای دنیایی را به طور مطلق نفی میکنند و به زندگی دنیایی با دیده تحقیر مینگرند ؛ همانند دین هندو و بودا ؛ یا شیوههایی که در ریاضتهای شاقّ جسمانی جوکیان و یا بعضی از صوفیه و یا در رهبانیت مسیحی مشاهده میشود که به اصطلاح تنها درصدد تعالی روح هستند و کالبد جسمانی خود را از بهرهوری نعمتهای حلال خداوندی بیبهره ساختهاند.
در مقابل، مکتبهایی همچون کمونیسم یا کاپیتالیسم وجود دارند که اساس آنها بر مادهگرایی استوار است و پیروان آنان جز به نان و اقتصاد و رفاه مادی ولذتهای جسمانی نمیاندیشند و در نتیجه، در فساد و تباهی غوطهورند.
مکتب تربیتی نهج البلاغة که بر جهانبینی توحیدی اسلام استوار است
دربردارنده تعادل و هماهنگی بین امور مادی و معنوی است، و مکتبی است که مادی بودن را اصل میداند ولی هدف بودن آن را انکار میکند. این مکتب بر نردبان مادی بودن، انسان را به صعود بر بام بلند آفرینش و به سوی خداوند دعوت میکند و زندگی معنوی را بر بنیاد و زندگی مادی بنا میسازد.
در مکتب نهج البلاغة به پرورش انسان صالح مؤمن توجه شده و هر دو بعد جسم و روح و جنبههای مادی و معنوی، دنیایی و آخرتی او مورد توجه قرار گرفته است. اگر برخی از روشهای تربیتی تنها به جنبه محسوس و مادی نگریستهاند یا تنها به جنبه روحانی انسان توجه کردهاند یا برخی اصالت فرد و برخی اصالت اجتماع را مطرح ساختهاند ؛ (1)نهج البلاغة با جامعیتی خاص، برای همه نیازهای فردی و اجتماعی، مادی و معنوی آدمی چارهاندیشی کرده است. روش تربیتی نهج البلاغة متناسب با
1) ر.ک: دریچهای گشوده بر آفتاب، دکتر رزمجو، ص 140 141 ؛ فرهنگ معین، ذیل واژه «اخلاق».
فطرت و سرشت بشری بوده و تمامی احتیاجهای جسمی و روانی و فردی و اجتماعی انسان را مورد توجه قرار داده است.
شخصیت والای حضرت علی علیهالسلام خود نمونه کامل تربیتی اسلام و تبلور عینی تفکر و بینش توحیدی است، آن حضرت از سنین کودکی در کنار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و تحت سرپرستی آن انسان بزرگ قرار گرفت و پرورش یافت.
ابعاد روحی و مکارم والای آن حضرت با فرهنگ زلال وحی و قرآن شکل گرفته و تا آن جا پیش رفت که خود، قرآن ناطق و مفسّر و شارح راستین این کتاب مقدس گردید.
آن حضرت در مورد دوران کودکی که در دامن تربیتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پرورش مییافت، فرموده است:
«شما میدانید مرا نزد رسول خدا چه رتبت است و خویشاوندیم با او در چه نسبت است. آن گاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویش جا داد مرا در بستر خویش میخوابانید چنان که تنم را به تن خویش میسود و بوی خوش خود را به من
میبویانید و گاه بود که لقمهای را جویده و در دهانم میگذاشت. از من دروغی نشنید و خطایی در کردار ندید... من در پی او بودم چنان که شتر بچه در پی مادر سایه به سایه آنحضرت حرکتمیکردم هرروز برایمنازاخلاق خودنشانهایبهپا میداشت و مرا بهپیرویآن میگماشت... منسومینمسلمانبودم پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و خدیجه علیهاالسلام نور وحی را میدیدم و بوی نبوت را میشنیدم، هنگامی که وحی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرود آمد آوا و ناله شیطان را شنیدم، از پیامبر در مورد آن پرسیدم، فرمود: این شیطان است از این که او را نپرستند ناامید و نگران است بعد فرمود: همانا تو میشنوی آن چه من میشنوم و میبینی آن چه من میبینم جز این که تو پیامبر نیستی ولی تو وزیری و به راه خیر میروی سرانجام کارت خیر و سعادتاست .» (1)
1) «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله بِالْقَرابَةِ الْقَرِیبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِیصَةِ وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَ أنا وَلَد یَضُمُّنِی إلی صَدْرِهِ... .» نهج البلاغة، خطبه 192 .
امام علی علیهالسلام در نهج البلاغة عوامل بسیاری را به عنوان مبانی اخلاقی و لوازم عزت دنیا و آخرت آدمی معرفی کرده است و این صفات لازمه شخصیت انسان کامل است ؛ صفاتی همچون دانشاندوزی توأم با عمل، زهدورزی و بیاعتنایی به جلوههای دنیایی، آزادگی و آزاد مردی، دادگری و ظلم ستیزی، نظم و حسابرسی در امور، تقوای الهی، حسنمعاشرت و خوش خلقی و انسان دوستی، شکیبایی، وفاداری، ثبات قدم، رازداری، فروتنی، دوراندیشی، میانهروی، یادآوری مرگ، عبرت از احوال گذشتگان و... .
این صفات در دو محور اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی قابل تقسیم است.
در دیدگاه نهج البلاغة علم توأم با عمل و عالمان عامل از پایگاهی رفیع برخوردارند. امام در فضیلت علم در مقایسه با دارایی فرمود:
«دانش از دارایی بهتر است ؛ چرا که دانش تو را پاسدار است و تو مال را نگهبان، مال با
هزینه کردن کم آید اما دانش با انفاق آن میبالد به برگ و بار مینشیند و شخصیت پرورده شده توسط مال، با نابودی مال، نابود میشود. به وسیله دانش، آدمی در زندگی توفیق عبادت پیدا میکند... علم فرمانرواست و مال فرمانبر و مغلوب.» (1)
امام در مورد عمل کردن به علم فرمود:
«دانشمندی که برخلاف علمش عمل کند چونان نادانی سرگردان است که از نادانی خویش هوشیار نگردد بلکه حجت بر عقاب او بیشتر است و حسرت و اندوهش زیادتر و سرزنشش نزدِ خداوند افزونتر است.» (2)
در مکتب تربیتی اسلام دل به مال و جاه بستن و آرزوهای طولانی نسبت به تأمین
لذتهای جسمانی و هواهای نفسانی داشتن مذموم شناخته شده است، ولی زهدی که در اسلام و نهج البلاغة از آن تمجید شده است از نوع رهبانیت مسیحی و انزوای صوفیانه نیست ؛ چرا که در این نوع، زهد ملازم با ترک دنیا و گریز از جامعه و دست کشیدن از کار و زندگی است.
انسان دست پرورده نهج البلاغة ضمن دل نبستن به آن چه بقا و وفا ندارد و ضمن تحتتأثیر واقع نشدن نسبت به امور فریبنده جهان مادی، هیچگاه از کار و کوشش دست برنداشته و از رزق حلال خداوندی بهره خویش را میجوید، به وظایف فردی و اجتماعی خود اقدام کرده و از سهم و نصیب خود در دنیا برخوردار میشود.
امام علی علیهالسلام زاهدان را چنین توصیف کرده است:
«زاهدان مردمی بودند در دنیا که ظاهرا از اهل دنیایند اما در واقع، اهل آن نیستند آنان در دنیا زندگی میکنند مانند کسی که اهل دنیا نیست زیرا دل به دنیا نبستهاند و آن را سرای عاریتی دانستهاند کار از روی بصیرت کردند... تنهای آنان این جا در
کار و تلاش است ولی در واقع میان مردم آخرت در گردش است.»(1)
امام، زهد را چنین تعریف کرده است:
«مفهوم زهد کلاً در این دو جمله از قرآن است که خداوند فرمود: "هرگز بر آن چه از دست شما رفته دلتنگ نشوید و به آن چه به شما میرسد شادمان نگردید" پس کسی که بر گذشته افسوس نخورد و به آن چه پیش آید شادمان نشود، زهد را از هر دو سوی آن دریافته است.»(2)
مقصود از هر دو طرف زهد بیاعتنایی به گذشته و آینده است.
از دیگر خطوط برجسته و درخشان در سیمای اخلاقی نهج البلاغة آزادگی و ظلمستیزی است. رهایی انسان از بندگی غیرخدا و نجات او از اسارت علاقههای فریبنده دنیایی و دشمنی با ظلم و ظالم موضوعهایی است که در قلمرو معارف نهجالبلاغة از اهمیتی خاص برخوردار است. امام فرمود:
«بنده دیگری مباش که خدایت تو را آزاد آفریده است.» (1)
همچنین در عظمت و اهمیت تقوا فرمود:
«تقوا، وسیله رهایی و آزادگی از هر بندگی است.» (2)
امام در مورد انصاف ورزی با مردم و پرهیز از ظلم و ستم به آنان فرمود:
« ای مالک! با خدا به انصاف رفتار کن اوامر و نواهی او را رعایت کن و درباره مردم انصاف را از دست مده خود و نزدیکان و آشنایان تو نه خود بر آنان ستم کن و نه بگذار خویشان و دوستانت به نام تو بر آنها ستم ورزند که اگر چنین نکنی ستمکاری و کسی که به بندگان خدا ستم کند، خداوند دشمن او شود و با هر کس که خدا دشمن شود عذرش را نمیپذیرد و دلیل و توجیه او را نادرست میگرداند.» (1)
حضرت به امام حسن و امام حسین علیهمالسلام فرمود:
« همواره دشمن ستمگر و طرفدار مظلوم باشید.» (2)
بیگمان نظم در کارها و برنامهریزی دقیق مبتنی بر زمانبندی حساب شده، برای رسیدگی و انجام امور، سودمندیهای فراوانی دارد که به پیشرفت فرد و اجتماع مدد میرساند. نظم، از هدر رفتن وقت و از بین رفتن نیروها و امکانات آدمی جلوگیری میکند.
شخص منظم میتواند در سایه نظم در زندگی به تمامی تعهدها و پیمانهای خود به موقع وفا کند. اشخاص منظم در هر کجا که باشند موجب خیر و برکت و اعتماد و تسکین خاطر مردمی هستند که با وی سر و کار دارند. رعایت نظم از موضوعهای اساسی در ساماندهی کارها به شمار میآید.
امام علی علیهالسلام در حالی که فرق سرش شکافته و از درد ناشی از آن در بستر افتاده
بود و به هنگام آخرین وصیتهای خویش پس از توصیه به تقوای الهی، نظم در کارها را متذکر شد که در خود نکتهها نهفته دارد. امام فرمود:
«شما امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام و همه فرزندانم و کسانم و آنان را که وصیت و
نامه من به آنان میرسد به ترس از خدا و نظم و
آراستن در کارها سفارش میکنم.» (1)
با این همه در این که چرا مسلمانان و شیعیان آن حضرت با نظم بیگانگی دارند و کشورهای بیگانه از دین این مقدار به رعایت آن پرداختهاند، جای تأمل بسیار دارد .
امام میفرمود:
«بندگان خدا خودتان را ارزش سنجی کنید قبل از آن که شما را بسنجند و خویشتن را حسابرسی نمایید قبل از آن که به حسابتان برسند.» (2)
از مبانی تربیت و اخلاق در نهج البلاغة حسن معاشرت و خوش خلقی و انسان
.
دوستی است. امام به زمامداران خود توصیه میفرمود که با همه مردم مهربان باشند.
در عهدنامه مالک اشتر چنین آمده است:
مهربانی و خوش رفتاری با رعیت تمامی مردم چه مسلمان و چه غیر مسلمان را در دل خود جای ده. با آنان مهرورزی کن و همچون جانور شکاری مباش که خوردنشان را غنیمت شماری ؛ زیرا مردم دو دستهاند: یا برادر دینی توأند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند میباشد. خواسته یا ناخواسته خطایی از آنان سر میزند، به خطاشان منگر و از گناهشان درگذر.» (1)
امام به همه انسانها خطاب میکنند:
«چنان با مردم آمیزش و برخورد داشته باشید که اگر مردید، بر شما بگریند و اگر زنده
1) «أشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ... .» نهج البلاغة، خطبه 53 .
ماندید، به شما مهربانی ورزند خواستار معاشرت با شما باشند .»(1)
«خوش خویی، دام دوستی است و مدارا و دوستی با مردم پوشنده عیبهاست.»(2)
امام نحوه رفتار با دیگر مردم را چنین میپسندد:
«چون برادر دینی تو از تو بُرید خود را به پیوند با او وادار و چون روی برگرداند مهربانی پیش آر، و چون بخل ورزد از بخشش او و هنگام دوری گزیدن او، از نزدیک شدن و به وقت سختگیری از نرمی کردن و به هنگام گناهش از عذر خواستن دریغ مدار چنان که گویی تو بنده
اویی و او به تو نعمتی داده است و حقی بر گردنت دارد و مبادا این نیکی را آن جا انجام دهی
که نباید و یا درباره کسی که آن را نشاید به کسی که شایسته نیکی نیست چنان رفتار نکن .»(1)
سفارشهای امام در برخورد با یتیمان، همسایگان و خویشاوندان خواندنی است.
حضرت فرمود:
«از خدای بترسید درباره یتیمان برای دهانهای آنان نوبت قرار ندهید که گاه سیر و گاه گرسنه بمانند کاری نکنید که بر اثر بیسرپرستی ضایع و تباه شوند.»
«ازخدابترسید درباره همسایگانتانکه سفارششده پیامبرتانمیباشند.رسولخدا صلیاللهعلیهوآله همواره درباره آنان سفارش میفرمود تا آن جا که گمان کردیم او برای(2)
همسایه حق ارث قرار خواهد داد.» (1)
«همانا برترین وسیله نزدیکی به خداوند سبحان عبارت است از: ایمان به خدا و پیامبرش... و احسان و نیکی و پیوند با نزدیکان و خویشاوندان که مال را افزون سازد و اجل و مرگ را به تأخیر اندازد.» (2)
حضرت خطاب به امام حسن علیهالسلام فرمود:
«ای فرزند عزیزم! در روابطت با دیگران، خود را میزان قرار ده هر چه را برای خود میپسندی، برای دیگران نیز بپسند... چنان که دوست نداری ستم ببینی، خود نیز ستم
مکن، و همانگونه که از دیگران نیکی را انتظار داری، خود نیز در حق آنان نیکی کن. هر کاری را که از دیگران زشت میشماری، ارتکابش را برای خود نیز زشت بدان، از خدمت دیگران به تو به مقداری خشنود باش که خود راضی به ارایه آن به دیگران هستی... آن چه را دوست نداری دربارهات بگویند تو نیز درباره دیگران مگو... .»(1)
امام علی علیهالسلام در وصیتی طولانی خطاب به امام حسن علیهالسلام نکتههای فراوان اخلاقی را تذکر داده است.
در این جا برخی از محورهای آن را فهرست میکنیم:
«از پدری که در آستانه فناست و چیرگی زمان را پذیراست زندگی را پشت سر نهاده، به گردش روزگار گردن نهاده... به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید و
1) «یا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزانا فِیَما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ.» نهجالبلاغة، نامه 31.
بیماریها را نشانه و در گرو گذشت زمانه است... تو را سفارش میکنم به:
ترس از خدا و پیوسته در فرمان او بودن ؛
دلت را به اندرز و موعظه زنده بدار و به پارسایی بمیران ؛
آخرتت را به دنیا مفروش ؛
به کار نیک امر کن و خود را در شمار نیکوکاران قرار ده ؛
در راه خدا بکوش و از ملامت سرزنشگران بیمی به خود راه مده ؛
خود را به شکیبایی عادت بده ؛
به راه پدران پارسایت برو ؛
به دنیا دل مبند ؛
راهی طولانی در پیش داری پس توشه آن را فراهم کن ؛
تو برای آخرت و جهان دیگر آفریده شدهای نه برای دنیا ؛
کمتر سخن بگو و بیشتر تفکر کن ؛
حق دیگران را ضایع مکن و... .»(1)
بی گمان انسان در طول حیات اجتماعی خویش همواره به صورت قبیلهای زندگی کرده و با زندگی جمعی و اجتماعی به ایجاد شهرهای بزرگ و تمدّنهای عظیم دست یافته است.
گر چه در تاریخ زندگی انسان حالتهایی همچون انزوا گزینی و دیر نشینی و سکناگزینی در کوه و غار مشاهده میشود، ولی این حالتها غیر معمول بوده و در تعداد بسیار کمی از جمعیتهای بشر رخ داده است.
بر این اساس، در دانش جامعهشناسی این پرسش مطرح شده است که چرا بشر
1) «مِنَ الْوالِدِ الْفانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمانِ المُدْبِرِ الْعُمُرِ... .» نهجالبلاغة، نامه 31 .
زندگی اجتماعی را برگزیده است ؟
آیا علت خارجی و بیرونی نظیر توفان و سیل و بیماریهای سخت یا نزاعها باعث شده است که انسانها به سمت یکدیگر جذب شده و به تشکیل واحد جمعی مبادرت ورزند ؟
آیا علّت درونی و طبیعت حیوانی و غریزی انسان وی را وادار به زندگی جمعی کرده است؟ به این معنا که انسان نیز همچون حیواناتی که به صورت جمعی به منظور یافتن شکار بیشتر و خوردن لاشههای زیادتر زندگی میکنند، دست به زندگی جمعی زده است تا پوشاک و خوراک او بهتر و مناسبتر تأمین شود.
آیا زندگی اجتماعی امری متناسب با طبیعت عقلانی انسان است و اندیشه و تفکر و شعور فطری انسان آن را بر زندگی انفرادی ترجیح داده است ؟
در نظریّه نخست، زندگی اجتماعی انسان غیرطبیعی و امری اضطراری و تحمیلی است ؛ زیرا از اضطرار و اجبار عوامل آب و هوایی یا زیست محیطی و همانند آن ناشی
شده است و انسانها از روی میل و کشش درونی دور یکدیگر جمع نشدهاند و تنها از روی ضرورتی که طبیعت برای آنها فراهم آورده، و به تعبیر دیگر از بد حادثه و عناد زمانه به زندگی اجتماعی روی آوردهاند. پس شهرنشینی هدفی اصیل و اولی نبوده و به عنوان رفع اضطرار و هدف ثانوی تلقّی میشود.
بر اساس نظریّه دوم، حیات اجتماعی ظاهرا امری طبیعی است و براساس طبیعت حیوانی بشری شکل گرفته و نیازهای غریزی باعث ایجاد اجتماع انسانها شده است.
درایننظریّه نیزحیاتاجتماعیاز اصالتو هدفیانسانیبرخوردارنیست؛زیرا گرچه نیازها و ضرورتهای اولیه بشری، از درون انسان را وادار به پیوستن به جامعه کرده است ولی منظور از آن تأمین هر چه بیشتر این احتیاجها میباشد، هدف ارضای هر چه بهترجنبههای حیوانیاست و تشکیلاجتماع وسیلهای برای نیل به آن محسوب میشود.
بر طبق نظریّه سوم، از آن جا که حیات جمعی از جنبه انسانی نشأت گرفته و دارای غایتی اصیل و هدف و کمال است، اجتماع هدفی است که انسانها نه از روی عجز و
درماندگی و اضطرار و نه از ناحیه جبر و فشار غرایز حیوانی ؛ بلکه از سر فهم و شعور انسانی به منظور ارتقا به کمالات انسانی، آن را برگزیدهاند و با تشکیل آن گامی به سوی کمال برداشتهاند. پس اجتماع به سان شرکتی است که با اختیار و انتخاب انسانها شکل گرفته که گر چه اجتماع و تشکّل آنها منافعی بیشتر و درآمدی پر سودتر را در پی دارد ولی اهداف متعالی انسانی مورد نظر آن است.(1)
از نظر نهج البلاغة، دنیا و اجتماع بشری دارای ویژگیهای زیر است:
الف: زندگی اجتماعی میدان برد و باخت و فضایی برای مسابقه است.
1) برای توضیح بیشتر ر.ک: مسایل جامعهشناسی از دیدگاه امام علی علیهالسلام ، ص 23 به بعد ؛ السیاسة المدنیّة، چاپ مکتبة الزهرا، ص 69 ؛ مقدمه ابن خلدون، فصل اول کتاب اول ؛ جامعه و تاریخ، شهید مطهری، ص 14 ؛ تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 4، ص 92 .
انسانها به این میدان وارد شدهاند تا با هم رقابت کنند، انسان موجودی مسابقه دهنده و رقابت جو است.
امام علی علیهالسلام فرمودند:
«آگاه باشید که امروز، روز آمادگی است و فردا روز مسابقه و خط پایان، بهشت است و آن که بدان نرسد جایگزین دوزخ است.»(1)
«قسم به خدایی که او پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به راستی مبعوث کرد به هم درخواهید آمیخت، درآمیختنی ؛ و غربال خواهید شد، غربال شدنی. همانند مواد دیگر که در دیگ میریزند زیر و رو خواهید شد تا پستترین شما بالاترین شما شود و بالاترین شما پستترین شما گردد آنان که واپس ماندهاند سبقت جویند و آنان که پیش
1) «ألا وَ إنَّ المِضْمارَ وَغَدا السِّباقَ... .» نهجالبلاغة، خطبه 28 .
افتادهاند عقب افتند.»(1)
«سپاس خدای را که... دنیا را جای آمادگی و قیامت را جای مسابقه و پاداش مسابقه را بهشت قرار داد.»(2)
ب: زندگی اجتماعی میدان تجارت و سود و ضرر است. انسان آمده است تا سوداگری کند و حیات اجتماعی صحنه داد و ستد و تجارت است.
قرآن در سورهتوبه از خرید جانومال مؤمنان در مقابل بهشت سخن گفته است(3)
1) «و الَّذی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً... لَیَسْبِقَنَّ سابِقُونَ کانُوا قَصَّروا وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُون کانُوا سَبَقُوا.» نهجالبلاغة، خطبه 16 .
2) «...والدُّنْیا مِضْمارُهُ وَ الْقِیامَةُ حَلْبَتُهُ... .» نهجالبلاغة، خطبه 106 .
3) (111 / توبه) .
در نهج البلاغة، امام به اصحاب خود چنین فرمود:
«چه شده است که شما را تاجرانی میبینم که بدون سود میباشید؟»(1)
ج: انسان در زندگی اجتماعی نیازمند دفاع، پشتیبانی و رسیدگی است ؛ زیرا بدون اجتماع درمانده میشود. از این رو، قوم و قبیلهای میخواهد تا پریشانی او را برطرف سازند و دردهای او را تسکین دهند و هنگام فقر و مسکنت به یاری او بشتابند. او میخواهد در اجتماع باشد تا به دیگران کمک کند و دیگران به او کمک کنند.
عقل منفعت جو و حسابگر او میفهمد که اگر با اجتماع باشد حمایت اجتماع را در پی خواهد داشت و در حال جدایی از آنها، تنها یک دست را از اجتماع دریغ داشته ولی دستان فراوانی را از دست داده است.امام علی علیهالسلام فرمود:
1) «مالِی أراکُمْ... تُجَّارا بِلا أرْباحٍ.» نهجالبلاغة، خطبه 108 .
«مردم! مرد اگر چه مالدار باشد ولی از کسان خویش بینیاز نیست تا به دست و زبان از او دفاع کنند ؛ چه آنها بیشترین مردم هستند که او را احاطه کردهاند و در حال پراکندگی خاطر، اصلاح کنندهترین و در هنگام بلا و مصیبت مهربانترین کسان هستند... آگاه باشید اگر یکی از شما خویشاوند فقیری داشته باشد مبادا یاری خویش را از او دریغ بدارد و از پای بنشیند... کسی که یاری خود را از کسان خود دریغ دارد یک دست از آنان بازداشته و دستهایی را از یاری خود از دست داده است و آن که با اطرافیان طریق نرمی گزیند پیوسته از کسان خود مودت خواهد دید.» (1)
امام علی علیهالسلام مردم را به همراهی کردن و ملازمت با جماعت توصیه میفرمود:
«دو گروه از این امت در ارتباط با شخص من به ورطه هلاکت میافتند، یکی دوستداران افراطی که با مهر از راه حق بیرون میافتند، و دیگر کینه توزان که کینه به
1) «أیُّها النَّاسُ! إنَّهُ لا یَسْتَغْنِی الرَّجُلُ وَ إنْ کانَ ذَا مالٍ عَنْ عِتْرَتِهِ(عشیرته) وَ دِفاعِهِمْ عَنْهُ بِأیْدِیهِمْ وَ ألْسِنَتِهِمْ وَ هُمْ أعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَةً مِنْ وَرائِهِ وَ ألَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ... .» نهجالبلاغة،خطبه23 .
انحرافشان میکشاند. در این میان بهترین شکل ارتباط با من، از آن مردمی است که در راستای تعادل حرکت میکنند و راه میانه را میپیمایند شما هم همراه آنان باشید و همواره با اکثریت و انبوه مردم همسو باشید که دست خدا بر سر جماعت است و از تفرقه بپرهیزید که موجب آفت است همانا آن که از جمع مسلمانان به یک سو شود تک روی کند سهم شیطان است چنان که گوسفند چون از گله دور ماند نصیب گرگ بیابان است.» (1)
امام علیهالسلام در این خطبه به همراهی انبوه مردم امر فرمود و دلیل آن را بودن قدرت خداوند با جمعیّت مردم ذکر میکند ؛ چرا که اجتماع همراه با قدرت و شکوه و جلال و 127 .
1) «وَ خَیْرُ النَّاسِ فِیَّ حالاً النَّمَطُ الاْءوْسَطُ فألْزَمُوهُ وَ الْزَمُوه السَّوادَ الاْءعْظَمِ فَإنَّ یَدَاللّهِ مَعَالْجَماعَةِ وَ إیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ.» نهجالبلاغة، خطبه 127 .
عظمت خداوند و همراه سلطه و چیرگی خدایی است. هنگامی که جمعیتی شکل میگیرد،
مقارن آن حیاتی خلق میشود و قدرتی زاده میشود و جلال و شکوهی پدید میآید که همان فیض خداوند و مظهر نمایش قدرت اوست. برعکس، انسان تک رو، شیطان زده است، افراد منزوی، صفات شیطان را نشان میدهند و از او آموزش میگیرند و طبعا کانون وسوسه و شیطنت و مظهر افتراق و تاریکیاند ؛ چرا که جماعت کانون رحمن است و انفراد کانون شیطان، گروه، تبلور حیات و شادابی و قدرت است و تک روی مظهر مرگ و ضعف و فترت.
حضرت در خطبهای مردم را چنین توصیه کرده است:
«ای مردم! خوشا به حال کسی که اشتغال به عیب خود، او را از پرداختن به عیوب دیگران باز دارد، و خوشا به حال کسی که ملازم خانه خود باشد و غذای خود را خورد و به طاعت خدای خویش مشغول باشد و بر گناهان خود بگرید پس مشغول خود باشد و
مردم از شرّ او در امان باشند.» (1)
ممکن است برخی این سخن حضرت را منافی با اجتماع گرایی دانسته و خیال کنند حضرت به انزواطلبی و جدا شدن از اجتماع توصیه دارند، ولی کلام بالا ناظر به خودسازی و محاسبه نفس است. یعنی انسان گرچه در اجتماع زندگی میکند باید همیشه خود را ارزیابی کرده و به عیبهای خویش متوجه باشد ؛ نه این که با دیگران ارتباط نداشته باشد ؛ زیرا این سخن از شخصیتی صادر شده است که خود به طورجدّی در صحنه اجتماع حضور داشته و از معاشرت با مردم کنارهگیری نکرده است.
حضرت در این بیان، عاقلانه بودن در اجتماع را مورد نظر قرار داده و توصیه
1) «یا أیُّها النَّاسُ! طُوبَی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِالنَّاسِ وَ طُوبی لِمَنْ لَزِمَ بَیْتَهُ وَ أکَلَ قُوتَهُ... .» نهج البلاغة، خطبه 176.
فرموده است که انسان باید در عین زندگی در اجتماع، با مردم محتاطانه برخورد کند و زبان خود را کنترل و راحتی دیگران را بر نشاط خود ترجیح دهد.
با توجه به ویژگیهای مذکور، [زندگی اجتماعی میدان مسابقه و میدان تجارت و سود و زیان است. انسان در زندگی اجتماعی نیازمند کمک دیگران است] روشن میشود انسان ذاتا به اجتماع و جماعت گرایش داشته و دین نیز او را به پیوستن به اجتماع فرامیخواند و به شکل برهانی انسان خواهان تجارتی پرسود است و تجارت پرسود از نظر عقل با پیوستن به جمع به دست میآید. پس انسان عقلاً خواهان پیوستن به جمع است. انسانها به جمع میپیوندند؛ چون میخواهند به فایده بیشتر و به کمال و فعلیتی افزونتر نایل شوند، ولی اگر احساس کنند میدان، میدان زیان و باخت است به بازار پرسودتر و بیضررتری جذب میشوند. اگر انسان احساس کند در زندگی گروهی اصل سرمایه او که انسانیت است مورد مخاطره قرار میگیرد به سوی جمعیت دیگری مهاجرت میکند و فلسفه هجرت در اسلام همین است. هجرت و فلسفه آن در
تداوم همان فلسفه جمعی است ؛ یعنی پرفایده کردن و بیضرر ساختن تجارت انسان تاجر.
اگر در جامعهای فضیلت خواهی و حقیقت جویی و شرافت اخلاقی در معرض خطر بیفتد به طوری که مردم به جای عبادت خداوند متعال، به عبادت طاغوت بپردازند، و تفاخر به مال و جاه و ریاست، جای تقوا و سداد و راستی را بگیرد، و انسان احساس کند با بودن در چنین اجتماعی دچار ضرر و زیان خواهد شد، از این اجتماع جدا میشود و به جماعتی میپیوندد که سود خود را در آن میبیند. بنابراین، تصویری منطقی و معقول از حیات اجتماعی ارایه میشود .
انسان به جمع نیاز دارد ولی در عین حال نمیخواهد در میدان مسابقه عقب بماند و یا در تجارت خویش دچار ضرر شود. پس حیات اجتماعی ناشی از عقل حسابگر انسانی است.
جامعه به سان کودکی که متولّد میشود، و با تغذیه رشد و نمو میکند و به مراحل جوانی و پیری و مرگ میرسد ؛ دارای مراحل کودکی، بلوغ و جوانی و میانسالی، پیری و فرتوتی و نیز فنا و نابودی است. جامعه دچار بیماری میشود و یا از حلاوت و شادابی برخوردار میگردد عواملی هستند که نشانگر ضعف و زبونی جامعه و عواملی نیز نشاندهنده حلاوت و توانمندی آن میباشند.
خصیصههایی وجود دارند که حیات اجتماعی را تداوم میبخشند و ویژگیهایی که آن را به سوی فنا و مرگ میبرند. تفصیل این بحث که به بررسی نقاط ضربهپذیری و آسیبپذیری جوامع و نیز به شناخت علایم حیات بخش و عمرافزای اجتماعی میپردازد از حوصله این درس خارج است. در این جا تنها برخی از عوامل را از دیدگاه نهج البلاغة یادآوری میکنیم:
اتّحاد ملّی، رحمت واسعه خداوندی را به همراه خواهد داشت. حضرت فرمود:
«دست خدا با جمعیّت است.» (1)
هم چنین فرمود:
«عرب امروز اگر چه در گذشته اندک بودند ولی با گرایش به اسلام زیاد شدهاند و با اجتماع و اتحاد عزت یافتهاند.» (2)
«پس نظاره کنید چگونه بودند اقوام و امتهای گذشته زمانی که جمعیت آنان به دور هم گرد آمدند و هواها و میلهایشان اهدافشان با هم و قلبهایشان معتدل و
همسان و دستهایشان یاریگر، و شمشیرهایشان نصرت دهنده یکدیگر، و بیناییها ژرف و تصمیمها و ارادهها یگانه بود. آیا در اطراف و اکناف جهان ارباب و پادشاه نبودند؟ پس نگاه کنید به آن چه در آخر کار گرفتار شدند، زمانی که در بین آنان تفرقه افتاد و الفت گسسته شد و سخن و دلها مختلف گردید و دسته دسته شدند و به جنگ با یکدیگر پرداختند و خداوند لباس عزت و کرامت را از ایشان بیرون کرد و فراوانی نعمتش را از ایشان سلب نمود، و برای عبرت، داستان و سرگذشت آنان در بین شما باقی ماند.» (1)
حضرت در این بیان به زیبایی اثر عزّت بخش و نشاط آفرین وحدت و اتحاد مردم را برنموده و نشان داده است که تفرقه و پراکندگی و دسته دسته شدن امتها چگونه آنان
1) «فَانْظُروا کَیْفَ کانُوا حَیْثُ کانَتِ الاْءمْلاءُ مُجْتَمِعَةً وَ الاْءهْواءُ مُؤْتَلِفَةً وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً وَ الاْءیْدی مُتَرادِفَةً... .»نهجالبلاغة، خطبه 192 .
را به نابودی میکشاند که تنها قصه و داستان آنها باقی میماند!
از نشانههای سلامت و طراوت جامعه این است که قولها و گفتارها، اندیشهها و آرمانهای جمعی مردم با عملها، رفتارها، رویّهها و عادتهای آنان همساز باشد. چنین جامعهای نشان از صلاح و رستگاری دارد. در متون دینی ما درباره هماهنگی گفتار و عمل و راستی و صداقت احادیث فراوانی آمده است. ما تنها به جملهای از نهجالبلاغة اکتفا میکنیم. حضرت فرمود:
«ای مردمی که بدنهایشان با هم ولی خواستها و آرزوهایشان مختلف است. سخنان [و لاف و گزاف] شما سنگهای سخت را نرم میکند ولی کارهای شما دشمنانتان را به طمع میاندازد. در مجالستان چنین و چنان میگویید و شعار میدهید ولی چون وقت جنگیدن فرامیرسد میگویید ای جنگ از ما دور شو جز فرار شعاری ندارید کسی که مثل شما مخاطبهایش باشند دعوتش را هیچ ارجی نماند و دلی که همپای ر
نج شما تپید هرگز نیاساید... .»(1)
تقسیم عادلانه قدرت بین طبقات مختلف مردم و توزیع عادلانه ثروت در بین گروههای متفاوت، مایه استحکام بنیه وجودی جامعه است. عدالت در جامعه الفت و همسازی ایجاد میکند و یک گروه را با یک گروه دیگر هماهنگ میسازد. کارآمد شدن نظام مملکتی به کارایی همه بخشهای آن است نه به کارایی تنها یک بخش. هیچ شغلی از بقیّه شغلها بینیاز نیست. باید با عدالت به همه گروهها و همه شغلها رسیدگی، و امکانات را در بین آنان توزیع کرد.
1) «أیُّها النَّاسُ الْمُجْتَمِعَةُ أبْدانُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ أهْواؤُهُمْ کَلامُکُمْ یُوهِی الصُّمُّ الصِّلاَبَ وَ فِعْلُکُمْ یُطْمِعُ فِیکُمُ الاْءعْداءَ....» نهجالبلاغة، خطبه 29 .
امام علی علیهالسلام فرمود:
«آگاه باش که رعیّت دارای طبقاتی است که کار بعضی اصلاح نمیپذیرد مگر به بعضی دیگر، و گروهی از گروهی بینیاز نیست. برخی لشکر خداوندند و برخی کاتبان و نویسندگان و برخی قضاوتپیشگان و برخی تجار و برخی اداری و... .» (1)
هم چنین فرمود:
«هیچ چیز چون ستمگری و ظلم نعمت خدا را دگرگون نمیکند و کیفر او را نزدیک نمیگرداند.» (2)
«به درستی آنان که پیش از شما بودند هلاک شدند؛ زیرا حق مردم را ندادند و آن را
با رشوه خریدند و به راه باطلشان بردند و آنان پیرو آن گردیدند.» (1)
ابن ابی الحدید در شرح کلام بالا نوشته است:
«یعنی حق مردم را به آنان ندادند و مردم مجبور شدند حق خود را با رشوه و مال به دست آورند و سپس با جایگزینی باطل به جای حق، این عمل سنّتی شد که نسلهای بعد در پی آن عمل کردند. برخی به جای اِشْتَروا، اِسْتَروا نقل کردهاند. در این صورت معنا چنین میشود که کارگزاران حکومتی حق مردم را ندادند و مال و ثروت را برای خود نگه داشتند ؛ زیرا اِستِری به معنای "برای خود برگزیدن" است.» (2)
هر جامعهای که کم و بیش با کمبودها و نقصها و مفاسدی در بخشهای اقتصادی، سیاسی، اداری و... مواجه است و از یک سلسله اموری نظیر جرم و قتل، سرقت و شورش و رشوه خواری و... رنج میبرد، برای اصلاح باید از کجا شروع کند و راه و روش اصلاح کدام است؟ از نهج البلاغة چنین به دست میآید:
اصلاح جامعه در وهله اول باید از نظام سیاسی آغاز شده و به اصلاح زمامداران و کارگزاران توجه شود:
«رعیت اصلاح نمیشود مگر با اصلاح والیان و والیان اصلاح نمیشوند جز با استقامت ملت. پس آن گاه که مردم حق حکومت را ادا کنند و حکومت نیز حق مردم را رعایت کند، حق در میانشان قوی و نیرومند خواهد شد و جادههای دین صاف و
استوار گردد... زمانه اصلاح شود و به ماندگاری دولت امید میرود... .»(1)
اصلاح جامعه، به حضور چشمگیر دانشمندان و کارشناسان در مسایل جدّی جامعه و اظهار نظر آنان بستگی دارد:
«با علما و دانشمندان در تثبیت و استحکام اموری که سرزمین تو را به صلاح میآورد به مباحثه و گفت و گوی بسیار بپرداز.» (2)
اصلاح جامعه، به اصلاح اخلاقی افراد جامعه بستگی دارد. پس مردم باید
روحیّات و عادات خود را تغییر دهند:
«هر آن که درونش را بپالاید، خدای چهره برونش را راست گرداند، و هر آن که برای دینش بکوشد، خداوند امر دنیایش را بسنده باشد، و هر آن که پیوستگیهای خود و خداوندش را نیکو کند، خداوند رابطه مردم را با او نیکو سازد.»(1)
«مردم چیزی از امور دینشان را برای اصلاح دنیایشان ترک نمیکنند مگر آن که خداوند آنان را دچار امری زیانبارتر از آن خواهد کرد.» (2)
اصلاح جامعه به اصلاح نظام مالیاتی بستگی دارد:
« ای مالک مالیات را دقیقا زیر نظر بگیر به گونهای که صلاح مالیات دهندگان باشد ؛
زیرا در بهبودی وضع مالیات و بهبودی حال مالیات دهندگان، بهبودی حال دیگران نیز نهفته است و هرگز به آسایش نمیرسند جز از راه صلاح و آسایش مالیات دهندگان.»(1)
حضرت راه رسیدن به اصلاحات را نصیحت (2)، گذشت از خطای مردم (3)شدّت و غلظت بر برخی از متخلفان (4)و میانهروی و پرهیزاز افراط و تفریط درعفو و مجازات(5)معرفی کرده است.
پرستش خداوند یکتا و ترک پرستش هر موجود دیگر سرلوحه دعوت تمامی پیامبران الهی است.
رسولان الهی در صدر رسالت خویش، مردم را به توحید عملی فراخواندهاند و تعلیمات هیچ پیامبری از عبادت خالی نبوده است.
در دین مقدّس اسلام نیز «عبادت خداوند یکتا» رکنی مستحکم و اصلی مهم است که مردم به ادای آن موظّف شدهاند.
در برخی مکتبها اعمال و رفتار و ذکرهای خاصی که تنها به آخرت تعلق دارد و به زندگی دنیا ربطی ندارد و فرد را دچار انزوا و ترک زندگی اجتماعی میکند، عبادت تلقّی میشود ؛ ولی در اسلام، عبادت در متن زندگی واقع شده و توأم با فلسفههای زندگی
است. افزون بر این که برخی عبادتها در اسلام، تنها به صورت جمعی برگزار میشود
و به صورت فردی قابل اجرا نیست. (1)انجام عبادتهای فردی نیز، در بردارنده برخی وظایف زندگی است ؛ مثلاً فردی که در تنهایی و خلوت نماز روزانه میخواند خود به خود به انجام پارهای از وظایف اخلاقی و اجتماعی مبادرت میورزد. نمازگزار باید افزون بر وقتشناسی، جهتشناسی، توجه کامل به معبود، رعایت بهداشت و نظافت، به حقوق دیگران احترام بگذارد، از غصبی نبودن لباس و مکان خود مطمئن باشد، با بندگان شایسته خدا اعلام صلح نماید و... .
در اسلام هر کار خیر و مفیدی اگر با انگیزه پاک خدایی توأم باشد، عبادت محسوب میشود. بر این اساس، حتی تجارت، کار، درس، فعالیت اجتماعی و... میتوانند عبادت باشند.
1) همانند نماز جمعه، جماعت، فطر، قربان و... .
برخی، عبادت را نوعی معامله با خداوند میدانند ؛ بدین معنا که همانند کارگری که برای کارفرما کاری انجام داد، و مزدی دریافت میکند، انسان عابد نیز در مقابل عبادت، مزدی دریافت خواهد کرد که البته مزد او در سرای دیگر به او داده خواهد شد. از نظر اینان تار و پود عبادت همین اعمال بدنی و حرکات ظاهری است که به وسیله زبان و خم و راست شدن بدن انجام میپذیرد.
ولی برخی از انسانها، از عبادت تلقّی دیگر دارند، آنان عبادت را به صورت کارگر و کارفرما و کار و مزد تلقی نمیکنند ؛ بلکه عبادت را نردبان قرب به خداوند، پرورش استعدادهای روحی، سپاس خالق و اظهار شیفتگی، به کمال مطلق میدانند، بر این اساس، پیکر عبادت همان قالب و ظاهر آن است ولی روح عبادت این است که عبادت تا چه اندازه سیر و سلوک به سوی خداوند است.
حضرت علی علیهالسلام نیز در نهج البلاغة عبادت را چنین تلقّی نموده و سخنان و
عبادتهای آن حضرت سرچشمه و الهام بخش این نگرش عالی شده است.
در نهج البلاغة، مطالب مربوط به اهل سلوک و عبادت فراوان آمده است. حضرت گاه به «یاد خداوند» که هدف عبادت است، پرداخته و گاه سیمای عابدان شب زندهدار را ترسیم کرده است.
در جایی، عبادت کردن مردم با انگیزههای متفاوت مورد توجه قرار گرفته و در جای دیگر، عنایتهای غیبی که در پرتو عبادت صحیح فراهم میآید، بیان شده است. حضرت در بیانی به تأثیر عبادت در محور آثار گناهان اشاره کرده و در بیانی، به درمان پارهای از بیماریهای اخلاقی و عقدههای روانی به وسیله عبادت پرداخته است.
عبادت، آثار فراوان معنوی، اخلاقی و اجتماعی دارد که ریشه همه آنها در «یاد حق» است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:
«نماز را برای این که به یاد من باشی، به پا دار.» (1)
انسان عابد که به نماز میایستد غیر خداوند را از یاد میبرد، او توجه دارد که خود بندهای ضعیف است که از خود هیچ ندارد و همیشه تحت مراقبت موجودی قادر و عالم و بصیر و مهربان است که همه چیز به دست اوست. اگر یاد خداوند که هدف نهایی از عبادت است در دل عابد جای گیرد، دلش صفا خواهد یافت و آماده دریافت عنایات خداوندی خواهد شد.
امام علی علیهالسلام فرمود:
«خداوند یاد خود را صیقل دهنده دلها قرار داده است، دلها بدین وسیله پس از کری شنوا، و پس از نابینایی بینا، و از پس سرکشی رام میگردند. خداوند متعال را همواره در هر برههای از زمان که پیامبران نبودهاند بندگانی است که از راه اندیشه با
1) «وَ اَقِمِالصَّلوةَ لِذِکْری» (14 / طه) .
آنان در راز بوده و از طریق خرد با آنان دمساز است. آنان چراغ هدایت را به نور بیداری که در گوشها و دیدهها و دلها فراهم آمده، برافروختهاند.»(1)
در نگرش نهج البلاغة، دنیای عبادت آکنده از لذّت است، که با لذّتهای مادی قابل مقایسه نیست، دنیای پر جوش و خروش عبادت، شب و روز نمیشناسد، سراسر غرق در روشنایی و نشاط است. کسی که شیرینی عبادت در دنیا را چشید، به لذتهای دنیایی توجهی ندارد.
حضرت از این عابدان حقیقی سیمای روشن و جذابی ارایه مینماید، آنان
1) «إنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی جَعَل الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوِقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ... . » نهجالبلاغة، خطبه 222 .
را خوشبخت و سعادتمند معرفی کرده و آنان را حزباللّه میداند:
«خوشا به حال کسی که مسؤولیتهای واجب را در پیشگاه پروردگار خویش به انجام میرساند و در راه او هرگونه تلخی و سختی را به جان میخرد. شب هنگام از خواب دوری میگزیند و آن گاه که سپاه خواب حمله آورد زمین را فرش و دست خود را بالش قرار میدهد همانند کسانی است که هراس معاد، خواب از چشمانشان ربوده و پهلو از بسترها تهی کردهاند، لبهاشان به یاد پروردگار همواره در جنبش است و با استغفار طولانی، گناهانشان پراکنده شده است. آنان حزباللّه هستند.»(1)
در بیان گرانقدر دیگری شیوه قرائت آیات خداوند توسّط شب زندهداران، و چگونگی عبادت و تضرّع و ابتهال آنان در شبها و رفتار و منش آنان
1) «طُوبی لِنَفْسٍ أدَّتْ إلی رَبِّها فَرْضَها وَ عَرَکَتْ بِجَنْبِها بُؤْسَها وَ هَجَرَتْ فِی اللَّیْلِ غُمْضَها... .» نهج البلاغة، نامه 45 .
در روزها ترسیم شده است:
«شب هنگام برای عبادت برپایند، آیات قرآن را با آرامی و شمرده و باتأمل و درنگ بر زبان دارند و با خواندن آن اندوهبارند و در آن خواندن داروی درد خود را به دست میآورند. اگر به آیهای گذشتند که تشویقی در آن است چنان به آن طمع میبندند که جانهایشان از شوق لبریز گردد، گویی که دیدههاشان بدان مینگرد و اگر به آیهای از آیات قهر و غضب میرسند بدان چنان گوش فرا میدهند که گویی آهنگ برآمدن و فروشدنِ آتش جهنم را میشنوند. کمر به عبادت خم کردهاند و پیشانیها و پنجهها و زانوها و سرانگشت پاها را به خاک میسایند و آزادی خود را از خداوند میطلبند، امّا همین شب زندهداران ، در روز پرهیزگار و بردبار و دانا و پارسایند در شب تا این حد روحشان به دنیای دیگری پیوسته است ولی در روز انسانهای اجتماعیاند .» (1)
1) «أمَّااللَّیْلَ فَصافُّونَ أقْدامَهُمْ تالِینَ لاِءَجْزاءِالْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَها تَرْتِیلاً... .» نهج البلاغة، خطبه193 .
گذشت که تلقّی انسانها از عبادت یکسان نیست و انگیزههای مختلفی میتواند برای عبادت کردن وجود داشته باشد.
حضرت علی علیهالسلام عبادت کنندگان را از جهت انگیزه عبادت سه دسته میدانند: گروهی از عبادت تلقّی کارگر و کارفرما و کار و مزد داشته و برای رسیدن به مزد و پاداش به عبادت میایستند ؛ حضرت عبادت این دسته را همانند تجارت تاجران دانسته است. گروهی نیز از ترس عذاب الهی عبادت میکنند ؛ حضرت این دسته را «برده صفت» دانسته که تنها از سر خوف و ترس به کاری دست میزنند. گروه سوم کسانیاند که خداوند را شایسته عبادت یافتهاند و تنها انگیزه «سپاسگزاری» آنان را به عبادت الهی وادار ساخته است ؛ حضرت عبادت این گروه را، عبادت آزادگان و آزاد مردان میداند:
«مردمی خدا را به امید بخشش پرستیدند این پرستش بازرگانان است و گروهی او را از روی ترس عبادت کردند و این عبادت بردگان است و گروهی وی را برای سپاس
پرستیدند و این پرستش آزادگان است.» (1)
حضرت در بیانی دیگر فرمودند:
«اگر خداوند از نافرمانی خود بیم نمیداد به فرض که خداوند کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود واجب بود به شکرانه نعمتهایش نافرمانی نشود.»(2)
حضرت در بیان مقامات و حالات ویژه عابدان حقیقی که در پرتو عبادت الهی برایشان رخ میدهد به زندگی عقلانی آنان اشاره کرده و از میرانده شدن نفس اماره سخن به میان آورده و حضرت بیان کرده است که اگر خداوند به درستی عبادت شود برقی در دل عابد خواهد جهید که دنیای او را روشن خواهد کرد و در پرتو آن نور،
منزلها و مراحل را طی خواهد کرد تا به آخرین حد سیر و صعود معنوی نایل آید. حضرت از آرامش خاص آن رادمردان و افاضه علوم بر قلب آنان سخن گفته است.
«عقل خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است تا اندام درشت او لاغر شد و خشونتهای روحی او به نرمی مبدّل گشت، نوری سخت درخشان بر قلب او درخشید و راه را بر او روشن و به راه راست سوق داد، پیوسته از این منزل به آن منزل برده شد تا به آخرین که منزل "سلامت" است رسید، پاهایش همراه بدن آرام او در قرارگاه امن و آسایش ثابت ایستاده است. این همه برای این است که دل و ضمیر خود را به کار گرفت و پروردگار خود را خشنود ساخت.»(1)
عابدان و سالکان الهی به حیات و مرگ بدن نمیاندیشند ؛ بلکه همواره در اندیشه «مرگ دل» به سر میبرند:
1) «قَدْ أحْیا عَقْلَهُ وَ أماتَ نَفْسَهُ... .» نهج البلاغة، خطبه 220 .
« سالکان مردم دنیا را میبینند که مرگ تنهاشان را بزرگ میپندارند، اما آنان مرگ دلهای زندگان را بزرگتر میشمارند.» (1)
سالکان زندهدل بر اثر تهذیب نفس، دارای دانشهای فراوانی میشوند که بر قلب آنان سرازیر و اشراق و افاضه میشود:
«علمی که بر پایه بینش کامل است بر قلبهای آنان هجوم آورده است، روح یقین را لمس کرده و آن چه را ناز پروردگان دشوار دیدهاند، آسان پذیرفتهاند و بدان چه نادانان از آن رمیدهاند، خو گرفتهاند.»(2)
«فرشتگان آنان را در میان گرفتهاند آرامش برایشان فرود آمده است، درهای آسمان ملکوت به روی آنان گشوده و کرسیهای کرامت برایشان نهاده شده است. خدا از حالشان آگاه و از کوششان خشنود و آن گاه که دست به دعا برمیدارند، پس رفتن پردههای تاریک گناه را احساس نموده و بوی مغفرت و گذشت الهی را استشمام میکنند.» (1)
بر پایه آموزههای دینی، هر گناهی باعث ایجاد سیاهی در دل انسان میشود. گناهان با ایجاد نقطههای تیره، رغبت به کارهای نیک را کاهش داده و رغبت به گناهان دیگر را ایجاد و یا افزایش میدهند.
1) «قَدْ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِکَةُ وَ تَنَزَّلَتْ عَلَیْهِمُ السَّکِینَةُ وَ فُتِحَتْ لَهُمْ أبْوابُ السَّماءِ... .» نهجالبلاغة، خطبه222، ترجمه قسمتاخیر عبارتاز استاد شهیدمرتضیمطهریاست؛ سیری در نهج البلاغة، ص 88 .
در مقابل، یاد و بندگی خداوند، وجدان مذهبی انسان را پرورش داده، رغبت به کارهای نیک را افزایش داده و باعث کاهش تمایلهای نفسانی و میل به فساد و گناه میشود.
عبادت خداوند گاه برطرفکننده تیرگیهای ناشی از گناهان و گاه باعث حراست و نگهبانی بندگان مؤمن در برابر آفات اخلاقی و بیماریهای روانی است ؛ به عبارت دیگر، عبادت هم آثار موجود گناهان در دل آدمی را رفع میکند و هم دفع کننده آفاتی است که انسان همواره در معرض ابتلاء به آنها قرار دارد.
در نهج البلاغة به هر دو جنبه اشاره رفته و خاصیت رفع و گناه زدایی در کنار تأثیر عبادت در حراست از انسان در مقابل آفات اخلاقی مطرح شده است.
حضرت در خطبهای که به نماز و زکات و ادای امانتها سفارش میکنند، در مورد اثر نماز فرمودند:
«نماز، گناهان را مانند برگ درخت میریزد و گناهان را میگشاید چنان که بند از کسی
بگشایند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نماز را به چشمه آب گرم که بر در خانه شخص باشد و روزی پنج نوبت خود را در آن شست و شو دهد، تشبیه فرمود. آیا با چنین شست و شوها چیزی از آلودگی بر بدن باقی میماند؟» (1)
حضرت در خطبهای دیگر پس از اشاره به پارهای از رذایل اخلاقی ؛ همانند ستم، کبر، سرکشی، عصبیت، کینه و فخر فروشی فرمود:
« از آن جا که بشر در معرض این آفات است خدا بندگان با ایمان خود را با نمازها و زکاتها و روزه گرفتنهای دشوار از این آسیبها برکنار میدارد، این عبادتها، چشمهارا از خیرگی بازمیدارد، دلهارا متواضعکرده و خودبینی را زایل میکند.» (2)
نهج البلاغة دربردارنده دیدگاهها و اندیشههای اقتصادی فراوانی است که در بخش زیادی از خطبهها و نامهها وجود دارد.
اقتصاد از ریشه «قَصَدَ» به معنای حد وسط آمده است. میانه روی بین زیاده روی و خستورزی را اقتصاد مینامند. (1)همین مفهوم در کلام امام علی علیهالسلام آمده است، آن جا که فرمود:
«هر کس میانه روی پیشه کند، نیازمند نشود.»(2)
ما در این درس به برخی از زمینههای مختلف اقتصادی در کلام امام علی علیهالسلام
اشاره میکنیم.
اسلام بر اعتقاد به آفریدگار جهان استوار است. او خداوندی است که همه چیز را برای انسان آفرید:
«هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الاَْرْضِ جَمیعا»(1)
«خداوند هر چیز را در عالم هستی به اندازه و از روی حساب خلق کرد.»
«خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدیرا (2)
«به زمین استعداد پذیرش بذر و به بذر استعداد رشد و باروری داد.»
او آبها را جاری ساخت تا بذرها به کمک آن سبز شوند و به صورت گیاهان و
درختانی پربار درآیند. همه این استعدادها در دل این آفریدهها به ودیعت نهاده شده و از انسان خواسته شد مسؤولیت جمعآوری بذرها را به عهده بگیرد، آنها را در دل خاک بگذارد و با آبیاری آنها زمینه به بارنشستن آنها را فراهم و همگان را بهرهمند سازد.
به عبارتی دیگر، این انسان است که باید از استعدادهای نهفته در عالم هستی بهره مطلوب ببرد و آن را در مسیر درست خود قرار دهد. بر این اساس، نعمتهای الهی با کار انسان پیوند میخورد تا ثمرهاش روزی مقرری باشد که خداوند برای هر آفریدهای در دل زمین جای داده است. خداوند به خاک قدرت باروری و حاصل خیزی بخشیده و در قبال آن مسؤولیت کشت را به انسان واگذار کرده است، معادن را در درون زمین تعبیه کرده و مسؤولیت استخراج آن را به عهده انسان نهاده است، آب و هوا و دیگر نعمتهای الهی به اندازه فراهم آمده و این انسان است که باید این نعمتهای الهی را به رزق پاک برای خود و دیگر موجودات تبدیل کند. حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در
خطبهای دایره مسؤولیت انسان را «آبادی تمام زمین» و «سعادتمند کردن تمام بندگان خدا» دانسته و انسان را حتی در برابر حق چهارپایان دارای مسؤولیت معرفی کرده است:
«خدا را در نظر بگیرید تقوا پیشه کنید در حق سرزمینهای خداوند و بندگان او که شما حتی نسبت به سرزمینها و چهارپایان مسؤولاید... .»(1)
حضرت به مالک اشتر نوشت:
«باید نظر تو بیشتر در آبادانی زمین باشد تا گرفتن مالیات و خراج ؛ زیرا مالیات بدون آبادانی میسر نمیشود و گرفتن مالیات بدون آبادانی موجب ویرانی سرزمینها و
1) «اتَّقُوااللّهَ فِی عِبَادِهِ وَ بِلادِهِ فَإنَّکُمْ مَسْؤولُونَ حَتّی عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ أطِیعُوااللّهَ وَ لا تَعْصُوهُ... .» نهجالبلاغة،خطبه 167.
هلاکت بندگان است.» (1)
گذشت که جریان اقتصاد بر دو محور میچرخد: طبیعت با ذخایری که در خود دارد، و مسؤولیت که با کار سازنده و هدفدار همراه است. از این رو اسلام به کار و تلاش ارج نهاده و عرقی را که از پیشانی کارگر در اثر کار میریزد مبارک دانسته است ؛ چرا که تنها با کار و تلاش کاخ تمدنها افراشته میشود و اگر کار نبود زندگی به همان شکل قرون اولیه باقی میماند. حضرت در توصیف مورچه به تلاش و جنب و جوشبرای تهیه روزی و ذخیره سازی آن برای فصل سرما اشاره میکند. (2)بعید نیست یکی
.
از هدفهای حضرت از طرح آن، یاد دادن تلاش و پس انداز به مسلمانان باشد که اگر مورچه چنین است چرا ما که قدرت کار و تلاش داریم چنین نباشیم! حضرت حقیقتهایی را از زندگی به تصویر میکشد و توجه انسانها را به آن معطوف میدارد تا درس بیاموزند.
امیرمؤمنان از داوود پیامبر علیهالسلام و کار وی سخن میگوید: او که صاحب زبور است و خواننده خوش صوت اهل بهشت، ولی از بیت المال ارتزاق میکرد و خدایش او را ملامت کرد و پس از آن به بوریا بافی (1)روی آورد و از برگ خرما زنبیل میبافت و به همنشینان خود میگفت چه کسی آن را برای من میفروشد؟ و از
1) مرحوم خویی به نقل از علامه مجلسی نوشته است: «شاید بوریابافی قبل از نرم شدن آهن در دست داود بوده است.» منهاج البراعة، ج 9، ص 369 .
بهای آن قرص نان جوینی میخرید.(1)
اقتصاددانان ثروت را چیزی میدانند که برای انسان سودآور باشد، ولی آن را مقید میکنند که باید مادی باشد(2)اما در دیدگاه اسلام ثروت دو قسم است: ثروت مادی و ثروت معنوی. در نظر اسلام ثروت افزون بر مال و طلا و نقره و زمین و... شامل هوش و خرد نیز میشود. در روایتی حضرت علی علیهالسلام خرد را بزرگترین ثروت و سودمندترین
1) «وَ إنْ شِئْتَ ثَّلثْتُ بِداوودَ علیهالسلام صاحِبِ الْمَزامِیرَ وَقارَئِ أهْلِ الْجَنَّةِ فَلَقَدْ کانَ یَعْمَلُ سَفائِفَ الْخوصِ بِیَدِهِ... .» نهجالبلاغة، خطبه 160. گر چه حضرت در این خطبه در مذمت دنیا سخن گفته است ولی در عین حال، به کار و تلاش و بهرهمندی از حاصل دسترنج خویش، ارج نهاده شده است .
2) اندیشههای اقتصادی در نهج البلاغة، دکتر حایری، ص 31 .
آنها دانسته است ؛ چرا که با به کارگیری خرد، انسان میتواند سرمایههای بسیاری به دست آورد و به عکس اگر از نعمت خرد برخوردار نباشد اگر سرمایهای هم داشته باشد به تباهی کشیده خواهد شد.
«ثروت مادی» از دو بعد مورد توجه اسلام است: نخست بهرهبرداری صحیح و سرمایهگذاری ثروت به شکل معقول و مشروع ؛ دوم اندوختن و ذخیرهسازی آن. دین، ثروت اندوزی را مذمت کرده و به شدت با این پدیده مبارزه کرده است. قرآن کریم ثروتاندوزان را به عذابی سخت بشارت داده شده:
«...وَ الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَلا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اَلیمٍ»(1)
«آنان که طلا و نقره را ذخیره کرده و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند به عذابی دردناک بشارت بده.»
1) (34 / توبه) .
ثروت اندوزی موجب حبس اموالی میشود که باید در جاهای درست هزینه شود و ثروت اندوزان، جامعه را از سرمایهای که باید در آن جریان یابد، محروم میکنند. بر همین اساس، امام علی علیهالسلام آنان را مرده و نابود شده معرفی کرده است:
«ثروت اندوزان مردهاند گر چه به ظاهر حیات دارند.» (1)
اسلام که ثروتاندوزی و حبس اموال را مذمت کرده راههای بهرهبرداری صحیح از ثروت را معرفی کرده که برخی از آنها عبارتند از:
الف بخشش به فقیران و نیازمندان، اگر ثروت در اختیار مستضعفان قرار بگیرد، قدرت خرید آنان بالا میرود و با خرید و فروش روند اقتصاد شتاب میگیرد و رونق به بازار رو میکند. صاحبان سرمایه با بخشش کردن مال افزون بر پاداش الهی،
1) «هَلَکَ خُزّانُ الاْءمْوالِ وَ هُمْ أحْیاءٌ.» نهج البلاغة، حکمت 147 .
خود نیز از رهگذر رونق بازار بهرهمند میشوند .
قرآنکریم بخششکردنرا تشویقکردهوآنرا بهنفعخود بخششکنندهدانستهاست:
«...وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلاَِنْفُسِکُمْ...»(1)
«هر چیزی که بخشش کنید به نفع خود شماست.»
پیشوایان معصوم علیهمالسلام و امام علی علیهالسلام فراوان بخشش مال را مطرح کرده و بر آن تأکید ورزیدهاند. حضرت فرمود:
«خوشا به حال آن که خود را خوار انگاشت و کسبی پاکیزه داشت و درونش را از بدی به پرداخت و خوی خود را نیکو ساخت و زیادی مالش را بخشید....»(2)
تاریخزندگی حضرتامیرالمؤمنین گویای عمل حضرت به صدقه و بخشش و وقف بهسود نیازمندان جامعهاسلامیاست. سخناز وقفها و صدقههای حضرت در کتابهای تاریخی فراوان یافت میشود.
ب پرداخت وام به نیازمندان، صاحبان سرمایه میتوانند از راه اعطای وام نیازمندان را در زمینههای اقتصادی یاری دهند و چه بسا از راه دسترسی به سرمایه، به تولید پرداخته و رونق اقتصادی را به ارمغان آورند. خداوند متعال قرض دادن به نیازمندان را، قرض دادن به خداوند معرفی کرده است. (1)
حضرت علی علیهالسلام با تشویق صاحبان سرمایه به اعطای وام به نیازمندان پس از قرائت آیه قرآن، فرمود:
«خداوند از روی تنگدستی وام از شما نمیگیرد... او از شما وام میگیرد و
1) «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضا حَسَنا» (11 / حدید).
گنجینههای آسمانها و زمین از آنِ اوست و بینیاز و ستوده است. او خواسته است که شما را بیازماید تا کار کدام یک از شما بهتر آید... .»(1)
هم چنین در خطبهای دیگر بر سر صاحبان سرمایه فریاد برمیآورد:
«خدا پدرانتان را بیامرزد اندکی پیش فرستید تا برای شما ذخیره باشد و به سودتان بینجامد و همه را باقی مگذارید که وبال گردنتان شده و به زیانتان باشد.» (2)
ج سرمایه گذاری مستقیم که عبارت است از هزینه کردن سرمایه در زمینههای
1) «وَ لَمْ یَسْتَقْرِضْکُمْ مِنْ قِلٍّ... وَ اسْتَقْرَضْکُمْ وَ لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الاْءرْضِ وَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ وَ إنَّما أرَادَ أنْ یَبْلُوَکُمْ أیُّکُمْ أحْسَنُ عَمَلاً... .» نهج البلاغة، خطبه 183.
2) «لِلّهِ آباؤُکُمْ فَقَدَّمُوا بَعْضا یَکُنْ لَکُمْ قَرْضا وَ لا تُخْلِفُوا کُلاًّ فَیَکُونَ فَرْضا عَلَیْکُمْ»، نهج البلاغة، خطبه 203.
اقتصادی که به جامعه خدمت کرده و به مرور زمان موجب افزایش سرمایه نیز بشود. علاقه به سرمایه گذاری ریشه در نهاد انسان دارد،(1)و از آن جا که سرمایهگذاری موجب اشتغال و کاهش درصد بیکاران است، مطلوب دین نیز هست.
یکی از اهداف اصلی نظام اقتصادی در اسلام، دستیابی همه افراد جامعه به آسایش و رفاه زندگی است، اختلاف شدید طبقاتی مورد قبول اسلام نیست. گر چه توزیع ثروت و اختلاف درآمدها بر اثر تفاوتهای طبیعی حاکم بر افراد پذیرفته شده است.
کارآیی و توانمندی افراد یکسان نیست و این تفاوتها، اختلاف درآمدها را در پی
1) حضرت فرمود: «وَ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ تَثْمِیرَ الْمالِ وَ یَکْرَهُ انْثِلامَ الْحالِ.» «برخی از مردم افزایش مال را میپسندند و از کاهش آن ناخرسندند.» نهجالبلاغة، حکمت 93 .
دارد و دور از عقل است که مزد همه افراد، با هر استعداد و هر کارایی یکسان تعیین شود. امام علی علیهالسلام در نامه به مالک اشتر مردم را به چند دسته تقسیم کرده و طبقات جامعه را برشمرده و فرموده است:
«هر یک سهمی دارند.» (1)
اسلام که رفاه همه افراد جامعه را خواستار است دستور میدهد افرادی که درآمد آنان از مخارج سالیانه آنان کمتر است تفاوت درآمد تا سطح رفاه را از جامعه یا دولت بگیرند، و به این وسیله عدالت به نحوی زیبا اجرا میشود ؛ چرا که از حق کسانی که توانایی بالایی دارند چیزی نکاسته و مزد آنان را برابر با افراد پایینتر ندانسته است. در عین حال، نمیگذارد که افراد با قابلیتهای پایین از تنگی معیشت رنج ب
1) نهج البلاغة، نامه 53 .
برند و میکوشد امکانات زندگی معمولی را برای آنان فراهم آورد.
دولت اسلامی موظف است در عین آزاد گذاشتن کسب درآمد برای کسانی که توانایی بالاتری دارند، از راه گرفتن مالیات، و توزیع آن در بین اقشار کم درآمد عدالت اجتماعی را فراهم آورد.
امام علی علیهالسلام فرمود:
«خدای سبحان روزیِ نیازمندان را در مالهای توانگران واجب داشته است. پس نیازمندی گرسنه نماند جز آن که توانگری از حق او، خود را به نوایی رسانده است و توانگران در این مورد، مورد بازخواست خداوند قرار خواهند گرفت.» (1)
حضرت خطاب به کارگزار خود در مکه نوشت:
«آن چه را از ثروت عمومی که در نزدت فراهم آمده و در واقع متعلق به خداست به
1) «اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ فَرَضَ فِی مالِ الاْءغْنِیاءَ أقْواتَ الْفُقَراءِ... .» نهج البلاغة، حکمت 328.
مصرف عیالمندان و گرسنگانی برسان که در قلمرو قدرت تو به سر میبرند. اگر نیازها و خلأها را پاسخگو باشد آن چه را که مازاد مصارف آن سامان است به سوی ما بفرست تا میان نیازمندان این جا تقسیم کنیم.» (1)
اموال عمومی از آنِ همه افراد جامعه است. حاکم اسلامی موظف است مساوات را مبنای کار خویش قرار دهد و فرصتهای مساوی برای استفاده از بیتالمال را برای همه اقشار فراهم آورد. امام علی علیهالسلام سرلوحه کارش همین بود و بارها مورد عتاب و سرزنشِ یغماگران بیتالمال قرار گرفت ولی سر سوزنی از این سیاست عقبنشینی نکرد. امام علیهالسلام درباره اموالی که خلیفه سوم از بیتالمال حیف و میل کرده بود فرمود:
«به خدا قسم اگر ببینم که بیتالمال به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد آن را به
1) «وَ انْظُرْ إلی ما اجْتَمَعَ عِنْدَکَ مِنْ مالِ اللّهِ... .» نهج البلاغة، نامه 67 .
بیتالمال باز میگردانم که در عدالت گشایش است و آن که عدالت را بر نتابد، ستم را سختتر یابد.»(1)
حضرت در این سیاست به رسول خدا اقتدا میکرد و به خوارج میفرمود:
«میدانید که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله ... دست دزد را برید و زناکار غیر محصن را تازیانه نواخت سپس سهم آنان از بیت المال را پرداخت گرچه حد الهی را بر فاسقان اجرا میکرد ولی سهم آنان را از بیت المال قطع نکرد ....»(2)
حضرت در پاسخ اعتراض طلحه و زبیر به تقسیم مساوی بیتالمال فرمود:
1) «وَ اللّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجِ بِهِ النِّساءُ وَ مُلِکَ بِهِ الاْءماءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً... .» نهج البلاغة خطبه 15.
2) «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أنَّ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله ... وَ قَطَع السَّارِقَ وَ جَلَدَ الزّانِیَ غَیْرَ الْمُحْصَنِ ثُمَّ قَسَمَ عَلَیْهِما مِنَ الْفَیءِ.» نهجالبلاغة، خطبه 127.
«اما آن چه گفتید در "برابر دانستن همه مردم" و پرداخت یکسان بیتالمال، آن چیزی بود که به رأی خود در آن داوری نکردم و پی هوای خویش نرفتم، من و شما دیدیم رسول خدا در این باره چه حکمی آورد و چگونه آن را اجرا کرد.» (1)
هم چنین فرمود:
«بی گمان این ثروت غنیمتها و بیت المال نه ملک شخصی من است و نه از آنِ توست تنها ثروت بازیافته مسلمانان میباشد... .»(2)
امیر المؤمنین علیهالسلام آشکارا و با فریاد رسا فرمود:
«اگر مال شخصی من باشد باز هم آن را به تساوی تقسیم میکنم پس چگونه چنین نکنم
1) «اَمَّا ما ذَکَرْتُما مِنْ أمْرِ الاْءُسْوَةِ فَإنَّ ذلِکَ أمْرٌ لَمْ أحْکُمْ أنا فیهِ بَرَأْیِی وَ لا وَلِیتُهُ هَویً مِنِّی بَلْ وَجَدْتُ أنا وَ أنْتُمَا ما جاءَ بِهِ رَسُولُاللّهِ صلیاللهعلیهوآله قَدْ فُرِغَ مِنْهُ.» نهج البلاغة، خطبه 205.
2) «اِنَّ هذَ الْمالَ لَیْسَ لی وَ لا لَکَ وَ اِنَّما هُوَ فَیْئیءٌ لِلْمُسْلِمینَ... .» نهج البلاغة، خطبه 224.
در حالی که مال از آنِ خداوند است.» (1)
هم چنین فرمود:
«به خدا سوگند اگر شبها را بر بستر خارهای پرگزند سعدان نام خاری پرتیغ و مورد علاقه شتر است به صبح آورم و دست و پایم به غل و زنجیر کشیده شود، تحملش برایم بسی دلپذیرتر از آن است که در قیامت خدا و رسولش را در حالتی ملاقات کنم که به بندهای از بندگانش ستم روا داشته یا مالی را به ناحق گرفته باشم... .»(2)
فقر از پدیدههای شومی است که بر اثر انحصار منابع ثروت در دست طبقه خاصی
از مردم و برخورداری حاکمان از ثروت و نیز تجمع و انباشته شدن ثروت در نزد توانگران به وجود میآید، و تنها راه مبارزه با فقر، نابود کردن علل مذکور است. بر این اساس، امام علی علیهالسلام دو گونه برنامه را برای فقرزدایی مطرح فرمود: رهنمودهای اخلاقی و برنامههای اقتصادی.
در رهنمودهای اخلاقی، سفارشهایی به ثروتمندان و توصیههایی به فقیران بیان فرمود ولی به آن اکتفا نکرده و برنامههایی را به عنوان وظایف فرد و جامعه برای ریشه کن کردن فقر ارایه کرد.
ثروتمندان نباید خود را از نیازمندان برتر بدانند، بلکه باید در برابر نیازمندان فروتنی کنند. امام فرمود:
«چه نیکوست فروتنی توانگران در برابر مستمندان برای به دست آوردن آن چه نزد خداوند است و نیکوتر از آن بزرگ منشی مستمندان با توکل بر
خداوند در برابر اغنیاست.» (1)
ثروتمندان بدانند که ثروت موجب طغیان و سرکشی میشود. پس باید همواره شکرگذار خداوند باشند. طبیعی است که شکر خداوند بدون کمک به بندگان خداوند مفهومی ندارد. امام فرمود:
«سپاسگزاری زیور توانگری است.»(2)
توانگران باید قبل از این که نیازمندان از آنان چیزی بخواهند، سخاوت داشته و گشاده دست باشند.
«سخاوت بیخواستن بخشیدن است و آن چه بعد از خواستن بخشند یا از شرم است و
یا از بیم سخن زشت شنیدن.» (1)
قناعت ورزیدن به آن چه دارند. اگر نیازمندان به بیش از مقدار نیازشان طمع نورزند به گنجی پایانناپذیر دست یافتهاند:
«قناعت مالی است که پایان نیابد.» (2)
از امام علی علیهالسلام پرسیدند: معنای آیه قرآن که میفرماید: «ما آنان را حیات طیبه و
پاکیزه خواهیم داد.» (3)چیست؟ فرمود:
«مقصود قناعت و رسیدن به روحیه خرسندی است.»(1)
عفت و پاکدامنی. به این معنا که انسان آبرویش را با خواهش از مردم نریزد وگرنه به آن خو گرفته و از حرکت به سوی بهتر شدن باز میماند. حضرت فرمود:
«العفاف زینة الفقر.»(2)
مذمت و نکوهش دنیاطلبی:
«بندگان خدا شما را سفارش میکنم این دنیا را که وانهنده ترک کننده شماست واگذارید هر چند وانهادن آن را دوست نمیدارید.»(3)
حضرت نیازمندان را به کار و تلاش جدی، کسب علم و تجربه، درست هزینه کردن
آن چه دارند و تنظیم خانواده سفارش فرمود ؛ چرا که فقر به واسطه علم و سواد از بین خواهد رفت و کار و کوشش و پرهیز از تنبلی موجب رونق زندگی است و هزینه کردن درست و هماهنگی بین دخل و خرج و پرهیز از تنبلی موجب رونق زندگی است و هزینه کردن درست و هماهنگی بین دخل و خرج و پرهیز از مخارج گزاف، وضع اقتصادی فرد را سامان خواهد داد.
حضرت فرمود:
«مؤمن زمانی از وقت خود را در پی تحصیل معاش و ترمیم گذران زندگی است.(1)کار و عمل با علم و دانش همراه است. (2)بدون دانش، کاری نمیتوان انجام داد و دانش بدون عمل بیهوده است ... هر کس میانه روی کند، نیازمند نشود (3).. کم
امام علیهالسلام جامعه را به همیاری و تعاون و همکاری جهت توزیع ثروت و رسیدگی به نیازمندان فراخوانده و از راه گرفتن مالیاتهای الهی و نظارت دلسوزانه بر بازار و نیز مراقبت و کنترل کارگزاران دولتی خویش، به حل مشکل فقر اقدام کرده است. امام نیازمندان را به همکاری با ثروتمندان فراخوانده تا در زمینههای اقتصادی مختلف با کار و تلاش رونق اقتصادی را به ارمغان آوردند. حضرت فرمود:
«با کسانی که روزی به آنان روی آورده، شریک شوید.»(1)
از سوی دیگر، قیمتها را در بازار به شدت کنترل میکرد و به مالک اشتر نوشت:
سیری در مسایل اقتصادی نهجالبلاغة (151)
بودن نان خور یکی از دو توانگری است.» (2)
«باید در خرید و فروش اجحافی بر خریدار یا فروشنده نشود.» (1)
و کارگزاران خویش را به شدت مورد بازخواست و حساب و کتاب قرار میدهد. (2)
جامعه بشری از آغاز مرحله تجمع و گردهمآیی احساس نیاز به نظم و مدیریت اجتماعی و به تعبیر درستتر به حاکمیت و نظام میکرد. وجود نظام در هر جامعهای گروهی را به عنوان حاکمان و گروه دیگر را که بیشتر افراد هر جامعه را تشکیل میدهند شهروندان آن نظام، در رابطه متقابل قرار میدهد. این روابط نیازمند نظم، قانون و چهارچوب ویژه متناسب با محیط زندگی و فرهنگ هر جامعه است. در
نظامهای اسلامی با توجه به این که حاکمان مجری دستورهای اسلامی و احکام برآمده از قرآن و متون دینی هستند. (1)باید نظام ارتباطی حاکم و شهروندان و بالعکس منبعث از متون دینی باشد. از جمله کسانی که در دوران حاکمیت خود به تعیین این چهارچوب و تبیین نظام ارتباطی درست بین حاکم و شهروندان پرداخته و دستورهای اسلام و قرآن را در این حوزه تشریح کرده است، امام علی علیهالسلام است.
فرمانهای حکومتی و سخنرانیهای سیاسی آن حضرت که بخشی از آن در «نهجالبلاغة» گرد آمده است، دستورهایی درباره چگونگی رابطه حاکم و شهروندان در بردارد که در این نوشته، زیر عنوان «رابطه متقابل حاکم و شهروندان» به تعدادی از آنها
1) « نهج البلاغة، نامه 53 .
اشاره خواهیم کرد.
از نظر امام علی علیهالسلام حاکم باید در برابر همه شهروندان خود احساس مسؤولیت کند. همواره این واقعیّت را در نظر بگیرد که شهروندانش یا هم دینان وی و یا از هم گوهران او هستند(1)حفظ حرمت و دفاع از حیثیت آنان چه مسلمان و چه غیر مسلمان بر وی لازم است و باید در برابر تهاجم علیه شخصیت و حیثیت آنان عکسالعمل از خود نشان دهد (2)و از آبروبری علیه شهروندانش جلوگیری کند.
امام علی علیهالسلام فرمود:
«از رعیت آن را از خود دورتر دار و با او دشمن باش که عیب مردم را بیشتر بجوید که همه مردم را عیبهاست و والی از هر کس سزاوارتر به پوشیدن آنهاست. پس مبادا که آن چه را بر تو پنهان است آشکار گردانی و باید، آن را که برایت پیداست، بپوشانی و داوری در آن چه از تو نهان است با خدای جهان است. پس چندان که توانی زشتی را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند. گره هر کینه را که از مردم داری بگشای و رشته هر دشمنی را پاره نمای. خود را از آن چه برایت آشکار نیست ناآگاه گیر و شتابان گفته سخن چین را مپذیر که سخن چین نرد خیانت بازد هر چند خود را همانند خیرخواهان سازد.» (1)احساس مسؤولیت حاکم در برابر مال و جان و عرض شهروندان موجب میشود
1) «وَ لْیَکُنْ أبْعَدَ رَعِیَّتِکَ... وَ إنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِینَ.» نهج البلاغة، نامه 53 .
همواره خود را مدافع منافع شهروندانش بداند. حرمت و شخصیت آنان را شخصیت خود پندارد و عزت و شرف جامعه خویش را عزت و شرف خویش داند و همواره در راه اعتلای شخصیت جامعه خود تلاش کند و عزّت و سربلندی را برای جامعهاش به ارمغان آورد.
علی علیهالسلام خود حاکمی بود که همواره در برابر حیثیت و شخصیت شهروندانش احساس مسؤولیت میکرد و به همین سبب در جریان تهاجم لشگریان شام بر قلمرو حاکمیت آن حضرت و تجاوز به جان و مال و عرض مردم برافروخته میشد و از این که کوفیان هیچ احساس غیرت نمیکردند برمیآشفت و فریاد میآورد:
«ای نه مردان به صورت مرد... خدایتان بمیراناد که دلم از دست شما پر خون است و سینهام مالامال خشم شما مردم دون.» (1)
1) «یا أشْباهَ الرِّجالِ... صَدْری غَیْضا.» نهج البلاغة، خطبه 27 .
حاکم اسلامی باید از سختگیری، دژم خویی و تحقیر مردم پرهیز کند. نه چنان سست و کمرمق برخورد کند که نظام جامعه به هم بریزد (1)و اطرافیان طمع کار گردند و کارها از دست حاکم خارج شود و هر کس به وسع قدرت و نفوذ خود در حاکم بر امور مردم مسلط گردد و نه چنان درشت خویی و سختگیری کند که موجب تنفّر جامعه از حاکم گردد و ناتوانان و توده مردم از او ناامید شوند. (2)
حاکم باید با چهرهای مهربان و پدرانه با مردم برخورد کند. چنان وحشت و هیبت
از خود نشان ندهد که افراد طبقههای فرودست قدرت سخن گفتن و دفاع از حقوق خود را نداشته باشند و آنگونه در برابر دشمن چهره ناتوان و ضعیف نشان ندهد که تلقّی ضعف و ناتوانی به وجود آید.
امام علی علیهالسلام فرمود:
«پس از سپاهیان خود کسی را بگمار که خیرخواهی وی را برای خدا و رسول او و امام خود بیشتر دانی و دامن او را پاکتر و بردباریاش بیشتر که دیر خشم آید و زود به پذیرفتن پوزش گراید و بر ناتوانان رحمت آرد و با قوی دستان برآید و آن کسی که درشتی او را برنیانگیزاند و ناتوانی وی را برجای ننشاند.»(1)
یکی از مسایل مهم، برای حاکم اسلامی ارج نهادن به افکار عمومی است. افکار
1) نهج البلاغة، نامه 53 .
عمومی و رضایت و عدم رضایت تودهها بهترین وسیله برای سنجش درستی و نادرستی شیوه حکومتی حاکم در نظام اسلامی است. توده مردم معمولاً در پی خیر، عدالت و درستی هستند. ارج نهادن به افکار عمومی حاکم اسلامی را کمک میکند تا همواره از درستی و نادرستی کارهای خود و مسؤولان زیر دست خود آگاه شود ؛ چون انعکاس رفتار آنان در افکار عمومی روشنترین انعکاس است. علی علیهالسلام اهمیت افکار عمومی را به مالک اشتر گوشزد میکند:
«مردم در کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود مینگری و درباره تو آن میگویند که درباره آنان میگویی و نیکوکاران را به نام نیکی توان شناخت که خدا از ایشان بر زبانهای بندگانش جاری ساخت.» (1)
1) «وَ أنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ اُمُورِکَ فِی مِثْلِ ما کُنْتَ تَنْظُرُ فِیهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلاةِ قَبْلَکَ... .» نهج البلاغة، نامه 53 .
ارج نهادن به افکار عمومی حاکم را برای شنیدن آرای مردم آماده میکند. در نتیجه، حاکم خود را غیر مسؤول در برابر مردم نمیشمارد. حاکم ارزشگذار به افکار عمومی همواره به مشورت با شهروندان خویش میاندیشد و از این راه از فکر و ابتکار شهروندان خود بهره میگیرد و امکان اشتباه و لغزش خویش را به حداقل میرساند و با دست یابی به روشها و دیدگاههای درستتر و کم زیانتر نظام و حکومت خود را مستحکمتر میسازد. امام علیهالسلام مشورت کردن را عین هدایت(1)و استوارترین پشتیبان (2)میشمارد. استبداد رأی را موجب هلاکت و مشورت را وسیله بهرهگیری از
1) «... وَ الاْءسْتِشارَةُ عَیْنُ الْهِدایَةِ وَ قَدْ خاطَرَ مَنِ اسْتَغْنی بِرَأْیِهِ» ؛ «و رأی زدن دیده راه یافتن است، و آن که تنها با رأی خود ساخت خود را به مخاطره انداخت.» نهج البلاغة، حکمت 211 .
2) «... وَ لا مُظاهَرَةَ أوْثَقُ مِنَ الْمُشاوَرَةِ» ؛ «هیچ پشتیبان استوارتر از رأی زدن (نیست)». نهج البلاغة، حکمت 113 .
خود مردم میشمارد. (1)اهمیت دادن به افکار عمومی از نظر علی علیهالسلام چنان محکم است که در دستور به مالک اشتر یادآور میشود اگر کاری انجام دادی که موجب تخریب ذهن عامه درباره خودت شد به سرعت عذرخواهی کن و نگذار شخصیتت در نزد افکار عمومی تخریب شود:
«اگر رعیت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشکارا با آنان در میان گذار و با این کار از بدگمانی شان درآر، که بدین رفتار نفس خود را به فرمان آورده باشی و با رعیت مدارا کرده و حاجت خویش را برآورده و رعیت را به راه راست واداشته.»(2)
توجه به افکار عمومی به قدری در تصحیح افکار حاکمان مؤثّر است که مولا علیهالسلام همواره بر استانداران خود توصیه میکرد خود را از مردم جدا نکنند و مانع دیدار مردم به طور مستقیم نگردند. در همان نامه خطاب به مالک نوشت:
«پس از این همه، فراوان خود را از رعیت خویش پنهان مکن که پنهان شدن والیان از رعیت نمونهای است از تنگخویی و کم اطلاعی در کارها. نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آن چه بر آنان پوشیده است، باز دارد. پس کار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آید، و کار خرد بزرگ نماید، زیبا زشت شود و زشت زیبا و باطل به لباس حق درآید و همانا والی انسانی است که آن چه را مردم از او پوشیده دارند و حق را نشانهای نبود، تا بدان راست از دروغ شناخته شود.»(1)حاکم در عین ارج نهادن به افکار عمومی و خود را در معرض دید شهروندان
1) وَ أمَّا بَعْدُ فَلا تُطَوِّلَنَّ... ضُروبُ الصِّدْقِ مِنَ الْکَذِبِ.» نهج البلاغة، نامه 53 .
قراردادن و انتقادها و نصیحتها و توصیههای آنان را شنیدن باید توجه داشته باشد که در مشورت با مردم افراد قابل اعتنا و به دور از ضعف نفسهای گوناگون را برای کار مشاوره برگزیند. مشکلترین کارها برای حاکمان چگونگی دست یابی به افکار عمومی است و چه بسیار اتفاق میافتد که حاکمان افراد دارای ضعف را به عنوان نماینده افکار عمومی تلقی کرده و آنان را خیرخواه جامعه میشمارند و با آنان به مشورت میپردازند.
امام علی علیهالسلام فرمود:
بخیل را در رأی زنی خود در میاور که تو را از نیکوکاری بازگرداند و از درویشی میترساند و نه ترسو را تا در کارها سست نماید و نه آزمند را که حرص ستم را برایت بیاراید که بخل و ترس و آز سرشتهایی جدا جداست که فراهم
آورنده آنها بدگمانی به خداست.» (1)
رابطه متقابل حاکم و شهروندان درنهج البلاغة (163)
حاکمی که به افکار عمومی ارج مینهد به مراتب بهتر از حاکمانی که از این امر گریزان هستند به مشاوران دلسوز و آگاه دست پیدا میکنند ؛ زیرا افکار عمومی به طور طبیعی اندیشههای گوناگون را در معرض دید قرار میدهد و امکان گزینش بیشتری را در اختیار حاکم میگذارد. در حالی که در بریدن از افکار عمومی تنها افراد ضعیف النفس و بیمار و برخوردار از اغراض سودجویانه خود را به حاکم نزدیک میکنند و در مشاوره همواره نفع خود را در نظر میگیرند.یکی از وظایف عمده حاکم در برابر مردم تلاش برای بهبودی زندگی اجتماعی و فردی افراد تحت حاکمیت خویش است. بیتوجهی به بهبود زندگی مردم موجب فقر
1) «وَ لا تُدْخِلَنَّ... سُوءُ الظَّنَّ بِاللّهِ.» نهج البلاغة، نامه 53 .
و بدبختی عمومی، جهل و نادانی گسترده، خرابی شهرها و منابع تغذیه جامعه، گسترش فساد و خلاف و دهها پیآمد منفی دیگر میشود که افزون بر تحمیل فشار فراوان بر زندگی روزمره مردم و عقب نگه داشته شدن آنان در دراز مدت باعث سست شدن پایههای حاکمیت میشود. علی علیهالسلام در عهدنامهای که برای مالک اشتر به عنوان والی مصر نگاشته دلیل این نگارش را چهار امر قرار داده که دو امر آن مربوط به بهبود زندگی فردی و زندگی عمومی آنان میگردد. حضرت علی علیهالسلام نوشت:
«اینفرمانیاست که بندهخدا علی امیرمؤمنان به مالک اشتر پسر حارث در عهدی که با او میگذارد، هنگامی که وی را به حکومت مصر میگمارد تا خراج آن را فراهم آورد، و پیکار کردن با دشمنان و سامان دادن کار مردم مصر و آباد کردن شهرهای آن.» (1)
در این فرمان دو موضوع سامان دادن کار مردم و آباد کردن شهرهای آنان به طور
1) نهج البلاغة، نامه 53 .
دقیق به مسأله بهبود زندگی مردم مربوط است. اگر از تعبیر «اِسْتِصْلاح أهْلِها» سامان دادن مردم فهمیده شود کارهایی از قبیل آموزش، تربیت و اصلاح رفتار و اخلاق مردم نیز در زمره مسؤولیتهای حاکم در برابر شهروندان قرار میگیرد و بهبود زندگی مردم اعم از بهبود معیشتی و رفتاری میگردد. علی علیهالسلام در همین فرمان یادآور میشود که باید برای حاکم توجه به بهبود زندگی مردم و آباد کردن کشور از جمعآوری مالیات و خراج مهمتر و جدیتر باشد:
«باید نگریستنت به آبادانی زمین بیشتر از ستدن خراج باشد، که ستدن خراج جز با آبادانی میسر نشود و آن که خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران کند و بندگان را هلاک سازد و کارش جز اندکی راست نیاید ؛ و اگر از سنگینی مالیات شکایت کردند، یا از آفتی که به کشت رسیده، یا آبی که از کشتهاشان بریده، یا باران بدانها نباریده یا بذر زمین بر اثر غرق شدن یا بیآبی تباه گردیده، بار آنان را سبک گردان چندان که میدانی کارشان سامان پذیرد بدان. آن چه بدان بار آنان
ص166
را سبک گردانی بر تو گران نیاید، چه آن اندوختهای بود که به تو بازش دهند، با آبادانی که در شهرهایت کنند و آرایشی که به ولایتها دهند.» (1)
علی علیهالسلام در این نامه مسؤولیت آبادانی و تزیین و آرایش شهرها و ولایتها را بر عهده حاکم میگذارد و نتیجه کارکرد مردم را که موجب آبادانی و زیبایی شهرها میشود، تزیین و آبادانی شهر و قلمرو حاکم میشمارد و از این طریق حاکم را ممنون عملکرد رعیّت میشمارد.
مولا علیهالسلام یادآور میشود که تحقق وظیفه حاکم در آبادانی کشور موجب رویکرد و تلاش بیشتر مردم در آبادانی کشور میشود و مردم با میل و رضایت خاطر به پرداخت مالیات میپردازند:
«بسا که در آینده کاری پدید آید که چون آن را به عهده آنان گذاری با خاطر خوش
1) وَ لْیَکُنْ نَظَرُکَ فی عِمارَةِ الاْءرْضِ... وَ تَزْیِینِ وِلایَتِکَ.» نهج البلاغة، نامه 53 .
بپذیرند و خرده نگیرند که چون شهرها آبادان بود، هر چه بر عهده مردم آن نهی بَرَد ؛ و زمین جز با تنگدستی ساکنان آن ویران نشود. مردم شهرها هنگامی تنگدست گردند که والیان روی به گردآوردن مال آرند.» (1)
حاکمی که درآمدهای کشور را برای آبادانی کشور قلمرو حاکمیت خود صرف نکند به مرور حسن ظن و اعتماد مردم خویش را از دست خواهد داد و کمکم کار به جایی خواهد کشید که کارهای خوب وی نیز بد تفسیر گردد و مردم به عنوان حاکمی غیر امین به وی نگاه کنند. در چنین شرایطی است که نظام امور از هم میگسلد. مردم در پی یافتن راههای گریز از پرداختن مالیات و بهرهرسانی به حاکم میافتند و حاکم در پی تنگ گرفتن و بستن راهها که نتیجه نهایی آن بیثباتی جامعه و از بین رفتن هویت اجتماعی است.
1) «فَرُبَّما حَدَثَ مِنَ الاْءُمُورِ... لاِءشْرافِ أنْفُسِ الْوُلاةِ عَلَی الْجَمْعِ.» نهج البلاغة، نامه 53 .
همانگونه که حاکم در برابر شهروندان خود وظایفی دارد شهروندان نیز در برابر حاکم وظایف ویژهای دارند که مهمترین این وظایف را میتوان در «اطاعت از حاکم» و «خیرخواهی و اظهار نظر در کارهای وی» شمرد.
حاکمی که شهروندان از او اطاعت نکنند در واقع انسانی دست بسته و ناتوان است و قدرت سامان دهی هیچ کاری را نخواهد داشت. علی علیهالسلام فرمود:
«اما آن را که فرمان نبرند سر رشته کار از دستش برون است.»(1)
حاکمی توانمند و قادر بر سامان بخشی کارها و ایجاد آبادانی و پیشرفت و
1) «وَ لکِنْ لا رَأْیَ لِمَنْ لا یُطاعُ.» نهج البلاغة، خطبه 27 .
استحکام و استوارسازی نظام و حاکمیت است که شهروندانش از وی اطاعت کنند وگرنه توانمندانهترین حاکمان در صورت همراه نبودن مردم ناتوان میشود. علی علیهالسلام که خود گرفتار شهروندانی نافرمان بود و آشکارا تأثیر نافرمانی شهروندان را حس کرده بود، درباره خود خطاب به کوفیان فرمود:
«با نافرمانی و فروگذاری جانبم، کار را به هم درآمیزید تا آن جا که قریش میگوید پسر ابوطالب دلیر است اما علم جنگ نمیداند.» (1)
شهروندانی که از حاکم خود پیروی نکنند باید در انتظار شکست و ذلت بنشینند و آرزوی عزت و سربلندی را به گور ببرند گر چه دم از حق و آرمانهای والا بزنند. علی علیهالسلام درباره لشگریان خود که از وی فرمان برداری نمیکردند و در نهایت نیز طعم
1) «وَ أفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَأْیِی بِالْعُصْیانِ وَ الْخِذْلانِ حَتّی لَقَدْ قالَتْ قُرَیْشٌ إنَّ ابْنَ أبِی طالِبٍ رَجُلٌ شُجاعٌ وَلکِنْ لا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ.» نهج البلاغة، خطبه 27 .
تلخ نافرمانی را چشیدند، فرمود:
«بدانید! به خدایی که جانم در دست اوست این مردم بر شما پیروز خواهند شد، نه از آن رو که از شما به حق سزاوارتر هستند ؛ بلکه چون شتابان فرمان باطل حاکم خود را میبرند و شما در گرفتن حق من کُند کارید و هر یک کار را به دیگری وامیگذارید امروز مردم از ستم حاکمان خود میترسند و من از ستم رعیت خویش... بامدادان شما را راست میکنم شامگاهان چون کمان خمیده پشت سویم باز میآیید. شما را اندرز دادن، سنگ خارا به ناخن سودن است و آن موریانه خورده را با صیقل زدودن.» (1)
نتیجه منفی پیروی نکردن شهروندان از حاکم در عصر آن حضرت موجب شد به آسانی قدرت از دست علویان خارج شود و سالیان سال مردم تحت سیطره امویان و
1) «أمّا وَالَّذی نَفْسِی بِیَدِهِ... وَ أعْضَلَ الْمُقَوَّمُ.» نهج البلاغة، خطبه 97. درباره تأثیر نافرمانی شهروندان از حاکم خطبههای علی علیهالسلام درباره کوفیان و درد دل از آنان بسیار خواندنی است از جمله همین خطبه !
عباسیان قرار گیرند و بر جامعه آن رود که در تاریخ ملل دیگر سابقه ندارد.
حق دیگری که والی بر گردن شهروندان دارد و شهروندان باید آن را انجام دهند خیرخواهی حاکم است. شهروندان باید نسبت به حاکم احساس نزدیکی و انس کنند و وی را از خود بدانند و هر آن چه به خیر و صلاح اداره کشور است در اختیار حاکم بگذارند. از تملق و چاپلوسی در برابر حاکم بپرهیزند و از پنهان کاری دوری کنند. علی علیهالسلام که مظهر عدل و داد بود و هیچ شائبه غرور و گول خوردن در حق وی متصور نیست باز از مردم خود میخواهد در برابرش تملق نکنند و واقعیتها را آن گونه که هست برای وی مطرح کنند و از اظهار نظر و بیان رأی و مشورت کوتاهی نکنند. وی در خطبهای که در صفین برای مردم خواند چنین فرمود:
«در دیده مردم پارسا زشتترین خوی والیان این است که خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگ منشی شمارند و کارهایشان را به حساب خودخواهی بگذارند و خوش
ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم و خواهان ستایش شنودن.»(1)
در ادامه سخن، از مردم میخواهد:
«مرا به نیکی مستایید تا از عهده حقوقی که مانده است برآیم و واجبها که بر گردنم باقی است ادا کنم. پس با من چنان که با سرکشان گویند سخن مگویید و چونان که با تیز خویان کنند از من کناره مجویید و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم مرا بزرگ انگارید، چه آن کسی که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود کار به حق و عدالت کردن بر او دشوار است پس از گفتن حق یا رأی زدن در عدالت باز مایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم مگر که خدا مرا در کار
ص:174
1) «وَ إنَّ مِنْ أسْخَفِ... وَ اسْتِمَاعَ الثَّناءِ.» نهج البلاغة، خطبه 216 .
نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.» (1)
همکاری شهروندان در بیان دیدگاههای خیرخواهانه و کمک به حاکمان در انجام کارهای سنگین حکومتی، موجب قدرت و توان حاکمیت در به اجرا درآوردن منویات اجتماعی هر جامعهای میگردد. از غلطیدن امور به جادههای انحراف پیشگیری میکند، حاکم را در بسط عدالت یاری میرساند و جامعه زمینه بروز تواناییهای خود را مییابد.
در حوزه وظایف هرکدام از شهروندان در برابر حاکم و حاکم در برابر شهروندان اموری دیگر ؛ از قبیل گسترش عدالت، ریشه کن کردن جهل و بیسوادی، شرکت در حرکتهای دفاعی از کیان کشور و غیره وجود دارد.
ص:175
1) «فَلا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ... ما هُوَ أمْلَکُ بِهِ مِنِّی.» نهج البلاغة، خطبه 216 .
عدالت، آرمان ارجمند حکومت دینی است و در هماره تاریخ معشوق همه انسانهای آزاده، خردمند و بزرگ بوده است. خداوند متعال پیامبران را برانگیخت تا در پرتو آموزههای آنان مردمان به قسط و دادگری برخیزند و عدالت را در همه عرصهها و صحنههای زندگی فردی و اجتماعی استوار سازند.
از نگاه قرآن، فرد و جامعهای که از عدالت برخوردار نیست به انسان لالی میماند که افزون بر آن که نمیتواند سخن بگوید بسی ناتوان است و قدرت دست یافتن به روزی خود را ندارد و سربار دیگران است و در پی هر کاری که برآید، نومید، شکست خورده و بدون دست یابی به نتیجهای، باز خواهد گشت.
خداوند متعال در قرآن کریم در این باره فرموده است:
«وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ اَحَدُهُما اَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلی
مَوْلیهُ اَیْنَما یُوَجِّهْهُ لایَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ...» (1)
«خداوند دو مرد را مثل میزند، یکی از آن دو گنگ است که بر هیچ چیز توانایی ندارد و سربار خواجه خویش است هر کجا که او را فرستد نیکی و سودی نیارد؛ آیا او با کسی که به عدل و داد فرمان میدهد و بر صراط مستقیم است، برابر است؟!»
بدین سان، کسی که عدالت میورزد و در جامعهای که در آن عدالت استقرار یافته، در صراط مستقیم گام نهاده و شتابان به سمت هدف خود میرود و از نشاط، حیات و شادابی برخوردار است.
جامعه ستم زده نیز به پیکری بیجان میماند که نه تحرکی دارد، نه نشاطی و نه پویایی و به گفته مولا علی علیهالسلام :
1) (76 / نحل) .
«عدالت، زندگی است.» (1)
محمد حلبی میگوید:
«از امام صادق علیهالسلام درباره معنای آیه شریفه "بدانید زمین را پس مرگش زنده میکند" پرسیدند. آن حضرت در پاسخ فرمود: مقصود آن است که در زمین پس از این که ظلم زده باشد، عدالت استقرار مییابد.» (2)
هوشیاران و خردمندان را میآزارد، و عدالت در این کالبد بیجان روح حیات میدمد و
بر پایه این آیه شریفه و تفسیر روشنی که صادق آل محمد علیهم السلام از آن کرده است، جامعه به ستم آلوده، افسرده، پژمرده و مرده است و هیچ خیر و برکتی از آن برنمیخیزد و چونان جسمی متعفن در گوشهای افتاده و بوی بد آن مشام
پویایی و بالندگی را بر جان آن مینشاند و آن را به سوی سعادت سوق میدهد.
سخن گفتن از عدالت بسی آسان مینماید و چه بسیار کسانی که با بیانی شیوا و کلامی رسا در ابعاد گوناگون آن سخن گفتهاند، لیکن چون خود زمام امور را به دست گرفته و یا خداوند متعال آنان را در معرض آزمایش قرار داده است، در عمل به دشمن عدالت تبدیل شدهاند و آن را زیر پای حب مال و جاه و مقام و... لگدکوب کردهاند. به گفته امیرمؤمنان علی علیهالسلام :
«چه بسیار کسانی که در سخن، از حق دم میزنند و در عمل از آن سرمیپیچند.» (1)
حضرت در نهج البلاغة چنین فرمودند:
«حق در مقام سخن گستردهترین پهنا را داراست ولی در مقام اجرا و عمل بدان در تنگنایی بیمانند است. (در مقام سخن به آسانی میتوان آن
1) «ما اَکْثَرَ مَنْ یَعْتَرِفُ بِالحَقِّ وَ لا یُطیعُه.» غرر الحکم، ج 6، ص 62 .
را ستود و از آن گفت ولی اجرای آن بسی دشوار و مشکل است).» (1)
اجرای عدالت و استقامت در برابر تهاجم نیروها و انگیزههای شیطانی محسوس و نامحسوس برای استوار سازی عدالت در جامعه و در محیط زندگی و کار، بسی دشوار مینماید و هر کسی نمیتواند بدان دست یازد؛ بلکه پولادین مردانی میباید که پای در صحنه گذارند و راست قامت و علیوار در برابر حملههای شیطانهای درونی تاریخ اقتدا کند.
علی علیهالسلام هم در مرحله سخن و هم در میدان عمل، عدالت را زنده کرد و با اجرای دقیق آن به پیروان خود آموخت گر چه تحقق عدالت دشوار است اما میتوان آن را در جامعه استوار ساخت.
1) «فالْحَقُّ أوْسَعُ الاْءشْیاءِ فِی التَّواصُفِ وَ أضْیَقُها فِی التَّناصُفِ.» نهجالبلاغة، خطبه 216 .
او همگان را در برابر قانون مساوی میدانست و با پیروی از سنت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چنان به اجرای عدالت پرداخت و زندگی مردمان را از آن سرشار ساخت که سیره او تجسم عینی و کامل عدالت و در گستره تاریخ و آفاق حیات بشری «فریاد رسای عدالت انسانی» و تجسم قسط قرآنی نامیده شد.
در عرصه سخن در خطبهها، سخنان و نامهها، به ویژه، نامههایی که به کارگزارانش نوشته است نکتههایی راهگشا و سازنده فراروی شیفتگان عدالت نهاد و راه آنان را برای رسیدن به این گوهر گران قدر نمایاند. از آن حضرت در پنجاه خطبه و صدها سخن مطالب ارزندهای درباره عدالت گزارش کردهاند که به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد. یکی از شاعران مسیحی، امام علی و کتاب نهجالبلاغهاش را این گونه توصیف کرده است:
«علی علیهالسلام در برابر ستم کاران چونان تندری میغرّد و برای مظلومان پناهی است استوار و امید بخش.
علی علیهالسلام حریم مقدس عدالت است و با انسانیتی والا و شمشیر و قلم، حریم آن را پاس میدارد.
سرزمینهایی را که ستم بر آنها غلبه یافته و مکانهایی که کابوس فقر بر آنها چیره شده است چه کسی میتواند نجات دهد؟ جز نهج البلاغة که برنامه حاکمیتی عادل است که بنیاد ستمرا در هرمکان و زمان از ریشه برمیآورد.»(1)
هُوَ لِلظّالِمِ رَعْدٌ قاصِفٌ هُوَ لِلْمَظْلُومِ مُعْتَصِمٌ
وَ هُوَ لِلْعَدْلِ حِمیً قَدْ صانَهُ خَلْقٌ فَذُو سَیْفٍ وَ قَلَمٍ
مَنْ لاََوْطَاَنَّ بِهَا الْعَسْفُ طَغی وَلاَِرْضٍ فَوْقَ الْفَقْرِ جُثَمٌ
غَیْرَ نَهْجٍ عادِلٍ فی حَکَمٍ یَرْفَعُ الْحَیْفَ اِذِ الْحَیْفُ حُکِمَ
به نقل از الحیاة مترجم، ج 5، ص 252 .
1) فُؤاد جُرداقلبنانیدرکتاب صَوْتُالْعَدالَةُالاِْنْسانِیَة، ج 5، ص 1210، درباره علی و نهج البلاغهاش چنین میگوید:
در این درسها گوشههایی از سخنان و سیره آن حضرت را فراروی خوانندگان گرامی مینهیم و تأکید میکنیم آن چه در این نوشته پیش روی شماست بخشی از آموزههای آن حضرت است.
بشر از دیر باز با مفهوم عدالت آشنا بوده و حکیمان، فیلسوفان و رهبران دینی هماره از فضیلت آن سخن گفتهاند. به همان سان که از روزگاران کهن چالشهایی درباره تعریف حدود قلمرو و مفهوم آن وجود داشته است.
برای ارائه تعریفی از عدالت اجتماعی ناگزیریم در آغاز افزون بر گزارش معنای لغوی آن، اشارهای به انواع عدالت داشته و معنای هر کدام را به طور فشرده بررسی کنیم.
عدالت در لغت به معنای برابری، و آن چه دارای راستی، استقامت و حد وسط باشد
و مفهومِ مقابل ظلم است. (1)
خلیل بن احمد فراهیدی واژهشناس نامور تازی در این باره نوشته است:
«عدل، نقیض جور است ؛ تازیان میگویند: فلانی با مردم به عدالت رفتار میکند، و به خوردنی و نوشیدنی به هنگام خوردن اگر نه گرم باشد و نه سرد، عدل و معتدل میگویند.»(2)
مفسر ارجمند قرآن کریم مرحوم علامه طباطبایی درباره معنای عدالت در قرآن
توضیحی سودمند داده است:
«حقیقت عدل برپا داشتن مساوات است و برقراری موازنه میان امور به گونهای که هر چیزی سهمی را که در خور و شایسته آن است، به دست آورد، و همه امور از این
جهت که جایگاه بایسته خود را یافتهاند، مساوی گردند. بدینسان عدالت در اعتقاد آن است که به حق ایمان آورد. عدل در اعمال شخصی آن است که به آن چه سعادت او را تأمین میکند، عمل کند ؛ و از آن چه شقاوت او را در پی میآورد، بپرهیزد و عدالت در میان مردم و جامعه آن است که هر شخصیتی را در جایگاه شایسته و در خور عقلی، شرعی و عرفی خود بنشاند. بدین سان که نیکوکار را به سبب احسانش پاداش دهد و...»(1)
چکیده نظریه علامه طباطبایی در تعریف عدالت آن است که عدالت را نباید به یکی از ابعاد زندگی محدود کرد، بلکه معنایی عام دارد و در همه گستره زندگی فردی و اجتماعی آدمی باید جلوه کرده و رخ نماید و عدالت به معنایِ ایجاد برابری میان همه اشیا و اشخاصی است که منزلت برابر و مساوی دارند.
1) تفسیر المیزان، ج 12، ص 454 .
در علوم اسلامی «عدالت» به سه معنا به کار میرود:
اوّل: عدل الهی (عدالت خدا) ؛
دوم: عدالت انسان که شرط احراز مناصبی از قبیل قضاوت، امامت جماعت و جمعه، رهبری جامعه اسلامی، پذیرش شهادت در دادگاه و... است ؛
سوم: عدالت اجتماعی با معنایی گسترده که همه ابعاد مسایل اجتماعی، از قبیل اقتصاد، سیاست، مدیریت و... را دربرمیگیرد.
در این کتاب ما بررسی معنای سوم را پی میگیریم، لیکن برای فراهم آمدن بیشتر زمینه تحقیق آن به دو معنای اول نیز اشارهای میکنیم و یادآوری این نکته سودمند است که این هر سه معنا در کلام علی علیهالسلام آمده است.
آموزه عدل الهی از تعالیم مهم و گران سنگ پیامبران است. در عهد عتیق (1)و آیین مسیحیت(2)به دادورزی و عدالت خداوند اشاره شده است. قرآن کریم به صورتی آشکار از عدل الهی سخن میگوید و در آیات پرشماری عدالت خدا را به تصویر کشیده (3)و بر این نکته پای میفشرد که:
«خداوند حتی هموزنذرهای ستمنمیکند و مردم خود بر خویشتن ستم میکنند.» (4)
علی علیهالسلام در این باره فرمود:
«بر این حقیقت گواهی میدهم که ذات خداوند خود عدل است و مجری عدالت، و داوری عادلانهاش مرز میان حق و باطل را مینمایاند.» (1)
«او خدایی است که وعدههایش راست بوده و بزرگتر از آن است که بر بندگانش ستم کند، در میان خلقش به قسط و داد رفتار میکند و در فرمان روایی خویش بر آنان عدالت گستر است.» (2)
عدالت به معنای دوم همان است که در فقه اسلامی بدان میپردازند و درباره آن میکاوند ؛ بسیاری از فقیهان بر این باورند که عدالت به این معنا عبارت است: ملکه و نیرویی برخاسته از ایمان آدمی که انگیزه انجام واجبات است و ترک گناهان .
عدالت اجتماعی (عدالت به معنا سوم) همان است که در پی تبیین آن هستیم. پژوهش در سخنان و سیره آن حضرت نشانگر آن است که آن حضرت تعریفی خاص از عدالت ارایه نداده و صدالبته بر آشنایان به مسایلی از این دست پوشیده نیست که تبیین اینگونه موضوعها از شأن حضرتش علیهالسلام به دور است ؛ لیکن با تتبع در سخنان و کاوش در سیره آن حضرت میتوان جلوههای عدالت علوی را به شرح زیر دانست:
انسانها به لحاظ برخورداری از هوش، مال، مهارتها، دانشها و سایر درجات معنوی و مادی متفاوتاند ؛ ولیکن از دیدگاه علی علیهالسلام همه آنان در مقابل قانون یکساناند و بیهیچ تفاوتی باید بدان احترام گذارند و قانون درباره همه آنها برابر و یکسان اجرا شود.
بیگمان حضرت علی و فرزندان بزرگوار و همسر ارجمندش فاطمه زهرا علیهاالسلام
برترین درجات و منزلتها را داشتهاند و خواهند داشت، با این حال آن حضرت هیچ تفاوتی میان خود و خانوادهاش و میان سایر مردم نمیدید و قانون را به گونهای یکسان درباره همگان اجرا میکرد.
او خود در میان مزرعه، نخلستان، چشمهها و چاههایی که کنده بود کار میکرد، عرق میریخت و زندگی خود را از این راه تأمین میکرد و از آن به فقیران و مستمندان و خود طلایهدار پیشگامان مبارزه و جهاد علیه دشمنان اسلام بود، و بیش از همه و پیش از همه برای پاسداری از مرزهای اسلام ناب سینه سپر میساخت و در معرض خطر بود ؛ آن حضرت در این باره فرمود:
«بر تو باد که عدالت را درباره دوست و دشمن اجرا کنی.» (1)
1) «عَلَیْکَ بِالْعَدْلِ فِی الصَّدیقِ وَ الْعَدُوِّ... .» غرر الحکم، ترجمه محدث ارموی، ج 4، ص 294.
به یکی از استاندارانش که فریب دنیای مکار را خورده و از فرمان آن حضرت سرپیچی کرده و قصد داشت اموال بیتالمال را از طریق انتقال به حجاز برای منافع شخصی خود در آن جا نگهداری کند، چنین نوشت:
«... شگفتا مگر به آخرت و معاد ایمان نداری و از موشکافی حضرت حق در قیامت نمیهراسی! ای آن که تو را در زمره خردمندان میدانستیم چه شد که خوردن و آشامیدن این مال را روا میدانی و با آن که میدانی حرام است، از آن بهره میبری. با مال یتیمان، بینوایان و رزمندگانی که خداوند این مال را برای آنان قرار داده و با آنها این شهرها را محافظت و نگهداری کرده است، کنیزکان خریده و همسرانی به ازدواج خود درمیآوری. پس از خدا بترس و مالهای این گروه را بازگردان و اگر از این دستور سرباز میزنی و خداوند زمینه دست یابی به تو را برایم فراهم آورد هر
آینه دوباره [به کیفر رساندن تو] به پیشگاه خداوند عذر آورم و شمشیری بر سرت فرود آورم که هر که را با آن زدم رهسپار دوزخ شد. به خدا سوگند اگر حسن و حسین به چنین عملی دست زده بودند با آنان سازش و آشتی نمیکردم و آنان به هیچ
خواستهای از من [در این باره] دست نمییافتند تا این که حق را از آنان میستاندم و باطل نشأت گرفته از ستم آنها را به جای خود مینشاندم. سوگند به پروردگار جهانیان اموالی را که [از سر ستم] بردهای اگر به حلال از آن من باشد مرا خرسند نمیکند که پس از خود، آنها را به ارث گذارم... .» (1)
این علی بن ابی طالب است که برای خود و فرزندانش فضیلتی در برابر قانون بر احدی از مسلمانان قایل نیست ؛ خواهرش امهانی دختر ابوطالب نزد آن حضرت رفت. امام بیست درهم به او داد. امهانی از کنیز عجمی خود پرسید امیرمؤمنان به تو چقدر داد؟ پاسخ داد: بیست درهم، ام هانی با ناراحتی به سوی امام بازگشت تا اعتراض کند. امام فرمود: برگرد خدا تو را رحمت کناد که ما در کتاب خدا ترجیحی برای فرزندان
1نهج البلاغة، فیض الاسلام، نامه 41 .
اسماعیل بر اسحاق ندیدهایم. (1)
هم چنین از بصره تحفهای بس گرانبها برای حضرت فرستادند. دخترش امکلثوم گفت: آیا اجازه میدهید آن را به گردن بیاویزم و خود را بدان بیارایم؟ فرمود: ابورافع آن را به بیتالمال ببر و کسی حق ندارد از آن استفاده کند مگر آن که همه زنان مسلمان مانند آن را داشته باشند.(2)
امیر المؤمنین علیهالسلام این روش را از سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و قرآن کریم آموخته بود.
در قرآن کریم آمده است:
«مبادا دشمنی با گروهی سبب شود عدالت را ترک کنید.» (1)
«هماره میباید عدالت را به پا دارید گر چه به زیان خودتان یا پدر و مادرتان و یا نزدیکان باشد.» (2)
«چون سخن میگویید عدالت را به پا دارید هر چند درباره نزدیکانتان باشد.»(3)بدین سان میتوان گفت که علی علیهالسلام تجسم عینی و جلوه عملی این آیات شریف و سنت رسول خدا بود. درباره سنت رسول خدا مناسبتر مینماید از زبان خود آن حضرت نمونهای از عدالت ورزی پیامبر بزرگ خدا صلیاللهعلیهوآله را یاد کنیم. امیر المؤمنین علیهالسلام به
ابناعبد فرمود: آیا تو را از داستان فاطمه علیهاالسلام که محبوبترین افراد نزد من و پیامبر
خدا بود خبر ندهم؟ گفت: بلی. فرمود: فاطمه آن قدر آسیا گردانید که دستانش پینه بست و به اندازهای با مشک آب کشید که اثر بند مشک بر گردنش نمایان شد و خانه را روبید تا جامههایش غبار گرفت. زمانی اسیرانی چند برای پیامبر آورند. من به فاطمه گفتم خوب است نزد پدرت روی و از او خادمی بخواهی. [تا در کارخانه تو را کمک کند و از این مشکلات برهی] فاطمه خدمت پیامبر رفت دید آن حضرت با گروهی در حال گفت و شنود است. (یا جوانانی چند نزد آن حضرتاند) [و بیآن که خواسته خود را به ایشان عرض کند] بازگشت. فردای آن روز پیامبر نزد فاطمه آمد و فرمود: با من چه کار داشتی؟ فاطمه ساکت ماند، من گفتم: ای رسول خدا! فاطمه آن قدر آسیا گردانیده و مشک به دوش کشیده که دستش پینه بسته و اثر بند مشک بر گردنش نمایان گردیده است؛ چون تعدادی اسیر برای شما آوردند من به او گفتم خدمت شما برسد و از شما خادمی بخواهد تا او بار این مشکلات را بردارد.
پیامبر فرمود: ای فاطمه! تقوا داشته باش، واجبات الهی خود را به جای آور و به
کارهای خانوادهات بپرداز و چون بستر رفتی سی و سه بار «سُبحانَ اللّه و سی و سه بار «اَلْحَمدُلِلّه» و سی و چهار بار «اَللّهُ اَکْبَر» که مجموعا صدبار میشود بگو. این برای تو از خادم بهتر است. فاطمه گفت: از خدا و رسولش خشنودم. (1)
حضرت علی علیهالسلام نیز در بیزاری جستن و پرهیز از استفاده شخصی از بیتالمال و اجرای دقیق عدالت چنین فرمود:
«... به خدا سوگند عقیل را دیدم که فقر او را از پای درآورده بود و به ناچار یک من از گندم بیتالمال [به خاطر نیازش بیش از سهم مقرر] از من خواست و کودکانش را دیدم با موهای ژولیده و رنگهای پریده از شدت فقر چنان که گویی چهره آنان با نیل سیاه شده بود و مکرر به من مراجعه کرد. من به سخنان او گوش دادم، او پنداشت که دینم را به او میفروشم و از راه خود بازگشته و اختیار خود را به او میسپارم. اما من آهنی را
1) همان، ص 803 ؛ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 322 324 .
در آتش گداختم و آن را نزدیک بدن او بردم تا عبرت گیرد. ناگهان چونان بیماری دردمند فریاد زد به گونهای که نزدیک بود که از آهن گداخته بسوزد. بدو گفتم: ای عقیل مادران به سوگت نشینند ؛ آیا از آهنی که یک انسان به شوخی داغ کرده ناله برمیآوری، اما مرا به سوی آتشی میکشانی که خداوند جبّار از سر خشم خود برافروخته است؟ تو از آزار بنالی و من از آذر ننالم؟!»(1)
آری این بود گوشههایی از سیره آن حضرت در اجرای قوانین الهی و حکومت اسلامی. بیگمان این روش بر هر انسانی که در گفتار از عدالت دم میزند و در عمل سر و کاری با آن ندارد، گران خواهد آمد ؛ زیرا همانگونه که پیشتر از آن حضرت علیهالسلام گزارش کردیم عدالت در تعریف زبانی بسی آسان و گسترده و در میدان عمل بسی دشوار است و تنگ.
1) نهج البلاغة، فیض الاسلام، خطبه 215.
آن حضرت این گونه عمل کرد تا به همه مردم به ویژه رهبران، زمامداران، مدیران و قاضیان و فرماندهان در رعایت عدالت و برقراری تساوی مردم در برابر قانون تنبه دهد که میان دوست و دشمن و خویشاوند و بیگانه تفاوتی نگذارند.
روایات در این باره فراوان است و بسیار و آن چه آوردیم مشتی بود نمونه خروار. از مجموع این روایات به روشنی میتوان نتیجه گرفت که یکی از جلوههای آشکار و درخشان عدالت در روش و گفتار علی علیهالسلام لزوم ایجاد مساوات در عمل به قانون است.
بی گمان هر دولت و حکومتی دارای سرمایههای عمومی است که میان مردم تقسیم میشود یا امکاناتی که بین افراد به گونهای و با شرایطی توزیع میشود و یا حمایتهای مالی است که دولت در چهارچوبهایی برای اقشار و یا گروههای خاصی درنظر میگیرد. در آن روزگار یکی از منابع مالی دولتها غنیمتهای جنگی بود که در جنگها، به دست میآوردند. برپایه گزارش مورخان امیر مؤمنان در آغاز پذیرش
منصب خلافت اسلامی در خطبههایی آتشین تبعیض ناروایی را که قبل از ایشان انجام گرفته مردود شمرد و درباره هدیههای عثمان چنین فرمود:
«به خدا سوگند اگر ببینیم این اموال به مهر زنان یا بهای کنیزان رفته آن را باز میگردانم که در عدالت گشایشی است (عدالت عمومیت دارد و فراگیر است) و آن که عدالت را برنتابد ستم را سختتر یابد.»(1)
مخالفت طلحه، زبیر و عایشه گر چه عوامل مختلفی داشت اما بیگمان مهمترین دلیل آن انتظار دریافت سهم بیشتری از بیتالمال بود. سیاست حضرت علیهالسلام در تساوی حقوق از روز سوم آغاز شد و تا بستر شهادت ادامه یافت، در روز سوم خلافت، به هر یک از مسلمانان اعم از سیاه و سفید، عرب و عجم، برده و آقا سه درهم پرداخت و این
1) «لَوْ وَجَدَتْهُ قَدْتُزُوِّجَ بِهِالنِّساء وَ مُلِکَ بِهِالاِْماءَلَرَدَدْتُهُ فَاِنَّ فِیالْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْضاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ اَضْیَقُ.»نهج البلاغة، خطبه 15.
روش را ادامه داد و این موضوع سبب شد گروهی از نزدیکان آن حضرت به معاویه ملحق شوند ؛ در همان روز اول پس از تقسیم مساوی بیتالمال، سهیل بن حنیف به امیرمؤمنان اعتراض کرد که ای امیرمؤمنان این مرد تا دیروز غلام من بود و امروز آزادش کردهام. فرمود: به او هم به اندازه تو میدهم. پس به هر کدام سه دینار بخشید و احدی را بر دیگری برتری نداد.(1)
تقسیم عادلانه بیتالمال سبب شد گروهی از یاران آن حضرت به سمت معاویه روند و معاویه با آغوش باز و با طلا و نقره در خور از آنها استقبال کرد.
از این روی گروهی از یاران حضرت عرض کردند: ای امیرمؤمنان! خوب است این اموال را بیرون آوری و این را میان این سران و بزرگان عرب تقسیم کنی و آنان را بر ما
1) شرح نهج البلاغة، ابن ابیالحدید، ج 7، ص 36 .
برتری دهی تا کارها سامان یابد و پایههای حکومتت استوار گردد و بر اوضاع و احوال مملکت پهناور اسلامی مسلط گردی، آن گاه روشی را که خداوند بر تو مقرر داشته که تقسیم برابر بیتالمال و برقراری عدالت میان امت است، پیش گیری.
در پاسخ سخنی معروف، استوار و ژرف دارد، فرمود:
«مرا فرمان میدهید تا پیروزی را از طریق ظلم بر زیر دستانم، طلب کنم؟ سوگند به خدا که این روش را نپذیرم تا جهان سرآید و ستارهای در آسمان از پی ستارهای برآید! اگر این مال از آن من بود همگان را در تقسیم آن برابر میدانستم تا چه رسد که مال، مالِ خداست (مال بیتالمال است).»(1)
بسیاری از روایاتی که در بخش اول نیز گزارش کردیم نشانگر این حقیقت است که
1) «أتَأْمُرونِّی أنْ أطْلُب النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ... .» نهج البلاغة، خطبه 126 ؛ بحارالانوار، ج 41، ص 122 .
علی علیهالسلام در امتیازهای اقتصادی که دولت و حکومت اسلامی به مردم میدهد همه را برابر میدانست و به هیچ وجه مصلحت اندیشی و گاه توجیههای غلط را روا نمیدانست، او هرگز عدالت را در آستانِ مصلحت قربانی نمیکرد بلکه مصلحتهای شخصی را در فرض تعارض با عدالت به خاک سیاه مینشاند.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام نه تنها در زندگی شخصی خود عدالت را مراعات میکرد و در آن چه به طور مستقیم به اعمال خود ایشان و یا نزدیکان و خانوادهاش مربوط بود بر عدالت اجتماعی تأکید میورزید، بلکه روح بلند و ویژگی ظلم ستیزی آن حضرت ستم را در هیچ نقطهای از سرزمین پهناور اسلامی برنمیتابید و در برابر هرگونه بیعدالتی که در قلمرو حکومت ایشان به وقوع میپیوست، موضع قاطع میگرفت.
بازرسی دقیق ایشان از کارگزاران، نبخشیدن آنان در حیف و میل بیتالمال و تلاش گسترده برای اجرای عدالت در گستره جامعه از ویژگیهای روح بزرگ و
عدالت خواه علوی بود.
در این باره مطالب فراوانی در روش عملی و سخنان ارزشمند آن حضرت گزارش شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
«صادقانه به خداوند سوگند میخورم که اگر گزارش رسد که از غنیمتهای بیتالمال مسلمانان چیزی، کم و یا زیاد به خیانت برداشتهای آن چنان بر تو سخت بگیرم که در زندگی کمبهره، بینوا، حقیر و ضعیف شوی. والسلام.» (1)
در همان خطبه در واکنش به ستمی که لشگریان معاویه در حق برخی از مسلمانان روا داشتهاند چنین فرمود:
«به من خبر رسیده که یکی از آنان (لشگر معاویه) به خانه زن مسلمان و زن غیرمسلمانی
1) «وَ إنّی أُقْسِمُ بِاللّهِ قَسَما صادِقا لَئِنْ بَلَغَنی اَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْئِی الْمُسْلِمینَ شَیْئا... .» نهجالبلاغة، خطبه 27.
که در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده، وارد شده و خلخال و دست بند و گردنبند و گوشوارههای آنان را از تنشان بیرون آورده است. در حالی که آنان هیچ وسیله دفاعی جز گریه و التماس نداشتند... پس اگر به سبب این حادثه مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار و به جاست.»
لحن سخنان و نامههای آن حضرت در این باره متناسب با مخاطبان متفاوت است آن حضرت در نامهای به مصقلة بن هبیره شیبانی که از کارگزاران اوست، چنین نوشت:
«گزارش رسیده که غنیمتهای مربوط به مسلمانان را که با اسلحه و اسبهایشان فراچنگ آوردهاند، و خونهایشان در این راه ریخته شده بین افرادی از بادیهنشینان قبیلهات که خود برگزیدهای تقسیم میکنی. سوگند به کسی که دانه را از زیر خاک شکافت و روح انسانی را آفرید، اگر این گزارش درست باشد تو در نزد من خوار خواهی شد و ارزش و مقدارت کم خواهد بود. حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیایت را با نابودی دینت اصلاح مکن که از زیانکارترین افراد خواهی بود. آگاه باش
حق مسلمانانی که نزد من یا پیش تو هستند در تقسیم این اموال مساوی است... .»(1)
از آفتهای جامعههای جدید و قدیم بروز ارزشهای طبقاتی و گاه نژادی است که استقرار عدالت را تهدید میکند ؛ برخی از این طبقات و یا نژادها برای خود شأنی خاص قایلاند و خود را سزاوار برخی از امتیازهای ویژه میدانند. اسلام و رهبران اسلامی ارزشهای طبقاتی و نژادی و گروهی را مردود شمردهاند. آیات زیادی از قرآن کریم (2)نشانگر این واقعیت است. پیش از این موارد متعددی را گزارش کردیم که حضرت علی علیهالسلام میان خویشان، یاران، نزدیکان و بیگانگان امتیازی قایل نبود و همه را
به عنوان رهبر حکومت اسلامی به یک چشم مینگریست.
ابو اسحاق هَمْدانی روایت کرده که، دو زن ؛ یکی عرب و دیگری غیر عرب خدمت علی علیهالسلام رسیدند و از آن حضرت مالی درخواست کردند. حضرت چند درهم و مقداری خوراکی به طور مساوی به آنان داد. زن عرب گفت: من عرب هستم و این زن عجم است. حضرت فرمود: به خدا سوگند من در این اموال عمومی ترجیحی برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق نمیبینم.(1)
فیض کاشانی روایت کرده است که آن حضرت [در آغاز خلافت] خطبهای خواند و ضمن تأکید شدید بر آزادگی همه انسانها چنین فرمود:
«... متوجه باشید که اکنون مقداری مال نزد من است و من میان سرخ و سیاه به تساوی تقسیم خواهم کرد.»
1) بحارالانوار، ج 41، ص 137 .
مروان به طلحه و زبیر گفت: منظورش فقط شما دو تن هستید. امام به هرکس سه دینار عطا کرد و به مردی از انصار سه دینار داد و پس از او غلام سیاهی آمد و به او هم سه دینار داد. مرد انصاری گفت: ای امیرمؤمنان! این غلامی است که من دیروز آزادش کردهام، آیا من و او را برابر میداری؟ حضرت فرمود:
«من در کتاب خدا نظر کردم و ترجیحی برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق نیافتم.»(1)
از دیدگاه امیر مؤمنان علیهالسلام نخستین شرط حکومت اسلامی، عدالتِ حاکم و حاکمان است ؛ حاکم اسلامی نباید در زندگی شخصی خود از فقیران جامعه پیشی بگیرد. آن گاه که حضرت به افراط و تفریط دو برادر (عاصم و علا، فرزندان زیاد) انتقاد کرد، برادری
1) وافی، ج 3، ص 20 ؛ به نقل از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، احمد رحمانی همدانی، ص 799 .
که راه زهد پیش گرفته و از دنیا اعراض کرده بود به حضرت اعتراض کرد و گفت:
«ای امیرمؤمنان تو خود پوشاک زبر و تن آزاری به تن کردهای و از خوراک دشواری میخوری.»(1)
حضرت استدلال او را باطل دانسته و بانگ بر او زد:
«وای بر تو! من نه چون توام، چه خداوند بر پیشوایان عادل واجب فرموده خود را با مردم ناتوان برابرنهند تا مستمند و تنگ دست را، فقر او به هیجان و طغیان نیاورد.»(2)
آن حضرت در دوران قبل از خلافت نیز زاهدانه میزیست و اموال خود را در راه خدا انفاق میکرد. تا آن جا که شأن نزول آیه شریفه « وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلیحُبِّهِ مِسْکینا وَ
یَتیما وَ اَسیرا» (8 / انسان)، انفاق آن حضرت و خانوادهاش از غذایی بود که برای افطار روزه خود فراهم آورده بودند. اما پس از خلافت بر طبق خطبه یاد شده و شواهد و مدارک دیگر حضرت سطح زندگی خود را در مرتبه زندگی فقیران آن روزگار بلکه پایینتر از آن قرار داد.
هنگامی که به حضرت گزارش رسید که مردی از بصریان، عثمان بن حنیف، استاندار بصره را به مهمانی دعوت کرده و وی بر سر سفرهای نشسته که ثروتمندان بدان خوانده شده و تهیدستان از آن رانده شدهاند ؛ حضرت سخت برآشفت و شیوه زندگی خود را به عنوان رئیس حکومت اسلامی برای وی چنین توصیف کرد:
«بدان که امام شما از دنیایش به دو جامه فرسوده و از خوراک به دو قرص نان بسنده کرده است... سوگند به خداوند از دنیای شما نه طلایی اندوختهاند، و نه از غنیمتهای آن مال فراوان ذخیرهای کردهام و نه با کهنه جامهای که به تن دارم جامه کهنه دیگری
آماده کردهام.» (1)
این زهد زیبا و این عدالت والا و ارزشمند حضرت امام علیهالسلام در حالی بود که میتوانست از مال خود به لذیذترین غذاها دست یابد و از آنها بهره برد. آن حضرت در این باره چنین فرمود:
«اگر میخواستم، به عسل ناب، مغز گندم و جامه بافته از ابریشم، راه داشتم، لیکن هرگز هوای من، بر من غالب نخواهد شد و حرص مرا به برگزیدن خوراکها نخواهد کشید. شاید که در حجاز و یا یمامه کسی باشد که حسرت گرده نانی برد و یا هرگز سیر
نخورد و من سیر بخوابم و در پیرامونم شکمهایی باشند از گرسنگی به پشت دوخته و جگرهایی سوخته.»(2)
«شماها نمیتوانید اینگونه زندگی کنید لیکن مرا به تقوا گزینی، کوشش، پاکدامنی و درستکاری یاری کنید.»(1)
بدین سان آن حضرت همه حاکمان و مدیران حکومت اسلامی را به گام نهادن در مسیر عدالت خواهی و پیراستگی از آلودگی به خواستههای نفسانی و آراستگی خود به زیور پاکدامنی، تلاش و زهد میخواند، امام راحل در این باره فرمود:
«من امیدوارم حکومت اسلامی در ایران تشکیل شود... تا بشر بفهمد دولت اسلام چگونه است... و طرز اجرای عدالت به چه صورت است و شخص اول مملکت درزندگی با رعیت هیچ فرقی ندارد.» (2)
آن حضرت در توصیف محبوبترین بندگان خدا فرمود:
«نفس خویش را با عدالت مهار کرده و نخستین گام او در استوارسازی عدالت نفی خواهشهای نفسانی از جان است.»(1)
فشرده آن چه درباره جلوههای عدالت در سیره و سخنان علی علیهالسلام آوردیم آن است که از نگاه آن حضرت این جهان نظمی خاص دارد و خداوند در طبیعت و تکوین قانون را حکمفرما ساخته و بدینسان عدالت را در طبیعت استوار گردانیده و نیز در حق بشر هرگز ستم نمیکند. انسان نیز باید عدالت را از خود آغاز کند از گناهان بپرهیزد و تکالیف الهی را به جا آورد و همواره برای نابودی ظلم و استقرار عدالت اسلامی در جامعه بکوشد و پا از حریم قانون حکومت اسلامی فراتر ننهد و تبعیض را حتی در حق دشمنانش روا ندارد و از دادن امتیازهای عمومی به نزدیکان، دوستان و... خودداری کند.
1) «...قَدْ اَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَکانَ اَوَّلُ عَدْلِه نَفْیُ الْهَوی عَنْ نَفْسِهِ.» نهج البلاغة، خطبه 78.
علی علیهالسلام حکومت را برای برقراری عدالت و برپاداشتن قسط اسلامی در پهنه جامعه میخواست ؛ حکومت و زعامت اگر به عنوان یک امر مادی تلقی شود و انسان به منظور دستیابی به قدرت و مقام و منصب در پی آن باشد بسی بیارزش و پست مینماید و از نگاه علی علیهالسلام برای پاسداری از آن و کوتاه کردن دست چپاول گران از دستیابی بدان، شمشیر میزند و فرمان جهاد میدهد.
ابن عباس در دوران خلافتش بر آن حضرت وارد شد، دید با دستانش کفش کهنه خویش را پینه میزند، از ابنعباس پرسید: قیمت این کفش چقدر است؟ ابن عباس پاسخ داد: هیچ. حضرت فرمود: از نظر من ارزش این کفش کهنه از حکومت و امارت بر شما بیشتر است ؛ مگر به وسیله آن حقی را برپادارم یا باطلی را براندازم!
علی علیهالسلام در واقع این نکته را از سنت و سیره پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و قرآن فراگرفته بود؛ قرآن هدف از برانگیختن پیامبران و نازل کردن کتابهای آسمانی و الهی را،
اجرای عدالت و استوارسازی قسط در گستره جامعهها میداند:
«لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...»(1)
«ما پیامبران خود را با دلیلهای استوار برانگیختیم و با آنان کتاب و ابزار سنجش حق و باطل فروفرستادیم تا مردم عدالت را به پا دارند.»
خداوند متعال به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور میدهد که بگوید پروردگارم به من مأموریت داده عدالت را برپادارم.
«قُلْ اَمَرَ رَبّی بِالْقِسْطِ...»(2)
«بگو پروردگارم به من فرمان داده است عدالت را برپادارم.»
آن حضرت که در عرصه عمل و در سخنان سودمند و سازندهاش هماره در پی
ترویج و برقراری این هدف مقدس قرآنی بود، فرمود:
«زینت و زیبایی سیاست، عدالت در زمامداری است.» (1)
«اجرای عدالت زیبایی و زینت زمان داران است.» (2)
«معیار و ملاک سیاست [سالم] برقراری عدالت [در جامعه] است.»(3)
«بهترین سیاستها اجرای عدالت است.» (4)
«عدالت به اصلاح امور مردم میانجامد.»(1)
مجموع این سخنان و دیگر سخنان آن حضرت نشانگر این واقعیت است که از دیدگاه آن حضرت، عدالت میباید در ستیغ اهداف حاکمان، مدیران و مسؤولان حکومتی قرار گیرد، و میباید آن را به عنوان روشی استوار، راهی راست، سنتی محمدی و علوی و وظیفهای الهی همواره نصب العین خود سازند و توجه داشته باشند که این عدالت است که میتواند کاستیهای اقتصادی و اجتماعی را سامان دهد و زمینه سعادت دنیا و آخرت مردم را فراهم آورد.
در این جا به توضیح شرایطی که برای اجرای عدالت لازم است، میپردازیم:
1) «بِالْعَدْلِ تُصْلِحُ الرَّعِیَّةِ» غررالحکم، ج 3، ص 306 .
افراد چونان سلولهایی پیکره عظیم جامعه را تشکیل میدهند و بیگمان مرگ و زندگی، سستی و بالندگی و پیش رفت و پس رفت هر جامعه به مرگ و زندگی و پیشرفت و عقب ماندگی افراد آن ارتباط تنگاتنگی دارد. در این میان میباید روی خصلتهای فردی مسؤولان و مدیران هر جامعه تأکید بیشتری داشت چه آن که آنان به منزله مخ و فکر این پیکرهاند و هدایت آن را به عهده دارند. بدینسان آرزوی داشتن جامعهای سالم، بالنده و برپادارنده عدالت با فرض کارگزارانی گناهکار و فاسق خیالی است خام و دست نیافتنی.
علی علیهالسلام در این باره فرمود:
«کسی که به خود ظلم میکند و از عدالت برخوردار نیست چگونه درباره
دیگران عدالت میورزد؟» (1)
پیشاز این، از آن حضرتگزارشکردیمکه فرمودافرادمحبوب نزدخداکسانیاند که:
«... بر خود عدالت را لازم کردهاند و نخستین گام وی در این باره زدودن خواهشهای نفسانی است.»(2)
امام راحل در این باره چنین فرمود:
«هر اصلاحی نقطه اولش خود انسان است اگر چنان چه خود انسان تربیت نشود،نمیتواند دیگران را تربیت کند. از این جهت آن چیزی که بر همه ما لازم است ابتدا کردن به نفس خودمان است و قانع نشدن به این که همان ظاهر درست شود و از قلبمان شروع کنیم ؛ از مغزمان شروع کنیم، هر روز دنبال این باشیم که روز دوممان
بهتر از روز اولمان باشد. آن روز عید داریم که مستمندان ما، مستضعفان ما به زندگی صحیح رفاهی و به تربیتهای صحیح اسلامی انسانی برسند.»(1)
از مهمترین موانع اجرای عدالت، قدرتطلبی و تمایلهای نفسانی است ؛ از این روی برای این که زمینه اجرای عدالت فراهم آید باید عطش قدرت خشکانده شود و شعلههای آتش هواهای نفسانی خاموش گردد. البته کسی که تقوا داشته باشد نه تشنه قدرت است و نه پیرو هواهای نفسانی و شهوتها. از این روی، شرط اول، این دو شرط را نیز در بر میگیرد؛ لیکن به دلیل اهمیت خاص آنها مناسب است به طور مستقل و در عین حال فشرده از آنها یاد شود.
علی علیهالسلام در این باره فرمود :
1) تفسیر سوره حمد، چاپ جدید، ج 1، ص 444، به نقل از اندیشههای سیاسی فقهی امام خمینی، کاظم قاضیزاده.
«آن گاه که زمامدار دنبال هوسهای پی در پی خویش باشد بیشتر او را از عدالت بازمیدارد. بنابراین، امور مردم از نظر حقوق باید در نزد تو مساوی باشد؛ چرا که جور و ستم هیچ گاه جانشین عدالت نخواهد شد.»(1)
از این روی باید نخست مدیران و کارگزاران، خود را اصلاح کنند و اصلاح از دل آغاز میشود. بدین سان که دوستی جاه و مقام را از دل برکنند و منصبها را ابزاری برای استوارسازی عدالت و افزونتر کردن خدمت به مردم بدانند و این در صورتی به گونهای راستین و واقعی جامه عمل خواهد پوشید که منیّت و حب نفس کنار رود و انسان به خوبی دریابد که برای خدمت گذاری ابتدا باید به ارزشها و فضیلتها جان را بیاراید و آن را به پستیها نیالاید و باید صفحه جان را از خودخواهی افراطی، پاک کند.
علی علیهالسلام فرمود:
1) نهج البلاغة، نامه 59 .
«... مردم اصلاح نمیشوند جز از رهگذر اصلاح حاکمان و زمان داران ؛ حاکمان نیز اصلاح نمیشوند مگر به رو به راه بودن مردم. پس زمانی که حاکم حق مردم و مردم حق حاکمان را ادا کردند، حق در میانشان قوی و نیرومند میشود و جادههای دین صاف و مستقیم میشود و نشانههای عدالت استوار و پابرجا میگردد...!»(1)
عدالت، فضیلت ارجمند و شأن عظیمی دارد و به همان میزان آثار و برکات سودمندو سازندهای را برای فرد و جامعه پدید میآورد و در حقیقت، جامعهای که خود را به آرایه عدالت بیاراید و بتواند ابعاد گونهگون و نشانههای آن را در میان خود برقرار سازد، همان جامعه و مدینه قرآنی است. در این نوشته به لحاظ رعایت اختصار
1) «فَلَیْسَتْ تَصْلَحُ الرَّعِیَّةُ اِلاّ بِصَلاحِ الْوُلاةِ وَ لا تَصْلَحُ الْوُلاةُ اِلاّ بِاسْتِقامَةِ الرَّعِیَّةِ... .» نهج البلاغة، خطبه 225 .
از یاد کردن فضیلتهای فراوانی که در آیات قرآن، روایات معصومان علیهمالسلام درباره آن وارد شده است، خودداری کرده و آثار آن را به گونهای فراروی خوانندگان مینهیم.
فقیه عالی قدر شیعه، محمد باقر سبزواری ؛ معروف به محقق سبزواری هشت اثر برای عدالت اجتماعی برشمرده است.(1)در روایات برای اجرای عدالت اجتماعی آثار و برکات شگفتانگیزی یاد شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم .
روایات یکی از مهمترین آثار عدالت اجتماعی را بقای حکومت عادلانه و استمرار آن میداند. علی علیهالسلام فرمود:
«عدالت پیشه کن تا قدرت برایت ادامه یابد.» (2)
«عدالت بورز تا حکومت کنی.»(1)
«هرکس عدالت ورزد خداوند حکومتش را استوار سازد و آن که ستم کند خداوند هلاکتش را نزدیک خواهد کرد.» (2)
حضرت در سخن دیگری عدالت را محکمترین رکن بقا و حفاظت از حکومت معرفی کرده و فرموده است:
«هیچ چیزی همانند عدل در استوار سازی و حفاظت از حکومتها مؤثر نیست.»(3)
«بر پا داشتن سنّتهای عدالت ثبات دولتها را در پی دارد.» (4)
1) «اعدل تحکم.» غررالحکم، ج 2، ص 168 .
2) «مَنْ عَمِلَبِالْعَدْلِ حَصَّنَاللّهُ مُلْکَهُ وَمَنْعَمِلَ بِالْجَوْرِعَجَّلَاللّهُ هَلَکَه.» غررالحکم،ج5، ص 355 .
3) «ما حَصَّنَ الدُّوَلِ بِمِثْلِ الْعَدْلِ.» غررالحکم، ج 2، ص 90 .
4) «ثُباتُ الدُّوَلِ بِِاقامَةُ سُنَنِ الْعَدْلِ.» غررالحکم، ج 3، ص 353 .
روایات بیان میدارند که عدالت اجتماعی زمینه آبادانی و عمران مملکت را فراهم میآورد. مولا علیهالسلام فرمود:
«عدالت در فراهم آوردن عوامل عمران و آبادانی بینظیر است.» (1)
«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلاً فیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَما لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلاً اَلْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ» (2)
اگر نیک و به دقّت و با تدبّر بنگریم دغدغه خاطر همه پیامبران ادیان توحیدی را دعوت به وحدت و یکپارچگی و نفی هرگونه شرک و بتپرستی مییابیم. دین مبین اسلام به عنوان خاتم ادیان آسمانی در تعالیم انسان ساز و حیات بخش خود بارها به وحدت و پرهیز از تفرقه توصیه کرده و از سرگذشت تلخ و خفّت بار و عبرتآموز امتهای که بر اثر تفرقه به ورطه سقوط و انحطاط کشانده شدهاند یاد کرده و بیم داده است.
اسلام، دینی است که بر پایه وحدت بنا شده است. برخی از اعمال و عبادات اجتماعی
اسلام نظیر حج، نمازهای جمعه و جماعت، نمود و تبلوری از تأکید این آیین الهی بر وحدت و یکپارچگی و همبستگی است و هماره در طول تاریخ، مسلمانان در سایه وحدت کلمه خود شاهد پیروزیهای شکوهمندی در عرصههای گونهگون اجتماعی و سیاسی بودهاند.
علی علیهالسلام در کلمات خود به دو موقعیت مهم در دو مورد اشاره میکند و موقعیت خود را در این دو مورد، ممتاز و منحصر به فرد میخواند. او در هر یک از این دو مورد مهم تصمیمی گرفته که کمتر کسی در جهان در چنان شرایطی میتواند چنان تصمیمی بگیرد. علی در یکی از این دو مورد حساس سکوت کرده است و در دیگری قیام، سکوتی شکوهمند و قیامی شکوهمندتر، موقعیت سکوت علی همین است که شرح دادیم.
سکوت و مدارا در برخی شرایط بیش از قیامهای خونین نیرو و قدرت تملک نفس میخواهد. مردی را در نظر بگیرید که مجسمه شجاعت و شهامت و غیرت است، هرگز
ص:229
به دشمن پشت نکرده و پشت دلاوران از بیمش میلرزد، اوضاع و احوالی پیش میآید که مردمی سیاست پیشه از موقعیت حساس استفاده میکنند و کار را بر او تنگ میگیرند تا آن جا که همسر بسیار عزیزش مورد اهانت قرار میگیرد و او خشمگین وارد خانه میشود و با جملههایی که کوه را از جا میکند شوهر غیور خود را مورد عتاب قرار میدهد و میگوید:
«پسر ابوطالب! چرا به گوشه خانه خزیدهای؟ تو همانی که شجاعان از بیم تو خواب نداشتند اکنون در برابر مردمی ضعیف، سستی نشان میدهی، ای کاش مرده بودم و چنین روزی را نمیدیدم.»
علی خشمگین از ماجراها از طرف همسری که بینهایت او را عزیز میدارد این چنین تهییج میشود، این قدرتی است که علی را از جا نمیکند، پس از گوش دادن به سخنان زهرا علیهاالسلام با نرمی او را آرام میکند که: نه! من فرقی نکردهام همانم که بودم، مصلحت چیز دیگر است تا آن جا که زهرا را قانع میکند و از زبان زهرا میشنود:
ص:230
«حَسبِیَ اللّه وَ نِعْمَ الْوَکیل.»
ابن ابی الحدید در شرح خطبه 215 این داستان معروف را نقل میکند:
«روزی فاطمه علیهاالسلام علی علیهالسلام را به قیام دعوت کرد، در همین حال فریاد مؤذّن بلند شد که «أشهد أنّ محمّدا رسولاللّه علی علیهالسلام به زهرا علیهاالسلام فرمود آیا دوست داری این فریاد خاموش شود؟ فرمود: نه! فرمود: سخن من جز این نیست.»
اما قیام شکوهمند و منحصر به فرد علی که به آن میبالد و میگوید احدی دیگر جرأت چنین کاری را نداشت، قیام در برابر خوارج بود:
«تنها من بودم که چشم این فتنه را درآوردم، احدی غیر از من جرأت بر چنین اقدامی نداشت، هنگامی دست به چنین اقدامی زدم که موج تاریکی و شبههناکی آن بالا گرفته هاری آن فزونی یافته بود.» (1)
ص:231
1) «فَإنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِیءَ عَلَیْها أحَدٌ غَیْری ... .» نهج البلاغة، خطبه 93 .
تقوای ظاهری خوارج طوری بود که هر مؤمن نافذالایمانی را به تردید وامیداشت، جوّی تاریک و مبهم و فضایی پر از شک و دو دلی به وجود آمده بود. آنان دوازده هزار نفر بودند که از سجده زیاد پیشانیشان و سر زانوهاشان پینه بسته بود، زاهدانه میخوردند و زاهدانه میپوشیدند و زاهدانه زندگی میکردند. زبانشان همواره به ذکر خدا جاری بود ؛ اما روح اسلام را نمیشناختند و از فرهنگ اسلامی بیگانه بودند، همه کسریها را میخواستند با فشار بر روی رکوع و سجود جبران کنند. تنگ نظر، ظاهرپرست، جاهل و جامد بودند و سدّی بزرگ در برابر اسلام.
علی به عنوان یک افتخار بزرگ فرمود:
«این من بودم که خطر بزرگی را که از ناحیه این خشکه مقدّسان متوجه شده بود درک کردم، پیشانیهای پینه بسته اینها و جامههای زاهدانه و زبانهای دایم الذکرشان
نتوانست چشم بصیرت مرا کور کند، من بودم که دانستم اگر اینها پا بگیرند چنان اسلام را به جمود و تقشّر و تحجّر و ظاهرگرایی خواهندکشاند که دیگر کمر اسلام راستنشود.
ص:232
آری این افتخار تنها نصیب پسر ابوطالب شد، کدام روح نیرومند است که در مقابل قیافههای آن چنان حق به جانب تکان نخورد؟ و کدام بازو است که برای فرود آمدن بر فرق اینها بالا رود و نلرزد؟!»
یکی از مسایل مربوط به خلافت حضرت وصی، امیر مؤمنان علیهالسلام ،که در نهج البلاغة، انعکاس یافته، مسأله سکوت و مدارای آن حضرت، جهت حفظ وحدت امت اسلامی است. امام از این سکوت به تلخی یاد کرده و آن را جانکاه و مرارت بار خوانده است:
«خار در چشم بود و چشمها را بر هم نهادم، استخوان در گلویم گیر کرده بود و نوشیدم، گلویم فشرده میشد و تلختر از حنظل در کامم ریخته بود و صبر کردم.» (1)
استاد شهید، آیةاللّه مطهری در این باره نوشته است:
«طبعا هر کس میخواهد بداند آن چه علی درباره آن میاندیشید، آن چه علی نمیخواست آسیب ببیند، آن چه علی آن اندازه برایش اهمیت قایل بود که چنان
ص:225
1) «فَأغْضَیْتُ عَلَی الْقَذی وَ جَرِعْتُ رَیقِی عَلَی الشَّجا، وَ صَبَرْتُ مِنْ کَظْمِ الْغَیْظِ عَلَی أمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ.» نهجالبلاغة، خطبه 217.
رنج جانکاه را تحمل کرد چه بود؟ حدسا باید گفت آن چیز وحدت صفوف مسلمین و راه نیافتن تفرقه در آن است، مسلمین قوت و قدرت خود را که تازه داشتند به جهانیان نشان میدادند مدیون وحدت صفوف و اتفاق کلمه خود بودند، موفقیتهای محیّرالعقول خود را در سالهای بعد نیز از برکت همین وحدت کلمه کسب کردند، علیالقاعده علی به خاطر همین مصلحت سکوت و مدارا کرد.»
امام علی علیهالسلام فرمود:
«برای پرهیز از تفرّق کلمه مسلمانان از حق مسلم خودم چشم پوشیدم.»
«به خدا سوگند اگر بیم تفرقه میان مسلمانان و بازگشت کفر و تباهی دین نبود رفتار ما با آنان طور دیگر بود.» (1)
ص:226
1) «وَاَیْمُاللّهِ لَولا مَخافَةُالْفُرْقَةِ بَیْنَالْمُسْلِمینَ وَ أَنْ یَعُودَ الْکُفْرُ وَ یَبُورَ الدّینُ لَکُنّا عَلی غَیْرِ ما کُنّا لَهُمْ عَلَیْهِ.»نهجالبلاغة، خطبه 119.
«دیدم صبر از تفرّق کلمه مسلمانان و ریختن خونشان بهتر است، مردم تازه مسلماناند و دین مانند مشکی که تکان داده میشود کوچکترین سستی آن را تباه میکند و کوچکترین فردی آن را وارونه مینماید.» (1)
علاوه بر موارد بالا، حضرت در نهج البلاغة در سه مورد از تفرقه، آشکارا نهی کرده است:
در جواب ابوسفیان آن گاه که میخواست تحت عنوان حمایت از علی علیهالسلام فتنه به پا کند، فرمود:
«امواج دریای فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید، از راه خلاف و تفرقه دوری گزینید و نشانههای تفاخر بر یکدیگر را از سر بر زمین نهید.» (2)
ص:227
در شورای شش نفری پس از تعیین و انتخاب عثمان از طرف عبدالرحمان بن عوف، حضرت فرمود:
«شما خود میدانید من از همه برای خلافت شایستهترم، به خدا سوگند مادامی که کار مسلمانان رو به راه باشد و تنها بر من جور و جفا شده باشد مخالفتی نخواهم کرد.» (1)
آن گاه که مالک اشتر از طرف علی علیهالسلام نامزد حکومت مصر شد آن حضرت نامهای برای مردم مصر نوشت (این نامه غیر از دستورالعمل معروف است). در آن نامه جریان صدر اسلام را نقل کرد تا آن جا که فرمود:
«من اول دستم را پس کشیدم تا آن که دیدم گروهی از مردم از اسلام برگشتند (مرتدشدند اهل ردّه) و مردم را به محو دین محمّد صلیاللهعلیهوآله دعوت میکنند، ترسیدم که اگر دراین لحظات حساس اسلام مسلمانان را یاری نکنم خرابی یا شکافی در اساس اسلام
ص:228
1) «لَقَد عَلِمْتُمْ أنِّی أحَقُّ النَّاسِ بِها مِنْ غَیْری.» نهج البلاغة، خطبه 74.
خواهم دید که مصیبت آن بر من از مصیبت از دست رفتن چند روزه خلافت بسی بیشتر است.»(1)
امام علی علیهالسلام فرمود:
«در آن روزگار، زمینیان، ملتهای پراکندهای بودند، با گرایشهای ناهمسو و روشهای پراکنده. در سویی کسانی میزیستند که برای شناخت خدا، به قیاس آویخته بودند و در دیگر سو قومی زندگی میکردند که در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده بودند. گروهی نیز بتپرستی را پیشه خود ساخته بودند. پس خداوند، به دست
1) سیری در نهج البلاغة، ص 117 121 .
پیامبر گمراهی شان به راه آورد و با پیامبری از نادانیشان برهانید.»(1)
«خداوند، به دست او کینهها را دفن کرد و آتشها را خاموش ساخت ؛ بیگانگانی را پیوند برادری داد، و خویشاوندانی را پراکند. با او عزتها(ی ناروا) را به ذلت و ذلتها(ی نا به جا) را به عزت بدل کرد.»(2)
«آری، پیامبر بر حسب مأموریتی که داشت صلا داد و رسالتهای پروردگارش را ابلاغ کرد. پس خداوند به وسیله آن حضرت شکافهای ناشی از اختلاف را پر کرد، و میان
(234) نهج البلاغه جوان
خویشاوندان همبستگی و الفت به وجود آورد ؛ آن هم در پی شعلههای عداوتی که در سینهها افروخته شده بود و کینههای نهفتهای که هر آن در دلها جرقهای میزد.» (3)
ص:235
«بیگمان خداوند سبحان بر جماعت متّحد این امّت، با این رشته همبستگی که پیوندشان داد، تا در سایهاش آرام گیرند و بدو پناه آرند. با نعمت وحدتی منّت نهاد که هیچ آفریدهای بهایش را درنمییابد، که از هر بهایی پربهاتر است و از هر سترگی سترگتر.» (1)
در جامعهای که بلای خانمان سوز تفرقه روی میآورد فرصتی برای اجرای حق و عدالت باقی نمیماند و زمینه تحقق آن فراهم نمیشود. امام علی علیهالسلام از این که تفرقه
«به خدا سوگند که چنین وضعی، قلب را میمیراند و از هر سو غم و اندوه برمیانگیزد،
1) «فَإنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ قَدِ امْتَنَّ عَلی جَمَاعَةِ هذِهِ الاْءُمَّةِ فِیَما عَقَدَ بَیْنَهُمْ مِنْ حَبْلِ هذِهِ الاْءُلْفَةِ... .» نهجالبلاغة، خطبه 192.
یارانش مانع بزرگی برای اجرای حق و عدالت است، از سر اندوه و تأسّف فرمود:
که این قوم بر باطل خویش متحد و همداستانند و شما در محور حقّتان پراکندهاید.»(1)
«با شمایم که بیخرد و با گرایشهایی متضاد و ناهماهنگ، تنها با تنهاتان در صحنهاید و بلای جان فرماندهان خویشاند ؛ یاور شما، فرمانبر خداست و شما از دستورهایش سرپیچی میکنید، در حالی که صاحب شامیان، با این که خدای را نافرمان است، آنان سر به فرمانش دارند چنان که دوست میدارم، معاویه شما را با یاران خویش مبادله کند، به سانی که صرافان، درهم را با دینار تعویض میکنند، ده تن از شما را بازگیرد و در برابر، تنها یک مرد شامی به من دهد.» (2)
«بی گمان تا آن گاه که قلبهاتان هماهنگ و متحد نیست بسیاری شمارتان دردی را درمان نباشد.» (1)
«به خدا سوگند که با چنین اوضاع و احوالی، به گمان خویش، آینده را چنین میبینم که آنان، با استفاده از نقطههای ضعف شما، دولت را در اختیار گیرند؛ چرا که آنها بر محور باطل خویش جمعاند و شما از محور حقّتان پراکندهاید، و نیز برای این که شما در راه حق از امام و پیشوای خود نافرمانی میکنید و آنان در راه باطل از پیشوای خودشان پیروی مینمایند، آنها امانت پیشوایشان را ادا و شما بدان خیانت میکنید (بیعت و پیمان آنها پایدار و شما پیمان خود را میشکنید). هم چنین برای اصلاحی
که آنها در شهرهای خودشان مینمایند (با یکدیگر دوستی و یگانگی دارند) و فساد شما (که با یکدیگر بغض و حسد و نفاق و دو رویی و جدایی دارید، و این سبب
1) «إنَّهُ لا غَناءَ فِی کَثْرَةِ عَدَدِکُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتِمَاعِ قُلُوبِکُمْ... .» نهجالبلاغة، خطبه 119.
مغلوبیت و شکست هر قومی است)... .»(1)
امام علی علیهالسلام فرمود:
«این نکته را بدان که هیچ کس از من بر اتّحاد و همبستگی امت محمّد صلیاللهعلیهوآله
1) «... إنِّی وَ اللّهِ لاَءَظُنُّ أنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتِمَاعِهم عَلَی باطِلِهمْ... .» نهجالبلاغة، خطبه 25.
حریصتر نیست که بدان ثواب میجویم و فرجام نیک میطلبم... .»(1)
اختلاف، ویرانگر اندیشه
امام علی علیهالسلام فرمود:
«اختلاف، ویرانگر اندیشه است.»(2)
اختلاف و کینهتوزی، نمودی از پلیدی باطن
امام علی علیهالسلام فرمود:
«... واقعیت جز این نیست که همگی شما بر اساس دین خدا برادرید ؛ تنها چیزی که این گونه شما را پراکنده است، پلشتی ذات و روشنی درون است ؛ از این رو، به دیدار همدیگر نمیشتابید، در حق یکدیگر خیراندیش نهاید، فداکاری و.
عشق، بر روابط شما حاکم نیست.»
امام علی علیهالسلام در وصف فرشتگان فرمود:
«... هرگز به اسارت ابلیس درنیایند، و به دام اختلاف در نیفتند. رابطههای پلید و پلشت روییده از حسد ورزیها بر آنان چیره نگردد، صفوفشان با انواع تردیدها، در هم نریزد و با تصمیمگیریهای پنهان، در پس پردهها، گروه گروه نشوند.»(1)
امام، منشأ فتنه را بدعت در دین و پیروی از هوای نفس دانسته و فرموده است :
«پیدایش فتنهها را، جز از هوسها و بدعتهایی که در رابطه تنگاتنگ با آن پدید میآید، سرچشمه دیگری نیست. بدعتهایی که ستیز با کتاب خدا را بهانه میشود، و بدین سان، مردانی برخلاف مبانی دین خدا، بر دیگران مستولی میگردند.» (2)
حضرت در جای دیگر، هشدار داده است:
«خود را تخته نشان تیرهای فتنهها و پرچم افراشته بدعتها مسازید؛ و به راهی وفادار بمانید که توده مردم را پیوند میزند، و زیربنای ارکان اطاعت حق است.» (2)
استاد شهید مطهری، تجدد گرایی افراطی را یکی از آفات نهضت
ص:242
برشمرده، نوشته است :
«پرهیز از افراط و تفریط و گرایش به اعتدال در هر کاری خالی از دشواری نیست. گویی همیشه راه اعتدال یک خط باریک است که اندک بیتوجهی موجب خروج از آن است. این که در آثار دینی وارد شده که "صراط" از "مو" باریکتر است اشاره به همین نکته است که رعایت اعتدال در هر کاری سخت و دشوار است.
بدیهی است مشکلات جامعه بشری نو میشود و مشکلات نو راه حل نو میخواهد. "الحوادث الواقعة" چیزی جز پدیدههای نوظهور نیست که حل آنها بر عهده حاملان معارف اسلامی است. سرّ ضرورت وجود مجتهد در هر دوره و ضرورت تقلید و رجوع به مجتهد زنده همین است، و الاّ در یک سلسله مسایل استاندارد شده میان تقلید از زنده و مرده فرقی نیست، اگر مجتهدی به مسایل و مشکلات روز توجه نکند او را باید در صف مردگان به شمار آورد. افراط و تفریط در همین جا پیدا میشود.
برخی آن چنان عوام زده هستند که تنها معیارشان سلیقه عوام است و عوام هم گذشته گراست و به حال و آینده کاری ندارد، برخی دیگر که به مسایل روز توجه دارند و
ص:243
درباره آینده میاندیشند، متأسفانه سخاوتمندانه از اسلام مایه میگذارند، سلیقه روز را معیار قرار میدهند و به نام "اجتهاد آزاد" به جای آن که اسلام را معیار حق و باطل زمان قرار دهند، سلیقه و روح حاکم بر زمان را معیار اسلام قرار میدهند. مثلاً "مَهْر" نباید باشد چون زمان نمیپسندد، تعدد زوجات یادگار عهد بردگی زن است، پوشیدگی همین طور، اجاره و مضاربه و مزارعه یادگار عهد فئودالیسم است و فلان حکم دیگر یادگار عهدی دیگر، اسلام دینعقلواجتهاد است، اجتهادچنینوچنان حکم میکند... .
به هر حال تجدد گرایی افراطی که هم در شیعه وجود داشته و دارد و هم در سنی و در حقیقت عبارت است از آراستن اسلام به آن چه از اسلام نیست، و پیراستن آن از آن چه از اسلام هست به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان کردن، آفت بزرگی برای نهضت است و وظیفه رهبری نهضت است که جلو آن را بگیرد.»(1)
ص:244
1) نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص 93 95 .
امام علی علیهالسلام فرمود:
«زنهار از پراکندگی! بکوشید که در فرود و در کوچ، همه با هم و هماهنگ باشید.» (1)
برداشتها و تفسیرهای نادرست از قرآن کریم و ارائه قرائتهای گوناگون و سلیقهای از آن مایه تفرقه امت و کم رنگ شدن باورهای دینی و سرخوردگی اعتقادی به ویژه نسل جوان میشود؛ این در حالی است که قرآن، خود محور اساسی و ضامن
ص:240
1) «... وَ إنَّما أنْتُمْ إ خْوَانٌ عَلی ِدینِ اللّهِ... .» نهجالبلاغة، خطبه 113 .
وحدت مسلمانان است. امام علی علیهالسلام به هنگامه روی آوردن کشمکشها و دامن گستر شدن اختلافها، رجوع به قرآن توصیه کرد و فرمود:
«مسایل پیچیدهای که به ستوهت میآورند، و نیز تمام اموری را که برایت شبههناکاند، به خدا و رسول خدا ارجاع ده ؛ که خداوند به قومی که ارشادشان را میخواسته است، فرمود: "ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا، رسول خدا و اولیالامری را که از خود شمایند، فرمان برید. پس هرگاه در موردی به کشمکش دچار آمدید، آن را به خدا و رسولش ارجاع دهید."(1)ارجاع به خدا یعنی تمسک به کتاب محکم او، و ارجاع به پیامبرش، یعنی چنگ یازیدن به سنت او که وحدت بخش است، نه پراکنده ساز.» (2)
ص:241
امام علی علیهالسلام فرمود:
«هیچ سنّت شایستهای را مشکن که معیار عمل بزرگان این امت بوده است و همبستگی و کار ملت بر محورش سامان مییافته است ؛ و هیچ راه و رسم جدیدی ایجاد مکن که به سنتی از این سنتها آسیب رساند که در این صورت بنیان گذاران این سنتها را اجر و تو را سنتشکنی، بار گناهی خواهد بود.» (1)
امام علی علیهالسلام فرمود:
«... بیگمان در تاریخ گذشته و آینده بشر هرگز خداوند با اختلاف، خیری را ارزانی
کسی نداشته و نمیدارد.» (2)
پندپذیری و عبرت از تاریخ تلخ امتهایی که بر اثر تفرقه به انحطاط و سقوط کشانده شدند عامل مؤثری در جهت وحدت امت اسلامی است. امام علی علیهالسلام در جایجای نهج البلاغة، عبرتآموزی را میستاید و درس عبرت گرفتن از تاریخ را توصیه فرموده است:
«خدای رحمتکندکسیراکه بیندیشد،عبرتگیرد و درروشنای عبرتها،بینشیابد.»(1)«پیش آن که عبرت آیندگان شوید، از گذشتگان پند گیرید.» (2)
«بیگمان تاریخ قرنهای گذشته، برای شما بسی عبرت آور و آموزنده است! کجایند عمالقه(1)و فرزندانشان؟ کجایند فرعونها و فرعونیان؟ کجایند دار و دسته شهرهای رس، همانها که پیامبران را کشتند، سنّتهای رسولان را خاموش کردند و به جایشان سنتهای جباران و خود کامههای تاریخ را از نو زنده کردند؟ کجایند آن زورمداران تاریخ که ارتشهای عظیمی را بسیج میکردند. رقبای خویش را، هزار هزار، درهم میشکستند، لشگرها آرایش میدادند و شهرهایی پی مینهادند.» (2)
«بی گمان، آن مردگان، بیش از آن که فخرفروشی را بهانه شوند، میسزد که مایه عبرت باشند.»(3)
«از طنین فاجعههایی که بر امتهای پیشین به کیفر بدکاریها و زشتکرداریهاشان فرود آمد، آگاه باشید ؛ و در احوال نیک و بد، چگونگی آنها را به یاد آرید، و از این که به چنان سرنوشتی دچار آیید بهراسید.
پس چون در دوگونگی دو حالتشان در اندیشه شدید، خود را به جریانی بسپارید که بدان، در جایگاه عزّت نشستند و دشمنانشان ناپدید شدند ؛ عافیت از همه سو بر سرشان سایه افکند و امکانات در اختیارشان قرار گرفت و بزرگ منشی شیرازه روابطشان را پیوند داد ؛ این جریان عبارت است از: پرهیز از پراکندگی، التزام به همبستگی، تأکید بر آن و توصیه همدیگر بدان. دور شوید از هر جریانی که ستون فقرات امتهای پیشین را در هم شکست و نیروهاشان را به تحلیل برد ؛ یعنی از کینهورزی دلها به هم، سینه تنگی و تنگ نظری متقابل، پشت کردن به یکدیگر، روی گرداندن از هم و ناهمکاری دستها با یکدیگر.
در چگونگی سرگذشت مؤمنان پیشین نیز نیک بیندیشید که در سختیها و
گرفتاریهای پالاینده چگونه بودند، مگر جز این است که از همه سنگین بارتر، گرفتاریهایشان از تمامی بندگان فرسایندهتر و از همه مردم دنیا در تنگنای سختتری بودند ؟
فرعونهای زمان به بردگیشان گرفته بودند، به سختترین شکل شکنجهشان میدادند، انواع تلخیها را جرعه جرعه و پیاپی در کامشان میریختند و همواره در فضایی زبون کننده و تباهی آور و تحت سلطهای قهرآمیز میزیستند ؛ نه در مقاومت منفی نقشهای داشتند و نه راه دفاعی میشناختند. تا آن که خداوند سبحان چنان شان دید که در صبر بر آزارهای راه دوستی او پای میفشرند و انواع ناخوشایندیهای را از ترس او پذیرفتارند ؛ پس تنگنای گرفتاریهاشان را به گشایش، خواریشان را به عزت و وحشتشان را به امنیت بدل کرد و در نهایت فرمانروایان حاکم و رهبران برجسته زمین شدند و از کرامت خداوندی چندان بهره بردند که در عالم آرزو هم رسیدن به آن همه را ناممکن میدانستند. پس با دقت در چگونه بودنشان بیندیشید، آن گاه که
جمعها متحد، گرایشها هماهنگ، دستها در هم، شمشیرها به یارمندی، بینشها تیز و تصمیمها یگانه بود.
آیا واقعیت جز این بود که در آن احوال بر سراسر زمین سروری داشتند و بر همه جهانیان به حق مسلط بودند؟
اینک با دقت به سرنوشت و پایان کار ایشان بنگر به هنگامی که پراکندگی فراز آمد و رشتههای همبستگی فرو گسست و شعارها و باورها دوگانه شد، اختلاف، شاخه شاخهشان کرد و گروهها گروه در هم آمیختند، خداوند تنپوش کرامت و بزرگواری را از تنشان بیرون آورد و نعمتهای فراوانش را از آنان باز گرفت و تنها قصهها و خبرشان شما را ماند تا عبرتآموزان شما را پندی باشد.» (1)
1) «وَ احْذَروا ما نَزَلَ بِالاْءُمُمِ قَبْلَکُمْ مِنَ الْمَثُلاتِ بِسُوءِ الاْءَفْعالِ... .» نهج البلاغة، خطبه 192 .
امام علی علیهالسلام خود پیروی از پیامبر و آیین او را از عوامل عمده وحدت امت اسلامی میداند و از این که مردم با داشتن خدای واحد و پیامبر و دین واحد ره تفرقه در پیش میگیرند، اظهار شگفتی و تأسّف کرده و فرموده است:
«این در حالی است که خدا و پیامبر و کتابشان یکی است.»(1)
«جریان کارمان با درگیری با گروهی از اهل شام آغاز شد، در حالی که به ظاهر پروردگارمان، پیامبرمان و دعوت اسلامی مان یکی بود.» (2)
1 «وَ إلهُهُمْ وَاحِدٌ، وَ نَبِیُّهُمْ وَاحِدٌ، وَ کِتابُهُمْ وَاحِدٌ.» نهج البلاغة، خطبه 18.
2 «وَ کانَ بَدْءُ أمْرِنا أنَّا الْتَقَیْنا وَ الْقَوْمُ مِنْ أهْلِ الشَّامِ... .» نهج البلاغة، نامه 58.
«اما همین که حضرتش در گذشت، مسلمانان به کشمکش پرداختند.»(1)
امام علی علیهالسلام فرمود:
«آیا دینی ندارید تا محور اتّحادتان شود؟!...(2)
«... واقعیت جز این نیست که همگی شما بر اساس دین خدا برادرید... .»(3)
«اینک این شیطان است که راههای ناهموارش را در نگاهتان هموار مینمایاند، و بر آن شده است که بند از بند دینتان بگسلاند، و تفرقه و تفریق را به جای وحدت و
توحید بنشاند و بر اثر تفرقه و جدایی فتنه و فساد در بین شما ایجاد کند.» (1)
«زنهار از موضعگیریهای رنگارنگ در دین، که وحدت بر محور حق هرچند که شما را ناخوش آید به از پراکندگی در باطل است، گر چه شما را خوش آید ؛ زیرا بیگمان در تاریخ گذشته و آینده بشر هرگز خداوند با اختلاف خیری را ارزانی کسی نداشته و نمیدارد... .»(2)
مطلق و مقیّد و محکم و متشابه آن فاصلهای روشن است.» (1)
امامدرجریان حکمیت، رمزوراز وحدترا تمسّک بهکتابالهی دانستهوفرمودهاست:
«واقعیّت جز این نبود که داوری بدان دو داور سپرده شد تا آن چه را که قرآن زنده کرده است ؛ زنده کند و آن چه را که قرآن به مرگ سپرده است، بمیراند. احیای قرآن را جز اتحاد بر محور آن مفهومی دیگر نیست، چنان که معنی میراندن قرآن، جز جدایی از آن نیست. حال اگر قرآن، ما را به سوی آنان بکشاند پیرویشان میکنیم و اگر آنان را به جانب ما بکشد باید پیروی مان کنند.»(2)
نقش رهبر در وحدت و انسجام امت، نقشی بس فوقالعاده و اساسی است. نقش
میرزای بزرگ شیرازی در نهضت تنباکو، نقش عمده حضرت امام خمینی قدس سره در پیروزی شکوهمند نظام مقدس جمهوری اسلامی و برچیده شدن بساط شاهنشاهی 2500 ساله در ایران، نقش رهبر معظم انقلاب اسلامی در سالهای اخیر نمونههایی عینی از ایفای نقش عظیم رهبری در وحدت امت اسلام، پیروزی بر لشکر شیطان و مهار شعلههای فتنه و نفاق و نیرنگ است.
ملت شریف و نجیب و ولایت مدار ایران اسلامی و شیفته خاندان عصمت و طهارت با حمایتهای بیدریغ خود از رهبری نظام، با حماسه حضور خویش در فراز و نشیبهای انقلاب به پاس قدرشناسیاش از «نعیم» بیبدیل ولایت، در رستخیز که «لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ»(1)است، رو سپید خواهد بود.
1) (8 / تکاثر) .
با این که «نعیم» در آیه، معنای وسیع و گستردهای دارد و به تعبیر قرآن کریم «وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّهِ لا تُحْصُوها»(1)«نعمتهای بی شمار الهی را از کثرت فزونی نتوانید شمرد.» ولی مهمترین مصداق آن که در قیامت مورد بازخواست قرار میگیرد، نعمت ایمان و ولایت است.
در تفسیر نورالثقلین(2)به نقل از مجمع البیان(3)آمده که ابوحنیفه از امام صادق علیهالسلام درباره تفسیر «نعیم» در آیه مزبور پرسید. امام فرمود:
«نعیم به عقیده تو چیست؟ عرض کرد غذاست و طعام و آب خنک، فرمود: اگر خدابخواهد تو را روز قیامت در پیشگاهش نگه دارد تا از هر لقمهای که خوردهای و هر جرعهای که نوشیدهای از تو سؤال کند باید بسیار در آن جا بایستی، عرض کرد پس
"نعیم" چیست؟ فرمود: ما اهل بیت هستیم که خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده و میان آنها بعد از اختلاف، الفت بخشیده دلهای آنان را به وسیله ما به هم پیوند داده و برادر خود ساخته، بعد از آن که دشمن یکدیگر بودند و به وسیله ما آنها را به اسلام هدایت کرده، آری "نعیم" همان پیامبر و خاندان اوست.» (1)
از این روست که صاحب ولایت کبری، حضرت وصی، امیرمؤمنان علی علیهالسلام بر این مهم اهتمام میورزد و یکی از مهمترین محورهای وحدت امت را چرخش در حول محور رهبری دانسته، فرموده است:
«واقعیت جز این نیست که من قطب آسیابم ؛ چرخهای کشور باید بر محورم هماره بچرخد و من در جای خویش ثابت بمانم ؛ اگر لحظهای من جایگاهم را
1) تفسیر نمونه، ج 27، ص 286 287 .
رها کنم، مدارش سرگردان میشود و سنگ زیرین آن به لرزش میگراید.»(1)
امام علیهالسلام در خطبه شقشقیّه نیز بر محور بودن رهبری و اعتراف دشمن به حقّانیّت امامت آن حضرت اینگونه تصریح فرموده است:
«سوگند به خدا، پسر ابی قحانه (ابوبکر) خلافت را مانند پیراهنی پوشیده و حال آن که میدانست من برای خلافت (از جهت کمالات علمی و عملی) مانند قطب وسط آسیاب هستم (چنان که دَوَران و گردش آسیاب قائم به آن میخ آهنی وسط است و بدون آن خاصیت آسیابی ندارد.)»(2)
توجه به خواست ملت و گوش سپردن و گرایش به درخواستهای به حق آنها و بها دادن بدانها باعث از دست نرفتن پشتوانه عظیم ملت میشود. در مقابل، کم توجهی به
آنان موجب بُریدن آنها از حکومت خواهد شد و درنتیجه، تفرقه و تشتّت، و رویکرد آنها به مخالفان حکومت را در پی خواهد داشت.
امام علی علیهالسلام توجه به انبوه امت را از عوامل وحدت دانسته، فرموده است:
«این تنها انبوه مردماند که دین را تکیهگاه، مسلمانان را ریشه بالنده و در نبرد با دشمنان، نیروی ذخیرهاند. پس گوش تو ویژه ایشان و گرایشت همسویشان باشد.»(1)
عزت مداری در نهج البلاغة
عزت و شرافت دوگونه است: عزتی پایدار و حقیقی و عزتی دیگر زودگذر و غیر واقعی. عزت غیر حقیقی عزتی است که انسانی با برخورداری از توان مالی و قدرت ظاهری در خود احساس میکند و عزّت حقیقی عزّتی است که انسان موجودی عزیز و
1) «وَ إنَّما عِمادُ الدِّینِ وَ جِماعُ الْمُسْلِمِینَ، وَ الْعُدَّةُ لِلاْءَعْدَاءِ الْعامَّةُ مِنَ الاْءُمَّةِ فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ، وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ.» نهج البلاغة، نامه 53 .
سربلند میآفریند و احساس عزّت در دل و درون وی جای میگیرد. عزّت حقیقی الزاما ملازم برخورداری از توان مالی و یا قدرت جسمانی و یا شکوه پایگاهی و مقاومت نیست ؛ بلکه احساسی است که همواره در کنار انسان است و در فقر و غنا از وی جدا نمیشود.
علی علیهالسلام بر خورداران دنیایی را عزت داران ناپایدار میداند و عزت حقیقی را در غیر آن میجوید. عزت پایدار را عزتی میداند که ارزش دل بستن به آن و مسابقه گذاشتن در دست یابی به آن را ندارد. (1)عزّتی است که در واقع، ذلّت است (2)و با مرگ
انسانی همه گونه آن به نابودی کشانده میشود (1)و از بین میرود (2)و موجب میشود انسان از عزّ قناعت و شخصیت به حضیض ذلّت و دریوزگی بیفتد.(3)اما عزّت حقیقی را میستاید و آن را در رفتارها و کردارهای گوناگونی میبیند و عوامل چندی را موجب پیدایش آن میشمارد.
عوامل عزّت از دیدگاه امام علی علیهالسلام را باید به دو گروه تقسیم کرد:
1 عوامل عزّت فردی ؛
2 عوامل عزّت اجتماعی ؛
یکی از عوامل پیدایش و استمرار عزت از نظر علی علیهالسلام ایمان به خدا و تکیه بر قدرت و توان او و پناه جستن به حضرت حق است. ایمان به خدا به انسان توان و قدرتی عنایت میکند که انسان در برابر هر نوع تهاجم غیر انسانی میتواند مقاومت کند. فشارهای روحی و روانی در برابر سدّ عظیم ایمان به خدا میشکند و ناملایمات اجتماعی توان مقاومت در برابر آن پیدا نمیکند، سختیهای معیشتی و ناگواریهای زندگی قابل تحمل میشود و انسان از روحیهای سرزنده و شاداب برخوردار میشود و آرامش و سکون بر جان و دل انسان سایه میافکند. امام علی علیهالسلام فرمود:
«همه بدو ایستاده و برقرار است، بینیازی هر تهیدست است و عزّت هر خوار. نیروی هر ناتوان و پناه هر اندوهبار. هر که سخن گوید سخنِ او شنود؛ و هر که
خاموش باشد نهان او داند.»(1)
قدرت و توانی که یاران پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در صدر اسلام به دست آوردند و با آن که از نظر جسمی و با توجه به شرایط سخت زندگی اوّلیه مسلمانان چندان قوی نبودند ؛ اما از نظر روحی در حدی بودند که خداوند متعال آنان را بر مشرکان پیروز گرداند. در سوره انفال در این باره میخوانیم:
[به یاد آورید] زمانی را که پروردگار خود را به فریاد میطلبیدند، پس دعای شما را اجابت کرد که "من شما را با هزار فرشته پیاپی، یاری خواهم کرد." و این [برای شما] را خداوند جز نویدی [برای شما] قرار نداد و تا آن که دلهای شما بدان اطمینان یابد؛ و پیروزی جز از نزد خدا نیست که خدا شکستناپذیر [و] حکیم است.» (2)
علی علیهالسلام تأکید میکند که اگر کسی از خدا یاری بجوید و او را یاری رساند، خدا او را یاری رساند و اگر از او عزت بجوید و او را عزیز دارد عزیز میسازد.(1)
همین اطمینان به خدا و یقین به نصرت و یاری او به علی علیهالسلام آرامشی داده بود که در عین فقدان یاران صدیق و همراه و در تنهایی احساس عزّت میکرد. در نامهای به عقیل نوشته است:
«فراوانی مردم پیرامونم بر عزّت من نیفزاید، و پراکندگی آنان از گردم مرا هراسان ننماید. مپندار که پسر پدرت هر چند مردم او را رها کنند خود را زار و فروتن نماید و نه سست به زیر بار ستم در آید و نه دام مهار خود را به دست کشنده
بگذارد و نه پشت خود را برای سواری هر که خواهد خم کند.» (2)
یکی دیگر از عوامل عزّت از نظر علی علیهالسلام داشتن تقوا است. تقوا در واقع، نوعی تمرین روحی برای دست یابی به قدرت درونی و بالا بردن توان تصمیمگیری و عزم انسان در برابر گناه و بدیهاست. آدم متّقی انسانی است که از ملکه خویشتنداری برخوردار است و اراده آگاهانه بر تصمیمگیری و عزم انسان در برابر گناه و بدیهاست. آدم متّقی انسانی است که از ملکه خویشتن داری برخوردار است و اراده آگاهانه بر تصمیمهای خود دارد. چنین انسانی هیچ گاه ذلیل نمیشود؛ زیرا ذلت احساسی درونی است که انسان از کوچک شدن و کوچک بودن خود دارد. علی علیهالسلام فرمود:
«هیچ شرافتی برتر از اسلام نیست و هیچ عزت و توانمندی تواناتر از تقوا نیست.»(1)
انسان متّقی در حقیقت، در برابر آن چه که موجب احساس ذلت و ناتوانی میشود رویین تن است و در جایگاهی استوار و دژی تسخیرناپذیر در برابر عوامل ذلت آفرین قرار گرفته است. به همین سبب علی علیهالسلام فرمود:
«بندگان خدا! تقوا دژ قدرتمندی است و ناشایستی بنیانی ذلیل و نااستوار میباشد. اهل زشتی را از زشتی بازنمیدارد و کسی که بدان پناه جسته باشد پاسداری نمیکند. ولی با تقوا میتوان جلوی گزند اشتباهها را گرفت و با یقین نهایت خواستهها را به دست آورد.» (2)
نقش تقوا در ایجاد عزّت و سرافرازی موضوعی است که همواره علی علیهالسلام جامعه را بدان توجه میداد و در توصیههای خود بدان تأکید میورزید. در یکی از خطبههای مولا میخوانیم:
«بندگان خدا! شما را به تقوای الهی توصیه میکنم؛ چرا که تقوای الهی زمام استواری است، بندهای آن را دست گیرید و بر حقایق آن چنگ زنید تا شما را به سراسری خوشی و جایگاه فراخی، دژهای محفوظ و جایگاه عزّت منتقل کند.» (1)
در دیدگاه علی علیهالسلام تقوا موجب میشود که انسان به زندگی خوش دست یابد. خوشی و ناخوشی زندگی انسان تا حدود زیادی به چگونگی نگرش انسان به زندگی وابسته است. انسان متّقی چون بر قدرت همیشگی الهی تکیه دارد از قدرت روحی
1) «اُوصِیکُمْ عِبادَ اللّهِ بِتَقْوَی اللّهَ فَإنَّهَا الزَّمَامُ وَ الْقِوامُ فَتَمَسَّکُوا بِوَثَائِقِهَا... .» نهجالبلاغة، خطبه 195 .
بالاتری برخوردار است و به همین سبب با خوشبینی بیشتری به زندگی مینگرد و نگرش خوشبینانه به زندگی خود به خود احساس خوشی در زندگی را در پی دارد. دستیابی به احساس رضایت و خوشی در زندگی موجب کرامت نفس و عزّت میگردد. انسانهای خرسند از زندگی، هیچگاه به سوی خواری سوق داده نمیشوند. این قبیل انسانها در شرایط سخت زندگی هم با توجه به بینش رضایت دار به زندگی احساس خواری ندارند.
احساس خواری زاییده احساس نیاز است. انسانی که متّقی است احساس نیازی جز به خداوند ندارد. از این روی، در برابر خداوند متعال، خود را ذلیل میبیند ولی در برابر غیر خدا احساس بینیازی و در نتیجه احساس عزّت میکند. (1)سخن امام
1) درباره نقش تقوا در ایجاد قدرت و توان روحی ر.ک: نهج البلاغة، خطبه 198 .
حسین علیهالسلام در برابر تهدیدها و تطمیعهای یزیدیان شاهد گویایی بر همین واقعیّت است. فرزند علی علیهالسلام با برخورداری از اوج ایمان به خدا و تقوای الهی در برابر آنان میگفت:
«خواری از ساحت ما دور است.» (1)
پیروان آن حضرت نیز که از معارف بلند و ارجمند او بهره گرفته و میگیرند قهرا با تقویت نیروی تقوا و خویشتن داری خواهند توانست عزّت و سربلندی را در وجود خویش روز به روز افزون کنند و به انسانهایی سرافراز و سربلند تبدیل گردند و از هرگونه ذلتپذیری و خفّتگرایی بپرهیزند.
در کنار عوامل عزّت فردی عواملی است که موجب سربلندی یک جامعه میشود. جامعه با توجّه به هویّت و شخصیّت مستقل خود ویژگیها و... بروز و ظهورات خاص
1) «هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّة.»
خود را دارد. جامعه همچون یک شخص گاه احساس بزرگی، عزت و سربلندی میکند و گاه احساس زبونی، شکست و سرافکندگی مینماید. احساس جمعی و همگانی انسانها در نمودهای اجتماعی خود را نشان میدهد. یک فرد انسانی همچنان که در ارتباط با شخصیت فردی خود ممکن است احساس ویژهای داشته باشد در ارتباط با جمع و وابستگی اجتماعی خود نیز میتواند احساس خاصی داشته باشد.
تأثیر متقابل احساسهای فردی با احساسهای جمعی غیرقابل انکار است. در جامعهای که افراد آن از شخصیت ضعیف و خوار برخوردار باشند به طور حتم جامعهای سرخورده و ضعیف خواهد بود ؛ و جامعهای که افراد آن با شخصیت و عزیز باشند جامعهای عزّت مدار و قوی تشکیل خواهند داد. در برابر آن، جامعه عزیز و با شخصیت در ذهن و احساس تک تک افراد خود مؤثر خواهد بود و از آنان انسانهایی با شخصیت ایجاد خواهد کرد. وجود همین تأثیرگذاریها و تأثیرپذیریها بود که در تاریخ اسلام و به ویژه در صدر آن از مردمی خوار جامعهای بزرگ و توانمند ساخت.
علی علیهالسلام اسلام را از عوامل پیدایش و بروز عزّت و سربلندی برای جامعه میداند. جهان عرب قبل از بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تشتت آرا داشت و فقدان محوری قوی و مستحکم که بتواند آنان را گرد هم جمع کند، بود ؛ از این رو مردم در کمال خواری و ناتوانی زندگی میکردند. جامعه عرب آن روز همواره زندگی خود را در پناه جستن به یکی از دو قدرت وقت یعنی امپراتور روم و پادشاهی ایران میدانست. وجود مقدّس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و دین اسلام و معارف بلند قرآن کریم از این قوم متشتّت و کمفرهنگ جامعهای قدرتمند ساخت که به آسانی جهان آن روز را زیر سلطه آورده و دو قدرت همیشه حاکم عصر خود را در برابر خویش تسلیم ساخت. علی علیهالسلام در وصف بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«خداوند او را وسیلهای برای رساندن پیامش، کرامت برای امتش، نعمت برای مردم عصرش، بلندی و شرف برای یارانش قرار داد.» (1)
با توجّه به نقشی که اسلام در استحکام قدرت عرب داشت، علی علیهالسلام جمع کوچک آنها را به برکت اسلام عامل قدرت و عزّت میشمارد:
«عرب امروزی گر چه کم شمار است اما به سبب اسلام پرشمار شده و به سبب اجتماعشان، قدرتمند شدهاند.» (2)
امام علی علیهالسلام چگونگی عزّت یابی عرب با بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در خطبهای به تفصیل بیان میکند، و با تعبیرهای زیبایی آن را توصیف میکند:
«پس بنگرید که نعمتهای خدا چگونه بر آنان فرو ریخت، هنگامی که پیامبری
برایشان برانگیخت. آنان را به اطاعت خدا درآورد و با خواندنشان به سوی او با یکدیگر سازوارشان کرد، و چه سان نعمت، شهپر خود را بر سر آنان گسترد و جویبارهایی از آسایش و رفاه برایشان روان نمود، و ملت اسلام، با برکتهای خود آنان را فراهم فرمود. پس در نعمت شریعت غرقه شدند، و لذت زندگی خرم و فراخ آن را چشیدند. زندگی شان به سامان، در سایه دولت قوی شان ؛ نیکویی حال، آنان را به عزّتی رساند ارجمند و کارهایشان استوار گردید و دولتشان نیرومند ؛ چنان که حاکم شدند بر جهانیان، و پادشاهان زمین را در این کرانه و آن کران. کار کسانی را به دست گرفتند که بر آنان حکومت میکردند، و بر کسانی فرمان راندند که فرمانبر آنان بودند، نه تیرشان بر سنگ میرسید و نه سنگشان سبک میگردید.» (1)
امامعلی علیهالسلام دربارهنقشاسلام، قرآن و بهطورکلیانقلاببزرگیکه پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله
1) «فانْظُروا إلی مَواقِعِ نِعَمِ اللّهِ عَلَیْهِمْ... .» نهج البلاغة، خطبه 192 .
به وجود آورد در ایجاد عزّت برای جامعه آن روز و در نتیجه به دست آوردن خواری برای مخالفان اندیشه دینی و معارف اسلامی در جای جای نهج البلاغة سخن گفته است. در خطبهای در یاد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«کینهها را بدو بنهفت و خونها به برکت او بخفت. مؤمنان را بدو برادران هم کیش ساخت ؛ و جمع کافران را پریش ؛ خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزیزان را بدو خوار.» (1)
اشاره حضرت به عزیزانی که خوار شدند، دو قدرت بزرگ آن روز ؛ یعنی روم و ایران است و خوارانی که ارجمند و عزیز شدند، عرب تحت سیطره دو قدرت بالاست. این عزّت به برکت پیام عزّت آفرینی بود که آن حضرت برای جامعه به ارمغان آورد.
این پیام ؛ یعنی قرآن کریم همواره عزّت آفرین است و هرگاه هر جامعهای به
1) «دَفَنَ اللّهُ بِهِ الضَّغائِنَ... .» نهج البلاغة، خطبه 96 .
دستورها و فرمانهای آن عمل کند به عزّت و بزرگی دست خواهد یافت. علی علیهالسلام درباره نقش قرآن و عزّت آفرینی فرمود:
«کتاب خدا در دسترس شماست ؛ زبان آن کند نیست، گویاست. خانهای است که پایههایش ویران نشود و صاحب عزّتی است که یارانش را هزیمت نبوده.» (1)
در خطبهای دیگر این بحث را با تفصیل بیشتری مطرح میکند و در آن از نور خاموشیناپذیر قرآن، عزّت شکستناپذیر آن، خشکیناپذیری دریای معارف آن، عزّت بخشی آن به دوست دارانش سخن میگوید. (2)
از نظر علی علیهالسلام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عزیزترین فرد برای همه بود و پیامی که آن حضرت آورد برای همه انسانها موجب سربلندی و عزّت بود. افسوس که مسلمانان
این نعمت بزرگ و عزّت آفرین را به فراموشی سپردهاند.
یکی از عوامل مهم در راه ایجاد عزّت برای جامعه از نظر علی علیهالسلام جهاد و مبارزه در راه دین است. بدیهی است جامعهای که عزم ملّی برای دفاع از کیان خود ندارد زمینه مناسب برای سلطه دیگران بر سرنوشت خود را فراهم میکند. انسانها و به تبع آن جامعهها همواره در پی سلطهگری و بهرهکشی از دیگران هستند و هرگاه امکان لازم برای سلطه بر جامعه دیگر به وجود آید به طور حتم از این امکان بهره میگیرند و جامعه تحت سیطره خود را به خواری میکشانند. خداوند متعال در قرآن کریم از جامعههای گوناگونی یاد میکند که به سبب فقدان عزم ملّی در دفاع از کیان خود خوار قوم و ملت دیگر شدند و از جمله آنان خواری بنیاسرائیل در مصر است که قرآن کریم چگونگی خواری آنان را به تفصیل شرح میدهد و از جمله میگوید:
«[همانان] که برشما عذاب سخت روا میداشتند، پسرانتان را سرمیبریدند و زنانتان را
زندهمیگذاشتند،ودراین [امر] برایشمااز جانب پروردگارتانآزمایشیبزرگبود.»(1)
امام علی علیهالسلام جهاد و دفاع از جامعه را موجب سربلندی جامعه میشمارد:
«خدا... جهاد را برای ارجمندی اسلام واجب کرد.»(2)
با توجّه به همین دیدگاه بود که بیمیلی کوفیان به دفاع از کیان خود در برابر تهاجم شامیان را به رضایت کوفیان به خواری تفسیر کرد و از گسترش روحیه ذلّت خواهی در بین آنان به ستوه آمد و نالید و فرمود:
«نفرین بر شما! که از سرزنشتان به ستوه آمدم. آیا به زندگی این جهان، به جای زندگانی جاودان خرسندید و خواری را بهتر از سالاری میپسندید؟» (3)
عامل دیگر در راستای گسترش عزّت و سربلندی در جامعه از دید علی علیهالسلام رابطه سالم حاکم و مردم است. مردمی که از حاکم خود پیروی کنند و دستورهای وی را اجرا کنند به یقین به عزّت و شرف دست خواهند یافت و اگر چنین نکنند پراکندگی در بین آنان گسترش خواهد یافت و خواری همهگیر خواهد شد. چنان که اگر حاکم به وظیفه خود عمل کند و در فکر مردم خویش باشد همای عزّت و سربلندی بر سر جامعه بالگستر خواهد شد و اگر حاکم از وظیفه خود سرپیچی کند جامعه در گرداب خواری غرق خواهد شد. علی علیهالسلام در این باره فرمود:
«... بزرگترین حقها که خدایش واجب کرده است، حق والی بر رعیت است و حق رعیت بر والی که خدای سبحان آن را واجب کرد و حق هر یک را به عهده دیگری واگذار فرمود و آن را موجب برقراری پیوند آنان کرد، و ارجمندی دین ایشان. پس حال رعیت نیکو نگردد جز آن گاه که والیان نیکو رفتار باشند، و والیان نیکو رفتار نگردند، جز آن گاه که رعیت درست کار باشند. پس چون رعیّت حق والی را بگذارد، و والی حق رعیّت را به جای آورد، حق میان آنان بزرگ مقدار شود، و راههای دین
پدیدار، و نشانههای عدالت برجا، و سنت چنان که باید اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد، و طمع در پایداری دولت پیوسته، و چشم آز دشمنان بسته ؛ و اگر رعیت بر والی چیره شود و یا والی بر رعیت ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار گردد و نشانههای جور آشکار، و تبهکاری در دین بسیار. راه گشاده سنت را رها کنند، و کار از روی هوا کنند، و احکام فروگذار شود و بیماری جانها بسیار و بیمی نکنند که حقّی بزرگ فرونهاده شود و باطلی سترگ انجام داده. آن گاه نیکان خوار شوند، و بدکاران بزرگ مقدار.» (1)
در این خطبه چگونگی به دست آوردن عزّت از راه برقراری رابطه سالم و درست بین حاکم و مردم و چسانی فزونی خواری در صورت ناسالم بودن روابط آن دو آشکارا تبیین شده و نیاز به توضیحی فزون ندارد. (2)
موضوع صفحه
متنتائیدیه حضرت آیةاللّه مرتضیمقتدایی مدیریت محترمحوزه علمیه قم ••• 5
مقدمه ••• 7
تدوین نهج البلاغه و پیشینه آن••• 9
چگونگی تدوین نهجالبلاغةاز زبانسیّدرضی••• 10
زندگینامه سید رضی••• 16
تحصیلات سید رضی••• 17
ترجمه نهج البلاغة••• 19
ترجمه و شرح نهج البلاغة، فیض الاسلام••• 19
سیری در مسایل اعتقادی نهج البلاغة••• 21
فهرست مطالب
موضوع صفحه
آفرینش جهان••• 21
آفرینش انسان••• 24
هدفدار بودن خلقت انسان••• 25
آفرینش جانوران••• 26
ذات حق••• 27
وحدت حق••• 29
هدف از فرستادن پیامبران••• 30
هدف از بعثت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ••• 32
فهرست مطالب
موضوع صفحه
استمرار رسالت با قرآن و عترت••• 34
الف: قرآن••• 34
ب: عترت••• 35
رستاخیز و باور آن••• 37
سیری در مسایلسیاسی و حکومتی نهجالبلاغة••• 40
وظایف کارگزاران و استانداران••• 46
مذاکره و وظایف مذاکره کنندگان••• 51
وظایف ارتش و سران نظامی••• 54
فهرست مطالب
موضوع صفحه
دستورالعمل درباره دریافت مالیات••• 59
اصول کشور داری در عهدنامه مالک اشتر••• 64
سیری در مباحث اخلاقی و تربیتی نهج البلاغة••• 68
ساختار اخلاقی و تربیتی نهج البلاغة••• 70
الف: اخلاق فردی••• 74
دانش اندوزی توأم با عمل••• 74
بیاعتنایی به زخارف دنیوی••• 75
آزادگی و ظلم ستیزی••• 78
فهرست مطالب
موضوع صفحه
نظم و حسابرسی در امور••• 80
ب: اخلاق اجتماعی••• 81
خوش خلقی و انسان دوستی••• 81
برخورد با یتیمان، همسایگان و خویشاوندان••• 84
انصاف ورزی با مردم••• 85
سیری در مسایل اجتماعی نهج البلاغة••• 88
عوامل نشان دهنده سلامت اجتماع••• 101
اتّحاد و تفرقه••• 102
فهرست مطالب
موضوع صفحه
صداقت و نفاق••• 104
عدالت و جور••• 105
اصلاح اجتماعی••• 108
سیری در مسایل عبادی و معنوی نهج البلاغة••• 112
یاد حق••• 115
سیمای عابدان شب زندهدار••• 117
انگیزههای گوناگون در عبادت••• 120
حالات و مقامات عابدان••• 121
فهرست مطالب
موضوع صفحه
تأثیر عبادت در محو گناهان••• 124
سیری در مسایل اقتصادی نهج البلاغة••• 127
طبیعت و مسؤولیت انسان••• 128
کار و تلاش••• 131
ثروت و ذخیرهسازی آن••• 133
عدالت اجتماعی••• 139
بیتالمال••• 142
فقر زدایی••• 145
فهرست مطالب
موضوع صفحه
الف رهنمودهای اخلاقی به ثروتمندان••• 146
ب سفارشهای اخلاقی به نیازمندان••• 148
ج برنامههای اقتصادی (وظایف فردی نیازمندان)••• 149
د برنامههای اقتصادی (وظایف دولت و جامعه)••• 149
رابطه متقابل حاکم و شهروندان در نهج البلاغة••• 152
احساس مسئوولیت در برابر همه شهروندان••• 154
پرهیز از سختگیری و سهلانگاری••• 157
ارج نهادن به افکار عمومی••• 158
فهرست مطالب
موضوع صفحه
توجه به بهبود زندگی مردم••• 164
شهروندان و حاکم••• 169
اطاعت از حاکم••• 172
خیرخواهی و اظهارنظر در کارهای وی••• 172
عدالت در نهجالبلاغه••• 175
عدالت چیست ؟••• 182
انواع عدالت••• 185
عدل الهی••• 186
فهرست مطالب
موضوع صفحه
جلوههای عدالت علوی ••• 188
حکومت قانون (تساوی در برابر قانون)••• 188
بهرهبرداری برابر از اموال و امتیازهای عمومی••• 197
مراقبت و بازرسی از اجرای عدالت توسط کارگزاران••• 201
نفی ارزشهای طبقاتی••• 204
عدالت در زندگی شخصی••• 206
حکومت برای اجرای عدالت••• 212
تقوا و عدالت فردی••• 216
قدرتطلبی و نفی حب نفس••• 218
فهرست مطالب
موضوع صفحه
آثار و برکات عدالت••• 220
عدالت سبب پایداری حکومت••• 221
عدالت و آبادانی••• 223
وحدت در نهج البلاغه••• 223
سکوت تلخ علی علیهالسلام برای وحدت••• 225
دو موقعیّت ممتاز••• 229
وحدت، ارمغان بعثت••• 233
وحدت، شرط اجرای حق و عدالت، و رمز پیروزی••• 235
فهرست مطالب
موضوع صفحه
اهمیّت وحدت عمل در حرکتهای نظامی••• 238
حرص علی علیهالسلام بر وحدت امت••• 238
اختلاف، ویرانگر اندیشه••• 239
اختلاف و کینهتوزی، نمودی از پلیدی باطن••• 239
تفسیر درست قرآن، ضامن وحدت مسلمانان••• 240
بدعت در دین، عامل فتنه و تفرقه••• 242
وحدت، مرز سنّت و بدعت••• 245
وحدت بندگان، زمینه ریزش فیضهای الهی••• 245
فهرست مطالب
موضوع صفحه
عبرت از تاریخ••• 246
عوامل و محورهای وحدت••• 251
خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 251
دین و مکتب••• 252
کتاب و قانون مدوّن الهی••• 253
امامت و رهبری••• 254
جلب رضایت امت، پشتوانه وحدت و حکومت••• 258
عزت مداری در نهج البلاغة••• 259
فهرست مطالب
موضوع صفحه
عوامل عزّت مداری از دیدگاه نهج البلاغه••• 261
ایمان به خدا••• 262
تقوای الهی••• 265
عوامل عزّت اجتماعی ••• 271
اسلام••• 271
جهاد در راه خدا••• 276
رابطه سالم حاکم و مردم••• 278